خواجه نصیرالدین طوسی

نوشته‌ها

نقد تطبیقی تربیت اخلاقی از دیدگاه کانت و خواجه نصیر‌الدین طوسی(ره)

عنوان: نقد تطبیقی تربیت اخلاقی از دیدگاه کانت و خواجه نصیر‌الدین طوسی
مولف: اکبر راهنما
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات آییژ
سال نشر: ۱۳۸۸
نوبت نشر: اول
محل نشر:تهران

۱۶۰ صفحه

«نقد تطبیقی تربیت اخلاقی از دیدگاه کانت و خواجه نصیر‌الدین طوسی» کتابی از اکبر راهنماست که انتشارات آییژ در تهران آن را منتشر کرده است. کتاب حاضر پس از معرفی احوال و آثار کانت و خواجه نصیرالدین طوسی، به خاستگاه و مبادی تربیت اخلاقی و ارزیابی تطبیقی دلالت‌های مربوط به تربیت اخلاقی دو اندیشمند مزبور، و در پایان نقد و بررسی دیدگاه کانت و خواجه نصیرالدین طوسی در زمینه تربیت اخلاقی پرداخته است.

بر اساس این پژوهش، با این که کانت به صورت منظم به پی‌ریزی نظامی برای تربیت اخلاقی نپرداخته، لیکن به علت این که مفهوم انسان و انسانیت محور اصلی فلسفه اوست، توجه به اندیشه‌هایش می‌تواند غنای بیشتری به فلسفه تعلیم و تربیت اخلاقی ببخشد.

درباره دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی در زمینه تربیت اخلاقی نیز، نویسنده معتقد است که وی در تاریخ اندیشه اسلامی، نقشی بسیار حیاتی داشته است؛ یعنی وی در دوره‌ای از تاریخ اسلام، به پاسداری و حراست از اندیشه دینی پرداخت و نقش احیاگری خود را به انجام رساند که شاید بدترین دوره تاریخ اسلام باشد؛ دوره‌ای که مغولان به ایران هجوم آورده و به تاراج و تخریب میراث فرهنگی این مرز و بوم پرداختند.

به تصریح نویسنده، در چنین برهه‌ای خواجه نصیر رسالت خود را، حفظ و احیاگری اندیشه‌های اسلامی حکمای پیش از خود قرار داد و شاید به همین دلیل معلم ثالث لقب گرفت.

منبع: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی

 

حق والدین

حق والدین، حقوقی که پدر و مادر بر فرزندان خویش دارند. رعایت حق والدین، از آموزه‌هاى اخلاقى دین اسلام است و در قرآن و احادیث بر آن تاکید شده است.

در قرآن، فرمانِ نیکوکاری به والدین پس از امر به «عبادت خدا» و نهى از «شرک ورزیدن به او» آمده و «سپاسگزارى از پدر و مادر» با «شکرگزارى از خدا» مقارن شده است. البته اطاعت از والدین نباید به مخالفت الهی بیانجامد.

در احادیث فرمانبردارى از پدر و مادر از نشانه‌هاى ایمان، نگاه کردن به آنان عبادت و نیک‌رفتارى با آنان از محبوب‌ترین اعمال نزد خدا و رضا و غضب الهى در خشنودى یا ناخشنودى والدین از فرزندانشان است. بنا بر روایات کسى که به والدین خود نیکى می‌کند، به بهشت وارد می‌شود و نیکی‌هایى که به نیابت از والدین انجام می‌دهد و حتى بیش از آن، براى او ثبت می‌شود. در مقابل عقوق والدین موجب محرومیت از بهشت، لعن خدا و سلب توجه و رحمت و نعمت پروردگار می‌شود.

اهمیت حق والدین

وَ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَ لَا تُشْرِ‌کُوا بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا (ترجمه: و خدا را بپرستید، و چیزى را با او شریک مگردانید؛ و به پدر و مادر احسان کنید.) نساء، ۳۶، ترجمه فولادوند.

در آیات قرآن چندین بار به نیکوکارى به والدین سفارش شده است.[۱] ذکر این سفارش در قالب مکرر «و باالوالدین إحساناً» بلافاصله پس از امر به «عبادت خدا» و نهى از «شرک ورزیدن به او»[۲] و نیز مقارنت «سپاسگزارى از پدر و مادر» با «شکرگزارى از خدا»[۳] از اهمیت ممتاز این آموزه اخلاقى و دینى حکایت دارد. این آموزه در ادیان پیش از اسلام نیز وجود داشته، چنان‌که مشابه همین تعبیر در کتاب‌هاى عهد عتیق نیز آمده است[۴] از این‌ رو، برخى مؤلفان غربى آن را با ده فرمان حضرت موسی مقایسه کرده‌اند.[۵]

بیان قرآن درباره وجه این سفارش، زحمات والدین، به‌ ویژه مادران، به هنگام تربیت فرزندان در کودکى است.[۶] به اعتقاد برخى مفسران، امر به احسان به والدین در کنار پرستش خدا، از آن‌ روست که پدر و مادر سبب ظاهرى در هستى یافتن فرزندان هستند.[۷]

از دیدگاه مسکویه

مسکویه[۸] در تحلیل اینکه چرا در قرآن به فرزندان توصیه شده است به والدین احسان و حقوقشان را رعایت کنند و به والدین در خصوص فرزندانشان چنین توصیه‌اى نشده، بر آن است که والدین در واقع فرزندشان را چیزى جداى از خودشان نمی‌دانند و وى را عین خود قلمداد می‌کنند، ازاین‌رو آن چنان که خود را دوست می‌دارند وى را نیز دوست می‌دارند و رشد و ترقى فرزندشان را رشد و ترقى خود می‌دانند، و چون به وجودآورنده فرزند هستند، درواقع او را ادامه خود می‌شمارند که با فناى آن‌ها باقى می‌ماند. اما فرزندان چنین ادراک و احساسى به والدین خود ندارند و به ‌تدریج آن را به دست می‌آورند.[۹]

از دیدگاه نصیرالدین طوسی

نصیرالدین طوسی[۱۰] حقوق والدین را از لوازم عدالت، که بر‌ترین فضیلت اخلاقى است، می‌داند. او[۱۱] با ذکر تلاش‌ها و زحمات والدین در به دنیا آوردن و تربیت فرزند، چنین نتیجه می‌گیرد که همان‌طور که وجوب شکر نعمات خدا و عبادت او به قدر استطاعت، مقتضاى عدالت است، عدالت همچنین اقتضا می‌کند که پس از اداى حقوق خدا هیچ فضیلتى بالا‌تر از اداى حقوق پدر و مادر و شکرگزارى از ایشان و تحصیل رضایت آنان نباشد و از این‌روست که احسان به والدین با اعتراف به وحدانیت خدا و التزام به عبادت وى مقارن آمده است. حتى به اعتقاد وى[۱۲] رعایت این حقوق بر رعایت حقوق الهى اولویت دارد، زیرا خداى سبحان به بازستاندن حقوق خود نیازى ندارد، اما والدین همیشه چشم‌انتظار روزى هستند که فرزندان، با خدمت به آنان، پاسخ زحماتشان را بدهند.

در قرآن

مصادیق حق والدین در قرآن

وَ قَضَىٰ رَ‌بُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ‌ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَ لَا تَنْهَرْ‌هُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِ‌یمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّ‌حْمَهِ وَ قُل رَّ‌بِّ ارْ‌حَمْهُمَا کَمَا رَ‌بَّیَانِی صَغِیرً‌ا (ترجمه: و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر[خود] احسان کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آن‌ها[حتى‌] «اوف» مگو و به آنان پَرخاش مکن و با آن‌ها سخنى شایسته بگوى. و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگس‌تر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنانکه مرا در خردى پروردند). اسراء، ۲۴ـ۲۳، ترجمه فولادوند.

