دیدگاه قرآن

نوشته‌ها

فلسفه و آداب جهاد از دیدگاه قرآن و روایات

 چکیده

در طی تحقیق فلسفه و آداب جهاد از دیدگاه قرآن و روایات، پی خواهیم برد که جهاد معنای عامی است که شامل هر گونه تلاش و کوششی می گردد بنابراین در قرآن برای بیان جهاد اصطلاحی اغلب از واژه های قتال و مقاتله استفاده شده است. از طرفی خواهیم دانست که جهادطبق آیات و روایات فضیلت بسیاری دارد و بر دو گونه است: ابتدایی و دفاعی.

همچنین خواهیم خواند که انگیزه های جهاد در اسلام: دفاع، رفع مانع از ایمان و  توحید، آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ و در نهایت یاری مظلومان است. و در ضمن اسلام در کنار مسأله ی جهاد، مسلمانان را موظف به رعایت نکات و آدابی نیز نموده است؛ از جمله دعوت دشمن به اسلام قبل از جنگ ابتدایی، رعایت اصول انسانی، احترام به مقدسات و..

و در آخر نیز با تعدادی از سؤالات و شبهاتی که در مورد مسأله ی جهاد مطرح است آشنا خواهیم شد.

انسان ها  معمولاً به پیروی از هواهای نفسانی، به منازعات و درگیری هایی می پردازند که اسلام ذاتاً با آن ها مخالف است ولی از آن جهت که جنگ نیز در مواردی اجتناب ناپذیر است، دین و شریعت تلاش نموده تا با وضع قوانینی، جنگ ها را به سویی سوق دهد که کمترین خسارات را در پی داشته باشند. بنابراین آشنایی با برخی از این قوانین از جمله این که چه مواقع و به چه عللی و با رعایت چه نکاتی می توان اقدام به جنگ نمود از اهداف اصلی این تحقیق محسوب می گردد و انشاءالله با استفاده از قرآن و نهج البلاغه و کتب روایی دیگر و همین طور کتب فقها و نظریات محققین دیگر به دست خواهد آمد و البته مقدمتاً خواهیم دانست که معنای جهاد چیست؟ آیا واجب است یا خیر؟ و نیز در پی آن بیان خواهیم داشت؛ انواع جهاد و علل ضرورت اقدام به آن و آدابی که در ضمن اقدام به آن باید رعایت شوند چیست؟

معنای لغوی

واژه ی جهاد، از ریشه ی «جهد» به فتح اول و ضم آن به معنای سختی[۱] و مشقت و هر گونه تلاش توأم با رنج است[۲]. بنابراین جهاد به دو گونه است: ۱-جهاد اکبر –۲جهاد اصغر، که منظور از جهاد اکبر، مبارزه ی با نفس است[۳] و جهاد اصغر عبارت است از این که «انسان با گذشتن از جان ومال خویش در راه برتری توحید و کلمه ی اسلام[۴] وپایداری رسالت و اقامه ی شعائر ایمان و برافراشتن پرچم دین الهی با تمام امکانات خود تلاش و مبارزه کند»[۵].

البته قرآن کریم برای بیان منظور از جهاد اصطلاحی (جهاد اصغر) اغلب از «قتال» و «اقتتال» یعنی مشتقات «قتل» استفاده می کند[۶].

قتال عبارت است از: زد و خورد[۷] و جنگیدن با یکدیگر[۸]، چنان چه قرآن می فرماید «یا أیُّها النَّبِیُّ حَرِّضِ المُومنینَ علََی القِتال[۹]ِ ؛ ای پیامبر مومنان را به جنگ برانگیز». و اقتتال یعنی مقاتله کردن[۱۰] «فَوَجَدَ فِیها رَجُلَینِ یَقتَتِلان[۱۱]ِ. در آن شهر دو نفر را یافت که با هم می جنگیدند».

وجوب جهاد

در میان آیات جهاد، یکی از آیاتی که بر وجوب آن دلالت دارند، آیه ی ۲۱۶ سوره ی بقره است که می فرماید: «کُتِبَ عَلَیکُم القِتالُ وَ هُوَ کُرهٌ لَکُم وَ عَسی أَن تَکرَهُوا شیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسَی أَن تُحِبُّوا شیئاً وَ هُوَ شَرٌ لَکُم؛ بر شما کارزار واجب شده است در حالی که برای شما ناگوار است و بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می دارید و آن برای شما بد است».

لفظ «کتب» در آیه به معنای فَرََضَ (واجب شد) آمده است زیرا معمولاً قضای مبرم و حکم حتمی الهی که فریضه است به«کتب» تعبیر می شود[۱۲].

اکثر فقها معتقدند که این آیه وجوب کفایی جهاد را می رساند که با امر امام نسبت به فرد خاصی، جهاد بر آن شخص واجب عینی می شود[۱۳].

فضیلت جهاد

در فضیلت جهادآیات و روایات فراوانی واردشده است، چنان چه در آیه ای می خوانیم: «إِنََّّ اللهَ یُحِبُّ الَّذِینَ  یُقاتِلُونَ فیِ سَبِیلِهِ صَفّاً  کَأَنَّهُم  بُنیانٌ  مَرصُوصٌ [۱۴] ؛ در حقیقت خدا دوست دارد کسانی را که در راه او صف در صف چنان که گویی بنیانی ریخته شده از سرب اند جهاد می کنند».

همچنین پیامبر (ص) می فرماید: «مَا أعمالُ الِعِبادِکُلُّهُم عِندِ المُجاهِدینَ فِی سَبِیلِ اللهِ إلا کَمثلِ خُطّافٍ أَخَذَ بِمِنقارِهِ مِن مَاءِ البَحرِ؛ اعمال همه ی بندگان نزد مجاهدان در راه خدا نیست، مگر به مانند پرستویی دریایی که با منقار خود مقداری آب از  دریا برداشته است»[۱۵].

انواع جهاد

جهاد در راه اسلام بر دو نوع است:

الف)جهاد دفاعی: بدین منظور که مسلمانان موظفند با هر فرد یا گروهی که به جان و مال و ناموس وهرآن چه متعلق به آن هاست، تهاجم وتجاوزکرده است، بجنگند ومقابله نمایند[۱۶].

و این چیزی است که تمام عقلای عالم آن را تأیید می کنند[۱۷].

از طرفی این جهاد شرایط خاصی ندارد و بر تمام مکلفان و مسلمانان اعم از زن و مرد، پیر و جوان، کوچک و بزرگ واجب می شود تا به هر وسیله ای که بتوانند دفاع نمایند[۱۸] و در ضمن این جهاد مشروط به حضور امام (علیه السلام) و اذن او یا نائب خاص او نیست[۱۹]. و اغلب نیز این جهاد در برابر کفار مهاجم (اعم از مشرک و غیر مسلمان) [۲۰] و اهل بغی؛ یعنی افراد مسلمانی که علیه امام عادل به صورت مسلحانه قیام کرده باشند و موجب رعب و وحشت در جامعه ی اسلامی می شوند، صورت می گیرد[۲۱].

ب)جهاد ابتدایی: یعنی تهاجم به مواضع مشرکان و کفار در سرزمین شان[۲۲] به منظور این که همگی خدا پرست شوند و حق را بشناسند و آن را اجرا نمایند یا به عبارت دیگر هدف از آن هدایت و آگاهی مردم[۲۳] و دعوت به دین اسلام است[۲۴].

شرایط این جهاد عبارت اند از:

۱-باید با اجازه امام معصوم (علیه السلام) و در زمان حضور ایشان صورت بگیرد[۲۵].

۲-ابتدا قبل از جنگ  باید دشمن را به اسلام دعوت نمود و او را با محاسن اسلام آشنا ساخت[۲۶] و دعوت کننده نیز باید امام یا نائب منصوب از جانب او باشد[۲۷].

۳-کسانی که اقدام به این جنگ می کنند نیز باید شرایطی داشته باشند از قبیل این که، بالغ، عاقل آزاده، برخوردار از سلامت جسمانی[۲۸] و مرد باشد[۲۹].

و این جهاد نیز در برابر دو گروه، یکی اهل کتاب و دیگری ملحدان و دهریانی که به خدا و پیامبری اعتقاد ندارند، واجب می گردد[۳۰].

هدف جهاد

هدف، موتور حرکت به سوی مقاصد، انگیزه ی رسیدن به خواسته ها و حل کننده ی ناگواری های ناشی از پیچ و خم راه و فراز و نشیب مسیراست[۳۱].

و هدف از جهاد در اسلام تنها در راه خدا بودن است لذا قرآن کریم در ده مورد جهاد و در ده مورد قتال را با لفظ «فِی سَبِیلِ الله» آورده است[۳۲]. چنان چه می فرماید «الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ الَّّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ [۳۳] ؛ کسانی که ایمان آورده اند، در راه خدا کارزار می کنند و کسانی که کافر  شده اند در راه طاغوت می جنگند».

هدفی را که اسلام برای جهاد مشخص نموده، در تمام ابعاد جنگ اثر گذار است و کمیت و کیفیت جنگ و نوع سلاح و چگونگی رفتار با اسیران را به رنگ «فِی سَبِیلِ اللهِ» در می آورد[۳۴]. بنابراین هر گاه پیکار در راه خدا شد تعدی و تجاوز روا نمی باشد، چنان چه پیامبر (ص) می فرماید: «به نام خدا جنگ کنید و هدف شما خدا باشد، خدایی که خون بشر را محترم شمرده و در غیر ضرورت اجازه ی ریختن خون را نداده است، مبادا بی جهت و یا از روی خشم خرابی به بار آورید…» [۳۵].

فلسفه ی جهاد

جهاد به چند منظور و با چند انگیزه صورت می گیرد:

دفاع

دفاع امری است که در فطرت همه ی موجودات از جمله انسان لحاظ گردیده است[۳۶]. و اگر امر دفاع نباشد و مظلوم در برابر ظالم سکوت کند، قطعاً زمین را فساد فرا خواهد گرفت.

چنان چه قرآن می فرماید: «وَلَولَا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الارضُ [۳۷]؛ و اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله ی برخی دیگر دفع نمی کرد قطعاً زمین تباه می شد».

و در جایی دیگر می فرماید: «اُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتِلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُوا [۳۸] ؛ به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است. چرا که مورد ظلم واقع می شوند» سپس در آیه بعد می فرماید «وَ لَولَا دَفَعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوَامِعُ وَ بَیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَسَاجِدُ یُذکَرُفِیهَا اسمُ اللهِ کَثِیرا ً [۳۹]،و اگر خداوند به وسیله ی بعضی مردم، بعضی دیگر را دفع نمی کرد، صومعه ها و کلیساها و کنیسه ها و مساجدی که نام خدا در آن ها بسیار برده می شود سخت ویران می شد».

رفع مانع از ایمان و توحید

ما معتقدیم که توحید همانند آزادی یکی از حقوق مربوط به تمامی انسان ها[۴۰] و دفاع از آن امری مشروع و پسندیده است[۴۱]. و تنها زمانی همه ی انسان ها می توانند از آن بهره مند شوند که شرک از میان برود چنان چه خداوند می فرماید: «وَ قَاتِلُوهُم حَتَّی لَاتَکُونَ فِتنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ [۴۲] ؛ با آنان بجنگید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین مخصوص خدا گردد»، که فتنه در این آیه به منظور «شرک» آمده است[۴۳].

البته مقصود از برافتادن شرک وکفر این نیست که همه ی مردم روی زمین موحد شوند، بلکه منظور این است که نظام حاکم بر جهان، نظامی الهی و توحیدی باشد[۴۴].

آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ

از آن جا که خداند دستورات و برنامه هایی را توسط پیامبران برای خوشبختی و تکامل همه ی انسان ها فرستاده است بنابراین تمام انسان ها نیز حق دارند که آن را بشنوند لذا اگر کسانی مانع از حق ایشان شوند، اسلام دستور بر جهاد با ایشان را صادر فرموده است.

چنان که آیه ی فوق فرمود؛ باید برای براندازی «فتنه» جنگید و حال آن که طبق نظر مفسران یکی از معانی و مصادیق فتنه «سد راه ایمان آورندگان» شدن است[۴۵] بنابراین نبرد برای مقابله با چنین اشخاصی واجب می باشد.

یاری مظلومان

خداونددر آیه ی ۷۵ سوره ی نساء می فرماید: «وَ مَالَکُم لَاتُقاتِلُونَ فیِ سَبِیلِ اللهِ وَ المُستَضعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّساءِ وَالوِلدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أخرِجنَا مِن هَذِهِ القَریَهِ الظَّالِمِ أهلُهَا؛ و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی جنگید؟ همانان که می گویند پروردگارا ما را از این شهری که مردمش ستم پیشه اند بیرون ببر».

طبق آیه مبارزه برای رهایی مستضعفان از ظلم ستمگران[۴۶]، اعانت برادران مؤمن و دفع ظلم از ایشان[۴۷]، واجب می شود چرا که از نظراسلام بی تفاوتی در برابر مظلومیت مستضعفان گناه است[۴۸].

سه مورد آخری که در بیان انگیزه های جهاد گذشت یعنی رفع مانع از ایمان و توحید، آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ و یاری مظلومان، هر سه انگیزه های جهاد ابتدایی محسوب می گردند.

آداب جهاد

اسلام مسلمانان را موظف به رعایت آداب و نکاتی در ضمن جنگ نموده است که عبارتند از:

۱-دعوت به اسلام: از آن جا که اسلام هدفش از جهاد، هدایت مردم است، لذا سفارش می فرماید که قبل از جنگ باید دشمن را با اسلام آشنا ساخت و به اسلام دعوت نمود[۴۹].

البته این مسأله مختص به جهاد ابتدایی است[۵۰].

۲-رعایت اصول انسانی: که این نیز  خود بر دو قسم است الف) نهی از کشتن زنان و کودکان و پیران و.. که در روایات بسیار بر آن تأکید گردیده است.

ب) برخورد انسانی با اسیران؛ بدین معنا که مسلمانان موظف اند تا قبل از تعیین تکلیف اسرا، با آنان به طور انسانی رفتار کنند و از آزار و اذیت آن ها خودداری ورزند[۵۱].

۳-نهی از دست زدن به تاکتیک های غیر انسانی، روایات اسلامی مسلمانان را از ارتکاب به اموری همچون ریختن سم در سرزمین مشرکان[۵۲]، بستن آب بر روی دشمنان، لگدکوب نمودن باغ ها و مزارع و قطع درختان و… نهی می فرماید[۵۳].

۴-رعایت عهد و پیمان؛ همچنان که در روایات اسلامی آمده است مسلمانان نباید عهد خود را نادیده انگارند و پیمان خود را بشکنند[۵۴].

۵-پذیرش تقاضای پناهندگی؛ بدین معنا که اگر پس از شروع درگیری کسی ادعا کرد که پیام اسلام را نشنیده است و تقاضای مهلت و امنیت کرد تا دعوت را بشنود مسلمانان موظفند به او امان دهند[۵۵].

۶-احترام به مقدسات: اسلام تأکید دارد که در ضمن جنگ نیز مسائل ارزشی رعایت شود، به همین علّت مسلمان ها موظف اند به مقدسات احترام بگذارند، مقدساتی که به طور مشترک برای  مسلمان ها  و کفار دارای   ارزش و احترام اند،  مانند مسجد الحرام و مساجد و ماه های حرام که حتّی در جنگ نباید حرمت آن ها هتک شود[۵۶].

چندسؤال چند شبهه

-از جمله سؤالاتی که مطرح می باشد این است که اگر هدف از بعثت پیامبر(ص) هدایت مردم است، چرا اسلام قانون «جزیه» را تصویب نموده است که اگر مسیحیان و یهودیان حاضر شوند جزیه بدهند، آن ها را در عقاید شان آزاد بگذارید و این مسأله یک نوع تشویق آنان است که بر آیین باطل خویش باقی بمانند؟

مختصراً باید گفت:  اولاً  از افتخارات  اسلام  است که کسی را  مجبور به پذیرش آن نمی کند، چرا تا ایمان و عقیده تابا بصیرت و آگاهی نباشد محال است در دل جای گیرد.

ثانیاً  جزیه  «مالیات سرانه ای»  است که  اهل کتاب  به منظور تأمین شدن امنیت شان توسط دولت اسلامی، به آن می پردازند[۵۷].

ثالثاً دین اهل کتاب یک دین توحیدی است بنابراین آن ها موحد و به اسلام و مسلمین بسیار نزدیک هستند[۵۸].

-سؤال دیگر این که آیا مبارزه با کفر و شرک با احترام به فکر و عقیده ی دیگران منافات ندارد؟

اولاً میان آزادی عقیده و آزادی فکر تفاوت وجود دارد، و فکر، منطق است و با قوه ای به نام تفکر انسان استدلال می کند ولی چه بسا عقایدی که هیچ مبنای فکری ندارند و مبنایشان صرفاً تقلید و تبعیت و عادت است[۵۹].

ثانیاً این کلمات آزادی واحترام به عقاید دیگران در مواردی به کار برده می شوند که لااقل این عقاید یک ریشه ی صحیح فکری داشته باشند، حال آن که از دیدگاه اسلام شرک و بت پرستی، یک نوع خرافه و انحراف است که مبنای فکری درستی ندارد[۶۰].

-سؤال آخر این که در روایاتی از حضرت علی (علیه السلام)، بر صلابت در حین جنگ توصیه شده است، حال این سؤال مطرح است که این سفارش بر خشونت و صلابت و بیرحمی در کشتار چگونه با دل پر مهر و عاطفه ی امام علی (علیه السلام) سازگار است؟

اول آن که وقتی دو گروه از انسان ها به میدان کارزار کشیده می شوند طبیعتاً هر یک در پی نابودی دیگری است و اندک مساحه ای از سوی هر یک از طرفین، نابوی دیگری را در پی خواهد داشت.

دوم آن که موقعی که عضوی از اعضای پیکر اجتماعی چنان  فاسد شد که نه تنها موجب افساد دیگران که باعث تباهی خود می شود، باید با قدرت و به دور از مسامحه ای سریعاً ریشه کن گردد

[۶۱].

شبهه اول: اگر شمشیر در کار نبود اسلام در عربستان رو به جمود تدریجی می گذاشت بنابراین اسلام به زور شمشیر پیش رفت؟

جواب – اولاً، برخورد پیامبر (ص) و مسلمانان صدر اسلام، در بر خورد با این مسأله، شاهد آن است که هیچ گاه در اسلام اجباری برای پذیرش اسلام از سوی مسلمانان نسبت به غیر مسلمانان نبوده است[۶۲]. چرا که شمشیر تنها به کالبد افراد راه دارد نه به عمق روان آن ها، و در هیچ دورانی دیده نشده است که پیروزمندان جنگ، بتوانند عقاید خود را بر شکست خوردگان تحمیل کنند[۶۳].

ثانیاً: علل و عوامل بسیاری در پیشرفت اسلام دخیل بوده اند که از جمله ی آن ها عبارت است از: رفتار و کردار رسول اکرم (ص) به عنوان آوردنده ی این دین[۶۴]، محتوای ساده، خردمندانه و بی پیچ و معمای محتوای این مکتب[۶۵]، جامعیت این دین[۶۶] و ….

شبهه دوم: در دین نباید قانون جنگ وجود داشته باشد و در دین اسلام که این قانون وجود دارد، نشان می دهد که این دین، دین خشونت و جنگ است و از افتخارات مسیحیت این است که هیچ اسمی از جنگ در آن نیست.

جواب: پاسخ این سؤال در درجه اول به فلسفه ی جهاد در اسلام باز می گردد،  که جهاد در اسلام برای دفع تهاجم دشمن متجاوز است و اگر هم جهادی به نام جهاد ابتدایی در آن وارد شده است، بدین منظور می باشد که همه ی انسان ها را به حق مسلّم شان یعنی حق توحید، که یگانه راه سعادت است برساند و درضمن تحریم جنگ در چهار ماه ازسال دراسلام نشانه ی صلح طلبی اسلام است[۶۷].

و دیگر این که اگر اسلام جهاد دارد به این خاطر است که رسالت دین اسلام، جامعه سازی است بنابراین طبیعتاً نیاز به یک ضمانت اجرایی نیز خواهد داشت[۶۸] و اگر هم در مسیحیت مسأله ای با عنوان جهاد مطرح نیست،به دلیل آن است که مسیحیت ازحد اندرز تجاوز نمی کند و در ضمن حضرت عیسی (علیه السلام) نیز در دوران نبوت خود مجالی برای این امر پیدا نکرد[۶۹].

شبهه سوم: اشکال کرده اند که سایر انبیاء کارشان صرفاً دعوت وهدایت بوده و هیچ گاه دیده نشده است که آن ها دست به اسلحه برده باشند.

به این سؤال یک جواب درون دینی وارد می شود به این بیان:

اولاً طبق آیه ی ۱۴۶ آل عمران، چه بسیار پیامبرانی که در طول تاریخ درگیر جنگ هایی بوده اند[۷۰]. ثانیاً نمونه های فراوانی از جمله دعوت حضرت موسی (علیه السلام)، پیروانش را به جنگ علیه قوم  عمالقه یا دعوت حضرت سلیمان (علیه السلام) ، ملکه ی  سباء را به آیین  الهی و…، درآیات قرآن به چشم  می خورند و حاکی از آنند که این پیامبران  نیز در صورت  لزوم، فرمان جهاد صادر می نموده اند.

و یک جواب برون دینی که با استفاده از تاریخ و کتاب عهد قدیم جنگیدن سایر انبیاء نیز روشن می شود.

پی نوشتها

[۱] . ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل معروف به راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ترجمه ی سیدغلام رضا حسینی، کتاب فروشی مرتضوی، ج۱، ص۴۰۴٫

[۲] . همان، ص۴۰۴ و سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، ج ۲-۱، ص۷۷٫

[۳] . مصطفی آخوندی وهمکاران،جهاد، ترجمان عزت وسربلندی، بصیرت دفاعی (۱)، انتشارت زمزم هدایت،ص۱۸٫

[۴] . صادق فرازی واحمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، اداره ی آموزش های عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، ص۱۵، به نقل از شرح لمعه، ج۲، ص۳۷۹٫

[۵] . حسین نوری، جهاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛  ص۱۴٫

[۶] . محمدتقی مصباح یزدی، جنگ وجهاد درقرآن، انتشارات مؤسسه ی آموزشی وپژوهشی امام خمینی(ره)، ص۱۸

[۷] . احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین (عربی به فارسی) (۲-۱) ترجمه ی المنجدلویس، انتشارات اسلام، ج۲، ص۱۵۴۷٫

[۸] . سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۷-۶-۵، ص۲۳۲

[۹] . انفال /۶۵٫

[۱۰] . سیدعلی اکبر قرشی، همان، ص۲۳۲٫

[۱۱] . قصص /۱۵٫

[۱۲] . کاظم مدیرشانه چی، آیات الاحکام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۱۲۶ به نقل از مفردات راغب .

[۱۳] . کاظم مدیر شانه چی، همان، ص۱۲۷٫

[۱۴] . صف /۴٫

[۱۵] .محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، مرکز تحقیقات دارالحدیث،ج۲،ص۸۳۷-۸۳۶ به نقل از کنزالعمال:۱۰۶۸۰٫

[۱۶] . محمد تقی مصباح یزدی، جنگ . جهاد در قرآن، ص۱۳۵٫

[۱۷] . محسن عباس نژاد، راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز (۱)- قرآن، مدیریت و علوم سیاسی، بنیاد پژوهش قرآنی حوزه و دانشگاه، ص۸۲٫

[۱۸] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص۳۶۹ و۳۷۰٫

[۱۹] . حضرت امام خمینی (ره) ترجمه ی تحریر الوسیله، علی اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، ج۲، ص۳۲۷، ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۶۹٫

[۲۰] . محمدتقی مصباح یزدی؛ جنگ و جهاد در قرآن، ص۱۲۶٫

[۲۱] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۷۵٫

[۲۲] . مصطفی آخوندی و همکاران، جهاد، ترجمان عزت و سربلندی، ص۱۹ به نقل از جواهر الکلام، ج۲، ص۹٫

[۲۳] . محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق درقرآن، انتشارات مؤسسه ی آموزشی وپژوهشی امام خمینی(ره)،ج۳، ص۴۲۰و۴۲۱٫

[۲۴] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۶۷٫

[۲۵] . همان، ص۳۶۹٫

[۲۶] . محقق حلّی، ترجمه ی فارسی شرایع الاسلام، ابوالقاسم بن احمد یزدی، انتشارات دانشگاه تهران، ج۱، ص۱۱۲٫

[۲۷] . محقق حلّی، همان، ص۱۱۲٫

[۲۸] . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۳۶۹، مصطفی آخوندی و همکاران، جهاد؛ ترجمان عزت و سربلندی، ص۲۰ به نقل از استفتائات، ج۱، ص۴۹۲٫

[۲۹] . ابوالفضل شکوری، همان، ص۳۶۹٫

[۳۰] . همان، ص۳۶۹ و ۳۷۴٫

[۳۱] . حسین شفایی، جنگ   و جهاد در نهج البلاغه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، ص۳۲٫

[۳۲] . حسین نوری، جهاد، ص۵۰٫

[۳۳] . نساء /۷۶٫

[۳۴] . ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، ج۲، ص۱۸٫

[۳۵] . جعفر سبحانی، منشور جاوید، مؤسسه ی امام صادق (علیه السلام)، ج۷، ص۱۷۳٫

[۳۶] . صادق فرازی و احمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، ص۴۵٫

[۳۷] .بقره /۲۵۱٫

[۳۸] .حج /۳۹٫

[۳۹] .حج /۴۰٫

[۴۰] .سید احمد خاتمی، جنگ از دیدگاه قرآن و حدیث، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص۳۶، مرتضی مطهری، جهاد، انتشارات صدرا، ص۸۶٫

[۴۱] .مرتضی مطهری، همان، ص۷۰٫

[۴۲] .بقره /۱۹۳٫

[۴۳] .ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۲٫

[۴۴] .محمد تقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در قرآن، ص۱۵۳٫

[۴۵] .ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۷٫

[۴۶] .اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم، ج۳، ص۴۷۰ و محمد اراکی، فرهنگ آیات فقهی قرآن کریم، انتشارات اسوه، ص۱۴۴٫

[۴۷] . سید الامیر ابوالفتح الجرجانی، تفسیر شاهی أو آیات الاحکام، انتشارات نوید، ج۲، ص۱۰٫

[۴۸] .محسن قرائتی، تفسیر نور، انتشارت در راه حق، ج۲، ص۳۷۷٫

[۴۹] .محقق حلّی، ترجمه ی شرایع الاسلام، ابوالقاسم بن احمد یزدی، ج۱، ص۱۱۲٫

[۵۰] .سید احمدخاتمی، جنگ از دیدگاه قرآن و حدیث، ص۵۱

[۵۱] .صادق فرازی و احمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، ص۱۲۴٫

[۵۲] .همان، ص۱۱۸ به نقل از وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۶٫ الحاج میرزا حسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسه ی آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ج۱۱، ص۴۱: ۱۲۳۸۲٫

[۵۳] .عماد زاده ، تاریخ جهان اسلام، نشر محمد، ص۲۸۱٫

[۵۴] .صادق فرازی و احمد حیدری، جهاد و دفاع در اسلام، ص۱۲۲٫

[۵۵] .صادق فرازی و احمدحیدری، همان، ص۱۲۲٫

[۵۶] .محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق درقرآن، ج۳، ص۴۲۳٫

[۵۷] .محمد وحیدی، فلسفه و اسرار احکام انتشارات، عصمت، ص۲۹۲-۲۹۱٫

[۵۸] .طبق نظر استاد راهنما.

[۵۹] .مرتضی مطهری، جهاد، انتشارات صدرا، ص۸۷٫

[۶۰] .محمد وحیدی، فلسفه و اسرار احکام، ص۲۸۸٫

[۶۱] .محمد تقی جعفری، جهاد در اسلام، گردآورنده محمد رضا جوادی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۵۷ الی ۵۹٫

[۶۲] .ر. ک. محمدرسول دریایی، پیامبر موعود در تورات و انجیل، بنیاد فرهنگی المهدی (عج)، ص ۱۰۵-۱۰۴٫

[۶۳] .محمدتقی جعفری، جهاد در اسلام، محمدرضا جوادی، ص ۳۴٫

[۶۴] .محمدعلی جاودان، نبرد مقدس یا جهاد اسلامی، انتشارات حقیقت، ص۱۸۰٫

[۶۵] .محمدتقی جعفری، همان، ص۳۶٫

[۶۶] .محمدرسول دریایی، پیامبر موعود در تورات و انجیل، ص۱۰۵٫

[۶۷] .محمد وحیدی، فلسفه و اسرار احکام، ص۲۸۹٫

[۶۸] .حسین قاضی، جهاد، ص ۱۲۷٫

[۶۹] .مرتضی مطهری، جهاد، ص۲۹-۲۸٫

[۷۰] .محمدتقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در قرآن، ص۹۲٫

منابع:

  1. قرآن، ترجمه ی محمد مهدی فولادوند، وزارت  فرهنگ  و ارشاد  اسلامی، چاپ سوم.
  2. نهج البلاغه، ترجمه ی محمددشتی، دفتر نشر الهادی – مؤسسه ی چاپ الهادی، پاییز۷۹٫
  3. آخوندی، مصطفی، علی اصغر الهامی نیا، قدرت الله فرقانی (پژوهشکده ی تحقیقات اسلامی سپاه): جهاد؛ ترجمان عزّت و سربلندی (بصیرت دفاعی (۱))، انتشارات زمزم هدایت، چاپ اول، ۱۳۸۴٫
  4. اراکی، محمد: فرهنگ آیات فقهی قرآن کریم، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، پاییز۱۳۸۳٫
  5. اشراق، محمدکریم: تاریخ و مقررات جنگ در اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی جا، بی تا.
  6. امام خمینی (ره): ترجمه ی تحریر الوسیله، ترجمه ی علی اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ بیست و دوم، پاییز ۱۳۸۴٫
  7. جاودان، محمدعلی: نبرد مقدس یا جهاد اسلامی، انتشارات حقیقت، بی جا، بی تا.
  8. الجرجانی، سید الامیر ابوالفتح، تفسیر شاهی أو آیات الاحکام، جلد دوم، تهران، انتشارات نوید، خرداد ۱۳۶۲٫
  9. جعفری تبریزی، محمدتقی: جهاد در اسلام، گردآوری، تنظیم و تلخیص از محمدرضا جوادی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸٫
  10. محقق حلّی: ترجمه ی فارسی شرایع الاسلام، جلد اول، ترجمه ی ابوالقاسم ابن احمد یزدی، به کوشش محمد تقی دانش، مؤسسه ی انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، اسفندماه ۱۳۶۸٫
  11. خاتمی، سید احمد: جنگ از دیدگاه قرآن و حدیث، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چاپ اول، شهریور ۱۳۶۳٫
  12. دریایی، محمدرسول: پیامبر موعود در تورات و انجیل، بنیاد فرهنگی المهدی، چاپ اول، ۱۳۷۶٫
  13. راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل: ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن یا تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ترجمه و تحقیق از دکتر غلامرضا خسروی حسینی، تهران، کتاب فروشی مرتضوی، بی تا.
  14. سبحانی، جعفر: منشور جاوید، جلد هفتم، قم، مؤسسه ی امام صادق (علیه السلام)، چاپ اول، زمستان۱۳۷۵٫
  15. سیاح، احمد: فرهنگ بزرگ جامع نوین(عربی به فارسی)(۲-۱)ترجمه ی المنجدلویس معلوف با اضافات، تهران، انتشارات اسلام، چاپ نوزدهم  با  ویراستاری چاپ اول، ۱۳۷۷٫
  16. شکوری، ابوالفضل : فقه سیاسی اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۷٫
  17. شفایی، حسین: جنگ و جهاد در نهج البلاغه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۶۵٫
  18. عباس نژاد، محسن و همکاران پژوهشی و اجرایی: راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز(۱): قرآن، مدیریت و علوم سیاسی، مشهد، مؤسسه ی انتشاراتی بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، چاپ اول، اردیبهشت ۱۳۸۴٫
  19. عماد زاده: تاریخ جهان اسلام (مشمول بر ورود اسلام در کشورها و گسترش علوم در جهان)، نشر محمد، بی جا، بی تا.
  20. فرازی، صادق، احمد حیدری (مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه: جهاد و دفاع در اسلام، اداره آموزش های عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، چاپ اول، زمستان۱۳۷۷٫
  21. قاضی، حسن: جهاد، انتشارات اسلامی، چاپخانه ی آفتاب – افست،۱۳۵۷٫
  22. قرائتی، محسن: تفسیر نور، انتشارات در راه حق، چاپ چهارم، ۱۳۷۸٫
  23. قرشی، سید علی اکبر: قاموس قرآن، جلد ۲-۱ و جلد ۷-۶-۵، تهران، دارالکتب الاسلامیه، به ترتیب چاپ هفتم و دوازدهم، ۱۳۷۵، ۱۳۷۶٫
  24. محمدی ری شهری، محمد: میزان الحکمه، جلد دوم، قم، ترجمه حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، چاپ اول، ویرایش سوم، ۱۳۷۷٫
  25. مدیر شانه چی، کاظم: آیات الاحکام، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت) (دفتر نشر فرهنگ اسلامی)، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۰٫
  26. مصباح یزدی، محمدتقی: اخلاق در قرآن، جلد سوم، تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری، انتشارات مؤسسه ی آموزشی  و پژوهشی امام خمینی(ره)  چاپ اول، زمستان۱۳۷۸٫
  27. … : جنگ و جهاد در قرآن، مرکز انتشارات مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۳٫
  28. مطهری، مرتضی: جاذبه و دافعه ی علی (علیه السلام)، انتشارات صدرا، چاپ پنجاه و سوم، آبان۱۳۸۵٫
  29. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران: تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و نهم، ۱۳۷۶٫
  30. نوری، حسین: جهاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، تابستان ۱۳۶۸٫
  31. النوری الطبرسی، میرزا حسین: مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت – لبنان، مؤسسه آل البیت علیهم اسلام لأحیاء التراث، ۱۴۱۱ هـ . ق.
  32. وحیدی، محمد: فلسفه واسرار احکام / ضمایم احکام (۲)، قم، انتشارات عصمت، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۱٫
  33. اکبر، هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان: تفسیر راهنما روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۳٫

نویسنده: ناهید روح الهی

منبع: سایت مرسلات،  دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)

جایگاه طبیعت در تربیت انسان از دیدگاه قرآن کریم

جایگاه طبیعت در تربیت انسان از دیدگاه قرآن کریم

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

نکاتی چند درباره خانواده از دیدگاه قرآن

نکاتی چند درباره خانواده از دیدگاه قرآن (پاسداری از حریم خانواده در اسلام)

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مسیحیت از دیدگاه قرآن و اسلام

حضرت مسیح ـ علیهما السلام ـ از پیامبران اولوالعزم و دارای کتاب آسمانی به نام انجیل بوده است. قرآن کریم در موارد متعددی بر این مطلب تصریح دارد از آن جمله این آیه است که می فرماید: « بدنبال آنها [پیامبران پیشین‏]، عیسى بن مریم را فرستادیم در حالى که کتاب تورات را که پیش از او فرستاده شده بود تصدیق داشت و انجیل را به او دادیم که در آن، هدایت و نور بود و (این کتاب آسمانى نیز) تورات را، که قبل از آن بود، تصدیق مى‏کرد و هدایت و موعظه‏اى براى پرهیزگاران بود».[۱]

قرآن و اسلام اصل دین حضرت مسیح(ع) را مردود نمی شمارد؛ زیرا این دین آسمانی از طرف خداوند برای هدایت بشر بر این پیامبر اولوالعزم نازل شده است و در زمان خود دین رسمی خدواند بوده است.  از این رو در قرآن کریم و اسلام هرگز نسبت به دین حضرت مسیح(ع) اعتراضی وجود ندارد، بلکه در آیات قرآن مورد تأیید قرار گرفته است و اگر تحریف نمی شد، موافق با دین اسلام بود و هیچ تعارضی با ان نداشت. ولی به علت تحریف و نفوذ عقاید باطل در آنها از رسمیت افتاده و از نظر خداوند باطل و مردود گردیده است. بنابراین در قرآن و اسلام دین مسیحیت که از اصل خود منحرف شده است مردود و باطل است که به برخی از دیدگاه های قرآن و اسلام نسبت به آن اشاره می شود:

قرآن کریم در راستای مردودیت دین یهودیت و مسیحیت موجود می فرماید: یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصارى گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنى است که با زبان خود مى‏گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف مى‏یابند؟![۲]

مردودیت دین مسیحیت از نظر قرآن و اسلام

از دیدگاه اسلام پس از عروج حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ کتاب انجیل مفقود شده و بعد از مفقود شدن آن، برخی از مسیحیان متونی را با مطالب مختلف گردآورده و اسم آنها را انجیل گذاشته اند. امام رضا ـ علیه السلام ـ این واقعیت را به جاثلیق مسیحی گوشزد نمود و فرمود هنگامی که نصاری انجیل را گم کردند به درخواست مردم، علمای آنان مثل مرقس و لوقا و دیگران هر کدام انجیلی نوشتند و به مردم عرضه کردند.[۳] پس این اناجیلی که در دست مسیحیان هستند هیچکدام آن انجیلی که از طرف خداوند بر حضرت مسیح(ع) نازل شده نمی باشند.

در قرآن کریم آیات متعددی در رد دین مسیحیت وجود دارد که به ترجمۀ برخی از آنها اشاره می شود:

  1. قرآن در بارۀ انحراف مسیحیت از توحید می فرماید: «(آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را در حالى که دستور نداشتند جز خداوند یکتایى را که معبودى جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار مى‏دهند!»[۴]
  2. خداوند در باره کفر مسیحیت می فرماید:«آنها که گفتند: «خدا، همان مسیح بن مریم است»، بطور مسلّم کافر شدند بگو: «اگر خدا بخواهد مسیح بن مریم و مادرش و همه کسانى را که روى زمین هستند هلاک کند، چه کسى مى‏تواند جلوگیرى کند؟ (آرى،) حکومت آسمانها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد از آن خداست هر چه بخواهد، مى‏آفریند (حتّى انسانى بدون پدر، مانند مسیح) و او، بر هر چیزى تواناست.»[۵] و در آیه دیگر می فرماید: «آنها که گفتند: خداوند همان مسیح بن مریم است، بیقین کافر شدند، (با اینکه خود) مسیح گفت: اى بنى اسرائیل! خداوند یگانه را، که پروردگار من و شماست، پرستش کنید! زیرا هر کس شریکى براى خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاه او دوزخ است و ستمکاران، یار و یاورى ندارند»[۶]. و در آیه دیگر تثلیث مسیحیت کفر می داند: «آنها که گفتند: «خداوند، یکى از سه خداست» (نیز) بیقین کافر شدند معبودى جز معبود یگانه نیست و اگر از آنچه مى‏گویند دست بر ندارند، عذاب دردناکى به کافران آنها (که روى این عقیده ایستادگى کنند،) خواهد رسید».[۷]
  3. خداوند اخبار انجیل را مبنی بر کشتن حضرت مسیح(ع) تکذیب می کند و می فرماید: «و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» در حالى که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانى که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏کنند و قطعاً او را نکشتند!»[۸]
  4. قرآن از قول یهودیان و مسیحیان نقل می کند که آنها می گویند: «یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید» و بعد سخن آنان را ردّ کرده تنها دین اسلام را که دین حضرت ابراهیم و دین حنیف بوده است را موجب هدایت می شمارد و می فرماید: «وَ قَالُواْ کُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏ تهَْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّۀ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا  وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ: اهل کتاب گفتند: یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید. بگو: بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید و او هرگز از مشرکان نبود.»[۹] امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد این آیه و در مورد معنای کلمه حنیف، می فرماید: «انّ الحنیفۀ هی الاسلام؛ حنیفیت همان اسلام است.»[۱۰]
  5. افزون بر آیاتی که بیان شد، دین اسلام در امور زیر مسیحیت را مورد اشکال قرار می دهد:

۱ـ در اناجیل چهارگانه، مریم ـ علیه السلام ـ به عنوان نامزد فردی به نام یوسف معرفی شده است و گفته شده وقتی شوهرش متوجه حمل او شد برای حفظ آبروی خود از مریم کناره گرفت.[۱۱]

اما در آیات و روایات اسلامی، مریم دختری باکره، پاکیزه و بدون همسر معرفی شده است؛ و این خداوند بوده که با حکمت و قدرت خود از روح خویش در مریم دمید و فرزندی به نام عیسی از  مریم متولد شد.[۱۲]

۲ـ اناجیل در مورد حواریون آورده اند که آنان افرادی بی ادراک (متی، ۱۵/۱۵)، بی ایمان(متی، ۱۷/۲۰)، بی استعداد و سست دل (لوقا، ۱۷/۵ و ۲۴/۲۵) بوده اند.

