خوش اخلاقی

نوشته‌ها

احادیث در مورد اخلاق

 

  1.  امام حسین (علیه السلام):

اَلخُلقُ الحَسَنُ عِبادَهٌ؛ خوش اخلاقى عبادت است.

(کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۵۱، ح۳۶۴۷۲)

  1. امام صادق (علیه السلام):

إنَّ مِمّا یُزَیِّنُ السلامَ الاخلاقُ الحَسَنَهُ فیما بَینَ النّاسِ؛ خوش اخلاقى در بین مردم زینت اسلام است.

(کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۴۳، ح۲۸۷۳۱)

۳.امام على (علیه السلام):

مَن حَسُنَت خَلیقَتُهُ طابَت عِشرَتُهُ؛ هر کس خوش اخلاق باشد، زندگى اش پاکیزه و گوارا مى گردد.

(نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴)

۴.امام صادق (علیه السلام):

اَلبِّرُ وَحُسنُ الخُلقِ یَعمُرانِ الدِّیارَ وَیَزیدانِ فِى العمارِ؛نیکى و خوش اخلاقى، شهرها را آباد و عمرها را زیاد مى کند.

(التوحید، ص ۶۳)

۵.امام على (علیه السلام):

حُسنُ الخلاقِ یُدِّرُ الرزاقَ وَیونِسَ الرِّفاقَ؛ خوش اخلاقى روزى ها را زیاد مى کند و میان دوستان انس و الفت پدید مى آورد.

(نهج الفصاحه، ح ۷۸۱)

۶. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

حَسِّنوا أَخلاقَکُم وَ الطُفوا بِجیرانِکُم وَأکرِموا نِساءَ کُم تَدخُلُوا الجَنَّهَ بِغَیرِ حِسابٍ؛اخلاق خود را نیکو کنید و با همسایگان خود مهربان باشید و زنان خود را گرامى بدارید تا بى حساب وارد بهشت شوید.

(التوحید، ص ۱۲۷)

۷.امام على (علیه السلام):

عَوِّد نَفسَکَ الجَمیلَ فَبِاعتیادِکَ إِیّاهُ یَعودُ لَذیذا؛خودت را به کارهاى زیبا (خدا پسندانه) عادت بده که اگر به آنها عادت کنى برایت لذت بخش مى شوند.

(نهج البلاغه، خطبه ۱۷۸)

۸.امام على (علیه السلام):

رَوِّضوا أَنفُسَکُم عَلَى الخلاقِ الحَسَنَهِ فَإِنَّ العَبدَ المُؤمِنَ یَبلُغُ بِحُسنِ خُلقِهِ دَرَجَهَ الصّائِمِ القائِمِ؛ خودتان را بر خوش اخلاقى تمرین و ریاضت دهید، زیرا که بنده مسلمان با خوش اخلاقى خود به درجه روزه گیر شب زنده دار مى رسد.

(نهج البلاغه، خطبه ۹۱)

۹. امام صادق (علیه السلام):

لَمّا سُئِلَ عَن حَدِّ حُسنِ الخُلقِ: تُلَیِّنُ جانِبَکَ وَتُطَیِّبُ کَلامَکَ وَتَلقى أخاکَ بِبِشرٍ حَسَنٍ؛ در پاسخ به پرسش از معناى خوش اخلاقى فرمودند: نرمخو و مهربان باشى، گفتارت پاکیزه و مؤدبانه باشد و با برادرت با خوشرویى برخورد کنى.

(غررالحکم، ج۲، ص۴۵۱، ح۳۲۶۰)

۱۰. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

أَلا اُنَبِّئُکُم بِخیارِکُم؟ قالوا: بَلى یا رَسولَ اللّه . قالَ: أَحسَنُکُم أخلاقا المُوَطِّئون اَکنافا، الَّذینَ یَألِفونَ ویُؤلَفونَ؛ آیا شما را از بهترین افرادتان خبر ندهم؟ عرض کردند: چرا، اى رسول خدا. حضرت فرمودند: خوش اخلاق ترین شما، آنان که نرمخو و بى آزارند، با دیگران انس میگیرند و دیگران نیز با آنان انس و الفت مى گیرند.

(غررالحکم، ج۶، ص۴۴۱، ح۱۰۹۲۶)

۱۱.امام صادق (علیه السلام):

اِعْلَمى اَنَّ الشّابَّ الحَسَنَ الخُلقِ مِفْتاحٌ لِلْخَیْرِ مِغْلاقٌ لِلشَّرِّ وَ اَنَّ الشّابَّ الشَّحیحَ الْخُلقِ مِغْلاقٌ لِلْخَیْرِ مِفتاحٌ لِلشَّرِّ؛ آگاه باش که جوان خوش اخلاق، کلید خیر و قفل شر است و جوان بداخلاق قفل خیر و کلید شر است.

(امالى طوسى، ص ۳۰۲، ح ۵۹۸)

۱۲ .پیامبر (صلی الله علیه و آله):

مَن ساءَ خُلقُهُ عَذَّبَ نَفسَهُ وَ مَن کَبُرَ هَمُّهُ سَقُمَ بَدَنُهُ؛ هر کس بد اخلاق باشد، خودش را عذاب مى دهد و هر کس غم و غصه اش زیاد شود، تنش رنجور مى گردد.

(نهج الفصاحه، ح ۳۰۰۲)

۱۳.امام على (علیه السلام):

وُصولُ المَرءِ اِلى کُلِّ ما یَبتَغیهِ مِن طیبِ عَیشِهِ وَ اَمنِ سِربِهِ وَ سَعَهِ رِزقِهِ بِحُسنِ نیَّتِهِ وَ سَعَهِ خُلقِهِ؛انسان، با نیّت خوب و اخلاق خوب، به تمام آنچه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنیت محیط و روزى زیاد، دست مى یابد.

(غررالحکم، ح ۱۰۱۴۱)

۱۴. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

اِنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الخلاقِ؛من تنها برانگیخته شده ام تا اخلاق بزرگوارانه را به کمال رسانم.

(بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۸۲)

۱۵. کانَ (صلی الله علیه و آله) … لا یَحسَبُ اَحَدٌ مِن جُلَسائِهِ اَنَّ اَحَدا اَکرَمُ عَلَیهِ مِنهُ؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنان با هم نشینان رفتار مى نمودند که هیچ یک از آنان گمان نمى کرد کسى نزد آن حضرت از وى گرامى تر باشد.

(عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۸۴)

  1. امام صادق (علیه السلام):

صِلَهُ الرحامِ تُحَسِّنُ الخُلُقَ وَ تُسمِحُ الکَفَّ وَتُطیبُ النَّفسَ وَتَزیدُ فِى الرِّزقِ وَتُنسِئُ فِى الجَلِ؛ صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاکیزه جان مى نماید و روزى را زیاد مى کند و مرگ را به تأخیر مى اندازد.

(کافى، ج ۲، ص ۱۵۱، ح ۶)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

صِلَهُ الرَّحِمِ وَ حُسنُ الخُلقِ وَ حُسنُ الجَوارِ یَعمُرانِ الدّیارَ وَ یَزیدانَ فِى العمارِ؛ صله رحم، خوش اخلاقى و خوش همسایگى، شهرها را آباد و عمرها را زیاد مى کند.

(نهج الفصاحه، ح ۱۸۳۹)

  1.  پیامبر (صلی الله علیه و آله):

اَنا زَعیمٌ بِبَیتٍ فى رَبَضِ الجَنَّهِ وَ بَیتٍ فى وَسَطِ الجَنَّهِ وَ بَیتٍ فَى اَعلَى الجَنَّهِ، لِمَن تَرَکَ المِراءَ وَ اِن کانَ مُحِقّـا وَ لِمَن تَرَکَ الکِذبَ وَ اِن کانَ هازِلاً وَ لِمَن حَسَّنَ خُلقَهُ؛ من براى کسى که بگومگو را رها کند، هر چند حق با او باشد و براى کسى که دروغ گفتن را اگر چه به شوخى باشد، ترک گوید و براى کسى که اخلاقش را نیکو گرداند، خانه اى در حومه بهشت و خانه اى در مرکز بهشت و خانه اى در بالاى بهشت ضمانت مى کنم.

(خصال، ص ۱۴۴، ح ۱۷۰)

۱۹.  امام على (علیه السلام):

لِیَجتَمِعَ فِى قَلبِکَ الأفتِقارُ اِلَى النّاسِ وَ الاِستِغناءُ عَنهُم فَیَکُونَ اِفتِقارُکَ اِلَیهِم فِى لِینِ کِلامِکَ وَ حُسنِ بِشرِکَ وَ یَکُونَ اِستِغناءُکَ عَنهُم فى نَزاهَهِ عِرضِکَ وَ بَقاءِ عِزِّکَ؛ باید نیاز به مردم و بى نیازى از آنان، در دلت گردآیند، تا نیازت به آنان، سبب نرمى در گفتار و خوش رویى ات شود و بى نیازى ات، سبب آبرودارى و عزّتت باشد.

(کافى، ج ۲ ، ص ۱۴۹، ح ۷)

۲۰. امام صادق (علیه السلام):

أکمَلُ الناسِ عَقلاً أحسَنُهُم خُلقاً؛عاقل ترین مردم خوش خلق ترین آنهاست.

(اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷)

۲۱. مِن اَخلاقِ النبیاءِ التَّنَظُّفُ؛ پاکیزگى از اخلاق پیامبران است.

(کافى، ج ۵، ص ۵۶۷، ح ۵۰)

۲۲. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

إِنَّ رَجُلاً أَتى سَیِّدَنا رَسولَ اللّه  (صلی الله علیه و آله) فَقالَ: یا رَسولَ اللّه  عَلِّمنى خُلقا یَجمَعُ لى خَیرَ الدُّنیا وَالاخِرَهِ فَقالَ (صلی الله علیه و آله) : لاتَکذِب؛ مردى به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: به من اخلاقى بیاموزید که خیر دنیا و آخرت در آن جمع باشد، حضرت فرمودند: دروغ نگو.

(بحارالأنوار، ج۷۲، ص۲۶۲، ح۴۳)

۲۳. امام على (علیه السلام):

لَیسَ الکَذِبُ مِن خَلائِقِ الإِسلامِ؛ دروغگویى از اخلاق اسلام نیست.

(غررالحکم، ج۵، ص۷۴، ح۷۴۶۰)

۲۴. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

لأَمیرِ المُؤمِنین (علیه السلام) أَلا اُخبِرُکُم، بِأَشبَهِکُم بى خُلقا؟ قالَ: بَلى یا رَسولَ اللّه  قالَ: أَحسَنُکُم خُلقا، وَ أَعظَمُکُم حِلما، وَ أَبَرُّکُم بِقَرابَتِهِ وَ أشَدُّکُم مِن نَفسِهِ إِنصافا؛به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: آیا تو را خبر ندهم که اخلاق کدام یک از شما به من شبیه تر است؟ عرض کردند: آرى، اى رسول خدا. فرمودند: آن کس که از همه شما خوش اخلاق تر و بردبارتر و به خویشاوندانش نیکوکارتر و با انصاف تر باشد.

(مکارم الاخلاق، ص ۴۴۲)

۲۵. امام رضا (علیه السلام):

أحسَنُ الناسِ إیماناً أحسَنُهم خُلقاً و ألطَفُهم باَهلِه، وَ اَنا اَلطَفُکم بِاَهلى؛ نیکوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلق ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است.

(عیون اخبار الرضا، ۳۸)

۲۶. امام على (علیه السلام):

أَربَعٌ مَن أُعطیَهُنَّ فَقَد أُعطىَ خَیرَ الدُّنیا وَالاخِرَه صِدقُ حَدیثٍ وَأَداءُ أَمانَهٍ وَعِفَّهُ بَطنٍ وَحُسنُ خُلقٍ؛ چهار چیز است که به هر کس داده شود خیر دنیا و آخرت به او داده شده است: راستگویى، اداء امانت، حلال خورى و خوش اخلاقى.

(غررالحکم، ج۲، ص۱۵۱، ح۲۱۴۲)

۲۷. امام صادق (علیه السلام):

مَن ساءَ خُلقُهُ عَذَّبَ نَفسَهُ؛ هر کس بداخلاق باشد، خودش را شکنجه و آزار مى دهد.

(کافى، ج۲، ص۳۲۱، ح۴)

۲۸. امام على (علیه السلام):

اَلسَّخاءُ یُکسِبُ المَحَبَّهَ وَیُزَیِّنُ الاخلاقَ؛ سخاوت، محبّت آور و زینت اخلاق است.

(غررالحکم، ج۲، ص۱۰، ح۱۶۰۰)

۲۹. امام على (علیه السلام):

أَشرَفُ الخَلائِقِ التَّواضُعُ وَالحِلمُ وَلینُ الجانِبِ؛شریف ترین اخلاق، تواضع، بردبارى و نرم خویى است.

(غررالحکم، ج۲، ص۴۴۲، ح۳۲۲۳)

۳۰. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

اَقرَبُکُم غَدا مِنّى فِى المَوقِفِ اَصدَقُکُم لِلحَدیثِ وَاَدَّاکُم لِلاَمانَهِ وَاوفاکُم بِالعَهدِ وَاَحسَنُکُم خُلقا وَاَقرَبُکُم مِن النّاسِ؛ نزدیک ترین شما به من در قیامت، راستگوترین، امانتدارترین، وفادارترین به عهد، خوش اخلاق ترین و نزدیک ترین شما به مردم است.

(بحارالأنوار، ج۷۵، ص۹۴، ح۱۲)

۳۱. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

اَنـَا اَدیبُ اللّه  وَ عَلىٌّ اَدیبى ، اَمَرَنى رَبّى بِالسَّخاءِ وَ الْبِرِّ وَ نَهانى عَنِ الْبُخْلِ وَ الْجَفاءِ وَ ما شَىءٌ اَبْغَضُ اِلَى اللّه  عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْبُخْلِ وَ سوءِ الْخُلُقِ، وَ اِنَّهُ لیُفْسِدُ العَمَلَ کَما یُفْسِدُ الخَلُّ الْعَسَلَ؛ من ادب آموخته خدا هستم و على، ادب آموخته من است. پروردگارم مرا به سخاوت و نیکى کردن فرمان داد و از بخل و سختگیرى بازَم داشت . در نزد خداوند عزّوجلّ چیزى منفورتر از بخل و بد اخلاقى نیست. بد اخلاقى ، عمل را ضایع مى کند ، آن سان که سرکه عسل را.

(مکارم الاخلاق، ص ۱۷)

۳۲. امام صادق (علیه السلام):

صَلاهُ اللَّیْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تُحَسِّنُ الْخُلْقَ وَ تُطَیِّبُ الرِّیحَ وَ تَدُرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِى الدَّیْنَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَرَ؛ نماز شب، انسان را خوش سیما، خوش اخلاق و خوشبو مى کند و روزى را زیاد و قرض را ادا مى نماید و غم و اندوه را از بین مى برد و چشم را نورانى مى کند.

(ثواب الأعمال، ص ۴۲)

۳۳. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

اِنَّکم لَن تَسعَوا الناس بِاَموالِکم فَسَعَوهُم بِاَخلاقِکم؛ با دارایی خود نمی توانید دل مردم را به دست بیاورید پس دلشان را با اخلاق (نیک) به دست آورید .

(نثرالدر،ج۱، ص۱۲۳)

۳۴. امام رضا (علیه السلام):

مَن تَبَسَّمَ فى وَجهِ أخیهِ المُؤمِنِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ حسنهً؛ هر که به روى برادر مؤمنش لبخند بزند، خداوند برایش ثوابى خواهد نوشت.

(دوستى در قرآن و حدیث، ص ۲۱۶ ،ح ۵۳۵)

۳۵. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

خَیْرُ ما اُعْطىَ الرَّجُلُ الْمُؤْمِنُ خُلْقٌ حَسَنٌ وَ شَرُّ ما اُعْطِىَ الرَّجُلُ قَلْبُ سوءٍ فى صورَهٍ حَسَنَهٍ؛ بهترین چیزى که به مؤمن داده شده خوش اخلاقى و بدترین چیزى که به انسان داده شده دلى بد در چهره اى زیباست.

(کنزالعمّال، ح ۵۱۷۰)

۳۶. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

وَ ما یَمْنَعُکَ أنْ تُحِبَّ أنْ تَعیشَ حَمیدا وَ تَموتَ سَعیدا و اِنّما بُعِثْتُ عَلى تَمامِ مَحاسِنَ الأخْلاقِ؛ چه چیزى مانع توست که زندگى پسندیده و مرگ با سعادت را داشته باشى، چرا که من براى کامل نمودن اخلاق زیبا مبعوث شده ام.

(مجمع الزوائد، ج ۸ ، ص ۲۳)

۳۷. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

اَحَبُّکُمْ اِلَى اللّه اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقا؛ محبوب ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ترین شماست.

)مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۸۷(

۳۸.امام على (علیه السلام):

البَشاشَهُ حِبالَهُ المَوَدَّه؛ خوشرویى، کمند دوستى است.

(میزان الحکمه، ح ۱۸۴۱)

۳۹. امام على (علیه السلام):

ما اَصْعَبَ اِکْتِسابَ الْفَضائِلِ وَ اَیْسَرَ اِتْلافَها؛ فضائل اخلاقى و صفات پسندیده چه به سختى به دست مى آیند و چه آسان از دست مى روند.

(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص ۲۵۹، ح۳۸)

۴۰. امام حسن مجتبی (علیه السلام):

رَأسُ العَقلِ مُعاشَرَهُ النّاسِ بِالجَمیلِ؛ خوشرفتارى با مردم، رأس خرد است.

(میزان الحکمه، ح ۱۳۷۰۳)

۴۱. امام على (علیه السلام):

 رَأْسُ الْعِلْمِ التَّمْییزُ بَیْنَ الاْخْلاقِ وَ اِظْهارُ مَحْمودِها وَ قَمْعُ مَذْمومِها؛بالاترین درجه دانایى، تشخیص اخلاق از یکدیگر و آشکار کردن اخلاق پسندیده و سرکوب اخلاق ناپسند است.

(غررالحکم، ح ۵۲۶۷)

۴۲. امام صادق (علیه السلام):

مَنْ اَحْسَنَ خُلْقَهُ اَحَبَّهُ الاَخْیارُ وَ جانَبَهُ الفُجّارُ؛ انسان خوش اخلاق، از دوستى مردمان خوب برخوردار است و از تعرّض آدم‏هاى نابکار در امان است .

(مستدرک الوسائل، ج ۸ ، ص ۴۴۹)

۴۳. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

ثَلاثٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ فَلَیْسَ مِنّى وَ لا مِنَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ. قیلَ: یا رَسولَ اللّه‏ِ، وَ ما هُنَّ؟ قالَ: حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ وَ حُسْنُ خُلْقٍ یَعیشُ بِهِ فِى النّاسِ وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ؛ سه چیز است که هر کس نداشته باشد نه از من است و نه از خداى عزّوجلّ. عرض شد: اى رسول خدا! آنها کدامند؟ فرمودند: بردبارى که به وسیله آن جهالت نادان را دفع کند، اخلاق خوش که با آن در میان مردم زندگى کند و پارسایى که او را از نافرمانى خدا باز دارد.

(خصال، ص ۱۴۵، ح ۱۷۲)

۴۴. امام على (علیه السلام):

تَحَرِّى الصِّدْقِ وَ تَجَنُّبُ الْکَذِبِ اَجْمَلُ شیمَهٍ وَ اَفْضَلُ اَدَبٍ؛ راستگو بودن و پرهیز نمودن از دروغ، زیباترین اخلاق و بهترین ادب است.

(کافى، ج ۸ ، ص ۱۵۰، ح ۱۳۲)

۴۵.امام صادق (علیه السلام):

کَمالُ الاَدَبِ وَالْمُروءَهِ سَبْعُ خِصالٍ: اَلْعَقلُ وَ الْحِلْمُ وَ الصَّبْرُ وَ الرِّفْقُ وَ الصَّمْتُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ الْمُداراهُ؛کمال ادب و مروت در هفت چیز است: عقل، بردبارى، صبر، ملایمت، سکوت، خوش اخلاقى و مدارا.

(بحار الأنوار ، ج ۸۴ ، ص ۳۲۵، ح ۱۴)

۴۶. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

مِن سَعادَهِ ابْنِ آدَمَ حُسنُ الْخُلقِ وَ مِن شَقاوَهِ ابْنِ آدَمَ سُوءُ الْخُلقِ؛ از خوشبختى انسان خوش اخلاقى و از بدبختى انسان بد اخلاقى است.

(کنز العمّال، ح ۵۲۴۳)

۴۷. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

اَبَى اللّه‏ُ لِصاحِبِ الْخُلْقِ السَّیِّى‏ءِ بِالتَّوبَهِ. فَقیلَ: یا رَسول اللّه‏ِ، وَ کَیْفَ ذلِکَ؟ قالَ: لاِنـَّهُ اِذا تابَ مِنْ ذَنـْبٍ وَقَعَ فى اَعْظَمَ مِنَ الذَّنـْبِ الّذى تابَ مِنْهُ؛ خداوند از آدم بد اخلاق توبه نمى ‏پذیرد. عرض شد: اى رسول خدا، چرا؟ فرمودند: چون هرگاه از گناهى توبه کند در ورطه گناهى بدتر از آن که توبه کرده است مى‏ افتد.

(بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۲۹۹، ح ۱۲)

۴۸. امام على (علیه السلام):

فى سَعَهِ الاَخْلاقِ کُنوزُ الاَرْزاقِ؛گنج‏هاى روزى در وسعت اخلاق نهفته است.

(کافى، ج ۸ ، ص ۲۳)

۴۹. امام على (علیه السلام):

مَنْ ساءَ خُلْقُهُ ضاقَ رِزْقُهُ؛ هر کس بد اخلاق باشد، روزى‏ اش تنگ مى‏شود.

(غررالحکم، ح ۸۰۲۳)

۵۰. امام صادق (علیه السلام):

لا عَیْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ؛ هیچ زندگى گواراتر از اخلاق و رفتار پسندیده نیست.

(علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۵۹)

۵۱. امام على (علیه السلام):

اَلسَّیِّئُ الْخُلُقِ کَثیرُ الطَّیْشِ مُنَغَّصُ الْعَیْشِ؛ آدم بد اخلاق بسیار خطا مى‏ کند و زندگى‏اش تلخ مى ‏شود.

(غررالحکم، ح ۱۶۰۴)

۵۲.امام على (علیه السلام):

رُبَّ عَزیزٍ اَذَ لَّهُ خُلْقُهُ وَ ذَلیلٍ اَعَزَّهُ خُلْقُهُ؛چه بسا عزیزى که اخلاق بدش او را ذلیل و چه بسا ذلیلى که اخلاق خوبش او را عزیز کرد.

(بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۹۶، ح ۷۹)

۵۳. امام صادق (علیه السلام):

قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ: یا بُنَىَّ ایّاکَ وَ الضَّجَرَ وَ سوءَ الْخُلْقِ وَ قِلَّهَ الصَّبْرِ فَلا یَسْتَقیمُ عَلى هذِهِ الْخِصالِ صاحِبٌ وَ اَ لْزِمْ نَفْسَکَ التُّؤَدَهَ فى اُمورِکَ وَ صَبِّرْ عَلى مَؤوناتِ الاِخْوانِ نَفْسَکَ وَ حَسِّنْ مَعَ جَمیعِ النّاسِ خُلْقَکَ؛لقمان به فرزندش فرمود: فرزندم! از بى‏حوصلگى و بد اخلاقى و بى‏تابى دورى کن که هیچ دوستى تحمل این خصلت‏ها را ندارد. در کارهایت آرام و بردبار، در تحمّل زحمات برادران صبور و با همه مردم خوش اخلاق باش.

(قصص الأنبیاء، ص ۱۹۸، ح ۲۴۵)

۵۴.امام على (علیه السلام):

حَسِّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللّه‏ُ حِسابَکَ؛اخلاقت را خوب کن تا خداوند حسابت را آسان گرداند.

(امالى صدوق، ص ۲۷۸)

۵۵. امام على (علیه السلام):

اِذا حَسُنَ الْخُلْقُ لَطُفَ النُّطْقُ؛با اخلاق نیکو، گفتار نرم مى‏شود.

(غررالحکم، ح ۴۰۵۲)

۵۶. امام على (علیه السلام):

حُسْنُ الْخُلْقِ فى ثَلاثٍ: اِجْتِنابُ الْمَحارِمِ وَ طَـلَبُ الْحَلالِ وَ التَّـوَسُّعُ عَلَى الْعِیالِ؛خوش اخلاقى در سه چیز است: دورى کردن از حرام، طلب حلال و فراهم آوردن آسایش و رفاه براى خانواده.

(بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۹۴، ح ۶۳)

۵۷.پیامبر (صلی الله علیه و آله):

اِنَّما تَفْسیرُ حُسْنِ الْخُلْقِ: ما اَصابَ الدُّنْیا یَرْضى وَ اِنْ لَمْ یُصِبْهُ لَمْ یَسْخَطْ؛تفسیر خوش اخلاقى این است که اگر دنیا به انسان رو کرد، راضى و خشنود باشد و اگر رو نکرد خشمگین و ناراحت نشود.

(کنزالعمّال، ح ۵۲۲۹)

۵۸. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

اَوَّلُ ما یوضَعُ فى میزانِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقیامَهِ حُسْنُ خُلْقِهِ؛ نخستین چیزى که روز قیامت در ترازوى اعمال بنده گذاشته مى‏شود، اخلاق خوب اوست.

(قرب الإسناد، ص ۴۶، ح ۱۴۹)

۵۹.امام على (علیه السلام):

مَنْ ساءَ خُلْقُهُ مَلَّهُ اَهْلُهُ؛هر کس بد اخلاق باشد، خانواده ‏اش از او دلتنگ و خسته مى ‏شوند.

(تحف العقول، ص ۲۱۴)

۶۰. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

إنَّکُم لَن تَسَعوا النّاسَ بِأموالِکُم فَسَعوهُم بِأخلاقِکُم؛شما با دارایی خود نمی توانید دل همه مردم را بدست آورید پس دلشان را با اخلاقتان به دست آورید.

(بحارالانوار ج۶۸ ص۳۸۳)

۶۱. امام على(سلام الله علیه):

مَن أصلَحَ أمرَ آخِرَتِهِ أصلَحَ اللَّهُ أمرَ دُنیاهُ؛کسى که کار آخرتش را سامان دهد، خداوند کار دنیایش را سامان می ‏دهد.

(نهج‏ البلاغه، حکمت ۸۹ )

۶۲. امام على(سلام الله علیه):

لا خَیرَ فی لَذَّهٍ تُعقِبُ نَدَماً؛ در لذّتى که پشیمانى به دنبال دارد، خیرى نیست.

(بحارالأنوار – ج ۷۷ – ص ۲۱۲)

۶۳.امام صادق(سلام الله علیه):

کونوا دُعاهَ النّاسِ بِأَعمالِکُم؛ مردم را با رفتارتان [به دین] فرا خوانید.

(تبلیغ در قرآن وحدیث – ص ۲۵۰ – ح ۲۷۵)

۶۴. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

مَن اَحزَنَ مُومِناً، ثُمَّ أعطاهُ الدُّنیا لَم یَکُن ذَلِکَ کَفّارَتَهُ وَ لَم یُوجَر عَلَیهِ؛ هر که مؤمنی را اندوهگین کند و در مقابل همه دنیا را به او بدهد، کفاره گناه او نبوده و پاداشی بر کارش نمی گیرد.

(مستدرک الوسائل ح۱۰۳۳۶)

۶۵. امام صادق (علیه السلام):

إنَّ سُوءَ الخُلُقِ لِیُفسِدُ العَمَلَ کَمَا یُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ؛ بد اخلاقی عمل را تباه می کند، همانند سرکه، که عسل را فاسد می کند.

(اصول کافی، ج،۲ ص۳۲۱، باب سوء الخلق، حدیث ۱)

۶۶.امام صادق (علیه السلام):

مَا یَقدَمُ المُومِنُ عَلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ بِعَمَلٍ بَعدَ الفَرَائِضِ أحَبَ إلَی اللهِ تَعَالَی مِن أن یَسَعَ النَّاسَ بِخُلُقِهِ؛مومن بعد از واجبات، نزد خداوی عزوجل کاری محبوب تر از این نیاورد که از اخلاق او در راحتی و آسایش باشند.

(اصول کافی، ج،۲ ص۱۰۰، باب حسن الخلق، حدیث ۴)

۶۷.امام صادق (علیه السلام):

إنَّ صَاحِبَ الخُلُقِ الحَسَنِ لَهُ مِثلُ أجرِ الصّائِمِ القائِمِ؛ آن که اخلاق نیکو دارد، او را پاداش انسان روزه دار شب زنده دار است.

)اصول کافی، ج،۲ ص۱۰۰، باب حسن الخلق، حدیث ۵)

۶۸. امام صادق (علیه السلام)

ثُلاثَ مَن أَتَی اللهَ بِوَاحِدَهٍ مِنهُنَّ أوجَبَ اللهُ لَهُ الجَنَّهَ: الإنفاقُ مِن إقتارٍ وَ البِشرُ لِجَمیعِ العَالَمِ وَ الإنصافُ مِن نَفسِهِ؛ سه خصلت است که اگر کسی با یکی از آنها نزد خدا رود، خداوند بهشت را بر او واجب گرداند: انفاق کردن با وجود تنگدستی، گشاده رویی با همگان، منصفانه برخورد کردن با دیگران.

(اصول کافی، ج،۲ ص۱۰۳، باب حسن البشر، حدیث ۲)

چهل حدیث ازدواج

فصل اول: فضیلت ازدواج

۱. تاثیر ازدواج

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

اذا تزوج الرجل احرز نصف دینه.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.

مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۵۴.

۲. ازدواج در هنگام تنگدستی

قال الامام الصادق علیه السلام:

من ترک التزویج مخافه الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل – یقول: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.» (۲)

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت به لطف خداوند بدگمان شده است. چرا که خداوند می فرماید: اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بی نیازشان می کند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

۳. ازدواج رحمت است

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

یفتح ابواب السماء بالرحمه فی اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فی وجه الوالدین، و عند فتح باب الکعبه، و عند النکاح.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

درهای رحمت آسمانی در چهار وقت گشوده می شود:

۱– موقع بارش باران.

۲- زمانی که فرزند به چهره پدر و مادرش می نگرد.

۳- هنگام گشوده شدن در کعبه.

۴- هنگام برپایی مراسم عقد و عروسی.

بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱

۴. آفات بی همسری

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

اکثر اهل النار العزاب.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

بیشترین اهل جهنم انسان های بی همسر هستند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

فصل دوم: وظیفه توانگران

۵. تلاش در ازدواج بی همسران

عن الصادق علیه السلام قال:

من زوج اعزبا کان ممن ینظر الله- عز و جل-الیه یوم القیامه.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که مجردی را تزویج کند و امکان ازدواج او را فراهم نماید از کسانی است که در قیامت خداوند به آنان نظر لطف می کند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵

۶. در سایه عرش

قال موسی بن جعفر علیه السلام:

ثلاثه یستظلون یظل عرش الله یوم القیامه، یوم لا ظل الا ظله: رجل زوج اخاه المسلم او اخدمه او کتم له سرا.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

سه دسته در روز قیامت، روزی که سایه و پناهی جزء سایه خداوند نیست، در سایه و پناه خدا هستند:

۱-مردی که زمینه ازدواج برادر مسلمانش را آماده نماید.

۲- مردی که (به برادر مسلمانش خدمت کند.)

۳-کسی که سر برادر مسلمانش را بپوشاند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶

۷. منظور نظر حق

قال الامام الصادق علیه السلام:

اربعه ینظر الله الیهم یوم القیامه:

من اقال نادما او اغاث لهفان او اعتق نسمه او زوج عزبا.

امام صادق علیه السلام فرمود:

چهار کس در قیامت مورد نظر پروردگارند:

۱-آنکه چون طرف معامله پشیمان شود، معامله را برگرداند.

۲- کسی که غم از دلی برگیرد.

۳- کسی که برده ای را آزاد کند.

۴- کسی که بی همسران را به ازدواج درآورد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶

۸. بهترین وساطت

قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فی نکاح یجمع الله بینهما.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

از بهترین شفاعتها، شفاعت بین دو نفر در امر ازدواج است تا اینکه خداوند آنان را مجذوب یکدیگر گرداند.

تهذیب، ج ۷، ص ۴۰۵، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵

فصل سوم: دیدار قبل از ازدواج

۹. ازدواج با دینداران

عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:

من تزوج امراه لمالها وکله الله الیه، و من تزوجها لجمالها رای فیها ما یکره، و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک.

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:

هر که با زنی به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وی واگذار می کند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائی اش ازدواج نماید، در او چیزی را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وی به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامی این مزایا را برای او جمع می کند.

وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۱

۱۰. دیدار قبل از وصلت

عن الصادق علیه السلام قال:

لا باس بان ینظر الرجل الی المراه اذا اراد ان یتزوجها. ینظر الی خلفها و الی وجهها.

امام صادق علیه السلام فرمود:

مانعی ندارد که مرد قامت و صورت زنی را که قصد ازدواج با او دارد، ببیند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸

۱۱. دیدار عروس و داماد قبل از ازدواج

عن محمد بن مسلم قال: سالت ابا جعفر علیه السلام عن الرجل یرید ان یتزوج المراه، اینظر الیها؟ قال: نعم انما یشتریها باغلی الثمن.

محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:

مردی که می خواهد با زنی ازدواج کند آیا حق دارد او را ببیند؟

امام علیه السلام فرمود: آری، چون در برابر آن بهای سنگینی می پردازد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸

۱۲. سؤال از اوصاف

قال علی علیه السلام:

اذا اراد احدکم ان یتزوج فلیسال عن شعرها کما یسال عن وجهها فان الشعر احد الجمالین.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

هر وقت یکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند هم چنان که از چگونگی رخسار او می پرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴

فصل چهارم: عروس و داماد شایسته

۱۳. خواستگار مذهبی و خوش اخلاق

قال الامام الرضا علیه السلام:

اذا خطب الیک رجل رضیت دینه و خلقه فزوجه و لا یمنعک فقره و…

امام رضا علیه السلام فرمود:

هنگامی که مردی از شما خواستگاری کرد که از دین و اخلاق او راضی بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او ترا از این رضایت باز دارد و…

میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۸۰

۱۴. داماد هم شان

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

اذا جائکم الاکفاء فانکحوهن و لا تربصوا بهن الحدثان.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

وقتی که اشخاص هم شان به خواستگاری دختران شما آمدند، به آنها دختر دهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید.

