خطبه غدیر

نوشته‌ها

اهتمام خدا و رسول او (صلی‌الله علیه و آله) به حدیث غدیر دلیل امامت امام علی(علیه‌السلام)

اشاره:

یکی از دلایل امامت بلافص امام علی(علیه‌السلام) حدیث معروف غدیر است که در متون حدیثی و تاریخی شیعه و سنی نقل شده است. این حدیث افزون بر اینکه دلالت صریح بر امامت امام علی (علیه‌السلام) دارد، قرائن و شواهد موجود در این حدیث و حوادثی که در این روز از سوی پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) و اصحاب اتفاق افتاده، بر دلالت آن تأکید بیشتر داشته، از یک‌سو اهتمام خدا و پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) را نسبت به این مسئله منعکس می کند و از سوی دیگر اهمیت امامت را به همه مسلمانان بازگو می کند. 

اهتمام ویژه خداوند و رسول گرامی به خطبه غدیر ، دلیل روشنی است بر این که مراد از ولایت در حدیث ، امامت و خلافت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) بوده ، نه صرف محبت و دوستی آن حضرت. خداوند کریم ، عنایت فراوانی به غدیر خم داشت ، زمانی فرمان ابلاغ ولایت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) را صادر کرد که جمعیتی بالغ بر یکصد هزار نفر ، رسول خدا را همراهی می‌کردند و سپس بعد از اتمام ماجرای غدیر خم با نزول آیه إکمال ، ولایت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) را اکمال دین و اتمام نعمت خود معرفی کرد و رضایت خود را از اسلامی اعلام نمود که همراه با ولایت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) باشد. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله)ه نیز در زمانی فرمان رسول خدا را ابلاغ کرد که گرمای شدید هوا آن قدر آزاردهنده بود که مردم مجبور می‌شدند ، از نصف عبا به عنوان سایه و از نصف دیگر برای زیر انداز استفاده کنند. در چنین وضعیتی دستور داد که جلورفتگان بازگردند و صبر کردند تا عقب ماندگان نیز برسند. این اهمیت فراوان نشانگر این است که صرف محبت و دوستی امیر مؤمنان مطرح نبوده و تنها کدورت عده‌ای نمی‌تواند منشأ ایراد چنین خطبه‌ای در هوای چنان آزاردهنده‌ای باشد. اعلان ولایت در جمع گسترده مسلمانان: حجه الوداع ، نخستین و تنها حجی بود که رسول خدا بعد از مهاجرت به مدینه انجام می‌داد. آن حضرت قبل از عزیمت به مکه ، به تمام مسلمانان اعلام کرد که خود را برای انجام فریضه حج آماده کنند ، حتی به اسماء بنت عمیس که تازه فرزندش را به دنیا آورده بود نیز دستور داد که غسل نموده و همراه دیگر مسلمانان عازم حج شود. أبو عبد الرحمن نسائی (متوفای۳۰۳ هـ) در سنن کبرای خود می‌نویسد: عن جابر بن عبد الله قال أقام رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) تسع سنین الحج ثم أذن فی الناس بالحج فلم یبق أحد یقدر على أن یأتی راکبا أو راجلا إلا قدم فتدارک الناس لیخرجوا معه حتى إذا جاء ذا الحلیفه وولدت أسماء بنت عمیس محمد بن أبی بکر فأرسلت إلى رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) فقال اغتسلی واستثفری بثوب ثم أهلی ففعلت. جابر می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در طول ۹ سال حضور در مدینه هر سال به زیارت خانه خدا مشرف می شد و در آخرین سال از عمر شریفش نیز فرمان سفر حج از طرف آن حضرت صادر شد، همه مردم بعضی سواره و بعضی پیاده آماده سفر شدند، و در میقات (ذو الحلیفه) حاضر شدند، اسماء دختر عمیس فرزندش محمد بن ابوبکر را به دنیا آورد، کسی را نزد رسول خدا فرستاد تا وظیفه اش را بداند، دستور داد تا غسل کند وخودش را به پوشاند و همراه شود.[۱]

بیهقی می‌نویسد: أخبرنا السید أبو الحسن العلوی أنبأ عبد الله بن محمد بن شعیب المهرانی ثنا أحمد بن حفص بن عبد الله حدثنی أبی حدثنی إبراهیم بن طهمان عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جابر بن عبد الله الأنصاری أنه قال قام رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) بالمدینه تسع حجج لم یحج ثم أذن فی الناس بالحج قال فاجتمع بالمدینه بشر کثیر فخرج رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) لخمس بقین من ذی القعده أو لأربع فلما کان بذی الحلیفه صلى ثم استوى على راحلته فلما أخذت به فی البیداء لبى وأهللنا لا ننوی إلا الحج. این حدیث اندک تغییری با حدیث قبل دارد که از ترجمه آن صرف نظرشد.[۲]

جمعیت حاضر در حج آن سال را تا ۱۲۴ هزار نفر ذکر نیز کرده‌اند ؛ چنانچه شاه ولی الله دهلوی می‌نویسد: ثم خرج إلى الحج وحضر معه نحو من مائه ألف وأربعه وعشرون ألفا. هنگام حرکت رسول الله برای زیارت خانه خدا ۱۲۴ هزار نفر همراه آن حضرت بود.[۳]

 با این که در هر سفر فقط یکی از زنان خود را می‌برد ، اما در این سفر به تمامی اهل و عیال خود دستور داد تا وی را همراهی نمایند. همین جمعیت انبوه ، به همراه رسول خدا به مدینه بازگشتند و در غدیر خم حاضر بودند. گرمای شدید هوا: شدت گرمی هوا به حدی بود که مردم نیمی از عبای خود را روی سر و نیمی را زیر پا انداخته بودند. سعد الدین تفتازانی در شرح المقاصد می‌نویسد: وکان یوما صائفا حتى أن الرجل لیضع رداءه تحت قدمیه من شده الحر. روزی صاف و آفتابی و گرم بود که از شدت گرما عبا ها را زیر پا هایشان انداختند.[۴]

در روایت زید بن أرقم آمده است که ما تا کنون چنین روز گرمی را ندیده بودیم: أخبرنی محمد بن علی الشیبانی بالکوفه ثنا أحمد بن حازم الغفاری ثنا أبو نعیم ثنا کامل أبو العلاء قال سمعت حبیب بن أبی ثابت یخبر عن یحیى بن جعده عن زید بن أرقم رضی الله عنه قال: خرجنا مع رسول الله (صلی‌الله علیه و سلم) حتى انتهینا إلى غدیر خم فأمر بدوح فکسح فی یوم ما أتى علینا یوم کان أشد حرا منه فحمد الله وأثنى علیه وقال یا أیها الناس أنه لم یبعث نبی قط إلا ما عاش نصف ما عاش الذی کان قبله وإنی أوشک أن أدعى فأجیب وإنی تارک فیکم ما لن تضلوا بعده کتاب الله عز وجل ثم قام فأخذ بید علی رضی الله عنه فقال یا أیها الناس من أولى بکم من أنفسکم ؟ قالوا الله ورسوله أعلم. [قال]: ألست أولى بکم من أنفسکم ؟ قالوا: بلى قال من کنت مولاه فعلی مولاه. یحیی بن جعده از زید بن ارقم روایت کرده است که همراه رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به راه خویش ادامه مى‏دادیم تا به غدیر خم رسیدیم. در آن جا درختى بود که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به آن درخت اشاره کرد و اصحاب زیر آن درخت را تمیز و مرتب ساختند و آن روز به اندازه‏اى هوا گرم بود که ما روز گرم و پر حرارتى را مانند آن روز ندیده بودیم. در آنجا بود که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به ایراد خطبه پرداخت. و پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود: هیچ پیغمبرى مبعوث نمى‏شود مگر آنکه نیمى از مقدار زندگى پیغمبر پیشین خود را عهده‏دار مى‏شود ؛ طولى نمى‏کشد که دعوت الهى را اجابت مى‏کنم و دو اثر گران بار (یا گرانبها) در میان شما به جاى مى‏گذارم که اگر از خواسته و رویه آنان پیروى نمایید ، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهید شد: یکى‏ کتاب خداست و دیگرى عترت من است. سپس دست على علیه السّلام را گرفت و خطاب به مردم فرمود: اى مردم ! چه کسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند: خدا و رسول خدا داناتر و اولی به جان و مال است آنگاه فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه». حاکم نیشابوری بعد از نقل روایت می‌گوید: هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه. این حدیث سندش صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند. و ذهبی نیز در تلخیص المستدرک سخن وی را تأیید می‌کند.[۵]

 آیا امکان دارد که رسول خدا چنین جمعیت عظیمی را در چنین هوای گرمی ، نگه‌دارد و فقط این نکته را یادآوری کند که ای مردم هرکس من و خدا دوست او هستیم ، علی دوست او است ؟ ! آیا اینگونه سخن گفتن با شأن ومقام آن حضرت سازگاری دارد؟ و آیا عقل چنین اجازه‌ای را می‌دهد ؟

پی نوشت:

[۱]. النسائی ، أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن ، السنن الکبرى ، ج ۲ ، ص ۳۵۵ ، ح۳۷۴۲ ، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری ، سید کسروی حسن ، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت ، الطبعه: الأولى ، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۱.

[۲]. البیهقی ، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بکر (متوفای ۴۵۸هـ) ، سنن البیهقی الکبرى ، ج ۵ ، ص ۶ ، ۸۶۰۸ ، ناشر: مکتبه دار الباز – مکه المکرمه ، تحقیق: محمد عبد القادر عطا ، ۱۴۱۴ – ۱۹۹۴.

[۳]. الدهلوی ، الإمام أحمد المعروف بشاه ولی الله ابن عبد الرحیم (متوفای ۱۱۷۶هـ) ، حجه الله البالغه ، ج ۱ ، ص ۸۷۶ ، ناشر: دار الکتب الحدیثه – مکتبه المثنى – القاهره – بغداد ، تحقیق: سید سابق

[۴]. التفتازانی ، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفای ۷۹۱هـ) ، شرح المقاصد فی علم الکلام ، ج ۲ ، ص ۲۹۰ ، ناشر: دار المعارف النعمانیه – باکستان ، الطبعه: الأولى ، ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م.

[۵]. الحاکم النیسابوری ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ) المستدرک علی الصحیحین مع تضمینات الذهبی فی التلخیص ، ج۳ ، ص۶۱۳ ، ح۶۲۷۲ ، ناشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت ، ط ۱ـ ۱۴۱۱هـ ـ ۱۹۹۰م.

مروری بر خطبه ی غدیر/عهد گرفته شده

پیامبر اکرم(ص) در سال پایانی عمر پربرکت خود ـ سال دهم هجرت ـ برای اولین بار، به طور رسمی، اعلان حج نمودند تا همه مردم بنا بر استطاعت خود، در این کنگرة بزرگ جهانی حاضر شوند. این حج در تاریخ به «حجّة الوداع» یا «حجّة البلاغ» مشهور شده است. جمعیت حاضر در این کنگره عظیم، حدود 120هزار نفر بودند. از این تعداد حدود 70 هزار نفر از مدینة النبی به همراه حضرت حرکت کرده بودند.

آن حضرت، چند روز مانده به ذیحجه، از مدینه خارج شد و پس از احرام بستن در مسجد شجره به طرف مکه حرکت کرد.

حضرت علی(ع) نیز که به امر رسول الله(ص) ، به یمن رفته بود، با دوازده هزار نفر، در مکه به آن حضرت پیوست. مسلمانان اعمال حج را در این سفر از آن بزرگوار آموختند. در این سفر، ایشان سه خطبة مهم ایراد فرمودند.

خطبه اوّل در «منی» ، در واقع زمینه ساز خطبة غدیر و نصب خلافت بود. در این خطبه1، بعد از حمد و ثنای الهی فرمود:

«ای مردم ! گفته های من را بشنوید و درباره آن بیندیشید. نمی دانم، شاید بعد از این سال، من شما را ملاقات نکنم». سپس اشاره فرمود: «هر ربایی که در دوران جاهلیت گرفته شده و هر خونی که به ناحق ریخته شده، رسماً بخشیده می شود تا کینه توزی ها و دشمنی ها از بین برود». سپس مردم را از اختلاف ها بر حذر داشت. آن حضرت(ص) تصریح فرمود که:

اگر من نباشم، علی بن ابی طالب، در مقابل متخلّفین خواهد ایستاد.»

سپس به حدیث ثقلین اشاره کرد و فرمود:

من دو چیز گران قدر، در میان شما باقی می گذارم که اگر به این دو تمسک جویید، هرگز گمراه نمی شوید. این دو، کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم هستند.

خطبة دوم را نیز، روز سوم در منی و در مسجد خیف ایراد فرمود. در این خطبه، به تفرقه نینداختن بین مسلمین سفارش کرد و بار دیگر مسئله خلافت را تذکر داد و حدیث ثقلین را مجدداً تکرار کرد.

