خلق قرآن

نوشته‌ها

بررسی تطبیقی دیدگاه و نحوه تعامل امامین عسکریین (ع) با فرق، مذاهب و جریان‌های فکری معاصر آنان

اشاره:

در دوران حیات امامین عسکریین (علیه‌السلام) جامعه اسلامی مملو از آرا و عقاید بیگانه بود. در چنین وضعیتی ناگزیر برای روشن‌شدن حقیقت باید آرای ناصواب بازگو می‌شد. با مهیاشدن فرصت بیان حقایق دین، امامین عسکریین (علیه‌السلام) مانند سایر اهل بیت (علیه‌السلام) به آشکارسازی حقایق و رد شبهات پرداختند. پژوهش حاضر نگاهی ‌است به فِرَق، مذاهب و جریان‌های فکری عصر امامین‌ عسکریین (علیه‌السلام).

 

پس از معرفی اجمالی هر یک از فرقه های موجود در این عصر، به روایات ناظر بر وجود آن فرق و مذاهب از لسان امام ‌هادی و امام ‌عسکری (علیه‌السلام) می‌پردازیم و موضع هر یک از ایشان را به روش تطبیقی تبیین می‌کنیم. فرق و مذاهبی از قبیل غلات، صوفیه، واقفیه، جبریه، قدریه، مجسّمه، ثنویه و جریان‌های فکری مانند فتنه خلق قرآن در این دوران به چشم می‌خورند. یکی از نمونه‌های بررسی تطبیقی مواضع، موضع امام ‌هادی (علیه‌السلام) در برابر فتنه خلق قرآن است که سکوت و تقیه را ترجیح دادند، ولی در دوران امام عسکری (علیه‌السلام) این معضل برطرف شد و جان کسی در خطر نبود. لذا مخلوق‌بودن قرآن به تصریح بیان می‌شد. بیان دیدگاه‌های این دو امام همام در برابر فرق و مذاهب عصر خویش، سبب رسوایی سران این فرق و هشیاری افراد ناآگاه می‌شد.

پس از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)، در میان امت وی اختلاف‌نظرها و منازعات اعتقادی رخ داد و این منازعات در نهایت به پیدایش فرقه‌های گوناگون انجامید. پیدایش فرق انحرافی مسئله‌ای بود که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) به آن هشدار داده و با تعیین محوریّت امامان معصوم (علیهم السلام) برای رفع این خطر اقدام کرده بود. وظیفه اصلی رهبری و حفظ اساس اسلام و مسلمانان در دوران امامین عسکریین (علیهماالسلام) نیز همانند سایر ائمه (علیهم‌السلام) اقتضا می‌کرد این دو امام همام، امت را از کژی‌های فکری، اخلاقی و فرهنگی در امان نگه دارند. لذا برخی از روایات ایشان به اقتضای وجود فرق، مذاهب و جریان‌های فکری عصرشان صادر شده است. در مقاله حاضر، این روایات به روش تطبیقی از منظر امامین عسکریین (علیهماالسلام) تبیین شده و از جهات مختلف رجالی، محتوایی، زمینه و فضای صدور و نوع مواجهه امام با هر فرقه و مذهب تحلیل و بررسی می‌شود.

یک: فتنه خلق قرآن

از جریان‌های فکری دوران امامین عسکریین (علیهماالسلام) کشمکش بر سر مخلوق‌بودن یا نبودن قرآن بود که هر یک از خلفای عباسی با توجه به بینش فکری و اعتقاد خویش، که قرآن قدیم یا حادث است، مردم را با آن می‌آزمودند و اگر کسی خلاف عقیده آنها حرف می‌زد، او را شکنجه و زندانی می‌کردند یا به قتل می‌رساندند (شاکری، ۱۴۱۹: ۱۴/۲۴۳).

این بحث از اواخر حکومت بنی‌امیه آغاز شد و نخستین کسی که آن را در محافل اسلامی مطرح کرد جعد بن درهم، معلم مروان بن محمد، آخرین خلیفه اموی بود که پس از مطرح‌کردن آن تحت تعقیب قرار گرفت و به کوفه گریخت و در آنجا این نظریه را به جهم بن صفوان ترمذی منتقل کرد (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵: ۷/۷۵). این بحث در طول زمان بین دو گروه معتزله و اشاعره مطرح بود و مأمون به آن دامن زد و آتش اختلاف را شعله‌ورتر کرد (شریف قرشی، ۱۴۱۳: ۲/۲۱۳). این جریان تا زمان متوکل ادامه داشت تا اینکه وی مردم را از بحث درباره خلق قرآن منع کرد (ابن‌کثیر، بی‌تا: ۱۰/۳۱۶).

موضع امام هادی (علیه‌السلام) در برابر فتنه خلق قرآن

امام هادی (علیه‌السلام) با توجه به وضعیت زمان خویش سکوت در برابر این فتنه را مصلحت دانستند و به شیعیان هم چنین دستوری دادند تا از فتنه و گمراهی در امان بمانند. محمد بن ‌عیسی می‌گوید امام هادی (علیه‌السلام) به برخی از شیعیان خویش در بغداد چنین نوشتند:

بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند ما و شما را از وقوع در فتنه مصون نگه دارد که در این صورت بزرگ‌ترین نعمت را بر ما ارزانی داشته ‌است و جز این، هلاکت و سیه‌روزی‌ است. نظر ما این است که بحث و جدال درباره قرآن، بدعتی است که سؤال‌کننده و جواب‌دهنده در آن شریک‌اند؛ زیرا چیزی دست‌گیر پرسش‌کننده می‌شود که سزاوار او نیست و پاسخ‌دهنده نیز برای موضوعی که در توانش نیست بی‌جهت خود را به رنج و مشقت می‌افکند. خالق جز خدا نیست و به جز او همه آفریده‌اند و قرآن کلام خدا است و از پیش خود اسمی برای آن قرار مده که جزء گمراهان خواهی گشت. خداوند ما و شما را از مصادیق این آیه قرار دهد: «آنان که در نهان از خدای خود می‌ترسند و از روز جزا سخت هراسان‌اند (انبیا: ۴۹) (ابن‌بابویه، ۱۳۷۶: ۵۴۶؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ۸۹/۱۱۸).

تحلیل

الف) راوی محمد بن ‌عیسی عبید یقطینی فردی ثقه و صحیح‌الحدیث است (کشی، ۱۳۶۳: ۱/۲۹۶).

ب) در دوران امام هادی (علیه‌السلام) از یک سو موضوع خلق قرآن، جنبه سیاسی پیدا کرد، در حالی که هیچ‌گونه فایده علمی در بر نداشت و موجب اتلاف وقت می‌شد و از سوی دیگر ممکن بود شیعیان را نیز وارد میدان کرده، فرصت‌های آنها را در راه‌های بیهوده تلف کند. امام هادی (علیه‌السلام) سکوت در برابر چنین بحثی را به صلاح دانستند و با این موضع‌گیری حکیمانه و صریح خویش، شیعیان را رهبری کردند و هر گونه بحث و بررسی و مطرح‌کردن مسئله مخلوق‌بودن یا نبودن قرآن را ناروا و بیهوده و بدعت اعلام کردند و با تأکید هر چه بیشتر، شیعیان را از ورود به این بدعت و درگیری با این بحث بر حذر داشتند. زیرا پیدایش چنین اختلافات فکری و دامن‌زدن به آن به سود دشمنان اسلام بود.

موضع امام عسکری (علیه‌السلام) در برابر فتنه خلق قرآن

با توجه به روایات، می‌توان دریافت که شدت فتنه خلق قرآن در عصر امام عسکری (علیه‌السلام) مانند دوران امام هادی (علیه‌السلام) نیست و ایشان آشکارا بیان می‌کنند که قرآن مخلوق است:

۱. ابوهاشم می‌گوید خیلی علاقه داشتم بدانم امام عسکری (علیه‌السلام) درباره قرآن چه عقیده‌ای دارد؛ مخلوق ‌است یا غیرمخلوق؟ آن جناب رو به من کرد و پرسید: «مگر نشنیده‌ای آن روایتی که از حضرت صادق (علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: وقتی قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ نازل شد برایش چهار هزار بال خلق گردید. بر هر گروهی از ملائکه که می‌گذشت در برابرش تواضع می‌کردند» (راوندی، ۱۴۰۹: ۲/۶۸۶؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ۵۰/۲۵۴).

۲. در روایتی دیگر نیز آمده ‌است که ابوهاشم می‌گوید به ذهنم خطور کرد که قرآن مخلوق ‌است یا غیرمخلوق. امام عسکری (علیه‌السلام) فرمودند: «ابوهاشم! خداوند آفریننده همه چیز است و هر چیزی غیر از خدا مخلوق است» (ابن‌شهرآشوب، ۱۳۷۹: ۴/۴۳۱؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ۵۰/۲۵۸).

تحلیل

الف) ابوهاشم جعفری، داوود بن قاسم است که نسب شریفش از پدر با سه واسطه به جعفر طیار، برادر حضرت ‌علی (علیه‌السلام)، و از طرف مادر نیز به محمد بن ابی‌بکر می‌رسد. وی محضر چهار امام را درک کرده و از اصحاب امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام عسکری شناخته می‌شود (نجاشی، ۱۴۰۷: ۱۵۶؛ حلّی، ۱۴۱۱: ۶۸).

ب) روایت اول در وهله نخست نشان‌دهنده معجزه امام عسکری (علیه‌السلام) است که قبل از مطرح‌شدن پرسش ابوهاشم، امام از نیت وی آگاه‌اند و در هنگام ملاقات با او پیش‌دستی می‌کنند و جواب وی را می‌دهند و در حین روایت به‌وضوح می‌گویند «هنگامی که قل هو الله احد نازل شد …» یعنی این آیه و در نتیجه کل قرآن، مخلوق و حادث است نه غیرمخلوق و قدیم. روایت دوم نیز بیانگر علم‌ غیب امام و کرامت ایشان است که امام، ابتدائاً موضع خویش را درباره مخلوق‌بودن قرآن به‌صراحت بیان می‌کنند. این نشان‌دهنده فقدان یا کاهش خطر و تهدید برای شیعیان در این زمینه نسبت به دوران امام هادی (علیه‌السلام) است. زیرا امام دهم به همین میزان هم نظرشان را صریحاً اعلام نفرمودند و شیعیان را از گفت‌وگو در این زمینه بر حذر داشتند.

دو:  غُلات

موضوع غلو از جمله موضوعاتی است که در طول تاریخ تشیع مشکل‌آفرین بوده ‌است. غلوکنندگان، مقام امامان را تا حد الوهیت بالا می‌بردند و در اظهار علاقه به ایشان راه افراط می‌پیمودند. آنان با بهره‌گیری از عقاید انحرافی، بسیاری از واجبات را حرام و بسیاری از گناهان را بر خود حلال می‌شمردند و با بدعت‌های گوناگون در دین به خواسته‌های نفسانی خود رنگ شرعی می‌دادند (نوبختی، ۱۴۰۴: ۷۲؛ غفار، ۱۴۱۵: ۳۸ و ۴۴). غالیان علاوه بر انحراف فکری خود، راه را برای دشمنان در ستیز با شیعه هموار می‌کردند. امامین عسکریین (علیه‌السلام) همواره خطر آنان را گوشزد می‌کردند و بر خود لازم می‌دیدند غلو را از مکتب تشیع بزدایند و این سلاح را از دشمن بگیرند.

موضع امام هادی (علیه‌السلام) در برابر غلات

امام هادی (علیه‌السلام)، غلات زمان خویش را به شیعیان معرفی می‌کردند و از آنها بیزاری می‌جستند و گاه دستور قتلشان را صادر می‌کردند:

۱. به نقل از نصر بن صباح، امام هادی (علیه‌السلام) ابن‌بابا، محمد بن نصیر و فارِس بن حاتم را لعنت کردند (کشی، ۱۳۴۸: ۵۲۰).

۲. امام هادی (علیه‌السلام) دستور قتل فارس را به علت شرارت، فریب‌دادن مردم و دعوت به بدعت صادر کردند و خونش را هدر دانستند و وعده بهشت را برای قاتلش ضمانت فرمودند (کشی، ۱۳۶۳: ۲/۸۰۷). جنید به گفته خودش از جانب امام، مأمور کشتن فارس شد و او را به قتل رساند (ابن‌شهرآشوب، ۱۳۷۹: ۴/۴۱۷ و ۴۱۸).

۳. در نامه‌ای به سعد العبیدی، امام هادی (علیه‌السلام) دستور به بیزاری، لعنت، نفرین و برحذربودن از ابن‌بابا و محمد بن نصیر دادند و آنها را آشوبگر، مردم‌آزار و فریب‌خورده شیطان معرفی کردند که قصد دارند با سوء‌استفاده از نام امام، هستی مردم را ببلعند. سپس امام به دلیل عقاید باطل ابن‌بابا دستور قتلش را صادر کردند و برای پذیرنده سخن وی دوری از رحمت پروردگار را خواستار شدند (مجلسی، ۱۴۰۳: ۲۵/۳۱۷-۳۱۸؛ نوری، ۱۴۰۸: ۴/۱۴۲).

تحلیل

الف) راویان، نصر بن صباح بلخی، غالی‌مذهب است (نجاشی، ۱۴۰۷: ۴۲۸) و جنید از اهالی بغداد (شهید ثانی، ۱۳۷۷: ۱۴۸) است که با دستور امام، فارس را می‌کشد (کلینی، ۱۴۲۹: ۲/۶۷۳).

ب) بررسی شخصیت افرادی که امام هادی (علیه‌السلام) لعنشان کرد:

– «حسن بن محمد بن بابای قمی» از شاگردان علی بن حسکه (کشی، ۱۳۶۳: ۲/۸۰۶) از اصحاب غالی امام هادی (علیه‌السلام) (طوسی، ۱۳۷۳: ۳۸۶) عقایدی غلوّآمیز و باطل داشت که مدعی الوهیت امام هادی (علیه‌السلام) و نبوّت و بابیت خودش شد. از این‌رو، امام وی را لعن و از وی برائت کرد (کشی، ۱۳۴۸: ۵۲۰). از دستورالعمل شدیداللحن امام هادی (علیه‌السلام) درباره وی  می‌توان به میزان فسادانگیزی این شخص و عقایدش در میان شیعیان پی برد.

– «محمد بن نصیر فهری ‌النمیری» درباره امام غلو می‌کرده است (همو، ۱۳۶۳: ۲/۸۰۵).

– «فارس بن حاتم قزوینی» از اصحاب امام رضا (علیه‌السلام) بود و ولایت امامان پس از آن حضرت را قبول داشت، ولی منحرف شد و به غلات پیوست و اخبار دروغ به امامان نسبت می‌داد تا آنکه از طرف امام هادی (علیه‌السلام) فرمان لعن و برائت از او و قتلش صادر شد. وی بسیار ضعیف و بی‌اندازه خبیث بود و همه علمای رجال و اخبار بر تکفیر او و حلال‌بودن خونش متفق‌اند (ابن‌بابویه، ۱۳۹۵: ۱/۱۴۳).

ج) هدف غالیان از غلو درباره امام، سوءاستفاده از محبت مردم به ائمه (علیه‌السلام) و استفاده از دارایی‌های بعضی از مردم ساده‌لوح بود. آنها به اسم امام، اموال مردم را تصاحب کرده، خود را مبعوث‌شده از جانب امام معرفی می‌کردند تا مردم را فریب دهند، اما در حقیقت خودشان فریب‌خوردگان شیطان بودند. برخی انگیزه‌های غلو، که در دوره امام هادی و امام عسکری (علیه‌السلام) رونق داشت، چنین است:

۱. معجزاتی که از امام ظاهر شد، و خداوند این مقام را به ایشان و پدرانشان مرحمت کرده بود، که منحرفان و کینه‌توزان از این معجزات و کرامات برای نشر بدعت‌های خود و نابودی اسلام بهره‌برداری کردند.

۲. آزادی از قید ارزش‌ها و آداب اسلامی؛ زیرا آنها محرمات را مباح کرده بودند.

۳. طمع به اموال مردم و تسلط بر اموالی که شیعیان به ائمه (علیه‌السلام) می‌پرداختند (شریف قرشی، ۱۴۰۸: ۳۳۶).

۴. قدرت‌طلبی و نیاز به محترم واقع‌شدن از جانب مردم؛ زیرا غلات در پی اعمال قدرت بر مردم، به‌خصوص عوام، بودند. امام هم درباره این افراد افشاگری می‌کردند و این گروه را از شیعیان جدا می‌دانستند و مردم را هشیار می‌کردند.

 موضع امام عسکری (علیه‌السلام) در برابر غلات

امام عسکری (علیه‌السلام) نیز مانند پدر بزرگوارشان به مبارزه با غلو برخاستند:

۱. ادریس بن زیاد کَفَرتوثایی می‌گوید من از جمله افرادی بودم که درباره ائمه غُلو می‌کردم. روزی برای دیدار با امام عسکری (علیه‌السلام) روانه سامرا شدم. در خیابان با امام دیدار کردم و اولین سخنی که امام در این ملاقات کوتاه به من فرمودند، این بود: یا ادریس! «بل عباد مکرمون * لایسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون» (انبیا: ۲۶ و ۲۷)؛ بلکه آنان بندگان مقرب خدای‌اند و در گفتار بر او سبقت نمی‌گیرند و به فرمان وی عمل می‌کنند». گفتم مولای من! همین کلام مرا بس‌ است. زیرا آمده بودم تا این مسئله را از شما بپرسم (ابن‌شهرآشوب، ۱۳۷۹: ۴/۴۲۸).

