خشوع

نوشته‌ها

شمه ای از فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام.

اشاره:

در روز چهار شعبان، ۳۸ سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینه النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . نام او «علی » بود که بعدها به «زین العابدین » و «سجاد» مشهور گشت . دو سال پس از تولد او، جدش امیر مؤمنان علی علیه السلام در محراب عبادت، به شهادت رسید و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمویش امام حسن علیه السلام بود .

از سال پنجاه هجری، به مدت یازده سال در دوران پر فراز و نشیب امامت پدرش حسین بن علی علیهما السلام که با قدرت طلبی معاویه و پسرش یزید مصادف بود، در کنار او قرار داشت و پس از آن، در محرم الحرام سال ۶۱ هجری پس از قیام و شهادت پدر بزرگوارش در حادثه کربلا، امامت و زعامت جامعه اسلامی را عهده دار شد (۱. . این دوران که ۳۴ سال به طول انجامید، با حکومت عده ای از حاکمان مقارن بود که عبارتند از:

۱. یزید بن معاویه (۶۱. ۶۴ ه . ق.

۲. عبد الله بن زبیر (۶۱. ۷۳ که به صورت مستقل حاکم مکه بود.

۳. معاویه بن یزید (چند ماه از سال ۶۴.

۴. مروان بن حکم (نه ماه از سال ۶۵.

۵. عبد الملک بن مروان (۶۵. ۸۶.

۶. ولید بن عبد الملک (۸۶. ۹۶.

آن امام همام، در سال ۹۴ یا ۹۵ هجری در مدینه منوره رحلت نمود و در قبرستان بقیع در کنار قبر عمویش امام حسن مجتبی علیه السلام به خاک سپرده شد (۲. .

دوران امامت آن حضرت، با یکی از سیاه ترین ادوار تاریخ اسلام همراه بود . بعد از حادثه دل خراش عاشورا و پس از انعکاس این خبر در سراسر کشور اسلامی، رعب و وحشت شدیدی بر جامعه حکم فرما شد و برای مردم مسلم گردید که یزید، پس از کشتن فرزند رسول خدا، که از قداست و عظمت بالایی برخوردار بود و به اسیری بردن زن و فرزندان او، از هیچ ظلم و جنایتی دریغ نخواهد کرد .

از دیگر حوادث تلخ این دوران، (واقعه حره. بود که بنا به نقل اکثر مورخین، لشکریان یزید، به فرماندهی مسلم بن عقبه، برای سرکوب مردم مدینه که در مقابل ظلم و جور حکومت بنی امیه به مخالفت پرداخته بودند، عازم آن شهر شدند و پس از حمله به مدینه، به دستور یزید، سه روز جان و مال و آبروی مردم مدینه مباح شد، از این رو عده زیادی از مردم بی گناه به قتل رسیدند (۳. و حدود هزاران زن بی شوهر، باردار شدند (۴. .

پس از آن واقعه، لشکریان یزید برای سرکوب عبد الله بن زبیر که در مقابل یزید، به مخالفت پرداخته بود عازم مکه شدند و پس از محاصره آن شهر، خانه خدا و حرم امن الهی را با منجنیق، سنگ باران کردند و بر آن آتش گشودند به طوری که پرده ها، و سقف آن که از چوب ساخته شده بود در آتش سوخت (۵. .

در این ایام، شیعیان در خفا و تقیه روزگار سختی را سپری می کردند و جرات هیچ گونه اظهار محبت به اهل بیت علیهم السلام را نداشتند و اگر چنین کاری می کردند، مورد شکنجه و آزار قرار می گرفتند و یا حتی به قتل می رسیدند، چنان که «یحیی بن ام طویل » از یاران با وفای امام سجاد علیه السلام به جرم دوستی و پیروی از اهل بیت علیهم السلام دستگیر، و دست ها و پاهای او قطع شد و سپس به شهادت رسید (۶. ، همچنین در زمان حاکمیت عبد الملک مروان، حدود ۱۲۰ هزار نفر از مردم بی گناه که بسیاری از آن ها شیعیان اهل بیت علیهم السلام بودند به دست حجاج بن یوسف که مردی سفاک و بی رحم بود، به قتل رسیدند (۷. .

قله های رفیع فضیلت

معرفت و شناخت تمام جنبه های شخصیتی ائمه علیهم السلام برای ما انسان های عادی و محدود در عالم طبیعت غیر ممکن است، چرا که آن انوار قدسیه در بالاترین مراتب و بلندترین قله های فضیلت و کمال قرار داشته و غالب انسان ها توان رسیدن به آن قله های رفیع را ندارند و از درک آن عاجزند . امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «ولا یرقی الی الطیر; و مرغان [بلند پرواز اندیشه ها ] نمی توانند به [بلندای ارزش ] من پرواز کنند . (۸. »

عبد العزیز بن مسلم، یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل می کند که ما در شهر «مرو» بودیم، روز جمعه در مسجد جامع آن شهر اجتماع کرده بودیم که از امامت سخن به میان آمد، پس از آن بر امام وارد شدم و در این رابطه از ایشان سؤال کردم، آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند: «الامام واحد دهره، لا یدانیه احد ولا یعادله عالم ولایوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر; امام یکتای زمان خویش است که احدی [در فضیلت] به او نزدیک نمی شود (به او نمی رسد. و هیچ دانشمندی با او برابری نمی کند و بدیل و مثل و نظیری ندارد .»

و در ادامه فرمودند: «فمن ذا الذی یبلغ معرفه الامام او یمکنه اختیاره، هیهات هیهات ضلت العقول; کیست که بتواند به حد شناخت امام برسد و یا بتواند او را برگزیند، هرگز، هرگز، عقول [از درک امام و شناخت او] عاجزند . (۹. »

فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

بدیهی است که ما هرگز نمی توانیم مقام و منزلت واقعی امام سجاد علیه السلام را درک کنیم و تمام فضائل و مناقب او را به رشته تحریر در آوریم، ولی با غور در سیره رفتار آن حضرت، می توانیم گوشه ای از فضائل و منقبت های اخلاقی آن امام همام را برگیریم و وجود خود را از بوی خوش آن عطر آگین سازیم، از این رو شمه ای از آن ها را به اختصار بیان می نماییم .

علم

از فضائل و مناقب بارز ائمه علیهم السلام علم گسترده آن ها است که از آن به «علم لدنی » تعبیر می شود، علمی که از منبع فیض و ذات حق سرچشمه می گیرد . امام باقر علیه السلام می فرماید: «ان لله عزوجل علمین: علم لا یعلمه الا هو وعلم علمه ملائکته ورسله فما علمه ملائکته ورسله فنحن نعلمه (۱۰. ; خداوند دو گونه علم دارد، یکی علمی که مخصوص اوست و دیگری علمی که به ملائکه و رسولانش تعلیم کرده است و ما (ائمه. از این علم که به ملائکه و رسولان آموخته است، بهره مندیم .»

از این رو یکی از ویژگی های ممتاز آن حضرت، احاطه علمی ایشان به اصول اعتقادی و احکام اسلامی بود، به گونه ای که در مقابل هر سؤالی که از او می شد، پاسخی دقیق و اعجاب انگیز، بیان می نمود . این ویژگی منحصر به فرد، دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین و اعجاب واداشته بود، چنان که زهری، از علمای دربار عبدالملک مروان که از مخالفین اهل بیت علیه السلام به شمار می رفت، درباره امام سجاد علیه السلام می گوید: «ما رایت احدا کان افقه منه (۱۱. ; احدی را فقیه تر و دانشمندتر از علی بن الحسین علیهما السلام ندیدم .»

ولی جای بسی تعجب و تاسف است که چگونه آن حضرت با آن مقام و عظمت علمی، مورد بی مهری و بی توجهی مردم و حتی دانشمندان و عالمان قرار می گرفت و لذا در زمره شاگردان ایشان فقط نام معدود کسانی همچون: جابربن عبدالله انصاری، ابوحمزه ثمالی، یحیی بن ام طویل و محمد بن جبیر بن مطعم، دیده می شود (۱۲. .

برگی از کتاب علم امام علیه السلام

کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجات های چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینه های حقایق و اسرار الهی به شمار می رود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت » و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن » (۱۳. مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرح های زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعه » ، چهل و هفت شرح را نام برده است (۱۴. .

در سال ۱۳۵۳ ش آیت الله نجفی رحمه الله نسخه ای از صحیفه سجادیه را برای طنطاوی (مفتی اسکندریه. به مصر فرستاد، وی پس از تشکر از دریافت این هدیه گران بها، در پاسخ چنین نوشت: «این از محرومیت ما است که تا کنون بر این اثر گران بهای جاوید، که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن می نگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و از کلام خالق پایین تر می یابم . (۱۵. »

دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش می پردازند، ولی امام سجاد علیه السلام این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجه اش به معبود، معطوف بوده، نجوا می کرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .

علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست . در این اثر جاوید که «رساله الحقوق » نام دارد، ۵۱ حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است (۱۶. .کثرت عبادت

از مهم ترین عواملی که انسان را به سوی انجام عبادات بیشتر فرا می خواند، چشیدن طعم شیرین عبادت است و اگر انسان به مرتبه ای از کمال برسد که حلاوت عبادت را در اعماق وجود خود حس کند، هرگز وقت خود را در امور دیگر صرف نخواهد کرد، از این رو باید یکی از خواسته های ما از درگاه خداوند، این باشد که: «واذقنی حلاوه ذکرک; [پروردگارا] حلاوت و شیرینی یادت را به من بچشان .»

طبیعی است که امام سجاد علیه السلام با آن مقام بلند معنوی و غرق بودن در اقیانوس بی کران یاد خداوند و لبریز بودن وجود او از حلاوت ذکر حق، بیشتر وقت خود را به عبادت بپردازد . امام محمد باقر علیه السلام درباره عبادت پدر خود می فرماید: «بلغ من العباده ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر ورمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاه (۱۷. ; به حدی عبادت کرده بود که دیگران به آن حد عبادت نمی کنند و از شب زنده داری رنگش زرد گشته بود و از گریه چشمانش سرخ شده بود و از سجده پیشانی اش برجسته شده بود و از ایستادن برای نماز، پاهایش ورم کرده بود .»

این ویژگی امام سجاد علیه السلام چنان برجسته بود که علمای دیگر مذاهب زبان به تحسین او گشوده اند، چنان که مالک بن انس (رئیس مذهب مالکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت. می گوید: «ولقد بلغنی انه کان یصلی فی کل یوم ولیله الف رکعه الی ان مات (۱۸. ; به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیهما السلام در شبانه روز، هزار رکعت نماز می خواند و این کار تا زمان وفات او ادامه داشت .»

هم چنین ابن ابی الحدید می گوید: «وکان الغایه فی العباده (۱۹. ; [علی بن حسین علیهما السلام] نهایت در عبادت کردن بود .» به همین خاطر آن حضرت به «زین العابدین » یعنی زینت عبادت کنندگان، مشهور گشت (۲۰. .

خشوع در عبادت

امام زین العابدین، به خاطر معرفت کامل و عشق وافری که به معبود خویش داشت، و مقام الوهیت را به خوبی درک نموده بود، در هنگام امور عبادی به پروردگار خود توجه کامل پیدا می نمود و نسبت به تمام امور اطراف خود بی توجه می گشت، آن چنان قلب او سرشار از یاد و ذکر خدا می شد که فضای دل را بر دیگر مخلوقات تنگ می نمود . ابو نعیم اصفهانی از علمای اهل سنت نقل می کند که: «کان علی بن الحسین اذا فرغ من وضوء الصلاه وصار بین وضوئه وصلاته اخذته رعده ونفضه، فقیل فی ذلک، فقال: ویحکم اتدرون الی من اقوم ومن ارید اناجی (۲۱. ; همواره پس از وضو گرفتن و قبل از اقامه نماز، علی بن الحسین را لرزه ای فرا می گرفت، از ایشان درباره این حالت سؤال شد، امام علیه السلام فرمودند: وای بر شما! آیا می دانید که به درگاه چه کسی می ایستم و با چه کسی می خواهم مناجات کنم؟»

همچنین ابی نوح انصاری نقل می کند، روزی در خانه ای بودیم که علی بن الحسین هم در آن جا حضور داشت و در حال عبادت کردن بود و به سجده رفته بود، ناگهان خانه دچار حریق شد، دوبار به آن حضرت گفتند: «یابن رسول الله! النار; ای پسر رسول خدا! آتش » ، ولی امام علیه السلام سر از سجده برنداشت تا آن که آتش خاموش شد، آن گاه به ایشان گفته شد: «ما الذی الهاک عنها; چه چیزی تو را از آتش غافل ساخت؟» آن حضرت در جواب فرمودند: «الهتنی عنها النار الاخری (۲۲. ; آتش آخرت مرا از آن غافل ساخت .»

سیادت و عظمت

حاکمان بنی امیه و تمام کسانی که از اهل بیت علیهم السلام بغض و کینه ای به دل داشتند، تمام سعی و تلاششان این بود که با تبلیغات سوء بر علیه این خاندان، آنان را به انزوا کشانده و محبت مردم را نسبت به آنان کم کنند و نور ولایت را خاموش سازند «یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولوکره المشرکون » (۲۳. ; «آن ها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خداوند نور خود را کامل می کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند .»

ولی با همه این دسیسه ها و نیرنگ ها و تبلیغات سوء، این خاندان در بین مردم مقام و منزلت والایی داشتند و مورد احترام و تکریم واقع می شدند

نقل شده که هشام بن عبدالملک از حکام بنی امیه، برای انجام فریضه حج عازم مکه شد، به هنگام طواف، وقتی می خواست حجر الاسود را استلام کند، به خاطر ازدحام جمعیت، موفق به این کار نشد، سپس منبری را در کنار حرم گذاشتند و هشام بر روی آن نشست و لشکریان دور او را گرفتند، در همین موقع امام سجاد علیه السلام وارد شد، در حالی که عبایی بر دوش مبارکش بود ; «احسن الناس وجها واطیبهم رائحه، بین عینیه سجاده; زیباترین مردم از نظر صورت و خوشبوترین مردم بود و در بین دو چشمش (محل سجده. علامت سجده نمایان بود .»

امام علیه السلام در حال طواف هنگامی که نزدیک حجر الاسود رسید، مردم به خاطر هیبت او و به نشانه تجلیل و احترام، کنار رفتند تا ایشان حجر الاسود را استلام کنند . هشام، از این موضوع خشمگین شد . یکی از اطرافیان هشام، پرسید: این شخص کیست که مردم این گونه احترامش می کنند؟ فرزدق (شاعر معروف عرب. که آن حضرت را شناخته بود گفت: من او را می شناسم و بالبداهه شروع به خواندن اشعاری نمود و ابیات زیادی را در فضائل امام علیه السلام بیان نمود که به چند بیت از آن اشاره می کنیم:

هذا الذی تعرف البطحاء وطاته

والبیت یعرفه والحل والحرم

هذا بن خیر عباد الله کلهم

هذا التقی النقی الطاهر العلم

اذا راته قریش قال قائلها

الی مکارم هذا ینتهی الکرم

«این کسی است که بطحاء (نام مکانی در مکه معظمه. جای پایش را می شناسد و خانه کعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست .

این شخص، پسر بهترین تمام بندگان است و پرهیزگار، برگزیده، پاکیزه، نشانه و راهنما است .

هنگامی که قریش او را ببینند، گوینده آن ها می گوید: کرم و جود، به مکارم او ختم می شود .»

در این هنگام، هشام به شدت عصبانی شد و دستور داد فرزدق را در مکانی به نام «عسفان » بین مکه و مدینه، زندانی کنند (۲۴. .

تواضع

چهارمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، در میان مردم از جایگاه والایی برخوردار بود و فضائل اخلاقی، موقعیت علمی و قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، سبب شده بود که عامه و خاصه او را احترام و تعظیم کنند، ولی با وجود چنین برخوردی از طرف مردم، تواضع و فروتنی یکی از ویژگی های ممتاز اخلاقی آن حضرت به شمار می رفت، به حدی که در پاره ای از اوقات مورد اعتراض برخی از مسلمانان واقع می شد، برای نمونه روزی امام علیه السلام وارد مسجد شد و پس از عبور از میان توده مردم، در کنار «زیدبن اسلم » نشست . در این هنگام، نافع بن جبیر لب به اعتراض گشود و به آن حضرت عرض کرد: «غفر الله لک، انت سید الناس، تاتی تتخطی حتی تجلس مع هذا العبد; مغفرت و رحمت خدا بر تو باد، تو سید و سرور مردم هستی، پس چرا این گونه می روی تا در کنار این عبد بنشینی؟» حضرت فرمودند: «العلم یبتغی ویؤتی ویطلب من حیث کان (۲۵. ; علم و دانش باید جستجو شود و داده شود و طلب می شود از هر جائی که باشد .»

آری، مردان بزرگ همیشه در اوج عظمت و بزرگی، فروتنی و تواضع را سیره خود قرار می دهند و خود را در مقابل عظمت پروردگار جهانیان کوچک و ناچیز می بینند، از این رو هرگز به خود اجازه نمی دهند که با دیگر بندگان با کبر و غرور رفتار کنند .

امام سجاد علیه السلام در رفتار با مردم آن چنان متواضع بودند که برخی اوقات سعی می کردند در میان مردم ناشناخته باشند تا بتوانند متواضعانه با مردم برخورد نمایند و به آن ها خدمت کنند . امام صادق علیه السلام می فرمایند: امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می نمود با قافله ای حرکت می کرد که او را نمی شناختند و با اهل کاروان شرط می کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد . روزی بر همین منوال مسافرت نمود، از قضا مردی که امام را از قبل می شناخت، آن حضرت را مشاهده کرد، نزد کاروانیان رفت و به آنان گفت: آیا می دانید او کیست؟ گفتند: خیر، گفت: او علی بن الحسین علیهما السلام است، آن ها با شنیدن این سخن باسرعت به طرف امام علیه السلام رفتند و دست و پای او را بوسیدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! آیا می خواهی که آتش جهنم ما را فرا بگیرد؟ اگر از جانب ما به شما بی احترامی صورت می گرفت، آیا تا ابد هلاک نمی شدیم؟ امام علیه السلام فرمود: روزی با گروهی مسافرت نمودم که آنان مرا می شناختند و به خاطر قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم مرا بیش از حد مورد احترام قرار دادند، و چون ترسیدم شما نیز چنین کنید، خود را معرفی نکردم (۲۶. .

