خودآگاهی

نوشته‌ها

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

وقتی مشکلی پیش می‌آید، دوست داریم دیگران با ما همدلی کنند؛ وقتی ناراحتی دیگران را می‌بینیم به خصوص اگر نزدیکان و دوستانمان باشند، دوست داریم با آنها همدلی کنیم… اما همدلی راه و روش‌هایی دارد که برای اثرگذاری بیشتر، باید آنها را رعایت کرد.

همدلی یعنی این که بفهمید طرف مقابل، از چه چیزی در رنج است؛ چه مسئله‌ای او را ناراحت می‌کند و چطور می‌توانید خود را جای او بگذارید و احساس او را درک کنید. همدلی رابطه شما را با دیگران مستحکم می‌کند؛ اجازه می‌دهد آن‌ها را درک کنید و آن‌ها نیز شما را بفهمند. همدلی کردن یعنی شناخت احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه چشم آن‌ها.

چرا باید در زندگیمان افرادی همدل باشیم؟

همدلی ما را رشد می‌دهد و روحمان را عمیق‌تر می‌کند. وقتی احساسات دیگران را می‌شناسید، در واقع مثل این است که خودتان چنین احساساتی را تجربه کرده‌اید. مهمتر از همه این که اگر با کسی همدلی کنید، مشکلاتش را از دریچه‌ای دیگر خواهید دید و حتما راه‌حل‌هایی را ارائه می‌دهید که شاید به ذهن او خطور نکرده باشد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و باعث ایجاد رفتارهای حمایت‌کننده و پذیرنده، در برابر انسان‌های دیگر می‌شود. وجود توان همدلی در فرد، علامت خودآگاهی، سلامت روان، ارزش قائل شدن برای خود و دوست داشتن خود (نه به معنای خودشیفتگی) است و نبود همدلی به معنی نقص در بلوغ هیجانی و‌ شناختی است که منجر به ناتوانی در دوست داشتنِ دیگران می‌شود. همدلی از افراط و تفریط و تعصب داشتن در اعتقادات و نظرات جلوگیری می‌کند و باعث انعطاف‌پذیری در زندگی می‌شود.

چه عواملی مانع همدلی با دیگران می‌شود؟

برچسب زدن، قضاوت و پیش‌داوری، درشت‌نمایی مشکلات به وجود آمده و بر عکس آن، کوچک‌نمایی مشکلات دیگران که از نظر آن‌ها اهمیت زیادی دارد، مانع همدل شدن با دیگران می‌شود. همچنین نصیحت کردن، سرزنش کردن مدام، غفلت و بی‌توجهی به دیگران و به رخ کشیدن توانمندی‌های خود نیز از جمله عوامل مهم دیگری است که مانع برقراری ارتباط درست با دیگران و درک احساسات آن‌ها از طریق همدلی می‌شود.

از کجا بفهمیم فردی همدل با دیگرانیم؟

مواردی که در بررسی خودتان برای شناسایی مهارت «همدلی کردن» می‌توانید مد نظر بگیرید، از این قرار است:

– آیا توانایی علاقه‌مندی به دیگران را دارم؟

– تا چه اندازه تحمل افراد مختلف را دارم؟

– در رفتارم با دیگران پرخاشگری کمی دارم؟

– تا چه حد می‌توانم دوستیابی کنم؟

– آیا در زندگی، شخصی دوست داشتنی هستم؟

– آیا می‌توانم برای دیگران، احترام قائل شوم؟

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

۱. همدلی ارتباط بین فردی، افراد را تقویت می‌کند.

۲. احساس درک‌شدگی از سوی دیگران را افزایش می‌دهد و باعث رهایی از تنهایی، حمایت اجتماعی و علاقه اجتماعی می‌شود.

۳. احترام و اعتماد در بین افراد را افزایش می‌دهد.

۴. باعث افزایش مسئولیت‌پذیری در برابر دیگران می‌شود.

۵. بیماری‌های روان‌تنی، افسردگی و اضطراب را کاهش می‌دهد.

چطور می‌توانیم به افرادی همدل با دیگران تبدیل شویم؟

۱-از قضاوت و ارزیابی‌های نابجای دیگران دوری کنیم.

۲-در هنگام ارتباط با دیگران با تمام وجود به حرف‌های طرف مقابل گوش کنیم.

۳-سعی کنیم نیاز‌ها و توانمندی‌های طرف مقابل خود را درک کنیم.

۴-افراد مختلف و مخالف را همان گونه که هستند بپذیریم.

۵-در لحظات مختلف سعی کنیم خود را جای دیگران بگذاریم.

۶-بدون هیچ قید و شرطی دیگران را دوست داشته باشیم.

۷-به دیگران فرصت دهیم تا احساسات خود را به راحتی بیان کنند.

۸- به احساسات خودمان آگاهی داشته باشیم (مهارت خودآگاهی) تا بهتر بتوانیم احساسات دیگران را درک کنیم.

۹-تحت هیچ شرایطی تظاهر به همدلی نکنیم و به احساسات دیگران لطمه نزنیم.

۱۰-هنگام همدلی به حالات چهره و حرکات طرف مقابل و رفتارهای غیر کلامی او توجه کنیم.

۱۱- با درک احساسات طرف مقابل به او بفهمانیم برایش احترام قائل هستیم.

۱۲- هنگام بروز مشکل، احساسات خود را با کلمات دقیق و مناسب در میان بگذاریم.

۱۴-هنگام همدلی، احساسات خود را شمرده و دقیق بیان کنیم تا طرف مقابل احساس آرامش کند.

۱۵-با برقراری روابط صمیمانه در خانواده، روحیه همدلی اعضای خانواده را تقویت کنیم.

۱۶- در همدلی دیگران با ما، آن‌ها را مقصر ندانیم و سرزنش نکنیم.

۱۷- هنگام همدلی برای طرف مقابل دلسوزی یا ترحم نکنیم.

۱۸- مشکلات دیگران را کوچک و بی‌ارزش نپنداریم.

چه مواردی را باید برای افزایش مهارت همدلی کردن در نظر گرفت؟

۱-در مشکلات جدی پیش آمده کمک تخصصی بخواهید، چون تنها همدلی کردن، کافی نیست.

۲-هنگام همدلی کردن با دیگران، روی فرد تمرکز کنید نه روی موقعیت و مشکل به وجود آمده.

۳-قضاوت نکنید و برچسب نزنید.

۴-قرار نیست به همراه طرف مقابل در مشکلاتش غرق شوید، بلکه تنها باید او را درک کنید.

۵-با فرد مقابل خود، مخالفت، بحث و مقابله نکنید، تنها سعی کنید بفهمید درون او چه می‌گذرد.

۶- سعی کنید مشکل مشابهی را که برای خودتان پیش آمده، برای او بازگو کنید تا طرف مقابلتان احساس نکند فقط او دچار مشکل شده است.

تمرین‌هایی برای کسب مهارت و تقویت همدلی

۱-خود را در موقعیتی فرض کنید که احساس تنهایی می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری برای شما انجام دهند؟ چه جملاتی را به شما بگویند؟ این موقعیت را بنویسید و بعد آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

۲-خود را در موقعیتی تجسم کنید که احساس شکست می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری انجام دهند؟ چه کلماتی را به زبان بیاورند؟ موقعیت فرضی را بنویسید و سپس آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

این موارد را نیز فراموش نکنید:

-همدلی کردن، دارای حد و اندازه است، افراط در آن امکان سوء استفاده را فراهم می‌کند.

– همیشه اطرافیان خود را به خاطر رفتارهای همدلانه تشویق کنید.

– در برابر افرادی که موجب ناامیدی و دلسردی می‌شوند و یا احساسات همدلانه را جدی نمی‌گیرند، مقاومت کنید یا از آن‌ها دوری کنید.