۲. احمد بن محمد بن عیسی در نامه‌ای به امام عسکری (علیه‌السلام) می‌نویسد گروهی پیدا شده‌اند که برای مردم احادیثی می‌خوانند و آن را به شما و پدرانتان نسبت می‌دهند. در میان آنها روایاتی است که قلوب ما آنها را نمی‌پذیرد ولی امکان ردّ وجود ندارد؛ چراکه آنها را از پدرانتان نقل می‌کنند. ایشان دو نفرند؛ یکی علی بن حَسکه و دیگری قاسم یقطینی. در ادامه نامه، برخی از اعتقاداتی را که آنها بیان کرده‌اند ذکر می‌کند. امام عسکری (علیه‌السلام) در پاسخ می‌نویسند: «ابن‌حَسکه دروغ می‌گوید و برای شما همین کافی است که ما او را در زمره دوستان خود نمی‌شناسیم، خدا او را لعنت کند». امام، پس از رد عقاید ابن‌حسکه از او بیزاری می‌جویند و فرمان برائت از او و قتلش را در مکان خلوت صادر می‌کنند (کشی، ۱۳۴۸: ۵۱۶ و ۵۱۷).

تحلیل

الف) ادریس بن زیاد کفرتوثایی ثقه است و اصحاب امام صادق (علیه‌السلام) را درک و از ایشان روایت کرده ‌است (نجاشی، ۱۴۰۷: ۱۰۳). وی دوازده‌امامی نبود تا اینکه روزی برای پرسش از امام عسکری (علیه‌السلام) به سامرا رفت و با مشقت به دیدار ایشان نائل شد؛ قبل از اینکه سؤالش را بپرسد امام، پاسخش را می‌دهند. او با دیدن علم غیب امام و آگاهی فراوان آن حضرت در زمینه فقه، به امامت امام عسکری (علیه‌السلام) معتقد می‌شود (مسعودی، ۱۴۲۶: ۲۳۷). اگرچه وی یکی از غلات عصر امام عسکری (علیه‌السلام) است که به عقیده غلو خود اعتراف دارد، ولی در عقیده خود شک داشته است که با فرمایش امام عسکری (علیه‌السلام) کاملاً آگاه می‌شود و به اشتباه خود پی می‌برد. پس علت غلو او را نمی‌توان فتنه‌گری و سودجویی دانست، بلکه ناآگاهی عامل غلو وی بوده است. در نتیجه امام با بیان فصیح خویش، مانع گمراهی ادریس می‌شوند، ولی او را مانند ابن‌حسکه و دیگر غالیانی که انگیزه‌شان از غلو، سوءاستفاده از مردم و تصاحب دارایی آنها بوده لعن نکرده، دستور قتلش را نیز صادر نمی‌کنند. در حقیقت امام عسکری (علیه‌السلام) با تلاوت آیه ۲۶ سوره انبیا تبیین می‌کنند که ائمه «عباد مکرمون» هستند. پس بنده و مطیع خداوندند نه خود پروردگار. ادامه آیه نیز درس امام‌شناسی است؛ یعنی ائمه کسانی هستند که بر فرموده خداوند سبقت نمی‌گیرند و مطابق دستور پروردگار عمل می‌کنند.

ب) احمد بن محمد بن عیسی، کاتب نامه، اشعری و قمی و ثقه است (طوسی، ۱۳۷۳: ۳۵۱). با توجه به روایت به نظر می‌رسد قلب پاکش گواهی داده است که برخی سخنان علی بن حَسکه درباره امام صحیح نیست. در نتیجه درصدد گرفتن پاسخ واقعی از امام عسکری (علیه‌السلام) برمی‌آید. امام نیز با روشن‌کردن مسائل اصلی دین، نظر اصلی اسلام را خلاف نظر غلات می‌دانند و با بیزاری‌جستن از آنها دستور قتل علی بن حسکه الحوار القمی را صادر می‌کنند. زیرا او از غلات بزرگ و منحرفان عصر این دو امام بوده است (کشی، ۱۳۴۸: ۵۲۱). قاسم شعرانی یقطینی قمی نیز از پیروان علی بن حسکه است (همو، ۱۳۶۳: ۱/۵۱۸) که به وی نسبت غلوّ داده‌اند (طوسی، ۱۳۷۳: ۳۹۰). یقیناً این روشنگری‌های امام عسکری (علیه‌السلام) نقشی بسیار مهمی در تبیین و تمییز خطوط انحرافی از مسیر صحیح و سالم امامت و تشیع در میان جامعه شیعه داشته است.

سه: صوفیه

«تصوف»[۱] یکی دیگر از اندیشه‌های منحرفی بود که با رخنه در جامعه اسلامی سبب بدنامی شیعه و تشویش افکار عمومی جامعه مسلمانان شده بود و در دورانامامین‌ عسکرین (علیه‌السلام) نیز حضور داشت. صوفیان در درون جامعه اسلامی تحت پوشش زهد و کناره‌گیری از دنیا به گمراه‌کردن توده‌های مردم و منحرف‌کردن آنان از خط امامت مشغول بودند. آنها خود را آماده و مستعد نزدیکی به خدا می‌دانستند و در ضمن به ریاضت و تزکیه نفس می‌پرداختند. در حقیقت پیروان این مکتب با نمایاندن چهره‌ای زاهد، خداپرست، بی‌میل به دنیا و منزه از پستی‌ها و آلایش‌های دنیایی مردم را گمراه می‌کردند و در پی اغراض سودجویانه بودند (صدرالدین شیرازی، ۱۳۷۸: ۲۴۲). امامین ‌عسکریین (علیه‌السلام) همچون نیاکانشان، خطر این جریان انحرافی را به پیروان گوشزد می‌کردند و آنان را از این گروه بر حذر می‌داشتند.

موضع امام هادی (علیه‌السلام) در برابر صوفیه

امام هادی (علیه‌السلام) با صوفیان به مخالفت برخاستند و آنها را نیرنگ‌باز معرفی کردند و صوفیه را از مخالفان خویش دانستند. محمد بن حسین بن ابی‌الخطاب می‌گوید با امام هادی (علیه‌السلام) در مسجد رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله) بودیم که جماعتی از اصحاب وارد مسجد شدند. در این هنگام نیز جمعی از صوفیه وارد مسجد شدند و در گوشه‌ای دایره‌وار نشستند و مشغول ذکر «لا اله ‌الا الله» شدند. امام هادی (علیه‌السلام) رو به اصحاب کردند و فرمودند: «به این نیرنگ‌بازان توجه نکنید. زیرا آنان همنشینان شیاطین و ویران‌کنندگان پایه‌های دین هستند و برای رسیدن به اهداف رفاه‌طلبانه چهره‌ای زاهدانه از خود نشان می‌دهند و برای فریفتن مردم ساده‌لوح شب‌زنده‌داری می‌کنند … و آنان را در گمراهی می‌افکنند. وردهایشان، رقص و کف‌زدن، و ذکرهایشان، آوازخوانی است. غیر از سفیهان کسی از آنان پیروی نمی‌کند و به آنان نمی‌گرود. هر کس به دیدار یکی از آنان، چه در زمان حیات و چه پس از مرگش، برود چنان ‌است که به دیدار شیطان و بت‌پرستان رفته و کمک به آنان مثل کمک به یزید، معاویه و ابوسفیان است». یکی از اصحاب پرسید: هرچند معترف به حقوق شما باشد؟ امام هادی (علیه‌السلام) با خشم به وی نگریست و فرمود: «از چنین پرسشی دست بردار؛ زیرا کسی که معترف به حقوق ما باشد دچار نفرینمان نمی‌شود. مگر نمی‌دانی که آنان پست‌ترین طایفه‌های صوفیه هستند؟ در حالی که تمامی صوفیان از مخالفان ما هستند و راهشان با راه ما مغایرت دارد. آنان جزء یهود و نصارای این امت‌اند و همان‌ها هستند که سعی در خاموش‌کردن نور الاهی دارند و خداوند نورش را به اتمام خواهد رسانید هرچند کافران را ناپسند آید» (حر عاملی، بی‌تا: ۲۸؛ هاشمی خویی، ۱۴۰۰: ۱۶ و ۱۷).

تحلیل

الف) راوی محمد بن الحسین بن أبی الخطاب از کسانی ‌است که کلینی از او روایاتی نقل کرده ‌است (کشی، ۱۳۶۳: ۲/۶۰۷).

ب) نفوذ افکار انحرافی، از جمله تصوّف، در میان شیعیان خطری بوده ‌است که بزرگان از یاران ائمه (علیه‌السلام) بدان اهتمام می‌ورزیدند و گزارش آن را به ائمه (علیه‌السلام) منتقل می‌کردند و امامان هم به روشنگری می‌پرداختند.

موضع امام عسکری (علیه‌السلام) در برابر صوفیه

احمد بن ابراهیم مراغی نقل می‌کند که نسخه‌ای درباره لعن ابن‌هلال به قاسم بن علا رسید. آغازش چنین بود که امام عسکری (علیه‌السلام) به کارگزارانشان در عراق نوشته بودند: «از صوفی ریاکار بپرهیزید». مراغی می‌گوید احمد بن هلال ۵۴ مرتبه به حج رفته بود که ۲۰ بار آن پیاده بود و راویان اصحاب ما در عراق به دیدارش می‌رفتند و از او حدیث می‌نوشتند و آنچه را در مذمتش وارد شده بود انکار می‌کردند و قاسم بن علا را واداشتند که مجدداً با امام مکاتبه کند. امام در پاسخ فرمودند: «پیش‌تر دستور ما درباره ابن‌هلالِ ظاهرساز و ریاکار، که رحمت خدا از او دور باد، به تو رسیده و همان نظر باقی است. خداوند گناهانش را نیامرزد. وی بدون اجازه و رضایت ما در کارمان دخالت می‌کند، به رأی خودش عمل می‌کند، دیون و اموال ما را نمی‌دهد، فرمانمان را هم اجرا نمی‌کند، مگر آنچه دلش بخواهد و خداوند به سبب این کارش، او را در آتش دوزخ سرنگون سازد. ما بر او صبر کردیم تا آنکه خداوند با نفرینمان عمرش را به پایان رساند. ما او را به گروهی از دوستانمان شناساندیم و به آنان دستور دادیم این مطلب را به دوستان خاص ما برسانند. به درگاه خدا از ابن‌هلال بیزاری می‌جوییم و خدا او را و کسی را که از وی بیزاری نمی‌جوید، رحمت نکند. به اسحاقی و هر کس که از تو درباره این فاجر پرسیده و می‌پرسد و هر کس که شایسته آگاهی است این مطالب را خبر بده؛ چراکه هیچ عذری برای هیچ یک از موالیانمان در تشکیک راجع به آنچه افراد موثق نزد ما به آنان می‌رسانند پذیرفته نیست، در حالی که می‌دانند این افراد موثق، همان‌هایی هستند که ما سرّ خود را به آنها بازگو می‌کنیم». ابوحامد می‌گوید گروهی همچنان آنچه را درباره او صادر شده بود انکار می‌کردند. پس دوباره به امام عسکری (علیه‌السلام) نامه نوشتند و امام نیز در پاسخ، ابن‌هلال را نفرین کردند و او را از گمراهان برشمردند و سپس وضع دهقانی را مثال زدند که مردم از سابقه خدمت و همنشینی طولانی‌اش آگاه بودند که با اقداماتی سبب مبدل‌شدن ایمانش به کفر شد و گرفتار عذاب الاهی گردید (کشی، ۱۳۴۸: ۵۳۵-۵۳۷؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ۵۰/۳۱۸).

تحلیل

الف) راوی احمد بن ‌ابراهیم مراغی از اصحاب امام عسکری (علیه‌السلام) است (شوشتری، ۱۴۱۰: ۱/۳۶۶).

ب) شیخ‌ طوسی در رجالش در مقام معرفی اصحاب امام هادی (علیه‌السلام) نام «احمد بن ‌هلال عبرتائی بغدادی» و در مقام معرفی اصحاب امام عسکری (علیه‌السلام) نام «احمد بن هلال» را ذکر کرده است (طوسی، ۱۳۷۳: ۳۹۸ و ۳۸۴)؛ و «احمد بن ‌هلال عبرتائی» را غالی، متهم و متوفی ۲۶۷ ه.ق. معرفی کرده (همو، ۱۴۲۰: ۸۳) و در ردیف وکلای مذموم ائمه (علیه‌السلام) آورده (همو، ۱۴۱۱: ۳۵۷ و ۳۹۹ و ۳۷۳) و در ادامه به نامه امام، که متضمن تبرّا جستن از ابن‌هلال و بیان حقیقت حال او است، اشاره کرده است. همچنین، نام احمد بن هلال در ردیف اسامی چهل تن از سران شیعه آمده که در مجلس معرفی امام عصر (علیه‌السلام) توسط پدر گرامی‌اش حضور داشتند (همان: ۳۷۵). اینها و عبادات فراوان وی می‌تواند منشأ پیدایش دید مثبت شیعیان درباره او باشد که موجب استبعاد پذیرش نامه اول و دوم از سوی برخی از آنها شد. ابن‌هلال با وجود کمّیت بالای اعمال عبادی‌اش، به سبب ظاهرسازی و ریا نتوانست عاقبت نیکی داشته باشد. زیرا آشوبگری‌اش تا حدی بود که امام برای مرگش دعا فرمود و مردم را به بیزاری‌جستن از او و از هر کس که از او دوری نجوید دعوت کرد.

امام عسکری (علیه‌السلام) در نهایت برای از بین بردن شک برخی از شیعیان درباره ابن‌هلال، که دارای سابقه‌ای نیک بود، نمونه شناخته‌شده در نزد شیعیان، یعنی «عروه بن یحیی» معروف به «دهقان»، را مثال زدند (جباری، ۱۳۸۲: ۲/۶۶۴) که دارای خدماتی ارزشمند و طول مصاحبت با امامین ‌عسکریین (علیه‌السلام) بود ولی به سبب رفتارهای اشتباهش، خداوند ایمانش را تبدیل به کفر کرد و او را به‌سرعت به سمت عذاب برد و به وی مهلت نداد. عروه بن یحیی الدهقان اهل بغداد بود که امامین‌ عسکریین (علیه‌السلام) وی را لعن کردند و به شیعیان نیز دستور دادند او را لعن کنند (کشی، ۱۳۶۳: ۲/۸۴۳). همچنین، شیخ طوسی وی را غالی معرفی کرده است (طوسی، ۱۳۷۳: ۵۸۹).

ج) درباره قاسم بن علا، دریافت‌کننده نامه، در کتب رجال مطلبی به دست نیامد، ولی ابن‌بابویه او را در زمره وکلایی آورده که یا معجزه‌ای از امام زمان (عج) دیده‌اند یا خود حضرت را رؤیت کرده‌اند (ابن‌بابویه، ۱۳۹۵: ۲/۴۴۲).

د) نتیجه اینکه توقیعات صادرشده از امام عسکری (علیه‌السلام) در میان شیعیان شایع می‌شد و بدین‌ترتیب همه آنان از مضمون توقیع آگاه می‌شدند و شخص مد نظر امام از جامعه شیعه طرد می‌شد.

چهار: مجسّمه

برخی از ظاهرگرایان از اهل حدیث با استناد به ظواهر عباراتی از قرآن، مانند آیات متشابهی که درباره صفات خداوند است، از قبیل «ید الله» و «الرحمن علی العرش استوی» (طه: ۵) برای خداوند دست و پا و مکان و زمان قائل بودند ولی امامان این باور غلط را مردود می‌شمردند و می‌فرمودند خداوند به وهم و توصیف نیاید و هیچ‌گونه شباهتی میان او و مخلوقات وجود ندارد.

موضع امام هادی (علیه‌السلام) در برابر مجسمه

امام هادی (علیه‌السلام) شیعیان را از قائلان به تجسیم بر حذر می‌دارند و خود نیز از ایشان بیزاری می‌جویند:

۱. امام جواد و امام هادی (علیه‌السلام) فرمودند: «به کسی که قائل به جسمانیت برای خداوند است، زکات ندهید و پشت سرش نماز نخوانید» (ابن‌بابویه، ۱۴۱۳: ۱/۳۷۹؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ۳/۳۰۳).

تحلیل

امام هادی (علیه‌السلام) با این بیان، جسمانیت خداوند را انکار، و چنین فردی را از زمره زکات‌گیرندگان در اسلام خارج کردند. هرچند یکی از مصارف زکات در اسلام، تألیف قلوب است، اما امام مجسمه را از کسانی دانسته‌اند که امید پیوستن آنها به مسلمانان وجود ندارد؛ چراکه اگر چنین بود دلیلی برای محروم‌کردن آنها از زکات وجود نداشت. علاوه بر این، این تفکر می‌توانست با استفاده از زکات و اموالی که از این طریق به آنها می‌رسد اندیشه انحرافی خود را گسترش دهد و موجبات انحراف افراد بیشتری را فراهم آورد. پس قائل به تجسیم نمی‌تواند امام جماعت باشد. زیرا لازمه اعتقاد به جسمیت، مخلوق و حادث‌دانستن او است و این تفکر، خداوند را از خالق‌بودن خارج می‌کند و منافی اعتقاد به توحید است.