در توصیه قرآنى،‌گاه مصادیقى از حقوق والدین هم ذکر شده است. مثلاً، از فرزندان خواسته شده است تا خصوصاً به هنگام کهن‌سالى پدر و مادر نه تنها از درشت‌گویى و بدرفتارى با آنان بپرهیزند بلکه در مقابل ایشان فروتنى و خضوع نمایند و در ازاى سختی‌هایى که والدین از روى مهربانى و رحمت براى رشد و تربیت آنان متحمل شده‌اند، در زمان حیات و پس از مرگشان در حق ایشان دعا کنند و از خدا بخواهند که آنان را مشمول رحمت خویش قرار دهد،[۱۳] چنان‌که انبیاى پیشین همواره در حق پدر و مادر خویش دعا می‌کردند.[۱۴] فضل بن حسن طبرسی[۱۵] بر آن است که سیاق آیات، بر استجابت این دعا در حق والدین دلالت دارد، چنان‌که در احادیث نیز بر همین موضوع تأکید شده است.[۱۶]

در پاره‌اى آیات مدنى، به فرزندان توصیه شده است که حقوق مالى و اقتصادى والدین را رعایت کنند. فرزندان باید از اموالشان به پدر و مادر انفاق کنند و در وصیت و میراث سهم والدین را، آن‌گونه که دستور داده شده است، در نظر بگیرند.[۱۷]

ایمان شرط دعا بر والدین

بنابر نظر مفسران و طبق آیه ۱۱۳ سوره توبه، شرط دعاى فرزندان در حق پدر و مادر، ایمان والدین است و کافران و مشرکان مشمول توصیه قرآن به طلب رحمت براى والدین نمی‌شوند بلکه در عوض، فرزندان باید دعاى خود را مشروط به ایمان والدین سازند یا براى هدایتشان دعا کنند.[۱۸]

تقدم اوامر الهی بر رضایت والدین

وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَ إِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِ‌کَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا (ترجمه: و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکى کند، و[لى‌] اگر آن‌ها با تو درکوشند تا چیزى را که بدان علم ندارى با من شریک گردانى، از ایشان اطاعت مکن). عنکبوت، ۸، ترجمه فولادوند.

اگر والدین بخواهند فرزندانشان را به شرک وادارند،[۱۹] امر به فرمانبردارى از ایشان، به‌دلیل تعارض با اطاعت از اوامر الهى، ملغا می‌شود، هرچند همچنان موظف‌اند با پدر و مادر خویش مدارا و خوش‌رفتارى کنند.[۲۰] و التزام به اوامر الهى و رعایت عدل بر رضایت والدین مقدّم است و علاقه و احترام به پدر و مادر نباید موجب شود که فرزندان از مسیر عدل و انصاف خارج شوند،[۲۱] زیرا خویشاوندان در روز قیامت نمی‌توانند به آنان سودى برسانند.[۲۱]

در احادیث

در احادیث نیز بر جایگاه ویژه والدین و احسان به ایشان (بِرّ الْوالدین) تأکید شده و در جوامع حدیثى شیعه و سنّى بخش مستقلى بدان اختصاص یافته است[۲۳] تا جایى که خوش‌رفتارى(برّ) با آنان و اطاعت از ایشان را رفتارى عقلانى[۲۴] و حاکى از شناخت صحیح بنده از خدا دانسته[۲۵] و در مقابل، حق‌ناشناسى(عقوق) و نافرمانى از آنان را حرام و در زمره گناهان کبیره برشمرده‌اند،[۲۶] زیرا نافرمانى از والدین به منزله کفران نعمت الهى(برخوردارى از نعمت پدر و مادر) و در نتیجه، خروج از طاعت خدا[۲۷] است.

همچنان‌که فرمانبردارى از پدر و مادر از نشانه‌هاى ایمان،[۲۸] نگاه کردن به آنان عبادت[۲۹] و نیک‌رفتارى با آنان از محبوب‌ترین اعمال نزد خدا[۳۰] و رضایت ایشان شرط جهاد در راه خدا(در غیر موارد وجوب عینى) است[۳۱] و رضا و غضب الهى در خشنودى یا ناخشنودى والدین از فرزندانشان است.[۳۲] به‌علاوه، در کوتاهى کردن نسبت به رعایت به ایشان هیچ عذرى پذیرفته نیست[۳۳] بر این اساس، پیامبر اکرم نیکى به والدین را از عوامل فضیلت فرد بر دیگران بیان کرده[۳۴] و امام باقر (علیه‌السلام) نیز آن را از ویژگی‌هاى بارز شیعیان شمرده است[۳۵] ازاین‌رو، مسلمانان به نیکى در حق والدین و تحمل سختی‌هاى آن امر شده‌اند،[۳۶] حتى اگر والدین آن‌ها مشرک باشند[۳۷] یا در قید حیات نباشند.[۳۸]

در سیره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این موضوع مشهود است، چنان‌که گفته شده‌است حضرت، مادر رضاعى خود را بسیار بزرگ می‌داشت[۳۹] و کسانى را که با پدر و مادر خویش خوش‌رفتارى می‌کردند، تکریم می‌نمود؛[۴۰] البته در احادیث نیز، همچون قرآن، تأکید شده که وجوب اطاعت از والدین ـ حتى اگر مشرک باشند ـ شامل امورى است که معصیت خدا نباشد[۴۱] و این البته به معناى ساقط شدن حق پدر و مادر نیست.[۴۲]

امام صادق(علیه السلام): اِن اَحبَبتَ اَن یَزیدَ اللّه‏ُ فى عُمُرِکَ فَسُرَّ اَبَـوَیکَ.(ترجمه: اگر دوست دارى که خداوند عمرت را زیاد کند، پدر و مادرت را شاد کن). وسایل الشیعه، ج۱۸، ص۳۷۲

توجه خاص به حقوق مادر در احادیث

در احادیث بر توجه خاص به مادر تأکید[۴۳] و بیشترین حق از آنِ او دانسته شده[۴۴] تا جایی‌که اداى حق او غیرممکن شمرده شده است.[۴۵] همچنین بیان مشهور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مبنى بر اینکه «بهشت، زیر پاى مادر است»،[۴۶] حاکى از حرمت خاص مادر و تأثیر رعایت احوال او در کسب رضاى الهى است. حتى، بنابر بعضى روایات، نیکى به مادر به منزله کفّاره گناهان پیشین است.[۴۷] ازاین‌رو، حقوق پدر و مادر و وظایف فرزندان در قبال هریک متفاوت است.

امام سجاد(علیه السلام) در رساله الحقوق سختی‌هایى را که مادر از آغاز حمل تا رشد فرزند متحمل شده، حق مادر بر فرزند برشمرده و او را به قدرشناسى از زحمات مادر امر کرده است. در مقابل، پدر را اصل فرزند و حقِ هستى و حیات را از او دانسته است.[۴۸] نصیرالدین طوسی[۴۹] ماهیت حقوق مادر را جسمانی‌تر از حقوق پدر شمرده و معتقد است بدین‌سبب، حقوق مادران زود‌تر از حقوق پدران، که آگاهى بر آن نیازمند تعقل است، مورد توجه فرزندان قرار می‌گیرد و به اداى آن اهتمام می‌ورزند. بر این اساس، وى اداى حقوق پدران را بیشتر با امورى معنوى چون اطاعت کامل از آنان و ذکر خیر و دعا و ثنا بر ایشان و اداى حقوق مادران را با امور مادّى چون بذل مال و فراهم آوردن اسباب آسایش زندگى و نظایر آن بیان کرده است.[۵۰]

مصادیق حقوق والدین در احادیث

امام صادق(علیه السلام): ثَلَاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِیهِنَّ رُخْصَهً بِرُّ الْوَالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کَانَا أَوْ فَاجِرَیْنِ وَ وَفَاءٌ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَهِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِر.(ترجمه: سه چیز است که ترک آن براى هیچ کس جایز نیست: نیکى به پدر و مادر نیکو کار باشند یا فاجر، وفاى به عهد با نیکو کار یا فاجر و اداى امانت به نیکو کار یا فاجر). تحف العقول، ص۳۶۷

در روایات مصادیق گوناگون حقوق مادی و معنوی والدین ذکر شده است.

