دوازده خلیفه

نوشته‌ها

ابو حاتم بن حبّان و مصادیق «دوازده خلیفه»

اشاره:

حدیث دوازده خلیفه حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که خلفای بعد از خود را در دوازده خلیفه منحصر کرده‌اند که همه از قبیله قریش هستند. این حدیث با الفاظ مختلفی از جابر بن سمره از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در صحیح بخاری آمده و از نظر حدیث‌شناسان اهل سنت حدیثی صحیح است. شیعیان این حدیث را دلیلی بر امامت امامان دوازده‌گانه خود می‌دانند. در بین عالمان اهل سنت نظر واحدی درباره مصداق این دوازده نفر وجود ندارد.

ابو حاتم ابن حبّان مى گوید:

«دوازده نفر خلیفه، عبارتند از خلفاى چهارگانه ـ ابوبکر، عمر، عثمان و على ـ، معاویه، یزید، معاویه بن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک و عمر بن عبدالعزیز».(۱)

در پاسخ مى گوییم:

چگونه ممکن است که این روایات را که در حقیقت بشارت و نوید بر اسلام و مسلمین و خود دوازده خلیفه است بر امثال معاویه حمل کرد؟ معاویه اى که با امیرالمومنین على(علیه السلام) جنگید در حالى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در شأن او فرمود: «حربک حربى»؛ «جنگ با تو همانند جنگ با من است». معاویه اى که امر به سبّ و دشنام به على بر بالاى منبر نمود، و به امر خود، سیّد جوانان بهشت امام حسن مجتبى(علیه السلام) را مسموم کرد. چگونه ممکن است حدیث را بر مثل یزید بن معاویه منطبق کرد؟ یزیدى که به امر او امام حسین(علیه السلام) به قتل رسید، و سر مبارک او به روى نیزه ها رفت. کسى که علناً به فسق و فجور پرداخته و مشغول به منکرات بود و کفر مى گفت. او کسى بود که مسلم بن عقبه را دستور داد تا بر لشکریانش سه روز مدینه را مباح گرداند، لذا تعداد زیادى از صحابه را به قتل رسانید و به امر یزید مدینه را غارت نمود. لشکریانش از هزار دختر ازاله بکارت نمودند. در آن واقعه ۴۰۰۰ فرزند نامشروع متولد شد.

همه این جرایم به جرم نافرمانى اهل مدینه و سرپیچى از دستورات یزید و خلع بیعت از او به جهت قتل امام حسین(علیه السلام)و یارانش بود.

او کسى بود که به امرش کعبه معظمه در سال سوّم خلافتش به منجنیق بسته شد و پرده هاى آن در آتش سوخت، به جرم این که مخالفینش در مسجدالحرام پناه گرفته اند.

سیوطى و دیگران از نوفل بن ابى فرات نقل کرده اند که گفت: من نزد عمر بن عبدالعزیز بودم که شخصى نام یزید بن معاویه را با لقب امیرالمؤمنین برد. عمر بن عبدالعزیز به او پرخاش کرده و گفت: امیرالمؤمنین بر او اطلاق مى کنى؟ آن گاه دستور داد تا بیست تازیانه به او بزنند.(۲)

سعید بن جمهان مى گوید:

به سفینه گفتم: بنى امیه گمان دارند که خلافت حقّ آنان است؟ او گفت: دروغ مى گویند بنو زرقاء، بلکه آنان از بدترین پادشاهان اند.(۳)

سیوطى مى گوید: «بس است از گناهان عبدالملک این که حجّاج را متولّى بر مسلمانان و صحابه نمود. کسى که آنان را خوار و ذلیل گردانید، عده اى را حبس و شکنجه کرده و گروهى دیگر را به قتل رسانید. عده بى شمارى از صحابه و تابعین را به قتل رسانید که به شمارش درنمى آیند، تا چه رسد به کسان دیگر… خدا از او نگذرد».(۴)

چگونه مى توان حدیث را بر مثل ولید بن یزید بن عبدالملک منطبق کرد که مردى فاسق و شراب خوار بود. مردى که حرمت هاى الهى را پاس نمى داشت. او کسى بود که وقتى به سفر حجّ رفت خواست تا بالاى کعبه شراب بیاشامد. این امر موجب خشم مردم شد.

وقتى قرآن را باز نمود و این آیه آمد: ( وَاسْتَفْتَحُوا وَخابَ کُلُّ جَبّار عَنِید)(۵) قرآن را بر زمین زد و با تیر آن را نشانه گرفت، آن گاه این شعر را خطاب به قرآن سرود:

تهدّدنى بجبّار عنید *** فها انا ذاک جبّار عنید

اذا ما جئت ربّک یوم حشر *** فقل یا ربّ مزّقنى الولید

«مرا به جبّار سرکش تهدید مى کنى؟ من همان جبّار سرکش هستم. هر گاه روز حشر به پیشگاه پروردگارت رسیدى بگو: اى پروردگار! مرا ولید پاره پاره کرد.»

بعد از این واقعه چند روزى بیش زنده نماند که به قتل رسید.