نهج الفصاحه، ص ۳۷، ح ۱۹۳

۱۵. عروس شایسته

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ما استفاد امرء فائده بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه تسره اذا نظر الیها، تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسها و ماله.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

پس از اسلام، هیچ نعمتی برای مرد بهتر از زن مسلمانی نیست که هر گاه به او بنگرد، مسرورش کند و هر گاه به او فرمان دهد، اطاعتش نماید و در غیاب او حافظ ناموس و مالش باشد.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۵

فصل پنجم: انتخاب سرنوشت

۱۶. دقت در انتخاب

قال الامام الصادق علیه السلام:

انما المراه قلاده فانظر ما تتقلد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

زن همانا گردنبندی است، نیک بنگر که چه گردنبندی را به گردنت آویزان می کنی.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۳

۱۷. وصلت نکردن با خانواده ناشایست

عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:

ایاکم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله و ما خضراء الدمن؟ قال: المراه الحسناء فی منبت السوء.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

بپرهیزید از سبزه هایی که در مزبله می روید. عرض شد: یا رسول الله! سبزه هایی که در مزبله می روید چیست؟ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:زن زیبایی که در خانواده پست و ناشایست بوجود آمده باشد.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۶، مکارم الاخلاق، ص ۲۰۵

۱۸. ازدواج با دوشیزگان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

تزوجوا الابکار فانهن اعذب افواها و ارتق ارحاما و اسرع تعلما و اثبت للموده.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

با دختران باکره ازدواج کنید زیرا که دهان آنان شیرین و رحمشان مناسبتر است و زود چیزی را یاد می گیرند و محبتشان پایدارتر است.

بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۷

۱۹. رضایت داماد

سئل عن الصادق علیه السلام:

انی ارید ان اتزوج امراه و ان ابوی اراد غیرها. قال: تزوج التی هویت ودع التی هوی ابواک.

کسی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد:

من می خواهم با زنی ازدواج کنم ولی پدر و مادرم مایلند با دیگری ازدواج کنم. امام علیه السلام فرمود: با زنی که خودت مایل هستی ازدواج کن، و زنی را که پدر و مادرت [بدون رضایت تو] انتخاب کرده اند، رها کن.

تهذیب، الاحکام، ج ۷، ص ۳۹۲

فصل ششم: آداب خواستگاری

۲۰. سهولت خواستگاری

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ان من یمن المراه تیسیر خطبتها.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

از نشانه های برکت زن آن است که خواستگاریش بی تکلف و آسان انجام گیرد.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۳۲۲، ح ۴۴۷۲۱

۲۱. آداب خواستگاری

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

لا یخطب احدکم علی خطبه اخیه.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

هیچ یک از شما زنی را که دیگری خواستگاری می کند، خواستگاری نکند. [تا اینکه با او ازدواج کند و یا اینکه منصرف شود. اگر منصرف شد خواستگاریش بلامانع است.]صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۳۴، ح ۵۶

۲۲. خواستگار شرابخوار

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

شارب الخمر لا یزوج اذا خطب.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

شراب خوار اگر تقاضای ازدواج کرد قبول نکنید.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۷۹

فصل هفتم: آداب عروسی

۲۳. مراسم عروسی در شب

قال الامام الرضا علیه السلام:

من سنته [رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم]التزویج باللیل، لان الله تعالی جعل اللیل سکنا و النساء انما هن سکن.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مراسم عروسی در شب، سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، چرا که خداوند شب را مایه آرامش قرار داده و زن هم آرامش خاطر است.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۱

۲۴. سور عروسی

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

لا ولیمه الا فی خمس: عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

سور و ولیمه در پنج مورد است:

۱– عروسی ۲- تولد اولاد ۳- ختنه کردن نوزاد ۴- خریدن خانه ۵- بازگشت از سفر مکه.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳

۲۵. ولیمه در عروسی

قال الامام الصادق علیه السلام:

ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حین تزوج میمونه بنت الحارث اولم علیها و اطعم الناس الحیس.

امام صادق علیه السلام فرمود:

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام تزویج «میمونه » دختر «حارث » ولیمه داد و با غذای معجون خرما از حاضرین پذیرایی فرمود.

فروع کافی، ج ۵، ص ۳۶۸.

۲۶. طعام دادن در عروسی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ان من سنن المرسلین الاطعام عند التزویج.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

سور دادن و اطعام در ازدواج، از سنت پیامبران است.

فروع کافی، ج ۵،ص ۳۶۷

فصل هشتم: مهریه و جهیزیه

۲۷. برترین زنان امت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

افضل نساء امتی اصبحهن وجهان و اقلهن مهرا.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

بهترین زنان امت من زنانی هستند که خوشروتر و مهریه ایشان کمتر باشد.

من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۲

۲۸. کمی مهریه برکت زن

قال الامام الصادق علیه السلام:

ان من برکه المراه قله مهرها.

امام صادق علیه السلام فرمود:

از برکات زن کمی مهریه اوست.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴

۲۹. سنگینی مهریه

قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

لا تغالوا بمهور النساء فتکون عداوه.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

مهریه زنها را سنگین نگیرید که موجب کدورت و دشمنی گردد.

وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱

۳۰. جهیزیه بی منت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

لو ان جمیع ما فی الارض من ذهب و فضه حملته المراه الی بیت زوجها ثم ضربت علی راس زوجها یوما من الایام، تقول: من انت؟ انما المال مالی، حبط عملها و لو کانت من اعبد الناس الا ان تتوب و ترجع و تعتذر الی زوجها.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

اگر تمام چیزهایی که در روی زمین از طلا و نقره وجود دارد و زن آنها را به خانه شوهرش بیاورد. آنگاه یک روز از روزها بر سر شوهرش منت بگذارد و بگوید تو کیستی؟ این اموال مال من است. در این صورت اجر و عمل زن از بین می رود اگر چه از عابدترین مردم باشد. مگر اینکه توبه کند و برگردد و از شوهرش عذرخواهی کند.

مکارم الاخلاق، باب ۸، ص ۲۰۲

۳۱. مهریه چیست؟

عن ابی جعفر علیه السلام قال:

الصداق ما تراضیا علیه من قلیل او کثیر فهذا الصداق.

امام باقر علیه السلام فرمود:

مهریه همان چیزی است که طرفین بر آن توافق می کنند، کم باشد یا زیاد.

فروع کافی، ج ۵، ص ۳۷۸

۳۲. ندادن مهریه

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

من امهر مهرا ثم لا ینوی قضاءه کان بمنزله السارق.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که مهریه ای (برای زن قرار دهد) و قصدش این باشد که به او ندهد او همانند دزد است.

فروع کافی، ج ۵، ص، ۳۸۳.

فصل نهم: از خانه پدر تا خانه شوهر

۳۳. خانه دوست داشتنی

قال الامام الصادق علیه السلام:

ان الله یحب البیت الذی هو العرس.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند خانه ای را که در آن عروسی انجام گرفته، دوست می دارد.

وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص ۷

۳۴. بیداری در شب عروسی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

لا سهر الا فی ثلاث: متهجد بالقرآن، او فی طلب العلم، او عروس تهدی الی زوجها.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

شب بیداری روا نیست، مگر در سه مورد:

۱-تلاوت قرآن.

۲-تحصیل علم.

۳-بردن عروس به خانه داماد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۲

۳۵. بدرقه عروس

امر النبی صلی الله علیه و آله و سلم بنات عبدالمطلب و نساء المهاجرین و الانصار: ان یمضین فی صحبه فاطمه علیها السلام و ان یفرحن و یرجزن و یکبرن و یحمدن و لا یقلن ما لا یرضی الله.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمود، دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار در شب عروسی حضرت فاطمه علیه السلام به همراه او بروند و شادی کنند، شعر و سرود بخوانند، تکبیر و حمد بگویند. و از گفتن حرفهایی که خدا بدان راضی نیست، بپرهیزند.

مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۹۸

۳۶. زفاف و مهمانی

عن الصادق علیه السلام قال:

زفوا عرائسکم لیلا و اطعموا ضحی.

امام صادق علیه السلام فرمود:

مراسم عروسی را در شب و مهمانی را در روز انجام دهید.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۲

۳۷. دعای شب زفاف

قال الصادق علیه السلام:

اذا دخلت علیک اهلک فخذ بناصیتها و استقبل بها القبله و قل: اللهم… فان قضیت لی منها ولدا فاجعله مبارکا سویا.

امام صادق علیه السلام فرمود:

چون همسرت به خانه تو آمد، دست بر پیشانیش بگذار، و رو به قبله اش برگردان و [دعا کن و] بگو: خداوندا!… اگر از این همسرم، فرزندی برای من تقدیر نمایی، فرزند مبارک و سالم عنایت فرمای.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳

۳۸. هفته عروسی

سئل عن ابی عبدالله علیه السلام فی الرجل یتزوج البکر، قال:

یقیم عندها سبعه ایام.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد در مورد مردی که با دختر باکره ای ازدواج می کند، امام علیه السلام فرمود:

شوهر یک هفته در پیش او باشد.

وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۳۹

فصل دهم: زن و شوهر خوشبخت

۳۹. آب دادن زن به شوهر

قال الامام الکاظم علیه السلام:

ما من امراه تسقی زوجها شربه من ماء الا کان خیرا لها من عباده سنه.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

هر زنی که به شوهرش قدری آب آشامیدنی بدهد، پاداش آن از عبادت یک ساله بالاتر است.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۲

۴۰. محبت به زن

قال الامام الصادق علیه السلام:

العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر چه محبت مرد بر زن بیشتر گردد، بر فضیلت ایمانش افزوده می شود.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

پی نوشت ها:

۱) زیارت جامعه کبیره.

۲) سوره نور، آیه ۳۲.

«دوستت دارم» نوشته می‌شود، خوانده نمی‌شود!

چرا بعضی از زوج‌ها توصیه‌های دین درباره ی اظهار محبت کلامی را جدی نمی‌گیرند؟
برای داشتن زندگی آرام و شاد، مهارت‌های مختلفی لازم است که یکی از مهمترین آنها، مهارت کلامی است. روانشناسان از این مهارت زندگی زناشویی، به عنوان قوانین طلایی زندگی نام می‌برند و معتقدند رعایت این قوانین، زندگی را آن قدر به کامتان شیرین می‌کند که به راحتی می‌توانید خیلی از سختی‌ها را تحمل کنید. در دین اسلام، توصیه‌های زیادی درباره ی مهارت سخن گفتن زن و شوهر وجود دارد که شاید خیلی از زن و شوهرها، درباره ی این مهارت دینی، کمتر بدانند، در حالی که رعایت توصیه‌ها و سیره ی عملی ائمه معصوم(علیهم السلام) در این زمینه، خیلی از اختلافات زناشویی را حل و فصل می‌کند.

۱- چگونه باید از شوهر استقبال کرد؟

یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها برای دلگرم کردن همسر، این است که وقتی مرد از محل کار به خانه برمی‌گردد، خانم خانه با نام خداوند متعال به استقبالش برود و در سلام کردن از او سبقت بگیرد. چون کلمه «سلام»، یکی از اسامی خداست. همان طور که خدا در آیه ی ۲۳ سوره حشر در ضمن شمردن اسماء الهی می‌فرماید: «السلام المؤمن»؛ بدین معنا که خداوند متعال آفریننده و ایجاد کننده سلامت و ایمنی بخش است. از سوی دیگر، حتی اگر کسی معنای کلمه «سلام» را نداند، ‌به خودی خود، متوجه آرامش‌بخشی آن می‌شود. پس خانمی که برای استقبال از همسرش که تازه به خانه برگشته به او سلام می‌کند، با این رفتار خود، همسرش را دلگرم و آرام می‌کند چرا که کلمه «سلام» آهنگی ملایم و آرام و لطافت و نرمش خاصی دارد که گوش شنونده را می‌نوازد و او را آرام می‌کند. در همین خصوص در کتاب «حلیه المتقین» روایتی از امام صادق(علیه السلام) وجود دارد که مردی خدمت پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و عرض کرد: «‌من همسری دارم که وقتی وارد منزل می‌شوم به استقبالم می‌آید، وقتی از خانه بیرون می‌آیم بدرقه ام می‌کند، وقتی غمگینم دلیل غمم را می‌پرسد و می‌گوید اگر غمت برای روزی است، نگران نباش چون خدا، روزی انسان‌ها را تکفل کرده. اگر غمت برای آخرت است، نگران نباش. تلاش کن که خداوند پاداشت را می‌دهد». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به او می‌فرمایند: «خداوند متعال، کارگزاران ویژه‌ای دارد که به بندگان کمک می‌کنند. همسر تو، یکی از این کارگزاران و بندگان خاص خداست که خدا برای او، اجر جهاد در راه خدا و شهادت را می‌نویسد».

۲- به نرمی و آرامی صحبت کنید

شیوه ی سخن گفتن ائمه ی معصوم(علیهم السلام) هم متفاوت بوده است. در کتاب «بحارالانوار» از امام علی(علیه السلام) روایتی نقل شده که حضرت می‌فرمایند: «نرمش در سخن و با صدای رسا سلام کردن، یکی از عبادتهاست». بنابراین آهسته و نرم صحبت کردن، یکی از مهارت‌هایی است که همسران باید در زمان صحبت کردن با یکدیگر، آن را مورد توجه قرار دهند. مشخص است که زبان تند و خشن، نه تنها آرامش خانواده را تهدید می‌کند بلکه گوینده را هم به عذاب دچار می‌کند. در این خصوص حدیثی از امام صادق(علیه السلام) در کتاب «تحف العقول» نقل شده که می‌فرمایند: «در رابطه میان زن و شوهر، مرد از سه چیز بی‌نیاز نیست و زن هم از سه چیز بی‌نیاز نیست. مرد باید با زن خوشرفتاری و مدارا داشته باشد تا بتواند محبت و علاقه او را جلب کند، ظاهرش را در برابر او آراسته کند و گشاده دست و بخشنده باشد. زن هم باید خودش را از پلیدی دور نگه دارد و تمیز و مرتب باشد، اظهار محبت کند و به نحوی رفتار کند که شوهر را نسبت به خودش بددل نکند.» بنابراین نرمش و مدارا در سخن گفتن، باید هم از طرف خانم رعایت شود و هم از طرف آقا. چون اگر قرار باشد یکی از همسران مدام رعایت محبت و احترام را بکند اما دیگری ذره‌ای محبت از خود نشان ندهد، در خانواده صمیمیت ایجاد نخواهد شد.

۳- آرام و با محبت صدایش کن

شیوه صدا زدن همسر، یکی از مهارت‌های کلامی است که باعث برقراری محبت بین زوجین می‌شود. در واقع کسی که همسر خود را با لحنی آرام و محبت‌آمیز صدا می‌زند، ‌او را به آرامش دعوت می‌کند اما صدا زدن با لحن تند و با کلمات توهین‌آمیز، باعث تنش و مشاجره در خانواده می‌شود. به همین دلیل گفته می‌شود با نوع صدا زدن همسرتان، مشخص می‌شود که چه حسی نسبت به او دارید و در ادامه صحبت‌هایتان می‌خواهید با او به نرمی سخن بگویید یا دنبال دعوا هستید. البته در خصوص شیوه صدا زدن همسر، چند نکته نباید فراموش شود:

اول این که بدون گفتن اسم همسرتان یا جایگزین مناسبی به جای اسم، با او شروع به صحبت نکنید. البته این جایگزین اسم می‌تواند برحسب سلیقه زن و شوهر انتخاب شود.

دوم این که در صدا زدن، از پسوند یا پیشوند توهین‌آمیز و بی‌ادبانه خودداری کنید. زمانی که مرد یا زنی همسر خود را با اسم و لحن مورد علاقه‌اش صدا می‌زند، علاوه بر اینکه خستگی و ناراحتی را از او دور می‌کند، این پیام را می‌رساند که نسبت به او، علاقمند است.

۴-«دوستت دارم» یادتان نرود

ابراز محبت، یعنی نشان دادن محبت قلبی نسبت به دیگری. این شیوه، یکی از بهترین راه‌های جلب محبت همسر است که می‌تواند در قالب کلمات هم ادا شود. در جلد پنجم کتاب «کافی» به نقل از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نوشته شده: «این گفتار مرد به همسرش که «من تو را دوست دارم»، هرگز از قلب زن بیرون نمی‌رود». در واقع این جمله، چنان معجزه‌ای می‌کند که زن با شنیدن آن، حاضر می‌شود تمام زندگی و داشته خودش را برای آرامش و رفاه همسر و فرزندانش فدا کند و در عین حال، هیچ وقت این ابراز محبت شوهرش را از یاد نخواهد برد. حواسمان باشد که داشتن محبت قلبی نسبت به همسر، برای یک زندگی آرام و شیرین کفایت نمی‌کند. در واقع لازم است که محبت‌ها به زبان بیاید تا طرف مقابل با شنیدن آن، دلش آرام بگیرد. این محبت و قدردانی می‌تواند در قالب جملاتی ادا شود، مانند: «چه غذای خوشمزه‌ای آماده کرده‌ای»، «دست شما درد نکند»، «خسته نباشید»، «چقدر با این لباس زیبا شده‌ای» و… در عین حال آقایان باید توجه داشته باشند که خانم‌ها به طور ذاتی، نازک دل و حساسند. به همین دلیل بیشتر از مردان، به مهر و محبت نیاز دارند. هنگامی که زنی با مهر شوهرش مواجه شود، محبت خود را بیشتر از قبل به او ابراز می‌کند و انگیزه‌اش برای خدمت به همسر و خانواده بیشتر می‌شود. اظهار محبت از طرف زن نیز یکی از راه‌های جلب محبت شوهر است. در کتاب «مستدرک الوسائل» به نقل از امام رضا(علیه السلام) نوشته شده: «بعضی از زن‌ها برای شوهرانشان بهترین غنیمت هستند؛ زنانی که برای شوهرانشان اظهار عشق و محبت کنند». به همین دلیل لازم است که زن در برابر شوهرش، غرور بی‌جا و حجب و حیا را کنار گذاشته و از ابراز محبت نسبت به او دریغ نکند. بدین ترتیب اظهار محبت بین همسران، نه تنها بسیاری از سوءتفاهمات و مشکلات را حل می‌کند بلکه باعث می‌شود که فضای خانه و خانواده، برای آنها لبریز از نشاط و آرامش باشد.

۵-با هم شوخی کنید

شوخی کردن و گفتن جملات آرام‌بخش، از نکاتی است که می‌تواند فضای خانواده را آرام کند. در همین خصوص روایتی در کتاب «بحارالانوار» نوشته شده؛ روزی امام صادق(علیه السلام) از شخصی پرسیدند: «چقدر با همسرت شوخی می‌کنی؟» مرد در جواب عرض کرد: «خیلی کم!» سپس امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «این طور نباشید. با یکدیگر شوخی کنید. چون شوخی، از خوش اخلاقی پدید می‌آید». وقتی زن و شوهری این صفت را در زندگی خود داشته باشند و هر روز در حد چند کلمه با هم شوخی کنند، با این کار خود، بار زندگی را سبک می‌کنند. البته در خصوص شوخی کردن نکاتی وجود دارد که رعایت کردن آنها ضروری است. یکی از موارد، دوری کردن از توهین و ناسزاست. در جلد دوم کتاب «کافی» به نقل از امام باقر(علیه السلام) نوشته شده: «خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع شوخی کند، دوست دارد به شرط آن که توهین نکند.» در واقع توهین کردن هنگام شوخی، نه تنها موجب شاد شدن دل همسر نمی‌شود بلکه او را آزار می‌دهد و زمینه‌ساز کینه در قلب او می‌شود. به همین دلیل باید از شوخی‌هایی که دل همسر را می‌رنجاند دوری کرد. از سوی دیگر لازم است که شوخی کردن، با تحقیر کردن شخصیت دیگری همراه نباشد. در غیر این صورت، همین شوخی موجب از بین رفتن محبت و آغاز کننده دعوا و مشاجره بین زوجین می‌شود.

۶- برای هم دعا کنید

وقتی زن و شوهری برای یکدیگر دعا می‌کنند، زمینه ارتباط مسالمت آمیزی را فراهم می‌کنند. زنی که بشنود همسرش هنگام دعا کردن، او را از یاد نمی‌برد، دلش گرم می‌شود که مورد محبت او قرار گرفته. این احساس در مورد مردان نیز وجود دارد. خداوند متعال در قرآن کریم این نوع دعاها را به مردم آموزش داده تا به صورت فردی و جمعی یکدیگر را دعا کرده و برای خودشان طلب خیر کنند تا علاوه بر بهره‌مند شدن از لطف خدا، در دل همسر و خانواده خود ایجاد محبت و صمیمیت کنند. یکی از نمونه‌های این دعا در آیه ۷۴ سوره فرقان آمده است؛ «پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنی چشمان ما باشد و ما را پیشوای پرهیزکاران قرار ده». هم چنین در آیه ۲۸ سوره مبارکه نوح می‌فرماید: «پروردگارا! من و پدر و مادرم و هر مؤمنی را که به سرای من داخل شود، بیامرز».

۷-چه کلام‌هایی نگوییم؟ زبان سرخ و سر سبز!

می‌دانید اولین خطری که زندگی زناشویی شما را تهدید می‌کند چیست؟ در جلد دوم کتاب «کافی» به نقل از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نوشته شده است: «به مردم ناسزا نگویید که با این کار، در میان آنها دشمن پیدا می‌کنید.» تندزبانی، بدخویی و پرخاشگری، خصلت‌هایی است که خوشی‌های زندگی را از ناحیه زبان تهدید می‌کنند. اگر زنی در برابر شوهرش بدزبان شد و به او توهین کرد، همان اول، یک ضربه محکم به احساس او می‌زند. در مقابل، اگر مردی بدزبان و تندخو باشد، محبت او را خدشه‌دار می‌کند. وقتی این بدزبانی‌ها در خانواده ادامه پیدا کند نه تنها مهر و محبت میان زن و شوهر از بین می‌رود بلکه امکان دارد که کینه و نفرت جایگزین محبت آنها شود. بدتر از همه این که سنگدلی و قساوتی که در نتیجه این بدزبانی‌ها و به خصوص زخم زبان‌ها ایجاد می‌شود، به آسانی از بین نمی‌رود و مهم‌ترین آسیبی است که در کمین زندگی‌های زناشویی قرار گرفته چرا که زخم زبان و مقایسه همسر با دیگران، چیزی نیست که به سادگی از ذهن زن یا مرد پاک شود.
بدترین شکل آسیب زبان، این است که زنی، شوهرش را با مردان دیگر مقایسه کند و مثلاً بگوید «ببین فلانی چقدر مرد خوبی است و چه زندگی خوبی برای همسرش فراهم کرده» یا این که مردی در مقایسه همسرش با زنان دیگر بگوید «ببین فلانی چه زن خوبی است». این جملات که معمولاً بدون فکر و اندیشه منطقی و عاقلانه بر زبان بعضی از خانم‌ها و آقایان جاری می‌شوند، مانند سیل نابودکننده‌ای هستند که محبت را از ریشه می‌کند و از بین می‌برد.

منبع مقاله: نشریه همشهری آیه؛ شماره۱۴؛ مریم مرتضوی

خدمت به همسر

خاطره همسر سردار شهید یوسف کلاهدوز:

شاید علاقه‌اش را خیلی به من نمی‏‌گفت، ولی در عمل، خیلی به من توجه می‏‌کرد. با همین کارهایش، غصه دوری از خانواده‌ام را فراموش می‌کردم. حقوق که می‏‌گرفت، می‌‏آمد خانه و تمام پولش را در کمد من می‏‌گذاشت و می‏‌گفت: “هر جور خودت دوست داری خرج کن.”

خرید خانه با من بود. اگر خودش پول لازم داشت، می‌آمد و از من می‌گرفت. هر وقت هم که دلم برای پدر و مادرم تنگ می‌شد، آزاد بودم یکی دو هفته بروم اصفهان. اصلاً سخت نمی‌گرفت. از اصفهان که بر می‌گشتم، می‌دیدم زندگی خیلی مرتب و تمیز است. لباس‌هایش را خودش می‌شست و آشپزخانه را مرتب می‏‌کرد.

(منبع: کتاب همسرداری سرداران شهید)

صمیمیت و خوشرویی با همسر

خوشبختانه در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب، به دلیل فراهم آمدن بستر حضور عینی و عملی بسیاری از عالمان متعهد و مصلحان دینی در عرصه‌های مختلف اجتماع و طرح و تبیین نقطه نظرات آنان در جامعه و نیز چگونگی رفتار آنان با بانوان به ویژه همسر و دخترانشان، به بسیاری از ابهامات و شبهاتی که در خصوص حقوق، وظایف و تکالیف زنان در جامعه وجود داشت، پاسخی روشن داده شد که می‌بایست در تمامی شؤون زندگی فردی و اجتماعی ما، به کار گرفته شود. از جمله این بزرگان و صالحان، استاد شهید مرتضی مطهری(ره) است. همسر گرامیشان در بیان خاطره‌ای از ایشان می‌گوید:

«در مدت ۲۶ سالی که با ایشان زندگی کردم، همیشه با یک حالت تواضع و آرامش با من رفتار می‌کردند. با صدای متین و چهره خندان، به طوری که من با یک ارادت و عشق خاصی کار می‌کردم و علاقه شدید ایشان به من و محبت‌هایی که می‌کردند، مرا در انجام کارهای منزل رغبت و شوق عجیبی می‌بخشید. من بسیار کم سن و سال بودم که به منزل ایشان آمدم. ولی با آن کمی سن، هیچ وقت یادم نمی‌آید که از ایشان ناراحتی و رنجی دیده باشم. بسیار مهربان و با گذشت بودند، و به آسایش و راحتی من و بچه‌ها اهمیت می‌دادند. آنقدر با من صمیمی و نزدیک بودند که رنج و ناراحتی مرا نمی‌توانستند تحمل کنند. یادم هست یک بار برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روزی با یکی از دوستانم به تهران برگشتم. نزدیکی‌های سحر بود که به خانه رسیدم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم همه بچه‌ها خواب هستند، ولی آقا بیدار است. چای حاضر کرده بودند، میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر من بودند. دوستم از دیدن این منظره بسیار تعجب کرد و گفت: همه روحانیون این قدر خوب هستند؟! بعد از سلام و علیک، وقتی آقا دیدند، بچه‌ها هنوز خوابند. با تأثر به من گفتند: می‌ترسم یک وقت من نباشم و شما از سفر بیایید و کسی نباشد که به استقبالتان بیاید.

(منبع: سرگذشت‏‌های ویژه از زندگی استاد شهید مطهرى؛ به روایت جمعی از فضلا و یاران؛ ج ۲ ص ۱۰۸ و ۱۰۹)

بد اخلاقم اما محبت میخوام!

یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس در کودکان، پذیرش آنان در همه شرایط است. همه کودکان به ویژه کودکانی که پا به مرحله رشد می گذارند، باید از آزادی و استقلال نسبی برخوردار باشند. ولی آنچه که آنان باید بدانند این است که در این جهان، افرادی زندگی می کنند که ممکن است به آنان صدمه بزنند و آنچه که والدین انجام می دهند، حفظ آنان از دست این افراد است. فراموش نکنید که التیام احساسات سرکوب شده دوران کودکی، به ویژه کودک بزهکار، مشکل و سخت است.

تقویت عزت نفس کودکان

می گویند کودکان بزهکار به توجه، محبت و پذیرش بیشتری نیاز دارند. اغلب آنان، احساس انزوا و جدایی می کنند که این امر، آسیب پذیری آنان را نیز افزایش می دهد. به عبارت دیگر، کودکانی که دارای حس خودارزشی هستند کمتر دچار بزهکاری می شوند. بنابراین چه باید بکنید تا عزت نفس را در کودکتان تقویت کنید. برای انجام این مهم، چهار رکن وجود دارد. محبت، زمان، انضباط، پذیرش.

بیشتر اوقات، دوست داشتن کودکان، خیلی ساده و آسان است و در برخی مواقع، مشکل. ابراز محبت به کودکی که پیوسته بی تربیت، ناسازگار و بدخلق است، همچون بیشتر کودکانی که دوران بلوغ را سپری می کنند، سخت است. جالب است بدانیم در این زمان است که او، به محبت بیشتری نیاز دارد. والدینی که هم در دوران سرکشی و ستیز کودکان و هم در دورانی که کودکان نوپا می باشند و از شیرینی خاصی برخوردارند، به آنان توجه می کنند، در واقع پایه عزت نفس کودکانشان را می سازند.
قوانین روشنی را تنظیم کرده و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن، از تنبیه های مختلف استفاده کنید. کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین، پیروی نخواهد کرد.

وقتی را که با کودکتان می گذرانید، یکی دیگر از مواردی است که برای تقویت عزت نفس او مهم است. کودکان به زمان با کیفیت، نیاز دارند. آنان به شما نیاز دارند تا در حیاط مدرسه و بازی و حتی در برخی زمانهای معمولی، در کنارشان باشید. این بدین معنا نیست که شما باید کاملاً در همه احوال مراقب کودکانتان باشید. اغلب برای بیشتر کودکان فقط حضور والدین در خانواده کافی است. گاهی اوقات مشغله کاری در بیرون از خانه به قدری زیاد است که مجبوریم زمان خیلی کمی را با کودکانمان بگذرانیم. هیچ چیز مشکل تر از این نیست که برای بودن با کودک، زمان کافی پیدا کنیم، ولی باید بدانیم که این زمان، برای رشد کودک اهمیت دارد. تا آنجایی که می توانید، وقت زیادی را با کودکتان بگذرانید. اگر شما بیش از یک فرزند دارید، سعی کنید طوری وقت خود را تقسیم کنید که به هر یک از فرزندانتان، زمان کافی اختصاص یابد. گرچه تنظیم زمان بندی بدین شکل مشکل است، ولی این مسأله، برای رشد کودک ضروری است حتی اگر لازم باشد از فعالیتهای دیگر زندگی خود صرف نظر کنید. همیشه سعی کنید در لحظه های مهم زندگی فرزندانتان حاضر باشید. حضور در بازیهای مدرسه ای، مراسم اعطای جوایز و… لحظات مهمی هستند که طبیعتاً کودکان دوست دارند با شما سهیم شوند.

حکمفرما کردن انضباط در خانواده، کاری بس مشکل است. تنظیم قوانین منصفانه و به کار بستن آنها به طور منطقی، می تواند مهارتهای هر پدر و مادری را آزمایش کند. مهم نیست که شما چه حد و حدودی را در مورد کودکانتان بکار می برید زیرا آنان همواره در جستجوی راههایی برای شکستن این حد و حدود هستند. این امر، طبیعی است. ولی کودکانی که از قوانین و حد و حدود آن تبعیت می کنند، احساس مهم بودن می کنند. مهم نیست که تا چه اندازه آنان ممکن است از خود مقاومت نشان دهند. قوانین روشنی را تنظیم کرده و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن، از تنبیه های مختلف استفاده کنید. کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین پیروی نخواهد کرد. محدودیتها را استوار ولی دوستانه اجرا کنید.
ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می توانند، تلاش کنند. در هر صورت، چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی از آن عبور کنند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه «خود ارزشی» برای آنان، بسیار ضروری است.

یکی دیگر از ارکان عزت نفس در کودکان، پذیرش است که انجام آن، دشوار می باشد. برای والدین، طبیعی است که نسبت به کودکانشان، امیدواری زیادی داشته باشند. همه ما دوست داریم که کودکانمان، دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و یا بهترین شاگرد در کلاس درس باشند. ما از کودکانمان، انتظارات زیادی داریم ولی آنان، بیشتر انتظارات ما رابرآورده نمی کنند. یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس، پذیرش کودکان در همه شرایط است. هر کودکی دارای مشخصه منحصر به فرد خویش می باشد و از نقاط ضعف و قوت برخوردار است. به طور یقین ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می توانند تلاش کنند. در هر صورت چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی از آن عبور کنند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه خود ارزشی برای آنان بسیار ضروری است.

به کودکان خود، امیدوار باشید. به جای نصیحت کردن آنان برای انتخابهای بد، انتخاب خود آنان را مورد تمجید قرار دهید. همه کودکان دچار اشتباه می شوند. به کودکان کمک کنید که از اشتباهات خود، پلی برای موفقیت بسازند. به احساسات کودکانتان احترام بگذارید. هرگز نسبت به تردیدها، ترسها، عقاید و افکار آنان، بی اهمیت نباشید. پیشرفت کودکانتان را ارج نهید. کودکانتان باید بدانند که شما از آنان، انتظار تلاش فراوان دارید ولی ظرفیتهای آنان را نیز می شناسید؛ پیشرفتهای آنان را تمجید کرده و هرگز آنها را به خاطر اشتباهاتشان شرمسار نمی کنید. عقاید و ارزشهای خود را با کودکانتان در میان بگذارید. با آنان صحبت کنید و به صحبتهایشان گوش فرادهید تا بدین وسیله، به آنها اعتماد به نفس بدهید.

منبع: تبیان؛ تنظیم از کهتری

تفریح سالم‏

انسان همچنان که به غذا و نوشیدنى و خواب و استراحت و نظافت نیاز دارد، همین طور به تفریح و سرگرمى سالم نیز نیازمند است، و هیچ عاقلى نمى‌‏تواند این نیاز فطرى و طبیعى انسان را انکار نماید. حتى حیوانات نیز از این قانون کلى استثنا نیستند؛ ساعتى را در شبانه روز مشغول بازى و تفریح هستند؛ از پرندگان هوا گرفته تا درندگان صحرا، از خزندگان گرفته تا موجودات و ماهیان دریا، هم صحنه‌‏هاى زیبایى از تفریح و بازى را به نمایش مى‏‌گذارند، حتى درنده‌خوترین حیوانات مانند شیر و پلنگ و گرگ، ساعتى را با فرزندان خویش در کنار هم به بازى و شادى و تفریح سپرى مى‌‏کنند.

