دنیا واخرت

نوشته‌ها

چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام

 ۱- پاکدامنى

قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى (عَلَیْهِ السَّلام) :

یَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَکُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَکَ تَکُنْ غَنِیّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَکَ تَکُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ یُصاحِبُوکَ بِهِ تَکُنْ عَدْلاً.(۱)

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفیف و پاکدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه که خداوند سبحان برایت تقسیم و مقدّر نموده است، تا همیشه غنى و بى نیاز باشى. نسبت به همسایگان، دوستان و همنشینان خود نیکى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى. با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد کن که انتظار دارى دیگران همانگونه با تو بر خورد نمایند.

۲ـ امامت

قالَ(علیه السلام): وَ نَحْنُ رَیْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَ سَیِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنّهِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ یَتَقَدَّمُ، اَوْ یُقَدِّمُ عَلَیْنا اَحَداً.(۲)

امام حسن مجتبی (علیه السلام) به دنباله وصیّتش در حضور جمعى از أصحاب فرمود: و ما دو نفر ـ یعنى حضرت و برادرش امام حسین (علیه السلام) ـ ریحانه رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) و دو سرور جوانان اهل بهشت هستیم، پس خدا لعنت کند کسى را که بر ما پیشقدم شود یا دیگرى را بر ما مقدّم دارد.

۳ـ دوستى اهل البیت

قالَ(علیه السلام): وَ إنّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم، کَما یُساقِطُ الرّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.(۳)

فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بیت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) سبب ریزش گناهان ـ از نامه اعمال ـ مى شود، همان طورى که وزش باد، برگ درختان را مى ریزد.

۴ـ شهادت امام على (علیه السلام)

قالَ(علیه السلام): لَقَدْ فارَقَکُمْ رَجُلٌ بِالاْمْسِ لَمْ یَسبِقْهُ الاْوَّلُونَ، وَ لا یُدْرِکُهُ أَلاْخِرُونَ.(۴)

پس از شهادت پدرش امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام)، در جمع اصحاب فرمود: شخصى از میان شماها رفت که در گذشته مانند او نیامده است، و کسى در آینده نمى تواند هم تراز او قرار گیرد.

۵ـ قرائت قرآن

قالَ(علیه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ کانَتْ لَهُ دَعْوَهٌ مُجابَهٌ، إمّا مُعَجَّلهٌ وَإمّا مُؤجَلَّهٌ.(۵)

فرمود: کسى که قرآن را ـ با دقّت ـ قرائت نماید، در پایان آن ـ اگر مصلحت باشد ـ دعایش سریع مستجاب خواهد شد ـ و اگر مصلحت نباشد ـ در آینده مستجاب مى گردد.

۶ـ ویژگى قرآن

قالَ(علیه السلام): إنّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ.(۶)

فرمود: همانا در این قرآن چراغ هاى هدایت به سوى نور و سعادت موجود است و این قرآن شفاى دل ها و سینه ها است.

۷ـ دورى از آتش جهنم

قالَ(علیه السلام): مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ کانَ لَهُ سَتْراً مِنَ النّارِ.(۷)

فرمود: هر که نماز ـ صبح ـ را به خواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع کند، برایش پوششى از آتش خواهد بود.

۸ـ اهمیت ماه رمضان

قالَ(علیه السلام):إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.(۸)

فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود میدان مسابقه قرار داد. پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودى الهى از یکدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمایند.

۹ـ فائده رفتن به مساجد

قالَ (علیه السلام): مَنْ أدامَ الاْخْتِلافَ إلَى الْمَسْجِدِ أصابَ إحْدى ثَمان: آیَهً مُحْکَمَهً، أَخاً مُسْتَفاداً، وَعِلْماً مُسْتَطْرَفاً، وَرَحْمَهً مُنْتَظِرَهً، وَکَلِمَهً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى، وَتَرْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَهً.(۹)

فرمود: هرکس جایگاه ـ عبادات ـ خود را در مسجد قرار دهد یکى از هشت فایده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى ـ براى معرفت ـ، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع، رحمت و محبّت عمومى، سخن و مطلبى که او را هدایت گر باشد، ـ توفیق إجبارى ـ در ترک گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب.

۱۰ـ نشست و برخاست با علما

قالَ (علیه السلام): مَنْ أکْثَرَ مُجالِسَه الْعُلَماءِ أطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّیادَهِ فى نَفْسِهِ، وَکانَتْ لَهُ وَلایَهٌ لِما یَعْلَمُ، وَ إفادَهٌ لِما تَعَلَّمَ.(۱۰)

فرمود: هر که با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه مى یابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند دیگران را هدایت نماید.

۱۱ـ فراگیرى علم

قالَ(علیه السلام): تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاکْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیُوتِکُمْ.(۱۱)

فرمود: علم و دانش را ـ از هر طریقى ـ فرا گیرید، و چنانچه نتوانستید آنرا در حافظه خود نگه دارید، ثبت کنید و بنویسید و در منازل خود در جاى مطمئن قرار دهید.

۱۲ـ شناخت پروردگار

قالَ(علیه السلام): مَنْ عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْیا زَهِدَ فیها.(۱۲)

فرمود: هرکس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و کسى که دنیا را بشناسد آن را رها خواهد کرد.

۱۳ـ هلاکت و نابودى دین و ایمان

قالَ(علیه السلام): هَلاکُ الْمَرْءِ فى ثَلاث: اَلْکِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْکِبْرُ هَلاکُ الدّینِ،، وَبِهِ لُعِنَ إبْلیسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّهِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.(۱۳)

فرمود: هلاکت و نابودى دین و ایمان هر شخص در سه چیز است: تکبّر، حرص، حسد. تکبّر سبب نابودى دین و ایمان شخص مى باشد و به وسیله تکبّر شیطان ـ با آن همه عبادت ملعون گردید. حرص و طمع دشمن شخصیّت انسان است، همان طورى که حضرت آدم (علیه السلام) به وسیله آن از بهشت خارج شد. حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند.

۱۴ـ فاصله حق و باطل

قالَ(علیه السلام): بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ أرْبَعُ أصابِع، ما رَأَیْتَ بَعَیْنِکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیْکَ باطِلاً کَثیراً.(۱۴)

فرمود: بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه که را با چشم خود ببینى حقّ است؛ و آنچه را شنیدى یا آن که برایت نقل کنند چه بسا باطل باشد.

۱۵ـ سرزنش و ننگ شمردن

قالَ(علیه السلام): ألْعارُ أهْوَنُ مِنَ النّارِ.(۱۵)

فرمود: سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصیت و گناهى که موجب آتش جهنّم شود.

بوسیدن پیشانى

۱۶ـ قالَ(علیه السلام): إذا لَقى أحَدُکُمْ أخاهُ فَلْیُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.(۱۶)

فرمود: وقتى انسان برادر مؤمن ـ و دوست ـ خود را ملاقات نمود، باید پیشانى و سجده گاه او را ببوسد.

۱۷ـ فلسفه خلقت انسان

قالَ(علیه السلام): إنَّ اللّهَ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثاً، وَلَیْسَ بِتارِکِکُمْ سُدًى، کَتَبَ آجالَکُمْ، وَقَسَّمَ بَیْنَکُمْ مَعائِشَکُمْ، لِیَعْرِفَ کُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، وأنَّ ماقَدَرَ لَهُ أصابَهُ، وَما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ یُصیبَهُ.(۱۷) وَ قالَ: مَنْ عَبَدَ اللّهَ، عبَّدَ اللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْء.(۱۸)

فرمود: خداوند شما انسان ها را بیهوده و بدون غرض نیافریده و شما را آزاد، رها نکرده است. لحظات آخر عمر هر یک معیّن و ثبت مى باشد، نیازمندى ها و روزى هرکس سهمیّه بندى و تقسیم شده است تا آن که موقعیّت و منزلت شعور و درک اشخاص شناخته گردد. و نیز فرمود: هر کسى که خداوند را عبادت و اطاعت کند، خداى متعال همه چیزها را مطیع او گرداند.

۱۸ـ احتیاط در دوستى با افراد

قالَ(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَیَّ! لا تُواخِ أحَداً حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَإذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخِبْرَهَ، وَ رَضیتَ الْعِشْرَهَ، فَآخِهِ عَلى إقالَهِ الْعَثْرَهِ، وَ الْمُواساهِ فىِ الْعُسْرَهِ.(۱۹)

به بعضى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با کسى دوستى و برادرى بر قرار نکن مگر آن که او را از هر جهت بشناسى و مورد اطمینان باشد، پس هنگامى که چنین فردى را یافتى در همه امور با او باش.

۱۹ـ نشانه بخل

سُئِلَ(علیه السلام): عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ أنْ یَرىَ الرَّجُلُ ما أنْفَقَهُ تَلَفاً، وَما أمْسَکَهُ شَرَفاً.(۲۰)

از حضرت پیرامون بُخل سؤال شد؟ در جواب فرمود: معناى آن چنین است که انسان آنچه را به دیگرى کمک و انفاق کند فکر نماید که از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخیره کرده و نگه داشته است خیال کند برایش باقى مى ماند و موجب شخصیّت و شرافت او خواهد بود.

۲۰ـ روزى آورنده ها

قالَ(علیه السلام): تَرْکُ الزِّنا، وَکَنْسُ الْفِناء، وَغَسْلُ الاْناء مَجْلَبَهٌ لِلْغِناء:(۲۱)

فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت کردن راهرو و درب منزل، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نیازى مى گردد.

۲۱ـ علامت سیاست

قالَ(علیه السلام):السِّیاسَهُ أنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْحْیاءِ، وَحُقُوقَ الاْمْواتِ.(۲۲)

فرمود: ـ مفهوم و معناى ـ سیاست آن است که حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعایت کنى.

۲۲ـ مشورت

قالَ(علیه السلام): ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ.(۲۳)

فرمود: هیچ گروهى در کارهاى ـ اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و … ـ با یکدیگر مشورت نکرده اند مگر آن که به رشد فکرى و عملى و… رسیده اند.

۲۳ـ شکر نعمت و شکیبایى

قالَ(علیه السلام): اَلْخَیْرُ الَذّى لا شَرَّفیهِ: ألشُّکْرُ مَعَ النِّعْمَهِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَهِ.(۲۴)

فرمود: آن خوبى که شرّ و آفتى در آن نباشد شکر در مقابل نعمت ها و صبر و شکیبائى در برابر سختى ها است.

۲۴ـ استفاده از عمر

قالَ(علیه السلام): یَابْنَ آدَم! لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِکَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّکَ، فَخُذْ مِمّا فى یَدَیْکَ لِما بَیْنَ یَدَیْکَ، فَإنَّ الْمُؤْمِنَ بَتَزَوَّدُ وَ الْکافِرُ یَتَمَتَّعُ.(۲۵)

فرمود: اى فرزند آدم از موقعى که به دنیا آمده اى، در حال گذراندن عمرت هستى، پس از آنچه دارى براى آینده ات (قبر و قیامت) ذخیره نما، همانا که مؤمن در حال تهیّه زاد و توشه مى باشد؛ ولیکن کافر در فکر لذّت و آسایش است.

۲۵ـ ترساندن بهتر از ایمن کردن

قالَ(علیه السلام): إنَّ مَنْ خَوَفَّکَ حَتّى تَبْلُغَ الاْمْنَ، خَیْرٌ مِمَّنْ یُؤْمِنْکَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.(۲۶)

فرمود: همانا کسى تو را ـ در برابر عیب ها و کم بودها ـ هشدار دهد تا آگاه و بیدار شوى، بهتر است از آن کسى که فقط تو را تعریف و تمجید کند تا بر عیب هایت افزوده گردد.

۲۶ـ بهترین دوست

قالَ(علیه السلام): القَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَإنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَإنْ قَرُبُ نَسَبُهُ.(۲۷)

فرمود : بهترین دوست نزدیک به انسان، آن کسى است که در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خویشاوندى نزدیکى هم نداشته باشد. و بیگانه ترین افراد کسى است که از محبّت و دلسوزى بیگانه باشد گرچه از نزدیک ترین خویشاوندان باشد.