دستگیری از ستمدیدگان و نیازمندان

امام زین العالدین علیه السلام همان طور که در عبادت های فردی زبان زد عام و خاص بود، در عبادات اجتماعی نیز، همه را به حیرت واداشته و خدمت به خلق، به خصوص دستگیری و دلجویی از نیازمندان را زینت بخش رفتار خود قرار داده بود، از این رو بسیاری از مورخین، با عبارت های گوناگون این موضوع را نقل کرده اند (۲۷. .

آن حضرت نسبت به بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت می ورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود، به گونه ای که نقل شده: «لما مات علی بن الحسین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد بظهره، فقالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطیه فقراء المدینه; هنگامی که علی بن الحسین رحلت نمود و مسلمانان بدن مبارکش را غسل می دادند، آثار سیاهی و کبودی را بر پشت آن حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این آثار برای چیست؟ جواب داده شد که این اثر حمل کیسه های پر از طعام است که آن حضرت به فقراء مدینه اعطا می نمودند . (۲۸. »

همچنین سفیان بن عیینه می گوید: زهری، شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را مشاهده نمود که بر دوش خود چیزی راحمل می کرد، پرسید: ای فرزند رسول خدا، این چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «ارید سفرا اعد له زادا، احمله الی موضع حریز; عازم سفری هستم و برای آن سفر زاد و توشه فراهم می کنم وبه جای امنی منتقل می سازم .» زهری عرض کرد: بگذارید غلام من آن را حمل کند، امام علیه السلام قبول نکردند، زهری عرض کرد: پس بگذارید من آن را حمل کنم و شما رااز حمل آن راحت نمایم . آن حضرت فرمود: من خود را از حمل چیزی که باعث نجاتم در سفر می شود، راحت نمی کنم .

پس از گذشت چند روز، زهری آن حضرت رامشاهده نمود و گفت: ای فرزند رسول خدا از آن سفری که بیان فرمودید اثری نمی بینم . امام علیه السلام فرمود: «بلی یا زهری لیس ما ظننت ولکنه الموت وله کنت استعد، انما الاستعداد للموت، تجنب الحرام وبذل الندی فی الخیر (۲۹. ; آری ای زهری، آن سفری که تو گمان می کنی نیست، بلکه منظور من از سفر، سفر مرگ است که برای آن آماده می شوم، همانا آماده شدن برای مرگ، دوری جستن از حرام و بذل و بخشش چیزهای خوب در راه خیر است .»

امام علیه السلام و اصلاح جامعه

امامان معصوم علیهم السلام همانند پیامبران الهی، هر کدام بر حسب شرائط زمان خود، به گونه ای خاص، از کیان اسلام دفاع کرده و اصول و مبانی اعتقادی و احکام الهی را تبلیغ نموده اند .

در ابتدای این نوشتار، موقعیت تاریخی و شرایط ویژه زمان امام سجاد علیه السلام به اجمال بیان شد و روشن گردید که خلفای بنی امیه آشکارا قوانین اسلامی را زیر پا می گذاشتند و از هر گونه ظلم و ستم و اشاعه فحشا دریغ نمی کردند . این اوضاع سیاسی و جو فرهنگی، شیوه های مبارزاتی خاصی را می طلبید، از این رو آن حضرت، برای پیشبرد اهداف الهی و گسترش معارف اسلامی و مقابله باظلم و فساد دستگاه حکومتی بنی امیه، که در حال سرایت به تمام جامعه اسلامی بود، از شیوه های خاصی استفاده می کردند که در ادامه به سه نمونه از آن ها اشاره می کنیم .

۱. زنده نگه داشتن یاد عاشورا

در زمان حکومت خلفای بنی امیه، جامعه اسلامی چنان از مسیر خود منحرف شده بود که سنت های رسول خدا صلی الله علیه و آله علنا ترک، و بدعت های زیادی در دین گذاشته می شد و کسانی چون یزید، که همه فرقه های اسلامی بر فاسق بودن او اتفاق نظر دارند و ترک نماز و شرب خمر را به او نسبت می دهند (۳۰. ، در راس حاکمیت اسلامی قرار گرفتند، از این رو امام حسین علیه السلام با هدف مبارزه با ظلم و فساد عمال بنی امیه و احیاء سنت امر به معروف و نهی از منکر و باز گرداندن جامعه اسلامی به مسیر مستقیم، آن حماسه بزرگ تاریخ را رقم زد و با اهداء خون خود، نهال نوپای اسلام را زنده نگه داشت .

پس از واقعه جانسوز عاشورا، امام سجاد علیه السلام در هنگام اسارت در کوفه و شام، بدون هیچ ترس و واهمه ای از دستگاه جبار بنی امیه، با خطبه های آتشین خود به روشنگری جامعه نسبت به چنین واقعه اسفباری پرداخت و مردم را از عواقب شوم آن، آگاه ساخت . پس از آن نیز از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و بیان نمودن آن قیام عظیم، استفاده می نمود . به عنوان نمونه آن حضرت در موقعیت های مختلف به یاد مظلومیت پدر و فرزندان و یاران با وفایش می گریست . از جمله در روایتی نقل شده که آن حضرت، هر زمان ظرف آبی را برای نوشیدن برمی داشت می گریست، از ایشان درباره علت این کار سؤال شد، فرمودند: «وکیف لا ابکی وقد منع ابی من الماء الذی کان مطلقا للسباع والوحوش (۳۱. ; چگونه گریه نکنم در حالی که آب برای استفاده وحوش و درندگان آزاد بود، ولی پدرم از آن منع شد .»

بدون شک چنین کارهایی از طرف امام، اثر و نتیجه سیاسی مثبتی داشت; چون یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی گذاشت که ظلم و جنایت حکومت اموی از خاطره ها فراموش شود و از طرفی در افکار عمومی برای حکام اموی بسیار گران تمام می شد و مشروعیت آنان را زیر سؤال می برد .

۲. پند و ارشاد امت

روش دیگر امام علیه السلام در حفظ کیان اسلام و تبلیغ معارف الهی و مبارزه با ظلم و فساد، همان روش عمومی اولیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام بود، یعنی از راه موعظه و پند و ارشاد، مردم را با اندیشه های ناب اسلام، آشنا می نمود و همچون پدری دلسوز و مهربان، آنان را از گرفتار شدن در گرداب ظلمت و تباهی، بر حذر می داشت و همچون خورشیدی فروزان راه هدایت و رستگاری را بر مردم روشن می نمود . برخی از این مواعظ و بیانات، سخنانی است که هر روز جمعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد می فرمود (۳۲. . همچنین سخنان و مواعظ دیگری که آن حضرت در جمع شیعیان و پیروان خاص خود ایراد می کردند، از طریق یارانی چون ابو حمزه ثمالی نقل شده است .

علاوه بر این، امام علیه السلام به صورت حضوری یا در قالب نامه، فقها و محدثان و قضات درباری را مورد وعظ و پند قرار می دادند و آنان را به پیروی از حق، دعوت می نمودند . برای نمونه امام علیه السلام در نامه ای دلسوزانه به زهری از محدثان و فقیهان دربار عبد الملک بن مروان، او را از عاقبت کارش آگاه ساخت و از او خواست که از گمراهی دست کشیده و راه راست را در پیش گیرد . در فرازی از این نامه امام سجاد علیه السلام چنین می فرماید: «احذر فقد نبئت وبادر فقد اجلت انک تعامل من لا یجهل وان الذی یحفظ علیک لا یغفل، تجهز، فقد دنا منک سفر بعید وداو ذنبک فقد دخله سقم شدید (۳۳. ; بر حذر باش که به تو اعلام [خطر] شد و گام بردار و عمل کن که به تو مهلت داده شده، به درستی که با کسی معامله می کنی که نادان و جاهل نیست و آن کسی که حساب اعمال تو را نگه می دارد از تو غافل نمی شود، پس آماده سفر باش که سفری دور در پیش داری و گناهت را درمان کن که ت سخت بیمار شده است .»

امام علیه السلام با این شیوه حکیمانه، ضمن این که مردم را موعظه و نصیحت می کرد و تفکرات اصیل اسلامی را به آنان منتقل می نمود، از آن به عنوان شیوه ای سیاسی برای مقابله با ظلم و ستم دستگاه حاکم استفاده می نمود، و در عین حال ساسیت حکومت را بر نمی انگیخت . در نتیجه، آن حضرت می توانست در یک فضای مناسب، اهداف و آرمان های والای خود را عملی سازد .

۳. اصلاح در قالب دعا

هر چه از حاکمیت خلفای بنی امیه می گذشت، انحطاط جامعه بیشتر می شد و اهل بیت علیهم السلام که کفو قرآن بودند، (۳۴. مورد بی توجهی و بی مهری بیشتری قرار می گرفتند . آنان بر منبرها لعن می شدند (۳۵. و حکام بنی امیه مورد ستایش قرار می گرفتند . کار به جایی رسیده بود که در جامعه ای که جهاد و شهادت و علم و تقوا ارزش بود، خنیاگران و آوازه خوان ها ارزش پیدا کردند، چنان که یکی از آوازه خوان های مشهور زن، وقتی وارد مکه شد، آن چنان مورد استقبال قرار گرفت که در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدثی سابقه نداشت (۳۶. .

در چنین جامعه ای و با در نظر گرفتن محدودیت و فشار سیاسی، امام سجاد علیه السلام دعا و نیایش را به عنوان راه کاری مناسب برای مقابله با چنین وضعیتی انتخاب نمود و با این روش حکیمانه، جامعه ای را که در حالت رکود اخلاقی بود، تحرکی دوباره بخشید و نور ایمان را در دل های تیره و تار آنان زنده کرد . امام علیه السلام در این دعاها گذشته از مسائل اعتقادی و اخلاقی، به دو جنبه خاص توجه و اهتمام ویژه می ورزید:

الف: امامت: امام سجاد علیه السلام در بسیاری از ادعیه، به حق مسلم اهل بیت علیهم السلام که توسط بنی امیه غصب شده بود، تصریح می نمودند تا از این طریق مردم را از این موضوع آگاه سازند که حاکمان و جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند . آن حضرت در فرازی از صحیفه سجادیه می فرمایند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک واصفیائک وموضع امنائک فی الدرجه الرفیعه التی اختصصتهم بها قد ابتزوها . . . حتی عاد صفوتک وخلفائک مغلوبین مقهورین مبتزین (۳۷. ; خداوندا! مقام خلافت برای خلفای توست و برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانت های تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آن ها اختصاص دادی، ولی دیگران از آن ها گرفتند . . . تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حقشان از بین رفته است .»

ب. بیان فضیلت اهل بیت علیهم السلام: آن حضرت در مقابل تبلیغات سوء دستگاه حاکم بر ضد اهل بیت علیهم السلام در موارد متعددی، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او را با دیگر ادعیه، همراه می ساختند، تا از این طریق، علاوه بر این که اهل بیت علیهم السلام را جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کنند، فضائل و مقام و منزلت والای آنان را نیز بیان نمایند . ایشان در ضمن یکی از ادعیه می فرمایند: «وصل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الاخیار الانجبین (۳۸. ; [خداوندا! درود رست بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او که انسان های نیکو سرشت و پاکیزه و بزرگوار و نجیب هستند .»

پی نوشت :

۱. ر . ک: ارشاد شیخ مفید، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص ۲۵۳; بحار الانوار، مجلسی، المکتبه الاسلامیه، ج ۴۶، ص ۱۲ .

۲. ارشاد شیخ مفید، همان، ص ۲۵۴; بحار الانوار، همان .

۳. تاریخ طبری، مطبعه الاستقامه، ج ۴، ص ۳۷۴; مروج الذهب، مسعودی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۳، ص ۸۲; الکامل، ابن اثیر، دار صادر، ج ۴، ص ۱۱۱ .

۴. البدایه و النهایه، ابن کثیر، دار الکتب العلمیه، ج ۸، ص ۲۲۴ .

۵. همان، ص ۲۲۸; الکامل، ابن اثیر، دار احیاء التراث العربی، ج ۲، ص ۶۰۲; مروج الذهب، مسعودی، همان، ص ۸۴; تاریخ طبری، همان، ص ۳۸۳ .

۶. اختیار معرفه الرجال (رجال کشی.، شیخ طوسی، دانشگاه مشهد، ص ۱۲۳ .

۷. مروج الذهب، مسعودی، دار الاندلس، ج ۳، ص ۱۶۶، الوافی بالوفیات، ابن صفدی، النشرات الاسلامیه، ج ۱۱، ص ۳۰۸; تاریخ اسلام، ذهبی، دارالکتاب العربی، حوادث سنه ۸۱. ۱۰۰ .

۸. نهج البلاغه، خطبه ۳ .

۹. اصول کافی، کلینی، دار الاضواء، ج ۱، ص ۱۹۸ .

۱۰. همان، ص ۲۵۶ .

۱۱. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسه الرساله، ج ۴، ص ۳۸۹ .

۱۲. فی رحاب ائمه اهل بیت، محسن امین عاملی، دار التعارف، ج ۳، ص ۲۱۳ .

۱۳. الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، المکتبه الاسلامیه، ج ۱۵، ص ۱۸ .

۱۴. همان، ج ۱۳، ص ۳۴۵. ۳۵۹ .

۱۵. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، ص ۲۷۱ به نقل از صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدر الدین بلاغی، (مقدمه. ص ۳۷ .

۱۶. الامالی، شیخ صدوق، مجلس ۵۹، ص ۳۰۱. ۳۰۶; الخصال، شیخ صدوق، باب خمسین و مافوقه، ص ۵۶۴. ۵۷۰; تحف العقول، حرانی، دارالکتب الاسلامیه، ص ۲۵۵ .

۱۷. مناقب ابن شهر آشوب، دار الاضواء، ج ۴، ص ۱۶۲ .

۱۸. تهذیب الکمال، المزی، مؤسسه الرساله، ج ۲۰، ص ۳۹۰; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۲ .

۱۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء التراث العربی، ج ۱، ص ۲۷ .

۲۰. تهذیب الکمال، همان; سیر اعلام النبلاء، همان; حلیه الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الفکر، ج ۳، ص ۱۳۵ .

۲۱. حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۳ .

۲۲. تهذیب الکمال، همان، ص ۳۸۹; بحار الانوار، مجلسی، همان، ص ۸۰; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۳; تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دار الفکر، ج ۴۱، ص ۳۷۷ .

۲۳. صف/۸ .

۲۴. تهذیب الکمال، همان، ص ۴۰۰; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۸; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۸۳; حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۹ .

۲۵. الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، ج ۵، ص ۲۱۶; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۸۸; حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۸ .

۲۶. بحار الانوار، همان، ص ۶۹ .

۲۷. سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۳; بحار الانوار، همان، ص ۶۶; تهذیب الکمال، همان، ص ۳۹۲ .

۲۸. حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۶; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۷; بحار الانوار، همان .

۲۹. مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۶; بحار الانوار، همان .

۳۰. ر . ک: مروج الذهب، همان، ص ۷۹; الکامل، ابن اثیر، همان، ص ۱۲۷; البدایه و النهایه، همان، ص ۲۳۲; مجمع الزوائد هیثمی، دار الکتاب العربی، ج ۵، ص ۲۴۱; مسند ابویعلی، دار المامون، ج ۲، ص ۱۷۶ .

۳۱. بحار الانوار، همان، ص ۱۰۹ .

۳۲. تحف العقول، همان، ص ۲۵۲ .

۳۳. همان، ص ۲۷۶ .

۳۴. احادیث زیادی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا نقل شده است: از جمله حدیث ثقلین که اکثر کتب روائی شیعه و سنی آن را نقل کرده اند مثل: کنز العمال، فاضل هندی، مؤسسه الرساله، ج ۱، ص ۳۸۰; صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج ۴، ص ۱۸۷۳; اسد الغابه، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۲ .

۳۵. معجم البلدان، یاقوت بن عبد الله الحموی، دار احیاء التراث العربی، ج ۳، ص ۱۹۲ .

۳۶. الاغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، ج ۸، ص ۲۲۵ .

۳۷. صحیفه سجادیه، دعای ۴۸ .

۳۸. همان، دعای ۶ .

الگوی خانواده مستحکم از نظر اسلام

از دیدگاه اسلام، آدم خوب همانند هر فرد خوب، نمونه جامعه اسلامی است و جامعه برین باید از اینها الگو بگیرد، نه این که جوان خوب، نمونه جوانان، و مردان مسنِّ خوب، نمونه مردان مُسِنّ هستند و زنان نمونه زنان و «اگر انسانی وارسته شد، الگوی دیگر انسان‌هاست. اگر مرد است، الگوی مردم است نه مردان، و اگر زن باشد، باز الگوی مردم است نه زنان» (جوادی، ۱۳۷۵: ۱۵۳). قرآن کریم این مطلب را در آیات شریفه ۱۲ـ۱۰ از سوره مبارکه تحریم به صورت صریح بیان فرموده است و چهار زن را به عنوان نمونه، دو نمونه خوب و دو نمونه بد یاد می‌کند و «تاریخ اسلام گواه احترام بی‌حدّ رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت زهرا(سلام الله علیها) است تا نشان دهد که زن بزرگی ویژه‌ای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد، کمتر نیست» (موسوی خمینی(ره)، ۱۳۷۸: ۳۵).