در کتاب سلیم2 و نیز بحار الانوار3 آمده است: «در این مقطع بود که منافقان احساس خطر کردند و بین خود، پیمان نامه ای را نوشتند که در تاریخ به نام «صحیفة ملعونه» مشهور شده است. در این پیمان نامه آمده بود که:

اگر محمد از دنیا رفت، یا کشته شد، نگذاریم خلافت و جانشینی وی، در اهل بیتش مستقر شود.

اینان این معاهده را در کنار کعبه امضا کردند و با هم، هم قسم شدند. سپس آن را داخل کعبه زیر خاک پنهان کردند تا سندی الزامی برای خودشان باشد.

خداوند متعال ایات 79 و 80 سورة زخرف را در این جا بر پیامبر(ص) نازل کرد:

أم أبرموا أمراً فإنّا مبرمون. أم یحسبون أنّا لا نسمع سرَّهُم و نجویهم بلی و رسلنا لدیهِم یکتبون.

بلکه آن ها تصمیم محکم بر توطئه گرفتند. ما نیز اراده محکم دربارة آن ها داریم. ایا آن ها می پندارند که ما اسرار نهانی و سخنان درگوشی شان را نمی شنویم؟ آری، رسولان و فرشتگان ما نزد آنان هستند و می نویسند.

با این ایات، اسرار آن ها نزد حضرت برملا شد.

نکته مهم در این سفر این است که جبرییل امین، لقب «امیر المؤمنین» را به عنوان لقب اختصاصی حضرت علی (ع) از جانب پروردگار آورد. نبی اکرم (ص) نیز دستور داد تا یک یک اصحابش، نزد حضرت علی(ع) بروند و به عنوان امیر المؤمنین به وی سلام کنند، و «السلام علیک یا امیر المؤمنین» بگویند و بدین وسیله بر امیر بودن آن حضرت(ع) از آن ها اقرار گرفت4.

بعد از پایان مراسم حج، با این که انتظار می رفت نبی مکرم اسلام (ص) مدتی در مکه به سر برد؛ ولی آن حضرت فرمان حرکت داد و دستور فرمود، همه از این شهر مقدس خارج شوند و به طرف غدیر خم حرکت کنند. هنگامی که سیل حجاج بیت الله الحرام به سرزمین «رابغ» ـ نقطه ای بر سر راه مکه و مدینه ـ در سه میلی «جحفه» ـ که یکی از میقات های احرام است و راه مردم مدینه و مصر و «عراق» از آن جا جدا می شود، رسید جبرییل امین در غدیر خم بر آن حضرت فرود آمد و با ایة 67 سورة مائده، وی را مورد خطاب قرار داد:

یا ایها الرسول بلّغ ما انُزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته

و الله یعصمک من الناس إنّ الله لا یهدی القوم الکافرین

ای پیامبر ! آنچه که پروردگارت به تو دستور داده است به مردم ابلاغ کن که اگر این کار را انجام ندهی، رسالت خود را به پایان نرسانده ای و خدا تو را از مردم حفظ می کند و گروه کافران را هدایت نخواهد کرد.

خطاب ایه به گونه ای است که خداوند متعال، رساندن امری خطیر و مهم را به عهدة آن جناب گذاشته است که اگر به انجام نرسد، گویا رسالت ناتمام تلقی می شود.

و چه امری مهم تر از این که در برابر دیدگان حدود صد و بیست هزار نفر، رسماً علی(ع) را به جانشینی و خلافت و وصایت خود معرفی فرماید و وی را به این مقام منصوب کند. به همین دلیل، دستور توقف صادر شد و کاروان زائران، در این مکان، از حرکت باز ایستاد.

حضرتش نماز ظهر را با جماعت خواند و سپس در حالی که میان جمعیت، بر روی نقطه بلندی که از جهاز شتر و دیگر وسایل در دسترس ترتیب داده بودند، قرار گرفت، با صدای بلند و رسا، خطبه غدیر را ایراد فرمود. با سیری گذرا و نگاهی اجمالی به این خطبه، می توان آن را در یازده فراز ترسیم کرد.

فرازهای خطبه غدیر

1. حمد و ثنای الهی

پیامبر(ص) در اوّلین بخش، حمد و ثنای الهی را به جای آورده و قدرت، عدالت، علم، کرم، لطف و رحمت حق تعالی را ذکر فرمود و این که خداوند مثل و مانند و همتا و شریکی ندارند، پاک و منزه و قدوس است. سپس به بندگی خود و اظهار خضوع در مقابل ذات حضرت حق شهادت داد. در مجموع در این فراز، یک دوره درس توحید و بیان صفات ثبوتیه و صفات سلبیه خداوند متعال را متذکّر شد.

2. ذکر فرمان الهی

پیامبر(ص) مطلب اصلی را صریحاً بیان کرده و فرمود: فرمانی قاطع و روشن از طرف خداوند متعال، مبنی بر اعلان امامت و ولایت امیر المؤمنین(ع) آمده است و خداوند، از من راضی نمی شود مگر آنچه در حق علی به من امر کرده، ابلاغ کنم. سپس ایشان ایة 67 سورة مائده را تلاوت کرد و فرمود:

ای مردم ! من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده، کوتاهی نکرده ام و سبب نزول این ایه را برای شما بیان می کنم: جبرییل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام، پروردگارم ـ که او سلام است ـ مرا مأمور کرد که در این محل اجتماع به پا خیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم: علی بن ابی طالب، برادر من، وصی، و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من، همانند نسبت هارون به موسی است؛ جز این که پیامبری بعد از من نیست و او صاحب اختیار شما، بعد از خدا و رسولش است.

3. اعلام رسمی ولایت و امامت دوازده امام (ع)

حضرت در این قسمت از سخنان خود، امامت دوازده امام بعد از خود را به طور رسمی بیان کرد تا ریسمان طمع طمع کاران یک باره بریده شود و اشاره فرمود که: ولایت آن ها بر همه انسان ها، در همه زمان ها و مکان ها و در جمیع امور نافذ است. آن ها نیابت تامه از خدا و رسول، در همه اعمال و رفتار و تبیین حلال و حرام دارند و شک کننده در این امر کافر است. بخشی از این فراز، این گونه می باشد:

ای مردم ! این مطلب را دربارة او بدانید و بفهمید و بدانید که خداوند او را برای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده که بر مهاجرین و انصار و تابعین آن ها به نیکی، بر روستایی و شهری، بر عجمی و عربی، بر آزاد و بنده، بر بزرگ و کوچک، بر سیاه و سفید، اطاعتش را واجب کرده است. بر هر یکتا پرستی ـ بر هر موجودی ـ حکم او اجرا شونده و کلام او، مورد عمل و امر او، نافذ است. هر کس تابع او باشد و او را تصدیق کند، مورد رحمت الهی است. خداوند او را و هر کس را که از او بشنود و او را اطاعت کند، آمرزیده است.

ای مردم ! این آخرین باری است که در چنین اجتماعی، به پا می ایستم؛ پس بشنوید و اطاعت کنید و در مقابل امر خداوند، پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید. زیرا که خداوند عزّ و جلّ صاحب اختیار شما و معبود شماست. بعد از خداوند، رسولش و پیامبرش که شما را مخاطب قرار داده و بعد از من، علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است و بعد از او، امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات خواهید کرد.»

در ادامه فرمود:

«حلالی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنانان ـ امامان ـ حلال کرده باشند و حرامی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنانان ـ امامان ـ بر شما حرام کرده باشند. خداوند عزّ و جلّ حلال و حرام را به من شناسانده است و آنچه پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته است، به او سپرده ام.

… ای مردم ! او به امر خداوند، امام است. هر کس ولایت او را انکار کند، خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد. حتمی است بر خداوند که با کسی که با او مخالفت نماید، چنین کند و او را به عذابی شدید تا ابدیت و تا آخر روزگار معذّب کند. پس بپرهیزید از این که با او مخالفت کنید و گرفتار آتشی شوید که آتش گیرة آن، مردم و سنگ ها هستند و برای کافران آماده شده است.

… ای مردم ! به خدا قسم، پیامبران و رسولان پیشین، به من بشارت داده اند و من به خدا قسم، خاتم پیامبران و مرسلین و حجّت بر همه مخلوقین از اهل آسمان ها و زمین ها هستم. هر کس در این مطالب شک کند، مانند کفر جاهلیتِ اوّل، کافر شده است و هر کس در چیزی از این گفتار من شک کند، در همه آنچه بر من نازل شده، شک کرده است. هر کس در یکی از امامان شک کند، در همة آن ها شک کرده است و شک کننده درباره ما، در آتش است.

… ای مردم ! علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از این دو، از دیگری خبر می دهد و با آن موافق است. آن ها از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر، بر من وارد شوند. بدانید که آنان، امین های خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.»

4. بلند کردن امیر المؤمنین(ع)

رسول خدا(ص) با دست های خود، حضرت علی(ع) را بلند نمود و صریحاً فرمود:

ای مردم ! این علی، برادر من و وصی من و جامع علم من و جانشین من در امتم است و جانشین من در تفسیر کتاب خدا و دعوت کننده به آن و عمل کننده به آنچه مورد رضای خداست.»

سپس فرمود:

اوست خلیفه رسول خدا ، اوست امیر المؤمنین و امام هدایت کننده از طرف خدا، اوست قاتل ناکثین و قاسطین و مارقین به امر خداوند متعال. پروردگارا ! به امر تو می گویم، بار الها ! دوست بدار هز کس را که علی را دوست بدارد و دشمن علی را دشمن بدار. یاری کننده او را یاری، و خوار کنندة او را خوار کن. لعنت کن هر کس را که علی را انکار کند و غضب نما بر هر کس که حق علی را انکار کند.

و در ادامه فرمود: «آنچه گفتم دربارة این علی و فرزندان این علی است.»

پیامبر(ص) با این سخن خود، راه هر گونه شک و شبهه ای را بر مکاران و حیله گران بست.

5. تأکید بر مسئلة امامت

در این قسمت، حضرت بر این نکته تأکید کرد:

ای مردم ! خداوند دین شما را با امامت او کامل کرد. پس هر کس به او و کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزّ و جلّ اقتدا نکند، اعمالش در دنیا و آخرت، از بین می رود و در آتش جاویدان خواهد بود.

سپس مختصری از فضایل علی(ع) را ذکر کرد و فرمود که دشمنی با وی، دلیل شقاوت و دوستی با او، دلیل پرهیزکاری است.

6 . کارشکنی منافقان

با اشاره به ایه 47 سوره نساء: فرمود:

ای کسانی که به شما کتاب داده شده، به آنچه فرو فرستادیم و تصدیق کنندة همان چیزی است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آن که چهره هایی را محو کنیم و در نتیجه آن ها را به قهقرا باز گردانیم یا همچنان که «اصحاب سبت» را لعنت کردیم، آنان را نیز لعنت کنیم، و فرمان خدا همواره تحقق یافته است.

به خدا قسم از این ایه گروهی از اصحاب من قصد شده است که آن ها را به اسم و نسب می شناسم؛ ولی مأمورم، از افشای این راز چشم بپوشم.» سپس به طور ضمنی، به اصحاب صحیفة ملعونه اشاره کرد و فرمود:

« ای مردم ! بعد از من پیشوایانی خواهند بود که به آتش دعوت می کنند و روز قیامت به آن ها کمک نمی شود. ای مردم ! خداوند و من، از آنان بیزار هستیم. ای مردم ! آن ها و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان، در پایین ترین درجه آتش هستند و چه بد است جایگاه متکبران. بدانید آن ها اصحاب صحیفه هستند. پس هر یک از شما در صحیفه خود نظر کند».

راوی می گوید: وقتی پیامبر(ص) نام اصحاب صحیفه را آورد، اکثر مردم، منظور حضرت را از این کلام نفهمیدند و برای آن ها سئوال برانگیز شد. فقط عدة کمی که همان منافقان ( امضا کنندگان صحیفه ) بودند، مقصود را فهمیدند سپس فرمودند:

ای مردم ! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه می سپارم. من آنچه مأمور به ابلاغش بودم، رساندم تا حجت باشد بر حاضر و غایب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند، به دنیا آمده اند یا نیامده اند. پس حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.

و به زودی امامت را بعد از من به عنوان پادشاهی، و با زور می گیرند. خداوند غاصبین و تعدی کنندگان را لعنت کند.

7 . دوستان و دشمنان اهل بیت(ع)

ابتدا با اشاره به سورة حمد فرمود: «مصداق این سوره و اصحاب «صراط مستقیم» که تکیه گاه این سوره است، اهل بیت و شیعیان آن ها می باشند.»

