خلاقیت

نوشته‌ها

کمی استرس مفید است

این نوع استرس، به زندگی معنی و امید می‌بخشد. کمی استرس، فرد را اجتماعی‌تر می‌کند…

به گفته بعضی از محققان، استرس کوتاه‌مدت، آن طور که تصور می‌شود، بد نیست. بخشی از رویدادهای مهم زندگی از جمله ازدواج کردن، بچه‌دار شدن و… می‌تواند پراسترس و هیجان‌آور هم باشد.

در این مطلب به نقل از «MSN» به چند علت فواید داشتن کمی استرس اشاره شده است:

کمی استرس، به زندگی هیجان می‌دهد.

هر چند استرس‌های طولانی مدت در ایجاد بیماری‌هایی مانند بیماری قلبی، زخم معده، چاقی معده و اختلال حافظه نقش دارد اما باید دانست که در برخی موارد، کمی استرس می‌تواند باعث احساس خرسندی یا احساس مثبت در ما شود؛ به عنوان مثال ازدواج یا پیشرفت شغلی، اگر چه همراه با استرس است اما استرس آن، منفی نیست زیرا فرد، احساس استرس و کمی ترس می‌کند اما هیجان هم دارد. این نوع استرس، به زندگی معنی و امید می‌بخشد.

کمی استرس، فرد را اجتماعی‌تر می‌کند.

نتایج بررسی‌های محققان آلمانی در سال ۲۰۱۲ نشان می‌دهد، افرادی که یا به دلیل سخنرانی یا انجام تست ریاضی، دچار استرس می‌شوند، به طور چشمگیری نسبت به افرادی که تحت موقعیت‌های استرس‌زا قرار نگرفته‌اند، رفتارهای اجتماعی مثبت‌تری دارند. این افراد، اعتماد بیشتری به دیگران می‌کنند و در جلب اعتماد دیگران نیز موفق‌ترند.

کمی استرس، حافظه را بهبود می‌دهد.

کمی استرس، باعث ترشح هورمون‌های کورتیزول می‌شود. بررسی‌های اخیر محققان آمریکایی روی گروهی داوطلب نشان داد، حافظه آن دسته از داوطلبانی که بر اثر استرس، میزان تولید کورتیزول در آن‌ها افزایش یافته بود، نسبت به افرادی که هیچ افزایشی نداشتند، بهبود یافت.

کمی استرس، قدرت خلاقیت را تقویت می‌کند.

برای خلاق بودن در هر امری، از جمله نویسندگی، شعرسرایی یا یافتن راهبرد جدید کاری، کمی استرس لازم است زیرا این امر باعث می‌شود فرد کاملاً روی کار خود متمرکز شود.

کمی استرس، فرد را آگاه می‌سازد.

استرس یعنی واکنش هورمونی بدن به خطر؛ به عبارت دیگر، استرس به ما انرژی فیزیکی و ذهنی می‌دهد تا بتوانیم با هر نوع وضعیت و شرایطی کنار بیاییم. به عنوان مثال، هنگام رانندگی، فرد را نسبت به تهدیدها آگاه‌تر می‌کند یا هنگام مصاحبه کاری، به فرد جرأت بیشتری می‌دهد.

کمی استرس، سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند.

طی آزمایشی که روی نمونه‌های آزمایشگاهی انجام گرفت، مشخص شد هنگامی که موش‌ها در معرض استرس خفیف قرار می‌گیرند، در آن‌ها انواع سلول‌های ایمنی فعال می‌شود.

کمی استرس، در بهبود سریع‌تر بیماری‌ها نقش دارد.

نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد بیمارانی که بعد از عمل جراحی دچار استرس‌های کوتاه‌مدت می‌شوند، نسبت به دیگران سریع‌تر بهبود می‌یابند.

منبع: میگنا

تعامل مشاوره و مبانی در قلمرو روانشناسی و تشخیص

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

نقش فضاهای باز محله در رشد و خلاقیت کودکان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مهارت‌هاى زندگى براى نوجوانان

خلاصه مطلب

وقتى بچه ها کوچکند، چندان مشکل نیست که به آنان کمک کنیم تا اعتماد به نفس به دست آورند. کارهاى کوچک مى توانند تأثیرات بزرگى داشته باشند… .

امروزه خانواده ها در پرورش هوش و استعداد کودکانشان قدم‌هاى محکم تر و مؤثرترى نسبت به گذشته برمى دارند و انتظاراتشان در زمینه کارآمدى فرزندانشان نیز بالاتر رفته است. آنان دریافته اند که براى دستیابى به این مهم که همانا داشتن قدرت و توانمندى بیشتر در راه رسیدن به اهداف عالى تر است باید تفکر و اندیشه کودکان و نوجوانان را در سطوح بالاترى پرورش داد.

باید به آنان بیاموزیم که در برابر مسائل و مشکلات زندگى چگونه برخورد کنند که آسیب پذیرى کمترى داشته باشند. به عنوان مثال هنر ارتباط برقرار کردن و گفت وگو با دیگران از مهارت هاى اولیه اى هستند که چنانچه فردى به آنها مجهز باشد مى تواند بسیارى از هیجان هاى مخرب را از خود دور کند. حال به ذکر تعدادى از مهارت‌هاى اساسى و مهمى که در موقعیت کودکان، نوجوانان، جوانان و والدین در عرصه زندگى نقش شایسته اى دارند، مى پردازیم.

مهارت اول؛ اعتماد به نفس

وقتى بچه ها کوچکند، چندان مشکل نیست که به آنان کمک کنیم تا اعتماد به نفس به دست آورند. کارهاى کوچک مى توانند تأثیرات بزرگى داشته باشند. اعتماد به نفس مانند یک رودخانه پس رفت و یا جریان پیدا مى کند این رودخانه همیشه داراى جریانات تندى نیست. بایستى به کودکان مسئولیت انجام برخى از فعالیت ها را واگذار کرد، البته باید در نظر داشته باشیم که فعالیت ها در حد توان کودک باشد و پس از انجام کار، کودکان تشویق شوند.

معلمان مدارس بایستى زمینه گفت وگو با دانش‌آموزان را فراهم کنند تا ترس و خجالت از صحبت کردن در دانش‌آموزان از بین برود. هم چنین معلمین مى توانند از تجربیات خود براى آنان صحبت کنند، بچه ها یاد مى گیرند که تلاش کنند، تلاش به آنان اعتماد به نفس مى دهد. باید به آنها بگوییم که فوق العاده اند اما این به تنهایى کافى نیست. وقتى بچه ها و بزرگترها به خود به عنوان شخص اول عمل نگاه کنند توانایى انجام کارهاى بیشترى در خود ایجاد مى کنند.

مهارت دوم؛ انگیزه

بچه هاى با انگیزه چنین نشانه‌هایى دارند

مى خواهند کارهایى انجام دهند و مشتاق به یادگیرى هستند. تکالیف مدرسه و کارهاى خانه را بدون آنکه خیلى نق بزنند انجام مى دهند.

آنان براى فردا یا هفته بعد برنامه هایى دارند، آنان بیشتر بله مى گویند تا نه. کودکان با انگیزه به دنیا مى آیند نه با کسالت و خستگی. آنان مشتاق، جست و جوگر و کنجکاو به دنیا مى آیند و این همان حالتى است که ما مى خواهیم آنان براى همیشه حفظ کنند.

آموزش انگیزه

معلم‌ها و والدین مانند مربیان زمین بازى هستند (تشویق مى کنند و گاهى بچه ها را هل مى دهند). بچه ها باید خودشان مسیر خود را پیدا کنند. اما ما مى توانیم براى ایجاد این شور و حرارت مسیر را به آنان نشان دهیم.

تقویت انگیزه

گام اول: فکر کردن و تقویت حافظه و تفکر. به کودکان بیاموزیم در مورد اهدافشان تفکر کنند.

گام دوم: گفت وگو و آموزش مهارت هاى گوش دادن.

گام سوم: به پایان رساندن کار. وقتى بچه ها ببینند مى توانند روى کار تمرکز کنند و آن را تا آخر انجام دهند بیشتر مشتاق انجام کارها مى شوند.

گام چهارم: تشویق و تحسین . تشویق مى تواند به صورت یک هدیه، یک امتیاز یا حق انجام دادن یک کار، کلمه تحسین آمیز یا یک بوسه باشد. به هر صورت تشویق همیشه شیرین است.

مهارت سوم؛ تلاش

واضح است که تلاش کردن ناخوشایند نیست و انسان براى تلاش کردن به وجود آمده است. دانش‌آموزان باید بدانند که حتى انجام تکالیفشان مى تواند لذت بخش باشد، فرزندان ما باید بدانند که تلاش راه دستیابى به موفقیت است و موفقیت بزرگترین لذت زندگى همه انسانها است.

مهارت چهارم؛ مسئولیت‌پذیرى

سعى کنید که کودکانتان را مسئولیت‌پذیر کنید. وقتى به بچه هایتان مى گویید:

– مى توانم به تو امیدوار باشم.

– تو قابل اتکا و اعتماد هستی.

– وقتى چیزى به من مى گویى، مى توانم حرفت را باور کنم و…

با این جمله ها در واقع شما فرزند مسئولیت پذیر خود را تحسین مى کنید. آموزش مسئولیت‌پذیرى به بچه ها، شامل پیدا کردن راه هایى است تا به آنان کمک کنیم احساس لیاقت و شایستگى داشته باشند، بدانند چه چیزى درست است و به آنچه درست است عمل کنند.

مهارت پنجم؛ خلاقیت

خلاقیت در بچه‌ها فرصت علاقه‌مند شدن و تمرین براى عملى کردن فکرهاى خوب را ایجاد مى کند. خلاقیت اساس علوم را تشکیل مى دهد. وقتى براى بچه ها محیطى را فراهم مى کنیم که در آن به تحقیق بپردازند، سؤال کنند و در مورد آن فکر کنند و متحیر و سردرگم شوند، پایه هاى علاقه به علوم را در آنان ایجاد مى کنیم. چه بچه هایمان بخواهند یک دانشمند شوند و چه یک شخص معمولى باید از جمله انسانهایى باشند که همیشه مى گویند:

«مى خواهم بدانم این وسیله چگونه کار مى کند؟»

مهارت ششم؛ پشتکار

دانش‌آموزانى که همیشه رختخواب خود را مرتب مى کنند و یا کارهاى منظمى را در خانه انجام مى دهند، در مدرسه موفقیت زیادى کسب مى کنند. موفقیت تحصیلى بستگى به این دارد که شخص تمام کردن یک کار را در نظر داشته باشد. هرچه سریعتر بچه ها این مهارت را یاد بگیرند، زودتر مصمم خواهند شد تا همیشه هر کارى را به پایان برسانند و از انجام آن لذت ببرند.

مهارت هفتم؛ توجه به دیگران

علاقه آنها را به هم پیوند مى دهد و به کودکان حس اجتماعى بودن را هدیه مى کند، بچه هاى در حال رشد، خودشان و نیازهاى خودشان را مى بینند، اما والدین و معلمان مى توانند به بچه ها در هر سنى توجه و علاقه را با روشى معنادار بیاموزند.

مهارت هشتم؛ کارگروهى

اغلب بین کار فردى و گروهى به ویژه در مدارس موازنه درسى برقرار نیست. دانش‌آموزان بیشتر انتظار دارند به صورت فردى کار کنند، نمره بگیرند و با هم رقابت کنند نه آن که با هم کار کنند. معلمان باید هرچه بیشتر به کار گروهى تأکید کنند.

مهارت نهم؛ عقل سلیم

تدبیر داشتن چندان همگانى نیست. یکى از دلایلى که بچه ها ممکن است با تدبیر باشند این است که این صفت مادرزادى نیست، بلکه از طریق تجربه و تمرین به دست مى آید؛ برخلاف مهارت مطالعه یا ریاضیات، فراگیرى عقل و تدبیر، برنامه آموزشى ندارد.

بهترین کارى که مى توانیم انجام دهیم این است که مواقعى را پیدا کنیم که عقل و تدبیر مورد نیاز است و بعد راه هاى کسب آن را تمرین کنیم.

مهسا احمدى

چگونه با نامزدتان، از راه دور ارتباط برقرار کنید؟

در صورتی که نامزدتان از شما دور است، چگونه می‌توانید با او ارتباط برقرار کنید، اگر دنبال راه حلی هستید، حتما این مطلب را بخوانید.

رابطه‌های راه دور، سختی‌های خاص خود دارد، به خصوص اگر فاصله شما از عشق زندگی‌تان، زیاد باشد، اما این بدان معنی نیست که غیر ممکن است. رعایت برخی نکات می‌تواند برای حفظ رابطه‌های راه دور به شما کمک کند که ما تعدادی از آنها را در اینجا برایتان آورده‌ایم.

