دوست خوب

نوشته‌ها

آیین دوستی

 

اشاره:

بحث در باره معاشرت، به بحث برخورد مناسب با همنشینها، بستگان و دوستان هم مربوط می شود. از آنجا که «دوستی» یکی از فراگیرترین رابطه های انسانی میان مردم است، بجاست که این موضوع را با تأمل بیشتری مورد توجه قرار دهیم.

 

نعمتِ «دوست»

از قدیم گفته اند: هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار.

دوست، همدم تنهاییهای انسان، شریک غمها و شادیها، بازوی یاری رسان در نیازمندیها، تکیه گاه انسان در مشکلات و گرفتاریها و مشاور خیرخواه در لحظات تردید و ابهام است.

بعضی از مردم، به خاطر خصلتهای خودخواهانه یا توقعات بالا یا تنگ نظری یا سختگیری یا دلایل دیگر، نمی توانند برای خود، دوستی برگزینند و از «تنهایی» درآیند. این به تعبیر حضرت امیر(ع) نوعی ناتوانی و بی دست و پایی است.

هم دوست یافتن، «هنر» است، هم دوست نگه داشتن، هم دوستیهای تعطیل شده و به هم خورده را دوباره پیوندزدن و برقرار ساختن. علی(ع) می فرماید:

«اَعجَزُ الناسِ مَنْ عَجَزَ عَن اکتسابِ الأخوان، وَ اعجزُ منه مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفَرَ بِهِ مِنهم»(۱)

ناتوانترین مردم کسی است که از دوستیابی ناتوان باشد. ناتوانتر از او کسی است که دوستانِ یافته را از دست بدهد و قدرت حفظ آنها را نداشته باشد.

تأمل در اینکه چه خصلتها و برخوردها و روحیه هایی سبب می شود انسان، دوستان خود را از دست بدهد و تنها بماند، یا آنکه از آغاز، نتواند دوستی برای خویش بگیرد، ضروری است. سعدی گفته است: «دوستی را که به عمری فراچنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند.»

همرنگ و هماهنگ

دوستان هر کس، مبنای قضاوت دیگران نسبت به اخلاق و شخصیت و افکار او است. بعلاوه، تأثیرپذیری انسان از دوستان، در سنین مختلف، چه کودکی، چه جوانی و چه حتی میانسالی، بسیار است. از این رو دقت در گزینش «دوستِ موافق»، به سلامت اخلاقی و رفتاری انسان کمک می کند. به فرموده حضرت علی(ع):

«الصّاحِبُ کالرُّقعَهِ فاتَّخِذْهُ مشاکِلاً»(۲)

دوست، همچون وصله جامه است، پس آن را هم شکل و هم سان با خودت برگزین.

ارتباط قلبی و درونی میان انسانها، به پیوندهای اجتماعی و بیرونی می انجامد. روابط اجتماعی هم، در روحیات و اخلاق افراد، اثر می گذارد. بنابراین، آنان که به تعالی فکر و سلامت اخلاق و تهذیب نفس و تکامل شخصیت خویش علاقه مندند، ناگزیر باید در انتخاب دوست، «معیارهای مکتبی» را لحاظ کنند و به آنچه از دوست «می گیرند»، اهتمام ورزند. اینکه گفته اند:

تو اول بگو با کیان زیستی

پس آنگه بگویم که توکیستی

نشان دهنده معیارِ «دوستان» در ارزیابی شخصیت یک فرد است که مردم نیز آن را در داوریها و ارزیابیهای خویش به کار می گیرند.

این سخن زیبای حضرت رسول(ص)، خواندنی و شنیدنی است:

«مَثَلُ الجلیسِ الصّالحِ مَثَلُ العَطّارِ، اِنْ لم یُعْطِکَ مِنْ عِطرِهِ اصابَکَ مِنْ ریحِهِ و مَثَلُ الجلیس السّوءِ مَثَلُ القَیْنِ اِنْ لم یُحْرِقْ ثوبَکَ اصابَکَ مِنْ ریحِه»(۳)

مَثَلِ همنشین شایسته و خوب، مثل عطّار است، که اگر از عطر خودش هم به تو ندهد، ولی از بوی خوش او به تو می رسد، و مَثَل همنشین بد، همچون کوره پز آهنگری است که اگر لباس تو را هم (جرقه های آتش کوره) نسوزاند، ولی بوی کوره به تو می رسد!

این همان سروده حکمت آمیز سعدی است، در مورد گِل خوشبوی در حمام، که در اثر همنشینی با گُل، معطّر می شود و از «کمال همنشینی» بهره می برد، «و گرنه من همان خاکم که هستم! …»

دوست شایسته

در منابع دینی، در اینکه «دوست خوب» کیست؟ و با چه کسانی باید دوستی و موّدت داشت و از معاشرت و همنشینی چه کسانی باید پرهیز کرد، و … احادیث بسیاری است، با رهنمودهای کاربردی و جالب.

در صدد بررسی و نقل این گونه احادیث نیستیم، اما در قلمرو بحث از آداب معاشرت با دوست و آیین دوستی، توجه به نکاتی که به عنوان صفات دوست خوب مطرح شده است، ضروری است. همان معیارها، حاوی دستورالعمل چگونگی معاشرت هم هست. به عنوان نمونه به یکی از این روایات، اشاره می کنیم.

امام حسن مجتبی(ع) در بستر بیماری بود و پس از آن مسمومیت که به شهادتش منجر شد، در دیداری که جُناده (از اصحاب وی) با حضرت داشت، امام چنین توصیه فرمود:

«اِصْحَبْ مَنْ اِذا صَحِبْتَهُ زانَکَ، وَاِذا خَدِمْتَهُ صانَکَ وَ اِذا اَرَدْتَ منه مَعوُنَهً اَعانکَ و …»(۴)

«با کسی همنشینی و مصاحبت و دوستی کن که:

۱ـ هرگاه با او همنشین شدی، مایه آراستگی تو باشد،

۲ـ آنگاه که خدمتش کنی، تو را نگهبان باشد،

۳ـ هرگاه از او یاری خواستی، کمکت کند،

۴ـ اگر سخنی گفتی، تو را تصدیق کند،

۵ـ اگر (بر دشمن) حمله بردی، قدرت وصولت تو را بیفزاید،

۶ـ اگر دستت را به فضل و نیکی دراز کردی، او هم دست، پیش آورد،

۷ـ اگر در تو (و زندگیت) رخنه ای پدید آمد، آن را برطرف سازد،

۸ـ اگر از تو نیکی دید، آن را در شمار و حساب آورد،

۹ـ اگر چیزی از او طلبیدی، عطا کند،

۱۰ـ و اگر تو ساکت بودی (و چیزی نخواستی) او آغاز کند (و نیازت را برطرف سازد).

اینها اوصاف کسی است که شایسته رفاقت و دوستی از دیدگاه امام مجتبی(ع) است. از اینها برمی آید که آیین دوستی عبارت است از: آراستن دوست، یاری رساندن، قدرشناس بودن، تقویت کردن، همکاری داشتن و در راه دوست، فداکاری و خدمت کردن.

از سوی دیگر، اگر در سخنان ائمه از دوستی با بعضی نهی شده، آنها نیز به عنوان صاحبان «رفتار ناپسند» محسوب می شوند که در قلمرو آیین دوستی نمی گنجد، از قبیل: عیبجویی، نابخردی، کینه توزی، پرتوقّعی، کم ظرفیّتی، بددهانی و بدزبانی، بی تقوایی، لجاجت و ستیزه جویی، شوخیهای بیجا و آزاردهند، خودپسندی و بدرفتاری و از این دست خصلتها و رفتارها. اینها، هم موجب کاهش دوستان و سستیِ دوستیها می گردد، و هم شیوه های ناپسند در معاشرت با دوستان است که باید از آنها پرهیز کرد.

دوستی حدّ ومرزی دارد که باید آن حریم حفظ و آن حق، ادا شود. امام صادق(ع) در سخن بلندی این حدود و حقوق را بیان فرموده، می افزاید: مراعات این حدود، در هر کس بود (همه اش یا مقداری) او دوست است، و گرنه نسبت دوستی و صداقت به او نده. این پنج نکته عبارت است از:

اول: آنکه نهان و آشکار دوست، برای تو یکسان باشد.

دوم: آنکه زینت تو را زینت و آراستگی خودش ببیند و عیب و نقصان تو را عیب خویش بشمارد.

سوم: اگر به ریاست و ثروت و پست و مقامی رسید، این پست و پول، رفتار او را نسبت به تو عوض نکند.

چهارم: اگر قدرت و توانگری دارد، از آنچه دارد نسبت به تو دریغ و مضایقه نکند.

پنجم: (که جامع همه آنهاست) اینکه تو را در گرفتاریها، رها نکند و تنها نگذارد.(۵)

آری … اینهاست آیین دوستی و برادری دینی.

جلوه دوستی کامل و راستین، در موّدت قلبی، حفظ حرمتها، مراعات حقوق، یاری در هنگام نیاز و مساعدت در وقت گرفتاری است و بدون اینها ادعای دوستی پذیرفته نیست.

امام علی(ع) می فرماید: مردم، جز با امتحان و آزمایش شناخته نمی شوند. پس همسر و فرزندانت را در حال غیبت و نبودنت امتحان کن، و دوستت را در مصیبت و گرفتاری، و خویشاوندان خود را هنگام نیازمندی و تهیدستی … «وَ صَدیقَکَ فی مُصیبَتِکَ».(۶)

دوست بی عیب؟!

واقعگرایی در همه مسایل، پسندیده است، از جمله در دوستیابی و دوست گزینی.

بعضیها چنان آرمانی فکر می کنند که از واقعیتهای ملموس و عینی فاصله می گیرند و در عالم خیال و ذهن، سیر می کنند. «دوستِ بی عیب» از این گونه آرمانهای دست نیافتنی است.

البته باید کوشید تا حد امکان و توان، در دوستیها سراغ افرادی رفت که که نقطه ضعف کمتری داشته باشند و اگر بی عیب باشند، چه بهتر. ولی … آیا انسان بی عیب (غیر از معصومین) می توان یافت؟ هر کس در موردی ممکن است نقصان و نقطه ضعفی داشته باشد.

همان طور که طالبانِ همسر ایده آل و صد در صد بی عیب و نقص، مجرد و بی همسر می مانند، آنان هم که در پی دوستِ صد در صد بی ضعف باشند، تنها می مانند. این حقیقت، به عنوان توجه به یک واقعیتِ عینی در کلام مولا علی(ع) این گونه آمده است:

«مَنْ لم یُواخِ الاّ مَنْ لا عَیْبَ فیهِ قَلَّ صدیقُهُ»(۷)

کسی که بخواهد جز با افراد بی عیب دوستی و برادری نکند، دوستانش کم خواهند شد.

نکات دیگر …

در باب دوستی، گوهرهای فراوانی در گنجینه های حدیثی ما نهفته است که در این مختصر، مجال بسط سخن نیست. برای اینکه از آن محتواهای سودمند و کاربردی بی بهره نباشیم، در اینجا فهرستی از نکات دیگر که در آیین دوستی باید به کار بست، می آوریم که برگرفته از احادیث این موضوع است:

* از هر چیز، تازه اش را انتخاب کن و از دوست، قدیمی اش را.

* از نشانه های بزرگواری انسان، حفظ دوستان قدیمی است.

* بهترین دوستان، آنانند که در نصیحت و خیرخواهی، سازشکاری و مصانعه نمی کنند، عیبهایتان را به شما می گویند، در کارهای اخروی کمک کار شمایند، شما را از گناهان باز می دارند، و از لغزشهای شما چشم می پوشند.

* دوست خود را خیلی عتاب و سرزنش نکنید که «کینه» می آورد.

* بدترین دوستان، آنانند که دوستی آنان، شما را به تکلف و رنج و زحمت بیندازد.

* دوست واقعی کسی است که عیب دوست خود را در نهان به خودش بگوید، نه در آشکارا و نزد دیگران.

* هرگاه با کسی دوست شدید، از نامش، نام پدرش، نام قبیله و شهر و دیارش بپرسید، که این گونه کسب شناختها نشانه صدق در دوستی است.

* هرگاه به دوستی علاقه و محبت داشتید، آن را ابراز کنید و به او بگویید، که موجب افزایش محبت و علاقه مندی می شود.

* آنچه از دوست می رسد تحمل کنید، تحمل و بردباری، عیبها را می پوشاند.

* برادران و دوستانتان را نسبت به هر خطا مؤاخذه و محاسبه نکنید، که دوستانتان کاهش می یابند.

* خداوند، تداوم دوستیها را دوست می دارد. پس بر دوستیهای خود، استمرار بخشید.

* با کسانی که صرفا از روی طمع یا ترس یا تمایلات یا برای خوردن و نوشیدن با شما دوست می شوند، دوستی نکنید. در پی یافتن دوستانِ باتقوا باشید!

* محبت و دوستی خود را بیجا و بی مورد صرف نکنید، که این گونه دوستیها در معرض گسستن است.

پایان این نوشته را با حدیث جالبی از امیرالمؤمنین(ع) قرار می دهیم که ما را به مراعاتِ حقوق دوستان و برادران دینی فرا می خواند و از زیر پا گذاشتن حقوق آنان به بهانه دوستی و خودمانی بودن، نهی می کند. علی(ع) می فرماید: «حق برادر دینی خود را با اتکّاءِ به رابطه ای که میان تو و او است، ضایع مکن، چرا که هرگز، کسی که حقش را ضایع و تباه کرده ای، برادر تو نیست:

«لا تُضیعَنَّ حَقَّ اَخیک اِتکّالاً عَلی ما بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ، فانّه لَیْسَ لَکَ بِاَخٍ مَنْ اَضَعْتَ حَقَّهُ»(۸)

قدر دوستیها و پیوندهای عاطفی و دوستانه را بدانیم،

از دوستان صادق و وفادار و پاک و پرهیزکار، دست برنداریم،

چراغ محبت را در دلهای خویش، روشن و شعله ور نگاه داریم،

از زخم زبان و کلمات تحقیرآمیز و برخورد دشمنی برانگیز با دوستان برحذر باشیم،

«آیین دوستی» را بشناسیم و به کار بندیم.ادامه دارد.