سپس ایاتی که در آن، صفات مومنین آمده5و به جایگاه آن ها در بهشت اشاره شده است، تلاوت فرمود و اینان را به شیعیان آل محمد معنی کرد و ایاتی را دربارة منافقین و اهل جهنم و پیروان شیطان و ملعونین6خواند و به دشمنان آل محمد(ص) تعبیر کرد.

8. معرفی حضرت مهدی (عج)

حضرت بیاناتی را دربارة حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و اوصاف و خصوصیات ایشان فرمود. اجمالی از آن چنین است:

آخرین امام، مهدی(ع) از این خاندان است.

وی غالب بر همة ادیان است.

او فاتح قلعه ها و منهدم کننده آن هاست، انتقام گیرنده از ظالمین و همه خون های به ناحق ریخته شده است. غالب بر مشرکان و کافران و هدایت کنندة آنان، و وارث جمیع علوم است.

همة پیشینیان دربارة وی، بشارت داده اند. او بر همه پیروز می شود. ولی خدا در زمین و حکم کنندة بین خلق و امین الهی بر نهان و آشکار است. تعیین کنندة دقیق درجات افضل افراد است.

او کسی است که غالبی بر او نیست و کسی بر ضدّ او کمک نمی شود. او ولی خدا در زمین و حکم کنندة او بین خلق و امین او بر نهان و آشکار است.

9. آماده کردن مردم برای بیعت

سپس پیامبر(ص) اشاره فرمود که من بعد از اتمام خطبه، شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با علی(ع) دعوت می کنم و این بیعت، از طرف خداوند متعال و بیعت با حق تعالی است. سپس ایة 10 سورة فتح را تلاوت فرمود:

کسانی که با تو بیعت می کنند، در واقع با خدا بیعت می کنند. دست خداوند بر روی دست آن هاست. پس هر کس بیعت را بشکند، این شکستن به ضرر خود اوست و هر کس به آنچه با خدا عهد بسته، وفادار باشد، خداوند به او اجری عظیم عنایت خواهد کرد.

10 . بیان حلال و حرام و واجبات الهی

حضرت در این بخش، ابتدا به طرح وجوب حج پرداخت و مطالبی دربارة حج و عمره و فضایل آثار دنیوی و اخروی آن فرمود. سپس به نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر اشاره کرد و چند امر اساسی را به شرح زیر متذکر شد:

«اگر زمانی بر شما گذشت و درباره حلال و حرام الهی پرسشی داشتید یا آن را فراموش کردید، علی و امامان(ع) بعد از او، آن را برای شما بیان می کنند.

تعداد حلال ها و حرام ها بیش از این مقدار است و این بیعتی که از شما می گیرم، در واقع به نوعی بیان حلال و حرام تا روز قیامت است که از زبان آن ها بیان می شود.

به یاد داشته باشید که حلال و حرامِ بیان شده، غیر قابل تغییر است.

والاترین و شاخص ترین امر به معروف، رساندن پیام غدیر است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری نمی شود مگر با امام معصوم. دیگران را به اطاعت از آن ها، امر و از مخالفت ایشان نهی کنید.

می تواند منظور حضرت این باشد که اوامر و نواهی را فقط امام می شناسد و به شما می شناساند. پس آنچه آن ها به شما گفته اند، به دیگران برسانید و از خود هیچ چیزی را به نام دین بدعت مگذارید.

11. بیعت گرفتن رسمی

در آخرین مرحله خطبه، مسئله بیعت مطرح شد. حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرایط غیر عادی زمانی و مکانی تصریح کرد که با یک دست و این گروه بسیار، بیعت با همگان امکان ندارد. خداوند دستور داده است، قبل از بیعت با دست، از زبان های شما اقرار بگیرم. بنابراین همگی چنین بگویید:

«ما شنیدیم، اطاعت می کنیم، راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت، به ما رساندی، دربارة امر امامت اماممان علی امیر المؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا می ایند. بر این مطلب، با قلب هایمان، با جانمان، با زبانمان و با دستانمان با تو بیعت می کنیم. بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و (روز قیامت) با آن محشور می شویم. این قول را تغییر نمی دهیم، تبدیل نمی کنیم، دربارة آن شک نمی کنیم، آن را انکار نمی کنیم، و تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی شکنیم.

تو ما را دربارة علی امیر المؤمنین و امامانی که گفتی بعد از او، از نسل تو و فرزندان اویند، یعنی حسن و حسین و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب کرده است، به موعظة الهی نصیحت کردی.

پس برای آن ها، عهد و پیمان از ما گرفته شد؛ از قلب هایمان، جان هایمان، زبان هایمان، ضمایرمان و دست هایمان. هر کس توانست، با دست بیعت می کند و گرنه با زبانش اقرار می کند. هرگز در پی تغییر این عهد نیستیم و خداوند در این باره از نفس هایمان دگرگونی نبیند.

ما این مطالب را از قول تو، به نزدیک و دور از فرزندانمان و خویشاوندانمان می رسانیم و خدا را بر آن شاهد می گیریم. خداوند در شاهد بودن کفایت می کند. تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی.»

پس از این بیعت گرفتن زبانی، بعد از سخنانی، مجدداً فرمود:

«ای مردم ! آنچه به شما گفتم، بگویید (و با خود تکرار کنید) و بر علی، به عنوان امیر المؤمنین سلام کنید و بگویید: شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا ! مغفرت تو را می خواهیم و بازگشت به سوی توست. و بگویید: حمد و سپاس خدای را که ما را به این هدایت کرد و اگر هدایت نمی کرد، ما هدایت نمی شدیم.»

در پایان خطبه، فرمود:

«خدایا ! به خاطر آنچه ادا کردم و امر نمودم، مؤمنان را بیامرز و بر منکران که کافرند، غضب نما و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.»

پی نوشت ها:

1. مجلسی، بحارالأنوار، ج 113، ص 37.

2. سلیم بن قیس، ص 154 و 203 و 260.

3. مجلسی، همان، ج 114، ص 37.

4. همان، ج 37، ص 111 و 120؛ کلینی، کافی، ج 1، ص 293 و 411؛ شیخ صدوق، خصال، ص 464.

5. سورة مجادله (58) ، آیة 22 و سورة انعام (6 )، آیة 82.

6. سورة اعراف (7)، آیة 38 و سورة ملک (67)، آیات 11 ـ 8.

منبع :موعود – دی 1385، شماره 71 .

حضرت مهدی علیه السلام در آیینه خطبه غدیر

مقدمه

جریان غدیر و خطبه با عظمت آن فقط یک قصّه تاریخی خاص نیست که زمان آن گذشته و هیچ نقشی در امروز و فردای جامعه اسلامی نداشته باشد، و همین طور یک حادثه شخصی نیست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فقط امیر مؤمنان علی علیه السلام را به عنوان وصی خود معرّفی نموده باشد و در نتیجه تاریخ مصرف و مبحث آن گذشته باشد؛ بلکه در غدیر خم و خطبه غدیریّه، توسط پیامبر دوراندیش و آینده نگر اسلام، تاریخ کلّ بشریت رقم خورد؛ چرا که امامت تمامی امامان دوازده گانه در طول تاریخ مطرح و تبیین شد؛ حقیقتی که از امیر مؤمنان علیه السلام آغاز می شود و به مهدی صاحب الزمان علیه السلام منتهی می گردد.

در بخشهای پایانی خطبه غدیریه، رئوس برنامه های مهدی موعود علیه السلام بیان شده تا هم خط سیر تاریخ جامعه اسلامی ترسیم گردد و هم آینده روشن و زیبای جامعه بشری نشان داده شود؛ لذا دعوت مردم و بیعت گرفتن از آنان بر همین محور کلّی بوده است.

در بخشی از این خطبه می خوانیم: «ای مردم! پس از خدا بترسید و با علی و حسن و حسین «وَالاَْئِمَّةَ کَلِمَةً طَیِّبَةً باقِیَةً؛ و امامان به عنوان کلمه پاکیزه باقیه» بیعت کنید! هر کس حیله کند، خداوند او را هلاک می کند و هر کس وفا کند، مورد رحمت الهی قرار می گیرد.»

حضرت قائم علیه السلام ، خاتم امامان

اوّلین نکته ای را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره حضرت مهدی علیه السلام در خطبه غدیر گوشزد می کند، این است که مهدی علیه السلام از ما خانواده نبوت و امامت است: «مَعاشِرَ النّاسِ اِنِّی نَبِیٌ وَعَلِیٌّ وَصِیّی اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَْئِمَّةِ مِنّا الْقائِمُ الْمَهْدِیُّ؛ ای مردم! به درستی من نبی، و علی وصی من است. بدانید که آخرین امام از ما، مهدی قائم است.»

البته این اوّلین بار نبوده که حضرت بر این مسئله تصریح نموده؛ بلکه قبل از خطبه غدیر بارها و بارها این مسئله را برای مردم بیان کرده است.

در اوایل بعثت فرمود: «لا تَذْهَبُ الدُّنْیا حَتّی یَلِیَ اُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتِی یُقالُ لَهُ الْمَهْدِیُّ؛ دنیا به پایان نرسد، مگر اینکه امّت مرا مردی از اهل بیت من سرپرستی [ و رهبری ] کند که به او مهدی علیه السلام گفته می شود.»

و در روایات دیگر کاملاً مشخص نمود که مهدی علیه السلام از نسل علی و فاطمه علیهماالسلام و از فرزندان امام حسین علیه السلام می باشد و سرانجام دقیقا بیان فرمود: «فَإِذا مَضَی الْحَسَنُ فَبَعْدَهُ ابْنُهُ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهم السلام ؛ و پس از حسن [عسکری علیه السلام ] فرزندش حجّة بن الحسن بن علی ( علیهم السلام ) می باشد.»

دین اسلام دین جهانی

قرآن کریم این وعده را به بشریت می دهد که روزی فرا خواهد رسید که دین حق یعنی اسلام فراگیر و جهانی شود؛ آنجا که می فرماید: «هُوَ الَّذِیآ أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ »؛ «او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند؛ هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.»

اگر چه امروزه اسلام بر بیش از یک چهارم دلها و سرزمینها حکومت می کند و از شبه جزیره عربستان به تمام قاره ها و کشورها راه یافته؛ امّا تحقق کامل وعده الهی فقط در زمان حضرت مهدی علیه السلام ممکن است؛ چنان که روایات فراوانی از طریق معصومان علیهم السلام بر این امر گواهی می دهند، از جمله امام باقر علیه السلام در ذیل آیه فوق فرمود: «اِنَّ ذلِکَ عِنْدَ خُرُوجِ الْمَهْدِیِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ صَلَواتُ اللّهِ فَلا یَبْقی اَحَدٌ اِلاَّ اَقَرَّ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ؛ این مسئله (فراگیر شدن دین اسلام) در زمان قیام مهدی علیه السلام از آل محمد ـ که درود خدا بر او و آل او باد ـ خواهد بود. پس احدی باقی نمی ماند، مگر آنکه اقرار به [رسالت] محمد صلی الله علیه و آله می کند.»

خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز فرمود: «لا یَبْقی عَلی وَجْهِ الاَْرْضِ بَیْتُ مَدَرٍ وَلا وَبَرٍ اِلاَّ أَدْخَلَهُ اللّهُ الاِْسْلامَ؛ هیچ خانه خشت و گلی و خیمه ای بر زمین نمی ماند، مگر اینکه خداوند اسلام را در آن داخل می کند [و اسلام شهر و روستاها و بیابانها را درمی نوردد].»

آن حضرت در خطبه تاریخی غدیریه در حضور بیش از یکصد هزار نفر این بشارت را داد که در زمان حضرت مهدی علیه السلام اسلام جهانی خواهد شد؛ آنجا که فرمود: «اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ؛ بیدار باشید او (مهدی) غالب براساس دین است.»

البته پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش از آن، بارها این امر حیاتی را با صراحت به گوش مردم رسانده بود. یک جا فرمود: «سوگند به آنکه مرا به حق، بشارت دهنده برانگیخت! اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی می کند: «حَتّی یَخْرُجَ وَلَدِی الْمَهْدِیُّ… وَتُشْرِقُ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَیَبْلُغَ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَالْمَغْرِبَ؛ تا اینکه فرزندم مهدی علیه السلام [در آن] قیام کند… و زمین به نور پروردگارش روشن شود و حکومت او شرق و غرب را فرا گیرد.»

انتقام از ظالمان

جای تردید نیست که در طول تاریخ، ستمگران ظلم بی شماری نسبت به بشریت، مخصوصا انبیا و اولیا علیهم السلام روا داشته اند؛ علی الخصوص پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و آل او بیشترین ستمها را از ستمگران تحمل نموده اند و هنوز هم که هنوز است انتقام این جنایات و ستمگریها گرفته نشده و این عقده در دل همه بشریت به خصوص آل محمد صلی الله علیه و آله باقی است. هر چند عقیده ما این است که در روز قیامت ظالمان به جزای خویش خواهند رسید، ولی با این حال برای عبرت و درس گیری و همین طور برای تشفی دل مظلومان عالم در همین دنیا نیز از آنان انتقام گرفته می شود. این امر در دوران منتقم آل محمد صلی الله علیه و آله ، منتقم همه مظلومان، مهدی صاحب الزمان علیه السلام تحقق خواهد پذیرفت.

حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر این تسلّی را به مظلومان عالم داد که مهدی علیه السلام انتقام آنها را خواهد ستاند؛ آنجا که فرمود: «اَلا اِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مَنَ الظّالِمِینَ؛ بیدار باشید او (مهدی) به حقیقت انتقام گیرنده از ظالمان است.» و در ادامه فرمود: «اَلا اِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ آگاه باشید او است که انتقام خون دوستان خدای عزیز و جلیل را می گیرد.»

در دعای شریف ندبه در صبح جمعه می خوانیم: «أَیْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الاَْنْبِیاءِ وَاَبْناءِ الاَْنْبِیاءِ اَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءِ؛ کجاست آن [منتقمی] که از ستم [ظالمان] بر پیامبران و اولاد پیغمبران دادخواهی کند؟ کجاست خون خواه [جدّ غریبش] شهید کربلا؟»

پیروز میدانها

از پرسشهایی که همیشه درباره قیام حضرت مهدی علیه السلام رخ می نماید، این است که حضرت مهدی علیه السلام چگونه با شمشیر در مقابل سلاحهای پیشرفته و وحشتناک عصر ما و یا عصرهای بعد مقابله می کند و بر آنان غالب می گردد؟ پاسخ این پرسش در جای خود بیان شده که با قدرت الهی و اعجاز آن حضرت، هم اسلحه های پیشرفته و مدرن بشری از کار می افتد و هم خداوند قدرتها و نیروهای فوق العاده قوی را در اختیار آن حضرت قرار می دهد که به سرعت بر قدرتهای ستمگر و اسلحه های مدرن آنها غالب می شود.

رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر سر بسته و به گونه ای اجمالی از غلبه و پیروزی حضرت مهدی علیه السلام بر تمام قدرتها و زورمداران خبر داده است؛ آنجا که می فرماید: «اَلا اِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها؛ بیدار باشید او (مهدی) فاتح قلعه ها و منهدم کننده آنهاست.» فرق نمی کند این دژها همان قلعه های قدیمی باشد و یا سنگرهای محکم سیمانی و سپرهای موشکی و ضدموشکی و فرق نمی کند اسلحه ها شمشیر و تفنگ و توپ و تانک باشد و یا اسلحه های پیشرفته اتمی و انواع جدید آن. قدرت و توان حضرت مهدی علیه السلام همه آنها را درهم خواهد شکست و بر همه آنها غالب و پیروز خواهد شد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ادامه می فرماید: «اَلا اِنَّهُ قاتِلُ کُلِّ قَبِیلَةٍ مِنْ اَهْلِ الشِّرْکِ؛ بیدار باشید او کشنده هر قبیله ای از اهل شرک است.» این شرک در هر لباس و در هر نقطه و با هر قدرت و امکاناتی که باشد، توسط آن حضرت از پا در خواهد آمد و یا قدرت هدایتی آن حضرت بر آنها غالب می شود و منجر به هدایت آنان می گردد. در برخی نقلها آمده است: «اَلا اِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبِیلَةٍ وَهادِیها؛ آگاه باشید که او (مهدی) غالب بر هر قبیله ای و هدایتگر آن خواهد بود.»

خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله در قسمت دیگر می فرماید: «اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَلا مَنْصُورَ عَلَیْهِ؛ هشدار که کسی بر او (مهدی) غالب [و پیروز] نخواهد شد و علیه او یاری نخواهد گشت.»

وارث تمام علوم

در عصر مهدوی، پیشرفت علوم دینی و بشری به اوج خود خواهد رسید؛ چرا که آن حضرت تمام علوم انبیا و امامان قبل از خود را داراست و از بحر بی پایان علوم الهی بهره می برد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر به این امر اشاره نموده است. در یک جا می فرماید: «اَلا اِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمِیقٍ؛ هشدار که او از دریایی ژرف (علوم بی نهایت الهی) پیمانه هایی افزون گیرد.»

و در جای دیگر می فرماید: «اَلا اِنَّهُ وارثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالْمُحِیطُ بِهِ؛ بیدار باشید که او وارث تمام دانشها [ی گذشتگان[ است و احاطه کامل بر آنها دارد.» راستی این تعبیر، با لفظ «کُلّ» در بخش علم، نشانگر فراگیری و عمومیّت دانش وسیع آن حضرت است. در نتیجه باید گفت آن حضرت جامع علوم تمام گذشتگان خصوصا انبیاست و به کتب آسمانی آنان نیز احاطه کاملی دارد.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: «امام زمان (مهدی علیه السلام ) ندا می دهد: هر کس که کتابها [ی آسمانی] و صحف [انبیا] را می خواند، پس باید از من بشنود! سپس ابتدا می کند به [خواندن] صحفی که خداوند بر آدم و شیث نازل فرمود و امت [و پیروان] آدم و شیث علیهماالسلام می گویند: به خدا سوگند! این همان صحف واقعی است و به راستی ما را نشان داد آنچه نمی دانستیم و در آن وجود دارد و آنچه بر ما مخفی مانده و آنچه از آن افتاده و تبدیل و تحریف شده بود.

آن گاه تورات و انجیل و زبور را می خواند و اهل تورات و انجیل و زبور می گویند: به خدا سوگند! تورات جامع و زبور تمام و انجیل کامل این رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر سر بسته و به گونه ای اجمالی از غلبه و پیروزی حضرت مهدی علیه السلام بر تمام قدرتها و زورمداران خبر داده است

است و به راستی آن چندین برابر آن چیزی است که ما قبلاً خوانده بودیم.»

راز این همه دانش گسترده این است که آن حضرت، از جانب خدا سخن می گوید و از منبع علوم بی نهایت الهی بهره می برد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر به این امر اشاره نموده، می فرماید: «اَلا اِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْمُشَیِّدُ لاَِمْر آیاتِهِ؛ بیدار باشید که او از سوی پروردگارش خبر می دهد و آیات و نشانه های او را محکم و برپا می کند.»

در بحار الانوار ذیل جمله فوق به این صورت آمده: «وَالْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ اِیمانِه؛ و آگاه کننده به امر ایمان او (خدا) است.»

گوشه هایی از اوصاف و مقامات آن حضرت

1. استوار و محکم

«اَلا اِنَّهُ الرَشِیدُ السَّدِیدُ؛ هشدار که او به رشد [واقعی] رسیده و استوار است.»

2. اختیار دار هستی به امر الهی

«اَلا اِنَّهُ الْمُفَوَّضُ اِلَیْهِ؛ آگاه باشید هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان] به او واگذار شده [و از طرف خداوند و با اذن او برخوردار از ولایت تکوینی] است.»

3. بقیة اللّه

تنها حجّت باقی مانده بر زمین اوست: «اَلا اِنَّهُ الْباقِی حُجَّةً وَلا حُجَّةَ بَعْدَهُ؛ آگاه باشید که حجت باقی مانده اوست و پس از او حجّتی [و امامی] نخواهد بود.»

4. حق در نزد اوست

حق واقعی در مسیر امامتی است که با امیر مؤمنان علیه السلام آغاز و با مهدی موعود علیه السلام خاتمه می یابد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیریّه فرمود: «وَلا حَقَّ اِلاَّ مَعَهُ وَلا نُورَ اِلاَّ عِنْدَهُ؛ هیچ حقی نیست مگر اینکه با اوست و هیچ نوری نیست مگر اینکه نزد اوست.» هر چه غیر او و در مسیری جز او باشد، باطل و دچار تاریکی و ظلمات است.

5. ولی و امین الهی

طبق روایات فراوان هیچ گاه زمین خالی از حجّت نمی شود؛ خواه آشکار باشدو یا پنهان و پشت پرده. در این دوران حجت الهی همان مهدی علیه السلام است که قرنها قبل از غیبت آن حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این مسئله را در خطبه غدیر گوشزد فرموده است: «اَلا وَاِنَّهُ وَلِیُّ اللّهِ فِی اَرْضِهِ وَ حَکَمُهُ فِی خَلْقِهِ وَ اَمِینُهُ فِی سِرِّهِ وَعَلانِیَتِهِ؛ آگاه باشید به راستی که او ولیّ خدا در زمین و داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان اوست.»

بشارت به مهدی علیه السلام در ادیان دیگر

همچنان که قرآن کریم می فرماید: «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاْءَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّــلِحُونَ »؛ «در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایسته ام وارث [حکومت[ زمین خواهند شد.» تمام ادیان الهی اعتقاد به منجی و مصلح دارند و همه به آمدن آخرین منجی بشارت داده اند و در کتب اصلی و غیر تحریف شده به شخص حضرت مهدی علیه السلام بشارت داده شده و در کتابهای موجود فعلی دردست پیروان ادیان اشاراتی به این مسئله شده است.

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با توجه به احاطه ای که به کتب آسمانی و مذاهب گذشتگان داشته اند، این جمله رسا را در غدیر خم اعلام فرمودند: «اَلا اِنَّهُ قَدْبَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ آگاه باشید که تمامی گذشتگان به [ظهور] او بشارت داده اند.»

این جمله نشان می دهد که در کتب ادیان گذشته صریح تر از آنچه موجود است، به آمدن حضرت مهدی علیه السلام اشاره شده و گذشت زمان و دست تحریف گران آن را تغییر داده است.

از مهم ترین دستاوردهای قیام مهدی علیه السلام

ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام دستاوردها و برکات بی شماری برای بشریت دارد؛ از عدالت فراگیر و همه جانبه گرفته تا امنیت واقعی در ابعاد مختلف، و از پیشرفت شگرف علوم گرفته تا رشد عقلانی بشر و غیره.

یکی از مهم ترین دستاوردهایی که در خطبه غدیر مورد اشاره قرار گرفته، این امر است که در آن زمان با هر کس به اندازه استعداد، لیاقت و توان علمی او برخورد می شود. لیاقت محوری همه جانبه فقط در آن زمان تحقق خواهد یافت و در آن دوره است که نه کسی بیش از حق خود دریافت می کند و نه کم تر از آن.

حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله با توجّه به اهمیّت این دستاورد فرموده است: «اَلا اِنَّهُ قَسِیمُ [یَسِمُ] کُلِّ ذِی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَکُلِّ ذِی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ؛ هشدار که او هر صاحب فضلی را به اندازه ارزش و فضل او و هر نادانی را به اندازه نادانی اش تقسیم [و نشان] می کند.»

راستی از دیرینه ترین آرزوهای بشری لیاقت محوری بوده است؛ حتی آنانی که زیاده خواه هستند، در مواردی، تن به لیاقت محوری می دهند و فطرت و وجدان آنان نیز همواره آنها را به این موضوع ترغیب و تشویق می کند.

جمع بندی سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر نشان می دهدکه حضرت آینده بس روشنی را برای بشر ترسیم کرده و رئوس و کلیّات اوصاف و برنامه های حضرت مهدی علیه السلام را به زیبایی ترسیم و تبیین نموده است.

منبع :مبلغان – آذر و دی 1386، شماره 98 –

خطبه غديريه امام على (عليه السلام)

اشارت

ممكن است افراد بسيارى در طول تاريخ از حادثه غدير و اهميت آن سخن گفته و از آن تعاريفى ارائه داده باشند، اما هيچ يك از اين سخنان نمى توانند بيانگر عظمت و شكوه غدير باشد، زيرا تنها كسانى مى توانندتعريف جامع از وقايع و حوادث عرضه نمايند كه خود پديد آورنده آن باشند.

تنها زيبنده خدا، پيامبر (صلی الله علیه و آله) و على(علیه السلام) است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.

پيامبر به دستور خداوند سبحان حادثه غدير را در ميان دو نزول قرآنى قرارداد: ابتدا فرمود: ياايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك، و افزود:

وان لم تفعل فما بلغت رسالته[1] و پس از معرفى على(علیه السلام) به وسيله پيامبر(صلی الله علیه و آله) با جمله من كنت مولاه فهذا على مولاه، خدا نيز فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام ديناً؛[2] يعنى واقعه غدير، اكمال دين، اتمام نعمت و موجب رضايت و خوشنودى خداست و روز غدير ظرف زمانى اين ارزشها معرفى كرد.

على(علیه السلام) نيز در خطبه عيد غدير خود كه خوب است آن را خطبه غديريه بناميم به تفسير و تحليل اين رويداد عظيم تاريخ پرداخت.

معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتابهاى ادعيه و روايت در غربت به سر مى برد و بررسى سند و كتابشناسى آن و شرح پاره هايى از آن، موضوع اين جستار است.

1) متن خطبه غديريه

الحمدللّه الذى جعل الحمد من غير حاجة منه الى حامديه طريقاً من طرق الاعتراف بلاهوتيته وصمدانيته وربانيته وفردانيته، و سبباً الى المزيد من رحمته ومحجةً للطالب من فضله و كمنّ فى ابطان اللفظ حقيقة الاعتراف له، بانه المنعم على كل حمد باللفظ وان عظم واشهد ان لااله الا اللّه وحده لاشريك له، شهادةً نُزِعت عن اخلاص الطوى و نطق اللسان بها عبارة عن صدق خفّى، انه الخالق البارئ المصور، له الاسماء الحسنى، ليس كمثله شيئ، اذ كان الشيئ من مشيته، فكان لايشبهه مكوّنه.

واشهد ان محمّداً عبده ورسوله استخلصه فى القِدَم على سائر الامم على علم منه، انفرد عن التشاكل والتماثل من ابناء الجنس، وانتجبه آمراً وناهياً عنه، اقامه فى سائر عالمه فى الاداء مقامه اذ كان لاتدركه الابصار ولاتحويه خواطر الافكار ولاتمثله غوامض الظنن [الظنون] فى الاسرار لااله الا هو الملك الجبّار.

قرن الاعتراف بنبوته بالاعتراف بلاهوتيته واختصه من تكرمته بما لم يلحقه فيه احد من بريّته، فهو اهل ذلك بخاصّته وخلّته، اذ لايختص من يشوبه التغيير ولايخالل من يلحقه التظنين وامر بالصلاة عليه مزيداً فى تكرمته وطريقاً للداعى الى اجابته، فصلى اللّه عليه و كرّم وشرّف و عظّم مزيداً لايلحقه التنفيد ولاينقطع على التأبيد.

وان اللّه تعالى اختص لنفسه بعد نبيّه (صلی الله علیه و آله) من بريته خاصةً علاهم بتعليته وسمّاهم الى رتبته وجعلهم الدعاة بالحق اليه والادلاء بالارشاد عليه لقرن قرنٍ وزمن زمنٍ، انشأهم فى القِدم قبل كل مَذْرَوٍّ و مَبْرُوٍّ انواراً انطقها بتحميده والهمها شكره و تمجيده وجعلها الحجج على كل معترف له بملكة الربوبية وسلطان العبودية واستنطق بها الخرسات بانواع اللغات بخوعاً له، فانه فاطر الارضين والسماوات، واشهدهم خلقه، وولاّهم ما شاء من امره، جعلهم تراجم مشيته والسن ارادته عبيداً لايسبقونه بالقول وهم بامره يعملون، يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولايشفعون الا لمن ارتضى وهم من خشيته مشفقون، يحكمون باحكامه ويستنّون بسنته ويعتمدون حدوده ويودّون فرضه ولم يدع الخلق فى بُهم صُمّاً ولافى عمياء بكماء، بل جعل لهم عقولاً مازجّت شواهدهم وتفرقت فى هياكلهم وحقّقها فى نفوسهم واستعبدلها حواسهم فقرر بها على اسماع ونواظر وافكار وخواطر، الزمهم بها حجته واراهم بها محجته وانطقهم عما شهد [تشهد] به بالسن ذَرِبة بما قام فيها من قدرته وحكمته وبين عندهم بها ليهلك من هلك عن بيّنة ويحيى من حىّ عن بيّنة وان اللّه لسميع عليم[3] بصير شاهد خبير.

ثم ان اللّه تعالى جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين، لايقوم احدهما الا بصاحبه، ليكمل عندكم جميل ضعه [ضيعته] ويقفكم على طريق رشده ويقفو بكم آثار المستضيئين بنور هدايته ويشملكم منهاج قصده و يوفر عليكم هنيأ َ رفده، فجعل الجمعة مجمعاً ندب اليه لتطهير ما كان قبله وغسل ما كان اوقعته مكاسب السوء من مثله الى مثله وذكرى للمؤمنين وتبيان خشية المتقين ووهب من ثواب الاعمال فيه اضعاف ما وهب لاهل طاعته فى الايام قبله وجعله لايتم الا بالايتمار لما امر به، والانتهاء عما نهى عنه، والبخوع بطاعته فيما حثّ عليه وندب اليه فلا يقبل ديناً الا بولاية من امر بولايته ولاتنتظم اسباب طاعته الا بالتمسك بعصمه وعصم اهل ولايته.

فانزل على نبيه (صلی الله علیه و آله) فى يوم الدوح ما بيّن به عن ارادته فى خلصائه وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ و ترك الحفل باهل الزيع والنفاق وضمن له عصمته منهم، وكشف من خبايا اهل الريب وضمائر اهل الارتداد ما رمز فيه، فعقله المؤمن والمنافق، فاعزّ معزّ وثبت على الحق ثابت، وازداد جهلة المنافق وحمية المارق ووقع العَض على النواجد والغمز على السواعد.

ونطق ناطق و نعق ناعق ونشق ناشق و استمر على مارقيته، ووقع الادغان من طائفه باللسان دون حقائق الايمان ومن طائفة باللسان وصدق الايمان، وكمّل اللّه دينه واقر عين نبيه (صلی الله علیه و آله) والمؤمنين والمتابعين، وكان ما قد شهده بعضكم وبلغ بعضكم وتمت كلمة اللّه الحسنى على الصابرين ودمّر اللّه ما صنع فرعون وهامان وقارون وجنوده [هم] وما كانوا يعرشون وبقيت حثالة من الضلال لايألون الناس خبالاً يقصدهم اللّه فى ديارهم ويمحو اللّه آثارهم ويبيد معالمهم ويعقبهم عن قرب الحسرات ويلحقهم بمن بسط اكفهم ومد اعناقهم ومكنهم من دين اللّه حتى بدلوه ومن حكمه حتى غيّروه وسيأتى نصراللّه على عدوّه لحينه واللّه لطيف خبير وفى دون ما سمعتم كفاية وبلاغ.

فتاملوا ـ رحمكم اللّه ـ ما ندبكم اللّه اليه وحثّكم عليه واقصدوا شرعه واسلكوا نهجه ولاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله.

ان هذا يوم عظيم الشأن، فيه وقع الفرج، ورفعت الدرج، ووضحت الحجج وهو يوم الايضاح والافصاح عن المقام الصراح ويوم كمال الدين و يوم العهد المعهود ويوم الشاهد والمشهود ويوم تبيان العقود عن النفاق والجحود، ويوم البيان عن حقائق الايمان، ويوم دحر الشيطان، ويوم البرهان، هذا يوم الفصل الذى كنتم توعدون، هذا يوم الملاء الاعلى الذى انتم عنه معرضون، هذا يوم الارشاد، ويوم محسنة العباد، ويوم الدليل على الرّداد، هذا يوم ابدى خفايا الصدور ومضمرات الامور، هذا يوم النصوص على اهل الخصوص، هذا يوم شيت، هذا يوم ادريس، هذا يوم يوشع، هذا يوم شمعون، هذا يوم الأمن والمأمون، هذا يوم اظهار المصون من المكنون، هذا يوم ابلاء السرائر، فلم يزل ـ عليه السلام ـ يقول: هذا يوم هذا يوم، فراقبوا اللّه ـ عزّ وجلّ ـ واتقوه واسمعوا له واطيعوه، واحذروا المكر ولاتخادعوه وفتّشوا ضمائركم ولاتواربوه، و تقربوا الى اللّه تعالى بتوحيده، وطاعة من امركم ان تطيعوه ولاتمسكوا الكوافر، ولايجنح بكم الغى فتضلوا عن سبيل الرشاد باتباع اولئك الذين ضلّوا واضلّوا، قال اللّه ـ عزّ من قائل ـ فى طائفة ذكرهم بالذم فى كتابه: «انا اطعنا سادتنا وكبرائنا فاضلونا السبيلا ربنا آتهم ضعفين من العذاب والعنهم لعناً كبيراً»[4]،وقال اللّه تعالى: «واذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا انا كنا لكم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا من عذاب اللّه من شئ قالوا لو هدانا اللّه لهديناكم».[5]

افتدرون الاستكبار ماهو؟ هو ترك الطاعةلمن امروا بطاعته، والترفع على من ندبوا الى متابعته والقرآن ينطق من هذا عن كثير، ان تدبّره متدبّر، زجره ووعظه، واعلموا ايها المؤمنون انّ اللّه ـ عزّ وجلّ ـ قال: «ان اللّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفاً كانهم بنيان مرصوص»[6]، اتدرون ما سبيل اللّه ومن سبيله؟ ومن صراط اللّه؟ ومن طريقه؟ أنا صراط اللّه الذى من لم يسلكه بطاعة اللّه فيه هوى به الى النار، وأنا سبيله الذى نصبنى للاتباع بعد نبيه (صلی الله علیه و آله) أنا قسيم الجنه والنار، وأنا حجة اللّه على الفجار والابرار وأنا نور الانوار، فانتبهوا من رقدةِ الغفلة وبادروا بالعمل قبل حلول الأجل وسابقوا الى مغفرة من ربكم قبل ان ليضرب بالسور بباطن الرحمة وظاهر العذاب.

فتنادون فلا يسمع نداءكم وتضجّون فلا يحفل بضجيجكم وقبل ان تستغيثوا فلا ثغاثوا.

سارعوا الى الطاعات قبل فوت الاوقات، فكان قد جاءكم هادم اللذات فلا مناص نجاءٍ ولامحيص تخليص.

عودّوا ـ رحمكم اللّه ـ بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم والبرّ باخوانكم والشكر للّه ـ عزّ وجلّ ـ على ما منحكم واجمعوا يجمع اللّه شملكم وتبارّوا يصل اللّه الفتكم، وتهادوا نعم اللّه كما مناكم [وتهانوا نعمة اللّه كما هناكم] بالتواب فيه على اضعاف الاعياد قبله او بعده الاّ فى مثله والبرّ فيه يثمر المال ويزيد فى العمر والتعاطف فيه يقتضى رحمة اللّه وعطفه وهيّوا لاخوانكم وعيالكم عن فضله بالجهد من جودكم وبما تناله القدرة من استطاعتكم واظهر البشر فيما بينكم والسرور فى ملاقاتكم والحمدللّه على ما منحكم وعودوا بالمزيد من الخير على اهل التأميل لكم وساروا بكم ضعفاءكم فى ماكلكم وماتناله القدرة من استطاعتكم وعلى حسب امكانكم.

فالدرهم فيه بمأة الف درهم والمزيد من اللّه ـ عزّ وجلّ.

وصوم هذا اليوم مما ندب اللّه تعالى اليه وجعل الجزاء العظيم كفالة عنه حتّى لو تعبّد له عبد من العبيد فى الشبيبة من ابتداء الدنيا الى تقضيها، صائماً نهارها، قائماً ليلها، اذا اخلص المخلص فى صومه لقصرت اليه الدنيا عن كفاية، ومن اسعف اخاه مبتدءً وبرّه راغباً فله كاجر من صام هذا اليوم وقام نهاره.

ومن فطر مؤمناً فى ليلته فكانما فطر فئاماً وفئاماً يعده ها بيده عشرة.فنهض ناهض وقال: و ما الفئام؟

قال: مأة الف نبى و صديق و شهيد،فكيف بمن تكفّل عدداً من المؤمنين والمؤمنات، وأنا ضمينه على اللّه تعالى الأمان من الكفر والفقر، وان مات فى ليلته او يومه او بعده الى مثله من غير ارتكاب كبيرة فاجره على اللّه تعالى، ومن استدان لاخوانه واعانهم، فأنا الضامن على اللّه ان بقاه قضاه وان قبضه حمله عنه واذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم وتهانوا النعمة فى هذا اليوم وليبلغ الحاضر الغايب والشاهد البائن وليعد الغنى على الفقير، والقوى على الضعيف، امر فى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بذلك، ثم اخذ ـ صلى الله عليه وآله ـ [عليه السلام] فى خطبه الجمعة وجعل صلاة جمعته صلاة عيده وانصرف بولده وسيعتد الى منزل ابى محمّد الحسن بن على(علیه السلام) بما اعدله من طعام وانصرف غنيهم وفقيرهم برفده الى عياله.[7]

2) نگاهى گذرا به مفاد خطبه به عنوان سند جهانى اسلام

امام اميرالمؤمنين(علیه السلام) در يكى از روزهاى جمعه كه مصادف با روز عيد غدير بوده است، خطبه اى ايراد مى كند كه با حمد و ثناى الهى و با كلمات و جملاتى پر معنا و شهادت به وحدانيت ذات اقدس اله و بيان برخى از صفات ثبوتيه و سلبيه او، شروع مى شود، و پس از تشريح اهميت نبوت و رسالت، و بيان اين كه گواهى به نبوت، قرين اعتراف به لاهوتيت خداست، به بيان مسئله امامت و مقام امامان(علیهم السلام) مى پردازد و درباره جايگاه واقعى ائمه، خلقت و نشأت وجودى آنها و ديگر ويژگى هايشان سخن مى گويد.