حال با این موقعیّتى که خلفاى بنى امیه داشتند و به طور حتم خلفاى بنى عباس عملکرد بهترى از آن ها نداشتند، اگر نگوییم که بدتر بودند، آیا مى توان آنان را به عنوان خلفا و امیران و امامان بعد از رسول خدا معرفى کرد که دین و قوام و عزّت آن به آن ها وابسته است؟ هرگز چنین نخواهد بود. تعجّب این است که اهل سنت خلفاى بنى امیه و بنى عباس را جزو این دوازده نفر آورده اند ولى امام حسن(علیه السلام) را که شش ماه خلافت ظاهرى نمود جزو دوازده نفر قرار نداده اند. و نیز ذکرى از امام مهدى(علیه السلام) به میان نیاورده اند، با آن که همگى این مطلب را قبول دارند که او امامى است از ذریه رسول خدا که در آخر الزمان بر کل جهان حکومت خواهد کرد و زمین را از عدل و داد پر خواهد نمود آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.(۶)

پی نوشت:

۱. عون المعبود، ج ۱۱، ص ۳۶۱ به نقل از ابن حبّان.

۲. تاریخ الخلفاء، ص ۲۱۶؛ صواعق المحرقه، ص ۲۱۷.

۳. صواعق المحرقه، ص ۲۱۹.

۴. تاریخ الخلفاء، ص ۲۳۰.

۵. سوره ابراهیم، آیه ۱۵.

۶. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۲۷۵.

ریشه های امامت دوازده امام در متون اهل سنت

اشاره:

 یکی از پایه های مذهب شیعه اعتقاد به امامت دوازده امام است و به همین دلیل به اسم دوازده امامی نیز معروف است برخی ممکن است بر شیعیان خرده بگیرند که تفکر دوازده امامی بودن در دین اسلام ریشه ای ندارد بلکه این شیعیان هستند که آن را بر اسلام تحمیل می کنند. اما با مراجعه کتابهای اهل سنت این توهم از بین رفته و این شیعیان نیستند که امامت دوازده امام را از خود ساخته اند بلکه کسانی که این آموزه را انکار می کنند از اسلام دور افتاده و چشم بر حقیقت فرو بسته اند.

 

در متون معتبر اهل‌سنت احادیثی وجود دارد که امامت دوازده امام را به صورت عام منصوص می‌کند. از میان این احادیث حدیثی که در آن به دوازده امیر و خلیفه تصریح شده، هر نوع تردید را در منصوص بودن امامت دوازده امام از بین می برد؛ زیرا پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) جانشینان خاصی را به ارادۀ خداوند متعال برای هدایت بشر تا روز واپسین که ایمان به آنان مایه کمال و سعادت اخروی است به امتش معرفی نموده است. در کتاب های شیعه این روایات که بعضی از آنها متضمن اسامی شریف آنان است به صورت بسیار گسترده وجود دارد. در کتاب‌های اهل‌سنت این گونه احادیث تحت عنوان دوازده خلیفه، دوازده امیر و امثال این عناوین نقل گردیده است. ما در اینجا مت روایات ذکر نکرده بلکه مضمون آنها را با ذکر آدرس بیان می کنیم. این روایات اهل سنت را از حیث مضمون می‌توانیم به سه دسته تقسیم کنیم:

۱٫ دسته اول روایاتی است که در آنها عنوان دوازده خلیفه ذکر شده‌است. این دسته از روایات به صورت مکرر در مسند احمد، صحیح مسلم و سنن ابی داود بیان گردیده و مضمون همۀ آنها چنین است که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: اسلام پیوسته با دوازده خلیفه که همۀ آنان از قریش اند عزیز خواهد بود.[۱]

۲٫ دسته دوم روایاتی است که عنوان دوازده امیر در آنها ذکر شده‌است. این حدیث با تعبیرات مختلفی در کتاب‌های اهل‌سنت آمده است و مضمون آن چنین است که پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: پیوسته این دین بر کسی که آنرا دشمن دارد غالب است و هیچ مخالف و مفارقی به آن ضرر نمی‌زند تا اینکه دوازده امیر از امت من را پشت سر بگذرانند که همگی آنان از قریش اند، یا کار مردم پیوسته بگذرد تا اینکه دروازده امیر بر آنان حکومت کنند که همۀ آنها از قریش‌اند.[۲]

۳٫ دسته سوم روایاتی است که پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) تعداد خلفاء بعد از خود را مساوی با تعداد نقباء بنی اسرائیل بیان کرده‌است. از عبدالله بن مسعود روایت شده‌است که ما از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) پرسیدیم خلفاء بعد از تو چند نفراند. رسول الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباء بنی اسرائیل هستند. و نیز نقل شده که فرمود: همانا تعداد خلفاء بعد از من به تعداد نقباء موسی علیه السلام است. در مجمع الزوائد ج ۵، صفحۀ ۱۹۰، به صورت مستقل یک باب به نام «خلفاء‌ اثنی‌عشر» به این مسئله اختصاص داده شده‌است.[۳]

از آنچه بیان شد این نتیجه به دست می آید که امامت دوازده امام بعد از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) یک امر مسلم و قطعی است و  می توان گفت که یکی از ارکان دین اسلام به شمار می آید.

پی نوشت:

[۱] . أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج۵صص۹۰، ۹۳، ۹۸ و ۱۰۰،  مصر،  مؤسسۀ قرطبۀ؛ صحیح مسلم، ج۳ ص۱۴۵۲ ؛ سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی، سنن ابی داود، ج۴ص۱۰۶، دار الفکر [بی‌جا] تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید.