۲۷ـ جوانمردى

وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّهِ؟ فَقالَ(علیه السلام): شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دینِهِ، وَإصْلاحُهُ مالَهُ، وَقِیامُهُ بِالْحُقُوقِ.(۲۸)

از حضرت (علیها السلام) پیرامون مُروّت و جوانمردى سؤال شد، فرمود: جوانمرد کسى است که در نگهدارى دین و عمل به آن تلاش نماید، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعایت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

۲۸ـ معقولات

قالَ(علیه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ یُفَکِّرُ فى مَأکُولِهِ کَیْفَ لایُفَکِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَیَجْنِبُ بَطْنَهُ ما یُؤْذیهِ، وَیُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما یُرْدیهِ.(۲۹)

فرمود: تعجّب مى کنم از کسى که در فکر خوراک و تغذیه جسم و بدن هست ولى درباره تغذیه معنوى روحى خود نمى اندیشد، پس از غذاهاى فاسد شده و خراب دورى مى کند. و عقل و قلب و روح خود را کارى ندارد ـ هر چه و هر مطلب و برنامه اى به هر شکل و نوعى باشد استفاده مى کند ـ .

۲۹ـ بهداشت دست ها

قالَ(علیه السلام): غَسْلُ الْیَدَیْنِ قَبْلَ الطَّعامِ یُنْفِى الْفَقْرَ، وَبَعْدَهُ یُنْفِى الْهَمَّ.(۳۰)

فرمود: شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زداید و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بین مى برد.

۳۰ـ خوب پرسیدن

قالَ(علیه السلام): حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.(۳۱)

فرمود: کسى که عادت سؤال و حالت پرس و جو دارد مثل آن است که نصف علم ها را فرا گرفته باشد.

۳۱ـ شکیبائى

قالَ(علیه السلام): إنّ الْحِلْمَ زینَهٌ، وَالْوَفاءَ مُرُوَّهٌ، وَالْعَجَلهَ سَفَهٌ.(۳۲)

فرمود: صبر و شکیبائى زینت شخص، وفاى به عهد علامت جوانمردى، و عجله و شتابزدگى (در کارها بدون اندیشه) دلیل بى خردى مى باشد.

۳۲ـ سبک شمردن برادران

قالَ(علیه السلام): مَنِ اسْتَخَفَّ بِإخوانِهِ فَسَدَتْ مُرُوَّتُهُ.(۳۳)

فرمود: کسى که دوستان و برادرانش را سبک شمارد و نسبت به آن ها بى اعتناء باشد، مروّت و جوانمردیش فاسد گشته است.

۳۳ـ عقل در قیامت

قالَ(علیه السلام): إنّما یُجْزى الْعِبادُ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.(۳۴)

فرمود: همانا در روز قیامت بندگان به مقدار عقل و درک و شعورشان مجازات مى شوند.

۳۴ـ قرآن

قالَ(علیه السلام): إنَّ الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ، وَ شِفاءُ الصُّدُورِ، فَیَجِلْ جالَ بَصَرُهُ، وَ لْیَلْجَمُ الصِّفّهَ قَلْبِهِ، فَإنَّ التَّفْکیرَ حَیاهُ الْقَلْبِ الْبَصیرِ، کَما یَمْشی الْمُسْتَنیرُ فىِ الظُّلُماتِ بِالنُّورِ.(۳۵)

فرمود: همانا در قرآن چراغ هاى روشنائى بخش؛ و شفا بخش دردها و گرفتارى هاى درونى وجود دارد، پس کسى که (خود را) با قرآن جلى دهد چشمانش قوى و روشن مى گردد؛ وقلب و درون خویش را صفا خواهد داد، چون که تفکّر و اندیشه (در قرآن سبب) حیات قلبِ آگاه مى باشد، همچنان که شخص روشن دل در تاریکى ها به وسیله نور چراغ حرکت مى نماید و راه مى رود.

۳۵ـ شوخى بیجا

قالَ(علیه السلام): ألْمِزاحُ یَأْکُلُ الْهَیْبَهَ، وَ قَدْ أکْثَرَ مِنَ الْهَیْبَهِ الصّامِت(۳۶)

فرمود: مزاح و شوخى ـ هاى زیاد و بیجا ـ شخصیّت و وقار انسان را از بین مى برد، و چه بسا افراد ساکت داراى شخصیّت و وقار عظیمى مى باشند.

۳۶ـ علائم پستى

قالَ(علیه السلام): أللُؤْمُ أنْ لا تَشْکُرَ النِّعْمَهَ.(۳۷)

فرمود: از علائم پستى شخص، شکر نکردن از ولى نعمت است.

۳۷ـ برآوردن حاجات

قالَ(علیه السلام): لَقَضاءُ حاجَهِ أخ لى فِى اللّهِ أحَبُّ مِنْ إعْتِکافِ شَهْر.(۳۸)

فرمود: هر آینه برآوردن حاجت و رفع مشکل دوست و برادرم، از یک ماه اعتکاف، در مسجد ـ و عبادت مستحبّى، نزد من ـ بهتر و محبوب تر است.

۳۸ـ نعمت هاى دنیا

قالَ(علیه السلام): إنَّ الدُّنْیا فى حَلالِها حِسابٌ، وَ فى حَرامِها عِقابٌ، وَفِى الشُّبَهاتِ عِتابٌ، فَأنْزِلِ الدُّنْیا بِمَنْزَلَهِ المیتَهِ، خُذْمِنْها مایَکْفیکَ.(۳۹)

فرمود: چیزهاى دنیا اگر حلال باشد حساب و بررسى مى شود و اگر از حرام به دست آید عذاب و عقاب دارد و اگر حلال و حرام آن معلوم نباشد سختى و ناراحتى خواهد داشت. پس باید دنیا (و موجوداتش) را همچون میته و مردارى بشناسى که به مقدار نیاز و اضطرار از آن استفاده کنى.

۳۹ـ دنیا و آخرت

قالَ(علیه السلام): وَ اعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَأنَّکَ تَعیشُ أبَداً، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَأنّکَ تَمُوتُ غدَاً.(۴۰)

فرمود: در دنیا ـ از نظر اقتصاد و صرفه جوئى و… ـ چنان برنامه ریزى کن مثل آن که مى خواهى همیشه دوام داشته باشى، و نسبت به آخرت به نوعى حرکت و کار کن مثل این که فردا خواهى مُرد.

۴۰ـ هوشیارترین افراد

قالَ(علیه السلام): أکْیَسُ الْکَیِّسِ التُّقى، وَ أحْمَقُ الْحُمْقِ الْفُجُورَ، الْکَریمُ هُوَ التَّبَرُّعُ قَبْلَ السُّؤالِ.(۴۱)

فرمود: زیرک ترین و هوشیارترین افراد، شخص باتقوا و پرهیزکار مى باشد؛ أحمق و نادان ترین افراد، کسى است که تبه کار و اهل معصیت باشد؛ گرامى ترین و باشخصیّت ترین افراد، آن کسى است که به نیازمندان پیش از اظهار نیازشان، کمک نماید.

پاورقى ها:

۱ ـ نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۷۹، ح ۳۳، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۱۲، س ۸٫

۲ ـ کلمه الإمامُ الْحَسَن (علیه السلام): ۷، ص ۲۱۱٫

۳ ـ کلمه الإمامُ الْحَسَن (علیه السلام): ۷، ص ۲۵، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۲۳، ح ۷٫

۴ ـ إحقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۱۸۳، س ۲ و ص ۱۸۵٫

۵ ـ دعوات الرّاوندى: ص ۲۴، ح ۱۳، بحارالأنوار: ج ۸۹، ص ۲۰۴، ح ۲۱٫

۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۱، ضمن ح ۶٫

۷ ـ وافى: ج ۴، ص ۱۵۵۳، ح ۲، تهذیب الأحکام: ج ۲، ص ۳۲۱، ح ۱۶۶٫۲

۸ ـ تحف العقول: ص ۲۳۴، س ۱۴، من لا یحضره الفقیه: ج ۱، ص ۵۱۱، ح ۱۴۷۹٫

۹ ـ تحف العقول: ص ۲۳۵، س ۷، مستدرک: ج ۳، ص ۳۵۹، ح ۳۷۷۸٫

۱۰ ـ إحقاق الحقّ : ج ۱۱، ص ۲۳۸، س ۲٫

۱۱ ـ إحقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۲۳۵، س ۷٫

۱۲ – کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۱۴۰٫

۱۳ ـ أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۵۷۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۱، ح ۶٫

۱۴ – تحف العقول: ص ۲۲۹، س ۵، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۱۳۰، ح ۱٫

۱۵ ـ کلمه الإمام حسن (علیه السلام): ص ۱۳۸، تحف العقول: ص ۲۳۴، س ۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۱۶ ـ تحف العقول: ص ۲۳۶، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۱۷ – تحف العقول: ص ۲۳۲، س ۲، بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۰، ح ۵٫

۱۸ ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۴۲۷، بحار: ج ۶۸، ص ۱۸۴، ضمن ح ۴۴٫

۱۹ – تحف العقول: ص ۱۶۴، س ۲۱٫ بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۳٫

۲۰ ـ أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۵۷۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۳، ح ۷٫

۲۱ ـ کلمه الإمام حسن (علیه السلام): ص ۲۱۲، بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۳۱۸، ح ۶٫

۲۲ ـ همان مدرک: ص ۵۷٫

۲۳ ـ تحف العقول: ص ۲۳۳، أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۵۷۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۲۴ ـ تحف العقول: ص ۲۳۴، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۲۵ ـ نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۷۹، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۱، ح ۶٫

۲۶ ـ إحقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۲۴۲، س ۲٫

۲۷ ـ تحف العقول: ص ۲۳۴، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۶، ح ۴٫

۲۸ ـ تحف العقول: ص ۲۳۵، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۳۱۲، ح ۳٫

۲۹ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام)، ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۲۱۸، ح ۴۳٫

۳۰ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۴۶٫

۳۱ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) : ص ۱۲۹٫

۳۲ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) : ص ۱۹۸٫

۳۳ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) : ص ۲۰۹٫

۳۴ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) : ص ۲۰۹٫

۳۵ ـ نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۷۳، ح ۱۸، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۱۲، س ۱۵٫

۳۶ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۱۳۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۳، ح ۷٫

۳۷ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۱۳۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۳۸ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۱۳۹٫

۳۹ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۳۶، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۱۳۸، ح ۶٫

۴۰ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) ص ۳۷، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۱۳۸، ح ۶٫

۴۱ ـ إحقاق الحقّ : ج ۱۱، ص ۲۰ س ۱، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۳۰٫

شرح مناجات التائبین (۱)

معرفت به فرجام زیان بار گناهان، در دنیا و آخرت، علاوه بر آنکه ترس از انجام گناه را در انسان برمی انگیزاند، از آن روی که ارتکاب گناهان، سرپیچی از دستورات خداوند و ناسپاسی از خالق هستی است که نعمت های بیشماری را در اختیار ما نهاده است، احساس شرم و حیا را نیز در انسان برمی انگیزاند. هر قدر معرفت ما به خداوند، وظایف بندگی، گستره نعمت های مادی و معنوی خالق هستی و فرجام رفتار ناپسند و زشت فزونی گیرد، این شرم و حیا در ما افزایش می یابد و ما را وامی دارد که در برابر احسان و عنایت خداوند و نعمت هایی که در اختیار ما نهاده، به مخالفت او برنخیزیم و بی تردید احساس شرم و حیا چه در برابر خداوند و چه در برابر مردم، دارای ویژگی مثبت، تأثیرگذار و بازدارنده است و ریشه در فطرت انسان دارد. البته امروزه، برخی از مکاتب اخلاقی مادی و انحرافی شرم و حیا را حالتی انفعالی و ناشی از ضعف انسان می دانند و به طور کلی به نکوهش آن می پردازند و به افراد توصیه می کنند که شرم، حیا و احساس خجالت را از درون خود زایل سازند.(۱) در برابر فرهنگ اسلامی شرم و حیا را خصلتی اصیل و ارزشمند می شمارد و از این روی از دیرباز، واژه «بی شرم» در فرهنگ مسلمانان ناسزا و فحش به حساب می آمده است، در فرهنگ انحرافی و عاری از فضایل انسانی دنیاپرستان و شهوت آلودگان، بی‌ حیایی کمال به حساب می آید و بدان افتخار نیز می کنند!
به هر روی، کسی که فطرت الاهی در وجودش زنده مانده است، وقتی به گناهان خویش می نگرد و درمی یابد نعمت هایی را که خداوند در اختیار او نهاده وسیله ای برای نافرمانی و مخالفت با معبود خود ساخته است، در برابر خدا احساس شرم و حیا می کند. از این روی در یکی از دعاهای مربوط به زیارت امام رضا علیه السلام آمده است:
رَبِّ إنِّی أستَغفِرُکَ استِغفارَ حَیَاء؛(۲) «پروردگارا، از تو آمرزش می ‌طلبم، آمرزش از طریق حیا و شرمساری».