اما در منابع اسلامی به گونه ای دیگر معرفی شده اند، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  فرموده اند: حواریون یارانی برگزیده و خالص برای عیسی ـ علیه السلام ـ بودند و در نصرت و یاری دین خدا و مسیح کوشا و آماده بودند و عیسی ـ علیه السلام ـ را با بصیرت و خلوص و با جدیت و خضوع یاری می کردند.[۱۳]

مرحوم علامه طباطبایی در این مورد فرموده اند: از مجموع قراین ذکر شده در آیات کریمه و روایات، استفاده می شود که تمامی حواریون، مقام نبوت داشته اند.[۱۴]

۳ـ در اناجیل ذکر شده که، عیسی ـ علیه السلام ـ دستگیر و بعد مصلوب شده و مرد. بعد از سه روز از گور برخاسته و به آسمان رفته و به دست راست خدای پدر نشست.[۱۵]

قرآن و روایات این امر را در آیات: (نساء ۱۵۷ و ۱۵۸، آل عمران ۵۵) مردود شمرده، روایات هم  این گونه بیان کرده اند که:  شخص دیگری به جای او دستگیر و مصلوب شده،[۱۶] او به آسمان عروج کرده[۱۷] و در آخرالزمان بازخواهد گشت.[۱۸]

  1. مسیحیت قائل به تثلیث است یعنی الوهیت (خداوندی) ازسه شخصیتِ کاملاً مشخص تشکیل شده است که در ازلیت و قدرت و جلال برابرند و عبارتند از «اب» و «ابن» و «روح القدس». طبق رأی شورای واتیکان، هرکس خلاف آن فکر کند کافر است.[۱۹]

آیات در این ارتباط و مردود بودن این عقیده فراوان است که به چند مورد شاره می شود. آیاتی که صراحتاً نفی تثلیث کرده اند (مائده ۷۳، نساء ۱۷۱). آیاتی که نفی الوهیت از عیسی ـ علیه السلام ـ  کرده اند (مائده ۱۷، ۷۵ و ۱۱۶، توبه ۳۰). آیاتی که اشاره به مخلوق بودن عیسی ـ علیه السلام ـ دارند (آل عمران ۷۹، نساء ۱۷۲، مائده ۷۲). آیاتی که نشان دهندۀ اعتقاد به تثلیث در فرهنگ بیگانه مسیحیت هستند (مائده ۷۷، توبه ۳۰).

بنا به شواهد تاریخی، اعتقاد به تثلیث، خدا، صلب، تاریکی جهان هنگام مرگ یکی از نجات دهندگان جهان،  برخاستن خدایان از بین اموات و بسیاری خرافات دیگر از آیین بت پرستان سابق از جمله آیین هندو و بودا وارد کلیسا شده است.[۲۰]

  1. در اناجیل آورده اند که عیسی ـ علیه السلام ـ کاهنان را بر گناهان مردم داور قرار داده و به آنان حق داده که گناهان را آمرزیده یا نگه دارند[۲۱] و در حال حاضر کشیشان با گرفتن مبالغی، گناه آنان را می بخشند.

در اسلام، توبه و استغفار واجب فوری است و فقط در مقابل خداوند می توان به گناه خود اعتراف کرد. در روایات بسیاری هم داریم که شخص مؤمن حق ندارد شخصیت خود را که از ناحیۀ خداوندی محترم شمرده شده، با اعتراف به گناه لکه دار کند.[۲۲]

  1. مسیحیان معتقد به فدا هستند یعنی خدا نمی تواند با توبه، گناهکار را ببخشد؛ زیرا با عدالت او منافات دارد. برای اینکه خدا بتواند ببخشد و در عین حال عدالت او خدشه دار نگردد، مسیح جریمۀ گناهکار را با فدا کردن خود پرداخت نمود و نیز گفته اند: اگر عیسی ـ علیه السلام ـ نمرده بود، سایر برنامه های خدا مثل آفرینش جهان، خلق آسمان ها و زمین و… همه بی معنا می شدند.[۲۳]

در اسلام گناه هیچ کس باعث گناهکار شدن دیگری نمی شود (فاطر ۱۸) وهرکس به قدر عمل خود عقاب می گردد نه بیش از آن (انعام ۱۶۰، یونس ۲۷، قصص ۸۴).

پی نوشتها

[۱]. مائده / ۴۶٫

[۲] . توبه/ ۳۰٫

[۳]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم، جامعه مدرسین، ص۳۲۵٫

[۴] . توبه/ ۳۱٫

[۵] . مائده، ۱۷٫

[۶] . مائده/ ۷۲٫

[۷] . مائده؟ ۷۳٫

[۸] . نساء/ ۱۵۷٫

[۹] . بقره، ۱۳۵٫

[۱۰] . ابونصر محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۶۱ مکتبۀ العلمیۀ الاسلامیه، نشر تهران.

[۱۱] . لوقا، ۱/۲۶ـ متی، ۱/۱۸

[۱۲] . مریم، ۱۹ الی ۳۷

[۱۳] . بحارالانوار، ج ۳۶،‌ص ۳۰۹، ح ۱۴۹

[۱۴] . طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمۀ تفسیر المیزان، ج ۳، ص ۲۴۰، دفتر انتشارات اسلامی قم

[۱۵] . یوحنّا، ‌باب ۱۸ به بعد ـ متی باب ۱۸ به بعد ـ مرقس، باب ۱۴ به بعد ـ لوقا باب ۲۳ به بعد

[۱۶] . بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۳۶، ح ۵ و ۶٫

[۱۷] . بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۳۶، ح۶٫

[۱۸] . بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۳۹، ح۱۴٫

[۱۹] . زیبائی‌نژاد، محمدرضا، درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، ص ۸۴، نشرالهادی، ۱۳۷۵، قم ـ متی ۲۸/۱۹٫

[۲۰] . درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، ص ۱۴۶ (به نقل از دایره المعارف بستانی، ج ۵، ص ۳۲۱).

[۲۱] . یوحنا، ۲۰، ۲۲، ۲۳٫

[۲۲] . حرّ عاملی، محمد، وسایل الشیعه، ج۱۵، ص ۳۳۳، باب ۴۷ از ابواب جهاد نفس، نشر مؤسسه آل‌البیت ـ علیهم السلام ـ . ۱۴۰۹ ه‍. ق، قم.

[۲۳] . درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، ص ۱۶۴ (به نقل از: خداوند ما عیسی مسیح، ص ۱۱۹).

آسیب‌های خانواده از دیدگاه قرآن و روایات

عوامل تهدیدکننده کیان خانواده

اشاره

آنچه در پی می‌آید تحلیلی پیرامون آسیب‌های جدی تهدیدکننده کیان خانواده است که بر اساس روایات و آموزه‌های ائمه اطهار(علیهم السلام) استخراج و تدوین شده است. این آسیب‌ها شامل آسیب‌های کلی مربوط به خانواده و آسیب‌های مربوط به زن و شوهر است.

گفتنی است این مطلب از کتاب تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث انتخاب گردیده که اینک با هم آن را از نظر می‌گذرانیم:

خانواده، مانند همه نهادهای پرارزش، در معرض انواع آسیب‌ها و آفت‌هایی است که سلامتی، استواری و پویایی آن را تهدید می‌کند. پیشوایان بزرگ اسلام، درکنار تبیین تحکیم خانواده، رهنمودهای بسیارمهم و ارزنده‌ای را در جهت پیشگیری از این آفات ارائه کرده‌اند.

نکته جالب توجه این که بسیاری از این رهنمودها، همخوان با پژوهش‌های میدانی مرتبط با عوامل فروپاشی خانواده است. این پژوهش‌ها- که گستره وسیعی از کارهای میدانی و تحقیقات آماری و جامعه شناختی را در برمی گیرند- در واقع، زنگ خطر پرآوایی را برای مسئولان فرهنگی جامعه‌ها به صدا درمی‌آورند؛ خطری که حتی بسیاری از خانواده‌های اصیل و مذهبی را نیز به طور جدی تهدید می‌کند. از این رو، آشنایی با رهنمودهای اسلام در این زمینه – به ویژه برای خانواده‌های متدین مذهبی- می‌تواند بسیار کارساز باشد.

رهنمودها به سه دسته تقسیم می‌شوند:

الف. آسیب‌های کلی خانواده؛

ب. آسیب‌هایی مرتبط با مرد؛

ج. آسیب‌های مرتبط با زن.

الف- آسیب‌های کلی

این گونه آسیب‌ها، آفاتی هستند که معمولا از ناحیه زن و یا شوهر نیستند؛ بلکه پدر یا مادر و یا اشخاص دیگر، آنها را ایجاد می‌کنند. البته در برخی از موارد، ممکن است مرد یا زن نیز در شکل‌گیری آنها سهیم باشند. این آسیب‌ها عبارت اند از:

۱-تحمیل پیوند زناشویی

نخستین شرط تشکیل خانواده پایدار، آزادی دختر و پسر در انتخاب همسر و تحمیل نکردن پیوند زناشویی بر آنها است. سخنی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره منشأ روانی الفت و اختلاف همسران، نقل شده که می‌فرماید:

الارواح جنود مجنده، فما تعارف منها ائتلف، و ما تناکر منها اختلف؛

روح‌ها(همچون) سپاهیانی هستند فراهم آمده، که هر کدام از آنها با هم، آشنایی(و سازگاری) داشته باشند، با هم الفت می‌گیرند و هر کدام از آنها که با هم ناآشنا باشند، با هم اختلاف پیدا می‌کنند.(دوستی در قرآن و حدیث: ص۸۸ حدیث۱۶۰)

بدین سان، طبیعی است که ازدواج‌های تحمیلی، پایدار نمی‌مانند. کلینی، گزارش کرده که شخصی به نام ابن أبی یعفور از امام صادق(علیه السلام) می‌پرسد: من مایلم با زنی ازدواج کنم؛ ولی پدر و مادرم می‌خواهند که با زن دیگری ازدواج نمایم. چه کنم؟ امام(علیه السلام) پاسخ داد.

تزوج التی هویت و دع التی یهوی ابواک؛

با کسی ازدواج کن که خودت می‌خواهی و آن شخصی را که پدر و مادرت می‌خواهند، رها کن!

در روایتی دیگر از جابر بن عبدالله آمده که مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: دختر یتیمی پیش ماست که دو مرد از او خواستگاری کرده اند: یکی توانگر و دیگری تنگ دست. او مرد فقیر را می‌خواهد و ما به توانگر تمایل داریم!

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: لم یر للمتحابین مثل النکاح؛

برای دو دلداده، چیزی همانند ازدواج، دیده نشده است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به روشنی اعلام می‌کنند که دو طرف ازدواج در انتخاب همسر، آزادند و ثروت نمی‌تواند جایگزین محبت دو نفری که به هم علاقه مند هستند، گردد. جامعه شناسان نیز از دیرباز، ازدواج‌های تحمیلی را زمینه ساز اختلافات خانوادگی و فروپاشی خانواده می‌دانند و برخی، این گونه ازدواج‌ها را به فروش دختران، تشبیه کرده اند.

البته باید توجه داشت که راهنمایی پدر و مادر برای انتخاب همسر مناسب، فوق العاده ضروری است و جوانان باید بدانند که در تشکیل خانواده بی‌نیاز از بهره‌گیری از مشورت والدین خود نیستند. هر چند در نهایت، خود آنها هستند که باید همسر آینده شان را انتخاب کنند، نه پدر و مادر!

کلینی، گزارش کرده که شخصی به نام ابن أبی یعفور از امام صادق(علیه السلام) می‌پرسد: من مایلم با زنی ازدواج کنم؛ ولی پدر و مادرم می‌خواهند که با زن دیگری ازدواج نمایم. چه کنم؟ امام(علیه السلام) پاسخ داد:

تزوج التی هویت، ودع التی یهوی ابواک؛

با کسی ازدواج کن که خودت می‌خواهی و آن شخصی را که پدر و مادرت می‌خواهند، رهاکن!

۲-مهریه سنگین

حکمت وجود مهریه، تعدیل روابط زن و مرد و نیز پیوند دادن آنها به یکدیگر است. مهریه، از آن جا پدید آمد که در متن خلقت، نقش هر یک از زن و مرد، مغایر نقشه دیگری است. مرد، در مقابل غریزه، از زن ناتوان تر است. این ویژگی، همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسلیم او نشود. برعکس، مرد را وادار کرده است که به زن، اظهار نیاز کند و برای جلب رضای او اقدام نماید. یکی از آن اقدامات، این بوده که مرد برای جلب رضای همسر و به احترام موافقت او، هدیه‌ای نثار او می‌کرده است.

مهریه، با حیا و عفاف زن، هم ریشه است. زن به الهام فطری دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد. قرآن کریم، با لطافت و ظرافت بی‌نظیر می‌فرماید:

«کابین زنان را ]که به آنها تعلق دارد و[ عطیه‌ای است از شما به آنها، به خودشان بدهید.(نساء/۴)

در این آیه کوتاه، به سه نکته اساسی اشاره شده است:

یک. از مهریه، با نام «صدقه»(به ضم دال) یاد شده، از ماده «صدق» بدان جهت که نشانه صداقت و راستین بودن علاقه مرد است.

دو. الحاق ضمیر «هن» به «صدقات»، اشاره به آن است که مهریه، به خود زن تعلق دارد، نه پدر و مادر وی و به اصطلاح، «شیربها» نیست.

سه. کلمه «نحله»، به روشنی دلالت دارد که مهریه، در واقع، چیزی جز هدیه و پیشکش مرد به زن نیست.

اما نکته مهمی که در آسیب شناسی خانواده باید به آن توجه داشت، این است که میزان مهریه، نباید با حکمت آن در تضاد باشد، چون در این صورت، آفت تحکیم نهاد خانواده می‌گردد. ۱

مهریه، باید حقیقتاً مفهوم هدیه را به ذهن تداعی کند، نه داد و ستد و گروگانگیری را. از این رو، سنگینی مهریه، نشانه شوربختی زن، و سبکی آن، نشانه برکت زن شناخته شده است، مانند روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که می‌فرماید:

خیر الصداق أیسره؛

بهترین مهریه، سبک‌ترین آن است.

در حدیثی دیگر آمده است: لاتغالوا بمهور النساء، فانما هی سقیا الله سبحانه؛

در مهریه‌های زنان، زیاده روی نکنید؛ چرا که زنان، در واقع، باران خداوند سبحان اند.

همچنین سنگینی مهریه، موجب کینه و دشمنی خانوادگی معرفی شده است:

«در مهریه، آسان بگیرید؛ زیرا مرد، با این که مهریه(ی سنگینی) را به زن می‌پردازد. اما کینه آن، نسبت به زن، در دلش می‌ماند.»

در جای دیگری، این تعبیر آمده است: لاتغالوا بمهور النساء، فتکون عداوه؛

در مهریه‌های زنان، زیاده روی نکنید؛ چون مایه دشمنی می‌شود.

۳- ازدواج با انگیزه‌های غیرارزشی

نخستین ادب از آداب تشکیل خانواده، درستی انگیزه آن است، از این رو، ازدواج کردن با هدف تقویت طایفه، خودنمایی، شهرت طلبی، و بهره‌گیری از ثروت یا موقعیت خانوادگی همسر، ضدارزش و نکوهیده شمرده شده است.

موضوع قابل توجه، این است که رعایت نکردن این ادب، آفت نهاد خانواده و زمینه ساز فروپاشی آن است. از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید:

لاتزوجوا النساء علی قراباتهن، فانه یکون من ذلک القطیعه؛

زنان را(به خاطر تقویت روابط خویشاوندی) با خویشاوندانشان تزویج نکنید؛ زیرا این کار، به بریده شدن روابط خویشی می‌انجامد.

و نیز روایت شده است که فرمود: «هر کس با زنی، به خاطر قدرتش ازدواج کند، خداوند، جز بر خواری او نمی‌افزاید و هر کس با زنی، به خاطر دارایی‌اش ازدواج کند، خداوند، جز بر ناداری او نمی‌افزاید! و هرکس با زنی، به خاطر بزرگ زادگی‌اش ازدواج کند، خداوند، جز بر پستی او نمی‌افزاید و هر کس با زنی، فقط برای این ازدواج کند که چشمش را(از حرام و نامحرم) فرو بپوشاند، یا دامنش را پاک نگه دارد، یا پیوند خویشاوندی‌اش را برقرار بدارد، خداوند، در آن مرد و زن برای یکدیگر برکت می‌دهد.

و در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که: «هرگاه مردی با زنی، به خاطر زیبایی یا دارایی‌اش ازدواج کند، به همان (زیبایی یا دارایی) واگذار می‌شود، و هرگاه به خاطر دینش با او ازدواج کند، خداوند، زیبایی و دارایی را نیز روزی‌اش می‌کند.

انگیزه‌های غیراخلاقی در ازدواج، از سوی خانواده‌های طرفین، آفت اصلی ترین ارکان تحکیم خانواده- یعنی محبت و قداست- است. از این رو، خانواده‌هایی که دچار این آفت اند، در معرض فروپاشی قرار می‌گیرند.

لاتغالوا بمهور النساء، فانما هی سقیا الله سبحانه؛

در مهریه‌های زنان، زیاده روی نکنید؛ چرا که زنان، در واقع، باران خداوند سبحان اند.

۴- ازدواج، پیش از رشد عقلی

هر چند روایات اسلامی، به خانواده‌ها تأکید کرده اند که هنگام بلوغ فرزندان، زمینه ازدواج آنها را فراهم کنند و به جوانان نیز توصیه کرده اند که برای حفظ پاک دامنی خود هرچه زودتر ازدواج نمایند، اما پیشوایان ما، ازدواج کودکان را- چنان که در برخی از اقوام رسم بوده- مصلحت نمی‌دانند. از این رو، طبق نقل مرحوم کلینی، امام(علیه السلام) در پاسخ به پرسش هشام بن حکم درباره این موضوع، فرمود:

اذا زوجوا و هم صغار لم یکادوا یتألفوا؛

چنانچه آنها را در خردسالی به ازدواج هم درآورید، به سختی ممکن است انس و الفتی میان آنها برقرار شود.

این سخن می‌تواند به این مفهوم باشد که ازدواج پیش از رشد عقلی زوجین، آفت تحکیم خانواده است و ممکن است به جدایی بینجامد. از این رو، برخی از پژوهش‌ها نشان می‌دهند که طلاق، در جوانانی که زیر نوزده سالگی ازدواج کرده اند، بیشتر از جوانانی است که پس از آن ازدواج کرده‌اند.

۵-خویشاوند بودن هوو با همسر اول

بر پایه برخی روایات، ازدواج مرد با خویشاوندان همسر فعلی‌اش، آفت زندگی خانوادگی است. متن روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره، چنین است:

لاتزوجوا النساء علی قراباتهن، فانه یکون من ذلک القطیعه؛ ۴

زنان را با خویشاوندانشان تزویج نکنید؛ زیرا این کار، به بریده شدن روابط خویشی می‌انجامد.

این سخن، بدین معناست که برای زن، تحمل هوویی که از نزدیکان و خویشان خودش باشد، مشکل‌تر است و این گونه ازدواج‌ها، موجب اختلاف خانوادگی و از عوامل فروپاشی خانواده است.

