خلفای بنی عباس

نوشته‌ها

امام کاظم (علیه السلام) و حکومت تبهکار بنى ‏عباس

 احمد زمانى

در میان خلفاى بنى ‏عباس، هارون قلمروى پهناور و گسترده داشت.  صحراى حجاز، عراق، شام و ایران بخشى از سرزمینهاى زیر سلطه‏ اش بود.

او پس از مرگ برادرش هادى، در سال ۱۷۰ هجرى قمرى بر اریکه قدرت تکیه زد، تاسال‏۱۹۳ ه. ق به گسترش سلطه خویش ادامه داد و در این راه از هیچ ستمى‏کوتاهى نکرد. او هر سرزمینى را اراده مى‏کرد به چنگ مى آورد. مشهور میان‏ مورخان آن است که وى روى به ابرهاى در حال حرکت در آسمان مى ‏نمود و مى‏ گفت:

اذهبى الى حیث ‏شئت ‏یاتینى خراجک; اى ابر، هر کجا مى‏ خواهى برو و ببار زیرا هر کجا ببارى مالیاتش را براى من خواهند آورد. (۱) جمع ‏آورى مالیات سرزمین‏هاى‏دور و نزدیک دولت رشید را ثروتمند ساخت.

رشید و برامکه براى کامرانى خویش به مرکز حکومتشان بغداد رسیدند و اموال‏بى‏شمارى را صرف و خرج زیبایى آن شهر کردند تا آنجا که در آن روزگار بغداد را«عروس جهان‏» مى‏نامیدند.

خوشگذرانیهاى هارون و وابستگانش روز به روز وابستگى آنان را به حکومت، بیشترمى‏کرد. زندگى او و حاشیه‏نشینان دربارش سراسر اسراف و تبذیر شده بود. بهاى‏انگشترى که هارون در دست داشت‏یکصد هزار دینار (۲) برآورد شد و مجسمه پرنده‏اى‏که بر روى تاجش قرار داشت و از یاقوت قرمز مى‏نمود چنان بود که نتوانستند برآن قیمتى نهند و بعضى بهایش را نزدیک به یکصد هزار دینار تخمین مى‏زدند. (۳)

مولف «المحاسن و المساوى‏» مى‏نویسد: هارون الرشید به وزیر خویش یحیى برمکى‏در یک مرحله دویست هزار بخشید و نیز مامون در شب زفاف به همسرش «پوران‏»حدود یک هزار قطعه یاقوت هدیه کرد و فرشى که هنگام ورود عروس زیرپایش‏انداخت، زربفت و آراسته به در و یاقوت بود فرزند دیگر هارون امین در ظروفى‏آب مى‏نوشید که به جواهر گرانبها تزیین گردیده بود.

اغانى نیز مى‏نویسد: خرج کردن مالیات فراوان ناحیه موصل بر کنیزها و رقاصه ‏هااز سوى هارون زبانزد عام و خاص گردید و شاعر پرتوان آن روز یعنى ابوالعتاهیه‏را دیوانه کرد، او با تعجب مى ‏گفت: سبحان الله ایدفع هذا المال الجلیل الى‏امراءه!!; آیا این مال بسیار به یک زن داده مى‏شود، دارالضیافه هارون پر ازکنیزان زیبا روى بود که براى جذب هر یک دهها هزار درهم و دینار خرج شده بودآنان به لباس‏هاى زرین و فاخر و گوناگون نیاز داشتند تا بتوانند در شب‏ نشینى‏هاو جشن‏هاى ملوکانه خودنمایى کنند و بزم دربار را شکوه بخشند. (۴) جرجى زیدان‏درباره خوشگذرانیهاى هارون چنین مى‏ نویسد:

«او دو هزار کنیز داشت که سیصد نفر از آنان مخصوص آواز و رقص و پایکوبى وخنیاگرى بودند. نقل مى‏کنند: در یکى از جشن‏هاى شبانه، هارون را خوش آمد وسرحال گشت. در آن وقت‏سه میلیون درهم بر حضار نثار کرد و بار دیگر که‏آوازه‏خوانى وى را به طرب آورد، دستور داد وى را فرمانرواى مصر سازند. هارون‏کنیزى را به یکصد هزار دینار خرید و براى خرید کنیزک دیگرى سى و شش هزاردینار صرف کرد که او را فقط یک شب نگهدارى کند و روز بعد او را به یکى ازدرباریان خویش بخشید.» (۵)

ستمگرى که خود وارث جنایت‏هاى بى ‏شمار بود

هادى‏ برادر هارون در سالهاى آخر حکومت کلیدى به همسرش ریطه داد و گفت: این کلیدخزانه خاص من است‏به رسم امانت‏به تو مى‏دهم. حق باز کردن آن را ندارى مگربعد از مرگ من، و با نظارت خلیفه بعدى. ریطه گمان کرد خلیفه خزانه جواهرات‏گرانبها را به وى واگذار کرده از اینرو در انتظار روز موعود به سر برد تاخزانه را باز کند سرانجام آن روز فرا رسید. ریطه در خزانه خاص را باز کرد،با اجساد بیش از یکصد تن از علویان پاکدل و آزاده روبرو شد. در کنار هر یک‏از شهدا پارچه کوچکى بود که نام و نشان آنان را همراه داشت (۶) گویا لقب ونسب کامل آنان را نوشته بودند تا خاندانشان را براى همیشه بشناسند و به دیگرحاکمان بنى‏عباس بشناسانند.

عصر خفقان و اختناق

در روزگار بنى‏عباس به ویژه‏هارون عرصه چنان بر اهل‏بیت(علیهم السلام ) تنگ بود که کسى توان فعالیت فرهنگى‏نداشت. راویان حدیث جرات نداشتند آشکارا از امام کاظم(علیه السلام) نان‏ببرند و مطالب گرانبهاى تفسیرى، فقهى، عرفانى و علمى را نقل کنند. گویا همین‏مقدار ارتباط نیز جرمى سنگین به شمار مى‏آمد. آنان براى حفظ امام معصوم وآثار گرانبهایش مطالب مستند آن حضرت را به صورت کنایه و اشاره مى‏نوشتند وبراى یکدیگر مى‏خواندند. آنها با عبارتهاى زیر از امام یاد مى‏کردند:

سمعت ابا ابراهیم، سمعت ابا الحسن، روى عن العبد الصالح، قال العالم اوالسید: حدثنى الرجل و یا کتبت الیه …

اگر یاران آن حضرت و دانشمندان اهل حدیث‏سابقه ذهنى نداشتند، مراد کنیه ولقب‏هاى فوق را در نمى‏یافتند.

فشار اقتصادى، سیاسى هارون بر امام

نظام استبدادى بنى‏عباس از موسى بن‏جعفر(علیهما السلام ) و پیروانش وحشت داشت و کینه و حسد خویش را از راههاى‏مختلف نشان مى‏داد. براى مثال آنان را در فشار اقتصادى قرار مى‏داد تا بنیه‏مالى براى سازمان‏دهى و مبارزه نداشته باشند.

هارون روش موسى بن‏هادى را ادامه داد و فدک را غصب کرد و نگذاشت منافع آن به‏موسى بن جعفر(علیه السلام )و اهل بیت‏برسد.

او با گماردن ماموران ویژه ارتباط مالى امام شیعیان را قطع کرد تا جایى که‏آن بزرگوار بارها از سختى معیشت‏خویش مى‏نالید و از دیر ازدواج کردن فرزندانش‏به خاطر وضع بد معیشتى شکوه کرد.

افزون بر این هارون هر چند گاه براى حضرت مزاحمت فراهم مى‏کرد. او را ازمدینه به بغداد و یا بصره احضار مى‏نمود و به بهانه اینکه مردم را به سوى خودمى‏خواند و کارش به اختلاف و خونریزى مى‏انجامد، زندانش مى‏افکند. هارون در سال‏۱۷۰ ه. ق در برابر قبر پیامبر خدا(ص) براى فریب افکار عمومى چنین گفت:

«انى اعتذر الیک یا رسول الله من شى‏ء ارید ان افعله، ارید ان احبس‏موسى بن جعفر(ع) فلقد بلغنى انه یدعوا الناس لنفسه یرید بذلک تشتیت امتک‏وسفک دمائها …» اى پیامبر خدا به خاطر کارى که تصمیم گرفته‏ام انجام دهم‏از تو پوزش مى‏طلبم; مى‏خواهم موسى بن جعفر را زندانى کنم زیرا او مردم را به‏خویش دعوت مى‏کند و با این کار در پى اختلاف میان امت تو و ریختن خون‏آنهاست… (۷)

برخورد موسى بن جعفر(ع) با نظام هارونى

امام هفتم شیعیان براى‏ حفاظت از مکتب والاى تشیع در برابر تهاجم عباسیان شیوه ‏هاى گوناگون به کارگرفت که مى ‏توان به مهم‏ترین آنها اشاره کرد:

الف: گماردن افراد نفوذى معتقد و آگاه و پرتوان در نظام حاکم استبدادى

مردان‏ باتقوایى چون على بن یقطین بسیارى از مشکلات مومنان را حل مى‏ کرد. امام‏کاظم(ع) در یک پیام کاملا محرمانه به او فرمود: هر گاه یکى از شیعیان ما به‏تو مراجعه کرد و مشکلى داشت، نیازمندى او را برطرف کن و از احترام و عزت‏برخوردارش ساز. سپس فرمود اگر چنین کنى من تضمین مى‏کنم: که هرگز با شمشیرکشته نشوى، گرفتار فقر و تهیدستى نگردى و به دست دشمن گرفتار زندان نشوى. (۸)

على بن یقطین بالاترین پشتوانه شیعیان مبارزى بود که در دام ماموران درباربه نوعى گرفتار مى‏شدند.

ب: تعلیم فرهنگ رازدارى (تقیه)

معمر بن خلاد که ازیاران موسى بن جعفر(ع) بود، از آن حضرت پرسید:

چگونه باید در برابر حاکمان ستمگر ایستاد و از اسلام پاسدارى کرد؟ امام درپاسخ، از قول جدش امام باقر(ع) نقل کرد، که مى‏فرمود: «التقیه من دینى و دین‏آبائى و لا ایمان لمن لا تقیه له‏» رازدارى و با پوشش عمل کردن از برنامه‏هاى‏دینى من و پدران من است آنکه عمل به تقیه نمى‏کند ایمان ندارد.(۹) شیوه وضویا چگونگى نماز که آن امام همام به على بن یقطین آموخت، چیزى جز تقیه نبود.

ج: حفظ نیروهاى مؤمن و کارآمد

امام کاظم(ع) سعى مى‏کرد نیروهایى قدرتمند ومقاوم و آشنا به مصالح اسلام را تربیت کند و در مقاطع مختلف از آنان بهره‏گیرد و همچنین توجه داشت که در حد امکان آنان شناسایى نشوند، بلکه باپوششهاى مختلف چنان عمل کنند که هیچ گونه حساسیتى در حاکمان غاصب عباسى به‏وجود نیاید. على بن ‏یقطین با تمام اخلاص در خدمت موسى بن جعفر(ع)بود در حالى‏که پست وزارت داشت و خمس اموال خویش را به حضرت مى‏داد و به وسائط گوناگون به‏یاران آن بزرگوار مساعدت مى‏نمود، او زمانى اراده کرد هدایاى ارزشمندى را که‏به وى مى‏دادند، به آن امام همام دهد; ولى امام کاظم(ع) مى‏خواست این نیروى‏ارزشمند و مخلص حفظ شود از اینرو پارچه گرانبهایى را که هارون به او هدیه‏داده بود او هم براى آن حضرت فرستاد، امام آن را برگرداند و فرمود از امروزسعى کن وضوى خویش را بر روش هارون و اهل سنت انجام دهى. از سوى دیگرماموران هارون مراقب تماس‏ها و چگونگى وضعیت على بن یقطین بودند. آنان‏گزارشهایى را علیه وى داده بودند که با موسى بن جعفر(ع) در تماس است و لباس‏و هدیه مخصوص شما را به ایشان داده و حتى وضو و نمازش را بر روش مذهب‏اهل‏بیت(علیهم السلام ) انجام مى‏دهد. هارون در پى این گزارشها او را احضار کردو با ناراحتى تمام گفت: اگر چنین ادعایى درست‏باشد، خون تو را خواهم ریخت… از او پرسید: آن لباسى را که هدیه دادم چه کردى؟ على پاسخ داد: در داخل‏بقچه‏اى گذارده و جهت تبرک آن را حفظ کرده‏ام. هارون یک نفر از کارگزارانش رادر پى هدیه فرستاد و با آدرسى که على بن یقطین داده بود، هدیه را همچنان مهرشده آوردند و در مرحله دیگر جاسوسان هارون گزارش دادند که او نماز را همانندشیعه مى‏خواند. هارون مراقبانى بر على گماشت و سرانجام دریافت که او همچون‏اهل سنت نماز مى‏گزارد. هارون خشم خود را فرو برد و رو به على کرد و گفت:

هرگز سخن هیچ سعایت‏کننده‏اى را علیه تو نخواهم پذیرفت.(۱۰) موسى بن جعفر(ع)با این هوشیارى و دستورالعمل این یار باوفاى خویش را براى خدمت افزونتر به‏شیعیان حفظ کرد و اطمینان هارون بیشتر جلب شد و على توانست تا ماموریت‏هاى‏محوله را بهتر از سابق انجام دهد.