انسان قطعاً در این جهت باید پیشگام باشد چرا که انسان، یک موجود فولادى و یک جسم بى‌جان نیست که هر چه بخواهد کار کند، بلکه موجودى است داراى روح و روان، و روح نیز همچون تن و جسم خسته مى‌‏شود، همان گونه که جسم با استراحت و خواب انرژى مصرف شده را تأمین مى‌‏کند، روح و روان نیز با تفریح و سرگرمى سالم شارژ شده دوباره نیرو مى‏‌گیرد.

تجربه و گذشت زمان نیز نشان داده است که اگر انسان به کارهاى یکنواخت بدون وقفه ادامه دهد و از سرگرمى و تفریح محروم باشد، بازده و راندمان کار، بر اثر کمبود نشاط، تدریجاً افت کرده، پایین مى‏‌آید. و امّا بر عکس، پس از ساعاتى تفریح و سرگرمى، آنچنان نشاط کار و تلاش در او ایجاد مى‌‏شود که کمّیت و کیفیت کار، هر دو فزونى پیدا مى‏‌کند، به این جهت باید گفت ساعاتى که صرف تفریح و سرگرمى سالم مى‌‏شود، نه تنها هدر نمى‌‏رود بلکه با رفع خستگى از روح و روان، عامل تقویت و پیشرفت ساعات کارى و مطالعاتى انسان مى‌‏شود.(۱)

تفریح در قرآن‏

۱- قرآن کریم درخواست برادران را از پدر در مورد حضرت یوسف(علیه السلام) این چنین بیان مى‌‏کند: «ارسله معنا غداً یرتع و یلعب و انّا له لحافظون؛ او را فردا با ما (به خارج شهر) بفرست تا غذاى کافى بخورد،(۲) و بازى و تفریح کند و ما حافظ او هستیم.»(۳)

وقتى برادران یوسف(علیه السلام) مسئله تفریح و گردش در صحرا و خوردن از گیاهان را مطرح کردند. حضرت یعقوب(علیه السلام) اعتراض نکرد که این عمل، شایسته یک جوان موحّد و وابسته به خانواده نبوّت نیست(بلکه از جنبه امنیتى اظهار نگرانى نمود) از این بیان، به خوبى استفاده مى‌‏شود که به تفریح نظر مثبت داشته، بلکه امر مسلّمى بوده است در جامعه آن روز و امروز شهرنشینى، و فضاى بسته خانه‌‏هاى شهرها، این نیاز را دوچندان کرده است.

۲- در آیات متعددى از قرآن، خداوند دستور داده در زمین سیر کنید(۴) و در آن گردش کنید، از جمله فرمود: «و میان آنها و شهرهایى که برکت داده بودیم، آبادی‌هاى آشکارى قرار دادیم و سفر در میان آن‏ها را به طور متناسب(با فاصله نزدیک) مقرر داشتیم (و به آنان گفتیم:) شب‌ها و روزها در این آبادی‌ها با ایمنى کامل، سفر و گردش کنید.»(۵)

۳- آیاتى که دستور مى‌‏دهد در بین گیاهان گردش کنید و در کیفیت خلقت آنها دقت کنید، از جمله فرمود: «اَ وَ لَم یروکم انبتنا فیها من کلّ زوجٍ کریمٍ؛ آیا آنان به زمین نگاه کردند که چه قدر از انواع گیاهان پر ارزش در آن رویاندیم؟»(۶)

نیز فرمود: «ا و لم یروا انا نسوق الماء الى الارض الجرر فنخرج به زرعاً تأکل منه انعامهم و انفسهم افلایبصرون؛ آیا ندیدند که ما آب را به سوى زمین‏‌هاى خشک مى‌‏رانیم و به وسیله آن زراعت‌هایى مى‌‏رویانیم که هم چهارپایانشان از آن مى‌‏خورند و هم خودشان تغذیه مى‌‏کنند، آیا نمى‌‏بینند؟!»(۷)

و همین طور از انسانها خواسته شد که به دریا نظر کنند و از انواع جنبندگان عبرت بگیرند، از جمله مى‌‏فرماید: «در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتی‌هایى که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبى که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایى که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه‌هایى است (از ذات پاک خدا و یگانگى او) براى مردمى که عقل دارند و مى‌‏اندیشند.»(۸)

منتهى قرآن در گردش‏‌ها و تفریح‏‌ها به دو نکته انسان را توجّه داده است:

۱- تفریح، فقط گردش بدون اندیشه و تفکر، و بدون عبرت‏‌گیرى و پندپذیرى نباشد، انسانهایى که در صحراها و کنار دریاها و… گردش مى‌‏کنند و یا مسافرت‌هایى در شهرها و آثار باستانى دارند، با تفکّر و اندیشه به آن محل‌هاى گردشى بنگرند، و از این راه به عظمت خالق و صانع آنها پى برند؛ و همین طور از سرانجام شاهان و ظالمان و کاخ‌هاى بجاى مانده از آنها درس عبرت بگیرند.

۲- تفریح، باعث آلوده شدن انسان به گناهان دیگر نشود، دشمنان تلاش دارند میادین ورزشى و تفریحى، محلّى براى آلوده کردن مردم، مخصوصاً جوان‏ها باشد، و تا حدودى به این امر موفق شده‌‏اند، شاهدش این است که بیشترین بى‌‏حرمتى‏‌ها را نسبت به مسائل دینى در پارک‌‏ها، کنار دریاها و بعضى میادین ورزشى و مسیر رفت و آمد این مکان‌‏ها مشاهده مى‌‏کنیم.

قرآن هشدار مى‌‏دهد که به بهانه ورزش و تفریح و گردش، شما را نبرند، چنان که برادران یوسف به بهانه تفریح او را بردند و به داخل چاه افکندند. یکى از مفسّران در این زمینه مى‌‏گوید: «همان گونه که برادران یوسف(علیه السلام) از علاقه انسان مخصوصاً نوجوان به گردش و تفریح، براى رسیدن به هدفشان سوء استفاده کردند، در دنیاى امروز نیز دست‌هاى مرموز دشمنان حق و عدالت، از مسأله ورزش و تفریح براى مسموم ساختن افکار نسل جوان سوء استفاده فراوان مى‌‏کنند؛ باید به هوش بود که ابرقدرت‌هاى گرگ‌صفت در پوشش ورزش و تفریح، نقشه‏‌هاى شوم خود را میان جوانان به نام ورزش و مسابقات منطقه‌‏اى یا جهانى پیاده نکنند.»(۹)

تفریح در روایات‏

در روایات نیز به امر تفریح سالم پرداخته شده و سفارش شده که ساعتى از زندگى را به لذّت‌هاى حلال و تفریحهاى سالم اختصاص دهد، على(علیه السلام) فرمود:

«للمؤمن ثلاث ساعاتٍ، فساعه یناجى فیها ربّه و ساعهٌ یرمّ معاشه و ساعهٌ یخلّى بین نفسه و بین لذّتها فیما یحلّ و یجمل و لیس للعاقل ان یکون شاخصاً الّا فى ثلاثٍ مرمّهٍ لمعاشٍ، او خطوهٍ فى معادٍ او لذّهٍ فى غیر محرمٍ؛(۱۰)

براى مؤمن در شبانه روز، سه وقت است، زمانى براى (نیایش) و مناجات با پروردگارش، و زمانى براى تأمین معاش زندگى‌‏اش، و زمانى براى واداشتن نفس به لذّت‏‌هایى که حلال و مایه زیبایى است. خردمند را نشاید جز آن که در پى سه چیز حرکت کند: (کسب حلال) براى تأمین زندگى، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذّت‏‌هاى (حلال و) غیر حرام.»

جالب این است که در برخى روایات، این جمله اضافه شده است:

«و ذلک عونٌ على سائر السّاعات؛(۱۱)

این سرگرمى (و تفریح سالم) کمکى است براى سایر برنامه‏‌ها» و در تعبیر دیگر دارد: «و بهذه السّاعه تقدرون على الثّلاث السّاعات؛(۱۲) و با این ساعت (تفریح) نیرو مى‌‏گیرید بر انجام وظائف اوقات دیگر».

۲- در برخى روایات عقل را به درخت پربارى تشبیه نموده و ثمره آن را نشاط و شادى مى‏‌داند، على(علیه السلام) فرمود:

«اصل العقل القدره و ثمرتها السّرور؛(۱۳)

ریشه عقل، قدرت است و میوه آن، نشاط و خوشحالى»

البته شادى و نشاط نیز اخلاق خوش و نرمى مى‌‏طلبد که همان حضرت فرمود:

«لایستعان على السّرور الّا باللّین؛(۱۴)

بر شادى و (نشاط) نمى‌‏توان دست یافت مگر با نرمى (و خوشخویى).»

۳- شادى و تفریح‌‏هاى سالم فرصت‌هایى است که زمینه بهره‌‏بردارى بیشتر از اوقات عمر را فراهم مى‌‏کند. على(علیه السلام) فرمود:

«اوقات السّرور خلسهٌ؛(۱۵) اوقات شادى فرصت‌هاى لطیف است.»

۴- عامل آرامش و راحتى، امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود:

«بقدر السّرور بکون التنفیص؛(۱۶) به میزان شادى و نشاط راحتى و آرامش (فکرى) به دست مى‌‏آید.»

۵- شادى (و تفریح) عامل غمزدایى است على (علیه السلام) فرمود:

«السّرور یبسط النّفس و یثیر النّشاط، الغمّ یقبض النّفس و یطوى الانبساط؛(۱۷)

شادى، روح انسان را باز (و بلند پرواز نموده) نشاط را مى‏‌انگیزاند، غصّه، نفس انسانى را در فشار قرار داده و در حصر نگاه مى‌‏دارد و فضاى نشاط را مى‌‏پیچد(و جمع مى‏‌کند)».(۱۸)

در اسلام به مسائل تفریح تا آن جا اهمّیت داده شده که یک سلسله مسابقات راحتى با شرط‌بندى اجازه داده، و برخى موارد را با عنوان‌هاى قابل تعظیم مورد تأکید قرار داده است:

۱- اسب و شتر دوانى

یکى از موارد تفریحات سالم که شرط‌بندى و تعیین جایزه نیز در آن روا مى‌‏باشد، اسب دوانى است، تاریخ نشان داده که قسمتى از این مسابقات در حضور شخص پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و با داورى و نظارت او انجام مى‏‌گرفت، حتى گاه شتر مخصوص خود را براى مسابقه‌‏اى سوارى در اختیار یاران مى‌‏گذاشت. در روایتى از امام صادق(علیه السلام) چنین آمده است:

«انّ النبىّ اجرى الابل مقبلهً من تبوک فسبقت الغضیاء و علیها اسامه، فجعل النّاس یقولون سبق رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) و رسول اللّه یقول سبق اسامه؛(۱۹)

هنگامى که پیامبر از تبوک بر مى‌‏گشت (میان یاران خود) مسابقه شتر سوارى را مقرّر ساخت، پس غضیا(شتر معروف پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حالى که اسامه (بن زید) بر آن سوار بود از همه پیشى گرفت، پس مردم (به خاطر این که شتر از آن پیامبر بود) صدا زدند پیامبر پیشى گرفت ولى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌‏فرمود: اسامه سبقت گرفت (و برنده شد)».

حضرت با جمله «سبق اسامه» فهماند که سوارکارى مهمّ است نه مرکب و چه بسا مرکب راهوارى که به دست افراد ناشى بیفتد و کارى از آن ساخته نباشد.

گاه حتى خود حضرت شخصاً مسابقه مى‌‏داد، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:

عربى آمد نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و گفت آیا با این شترت با من مسابقه مى‌‏دهى؟

«قال نعم فسابقه و الاعرابىّ فقال رسول اللّه انّکم رفعتموها فاحبّ اللّه ان یضعها انّ الجبال تطاولت سفینه نوحٍ(علیه السلام) و کانت جودىّ اشدّ تواضعاً بها فحبط اللّه فیها؛(۲۰) حضرت فرمود:

بلى پس اعرابى برنده شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنگاه فرمود:

شماها (بس که شتر مرا تعریف کردید و مبالغه نمودید) او را بالا بردید، ولى خداوند دوست مى‌‏دارد، که او را پایین آورد، زیرا کوه‌ها در طوفان نوح گردن‌کشى نمودند (براى فرود آمدن کشتى نوح) امّا کوه جودى، نهایت تواضع را نشان داد، خداوند کشتى را در آن قرار داد(و این افتخار ابدى نصیب او گردید).»

حتّى در مسابقه اسب دوانى و شتر دوانى، شرط‌بندى و تعیین جایزه مى‌‏کردند:

ابن لبید از انس بن مالک پرسید آیا شما در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) براى مسابقه شرط‌بندى مى‌‏کردید، گفت: آرى «راهن رسول اللّه على فرسٍ فسبق فسرّ بذلک و اعجبه؛(۲۱)

رسول خدا روى اسبى که داشت (براى مسابقه)، شرط‌بندى کرد و مسابقه را برد و این پیروزى، باعث مسرّت و اعجاب آن حضرت شد.»

از امام ششم بازگو شده که جمعى از مشرکین به چراگاه‌‏هاى مدینه به منظور دستبرد گوسفند آمدند. منادى اهل مدینه را به کمک خواست. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) صداى او را شنید براى دفع دشمن سوار اسبش شده ابوقتاده نخستین کسى بود که از یاران پیامبر به او پیوست و سپس از اصحاب به آنها پیوستند و دشمن فرار کرده بود از آنها اثرى نیافتند.

ابوقتاده گوید به رسول خدا گفتم: حالا که دشمن فرار کرده اگر موافقت فرمایید از فرصت استفاده نموده مسابقه اسب دوانى برقرار نمایى، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) جواب مثبت داد مسابقه آغاز شد در نتیجه آن حضرت از همه پیشى گرفت و رو به حاضرین کرد و فرمود: من از قریش هستم و این اسب، اسب نجیب خوبى است.(۲۲)

۲- تیراندازى‏

مورد دیگر از تفریحات مجاز، مسابقه تیراندازى است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هم عملاً در مسابقات تیراندازى شرکت مى‌‏فرمود، و هم در مورد آن سفارش مى‌‏فرمود.

شیخ در مبسوط آورده که روزى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به جمعى از انصار عبور کرد که مشغول تیراندازى بودند، حضرت نیز پیشنهاد فرمود که در مسابقه تیراندازى با آنها شرکت کند و فرمود: من با گروهى که «ابن اردع» در آن است همکارى مى‌‏کنم، دسته مقابل با شنیدن گفتار حضرت، از تیراندازى دست کشیدند و گفتند: گروهى که رسول خدا در آن باشد هرگز مغلوب نمى‌‏شوند.

حضرت براى این که مسابقه تعطیل نشود، فرمود، من با هر دو گروه همکارى مى‌‏کنم مجدداً مسابقه شروع شد و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با هر دو گروه تیراندازى نمود.

علاوه بر شرکت عملى، در سخنان خویش نیز به این مسأله سفارش نموده است از جمله رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«کلّ لهو المؤمن باطل الّا فى ثلاثٍ: فى تأدیبه الفرس، و رمیه عن قوسه و ملاعبته امرأته، فانّهن حق؛

هر لهو و بازى از مؤمن باطل است مگر در سه مورد:

۱- در تربیت اسب (و اسب دوانى)

۲- تیراندازى از کمانش (و مسابقه تیراندازى)

۳- شوخى و بازى با همسرش، این سه مورد حق (و روا) است.»

و امامان معصوم(علیهم السلام) نیز تیراندازى مى‌‏کردند و مهارت خاصى داشتند از جمله جریان مسابقه تیراندازى امام باقر(علیه السلام) است که نقل شده هشام بن عبدالملک تصمیم گرفت مسابقه تیراندازى ترتیب داده امام را در آن مسابقه شرکت بدهد تا بلکه به واسطه شکست در مسابقه، امام باقر(علیه السلام) در نظر مردم کوچک جلوه کند! به همین جهت پیش از ورود امام به قصر خلافت، عده‌‏اى از درباریان را واداشت نشانه‌‏اى نصب کرده مشغول تیراندازى شوند. امام باقر(علیه السلام) وارد مجلس شد و اندکى نشست ناگهان هشام رو به امام کرد و چنین گفت: آیا مایلید در مسابقه تیراندازى شرکت نمایید؟ حضرت فرمود: من دیگر پیر شده‌‏ام وقت تیراندازیم گذشته است، مرا معذور دار، هشام اصرار و پافشارى کرد و امام را سوگند داده و همزمان، به یکى از بزرگان بنى امیّه اشاره کرد که تیر و کمان را به آن حضرت بدهد. امام دست برد و کمان را گرفت و تیرى در چلّه کمان نهاد و نشانه‏‌گیرى کرد و تیر را درست به قلب هدف زد، آنگاه تیر دوم را به کمان گذاشت و رها کرد و این بار تیر در چوبه تیر قبلى نشست و آن را شکافت، تیر سوم نیز به تیر دوم اصابت کرد و به همین ترتیب نه تیر پرتاب نمود که هر کدام به چوبه تیر قبلى خورد!

هشام بى‌اختیار گفت: آفرین برتو اى ابا جعفر! تو سرآمد تیراندازان عرب و عجم هستى، چگونه مى‏‌گفتى پیر شده‌‏ام؟!… حضرت فرمود: مى‌‏دانى اهل مدینه به تیراندازى عادت دارند، من نیز در ایام جوانى مدّتى به این کار سرگرم بودم ولى بعد، آن را رها کردم، امروز چون تو اصرار کردى ناگزیر پذیرفتم.(۲۳)

۳- شنا

یکى دیگر از سرگرمى‌‏هایى که در روایات به آن سفارش شده شنا است، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«خیر لهو المؤمن من السّباحه، و خیر لهو المرأه المفزل؛(۲۴)

بهترین لهو و بازى مؤمن شنا کردن است و بهترین لهو و بازى زن (مؤمنه) بافندگى است.»

۴- گردش در صحرا و باغات

نمونه دیگر از تفریحات سالم، گردش در صحرا، باغات، مزارع کشاورزى و کلّاً در فضاى سبز است. گردش در چنان محیطى غم انسان را مى‌‏زداید، شاعر عرب با استفاده از روایات این جمله را گفته:

ثلاثه یذهبن عن قلب الحزن‏      و الماء و الخضرا و الوجه الحسن‏

سه چیز(غم را) از قلب محزون مى‌‏برد، آب (و دریا) فضاى سبز و صورت (نورانى) و نیکو.

این بخش نیز هم مورد سفارش معصومان(علیهم السلام) قرار گرفته و هم عملاً خود حضرات از چنین تفریحى استفاده مى‏‌بردند از جمله:

۱- عمرو بن حریث مى‏‌گوید: به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شده و او را در منزل برادرش عبداللّه پیدا کردم. عرض کردم:

«جعلت فداک ما حوّلک الى هذا المنزل؛ فقال: طلب النّزهه؛(۲۵)

فدایت بشوم چه باعث شد به این جا آمدید؟ فرمود: براى تفریح نمودن.»

۲- ابراهیم بن ابى محمود روایت مى‌‏کند حضرت امام رضا(علیه السلام) در جمعى از ما پرسید؟ چه نوع خورشتى بهتر و پراستفاده‌‏تر است؟ جمعى گفتند: گوشت و بعضى گفتند: روغن زیتون و بعضى دیگر گفتند: روغن بهتر است؛

فقال(علیه السلام): لا! بل الملح لقد خرجنا الى النّزهه لنا و نسى الغلمان الملح فما انتفعنا شى‏ءٌ حتّى انصرفنا؛(۲۶)

پس حضرت فرمود:

نه! (هیچ از آنچه گفته شد نیست) بلکه نمک (مفیدترین است) براى این که روزى ما(با جمعى) براى تفریح و سیاحت(از شهر) خارج شدیم و غلامان نمک را فراموش کردند: پس از چیزى (که از خوردنى‌‏ها همراه داشتیم) بهره نبردیم و استفاده نکردیم تا آن که (همان طور) برگشتیم.»

ابن سکیت مى‏‌گوید:

«خرجنا نتنزّه اذا خرجوا الى البساتین؛(۲۷).

خارج شدیم براى تفریح، وقتى گفته مى‌‏شود که براى (دیدن) باغات و بوستان خارج شوند.

موارد فوق و غیر آن نشان مى‌‏دهد که یکى از موارد تفریح (و شاید بهترین مورد) رفتن به باغات و فضاى سبز اطراف شهر است، منتهى حدود شرعى مراعات شود و از کارهاى خلاف شرع پرهیز شود. امام رضا(علیه السلام) مى‌‏فرماید:

«از لذائذ دنیا نصیبى براى (کامیابى) خویش قرار دهید و تمنّیات دل را از راه‌‏هاى مشروع و حلال برآورید و (مراقبت کنید که) مردانگى و عزتتان آسیب نبیند و دچار اسراف نشوید و با این تفریحات سالم به زندگى دنیا مدد رسانید.(۲۸)

۵- مزاح و شوخى با برادران دینى‏

از دیگر تفریحات که مجاز شمرده شده، شوخى و مزاح‌هایى است که از نزاکت خارج نباشد و مرز شخصیّت انسان را نیز نشکند و همین طور حدود شرعى در آن مراعات شود.

در روایت آمده که:

«کان یمزح و لایقول الّا حقّاً؛(۲۹)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مزاح مى‌‏کرد و غیر از حق نمى‌‏گفت.»

و نمونه‏‌هایى از مزاح آن حضرت در تاریخ نقل شده است: از جمله روزى به یک زنى از طایفه اشجع فرمود: پیرزن‌ها به بهشت وارد نمى‌‏شوند، زن به گریه افتاد، بلال حبشى علّت گریه را پرسید، بعد از این که متوجه شد نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت، حضرت فرمود: سیاه‌‏ها هم به بهشت راه ندارند، او هم شروع کرد به گریه، هر دوى آن‏ها را عبّاس عموى پیغمبر دیدار کرد و مسأله را به عرض پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رساند، حضرت فرمود: پیرمردها هم به بهشت راه ندارند، او نیز ناراحت شد، سپس حضرت همه آنها را احضار کرد و فرمود: اهل بهشت همه جوان و بى‌مو و آراسته‌‏اند و اضافه نمود که:

«انّهم یدخلون الجنّه شبّاناً منورّین؛(۳۰)

 آن‏ها به صورت جوان و نورانى وارد بهشت مى‌‏شوند.» و همین طور بلال نیز گاهى شوخى و مزاح مى‌‏کرد؛ و خود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمود:

«انّى لامزح و لا اقول الّا حقّا؛(۳۱) من شوخى مى‌‏کنم و جز واقع و حق نمى‏‌گویم.»

در جاى دیگر فرمود:

«المؤمن دعبٌ لعبٌ و المنافق قطب غضب؛(۳۲)

مؤمن، مزاح‌کننده و بازى‌کن است و منافق، ترش‌رو و خشمگین است.»

امامان معصوم(علیهم السلام) نیز به این مسئله سفارش نموده‌‏اند، و خود نیز گاهى مزاح مى‏‌فرمودند:

یونس شیبانى مى‏‌گوید، امام صادق از من پرسید:

«کیف مداعبه بعضکم بعضاً قلت قلیلاً، قال: هلّا تفعلوا فانّ المداعبه من حسن الخلق و انّک لتدخل بها السّرور على اخیک و لقد کان النّبى یداعب الرّجل یرید ان یسرّه؛(۳۳)

چگونه است شوخى و مزاح شما با (برادران دینى و) دیگران، گفتم: خیلى کم. فرمود: چرا(در این کار سستى و کم‌کارى مى‏‌کنید و) انجام نمى‌‏دهید. به راستى شوخى و مزاح، از شاخه‏‌هاى حُسن خلق است و تو با این عمل، شادى را در قلب برادر(دینى) خود وارد می‌کنى. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این گونه بود که هرگاه مردى را مى‌‏خواست خوشحال کند، با او شوخى مى‌‏کرد.»

۶- تفریح در خانواده و با خانواده‏

نوعى دیگر از تفریحات سالم، تفریحاتى است که در منزل با اهل و عیال، و با همراه آنها به مسافرت رفتن و به بیرون از شهر رفتن انجام مى‌‏گیرد، این بخش در سه قسمت بیان مى‌‏شود:

الف: همراه با خانواده در خارج از شهر و باغات‏

رفتن به تفریح‌گاه‌ها همیشه مجرّدى و همراه رفقا و دوستان نباید باشد، گاه لازم است خانواده را از این تفریحات بهره‏‌مند سازیم، چنان که معصومان(علیهم السلام) ما این گونه بودند، اگر گاهى همراه دوستان و رفقاى خویش به تفریح مى‌‏رفتند زمانى نیز دست زن و بچه را گرفته به خارج از شهر براى تفریح مى‌‏رفتند.

ابى بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت مى‌‏کند، که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روزى به در خانه فاطمه(سلام الله علیها) آمد و او را سوار الاغ کرده و به على و حسن و حسین (علیهم السلام) هم دستور داد که از شهر مدینه همراه او خارج شوند هنگامى که از دیوارهاى شهر فاصله گرفتند سر دو راهى رسیدند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دست راست را انتخاب کرد تا رسیدند به محلى که در آنجا درخت خرمایى وجود داشت، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گوسفندى خرید که در یکى از گوش‏‌هایش نقطه‌‏هاى سفید داشت و دستور داد آن را ذبح نمودند و آن را پختند.(۳۴)

ب: شوخى و بازى با همسر

مورد دیگر از تفریح سالم که باید به آن توجّهى جدّى شود، و مناصب و مقام‌هاى علمى و سیاسى و… مانع آن نگردد، توجّه ویژه به همسران و شوخى و تفریح با آنهاست. در روایت متعددى به این امر اشاره شده است که نشان دهنده اهمیت آن است از جمله:

۱- رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر لهوى از مؤمن باطل است مگر در سه مورد، تأدیب و تربیت، اسب (سوارکارى)، تیراندازى «و ملاعبته امرأته؛ و بازى کردن مؤمن با همسرش، این موارد حقّند.»(۳۵)

۲- همان حضرت فرمود:

«کل شى‏ءٍ لیس من ذکر اللّه لهوٌ و لعبٌ الا ان یکون اربعهً: ملاعبه الرّجل امرأته…؛(۳۶)

هر چیزى غیر از یاد خدا، لهو و بازى است، جز چهار چیز (که تفریح سالم شمرده مى‌‏شود) شوخى و بازى مرد با همسرش، تربیت اسب، تیراندازى، و یاد دادن شنا».

۳- امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«لهو المؤمن فى ثلاثه اشیاء: التّمتّع بالنساء…؛

لهو و تفریح مؤمن در سه چیز است: بهره‌ورى و لذّت بردن از زنان، شوخى با برادران (دینى) و نماز شب.»(۳۷)

ج: بازى با کودکان‏

از جمله تفریحاتى که هم براى خود انسان مفید است و هم کودکان، بازى با کودکان و به بازى گرفتن آن‏هاست. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«من کان عنده صبىّ، فلیصاب له؛(۳۸)

هر کس کودکى نزد اوست، پس باید با او کودکانه رفتار کند.»

     چون که با کودک سرو کارت فتاد             پس زبان کودکى باید گشاد

حتّى شخص پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با آن همه عظمت، با کودکان بازى مى‌‏کرد، جابر بن عبداللّه گوید:

«دخلت على النّبىّ(صلی الله علیه و آله و سلم) و الحسین و الحسن على ظهره و هو یحبثو لهما و یقول نعم الجمل جملکما و نعم العدلان انتما؛(۳۹)

بر رسول خدا وارد شدم در حالى که حسن و حسین سوار پشت رسول اللّه بودند، وى پشت خود را خم کرده بود(مانند حالت رکوع) براى آن دو مى‌‏فرمود:

بهترین شتر، شتر شما است و بهترین سواره شما هستید.»(۴۰) و عمر بن خطاب مى‌‏گوید: حسن و حسین را بر دوش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دیدم، گفتم چه اسب خوبى دارید؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «چه سواران خوبى هستند آن دو».

۷- نماز شب و ارتباط با خدا

از مهمترین موارد تفریح سالم که نشاط درونى عمیق و انبساط روحى پایدار در انسان ایجاد مى‏‌کند، دعا و مناجات و ارتباط با خداى متعال است. او که قدرت و علم و کرم بى‌‏نهایت دارد، که هر کس به دریاى رحمت و یاد او وصل شود، انبساط روحى گسترده‌‏اى پیدا مى‌‏کند، در بین ارتباطات با خدا نماز شب از جایگاه و منزلت خاصى برخوردار است.

در روایت پیش گفته از حضرت باقر(علیه السلام) چنین مى‌‏خوانیم:

«لهو المؤمن فى ثلاثه اشیاء… و الصّلوه باللیل؛ لهو و تفریح مؤمن در سه چیز است، بهره‌‏ورى از زنان، شوخى با برادران و خواندن نماز شب.»

راز این که نماز شب باعث نشاط درونى مى‌‏شود، یکى این است که خدا نماز شب‌خوان‌‏ها را دوست مى‌‏دارد و با بشاشت و نشاط و بشارت، با آنها برخورد مى‏‌کند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«ثلاثه یحبّهم اللّه و یضحک الیهم و یستبشرون بهم… و الّذى له امرأه حسناء و فراشٌ لهن حسن فیقوم من اللیل فبذر شهوته فیذکرنى و یناجینى و لو شاء رقد؛

سه گروه را خداوند دوست مى‏دارد و با آنها با خنده (و نشاط) برخورد نموده آنها را (به بهشت) بشارت مى‌‏دهد… و کسى که براى او زن زیبایى است و بستر نرم و (گرم و) و نیکو دارد (با این حال) پس شب بر مى‌‏خیزد و شهوت خویش را رها نموده مرا یاد نموده و با من مناجات مى‏‌کند و (با این که) اگر مى‌خواست، مى‏‌توانست بخوابد.»(۴۱)

و نکته دیگر این که نماز شب، باعث صحّت و سلامتى انسان مى‏‌شود، و این خود در شادى و نشاط انسان نقش دارد، على(علیه السلام) فرمود:

«قیام اللیل مصحّه للبدن و مرضاهٌ للرّبّ عزّ و جلّ و تعرّض للرّحمه و تمسّک باخلاق النبییّن؛(۴۲)

برخاستن در شب (براى نماز) باعث سلامتى بدن، خشنودى پروردگار عزیز و جلیل، در معرض رحمت الهى قرار گرفتن و (باعث) چنگ زدن به اخلاق انبیاء مى‏‌شود.»

تذکّر این نکته ضرورى است آنچه مورد اشاره قرار گرفت، نمونه‏‌هایى از تفریحات سالم بود که در منابع دینى آمده و گرنه تفریحات سالم منحصر به این موارد نیست هر قوم و ملّتى متناسب با فرهنگ خویش‌‌‌، از ورزش‌ها و تفریحاتى برخوردارند که اگر خلاف دستورات شرعى نباشند و گناهى در آن انجام نگیرد، مورد تأیید اسلام نیز مى‌‏باشد.

پى‌‏نوشت‏‌ها‏

۱- ر ک تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دارالکتب الاسلامیّه، ج ۹، ص ۳۳۴ ؛ شعارهاى فضیلت، محمد باقر مدرس، انتشارات سوره، اول ۱۳۷۴، ج ۴، ص ۲۳۱ با تغییر و اضافات.

۲- یرتع یعنى علف خوارى از گیاهان صحرایى و شیره درختان، و به معناى فراوان خوردن نیز آمده، تفسیر نمونه، همان، ص ۳۳۰، و ستاره‌‏هاى فضیلت، همان ص ۲۳۱٫

۳- سوره یوسف، آیه ۱۲٫

۴- سوره آل عمران، آیه ۱۳۷، سوره انعام، آیه ۱۱، سوره نمل، آیه ۳۶٫

۵- سوره سبأ، آیه ۱۷  ۱۸٫

۶- سوره شعراء، آیه ۷٫

۷- سوره سجده، آیه ۲۷٫

۸- سوره بقره، آیه ۱۶۴٫

۹- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰، ج ۹، ص ۳۳۶٫

۱۰- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، ص ۷۲۴، حکمت ۳۹۰٫

۱۱- تفسیر نمونه، ص ۳۳۴، ستاره‌‏هاى فضیلت، همان، ص ۲۳۲٫

۱۲- بحار، ج ۷۸، ص ۳۴۶، حدیث ۶٫

۱۳- محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، بیروت، دارالحدیث، دوّم، ۱۴۱۹، ج ۳، ص ۱۲۹۰ روایت ۸۴۵۷٫

۱۴- همان، روایت ۸۴۵۶٫

۱۵- همان، روایت ۸۴۵۱٫

۱۶- همان، ۸۴۵۲٫

۱۷- همان، ص ۱۲۹۰، حدیث ۸۴۴۸٫

۱۸- شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ص ۵۹۶، به نقل از تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۳۳۵٫

۱۹- سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۹۶٫

۲۰- حرّ عاملى، وسائل الشیعه، داراحیاء التراث العربى، ج ۲، ص‏۵۱۷٫

۲۱- همان، ج ۱۳، ص ۳۴۶٫

۲۲- شیخ طوسى، مبسوط، بحث سبق و رمایه، به نقل از ستاره‌‏هاى فضیلت، همان، ص ۲۴۵  ۲۴۶٫

۲۳- میزان الحکمه، همان، ج ۷، ص ۲۸۰۴، روایت ۱۸۳۶۸٫

۲۴- محمد بن جریر بن رستم الطبرى، دلائل الامه، نجف، منشورات المطبعه الحیدریّه، ۱۳۸۳ه.ق، ص ۱۰۵ و ر ک سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص ۳۴۰  ۳۴۱٫

۲۵- میزان الحکمه، همان، ج ۷، ص ۲۸۰۴٫

۲۶- اصول کافى، محمد بن یعقوب کلینى، ج ۳، ص ۳۶٫

۲۷- شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ج ۲، ص ۵۸۴٫

۲۸- ستاره‌‏هاى فضیلت، همان، ج ۴، ص ۲۴٫

۲۹- بحار، ج ۷۸، ص ۳۴۶ «اجعلوا لانفسکم حظّا من الدّنیا باعطاءها ما تشتهى من الحلال و ما لا ثلم المروه و ما لا سرف فیه و استعینوا بذلک على لهو الدّنیا.»

