دستورات الهی

نوشته‌ها

آثار و فواید امر به معروف و نهی از منکر

اشاره:

امر به معروف و نهی از منکر یکی از موارد فروع دین است. امر به معروف و نهی از منکر به قدری مهم است که سیّد و سالار شهیدان امام حسین(علیه‌السلام) برای آن به شهادت رسیدند. مقاله پیش رو در ابتدا درباره چیستی امر به معروف و نهی از منکر بحث نموده و در درجه دوم نیز درباره شرایط امر به معروف ونهی از منکر و فواید آن و مقام و مرتبه امر به معروف و نهی از منکر نزد خداوند متعال و ائمه معصومین(علیهم‌السلام) مطالبی را ارائه می‌دهد. در آخر نیز درباره عاقبت کسانی که به امر به معروف و نهی از منکر عمل نمی‌کنند، بحث می‌نماید.

 

۱٫ معنای معروف و منکر

در احکام دین به تمام واجبات و مستحبات «معروف» و به تمام محرمات و مکروهات «منکر» گفته می‌شود.

امر به معروف و نهی از منکر، واجب کفایی است که اگر افرادی به قدر کفایت به آن اقدام کنند، تکلیف از دیگران ساقط می‌شود و اگر با فراهم بودن شرایط، همه افراد آن را ترک کرده باشند، همه آنها ترک واجب کرده‌اند. (آموزش فقه مطابق با فتاوای مراجع معظم تقلید، ص ۲۲۴)

۲٫ شرایط امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایطی می‌باشد که برخی از این شرایط واجب هستند. بنابر‌این در صورت وجود شرایط واجب، امر به معروف و نهی از منکر واجب می‌شود و در غیر این صورت تکلیف ساقط است.

الف)  شرط اول

کسی که امر یا نهی می‌کند، بداند آنچه را که دیگری انجام می‌دهد حرام است و آنچه را ترک کرده، واجب است. پس بر کسی که نمی‌داند کاری که دیگری انجام می‌دهد حرام است یا نه، جلوگیری واجب نیست.

ب) شرط دوم

احتمال بدهد امر یا نهی او تاثیر دارد؛ بنابراین اگر می‌داند تاثیر ندارد، امر و نهی واجب نیست.

ج) شرط سوم

شخص گناهکار اصرار بر ادامه گناه داشته باشد. پس اگر معلوم شود یا گمان کند یا احتمال صحیح بدهد که گناهکار بنای ترک عمل را دارد و دوباره تکرار نمی‌کند یا موفق به تکرار نمی‌شود، امر و نهی واجب نیست.

د) شرط چهارم

امر و نهی، سبب ضرر جانی یا آبرویی یا ضرر مالی قابل توجه، به خودش یا نزدیکان و یاران و همراهانش، یا سایر مؤمنان نشود. (همان، ص ۲۴۴)

۳٫ فواید امر به معروف و نهی از منکر

بنابر آیات و احادیثی که در مطالب بعدی گفته خواهد شد، معلوم می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر از کارهایی است که نزد خداوند متعال از مقام ومرتبه بالایی برخوردار است.

هرکاری که در راه خداوند متعال انجام شود، یقیناً دارای پاداش و اجر و همچنین فواید زیادی است. بنابراین امر به معروف و نهی از منکر نیز دارای فوائد زیادی است که درباره چند مورد آنها مطالب ارائه خواهد شد.

الف) عدم مرگ ناگهانی

مرگ ناگهانی، مرگی است که به خاطر وجود گناهان گریبان انسان را می‌گیرد.

یکی از ویژگی‌های امر به معروف و نهی از منکر این است که از مرگ ناگهانی و زودرس جلوگیری می‌کند.

امیرالمؤمنین امام علی(علیه‌السلام) در این باره می‌فرمایند: «اِعْلَمُوا أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَایُقَرِّبَانِ أَجَلًا» «بدانید که امر به معروف و نهی از منکر مرگ را نزدیک نمی‌کند» (حسین بن سعید کوفی اهوازی، زاهد کیست؟ وظیفه‌اش چیست؟ / ترجمه الزهد ص۲۵۰)

ب) عدم تسلط بدخواهان

یکی دیگر از ویژگی‌های عمل کردن به امر به معروف و نهی از منکر این است که دشمنان و بدخواهان نمی‌توانند بر شخصی که امر به معروف و نهی از منکر کرده غالب و چیره شوند ولی اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام نشود، خلاف این امر رخ می‌دهد و پیروزی دشمنان و بدخواهان را به دنبال دارد.

امام باقر(علیه‌السلام) در این باره می‌فرمایند: «هرگاه امر به‏ معروف‏ و نهى‏ از منکر نکنند و پیروى از نیکان خاندان من ننمایند، خدا بدان آنها را بر آنها مسلّط گرداند و نیکان آنها دعا کنند، براى آنها اجابت نشود» (اصول الکافی، ج ‏۵، ص۳۷۵ و محمّد بن مقصود علی مجلسی، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه، ج‏۵، ص۳۰۲)

ج) عدم قطع شدن رزق

عدم قطع شدن رزق یکی دیگر از ویژگی‌های امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد. چنانکه امیر المؤمنین امام علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَایُقَرِّبَانِ أَجَلًا، وَ لَایَقْطَعَانِ رِزْقا» «بدانید که امر به معروف و نهی از منکر مرگ را نزدیک نمی‌کند و رزق را قطع نمی‌گرداند» (زاهد کیست؟ وظیفه‌اش چیست؟ / ترجمه الزهد ص۲۵۰)

د) از نشانه‌های مؤمن است

یکی از ویژگی‌های امر به معروف ونهی از منکر این است که در افراد مؤمن وجود دارد و از نشانه‌های افراد مؤمن و با خدا است. چنانکه در کتاب «اسرار آل محمد علیهم‌السلام‌/ ترجمه کتاب سلیم» آمده است که: «امر به‏ معروف‏ و نهى‏ از منکر از نشانه‌های مؤمن است» (سلیم بن قیس هلالی، اسرار آل محمد علیهم‌السلام‌/ ترجمه کتاب سلیم، ص۵۴۲)

ه) محکم شدن کمر مؤمن و به خاک مالیده شدن بینی فاسق

امر به معروف و نهی از منکر می‌تواند موجب شکست افراد فاسق شود و افراد مومن را در بین سایر افراد سربلند گرداند. این امر یکی از ویژگی‌های بارز امر به معروف ونهی از منکر است.

امیر‌المؤمنین امام علی(علیه‌السلام) در این باره می‌فرمایند: «هر کس امر به‏ معروف‏ کند کمر مؤمن را محکم مى‏کند، و هر کس نهى از منکر کند بینى فاسق را به خاک مى‏مالد» (همان، ۲۶۰)

ز) شریک شدن در ثواب کار امر شده

یکی دیگر از ویژگی‌های چشمگیر و بسیار مهم امر به معروف این است که اگر انسان کسی را به کار نیکی امر کند، با انجام دهنده آن کار در ثواب شریک می‌شود. در همین راستا الخصال/ ترجمه جعفرى؛ ج‏۱؛ ص۲۱۱

سکونى از امام صادق(علیه‌السلام) و او از پدرانش از على(علیه‌السلام) نقل مى‏کند که پیامبر خدا(ص) فرمود: «هر کس امر به‏ معروف‏ یا نهى از منکر کند و یا به خیرى راهنمایى کند و یا به آن اشاره کند در ثواب آن شریک است و هر کس به چیز بد فرمان دهد یا به آن راهنمایى کند و یا اشاره کند، در گناه آن شریک است» (الخصال/ ترجمه جعفرى، ج‏۱، ص۲۱۱)

۴٫ امر به معروف و نهی از منکر از جهاد و جهاد از ایمان است

جهاد در راه خداوند متعال تنها جنگیدن در جبهه‌ها نیست بلکه موارد مختلفی دارد که حتی ممکن است میان برخی از شعبه‌های جهاد با امر به معروف رابطه چندانی وجود نداشته باشد.

امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «بدانید که ایمان بر چهار پایه بنا شده است: یقین و صبر و عدل و جهاد.

الف) یقین

یقین یکی از اقسام ایمان بوده و بر چهار شعبه است: بینش هوشمندانه و عمیق، پی بردن به دقایق حکمت، پند گرفتن از عبرت‌ها و اقتدا به روش پیشینیان(صالح)

ب) صبر

یکی دیگر از اقسام ایمان صبر می‌باشد که بر چهار شعبه است: اشتیاق، ترس، زهد و انتظار

ج) عدل

قسم سوم از اقسام ایمان عدل می‌باشد که بر چهار شعبه است: فهم دقیق، علم و دانش عمیق، قضاوت صحیح و روشن و حلم و بردباری راسخ.