در احادیث بر حفظ حیات والدین تأکید شده است، چنان‌که؛ فرزندان از آسیب رساندن به پدر و مادر نهى شده‌اند.[۵۱]
کشتن آنان بزرگ‌ترین کفر و ناسپاسى تلقى شده است.[۵۲]
به فرزندان توصیه شده است در انفاقِ مال، پدر و مادر را بر دیگران مقدّم دارند[۵۳] و در رفع نیازهاى مادّى آنان، حتى اگر مستغنى باشند، اهتمام ورزند.[۵۴]
رعایت آداب معاشرت از دیگر حقوق والدین است، مانند اینکه فرزند باید هم‌نشین نیکویى براى آنان باشد، ایشان را به نام نخواند، جلو‌تر از آنان راه نرود و پیش از ایشان و نیز پشت به آنان ننشیند؛[۵۵] و چنانچه او را بخوانند، به سرعت اجابت کند، حتى اگر در نماز باشد.[۵۶] همچنین اگر رفتار و گفتار آن دو برخلاف میل او بود، از روى ترش کردن یا دشنام دادن به آنان و حتى گفتن «اُف»، که کمترین مرتبه ناسپاسى نسبت به والدین است، بپرهیزد،[۵۷] زیرا اندوهگین کردن ایشان از مصادیق عقوق آنان است؛[۵۸]
حفظ حریم خصوصى پدر و مادر؛[۵۹] فروتنى کامل در برابر آنان در قول و رفتار؛[۶۰]  سپاسگزارى از ایشان؛ دعا در حق آنان؛
یارى دادن والدین در امور خیر.[۶۱]

حقوق پس از مرگ والدین

به فرزندان سفارش شده است پس از مرگ والدین نیز به ایشان احسان کنند،[۶۲] از جمله با امورى چون طلب آمرزش، قرائت قرآن، پرداخت صدقه، پرداخت دیون مالى و دیگر تعهدات، صله رحم با نزدیکان و احترام به دوستان والدین و ارتباط با آنان[۶۳] و نیز به جاى آوردن نماز، روزه و حج از جانب والدین.[۶۴] حتى در کتاب‌هاى فقهى به‌جاى آوردن قضاى نماز و روزه پدر بر پسر بزرگ او واجب شده‌است.[۶۵] در صحیفه سجادیه[۶۶] مجموعه کاملى از وظایف فرزند در قبال والدین در قالب دعا آمده است.[۶۷]

در احادیث تأکید شده که به جاى آوردن حق والدین امرى بس دشوار است[۶۸] و اداى این وظایف، هرچند فرزندان به سبب آن به سختى افتند، زحمات والدین را جبران نخواهد کرد.[۶۹]

آثار نیکی به والدین

بنابر روایات، کسى که به والدین خود نیکى می‌کند، به بهشت وارد می‌شود[۷۰] و همه نیکی‌هایى که به نیابت از والدین انجام می‌دهد و حتى بیش از آن، براى او ثبت می‌شود.[۷۱] همچنین نیکى به والدین، مرگ انسان را به تأخیر می‌اندازد و موجب طول عمر[۷۲] و بسیارىِ رزق[۷۳] می‌شود و سختى مرگ را آسان می‌گرداند.[۷۴] براى نگاه محبت‌آمیز فرزند به پدر و مادر، ثواب حج[۷۵] و براى نگاه رضایتمندانه والدین به فرزند، پاداشى همچون آزاد کردن بنده از جانب فرزند[۷۶] ذکر شده است.

آثار عقوق والدین

عقوق والدین موجب محرومیت از بهشت،[۷۷] لعن خدا[۷۸] و سلب توجه و رحمت و نعمت خدا می‌شود،[۷۹] همان‌طور که تأخیر حضرت یوسف در احترام به پدرش موجب خروج سلسله نبوت از خاندان او شد.[۸۰] نماز[۸۱] و طاعات[۸۲] وى نیز پذیرفته نمی‌شود و مرگ وى به جلو می‌افتد.[۸۳]

پی‌نوشت‌ها

۱-وَصَّینَا الاْنسانَ بِوالِدَیهِ حُسناً/ إحساناً رجوع کنید به عنکبوت: ۸؛ اَحقاف: ۱۵
۲-رجوع کنید به بقره: ۸۳؛ نساء: ۳۶؛ اَنعام: ۱۵۱؛ اِسراء: ۲۳
۳-شْکُرْ لى و لِوالِدَیکَ رجوع کنید به لقمان: ۱۳ـ۱۴
۴-رجوع کنید به سفر لاویان، ۱۹: ۲ـ۴؛ نیز رجوع کنید به سفر خروج، ۱۲: ۲۰؛ سفر تثنیه، ۵: ۱۶
۵-رجوع کنید به رابرتس، ص ۴۶ـ۴۹؛ هیرشفلد، ص ۸۱؛ گایگر، ص ۸۴
۶-رجوع کنید به اسراء: ۲۴؛ لقمان: ۱۳ـ۱۴؛ احقاف: ۱۵
۷-رجوع کنید به فخررازى؛ بیضاوى، ذیل اسراء: ۲۳؛ ابن‌کثیر، ذیل نساء: ۳۶؛ عنکبوت: ۸؛ فیض کاشانى، ذیل اسراء: ۲۳
۸-مسکویه، ص۱۳۱ـ ۱۳۲
۹-نیز رجوع کنید به نصیرالدین طوسى، ص ۲۳۹
۱۰-طوسی، ص ۲۳۷
۱۱-طوسى، ص ۲۳۷ـ۲۳۸
۱۲-طوسى، ص ۲۳۸
۱۳-رجوع کنید به اسراء: ۲۳ـ۲۴
۱۴-رجوع کنید به ابراهیم: ۴۱؛ شعراء: ۸۶؛ نمل: ۱۹؛ نوح: ۲۸
۱۵-ذیل اسراء: ۲۳ـ۲۴؛ نیز رجوع کنید به طباطبائى، ذیل همین آیات
۱۶-رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج ۲، ص ۲۵۸؛ ابوداوود، ج ۱، ص ۳۴۳؛ حسن‌بن فضل طبرسى، ص ۲۷۵
۱۷-رجوع کنید به بقره: ۱۸۰، ۲۱۵؛ نساء: ۱۱؛ طبرى؛ طوسى، التبیان، ذیل همین آیات
۱۸-براى تفصیل بیشتر رجوع کنید به طبرى؛ طوسى، التبیان؛ زمخشرى؛ فخررازى، ذیل اسراء: ۲۳ـ۲۴
۱۹-رجوع کنید به عنکبوت: ۸؛ لقمان: ۱۳ـ۱۴
۲۰-رجوع کنید به احقاف: ۱۵
۲۱-رجوع کنید به نساء: ۱۳۵
۲۲-رجوع کنید به ممتحنه: ۳؛ نیز رجوع کنید به معارج: ۱۱ـ۱۲؛ عبس: ۳۴ـ۳۵
۲۳-براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۱، ج ۷، ص ۶۸ـ۷۱؛ مسلم‌بن حجاج، ج ۸، ص ۲ـ۶؛ کلینى، ج ۲، ص ۱۵۷ـ۱۶۳؛ مجلسى، ج ۷۱، ص ۲۲ـ۸۶
۲۴-رجوع کنید به کلینى، ج ۱، ص ۲۲
۲۵-رجوع کنید به مصباح الشریعه، ص۷۰
۲۶-رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۱، ج ۷، ص۷۰ـ۷۱؛ کلینى، ج ۲، ص ۲۷۸
۲۷-رجوع کنید به ابن‌بابویه، ۱۴۱۴، ج ۳، ص ۵۶۵؛ همو، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۲، ص ۴۷۹
۲۸-رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۱۵۸
۲۹-همان، ج ۴، ص۲۴۰
۳۰-بخارى، ۱۴۰۱، ص ۶۹
۳۱-ابن‌حنبل، ج ۳، ص ۷۶؛ نیز رجوع کنید به صنعانى، ج ۸، ص ۴۶۳؛ ابن‌ابی‌شیبه، ج ۶، ص ۹۹؛ ابن‌حنبل، ج ۲، ص ۱۶۵؛ کلینى، ج ۲، ص۱۶۰
۳۲-ترمذى، ج ۳، ص ۲۰۷؛ کلینى، ج ۱، ص ۴۲۸
۳۳-رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۱۶۲