۳۰- بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۹۴٫

۳۱- همان، ص ۲۹۴، حدیث ۹۵٫

۳۲- همان، ج ۱۶، ص ۲۹۶٫

۳۳- همان، ج ۷۷، ص ۱۵۳٫

۳۴- همان، ج ۱۶، ص ۲۹۸؛اصول کافى، ج ۲، ص ۶۶۲٫

۳۵- حارالانوار، ج ۷۶، ص ۱۹۲، حدیث ۱۳ با تلخیص.

۳۶- میزان الحکمه، همان، ج ۷، ص ۲۸۰۴ و روایت ۱۸۳۶۸٫

۳۷- همان، روایت ۱۸۳۷۰٫

۳۸- همان، روایت ۱۸۳۶۷٫

۳۹- وسایل، همان، ج ۱۵، ص ۲۰۳٫

۴۰- بحارالانوار، همان، ج‏۴۳، ص ۲۸۵٫

۴۱- الدّر المنثور، ج ۲، ص ۳۸۳، به نقل از میزان الحکمه، همان، ج‏۴، ص ۱۶۵۴ روایت، ۱۰۷۵۵٫

۴۲- همان، روایت ۱۰۷۵۹٫

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۲۹۷؛ نویسنده: سید جواد حسینى

سبک زندگی اسلامی از منظر دخت رسول(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)

یکی از معارفی که در حال حاضر بسیار ضروری و حیاتی است، دانستن سبک صحیح زندگی، آن هم بر اساس برنامه سعادت‌بخش دین اسلام است. بهترین راه برای پی بردن به سبک زندگی اسلامی، بهره‌مندی از کلمات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) ایشان است که از هر کس به حقایق اسلام آگاه‌ترند. یکی از اهل بیت(علیهم السلام) که بی‌شک از نزدیکترین‌ها به حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌باشد، دختر گرامی ایشان، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است.

ایثار و از خود گذشتگی در زندگی

شاید بتوان گفت یکی از اصول مهم در زندگی به ویژه زندگی مشترک، از خود گذشتگی است. در زندگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز ایثار موج می‌زند.

در یکی از صبحگاهان، امام علی(علیه السلام) فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی داری تا گرسنگی‌ام برطرف شود؟ پاسخ داد: نه! به خدایی که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید سوگند که دو روز است در منزل، غذایی کافی نداریم، آنچه بود به شما و فرزندانم دادم و خود از غذای اندک موجود استفاده نکردم. امام با تأسف فرمود: فاطمه جان! چرا به من اطلاع ندادی تا به دنبال تهیه غذا بروم؟

قالت فاطمه(علیهاالسلام): یا اباالحسن! انّی لاستحیی من الهی ان اکلف نفسک ما لا تقدر علیه؛ حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمود: ای اباالحسن! من از پروردگار خود حیا می‌کنم چیزی را از تو درخواست نمایم که تو بر آن توان و قدرت نداری. [۱]

خوش‌اخلاقی با دشمن و دوست

توصیه حضرت زهرا(سلام الله علیها) نسبت به خوش اخلاقی این است که انسان در برابر همه، خوش‌اخلاق باشد نه تنها دوستان.

خیلی ار افراد ادعای دینداری و خداباوری دارند اما در موقع سختی، نه تنها دیگر شکر نعمت‌هایی که خداوند به آنها داده است را بجا نمی‌آورند بلکه زبان به شکایت می‌گشایند و در برخی موارد کلمات ناشایست نسبت به دین و خدا به میان می‌آورند.

«بشر فی وجه المۆمن یوجب لصاحبه الجنه و بشر فی وجه المعاند المعادی یقی صاحبه عذاب النار»؛ پاداش خوشرویی در برابر مۆمن، بهشت است و خوشرویی با دشمن و انسان‌های ستیزه‌جو، انسان را از عذاب آتش باز می‌دارد. [۲]

ساده‌پوشی

سلمان فارسی می‌گوید: روزی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را دیدم که چادری وصله دار و ساده بر سر داشت. در شگفتی ماندم و گفتم: عجبا! دختران پادشاهان ایران و قیصر روم، بر کرسی‌های طلایی می‌نشینند و پارچه‌های زربافت به تن می‌کنند، وه که این دختر رسول خداست! نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباس‌های زیبا!

فاطمه(علیهاالسلام) فرمود: یا سلمان! انّ الله ذخّر لنا الثیاب و الکراسی لیوم آخر؛ ای سلمان! خداوند لباس‌های زینتی و تخت‌های طلایی را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است.

حضرت زهرا(سلام الله علیها) سپس به خدمت پدر رفت و شگفتی سلمان را مطرح فرمود: یا رسول الله! ان سلمان… ای رسول خدا! سلمان از سادگی لباس من تعجب نمود سوگند به خدایی که تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندی است که روزها بر روی آن شترمان علف می‌خورد و شب‌ها بر روی آن می‌خوابیم و بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده است. [۳]

شکرگزاری از خدا در همه حال

خیلی ار افراد، ادعای دینداری و خداباوری دارند اما در موقع سختی، نه تنها دیگر شکر نعمت‌هایی که خداوند به آنها داده است را بجا نمی‌آورند بلکه زبان به شکایت می‌گشایند و در برخی موارد کلمات ناشایست نسبت به دین و خدا به میان می‌آورند. در مقابل این رفتار ناپسند، رفتاری سراسر درخور بندگی خدا در رفتار و گفتار یگانه بانوی اسلام وجود دارد.

اسماء بنت عمیس می‌گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، درب خانه فاطمه(علیها السلام) را کوبید و فرمود: کجا هستند حسن و حسین من؟ فاطمه زهرا(علیها السلام) فرمود: اصبحنا و لیس فی بیتنا شیء… صبح کردیم در حالی که چیزی در خانه ما نیست تا رفع گرسنگی نمائیم و ما در هر حال، خدای بزرگ را سپاسگزاریم. [۴]

آداب غذا خوردن

عن فاطمه(علیها السّلام): فی‏ المائده اثنتا عشره خصله، یجب على کلّ مسلم أن یعرفها، أربع فیها فرض، و أربع فیها سنّه، و أربع فیها تأدیب؛ فأمّا الفرض: فالمعرفه، و الرضا، و التسمیه، و الشکر، و أمّا السنّه: فالوضوء قبل الطعام، و الجلوس على الجانب الأیسر، و الأکل بثلاث أصابع، و أمّا التأدیب: فالأکل [بما] یلیک، و تصغیر اللقمه، و المضغ الشدید، و قلّه النظر فی وجوه الناس.[۵]

در سر سفره غذا، ۱۲ کار نیک وجود دارد که سزاوار است هر مسلمانی آنها را بشناسد. ۴ مورد واجب و ۴ مورد مستحب و ۴ مورد نشانه ادب و بزرگواری است. و اما چهار عمل واجب:

۱- شناخت و معرفت پروردگار(بدانیم که نعمت‌ها از اوست) ۲- راضی به نعمت‌های خدا بودن ۳- گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» در آغاز غذا ۴- سپاسگزاری خدا در پایان ( و گفتن الحمد لله رب العالمین)

و چهار عمل مستحب عبارتند از:

۱- وضو گرفتن قبل از غذا ۲- نشستن به جانب چپ ۳- در حال نشسته غذا خوردن ۴- غذا خوردن با سه انگشت

و چهار عملی که نشانه ادب است:

۱- از غذای پیش روی برداشتن

۲- لقمه‌ها را کوچک برداشتن

۳- غذا را به خوبی جویدن

۴- کمتر در صورت دیگران نگاه کردن.[۶]

پرهیز از نامحرم

مردی نابینا پس از اجازه گرفتن، وارد منزل امام علی(علیه السلام) شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مشاهده فرمود که حضرت زهرا(علیهاالسلام) برخاست، فرمود: دخترم! این مرد نابیناست. پاسخ داد:

ان لم یکن یرانی فانی اراه و هو یشم الریح. [۷]

پدر! اگر او مرا نمی‌بیند، من او را می‌نگرم! اگر چه او نمی‌بیند اما بوی زن را استشمام می‌کند!

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از شنیدن سخنان دخترش فرمود: شهادت می‌دهم که تو پاره تن من هستی. [۸]

پی‌نوشت‌ها

۱- محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا، انتشارات مۆسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمۆمنین(علیه السلام)، چاپ دوم؛ تابستان ۸۲، ص۹

۲- همان، ص ۱۶ و ۱۷

۳- همان، ص ۱۲۴ و ۱۲۵

۴- همان، ص ۲۱۹ و ۲۲۰

۵-بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، عوالم العلوم ،مۆسسه الإمام المهدى(عجّل الله تعالى فرجه الشریف)؛ ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۴۱۳ ق؛ ص۹۲۰

۶- محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(علیها السلام)، ص ۳۶

۷-ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفریات (الأشعثیات)، مکتبه النینوى الحدیثه؛ تهران، چاپ: اول، بى تا، ص ۹۵

۸- محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(علیها السلام)، ص ۶۲

سید روح الله علوی

منبع: تبیان؛ بخش تاریخ و سیره

شادی و نشاط در زندگی اسلامی

مقدمه

شادی و سرور، از حالت‌های درونی انسان است که نمودهای بیرونی هم دارد. این حالت، محصول و معلول نوعی آگاهی از تحقق اهداف و آرزوهاست و زمانی ایجاد می‌شود که انسان به یکی از اهداف و آرزوهای خود دست یابد یا این که احتمال تحقق آن را بالا بداند. شادی از حس رضایت‌مندی و پیروزی به دست می‌آید و وقتی انسان به هدف خود نمی‌رسد یا آرزوی خود را بر باد رفته می‌بیند، حالت غم و اندوه بر او چیره می‌شود. یعنی حزن و اندوه حالتی است که از حس نارضایتی و شکست به دست می‌آید.
قرآن کریم، واژه‌های «سرور و فرح» را هم برای سرورهای ممدوح به کار برده است و هم برای فرح‌های مذموم. در سوره‌ی انشقاق آمده است: «اما کسی که نامه‌ی اعمالش به دست راستش داده شود… خوشحال به سوی خانواده‌اش بازمی‌گردد؛ و اما کسی که نامه‌ی اعمالش به پشت سرش داده شود… در شعله‌های سوزان آتش می‌سوزد. چرا که او در میان خانواده‌اش پیوسته(از کفر و گناه خود) مسرور بود.»
در آیه ۷۶ سوره‌ی قصص می‌خوانیم: «[به خاطر آورید] هنگامی را که قومش به او گفتند: این همه از سر غرور شادی مکن، که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد.» اما در آیه ۵۸ سوره‌ی یونس، همین واژه به معنای مثبت به کار برده شده است.
شادی، عموماً حالت آنی و مقطعی دارد و در صورتی می‌تواند ارزش پایدارتری داشته باشد که به رضامندی و در نتیجه شادکامی و خوشبختی منجر شود. شادی‌هایی که خوشبختی و سعادت و کمال ما را به خطر می‌اندازند نه تنها ارزشمند نیستند که باید از آن‌ها پرهیز کرد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «بسا لذت‌هایی فوری که اندوهی طولانی به ارمغان می‌آورند.» از سوی دیگر، شاد بودن یکی از خواسته‌های فطری انسان است. به همین دلیل خدای متعال، یکی از پاداش‌های اخروی مؤمنان و یکی از نعمت‌های اهل بهشت را شاد بودن و دوری از غم و اندوه می‌داند.(فاطر، ۳۴ و۳۵) در مقابل، از جمله‌ی عذاب‌های اخروی که برای بدکاران در نظر گرفته شده است، غمگین بودن و داشتن چهره‌های عبوس و قیافه‌های غم زده است.(زمر، ۶۰)
انسان فطرتاً دوست دارد شادی‌های پایدار و بادوامی داشته باشد. امام علی(علیه السلام) در خطبه متقین(خطبه ۱۹۳)، یکی از ویژگی‌های انسان‌های پارسا را نشاط دائمی می‌داند. هر چه دوام شادی بیش‌تر باشد، دوست داشتنی‌تر و خواستنی‌تر است. انسان از شادی‌های کوتاه مدتی که غم‌ها و اندوه‌های بلندمدتی را به دنبال می‌آورند، گریزان است. هر چند ممکن است به هنگام برخورد با چنان اموری در اثر هیجانات کاذب نتواند بر اساس عقلانیت تصمیم بگیرد و مرتکب چنان شادی‌ها و لذت‌هایی شود که عمری اندوه و غم و پشیمانی را به دنبال خواهد داشت.

جایگاه شادی در سبک زندگی اسلامی

ائمه‌ی اطهار(علیهم السلام) اهتمام ویژه‌ای به مسأله شادی داشته‌اند و سعی کرده‌اند در چارچوب سبک زندگی اسلامی، حدود شادی و سرور ممدوح را مشخص کنند. در حدیثی از امام موسی کاظم(علیه السلام) چنین می‌خوانیم: «تلاش کنید اوقات خود را چهار قسمت کنید: قسمتی از آن برای مناجات با خدا اختصاص دهید و بخشی از آن را برای امور زندگی و معاش خود در نظر بگیرید و بخشی دیگر را برای گفت‌وگو با برادران و افراد مورد اعتماد صرف کنید؛ افرادی که عیب‌هایتان را به شما می‌شناسانند و صادقانه با شما برخورد می‌کنند و قسمتی از اوقات خود را برای بهره‌برداری از لذت‌های حلال اختصاص دهید و بدانید که با این بخش چهارم است که می‌توانید سایر فعالیت‌های خود را نیز انجام دهید.»(۱)
اسلام نه تنها با شادی و نشاط مخالف نیست بلکه بهره‌مندی از شادی‌های مشروع را امری لازم برای انسان می‌داند. امام علی(علیه السلام) توصیه می‌کند به هنگام شادی از شادی‌ها و سرورهای مشروع بهره‌مند شوید: «وقتی روز شادی در اختیار تو قرار گرفت از آن دوری نکن چرا که وقتی در دست روز اندوه قرار بگیری از تو صرف نظر نخواهد کرد.»

ایجاد نشاط در دل برادران مؤمن

یکی از ویژگی‌ها و آداب مسلمانی، این است که تلاشی جدی برای شاد کردن دیگر مسلمانان دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به درستی که شاد کردن مؤمنان، دوست داشتنی‌ترین کارها در نزد خدای متعال است.»(۲)
امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: «به درستی که بعد از انجام واجبات، هیچ کاری در نزد خدای عزوجل برتر از شاد کردن مؤمن نیست.»(۳) امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «گمان نکنید وقتی مؤمنی را شاد می‌کنید فقط او را شاد کرده‌اید بلکه به خدا سوگند ما را شاد کرده‌اید بلکه بالاتر، به خدا سوگند که رسول خدا را شاد کرده‌اید.»(۴) در روایتی از امام حسین(علیه السلام) چنین می‌خوانیم: «برترین کارها بعد از نماز، شاد کردن قلب مؤمن با اموری است که گناهی در آنها نباشد.»(۵) امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: «از شادی و سرور به وسیله‌ی گناه پرهیز کن زیرا شادی به گناه بزرگ‌تر از ارتکاب آن است.»(۶)
از این دسته روایات نکاتی قابل استفاده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

۱_ یکی از بهترین عبادت‌ها و فعالیت‌ها از نگاه اسلام، شاد کردن مؤمنان و مسرور نمودن آنان است.
۲_ شاد کردن «مؤمن» ارزشمند است.
۳_ استفاده از ابزارها و وسایلی که با حیات مؤمنانه سازگار نیست، برای شاد کردن مؤمن درست نمی‌باشد. افزون بر این، مؤمن با ابزارهای گناه‌آلود شاد نمی‌شود؛ بنابراین اگر کسی از راه گناه، دیگران را شاد کند، نه تنها کار پسندیده‌ای انجام نداده است، بلکه معصیتی بزرگ را مرتکب شده است.
۴_ شادی از گناه، بدتر از خود گناه، دانسته شده است.

با توجه به مجموعه‌ی آموزه‌های اسلامی درباره سبک زندگی مؤمنان، می‌توان چنین نتیجه گرفت که شاد کردن مؤمنان با انجام کارهای لغو و بذله‌گویی‌های سخیف نیز نمی‌تواند مصداقی از بهترین عبادت‌ها تلقی شود. قرآن کریم یکی از ویژگی‌های مؤمنان را چنین بر می‌شمارد: «[مؤمنان کسانی هستند که] از لغو و بیهوده‌گویی گریزانند.»(مؤمنون، ۳)

شادی‌های پسندیده

بر اساس آموزه‌های اسلامی، شادی و سرور در صورتی ارزشمند است که اولاً از راه مشروع به دست آمده باشد و ثانیاً در خدمت کمال انسان باشد. در این آموزه‌ها، مصادیقی برای شادی بیان شده است:

شوخی

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از ویژگی‌های مؤمنان را شوخ طبعی می‌دانند. برخی از مؤمنان در ابتدای آشنایی با اسلام گمان می‌کردند همواره باید جدیت ویژه داشته باشند و به همین دلیل از هر گونه خندیدن و مزاح خودداری می‌کردند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در برخورد با این گروه فرمودند: «اما من نماز می‌خوانم و می‌خوابم، بعضی روزها را روزه می‌گیریم و برخی روزها را خیر، می‌خندم و گریه می‌کنم، پس کسی که از این شیوه و روش من روی‌گردانی کند و سبک و شیوه‌ی دیگری را اختیار کند از من نیست.»(۷)
یونس شیبانی، از یاران امام صادق(علیه السلام) می‌گوید: روزی امام(علیه السلام) از من پرسید: «شوخی کردن در میان شما چه جایگاهی دارد؟» گفتم: بسیار کم. فرمود: «این گونه نباشید، بی‌گمان شوخی از خوش‌اخلاقی است و بی‌شک تو با این کار، برادر خود را شاد می‌کنی. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با افراد شوخی می‌کرد و می‌خواست آنان را شاد کند.»(۸)
البته شوخی کردن فی نفسه و به خودی خود ارزش نیست. ابزاری برای خوشبختی و سعادت است. به همین دلیل دارای شرایط و قیودی است. اگر از حد و مرز خود عبور کند، به ضدش تبدیل خواهد شد و به جای آن که در خدمت سعادت فرد و جامعه باشد، سبب ضلالت و بدبختی آن‌ها می‌شود. در شوخی نباید از مرز صداقت و حقیقت عبور کرد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «هیچ بنده‌ای طعم ایمان را نمی‌چشد مگر آن که دروغ را در شوخی و جدی ترک کند.»(۹)
شوخی هرگز نباید با تمسخر دیگران همراه باشد. شوخی با نامحرم از نگاه اسلام درست نیست. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ضمن آخرین خطبه‌ای که برای مردم خواند، فرمود: «کسی که با زنی نامحرم شوخی کند به خاطر هر کلمه‌ای که در دنیا با او سخن گفته است، هزاران سال در دوزخ زندانی می‌شود و اگر زن هم از آن مرد پیروی و با او همراهی کند… و با او شوخی کند… همانند گناه مرد بر او نیز خواهد بود.»(۱۰)
شرط دیگر ارزشمندی شوخی، این است که فرد از شوخی زیاد بپرهیزد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «شوخی زیاد، آبرو را می‌برد و ایمان را محو می‌کند.»

شادی به هنگام شادی اولیا

از نشانه‌های محبت به یک نفر این است که با غم او غمگین و از شادی او شاد شویم. امام رضا(علیه السلام) خطاب به ابن شَبیب فرمود: «اگر می‌خواهی در بالاترین درجات همراه ما باشی، پس برای غم و اندوه ما اندوهگین باش و برای شادی ما شاد باش.»(۱۱)

دیدار برادران ایمانی

یکی دیگر از امور شادی‌آفرین در زندگی یک مؤمن، دیدار با برادران ایمانی خود است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به امام علی(علیه السلام) فرمودند: «ای علی! اوقات شادی مؤمن در دنیا سه وقت است: دیدار برادران، افطاری دادن به روزه‌دار و تهجد در پایان شب.»(۱۲)

کار نیک

هر انسانی به صورت طبیعی وقتی به کارهای خوب خود نظر می‌کند و خدماتی را که مخلصانه برای دیگران انجام داده است از نظر می‌گذراند، شاد می‌شود. این نوع شادی، از انواع شادی‌های ممدوح و پسندیده است. امام علی(علیه السلام) در نامه‌ای خطاب به ابن عباس نوشت: «از هیچ سخنی بعد از کلام رسول به اندازه‌ی این موعظه بهره نبردم: گاه آدمی به چیزی شاد می‌شود که از او نخواهد برید و به چیزی اندوهناک می‌شود که بدان نخواهد رسید؛ پس مبادا نیکوترین چیز که از دنیای خود برخورداری رسیدن به لذتی بود یا به کار بردن خشمی که در سینه داری بلکه باید باطلی را بمیرانی یا حقی را زنده گردانی و باید که شادمانی‌ات به چیزی باشد که از پیش فرستاده‌ای و دریغت بر آنچه به جای می‌گذاری و همت و تلاش خود را برای پس از مرگ قرار ده.»(۱۳)
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «شادی و لذت، زمانی به دست می‌آید که انسان اهل وفا باشد، حقوق دیگران را رعایت کند و در برابر سختی‌ها ایستادگی و پایداری نماید.»(۱۴)

اطاعت از خدا

انسان هنگامی که تکلیف و مسئولیت خود را انجام می‌دهد، احساس شادی و آرامش دارد، اما اگر نتواند به تکلیف خود عمل کند و در اثر کم‌کاری یا ناتوانی از انجام آن بازماند، احساس غم و سرافکندگی دارد. به همین دلیل در اندیشه‌ی اسلامی گفته شده مؤمن زمانی شاد می‌شود که به تکالیف دینی خود عمل کرده باشد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «شادی مؤمن، در اطاعت پروردگارش است و اندوهش بر گناهانش است.»(۱۵)

معرفت خدا

کسی که خود را مخلوق خدا و هدف از آفرینش خود را شناخت خدا می‌داند، طبیعتاً زمانی بیش‌ترین شادمانی را خواهد داشت که به این هدف دست یافته باشد. در غیر این صورت همواره در حال حزن و اندوه خواهد بود. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم: «اگر مردمان می‌دانستند که در معرفت خدای عزیز و جلیل چه فضیلت‌هایی نهفته است، چشم‌های خود را به نعمت‌های دنیویی که خداوند به دشمنان داده است، نمی‌دوختند و دنیا در نزد آنان کم‌ارزش‌تر از اموری می‌بود که در زیر پای خود لگدمال می‌کنند و هر آینه با معرفت خدای نعمت می‌بردند و از معرفت خدا لذت می‌بردند مثل لذت کسی که پیوسته در باغ‌های بهشتی همراه با اولیاء‌الله است.»(۱۶)

شادی‌های ناپسند

ارزش شادی و شادی‌آفرینی، مطلق نیست. قاعده‌ی کلی در سبک زندگی اسلامی درباره‌ی شادی و نشاط این است که هر نوع شادی و شادی‌آفرینی که در مسیر تقرب به خدا و رضایت الهی باشد، ارزشمند و انجام دادنی است. در آموزه‌های دینی، برخی از مصادیق شادی و شادی‌آفرینی‌های ناپسند ذکر شده است:

شادی در برابر مصیبت‌دیده

ادب و اخلاق اسلامی اقتضا می‌کند وقتی انسان در برابر افراد مصیبت‌زده و غم‌دیده قرار می‌گیرد و با آنان برخورد می‌کند، اظهار هم دردی کند. امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌فرماید: «اظهار شادی برای شخص غم‌دیده، خلاف ادب است.»

شادی از گرفتاری‌های دیگران

ادب دینی و انسانی، اقتضا می‌کند که گرفتاری‌های دیگران را گرفتاری خود بدانیم و در رفع آن‌ها بکوشیم. به ویژه اگر مسلمانی دچار مشکل شود، وظیفه‌ی دینی ما ایجاب می‌کند تا جایی که امکان دارد در رفع مشکل او بکوشیم، اما اگر نمی‌توانیم چنین کاری انجام دهیم، هرگز نباید از گرفتاری او شاد شویم. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «از لغزش دیگران شاد مشو زیرا نمی‌دانی زمانه با تو چه خواهد کرد.»(۱۷)

شادی با ثروت و مقام

بسیاری از مردمان اگر به مقام و موقعیتی اجتماعی دست بیابند، شاد می‌شوند؛ یا اگر از ثروت بالایی برخوردار باشند و درآمد هنگفتی داشته باشند، خوشحال می‌شوند، اما در منطق قرآنی و اسلامی چنین اموری نباید بالاصاله موجب شادی شوند. چنین شادی‌هایی در فرهنگ قرآنی شادی‌های ناپسند شمرده می‌شود. قرآن کریم از شادی‌های ناظر به دنیا غالباً به لحنی نکوهش آمیز یاد می‌کند.
این شادی‌ها نه تنها در خدمت حرکت تکاملی فرد نیست بلکه در حرکت تکاملی دیگر افراد نیز اخلال ایجاد می‌کند، انسان را از انجام وظایفش باز داشته و موجب غفلت، غرور و فخرفروشی می‌شود. خداوند چنین شادی‌هایی را دوست ندارد: «خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد.(قصص، ۷۶) البته اگر بهره‌مندی از ثروت و مقام را به عنوان وسیله‌ای برای خدمت به خلق و پیشبرد اهداف انسانی و اسلامی بداند، شاد شدن از دستیابی به آن‌ها نه تنها اشکالی ندارد بلکه از شادی‌های مثبت خواهد بود.

شادی از راه گناه

شادی‌هایی که از راه معصیت به دست آیند و یا شادی‌آفرینی‌هایی که با انجام گناه و نافرمانی الهی همراه باشند، در فرهنگ اسلامی مذمومند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «کسی که گناهی مرتکب شود و از کار خود شاد باشد با حالتی گریان وارد آتش جهنم خواهد شد.»(۱۸) امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «شادی به گناه، از انجام آن زشت‌تر است.»(۱۹)

شادی‌های لهوی

مؤمن می‌تواند شدیدترین انواع شادی را داشته باشد اما هرگز مجاز نیست که این حالت را با ابزارها یا رفتارها یا سخنان گناه‌آلود تأمین کند. یکی از ابزارهای گناه‌آلودی که متأسفانه در بسیاری از شادی‌های مردم دیده می‌شود، رقص و موسیقی و ابزار آلات لهو و لعب است. بسیاری از اندیشمندان مسلمان معتقدند موسیقی نشاط‌انگیز اشکالی ندارد اما هیچ یک از فقهای اسلام، ترغیبی نسبت به گوش دادن به موسیقی نداشته‌اند. به تعبیر دیگر، گوش دادن به موسیقی‌های مجاز، مستحب نیست، اما انواعی از موسیقی را موسیقی حرام دانسته‌اند. نواختن یا گوش دادن موسیقی، تحریک‌کننده و خیال‌انگیز و طرب‌آفرین بدون تردید، خلاف زیست مسلمانی است. افزون بر این که تخدیرکننده‌ی عقل و تضعیف‌کننده‌ی اراده هم هست.

پی‌نوشت‌ها

۱_ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۴۶
۲_ الکافی، ج ۲، ص ۱۸۹
۳_ الفقه المنسوب الی الامام الرضا، ص ۳۳۹؛ بحارالانوار، ج ۷۵، باب مواعظ الرضا، ص ۳۴۷
۴_ بحارالانوار، ج ۷۴، باب ۳۰، روایت ۲۷
۵_ محمد بن علی ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۷۵
۶_ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۹۵
۷_ الکافی، ج ۲، ص ۸۵، ح ۱
۸_ همان، ص ۶۶۳
۹_ همان، ص ۳۴۰
۱۰_ حسن بن محمد دیلمی، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص ۴۱۴
۱۱_ ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، تصحیح: مهدی لاجوردی، ج ۱، ص ۳۰۰، شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۰۳
۱۲_ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۱۴۲
۱۳_ نهج البلاغه، نامه ۶۶، ص ۳۵۱
۱۴_ تحف العقول، ص ۳۲۳
۱۵_ عیون الحکم و المواعظ، ص ۲۸۶، شماره ۵۱۶۴
۱۶_ موسوعه احادیث اهل البیت، ج ۱۰، ص ۳۲- ۳۳، ح ۱۲۱۳۵
۱۷_ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص ۵۲۳، ح ۹۵۱۴
۱۸_ شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص ۲۲۳
۱۹_ عبدالواحدبن محمد آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، تصحیح: مصطفی درایتی، ص ۱۸۷، شماره ۳۵۹۰

تهیه و تنظیم: رضا آقازاده کلیبر

منبع: برگرفته از کتاب «همیشه بهار(اخلاق و سبک زندگی اسلامی)»؛ صفحات ۹۷ تا ۱۲۶

خانواده و فضایل اخلاقی

«همسر نمونه» عنوانی مشترک بین زن و مرد نمونه در زندگی زناشویی است. در این مقاله به صفات مشترک و اخلاق شایسته‌ای که هم برای مرد و هم برای زن لازم است، می پردازیم.

۱- ایمان و تقوا

اولین عنصری که برای توفیق در یک زندگی مشترک برای زن و مرد لازم است، ایمان و تقواست. زیرا مرد مؤمن به خدا و قیامت، هرگز در پی کارهای خلاف قانون و شرع و هوسبازی که بنیان خانواده را ویران کرده و جز تباهی و سیه روزی حاصل دیگری ندارد، نخواهد بود.
مرد باایمان و باتقوا در بیرون خانه، به ناموس مردم چشم نمی‌دوزد و به زنی غیر از همسر خود دل نمی‌بندد، تا عشق و علاقه‌اش را در جای دیگر خرج کند.
در روایات متعددی از ائمه معصوم(علیهم السلام) آمده است: «اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فتزّوجوه… »؛ هرگاه شخص دین مدار و خوش خلقی برای خواستگاری نزد شما آمد با او موافقت کنید.(۱)
همین طور در برخی روایات از ازدواج با انسان بی بند و بار و شرابخوار نهی شده(۲) و در برخی به این نکته توجه داده شده است که زن با ازدواج، خود را در اختیار شوهر قرار می دهد، و لذا باید به دقت بنگرید که دختر خود را به چه کسی می سپارید.(۳)
همین طور زن باایمان و پرهیزکار، چشم به غیر شوهر خود ندارد و در دام هوس و شیطان گرفتار نمی‌آید و چون وظایف خانه داری و تربیت فرزند را برای رضای الهی و به قصد قربت و خدمت انجام می دهد، از مشکلات آن نهراسیده و شانه از زیر بار آن خالی نمی‌کند، بلکه با عشق و علاقه به آن مبادرت می ورزد.