د) جهاد

قسم آخر از اقسام ایمان جهاد بوده و بر چهار شعبه است: امر به‏ معروف‏ و نهى‏ از منکر، و راستگویى در مکان‌های مختلف، و غضب به خاطر خداوند، و بغض و عداوت با فاسقین‏» (نهج‌البلاغه، حکمت ۳۱)

۵٫ امر به معروف و نهی از منکر از افعال ائمه معصوم(علیه‌السلام) است

امر به معروف و نهی از منکر از موارد فروع دین و از افعال واجب هستند. از آنجایی که ائمه اطهار(علیه‌السلام) همگی معصوم بودند و شرط عصمت، اجتناب از محرمات و مکروهات و انجام واجبات و مستحبات است، پس تمامی ‌ائمه(علیه‌السلام) نیز امر به معروف و نهی از منکر که از واجبات دین به شمار می‌آیند، عمل می‌کردند.

سلیم مى‏گوید: از امیر المؤمنین(علیه‌السلام) شنیدم که در روز جمل و روز صفّین مى‏فرمود:

«من نظر کردم و یکى از دو راه را در پیش روى خود دیدم: یا کفر به خداوند و انکار آنچه خداى تعالى نازل کرده است، و یا جهاد در راه خدا و امر به‏ معروف‏ و نهى‏ از منکر. من جهاد در راه خدا و امر به‏ معروف‏ و نهى‏ از منکر را بر کفر به خداوند و انکار آنچه خدا نازل کرده و گرفتارى به زنجیرها در آتش جهنم ترجیح دادم، (البته) آنگاه که یارانى پیدا کردم. (همان، ص۵۸۲)

۶٫ مقام امر به معروف و نهی از منکر

حضرت لقمان‌(علیه‌السلام) به پسرش می‌فرماید: «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» «پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منکر کن، و در برابر مصایبى که به تو مى‏رسد شکیبا باش که این از کارهاى مهمّ است!» (لقمان ـ ۱۷)

با توجه به مضمون این آیه، این مطلب بدست می‌آید که امر به معروف و نهی از منکر از کار‌های مهم بوده و نزد خداوند متعال از امور با ارزش است و از آنجایی که هر کسی توفیق انجام کارهایی که نزد خداوند متعال با ارزش هستند را ندارد، پس هر کسی توفیق انجام امر به معروف و نهی از منکر را نیز ندارد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «تنها کسى مى‏تواند امر به‏ معروف‏ کند یا نهى از منکر نماید که داراى سه صفت باشد: به آنچه امر مى‏کند و از آنچه نهى مى‏نماید آگاه باشد، عادلانه امر کند و نهى نماید، با مهربانى امر و نهى کند» (تحف‌العقول‌/ ترجمه حسن‌زاده، ص۶۴۹)

مقام امر به معروف و نهی از منکر نزد ائمه(علیه‌السلام) بسیار بالا بوده تا آنجا که امام سجاد(علیه‌السلام) امر به معروف و نهی از منکر را در کنار انجام کارهای نیک و دوری از کارهای ناپسند و شکر نعمت‌ها و دوری از بدعت‌ها و پاسداشت اسلام و فریادرسی ستمدیدگان قرار داده و می‌فرماید:

«بار خدایا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و ما را در این روز و این شب و هر روز به انجام دادن کارهاى نیک و دورى از کارهاى ناپسند توفیق ده و به شکر نعمت‌ها و پیروى از سنت‌ها و دورى از بدعت‌ها و امر به‏ معروف‏ و نهى‏ از منکر و پاسداشت اسلام و نکوهش باطل و خوار داشت آن، و نصرت حق و عزیز داشتن آن و راهنمایى گمگشتگان و یارى ناتوانان و فریادرسى ستمدیدگان، توفیق ده»

 (الصحیفه السجادیه/ ترجمه آیتی‌، ص۶۱)

۷٫ امر به معروف و نهی از منکر از دستورات الهی است

خداوند متعال در قرآن کریم صریحاً به انجام و عمل کردن به امر به معروف و نهی از منکر امر فرموده و می‌فرماید: (و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهید؛ و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هر گاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد)، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست مى‏‌دارد) (حجرات ـ ۹)

این آیه که خداوند متعال در آن بر انجام امر به معروف و نهی از منکر امر فرموده است، دلیل روشنی بر واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر است.

۸٫ امر به معروف و نهی از منکر از ارکان اساسی اسلام است

همان طور که قبلاً گفته شد ایمان چهار شعبه دارد که یکی از آنها جهاد است و جهاد نیز چهار شعبه دارد و یکی از آنها امر به معروف و نهی از منکر است.

امّا امام پنجم شیعیان امام باقر (علیه‌السلام) درجه بالاتری برای امر به معروف و نهی از منکر قرار داده است.

سلیمان بن‌خالد گوید:

امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: آیا شما را از اساس اسلام، ریشه‏ها، شاخه‏ها، برگ‌ها و میوه‏هاى آن آگاهتان نمایم؟

عرضه داشتم: بلى، فدایت گردم! فرمود: اساس آن نماز، شاخه‏هاى آن زکات (و خمس)؛ و برگ‌ها و میوه‏هایش جهاد (امر به‏ معروف‏ و نهى‏ از منکر) است

(زاهد کیست؟ وظیفه‌اش چیست؟‌ / ترجمه الزهد، ص۴۱)

۹٫ نتیجه عدم عمل به امر به معروف و نهی از منکر

در مطالب قبل مقام والا و بزرگ امر به معروف و نهی از منکر در نزد خداوند متعال روشن شد. امّا عدم عمل به این واجب الهی یعنی عدم عمل به انجام کاری که در نزد خداوند متعال بزرگ و با اهمیت است. و چه کاری بد‌تر و ناپسند‌تر از اینکه از انجام کاری که موجب جلب رضای پروردگار می‌شود، سر باز زده شود.

در روایتی آمده است: «وَیْلٌ لِمَنْ لَایَدِینُ اللَّهَ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ» «واى بر کسى که به وسیله امر به‏ معروف‏ و نهى‏ از منکر به خداوند نزدیک نمى‏شود» (همان، ص ۵۲)

نتیجه‌گیری

پس از ارائه مطالبی درباره چیستی امر به معروف و نهی از منکر، درباره شرایط امر به معروف و نهی از منکر بحث شد و این نتیجه به دست آمد که امر به معروف و نهی از منکر دارای چهار شرط می‌باشد و در صورت نبودن این شروط امر به معروف و نهی از منکر لازم نمی‌باشد. سپس درباره فواید امر به معروف و نهی از منکر بحث شد و این مطلب به دست آمد که مقام امر به معروف و نهی از منکر نزد خداوند متعال بسیار بالاست.

در نهایت نتیجه کلی که از این مقاله به دست می‌آید، این است که بزرگی مقام امر به معروف و نهی از منکر در درگاه الهی تا حدی است که امام سجاد فرمودند: «وای بر کسی که به وسیله امر به معروف و نهی از منکر به خداوند متعال نزدیک نشود» همچنین در قرآن کریم نیز بار‌ها به انجام امر به معروف و نهی از منکر امر شده است.

آرمان نادری کمشوری

منبع:

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

شرح مناجات الشاکین (۳)

بازکاوی ماهیت شیطان و ابلیس

محور فراز دوم از مناجات شکایت کنندگان، شکایت از شیطان است و ما قبل از بررسی سخنان امام سجاد علیه السلام در این فراز، مروری خواهیم داشت بر ماهیت و رفتار شیطان. «شیطان» مفهوم وصفی دارد و بر هر عامل شری اطلاق می گردد و به صورت عام، هر موجودی که مبدأ شرارت است، شیطان به حساب می آید. بر این اساس، لفظ شیطان هم بر شیطان مشخص(ابلیس) اطلاق می گردد و هم بر غیر او. در قرآن شواهد فراوانی بر اطلاق لفظ شیطان بر غیر ابلیس وجود دارد؛ از جمله در برخی از آیات، شیطان بر انسان هایی اطلاق می گردد که به دشمنی با پیامبران الاهی می پردازند:
وَ کَذلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا یَفْتَرُونَ‌؛(۱) «و همچنین هر پیامبری را [مانند تو] دشمنی از شیطان های آدمی و پری قرار دادیم که برخی شان به برخی دیگر با گفتار آراسته و فریبنده پیام نهانی می فرستند تا فریب دهند و اگر پروردگار تو می‏ خواست چنین نمی کردند. پس آنان را با آنچه برمی بافند واگذار».
پس با توجه به مفهوم وصفی شیطان و آنچه از آیه شریفه استفاده می شود، انسان هایی که دیگران را به گناه وا می دارند و باعث انحراف آنان از مسیر انبیا می گردند و به تخریب و تشکیک در اعتقادات و باورهای دینی آنها می پردازد و نیز آن دسته از جنیان که به شر و فساد در زمین می پردازند، در زمره شیاطین به شمار می آیند.
«ابلیس» علم و اسم شخص شیطانی است که از جنس جنیان است و از آتش آفریده شده است و هزاران سال قبل از خلقت آدم در صف ملائکه به عبادت خدا مشغول بوده تا آنجا که ملائکه او را از جنس خودشان می پنداشتند. اما در نهایت علم طغیان و سرپیچی از فرمان خداوند برافراشت و به فساد در بین بندگان و انحراف و فریب آنان پرداخت. او با وسوسه های خود بندگان خدا را از سعادت و هدایت بازمی دارد و به تیره روزی و هلاکت می کشاند. خداوند درباره ماهیت شیطان و دلیل رانده شدنش از درگاه خود می فرماید:
وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلاً ؛(۲) «و [یاد کن] آن‏ گاه که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، پس سجده کردند مگر ابلیس که از پریان بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد. پس آیا او و فرزندانش را به جای من دوستان و سرپرستان [خود] می گیرید و حال آنکه شما را دشمن اند؟ و [ابلیس] ستم‏کاران را جای گزین بدی [به جای خداوند] است».