منبع: سلامت آنلاین؛ عطیه رضایی؛ روان‌شناس بالینی

عرفان اسلامی و دلالت های آن در حیطه روانشناسی ازدواج و خانواده

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

معنویت فرزندان ما، در محیط‌های غیراسلامی

تعلیم و تربیت فرزندان، یکی از اصلی‌ترین وظایف والدین است، اما متأسفانه در جامعه ما با توجه به این که نهادهایی هم چون آموزش و پرورش و رسانه‌های جمعی قابل اعتماد تلقی می‌شوند، برخی از پدران و مادران این مسئولیت سنگین خود را فراموش کرده اند. به عبارت دیگر، نه فرصتی برای تربیت فرزندان وجود دارد، نه علم آن؛ و نه اهمیتی که والدین را وادارد تا بیشتر از غذای شب و لباس فرزندانشان، به فکر تربیت فکری و معنوی فرزندانشان باشند. کودکان در کنار دوستان، در کوچه ها، در مقابل تلویزیون‌ها و مونیتورها بدون داشتن معلمی معنوی به بلوغ می‌رسند و والدین در تعجب اند که چرا رفتار کودکانشان این قدر متفاوت با آنهاست؛ آنان هنوز مشکل را درنیافته‌اند. این مشکل به دلیل فراموشی اصلی‌ترین وظیفه پدری یا مادری – یعنی تربیت معنوی فرزندان – است. تقویت و تکامل شخصیت فرزندان و کنترل و تنزیه آنها از هر گونه عیب و نقص ممکن، سنگین‌ترین مسئولیتی است که بر دوش والدین است.

ما به می‌دانیم که تمامی انسان‌ها با سرشت و فطرتی پاک متولد می‌شوند، که زندگی اسلامی بر آن استوار است. بعدها به واسطه والدین است که کسی مسیحی، یهودی یا زرتشتی می‌شود. تعلیم و تربیت اسلامی به مسئولیت سنگین پدر تأکید کرده است و عمیقاً این موضوع را مورد توجه قرار داده، به نحوی که طبق نظر آیین اسلامی اگر پدر خانواده در پرورش فرزندان مراقبت کمتری داشته و سهل‌انگاری کند، گناه کار خواهد بود. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «این گناه کافی است که گناهکار افراد مورد علاقه اش را از دست بدهد». بر اساس روایتی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند از هر چوپانی، راجع به گله اش سؤال خواهد کرد که آیا از آنها به خوبی مراقبت کرده است یا این که آنها را به حال خود رها کرده است. خداوند از پدرها هم در ارتباط با اهل خانواده اش سؤال خواهد کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند فرزندانتان را گرامی بدارید و برای تعالی ایشان در تربیتشان، جد و جهد کنید. این‌ها نمونه‌هایی هستند که نشان می‌دهند شریعت و قانون الهی، به تعلیم و تربیت کودکان اهمیت بیشتری می‌دهد. قانون اسلام به پدرها حکم می‌کند که به معنویات فرزندانشان اهمیت بیشتری بدهند و در تهیه لوازم زندگی آنها بکوشند، تا فرزندانشان رشد متعادلی داشته باشند. پدر باید فرزندانش را با کتاب خدا و روش زندگی پیامبر بزرگوار تعلیم دهد، تا این که باغ فطرت آنها گل دهد و به بار بنشیند و سایه بگستراند. والدین با غفلت از کودکانشان بهانه می‌آورند که جامعه باعث بـَد بار آمدن آنها شده است.

ما در قرآن مجید، امثال و حکم، تعلیمات و بالاخره چراغی داریم که روشنایی می‌دهد. خداوند بزرگ در کتاب آسمانی خود فرموده است: «ای مؤمنان! خود و خانواده‌تان را از آتشی حفظ کنید که هیزم‌های آن مردم و سنگ‌ها هستند».(سوره ۶۶، آیه ۷) یعنی به آنها یاد دهید چه چیز می‌تواند آنها را از این آتش در امان نگه دارد. شیخ ابوحامد غزالی این آیه را چنین تفسیر کرده است: «قطع نظر از این که چگونه مراقبت پدر، فرزندانش را از آتش این دنیا حفظ می‌کند، مراقبت او در خصوص رهایی از آتش دنیای آخرت باید در اولویت قرار گیرد. این مراقبت باید در تربیت و تعلیم فرزندان به بهترین روش صورت پذیرد و هم چنین در دور نگه داشتن آنها از دوستان بد بیشتر باشد». کودکان مسلمانی که در کشورهای غیراسلامی زندگی می‌کنند، نیاز بیشتری به محیط آموزشی فرهنگی دارند، محیطی که مبانی فهم، درک و تعلیم مذهب را بیشتر از کشورهای مسلمان برای کودکان فراهم آورد و شدیداً پایبند آن باشد. محیط سالم، محیطی است که زندگی روزمره کودک را با تعلیمات درستی از اسلام در بر می‌گیرد؛ این محیط ایده آل، متفاوت از محیط فعلی است که جامعه این کشورها به وجود آورده است، جامعه‌ای که نه تنها اساساً به کودک کمکی نمی‌کند، بلکه کودک به خاطر چیزهایی که در مدارس و هم چنین از طریق وسایل ارتباط جمعی ناسالم یاد می‌گیرد، اثرات منفی و مخربی دریافت می‌دارد. در خصوص این موضوع آنچه تعجب آور است، غفلت تعدادی از خانواده‌های مسلمان از فرزندانشان است، آنها فرزندان خود را به جریان‌های آلوده کفر می‌سپارند تا آنها را به گونه‌ای که خوشایندشان است تربیت کنند و وقتی کودکان بزرگ شدند، ارتباط برقرار کردن با آنها، نصیحت کردن آنها و هدایت آنها به سوی اخلاقیات دینشان، فوق العاده مشکل می‌شود و آنچه تعجب آور است این است که والدین با نادیده گرفتن، غفلت و بی توجهی نسبت به رفتار فرزندانشان در زمان کودکی بهانه می‌آورند، که جامعه باعث «شر» بار آمدن فرزندانشان شده است. بنابراین خانواده در کنترل عواملی که بر رفتار کودکان تأثیر منفی می‌گذارد، مسئولیت بسیار سنگینی دارد.

خانواده هم چنین وظیفه دارد که کودک را به سویی راهنمایی کند که درک و فهم او را از مذهبش تضمین کند. به همین نحو باید با مشکلات زیادی که معلول این عوامل هستند، دست و پنجه نرم کند. مهم‌ترین راه پیشگیری از رفتار بد و ناشایست، این است که در ضمن برآوردن نیازهای عاطفی عقلانی و جسمانی او، از کودک در خانه مراقبت کنیم. ارضای این نیازها به کودک کمک می‌کند با دیگران رفتار خوبی داشته باشد و او را از برخی وسایل ارتباط جمعی دور نگاه می‌دارد و از تأثیرات منفی آن حفظ خواهد کرد.

منبع: تبیان

نقش آموزش در کنترل هیجانات منفی

یکی از مطرح‌ترین مباحث در حوزه روان‌شناسی معاصر، بحث مدیریت هیجانات است.

انسان، با مجموعه احساسات و هیجانات مختلف در طول زندگی خود رو به رو می‌شود و چنان چه این هیجانات و احساسات را به خوبی کنترل کند، می‌تواند زندگی و روابط فردی و اجتماعی سالم‌تری داشته باشد. اصولاً بیشتر افراد در کنترل هیجانات منفی، دچار مشکل می‌شوند و در ابراز این دسته از هیجانات است که مشکلات اصلی بروز پیدا می‌کند.