د: مبارزه منفى و نظام استبدادى

موسى بن‏جعفر(ع) صفوان بن مهران جمال را احضار کرد; او شترانش را در موسم حج دراختیار هیئت‏خاصى از دربار هارون مى‏گذاشت تا به حج روند و مراسم بجاى آورندو احیانا به عنوان ناظران بر مراسم حج از سوى حکومت وظایف و اعمالى را انجام‏دهند.

هنگامى که صفوان خدمت امام کاظم(ع) رسید، فرمود: صفوان یک عمل تو همه‏کارهاى زیبایت را زیر سؤال برده است؟ با تعجب پرسید: فدایت‏شوم مگر چه‏کرده‏ام؟ امام فرمود: کرایه دادن شترها جهت مراسم حج‏به هارون کار مناسبى‏نیست. عرض کرد: من به خاطر سفر حج کرایه مى‏دهم و خود هم همراهشان نیستم،بلکه عده‏اى از غلامان را مى‏فرستم.

امام فرمود: صفوان دوست ندارى ستمگران باقى بمانند تا اجاره شترهایت را بعداز حج پرداخت کنند؟

عرض کرد: البته دوست دارم.

حضرت فرمود: «فمن احب بقاءهم فهو منهم و من کان منهم فقد ورد النار» هرکس بقاى هارون و هیات حاکمه‏اش را دوست‏بدارد از آنان است و هر کس از ایشان‏باشد به جهنم فرو مى‏افتد.

چون صفوان سخنان را از امام شنید همه شترهاى اجاره‏اى خویش را فروخت، هارون‏متوجه شده او را احضار کرد و او را به خاطر این عمل مورد سرزنش قرار داد.

صفوان گفت: من پیر شدم و توان ندارم. غلامان هم کارها را به طور شایسته ودرست انجام نمى‏دهند. هارون با عصبانیت رو به صفوان کرد و سرى تکان داد وگفت: خاموش! من مى‏دانم چه کسى به شما فرمان مى‏دهد. کار موسى بن‏جعفر است.

صفوان: من با موسى بن‏جعفرعلیهما السلام ارتباط ندارم او در کارهاى من دخالتى‏نمى‏کند. هارون در پایان گفت: اگر سابقه همکارى تو نبود، نابودت مى‏کردم.(۱۱)البته چیزى نگذشت که هارون تصمیم به کشتن صفوان گرفت و باز موسى بن جعفرعلیهما السلام زیاد بن ابى‏سلمه را احضار کرد و از او خواست تا همکارى خویش رابا دستگاه حکومتى هارون قطع کند. زیاد هم فرمان حضرت کاظم(ع) را اطاعت نموده‏و استعفاء کرد.(۱۲)

مبارزه منفى امام هفتم(ع) با حکومت هارون چنان بود که‏شایعه فتواى حضرت مبنى بر حرمت ولایت و حاکمیت هارون در جامعه وجود داشت وکمترین مسامحه‏اى از حضرت در برخورد با حکومت‏بنى‏عباس دیده نمى‏شد.

ج: تربیت اندیشمندان فکرى و سیاسى

امام کاظم(ع) با اینکه از سوى حکومت هارون‏تحت فشار بود و بخش عمده‏اى از عمرش را در زندان گذراند، اندیشمندانى تربیت‏کرد که در برابر گروههاى انحرافى مى‏ایستادند در عرصه علمى و اجتماعى ازوثاقت و اطمینان بالایى برخوردار بودند. بعضى از آنها همانند یونس بن‏عبدالرحمان، صفوان بن یحیى، محمد بن ابى‏عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن بن‏محبوب سراد و احمد بن محمد بن ابى‏نصر بزنطى، از اصحاب اجماع شمرده‏شده‏اند.(۱۳) عظمت این بزرگان چنان بود که راویان و محدثان هرگاه حدیث وروایت‏خود را منتهى به یکى از افراد فوق مى‏دیدند آرامش خاطر پیدا مى‏کردند.

آنان تالیفات فراوان داشتند و برخى از آنها سالهاى بسیار زندانى‏هاى سختى راتحمل کردند همانند:

۱ یونس بن عبدالرحمان: او از استعداد بسیار والایى برخوردار بود. در مقابله‏با افراد و گروههاى مخالف نزدیک به هزار جزوه و مقاله نوشت تا جایى که گفته‏شد: دانش ائمه اهل بیت‏علیهم السلام به چهار نفر منتهى مى‏گردد:

سلمان فارسى، جابر، سید و یونس بن عبدالرحمان.

در باره یونس نوشته‏اند: پنجاه و چهار حج و پنجاه و چهار عمره بجاى آورد وخود مى‏گفت در محضر معصوم بیست‏سال گوش دادم و بعد از آن بیست ‏سال پرسیدم وبیست ‏سال هم به پرسش دیگران پاسخ دادم. او غیر از وقت نماز و مختصرى صله رحم‏بیشتر اوقات اشتغال به تالیف و تصنیف داشت. (۱۴)

۲ محمد بن ابى‏عمیر: وى‏تالیفات زیادى داشت، و از زهد و تقواى فراوان برخوردار بود، وى را به‏زندانهاى طولانى محکوم کردند و در زندان سندى بن شاهک، جاى دادند; این‏بزرگوار از ترس اینکه مبادا کتابها و تالیفاتش را نابود کنند، مبلغ یکصد وبیست هزار درهم به سندى پرداخت و بعد از مدتى از زندان خارج شد، او پس ازرهایى به سراغ کتابها و تالیفات دفن شده در گوشه منزلش رفت، ولى همه آنهارا پوسیده و نابود شده یافت. شاید همین سبب گردید که آنچه بعدا نقل کند به‏صورت مرسله باشد; لکن اطمینان و وثاقت‏بالاى وى باعث گردیده که روایات‏مرسله‏اش (۱۵) همانند روایات مستند دیگران معتبر به شمار آید.

محمد بن ابى‏عمیر در زمان موسى بن جعفرعلیهما السسلام در مدتى از زمان در همان‏زندانى بوده که امام زمانش نیز در آن بند بوده است.

پى‏نوشتها :

۱ صبح الاعشى، ج‏۳، ص‏۲۷۰٫

۲ سکه‏هاى طلا را دینار و سکه‏هاى نقره را درهم مى‏نامیدند.

۳ ابن اثیر، ج‏۶، ص‏۴۴٫

۴ حیاه الامام موسى بن جعفر۷، ج‏۲، ص‏۴۶٫

۵ جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج‏۵، صص‏۱۷۳- ۱۶۲٫

۶ سیره الائمه الاثنى عشر، ج‏۲، ص‏۳۲۴٫

۷ همان، ص ۳۳۵٫

۸ محقق اربلى، کشف الغمه، ج‏۳، ص‏۲۲; بحارالانوار، ج‏۷۵، ص‏۳۵۰، ح‏۵۷; قال‏ابوالحسن(ع) لعلى بن یقطین: اضمن لى خصله اضمن لک ثلاثا … فقال … الثلاث‏اللواتى اضمنهن لک ان لایصبک حر الحدید ابدا بقتل و لا فاقه و لا سجن حبس… فقال تضمن الا یاتیک ولى ابدا الا اکرمته.

۹ وسائل الشیعه، ج‏۱۶، ص‏۲۰۴، ح‏۲۱۳۵۹; اصول کافى، ج‏۲، ص‏۲۱۹، ح‏۲٫

۱۰ سیره الائمه الاثنى عشر، ج‏۲، صص‏۳۲۳ ۳۲۲٫

۱۱ بحارالانوار، ج‏۷۵، ص‏۳۷۶، ح‏۳۴٫

۱۲ حیاه امام موسى بن جعفر۷، ج‏۲، ص‏۴۵۹; بحارالانوار، ج‏۴۸، ص‏۱۷۲، ح‏۱۳; فروع‏کافى، ج‏۵، ص‏۱۰۹، ح‏۱٫

۱۳ سیره الائمه الاثنى عشر، ج‏۲، ص‏۳۱۳٫

۱۴ رجال کشى، صص‏۸ ۴۸۵٫

۱۵ مرسله: روایتى است که ناقل آن بعضى از راویان سلسله سندش را که روایت‏به واسطه آنها به معصوم منتهى مى‏شود فراموش کند و با حذف آنها روایت را به‏معصوم نسبت دهد.

منبع: ماهنامه کوثر شماره ۱۶

نقش امام حسن عسکری(علیه السلام)،در هدایت مردم

 عباس جعفری

 حضرت امام حسن بن علی العسکری(علیه السلام)، ملقب به «زکی» و «عسکری» در هشتم ربیع الثانی سال 232 هجری قمری در «مدینه منوّره» از مادری پاک دامن به نام «حدیثه» یا «سوسن» چشم به جهان گشود. (1)

امام یازدهم شیعیان در خاندان نبوت و امامت و به دست پدر بزرگوارشان حضرت امام هادی(علیه السلام) تربیت یافتند. پس از شهادت ایشان(سال 254 هجری)، بر طبق اراده الهی و وصیت پدر، مسوولیت هدایت و رهبری شیعیان را عهده دار شدند.

ضمن عرض تبریک به مناسبت میلاد نورانی یازدهمین حجت بر حق خداوند بر مردم، به پیشگاه ولی الله الاعظم حضرت مهدی (عج) و عموم شیعیان جهان، در این نوشتار کوتاه، نگاهی اجمالی به اوضاع سیاسی- اجنماعی، حوادث و رخدادهای زمان ایشان، نقش امام عسکری(علیه السلام) و میراث علمی و فرهنگی آن حضرت خواهیم داشت.

1- اوضاع سیاسی، اجتماعی عصر امام عسکری (علیه السلام)

الف- خلفای بنی عباس و وضع اقتصادی شیعیان

عملکرد خلفای ظالم، ستمگر و نالایق عباسی، یکی از مسایلی است که بر همگان روشن است. آنها بر خلاف دستورات روشن و منطقی اسلام در مورد به سازی اوضاع اقتصادی جامعه مسلمانان و رفع محرومیت از آنها در تمام دوران خلافت ننگین و خفت بار خود حتی برای یک بار به نفع مردم مسلمان عمل نکردند که در این زمینه به گوشه هایی از پرونده سیاه آنها اشاره می شود:

در آمد عمده دولت اسلامی که از خارج و صدقات به دست می آمد بنابر نقل مورخان اسلامی بالغ بر صد ها میلیون درهم می شد که تمامی این مبلغ به جای مصرف شدن در مصارف عمومی و پیش برد وضعیت زیستی مردم، صرف ساختن کاخ های مجلل و خرید کنیزان و خوش گذرانی های حکام ظالم و از خدا بی خبر می شد.(2)

در جمع آوری مالیات (خراج و صدقات) ماموران حکومت از انجام هرگونه شکنجه و بد رفتاری ابا نداشتند و آن را با شدیدترین نوع از مردم مطالبه می کردند و حتی در صورت امتناع، آنها را زندانی یا گرفتار درندگان می کردند و روشن است که این نحوه عملکرد بر خلاف تاکیدات صریح قرآن و تعالیم انسان ساز اسلام و مکتب نورانی اهل بیت(علیه السلام) در مورد جمع آوری مالیات است.(3)

حاکمان عباسی، درآمد های دولتی را صرف اداره حکومت ظالمانه و عیش و نوش های خود و درباریان می کردند و بذل و بخشش های بی اندازه به شاعران متملق دربار و غیره ابا نداشتند.

«هنگامی که متوکل برای 3 پسر خود (منتصر، معتز و مؤید) بیعت گرفت، «صولی» (یکی از شاعران) برخواست و قصیده ای در مدح آنها سرود… متوکل و هر یک از پسرانش به او یکصد درهم هدیه دادند!(4) ساختن بناهای مجلّل و نوین با آرایش های آنچنانی یکی از سنتهای غلط عباسیان بود. کاخ معروف «برج» که متوکل آن را با انواع طلاکاری ها، نصب مجسمه حیوانات، به کار بردن سنگ های گران قیمت و سایر جواهر آلات، زینت کرده بود یک نمونه از صدهاست.(5) صرف بخش عظیمی از بودجه خلافت به ظاهر اسلامی! برای رفاه زنان درباری هم خواندنی است. بهای یکی از پیراهن های “زبیده خاتون” به پنجاه هزار دینار بالغ می شد!(6) فقر عمومی از صفات بارز مردم آن روزگار بود. زیرا که بودجه دولت به جای مصرف شدن در تهیه احتیاجات اولیه مردم، صرف اسراف و تبذیرهای خلفا و وابستگان آنها می شد. نا داری، فلاکت و احتیاج به غذای شبانه و محرومیت از هرگونه امکانات مادی در میان مردم مسلمان موج می زد. زیرا از اقتصاد سالم عدالت اجتماعی و امانت داری در میان حاکمان و … خبری نبود و هیچ گونه تلاشی برای بهبود اوضاع اقتصادی و شکوفایی آن دیده نمی شد.

ب- موضع امام حسن عسکری(علیه السلام)

امام یازدهم(علیه السلام) بنابر وظیفه الهی و منصب امامت و هدایت راستین امت به سوی برنامه های تعالی بخش اسلام ناب محمدی(ص) و ایجاد حکومت برحق اسلامی و برقراری عدالت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برابر تمام انحرافات و کج روی های حاکمان جبار بنی عباس ایستادگی کرد و برای لحظه ای عملکرد آنها را تایید نکرد. امام(علیه السلام) تا آنجا که در توان داشت با سخنان و عمل خود نارضایتی خودشان را اعلام می کردند.