علت انحطاط ابلیس

امیرمؤمنان علیه السلام درباره مدت عبادت شیطان و علت انحطاط و رانده شدنش از درگاه خداوند می فرماید:
فَاعتَبِرُوا بِما کانَ مِن فِعلِ الله بِابلیسَ إذ أحبَطَ عَملَهُ الطَّویلَ وَ جَهدَهُ الجَهیدَ، و کانَ قَد عَبدَ اللهَ ستَّهَ آلافِ سَنَهٍ لا یُدرَی أَمِن سِنِی الدُّنیا أَم مِن سِنِی الآخِرَه عَن کبرِ ساعَه واحِدَهٍ؛ (۳) «پس پند گیرید از آنچه خداوند با ابلیس کرد و کردارهای فراوان و تلاش ‏های پیگیر او را بی ثمر ساخت، در حالی که او شش هزار سال خدای را پرستیده بود، آن هم دانسته نیست که از سال های دنیاست یا از سال های آخرت، تنها به خاطر یک لحظه خود بزرگ بینی و تکبر».
شیطان شش هزار سال به عبادت پرداخت که بنابر فرموده حضرت در فراز فوق برای مردم مشخص نیست [والا خود حضرت به حقیقت امر واقف بودند] که آن سال ها، از سال های دنیاست یا سال های آخرت که بر اساس برخی از آیات قرآن هر روزش به اندازه هزار سال دنیاست.(۴) اما خداوند به وسیله خوی تکبر و خود بزرگ‏بینی که در درون شیطان وجود داشت او را آزمود و همین عامل باعث انحطاط و سقوط شیطان و به هدر رفتن هزاران سال عبادت او گشت. وجود کبر و خود بزرگ‏بینی در درون شیطان، هم زمینه امتحان شیطان را فراهم آورد تا مشخص شود که چنین عاملی شیطان را به کفر و انحطاط می کشاند و هم زمینه امتحان فرزندان آدم را فراهم آورد تا مشخص شود کمال و تعالی آنان در خشکاندن کبر و خود بزرگ ‏بینی است و این ویژگی منفی زمینه سقوط و انحطاط آنها را فراهم می آورد.
از آیات و روایات استفاده می شود که شیطان عامل فساد و شر است و با وسوسه هایی که در دل انسان ها ایجاد می کند زمینه انحراف آنان را فراهم می آورد. این موجود شریر چون از جن است و از آتش آفریده شده، برای ما قابل مشاهده نیست و نمی‏توان آن را حس و لمس کرد. اما شیطان همه انسان ها را می بیند و زیر نظر دارد و مترصد فرصت است تا زمینه انحراف آنان را فراهم آورد. از این روی خداوند در مقام هشدار به بندگان خود و پرهیز دادن آنها از فریب شیطان می فرماید:
یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ‌؛ (۵) «ای فرزندان آدم، مبادا شیطان فریبتان دهد [و شما را از راه راست بیرون برد] چنان‏ که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد در حالی که جامه شان را از آنها برمی کند تا شرمگاهشان را بدیشان بنماید. او و گروه او از جایی که آنها را نمی بینید شما را می بینند. ما شیطان ها را دوستان و سرپرستان کسانی ساخته ایم که ایمان نمی آورند».
در گذشته پذیرش و اثبات موجودی که قابل رؤیت نیست و افکاری را به انسان القا می کند و انسان را مورد وسوسه های خود قرار می دهد دشوار بود، اما با پیشرفتی که در علوم و به خصوص صنعت ارتباطات و رسانه برای انتقال تصاویر، و پیام ها به وجود آمده که به وسیله آنها تصاویر و پیام ها و سخنانی که با امواج نامرئی ارسال می شوند دریافت می گردند، پذیرش و اثبات چنان موجودی آسان گردیده است.

ده ها سال قبل کسی باور نمی کرد که بشود صدا و تصویر کسی که در آن سوی کره زمین به سر می برد را دریافت کرد، اما امروزه به وسیله رادیو، تلویزیون و تلفن به راحتی صدا و تصویر کسانی که در مناطق دیگر به سر می برند امکان پذیر گشته است. با این حال گرچه امکان اثبات و پذیرش وجود شیطان فراهم آمده، اما نه با تجربه حسی و از طریق مشاهده و لمس و قوه شنوایی وجود شیطان برای ما قابل درک گردیده است و نه می ‏توان برای وجود شیطان برهان عقلی ارائه کرد. چه اینکه برهان عقلی و فلسفی بر وجود موجودات خاص و اشخاص و از جمله شیطان به عنوان موجودی که مبدأ شر است اقامه نمی گردد و تنها راه اثبات وجود شیطان نقل است.

ما از طریق کتاب ‏های آسمانی و از جمله قرآن و کلمات اهل‏بیت علیهم السلام به وجود شیطان پی می بریم و در این منابع دینی آمده است که شیطان هزاران سال قبل از خلقت حضرت آدم خلق شده بود و به عبادت خدا می پرداخت و وقتی نوبت به خلقت حضرت آدم رسید، خداوند به ملائکه امر کرد که به حضرت آدم سجده کنند، به جز شیطان همه ملائکه فرمان خداوند را اجابت کردند و در برابر حضرت آدم به سجده افتادند، اما شیطان از اطاعت فرمان خداوند سرپیچی کرد و در این آزمون بزرگ الاهی ناموفق گشت و خود وسیله ای گشت برای آزمایش میزان ایمان و تسلیم بندگان در برابر دستورات الهی. کبر و حسادت شیطان در حق انسان باعث گشت که به حضرت آدم سجده نکند، خداوند در این ‏باره می فرماید: قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ؛ (۶) «[خدای] گفت: چه باز داشت تو را که سجده نکنی آن‏ گاه که به تو فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل». با تخطی شیطان از فرمان خداوند مشخص گردید که ایمان او ناقص بوده است در حالی که تنها ایمان مطلق و تسلیم محض و بدون قید و شرط در برابر خداوند است که باعث کمال و تقرب به خداوند می گردد، شیطان گرچه شش هزار سال در جرگه ملائکه به عبادت خداوند پرداخت، اما به دلیل خودخواهی و کبر و عدم اطاعت محض از خداوند، عبادات ناخالص و آمیخته با خودپرستی و خودخواهی او تباه گشت و فایده ای در پی نداشت.

انسان و آزمون دشوار خداوند

شیطان تا جایی به اطاعت خدا می پرداخت که آن را موافق میل خود می دید و وقتی اطاعت خدا را موافق پسند و میل خود نیافت از آن سر برتافت و به آن فرجام شوم و نکبت ‏بار مبتلا گردید، این داستان هشدار بزرگی است به ما که پیوسته خودمان را بپاییم و بنگریم ایمان ما مطلق است یا مشروط؟ آیا در مقام بندگی خدا به گونه ای هستیم که از هر چه خداوند به آن فرمان داد اطاعت کنیم و تحت هر شرایطی از خداوند تبعیت و فرمان ‏برداری داشته باشیم؟

البته امتحان انسان ها متفاوت است و هر کس در حد ظرفیتی که دارد مورد امتحان خدا قرار می گیرد و همه انسان ها طاقت و تحمل هر امتحانی را ندارند. در عین حال نصابی برای امتحان همگان وجود دارد که همه در آن حد مورد امتحان قرار می گیرند. کسانی که از مراتب عالی معرفت و ظرفیت های وجودی بالا برخوردارند، با امتحانات بسیار دشوار و بلایا و مصیبت هایی مواجه می شوند که به هیچ‏ وجه برای افراد عادی قابل تحمل نمی باشند. اما موفقیت در این آزمون ها و بلاها آنها را به عالی ‏ترین درجات کمال و شرافت می ‏رساند، تا آنجا که حتی پس از هزار سال از مرگشان خاک قبر آنان بیماران ناعلاج را شفا می دهد.
از شمار کسانی که از عالی ‏ترین مراتب معرفت و بالاترین ظرفیت وجودی برخوردار هستند حضرت ابراهیم علیه السلام است که در امتحان و آزمونی سخت مأمور گشت فرزند زیبا و رشیدش را در پیشگاه خداوند قربانی کند و هم وی و هم فرزندش در برابر فرمان خدا سر تسلیم فرود آوردند و با رضایت تمام و بدون کوچک‏ ترین مخالفتی درصدد اجرای فرمان معبود خویش برآمدند و در این آزمون بزرگ سربلند و سرافراز گشتند. خداوند در توصیف این آزمون بزرگ می فرماید:
وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ‌؛ (۷) «و [به یاد آر] آن‏ گاه که ابراهیم را پروردگار وی به اموری چند بیازمود و او آنها را به انجام رسانید. [خدای] گفت: تو را پیشوای مردم خواهم ‏کرد، [ابراهیم] گفت: و از فرزندان من [نیز پیشوایان قرار ده]، گفت: پیمان من به ستمکاران نرسد».
شیطان با این آزمون الاهی مواجه گشت که در برابر حضرت آدم سجده کند، اما او از فرمان خدا سرپیچی کرد و در این آزمون شکست خورد و از خداوند خواست که او را از این تکلف معاف کند تا در مقابل، خداوند را به گونه ای که هرگز کسی او را چنان عبادت نکرده عبادت کند.