اهمیت هیجانات

انسان از بدو تولد، با هیجانات خود رو به رو می‌شود و در واقع از همان زمان توانایی بروز این هیجانات را دارد. اما هر چه بزرگ‌تر می‌شود درمی‌یابد که ابراز برخی هیجانات او را به دردسر می‌اندازد؛ به عنوان مثال اگر بی‌دلیل گریه کند، ممکن است واکنش دلخواه خود را که دریافت نوازش است، نبیند. اما اولین افرادی که با کودک در ارتباط هستند یعنی پدر و مادر، نقش بسیار مهمی در معرفی هیجانات و احساسات به کودک دارند. کودک نه فقط به لحاظ گفتاری و کرداری بلکه در زمینه هیجانی نیز به میزان بسیار زیادی از والدین تأثیر می‌پذیرد. واکنش والدین به هیجانات کودک، به طور ناخودآگاه در ضمیر او ثبت می‌شود و پس از مدتی کودک درباره یک هیجان و واکنش نسبت به آن تصمیم می‌گیرد و همان الگو را در زندگی آینده‌اش تکرار می‌کند. به عنوان مثال اگر والدین در واکنش به ترس کودک، آن را نادیده بگیرند، کودک طی زمان یاد می‌گیرد که ترس خود را انکار کند.

البته هیجانات از بین نمی‌رود بلکه فقط تغییر شکل می‌دهد و به شکل هیجانات منفی دیگر مانند خشم بیرون می‌ریزد. به این ترتیب واضح است که آموزش صحیح رو به رو شدن با هیجانات، تا چه حد در مدیریت و کنترل آن نقش دارد. البته در بسیاری از فرهنگ‌ها، ابراز هیجانات منفی بسیار دشوارتر است و مسائل آموزشی، نگرش والدین، عوامل محیطی و اجتماعی در بازداری هیجانات نقش مهمی دارد؛ به عنوان مثال طرز برون‌ریزی خشم در بسیاری از کشورها و فرهنگ‌ها متفاوت از دیگری است اما آنچه مشترک است، این است که سرکوب خشم، یک نتیجه بیشتر در بر ندارد و آن هم مبتلا شدن به بیماری‌های جسمی یا تبدیل شدن آن به رفتارهای پرخاشگرانه و یا ابتلا به افسردگی شدید است. پذیرش این هیجانات در اولین گام، بسیار کمک‌کننده است. نکته اینجاست که بر خلاف تصور عموم، تمام هیجانات منفی از قبیل خشم، ترس، غم، نفرت، حسادت و… را باید پذیرفت، نه این که آن‌ها را انکار کرد. پذیرش این احساسات، ممکن است در ابتدا بدیهی به نظر برسد اما در موقعیت خاصی، همه ما ترس، غم و حسادت خود را در وهله اول انکار می‌کنیم و حاضر نیستیم بپذیریم که ترسیده‌ایم یا غمگین شده‌ایم یا حسادت می‌کنیم. این سرکوب هیجانات، در وهله اول یک شیوه دفاعی است که ناخودآگاه به آن روی می‌آوریم زیرا می‌خواهیم از خود محافظت کنیم.

مواجه شدن با احساسات واقعی، شجاعتی می‌طلبد که به خودآگاهی بالایی نیاز دارد و پس از کنار گذاشتن شیوه‌های دفاعی ناخودآگاه از قبیل انکار و سرکوب امکانپذیر است. همچنین گاهی فرد برای جبران ناکامی یا بهبود زخم‌های دردناک هیجانی که در گذشته داشته است، هیجانات منفی خود را انکار می‌کند؛ به عنوان مثال فرد در گذشته به شیوه‌ای عاقلانه موفق به جلب حمایت دیگران از احساسات خود نشده و یا شکست خورده است، بنابراین تصمیم می‌گیرد به طور مداوم احساسات دردناک خود را پنهان کند. گاهی ممکن است فرد به جای انکار احساسات منفی، از شیوه‌های نادرستی برای ابراز آن استفاده کند؛ به عنوان مثال برای ابراز خشم به پرخاشگری، داد و فریاد، درگیری فیزیکی، بد و بیراه گفتن و… اقدام می‌کند. در این موقعیت درست است که خشم سرکوب نشده اما به بروز مشکلات رفتاری و اخلاقی انجامیده است.

بنابراین آسیب‌های متعدد زیادی برای سلامت روان فرد دارد. شیوه مناسب ابراز خشم در افراد مختلف، متفاوت است و اگر چه آموزش ابراز خشم در دوران کودکی بسیار موثر است، اما افراد در طول زمان می‌توانند راه‌های متفاوتی را برای برون‌ریزی خشم خود پیدا کنند. بهترین روش ابراز خشم، صحبت کردن درباره آن است. گفتن جمله «من عصبانی هستم» برای درصد زیادی از مردم در هنگام عصبانیت، کار بسیار دشواری است و این مسئله نشان می‌دهد که کنترل خشم در موقعیت، تا چه اندازه دشوار است. گاهی خشم که مدت‌ها سرکوب شده به حالت انفجاری بروز پیدا می‌کند به طوری که خشم ابراز شده با موقعیت همخوانی ندارد. در چنین شرایطی گفته می‌شود خشم سرکوب شده و ابراز نشده، منفذی برای برون‌ریزی پیدا کرده است.

صداقت احساسی

گاهی فرد از ترس پیامدهای اجتماعی ابراز هیجانات واقعی، به بازداری رو می‌آورد. به عنوان مثال، برای سرکوب هیجانات واقعی خود، به دروغگویی رو می‌آورد تا حمایت دیگران را از دست ندهد؛ در حالی که از دست دادن حمایت دیگران در نتیجه صداقت احساسی، نشانه ناسالم بودن حمایت است و فرد با صداقت، چیزی را از دست می‌دهد که تنها تصور می‌کرده دارد. برای نیل به صداقت احساسی، برداشتن چهار گام ضروری است:

پذیرش هیجانات خوشایند و ناخوشایند و تشخیص آن‌ها از یکدیگر، اولین گام است. سپس فرد باید بپذیرد که طی مدت‌ها از سازوکارهای روان‌شناختی ناهوشیار خود برای سرکوب احساساتش استفاده کرده است و بپذیرد که گذشته او، جزیی از زندگی‌اش در زمان حال است. سپس سعی کند با مقاومت در برابر الگوهای دفاعی قبلی، رفتارهای جدید و متفاوتی را بروز دهد.

منبع: خراسان (گفتگو با دکتر شهربانو قهاری؛ روان پزشک و عضو انستیتو روان پزشکی تهران)

شناسایی خواسته‌های والدین شرط خانواده موفق(۲)

پیام من برخوردکننده

از این پیام در زندگی نباید به صورت روزمره استفاده کرد؛ زیرا آخرین مرحله ی «پیام من» است. هنگامی که پیام‌‍‌های من، در سه مرحله ی قبلی، برای دستیابی به هدف کارآمد نباشند، دشوارترین و شدیدترین پیام من، «پیام من برخوردی» است. این پیام برای کسی فرستاده می‌شود که مزاحم رسیدن شما به خواسته‌هایتان است و با این زحمت، شما را وادار کرده است تا برای او پیام قوی‌تری بفرستید.
ارتباط مؤثر شما با چنین فردی، ابتدا بر این مبنا بوده است که شما همان گونه که دوست دارید به خواسته ی خود برسید و رفتار دیگران را تغییر دهید، همواره به فکر عزت نفس و احترام دیگران نیز بوده اید و رابطه ی خود و دیگران را پا برجا نگه داشته اید. برای مخابره ی این نوع پیام، باید به این نکات توجه کنیم:
– احساسات خود را صریح و قاطع بیان کنیم؛
– رفتارهای مشکل ساز فرزندان را، به صورت روشن مشخص کنیم؛
– چگونگی تأثیر آن رفتار را بر خودمان نیز مشخص کنیم.
از آموزه‌‍‌های نامناسب رایج، این است که احساسات منفی را درون خود نگه داریم و آن را سرکوب کنیم و گاه، به آن رنگ تقدس و معنویت نیز ببخشیم، اما باید بدانیم نتیجه ی این کار، گاه پیام‌‍‌های گیج کننده‌ای است که ما برای فرزندان خود می‌فرستیم و همه ی آنها را مات و مبهوت می‌کنیم. گاه تصور می‌کنیم پیام ما چون صریح و بی‌پرده نیست، متانت و رأفت دارد؛

در حالی که باعث می‌شویم فرزندمان متوجه نشود مفهوم کاری که ما کرده ایم چیست و از کجا نشئت گرفته است. نباید فکر کنیم هر نوع ابهام و دوری از صراحت، در همان حالی که پیام ما را منتقل می‌کند، به آن متانت نیز می‌دهد. گاه با این ابهام، اصل پیام وضوح خود را از دست می‌دهد. بعضی وقت‌ها، باید پیام صریح خود را با همان شدت احساس و هیجانی که داریم، به دیگران منتقل کنیم.