نقش خوف و رجا در جلب رحمت الاهی

کسی که گناه و لغزشی از او سرزده علاوه بر ترس از فرجام گناه و توجه به آثار زیان ‌بار گناه و نیز حالت شرمساری از خداوند، باید امیدوار به بخشش و رحمت بی نهایت خداوند نیز باشد. و به این حقیقت توجه داشته باشد که خداوند، خودش ما را دعوت به توبه کرده و وعده داده است که از لغزش‌ ها و گناهان بنده پشیمان خود درگذرد و ما را از ناامیدی از درگاه خویش برحذر داشته است:
قُل یَا عِبَادِیَ الّذینَ أسرَفُوا عَلَی أنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَهِ اللهَ أن الله یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَّحیمُ؛ (۳) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده‌ روی روا داشته اید [در گناهان از حد گذشته اید و به خود ستم کرده اید] از بخشایش خداوند نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
شناخت این مطلب که خداوند می تواند نعمت هایی چون صحت و سلامتی را از انسان بازپس گیرد و نیز او می تواند در جهان ابدی انسان را از همه نعمت های جاودانه بهشتی محروم سازد و به عذاب و رنج ابدی مبتلا گرداند. از همه بدتر، او را به دوری از خدا و رحمت او گرفتار سازد، خوف را در انسان برمی انگیزد. در مقابل، شناخت این حقیقت که خداوند می تواند از لغزش های انسان درگذرد و بر نعمت های خود بیفزاید و در آخرت او را از نعمت های ابدی خود بهره مند گرداند، رجا را در او برمی انگیزد. به تعبیر دیگر، شناخت این حقیقت که سعادت و شقاوت انسان در دنیا و آخرت به دست خداوند است، این شناخت ها دو حالت روانی و نفسانی « خوف» و «رجا» را در ما برمی انگیزد. حالت ترس، سرشکستگی و شرمساری گرچه مفهوماً با حالت امید متضاد هستند، اما چون متعلق آن دو متفاوت هستند در انسان جمع می شوند.
وجود حالت خوف، سرشکستگی، تأسف و پشیمانی از عمری که با گناه سپری شد و تباه گردید و در مقابل، امید انسان به خداوند متعال که می تواند لغزش ها و کوتاهی های انسان را جبران کند و ببخشد، انسان را مستعد دریافت رحمت الاهی می کند. رحمتی که پیوسته در حال ریزش است و اگر انسان خود را در معرض آن قرار دهد از آن بهره مند می گردد. خداوند همواره و پیوسته رحمتش را نازل می گرداند و تغییر و تحولی در صفت رحمانیت خداوند رخ نمی دهد. تغییر و تحول در حالات ما پدید می آید و بر این اساس، گاهی در پرتو تغییر و تحول مثبت، مستعد دریافت رحمت الاهی می گردیم و در مقابل، بر اثر تغییر منفی و انحرافی که در ما پدید می آید، مشمول غضب و خشم خداوند می گردیم. آن گاه ما با مسامحه و همسان ‌انگاری تغییر حالات را که خصیصه ما است به خداوند نیز نسبت می دهیم و بر این اساس، تعبیرات عامیانه ای چون: «رحمت خدا به جوش آمد، خدا بر سر مهر آمد، خدا با ما آشتی کرد و یا خدا با ما غضب کرد» را به کار می بریم. پس این ما هستیم که تغییر می کنیم و حالات ما دگرگون می شود و در خداوند تغییر و دگرگونی رخ نمی دهد؛ چنان که امیرمؤمنان علیه السلام در طلیعه یکی از خطبه های خویش می فرمایند: الحَمدُ لله الَّذِی لَم تَسبِق لَهُ حَالٌ حَالاً؛(۴) «سپاس خدای را که [صفت های او همیشگی است و ]حالی از او را بر حالی پیشی نیست».

اشاره ای به مراتب توبه و استغفار از گناه

سطح دریافت ما از رحمت الاهی و به تعبیر دیگر، نوع و کیفیت قبول توبه ما بستگی به کمیت و کیفیت تحول معنوی و پشیمانی ما از لغزش ها و امیدمان به رحمت الاهی دارد. هر قدر توبه انسان قوی تر و راسخ ‌تر باشد، بیشتر آثار تشریعی و وضعی گناهان محو و زایل می گردد. به عنوان تشبیه لباس سفید و تمیزی که با قطره خونی آلوده و نجس شده است، گاهی با شست‌ و شو جرم خون برطرف می گردد و رنگ آن کماکان در لباس باقی می ماند. در این صورت، آن لباس پاک شده، اما کاملاً اثر خون از آن زایل نگردیده است. اگر این لباس با مواد پاک‌کننده قوی شست‌ و شو شود، لکه و رنگ خون نیز از آن برطرف می گردد و هیچ اثری از خون در آن باقی نمی ماند. کسی که توبه می کند نیز گاهی توبه او باعث نجات از عذاب و کیفر می گردد، اما به طور کامل آثار وضعی گناه را برطرف نمی سازد. اما اگر آن شخص تمام مراحل توبه و استغفار را تحقق بخشد و در رفع همه آثار گناه بکوشد، علاوه بر آثار تکلیفی، آثار وضعی گناه نیز برطرف می گردد و او چون کسی خواهد بود که گناهی مرتکب نشده است. با توجه به این نکته، در روایات مراحل و مراتبی برای توبه و استغفار معرفی شده است که با تحقق کامل آنها توبه و استغفار کامل عینیت می یابد. از جمله امیرمؤمنان علیه السلام در جواب کسی که گفت: «استغفرالله» و در تبیین شرایط استغفار، خطاب به آن شخص فرمودند:
ثَکلَتک أمُّک! أَ تَدرِی مَا الاستِغفارُ؟ الاستِغفارُ دَرجَهُ العلِّیینَ، وَ هُوَ اسمٌ واقعٌ علَی سِتَّه معَان: أولُها النَّدمُ عَلَی ما مَضَی، وَالثِّانی العَزمُ علَی تَرک العَود إلیهِ أبداً، و الثِّالثُ أن تُؤدیَ إلیَ المَخلوقینَ حُقوقَهُم حَتِّی تَلقَی اللهَ أملسَ لَیسَ عَلیکَ تَبعَهٌ، و الرّابعُ أَن تَعمِدَ إلی کلِّ فریضَهٍ عَلَیک ضَیعتَهَا فَتُودِّی حَقَّها، و الخَامِسُ أن تَعمِدَ إلَی اللَّحم الّذی نَبَتَ عَلَی السُّحت فَتُذیبَهُ بِالأحزانِ حَتّی تُلصِقَ الجِلدَ بِالعَظمِ و یَنشأ بَینَهُمَا لَحمٌ جدیدٌ، و السّادسُ أن تُذیقَ الجِسمَ ألمَ الطّاعَهِ کمَا أذَقتَهُ حلاوَهَ المَعصیَه فَعندَ ذَلِک تَقولُ أستَغفِرُ الله؛(۵) «مادرت در مرگت بگرید! می دانی استغفار چیست؟
استغفار درجه بلند رتبگان است و بر شش معنا دلالت دارد : نخست پشیمانی برگناهان گذشته. دوم عزم بر ترک بازگشت. سوم آنکه حقوق مردم را چنان ادا کنی که وقتی خدای را ملاقات می کنی چیزی بر عهده تو نباشد. چهارم آنکه حق هر واجبی که ضایع ساخته ای ادا کنی. پنجم آنکه گوشتی را که از حرام بر بدنت روییده است با اندوه آب کنی تا پوست بر استخوان چسبد و گوشت نو روید. ششم آنکه رنج طاعت را به تن بچشانی چنان که شیرینی گناه را بر او چشانده بودی، پس آن گاه بگویی، استغفرالله».
چگونه کسی که سم وارد بدنش شده، در اقدام اولیه برای اینکه از مرگ نجات پیدا کند، معده اش را شست‌ و شو می دهند و سم را از بدنش خارج می کنند، اما برای اینکه همه عوارض سم برطرف گردد، باید معالجات دیگری نیز بر روی او انجام پذیرد. همچنین کسی که حقوق مردم را ضایع کرده و یا حریم بندگی خدا را پاس نداشته است، علاوه بر توبه ابتدایی و پشیمانی، باید دستورات و مراحلی که در کتاب‌ های اخلاقی و فقهی بیان شده انجام دهد تا همه عوارض گناه و سرپیچی از فرمان الاهی مرتفع گردند. در هر حال، برای اینکه توبه‌ گر، مستعد دریافت رحمت الاهی گردد، باید احساس حزن، اندوه و پشیمانی و احساس امید به رحمت الاهی را به صورت متوازن در خود پدید آورد و آنها را تقویت بخشد. طبیعی است او باید با التماس و التجاء به درگاه الاهی و تضرع و زاری با خداوند سخن گوید و طلب رحمت کند. چنان که از دعاها و مناجات پیشوایان معصوم ما و از جمله مناجات تائبین استفاده می شود، اولین مرحله در توبه اعتراف به گناه است و این اعتراف برآیند توجه به آثار زیان ‌بار گناهان و حالت حزن و اندوهی است که به دنبال آن در انسان پدید می آید. پس از مباحثی که تاکنون مطرح گردید، اکنون وقت آن رسیده که به بررسی مناجات ‌التائبین بپردازیم:
اِلهی، اَلبَستَنی الخَطایا ثَوبَ مَذلَّتی، وَ جَلَّلَنی التَّباعدُ مِنک لباسَ مَسکَنتی، وَ اَماتَ قَلبی عَظیمُ جِنایَتی، فَاحیِه بِتوبَهٍ مِنک یا اَمَلی وَ بُغیتی، وَ یا سُؤلی وَ مُنیَتی؛ «خدایا، خطاها جامه مذلت و خواری بر من پوشانده است، و دوری از تو لباس بینوایی بر تنم کرده است، و جنایت بزرگ من [هواپرستی] دلم را میرانده است. پس ای مقصد و مقصود من و ای مطلوب و آرزوی من با توبه به درگاهت آن را زنده ساز».

آثار زیان‌ بار گناه

امام در مقام توبه و اظهار ندامت و پشیمانی از خطاها و گناهان به سه اثر از آثار گناه اشاره می کند:

۱٫ خواری و ذلت در دنیا و آخرت

اولیای خدا در دنیا و آخرت و در پیشگاه خداوند و دیگران عزیز و مورد احترام هستند. اما کسانی که به گناه آلوده گشته اند، لباس ذلت و اسارت پوشیده اند و در دنیا و آخرت حقیر و بی ارزش‌اند. امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: اِیّاکَ أَن تَستَهِلُ رُکوبَ المَعاصی فَإنَّها تَکسُوکَ فِی الدنیا ذِلّهً و تُکسِبُکَ فی الآخرهِ سَخطَ الله؛(۶) «بپرهیز از اینکه سوار شدن بر مرکب گناهان را آسان شمری، زیرا گناهان در دنیا لباس خواری و ذلت بر تنت می پوشاند و در آخرت نیز باعث خشم خدا می گردد».
گناه نشانه سرسپردگی به شیطان است و از این روی روح و شخصیت انسان را به اسارت می گیرد و او را حقیر و خوار می سازد. در مقابل، اسارت در درگاه الاهی و اظهار ذلت در برابر خداوند، انسان را عزیز می گرداند. در منابع اسلامی از باب استعاره دو لباس برای روح انسان معرفی شده است: یکی لباس ذلت و خواری است که بر اثر ارتکاب گناهان بر روح انسان پوشانده می شود، و دیگری، لباس عزت است که با تقوا و پرهیز از گناه روح انسان بدان آراسته می شود، و بی شک بهترین لباس برای روح انسان، لباس عزتمندی و لباس تقواست: وَ لباسُ التَّقوَیَ ذَلک خَیرٌ…؛ (۷) «و بهترین جامه [لباس] تقواست».
کسانی که به دنیا آلوده اند و شهوات و لذت های دنیا آنها را از امور معنوی بازداشته است، خواری و ذلت معنوی را درک نمی کنند. آنان ذلت و خواری دنیوی را درک می کنند که بسیار فروتر از خواری و ذلت معنوی است. بر این اساس، به پندار خویش سعی می کنند اسباب و عوامل عزت و عظمت موهوم دنیوی را فراهم آورند. اما اهل بصیرت و کسانی که دلشان به نور الاهی روشن شده، نیک می دانند که عالی ترین مرتبه عزت و سربلندی، عزت در پیشگاه الاهی است که نصیب بندگان مخلص و فرمان ‌بردار خداوند می گردد، کسانی که همه هستی خود را در طبق اخلاص و بندگی برای خداوند نهاده اند. از برجسته‌ ترین عزت‌ پیشگان در درگاه خداوند، شهیدان هستند که حتی جانشان را در راه خدا و پایداری ارزش های جاودانه الاهی فدا کردند. آنان گرچه به ظاهر مرده اند و بدنشان در زیر خاک مدفون و متلاشی گشته است، اما از لحظه شهادت در محضر خدا و در کنار انبیا و اولیای خدا، بر سر سفره نعمت های جاودانه الاهی نشسته اند و پیوسته جان خود را از مشاهده انوار الاهی سیراب می سازند: وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‌؛(۸) «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندارید، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند».
در این دنیا گنهکاران به جهت آثار بدفرجام گناهان، از توجهات و عنایات الاهی محروم مانده اند و حال دعا و عبادت از آنان گرفته شده و در تحیر، سرگردانی، وانهادگی و بی پناهی به سر می برند. پس از مرگ نیز، وقتی با چهره های نورانی ره‌ یافتگان به رضوان حق مواجه می شوند که غرق توجه به خداوند و برخوردار از انس با حضرت حق و رفتار کریمانه محبوب و معبود خویش هستند و آن گاه خود را می نگرند که ننگ و نکبت گناهان سرتاپای وجودشان را گرفته و وجودشان را متعفن ساخته است، با نهایت خجلت و شرم آرزو می کنند که ای کاش از مادر زاده نمی شدند تا این مجازات و کیفر بزرگ را تحمل نمی کردند.