در زمانی که جامعه از فقر و بیماری رنج می برد و ناراحتی و سوءمدیریت حکومت آشکار بود و حکام به همراه درباریان در قصر های مجلل به لهو و لعب مشغول بودند، چطور ممکن بود که امام(علیه السلام) و حجت خدا، در برابر آنها ساکت باشند.

طبیعی به نظر می رسد که امام عسکری (علیه السلام) به دلیل احساس مسوولیت، با سیاست دولت غاصب و ستمگر مقابله کند و مسوولیت کلیه انقلاب های آل علی(علیه السلام) را قبول کند تا با جرأت و جسارت بیشتر، دامنه مخالفت ها و موضع گیری ها به رهبری حضرت گسترش یابد و امت اسلامی از هرج و مرج حاکم و پوچی و ابتذال رهایی یابند. لذا حکومت های سه گانه عباسی (حکومت معتز، مهتدی و معتمد) که در زمان امام(علیه السلام) وجود داشت به مقابله با حضرت پرداختند و با ایجاد محدودیت سیاسی و غیره، آن حضرت را در فشار و زندان قرار دادند.(7)

ج- شورش های داخلی

شیعیان و بخصوص علویان برای نجات از سلطه جابرانه حاکمان عباسی و ایجاد عدالت اجتماعی بر اساس دستورات اسلام و سنت نبوی(ص) دست به اعتراض و شورش علیه خلفای جور می زدند که به نمونه هایی اشاره می شود:

1- قیام یحیی بن عمر طالبی(ره)

اولین پرچم شورش بر ضد حکومت عباسی توسط «یحیی بن عمر طالبی» در کوفه بر افراشته شد. از آنجایی که او دارای خصایص نفسانی عالی و آرمان های والای اسلامی و انسانی بود، شیعیان محروم گرد او جمع شدند. او ابتدا کوفه را فتح و زندانیان ستم دیده را آزاد کرد. اما دشمن جنایتکار با تمام قوا در برابر او ایستاد و شعله خروشان انقلاب (که نزدیک بود به وسیله آن ریشه ظلم و ستم عباسیان خشکانده شود) را خاموش کرد و یحیی را به شهادت رساند.

پس از شهادت یحیی، شاعران در وصف پاکی، شهامت و غیرت دینی او اشعار حماسی سرودند و مردم نیز تا مدت ها در ماتم او عزاداری کردند.(8)

2- قیام زنگیان(آل زنج) در بصره

علی بن محمد [صاحب الزنج/ ایرانی الاصل]، هم بر علیه ظلم و ستم عباسیان به پا خواست و موفق شد بخش وسیعی از مناطق را در اختیار خود بگیرد. اساسا یکی از عوامل مهم قیام و شورش مردم علیه خلافت عباسی ، علاوه بر ستم، فقدان عدالت اجتماعی، مسلط بودن ترکان بر حکومت بود و همین مسئله از علل مهم فساد اداری و سیاسی دستگاه خلافت به شمار می رفت. زیرا سرنوشت مردم مسلمان را ترکان نادان و نالایق بدست گرفته بودند و خلفا نیز آلت دست ترکان شده بودند حتی خلفای عباسی جزء نام خلیفه هیچ قدرتی نداشتند و ترکان آنها را سرگرم خوش گذرانی و مسخرگی کرده بودند که در اشعار شاعران نیز این مسئله نمایان شده است.(9)

البته امام عسکری(علیه السلام) برخی از زیاده روی ها و ادعاهای باطل او را محکوم و از او تبری جست. مانند اینکه فرموده باشند: صاحب الزنج لیس منّا اهل البیت[ع].(10)

د- انحرافات فکری، عملی و نقش امام عسکری(علیه السلام) در جلوگیری از آنها

ظهور شعبده بازان غیر مسلمان که سعی در گمراه کردن و سست کردن پایه های اعتقادی مسلمانان و بخصوص شیعیان را داشتند، یکی از حوادثی است که در این دوره صورت گرفت و امام(علیه السلام) نیز با تمام توان به دفاع از اسلام راستین و عقاید محکم وخلل ناپذیر آن و ابطال شبهه های دشمنان همت گماشت و دسیسه های منحرفین را که از طرف خلافت جبار عباسیان نیز حمایت می شد نقش بر آب ساخت.

پدیده دیگر، نسبت های دروغی بود که جاهلان خیانت کار و گمراه به مقام امامت روا می داشتند، اما با هوشیاری و استدلال و مناظره قوی مقام عصمت و طهارت[امام یازدهم علیه السلام] هدایت و خیانت دروغ گویان برملا می شد.

«اسحاق کندی» که از فلاسفه عراق بود و درباره قرآن کریم کتابی به نام «تناقص القرآن» نوشته بود، در برابر استدلال قوی و بدون جواب امام عسکری(علیه السلام) منکوب شد و کتاب خودش را آتش زد.(10)

از جمله انحرافات عملی و پدیده های زشت این دوره، شیوع بی بند و باری و غرق شدن در شهوات و گناهان بود که به شدت از طرف خلفا و درباریان ترویج می شد، زیرا آنها با برپا کردن مجالس آواز و شراب خواری و لهو و لعب، سعی در سست کردن اعتقادات مردم و آلوده کردن آنها به گناه داشتند، ولی در مقابل، امام عسکری(علیه السلام) با بیان معارف الهی به فرضیه مهم امر به معروف و نهی از منکر عمل می کرند و مردم را از آلوده شدن به گناهان و دور شدن از مسیر تقوای الهی می ترسانید و آنها را به پرهیزگاری توصیه می فرمودند.(11)

2-فعالیت های مبارزاتی، عقیدتی امام حسن عسکری(علیه السلام)

یکی از الطاف الهی که به وسیله اهل بیت(علیه السلام) در همه اوقات و به خصوص در هنگام مشکلات در بین مردم صورت می گیرد، هدایت آنها به سوی کمال مطلق و مسلح کردن مسلمانان به سلاح دعا و راز و نیاز با خدای قادر متعال است، چنانچه شاید هیچ کدام از ائمه معصومین(س) نباشد که از زبان گهر بار آنان ادعیه و مناجات های ارزشمند توسط راویان حدیث و اصحاب آنها به دست ما نرسیده باشد.

از امام حسن عسکری (علیه السلام)، دعاهای جالب و پرمحتوایی به یادگار مانده است که در آن، علاوه بر مساله عبادت و بندگی خداوند به جنبه های عرفانی، سیاسی و اجتماعی نیز توجه شده است کـه به قسمت هایی از آنها اشاره می شود:

«… پروردگارا! با همه وجودم قصد درگاهت کردم و قلبم با خشوع و زاری تمام تو را نیایش کرد. تو را بهترین شفیع خود به سویت یافتم. بار خدایا دعایم را به اجابت برسان. پروردگارا! انحراف فتنه ها ما را فرا گرفت و پرده حیرت، ما را احاطه کرد و ذلت و خواری در خانه هایمان را کوفت و غیر از امینان دیدنت بر ما حاکم شدند و معادل کینه و نفرت، سرنوشت ما را در دست گرفتند و در راه نابودی بندگانت و تباهی شهرهایت کمر بستند. پروردگارا! دست آورد ما پس از تقسیم، تیول آنان شد و امارت و حکمرانی از مشورت به تسلط گروید و پس از برگزیدگی به میراثی برای امت گشتیم. با بهره یتیمان و بیوه زنان آلات لهو و لعب خریداری شده و اهل ذمه بر مؤمنان و فاسق هر قبیله ای به سرپرستی کارهای آنان برخواست…»(12)

امام حسن عسکری(علیه السلام) در این سخنان ارزشمند که به صورت مناجات و در حقیقت شکوه نامه ای به پیشگاه خداوند است دقیقا اوضاع خطیر و واقعیات اجتماعی حاکم بر جامعه را بازگو فرموده اند که مهمترین آنها عبارتند از:

1- گسترش فتنه های دهشت ناک میان مسلمانان؛

2- خواری و ذلت مسلمانان و حاکمیت غیر مسلمین بر سرنوشت آنان؛

3- فرمانروایی سفلگان و جنایتکاران در آن روزگار و حکم دادن به غیر از احکام خدا و رسول او؛

4- شیوع گناهان و منکرات مانند شراب خواری، لهو و لعب، دزدی، رشوه و … .

مبارزه دائم در زمینه های اعتقادی، فرهنگی، سیاسی با خلافت عباسی از جمله خدمات ارزشمند امام یازدهم حضرت امام عسکری(علیه السلام) است.

امام حسن(علیه السلام) به دنبال این هدف با انواع شیوه ها به مبارزه ادامه می دادند و اذهان مردم نا آگاه را به واقعیت های اجتماعی متوجه می ساختند و اعلام می کردند که این حاکمیت فعلی مورد رضایت خداوند و رسول گرامی او نیست. زیرا در این حاکمیت، احکام خدا پیاده نمی شود و ارزش های اسلامی به مسخره گرفته می شود. منکرات و فحشا در جامعه شیوع دارد. حاکمان دارای صفات الهی و قرآنی نیستند. اموال و حقوق مردم پایمال شده است. امام عسکری(علیه السلام) تا حد امکان در ملاقات های خصوصی با اصحاب و یاران خود خطرات جبران ناپذیر خلفا و درباریان را نسبت به جامعه اسلامی گوش زد می کردند.

عملکرد روشن گرایانه و به حق امام(علیه السلام) باعث شد تا خلفا نسبت به وجود ایشان در میان مردم حسد بورزند و بر دستگاه و خلافت چند روزه خود بیمناک شوند. مستعین دستور داد امام عسکری(علیه السلام) را حبس نمایند و پس از او معتز، مهتدی، معتمد نیز به مخالفت با امام برخواستند تا جائی که آن حضرت دائما در اذیت و آزار و شکنجه به سر می برد.(13)

تربیت اصحاب و حاملان حدیث، نگاشتن نامه به شیعیان و علاقه مندان به خاندان ولایت و امامت، تفسیر آیات قرآن و بیان محکم و متشابه آن و بیان روایات اعتقادی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی از جلوه های هدایت و خدمات فرهنگی امام حسن عسکری(علیه السلام)بود.

حضرت در تربیت راویان حدیث سعی والایی داشت تا جایی که نزدیک به 107 نفر از شاگردان و اصحاب امام عسکری(علیه السلام) را نام برده اند و نامه های گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده است.(14) .

“سلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا”

……………………………

پی نوشتها:

1)شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد[ع] ص335؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب ج4 ص421؛ کلینی، اصول الکافی ج1 ص421؛ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی ص367؛ اربلی، کشف الغمة فی معرفه الائمه(علیه السلام) ج2 ص402.

2)جرجی زیدان، تاریخ التمدن الاسلامی ج5 ص79؛ آقائی و … ، درسنامه تاریخ عصر غیبت ص 72.

3) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ج6 ص268؛ آقائی و … ، درسنامه تاریخ عصر غیبت ص 6- 72.

4) ابو الفرج الاصفهانی، الاغانی ج14 ص193.

5) القرشی، حیاة الامام العسکری ص196.

6) مسعودی، مروج الذهب ج2 ص366.

7) طبرسی، اعلام الوری ص356.

8) ابن اثیر، الکامل ج5 ص314؛ ابو الفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین ص 511.

9) مسعودی، مروج الذهب ج4 ص61؛ الفخری ص181؛ بحار الانوار ج50 ص311.

10) ابن شهر آشوب، المناقب ج4 ص428؛ محدّث قمی، سفینه البحار ج 1 ص 559.

11) همان، ج4 ص424؛ بحار الانوار ج50 ص258.

12) مهج الدعوات ص63 تا 67 [به نقل از زندگانی امام حسن عسکری(علیه السلام) ص214 تا 222].

13) مسعودی، مروج الذهب ج4 ص124؛ سیوطی، تاریخ الخلفا ص360.

14) به کتب رجال شیخ طوسی، نجاشی، کشّی، معجم رجال الحدیث و قاموس الرجال مراجعه شود.

15) طبرسی، اعلام الوری ص367؛ مفید، الارشاد ص345؛ پیشوائی، سیره پیشوایان ص616

سيرى در سيره فردى و اجتماعى امام حسن عسكرى(علیه السلام)

امام حسن عسکری (علیه السلام) در روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال 232 هجری قمری در مدینه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار آن حضرت امام هادی (علیه السلام) و مادر مکرمه اش بانوی عارفه ایست که به نام های «سلیل » ، «حدیثه » و «سوسن » خوانده می شود.[1]

مدت امامت امام حسن عسکری (علیه السلام) شش سال بود که از سال 254 هجری قمری شروع و در سال 260 با شهادت آن حضرت پایان یافت. امام حسن عسکری (علیه السلام) در طول مدت زندگانی و به ویژه در دوران امامت خویش به واسطه مبارزه با طاغوت های زمان در تبعید و زندان و تحت نظر به سر می برد و سرانجام در هشتم ربیع الثانی سال 260 و در 28 سالگی در شهر سامراء و توسط احمد معتمد، پانزدهمین خلیفه عباسی به طرز مرموزی مسموم و به شهادت رسید.[2]

زندگی آن حضرت در دوران شش تن از خلفای ستمگر عباسی سپری شد که به ترتیب جعفر متوکل، محمد منتصر، ابوالعباس احمد مستعین، ابو عبدالله معتز، محمد مهتدی و احمد معتمد می باشد.