هر روز با هم در ارتباط باشید (اگر ممکن است بیش از یک بار در طول روز)

از آنجا که شما همدیگر را نمی‌بینید، برقراری رابطه‌ای عاطفی در طول روز برای شما ضرورت دارد. لازم نیست در ساعت‌های زیادی حتی اگر سرتان با فعالیت‌های گوناگون گرم است، ارتباط خود را با عشق‌تان حفظ کنید. قبل از هر کار، او را در جریان برنامه‌هایتان قرار دهید و به او نیز بگویید که وقت‌تان محدود است. کافی است در یک مکالمه کوتاه، یکدیگر را در جریان برنامه‌های روزانه خود بگذارید یا با ایمیل و پیامک از یکدیگر برای کارهایتان نظر بگیرید یا حتی با وب کم، یکدیگر را ملاقات کنید. این کار باعث می‌شود بفهمید که برای یکدیگر چقدر اهمیت دارید.

به برنامه‌های روزانه خود اهمیت دهید

حتی اگر سرتان با فعالیت‌های گوناگون گرم است، ارتباط خود را با عشق‌تان حفظ کنید. قبل از هر کار او را در جریان برنامه هایتان قرار دهید و به او نیز بگویید که وقت‌تان محدود است. اگر هم وقتتان آزاد است، فعالیت‌هایی مانند کتاب خواندن یا سرگرمی‌های دیگر را در برنامه خود بگنجانید. انعطاف‌پذیری در زندگی هر فردی، واجب است.

هرچند وقت یک بار، همدیگر را ملاقات کنید

تا جایی که بودجه و زمان شما اجازه می‌دهد، با نامزدتان قرار ملاقات بگذارید. یک رابطه تلفنی، به هیچ عنوان دوام نخواهد داشت؛ بنابراین از هر فرصتی برای دیدار استفاده کنید. در دیدارهایتان فعالیت‌های مورد علاقه خود را انجام دهید، به عنوان مثال با هم به رستوران بروید و از خوردن شام در کنار هم لذت ببرید. تا حد ممکن در فضاهایی خارج از خانه، یکدیگر را ملاقات کنید. به عنوان مثال مکان جدیدی را برای گشت و گذار انتخاب کنید.

یکدیگر را بشناسید

وقتتان را صرف شناخت یکدیگر کنید. هنگامی که با نامزد‌تان حرف می‌زنید، علاقمندی‌های او را یادداشت کنید و اطلاعات خود را در آن زمینه افزایش دهید تا در ملاقات بعدی، مشترکات و موضوعات بیشتری با هم برای گفتگو داشته باشید. این راه برای خرید هدیه نیز به شما کمک خواهد کرد.

از یکدیگر حمایت کنید

شما باید هر زمان که نامزد‌تان به شما احتیاج داشت، در کنارش باشید. اگر او بیمار یا دچار مشکل شد، تنهایش نگذارید. اگر او بتواند هر کاری را به تنهایی انجام دهد، دیگر احتیاجی به شما نخواهد داشت.

دلتنگی‌هایتان را نادیده نگیرید

در زندگی همه ما، زمان‌هایی وجود دارد که دلگیر و دلتنگ می‌شویم، از این لحظات، به سادگی نگذرید و آنها را نادیده نگیرید و با شریک زندگی خود، در مورد آن گفتگو کنید. در این شرایط، با دوستان‌تان به خرید بروید یا به کمک آنها، دکوراسیون خانه را تغییر دهید تا کمی حال و هوایتان تغییر کند. اعتماد طرف مقابل را به خود جذب کنید. سعی کنید حتی از فاصله دور هم که شده در یک زمان، کارهای مشترکی انجام دهید.

اعتماد، یکی از ضروریات رابطه است. بنابراین سعی کنید اعتماد نامزد‌تان را به طور کامل به خود جذب کنید و خودتان را در شرایطی که ممکن است دچار وسوسه و خیانت شوید، قرار ندهید. به او نشان دهید که هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. از حسادت بیش از حد نیز خودداری کنید. کمی فضا دادن به طرف مقابل، مشکلی در رابطه شما به وجود نخواهد آورد.

کارهایتان را با هم انجام دهید

سعی کنید حتی از فاصله دور هم که شده، در یک زمان کارهای مشترکی انجام دهید. یادتان باشد افرادی که به هم نزدیکند، اگر چه زیاد با هم صحبت نمی‌کنند اما فعالیت‌های زیادی را با هم انجام می‌دهند. با این روش، احساس می‌کنید که فاصله‌ای میان‌تان نیست. مثلا غذای یکجور درست کنید، کتاب مشترک بخوانید، برنامه تلویزیونی مورد علاقه خود را ببینید و در انتهای آن، با هم تماس بگیرید و نظرات خود را با هم به اشتراک بگذارید.
فایلی را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید. این روش نه تنها خلاقیت شما را افزایش می‌دهد بلکه طرف مقابل را نیز از افکار، ایده‌ها و حتی نگرانی‌های شما آگاه می‌کند.

از اینترنت بهره بگیرید

یک بازی آنلاین مانند شطرنج انتخاب کنید و با هم به رقابت بپردازید. این روش، احساس خوبی را به هر دوی شما منتقل خواهد کرد.

منبع: برترین‌ها

بخش کلوب ازدواج تبیان

مسایلی که می‌توانند حل شوند

چگونگی حل مسائل، می‌تواند در زندگی همه ما انسان‌ها تاثیرات عظیمی بر جای بگذارد. چنانچه شما مسئله‌ای را با موفقیت حل کنید، این امر، منجر به افزایش اعتماد به نفس در شما و همچنین گام بلندی برای موفقیت در شما ایجاد خواهد کرد. و اما…

حل مسئله

دنیای همه ما انسان‌ها، دنیای واقعیت‌هاست و در دنیای واقعیت‌ها، ما ناگزیریم که هر روز با مسایل و مشکلات ریز و درشت و فراوانی مواجه شویم. هیچ انسانی نمی‌تواند این ادعا را داشته باشد که در مسیر زندگی خود، با هیچ مسئله‌ای روبرو نشده است. اما آنچه که از اهمیت فراوانی برخوردار است، این است که ما به عنوان یک انسان، چگونه با مسائل پیش آمده روبرو می‌شویم و چگونه سعی می‌کنیم آن‌ها را یک به یک حل کنیم.

حل مساله، تنها مختص به انسان امروز نبوده و نیست. بلکه از گذشته‌های بسیار دور نیز انسان‌ها راهکارهایی را برای حل مسائل پیش روی خود پیدا می‌کردند. چگونگی حل مسائل می‌تواند در زندگی همه ما انسان‌ها تاثیرات عظیمی بر جای بگذارد. چنانچه شما مسئله‌ای را با موفقیت حل کنید، این امر منجر به افزایش اعتماد به نفس در شما و همچنین گام بلندی برای موفقیت در شما ایجاد خواهد کرد.اما چنانچه مسائل را حل نشده رها کنید و یا به گونه‌ای غیر منطقی حل کنید مسلماً این امر منجر به آسیب‌های فراوانی از لحاظ جسمی و روحی در شما خواهد شد.

حل مساله، یک فرایند منطقی است. یک فرایند شناختی- رفتاری که به فرد یاری می‌دهد تا با پیدا کردن راه حل‌های سازنده، موثر و سازگارانه مسئله مورد نظر را حل کند. مسائلی که انسان در زندگی خود با آن مواجه می‌شوند بی‌شمارند از جمله این مسایل شامل مسائل مادی، مسائل بین فردی، مسائل اجتماعی و .. می‌باشد.

* چنانچه شما مسئله‌ای را با موفقیت حل کنید، این امر منجر به افزایش اعتماد به نفس در شما و همچنین گام بلندی برای موفقیت در شما ایجاد خواهد کرد. اما چنانچه مسائل را حل نشده رها کنید و یا به گونه‌ای غیر منطقی حل کنید، مسلماً این امر منجر به آسیب‌های فراوانی از لحاظ جسمی و روحی در شما خواهد شد.

مراحل حل مساله کدامند؟

رویکرد صحیحی نسبت به مسئله اتخاذ کنید: شما زمانی که در زندگی با مسئله‌ای روبرو می‌شوید آن را چگونه می‌بینید و از چه واژه‌هایی استفاده می‌کنید. بسیاری از ما انسان‌ها آن را نشانه ضعف، بی‌لیاقتی و ناتوانی خود می‌پنداریم و مدام خود را سرزنش می‌کنیم که چرا من؟ غافل از این که اگر بخواهیم به مسئله مورد نظر از این زاویه و دریچه نگاه کنیم، مانع بزرگی بر سر راه حل مسئله گذاشته‌ایم. به عبارت دیگر، این نوع نگاه کردن به مسئله، خودش یک مسئله بزرگ است. بنابراین برای یادگیری مهارت حل مسئله، در قدم اول می‌بایست تلاش کنیم که این نوع نگرش به مسئله را در خود تغییر دهیم. باید به جای انکار مسئله و یا سرزنش خود، بپذیریم که مسئله‌ای پیش آمده است و ما می‌بایست آن را به گونه‌ای سازنده و دقیق حل کنیم.

مسئله را به دقت تعریف کنید: بعد از تغییر باور و نگرش خود در باب مسئله، شما می‌توانید در این مرحله، تعریف دقیق و روشنی از مسئله پیش آمده داشته باشید. مشکل بسیاری از افراد در این مرحله این است که در تعریف مشکل خود، مشکل دارند. برای این کار شما می‌توانید اطلاعات راجع به مسئله جمع‌آوری کنید و نقاط کور و مبهم را شفاف سازید.

راه حل‌های متفاوت خلق کنید: در این مرحله سعی کنید راه حل‌های متفاوت تولید کنید. شما می‌توانید از روش بارش مغزی استفاده کنید؛ بدین معنی که هر راه حلی که به ذهنتان می‌رسد، بدون توجه به خوب یا بد بودن راه حل مطرح کنید. در این مرحله آنچه اهمیت دارد کمیت است تا کیفیت.

راه حل‌های مطرح شده را ارزیابی کنید و یکی را انتخاب کنید: بعد از تولید راه حل‌های مختلف و متفاوت در این مرحله شما می‌بایست راه حلی را انتخاب کنید که بالاترین مزیت و کمترین معایب را داشته باشد.

اجرای راه حل انتخاب شده: راه حل مورد نظر را اجرا کنید. آنچه اهمیت فراوان دارد این است که بعد از اجرای راه حل، چناچه مسئله شما با این روش حل شد، به خود پاداش دهید. اما اگر راه حل موثر واقع نشد، می‌توانید فرایند حل مسئله را از ابتدا شروع کنید؛ چرا که احتمالاً در جریان حل مسئله، اشکالی پیش آمده است که شما می‌توانید با رفع آن، مسئله پیش آمده را به درستی حل کنید.

منبع: سایت تبیان

ویژگی‌های آدم‌های نرمال؛ روان‌پزشکان به که می‌گویند نرمال؟

سلامت و بهداشت روان، علمی‌است برای بهتر کردن و سازش بیشتر با پیشامدهای زندگی. فردی که دارای سلامت روان است…

روانپزشکان به که می‌گویند سالم؟

سلامت روان، جدا از سلامت عمومی نیست و سال‌هاست که دیگر در تعریف سلامت، تنها سلامت جسم را در نظر نمی‌گیرند. سلامت و بهداشت روان، علمی‌است برای بهتر کردن و سازش بیشتر با پیشامدهای زندگی. فردی که دارای سلامت روان است، در حالتی به سر می‌برد که نه در رابطه با خود و نه در رابطه با اجتماع و اطرافیانش احساس ناراحتی پایدار ندارد و نسبت به مسایلی که برایش اتفاق می‌افتد واکنش طبیعی نشان می‌‌دهد و از نظر عاطفی نیز مشکلی را احساس نمی‌کند…
بر اساس آمارهای موجود، حدود ۲۰ درصد از مردم جهان به نوعی به یک اختلال روانی دچار هستند و در کشورهای مختلف آمارهای متفاوتی وجود دارد. اما آنچه حایز اهمیت است نحوه برخورد با این بیماران و خانواده آنها و خدمات‌رسانی درست به افرادی است که به خدمات روان‌پزشکی نیاز دارند.
فاکتورهای زیادی، در اختلال سلامت روان موثر هستند ولی به طور کلی، عواملی که موجب بیماری و اختلال در سلامت روان می‌شود، آمادگی‌های ژنتیک، برخی استرس‌ها و مشکلات زندگی، بیماری‌های جسمی، حوادث و بلایای طبیعی و یا غیرطبیعی هستند که می‌تواند بیماری‌های روانی ایجاد کند. اما برای بیشتر اختلالات روانی، درمان‌های مقرون به صرفه‌ای وجود دارد که اگر به طور صحیح و به موقع استفاده شوند، افراد می‌توانند به عنوان اعضای فعال جامعه در فعالیت‌ها شرکت کنند.
برای داشتن روانی سالم، باید سعی شود که عوامل موثر در بیماری‌های روانی که فاکتورهای زیادی در آن دخیل هستند را به حداقل رسانده و این مربوط به بحث اولیه در پیشگیری از بیماری‌های روانی است، که علاوه بر خود افراد همه ارگان‌ها، نهاد و سازمان‌های کشور برای فراهم کردن شرایط مناسب و ایده‌آل برای زندگی افراد در جامعه این وظیفه را بر عهده دارند.
مساله مهم در مورد افراد مبتلا آن است که مانع از شدت بیماری روانی آنان شویم که این موضوع مستلزم داشتن شبکه بهداشتی درمانی کارآمد در سراسر کشور است و کسانی که دچار اختلالات روانی مزمن هستند با حداکثر امکانات درمانی و بازتوانی به جامعه و سلامت روانی برگردانیم.
اخلاق، بخش عمده‌ای از پیکره نرمال بودن را تشکیل می‌دهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی می‌کنند.
ما در روان‌شناسی، انسان را مظهر تعالی خداوند می‌دانیم… یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزش‌ها، ایمان به مقدسات تعریف شده که بخشی از آن به مقدسات و ارزش‌های متعالی برمی‌گردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توکل، امید و… مربوط می‌شود و فرد نرمال، چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسک می‌جوید.:

۱-بخشندگی و دست و دلباز بودن: فرد نرمال، فقط دریافت‌کننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا بر عکس آن قدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود که به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست.