۲- خوش خلقی

نرم‌خویی و خوش‌رویی از بهترین و برجسته‌ترین صفاتی است که برای هر انسان طالب موفقیت بایسته و ضروری است. شخص تندخو، نه تنها در تأمین یک زندگی سالم و آرام برای خود و خانواده‌اش ناکام است، بلکه در محیط اجتماع نیز رشد و توفیق شایسته‌ای نخواهد یافت.
خوشرویی نه تنها یک صفت نیک اخلاقی بلکه خود حاکی از روحیه‌ای سالم، و به دور از هر گونه عیوب و ناهنجاریهای روانی است. زیرا تا شخص برکنار از صفت کبر و خودخواهی بخل و مالدوستی، بدگمانی و بدخواهی و امثال آن نباشد، نمی‌تواند به طور ثابت و دایم شخصی آرام و نرم خو باشد و فشارهای عصبی ناشی از آن صفات بد، او را به واکنش و کج رفتاری و ترشرویی وادار می کند. و شاید راز این که به این صفت پسندیده «حُسن خلق» و یا خوش‌اخلاقی گفته می شود ناشی از همین امر باشد زیرا تا یک شخص، حداقل شمه‌ای از همه اوصاف و اخلاق خوب را نداشته باشد، از داشتن این هنجار روحی محروم است.
بسیاری در محیط بیرون خانه آدمهای خوش اخلاقند ولی در چارچوب زندگی خانوادگی آدمهای بدخلق و بدرفتاراند. که توجه، جستجو و کسب اطلاعات در این باره از مهمترین مسایلی است که در گزینش یک همسر خوب برای زن و مرد، باید مدنظر باشد.
حسین بن بشّار واسطی می گوید: «کتبت الی ابی الحسن الرّضا(علیه السلام): إنّ لی قرابه قد خطب إلی و فی خلقه سوء، قال: لا تزّوجه ان کان سیی ء الخلق». در نامه‌ای به حضرت رضا(علیه السلام) نوشتم یکی از بستگانم به خواستگاری نزد من آمده ولی شخص بداخلاق و درشت خویی است. حضرت در پاسخ فرمودند: اگر این چنین است با او وصلت مکن.(۴)
در حدیث دیگری امام صادق(علیه السلام) به یکی از اصحاب خود سفارش می کنند که اگر قصد ازدواج دارد زنی خوش خلق را به همسری برگزیند.(۵)

۳- امانت‌داری

برخی مردم طبیعتا اشخاص امینی هستند و از خیانت و ستم برکنارند. اینان افرادی‌اند که باطن خود را به آلودگیها نیالوده‌اند و صفحه دل خویش را از دستبرد هوس و وسوسه های نفسانی و شیطانی به دور داشته اند.
مرد، وقتی امین باشد همسر خود را امانت خدا و مردم دانسته و در مراقبت و رسیدگی به نیازها و خواسته های مشروع او کوتاهی نمی‌کند و از آزاردهی و ستم به او خودداری می ورزد. به همین سان زنی که امانت دار باشد اولاً فرزندان خود را ودیعه الهی دانسته و در تربیت و حفاظت از آنان از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد. گذشته از اینکه خود را امین همسر در حفظ اموال او دانسته و در پاسداری و نگهداری از آن تلاش می کند.
در حدیثی رسول اکرم(صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمودند: «إذا أتاکم من ترضون دینه و امانته فزوجوه فان لم تفعلوا تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر»؛ هرگاه کسی که دیانت و امانت او مورد پسند شماست برای خواستگاری نزد شما بیاید او را بپذیرید و اگر چنین نکنید در زمین فتنه و فساد بزرگ رخ خواهد داد.(۶)
و نیز همان حضرت فرمودند: «ما افاد رجل بعد الایمان خیرا من امرأه ذات دین و جمال تسرّه اذا نظر إلیها و تطیعه إذا أمرها و تحفظه فی نفسها و ماله اذا اغاب عنها»؛ پس از نعمت ایمان هیچ خیری برای مرد بالاتر از این ارزانی نشده است که دارای زنی دین باور و زیباروی باشد که هرگاه به او بنگرد به سرور آید و دستور او را اطاعت کرده و در غیبتش نسبت به خود و مال او از حریم او پاسداری کند.(۷)

۴- تلاش و کار

موجودات جهان در بقای خود محتاج کارند. از دل هر ذرّه تا عمق کهکشانها را بنگرید، در جای جای آن نشان از تلاش و کار خواهید یافت، انسان نیز به عنوان جزیی از این نظام برای ادامه و تأمین حیات خود نیازمند آن بوده و دستیابی به هدفهای بزرگ و زندگی ناب، در گرو آن است.
قرآن کریم وصول به نعمتهای بزرگ الهی و حیات جاودان آخرت را منوط به عمل صالح و سعی شایسته دانسته است و در جایی فرموده است: «و ان لیس للانسان الاّ ما سعی و انّ سعیه سوف یری»؛ انسان جز سعی و تلاش بهره‌ای ندارد و به زودی به نتیجه کار خود خواهد رسید.(۸)
حرکت و اقدام در جهت رفع نیازمندیهای زندگی بسان رشته‌ای است که مجموعه‌ای از مهره ها را به هم پیوند داده است که پاره شدن آن، از هم پاشیدن مجموعه را در پی خواهد داشت.
و لذا در روایات فراوانی معصومان(علیهم السلام) با تأکید فراوان و با تعبیرهای گوناگون بر روی کار به عنوان ضروری‌ترین نیاز زندگی بشر پافشاری و توصیه می کردند و اقسام کار از کشاورزی، تجارت، دامداری، صنعت، هنر و حرفه های مفید و مورد نیاز جامعه سفارش شده تا هم خلاءهای جامعه پر شده و هم رفاه و آسایش شخص و افراد تحت کفالت او تأمین شود.(۹)
از رسول اکرم(صلی اللّه علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند: «من طلب الدنیا حلالاً استعفافا عن المسأله و سعیا علی عیاله و تعطّفا علی جاره لقی اللّه و وجهه کالقمر لیله البدر». هر کس از راه حلال برای کسب ثروت دنیا بکوشد تا دست نیاز به سوی دیگران نگشاید و احتیاجهای خانواده‌اش را رفع و به همسایه‌اش از روی مهربانی کمک کند، خداوند را ملاقات می کند در حالی که چهره‌اش بسان ماه شب چهارده می درخشد.(۱۰)
و همچنین در سایه کار و تلاش است که زن در محیط خانه به وظایف خود قیام می کند و با بهانه جویی شانه از زیر بار آن خالی نمی‌کند، گذشته از اینکه در صورت توان و وجود زمینه مساعد، برای کمک به اقتصاد خانواده و نیز جامعه، از پذیرفتن کاری که مناسب با شأن زن مسلمان متدین باشد هم دریغ نمی‌ورزد.
رسول اکرم(صلی اللّه علیه و آله و سلم) می فرمایند: «المغزل فی ید المرأه الصالحه کالرّمح فی ید الغازی المرید وجه اللّه ». دستگاه ریسندگی در دست زن صالح همچون نیزه در دست جنگجویی است که در راه خدا به مبارزه برخاسته است.(۱۱)
برخی از زنان خانه دار که گرفتاری کمتری داخل منزل دارند، گاهی با وقت اضافی مواجه اند، این گونه بانوان زحمت کش، شایسته نیست وقت گرانبهای خود را به بطالت گذرانده و یا آن را با سرگرمیها و نشستهای گناه آلود بیالایند. قطعا هیچ سرمایه‌ای به ارزش فرصت عمر نیست، چون در سایه همین لحظه هاست که بهشت الهی کسب می شود و دین و دنیای انسان آباد گشته و رو به سامان می رود، و با بهره گیری از همین فرصتهاست که بزرگان دین و دانش قافله بشریت را به پیش برده‌اند و عالی‌ترین خدمات را به جامعه عرضه کرده اند. لذا رسول اکرم(صلی اللّه علیه و آله و سلم) در سفارش خود به «معاذ بن جبل» می فرمایند: «و علی العاقل ان یکون ساعیا فی ثلاث: تزوّد لمعاد و سعی لمعاش و لذه فی غیر محرّم». انسان فرزانه تلاش می کند وقت خود را به سه صورت بگذراند: ۱ـ اندوختن سرمایه معنوی و برداشت توشه برای زندگی آخرت ۲ـ تلاش در راه تأمین زندگی و معیشت دنیا ۳ـ تفریح سالم و به دور از فساد و گناه.(۱۲)

۵- آراستگی ظاهر

از مسایلی که برای هر مؤمنی پسندیده است، زیبایی و رعایت آرایش ظاهر است.
خداوند متعال مبدأ زیبایی است و جهان را نیز زیبا پدید آورده است. از این دیدگاه و در اصل آفرینش همه چیز زیباست و زشتی در آن راه ندارد ولی آن گاه که انواع، اقسام، و افراد موجودات با یکدیگر مقایسه و سنجیده می شوند، برخی از برخی دیگر زیباتر و نیکوتر جلوه می کنند.
زیبایی صورت و اندام خوش و ظاهر آراسته و مناسب، به تحکیم پیوندهای اجتماعی کمک می کند و الفت به وجود می آورد.
لذا در روایات معصومان علیهم السلام بر روی این ویژگی و توجه بدان سفارش شده است(۱۳) که برای نمونه به یک روایت از آن بسنده می کنیم.
عن ابی بصیر قال: قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): «ان اللّه جمیل یحب الجمال، و یحب أن یری اثر نعمه علی عبده». ابی بصیر می گوید: علی(علیه السلام) فرمودند: خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و می خواهد اثر نعمتهای خود را بر بنده‌اش ببیند.(۱۴)
و بدین سان، تحکیم و تقویت پیوند خانوادگی و زناشویی که به شدت مورد تأکید و سفارش اولیای دین است، توجه و منظور داشتن این ویژگی را در زن و مرد و در انتخاب همسر، می طلبد. البته در مقام اولویت بندیها، حق تقدم با خصلتهای انسانی و معنوی است و قطعا رویکرد به زیبایی تنها و غفلت از معنویت و اخلاق دینی، خسارت‌آمیز و زیان‌بار است و در روایات از آن نکوهش شده است(۱۵) ولی در جایگاه خود اهمیت ویژه‌ای دارد.
حضرت صادق(علیه السلام) در حدیثی از رسول اکرم(صلی اللّه علیه و آله و سلم) نقل می کنند که آن حضرت فرمودند: «افضل نساء امتی أصبحهنّ وجها و اقلّهنّ مهرا»، بهترین زنان امت من زیباروی‌ترین و کم مهرترین آنهاست.(۱۶)
البته با توجه به اینکه خوش چهره بودن از اموری است که نوعا با دید مادی بدان نگریسته می شود سبک بودن مهر چنین زنی، نشان از ایمان و صفای دل و باطن سالم اوست که هم سیرتی نیک دارد و هم صورتی نیکو. و مطابق برخی روایات رابطه‌ای بین این دو برقرار است که به تأیید علم و تجربه نیز رسیده و گرچه کلیت ندارد، ولی به طور غالب این گونه است.
حضرت رضا(علیه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل می کنند که رسول گرامی(صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمودند: «اطلبوا الخیر عند حسان الوجوه فانّ فعالهم أحری أن یکون حسنا». خوبیها را نزد خوش صورتان بجویید زیرا رفتار و کارهایشان سزاوارتر و نزدیکتر به خوبی است.(۱۷)
زیبایی و آراستگی نه تنها از اوصاف خوب برای یک زن به عنوان همسر است بلکه از ویژگیهای پسندیده مرد نیز هست.
امام صادق از پدر بزرگوارشان ـ علیهماالسلام ـ نقل می کنند: روزی مردی بر در خانه رسول اکرم(صلی اللّه علیه و آله و سلم) اذن ورود خواست. آن حضرت در خانه به ظرف آبی برخورد، خود را در آن نگریست و ریش خود را موزون و آراسته کرد. عایشه به آن حضرت گفت: شما سرور فرزندان آدم و فرستاده پروردگار جهانید. با این حال در برابر ظرف آبی ایستاده و سر و صورت خود را رسیدگی می کنید؟ حضرت فرمودند: «یا عایشه! انّ اللّه یحِبُّ اذا خرج عبده المؤمن إلی أخیه ان یتهیأ له و أن یتجمل»؛ خداوند دوست دارد وقتی بنده مؤمنش به سوی برادر دینی خود می رود خود را برای او زیبا و آراسته کند.(۱۸)
و این در حالی است که محمد بن فضل طبرسی در حالات آن بزرگوار می نویسد: «و لقد کان یتجمل لاصحابه فضلاً عن تجمله لأهله»؛ او گذشته از این که برای همسران خود و در خانه به آرایش خود می رسید با اصحاب خویش نیز این گونه بود.(۱۹)
در این گزارش آمادگی و زیبایی در داخل خانه اصل و مبنا قرار گرفته و آراستگی برای بیرون از آن فرع و بسان آن شمرده شده است.
امام کاظم(علیه السلام) فرمودند: «تهیئه الرّجل للمرأه مما تزید فی عفتها»؛ آماده‌سازی مرد، خود را برای همسرش، موجب افزایش و تقویت عفت زن می شود.(۲۰)
آنچه گفتیم می تواند مهمترین نقاط مشترک بین زن و مرد در همسر نمونه بودن و گزینش آن باشد و البته نباید از نقش دانش، عقل، ادب اجتماعی نیز در شمار مهمترینها غفلت کرد که پرداختن به هر یک از آنها و نیز صفات ویژه هر یک از زن و مرد مجالی وسیع تر می طلبد.

پی‌نوشت‌ها

  1. وسائل الشیعه، ج۱۴، ابواب مقدمات نکاح، باب ۲۸٫
    ۲٫ همان، باب ۲۹٫
    ۳٫ همان، باب ۲۸، حدیث ۸٫
    ۴٫ وسائل الشیعه، ج۱۴، ابواب مقدمات نکاح، ب۳۰، ح۱، ص۵۴٫
    ۵٫ همان، ب۶، ح۱، ص۱۳٫
    ۶٫ مستدرک الوسائل، چاپ قدیم، ج۲، ص۵۳۷، ابواب مقدمات نکاح، باب۲۴، ح۱٫
    ۷٫ همان، ص۵۴۴، ب۸، ح۵٫
    ۸٫ سوره نجم، آیه ۳۹ ـ۴۰
    ۹٫ نگاه کنید به وسائل الشیعه، ج۱۲، ابواب مقدمات تجارت، و نیز مستدرک الوسائل ۲: ابواب مقدمات تجارت.
    ۱۰٫ مستدرک الوسائل، ج۲، ابواب مقدمات تجارت، باب ۵، ح۱۱، ص۴۱۶٫
    ۱۱٫ مکارم الاخلاق، چاپ بیروت، مؤسسه اعلمی، ص۲۳۸٫
    ۱۲٫ ارشاد القلوب، چاپ بیروت، مؤسسه اعلمی، ج۱، ص۷۴٫
    ۱۳٫ برای نمونه بنگرید: وسائل الشیعه، ج۳، ابواب الاحکام الملابس، باب ۱ تا ۱۰٫
    ۱۴٫ همان، باب ۱، ح۲٫
    ۱۵٫ همان، ج۱۴، ابواب مقدمات نکاح، باب ۱۴ و باب ۷، ح۷٫
    ۱۶٫ همان، باب۶، ح۸٫
    ۱۷٫ همان، باب۲۱، ح۴٫
    ۱۸٫ مکارم الاخلاق، ص۹۶ ـ ۹۷٫
    ۱۹٫ همان، ص۳۴٫
    ۲۰٫ همان، ص۹۷٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه؛ سیدمهدی موسوی کاشمری

پیوند دوستی بین اعضای خانواده

پیوند با خانواده، تنها یک پیوند مکانیکی نیست و اگرچه ما در نسبت خود با پدر، برادر، خواهر، مادر و… اختیاری از خود نداریم و این یک پیوند مکانیکی است ولی گذشته از این پیوند، باید با افراد خانواده دوست هم باشیم، باید پدر با فرزند و فرزند با پدر و مادر دوست باشد و نباید مردم از خانواده انسان به او نزدیکتر باشند.
پیوند با خانواده، باید پیوندی انسانی باشد که غرق محبت و دوستی است چنان که در دوستی با دیگران نیز باید به همه شرایط رفاقت عمل کرد. در حدیث شریف آمده است که: «نزدیکی با دوستی ضروری‌تر است از دوستی با نزدیکی» یعنی ما می‌توانیم دوست انسانی باشیم که قرابتی میان ما نیست و چه بسا برادری داشته باشیم که مادر ما او را نزاده است در حالی که قرابت، بی نیاز از دوستی نیست. پس دوستی، بالاتر و مهمتر از قرابت است زیرا قرابت و نزدیکی، به دوستی نیازمند است ولی دوستی، نیازی به قرابت ندارد.
پیوند با خانواده گاهی پدر، مادر، برادران و نظایر آن را دربرمی‌گیرد و گاهی در درجه اول به همسر و در درجه دوم به فرزندان اختصاص می‌یابد، و سخن ما هم اکنون پیرامون پیوند با خانواده است.
امام زین العابدین(علیه السلام) می‌فرماید: «حقّ مادرت آن است که بدانی او به گونه‌ای تو را حمل کرد که هیچ کس کسی را چنین حمل نکرده و چنان ثمره‌ای از قلبش را به تو داده که هیچ کس به کسی نمی‌دهد، او با جوارحش تو را حفظ کرده و هراسی از آن نداشته که با وجود گرسنگی تو را سیر و با وجود تشنگی تو را سیراب کند و تو را بپوشاند در حالی که خود برهنه است و خود را در آفتاب سایه‌بان تو کند و برای تو از خواب دست کشد و تو را از گرما و سرما حفظ کند تا برای او باقی بمانی و تو نمی‌توانی سپاسش را به جای آری مگر به یاری و توفیق الهی»، «حقّ‌ فرزند تو آن است که بدانی از توست و خیر و شرّش در دنیا به تو وابسته است، اگر کاری نیک کند مردم خواهند گفت: خدا پدرش را رحمت کند و اگر بد کند، مردم خواهند گفت: خدا پدرش را لعنت کند، و تو مسؤول سرپرستی او در حسن ادب و راهنمایی او به سوی خدا و یاری او بر اطاعت خدا هستی پس همچون کسی کار کن که می‌داند به سبب احسان به او، پاداش داده می‌شود و در صورت بدی او، مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد».(۱)
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «نباید هیچ یک از شما پدرش را لعن کند»، عرض کردند یا رسول الله! آیا هیچ یک از ما پدرش را لعن می‌کند؟ پیامبر فرمود: «آری، انسان کار بدی می‌کند که مردم پدرش را لعن می‌کنند و این چنان است که خود او پدرش را لعن کرده باشد».
از آن جا که فرزند ما از ماست پس باید با او دوستی ورزیم و تربیتش کنیم و به او ادب و اصول اخلاقی را بیاموزیم و او را به سوی خدا هدایت و دلالت کنیم و چنان با او رفتار کنیم که انگار در ثواب و عقاب او شریکیم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «لعنت کند خداوند پدر و مادری را که فرزندشان را وادارند که عاق شود».
قاعده کلی اسلام در برابر پدر و مادر، احسان است نه عدالت و نباید پیش خود چنین گفت که پدرم به من چیزی نداده و من نیز به او چیزی نمی‌دهم یا به من احترام نگذاشته و من نیز به او احترام نخواهم گذاشت زیرا پدرت به تو، حیاتی داده که اصل وجود توست. قرآن کریم می‌فرماید: «بگو بیایید تا آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم، این که به خدا شرک نیاورید و به پدر و مادر نیکی کنید و از بیم درویشی، فرزندان خود را نکشید، ما به شما و ایشان روزی می‌دهیم»(۲).
شرک نورزیدن به خدا و نیکی نسبت به پدر و مادر و آسیب نرساندن به فرزندان، همگی از سفارشهای خدا به انسان و در یک سطحند. خداوند می‌فرماید: «به آدمی سفارش کردم که به پدر و مادر خود نیکی کند»(۳). نیز می‌فرماید: «پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید»(۴). چنان که در این آیه می‌بینیم، خداوند حق خود را با حق والدین گره زده است.
«یا هرگاه تا تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگوی، در برابرشان از روی مهربانی سر تواضع فرود آور و بگو: ‌ای پروردگار من! همچنان که مرا در خردی پرورش دادند، بر آنها رحمت آور»(۵).
از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد مفهوم احسان چیست؟ حضرت فرمود: احسان آن است که با پدر و مادرت، نیک همنشینی کنی و همنشینی تو با آنها، استوار و متین باشد و این که اگر نیازشان را از تو خواستند، بر تو گران نیاید»، امام اضافه کردند که این سخن پروردگار: «هرگاه تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن»(۶). بدان معناست که اگر تو را راندند، با آنها درشتگویی مکن و اگر پدرت تو را زد، او را مران، و چشمانت از نگریستن به ایشان، خسته نشود و با رحمت و رأفت به آنها بنگر، و صدای خود را بر آنها بلند مکن و بر آنها فزونی مگیر و جلوتر از آنها راه مرو و این است همان احسان».
امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «سه چیز است که خداوند در آن به احدی اجازه عدول نداده است: ادای امانت نسبت به نیکوکار و بدکار و وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکار و نیکوکاری نسبت به والدین خواه نیکوکار باشند خواه تبه‌کار»(۷).
پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یا بدکار، فرزندان حق ندارند از آنها کناره بگیرند و اگر پدر یا مادر به خدا کفر ورزیدند کیفر این کار را از خدا خواهند دید ولی ما باید نسبت به آنها نیکوکار باشیم. «اگر آن دو به کوشش از تو بخواهند تا چیزی را که نمی‌دانی چیست با من شریک گردانی اطاعتشان مکن»(۸).
طبیعتاً وظیفه هر فردی است که دوست افراد خانواده خود باشد، و از همین رو انسان می‌تواند بدون اجازه، از خانه نزدیکان خود طعام بخورد، زیرا ناگزیر باید با خانواده خود زندگی کنیم و با هم غذا بخوریم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «چهار چیز است که اگر در فردی وجود داشته باشد، خداوند حمایتش را بر او می‌گسترد و او را در بهشت رحمت خود در می‌آورد: زندگی در میان مردم با خوش‌اخلاقی و روزی رساندن به انسان غمدیده و مهربانی به والدین و احسان به بنده»(۹).
در حدیث آمده است که فردی نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)‌آمد و عرض کرد: ‌یا رسول الله! پدر و مادری دارم که من با آنها پیوند برقرار می‌کنم ولی آنها مرا می‌آزارند و می‌خواهم آنها را ترک کنم. پیامبر فرمود: «در این صورت خداوند هم تو را ترک خواهد کرد»، آن مرد عرض کرد: پس چه کنم؟ پیامبر فرمود: «به کسی که تو را محروم ساخت ببخش و با کسی که با تو قطع رابطه کرد پیوند برقرار کن و از کسی که به تو ستم کرد درگذر که اگر چنین کنی خداوند سبحان پشتیبان تو خواهد بود».(۱۰)
خداوند نخواهد گذاشت چنین پیوندی ادامه یابد و هرگاه به کسی بخششی بکنید و او در برابر، شما را بیازارد چنین پیوندی ادامه نخواهد یافت در صورتی که اگر شما با آنها قطع رابطه کنید همچون آنها خواهید بود و سزاوار قطع رابطه خدا اما اگر با وجود قطع رابطه همچنان به بخشش خود ادامه دادید، خداوند انتقام شما را از آنها خواهد گرفت پس چرا شما خود انتقام بگیرید تا خداوند هم از شما و هم از ایشان انتقام گیرد؟
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «کسی که شاد می‌شود، خداوند عمری طولانی بدو دهد و روزیش بخشد، باید صله رحم کند که در این صورت رحم خواهد گفت: خداوندا! با کسی که با من ارتباط برقرار کرد، ارتباط برقرار کن و با کسی که با من قطع پیوند کرد، قطع پیوند کن، آن که با قطع رحم کننده پیوند برقرار سازد، خیر می‌بیند و او را به قعر آتش می‌فرستد»(۱۱). پس به هیچ نحوی از انحا نمی‌توانیم قطع رحم کنیم. حال این سؤال پیش می‌آید که چگونه قطع رحم نمی‌شود؟ با دوستی و مراعات حقوق با برادری و با رسیدن خیر تو به ایشان.
در ابواب ارث در فقه می‌خوانیم که نزدیکترین مردم به انسان، به بردن ارث شایسته‌ترند پس پدران و مادران و فرزندان، طبقه اول به شمار می‌آیند و پس از آن، نوبت برادران و خواهران و سپس عموها و عمه‌ها و دایی‌ها و خاله‌ها می‌رسد و این بدان معناست که خیر انسان در مرحله اول باید به این عده برسد و سپس به سایر مردم و از همین رو جایز نیست روابط فرد با مردم خوب باشد و با خانواده‌اش تیره و تار.
حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «نباید خانواده تو، تیره‌روزترین مردم نسبت به تو باشند»(۱۲)، و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بهترین شما، بهترین شماست نسبت به خانواده‌اش و من برای خانواده خود، از همه شما بهترم»(۱۳).
حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «زن خوب، یکی از دو سود است»، و پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «جبرئیل آن قدر سفارش زنان را به من کرد که گمان بردم طلاقشان حرام است»(۱۴). در حدیث آمده است که: «هر که محبتش به ما بیشتر شود، محبت او به زنان بیشتر می‌شود». و نیز می‌فرماید: «هر چه ایمان مرد افزایش یابد، محبتش به زنان افزایش می‌یابد»(۱۵).
بدون تردید پیوند با خانواده، پیوندی داخلی است که بر پیوندهای خارجی انسان تأثیر کلی دارد،‌ کسی که با خانواده خود با محبت و برادری و دوستی رفتار نکند، با مردم نیز خوش‌اخلاق نخواهد بود.

پی‌نوشت‌ها

۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۶
۲-انعام/۱۵۰
۳-عنکبوت/۸
۴-اسراء/۲۲
۵-اسراء/۲۲-۲۴
۶-اسراء/۲۳
۷-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۵۶
۸-لقمان/۱۴
۹-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۷۱
۱۰-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۱۰۰
۱۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۸۹
۱۲-بحارالانوار/ج۷۶/ص ۳۶۶
۱۳-بحارالانوار/ج۷۹/ص ۲۶۸
۱۴-بحارالانوار/ج۱۰۳/ص ۲۵۳
۱۵-بحارالانوار/ج۱۵۳/ص ۲۲۷

منبع: مدرسی، سید هادی؛ (۱۳۸۶)، دوستی و دوستان: مجموعه معارف اسلامی در هنر رفتار با مردم، ترجمه ی حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ پنجم.

بسترهای لازم برای خانواده موفق(۱)

مقدمه

«خانواده» به گروه نهادی شده ی زیستی- اجتماعی شامل چند فرد بالغ(که دست کم دو نفر آنها بدون داشتن پیوند خونی و از دو جنس مخالف، با هم ازدواج کرده باشند) و فرزندانی گفته می‌شود که زاده ی ازدواج آن افراد بالغ‌اند.(۱)

– خانواده، گروهی از افراد را در بر می‌گیرد که از پیوند سببی یا نسبی برخوردارند و با یکدیگر زندگی می‌کنند؛ مانند زن و شوهری همراه فرزندان یا بدون آنها.(۲)

– گیدنز در تعریف خود قید دیگری اضافه می‌کند و می‌نویسد: «خانواده، گروهی از افراد است که با ارتباطات خویشاوندی پیوند یافته‌اند و در آن اعضای بزرگسال مسئولیت مراقبت از کودکان را به عهده دارند.(۳) در مقابل خانواده، خانوار قرار دارد. افراد غیر خویشاوندی که با یکدیگر زندگی و به هم کمک می‌کنند، به طور معمول، با نام خانوار شناخته می‌شوند».(۴)

– خانواده، چهار نوع اصلی دارد: خانواده ی گسترده، خانواده ی هسته‌ای، خانواده ی تک والدی و خانواده ی تجدیدبنا شده.(۵)

– خانواده ی طبیعی و سالم، شامل زن و مردی ازدواج کرده است که با فرزندان خود زندگی می‌کنند.(۶)

– آنچه در این پژوهش، خانواده نامیده می‌شود عبارت است از زن و شوهری که بنابر پیوند ازدواج با یکدیگر زندگی می‌کنند و می‌توانند فرزندانی داشته باشند.

در نظام اسلامی، سعادت انسان که غایت آفرینش اوست، در بندگی و قرب خداوند تجلی می‌یابد؛ از این رو، بندگی خدا هدف غایی در نظام مطلوب اسلام است. این هدف در خرده نظام‌های مطلوب اسلام(خانواده، اقتصاد، سیاست و … ) نیز نمایان می‌شود. در نظام مطلوب خانواده در اسلام، با مجموعه‌ای از اهدف ثانوی روبه رو می‌شویم که در مسیر نیل انسان ها به بندگی خداوند مقرر شده است و مهم‌ترین آنها به این شرح است: آرامش درونی همسران از راه آشنایی با آگاهی از تفاوت‌های طبیعی زن و مرد، تأمین نیازهای جنسی و عاطفی و اقتصادی، تولید مثل، مراقبت از فرزندان و تربیت صحیح آنها، و جلوگیری از انحرافات اجتماعی. همه این اهداف، برای تشکیل زندگی سالم و دستیابی به موفقیت در زندگی زناشویی است.(۷)

موفق و ناموفق، از عناوینی است که تنها با معنویت و آخرت سنجیده نمی‌شود، بلکه توفیق و بی‌توفیقی درباره ی دنیا نیز مطرح است، همانگونه که خوشبختی و بدبختی نیز در هر دو زمینه مطرح می‌شود و معنایی گسترده دارد. اولین تصویری که از کلمه ی «بدبخت» به ذهن متدینان می‌آید، بی‌ایمانی و گناه است و بار معنوی و آخرتی دارد، اما بدبختی در این تصویر خلاصه نمی‌شود. بی‌شک گناه یکی از بسترهای بدبختی است، اما بسیاری از کارها با این که گناه و معصیت نیست، برای انسان بدبختی و ناکامی در پی دارد. در روایاتی از معصومان(علیهم السلام) به این نکته اشاره شده است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «اربع من السعاده: المراه الصالحه و المسکن الواسع و الجار الصالح و المرکب الهنیء، و اربع من الشقاوه: الجار السوء و المراه السوء و المسکن الضیق و المرکب السوء؛(۸) چهار چیز از سعادت و خوشبختی، و چهار چیز از شقاوت و بدبختی است: زن خوب، خانه ی وسیع، همسایه ی صالح و مرکب خوب، از خوشبختی است؛ و همسایه ی بد، زن بد، خانه ی تنگ و مرکب بد، از بدبختی است».

در این روایت، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) خانه ی تنگ و مرکب نامناسب را نمونه‌هایی از بدبختی به شمار آورده اند. که هیچ یک نمونه از گناه نیست، اما مانع رسیدن انسان به موفقیت است.

با این ملاک می‌توان گفت: نابینایی، ناشنوایی و … نیز نمونه‌هایی از بدبختی است. در روایت دیگری پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الشوم فی ثلاثه: فی الدابه و المراه و الدار. ففی المراه غلاء مهرها و عسر ولادتها، و فی الدابه کثره علفها و سوء خلقها و فی الدار ضیقها و خبث جیرانها؛(۹) بدبختی در سه چیز، یعنی مرکب، زن و خانه است. در زن، بالا بودن مهریه و دشوار زاییدن؛ در چهار پا، زیادی علف و ناآرامی؛ و در خانه، کوچکی و همسایه ی بد از بدبختی است». این روایات نشان می‌دهد وقتی درباره ی بسترهای خوشبختی و بدبختی، موفقیت و نبود آن سخن به میان می‌آید، نباید ضرورتاً به گناهان فکر کرد و در پی یافتن مقصر بود، بلکه هر نوع نداشتن نعمت و هر گونه تنگنا در زندگی، نمونه‌ای از بی‌توفیقی است. دشوار زاییدن زن، زیادی علف حیوان و کوچکی خانه، از تنگناهای زندگی است. بنابراین، توصیه‌های مرتبط با بسترهای خوشبختی و بسترسوزی بدبختی، همیشه برای دوری از گناه و از میان بردن تقصیر نیست. موفقیت و خوشبختی، و نبود آنها دایره‌ای گسترده دارد.

نکته‌های ضروری

خانواده موفق، با رعایت نکته‌هایی می‌تواند بسترهای خوشبختی را افزایش، و بسترهای بدبختی را کاهش دهد. رعایت شرایط لازم در انتخاب همسر، محل زندگی، زمان بارداری، تعداد فرزندان، شیوه ی اداره ی زندگی و … بسترهای مناسب خوشبختی و موفقیت به شمار می‌آید. اما وجود موانع و فقدان شرایط، بسترساز بدبختی و بی‌توفیقی است. برای مثال، اگر پدر مجنون یا مادر احمق باشد، بستر دیوانگی یا کمبود بهره ی هوشی فرزند فراهم می‌آید. فرزند گناهی ندارد، اما می‌توان گفت: این فرزند در رحم مادر خویش، بدبخت است. پس اگر در روایت آمده است: «الشقیّ شقیّ فی بطن امه والسعید سعید فی بطن امه؛(۱۰) انسان موفق و خوشبخت، در شکم مادر خود خوشبخت است و انسان بی‌سعادت و بدبخت نیز در شکم مادر خود چنین است»، شاید به همین نکته اشاره می‌کند که این فرزند، از برکات و نعمت‌هایی در همین دنیا محروم است، گر چه نقصی در معنویت و آخرت او نتوان پیدا کرد.

بخشی از موفقیت درخشان مردان بزرگ جهان، مرهون چگونگی ولادت آنها بوده است، چنان که بخشی از بی‌توفیقی و بدبختی ناپاکان، به انحرافات والدین در دوران جنینی آنها مربوط است. قرآن کریم از دو مرد بزرگ الهی، یحیی بن زکریا و عیسی بن مریم(علیهم السلام) با سلامت و پاکی روز ولادت یاد کرده است. درباره ی حضرت یحیی می‌فرماید: «وَ سَلامٌ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ؛(۱۱) سلام بر او روزی که متولد شد»؛ و درباره ی حضرت عیسی به نقل از او می‌فرماید: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَومَ وُلِدتُ؛(۱۲) و سلام بر من روزی که متولد شدم». «سلام» به معنای عموم عافیت است، یعنی پاکی کامل جسم و جان؛ و این حقیقتی یک سان درباره ی تمام مردان الهی است و همه ی آن ها به سلامت متولد شده اند. این سلامت، زمانی تحقق می‌یابد که جنین، تمام منازل رحم را به خوبی گذرانده باشد.(۱۳)

بنابراین، اگر روایات، سعادت و شقاوت فرزند را به رحم مادر مربوط دانسته و از پدر سخنی به میان نیاورده است، از آن روست که سرچشمه ی خوشبختی و بدبختی فرزند، عمدتاً در مراحل گوناگون حضور جنین در رحم رقم می‌خورد.

برخی کودکان ویژگی‌هایی مادرزادی مانند عقل، هوش، حافظه، شهامت و مناعت طبع فراوان دارند که با افراد عادی متفاوت است. ابوزکریای تبریزی، شاگرد ابوالعلاء معری بود و سال‌های دراز از محضر درس آن استاد بهره برد. ابوالعلاء به دلیل نابینایی نمی‌توانست کتاب بخواند. روزی شاگردش، ابوزکریا، در مسجدی با ایشان بود و یکی از کتاب‌های استاد را برایش می‌خواند. ابوزکریا در حال خواندن کتاب بود که یکی از اهالی تبریز که همشهری او بود، وارد مسجد شد. ابوزکریا از دیدن او خوشحال شد و چند لحظه از خواندن کتاب باز ایستاد. استاد علت را پرسید و او توضیح داد: یکی از همشهری هایم را در مسجد ملاقات کردم، ولی نخواستم خواندن کتاب را رها کنم. استاد به او اجازه داد چند دقیقه‌ای، نزد همشهری خود باشد و با هم سخنی بگویند. ابوزکریا در چند قدمی استاد، نزد همشهری خود نشست و با زبان محلی با او حرف زد؛ سؤالاتی کرد و پاسخ‌هایی شنید وقتی صحبتشان تمام شد، با هم نزد استاد آمدند. ابوالعلاء از ابوزکریا پرسید: زبان محلی شما چیست، او جواب داد: آذربایجانی. استاد گفت: من که نفهمیدم شما چه گفتید، ولی آنچه را گفتید حفظ کردم. سپس همه ی الفاظ سخنان آنها را تکرار کرد. ابوزکریا و همشهری اش از حافظه ی استاد بسیار تعجب کردند که او چگونه، به این سرعت، توانسته بود الفاظی را که معنایش را هم نمی‌دانست حفظ کند.(۱۴) این امتیاز ناشی از رهاوردهایی است که ابوالعلاء از عالم رحم با خود آورده بود.

ضرورت ایمان و اخلاق به مثابه ی بستر توفیق و سعادت

بی‌شک دو رکن اساسی موفقیت، ایمان و اخلاق است. در زمینه ی ایمان، خداوند منان، در سوره ی مبارکه ی عصر، قسم یاد می‌کند که همه ی مردم، در هر زمان، گرفتار بدبختی اند، مگر آنان که دارای امتیازاتی باشند که یکی از آنها ایمان است:

«وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا؛(۱۵) سوگند به عصر(غلبه ی حق بر باطل) به درستی که انسان در زیان است مگر آنان که به خدا گرویده باشند». در زمینه ی ضرورت پاکی از رذایل اخلاقی برای رسیدن به موفقیت، خداوند منان، در سوره ی مبارکه ی شمس، پس از سوگندهای متعدد می‌فرماید: «قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها* وَ قَد خابَ مَن دَسَّاها؛(۱۶) رستگاری و موفقیت از آن کسی است که جان خود را از پلیدی پاک کند و هر کس آن را آلوده سازد قطعاً خاسر است».