از آنجایی که امام عسکری (علیه السلام) را در محله عسکر – که محل سکونت سپاهیان ترک عباسی بود – جای داده بودند به آن حضرت عسکری می گویند.

حضرت حجة بن الحسن امام زمان (علیه السلام) یگانه فرزند و جانشین امام حسن عسکری (علیه السلام) است که بعد از آن حضرت سکاندار کشتی ولایت و امامت گردید و امروزه آفتاب وجودش در پشت پرده غیب قرار گرفته است و به اراده خداوند متعال ظهور نموده و جهان را با نور وجودش پر از عدل و داد خواهد ساخت.

در مورد امامت امام عسکری (علیه السلام) روایات متعددی از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است که یکی از آن روایات چنین است: یحیی بن یسار قنبری می گوید: امام هادی (علیه السلام) چهار ماه قبل از شهادت خویش به فرزندش امام حسن عسکری (علیه السلام) وصیت کرد و به امامت و خلافت او اشاره نمود و در آن حال مرا به همراه عده ای از دوستان و شیعیان بر آن گواه گرفت.[3]

در این نوشتار فرازهایی از ویژگی های برجسته فردی واجتماعی آن حضرت را می خوانیم:

1- عبادت

امام عسکری (علیه السلام) همانند پدران گرامی خود در توجه به عبادت خدا نمونه بود. آن حضرت به هنگام نماز از هر کاری دست می کشید و چیزی را بر نماز مقدم نمی داشت. ابوهاشم جعفری در این مورد می گوید: روزی به محضر امام یازدهم مشرف شدم، امام مشغول نوشتن چیزی بود، وقت نماز رسید، امام نوشته را کنار گذاشته و به نماز ایستاد…[4]

عبادت امام عسکری آن چنان قلب ها را مجذوب خود می نمود که دیگران را به یاد خدا می انداخت و حتی افراد گمراه و منحرف رابه راه صحیح هدایت نموده و اهل عبادت و تهجد می نمود و بدترین افراد در اثر جذبه ملکوتی آن بزرگوار به بهترین انسان ها تبدیل می شدند.

روزی برخی از عباسیان از صالح بن وصیف (رئیس فرماندهان نظامی مهتدی عباسی) خواستند که بر امام عسکری (علیه السلام) سختگیری نماید. او گفت: دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمدابن الرضا (امام عسکری (علیه السلام)) گماشته ام، اما آن دو در اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته اند. سپس آندو زندانبان را فراخوانده و در حضور عباسیان از حالات امام عسکری (علیه السلام) سؤال کرد و آنان گفتند: ما چه بگوییم در مورد کسی که روزها روزه می گیرد و همه شب به عبادت می ایستد و به غیر ذکر و سخن خدا هیچ سخن دیگری بر زبان نمی آورد و هنگامی که به ما نظاره می کند، بر بدن ما لرزه افتاده و کنترل خود را از دست می دهیم! وقتی عباسی ها چنین دیدند منقلب شده و برگشتند.[5]

2- سخاوت

از آنجا که امامان معصوم (علیهم السلام) برترین نمونه و اسوه کامل صفات عالیه انسانی بودند، رفتار آنان در همه ابعاد می تواند برای پیروانشان درس آموز باشد. و یکی از آن صفات زیبا، سخاوت است. ما در مورد سخاوت امام عسکری (علیه السلام) فقط به نقل یک روایت بسنده می کنیم:

محمد بن علی می گوید: زمانی بر اثر تهیدستی کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا با هم به نزد ابو محمد (امام عسکری (علیه السلام)) برویم. می گویند او مردی بخشنده است و به جود و سخاوت شهرت دارد. گفتم: او را می شناسی؟ گفت: نه، او را هرگز ندیده ام.

با هم به راه افتادیم. در بین راه پدرم گفت: چقدر خوب است که آن بزرگوار دستور دهد به ما 500 درهم بپردازند! تا با آن نیازهایمان را برطرف کنیم. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای پرداخت بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر!

من پیش خود گفتم: کاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد که با صد درهم آن یک مرکب بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم برای پوشاک باشد تا به کوهستان (در اطراف همدان و قزوین) بروم. هنگامی که به سرای امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون وارد شده و سلام کردیم، امام به پدرم فرمود: «یا علی! ما خلفک عنا الی هذا الوقت؟ ; ای علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده ای؟»

پدرم گفت: ای آقای من! خجالت می کشیدم با این وضع نزد شما بیایم.

وقتی از نزد آن حضرت بیرون آمدیم، غلام آمده و کیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر. آنگاه کیسه ای دیگر درآورده وبه من داد و گفت: این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مرکب و صد درهم برای پوشاک و صد درهم دیگر برای سایر هزینه ها، اما به کوهستان نرو بلکه به سوراء برو… .[6]

3– زهد و ساده زیستی

کامل بن ابراهیم مدنی در مورد زهد و ساده زیستی امام عسکری (علیه السلام) می گوید: جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی که به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد. پیش خود گفتم: ولی خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم که آن حضرت پوشاکی سیاه و زبر بر تن نموده است. آن گاه فرمود: «یا کامل! هذا لله و هذا لکم; این لباس زبر برای خداست و این لباس نرم که روی آن پوشیده ام برای شماست!»[7]

4– جذب عواطف و صید دل های مشتاق

فضائل و کمالات معنوی آن حضرت موجب شده بود که دوست و دشمن شیفته آن حضرت شده و از صمیم قلب به آن حضرت ارادت بورزند و وجود گرامی امام را خواسته یا ناخواسته محترم شمارند. به دو نمونه در اینجا اشاره می کنیم:

1- احمد بن عبیدالله بن خاقان قمی نماینده خلیفه عصر و متصدی خراج شهر قم بود. او با اینکه یکی از دشمنان سرسخت و از آزار دهندگان اهل بیت (علیهم السلام) بود، در مورد ویژگی های اخلاقی امام حسن عسکری (علیه السلام) می گوید: من در شهر سامراء هیچ کس از علویان را ازلحاظ رفتار و وقار و پاکدامنی و نجابت و بزرگواری برتر از ابومحمد ابن الرضا (امام عسکری (علیه السلام)) نه دیدم و نه شناختم. او در میان خاندان خویش و قبیله بنی هاشم و سرلشکران و وزیران و سایر مردم و حتی در میان سالخوردگان و اشراف محترم تر و عزیزتر از همه بود، این حقیقت را من با چشم خودم مشاهده کردم.

روزی در کنار پدرم – که یکی از افراد سرشناس دستگاه خلافت بود – ایستاده بودم و در آن روز پدرم جلسه عمومی داشت وهمه افراد را به حضور می پذیرفت. ناگهان نگهبانان خبر آوردند که ابو محمد، ابن الرضا دم در ایستاده است. پدرم با صدای بلند گفت: اجازه دهید وارد شود.

من از این گفت و گو شگفت زده شدم، زیرا تا آن لحظه ندیده بودم که در حضور پدرم جز خلیفه و ولیعهد وی، کس دیگری را با کنیه به او معرفی نمایند. سپس تازه جوانی گندمگون، خوش قامت، زیباروی و با اندامی موزون، با جلال و وقار ویژه وارد اتاق شد. پدرم با دیدن وی از جای برخاست و چند قدم به استقبالش رفت، با آنکه تا آن لحظه ندیده بودم که چنین رفتاری را با یک نفر هاشمی و یا یکی از فرماندهان لشکری نشان داده باشد. چون نزدیکش رسید، دست بر گردن او انداخته و از صورت و سینه اش بوسیده و دستش را گرفت و در روی تخت خود نشانید وخودش نیز پهلوی او نشست و با او به گفت و گوی صمیمانه پرداخت.

پدرم در ضمن صحبت به او «فدایت شوم » می گفت. از برخورد احترام آمیز پدرم با این جوان ناشناس هر لحظه بر حیرتم افزوده می شد. هنگام خداحافظی پدرم با احترام فوق العاده او را بدرقه کرده و او رفت.

احمد بن خاقان در ادامه می افزاید: بعد از رفتن او، من به غلامان پدرم گفتم: این چه کسی بود که او را در حضور پدرم با کنیه یاد کردید و پدرم با او این چنین رفتاری محترمانه داشت؟!

گفتند: او یکی از علویان است که به او حسن بن علی می گویند و به ابن الرضا معروف است. شگفتی من بیشتر شد. هنگام شب وقتی پدرم تنها شد، به او گفتم: پدر! این جوان که صبح او را دیدم چه کسی بود که نسبت به او چنین احترام نمودی و در گفت و گوی با او «فدایت شوم » می گفتی؟ ! و خودت و پدر و مادرت را فدایش می ساختی؟

گفت: «پسرم! او امام رافضیان است، او حسن بن علی است که به ابن الرضا معروف است.»

آنگاه پدرم بعد از اندکی سکوت درادامه سخنانش چنین گفت: پسر جان! اگر حکومت از دست خلفاء بنی عباس بیرون رود، هیچ کس از بنی هاشم جز او سزاوار آن نیست و این به جهت فضیلت، پاکدامنی، زهد و پرهیزگاری و اخلاق شریف و شایستگی ذاتی اوست. اگر پدر او را دیده بودی، مردی بزرگوار، نجیب و شخصیت با فضیلتی را دیده بودی.»

با شنیدن این سخنان اندیشه و نگرانیم دو چندان شد و خشمم نسبت به پدر افزون گشت. به نظرم سخنان پدر اغراق آمیز می آمد و بعد از آن دلم می خواست در مورد حسن بن علی پرس و جو کنم و پیرامون شخصیت وی کاوش و بررسی نمایم. از هیچ یک ازبنی هاشم و سران سپاه ونویسندگان و قاضیان و فقیهان و دیگر افراد، درباره حسن بن علی سؤالی نکردم مگر آنکه او را نزد آنان در نهایت بزرگی و ارجمندی یافتم. مقام بلند و سخنان نیک و تقدم بر فامیل و سایر بزرگان، از جمله ویژگی هایی بود که من از زبان آنان در ستایش حسن بن علی شنیدم. بعد از این، ارزش و مقام وی در نظرم بزرگ آمد و فهمیدم که دوست و دشمن او را به نیکی یاد کرده و می ستایند.

احمد بن خاقان در ادامه سخنان خویش بعد از نقل ماجرای شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) می گوید: بعد از رحلت او، جعفر (برادر امام حسن عسکری (علیه السلام)) نزد پدرم آمد و گفت: «مقام و منصب برادرم را به من بده. من سالی بیست هزار دینار برایت می فرستم.» پدرم به او تندی کرده و گفت: ای احمق! سلطان به روی کسانی که به امامت پدر و برادرت معتقد بودند شمشیر کشید تا آن ها را از عقیده شان برگرداند و نتوانست این کار را عملی سازد (زیرا مردم از روی اخلاص و صمیمیت به آن ها معتقد بودند.) پس اگر شیعیان، پدر و برادر تو را امام می دانند، نیازی به سلطان و غیر سلطان نداری که منصب آن ها را به تو بدهند و اگر نزد شیعیان این منزلت را نداری، بوسیله ما بدان نخواهی رسید.

پدرم به خاطر این سخن جعفر، او را پست و کم عقل خواند، وی را بیرون کرد و تا زنده بود به او اجازه ورود نداد.[8]

2- محمد بن اسماعیل می گوید: علی بن نارمش که دشمن ترین افراد نسبت به اولاد علی بن ابی طالب (علیهم السلام) بود، موظف به زندانبانی امام حسن عسکری (علیه السلام) شد. به او دستور دادند که هر چه می توانی بر او سخت بگیر. حضرت عسکری (علیه السلام) بیش از یک روز نزد او نبود که احترام و بزرگداشت آن حضرت در نظر او به جایی رسید که در برابر امام عسکری (علیه السلام) چهره بر خاک می گذاشت و دیده از زمین بر نمی داشت. امام از نزد او خارج شد در حالی که بصیرت او به آن حضرت از همه بیشتر و ستایشش برای او از همه نیکوتر بود.[9]

5– پرورش نیروی تفکر و تعقل در افراد

اسحاق کندی فیلسوف عراق بود. او به تالیف کتابی با موضوع تناقضات قرآن همت گماشت. او آن چنان با شور و علاقه مشغول تدوین این کتاب گردید که از مردم کناره گرفته و به تنهایی در خانه خویش به این کار مبادرت می ورزید، تا اینکه یکی از شاگردانش به محضر پیشوای یازدهم شرفیاب شد.

امام به او فرمود: «آیا در میان شما یک مرد رشید پیدا نمی شود که استاد شما را از این کارش منصرف سازد؟ !» عرض کرد: ما از شاگردان او هستیم، چگونه می توانیم در این کار یا کارهای دیگر به او اعتراض کنیم؟ !