پی نوشت:

۱ـ نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت۱۱٫

۲ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲۰، کلام ۵۴۶٫

۳ـ میزان الحکمه، ج۹، ص۵۰٫

۴ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۳۹٫

۵ـ میزان الحکمه، ج۵، ص۳۱۰٫

۶ـ همان، ص۳۱۳٫

۷ـ همان، ج۱، ص۵۵٫

۸ـ نهج البلاغه، نامه ۳۱٫

منبع: مجله پیام زن خرداد ۱۳۷۸، شماره ۸۷

آسیب‌شناسى دوستى‌ها

این نکته را همه ى ما مى‌دانیم که تمام خوشبختى‌ها و سعادت‌ها، در امکانات مادى و دنیوى خلاصه نشده‌اند؛ بلکه یک سعادت هست که از خیلى چیزها بهتر و مطلوب‌تر است، اما هر کسى داراى آن نیست و آن، همنشین و رفیق خوب است.

جوان، از روحیه‌اى پاک وسرشار از زیبایى و مهربانى برخوردار است و این روحیه ى حساس او در رسیدن وى به اهداف خویش، بسیار با ارزش است و نباید این روحیه، دچار آسیب یا خطر شود. یکى از این خطراتى که جوان را تهدید مى‌کند، همنشین و رفیق بد است. جامعه‌پذیرى، فرایندى است که در جریان آن، انسان‌ها طى چندین سال و در سنین مختلف، الگوهایى را از یکدیگر یاد مى‌گیرند. بسیارى از الگوهاى پذیرفته شده و مورد قبول جوانان، پیشنهادى از ناحیه ى دوستانشان است؛ زیرا جوان بیشتر به گروه همالان و همسالان خود بها مى‌دهد تا به دیگران. لذا دوست و همنشین انسان مى‌تواند آثار و کارکردهاى مثبت و یا منفى بر شخص بگذارد و ما در این نوشتار، به گوشه‌اى از کارکردهاى منفى و ویژگی‌هاى دوست بد خواهیم پرداخت.

رویکرد اسلام به دوستى

دوستى، از واژه‌هایى است که همه ى ما با آن مأنوس بوده‌ایم و کم و زیاد با آن آشنا هستیم. هر کسى براى دوستى، تعریفى دارد؛ اما براى بهتر شناختن واژه ى دوست، بهتر است به سراغ کلام زیباى حضرت على(علیه السلام) برویم. حضرت مى‌فرماید: «دوست، کسى است که تو را از ظلم و دشمنى، دور و در نزدیکى و احسان، کمک کند».(۱)

با این سخن معلوم مى‌شود که هر کسى نمى‌تواند دوست ما باشد بلکه باید دو شاخصه ى مهم داشته باشد: یکى این که ما را در نیکى کردن به دیگران یارى برساند(نه این که مانع بشود) و دوم این که ما را از دشمنى و کینه و ستم، دور نگه دارد.

نباید با هر کسى رابطه ى صمیمى و عاطفى برقرار کرد؛ زیرا دوست به طور ناخودآگاه در ما اثر مى‌گذارد. پس اگر دوستانمان از صفات برجسته(مثل خوش اخلاقى و ادب) برخوردار بودند ما هم یاد مى‌گیریم که خوش‌اخلاق و با ادب باشیم. و اگر بر عکس، دوستانمان بد زبان و بد اخلاق باشند در وجود ما هم این رفتارهاى زشت، نفوذ مى‌کند.

انسان‌ها بدون اقوام و خویشان، مى‌توانند به زندگى خود ادامه دهند ولى بدون دوست و همنشین، قادر به ادامه ى زندگى نیستند. دوست در زندگى هر یک از انسان‌ها، نقش‌هاى بسیار متنوعى بازى مى‌کند، چنان که جامعه‌شناسان همه بر این مطلب، اتفاق دارند که میزان تأثیرگذارى گروه همسالان بر افراد، بیشتر از دیگر گروه‌هاست. به این ترتیب، لزوم دقت در انتخاب دوست براى ما روشن مى‌گردد. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چهارده قرن پیش فرموده است: «دین هر شخص، متناسب با دوست اوست».(۲)

شناخت، عاملى مهم در دوستیابى

آنچه عقل به ما حکم مى‌کند، این است که در هر کارى، اول باید شناخت و آگاهى نسبت به آن پیدا کرد و بعد اقدام به آن کار کرد. در دوستیابى هم همین طور است. در ابتدا شخص باید دوست خود را بشناسد و از او آگاهى کامل داشته باشد و بداند که آن دوست، چه خصوصیات و روحیاتى دارد. آیا آن روحیات، واقعا مورد پسند است؟ خیلی‌ها به خاطر جذابیت‌هاى ظاهرى و عوامل بیرونى، جذب شخص مى‌شوند و پیوند دوستى مى‌بندند بدون شناخت و آگاهى از روحیات یکدیگر، چنین دوستی‌هایى دوام و استمرار و فایده ى مطلوبى ندارد و به دنبال آن، پشیمانى است. پس شناخت، عامل مهمى در دوستیابى است، چنان که حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: «با کسى که او را نشناخته‌اى، اقدام به دوستى مکن».(۳)

ویژگی‌هاى دوست بد

۱)نادان

انسان‌هایى که از نظر فکرى دچار ضعف هستند، چون معیارهاى ثابت و صحیحى در زندگى خود ندارند، همواره دچار اشتباه مى‌شوند. چنین افرادى هرگز صلاحیت لازم را براى دوستى ندارند؛ چون از روى نادانى به انسان ضربه‌هاى سختى مى‌زنند که هرگز جبران‌شدنى نیست و یا جبران آن بسیار مشکل است. مولاى متقیان على(علیه السلام) مى‌فرماید: «سزاوار است که مسلمان از برادرى کردن با سه گروه اجتناب نماید: بى‌حیا، نادان و دروغگو».(۴)

۲) شرور

بعضى افراد را در جامعه مى‌بینیم که اینها اصلا فکر نمى‌کنند براى چه هدفى زندگى مى‌کنند و در فکر زیبا زندگى کردن و سالم زیستن، نیستند و همواره درصدد اذیت و آزار دیگران‌اند. چنین انسان‌هایى هرگز ویژگى دوست خوب را ندارند. در حدیثى از حضرت على(علیه السلام) آمده که: «مصاحبت و همنشینى با اشرار، موجب پیدایش شر مى‌گردد».(۵)

پس معلوم شد که کارکرد دوستى با اشرار، ایجاد شر است و این نکته هم نباید مورد غفلت قرار گیرد که افراد شرور، غالبا با ظاهرى آرام و جذاب با انسان برخورد مى‌کنند و مدعى مرام و معرفت و… نیز هستند. لذا باید مراقب دوستى با چنین افرادى بود.

۳) حسود

از دوستى با افراد حسود باید اجتناب کرد؛ زیرا انسان‌هاى حسود، به دنبال این هستند که افراد و دوستان خود را از پیشرفت باز دارند و چنین افرادى هرگز خیر و خوبى را براى دوستان خود نمى‌خواهند بلکه به دنبال از بین بردن خوبی‌ها و یا جلوگیرى از پیشرفت دوستان خود هستند.

راه و روشى که دوست حسود براى اجراى هدف شومش دنبال مى‌کند این است که با دوستان خود چنان برخورد صمیمى و عاطفى برقرار مى‌کند که من و شما هرگز تصور نمى‌کنیم که این شخص، مخالف ماست، بلکه بر عکس، تصور مى‌کنیم که خیرخواه ماست، در حالى که او دست اندر کار نفاق و دورویى است تا بتواند مانع پیشرفت دوستش بشود.

حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: «حسود، دوستى‌اش را در سخنانش ظاهر مى‌کند و کینه‌اش در اعمالش مخفى مى‌سازد. پس او به نام، دوست و به صفت، دشمن است».(۶)

از این کلام زیبا فهمیده مى‌شود که دوست واقعى، بین گفتار و کردار و نیتش، هیچ تناقضى مشاهده نمى‌شود؛ بلکه کردارش با گفتار وى موافق است و هرگز اهل نفاق نیست و هیچ گاه در خیرخواهى براى دیگران، تردیدى به خود راه نمى‌دهد.

۶-۴) خیانت‌کننده، ستمگر و سخن‌چین

امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: «از سه گروه مردم برحذر باش: خیانت‌کننده، ستمگر و سخن‌چین».(۷)

از دیدگاه امام صادق(علیه السلام) این سه گروه، اصلا ادبیات دوستى و صمیمیت را نمى‌شناسند؛ چرا که آدم خیانتکار، اهل وفا نیست و دوستش را در مواقعى که نیاز به او دارد، تنها مى‌گذارد. آدم ستمگر هم معناى دوستى را درک نکرده و به جاى محبت واقعى، همواره به دنبال ظلم و چپاول و بهره‌کشى است. شخص سخن‌چین همچون صحبت‌ها و گفتگوهاى دیگران را اینجا و آنجا بازگو مى‌کند، از این کارش مى‌فهمیم که سخنان و گفتگوهاى ما بین او و دوستش را نیز براى دیگران خواهد گفت و ابدا رازدار و امانتدار نیست و زیان دوستى با او، بیش از سود است.

۷) افراد پست و کم اعتبار در جامعه

امام صادق(علیه السلام) یکى از ویژگی‌هاى دوست بد را این چنین متذکر مى‌شود: «از همراهى با فرد پست و فرومایه برحذر باش؛ چرا که همراهى با او، تو را به راه خیر نمى‌کشاند».(۸)

افراد فرومایه و پست، پایبند به مسائل اخلاقى و انسانى نیستند و به هر کارى – حتى اگر گوهر انسانى‌شان را خوار سازد- تن مى‌دهند. در نتیجه کسانى که با آنها همنشین باشند، هرگز به خوبی‌ها گرایش پیدا نمى‌کنند؛ چون خود شخص فرومایه، به دنبال نیکی‌ها نیست و تنها به گذراندن زندگى و خوشی‌هاى گذرا و منافع آنى فکر مى‌کند. چنین افرادى، نه تنها اعتبارى در جامعه ندارند، بلکه از نظر شخصیت فردى نیز خودکم‌بین و فاقد اعتماد به نفس هستند که از منظر اسلام، از همنشینى با آنها باید پرهیز شود.

۸) بازدارنده از خوبی‌ها و سوق‌دهنده به زشتى‌ها

دوستان بد همواره در مسیرى قرار دارند که مانع خوبی‌ها و نیکی‌ها مى‌شوند و سعى و تلاش آنها در جهت انجام دادن کارهاى زشت و نابهنجار و یا دست‌کم، بیهوده و بدفرجام است.

این، قسمتى از صفات دوستان بد است؛ لذا مى‌توان صفات مقابل آن را از جمله صفات خوب و معیارهاى دوست خوب دانست.

اما نکته‌اى که باید متذکر آن بشویم این است که در حدیثى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که: «تنهایى، بهتر از همنشین بد است».(۹) دوست بد آن قدر بر کالبد و شخصیت و روح انسان، تأثیر مى‌گذارد که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تنها باش؛ ولى دوست بد نداشته باش!

انسان به دنبال تعامل و ارتباط برقرار کردن با دیگران است و همین خصلت است که او را از دیگر موجودات، متمایز مى‌سازد؛ اما باید توجه کرد که به چنگال دوست بد و ناشایست گرفتار شدن، مخرب است و عامل سقوط انسان از جایگاه والاى انسانى‌اش مى‌شود. بدین ترتیب، اگر انسان تنها باشد، بهتر از آن است که در معرض سقوط و انحراف قرار بگیرد. پس چه خوب است که جوانان، بیشتر تلاش و همتشان را در انتخاب دوست خوب، صرف کنند.

راز بقاى دوستى‌ها

از آنجا که هدف از دوستى‌ها، استمرار و دوام روابط اجتماعى و عاطفى است، بعد از دقت کافى در انتخاب دوست، باید مراقبت کنیم تا دوستى‌هایمان به بن بست و یا جدایى منجر نشوند. لذا باید چند نکته ى مهم را در دوستى‌ها مراعات کنیم:

۱) پرهیز از شوخى زیاد

شوخى زیاد و خارج از چارچوب ادب و اخلاق، هم از هیبت شخص مى‌کاهد و هم ممکن است منجر به رنجیدگى یا دشمنى شود. براى جلوگیرى از این مطلب، باید با دوستان خود به اندازه، مزاح و شوخى کنیم و نه بیشتر، چنان که حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: «شوخى زیاد، ارج و احترام را مى‌برد و موجب دشمنى مى‌شود».(۱۰)

۲) دخالت و تجسس نکردن در امور خصوصى دوستان

حالا که دوست یکدیگر شدیم، بدین معنا نیست که به هر طریقى حتما باید از امور خصوصى و شخصى یکدیگر با خبر شویم؛ چون تجسس کردن در حریم خصوصى افراد، کار ناپسندى است. حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: «کسى که نسبت به دوستش تجسس و موشکافى نماید، دوستى‌اش از بین مى‌رود».(۱۱)

۳)پرخاش نکردن

یکى از چیزهایى که باعث تداوم دوستى‌ها مى‌شود، محبت کردن است و در مقابل، یکى از عواملى که باعث سردى دوستی‌ها مى‌شود، پرخاشگرى با دوست است. اگر کسى به دوستش عصبانیت نشان داد و تندى کرد، در حقیقت، بین خودش و دوستش جدایى انداخته است.

امام على(علیه السلام) به این سه نکته اشاره دارد و مى‌فرماید: «آن گاه که کسى به برادرش دشنام دهد و او را به خشم آورد، همانا او را ترک کرده است».(۱۲)

پس یکى از عواملى که باعث کمرنگ شدن دوستى‌ها مى‌شود، پرخاشگرى و دشنام‌گویى است که باید در میان دو دوست، وجود نداشته باشد.