[۲] . مسند احمد، ج ۵ صص ۸۷، ۹۰، ۹۲، ۹۴، ۹۵، ۹۸، ۱۰۱؛ محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، صحیح بخاری(الجامع الصحیح المختصر) ج۶ص۲۶۴۰؛ ،بیروت، دار ابن کثیر  الیمامۀ، چ۳،  ۱۴۰۷ق / ۱۹۸۷م.، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا؛ محمد بن عیسى أبو عیسى الترمذی السلمی الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج۴ص۵۰۱، حدیث ۲۲۲۳، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، [بی‌تا] تحقیق: أحمد محمد شاکر ودیگران؛ سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی، المعجم الکبیر، ج۲ ص۱۹۶- ۱۹۷، الموصل، مکتبۀ الزهراء، چ۲، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۳م، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی.

[۳]. مسند احمد، ج۱ص۳۹۸؛ محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۴ص۵۴۶؛ بیروت، دار الکتب العلمیۀ چ۱،  ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا؛ علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائدج۵ص۱۹۰، قاهره، دار الریان للتراث، بیروت، ‏دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷؛ محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم المبارکفوری أبو العلا، تحفۀ الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج۶ص۳۹۴،  بیروت، دار الکتب العلمیۀ[بی‌تا] ؛ علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج۱۲ص۱۶ و ج۶ص۳۶، بیروت، دار الکتب العلمیۀ، چ۱، ۱۴۱۹ق/۱۹۹۸م، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی؛ و…

نویسنده: حمیدالله رفیعی

تصریح به دوازده خلیفه در بیان اهل بیت(علیه السلام)

اشاره:

 در متون اهل سنت احادیث نبوی در باره خلفای دوازده گانه پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله)به صورت کلی نقل شده است. این خلفاء و جانشنیان پیامبر با عبارات متنوع تحت عناوین دوازده امیر و دوازده خلیفه که همه آنان از قریش اند از سوی اهل سنت مورد قبول قرار گرفته است اما هرگز نخواسته اند مصداق آنها را معرفی کنند. اما در روایات شیعه به تعداد و نام جانشینان پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) تصریح شده است که به عنوان نمونه برخى از این روایات را ذکر مى کنیم:

۱. اصبغ بن نباته مى گوید:

از حسن بن على(علیه السلام) شنیدم که مى فرمود: «امامان بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دوازده نفرند، نه نفر آن ها از صلب برادرم حسین است، و از جمله آن هاست مهدى این امت».(۱)

۲. زراره مى گوید:

از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که مى فرمود: «نحن اثناعشر اماماً منهم حسن وحسین ثم الأئمه من ولد الحسین(علیه السلام)»؛ «ما دوازده امامیم که از جمله آن ها حسن و حسین است، سپس امامان از اولاد حسین(علیه السلام)».(۲)

۳. امام حسین(علیه السلام) از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سؤال کرد:

«یا رسول الله! هل یکون بعدک نبىّ؟ فقال: لا انا خاتم النبیین، لکن یکون بعدى ائمه قوّامون بالقسط بعدد نقباء بنى اسرائیل»؛ «اى رسول خدا! آیا بعد از شما پیامبرى خواهد بود؟ حضرت فرمود: خیر، من خاتم انبیایم، لکن بعد از من امامانى خواهند بود که قیام کننده به قسط اند، عدد آن ها به تعداد نقیبان بنى اسرائیل است».(۳)

۴. حضرت زهرا(علیه السلام) مى فرماید:

از پدرم شنیدم که مى فرمود: «الأئمه بعدى عدد نقباء بنى اسرائیل»؛ «امامان بعد از من به تعداد نقیبان بنى اسرائیلند؛ یعنى دوازده نفر».(۴)

۵. امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«منّا اثناعشر مهدیاً»؛ «از ما است دوازده مهدى».(۵)

۶. امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید:

«انّ الله خلق محمداً وعلیاً واحد عشر من ولده من نور عظمته، فاقامهم اشباحاً فی ضیاء نوره یعبدونه قبل خلق الخلق، یسبحون الله ویقدّسونه وهم الائمه من ولد رسول الله(صلى الله علیه وآله)»؛ «همانا خداوند محمّد و على و یازده نفر از اولاد او را از نور عظمت خود خلق نمود. آنان را در شبه هایى در پرتو نور خود قرار داد که خدا را قبل از خلقت خلق، عبادت مى کردند. او را تسبیح گفته و تقدیس مى نمودند، و آنان اند امامان از اولاد رسول خدا(صلى الله علیه وآله)».(۶)

۷. امام على(علیه السلام) در حدیثى طولانى چنین فرمود:

«فانّ لهذه الأمه اثناعشر اماماً هادین مهدیین، لایضرّهم خذلان من خذلهم»؛ «… همانا براى این امّت دوازده امام هدایت گر هدایت شده است کسى که در صدد خوارى آن ها باشد به آنان ضرر نمى رساند».(۷)

۸. جابر بن عبدالله انصارى مى گوید:

«دخلت على فاطمه(علیه السلام) وبین یدیها لوح فیه اسماء الاوصیاء من ولدها، فعددت اثنى عشر احدهم القائم، ثلاثه منهم محمّد واربعه منهم علىّ علیهم السلام»؛ «بر حضرت فاطمه(علیه السلام) وارد شدم در حالى که مقابل او لوحى با اسماى اوصیاى از فرزندانش مکتوب قرار داشت، آن ها را شمردم دوازده نفر بودند، یکى از آن ها قائم(علیه السلام) بود، و سه نفر محمّد و چهار نفر على».(۸)

۹. شیخ صدوق به سندش از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: «انا سیّد النبیین وعلى بن ابى طالب سیّد الوصیین، وانّ اوصیائى بعدى اثنى عشر، اوّلهم على بن ابى طالب(علیه السلام) وآخرهم القائم(علیه السلام)»؛ «من سید انبیا وعلى بن ابى طالب سید اوصیا است. و همانا اوصیاى بعد از من دوازده نفرند: اوّل آن ها على بن ابى طالب و آخر آن ها قائم است».(۹)(۱۰)

پی نوشت:

۱. کفایه الأثر، ص ۲۲۳، باب ۳۰، ح ۱.

۲. کافى، ج ۱، ص ۵۳۳، باب ۱۸۴، ح ۱۶.

۳. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۳۰۰.

۴. کفایه الأثر، ص ۱۹۷، باب ۲۸، ح ۶.

۵. کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۸، باب ۳۳، ح ۱۴.

۶. کافى، ج ۱، ص ۵۳۰، باب ۱۸۴، ح ۶.

۷. کمال الدین، ج ۱، ص ۲۹۷، باب ۲۶، ح ۵.

۸. من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۸۰، ح ۵۴۰۸.

۹. عیون الاخبار الرضا(علیه السلام)، ج ۱، ص ۶۴، ح ۳۱؛ اعلام الورى، ص ۳۹۶.

۱۰. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۲۵۶.

تصریح پیامبر اسلام (ص) به امامت دوازده امام شیعه

اشاره:

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در طول دوران رسالت خود بارها و بارها به مساله رهبری و امامت، امت اسلامی تصریح نموده و وظیفه مسلمانان بعد از وفات خود را مشخص کرده است. در متون اهل سنت تحت عنوان  دوازده خلیفه و دوزاده امیر و به تعداد دوازده نقیب حضرت موسی به امامان دوازده گانه اشاره شده است. در رأس این احادیث حدیث ثقلین است که لزوم امامت را از سوی خداوند بیان می کند. 

 

احادیث امامت در متون اهل سنت

 احادیثی که درباره امامان نقل شده از نظر اجمال و تفصیل با هم تفاوت هایی دارند که ما به سه دسته از آنها اشاره می کنیم.

۱. دسته اول:احادیثی که به طور اجمال به امامت و رهبری و جانشینی بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) تصریح می کنند و آن را در اهل بیت (علیهم السلام) منحصر می نمایند و معروف ترین آنها «حدیث ثقلین» است که در کتب شیعه و اهل سنت وارد شده. در این حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرموده اند: «انی قد ترکت فیکم الثقلین، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی واحدهما اکبر من الآخر، کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الأرض و عترتی اهل بیتی، ألا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»(۱)؛ یعنی: همانا در بین شما دو امانت گرانبها باقی می گذارم، تا وقتی که به آن دو تمسک جویید، بعد از من گمراه نخواهید شد… یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیتم و این دو تا روز قیامت از یکدیگر جدا نخواهند شد.

روشن است که اهل بیت و عترت پیامبر در کنار قرآن و عدل آن قرار داده شده، و تا روز قیامت همراه قرآن و مفسر و مبین آن هستند که اگر کسی به آن ها تمسک جویند از گمراهی نجات پیدا می کند. این مطالب دقیقاً با اعتقادات شیعه در امر امامت مطابق وموافق است و با عقاید دیگر فرقه های اسلامی سازگار نیست. پس امامت به سر سلسله آن،یعنی حضرت علی (علیه السلام) منحصر نمی شود بلکه در زمان های بعد در فرزندان او تا قائم آل محمد (عج الله فرجه) تجلی پیدا می کند و اگر غیر از این بود، توصیه پیامبر به تمسک به ثقلین سخن کاملی نبود، در حالی که قرآن در مورد آن حضرت می فرماید: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»(۲)؛ هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید، آنچه می گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.

۲. دسته دوم:روایاتی است که به تعداد امامان تصریح کرده، آنان را به «دوازده» امام منحصر می کنند، به همین جهت به آنها «اثنی عشر» گفته می شود. این احادیث به اسناد مختلف و عبارت های گوناگون بیان شده اند که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

الف) در صحیح بخاری از جابر بن سمره نقل شده که من به همراه پدرم نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم که ایشان فرمودند: «یکون بعدی اثنا عشر امیراً… کلهم من قریش»؛ بعد از من برای امت اسلام دوازده امیر و خلیفه وجود خواهد داشت که همگی آنها از قریش هستند. این حدیث به همین صورت در منابع شیعه از جمله در کتاب امالی و خصال شیخ صدوق هم بیان شده است.(۳)