امام صادق علیه السلام در این ‏باره می فرمایند:
أمر إبلیس بالسجود لآدم فقال: یا ربِّ و عزّتِک إن أعفیتَنی من السجود لآدم لأعبُدَنّک عبادهً ما عبدَک أحدٌ قطّ مثلها. قال الله جل جلاله: إنّی أحبُّ أن أطاعَ مِن حیثُ أرید؛(۸) «شیطان مأمور گشت که به آدم سجده کند. او گفت: پروردگارا، به عزتت سوگند اگر مرا از سجده به آدم معاف کنی تو را به گونه ای عبادت می کنم که هرگز کسی بسان آن تو را عبادت نکرده است. خداوند فرمود: من دوست دارم آن چنان‏که خود می‏ خواهم عبادت شوم.»
کبر و حسادت شیطان نسبت به آدم باعث گشت که در برابر فرمان خدا سرسختی نشان دهد و از اطاعت خداوند خودداری کند. او آگاهانه و با اختیار به عصیان و مخالفت با خداوند پرداخت و در آزمون الاهی مردود گشت و در نتیجه از درگاه خداوند رانده شد و از آن پس درصدد برآمد که بندگان خدا را چون خود گمراه سازد: قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ‌ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ‌؛(۹) «گفت: پس به عزت تو سوگند که البته همه آنها را گمراه می کنم، مگر بندگان ویژه و برگزیده ات از آنان [که مرا بر ایشان راهی نیست]».

عهد شیطان در گمراه ساختن انسان

بر اساس آیه فوق که سخن شیطان را گوشزد می کند، به جز بندگان مخلص و برگزیده خدا که شیطان خود می دانست نمی ‏تواند آنان را منحرف کند و از این جهت طمعی در گمراه کردن آنان نداشت، سایر بندگان خداوند در معرض وسوسه های شیطان قرار می گیرند و شیطان تلاش می کند که آنان را بفریبد و از مسیر حق منحرف و گمراه سازد. در آیه دیگر از قول شیطان در این‏ باره چنین نقل شده است: قَالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلِیلاً ؛(۱۰) «گفت: خواهی دید این کسی که بر من برتری دادی، اگر مرا تا روز رستاخیز مهلت دهی، هرآینه فرزندان او را از بیخ و بن برکنم [به گمراهی و هلاکت کشانم] مگر اندکی را».
نباید از نظر دور داشت که این جهان محل امتحان است و همه ما در معرض امتحان هستیم و هر کس به گونه ای امتحان می شود. یکی به وسیله مالش امتحان می شود و یکی به وسیله مقام و یکی به وسیله علم مورد امتحان قرار می گیرد و همه نعمت های خداوند وسیله امتحان هستند و باید مواظب باشیم که در این امتحانات موفق گردیم و نگذاریم شیطان با وسوسه های خود ما را گمراه سازد. چه اینکه خداوند حجتش را بر ما تمام کرده و ما را از قدرت انتخاب برخوردار ساخته است و شیطان بر ما سلطه ندارد تا ما را بر انحراف و گمراهی مجبور سازد و ما می ‏توانیم در برابر شیطان مقاومت کنیم و اگر با اختیار فریب شیطان را خوردیم و گمراه شدیم، عذری در پیشگاه الاهی نخواهیم داشت. از این روی، خداوند عذر گنه‏ کاران را که انحراف و انحطاط خود را به گردن دیگران می ‏اندازند و خود را بی ‏تقصیر معرفی می کنند نمی پذیرد. قرآن مواجهه و نزاع گنه‏ کاران با یکدیگر را چنین حکایت می کند:
قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعاً قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولاَهُمْ رَبَّنَا هؤُلاَءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لاَ تَعْلَمُونَ‌ ؛(۱۱) «[خدای] فرماید: با گروه هایی از پریان و آدمیان که پیش از شما بوده اند در آتش دوزخ روید؛ هرگاه که گروهی درآید گروه هم ‏کیش خود را نفرین کند، تا چون همگی در آن به هم رسند، گروه پسین [پیروان] درباره گروه پیشین [رهبران خود] گویند: خداوندا، اینان ما را گمراه کردند، پس آنها را دو چندان عذاب آتش بده. [خدای] گوید: هر کدام را [عذاب] دو چندان است و لیکن نمی دانید».
آن‏ گاه وقتی دوزخیان سراغ شیطان می‏ روند و او را سرزنش می کنند و به او می گویند که تو ما را گمراه کردی و باعث گشتی که از بهشت و سعادت محروم گردیم و گرفتار عذاب ابدی شویم، شیطان در پاسخ می گوید:
وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مَا کَانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ‌ ؛(۱۲) «و چون کار [حسابرسی در رستاخیز] به انجام رسید، شیطان [به دوزخیان] گوید: خدا به شما وعده داد، وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز اینکه شما را خواندم و مرا پاسخ دادید، پس مرا سرزنش مکنید و خود را سرزنش کنید؛ نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس من؛ من به اینکه پیش از این [یعنی در دنیا] مرا [با خدا] شریک می گرفتید بیزار و کافرم. همانا ستمکاران را عذابی است دردناک».
پس خداوند شیطان را بر کسی مسلط نگردانیده و فریب ‏خوردگان شیطان نمی‏توانند در پیشگاه خداوند عذر بیاورند که شیطان ما را مجبور کرد که به فسق و فجور بپردازیم و طریق کفر و شرک پیشه خود سازیم. البته کسانی که فسق و گناه در قلبشان ریشه می دواند و از فضیلت و کمال تهی می گردند، کارشان به جایی می ‏رسد که کاملاً فرمان بردار شیطان می گردند و با همه وجود ولایت شیطان را می پذیرند و درصدد اجرای وسوسه های او برمی آیند و خود را مرکب شیطان می ‏سازند و شیطان آنان را به هر سو و هر کجا که خود بخواهد می برد. آنان به اختیار و میل خود سلطه شیطان را پذیرفته اند: إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ‌ ؛(۱۳) «تسلط او تنها بر کسانی است که او را دوست و سرپرست خود گرفته اند و بر کسانی که به او [خدا] شرک می ‏ورزند».
شیطان بسیار خوش حال می شود که کسانی ولایتش را بپذیرند و طوق بندگی و نوکری او را بر گردن خود افکنند و حاضر شوند که مرکب او گردند و علاوه بر اینکه خود گمراه می گردند، ابزار و وسیله شیطان برای گمراه ساختن دیگران گردند و در نتیجه و به تعبیر قرآن «شیاطین الانس» شوند و به نیابت از شیطان در بین بندگان خدا به انتشار شبهات و وسوسه ها و ایجاد انحراف بپردازند و عامل شرارت و گمراهی بین بندگان خدا گردند.