۲-داشتن هوش اجتماعی: فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود.

۳-قدرت حل مساله: فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمی‌شود و سعی می‌کند برای مشکلات خود راه‌حل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌های موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کف‌بینی و موضوعات خرافی می‌پردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمی‌توانند واقعیت‌های موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیم‌گیری داشته باشد.

۴-گذشت، بخشندگی و مروت: فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومی‌خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند.

۵-قدرت مقابله با استرس: واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ها مقابله یا از مکانیسم‌های مقابله‌ای برای رفع استرس‌ها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرس‌ها کنار بیاید. کسی که زود می‌شکند و در برابر اندک استرسی کمر خم می‌کند، نرمال نیست. هر کس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیت‌ها را تحمل کند و در برابر این فقدان‌ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد.

۶-قدرت مدیریت: فرد نرمال، باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار می‌کند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد.

۷-در نظر گرفتن جوانب احتیاط: فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد زیرا بدبینی، خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و… محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند.

۸-آموختن و آموزش: فرد باید خودش را برای زندگی، سرمایه‌گذاری کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقع‌بینانه به سرنوشتی که بر او در زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند؛ زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد، طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد و دچار آسیب‌شناسی روانی می‌شود و در گروه بیماران قرار می‌گیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند.

۹-کنجکاوی و علاقه‌مندی: انسان‌های بی‌تفاوت، بی‌احساس، غیرکنجکاو و غیرعلاقه‌مند به موضوعات روزمره، انسان‌های نرمالی نیستند بنابراین فردی که زیبایی‌ها را تقدیر و تحسین نمی‌کند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و نرمال نیست.

۱۰- آینده‌نگر بودن: فرد نرمال باید در مورد آینده خود، جهت‌گیری داشته باشد و بداند چه آینده‌ای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامه‌ریزی کند.

۱۱-خلاقیت و نوآوری: فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط کار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی که وابسته است، نمی‌تواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامه‌ریزی کند.

۱۲-شناسایی نیازها: فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزش‌های وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیت‌های موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد.

۱۳-شور و هیجان: افراد نرمال باید در انجام امور، از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بی‌حال و بی‌احساسی که از خود شوق و شوری نشان نمی‌دهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بی‌احساس هستند نه نرمال.

۱۴-عادل بودن: عدالت، صفت بسیار خوبی است که باید آن را در انسان‌های نرمال جستجو کنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود، عادل باشد و اگر نباشد، از خود، رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌توجهی، بی‌عاطفگی و… نشان می‌دهد.

دکتر سید علی احمدی‌ ابهری؛ روان‌پزشک و استاد دانشگاه علوم‌ پزشکی تهران

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)

روش‌های شکوفاسازی خلاقیت کودکان و نوجوانان

عنوان: روش‌های شکوفاسازی خلاقیت کودکان و نوجوانان
مولف:  علیرضا امین
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا
سال نشر: ۱۳۹۳
نوبت نشر: اول
محل نشر: تهران

بین «تدریس خلاقیت» و «خلاقانه تدریس کردن» تفاوت وجود دارد. خلاقانه تدریس کردن به این معناست که معلمان از مهارت‌های خلاقانه خودشان بهره می‌گیرند تا بتوانند محتوا و ایده‌های درسی را جالب‌تر ارائه کنند. اما در تدریس خلاقیت، به دانش آموزان به گونه‌ای آموزش داده می‌شود که ذهنشان خلاق‌تر شود. در این شیوه، دانش آموزان به آزمودن و تجربه نوآوری تشویق می‌شوند، جواب پرسش‌ها به آنها داده نمی‌شود، بلکه به آنها کمک می‌شود تا خودشان جواب را حدس بزنند و راه‌ها و مسائل جدیدی را تجربه کنند.

در این کتاب سعی شده در حد امکان، به هر دو مقوله توجه شود و علاوه بر ارائه روش‌هایی برای تدریس خلاقیت در کلاس، خلاقانه تدریس کردن هم مد نظر قرار گیرد.

کتاب حاضر مشتمل بر ۶ فصل است:

در فصل اول، خواننده با مفهوم خلاقیت و دیدگاه‌های مختلف در مورد آن آشنا می‌شود.

در فصل دوم، اهمیت خلاقیت مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نظریه‌های خلاقیت شامل نظریه‌های فلسفی، جامعه شناسی و نظریه‌های روانشناسی محور اساسی فصل سوم را تشکیل می‌دهد.

در فصل چهارم به این سوال که «چگونه دانش آموز را خلاق کنیم؟» پاسخ داده و موانع خلاقیت مطرح می‌شود.

فصل پنجم اختصاص به چندین روش تدریس برای شکوفاسازی خلاقیت در کودکان و نوجوانان دارد؛ این روش‌ها ما حصل تجربیات نویسنده در زمینه تدریس و خلاقیت است و به نظر می‌رسد در کتب دیگری مطرح نشده است.

سرانجام در فصل آخر چندین تمرین و ایده برای خلاق‌تر کردن ذهن کودکان و نوجوانان ارائه می‌گردد.

هدف این کتاب، آشناسازی علاقمندان با خلاقیت و روش‌هایی است که می‌تواند در شکوفاسازی خلاقیت ذهنی کودکان و نوجوانان مؤثر باشد، از این رو مطالعه این کتاب برای والدین، معلمان، مربیان و کلیه کسانی که با آموزش و تربیت کودک و نوجوانان سر و کار دارند، سودمند است.

در این اثر تلاش شده روش‌های نوین تدریس با تکنیک‌های خلاقیت تلفیق گردند و روش‌های نوینی در تدریس خلق شوند که منجر به شکوفاسازی خلاقیت گردند.

شجاعت خلاق بودن

عنوان: شجاعت خلاق بودن
مولف: رولو می
مترجم/ محقق: محمدباقر حسینی‌فیاض
ناشر: انتشارات ارجمند
سال نشر: ۱۳۹۵
نوبت نشر: اول
محل نشر: تهران

جامعه، در حال تغییر و دگرگونی است. تغییر باعث می‌شود که بسیاری از ما حس ازخودبیگانگی و سردرگمی داشته باشیم. حال، دو راه پیش روی ماست:

نخست این که سراسیمه و پریشان، گوشه‌گیر شویم و کنج عزلت اختیار کنیم، و راه دوم پروراندن و گسترش شجاعت برای خلق جامعه‌ای بهتر است.

راه دوم، نیازمند شجاعت و البته خلاقیت است. شجاعت، به معنای به پیش رفتن است. حتی هنگامی‌که چندان امیدی به آن نیست. از همین روست که فلاسفۀ هستی‌گرای (اگزیستانسیال) هم چون کی‌یرکگارد، نیچه و سارتر شجاعت را، نبود یأس نمی‌دانند بلکه آن را توانایی به پیش رفتن با وجود یأس می‌خوانند.

این کتاب رویکردی به خلاقیت از دید یک روان‌شناس هستی‌گرای است. مِی خلاقیت را هدف غایی همۀ مردمان می‌داند (و نه صرفاً آن دسته از افرادی که از قدیم خلاق خوانده می‌شوند) و خلاق بودن را با بهزیستی و میل به این که جهان را جایی بهتر سازیم، پیوند می‌دهد.

پرورش خلاقیت به کمک بازی‌های وانمودی

عنوان  
مولف  
مترجم  دکتر حمید علیزاده – علیرضاروحی
ناشر  جوانه رشد
سال نشر  ۱۳۹۴
نوبت نشر  سوم
محل نشر  تهران

عنوان: پرورش خلاقیت به کمک بازی‌های وانمودی
مولف: دروتی جی . سینگر .جروم ال. سینگر
مترجم/ محقق: دکتر حمید علیزاده – علیرضاروحی
ناشر: انتشارات رشد
سال نشر: ۱۳۹۴
نوبت نشر: سوم
محل نشر: تهران

تخیل یکی از بزرگترین منابع ناشناخته در پرورش توانایی یادگیری کودک، شکل گیری معنای «خود» و لذت بردن از شادی ناشی از خلاقیت‌های اوست. مهارت‌های تخیلی تقریباً همه کودکان در سنین پیش از دبستان به طور طبیعی رشد می‌یابد، ولی والدین و نخستین مربیان با تشویق‌های بیشتر و جهت دهی به تخیل کودک خردسال نقش مهمی در گسترش این نیرو دارند.

این کتاب در مجموع شامل اهمیت جنبه‌های متفاوت بازی وانمودسازی و تخیل در رشد سالم کودک است که پس از به کارگیری مجموعه فعالیت‌ها یا بازی‌های مناسب در خانه، مراکز نگهداری کودک یا کودکستان است. ما این فعالیت‌ها را با کودکان ۲ تا ۵ ساله بسیاری آزمایش کردیم. در ضمن، این بازی‌ها را دیگران نیز به کار گرفته اند. آن‌ها بر اساس معتبرترین مدارک عملی موجود، بازی‌هایی هستند ساده و عملی، و افزون بر این، چنان نشاطی به وجود می‌آورند که والدین و مربیان اوقاتی را که با کودکان سپری می‌کنند بسیار لذت بخش‌تر خواهند یافت.

چگونه می‌توان فکر کردن را به کودکان ‌آموخت؟

مقدمه

معمولا معلمان، معترض هستند که یاد دادن یک سرى اطلاعات خشک و بی‌روح به بچه‌ها و یادآورى آن در امتحانات، بسیار سهل الوصول‌تر است از این که به آنها یاد دهیم که چگونه فکر کنند. آیا می‌توان اندیشیدن را به کودکان آموخت؟ تحقیقات می‌گوید: «بله». بخشى از تفکر، از تجربه نشات می‌گیرد، بنابراین براى این که بچه‌ها یاد بگیرند چطور فکر کنند (که شامل چگونگى ارزیابى آنها از موقعیت، چگونگى توجه آنها بر مهمترین جنبه‌ها، نحوه تصمیم‌گیرى براى انجام کار و چگونگى ادامه کار می‌شود)، نیاز به تجربه دارند.

چگونه می‌شود بستر مناسب براى تجربه کودکان را فراهم آورد؟

مهارت‌هاى فکر کردن درباره فعالیت‌هاى روزانه در مدرسه یا خانه را باید به کودکان و نوجوانان آموخت. این کار، می‌تواند بسیار ساده آغاز شود. از خردسال‌ها سوالات با انتهاى باز بپرسید که با آیا، چرا و چطور شروع می‌شوند و در حالى که سوالات را برایشان می‌خوانید آنها را تشویق کنید مهارت‌هاى کلامى خود را بهبود بخشند، این سوالات پرسشى، می‌تواند کمک کند تا کودکان چگونه فکر کردن را یاد بگیرند. همین روش به کودکان سنین بالاتر هم می‌تواند کمک کند.

مرتب کردن اطلاعات و مقایسه آنها

از کودکان بخواهید اطلاعات را باهم جفت و جور کرده و داده‌هاى جدید را با آنچه از قبل می‌دانستند، مقایسه کنند. این کار به آنها کمک می‌کند یاد بگیرند، ارتباط بین لغات یا مفاهیم را بشناسند و دریابند دو موضوع در چه نکاتى و مواردى باهم اشتراک و در چه مواردى با هم تفاوت دارند. دانش‌آموزان می‌توانند از طبقه‌بندى کردن اشیاء استفاده کنند که به آنها در یادآورى بهتر مطلب و اندوخته‌هاى ذهنی‌شان کمک کند. عملکرد تفکر انتقادى را که توانایى ارزیابى کردن اطلاعات است، به بچه‌ها بیاموزید. به آنها بیاموزید تا درباره هر چیزى که می‌شنوند یا می‌خواهند که به دست بیاورند چهار پرسش بپرسند.

آیا آن چیز جالب و درخور شایسته است؟

دانستن اطلاعاتى راجع به آن چیز، می‌تواند جزء اطلاعاتى قرار گیرد که اطلاعات عمومى به شمار می‌آید مثلا آب ترکیب شده است از اکسیژن و هیدروژن.