در ادامه به نقش پراهميت خود مى پردازد و در كنار حجت ظاهر، شاهدى ديگر را بر حقانيّت خود مطرح مى فرمايد.

پس از آن، اهميت روز جمعه و عيد غدير را خاطر نشان مى سازد و فلسفه روز جمعه و اعمال مستحب آن را بيان مى نمايد.

آنگاه به ارتباط توحيد، نبوت و ولايت و دين با يكديگر اشارت مى كنند و آثار و ثمرات معرفى ولىّ، در واقعه غدير را به تفصيل بيان كرده و با تعابيرى بلند به تفسير آن مى پردازد.

پس از آن نصايح و پندهاى ارزشمندى مى دهد و با استناد به آيات قرآن مردم را به اطاعت خدا و رعايت تقوا و دورى از گناه تشويق مى نمايد.

سپس در بيان معناى استكبار، استكبار را سرپيچى از پيروى كسى كه مى بايست اطاعت شود مى داند و به تفسير «طريق»، «صراط» و «سبيل اللّه» مى پردازد و مى فرمايد: صراط منم، سبيل اللّه منم، نورالانوار منم و… .

در پايان خطبه بار ديگر مردم را به اخلاق فردى، اجتماعى، مالى و… سفارش مى كند و استحباب روزه روز غدير و پاداش بس عظيم آن را يادآور مى شود.

گوينده اين سخنان كسى است كه همه ملل اسلام به علم، فضل، كمال، مقام والا و عدالت و تقوايش اعتراف دارند؛ از اين روى جاى دارد همگان به اين خطبه به عنوان «سند جهانى اسلام» بنگرند و بدان احتجاج كنند، و به بركت آن، شبهه هاى اعتقادى خود را رفع كنند و مرزبندى هاى ساختگى ميان فرقه ها را بردارند، پيوند وثيق ميان توحيد، نبوت، رسالت و امامت را درك كنند و براساس آن عقايد، احكام و معارف را از باب حكمت و علم نبى دريافت دارند.

3) خطبه غديريه در منابع روايى

اين خطبه اگرچه در كتب اربعه اول يافت نمى شود، اما در ديگر منابع معتبر وجود دارد كه برخى از آنها را يادآور مى شويم.

1ـ مصباح المتهجد وسلاح المتعبد: به حسب ظاهر مرجع اصلى اين روايت «مصباح المتهجد وسلاح المتعبد» تأليف شيخ طوسى، مؤلف كتابهاى «استبصار» و «تهذيب الاحكام»، از كتب اربعه است، كه نويسنده مقاله نيز روايت را از تصوير نسخه خطى آن نقل مى كند.[8]

2ـ منابع ديگر: پس از شيخ طوسى، ديگر نويسندگان، مؤلفان جوامع روايى و ادعيه، اين روايت را با واسطه و يا بى واسطه از شيخ طوسى و «مصباح المتهجد» نقل كرده اند، كه برخى از آنها تمام خطبه را نقل كرده اند و بعضى تنها به نقل پاره هايى از آن بسنده كرده اند.

الف: منابعى كه همه خطبه را نقل كرده اند :

1 – اقبال الاعمال: رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن طاووس (متوفاى664)، تمام اين خطبه را در كتاب «اقبال الاعمال» نقل كرده است، يادآورى مى كنيم ابن طاووس اين روايت را به سند خود از شيخ طوسى و با همان سند شيخ با اندك تفاوتى در بعضى از كلمات نقل مى كند.[9]

2 – مصباح كفعمى: شيخ تقى الدين ابراهيم بن على ابن الحسن … الكفعمى (متوفاى905)، اين خطبه را از «مصباح المتهجد»، در كتاب خود به نام «جنة الامان الواقية وجنة الايمان الباقية» معروف به «مصباح كفعمى» با كمى تفاوت آورده است.[10]

3 – بحارالانوار: علامه ملا محمّد باقر مجلسى، اين خطبه را از «مصباح الزائر»، تأليف سيد ابن طاووس، صاحب «اقبال الاعمال»، و به طور كامل در «بحارالانوار» نقل كرده است، لكن با نسخه «مصباح المتهجد» اندكى تفاوت دارد.[11]

4 – مصباح الزائر: از آنجا كه علامه مجلسى اين خطبه را از «مصباح الزائر» نقل مى كند بى شك اين كتاب نيز از جمله منابعى است كه خطبه را به طور كامل ذكر كرده است، ولى بايد توجه داشت كه چون مؤلف «اقبال الاعمال»، «مصباح الزائر» يك نفر است و كتاب اخير اولين تأليف سيد ابن طاووس است، ممكن است اين دانشمند آنچه را كه در «اقبال الاعمال»، نقل كرده است همان باشد كه در «مصباح المتهجد» بيان داشته است.

5 – مسند الامام الرضا(علیه السلام): مؤلف اين اثر، متن كامل خطبه را از كتاب «مصباح المتهجد» نقل كرده است.[12]

ب: منابعى كه تنها به نقل پاره هايى از خطبه بسنده كرده اند

1 – مناقب ابن شهر آشوب: رشيد الدين محمّد بن على بن شهر آشوب مازندرانى (متوفاى588)، بخش كمى از اين خطبه را در كتاب خود به نام «مناقب آل ابى طالب» نقل كرده است.[13]

2 – وسائل الشيعه: شيخ حر عاملى بخشهايى از اين روايت را كه در ارتباط با استحباب روزه عيد غدير است از كتاب «مصباح المتهجد»، در كتاب الصوم «وسائل الشيعه» با ذكر سند نقل كرده است.[14]

3 – تفسير نورالثقلين: محدث مفسر عبدعلى حويزى، پاره هايى از اين خطبه كه در اهميت عقل و خرد و كارايى آن است و مشتمل بر آيه شريفه ليهلك من هلك عن بيّنة…[15] است، ذيل همين آيه، و بخشى ديگر را به مناسبت آيه لاتمسكوا بعصم الكوافر…[16] را در جاى ديگر آورده است.[17]

4 – جامع احاديث الشيعه: در اين مجموعه كه زير نظر آية اللّه العظمى بروجردى، تدوين گرديده است، به مناسبت استحباب روزه در روز هجدهم ذو الحجه، بخشى از خطبه را كه مربوط به روزه و صدقه است، نقل شده است.[18]

5 – الغدير: علامه امينى در كتاب «الغدير» به ذكر بخشهايى از اين خطبه كه مشتمل بر واژه «عيد» است به مناسبت «عيد الغدير العترة» پرداخته است.[19]

علامه امينى اگرچه خود تصريح نمى كند كه خطبه را از كدام منبع نقل كرده است، ولى از قراين و شواهد و بويژه از پاورقى كتاب بخوبى معلوم مى شود كه آن را از «مصباح المتهجد» نقل كرده است.

4) پژوهشى در سند خطبه

شيخ طوسى در كتاب «مصباح المتهجد وسلاح المتعبد» زير عنوان «خطبه اميرالمؤمنين يوم الغدير» مى نويسد:

…اخبرنا جماعة عن ابى محمّد هارون بن موسى التلعكبرى، قال حدثنا ابوالحسن على بن احمد الخراسانى الحاجب فى شهر رمضان سنة سبع وثلاثين وثلاث مأة، قال حدثنا سعيد بن هارون ابو عمرو المروزى وقد زاد على الثمانين سنة، قال حدثنا الفياض بن محمّد بن عمر الطوسى بطوس سنة تسع وخمسين ومأتين وقد بلغ التسعين، انه شهد ابا الحسن على بن موسى الرضا(علیه السلام) فى يوم الغدير و بحضرته جماعة من خاصته وقد احتبسهم للافطار… وهو يذكر فضل اليوم وقِدمه فكان من قوله(علیه السلام) حدثنى الهادى [الكاظم(علیه السلام)] ابى، قال حدثنى جدّى الصادق(علیه السلام) قال حدثنى الباقر(علیه السلام)، قال حدثنى سيد العابدين(علیه السلام) قال حدثنى ابى الحسين(علیه السلام) قال: اتفق فى بعض سنتى اميرالمؤمنين الجمعة والغدير فصعد المنبر على خمس ساعات من نهار ذلك اليوم فحمد اللّه واثنى عليه حمداً لم يسمع مثله….

شيخ طوسى آنگاه خطبه غديريه را تا پايان نقل مى كند.[20]

1ـ بررسى رجال و سند روايت

سلسله سند اين روايت از دو بخش تشكيل شده است: بخش اول آن سلسله ذهبيه است كه از امام هشتم، على بن موسى الرضا(علیه السلام) شروع و با واسطه ائمه معصومين(علیهم السلام) به امام اميرالمؤمنين(علیه السلام) منتهى مى شود كه تنها به جهت تبرك و تيمن، نام مبارك آنها ذكر شد.

اما بخش دوم سند از شيخ طوسى و كتاب «مصباح المتهجد» آغاز و به «فياض بن محمّد» منتهى مى شود كه محور پژوهش در اين بخش از مقاله است.

2ـ اهمال در روايت

اين حديث از نظر علم رجال و علم درايت، از روايتهاى «مهمل» به شمار مى رود، چرا كه تعريف روايت مهمل به طور كامل بر اين روايت منطبق است.

علماى رجال و درايت، در تعريف خبر مهمل گفته اند: مهمل، روايتى است كه برخى از رجال سند آن در كتابهاى رجالى ذكر نشده باشد و يا اگر ذكر شده وصفى از آن نشده باشد.[21]

ارباب رجال درباره رجال سند اين روايت به جز «هارون بن موسى» كه مدح و توثيق شده و با تعابيرى چون، وجه، ثقه، معتمد، جليل القدر، عظيم المنزلة وعديم النظير ياد شده است،[22] از ديگران ذكرى به ميان نياورده اند و وصفى چه مدح و چه ذم و قدح درباره آنها نگفته اند.

مراجعه به جوامع رجالى و سخن علامه نمازى شاهرودى گواه بر اين گفته است.

وى تصريح دارد كه علماى رجال از على بن احمد، سعيد بن هارون و فياض بن محمّد طوسى سخنى به ميان نياورده اند.[23]

بنابراين، روايت مهمل است اما اين باعث آن نمى شود كه دست از روايت شسته و بدان توجهى نكنيم، چرا كه ميان دانشمندان علم رجال و درايت گفتار يكسان و هماهنگى وجود ندارد، و اتفاق و اجماعى بر ميزان اعتبار روايت مهمل در بين نيست و در اين باره دست كم سه نظريه وجود دارد.

آراء دانشمندان درباره روايت مهمل

1ـ روايت مهمل بسان روايت مجهول: اين سخنى است كه به شهيد ثانى، مجلسى و ممقانى نسبت مى دهند كه گفته اند:

مجهول اعم از روايتى است كه تصريح به مجهول بودن آن شده باشد و روايتى كه مدحى و قدحى درباره آن ذكر نشده باشد.[24]

ممقانى ضمن اين كه روايت مهمل و مجهول را جزء اقسام خبر ضعيف مى شمارد مى افزايد:

در «لب اللباب»[25] نيز اين قسم از روايات در حكم ضعيف دانسته شده است.[26]

2ـ مهمل، مجهول لغوى است: اين گفته محمّدباقر استرآبادى در «رواشح» است، كه معتقد است مجهول بر دو قسم است:مجهول اصطلاحى، يعنى روايتى كه پيشوايان رجال نسبت به يكى از راويان آن حكم به جهالت نموده باشد، و مجهول لغوى يعنى روايتى كه از راوى آن در كتابهاى رجالى نام برده نشده است.

در قسم اول مسلماً روايت ضعيف است ولى در قسم دوم نمى توان حكم به ضعف و صحت نمود.[27]

3ـ روايت مهمل جزء روايت ممدوح است: اين عقيده علامه حلى و ابن داود (محمّد بن احمد بن داود) و گذشتگان از رجاليان است.

مولف «قاموس الرجال» مى نويسد: علامه، مهمل را اصلاً عنوان نكرده و ابن داود نيز آن را در جزء اول كتاب و در شمار روايتهاى ممدوح ذكر كرده است.

مفهوم اين كار اين است كه به روايت مهمل عمل مى كرده اند همانند عمل به خبر ممدوح.