امام فرمود: «آیا آنچه بگویم به او می رسانی؟» گفت: آری. فرمود: «نزد او برو با او انس بگیر و او را در کاری که می خواهد انجام دهد یاری نما، آنگاه بگو سؤالی دارم، آیا می توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال می دهد. بگو: اگر پدیدآورنده قرآن نزد تو آید، آیا احتمال می دهی که منظور او از گفتارش معانی دیگری غیر از آن باشد که پنداشته ای؟ خواهد گفت: امکان دارد. و او اگر به مطلبی توجه کند، می فهمد و درک می کند. هنگامی که جواب مثبت داد، بگو: از کجا اطمینان پیدا کرده ای که مراد و منظور عبارات قرآن همان است که تو می گویی؟ شاید گوینده قرآن منظوری غیر از آنچه تو به آن رسیده ای داشته باشد و تو الفاظ و عبارات را در غیر معانی و مراد متکلم آن به کار می بری؟ !»

آن شخص نزد اسحاق کندی رفت و همانطوری که امام به او آموخته بود، با مهربانی تمام با او انس گرفت، سؤال خود را مطرح کرد و او را به تفکر و اندیشیدن وادار نمود. اسحاق کندی از او خواست سؤال خود را تکرار کند، در این حال به فکر فرو رفت و این احتمال به نظر او ممکن آمده و قابل دقت بود، برای همین شاگردش را قسم داد که منشا این پرسش را برای او بیان کند. او گفت: به ذهنم رسید و پرسیدم. استاد گفت: باور نمی کنم که به ذهن تو و امثال تو این پرسش خطور نماید، راستش را بگو، این سؤال را از کجا آموخته ای؟ شاگرد گفت: ابو محمد عسکری به من یاد داد. استاد گفت: آری، الان حقیقت را گفتی. چنین سؤالی جز از آن خاندان نمی تواند باشد. آنگاه نوشته های خود را در این زمینه در آتش سوزانید.[10]

6- ترویج فرهنگ صرفه جویی

برنامه ریزی صحیح در زندگی موجب رشد اقتصادی و از زیر ساخت های توسعه اجتماعی و بالندگی اقتصادی یک جامعه محسوب می شود. در سیره امام حسن عسکری (علیه السلام) در این رابطه نکات قابل توجهی وجود دارد و در ذیل نمونه ای از آن را می خوانیم:

محمد بن حمزه سروری می گوید: توسط ابوهاشم جعفری – که با هم دوست بودیم – نامه ای به محضر امام عسکری (علیه السلام) نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. وقتی که جواب را توسط ابوهاشم دریافت کردم، آن حضرت نوشته بود: «مات ابن عمک یحیی بن حمزة و خلف ماة الف درهم و هی واردة علیک، فاشکرالله و علیک بالاقتصاد و ایاک و الاسراف، فانه من فعل الشیطنة; پسر عمویت یحیی بن حمزه از دنیا رفت و مبلغ صد هزار درهم ارث باقی گذاشت و این درهم ها بر تو وارد می شود (به ارث به تو می رسد) پس خدا را سپاسگذاری کن و بر تو باد به میانه روی، و از اسراف بپرهیز که اسراف از رفتارهای شیطانی است.»

بعد از چند روزی، پیکی از شهر حران آمده و اسنادی را مربوط به دارایی پسر عمویم به من تحویل داد. من با خواندن نامه ای که بین آن اسناد وجود داشت، متوجه شدم که پسرعمویم یحیی بن حمزه دقیقا همان روزی فوت کرده است که امام (علیه السلام) آن خبر را به من داد.

به این ترتیب از تنگدستی و فقر رهایی یافته و بعد از ادای حقوق الهی و احسان به برادرهای دینی ام، طبق دستور امام (علیه السلام) زندگی خود را بر اساس میانه روی تنظیم نموده و از اسراف و ولخرجی پرهیز نمودم و به این ترتیب زندگی ام سامان یافت در حالی که در گذشته فردی مبذر و اسراف کار بودم.[11]

7- تاکید بر اصل قرآنی تقیه

امام عسکری (علیه السلام) برای حفظ نهضت اسلامی و ترویج فرهنگ اهل بیت علیهم السلام از روش های مختلفی استفاده می کرد. آن حضرت چون در عصر حاکمیت مستبدترین سلاطین عباسی زندگی می کرد و از خطرات بزرگ نسبت به مذهب شیعه و پیروان آن آگاه بود، همواره پیروان خود را به رعایت اصل قرآنی تقیه سفارش می نمود. آن حضرت طبق آیه تقیه که در سوره آل عمران بیان شده است: «لایتخذ المؤمنون الکافرین اولیآء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شی ء الا ان تتقوا منهم تقیة و یحذرکم الله نفسه و الی الله المصیر»;[12] «افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را به دوستی بگیرند و هرکس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد مگر اینکه از آنان به نوعی تقیه کنید و خداوند شما را از [عقوبت ] خود بر حذر می دارد و بازگشت به سوی خداست.» ، شیعیان را به تقیه توصیه نموده و به این ترتیب از جان شیعیان پاسداری و حفاظت می کرد. به روایتی در این زمینه توجه کنید:

حلبی (یکی از ارادتمندان امام عسکری (علیه السلام)) می گوید: در شهر سامراء در روزی که قرار بود امام حسن عسکری (علیه السلام) به بیرون از منزل تشریف بیاورد، به اتفاق عده ای از شیعیان برای ملاقات آن حضرت در بیرون منزلش به انتظار ایستادیم. در آن حال نامه ای از امام (علیه السلام) دریافتیم که آن حضرت نوشته بود: «الا لایسلمن علی احد و لا یشیر الی بیده و لایومی فانکم لاتؤمنون علی انفسکم;[13] کسی [در این موقعیت] به من سلام نکند و با دست خود به من اشاره ننماید و [حتی کوچکترین] اشاره ای نکند، برای اینکه شما امنیت جانی ندارید.»

8- تبیین جایگاه آل محمد علیهم السلام در جامعه

ابوهاشم می گوید: از امام حسن عسکری (علیه السلام) تفسسیر آیه زیر را پرسیدم: «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله »;[14] «سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم، از میان آن ها عده ای بر خود ستم کردند و عده ای میانه رو بودند و گروهی به اذن خدا در نیکی ها پیشی گرفتند.»

امام (علیه السلام) فرمود: هر سه دسته مربوط به آل محمد (صلی الله علیه و آله) می باشند. آنکه بر خود ظلم روا داشته، کسی است که اقرار به امام ننموده است و مقتصد کسی است که عارف به مقام امام است و گروه سوم و اشخاصی که سبقت درگرفتن فیض و خیرات دارند، امامان معصوم (علیهم السلام) هستند.

ابو هاشم می گوید: من در فکر فرو رفتم که این چه عظمتی است که نصیب امامان معصوم (علیهم السلام) شده و مقداری هم اشک ریختم. امام عسکری (علیه السلام) نگاهی به من انداخته و فرمود: مقام ائمه بالاتر از آن است که تو در مورد عظمت شان آل محمد (صلی الله علیه و آله) می اندیشی! شکر خدا را به جا آور که تو را از تمسک کنندگان به ریسمان ولایت آل محمد (صلی الله علیه و آله) قرار داده است و روز قیامت; زمانی که سایر مردم با رهبرانشان محشور می شوند، تو در ردیف پیروان آل محمد (صلی الله علیه و آله) بوده وبا آنان محشور خواهی شد. تو بهترین راه راانتخاب نموده ای![15]

9- اهتمام به دو اصل تولی و تبری

سیره عملی امام عسکری (علیه السلام) در صحنه های اجتماعی، نکات برجسته ای برای پیروان آن حضرت دارد. یکی از مهم ترین فرازهای سیره اجتماعی آن حضرت، توجه به دو اصل تولی و تبری می باشد. در موارد متعدد و مناسبت های به دست آمده، امام یازدهم (علیه السلام) شیعیان رابه دوستی اهل بیت (علیهم السلام) و بیزاری از دشمنان آنان ترغیب می نمود. به عنوان مثال روزی علی بن عاصم کوفی که مردی نابینا بود به محضر امام شرفیاب شد. او ضمن گفت و گو با حضرت، ارادت خالصانه خویش را به خاندان نبوت اظهار نموده وگفت: من از یاری عملی شما ناتوانم و به غیر از ولایت و محبت شما و بیزاری از دشمنانتان و لعن به آنان در خلوت ها سرمایه ای ندارم، با این حال وضعیت من چگونه خواهد بود؟!

امام عسکری (علیه السلام) فرمود: پدرم از جدم رسول خدا روایت نمود که: «من ضعف علی نصرتنا اهل البیت و لعن فی خلواته اعداءنا بلغ الله صوته الی جمیع الملائکة… فاذا بلغ صوته الی الملائکة استغفروا له و اثنو علیه; هرکس توانایی یاری نمودن ما اهل بیت را نداشته باشد و در خلوت هایش به دشمنان ما لعنت بفرستد، خداوند صدای او را به همه فرشتگان می رساند… هنگامی که صدای او به فرشتگان برسد، آنان برای وی طلب آمرزش نموده و او را می ستایند.»

امام (علیه السلام) در ادامه می فرماید: آن فرشتگان می گویند: «اللهم صل علی روح عبدک هذا الذی بذل فی نصرة اولیائه جهده و لو قدر علی اکثر من ذلک لفعل; خدایا بر روح این بنده ات درود فرست که در یاری اولیائش تمام تلاش خود را انجام می دهد و اگر بیش از این توانایی داشت انجام می داد.» در این حال از طرف خدای سبحان ندا می آید که ای ملائکه من! من دعای شما را درحق این بنده ام اجابت کردم و بر روح او درود فرستادم و در ردیف ارواح ابرار و از بهترین بندگان برگزیده خویش گردانیدم. »[16]

احمد بن مطهر می گوید: یکی از شیعیان به امام عسکری (علیه السلام) نامه نوشته و در مورد ارتباط با واقفیه[17] سؤال کرد. آن حضرت در جواب نوشت: «آن ها را دوست نداشته باشید، به عیادت مریض های آنان نروید، در تشییع جنازه هایشان شرکت نکنید، بر مرده هایشان نماز نخوانید و در این مورد فرقی نمی کند که کسی امامت یکی از امامان معصوم را انکار کند یا اینکه فردی که دارای مقام امامت از طرف خدانیست را جزء امامان معصوم بداند و یا (مانند مسیحیان) قائل به تثلیث باشد. بدانید که منکر آخرین امامان معصوم (علیه السلام) همانند انکار کننده امامان قبلی است و هرکس به تعداد امامان بیفزاید مثل کسی است که از امامان معصوم کم می کند.[18]

10- پاسخ به پرسش های روز

یکی از مهم ترین موارد در سیره اجتماعی امام عسکری (علیه السلام) پاسخ گویی به شبهه های فرهنگی و دینی جامعه بود.

ابوهاشم جعفری می گوید: روزی ابوبکر فهفکی از امام یازدهم پرسید: چرا زن بی نوا درارث یک سهم و مرد دو سهم می برد. امام فرمود: «چون جهاد و پرداخت مخارج به عهده زن نیست و نیز پرداخت دیه قتل خطا بر عهده مردان است و بر زن چیزی نیست.»[19]

ابوهاشم در ادامه می افزاید: من پیش خود گفتم که قبلا شنیده بودم «ابن ابی العوجا» از امام صادق (علیه السلام) همین را پرسید و همین جواب را شنید. در این هنگام که از قلب من چنین سخنی خطور نمود، حضرت رو به من نموده و فرمود: «آری، این سؤال ابن ابی العوجاء است و وقتی سؤال همان است، پاسخ ما نیز همان خواهد بود. اول و آخر ما در علم و منزلت مساوی هستند و برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان فضیلت و امتیازشان ثابت است.»[20]

11- تشویق عالمان و دانشمندان راستین

حمایت ائمه اطهار (علیهم السلام) از دانشمندان راستین و متفکران متعهد، در گسترش فرهنگ غنی و مترقی اهل بیت (علیهم السلام) نقش مهمی داشت.

امام عسکری (علیه السلام) با قدر دانی از چهره های فرهنگی شیعه، جرقه امید را در دل دانشوران و دانش دوستان پدید می آورد و آنان را برای تلاش هرچه بیشتر در راه گسترش فرهنگ شیعه امیدوارتر می ساخت.

ابوهاشم جعفری از یاران راستین امام عسکری (علیه السلام) و از نوادگان جعفر طیار (علیه السلام) می گوید: روزی کتاب «یوم و لیله » از تالیفات یونس بن عبدالرحمن را به حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) عرضه کردم. حضرت آن را مطالعه نموده و پرسید: این کتاب تألیف کیست؟

گفتم: این از آثار یونس بن عبدالرحمن از منتسبین به آل یقطین است. امام (علیه السلام) فرمود: «اعطاه الله بکل حرف نورا یوم القیامة; خداوند در مقابل هر حرف [که در این کتاب نوشته، ] نوری برای او در قیامت عطا فرماید.»[21]

همچنین امام عسکری (علیه السلام) در نامه ای به علی بن بابویه قمی – از دانشمندان برجسته شیعه در قم – به نحو شایسته ای او را می ستاید. در بخشی از آن نامه آمده است: ای بزرگ مرد و مورد اعتماد و فقیه شیعیان من، ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند متعال تو را بر اموری که مورد رضای اوست موفق بگرداند و برای تو فرزندان صالح و شایسته عطا فرماید. ای مرد دانشمند و مورد اطمینان من، ابالحسن! صبرکن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آن خداست که بندگانش را وارث آن می سازد. و سرانجام نیکو برای پرهیزگاران است و سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد.»[22]

12- رهبری مبارزات سری

پیشوای یازدهم علی رغم فشارهای شدید سیاسی و با وجود حضور اجباری در مناطق نظامی و تحت کنترل، با تیز بینی خاصی با دوستان و شیعیان خویش ارتباطی عمیق ایجاد کرده بود.