همیشه وجود الگوها و سرمشق‌های بزرگ در زندگی انسان‌ها وسیله مؤثّرتری برای تربیت آنها بوده است. قرآن نیز بر این مسأله مهم صحّه گذاشته است. الگوها و سرمشق‌هایی در همه زمینه‌ها برای مؤمنان معرّفی می‌کند؛ از جمله در آیه ﴿قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌفِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ…: براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت …﴾ (الممتحنه/ ۴).

قرآن خانواده را یک مجموعه متعالی برای تأمین اهداف مقدّس می‌داند که برای به فضیلت رساندن آن برنامه‌ریزی می‌کند و جایگاه حقوقی و وظایف افراد را با ویژگی‌های زیر تعیین می‌نماید (ر.ک؛ الفرقان/۶۷ـ۶۳).

۱ـ مشی آرام و بی‌تکبّر

«بندگان خاصّ خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی‌تکبّر بر روی زمین راه می‌روند». در واقع، نخستین توصیف «بندگان خاص» خداوند، نفی کبر، غرور و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان، حتّی در کیفیّت راه رفتن او آشکار می‌شود؛ زیرا ملکات اخلاقی، همیشه خود را در لابه‌لای اعمال، گفتار و حرکات انسان نشان می‌دهند، تا جایی که از چگونگی راه رفتن یک انسان می‌توان با دقّت و موشکافی به قسمت قابل توجّه از اخلاق او پی برد.

۲ـ حلم و بردباری

دومین وصف بندگان خاصّ خداوند، حلم و بردباری است، چنان‌که قرآن در ادامه همین آیه می‌فرماید: «و هنگامی که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار می‌دهند و به جهل و جدال و سخنان زشت می‌پردازند، در پاسخ آنها «سلام» می‌گویند»؛ سلامی که نشانه بی‌اعتنای نیست و توأم با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف؛ سلامی که دلیل عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک‌مغزان است.

۳ـ سجده و قیام برای خدا

سومین ویژگی بندگان خاصّ خداوند، عبادت خالصانه پروردگار است و قرآن کریم می‌فرماید: «آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند». در ظلمت شب که چشم غافلان در خواب است و جایی برای تظاهر و ریا وجود ندارد، خواب خوش را بر خود حرام کرده‌اند، و به خوشتر از آن، که همان ذکر خدا، قیام و سجود در پیشگاه با عظمت اوست، می‌پردازند، پاسی از شب را به مناجات با محبوب می‌گذرانند و قلب و جان خود را با یاد و نام او روشن می‌کنند.

۴ـ ترس از کیفر الهی

چهارمین صفت ویژه آنان خوف و ترس از مجازات و کیفر الهی است: «آنها کسانی هستند که پیوسته می‌گویند: پروردگارا عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان که عذاب آن سخت شدید و پردوام است».

۵ـ دوری از افراط و تفریط

پنجمین صفت ممتاز «عباد الرّحمان»، «اعتدال و دوری از هر گونه افراط و تفریط» است. اینان نه اسراف می‌کنند و نه سخت‌گیری، بلکه در میان این دو، حدّ اعتدالی را رعایت می‌کنند.

۶ـ تواضع

با توجّه به آیات فوق، یکی از نشانه‌های بندگان خاصّ خداوند متعال، تواضع است؛ تواضع حاکم بر روح آنها که حتّی در راه رفتن آنها نمایان است؛ چنان تواضع که آنها را بر تسلیم در برابر حق وامی‌دارد، ولی گاه ممکن است بعضی تواضع را با ضعف، ناتوانی، سُستی و تنبلی اشتباه کنند که این طرز فکر خطرناک است. تواضع در راه رفتن بدن نیست که سُست و بی‌رمق گام بردارند، بلکه در عین تواضع گام‌هایی محکم و حاکی از جدّیّت و قدرت بردارند. انسان تربیت‌شده به حال طبیعی خودش راه می‌رود و تکلّف و تکبّر ندارد.

۷ـ دوری از سختگیری و اسراف

بدون شک، «اسراف» یکی از ناپسندیده‌ترین اعمال از دیدگاه قرآن و اسلام است و در آیات و روایات، نکوهش فراوانی از آن شده است. «اسراف» یک برنامه فرعونی است: ﴿…وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ… فرعون برترى‏جویى در زمین داشت و از اسراف‌کاران بود﴾ (یونس/۸۳)، ﴿…وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ… و مسرفان اهل آتشند!﴾ (غافر/۴۳).

امروزه ثابت شده است که منابع روی زمین ـ با توجّه به جمعیّت انسان‌ها ـ آنقدر زیاد نیست که بتوان اسراف‌ کرد و هر اسراف‌کاری سبب محرومیّت انسان‌های بی‌گناه خواهد بود. به علاوه، روح اسراف، معمولاً توأم با خودخواهی، خودپسندی و بیگانگی از خُلق خدا است. در عین حال، بُخل، سختگیری و خسیس بودن نیز به همین اندازه زشت، ناپسند و نکوهیده است (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۵۴: ۱۵۴ـ۱۴۶).

منبع: گزیده‌ای از مقاله عوامل تحکیم خانواده در فرهنگ اسلامی؛ پژوهشنامه معارف قرآنی؛ دوره ۴؛ شماره ۱۵، زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۴۵-۶۸؛ صالح حسن‌زاده

کربلا قصه ی دائم در نماز بودن است.

اشاره:

نماز (واژه‌ای فارسی و معادل کلمه عربی «صَلاه») عملی عبادی است که پنج بار در اوقات معینی از شبانه‌روز واجب است. در این عبادت، نمازگزار رو به قبله می‌ایستد و ذکرهای ویژه‌ای را می‌خواند و اعمال ویژه‌ای را مانند رکوع و سجده به جا می‌آورد. نماز به دو شکل فردی (فُرادا) و جماعت خوانده می‌شود. نماز، نخستین عبادتی است که بر پیامبر(ص) و پیروانش در مکه واجب شد و یکی از عبادات اصلی مسلمانان است که در قرآن و متون دینی درباره آن بسیار تأکید شده و از آن با تعبیراتی مانند «ستون دین» و «شرط قبولی سایر اعمال» یاد شده است.

گروه که خداوند در قرآن به نمازشان اشاره می کند کسانی هستند که در نمازشان خاشع اند: «الذین هم فی صلاتهم خاشعون.»

در عربی به کشاورز فلاح می گویند. چون دانه را می رویاند و شکوفا می کند. تنها مومنانی شکفته و بارور می شوند و از خاک به افلاک سیر می کنند که در نمازشان خاشع باشند. خشوع چیست؟ پیامبر می فرمایند: «علامه خاشع اربعه»؛ خاشع چهار نشانه دارد.

اولین نشانۀ خشوع:

«مراقبه الله فی السر و العلانیه»؛ در آشکار و نهان مراقب باشید. حس کنید خدا در کنار شماست. از نفستان به شما نزدیکتر است. در نَفَس هایتان جریان دارد. قدم که بر می دارید کنار شماست. نه کنار شما؛ که در شماست. «نحن اقرب الیکم من حبل الورید»:

دوست نزدیکتر از من به من است

وین عجب تر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که او

در کنار من و من مهجورم

ای کاش سعدی گفته بود: در میان من و من مهجورم. خدا در من حضور دارد. همه جا هست. به قول سهراب سپهری:

لای این شب بوها

پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب

روی قانون گیاه

همه جا می توانید او را بیابید. همه جا، قدم به قدم و نفس به نفس با شماست. همیشه در حال حضور باشید:

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

حضور اگر می خواهید از او غایب نشوید. خدا از شما غایب نیست. شما از او دور نشوید و فاصله نگیرید. پیدا و نهان، خدا را در کنارتان حس کنید و چون جلوۀ خدا، امام زمان(عج) است سعی کنید حضور ایشان را در کنار خود حس کنید. زمان ازدواجتان که فرا رسید حتما یک کارت دعوت خود را به اسم امام زمان(عج) بنویسید و آقا را دعوت کنید که در مجلس شما حضور داشته باشند و یقین داشته باشید که می آیند. کسانی را می شناسم که گوشه ای از سفره شان را برای امام زمان(عج) می گذارند و مقداری از غذا را به نیت ایشان کنار می گذارند و بعد می بخشند.

صبح که بیرون می آیید سعی کنید بهترین چیزتان را برای امام زمان(عج) قرار بدهید. یک بخش از بهترین وقتتان را به ایشان اختصاص دهید. به آقا سلام کنید. اگر یک کار خوب انجام می دهید خطاب به مولا بگویید: آقا! من امروز این کار خوب را برای شما انجام می دهم. برای امام زمان(عج) صدقه بدهید. «مراقبه الله» در رفتارهای ما این مفهوم را هم دارد که مراقب حضور امام زمان(عج) هم در کنار خود باشید.

دومین نشانه ی خشوع:

«التفکر لیوم القیامه»؛ خیلی به قیامت فکر می کند. با خود می گوید برای آن طرف چه کرده ام؟ بیش از یک چهارمِ قرآن به موضوع معاد پرداخته است. مرتبا به ما یادآوری می کند که فراموش نکنید، نزدیک است، شما فکر می کنید دور است. ما نفس به نفس به مرگ نزدیک می شویم و به تعبیر امیرالمومنین علی(ع): «نَفَس المَرءِ خُطُوات الی اَجَلِه»؛ هر نفسی که می زنید یک قدم به مرگ نزدیکتر شده اید. جالب این است که هر قدم ما به اندازۀ یک نفس است. من نسبت به دیروز خیلی به مرگ نزدیکتر شده ام .همۀ ما اینگونه ایم. هر مقدار عمر داشته باشیم یک روز دیگرش نیز گذشت و کمتر شد. آدم ها وقتی به دنیا می آیند لحظه به لحظه از زندگی دورتر و به مرگ نزدیکتر می شوند. تدارک آن روز را باید دید. می گویند چیزی که خیلی آشکار باشد، گم می شود. از دلایلی که ما خیلی به مرگ فکر نمی کنیم این است که خیلی آشکار است. از شدت آشکاری، آن را حس نمی کنیم.

مطلبی است که البته پشتوانۀ روایی ندارد اما حرف جالبی است و شما هم آن را شنیده اید. گاهی اوقات در طول روز شما تکانی می خورید؛ انگار شوکی به شما وارد شده است. می گویند پیامبر در معراج از فرشتۀ مرگ سوال کردند که در زندگی هر کس، چند بار سراغش می روی؟ آیا فقط همان یکبار است که او را قبض روح می کنی؟ گفت: نه! هر روز هفت بار از کنار هر فرد عبور می کنم. این تکان ها عبور آرام ملک الموت از کنار ماست که حواسمان جمع باشد؛ یک باره نفس می رود.

سومین نشانۀ خشوع بنا به فرمایش پیامبر(ص) «رکوب الجمیل» است. یعنی خاشعین سعی می کنند چیز های زیبا خلق کنند. حرفِ زیبا بزنند،کار زیبا انجام دهند، دوستی خوب و زیبا پیدا کنند که رفتاری زیبا داشته باشد. قلمِ زیبایی داشته باشند، نگاه زیبایی داشته باشند، خواب زیبایی داشته باشند، برخاستنی زیبا، سفری زیبا، همه چیزشان زیبا باشد: رکوب الجمیل. جمیل یعنی زیبا؛ همه چیزشان رنگی از زیبایی به خود بگیرد.

و آخرین نشانۀ خشوع این است که دائم با خدایشان زمزمه دارند،حرف می زنند و نجوا می کنند. شخصی به دیدن حضرت علی(ع) رفت. دید که در حال دوختن کفش خود هستند و در حین کار می گویند الله اکبر، سبحان الله. پرسید: آقا! چرا این ها را می گوئید؟ فرمودند: دستم مشغول است؛ چرا زبانم بیکار باشد؟ می شود زبان را به کار گرفت و ذکر گفت. وقتی در حال طی مسیری هستید چرا در این مسیر نام محبوبتان را زمزمه نکنید؟ هر کس کسی را دوست داشته باشد همیشه به یاد اوست. همه چیز او را به یادش می آورد. آنهایی که تجربۀ مادری دارند می دانند که یک مادر هر چه می شنود، آن را به نحوی به فرزندش ربط می دهد. مثلا می گویند آبی، او می گوید: فرزندم آبی را خیلی دوست دارد. از یک غذا حرف می زنید نظر فرزندش را دربارۀ آن می گوید. کلمه ای می گویید او را به یاد پسرش می اندازد. چون همۀ ذهن و روح و فضای وجودش را همان فرزند پر می کند. هر کس با محبوب است همیشه با او گفتگو دارد.

گفتیم قرآن دربارۀ انسان و نماز به چند گروه اشاره می کند :

۱- کسانی که نماز نمی خوانند.

۲- کسانی که در نماز دچار سهو هستند.

۳- گروهی که در نماز ریا می کنند.

۴- و کسانی که در نماز خاشعند.

اما یک گروه وجود دارد که از همۀ این ها بالاتر است: «الذین هم فی صلاتهم دائمون»؛ یعنی آنان که دائم در نمازند. آیا منظور این است که که هر وقت اینها را می بینیم در حال رکوع و سجود و نماز خواندن هستند؟ به این معنا نیست.

امیرمومنان دربارۀ پیامبر می فرمایند

که کاش ما می توانستیم مثل ایشان عبادت کنیم. اما پیامبر هم، خواب داشتند و استراحت می کردند. امام سجاد(ع) که سیدالساجدین خوانده می شوند، هم می خوابیدند و بخش هایی از روز را با دوستان صحبت می کردند، کار می کردند، غذا می خوردند. پس دائم در حال خواندن نماز نبودند. دائم در نماز بودن یعنی نماز در درون شما چنان تاثیر بگذارد که با نماز زندگی کنید. یعنی روح نماز در شما باشد.

نماز چه چیزهایی به ما می آموزد؟ این که ما دوست باشیم. افتادگی داشته باشیم. به دوستانمان سلام بدهیم. یعنی ایجاد ارتباط درست با دیگران. نماز این آموزش را به ما می دهد. ما وقتی سلام می کنیم که تازه کسی را دیده باشیم. چرا نماز در آخرش سلام دارد؟ چرا در آغاز آن سلام نیست؟ یعنی این که پایان نماز، آغاز آن است. پایان نماز زمان خداحافظی نیست. تازه سلام می دهیم و این سلام دادن را با سلام بر پیامبر آغاز می کنیم. ما در مجموع نمازهایمان در شبانه روز ده بار می گوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم». می توانیم به جای تسبیحات اربعه، حمد بخوانیم. اما به جای حمد چیز دیگری نمی توانیم بخوانیم. به جای توحید هر سورۀ دیگری می توان خواند و در رکوع و سجود ذکرهای متنوعی می توان گفت. اما حمد ثابت است. با حمد، هر روز صف خودمان را در نماز تعیین می کنیم: خدایا در صف ضالین یعنی تبهکاران نباشم. کسانی که وقت و استعدادشان را تباه می کنند. «انعمت علیهم»؛ خداوند در قرآن معلوم کرده که «انعمت علیهم» چه کسانی هستند .من هر روز در نمازم آرزو می کنم یکی از این چهار گروه باشم. چه کسانی را خداوند نعمت داده؟ آرزو می کنم که مثل پیامبر بشوم؛ که البته ما نمی توانیم. صدیقین هم ائمه هستند و دو گروه دیگر شهداء و صالحین. هر کس نماز می خواند حداقل روزی ده بار آرزو می کند که به شهادت برسد. آیا می شود ما در نمازمان روزی ده بار این را بگوییم و اصلا در زندگیمان نشانی از درستکاری نباشد؟ کسانی خوبند که دائم در نمازند. کربلا قصه ی دائم در نماز بودن است. اصحاب امام در تمام لحظات در نماز بودند. حتی وقتی با هم گفتگو می کردند گویی نماز می خواندند. یعنی نماز در درون آنها جریان داشت. امام حسین(ع) در کربلا پنج نماز داشته اند که این پنج نماز خیلی قابل تامل هستند .

نماز اول امام در منزلی است به نام شراف. این منزل فاصلۀ کمی با کربلا دارد. وقتی به آنجا رسیدند یکی از یاران بلند گفت: الله اکبر، الله اکبر. رسم بود وقتی چیز خاصی می دیدند یا نشان شهری پیدا می شد یا مسافران در راه به چشمه ای می رسیدند تکبیر می گفتند. امام پرسیدند که برای چه تکبیر گفتی؟ گفت که درختان نخل دیدم و ما به یک نخلستان نزدیک می شویم. حبیب گفت اینجا نباید درخت باشد. این منطقه درخت ندارد؛ دقیق تر نگاه کنید. دیدند آنچه نخل به نظر می آمده نوک نیزه های سربازان مقابل است. امام فرمودند صبر کنید. پس از لحظاتی سوارانی از تپه بالا آمدند. یک، دو، ده، صد، نهصد، هزار. نیزه های افراشته آمدند. بچه ها ترسیدند و به گریه افتادند. این اولین برخوردی بود که با یک نیروی نظامی اتفاق می افتاد. وقتی نزدیک شدند نمایش قدرت دادند و دور یاران اباعبدالله چرخیدند. امام به ابوالفضل العباس و حضرت علی اکبر و چند نفر دیگر اشاره کردند که بچه ها و زن ها را دور کنند. کوهی در آن نزدیکی بود که به آنجا رفتند. فرماندۀ این سپاه، حر بود. امام در حق آنها خیلی لطف کردند. به تمام سواران و اسب ها آب دادند و بدن و پاهای اسب ها را خنک کردند. در همین جا یکی از یاران اباعبدالله گفت: بهترین فرصت برای جنگیدن است. ما ششصد نفریم و آنها هزار نفر و به خوبی می توانیم آنها را شکست دهیم. امام فرمودند من آغاز کنندۀ جنگ نخواهم بود. امام حسین(ع) در حق آنها محبت کردند و بعد هم نماز خواندند. قبل از نماز به حر گفتند اگر دوست داری تو با یارانت نماز بخوان و اگر هم مایلی با ما نماز بخوان. حر گفت من ترجیح می دهم با شما نماز بخوانم. سپاهیان او هم آمدند و با امام نماز را به جماعت خواندند. با محبتی که امام کرده بودند و خطبه ای که بعد از نماز خواندند تار چند قلب لرزید که یکی از آنها حر بود و پسر و برادر او که بعدا به اباعبدالله پیوستند. پس در این نماز قلب هایی منقلب شدند. این، نماز اباعبدالله است .