اگر جزء اطلاعات عمومى قرار نمی‌گیرد، دلیل خاص بودن آن چیست و چرا کودک میل دارد راجع به آن نکاتى را بداند. اگر دلیلى دارد، آیا دلیل معتبر هست یا خیر؟ اگر نیست، بچه‌ها باید یادبگیرند که تلاشى براى درک و دانستن اطلاعاتى که به دردشان نمی‌خورد یا آن را دوست ندارند، نکنند. به بچه‌ها نشان دهید چطور به یک مسأله نزدیک شوند:

الف: کودکان، نیاز دارند تشخیص دهند چه چیزهایى را می‌دانند، چه چیزهایى را نمی‌دانند و باید چه کارى انجام دهند،

ب: سپس آنها می‌توانند نقشه‌اى را براى حل مساله طراحى کنند.

پ: نقشه‌اى را ارزیابى کنند و تصمیم بگیرند که آیا موثر هست یا خیر؟

راهنماى تصورات ذهنى

از راهنماى تصورات ذهنى و تصویر یک حادثه یا تجربه استفاده کنید. تخیلات حسى به ما کمک می‌کنند که اطلاعات را در حافظه بلندمدت ذخیره کنیم. هر چه از ظرفیت بیشتر حواسمان استفاده کنیم، بهتر است. به این ترتیب ممکن است از بچه‌ها خواسته شود در حین خواندن داستان‌هایى درباره صحرا، آن را ببینند، شن‌هاى آنجا را لمس کنند، به صداى باد گوش دهند و گرما و تشنگى را احساس کنند. این رویکرد از جزئیات و حواشى استفاده می‌کند.

تفکر فراتر از آموخته‌ها

به بچه‌ها یاد دهید فراتر از آنچه یادگرفته‌اند، فکر کنند. ممکن است از بچه‌ها خواسته شود در حین مطالعه انقلاب آمریکا بگویند سربازان در دوره «فورگ» چه احساسى داشتند؟ چه لباسى پوشیده بودند؟ تصور کنید شما در آن موقعیت قرار گرفته‌اید، نامه‌اى به خانواده خود بنویسید.

ترغیب به نوشتن

کودکان را به نوشتن ترغیب کنید. زیرا وقتى افکار را بخواهیم بر روى کاغذ بیاوریم، ناچار باید آنها را مرتب کنیم. طرح‌هایى که بچه‌ها می‌توانند از آن لذت برده و چیزهایى از آن بیاموزند. از جمله نگهدارى یک مجله، ارایه یک بحث به یکى از والدین (براى افزایش پول توجیبى یا خرید یک چیز خاص یا یک حق) یا نوشتن نام به یک شخص مشهور.

خلاقیت را برانگیزید

از بچه‌ها بخواهید اطلاعات تازه‌اى را خلق کنند یا بسازند. مثلا یک وسیله خنگى براى یکى از کارهاى سخت خانگى درست کنند. طرح‌هاى خلاق پیشنهاد کنید. مثل نوشتن یک شعر یا طراحى یک تصویر. بچه‌ها را تشویق کنید. نسخه دست اول تهیه کنند تا بعد آن را چاپ کنند.

ابزار اساسى کار

به کودکان، ابزار اساسى کار را بدهید و به آنها یاد دهید چطور و چه وقت آنها را به کار ببرند، مثل خواندن نقشه، انجام محاسبات و کاربرد ذره بین.

بچه‌ها را تشویق کنید اهداف را مرتب کنند و یک چارچوب زمانى براى آنها مشخص کنند و سپس آنها را یادداشت کنند. به این ترتیب، می‌توانند پیشرفت خود را ببینند.

نکته یابى

کودکان را یارى دهید تا بیاموزند چطور مهمترین نکات آنچه را که می‌خوانند، می‌بینند یا می‌شنوند را پیدا کنند.

على غلامپور طالمى

رازهای داشتن کودکی شاد

همه ی ما دوست داریم کودکانی شاد و سالم داشته باشیم. دلمان می‌خواهد صدای خنده ی آنها در خانه بپیچد و ما را هم غرق شادی کند اما روش آن چیست؟

به کودکتان عشق بورزید: اولین راز پرورش کودکی شاد، تمجید از اوست. عشق مطلق والدین، مهمترین عامل در شادی کودکان است. وقتی کودکان بزرگ می‌شوند، دانستن این که علایق، عقاید، خصوصیات و استعدادهایشان با ارزش تلقی می‌شود پایه‌گذار شادی سال‌های بعدی زندگی شان خواهد بود. البته پذیرش کودک، به معنای چشم پوشی همیشگی از خطاهایش نیست. یاد بگیرد که عملکرد کودک را نقد کنید نه شخصیت او را. همچنین آنچه را که از کودک می‌خواهید به او بگویید، نه آنچه را که نمی خواهید.

نه، من نمی‌توانم را به بله، من می‌توانم تبدیل کنید: وقتی کودک شما بداند که به او اطمینان دارید و باورش کرده‌اید، احساس می‌کند که دست یافتن به همه چیز، برایش امکانپذیر است. افکار کودک نسبت به خود، بیشترین اهمیت را دارد. بنابراین والدین باید، افکار مثبت به کودکان خود القا کنند. وقتی که در مدرسه ابتدایی،‌ معلم پسر مک بلدسو نویسنده کتاب پروش فرزند با متانت به او گفت که هیچ استعدادی برای بازی فوتبال نداری، وی به پسر سرزنش شده‌اش گفت که هرگز اجازه ندهد کسی به اهداف و رویاهایش راه پیدا کند. امروز پسر او، بازیکنی حرفه‌ای در یکی از تیم‌های مطرح کشور است. القائات فکری مثبت بلدسون در ذهن پسرش، زندگی او را متحول کرد.

مقررات منصفانه وضع کنید و به آنها پایبند باشید: کودکان کم سن سال، با احساس امنیت،‌ شاد می‌شوند. فرض کنید که در بالای آبشار مرتفعی ایستاده‌اید در صورتی از ایستادن در آنجا لذت خواهید برد که حفاظی در برابرتان باشد، در غیر این صورت، دچار اضطراب و نگرانی خواهید شد. کودکان هم این گونه‌اند. وقتی که چارچوب محکمی برای رفتارهایش وجود داشته باشد،‌ آنها پیشرفت می‌کنند. در حقیقت، کودکان، در جستجوی ساختارند.

ابعاد مثبت را برجسته کنید: به کودک خود بفهمانید که هیچ مشکلی وجود ندارد که به اتفاق هم، نتوانید آن را حل کنید. همچنین به او بیاموزید که خوشبین باشد. اگر اتفاق بدی افتاد، با صدای بلند فکر کنید و بگذارید او افکار شما را بشنود (وای نه باورم نمی شود که این اتفاق افتاده، اما درستش می‌کنم، چیز مهمی نیست). یادگیری خوشبینی، مهم است زیرا کودک مشتاق و آرزومند، به احتمال زیاد، بزرگسالی شاد خواهد شد. افراد ناراضی و ناخشنود بر حوادث منفی زندگی متمرکز می‌شوند،‌ در حالی که افراد شاد به وقایعی می‌اندیشند که چشم انداز بهتری از آینده به آنها می‌دهد. اخیراً مطالعه ای بر روی ۲۰۰۰ کودک ۵ تا ۱۷ ساله انجام شده است. از آنان پرسیده شد که خواهان چه چیزی هستند که با پول نمی شود خرید. همه آنها در پاسخ گفته بودند که والدین و توجه آنها هستند.

حلقه شادی کودکتان را کامل کنید: والدین، در پی معلمان و مربیانی هستند که بتوانند حلقه شادی کودکانشان را کامل کنند. به کودکتان کمک کنید ارتباطات دوستانه‌اش را حفظ کند و گسترش دهد. داشتن ارتباطات قوی و مهارت برقراری آن، از شروط اصلی شاد زیستن در آینده است.

کودکان را به تحریک بیشتر وادارید: کودکان امروز، سنگین وزن‌ترند و این برای سلامت و شادابی آنها مضر است. کودکان چاق، در مقایسه با سایر کودکان،‌ اعتماد به نفس کمتری دارند و افسرده‌ترند. اگر کودکان سرگرمی‌های پر تحرک خارج از خانه را جانشین فعالیت‌های کم تحرک خانگی کنند و به جای غذاهای آماده‌ای که فاقد ارزش غذایی است،‌ غذاهای سالم و طبیعی بخورند، از فوائد شاد زیستن بهره خواهد برد. کودکی که خوب غذا می‌خورد و ورزش می‌کند، مغزش موادی شیمیایی به نام اندروفین ترشح می‌کند که به او احساس شادی می‌بخشد. با فراهم کردن میان وعده‌های طبیعی از جمله میوه‌های تازه فصلی،‌ پرهیز از قرار دادن تنقلات در دسترس کودکان و جانشین کردن غذاهای سالم خانگی، به سلامت کودک خود کمک کنید. کودکتان را به انجام دادن ورزش و سرگرمی‌های خارج از منزل تشویق کنید. بازی با سایر کودکان، قدرت خلاقیت کودکتان را تقویت می‌کند و مهارت‌های اجتماعی را به او می‌آموزد.

شادی را در جعبه یادگاری‌ها ذخیره کنید: اشیای مورد علاقه کودکتان، عکس‌ها، کارت پستال‌ها، یادگاری‌ها، کاردستی‌هایی را که یادآور خاطرات شاد برای کودک هستند، داخل جعبه ای قرار دهید. هرگاه کودکتان بیمار است یا غمگین و لبخندی ساده نیاز دارد،‌ آنها را از جعبه بیرون آورید و به او نشان دهید.

لحظات جادویی ارتباط را بیابید: اخیراً مطالعه ای بر روی ۲۰۰۰ کودک ۵ تا ۱۷ ساله انجام شده است. از آنان پرسیده شد که خواهان چه چیزی هستند که با پول نمی شود خرید. همه آنها در پاسخ گفته بودند که والدین و توجه آنها هستند. کودکان ما می‌خواهند که به آنها فکر کنیم، برنامه‌هایی ترتیب دهید که همه اعضای خانواده بتوانند در آن شرکت کنند و لذت ببرند. کوهنوردی،‌ پیاده روی…)‌ کودکان را در فعالیت‌های روزمره‌تان مانند انجام دادن کارهای خانه، خرید و آبیاری باغچه، شریک کنید.

ژن تلاش دوباره را به کودک خود منتقل کنید: کودک شما همه فکر و ذهنش این است که شاگرد اول کلاس شود،‌ ولی در این رقابت، همکلاسش برنده شده است. یک راز اصلی شاد زیستن، برخورداری از قدرت پشت سر گذاشتن مشکلات است. سعی نکنید کودک خود را از همه ‌ناراحتی‌ها دور نگه دارید. به او کمک کنید بیاموزد چگونه با آنها مواجهه شود.

اگر شکست درسی یا غیر درسی او را نا امید کرده،‌ کمک کنید تا هر چه سریع‌تر، به وضعیت عادی خود برگردد. تشویق کنید تا احساسات خود را در قالب نوشته یا نقاشی بیان کند. شما، الگوی کودکتان هستید. مطمئن شوید که الگوی مناسبی در مقابل اوست و روحیه خود را در هیچ شرایطی نبازید.

در او شگفتی ایجاد کنید: هنگامی که کودک با چیزی بزرگتر از خودش مواجه می‌شود،‌ خواه پدیده‌ای فیزیکی باشد یا معنوی، احساس رضایت خاطر می‌کند. با کودکان درباره عقاید خود، خداوند و مقدسات دینی صحبت کنید. لازم نیست که او همه‌ جزئیات را درک کند. با او در جنگل قدم بزنید،‌ به ستارگان خیره شوید. احساس مراقبت و توجه در کودکان را پرورش دهید.

بخش خانواده ایرانی تبیان

اتاق دوست داشتنى من

اتاق کودک در هر آپارتمان، تنها جایى است که کودکان در آن، احساس لذت و شادابى می‌کنند، اما نوع چیدمان وسایل و لوزام، تاثیر زیادى در ظاهر اتاق کودک دارد. این هفته، وسایل مورد نیاز اتاق کودک را معرفى مى کنیم:

صندلى متحرک

وجود یک صندلى ننویى یا هر صندلى راحت دیگر در اتاق کودک ضرورى است. به پشتى پشت و کف و دسته هاى این صندلى چوبى نگاه کنید و ببینید که چقدر با رنگ و دیگر وسایل اتاق همخوانى دارد، شما حتى مى توانید رنگ صندلى را با توجه به رنگ دیگر مبلمان و لوازم دکورى اتاق تغییر دهید.

بالشتک‌ها

متکا و بالشت ها با اشکال و پارچه هاى رنگى و طرح دار متفاوت، مى تواند به فضاى اتاق رنگ و روح بیشترى دهد. زمانى که کودک مى خواهد بخوابد، دقت داشته باشید که بالشت هاى اضافى را از روى تخت بردارید و روى صندلى یا جاى دیگرى بگذارید.

تور بالاى تخت و انواع مدلهاى تاجى و الماسى مخصوص سر تور

شما مى توانید با خلاقیت خود، براى قسمت بالاى تور روى تخت، یک وسیله دکورى زیبا درست کنید و ظاهرى زیبا و جذاب براى تخت کودک به وجود آورید. شما مى توانید این وسیله دکورى را با افزایش سن کودک تغییر دهید.