۲. صقر بن ‌ابی دلف از امام هادی (‌ع) درباره توحید می‌پرسد و می‌گوید من در این زمینه همان را می‌گویم که هشام بن حکم گفته است. امام غضبناک می‌شوند و می‌فرمایند: «شما چه کار دارید که هشام چه می‌گوید؟ کسی که معتقد باشد خداوند جسم‌ است از ما نیست و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. ای پسر ابی‌دلف! جسم حادث ‌است و خداوند آن را به وجود آورده و به آن جسمیت داده ‌است» (ابن‌بابویه، ۱۳۹۸: ۱۰۴).

تحلیل

الف) صقر بن ‌ابی دلف از اهالی کرخ (ابن‌بابویه، ۱۳۶۲: ۲/۳۹۵) چندین روایت از امام هادی (علیه‌السلام) نقل کرده ‌است.

ب) درباره هشام بن حکم چنین آمده که گفته است خدا جسمی است توپر، نورانی، شناختنش ضروری و به هر کس از مخلوقش که بخواهد منت نهد (کلینی، ۱۴۲۹: ۱/۲۵۵).

در این ‌باره که آیا هشام‌ بن ‌حکم اعتقاد به تجسیم داشته است یا نه، اختلاف‌نظرهایی وجود دارد. برخی از محققان ‌عرب و نیز علمای‌ شیعه به‌خوبی توضیح داده‌اند که هشام با به‌کاربردن لفظ «جسم» درباره خداوند، قصد بیان نظریه‌ای تشبیهی را نداشته، بلکه «جسم» را با «شی‌ء» هم‌معنا و به‌اصطلاح مساوق می‌دانسته و از آن، موجود را اراده می‌کرده است (حسینی، ۱۴۱۰: ۷-۱۰۸). به نظر می‌رسد بیان این‌گونه مطالب از اصحاب به دلیل تقیه از حکومت زمان بوده و ائمه (علیه‌السلام) هم گاهی در جمع‌های ‌عمومی سکوت می‌کردند و حتّی گاه خودشان از افراد می‌خواستند که تقیّه کنند ولی در فرصت‌های بعدی از آنها رفع اتّهام می‌کردند و اجازه سوءاستفاده به مخالفان را نمی‌دادند؛ مانند جریان هشام، که ائمه (علیه‌السلام) او را از اعتقادات نادرست مبرّا کردند؛ زیرا وی از اصحاب برجسته مکتب امام صادق (علیه‌السلام) و امام کاظم (علیه‌السلام) بود که در مباحث کلامی، به‌خصوص در موضوع امامت، سرآمد شاگردان امام ششم (علیه‌السلام) به شمار می‌رفت و امام او را در فنّ مناظره بر دیگر شاگردانشان ترجیح می‌دادند و به او می‌فرمودند: «امثال تو باید با مردم گفت‌وگو و مناظره کنند» و نیز درباره او فرمودند: «هشام با قلب و زبان و دستش به ما کمک می‌کند» (مفید، ۱۴۱۳: ۲/۱۹۹ و ۱۹۵). شاید به دلیل همین تسلط بر مناظره و غلبه او بر مخالفان بود که از سوی فرقه‌های رقیب، با اتهامات متعددی مواجه شد و به‌دروغ او را قائل به تشبیه و تجسیم دانستند. دلیل دیگر نیز می‌تواند این باشد که گاه هشام از عقاید خصم برای ابطال اعتقاد وی استفاده می‌کرد، چه‌بسا به‌کاربردن چنین تعبیراتی در همین جهت بوده ولی حاضران در مجلس آن را عقیده و اندیشه خود هشام به حساب آورده‌اند.

ج) روایات فراوانی که درباره جسمانیت‌نداشتن خداوند از دوره امامین ‌عسکریین (علیه‌السلام) به ما رسیده (نک.: ابن‌بابویه، ۱۳۷۶: ۳۳۸-۳۴۰؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ۳/۲۶۸) نشان‌دهنده حضور فرقه مجسّمه در این زمان است و به ‌حدّی بحث جسمانیّت بین مردم رایج بوده که بعضی از شیعیان به شک می‌افتادند و از امام درخواست بیان حقیقت می‌کردند.

موضع امام عسکری (علیه‌السلام) در برابر مجسمه

ابراهیم بن محمد همدانی نقل می‌کند که به امام عسکری (علیه‌السلام) نوشتم که دوستان شما در این شهر در توحید اختلاف دارند. بعضی می‌گویند او صورت است و بعضی خدا را جسم می‌دانند. اگر [مصلحت] می‌بینید به من تعلیم دهید که بر کدام اعتقاد بایستم و از آن نگذرم غلامتان را سپاس‌گزار خویش خواهید کرد. حضرت به خط خود نوشتند که خدا یگانه و بی‌مانند است، نزاییده و زاییده نشده و چیزی همتای او نیست … هر چه را از اجسام و غیر اجسام که بخواهد می‌آفریند و جسم نیست و هر چه را که بخواهد مصوَّر و ایجاد می‌کند ولی صورت و پیکر نیست، منزه است از اینکه برای او مانندی باشد و هیچ‌کس همانند او نیست (ابن‌بابویه، ۱۳۹۸: ۱۰۰).

تحلیل

الف) ابراهیم بن محمد همدانی از وکلای شایسته امام جواد (علیه‌السلام) (احمدی میانجی، ۱۴۲۶: ۵/۴۴۱) فردی ثقه و از قبیله همْدان است (کشی، ۱۳۶۳: ۲/۸۳۱).

ب) مجسّمه نام عمومی فرقه‌ای است که در توحید به تجسّم قائل بوده‌اند و عقیده داشته‌اند که خدا جسم معین دارد (اشعری، بی‌تا: ۲۰۸).

ج) این روایت نشان‌دهنده این است که در دوران امام عسکری (علیه‌السلام) نیز همانند دوران امام هادی (علیه‌السلام) قائلان به تجسیم وجود داشتند که امام با بیان رسا و با استناد به آیات سوره توحید و آیه ۱۱ سوره شوری پروردگار را منزّه از جسمانیّت معرفی می‌کنند.

پنج: باورمندان به رؤیت خدا

برخی از پرسش‌های افراد از این دو امام و بیان اختلافاتشان در زمینه رؤیت خدا بیانگر این است که در این دوران بعضی از مردم عقیده داشتند خداوند رؤیت‌پذیر است و با دیدگان ظاهری می‌توان او را دید. ائمه (علیه‌السلام) با این طرز تفکر نیز مقابله کردند.

 موضع امام هادی (علیه‌السلام) در برابر باورمندان به رؤیت

احمد بن اسحاق می‌گوید به امام هادی (علیه‌السلام) نامه نوشتم و از او درباره دیدن خدا و اختلاف مردم در آن پرسیدم. امام نوشتند: «دیدن امکان‌پذیر نیست مگر اینکه میان بیننده و دیده‌شده هوایی باشد که دید آدمی در آن نفوذ کند و هر گاه [هوایی] وجود داشته باشد همانندی میان آن دو پیش می‌آید. زیرا وقتی آن دو در سبب دیدن برابر بودند، همانندی رخ می‌دهد و این همان تشبیه [خالق به خلق] است. زیرا اسباب به مسببات خود پیوسته‌اند» (ابن‌بابویه، ۱۳۹۸: ۱۰۹).

تحلیل

الف) احمد بن اسحاق از اصحاب خاص امام هادی (علیه‌السلام) (برقی، ۱۳۴۲: ۵۹) و از ثقات بوده (احمدی میانجی، ۱۴۲۶: ۵/۴۴۲) که امام با توجه به سطح درک و فهم وی به او پاسخ دادند. یقیناً اگر فرد دیگری با درجه پایین‌تری از درک و استعداد بود پاسخ امام نیز متناسب با فهم وی متفاوت می‌شد.

ب) نامه احمد بن اسحاق در این موضوع و کسب تکلیف از امام، دلیل دیگری بر حادبودن مسئله رؤیت پروردگار در جامعه اسلامی آن روز است.

 موضع امام عسکری (علیه‌السلام) در برابر باورمندان به رؤیت

یعقوب بن اسحاق می‌گوید به آن حضرت نامه نوشتم و پرسیدم: چگونه بنده، پروردگارش را عبادت می‌کند در حالی که او را نمی‌بیند؟ امام عسکری (علیه‌السلام) نوشتند: «ای ابایوسف! سرور و نعمت‌دهنده بر من و پدرانم برتر از آن است که دیده شود». پرسیدم: آیا پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) پروردگارش را دید؟ امام عسکری (علیه‌السلام) نوشتند: «خداوند بزرگ به قلب پیامبرش از نور عظمتش آنچه را می‌خواست نشان داد» (ابن‌بابویه، ۱۳۹۸: ۱۰۸).

تحلیل

الف) یعقوب بن اسحاق البرقی جزء عدّه شیخ ‌طوسی و از اصحاب امامین‌ عسکریین (علیه‌السلام) (طوسی، ۱۳۷۳: ۴۰۳ و ۵۸۲) و محدّث مجهول‌الحالی است که از این دو امام روایت نقل کرده است (شبستری، ۱۴۲۱: ۲۸۱).

ب) پرسش‌های راوی نشان‌دهنده حضور باورمندان به رؤیت خدا در دوره امام عسکری (علیه‌السلام) است که امام، این تفکر مخدوش و منحرف باورمندان به رؤیت را باطل اعلام کردند.

ج) نکته قابل‌توجه، نحوه پرسش راویان به صورت مکتوب و پاسخ امام به شکل توقیع بوده که بیانگر این مطلب است که هرچند ارتباط رو در رو با امام مشکل بود اما یارانشان از راه‌های مختلف پاسخ پرسش‌های خویش را از امام دریافت می‌کردند.

شش: واقفیه

امام کاظم (علیه‌السلام) در حیات خود نمایندگانی مانند علی بن ابی‌حمزه بطائنی، عثمان بن عیسی رواسی و … داشتند که سهم امام و وجوهات شرعیه شیعیان، نزد آنها می‌آمد. پس از شهادت امام کاظم (علیه‌السلام) آنها برای حفظ نمایندگی خود و تصاحب سهم امام و سایر وجوهات شرعیه به دروغ ادعا کردند که امام کاظم (علیه‌السلام) از دنیا نرفته بلکه همان مهدی ‌موعود است که غایب شده است. از این‌رو بر ایشان توقّف کردند و به امامان بعدی معتقد نشدند. در نتیجه «واقفیه» نام گرفتند (نوبختی، ۱۴۰۴: ۸۱). این گروه در مبارزه و مخالفت با شیعه همچنان پابرجا ماندند و در دوران عسکریین (علیه‌السلام) هم حضور داشتند.

موضع امام هادی (علیه‌السلام) در برابر واقفیه

امام هادی (علیه‌السلام) در روایاتشان واقفیه را برابر با ناصبیان دانستند و اجازه نفرین ایشان را صادر کردند:

۱. امام هادی (‌ع) فرمودند: «زیدیه، واقفیه و ناصبیان همگی یکی هستند» (کشی، ۱۳۴۸: ۴۶۰).

تحلیل

الف) واقفیه به اندازه‌ای نزد ائمه (علیه‌السلام) منفور بودند که امام هادی (علیه‌السلام) ایشان را با ناصبیان یکی می‌دانند.

ب) با توجه به دو روایت ذیل، علت بیان این حدیث کاملاً آشکار می‌شود:

یک: ابن‌مسکان می‌گوید از امام کاظم (علیه‌السلام) درباره ائمه (علیه‌السلام) پرسیدم. فرمودند: «هر که یکی از امامان زنده را منکر شود امامان از دنیا رفته را منکر شده است» (کلینی، ۱۴۲۹: ۲/۲۵۶).

دو: در نقلی از ابن‌ابی‌یعفور، امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: «سه نفرند که در روز قیامت خدا با آنها سخن نگوید و پاکشان نکند و عذابی دردناک دارند: ۱. هر که به ناحق ادعای امامت از طرف خدا کند؛ ۲. کسی که امام از طرف خدا را انکار کند؛ ۳. آن که معتقد باشد این دو (مدعی ناحق امامت و منکِر امام منصوب از جانب خدا) از اسلام بهره‌ای دارند» (همان: ۲/۲۵۴).

۲. ابراهیم ‌بن ‌عقبه می‌گوید به امام هادی (علیه‌السلام) نوشتم: «فدایت شوم، من از بغض و کینه ممطوره نسبت به حق، آگاهی دارم. آیا مجازم در قنوت آنان را لعن کنم؟». فرمودند: «آری. در قنوت نمازت آنها را نفرین کن» (کشی، ۱۳۴۸: ۴۶۱).

تحلیل

الف) ابراهیم بن عقبه از اصحاب امام هادی (علیه‌السلام) است (برقی، ۱۳۴۲: ۵۸).

ب) در این روایت برای واقفیه عنوان «ممطوره» را آورده است. زیرا واقفیه در مخالفت با شیعه همچنان پابرجا ماندند و از طرف آنها به شیعیان آزار می‌رسید. به همین دلیل شیعیان آنها را از باب تشبیه به سگ‌های باران‌خورده ممطوره نامیدند که بین مردم راه می‌روند و هر که نزدیک آنها شود نجس می‌شود. زیرا گروه واقفیه در نجس‌بودن و زیان‌رساندن به شیعه این‌چنین بودند (نوبختی، ۱۴۰۴: ۸۲).

موضع امام عسکری (علیه‌السلام) در برابر واقفیه

احمد بن محمّد بن مطهر نامه‌ای برای امام عسکری (علیه‌السلام) نوشت و پرسید: آیا می‌توانیم کسانی را که در امامت امام کاظم (علیه‌السلام) توقف کرده‌اند دوست بداریم یا باید از ایشان تبرا بجوییم؟ امام در پاسخ نوشتند: «دلت به حال عمویت نسوزد. خدا عمویت را رحمت نکند و از او بیزار باشد. من از آنها بیزارم، تو نیز از آنها کناره بگیر، به عیادت مریضشان نرو و جنازه ایشان را تشییع مکن و هرگز بر مرده آنها نماز نخوان. کسی که فردی را به امامت بپذیرد که امام نباشد برابر با کسی است که منکر امامی شود که از طرف خدا تعیین شده است. او مثل کسی است که شریک برای خدا قائل است و معتقد به سه خدا است. کسی که امامت امام آخر را منکر باشد مثل کسی است که امامت امام اول ما را منکر شود و کسی که فردی را به تعداد ائمه اضافه کند مثل کسی است که از امامان، یکی را قبول نداشته باشد» (راوندی، ۱۴۰۹: ۱/۴۵۲-۴۵۳).

تحلیل

الف) نام احمد بن محمّد بن مطهّر در کتب رجال یافت نشد.

ب) به نظر می‌رسد پرسش‌کننده اطلاع نداشته است که عمویش واقفی‌مذهب است (همان: ۴۵۳). شاید هم از واقفی‌بودن عمویش اطلاع داشته و سؤالش به سبب دوست‌داشتنش بوده، ولی به‌صراحت بیان نکرده است که درباره چه کسی می‌پرسد. در این صورت پاسخ امام (علیه‌السلام) اخبار از غیب است برای بیان این مطلب که من از پرسش شما و اینکه درباره چه کسی می‌پرسید، آگاهم.

ج) آن بخش از روایت که «کسی که منکر فردی شود که از طرف خدا به امامت تعیین شده مثل همان کسی است که شریک برای خدا قائل است و معتقد به سه خدا است» اشاره به این آیه دارد: «لَقَدْ کفَرَ الَّذِینَ قالُوا: إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَهٍ …» (مائده: ۷۳) که در ردّ نصارا نازل شد که به سه خدا قائل بودند؛ و آنجا که حضرت می‌فرمایند: «بر مردگان واقفیه نماز نخوان» از این آیه استفاده می‌کنند که: «لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً» (توبه: ۸۴).

هفت: ثنویه

ثنویه فرقه‌ای بودند که مانند مجوس به دو اصل خیر و شر قائل شدند. آنها معتقدند هر نیکی از پروردگار است و تمام شرور و بدی‌ها از شیطان و نفس ما است. فکر ثنوی در برخی از غلات شیعه و در برخی از معتزله نیز راه یافته است (سبحانی، بی‌تا: ۳/۴۷۳).

موضع امام عسکری (علیه‌السلام) در برابر ثنویه

محمد بن ‌ربیع سائی می‌گوید با مردی از ثنویه در اهواز مباحثه کردم. سپس به سامرا رفتم، در حالی که بعضی از سخنان او به دلم نشسته بود. در مکانی عمومی بودم که امام عسکری (علیه‌السلام) وارد شدند. به من نگریستند و با انگشت سبابه اشاره فرمودند: «یکتا است. یکتا است. فرد است» (کلینی، ۱۴۲۹: ۲/۶۳۸).

تحلیل

الف) محمد بن ‌ربیع سوئد السائی از اصحاب امام عسکری (علیه‌السلام) است (طوسی، ۱۳۷۳: ۴۰۲).

ب) روایت نشان‌دهنده حضور ثنویه در دوران امام عسکری (علیه‌السلام) است.

ج)  حدیث اشاره به علم غیب امام دارد که می‌دانند محمد بن ربیع تحت‌ تأثیر قائلان به ثنویه قرار گرفته است. لذا او را هشیار می‌کنند.

درباره ثنویه، روایتی از امام هادی (علیه‌السلام) به دست نیامد.