۵-۴)احترام و تواضع

عامل دیگرى که باعث کمرنگ شدن دوستى‌ها مى‌شود، رعایت نکردن جایگاه اجتماعى و منزلت فردى دوست در روابط و گفتگوهاست. چه بسا یک برخورد ناشایست و یا یک بى‌احترامى در جمع، باعث دلسردى مى‌شود و تا ابد، دوستى کسى را از دست مى‌دهیم. عامل دیگرى که باعث بقاى دوستى‌ها مى‌شود، ارج نهادن به دوست و با او با تواضع برخورد کردن است.

کارکردهاى منفى دوستان ناباب

۱) از نظر فکرى و عقیدتى: دوستانى که داراى افکار نامعقول و فرصت‌طلبانه و سطحى و یا عقاید ناصحیح و رشدنیافته‌اى هستند، دوستى با آنها، فکر و عقیده ى جوان را دچار تشویش و بى‌ثباتى مى‌کند و در او گرایش‌هاى فکرى ویرانگرى به وجود مى‌آورد.

۲) از نظر اخلاقى: وجود غرایز در جوان و نشاط و توان زیاد وى از یک طرف و عدم ارضاى به موقع و صحیح آن غرایز از سویى، سبب مى‌شود که یک عده دوستان ناباب به میدان بیایند تا جوان را از نظر اخلاقى به سمت و سوى مطلوب خود برند. لذا اولین راه براى حفظ خود، این است که از دوستى با چنین افرادى پرهیز کنیم و پیوسته به چارچوب‌هاى قانونى – اخلاقى و علمى – عقلانى در ارضاى غرایز، توجه و پایبندى داشته باشیم. تقویت اراده و ایمان، مشارکت در فعالیت‌هاى اجتماعى و عبادت‌هاى جمعى، کار، ورزش، هنر، و ازدواج، جوان را از افتادن به ورطه ى چنان دوستى‌هایى برکنار نگه مى‌دارد.

۳) بى‌هویتى و خودباختگى: یکى از آسیب‌هاى عمده‌اى که جوانان را مورد تهدید قرار مى‌دهد، خودباختگى یا احساس بى‌هویتى است. جوانان خود باخته، دیگر به فرهنگ و تمدن اصیل خود توجهى ندارند و همه چیز در فرهنگ‌هاى وارداتى مى‌بینند. سرمایه‌دارى جهانى، براى رسیدن به این هدف و جذب نخبگان و تصرف بازارهاى جهان سوم، دائما این فکر را تزریق مى‌کند که جوانان براى پیشرفت خود باید به مظاهر غربى رو بیاورند. جوان آزاداندیش، براى حفظ باور و هویت خود، باید به توانایى خود ایمان داشته باشد و بداند که در سایه ى تلاش و کوشش خود و با بهره‌گیرى از سرمایه‌هاى علمى – فرهنگى جامعه ى خویش با الگوگیرى از پیشوایان خویش، خیلى بهتر مى‌تواند در جهان پرآشوب کنونى، به ساحل آرامش، پیشرفت و خوشبختى دست یابد.  به امید آن روز.

پى‌نوشت‌ها

۱-۱۲. میزان الحکمه، حدیث ۱۰۳۱۱، ۱۰۲۲۱، ۱۰۳۲۱، ۲۳۴، ۱۰۲۵۲، ۳۹۱۶، ۱۰۲۶۲، ۱۰۲۷۵، ۱۰۲۳۵، ۱۸۸۹۵، ۱۰۲۹۹، ۱۰۲۹۱؛

منبع: محمد صادق ربانى؛ نشریه حدیث زندگى

جوان و انتخاب دوست

اُنس طلبى یکى از گرایش هاى ذاتى است. انسان ذاتاً اهل انس و رفاقت است و از مأنوس شدن با دیگران لذّت مى برد. حتّى خشن ترین و بى رحم ترین طبایع، بدون هیچ گونه ترغیب و تشویقى، با کسانى که در زمینه اى مادّى یا معنوى داراى نقاط مشترکى هستند، طرح دوستى ریخته، و هنگامى که در کنار آنان قرار گیرند، احساس راحتى کرده، با آنان مأنوس مى شوند.

البته انگیزه ها متفاوت است و دوست هاى نیز طبعاً به اقتضاى شرایط سنّى و انگیزه هاى گوناگون از کیفیّت و امتیازات یکسانى برخوردار نیستند.

دوستى کودکان، کشش ذاتى، انعطافى پاک، و انعکاسى از یک جاذبه ى ساده ى طبیعى است که از غریزه ى انس طلبى سرچشمه گرفته است. به سادگى شکل مى گیرد و با همه ى لطافت و صفا و پاکى، پایان مى پذیرد.

دوستى میان سالان و کسانى که دوران پرشور جوانى را پشت سر گذارده، شیرینى ها و تلخکامى -هاى زندگى را چشیده، و از تجربیّات فراوانى برخوردارند، نوعاً ناشى از جلب منفعت، و با انگیزه و هدفى خاص است که معمولاً با تحقیق و بررسى توأم بوده، پس از آگاهى یافتن از طرز تفکّر و خصایص اخلاقى و رفتارى طرف مقابل – و وجود شایستگى متناسب با هدف مورد نظر در او – تداوم مى یابد و در عین حال، با درایت، مآل اندیشى و رعایت احتیاط همراه بوده، از افراط و تفریط به دور است، و در صورتى که مطلوب خود را در آن نیابند، بر استمرار آن لجاجت و اصرارى نداشته، از خود سرسختى نشان نمى دهند.

امّا جوانان که از کشش هاى طبیعى قوى ترى برخوردارند، به اقتضاى غریزه انس طلبى و میل ذاتى، به دوستى و رفاقت عشق مى ورزند. آسان پذیر و زودپسندند. به سادگى مجذوب یکدیگر گشته، بدون آشنایى از ویژگى هاى اخلاقى و سوابق خانوادگیِ طرف مقابل، عمیق ترین روابط دوستى را با هم قرار برقرار مى سازند. به یکدیگر کاملاً اعتماد کرده، تمام اسرار خود را در اختیار هم قرار مى دهند. در اثر شدّت محبّت و علاقه ى شدید، عیوب یکدیگر را نمى بینند، و انتقاد دیگران را درباره ى دوستان خود نپذیرفته، آن را دور از حقیقت و غیرواقع بینانه تلقى مى کنند. در دوستى و رفاقت خود بسیار جدّى بوده، حدّ و مرزى براى آن قایل نیستند…

پیشرفت هاى معقول مادّى قرارگیرد مى تواند امتیازى مثبت و خصیصه اى کارآمد به حساب آید که علاوه بر ارضاى کامل یک گرایش طبیعى و برآورده شدن یک خواسته ى روانى، محیط زندگى را از شادابى، طراوت و نشاط فراوانى برخوردار مى سازد.

در عین حال محبّت و دوستى سرمایه ى گران بهایى است که نمى توان آن را بیهوده به این و آن بخشید، بلکه با توجّه به نقش آن در سوق دادن انسان به کمال، باید تنها در جایى به کار رود که دل مجذوب کمال نماید. از این رو میزان محبّت آدمى نسبت به دیگران باید متنایب با میزان شایستگى آنان باشد.

نقش دوستى در زندگى، فکر و اندیشه، اخلاق و سلیقه، روحیه و رفتار آدمى انکارناپذیر است. انسان به شدّت از دوستان و معاشرین خود رنگ مى پذیرد. این مسأله آن چنان جدّى و فراگیر است که رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:

«انسان در زندگى بر اساس دین رفیق خود مشى مى نماید».۱

تأثیرپذیرى انسان از محیط و معاشران از یک سوى و خطرات و آفات گوناگونى که دوستى و رفاقت را با همه ى مزایا و آثار مثبت و فوق العاده اش مانند هر پدیده ى مادّى یا هر امر معنوى مورد تهدید جدّى قرار داده از سوى دیگر، آدمى را به مراقبت دایمى و دقّت فراوان در مورد رفاقت و گزینش دوستان فرا مى خواند.

با نقل برخى از روایت معصومین(علیهم السلام) در این باره بیش از پیش به حساسیّت این مسأله واقف خواهیم گشت:

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:

«مَنِ اتَّخَذَ أَخاً مِن غَیرِ اختِبارٍ أَلجَأَهُ الإضطِرارُ إِلى مُرافَقَه الأشرارِ. مَنِ اتَّخَذَ أَخاً بَعدَ حُسنِ الإختِبارِ دامَت صُحبَتُهُ وَ تَأَکَّدَت مَوَدَّتُهُ».۲

«آن که ناسنجیده و بدون امتحان کسى را به دوستى برگیزند، ناچار باید به رفاقت افراد شرور و فاسد تن در دهد.

کسى که پس از آزمایش، دیگرى را به دوستى برگیزند، رفاقتش پایدار و مودّتش استوار خواهد ماند.

در عین حال پیوند دوستى در همه ى شرایط محکم و پایدار نمى ماند. بسا دوستى ها که به دشمنى مبدّل گردد. این است که امام صادق(علیه السلام) به بعضى از اصحاب و یاران خود چنین فرموده اند:

«لا تُطلِع صَدِیقَکَ مِن سِرِّکَ إِلاّ عَلى ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَیهِ عَدُوُّکَ لَم یَضُرَّکَ فَإِنَّ الصَّدِیقَ قَد یَکُونُ عَدُوّاً یَوماً مّا».۳

«دوست خود را از اسرار زندگیت آگاه مکن مگر رازى که اگر دشمنت از آن آگاه شود به تو زیان نرساند. زیرا هر دوستى ممکن است روزى دشمن تو گردد».

آرى باید تا حدود روابط دوستانه را با دقّت و حساسیّت تعیین نموده، از حریم عق و مصلحت قدمى فراتر نگذاشت.

امیرمؤمنان(علیه السلام) مى فرمایند:

«أحبِب حَبِیبَکَ هَونَا مّا عَسى أَن یَکُونَ بَغِیضَکَ یَوماً مّا وَ أبغِض بَغیضَکَ هَوناً مّا عَسى أَن یَکُونَ حَبِیبَکَ یَوماً مّا».۴

«با دوست خود در دوستى تندروى مکن شاید روزى دشمنت گردد و در دشمنى با کسى که مورد خشم تو است مدارا کن بسا روزى دوست تو گردد».

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:

«دوستى و رفاقت حدودى دارد. کسى که واجد تمام آن ها نیست دوست کاملش مدان و آن که هیچ یک از آن ها را ندارد اصلاً دوستش مخوان:

نخست آن که ظاهر و باطن او نسبت به تو یکسان باشد.

دوّم: زینت و آبروى تو را زینت خود، و زشتى تو را زشتى خود داند.

سوّم: دارایى و مقام، او را نسبت به تو تغییر ندهد.

چهارم: هرچه در اختیار دارد از تو دریغ نورزد.

پنجم: تو را هنگام بى نوایى و گرفتارى وانگذارد.».۵

هم چنین به بعضى از اصحاب خود فرموده اند:

«مَن غَضِبَ عَلَیکَ مِن إِخوانِکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ فَلَم یَقُل فِیکَ شَرّاً فَاتَّخِذهُ لِنَفسِکَ صَدیقاً». ۶

«هرکس سه بار بر تو خشمگین گردد و درباره ات چیزى ناپسند نگوید(شایسته ى رفاقت است) او را دوست خود قرار ده».

در حدیثى دیگر چنین مى فرمایند:

«لا تُسَمِّ الرَّجُلَ صَدِیقاً سِمَه مَعرُوفَه حَتّى تَختَبِرَهُ بِثلاثٍ: تَغضَبَهُ فَتَنظُرَ غَضَبَهُ یُخرِجُهُ إِلَى الباطِلِ، وَ عِندَ الدِّینارِ وَالدِّرهَمِ وَ حَتّى تُسافِرَ مَعُهُ».۷

«کسى را به نیک دوست خود مخوان تا آن که در سه چیز او را آزمایش کنی:

اوّل: او را به خشم آور و بنگر آیا خشمش او را از حق به باطل مى کشاند؟

دوّم: با پول(و مال دنیا)

سوّم: با او مسافرت کن(و ببین چگونه رفتار خواهد کرد).».

انسان نیازمند دوستى و رفاقت است، و براى ارضاى این خواسته، ناگزیر از گزینش دوستى است که با انس گرفته و در سختى ها و ناملایمات زندگى او را یارى رساند. دوست عاقل بسان چراغى درخشان، تاریکى هاى زندگى را نور و روشنایى مى بخشد. و دوست احمق حاصلى جز کسالت و تیرگى و تاریکى به بار نخواهد آورد.

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:

«أَلإخوانُ ثَلاثَهٌ: فَواحِدٌ کَالغِذاءِ الَّذى یُحتاجُ إِلَیهِ کُلَّ وَقتٍ فَهُوَ العاقِلُ، وَ الثّانِى فِى مَعنیَ الدّاءِ وَ هُوَ الأَحمَقُ، وَ الثّالِثُ فِى مَعنیَ الدَّواءِ فَهُوَ اللَّبِِیبُ».۸

«برادران و دوستان صمیمى سه قسم اند: یک قسم مانند غذاست که(حیات انسان به آن وابسته، و آدمی) در همه ى حالان به او نیازمند است. و او رفیق عاقل و خردمند است. قسم دوّم به منزله ى بیمارى است(که ادامه ى دوستى با او حیات انسانى را تهدید مى کند) و او رفیق احمق است. و قسم سوّم به مثابه ى دارو است و او رفیق فرزانه و اندیشمند است(که براى دردهاى درونى هم چون دارویى شفابخش عمل مى نماید)».