ب) در صحیح مسلم از جابر بن سمره نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لا یزال هذا الامر عزیزاً الی اثنی عشر خلیفهً… کلهم من قریش»؛ پیوسته امر امامت در بین است وبا وجود دوازده خلیفه پایدار خواهد بود، که همگی آنها از  قریش  هستند.(۴)

ج) شعبی از مسروق نقل می کند که: ما نزد عبدالله بن مسعود نشسته بودیم و او برای ما قرآن می خواند، مردی به او گفت: آیا از رسول خدا پرسیده اید که چند نفر بر این امت خلافت خواهند کرد؟ عبدالله جواب داد: «نعم و لقد سألنا رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فقال: اثنا عشر، کعده نقباء بنی اسرائیل»؛ بله سؤال کردیم، ایشان فرمودند: دوازده نفر به تعداد پیشوایان بنی اسرائیل. این حدیث در کتاب های مسند احمد بن حنبل،(۵) مجمع الزوائد هیثمی،(۶) مسند ابویعلی(۷) و مستدرک حاکم،(۸) بیان شده است.

۳. دسته سوم:روایاتی که علاوه بر تعداد ائمه (علیه السلام) به نام آنها هم تصریح کرده اند. این احادیث در منابع فریقین بیان شده که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

الف) خوارزمی در مقتل الحسین از سلمان المحمدی نقل می کند که: حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شدیم در حالیکه حسین (علیه السلام) در آغوش او بود، چشمان او را بوسید و فرمود: «انک سید ابو ساده، انک امام ابن ائمه، انک حجه ابن حجه ابو حجج تسعه من صلبک، تا سعهم قائمهم»(۹)؛ تو سید و آقا و سرور بزرگواران هستی، تو خود امام و فرزند ائمه هستی، تو خود حجت و فرزند حجت خدایی و پدر ۹ امام بعد از خود هستی که نُهُمین آنها قائم آل محمد (عج) است.

ب) جوینی در فرائد السمطین نقل می کند که: نعثل یهودی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت: از وصی خود به ما خبر بده، چرا که هیچ پیامبری نیست مگر این که وصی و جانشین دارد و نبی ما یوشع بن نون را وصی خود قرار داد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جواب فرمودند: همانا وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین و بعد از آن ها ۹ امام دیگر از صلب حسین هستند. نعثل می گوید: ای محمد نام آن ۹ نفر را برایم بگو، پیامبر هم نام یکایک آنها را بیان نمود.(۱۰)

البته عده ای از اهل سنت به خاطر فرار از واقعیت از ذکر این دسته از احادیث در کتب خود، خودداری کرده اند، غافل از این که با پذیرش احادیث اثنی عشر، چاره ای ندارند جز پذیرش ائمه دوازده گانه که شیعیان به آن معتقدند، لذا بعضی از اهل سنت که خواسته اند عدد دوازده را با عقاید خود تطبیق دهند به بیراهه رفته اند(۱۱) و نام کسانی را برده اند که فسقشان بر همگان ظاهر و آشکار است و حتی در کتب خود اهل سنت به فسق بعضی از آنها اشاره شده است،(۱۲) در حالی که امامان و جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله) باید هدایت گر و نجات دهنده مردم از ضلالت باشند نه آن که خود محتاج هدایت باشند.

پی نوشت:

  1. این روایت با عبارت های گوناگون در منابع فریقین نقل شده است از جمله: نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج۴، ص۱۸۷۳ و سنن ترمذی، دار احیاء التراث العربی، ج۵، ص۶۶۳ و فاضل هندی، کنز العمال، مؤسسه الرساله، ج۱، ص۳۸۰، و مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج۲۳، ص۱۰۶. و احمد بن جنبل، مسند احمد، بیروت، دارصادر، ج۳، ص۲۶.
  2. نجم:۳ـ۴.
  3. بخاری،محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، دار احیاء التراث العربی، ج۹، ص۱۰۱.
  4. نیشابوری ، مسلم بن حججاج ،صحیح مسلم، همان، ج۳، ص۱۴۵۳.
  5. احمد بن حنبل، مسند، مؤسسه الرساله، ج۶، ص۳۲۱.
  6. هیثمی،ابن حجر ، مجمع الزوائد، دار الکتاب العربی، بیروت، ج۵، ص۱۹۰.
  7. ابویعلی موصلی، مسند، بیروت، دار المأمون، ج۸، ص۴۴۴.
  8. حاکم نیشابوری، مستدرک، بیروت، دار المعرفه، ج۴، ص۵۰۱.
  9. خوارزمی، مقتل الحسین، قم، مکتبه المفید، ج۱، ص۱۴۶.
  10. جوینی، فرائد السمطین، بیروت، مؤسسه المحمودی، ج۲، ص۱۳۴.
  11. ر.ک: به فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، بیروت، دار المعرفه، ج۱۳، ص۲۱۴. (اختلافات زیادی را در این زمینه ذکر می کنند و نام افرادی را نقل می کند و در ادامه خود قولی را می پذیرد که یکی از خلفا را یزید می شمارد). و ر.ک: ابن کثیر، به البدایه و النهایه، بیروت، دار المکتب العلمیه، ج۶، ص۲۵۶.
  12. که یکی از آنها یزید بن معاویه است که احدی در فسق او تردید ندارد چنانچه ابن کثیر می گوید اکثر ما نقم علیه فی عمله (یزید) شرب الخمر و اتیان بعض الفواحش (البدایه و النهایه، ابن کثیر، دار الکتب العلمیه، ج۸، ص۲۳۵) و ابن حجر می نویسد: اهل سنت در تکفیر یزید اختلاف دارند… ولی بنابر قول به مسلمان بودن، او شخصی است فاسق و شرابخوار (ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه، مکتبه القاهره، ۱۳۸۵ ق، ص۲۲۱) آیا چنین شخصی و نظائر او می توانند خلیفه مسلمین باشند.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