۳۴-رجوع کنید به ه‌مان، ج ۲، ص ۵۷
۳۵-رجوع کنید به ه‌مان، ج ۲، ص ۷۴
۳۶-رجوع کنید به ه‌مان، ج ۲، ص ۱۶۲؛ ابن‌بابویه، ۱۴۱۴، ج ۴، ص ۳۶۱
۳۷-رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۱، ج ۷، ص ۷۱
۳۸-رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۱۵۸
۳۹-رجوع کنید به ابوداوود، ج ۲، ص ۵۰۷ ـ ۵۰۸
۴۰-رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۱۶۱
۴۱-لاطاعه للمخلوق فى معصیه الخالق؛ رجوع کنید به ه‌مان، ج ۱، ص ۴۲۸؛ ابن‌بابویه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۲۴
۴۲-رجوع کنید به مسلم‌بن حجاج، ج ۳، ص ۸۱؛ کلینى، ج۲، ص۱۵۹
۴۳رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج ۵، ص ۳؛ بخارى، ۱۴۰۱، ج ۷، ص ۶۹؛ کلینى، ج ۲، ص ۱۵۹ـ۱۶۰
۴۴-رجوع کنید به حاکم نیشابورى، ج ۴، ص۱۵۰
۴۵-رجوع کنید به ابن‌ابی‌جمهور، ج ۱، ص ۲۶۹
۴۶-ابن‌حنبل، ج ۳، ص ۴۲۹؛ نسائى، ج ۶، ص ۱۱؛ نیز رجوع کنید به ابن‌ماجه، ج ۲، ص۹۳۰
۴۷-رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۱۶۲؛ قطب‌راوندى، ص ۱۲۶
۴۸-رجوع کنید به ابن‌بابویه، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۶۲۱ـ۶۲۲؛ نیز رجوع کنید به قبانجى، ج ۱، ص ۵۴۵ـ۵۷۸
۴۹-طوسی، ص ۲۳۹
۵۰-قس ابن‌کثیر، ذیل عنکبوت: ۸
۵۱-رجوع کنید به ابن‌ماجه، ج ۲، ص۸۹۰
۵۲-کلینى، ج ۲، ص ۳۴۸
۵۳-رجوع کنید به ه‌مان، ج ۴، ص ۱۳؛ طبرانى، ج ۳، ص ۳۳۲
۵۴-کلینى، ج ۲، ص ۱۵۷
۵۵-رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۶، ص ۲۱؛ کلینى، ج ۲، ص ۱۵۸ـ۱۵۹؛ ابن‌بابویه، ۱۴۱۴، ج ۴، ص ۳۷۲
۵۶-راوندى کاشانى، ص ۹۲؛ متقى، ج ۱۶، ص ۴۷۰
۵۷-کلینى، ج ۲، ص ۳۴۹؛ طوسى، التبیان؛ سیوطى، ذیل اسراء: ۲۳
۵۸-ابن‌بابویه، ۱۴۱۴، همانجا
۵۹-رجوع کنید به کلینى، ج ۶، ص ۵۰۳؛ ابن‌بابویه، ۱۴۱۴، همانجا
۶۰-طبرى؛ فضل‌بن حسن طبرسى، ذیل اسراء: ۲۴
۶۱-ابن‌بابویه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۲۵۸
۶۲-رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۱۵۹، ۱۶۳
۶۳-رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۶، ص ۲۰؛ ابن‌ماجه، ج ۲، ص ۱۲۰۹؛ کلینى؛ فضل‌بن حسن طبرسى، همانجا‌ها
۶۴-رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۱۵۹
۶۵-براى نمونه رجوع کنید به محقق حلّى، قسم۴، ص۸۲۶
۶۶-صحیفه سجادیه، دعاى ۲۴
۶۷-براى نمونه‌هایى از ادعیه امامان شیعه در حق والدین رجوع کنید به طوسى، مصباح المتهجّد، ص ۹۹، ۱۰۱، ۱۴۶، ۲۶۷، ۳۰۰، ۳۱۳، ۶۱۳، ۷۲۷
۶۸-رجوع کنید به مسلم‌بن حجاج، ج ۴، ص۲۱۸؛ ابن‌بابویه، ۱۴۱۷، ص ۵۴۷
۶۹-الفقه المنسوب للامام الرضا (علیه‌السلام)، ص ۳۳۴؛ حسن‌بن فضل طبرسى، ص۲۸۰؛ هیثمى، ج۸، ص۱۳۷؛ نورى، ج۱۵، ص۱۸۰
۷۰-رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج ۲، ص ۳۴۶؛ مسلم‌بن حجاج، ج ۸، ص ۵ـ۶
۷۱-کلینى، همانجا
۷۲-بخارى، ۱۴۰۶، ص ۱۶؛ ابن‌بابویه، ۱۴۱۷، ص ۳۰۱
۷۳-ابن‌حنبل، ج ۳، ص ۲۲۹
۷۴-ابن‌بابویه، ۱۴۱۷، ص۴۷۳
۷۵-بیهقى، ج۶، ص ۱۸۶؛ متقى، ج ۱۶، ص ۴۶۹
۷۶-ابن‌ابی‌الدنیا، ص۶۵
۷۷-صنعانى، ج۷، ص ۴۵۴؛ ابن‌حنبل، ج ۲، ص ۲۰۳؛ کلینى، ج ۲، ص۳۴۸
۷۸-ابن‌حنبل، ج۱، ص۳۱۷
۷۹-ه‌مان، ج ۳، ص۴۴۰؛ نسائى، ج ۵، ص ۸۰ ـ ۸۱
۸۰-رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۳۳۱ـ ۳۱۲
۸۱-رجوع کنید به ه‌مان، ج ۲، ص ۳۴۹
۸۲-مجلسى، ج۷۱، ص ۸۰؛ نورى، ج ۱۵، ص ۱۹۶

۸۳-کلینى، ج ۲، ص ۴۴۸؛ ابن‌بابویه، ۱۴۱۴، ج ۳، ص ۵۶۵؛ حاکم نیشابورى، ج ۴، ص ۱۵۶

منابع

قرآن.
کتاب مقدس. عهدعتیق.
ابن‌ابی‌الدنیا، مکارم الاخلاق، چاپ مجدى سید ابراهیم، قاهره ۲۰۰۴.
ابن‌ابی‌جمهور، عوالى اللئالى العزیزیه فى الاحادیث الدّینیه، چاپ مجتبى عراقى، قم ۱۴۰۳ـ۱۴۰۵/ ۱۹۸۳ـ۱۹۸۵.
ابن‌ابی‌شیبه، المصنَّف فى الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
ابن‌بابویه، الامالى، قم ۱۴۱۷.
همو، علل‌الشرایع، نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، چاپ افست قم، بی‌تا.
همو، عیون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش.
همو، کتاب مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ علی‌اکبر غفارى، قم ۱۴۱۴.
ابن‌حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، بی‌تا.
ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت ۱۴۱۲.
ابن‌ماجه، سنن ابن‌ماجه، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴[، چاپ افست] بیروت، بی‌تا.
سلیمان‌بن اشعث ابوداوود، سنن ابی‌داود، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.