هم چنین از پدر بزرگوارشان نقل مى کنند که آن حضرت فرموده اند:

«پدرم على بن الحسین(علیه السلام) به من فرمودند: فرزندم! در نظر داشته باش که با پنج کس همنشین نگردى و با آنان گفتگو و رفاقت در راهى نکنی! عرض کردم: پدر جان، آن ها کیانند؟ فرمودند: مبادا با دروغگو رفاقت نمایی! او به منزله ى سرابى است که دور را در نظرت نزدیک ساخته، و نزدیک را برایت دور جلوه مى دهد. بپرهیز از رفاقت با فاسق و گناهکار که تو را به لقمه اى یا به کمتر از آن بفروشد! زنهار از همنشینى با بخیل که در سخت ترین هنگام نیازمندیت، مالش را از تو دریغ نماید. از دوستى با احمق خوددارى نما که او مى خواهد به تو سود رساند ولى(به واسطه ى حمایتش) زیانت زند. و با کسى که قطع رحم کرده، رفاقت نداشته باش که او را در سه جاى قرآن ملعون یافتم… ». ۹

حضرت على(علیه السلام) تأثیرپذیرى نفس آدمى را از مصاحبان نااهل این چنین توصیف فرموده اند:

«لا تَصحَبِ الشَّرِیرَ فَإِنَّ طَبعَکَ یَسرِقُ مِن طَبعِهِ شَرّاً وَ أَنتَ لا تَعلَمُ».۱۰

«با افراد شرور و فاسد دوستى و مصاحبت نداشته باش، زیرا ناخودآگاه طبیعت و نفس تو از طبع او بدى را مى رباید».

از آن حضرت درباره ى رفیق بد سؤال کردند، فرمودند:

«أَلمُزَیِّنُ لَکَ مَعصِیَهَ اللهِ».۱۱

«کسى که معصیت خدا را براى تو جلوه دهد(تا به آن رغبت کرده، آلوده شوی)».

و درباره ى مجالست با دنیا دوستان مى فرمایند:

«خُلطَه أَبناءُ الدُّنیا تَشِینُ الدِّینَ وَ تُشعِفُ الیَقِینَ».۱۲

«معاشرت با اهل دنیا، دین را معیوب و یقین را تضعیف مى نماید».

در حدیث دیگرى تأثیر همنشینى با خردمندان و عالمان را رفاقت با ملائکه ملأ أعلى دانسته، مى فرمایند:

«صاحِبِ العُقَلاءَ وَ جالِسِ العُلَماءَ وَ أَغلِبِ الهَواءَ تُرافِقِ المَلأَ الأَعلی».۱۳

«با عاقلان و خردمندان مصاحبت کن و با عالمان و صاحبان دانش همنشین باش و بر هواى نفس چیره شود تا رفیق ملائکه و همدم بالاییان گردی».

جوان و انتخاب شغل

در جوامع سنّتى که هنوز بقایاى پیکر صدمه خورده و نیمه جان آن در برخى از کشورهاى جهان سوم و خصوصاً در روستاها وجود دارد. در هیچ زمانى انتخاب شغل به عنوان یک مسأله ى حادّ و مهمّ اجتماعى به حساب نمى آمده است. بلکه با توجّه به محدودیّت رشته هاى شغلى و تلقى معقول و منطقى مردم از شغل به عنوان یک وظیفه ى انسانى و وسیله اى براى تأمین امرار معاش، فرزندان پسر در هر خانواده به شکل یک رسم مقبول همگانى، از دوران کودکى تدریجاً با کسب و کار پدران خود آشنا شده و به طور طبعى به آن علاقمند مى گشتند، و بدون این که درباره ى شغل آینده ى خویش دغدغه اى داشته باشند، آن را به عنوان یک شغل خانوادگى تلّقى کرده، به سادگى و بدون هیچ مشکلى مشغول کار مى شدند.

گسترش دامنه ى علوم و صنایع و انشعابات روزافزون هر یک از شاخه ها و رشته هاى مختلف آن، ضرورت آموزش هاى لازم در زمینه ى فراگیرى تخصّص هاى متناسب با هر رشته، کثرت نوع نیازها، تفاوت فروان قابلیّت ها و استعدادها، گوناگونیِ سلیقه ها، و متحوّل شدن انگیزه ها و دیدگاه ها نسبت به امور زندگى و از آن جمله مسأله ى کسب و کار، شغل را به عنوان یکى از مسایل مهمّ جوامع انسانى و به صورت یک مشکل اجتماعى براى همه ى طبقات خصوصاً نسل جوان درآورده است.

در کنار همه ى این مسایل، افزایش روزمرّه ى تقاضاى کار و کمبود زمینه هاى کارى و نتیجتاً بى کاریِ گروه قابل توجّهى از طبقات مختلف جامعه – که خود زمینه ساز مفاسد اجتماعى، فرهنگى و اخلاقى فراوانى براى جوامع انسانى است۱۴مسأله کار و انتخاب شغل را به صورت یک مسأله ى پیچیده، و به عنوان یکى از معضلات لاینحل بسیارى از جوامع حتّى جوامع غربى و پیشرفته مبدّل ساخته است.

رشد کاذب ارزش کارهاى ادارى و زرق و برق فریبنده ى آن، و سقوط فرهنگى کارهاى اصیل و ارزشمند از جایگاه والا و منزلت رفیع و ارزش حقیقى خود که ارمغان تمدّن و مولود نامشروع تهاجمات فرهنگى و تبلیغات سوى بیگانگان است نیز بیش ازپیش به آتش این مسأله دامن زده است، به طورى که انتخاب شغل را مى توان بزرگ ترین دغدغه ى نسل جوان در عصر حاضر به حساب آورد.

قطع نظر از وظیفه ى بزرگ طرّاحان، قانون گذاران و صاحب نظران مسایل اجتماعى، و تکلیف سنگین دولتمردان و دست اندرکاران امور اقتصادى – که مسؤولیّت فراهم آوردن زمینه ى کار براى بیکاران، و اشتغال نیروهاى جوان و خواهان کار در مشاغل مناسب، در درجه اوّل متوجّه آنان است – و جدا از اقدامات انسانى و خداپسندانه ى صاحبان مکنت و ثروت در این زمینه، گشودن این گره ى کور و حلّ اساسى و ریشه اى این معضل بزرگ اجتماعى، نیازمند تلاشى است عمیق و همه جانبه، و فعالیتى فراگیر و گسترده، براى به وجود آوردن یک تحوّل عظیم فرهنگی!

ما مسلمانیم، اسلام و تشیّع نیز دین و مذهب، و آیین و فرهنگ ماست. و این، نداى حقّ، سخن پیامبر خدا، فرمایش رسول عظیم الشأن اسلام، و کلام عقل کلّ است که پاکیزه ترین کسب ها را کار و فعالیت بدنى معرّفى مى کنند.

سعید بن جبیر نقل مى کند که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پرسیدند:

«أیُّ کَسبِ الَّرجُلِ أَطیَبُ؟ قال: عَمَلُ الرَّجُلِ بِیَدِهِ…».۱۵

«پاکیزه‌ترین شغل براى آدمى کدام است؟ فرمودند: کار مرد با دستش!».

البته هیچ کس منکر ارزش دانش، و فضیلت فعالیّت هاى فکرى در زمینه ى فنونِ مختلف علمى و صنعتى، خصوصاً تلاش و کوشش علمى در راه فراهم آوردن امکانات بهزیستى و رفاه اجتماعى نیست. روزگار تحمّل بار سنگین و فشار کُشنده و طاقت فرساى کارهاى سخت بدنى نیز به یمن تلاش گسترده ى دانشمندان و به برکت فعالیّت بى وقفه ى پژوهشگران و اندیشمندان سپرى گشته، گرچه در این وادى، درد دل ها فراوان است و استخوانى در گلو و خارى در چشم! لیکن سخن در ارزیابى فضیلت هاى فراموش شده است.

تلاش بدنى و فعالیّت جسمى که بنابر فرمایش حضرت موسى بن جعفر(علیهما السلام) کار پیامبران و بندگان صالح خدا است و امروزه از دیدگاه قشر عظیمى از تحصیل کردگان ما آن چنان فاقد ارزش گشته، که اشتغال به آن را براى خود نوعى کسر شأن به حساب مى آورند، چنان چه از جایگاه حقیقى و ارزش واقعى خود برخوردار گردد، نقش تعیین کننده اى در حلّ مشکل ایفا خواهد نمود.

على بن ابى حمزه نقل مى کند:

«حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر(علیهما السلام) را در حالى که در زمین خود کار مى کردند و قدم هاى مبارک شان در آب بود، دیدم عرض کردم: فدایت شوم، (چرا شما کار مى کنید؟ مگر) کارگران کجایند؟! فرمودند:

اى على! کسانى که از من و پدرم بهتر بودند با دست در زمین خود کار مى کردند. پرسیدم: آن ها که بودند؟ فرمودند: رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان و پدران من(علیهم السلام)، همگى با دستان خود کار مى کردند، کار با دست، کار پیامبران، رسولان و مردان صالح است. ۱۶

امام صادق(ع) نیز کشاورزى را محبوب ترین کارها نزد خداوند دانسته اند:

«… ما فِى الأعمالِ شَیءٌأَحَبُّ إِلى اللهِ مِنَ الزِّراعَهِ…».۱۷

«در میان کارها، هیچ عملى نزد خدا محبوب تر از کشاورزى نیست».

امیرمؤمنان(علیه السلام) هم بنده ى درستکار صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

«إنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ یُحِبُّ العَبدَ المُحتَرِفَ الأَمِینَ».۱۸

«خداوند بزرگ، صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هنگامى که از کسى خوش شان مى آمد، مى پرسیدند:

«هَل لَهُ حِرفَهٌ ؟ فَإِن قالُوا لا، قالَ: سَقَطَ مِن عَینِی».

«آیا حرفه اى دارد؟ چنان چه پاسخ منفى بود، مى فرمودند: از چشمم افتاد».

و سبب آن را این چنین بیان مى فرمودند:

«اگر مؤمن حرفه و شغلى نداشته باشد دین خود را وسیله ى امرار معاش قرار مى دهد!».۱۹

زراره نقل مى کند مردى حضور امام صادق(علیه السلام) آمده، عرض کرد:

«إِنّى لا اُحسِنُ أَن أَعمَلَ عَمَلاً بِیَدِى وَ لا اُحسِنُ أَن أَتَّجِرَ وَ أَنَا مُحارِفٌ مَحتاجٌ.

فَقالَ: إِعمَل فَاحمِل عَلى رَأسّکَ وَ استَغنِ عَنِ النّاسِ».۲۰

«هنر کار بدنى ندارم، تجارت نیز از عهده ام ساخته نیست، مردى محروم و مستمندم،(چه کنم؟)

حضرت فرمودند: با سرت باربرى کن و خود را از مردم بى نیاز بدار.».

البته استعدادهاى فطرى و قابلیّت هاى طبیعى را نیز نمى توان از نظر دور داشت. باید آن ها را شناخت و با توجه به شوق و علاقه ى شخصى، نیازمندى هاى جمعى، زمینه هاى کاریِ موجود، و امکانات بالقوّه، کار و کسبى شایسته و متناسب با توانمندى هاى فردى برگزیند، تا از یک سو، جامعه از خیر و فیض تلاش افراد بهره مند گردند. از سوى دیگر، هر یک از افراد نیز با علاقمندى و دل گرمى، به کارهایى که صلاحیّت و شایستگى بیشترى براى آن دارند، بپردازند.

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرمایند:

«إِعمَلُوا فَکُلُّ مُیَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ».۲۱

«همه شما کار کنید(و بدانید) هر کس، کارى را که براى آن آفریده شده

و متناسب با استعداد و توان اوست، راحت تر و) به آسانى انجام مى دهد».

هم چنین با توجّه به اهتمام فوق العاده ى شرع مقدّس به طهارت مال، و تأثیر شگفت انگیز غذاها در روح و جسم آدمى، باید از تحصیل مال از راه کارهایى که با شئونات معنوى و عفّت و اخلاق عمومى سازگار نیست، و از اشتغال به کارهایى که مورد نهى آیین حیات بخش اسلام واقع گردیده نیز به شدّت پرهیز نمود.

امام صادق(علیه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل مى کنند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:

«أَلعِبادَهََََََََََََََََََََ سَبعُونُ جُزءاً وَ أَفضَلُها جُزءاً طَلَبُ الحَلالِ».۲۲

«عبادت داراى هفتاد جزء مى باشد که برترین آن ها، به دست آوردن روزى حلال است».

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) جوان توانا و نیرومندى را دیدند که از آغاز صبح به کار مشغول شده است. اصحاب عرض کردند: اگر این جوان، نیرومندى و قدرت جوانى خویش را در راه خدا به کار مى بست، شایسته ى ستایش بود. حضرت فرمودند:

«این چنین نگویید، اگر این جوان برا ى تأمین معاش خودکار مى کند تا در زندگى محتاج دیگران نبوده، و از مردم بى نیاز گردد، با این کارش در راه خدا گام برداشته است. و چنان چه براى کمک به پدر و مادر ضعیف و کودکان ناتوان خود تلاش مى کند تا امور زندگى آنان را تأمین ساخته، و از مردم بى نیازشان سازد، باز هم در راه خدا قدم گذارده است. ولى اگر براى ثروت اندوزى ومباهات کار مى کند، البته به راه شیطان رفته، و از راه حقّ منحرف گشته است». ۲۳

پى‌نوشت‌ها

۱. بحارالانوار: ۷۴/۱۹۲ ح ۱۲

۲. غرر: ۲/۶۹۵ ف ۷۷ ح ۱۲۵۹ و ۱۲۶۰

۳. امالى صدوق / ۶۶۹ م ۹۵ ذیل ح ۷

۴. نهج البلاغه فیض /۱۲۱۶ ح ۲۶۰، بحارالانوار: ۷۸ / ۳۷ ح ۶

۵. بحارالانوار: ۷۴ /۱۷۳ ح ۱

۶. آمالى صدوق /۶۶۹ م ۹۵ ح ۷، بحارالانوار: ۷۴/۱۷۳ ح ۲

۷. بحارالانوار: ۷۴/۱۸۰ ح ۲۸، أمالى طوسى: ۲/۲۶۰

۸. بحارالانوار: ۷۸/۲۳۸ ح ۷۵، تحف العقول / ۲۳۹

۹. کافى ۲/۴۶۸ باب من تکره مجالسته ح ۷

۱۰. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ۲۰/۲۷۲ باب ۱۴۷

۱۱. بحارالانوار: ۷۴/۱۹۰ح ۳

۱۲. غرر: ۱/۳۹۷ ف ۳۰ ح ۳۵

۱۳. غرر: ۱ /۴۵۵ ف ۴۴ ح ۲۷

۱۴. جوان در اثر بیکارى، امیدى به آینده ندارد. زمینه بسیارى از انحرافات و بزه کارى هاى نوجوانان و جوانان از قبیل سرقت، فحشاء، قمار، جرم و جنایت، بلاى خانمانسوز اعتیاد و غیره، یا بیکارى – که چون کابوسى روح آنان را مى فشارد – فراهم مى -گردد.