تضعیف سند حدیث «دوازده خلیفه» توسط احمد کاتب

شبهه:

احمد کاتب در صدد اشکال وارد کردن بر سند روایات «دوازده خلیفه» در مصادر حدیثى شیعه برآمده، مى گوید: «روایاتى که اصحاب نظریه دوازده امامى و مهدى دوازدهم محمّد بن حسن، نقل مى کنند همه آن ها از قبیل اخبار آحاد است و هیچ حجّت و دلیلى آن ها را پشتیبانى نمى کند، لذا ادّعاى علم به صحّت آن ها ممکن نیست. و در عین حال راویان آن ها نیز مورد طعن واقع شده اند…».(۱)

پاسخ شبهه

کلام احمد کاتب از جهاتى قابل اشکال و خدشه است:

۱ ـ روایاتى که دلالت دارد بر این که امامان بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دوازده نفر هستند از حدّ تواتر فراتر رفته است و با استقصائى که به عمل آمده، حدود هزار روایت به این مضمون وجود دارد. و در جاى خود گفته شده که خبر متواتر احتیاج به بررسى سندى ندارد؛ زیرا تواتر به خودى خود و از راه تراکم احتمالات، مفید قطع است و احتیاج به تعبّد شرعى ندارد، گرچه وثاقت تمام راویان هر یک از سندها به اثبات نرسد.

۲ ـ اصحاب و رجال شیعه همگى این روایات را تلقّى به قبول کرده اند و بر عمل به آن ها اتفاق نظر دارند، و این خود دلیل بر صحّت این روایات و اعتماد اصحاب بر صدور از معصوم است.

شهید صدر(رحمه الله) مى گوید: «این روایات با کثرت احتیاط از جانب امامان در نقل آن ها به جهت حفظ امام به درجه بالایى از کثرت و انتشار رسیده است. و کثرت عددى در این روایات تنها اساس براى قبول آن ها نیست، بلکه اضافه بر این ها مزایا و قراینى در این ها وجود دارد که دلیل بر صحّت این احادیث خواهد بود… ما مشاهده مى کنیم بخارى که معاصر عصر امام جواد و امام هادى و عسکرى(علیه السلام) است این حدیث را نقل کرده است، و در این امر نکته مهمّى است، این خود دلیل بر آن است که این حدیث از پیامبر(صلى الله علیه وآله) ثابت شده، قبل از آن که مضمون آن تحقّق یافته و فکر دوازده امام به کمال برسد».(۲)

۳ ـ با ملاحظه مجموعه روایات در این زمینه به تعداد بى شمارى از اخبار صحیح السند برمى خوریم که اگر به حدّ تواتر نباشد لا اقلّ به حدّ استفاضه خواهد رسید؛ از جمله، بخارى و مسلم و دیگران حدیث را به سند صحیح نزد خود نقل کرده اند. و نیز روایاتى را در این موضوع کلینى و صدوق نقل کرده که تعدادى از آن ها صحیح السند است، و مشهورترین آن ها روایاتى است که به سلیم بن قیس منتهى مى گردد. این احادیث نزد بزرگان شیعه در قرن دوم هجرى معروف بوده است.

۴ ـ بر فرض که این گونه روایات به حدّ تواتر نرسد ما مى توانیم با برخى از روایات آحاد صحیح السند و شواهد و قراین قطعى که همراه با روایات است و هم چنین تلقّى به قبول اصحاب، به یقین و یا لااقل به حدّ اطمینان به این روایات برسیم.(۳)

پی نوشتها

۱. برگرفته از سایت جمکران.

۲. بحث حول المهدى(علیه السلام)، ص ۶۵ـ۶۷.

۳. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۲۸۳.

احمد کاتب و تضعیف راویان شیعه

شبهه

احمد کاتب در صدد اشکال وارد کردن بر سندهاى احادیث دوازده خلیفه بر آمده و در بعضى، از راه تضعیف راویان شیعه وارد شده است در حالیکه راویانى را که او تضعیف کرده در نزد شیعه مورد وثوق مى باشند در اینجا به نمونه هایى از این موارد اشاره مى کنیم: ۱ـ کاتب، برخى از روایات را به جهت وجود على بن ابراهیم قمى و پدرش در سند آن ها به اتهام این که آن دو مهمل اند، تضعیف کرده است، با این که على بن ابراهیم بن هاشم یکى از مشایخ شیعه در اواخر قرن سوّم و اوائل قرن چهارم به حساب مى آید. در عظمت و جلالت او همین بس که او از مشایخ کلینى(رحمه الله) است و کلینى(رحمه الله) از او بسیار روایت نقل کرده است، و بنابر نقلى روایاتى را که کلینى از او نقل مى کند ۷۰۶۸ مورد است.(۱) و در سند ۷۱۴۰ روایت نیز اسم او آمده است.(۲) همین تعبیرات را علامه حلّى(رحمه الله) نیز در «الخلاصه» در حق او آورده است.(۳)

امّا پدرش ابراهیم بن هاشم، او نیز فردى ثقه و مورد وثوق است، فرزندش در مقدمه تفسیر خود معروف به تفسیر على بن ابراهیم قمى ضمناً به وثاقت او اشاره کرده است. او در مقدّمه تفسیرش مى گوید: هر کسى که در سلسه اسناد روایات من قرار گرفته مورد وثوق است. و از جمله کسانى که از او بسیار روایت نقل مى کند پدرش ابراهیم بن هاشم است.