به عنوان نمونه: امام حسن عسکری (علیه السلام) در یکی از روزها داود بن اسود را فرا خوانده و چوبی گرد و دراز به اندازه کف دست در اختیارش گذاشت و دستور داد که آن را به عثمان بن سعید عمری از افراد مورد اعتماد امام عسکری (علیه السلام) و اولین نائب خاص حضرت مهدی (علیه السلام) برساند.

او می گوید: به قصد اجرای فرمان حضرت عسکری (علیه السلام) به راه افتادم. در راه با سقایی روبه رو شدم که استرش راه را سد کرده بود. من آن چوب را به هدف راندن استر بالا برده و به حیوان زدم. ناگهان چوب شکسته و شکاف برداشت، چون چشمم به قسمت شکافته چوب افتاد نامه هایی را دیدم که در داخل آن جاسازی شده بود. با عجله چوب را در آستینم پنهان کردم. دراین حال مرد سقا شروع کرد به داد و فریاد کردن، به من و سرورم دشنام می داد. بعد از انجام ماموریت، به خانه امام (علیه السلام) بازگشتم. عیسی از خدمتگزاران آن حضرت به نزدم آمد و گفت: مولای تو می گوید: «چرا استر را زدی و چوب را شکستی؟ ! دیگر کاری نکن که نیازی به عذر خواهی داشته باشد و از تکرار خطای خود خودداری نما. اگر شنیدی کسی به ما دشنام می دهد اعتنا نکن و از معرفی خود پرهیز کن، چون ما در سرزمینی بد زندگی می کنیم. پس راه خود را برو و بدان که اخبار و احوال تو به ما می رسد.»[23]

13- نجات جامعه از بحران های سرنوشت ساز

در سامراء قحطی سختی پیش آمد، معتمد خلیفه وقت فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند، مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلی رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد، روز چهارم جاثلیق (پیشوای اسقفان مسیحی) همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت، یکی از راهبان هر وقت دست به سوی آسمان بلند می کرد بارانی درشت فرو می بارید. روز بعد جاثلیق همان کار را کرد و آن قدر باران آمد که مردم دیگر تقاضای باران نداشتند; همین موجب شگفتی ونیز شک و تردید وتمایل به مسیحیت درمیان بسیاری از مسلمانان شد و جامعه اسلامی در آستانه یک بحران سرنوشت ساز و خطرناک قرار گرفت.

این وضع برخلیفه ناگوار بود، پس به دنبال امام عسکری (علیه السلام) فرستاد و آن گرامی را از زندان آوردند. خلیفه به امام عرض کرد: امت جدت را دریاب که گمراه شده اند!

امام فرمود: از جاثلیق بخواه که فردا سه شنبه به صحرا بروند. خلیفه گفت: مردم باران نمی خواهند بنابراین به صحرا رفتن چه فایده ای دارد؟ امام فرمود: برای آنکه انشاءالله شک و شبهه را برطرف سازم. خلیفه فرمان داد و پیشوای اسقفان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام (علیه السلام) نیز در میان جمعیت عظیمی از مردم به صحرا آمدند. آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند، آسمان ابری شد وباران آمد. امام فرمان داد دست راهب معینی را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست بیرون آورند. در میان انگشتان او استخوان سیاه فامی از استخوان های آدمی یافتند، امام استخوان را گرفت و در پارچه ای پیچید و به راهب فرمود: اینک طلب باران کن. راهب این بار هم دست به آسمان برداشت اما ابر کنار رفت و خورشید نمودار شد. مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید:

این استخوان چیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است که از قبور برخی از پیامبران برداشته اند و استخوان پیامبری ظاهر نمی شود جز آنکه باران می آید. امام را تحسین کردند و استخوان را آزمودند دیدند همانطور است که امام می فرماید.[24]

نویسنده: عبدالکریم تبریزی

پی نوشت ها:

[1] . بحارالانوار، ج 50، ص 236.

[2] . منتخب التواریخ، ص 828; بحارالانوار، ج 50، ص 236; اصول کافی، ج 1، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی علیه السلام.

[3] . اعلام الوری، ص 370.

[4] . بحارالانوار، ج 50، ص 304.

[5] . وفیات الائمه، من علماءالبحرین و القطیف، ص 410.

[6] . اصول کافی، کتاب الحجة، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی، ح 3.

[7] . مستدرک الوسائل، ج 3، ص 243. مستدرک سفینة البحار، ج 9، ص 220.

[8] . اصول کافی، کتاب الحجة، باب مولد ابی محمدالحسن بن علی علیه السلام، حدیث 1; الارشاد، ج 2، ص 321.

[9] . همان، ح 8; الارشاد، ج 2، ص 330.

[10] . المناقب، ج 4، ص 424و 425; بحارالانوار، ج 50، ص 311 و ج 10، ص 392.

[11] . کشف الغمه، ج 2، ص 424.

[12] . آل عمران/ 28.

[13] . بحارالانوار، ج 50، ص 269.

[14] . فاطر/ 32.

[15] . الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج 2، ص 687; بحارالانوار، ج 50، ص 259.

[16] . بحارالانوار، ج 50، ص 316 و 317.

[17] . واقفیه کسانی هستند که تا امام هفتم را قبول دارند و به امامان بعدی ایمان ندارند.

[18] . الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 685.

[19] . دیه قتل خطائی بر عهده عاقله از خویشاوندان قاتل است. عاقله، برادران، عموها، پسربرادر و پسر عمو و پدر و فرزند قاتل است.

[20] . پیشوای یازدهم، ص 24 و 25.

[21] . رجال نجاشی، ص 447.

[22] . انوار البهیه، ص 220; بهجة الآمال، ج 5، ص 419.

[23] . المناقب، ج 4، ص 427 و 428; مستدرک الوسائل، ج 12، ص 214.

[24] . پیشوای یازدهم، ص 22، به نقل از احقاق الحق، ج 12، ص 464.

سیری در سیره رضوی

یکی از بخشهای بسیار آموزنده از سیره امام رضا علیه السلام روش برخورد با شیعیان و دوستان اهل بیت بوده است.

امام در برخورد با دوستان کمال دقت را می نمود و درسهای آموزنده ای برای ما به یادگار گذاشت.

* بزنطی می گوید: من از کسانی بودم که به امامت موسی بن جعفر اعتقاد داشتم ولی درباره امامت حضرت رضا علیه السلام در حال تردید بودم.

نامه ای به حضرت نوشتم و از چند مسئله سؤال کردم ولی مهم ترین مسئله ای که در نظر داشتم بپرسم از یادداشت آن غفلت نمودم. جواب همه ای آن مسائل آمد و در آخر نامه اضافه فرموده بودند که مهمترین مسئله خود را فراموش کرده بودی من به امامت آن مولی معتقد شدم بعد خدمت امام علیه السلام رسیدم عرض کردم: مایلم مواقعی را که از طرف دشمنان برایم خطری نیست راهنمایی بفرمایید منزل شما بیایم.

یک روز نزدیک غروب مرکب سواری خود را برایم فرستاد خدمتش رسیدم نماز مغرب و عشاء را با ایشان خواندم بدون اینکه من تقاضا کنم شروع نمودند از مشکلات مسائل یک یک پرده برداشتن و من یادداشت کردم مدتی از شب گذشت در این موقع رو به غلام نمود و فرمود: همان رختخوابی که خودم می خوابم بیاور تا بزنطی در آن بخوابد.

از دلم گذشت که کسی در دنیا مانند من نیست. امام علیه السلام وسیله خود را برایم فرستاد و خدمتش رسیدم پهلویم نشست سپس این همه درباره ام لطف نمود.

امام فرمود: احمد! مبادا افتخار کنی بر دوستان خود به واسطه این کار.

صعصعه بن صوحان مریض شد، امیرالمؤمنین علیه السلام به عیادتش رفت، خیلی نسبت به او لطف نمود.

دست مبارک بر پیشانی اش گذاشت. وقتی می خواست حرکت کند فرمود: صعصعه مبادا بر دوستان خود به واسطة این کار من افتخار کنی – فانی انما فعلت جمیع ذلک لانه کان تکلیفا لی – من این کارها را که انجام دادم از این جهت است که وظیفه خود می دانم.[1]

امام طبق سیره الهی به نحو احسن از مهمان پذیرائی نمود و هنگامی که دید فکر منحرف کننده ای به ذهن بزنطی آمد به او هشدار داد که در رابطه با کار من بر دیگران مباهات نکنی. زیرا امام وظیفه دینی خود را انجام داده است.

* موسی بن سیار می گوید: با حضرت رضا علیه السلام بودم.

نزدیک دیوارهای طوس رسیده بودم ناله و گریه ای شنیدم جستجو کردم.

چشمم به جنازه ای افتاد که می آوردند در همین موقع حضرت رضا علیه السلام از اسبش پیاده شد.

به طرف جنازه آمد آن را بلند نمود چنان به جنازه چسبیده بود مثل بچه ای که به مادرش می چسبد.

آنگاه رو به من نمود و فرمود: من شیع جنازة ولی من اولیا ئنا خرج من ذنوبه کیوم ولدته امّه لا ذنب له؛ هرکسی جنازه یکی از دوستان ما را تشییع نماید، از گناه پاک می شود.

مثل روزی که از مادر متولد شده است.

بالاخره جنازه را کنار قبر گذاشتند، امام علیه السلام مردم را یک طرف کرد تا میت را مشاهده نمود.

دست خود را بر سینه اش گذاشت و فرمود: فلانی تو را بشارت به بهشت می دهم.

دیگر بعد از این ناراحتی نخواهی داشت.

عرض کردم: فدایت شوم! مگر این مرد را می شناسی اینجا سرزمینی است که تاکنون در آن گام ننهاده ای.

فرمود: موسی! مگر نمی دانی اعمال شیعیان هر صبح و شام بر ما عرضه داشته می شود: فما کان من التقصیر فی اعمالهم سألنا الله تعالی الصفح لصاحبه و ماکان من العلو سألنا الله الشکر لصاحبه.

اگر کوتاهی در اعمال کرده باشد از خداوند درخواست می کنم بگذرد از او چنانچه کار نیکی انجام داده باشد درخواست پاداش برای او می نمایم.[2]

* یکی از روزها یک نفر از شیعیان آن حضرت بیمار شد و حضرت امام رضا علیه السلام برای دیدار او به خانه اش تشریف برده و حالش را پرسیدند؟ و سپس در همان چند لحظه آن بیمار را تسلی خاطر و موعظه و اندرز داده به او فرمودند:

مردم دو گروه هستند، یکی با مرگ به راحتی و آسایش دست می یابد و دیگری با مرگش مردم را از شر خود راحت می کند.

و تو اگر می خواهی از گروه اول باشی ایمان به خدا و ولایتت را تجدیدکن تا پس از مرگ در آسایش باشی، آن مرد چنین کرد و پس از چند لحظه در محضر پرمهر و محبت حضرت امام رضا علیه السلام چشم از جهان بست.[3]

* مرد غریبی از شیعیان خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: من از دوستداران شما و پدران و اجداد شما هستم.

از حج بازگشته ام و خرجی راه من تمام شده، اگر می توانید مبلغی را به من بدهید تا به وطنم بازگردم.

وقتی به وطنم رسیدم، مبلغ پولی را که به من پرداخت نمودید، به فقرا صدقه می دهم.

زیرا من در شهر خود فقیر نیستم.

اینک در سفر درمانده شده ام.

امام برخاست و به اتاق دیگری رفت.

دویست دینار آورد و از بالای در دست خویش فراز آورد و آن شخص را صدا زد و فرمود: این دویست دینار را بگیر و توشه ای راه کن و به آن تبرک بجوی.

و لازم نیست که از جانب من معادل آن را صدقه بدهی.

آن شخص دینارها ر گرفت و رفت.

امام از آن اتاق به جای اول بازگشت. از ایشان پرسیدند: چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟ فرمود: تا شرمندگی نیاز و سؤال را در او نبینم.[4]

نسبت به غلامان و کارگران

امام رضا علیه السلام در راستای دفاع از حقوق مردم توجه ویژه ای به حقوق کارگران و غلامان داشتند که نمونه های را بیان می نماییم.

سلیمان جعفری می گوید: برای انجام کاری خدمت علی بن موسی الرضا علیه السلام بودم.

خواستم به منزل برگردم.

امام فرمود: با من بیا و امشب نزد ما باش… با آن حضرت رهسپار شدم تا وارد خانه شد، هنگام غروب آفتاب بود.

غلامان در خانه به بنایی و بستن میخ آخور چهارپایان و کارهای دیگر مشغول بودند.

با آنان مرد رنگین پوستی نیز کار می کرد که از جمله خدمتگزاران حضرت نبود.