۲٫ دوری از خدا

گناهان به تدریج فاصله انسان از خداوند را افزایش می دهد و با هر گناهی انسان یک قدم از خدا فاصله می گیرد و با انجام گناهان بیشتر و غرق گشتن در منجلاب خطاها، انسان کاملاً از خداوند بیگانه می گردد و نتیجه دوری و بیگانگی از خدا، خواری و پستی است. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرمایند: اِلهی اِن کانَتِ الخَطایا قَد اَسقَطَتنی لَدَیک، فَاصفَح عَنّی بِحُسنِ تَوَکلی عَلَیک، اِلهی اِن حَطَّتنِی الذُنوبُ مِن مَکارِمِ لُطفِک، فَقد نَبَّهَنِی الیَقینُ اِلی کرَمِ عَطفِک؛(۹) «خدایا، اگر خطاها مرا در برابر تو خوار ساخته و به سقوط کشانده است، با توکل نیکویی که به تو دارم از من درگذر، و اگر گناهان مرا از الطاف کریمانه ات محروم داشته، یقین من به بخشش و عطوفت تو مرا تنبیه کرد و متذکر ساخت».

۳٫ مرگ دل ‌ها

کسانی که دلشان اسیر مادیات گشته و اندیشه و فکرشان از محسوسات و عالم طبیعت فراتر نمی ‌رود، مرگ را منحصر در مرگ جسمانی و مادی می دانند. اما واقعیت این است که انسان دارای دو نوع حیات و مرگ است، یکی حیات و مرگ جسمانی و دیگری حیات و مرگ روحانی. در قرآن کریم، گاهی با واژه «ختم» و گاهی با واژه «طبع» و مانند آن از مرگ دل، حکایت شده است؛ نظیر آیات:
۱. خَتمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلَی اَبصارِهِم غِشاوَهٌ وَ لَهُم عذَابٌ عظِیمٌ؛ (۱۰) «خداوند بر دل ‌های آنان و بر گوش هایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
۲. أُولئِکَ الَّذینَ طَبعَ اللهُ علَی قُلوبِهِم وَ سَمعِهم وَ ابصارِهم و أُولئِکَ هُمُ الغافِلُونَ؛ (۱۱) «آنان کسانند که خدا بر دل ها، گوش و دیدگانشان مهر نهاده است، و اینان اند بی‌ خبران».
در نتیجه مرگ روحانی و انسانی، شخص گرچه چون چهارپایان می ‌زید و حرکت می کند، اما بهره ای از فضایل متعالی انسانی ندارد، ارزش های والای الاهی را درک نمی کند و راهی به سوی مقصد اصلی و نهایی آدمی، یعنی قرب الاهی نمی برد. او چون از اصل و مقصد اصلی باز مانده در حیرت و سرگردانی به سر می برد و نمی داند چه مسیری را برگزیند و منافع و مصالح خویش را نمی شناسد. بدترین بلایی که بر سر انسان گرفتار آمده در کمند نفس و خودخواهی می آید، این است که نمی تواند خیر و شر، بد و خوب و صلاح و فساد خود را تشخیص دهد و به جهت رسوخ ظلمت و تاریکی بر سراسر وجودش، موعظه و نصیحت ناصحان در او اثر نمی گذارد. این همان فرجامی است که قرآن برای دل ‌مردگان بریده از رشته هدایت الاهی در نظر گرفته است و درباره آن می فرماید:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‌؛ (۱۲) «پس از آن، دل‌ هایتان سخت شد همچون سنگ یا سخت ‌تر، و همانا از برخی سنگ ها جوی ها روان شود و برخی از آنها بشکافد و آب از آن بیرون آید، و برخی از آنها از بیم خدا [از کوه] فرو ریزد؛ و خدا از آنچه می کنید غافل نیست».
انسان فاقد حیات روحانی و انسانی، اسیر هواهای شیطانی و شهوات است و در حصار اوهام، موقعیت های دنیوی و امور اعتباری گرفتار شده است، تا آنجا که اگر در مجلسی او را در جایگاه مناسب ننشانند و با تجلیل و احترام از او نام نبرند، سخت ناراحت می گردد. او چنان دل بسته پست و مقام است که اگر روزی آن پست از او گرفته شود، زندگی اش آشفته می گردد و کاملاً روحیه خود را از دست می دهد و فکر می کند که دنیا به آخر رسیده است. او به اینکه مردم او را بستایند و در برابرش تعظیم و احترام کنند و با القاب ویژه او را خطاب کنند دل خوش است، اما در این اندیشه نیست که کاری کند که امام زمان عجل الله تعالی فرجهم الشریف از او راضی گردد و او را تحسین کند.
باید توجه داشت که دل انسان به یک ‌باره نمی میرد و انسان به تدریج حیات روحانی خویش را از دست می دهد. از این روی، وقتی انسان برای نخستین بار مرتکب گناهی می گردد، ناراحت و پشیمان می شود. اما پس از انجام گناه اول، برای انجام گناه دوم آمادگی بیشتری دارد. پس اگر جلوی نفس اماره را نگیرد و وسوسه های شیطانی در او اثر گذارد، دست به گناه دوم می ‌زند و در این صورت از میزان پشیمانی و ناراحتی او کاسته می شود. بالاخره با انجام گناهان بیشتر به مرحله ای می ‌رسد که نه تنها از ارتکاب گناه پشیمان نمی گردد، بلکه خوش حال نیز می شود که این همان مرگ دل است. امام باقر علیه السلام در ترسیم این معنا می فرمایند:
مَا مِن عَبدٍ مُؤمنٍ إِلاَّ وَ فِی قَلبِهِ نُکتَهٌ بَیضاءُ، فَإِن أَذنبَ وَ ثَنَّی خَرجَ مِن تِلکَ النُّکتَه سَوادٌ، فَإن تَمادی فِی الذُّنوبِ اتَّسعَ ذَلک السَّوادُ حَتَّی یُغطِّی البَیاضَ، فَإذَا غَطَّی البَیاضَ لَم یَرجِع صاحِبهُ إلی خَیرٍ أَبداً، وَ هوَ قَولُ اللهِ؛(۱۳) کلاّ بَل رَانَ عَلَی قُلوبِهِم مّا کانُوا یَکسِبونَ؛(۱۴) «هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه در دلش نقطه سفیدی وجود دارد، پس اگر مرتکب گناه شد و دوباره آن را تکرار کرد، نقطه سیاهی در آن پدید خواهد آمد و اگر همچنان به گناه خویش ادامه داد، نقطه سیاه گسترش می یابد تا آنکه سفیدی قلب را به کلی می پوشاند و در این صورت، صاحب چنین قلبی هرگز به سوی خوبی برنمی گردد، و این مراد خداوند است که فرمود: «نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب می شدند زنگار بر دل ‌هایشان بسته است».
البته مردگی دل، دردی ناعلاج نیست و راه بازگشت به حیات دل و نجات از دل ‌مردگی یاد خدا، توبه و بازگشت به سوی خداست که از این گذر، باب رحمت الاهی به سوی انسان گشوده می شود و با حیات مجدد دل، انوار، برکات و افاضات معنوی بر دل انسان سرازیر می گردد.
فَوَ عِزَّتِک ما اَجِدُ لِذُنوبی سِواک غافِراً، وَلا اَری لِکسری غَیرَک جابِراً، وَ قَد خَضَعتُ بِالإنابَه اِلَیک، وَ عنَوتُ بِالاستِکانَهِ لَدَیک؛ «پس به عزت تو سوگند که جز تو آمرزنده ای برای گناهانم نمی یابم و برای ترمیم شکستگی های امورم جبران کننده ای جز تو نمی بینم. من با آه و ناله و کمال خضوع به درگاهت آمده ام و با زاری و خاکساری رو به آستانت می سایم».

توبه و انابه وسیله نیل به رحمت الاهی

نجوای حضرت در فراز فوق، گویای این حقیقت است که باب رحمت الاهی همواره به سوی بندگان خطاکار باز است و تنها خداوند است که می تواند با باران رحمت و مغفرت خویش دل های تفتیده از لهیب آتش گناه را خنک سازد، خداوند خود در آیات بسیاری نوید روح ‌نواز بخشش و رحمت داده است و در یکی از آیات رحمت خویش نوید امن و امان خویش را این ‌سان به گوش بندگان خطاکار خود می ‌رساند: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‌ ؛(۱۵) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده ‌روی کرده اید [در گناهان از حد گذشته اید و به خود ستم کرده اید ]از بخشایش خدا نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
حضرت آن گاه به بعضی از شرایط دعا و نجوای با خداوند، یعنی انابت، خضوع و استکانت اشاره می کنند. «انابه» در لغت همانند «توبه» به معنای رجوع و بازگشت به سوی خدای سبحان و پشیمانی از گناهان است و درباره معنای اصطلاحی آن، در مفردات، چنین آمده است: «رجوع بعد از رجوع را نوب گویند. رجوعی که مکرر انجام گیرد. زنبور عسل را به این دلیل نوب گویند که پی در پی به کندویش بازمی گردد. حادثه را «نائبه» گویند، چون از شأن آن پی در پی بودن است.»(۱۶) به تعبیر دیگر، توبه بازگشت از طبیعت و خوی حیوانی به سوی فطرت پاک انسانی است و انابه بازگشت از هرچه غیر خداست و رجوع با شراشر وجود به سوی خالق متعال است.
مرحوم نراقی در این ‌باره می نگارد: «بدان که انابه بازگشت و روی کردن به خداست و بریدن از هر آنچه غیر اوست با جان و گفتار و عمل، تا آنجا که هماره انسان درباره خدا فکر کند، به یاد او باشد و درصدد انجام طاعات برآید. پس انابه بالاترین مرتبه توبه است، زیرا توبه رجوع از گناه است و انابه رجوع از مباحات و از این رو، انابه از مقام ‌های بلند و درجات‌ عالی انسان است».(۱۷)
در مقابل خضوع و استکانت در برابر مخلوق و برای دنیا که ظاهرش ذلت و خواری و تهی گشتن از کرامت و باطنش خسران و هلاکت است، خضوع و استکانت در پیشگاه ربوبی در ظاهر، اظهار خواری و ذلت است، اما باطن آن عزت و کرامت انسان است و آنچه انسان را به تعالی و عزت نایل می سازد خضوع و تواضع و فرو شکستگی در پیشگاه خداوند است و مقام توبه نصیب کسانی می گردد که در پیشگاه خداوند خاشع و خاضع‌ اند و کسی که در پیشگاه خداوند استکبار ورزد و خود بزرگ ‌بین باشد، هرگز به فضیلت توبه نایل نخواهد گشت.
فَاِن طَرَدتَنی مِن بابِک فَبِمَن اَلوُذُ، وَ اِن رَدَدتَنی عَن جَنابِک فَبِمَن اعُوذُ، فَوا اَسَفاهُ مِن خَجلَتی وَ افتِضاحی، وَوا لَهفاهُ مِن سُوءِ عَمَلی وَاجتِراحی؛ «پس اگر مرا از در خود برانی به که روی آورم و اگر از آستانت دورم کنی، به چه کسی پناه برم. پس افسوس بر شرمساری و رسوایی من، و دریغا بر بدی کردار و جنایتم».

پی نوشت ها :

۱ برخی از روان‌ شناسان غربی با نگرش منفی بر احساس شرم می نگارند:احساس شرم به علت جلب توجه و در برابر دید و مورد انتقاد دیگران قرار گرفتن است. احساسی است که تجربه آن بر این پایه قرار گرفته است که خویشتن را در هر موردی بی ارزش و نالایق جلوه دهیم(جین میدلتون موز، روان ‌شناسی شرم و گناه، ترجمه شهلا ارژنگ، ص ۲۸).
۲ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۲، باب۵۴،ص۵۶،ح۱۱٫
۳- زمر(۳۹)، ۵۳٫
۴-نهج ‌البلاغه، خطبه ۶۵٫
۵- همان، حکمت ۴۱۷٫
۶ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۱، باب ۴۱، ص ۳۳۹، ح۱۴٫
۷- اعراف(۷)، ۲۶٫
۸- آل عمران(۳)، ۱۶۹٫
۹- مفاتیح ‌الجنان، مناجات شعبانیه.
۱۰- بقره(۲)، ۷٫
۱۱- نحل(۱۶)، ۱۰۸٫
۱۲- بقره(۲)، ۷۴٫
۱۳- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۳، باب۱۳۷،ص۳۶۱،ح ۸۸٫
۱۴ مطففین(۸۳)، ۱۴٫
۱۵- زمر(۳۹)، ۵۳٫
۱۶- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۸۲۷٫
۱۷- محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج ۳، ص ۸۸٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

احادیث برگزیده از امام موسى کاظم علیه السلام

قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :

۱- تعقّل و معرفت

«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَهً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَهً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ.»:
خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقل ترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.

۲- حجّت ظاهرى و باطنى

«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ، حُجَّهً ظاهِرَهً وَ حُجَّهً باطِنَهً، فَأمّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّهُ وَ أَمَّا الْباطِنَهُ فَالْعُقُولُ.»:
همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.

۳- صبر و گوشه گیرى از اهل دنیا

«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَهِ عَلامَهُ قُوَّهِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَهِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَهِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَهِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَه.»:
صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بى تیره و تبارى است.

۴- عاقلان آینده نگر

«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِىالاْخِرَهِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَهٌ وَ مَطْلُوبَهٌ وَ الاْخِرَهُ طالِبَهٌ وَ مَطْلُوبَهٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَهَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّى یَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَهُ فَیَأْتیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:
به راستى که عاقلان، به دنیا بى رغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا مى دانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.

۵- تضرّع براى عقل

«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَهَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَهَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:
هر کس بى نیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدان چه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بى نیاز گردد. و هر که بدان چه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بى نیازى نرسد.

۶- دیدار با مؤمن براى خدا

«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ، لِیَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْهِ یُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّهُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّهِ مَنْزِلاً.»:
هر کس ـ فقط براى خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعده هاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جاى گرفتى.

۷- مروّت، عقل و بهاى آدمى

«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّهَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّهَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذى لایَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّهَ، فَلا تَبیعوها بِغَیْرِها.
کسى که جوانمردى ندارد، دین ندارد; و هر که عقل ندارد، جوان مردى ندارد. به راستى که باارزش ترین مردم کسى است که دنیا را براى خود مقامى نداند، بدانید که بهاى تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.

۸- حفظ آبروى مردم

«مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیمَهِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیمَهِ.»:
هر که خود را از آبروریزى مردم نگهدارد، خدا در روز قیامت از لغزشش مى گذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.

۹- عوامل نزدیکى و دورى به خدا

«أَفْضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَهِ بِهِ الصَّلاهُ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ تَرْکُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:
بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مى جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.

۱۰- عاقل دروغ نمى گوید

«إِنَّ الْعاقِلَ لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:
همانا که عاقل دروغ نمى گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.

۱۱- حکمت کم گویى و سکوت

«قِلَّهُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیْکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَهٌ حَسَنَهٌ وَ قِلَّهُ وِزْر، وَ خِفَّهٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:
کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.

۱۲- هرزه گویى بى حیا

«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّهَ عَلى کُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یُبالى ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ کم حیا که باکى ندارد چه مى گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.

۱۳- متکبّر، داخل بهشت نمى شود

«إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یَدْخُلِ الْجَنَّهَ مَنْ کانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّه مِنْ کِبْر.»:
از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد، داخل بهشت نمى شود.

۱۴- تقسیم کار در شبانه روز

«إِجْتَهِدُوا فى أَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَهً لِمُناجاهِ اللهِ، وَساعَهً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَهً لِمُعاشَرَهِ الاِْخْوانِ والثِّقاهِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَیُخَلِّصُونَ لَکُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَهً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فى غَیْرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَهِ تَقْدِروُنَ عَلَى الثَّلاثِ ساعات.»:
بکوشید که اوقات شبانه روزى شما چهار قسمت باشد:۱ ـ قسمتى براى مناجات با خدا، ۲ ـ قسمتى براى تهیّه معاش، ۳ ـ قسمتى براى معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد که عیب هاى شما را به شما مى فهمانند و در دل به شما اخلاص مى ورزند، ۴ ـ و قسمتى را هم در آن خلوت مى کنید براى درک لذّتهاى حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا مى شوید.

۱۵- هم نشینى با دیندار و عاقل خیرخواه

«مُجالَسَهُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ، وَ مُشاوَرَهُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَهٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیْکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِکَ الْعَطَبَ.»:
همنشینى اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یُمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت کنى که مخالفتش هلاکت بار است.

۱۶- پرهیز از اُنس زیاد با مردم

«إِیّاکَ وَ مُخالَطَهَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایِرِهِمْ کَهَرْبِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیَهِ.»:
بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانتدارى در میان آنها بیابى که [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده هاى شکارى.

۱۷- نتیجه حبِّ دنیا

«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَهِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیْهِ غَضَبًا.»:
هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.

۱۸- پرهیز از طمع و تکیه بر توکّل

«إِیّاکَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمّا فى أَیْدِى النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیْکَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّکَ وَ التَّوَکُّلِ عَلَیْهِ.
از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدى از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین بِبُر که طمع، کلیدِ خوارى است، طمع، عقل را مى رباید و مردانگى را نابودکند و آبرو را مى آلاید و دانش را از بین مى برد. بر تو باد که به پروردگارت پناه برى و بر او توکّل کنى.

۱۹- نتایج امانتدارى و راستگویى

«أَداءُ الأَمانَهِ وَ الصِّدْقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَهُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:
امانتدارى و راستگویى، سبب جلب رزق و روزىاند، و خیانت و دروغگویى، سبب جلب فقر و دورویى.

۲۰- سقوطِ برترى جوى

«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّهِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ، فَطارَتْ فَأَکَلَهَا الطَّیْرُ.»:
هر گاه خداوند بدى مورچه را بخواهد، به او دو بال مى دهد که پرواز کند تا پرنده ها او را بخورند.

۲۱- حق گویى و باطل ستیزى

«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ.»:
از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودى تو در آن است.

۲۲- تناسب بلا و ایمان

«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى إِیمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.»:
مؤمن همانند دو کفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.

۲۳- کفّاره خدمت به حاکمان

«کَفّارَهُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَى الاِْخْوانِ.»:
کفّاره کارمندى سلطان، احسان به برادران دینى است.

۲۴- نافله و تقرّب

«صَلاهُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِکُلِّ مُؤْمِن… .»:
نماز نافله راه نزدیک شدن هر مؤمنى به خداوند است… .

۲۵- اصلاح و گذشت

«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَهِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:
ندا کننده اى در روز قیامت ندا مى کند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمى خیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.

۲۶- بهترین صدقه

«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَهِ.»:
کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.

۲۷- سختى ناحقّ

«یَعْرِفُ شِدَّهَ الْجَوْرِ مَنْ حُکِمَ بِهِ عَلَیْهِ.»:
سختى ناحقّ را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.

۲۸- گناهان تازه، بلاهاى تازه

«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یَکُونُوا یَعُدُّونَ.»:
هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمى کردند، خداوند بلاهایى تازه به آنها دهد که به حساب نمى آوردند.

۲۹- کلید بصیرت

«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَهِ، وَ تَمامُ الْعِبادَهِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَهِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَهِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:
در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.

۳۰- دنیا، بهترین وسیله

«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یَثْلِمُ الْمُرُوَّهَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلى أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:
براى خود بهره اى از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوان مردى ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله براى انجام امور دین یارى جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش ترک گوید یا دینش را براى دنیایش رها سازد.»

۳۱- انتظار فَرَج

«أَفْضَلُ الْعِبادَهِ بَعْدَ الْمَعْرِفَهِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.

۳۲- مِهرورزى با مردم

«أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:
مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است.

۳۳- پرهیز از خشم

«مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یَوْمِ الْقِیمَهِ.»:
هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز مى دارد.

۳۴- قویترین مردم

«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ.»:
هر که مى خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید.

۳۵- ترقّى، نه درجا زدن

«مَنِ اسْتِوى یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَهَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاهِ.»:
کسى که دو روزش مساوى باشد، مغبون است، و کسى که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسى که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسى که در نقصان است مرگ براى او بهتر از زندگى است.

۳۶- خیر رسانى به دیگران

«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیْئًا یَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:
همانا واجب ترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزى را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده ندارى.

۳۷- پرهیز از شوخى

«إِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیْمانِکَ.»:
از شوخى [بىمورد] بپرهیز، زیرا که شوخى، نور ایمان تو را مى برد.

۳۸- پند پدیده ها

«ما مِنْ شَىْء تَراهُ عَیْناکَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَهٌ.»:
چیزى نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزى است.

۳۹- رنج نادیده، نیکى را نمى فهمد

«مَنْ لَمْ یَجِدْ لِلاِْساءَهِ مَضَضًا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:
کسى که مزه رنج و سختى را نچشیده، نیکى و احسان در نزد او جایگاهى ندارد.

۴۰- محاسبه اعمال

«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیِّئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیْهِ.»:
از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را بخواهد، و اگر در آن کار بدى کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نماید.

چهل حدیث اخلاقی از امام سجاد علیه السلام

۱- در پناه خداوند

قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین (عَلَیْهِ السَّلام) :

ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ کانَ فی کَنَفِ اللّهِ، وَأظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْیَوْمِ الاْکْبَرِ: مَنْ أَعْطى النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، ورَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَرِجْلاً حَتّى یَعْلَمَ أَنَّهُ فى طاعَهِ اللّهِ قَدِمَها أَوْ فى مَعْصِیَتِهِ، وَرَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْب حَتّى یَتْرُکَ ذلکَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(۱)

امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: سه حالت و خصلت در هر یک از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهى مى باشد و از سختى ها و شداید صحراى محشر در امان است:

اوّل آن که در کارگشائى و کمک به نیازمندان و درخواست کنندگان دریغ ننماید.

دوّم آن که قبل از هر نوع حرکتى بیندیشد که کارى را که مى خواهد انجام دهد یا هر سخنى را که مى خواهد بگوید آیا رضایت و خوشنودى خداوند در آن است یا مورد غضب و سخط او مى باشد.

سوّم قبل از عیب جوئى و بازگوئى عیب دیگران، سعى کند عیب هاى خود را برطرف نماید.

۲- موجبات نجات انسان

قالَ(علیه السلام): ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِن: کَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِیابِهِمْ، وَ إشْغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ، وَ طُولُ الْبُکاءِ عَلى خَطیئَتِهِ.(۲)

فرمود: سه چیز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشت زبان از بدگوئى و غیبت مردم، خود را مشغول به کارهائى کردن که براى آخرت و دنیایش مفید باشد.

و همیشه بر خطاها و اشتباهات خود گریان و ناراحت باشد.

۳- کمال مسلمانى

قالَ(علیه السلام): أرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ کَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راض: وِقاءٌ لِلّهِ بِما یَجْعَلُ عَلى نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْسْتحْیاء مِنْ کُلِّ قَبِیح عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ.(۳)

فرمود: هرکس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش کامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتى خداوند را ملاقات مى کند که از او راضى و خوشنود است:

 ۱ ـ خصلت خودنگهدارى و تقواى الهى به طورى که بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید.

۲ ـ راست گوئى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.

۳ ـ حیا و پاکدامنى نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.

۴ ـ خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود.

۴- اهمیت خیر خواهى و محاسبه

قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَم، إنَّکَ لا تَزالُ بَخَیْر ما دامَ لَکَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِکَ، وَما کانَتِ الْمُحاسَبَهُ مِنْ هَمِّکَ، وَما کانَ الْخَوْفُ لَکَ شِعاراً.(۴)

فرمود: اى فرزند آدم، تا آن زمانى که در درون خود واعظ و نصیحت کننده اى دلسوز داشته باشى، و در تمام امور بررسى و محاسبه کارهایت را اهمیّت دهى، و در تمام حالات ـ از عذاب الهى ـ ترس و خوف داشته باشى؛ در خیر و سعادت خواهى بود.

۵- حق شکم

قالَ(علیه السلام): وَ أمّا حَقُّ بَطْنِکَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعاءً لِقَلیل مِنَ الْحَرامِ وَ لا لِکَثیر، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِى الْحَلالِ.(۵)

فرمود: حقّى که شکم بر تو دارد این است که آن را ظرف چیزهاى حرام ـ چه کم و چه زیاد ـ قرار ندهى و بلکه در چیزهاى حلال هم صرفه جوئى کنى و به مقدار نیاز استفاده نمائى.

۶- مشتاق بهشت

قالَ(علیه السلام): مَنِ اشْتاقَ إلى الْجَنَّهِ سارَعَ إلى الْحَسَناتِ وَسَلا عَنِ الشَّهَواتِ، وَمَنْ أشْفَقَ مِنَ النارِ بادَرَ بِالتَّوْبَهِ إلى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَراجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ.(۶)

فرمود: کسى که مشتاق بهشت باشد در انجام کارهاى نیک، سرعت مى نماید و شهوات را زیر پا مى گذارد؛ و هرکس از آتش قیامت هراسناک باشد به درگاه خداوند توبه مى کند و از گناهان و کاهاى زشت دورى مى جوید.

۷- دست نیاز به سوى مردم

قالَ(علیه السلام): طَلَبُ الْحَوائِجِ إلىَ النّاسِ مَذَلَّهٌ لِلْحَیاهِ وَمَذْهَبَهٌ لِلْحَیاءِ، وَاسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَهُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرِ، وَقِلَّهُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحاضِر.(۷)

فرمود: دست نیاز به سوى مردم دراز کردن، سبب ذلّت و خوارى در زندگى و در معاشرت خواهد بود.

و نیز موجب از بین رفتن حیاء و ناچیز شدن شخصیت خواهد گشت به طورى که همیشه احساس نیاز و تنگ دستى نماید. و هرچه کمتر به مردم رو بیندازد و کمتر درخواست کمک نماید بیشتر احساس خودکفائى و بى نیازى خواهد داشت.

۸- کنترل اعضاء

قالَ(علیه السلام): اَلْخَیْرُ کُلُّهُ صِیانَهُ الاْنْسانِ نَفْسَهُ.(۸)

فرمود: سعادت و خوشبختى انسان در حفظ و کنترل اعضاء و جوارح خود از هرگونه کار زشت و خلاف است.

۹- بزرگان دنیا و آخرت

قالَ(علیه السلام): سادَهُ النّاسِ فى الدُّنْیا الأَسْخِیاء، وَ سادَهُ الناسِ فی الآخِرَهِ الاْتْقیاءِ.(۹)

فرمود: در این دنیا سرور مرد، سخاوتمندان هستند؛ ولى در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزکاران خواهند بود.

۱۰- ازدواج براى خدا

قالَ(علیه السلام): مَنْ زَوَّجَ لِلّهِ، وَ وَصَلَ الرَّحِمَ تَوَّجَهُ اللّهُ بِتاجِ الْمَلَکِ یَوْمَ الْقِیامَهِ.(۱۰)

فرمود: هرکس براى رضا و خوشنودى خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت مفتخر و سربلند مى گرداند.

۱۱- دیدار دوستان

قالَ(علیه السلام): مَنْ زارَ أخاهُ فى اللّهِ طَلَباً لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَیَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَک، وَهَتَفَ بِهِ هاتِفٌ مِنْ خَلْف ألاطِبْتَ وَطابَتْ لَکَ الْجَنَّهُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَهُ.(۱۱)

فرمود: هرکس به دیدار دوست و برادر خود برود و براى رضاى خداوند او را زیارت نماید به امید آن که به وعده هاى الهى برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند کرد، همچنین مورد خطاب قرار مى گیرد که از آلودگى ها پاک شدى و بهشت گوارایت باد. پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه کند مورد رحمت قرار خواهد گرفت.

۱۲- قبول عُذر

قالَ(علیه السلام): إنْ شَتَمَکَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِکَ، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلى یَسارِکَ فَاعْتَذَرَ إلَیْکَ فَاقْبَلْ مِنْهُ.(۱۲)

فرمود: چنانچه شخصى تو را بدگویى کند، و سپس برگردد و پوزش طلبد، عذرخواهى و پوزش او را پذیراباش.

۱۳- بدى و ضرر گناه

قالَ(علیه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ، کَیْفَ لایَحْتَمى مِنَ الذَّنْبِ لِمَعَرَّتِهِ.(۱۳)

فرمود: تعجّب دارم از کسى که نسبت به تشخیص خوب و بد خوراکش اهتمام مىورزد که مبادا ضررى به او برسد، چگونه نسبت به گناهان و دیگر کارهایش اهمیّت نمى دهد، و نسبت به مفاسد دنیائى، آخرتى روحى، فکرى، اخلاقى و… بى تفاوت است.

۱۴- اطعام مؤمن

قالَ(علیه السلام): مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً مِنْ جُوع أطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّهِ، وَمَنْ سَقى مُؤْمِناً مِنْ ظَمَأ سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَخْتُومِ، وَمَنْ کَسا مُؤْمِناً کَساهُ اللّهُ مِنَ الثّیابِ الْخُضْرِ.(۱۴)

فرمود: هرکس مؤمن گرسنه اى را طعام دهد خداوند او را از میوه هاى بهشت اطعام مى نماید، و هر که تشنه اى را آب دهد خداوند از چشمه گواراى بهشتى سیرآبش مى گرداند، و هرکس برهنه اى را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتى ـ که بهترین نوع و رنگ مى باشد ـ خواهد پوشاند.

۱۵- عقول ناقصه و دین

قالَ(علیه السلام): إنَّ دینَ اللّهِ لایُصابُ بِالْعُقُولِ النّاقِصَهِ، وَالاْراءِ الْباطِلَهِ، وَالْمَقاییسِ الْفاسِدَهِ، وَلایُصابُ إلاّ بِالتَّسْلیمِ، فَمَنْ ـ سَلَّمَ لَنا سَلِمَ، ومَنِ اهْتَدى بِنا هُدِىَ، وَمَنْ دانَ بِالْقِیاسِ وَالرَّأْىِ هَلَکَ.(۱۵)

فرمود: به وسیله عقل ناقص و نظریه هاى باطل، و مقایسات فاسد و بى اساس نمى توان احکام و مسائل دین را به دست آورد؛ بنابراین تنها وسیله رسیدن به احکام واقعى دین، تسلیم محض مى باشد؛ پس هرکس در مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافى در امان است و هر که به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت خواهد بود. و شخصى که با قیاس و نظریات شخصى خود بخواهد دین اسلام را دریابد، هلاک مى گردد.

۱۶- دنیا و آخرت

قالَ(علیه السلام): الدُّنْیا سِنَهٌ، وَالاْخِرَهُ یَقْظَهٌ، وَنَحْنُ بَیْنَهُما أضْغاثُ أحْلامِ.(۱۶)

فرمود: دنیا همچون نیمه خواب (چرت) است و آخرت بیدارى مى باشد و ما در این میان رهگذر، بین خواب و بیدارى به سر مى بریم.

۱۷- کار وکسب در شهر

قالَ(علیه السلام): مِنْ سَعادَهِ الْمَرْءِ أنْ یَکُونَ مَتْجَرُهُ فى بِلادِهِ، وَیَکُونَ خُلَطاؤُهُ صالِحینَ، وَتَکُونَ لَهُ أوْلادٌ یَسْتَعینُ بِهِمْ.(۱۷)

فرمود: از سعادت مرد آن است که در شهر خود کسب و تجارت نماید و شریکان و مشتریانش افرادى صالح و نیکوکار باشند، و نیز داراى فرزندانى باشد که کمک حال او باشند.

۱۸- آیات الهى

قالَ(علیه السلام): آیاتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ، کُلَّما فُتِحَتْ خَزانَهٌ، فَیَنْبَغى لَکَ أنْ تَنْظُرَ ما فیها.(۱۸)

فرمود: هر آیه اى از قرآن، خزینه اى از علوم خداوند متعال است، پس هر آیه را که مشغول خواندن مى شوى، در آن دقّت کن که چه مى یابى.

ختم قرآن در مکه

۱۹- قالَ(علیه السلام): مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَکَّه لَمْ یَمُتْ حَتّى یَرى رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، وَیَرَى مَنْزِلَهُ فى الْجَنَّهِ.(۱۹)

فرمود: هر که قرآن را در مکّه مکرّمه ختم کند، نمى میرد مگر آن که حضرت رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم)؛ و نیز جایگاه خود را در بهشت رؤیت مى نماید.

۲۰- حج

قال(علیه السلام): یا مَعْشَرَ مَنْ لَمْ یَحِجَّ اسْتَبْشَرُوا بِالْحاجِّ إذا قَدِمُوا فَصافِحُوهُمْ وَعَظِّمُوهُمْ، فَإنَّ ذلِکَ یَجِبُ عَلَیْکُمْ تُشارِکُوهُمْ فى الاْجْرِ.(۲۰)

فرمود: شماهائى که به مکّه نرفته اید و در مراسم حجّ شرکت نکرده اید، بشارت باد شماها را به آن حاجیانى که بر مى گردند، با آن ها ـ دیدار و ـ مصافحه کنید تا در پاداش و ثواب حجّ آن ها شریک باشید.

۲۱- رضا به مقدّرات الهى

قالَ(علیه السلام): الرِّضا بِمَکْرُوهِ الْقَضاءِ، مِنْ أعْلى دَرَجاتِ الْیَقینِ.(۲۱)

فرمود: شادمانى و راضى بودن به سخت ترین مقدّرات الهى از عالى ترین مراتب ایمان و یقین خواهد بود.

۲۲- حلم و صبر

قالَ(علیه السلام): ما مِنْ جُرْعَه أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ جُرْعَتَیْنِ: جُرْعَهُ غَیْظ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِحِلْم، أَوْ جُرْعَهُ مُصیبَه رَدَّها مُؤْمِنٌ بِصَبْر.(۲۲)

فرمود: نزد خداوند متعال حالتى محبوب تر از یکى از این دو حالت نیست: حالت غضب و غیظى که مؤمن با بردبارى و حلم از آن بگذرد و دیگرى حالت بلا و مصیبتى که مؤمن آن را با شکیبائى و صبر بگذراند.

۲۳- عیب جوئى

قالَ(علیه السلام): مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیِهِ.(۲۳)

فرمود: هرکس مردم را عیب جوئى کند و عیوب آنان را بازگو نماید و سرزنش کند، دیگران او را متهّم به غیر واقعیّات مى کنند.

۲۴- هم نشینى با صالحان

قالَ(علیه السلام): مُجالَسَهُ الصَّالِحیِنَ داعِیَهٌ إلى الصَّلاحِ، وَ أَدَبُ الْعُلَماءِ زِیادَهٌ فِى الْعَقْلِ.(۲۴)

فرمود: هم نشینى با صالحان انسان را به سوى صلاح و خیر مى کشاند؛ و معاشرت و هم صحبت شدن با علماء، سبب افزایش شعور و بینش مى باشد.

۲۵- قلب حزین و بنده شکرگذار

قالَ(علیه السلام): إنَّ اللّهَ یُحِبُّ کُلَّ قَلْب حَزین، وَ یُحِبُّ کُلَّ عَبْد شَکُور.(۲۵)

فرمود: همانا خداوند مهربان دوست دارد هر قلب حزین و غمگینى را (که در فکر نجات و سعادت خود باشد)؛ و نیز هر بنده شکرگذارى را دوست دارد.

۲۶- زبان آدمى

قالَ(علیه السلام): إنَّ لِسانَ ابْنَ آدَم یَشْرُفُ عَلى جَمیعِ جَوارِحِهِ کُلَّ صَباح فَیَقُولُ: کَیْفَ أصْبَحْتُمْ؟

فَیَقُولُونَ: بِخَیْر إنْ تَرَکْتَنا، إنَّما نُثابُ وَ نُعاقَبُ بِکَ.(۲۶)

فرمود: هر روز صبحگاهان زبان انسان بر تمام اعضاء و جوارحش وارد مى شود و مى گوید: چگونه اید؟ و در چه وضعیّتى هستید؟ جواب دهند: اگر تو ما را رها کنى خوب و آسوده هستیم، چون که ما به وسیله تو مورد ثواب و عقاب قرار مى گیریم.

۲۷- زحمت براى آخرت

قالَ(علیه السلام): ما تَعِبَ أوْلِیاءُ اللّهُ فِى الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْیا لِلاْخِرَهِ.(۲۷)

فرمود: دوستان و اولیاء خدا در فعالیّت هاى دنیوى خود را براى دنیا به زحمت نمى اندازند و خود را خسته نمى کنند بلکه براى آخرت زحمت مى کِشند.

۲۸- طلب علم

قالَ(علیه السلام): لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْبِسَفْکِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.(۲۸)

فرمود: چنانچه مردم منافع و فضایل تحصیل علوم را مى دانستند هر آینه آن را تحصیل مى کردند گرچه با ریخته شدن و یا فرو رفتن زیر آب ها در گرداب هاى خطرناک باشد.

۲۹- عظمت خدا

قال(علیه السلام): لَوِ اجْتَمَعَ أهْلُ السّماءِ وَ الاْرْضِ أنْ یَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدِرُوا.(۲۹)

فرمود: چنانچه تمامى اهل آسمان و زمین گِرد هم آیند و بخواهند خداوند متعال را در جهت عظمت و جلال توصیف و تعریف کنند، قادر نخواهند بود.

۳۰- پاکدامنى و معرفت به خدا

قالَ(علیه السلام): ما مِنْ شَیْىء أحبُّ إلى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّهِ بَطْن وَفَرْج، وَما شَیْىءٌ أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ أنْ یُسْألَ.(۳۰)

فرمود: بعد از معرفت به خداوند چیزى محبوب تر از دور نگه داشتن شکم و عورت ـ از آلودگى ها و هوسرانى ها و گناهان ـ نیست، و نیز محبوبترین کارها نزد خداوند مناجات و درخواست نیازمندیها به درگاهش مى باشد.

۳۱- پاکدامنى

قالَ(علیه السلام): إنَّ أفْضَلَ الْجِهادِ عِفَّهُ الْبَطْنِ وَالْفَرْجِ.(۳۱)

فرمود: با فضیلت ترین ومهمترین مجاهدت ها، عفیف نگه داشتن شکم و عورت است ـ از چیزهاى حرام و شبهه ناک .

۳۲- مرگ

قالَ(علیه السلام): إبْنَ آدَم إنَّکَ مَیِّتٌ وَمَبْعُوثٌ وَمَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ مَسْؤُولٌ، فَأعِدَّ لَهُ جَواباً.(۳۲)

فرمود: اى فرزند آدم! (اى انسان! تو) خواهى مُرد و سپس محشور مى شوى و در پیشگاه خداوند متعال جهت سؤال و جواب احضار خواهى شد، پس جوابى (قانع کننده و صحیح در مقابل سؤال ها) مهیّا و آماده کن.

۳۳- نظر کردن مؤمن به صورت برادرش

قالَ(علیه السلام): نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِى وَجْهِ أخِیهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّهِ وَالْمَحَبَّهِ لَهُ عِبادَه.(۳۳)

فرمود: نظر کردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روى علاقه و محبّت عبادت است.

۳۴- همراهى با فاسق

قالَ(علیه السلام): إیّاکَ وَمُصاحَبَهُ الْفاسِقِ، فَإنّهُ بائِعُکَ بِأکْلَه أَوْ أقَلّ مِنْ ذلِکَ وَإیّاکَ وَمُصاحَبَهُ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فى کِتابِ اللّهِ.(۳۴)

فرمود: بر حذر باش از دوستى و همراهى با فاسق چون که او به یک لقمه نان و چه بسا کمتر از آن هم، تو را مى فروشد؛ و مواظب باش از دوستى و صحبت کردن با کسى که قاطع صله رحم مى باشد چون که او را در کتاب خدا ملعون یافتم.

۳۵- مشکل ترین لحظات انسان

قالَ(علیه السلام): أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعات: السّاعَهُ الَّتى یُعایِنُ فیها مَلَکَ الْمَوْتِ، وَالسّاعَهُ الَّتى یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَالسَّاعَهُ الَّتى یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ الله تَبارَکَ وَتَعالى، فَإمّا الْجَنَّهُ وَإمّا إلَى النّارِ.(۳۵)

فرمود: مشکل ترین و سخت ترین لحظات و ساعات دوران ها براى انسان، سه مرحله است:

۱ ـ آن موقعى که عزرائیل بر بالین انسان وارد مى شود و مى خواهد جان او را برگیرد.

۲ ـ آن هنگامى که از درون قبر زنده مى شود و در صحراى محشر به پا مى خیزد.

۳ ـ آن زمانى که در پیشگاه خداوند متعال ـ جهت حساب و کتاب و بررسى اعمال ـ قرار مى گیرد و نمى داند راهى بهشت و نعمت هاى جاوید مى شود و یا راهى دوزخ و عذاب دردناک خواهد شد.

۳۶- عصر ظهور

قالَ(علیه السلام): إذا قامَ قائِمُنا أذْهَبَ اللّهُ عَزَوَجَلّ عَنْ شیعَتِنا الْعاهَهَ، وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ کُزُبُرِ الْحَدیدِ، وَجَعَلَ قُوَّهَ الرَجُلِ مِنْهُمْ قُوَّهَ أرْبَعینَ رَجُلاً.(۳۶)

فرمود: هنگامى که قائم ما ( حضرت حجّت، روحى له الفداء و عجّ) قیام و خروج نماید خداوند بلا و آفت را از شیعیان و پیروان ما بر مى دارد ودل هاى ایشان را همانند قطعه آهن محکم مى نماید، و نیرو و قوّت هر یک از ایشان به مقدار نیروى چهل نفر دیگران خواهد شد.

۳۷- کارکردن براى آخرت

قالَ(علیه السلام): عَجَباً کُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَتَرَکَ دارَ الْبقاء.(۳۷)

فرمود: بسیار عجیب است از کسانى که براى این دنیاى زودگذر و فانى کار مى کنند و خون دل مى خورند ولى آخرت را که باقى و ابدى است رها و فراموش کرده اند.

قطع طَمَع از اموال دیگران

۳۸- قالَ(علیه السلام): رَأْیْتُ الْخَیْرَ کُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِى قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فِى أیْدِى النّاسِ.(۳۸)

فرمود: تمام خیرات و خوبى هاى دنیا و آخرت را در چشم پوشى و قطع طَمَع از زندگى و اموال دیگران مى بینم (یعنى قناعت داشتن).

۳۹- اهمیت عقل

قالَ(علیه السلام): مَنْ لَمْ یَکُنْ عَقْلُهُ أکْمَلَ ما فیهِ، کانَ هَلاکُهُ مِنْ أیْسَرِ ما فیهِ.(۳۹)

فرمود: کسى که بینش و عقل خود را به کمال نرساند ـ و در رُکود فکرى و فرهنگى بسر برد ـ به سادگى در هلاکت و گمراهى و سقوط قرار خواهد گرفت.

۴۰- معرفت و کمال دین

قالَ(علیه السلام): إنَّ الْمَعْرِفَهَ، وَکَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْکُهُ الْکَلامَ فیما لایُغْنیهِ، وَقِلَّهُ ریائِهِ، وَحِلْمُهُ، وَصَبْرُهُ، وَحُسْنُ خُلْقِهِ.(۴۰)

فرمود: همانا معرفت و کمال دین مسلمان در گرو رهاکردن سخنان و حرف هائى است که به حال او ـ و دیگران ـ سودى ندارد.

همچنین از ریا و خودنمائى دورى جستن؛ و در برابر مشکلات زندگى بردبار و شکیبا بودن؛ و نیز داراى اخلاق پسندیده و نیک سیرت بودن است.

پاورقى ها:

[۱] ـ تحف العقول: ص۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۴۱، ح ۳٫

[۲] ـ تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۴۰، ح ۳٫

[۳] ـ مشکاه الأنوار: ص ۱۷۲، بحارالأنوار: ج ۶۶، ص ۳۸۵، ح ۴۸٫

[۴] ـ مشکاه الأنوار: ص ۲۴۶، بحارالأنوار: ج ۶۷، ص ۶۴، ح ۵٫

[۵] ـ تحف العقول: ص ۱۸۶، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۱۲، ح ۲٫

[۶] ـ تحف العقول: ص ۲۰۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۳۹، ح ۳٫

[۷] ـ تحف العقول: ص ۲۱۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۳۶، ح ۳٫

[۸] ـ تحف العقول: ص۲۰۱، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۳۶، ح ۳٫

[۹] ـ مشکاه الأنوار: ص ۲۳۲، س ۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۵۰، ح ۷۷٫

[۱۰] ـ مشکاه الأنوار: ص ۱۶۶، س ۳٫

[۱۱] ـ مشکاه الأنوار: ص ۲۰۷، س ۱۸٫

[۱۲] ـ مشکاه الأنوار: ص ۲۲۹، س ۱۰، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۴۱، ح ۳٫

[۱۳] ـ أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۶۴۵، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۵۸، ح ۱۹٫

[۱۴] ـ مستدرک الوسائل: ج ۷، ص ۲۵۲، ح ۸٫

[۱۵] ـ مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۶۲، ح ۲۵٫

[۱۶] ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۳۴۳، س ۲۰٫

[۱۷] ـ وسائل الشیعه: ج ۱۷، ص ۶۴۷، ح ۱، ومشکاه الأنوار: ص ۲۶۲٫

[۱۸] ـ مستدرک الوسائل: ج ۴، ص ۲۳۸، ح ۳٫

[۱۹] ـ من لا یحضره الفقیه: ج ۲، ص ۱۴۶، ح ۹۵٫

[۲۰] ـ همان مدرک: ج ۲، ص ۱۴۷، ح۹۷٫

[۲۱] ـ مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۴۱۳، ح ۱۶٫

[۲۲] ـ مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۴۲۴، ح ۲۱٫

[۲۳] ـ بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۲۶۱، ح ۶۴٫

[۲۴] ـ بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۴۱، ضمن ح ۳۰، و ج ۷۵، ص ۳۰۴٫

[۲۵] ـ کافى: ج ۲، ص ۹۹، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۳۸، ح ۲۵٫

[۲۶] ـ اصول کافى: ج ۲، ص ۱۱۵، وسائل الشّیعه: ج ۱۲، ص ۱۸۹، ح ۱٫

[۲۷] ـ بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۹۲، ضمن ح ۶۹٫

[۲۸] ـ اصول کافى: ج ۱، ص ۳۵، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۸۵، ح ۱۰۹٫

[۲۹] ـ اصول کافى: ج ۱، ص ۱۰۲، ح ۴٫

[۳۰] ـ تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۴۱، ح ۳٫

[۳۱] ـ مشکاه الأنوار: ص ۱۵۷، س ۲۰٫

[۳۲] ـ تحف العقول: ص ۲۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۶۴، ح ۵٫

[۳۳] ـ تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۴۰، ح ۳٫

[۳۴] ـ تحف العقول: ص ۲۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۴، ص ۱۹۶، ح ۲۶٫

[۳۵] ـ بحار الأنوار: ج ۶، ص ۱۵۹، ح ۱۹، به نقل از خصال شیخ صدوق.

[۳۶] ـ خصال: ج ۲، ص ۵۴۲، بحارالأنوار: ج ۵۲، ص ۳۱۶، ح ۱۲٫

[۳۷] ـ بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۲۷، ح ۱۲۸٫

[۳۸] ـ اصول کافى: ج ۲، ص ۳۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۷۱، ح ۱۰٫

[۳۹] ـ بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۴، ح ۲۶، به نقل از تفسیر امام حسن عسکرى (علیه السلام).

[۴۰] ـ تحف العقول: ص ۲۰۲، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۲۹، ح ۱۱٫

نقش ایمان به خدا و آخرت در بعد الهى و ملکوتى اعمال

 نسبت دنیا و آخرت نسبت بدن و روح، یعنى نسبت ظاهر به باطن است، دنیا و آخرت دو جهان کاملا مجزا و منفصل از یکدیگر نیستند، عالم دنیا و آخرت و یا به تعبیر دیگر ملک و ملکوت مجموعا یک واحد است همچون ورق کتاب که داراى دو صفحه است، و یا همچون سکه اى که دو طرف دارد. زمینى که در دنیا هست، همین زمین با چهره ملکوتیش در آخرت پیدا مى شود. جمادات و نباتات دنیا با وجهه ملکوتیشان در آخرت ظاهر مى شوند. اساسا آخرت وجهه ملکوتى دنیاست. شرط اینکه یک عمل، وجهه ملکوتى خوب و ” علیینى ” پیدا کند این است که با توجه به خدا و براى صعود به ملکوت خدا انجام بگیرد. اگر کسى معتقد به قیامت نباشد و توجه به خدا نداشته باشد، عمل او وجهه ملکوتى نخواهد داشت و به تعبیر دیگر صعود به علیین نخواهد کرد. وجهه ملکوتى عمل وجهه بالاست و وجهه ملکى آن وجهه پایین است.

تا عملى از راه نیت و از راه عقیده و ایمان، نورانیت و صفا پیدا نکند، به ملکوت علیا نمى رسد، عملى به ملکوت علیا مى رسد که روح داشته باشد. روح عمل همان بهره اخروى و ملکوتى آن است. قرآن کریم چه زیبا مى فرماید: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه؛ بسوى او سخن پاک بالا مى رود و کردار شایسته بالا مى بردش» (فاطر / ۱۰). این آیه به دو گونه قابل تفسیر است و هر دو گونه در کتب تفسیر ذکر شده است: یکى اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک را کردار شایسته بالا مى برد، دیگر اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک، کردار شایسته را بالا مى برد و ملکوتى مى سازد. دو تفسیر – که هر دو صحیح است و مانعى ندارد که هر دو مقصود باشد – مجموعا این اصل را بیان مى کنند که ایمان در مقبولیت عمل و بالا رفتن عمل بسوى بالا تأثیر دارد و عمل، در سیراب شدن ایمان و بالا رفتن درجه ایمان. این اصل در معارف اسلامى اصل مسلمى است. استشهاد ما به این آیه بنابر تفسیر دوم است گو اینکه از نظر ما مانعى ندارد که آیه کریمه در آن واحد ناظر به هر دو معنى باشد. به هر حال اشتباه است اگر بپنداریم اعمال کسانى که ایمان به خدا و قیامت ندارند، به سوى خدا صعود مى نماید و وجهه ” علیینى ” پیدا مى کند.

اگر به ما بگویند که فلان کس از جاده شمال تهران خارج شد و در جهت شمال چند روز به سفر خود ادامه داد هرگز توقع نداریم که چنین کسى به قم و اصفهان و شیراز برسد، اگر کسى چنین احتمالى بدهد به او مى خندیم و مى گوییم اگر او مى خواست به قم و اصفهان و شیراز برود باید از جاده جنوب تهران خارج شود و ادامه دهد. محال است که کسى به سوى ترکستان برود و به کعبه برسد. بهشت و جهنم، دو غایت سیر معنوى انسان است. در آن جهان هر کسى خود را در غایت مسیر خود مى بیند، یکى بالا است و دیگرى پایین، یکى اعلا علیین است و دیگرى اسفل سافلین. «ان کتاب الابرار لفى علیین؛ بى تردید کارنامه نیکان در علیین است» ( مطففین/ ۱۸) «ان کتاب الفجار لفى سجین؛ مسلما کارنامه بدکاران در سجین است»( مطففین / ۷).

چگونه ممکن است کسى به سوى مقصدى حرکت نکند و یا به سوى مقصدى ضد آن مقصد حرکت کند و آنگاه به آن مقصد برسد؟! حرکت به سوى علیین، فرع آهنگ و اراده رسیدن به آن است، و آهنگ و اراده، فرع معرفت و اعتقاد از یک طرف، و تمکین و تسلیم از طرف دیگر است. از آنکه به چنین مقصدى اعتقاد ندارد یا تمکین و تسلیم ندارد و بالاخره رغبتى به آن ندارد و به انگیزه رسیدن به آنجا کوچک ترین گامى برنمى دارد چگونه مى توان توقع داشت که سر از آنجا در بیاورد؟ بى شک هر راهى به مقصد خودش منتهى مى گردد، تا مقصد خدا نباشد به خدا منتهى نمى گردد.

قرآن کریم مى فرماید: «من کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا *و من اراد الاخره و سعى لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا؛ هر کس (فقط) طالب دنیاى نقد باشد، آن مقدار که بخواهیم به آنان که بخواهیم مى دهیم، سپس براى وى جهنم را قرار داده ایم که نکوهیده و رانده شده وارد آن مى گردد. و هر کس خواهان آخرت باشد و کوشش شایسته آن را انجام دهد، پس کوشش آنان مورد قدردانى قرار خواهد گرفت» ( اسراء / ۱۸ – ۱۹).

یعنی اگر کسى سطح فکرش از دنیا بالاتر نباشد و هدفى عالى تر از دنیا نداشته باشد، محال است که به هدف عالى اخروى نائل گردد، ولى لطف و کرم ما و خدایى ما ایجاب مى کند که از همان هدف دنیایى که خواهان آن است به او بهره ای بدهیم. جهان دنیا، جهان طبیعت و ماده است، جهان علل و اسباب است، علل و اسباب دنیوى با هم در تزاحم و جنگند، در این دنیا قسرهم وجود دارد، به همین جهت کسى که هدفش دنیا باشد، تضمینى ندارد که صد در صد به مقصود برسد. تعبیرى که قرآن کریم براى تفهیم این نکته انتخاب فرموده این است: هر قدر بخواهیم، به هر کس بخواهیم مى دهیم. ولى آنکس که در نظام روحى خودش هدف عالى ترى دارد و دل به هدفهاى کوچک نقد نداده است و به سوى هدف الهى گام برمى دارد و با ایمان جلو مى رود، البته وى به هدف خواهد رسید زیرا خداوند ارج گزار است، کار نیکى را که تقدیم او گردد مى پذیرد و مزد مى دهد. در اینجا سعى و کوشش هم شرط شده است زیرا محال است که کسى بى گام برداشتن، راهپیمایى کند و به هدف برسد.

سپس در آیه بعد مى فرماید : «کلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک ، و ما کان عطاء ربک محظورا؛ ما همه را، هم این گروه را و هم آن گروه را، از فیض پروردگارت مدد مى کنیم، فیض پروردگار تو از کسى دریغ نشده است» ( اسراء/ ۲۰). یعنى ما فیاض على الاطلاقیم و جهان را مستعد فعالیت ساخته ایم، هر کسى هر تخمى که بپاشد آن را به ثمر مى رسانیم، هر کس که به سوى هدفى رهسپار است او را به هدفش مى رسانیم. حکماى الهى مى گویند: واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است، به همین جهت واجب الفیاضیه است، از این رو هر کس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد مى کند.

چنین نیست که اگر کسى طالب دنیا باشد خدا بفرماید تو گمراه هستى و بر خلاف ارشاد و هدایت ما عمل کرده اى پس ما تو را تأیید نمى کنیم. نه، چنین نیست، دنیا طلب هم در دنیا طلبى خویش در حدودى که این سراى اسباب و علل و تمانع و تزاحم امکان مى دهد مورد تأیید و حمایت الهى است و از بذل و بخشش بى دریغ او بهره مند مى گردد. به عبارت دیگر جهان، سرزمین مستعد و مناسبى است براى کاشتن و روییدن و رشد کردن و درو کردن، بستگى دارد به اینکه انسان چه بذرى براى رشد و پرورش انتخاب کند و چه محصولى بخواهد بدست آورد، هر بذرى انتخاب کند همان بذر عینا در مزرعه مستعد و مناسب این جهان رشد داده مى شود. بلی، یک حمایت مخصوص از براى اهل حقیقت هست که رحمت رحیمیه نامیده مى شود، دنیا طلبان از این رحمت محرومند، زیرا خواهان آن نیستند. ولى رحمت رحمانیه خدا در تمام مردم و در تمام مسیرها على السویه جریان دارد. به قول سعدى:

ادیم زمین سفره عام اوست     بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست

بنابر این تنها حسن فعلى براى پاداش اخروى عمل کافى نیست، حسن فاعلى هم لازم است، حسن فعلى به منزله تن و حسن فاعلى به منزله روح و حیات است، و ایمان به خدا و روز رستاخیز، شرط اساسى و لازم حسن فاعلى است، و این شرطیت یک شرطیت قرار دادى نیست، یک شرطیت ذاتى و تکوینى است مانند شرطیت هر راه معین براى مقصد معین. ممکن است کسى بگوید براى حسن فاعلى ضرورت ندارد که حتما قصد تقرب به خداوند در کار باشد، اگر کسى عمل خیرى را به انگیزه وجدان و به خاطر عطوفت و رحمتى که بر قلبش مستولى است انجام دهد، کافى است که عمل او حسن فاعلى پیدا کند. به عبارت دیگر انگیزه انساندوستى براى حسن فاعلى کافى است، همین که انگیزه انسان ” خود ” نباشد حسن فاعلى پیدا مى کند اعم از اینکه انگیزه ” خدا ” باشد یا ” انسانیت “. این نکته قابل تأمل است. در عین اینکه ما مطلب بالا را تأیید نمى کنیم که فرقى نیست میان اینکه انگیزه خدا باشد یا انسانیت. در عین حال جدا معتقدیم هر گاه عملى به منظور احسان و خدمت به خلق و به خاطر انسانیت انجام گیرد در ردیف عملى که انگیزه اش فقط ” براى خود ” است نیست. البته خداوند چنین کسانى را بى اجر نمى گذارد. در برخى احادیث وارد شده است که مشرکانى نظیر ” حاتم ” با اینکه مشرکند، به خاطر کارهاى خیرى که در دنیا کرده اند معذب نخواهند بود و یا تخفیفى در عذاب آنها داده مى شود.

از روایات زیادى که در دست داریم کاملا مى توان این مطلب را استفاده کرد: به طور مثال مجلسى علیه الرحمه از ” ثواب الاعمال ” شیخ صدوق از على بن یقطین از امام کاظم علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت فرمود: در بنى اسرائیل مردى مؤمن همسایه اى کافر داشت. آن مرد کافر نسبت به همسایه مؤمن خود همواره نیکى و نیک رفتارى مى کرد، وقتى که مرد، خداوند براى او خانه اى ا ز نوعى گل بنا کرد که مانع او از گرماى آتش بود و روزى او از خارج محیط او که محیط آتش بود به او مى رسید به او گفته شد: این به سبب نیکى و نیکرفتارى تو نسبت به همسایه مؤمنت مى باشد (بحار الانوار ، چاپ کمپانى ، ج ۳ ص ۳۷۷). مرحوم مجلسى پس از نقل این روایت مى گوید: این روایت و امثال آن دلیل است که عذاب برخى از جهنمیان از کفار به خاطر اعمال نیکشان برداشته مى شود و آیاتى که درباره کفار وارد شده که تخفیفى در عذابشان داده نمى شود در موردى است که چنین اعمال خیرى از آنها صادر نشده باشد.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم درباره عبدالله بن جدعان که یکى از کفار معروف جاهلیت و از سران قریش است، فرمود: سبک عذاب ترین اهل دوزخ ابن جدعان است. عرض شد: یا رسول الله چرا؟ فرمود: «انه کان یطعم الطعام؛ او مردم را سیر مى کرد» (بحار ، چاپ کمپانی، ج ۳ ص ۳۸۲ نقل از کافی). افرادى این چنین که البته در همه زمانها کم یا بیش پیدا مى شوند، حداقل این است که در عذاب آنها تخفیف داده مى شود و یا عذاب از آنها به کلى برداشته مى شود. اگر افرادى یافت شوند که نیکى به انسانهاى دیگر و حتى نیکى به یک جاندار اعم از انسان یا حیوان را – زیرا «لکل کبد حراء اجر؛ بر هر جگر سوخته اى اجر و ثوابى است»-  بدون هیچ چشم انتظارى انجام دهند، و حتى در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت نکنند که چهره خود را در آیینه وجود محرومین مى بینند، یعنى ترس از اینکه روزى چنین سرنوشتى داشته باشند عامل محرک آنها نباشد، بلکه طورى انگیزه احسان و خدمت در آنها قوى باشد که اگر بدانند هیچ گونه سودى عاید آنها نمى شود و حتى یک نفر هم از کار آنها آگاه نمى گردد و احدى به آنها یک ” بارک الله “ هم نخواهد گفت باز هم آن کار خیر را انجام مى دهند، و تحت تأثیر عادت و امثال آن هم نباشند، باید گفت در عمق ضمیر این انسانها نورى از معرفت خداوند هست، و به فرض اینکه به زبان، انکار کنند در عمق ضمیر اقرار دارند، انکارشان در واقع و نفس الامر انکار یک موهومى است که آن را بجاى خدا تصور کرده اند و یا انکار یک موهوم دیگرى است که آن را بجاى بازگشت به خدا و قیامت تصور کرده اند، نه انکار خدا و معاد واقعى.

علاقه به خیر و عدل و احسان از آن جهت که خیر و عدل و احسان است، بدون هیچ شائبه چیز دیگر، نشانه اى است از علاقه و محبت ذات جمیل على الاطلاق، بنابراین بعید نیست که اینگونه کسان واقعا و عملا در زمره اهل کفر محشور نگردند، هر چند از آنها به عنوان منکر خدا یاد مى شود.

منبع :عدل الهى ص ۳۴۹ و ص ۲۷۰-۲۶۹