نماز دیگری دارند که من آن را روح نماز می دانم. اباعبدالله در کربلا روح نماز را معرفی کردند؛ آن هم با کربلای خودشان. کلّ کربلا یک نماز بود. همۀ آنچه در نماز است را شما می توانید در کربلا ببینید. اگر نماز اتصال انسان با محبوب است، اگر فرصت گسستن از دنیاست، همۀ این ها در کربلا اتفاق افتاد. پس کربلا خود، نمایشگاه نماز است. آینه ای است که در آن می شود آیین نماز را به زیباترین شکل ممکن یافت.

نماز سوم اباعبدالله در کربلا، نماز شب عاشورا است. من نمی دانم این نماز چه بوده و چگونه امام و یارانشان نماز خواندند که می گویند دلنشین ترین موسیقی از خیمه های اباعبدالله و یارانشان در آن شب شنیده می شد. فرشتگان، مبهوت به این نماز نگاه می کردند. گاهی گریه بود، گاهی آرامش .گاهی بعد از نماز صدای خنده ها بلند می شد. نمی دانیم این نماز چه بوده است. خداوند از این دست نمازها به ما ببخشد که واقعا عاشقانه نماز بخوانیم و از خواندن آن لذت ببریم .

برای نمازی که شب عاشورا خواندند، امام حضرت ابوالفضل(ع) را فرستادند با دشمن صحبت کند و از آنها شب را مهلت بگیرد. فرمودند: «انی احب الصلوه و تلاوه القرآن»؛ من نماز و قرآن خواندن را دوست دارم. من عاشق نماز هستم. این نکته را اباعبدالله در غروب روز تاسوعا مطرح کردند. ما هم اگر دوستدار حسین(ع) هستیم باید عاشق نماز باشیم. نماز برایمان جای خاص پیدا کند. به خصوص من توصیه می کنم نمازتان را اول وقت بخوانید. نماز اول وقت اقتدا به امام زمان(عج) است؛ چون ایشان نماز را اول وقت می خوانند. نمازتان را به تاخیر نیندازید چون اگر به تاخیر بیفتد تاثیر روانی بدی دارد. هر کس نمازش را شناور بخواند، درگیری های پیش و پس از نماز او را مشغول می کند، اما اگر وقت ثابت برای نماز داشته باشد چون آن وقت، خاص نماز است، فکرها کمتر سراغ انسان می آیند. هر کس می خواهد فکرش کمتر درگیر شود وقت نمازش را ثابت کند. به قول شهید رجایی به نماز نگوئید کار دارم؛ به کار بگوئید وقت نماز است. نماز را پیش بیندازید و مهمتر بدانید. نماز چهارم، نماز ظهر عاشورا و نماز آخر امام حسین(ع) نمازی است که در گودال قتلگاه اتفاق افتاده است. بیایید کمی به آن لحظه ها وارد شویم و ببینیم نماز آخر امام چگونه نمازی است. امام باید با اهل خیمه ها وداع کنند. بچه ها و تمام اهل حرم احساس می کردند که این آخرین دیدارشان با امام است و تنها سرمایه ای هم که الان در کربلا دارند فقط اباعبدالله است. دیگر هیچ کس نمانده است. امام آمدند و همه را جمع و خداحافظی کردند. حضرت سکینه(س) جمله ای گفت و بعد گریه کرد که امام فرمودند: قلب بابایت را بیش از این آتش نزن. گفت بابا جان! احساس می کنم خودت را برای مرگ آماده کرده ای. گویی دیگر از این سفر برنمی گردی تا تو را ببینم. امام به دخترشان فرمودند: با این اشک هایت مرا آتش نزن. تو هنوز گریه های زیادی در پیش داری .

نویسنده: دکتر محمد رضا سنگری

آموزه ‏هاى اخلاقى در دعاى حضرت مهدى (عج) ؛ اطاعت و پیروى‏

محمد محمدى اشتهاردى

معنى اطاعت

در دومین فراز از دعاى امام عصر(عج) سخن از اطاعت به میان آمده (اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعه) واژه اطاعت در اصل از «طَوع» به معنى فرمانبرى از روى اختیار است، در مقابل آن، واژه «کُره» به معنى اطاعت اجبارى است. در قرآن در چهار مورد این دو واژه در کنار هم قرار گرفته اند.(۱)

از جمله مى خوانیم: «وَ لَهُ اَسلَمَ مَن فِى السَّماواتِ و الاَرضِ طَوعاً وَ کَرهاً؛(۲)و تمام کسانى که در آسمان ها و زمین هستند از روى اختیار یا از روى اجبار در برابر فرمان خدا تسلیم هستند.»

به عبارت روشن تر خداوند در جهان هستى داراى دوگونه فرمان است:

۱- فرمان هاى تکوینى که همان فرمان هاى مختلف خداوند در طبیعت است مانند گردش سیارات و خورشید و ماه و آمدن باران و روییدن گیاه، و…

۲- فرمان هاى تشریعى، مانند نماز، روزه، حج، احسان، عدالت و…که توسط پیامبران و امامان (ع) و وجدان و عقل به انسان ها ابلاغ مى شود، و آنها در انجام این امور داراى اختیار هستند، مؤمنان اطاعت مى کنند و کافران سرپیچى مى نمایند.

این که در دعاى مذکور به خدا عرض مى کنیم: «خدایا توفیق اطاعت به ما بده» یعنى به ما ظرفیت و لیاقت و آمادگى بده تا از روى اختیار، فرمان هاى الهى را موبه مو اجرا کنیم، و در پرتو اجراى آنها بهره مند شویم.

در حقیقت اطاعت از دو عنصر تصمیم راسخ براى انجام دستورهاى الهى، و عمل است به گونه اى که آن دستورها در زندگى انسان عینیّت بیابد و آشکار شود. با توجه به این که اطاعت الهى از نظر کمّى و کیفى، گوناگون است، اطاعت کامل اطاعتى است که از روى معرفت و خلوص و سایر شرایط انجام شده، به گونه اى که مورد قبول درگاه الهى شود. بنابراین اطاعت داراى درجات مختلف است و به طور خلاصه به دو قسم ناقص و کامل تقسیم مى گردد. آنچه که انسان را به تکامل حقیقى مى رساند، اطاعت کامل است، مثلاً بعضى دورکعت نماز مى خوانند و آن نماز از نظر کیفیت به گونه اى است که اصلاً قبول نمى شود، و بعضى به گونه اى مى خوانند که قبول مى شود ولى آن چنان قبولى آن را به صد درجه مى رساند، و بعضى نمازى (مثلاً مانند نماز امام على(ع)) مى خوانند که از نظر کیفى، به میلیون درجه از کمال مى رسد. توفیق کامل براى اطاعت آن است که سعى کنیم آن را به طور شایسته با همه شرایط انجام دهیم.

با کمال تأسف بعضى از بزرگان ما بر اثر غفلت، و عدم توجه به کیفیّت، در این راستا آن چنان سقوط کرده اند که فرمان خدا را در کنار فرمان شاه، همسان معرفى نموده و گفته اند:

چو فرمان یزدان چو فرمان شاه

که یزدان خداى است و شه پادشاه

اگر منظور از این شاه، طاغوت هاى تاریخ باشند که غالباً شاهان چنین بودند، باید چنین شعرى را شرک آلود دانست، چرا که:

میان ماه من تا ماه گردون

تفاوت از زمین تا آسمان است

اطاعت صحیح و کامل اطاعتى است که بعد از معرفت و عبودیّت و بندگى خدا، و رعایت تقواى الهى انجام پذیرد چنان که در قرآن از زبان حضرت نوح(ع) آمده، او به قوم خود فرمود:

«ان اعبدوا اللّه و اتّقوه و اطیعون؛(۳)

خدا را بندگى کنید، و با رعایت تقوا، از مخالفت با او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید.»

اطاعت از دیدگاه قرآن

مسأله اطاعت از نظر قرآن از اصول محورى و کلیدى بوده و پایه و مایه ارزش ها و عوامل سعادت و تکامل است، تا آنجا که در قرآن نزدیک به صد مورد، با تعبیرات مختلف و واژه هاى گوناگون از آن سخن به میان آمده است.(۴) مانند این که مى فرماید: «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول و اولى الامر منکم؛(۵) اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر (اوصیاى پیامبر) از خودتان را.»

و در مورد دیگر مى فرماید: «و من یطع اللّه و رسوله فقد فاز فوزاً عظیماً؛(۶) و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگارى (و پیروزى) عظیمى دست یافته است.»

و در مورد دیگر به طور کلى و وسیع مى فرماید: «و ما ارسلنا من رسولٍ الّا لیطاع باذن اللّه؛(۷) ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر براى این که به فرمان خدا از وى اطاعت شود.» و در آیه هشدار دهنده دیگر مى فرماید: «اى پیامبر! بگو خدا را اطاعت کنید و از پیامبرش فرمان برید، و اگر سرپیچى نمایید، پیامبر(ص) مسؤول اعمال خویش است و شما مسؤول اعمال خود. اما اگر از او اطاعت کنید هدایت خواهید شد، و بر پیامبر چیزى جز ابلاغ آشکار (فرمان هاى الهى) نیست.»(۸)

کوتاه سخن آن که قرآن با صراحت یهود و نصارى را که هر کدام مدعى بودند ابراهیم خلیل (ع) از آن ها است، مورد خطاب قرار داده و مى فرماید:

«انّ اولى النّاس بابراهیم للّذین اتّبعوه…؛(۹) سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروى کردند، و همچنین این پیامبر (اسلام) و کسانى که به او ایمان آورده اند از همه به ابراهیم(ع) سزاوارترند.»

از مجموع این آیات و تعبیرات به دست مى آید که مسأله اطاعت و پیروى از خدا و رسول و جانشینان بر حق رسول خدا(ص) از ارکان نخستین زندگى هر فرد با ایمان است، که باید در سرلوحه زندگى او قرار گیرد، با توجه به این که این پیروى سودى به خدا نمى رساند، چرا که خداوند بى نیاز مطلق است، بلکه سود آن که تکامل و سعادت و رستگارى دو جهان است، به خود اطاعت کننده مى رسد، که ضد آن، سرپیچى و نافرمانى باعث بدبختى و تیرگى دو جهان، و نکبت و عذاب سخت آخرت خواهد شد.

اطاعت از دیدگاه پیامبر(ص) و امامان(ع)

باید توجه داشت که اطاعت خداوند یعنى فرمان خدا را روى چشم نهادن، و فرمان شیطان را زیر پا نهادن، ولى سرپیچى از خداوند، یعنى فرمان خدا را زیر پا نهادن، و فرمان شیطان را روى چشم نهادن، بنابراین با تدبر در این موضوع، به زشتى سرپیچى از فرمان الهى پى مى بریم و نتیجه مى گیریم که اطاعت از خدا موجب خشم شیطان است، ولى اطاعت شیطان موجب خشم الهى است، پس انسان عاقل و با ایمان هرگز نباید با خشنود کردن شیطان یا انسان هاى ضد خدا، خداوند را خشمگین کند. امیرمؤمنان على (ع) فرمود: «لا دین لمن دان بطاعه المخلوق فى معصیه الخالق؛ کسى که روش خود را پیروى از مخلوق در برابر نافرمانى خدا قرار دهد، بى دین است.» رسول خدا (ص) نیز فرمود: «کسى که سلطانى را به چیزى که موجب خشم خداوند مى شود خشنود کند، از مرز دین خدا خارج شده است.»(۱۰) و امام حسین(ع) فرمود:

«من طلب رضا النّاس بسخط اللّه وکله اللّه الى النّاس؛(۱۱) کسى که خشنودى مردم را با این که خشم خدا در آن است بطلبد خداوند او را به مردم واگذار کند.»

و امام سجاد(ع) در ضمن خطبه معروف شام، خطاب به خطیب مزدور یزید که اطاعت از یزید را بر اطاعت از خداوند مقدم داشته بود، فرمود: «و یلک ایّها الخاطب اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق فتبوّء مقعدک من النّار؛(۱۲) واى بر تو اى سخنران! که خشنودى مخلوق را به خشم خالق خریدى، پس نشیمنگاه خود را در آتش دوزخ ببین.» یعنى آن کس که اطاعت خلق را از اطاعت خدا مقدم مى دارد در حقیت روى آتش نشسته است. و قرآن مجید چنین افراد را که اطاعت طاغوت ها و نیکان و سردمداران ضد خدا را بر اطاعت خداوند مقدم مى دارند، با سخت ترین عذاب بر حذر داشته و با تعبیرى هشدار دهنده مى فرماید: «…یوم تقلب وجوههم فى النّار یقولون یا لیتنا اطعنا اللّه و اطعنا الرّسولا…؛(۱۳) در دوزخ صورت هاى نافرمانان دگرگون خواهد شد، و مى گویند: اى کاش خدا و پیامبر(ص) را اطاعت کرده بودیم و (نیز) مى گویند: پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم، و آنها ما را گمراه ساختند – پروردگارا! آنان را عذاب دو چندان ده، و آنها را لعن بزرگى فرما.» و از گفتار امام على (ع) است: «خوشا به حال آن کسى که بر اثر داشتن قلب سلیم، از کسى که موجب هدایت او است پیروى نموده، و از کسى که باعث سقوط و هلاکت او است دورى نماید.»(۱۴)

«از خردمند پیروى کن تا بهره مند گردى، و از جاهل پرهیز کن تا از لغزش ها و خطرها سالم بمانى.»(۱۵) امام سجّاد(ع) در یکى از دعاهاى خود به درگاه الهى عرض مى کند: «خدایا! بر محمد(ص) و آل او رحمت و درود بفرست، و ما را از کسانى قرار ده که اطاعت و گام نهادن در راستاى مقام هاى پاکان درگاهت را براى آن ها آسان نموده اى، آنان که به حیات جاودان دست یافتند و به درگاهت بر اثر پیروى، نزدیک شدند، و بر اثر خدمت، بر مقام عالى کرامت و آراستگى رسیدند.»(۱۶)

و از سخنان گهربار امیرمؤمنان على(ع) است: «نیکوترین و شایسته ترین انسان ها به رحمت الهى، آن کسى است که در راه اطاعت خدا قوى و نیرومند باشد.» «اطاعت خدا مایه سود آورى هوشمندان و زبردستان است، و موجب خاموشى آتش خشم خدا مى گردد.» «اطاعت الهى دژى محکم براى حفظ و نگهدارى انسان از خطرها است. و موجب افزایش نور چشم، و کرامت ملکوتى است.»

نیز فرمود:

«طاعه اللّه مفتاح کلّ سداد، و صلاح کلّ فسادٍ؛(۱۷)

اطاعت و پیروى از خداوند کلید هر راه درست و مطمئن است، و مایه سامان یافتن هرگونه تباهى است.»

نتایج درخشان اطاعت خدا

نتایج درخشان اطاعت و پیروى از دستورهاى الهى، در دنیا و آخرت، بسیار چشمگیر و گسترده است. و در یک جمله موجب سعادت کامل دنیا و آخرت در همه ابعاد انسانى خواهد شد، بر همین اساس در قرآن در روایات، در این راستا به طور مبسوط سخن به میان آمده است، به عنوان نمونه:

۱– رسول اکرم(ص) فرمود: «انّه لایدرک ما عند اللّه الّا بطاعته؛(۱۸) انسان به مقامات عالى پیشگاه الهى دست نمى یابد مگر در پرتو اطاعت و پیروى از خدا.»

۲- امیر مؤمنان على(ع) فرمود: «اذا اخذت نفسک بطاعه اللّه اکرمتها؛(۱۹) هرگاه اطاعت خدا را در روح و روانت جاى دادى، به خودت شخصیت داده و آن را داراى مقام کرامت انسانى نموده اى.»

۳- روزى حضرت على (ع) این آیه را خواند: «انّ اولى النّاس بابراهیم للّذین اتّبعوه و هذا النّبى و الّذین آمنوا؛(۲۰) نزدیک ترین مردم به ابراهیم(ع) آنانند که از او اطاعت کردند، و (نیز) مؤمنانى که به این پیامبر(اسلام) پیوستند و از او پیروى نمودند.» آنگاه فرمود: «اِنَّ وَلِىّ مُحَمَّدٍ (ص) مَن اَطاعَ اللّهَ وَ اِن بَعُدَت لُحمَتهُ، وَ اِنَّ عَدُوّ مُحَمَدٍ مَن عَصى اللّهَ وَ اِن قَرُبَت قَرابَتُهُ؛(۲۱) دوست محمد(ص) کسى است که خدا را اطاعت کند هرچند پیوند خویشاوندى او با آن حضرت دور باشد. و دشمن محمّد (ص) کسى است که خدا را نافرمانى کند هرچند خویشاوند نزدیک او باشد.»

۴– امیر مؤمنان(ع) در ضمن نامه اى به یکى از دوستانش به نام حارث همدانى چنین نوشت: «در همه امور از خداوند اطاعت کن، چه آنکه اطاعت خدا از همه چیز برتر است.»(۲۲)

۵ – امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال پیامبرش را تربیت و پرورش نمود، تا وقتى که پیامبر(ص) به درجه عالى اطاعت رسید و آنچه را خدا خواست انجام داد، آن گاه خداوند خطاب به او فرمود: «و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین؛(۲۳) و به نیکى ها دعوت نما، و از جاهلان روى بگردان (و با آنها ستیزه مکن)».