سبدهاى مخصوص نگهدارى وسایل اتاق کودک

سبدهاى حصیرى و روکش دار اتاق کودک، بسیار زیبا به نظر مى رسد و وسیله مناسبى براى نگهدارى برخى لوازم اتاق کودک چون اسباب بازى، پارچه و لباسهاى اضافى هستند و براى دکور اتاق بسیار زیبا هستند.

نقاشى هاى دیوارى

تصویر درخت و فضاى سبز کشیده شده بر روى دیوار اتاق کودک، می تواند ظاهر بسیار شاد و زیبایى را به اتاق کودک دهد.

طراحى و برنامه ریزى قبلى

زمانى که دکور اتاق نوزاد خود را طراحى مى کنید، سعى کنید آینده کودک را نیز در نظر بگیرید؛ یعنى اتاق او را طورى طراحى کنید که لازم نباشد وسایل چوبى، رنگ دیوار و پرده ها و کفپوش کودک را زمانى که بزرگتر شد عوض کنید و کودک حداقل تا دوره نوجوانى بتواند با همان وسایل اتاق خود زندگى کند و وسایل براى سن او جذاب باشد. مثلا در یک اتاق رنگ زرد و ملایم دیوار، پرده هاى آبى و لوازم چوبى، طورى انتخاب شوند که هم براى اتاق یک کودک و هم یک نوجوان مناسب باشد.

قفسه و کمد اتاق کودک

قفسه و کمد اتاق را به گونه اى طراحى کنید تا هم براى اتاق یک کودک مناسب باشد و هم براى اتاق یک نوجوان یا جوان تا بتواند سالها مورد استفاده قرار گیرد. شما اگر آنقدر توان مالى ندارید که یک کمد نو بخرید، می توانید کمدهاى سالم دست دومى را تهیه کنید و با رنگ آمیزى و تعمیر آن، ظاهرى تازه به کمد دهید.

جعبه هاى تزئینى

شما مى توانید از جعبه هاى بدون در مدل جدید، در اتاق کودک خود، هم براى تزئین دکور اتاق و هم نگهدارى لوازمى که زیاد مورد استفاده قرار مى گیرند و باید دم دست باشند کمک بگیرید. مثلا در اتاق نوزاد مى توانید از این جعبه ها براى نگهدارى انواع کهنه، پوشک و لباس نوزاد یا انواع کرمها و پودر و داروى کودک و حتى لوازم التحریر کودک و کتابهاى خود کمک بگیرند.

لوستر

استفاده از لوستر یا چراغ خواب هاى تزئینى را به خصوص در اتاق خواب دخترها فراموش نکنید. شما مى توانید یک لوستر مناسب تهیه کنید یا در صورت کمبود توانایى مالى، مى توانید یک لوستر دست دومى را که قابل رنگ آمیزى و نو شدن مجدد باشد خریدارى کنید. معمولاً دخترها لوسترهاى تزئینى و چراغ خواب را دوست دارند.

تابلوها و کارهاى هنرى

تابلوهاى نقاشى و کاردستى هاى دیوارى کودکان، مى تواند ظاهر زیبایى به اتاق یک نوزاد یا کودک دهد. البته با استفاده از میخ و پیچ هاى زیاد محکم تابلوها را به دیوار بچسبانید تا در اثر ضربه یا تکان از روى دیوار نیافتند.

منبع: پایگاه  مهد کودک  و آمادگى پارسانا(با تغییراتی در متن)

موانع ذهنى تفکر خلاق

چکیده

خلاقیت، از جمله عواملی است که نقش بسیار مهمی در توسعه و حل مشکلات درون و برون سازمانی دارد. بنابراین سازمان‌هایی که در فکر بقا در بازار رقابت هستند، به این مفهوم، توجه ویژه‏‌ای دارند و برای نهادینه کردن تفکر خلاق در سازمان، تلاش می‌کنند. اما همواره موانعی در راه تفکر خلاق وجود دارد که افراد، به دلیل ناآگاهی از این موانع و یا بی‏ توجهی به آن، در دستیابی به آن ناموفق هستند. ضمنا تنها وجود نداشتن موانع موجب ایجاد تفکر خلاق در سازمان نمی‌‏شود؛ بلکه عامل تشویق افراد به کارگیری این تفکر موتور محرکه افراد در حرکت به سوی ایده‌های خلاق است. این مقاله در پی آن است که این موانع را شناسایی و راه‌های غلبه بر آنها را ارائه کند.

مقدمه

همه انسان‌ها، از استعداد نوآوری و خلاقیت برخوردارند؛ بنابراین نباید آن را فقط در انحصار افراد خاصی فرض کرد. در واقع، جلوگیری از عوامل بازدارنده ظهور خلاقیت، مهمتر از وجود استعداد خلاقیت است، زیرا در صورت آزادسازی ذهن از پیش ‏فرض‌ها و الگوهای زنجیره‌ای، در مدت کوتاهی می‌توان قدرت خلاقیت و به‏ کارگیری فکرهای نو را به نحو چشمگیری افزایش داد. در راه ظهور خلاقیت، موانع متعددی وجود دارد. افزایش توان خلاقیت و نوآوری، در گرو رفع این موانع است.

غلبه بر موانع ذهنی تفکر خلاق

۱- فرضیات نادرست

نحوه نگرش ما نسبت به خلاقیت، تاثیر بسزایی بر میزان خلاقیت ما در آینده و روش انتخابی ما برای تشویق دیگران برای بروز خلاقیت خود خواهد داشت. طبق آمار، دانش‌آموزان و دانشجویان سال اول، بیشترین خلاقیت را دارند، زیرا هنوز موانع تفکر خلاق به آنها آموزش داده نشده است. در اغلب موارد ما بیان سلیس و یا حضور ذهن را نشانه فکر قوی می‌‏دانیم، چنین فرضیات نادرستی مانع تفکر خلاقانه ما می‌‏شود. (رجوع به دوره تفکر ادوارد بونو، چاپ ۱۹۸۶)

در همین رابطه، راجیش ستی(استاد مدرسه بازرگانی کلارسون)، دانیل اسمیت (استاد مدرسه بازرگانی کلی) و وان پارک (استاد مدرسه بازرگانی مارشال) در مقاله‌ای بیان می‌دارند که: «تحقیقات ما نشان می‌دهد که مدیران باید بعضی از فرضیات پذیرفته شده در زمینه راه‌های خلق یک تیم را فراموش کنند و شاید هم آماده قبول مخاطرات بیشتری شوند؛ به عنوان مثال، اکثر مدیران بر این باورند که تنوع تیم فراوظیفه‏‌ای، دسترسی به دیدگاه‌ها و عقاید مختلف، تفکر خلاق را امکانپذیر می‏‌سازد. اما نتایج تحقیقات ما نشان می‌دهد که صرف انتخاب اعضای گروه از بخش‌های عملیاتی مختلف، موجب بهبود نوآوری گروه نمی‌‏شود».

در واقع، ما در تحقیقات خود، تفاوت چندانی در نوآوری گروه‌های دارای ۲ زمینه عملکردی و گروه‌های با ۱۱ زمینه عملکردی مشاهده نکردیم. هر چند با افزایش تنوع زمینه‏‌های کاری، ایده‌های بیشتری عرضه می‌‏شود، ولی قدرت حل مسئله تیم به همان نسبت تحلیل می‌‏رود. انباشتگی اطلاعات می‌تواند در فرایند حل مسئله ایجاد اختلال کند و امکان دسترسی به ایده‌ها و دیدگاه‌های بیشتر را از بین ببرد. عامل دیگر این که تنوع شدیدی نسبت به زمینه‏‌های کاری خود دارند و این مسئله، توانایی آنها را در هویت‌یابی با تیم جدید به مخاطره می‌اندازد.

برخورداری از هویت فوق‌العاده (حس تعلق به گروه و نقش داشتن در موفقیت آن) اعضای گروه را به یافتن ارتباطات بدیع میان دیدگاه‌های مختلف تشویق می‌کند و این خمیرمایه نوآوری است.

در زمینه فرضیات نادرست، ریچارد ‏فلوریدا (استاد دانشگاه کارنگمینتون)، رابرت کاشینگ(استاد دانشگاه تگزاس) و گری‏گیتس(دستیار تحقیق مؤسسه تحقیقات شهری واشنگتن) نکته جالبی را بیان می‌دارند: «وقتی افراد به جوامعی تعلق داشته باشند که از سطح بالایی از سرمایه اجتماعی برخوردار هستند، تمایل زیادی به کار با یکدیگر دارند و ریسک‌پذیرترند و در نتیجه، سرمایه اجتماعی غنی، عامل محرک نوآوری است». اما مطالعات درباره نوآوری در آمریکا، خلاف این را نشان می‏‌دهد. ما دریافتیم که مناطقی با سطح پایین نوآوری، دارای سطح بالایی از سرمایه اجتماعی هستند. بر عکس، مناطقی که در نوآوری بهتر بودند، امتیازی کمتر از متوسط از لحاظ سرمایه اجتماعی داشتند. روابط می‏‌تواند آن قدر قوی باشد که آن جامعه، از خودراضی شود و از اطلاعات و چالش‌های بیرونی بی‌خبر بماند. روابط قوی همچنین می‏‌تواند باعث رشد نوعی همسانی شود که نوآوری را به تحلیل می‌برد. از طرف دیگر، پیوندهای ضعیف سطحی، پایه‌ای از تشریک اطلاعات را مجاز می‌سازد و در ضمن، اجازه می‏‌دهد که تازه‌واردان، با نظریات متفاوت، به سرعت در شبکه اجتماعی پذیرفته شوند. بنابراین، می‌‏شود امیدوار بود گروه‌های اجتماعی با پیوندهای ضعیف، مشوق افکار نوآورانه باشند. دستاورد این یافته، آن است که شرکت‌ها می‏‌توانند از آن برای مکان‌یابی محل استقرار عملیات خود کمک گیرند.

۲- عادات

این که یافتن گزینه‏‌های متفاوت، برای بسیاری افراد، کار مشکلی است، ناشی از آموزش‌های ما در دوران اولیه تحصیل در مدرسه است:

الف- صرفا یک پاسخ صحیح وجود دارد: بنابراین پس از رسیدن به اولین پاسخ، کار را متوقف نکنید. بررسی کنید تا پاسخ‌های دیگری را نیز بنا بر موقعیت و شرایط پیدا کنید.

ب – نگاه به مسئله به صورت مجزا: این مسئله به خصوص در مورد افراد متخصص صدق می‏‌کند. آنها طبیعتا در حوزه کاری خود، به صورت باریک‌بینانه متمرکز می‌‏شوند. آنها فراموش می‌کنند که ورای مسائل روزمره، به افق‌های جدید بنگرند. بنابراین افرادی که از رویکردی چندرشته‌ای (دیدگاهی وسیعتر) بهره می‌برند، از نظر سازمانی، افرادی با ارزش محسوب می‌‏شوند. ما باید همه جانبه‌نگر و آینده‌ نگر شویم.

ج- تبعیت از قواعد: بیش از ایجاد باورهای نوین، ضروری است که موانع موجود را زیر سؤال ببریم‌. به ویژه مدیران و کارفرمایان لازم است که این عادت را در خود ایجاد کنند. اگر از زیر سؤال بردن سنت‌ها یا معیارهای اختیاری بترسیم، مطمئنا فرصت‌های تفکر خلاقانه را از دست خواهیم داد.

در اینجا لازم است که قدری تأمل کنیم و فرضیه نادرست «تفکر خلاق و شکستن قوانین، به شما اجازه می‌دهد با بی‌نظمی عمل کنید»، را پاک کنید. بله خلاقیت، فعالیتی سازمان‌نیافته است و گاهی لازم است که در حین بازی با ایده‌ها، «قوانین» را زیر پا بگذاریم. لیکن خلاقیت، زمانی بهتر شکوفا می‌شود که حدود و هدفی موجود باشد. به همین دلیل، در حل مسائل به صورت خلاقانه، مراحلی وجود دارد. دقیقا به همین دلیل، ما آداب‏‌دانی و رفتار مناسب را در زمان معاشرت با دیگر افراد به جا می‌‏آوریم. احترام گذاشتن به دیگران و ملاحظه‌کاری، بخش مهمی از محیط خلاقانه را تشکیل می‌‏دهد. بنابراین ما باید این قدرت تشخیص را داشته باشیم که کدام قوانین در تفکر ربع «B» باید تعلیق شود تا تفکر ربع «D» شکوفا شود و کدامیک قوانین به بهبود خلاقیت کمک می‌کند.

۳- نگرش و انگیزه‌ها

الف- تفکر منفی: منفی‌گرایی، انتقاد و بهانه‌جویی، تمسخر و تحقیر، موانع ذهنی‌ای هستند که آثار تخریبی مضاعفی دارند. این موانع، نه تنها مانع ذهنی فردگرا هستند بلکه بر روی افرادی که با منفی‌گرا تماس دارند، تاثیر می‌گذارند.

تفکر منفی دیگری که خود، مانع خلاقیت است، بیم از به سرقت رفتن افکار و ابداعات در هنگام مطرح ‏کردن و به مشارکت ‏گذاشتن آنها با دیگران است. اما بعضی از شرکت‌های آینده‌نگر، گروه‌های‏ کاری تشکیل داده‏‌اند که بر همکاری تاکید می‌کنند. هدف اصلی این گروه‌ها، مبادله اطلاعات است.