امام علیه السلام فرمود:

این مرد که با شما کار می کند کیست؟ گفتند: به ما کمک می کند و مزدش را می دهیم. امام علیه السلام فرمود:

اجرتش را تعیین کرده اید؟ گفتند: خیر هرچه به او بدهیم راضی است.

امام رضا علیه السلام شدیداً بر آشفت.

گفتم: فدایت شوم، چرا خشمگین می شوید؟ فرمود: من بارها آنان را نهی کرده ام.

از این که کسی را پیش از آن که اجرتش را معین کنند، به کارگیرند.

و بدان هرکارگری بدون این که قبلا مزد او را تعیین کرده باشی.

کاری برای تو انجام می دهد.

اگر سه برابر آنچه مزدش است به او بپردازی.

باز گمان می کند که از اجرت او کاسته ای و اگر پیش از انجام دادن کار، مزدش را معین کنی.

و پس از آن پرداخت کنی.

تو را به سبب وفای به عهد می ستاید و اگر اندکی زیادتر از مزدش را به او بدهی آن را بخششی از تو می داند.[5]

یکی از عوامل اختلاف و درگیری بین مردم ابهام و اجمال در قراردادها و همکاری های میان آنهاست.

بیشتر نزاع ها و درگیری ها در دادگاه ها به همین نکته باز می گردد.

لذا انسان باید تمام کارها و قراردادهای خود را شفاف و روشن انجام بدهد.

عبدالله بن صلت می گوید: از یکی از مردم بلخ شنیدم که گفت: در مسافرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به خراسان با او همراه بودم.

روزی همگان را بر سر سفره فراخواند و غلامان او از سیاه و غیر سیاه آمدند و بر سر سفره نشستند.

به او گفتم: فدایت شوم ایا بهتر نیست، برای اینان سفره ای جداگانه گسترده شود؟ گفت: خاموش! خدای همه یکی است و مادر یکی و پدر یکی و پاداش هرکسی بسته به کردار اواست.[6]

یاسر خادم امام می گوید: امام رضا علیه السلام به ما فرموده بود: اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلب کردم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذای شما تمام شود.

به همین جهت بسیار اتفاق می افتاد که امام ما را صدا می زد و در پاسخ او می گفتند: به غذا خوردن مشغول هستند و آن حضرت می فرمود: بگذارید غذایشان تمام بشود.[7]

در برابر ادیان و فرقه ها

امام رضا علیه السلام نسبت به ادیان و فرق مختلف به صورت عادلانه و عاقلانه برخورد می نمودند.

نمی گذاشتند ظلمی به آنها روا شود و بسیار حساب شده از ماهیت انحرافی آنها پرده بر می داشت و مقابله می نمود.

که به چند نمونه اشاره می شود.

* یاسر خدمت گزار امام گوید: از نیشابور نامه ای به مأمون رسید، به این مضمون که مردی زردشتی هنگام مرگ وصیت کرده ثروت زیادی که از او باقی مانده میان فقرا و بینوایان تقسیم کنند.

قاضی نیشابوری آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است.

مأمون به امام رضا علیه السلام گفت:

ای سرور من! در این موضوع چه می فرمایید؟ امام فرمود: زردشتیان برای بینوایان مسلمان وصیت نمی کنند.

نامه ای به قاضی نیشابور بنویس تا همان مقدار از مالیاتهای مسلمانان بردارد و به بینوایان زردشتی بدهد.[8]

محاکمه درویش

* محمد بن سنان گوید: در خراسان خدمت امام علیه السلام بودم.

مأمون روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دیوان مظالم می نشست و امام رضا علیه السلام هم در آنجا حاضر بود و سخنان ستمدیدگان را گوش فرا می داد.

روزی از این روزها مردی از صوفیه را آوردند در دیوان مظالم که دزدی کرده بود.

مأمون به او نگاه کرد و در پیشانی او اثر سجده یافت و در تن او لباسی خشن و رخسار او به زردی گراییده بود که نشان از قناعت او در گذراندن زندگی داشت و دید که او شایسته دزدی نیست.

آنگاه مأمون آشفته شد وگفت: باین وصف ظاهری چگونه دزدی کرده ای؟

مرد صوفی گفت: چون تو حق خمس و فَیء (اموال مسلمانان که در دست دولت است) از من بازگرفتی و از روی اضطرار به این کار دست زدم.

مأمون گفت: تو در خمس و بیت المال چه حقی داری؟

صوفی گفت: خداوند خمس را برای شش گروه از مردم قرار داده است.

واعلموا انّما غنمتم من شی فان الله خمسه و للرّسول ولذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان(اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان (روز جنگ بدر) که دو گروه به هم رسیدند نازل کردیم ایمان آورده اید.

بدانید که هرگاه چیزی به غنیمت گرفتید خمس آن از آن خد و پیامبر و خویشاوندان او و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است.

و همچنین فیء را نیز برای عده ای از مردم قرار داده است: )ما افاءالله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی والیتامی والمساکین و ابن سبیل کی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم( آن غنیمتی که خدا از مردم قریه ها نصیب پیامبرش کرده است از آن خداست و پیامبر و خویشاوندان او و یتیمان و مسکینان و مسافران در راه مانده تا اموال عمومی میان توانگرانتان دست به دست نشود.

خطاب به مأمون گفت: تو مرا از حق خود محروم کرده ای که من راه گذاری هستم که توان بازگشت ندارم و فقیر و نیازمند شده ام و تهیة خوراک را از دست داده ام و از حافظان و قاریان قرآن و اهل ایمان هستم.

دلیل دیگر اینکه خود کسی که حد بر او واجب است چگونه می تواند بر دیگری حد جاری نماید.

سپس ایه قرآنی برای او خواند: اتأ مرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم الکتاب افلا تعقلون(l[9] ایا در حالی کتاب (قرآن) را می خوانید، مردم را به نیکی فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید؟ ایا به عقل در نمی یابید.

مأمون بر آشفت و روی به امام رضا علیه السلام کرد و گفت: نظر شما درباره این مرد و کردارش چیست؟ امام علیه السلام فرمود: اینک این مرد دلایلی آورده است. تو نیز جواب او را با دلیل و برهان بده و او را قانع کن. در آن هنگام مأمون دستور داد آن صوفی را آزاد کنند.[10]

امام و واقفیان

* علی بن عبدالله زهری گوید: نامه ای به حضرت رضا علیه السلام نوشتم و در آن از واقفیه پرسیدم. در پاسخ من نوشت:

واقفیه به حقیقت پشت کرده و بر باطل روی آورده اند، هرگاه چنین فردی با این تفکر بمیرد منزلگاهش جهنم می باشد و جهنم بد جایگاهی است.[11]

* مردی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام خدمت آن حضرت رسید و در مورد واقفیه پرسش نمود.

عرض کرد: واقفیه اعتقاد دارند امامت بر پدر شما موسی بن جعفرعلیه السلام توقف کرده و آن حضرت وفات نکرده است.

امام رضا علیه السلام فرمود: دروغ گفته اند آنان به آنچه خداوند بر پیامبر حضرت محمد6نازل کرده است کافر شده اند.[12]

و در جای دیگر آنان ر تعبیر به زندیق نموده اند و این تعبیر حاکی از عمق انحراف و گمراهی آنان است.[13]

امام و خوارج

محمد بن زید رازی روایت می کند که در خدمت امام رضا علیه السلام بودم.

در ایامی که مأمون او را به ولیعهدی معرفی کرده بود. مردی از خوارج در حالی که در دستش خنجری زهرآگین بود وارد شد و به دوستانش گفت.

به خدا سوگند! پیش این شخص که مدعی است، فرزند پیامبر است؛ می روم و می پرسم چرا وارد بر طاغوت شده و در کنار طاغوت می نشیند.

اگر جواب داد هیچ و گرنه مردم را از دست او راحت می کنم و سپس نزد امام آمد و سؤالش را مطرح کرد.

امام علیه السلام فرمود: اگر جواب تو را بدهم آنچه در آستین داری می شکنی و دور می اندازی.

گفت: بله. امام علیه السلام فرمود: ایا به نظر تو اینان کافرند یا عزیز مصر و اهل کشور او؟ مگر نه اینکه اینان خود را موحد می دانند ولی آنان نه یکتا پرست بودند و نه خداشناس.

یوسف پسر یعقوب پیامبر بود او چگونه با طاغوتیان همنشین بود.

در حالی که من اولاد پیامبر هستم و مأمون مرا به اکراه به این کار واداشته است.

سپس آن شخص قانع شد و از کاری که می خواست انجام دهد منصرف گشت.[14]

امام و بینوایان

معمّر بن خلاد نقل کرده: حضرت امام رضا علیه السلام به هنگام آماده شدن سفره غذا ظرف بزرگی را می طلبیده و از هرچه که در سفره موجود بوده است. مقداری در آن ظرف بزرگ قرار می داده و سپس آن را برای تعدادی از فقراء و بینوایان می فرستاده است.[15]

در حمام

حضرت امام رضا علیه السلام در آن زمان که می توانستند یک حمام خصوصی داشته باشند اما با کمال خضوع و فروتنی به حمام عمومی می رفتند.

یکی از روزها امام علیه السلام مانند تمامی مردم به حمام عمومی تشریف بردند.

داخل آن حمام مردی غریب و ناشناس بود که می خواست کسی بدنش را کیسه بکشد.

نگاهی به اطراف حمام انداخت و چشمش به رخسار پرمهر و لطف امام هشتم علیه السلام افتاد.

آنگاه از امام خواهش کرد که: آقا اگر ممکن است پشت من را کیسه بکشید.

امام علیه السلام باتمام فروتنی کیسه را برداشت و پشت آن مرد را کیسه کشید که در این میان افرادی وارد حمام شده و بر آن حضرت با خطاب یابن رسول الله … سلام کردند.

آن مرد که متوجه اشتباه خود شده بود با دستپاچگی از امام عذرخواهی کرد ولی امام از او خواست بنشنید تا کارش تمام شود.[16]
ارشاد مردم

امام رضا علیه السلام همه روزه در خانه خود و در مسجد النبی9 مردم را از نظر مسائل عقیدتی و بیان احکام حلال و حرام ارشاد و آنان را به راه صواب راهنمایی می نمود.[1علیه السلام ]

در سفر خراسان بعد از نماز صبح در تمام روزها به سوی مردم بر می گشت و آنان را موعظه و ارشاد می فرمود.[18]

عفو گنهکاران

متأسفانه حکومت هائی که بنام اسلام سرکار آمدند از قبیل بنی امیه، بنی عباس و.. شیوه عفو و گذشت را پیش نگرفتند بلکه زندانهای مخوفی را ایجاد کردند و عده ای را تحت فشار و شکنجه قرار می دادند و این روش باعث ضربه شدیدی به پیکره اسلام شد ولی در مقابل اینها ائمّه اطهار و خاندان گرامیشان روش عفو و گذشت را پیش گرفته بودند تا حجتی باشد برای نسلهای اینده یک نمونه از عفو و گذشت امام رضا علیه السلام بیان می کنیم.

* در زمان حکومت هارون عباسی پس از شهادت امام هفتم حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام عده ای به فرماندهی جلودی که مردی سفاک و بیرحم بود.

مأموریت یافتند که به محله بنی هاشم در مدینه منوره حمله کنند و تمام خانه ها را به تاراج ببرند.

همین کار را انجام داد و به محله بنی هاشم از جمله خانه موسی بن جعفرعلیه السلام حمله کرد و خانه امام را به محاصره درآورد.

حضرت رضا علیه السلام که از مقصد جلودی آگاه بود تمام زنان را وارد یک اتاق کرد و جلو درب آن اتاق ایستاده جلودی آمد و رو بروی امام با تمام شدت و خشونت ایستاد و گفت: من از هارون دستور دارم به این اتاق هم وارد شوم و همه چیز را مصادره کنم و با خود ببرم.

امام هشتم علیه السلام در پاسخ او فرمود: اینجا بایستید من قول می دهم هرچه از زیور آلات و لباس و غیره در این اتاق باشد برای شما بیاورم.

اما جلّودی نپذیرفت ولی امام مکرر اصرار نمود تا اینکه پذیرفت.

سپس امام وارد اتاق شد.

جز یک لباس برتن زنان همه چیز را به جلّودی داد.

از این واقعه مدتها گذشت تا اینکه حضرت به خراسان آمد و به اصطلاح ولیعهد مأمون شدند و مأمون دستور داد که تمام اطرافیان و درباریان با آن حضرت بیعت کنند و همه بیعت کردند جز عده ای که یکی از آنها همین جلودی بود.

مأمون عباسی آن چند نفر را به جرم عدم بیعت با امام رضا علیه السلام به زندان افکند.

این جلّودی با آن سابقه ننگین و با آن دشمنی و هتک حرمتی که نسبت به امام رضا علیه السلام داشت.

امام او را مورد عفو قرار داد. یک روز مأمون که در خدمت امام بود جریان زندانی شدن آن چند نفر خصوصاً جلودی را به امام داد و امام رضا علیه السلام دستور داد که زندانیان احضار شوند.

حضرت رضا علیه السلام کنار مأمون نشسته بود که از دور چشمشان به جلّودی افتاد و از مأمون خواستند که او را آزاد کنند ولی جلودی به مأمون گفت:

تو را به خدا سوگند می دهم که خواهش این آقا را نسبت به من نپذیری.