نتیجه

سبب صدور برخی از روایات امامین ‌عسکریین (علیه‌السلام) حضور فرق، مذاهب و جریان‌های فکری در عصر ایشان بود که این دو امام همام همانند سایر اهل بیت (علیه‌السلام) با فرق باطل و انحرافی چون غلات، واقفیه، صوفیه، مجسمه، ثنویه و دیگر فرق و مذاهب مبارزه می‌کردند؛ فرقی که اصول دین و مذهب را با خطر مواجه می‌کردند. ایشان انحرافات این فرق و سران این گروه‌ها، از جمله سران غلات، را به مردم معرفی می‌کردند و از آنها بیزاری می‌جستند و گاه دستور قتلشان را صادر می‌کردند و اظهار می‌داشتند که برنامه غلات از دین ما نیست. لذا فرمان اجتناب از نزدیک‌شدن به آنان را صادر کردند. در نتیجه با زدودن تردید، ذهن مسلمانان را به سوی حقیقت سوق دادند و با کوشش در جلوگیری از فرقه‌سازی یا گسترش آن، مذهب تشیع را حفظ و تقویت کردند و شیعیان را از گمراهی و گرفتاری در فتنه، نجات دادند. امام هادی (علیه‌السلام) در برابر فتنه خلق قرآن، سکوت و تقیه را ترجیح دادند، ولی امام عسکری (علیه‌السلام) با توجه به اوضاع دوران خویش و برطرف‌شدن تقیه در این موضوع، تصریح به مخلوق‌بودن قرآن کردند. این دو امام همام، صوفیان را دشمن اهل بیت (علیه‌السلام) معرفی کردند و کمک به آنها را همانند کمک به یزید، معاویه و ابوسفیان دانستند و نیز اظهار داشتند که قائلان به تجسیم از ما نیستند. در برابر ثنویه نیز، بر یکتایی خدا تأکید کردند و همچنین، برای باورمندان به رؤیت استدلال کردند که برای رؤیت نیاز به مسبّباتی است و در صورت نیاز به این اسباب، تشبیه خالق به مخلوق پیش می‌آید، در حالی که خداوند منزّه از تشبیه و خالق همه چیز است. همچنین، واقفیه را منکر همه امامان و برابر با ناصبیان معرفی کردند و اجازه لعن ایشان را در نماز صادر فرمودند. در نهایت، افراد گرفتارشده در این فرقه‌ها و گروه‌ها را در صورت قابل هدایت‌بودن، هشیار کردند و با همه سختی‌ها و فشارهای سیاسی آن دوران، انحرافات را از چهره تشیع زدودند. البته بیشتر این روایات در قالب توقیع و نامه بوده که بیانگر خفقان اوضاع و وضعیت حاکم بر دوران این دو امام همام است.

مراجع

  1. قرآن کریم، ترجمه:عبدالمحمد آیتی، تهران: سروش، چاپ چهارم.
  2. ابن بابویه قمی، محمد بن علی (۱۳۶۲). الخصال، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم: انتشارات جامعه مدرسین، چاپ اول.
  3. ابن بابویه قمی، محمد بن علی (۱۳۷۶). الامالی، تهران: کتابچی، چاپ ششم.
  4. ابن بابویه قمی، محمد بن علی (۱۳۹۵). کمال ‌الدین و تمام‌ النعمه، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، تهران: اسلامیه، چاپ دوم.
  5. ابن بابویه قمی، محمد بن علی (۱۳۹۸). التوحید، تحقیق: هاشم حسینی، قم: انتشارات جامعه مدرسین، چاپ اول.
  6. ابن بابویه قمی، محمد بن علی (۱۴۱۳). من ‌لایحضره‌ الفقیه، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  7. ابن شهرآشوب مازندرانی، ابوجعفر محمد (۱۳۷۹). مناقب آل ابی‌ طالب علیهم ‌السلام، قم: علامه، چاپ اول.
  8. ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء حافظ (بی‌تا). البدایه والنهایه، بیروت: دار الفکر.
  9. احمدی میانجی، علی (۱۴۲۶). مکاتیب ‌الأئمه ‌علیهم ‌السلام، تحقیق: مجتبی فرجی، قم: دار الحدیث، چاپ اول.
  10. اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل (بی‌تا). مقالات ‌الاسلامیین واختلاف ‌المصلین، بیروت: دار النشر.
  11. برقی، احمد بن محمد (۱۳۴۲). رجال البرقی، تصحیح: محمد بن حسن طوسی، تحقیق حسن مصطفوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول.
  12. جباری، محمدرضا (۱۳۸۲). سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه (علیه‌السلام)، قم: مؤسسه آموزشی‌پژوهشی امام خمینی، چاپ اول.
  13. حسینی، محمد رضا (۱۴۱۰). «مقوله جسم لا کالاجسام بین هشام بن حکم و مواقف سایر اهل کلام»، در: تراثنا، ش۱۹، صص۷-۱۰۸.
  14. حلی، حسن بن یوسف (۱۴۱۱). رجال العلامه ‌الحلی، نجف: دار الذخائر، الطبعه الثانیه.
  15. راوندی، سعید بن هبه ‌الله (۱۴۰۹). الخرائج والجرائح، قم: مدرسه الامام المهدی (‌عج)، الطبعه الاولی.
  16. سبحانی، جعفر (بی‌تا). بحوث فی الملل والنحل، قم: مؤسسه امام صادق (علیه‌السلام)، چاپ اول.
  17. الشاکری، حسین (۱۴۱۹). موسوعه المصطفی ‌والعتره، بی‌جا: حسین الشاکری، الطبعه الاولی.
  18. شبستری، عبدالحسین (۱۴۲۱). النور الهادی الی اصحاب الامام الهادی، بی‌جا: المکتبه التاریخیه المختصه، الطبعه الاولی.
  19. شریف قرشی، باقر (۱۴۰۸). حیاه الامام علی ‌الهادی علیه ‌السلام، بیروت: دار الاضواء، الطبعه الاولی.
  20. شریف قرشی، باقر (۱۴۱۳). حیاه الامام موسی بن جعفر علیهما السلام، بیروت: دار البلاغه، الطبعه الاولی.
  21. شوشتری، محمد تقی (۱۴۱۰). قاموس الرجال، قم: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، الطبعه الثانیه.
  22. شیبانی جزری، علی بن محمد (ابن اثیر) (۱۳۸۵). الکامل فی التاریخ، بیروت: دار الصادر.
  23. شهید ثانی، زین الدین بن علی (۱۳۷۷). شرح مصباح الشریعه. ترجمه: عبد الرزاق گیلانى‏، تهران: پیام حق‏، چاپ اول.
  24. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (۱۳۷۸). المظاهر الالهیه، تهران: بنیاد حکمت صدرا، چاپ اول.
  25. طوسی، محمد بن الحسن (۱۴۱۱). الغیبه للحجه، تحقیق: عبادالله تهرانی و علی‌احمد ناصح، قم: دار المعارف ‌الاسلامیه، الطبعه الاولی.
  26. طوسی، محمد بن الحسن (۱۴۲۰). فهرست کتب الشیعه و أصولهم و أسماء المصنّفین و أصحاب الأصول، قم: مکتبه المحقق ‌الطباطبائی، الطبعه الاولی.
  27. طوسی، محمد بن حسن (۱۳۷۳). رجال الطوسی، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ سوم.
  28. عاملی، محمد بن حسن (شیخ حر عاملی) (بی‌تا). الاثنا عشریه، تعلیقه و اشراف: مهدی لازوردی حسینی محمد درودی، قم: دار الکتب العلمیه.
  29. عکبری، محمد بن محمد (شیخ مفید) (۱۴۱۳). الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم: کنگره شیخ مفید، چاپ اول.
  30. غفار، عبدالرسول (۱۴۱۵). شبهه الغلو عند الشیعه، بیروت: دار المحجه البیضاء، الطبعه الاولی.
  31. کشی، محمد بن عمر (۱۳۴۸). رجال الکشی، مشهد: دانشگاه مشهد.
  32. کشی، محمد بن عمر (۱۳۶۳). رجال الکشی، تحقیق: سید مهدی رجایی، تعلیقات: میرداماد استرآبادی؛ قم: مؤسسه‌ آل ‌البیت (‌ع)، چاپ اول.
  33. کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۲۹). الکافی، قم: دار الحدیث، چاپ اول.
  34. مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳). بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الابرار، بیروت: دار احیاء التراث ‌العربی، الطبعه الثانیه.
  35. مسعودی، علی بن حسین (۱۴۲۶). اثبات الوصیه، قم: انصاریان، چاپ اول.
  36. نجاشی، احمد بن علی (۱۴۰۷). رجال النجاشی، قم: جامعه مدرسین، چاپ ششم.
  37. نوبختی، حسن بن موسی (۱۴۰۴). فرق الشیعه، بیروت: دار الاضواء، الطبعه الثانیه.
  38. نوری، حسین (۱۴۰۸). مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: مؤسسه ‌آل ‌البیت (‌ع)، چاپ اول.
  39. هاشمی‌ خویی، حبیب‌الله (۱۴۰۰). منهاج‌ البراعه فی شرح نهج‌البلاغه، تهران: إسلامیه، چاپ چهارم.

منبع: پژوهشگاه مذاهب اسلامی

نویسندگان:  ریحانه کریم زاده ؛ رضیه سادات سجادی.

واکاوی تاریخی تفاوت‌ مواجهه امام هادی (علیه‌السلام) و معتزله با مسئله خلق قرآن

اشاره:

نظریه خلق قرآن یا قِدم و حُدوث قرآن، از مباحث کلامی  است که مناقشات فراوانی را میان متکلمان مسلمان ایجاد نمود. معتزله، از مدافعان اصلی نظریه خلق قرآن شناخته شده‌اند. امامان معصوم (علیهم‌السلام) نیز با نظریه قدم قرآن به مخالفت برخاستند. مقاله پیش رو سعی کرده است که چه تفاوت‌هایی میان مواجهه امام هادی (علیه‌السلام) و معتزله با نظریه خلق قرآن وجود دارد. در این مقاله بیان خواهد شد، امام هادی (علیه‌السلام) آن را جدالی بیهوده دانسته، شیعیان را از ورود به این مباحث به شدت نهی می‌کرد.

مقدمه

از بحث‌های مهمی که در طلیعه قرن سوم و در عصر حیات امام هادی (علیه‌السلام) (۲۱۲-۲۵۴ ق.) جهان فکری اهل سنت را به خود مشغول کرد، جدال بر سر مسئله حدوث و قدم قرآن بود که سبب ایجاد دودستگی میان اهل سنت شد. اهل حدیث[۱] قائل به قدیم بودن «کلام اللّه» بودند و در مقابل، معتزله[۲] به شدت معتقد به حادث و مخلوق بودن قرآن بودند. اهمیت مناقشات کلامی درباره مسئله خلق قرآن از آن‌رو بود که ملاک توحید و شرک قرار گرفته بود. معتزله اعتقاد به قدیم بودن قرآن را شرک می‌دانستند و گروه مقابل معتقد بودند که مخلوق دانستن قرآن کفر است.

از آنجا که مسئله خلق قرآن از مباحث جدل‌انگیز زمان امام هادی (علیه‌السلام) بود، جا دارد تا موضع ایشان درباره این مبحث پرمناقشه کلامی، مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا مشخص شود که پیشوای دهم شیعیان اثناعشری در دوره خویش، چه واکنشی در برابر این مناقشات داشتند و چه موضعی برگرفته بودند. نکته مهم‌تر آنکه در صورت شباهت موضع امام هادی (علیه‌السلام) با موضع معتزله، تفاوت این دو دیدگاه چه بوده است.

بیشتر سیره‌نویسان و پژوهش‌گرانی که درباره امام هادی (علیه‌السلام) نگاشته‌اند، به موضع ایشان در مقابل این فتنه اشاره کرده‌اند؛ البته تنها به حداقل مطلب اکتفا کرده‌اند. برای نمونه می‌توان به آثاری همچون تحلیلی از زندگی و زمان حضرت امام علی النقی (علیه‌السلام)،[۳] حیاه الامام الهادی علیه‌السلام؛ دراسه و تحلیل،[۴] الامام الهادی علیه‌السلام،[۵] تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت امام هادی علیه‌السلام،[۶] حیاه الامام علی الهادی علیه‌السلام،[۷] الامام علی الهادی علیه‌السلام لنموذج الارقی للتخطیط المستقبلی[۸] و الامام علی الهادی علیه‌السلام؛ دراسه تاریخیه[۹] اشاره کرد.

پژوهش‌های معاصر درباره خلق قرآن، جریان محنت[۱۰] و تاریخ و باورهای معتزلیان که بیشتر از سوی سلفیان نگاشته شده است و درباره مواجهه و رد موضع معتزلیان درباره پدیده خلق قرآن است، نیز بخشی از پیشینیه این موضوع محسوب می‌شوند. از جمله می‌توان از خلق القران بین المعتزله و اهل السنه،[۱۱] الحیده، او، المناظره الکبری فی محنه خلق القرآن،[۱۲] اختصاص القرآن بعوده الی الرحیم الرحمن،[۱۳] روض البیان علی فیض المنان فی الرد علی من ادعی قدم القرآن،[۱۴] مسئله خلق القرآن و موقف علماء القیروان منها و دورهم فی الذب عن مذهب السلف فیها،[۱۵] مسئله خلق القرآن و اثرها فی صفوف الرواه و المحدثین و کتب الجرح و التعدیل[۱۶] و مشکله خلق القرآن الکریم عند المتکلمین[۱۷] یاد کرد.

پژوهش‌ درباره عباسیان، به ویژه زمان خلافت مأمون (۱۹۸-۲۱۸ ق.) به بعد نیز مطالبی تاریخی مرتبط با موضوع تحقیق پیش رو دارند که ذکر آنها دراز دامن خواهد بود، ولی ذکر پایان‌نامه مناسبات کلام و سیاست در عصر اول عباسی تا پایان متوکل[۱۸] خالی از لطف نیست.

بیشترِ پژوهش‌های کلامی شیعه درباره مسئله خلق قرآن، در کنار نگرش سایر امامان معصوم (علیه‌السلام) به این مسئله، به موضع امام هادی (علیه‌السلام) نیز اشاره کرده‌اند. کتاب المحنه: محاضرتان حول المفهوم القرآنی عن المحنه،[۱۹] پایان‌نامه چگونگی و چرایی عصر محنت قرآن در دوره مأمون[۲۰] و دو مقاله «متکلمان مسلمان و مناقشات کلامی پیرامون قرآن»[۲۱] و «بررسی تطبیقی دیدگاه و نحوه تعامل امامین عسکریین (علیه‌السلام) با فرق و مذاهب و جریان‌های فکری معاصر آنان»[۲۲] از آن جمله‌اند که همانند منابع پیشین به بیان نهی ایشان از ورود شیعیان به این مباحث بسنده کرده‌اند. نگارنده به تألیف یا پژوهشی که به تحلیل و مقایسه موضع امام هادی (علیه‌السلام) با موضع معتزله در این زمینه پرداخته باشد، دست نیافت؛ از این‌رو لازم به نظر رسید تا در این زمینه، پژوهشی تحلیلی ـ مقایسه‌ای انجام شود.

مقاله پیش رو، با نگاهی گذرا به برهه‌های مهم و تاثیرگذار زندگانی امام هادی (علیه‌السلام) بر مسئله این مقاله، مسئله خلق قرآن را به طور کلی بیان می‌کند. آنگاه پس از بررسی هر دو مواجهه با مسئله خلق قرآن به صورت جداگانه، در پایان با استناد به گزارش‌های تاریخی، به تجزیه و تحلیل تفاوت‌های دو مواجهه می‌پردازد.

شناخت برهه‌های تاثیرگذار زندگی امام هادی (علیه‌السلام) بر مواجهه با مسئله خلق قرآن

برای درک تصویری صحیح از شرایط امام علی النقی (علیه‌السلام) در زمان مطرح شدن مسئله خلق قرآن، لازم است تا نگاهی به برخی وقایع زندگی امام هادی (علیه‌السلام) و تأثیر آن در مسئله خلق قرآن داشته باشیم. خلفای معاصر آن حضرت (۲۲۰-۲۵۴ ق.) به ترتیب عبارت بودند از: معتصم (حکومت: ۲۱۸-۲۲۷ ق.)، واثق (حکومت: ۲۲۷-۲۳۲ ق.)، متوکل (حکومت: ۲۳۲-۲۴۷ ق.)، منتصر (حکومت: ۲۴۷-۲۴۸ ق.)، مستعین (حکومت: ۲۴۸-۲۵۲ ق.) و معتزّ (حکومت: ۲۵۲-۲۵۵ ق.) (مفید، بی‌تا: ۳۲۷). از این میان چند نکته قابل برداشت است: یکی آنکه امام هادی (علیه‌السلام)، هم با خلفای موافق و هم با خلفای مخالف نظریه خلق قرآن، معاصر بودند و این امر، هوشمندی خاصی را در موضع‌گیری طلب می‌کند. در سطور آینده، ظرایف این موضع‌گیری روشن خواهد شد. دیگر آنکه از میان خلفای پیش‌گفته، متوکل بیش از همه با امام هادی (علیه‌السلام) معاصر بود. او به اهل بیت (علیه‌السلام) و شیعیانشان ظلم و ستم فراوانی روا می‌داشت (اصفهانی، ۱۳۸۵: ۳۹۵)، از این رو هرگونه فعالیتی از جمله فعالیت علمی، برای امام (علیه‌السلام) و شیعیان در دوره او سخت‌تر بود. نکته دیگری که می‌توانست در فعالیت علمی امام (علیه‌السلام) از جمله مواجهه ایشان با پدیده خلق قرآن، مؤثر باشد آن است که متوکل آن حضرت را در سال ۲۴۳ ق. به شهر سامرا فرخواند (مالکی، ۱۴۲۲: ۲/۱۰۷۵). دوری از حوزه علمی مدینه و صاحبان اندیشه و قرار گرفتن زیر چتر امنیتی در مرکز حکومت، نمی‌تواند در چگونگی پدیده‌ای علمی، بی‌تأثیر باشد. اگر امام (علیه‌السلام)، در مدینه می‌ماند، شاید امروز، تراث بیشتری از ایشان در اختیار ما بود. نکته آخر که برخلاف دو نکته قبلی، تأثیر مثبت داشته آن است که دوران امام هادی (علیه‌السلام) نیز همچون امامان پیشین، عرصه تقابل آرا و دیدگاه‌های گوناگون فکری بود. ورود پرقدرت امام (علیه‌السلام) به این آوردگاه و پاسخ به سؤالات و شبهات دیگران است[۲۳] که توان بررسی موضوعاتی همچون موضوع تحقیق پیش رو را برای ما مهیا کرده است.