ب- پرهیز از خطر و یا ترس از شکست: خطرپذیر نبودن، زمانی خود را بروز می‏‌دهد که ما بیش از حد، قانون‌گرا، ایراد‌گیر‌، وسواسی و یا نگران باشیم.

شرکت‌های ژاپنی که خیلی زیاد دغدغه کیفیت دارند، به جای این که نقص را از دیده‌ها پنهان کنند، از ظهور خطا در خط تولید استقبال می‌کنند. شرکت تری‏ام (۳M) خلاقیت را در کارکنانش تشویق می‌کند و پژوهشگران آن، مجاز هستند که ۱۵ درصد وقت خود را صرف بررسی ایده‌های خلاقانه و پژوهش‌های مورد علاقه خود بکنند.

برای این که ایده‏ای خلاقانه تحقق پیدا کند، نیاز به پایداری وجود دارد؛ ممکن است زمانی که بخواهیم ایده‌ای را از رؤیای اولیه آن به بازار برسانیم، مجبور شویم شکست‌های اولیه را در چندین مرحله تجربه کنیم. ماتسن (مدیر مرکز لئونارد- دانشگاه پنسیلوانیا) دریافت، دانشجویانی که در ابتدای پروژه، اشتباهات بیشتری مرتکب می‌‏شوند، سرانجام موفق‌ترین دانشجویان خواهند بود.

ریچارد فارسون یکی از موسسان و رئیس انستیتو علوم رفتاری در کالیفرنیا، معتقد است که مدیران می‌‏دانند که شکست، بخشی جدایی‌ناپذیر نوآوری است. تا وقتی افراد، شکست را نقطه مقابل موفقیت می‌‏دانند و نه مکملی برای آن، هرگز قادر نخواهند بود خطراتی را که لازمه نوآوری است، بپذیرند. به فراسوی شکست بنگرید. البته شکست داریم تا شکست. بعضی شکست‌ها، کشنده هستند، مانند تولید و بازاریابی یک لاستیک نامرغوب. هیچ زمانی مدیریت نمی‌تواند در مورد مقوله‌‏های بهداشتی و ایمنی، بی‌تفاوت باشد. اما تشویق شکست به مفهوم کنار گذاشتن نظارت، کنترل کیفیت یا احترام به اقدامات درست نیست، بلکه کاملا بر خلاف این است. مدیریت ‏کردن برای شکست، نیازمند آن است که مدیران بیشتر درگیر کار شوند و نه کمتر.

اگرچه اشتباهات به هنگام دست زدن به اقدامات نوآورانه، اجتناب‌ناپذیر است، اما مدیریت نمی‏‌تواند مسئولیت ارزیابی شکست‌ها را بر عهده فرد دیگری بگذارد. رهبران پذیرای شکست، اشتباهات موجه را تشخیص می‌دهند و به آنها به عنوان نتیجه نهایی می‌نگرند که باید مورد آزمون قرار گیرد، درک شود و تصمیمات آینده بر پایه آن اتخاذ شود. ایجاد تمایز بین شکست‌های موجه و شکست‌ها ی غیر‏موجه، دو مزیت عمده را در بر دارد:

اول این که ابزاری در اختیار مدیران قرار می‏‌دهد تا محیطی به دور از تنبیه برای ارتکاب به اشتباهات ایجاد کنند و در عین حال به آنها اجازه می‌دهد تا پروژه‏‌های دقیقا طراحی شده‏ را دنبال کنند که اگر با شکست روبه‌رو شوند، اشتباهات سازنده‌ای را به بار خواهد آورد.

دوم، آوردن این امکان برای مدیران است تا بدون داوری، آن نوع اشتباهات سازنده‌‏ای را بپرورند که مبنایی برای «یادگیری برای یادگیری» است. با آشکار ساختن آنچه که به کار نمی‌آید، شکستی که از یک پروژه دقیقا طراحی و اجرا شده، سرچشمه می‌گیرد، بصیرتی نسبت به آنچه که مؤثر و موفق خواهد بود ایجاد می‌کند. بهترین مربیان، موفقیت و شکست را در بلندمدت به دست می‌آورند. رهبران پذیرای شکست، در همه زمینه‏‌ها، یکسان عمل می‏ کنند و به جای دنبال‏ کردن موفقیت، بر افزایش سرمایه فکری سازمان خود (تجربه، دانش و خلاقیت نیروی کار) متمرکز می‌‏شوند. چگونه؟ از طریق درگیر‏ کردن خود.

این مدیران، علاقه ملموسی به پروژه‌های کارکنان خود نشان می‌دهند. رهبرانی که راه‌گشا بودند، به جهت صمیمیت با کارکنان و شرکت در بحث‌های پرشور و حال در مورد پروژه‌ها و نه به خاطر حدس ‏زدن یا انتقاد ‏کردن شهرت داشتند.

در حالی که ایده تشویق اشتباهات، ممکن است برای بسیاری از مدیران، ناآشنا(یا حداقل کمی نگران‌کننده) به نظر آید، اما مدافعان و حامیان سرشناسی نیز دارد. زمانی که جک‏ولش رئیس جنرال الکتریک بود، گفت: «ما به شکست پاداش می‌‏دهیم» و توضیح داد که انجام غیر از این، فقط مانع شجاعت می‌‏شود. به نظر کترینگ که بعد از توماس ‏ادیسون، به عنوان صاحب‌نام‌ترین مخترع پیشگام آمریکایی شناخته می‌‏شود، شکست خوردن، یک رسوایی نیست و باید هر شکستی را تحلیل کرد و علل آن را یافت. باید آموخت که چگونه هوشمندانه شکست خورد. شکست خوردن، یکی از بزرگترین هنرهای جهان است. ولش و کترینگ می‌‏دانستند که به وجود آوردن محیطی که پذیرای خطر‏کردن باشد، نیازمند این است که به صراحت نشان داده شود که لغزش‌هایی که در مسیر نوآوری رخ می‏‌دهد، قابل بخشش هستند. پذیرش اشتباهات، نشانه ضعف یک رهبر نیست، بلکه اعتماد به نفس او را نشان می‏‌دهد. این امر به ایجاد پیوندهای نزدیکتر با کارکنان و همکاران، کمک می‌کند. زمانی که اشتباه فاحشی پذیرفته می‌‏شود، همدلی حاصل می‌‏آید.

ج- گریز از ابهام: دانش‌آموزان دبیرستانی و دانشجویان، اغلب از ابهام ناراحت می‌‏شوند. اگر تکلیف شب طولانی داشته باشند، در صورتی که دستورالعمل و اطلاعات مشروح و ویژه ارائه شود، اصلا ناراحت نمی‌‏شوند. آنها دوست ندارند برای حل مسائل، مجبور باشند چیزهایی را حدس بزنند و یا خودشان اطلاعات را استخراج کنند.

بنابراین عجله نداشته باشید که بسیار به سرعت، یک موقعیت مبهم را رفع کنید. از زوایای مختلف، به موقعیت بنگرید، سؤال‌های بیشتری بپرسید و به خصوص به ذهن ناخودآگاه خود، مهلت دهید تا درباره آن ابهام بیندیشد.

نتیجه‌گیری

ما در این مقاله، به دنبال آن بودیم که موانع تفکر خلاق را در سازمان‌ها نشان دهیم تا سازمان‌ها بدین وسیله، در پی از میان برداشتن این موانع و حتی فراتر از این، در پی تشویق آن برآیند و در نهایت، در مسیری حرکت کنند که اثربخشی و کارایی سازمان، افزایش پیدا کند و در نتیجه سازمان به سمت بقای بیشتر در بازار و پیشتاز بودن در آن حرکت کنند.

منابع

۱- رضاییان علی، مبانی سازمان و مدیریت، انتشارات سمت، چاپ دهم، ۱۳۸۶
۲- لامسدین مونیکا و ادوارد، تفکر خلاق و حل خلاقانه مسئله، ترجمه حائری زاده خیریه، محمد حسین لیلی، نشر نی، چاپ اول، ۱۳۸۱
۳- ستی راجیش، اسمیت دانیل، پارک وان، چگونه خلاقیت تیمی را از بین ببریم ؟، ترجمه‌ پاشازاده عاطفه، گزیده مدیریت شماره ۲۲، ۱۳۸۱
۴- فلوریدا ریچارد، رابرت کاشینگ، گری گیتس‌، وقتی سرمایه اجتماعی نوآوری را سرکوب می‏ کند‌؟‌، ترجمه چلبی راحله، گزیده مدیریت شماره ۲۲‌، ۱۳۸۱
۵- فارسون ریچارد، رالف کیز، رهبر پذیرای شکست، ترجمه شریفیان ثانی، گزیده مدیریت ۲۲، ۱۳۸۱
۶- احتشامی اکبری کاملیا، تشویق نوآوری، گزیده مدیریت شماره ۲۲، ۱۳۸۱
نویسنده: امیر کرمى
منبع: ماهنامه تدبیر؛ شماره ۱۹۰

کارکردهاى اجتماعى و روانى نقاشى کودکان

کودکى، در عمق وجود همه ماست و با چشمان اوست که همگى، روزى به این عالم نگاه کرده‌ایم. با این وجود، چنان از آن دور افتاده‌ایم که برای فهم نقاشى کودکان، نگاه کردن آن برایمان کافى نیست و باید آنها را مورد مطالعه و بررسى دقیق قرار دهیم. نقاشى، بیان کننده احساسات و شخصیت کودکان است و باعث پرورش خلاقیت آنها می شود و تعادل فکرى و روحى به آنها مى‌دهد. از طرف دیگر، تجزیه و تحلیل این نقاشی‌ها براى والدین و مربیان، امکان شناخت کودک و کمبودهاى احتمالى او را فراهم مى‌کند. نقاشی براى کودک، فقط یک وسیله براى تجزیه و تحلیل یا توضیح و تشریح موجودات و اشیاء نیست، بلکه در عین حال، وسیله اى براى بیان زندگى عاطفى اوست.

هنگامى که کودک با آزادى و به دلخواه خود نقاشى مى‌کند، در واقع حالت روحى و احساسات زمان حاضر و احساسات ژرف‌تر خود را بیان مى‌کند.

تفسیر نقاشى چیست؟

تفسیر نقاشى به معناى این است که بتوان آنچه را یک نقاشی دربردارد، به صورت جملات معمولى و قابل فهم بیان کرد. بدیهی است که جستجوى یک معناى مخفى توسط یک کلید رمز، کمک مى‌کند تا یک نقاشى تفسیر شود. کلیدهای رمز، ابزار تفسیر نقاشى‌ها هستند که به کمک آنها تحلیل نقاشی یعنى روانکاوى کودک ممکن مى‌شود. در هنگام تفسیر نقاشى کودکان، باید مقطع سنى کودک را دقیقا در نظر گرفت. کنایه‌ها یا رمزهاى نقاشى کودک را در وهله اول به سه دسته زیر مى‌توان تقسیم نمود:

۱- کنایه‌هاى آگاهانه یا ارادى که کودک آنها را عملا ترسیم کرده است و از شرایط محیط زندگى نتیجه مى‌شوند.

۲- کنایه‌هاى مبهم که از دنیاى تخیلى خاص کودک ناشى مى‌شوند. مثل تجسم خورشید به صورت زن.

۳- کنایه‌هاى ناخودآگاه که از تمایلات سرکوب شده یا عقده‌های درونى، مایه مى‌گیرند.

زیبایی‌شناسى و تاثیرات روانى رنگ

غالبا هر رنگى از نظر روانی، معنى خاصى دارد. رنگ همیشه معرف و وسیله اى براى بیان و ارتباط احساسات و عقاید بوده و هست، به طورى که مى‌توان با زبان رنگها صحبت کرد. یک رنگ در یک نظام اجتماعى مشخص، ممکن است داراى مفهومى باشد که در نظام دیگر معنى متضاد آن را بدهد. به طور مثال: در بعضى قبایل موزامبیک رنگ سیاه، رنگ خوشى و شادى است. رنگ قرمز تقریبا در همه جا معناى قدرت را القا مى‌کند زیرا با خون که نماد زندگی است، همرنگ است.

درباره رنگها موضوعى که بیشتر مورد توجه است محتواى روانی آنهاست. همه مردم تمایز بین رنگهاى گرم (قرمز، زرد، نارنجی) و رنگهاى سرد (آبی، سبز، بنفش) را مى‌شناسند. رنگهاى گرم تحریک کننده و سبب فعالیت و جنب و جوش و مولد حرکت و شادی هستند. در حالى که رنگهاى سرد، برعکس موجب حالتهاى انفعالی، سکون، بى حرکتى و تلقین کننده غم و اندوه هستند.

افرادی که نسبت به رنگهاى گرم واکنش نشان مى‌دهند، بسیار انعطاف پذیر در اجتماع و زود جوش هستند و با جدیت هدف خود را دنبال مى‌کنند و افرادى که رنگهاى سرد را مى‌طلبند نسبت به دنیای خارج بى اهمیت و تغییرات را بسیار سخت مى‌پذیرند و داراى روحى سرد هستند.