مؤلف « قاموس الرجال» با تعبير «هو الحق الحقيق بالاتباع و عليه عمل الاصحاب» آن را تاييد مى كند.[28]

در نتيجه بايد گفت، از آنجا كه نسبت به رجال روايت مهمل تصريحى بر جهل و قدح نشده است و ميان دانشمندان نيز سخن يكسانى در بى ارزشى روايت مهمل وجود ندارد، و از سوى ديگر علامه مجلسى با فرض بى اعتبارى و ضعف روايت مهمل، اين خطبه را در «بحارالانوار» نقل كرده است مى توان آن را تلقى به قبول كرد، بويژه اينكه بزرگانى چون شيخ طوسى، ابن طاووس، كفعمى، حرّ عاملى و امينى اين خطبه را نقل كرده اند.

5) شكوه غدير در نگاه على(علیه السلام)

در اين بخش به پاره هاى از خطبه غديريه كه درباره معرفى روز غدير و بيان عظمت و شكوه آن است، اشارت مى شود.

1ـ روز غدير، عيد بزرگ: «ان اللّه جمع لكم معشر المؤمنين، فى هذا اليوم عيدين عظمين كبيرين».

آن گونه كه پيش از اين نيز يادآورى شد، هنگامى كه امام(علیه السلام) اين خطبه را ايراد فرمود، روز غدير مصادف با روز جمعه بوده است، به همين دليل تعبير به «عيدين» كرده و هر دو را به عظمت و بزرگى ياد كرده است.

اين خود بهترين دليل بر «تعيّد» روز هجدهم ذو الحجة و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است.

در عيد بودن روز غدير، روايات متعددى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان شيعه(علیهم السلام) به ما رسيده است، از جمله در روايتى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى خوانيم كه فرمود:

يوم غديرخم افضل اعياد امتى.[29]

و در روايتى از امام صادق مى خوانيم كه فرمود: انه يوم عيد و فرح و سرور.[30]

و يا مى فرمايد: اشرف و اعظم اعياد است.[31]

نويسنده «الغدير»، از برخى بزرگان از دانشمندان اسلام چون ابو ريحان بيرونى، ابن طلحه شافعى و ابن خلكان نقل مى كند كه از اين روز با نام «عيد» ياد كرده اند.[32]

2ـ روز بيان اراده خدا و روز بلاغ: «فانزل اللّه على نبيه فى يوم الدوح ما بيّن به عن ارادته فى خلصائه وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ…».

«واژه دوح»، جمع «دوحه» به معناى درختان بزرگ و تنومند است،[33] اين بخش از خطبه در حقيقت بيانگر موقعيت جغرافياى تاريخى غدير است.

امام(علیه السلام) مى فرمايد، آن روز زير درختان تنومند، آياتى نازل شد كه مبيّن اراده خدا براى بندگان خالص، مخلص و برگزيده اوست.

در آن روز كه هجدهم ذو الحجه بود جبرئيل فرود آمد و آيه يا ايها الرسول بلغ… را بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) نازل كرد، و آن حضرت را مأمور به تبليغ امرى كرد كه بين خدا وپيامبر (صلی الله علیه و آله) وجود داشت وآن ولايت على(علیه السلام) است.[34]

از جمله بلغ ما انزل اليك بخوبى روشن مى شود كه پيش از آن ولىّ امر تعيين شده بود و آن روز تنها براى معرفى و ابلاغ بوده است.

3ـ غدير روز بزرگ، روز گشايش ، روز تكامل : «ان هذا يوم عظيم الشأن، فيه وقع الفرج ورفعت الدرج ووضحت الحجج».

عظمت اين روز بدان جهت است كه ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پيام الهى و آثار مترتب بر آن است؛ روزى است كه گشايش و فرج حاصل شد، چرا كه نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پيامبر را برطرف كرد و بدانها اميد بخشيد؛ روزى كه نردبان تكامل افراشته شد و با طرح مسئله امامت و معرفى امام، دين به كمال لازم خود رسيد، روزى كه حجت ها آشكار شد و بر همگان اتمام حجت گرديد.

4ـ روز پرده بردارى از مقام امامت: «هذا يوم الايضاح والافصاح عن المقام الصراح».

«افصاح» به معناى اظهار كردن و مرادف با «ايضاح» است، و صراحت به معناى خالص بودن چيزى از تعلقات است، و سخن صريح از همين باب است بدان جهت كه اظهار و تأويل ندارد.[35]

اما مقام صراح يعنى جايگاه پاكى، پيراستگى، و منظور از آن مقام عصمت و امامت است كه در روز غدير از آن پرده بردارى شد و امام براى همگان مشخص شد تا ديگر بهانه اى براى منافقان و دو رويان نباشد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) به صراحت كسى را معرفى نكرده است.

5ـ روز كامل شدن دين: «ويوم كمال الدين …»، روزى است كه دين خداوند كامل شد.

كارى كه در روز غدير صورت گرفت آنچنان از اهميت برخوردار بود كه حق تعالى در شأن آن فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم، كارى كه اگر صورت نمى گرفت، نه تنها دين به مرحله كمال خود نمى رسيد كه در حقيقت اصل رسالت نيز ابلاغ نشده بود، فان لم تفعل فما بلغت رسالته از اين روى على(علیه السلام) نيز خود فرمود: وكمل اللّه دينه….

6ـ روز پيمان بستن: «ويوم العهد المعهود»، روز پيمانِ بسته شده است، پيمانى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اينكه پيامبر حتى از خود مردم نسبت به خودشان، بر آنها اختيار و حق دارد و مردم نيز آن را تأييد كردند.

ايها الناس من اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا: اللّه ورسوله اعلم.

قال: ان اللّه مولاى وانا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم فمن كنت مولاه فعلى مولاه.[36]

ممكن است عهد معهود اشاره به عهدى باشد كه در آغاز خلقت از انسان گرفته شد، واذ اخذ ربك من بنى آدم…،[37] چرا كه در دعاى غدير مى خوانيم كه على(علیه السلام) فرمود: «وجددت لنا عهدك و ذكرتنا ميثاقك المأخوذ منا فى ابتداء خلقك ايانا».[38]

7ـ روز شهود و حضور: «ويوم الشاهد والمشهود» .

اين تعبيرى است كه قرآن درباره قيامت به كار برده است،[39] به اين معنا كه شاهدْ پيامبر و مشهود، قيامت است، شاهدْ انسانها و مشهود، اعمال آنان است، شاهد ملائكه و مشهود، قرآن است و شاهدْ پيامبر و مشهود، على(علیه السلام) است.

به كار بردن اين تعبير درباره روز غدير، مفيد همين معناست كه پيامبر، شاهد و على، مشهود است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله) شهادت به ولايت على(علیه السلام) داد و انسانها و فرشتگان بر اين امر گواهى دادند.

تاريخ نيز گواهى داد كه گروهى به دليل نيل به مقام ولايت به على(علیه السلام) تبريك و تهنيت گفتند، لكن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زيرپا گذاشتند.

8ـ روز نمايش قرارها از دورويى ها: «يوم تبيان العقود عن النفاق والجحود».

روزى كه خط حق از جريان نفاق مشخص شد، روزى كه باعث شد حاميان واقعى از مدعيان دروغين جدا شوند؛ آنان كه حقايق را آگاهانه انكار كردند و نفاق خود را در عمل آشكار ساختند، على(علیه السلام) در متن خطبه فرمود:

«وكشف خبايا اهل الريب وضمائر اهل الارتداد، وقع الاذعان من طائفة باللسان دون حقائق الايمان و من طائفة باللسان وصدق الايمان».

9ـ روز بيان حقايق: «ويوم البيان عن حقائق الايمان».

روزى كه خط ايمان از ديگر خطوط ممتاز شد، كسانى كه تا آن روز ادعاى ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر را داشتند، در آن روز درونشان آشكار شد.

در آن روز همه دانستند كه اگر واقعاً معتقد به اطيعوا اللّه واطيعوا الرسول هستند بايد از اوامر خدا و پيامبر و از جمله ولى امر، على بن ابى طالب(علیه السلام) كه مصداق بارز و اَتم اطاعت از خدا و رسول است نيز پيروى كنند.

اينجا بود كه با نصب على(علیه السلام) و نقش بر آب شدن نقشه ها و برباد رفتن خواب و خيالها، حقايق را انكار كردند و مصداق قل لم تؤمنوا [40] شدند، چرا كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه پذيرش ولايت، حقيقت آن است كه بايد در قلب تجلى و در عمل جلوه نمايد.

10ـ روز راندن شيطان: «يوم دحر الشيطان». «دحر» بر وزن «دهر» به معناى راندن است.[41]

در روز غدير با كامل شدن دين، شيطان نيز براى دومين بار رانده شد، شيطان كه از دين كامل و حقيقت ايمان دل خوشى ندارد، دوست مى داشت دين، ناتمام و ابتر بماند و به كفار وعده مى داد كه با مرگ پيامبر (صلی الله علیه و آله) نفس راحتى مى كشند، با واقعه غدير، وسوسه ها، توطئه ها و نقشه ها، نقش بر آب شد و همان گونه كه كافران مأيوس و نا اميد شدند (اليوم يأس الذين كفروا من دينكم[42] شيطان نيز مأيوس و رانده درگاه الهى شد؛ همو كه راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نكردن طرد و رجم شد، راضى به خلافت على(علیه السلام) براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز نبود و از اين رو مدحور گرديد.

از اين روست كه در حديثى از امام رضا(علیه السلام) مى خوانيم كه فرمود: يوم مرغمة الشيطان.[43]

11ـ روز برهان: «يوم البرهان». قرآن كريم، يهود و نصارا را كه مدعى انحصار بهشت بودند و مى گفتند جز ما كسى به بهشت نمى رود (وقالوا لن يدخل الجنه الامن كان هوداً او نصارى،[44] محكوم مى كند و آنان را به استدلال فرا مى خواند و مى فرمايد: قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين.[45]

روز غدير دليل حقانيت اهل ولايت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم و منصوب الهى است، و دليل و برهانى است كه تاريخ، حديث و تفسير گواه آن است.

ديگران اگر مدعى هستند بايد اقامه دليل كنند و برهان بياورند.

12ـ روز داورى: «هذا يوم الفصل الذى كنتم توعدون»، روز غدير روز جدايى حق از باطل است و اين عبارت امام(علیه السلام) در حقيقت تشبيهى از غدير به قيامت است و يا به عبارت صحيح تر تاويل به آن است، كه قرآن فرمود: هذا يوم الفصل الذى كنتم به تكذبون[46]

و نيز فرمود: وهذا يومكم الذى كنتم توعدون.[47]

در اين تشبيه و تأويل دو نكته وجود دارد: اوّل اين كه آن گونه كه روز قيامت حق از باطل جدا مى شود و اهل حقيقت و ايمان روانه بهشت مى شوند و گروه باطل به سوى دوزخ برده مى شوند، روز غدير نيز فرقه ناجيه، مؤمنان به ولايت هستند و در صراط مستقيم كه همان امام مفترض الطاعة است (انا سبيله الذى نصبنى للاتباع بعد نبيّه) قرار دارند، و جز آنها كه از حق و ولايت اعراض كرده اند، دوزخى اند.

دوم اين كه كفار و مشركان انتظار وقوع قيامت را نداشتند و مى پنداشتند كه واقعيت ندارد؛ دشمنان ولايت نيز انتظار چنين روزى را نداشتند و نمى پنداشتند كه خداوند وصى و جانشينى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) تعيين و نصب كنند، اما با حيرت تمام مشاهده كردند كه خداوند خود داورى كرد و امام و ولى را تعيين نمود و پيامبر (صلی الله علیه و آله) را مأمور به ابلاغ آن فرمود.

13ـ روز فرشتگان: «هذا يوم الملاء الاعلى الذى انتم عنه معرضون»، غدير روز فرشتگان والامقام در عالم بالاست.

اين فقره از خطبه، برگرفته از كلام الهى است كه فرمود: لايسمعون الى الملأ الاعلى.[48]

به كار بردن اين تعبير بيانگر آن است كه در اين روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنين مأموريتى را براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) آوردند، پس از، آن نيز طبق روايت رضوى در عالم فرشتگان محفل انس برگزار مى شود كه فرمود:

وهو اليوم الذى يامر جبرئيل ان ينصب كرسى كرامة بازاء بين المعمور ويصعده جبرئيل وتجتمع اليه الملائكه من جميع السموات.[49]

و نيز مى فرمايد: ان يوم الغدير فى السماء اشهر منه فى الارض.[50]

اما معاندان نمى توانند و يا نمى خواهند اين معنا را درك كنند، از اين روى امر مهم الهى را از صقع ربوبى و ملأ اعلى تنزل داده و به يك امر بشرى تبديل كردند.

14ـ روز رهنمون: «هذا يوم الارشاد».

غدير، روزى است كه خداوند به وسيله پيامبر (صلی الله علیه و آله) مردم را به مسير آينده شان راهنمايى كرد، حقايق را گفت، ولىّ امر را معرفى كرد، و با بدرقه كردن آن با دعاى معروف اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه واحب من احبه وابغض من ابغضه[51] راه ولايت و مسير عداوت ، طريق حب و بغض مردم را مشخص فرمود.