ب- آسیب‌های مرتبط با مرد

آسیب‌هایی که از ناحیه شوهر، نهاد خانواده را تهدید می‌کنند و چه بسا موجب فروپاشی آن می‌گردند، عبارت اند از:

۱- آزار دادن همسر

زن، از محیط گرم خانواده خویش به درون خانه‌ای پا می‌نهد که همه چیز آن برای وی، تازه و بدون سابقه است. از جایی که به طور متعارف، خدمت گیرنده و محبت بیننده بوده، به سرایی قدم می‌نهد که خدمت و محبت در آن، دو سویه است. در این حالت، اگر در قبال محبت و تلاشی که بروز می‌دهد، پاسخ محبت آمیز نگیرد و حتی در عوض آن، آزار ببیند، دیر یا زود، از محبت دهی، دست می‌کشد و کانونی که باید با محبت و مودت گرم شود، به سردی می‌گراید. روشن است که کمتر همسری با این وضعیت، حاضر به ادامه زندگی است و اگر هم آن را ادامه دهد، چنین زندگی‌ای را نمی‌توان یک زندگی سالم و یک کانون پرحرارت خواند.

گفتنی است آزارهای روانی و جسمی، هر دو در این میان، یکسان عمل می‌کنند و شاید آزارهای زبانی و روانی، زیان‌های بیشتر و ضربه‌های کاری‌تری را به پیکر ازدواج وارد کنند. روایات، افزون بر کتک زدن زن، تحقیر او و حتی بغض و دشمنی درونی را هم زمینه فروپاشی تدریجی خانواده‌ها دانسته اند.

از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید:

«هر کس به زنی آزار برساند تا آن زن (با بخشیدن مهریه اش)، جان خود را از او بخرد، خدای تعالی برای آن مرد، به کیفری کمتر از آتش، رضایت نداده است؛ چرا که خداوند متعال برای زن، همان گونه به خشم می‌آید که به خاطر یتیم.» در حدیث دیگری آمده است:

هر مردی که به زنش سیلی بزند، خداوند به مالک- نگهبان دوزخ-، دستور می‌دهد که در آتش جهنم، هفتاد سیلی بر گونه او بزند و هر مردی از شما بر موی زنی مسلمان (و نامحرم) دست نهد، میخ‌هایی از آتش، در کف دست او می‌کوبد. همچنین از امام علی روایت شده است که می‌فرماید:

انهن أمانه الله عندکم، فلاتضاروهن و لاتعضلوهن؛ ۴

«زنان، امانت خدا در نزد شما هستند. بنابراین، به آنان آسیب نرسانید و با ایشان بدرفتاری نکنید.» از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز روایت است که فرمود:

انی أتعجب ممن یضرب امراته و هو بالضرب أولی منها؛

در شگفتم از کسی که زنش را می‌زند، در حالی که خود او، به کتک خوردن سزاوارتر است!

۲-بدخویی

انسان‌های تندخو، گاه بدون آن که بخواهند، به دیگران آزار می‌رسانند. بسیاری از اینان بد ذات نیستند و دوست ندارند که دیگران- به ویژه نزدیکان و خویشان و همسران خود- را اذیت کنند؛ اما حساسیت زیاد، حرارت و تندی اخلاقی و کم طاقتی ایشان، موجب می‌شود که دیگران از آنها دلخور و دل تنگ شوند و به صورت باری سنگین و تحمیلی بر دوش دیگران درآیند. این دسته، افزون بر آن که زندگی خود را آشفته می‌کنند، عیش دیگران را نیز منقص می‌سازند و محیط عصبی، حساس، شکننده و گاه در آستانه انفجار به وجود می‌آورند و خود و خانواده شان را در آن می‌سوزانند. اگر این وضعیت ادامه یابد و یا تشدید شود، اطرافیان و به ویژه همسر، به مقابله به مثل با همسر و یا گریز از شوهر و حتی خانه، روی می‌آورد و اینها از هم پاشیدگی خانواده را در پی دارد.

آمار فعلی دادگاه‌های خانواده، بدخویی مرد را از علت‌های قابل توجه متلاشی شدن خانواده برمی شمرند. بر همین اساس، با وجود ترغیب به تزویج جوانان از سوی اسلام، امام رضا(علیه السلام) در راهنمایی حسین بن بشار که خویشاوند بدخویش به خواستگاری دخترش آمده است، می‌فرماید:

لاتزوجه ان کان سیی الخلق؛

اگر بدخلق است، دخترت را به همسری وی در نیاور.

از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید: «هر کس به زنی آزار برساند تا آن زن (با بخشیدن مهریه اش)، جان خود را از او بخرد، خدای تعالی برای آن مرد، به کیفری کمتر از آتش، رضایت نداده است؛ چرا که خداوند متعال برای زن، همان گونه به خشم می‌آید که به خاطر یتیم.»

۳-بخل

مؤمن، ادب شده خداوند است و هزینه زندگی خود را با کاهش و افزایش عطای الهی، تنظیم می‌کند. اگر خدا به او روزی دهد، وی هم به زندگی‌اش وسعت می‌دهد و اگر خدا نبخشد، به کسب حرام و طرق نامشروع، روی نمی‌آورد؛ اما انسان بخیل، در هر صورت، به کسی چیزی نمی‌دهد و احوالش را نزد خود نگاه می‌دارد. چنین شخصی، همه و حتی خود را نیز در تنگنا می‌گذارد و از پرداخت هزینه‌های اصلی خانواده نیز شانه خالی می‌کند و بدین سان، فشار سختی را به خانواده وارد می‌آورد؛ سختی‌ای که باتوجه به وضعیت مالی‌اش برای همسر و خانواده، توجیهی ندارد و تنها علت آن، خوی زشت بخل است. در این وضعیت، کمتر زنی تاب می‌آورد. او یا به دزدی پنهان از شوهر روی می‌آورد و یا حداقل در علاقه او به خود، تردید می‌کند و متقابلا، علاقه‌اش به همسر کاهش می‌یابد؛ زیرا خود را از دارایی و مال همسرش، کم ارزش تر می‌بیند.

از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید:

أبغض العباد الی الله من ضن علی عیاله؛

منفورترین بندگان، نزد خداوند، کسی است که به خانواده‌اش بخل بورزد.

نیز می‌فرماید: شر الناس الضیق علی أهله؛

بدترین مردم، کسی است که بر خانواده‌اش تنگ بگیرد.

۴-بی تدبیری

خانواده تازه تأسیس، با جاده‌ای ناهموار و گردنه‌هایی طولانی روبه روست. دو جوانی که هنوز جایگاه شغلی ثابتی برای خود نیافته اند، با بدهی‌های مربوط به: تعهدات مالی تحصیل و تهیه مسکن و یا هزینه‌های تولد و نگهداری فرزند نیز روبه رو می‌شوند. از سوی دیگر، به دلیل جوانی، زن، خواهان مصاحبت بیشتر شوهر با اوست و توقع دارد که شوهر، وقت بیشتری را برای با هم بودن بگذارد. خواسته‌ها و انتظارات پیشین خویشان، دوستان، همسایگان و همکاران را نیز باید افزود. از طرفی، مسئولیت‌های دینی و اجتماعی هر دو سوی ازدواج نیز وجود دارد. در چنین فضایی، تنها مدیریت عاقلانه و ماهرانه، می‌تواند خانواده را از این کشاکش سنگین برهاند و باتوجه به این که مدیریت خانواده در اسلام به مرد سپرده شده، این موضوع، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. اگر مرد، فاقد مدیریت لازم باشد، خانواده، در گردابی از مشکلات حل نشدنی و گره‌های کور، فرو می‌رود و در این میان، رضایت و ارضای همسر فدا می‌شود و کانون خانواده، جایی برای شکایت‌ها و سرریز مشکلات حل ناشده می‌گردد. امام علی(علیه السلام) درباره این آفت خطرناک خانواده می‌فرماید:

آفه المعاش سوءالتدبیر؛

آفت زندگی، سوء تدبیر است.

و در حدیث دیگری از ایشان- که به فراتر از خانواده اشاره دارد- آمده است: سبب التدمیر سوءالتدبیر؛ 

علت ویرانی، سوءتدبیر است.

۵- تنوع‌طلبی

اسلام با توجه به واقعیت فزونی تعداد زنان آماده ازدواج بر مردان، چند همسری را با رعایت شروطی سخت(مانند: عدالت) تجویز کرده است؛ اما این به معنای تنوع طلبی و رفتار خودخواهانه با زن نیست. هرگاه مرد بخواهد از این جواز شرعی و واقعیت اجتماعی، سوءاستفاده کند و بی‌هیچ دلیلی، همسرش را طلاق دهد، این کار نزد خداوند متعال منفور است. از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که می‌فرماید:

ان الله یبغض کل مطلاق ذواق؛

خداوند از مردان پر طلاق و ازدواج و تنوع طلب، نفرت دارد.

بدین سان، تنوع طلبی یکی از آسیب‌های خطرناکی است که نهاد خانواده را تهدید می‌کند و مانع تحکیم این نهاد مقدس می‌گردد.

۶- غیرت‌ورزی نابجا

زندگی مشترک، محدودکننده روابط جنسی است. در هر اجتماع و دینی، ازدواج، مرزهایی را برای روابط جنسی به وجود می‌آورد. در دین اسلام، این روابط، منحصر به خانواده می‌شود و از این رو، خیانت هر یک از دو سوی ازدواج، به معنای پیمان شکنی است. این نکته، قابل قبول همگان است؛ اما هرگاه حساسیت به این مسئله، از حد طبیعی خود بیرون رود و به صورت شک‌هایی بی‌جا و غیرت ورزی بدون دلیل درآید، زندگی را تلخ می‌کند و خانه را به صورت بازداشتگاهی درمی آورد که بازجوی آن، شریک زندگی است. کسی که باید بیشترین اعتماد را داشته باشد، بیشترین تردید را دارد. جالب توجه، آن که ابراز تردیدها و پرس وجوهای بی‌دلیل، همسر امین را نیز به سوی خیانت، سوق می‌دهد و او را در معرض خیانت به شوهر قرار می‌دهد. روایت تکان دهنده نهج البلاغه در این باره، بسیار صریح است. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:

از غیرت ورزیدن بیجا(نسبت به زنان) بپرهیز که آن، زن سالم را به بیماری (و نادرستی) می‌کشاند و پاک دامن را به اندیشه گناه.

اگر هم چنین نکند در دوستی‌ها و اظهار محبت‌های همسرش تردید جدی می‌نماید و از محبت خود نیز دریغ می‌کند و بدین سان، اصلی‌ترین رشته پیوند خانواده، سست می‌شود.

در پایان می‌افزاییم که هرگاه نگاه شوهر به جایی رسد که به همسر خود تهمت بزند و او را متهم به روابط جنسی خارج از ازدواج کند، در حالی که چنین نیست، به لعنت الهی دچار می‌شود. با توجه به فرآیند «لعان»(۲) در فقه اسلامی، چنین شخصی، زندگی خود را در معرض تباهی قرار داده است و این زمینه را برای همسر خود به وجود می‌آورد تا با انجام دادن تشریفات قانونی، از او جدا شود.

ج- آسیب‌های مرتبط با زن

آسیب‌هایی که از ناحیه زن، نهاد خانواده را تهدید می‌کند و ممکن است به فروپاشی نهاد خانواده بینجامد، عبارت اند از:

۱- آزار دادن شوهر

آزار دادن شوهر، همانند آزار دادن زن، موجب تزلزل بنیان خانواده است؛ زیرا در فرض آزاررسانی از سوی زن، مرد نیز واکنش همانند نشان می‌دهد و کانون زندگی، به معرکه درگیری و کشمکش تبدیل می‌شود و به تدریج، تحمل چنین وضعیتی برای هر دو سوی رابطه، سخت می‌شود. در این زندگی ها، محبت و اطاعت، جای خود را به سرپیچی و نفرت می‌دهد و در این حالت، روابط متعارف ازدواج به گونه‌ای دیگر تحقق می‌پذیرد. حتی در صورتی که شوهر تحمل کند و به مقابله به مثل نپردازد، از محبتش به همسر کاسته می‌شود و زندگی با عشق، به زندگی با نفرت، تبدیل می‌شود. این وضعیت غیرطبیعی، تنها تا آن جا ادامه می‌یابد که تنش‌های عصبی حاصل از این نگاه و رفتار، از آستانه تحمل طرفین درنگذرد. اما صادق(علیه السلام) در تعبیری لطیف، زن آزاررسان را از اسباب تکدر عیش می‌داند و می‌فرماید:

«هر زنی در دنیا شوهرش را آزار بدهد، همسر [تعیین شده] او از حوریان بهشتی می‌گوید: خدا تو را بکشد! او را میازار؛ زیرا او نزد تو میهمان است و به زودی، تو را ترک می‌کند و نزد ما می‌آید.»

گفتنی است به خشم آوردن شوهر نیز گونه‌ای آزار دادن اوست. از این رو، اگر زن در نیابد که چه رفتاری همسرش را خشمگین می‌کند و سپس آن را ناخودآگاه تکرار کند و یا با قصد آزار چنین کند، زمینه تزلزل خانواده را فراهم کرده است.

در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «برای هیچ زنی، حلال نیست که مچ و پای خویش را برای مردی جز شوهرش آشکار سازد. هرگاه چنین کند، پیوسته مورد لعنت و ناخشنودی خدا قرار می‌گیرد و خداوند، بر او خشم می‌گیرد و فرشتگان خدا لعنتش می‌کنند و برایش عذابی دردناک آماده می‌سازند»

۲- ناسپاسی نسبت به شوهر

زن، بیشتر به محبت شوهر نیاز دارد و مرد، به سپاس گزاری زن. از این رو، در صورت عدم ارضای خواست روحی و یا واکنش متعارض با آن از سوی زن، علاقه مرد به زن آسیب می‌بیند و به تدریج، این واکنش دوسویه، زنجیری از گله گزاری و دلخوری درونی را پدید می‌آورد و بنیان خانواده را سست می‌نماید. لذا روایات اسلامی، به شدت زنان را از ناسپاسی لطف و محبت شوهران نهی کرده اند. به این روایت بنگرید:

لاینظرالله الی امراه لاتشکر لزوجها، و هی لاتستغنی عنه؛

خداوند، به زنی که از شوهرش سپاسگزاری نمی‌کند، با آن که شوهرش بی‌نیاز نیست، نگاه(با لطف و رحمت) نمی‌کند.

در روایت دیگری آمده است:

ایما امراه قالت لزوجها؛ «ما رایت قط من وجهک خیرا» فقد حبط عملها؛

هر زنی که به شوهرش بگوید: «من هرگز از روی تو خیری ندیده ام»، اعمالش بر باد می‌رود.

۳- انتظارات بی‌جا از شوهر

مرد به عنوان مسئول تشکیل، رشد و نگهداری خانواده می‌کوشد نیازهای اساسی خود و خانواده‌اش را تامین کند. این ویژگی یک خانواده سالم و متعارف است و جز در مواردی که مرد به اعتیاد و یا بیماری‌های اخلاقی و اجتماعی مبتلا می‌شود، همه جا چنین تلاشی وجود دارد. این وظیفه، چون تکلیفی الهی است، پس قابل منت گذاری بر زن هم نیست. اما مشکل از آن جا آغاز می‌شود که در شرایط خاص و تنگناهای مالی، شوهر توانایی تأمین خواسته‌های زن را ندارد و یا زن، به مقدار نیاز بسنده نمی‌کند. دراین دو حالت، اگر زن بر خواسته‌های خود پا ننهد و برای تامین آنها، به شوهرش فشار بیاورد، افزون بر به خشم آوردن خداوند متعال، زمینه ناراحتی شوهر را نیز فراهم می‌آورد.

دراین وضعیت، گاه پیش می‌آید که مرد، بر اثر سرزنش‌های زن، به دزدی و اختلاس و درآمدهای نامشروع روی می‌آورد و گاه به گریز از خانه و حتی اعتیاد کشیده می‌شود و یا در فرضی دردناک، به جدایی می‌اندیشد. درهمه فرض ها، آرامش روحی شوهر، کاهش می‌یابد و نگاه افسرده و یا عصبی او در روابط خانوادگی، بازتاب می‌یابد. این گونه است که اساسی ترین هدف ازدواج(یعنی آرامش زندگی) آسیب می‌بیند. از این رو، روایات اسلامی، زن را از وادارکردن شوهر به آنچه در توان او نیست، به شدت نهی کرده اند:

«هر زنی که در درخواست نفقه، بر شوهرش فشار آورد و خارج از توانش چیزی بر او تحمیل کند، خداوند، از او، نه توبه‌ای می‌پذیرد و نه کفاره‌ای، مگر آن که توبه کند و برگردد و در حد توانش، از او چیز بخواهد.»

۴- منت نهادن بر شوهر

خانم‌هایی که از نظر ثروت و یا موقعیت خانوادگی، بر شوهر خود، برتری دارند، باید توجه داشته باشند که ثروت و موقعیت خانوادگی خود را به رخ شوهر کشیدن و منت نهادن بر او، آفت شیرینی زندگی خانوادگی، و گاه موجب فروپاشی آن است. در شماری از روایات، این برخورد غیراخلاقی، به شدت محکوم شده است:

«اگر زن، همه طلا و نقره‌های روی زمین را به خانه شوهرش ببرد، سپس روزی از روزها بر سر او بزند و بگوید: «تو کیستی؟ این دارایی، مال من است»، اعمالش بر باد می‌رود، اگرچه از عابدترین مردمان باشد، مگر آن که توبه کند و از سخنش برگردد و از شوهرش پوزش بخواهد.

۵- مدارا نکردن با شوهر

گاهی اوقات، اخلاق و رفتار شوهر، مورد قبول همسرنیست و حتی ممکن است از نظر عرفی و شرعی هم پذیرفته نباشد؛ اما اصلاح آنها تنها ازطریق تحمل و شکیبایی و سپس تذکرات نرم و پله ای، امکانپذیر است. زن نمی‌تواند با چندماه زندگی مشترک، رفتار چندین ساله شوهر خود را تغییر دهد. از این رو باید بکوشد برای دوره گذار از وضعیت فعلی به وضعیت مطلوب، سیاست رفاقت و همراهی و همدلی را با شوهر در پیش گیرد و در همه موارد شرعی و عرفی، پیرو شوهر باشد تا به تدریج بتواند شوهر را با خود همراه کند. زوج‌های جوانی که از ابتدا و بدون مقدمه‌ای، خواستار تغییر همسر خود و به رنگ خود درآوردن او شده اند، در همان ابتدای راه، به چاله بگو و مگو و درگیری درغلتیده اند و نه تنها سودی از تذکرات و ناسازگاری خود ندیده‌اند که کانون خانواده را تا لبه پرتگاه آشفتگی و از هم پاشیدگی درآورده اند.

در روایتی از امام علی(علیه السلام) آمده است: شرالزوجات من لاتواتی؛

بدترین همسران، زنی است که سازگار نباشد.

در روایتی از پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هر زنی که بی‌جهت، از شوهر خود طلاق بخواهد، بوی بهشت بر او حرام است

۶- خودآرایی برای غیرهمسر

خودآرایی زن، برای غیرهمسر، یکی از خطرناک ترین آفت‌هایی است که کانون خانواده را تهدید می‌کند. در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

«برای هیچ زنی، حلال نیست که مچ و پای خویش را برای مردی جز شوهرش آشکار سازد. هرگاه چنین کند، پیوسته مورد لعنت و ناخشنودی خدا قرار می‌گیرد و خداوند، بر او خشم می‌گیرد و فرشتگان خدا لعنتش می‌کنند و برایش عذابی دردناک آماده می‌سازند»

این آفت خطرناک، زمینه ساز آلودگی زن و فروپاشی خانواده است و از این رو، مرد باید به عنوان مدیر خانواده، با همه توان از آن پیشگیری کند. در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هرگاه زن، خود را بیاراید و خوش بو کند و از درخانه‌اش بیرون برود و شوهر، به این، راضی باشد، به ازای هر قدمی که برمی دارد، برای شوهرش یک خانه در آتش ساخته می‌شود.

۷- تنوع‌طلبی

زن نیز ممکن است مانند مرد، به بیماری تنوع طلبی جنسی مبتلا شود و چون محدودیت او بیشتر است، این بیماری می‌تواند او را به درخواست طلاق و در برخی از موارد، به خیانت و گاه به قتل همسر، وادار سازد. از این رو، در روایات، تنوع طلبی جنسی زن، همانند تنوع طلبی مرد، نکوهش شده است. در روایتی از پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هر زنی که بی‌جهت، از شوهر خود طلاق بخواهد، بوی بهشت بر او حرام است.