وقتى که پیامبر (ص) از این دستور نیز پیروى کرد و آن را اجرا نمود، خداوند او را داراى مرتبه عالى پاکى و طهارت نفس گردانید و به او فرمود: «و انّک لعلى خلقٍ عظیمٍ؛(۲۴) و تو اخلاق بزرگ و برجسته اى دارى.» وقتى که پیامبر درجات این مقام را نیز پیمود، خداوند دین خودش را به پیامبر(ص) تفویض نمود، و خطاب به مردم فرمود: «و ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛(۲۵) آنچه را که پیامبر(ص) براى شما آورده بگیرید(و اجرا کنید) و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید.»(۲۶)

۶ – امیر مؤمنان على(ع) در ضمن خطبه اى خطاب به مردم فرمود: «فان اطعتمونى فانّى حاملکم ان شاء اللّه على سبیل الجنّه و ان کان ذا مشقّهٍ شدیدهٍ و مذاقهٍ مریرهٍ؛(۲۷) هرگاه از من پیروى کنید، من به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هرچند سخت و دشوار و پر از تلخى ها باشد.»

در مورد اطاعت قرآن، که از دستورهاى الهى است، آن حضرت فرمود: «قرآن را فرا بگیرید که برترین گفتار است و در آن بیندیشید که بهار قلب ها است، و از نور آن شفا بجویید که شفاى دل هاى بیمار است، و آن را به نیکوترین وجه تلاوت کنید که سودبخش ترین سرگذشت ها است، دانشمندى که به غیر دستورهاى قرآن پیروى و عمل کند همانند جاهل سرگردانى است که هرگز به هوش نیاید، بلکه مغلوب حجّت الهى، و دچار حسرت و مشمول سرزنش خدا است.»(۲۸)

چهار نمونه از نتایج ملکوتى اطاعت و کیفر معصیت

۱- روایت شده: روزى که امام صادق(ع) پس از پایان مدت تبعید به کوفه، از کوفه به سوى مدینه رهسپار بود، گروهى از بزرگان و پارسایان معروف، از جمله ابن ثورى و ابراهیم ادهم آن حضرت را بدرقه مى کردند، این دو نفر که جلوتر رفته بودند در مسیر راه شیرى را دیدند، جرئت نکردند به پیش روند، ابراهیم ادهم گفت: صبر کنید تا جعفر بن محمد(امام صادق(ع)) بیاید و نظر دهد. صبر کردند، امام صادق(ع) آمد و سپس به شیر نزدیک شد، و دو گوش شیر را گرفت، و او را از سر راه دور نمود، در این هنگام امام صادق(ع) به حاضران فرمود: «اما انّ النّاس لو اطاعوا اللّه حقّ طاعته لحملوا علیه اثقالهم؛(۲۹) آگاه باشید اگر مردم آن گونه که شایسته اطاعت است، از خداوند اطاعت کنند، به مقامى مى رسند که بارهاى خود را بر پشت شیر مى نهند و از آن (حیوان درّنده) به عنوان مرکب استفاده خواهند کرد.»

۲- در عصر خلافت مأمون عباسى، زید بن امام موسى بن جعفر(ع) پیش خود بى آنکه امام برحق عصر اجازه دهد در مدینه شورش و قیام کرد، و کوچه ها و خانه ها را به آتش کشید، و جمعى را کشت، از این رو به او زید النّار گفتند. ماجرا را به مأمون عباسى که در خراسان بود گزارش دادند، مأمون فرمان داد او را دستگیر نموده و به خراسان نزدش آوردند، مأمون دستور داد او را نزد امام رضا(ع) بردند تا آن حضرت درباره اش تصمیم بگیرد. او را نزد امام(ع) آوردند، امام (ع) وقتى که زید را دید، با تندى به او فرمود: «سخن افراد ابله کوفه تو را مغرور ساخته که گفتند: «خداوند ذریّه زهرا(س) را از آتش دوزخ مصون داشته است» این حدیث مربوط به حسن و حسین(ع) (نسل بلافصل حضرت زهرا(س)) است، اگر تو مى پندارى که تو در عین نافرمانى خدا به بهشت مى روى، ولى موسى بن جعفر(ع) در کمال اطاعت خدا نیز به بهشت مى رود، بنابراین فرق تو با آن حضرت چیست؟ اگر چنین باشد مقام تو در پیشگاه خداوند گرامى تر از مقام موسى بن جعفر(ع) خواهد شد (که تو با گناه به بهشت مى روى، و او با آن همه عبادت و اطاعت) «و اللّه ما ینال احدٌ ما عند اللّه عزّو جلّ الّا بطاعته، و زعمت انّک تناله بمعصیته فبئس ما زعمت؛ سوگند به خدا هیچ کس به مقامات عالى در پیشگاه خدا نمى رسد مگر در پرتو اطاعت و پیروى خدا، ولى تو مى پندارى که با گناه و سرپیچى از خدا به آن مقامات مى رسى، و به راستى که آنچه مى پندارى بسیار زشت است.»

زید عرض کرد: «من برادر تو و فرزند پدر تو هستم. امام رضا(ع) پاسخ داد: «تو مادام که از فرمان خداوند اطاعت نمودى برادر من مى باشى (مگر نمى دانى که) حضرت نوح(ع) به خدا عرض کرد: «پروردگارا! این پسرم از خاندان من است، و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حکم کنندگان برترى، خداوند به او پاسخ داد: اى نوح! او از خاندان تو نیست، او عمل غیر صالح مى باشد.(۳۰)

بنابراین خداوند پسر نوح (ع) را به علت گناه و نافرمانى او، از خاندان نوح (ع) اخراج نمود.»(۳۱)

این معیار و سنجش مبنى بر این که پیوند مکتبى موجب سعادت است نه پیوند نسبى، در میان همه پیامبران و امامان و اولیاى خدا بوده، تا آنجا که به صورت مثال شده که در کوچه و بازار به همدیگر مى گویند:

گیرم پدر تو بود فاضل

از فضل پدر تو را چه حاصل؟

یا گویند:

فرزند هنر باش نه فرزند پدر

فرزند هنر زنده کند نام پدر

یا:

چون شیر ژیان سپه شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

۳- یکى از احادیث قدسى که در شب معراج، از سوى ذات پاک خداوند به پیامبر اسلام (ص) خطاب شده این سخن است: «عبدى اطعنى حتّى اجعلک مَثلى(او: مِثلى) اذا قلت لشى ءٍ کن فیکون؛(۳۲) اى بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را مظهرى از خودم (یا همانند خودم) قرار دهم، در این جهت که وقتى به چیزى بگویى بوده باش، آن چیز بى درنگ تحقق یابد.»

این سخن بلند پایه نشان دهنده نتیجه عظیم ملکوتى اطاعت و بندگى خالص خدا است، که مقام مطیع را به حد خدا گونگى مى رساند، و او را اهل کرامت مى نماید.

۴- در مورد مقام ملکوتى امام على(ع) بر اثر عبودیت و اطاعت الهى، یکى از مطالب آن که آن حضرت در ضمن خطبه قاصعه مى فرماید: «من بر اثر اطاعت از پیامبر(ص) که سایه به سایه به دنبالش حرکت مى کردم، به مقامى رسیدم که به هنگام نزوح وحى بر پیامبر(ص) صداى ناله شیطان را شنیدم، از رسول خدا(ص) پرسیدم این ناله چیست؟ فرمود: «این شیطان است که از پرستش خویش مأیوس شده، تو آنچه را که من مى شنوم مى شنوى، و آنچه را که من مى بینم مى بینى، تنها فرق میان من و تو این است که تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر من هستى و بر طریق و جاده خیر گام برمى دارى.»(۳۳)

نتیجه این که اطاعت موجب تحصیل مقامات بسیار ارجمند شده و آنچه که موجب رشد و تعالى و پیروزى مى شود، و ملاک برترى است، اطاعت است نه حسب و نسب.

بر همین اساس در سیره پیامبر(ص) و امامان(ع) مى بینیم که آنها بر اساس همین میزان و معیار، افرادى مانند بلال حبشى و میثم تمّار، و اویس قرنى را که از هرگونه امتیازات ظاهرى و نژادى محروم بودند، بر اثر اطاعت از خدا، دوست مى داشتند، و از افراد به ظاهر ممتازى که داراى حسب و نسب و موقعیت اجتماعى در سطح بالا بودند، بر اثر نافرمانى، طرد مى کردند، مانند دورى پیامبر(ص) از ابولهب که عمویش بود، و نیز طرد جعفر کذّاب (فرزند امام هادى(ع)) توسط امام هادى(ع) و امام حسن عسکرى(ع) و امام عصر(عج) چرا که سیرت پاک، مالک آقایى است، نه صورت زیباى ظاهر منهاى باطن پاک و عمل شایسته.

تأکید نظرى و عملى امامان(ع) به اطاعت

در سیره پیشوایان، در گفتار و عمل، بر مسأله اطاعت، بسیار تأکید شده، آنها در موارد گوناگون در همه جا با تعبیرات و شیوه هاى مختلف، موضوع اطاعت را مطرح کرده و به شاگردان خود مى آموختند، و خود در پیشاپیش آنها در پیشانى اطاعت الهى مى درخشیدند.

امامان (ع) تنها دوستى مردم با خاندان پیامبر(ص) را براى نجات کافى نمى دانستند، و همواره به اطاعت و عمل تکیه مى کردند، خیثمه یکى از شاگردان امام باقر(ع) مى گوید: در محضر امام باقر(ع) بودم هنگام وداع به من فرمود: «اى خیثمه! این پیام ما را به دوستان ما ابلاغ کن که ما هیچ کارى را براى نجات آنها از ناحیه خدا نمى توانیم تضمین کنیم، مگر به اطاعت و عمل صالح خودشان، آنها قطعاً به ولایت و دوستى ما نمى رسند مگر به پرهیز از گناه، و آنها بدانند آن کس در قیامت بیشتر از همه کس حسرت مى برد که عدالت را براى دیگران توصیف کند، ولى خودش در عمل با آن مخالفت نماید.»(۳۴)

امام صادق(ع) در سخنى فرمود: «کونوا دعاهً للنّاس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد و الصّلاه؛(۳۵) مردم را با غیر زبان هایتان دعوت و راهنمایى کنید، آنان باید از شما(امورى از اطاعات مانند) پرهیزکارى، کوشش در راه خدا و نماز و کارهاى شایسته را مشاهده کنند.»

امام باقر(ع) به یکى از شاگردانش به نام جابر چنین توصیه کرد: «اى جابر! آیا کسى که ادعاى تشیّع مى کند، براى او این سخن که دوستدار اهل بیت(ع) هستم کافى است؟ سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر کسى که پرهیزکار بوده و از خدا اطاعت کند. شیعیان ما را به این صفات بشناسید: آنها موصوف به تواضع و خشوع و امانت دارى هستند و بسیار در یاد خدا مى باشند، اهل نماز و روزه هستند. به پدر و مادر احترام مى کنند، نسبت به همسایگان فقیر و بدهکار، و یتیمان، مهربانى دارند، راستگو هستند، با قرآن انس دارند، و زبانشان را نسبت به مردم جز به نیکى نمى گشایند، و در همه چیز در مورد خویشانشان امین هستند…اى جابر! سوگند به خدا کسى نمى تواند به خداوند تقرّب جوید مگر به اطاعت، بدان که برات آزادى از آتش دوزخ براى کسى است که در روش همراه و همگون ما باشد، و هیچ کس در برابر خدا، عذر و دلیلى جز به عمل ندارد، آرى تنها کسى که مطیع و فرمانبر خدا است، با ما دوست و همراه است، و کسى که از اوامر الهى سرپیچى نماید، دشمن ما است.

«و ما تنال ولایتنا الّا بالعمل والورع؛ و به ولایت و دوستى حقیقى ما جز از راه عمل و پرهیزکارى نمى توان رسید.»(۳۶)

و از سخنان امام صادق(ع) است: «انّما شیعه جعفرٍ من عفّ بطنه و فرجه و اشتدّ جهاده، و عمل لخالقه، و رجا ثوابه و خاف عقابه؛(۳۷) در حقیقت شیعه جعفر صادق(ع) کسى است که شکم و غریزه جنسى خود را از حرام نگهدارد، جهاد و فداکاریش را در راه خدا محکم سازد، و به فرمان پروردگارش عمل نماید، و امید به پاداش الهى، و هراسان از کیفر او باشد.»

آخرین سخن آن که مسأله اطاعت به قدرى مهم است، که امام صادق(ع) در زیارتى که در مورد حضرت عباس (ع) مطرح مى کند، نخستین سخنش خطاب به او این است: «السّلام علیک ایّها العبد الصّالح المطیع للّه و لرسوله و لامیرالمؤمنین و الحسن و الحسین؛(۳۸) سلام بر تو اى بنده خدا و پیرو فرمان خدا و رسول خدا(ص) و مطیع على(ع) و حسن(ع) و حسین(ع).»

و امام سجّاد خطاب به ماه درخشنده، نخستین گفته اش این است: «ایّها الخلق المطیع…؛(۳۹)اى ماه! آفریده مطیع، پویا و شتابان در راه اطاعت خدا.»

پى نوشت ها:

۱٫ سوره آل عمران، آیه ۸۳ ؛ سوره توبه، آیه ۵۳؛ سوره رعد، آیه ۱۵ و سوره فصلت، آیه ۱۱٫

۲٫ سوره آل عمران، آیه ۸۳٫

۳٫ سوره نوح، آیه ۳٫

۴٫ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن، ص ۴۲۹ تا ۴۳۱ (واژه طوع).

۵٫ سوره نساء، آیه ۵۹٫

۶٫ سوره احزاب، آیه ۷۱، و نظیر این مطلب در آیات ۱۳ و ۶۹ سوره نساء، آیه ۵۲ سوره نور، ۱۷، سوره فتح؛ و ۷۱ سوره توبه آمده است.

۷٫ سوره نساء، آیه ۶۴٫

۸٫ سوره مائده، آیه ۹۲٫

۹٫ سوره آل عمران، آیه ۶۸٫

۱۰٫ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۹۳٫

۱۱٫ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶٫

۱۲٫ محدّث قمى، نفس المهموم، ص ۲۶۱ و ۲۶۲٫

۱۳٫ سوره احزاب، آیه ۶۶ و ۶۸٫

۱۴٫ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۴٫

۱۵٫ غررالحکم .

۱۶٫ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶٫

۱۷٫ غررالحکم ؛ میزان الحکمه، ج ۵، ص ۵۶۵٫

۱۸٫ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۸۴٫

۱۹٫ غررالحکم.

۲۰٫ سوره آل عمران، آیه ۶۸٫

۲۱٫ نهج البلاغه، حکمت ۹۶٫

۲۲٫ همان، نامه ۶۹٫

۲۳٫ سوره اعراف، آیه ۱۹۹٫

۲۴٫ سوره قلم، آیه ۴٫

۲۵٫ سوره حشر، آیه ۷٫

۲۶٫ بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۸٫

۲۷٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶٫

۲۸٫ همان، خطبه ۱۱۰٫

۲۹٫ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۳۹٫

۳۰٫ سوره هود، آیه ۴۵ و ۴۶٫

۳۱٫ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۳۴٫

۳۲٫ تفسیر ام الکتاب میرجهانى، ص ۲۵۸٫

۳۳٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫

۳۴٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۱۷۶٫

۳۵٫ همان، ص ۷۸ و ۲۵۸٫

۳۶٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۷۴٫

۳۷٫ همان، ص ۷۷٫

۳۸٫ کامل الزّیارات، ص ۲۵۸٫

۳۹٫ صحیفه سجّادیه، آغاز دعاى ۴۳٫

منبع : پاسدار اسلام ـ ش ۲۸۶ – مهر ۸۴

قله های رفیع فضیلت در امام سجاد(ع)

 معرفت و شناخت تمام جنبه های شخصیتی ائمه علیهم السلام برای ما انسان های عادی و محدود در عالم طبیعت غیر ممکن است، چرا که آن انوار قدسیه در بالاترین مراتب و بلندترین قله های فضیلت و کمال قرار داشته و غالب انسان ها توان رسیدن به آن قله های رفیع را ندارند و از درک آن عاجزند. امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «ولا یرقی الی الطیر; و مرغان [بلند پرواز اندیشه ها ] نمی توانند به [بلندای ارزش ] من پرواز کنند»[1].

عبد العزیز بن مسلم، یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل می کند که ما در شهر «مرو» بودیم، روز جمعه در مسجد جامع آن شهر اجتماع کرده بودیم که از امامت سخن به میان آمد، پس از آن بر امام وارد شدم و در این رابطه از ایشان سؤال کردم، آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند: «الامام واحد دهره، لا یدانیه احد ولا یعادله عالم ولایوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر; امام یکتای زمان خویش است که احدی [در فضیلت] به او نزدیک نمی شود (به او نمی رسد) و هیچ دانشمندی با او برابری نمی کند و بدیل و مثل و نظیری ندارد» در ادامه فرمودند: «فمن ذا الذی یبلغ معرفة الامام او یمکنه اختیاره، هیهات هیهات ضلت العقول; کیست که بتواند به حد شناخت امام برسد و یا بتواند او را برگزیند، هرگز، هرگز، عقول [از درک امام و شناخت او] عاجزند».[2]

بدیهی است که ما هرگز نمی توانیم مقام و منزلت واقعی امام سجاد- علیه السلام- را درک کنیم و تمام فضائل و مناقب او را به رشته تحریر در آوریم، ولی با غور در سیرۀ رفتار آن حضرت، می توانیم گوشه ای از فضائل و منقبت های اخلاقی آن امام همام را برگیریم و وجود خود را از بوی خوش آن عطر آگین سازیم، از این رو شمه ای از آن ها را به اختصار بیان می نماییم :

  1. علم

از فضائل و مناقب بارز ائمه علیهم السلام علم گسترده آن ها است که از آن به «علم لدنی » تعبیر می شود، علمی که از منبع فیض و ذات حق سرچشمه می گیرد . امام باقر علیه السلام می فرماید: «ان لله عزوجل علمین: علم لا یعلمه الا هو و علم علمه ملائکته ورسله فما علمه ملائکته ورسله فنحن نعلمه[3]؛ خداوند دو گونه علم دارد، یکی علمی که مخصوص اوست و دیگری علمی که به ملائکه و رسولانش تعلیم کرده است و ما (ائمه) از این علم که به ملائکه و رسولان آموخته است، بهره مندیم»

از این رو یکی از ویژگی های ممتاز آن حضرت، احاطه علمی ایشان به اصول اعتقادی و احکام اسلامی بود، به گونه ای که در مقابل هر سؤالی که از او می شد، پاسخی دقیق و اعجاب انگیز، بیان می نمود. این ویژگی منحصر به فرد، دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین و اعجاب واداشته بود، چنانکه زهری، از علمای دربار عبدالملک مروان که از مخالفین اهل بیت علیه السلام به شمار می رفت، درباره امام سجاد علیه السلام می گوید: «ما رایت احدا کان افقه منه[4] ؛احدی را فقیه تر و دانشمندتر از علی بن الحسین علیهما السلام ندیدم».