۱۵. مستدرک: ۱۳/۲۴ ب ۸ از مقدّمات تجارت ح ۱۰

۱۶. من لا یحضره الفقیه: ۳/۱۰۲ ح ۳۵۹۳

۱۷. وسایل: ۱۷/۴۲ ب ۱۰ از مقدّمات تجارت ح ۳

۱۸. خاصل: ۲ /۶۲۱ ضمن حدیث أربعمأه.

۱۹. بحارالانوار: ۱۰۳/۹ ح ۳۸

۲۰. وسایل: ۱۷/۳۸ ب ۹ ح ۵، کافى: ۵/۷۶ ح ۱۴

۲۱. سفینه البحارالانوار: ۸/۷۴۷ «ماده یسر».

۲۲. بحارالانوار: ۱۰۳/۷ ح ۲۵ و ۲۹

۲۳. المحجه البیضاء: ۳/۱۴۰

منبع: فرهنگ تربیت؛ عباس اسماعیلى یزدى؛ انتشارات مسجد مقدس جمکران؛ ۱۳۸۲؛ چاپ اول؛ ص ۳۷۱- ۳۸۳

عوامل تربیت فرزند صالح از منظر امام حسن مجتبی(علیه‏ السلام)

موضوع شناختن عوامل تربیت در این مقال، افزون بر اهمیتی که در خود مسئله تربیت است، به دیدگاه‌های شخصیتی بر می‌گردد که خود، نمونه بارزی از یک انسان کامل و تربیت‌یافته در مکتب نبوی، علوی و فاطمی است.

طلیعه

موضوع شناختن عوامل تربیت در این مقال، افزون بر اهمیتی که در خود مسئله تربیت است، به دیدگاه‌های شخصیتی برمی گردد که خود، نمونه بارزی از یک انسان کامل و تربیت یافته در مکتب نبوی، علوی و فاطمی است. همچنین او پرورش‌دهنده فرزندانی است که هر کدام، اسوه‌هایی عالی‌اند و تجلی ارزش‌های والای انسانی در تاریخ بشر شمرده می‌شوند؛ همان شخصیتی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره مقام ارجمند وی می‌فرماید: «اَمَّا الْحَسَنُ(علیه السلام) فَاِنَّهُ ابْنِی وَوَلَدِی وَمِنِّی وَقُرَّهُ عَیْنِی وَضِیَاءُ قَلْبِی وَثَمَرَهُ فُؤَادِی وَهُوَ سَیِّدُ شَبَابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ وَحُجَّهُ اللهِ عَلَی الْاُمَّهِ اَمْرُهُ اَمْرِی وَقَوْلُهُ قَوْلِی مَنْ تَبِعَهُ فَاِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصَاهُ فَلَیْسَ مِنِّی؛(۱) حسن، پسر من، و فرزند من و از من است، او نور چشم من و روشنایی قلب من ، و میوه جان من است، او سید و آقای جوانان اهل بهشت و حجت خدا بر امت من است. دستورهای او دستورهای من و سخن او سخن من است. کسی که از او پیروی کند او از من است و کسی که با دستورهای او مخالفت کند از من نیست».
همچنین درباره اسوه تربیتی بودن او و پدر و مادرش فرمود: «اِنَّ اللهَ جَعَلَ عَلِیّاً وَزَوْجَتَهُ وَاَبْنَاءَهُ حُجَجَ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ، وَهُمْ اَبْوَابُ الْعِلْمِ فِی اُمَّتِی، مَنِ اهْتَدَی بِهِمْ هُدِیَ اِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛(۲) خداوند، علی و همسرش، [فاطمه] و فرزندانش را حجتهای خویش بر آفریدگانش قرار داده است. آنان در میان امت من درهای دانش اند، هر که به آنان راه یافت به راه راست هدایت یافته است».
عظمت و شکوه شخصیت حضرت مجتبی(علیه السلام) به حدی است که گویندگان، نویسندگان و اندیشمندان نتوانسته اند افق‌های اندیشه خود درباره آن گرامی را به جایی برسانند و تا کنون هیچ یک از ساحل نشینانِ این دریای ژرف و بی کرانه، نتوانسته اند تصور کاملی از ابعاد وجودی آن بزرگوار ارائه دهند؛ حتی مخالفان و دشمنان آن حضرت درباره اسوه بودن او در فضایل اخلاقی، اتفاق نظر دارند. ابن حجر عسقلانی از دانشمندان اهل سنت می‌نویسد که وقتی حسن بن علی(علیه السلام) از دنیا رفت، یکی از دشمنان سرسخت آن حضرت در تشییع جنازه او گریه می‌کرد. حسین بن علی به او گفت: «تو با آن همه اذیت و آزار و مخالفت که درباره برادرم روا می‌داشتی باز هم گریه می‌کنی؟!» او گفت: «من با کسی دشمنی می‌کردم که صبورتر و حلیم‌تر از این کوه‌ها بود».(۳)
درباره مقام بلند و رفیع آن حضرت، همین قدر کافی است که حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «مَا تَکَلَّمَ الْحُسَیْنُ بَیْنَ یَدَیِ الْحَسَنِ اِعْظَاماً لَهُ؛(۴) امام حسین(علیه السلام) به سبب بزرگداشت امام حسن(علیه السلام) هیچ گاه در مقابلِ [سخن] او حرفی نمی‌زد». امام صادق(علیه السلام) هم فرمود: «مَا مَشَی الْحُسَیْنُ بَیْنَ یَدَیِ الْحَسَنِ(علیه السلام) قَطُّ وَلَا بَدَرَهُ بِمَنْطِقٍ اِذَا اجْتَمَعَا تَعْظِیماً لَهُ؛(۵) امام حسین(علیه السلام) به دلیل احترام به امام حسن(علیه السلام)، هرگز جلوتر از او راه نمی‌رفت و هنگامی که با هم بودند، در سخن گفتن [در بین جمع،] از امام حسن(علیه السلام) پیشی نمی‌گرفت».
آری، حضرت سید الشهداء(علیه السلام) با آن جلالت و بزرگواری خویش، در مقابل رفتار و گفتار حضرت مجتبی(علیه السلام) در مدت امامت آن حضرت، تسلیم محض بود.

تربیت در جامعه امروزی

امروزه موضوع تربیت، در جوامع و خانواده‌های مسلمان، مورد توجه است و هر پدر و مادری آرزو می‌کند که فرزندان خود را طبق رهنمودهای صحیح و اصول و ارزش‌های الهی تربیت کند و در نهایت، فرزندی رشد یافته و کارآمد داشته باشد؛ بلکه اهداف عالی و اخلاقی تعلیم و تربیت از مهم ترین دغدغه‌های جهانی نیز است. سازمان ملل متحد در بند ۲ از ماده ۲۶ اطلاعیه جهانی حقوق بشر، چنین مقرر داشته است:
تعلیم و تربیت باید به توسعه شخصیت انسان و تقویت و احترام به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی منجر شود و تفاهم و اغماض و مودت را بین کلیه ملل و دسته‌های نژادی و مذهبی به وجود آورد و باعث پیشرفت فعالیتهای ملل متحد در راه حفظ صلح شود.(۶)

عوامل تربیت از منظر امام حسن(علیه السلام)

در بررسی موضوع تربیت، یکی از مهم ترین بحثهایی که توجه اندیشمندان علوم تربیتی را به خود جلب کرده است، عوامل و نقش آفرینان در عرصه تربیت اند. عوامل تربیت را می‌توان از چشم اندازهای مختلفی، تجزیه و تحلیل کرد که در این بخش به بررسی عوامل تربیتی با توجه به سیره و سخن حضرت امام حسن(علیه السلام) می‌پردازیم:

یک . اعضای خانواده

خانواده، از مهم ترین عوامل نقش آفرین در عرصه تربیت از نظر وراثت و محیط است. مهم ترین هدف از تشکیل آن، ایجاد و پرورش نسل جدید و هدایت آن به سوی اهداف عالی تربیتی است. خانواده، کانون مقدسی است که در پرتو پیوند زناشویی دو انسان، پایه گذاری شده است و با پدید آمدن فرزند، جلوه ای نو به خود می‌گیرد. نتیجه این پیوند، فرزندانی است که هر کدام ممکن است بر اثر تأثیرگذاری خانواده در آینده، سربار یا سرباز جامعه باشند. روان شناسان اجتماعی، خانواده را یکی از پاسداران آثار تمدن و فرهنگ جوامع مختلف انسانی می‌دانند. مهم ترین رکن خانواده، پدر و مادر است. نقش والدین هم در قبال فرزند از دو جهت قابل بررسی است:
۱- جنبه وراثت: بر اثر آن، رنگ چهره و پوست، شکل استخوان بندی و سایر صفات جسمانی، و نیز بسیاری از خلق و خویها، بیماریها، زیباییها و زشتیهای ظاهری به کودک منتقل می‌شود.
۲- از نظر محیطی: بر اثر محیط، نوع افکار و اندیشه ها، آداب و رفتار، سجایای اخلاقی، زبان، نحوه سخن گفتن و معاشرت با دیگران و فرهنگ و رسوم خانوادگی به کودک آموخته می‌شود.
وقتی سخن از خانواده به میان می‌آید در ذهن انسان، پدر و مادر جلوه می‌کند. کودک از مادر، درس زندگی، عشق و محبت می‌آموزد و از پدر، درس اقتدار، انضباط و چگونگی موضعگیری در برابر مسائل و حوادث اجتماعی.(۷)

پدر صالح

پدر که رکن مهم خانواده است و به عنوان عامل محیطی و وراثتی، نقش ایفا می‌کند، باید دارای شرایط شایسته و صفات خوب و پسندیده و سجایای اخلاقی و انسانی باشد. یک خانواده اصیل، زمانی می‌تواند در آغوش خود، فرزندان شریف و با فضیلتی بپرورد که مدیر آن خاندان، دچار انحراف و انحطاط نشده باشد و سجایای عالیه خانوادگی خود را که سرمایه شرف و عزت آن خانواده است؛ مانند گوهر گرانبهایی در محیط خانواده خود حفظ کند؛ اما ضعف مبانی ایمانی و اخلاقی یک پدر، مانند بیماری سرطان بر پیکر خانواده اصیل و نجیب پنجه می‌اندازد و ریشه‌های فضایل و شرافت را یکی پس از دیگری از بین می‌برد.
مطمئنا اگر پدرِ آینده برای هر خانواده که به عنوان مدیر خانواده محسوب می‌شود، فردی با ایمان و صالح باشد، همسر و سایر اعضای خانواده را در پرتو مهر و محبت ـ که ریشه در ایمان او دارد ـ قرار می‌دهد و بر اثر شایستگیهای معنوی خویش، کانون خانواده را به محیطی امن و باصفا تبدیل می‌کند و زمینه رشد و تربیت فرزندان با ایمان و مسئولیت پذیر را فراهم خواهد کرد. پدر در کانون خانواده، نقش مدیریت دارد و مظهر امنیت، قانونمندی، عدالت و نظم و در مواردی که خوف و هراسی باشد، پناهگاه خانواده است و برای رفع سایر نیازمندیهای خانواده از جمله نیازهای اقتصادی می‌کوشد.
او می‌تواند مشکلات فرزندان را حل کند و به آنان اعتماد به نفس بدهد. در عین حال، ریشه بسیاری از عصیانها، لغزشها و گرایشهای ناپسند کودک، ناشی از اِعمال خشمها و ایجاد رعبها و ظلمهای پدر است. اهانتها، ضعف و سستی او در مدیریت خانواده، انحطاط اخلاقی پدر، باعث پدید آمدن آثار نامطلوب و عواقبی سوء در وجود طفل خواهد شد.