اگر عصبانی هستیم، طوری نشان ندهیم که گویی مسئله خاصی پیش نیامده است، این کار درستی نیست و نمی‌توانیم همیشه پنهان کاری کنیم. وقتی سه نوع «پیام من» را منتقل کردیم و همه ی آنها بی‌فایده بود، دیگر نمی‌توانیم همان نوع پیام را تکرار کنیم؛ زیرا ارزش پیام از دست می‌رود و گاه، ارزش منفی پیدا می‌کند.«پیام من برخوردی» از کم شدن احساسات پیام‌دهنده و گمراه شدن پیام گیرنده جلوگیری می‌کند و زمینه ی درک درست دیگران از رفتار ما را ایجاد می‌کند.
البته ما در زندگی خود تلاش می‌کنیم از بروز خشم جلوگیری کنیم؛ زیرا در اصل به ما آموخته اند خشم خود را فرو بریم و به طور قطع، اظهار خشم در نوع ارتباطات مشکل آفرین است و ممکن است برای والدین و فرزندان تجربه ی ناخوشایندی باشد، اما این نکته را نباید فراموش کنیم که خشم سرکوب شده، ممکن است انسان را به احساسات منفی بسیاری گرفتار کند. ترس، دل خوری، زودرنجی، خجالت، نگرانی، ناامیدی، دل شکستگی، حسادت، پشیمانی و بسیاری از احساسات منفی دیگر، ممکن است پیامد سرکوب کردن خشم باشد. چنین احساسی به طور قطع آسیب زننده‌تر از ابراز خشم است؛ زیرا خشم ابراز شده، شدت زیادی ندارد، در حالی که خشم سرکوب شده عوارض منفی فراوانی دارد. برای رسیدن به خواسته‌‍‌های خود و رضایت داشتن از زندگی با فرزندانتان، باید بتوانید احساس خود را به صورت «پیام من» بیان کنید؛ احساس خود را بدون دغدغه و نگرانی اظهار کنید و وقتی فرزند شما باعث نگرانی، ترس، ناامیدی و دل خوری شما می‌شود، بدون اینکه از «پیام تو» استفاده کنید، به راحتی بگویید:
«من از اینکه رشد تحصیلی شما را کند می‌بینم نگرانم»؛ من با وضعیتی که دارم، به شدت ناامید شده ام»؛ «من احساس دل خوری می‌کنم» و «من می‌ترسم».
با این پیام، شما دردِدل کرده اید و درون خود را برای دیگران آشکار ساخته اید، بدون اینکه آنان را سرزنش کرده باشید. در بعضی موارد، لازم است خشم خود را نشان دهیم، این ابراز خشم، هم برای خودمان مفید است تا درون پر آشوب خود را تخلیه کنیم و هم برای فرزندانمان لازم است تا خواسته‌‍‌های ما را به روشنی درک کنند. البته برای اینکه خشم خود را ابراز کنیم، باید:
۱- خشم خود را تشخیص دهیم و آن را بپذیریم؛
۲- به خود اجازه دهیم آن را احساس کنیم؛
۳- بیاموزیم خشم خود را طوری ابراز کنیم که به فرزندانمان صدمه نزند؛
۴- تلاش کنیم با احساساتی که اغلب در لایه ی زیرین خشم پنهان شده است و خشم، اثر آنهاست، بیشتر ارتباط داشته باشیم.
این نوع پیام، باید سه قسمت داشته باشد:
الف) حالت خود را صریح اظهار و دلیل آن را نیز بیان کنیم؛
ب) رفتار مشکل ساز فرزندان را مشخص کنیم؛
ج) چگونگی تأثیر رفتار فرزندان بر خود را برای آنان شرح دهیم.
برای مثال، وقتی فرزند شما بیشتر وقت خود را بیرون از خانه و در کنار همسالان خود می‌گذراند و با آنان به مجالس گوناگونی می‌رود، شما عصبانی می‌شوید، چون خطر این جلسات فکرتان را به هم می‌ریزد، آرامشتان را از بین می‌برد و باعث به هم ریختگی و بی‌نظمی در خانه می‌شود. در این صورت «پیام من برخورد کننده ی» شما می‌تواند این گونه باشد:
«وقتی بیشتر وقت خود را با دیگران می‌گذرانی، ناراحت می‌شوم، چون، به کلی آرامش خود را از دست می‌دهم».
«وقتی این جوری رانندگی می‌کنی، دل واپس می‌شوم؛ چون وقت کافی ندارم به کارهای عادی زندگی برسم، چه رسد بخواهم پیامد چنین کارهایی را به عهده بگیرم».
«وقتی برای انجام دادن کارهای خارج از منزل برنامه ی خاصی ندارید، بدون شک ناراحت می‌شوم؛ چون از ناهماهنگی درون خانه بیزارم».
پس از اینکه احساس خود را با دلیل آن بیان کردید، بدون اینکه از واژه‌‍‌های تحقیرآمیز با عنوان‌‍‌های ناخوشایندی همچون مزاحمت، بی‌ادبی، بی‌معرفتی و بی‌مبالاتی استفاده کنید یا اسمی ناخوشایند روی رفتار فرزند خود بگذارید، کاری را که او انجام می‌دهد و باعث ناراحتی شما می‌شود، شرح دهید سعی کنید روی کار تمرکز کنید و سراغ خود او نروید؛ یعنی ابتدا رفتارش را بررسی کنید.
به دلیل آسان بودن «پیام تو»، انسان‌‍‌ها در چنین مواقعی، به آسان‌ترین راه، نه بهترین راه، تمایل می‌یابند و دوست دارند با «پیام تو» به فرزند خود اعتراض کنند، اما «پیام تو» باعث رفتار تدافعی و ناراحتی دیگران می‌شود. بنابراین، از «پیام من» استفاده کنید و رفتار تولیدکننده ی خشم را شرح دهید. برای مثال بگویید: « فرزندم، از این همه خطری که وجود دارد دل واپسم». به او نگویید: «فرزندم، مرا دل واپس کردی، چون خیلی بی‌توجهی».
واقعیت این است که آنچه شما را به هم ریخته است، رفتار اوست و هدف شما این است که رفتار او تغییر کند. هدف شما این نیست که او را تنبیه کنید، خجالت دهید یا در او احساس گناه پدید آورید.