ولی جای بسی تعجب و تاسف است که چگونه آن حضرت با آن مقام و عظمت علمی، مورد بی مهری و بی توجهی مردم و حتی دانشمندان و عالمان قرار می گرفت و لذا در زمره شاگردان ایشان فقط نام معدود کسانی همچون: جابربن عبدالله انصاری، ابوحمزه ثمالی، یحیی بن ام طویل و محمد بن جبیر بن مطعم، دیده می شود.[5]

برگی از کتاب علم امام علیه السلام

کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجات های چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینه های حقایق و اسرار الهی به شمار می رود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت » و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن»[6] » مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرح های زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعة » ، چهل و هفت شرح را نام برده است.[7]

در سال 1353 ش آیت الله نجفی رحمه الله نسخه ای از صحیفه سجادیه را برای طنطاوی (مفتی اسکندریه) به مصر فرستاد، وی پس از تشکر از دریافت این هدیه گران بها، در پاسخ چنین نوشت: «این از محرومیت ما است که تا کنون بر این اثر گران بهای جاوید، که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن می نگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و از کلام خالق پایین تر می یابم».[8]

دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلّم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش می پردازند، ولی امام سجاد- علیه السلام- این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجه اش به معبود، معطوف بوده، نجوا می کرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .

علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست.  در این اثر جاوید که «رسالة الحقوق » نام دارد، 51 حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است. [9]

  1. کثرت عبادت

از مهم ترین عواملی که انسان را به سوی انجام عبادات بیشتر فرا می خواند، چشیدن طعم شیرین عبادت است و اگر انسان به مرتبه ای از کمال برسد که حلاوت عبادت را در اعماق وجود خود حس کند، هرگز وقت خود را در امور دیگر صرف نخواهد کرد، از این رو باید یکی از خواسته های ما از درگاه خداوند، این باشد که: «واذقنی حلاوة ذکرک؛[پروردگارا] حلاوت و شیرینی یادت را به من بچشان».

طبیعی است که امام سجاد علیه السلام با آن مقام بلند معنوی و غرق بودن در اقیانوس بی کران یاد خداوند و لبریز بودن وجود او از حلاوت ذکر حق، بیشتر وقت خود را به عبادت بپردازد. امام محمد باقر علیه السلام درباره عبادت پدر خود می فرماید: «بلغ من العبادة ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر و رمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاة[10]؛  به حدی عبادت کرده بود که دیگران به آن حد عبادت نمی کنند و از شب زنده داری رنگش زرد گشته بود و از گریه چشمانش سرخ شده بود و از سجده پیشانی اش برجسته شده بود و از ایستادن برای نماز، پاهایش ورم کرده بود».

این ویژگی امام سجاد علیه السلام چنان برجسته بود که علمای دیگر مذاهب زبان به تحسین او گشوده اند، چنان که مالک بن انس (رئیس مذهب مالکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت) می گوید: «ولقد بلغنی انه کان یصلی فی کل یوم ولیلة الف رکعة الی ان مات[11]؛  به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیهما السلام در شبانه روز، هزار رکعت نماز می خواند و این کار تا زمان وفات او ادامه داشت».

هم چنین ابن ابی الحدید می گوید: «وکان الغایة فی العبادة[12][علی بن حسین علیهما السلام] نهایت در عبادت کردن بود .» به همین خاطر آن حضرت به «زین العابدین » یعنی زینت عبادت کنندگان، مشهور گشت.[13]

  1. خشوع در عبادت

امام زین العابدین، به خاطر معرفت کامل و عشق وافری که به معبود خویش داشت، و مقام الوهیت را به خوبی درک نموده بود، در هنگام امور عبادی به پروردگار خود توجه کامل پیدا می نمود و نسبت به تمام امور اطراف خود بی توجه می گشت، آن چنان قلب او سرشار از یاد و ذکر خدا می شد که فضای دل را بر دیگر مخلوقات تنگ می نمود. ابو نعیم اصفهانی از علمای اهل سنت نقل می کند که: «کان علی بن الحسین اذا فرغ من وضوء الصلاة وصار بین وضوئه وصلاته اخذته رعدة ونفضة، فقیل فی ذلک، فقال: ویحکم اتدرون الی من اقوم ومن ارید اناجی[14]؛ همواره پس از وضو گرفتن و قبل از اقامه نماز، علی بن الحسین را لرزه ای فرا می گرفت، از ایشان درباره این حالت سؤال شد، امام علیه السلام فرمودند: وای بر شما! آیا می دانید که به درگاه چه کسی می ایستم و با چه کسی می خواهم مناجات کنم؟»

همچنین ابی نوح انصاری نقل می کند، روزی در خانه ای بودیم که علی بن الحسین هم در آن جا حضور داشت و در حال عبادت کردن بود و به سجده رفته بود، ناگهان خانه دچار حریق شد، دوبار به آن حضرت گفتند: «یابن رسول الله! النار؛ ای پسر رسول خدا! آتش » ، ولی امام علیه السلام سر از سجده برنداشت تا آن که آتش خاموش شد، آن گاه به ایشان گفته شد: «ما الذی الهاک عنها؛چه چیزی تو را از آتش غافل ساخت؟» آن حضرت در جواب فرمودند: «الهتنی عنها النار الاخری[15]؛  آتش آخرت مرا از آن غافل ساخت».

  1. سیادت و عظمت

حاکمان بنی امیه و تمام کسانی که از اهل بیت- علیهم السلام- بغض و کینه ای به دل داشتند، تمام سعی و تلاششان این بود که با تبلیغات سوء بر علیه این خاندان، آنان را به انزوا کشانده و محبت مردم را نسبت به آنان کم کنند و نور ولایت را خاموش سازند «یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولوکره المشرکون[16]؛ آن ها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خداوند نور خود را کامل می کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند».

ولی با همه این دسیسه ها و نیرنگ ها و تبلیغات سوء، این خاندان در بین مردم مقام و منزلت والایی داشتند و مورد احترام و تکریم واقع می شدند .

نقل شده که هشام بن عبدالملک از حکام بنی امیه، برای انجام فریضه حج عازم مکه شد، به هنگام طواف، وقتی می خواست حجر الاسود را استلام کند، به خاطر ازدحام جمعیت، موفق به این کار نشد، سپس منبری را در کنار حرم گذاشتند و هشام بر روی آن نشست و لشکریان دور او را گرفتند، در همین موقع امام سجاد علیه السلام وارد شد، در حالی که عبایی بر دوش مبارکش بود «احسن الناس وجها واطیبهم رائحة، بین عینیه سجادة; زیباترین مردم از نظر صورت و خوشبوترین مردم بود و در بین دو چشمش (محل سجده) علامت سجده نمایان بود» .

امام علیه السلام در حال طواف هنگامی که نزدیک حجر الاسود رسید، مردم به خاطر هیبت او و به نشانه تجلیل و احترام، کنار رفتند تا ایشان حجر الاسود را استلام کنند. هشام، از این موضوع خشمگین شد. یکی از اطرافیان هشام، پرسید: این شخص کیست که مردم این گونه احترامش می کنند؟ فرزدق (شاعر معروف عرب) که آن حضرت را شناخته بود گفت: من او را می شناسم و بالبداهه شروع به خواندن اشعاری نمود و ابیات زیادی را در فضائل- امام علیه السلام- بیان نمود که به چند بیت از آن اشاره می کنیم:

هذا الذی تعرف البطحاء وطاته

والبیت یعرفه والحل والحرم

هذا بن خیر عباد الله کلهم

هذا التقی النقی الطاهر العلم

اذا راته قریش قال قائلها

الی مکارم هذا ینتهی الکرم

«این کسی است که بطحاء (نام مکانی در مکه معظمه) جای پایش را می شناسد و خانه کعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست .

این شخص، پسر بهترین تمام بندگان است و پرهیزگار، برگزیده، پاکیزه، نشانه و راهنما است .

هنگامی که قریش او را ببینند، گوینده آن ها می گوید: کرم و جود، به مکارم او ختم می شود» .

در این هنگام، هشام به شدت عصبانی شد و دستور داد فرزدق را در مکانی به نام «عسفان » بین مکه و مدینه، زندانی کنند.[17]

  1. تواضع

چهارمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، در میان مردم از جایگاه والایی برخوردار بود و فضائل اخلاقی، موقعیت علمی و قرابتی که با رسول خدا- صلی الله علیه و آله- داشت، سبب شده بود که عامه و خاصه او را احترام و تعظیم کنند، ولی با وجود چنین برخوردی از طرف مردم، تواضع و فروتنی یکی از ویژگی های ممتاز اخلاقی آن حضرت به شمار می رفت، به حدی که در پاره ای از اوقات مورد اعتراض برخی از مسلمانان واقع می شد، برای نمونه روزی امام علیه السلام وارد مسجد شد و پس از عبور از میان توده مردم، در کنار «زید بن اسلم » نشست . در این هنگام، نافع بن جبیر لب به اعتراض گشود و به آن حضرت عرض کرد: «غفر الله لک، انت سید الناس، تاتی تتخطی حتی تجلس مع هذا العبد؛ مغفرت و رحمت خدا بر تو باد، تو سید و سرور مردم هستی، پس چرا این گونه می روی تا در کنار این عبد بنشینی؟» حضرت فرمودند: «العلم یبتغی ویؤتی ویطلب من حیث کان[18]؛ علم و دانش باید جستجو شود و داده شود و طلب می شود از هر جائی که باشد».

آری، مردان بزرگ همیشه در اوج عظمت و بزرگی، فروتنی و تواضع را سیره خود قرار می دهند و خود را در مقابل عظمت پروردگار جهانیان کوچک و ناچیز می بینند، از این رو هرگز به خود اجازه نمی دهند که با دیگر بندگان با کبر و غرور رفتار کنند .

امام سجاد علیه السلام در رفتار با مردم آن چنان متواضع بودند که برخی اوقات سعی می کردند در میان مردم ناشناخته باشند تا بتوانند متواضعانه با مردم برخورد نمایند و به آن ها خدمت کنند . امام صادق علیه السلام می فرمایند: امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می نمود با قافله ای حرکت می کرد که او را نمی شناختند و با اهل کاروان شرط می کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد. روزی بر همین منوال مسافرت نمود، از قضا مردی که امام را از قبل می شناخت، آن حضرت را مشاهده کرد، نزد کاروانیان رفت و به آنان گفت: آیا می دانید او کیست؟ گفتند: خیر، گفت: او علی بن الحسین علیهما السلام است، آن ها با شنیدن این سخن باسرعت به طرف امام علیه السلام رفتند و دست و پای او را بوسیدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! آیا می خواهی که آتش جهنم ما را فرا بگیرد؟ اگر از جانب ما به شما بی احترامی صورت می گرفت، آیا تا ابد هلاک نمی شدیم؟ امام علیه السلام فرمود: روزی با گروهی مسافرت نمودم که آنان مرا می شناختند و به خاطر قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم مرا بیش از حد مورد احترام قرار دادند، و چون ترسیدم شما نیز چنین کنید، خود را معرفی نکردم[19].

منبع: سایت حوزه نت

[1] . نهج البلاغه، خطبه 3 .

[2] . اصول کافی، کلینی، دار الاضواء، ج 1، ص 198 .

[3] . همان، ص 256 .

[4] . سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسة الرسالة، ج 4، ص 389 .

[5] . فی رحاب ائمة اهل بیت، محسن امین عاملی، دار التعارف، ج 3، ص 213 .

[6] . الذریعة، آقا بزرگ تهرانی، المکتبة الاسلامیة، ج 15، ص 18 .

[7] . همان، ج 13، ص 345- 359 .

[8] . سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، ص 271 به نقل از صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدر الدین بلاغی، (مقدمه) ص 37 .

[9] . الامالی، شیخ صدوق، مجلس 59، ص 301- 306; الخصال، شیخ صدوق، باب خمسین و مافوقه، ص 564- 570; تحف العقول، حرانی، دارالکتب الاسلامیه، ص 255 .

[10] . مناقب ابن شهر آشوب، دار الاضواء، ج 4، ص 162.

[11] . تهذیب الکمال، المزی، مؤسسة الرسالة، ج 20، ص 390; سیر اعلام النبلاء، همان، ص 392 .

[12] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء التراث العربی، ج 1، ص 27 .

[13] . تهذیب الکمال، همان; سیر اعلام النبلاء، همان; حلیة الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الفکر، ج 3، ص 135.

[14] . حلیة الاولیاء، همان، ص 133 .

[15] . تهذیب الکمال، همان، ص 389; بحار الانوار، مجلسی، همان، ص 80; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص 163; تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، دار الفکر، ج 41، ص 377 .

.[16] صف/8 .

[17] . تهذیب الکمال، همان، ص 400; سیر اعلام النبلاء، همان، ص 398; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص 183; حلیة الاولیاء، همان، ص139.

[18] . الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، ج 5، ص 216; سیر اعلام النبلاء، همان، ص 388; حلیة الاولیاء، همان، ص 138.

[19] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج46، ص 69 ، المکتبة الاسلامیه.

امام حسن مجتبی و لرزان از خوف خدا

 امام مجتبی علیه السلام بنده خاکسار خدا بود. در هنگام عبادت از قفس تنگ دنیا می رهید و تا شاخساران ملکوت پر می کشید. طعم عبادت، شهد دیگری در کامش می نشاند و جوهر جانش را قبضه می کرد. همواره در انتظار فرارسیدن ساعات نماز و لحظات عبادت می ماند و چون وقت فرایض نزدیک می شد، روح و روانش متغیّر می گشت و رنگ از رخسارش می پرید:«انّ الحسن بن علیّ علیهماالسلام کان اذا توضّأ اِرتعدت مفاصله، و اصفرّ لونه، فقیل له فی ذلک فقال: حقّ علی کلّ من وقف بین یدی ربّ العرش أن یصفرّ لونه و تر تعد مفاصله[۱]؛ همانا حسن بن علی علیهماالسلام وقتی وضو می ساخت و آماده نماز می شد؛ رنگش دگرگون می گردید و بند بند وجودش می لرزید. از آن حضرت از علت این حال، سؤال شد؛ فرمود: سزاوار است کسی که در پیشگاه خداوند عرش می ایستد، رنگش پریده و بند بند اعضایش بلرزد.»

نشستن در محراب عبادت از خوشایندترین لحظات عمرش به حساب می آمد. به همین جهت بهترین و زیباترین لباسهایش را بر تن می کرد. در روایتی بیان شده که حضرت برای نماز بهترین جامه هایش را پوشید؛ پرسیدند: چرا بهترین لباس خودت را پوشیدی؟ فرمود:«انّ اللّه جمیلٌ یُحِبُّ الجمال؛ فَاَتَجَمَّلَ لِرَبّی وَ هُوَ یَقُولُ «خذوا زینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ»[۲]؛ خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. از این رو در هنگام راز و نیاز با خدای خویش، لباس زیبایم را می پوشم؟ در حالی که خداوند فرموده است: هنگام مسجد رفتن، زینت خود را برگیرید».[۳]

در حدیثی دیگر آمده است:«کانَ الحسن بن علیّ علیهماالسلام اذا قامَ الیَ الصلوهِ، لَبِسَ اَجْوَدَ ثِیابَهُ[۴]؛ حسن بن علی علیهماالسلام هنگام نماز بهترین جامه هایش را می پوشید».

امام صادق علیه السلام می فرماید:«انّ الحسن بن علیٍّ علیهماالسلام کانَ اذا قامَ فی صلاته تَرتَعِدُ فرائصُهُ بینَ یَدَی رَبِّهِ ـ عزّوجلّ ـ و کانَ اذا ذَکَرَ الجَنَّه و النّار اضْطَرَبَ اِضْطِرابَ السَّلیم؛[۵] حسن بن علی علیهماالسلام وقتی به نماز می ایستاد، تن مبارکش در مقابل پروردگارش می لرزید و هرگاه که یاد بهشت و جهنّم می نمود، چون مارگزیده مضطرب و پریشان می شد و به خود می پیچید».