مسئله خلق قرآن

مناقشه درباره مخلوق یا غیرمخلوق بودن قرآن کریم از جمله مباحث مهمی بود که میان مسلمانان گفت‌وگو و جدل ایجاد کرد. در تاریخ کلام اسلامی، هیچ مبحثی همچون این بحث، موجب اختلاف نظر نشده است. این اختلاف‌ها ناشی از این امر بود که گروهی هوادار حادث بودن کلام خدا و گروهی دیگر طرفدار قدیم بودن آن شدند (رضایی، ۱۳۸۴: ۱۱۵).

کلمه «حادث» در لغت به معنی تازه و مقابل «قدیم» است و در اصطلاح فلسفه، «حدوث زمانی»، عبارت از حاصل شدن و به وجود آمدن شئ است، پس از آنکه نبوده است. اصطلاح «قدیم» نیز در لغت به معنای کهنه است و در اصطلاح، «قِدَم زمانی» عبارت از بودن شئ است، به نحوی که ابتدایی برای زمان وجود آن نباشد (سجادی: ۱۳۷۹: ۱۸۹). طرفداران نظریه خلق قرآن، قرآن را مخلوق و حادث دانسته و در مقابلِ کسانی قرار گرفته‌اند که قرآن را غیرمخلوق و قدیم شمرده‌اند (عباسی، ۱۳۹۰: ۳۵-۴۱).

سکوت منابع گوناگون، اجازه ریشه‌یابی زمان آغاز این مجادلات را نمی‌دهد (رضایی، ۱۳۸۴: ۱۱۶)؛ لیکن بر این اساس که مطرح‌کننده نظریه خلق قرآن، جَعد بن‌دِرهم[۲۴] بود و در حدود ۱۲۰ ق. کشته شده است (پاکتچی، ۱۳۸۹: ۱۵۰)، پس بحث درباره مخلوق بودن قرآن، بایستی از اواخر حکومت بنی امیه و اوائل قرن دوم هجری و به صورت دقیق‌تر اوایل یا اواخر حکومت هشام بن‌عبدالملک (۱۰۵-۱۲۸ ق.) آغاز شده باشد (همان: ۱۵۱). پس از فتح شام از سوی سپاه اسلام، مسلمانان با کشیشان مسیحی روبه‌رو شدند که برای مقابله با اعتقادات توحیدی اسلام به نشر شبهات می‌پرداختند (روحی و گلی، ۱۳۸۹: ۱۱۵)؛ ازجمله این شبهه را مطرح کردند که طبق آیه ۱۷۱ از سوره مبارکه نساء، عیسی (علیه‌السلام) «کلمه اللّه» است و «کلمه اللّه» یا قدیم است یا مخلوق. اگر قدیم باشد مسلمانان باید بپذیرند که مسیح قدیم می‌باشد؛ اما اگر «کلمه اللّه» مخلوق باشد، مسلمانان نمی‌توانند به آن ملتزم شوند؛ زیرا در این صورت باید بپذیرند که قرآن حادث و ساخته شده است (ابوزهره، ۱۹۹۶: ۱۴۸).

نخستین مسلمانی که تحت تأثیر شبهات کشیشان مسیحی، از غیرمخلوق بودن و قدم قرآن سخن گفت، ابن‌کُلاّب[۲۵] بود. پس از او اهل حدیث نیز معتقد به قدم قرآن شدند (روحی و گلی، ۱۳۸۹: ۱۱۵). در سوی دیگر، از بررسی منابع چنین بر می‌آید که قدریه[۲۶] نیز اوّلین گروه در اسلام بودند که قائل به مخلوق بودن قرآن شدند (سبحانی، ۱۴۲۰: ۱۲۶-۱۲۷). پس از تحول قدریه به معتزله، این عقیده به عنوان یکی از عقاید مشخص این گروه درآمد.

برخی از محققان معاصر، از احمد بن‌ابی‌دُؤاد اِیادی معتزلی (م ۲۴۰ ق.) به عنوان مطرح‌کننده مسئله خلق قرآن نام برده‌اند (جعفریان، ۱۳۹۰: ۶۵۰). درحالی‌که برخی دیگر، وی را پدیدآورنده پدیده «محنت» دانسته‌اند (سجادی، ۱۳۷۳: ۶۹۸) و گفته شده است که وی عقیده به خلق قرآن را از یکی دیگر از عاملان رویداد محنت به نام بِشر مَرّیسی (م ۲۱۸ یا ۲۱۹ ق.) (همان: ۶۹۹؛ گذشته، ۱۳۸۳: ۱۸۵) و او از جَهم بن‌صفوان (م ۱۲۸ ق.) (همان: ۱۸۶) و وی نیز از جَعد بن‌دِرهَم (م ۱۲۰ ق.) تأثیر پذیرفته است (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵: ۷/۷۵).

استدلال متکلمان هوادار قِدَم قرآن، همچون جَعد بن‌دِرهَم و جَهم بن‌صفوان، آن بود که قدیم بودن کلام خدا، مستلزم موجود قدیم دیگری همراه با خداوند متعال است (روحی و گلی، ۱۳۸۹: ۱۱۶). برخی گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که جعد بن‌درهم به عنوان نخستین ترویج‌دهنده این اندیشه، دارای اعتقادات یهودی بوده است، اما در شماری از پژوهش‌های جدید، درباره دخالت عنصر یهودی در این مسئله تردید شده است (پاکتچی، ۱۳۸۹: ۱۵۰؛ عباسی، ۱۳۹۰: ۳۵-۴۱).

به تدریج معتزله به عنوان مدافعان اصلی نظریه خلق قرآن شناخته شدند و پس از تثبیت مکتب کلامی اشاعره در قرن چهارم،[۲۷] مسئله خلق قرآن نیز در شمار موضوعات اختلافی میان اشاعره و متزله قرار گرفت (همان).[۲۸]

 دو گروه موافق و مخالف مخلوق بودن قرآن کریم، در طول تاریخ، یکدیگر را تکفیر کرده و ردیه‌هایی علیه یکدیگر نگاشته‌اند. معتزله اعتقاد به قِدَم قرآن را مستلزم شرک می‌دانستند و مخالفان آنها، مدعای خلق قرآن را کفر و هم‌پایه مدعای کفار مکه به ویژه ولید بن‌مغیره[۲۹] شمرده‌اند که قرآن را گفتار بشر می‌خواند (سبحانی، ۱۴۲۰: ۱۲۶-۱۲۷).

از آنجا که این بحث دست کم یک قرن پس از نزول قرآن پدید آمد، بنابراین نباید انتظار داشت که در قرآن و احادیث نبوی و حتی اقوال صحابه، تعبیر «خلق القرآن» یا تعابیر مشابه دیگر به کار رفته باشد یا چیزی در تأیید یا رد صریح آن یافت شود. با این حال به نظر می‌رسد ریشه‌های این گونه بحث‌ها به نحوی اجمالی در قرآن و سنت وجود دارد، چنان‌که هردو گروه موافق و مخالف این نظریه در اثبات دیدگاه خود به آیاتی از قرآن و احادیثی از پیامبر (ص) استناد کرده‌اند (عباسی، ۱۳۹۰: ۳۵-۴۱).

وجه تمایز مسئله خلق قرآن با سایر مباحث کلامی این است که این مسئله با دوران تاریخی و حساس «محنت» گره خورد و به مسئله‌ای اساسی در عرصه روابط میان حکومت و عالمان دینی تبدیل شد. مأمون و معتصم از خلفای عباسی طرفدار معتزله و مروّج تفکر حدوث قرآن بودند (عابدی، بی‌تا: ۳۴۳). مأمون صریحاً اعلام کرد که مذهب حق این است که قرآن مخلوق است، آنگاه با توسل به زور، اهل حدیث را وادار کرد که این اندیشه را بپذیرند و از ابراز مخالفت با آن خودداری کنند (طبری، بی‌تا: ۷/۱۹۵)؛ او در سال ۲۱۸ ق. دستور تفتیش عقاید از صاحب منصبان را صادر کرد. مردودان در این آزمون، منصب خویش را از دست می‌دادند. از این دوره با عنوان «مِحنَه القرآن» یاد می‌شود (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵: ۶/۴۲۳).

برخی بر این باورند که علت اصلی ترویج این نظریه از جانب حاکمانِ طرفدارِ معتزله آن بود که مبادا مسلمانان، همچون مسیحیان که عیسی (علیه‌السلام) را «کلمه اللّه» و غیرمخلوق می‌دانند، قرآن (کلام اللّه) را نیز غیرمخلوق و قدیم بشمارند (عباسی، ۱۳۹۰: ۳۵-۴۱). البته بعضی نیز علل و عوامل سیاسی را عامل اصلی شکل گرفتن جریان محنت می‌دانند (رضایی، ۱۳۸۴: ۱۱۶).

به هر حال، مخالفان قدم قرآن، به زندان و شکنجه سپرده شدند. حتی بزرگان اهل حدیث همچون احمد بن‌حنبل و محمد بن‌نوح نیز استثنا نشدند (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵: ۴۲۷). به باور برخی تاریخ‌پژوهان همین سختگیری‌ها سبب نفرت مردم از معتزله گردید. از این‌رو وقتی که متوکل عباسی به خلافت رسید، جانب قائلان به قِدم قرآن را گرفت و در سال ۲۳۴ ق. به دوران محنت پایان داد (خضری، ۱۳۹۱: ۸۶.).

مواجهه امام هادی (علیه‌السلام) با مسئله خلق قرآن

از آن‌رو که مسئولیت هدایت جامعه اسلامی و تبین معارف اصیل اسلامی پس از پیامبر اسلام (ص) بر دوش امامان معصوم (علیه‌السلام) است و ایشان باید باور و اندیشه مردم را از کژی‌ها بازدارند، آن بزرگواران هر یک، سازگار با شرایط حاکم بر دوران خویش، در برابر انحراف عقیدتیِ قدیم دانستن قرآن کریم موضع‌گیری کرده‌اند (صدوق، بی‌تا: ۳۲۳-۳۲۷). به‌رغم موضوع‌گیری امامان پیشین، مشاهده پرسش از امام هادی (علیه‌السلام) دراین‌باره، نشان می‌دهد که جامعه شیعیان زمان امام هادی (علیه‌السلام)، هنوز درگیر این مسئله بوده‌اند. ضمن آنکه به باور محققان، ماجرای محنت که از زمان مأمون شروع شده بود، در تمام ایام معتصم و نیز روزگار واثق، همچنان دوام یافت. افزون بر آن، معتزله در این ایام چنان قدرتی یافته بودند که به دستور واثق، مردانی از معتزله با دیوان‌سالاران همراه می‌شدند (سجادی، ۱۳۷۹: ۱۸۹). پس از واثق نیز هرچند متوکل عباسی به دوران محنت پایان داد، ولی بحث علمی آن تا مدت‌ها، حتی با وجود تکفیر معتزلیان از سوی اشاعره در قرن چهارم، از رونق نیفتاده و در جامعه اسلامی مطرح بود (سبحانی، ۱۳۷۸: ۲/۲۰۸).

مواجهه امام هادی (علیه‌السلام) نیز با در نظر گرفتن شرایط ویژه زمان آن حضرت، حساب‌شده و هوشمندانه است که نه تنها نظر صحیح و درست را بیان داشته‌اند؛ بلکه جامعه شیعه را از خطر مهلکی حفظ کرده‌اند. با وجود رواج بحث حدوث و قدم قرآن میان متکلمان مسلمان در زمان امام هادی (علیه‌السلام)، ایشان آن را جدالی بیهوده و انحرافی می‌دانستند و اصحابشان را از پرداختن به این گونه مباحث منع می‌کردند.

امام (علیه‌السلام) ورود به این مناقشه را فتنه‌ای می‌دانستند که نتیجه‌اش چیزی جز هلاکت و سیاه‌روزی نیست؛ اما از آن‌رو که باید باورهای ناصحیح و عقاید انحرافی را به مردم معرفی کنند، در قالبی بسیار ظریف، به ردّ عقیده قدیم بودن قرآن پرداختند. سند این ادعا، روایتی است که شیخ صدوق (م ۳۸۱ ق.)، یکی از محدثان شیعی نزدیک به عصر حضور ائمه (علیه‌السلام)، در دو کتاب خویش (صدوق، بی‌تا: ۲۲۴؛ همو، ۱۳۶۲: ۵۴۶) به نقل از محمد بن‌عیسی بن‌عبید یقطینی[۳۰] از امام هادی (علیه‌السلام) نقل کرده است. این روایت، بعدها در دو اثر حدیثی قرن ششم تکرار شده است (فتال نیشابوری، بی‌تا: ۱/۳۸؛ ابن‌شهرآشوب، ۱۳۲۸: ۱/۶۱). در آن روایت که تنها بیان مستند از امام هادی (علیه‌السلام) درباره خلق قرآن است، امام (علیه‌السلام) خطاب به برخی از شیعیان خویش در بغداد چنین نوشتند:

بسم اللّه الرحمن الرحیم. خداوند ما و شما را از وقوع در فتنه مصون نگه دارد که در این صورت بزرگ‌ترین نعمت را بر ما ارزانی داشته است و جز این، هلاکت و سیه‌روزی است. نظر ما این است که بحث و جدال درباره قرآن، بدعتی است که سؤال‌کننده و جواب‌دهنده در آن شریک‌اند؛ زیرا چیزی دست‌گیر پرسش‌کننده می‌شود که سزاوار او نیست و پاسخ‌دهنده نیز برای موضوعی که در توانش نیست بی‌جهت خود را به رنج و مشقت می‌افکند.

خالق جز خدا نیست و به جز او همه آفریده‌اند و قرآن کلام خدا است و از پیش خود اسمی برای آن قرار مده که از گمراهان خواهی گشت. خداوند ما و شما را از آنانی قرار دهد که در نهان از خدای خود می‌ترسند و از روز جزا سخت هراسان‌اند.[۳۱]

همان‌گونه که از متن کلام امام (علیه‌السلام) مشخص است، ایشان به صفت مخلوق برای قرآن کریم تصریح نمی‌کند؛ هرچند در حصری عقلی، هر چیزی غیر از خداوندِ خالق هستی، خلق‌شده از خالق است که تصور سومی برای آن محال است و به صورتی بسیار زیبا اندیشه قدیم بودن قرآن را رد می‌کند. ایشان معتقد است که قرار دادن هر اسمی به جز کلام اللّه برای قرآن اعم از مخلوق و غیرمخلوق و… موجب گمراهی می‌گردد.

شاید این گونه به نظر رسد که این موضع، سازگار با دیدگاه معتزله و بیان دیگری از آن است، چراکه آنان نیز قرآن را مخلوق می‌دانستند. اما منابع تصریح دارند که معتزله، همان‌گونه که «محدَث» خواندن قرآن را واجب می‌دانستند، «مخلوق» خواندن آن را نیز واجب می‌انگاشتند؛ چرا که به زعم آنان، تصریح به قید «مخلوق» برای قرآن، سبب رفع ایهام شده و رفع ایهام برای جلوگیری از انحراف، واجب است (معتزلی، بی‌تا ب: ۷/۲۱۸). اینجا است که تفاوت دو دیدگاه مشخص می‌شود، چنان‌که در سطور آینده، پیامدهای آن نیز روشن خواهد شد.

نکته مهم دیگر آنکه از نظرگاه اعتقادی، موضع امام هادی (علیه‌السلام)، همان منظر امامان پیش از ایشان بوده است. برای نمونه امام صادق (علیه‌السلام) دراین‌باره می‌فرماید: «او (قرآن) کلام اللّه، قول اللّه، کتاب اللّه، وحی اللّه و تنزیل اللّه است» (صدوق، بی‌تا: ۲۲۴). امام کاظم (علیه‌السلام) نیز همین بیان را داشته و فرموده است: «من آنچه را آنان (معتزله و اهل حدیث) گفتند (مخلوق یا غیرمخلوق) نمی‌گویم، بلکه می‌گویم به درستی که آن (قرآن) کلام اللّه است» (همان). امام رضا (علیه‌السلام) نیز در همین باره فرمودند: «قرآن نه خالق است و نه مخلوق، بلکه کلام اللّه عزّوجلّ است» (همان: ۲۲۳) یا «(قرآن) کلام اللّه است از آن تجاوز نکن (بیش از این مگو)» (همان: ۲۲۴). تفاوتی که در بیان امام هادی (علیه‌السلام) با امامان پیشین است، تأکید فراوان ایشان مبنی بر داخل نشدن شیعیان، در مناقشه میان گروه‌های درگیر با این قضیه است.