او باید بفهمد که شما فقط می‌خواهید زشتی کارش را نشانش دهید، زیرا آن را در شأن فرزند خود نمی‌دانید و او را بزرگ‌تر از آن می‌دانید که چنین کارهایی انجام دهد. همچنین باید بداند که قصد ندارید فرزند خود را زشت جلوه دهید و او را که عامل رفتار است، پست بشمارید.
در قسمت سوم پیام خود، تأثیر رفتار فرزند بر خودتان را صادقانه شرح دهید و به او بگویید که رفتارش، به طور دقیق مزاحم کدام یک از نیازهای شماست، گاه رفتار او فرصت‌‍‌های شما را می‌سوزاند، انرژی تان را از بین می‌برد، شما را از انجام کاری باز می‌دارد، کارتان را به تأخیر می‌اندازد، آسیب بدنی به شما وارد می‌کند، شما را خسته می‌کند، مشکل مالی به وجود می‌آورد، ترس و هیجان در وجودتان می‌اندازد یا شما را ناامید می‌کند. وقتی فرزندتان بفهمد رفتارش چه تأثیری بر شما دارد، سعی می‌کند آن را تغییر دهد.
برای مثال، وقتی فرزندتان حرف شما را قطع می‌کند و شما عصبانی می‌شوید، پیام برخوردی سه قسمتی به او منتقل کنید و بگویید: «وقتی حرف مرا قطع می‌کنی، ناراحت می‌شوم، چون نمی‌توانم نظرهای خود را بیان کنم و این باعث می‌شود احساس کنم به گفته‌‍‌های من اهمیت نمی‌دهی». البته همان گونه که در سایر «پیام‌‍‌های من» نیز گفتیم، به دلیل خشکی و سردی این نوع پیام‌‍‌ها باید حین گفت و گو از مهارت‌‍‌های دیگری بهره بگیریم که یکی از بهترین مهارت‌‍‌ها در چنین مواردی، به کارگیری گوش دادن فعال است.
پدر: فرزند، مکالمه ی تلفنی بیش از حد تو، خیلی مرا عصبانی می‌کند، چون نمی‌توانم تمرکز داشته باشم.
پسر: باباجون، فردا کار مهمی دارم که باید با دوستانم درباره ی آن زیاد مشورت کنم. این برای من خیلی مهم است.
پدر: منظورت این است که در حال حاضر، برنامه ریزی کار فردا اهمیت بیشتری دارد؟
پسر: همین طور است، چون این مسئله به طور عادی حل نمی‌شود.
پدر: چون محدودیت زمانی داری، احساس ناامنی می‌کنی.
پسر: آره، خیلی سخت است بتوانیم کارهای روزمره ی خود را انجام دهم و این مسئله نیز به صورت عادی، حل شود، ولی تلاش می‌کنم کارهای تلفنی خود را زمانی انجام دهم که شما در منزل نیستید یا اینکه از تلفن طبقه ی بالا استفاده کنم.
«پیام من»، خواسته ی والدین را به فرزندان منتقل می‌کند. وقتی پسر و دختر از خواسته ی پدر و مادر آگاه شدند، زمینه ی سازگاری بیشتر میان آنان فراهم می‌شود. البته گاه لازم است والدین بارها به جای «پیام من» از «گوش دادن فعال» استفاده کنند تا هیچ یک از فرزندان دچار سوء تفاهم نشوند و بتوانند احساسات والدین را درک کنند.
نکته ی مهم این است که گرچه «پیام من» مهارت ارزشمندی برای تأثیر و نفوذ بر فرزندان است، اگر این پیام زیاد تکرار شود والدین برای هر کاری که خلاف نظر آنهاست، «پیام من» صادر کنند، فرزندان دل سرد می‌شوند و این از آسیب‌‍‌های عزت نفس است. بنابراین شاید به این نتیجه برسیم که در بعضی موارد، باید چشم پوشی کنیم و از ارسال «پیام من» منصرف شویم. به طور قطع، در مواردی که «پیام من» به جر و بحث منتهی می‌شود یا جنگ قدرت را تداعی می‌کند، بهتر است آن را ارسال نکنیم.

مهارت برد بدون باخت

در بسیاری از موارد، برد در برابر باخت مطرح می‌شود. هر جا پدر و مادر خواست خود را تحمیل کنند، احساس برد می‌کنند، در حالی که فرزند فکر می‌کند باخته است و جایی که فرزند احساس برد می‌کند، پدر و مادر فکر می‌کنند باخته اند. احساس باخت غم انگیز است و باعث بدبینی فرزندان به راه حل‌‍‌های والدین، ایجاد عقده و کینه‌ورزی می‌شود. نتیجه ی این احساس، تشدید رقابت و جدال قدرت میان والدین و فرزندان است. پدر و مادر، یک طرف صحنه ی کارزار، و فرزندان آن سوی صحنه هستند. هر یک از آنها به فکر برنده شدن خود و باخت دیگری است.
پدری که به دلیل مشکلات خانوادگی به مرکز مشاوره مراجعه کرده بود و از روش برخورد همسرش با فرزندان شکایت داشت، می‌گفت: پدر باید در برابر فرزندان، شروع کننده باشد و تصمیم خود را با بی‌محابا به همه ی فرزندان اعلان کند و به آنها بفهماند مدیریت و ریاست خانواده از آن کیست. اگر چنین نکند زمینه را برای سوء استفاده ی فرزندان فراهم کرده است. مشکل همسر من این است که همیشه تسلیم می‌شود و اجازه می‌دهد بچه‌‍‌ها به خواسته ی خودشان برسند. فرزندان از آنجا که این حالت مادر را می‌شناسند، از موقیت سوء استفاده می‌کنند.
مادری می‌گفت: اگر به بچه‌‍‌ها فرصت داده شود یک قدم جلو بیایند، ده متر پیشروی می‌کنند. اگر پدر و مادر اقتدار را در دست نگیرند، بچه‌‍‌ها گستاخ می‌شوند. برای من مهم نیست که دخترم چه احساسی دارد یا سایر والدین چه کار می‌کنند؛ برای من مهم این است که دخترم نباید لباسی بپوشد که مناسب او نیست.
پسری می‌گفت: من پاسخ پدرم را همیشه پیش از گفتن آن می‌دانم. او همیشه حرف خودش را می‌زند و خود را صاحب حق می‌داند. من هرگز با او بحث نمی‌کنم، راه خودم را می‌روم و حرفی نمی‌زنم. می‌دانم که او از دست من ناراحت می‌شود، ولی این برای من اهمیتی ندارد.
دختری می‌گفت: برای انجام دادن کاری که لازم باشد به خانواده بگویم، صبر می‌کنم پدرم از محل کار به خانه بیاید تا خواسته ی خود را با او مطرح کنم؛ زیرا او خیلی انعطاف دارد، ولی مادرم این طور نیست و هنوز درخواست ما کامل نشده، فوری می‌گوید: نه، و اجازه ی گفت و گو به ما نمی‌دهد. به همین جهت، هرگاه پدرم در دسترس نباشد، کار خودم را انجام می‌دهم و با مادرم هم جرو بحث نمی‌کنم.
همان گونه که در این چهار گفت و گو مشاهده کردید، در دو نمونه ی آن، والدین برنده و فرزندان بازنده و در دو نمونه ی دیگر، فرزندان برنده و والدین بازنده بودند. برای رهایی از احساس باخت، به منزله ی عاملی آسیب زا در خانواده باید به گونه‌ای عمل کنیم که هر دو طرف گفت و گو احساس کنند به طور نسبی، خواسته ی آنان انجام شده است. این روش، احساس برد بدون باخت را در پی دارد. برای اینکه به این روش دست یابیم، باید به چند نکته توجه کنیم:

خودآگاه باشیم

آگاهی از خویشتن در تعیین مصداق و جهت دهی میل به بقا در انسان نقش اساسی دارد. یعنی اگر انسان، خود را درست شناخت و حقیقت هستی و زندگی خود را به خوبی دریافت، جهت صحیح میل به بقا را خواهد یافت؛ وگرنه در تشخیص مصداق دچار اشتباه خواهد شد.(۱) انسان باید خودش را بشناسد و بداند تنها یک موجود مادی نیست و سعادت او، در این دنیا و برکات آن خلاصه نمی‌شود. آگاهی از خود، عاملی است که به انسان کمک می‌کند زندگی سعادتمندی داشته باشد. خود آگاهی یکی از مهارت‌‍‌های زندگی است و به انسان کمک می‌کند تا درباره ی خود، ویژگی ها، نیازها، خواسته ها، اهداف، قوت‌‍‌ها و ضعف ها، احساسات و ارزش هایش شناخت بیشتری داشته باشد.