۸- خیانت

خطرناکترین آفتی که از ناحیه زن، نهاد خانواده را تهدید می‌کند، خیانت(به ویژه خیانت ناموسی) است. از پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره خطر این خیانت، روایت شده که می‌فرماید:

«چهار چیز کمرشکن هستند،… و زنی که شوهرش از او نگهداری می‌کند؛ ولی او به شوهرش خیانت می‌نماید.

برای پیشگیری از این آفت کمرشکن، هم مرد، مسئول است و هم زن. بدیهی است که زن و مرد، با عمل کردن به وظایف مشترک و اختصاصی خود، می‌توانند از این آفت، پیشگیری کنند؛ اما بی‌تردید، مسئولیت زن دراین باره، سنگین تر است.(منابع احادیث در خود کتاب «تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث» موجود است).

نویسنده: آیت الله محمدی ری شهری

پی‌نوشت‌ها

۱ـ توضیحاتی که درباره حکمت مهریه ارائه شد، اقتباس از کتاب نظام حقوق زن در اسلام، نوشته استاد شهید مرتضی مطهری است.

۲- قاعده فقهی «لعان» برای اثبات ادعای مرد درباره روابط نامشروع زن و نفی فرزندی است که از او متولد شده است و کیفیت آن در آیات ۶ و ۷ از سوره نور آمده است. بر اساس این قاعده اگر زن، ادعای مرد را انکار کند و هر دو، سوگندهای چهارگانه را یاد کنند، برای همیشه از هم جدا می‌شوند.

منبع: تبیان

انسان کامل از دیدگاه قرآن و اهل بیت

چکیده:

  کلمه‌ی «کمال» در لغت به معنای تمام شدن، کامل شدن و اتمام آراستگی صفات است و در اصطلاح به معنای به فعلیّت رسیدن تمام استعدادهای نهفته در یک موجود می باشد. هر یک از مکاتب عقل، عشق، قدرت و محبّت بر اساس نوع دیدشان به انسان و سعادت وی، تعریفی از انسان کامل ارائه داده و براساس آن، معیارهایی را برای آن ارائه داده اند؛ مکتب عقل، کمال انسان را در شکوفائی هر بیشتر قوّه‌ی اندیشه و تعقّل می داند؛ مکتب عشق، رسیدن به حد اعلای عشق و محبّت پرروردگار را، کمال نهایی انسان معرّفی می کند؛ مکتب قدرت، کسب قدرت را به هر طریق ممکن، مایه‌ی کمال می داند و مکتب محبّت با تأکید بر ضرورت هر بیشتر خویشتن، کمال انسان را در دوست داشتن دیگران خلاصه می کند. از دیدگاه قرآن، کمال نهایی انسان رسیدن به هدف نهایی خلقت و تحقّق اهدافی است که انسان به جهت آن خلق شده است. هدف نهایی خلقت انسان از دیدگاه قرآن رسیدن به  مقام خلیفه اللهی و مظهریّت اسماء وصفات الهی است که تنها  از طریق عبودیّت ذات پرودگار حاصل می شود. عبودیّت حقیقی خداوند نیز در گرو ایمان و عمل صالح و مخالفت با وسوسه های شیطانی است.

طرح مسئله

کمال جویی از جمله گرایشات اصیل و فطری انسان بوده و هر شخصی در نهاد خویش به دنبال رسیدن به کمال و تحصیل آن است. امّا علارغم بداهت اصل وجود این گرایش در انسان، مصداق و متعلّق آن از جمله بحث انگیزترین مباحث اخلاقی به شمار می رود. هر یک از مکاتب اخلاقی ، بر اساس مبانی خویش تعریفی از انسان کامل را ارائه داده اند. و در این میان بعضاً دیدگاه های متضادّی مطرح شده است.

مکتب اخلاقی اسلام نیز با نظر به اهمیّت معرّفی شاخصه های یک انسان مطلوب در نیل دادن افراد به سمت فضائل اخلاقی، با معرّفی افرادی به عنوان نمونه های عینی انسان کامل و اسوه های عملی اخلاق، معیارها و شاخصه های یک انسان برتر را در اختیار پیروان خویش قرار داده است. در این تحقیق برآنیم تا ابتدا با بررسی دیدگاه مکاتب مختلف در این زمینه،  تصویری از انسان کامل در مکاتب دیگر را ارائه دهیم و آنگاه به بررسی شاخصه ها و ملاکات انسان از دیدگاه اسلام خواهیم پرداخت.

مفهوم کمال

کلمه‌ی «کمال» از «کمل» مشتق شده است و در لغت به معنای تمام شدن، کامل شدن و اتمام آراستگی صفات است.[۱] از اینرو می توان گفت که «کمال»، صفتی وجودی است که یک موجود به آن متّصف می شود[۲] و زمانی که شیئ در جهت عمودی بالا رود، می گویند کمال یافت. مثلاً وقتی می گویند عقل فلان کس کامل شد یعنی عقلش یک درجه بالاتر آمده است.[۳]

امّا از حیث اصطلاح، می توان در تعریف جامعی بیان داشت که: «کمال هر موجود به فعلیّت رسیدن استعدادهای خاصی است که دستگاه آفرینش در آن به ودیعه گذاشته است و در حرکت به سوی آن فعلیّت ها، هیچ نوعی انحرافی از خط سیری که نظام آفرینش برای آنها ترسیم کرده، صورت نداده و هیچ مانعی در راه شتاب آنها رخ ندهد.»[۴] از اینرو وقتی در مورد کمال انسان سخن به میان می آید به این معناست که «در ساختمان وجود انسان، بعدی بی نهایت قرار گرفته که انسان می تواند با گام برداشتن در راه خدا به اعلی علیّین برسد.»[۵]

نظریه های مختلف در مورد انسان کامل

مکاتب مختلف بر اساس نوع دیدشان به انسان و سعادت وی، تعریفی از انسان کامل ارائه داده و براساس آن، معیارهایی را برای کمال انسان ارائه داده اند و براساس آن مدّعی شده اند که اگر فرد واجد این صفات و معیارها گردد، به مقام عالی انسانیّت نائل شده است. در زیر به چند نمونه از این مکاتب اشاره می کنیم.

۱- مکتب عقل

به عقیده‌ی فلاسفه‌ی قدیم، جوهره‌ی انسان، اساساً همان «عقل» اوست که «من» واقعی او را تشکیل می دهد؛ و بدن جسمانی نقشی در شکل دهی شخصیّت انسانی نداشته و تنها به عنوان طفیلی عقل و به عنوان ابزار و وسیله ای در دست اوست. همه‌ی قوای تحریکی بدن، اعمّ از دست و پا و چشم وگوش وحتیّ حافظه، قوّه‌ی خیال و قوّه‌ی واهمه و به طور کلی هر نیرو و استعدادی که در ما وجود دارد، همه وسیله هایی برای ذات ما است که همان عقل است(ای برادر تو همه اندیشه ای/ مابقی خود استخوان و ریشه ای)

عقل نیز به معنای قوه‌ی تفکّر و اندیشه است. از اینرو هرچه انسان بیشتر در جهت تعالی این قوّه خویش بکوشد وقوّه‌ی تفکر و اندیشه‌ی خویش را تقویت کند و بیشتر در جهت تحصیل علم و دانش قدم بردارد، از کمال بیشتری برخوردار است. و لذا کامل ترین افراد همان حکماء و دانشمندانند.

۲- مکتب عشق

مکتب دیگر در باب انسان کامل، مکتب عشق یا مکتب عرفان است. این مکتب، کمال انسان را در عشق به ذات حق و آنچه انسان را به آن می رساند، می داند.

این مکتب با نقد مکتب عقل، اساساً آن را تحقیر کرده و اتّکا به عقل صرف را در رسیدن به کمال کافی نمی داند بلکه عقل را نیز همانند دیگر قوای نفس، تنها ابزاری می داند که انسان را می تواند به سعادت و کمال حقیقی یعنی عشق به محبوب حقیقی یاری رساند. ولذا اینگونه می سراید که: عاقلان نقطه‌ی پرگار وجودند ولی/ عشق داند که در این دایره سرگردانند.

۳- مکتب قدرت

این مکتب با ارائه تفسیر طبیعت گرایانه از انسان، کمال حقیق وی را همانند دیگر موجودات در قدرت  بیشتر دانسته و انسان قدرتمندتر را کامل تر می داند. بر اساس این دیدگاه تحصیل قدرت به هر شکل ممکن ، از آنجاکه تأمین کننده‌ی کمال فرد و سعادت اواست، دارای ارزش اخلاقی بوده و هرچه شخص از قدرت بیشتری برخودار باشد، از کمال بیشتری نیز برخوردار خواهد بود. «نیچه» از فلاسفه‌ی غرب دارای چنین دیدگاهی است.

۴- مکتب محبّت

مکتب دیگری در مورد انسان کامل وجود دارد و به مکتب محبّت معروف شده و تمام سعادت و کمال حقیقی انسان را در محبّت و عشق ورزیدن به دیگران و همنوعان می داند که از طریق «معرفت نفس» و شناخت خود حاصل می شود.

دراین مکتب، محور تمام کمالات انسانی خود شناسی است چرا که: اولاً تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناختن نفس است؛ ثانیاً هرکه خود را شناخت خدا و دیگران را می شناسد و ثالثاً فقط یک نیرو ویک آزادی ویک عدالت وجود دارد و آن نیروی تسلّط بر خویشتن است وتنها راه تسلّط بر خویشتن نیز شناخت دقیق و صحیح اوست.

امّا از آنجا شناختن درست خویشتن، منجر به موجب بیرون آمدن از حصارهای تنگ خوبینی و خودخواهی است، این امر باعث می شود تا شخص انسان های دیگر را بهتر بشناسد و بالتبع شناخت صحیح آنها موجوب دوست داشتن آنها و ابراز محبّت به آنهاست و لذا برخی این مکتب را مکتب محبّت نامیده اند.

نقدی بر دیدگاه های فوق

شهید مطهری در نقد دیدگاه های مختلف در مورد کمال و سعادت حقیقی انسان مطالبی دارند که مختصراً به آن اشاره می کنیم[۶].

همانگونه که درمکتب عرفان گذشت، در این مکتب، عقل گرایان مورد تحقیر قرار گرفته اند و پای عقل در رسیدن به مطلوب حقیقی، چوبین معرّفی شده است. استاد مطهری معتقدند که چنین تحقیرهایی معلوم نیست که با دیدگاه اسلام درمورد انسان کامل توافق داشته باشد و چه بسا آنچه را که آنها کوچک می شمارند، در واقع در کمال حقیقی انسان، نقش عمده ای داشته باشد و از اینرو می توان گفت که انسان کامل عرفان، در حقیقت انسان نیمه کاملی است. مضاف براینکه مسئله‌ی دیگری که در انسان کامل عرفان وجود دارد و اسلام آنرا تأیید نمی کند، این است که در عرفان، فقط درون گرایی مطرح است و برون گرایی به نحوی تحت الشعاع قرار گرفته است و جنبه های اجتماعی انسان محو شده است.

در مورد مکتب قدرت نیز ایشان معتقدند که این مکتب، تمام ارزش های انسانی به جز یک ارزش یعنی همان «قدرت» را نادیدده گرفته است. ایشان بیان می دارد در اینکه «قدرت» یک ارزش انسانی و به اصطلاح یک کمال است، تردیدی نیست و از همین روست که فلاسفه‌ی ما از آنجهت که قدرت یک صفت کمالی است همانند صفات دیگر مانند علم و اختیار و اراده برای خداوند اثبات می کنند. ولی اینکه «کمال» مساوی با قدرت باشد، جای حرف است. همچنانکه درذات حق تعالی هم قدرت تنها صفت کمالیّه نیست و ذات حق، صفات کمالیّه و اسماء حسنای زیادی دارد که از جمله‌ی آن صفات، صفت «قدرت» است.

ایشان همچنین  مکتب محبّت را با دو اشکال مواجه می بینند. اوّلاً این مکتب نیز مانند مکتب قدرت تک ارزشی است و ارزش خدمت و محبّت را تمام کمال و ارزش انسانی معرّفی کرده است در حالیکه انسان کمالات وارزش های دیگری نیز دارد. و ثانیاً در این مکتب شناخت و درک درستی از محبّت وجود ندارد و محبّت واقعی را با یکی از مراتب پایین آن یعنی محبّت به دیگران خلط شده و از محبّت واقعی یعنی محبّت به ذات الهی که متعلّق حقیق محبّت است، غفلت شده است.

انسان کامل از دیدگاه اسلام

شناخت انسان کامل از دیدگاه اسلام از دو طریق میسّر است؛ یکی رجوع به کتاب و سنّت و بررسی ویژگی های است که این منبع اصیل اسلامی برای انسان کامل برشمرده اند و دیگری رجوع به نمونه ها و مصادیق عینی انسان کامل و بررسی سیره و زندگانی و صفات افرادی است که به این درجه از انسانیّت نائل آمده و به عنوان اسوه و الگو برای کسانی قصد چنین مقام بلندی را دارند معرّفی شده اند. ما در این قسمت دیدگاه قرآن کریم و بیانات اهل بیت در مورد انسان کامل می پردازیم.

کمال انسان از دیدگاه قرآن

کمال هر موجودی از جمله انسان درعینیّت یافتن و ظهور تمام استعدادهای نوعی اوست. از اینرو انسان کامل نیز انسانی است که تمام استعدادهای بالقوّه‌ی وی به فعلیّت رسیده و تمام توانایی های وی به ظهور رسیده است. و اساساً به جهت رسیدن به این هدف است که انسان جامعه‌ی وجود به تن کرده است. لذا برای پی بردن به کمال شایسته نوع انسانی باید به اهداف خلقت انسان از دیدگاه قرآن کریم نظری بیافکنیم.

برخی از آیات هدف خلقت انسان را رسیدن به مقام خلیفه اللهی معرّفی کرده اند مانند این آیات شریفه: «انّی جاعل فی الأرض خلیفه»[۷] همانا بر روی زمین جانشین قرار خواهم داد. و یا «هو الذی جعلکم خلائف الأرض»[۸] او خدائی است که شما را جانشینان روی زمین قرار داد.

در دسته‌ی دیگری از آیات، عبودیّت خداوند هدف آفرینش انسان معرّفی شده است. مانند: «وماخلقت الجن والأنس الا لیعبدون»[۹] من جن و انس را به جز برای عبادت نیافریدم.

« منظور از عبادت و بندگی که به عنوان هدف آفرینش انسان مطرح شده چیزی جز این نیست که انسان به تصفیه و تزکیه‌ی درون پرداخته و با انتخاب ها و گزینش های خویش مراحل کمال را طی کرده و انسان کامل شود»[۱۰]

در جمع بین این آیات می توان گفت که مقام خلیفه اللهی همان کمال قصوای انسانی است که از طریق عبودیّت پروردگار حاصل می شود.

در حقیقت مقام خلیفه اللهی که همان مقام قرب به خداوند است، غایت قصوای سیر آدمی و نقطه‌ی فرجام کمال انسانی است که بردارنده‌ی ناب ترین، گسترده ترین و پاینده ترین لذّت های معنوی برای شخص است. «مقصود از مقام قرب این است که انسان در اثر اعمال شایسته برخاسته از ایمان و همراه با تقوا، ارتقاء وجودی می یابد و حقیقت وجودی او استعداد یافته و متعالی تر می شود بگونه ایکه خویش را با علم حضوری آگاهانه می یابد و شهود نفس خویش را با علم حضوری آگاهانه می یابد و با شهود نفس خویش و وابستگی کامل و محض خود به خداوندگارش، خداوند را با علم حضوری آگاهانه می یابد»[۱۱]. دستیابی به این مقام همه‌ی کمالات روحانی و انسانی را در برخواهد داشت و رسیدن به این کمال، همان نقطه‌ی اوج قرب به خدا است که انسان در سایه‌ی آن مثل او می شود و درجوار رحمتش استقرار می یابد، چشم و زبانش چشم و زبان او می شود و به اذن خدا کارهای خدا را انجام می دهد.

دعای شریف سحر تفسیر و تبینی از این حقیقت ناب است. در این دنیا منتهای مطلوب و خواسته‌ی ما از خداوند، درجات عالیه‌ی کمالات الهی و مراتب بلند اسماء و صفات اوست. در این دعا می خوانیم:

«اللّهم انی اسئلک من کمالک باکملها و کل کمالک کامل…» یعنی «خداوندا! از عالیترین مراتب کمال از تو سؤال می کنم در صورتی که تمام مراتب آن عالی است، خداوندا تمامی مراتب کمال تو را درخواست می کنم. پرردوگارا از تو بزرگترین نامهایت را طلب می کنم و حال آنکه تمامی نامهایت بزرگ است؛ پس تو را به تمام نامهایت می طلبم، بارالها! عالی ترین مرتبه‌ی عزمت را تو خواهانم درحالیکه تمامی مراتب آن عالی است؛ پس همه‌ی مراتب عزّت را از تو می خواهم …»

«رسیدن به آنچه در این دعا آمده است به معنای رسیدن به مقام فناست که در اثر قرب فرائض و قرب نوافل واصل شده و به مظهریّت تام نسبت به اسماء حسنای الهی می انجامد و تا انسان به این مرحله نرسید، در راه است»[۱۲]

عوامل رسیدن به کمال

  1. شناخت ذات حق ویقین به او

بی شک اوّلین قدم در راه نیل به هدف و مقصود شناخت هدف و مقصد است. از آنجاکه ذات خداوند مقصد نهایی سیر آدمی و قرب به او و آخرین منزگاه حرکت آدمی به سوی کمال است، از اینرو شناخت ذات باری تعالی و تلاش در جهت شناخت هر بیشتر ذات کبریایش، طریق رسیدن به کمال را فراهم می سازد.

از همین روست که در قرآن کریم برای علم و آگاهی ارزش بسیاری قائل شده و عالمان به وحدانیّت باری تعالی در ردیف ذات پرودگار و فرشتگان جای داده شده اند: «شهد الله انّه لا الا هو ملائکته واولوالعلم قائماً بالقسط»

حضرت علی(ع) در مورد متّقین که مصادیقی از انسان های کاملند می فرماید:

«بینش و دانائی به آنان رو کرده و این بینش توأم با بصیرت و آگاهی است. روح یقین بر آنها فروغ افکنده است؛ با آنچه که نادانان از آن بیزارند انس پیدا کرده اند، بدنشان در دنیا و روحشان در مقام اعلی قرار دارد.»

همانگونه که مشاهده می شود در این سخن نورانی به دو امر اشاره شده است:

اول اینکه انسان کامل و متّقی، علمشان همراه با یقین و روشنی کامل بوده  واز شک وتردید به دورند و این علمشان به حدی است که گویا حقایق را می بینند و می شنوند  و وجود خداوند را  با تمام وجود لمس می کنند. کمااینکه وقتی از حضرت امیرعلیه السلام سؤال شد  که آیا خدا را دیده ای؟ فرمودند: من اصلاً خدایی را ندیده  باشم عبادت نکرده ام، بعد برای اینکه او خیال نکند منظور دیدن خدا با چشم سر بوده است می فرمایند: «لا تراه العیون بمشاهده الاعیان ولکن تدرکه القلوب بحقائق الأیمان» یعنی چشم های قادر به مشاهده‌ی خداون نیست ولی قلوب به وساطه‌ی حقایقی از ایمان، قادر به درک خداوند است.

دوم اینکه این که علم یقینی چنان شوقی را برای رسیدن به مطلوب نهای و مقام قرب الهی در ایشان ایجاد کرده است که علارغم اینکه در دنیا هستند و تمام فکر و هم و غمّشان جهان دیگر و سرای دوست است.