نقش مادر شایسته

مادر، رکن دیگر خانواده، نقش قابل توجهی در رشد و شکوفایی استعداد و خلاقیتهای وجودی فرزندان در محیط خانه دارد، تا آنجایی که طبق متون دینی ما یکی از عوامل سعادت و شقاوت هر انسانی در گرو اعمال، رفتار و حالات مادر در دوران بارداری است و آغاز نیکبختی و یا انحطاط افراد، به آن دوران مربوط می‌شود.(۸) حضرت مجتبی(علیه السلام) درباره نقش حساس و فوق العاده مادر، در ساختار هویت افراد، سخنی دارد که ما را در درک این مهم یاری می‌کند.
آن حضرت، هنگامی که با معاویه مناظره می‌کرد، درباره یکی از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقیِ وی و گرایش او به باطل و کجرویها، به نقش مادرش هند اشاره کرد و فرمود: «معاویه! مادر تو هند و مادر بزرگت نثیله است، در دامن چنین زنان پست و فرومایه پرورش یافته ای که این گونه اعمال زشتی از تو سر می‌زند؛ ولی مادر من، فاطمه و مادر بزرگ من، خدیجه است.(۹)(سعادت ما اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، بر اثر تربیت در دامن مادرانی پاک و پارسا همچون خدیجه و فاطمه علیه السلام است)».
مادر به عنوان سمبل عاطفه و مهر و محبت، در شکل‌گیری و رشد شخصیت روحی و جسمی کودک، بیش ترین اثر را دارد. او به عنوان عامل دیگر وراثتی و محیطی از هنگام انعقاد نطفه تا رسیدن به سن آموزش در فرزندان، بیش ترین نقش را ایفا می‌کند؛ به ویژه در نه ماه دوران بارداری و ایام شیردهی که در آغوش مادر یا در کنار اوست، ساختار روانی و اخلاقی کودک، هم زمان با پرورش جسم او در حال رشد است و مادر، اصلی ترین منبع تغذیه روحی و جسمی و محرم راز و ملجأ و پناهگاه کودک به شمار می‌رود.
بعد از سن آموزش، مادر باز هم نزدیک ترین یار و محرم اسرار فرزندان در سخت ترین لحظات زندگی کودک است و مؤثرترین مدل و اسوه مورد نظر برای اوست. بچه در سنین پایین در سایه مادر، راه می‌رود و رازهای زندگی خویش را کشف می‌کند و جهان و اطراف خود را در سایه رهنمودهای مادر می‌شناسد. امام مجتبی(علیه السلام) به همین دلیل برای داشتن مادری شایسته همیشه افتخار می‌کرد و می‌فرمود: «من پسر بهترین بانوان و سرور زنان عالَمَم. من، فرزند زنان نجیب و پاک هستم».(۱۰)
بنابراین ایمان و اخلاق والدین که دو رکن خانواده هستند، شرط اساسی در نیل به اهداف بلند و ایده آل تربیت است. همچنین برادران، خواهران و سایر اعضای خانواده و فامیل در امر تربیت، تأثیرگذارند.

دو . دوستان و همسالان

بعد از خانواده؛ دوستان، همسالان، همبازیها و همکلاسیهای یک کودک می‌توانند به عنوان عاملِ محیطی، در تربیت و خلق و خوی کودکان و نوجوانان تأثیرگذار باشند. کودک و نوجوان، فطرتاً به دوستان خود گرایش زیادی دارد؛ زیرا کودک، یک انسان است و انسان، یک موجود اجتماعی و از ماده انس است و باید برای خود انیس و مونس داشته باشد، با او دردِ دل کند و مشورت کند و لحظاتی را سرگرم شود و از تنهایی به درآید. پس پرکردن این خلأ، یک نیاز طبیعی است و می‌توان گفت: خوش ترین و لذت بخش ترین لحظات زندگی یک کودک و نوجوان، دقایقی است که با دوستانش به سر می‌برد. بدون تردید، این همگرایی و همنشینی با دوستان، در یکدیگر مؤثر خواهد افتاد و در این تعامل، خلق و خوی و افکار آنان به همدیگر منتقل خواهد شد.
در مبانی دینی ما، به این نیاز طبیعی و هدایت صحیح آن، توجه خاصی شده است. پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در یافتن و نگهداری از دوستان خوب و مفید تشویق کرده اند. آنان ضمن بیان آثار مثبت و منفی رفاقت و مصاحبت، پیروان خود را به همراهی و همنشینی با افراد شایسته، دلسوز، امین، صبور و مهربان راهنمایی کرده اند. حضرت مجتبی(علیه السلام) نیز در تربیت فرزندان خویش به نقش حساس دوست و همبازی برای کودک عنایت ویژه ای مبذول می‌داشت و به فرزندش می‌فرمود: «یَا بُنَیَّ لَا تُؤَاخِ اَحَداً حَتَّی تَعْرِفَ مَوَارِدَهُ وَمَصَادِرَهُ، فَاِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخِبْرَهَ، وَ رَضِیتَ الْعِشْرَهَ، فَآخِهِ عَلَی اِقَالَهِ الْعَثْرَهِ، وَ الْمُوَاسَاهِ فِی الْعُسْرَهِ؛(۱۱) فرزندم! با هیچ کس دوستی مکن، مگر اینکه از رفت و آمد [و ویژگیهای روحی، اخلاقی و رفتاری] او آگاه شوی. هنگامی که دقیقاً بررسی و تحقیق کردی و رضایت به معاشرت با او دادی، آن گاه با او براساس چشم پوشی از لغزشها و یاری کردن در سختیها برادری و دوستی کن».
همچنین آن حضرت در بخشی از سخنانش که به جناده بن امیه، در آخرین روزهای زندگی با برکت خویش بیان کرد، به نشانه‌ها و علائم دوست خوب و شایسته اشاره می‌کند و می‌فرماید: «وَ اِذَا نَازَعَتْکَ اِلَی صُحْبَهِ الرِّجَالِ حَاجَهٌ، فَاصْحَبْ مَنْ اِذَا صَحِبْتَهُ زَانَکَ، وَ اِذَا خَدَمْتَهُ صَانَکَ، وَ اِذَا اَرَدْتَ مِنْهُ مَعُونَهً اَعَانَکَ، وَ اِنْ قُلْتَ صَدَّقَ قَوْلَکَ، وَ اِنْ صُلْتَ شَدَّ صَوْلَکَ، وَ اِنْ مَدَدْتَ یَدَکَ بِفَضْلٍ مَدَّهَا، وَ اِنْ بَدَتْ عَنْکَ ثُلْمَهٌ سَدَّهَا، وَ اِنْ رَأی مِنْکَ حَسَنَهً عَدَّهَا، وَ اِنْ سَألْتَهُ اَعْطَاکَ، وَ اِنْ سَکَتَّ عَنْهُ ابْتَدَأکَ، وَ اِنْ نَزَلَتْ بِکَ اِحْدَی الْمُلِمَّاتِ وَ اسَاکَ، مَنْ لَا یَأتِیکَ مِنْهُ الْبَوَائِقُ، وَ لَا یَخْتَلِفُ عَلَیکَ مِنْهُ الطَّرَائِقُ، وَ لَا یَخْذُلُکَ عِنْدَ الْحَقَائِقِ وَ اِنْ تَنَازَعْتُمَا مُنْقَسِماً آثَرَکَ؛(۱۲) اگر نیاز پیدا کردی که با کسی مصاحبت [و دوستی] کنی، با کسی مصاحبت کن که وقتی همراهیش می‌کنی، زینت تو باشد و هنگامی که به او خدمت می‌کنی، از تو صیانت و پاسداری کند. زمانی که از او کمک خواستی تو را یاری کند. و اگر سخن گفتی، قول تو را راست و درست شمارد و اگر با او ارتباط داشتی، احترام و هیبت تو را بیش تر نگه دارد و چنانچه دستت را برای [کسب] فضلی دراز کردی، همراهی کند و اگر آسیبی برایت بروز کرد، جبرانش کند و در صورتی که از تو نیکی ببیند، به حسابش آورد و اگر از او چیزی بخواهی، بدهد و چنانچه با او سخن نگفتی، او ابتدای به سخن کند و اگر امر ناراحت کننده ای بر تو وارد شد، همراهی کند. از ناحیه او مشکل و سختی به تو نرسد. راههای او بر تو مختلف نباشد [و با تو یک رنگ و صاف باشد]. و در امور حق تو را تنها نگذارد و اگر در تقسیم کردن اختلاف کردید، تو را بر خود مقدم کند».

سه. معلمان

اساتید، معلمان و اندیشمندان جامعه، از دیگر نقش آفرینان در صحنه پرورش و تربیت انسان اند. معلم در نظر طفل، اقتدار و شخصیت ویژه ای دارد و کودکان از حرکات و سکنات وی تقلید می‌کنند و او را الگوی خویش در نظر می‌گیرند. همچنین حساس ترین دوران زندگی کودک در مراکز آموزشی و مدرسه می‌گذرد و مربیان و معلمان، به طور مستقیم در شکل گیری تربیت وی نقش دارند. تأثیر گفتار، رفتار و منش و در یک کلام، تمام حرکات معلم و مربی در رفتار کودک، امری مسلم و تردیدناپذیر است. در این مرحله، جنبه الگو بودن آنان برای دانش آموزان کمتر از والدین نیست؛ بلکه آنان در این دوران، بیش تر صفات و اخلاق خود را از اساتید و مربیان خود می‌آموزند و تقلید می‌کنند. کودک و نوجوان، به شدت، حواس خود را به معلم محبوب خویش معطوف می‌کند، آن چیزی را ارزشمند می‌داند که معلم تأیید کند و آن چیزی را ناپسند می‌شمارد که مربیَ اش زشت بداند و سرانجام می‌توان گفت که رفتار و حرکات او تبلور شخصیت معلم و استاد است.
بنابراین مربی و معلم، حامل دو نوع امانت است: اول، علم و آگاهی که امانتی بس ارزشمند، و ادای این امانت در گرو عمل کردن به آن است. دوم، همان شاگردان معصوم که در اختیار وی قرار گرفته اند. معلمان و مربیان، ضمن آموزش به آنان و یاری رساندن در پرورش و شکوفایی استعداد دانش آموزان، راهنمایان قابل اعتمادی برای خوبیها و کمالات اند. با توجه به این نقش ارزندهٔ آموزگار و تأثیر چشمگیر او در نسل آینده، امام حسن مجتبی(علیه السلام) درباره نقش معلّم، مربی و مبلغ می‌فرماید: «فَضْلُ کَافِلِ یَتِیمِ آلِ مُحَمَّدٍ، الْمُنْقَطِعِ عَنْ مَوَالِیهِ، النَّاشِبِ فِی تِیهِ الْجَهْلِ ـ یُخْرِجُهُ مِنْ جَهْلِهِ، وَ یُوضِحُ لَهُ مَا اشْتَبَهَ عَلَیْهِ ـ عَلَی فَضْلِ کَافِلِ یَتِیمٍ یُطْعِمُهُ وَ یَسْقِیهِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَی السُّهَا؛(۱۳) برتری کسی که یتیم آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را سرپرستی کند که از پدران معنوی اش جدا شده و در ورطه جهل و بی اطلاعی فرو رفته است ـ چنانچه او را از جهل برهاند و امور مشتبه و به هم آمیخته را برای او توضیح دهد. بر کسی که یتیم [مادی] را سرپرستی کند و به او غذا و آب دهد، همچون برتری خورشید به ستاره [کم نور] سها(۱۴) است».

چهار. قرآن و پیشوایان دینی

از جمله عواملی که می‌تواند در تربیت و اعتلای شخصیت افراد تأثیرگذار باشد، قرآن، کتاب آسمانی ما مسلمانان است. مربیان و والدین گرامی می‌توانند از این عامل ارزنده تربیتی در رشد شخصیت و تعالی روح خویش و فرزندان، به وجه احسن بهره مند شوند. حضرت امام مجتبی(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «اَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ فِیهِ مَصَابِیحُ النُّورِ وَ شِفَاءُ الصُّدُورِ فَلْیَجْلُ جَالٍ بِضَوْئِهِ وَ لْیُلْجِمِ الصِّفَهَ فَاِنَّ التَّلْقِینَ حَیَاهُ الْقَلْبِ الْبَصِیرِ کَمَا یَمْشِی الْمُسْتَنِیرُ فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ؛(۱۵) در این قرآن، چراغهای نور [هدایت] و شفای سینه هاست. پس باید هر جلا دهنده ای با نور آن [به قلب خویش] جلا دهد و صفات خود را کنترل کند. تفکّر در قرآن سبب زنده شدن قلب بیناست همان گونه که طلب کننده نور در تاریکیها به واسطه نور حرکت می‌کند».
همچنین آن بزرگوار درباره نقش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) در رشد و ترقی افراد و تأثیر پیروی از آنان در یافتن راه صحیح زندگی برای افراد بشر، چنین می‌فرماید: «نَحْنُ حِزْبُ اللهِ الْغَالِبُونَ، وَ عِتْرَهُ رَسُولِهِ الْأقْرَبُونَ، وَ اَهْلُ بَیْتِهِ الطَّیِّبُونَ الطَّاهِرُونَ، وَاَحَدُ الثَّقَلَینِ اللَّذَیْنِ خَلَّفَهُمَا رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) فِی اُمَّتِهِ وَ التَّالِی کِتَابَ اللهِ، فِیهِ تَفْصِیلُ کُلِّ شَیءٍ، لَا یَأتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ، فَالْمُعَوَّلُ عَلَیْنَا فِی تَفْسِیرِهِ لَا نَتَظَنَّی تَأوِیلَهُ بَلْ نَتَیَقَّنُ حَقَائِقَهُ، فَأطِیعُونَا فَاِنَّ طَاعَتَنَا مَفْرُوضَهٌ، اِذْ کَانَتْ بِطَاعَهِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَرَسُولِهِ مَقْرُونَهً، قَالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اَطِیعُوا اللهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْ»؛(۱۶) ماییم حزب پیروز خداوند و خاندان نزدیک پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و خانواده پاک و پاکیزه او، و یکی از دو چیز گرانبهایی هستیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از خود در میان امتش به جای گذارد و ما جفت و همدوش کتاب خداییم که تفصیل هر چیز در آن است و هیچ گونه باطلی از پس و پیش در آن راه ندارد. پس اعتماد و اطمینان در تفسیر آن بر ماست و ما در تأویل آن راه گمان نپوییم؛ بلکه حقایق آن را به یقین می‌دانیم. پس، از ما اطاعت کنید که اطاعت ما واجب شمرده شده است؛ چرا که به طاعت خداوند ـ عزّ و جلّ ـ و رسولش مقرون شده است. خداوند عزّ و جلّ فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا و رسول او و صاحبان امر، اطاعت کنید».
آن حضرت درباره تأثیر عمیق و ریشه دار قرآن و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) بارها سخن گفته و مردم را با این دو عامل تربیتی و انسان ساز آشنا ساخته است. بنابراین بر اولیا و مربیان دلسوز جامعه، شایسته است که از تأثیر این دو عامل اساسی غافل نباشند و در تربیت فرزندان به این مسئله، کمال توجه را داشته و در حد امکان با روشهای دلپسند و جذاب، تأثیر آنان را مد نظر داشته باشند.
امام مجتبی(علیه السلام) در گفتاری، مقام و عظمت اهل بیت(علیهم السلام) و موقعیت آنان را در رهبری افراد بشر و هدایت استعدادها و پرورش و تعالی روح و روان انسانها چنین ترسیم می‌کند: «اِنَّ الْأئِمَّهَ مِنَّا وَ اِنَّ الْخِلَافَهَ لَا تَصْلُحُ اِلَّا فِینَا وَ اِنَّ اللهَ جَعَلَنَا اَهْلَهَا فِی کِتَابِهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ وَ اِنَّ الْعِلْمَ فِینَا وَ نَحْنُ اَهْلُهُ وَ هُوَ عِنْدَنَا مَجْمُوعٌ کُلُّهُ بِحَذَافِیرِهِ وَ اِنَّهُ لَا یَحْدُثُ شَیءٌ اِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ حَتَّی اَرْشُ الْخَدْشِ اِلَّا وَ هُوَ عِنْدَنَا مَکْتُوبٌ بِاِمْلَاءِ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) وَ بِخَطِّ عَلِیٍّ(علیه السلام) بِیَدِهِ؛(۱۷) پیشوایان [هدایتگر] از ما اهل بیت(علیه السلام) هستند و خلافت صلاح نیست مگر در بین ما باشد. و خداوند در کتاب و سنت پیامبرش، ما را اهل آن قرار داده است.
علم در بین ما است و ما اهل آن بوده و تمام آن علوم مجموعاً در نزد ما است و تا روز قیامت، چیزی حادث نمی‌شود حتی غرامت یک خراش، مگر اینکه آن مطلب به املاء پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و دست خط علی(علیه السلام) نزد ما موجود است».
گفتنی است که رهنمودهای قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) نه تنها برای سعادت مسلمانان، بلکه برای کمال و تربیت تمام افراد بشر تنظیم شده است. آوای ملکوتی و وحیانی آنها با سطح فرهنگ تمام طبقات مختلفِ مردم، هماهنگ است؛ چرا که انسانها در فرهنگها و سنتهای قومی و جغرافیایی با هم اشتراک ندارند؛ اما در فرهنگ انسانی ـ که همان فطرت پایدار تغییرناپذیر است ـ با همدیگر مشترک هستند و مخاطبان قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) هم فطرت پاک انسانها است: «فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ اَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»؛(۱۸) «این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده و دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی‌دانند».
در نتیجه، محتوای پیامهای آسمانی قرآن و رهنمودهای دلنواز پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، همانند آبی گوارا و زلال، عامل حیات، رشد و تربیت همه طبقات افراد بشر است.