منبع: ویکی شیعه

نسخه‌‌ قرآن برای تربیت کودکان

بایدها و نبایدهای مربوط به کودکان از نگاه قرآن و عترت

اشاره

کودکی، یکی از مراحل رشد انسانی است که از آغاز تولد شروع می‌شود و تا نوجوانی و جوانی ادامه می‌یابد. این مرحله از مراحل، همانند دو مرحله دیگر، بسیار مهم و اساسی است. از این رو، آموزه‌های قرآنی، توجه و اهتمام خاصی به این دوره از زندگی بشر دارد؛ زیرا آینده هر شخصی، به دوران کودکی او بستگی زیادی دارد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگرش قرآن را به این دوره تشریح کرده و حقوق کودکان به ویژه تربیت آن‌ها را از نظر قرآن واکاوی نماید. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

کودکی، بنیاد آینده

کودکی، یکی از مراحل حیات دنیایی انسان است.(حج، آیه ۵؛ و نیز روم، آیه ۵۴ و غافر، آیه ۶۷) این مرحله، از هنگام ولادت آغاز می‌شود(همان) و تا بلوغ ادامه می‌یابد؛(نساء، آیه ۶) زیرا با رسیدن کودک به دوران بلوغ، حیات و زندگی وی به مرحله دیگری وارد می‌شود که از آن به دوران نوجوانی یاد می‌شود و کودک در مرحله آغاز رشد جنسی و سپس عقلانی قرار می‌گیرد که آثار آن را می‌توان در حوزه رفتارهای اقتصادی به خوبی مشاهده کرد.(کهف، آیه ۸۲)

در روایات اسلامی بر انتخاب همسر شایسته و مادری خوب برای کودکان خود، بسیار سفارش شده و از انتخاب همسر زیبایی که در خانواده ناسالم رشد کرده و به اصطلاح «خضراء الدمن»(گل روییده در مزبله) است پرهیز داده شده است؛(وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۹) زیرا مادر، نقش اساسی در شکل‌‎گیری شخصیت کودک دارد و حتی شیرخوارگی نیز در این فرآیند تأثیرگذار است. پاکی مادر، تأثیر شگرفی در شخصیت و تربیت و عفت کودک ایفا می‌کند که آیات ۲۸ تا ۳۰ سوره مریم بخشی از این معنا را به صراحت بیان کرده است. این تأثیر به اشکال گوناگون در هنگام قرار گرفتن در رحم تا شیرخوارگی و پس از آن ادامه می‌یابد. دوره شیرخوارگی و آثار آن همچنین موجب شده تا حکم بر شیرخوارگی مادر پاک بر دیگران شود و لذا شیر مادر نیک و پاک مقدم بر دایگان دیگر شده است و خداوند در آیاتی اولویت را آن دانسته است که مادر، خود به شیر دادن و نگهداری فرزند خویش بپردازد(بقره، آیه ۲۳۳) تا جایی که اگر زن و شوهر از هم جدا شده باشند، این اولویت همچنان پابرجاست.(بقره، آیات ۲۳۲ و ۲۳۳) .

دوران شیرخوارگی چنان مهم است که خداوند در آیات پیش گفته و همچنین آیه ۶ سوره طلاق، بر لزوم مشاوره و همفکری والدین در مورد چگونگی شیرخواری کودک تاکید کرده و در آیه ۱۵سوره احقاف نیز تکمیل دوران شیرخوارگی را واجب و لازم دانسته است؛ زیرا این دوران در رشد و تکمیل شخصیت کودک نقش اساسی ایفا می‌کند.(بقره، آیه ۲۳۳ و نیز لقمان، آیه ۱۴)

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵ و ۸ سوره نساء از مۆمنان خواسته تا برخوردی شایسته و سازنده در گفتار و رفتار با کودکان داشته باشند. امام صادق(علیه السلام) دوران کودکی را دوران سفاهت می‌شمارد که با تربیت‌های مربیان به وسیله ابزارهای گوناگون از جمله تغذیه و آموزش و پرورش، این سفاهت به بلوغ و رشد فکری و اقتصادی و جسمی و جنسی تبدیل می‌شود.

نقش بازی در زندگی کودک

خداوند در آیه ۵ سوره حج، دوران کودکی را مقدمه‌ای برای رشد و بلوغ وی معرفی می‌کند و در آیه ۲۰ سوره حدید، این زمان را دوران اشتغال به بازی و سرگرمی بر می‌شمارد. علامه طباطبایی با اشاره به ویژگی‌های پنج‌گانه‌ای که در این آیه مطرح شده، آن را مطابق مراحل سن انسان از کودکی تا پیری می‌داند.(المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۴)

بر اساس این تفسیر، دوران کودکی دوران لعب و بازی است و این بازی‌های کودکانه، نقش اساسی در فرآیند رشد کودک دارد. به خاطر اهمیت بازی در زندگی انسان‌ها به ویژه کودکان، روانشناسان از دیر باز آن را مورد توجه قرار داده‌اند، ولی به سبب ماهیت پیچیده‌ای که دارد هنوز کاملاشناخته نشده است. در روان شناسی رشد و شخصیت، بخشی از مباحث به موضوع نقش بازی در فرآیند رشد اختصاص یافته است. از نظر آدلر از روان‌شناسان مشهور، بازی فرآیندی است که آماده سازی کودک را برای آینده مشخص می‌کند.

از جمله دانشمندانی که به طور ریشه‌ای به مطالعه بازی کودکان و نقش آن‌ها در رشد ذهنی و فکری و زندگی اجتماعی پرداخته‌اند می‌توان از ژان پیاژه و ویگوتسکی نام برد. از نظر ویگوتسکی بازی‌ها به رشد ذهنی و فکری، عاطفی، احساسی و اجتماعی کودکان کمک می‌کنند و در واقع بازی‌ها ابزار کنترل و تنظیم رفتار کودک هستند. ژان پیاژه که در این زمینه نقش ارزنده‌ای ایفا کرده به کار طبقه‌بندی بازی‌های کودکان دست زده است که عبارتند از:

۱ بازی‌های تمرینی؛

۲- بازی‌های نمادین؛

۳- بازی‌های با قاعده.

چگونگی برخورد با بازی، انتخاب بازی، اهمیت بازی و مانند آن، همگی نشان از چگونگی نگرش کودک به محیط خود و راهنمایی برای وابستگی و ارتباط با محیطش دارد. بازی‌ها به انواع مختلف جسمی، تقلیدی، نمایشی، نمادی، تخیلی و آموزشی دسته بندی شده‌اند که هر یک از انواع آن‌ها در رشد جسمی، اجتماعی، شخصیتی، عاطفی کودکان نقش موثری دارند. بازی علاوه بر رشد عضلات و سلسله اعصاب و پرورش حواس، تأثیر بسیاری در رشد ذهنی مهارت‌های فکری و یادگیری کودکان دارد.

یکی از فرضیه‌های روان شناسی این است که بازی، رشد هوشی را تسریع می‌کند. در تایید این فرضیه نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد کودکانی که فاقد هر گونه اسباب بازی می‌باشند و یا امکانات اندکی برای بازی دارند، از لحاظ شناختی از همسالان خود عقب‌تر هستند.

از نظر پرورشی نیز اثر و ارتباط بازی با حال و وضع جسمانی کودک به خوبی ثابت شده و یادآوری شده که در انجام بازی‌های مختلف چگونه جسم کودک ورزیده شده و رشد می‌کند. بنابراین نتیجه گرفته می‌شود که بین بازی و آموزش و پرورش رابطه‌ای دقیق وجود دارد و می‌توان گفت این دو لازم و ملزوم یکدیگر بوده و موفقیت در امر آموزش و پرورش به معنای صحیح مستلزم ارضای کلیه تمایلات و نیازهای جسمانی و روانی کودک در هنگام بازی و فعالیت‌های بدنی اوست. وقتی چنین ارتباط نزدیکی بین بازی و آموزش و پرورش احساس می‌شود، بدیهی است زمانی می‌توانیم در امر آموزش و پرورش قدمی مثبت برداریم که واقعاً کودکان را بشناسیم و به روحیات و عواطف و احساسات آن‌ها آگاه باشیم. از این جاست که نقش بازی در فرآیند رشد شخصیتی کودک به خوبی آشکار می‌شود.

چنان که دیدیم بر اساس آیه۲۰ سوره حدید، خداوند، نخستین دوره رشد انسان را با بازی همراه کرده است. در روایاتی که از امامان معصوم(علیهم السلام) وارد شده نیز سفارش بسیاری است که کودکان را تا هفت سالگی آزاد بگذارید تا بازی کنند. امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازی بپردازد، در هفت سال دوم به او ادب بیاموز و در هفت سال سوم مراقب او باش.(وسایل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۳) در روایتی آمده است که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با جمعی از یاران از محلی عبور می‌کردند کودکان را در حال خاک‌بازی دیدند برخی از یاران خواستند آنان را از بازی کردن باز دارند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بگذارید بازی کنند که خاک، محل پرورش کودکان است.(مجمع الزوائد، ج۸، ص۱۵۹).