•  رنگ زرد: افرادى که این رنگ را بیشتر دوست دارند یا باهوش و یا بى استعداد و عقب مانده هستند.

•  رنگ آبی: افرادى که این رنگ را بیشتر دوست دارند محافظه کار هستند این افراد معمولا انسانهاى موفقى بوده و ارتباط درستی برقرار کرده و افرادى دوست داشتنى و سرشار از عشق و محبت و صبر هستند.

•  رنگ سبز: افرادى که این رنگ را بیشتر دوست دارند رفتاری ساده دارند و شهروندان خوبى هستند.

•   رنگ قرمز: رنگى گرم و زنده و پرنیرو است. افرادى که این رنگ را بیشتر دوست دارند خوشحال هستند و زندگى را شیرین می دانند.

•  رنگ صورتی: افرادى که معمولا مشکلى را پشت سر گذاشته اند و به دنبال آرامش هستند این رنگ را دوست دارند.

•  رنگ نارنجی: رنگ اجتماعى و شاد است. افرادى که این رنگ را دوست دارند زود جوش هستند و تنهایى را دوست ندارند.

•  رنگ سفید: رنگى ضعیف، بى احساس و بى تحرک است و نشانه مشکل روانی.

•  رنگ قهوه ای: افرادى که این رنگ را دوست دارند، محکم، قابل اعتماد و زیرک هستند.

موضوع نقاشى و شخصیت کودک

درک و فهم نقاشى‌هاى کودک و چیزى که او مى‌خواهد بیان کند، براى والدین و مربیان بسیار لازم است. زیرا شناخت آن باعث بهتر شدن روابط بین بزرگسالان و کودکان مى‌شود.

     بزرگسالان مى‌توانند با برقرار کردن روابط دوستانه با کودک از او بخواهند برایشان درخت، حیوان، خانه، یک شخص، خانواده، خودش و یا هر چه را که مورد علاقه اش هست یا از آن میترسد یا یک رویا را ترسیم کند. البته بى آنکه چیزى را به او تحمیل کنند. البته براى تعبیر نقاشى‌هاى یک کودک باید از تعداد زیادى از نقاشى‌ها و اطلاعات دقیق زندگی کودک کمک گیرید.

۱- شکل آدم: در نقاشى کودکان اگر شکل آدمک در مجموع هماهنگ باشد، احتمال زیادی وجود دارد که کودک کاملا سازگار باشد. اگر برعکس آدمک در اندازه کوچک یا در گوشه اى از کاغذ کشیده شده باشد، به معناى این است که کودک خود را کم ارزش و از دیگران پایین تر مى‌داند. اگر در نقاشى دست و بازو را نکشیده، بیانگر احساس عدم امنیت است. کودکانى که آدمهایى با اندازه بزرگ رسم مى‌کنند خود را بالاتر از بقیه مى‌دانند و زودرنج و حساس هستند. کودکان پرخاشگر، جزئیات صورت را به حد اغراق آمیزى بزرگ رسم مى‌کنند، در حالى که کودکان خجالتی، جزئیات را از نظر مى‌اندازند و فقط دایره صورت را ترسیم مى‌کنند.

کودکان ضعیف و درونگرا اغلب براى آدمک پا نمى گذارند و یا او را به حالت نشسته نقاشى مى‌کنند. بالاتنه اگر لاغر و باریک باشد مشخص کننده این است که کودک از اندام خود ناراضى است و یا از چاق و بزرگ شدن مى‌ترسد.

۲- نقاشى کودکان همسن و سال: در این نوع نقاشى از کودک خواسته می شود که خود را در میان کودکان همسن بکشد. اگر کودک در این نقاشی خود را در میان گروه یا کنار دایره کشیده باشد معانی مختلفى پیدا مى‌کند. ناسازگارها اغلب در محدوده خارجی گروه و یا تنها کشیده میشوند.

۳- نقاشى خواب و رویا: نقاشى خواب و رویا ممکن است ترسها یا تمایلات کودکان را ظاهر کند.

۴- خانه: در نقاشى کودکان، خانه بیش از هر چیز دیگری کشیده مى‌شود. خانه نماد پناهگاه و هسته اصلى خانواده است که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. در سنین ۵ تا ۸ سالگی کشیدن خانه هایى که در ورودى آن از بقیه خانه جدا مانده و نیز دیوارهاى بلند نشانگر خجالتى بودن کودک است. بعد از ۸ سالگى نشانگر خود کوچک بینى و تنهایى و در نوجوانى نشانگر شرم و حیاى زیاده از حد است. در خانواده هایى که پدر و مادر از هم جدا شده اند در کودک خانه را به ۲ قسمت تقسیم کرده و دو در ورودى براى آن مى‌گذارد.

 اگر خانه به شکل قصر باشد در واقع به منزله پناهگاه مطلوب است و یا برعکس اگر به شکل زندان باشد، نماد فشار خانوادگى است.

۵- کوچه: اگر کودک دچار مشکل باشد، کوچه که محلى براى ارتباط با دیگران است را به صورت پیچ و خم دار مى‌کشد. کلا کوچه نماد فرار و گریز است. کودکان شاد خیابانهاى عریض و باز مى‌کشند. ولی کودکانى که داراى خانواده اى گسسته و ناهماهنگ هستند، معمولا در نقاشیهاى خود کوچه‌هاى متعدد که در یک نقطه تلاقى می کنند، ترسیم مى‌کنند.

۶- درخت: براى تجزیه و تحلیل نقاشى درخت باید سه قسمت آن را مشخص کرد (ریشه، تنه، شاخه‌ها و برگها). ریشه که در زمین فرورفته نماد فشارهاى غریزى است. تنه پرثباتترین و مشابه ترین عامل به خود کودک است. بنابراین بیانگر مشخصات دائمی و عمق شخصیت اوست.

اگر کودک به ترسیم ریشه درخت اهمیت زیادى داده باشد نشانگر طبیعت بدوى و عاشقانه و در عین حال محافظه کار و بی حرکت کودک است. بلند بودن تنه درخت بعد از سنین مدرسه اغلب نشانگر عقب افتادگى فکرى یا بیمارى عصبى یا آرزوی بازگشت به دنیاى قبل از مدرسه است. اگر تنه درخت کج کشیده شود نشانگر عدم ثبات کودک است. اگر درخت برگهاى زیاد و درهم داشته باشد نشان دهنده این است که کودک در خود فرو رفته و آمادگى تغییر و تحول را ندارد. ولى درختى که شاخه‌هاى آن هر کدام به سویی کشیده شده نمایانگر حساسیت شدید کودکى است که مسائل را به سادگى مى‌فهمد و مى‌تواند با محیط سازگار شود.

۷- خورشید: در بیشتر نقاشى کودکان خورشید وجود دارد و تصویر آن نشان دهنده خوشحالى و گرما و بنابه نظر پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتى رابطه بین کودک و پدر خوب باشد، خورشید همیشه به طور کامل در حال درخشیدن است و اگر این طور نباشد، خورشید در پشت کوه یا قوسى در افق دیده مى‌شود. اگر کودک از پدرش بترسد، خورشید را به رنگ قرمز تند یا سیاه در می آورد.

نقاشی خانواده

۱- فاصله بین اشخاص در نقاشی: اگر کودک خود را در کنار اعضای خانواده خود بکشد نشانگر انس و الفت بین اعضاى خانواده است.

۲- برجسته نمودن اشخاص: در بیشتر نقاشى هایى که کودکان از خانواده ترسیم مى‌کنند همیشه یک شخصیت اصلی وجود دارد که کودک بیشترین بار احساسى خود را چه به صورت عشق و ستایش، چه به صورت ترس و دلهره، بر روى او مستقر مى‌کند. این شخصیت اصلى غالبا قبل از دیگران کشیده مى‌شود. این شخص گاه در وسط صفحه و گاه نفر اول از سمت چپ کاغذ است.

۳-  بى ارزش کردن اشخاص: وقتى در نقاشی، یکى از اغضای خانواده وجود ندارد مى‌توان نتیجه گرفت که کودک آگاهانه یا ناخودآگاه آرزوى نبود آن شخص را دارد. گاهى دیده مى‌شود که کودک خودش در نقاشى نیست که دلیلش این است که احتمالا کودک در خانه احساس راحتى ندارد. طریق دیگر براى بی ارزش کردن یک شخص، کشیدن تصویر او و سپس پاک کردن آن است.

نقاشی و روان درمانى

نقاشی تنها وسیله تشخیص ناسازگارى کودک نیست، بلکه خود عامل بالقوه خلاقیتى است که وسیله درمان مؤثرى مى‌شود. روان درمانى به وسیله نقاشى توسط اشترن پیشنهاد و به کار گرفته شد. اشترن مى‌گوید: نقاشى به عنوان وسیله ای براى روان درمانی، بیشتر براى کودکان کم سازگار، ناثابت و عقب مانده، آموزش مناسبى است و نتیجه اى که از این کار حاصل میشود، اعجاب انگیز است. زیرا نقاشى به کودک امکان می دهد که قدرت و قابلیت خلاقیت خود را بشناسد و در نتیجه حل مشکلات آموزش برایش سهل تر جلوه کند. طریقه معالجه به این صورت است که روانکاو تمام تمایلات و مشکلات سرکوب شده بیمار را که در ناخودآگاه جاى گرفته برایش بیان مى‌کند. بدین ترتیب، وقتى بیمار از فرآیندهاى مزاحم آزاد شود، مى‌تواند دوباره شخصیت خود را بر پایه‌هاى استوارى بنا سازد.

جهان، پر از کودکان باهوش و خوش ذهن است که با ذوق خود به زندگی، معنى می دهد. اى کاش براى کمک به آنها با دست خودمان باعث نابودى آنها نشویم.

منابع

۱- روانشناسى نقاشى کودکان، نگارش: فرحناز مختارى

۲- نقاشى کودکان و مفاهیم آن/ نویسنده: آنااولیوریو فراری/ترجمه: عبدالرضا صرافان

ناهید محمدى؛ کارشناس بهداشت عمومى

منبع: بانک اطلاعاتى مقالات

شش اشتباه بزرگ زنان(۳)

زن‌ها عاشق توانایی‌های یک مرد می‌شوند

آیا از این که مدام استعداهای مردان زندگیتان را شکوفا می‌سازید، به خود می‌نازید؟ آیا مدام به خود می‌گویید، با صرف اندکی وقت و انرژی می‌توانم همسرم را به مرد رؤیاهایم بدل کنم؟ آیا همیشه احساس می‌کنید، همسرتان تنها به این دلیل در کارهایش موفق نبوده است که تا به حال کسی پیدا نشده او را واقعاً دوست داشته باشد؟ و حال که شما از راه رسیده‌اید، می‌توانید این کار را بکنید؟

شما را نمی‌دانم، اما این جملات، برای من آشنا هستند. تا همین اواخر در ارتکاب اشتباه شماره ی سه، من یک حرفه‌ای تمام عیار بودم. متخصص این بودم، مردانی که به حمایت نیاز دارند را پیدا کنم و تمام وقتم را صرف کمک به آن‌ها بنمایم. بعضی اوقات تلاش‌هایم به نتیجه می‌رسید و آن مرد به موفقیت‌هایی دست می‌یافت و بعضی اوقات هم تلاش‌هایم با شکست مواجه می‌شدند، اما هر بار نتیجه‌ای که می‌گرفتم، یک عامل بود تا با تلاش برای نجات شخصی دیگر، از پرداختن به زندگی، شغل و رؤیاهای خودم باز بمانم.

در همین راستا مردهایی را پیدا می‌کردم که احتیاج داشتند کسی زندگیشان را راست و درست کند. بعضی‌ها نیاز داشتند از لحاظ احساسی و عاطفی، کمی به آن‌ها رسیدگی شود، تا این که بتوانند کمی راحت‌تر شوند و همچنین از زخم‌ها و لطمات روحی که در دوران کودکی خورده بودند، التیام پیدا کنند. بعضی‌ها نیاز داشتند از به تعویق انداختن کارها جلوگیری نموده، مرتب‌تر یا کمی منظم‌تر باشند. بعضی احتیاج داشتند از استعدادهایشان برای پول درآوردن استفاده کنند. بعضی‌ها احتیاج داشتند قابلیت‌های گفتاری یا نوشتاری خود را ارتقاء بخشند و یا این که بیاموزند چگونه بهتر لباس بپوشند و یا همسر بهتری باشند. در تمامی این موارد، من با آمادگی کامل به نجات آن‌ها می‌شتافتم و راه حل ارائه می‌دادم، تا از سردرگمی نجات یابند. از عشق، پول و انرژی خود نیز برای آنان مایه می‌گذاشتم. این کارم مورد تأیید دوستان و خانواده‌ام نبود. آن‌ها می‌گفتند: این کار، وقت تلف کردن است، اما هیچ یک از این حرف‌ها باعث نمی‌شد که من دست از این اقدام‌ها بردارم. آن‌ها هیچ پیشرفتی نمی‌کردند و شاید در واقع، نیاز چندانی به کمک من نداشتند، اما من همچنان به این کار ادامه می‌دادم. آخر ناسلامتی من به خودم قول داده بودم. حال که به گذشته نگاه می‌کنم، در می‌یابم که با هیچ یک از آن مردان رابطه ی واقعی نداشتم؛ در واقع درگیر پروژه‌هایی شده و خودم را وقف غایت و هدفی کرده بودم بی‌سرانجام. من با خود واقعی آن مردان، رابطه‌ای نداشتم، بلکه عاشق پتانسیل‌های آن‌ها بودم. بعد از گذشت سال‌ها یأس، دلشکستگی و غم در اوایل سن سی سالگی بودم که دریافتم، تا به حال به هیچ یک از اهداف شغلیم نرسیده‌ام. در این موقع بود که به خودم گفتم: «باربارا! اگر نصف این مقدار انرژی، وقت، خلاقیت و تعهد را صرف اهداف زندگی شخصی خود کرده بودی، حتماً به موفقیت‌هایی می‌رسیدی». کتابی که هم اکنون در دست دارید، یکی از نتایج همین پیشرفت‌های شغلیم بوده است.