مواجهه معتزله با مسئله خلق قرآن

نظریه خلق قرآن در تاریخ بیش از همه با نام معتزله گره خورده است و معتزله این نظریه را در برابر نظریه قِدَم قرآن مطرح کردند (عباسی، ۱۳۹۰: ۳۵-۴۱). این گروه، از مخالفان سرسخت عقیده قِدَم قرآن کریم بودند. ایشان اعتقاد به قدیم و ازلی بودن کلام خدا را منافی توحید دانسته، به شدت با آن به مبارزه برخاستند (رضایی، ۱۳۸۴: ۱۲۰).

تأکید معتزله بر این عقیده به حدی است که قاضی عبدالجبار معتزلی (م ۴۱۵ ق.)،[۳۲] بحث درباره حدوث و قِدَم قرآن را در باب عدل، یکی از اصول پنج گانه معتزله گنجانده است. به نوشته او موضع معتزله در این باب آن است که قرآن، کلام و وحی خدا و مخلوق و مُحدَث است (معتزلی، بی‌تا الف: ۳۵۸-۳۸۰).

محمود ملاحمی خوارزمی (م ۵۳۶ ق.)[۳۳] نیز می‌نویسد: «بزرگان معتزله معتقدند که قرآن، فعلی از افعال خداوند متعال است که برای تأمین مصالح بندگانش آن را بیان کرده است. ربّ و خالق قرآن، خداست و قرآن مانند سایر افعالش، مخلوق اوست» (روحی و گلی، ۱۳۸۹: ۱۱۵).

از نظر معتزله، مخلوق بودن قرآن یعنی خداوند به لفظ سخن نمی‌گوید، بلکه برای ارتباط برقرار کردن، آوای کلام را می‌آفریند که می‌تواند شنیده شود. این آوا مجازاً کلام نامیده می‌شود (رضایی، ۱۳۸۴: ۱۲۰). ایشان برای دفع شبهه قدیم بودن قرآن و اثبات خلق قرآن به ادله عقلی و نقلی متعددی استناد جسته‌اند (معتزلی، بی‌تا ب: ۵۳۱-۵۳۹).

هرچند به دلیل سخت‌گیری حاکمان وقت، معتزله تا زمان مأمون عباسی، فرصتی برای ترویج این عقیده نیافتند؛ اما با این همه، این نظریه تا آن زمان، در حال گسترش بوده است (رضایی، ۱۳۸۴: ۱۱۹).

معتزله در زمان مأمون عباسی فرصت یافتند تا نظریه خویش درباره خلق قرآن را بی‌پرده ترویج کنند؛ چراکه مأمون مکتب اعتزال را پذیرفت و پیروان آن را همراهی کرد. او خود به مخلوق بودن قرآن معتقد بود و به شدت از این عقیده حمایت می‌کرد (طبری، بی‌تا: ۱۳/۱۶۴-۱۷۵). معتصم و واثق عباسی نیز مشی مأمون را در ترویج عقیده خلق قرآن ادامه دادند (عباسی، ۱۳۹۰: ۳۵-۴۱).

هرچند آزادی در اندیشه و عقیده از مشخصه‌های مکتب اعتزال است؛ اما معتزله در زمان سه خلیفه عباسی (مأمون، معتصم و واثق) برخلاف مکتبشان، اهل حدیث را به پذیرفتن عقیده خود (خلق قرآن) مجبور کردند (سبحانی، ۱۳۷۸: ۲/۲۰۸). محرومیت از مناصب، زندان، شکنجه و حتی قتل، انتظار کسانی را می‌کشید که به این اجبار تن نمی‌دادند (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵: ۶۲۴).

تندروی‌های معتزله در به کرسی نشاندن دیدگاه خویش درباره خلق قرآن، صدور ردّیه‌های جدّی و پرحرارت از طرف گروهی از عالمانِ پیرو سَلَف را در پی داشت و موجب تنفر جامعه از معتزله گردید (عباسی، ۱۳۹۰:۳۵-۴۱). نارضایتی‌های ایجادشده نسبت به حکومت، به سبب جانب‌داری از معتزله و عقیده به خلق قرآن، خلفای پسینی را واداشت تا با معتزله به خشونت رفتار کنند.

متوکل برخلاف سه خلیفه پیشین، هوادارِ باورمندان به قِدم قرآن شد و برای مقابله با معتزله، با صدور فرمانی از بحث و جدل درباره قرآن منع کرد. او در جلسه‌ای با حضور برخی از فقیهان و محدثان، از آنها خواست احادیثی در ردّ معتزله روایت کنند و مذهب سنت و جماعت را رواج دهند. قاضی القضات معتصم و واثق که از معتزله و دارای نقش مؤثری در حوادث دوره محنت بود و قاضی القضات مصر که او نیز از سران معتزله بود، به دستور متوکل عزل و اموالشان مصادره شد. معتز نیز مانند متوکل با معتزله مخالف بود و با آنان با خشونت برخورد می‌کرد (کریمی قهی، ۱۳۸۴: ۹۶-۹۸).

تجزیه و تحلیل تفاوت‌های دو مواجهه

واکاوی مواجهه امام هادی (علیه‌السلام) و متکلمان معتزلی درباره مسئله خلق قرآن نشان می‌دهد که این دو مواجهه از دو تفاوت عمده برخوردار است که در این مجال، آنها را برشمرده و مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهیم.

الف) معتزله برخلاف سختگیری‌ها و فشارهای حکومتی، بر عقیده خود مبنی بر مخلوق بودن قرآن پافشاری می‌کردند و با اهل حدیث در این مورد به بحث و جدل می‌پرداختند. این درحالی بود که حاکمان عباسی آن عصر، با عقیده خلق قرآن مخالف بودند و طرفداران آن را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند (همان).

امام هادی (علیه‌السلام) معتقد بودند که بحث و جدل درباره این مبحث، بیهوده و خالی از فایده است. ایشان در پاسخ به کسانی که دراین‌باره از ایشان سؤال کرده بودند، آن را فتنه‌ای معرفی کردند که نتیجه‌اش هلاکت و گمراهی است.

اندکی بررسی درباره شرایط سیاسی و اجتماعی زمان امام هادی (علیه‌السلام) نشان می‌دهد که آن امام بزرگوار با اتخاذ این موضع هوشمندانه، توانستند با درایت، شیعیان را از افتادن در ورطه‌ای خطرناک نجات دهند و موجب حفظ جان و عقیده آنان شود.

خلفای عباسیِ زمان حیات امام هادی (علیه‌السلام)، از جمله متوکل و معتز، سیاست‌های خصمانه‌ای درباره شیعیان در پیش گرفته بودند. متوکل از جنایت‌کارترین و سخت‌گیرترین خلفای عباسی بود. بی‌احترامی‌های مکرر به امام هادی (علیه‌السلام)، ویران کردن مرقد مطهر امام حسین (علیه‌السلام) و منع شیعیان از زیارت ایشان، انزجار آشکار از اهل بیت (علیه‌السلام) و شیعیان آنها، به‌کارگیری دشمنان شیعه در مناصب حکومتی و محرومیت شیعیان از آن و فشار اقتصادی شدید به علویان از سیاه‌ترین سیاست‌های متوکل در برابر اهل بیت (علیه‌السلام) و شیعیانشان بود (ابوالفرج اصفهانی، ۱۳۸۵: ۳۹۵-۳۹۶).[۳۴] معتز نیز سیاست‌های پدر خویش را در برخورد با شیعیان در پیش گرفت (همان: ۴۳۳-۴۳۴). این دو خلیفه علاوه بر دشمنی با شیعیان و علویان، طرفدار نظریه قِدَم قرآن بودند و کسانی که به مخلوق بودن قرآن اعتقاد داشتند را شکنجه و آزار می‌دادند.

روشن است که ورود شیعیان به مناقشه خلق و قِدم قرآن در این شرایط، به بهانه‌ای برای فشار و اذیت مضاعف حکومت تبدیل می‌شد. شیعیان با هدایت هوشمندانه امام هادی (علیه‌السلام) از افتادن در دام این فتنه نجات یافتند؛ اما معتزله با پافشاری بر بحث بیهوده خلق قرآن، مورد تعقیب و آزار کارگزاران حکومت قرار گرفتند.

این درحالی است که مسئله حدوث و قِدم قرآن، هیچ ثمره علمی ندارد. از نظر اعتقادی نیز هر مسلمانی باید اعتقاد داشته باشد که قرآن مجید، کلام خداوند است و اینکه قرآن کریم حادث است یا قدیم، هیچ تأثیری بر ایمان او ندارد. البته امام (علیه‌السلام) با اشاره به اینکه هرچیزی غیر از ذات الاهی، مخلوق محسوب می‌شود، با ظرافت به پیروان خود فهماندند که قرآن حادث است، نه قدیم؛ لیکن تصریح نمودند که این بحث اهمیتی ندارد.

ب) تفاوت دیگر مواجهه امام هادی (علیه‌السلام) و معتزله در به‌کارگیری لفظ مخلوق است. امام (علیه‌السلام) بیان داشته بودند که قرآن کلام اللّه است و هیچ نام دیگری اعم از مخلوق یا هر اسم دیگری، بر قرآن اطلاق نشود ولی معتزله برای مقابله با اعتقاد به قدیم بودن قرآن کریم از عبارت مخلوق استفاده می‌کردند. این در حالی بود که مخلوق و غیرمخلوق بودن قرآن کریم، ملاک توحید و شرک قرار گرفته بود. همان‌گونه که گذشت، باورمندان به قِدم قرآن، معتقد بودند که مدعای مخلوق بودن قرآن، هم‌پایه با ادعای مشرکان مکه است که قرآن را گفتار بشر می‌خواندند (عباسی، ۱۳۹۰: ۳۵-۴۱). از سوی دیگر، برای اهل حدیث بسی دشوار بود که قرآن و کلام خدا را مخلوق بدانند، چه اینکه در باورشان، خلق را در همین معنای محسوس و مادی‌ می‌دانستند؛ از این‌رو به‌کاربردن واژه مخلوق برای قرآن، حساسیت آنان را برانگیخت و کار را به جایی رساند که معتقدان به خلق قرآن، مورد تکفیر، آزار و اذیت قرار گرفتند و ردّیه‌های متعددی علیه ایشان صادر شد (کریمی قهی، ۱۳۸۴: ۹۶-۹۸).

از دیگر دلائل نادرستی اطلاق مخلوق بر قرآن کریم آن است که برخی از مشتقات ریشه مخلوق همانند مُختَلق، گاهی به سخن دروغ و خودساخته اطلاق می‌گردد (عابدی، بی‌تا: ۳۴۷). اصطلاحِ «قرآن مخلوق» ممکن است به معنای «قرآن دروغ و خودساخته»، مورد توهم قرار گیرد و شنونده را به اشتباه اندازد. شیخ صدوق در این باره کلامی دارد که به خوبی می‌تواند حسن ختام این نوشتار قرار گیرد:

درباره کتاب خدا وارد شده است که قرآن، کلام خدا، وحی خدا، قول خدا و کتاب خدا است و درباره آن وارد نشده است که مخلوق است. ما فقط از اطلاق نام مخلوق بر آن منع شده‌ایم؛ زیرا مخلوق در لغت، گاهی به معنای تکذیب‌شده اطلاق می‌شود و گفته می‌شود کلام مخلوق یعنی کلامی که تکذیب شده است (صدوق، بی‌تا: ۲۲۵).

نتیجه

نظریه خلق قرآن، از مباحث کلامی جنجالی‌ در زمان امام هادی (علیه‌السلام) بود. اهل حدیث قائل به قدیم بودن کلام اللّه بودند و در مقابل، معتزله به شدت از عقیده حدوث و مخلوق بودن قرآن هواداری می‌کردند. این دو گروه، به این بهانه به تکفیر یکدیگر می‌پرداختند.

این مقاله تلاش داشت تا با استنادات تاریخی، مواجهه امام هادی (علیه‌السلام) را در مقابل این مناقشه کلامی بررسی کرده، آن را با مواجهه معتزله مقایسه کند. از آنچه گذشت نتیجه می‌گیریم که موضع امام هادی (علیه‌السلام) با معتزله از دو جهت تفاوت داشت:

۱. برخلاف پافشاری معتزله بر اندیشه خلق قرآن که تکفیر شدن و تحت فشار قرار گرفتن از سوی گروه مقابل و حاکمان عباسی را به دنبال داشت، امام هادی (علیه‌السلام) با بی‌فایده خواندن این مناقشه‌ها، به شیعیان توصیه کرد تا خود را از این مباحث گمراه‌کننده دور نگه دارند. به این ترتیب، امام هادی (علیه‌السلام) بهانه فشار بیشتر بر شیعیان را از حاکمان شیعه‌ستیز عباسی گرفت و پیروان خود را از یک ستیز نابود‌کننده نجات داد.

۲. برخلاف معتزله که برای بیان عقیده خود مبنی بر حدوث قرآن کریم، واژه «مخلوق» را استفاده می‌کردند، امام هادی (علیه‌السلام) بسیار هوشمندانه از به‌کارگیری عبارت مخلوق بودن قرآن خودداری کرده، در تبیین عقیده خویش درباره مبحث خلق قرآن، به «کلام اللّه» خواندن قرآن کریم اکتفا کردند. بدین ترتیب امام (علیه‌السلام) با تیزبینی، خود و شیعیانش را از اتهام کفر و شرک نجات بخشید، اما معتزله به سبب به‌کارگیری واژه مخلوق برای قرآن، به بشری دانستن قرآن و در نتیجه کفر متهم شدند و تحت فشار قرار گرفتند.

البته امام هادی (علیه‌السلام) با ظرافت و به صورت تلویحی با بیان اینکه فقط خدا خالق است و هر چیزی جز او، مخلوق است، مخالفت خویش با قدیم بودن قرآن را اعلام کرده، نقش هدایت‌گری خود را در برابر دگم‌اندیشان و کژباوران جامعه اسلامی ایفا کردند.

پی‌نوشت‌:

[۱]. اهل حدیث یا اصحاب حدیث، گروهی از اهل سنت هستند که به اعتماد بر ظاهر احادیث پافشاری می‌ورزند. هرگاه تمسک به احادیث در معتقدات باشد، اصطلاح اهل حدیث شایع‌تر و هرگاه در فقه باشد، اصطلاح اصحاب حدیث رایج‌تر است (خمینی، ۱۳۸۹: ۲/ ۱۴۴-۱۴۶).

[۲]. «معتزله» یک مکتب کلامی اهل سنت است که در زمان بنی‌امیه و در عهد عبدالملک مروان (۶۵-۸۶ ق.) ظهور کردند. آنان در مباحث عقیدتی برای عقل اصالت قائل بوده و به هنگام تعارض عقل و ظواهر آیات و روایات، دست به تأویل آیات و روایات می‌زدند. برای نمونه بر خلاف «جبریه» و «صفاتیه»، هوادار قدرت انسان بودند و آدمی را در کردار و رفتار خویش آزاد می‌پنداشتند. اصول «توحید»، «عدل»، «الوعد و الوعید»، «منزله بین المنزلتین» و «امر به معروف و نهی از منکر» اصول آنان است که سه‌تای آخر، اصول اختصاصی مکتب معتزله است. برای آنان سیزده فرقه شمرده شده است (مشکور، ۱۳۷۲: ۴۱۵-۴۱۸ و مطهری، بی‌تا: ۲/ ۲۵ ـ ۲۴).

[۳]. نک.: وشنوی، قوام الدین محمد (۱۳۵۷). همچون تحلیلی از زندگی و زمان حضرت امام علی النقی (علیه‌السلام)، قم: مرکز احیاء میراث اسلامی.

[۴]. نک.: طبسی، محمد جواد (۱۳۶۶). حیاه الامام الهادی علیه‌السلام؛ دراسه و تحلیل قم: دارالکتاب الاسلامی.

[۵]. نک.: جمعی از نویسندگان (۱۳۶۸). الامام الهادی علیه‌السلام، تهران: موسسه البلاغ.

[۶]. نک.: رفیعی، علی (۱۳۷۰). تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت امام هادی علیه‌السلام، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

[۷]. نک.: حکیمی حائری، محمدرضا (۱۳۷۳). حیاه الامام علی الهادی علیه‌السلام، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات.

[۸]. نک.: صغیر، محمد حسین (۱۳۸۷). الامام علی الهادی علیه‌السلام لنموذج الارقی للتخطیط المستقبلی بیروت: موسسه البلاغ.

[۹]. نک.: عقیلی، ثائر هادی رسن (۱۳۸۹). الامام علی الهادی علیه‌السلام؛ دراسه تاریخیه بیروت: موسسه البدیل للدراسات و النشر.

[۱۰]. «محنه» واژه‌ای عربی و به معنای آزمایش است و آن گونه که خواهد آمد، در این رویداد، صاحب منصبان، درباره اعتقاد به خلق قرآن، مورد تفتیش عقاید قرار می‌گرفتند.

[۱۱]. نک.: فخر رازی، محمد بن‌عمر (۱۳۶۸). خلق القران بین المعتزله و اهل السنه، قاهره: المکتب الثقافی.

[۱۲]. نک.: کنانی، عبدالعزیز بن‌یحیی (۱۳۶۲). الحیده، او، المناظره الکبری فی محنه خلق القرآن بیروت: دارالفتح.

[۱۳]. نک.: ضیاء، محمد بن‌عبدالواحد (۱۴۰۹). اختصاص القرآن بعوده الی الرحیم الرحمن، ریاض: مکتبه الرشید.