در قرآن کریم نیز در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) به این معنا می‌توان پی برد که بازی و تفریح یک ضرورت فطری است و پیامبران الهی با این ضرورت فطری هیچ گاه مخالفت نمی‌کردند. از این رو برادران حضرت یوسف(علیه السلام) وقتی می‌خواستند او را از پدر جدا کنند، موضوعی را مطرح کردند که پدرشان با توجه به پیامبری و بینش الهی نتواند با خواسته آن‌ها مخالفت کند. آنان در توجیه بردن حضرت یوسف(علیه السلام) به صحرا این گونه گفتند:‌ ای پدر! فردا یوسف را با ما به صحرا بفرست تا در چمن و مراتع بگردد و بازی کند.(یوسف، آیه ۱۲) حضرت یعقوب(علیه السلام) نیز با این درخواست مخالفت نکرد و نفرمود که یوسف(علیه السلام) نباید به بازی مشغول شود.

ابن سینا، سلب آزادی و جلوگیری از جنب و جوش و بازی کودکان را زمینه‌ای برای افسردگی آن‌ها می‌داند و نتیجه این افسردگی‌های بی‌موقع و زودرس سبب می‌شود رغبت‌های کودکان از بین برود و آن‌ها بیمار شوند.

خواجه نصیرالدین طوسی(ره) ورزش و بازی را وسیله‌ای برای رفع خستگی از فعالیت‌های جدی می‌داند، او شرط بازی را آزادی عمل اطفال می‌داند و ممانعت از بازی‌های غم‌انگیز را وظیفه والدین می‌شمارد به این معنا که اولیاء نباید بگذارند کودک به بازی‌های غم‌انگیز بپردازد. از نظر خواجه نصیر(ره) بازی وسیله‌ای برای بروز توانایی‌های کودک، برانگیختن شور و نشاط در کودک و وسیله‌ای برای رسیدن کودک به سلامت جسم و روح است.

امام موسی بن جعفر(علیه السلام) می‌فرمایند: شایسته است که کودک به هنگام خردسالی، بازیگوش باشد تا در بزرگ‌سالی، صبور و شکیبا گردد.(مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، ص۱۵۳)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرمایند: شیطنت و لجاجت کودک به هنگام خردسالی، نشانه زیادی عقل او در بزرگ‌سالی است.(نهج الفصاحه، شماره ۱۹۴۰، ص ۴۲۰)

ویلیام استرن می‌نویسد: بازی، یک غریزه برای رشد و نمو استعدادها بوده و یا تمرین مقدماتی برای اعمال آتی می‌باشد.(روانشناسی کودک، ص ۳۳۱)

«آنتوان سمیر نوویچ ماکارنکو» مربی برجسته شوروی می‌گوید: کودک در هر بازی هر طور باشد، وقتی که بزرگ شد، در کارها هم همان گونه خواهد شد زیرا در هر بازی خوب، قبل از هر چیز کوشش کار و کوشش فکر وجود دارد. بازی خوب شبیه کار خوب است. در بازی احساسات و آرزوهای کودک ظاهر می‌شوند. به کودکانی که بازی می‌کنند بنگرید، ببینید چگونه در نقشی که برای خود انتخاب کرده‌اند، واقعی هستند. احساسات کودکان در بازی، احساسات واقعی و اصیل است و بزرگ‌ترها نباید هیچ وقت به آن‌ها بی‌اعتنا باشند.(روانشناسی تجربی کودک، ص ۱۳۰)

کودکان در این دوره حقوقی بر گردن والدین خود دارند که می‌بایست به آن‌ها بپردازند و اگر آن حقوق را مراعات نکنند و ترک تکلیف کنند باید در آخرت پاسخ گوی رفتار خود باشند.

از آن جایی که دوره کودکی دوران ضعف و سستی است(حج، آیه ۵ و روم، آیه ۵۴ و غافر، آیه ۶۷) تاکید بیشتری بر حقوق کودکان از سوی خداوند شده است؛ زیرا آن‌ها در این دوران نمی‌توانند از حقوق خویش دفاع کنند و خواهان اجرای عدالت و عمل به تکالیف از سوی والدین خود گردند. در این جاست که خداوند خود کفالت کودکان را به عهده گرفته و از والدین خواسته تا به حقوق کودکان پای‌بند باشند و از هر گونه ضرر و زیان به آنان خودداری کنند.

از نخستین حقوق کودکان بر والدین، شیر دادن مادران به کودکان خود است که در آیه ۲۳۳ سوره بقره بیان شده است. بنابراین نمی‌توان از حق شیرخوارگی کودک به سادگی کوتاه آمد و زیانی به این حق او رساند.

خداوند در این آیه به مادران هشدار می‌دهد که هر گونه ضرر و زیان رسانی به کودکان با خودداری از شیر دادن آنان، عملی حرام و کاری زشت و نارواست و می‌بایست پیامدهای این کار ناشایست خویش را به عهده گیرند.

کودکان بی‌سرپرست و یتیم یا مستضعف و ناتوان، از حقوقی دیگر نیز برخوردارند که بخشی از آیات قرآنی به آن اختصاص یافته است. خداوند در آیه ۱۲۷ سوره نساء، بر لزوم رعایت قسط و عدالت در مورد کودکان یتیم تاکید می‌کند و از سرپرستان می‌خواهد اموال کودکان یتیم را در هنگام تصرف مراعات نمایند.(نساء، آیات ۲ و ۱۰ و انعام، آیه ۱۵۲)

خداوند با تاکید بر حقوق کودکان یتیم، خواهان فرهنگ‌سازی در این زمینه است به گونه‌ای که همگان خود خواهان رعایت حقوق یتیمان شوند و در حقوق و اموال آن‌ها تصرف نکنند. اگر در جامعه‌ای این گونه فرهنگ‌سازی انجام شود، جامعه در امنیت اخلاقی و روانی قرار خواهد گرفت؛ زیرا رعایت حقوق کودکان دیگران، خود زمینه‌ای برای مراعات حقوق کودکان ایشان از سوی آیندگان خواهد شد و مراعات حقوق کودکان یتیم به یک فرهنگ اجتماعی تبدیل می‌شود. از این رو خداوند در آیه ۸ و ۹ سوره نساء به این نکته مهم و اساسی اشاره می‌کند.

از نظر قرآن، رعایت حقوق کودکان مستضعف، از مصادیق خیرات آشکار و نیکی‌های پایدار است(نساء، آیه ۱۲۷) بنابراین، اگر کسی می‌خواهد کار نیک و خوبی انجام دهد، به مراعات کودکان مستضعف بپردازد. ناگفته نماند که کودکان مستضعف، غیر از کودکان یتیم هستند هر چند که می‌تواند شامل آنان نیز شود. خداوند برای مراعات حقوق کودکان مستضعف حتی از مردم خواسته است تا پای جهاد و شهادت نیز پیش بروند. از این رو در آیه ۷۵ سوره نساء مردم را به جهاد و دفاع برای حفظ حقوق کودکان مستضعف تشویق می‌کند.

کودکان یتیم، کسانی هستند که خداوند از خمس و انفال حق و سهمی برای آنان مقرر کرده است(انفال/ ۴۱، حشر/۷)

از دیگر حقوق کودکان، دعا در حق ایشان از سوی والدین است، چنان که مادر حضرت مریم(سلام الله علیها) برای محفوظ ماندن کودک خود از شرارت شیطان به پیشگاه خداوندی دعا و نیایش کرد.(آل عمران، آیه ۳۶)

وظیفه جامعه آن است که در حفظ و حمایت کودکان به ویژه کودکان یتیم بکوشد و یکی از وظایف عالمان و مسئولان آن است که در حد امکان در این راه اقدام کنند. در داستان خضر(علیه السلام) و حضرت موسی(علیه السلام) این معنا آمده است که خضر(علیه السلام) از سوی خداوند مأموریت می‌یابد تا دیواری فرسوده را برای حفظ حقوق کودکان یتیم ترمیم کند.(کهف، آیات ۶۵ و ۶۶ و ۸۲)

همان گونه که پیامبران مأموریت می‌یابند که کارهایی را برای حفاظت از حقوق کودکان به ویژه یتیمان و مستضعفان انجام دهند، همین مسئولیت به عهده حاکمیت اسلامی به عنوان نمایندگان و نواب پیامبران گذاشته شده است. بنابراین، بر حکومت اسلامی و دولت ایمانی است که حقوق کودکان از امت اسلام را حفظ کرده و اقدامات موثری در این حوزه انجام دهد.