پنج. اندیشمندان و عقلای جامعه

امام حسن(علیه السلام) علاوه بر این که ارزش و اهمیت معلمان و تأثیر آنان را در پرورش استعدادهای نسل جدید بیان می‌کند، به معرفی مربیان و تأثیرگذاری مهم جوامع، مانند اندیشوران و خردمندان نیز پرداخته، تأثیر آنان را در پرورش خلاقیتها و شکوفایی استعدادهای مردم، یادآور شده، می‌فرماید: «اِذَا طَلَبْتُمُ الْحَوَائِجَ فَاطْلُبُوهَا مِنْ اَهْلِهَا قِیلَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ وَ مَنْ أهْلُهَا؟ قَالَ الَّذِینَ قَصَّ اللهُ فِی کِتَابِهِ وَ ذَکَرَهُمْ فَقَالَ: «اِنَّمَا یَتَذَکَّرُ اُولُوا الْألْبَابِ»[(۱۹) قَالَ هُمْ اُولُوا الْعُقُولِ؛(۲۰) هرگاه می‌خواهید نیازهای [علمی و روحی] خویش را برطرف کنید آن را از اهلش بخواهید. گفته شد: ای فرزند رسول خدا! چه کسانی اهلش هستند؟ فرمود: همان‌هایی که خداوند در قرآن از آنها یاد کرده و فرموده است: «تنها خردمندان و صاحبان اندیشه پند می‌گیرند». و امام فرمود: آنان اندیشمندان و عقلا[ی جامعه] هستند».

شش. کانونهای اجتماعی

از عوامل کارساز در امر تربیت، مراکز اجتماعی و محافل مذهبی و تفریحی را می‌توان نام برد؛ زیرا انسان در محیط زندگی خویش و با نشست و برخاست در چنین مجالسی در مجموعه افکار و اندیشه‌های خود تأثیر و تأثر می‌پذیرد.
فرزندان جامعه نیز بر اثر معاشرت با مجالس و محافل و شرکت در گروهها و تشکیلات مذهبی و تفریحی، تحت تأثیر رفتارها و حرکات آنان قرار می‌گیرند. اکنون اگر اعضای آن مجموعه‌ها از افراد نیک اندیش و دارای افکار سالم و مثبت باشند، بر سجایا و روحیات کودکان و نوجوانان تأثیر مفید و مثبت خواهد گذاشت و اگر از افراد سست ایمان و ناسالم باشند، بدیهی است که نقش آنان، منفی و مخرب خواهد بود.
اینها عوامل مهمی هستند که در ساختن یا ویران کردن بنای اخلاقی کودکان، نقش اساسی دارند. چه بسیار، انسانهای پاک و شریفی که بر اثر اختلاط با گروهها و محافل منحرف، ایمان و اعتقاد خود را از دست داده اند و به یک فرد ناصالح و سربار جامعه تبدیل شده اند. در مقابل، افراد ناشایست بسیاری را سراغ داریم که با ورود به محافل مذهبی، علمی و فکری، اخلاق و منش و رفتار خویش را تغییر دادند و به فردی مفید، شریف و بزرگوار حتی سرسلسله و رهبر فکری آن مجالس سالم و ارزشمند بدل شدند.
در عصر ما کانونهای اجتماعی را می‌توان تحت عنوانهای ورزشی، تبلیغی، تفریحی، ادبی، مذهبی و … غیره نام برد. اگر این مراکز، تحت کنترل و مراقبت دلسوزان و عقلای جامعه باشند و متولیان و گردانندگان در این گونه اجتماعات، افراد متعهد خیرخواه و آشنا به نیازهای نسل جدید باشند و اولیا و مربیان نیز در مدیریت و اداره و رفت و آمد فرزندانشان به این مجموعه‌ها نظارت کنند، این مراکز، تأثیر شایان توجهی در پرورش عقیدتی، جسمانی، روانی و اخلاقی کودک و نوجوان خواهند داشت.
در این باره، امام حسن مجتبی(علیه السلام) سخنی دارد که راهکار سودمند و درخور توجهی برای والدین، مربیان و فرزندان است. در این کلام نورانی، آن بزرگوار، علاوه بر یادآوری اصل تأثیرگذاری مسجد به عنوان یکی از مجالس و کانونهای اجتماعی، به شرکت جستن در آن توصیه و ترغیب کرده، می‌فرماید:
«مَنْ أدَامَ الْاِخْتِلَافَ اِلَی الْمَسْجِدِ، أصَابَ اِحْدَی ثَمَانٍ: آیَهً مُحْکَمَهً وَاَخاً مُسْتَفَاداً وَ عِلْماً مُسْتَطْرَفاً وَ رَحْمَهً مُنْتَظَرَهً وَ کَلِمهً تَدُلُّهُ عَلَی الْهُدَی اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدّیً وَ تَرْکَ الذُّنُوبِ حَیَاءً اَوْ خَشْیَهً؛(۲۱) کسی که پیوسته به مسجد رفت و آمد داشته باشد، یکی از این هشت بهره؛ نصیبش خواهد شد: ۱- یافتن دلیل محکم و قاطع [در راه هدف]؛ ۲- آشنایی با برادران مفید؛ ۳- [استفاده از] دانشهای نو و اطلاعات تازه؛ ۴- رسیدن به رحمتی مورد انتظار [از طرف خداوند]؛ ۵- آموختن سخنانی که هدایت می‌کند؛ ۶- یا کلماتی که او را از پستی باز می‌دارد؛ ۷- ترک گناه و معصیت به دلیل شرم یا ترس».
امیر مؤمنان، علی(علیه السلام) در گفتاری راهگشا به تأثیر منفی محافل و مجالس غیرسالم و نامطمئن اشاره می‌کند و فرزندش را از حضور در آن باز می‌دارد و به امام حسن مجتبی(علیه السلام) می‌فرماید: «اِیَّاکَ وَ مَوَاطِنَ التُّهَمَهِ وَ الْمَجْلِسَ الْمَظْنُونَ بِهِ السُّوءُ، فَاِنَّ قَرِینَ السَّوْءِ یَغُرُّ جَلِیسَهُ؛[(۲۲) فرزندم! از حضور در مجالس و محلهایی که تهمت زا هستند و گمانهای بد درباره آنها می‌رود، بپرهیز، زیرا همنشین بد، انسان را فریب می‌دهد».
بنابراین رفت و آمد به مساجد که از محافل سالم و مفید و از مهم ترین مراکز تأثیرگذار فرهنگی، معنوی، سیاسی، عبادی و اجتماعی در جوامع مسلمانان است، در رشد و تکامل شخصیت افراد کاملا مؤثر است.
اگر والدین و مربیان بتوانند فرزندان خود را با چنین مراکزی و یا اجتماعاتی مطمئن، مانند اینها و در این راستا آشنا کنند و کودکان و نوجوانان با میل و رغبت به این محافل بروند به سازندگی و بالندگی و رشد روحی و روانی آنان کمک قابل توجهی می‌شود و بدون تردید به سرعتِ پرورش و رشد کودکان در جهت کسب کمالات و خصال پسندیده افزوده خواهد شد.
امام مجتبی(علیه السلام) در حدیث دیگری از افرادی که مساجد را ترک می‌کنند و در اجتماعات مسلمانان در مساجد شرکت نمی‌کنند انتقاد می‌کند و آنان را به غفلت و بی خبری نسبت داده، می‌فرماید: «الْغَفْلَهُ تَرْکُکَ الْمَسْجِدَ وَ طَاعَتُکَ الْمُفْسِدَ؛(۲۳) غفلت، آن است که مسجد رفتن را ترک کنی و از انسانهای فاسد، پیروی کنی».
یکی از راههای انس کودکان و نوجوانان با این مراکز و محافل مفید، آن است که اولیای گرامی با ایجاد ارتباط دوستانه و صمیمی با فرزندانشان، آنان را به مجالس مذهبی و محلهای دینی ببرند و این کار را با خاطرات خوش و شیرین همزمان و قرین سازند تا این که کودکان با عشق و علاقه به این اجتماعات راه یابند و از جو معنوی و فضای دوستی و دوست داشتنی آن، کمال استفاده را ببرند. گفتنی است که نقش حساس متولیان و گردانندگان مساجد و اجتماعات دینی در آماده ساختن زمینه‌ها و بسترهای مناسب برای پوشش فرهنگی نسل جدید، نباید فراموش شود.

پی‌نوشت‌ها

(۱) بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق، ج ۲۸، ص ۳۹
(۲) شواهد التنزیل، قاضی ابو القاسم حاکم حسکانی نیشابوری، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق، ج ۱، ص ۷۶
(۳) تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، دار الفکر، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۲۵۹
(۴) بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۱۹
(۵) مشکاه الانوار فی غرر الاخبار، فضل بن حسن(نوه شیخ طبرسی)، نجف، نشر حیدریه، ۱۳۸۵ ق، ص ۱۷۰، الفصل السابع عشر فی اِکرام الشیوخ.
(۶) تربیت اسلامی، جمعی از نویسندگان، ۱۳۷۹ ش، قم، کتاب دوم، ص ۲۰۴
(۷) زمینه تربیت، علی قائمی، نشر امیری، ۱۳۶۵ ش، ص ۱۱۸
(۸) قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله الشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فِی بَطْنِ اُمِّهِ وَالسَّعِیدُ مَن سَعِدَ فِی بَطْنِ اُمِّهِ: بحار الانوار، ج ۵، ص ۹، باب نفی الظلم والجور عنه تعالی و تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۲۷
(۹) احتجاج، طبرسی، مشهد، نشر مرتضی، ۱۴۰۳ ق، ج ۱، ص ۲۸۲
(۱۰) صحیفه الامام الحسن(علیه السلام)، جواد قیومی، نشر اسلامی، ۱۳۷۵ ش، ص ۲۸۴
(۱۱) تحف العقول عن آل الرسول، حسن بن شعبه حرانی، نشر جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ ق، ص۲۳۳
(۱۲) بحار الانوار، الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۴۴، ص ۱۴۰ و مستدرک الوسائل، ج۸، ص ۲۱۱
(۱۳) تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(علیه السلام)، قم، مدرسه الامام المهدی، ۱۴۰۹ ق، ص ۳۴۱
(۱۴) کم نورترین ستاره ای که در جمع ستارگان بنات النعش قرار دارد.
(۱۵) کشف الغمه، علی ابن ابی الفتح اربلی، تبریز، مکتبه بنی هاشمی، ۱۳۸۱ ق، ج ۱، ص ۵۷۳؛ بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۱۲ و مسند امام مجتبی(علیه السلام)، عزیز الله عطاردی، تهران، نشر عطارد، ۱۳۷۳ ش، ص ۷۲۴
(۱۶) امالی مفید، محمد بن نعمان بغدادی، قم، نشر کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ ق، ص ۳۴۸
(۱۷) احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص ۲۸۷
(۱۸) روم / ۳۰
(۱۹) رعد / ۱۹
(۲۰) الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ق، ج۱، ص۲۰-
(۲۱) تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه وآله، ص ۲۳۵-
(۲۲) وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۳۷، باب کراهه دخول موضع التهمه.
(۲۳) العدد القویه، علی بن یوسف بن مطهر حلی(برادر علامه حلی)، مکتبه آیت الله مرعشی، ۱۴۰۸ ق، ص ۵۲ و بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۴، باب مواعظ الحسن بن علی.