از کلام صاحب وسایل استفاده مى شود، هر کسى که در سندهاى روایات تفسیر على بن ابراهیم واقع شده که منتهى به معصومین است على بن ابراهیم به وثاقت او شهادت داده است؛ زیرا مى گوید: «على بن ابراهیم نیز شهادت به ثبوت احادیث تفسیرش داده و این که آن ها مروى از ثقات از ائمه است».(۴)

مرحوم آیت الله العظمى خویى در تعلیقه خود بر این عبارت از صاحب وسایل مى گوید:

«آنچه صاحب وسایل برداشت کرده به جاست. على بن ابراهیم در صدد اثبات صحّت تفسیر خود است و این که روایات آن ثابت بوده و از معصومین صادر شده است. همگى به واسطه مشایخ و ثقات از شیعه به معصومین منتهى شده است…».(۵)

۲ ـ کاتب، برخى از روایات دوازده خلیفه را به جهت وجود زراره در اسناد آن تضعیف کرده با آن که شیخ در «رجال» و علامه در «خلاصه» و نجاشى در «رجال» او را توثیق کرده اند.

نجاشى درباره او مى گوید:

«… شیخ اصحاب ما در زمان خود و پیشتاز آنان، او قارى، فقیه، متکلّم، شاعر و ادیبى بود که فضیلت و دین در او جمع شده بود. در روایاتش صادق…».(۶)

کشّى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که: اوتاد زمین و اعلام دین چهار نفرند. و یکى از آن ها را زراره مى شمارد.(۷) او هم چنین مى گوید: او افقه اصحاب ائمه به شمار مى آید.(۸)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «.

.. اگر زراره نمى بود گُمانم بر این بود که احادیث پدرم نابود شود».(۹) و در حدیثى دیگر امام بر زراره تقاضاى رحمت از خداوند مى کند.(۱۰)

۳ ـ احمد کاتب، برخى از روایات را به جهت وجود برقى در اسناد آن تضعیف کرده، با این که علماى رجال، پدر و پسر را توثیق کرده اند:

امّا پدر؛ یعنى خالد برقى را شیخ در «رجال» و علامه در «الخلاصه» توثیق کرده است.

شیخ طوسى مى گوید:

«ثقه من اصحاب ابى الحسن موسى(علیه السلام)»؛(۱۱) «او مورد وثوق و از اصحاب ابوالحسن موسى(علیه السلام)است.»

و امّا پسر؛ یعنى احمد بن محمّد بن خالد بن برقى نیز مورد توثیق نجاشى در «رجال» و شیخ در «فهرست»، و علامه در «الخلاصه» واقع شده است.(۱۲)

۴ ـ کاتب، برخى از روایات را به جهت سهل بن زیاد در اسناد آن ها تضعیف نموده، با این که ظاهر کلینى(رحمه الله) آن است که بر او اعتماد کرده، و از او روایات فراوانى نقل کرده است. و کمتر در روایات او شذوذ راه دارد. و گویا توثیق شیخ طوسى در «رجال» به جهت اعتماد کلینى(رحمه الله) بر اوست. و لذا این تعبیر در رابطه با سهل معروف است که: «الامر فی السهل سهل».(۱۳)

پی نوشتها

۱. ر. ک: معجم رجال الحدیث، ج ۱۸، ص ۵۴.

۲. رجال نجاشى، ص ۲۶۰، شماره ۶۸۰.

۳. الخلاصه، ص ۱۸۷.

۴. فایده ششم از فوائد وسائل الشیعه.

۵. معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۴۹و۵۰.

۶. رجال نجاشى، ص ۱۷۵، شماره ۴۶۳.

۷. رجال کشى، ص ۲۳۸.

۸. رجال کشى، ص ۲۳۸.

۹. رجال شیخ طوسى، ص ۳۶۳.

۱۰. رجال شیخ طوسى، ص ۳۶۳.

۱۱. رجال شیخ طوسى، ص ۳۶۳.

۱۲. رجال نجاشى، ص ۷۶؛ فهرست شیخ طوسى، ص ۶۲؛ خلاصه علامه، ص ۶۳.

۱۳. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۲۸۶.

پیروی از امامان دوازده گانه

اشاره:

عقیده شیعه امامیه در مسئله امامت مبتنی بر دوازده امام است. در متون شیعه بر اسامی امامان دوازده گانه از سوی پیامبر اسلام تصریح شده است اما در متون حدیثی اهل سنت هر چند از اسامی آنان نام برده نشده ولی به صورت کلی دوازده امام و دوازده امیر و خلیفه عنوان شده است که همه آنان جانشینان پیامبر گرامی اسلام هستند. هرچند علمای اهل سنت  به این مطلب اعتقاد دارند اما هنوز در مصداق امامان دوازده گانه متحیر مانده و از آن سخن نمی گویند. در این نوشته کوتاه به این احادیث از متون اهل سنت اشاره شده است.