چگونه عاشق پتانسیل‌های یک مرد می‌شویم؟

۱-ما به مأموریت نجات روحی می‌رویم و مردهایی را می‌یابیم که مایل نیستند به خود کمک کنند، اما ما سعی می‌کنیم به آن‌ها کمک کنیم.

آلیسن یک کارمند معاملات ملکی بود و سی و دو سال سن داشت. روزی برای مشاوره شغلی به دفتر کارم آمد. در حین مشاوره هر چه بیشتر جلو رفتیم، متوجه شدم مشکلی در کارش ندارد، اما تمام وقت او در حمایت و مواظبت کردن از هری به کار می‌رود. آلیسن سه سال بود که با هری هنرپیشه سی و هفت ساله ازدواج کرده بود. او چنین توضیح داد:«من عاشق هری هستم. اون واقعاً دوران کودکی سختی داشته. تو ازدواج اولش ناموفق بوده و سختی زیادی بابت این جدایی تحمل کرده. برای همین، وقتی اولین بار اونو دیدم، احساس ناامنی زیادی داشت و با خودش مهربان نبود. او هنرپیشه ی خوبیه و میتونه پیشرفت کنه. مشکلش فقط پیدا کردن شغله. اون قبلاً معتاد به کوکائین بود و سیگار زیاد می‌کشید. به او کمک کردم تا ترک کنه. این وضعیت خیلی رضایت‌بخش است. حالا می‌خواهم که اهداف شغلی جدیدی را برای خودش تعیین کنه و برای رسیدن به اونا برنامه‌ریزی بکنه. مطمئنم فکر می‌کنید دیوانه‌ام که با چنین شخصی زندگی می‌کنم، اما مطمئنم اون میتونه موفق بشه».

آلیسن بیش از آنچه که هری خودش را قبول داشته باشد، او را قبول داشت. او عاشق توانایی‌های بالقوه ی هری بود، نه عاشق خود او. انگار بخشی از ذهن آلیسن، چنین دریافت می‌کرد که تنها هنگامی موفق خواهد بود که هری بتواند زندگیش را راست و درست کند و مادامی که هری بر طبق نقشه‌های او پیشرفت نمی‌کرد، احساس شکست می‌نمود.

۲- مردهایی را می‌یابیم که ما را دوست ندارند و یا با ما خوش‌رفتار نیستند، اما همچنان به رابطه با آن‌ها ادامه می‌دهیم.

اریکا نمونه ی ایده‌آلی است از زنی که اشتباه شماره ی سه را مرتکب می‌شود. او نوزده سال است که با آرنولد ازدوج کرده و در طول این سال‌ها، هرگز احساس خوشبختی نکرده است. روزی در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: «من نه تنها عاشق پتانسیل‌های آرنولد شده بودم، بلکه با این پتانسیل‌ها ازدواج هم کردم. آرنولد اصلاً مرد مهربانی نیست و از لحاظ روحی و عاطفی، بسیار بسته و انتقادگر است. گویی درون او کودکی مهربان، شیرین و ترسیده وجود داره که گاه گاهی بیرون میاد و می‌خواد دوستش داشته باشن. وقتی با هم نامزد بودیم، گاه گاهی این بخش از وجودش را می‌دیدم. من عاشق این «کودک» اون شده بودم. هیچ وقت شبی را که به من پیشنهاد ازدواج داد، فراموش نمی‌کنم. در تمام مدتی که او را می‌شناختم این اولین باری بود که گریه می‌کرد همون شب بود که فهمیدم مشکلاتی دارد و تصمیم گرفتم چنان دوستش داشته باشم، تا در سایه ی این عشق بتواند بر مشکلاتش غلبه کند. ازدواجم مورد تأیید پدر و مادرم نبود، اما به اونا گفتم که من آرنولد را خیلی بهتر از شما می‌شناسم. حال نوزده سال از ازدواجمان می‌گذره و ما سه تا بچه داریم. طی این مدت آرنولد هیچ تغییری نکرده و من هیچ وقت از جانب او احساس علاقه نکردم. هرگز در طول زندگیمون، از من تشکر و قدردانی نکرد. با این که تحملم تمام شده، اما باز هم دوستش دارم و با این حقیقت روبرو شدم که اون تغییری نخواهد کرد و می‌دونم که جدایی از او تصمیم درستی است. گاهی اوقات احساس می‌کنم، اگه کمی بیشتر به او عشق بورزم، شاید تغییری در رفتارش به وجود بیاورد».

اریکا به جای آن که حقیقت را بپذیرد، خود را صرف گرفتن چیزی از آرنولد می‌کرد که هرگز به او داده نمی‌شد. احساس اریکا را درک می‌کردم، چرا که نظیر این احساس را در روابط قبلی خود داشتم. چندین سال از زندگیم را صرف کسی کردم که عاشقش بودم. آن مرد هرگز توانایی‌های بالقوه ی خود را بالفعل نکرد و هیچ وقت احساسی گرم و محبت‌آمیز نثارم ننمود؛ حتی ده درصد از احساسات و عواطف خود را صرف من نکرد. من نیز به مانند اریکا با گفتن این جمله به خودم که: اگر به او عشق بیشتری بورزم، حتماً تغییر خواهد کرد، خود را آماده ی شکست در رابطه‌ام کردم.

حقیقت این است که اگر مردی به قدر کافی خودش را دوست داشته باشد، حتماً تغییر خواهد کرد. زن‌هایی که عاشق پتانسیل‌های یک مرد می‌شوند، اغلب اعتماد به نفس چندانی ندارند و احساس خوبی نسبت به خود نمی‌نمایند. غالباً فکر می‌کنند، برای این که دوست داشته شوند، باید سخت تلاش کنند. ما مردهایی را انتخاب می‌کنیم که از لحاظ عاطفی و احساسی، چالش‌انگیز باشند و سپس علیرغم آنچه که به راستی هستند، به آنان عشق می‌ورزیم و بعد به خود می‌گوییم: «ببین چقدر صبور پرشور و حرارت هستم، پس باید دوست داشتنی باشم. این طور نیست؟!» در نهایت آموختم داشتن رابطه‌ای سالم با یک مرد، به معنای عشق ورزیدن به کسی است که در زمان می‌باشد، نه عشق ورزیدن به کسی که در آینده به آن تبدیل خواهد شد.

چرا زنان عاشق، پتانسیل‌های یک مرد می‌شوند؟

ما با احساس مسئولیت نسبت به کمک به دیگران، از توجه به زندگی خود باز می‌مانیم و از روبرو شدن با کاستی‌های خودمان سرباز می‌زنیم. با مفید بودن، صبور بودن و مهربان بودن برای دیگران احساس خوبی نسبت به خود پیدا کرده و در نتیجه در رابطه ی با خود، احساس برتری می‌کنیم. هنگامی که بر خلاف انتظار ما، مردمان شکست خورده و آن طور که تصور می‌کردیم نقشه‌هایمان درست از آب درنمی‌آیند، احساس شکست کرده و خودتنبیهی کنیم.

زنان از روی غریزه دوست دارند همه ی موارد را سر و سامان بدهند. ما همواره دوست داریم خانه، محل کار و یا هر جا و هر مورد نامرتب را مرتب کنیم. این به نوعی نشان‌دهنده ی اشتیاق و نیاز درونی ما به خلاقیت است و برایمان بسیار طبیعی است. برای یک زن، دشوار است که نخواهد وضعیتی را اصلاح کند.

آیا شما معتاد به نجات دیگران هستید؟

در زیر علائم هشداردهنده‌ای آورده شده که ممکن است به این معنا باشد که شما مرتکب اشتباه شماره ی سه می‌شوید:

هر چند ماه یک بار، به خودتان می‌گویید: مردتان به وقت بیشتری احتیاج دارد تا خود و زندگیش را سروسامان بدهد.

به خود می‌گویید: هرگز کسی به اندازه ی کافی، همسرم را دوست نداشته تا او بتواند تغییر کند. من همان کسی هستم که آن قدر به او عشق خواهم ورزید، تا بالاخره تغییر کند.

احساس می‌کنید هیچ کس دیگری مردتان را به خوبی شما درک نمی‌کند.

برای دوستان و اعضای خانواده‌تان، به خاطر بدرفتاری و شکست‌های همسرتان، عذر و بهانه می‌آورید.

احساس می‌کنید نمی‌توانید ترکش کنید، چرا که این کار، احساس حقارت و بی‌ارزشی او را تأیید کرده و در نتیجه هرگز تغییر نخواهد کرد.

خود را متقاعد می‌سازید، گرچه عشقی را که از او می‌خواهید دریافت نمی‌کنید، اما به واسطه ی دریافت موارد دیگر ارزشش را دارد.

چگونه به این الگو خاتمه دهیم؟

به عنوان کسی که خود، یک عامل نجات مردان بوده است، بگذارید به شما توصیه‌هایی برای التیام‌بخشی از این الگوی دردناک داشته باشم:

۱- انرژی‌های خلاقتان را ابتدا متوجه زندگی و شغل خود کنید. از زندگی و شغل مرد زندگیتان و رؤیاها و اهدافتان، لیستی تهیه کنید و برنامه‌های واضح و مشخصی برای رسیدن به آن‌ها ترتیب دهید. به این برنامه‌ریزی بچسبید و از خروجی‌های جانبی آن آگاه باشید. این بدان معناست که چنانچه برنامه‌ریزی کرده‌اید در یک سمینار شرکت کنید که به شما در جلب مشتریان بیشتری کمک کند، حتی اگر همسرتان به شما احتیاج دارد تا آپارتمانش را برایش منظم و مرتب کنید، سعی کنید به سمینار خود بروید. قبل از شروع هر رابطه‌ای، اهداف و خواسته‌هایتان را مشخص کنید، تا این که آن‌ها در درجه ی اول اهمیت قرار گیرند.

۲- از مواردی که در زندگی شخصی‌تان به بهانه ی نجات مردان از آن روی‌گردان هستید، لیستی تهیه کنید. شاید ندانید با نجات مردان زندگیتان، از چه تعداد از احساسات، عواطف و چالش‌های زندگی خودتان روی‌گردان بوده‌اید. تهیه این لیست، کمک خواهد کرد که روی این نواحی از زندگیتان تمرکز کنید.

۳- مردی را پیدا کنید که مسئولیت سر و سامان دادن به زندگیش را خود به عهده بگیرد، به طوری که مجبور نباشید مدام به جای او کار کنید. اشکالی ندارد به همسرتان در تغییراتی که مایل به انجام آن است، کمک کنید. هنگامی که دو نفر یکدیگر را واقعاً دوست دارند، توانایی بالقوه آن‌ها به بالفعل تبدیل می‌شوند، اما نکته‌ای که در این جا اهمیت دارد، این است که حتماً به مانند یک تیم کار کنید و مردتان نیز به همان اندازه ی شما، متعهد به کار کردن بر روی خود و رشد شخصیش باشد.

در این جا پیشنهادم این است که در ابتدای یک رابطه، از اهداف شخصی مرد زندگیتان و برنامه‌هایی که برای رسیدن به آن‌ها در نظر دارد، آگاه شوید. ممکن است در این بین دریابید که او بر خلاف شما علاقه‌ای به احساسی‌تر و عاطفی‌تر بودن ندارد و سعی در ابراز احساسات و عواطفش نمی‌کند و همچنین علاقه‌ای به رشد در این زمینه‌ها را نیز ندارد، آن گاه در می‌یابید که او به درد شما نمی‌خورد، اما بر عکس، اگر چنین ادعا کرد و در همان نواحی که برای او زمینه‌های رشد می‌بینید او نیز مایل به رشد می‌باشد، به او وقت، عشق و حمایتی که لازم دارد را بدهید و سپس هر چند ماه یک بار، او را ارزیابی کنید. اگر پیشرفت و یا تغییری احساس نمی‌کنید، در این رابطه صحبت کرده و دلایل این که چرا تغییری نکرده است را از او بپرسید. به خاطر داشته باشید، اعمال هر کس به مراتب با صدای بلندتری از گفته‌هایش حرف می‌زند.

ادامه دارد…
منبع: کتاب راز‌هایی درباره مردان به قلم باربارا دی آنجلیس