مأمون وقتی بزرگواری امام و خباثت جلّودی را دید دستور داد جلاد گردن او را بزند.[19]

حکومتداران و صاحب منصبان

امام رضا علیه السلام در برابر حکومتداران و منصب داران برخوردهای بسیار ظریف و به موقع از خود نشان می داد که همه آنها آموزشی است برای مسلمانان نسل های اینده.

در این نوشتار نمونه هایی از این نوع برخورد امام علیه السلام بیان می کنیم.

ترک دادن عادتهای ناپسند روزی یکی از بزرگان نیشابور مهمانی بزرگی برپاداشت و امام رضا علیه السلامرا دعوت کرد.

راه و رسم آن روزگار چنین بود که اگر به خاطر بزرگی و عزیزی مجلسی برپا می شد، پیش از آمدن آن عزیز همگان به مجلس می آمدند تا آن مهمان عزیز انتظار نکشد.

از این رو همه مهمانان حاضر شدند و عالمان و بزرگان آن شهر جمع شدند و بر بلندی مجلس تختگاهی قرار دادند و بزرگان بر آن جا نشسته و تکیه کرده بودند.

این نیز از رسوم آن روزگاران بود که در مجالس بزرگان بر بلندی مجلس می نشستند و خادمان وکارگران و مردمان عادی در کنار آن می نشستند.

آن گاه امام رضا علیه السلام به مجلس وارد شد.

راه را باز کردند تا امام به آن جایگاه برود.

اما امام به آن جا توجهی نکرد و به همراه خادمان و کارگران در یک جا نشست و از آن روز به بعد چنین شد که شاه نشینان از درجه اعتبار و منزلت افتادند و همگان در مجالس در کنار یکدیگر می نشستند.[20]

رفتار با صاحب منصبان متکبر

فضل بن سهل ذوالریاستین که مأمون ریاست نیروهای مسلح و ریاست دیوان دربار خود را به او داده بود، به دستور مأمون عباسی برای خود امان نامه ای با اختیارات کامل نوشته و آن را به امضای درباریان رسانید و سپس برای مهر مأمون آن را نزد وی فرستاد و مأمون هم آن را مهر زد و سپس تمام خواسته های فضل را برآورده ساخت.

علاوه برآنکه نامه ای را به خط خود نگاشت و در آن اموال بسیار و زمین ها و املاک و سلطه را نیز بدو بخشید.

فضل برای اینکه همین امتیازات را داشته باشد از مأمون خواست آن را به امضای امام رضا علیه السلام که ولیعهد بود، برساند.

اما مأمون نپذیرفت و گفت: او با ما شرط کرده که از نظر حکومتی هیچ اقدامی نکند.

پس بهتر است خودت این کار را انجام بدهی.به همین جهت نزد امام روانه شد.

دید آن حضرت مشغول انجام کاری است. فضل درب خانه ایستاد تا امام علیه السلام اذن دخول بدهد.

اما امام اعتنایی به او نکرد و پس از آنکه غرور و تکبرش را سرکوب نمود و با این برخورد ادبش کرد، سر شریف خود را بالا گرفته فرمودند:

چه حاجتی داری؟ گفت: نامه ای از طرف مأمون برای شما آورده ام تا امضاء نمایید.

حضرت فرمودند: نامه را بخوان.

همانطور که ایستاده بود نامه را خواند.

آنگاه امام رضا علیه السلام فرمودند: تا زمانی که تقوی پیشه کنی و از خدا بترسی ما قبولت داریم.

سپس روی شریفشان را از او برتافتند و مشغول کار خود شدند.[21]

سؤال و جواب

علی بن جهم می گوید: یکی از روزها به مجلس مأمون وارد شدم.

حضرت رضا علیه السلام نیز در آنجا بودند.

مأمون گفت: یابن رسول الله شما می گویید: پیامبران معصوم هستند.

فرمود: آری.

گفت: پس معنی ایه شریفه )وعصی آدم ربه فغوی( چیست؟

حضرت فرمود: خداوند متعال به آدم علیه السلام فرمود: ) اسکن انت و زوجک الجنّة و کلامنها رغداً حیث شئتما و لاتقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین(؛ خداوند آنها را از خوردن درخت گندم بازداشت، سپس شیطان سوگند یاد کرد که من شما را نصیحت می کنم و قصد فریب شما را ندارم.

آدم و حوا تا آن روز ندیده بودند، کسی به دروغ قسم بخورد و آنان در اثر اعتماد به سخن او از آن درخت خوردند.

این عمل آدم و فریب خوردن وی قبل از رسیدن او به پیامبری بوده است و این عمل او گناه بزرگی نبود.

بلکه گناه صغیره بود که انبیاء قبل از نزول وحی مرتکب آن می شوند؛ ولیکن پس از نبوت از هرگناه و خطای معصوم خواهند شد.

و خداوند او را برگزید و پس از این گناه صغیره وکبیره از او سر نزد و لذا خداوند فرمود: )و عصی آدم ربه فغوی ثم اجتباه ربه فتاب علیه فهدی(سپس مأمون سؤالات فراوانی از ایات قرآن از امام پرسید و امام با همان منطق اسلامی و صبر کامل جواب او را می داد.[22]

* در یک واقعه دیگر ابوصلت هروی می گوید: یکی از روزها مأمون به حضرت رضا علیه السلام گفت: چرا جدت امیرالمؤمنین علیه السلام را قسیم بهشت و دوزخ گفته اند؟ معنی این حدیث چیست؟

حضرت رضا علیه السلام فرمود: شما از پدرانت از ابن عباس روایت می کنید که حضرت رسول 6 فرمود:

محبت علی ایمان و بغض علی کفر است.

گفت: آری.

حضرت بار دیگر فرمود: پس به این معنی علی قسیم بهشت و دوزخ می باشد.

سپس مأمون علم حضرت را تصدیق کرد.

ابوصلت هروی می گوید: حضرت پس از اینکه به منزل تشریف آوردند، خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: یابن رسول الله! بسیار خوب به مأمون جواب دادی.

امام علیه السلام فرمود: ای ابوصلت! من طبق عقیده او سخن گفتم، لیکن از پدرم شنیدم که از پدران خود از علی علیه السلام روایت می کنند که حضرت رسول6فرمود:

ای علی! تو قسیم بهشت و دوزخ هستی و به آتش می گویی این را بگیر و آن را رها کن.[23]

عالمان

یکی دیگر از برخوردهای حکیمانه و صبورانه امام رضا علیه السلام با عالمان و اندیشمندان آن عصر شرکت آن حضرت در محافل علمی و جلسات مناظره و بحث های دینی و ایدئولوژی بود که، علاوه بر نشان دادن میزان دانش و عظمت امام، سبب شد که رشته ها و بافته های سفسطه آمیز مبلغان مذاهب منسوخ از هم بپاشد و حقّیت اسلام به اتکای دلایل قاطع و محکمی آشکار شود و برخوردهای منصفانه و درست امام باعث گرویدن برخی از آن عالمان به دین مبین اسلام شد.

اهل سنّت

حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام نسبت به اهل سنت رفتار و برخوردی شایسته و درستی داشته است که یک الگوی کامل در آداب معاشرت با فرق اسلامی می باشد.

امام علیه السلام جوری با این ها رفتار می نمود که بعضی از طرفداران این فرق به اشتباهات در مسایل اعتقادی وکلامی و… خود اعتراف می کردند، در بعضی از اوقات با امام به مباحثه می پرداختند و امام با متانت و حوصله خاصی با آنها به صورت منطقی به بحث می پرداخت و جواب آنها را می دادند.

هنگامی به تاریخ نگاه می کنیم می بینیم بعضی از این پیروان دیگر فرق اسلامی از اصحاب و راویان حضرت بوده اند.

نه تنها امام با عالمان رفتار درست و شایسته ای داشتند، با عوام و مردم این فرقه ها نیز برخورد مناسبی داشته اند که به نمونه هایی از این رفتار اشاره می کنیم:

* هنگامی که مأمون اهل مقالات و صاحب نظران اسلام و ادیان دیگر را جمع کرد تا با امام رضا علیه السلام مناظره کنند، یکی از آنها بنام علی بن محمد بن الجهم، از امام علیه السلام پرسید: ایا به عصمت انبیا قائل هستید؟ امام فرمود: بله.

سپس ابن جهم گفت: چگونه این ایه را تفسیر می کنید؟ )و عصی آدم ربه فغوی(و یا ایه )وذالنون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر علیه(و یا ایه )و لقد همت به وهم بها(و قول خداوند )وظن داود انما فتتاه(و قول خداوند به پیامبر6)و تخفی فی نفسک ما لله مبدیه و تخشی الناس والله احق ان تخشاه(سپس امام فرمود: ویحک یا علی! ای علی بترس از خدا و نسبت نده به انبیاء فواحش را و کتاب خداوند را تأویل و تفسیر به رای مکن.

سپس به درستی که خداوند متعال می گوید: )و ما یعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم(سپس جواب سؤالات و اشکالات او را فرمودند.

سپس ابن جهم در رابطه با نماز حضرت داود مطالبی را گفت.

سپس امام بعد از سخنان او دست مبارکش را به پیشانی زد و این ایه را تلاوت نمود: )انا لله و انا الیه راجعون لقد نسبتم نبیا من انبیاء الله الی التهاون بصلاته( رفتار امام علیه السلام از باب روانشناختی و روانشناسی و بحث بسیار با منطق اسلامی و دینی او را مجاب می کند.

در ضمن در بین بحث به اسم او را صدا می زند: ای علی! و با این برخورد می فهماند که در اینجا دشمنی وجود ندارد.

لذا بعد از این جریان ابن جهم توبه کرد و از سخنان خود ابراز پشیمانی نمود و عقاید خود را تصحیح کرد.[24]

* در مجلس دیگری مأمون علمای عراق و خراسان را که مخالفان شیعه بودند جمع نمود و از آنان پرسید: معنی ایه شریفه )ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا(چیست؟ علمای حاضر در مجلس گفتند: همه امت می باشند.

مأمون گفت: یا اباالحسن! نظر شما در این باره چیست؟

حضرت رضا علیه السلام فرمود: من نظر آنها را قبول ندارم.

به عقیده من خداوند متعال در این ایه شریفه عترت طاهره:را در نظر گرفته است.

سپس مأمون دلیل بر این مطلب را می خواهد و امام دلایلی را مطرح می نمایند.

سپس علمای حاضر سؤالاتی از عترت نمودند و امام با منطق و حوصله فراوان بدون عصبانیت و یا اینکه با آنها در قالب توهین و استهزاء و هتک حرمت جواب بگوید به تک تک سؤالات آنها جواب داد.[25]

روایتی از معمّر بن خلاّد رسیده که: «قلت لابی الحسن الرضا علیه السلام، ادعو لوالدی اذا کانا لایعرفان الحق قال: ادع لهما و تصدق عنهما و ان کانا حیین لایعرفان الحق فدارِهُما فان رسول الله قال: ان الله بعثنی بالرحمة لابالعقوق».

راوی می گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: برای پدر و مادرم دعا کنم با اینکه اینها حق را نشناختند (ظاهراً در اینجا حق یعنی امامان و آل پیامبر6). امام فرمود:

به آنها دعا کن و صدقه برای آنها بده و اگر در قید دنیا هستند و حق را نمی شناسند، با آنها مدارا کن. زیرا رسول خدا6 فرمود: خداوند مرا با رحمت مبعوث نمود نه با درشتی و نامهربانی.

 
پی نوشتها:
1. بحارالانوار، ج 49، ص 49؛ کتاب زندگانی امام هشتم، موسی خسروی، ص 162، چاپ پنجم.
2. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 341؛ مستدرک، ج13، ص 164؛ بحارالانوار، ج 49، ص 98.
3. بحارالانوار چاپ جدید، ج 49؛ نقش رهبری حضرت امام رضا علیه السلام، ص 55، ترجمه محمد باقرفالی.
4 مناقب، ج 4، ص 360؛ الکافی، ج 4، ص 23؛ وسایل الشیعه، ج 9، ص 456؛ کفایة الاثر، ص 36.
5. الکافی، ج 5، ص 288.
6. الکافی، ج 8، ص 230؛ معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 249.
7. کافی، ج 6، ص 298.
8. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 184.
9. بقره / 44.
10. بحارالانوار، ج 49، ص 288.
11. رجال کشی، ح 860 ، ص 455.
12. همان، ح 868، ص 458.
13. همان، ح 8علیه السلام 6، ص 460.
14. مجموعه آثار دومین کنگره امام رضا علیه السلام، ج 3، ص 149، سال 1365.
15. اصول کافی، ج 14، ص 52.
16. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 362.
17. بحارالانوار، ج 49، ص 237.
18. همان، عیون اخبارالرضا،
19. اعیان الشیعه، ج 1، ص 42؛ بحارالانوار، ج 49، ص 116، 127.
20. تاریخ نیشابور، ص 210.
21. بحارالانوار، چاپ جدید، ج 49، ص 168؛ نقش رهبری حضرت امام رضا، ص 53، مترجم: محمدباقر فالی.
22. عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 196.
23. اخبار و آثار حضرت امام رضا، عزیز الله عطاردی، ص 646.
24. امالی صدوق، ص 89.
25. تحف العقول، ص 426، چاپ جامعه مدرسین.

پدید آورنده : ناصر بهرامی ، صفحه 43