حکمت آفرینش شیطان

برای افراد سطحی و کسانی که با فلسفه آفرینش و حکمت نهفته در تدبیر الاهی آشنا نیستند و از معارف بلند توحیدی و تعالیم الاهی بهره ای ندارند کراراً این سوال مطرح می شود که چرا خداوند شیطان را آفرید تا مردم را به گمراهی بکشاند؟ پاسخ این است که خداوند عالم را آفرید و در آن نظام اسباب و مسببات را جاری ساخت و وجود اسباب، ناشی از حکمت الاهی و فلسفه وجود عالم است. بر این اساس، همه کارها و حتی کاری خرد و کوچک نیز بی ‏سبب انجام نمی پذیرد. به عنوان مثال، ما نیاز به غذا داریم و در معارف دینی تصریح شده که روزی همگان با خداوند است و برای خداوند زحمتی نداشت که روزی ما را آماده در اختیارمان بنهد. اما بر اساس نظام اسباب و مسببات و حکمت الاهی، کارگر باید کار کند و در قبال آن مزد دریافت کند و کشاورز باید زراعت کند و گندم و سایر مواد غذایی فراهم آورد و هر کسی به طریقی تلاش کند تا احتیاجات مردم تأمین گردد. در فرایند کار و تلاش و تأمین روزی، زمینه های فراوانی برای آزمایش ما و تکالیف متعددی برای ما و کسانی که با ما در ارتباط هستند فراهم آورده است که در نتیجه آنها، انسان در هر قدمی که به پیش می‏ نهد یا بهشت را برای خود فراهم می آورد و یا جهنم را، یا به ثواب می ‏رسد و یا به عقاب: اینکه کشاورز در زمین خود کشت می کند، یا در زمین غصبی؟ آیا آب حلال به زراعت خود می دهد و یا آب غصبی؟

آیا زکات محصولش را می دهد و یا نمی دهد و آیا مزد کارگر را کامل پرداخت می کند و یا نه؟ آیا نانوا نان سالم تحویل مردم می دهد و یا نان سوخته و نپخته تحویل مردم می دهد؟ آیا کاسب کم ‏فروشی می کند و یا نه؟ پس برای اینکه شکم انسان سیر شود و زندگی ‏اش گذرانده شود، تکالیف فراوانی پیش روی اوست که زمینه رشد او را فراهم می آورند. چه اینکه هدف و غایت انسان تعالی و رشد است و این مهم در سایه اطاعت خدا فراهم می آید و اطاعت خدا نیز در زمینه اوامر و نواهی الاهی فراهم می آید و هر قدر تکالیف الاهی فزون ‏تر باشند، زمینه تکامل انسان بیشتر و گسترده ‏تر خواهد بود.
گرچه هواهای نفسانی که انسان را به تمایلات و امیال دعوت می کند خود عامل امتحان انسان است و با موافقت با آنها انسان درصدد دامن زدن به شهوات و خواسته های نفس و بازماندن از تعالی و کمال برمی آید و در مقابل، در صورت مخالفت با آن هواها و عمل به مقتضای عقل و فطرت زمینه تعالی و شکوفایی استعدادهای ملکوتی و معنوی خود را فراهم می آورد. اما در بسیاری از موارد، هر دو عامل از هر دو سو، ضعیف هستند و برای اینکه زمینه امتحان عمیق ‏تر و قوی ‏تر گردد، نیازمند تحریک و تقویت می باشند و در این بین شیطان نقش تقویت و تحریک هواهای نفسانی را ایفا می کند.
بر اساس وسوسه و تحریک شیطان است که کراراً خواسته هایی در درون ما شکل می گیرند و رفتاری از ما سر می‏زنند که تعجبمان را برمی ‏انگیزانند. مثلاً انسان تصور می کند که فلان غذای حرام لذتش بیشتر از غذای حلال است و وقتی آن را مصرف کرد، درمی ‏یابد که گرفتار توهم شده و آن غذا فاقد لذتی بود که تصور می کرد.

اما در کمال شگفتی بار دوم نیز با این توهم، که آن غذا لذت‏بخش‏ تر است بدان تمایل می ‏یابد و چندین بار این وضعیت تکرار می گردد و هر بار انسان متوجه می شود که به خطا رفته است و مجدداً وسوسه شیطان باعث می گردد که خطای پیشین را تکرار کند و وقوف بر تجربه های ناموفق سودی به حال او نمی بخشد. یا اینکه انسان تصور می کند که نگاه کردن به نامحرم لذت ‏بخش است و لذت فوق ‏العاده ای دارد، اما پس از آنکه نگاهش به نامحرم جلب گردید و پس از تأمل و تفکر درمی ‏یابد که آن رفتار چندان هم لذت ‏بخش نبود.

با این وجود روز دیگر در پی آن برمی آید که به نامحرم نگاه کند و به آن لذت موهوم دست ‏یابد. به هر روی، انسان از تکرار رفتارهای ناصواب و غیرمفید تعجب می کند که چرا پیوسته فریب می ‏خورد و مجدداً به کاری که بر بی‏ ثمر و ناصواب بودنش واقف گردیده بود دست‏ می‏ یازد. قرآن عامل فریب خوردن های مکرر را شیطان معرفی می کند و لذت‏ بخش قلمداد کردن گناه را ناشی از وسوسه و آراستگی گناه از سوی شیطان می داند و در این‏ باره می فرماید: قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ‌؛(۱۴) «[شیطان] گفت: خداوندا، به سبب آنکه مرا به راه هلاکت افکندی هر آینه در زمین [باطل را] درنظرشان می آرایم ‏و همگی شان را گمراه می کنم».

گونه های تصرفات شیطان در انسان

به طور کلی تصرفات و کارهای شیطان به دو دسته تقسیم می شوند:
۱٫ تصرف و دخالت در شناخت ها و باورهای انسان به وسیله القائات و وسوسه های خود. در این راستا گاهی شیطان با وسوسه و تشکیک یقین انسان را تبدیل به شک می کند و باعث تردید انسان در امر یقینی می شود. مثلاً به انسان چنین القا می کند که چنان ‏که پیش ‏تر درباره فلان امر به خطا رفتی، ممکن است در این امری که یقینی می پنداری نیز خطا کرده باشی. حتی شیطان گاهی در یقینی‏ و بدیهی ‏ترین کارها که از سوی هیچ انسان عاقلی قابل انکار نیست، انسان را به تردید وامی دارد و باعث می گردد که انسان در آن امر بدیهی نیز شک کند.
۲٫ تصرفات شیطان در رفتار انسان که به وسیله آراستن و زیبا نشان دادن رفتاری، انسان را به سمت انجام آن سوق می دهد و با القا و ایجاد توهم وجود لذت فوق ‏العاده در کار زشتی انسان را به انجام آن وا می دارد و پس از آنکه انسان به موهوم و غیرواقعی بودن آن لذت پی برد، دوباره با ترفند و حیله ای جدید انسان را فریب داده و به انجام همان گناه وا می دارد و پی در پی انسان را اسیر وسوسه ها و فریفته لذت های موهوم می‏سازد. از جمله دخالت ها و تأثیرات شیطان در انسان این است که ترس و بیم از انجام و امتثال تکلیف واجب الاهی را در انسان بر می‏ انگیزاند و بدین وسیله مانع انجام تکالیف الاهی می گردد.

نمونه بارز آن خودداری از پرداخت خمس است که گاهی افرادی پول های گزافی صرف تفریح، شب ‏نشینی ها و امور غیرضروری و گاه بی فایده و بی‏ثمر می کنند، اما حاضر نیستند بخشی از آن پول را به عنوان خمس و جهت عمل به تکلیف و وظیفه الاهی پرداخت کنند؛ چون می‏ ترسند که با پرداخت خمس فقیر و نیازمند گردند. خداوند درباره دسیسه شیطان در بازداشتن انسان از انجام تکالیف مالی خود می فرماید: الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‌؛(۱۵) «شیطان شما را از تهی دستی بیم می دهد و به زشت کاری [بخل و منع صدقات] فرمان می دهد و خدا شما را به آمرزش و بخشش خویش نوید می دهد؛ و خداوند گشایش ‏بخش و داناست».
بنابراین، شیطان چون نمی ‏تواند به زور انسان را به گناه وادارد و مانع انتخاب و اختیار انسان گردد، با شگردها و ترفندهای گوناگون درصدد فریب دادن انسان برمی آید. گاهی با جلوه‏ گری و زیبا جلوه دادن گناهی انسان را به آن دعوت می کند و گاهی با ایجاد ترس و بیم در دل انسان، او را از انجام تکلیف الاهی وا می دارد و هر بار که انسان پس از انجام هر گناهی پشیمان می گردد و پی به فریب شیطان می برد، مجدداً با نیرنگی دیگر همان گناه را در نظر انسان می آراید و وی را به انجام آن وا می دارد. شیطان های آدم‏ نما نیز برای به انحراف کشاندن جوانان همین شیوه را به کار می گیرند.

برای اینکه جوان خام و بی ‏تجربه ای را به مجالس فساد دعوت کنند، با ردیف کردن سخنان راست و دروغ به توصیف آن مجالس می پردازند و بالاخره آن جوان را به شرکت در چنان مجالسی تحریک و تشویق می کنند و پس از آنکه آن جوان به پوچ بودن آن توصیفات و بی ‏ثمر و بلکه زیان ‏بخش بودن آن مجالس پی برد، مجدداً شب دوم با شگرد و حیله ای جدید او را فریب می دهند تا آنکه او را آلوده به فساد و شرکت در مجالس عیش و نوش کنند.
به هر روی، شیطان از هواهای نفسانی که نقطه ضعف انسان است سوء استفاده می کند و با زیبا جلوه دادن گناهان و مفاسد، انسان را به طرف آنها سوق می دهد و کار انسان را به جایی می ‏رساند که با همه وجود تسلیم وسوسه های شیطانی می گردد و عنان اختیار خویش را به دست شیطان می ‏سپارد و به هر کجا و هر سو که شیطان بخواهد او را می برد.

گونه های دشمنی های شیطان در حق انسان در سخن امام سجاد علیه السلام

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:
إلهی اَشکو اِلَیک عَدُواً یُضِلُّنی، وَ شَیطاناً یُغوینی، قَد مَلأ بِالوَسواسِ صَدری، و اَحاطَت هَواجِسُهُ بِقَلبی، یُعاضِدُ لِیَ الهَوی، وَ یُزَیِّنُ لی حُبَّ الدُّنیا، وَ یَحولُ بَینی و بَینَ الطَّاعَهِ و الزُّلفی؛ «خدایا، به تو شکایت می کنم از دشمنی که گمراهم می کند و شیطانی که فریبم می دهد و از وسوسه هایش سینه ام را پر ساخته است و اوهام و خیالات باطلش قلبم را احاطه کرده است. هوا و هوس مرا دستیار است و دوستی دنیا را در نظرم می آراید و میان من و طاعت و مقام قرب تو جدایی می ‏افکند».
انسان همواره با دو دشمن خطرناک رو به روست: یکی نفس اماره که دشمن درونی است، و دیگری شیطان که دشمن بیرونی است. درباره شدت دشمنی نفس اماره، رسول خدا صلی الله علیه و آله در سخن هشدارگونه خود فرمودند:
أعدی عدوِّک نَفسُک التی بَینَ جَنبَیک؛ (۱۶)«بدترین دشمنان تو نفسی است که بین دو پهلوی تو قرار گرفته است».
اما درباره دشمنی های شیطان در حق انسان، یکی از لطف ‏های بزرگ قرآن در حق ما این است که به صورت های گوناگون دشمنی های شیطان را گوشزد می کند و به ما هشدار می دهد که در دام این دشمن خطرناک که فرجامی اندوه بار و حسرت‏ آلود برای ما رقم می‏زند نیفتیم. در یکی از آیات نورانی قرآن خداوند می فرماید: إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ (۱۷) «همانا شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن گیرید. جز این نیست که گروه خویش را می‏خواند تا از دوزخیان باشند».
از منظر قرآن دشمن انسان تنها کسی نیست که مال و جان انسان را در خطر افکند و آسایش و راحتی دنیا را از او سلب گرداند، بلکه شیطان نیز که عاقبت انسان و زندگی جاودانه وی را تباه می ‏سازد دشمن انسان است و بلکه با توجه به خسارت سهمگین و جبران ‏ناپذیری که شیطان به ما وارد می کند، از هر دشمنی خطرناک‏ تر است و بنابراین، ما باید به این حقیقت که شیطان دشمن ماست باور داشته باشیم و بکوشیم که با او انس پیدا نکنیم و او را به حریم دل خویش راه ندهیم. در فراز مزبور، حضرت ضمن گوشزد کردن دشمنی شیطان در حق انسان، دشمنی های او را این‏ سان برمی شمارند:
۱٫ گمراه ساختن انسان: یکی از شگردهای دشمن در عرصه کارزار استفاده از اصل غافل‏ گیری است و در این راستا می کوشد تا دشمن خود را به بیراهه بکشاند و گمراه کند تا در فرصتی مناسب با حمله ای حساب شده او را غافلگیر کند و ضربه نهایی را بر او وارد سازد.

دشمن درون نیز با نقشه های گوناگون می کوشد که انسان را به بیراهه بکشاند و از خواسته های حقیقی و اصلی و مقصد نهایی باز دارد و روح و جسم انسان را اسیر خود سازد. همچنین شیطان همواره انسان را در معرض لغزش و خطا قرار می دهد. او پیمان بسته است که با دسیسه ها و وسوسه های خود چشم دل انسان را از نگریستن به حقایق و دل را از توجه به سعادت و هدایت باز دارد و انسان را از صراط مستقیم و راه فطرت باز داشته و در منجلاب نکبت و هلاکت غوطه ‏ور سازد.
۲٫ ایجاد وسوسه و خطورات قلبی در دل انسان: واژه «وسوسه» در اصل به معنای صدای آهسته ای است که از به هم خوردن زینت ‏آلات به وجود می آید. آن‏ گاه به هر صدای آهسته وسوسه گفته می شود و به خطورات و افکار بد و نامطلوبی که در دل و جان انسان می ‏نشیند نیز وسوسه می گویند. توضیح آنکه دل انسان همواره در معرض خواطر و واردات قلبی است که آنها را به واردات ربانی، ملکی، نفسانی و شیطانی تقسیم کرده اند: در گونه اول هرگز خطا راه نمی ‏یابد و گونه دوم باعث کارهای نیک می شود و الهام نیز نامیده می شود. خواطر نفسانی وسوسه هایی است که بر دل می گذرد و نفس از آنها لذت می برد و به آن «هواجس» نیز گفته می شود. خواطر شیطانی انسان را به سوی مخالفت با حق فرا می ‏خواند. از این روی، هر خاطره ای که به وسیله شیطان به دل وارد شود و دعوت به بدی کند «وسوسه» نامیده می شود. در آیات منْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ‌ * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ‌(۱۸) «[پناه می برم به پروردگار مردم] از شر وسوسه‏ گر نهانی [شیطان که به گناه وسوسه می کند و پنهان می گردد] آنکه در سینه های مردم وسوسه می کند» خداوند تأثیر شیطان در انسان را به صورت وسوسه ها و هیجاناتی معرفی می کند که در سینه انسان به حرکت در می آیند و با خود دل را به این سو و آن سو می کشانند و باعث تزلزل آن می گردند.

این وسوسه ها و خطورات شیطانی گاه چنان بر قلب انسان احاطه می ‏یابند که دل انسان راهی برای نجات و رهایی از آنها نمی ‏یابد. گستره نفوذ وسوسه های شیطانی، حوزه ادراک و حوزه تصمیم‏ سازی و اراده انسان است و در این راستا، با نفوذ به حوزه شعور و ادراک انسان، در معرفت ها و ادراک ‏های یقینی انسان تزلزل ایجاد می کنند و باعث می گردند معرفت های یقینی انسان متزلزل گشته و به ظن و حتی به شک تبدیل گردند. اما در حوزه تصمیم ‏سازی و اراده، وسوسه های شیطانی انسان را از اتخاذ تصمیمات صحیح و مثبت باز می دارند؛ مثلاً وقتی انسان تصمیم می گیرد نمازش را اول وقت بخواند، باعث تزلزل در این تصمیم و صرف ‏نظر از آن می گردند.