پيامبر (صلی الله علیه و آله) ارشاد كرد و رهنمون داد، مسير آينده را روشن كرد، اما امت چه كرد؟

15ـ روز آزمون: «ويوم محنة العباد»، «محنت» به معناى آزمودن است و «امتحان» نيز از همين باب است. روز غدير روز آزمايش بندگان بود، روزى كه خداوند، ولى و پذيرش ولايتش را وسيله آزمودن انسانها قرار داد، هر كه آن را پذيرفت و بدان پاى بند بود، سرفراز از بوته آزمايش درآمد، و هر كه آن را رفض كرد ـ هر چند در آن هنگام تبريك گفت ـ در اين امتحان پذيرفته نشد، چرا كه نفى ولايت در حقيقت رها كردن رسالت و ترك توحيد است.

16ـ روز پيشاهنگان: «يوم الدليل على الرواد». «رواد» جمع «رايد» به معناى پيش قراول است، اين عبارت ممكن است بدين معنا باشد كه على(علیه السلام) كه خود از پيشگامان ايمان و اسلام است (اول من آمن به، اول من اسلم)[52] و گوى سبقت را در اين ميدان از ديگران ربوده است (كه فرمود «والسابقون السابقون اولئك المقربون[53][54] به اين روز و واقعه غدير بر فضايل خود استدلال مى كند و مى گويد: روز غدير كه روز ولايت و معرفى ولى است دليلى است بر شناخت پيشگامان و پيشاهنگان. پيشگام در ايمانِ به رسالت، پيشاهنگِ در امامت و صدر الائمه است.

17ـ روز هويدا شدن نهانها: «هذا يوم ابدى خفايا الصدور ومضمران الامور».

در اين بخش از خطبه دو احتمال وجود دارد.يكى گوشزد كردن مجدد جريان نفاق و دوروييهاى مذموم كه پيش از اين بدان اشارت فرمود.

ديگر، آشكار شدن اسرار ممدوح؛ يعنى روزى كه خداوند، راز بين خود و رسولش را آشكار كرد، در آن روز پيامبر (صلی الله علیه و آله) سرّى را كه خداوند در درونش به وديعت نهاده بود و پيامبر از افشاى آن در هراس بود، با تضمين بر تأمين آن را آشكار كرد.

(بلغ ما انزل اليك من ربك … واللّه يعصمك من الناس).

شايد تركيب «مضمرات الامور» مؤيد همين معنا باشد.

18ـ روز شناسايى خاصان: «هذا يوم النصوص على اهل الخصوص».

پيامبر مكرم (صلی الله علیه و آله) از آغاز بعثت تا حجة البلاغ، بارها به اشاره و كنايه به معرفى على(علیه السلام) پرداخته بود، در حديث «يوم الانذار»، در حديث منزلت و … اما در جريان غدير بدون هيچ پرده پوشى و به دور از هر گونه كنايه و اشاره و با صراحت تمام به معرفى على(علیه السلام) به عنوان ولى امر مسلمين پرداخت و راه هرگونه توجيه را مسدود كرد زيرا كه فرمود:«من كنت مولاه فعلىّ مولاه».

از اين روست كه امام مى فرمايد: غدير روز تنصيص است روز معرفى خاصان (على) با سخن صريح است.

19ـ روز اوصيا و انبيا: «هذا يوم شيث، هذا يوم ادريس، هذا يوم يوشع، هذا يوم شمعون».

در اين بخش از خطبه امام به تعلق روز غدير به برخى از انبيا و اوصيا چون ادريس، شيث، يوشع و شمعون اشارت مى كند، قرآن كريم درباره ادريس مى فرمايد: واذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقاً نبياً.[55]

شيث، به حسب تاريخ، وصى حضرت آدم بوده است؛ يوشع نيز جانشين حضرت موسى(علیه السلام)،[56] و شمعون جانشين حضرت عيسى(علیه السلام) بوده است.[57]

در ادامه روايت مى خوانيم كه روز غدير به آدم (قبول توبه)، ابراهيم (نجات از آتش)، هارون (جانشينى از موسى) و عيسى(علیه السلام) تعلّق دارد.[58]

گويا روز غدير يادآور نقاط حساس در نبوت و وصايت است كه بسيارى از انبيا از جمله پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در آن تعيين جانشين كرده اند.

20ـ روز آسايش و آسودگى: «هذا يوم الامن و المأمون».

قبل از واقعه غدير، نگرانيهايى نسبت به آينده اسلام وجود داشت و حتى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز چنين نگرانى يى ابراز مى شد، چرا كه در حديث ثقلين و خطبه حجة الوداع فرمود: «فانظروا كيف تخلفونى فى الثقلين» اما پس از جريان غدير مى بينيم اين نگرانى به سرور و شادى مبدل مى شود كه فرمود: اللّه اكبر على اكمال الدين واتمام النعمة ورضى الرب برسالتى والولاية لعلى من بعدى.[59]

على(علیه السلام) نيز در همين خطبه فرمود: «واقر عين نبيه والمؤمنين والتابعين»، افزون بر اين كه خداوند براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به پيامدهاى غدير، امنيت و آسايش را تضمين كرد: «وضمن له عصمته منهم» كه از اين جهت نيز غدير روز آسودگى است.

21ـ روز گنج پنهان: «هذا يوم اظهار المصون من المكنون».

غدير روزى است كه آنچه در نهان نگهدارى مى شد، علنى گرديد، و اين همان امر مهم ولايت است. تعبير به «المصون من المكنون» بيانگر آن است كه حادثه غدير برنامه اى نبوده است كه خلق الساعه پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در مكنون (صندوقچه) حفظ شده علم الهى و سينه پيامبر (صلی الله علیه و آله) وجود داشته است و روز غدير تنها ظرف اعلان آن است.

22ـ روز آشكار شدن رازها: «هذا يوم ابلاء السرائر».

اين قسمت از خطبه تعبير ديگرى از بيانى است كه قبلاً بيان شده بود، در حقيقت امام با توجه به اهميت اين اعلان، آن را به چند گونه بيان كرده است. يك بار فرمود: «يوم الايضاح»، بار ديگر گفت: «يوم ابدى خفايا الصدور و مضمرات الامور»، و در مرتبه بعد فرمود: «اظهار المصون» و بالاخره در آخر فرمود: «ابلاء السرائر»؛ روزى كه اسرار درون اعم از كفر و ايمان، بغض و حب، شر و خير، ريا و اخلاص و… آشكار شد.

تعبير اخير برگرفته از وصف قيامت است كه قرآن بدان اشارت دارد و مى فرمايد: يوم تبلى السرائر.[60]

تشبيه روز غدير به روز قيامت مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه آن گونه كه روز قيامت اعلان نهايى پايان دوره اى از حيات و آغاز حياتى ديگر است، غدير نيز به نوبه خود اعلان پايان دوره اى از هدايت و ارشاد (به صورت نبوت) وآغاز دوره اى ديگر در شكل امامت است و ويژگى جاودانگى دين را تضمين مى كند.

نكته پايانى از آنچه گذشت، روشن شد كه جريان غدير، تنها رخدادى تاريخى و يا گذرگاهى جغرافيايى و يا بحثى روايى و يا مسئله اى سياسى نيست و حتى به رغم تصور عموم، حدّ فاصل ميان شيعه و سنى در مسئله امامت نيست؛ زيرا اختلاف نظر ميان اين دو فرقه بر سر وقوع حادثه تاريخى غدير، يا صدور روايت آن و يا لزوم وجود امام و رهبر نيست، كه همگان بر آن ها اتفاق نظر دارند؛ آنچه در اين رهگذر مورد نقض و ابرام فريقين است، لزوم تنصيصى بودن نصب امام و ولىّ به همان وجه كه در نبوت و رسالت است، مى باشد.

بنابراين، غدير، نه تاريخ است، نه جغرافيا، نه روايت است و بحث درايت ، و نه سياست و حكومت، بلكه ولايت است و ولايت.

به عبارت ديگر غدير سر فصل عقيده اى است كه سرچشمه همه طاعتها و نمود همه رسالتها و نبوت همه انبيا است.

غدير كلمه اى است كه پيشوندش لاهوت و رسالت، و پسوند آن امامت و ولايت است.

غدير جمله اى است كه مبتداى آن توحيد، خبرش معاد و قيامت و ربطش ولايت است پس بر ماست كه با درك ربط بين توحيد و نبوت و ولايت همه عقايد، اخلاقيات و اعمال خود را با ولىّ (صراط مستقيم مجسم) بسنجيم و بر وفق آن گام برداريم.

نویسنده: محمد فاكر ميبدى

پی نوشت ها:

[1] . مائده،67.

[2] . مائده،3.

[3] . انقال، 42.

[4] . احزاب،67و68.

[5] . اين قسمت، تركيبى است از آيه 21 سوره ابراهيم وآيه 47 سوره غافر.

[6] . صفّ،4.

[7] . آنچه بين كروشه قرار گرفته است، به استثناى مورد اخير ونشانى آيات ، همگى برگرفته از نسخه خطى مصباح المتهجد است.

[8] . مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، شيخ طوسى، به تصحيح اسماعيل انصارى زنجانى، ص694، نسخه اى از اين كتاب، در كتابخانه مدرسه امام حسين(ع) ـ مركز آموزش تخصصى تفسير و علوم قرآن حوزه علميه قم ـ وجود دارد.

[9] . اقبال الاعمال، ص461.

[10] . مصباح كفعمى، ص695.

[11] . بحارالانوار، ج97،ص112.

[12] . مسند الامام الرضا(ع)، عزيز اللّه عطاردى، ج2، ص11.

[13] . مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص43.

[14] . وسائل الشيعه، كتاب الصوم، باب الصوم المندوب(ب41) ح11.

[15] . انفال،42.

[16] . ممتحنه،10.

[17] . تفسير نورالثقلين، ج2، ص160 و ج5، ص305.

[18] . جامع احاديث الشيعة، ج11، ص666.

[19] . الغدير فى الكتاب والسنّة والأدب، ج1، ص284و 287.

[20] . مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، ص694.

[21] . ر.ك: مقباس الهداية، ص70؛ دراية الحديث، شانه چى، ص88؛ كليات فى علم الرجال، جعفر سبحانى، ص122.

[22] . ر.ك: رجـال النجـاشـى، ج2، ص407؛ جـامـع الرواة، ج2، ص308؛ معجـم الرجال، ج19، ص235.

[23] . ر. ك: مستدرك علم رجال الحديث،ج5، ص291؛ ج4، ص85 و ج6، ص328.

[24] . ر. ك: كليات علم الرجال، ص122.

[25] . تأليف مولى محمّد جعفر شريعتمدار استرآبادى(م.1263). ر.ك: الذريعه، ج18، ص283.

[26] . ر. ك: مقباس الهدايه، ص71ـ72.

[27] . ر. ك: دراية الحديث، ص89.

[28] . ر. ك: قاموس الرجال، ج1، ص31.

[29] . ر. ك: بحار الانوار، ج97، ص110.

[30] . بحارالانوار، ج98، ص298.

[31] . ر. ك: وسائل الشيعه، كتاب الصوم، باب الصوم المندوب(ب14) ح1،2،4،6،7،9 و10.

[32] . الغدير، ج1، ص267 و 268.

[33] . ر.ك: المصباح المنير؛ مجمع البحرين: ماده «دوح».

[34] . ر. ك: الغدير، ج1، ص9ـ61.

[35] . المصباح المنير؛ مجمع البحرين: ماده «صرح» و «نصح».

[36] . الغدير، ج1 ص11.

[37] . اعراف،172.

[38] . مصباح المتهجد، ص294.

[39] . سوره بروج، آيه3.

[40] . حجرات،14.

[41] . صحاح اللغة، مادّه «دهر».

[42] . مائده،5.

[43] . مسندالامام الرضا(ع)، ج2، ص18.

[44] . بقره،112.

[45] . بقره،112.

[46] . صافات،2.

[47] . انبياء،103.

[48] . صافات،8.

[49] . مسند الامام الرضا(ع)، ج2، ص18.

[50] . همان، ص20.

[51] . الغدير، ج1، ص11.

[52] . فضايل الخمسة من الصحاح السته، ج1، ص178 و187.

[53] . واقعه،10و11.

[54] . ر. ك: الدر المنثور فى التفسير الماثور، ج8، ص6.

[55] . مريم،56.

[56] . مجمع البحرين: مادّه هاى «شيث» ، «يوشع»؛ تاريخ يعقوبى، ج1، ص8 و46.

[57] . وسائل الشيعه، كتاب الصوم، باب الصوم المندوب(باب14) ح12.

[58] . همان.

[59] . الغدير، ج1، ص11.

[60] . طارق،9.