با آنکه مرکبهایی در اختیار داشت، مسافت ۴۵۰ کیلومتری مدینه تا مکّه معظّمه را زیر اشعه سوزان آفتاب حجاز و روی سنگریزه های داغ بیابان، پیاده می پیمود و به این شکل ۲۵ مرتبه پیاده به زیارت کعبه شتافت تا رضایت خدای خویش را بیشتر فراهم آورد.[۶]

خشوع امام مجتبی علیه السلام در مقابل خدای مهربانش نیز حکایت شیرین دارد. حضرت چنان در محراب عبادت مدهوشِ جمال و کمال حق می شد که رنگش دگرگون شده و تنش به لرزه می افتاد. راوی می گوید: «مهمان امام مجتبی علیه السلام بودم… هنگام ادای فریضه نماز شد. امام از اتاق بیرون رفت تا وضو بگیرد؛ من نیز آماده می شدم تا نماز بگزارم. در آستانه درِ اتاق، حضرت را دیدم که رنگش تغییر کرده و حالتی خاص پیدا کرده است. پرسیدم: چرا اینطور شده اید؟ فرمود: کسی که می خواهد به پیشگاه الهی وارد شود، می بایست چنین دگرگون شود. و هنگامی که حضرت را در حال نماز دیدم، از شدّت خضوع و خشوعش، موی بر اندامم راست شد. وقتی خوب نگاه کردم، دریافتم که حضرت در نماز و در پیشگاه خداوند متعال، می لرزد و ذکر می گوید.»[۷]

حُسن ختام این بخش، روایتی است که مفضل از امام جعفر صادق علیه السلام ، از پدر بزرگوار و او از جدّش نقل نموده است که فرمود:«أنّ الحسن بن علی بن أبی طالب کان أعبدالنّاس فی زمانه، و أزهدهم و أفضلهم، و کان إذا حجّ حجّ ماشیاً، و ربّما مشی حافیاً، و کان أذا ذکرالموت بکی، و اذا ذکرالقبر بکی، و اذا ذکر البعث و النشور بکی، و اذا ذکر الممرّ علی الصراط بکی، و اذا ذکر العرض علی اللّه ـ تعالی ذکره ـ شهق شهقهً یعشی علیه منها…[۸] ؛امام حسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام در زمان خود عابدترین، زاهدترین و بهترینِ مردم بود؛ و با پای پیاده و برهنه حجّ انجام می داد؛ و هرگاه از مرگ سخن گفته می شد، گریه می کرد و هرگاه ذکری از قبر به میان می آمد، می گریست. و زمانی که از قیامت نام برده می شد، اشک می ریخت. و زمانی که از گذشتن پل صراط سخن به میان می آمد؛ گریه می کرد؛ و هنگامی که عرضه شدن (اعمال) بر خدا به میان می آمد، از هوش می رفت به نحوی که همه چیز از ذهن و نظرش پوشیده می شد».

منبع: حوزه نت.

[۱] . موسوعه کلمات الامام الحسن (ع)، ص ۲۶۸٫

[۲] . اعراف / ۳۱٫

[۳] . موسوعه کلمات الامام الحسن(ع)، ص ۲۹۶٫

[۴] . داستانها و حکایت های نماز چهارده معصوم(ع)، عباس عزیزی، ص ۸۷، به نقل از وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۳۳۱٫

[۵] . همان، به نقل از بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۱۵۸٫

[۶] . داستانها و حکایت های نماز چهارده معصوم(ع)، عباس عزیزی ، ص ۱۸، به نقل از خاندان وحی، ص ۳۲۳٫

[۷] . همان، ص ۹۰، به نقل از عده الداعی، ص ۱۸۰٫

[۸] . اعلام الهدایه، ج ۴، ص ۳۳، به نقل از امالی صدوق، ص ۱۵۰ و بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۱٫

عاق والدین، شهید محسوب نمی‌شود!

بندگان خداوند عالم، به دنبال اعمالی هستند که به سرعت آن‌ها را به قرب حضرت حق تعالی نزدیک کند، بنابراین راه‌ها و اعمالی را که سریع‌تر آن‌ها را به خداوند ذوالجلال و الاکرام نزدیک کند جستجو می‌کنند.

جهاد و شهادت فی سبیل‌الله مافوق تمام نیکی‌هاست

در روایات اسلامی، در رابطه با موضوع نیکی کردن این طور آمده است: «لِکُلِّ بِرٍّ بِرٍّ» یعنی برای هر نیکی در عالم، نیکی برتری وجود دارد؛ جهاد و شهادت فی سبیل‌الله، مافوق تمام نیکی‌هاست و آن قدر باب مهمی است که خداوند فرمود: «فَتَحَلّی لِخاصَّهِ أولیائه» به این معنا که خداوند باب شهادت را، فقط برای بندگان خاص خودش باز کرده است.

شهادت اوج بندگی انسان است و تمام حضرات معصومین(علیهم السلام) و حتی وجود مقدس صاحب‌الزمان(علیه السلام) به وسیله شهادت به محضر خدا رسیدند؛ و زمانی که قسّیسّین حضرت حق، محضر امام زمان(علیه السلام) را درک می‌کنند، در رکاب ایشان به شهادت می‌رسند.

در روایت شریفی به نقل از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که روزی حضرت موسی‌ بن‌ عمران(علیه السلام) به خداوند عرضه داشت: خدایا حال دوستِ من که شهید شده، در عالم برزخ چگونه است؟ خداوند به حضرت موسی(علیه السلام) فرمود: او در جهنم است! حضرت موسی(علیه السلام) با تعجب به خدا عرضه داشت: خدایا! مگر وعده نکرده‌ای که شهید با اولین قطره خونش به بهشت می‌رود و همه گناهانش آمرزیده می‌شود؟ خدا به حضرت موسی(علیه السلام) گفت: بله اما دوست تو اصرار به آزردن پدر و مادرش داشت و من عمل کسی را که بر پدر و مادرش ستم کند قبول نمی‌کنم، حتی با شهادت.

بنابراین کسانی اسمشان در طومار شهدا نوشته می‌شود که عاق والدین نباشد.

روایتی از امام زین‌العابدین(علیه السلام) در کتاب رساله حقوق نقل شده است که ایشان فرمودند: «وَ اَمّا حَقُّ اَبیکَ فَتَعْلَمَ اَنَّهُ اَصْلُکَ وَ اَنَّکَ فَرْعُهُ وَ اَنَّکَ لَوْلاهُ لَمْ تَکُنْ، فَمَهْما رَاَیْتَ فی نَفْسِکَ مِمّا تُعْجِبُکَ فَاعْلَمْ اَنَّ اَباکَ اَصْلُ النِّعْمَهِ عَلَیْکَ فیهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْکُرْهُ عَلی قَدْرِ ذلِکَ» «و اما حقّ پدرت را باید بدانی که او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستی، و بدانی که اگر او نبود تو نبودی، پس هر زمانی در خود چیزی دیدی که خوشت آمد بدان که از پدرت داری، زیرا اصل و اساس نعمت و خوشی تو، پدرت است، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شکر کن».

خوبی از آن خداوند و بدی کسب دست خودمان است!

در قرآن کریم این طور آمده است که هر خوبی که به انسان می‌رسد، از ناحیه خداوند متعال است اما هر عمل زشتی که به انسان می‌رسد، نتیجه اعمال خودش است و اصل تمام خصلت‌های نیک در انسان، از پدرش و به واسطه اوست. بنابراین بر خدا و پدرت شکرگزاری کن و هیچ قوه و نیرویی، جز از ناحیه خداوند نیست.

به سبب اذیت کردن پدر و مادر، آن نعمتی که از ناحیه خداوند به پدر تفویض شده است، تبدیل به نقمت می‌شود و اگر کسی خونش ریخته شود، به هدر رفته و جهنمی است. بنابراین اگر نعمت با لطف کردن به «ربّ صغیر» یعنی پدر و مادر توأم و همراه شد آن موقع معنی نعمت را به خود می‌گیرد.

روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در کتاب‌های اصول کافی و بحارالانوار ج ۷۴ نقل شده است که به انسان‌ها یادآوری می‌کنند و می‌فرمایند: عقوق، دارای مراتبی است و فوق تمام عقوق این است که انسان باعث شود که پدر و مادرش به وسیله او بمیرند؛ بنابراین انسان با خواندن هزار رکعت نماز مستحبی به جایی نمی‌رسد، اما راه توبه در صورتی که توبه حقیقی باشد، باز است.

اطاعت محض از فرامین الهی، راه رسیدن به قرب الهی

یکی دیگر از راه‌های رسیدن به قرب الهی، اطاعت محض از فرامین الهی است اما سؤالی در اینجا مطرح می‌شود که چرا اولیای الهی بر این باورند که مسائل الهی تعبدی است؟ در جواب این سؤال باید گفت که اموری که خداوند برای انسان‌ها برنامه‌ریزی کرده است، فوق عقل بشری است و عقل بشری نمی‌تواند آن‌ها را درک کند، بنابراین گوش دادن به اوامر پدر و مادر، انسان را به اوج می‌رساند.

انجام دادن دو عمل نیک، شهید سید احمد پلارک را به این مقام رفیع رساند، یکی از آن‌ها این بود که روزی سید احمد پلارک به ماجرایی برخورد که نتیجه آن، انجام دادن گناهی بزرگ بود اما از آن چشم‌پوشی کرد، در نتیجه او را به اوج رساند یعنی لحظه‌ای، محکم و قوی به نفس اماره و شهوتش نه گفت و اوج گرفت.

دیگر اینکه سید احمد پلارک به مادرش گفته بود جبهه رفتن من، باید با رضایت قلبی تو باشد. بنابراین خداوند پرده‌ایی را از جلوی چشمانش کنار زد و باعث شد تا حقایق را درک کند.

امام خمینی(ره) فرمودند: بعضی از شهدا، یک روزه ره صد ساله فهمیدند و رفتند.

چگونه در برابر پدر و مادر خشوع کنیم؟

اگر انسان عاق والدین شده باشد، می‌تواند تکبر را کنار گذاشته و به وسیله خضوع و خشوع دل پدر و مادرش را به دست آورد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی فرمودند: منظور از خضوع و خشوع، این است که در مقابل آن‌ها، بی‌ادب ننشینی و مؤدب باشی و صدایت را نسبت به صدای پدر و مادر بالاتر نبری.

از مرحوم شیخ غلام‌الحسین اشرفی(ره) نقل شده است که روزی در زمان کودکی پای منبر شیخ فضل الله محلاتی(ره) نشسته بودم که فرمودند: کسی که می‌خواهد به اوج مقامات الهی برسد، صدایش را از صدای پدر و مادرش پایین‌تر بیاورد و از آن زمان به بعد به این دستور عمل کردم در حالی که پدر و مادرم به من می‌خندیدند که چرا صدایم را نازک می‌کنم.

بوسیدن دست و پای پدر و مادر، کبر و غرور را پایین می‌آورد

آیت‌الله مکارم شیرازی(مد ظله العالی) نقل می‌کنند که هر وقت به شیراز می‌رفتم، دست و پای پدر و مادرم را می‌بوسیدم و در ادامه گفتند: هیهات! اگر انسان فکر کند که تنهایی به جایی می‌رسد.

مرحوم ملا محسن فیض کاشانی(ره) نقل می‌کنند که اگر سجده به غیر از خدا واجب می‌شد، یقیناً بر پدر و مادرم سجده می‌کردم؛ بنابراین اگر آن طوری که نباید با پدر و مادر برخورد کرد، برخورد شود، فرزندانش بدتر از آن را با او برخورد می‌کنند و بهتر این است که قبل از این که پدر و مادر، چیزی را از ما طلب کنند، آن کار را برایشان انجام بدهیم.

چگونه بدی در حق پدر و مادر را جبران کنیم؟

کسانی که پدر و مادرشان را از دست داده و از دار دنیا رفته‌اند و از طرفی عاق آن‌ها نیز شده‌اند، می‌توانند برای انجام هر عمل مستحبی که قصد انجام آن را دارند، پدر و مادرشان را نیز در ثواب آن اعمال شریک کنند البته غیر از اعمال واجب؛ و خوب است که هر جمعه قبل از طلوع آفتاب، بر سر مزارشان بروند تا مشکلشان برطرف شود و روزانه حداقل ۱۱۰ مرتبه برای آن‌ها استغفار کند، بنابراین هیچ موقع نباید پدر و مادر فراموش شوند و همان طور که پروردگار رب عظیم برای انسان‌ها حیّ ابدی است، ربّ صغیر نیز باید برای انسان‌ها حیّ ابدی باشند.

درس اخلاق آیت‌الله قرهی

منبع: فارس نیوز

سیره امام صادق (ع) در حج

سیره امام صادق(ع) در حج، معیار و الگویی سازنده در حجِ همه شیعیان و مسلمانان به شمار می رود. آنچه ما در این زمینه بدان دست یافتیم و متون تاریخی و روایی ما را به آن راهنمایی می کند، موارد ذیل است:

۱. مناظرات

حج، کنگره ای عظیم و بستری مناسب برای گفتگو و مناظره با همه اقوام و ادیان است. به همین جهت، امام صادق(ع) از این زمینه برای ارشاد همگان استفاده کرد.

هشام بن حکم می گوید: در مصر زندیقی بود که خبرهای امام صادق(ع) به او رسیده بود. او خود را به مدینه رساند تا با حضرت مناظره کند.

وقتی وارد مدینه شد، حضرت را نیافت. به او گفته شد که آن حضرت در مکه است. او نیز به طرف مکه حرکت کرد. هشام می گوید: ما در خدمت امام صادق(ع) در حال طواف بودیم که با آن زندیق برخورد کردیم. او شانه اش را به شانه امام(ع) زد . امام پرسید: اسمت چیست؟

ـ عبدالملک.

ـ کنیه ات؟

ـ ابوعبدالله.

ـ این ملکی که عبد او هستی، کیست؟ ایا از ملوک آسمان است یا زمین؟ ایا فرزند تو، بنده خدای آسمان است یا زمین؟

زندیق در جواب فرو ماند.

آنگاه حضرت به او فرمود:

ـ طوافم که تمام شد، بیا.

پس از طواف، زندیق نزد امام آمد و رو به روی ایشان نشست و ما (هشام و جمعی از شیعیان) هم در خدمت حضرت بودیم. امام صادق(ع) به زندیق فرمود:

ـ ایا می دانی زمین، تحت و فوق دارد؟

ـ بله.

ـ تو زیر زمین رفته ای؟

ـ نه.

ـ چه می دانی زیر زمین چیست؟

ـ نمی دانم، گمان می کنم چیزی زیر زمین نباشد.

ـ گمان، عجز است. پس تو یقین نداری.

ـ به آسمان رفته ای؟

ـ نه.

ـ می دانی در آسمان چیست؟

ـ نه.

ـ تعجب است از تو! نه به مشرق رفته ای و نه به مغرب، نه درون زمین رفته ای و نه به آسمان، اما وجود چیزی را در آنها انکار می کنی؟ ایا عاقل می تواند چیزی را منکر شود که نمی داند؟

ـ تا کنون کسی با من چنین سخن نگفته بود!

امام(ع) ادامه داد: ـ پس تو، شک داری که شاید آنچه فکر می کنی، همان باشد و شاید نباشد؟

ـ بله، شک دارم.

ـ ای مرد! عالم بر غیر عالم حجت ندارد و برای جاهل حجتی نیست.

ای برادر مصری! بدانکه ما در خدا شک نداریم. مگر نمی بینی خورشید و ماه و شب و روز می روند و به جای خود برمی گردند و اشتباه نمی کنند. اگر اینها به اختیار خود می روند و باز می گردند و از خود توانایی دارند، چرا شب تبدیل به روز و روز تبدیل به شب نمی گردد.

ای برادر اهل مصر! به خدا قسم اختیار آنها به دست دیگری است و او از آنها بزرگ تر و تواناتر است.

ـ راست می گویی.

امام(ع) ادامه داد: ـ اگر گمان می کنید «دهر» این امور را انجام می دهد، پس چرا قادر بر تغییر نیست؟ چرا آسمان مرتفع است و بر زمین فرود نمی اید و زمین گسترده است و بالاتر از سطح خود نمی رود و این دو به یکدیگر متصل نمی شوند؟

زندیق گفت: ـ این دو را خدایشان نگه داشته است!

هشام می گوید: مرد زندیق به دست امام صادق(ع) مسلمان شد. و حمران بن اعین به امام(ع) گفت: جانم فدایت! اگر زنادقه به دست شما مسلمان می شوند، کفار نیز به دست پدر شما مسلمان شدند.

آن گاه زندیق تازه مسلمان شده، به امام صادق(ع) عرض کرد: مرا از شاگردان خودت قرار ده. امام(ع) خطاب به هشام فرمود: «او را تعلیم ده». آن مرد نیز خود معلم اهل شام و اهل مصر گردید و موفقیت او تا بدان حد رسید که مورد رضایت حضرت قرار گرفت.[۱]

مناظره دیگر، میان امام صادق(ع) و ابن ابی العوجاء صورت گرفت. روزی عبدالله بن مقفع و ابن ابی العوجاء در مسجدالحرام نشسته بودند. ابن مقفع به ابن ابی العوجاء خطاب کرد:

این مردم را می بینی؟ (با دست اشاره به طواف کنندگان) کرد. هیچ یک از اینها شایسته نام انسان نیستند، مگر این مردی که نشسته است؛ یعنی امام صادق(ع)، و بقیه، چهارپایان اند.

ابن ابی العوجا: چرا فقط او شایسته نام انسان است و بقیه چنین نیستند؟

ابن مقفع: من چیزی در او می بینم که بقیه ندارند.

ابن ابی العوجاء: باید آنچه را در مورد او می گویی، امتحان کنیم.

ابن مقفع: این کار را نکن (با او مناظره نکن)؛ چرا که عقایدت را از تو سلب می کند.

ابن ابی العوجاء: چنین نیست، تو می ترسی توصیفاتی را که از او کردی، نتوانی برای من اثبات کنی!

ابن مقفع: حال که چنین است، بلند شو و نزد او برو، ولی مواظب باش و عنان خود را رها نکن که تو را به بند خواهد کشید.

ابن ابی العوجاء نزد امام صادق(ع) رفت و پس از مدتی که با ایشان گفتگو کرد، پیش ابن مقفع برگشت و خطاب به وی گفت: ای پسر مقفع! او بشر نیست. اگر در دنیا روحی وجود داشته باشد که هر گاه بخواهد ، در قالب جسد ظاهر شود و هر گاه بخواهد، غایب شود، او همین مرد است.

ابن مقفع: چگونه؟

ابن ابی العوجاء: وقتی نزد او نشستم و دیگران رفتند، او شروع به سخن کرد و گفت: اگر امر چنان باشد که مسلمانان می گویند (یعنی مبدأ و معاد وجود داشته باشد)، آنان در امان اند و شم هلاک خواهید شد و اگر امر چنان باشد که شما می گویید که چنین نیست، شما و موحّدان مساوی هستید.

گفتم: سخن ما و اینها، یکی است.