ضعف در خودآگاهی، همراه بسیاری از بیماری‌‍‌ها و آسیب‌‍‌های روانی و اجتماعی است. خودآگاهی ضعیف، ممکن است افسردگی، اضطراب، احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات ارتباطی، احساس تنهایی، مصرف مواد مخدر و مشکلات دیگری را در پی داشته باشد. پس باید خصوصیات مثبت و منفی خود را بشناسیم و در زمینه ی پذیرش و اصلاح آنها تلاش کنیم، موفقیت‌‍‌ها و شکست‌‍‌های خود را شناسایی کنیم، به موفقیت‌‍‌ها افتخار کنیم و از شکست‌‍‌ها درس بگیریم، به خود و دیگران احترام بگذاریم، برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنیم و مسئولیت رفتارهای خود را بپذیریم. شاید نخستین دانشمندی که به اهمیت خودشناسی پی برد و آن را اساس فلسفه قرار داد، سقراط بود.(۲)
مهارت خودآگاهی زمینه ی خوبی است برای اینکه انسان بتواند احساساتش را شناسایی و آنها را کنترل کند؛ زیرا ناآگاهی از خود، موجب ناتوانی در کنترل احساسات است و ممکن است به بزهکاری، اعتیاد، خشونت، درگیری با دیگران و بدرفتاری با آنان منجر شود. در مقابل، آشنایی با ضعف و قوت‌‍‌های خود باعث می‌شود فرد با تکیه بر قوت ها، ضعف هایش را کاهش دهد و بر خویشتن تسلط بیشتری پیدا کند؛ برای زندگی خود اهداف واقع‌بینانه‌ای ترسیم کند و از جست و جوی اهداف خیالی، بسیار ایدئال و کمال گرایانه ی افراطی دوری گزیند؛

از نیازهای خویش آگاه شود و با روش صحیح، به رفع آنها بپردازد؛ ارزش خود را در زندگی پیدا کند و از ملاک‌‍‌ها و شاخص‌‍‌های ارزشمندی خود آگاه شود تا در پی ارزش‌‍‌های کاذب نباشد و در فرایند زندگی و به مرور زمان، هویت خود را به خوبی بیاید.
درک درست از خویشتن، اولین گام در حل موفقیت آمیز مسائلی است که برای انسان پیش می‌آید، و یکی از پیش فرض‌‍‌های اساسی تصمیم گیری حکیمانه است.(۳) انسان باید طبیعت و جهان مادی را گذرگاهی برای تحقق مأموریت الهی خود بداند. طبق این دیدگاه، نظام هستی، یک پارچه، تجزیه ناپذیر، سازگار با یکدیگر، و تحت اراده ی خداوند حکیم، علیم و قدیر است که بر پایه ی خیر، رحمت و عدل برپاست و از او و به سوی اوست.
منظور از خودشناسی، شناختن انسان است از آن جهت که استعدادها و نیروهایی برای تکامل انسانی دارد؛(۴) شناختی که همواره زمینه ی حرکت به سوی مقصدی برتر را فراهم کند. از این منظر، شناخت انسان از خویشتن چنان اهمیتی دارد که نزدیک به سی روایت در این باره، در کتاب شریف غررالحکم، از حضرت علی(علیه السلام) نقل شده است: « کسی که به معرفت نفس دست یابد، به بزرگ‌ترین رستگاری دست یافته است». «بالاترین حکمت، آن است که فرد به معرفت نفس دست یابد». و «کسی که معرفت نفس داشته باشد، می‌تواند خود را از بدی‌‍‌ها پاک کند و آزاد شود».(۵)
در طول نوجوانی، برداشت نوجوان از خود، پیچیده تر، سازمان یافته‌تر و با ثبات‌تر می‌شود و نوجوان احساس مثبتی درباره ی جنبه‌‍‌های گوناگون خود دارد.(۶) بنابراین انتظار می‌رود با کمک والدین و مربیان، نوجوان درک بهتری از خویش پیدا کند.

مسئله را به خوبی تعریف کنیم

پس از اینکه خود را شناختیم و با توانایی‌‍‌ها و دارایی هایمان آشنا شدیم، هنگام مواجهه با مسئله یا مشکلی، ابتدا باید آن را دقیق بشناسیم، جایگاه آن را مشخص کنیم، مشکلات اصلی و فرعی را از یکدیگر تشخیص دهیم و آنها را با توجه به اهدافی که داریم، رتبه بندی کنیم تا بدانیم کدام یک به اهداف ما بیشتر ضربه می‌زند. در این زمینه، می‌توانیم از افراد گوناگونی که حامی فکری ما باشند، استفاده کنیم.
بررسی هر راه حلی به این نکته بستگی دارد که مسئله مورد نظر را چگونه ارزیابی کنیم، تشخیص دهیم مطمئن شویم که در تشخیص مسئله دچار اشتباه نشده ایم. برای این کار، باید این فرایند را در نظر بگیریم:
– آنچه پیش آمده، مسئله‌ای قابل حل بدانیم، نه معضلی که راه حل ندارد؛
– حل مسئله که البته آرامش روان و آسایش اجتماعی را در پی دارد، به زمان و تلاش نیز نیاز دارد. بنابراین، انتظار نداشته باشیم هر مسئله‌ای به سرعت حل شود؛
– مسائلی وجود دارد که باید به کمک گروه‌‍‌های دیگر یا در برخی موارد، به کمک نهادها حل شود. پس نباید انتظار داشته باشیم به تنهایی آنها را حل کنیم.
برای حل مسئله باید دو نوع ارزیابی داشته باشیم: یکی ارزیابی مسئله، و دیگری ارزیابی توانایی خود برای مقابله با آن، ارزیابی مسئله را «ارزیابی اولیه» و ارزیابی فرد از توانایی‌‍‌ها و منابع در دسترس را «ارزیابی ثانویه» می‌گویند. ارزیابی ثانویه برای مقابله با مسئله بسیار مؤثر است.

ارزیابی اولیه را انجام دهیم

فرض کنید پدری رفتار فرزندش را طبیعی نمی‌داند. حالت چهره، نوع نگاه و سردی کلام او به طور کلی نشان می‌دهد که رفتارش عادی نیست. پدر چندین ارزیابی می‌تواند انجام دهد که همه ی آنها ارزیابی اولیه است:
– ممکن است فکر کند رفتار فرزندش بسیار وحشتناک است؛
– گاه، ممکن است فکر کند ناراحتی او خارج از خانه پدید آمده باشد و با خود بگوید: بهتر است صبر کنم و اطلاعات خودم را مرور کنم تا در زمان مناسب نقش بهتری ایفا کنم؛
– بعضی وقت‌‍‌ها هم فکر می‌کند رفتار غیرطبیعی فرزندش مشکل خود اوست و به پدر ربطی ندارد.
در ارزیابی شماره ی یک، پدر برخورد فرزند را تهدیدی واقعی تلقی می‌کند. در ارزیابی شماره ی دو، آن را تهدید احتمالی به حساب می‌آورد و در ارزیابی شماره ی سه، رفتار فرزند را به دور از هر خطر یا تهدیدی ارزیابی می‌کند.
به نظر می‌رسد ارزیابی شماره ی دو بسیار معقول و منطقی است، زیرا ارزیابی اول از مسئله، فاجعه می‌سازد و ارزیابی سوم به انکار واقعیت می‌انجامد، اما ارزیابی دوم باعث می‌شود فرد، ناراحتی خود را با برنامه ریزی صحیح و منطقی کنترل کند.