  1. عمل صالح

عامل دیگری که در کنار شناخت، زمینه ساز رسیدن انسان به کمال مطلوب انسانی است، عمل صالح و کردار نیک و پرهیز از گناهان است. از دیدگاه قرآن، عمل صالح اگر با ایمان همراه گردد، انسان را به سوی نور می کشاند و از ظلمت رهایی می بخشد و چنین عمل صالحی است که استعدادهای نهفته وجود انسانی را شکوفا کرده و انسان را به سوی کمال می برد.[۱۳]

بدون عمل صالح و تلاش در جهت تهذیب نفس تلاش های انسان در جهت تعالی روحی و کمال معنوی هرگز به نتیجه مطلوب نمی رسد، آدمی برای نجات از گمراهی و ضلالت و قدم گذاردن در طریق کمال، علاوه بر سلامت عقل، نیازمند به حفظ و تأمین سلامت دل است و هرگاه یکی همراه دیگری نباشد، شخص از نیل به مقام کمال باز می ماند.[۱۴]

حضرت امیرعلیه السلام در این زمنیه و در مورد شیوه‌ی سلوک عارفان بالله و متّقین می فرماید:

«محبوب ترین بندگان خدا کسی است که خداوند او را در مبارزه‌ی با نفس یاری کرده است. چنین شخصی محزون و خائف است و چراغ هدایت در قلبش فروخته شده است. جامعه‌ی شهوت از تن به دور کرده و خود را از همه‌ی هموم نجات داده و فقط یک غصّه دارد و آنهم غصّه‌ی دوری از خداست. از کوری و از هوا و هوس بیرون آمده و خود به بابی از هدایت تبدیل گشته است..»

علامه‌ی طباطبائی بر این اعتقاد بودند که انسان با انجام کم ترین معصیت، راه او به سمت حرم معارف الهی، مسدود می شود. ایشان در رساله الولایه از استاد بزرگوارشان، مرحوم آیه الله سید علی قاضی نقل می کنند که مرتاضهای هندی که هفته ای یک مغز بادام می خورند یا به کارهایی نظیر نخوابیدن ویا ایستادن بر روی یک پا و با دست های گشوده در تمام شبانه روز، اقدام می کنند در واقع از کارهای مشکل به سوی کارهای آسان، فرار می کنند؛ آنچه مشکل است آن است که در طول هفتاد سال عمر یک دروغ، غیبت، نگاه غیر جائز از انسان سر نزند.

موانع رسیدن به کمال

بنابر قاعده ای فلسفی،تحقّق یک شی مستلزم دو امر است؛ یکی وجود مقتضی و دیگری عدم وجود مانع. یعنی برای آنکه یک شیئ محقّق شود، علاوه بر اینکه تمام شرائط و اجزای تحقّق آن لازم است، باید مانعی نیز بر سر راه تأثیر این شرائط نباشد و الا در صورت وجود مانع، آن شیئ محقّق نخواهد شد. اجرای این اصل در موضوع مورد بحث به این معناست که سالک الی الله علاوه بر توجّه به عوامل نیل انسان به سوی کمال، که همان ایمان و عمل صالح است، از موانع طریق نیز نباید غفلت ورزد.

از بزرگترین این موانع، که در آیات و روایات به آن اشاره شده، ابلیس است. ابلیس پس از آنکه از درگاه الهی رانده شد قسم یاد کرد که همه‌ی بندگان الهی را بجز افراد مخلص، گمراه سازد. شیطان با به کارگیری عواملی درونی یعنی همان هوای نفس و دیگر عوامل خارجی، به وسوسه در جان انسان پرداخته و زشت را زیبا و زیبا را زشت نمایان می سازد و از این طریق به اغواء و گمراهی بندگان می پردازد..

«وسوسه و تحریکات شیطان که در دورن انسان جلوه گر می شود و شیطان با پنهان کردن خویش، در گوش دل انسان می دمد»[۱۵]. از این رو جوینده‌ی راه کمال وسالک طریق اله الله باید از این مکر شیطان ی مطّلع بوده و به مراقبه‌ی نفس پرداخته  و به دقّت مواظب وسوهای درونی خویش باشد.

پی نوشتها

[۱] – فرهنگ عمید

[۲] – مصباح یزدی، محمد تقی، خودشناسی به سوی خود سازی، ص ۲۷۷

[۳] – مطهری مرتضی، انسان کامل، ص۱۰

[۴] – قائمی، امیر، خودشناسی

[۵] – الهی نیا، اصغر، اخلاق عبادی

[۶] – ر.ک. مطهری، مرتضی، انسان کامل، ص۱۶۰

[۷] – بقره/ ۳۰

[۸] – بقره/ ۱۶۵

[۹] – ذاریات/۵۶

[۱۰] – نصری، عبدالله، مبانی انسان شناسی در قرآن، ص۹۸٫

[۱۱] – رجبی، محمود، انسان شناسی، ص۱۳۵

[۱۲] – آملی، عبدالله، انسان در اسلام، ص ۹۲

[۱۳] – موسوی، مجتبی، رسالت اخلاق در تکامل انسان.

[۱۴] – محمد علی، سادات اخلاق و تربیت اسلامی

[۱۵] – پاینده، مصطفی، خطوط کلی اخلاق در قرآن، ص۷۶

فهرست منابع و مراجع

۱- قرآن کریم

۲-فرهنگ عمید، تهران:انتشارات جاویدان، ۱۳۸۲

۳- مصباح یزدی، محمد تقی، خودشناسی به سوی خود سازی، قم: مؤسّسه‌ی امام خمینی

۴-مطهری مرتضی، انسان کامل، قم: انتشارات صدرا، ۱۳۸۵

۵- قائمی، امیر، خودشناسی

۶- الهی نیا، اصغر، اخلاق عبادی

۷- نصری، عبدالله، مبانی انسان شناسی در قرآن، موسسه‌ی فرهنگی دانش و اندیشه‌ی معاصر

۸- رجبی، محمود، انسان شناسی، قم: موسسه‌ی امام خمینی، ۱۳۷۷

۹- آملی، عبدالله، انسان در اسلام، مرکز نشر فرهنگی، ۱۳۷۲

۱۰- موسوی لاری، مجتبی، رسالت اخلاق در تکامل انسان، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۶

۱۱- محمد علی، سادات اخلاق و تربیت اسلامی

۱۲- پاینده، مصطفی، خطوط کلی اخلاق در قرآن، قم: انتشارات اسوه، ۱۳۸۵

 

تأثیر اخلاق در حوادث تکوینی از دیدگاه قرآن

فلاسفۀ اخلاق اسلامی تاکنون به پیروی از ارسطو، اخلاق را به ملکات راسخه در نفس که در اثر تکرار عمل حاصل می‌شود تفسیر کرده‌اند.(۱) و از آنجا که اخلاقیات صفات درونی و قلبی هستند و نمی‌توان نسبت به آنها دسترسی و شناخت پیدا کرد مگر به واسطه نظاره کردن در افعال و اعمال انسانها تا از روی آن اعمال و رفتار به اخلاق آنها پی برد. و نیز از آنجا که خداوند متعال در قرآن کریم بعضی از حوادث تکوینی مانند سیل، زلزله، طوفان و صاعقه و… را در اقوام گذشته به اعمال انسان‌ها نسبت داده است. بنابراین، با بررسی ارتباط حوادث تکوینی با اعمال انسان‌ها ما می‌توانیم به ارتباط حوادث تکوینی به اخلاق آنها نیز پی ببریم چرا که اخلاق در اثر تکرار اعمال ایجاد می‌شود. از طرفی وقتی اوضاع اقوام گذشته‌ای را که به نوعی دچار حوادث تکوینی شده‌اند بررسی می‌کنیم درمی‌یابیم که خداوند متعال به خاطر تکرار اعمال سوء آنها آن حوادث را بر آن اقوام وارد کرده به نحوی که آن اعمال بصورت سیرۀ دائمی آن اقوام در آمده بود. لذا بطور خلاصه به بررسی ارتباط حوادث تکوینی با اعمال انسان‌ها می‌پردازیم.

تأثیرات:

  1. هلاکت دسته جمعی:فَکَأَینْ مِنْ قَرْیهٍ أَهْلَکْناها وَ هِی ظالِمَه..(۲) چه بسیار شهرها و آبادی‌هایی که آنها را نابود و هلاک کردیم در حالی که (مردمش) ستمگر بودند. شکّی در این نیست که این هلاکت‌ها در اثر شیوع عمل ستمکاری در جامعه رخ داده است. وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُون»(۳) و چنین نبود که پروردگارت آبادی‌ها را به ظلم و ستم نابود کند در حالی که اهلش در صدد اصلاح بوده باشند. اما علم طبیعی هنوز به این مرحله از رشد نرسیده است که این رابطه‌ها را کشف کند. چه بسا سنخیت این رابطه‌ها با علوم طبیعی متفاوت است و اساساً برای علم طبیعی قابل کشف نیست.
  2. فرو بردن زمین: [سوره النحل (۱۶): آیات ۴۵ تا ۴۷]

أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیئاتِ أَنْ یخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یأْتِیهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیثُ لا یشْعُرُون(۴) آیا توطئه‌گران از این ایمن گشتند که ممکن است خدا آنها را در زمین فرو برد و یا مجازات (الهی) از آن‌جا که انتظارش را ندارند به سراغشان آید. مسلّم است که بین خسف (فرو بردن) زمین و مکر سیئات ارتباط مستقیم وجود دارد چرا که نوع و کیفیت و مقدار عذاب بستگی به نوع و کیفیت عمل دارد. اما دانشمندان علوم طبیعی (زمین‌شناسان) تا به امروز موفّق به کشف این ارتباط نشده‌اند.

  1. عذاب دسته جمعی به خاطر راضی بودن به اعمال ظالمین:فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها(۵) ولی آنها او را تکذیب کردند و ناقه را پی کردند (و به هلاکت رساندند) از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهشان درهم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرده و با آن‌که یک نفر عمل سییء و ناشایستی را انجام داد لیکن چون بقیه مردم نیز به این ظلم راضی بودند، نتیجه آن شد که عذاب بر همه آن مردم نازل شد. اما کیفیت ارتباط بین این عمل (راضی بودن به ظلم) و عذاب دسته جمعی هنوز بر طبیعی‌دانان مشخص نشده است.
  2. واژگونی و زیر و رو شدن زمین:فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیها حِجارَهً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُود(۶) و هنگامی که فرمان ما فرا رسید آن (شهر و دیار) را زیر و رو کردیم و بارانی از سنگ متراکم بر روی هم بر آنها نازل کردیم این عذاب بر قوم لوط نازل گشت. با توجه به نوع عمل ناشایستی که انجام می‌دادند (لواط) عذاب آنها نیز کیفیت خاص خود را داشت باران سنگ‌هایی از گل متراکم.
  3. ازدیاد نعمت:فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیءٍ حَتَّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَهً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون(۷) هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید و) آنچه را که به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند درهای همه چیز (از نعمت‌ها) را به روی آنها گشودیم تا (کاملاً) خوشحال شدند (و دل به آن بستند) ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم) در این هنگام، همگی مأیوس شدند. (و درهای امید بر روی آنها بسته شد) این ازدیاد نعمت در اثر نادیده‌انگاری تذکّرات الهی است و یک نوع حیله و مکر خداوند است جهت به عذاب کشاندن صاحب آن عمل. البته علوم بشری از درک کیفیت این ارتباط عاجز است.
  4. تغییر در آسمان‌ها و زمین:وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ(۸) و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوی پیشه می‌کردند برکات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم. این آیه اشاره دارد به این حقیقت که چه بسا خشکسالی‌های متوالی و گرم شدن زمین و نازائی زمین همه معلول پیامد اعمال انسان‌هاست. مربوط به طبیعت آسمان و زمین نیست و لیکن کیفیت این ارتباط و این علیت برای بشر هنوز کشف نشده است.
  5. تغییر در ساختمان جسم و روح انسانفَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَهً خَاسِئِینَ (۹) هنگامی که برای آنچه از آن نهی شده بودند سرکشی کردند به آنها گفتیم (به شکل) میمونی‌هایی طرد شده در آیید.» آنچه امروز برای بشر قابل امکان است دگرگونی روحی به روح دیگر است اما دگرگونی جسمی برای بشر، قابل درک نیست.
  6. ایجاد امراض جسمانیفَأَنزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاء بِمَا کَانُواْ یفْسُقُونَ (۱۰) پس بر ستمگران عذابی (طاعون) از آسمان فرو فرستادیم در برابر نافرمانی که انجام دادند. دانشمندان علم طب به کیفیت ارتباط بین عمل ناشایست تحریف و تبدیل کلمات خدا و مرض جسمانی پی نبرده‌اند.
  7. ذلّت اجتماعی:ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّهُ أَینَ مَا ثُقِفُواْ إِلاَّ بِحَبْلٍ مِّنْ اللّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ وَبَآؤُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الْمَسْکَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُواْ یکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَیقْتُلُونَ الأَنبِیاء بِغَیرِ حَقٍّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یعْتَدُونَ(۱۱) هرجا یافت شوند مهر ذلّت بر آنان خورده است… چرا که آنها به آیات خدا کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند… اینها بخاطر آنست که گناه کردند و (به حقوق دیگران) تجاوز می‌نمودند.
  8. فساد در زمین و خرابی در نسل‌ها و باغات و مزارعوَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الأَرْضِ لِیفْسِدَ فِیهَا وَیهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یحِبُّ الفَسَادَ (۱۲) هنگامی که روی برمی‌گردانند در راه فساد در زمین کوشش می‌کنند و زراعت‌ها و چهارپایان را نابود می‌سازند با این‌که می‌دانند خدا فساد را دوست نمی‌دارد.

از دیگر آثار تکوینی اعمال می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد.

  1. آسان شدن یا دشوار شدن زندگی. ۲. طول عمر. ۳. فساد اجتماعی و اولاد و مواردی از این قبیل…

نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که اینگونه پیامد اعمال که دامن‌گیر بشر می‌شود یا بخاطر وجود:

الف) قانون علیت است چرا که این نظام مادّی و این عالم مادّه براساس نظام علّت و معلول جریان دارد که هر عملی، عکس‌العمی را در پی دارد. بنابراین اعمال انسان‌ها نیز از این قانون مستثنی نیست و آنچه از عذاب و حوادث برای بشر رخ می‌دهد در اثر اعمال خود انسان‌ها می‌باشد.

ب) بخاطر قانون تجسم اعمال: از آنجا که اعمال انسان‌ها حقیقت و باطنی دارد که دیدن آن در این دنیا بطور طبیعی برای انسان‌ها میسّر نیست مگر بواسطه اذن و امر الهی که در آن صورت آن حقیقت برای بشر آشکار می‌گردد. بنابراین ممکن است برخی از پیامدها مانند (مسخ) و دگرگونی جسم و روح بخاطر همین قانون باشد. البته شناخت این قانون برای دانشمندان علوم طبیعی تا به امروز میسور نبوده است.

ج) اراده مستقیم الهی: از آنجا که خداوند حی و قیوم است و از کار تدبیر خلق غافل نمی‌شود و از اعمال ظالمان نیز بی‌خبر نیست، بنابراین آثار وضعی اعمال را برای صاحبان عمل بار می‌کند.

د) دستگاه آفرینش (آسمان‌ها و زمین) همه دارای حیات و شعور هستند که از روی شعور نتیجه عمل را به صاحب عمل برمی‌گردانند.

پی نوشت:

  1. مصباح یزدی. محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۷۷، ج۱، ص ۲۳۹.
  2. حج: ۴۵.
  3. هود: ۱۱۷.
  4. نحل: ۴۶ـ۴۵.
  5. شمس: ۱۴.
  6. هود: ۸۲.
  7. انعام: ۴۴.
  8. اعراف: ۹۶.
  9. اعراف: ۱۶۳ـ۱۶۴.
  10. بقره: ۶۱.
  11. آل‌عمران: ‌۱۱۲.
  12. بقره: ۲۰۵.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

حکمت و فلسفه حج

 در مورد فلسفه حج مطلب بسیار زیاد است، ما برای اختصار به چند مورد در خصوص فلسفه حج، از نگاه آیات و روایات اشاره کرده و سپس به تجزیه و تحلیل کلّی و جمع بندی مطالب می پردازیم.

الف: فلسفه حج از دیدگاه قرآن

  1. وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ(۱) و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکب های لاغر از هر راه روی دوری به سوی تو آیند.

لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ(۲)

تا شاهد هر منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیات بخش) باشند. و در ایّام معیّنی نام خدا را، بر چهار پایانی که به آنان داده است،(به هنگام قربانی کردن) ببرند، پس از گوشت آنها بخورید و بینوای فقیر را اطعام نمایید.

ب: فلسفه حج از دیدگاه روایات

  1. مولا علی ـ علیه السّلام ـ در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه به تفصیل در مورد فلسفه حج مطالبی فرموده اند که به بعضی از قسمت های این خطبه اشاره می شود.

خداوند متعال حج بیت الله الحرام را بر شما واجب گردانید و آن را قبله ی مردم قرار داد …. خداوند سبحان آن خانه را پرچم و نشانه ی اسلام و پناه پناهندگان مقرّر داشت و حج آن را لازم نمود و رفتن به آن جا را فرمان داد.

در جای دیگر چنین بیان می کنند: ….. در اطراف خانه (خدا) تحلیل«لا اله الاّ الله» می گویند و بر پاهایشان هروله می کنند در حالی که برای خدا ژولیده مو و غبار آلوده هستند ….. خداوند ایشان را (در زیارت بیت الحرام به این امور) امتحان و آزمایش نمود. امتحانی بزرگ و سخت و آشکار و کامل که آن را سبب دریافت رحمت و رسیدن به بهشت گردانید … .(۳)

در جای دیگر در رابطه با تشریح برخی از حکمت ها و مصالح احکام آئین اسلام می فرماید:

«فرض اللهُ ….. و الحجَّ تقویه للدین …..»(۴) خداوند واجب گردانید حج را برای تقویت دین و قوت یافتن آئین اسلام، (چون گرد آمدن طوائف مختلف موجب آشکار شدن عظمت و بزرگی اسلام می شود)

ج: تجزیه و تحلیل کلی فلسفه حج

  1. بُعد اخلاقی حج: مهمترین فلسفه حج همان دگرگونی اخلاقی است که در انسانها به وجود می آورد، مراسم «احرام» انسان را به طور کلی از تعینات مادی و امتیازات ظاهری و لباس های رنگارنگ و زر و زیور بیرون می برد و آنها را که در حال عادی بار سنگین امتیازات موهوم و درجه ها و مدالها را بر دوش خود احساس می کنند یک مرتبه سبکبار و راحت و آسوده می کند.
  2. بُعد سیاسی حج:حج عامل موثری برای وحدت صفوف مسلمانان است و عامل مبارزه با تعصبات ملی و نژاد پرستی و محدود نشدن در حصار مرزهای جغرافیایی است و وسیله ای است برای انتقال اخبار سیاسی کشورهای اسلامی از هر نقطه به نقطه دیگر.

و بالاخره حج، عامل موثری است برای شکستن زنجیرهای اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمین.

  1. بُعد فرهنگی حج: ارتباط قشرهای مسلمانان در ایام حج می تواند به عنوان مؤثرترین عامل مبادله فرهنگی و انتقال فکرها درآید. مخصوصاً با توجه به این که اجتماع شکوهمند حج، نماینده طبیعی و واقعی همه قشرهای مسلمان جهان است (چرا که زوار کعبه از میان تمام گروهها، نژادها و زبان هایی که مسلمانان به آن تکلم می کنند برخاسته و در آنجا جمع می شوند.) لذا در روایات اسلامی می خوانیم که یکی از فوائد حج نشر اخبار آثار رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به تمام نقاط جهان اسلام است.(۵)
  2. وحدتشگفت انگیزترین حکمتی که در حج مشهود است، احساس وحدت و همبستگی است که در حد اعلای مفهوم انسانیت، به برکت اسلام به وجود می آید. به گونه ای که عالم و جاهل، کوچک و بزرگ، زن و مرد، سیاه و سفید، در کنار یک«کانون» و بر اساس یک «قانون» می جوشند و می خروشند، می روند و می دوند، می نشینند و بر می خیزند. و این خیزش و خروش، رفت و بازگشت، چرخیدن و گردیدن همه در یک جهت و در یک خط و در یک مدار و بر یک محور است و او «الله» است و «الله»، «اکبر» است.(۶)

و حج بهترین فرصت و زمان برای توبه، یاد مرگ و معاد، از همه چیز بریدن و صحرای عرفات و مشعر را دیدن و در انتظار فرج موعود «عج» نشستن است.(۷)

پی نوشتها

  1. حج: ۲۷ و ۲۸٫
  2. حج: ۲۷ و ۲۸٫
  3. فیض الاسلام، نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه های اول و ۱۹۲ و کلمات قصار شماره ۲۵۲٫
  4. همان.
  5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، انتشارات تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج۱۴، ص ۷۹ و ۸۰٫
  6. فیض الاسلام جعفری، محمد تقی، شرح نهج البلاغه، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۵ ش، ج۲، ص ۲۲۷٫
  7. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، انتشارات مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۱ ش، ج ۸، ص ۳۵٫

منبع : نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

نقش خانواده در بهداشت روانی از دیدگاه قرآن

مفهوم بهداشت روانی

روان پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می‌دانند که تعادلی میان رفتارها و کنترل او در مواجهه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد. از این دیدگاه، انسان و رفتارهای او در مجموع، یک دستگاه در نظر گرفته می‌شود که بر اساس کیفیات تأثیر و تأثر متقابل عمل می‌کند. با این نگاه ملاحظه می‌شود که چگونه عوامل متنوع زیستی انسان بر عوامل روانی ـ اجتماعی او اثر گذاشته و یا برعکس از آن اثر می‌پذیرد؛ به سخنی دیگر، در بهداشت و تعادل روانی، انسان به تنهایی مطرح نیست بلکه آن چه مورد بحث قرار می‌گیرد، پدیده‌هایی است که در اطراف او وجود دارند و بر جمع نظام او تأثیر می‌گذارند و از آن متأثّر می‌شوند.