در مقابل، زمینه ها و شرایط اتخاذ تصمیمات ناروا و ناصحیح و انجام گناه را فراهم می آورند و موانع روانی مسیر انحطاط و گمراهی را از فراروی انسان برمی دارند. می‏توان خطورات و وسوسه های شیطانی را که تفکر و گرایش‏ های صحیح را در انسان می‏ میرانند، به میکروب‏ های بیماری ‏زا تشبیه کرد که در جسم های ناتوان و ضعیف نفوذ می کنند، اما جسم های قوی و نیرومند این میکروب ‏ها را از خود دفع می کنند. درنتیجه، تنها راه نجات از آلودگی های وسوسه ها و خواطر شیطانی و نفسانی، تقویت و استحکام درون با سرمایه تقوا و مراقبت بر رفتار و افکار و توجه به خویشتن و پناه بردن به خداوند و ترس از عذاب و کیفر ناسپاسی و مخالفت با فرامین الاهی است.
۳٫ شیطان از هوای نفس استفاده می کند: به صورت طبیعی هوای نفس میل به گناه دارد و دل انسان به جلوه ها و لذت های دنیوی گرایش دارد. آن ‏گاه شیطان از وجود این زمینه درونی در انسان بهره می گیرد و به وسیله آن، وسوسه ها و خواسته های خود را تقویت می کند و انسان را گرفتار گناه و عصیان می کند.
۴٫ شیطان، دوستی دنیا را در نظر انسان می آراید: انسان به طور طبیعی به دنیا علاقه مند است. چون او فرزند طبیعت است و از طبیعت به وجود آمده است و در این طبیعت رشد می کند و خوردنی ها، آشامیدنی ها، وسایل آسایش و راحتی خود را دوست دارد. حتی اولیای خدا نیز از غذای خوب و سایر نعمت های دنیا، مثل معاشرت با همسر لذت می برند و بر این اساس خداوند فرمود:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا خَالِصَهً یَوْمَ الْقِیَامَهِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‌؛(۱۹) «بگو: چه کسی آرایشی را که خدا بر بندگان خود پدید آورده و روزی های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا برای مؤمنان است [ولی کفار نیز از آنها بهره مندند] در حالی که در روز رستاخیز ویژه ایشان است. بدین‏ گونه آیات [سخنان خود] را برای گروهی که بدانند به تفصیل بیان می کنیم».
پس منظور از «دنیای نکوهیده» دشت و دمن و مخلوقات و نعمت های الاهی نیست، چون اینها آیات الاهی هستند و منظور از آن عشق ‏ورزیدن، شیفتگی و دل باختگی به لذت های دنیوی و مقدم داشتن آنها بر رضایت و خواست خداوند است که در نتیجه آن انسان به طغیان، عصیان و مخالفت با خداوند می پردازد و از اهداف اساسی و کمالات انسانی باز می‏ ماند. مراد از دنیای نکوهیده، جلوه های کاذبی است که شیطان در لذت های طبیعی و حرام به وجود می آورد و آن ‏سان آنها را می آراید که انسان بدان ها تمایل می ‏یابد و حتی آنها را بر لذت های حلال مقدم می دارد و حتی به هوای رسیدن به حرام حاضر می گردد که از لذت های ابدی و غیرقابل توصیف اخروی چشم پوشد. خداوند خود در آیه بعد درباره زینت های حرام و نکوهیده می فرماید:
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌؛ (۲۰) «بگو: همانا پروردگارم زشت کاری ها را، چه آشکارا و چه پنهان، و گناهکاری و ستم و سرکشی به ناحق را حرام کرده است و اینکه چیزی را با خدا شریک سازید که بدان حجتی فرو نفرستاده، و اینکه بر خدا آنچه نمی دانید بگویید».
وقتی هوس‏ های سرکش نفس همراه با وسوسه های شیطانی انسان را اسیر خویش ساختند، پرده ای بر نیروی تشخیص انسان می ‏افکنند و حقایق را در نظر او دگرگون جلوه می دهند و گناهان و اعمال زشت را چنان در نظر او زینت می دهند، که با همه وجود درصدد انجام آنها برمی آید و باکی از رسوایی در دنیا و آخرت ندارد.
۵٫ جدایی انداختن بین انسان و طاعت و تقرب به خدا: شیطان رهزن طریق سعادت و کمال و نیل به قرب الاهی است و وقتی انسان به اطاعت خدا راغب است و درصدد برمی آید که طریق سلوک به سوی خدا را بپیماید و سیر معنوی خود را برای رسیدن به مقام قرب و رضای الاهی آغاز کند و کمالات انسانی و ارزش های الاهی را برای خود فراهم آورد، شیطان با بهره گرفتن از نفس اماره مانع این سیر و حرکت می گردد و انسان را به خواسته های حیوانی و لذت های دنیوی مشغول می کند و از لذت های اخروی و کمالات انسانی باز می دارد.

پی نوشت ها :

۱٫ انعام(۶)، ۱۱۲٫
۲٫ کهف(۱۸)، ۵۰٫
۳٫ نهج ‏البلاغه، خطبه ۱۹۲٫
۴٫ وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌؛ « و همانا یک روز نزد پرودگار تو هزار سال است از آنچه می شمارید».(حج، ۴۷).
۵٫ اعراف(۷)، ۲۷٫
۶٫همان، ۱۲٫
۷٫بقره(۲)، ۱۲۴٫
۸٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۲، باب ۳۲، ص ۲۶۲، ح۵٫
۹٫ ص (۳۸)، ۸۲، ۸۳٫
۱۰٫ اسراء(۱۷)، ۶۲٫
۱۱٫ اعراف(۷)، ۳۸٫
۱۲٫ ابراهیم (۱۴)، ۲۲٫
۱۳٫ نحل(۱۶)، ۱۰۰٫
۱۴٫ حجر(۱۵)، ۳۹٫
۱۵٫ بقره(۲)، ۲۶۸٫
۱۶٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۰، باب ۴۵، ص ۶۴، ح۱٫
۱۷٫ فاطر(۳۵)، ۶٫
۱۸٫ ناس (۱۱۴)، ۴، ۵٫
۱۹٫اعراف(۷)، ۳۲٫
۲۰٫ همان،۳۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

خیانت جبرئیل

شبهه

مبلغین وهابی شیعیان را به این عقیده متهم می­ کنند که آنان باور دارند که جبرئیل ابتدا می­ خواست وحی را به علی علیه السلام نازل کند و سپس به دلیلی به پیامبر نازل کرد، صحیح است!

پاسخ شبهه

در پاسخ اين شبهه بايد گفت: این ادعا افتراء و تهمتی است که دشمنان شیعه به پیروان مکتب اهل­ بیت (ع) نسبت داده­ اند، و تا کنون هیچ دلیلی در اثبات این ادعا ارائه نداده­ اند و صرف ادعاست، و با هیچ اصل از اصول شیعه سازگاری ندارد و در هیچ منبع شیعه بیان نشده و از زبان هیچ شیعه­­ ای شنیده نشده است.

شيعه معتقد به عصمت فرشتگان الهي است، جبرئيل أمین که آورندة وحي است، جزء ملائكه مقرب خداست. و هيچ خطا، اشتباه و نسياني در او راه ندارد. خداوند سبحان می­ فرماید:«لايعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون؛[1] هرگز مخالفت فرمان خدا نمي­ كنندو دستورات او را دقيقاً اجرا مي كنند.»  آيه دلالت مي­ كند به اين كه ملائكه مخالف اوامر و نواهي الهي كاري انجام نمي­ دهند، مفسرين اين آيه شريفه را دليل بر عصمت ملائكه مي دانند.[2]

«يخافون ربهم من فوقهم و يفعلون ما يؤمرون.[3] از خدا كه فوق همه آنهاست مي ترسند و به هر چه مأمورند اطاعت مي كنند. اين آيه شريفه هم اثبات مي كند كه ملائكه در هر امري تابع اوامر و نواهي الهي هستند.[4]

«لايسبقون بالقول و هم بأمره يعملون؛[5] هرگز پيش از امر خدا كاري انجام نمي دهند و هر چه بكنند بفرمان خدا بجا مي آورند. اين آيه هم مثل آيات قبل دلالت مي كند كه ملائكه در هر كاري تابع امر الهي هستند.

«نزل به الرّوح الأمين علي قلبك لتكون من المنذرين؛[6] خداوند در اين آيه از جبرييل به عنوان امين ياد مي ­كند و أمين هم به كسي مي گويند كه از او خيانتي صادر نشود. شيعيان اعتقاد دارند كه جبرئيل مَلك اميني است كه قرآن را به امر خداوند به قلب مبارك پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل كرده است.

«قل من كان عدواً لجبرئيل فانّه نزّل علي قلبك باذن الله؛[7] بگو هر كس با جبرئيل دشمني ورزد (در حقيقت دشمن خداست) چرا كه آن فرشتة گرامي به اذن خداوند قرآن را بر قلب تو نازل نمود. در اين آيه خداوند دشمنان جبرئيل را توبيخ كرده و مي فرمايد كه جبرئيل آيات را به اذن خداوند به قلب پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل كرده، بدون اذن خداوند كاري انجام نمي دهد. بلكه هر دستوري كه مي آورد به اذن الله است و شيعيان قائل به امانت جبرئيل در ابلاغ وحي رسالت به پيامبر عظيم الشأن اسلام اند.[8]

باید توجه داشت كه اطاعت و ترك عصيان فرشتگان يك نوع اطاعت تكويني است نه تشريعي، آنها چنان ساخته شده ­اند كه فرامين الهي را با كمال ميل و رغبت اجرا مي كنند.[9] و لذا امكان ندارد كه از دستورات الهي سرپيچي نمايند و آنچه بر پيامبر نازل شده همان اجراي فرامين الهي است.

ب. رواياتي زیادی وجود دارد که حالات ملائكه را بيان مي­ كنند كه ملائکه قدرت انجام خطا را هر گز ندارند و شيعه با استدلال به اين روايات عقيده دارد كه ملائكه معصوم هستند و هیچ ­گاه خیانت نمی­کنند.

امام علي ـ عليه السلام ـ در خطبة اول نهج البلاغه ملائكه را چنين توصيف مي كند: «گروهي از آنان هميشه به سجده­ اند و ركوع ندارند و يا به ركوعند و قيام نمي­ كنند. يا در صفوفي كه هرگز از هم پراكنده نمي گردد قرار دارند. يا همواره تسبيح مي­ گويند، هرگز خسته نمي ­شوند. هيچ خواب چشم­ه اي آنان را نمي­ پوشاند و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي­ گردد. بدن آنها به سستي نمي­ گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود و گروه ديگر امينان وحي او، و زبان او به سوي پيامبرانند و پيوسته براي رساندن حكم و فرمانش در رفت و آمدند.»[10]

شیعیان عقايد و تكاليف خود را از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ اخذ كرده است و با نگاه به سخنان معصومين و ائمه ـ عليه السلام ـ روشن مي شود كه ايشان به نبوت نبي خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ايمان داشته و بارها به آن شهادت داده­ اند. شيعيان كه خود را پيروان اين حضرات معصومين ـ عليه السلام ـ مي دانند، جز راه و روش ائمه و امامان خويش طريق ديگري انتخاب نكرده ­اند. وقتي شيعه با تمام وجود هر روز به نبوت و رسالت حضرت خاتم الانبياء ـ صلّي الله عليه و آله ـ شهادت مي­ دهد پس چگونه ممکن است كه بگويند جبرئيل بايد رسالت را به علي ـ عليه السلام ـ ابلاغ مي­ كرد. در نتيجه خيانت كرده و به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آورده است. هم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را نبي برحق بداند و از طرف ديگر قائل به خيانت جبرئيل باشند.