منبع: عبدالکریم پاک‌نیا تبریزی؛ ماهنامه اطلاع رسانی پژوهشی آموزشی مبلغان؛ شماره ۱۳۱

با چه کسانى دوست شویم؟

 یکى از حکماء دربارۀ شرائط انتخاب دوست به فرزندش چنین مى‌گوید:

فرزندم! اگر خواستى براى خود رفیقی انتخاب کنى، این شرائط را در نظر بگیر:

۱-رفاقت با او، مایه زینت تو باشد.

۲-اگر از او کمک خواستى، به تو کمک نماید.

۳-تو را در گفتارت راستگو بداند.

۴-اگر در جابى کم آوردى، کمبودت را جبران نماید.

۵-اگر دستت را براى چیزى به سوى او دراز کردی، او هم دستش را به طرف تو دراز کند.

۶-در مواقع نیاز اگر کمتر به او رسیدگى کردی، ناراحت نشده و آبروى تو را حفظ کند.

۷-اگر از تو نیکى و خوبى ببیند، آن را به حساب آورده و اگر شکستى در زندگى برایت پیش آمد، به یاریت بشتابد.

۸-در صورت تقاضا، به تو عطا کند، و اگر ساکت شدى و درخواستت را نگفتی، خودش ابتداءً این کار را انجام دهد.

۹-اگر حادثه ناگوارى برایت پیش آمد، کمک‌هاى او برایت کافى باشد.

۱۰-در صورت احتیاج به مال، تو را یارى کند.

بارى، رفاقت با افراد شریف و صاحب حسب و نَسب، باعث کامل شدن عقل و ادب انسان می‌شود؛ ولى دوستى با اشخاص پست و فرومایه، موجب لکه‌دار شدن شرافت و شخصیت انسان خواهد شد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)‌ فرموده‌اند:

«کسى که با صالحان و نیکان همنشین باشد، همانند عطر فروش است، اگر سودى برایت نداشته باشد، از بوى خوشش استفاده می‌کنی، اما کسى که با اشخاص فاسد همنشین است، همانند آهنگرى که در کنار کورۀ آتشین نشسته، اگر از شرارۀ آتش هم در امان بماند، از دود آن اذّیت خواهد شد.»

امام ششم(علیه السلام) نیز فرموده‌اند:

«برادران ایمانى و رفقاى خود را با دو صفت آزمایش کنید، پس اگر آن دو خصلت در آن‌ها بود، شایسته رفاقت و برادری هستند، وگرنه از آن‌ها دور شوید، دور شوید، دور شوید:

۱٫مواظبت او بر نمازهایش در اوقات فضیلت آن؛

۲٫نیکى به برادران ایمانى خود در سختی‌ها؛

منبع: کتاب آداب النفس؛ پدیدآور: محمد العیثانی؛ تصحیحِ سید کاظم موسوی میاموی؛ جلد اول، تهران: المکتبه المرتضویه، ۲۸۰ ص، عربی،

دوستى و دوستیابى

 ضرورت و اهمیت دوست

با توجه به این که انسان، موجودى اجتماعى است و براى ارائه حیات خویش، نیاز به ارتباطات در جامعه دارد؛ پس انسان در تمام دوران حیات، نیازمند به رفاقت و دوستى با دیگران است. انسان‌ها نه تنها با هم انس مى‌گیرند و با مصاحبت و همنشینى وسایل شادمانى و شادى یکدیگر را فراهم مى‌سازند، بلکه هر دوستى، به میزان ارتباط و همنشینى، در روح و روان رفیق خودش نفوذ مى‌کند و بر عقاید، اخلاق، گفتار، و کردار او اثر مى‌گذارد.

بزرگان گفته‌اند «درباره هیچکس به نیکى یا بدى نمى‌توانیم قضاوت کنیم، مگر این که دوستانش را بشناسیم. آدمى با صفات همنشینان و دوستان صمیمى‌اش شناخته مى‌شود. بر این اساس، انتخاب دوست و همنشین براى جوانان، از حساس‌ترین مسائل دوران جوانى است.

امام على(علیه السلام) مى‌فرماید: «عاجزترین مردم کسى است که از نظر دوستیابى عاجز باشد و عاجزتر از او کسى است که دوستى را که به دست آورده، از دست بدهد.»

از این رو، بهترین و مناسب‌ترین دوستان را انتخاب کنیم و همواره دوستى‌هایمان را مستحکم کنیم و آن را پاس بداریم.

ویژگى‌هاى دوست خوب

این ویژگى‌ها به ترتیب زیر است:

۱- اخلاق خوب و پسندیده

۲- صداقت و راستگویى

۳- رازدارى و امانتدارى

۴- حسن مشاوره، راهنما و هدایت‌کننده

۵- صبور و تحمل شداید و ناملایمات در کنار دوست

۶- تواضع، فروتنى و نداشتن تکبر، غرور و حسد

۷- شفقت و مهربانى

۸- گذشت و فداکارى

۹- همراهى و همدلى و وفادارى

۱۰-انعطاف‌پذیرى

۱۱-جوانمردى و همیارى دوستان سالم

۱۲-داراى رشد عقلانى و دانا

۱۳-با ایمان و تقوا دورى‌کننده از گناه

۱۴-دست‌گیرى و یارى در حل مشکلات

۱۵-بزرگوارى و نجابت

۱۶-اهل خیر و دعوت‌کننده به نیکى‌ها

۱۷-دوستى براى خداوند نه مطامع دنیوى

روایت: مردى از امام حسین(علیه السلام) خواست که دوست و همنشین وى باشد، امام سه شرط را برایش مطرح نمود و فرمود:

۱ـ اول آن که از من ستایش و تعریف نکنى، زیرا من نسبت به خودم از تو آگاهترم.

۲ـ مرا دروغگو ندانى؛ زیرا دروغگو، رأى و عقیده درستى ندارد.

۳ـ مبادا در برابر من از کسى غیبت کنى.

چون آن مرد شرایط دوستى با آن حضرت را دشوار دید، گفت: مى‌خواهم از درخواست خود منصرف شوم. امام(علیه السلام) فرمود: آرى؛ هر طور مى‌خواهى انجام بده.

وظایف متقابل دوستان

۱ـ احترام متقابل

۲ـ درک شرایط همدیگر

۳ـ محبّت و ابراز عشق و علاقه

۴ـ گذشت و فروتنى در سختى‌ها و شرایط بحرانى

۵ـ همدلى و همدردى

۶ـ مشارکت در حل مشکلات

۷ـ صداقت و رازدارى

۸ـ و …

شیوه‌هاى انتخاب دوست

۱ـ آگاهى و شناخت لازم نسبت به فرد مورد نظر (دوست) و خانواده‌اش. این آگاهى مى‌تواند به شیوه‌هاى پرسش و پاسخ از دوستان، همسایگان، همکلاسان، بستگان و آشنایان و غیره ایجاد گردد.

۲ـ مشاهدات عینى رفتار‌هاى فردى و اجتماعى. این امر مى‌تواند با مشاهدات غیابى و نامحسوس والدین، مربیان و مشاوران، در گروه‌هاى هم‌سن و سال، اردوهاى تفریحى، اعیاد و مراسم اجتماعى، میادین ورزشى، مجامع مذهبى و حتى گردهمایى‌هاى خانوادگى به عمل آید.

نکته: نقش خانواده به عنوان مشاور دلسوز، نمود ویژه‌اى دارد، به طورى که پدر و مادر مى‌توانند با ایجاد جلب اطمینان و اعتماد، به حرف‌هاى فرزند خود گوش کنند، با او همدلى نمایند و کمک کنند فرزندشان، ندانسته از ناحیه دوستان کج‌اندیش و کوتاه‌فکر گمراه نشود. اگر والدین بتوانند خطر رفیقان ناصالح را به جوانان خود بفهمانند و با منطق شیوا و خیرخواهانه آنان را از زیان‌هاى جبران‌ناپذیر معاشرت با عناصر تبهکار آگاه سازند، توانسته‌اند موجبات خوشبختى و سعادت فرزندان خویش را فراهم آورند.

۳ـ آزمودن دوست. راه‌هاى زیادى براى آزمایش دوست وجود دارد، از جمله این که مثلاً ببیند در سختى‌ها و مشکلات، چگونه شما را یارى مى‌کند و آیا شما را در چنین روزى، تنها مى‌گذارد یا همدل و همراه شما است؛ و یا مثلاً رفتار و برخورد او در سفر چگونه است، چرا که آدمى در سفر، لباس تکلّف و ریا را از تن خود مى‌کند و آن طور رفتار مى‌کند که واقعاً مى‌اندیشد؛ اینجاست که مى‌توان او را به آسانى آزمایش کرد.

عوامل فروپاشى و ترک دوستى

۱- دروغگویى

۲- بى‌احترامى نسبت به یکدیگر

۳- استبداد

۴- بدزبانى و دشنام

۵- عدم درک متقابل

۶- کینه‌توزى و لجبازى، بگو مگو کردن و بحث و مجادله بیش از حد

۷- تحقیر و شماتت همدیگر

۸- بى‌توجهى به کمالات همدیگر

۹- اسراف و تبذیر

۱۰-حسادت، خساست و تنگ‌نظرى

۱۱-تعارض در احساسات و عواطف همدیگر مثل نفرت در مقابل محبت

۱۲-سخن‌چینى و عیب‌جویى

رعایت موارد زیر موجب تحکیم دوستى شما با دیگران خواهد شد:

۱- نسبت به نزدیکترین دوستان خود، وقت‌شناس باشید.

۲- با آن‌ها صادقانه برخورد کنید.

۳- در برخورد با آن‌ها ادب را کاملاً رعایت کنید.

۴- با آن‌ها مهربان باشید.

۵- اشتباهات خود را بپذیرید و در صورت لزوم از آن‌ها پوزش بخواهید.

۶- امکانات خود را در نظر بگیرید و از وعده و وعیدهاى بى‌جا بپرهیزید.

۷- رازنگهدار باشید.

۸- تا جایى که ممکن است، از دوستان وام و قرض نگیرید.

۹- از آن‌ها توقع بى‌جا و بى‌مورد نداشته باشید.

۱۰-نسبت به آن‌ها با گذشت و فداکار باشید.

۱۱-در غیاب آن‌ها به نیکى یاد کنید.

۱۲-زودرنج نباشید و هر چه سریعتر، در صدد رفع دلتنگى‌هاى خویش برآیید.

۱۳-از شوخى و مزاحى که به شخصیت آن‌ها لطمه وارد مى‌سازد، اجتناب کنید.

۱۴-عیب‌هاى آن‌ها را با رعایت احترام و در خلوت به آن‌ها بگوئید.

۱۵-محبت و علاقه خود را همواره ابراز کنید و با آن‌ها خوش برخورد باشید.

۱۶-هر از چند گاهى به همدیگر هدیه دهید.

۱۷-نسبت به آن‌ها خوشبین باشید و به نظراتشان احترام قایل شوید.

۱۸-در سختى‌ها و هنگام بروز مشکل با یکدیگر مدارا کنید.

منبع: جمعی از نویسندگان؛ با تلخیص از کتاب راهنمای آموزش مهارت‌های اساسی زندگی؛ ص ۶۴ – ۶۷

معاشرت با دوستان

مـعـاشـرت و هـمـنـشـیـنى با دوستان سالم و با ایمان، موجب رشد شخصیت اجتماعى و تقویت ارزش‌هاى اخلاقى و معنوى در جوان مى‌گردد.

انتخاب دوستانى که از لحاظ درسى و اخلاقى شایسته‌اند، خود مى‌تواند بهترین بازوى موفقیت در آینده جوان باشد. بـا دوسـتـان خـوب و مورد اعتماد مى‌توان در زمینه‌هاى درسى و مسائل اجتماعى و فرهنگى به تبادل نظر و همکارى پرداخت.

الـبـتـه نشست دوستانه مى‌تواند در بالا بردن روحیه اجتماعى و اخلاقى و سطح بینش فکرى، به یـکدیگر کمک کند، به شرط آن که دوستان خوب به مصداق این حدیث شریف که «مومن، آینه برادر مـومـن اسـت» بـاشـنـد و در اصـلاح و رفـع عـیوب همدیگر تلاش نمایند، زیرا کوشش صمیمانه براى اصلاح یکدیگر، موجبات ارتقاى اخلاقى خود و دیگران را فراهم مى‌سازد.

از طـرفـى دوستى با افراد پست و فرومایه ـکه معمولا آلوده به انحراف‌هاى اخلاقى هستندـ یکى از زمینه‌هاى مضر و انحرافى جوان است.

دوستان منحرف و بى بند و بار و لاابالى، سعى دارند که احساس‌ها و تجربه‌هاى راست یا دروغ خود یـا دیگران را درباره مسائل جنسى با حرص و ولع خاصى براى جوانان پاک و معصوم تعریف کنند و آنان را بدین طریق از راه بدر کنند.

یـک دوسـت ناباب، سرنوشت انسان را به طور کلى از مسیر اصلى خود خارج کرده و او را در ورطه هـولـنـاک فـسـاد و گمراهى و انحراف‌هاى اخلاقى مى‌اندازد و موجبات تیره روزى وى را فراهم مى‌سازد.

بـه هـمـیـن علت، قرآن کریم از عاقبت حسرت‌آور کسانى که در دنیا با دوستان منحرف معاشرت داشته و به واسطه آنان به گناه و آلودگى کشیده شده‌اند یاد مى‌کند و زبان حال چنین افرادى را ایـن گـونـه تـوصـیـف مـى‌نـمـایـد: واى بـر مـن! اى کاش فلان شخص را دوست و رفیق خود نگرفته بودم.

بـنـابـرایـن به عنوان یک اصل کلى مى‌توان به این نکته اشاره کرد: یکى از مهمترین و حیاتى‌ترین مـسـائل جـوانان، مساله دوستیابى و انتخاب دوست خوب و مناسب است، به طورى که اگر در این زمینه دقت و احتیاط لازم به عمل نیاید، بقیه تلاش‌ها نیز سودى نخواهد داشت.