[۱۴]. نک.: سالمی، عبدالله بن‌حمید (۱۴۱۵). روض البیان علی فیض المنان فی الرد علی من ادعی قدم القرآن، بی‌جا: المکتبه السالمی.

[۱۵]. نک.: رومی، فهد بن‌عبدالرحمن (۱۴۱۷). مسئله خلق القرآن و موقف علماء القیروان منها و دورهم فی الذب عن مذهب السلف فیها، ریاض: مکتبه التوبه.

[۱۶]. نک.: ابوغده، عبدالفتاح (۱۴۲۶). مسئله خلق القرآن و اثرها فی صفوف الرواه و المحدثین و کتب الجرح و التعدیل، بیروت: مکتب المطبوعات الاسلامیه.

[۱۷]. نک.: شیروانی، عادل عبدالله حمد (۱۳۸۹). مشکله خلق القرآن الکریم عند المتکلمین، عمان و بغداد: دار دجله.

[۱۸]. نک.: رمضانی، علی (۱۳۸۸). مناسبات کلام و سیاست در عصر اول عباسی تا پایان متوکل، قم: دانشگاه باقرالعلوم (علیه‌السلام).

[۱۹]. نک.: صدر، محمدباقر (۱۳۶۲). المحنه: محاضرتان حول المفهوم القرآنی عن المحنه، قم:

ذوالفقار.

[۲۰]. نک.: فقیه خرم، فاطمه (۱۳۸۲). چگونگی و چرایی عصر محنت قرآن در دوره مأمون، قم: دانشگاه باقرالعلوم (علیه‌السلام).

[۲۱]. نک.: رضایی، محمد (۱۳۸۴). «متکلمان مسلمان و مناقشات کلامی پیرامون قرآن»، مجله کلام اسلامی، شماره ۵۳، بهار ۱۳۸۴.

[۲۲]. نک.: سجادی، رضیه سادات و کریمی زاده، ریحانه (۱۳۹۴). «بررسی تطبیقی دیدگاه و نحوه تعامل امامین عسکریین (علیه‌السلام) با فرق و مذاهب و جریان‌های فکری معاصر آنان»، فصلنامه علمی پژوهشی پژوهشنامه مذاهب اسلامی، پاییز و زمستان ۱۳۹۴، ش ۴.

[۲۳]. نک.: عطاردی، ۱۴۱۰.

[۲۴]. جَعْد بن‌دِرهَم، از متکلمان نیمه نخست قرن دوم، شاگرد وَهب بن‌مُنَبّه و قدری مذهب بود (نک.: ذهبی، ۱۴۱۴: ۴/۵۴۷).

[۲۵]. ابومحمد بن‌عبدالله بن‌سعید بن‌کلاب القطان بصری، متکلم مشهور سده سوم هجری که پیروانش را کلابیه می‌نامند (عسقلانی، ۱۴۰۴: ۳/ ۲۹۰-۲۹۱).

[۲۶]. قدریه گروهی کلامی که همه چیز را به قضاء و قدر الاهی منسوب می‌کنند، ولی برای تنزیه خداوند، گناهان انسان‌ها را استثنا می‌کنند (ربانی گلپایگانی، ۱۳۷۳: ۷۹).

[۲۷]. اشاعره، پیروان یکی از مکتب‌های کلامیِ اهل سنت به رهبری ابوالحسن علی بن‌اسماعیل اشعری (م ۳۲۴ ق) که ابتدا معتزلی بود ولی بعدها با رد اهل حدیث و معتزله، مکتب جدیدی را تأسیس کرد (نک.: مشکور، ۱۳۷۲: ۵۴-۵۹؛ فیرحی، ۱۳۸۷: ۱۵۸).

[۲۸]. از آنجا که اشاعره برای عقل، اعتباری نسبی قائل بودند، برخی از وجوه مخالفت را ارتقا بخشیدند. برای نمونه از آنجا که مسئله قِدَم قرآن به معنی حروف و کلماتی که تلفظ می‌شوند بسیار سست بود، اشاعره برای رهایی از این مشکل، مسئله کلام نفسی را مطرح کردند (عابدی، بی‌تا: ۳۴۴).

[۲۹]. ولید بن‌مغیره یکی از دانایان معروف و فصیحان و بلیغان قریش بود.

[۳۰]. محمد بن‌عیسی بن‌عبید یقطینی بن‌یونس در زمان خود محدث مشهوری بوده است، با این حال گروهی او را موثق و جمعی ضعیف شمرده‌اند. برای نمونه صدوق او را تضعیف و نجاشی وی را توثیق کرده است (نک: عطاردی، ۱۴۱۰). جالب آنکه روایت مذکور را خود صدوق، آن هم در دو کتاب از وی نقل کرده است. شاید بدان دلیل باشد که محتوای آن با مجموعه معارف قرآن و اهل بیت (علیه‌السلام) سازگاری قطعی دارد.

[۳۱]. حدثنا ابی (ره) قال حدثنا سعد بن‌عبدلله قال حدثنا محمد بن‌عیسی بن‌عبید الیقطینی قال کتب علی بن‌محمد بن‌علی بن‌موسی الرضا (علیه‌السلام) الی بعض شیعته ببغداد بسم الله الرحمن الرحیم عصمنا الله و ایاک من الفتنه فان یفعل فاعظم بها نعمه و الا یفعل فهی الهلکه نحن نریان الجدال فی القرآن بدعه اشترک فی‌ها السائل و المجیب فتعاطی السائل ما لیس له و تکلف المجیب ما لیس علیه و لیس الخالق الا الله و ما سواه مخلوق و القرآن کلام الله لا تجعل له اسما من عندک فتکون من الضالین جعلنا الله و ایاک من الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعه مشفقون. قسمت پایانی نامه (الذین یخشون…) برگرفته از آیه ۴۹ سوره انبیا است.

[۳۲]. ابوالحسن عبدالجبار بن‌احمد بن‌عبدالجبار بن‌احمد بن‌خلیل همدانی اسدآبادی پیشوای معتزلیان در عصر خود بود. وی در فقه از مذهب امام شافعی پیروی می‌کرد.

[۳۳]. وی از بزرگان معتزله در قرن ششم و دارای آثاری از جمله المعتمد فی اصول الدین، الفائق فی اصول، التجرید و تحفه المتکلمین فی الرد علی الفلاسفه است. کتاب المعتمد وی اهمیت فراوانی دارد.

[۳۴]. این فشارها در سراسر جهان اسلام جاری بود؛ مثلاً متوکل در دستوری به حاکم مصر، شیعیان را از داشتن بیش از یک برده، سواری بر اسب، تملیک املاک و مسافرت میان فسطاط و شهرهای دیگر ممنوع کرد. او به صراحت دستور داده بود که در دادگاه‌ها عدالت را برای شیعیان رعایت نکنند (نک.: اوحدی، ۱۳۸۵: ۱۷- ۱۸ به نقل از کندی، ۱۴۰۷: ۱۵۹).

 منابع

  1. ابن‌الاثیر، عزالدین ابوالحسن علی (۱۳۸۵). الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر.
  2. ابن‌شهرآشوب، محمد (۱۳۲۸). متشابه القرآن، بی‌جا: انتشارات بیدار.
  3. ابن‌صباغ مالکی (۱۴۲۲). الفصول المهمه فی معرفه الائمه، تحقیق سامی الغریری، قم: دارالحدیث للطباعه و النشر.
  4. ابوالفرج اصفهانی (۱۳۸۵). مقاتل الطالبیین، نجف: منشورات مکتبه الحیدریه، چاپ دوم.
  5. ابوزهره، محمد (۱۹۹۶). تاریخ المذاهب الاسلامیه، قاهره: دارالفکر العربی.
  6. اوحدی حائری، پروین‌دخت (۱۳۸۵). «اوضاع شیعیان در دوره متوکل عباسی»، فصلنامه شیعه‌شناسی، سال چهارم، شماره ۱۳.
  7. پاکتچی، احمد (۱۳۸۹). «جعد بن‌درهم»، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۸.
  8. جعفریان، رسول (۱۳۹۰). حیات فکری ـ سیاسی امامان شیعه، تهران: نشر علم.
  9. خضری، احمد (۱۳۹۱). تاریخ خلافت عباسی، تهران: سمت، چاپ هشتم.
  10. خمینی، سیدحسن (۱۳۸۹). فرهنگ جامع فرق اسلامی، تهران: اطلاعات.
  11. ذهبی، شمس‌الدین محمد بن‌احمد (۱۴۱۴). سیر أعلام النبلاء، تحقیق: إشراف و تخریج: شعیب الأرنؤوط و مأمون الصاغرجی، بیروت: مؤسسه الرساله، الطبعه التاسعه.
  12. ربانی گلپایگانی، علی (۱۳۷۳). «کلام اسلامی در عصر امویان»، مجله کیهان اندیشه، شماره ۵۸، بهمن و اسفند.
  13. رضایی، محمد (۱۳۸۴). «متکلمان مسلمان و مناقشات کلامی پیرامون قرآن»، مجله کلام اسلامی، شماره ۵۳، بهار.
  14. روحی، ابوالفضل؛ گلی، جواد (۱۳۸۹). «بررسی تطبیقی دیدگاه خلق قرآن و بشری بودن قرآن»، مجله معرفت کلامی، سال اول، شماره ۴، زمستان.
  15. سبحانی تبریزی، جعفر (۱۳۷۸). فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، قم: توحید.
  16. سبحانی تبریزی، جعفر (۱۴۲۰). محاضرات فی الاهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، قم: موسسه امام صادق (علیه‌السلام).
  17. سجادی، سیدجعفر (۱۳۷۹). فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، تهران: نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
  18. سجادی، صادق (۱۳۷۳). «احمد بن‌ابی‌دؤاد ایادی»، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۶، ص ۶۸۸-۷۰۰.
  19. صدوق، محمد بن‌علی (۱۳۶۲). ألامالی، بی‌جا: انتشارات کتابخانه اسلامیه.
  20. صدوق، محمد بن‌علی (بی‌تا) التوحید، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  21. طبری، محمد بن‌جریر (بی‌تا). تاریخ الطبری، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات.
  22. عابدی، احمد (بی‌تا). توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، تهران: مشعر.
  23. عباسی، مهرداد (۱۳۹۰). «خلق قرآن»، دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران: بیناد دایره المعارف اسلامی.
  24. عسقلانی، احمد بن‌علی بن‌حجر (۱۴۰۴). تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.
  25. عطاردی، عزیزاللّه (۱۴۱۰). مسند الامام الهادی (علیه‌السلام)، مشهد: کنگره بین المللی امام رضا (علیه‌السلام).
  26. فتال نیشابوری، محمد بن‌حسن (بی‌تا). روضه الواعظین، قم: انتشارات رضی.
  27. فیرحی، داود (۱۳۸۷). روش شناسی دانش سیاسی در تمدن اسلامی، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
  28. کریمی قهی، منصوره (۱۳۸۴). «منازعات مذهبی در بغداد»، فصلنامه تاریخ اسلام، سال ششم، شماره ۲۱.
  29. کندی، محمدیوسف (۱۴۰۷). ولاه مصر، بیروت: مکتبه الثقافیه.
  30. گذشته، ناصر (۱۳۸۳). «بِشر مَرّیسی»، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۲، ص ۱۸۴-۱۸۸.
  31. مشکور، محمدجواد (۱۳۷۲). فرهنگ فرق اسلامی، مشهد: بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی، چاپ دوم.
  32. مطهری، مرتضی (بی‌تا) آشنایی با علوم اسلامی، تهران: صدرا.
  33. معتزلی، قاضی عبدالجبار (بی‌تا الف). شرح الاصول الخمسه، تعلیق: ابی‌هاشم احمد بن‌حسین، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
  34. معتزلی، قاضی عبدالجبار (بی‌تا ب). المغنی فی ابواب التوحید و العدل، تصحیح: محمود محمد قاسم و ابراهیم بیومی مدکور، به اهتمام: طه حسین، بی‌جا: بی‌نا.
  35. مفید، محمد بن‌محمد (بی‌تا) الارشاد، قم: مکتبه بصیرتی.

نویسندگان: مهدی نورمحمدی ؛ اکرم السادات دهقانی  

منبع: فصلنامه شیعه پژوهی

تحلیلی از تاریخ دوران امام هادی(ع)

تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت

جهان اسلام، در دوران امامت امام هادی(ع) از نظر فرهنگی و گرایشها و کشمکشهای فکری و اعتقادی از موقعیت و گستردگی ویژه ای برخوردار بود و بحثهای علمی و اعتقادی و برخورد افکار و بینشهای گوناگون با یکدیگر نسبت به موضوعات دیگر، جایگاه ویژه ای داشت.

منشا پیدایش این تحول فرهنگی، شرایط سیاسی – اجتماعی جامعه اسلامی بویژه در سطح دستگاه رهبری بود.

اظهار تمایل حکمرانان عباسی این دوره نسبت به مسائل علمی و فرهنگی، باز شدن دروازه های علوم فلسفه و کلام ملتهای دیگر بر روی مسلمانان و ترجمه بسیاری از کتابهای علمی آنان به زبان عربی، راه یافتن دو تن از امامان شیعه – امام رضا و امام جواد علیهما السلام – به دستگاه خلافت و فراهم آمدن موقعیت استثنایی برای بحث و مناظره با دانشمندان، سران مکتبها و گروههای مختلف، از مهمترین عوامل پیدایش این شرایط بود.

پیدایش چهره های برجسته علمی در زمینه های مختلف مشعلهای هدایت و نقلی در این دوره نشانه بارز دیگری بر گستردگی سفره دانش بشری در این مقطع زمانی است.

از جمله این دانشمندان می توان افراد ذیل را نام برد: احمد بن حنبل، (متوفای 241 ه. ق) و نویسندگان صحاح سته، بخاری (م 256 ه. ق) مسلم (261 ه. ق) ابو داود سجستانی (م 275 ه. ق)، ابو عیسی ترمذی (م 278 ه. ق) ابو عبد الله بن ماجه (م 275ه. ق) و احمد نسائی (م 303 ه. ق) در زمینه حدیث و فقه.

ابو هذیل (م 235)، ابو اسحاق، ابراهیم بن سیار (م 231)، ابو عمر و بن بحر جاحظ (م 255)، و ابو الحسین خیاط در زمینه علم کلام.

یحیی بن ماسویه (م 242)، بختیشوع (م 256) و حنین بن اسحاق (م 260)، در دانش پزشکی.

و یعقوبی (م 282)، ابن قتیبه دینوری (م 276) و بلاذری (م 279) در تاریخ. (1)

در چنین جوی اصطکاک افکار و بینشها با یکدیگر امری طبیعی و اجتناب ناپذیر است، بویژه با توجه به این واقعیت که زامداران عباسی از این جریان به عنوان تضعیف موقعیت امامن شیعه و مبانی فکری و عقیدتی آنان استفاده می کردند.

تحت نظر بودن امامان این دوره و دسترسی پیدا نکردن توده های مسلمان به این مشعلهای هدایت، عامل افزونی بود که به منحرفان و فرصت طلبان مورد حمایت حکومت مجال می داد تا با آسایش خاطر و احساس امنیت بیشتر به ترویج افکار شیطانی خود بپردازند.

پس از این مقدمه کوتاه به تشریح مواضع امام(ع) در برابر مهمترین مکاتب و جریانهای فکری دوران آن حضرت می پردازیم.

الف – فتنه خلق قرآن از مهمترین جریانات فکری دوران امام هادی(ع)، کشمکش بر سر مخلوق بودن و یا مخلوق نبودن قرآن کریم بود که مدتها فکر مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود و چه بسا افراد زیادی که به جرم اعتقاد به یک طرف قضیه شکنجه شده روانه زندان گشته یا جان خود را از دست دادند.

بحث یاد شده از دوران خلافت مامون که به موضوعات و مسائل ماورای جهان ماده – همچون صفات باریتعالی و ذات او و رابطه میان آن دو، و حدوث و قدم عالم و. . .

علاقه نشان داده شد، وارد محال علمی و کلامی گشت و بر مبنای دو بینش اعتقادی موجود در جامعه اسلامی یعنی معتزله و اشاعره، نسبت به آن، دو دیدگاه پیدا شد.

حکمرانان عباسی نیز بر مبنای اعتقاد به هر یک از دو بینش یاد شده، در هر زمان از یک طرف قضیه حمایت کرده با مخالفان نظریه با شدت و خشونت برخورد می نمودند.

حکومت عباسی پیش از به خلافت رسیدن مامون به مذهب اشعری گرایش داشت و ماموران، هر فرد معتزلی را می گرفتند و پس از آنکه او را به کفر متهم می کردند به قتل می رساندند.

مامون در دوران خلافت خود به معتزله گرایش پیدا کرد.

معتصم و واثق نیز راه او را پی گرفتند.

آنان بر اساس همین اعتقاد، قائل به مخلوق بودن قرآن شدند و از این طریق، بسیاری از دانشمندان و مخالفان خود را که به مخلوق بودن قرآن اعتراف نمی کردند با شکنجه و زندان و قتل از میدان بیرون راندند.

ولی چون متوکل به حکومت رسید به اشاعره گرایش پیدا کرد و قائلان به مخلوق بودن قرآن را سخت کیفر نمود.