برخی بهداشت روانی را عبارت از پیشگیری از پیدایش بیماری‌های روانی و سالم سازی محیط روانی و اجتماعی دانسته اند تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعادل روانی با عوامل محیط خود رابطه و سازگاری صحیح برقرار کرده تا بتوانند به هدف‌های اعلای تکامل انسانی برسند.

به سخنی دیگر از آن جایی که انسان ترکیبی از خیر و شر، ماده و معنویت و تن و جان است همواره در حالت کشمکش درونی است. از این رو، هر لحظه در معرض بحران‌های شخصیتی و خروج از تعادل است. برای حفظ تعادل شخصیتی، قرآن دستورها و آموزه‌هایی را بیان نموده است که در سایه آن شخصیت انسانی از تعادل لازم برخوردار خواهد شد.

بهداشت روانی عبارت است از ایجاد تعادل شخصیتی در درون، میان آن چه فطرت و غریزه نامیده می‌شود؛ و در بیرون، میان آن چه تعادل ارتباطی میان فرد و محیط را بر هم می‌زند.

قرآن تأکید می‌کند که خداوند آفریدگار انسان از یک غنای ذاتی برخوردار است و انسان به عنوان یک آفریده همواره گرفتار فقر ذاتی است؛(۱) از این رو هرگاه به علت عواملی این ارتباط خود را در هر جا نشان ندهد، آن بخش با اختلال مواجه خواهد شد،

هر چند که این اختلال هیچ گاه به نیستی و نابودی نخواهد انجامید ولی در زندگی دنیوی و اخروی دچار تنگنا می‌شود.

خداوند می‌فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکًا»(۲) هر کس از یاد خدا و ارتباط با او اعراض کند در زندگی دچار تنگنا خواهد شد. این تنگنا عبارت از همه مواردی می‌شود که انسان را از حالت تعادل شخصیتی بیرون می‌برد و دچار بحران‌های جسمی و روحی می‌نماید. بنابراین تنها با بهره‌گیری از توحید و یاد خداست که بهداشت روانی و تعادل درونی و بیرونی در انسان پدید خواهد آمد.

راهکارهای قرآنی

در مناسب‌ترین راه حل مشکل تضاد میان جنبه‌های جسمانی و روانی انسان، ایجاد هماهنگی میان آن دو است. به این معنا که انسان در حدود شریعت نیازهای جسمانی خود را ارضا کند و همزمان با آن به ارضای نیازهای روانی خویش نیز بپردازد. اگر انسان در زندگی به میانه‌روی و اعتدال و دوری از زیاده روی و افراط در ارضای انگیزه‌های جسمانی و روانی ملتزم باشد، ایجاد هماهنگی میان نیازهای جسم و روح کاملاً امکانپذیر است. خداوند در این باره می‌فرماید: «وَ ابْتَغِ فِیمَآ ءَاتَیکَ اللَّهُ الدَّارَ الاْءَخِرَهَ وَ لاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»(۳) در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را جستجو کن و بهره ات را از دنیا فراموش مکن.

با برقراری تعادل میان جسم و روح، ماهیت انسان به طور حقیقی و کامل شکل می‌گیرد. تعادل جسم و روح در شخصیت انسان، نمایانگر توازن عمومی است. هر کس که بخواهد از این تعادل برخوردار باشد باید به آموزه‌ها و دستورهای قرآن توجه نماید، زیرا نه تنها ایمان به آن گزاره‌ها و عمل به آن آموزه‌ها و دستورها موجب تحقق بهداشت روانی است بلکه بهداشت جسمی بشر و سعادت دنیوی و اخروی او را نیز فراهم می‌آورد.

از نظر قرآن، تعادل شخصیتی و شخصیت بهنجار در صورتی حاصل می‌آید که جسم و روح در آن متعادل باشد و نیازهای هر یک به خوبی ارضا شود. انسانی که دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و سلامت و نیرومندی آن اهمیت می‌دهد و نیازهای آن را در حدود شرع مقدس روا داشته و برآورده می‌سازد.

از آن جا که اسلام و قرآن، بنیادش، بر محوریت توحید است، تعادل شخصیتی و عدم تعادل را بر پایه عقیده به آن ترسیم و تصویر می‌کند. قرآن مردم را بر این اساس به سه نوع مؤمن، کافر و منافق دسته بندی می‌نماید. به نظر قرآن مؤمن کسی است که از تعادل شخصیتی برخوردار است و کافر و منافق دچار عدم آن و نابهنجار هستند؛ زیرا به نظر قرآن کفر و نفاق بیماری است که می‌بایست درمان شوند و در حقیقت این افراد از چنین تعادلی برخوردار نمی‌باشند. آموزه‌ها و دستورهای قرآنی در راستای ایجاد تعادل و درمان این بیماری است؛ از این رو قرآن خود را به عنوان دارو و درمانگر معرفی می‌کند: «وَ شِفَآءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِین»(۴)؛ «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِین»(۵)

نقش خانواده در ایجاد تعادل

اسلام برای پیشگیری و بهداشت روانی در دوران مختلف، آموزه‌های دستوری و ارشادی دارد نخست به دوره جنینی پرداخته زیرا سهم عوامل ارثی و مادرزادی در ایجاد اختلالات روانی بیش از سایر عوامل است؛ از این رو اسلام به این دوره توجه ویژه مبذول داشته است. ما بسیاری از صفات خود را از پدر و مادر به ارث می‌بریم. رنگ چشم و مو، قد، وزن و شکل صورت و سایر اندام‌های ظاهری از جمله صفاتی هستند که از والدین به فرزندان به ارث می‌رسند. این انتقال صفات از پدر و مادر به فرزندان، وراثت نام دارد. این صفات از طریق ژن‌های موجود در کروموزوم، از طریق لقاح به فرزندان منتقل می‌شوند. ژن‌های نگهدارنده‌های خصلت‌های اصلی هر موجود زنده هستند. به این ترتیب، می‌توان به منشأ بسیاری از فعالیت‌های حیاتی و همین طور اختلالات جسمی و روحی و روانی انسان پی برد که ریشه در وراثت دارد.

دکتر کارل می‌گوید: مستی زن یا شوهر در لحظه آمیزش، جنایت واقعی است؛ زیرا کودکانی در این شرایط به وجود می‌آیند اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان ناپذیر رنج می‌برند.(۶) و هر فرزندی که از او بزاید، پلید است.(۷)

آیه تأیید می‌کند که نتیجه اخلاق و رفتار انسان تنها متوجه خود او نمی‌شود بلکه به فرزندان او نیز می‌رسد.

در دوره کودکی توجه به شخصیت کودک او را از بحران‌های روحی و روانی در امان می‌دارد و تأکید اسلام به آن است که کودک را انسانی با شخصیت و مستقل بار آورد. در این میان، نقش مادر به مراتب مهم‌تر از نقش پدر است او ماهها طفل را در رحم با شیره جانش و پس از تولد ماهها از مجرای سینه اش پرورش می‌دهد. در این مدت پدر و مادر وظیفه دارند که رعایت قوانین بهداشتی جسم و محیط زندگی خود را سالم نگه دارند، زیرا اگر آنها سلامت جسمی خود را به خطر اندازند طفل را گرفتار خطرات غیر قابل اغماضی می‌کنند و اثرات آن در آینده به صورت اندوه، افسردگی و اضطراب بروز می‌کند.

دوره بلوغ از مهم‌ترین دوره‌های رشد انسان است که ویژگی‌های خاص خود را دارد و توجه به آن می‌تواند در بهداشت روانی فرد بسیار مؤثر باشد.

این دوره از نظر فیزیکی و روانی تحولات بسیار عمیق و ژرفی در فرد ایجاد می‌کند. در این دوره شرایط ناخوشایند جدیدی در زندگی فرد بیدار می‌شود که آرامش روانی او را مختل می‌سازد.

تحکیم مبانی خانواده و فرهنگ آن، به عنوان یکی از ساز و کارهای مهم در جهت پیگیری و بهداشت روانی مورد توجه اسلام است. با تحکیم مبانی خانواده و بالا بردن فرهنگ آن می‌توانیم در تأمین بهداشت روانی انسان گام‌های مؤثری را برداریم. توجه به روابط ظریف زوجین و توجه آنان در زمینه ی نقش‌ها و وظایفی که نسبت به یکدیگر عهده دار هستند و نیز نقش هر یک در تأمین سلامت روانی طرف مقابل و ارضای کامل نیازهای یکدیگر و آموزش آنها به خانواده ها، نقش تعیین کننده ای در حفظ سلامت روانی آحاد اجتماع دارد. خانواده با تأثیر قطعی بر ساخت شخصیت کودکان می‌باید از لحاظ آشنایی با نظام تعلیم و تربیت اسلامی و با تأثیرات گوناگون رفتارها بر روی شکل گیری شخصیت کودک آشنا شود. توجه به مراحل رشد کودک و وظایف والدین در هر یک از مراحل، آشنا شدن با تنبیه و تشویق و چگونگی اعمال آن، توجه به تفاوت‌های روانی ـ تربیتی دختر و پسر و بسیاری از ظرایف دیگر از اهم وظایف خانواده در رابطه با تأمین سلامت روانی برای فرزندان خود به شمار می‌آید، خانواده از دیدگاه اسلام اهمیت به سزایی در حفظ عفت و حدود اجتماع دارد. مرزهایی که لذت طلبی‌ها را در خود حفظ کرده و اجتماع را از آلودگی محفوظ دارد. خداوند در این باره در بُعد آموزش عفت خانوادگی و حفظ مسایل زناشویی در چارچوب زن و مرد مسأله اذن پیش از ورود به اتاق در زمان‌هایی که احتمال تنها شدن زن و مرد می‌رود را مطرح می‌سازد و دستور می‌دهد، که هرگز فرزندان نمی‌بایست بدون اذن پدر و مادر به خوابگاه ایشان وارد شوند. «یَـآأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیَسْتَـءْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَـنُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَـثَ مَرَّ تٍ مِّن قَبْلِ صَلَوهِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَهِ وَ مِن بَعْدِ صَلَوهِ الْعِشَآءِ ثَلَـثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلاَ عَلَیْهِمْ جُنَاحُ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذَ لِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الاْءَیَـتِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛(نور/ ۵۸) ای مؤمنان! باید که مُلک یمینتان و کسانی از شما که هنوز به حد بلوغ نرسیده اند، سه بار پیش از نماز صبح و هنگامی که در ظهر لباس هایتان را در می‌آورید و پس از نماز شام که سه هنگام برهنگی شماست، از شما برای شما ورود به اتاقتان اجازه بگیرند و پس از آن سه هنگام نه بر شما و نه بر ایشان گناهی نیست، چرا که در پیرامون شما در گردش اند و با هم در حشر و نشر هستید. بدینسان خداوند آیات خویش را برای شما روشن می‌گرداند و خداوند دانای فرزانه است»

نقش بهداشت جنسی در قرآن

درباره حفظ فروج و عفت آن، به عموم مؤمنان دستور می‌دهد که چگونه بهداشت جنسی را رعایت نمایند؛ زیرا یکی از پیامدهای ناهنجاری در بهداشت جنسی، بحران‌های روحی و روانی در افراد جامعه است: «وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَآئهِنَّ أَوْ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَآئهِنَّ أَوْ أَبْنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِیآ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِیآ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسَآئهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَـنُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الاْءِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُواْ عَلَی عَوْراتِ النِّسَآءِ وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوآاْ إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّها الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون؛(نور/ ۳۱)

به زنان با ایمان بگو چشم از نگاه مردان اجنبی فرو بندند و فرج‌های خویش را حفظ کنند و زینت خویش را جز آن چه آشکار است هویدا نسازند. باید که مقنعه و روپوش‌های خویش را به گریبان‌ها افکنند و زینت خویش نمایان نسازند جز برای شوهرانشان یا پدران، یا پدر شوهران یا پسران و یا پسر شوهران یا برادران یا خواهرزادگان و یا برادرزادگان یا زنان و یا آن چه مالک آن شده اند و یا مردانی که دیگر هوس زن ندارند و طفل خانواده‌اند و یا کودکانی که از اسرار زنان خبر ندارند. زنان نباید پای بر زمین بکوبند تا زینت هایشان که نهان است آشکار نشود.»

قرآن در این آیات و آیاتی دیگر برای پیشگیری از بحران‌های روانی و نابهنجاری‌های اجتماعی از کارها و اعمالی که باعث می‌شود بهداشت روانی جامعه به خطر افتد، بازداشته است. قرآن با بیان این مطالب و آموزه‌های دستوری و ارشادی پیشگیری را بر معالجه و درمان مقدم داشته است.

آنچه مهم است این است که اسباب و وسایل تحریک جنسی و هیجان شهوی کودکان فراهم نشود. از این روی اسلام بوسیدن دختر شش ساله برای مرد و بوسیدن پسر هفت ساله را برای زن ممنوع کرده است.(۸) زیرا این گونه کارها افزون بر این که موجب انحراف جنسی نوجوانان می‌شود موجب بلوغ زودرس آنان نیز می‌گردد. همچنین اسلام دستور داده است تا کودکان پس از شش سالگی، جدا از یکدیگر بخوابند.(۹) و در رابطه با آمیزش جنسی پدر و مادر دستور می‌دهد تا کاری نکنند که فرزندان به مسائل این چنینی اطلاع یابند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: به خدا سوگند اگر مردی با همسر خود در آمیزد و در خانه کودکی بیدار باشد که آنها را بنگرد و سخن آن‌ها را بشنود و صدای نفس‌های آنها را احساس کند هرگز آن کودک رستگار نگردد، اگر پسر باشد یا دختر زناکار می‌شود.

روان شناسان بر این باورند که بایستی ریشه بیشتر بیمارهای روانی و اختلال‌های رفتاری را در محیط خانواده فرد در دوران کودکی و محیط اجتماعی وی جستجو کرد. در مراحل ابتدایی زندگی و در خانواده است که فرد با رفتارهای متضادی رو به رو می‌شود که ناتوان از جمع‌بندی بین خوب و بد، هنجار و نابهنجار، درست و نادرست میان آنها می‌شود. بنابراین به تضاد شخصیتی گرفتار می‌شود. در حالی که بخشی از او رفتارهایی را می‌شناسد که با آن در محیط خانواده انس گرفته است و بخشی دیگر رفتاری را می‌یابد که جامعه آن را نادرست می‌شمارد؛ پس دچار ناتوانی در تبیین و ترکیب می‌شود و از درک درست و نادرست باز می‌ماند. در پی این تضاد رفتاری میان الگوهای خانوادگی و اجتماعی است که شخصیت وی دچار تزلزل روانی می‌شود و بازتاب‌های آن را در رفتار نشان می‌دهد.

نقش بهداشت فردی در بهداشت

از آن جایی که توجه هر جامعه به مسایل بهداشت روانی، رابطه مستقیمی با رشد و اعتلای اجتماعی آن جامعه دارد، از این رو، ارایه خدمات بهداشت روانی که هدف آن، سالم‌سازی محیط روانی است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. بهسازی محیط از انحرافات و نابهنجاری مختلف و گوناگون می‌تواند انسان را از گرفتار شدن به تضاد رفتاری و تناقض روانی باز دارد. تصحیح گفتار و رفتار و هماهنگی میان آن‌ها که از سوی الگوها به افراد جامعه‌پذیر (کودک تا جوان) القا می‌شود می‌تواند کمک شایانی در بهداشت روانی جامعه ایفا کند. هرگاه میان گفتار و رفتار الگوها تضادی مشاهده شود کودک و نوجوان از نظر روانی خود را در میان تضادی گرفتار می‌بیند که برایش قابل هضم نیست. افزایش این تضادها همراه با سرزنش از سوی الگوهای خانوادگی و اجتماعی می‌تواند فرد جامعه‌پذیر را دچار بحران‌های روانی و شخصیتی و دوگانگی آن نماید. از این رو، اسلام همواره درباره هماهنگی میان گفتار و رفتار تأکید ورزید و آن را به عنوان عامل مهم در صحت و سلامت روانی فرد و جامعه و یا بیماری‌های روحی فرد و جامعه مطرح ساخته است؛ خداوند درباره تضاد رفتاری و گفتاری و تأثیرات سوء آن می‌فرماید: «لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ *کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لاَ تَفْعَلُون؛(صف/ ۳) چرا آن چه می‌گویید عمل نمی‌کنید بسیار گناه بزرگی است که بگویید آن چه را خود عمل نمی‌کنید».

پی‌نوشت‌ها

۱-فاطر/۱۵

۲- طه/ ۱۲۴

۳- قصص/ ۷۷

۴- یونس/ ۵۷

۵- اسراء/ ۸۲

۶- راه و رسم زندگی، آلکسیس کارل، ص ۸۱

۷- لآلی الاخبار، ص ۲۶۷

۸- روضه المتقین، ج ۸، ص ۳۵۷

۹- همان.

منبع: پاسدار اسلام؛ مرداد ۱۳۸۳؛ شماره ۲۷۲

زیبایى و آراستگى ظاهرى از دیدگاه قرآن

مطالعهٔ تاریخ باستان به ما ثابت می‌کند که در دوران ما قبل تاریخ، افراد به بهتر نشان دادن ظاهر خود علاقه‌مند بودند. با مطالعه در نحوهٔ مجسمه‌سازی و نقاشی‌هاى قدیمى، این واقعیت بیشتر ملموس است. ظاهر آراسته، بیانگر و منعکس‌کنندهٔ اعتبار و شخصیت است. وقتى با ظاهرى مرتب و تمیز در مقابل دیگران ظاهر شویم، برایمان ارزش بیشترى قائل شده و با اعتماد و اطمینان کار ما را می‌پذیرند.

آراستگی و اهمیت به نظافت، از اصول مشترک زندگى است که نه تنها اسلام در بیانات متعدد بر آن تأکید دارد، بلکه به عنوان یک سنّت اصیل در سیرهٔ ائمه معصومین(علیهم السلام) متداول بوده است. بعضى خیال می‌کنند، همین مقدار که انسان ایمان محکم و باطنى پاک داشته باشد، کافى است و ظاهر و پوشش و رفتار هر گونه باشد، عیب ندارد، به پندار خود زمزمه می‌کنند که:

مرد سیرت را به صورت کار نیست

جامه گر صد وصله باشد عار نیست

صـورت زیـبـا نـمی‌آیـد بـه کـار

حـرفـى از مـعـنـى اگـر دارى بـیـار

چنین تصوّری، از نظر اسلام باطل است، بلکه بر عکس، بخشى از برنامه‌ها و دستورهاى اسلام مربوط به نظافت، زیبایى و آراستگى ظاهر است.