حضرت فرمود: چگونه گفته شما و اینها یکی است و حال آنکه آنها می گویند: معاد و ثواب و عقاب در کار است و دنیا نظم و نظام و خدایی دارد، ولی شما معتقدید خدایی نیست و جهان بی نظم است.

ابن مقفع: تحویل بگیر!

ابن ابی العوجاء ادامه داد: به او گفتم:

اگر امر چنان است که اینها می گویند، چرا خدا برای خلقش ظاهر نمی شود تا در وجود او اختلاف نشود؟ او خود را مخفی کرده و پیامبران را می فرستد. اگر خود را بنمایاند، بهتر به او ایمان خواهند آورد.

حضرت پاسخ داد: چگونه کسی که قدرتش را به تو نشان داده، از تو مخفی است؟ تو را به وجود آورد، در حالی که نبودی.

آن گاه قدرت خداوند را یک به یک برای من شمرد، آن قدر که نتوانستم از خود دفاع کنم و چنان شدم که گویی الآن خدا در حضور ما ظاهر می شود.[۲]

موردی دیگر از این دست، هنگامی بود که چهار تن از زندیق ها در مسجد الحرام گردآمده و قرآن را به سخره گرفته بودند. هشام بن حکم می گوید:

ابن ابی العوجاء گفت: بیایید هر کدام از ما یک چهارم از قرآن را نقض کنیم. فردا در همین مکان جمع می شویم و تمام قرآن را ابطال می کنیم؛ چرا که با نقض قرآن، نبوت محمد باطل می شود و در ابطال نبوت محمد، مهر بطلان بر اسلام می خورد و سخنان ما هم اثبات می شود.

آنها رفتند و روز بعد، به کنار کعبه آمدند. ابن ابی العوجاء گفت: از دیروز که از یکدیگر جدا شدیم، در این ایه فکر می کنم: )فَلَمّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیّا(.[۳] من نتوانستم در فصاحت و معنای بلند این ایه جمله ای مانند آن را بیابم و تفکر در این ایه، مرا از ایات دیگر بازداشت.

عبدالملک گفت: من از دیروز که از یکدیگر جدا شدیم، در این ایه تفکر می کنم: )یا أَیّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنّ الّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذّبابُ شَیْئًا لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ(.[۴] نتوانستم مثل این ایه را پیدا کنم.

ابوشاکر گفت: من از زمانی که از یکدیگر جدا شدیم، در این ایه فکر می کنم: ) لَوْ کانَ فیهِما آلِهَهٌ إِلاّ اللّهُ لَفَسَدَتا(.[۵] ولی نتوانستم مثل آن را بیاورم.

ابن مقفع گفت: این قرآن از جنس کلام بشر نیست و من از زمانی که از شما جدا شدم، این ایه فکرم را مشغول کرده: ) وَ قیلَ یا أَرْضُ ابْلَعی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعی وَ غیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ اْلأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیّ ِ وَ قیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظّالِمینَ([۶]. نه به نهایت معرفت این ایه رسیدم و نه توانستم مثل آن را بیاورم.

هشام می گوید: در این هنگام، جعفر بن محمد صادق(ع) از کنار آنان می گذشت که فرمود: ) قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَ الْجِنّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرًا(.[۷]

این چهار نفر به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: اگر برای اسلام حقیقتی باشد، امر وصایت محمد نباید منتهی شود، مگر به جعفر بن محمد. به خدا قسم، مانند او را هرگز ندیدیم و به خدا قسم که پوست ما از هیبت او می لرزد. سپس پراکنده شدند؛ در حالی که به عجز خود اقرار می کردند.[۸]

دیگر مناظره، با سفیان ثوری بود که خود را زاهد زمان خویش می دانست. او روزی از مسجدالحرام می گذشت که دید امام صادق(ع) لباس های گران قیمت و زیبا پوشیده است. گفت: نزد او می روم و او را توبیخ می کنم. پس نزد امام آمد و گفت: مثل این لباس را نه رسول الله(ص) پوشید و نه علی(ع) و نه هیچ کس از پدرانت.

امام(ع): رسول الله(ص) در زمان گرفتاری و فقر زندگی می کرد و آن حضرت با اینکه قدرت داشت، ولی ساده می زیست. بعد از ایشان وسعت بر مردم روی آورد و از این رو، سزاوارترین مردم به نعمت ها، ابرار هستند. آن حضرت سپس این ایه را خواند: )قُلْ مَنْ حَرّمَ زینَهَ اللّهِ الّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ([۹]. فرمود: برای بهره مند شدن از نعمت های خداوند، ما از همه سزاوارتر هستیم.

آن گاه حضرت، دست سفیان را گرفت و به سمت خود کشید، فرمود: این لباس را به خاطر مردم پوشیده ام و لباس زیر آن را که زبر و خشن است، برای خودم؛ ولی تو لباس رویین را که زبر است، به خاطر مردم (ریا) پوشیده ای و لباس زیرین را که نرم و راحت است، به خاطر خودت.[۱۰]

۲. حاجت مؤمن

پرداختن به نیازهای برادران و خواهران دینی از دستورهای اکید امام صادق(ع) است. این فرمان در سفر و به خصوص سفر حج اهمیت بیشتری می یابد.

ابان بن تغلب می گوید: به همراه امام صادق(ع) در حال طواف بودم که مردی از شیعیان نزد من آمد و درخواست کرد با او به دنبال کاری بروم، ولی من دوست نداشتم که امام(ع) را رها کنم و به سوی او بروم. در حال طواف، آن مرد بار دیگر به من اشاره کرد. امام صادق(ع) دید و فرمود: ای ابان! این شخص با تو کار دارد؟

گفتم: بله.

امام(ع): او کیست؟

عرض کردم: یکی از یاران ماست.

امام: شیعه است؟

گفتم: بله.

امام: برو.

عرض کردم: پس طوافم را قطع کنم؟

حضرت: بله.

گفتم: هر چند طواف واجب باشد؟

امام: بله.

ابان می گوید: به همراه آن مرد رفتم و سپس نزد امام برگشتم و از ایشان در مورد «حقّ مؤمن» سؤال کردم.

حضرت: ای ابان! وارد این مطلب نشو.

عرض کردم: جانم به قربانت! می خواهم بدانم، و پیوسته اصرار کردم.

امام: بخشی (نصفی) از مال خودت را باید با او تقسیم کنی.

حضرت نگاه به چهره من کرد که چگونه متغیر شدم، و فرمود: ای ابان! مگر نمی دانی که خدای عزوجل، ایثارکنندگان را یاد فرموده؟

گفتم: آری، جانم به فدایت!

امام(ع): مالت را که با برادرت تقسیم کنی، هنوز ایثار نکرده ای. ایثار، وقتی است که از نصف دیگر مالت نیز به او بپردازی![۱۱]

در موردی دیگر، امام صادق(ع) اهمیت پرداختن به امر مسلمان (و نه فقط شیعه) را گوشزد کرده است.

یکی از شیعیان آن حضرت به نام ابواحمد می گوید: با حضرت صادق(ع) در طواف بودیم و دست ایشان در دست من بود. در این هنگام مردی نزد من آمد و کاری داشت. با دست اشاره کردم که صبر کن تا طوافم تمام شود.

امام(ع) به من فرمود: موضوع چیست؟

گفتم: شخصی آمده و کاری با من دارد.

امام(ع): مسلمان است؟

گفتم: بله.

امام(ع): برو به کارش رسیدگی کن.

عرض کردم: طوافم را قطع کنم؟

فرمود: بله.

گفتم: حتی طواف واجب؟

فرمود: بله، حتی طواف واجب را.

آن گاه فرمود: «من مشی مع أخیه المسلم فی حاجته کتب الله له ألف ألف حسنه و محی عنه ألف ألف سیئه و رفع له ألف ألف درجه؛ کسی که با برادر مسلمانش برای رفع حاجت او حرکت کند، خداوند یک میلیون حسنه در حق او می نویسد و یک میلیون گناه را از او محو می کند و یک میلیون درجه او را بالا می برد».[۱۲]

۳. حرمت مسجد الحرام و کعبه

سیره امام صادق(ع) و همه امامان معصوم(ع)، بر حفظ حرمت «مسجد الحرام» و اولویت بخشیدن به آن بوده است.

زمانی منصور دوانیقی تصمیم گرفت که خانه های اطراف مسجدالحرام را بخرد و به مسجدالحرام بیفزاید و آن را توسعه دهد، ولی مردم امتناع ورزیدند. او خدمت امام صادق(ع) رسید و مشکل خود را با آن حضرت در میان گذاشت. حضرت فرمود: اندوهگین مباش؛ چرا که حجت تو بر آنها آشکار است.

منصور: چگونه بر آنان احتجاج کنم؟

امام(ع) به کتاب خدا.

منصور: به کدام ایه؟

امام(ع): با این ایه که خدا فرموده: إِنّ أَوّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلّذی بِبَکّهَ مُبارَکًا.

([۱۳] خداوند از اولین خانه به تو خبر داده است. اگر در این سرزمین اول آنان ساکن شدند، خانه های آنان از آنِ خودشان است و اگر اول کعبه بنا شده، پس حق تقدم با کعبه است.

منصور دوانیقی پس از شنیدن سخنان امام(ع)، صاحبان منازل اطراف مسجد الحرام را دعوت کرد و همین دلیل را برای آنها بیان داشت. آنان وقتی حجت را بر خود تمام دیدند، به او گفتند: هر چه دوست داری، انجام ده.[۱۴]

مورد دیگر در این زمینه، این پرسش و پاسخ است.

ابی الصباح کنانی می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: اسلام برتر است یا ایمان؟ زیرا بعضی می گویند اسلام افضل از ایمان است.

امام: ایمان بالاتر از اسلام است.

ابی الصباح: این مطلب را برای من اثبات کن.

امام: چه می گویی در مورد کسی که عمداً در مسجدالحرام محدث گردد؟

ابی الصباح: به شدت او را می زنند.

امام: درست گفتی. چه می گویی درمورد کسی که در کعبه عمداً محدث گردد؟

ابی الصباح: کشته می شود.

امام: درست گفتی. مگر نمی بینی که کعبه از مسجد الحرام افضل و شریک با مسجدالحرام است، ولی مسجد الحرام شریک کعبه نیست. همین گونه ایمان نیز شریک اسلام است، ولی اسلام (در فضیلت) شریک ایمان نیست.[۱۵]

جمیل بن درّاج از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود: «للجنب أن یمشی فی المساجد کلّها …إلاّ المسجد الحرام و مسجد الرسول(ص)؛[۱۶] جنب می تواند از همه مساجد عبور کند… مگر از مسجد الحرام و مسجد النبی».

محمد بن یحیی با یک واسطه از امام صادق(ع) نقل می کند: «همگان برای نماز عید فطر و قربان، باید به بیرون شهر بروند، مگر اهل مکه که باید نماز را در مسجدالحرام بخوانند».[۱۷]

حلبی از امام صادق(ع) نقل می کند: از حضرتش در مورد اعتکاف سؤال شد. ایشان فرمود: «اعتکاف صحیح نیست، مگر در مسجد الحرام یا مسجد الرسول(ص) یا مسجد کوفه یا مسجد جامع، و در حال اعتکاف پیوسته باید روزه دار بود».[۱۸]

حماد بن عثمان از امام صادق(ع) حدیث می کند که حضرت فرمود: «یکره الاحتباء للمحرم و یکره فی المسجد الحرام؛[۱۹] نشستن به شکل احتباء (گرفتن زانو در بغل) برای محرم و در مسجد الحرام، مکروه است». شیخ صدوق می گوید: «و انما یکره الاحتباء فی المسجد الحرام تعظیما للکعبه؛[۲۰] علت کراهت احتباء، بزرگداشت کعبه است».

معاویه بن عمار، در مورد کیفیت ورود به مسجدالحرام از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود: «اذا دخلت المسجد الحرام فادخله حافیاً علی السکینه و الوقار و الخشوع…؛ آن گاه که داخل مسجد الحرام می شوی، با پای برهنه و با آرامش روحی و جسمی و خشوع وارد شو. کسی که با خشوع داخل مسجد الحرام شود، خداوند به خواست خودش او را می آمرزد».

به امام عرض کردم: مقصود از خشوع چیست؟

امام فرمود: «السکینه لا تدخله بتکبّر؛ آرامش بدون تکبر است».

سپس فرمود وقتی به در مسجد رسیدی، بایست و بگو: «السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته، بسم الله و بالله و من الله و ماشاء الله…».[۲۱]

امام صادق(ع) فرمود: «یجوز أخذ حصی الجمار من جمیع الحرم الا من المسجد الحرام و مسجد الخیف؛[۲۲] جمع کردن ریگ برای جمرات از تمام حرم جایز است، مگر از مسجد الحرام و مسجد خیف».

صامت می گوید: امام صادق(ع) از پدران بزرگوارش نقل فرمود: «الصلاه فی المسجد الحرام تعدل مأه الف صلاه؛[۲۳] نماز در مسجد الحرام، برابر صدهزار نماز است».

ابوبصیر می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: در چهار مکان نماز تمام است: مسجد الحرام، مسجد الرسول، مسجد کوفه و حرم حسین(ع).[۲۴]

اما خوابیدن در مسجدالحرام، در برخی از روایات به طور مطلق جایز شمرده شده؛ مثل روایت معاویه بن وهب که می گوید: از امام پیرامون خواب در مسجدالحرام و مسجد پرسش کردم. فرمود: «نعم فاین ینام الناس؛[۲۵] بله (جایز است)، مردم کجا بخوابند؟»

از امام کاظم(ع) نیز روایاتی در این زمینه نقل شده است.[۲۶] اما با وجود این، در روایت دیگری اسماعیل بن عبدالخالق از امام صادق(ع) درباره خوابیدن در مسجدالحرام می پرسد و آن حضرت می فرماید: «چنانچه چاره ندارد، اشکال ندارد».[۲۷]

این روایت می تواند شاهد بر این باشد که جواز خوابیدن، مختص به صورت اضطرار است. البته می توان بین این روایات به گونه ای دیگر جمع کرد و گفت: عدم جواز خوابیدن مربوط به قسمت هایی از مسجد الحرام و مسجد النبی است که در زمان پیامبر(ص) بنا شده است؛ چنان که زراره می گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم که چه می فرمایید در مورد خوابیدن در مساجد؟ آن حضرت فرمود: «اشکالی ندارد، مگر در مسجدین (مسجدالحرام و مسجدالنبی)».[۲۸]

پی نوشت ها
[۱] .الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۱، ص۷۲، دار الکتب الاسلامیه؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۳، ص۵۱، مؤسسه الوفاء بیروت؛ التوحید، شیخ صدوق، ص۲۹۳، انتشارات جامعه مدرسین.
[۲] . الکافی، ج۱، ص۷۴؛ بحارالانوار، ج۳، ص۴۲.
[۳] . یوسف/۸۰.
[۴] . حج / ۷۳.
[۵] . انبیاء / ۲۲.
[۶] . هود / ۴۴.
[۷] . اسراء / ۸۸.
[۸] . الاحتجاج، احمد بن علی الطبرسی، ج۲، ص۳۷۷، نشر مرتضی، ۱۴۰۳؛ الصراط المستقیم، علی بن یونس نباطی، ج۱، ص۴۳، کتابخانه حیدریه، نجف.
[۹] . اعراف / ۳۲.
[۱۰] . الکافی، ج۶، ص۴۴۳، باب اللباس.
[۱۱] . همان، ج۲، ص۱۷۱؛ التهذیب، شیخ طوسی، ج۵، ص۱۲۰، دار الکتب الاسلامیه؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۰۹؛ ج۱۳، ص۳۸۰ ـ ۳۸۳، مؤسسه آل البیت.
[۱۲] . الکافی، ج۴، ص۴۱۴، باب الرجل یطوف فعرض له الحاجه؛ التهذیب، شیخ طوسی، ج۵، ص۱۱۹، دارالکتب الاسلامیه، تهران؛ الاستبصار، شیخ طوسی، ج۲، ص۲۲۴، دارالکتب الاسلامیه، تهران؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۳۸۳.
[۱۳] . آل عمران / ۹۶.
[۱۴] . التفسیر، محمد بن مسعود بن عیاش السلمی، ج۱، ص۱۸۵، انتشارات علمیه اسلامیه؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، باب وجوب بناء الکعبه ان انهدمت.
[۱۵] . الکافی، ج۲، ص۲۶، باب ان الایمان یشرک الاسلام… .
[۱۶] . همان ،ص۱۹۸؛ من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج۱، ص۵۰۸، انتشارات جامعه مدرسین، قم؛ التهذیب، ج۱، ص۱۲۵؛ وسائل الشیعه، ج۲، ص۲۰۵.
[۱۷] . الکافی، ج۳، ص۴۶۱، باب صلاه العیدین؛ التهذیب، ج۳، ص۱۳۸.
[۱۸] . الکافی، ج۴، ص۱۷۶، باب المساجد التی یصلح الاعتکاف فیها.
[۱۹] . همان، ص۳۶۶، باب ادب المحرم.
[۲۰] . همان. ممکن است این جمله ، بخشی از روایت باشد.
[۲۱] . همان، ص۴۰۱، باب دخول المسجد الحرام.
[۲۲] . همان، ص۴۷۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۴۷۳.
[۲۳] . الکافی، ج۴، ص۵۲۶، باب فضل الصلاه فی المسجد الحرام.
[۲۴] . همان، ص۵۸۶.
[۲۵] . التهذیب، ج۳، ص۲۵۸؛ الکافی، ج۳، ص۳۱۹؛ وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۱۹.
[۲۶] . قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حمیری قمی، ص۱۲۰، انتشارات کتابخانه نینوا.
[۲۷] . بحارالانوار، ج۹۶.
[۲۸] . علامه مجلسی نیز با این روش میان این دو دسته روایت، جمع کرده است. ر.ک: بحارالانوار ، ج۸۰، ص۳۵۸.
منبع: سید جعفر ربانی؛فرهنگ کوثر؛ پاییز ۱۳۸۷، شماره ۷۵، صفحه ۱۰۵