علي ـ عليه السلام ـ در بارة پيامبر گرامي اسلام مي­ فرمايد: « و اشهد اَن لا اله الّا الله وحده لاشريك له و اشهد اَنّ محمداً عبده و رسوله، خاتم النبييّن». گواهي مي­ دهم كه محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ بنده و پيامبرخدا و خاتم پيامبران است.[11]

در جاي ديگر چنين مي­ فرمايد: «امين وحيه و خاتم رسله». محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ امين وحي و خاتم پيامبران است.[12]

امام صادق ـ عليه السلام ـ هم مي­ فرمايد: «لم يبعث الله عزوجل من العرب الّا خمسة انبياء، هوداً و صالحاً و اسماعيل، شعيباً و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ خاتم النبيّين». خدا از ميان قوم عرب تنها پنج پيامبر را برانگيخت كه عبارتند از: هود، صالح، اسماعيل، شعيب و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه خاتم پيامبران است.[13]

شیعه معتقد است كه علي ـ عليه السلام ـ وصي و جانشين پيامبر اسلام و امام مسلمین است، بحث نبوت امام علی همانگونه که پیش از این بیان شد در هیچ کتابی منتسب به شیعه چنین چیزی نوشته نشده و هیچ شیعه و لو عامی و بی­ سواد به چنین مطلبی اعتقاد نداشته اند و تا کنون از زبان هیچ یک از شیعیان چنین مطلب گفته نشده است، این تهمت نیز از تهمت­ های است که از سوی برخی متعصبین مخالف شیعه مطرح می ­شود تا مکتب اهل بیت  را در افکار دیگران بد جلوه دهند، غافل از اینکه نور اهل بیت با این تلاش ­های نافرجام هرگز خاموش نخواهد شد و روز به روز دامنه آن گسترده­ تر و وجدان­های بیدار و حق طلب به سوی این مکتب نورانی تمایل پیدا می ­نمایند.

پی نو شت ها:

[1] . تحريم، 6.

[2] . ذيل آيه 6، سورة مباركه تحريم، فتح الله كاشاني، تفسير منهج الصادقين،  كتابفروشى وچاپخانهء محمد حسن علمى

سال چاپ، 1333 ق، ج 9، ص 241، أمین الاسلام طبرسی، تفسیر مجمع البيان، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت – لبنان، اول، 1415ق،

ج 10، ص 63.

[3] . نحل، 5.

[4] . مجمع البيان، ج 6، ص 161، منهج الصادقين، ج 5، ص 198، جمال الدین حسن بن یوسف، حلي، كتاب الالفين، كتبة الألفين – الكويت، 1405ق،  ص 326.

[5] . انبياء،‌ 30.

[6] . انبياء، 27.

[7] . بقره، 97.

[8] . محمد حسين طباطبايي، تفسیر الميزان، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ج 2، ص 24.

[9] . مكارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلامیة، 131387ش، ج 28، چ 9،

[10] . نهج البلاغه، خ اول، ترجمه محمد دشتي.

[11] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، دار إحياء الكتب العربية – عيسى البابي الحلبي وشركاه، اول، 1376ش، ج 9، ص 166.

[12] . نهج البلاغه، خطبه 173، ترجمه محمد دشتي.

[13] . محممد باقر مجلسی، بحار الانوار،مؤسسة الوفاء، بيروت – لبنان، ج 11، ص 42.

برخورد امام رضا علیه السلام با مدعیان تشیع

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:

بعد از آن که مأمون عباسی ولایت عهدی را به حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام تحمیل و واگذار کرد، روزی دربان حضرت وارد شد و گفت: عده ای جلوی درب منزل آمده و اجازه ی ورود می خواهند؛ و می گویند که ما از شیعیان امام علی علیه السلام هستیم.

حضرت فرمود: من مشغول کاری می باشم، ایشان را از ورود به منزل منصرف گردان، خادم طبق دستور حضرت آن افراد را منصرف کرد؛ و چون روز دیگر فرارسید، دوباره آمدند و همانند روز قبل گفتند: ما از شیعیان شما می باشیم؛ و دوباره حضرت آنها را نپذیرفت و بازگردانید.

تا آن که مدت دو ماه بر همین منوال سپری گشت و امام علیه السلام اجازه ی ورود و ملاقات به آنها نمی داد؛ و چون ناامید شدند، به خادم حضرت گفتند: به مولا و سرور ما بگو: ما عده ای از شیعیان پدرت، امام علی بن ابی طالب علیه السلام هستیم، آمدیم و شما ما را نپذیرفتی؛ و مخالفین، ما را سرزنش و شماتت می کنند، از تحمل چنین حالتی ناتوانیم؛ و به سوی شهر خود بازمی گردیم و ناچاریم که از محل و دیار خویش کوچ نمائیم؛ چون ( با این جریان) از اهالی شرمنده و خجالت زده ایم.

هنگامی که پیام ایشان به امام رضا علیه السلام رسید، به دربان خود فرمود: به آنها اجازه بده تا وارد شوند، موقعی که وارد شدند، سلام کردند؛ ولی حضرت جواب آنها را نداد و اجازه ی نشستن هم نداد؛ و چون لحظاتی را سر پا ایستادند، اظهار داشتند: یابن رسول الله! این چه ظلم بزرگ و سبک کردنی است که نسبت به ما روا داشته ای؟!

بعد از این جریان، آبروئی برای ما باقی نمانده است!

حضرت فرمود: سخن خداوند را بخوانید که فرموده است: «آنچه از مصائب و سختی ها به شما می رسد، در اثر کردار و گفتار خودتان می باشد؛ ولی خداوند بسیاری از خطاها را عفو می نماید».

و سپس افزود: من در آنچه که درباره ی شما انجام دادم، به پروردگارم و جدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و پدرم، امیرالمؤمنین علی و دیگر ائمه علیهم السلام اقتدا نموده ام.

اظهار داشتند: یابن رسول الله! مگر ما چه کرده ایم و گناه ما چیست؟

حضرت فرمود: به جهت ادعائی که کردید و اظهار داشتید که از شیعیان امام علی علیه السلام هستیم.

وای بر حال شما! همانا شیعه ی علی علیه السلام: حسن، حسین علیهماالسلام ، ابوذر، سلمان، مقداد، عمار و محمد بن ابوبکر می باشند، آنهائی که در هیچ موردی از دستورات آن حضرت سرپیچی و تخلف نداشته اند؛ ولیکن شما در حالتی اظهار می دارید شیعه هستید، که در بسیاری از کردار و گفتارتان مخالفت وجود دارد؛ و در بسیاری از واجبات الهی کوتاهی می نمائید، بسیاری از حقوق مهم برادران دینی خود را سبک دانسته و اهمیتی نمی دهید؛ و در مواردی تقیه انجام می دهید که لازم نیست؛ و در مواردی ترک تقیه می کنید، که باید آن را رعایت نمائید.

پس چنانکه گفته بودید: از دوستان و علاقه مندان امام علی علیه السلام هستیم و دوستانش را دوست و دشمنانش را دشمن می داریم، شما را در گفتارتان تکذیب و رد نمی کردم؛ چون این موقعیت و منزلتی را که شما ادعا کردید، بسیار عظیم و حساس می باشد.

اگر گفتار شما با کردارتان منطبق نباشد، هلاک خواهید شد، مگر آن که رحمت الهی شامل حالتان گردد.

عرضه داشتند: یابن رسول الله! ما از گفتار گذشته ی خویش پشیمان هستیم و به درگاه خداوند یکتا توبه نموده و طلب مغفرت می نمائیم؛ و آنچه را که شما به ما آموختید؛ می گوئیم که ما از دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستیم .

در این موقع، حضرت آنها را مورد لطف قرار داد و فرمود: مرحبا، خوش آمدید؛ و بعد از آن که احترام شایانی از آنها به عمل آورد، به خادم خود فرمود: به تعداد مراحلی که از ورودشان به منزل مانع شدی، بر آنها سلام کن؛ چون از کردار خود توبه نمودند.

و سپس دستور داد تا از آنها نسبت به مشکلاتشان دلجوئی شود؛ و هدایای قابل توجهی نیز به آنها مبذول نمود. (۱)

 

پی نوشت ها:
۱- وسائل الشیعه ج ۱۶ ص ۲۱۷، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری ص ۳۱۲، بحارالانوار ج ۶۸ ص ۱۵۷٫