از جمله وظایف دولت اسلامی و مۆمنان، آن است که کودکان را از محیط کفر و ظلم بیرون آورند و حتی با جهاد و شهادت اجازه ندهند تا کودکان در محیطی رشد کنند که فطرت ایشان لطمه ببیند و نتوانند کمالات بایسته و شایسته خویش را به دست آورند. خداوند در آیه۷۵ سوره نساء، نجات کودکان از محیط کفر و شرک را به عنوان یک وظیفه و مسئولیت برای مۆمنان تعریف کرده است و بر همین اساس، مسئولیت دولت اسلامی در این حوزه به سبب امکانات و توانایی‌ها به مراتب سخت‌تر و شدیدتر است.

با نگاهی به آموزه‌های قرآنی، می‌توان چند مأموریت برای مۆمنان و دولت اسلامی نسبت به کودکان برشمرد که از جمله حقوق کودکان است.

خداوند در آیه۶ سوره ضحی، بهره‌مندی کودکان از محل آسایش و زندگی مناسب را از حقوق آنان و مسئولیت مۆمنان دانسته است. هر چند که این آیه در مقام امتنان بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولی با توجه به قلمداد شدن محل آسایش به عنوان نعمت خدا، می‌توان این گونه استنباط کرد که از حقوق طبیعی کودکان دسترسی به زندگی همراه با آسایش و آرامش و محیط مناسب رشد و بالندگی است. البته از آیاتی دیگر چون آیاتی که درباره حقوق کودکان یتیم وارد شده می‌توان این معنا را نیز استنباط کرد که فراهم آوری زمینه‌های رشد و بالندگی از حقوق کودکان است.

همچنین از نیازهای طبیعی کودکان، بازی و گردش است.(یوسف، آیه۱۲ و حدید آیه۲۰ و المیزان، ج۱۹، ص۱۶۴) بنابراین فراهم آوری اسباب بازی و شرایط مناسب برای بازی و گردش کودکان از حقوق کودکان و وظیفه والدین، مۆمنان و دولت اسلامی است.

از آیه۸۲ سوره کهف می‌توان این معنا را استنباط کرد که کودکان از حق دیگری نیز برخوردارند و آن حق آینده نگری نسبت به زندگی آنان است. از این رو، شایسته است تا برای کودکان اندوخته‌ای گذاشته شود تا در آینده با مشکل مالی مواجه نشوند بنابراین از وظایف و مسئولیت‌های والدین این است که بخشی از اموال را برای آینده کودکان ذخیره سازی کنند و برای آنان به جا گذارند.

مراقبت از کودکان، در برابر حوادث و خطرها و برآورد نیازهای نخستین آنان نیز از حقوق ایشان و وظایف دیگران است که در آیه ۱۲سوره یوسف به آن اشاره شده است.

کودکان، نیازمند آموزش‌های درست و کاملی هستند تا بتوانند به رشد عقلانی دست یابند. از این رو در آیه ۶ سوره نساء از مۆمنان خواسته شده تا با آزمون‌های گوناگون شرایط رشد و بالندگی کودکان را در حوزه‌های گوناگون از جمله اقتصادی فراهم آورند. آزمون‌هایی که از سوی بزرگ‌ترها انجام می‌گیرد می‌بایست در راستای رشد و بالندگی کودکان باشد؛ چنان که بازی‌های کودکان نیز با این هدف مورد توجه قرار گیرد و از هر آن چه که موجب ناتوانی جسمی و روحی و روانی کودک می‌شود جلوگیری به عمل آید.

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵ و ۸ سوره نساء از مۆمنان خواسته تا برخوردی شایسته و سازنده در گفتار و رفتار با کودکان داشته باشند. امام صادق(علیه السلام) دوران کودکی را دوران سفاهت می‌شمارد که با تربیت‌های مربیان به وسیله ابزارهای گوناگون از جمله تغذیه و آموزش و پرورش، این سفاهت به بلوغ و رشد فکری و اقتصادی و جسمی و جنسی تبدیل می‌شود.(نگاه کنید: تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۴۲، حدیث ۵۰)

کودکان نیازمند تربیت به ویژه از سوی والدین خود هستند(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴) خداوند در آیه ۵۸ سوره نور پدر و مادر را موظف به تربیت فرزندان با تعلیم آداب می‌داند و از والدین می‌خواهد تا همه تلاش خویش را به این مبذول دارند که کودکان حتی مسائل ریز زندگی چون آداب ورود به محل استراحت والدین را بشناسند و اجازه ندهند تا کودکان در خانه خودسرانه عمل کنند و به هر کجا و هر زمانی که می‌خواهند وارد شوند. آموزش کودکان به آداب زندگی در محیط خانوادگی این فرصت را به کودکان می‌دهد تا در جامعه بتوانند به مراعات حقوق دیگران بپردازند و توانایی تحمل ایشان بالا برود. کودکان اگر در خانه نتوانند حقوق دیگران از جمله والدین را رعایت کنند، بی‌گمان در بیرون خانه از چنین ظرفیت و تحملی برای مراعات حقوق دیگران برخوردار نخواهند بود.

لازم است پدر و مادر در تربیت کودک مراعات احسان را داشته باشند و با فروتنی و محبت و مودت، آموزش‌های کودکان را به عهده گیرند. این بدان معناست که هر گونه خشونت در آموزش و پرورش کودکان می‌تواند حتی تأثیرات سوء به جا گذارد. مراعات محبت از سوی والدین به معنای لوس کردن آنان نیست، بلکه به معنای آن است که با مهر و محبت می‌بایست آموزش و پرورش کودکان انجام گیرد.(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴)

البته در این میان مادر نقش بسزایی در تربیت کودک دارد، لذا خداوند در آیه ۴ سوره طه و نیز آیات ۱۰ تا ۱۳ سوره قصص از مسئله کفالت مادر برای تربیت نیک کودک سخن به میان می‌آورد. هر کسی می‌کوشد تا بهترین کس را برای کفالت و سرپرستی کودک داشته باشد، در این میان مادر بهترین گزینه در این باره است.

تربیت کودک در سنت و سیره اهل بیت(علیهم السلام)

از نظر اسلام، هر کسی موظف است که تربیت را از خانه و خانواده خویش شروع کند. خداوند به مۆمنان چنین هشدار می‌دهد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ‌هاست حفظ کنید.(تحریم، آیه۶)

در روایت است که مۆمنان می‌بایست به این چهار وظیفه اصلی در خانواده خود توجه داشته باشند: ۱- بدعائهم الی طاعه الله؛ دعوت به اطاعت خداوند؛ ۲- و تعلیمهم الفرائض؛ آموزش واجبات؛ ۳- و نهیهم عن القبائح؛ نهی از محرمات و زشتی‌ها؛ ۴- و حثهم علی افعال الخیر؛ و تشویق به کارهای خیر و نیک.(بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۶۸)

بسیار دیده می‌شد که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید. روزی آن دو را در بغل گرفت و بوسید. شخصی که حضور داشت، وقتی علاقه پیامبر و رفتار وی را با اطفال دید به فکر فرو رفت و پیش خود گفت: آیا تا به حال در اشتباه بوده‌ام؟ آیا روش اسلام در تربیت فرزند این است؟ اگر این طور است پس من در این مسئله بسیار کوتاهی کرده‌ام.

به پیامبر نزدیک شد و درحالی که خجالت می‌کشید سخن بگوید، عرض کرد: یا رسول الله! من دارای ده فرزند کوچک و بزرگ هستم، اما تاکنون هیچ یک از آن‌ها را نبوسیده‌ام.

پیامبر از گفته او به قدری ناراحت شد که رنگ چهره مبارکشان تغییر کرد. ایشان به او فرمود: خداوند مهر و محبت را از قلب تو بیرون کرده است. آن کس که به کودکان رحم نمی‌کند و به بزرگ‌ترها احترام نمی‌گذارد، از ما نیست.

در زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، طفلی، بسیار خرمای تازه می‌خورد. هر چه او را نصیحت می‌کردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد، فایده نداشت.