ارزیابی ثانویه را به خوبی انجام دهیم

با توجه به ارزیابی اولیه، نیاز به ارزیابی ثانویه و نحوه ی انجام آن متفاوت است. در مثالی که ذکر شد، از آنجا که ارزیابی شماره ی دو را پذیرفته ایم، به فکر طرح مقابله‌ای مناسب می‌افتیم و برای مهار موقعیت و مقابله با تهدیدهای احتمالی، گام‌‍‌هایی برمی داریم و موقعیت را به سمت مطلوب سوق می‌دهیم. در این فرایند، مقابله را زمان بندی شده در نظر می‌گیریم، آن را مستلزم برنامه ریزی و تلاش می‌دانیم و نتیجه ی نهایی را همیشه مثبت فرض می‌کنیم. البته نباید برای مهار تهدیدهای احتمالی، به دیگران سوء ظن داشته باشیم، بلکه بهتر است ابتدا رفتارهای خودمان را که ممکن است مشکل ساز شود، بررسی کنیم و کمتر به دیگران بدبین شویم، مگر اینکه شواهد کافی برای بدبینی وجود داشته باشد.
پیامبر اکرم(ص) زمانی که به امر خداوند مأمور شد چهل روز از همسرش خدیجه فاصله گیرد برای اینکه همسرش بدگمان نشود و آرامش خانواده محفوظ بماند، عمار یاسر را به سوی خدیجه فرستاد و فرمود: « به خدیجه بگو که گمان نکنی من از تو بریده ام. نیامدن من به سوی تو از روی کراهت و عداوت نیست، بلکه پروردگارم مرا به چنین کاری امر فرموده است. پس‌ای خدیجه جز گمان خیر مبر».(۷)

راه حل‌‍‌های گوناگون را فهرست و بررسی کنیم

سومین مرحله برای روش برد بدون باخت، بررسی راه حل‌‍‌های گوناگون و فهرست کردن آنها برای ارزیابی بهتر و انتخاب راه حل مناسب است. ابتدا همه ی راه حل‌‍‌های احتمالی را بررسی کنید. در بررسی راه حل‌‍‌ها به دو شاخص نیازمندید: باید هم خلاق و هم انعطاف پذیر باشید. با این دو شاخص راه حل‌‍‌های فراوانی را پیدا خواهید کرد. آن گاه، راه حل‌‍‌ها را با هم مقایسه کنید و با افراد با تجربه، درباره ی مقایسه ی آنها، مزایا و محدودیت‌‍‌های هر یک، گفت و گو کنید. برای آمادگی در این زمینه، باید مشکلات را بخشی از فرایند زندگی ببینید و برای مقابله با آنها خود را آماده کنید، با آنها مواجه شوید و درباره ی آموخته‌‍‌های خود، تأمل کنید.
بعضی افراد راه حل را می‌یابند، اما در به کارگیری آن ضعیف اند. علتش این است که مهارت‌‍‌های دیگر را ندارند. فهرست کردن، زمینه‌ای می‌شود تا فرد تلاش کند از میان راه حل‌‍‌های موجود، راه حل‌‍‌های موثر و سازگارتر را برای زندگی روزمره ی خویش پیدا کند.
در زمینه ی بررسی و فهرست راه حل‌‍‌ها و انتخاب بهترین راه حل، توجه به این نکات ضروری است:
– بررسی راه حل، یک سویه نباشد و تنها به جنبه ی مادی یا معنوی محدود نشود؛
– در انتخاب راه حل، به نظرهای دیگران آگاه باشد و به آنها توجه کند. بی‌توجهی به آرای دیگران، انسان را از تصمیم گیری و چاره اندیشی باز می‌دارد.(۸)
– در انتخاب راه حل، تنها به غلبه بر مشکل به هر قیمت و بهایی که باشد، فکر نکند. راه‌‍‌های کاذب و باطل گرچه می‌تواند چند روزی مشکل را حل کند یا آثار آن را به تأخیر اندازد، مشکلات بیشتری را برای انسان به وجود می‌آورد. به همین دلیل، تدبیر صحیح آن است که از حق صرف نظر نکنیم و به باطل رو نیاوریم.(۹)
– در انتخاب راه حل مناسب، دوراندیش باشیم، ولی آرزوهای طولانی نداشته باشیم، آرزوهای طولانی دور از دسترس است و باعث می‌شود انسان ناامید شود؛(۱۰)
– در پیدا کردن راه حل، شهوت خویش را کنترل کنیم و مواظب باشیم هوای نفس و مشتهیات نفسانی، در انتخاب راه حل، بر ما غالب نشود؛(۱۱)
– در بررسی راه حل، انسان باید عقل را محور، مروت را مرام، و دین را اصل و ریشه ی خویش قرار دهد. راه حل اگر عاقلانه و با مروت نباشد یا دین در آن جایگاهی نداشته باشد، راه حل مناسبی نخواهد بود.(۱۲)

تصمیم بگیریم و اجرا کنیم

پس از بررسی راه حل‌‍‌های متعدد، در چهارمین مرحله، باید برای شیوه ی کار تصمیم بگیرید. اگر راه حل‌‍‌ها به خوبی ارزیابی شده باشند. و با موقعیت منطبق باشند، می‌توانید تصمیم بگیرید تا موثرترین و کم هزینه‌ترین راه حل را به کار گیرید. در این زمینه، نتایج کار را بررسی کنید و بدانید که نباید از قانون « این است و جز این نیست» استفاده کنید؛ زیرا ممکن است راه حل‌‍‌های صحیح و فراوانی برای هر مسئله وجود داشته باشد. اگر با یک راه حل نتوانستیم. نتیجه بگیریم، نباید ناامید شویم، باید از راه حل‌‍‌های دیگر بهره بگیریم. برای دستیابی به تصمیمی مناسب، باید مشورت را پشتوانه ی کار خود قرار دهیم.
تدابیر فردی و اجتماعی، ارتباطی دو سویه با اجزا و عوامل اطراف دارد و بر اساس میزان شناخت صحیح از آنها، تصمیمات و تدابیر انسان تکامل بیشتری پیدا می‌کند و هماهنگی بیشتری با نظام هستی می‌یابد. تصمیمات بر پایه ی رحمت و خیرخواهی است و به هر میزان که تناسب تصمیم با موقعیت بیشتر رعایت شود، اثر تصمیم ماندگارتر و پربرکت‌تر خواهد بود. هماهنگی با قواعد و اصول حاکم بر هستی، جهت کلی تصمیمات را مشخص می‌کند و اجرای صحیح تصمیمات به شناخت درست از واقعیت‌‍‌ها وابسته است. این تصمیمات، بر اساس میزان انطباق با اصول و مبانی، موجب خشنودی خداوند متعال و به مرور زمان، بروز آثار مثبت در زندگی می‌شود. نظام ارزشی، محور تصمیمات و عامل حکیمانه بودن آنهاست. هر تدبیری گرایش آرمانی خود را از اصول و مبانی، و واقعیت خود را از شناخت صحیح موضوع به دست می‌آورد. تعامل درست این دو، تدابیر و تصمیمات را حکیمانه می‌سازد و آنها را از تصمیمات تکلیف گرایانه و مصلحت گرایانه متمایز می‌کند. سرانجام، تصمیم گیرنده بر اساس بازتاب تصمیمات، به اصلاح و ارتقای آنها می‌پردازد.
در زمینه ی تصمیم گیری صحیح به این نکات باید توجه کرد:
– هر تصمیم درستی باید متقن، محکم و پایدار باشد. در اصل، اگر مبنای هر تصمیم حزم و دوراندیشی باشد، نتیجه ی، آن پیروزی و موفقیت است.(۱۳)
– تصمیم متقن، بهره‌مند از مشورت صاحبان عقل است؛(۱۴)
– تصمیم گیرنده ی قوی کسی است که انعطاف پذیر باشد و با مردم زمان خود مدارا کند؛(۱۵)
– نعمت‌‍‌ها و دارایی‌‍‌های موجود، نباید انسان را از تلاش برای آینده بازدارد. تصمیمی صحیح است که انسان را به وضعیت موجود مشغول نسازد؛(۱۶)
– تصمیم درست برای آینده زمانی رخ می‌دهد که به وظیفه امروز عمل شده باشد. بنابراین، اگر کسی با تأخیر کار امروز به فردا، برای فردا تصمیم می‌گیرد، به طور حتم شکست خواهد خورد؛(۱۷)
– تصمیم گیرنده ی خوب کسی است که هنگام غضب، کیفر ندهد و قبل از فرارسیدن زمان پاداش، فرصت را برای پاداش دادن غنیمت شمارد؛(۱۸)
– زمان شناسی برای تصمیم‌گیری بسیار مهم است. کسی که زمان خود را خوب بشناسد، برای حوادث آینده خود را آماده می‌سازد و بهتر تصمیم می‌گیرد؛(۱۹)
– اگر کسی حکیمانه تصمیم بگیرد و دیگران او را به حکمت بشناسند، برای تصمیمات او ارزش قایل می‌شوند و آنها را می‌پذیرند؛(۲۰)
– کسی که به احکام شریعت آشنا باشد، می‌تواند درست تصمیم بگیرد، وگرنه به گمراهی کشیده می‌شود و دیگران را نیز گمراه می‌کند؛(۲۱)
– تصمیم گیرنده باید بداند آنچه می‌فهمد، بسیار کم است. بنابراین، باید با دقت و با توکل بر خدای منان تصمیم بگیرد و همواره از خداوند برای اتخاذ تصمیم مناسب یاری بخواهد.(۲۲)
– تصمیم گیرنده، اگر تفاوت‌‍‌های فردی و اجتماعی را نشناسد، از نظر فکری، ضعیف است و برای برطرف کردن این ضعف، باید با گوناگونی و تفاوت‌‍‌های مردم آشنا شود.(۲۳)