 

احادیثی که در متون اهل سنت از زبان مبارک پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم منعکس شده که  دلیل واضح بر این است که امامان و جانشینان برحق پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- دوازده نفر هستند.  از این رو بر اساس عقیدۀ شیعه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ  جانشینان خاصی را به اراده خداوند متعال برای هدایت بشر تا روز واپسین که ایمان به آنان مایه کمال و سعادت اخروی می­ باشد به امتش معرفی نموده است. در کتاب های شیعه این روایات که بعضی از آنها متضمن اسامی شریف آنان  باشد به حد تواتر می­ رسد. اما در کتاب های اهل سنت نیز تحت عنوان دوازده خلیفه، دوازده امیر و امثال این عناوین نقل گردیده است. بنابراین این شیعه نیست که مسئله دوازده امام را از خود ساخته و بافته باشد. در اینجا به خلاصه ای از ترجمۀ این احادیث اشاره می شود:

در یک دسته از این روایات عنوان دوازده خلیفه ذکر شده است. این دسته از روایات به صورت مکرر در مسند احمد، صحیح مسلم و سنن ابی داود بیان گردیده و مضمون همۀ آنها چنین است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: اسلام پیوسته با دوازده خلیفه که همۀ آنان از قریش اند عزیز خواهد بود.[۱]

در دسته دیگر از این روایات عنوان دوازده امیر آمده است. این روایات با تعبیرات مختلفی در کتاب های اهل سنت آمده اند و مضمون آنها چنین است که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: پیوسته این دین بر کسی که آنرا دشمن دارد غالب است و هیچ مخالف و مفارقی به آن ضرر نمی ­زند تا اینکه دوازده امیر از امت من را پشت سر بگذرانند که همگی آنان از قریش اند، یا کار مردم پیوسته بگذرد تا اینکه دروازده امیر بر آنان حکومت کنند که همۀ آنها از قریش اند.[۲]

در دسته سوم از این روایات، پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ تعداد خلفاء بعد از خود را مساوی با تعداد نقباء بنی اسرائیل بیان نموده است. از عبدالله بن مسعود روایت شده است که ما از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ پرسیدیم که خلفاء بعد از تو چند نفراند. رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ  فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباء بنی اسرائیل می ­باشند. هم چنان از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ  نقل شده است که فرمود: همانا تعداد خلفاء بعد از من به تعداد نقباء موسی ـ علیه السلام ـ می‌باشد. در مجمع الزوائد ج ۵، صفحۀ ۱۹۰، به صورت مستقل یک باب بنام «خلفاء‌ اثنی عشر» به این مسئله اختصاص داده شده است.[۳]

هیچ مذهب دیگر اسلامی از این این امتیاز برخوردارد نیست. تنها مذهب شیعه است بر طبق احادیث نبوی از دو.ازده امام یا دوازده خلیفه و امیر پیروی می کند.

 پی نوشت:

[۱] . امام احمدبن حنبل، مسند احمد،ج ۵صص۹۰، ۹۳، ۹۸ و ۱۰۰، بیروت، دار صادر، بی تا ؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۶صص۳ و ۴، بیروت، دارالفکر، بی تا؛ سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود،ج۲ص ۳۰۹، بیروت، دارالفکر، چ۱، ۱۴۱۰ ق.

[۲] . احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۵ صص ۸۷، ۹۰، ۹۲، ۹۴، ۹۵، ۹۸، ۱۰۱؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۸ص ۱۳۷، بیروت، دارالفکر، بی تا.؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۳ص ۳۴ ، حدیث ۲۳۲۳، بیروت دارالفکر، ۱۴۰۳ ق؛ طبرانی، سلمیان بن احمد، المعجم الکبیر. ج۲صص ۱۹۰ ـ ۲۵۵، قاهره، مکتبۀ ابن تیمیه، بی تا، و المعجم الاوسط، ج۱ص ۲۶۳ و ج۴ ص ۱۸۹ ، دارالحرمین.

[۳] . مسند احمد، ج۱ص  ۳۹۸؛ حاکم نیشابوری، محمدبن عبدالله، المستدرک، ج۴ص ۵۰۱، بیروت، دارالمعرفۀ ۱۴۰۶ ق؛ هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، ج ۵ص۱۹۰، بیروت، دارالمکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق؛ عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ج۱۳ص۱۸۳، بیروت، دارالمعرفۀ للطباعۀ والنشر، چ۲، بی تا؛ المبار کفوری، تحفۀ الاحوذی فی شرح الترمذی، ج۶ص۲۹۴، بیروت، دارالکتب العلمیۀ، چ۱. ۱۴۱۰ ق؛ المتقی هندی، کنزالعمال، ج۱۲ص۲۳ حدیث ۳۳۸۵۷ و ۲۳۸۵۸، و ج ۶ص ۸۹ حدیث ۱۴۹۷۱، بیروت، موسسۀ الرسالۀ و المعجم الکبیر، ج۱۰ص ۱۵۸.

نویسنده: حمیدالله رفیعی