مادرش تصمیم گرفت او را به نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیاورد تا او را نصیحت کند. وقتی او را به حضور پیغمبر آورد، از پیغمبر خواست تا به طفل بفرماید که خرما نخورد، اما آن حضرت فرمود: امروز بروید و او را فردا دوباره بیاورید. روز دیگر زن به همراه فرزندش خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شد. حضرت به کودک فرمود که خرما نخورد.

در این هنگام زن که نتوانست کنجکاوی و تعجب خود را مخفی کند، از ایشان سۆال کرد: یا رسول الله! چرا دیروز به او نفرمودید خرما نخورد؟ حضرت فرمود: دیروز وقتی این کودک را حاضر کردید، خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصیحت می‌کردم، تأثیری نداشت.

در ضرب‌المثل فارسی، بر اساس این روایت آمده است: رطب خورده منع رطب کی(چون) کند؟

امام صادق(علیه السلام) فرمود: به راستی هنگامی که عالم به علم خود عمل نکرد، موعظه او در دل‌های مردم اثر نمی‌کند، همان طور که باران از روی سنگ صاف می‌لغزد و در آن نفوذ نمی‌کند.

مردی به هنگام تبریک تولد فرزند یکی از دوستانش، به او گفت: تولد این نوزاد که سوار بر مرکب مراد خواهد بود، بر تو مبارک باد.

حضرت امیر(علیه السلام) که حضور داشت به او فرمود: به هنگام تبریک و شادباش نوزاد چنین بگو: خدای بخشنده را شکرگزار باش و این بخشش او، بر تو مبارک باد. امید که فرزندت به کمال توانایی برسد و از نیکوکاری‌اش بهره‌مند شوی.

امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: «ان الله لیرحم العبد لشده حبه لولده»؛ همانا پروردگار بنده‌اش را به دلیل زیادی مهرورزی نسبت به کودک خود می‌بخشاید.(وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۳۸۴)

همچنین از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «من قبل ولده کتب الله له حسنه و من فرحه فرحه الله یوم القیامه»؛ هر کس فرزند خود را ببوسد خدا بر او پاداشی می‌نویسد و هر کس فرزندش را خوشحال کند خدا او را در روز رستاخیز شاد می‌گرداند.(همان، ج ۲۱، ص ۵۷۴)

و در جای دیگری فرموده‌اند: «احبوا الصبیان و ارحموهم»؛ کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنان مهربان باشید.(همان، ج۲۱، ص۳۸۴).

همچنین روایت شده است که روزی مردی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد:‌ای رسول خدا! من هرگز کودکانم را نبوسیده‌ام. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که رحم نکند(مورد) رحم(واقع) نمی‌شود.(همان، ج۱۵، ص۳۰۲)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد تربیت از سنین کودکی فرموده‌اند: هر کس فرزندش را از کودکی تربیت کند تا او بتواند بگوید لااله‌الاالله، خداوندا ز او حساب نخواهد کشید.

مهرورزی افراطی، ممنوع!

با این که در اسلام درباره اظهار علاقه نسبت به کودکان سفارش شده اما این مهرورزی و علاقه نباید مصالح واقعی را تحت‌الشعاع قرار بدهد، بلکه می‌باید با اظهار محبت مهار شده، با کودکان رفتار کرد. زیرا در برخی از موارد، اظهار محبت بی‌حساب، باعث فدا شدن مصالح بزرگ‌تری می‌شود و یا موجب سوءاستفاده کودک و در اصطلاح عامیانه «لوس» شدن او می‌گردد. باید توجه داشت نوازش‌های بدون حد و حصر و توجیه نشده و خارج از حد اعتدال، اثرات سوئی را بر روان کودک برجای می‌گذارد؛ پر توقعی، زودرنجی، ضعف در برابر مشکلات، ناامیدی، عقده حقارت، سرخوردگی از اجتماع و بسیاری فشارهای روانی دیگر، زاییده ارتباطات مهرآمیز افراطی با کودک است. امام باقر(علیه السلام) در این راستا می‌فرماید: «شر الاباء من دعاه البر الی الافراط و شر الابناء من دعاه التقصیر الی العقوق»؛ بدترین پدران کسی است که [در نیکی از حد اعتدال خارج شود و] به زیاده‌روی بگراید و بدترین فرزندان فرزندی است که در اثر کوتاهی، به عاق والدین دچار شود.(تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۸۴).

روزی جمعی از دوستان امام باقر(علیه السلام) به منزل ایشان آمدند. یکی از فرزندان خردسال حضرت دچار تب شدید و بیماری سختی بود. امام نیز از این موضوع سخت ناراحت بودند به گونه‌ای که آرامش نداشتند و آثار اندوه در چهره ایشان دیده می‌شد. مهمانان با مشاهده سیمای اندوهگین امام، بر حال ایشان نگران شده و با خود گفتند اگر این فرزند از دنیا برود حتماً از اندوه و پریشانی برای امام اتفاقی می‌افتد. در همین اثنا، صدای گریه زنان از اتاق مجاور شنیده شد و همگی دانستیم که برای کودک اتفاقی افتاده. اندکی بعد با خبر شدیم که فرزند خردسال امام از دنیا رفته است. امام به اتاق مجاور رفت و پس از ساعتی بازگشت اما برخلاف انتظار حاضرین، دیگر در چهره ایشان اثری از پریشانی دیده نشد، به امام عرض کردند: وقتی که ما نزد شما آمدیم به گونه‌ای پریشان بودید که ما نگران حال شما شدیم [اما اینک اثری از ناراحتی در شما نمی‌بینیم!] امام فرمودند: ما نیز [مثل شما] دوست داریم که عزیزانمان تندرست و به دور از آسیب باشند ولی زمانی که امر الهی سر رسید و تقدیر خدا محقق گردید [گردن نهادن در برابر] امر خدا برایمان عزیزتر است.(بحارالانوار، ج۱۱، ص۶۸؛ عیون الاخبار، ج۳، ص۴۶).

به بیان دیگر، درست است که محبت به فرزند جایگاه ویژه‌ای دارد اما نباید همه چیز را فدای آن نمود و از وظیفه اصلی غافل شد.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: هنگامی که کودک به سه سالگی رسید لااله‌الاالله را به او بیاموزید و او را رها کنید(همین مقدار کافی است). وقتی هفت ماه دیگر گذشت محمد رسول الله(صلی الله علیه وآله) را به او آموزش دهید و سپس او را رها کنید تا چهار ساله شود. آن گاه صلوات فرستادن را به او بیاموزید. در پنج سالگی به او سمت راست و چپ را آموزش دهید و قبله را نشان او داده و بگویید سجده کند. آن گاه او را تا شش سالگی واگذارید. فقط پیش روی او نماز بخوانید و رکوع و سجود را یادش دهید تا هفت سالش هم تمام شود. وقتی هفت سالگی را پشت سر گذاشت، وضو گرفتن را به او تعلیم دهید و به او بگویید نماز بخواند، تا هنگامی که نه ساله شد وضو و نماز را به نیکی آموخته باشد. هنگامی که آن دو را به خوبی یاد گرفت خدا پدر و مادر او را به خاطر این آموزششان خواهد آمرزید.(وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۹۱).

امام صادق(علیه السلام) به جمیل بن درّاج فرمودند: «بادروا احداثکم بالحدیث قبل ان تسبقکم الیهم المرجئه»؛ فرزندانتان را با کلام [ما] آشنا کنید پیش از آن که مرجئه(و دیگر فرقه‌های منحرف عقیدتی) بر شما سبقت بگیرند [و آنان را منحرف سازند.](فروغ کافی، ج۲، ص۴۹).

و نیز می‌فرماید: «علموا صبیانکم من علمنا ما ینفعهم الله به لاتغلب علیهم المرجئه برایها»؛ کودکانتان را به دانش ما آموزش دهید که برای آنان سودمند است تا مرجئه [و منحرفین] با دیدگاه‌های خود آنان را گرفتار دام خود نسازند.(الخصال، ج۲، ص۷۵۱).

مباحث تربیتی کودک، بسیار زیاد است اما از آن جایی که بیرون از حوصله یک مقاله کوتاه است، به همین مقدار بسنده می‌شود.

نویسنده: احسان محمدی

منبع: روزنامه کیهان؛ شماره ۱۹۹۰۸ به تاریخ ۹۰/۲/۳؛ صفحه ۶(معارف)