آزمون و ارزیابی نهایی داشته باشیم

اگر راه حل به کار گرفته شده موفقیت را در پی داشت، نتیجه ی مطلوب حاصل شده است، وگرنه باید مراحل گوناگون حل مسئله، بار دیگر مرور شود تا ببینیم آیا مسئله درست تعریف شده است، آیا همه ی راه حل‌‍‌های مسئله بررسی شده است، آیا در قضاوت و رتبه بندی راه حل ها، جهت گیری منفی وجود داشته است و آیا حل مسئله با مقصود ما ارتباط واقعی داشته است؟
اینکه راه حل، در مرحله ی اول با همه ی دقتی که در آن اعمال می‌شود، نقض‌‍‌هایی داشته باشد و به نحوی، حالت آزمایش و خطا در آن راه پیدا کند، پدیده‌ای طبیعی است.
افزون بر امتحان کردن راه حل، باید درباره ی کسانی که آنان را امین خود می‌دانیم و راه حل آنها را می‌پذیریم، بیشتر دقت کنیم. برای اینکه احتمال خطا را کاهش دهیم، در صورتی می‌توانیم از راه حل‌‍‌ها استفاده کنیم که با افراد شایسته و دانا درباره ی موضوع، مشورت کرده باشیم. در این زمینه، حضرت علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «پیش از اختبار و بررسی، به کسی تکیه و اعتماد کردن، نشانه ی کم عقلی است».(۲۴) بررسی و دقت درباره ی افرادی که راه حل‌‍‌ها را از آنها کسب می‌کنیم، معیاری است که دوست و دشمن را از یکدیگر جدا می‌کند و باعث دوام و پایداری در رسیدن به مقصود می‌شود. کسی که بدون بررسی اقدام کند، از روی ناچاری، به بیگانه تکیه خواهد کرد، بیراهه خواهد رفت و از راه حل درست باز خواهد ماند.(۲۵) پس بررسی مجددی ضروری است تا انسان از خطاهای پیش آمده جلوگیری کند.
در روایتی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «زیرک، کسی است که افزون بر برنامه ریزی، برای بهبودی امروز در مقایسه با دیروز، عقل مذمت از خود داشته باشد، کارهای خود را امتحان کند و در تصمیمات نامناسب، خود را مذمت کند».(۲۶)

پی‌نوشت‌ها
۱- محمد تقی مصباح یزدی، انسان سازی در قرآن، ص ۲۳۳-
۲- جمعی از نویسندگان روان شناسی اجتماعی با نگرش اسلامی، ص ۱۱۲-
۳- محمد باقریان، تصمیم گیری حکیمانه، ص ۲۹-
۴- محمدتقی مصباح یزدی، خودشناسی برای خودسازی، ص ۱۱-
۵- قال علی(علیه السلام) نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفه النفس؛ افضل الحکمه معرفه الانسان نفسه؛ العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن کل ما یبعّدها؛ و…(عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج ۲، ص ۴۱۹).
۶- لورا ای. برک، روان شناسی رشد، ترجمه ی یحیی سید محمدی، ج ۲، ص ۷۰-
۷- شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص ۱۵۶-
۸- قال علی(علیه السلام) من جهل وجوه الآراء أعیته الحیل(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص ۴۴۳).
۹- قال علی(علیه السلام): الکیس صدیقه الحق و عدوه الباطل(همان، ص ۳۱۱).
۱۰- قال علی(علیه السلام): الکیس من قصر آماله(همان).
۱۱- قال علی(علیه السلام): الکیس من ملک عنان شهوته(همان).
۱۲- قال علی(علیه السلام): الکیس أصله عقله و مروء ته خلقه و دینه حسبه(همان).
۱۳- قال علی(علیه السلام): اصل العزم الحزم و ثمرته الظفر(همان، ص ۴۷۶).
۱۴- قال علی(علیه السلام): الحزم النظر فی العواقب و مشاوره ذوی العقول(همان)
۱۵- قال علی(علیه السلام): الحازم من داری زمانه(همان).
۱۶- قال علی(علیه السلام): الحازم من لا یشغله النعمه عن العمل للعاقبه(همان).
۱۷- قال علی: احزم الناس رایاً من انجز وعده و لم یوخر عمل یومه لغده(همان).
۱۸- قال علی(علیه السلام): الحازم من یوخر العقوبه فی سلطان الغضب و یعجل مکافاه الاحسان اغتناما لفرضه الامکان(همان، ص ۴۷۴).
۱۹- قال علی(علیه السلام): ان من عرف الایام لن یفعل عن الاستعداد(محمد بن علی بن بابویه قمی(شیخ صدوق)، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۶).
۲۰- قال الصادق(علیه السلام): من عرف بالحکمه لحظته العیون بالوقار(محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۸۳).
۲۱- قال الصادق(علیه السلام): من عرف شرائع الحکم لم یضل(همان، ج ۶۵، ص ۳۷۰-
۲۲- قال الصادق(علیه السلام) : ان العالم من عرف آن ما یعلم فیما لا یعلم قلیل(همان، ج ۷۴، ص ۲۰۵).
۲۳- عن ابی عبدالله(علیه السلام): قال: من عرف الاختلاف فلیس بمستضعف(همان، ج ۶۹، ص ۱۶۲).
۲۴- قال علی(علیه السلام): الطمأنینه الی کل احد قبل الاختیار من قصور العقل(عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۴۱۶).
۲۵- قال علی(علیه السلام): قدم الاختبار فی اتخاذ الاخوان: فان الاختیار معیار یفرق بین الاخیار و الاشرار، من اتخذ اخا بعد حسن الاختیار دامت صحبته و تأکدت مودته و من اتخذ اخاً من غیر اختبار الجاه الاضطرار الی مرافقه الاشرار(همان).
۲۶- قال علی(علیه السلام)؛ الکیس من کان یومه خیراً من أمسه و عقل الذم عن نفسه(همان، ص ۴۴۳).
منبع مقاله: حسین زاده، علی؛ خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان(۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)و دانشگاه کاشان، چاپ اول.