همچنین علی(علیه السلام) سرلوحه ی سعادت و موفقیت را دوری از رذیلت اخلاقی می‌دانند و می‌فرمایند: «عنوان صحیفه ی المؤمن حسن الخلق؛(۱۷) سرلوحه ی سعادت مؤمن، سجایای اخلاقی اوست». حسن خلق باعث توفیق و پدید آمدن مقدمات رسیدن به مقصود طبیعی و عادی می‌شود. امام خمینی(رحمه الله) در کتاب چهل حدیث، ضمن تعریف خُلق، به بیان تأثیر حسن خلق در انجام آسان رفتار نیکو می‌پردازند و می‌گویند:

بدان که خُلق عبارت از حالتی است در نفس که انسان را دعوت به عمل می‌کند، بدون رویه و فکر؛ مثلاً کسی که دارای خلق سخاوت است، آن خلق او را وادار به جود و انفاق می‌کند، بدون آنکه مقدماتی تشکیل دهد و مرجحاتی را در نظر بگیرد، گویی یکی از افعال طبیعیه مثل دیدن و شنیدن است و همین طور است نفس عفیف که این صفت خُلق آن شده است، به طوری حفظ نفس می‌کند که گویی یکی از افعال طبیعیه ی اوست.(۱۸) با داشتن حسن خلق، موفقیت با کمترین هزینه و به طور طبیعی حاصل می‌شود و سراسر زندگی انسان را فرا می‌گیرد. بنابراین، خلق و خویی که در شرع مقدس، مدح شده است و با غرایز حیوانی و تمایلات نفسانی هماهنگ است، یا دست کم، با آنها تضادی ندارد، «حسن خلق» است که در موفقیت انسان سهم بسزا دارد.

در منابع اسلامی، حسن خلق عاملی بسیار مؤثر در موفقیت زندگی و تحکیم بنیاد خانواده معرفی شده است. این نکته در رابطه ی میان والدین و فرزندان تأثیر فراوانی دارد؛ زیرا رابطه ی سالم، مفید و موفق والدین و فرزندان با استحکام خانواده ارتباط مستقیم دارد.

شخصی به نام حسین بن بشار واسطی می‌گوید: «نامه‌ای به امام رضا(علیه السلام) نوشتم و در آن نامه به حضرت عرضه داشتم: “یکی از بستگانم برای خواستگاری نزد من آمده است، ولی بداخلاق است، چه کنم؟” حضرت در پاسخ فرمودند: “اگر بد اخلاق است، به او زن ندهید”».(۱۹)

این روایت نشان می‌دهد انس و الفت، که از شرایط ضروری برای موفقیت در زندگی است، مرهوم خوش اخلاقی است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از آنکه محبوب‌ترین مردم در پیشگاه خداوند متعال را خوش اخلاق‌ترین آنان معرفی می‌کنند، به بیان ویژگی آنان می‌پردازند و می‌فرمایند: «کسانی از شما نزد خدا محبوب ترند که بهترین اخلاق را دارند، متواضع اند، با دیگران الفت می‌گیرند و مردم نیز با آنها الفت می‌گیرند».(۲۰) امام رضا(علیه السلام) نیز در جواب مردی که از ایشان درباره ی محدوده ی حسن خلق پرسیده بود، فرمودند: «حسن خلق این است که به مردم بدهی آنچه را دوست داری آنان به تو دهند».(۲۱)

از آنجا که اخلاق حسنه گاه به صورت طبیعی و فطری، گاه با عادت دادن خود به کارهای زیبا و در مواردی با مشاهده و مصاحبت با افرادی که رفتارهای زیبا دارند به دست می‌آید،(۲۲) تغییر دادن آن گرچه محال نیست، دشوار به نظر می‌رسد. بنابراین، فردی که در پی موفقیت در زندگی است، مایل است زندگی گوارا، آسیب‌ناپذیر، سرشار از لطف و محبت و … داشته باشد، در مرحله ی اول و در آغاز تشکیل خانواده، باید در جست و جوی همسری باشد که اخلاق خوش و خوی پسندیده داشته باشد. این ویژگی در موفقیت خانواده و داشتن فرزندان سالم اهمیت بسیاری دارد.

با توجه به این اصل، اسلام از میان همه ی ویژگی‌های همسر در مرحله ی انتخاب او، درباره ی موضوع صفات اخلاقی وی سفارش اکید دارد. در روایتی، رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «هر گاه کسی به خواستگاری نزد شما آمد که اخلاق و دین او را پسندیدید، شرایط ازدواج او را فراهم آورید». راوی می‌پرسد: «ای رسول خدا! هر چند از نظر نسب پست باشد»، حضرت می‌فرمایند: « هنگامی که کسی نزد شما آمد و اخلاق و دین او را پسندیدید، برای ازدواج زمینه‌سازی کنید که اگر چنین نکنید فتنه و فساد بزرگی در زمین رخ خواهد داد».(۲۳) روایات متعددی با این مضمون وجود دارد که نشان می‌دهد خوش اخلاقی، بسیاری از کاستی‌های فرد را جبران می‌کند و موفقیت را در پی دارد و پرهیز از ازدواج با چنین فردی، آسیب‌های اجتماعی فراوانی را به وجود می‌آورد. از سوی دیگر، فرد بداخلاق هر چند امتیازات دیگری داشته باشد، صلاحیت لازم برای ازدواج را ندارد و معصومان(علیهم السلام) اصحاب خود را از ازدواج و وصلت با چنین افرادی برحذر داشته اند.

بنابراین، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت در رابطه ی والدین با یکدیگر و با فرزندان، بُعد اخلاقی آنهاست. دختر و پسری می‌توانند پدر و مادر موفقی در آینده باشند که هنگام ازدواج، خوش اخلاقی را یکی از اصلی‌ترین ملاک‌های گزینش همسر خود در نظر بگیرند و با فرد خوش اخلاق ازدواج کنند تا هم روابط زن و شوهر بسامان باشد و هم در تربیت فرزندان خود موفق باشند و با معضلی روبه رو نشوند.

از مهمترین نتایج خوش‌خلقی برای خانواده ی موفق، ایجاد محبت میان افراد خانواده و تثبیت و تقویت آن است. امیرالمومنین(علیه السلام) در روایتی کسب محبت را پیامد حسن خلق برشمرده اند.(۲۴) آن حضرت در روایت دیگری حسن خلق را باعث محبت و تأکید کننده ی مودت دانسته و فرموده‌اند: «خوش اخلاقی محبت بار می‌آورد و مودت را تقویت می‌کند».(۲۵) بی‌شک خانواده‌ای که همه ی اعضای آن محبت را میان خود حس می‌کنند، خود را موفق می‌دانند.

در بیان تفاوت میان «محبت» و «مودت»، لغویّین تا حدودی، اختلاف نظر دارند، به گونه‌ای که صاحب کتاب معجم مقاییس اللّغه «ودّ» را کلمه‌ای می‌داند که بر محبت دلالت می‌کند. بنابراین، مودت همان اظهار محبت است، ولی در الفروق اللغویه «محبت» را ناشی از میل طبیعی و حکمت، اما «مودت» را ناشی از میل طبیعی دانسته است.(۲۶) در صورت اول، تأثیر حسن خلق آن چنان است که افزون بر ایجاد دوستی میان اعضای خانواده، زمینه ی اظهار این محبت را نیز فراهم می‌سازد و از آنجا که دوستی وقتی ابراز شود تأثیر شگرفی در تداوم نهاد خانواده دارد،(۲۷) احساس موفقیتِ بیشتر اعضای آن را فراهم می‌کند. اگر مودت متضمن معنای دوم باشد، روایت پیشین نشان دهنده ی آن است که حسن خلق زمینه‌ساز میل طبیعی افراد خانواده به یکدیگر می‌شود و بدیهی است که این میل و گرایش طبیعی، در استقرار فضای صلح و احساس آرامش و موفقیت، بسیار موثر خواهد بود.

بسیاری از مشکلاتی که در خانواده بروز می‌کند، ناشی از مشکلات و تنگناهای اقتصادی است. آن گاه که نیازهای ضروری خانواده در بُعد مالی بی‌پاسخ بماند، به ویژه آنجا که افراد خانواده از بینش توحیدی کم بهره یا بی‌بهره باشند، به مرور زمینه ی ابراز نارضایتی از وضع موجود و به تبع آن احساس شکست فراهم می‌شود. در منابع اسلامی، افزون بر کار و فعالیت، حسن خلق نیز عاملی تأثیرگذار در رشد اقتصادی معرفی شده است. امیرالمومنین(علیه السلام) جایگاه گنج‌های روزی را در اخلاق نیکو دانسته‌اند،(۲۸) همچنان که امام صادق(علیه السلام) حسن خلق را عامل افزایش رزق برشمرده‌اند.(۲۹) با افزایش روزی، احساس آرامش و موفقیت، بیشتر احساس می‌شود.

روشن است که اقبال عمومی به افراد متواضعی که با مردم انس و الفت دارند و خوش اخلاق محسوب می‌شوند، بسیار بیش از اقبال به دیگران است. مردم ترجیح می‌دهند افراد خوش خلق را به کار گیرند، به استخدام آنان در آیند و با آنان معامله کنند. شاید، این خود یکی از عوامل جلب روزی به شمار رود. به همین دلیل، امیرالمومنین(علیه السلام) حسن خلق را موجب ارتقای سطح زندگی دانسته اند.(۳۰) ارتقای سطح زندگی، موفقیتی است که نتیجه ی حسن خلق در معاشرت‌های اجتماعی است. خوش اخلاقی نه تنها در معاشرت‌های اجتماعی، بلکه در مواجهه با اعضای خانواده نیز چنین تأثیری دارد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «هر که با خانواده ی خود به نیکی عمل کند، روزی اش زیاد شود».(۳۱) امام علی(علیه السلام) خوش خویی را موجب پاکیزگی زندگی دانسته اند.(۳۲) و امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده اند: «هیچ شیوه ی زندگانی، گواراتر از زندگانی آمیخته با حسن خلق نیست».(۳۳) به طور قطع، زندگانی همراه مسرت، شادابی و طهارت برای همه ی انسان‌ها موفقیت بزرگی تلقی می‌شود و این نتیجه ی خوش‌خلقی است. در مقابل، بداخلاقی فرد همه ی اعمال نیک او را بر باد می‌دهد و موجب می‌شود تا دیگران چشم خود را بر تمام خوبی هایش ببندند و نگاه خود را تنها به بدخلقی او معطوف سازند. اگر وجود انسان بداخلاق به مثابه ی عسل باشد، باید بداند که بدخلقی آن گونه وجود او را به فساد می‌کشاند که سرکه عسل را فاسد می‌کند.(۳۴)

در متون دینی، آثار دیگری همچون آسانی راه،(۳۵) عمران و آبادی(۳۶) و سعادتمندی(۳۷) برای خوش‌خلقی ذکر شده است. تأثیر این آثار بر استحکام بنیاد خانواده بسیار روشن است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «اگر انسان به پیامدهای خوش اخلاقی آگاه باشد، به خلق خوش احساس نیاز می‌کند».(۳۸) خانواده‌ای که نیازمندی‌هایش تأمین نشود، خانواده ی ناموفقی است.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- جولیوس گولد و ویلیام ل. کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه ی باقر پرهام و همکاران، ص ۳۸۱

۲- Stephen Moor. Sociology Alive, p. 93.

۳- Anthony Giddens, Sociology , p. 195.

۴- Stephen Moor , Sociology Alive,p.93.

۵- بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس غلام عباس توسلی و رضا فاضل، ص ۱۷۳

۶- ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمه ی معصومه محمدی، ص ۷۹

۷- حسین بستان( نجفی)، اسلام و جامعه شناسی خانواده، ص ۲۷۶

۸- علی بن حسام الدین المتقی الهندی، کنزالمعال، ج ۱۱، ص ۹۲

۹- جعفر کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ج ۱، ص ۲۱۶

۱۰- عبدعلی العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۱۸

۱۱- مریم(۱۹)، ۱۵

۱۲- مریم(۱۹)، ۳۳

۱۳- محمد تقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ص ۹۸

۱۴- علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ص ۶۳۶

۱۵- عصر(۱۰۲)، ۱- ۳

۱۶- شمس(۹۱)، ۹- ۱۰

۱۷- شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ص ۴۱۰

۱۸- روح الله خمینی، چهل حدیث، ص ۴۳۴

۱۹- عن الحسین بن بشار قال: کتبت الی ابی الحسن الرضا(علیه السلام) ان لی قرابه قد خطب الی و فی خلقه سوء قال: لا تزوجه ان کان سییء الخلق(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۱).

۲۰- قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) : احبکم الی الله احسنکم اخلاقا، الموطئون اکنافا، الذین یألفون و یؤلفون(ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۳۳۳).

۲۱- قال الرضا(علیه السلام) : ان تعطی الناس من نفسک ما تعجب ان یعطوک مثله(حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۳۵).

۲۲- ملا محمد محسن فیض، المحجه البیضاء، ج ۵، ص ۱۰۸

۲۳- اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه قلت: یا رسول الله و ان کان دنیا فی نسبه؟ قال: اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه والا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۷۸).

۲۴- علیک بحسن الخلق فانه یکسبک المحبه(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص ۲۵۴).

۲۵-قال علی(علیه السلام) حسن الخلق یورث المحبه و یؤکد الموده(همان).

۲۶- حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القران الکریم، ص ۶۳، ۶۴-

۲۷- رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «گفتن این جمله از طرف مرد به همسرش که “دوست دارم” هرگز از قلبش نمی‌رود»(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۳)

۲۸- فی سعه الاخلاق کنوز الارزاق(محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ماده ی «رزق»).

۲۹- حسن الخلق یزید فی الرزق(همان).

۳۰- کم من وضیع رفعه حسن خلقه(عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۲۵۴).

۳۱- من حسن بره اهل بیته زید فی رزقه(محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ماده ی «رزق»).

۳۲- بحسن الاخلاق یطیب العیش(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص ۲۵۴).

۳۳- لا عیش اهنا من حسن الخلق(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۴۴).

۳۴- قال رسول الله(علیه السلام) الخلق السیّی لیفسد العمل کما یفسد الخل العسل(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص ۱۵۲).

۳۵- من حسن خلقه سهلت له طریقه(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۵۴).

۳۶- عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: البر و حسن الخلق یعمران الدیار و یزیدان فی الاعمار(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۰).

۳۷- عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: من سعاده الرجل حسن الخلق(حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴).

۳۸- لویعلم العبد ما فی حسن الخلق لعلم انه محتاج ان یکون له خلق حسن(محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰، ص ۳۶۹).

بسترهای لازم برای خانواده موفق(۲)

خوش‌رویی و خوش‌زبانی، آشکارترین نماد خلق نیکو

در منابع دینی، خوش‌رویی را عامل بسیار مؤثری در آرامش و موفقیت اجتماعی و خانوادگی دانسته‌اند. در بیانات اهل بیت(علیهم السلام) عباراتی همچون «وجهٍ منبسط»، «البشر»، «بشر حسن»، «طلاقه الوجه» و «البشاشه» مترادف با خوش‌رویی به کار رفته است. «وجه منبسط» به چهره‌ای خالی از احتشام و عبوسی گفته می‌شود.(۱) «البشر» به معنای طلاقت و وجه منبسط است.(۲) قید «حسن» به منزله ی تأکید بر گشاده‌رویی و نیکویی آن است. «طلاقه الوجه» به معنای آشکارسازی سرور در چهره است.(۳) « البشاشه» نیز به معنای طلاقت وجه استعمال شده است.(۴)

از بررسی معنای واژه‌هایی که بیشتر ذکر شد در متون لغوی، روشن می‌شود که این واژه‌ها، با وجود تعدد، به معنای واحد پیراستن چهره از آثار گرفتگی و خشم، و آرامش دادن آن با سرور و فرح به کار رفته است.

یکی از توصیه‌های رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) این است که با برادران دینی با روی گشاده مواجه شوید. مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت: «ای رسول خدا! به من توصیه کن». حضرت میان توصیه‌های خویش فرمودند:

«با برادر خود، با گشاده‌رویی مواجه شو».(۵) وقتی با افراد جامعه ی دینی، که از آنان به برادر دینی تعبیر می‌شود، باید با چهره‌ای باز و دور از گرفتگی و خشم و اندوه مواجه شد، حکم رویارویی با همسر و فرزندان در محیط منزل به خوبی، روشن می‌شود.

با بررسی آثار معجزه آسای گشاده‌رویی در می‌یابیم، بی‌جهت نیست که گشاده‌رویی علامت ایمان،(۶) نیمی از عقل،(۷) اولین عطیه ی الهی(۸) و آغاز نیکوکاری(۹) دانسته شده است. گر چه جذب دیگران با هدایای مادی ممکن است. این نوع جذب کردن در مواردی منجر به آسیب تربیتی می‌شود و فرد هدیه گیرنده را متوقع و خواهان رشوه بار می‌آورد، اما مواجهه با دیگران با روی خوش، از آنجا که کار آسانی است، محدود به حدی نیست و می‌توان از آن در موارد متعدد و درباره ی افراد متعدد استفاده کرد. از جمله چیزهایی که فرد همیشه می‌تواند به همسر و فرزندان خود هدیه کند و آسیب‌های مادی نیز ندارد، خوش‌رویی است. خوش‌رویی گنج بی‌پایانی است که محدودیت ندارد و فرد می‌تواند همواره از آن استفاده کند و افراد خانواده را راضی نگه دارد. این کار بستر مناسبی برای موفقیت است.

امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند که آن حضرت خطاب به فرزندان عبدالمطلب فرمودند: «هرگز نمی‌توانید با اموال خود، همه ی مردم را بهره‌مند سازید، پس با آنان با گشاده‌رویی و خوش‌رویی تمام مواجه شوید».(۱۰)

آثار خوش‌رویی در موفقیت خانواده

از میان آثار خوش‌رویی در راه رسیدن به موفقیت، بخشی فراگیرتر است و دامنه ی گسترده‌تری دارد که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:

قرب به خداوند

نتایج خوش‌رویی، به آثار اجتماعی منحصر نمی‌شود، بلکه مهم‌ترین تأثیر را در خود فرد دارد که قرب و نزدیکی به خداوند است. از آنجا که حفظ پیوندهای اجتماعی، از جمله پیوند خانوادگی، از مهم‌ترین تأکیدات خداوند متعال است، فردی که با مردم و اعضای خانواده با روی گشاده مواجه می‌شود، به فرمان حضرت حق توجه کرده و زمینه ی تقرب خود به او را فراهم ساخته است.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: «گشاده‌رویی، آوردگاه محبت و نزدیکی به خدای(عجل الله) است و ترش‌رویی آوردگاه بغض و کینه و دوری از خداوند است».(۱۱)

فرجام نیک

طلاقت وجه و خوش‌رویی، بهره ی دنیوی و اخروی را برای فرد به ارمغان می‌آورد و افزون بر آن که زندگی در دنیا را با شادکامی و آرامش و محبت همراه می‌کند، در آخرت نیز باعث حظ و بهره ی فراوان می‌شود.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «شخصی نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و توصیه‌ای درخواست کرد. حضرت به او فرمودند:

«”غضب مکن”. عرضه داشت: “بیشتر بگویید:” فرمودند: “با برادرت با گشاده‌رویی مواجه شو، نه با رویی گرفته؛ زیرا روی گرفتن، تو را از بهره ی دنیا و آخرت باز می‌دارد”».(۱۲)

ایجاد الفت و محبت

الفت و محبت از مهمترین عواملی است که به رضایتمندی و آرامش میان افراد خانواده منجر می‌شود. در روایتی، بشاشت و گشاده‌رویی بهترین عاملی معرفی شده است که مردم می‌توانند با آن، دل‌های دوستانشان را به دست آورند و کینه را از دل دشمنان خود دور کنند.(۱۳) در این روایت «الفت» که به معنای انضمام» است،(۱۴) محصول گشاده‌رویی به شمار آمده است. بنابراین، خوش‌رویی به مثابه ی بهترین عامل جذب دلها، به افراد توصیه شده است، اما مواجهه با روی گشاده، افزون بر آن که کمیت جذب را افزایش می‌دهد، کیفیت آن را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. نتیجه ی کیفی گشاده‌رویی با واژه ی «حب» درآمیخته است.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: «خوش‌رویی و گشاده‌رویی، آوردگاه محبت است».(۱۵)

«حبّ» به معنای و داد و میل شدید است.(۱۶) پس در کلمه ی «محبت» کیفیت و شدت دل بستگی، کانون توجه است. در برخی روایات، هر دو جنبه ی کمی و کیفی، محصول خوش‌رویی دانسته شده است. علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «گشاده‌رویی و … باعث دوستی خلایق است».(۱۷)

دوری از کینه

کینه‌زدایی یکی از آثار گشاده‌رویی است. برطرف ساختن کینه‌هایی که به تدریج در فرد نفوذ کرده‌اند، کاری بسیار دشوار و گاه ناممکن است؛ اما مواجه شدن با روی گشاده، داروی مؤثری است که کینه‌های سخت و دیرینه را به راحتی از بین می‌برد. امام کاظم(علیه السلام) در روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «خوش‌رویی کینه را می‌زداید».(۱۸) در روایتی از امیرالمومنین(علیه السلام) خوش‌رویی بهترین عامل زدودن کینه معرفی شده است. حضرت می‌فرمایند: «بهترین وسیله‌ای که مردم با آن دل‌های دوستان خود را به دست می‌آورند و کینه‌ها را از دل‌های دشمنان خود می‌زدایند، خوش‌رویی هنگام مواجهه با آنان، پرسش از حال آنان در غیاب، و گشاده‌رویی در حضور آنهاست».(۱۹)

پایان دادن به مخاطرات

گشاده‌رویی وقتی کینه‌های باطنی را از بین می‌برد، دشمنیِ برخاسته از کینه را نیز درمان می‌کند. گاه روابط افراد خانواده به قدری تیره و تار می‌شود که از کینه ی باطنی به دشمنی و نبرد رودرو تبدیل می‌شود. این موقعیت بسیار خطرناکی است که هر آسیبی را در روابط خانوادگی ایجاد می‌کند، اما همین موقعیت مخاطره آفرین و آتش پر دامنه، با هدیه ی ارزان و مؤثر خوش‌رویی و مهار می‌شود. امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) می‌فرمایند: «بشرک یطفیء نار المعانده؛(۲۰) خوش‌رویی تو آتش دشمنی را خاموش می‌سازد».

پس از آن که با روشی صحیح توانستیم همسری خوش اخلاق و خوش زبان انتخاب کنیم و از ناحیه ی وراثت و ژنتیک تضمین بیشتری برای موفقیت در زندگی و تربیت فرزندان ایجاد کردیم، باید بدانیم گر چه سهم مادر در تولید مثل همانند سهم پدر است، پس از آن، سهم مادر بیشتر از پدر است و در روایات نیز به بطن مادر اشاره شده است. و از صلب پدر سخنی نگفته‌اند. در زمان تولید مثل، چنانچه پدر، به دلیل خوردن غذای فاسد یا نوشیدن مشروبات الکلی، نطفه ی مسموم داشته باشد. جنین ناقص و معلول خواهد بود. این تأثیر مستقیم پدر بر جنین در زمان انعقاد نطفه است. پس از آن، پدران در ساخت طبیعی فرزند تأثیر مستقیمی ندارند، ولی مادر در تمام دوران بارداری با فرزند رابطه ی مستقیم دارد و فرزند از او تأثیر می‌پذیرد. بچه از مادر تغذیه می‌کند؛ بنابراین، سلامت و مرض، پاکی و ناپاکی، مستی و مسمومیت مادر در جنین اثر مستقیم دارد. جنین در شکم مادر همانند عضوی از مادر است و همه عواملی که در جسم و جان مادر تأثیر دارد، در فرزند نیز اثر می‌گذارد. به همین جهت، دانشمندان معتقدند که غذای مادر در زیبایی صورت، توازن اندام و … تأثیر دارد. در روایات نیز به این نکته اشاره شده است. در روایتی امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «به زنان باردار، میوه بخورانید؛ زیرا اطفال شما را زیبا می‌سازد».(۲۱)

تغذیه مادر نه تنها در بعد جسمانی فرزندان موثر است، در روحیه و ویژگی‌های اخلاقی آنان نیز تأثیر دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به زن باردار در آخرین ماه بارداری خرما بدهید؛ زیرا فرزند را بردبار و پرهیزگار خواهد ساخت».(۲۲) جنین در دوران بارداری تحت تأثیر حالات و رفتارهای مادر است و هر لحظه ممکن است برای او خطری پیش آید. بنابراین فقط مادر می‌تواند با خطر مقابله کند و فرزند را با سلامت جسم و جان متولد سازد.

نجابت خانوادگی؛ بستر موفقیت

یکی از بسترهای موفقیت، نسب پاک و طهارت باطنی خانواده است که آثار آن را می‌توان در فرزندان و رفتار آنان مشاهده کرد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً؛(۲۳) سرزمین پاکیزه گیاهش به فرمان پروردگار می‌روید، اما از سرزمین بدطینت و شوره زار جز گیاه ناچیز و بی‌ارزش چیزی نمی‌روید».

در اصل، فرزند نمادی از خانواده ی خود است. در روایت آمده است: «فرزند، وجود محض و خالص پدر است».(۲۴) او آینه‌ای است که می‌تواند پدر را در خود نشان دهد. نه تنها پدر و مادر در تربیت نقش دارند، دایی فرزند نیز نقش اساسی دارد. در روایتی پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «زمانی که می‌خواهید همسری برگزینید، و از این طریق تولید نسل کنید، به این نکته توجه داشته باشید که دایی به اندازه ی خود زن و شوهر، در روحیات فرزند، تأثیرگذار است و در حکم یکی از دو نفری است که هم بستر می‌شوند».(۲۵) شخصیت و ویژگی‌های دایی در فرزند بسیار تأثیرگذار است. پس باید دقت کرد و برای رسیدن به موفقیت، به صورت گزینشی، با فردی دارای نجابت خانوادگی ازدواج کرد. چنانچه انسان در این باره بی‌مبالات باشد، با مشکلاتی رو به رو می‌شود. به همین جهت، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از گیاه سبزی که بر زباله‌ها روییده است، بپرهیزید.» سؤال شد: «ای رسول خدا! مقصود از گیاه سبزی که بر زباله روییده است، چیست»؟ حضرت فرمودند: «زن زیبایی که در خانواده‌ای ناشایسته رشد کرده باشد».(۲۶)

البته این که برای موفقیت، توجه به اصل و نسب ضروری است، قاعده‌ای عمومی است که برای انتخابی با ضمانت بیشتر پیشنهاد می‌شود، ولی مواردی پیدا می‌شود که همسر با اینکه شرافت کمی از ناحیه ی خانواده دارد، خود برای تهذیب نفس تلاش فراوانی کرده است و می‌تواند عامل موفقیت در تربیت فرزندان باشد، اما اولاً چنین کسانی در اقلیت هستند؛ و ثانیاً شناسایی آنها ساده نیست. پس برای اطمینان بیشتر باید به همان قاعده عمومی توسل جست تا از آرامش و موفقیت بیشتری برخوردار بود.

انسان‌های شریف، به طور کلی از رأفت و آرامش خاصی برخوردارند و بر خلاف انسان‌های خبیث که تندخو و عصبی هستند، متین برخورد می‌کنند و این متانت بستر خوبی برای آرامش و موفقیت است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: کسی که کریم الاصل است شرافت خانوادگی دارد، قلبی لیّن و آرام دارد و کسی که اصل پسندیده‌ای ندارد، قساوت قلب دارد.(۲۷) رفتارهای انسان برخاسته از حالت‌های درونی اوست. چنانچه انسان از نرمش و عطوفت بهره داشته باشد، در مواجهه با دیگران پر جاذبه و کم تنش است. ولی اگر از درون، خشن و عصبی باشد، در برابر دیگران دافعه‌ای قوی و جاذبه‌ای ضعیف دارد، و دشوار می‌توان با او کنار آمد. به همین جهت، امیر مومنان(علیه السلام) می‌فرمایند: «کسی که عنصر وجودی او خبیث باشد، نشستن با او رضایتمندی نمی‌آورد و چنین کسی باعث نارضایتی دیگران می‌شود».(۲۸) عنصر وجودی هر کس همان چیزی است که از خانواده گرفته است. وقتی کسی عامل نارضایتی دیگران باشد، به طور قطع، دیگران احساس موفقیت نمی‌کنند.

دانشمندان از گذشته‌های دور به این نکته دست یافته‌اند که موجودات زنده، بسیاری از ویژگی‌های خود را به نسل بعدی منتقل می‌کنند و این ارث آیندگان از گذشتگان است. دامنه ی این انتقال به ویژگی‌های ظاهری فرزندان اختصاص ندارد و شامل ویژگی‌های روحی و فضایل و رذایل نیز می‌شود. در کروموزم‌ها ذرات بسیار کوچکی به نام «ژن» وجود دارد که عامل حقیقی وراثت است. در متون دینی از این راز بزرگ با واژه ی «عرق» یاد کرده اند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «ببینید نطفه ی خود را در چه محلی مستقر می‌سازید و از قانون وراثت غافل نباشید».(۲۹) به این نکته توجه کنید تا بستر پاکی فراهم شود و فرزندان شما وارث صفات ناپسند نشوند. در کتاب لغت آمده است: «العرق دساس‌ای ان اخلاق الآباء تتصل الی الابناء؛(۳۰) ژن‌ها عامل انتقال اخلاق پدران به فرزندان اند». در روایت دیگری حضرت علی(علیه السلام) می‌فرمایند: سجایای اخلاقی دلیل پاکی وراثت و فضیلت ریشه ی خانوادگی است»؛(۳۱) این ویژگی به موفقیت خانواده می‌انجامد.

محمد حنفیه، فرزند حضرت علی(علیه السلام) در جنگ جمل، علمدار لشکر بود. حضرت به او فرمان حمله داد. محمد حنفیه حمله کرد، ولی دشمن جلو او را گرفت و محمد از پیشروی بازماند. حضرت خود را به او رساند و به او فرمود: از ضربات دشمن نترس و حمله کن. او قدری پیشروی کرد و باز متوقف شد. حضرت از ضعف او آزرده خاطر شد و نزدیک او آمد و در حالی که با قبضه ی شمشیر به دوش او می‌کوبید، فرمود: «ادرکک عرق من امک؛(۳۲) این ضعف و ترس را از مادرت ارث برده ای». این بی‌توفیقی ارثی از اصل خویش است.

انتقال ژن به فرزندان گاه به ریشه‌های نزدیک برمی گردد و فرزند ویژگی پدر، مادر و دایی را ارث می‌برد و گاه نیز به ریشه‌های کهن و وراثت‌های دوردست برمی گردد؛ مثل این که ویژگی اجداد فرد در او تجلی می‌کند. بنابراین، برای داشتن خانواده ی موفق و دور از تنش و توفیق در تربیت فرزندان باید به زمینه‌های مناسب و مقدمات آن اندیشید. بی‌شک انتخاب همسر مناسب در این موفقیت نقش بسزایی دارد.

درخواست فرزند سالم و صالح از خدا

یکی از بسترهای موفقیت در خانواده این است که والدین هرگز خود را مستقل از مبدأ اعلی نبینند و همیشه به نیازمندی و بندگی خود در برابر خداوند منان توجه داشته باشند.

تصور استقلال از خدا و تکیه کردن به تدبیر و درایت خود، در برابر احساس وابستگی به خدا و تقدیر او، تصوری اشتباه است و باعث می‌شود خداوند، انسان را به حال خود رها کند. رها شدن همان سلب توفیق است؛ سلب این توفیق که خدا آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان وانگذارد.

در این زمینه، احساس نیاز شدید به خدای متعال و درخواست فرزند صالح از او راهی به سوی خوشبختی و موفقیت فرزندان است و باعث می‌شود فرزند با محرک‌های درونی مثبت بیشتری به عالم وجود پا گذارد.

قرآن کریم از حضرت زکریا نقل می‌کند که به درگاه الهی عرض کرد: «رَبِّ هَب لِی مِنَ الصّالِحِینَ؛(۳۳) خدای من، به من فرزندان صالح مرحمت کن». در جای دیگر می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَب لَنا مِن اَزواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّهَ اَعیُنٍ؛(۳۴) و آنان که می‌گویند: خدای ما، از زنان و فرزندان ما نور چشمی برای ما قرار ده».

سعید بن جبیر در خصوص این آیه ی شریفه می‌گوید: «و الله این آیه به حضرت علی(علیه السلام) اختصاص دارد. بیشترین درخواست حضرت از درگاه الهی این بود که خدایا، همسرم، فاطمه، و فرزندانم، حسن و حسین را نور چشم من قرار ده». آن گاه می‌گوید: امیر مومنان فرمودند: «به خدا قسم هیچ گاه از خدای خود نخواستم که فرزندانی زیبا یا خوش قامت به من عطا کند، بلکه از خدای خود خواستم فرزندانی مطیع و خائف از خدا به من عطا کند تا هر گاه به آنها نظر کنم که در حال اطاعت خداوندند، چشمم روشن شود».(۳۵) پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «سعادت پدر، داشتن فرزند صالح است».(۳۶) همچنین فرمودند: «فرزند صالح گلی از گل‌های بهشت است».(۳۷)

همان گونه که دعای والدین سبب می‌شود کار آنها در تربیت آسان تر شود، فرزندان نیز با کارهای خیر خود سبب سعادت پدر و مادر می‌شوند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «حضرت عیسی(علیه السلام) از کنار قبری می‌گذشتند که صاحب آن عذاب می‌شد. سال دیگر که از کنار آن عبور می‌کردند دیگر عذاب نمی‌شد. خداوند به حضرت عیسی(علیه السلام) وحی فرمود: صاحب قبر، فرزند صالحی دارد که [کار خیری انجام داده است،] مسیری را درست کرده و به یتیمی پناه داده است. پس من به سبب کاری که فرزندش انجام داده است، او را بخشیدم. آن گاه رسول اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: میراث خدای(عج الله) از بنده ی مؤمنش فرزندی است که پس از مرگ پدر، خدا را عبادت کند. آن گاه امام صادق(علیه السلام) آیه ی حضرت زکریا را تلاوت فرمودند: خدایا از ناحیه ی خود، فرزندی به من عطا کن که از من و از آل یعقوب ارث برد و او را مرضی قرار ده».(۳۸) در جای دیگر امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «میراث خداوند از بنده مؤمنش، فرزند صالحی است که برای او استغفار کند».(۳۹)

بنابراین، درخواست فرزند صالح از خداوند منان، بستری است برای اینکه پدر و مادر فرصت مناسب تری برای تربیت او پیدا کنند و خود نیز از برکات فرزند صالح برخوردار شوند، در معرض رحمت الهی قرار گیرند و کار خیر فرزند برای آنان نیز مؤثر و مفید باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱- محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج ۷، ص ۲۹۵

۲- همان، ج ۴، ص۶۱

۳- همان، ج ۱۰، ص ۲۲۹

۴- همان، ج ۶، ص ۲۶۶

۵- عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: اتی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) رجل فقال: یا رسول الله اوصنی. فکان فیما اوصاه ان قال الق اخاک بوجه منسبط(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳).

۶- عن علی(علیه السلام) المؤمن … بشره فی وجهه وحزنه فی قلبه(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۲۲۶).

۷- عن الصادق(علیه السلام) عن آبائه(علیه السلام) حسن البشر للناس نصف العقل(محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۶۰).

۸- عن علی(علیه السلام): حسن البشر اول العطاء(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۵۴).

۹- عنه(علیه السلام): بشرک اول برّک(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳).

۱۰- انکم لن تسعوا الناس باموالکم فالقوهم بطلاقه الوجه و حسن البشر(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳)

۱۱- عن ابی جعفر(علیه السلام) البشر الحسن و طلاقه الوجه مکسبه للمحبه و قربه من الله(عج) و عبوس الوجه و سوء البشر مکسبه للمقب و بعد من الله(همان، ص ۴۵۳).

۱۲- الق اخاک بوجه منسبط الیه و لا تضجر فیمنعک الضجر من حظّک للاخره و الدّنیا(همان).

۱۳-محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۵۷-

۱۴- احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، ماده ی «الف».

۱۵- عن ابی جعفر(علیه السلام): البشر الحسن و طلاقه الوجه مکسبه للمحبه(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص۱۰۳).

۱۶- حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۲، ص ۱۵۲

۱۷- قال علی(علیه السلام): طلاقه الوجه بالبشر … داع الی محبه البریه(حسین نوری، مسدرک الوسایل، ج ۸، ص ۴۵۴).

۱۸- حسن البشر یذهب بالسخیمه(همان، ص ۱۰۴).

۱۹- ان احسن ما یألف به الناس قلوب اودائهم ونفوا به الضغن عن قلوب اعدائهم حسن البشر عند لقائهم والتفقد فی غیبتهم و البشاشه بهم عند حضورهم(محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۵۷).

۲۰- محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳

۲۱- اطعموا السفر جل حبالکم فانه یحسن اولادکم(حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۸۶).

۲۲- اطعموا المرأه فی شهرها الذی تلد فیه التمر فان ولدها یکون حلیما(همان، ص ۸۸).

۲۳- اعراف(۷)، ۵۸

۲۴- الولد سرُّ ابیه(علی اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ص ۶۵).

۲۵- اختاروا لنطفکم فانّ الخال احد الضجیعین(فضل الله راوندی، النوادر، ص ۱۲).

۲۶- ایاکم و خضراء الدّمن. فقیل: یا رسول الله، و ما خضراء الدّمن؟ فقال: المراه الحسناه فی منبت السوء(محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی(شیخ مفید)، المقنعه، ص ۵۱۲).

۲۷- من کرُمَ اصله لان قلبه و من خَشُن عنصر غَلُظَ کبده(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۲۷).

۲۸- من خبث عنصره ساء محضره(عبدالواحد آمدی، غررالکم و دررالکلم، ص ۴۰۹).

۲۹- انظر فی‌ای شیء تضع ولدک فان العرق دساس(محمد بن احمد محلی، المستطرف، ج ۲، ص ۲۱۸).

۳۰- لویس معلوف، المنجد، ماده ی «دس».

۳۱- حسن الاخلاق برهان کرم الاعراق(علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص ۲۲۸).

۳۲- شیخ عباس قمی، تتمه المنتهی، ص ۱۷

۳۳- صافات(۳۷)، ۱۰۰

۳۴- فرقان(۲۵)، ۷۴

۳۵- والله ما سألت ربی ولدا نضیر الوجه ولا سألت ولدا حسن القامه ولکن سألت ربی ولدا مطیعین لله خائفین وجلین منه حتی اذا نظرت الیه و هو مطیع لله قرت به عینی(محمد بن شهر آشوب مازندارانی، المناقب، ج ۳، ص ۳۸۰).

۳۶- من سعاده الرجل الولد الصالح(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص ۴).

۳۷- ان الولد الصالح ریحانه من ریاحین الجنه(همان).

۳۸- پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اعظم فرمود: مَرَّ عِیسی ابنَ مَریَمَ(علیه السلام) بِقَبرٍ یُعَذَّبُ صاحِبُهُ. ثُمَّ مَرَّ بِهِ مِن قابِلٍ فَإذا هُوَ لا یُعَذِّبُ فَقالَ: یَا رَبِّ مَرَرتُ بِهَذا القَبرِ عامَ اَوَّلَ فَکانَ یُعَذَّبُ و مَرَرتُ بِهِ العامَ فَإذا هُوَ لَیسَ یُعَذِّبُ. فَاوحَی اللهُ إلَیهِ: أنَّهُ اَدرَک لَهُ وَلَدُ صالحُ فأصلَحَ طَریقاً وَ آوَی یَتیِماً فَلِهَذا غَفَرتُ لَهُ بما فَعَلَ ابنُهُ. ثُمَّ قال رَسُولُ اللهُ(صلی الله علیه و آله و سلم) مِیراثُ اللهِ(عج) مِن عَبدِهِ المُؤمِنِ وَلَدُ یَعبُدُهُ مِن بَعدِهِ ثُمَّ تَلا عَبدِالله(علیه السلام) آیَهَ زَکرِیَّا(علیه السلام) رَبِّ «فَهَب لی مِن لَدُنک وَلِیًّا* یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِن آل یَعقُوبَ وَاجعَلهُ رَبِّ رَضِیًّا»(همان).

۳۹- مِیرَاثُ اللهِ مِن عَبدِهِ المُؤمِنِ الوَلَدُ الصَّالِحُ یَستَغفِرُلَهُ(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۶۰).

منبع:خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان(۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)و دانشگاه کاشان، چاپ اول.

معاشرت نیکو با همسر

مقدمه
زن و مردی که به اختیار و اراده خویش، پیمان زناشویی می‌بندند، با تشکیل خانواده در جهت تحقق اهداف ازدواج- که به تعبیر قرآن، کسب سکینه و آرامش زوجین است(۱)- تلاش می‌کنند. اما تشکیل خانواده، به تنهایی کافی نیست بلکه هر یک از افراد خانواده جدید، در جهت هدایت این نهاد و به منظور نیل به آرمان‌های یاد شده، وظایف و مسئولیت‌هایی دارند. کسب آرامش و همدلی، تربیت فرزندان صالح و بقای خانواده، نوعی خاص از رفتار زوجین نسبت به یکدیگر را طلب می‌کند که در اصطلاح به آن «حسن معاشرت» گفته می‌شود. مسأله معاشرت، مسأله تازه‌ای نیست، بلکه پیشینه‌ای به قدمت تاریخ دارد و در طول زندگی انسان دستخوش دگرگونی‌های بسیار گشته است؛ گاهی زن را کالا می‌پنداشتند و گاهی هرگونه ارتباط و معاشرتی آزاد بود، گاهی مردان، زنان را مخلوقی شیطان صفت می‌پنداشتند و دوری از او را به خود لازم می‌دانستند.
پرسش این پژوهش، این است که: حسن معاشرت زن و مرد در خانواده چگونه است؟ مصادیق آن چیست؟ و در قرآن مجید، روایات معصومان(علیهم السلام)، منابع تفسیری و اخلاقی با چه دقت و ظرافتی به این موضوع پرداخته شده است؟
امروزه با توجه به بالا رفتن آمار طلاق و نزاع‌های خانوادگی، به نظر می‌رسد همسران از امر مهم «حسن معاشرت» آگاهی کافی ندارند؛ لذا پرداختن به این موضوع، ضرورت می‌یابد. در این نوشتار تلاش شده با بهره‌گیری از قرآن مجید و روایات اهل بیت(علیهم السلام) به پرسش‌های یاد شده نیز پاسخی کوتاه و در خور داده شود.

مفهوم حسن معاشرت

حسن معاشرت، مفهومی قرآنی است که از آیه شریفه(وَ عاشِرُوهُنّ بِالمَعروفِ) اخذ شده است. این مفهوم از دید مفسران، تعابیر مختلفی دارد اما همه تعابیر در جهت بیان مصادیق معروف با توجه به عرف جامعه، مشترک می‌باشند.(۲) برخی معروف را این گونه تعریف کرده‌اند: آنچه عقل نظری و سنت‌های شایسته اجتماع بپسندد و بشناسد.(۳) برخی نیز گفته‌اند: چیزی را که عقل به رسمیت بشناسد و پیش وحی و صاحب شریعت به رسمیت شناخته شود، معروف است.(۴)
در حقوق ایران، خوشرویی، مسالمت زوجین با یکدیگر، دوری از اعمال موجد کینه و آزاردهنده و دوری از داد و فریاد یا ناسزاگویی و مجادله «حسن معاشرت» محسوب شده است.
این تعاریف از حسن معاشرت اجمالاً گویای این مطلب است که اگر زوجین با یکدیگر بد رفتاری و خشنونت نکنند و موجب آزار و اذیت یکدیگر نشوند، در واقع با یکدیگر حسن معاشرت دارند.(۵)

ضرورت حسن معاشرت در زندگی

انسان، با ویژگی‌هایی از حیوان جدا می‌شود. تفاوت مهم میان انسان و حیوان، این است که حیوان اگر سیر شود و نیاز جسمی اش تأمین شود، خلاء و کمبود عاطفی و اخلاقی ندارد. اما انسان این گونه نیست؛ بلکه نیاز دیگری هم دارد و آن، نیاز به معاشرت عاطفی و اخلاقی است. انسان‌ها در این معاشرت باید از یکدیگر صفا، صمیمیت، وفاداری و گذشت ببینند. در محدوده زندگی خانوادگی، نیاز به محبت و عاطفه بیشتر است.(۶) زیربنای خانواده و هیأت سازنده آن، حسن معاشرت است. اگر شرایط زندگی از هر جهت دلخواه باشد اما حسن معاشرت در آن نباشد، گویی شالوده و اساس زندگی روی آب بنا شده که با چشم بر هم زدنی خراب می‌شود. اساس حسن معاشرت، شناخت مقام و منزلت و حقوق یکدیگر است. زن باید بداند که حقوق حقه مرد، چیست و مقام و منزلت او کدام است؟ و مرد هم باید از حقوق و مقام و منزلت زن آگاه باشد و هر یک باید خود را موظف به ادای حق دیگری بدانند.(۷) قرآن در این باره می‌فرماید:
(و لهنّ مِثلُ الّذی عَلیهِنّ بِالمعروفِ)؛(۸) «و برای زنان است مثل آنچه بر آنان است به متعارف».
در آیه دیگر برای این که به خانواده استحکام و اعتبار بخشد و جلوی سوء استفاده مرد از قدرت خویش را بگیرد، به او دستورهایی می‌دهد و در ادامه آن می‌فرماید:
(وَ عاشِرُوهنّ بِالمعروفِ فإن کَرهتُموهنّ فعسی أن تَکرَهُوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً)(۹)؛ « و با آنان به طور شایسته رفتار کنید و اگر از آن‌ها کراهت داشتید، چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد و خدا خیر فراوانی در آن قرار می‌دهد».
فلسفه این دستورها، احترام به آزادی و حقوق زن است. خدای بزرگ در این آیه با یک فرمان کلی، مرد را مکلف و موظف به حسن معاشرت می‌کند و در ادامه این دستور- که در حقیقت پایه و اساس بنای عظیم خانواده است- می‌فرماید: اگر احیاناً از زنتان خوشتان نمی‌آید، باز هم حق ندارید حسن معاشرت را زیر پا بگذارید؛ چرا که شما از اسرار غیب آگاهی ندارید و شاید خدا خیر شما را در وجود همین زنی قرار داده باشد که شما از او خوشتان نمی‌آید.(۱۰)
آیه شریفه در واقع می‌خواد بگوید: شما مردان نه تنها حق ندارید برای سودجویی و کامجویی‌های خود با سخت گیری بر زنان، به آنان تعدی کرده و به اکراه و اجبار مهریه یا اموال و دارایی‌های آنها را از دستشان خارج کنید، بلکه وظیفه دارید با حسن معاشرت و رفتار اخلاقی متعارف، مایه دلگرمی، آنان شده و کانون خانواده را گرم و پر نشاط سازید.(۱۱)
تعبیر حسن معاشرت که در آیه نوزده سوره نساء به عنوان یک وظیفه برای شوهر و به عنوان یک حق برای زن مطرح شده، عامل تحکیم زندگی خانوادگی و دوام و استمرار آن است و این، منظری روانشناختی دارد؛ چرا که حسن رفتار بر مبنای «الانسان عبید الاحسان»، محبت آفرین است و در محور محبت، همه سختی‌ها آسان و قابل تحمل شده و در این فرض، زندگی شیرین و دلنواز و با دوام می‌شود و این همان سخن الهی است که:(هَل جزاءُ الإحسانِ إلاّ الإحسانُ)(۱۲)؛ آری حسن رفتار، رفتار نیکو و پسندیده‌ای را در پی دارد. مرد با حسن معاشرت، نیازهای روحی همسر خود را تأمین می‌کند اما اگر خوب بنگریم، در حقیقت نیازهای روحی خودش نیز تأمین می‌شود. مرد برای این که محیط صفا و آرامش و آسایش برای خود پدید آورد، چاره‌ای جز این ندارد که همسر خود را از این نظر اشباع کند.
آنچه اسلام از یک «خانواده اسلامی» می‌خواهد، جاذبیت است و به همین جهت مردی که در تحکیم آن می‌کوشد، دعای پیشوایان دین بدرقه راه او و موجب آمرزش گناهان اوست. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«رحم الله عبداً احسن فیما بینه و بین زوجته؛(۱۳) خدا رحمت کند بنده‌ای را که میان خود و همسرش روابط حسنه برقرار می‌کند».
پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله وسلم) هم در سخنی به امیرمؤمنان(علیه السلام) چنین فرمود:
«ای علی! خدمت به خانواده، کفاره گناهان بزرگ و موجب فرونشاندن خشم الهی و مهریه حوران بهشتی و فزونی حسنات و درجات است. یا علی! به خانواده خدمت نمی‌کند مگر صدّیق یا شهید یا مردی که خدا برای او خیر دنیا و آخرت را اراده کرده است»(۱۴).

حسن معاشرت در قرآن

در این جا این مفهوم در چهار محور مورد بحث قرار می‌گیرد:

۱- نگاه تفسیری به آیه(وَ عاشِروهُنّ بِالمعروفِ)

اساساً تشکیل جامعه قرآنی، بر بنیاد خانواده و نقش آن نهاده شده است. قرآن کریم به «خانواده» اهمیت بسیاری داده است. از این رو به خانواده به عنوان مرکز توجه احکام، حقوق، آداب و اخلاق، اهتمام ویژه‌ای مبذول داشته و نقش و جایگاه آن را با آموزه‌ها و دستورهای متعدد، تحکیم بخشیده است. در قرآن از میان دو رکن اساسی خانواده، به «زن» نظر خاص و ویژه‌ای شده تا او بتواند جایگاه و نقش واقعی خود را در این نهاد مقدس پیدا کند و محصولی پر سود تحویل جامعه دهد. به همین علت آیات زیادی به مسائل زنان اختصاص یافته است. یکی از مسائلی که مورد توجه قرآن است، آداب معاشرت با همسر و زن است.
آیه ۱۹ سوره نساء(وَ عاشِرُوهُنّ بِالمعروفِ)، فرمان معاشرت شایسته و رفتار انسانی مناسب با زنان را صادر می‌کند. این جمله پس از نهی از اذیت زنان در آیه، دستور می‌دهد با آن‌ها بر اساس معروف زندگی کنید و معروف؛ یعنی هر چیزی را که عقل و نقل معتبر- دو کاشف از وحی – آن را به رسمیت شناخته و بپسندند(۱۵). به باور بعضی از مفسران، منظور از(و عاشِرُوهنّ بالمعروفِ) این است که با آنان به گونه پسندیده رفتار نمایید، هم از نظر عواطف و احساسات و هم از نظر ادای حقوق جسمی و تأمین هزینه زندگی. اما برخی بر این باورند که با مهر و گشاده‌رویی با آنها روبه رو شوید.(۱۶)
عده‌ای از مفسران گفته اند: با زنان مطابق عدل و انصاف و انسانیت، معاشرت و همزیستی نمایید.(۱۷) با آن‌ها خوشرفتاری نمایید؛ یعنی با آنها رفتار انسانی داشته باشید و آزادی اجتماعی و منزلت آن‌ها را محترم بشمارید و حقوقی را که بر مبنای معروف است، بپذیرید.
به هر حال هر یک از افراد، متناسب با ساختمان جسمی و روحی خود، وظایف و مسئولیت‌هایی دارند که باید به آن‌ها احترام گذاشت. از این رو نباید با زنان مستبدانه و با خشونت رفتار کرد و بیش از توانایی که دارند، از آنها مسئولیت خواست.(۱۸)
مرحوم علامه طباطبائی ذیل این آیه، می‌فرماید: معروف، به کاری می‌گویند که در جامعه مجهول نباشد. سپس ادامه می‌دهد: وقتی معروف با امر معاشرت ضمیمه می‌شود، این طور معنا می‌دهد: با زنان به طرزی معاشرت کنید که مرسوم و معروف است. طرز معاشرت متعارف، معاشرت در یک زندگی اجتماعی است که در آن اجتماع، هر فرد خشت بنای جامعه بوده و یکسان با سایر افراد در سازمان جامعه انسانی سهیم می‌باشد. پس اگر با یکی از افراد اجتماع انسانی معامله‌ای غیر از این بکنند که از او استفاده شود ولی در مقابل فایده‌ای به او نرسد، استثنایی غلط در طرز معاشرت متعارف قائل شده اند. با آن که خدای متعال در قرآن مجید روشن نموده که مردم- زن و مرد- شاخه‌های یک ریشه هستند و جامعه در به وجود آمدن خود به این افراد محتاج است. پس زن و مرد با تمام اختلافات طبیعی که دارند، در وزان و تأثیر یکسان اند. این همان حکمی است که ذوق جامعه، جامعه‌ای که بر طریقه فطرت بدون انحراف مشی می‌کند، سرچشمه می‌گیرد. و از آن جهت است که باید حکم برابری در معاشرت؛ یعنی آزادی اجتماعی اجرا شود و زن نیز مثل مرد در رفتار و فکر آزاد باشد. هر انسان از آن جهت که انسانی با فکر و اراده محسوب می‌شود، اختیار کسب منفعت و دفع ضرر را دارد. همین انسان وقتی وارد جامعه می‌شود، دارای همان اختیارات و استقلال کامل است.(۱۹)
مدرسی در تفسیر آیه، این گونه توضیح می‌دهد: یکی از حقوق زن، این است که مردان با آنان به نیکی رفتار کنند و حقوقی را که عرفاً به زن تعلق می‌گیرد، به او بپردازند و برای انتقام جویی‌ها یا خشم و کینه‌ای موقت، آن را زیر پا نگذارند. نظام اسلامی در بسیاری از قانون‌گذاری‌ها و تشریعات خود، به عرف عام تکیه می‌کند. در باب زندگی زوجه و حقوق او نیز قانون‌گذار اسلامی بر عرف متکی است؛ لذا طرز معاشرت خوب را همان می‌داند که عرفاً چنان باشد.(۲۰)

۲- مخاطبان آموزه(و عاشروهن بالمعروف)

در آیه شریفه مورد بحث، خطاب معاشرت به معروف، به شوهران، از صراحت و شفافیت کاملی برخوردار است. اما یقیناً چنین خطابی هرگز دلیل بر آن نمی‌شود که این اصل اخلاقی در باور قرآنی در باب همسران، یک طرفه باشد. قرآن کریم فلسفه «آفرینش همسران» را رسیدن هر یک از آنان به «آرامش» بیان می‌کند؛ آرامشی که از لوازم آن، مودّت و رحمتی است که خدای رحمان میان همسران قرار داده است.(۲۱)
از این رو طبیعتاً چنین فلسفه‌ای اقتضا می‌کند که هر یک از همسران با دیگری به شکل محبت‌آمیز رفتار نماید و تنها رفتار یکی از آن‌ها بر طبق این آیه، هرگز نمی‌تواند آرامش طرفینی را حاصل آورد.(۲۲)
علامه جوادی آملی، محدوده مخاطبان را فراتر از زندگی خانوادگی قرار داده و می‌فرماید: در جمله(و عاشروهن بالمعروف) به مردان خطاب می‌شود و به شوهران اختصاص ندارد. این جمله افزون بر آن که شامل شوهر در مقابل زن و مرد در مقابل زن می‌شود، ممکن است شامل چگونگی رابطه برادر با خواهر یا همکار مرد با همکار زن هم بشود.(۲۳)
اما این که چرا خطاب برای شوهران است؟ در پاسخ می‌توان گفت که با دقت و تأمل در آیات قرآن و با مراجعه به تاریخ، به روشنی رفتار مستبدانه و ظالمانه اعراب با زنانشان قابل برداشت است؛ لذا با حاکمیت فرهنگ‌های جاهلانه و ظالمانه از سوی مردان، طبیعی و منطقی است که برای فرهنگ سازی صحیح باید از آنان شروع کرد. آیاتی نظیر(و عاشِرو هُنّ بِالمعروفِ) با هدف حمایت از ارزش و منزلت و تأمین حقوق قانونی و اخلاقی زنان نازل شده است. به علاوه از آنجایی که ریاست خانواده بر عهده مرد است، مقتضی آن است که نوعاً دست شوهران در تصمیمات مربوط به زناشویی بازتر باشد و به دلیل آن که معمولاً مردان با زنان، به معروف معاشرت نمی‌کنند، خدا در قرآن کریم مکرر آن‌ها را به این رفتار امر کرده است؛ لذا این صراحت به معنای یک طرفه بودن این نوع رفتار نیست بلکه در فرهنگ قرآنی هر یک از همسران باید «حسن معاشرت» داشته باشند.(۲۴)

۳- نقش بنیادین حسن معاشرت در روابط همسران

نقش اساسی معاشرت به معروف در روابط همسران از منظر قرآن کریم قابل انکار نیست؛ بلکه بی‌گمان شیوه فرهنگی قرآن کریم در رابطه با نحوه رفتار همسران با یکدیگر، از ارزش‌های اخلاقی، در خور توجه به شمار می‌آید. قرآن کریم در ادامه آیه ۱۹ سوره نساء می‌فرماید:
(فَإن کرهتموهنّ فعسی أن تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً)
حفظ نظام خانواده و شرافت آن باید باقی باشد، هر چند به بهای صبر و مشکلات و تحمل ناخوشایندی ها.(۲۵) لذا در آیه شریفه به مردان سفارش شده که به همسرانشان با دیده «کرامت» بنگرند و اگر مهر و عشقی از آنان در ژرفای دلشان نمی‌یابند، یا ادامه زندگی برایشان خوشایند نیست، چنانچه زیان معنوی و مادی آنان را تهدید نمی‌کند، «شکیبایی» پیشه سازند و با آنان زندگی کنند.(۲۶) اگر از جهاتی از همسران خود رضایت کامل ندارند، فوراً تصمیم به جدایی یا بد رفتاری نگیرند و تا آنجا که قدرت دارند، مدارا کنند؛ زیرا ممکن است در تشخیص خود دچار اشتباه شده باشند و آنچه را نمی‌پسندند، خدا در آن خیر و برکت و سود فراوان قرار داده باشد.(۲۷)
باید توجه داشت که تعبیر «خیر کثیر» مفهوم وسیعی دارد که یکی از مصادیق آن، فرزندان صالح و با لیاقت است.(۲۸) حل مشکلات خانواده و داشتن حلم و حوصله برای سعادت فرزندان که بهتر از جدایی و طلاق است، مصداق دیگر آن می‌تواند باشد.(۲۹)

۴- اسوه ی قرآنی

خدای متعال در جریان سوگند حضرت ایوب(علیه السلام) در ارتباط با خطای همسر او می‌فرماید:(و خذ بیدک ضغثاً فاضرب به و لا تحنث)؛(۳۰) «یک بسته با دست خویش بگیر و او را بزن و سوگند مشکن».
در مورد انگیزه کیفر همسر ایوب(علیه السلام) در روایتی از ابن عباس آمده است: چون دوران بهبودی ایوب(علیه السلام) به طول انجامید، شیطان از صبر و سپاسگزاری او به تنگ آمد و لذا به فکر فریفتن همسر او در آمد. به لباس مبدل ظاهر شد و به او گفت: من حاضرم همسر تو را معالجه نمایم مشروط بر این که بعد از خوب شدن اعتراف کند من او را خوب کرده‌ام. زن ایوب(علیه السلام) خوشحال شد و شرط او را پذیرفت و به اطلاع همسرش رسانید. ایوب(علیه السلام) با شنیدن این سخن، گفت: او شیطان است که تو را فریب داده و تو چرا سخن او را پذیرفته‌ای!؟ چنانچه خوب شوم، تو را صد تازیانه خواهم زد.(۳۱)
خدای بزرگ، ادای سوگند ایوب(علیه السلام) را حتمی می‌شمارد اما مصداق آن را اخلاقی نمی‌داند؛ لذا برای تخفیف مجازات از یک سو و حرمت سوگند او از سوی دیگر، دستور می‌دهد که ساقه‌های نرم خرما یا گندم را یک جا به عنوان اجرای سوگند به همسرش بزند که به این طریق هم او اذیت نشود و هم حکم سوگند عملی گردد.(۳۲) گویی در نزد پروردگار، روابط میان همسران بدون محبت و عشق، گذشت و رحمت، پسندیده نیست؛ لذا از ایوب(علیه السلام) می‌خواهد به نحوی به سوگندش عمل کند که به روابط اخلاقی خانواده آسیبی وارد نیاید و به تعبیر دیگر، به نحو شایسته و معروف با همسرش رفتار کند.

حسن معاشرت در روایات

۱- مصادیق

عشق و علاقه زن و شوهر به یکدیگر، تجلیاتی دارد. در این مقوله سخنان گرانبهایی از معصومین(علیهم السلام) در اختیار داریم که به حسن معاشرت آنها توصیه نموده است.(۳۳) امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«انَّ المرءَ یحتاج فی منزله و عیاله الی ثلاث خلال یتکلَّفها و ان لم یکن فی طبعه ذلک: معاشرهً جمیله…؛(۳۴) انسان در خلال نیازهای منزل و عیالش، به سه چیز نیازمند است، حتی اگر آن چیزها با طبع او سازگار نباشد… که یکی از آن ها، معاشرت نیکو می‌باشد».
معاشرت به معروف، مصادیق فراوانی دارد و شامل بسیاری از امور اخلاقی می‌گردد و در این جا تنها به برخی از مصادیق مهم آن اشاره می‌شد.

حسن خلق: حسن خلق، صفتی پسندیده است که در آموزه‌های اسلام بسیار به آن سفارش شده است. حسن خلق در روابط خانوادگی و خصوصاً بین زوجین، جایگاه ویژه‌ای دارد. امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌فرماید:
«لا غنی بالزوج عن ثلاثه اشیاء فیما بینه و بین زوجه و هی الموافقه لیجتلب بها و محبتها و هواها و حسن خلقه و استعماله استماله قلبها بالهیئه الحسنه فی عینها و توسعته علیها؛(۳۵) در ارتباط بین زن و شوهر، مرد نیازمند سه چیز است: مدارا و خوش رفتاری با زن تا محبت و علاقه زن را جلب کند و خوش اخلاقی با او به دست آوردن قلب او که با پیراستن ظاهر در مقابل دیدگان او و گشاده دستی با او امکان پذیر است».

احترام به زن: در زندگی مشترک، وجود «احترام متقابل» اصلی اساسی است. حرمت گذاردن به هم، یک حسن است و هر زن و مرد باید نکات مثبت زندگی همسر خود را بیابد و او را برای آن نکات مثبت، تکریم کند. بزرگداشت و تکریم شخصیت، نیاز طبیعی هر انسانی است. اگر نیاز طبیعی تکریم شخصیت هر فرد در خانواده تأمین شود، احساس آرامش و اعتماد به نفس می‌کند با دلگرمی و امید، برای موفقیت و کسب رضایت دیگر اعضای خانواده قدم بر می‌دارد.(۳۶) در این میان، اکرام و احترام به زن، جایگاه خاص و ممتازی دارد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«من اتَّخذَ إمرأه فلیکرمها؛(۳۷) هر کس همسری اختیار کند، باید او را اکرام و احترام کند».

محبت و اظهار آن: اصل مهر و محبت علاقه همسران نسبت به هم را، خدای متعال در وجود زوجین قرار داده است.(۳۸) این محبت و علاقه با شروع زندگی مشترک، تولد یافته و با ادامه زندگی استحکام می‌یابد و تثبیت می‌شود. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) می‌فرماید:
«إنّ الرجل إذا نظر إلی إمرأته و نظرت إلیه ، نظرالله تعالی إلیهما نظر الرّحمه؛(۳۹) وقتی مرد به همسر خود با محبت می‌نگرد و زنش با مهر به او می‌نگرد، خداوند با دیده رحمت بر آن‌ها می‌نگرد».
امام صادق(علیه السلام) نیز می‌فرماید:
«کلُّ من اشتدّ لنا حبّاًَ إشتدَّ للنساءِ حبّاً؛(۴۰) هر کس محبتش به ما اهل بیت زیاد باشد، محبتش نسبت به زنان(مادر، همسر، دختر و …) زیاد است».
در فرهنگ غنی اسلامی «اظهار محبت» یکی از لوازم دوست داشتن است. به فرموده ائمه(علیهم السلام) مرد باید «محبت درونی» خود به همسرش را اظهار کند؛ با زبان بگوید و با عمل نشان دهد تا دوستی میان زن و شوهر زیاد شود.(۴۱)

عفو و گذشت: بیش ترین سفارش اسلام درباره مسائل خانوادگی، گذشت و چشم‌پوشی زن و شوهر از لغزش ها، کج خلقی‌ها و اشتباه‌های یکدیگر است؛ زیرا زن و شوهر، روحیات و طرز فکری دوگانه دارند و هیچ کدام از خطا و عصبانیت در امان نیستند. گذشت آن دو از یکدیگر، بی‌گمان کانون خانواده را با حرارت کرده و عشق و محبت را افزایش می‌دهد. «گذشت»، نشانه حسن نیت و خوش بینی به زندگی است و چه بسا بسیاری از تیرگی‌ها در پرتو این صفت، جای خود را به صفا و صمیمیت می‌دهد.(۴۲)
شخصی از محضر امام صادق(علیه السلام) درباره «حق زن بر شوهر» سؤال کرد، ایشان فرمود:
«یشبع بطونها و یکسو جثَّتها و إن جهلت غفر لها؛(۴۳) خوراک و پوشاک زن را تهیه کند و اگر زن خطا و اشتباهی انجام داد، او را ببخشاید».

مدارا کردن: مدارای زن و مرد در زندگی، رفق و هماهنگی آنان در همه امور مربوط به آن و پرهیز از سرسختی‌های بی‌مورد است.
ممکن است در طول زندگی مشترک به دلیل برخی مسائل، از میزان مهر و محبت زن و شوهر به هم کاسته شود و یا کدورت و سردی بین آن‌ها ایجاد گردد، ولی اهمیت حفظ «نظام خانواده» از یک سو و وجود حق «طلاق» به دست مردان از سوی دیگر، می‌طلبد که مرد در برخوردهای خود با زن، تدبیری خردمندانه داشته باشد که نتیجه آن، «مدارا و هماهنگی» در امور زندگی است. به همین جهت، در روایات به مردان سفارش شده که در زندگی مدارا داشته باشند. حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در این رابطه می‌فرماید:
«فدارها علی کلَّ حال و أحسن الصحبه لها فیصفو عیشک؛(۴۴) در تمام حالات با همسرت سازگاری کن و با او به نیکی معاشرت نما تا زندگی ات با صفا شود».

۲- سیره معصومین(علیهم السلام)

از مطالعه در زندگی ائمه معصومین(علیهم السلام) به خوبی آشکار می‌شود که این عزیزان نهایت حسن رفتار و معاشرت را با همسران خویش داشتند. ستایش این بزرگواران از همسران خود، دلیلی بر این مدعاست. رسول گرامی اسلام همان گونه که مردم را به خوش رفتاری با زنان سفارش می‌نمود، خود «الگویی» در این زمینه بود. ایشان می‌فرماید:
«خیرکم، خیرکم لنسائه و أنا خیرکم لنسائی؛(۴۵) بهترین شما، کسی است که با همسرش از همه خوش‌رفتارتر باشد و من از همه شما به همسر خود، مهربان و خوش رفتارتر هستم».
امیرمؤمنان(علیه السلام) نیز در بزرگداشت همسر خود فاطمه(علیها السلام) فرمود:
«و لقد کنت أنظر إلیها فتنکشف عنّی الهموم و الأحزان؛(۴۶) هنگامی که به همسرم نگاه می‌کردم، اندوه و حزن از من رخت بر می‌بست».

پی‌نوشت‌ها

۱- روم/ ۲۱٫
۲- حسن معاشرت از دیدگاه قانونی مدنی و جامعه، زهرا داور، ص ۳۱٫
۳- تفسیر مبین، علی غیوری، ج۳، ص ۵۶٫
۴- زن در آیینه جلال و جمال، عبدالله جوادی آملی، ص ۳۹۴٫
۵- حسن معاشرت از دیدگاه قانون مدنی و جامعه، ص ۳۱٫
۶- خانواده در قرآن، احمد بهشتی، ص ۱۶۷٫
۷- قرآن و مقام زن، سید علی کمالی، ص ۱۳۰٫
۸- بقره/ ۲۲۸٫
۹- نساء /۱۹٫
۱۰- خانواده در قرآن، ص ۱۶۷٫
۱۱- همان.
۱۲- الرحمن/ ۶۰٫
۱۳- مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، مترجم: ابراهیم میر باقری، ص ۲۱۷٫
۱۴- جامع الأخبار ، ص ۱۰۲، ح ۲۶٫
۱۵- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۳،ص ۳۲۰٫
۱۶- تفسیر تسنیم، عبدالله جوادی آملی، ج۱۸، ص ۱۴۳٫
۱۷- مجمع البیان، ابوعلی طبرسی، مترجم: علی کرمی، ج۲، ص ۱۴۸٫
۱۸- تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی، ج۲، ص ۳۳۰٫
۱۹- تفسیر مبین، ج۳، ص ۵۶؛ سید محمد حسین طباطبایی، مترجم: سید محمد خامنه، ج۸، ص ۷۸٫
۲۰- تفسیر هدایت، سید محمد تقی مدرسی، مترجم: عبدالمحمد آیتی، ج۲، ص ۴۳٫
۲۱- روم/ ۲۱٫
۲۲- فصلنامه بانوان شیعه، ناصر قربان نیا و حافظی، ش ۲۰، تابستان ۱۳۸۸٫
۲۳- تفسیر تسنیم، ج۱۸، ص ۱۴۳٫
۲۴- فصلنامه بانوان شیعه، ش۲۰٫
۲۵- تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۲، ص ۳۰۳٫
۲۶- مجمع البیان، ج۲، ص ۱۴۸٫
۲۷- تفسیر نمونه، ج۳، ص ۳۲۰٫
۲۸- همان.
۲۹- تفسیر نور، ج۲، ص ۳۰۳٫
۳۰- ص / ۴۴٫
۳۱- سیمای زنان در قرآن، علی اکبر بابا زاده، ص ۱۰۳٫
۳۲- همان.
۳۳- زن و خانواده، زهرا آیت اللهی، ج۱، ص ۲۰٫
۳۴- بحار الانوار، محمد باقر مجلسی ، ج۷۸، ص ۲۳۶٫
۳۵- همان.
۳۶- روابط سالم در خانواده، سید داود حسینی، ص ۳۸٫
۳۷- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۵، ص ۶۱٫
۳۸- روم/ ۲۱٫
۳۹- نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده، ح ۶۲۱٫
۴۰- بحار الانوار، ج ۶۹، ص ۲۸۷٫
۴۱- بهشت خانواده، جواد مصطفوی، ج۱، ص ۱۶۹٫
۴۲- روابط سالم در خانواده، ص ۳۸٫
۴۳- وسائل الشیعه، ج۲۰، ص ۱۶۹٫
۴۴- همان، ص ۱۷۱٫
۴۵- مکارم الاخلاق، ص ۲۱۸٫
۴۶- بحارالانوار، ج۴۳، ص ۱۳۴٫

منبع: نشریه فرهنگ کوثر، شماره۸۷٫ نویسنده: طاهره مقدسی

 

شیوه محبت به شوهر

زن نیز(همانند همسرش)، باید علاقه خود را به شوهرش ابراز کند. اولین راه ابراز محبت، با زبان و گفتار است. خانم محترم! چه مانع دارد گاه گاه به شوهرت بگویی: «عزیزم! واقعاً تو را دوست دارم». اگر در بیرون خانه است به او تلفن بزن و حالش را بپرس؛ اگر از موقع معمول دیرتر به خانه آمد، اظهار کن: «خیلی منتظرت بودم تا بیای، از دیرآمدنت دلتنگ شدم؛» اگر از سفر آمده به او بگو: «خوب شد آمدی دلم برایت تنگ شده بود.» در ادامه، چند راه دیگر ابراز علاقه زن به شوهرش را ذکر می‌کنیم:

۱- با شوهرتان سازگار باشید

برخورد بین دو انسان ـ‌زن و شوهر‌ـ که دارای دیدگاه‌های متفاوت هستند، باعث پیدایش بیشتر مشکلات زندگی می‌شود. این دیدگاه‌ها اگر به‌ طور اتفاقی با یکدیگر همسو باشند، موجب بروز مشکلات خیلی اندک و گذرا خواهد بود در غیر این صورت، این اتفاق دیدگاه‌ها باعث ایجاد برخورد می‌شود.
برای مثال، شما مایلید به دانشگاه بروید و به تحصیل ادامه دهید، اما شوهرتان می‌خواهد شما در خانه بنشینید و به خانه‌داری و رسیدگی به همسر و فرزندان بپردازید. یا در مورد دیگر، شوهر شما پس از کار روزانه، عصر هنگام به خانه می‌آید تا شبی آرام را در خانه بگذراند، اما شما که تمام روز را در خانه به سر برده‌اید مایلید برای گردش یا مهمانی از خانه خارج شوید. در اینجاست که یک برخورد بین زن و شوهر پدید می‌آید و هر یک با دلایلی که برای خودش قانع کننده است، خواسته خود را فریاد می‌زند.
تمام زوج‌ها، این مسائل را دارند. برای رفع اختلافاتی که میان زن و شوهر پیش می‌آید چه باید کرد؟
ناگزیر باید یکی از آن ‌دو، از خواسته خود بگذرد. به نظر بسیاری از روان‌شناسان و مشاوران خانواده، در این‌ گونه موارد لازم است زن کوتاه بیاید و از شوهر خود اطاعت کند. زن باید خود را با زندگی شوهرش سازگار کند. اسلام نیز این نظر را مورد تأیید قرار می‌دهد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «یا معاشر النساء… و أطعن أزواجکنَ؛[۱] ای بانوان… از شوهرانتان اطاعت کنید.»
مرد و زن هر چند از لحاظ انسان بودن یکسان هستند، اما از حیث وظیفه و کارکرد با یکدیگر تفاوت دارند. خداوند بر اساس ویژگی‌های جسمی و روحی مرد و زن، مقرر داشت که مرد، رئیس خانواده و زنش معاون او باشد. هر سازمانی، یک رئیس دارد و واحد خانواده نیز از این قائده مستثنی نیست.
وقتی به شوهرتان این امکان را می‌دهید که رئیس خانواده باشد، کار درستی انجام می‌دهید که به صلاح خود شما خواهد بود. ممکن است بپرسید آیا این روش، یعنی اطاعت از شوهر و وفق دادن خود با او، یک زن را برده شوهرش نمی‌کند؟!
یک زن شایسته، یک برده نیست؛ او بزرگوارانه تصمیم می‌گیرد که خود را با زندگی شوهرش سازگار کند، هر چند گاهی اوقات ممکن است این کار بسیار سخت باشد. مرد نیز باید برای سپاس‌گزاری از همسرش، فداکاری او را جبران و خواسته‌هایش را برآورده ‌کند.
مرد هنگامی عاشق همسرش می‌شود که زن، تمام زندگی‌اش را وقف شوهرش کند و به او احترام بگذارد و دوستش بدارد و خود را آماده خدمت‌گزاری او کند. در این وضعیت است که زن به راستی در چشم شوهرش زیبا می‌شود و به صورت گوهری گران‌بها در می‌آید که شوهرش حاضر نیست او را با هیچ ثروتی عوض کند.

۲- به شوهرتان احترام بگذارید

هر انسانی به شخصیت خویش علاقه‌مند است و از خدشه‌دار شدن آن می‌رنجد. رعایت نکردن این امر مهم، باعث بریدن رشته محبت و ایجاد فاصله میان افراد می‌شود. حفظ حرمت و شخصیت دیگران در گرو احترامی است که در برخوردها از انسان نمایان می‌شود. رعایت این مسأله به‌ ویژه از سوی کسانی که با هم انس و الفتی دارند، باعث استحکام دوستی و گرمی روابط آنان خواهد شد.

زن و شوهر به دلیل ارتباط بسیار نزدیکی که با هم دارند، بیش از همه موظف به رعایت احترام متقابل و حراست از شأن و منزلت یکدیگر هستند.
در این راستا، احترام گذاشتن به مرد، یکی از مهم‌ترین راه‌های ابراز محبت به او از سوی همسرش است. وقتی زن، هنگام ورود شوهر به منزل، با لبی خندان و چهره‌ای گشاده به استقبال همسرش می‌رود، به او سلام می‌کند، به او خوش آمد می‌گوید، از او پذیرایی می‌کند، مؤدبانه کنار او می‌نشیند، به صحبت‌هایش گوش می‌دهد، مهم‌ترین کارها را در جلب محبت و رضایت شوهرش انجام داده است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حق الرجل علی المراه إناره ‌السراج و إصلاح الطعام و أن تستقبله عند باب بیتها فترحب؛[۲] حق مرد بر زن آن است که چراغ خانه را روشن کند، غذا را آماده کند و هنگام ورود مرد به خانه، تا جلوی در، به استقبال او برود و به او خوش‌آمد بگوید.»

۳- به شوهرتان توجه کنید

مردها نیازمند آنند که از سوی همسرشان، مورد توجه قرار گیرند. می‌خواهند همسرشان آنان را در مقایسه با دیگران، به‌ خصوص فرزندان، در اولویت قرار دهند و آن‌ها را مهم‌ترین شخص زندگی خود بدانند. مردها می‌خواهند همسرشان به خواسته‌ها و نیازهای آنان توجه کنند؛ اگر خسته‌اند اسباب استراحت آنان را فراهم کنند، اگر گرسنه یا تشنه‌اند نیازشان را برطرف کنند و اگر بیمارند و نیاز به مراقبت دارند، از آنان مراقبت و پرستاری کنند.
یکی از مهم‌ترین کارهایی که زن می‌تواند برای شوهرش انجام دهد، این است که به او فرصت دهد با او درد دل کند و مسائلی را که قادر نیست با کسی در میان بگذارد، به او بگوید.

زن‌هایی که به این وظیفه عمل می‌کنند، باعث موازنه و تقویت احساس تعادل روحی در مرد و خوشبختی و کامیابی در ازدواج هستند. گوش دادن به درد دل و حرف‌های شوهر، بدون آن که اظهار نظر یا اندرزی به او داده شود، روشی است برای محبت کردن به مرد که موجبات محبوبیت زن را نیز فراهم می‌آورد.

۴- شوهرتان را همان‌گونه که هست بپذیرید

یک مرد نیاز دارد همان‌گونه که هست، پذیرفته شود؛ دقیقاً همان‌طوری که هست (با همه عادات خوب یا بدی که دارد). این نوع پذیرش کامل و همه جانبه، وی را متقاعد می‌کند که شما به راستی او را دوست دارید. همسر شما نیاز دارد که احساس کند از اهمیت برخوردار است، دوستش می‌دارند و وی را می‌پذیرند. اگر شما ویژگی‌های فردی او را نپذیرید پس چه کسی باید پذیرای آن‌ها شود؟
یک زن شایسته، به علائق خاص شوهرش توجه می‌کند؛ خواه این علاقه‌ها یک غذای خاص، روابط جنسی، یا کوهنوردی با دوستان باشد. یک زن کامل، به شوهرش امکان می‌دهد که از پذیرشی بی‌قید و شرط برخوردار شود. بنابراین:
الف. هیچ‌گاه غر نزنید. مرتب اشکال گرفتن از کارهای شوهر و غر زدن برای چیزهای بی‌اهمیت فقط او را از محیط خانه بیزار می‌کند. تأثیر غر زدن، درست برعکس پذیرش وضعیت شوهر است.
ب. هرگز او را با مرد دیگری مقایسه نکنید. مردهای دیگر را به رخ شوهرتان نکشید.

این کار به او احساس ناشایستگی می‌دهد و اعتماد به نفس را از او می‌گیرد. هر مردی دوست دارد بابت توانایی‌ها و محاسنش از سوی همسر مورد تحسین قرار گیرد. به او اجازه دهید همان مرد شایسته‌ای باشد که هست. بدانید اگر به هر کسی آزادی بدهید که خودش باشد، او بهترین فرد خواهد شد.

۵- شوهرتان را تحسین کنید

به عنوان یک زن، شما آرزو دارید که مورد عشق و علاقه همسرتان باشید. در مقابل، شوهر شما هم به عنوان یک مرد آرزو دارد که شما وی را تحسین کنید. این نخستین نیاز او در خانه است. شما همان شخصی هستید که شوهرتان نیاز داردکه احساس کند در نظر شما فرد خاصی است و جایگاه ویژه‌ای دارد.

او با شما ازدواج کرد زیرا فکر می‌کرد که شما بهترین همسر دنیا هستید. در مقابل، او به حمایت و تحسین شما نیاز دارد. او برای آن که همیشه با شور و نشاط باشد به تحسین‌تان نیاز دارد وگرنه به خانواده‌اش بی‌رغبت می‌شود.
از همین حالا تصمیم بگیرید که وجود شوهر خود را در منزل جدی بگیرید و با او مهربان باشید. هنگامی که صحبت می‌کند تحسینش کنید. به چیزی که می‌گوید توجه کنید. اجازه دهید که احساس کند شما خیلی به او اهمیت می‌دهید. به صفات تحسین برانگیز او توجه کنید. همه مردها صفات قابل‌تحسینی دارند.

از شوهرتان که عادت دارد با کلمات شیرین خود، دل شما را شاد کرده، به وجدتان آورد، تعریف و تمجید کنید. ممکن است شوهر شما اندام خود را دوست داشته باشد. او از شما می‌خواهد که جسمش را دوست بدارید و تحسین کنید. تنها راهی که برای این کار وجود دارد این است که به او بگویید اندام هیکلش را دوست دارید. همچنین می‌توانید از هوش و عقل و درایتش، از اخلاق خوبش، از وقت‌شناس بودنش و… تعریف و تمجید کنید.
منظور از این سخنان این نیست که شما برای اینکه در شوهرتان یک احساس غرور و شخصیت پدید آورید، به دروغ و نیرنگ متوسل شوید. همه افراد، تفاوت میان تحسین و تملّق را درک می‌کنند. بلکه منظور این است که شوهرتان نیاز عمیقی به تحسین واقعی دارد. درصدد یافتن تحسین‌های تازه برآیید. نقاط قوتی را که شوهرتان دارد و شاید خودش هم به دارا بودن آن صفات توجه ندارد، پیدا کنید و او را به خاطر داشتن آن‌ها تحسین کنید.

۶- خود را برای شوهرتان بیارایید

یکی از نیازهای اساسی شوهر شما این است که از نظر جسمانی برای او جذاب باشید. او عاشق اندام شماست. سر و وضع آراسته، همان چیزی است که شوهرتان از شما می‌خواهد. او می‌خواهد وقتی به خانه می‌آید همسرش با تمام لطافت‌های زنانگی منتظر او باشد.

اگر لباس شما بد و کهنه باشد و خسته به نظر برسید، او را از آمدن به خانه متأسف خواهید کرد.
بانوان گرامی، به خاطر بسپارید که مردها طرز تفکری متفاوت از زنان دارند.
یک مرد بیش از آن که به شخصیت زن توجه کند، ابتدا سر وضع ظاهری او را می‌بیند. بنابراین، سر و وضع شما هنگام عصر، پیش از ورود شوهرتان به خانه باید خیلی مرتب و منظم باشد. طبیعی است که وقتی هنگام ورود به خانه می‌بیند که از قیافه و ظاهر شما، زیبایی و شادمانی می‌بارد از بودن در خانه احساس سرزندگی و شادمانی می‌کند.
شوهر شما دوست دارد خود را برای او بیارایید و به خاطر اینکه با این کار می‌خواهید او را خوشحال کنید، شما را دوست خواهد داشت. هنگامی که نیاز او به داشتن یک زن جذاب و زیبا برآورده شد، او نیز سپاس‌گزار شما خواهد بود و خواسته‌های شما را با کمال میل برآورده خواهد کرد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ زنی که از او درباره حقوق شوهر بر همسرش پرسید، فرمودند: «…و علیها أن تطیب بأطیب طیبها و تلبس أحسن ثیابها و تزین بأحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عشیه...؛[۳] وظیفه زن آن است که خود را با خوش بوترین عطرها معطر سازد بهترین لباس‌هایش را بپوشد، بهترین زیور آلاتش را در بر کند و هر صبح و شام خود را به شوهرش عرضه کند.»

۷- به تمایلات جنسی شوهرتان با رغبت پاسخ دهید

یکی از راه‌های ابراز محبت به مردان از سوی همسرشان این است که نیازهای جنسی آنان را برآورده سازند. تحقیقات نشان می‌دهد که مردان، لذت‌بخش‌ترین زمان خود را زمانی بیان کرده‌اند که با همسرشان آمیزش داشته‌اند. آمیزش به مردان این اطمینان را می‌دهد که با همسرشان رابطه‌ای نزدیک دارند و خانمشان او را دوست دارد.
البته مرد نیاز دارد که احساس کند دوستش دارند، نه آن که تحملش می‌کنند. بعضی از زنان عمل آمیزش را طوری انجام می‌دهند که گویی دین خود را می‌پردازند و یا انجام وظیفه می‌کنند. برای این که شوهرتان از لحاظ احساسی و عاطفی خودش را وقف شما کند لازم است نیاز جنسی او را برآورده کنید. او نیاز دارد بداند که از لحاظ جسمی به وی تمایل دارید. برای بیشتر مردان، روابط جنسی مهم‌ترین گواه آن است که شما دوستش دارید. این کار همچنین تأیید ارزش شخصی وی به‌شمار می‌آید. اگر شوهرتان در روابط جنسی احساس رضایت کند، حاضر است که به نیازهای عاطفی شما پاسخ گوید.
به دلیل اهمیت رابطه جنسی در زندگی زناشویی، در اسلام نیز بر پاسخ‌گویی زن به تمایلات مرد تأکید شده است، از جمله، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لا یحل لامرأه أن تنام حتی تعرض نفسها علی زوجها؛[۴] برای زن شایسته نیست بخوابد، مگر این که خود را به شوهرش عرضه کند.»
خانه را برای شوهر آماده کنیم
آیا هنگام صبح که شوهرتان به سر کار می‌رود قوای تحلیل رفته او در خانه تقویت و تجدید شده است؟ وقتی که خسته و کوفته از کار به خانه بر می‌گردد به چه محیطی وارد می‌شود؟
شما خانم‌ها‌ مسئول ایجاد و پرورش محیطی پر از صلح و صفا و با عشق و صمیمیت هستید. نفوذ و تصمیم شما در تشکیل یک خانه و خانواده خوشبخت و راحت بی‌نهایت مؤثر است. برای آن که شوهرتان در خانه خود خوشحال و راضی باشد، این سه عامل اصلی را همیشه به خاطر داشته باشید:

۱- با شوهرتان خوش اخلاق باشید
خوش اخلاق بودن شما، بهترین راه جذب شوهر به خانه و راضی نگه‌داشتن او در خانه است. اگر می‌خواهید به خودتان و شوهرتان خوش بگذرد، خوش اخلاق باشید. هنگام ورود او به منزل، به استقبال او بروید، به او سلام کنید، حالش را جویا شوید، با خوش‌رویی با او برخورد کنید، همیشه شاد و خندان باشید، اوقات‌تلخی و دعوا نکنید و خوش‌برخورد و شیرین‌زبان باشید. با اخلاق خوش می‌توانید خانه را به صورت بهشت در آورید و محیط منزل را با صفا و نورانی کنید.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «لا عیش أهنأ من حسن الخلق؛[۵] هیچ زندگانی‌ای گواراتر از خوش اخلاقی نیست.»

۲- اسباب استراحت شوهرتان را فراهم سازید
هر اندازه که مرد کارش را دوست داشته باشد و با علاقمندی و اشتیاق آن را انجام دهد باز در ساعات کار، اعصابش دچار خستگی می‌شود. اگر وقتی به خانه برگشت، این خستگی و ناراحتی اعصاب از بین برود او می‌تواند قوای جسمی و روحی خود را تجدید کند و روز بعد با اشتیاق و آمادگی به کار برگردد.
وظیفه فراهم ساختن اسباب استراحت شوهر، بر عهده شما خانم محترم است. بگذارید شوهرتان در خانه، راحت باشد و استراحت کند، با یکی دو استکان چای از او پذیرایی کنید. اجازه دهید برنامه دلخواهش را از تلویزیون تماشا کند و… . راحت بودن مرد در خانه و فراهم بودن زمینه استراحتش او را جذب خانه می‌کند و به همسرش پایبند می‌سازد.

۳- خانه را تمیز و مرتب نگه دارید
نظم و ترتیب و تمیزی منزل، مرد را شاد و خوشحال می‌کند؛ برعکس، کثیف و نامرتب بودن منزل، او را پریشان می‌سازد. خانه‌ای که به ندرت شام و ناهارش سر وقت حاضر است، ظروف صبحانه و ناهارش تا موقع شام، نَشُسته گوشه آشپزخانه ریخته است، زباله و کاغذ و گرد و خاک کف اتاق‌ها‌ پخش است، مرد را بیزار و متنفر می‌سازد.
البته منظور ما، بی‌نظمی و نامرتبی دائمی است. مسلماً هر شوهر منظم و مقیدی حاضر است روزهایی که زنش کار فوق‌العاده، رختشویی، خرید و غیره دارد غذای شب مانده را بخورد یا به‌هم‌ریختگی خانه را تحمل کند و خم به ابرو نیاورد. در چنین مواقعی حتی اگر این وضع دائمی و مکرر نباشد، شوهر از بذل کمک و یاری نیز کوتاهی نمی‌کند.

مجتبی حیدری

[۱] . بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۴۵
[۲] . مستدرک‌الوسایل، ج ۱۴، ص ۲۵۴
[۳] . کافی، ج ۵، ص ۵۰۸
. وسایل‌الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۶
[۵] کافی، ج ۸، ص ۲۴۴

مردانی که در محشر رسوا می‌شوند

وظایف شوهر نسبت به زن(۱)

پس از مقاله ی زنان مورد غضب خداوند، بسیار مورد عنایت خانم‌‌های تبیانی قرار گرفتیم و آن‌ها ما را به پیروی از نظام مردسالاری متهم کردند و بعضی معتقد بودند تیر را به سمت خانم‌ها نشانه گرفته‌ایم و هیچ مطلبی که به آقایان تذکر بدهد، ارائه نکرده‌ایم. این مقاله کاملا روی سخنش با آقایان است و اگر نگاهی به مطالب مرتبط در کنار مقاله و پائین آن بیاندازید، متوجه می شوید که مقالاتی هم در شرح وظایف مردان داشته‌ایم اما اگر تعداد مقالاتی که خانم‌ها را برای زندگی زناشویی آماده می کنیم،ذکمی بیشتر است این را حمل بر ظلم به زنان ندانید بلکه ما معتقدیم توانایی و انعطاف زنان برای ساختن زندگی گرم و عاشقانه، بیشتر است.

***

پیوند زناشویی و زندگی مشترک از شیرین‏‌ترین پیوندها در روابط انسان‏هاست و «خانواده»، کانونی است برای امنیت، آرامش، مودّت و آسایش هر زن و مرد.

برخورداری از همسر خوب و شایسته در زندگی، یکی از نعمت‏‌های بزرگ است که خداوند متعال به بندگان خویش عنایت می‌کند و برای اکتساب چنین نعمتی، تعالیم عالیه اسلام علاوه بر آن که ملاک‏ها و معیارها را در «انتخاب همسر» بیان می نماید، دارای رهنمودها و دستوراتی است که بدون شک باید بر روابط خانوادگی هر فرد مسلمان حاکم باشد. و شک نیست کسانی که در زندگی زناشویی جویای سعادت، نشاط، شادابی، طراوت، معنویت و خوشبختی هستند، هم در «انتخاب همسر» و هم در «نحوه تنظیم روابط خانوادگی» بایستی به این تعالیم ارزشمند تاسی کنند.

رابطه زن و شوهر

رابطه زن و شوهر، رابطه عاشق و معشوق، رابطه تن و تن‌‏پوش، رابطه همرهان طریق کمال و معناگر محبّت و ایثار است.

زن، مرادش را در حسن رابطه با شوهر، می‏‌یابد و شوهر آرامش را در گرو وجود زن می‌‏داند.

در این رابطه صمیمی درون خانوادگی، هر یک از زن و شوهر و سایر اعضای خانواده، وظایفی نسبت به یکدیگر دارند که علاوه بر این فصل، در فصل‏‌های بعدی به آنها اشاره خواهد شد.

وظایف مرد نسبت به زن

۱- سرپرستی

خداوند حکیم در قرآن کریم می‌‏فرمایند:

«مردان، سرپرست و نگهبان زنانند….»

واگذاری مسئولیت و مدیریت نهایی خانواده به مرد، به معنی برخورداری از قدرت تصمیم‌‏گیری در مسائل کلی و اساسی خانواده است، نه ترجیح و مزیّت و اعمال قدرت و زور و سوء استفاده از اختیار و مرد سالاری. لذا مردان باید در مدیریت خانواده به تصمیم‌‏گیری عاقلانه بپردازند و اداره خانواده را بر محور عقل و منطق استوار سازند و به طور جدی از هوی و هوس بپرهیزند.

«زن» و «شوهر»، دو رکن اساسی خانواده هستند، لیکن مرد بدان جهت که آفرینش ویژه‌‏ای دارد و از جنبه جسمی و عقلانی قوی‏‌تر است، رکن بزرگ و سرپرست خانواده محسوب می‌‏شود. اوست که می‏‌تواند با تدبیر عاقلانه خویش خانواده را به بهترین وجه اداره کند و اسباب خوشبختی و سعادت آنان را فراهم سازد و محیط خانه را همانند «بوستانی سرسبز» معطر، شاداب، مرتب و منظم گرداند و همسرش را به صورت فرشته‌‏ای درآورد.

زنان نیز در امور داخلی خانه و تدبیر در امور خانواده و فراهم کردن فضای مناسب عاطفی و محیط نشاط‌‌آمیز و لذت‌بخش و تربیت فرزندان و بهسازی اقتصاد خانواده سهم زیادی دارند و مردان باید نسبت به جایگاه و نقش زنان در امور خانه آگاه باشند و به سهم آنان در این زمینه توجّه نمایند.

مردی که مدیر خانواده است، باید بدین نکته توجه داشته باشد که «زن» نیز انسانی است مانند «مرد». خواسته‌‏ها و آرزوها و حق حیات و آزادی دارد. باید بداند که زن گرفتن به معنای میز‏ گرفتن نیست، بلکه به معنای انتخاب شریک در زندگی و یار و مونس و غمخوار گرفتن است. باید به خواسته‏‌های درونی و آرزو‌های او نیز توجه داشته باشد. چنان نیست که مرد مالک مطلق زن باشد. زن نیز حقوقی بر گردن شوهر دارد که به آنها اشاره خواهد شد.
شوهر، لایق و شایسته کسی است که جز با زبان محبّت و تکریم، با همسرش سخن نمی‏‌گوید.

۲- خوش‌اخلاقی و خوش‏رفتاری

شوهر، لایق و شایسته کسی است که جز با زبان محبّت و تکریم با همسرش سخن نمی‌‏گوید و همواره از خزانه دلش، کلام زرّین و خوشایند و گفتار شفابخش و درمان‏گر جان و آرامش‏گر روان را برگزیده، در فضای سرشار از نشاط و آرامش تقدیم همسرش نماید.

رابطه شوهر برتر با همسرش به گونه‏ای است که هرگز نسبت به او زبان تهدید، تنبیه، تحقیر و تخریب شخصیت ندارد. هر چه هست زبان محبّت، صداقت و صمیمیت‏، ایثار و احسان، تشکر و سپاس و تایید و تکریم است.

پیامبر اکرم صلی‏الله علیه و اله وسلم می‌‏فرمایند:

«شایسته‌‏ترین مردم از نظر ایمان، خوش‏‌اخلاق‏‌ترین آنان و مهربان‏ترین آنها با خانواده‌‏اش است. و من مهربان‏ترین شما با خانواده‌‏‏ام هستم.»

و در جای دیگر می‌‏فرمایند:

«با زنان مهربانی کنید و دل‏‌هایشان را به دست آورید تا با شما همراهی کنند و آنان را مجبور و خشمگین نکنید.»

و در همین رابطه امیر خوبان حضرت امام علی (علیه‏ السلام) می‌‏فرمایند:

«همیشه با همسرت مدارا کن و با او به نیکی معاشرت نما، تا زندگیت با صفا شود.»

بنابراین مرد عاقل و بردبار، با تلاش و کوشش و تدبیر امور زندگی بر همه مشکلات احتمالی روزمره در محیط کاری و بیرون از منزل پیروز می‌‏گردد و حوادث کوچک، ناملایمات روزگار و گاهاً رفتار ناپسند بعضی از مردم او را ناراحت نخواهد کرد و وقتی وارد کانون گرم خانواده می‏شود، با چهره‏ای خندان و شاداب و قلبی مالامال از عشق، مهر، صفا و دوستی و زبانی گرم و گیرا و جذّاب، محیط زیبای خانه را با وجود خود معطر و نورانی می‌‏کند و با برخورد شایسته و سخنان دلپذیرش، جسم و روح همسر و فرزندان را آرامش می‏‌دهد.

امام علی (علیه‏ السلام) می‌‏فرمایند:

«… کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار، که زن گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش….»

۳- اظهار محبّت و دوستی

شوهر فهیم و آگاه، به خوبی می‏‌داند که باید محبت و دوستی و مهرورزی‏‌اش را نسبت به همسر بر زبان آورده و مهربانی را در قالب واژه‏‌های زیبا و پر مفهوم عینیّت بخشد، چرا که صرف محبّت قلبی کافی نیست.

پیامبر اسلام (صلی ‏الله علیه و آله و سلم) می‌‏فرمایند:

«این گفتار شوهر به همسرش که «من تو را دوست دارم»، هرگز از قلب زن بیرون رفتنی نیست.»

حضرت امیرالمومنین (علیه‏ السلام) می‌‏فرمایند:

«با زنان (همسرتان) خوش‏ گفتار باشید که ایشان هم، خوش‏رفتار شوند.»

و در جای دیگر می‌‏فرمایند:

«زیبا سخن گویید، تا پاسخ زیبا بشنوید.»

و در همین رابطه امام صادق (علیه‏ السلام) می‌‏فرمایند:

«کسی را که دوست می‏‌داری به او بگو، زیرا این اظهار دوستی، عشق و علاقه شما را نسبت به هم افزون‌تر و مستحکم‏تر می‏‌کند.»

با توجّه به کلام گهربار و نورانی معصومین(علیهم ‏السلام)، باید دقت داشت که مهم‏تر از کلمات و واژه‌‏ها، در ایجاد محبّت یا نفرت، آهنگ صدا و حرکات دست و چشم و لب و ابرو هنگام سخن گفتن است. آهنگ نرم و ملایم، ایجاد محبّت می‌‏کند، چنانچه صدای کلفت و خشن، ملال و نفرت می‌‏آورد. لب خندان و چهره شکفته و باز، همسر و فرزندان را جلب می‌‏کند، چنانچه ترشرویی و اخم هنگام سخن گفتن، آن را دلسرد و افسرده می‌‏کند.
بسیار نیکو و بجاست که مرد در مکالمات روزمره خود با همسر و فرزندانش، علاوه بر اظهار عشق و علاقه و مهرورزی، مراقب حرکات دست و صورت و لحن صدای خود نیز باشد.

۴- احترام به زن

شوهر باید در زندگی مشترک خود، به همسرش احترام بگذارد و هرگز او را اذیّت و آزار نرساند و ایشان را تحقیر و تمسخر نکند.

خداوند در قرآن کریم می‌‏فرمایند:

«… و با آنان، به طور شایسته رفتار کنید….»

پیامبراکرم (صلی ‏الله علیه و آله و سلم) می‌‏فرمایند:

«برادرم جبرئیل به من خبر می‏‌داد و همواره سفارش زنان را می‏‌کرد تا آنجا که گمان کردم برای شوهر جایز نیست به زنش حتی «اف» هم بگوید.»

و امام علی (علیه‏ السلام) می‌‏فرمایند:

«… کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار، که زن گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش….»

آری، امام علی (علیه ‏‏السلام) زن را به شاخه گل تشبیه کرده، چه تشبیه بجا و زیبایی، ریحان لطیف و ظریف. بنابراین نباید کار‌های مشکل و طاقت‌فرسا را از زن انتظار داشت و نباید او را با الفاظ مخرّب و ناامید کننده رنجاند و موجب افسردگی و پژمردگی او شد. بلکه باید مانند باغبانی آگاه، دلسوز و مهربان با شیوه‏‌های صحیح مراقب جسم و روح ایشان بود تا او نیز با عطر وجود خود، زینت بخش کانون گرم خانواده باشد.

امام علی (علیه‏ السلام) می‌‏فرمایند:

«… زنان، امانت الهی در دست شما هستند. به آنان زیان نرسانید و بر ایشان، سخت نگیرید.»

۵- پرهیز از تنبیه و توهین به همسر

زن نیز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصیّت خویش علاقمند است. دوست دارد محترم و گرامی باشد. از تحقیر و توهین رنجیده خاطر می‏گردد. از توهین و توهین کننده متنفر است.

خداوند در قرآن کریم از تمثیل و تشبیه «همسران» به «لباس» استفاده کرده و می‌‏فرمایند:

«… آنها لباس شما هستند، و شما لباس آنها، (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرند….»

به راستی این زیباترین، کامل‏ترین و نیکوترین تعبیری است که خالق منّان، در ارتباط با «همسران» فرموده است.

«زوجین» زیباترین، آراسته‏‌ترین، فاخرترین و مقاوم‌‏ترین لباس و پوشش فطری و روانی حمایتی یکدیگر هستند. هر یک از زوجین، باید از وجود ارزشمند خویش، لباسی از جنس «عشق و محبّت» به یکدیگر هدیه دهند، چنان لباسی که به تمام نیاز‌های فطری، کشش‏‌های غزیزی، احساس مهرطلبی، تعلّق عاطفی و تشویق‌‏پذیری آن پاسخ گفته و آنان را در برابر همه محرک‏‌های ناخوشایند زندگی و آسیب‏‏‌های روانی و اجتماعی ایمن سازد.

متاسفانه در برخی از خانواده‌‏ها، مردانی وجود دارند که ناآگاهانه همسر خود را، اذیت و آزار و تنبیه می‏کنند و نمی‏‌دانند که این کار چه عواقب و خیمی خواهد داشت. پیامبر بزرگ اسلام(صلی‏ الله علیه و آله و سلم) می‌‏فرمایند:

«هر مردی که همسرش را بیش از سه بار در عمرش بزند، خداوند او را میان تمام مردم محشر چنان رسوا کند که اولین و آخرین به وی بنگرند.»

در سلسله مقالات «وظایف در خانواده» با ما همراه باشید….

منبع: کتاب «راز شاد زیستن در کانون خانواده»