«یا بنى آدم خذوا زینتکم عند کلّ مسجد… قل من حرّم زینه اللّه الّتى أخرج لعباده و الطّیبات من الرّزق؛

اى فرزند آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید… بگو چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و روزی‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟».(سورهٔ اعراف، آیات ۳۱ و۳۲)

این دو آیه، بیانگر آن است که مسلمانان باید از پوشیدن لباس‌هاى پاک و مرتب و تمیز و شانه زدن‌ موها و به کار بردن عطر و مانند آن، بهره‌مند شوند و این نعمت‌ها را هرگز بر خود حرام نکنند، بلکه از آن به نحو احسن بهره‌بردارى کنند. آری، همان گونه که روانشناسان گفته‌اند: انسان داراى چهار حس روحى است که عبارتند از: زیبایی، نیکی، دانایى و  مذهبی، باید همهٔ این حس‌ها به صورت صحیح اشباع شود، بنابراین از نظر علمى اگر به حس زیبایى توجه نگردد، قطعاً آثار نامطلوبى به دنبال خواهد داشت!

بر اساس روایات متعدّد و با تکیه بر آیات، پیشوایان دین به ظاهر خویش نیز بسیار اهمیت می‌دادند، به عنوان نمونه؛ شخصى از امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسید: «چرا به هنگام نماز، لباس‌هاى خوب و زیبا می‌پوشى و از بهترین لباس‌هایت استفاده می‌کنی؟!

در پاسخ فرمودند:

همانا خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد. به همین جهت، من لباس زیبا را براى راز و نیاز با پروردگارم می‌پوشم و او دستور داده است که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرند». ۲

و نیز روایت شده: عبّاد بن کثیر بصرى امام صادق(علیه السلام) را دید که لباس گرانبها و زیبا پوشیده، از روى اعتراض گفت: «پدرت داراى زهد و تقوا بود و لباس خشن می‌پوشید، تو از خاندان رسالت هستى اگر غیر از این لباس می‌پوشیدی، براى تو مناسب‌تر بود». امام صادق(علیه السلام) به او فرمود:

واى بر تو! «من حرّم زینه اللّه الّتى أخرج لعباده…؛

چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگانش آفریده، حرام کرده است؟۳

«یا أیّها الذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما أحل اللّه لکم و لا تعتدوا إنّ الله لایحبّ المعتدین؛

اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چیزهاى پاکیزه‌اى را که خداوند براى شما حلال کرده بر خود حرام نکنید و از حد تجاوز ننمایید، زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمی‌دارد».(سورهٔ مائده، آیهٔ ۸۷)

در شأن نزول این آیه روایت شده، عثمان بن مظعون که از اصحاب مؤمن پیامبر بود با چند نفر دیگر تحت تأثیر بیانات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد قیامت قرار گرفتند و تصمیم گرفتند خود را از پاره‌اى از لذت‌هاى دنیا، از جمله معاشرت با همسران محروم سازند و به روزه و عبادت بپردازند. در همین ایام، همسر عثمان بن مظعون به خانهٔ پیامبر در آمد، در حالى که ظاهرى ناآراسته و ژولیده داشت، همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) (عایشه) از او پرسید: چرا به خود نمی‌رسى و زینت نمی‌کنی؟ او ماجراى همسرش را بیان کرد. پیامبر از موضوع آگاه شد و همهٔ مسلمانان را به مسجد دعوت کرد و گفت: «آگاه باشید من هرگز شما را دستور نمی‌دهم که همچون کشیشان مسیحى و رهبان‌ها، دنیا را ترک کنید این گونه مسائل در آیین من نیست…»

در آیه ۱۵۷ سورهٔ اعراف ضمن شمارش اهداف پیامبر می‌فرماید:

«و یحّل لهم الطّیبات و یحرّم علیهم الخبائث؛ و پاکیزه‌ها را براى مردم حلال می‌شمرد و ناپاکی‌ها را براى آنها حرام ». ۴

«و ثیابک فطهّر؛ و لباست را پاک کن».(سورهٔ مدثر، آیهٔ ۴)

امام صادق(علیه السلام) در ذیل این آیه فرمود: یعنى لباست را کوتاه کن. ۵ همچنین فرمودند: «لباست را بلند نکن و نگذار در زمین کشیده شود». ۶ در عصر جاهلیت معمول بود که لباس‌هاى خود را بسیار بلند می‌دوختند، به طورى که روى زمین می‌کشید و آلوده می‌گردید، آیه فوق در حقیقت خطاب به مردم است که پاکیزگى لباس ظاهر از مهمترین نشانه‌هاى شخصیت و تربیت فرهنگ انسان است. ۷ بدیهى است که آیه، مختص دوران جاهلیت نیست. افراط و تفریطى که امروزه در نوع پوشش مرسوم شده، ناشى از بی‌توجهى به اصول اسلامى است. عدم توجّه به پوشش و آراستگى صحیح به معضل بدحجابى منجر شده است.

«و أمّا بنعمه ربّک فحدّث؛ و نعمت‌هاى پروردگارت را بازگو و آشکار کن».(سورهٔ ضحی، آیهٔ ۱۱)

یکى از مصادیق آشکار نمودن نعمت(که بخشى از شکر نعمت است)، این است که انسان لباس مناسب و پاکیزه بپوشد و ظاهر آراسته داشته باشد. بر همین اساس روایت شده، یکى از مسلمانان با لباس نامرتب و ژولیده به محضر پیامبر آمد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «آیا ثروت داری؟» او گفت: «آری، خداوند همه گونه ثروت به من داده است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر گاه داراى ثروت هستی، باید اثر آن در تو دیده شود». ۸

امام صادق(علیه السلام) به عبید بن زیاد فرمود:

«اظهار النعمه احبّ الى اللّه من صیانتها فایّاک ان تتزیّن الاّ فى احسن زیّ قومک؛

آشکار کردن نعمت در پیشگاه خدا محبوب‌تر از نگهدارى آن است، پس با بهترین و زیباترین شکل، ظاهرت را آراسته کن». ۹

امام و پیشوایان دینى نیز به پاکیزگى و بهداشت اهمیت فراوان داده‌اند. امام باقر(علیه السلام) فرمود:

ناخن گرفتن به خاطر آن است که زیر آنها محل خوابگاه شیطان است. ۱۰

امروزه پزشکان می‌گویند: انواع میکروب‌ها زیر ناخن‌ها پرورش می‌یابد که اسلام به این امر بهداشتى اهتمام داشته است.

همچنین امام کاظم(علیه السلام) استفاده از عطر را از شیوه‌هاى رسولان خدا دانسته‌اند. ۱۱

منابع

۱- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج ۶، ص ۱۴۷

۲- وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج ۳، احکام الملابس.

۳- فروع کافی، ج ۶، ص ۴۴۳ و ۴۴۴

۴- تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۳۸۷

۵- فروع کافی، ج ۱۰، ص ۳۸۵

۶- همان، ج ۶، ص ۴۵۶

۷- نمونه، ج ۲۵، ص ۲۱۲

۸- سنن نسائی، ج ۸، ص ۱۹۶

۹- فروع کافی، ج ۶، ص ۴۴۰

۱۰- مکارم الاخلاق، ص ۷۲

۱۱- فروع کافی، ج ۶، ص ۵۱۱

نویسنده: مصطفى جلیلى

منبع: نشریه بشارت؛ خرداد و تیر ۱۳۸۵، شماره ۵۳

صلح در خانواده از دیدگاه قرآن

صلح یا اصلاح، یکی از مفاهیم ارزشی حوزه خانواده است که ریشه این واژه در دیگر حوزه های اخلاقی قرآن بسیار کاربرد دارد. این دو، از ریشه صلاح اشتقاق یافته‌اند و در لغت به معنای سلم و سلامتی و ضد فساد آمده اند(ابن منظور، ۱۴۰۵، ج۲: ۵۱۶-۵۱۷) و در مواردی کاربرد دارند که موجودی به کمال متناسب با وجود خود دست پیدا کند یا موجودی که استعداد پرورش یافتن را دارد، تربیت شده، به فعلیت برسد یا در جایی استعمال می‌شود که چیزی قبلاً خراب باشد و بعداً عیب آن برطرف شود.
این واژه در قرآن نیز در همین معانی در دو مفهوم عام و خاص آن استعمال شده است. در موارد خاص مانند:
۱٫ اصلاح پس از افساد مانند:« فمن تابَ من بعد ظُلمه و اصلح فإنّ الله یتوبُ علیه إنّ الله غفورٌ رحیمٌ»(المائده/ ۳۹)(۱)
۲٫ اصلاح ذات البین مانند:« إنما المؤمنون اخوهٌ فاصلحوا بین اخویکم واتقوا الله لعلکم تُرحمون»(الحجرات/۱۰)(۲)این آیه اصلاح اساس ارتباطات و تقویت و تحکیم پیوندها و از میان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق را بیان می‌کند.
۳٫ اصلاح بین زن و شوهر مانند:« و إن امراهٌ خافتْ من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جُناح علیهما أن یصلحا بینهما صُلحا و الصلحُ خیرٌ»(النساء/۱۲۸)(۳).
این واژه گاهی دارای مفهوم عام است و اصلاح ابتدایی را نیز شامل می‌شود: مانند آیاتی که مطلق اصلاح را گوشزد می‌نمایند،« فمن اتقی و اصلحَ فلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون»(الاعراف/۳۵)(۴).
مهم ترین مواردی که به بحث ما مرتبط می‌باشد، اصلاح ذات البین و حل مشکلات خانوادگی است. بدین معنا که بین زن و شوهر یا دیگر اعضای خانواده جهت تأکید بر حفظ نهاد خانواده، تألیف قلوب شده( طریحی، ۱۳۷۵، ج۲: ۳۸۷)، و سازش برقرار گردد و با گذشتن از لغزش‌ها و خطاهای یکدیگر صلح و صفا برقرار شود.

۱٫ روابط معنایی اصلاح

۱-۱ روابط معنایی اصلاح با عدل و احسان
اصلاح در حوزه روابط اجتماعی، به معنی تنظیم روابط اجتماعی است؛ به گونه ای که جامعه در مسیر کمال قرار گرفته، و به سمت هدف نهایی حرکت کند. این در صورتی ممکن است که حق هر شخصی مطابق با توانایی‌ها و نیازهای او داده شود. در این صورت است که روابط عادلانه معنا پیدا می‌کند. به عبارتی دیگر، اصلاح جامعه با اقامه عدل و قسط امکان پذیر است.(فإن فاءت فاصلحوا بینهما بالعدلِ و اقسطوا إنّ الله یُحبُّ المقسطین»(الحجرات/۹)(۵) و افراد جامعه موظفند هر عاملی را که به برپایی این حقوق کمک می‌کند، تأمین کنند و از طرف دیگر، حق دارند که از این حقوق بهره مند گردند.
قرآن برای اصلاح روابط اعضای خانواده بیش از آن که به اجرای عدالت دستور دهد، به احسان، ایثار و گذشت امر کرده است. در مواردی از مسائل خانوادگی ممکن است کسی هیچ حقی نداشته باشد؛ ولی برای اینکه خانواده، خانواده ای آرام و باصفا باشد، یا برای حفظ عرض و آبروی خانواده دستور به احسان داده شده است.« الطلاقُ مرّتانِ فإمساکٌ بمعروفٍ او تسریحٌ بإحسانٍ»(البقره/۲۲۹)(۶). این آیه از طلاق و جدایی بحث می‌کند؛ ولی حتی در آخرین لحظات نیز به احسان توصیه می‌کند. این مسأله در دیگر روابط اجتماعی نیز توصیه شده است.
در روابطی که ممکن است نتوان حق کسی را به آسانی ثابت نمود، ولی با توجه به مجموعه دستورات قرآن و هدف از آفرینش و خلقت انسان به راحتی از آن نمی‌توان گذشت. از مجموعه آیات به دست می‌آید که اصلاح نسبت به عدل و احسان شمول معنایی دارد و رابطه آنها عموم و خصوص مطلق است. به عبارت دیگر، هر عدلی اصلاح هست؛ ولی هر اصلاحی عدل نیست. به دیگر بیان، عدل و احسان از مصادیق اصلاحند.

۱ -۲٫ رابطه معنایی اصلاح و تقوا
« و إن تحسنوا و تتقوا فإنّ الله کان بما تعملون خبیرا»(النساء/۱۲۸)(۷) این آیه موعظه ای است برای مردان که از طریق احسان و تقوا تجاوز نکنند و متذکر این معنا باشند که خدای عزوجل از آنچه می‌کنند باخبر است؛ پس در معاشرت با زنان، جور و ستم نکنند و آنان را مجبور نسازند که از حقوق حقه خود چشم بپوشند، هر چند که خود می‌توانند از این حقوق صرفنظر کنند.
خدای تعالی بعد از دستورها و نصایحی که در امر معاشرت با زنان فرموده، با جمله « و إن تُصلحوا و تتقوا فإنّ الله کان غفورا رحیما»(النساء/۱۲۹)(۸) مردان را تشویق و ترغیب کرده به این که هرگاه امارات و نشانه های ناسازگاری را دیدند، بدون درنگ در صدد اصلاح برآیند و بیان فرموده که این اصلاح کردن خود یکی از مصادیق تقوا است و تقوا هم به دنبال خود مغفرت و رحمت را می‌آورد. این جمله بعد از جمله « و الصلحُ خیرٌ»(النساء/۱۲۸)(۹) و بعد از جمله « و إن تحسنوا و تتقوا…» در حقیقت تأکیدی است بعد از تأکیدی دیگر.

۲٫ تقابل معنایی اصلاح

۲ -۱٫ تقابل معنایی اصلاح و افساد
افساد از ریشه فسد اشتقاق یافته است و در تقابل معنایی با اصلاح می‌باشد.
« الذین یُفسدونَ فی الارضِ و لا یُصلحونَ»(الشعراء/۱۵۲)(۱۰).
این واژه در مواردی کاربرد دارد که موجودی نتواند به مراحل کمالی خود دست یابد، یا در تداوم و نگهداری آن با مشکل مواجه شود.
« ولا تفسدوا فی الارضِ بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا إنّ رحمت اللهِ قریبٌ من المحسنین»(الاعراف/۵۶)(۱۱).
قرآن در بسیاری از آیات افساد در زمین را نهی نموده و نتایج زیانبار آن را گوشزد کرده است؛ « زِدناهم عذابا فوق العذابِ بما کانوا یُفسدون»(النحل/۸۸)(۱۲) و همانگونه که مصادیق اصلاح و عدل در روابط اجتماعی و خانوادگی در مواردی با هم تطبیق می‌کنند، مصادیق فساد و ظلم نیز چنین رابطه ای دارند. به عبارت دیگر، هر عاملی که موجب تضییع حقوق افراد دیگر شود، می‌تواند عامل فساد و ظلم در جامعه باشد. در بسیاری از آیات، ظلم و اصلاح در مقابل هم قرار گرفته‌اند که با توجه به تقابل معنایی اصلاح و افساد، می‌توان ظلم و فساد را دارای مصادیق مشترک دانست. مؤید این بیان آیاتی است که راه اصلاح و جبران را با توبه پس از ستم و ظلم بیان می‌کند.
« فمن تابَ من بعدِ‌ ظُلمه و اصلح فإنّ الله یتوبُ علیه إنّ الله غفورٌ رحیم»(المائده/۳۹)(۱۳).

۳٫ مصلحت
واژه دیگری که از ریشه اصلاح قابل استخراج است، واژه مصلحت بر وزن مفعله است. این کلمه یا مصدر است به معنای صلاح دیدن، یا اسم مصدر است و جمع آن مصالح است. ارباب لغت، مصلحت را در مقابل مفسده می‌دانند، همانگونه اصلاح را در تقابل معنایی با افساد می‌دانند.(ابن منظور، ۱۴۰۵، ج۷: ۳۸۴) بعضی در این باب می‌نویسند که مصلحت عبارت است از آنچه بر عمل بار گشته، و سبب صلاح می‌شود. و این سخن که « امام مصلحت را در این دید» از همین باب است؛ یعنی چیزی که سبب صلاح می‌شود. به این دلیل، کارهایی را که انسان انجام می‌دهد و سبب نفع او می‌شود، این گونه نامگذاری کرده اند(الخوری الشرتوتی، ۱۴۱۶: ۶۵۶) و در حقیقت مصلحت را به معنای منفعت دانسته اند.

۳ -۱٫ رابطه معنایی مصلحت و منفعت
با توجه به آیات قرآن، این دو واژه کاملاً هم معنی نیستند، بلکه بین آنها رابطه عموم و خصوص من وجه است. بدین معنا که بعضی آیات بر نقطه اجتماع این دو دلالت دارند و بعضی نقطه اشتراکی ندارند. در آیه ای می‌فرماید:« و الانعامَ خلقها لکم فیها دفءٌ و منافعُ و منها تأکلون»(النحل/۵)(۱۴). در این آیه، چهارپایان هم اسباب منافع هستند و هم اسباب کسب مصالح. اما در برخی آیات ممکن است منفعتی باشد، ولی مصلحتی در میان نباشد؛ « یسألونک عن الخمر و المیسر قُل فیهما إثمٌ کبیرٌ و منافع للناسِ و إثمهما اکبرُ من نفعهما»(البقره/۲۱۹)(۱۵)، و در بعضی دیگر مصلحت مترتب بر چیزی می‌باشد؛ اما منفعتی در کار نیست. پس مصلحت و منفعت هم معادل نمی‌باشند. چنانکه شهید مطهری به این تفاوت ا

شاره ای داشته‌اند: «مسأله مصلحت و منفعت نباید اشتباه شود. مصلحت دائر مدار حقیقت است. مصلحت و حقیقت دو برادر هستند که از یکدیگر جدا نمی‌شوند. مصلحت یعنی رعایت کردن حقیقت، نه رعایت کردن سود خود که این منفعت است».(مطهری، ۱۳۷۲: ۸۴؛ مطهری، ۱۳۷۳«ب»، ج۲: ۸۳) واژه مصلحت مستقیماً در آیات قرآنی دیده نمی‌شود؛ ولی مشتقات آن کاربرد فراوانی دارد که با بررسی این مشتقات و واژه های متقابل می‌توان به معنای قرآنی آن پی برد. زیرا کلمات اشتقاق یافته همه به یک اصل واحد برمی گردند.

پیش از این مطرح کردیم که واژه فساد به معنی تضییع حق در قرآن آمده و اصلاح در نقطه مقابل آن به معنای رعایت عدالت و اعتدال می‌باشد که در نتیجه آن شیء صلاحیت می‌یابد تا به هدف و غرضی که بر آن مترتب است، دست یابد. در این صورت می‌گویند: چیزی دارای مصلحت است. بنابراین هر چیزی که انسان را به اهدافش نزدیک کند، دارای مصلحت است و هر آنچه که او را از اهداف دور کند دارای مفسده است. از دیدگاه قرآن آنچه که در خلقت عالم دیده می‌شود، آنچه که شارع مقدس در احکام و قوانین زندگی تشریع کرده است و آنچه که مجریان احکام الهی باید در اجرای این احکام مورد توجه قرار دهند، همه مبتنی بر مصالحی است که انسان را به اهدافش نزدیک می‌کند، اهدافی که موجب کمال و رشد او می‌شوند.(توکلی، ۱۳۸۴: ۳۳-۲۱).

پی نوشت‌ها 
۱٫پس هرکه بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می‌پذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است.
۲٫ در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید، امید که مورد رحمت قرار گیرید.
۳٫و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است.
۴٫ پس هرکه تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود.
۵٫ پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید، که خدا دادگران را دوست می‌دارد.
۶٫ طلاقِ [ رجعی] دو بار است. پس از آن یا [ باید زن را] به خوبی نگاه داشتن یا به شایستگی آزاد کردن.
۷٫ و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.
۸٫ و اگر سازش نمایید و پرهیزگاری کنید، یقیناً خدا آمرزنده مهربان است.
۹٫از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است.
۱۰٫ آنان که در زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند.
۱۱٫ و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید، و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
۱۲٫ به[ سزای] آنکه فساد می‌کردند عذابی بر عذابشان می‌افزاییم.
۱۳٫ پس هرکه بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می‌پذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.
۱۴٫ و چارپایان را برای شما آفرید: در آنها برای شما[ وسیله] گرمی و سودهایی است، و از آنها می‌خورید.
۱۵٫درباره شراب و قمار، از تو می‌پرسند، بگو:« در آن دو، گناهی بزرگ، و سودهایی برای مردم است، و[لی] گناهشان از سودشان بزرگتر است.
 
منبع: مهدوی کنی، صدیقه؛ (۱۳۸۸)، ساختار گزاره های اخلاقی قرآن(رویکردی معناشناختی)، تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، چاپ دوم ۱۳۸۹٫