امام هادی(ع) که رهبری اندیشه اسلامی را بر عهده داشت و پیدایش چنین اختلافات فکری و دامن زدن آن را به سود دشمنان اسلام می دانست، بحث و جدال درباره مساله یاد شده را بدعت در دین قلمداد کرد و یاران خود را از طرح چنین بحثهایی بر حذر داشت.

متن نامه امام(ع) به برخی از پیروان خود در بغداد چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم.

خداوند ما و شما را از وقوع در فتنه مصون نگهدارد که در این صورت بزرگترین نعمت را بر ما ارزانی داشته است.

و جز این ، هلاکت و سیه روزی است.

نظر ما این است که بحث و جدال درباره قرآن (که مخلوق است یا غیر مخلوق، قدیم است یا حادث) بدعتی است که سؤال کننده و جواب دهنده در آن شریک اند، زیرا چیزی دستگیر پرسش کننده می شود که سزاوار او نیست و پاسخ دهنده نیز برای موضوعی که در توان او نیست بی جهت خود را به رنج و مشقت می افکند.

خالق، جز خدا نیست و بجز او همه آفریده اند و قرآن کلام خداست و از پیش خود اسمی برای آن قرار مده که جزو گمراهان خواهی گشت.

خداوند ما و شما را از مصادیق این آیه قرار دهد: «الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون » (2) آنانکه در نهان از خدای خود می ترسند و از روز جزا سخت هراسانند. » (3)

ب – منحصرفان از خط امامت در دوران امام هادی علیه السلام بعضی از افراد و گروههای فرصت طلب با ادعاهای دروغ و نشر مطالب بی اساس، در ایجاد اختلاف میان مسلمانان و گمراه کردن آنان داشتند. این گروهها به چند دسته تقسیم می شدند:

1 – غلات سران این فرقه عبارت بودند از: «علی بن حسکه قمی »، «محمد بن نصیر نمیری »، «حسن بن محمد» معروف به ابن بابا قمی »، «فارس بن حاتم قزوینی » و «قاسم بن یقطین قمی ».

«علی بن حسکه » معتقد به الوهیت و ربوبیت حضرت هادی علیه السلام و رسالت و نبوت خود و سقوط همه واجبات و فرایض دینی بود.

«محمد بن نصیر نمیری نیز با «ابن حسکه » در مسائل بالا هم عقیده بود، علاوه بر آنکه قائل به تناسخ بود و ازدواج با محارم و همچنین لواط را روا می شمرد. (4)

پیشوای دهم(ع) در برابر افراد یاد شده و عقاید کفر آمیز آنان موضع گرفت و ضمن اظهار بیزاری از آنان چهره پلید ایشان را برای همگان بر ملا کرد و یکی از آنان را که وجودش برای جامعه اسلامی خطرناک بود «مهدور الدم » دانست و فرمان قتلش را صادر کرد.

در پاسخ بعضی شیعیان – که درباره «ابن حسکه » و عقاید باطل او پرسیده بودند – نوشت:

«ابن حسکه – که لعنت خدا بر او باد – دروغ می گوید و من او را در ردیف دوستان خود نمی شناسم، خدای او را لعنت کند، سوگند به خدا، پروردگار، رسول خویش و پیامبران پیش از او را جز به آیین حنیف و نماز و زکات و روزه و حج و ولایت نفرستاد و پیامبر(ص) جز به خدای یکتای بی همتا دعوت نکرد.

ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمی ورزیم.

اگر او را اطاعت کنیم بر ما رحم خواهد کرد، و چنانچه از فرمانش سرپیچی نماییم گرفتار کیفرش خواهیم شد.

ما بر خدا هیچ حجتی نداریم، بلکه خداست که بر ما و بر تمامی آفریده هایش حجت دارد.

من از کسی که چنین سخنانی می گوید بیزاری می جویم و به سوی خدا از چنین گفتاری پناه می برم.

شما نیز از آنان دوری گزینید و ایشان را در فشار و سختی قرار دهید و چنانچه به یکی از آنها دسترسی پیدا کردید سرش را با سنگ خرد کنید. » (5)

گاهی بدون آنکه از سوی اصحاب پرسش شود نظر خود را نسبت به افراد یاد شده اعلام می کرد. «محمد بن عیسی » می گوید:

«امام هادی(ع) – بدون آنکه پرسشی از او بشود – برای من نوشت: «خداوند «قاسم بن یقطین » و «علی بن حسکه قمی » را لعنت کند شیطانی در برابر او ظاهر می شود و حرفهای بی اساس و دروغ را بر او القا می کند. » (6)

«نصر بن صباغ » می گوید: «حسن بن معروف به «ابن بابا» و «محمد بن نصیر نمیری » و «فارس بن حاتم قزوینی » مورد لعن امام هادی علیه السلام قرار گرفتند. » (7)

«فارس بن حاتم » پیشوای «غلات » در مرحله ای از انحراف و گمراهی قرارداشت که امام(ع) دستور قتل او را صادر نمود و برای قاتلش بهشت را تضمین کرد و فرمود:

(«فارس » به اسم من دست به کارهایی می زند و مردم را فریب می دهد و آنان را به بدعت در دین فرا می خواند.

خون او برای هر کس که او را بکشد هدر است.

کیست که با کشتن او مرا راحت کند؟ و من در مقابل، بهشت را برای او تضمین می کنم. » (8)

یکی از یاران امام علیه لاسلام فرمان آن حضرت را اجرا نمود و با به هلاکت رساندن «فارس » امام(ع) و جامعه اسلامی را از شر او راحت کرد.

2 – واقفیه واقفیه، یعنی کسانی که بعد از شهادت موسی بن جعفر علیهما السلام به خاطر یک سلسله انگیزه های نفسانی و دنیوی منکر شهادت آن حضرت شدند و در نتیجه، تن به امامت پیشوای هشتم (ع) ندادند، در پلیدی و خباثت و انحراف از خط امامت کمتر از «غلات » نبودند، از این رو، امام هادی(ع) در برابر آنان نیز موضع گرفت و لعن بر آنان را روا دانست.

«ابراهیم بن عقبة » می گوید: «به امام هادی(ع) نوشتم: فدایت شوم! من از بغض و کینه ممطوره (واقفیه) نسبت به حق آگاهی دارم، آیا مجاز هستم در قنوت نماز به آنان لعن کنم؟ فرمود: آری. » (9)

3 – صوفیه صوفیان، گروه منحرف دیگری در درون جامعه اسلامی بودند که تحت پوشش زهد و کناره گیری از دنیا به گمراه کردن توده های مردم و منحرف کردن آنان از خط امامت مشغول بودند.

پیشوای دهم علیه السلام هم چون نیاکان بزرگوار خود خطر این گروه انحراف را به مسلمان گوشزد کرده آنان را از ارتباط و همنشینی با صوفیان بر حذر داشت.

«حسین بن ابی الخطاب » می گوید: «با امام هادی(ع) در «مسجد النبی » بودم، گروهی از یاران آن حضرت از جمله «ابوهاشم جعفری » نیز به ما پیوستند.

در این هنگام جمعی از صوفیه وارد مسجد شده در گوشه ای دایره وار نشستند و مشغول ذکر لا اله الا الله » شدند.

امام(ع) رو به اصحاب کرد و فرمود: «به این نیرنگ بازان توجه نکنید، زیرا آنان همنشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه های دین هستند برای تن پروری زهد نمایی می کنند و برای شکار کردن مردم ساده لوح شب زنده داری می نمایند.

روزگاری را به گرسنگی سپری می کنند تا برای پالان کردن، خری چند را رام کنند.

«لا اله الا الله » نمی گویند مگر برای فریب مردم، کم نمی خورند مگر برای پر کردن کاسه های بزرگ و جذب دل ابلهان به سوی خود.

با مردم به املاء خود از دوستی خدا سخن می گویند و آنان را آرام آرام و پنهان در چاره گمراهی می افکنند.

وردهایشان، رقص و کف زدن، و ذکرهایشان ترنم و آوازخوانی است.

جز یفیهان کسی از آنان پیروی نمی کند و جز بی خردان و احمقان کسی به آنان نمی گرود.

هر کس به دیدار یکی از آنان – چه در زمان حیت او و چه در پس از مرگش – برود چنان است که به دیدار شیطان و بت پرستان رفته باشد.

و هر که به فردی از آنان کمک کند مثل آن است که به یزید و معاویه و ابو سفیان کمک کرده باشد. »

یکی از اصحاب پرسید: هر چند معترف به حقوق شما باشد؟

امام(ع) (که انتظار چنین پرسشی را نداشت) با خشتم به وی نگریست و فرمود: «از چنین پرسشی دست بردار! زیرا کسی که معترف به حقوق ما باشد دچار نفیرین ما نمی شود، مگر نمی دانی که آنان پست ترین طایفه های صوفیه هستند، در حالی که تمامی صوفیان از مخالفان ما بوده و راهشان با راه ما مغایرت دارد.

آنان جز یهود ونصارای این امت نیستند و همانها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند و خداوند نورش را به اتمام خواهد رسانید هر چند کافران را ناپسند آید. » (10)

دیگر تلاشهای فرهنگی

فعالیتهای فرهنگی امام هادی(ع) به موارد یاد شده محدود نمی شود، در لابلای اسناد و متون تاریخی فعالیتهای فرهنگی دیگری نیز برای آن حضرت ثبت شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود.

الف – سخنان و یا نوشته های آن حضرت به منظور اثبات حق و پاسخگویی به شبهات موجود در جامعه.

از مهمترین و عمیق ترین آثار فرهنگی پیشوای دهم(ع) رساله ای است که در پاسخ مردم اهواز در موضوع جبر و تفویض نوشته و در آن، ضمن بحث مستدل و مستندی درباره ثقلین (قرآن و عترت) لزوم تمسک به آن دو و آماده کردن ذهن مخاطبین برای درک و پذیرش حقیقتی که حضرت در صدد بیان آن است، به بیان موضوع مورد سؤال – یعنی جبر و تفویض – پرداخته و با بیانی روشن و رسا اعتقاد به هر یک از جبر و تفویض را ابطال و «الامر بین الامرین » را اثبات کرده است. (11)

سخنان آن حضرت در حقیقت توحید، امتناع رؤیت خدا، استحاله تجسیم، استحاله وصف پروردگار به صفتی که محیط بر کنه ذات حق تعالی باشد و. . . از دیگر آثار فرهنگی ارزنده آن امام معصوم است که به منظور روشن کردن حق و زدودن شبهه از افکار مسلمانان القا شده است.

(12) به عنوان نمونه، مساله رؤیت و عدم رؤیت خدا در روز قیامت از مسائل حاد و جنجال برانگیز دوران پیشوای دهم(ع) بود، به گونه ای که «واثق » خلیفه عباسی وقتی نتوانست با این پرسش که قرآن مخلوق است یانه، «احمد بن نصر» را که طرح ترور خلیفه را ریخته بود از میان بردارد، پرسش مربوط به رؤیت خدا را در قیامت مطرح کرد و وقتی «احمد» در این زمینه روایتی از پیامبر(ص) خواند، خلیفه همان را بهانه قرار داد و شخصا او را به قتل رساند. (13)

نامه «احمد بن اسحاق » به امام علیه السلام درباره مساله رؤیت و بازگو کردن نظرات و عقاید پراکنده مردم در این موضوع و کسب تکلیف از امام(ع) دلیل دیگری بر حاد بودن این مساله در جامعه اسلامی آن روز است. (14)

ب – شرکت در مجالس مناظره و پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده از سوی خلیفه و عمال او.

مجالس بحث و مناظره بین امامان و دانشمندان و سردمداران مکاتب مختلف، میدان مناسبی برای نشر فرهنگ اسلام و زدودن شبهات از اذهان مردم و تبلور چهره اصلی امامت بود.

امام دهم(ع) نیز همچون پدران بزگوارش از این مجالس حد اکثر استفاده را برای اهداف یاد شده نمود و علاوه بر شکست دادن چهره های علمی مزدوری همچون «یحیی بن اکثم » بسیاری از حقایق را برای مردم روشن کرد.

این جلسات آنچنان روشنگر و برای دستگاه خطرناک و کوبنده بود که یحیی بن اکثم » در پایان یکی از آنها خطاب به متوکل گفت:

«پس از این جلسه و ای پرسشها سزاوار نیست از او درباره مساله دیگری پرسیده شود، زیرا هیچ مساله ای به مشکلی این مسائل نخواهد رسید (با این حال او همه آنها را با دلیل و برهان پاسخ گفت) و آشکار شدن مراتب علم و دانش او موجب تقویت شیعیان خواهد گشت. » (15)

به جز مجالس بحث و مناظره، «متوکل » ناچار می شد در برخی از مشکلات علمی و فقهی که برای حکومتش پیش می آمد به آن حضرت رجوع کند و پاسخ صحیح آنها را بگیرد.

اینک چند نمونه: – متوکل مریض شد، نذر کرد در صورت بهبودی دینارهای زیادی صدقه دهد.

پس از بهبودی فقها را جمع کرد و از مقدار دینارهایی که باید صدقه بدهد پرسید.

هر کس چیزی گفت.

ناچار – با راهنمایی فردی – به امام(ع) متوسل شد.

امام(ع) فرمود: «باید هشتاد دینار صدقه بدهد. »

وقتی از علت آن پرسید به این آیه استناد کرد: «لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة » (16) خداوند شما را در موطن های زیادی یاری کرد. جنگهای رسول خدا را شمردیم به هشتاد مورد رسید.

متوکل از پاسخ و استدلال حضرت خوشحال شد و به فرد راهنما ده هزار درهم پاداش داد. (17)

– مرد نصرانی ای را که با زن مسلمانی زنا کرده بود نزد متوکل آوردند تا حد الهی را بر او جاری کند. نصرانی (پیش از اجرای حد) مسلمان شد.

«یحیی بن اکثم » گفت: اسلام، جرائم دوران کفر را محو می کند.

برخی دیگر گفتند: باید سه حد بخورد.

«متوکل » کتبا از امام(ع) کسب تکلیف کرد.

حضرت در پاسخ نوشت: «باید تازیانه بخورد تا بمیرد. »

نظر امام(ع) مورد انکار دانشمندان قرار گرفت.

متوکل از دلیل حکم پرسید.

امام(ع) در پاسخ، این آیه را خواند: «فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین.

فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا. » (18)

هنگامی که شدت عذاب ما را دیدند گفتند: به خدای یکتا ایمان آورده و به همه آنچه که شریک خدا می گرفتیم کافر شدیم.

اما ایمانشان پس از مشاهده عذاب ما سودی به آنان نبخشید.

متوکل فتوای امام(ع) را پذیرفت و دستور داد فرد نصرانی را با تازیانه بزنند تا بمیرد. (19)

– متوکل کاتب نصرانی ای داشت که سخت مورد علاقه اش بود، روی همین جهت او را با کنیه «ابونوح » خطاب می کرد.

بعضی کاتبان برای امر اعتراض کرده گفتند: سزاوار نیست برای کافر کینه قرار داده شود.

متوکل از فقهیان استفتا کرد.

هر کس نظری داد.

استفتایی نیز از امام(ع) کرد.

امام در پاسخ بعد از

«بسم الله »

این آیه را نوشت: «تبت یدا ابی لهب و تب ». (20)

و بدین وسیله به متوکل و فقها فهماند که کنیه قراردادن برای کافر اشکالی ندارد. (21)

پی نوشت ها:
(1) برای آگاهی بیشتر به تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 4، ص 420 – 566 مراجعه کنید.
(2) سوره انبیاء، آیه 49.
(3) التوحید، شیخ صدوق، ص 224، و معادن الحکمة، ج 2، ص 224.
(4) رجال کشی، جزء 6، ص 520 – 521 ، ردیف 999 و 1000.
(5) همان مدرک، ص 518 – 519، ردیف 997 و وسائل الشیعه، ج 18، ص 554.
(6) همان مدرک، ص 518، ردیف 996.
(7) همان مدرک، ص 520، ردیف 996.
(8) همان مدرک، ص 524، ردیف 1001.
(9) همان مدرک، ص 461، ردیف 879.
(10) سفینة البحار، ج 2، ص 58، روضات الجنات، ج 3، ص 134 – 135 و حدیقة الشیعة، ص 602 – 603.
(11) برای آگاهی از متن این رساله به تحف العقول، ص 338 – 352 مراجعه کنید.
(12) تفصیل سخنان امام(ع) را در زمینه های یاد شده در حیاة الامام علی الهادی(ع) ص 98 – 130، و الاحتجاج، ج 2، ص 449 – 455 مطالعه کنید.
(13) ر. ک. تاریخ طبری، ج 9، ص 135 – 139.
(14) برای آگاهی از نامه به الکافی، ج 1، ص 97 و الاحتجاج، ج 2، ص 449 – 450 و معادن الحکمة، ج 2، ص 221 رجوع کنید.
(15) مناقب، ج 4، ص 405. مشروع پرسشهای «ابن اکثم » و پاسخ آن حضرت در منبع یاد شده، ص 403 – 405 و بحار الانوار، ج 50، ص 165 – 172 آمده است.
(16) سوره توبه، آیه 25.
(17) الاحتجاج، ج 2، ص 453 – 454، مناقب، ج 4، ص 402 و بحار الانوار، ج 50، ص 162 – 163.
(18) سوره غافر، (مؤمن) آیه 84 و 85.
(19) مناقب، ج 4، ص 405 – 406 و بحار الانوار، ج 50، ص 172.
(20) سوره تبت، آیه 1.
(21) ر. ک. حیاة الامام علی الهادی(ع)، ص 239.
منبع :  مرکز تحقیقاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی