خشنودی

نوشته‌ها

روش‌های راضی نگه داشتن پدر و مادر

راضی نگه داشتن والدین، یکی از بزرگترین و با فضیلت‌ترین و آرامش بخش‌ترین اعمال است؛ وظیفه‌ای است که خداوند بر عهده فرزندان گذاشته است، محبت کردن راهی است که بدترین دشمنان را به بهترین دوستان تبدیل می‌کند و جلوی بسیاری از خون‌ریزی‌ها و قتل‌ها و قهرها را می‌گیرد و اگر محبت در حق والدین که فرزندانشان را در حد جانشان دوست دارند باشد قطعا قلب مهربان و دلسوزشان را به خروش می‌اندازد و امواج رضایت و شادی را در دل و چهره‌شان نمایان می‌سازد و البته بلند نکردن صدا و بد دهنی نکردن نیز اگر چاشنی این محبت و مهربانی شود قطعا قلب مهربانشان را جولان‌گاه رضایت و دوستی قرار خواهد داد همان گونه که حضرت احدیت در قرآن کریم به این شیوه اساسی پرداخته و فرموده است: «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آن‌ها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آن‌ها روا مدار! و بر آن‌ها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن‌ها بگو».[۱]

یکی دیگر از راه‌هایی که در راضی کردن والدین بسیار موثر است و در واقع بعد از محبت، شاه کلید همه راه‌های دیگر است، تواضع و فروتنی نسبت به والدین است همان گونه که خداوند در قرآن کریم به این راه بسیار موثر اشاره کرده و می‌فرماید:
«و بال‌هاى تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‏ گونه که آنها مرا در کوچکى تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار داده».[۲]

خطاب قرار دادن والدین با کلماتی مانند «پدرجان» «بابای عزیز» نیز در جلب رضایت این عزیزان بسیار موثر است همان گونه که در حدیثی از امام کاظم علیه السلام وارد شده که حضرت فرمودند: کسى نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از حق پدر و فرزند سؤال کرد، حضرت فرمود: «باید او را با نام صدا نزند (بلکه بگوید پدرم!) و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او ننشیند، و کارى نکند که مردم به پدرش بدگویى کند و نگویند خدا پدرت را نیامرزد که چنین کردى».[۳]

نگاه مهربانانه همه دل‌ها را به تسخیر خود در می‌آورد؛ این چشمان انسان است که می‌تواند با نگاهی انسانی را برنجاند و همچنین با نگاهی می‌تواند چنان محبتش را به خود جلب کند که قلبش را لبریز از عشق کند و این نگاه اگر در مقابل پدر و مادر باشد علاوه بر این که قلب آن‌ها را تسخیر می‌کند باعث قرب الی الله نیز می‌گردد و انسان به پاداش‌های بزرگی دست می‌یابد همان گونه که از پیامبر مهر و رحمت نقل شده است که فرمودند: «هر فرزند نیکوکاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می‌شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آن‌ها نگاه کند؟ فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است».[۴]

اجرای فرامین و خواسته‌های پدر و مادر نیز راه دیگری جهت راضی نگه داشتن عزیزترین عضو خانواده است، بله والدین وقتی خواسته‌ای دارند انتظار دارند که فرزندان با گوش دل به حرفشان توجه کرده و فرمانشان را عملی سازند و قطعا فرزندی که از پدر و مادرش اطاعت کند در دل آن‌ها از جایگاه خاصی برخوردار خواهد شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص می‌فرمود:
«بنده‌ای که مطیع پدر و مادر – البته مطیع بودن در برابر پدر و مادر در راه دین و گرنه اگر پدر و مادر معصیت از ما خواستند نباید انجام دهیم – و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است».[۵]

اگر والدین خدایی نکرده بدهکاری دارند، شما می‌توانید با پرداخت بدهی آن‌ها خیالشان را راحت کرده و رضایتشان را به دست بیاورید ویا می‌توانید با انجام حج به نیابتشان هدیه‌ای دهید، پاسخ آن‌ها در مقابل این هدیه شما رضایت خواهد بود همان گونه که پیامبر خدا فرمودند: «کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان برمی‌‌انگیزد».[۶]

و در نهایت در مقابل این خدمات بشر دوستانه و مورد نیاز، انسان به گنج بزرگی دست خواهد یافت که نظیر آن در هیچ جای جهان دیده نمی‌شود. بله با راضی نگه داشتن والدین، انسان به مقام رضایت خداوند نائل می‌شود و در واقع رضایت پدر و مادر مساوی با رضایت خداست همان گونه که از وجود پیامبر نقل شده است که حضرت فرمودند: «آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است».[۷]

منابع
[۱]. «وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً».[ اسراء آیه ۲۳]
[۲]. «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی‏ صَغیرا».[اسراء آیه ۲۴]
[۳]. «لا یسمیه باسمه، و لا یمشى بین یدیه، و لا یجلس قبله، و لا یستسب له ».[نور الثقلین جلد ۳ صفحه ۱۴]
[۴]. بحارالانوار جلد ۷۴ صفحه ۷۳.
[۵]. کنزالاعمال جلد ۱۶ صفحه
[۶]. کنزالاعمال جلد ۱۶ صفحه ۴۶۸.
[۷]. کنزالاعمال جلد ۱۶ صفحه ۴۷۰

منبع: رهروان ولایت

شادى و سرور در قرآن

انسان هرگاه به خواسته‌ى خود برسد و به چیزهاى مورد علاقه‌ى خویش مانند مال، قدرت، نفوذ، موفقیت، علم، ایمان و تقوا دست یابد، در خود حالتى از شادى و سرور احساس مى‌کند. بنابراین، شادى امرى نسبى و مبتنى بر اهداف انسان در زندگى او است؛ مثلا اگر هدف کسى در زندگى جمع‌آورى مال و دستیابى به قدرت و نفوذ و مقامات دنیوى دیگر باشد، موفقیت در تحقق این اهداف، سبب شادى و سرور او خواهد شد؛ امّا کسى که هدف زندگى‌اش تمسّک و پایبندى به ایمان و پرهیزکارى و عمل صالح براى دستیابى به خوشبختى اخروى باشد، همین مسایل مایه و منشأ آرامش، امنیت و شادى وى خواهد شد.

قرآن هر دو نوع این شادى را ذکر نموده است؛ مثلا شادى کفار به هنگام دستیابى متاع زندگى دنیا را چنین توصیف مى‌کند. «فَرِحُواْ بِالْحَیَوهِ الدُّنْیَا وَ مَا الْحَیَوهُ الدُّنْیَا فِى الاَْخِرَهِ إِلاَّ مَتَـاعٌ؛[۱] و (این مردم کافر) به زندگانى و متاع دنیا دل شادند در صورتى که دنیا در قبال آخرت متاع ناقابلى بیش نیست».

و شادى مؤمنان را آن گاه که آیات قرآن بر آن‌ها خوانده مى‌شود، ذکر کرده است، قرآنى که آن‌ها را به حق راهنمایى مى‌کند و در آن شفاى درد آنان و هدایت و رحمت است: «اى مردم! نامه‌اى که همه پند و اندرز و شفاى دل‌هاى شما و هدایت و رحمت بر مؤمنان است، از جانب خدا براى نجات شما آمد. ‌اى پیامبر! به خلق بگو که شما باید منحصراً به فضل و رحمت خدا شادمان شوید که آن بهتر و مفیدتر از ثروتى است که براى خود مى‌اندوزید.»[۲]

در صورتى که منشأ شادى و خوشحالى کسى متاع دنیا باشد که بیشتر مردم نیز چنین هستند، این شخص در حقیقت از یک زندگى آرامبخش و با ثباتى بهره‌مند نخواهد بود؛ زیرا وقتى خداوند به او نعمت تندرستى و وسعت روزى و مال بسیار عطا کند، احساس شادى و خوشبختى مى‌کند و این نعمت‌ها و متاع‌هاى دنیا او را از یاد خدا و شکر خدا بازمى‌دارد و هر گاه ضرر یا بلایى به او برسد و برخى از نعمت‌هایى را که از آن بهره‌مند بوده از دست بدهد، یأس و نومیدى بر او چیره مى‌شود و نعمت‌هاى دیگرى را نیز که هنوز از آن بهره‌مند است انکار مى‌کند. به این ترتیب، چنین انسانى دائماً در اضطراب و نوسان، میان احساس خوشبختى و احساس نومیدى، به سر مى‌برد، قرآن در این باره واکنش آنان را چنین توصیف مى‌کند:« و اگر ما بشر را در دنیا از نعمت و رحمتى برخوردار کردیم تا سپاسگزارى کند سپس چون کفران کرد آن نعمت را از او باز گرفتیم، سخت به خوى نومیدى و کفران در افتد؛ و اگر آدمى را به نعمتى پس از محنت و رنجى مى‌رسانیم مغرور و غافل شود که دیگر روزگار زحمت و رنج من سر آمده است و سرگرم شادمانى و مفاخرت شود».[۳]

اگر منشأ شادى و خوشحالى کسى، ایمان به خدا، تقوا، عمل صالح و پیروى از روش الهى در زندگى باشد، چنین شخصى در واقع احساس خوشبختى حقیقى و همیشگى مى‌کند و این کلام خداى متعال در این مورد، صادق است: «هر کس از مرد و زن کار نیکى به شرط ایمان به خدا به جاى آورد ما او را در زندگانى خوش و با سعادت زنده ابد مى‌گردانیم و اجرى بسیار بهتر از عمل نیکى که کرده است، به او عطا مى‌کنیم.»[۴]

قرآن هم چنین خوشحالى مؤمن را در روز قیامت، آن گاه که خداى متعال او را از شرّ آن روز نجات مى‌دهد و از روى لطف و رحمت، داخل بهشت نعیم مى‌کند، چنین توصیف مى‌فرماید: خدا هم از شر و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنان روز خندان و دل شادمان عطا مى‌کرد.[۵]

در برابرى شادى، اندوه است که حالت انفعالى ضد شادى و سرور است، و وقتى پیش مى‌آید که انسان شخص عزیز یا چیز گران بهایى را از دست بدهد، یا حادثه‌اى برایش اتفاق بیفتد و یا این که در آنجا کارى مهم دچار شکست شود.

معناى لغوى و اصطلاحى فرح

در زبان عربى واژه «فرح» به معناى لذت زودگذر به کار رفته و بیشترین کاربرد آن نیز در لذت‌هاى بدنى و جسمى است.[۶] در حقیقت ریشه و خاستگاه این حالت انفعالى را باید در نیروى شهوانى انسان جست.

در قرآن این واژه به دو صورت مطلق و مقید به کار رفته و صورت مطلق آن همواره به صورت مذمت بوده است[۷] چنان که مقید آن نیز که در ارتباط با دنیا بوده مورد ذم قرار گرفته است[۸] و تنها یک صورت آن، که در ارتباط با فضل در رحمت خداوند است، پسندیده شمرده شده است.[۹]

واژه دیگرى که در زبان عربى درباره شادى و خوشحالى به کار رفته واژه «سرور» است. این واژه در جایى به کار مى‌رود که حالت انفعالى همراه با آرامش قلبى باشد. کاربرد این واژه در تازى نشان مى‌دهد که سرور تنها در جایى به کار مى‌رود که نفع و لذتى حقیقى در میان باشد در حالى که «فرح» گاهى در جایى کاربرد دارد که نفع و لذت در میان نیست و تنها شادمانى بدون منفعت و لذت است مانند شادمانى کودکانه که با رقص و دوندگى و شنا و مانند آن پدید مى‌آید.[۱۰]

به نظر مى‌رسد که «فرح» بیشتر در مواردى که شادى مذموم و کودکانه باشد به کار مى‌رود و برخاسته از انگیزه‌هاى شهوانى است در حالى که سرور بیشتر در شادى و امور ممدوح و برخاسته از انگیزه‌هاى عقلانى و فکرى است. از این رو، گفته شده است که حزن ضد سرور، و غم ضد فرح است.

به هر حال آن چه از قرآن برمى‌آید آن است که شادى که با انگیزه‌هاى عقلانى و فضل الهى باشد فواید و ثمراتى چون شکر و سپاس را در پى خواهد داشت و نشانه‌اى از ایمان و موجب افزایش دوستى میان مؤمنان است، چنان چه نمایانگر رضایت خداوند است، شادى و سرور نه تنها یک ابزار کارآمد در درمان بیمارى‌هاى روحى و روانى است بلکه توجّه به آن نشانگر پیروى از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز است، چون کسى مسرور است که رضایت خدا و قرب او را به دست آورده است رفتار و منش او مورد تأیید الهى است. از آثار این حالت در جامعه قرآنى افزایش دوستى و پیوندها و تقویت روابط اجتماعى جامعه است.

خوشرویى و سرور در نظر قرآن، امرى ممدوح است چنان که اندوه و حزن و ترشرویى امرى مذموم و ناپسند به شمار مى‌آید و در همین ردیف فرح و شادى که برخاسته از انگیزه‌هاى شهوانى است نیز مذموم است.

آثار سرور در انسان

وقتى انسان دچار حالت انفعالى مى‌شود از نظر جسمانى و بدنى تغییرات زیادى در بدنش رخ مى‌دهد، چنان که در شکل ظاهرى بدن و خطوط چهره‌اش نیز دگرگونى‌هایى نمایان مى‌شود. در میان این تغییرات که به هنگام انفعال رخ مى‌دهد مى‌توان از شدت ضربان قلب و انقباض مویرگ‌هاى خونى امعاء و احشا و گسترده تر شدن مویرگ‌ها در سطح بدن نام برد. این گستردگى مویرگ‌ها خود باعث ورود مقدار زیادى خون به قلب مى‌شود و پر شدن قلب از خون، موجب افزایش حجم آن و در نتیجه اتصالش به ناى مى‌شود؛ زیرا از نظر فیزیولوژى تشریحى، قلب در حدود یک و نیم سانتیمتر زیر یکى از نایچه‌ها قرار دارد. قرآن تپش قلب را در حالت انفعالى مورد توجّه قرار داده است.[۱۱]

یکى از نمونه‌هاى تغییرات جسمى که همراه انفعال رخ مى‌دهد، تغییر خطوط چهره است به طورى که انسان مى‌تواند حالت انفعال را از تغییراتى که در خطوط چهره شخص منفعل رخ مى‌دهد ملاحظه کند. قرآن در بسیارى از آیات به این پدیده اشاره مى‌کند.[۱۲]

خنده نیز یکى دیگر از آثارى است که در پى شادى و سرور درونى در انسان پدید مى‌آید. بشارت به یک امر، عاملى است که سرور و بروز خنده در انسان را موجب مى‌شود[۱۳] و در پى آن از خوشحالى و شگفتى فریاد مى‌کشد و دست مى‌زند و به صورت خویش و دیگر اعضایش مى‌زند و به طور طبیعى از خود واکنش‌هاى رفتارى بروز مى‌دهد؛ چنان که ساره همسر حضرت ابراهیم(علیه السلام) پس از شنیدن بشارت و مژده بچه دار شدن خندید و از خوشحالى فریاد کشید و به صورت خویش زد.[۱۴]

بنابراین بروز احساسات مانند کف زدن، فریاد کشیدن و خودزنى امرى عادى و واکنشى طبیعى است که قرآن به نمونه‌هاى آن اشاره دارد. پس نباید گمان کرد که «خندیدن» به دلیل سرزنش قرآن از آن در آیاتى چون ۸۲ سوره توبه، امرى زشت و رفتارى ناهنجار و دور از آداب متشرعان است؛ زیرا این آیات درباره منافقانى است که از حق و حقیقت و ایمان دور شده و با رفتار و کردار خویش مؤمنان را مسخره کرده و آنان را دست مى‌اندازند و پس از آن به منش و کنش خود مى‌بالند و واکنش‌هایى را از روى شادى بروز مى‌دهند. قرآن با توجه به این شیوه رفتارى و شادى‌ها و خنده‌هاى ایشان بیان مى‌دارد که خنده‌هاى تمسخرآمیز ایشان در امروز جز گریه در روز قیامت و رستاخیز برایشان بهره‌اى نخواهد داشت. اگر آنان به درستى به حال و روز خود بنگرند مى‌بایست بر حال و روز خود بگیرند، نه آن که بخندند. افزون بر آن که خنده و گریه امرى طبیعى و حالتى است که خداوند در انسان قرار داده است و اوست که به عوامل و اسبابى مى‌خنداند و مى‌گریاند.[۱۵] این حالت انفعالى حتى در پیامبران نیز وجود دارد و ممکن است آنان از دیدن و شنیدن امرى شگفت زده و به طور طبیعى منفعل شده و بخندند، چنان که حضرت سلیمان(علیه السلام) از شنیدن گفتار ملکه مورچگان خندید.[۱۶]

خنده و شادى در عبادت و پرستش انسان‌ها نیز خود رانشان مى‌دهد. همواره انسان‌ها براى بیان سپاس و شکر نعمت به جشن و شادى مى‌پرداختند. قرآن در آیاتى چند به این شیوه سپاسگزارى اشاره دارد. بیرون رفتن قوم ابراهیم(علیه السلام) براى سپاسگزارى از این دست است. البته قرآن این شیوه از عبادت را به دو دسته تقسیم مى‌کند؛ برخى را پسندیده و برخى را ناپسند بر مى‌شمارد. به این معنا که هرگاه این جشن، شادى و سرور انسان را به یاد خدا اندازد امرى پسندیده است، چنان که عید از سوى خدا مورد توجه قرار گرفته است و شادى و سرور در آن روز مورد تایید است و ما نیز در این مقاله به این مسأله خواهیم پرداخت. اما اگر این شیوه انسان را از خدا دور سازد و انسان را از حق و حقیقت جدا گرداند بسیار ناپسند است. قرآن به اعمالى که بت پرستان در کنار کعبه و به عنوان نماز انجام مى‌داده‌اند خرده مى‌گیرد و آن را نه تنها نماز و عبادت بر نمى‌شمارد بلکه بازیچه‌اى گمراه کننده مى‌داند تا حقیقت آن چنان که باید نمایان نگردد. این دست زدن و شادى و سرور و فریاد و هیاهو که به عنوان نماز و عبادت و سپاس انجام مى‌گرفت نه تنها بت پرستان را به خدا نزدیک نمى‌ساخت بلکه از حقانیت قرآن و توحید نیز باز مى‌داشت. قرآن در توصیف این نحوه نادرست عبادت و سپاس مى‌فرماید که نمازشان جز سوت زدن و کف زدن نیست.[۱۷]

به هر حال خنده، فریاد، هیاهو، کف زدن و دیگر واکنش‌هاى رفتارى از آثار طبیعى سرور و شادى در انسان است، چنان که وقتى انسان از چیزى نفرت پیدا کرد نه تنها آثار آن در خطوط چهره فرد مانند سیاه شدن[۱۸] آشکار و ظاهر مى‌شود، بلکه واکنش‌هاى تند رفتارى را چون مشت زدن و حمله با خشونت[۱۹]، از خود بروز مى‌دهد.

در قرآن آیات فراوانى وجود دارد که حالت‌هاى انفعالى غم و اندوه، شادى و خوشبختى را که مردم در روز قیامت احساس مى‌کنند و هم چنین تغییراتى که بر چهره‌شان نمایان مى‌شود و منعکس کننده حالت انفعالى آنهاست، توصیف مى‌کند.[۲۰]

قرآن حالت خوشحالى و خوشبختى را که در روز قیامت بر چهره‌ى مؤمنان نمایان است و با رخسارى خندان و شاداب در انتظار ورود به بهشت هستند چنین توصیف مى‌کند: آن روز گروهى رخسارشان چون بامدادان فروزان است و خندان و شادمانند[۲۱] و یا مى‌فرماید: به راستى نیکوکاران در بهشت ابد متنعم هستند. آن جا بر تخت‌هاى عزت تکیه زنند و نعمت‌هاى خدا را بنگرند و در رخسارشان نشاط و شادمانى نعیم بهشتى پدیدار است.[۲۲] و یا مى‌فرماید: جمعى دیگر به نعمت‌هاى بهشتى رخسارشان شادمان و خندان است و از سعى و کوشش خود در طاعت خدا خشنود هستند و در بهشت بلند مرتبت مقام عالى یافته‌اند[۲۳] و یا مى‌فرماید: آن روز رخسار طایفه‌اى از شادى برافروخته و نورانى است و به چشم دل جمال حق را مشاهده مى‌کنند.[۲۴]

هنگام دچار شدن انسان به حالت انفعالى تمام شکل بدن به طور کلى دگرگون مى‌شود. مثلا در حالت شادى و سرور با نشاط، راست قامت، سربلند، فراخ سینه به نظر مى‌رسد و در حالت ننگ و احساس گناه، خوار، سرافکنده و فرو رفته در خود دیده مى‌شود. این تأثیرات حالت درونى ظاهر انسان وقتى خود را نشان مى‌دهد موجب جذب و دفع افراد به خود مى‌شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که با حالتى از سرور و تبسم با مردم رو به رو مى‌شد باعث مى‌شد که ارتباط بیشترى با او برقرار کرده و با دیدن او به آرامش برسند. به نظر مى‌رسد که سرور و شادمانى عقلانى از نظر قرآن نه تنها بد نیست بلکه نشانگر نعمت خشنودى و رضایت خداست که باید آن از نعمت سخن گفت و شکر نعمتش را به جا آورد: «وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّث»[۲۵]

عوامل شادى‌آفرین

در قرآن به عوامل مسرت‌بخش و شادى‌آفرین اشاره شده است. از نظر قرآن بنیاد شادى‌ها و خاستگاه اصلى آن ایمان، رضایت و خشنودى خداوند است. بنابراین دیگر عوامل را باید در این منشأ اصلى جست.[۲۶] وقتى انسان در مى‌یابد که خداوند از او خشنود است، شاد مى‌گردد، و در باطن و ظاهر مسرور و شاد مى‌گردد. انسانى که قرآن مى‌خواند و کلام خدا را به گوش جان مى‌شنود، در آرامش و شادى فرو مى‌رود ؛ زیرا خود را سزاوار آن مى‌یابد که خدا با او سخن مى‌گوید. کسانى که با قرآن خواندن آرامش و شادى را در خود مى‌یابند نوعى رابطه نزدیک با خدا را در خود حس مى‌کنند که نشان دهنده خشنودى محبوب مطلق است. از این رو قرآن نیز به عنوان یک عامل شادى‌آفرین مطرح است.[۲۷]

یکى از عوامل طبیعى شادى‌آفرین از نظر قرآن رنگ زرد است: «صَفْرَآءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّـظِرِین؛[۲۸] رنگ زرد خالص روشن شادى‌آفرین است و بینندگان را شادمان مى‌گرداند»

خداوند، سرور و شادى‌اى را که موجب تکبّر و فخرفروشى مى‌شود ناشایست دانسته آن را امرى دور از شأن مؤمن بر مى‌شمارد.[۲۹] انسان باید بداند که این حالات رفاه و آسایش و عواطف انفعالى متأثر از آن پایدار نیست زیرا با کوچکترین و کمترین تغییرى دستخوش دگرگونى مى‌شود. بنابراین باید در شادى و غم و در رفاه و تنگدستى همواره به یاد خدا بود که او دهنده و گیرنده نعمت‌ها و نقمت هاست. یکى از عوامل سرورانگیز و شادى‌آفرین از دیدگاه قرآن زیبایى‌هاى طبیعى گیاهان و جانداران است. از نظر قرآن بردن دام‌ها در بامدادان به چرا و بازگرداندن آنان در پایان روز آن چنان تأثیر شادى‌آفرین در انسان دارد که قابل توصیف نیست. این منظره با شکوه انسان را شاد و خرسند مى‌گرداند.[۳۰] خداوند از این رو از انسان مى‌خواهد تا از زیبایى‌هاى طبیعى بهره برد و غریزه خواهى خویش را به این وسیله ارضا نماید.[۳۱]

یکى دیگر از عوامل شادى و سرور از نظر قرآن، علم و دانش انسان است که موجب مى‌شود در انسان شادى و سرور حقیقى پدید آید.[۳۲]

یکى از عوامل مؤثر در سرور و شادى انسان، سخن گفتن فرزندان است. سخن گفتن حضرت عیسى(علیه السلام) با مادر خود و تأمین آب و غذا به صورت خارق‌العاده، زمینه‌هاى مسرّت و چشم روشنى مریم(سلام الله علیها) در رفع نگرانى او از آینده را فراهم آورد.[۳۳]

تفسیر راهنما بر این برداشت است که تبریک و شادباش گفتن در روحیه مادر تأثیر مثبتى به جاى مى‌گذارد و زن پس از زایمان افزون بر نیازهاى جسمى مانند تغذیه مناسب، نیاز شدیدى به آرامش روحى و تسلى خاطر دارد که با سخن گفتن مى‌توان به این مهم رسید.[۳۴]

در انتها باید تأکید کنیم که به نظر قرآن، از آن جایى انسان‌ها، شخصیتى تأثیرپذیر و انفعالى دارند.[۳۵] دل خوش شدن به مظاهر مادى دنیا به هنگام برخوردارى از آن‌ها و مأیوس شدن از رحمت خدا با از دست دادن امکانات آنان را به سرعت از یک حالت انفعالى (شادى) به حالت انفعالى دیگر (اندوه) منتقل مى‌کند؛ و این انتقال به روشنى در رفتار و واکنش‌هاى آنان خود را ظهور و بروز مى‌دهد. در حالى که شادى و یأس بى‌جهت، به هنگام برخوردارى و یا تنگنا با توجّه به خدادادى بودن امکانات، بى‌معناست[۳۶] زیرا تقدیر معیشت و روزى انسان‌ها در اختیار خداوند است، پس نباید به هنگام برخوردارى از اندک رحمتى، شادمان و به هنگام مواجهه با کمى ناگوارى، مأیوس و نومید شد.[۳۷]

شادمانى ناحق و سرمستى گسترده در جامعه از سوى کافران سبب گرفتارى انسان در آخرت است.[۳۸] مَرَح به معناى سرور و شادمانى افراطى و بیش از حدّ و اندازه است به آن گونه که سبب غرور و سرمستى گردد. این گونه شادمانى افراطى و زندگى سرمستانه زمینه‌ساز غفلت از حقایق و معارف الهى و انکار و تکذیب آنها مى‌گردد.[۳۹]

پى‌‏نوشت‏‌ها
۱- رعد/ ۲۶؛
۲- یونس /۵۷
۳- هود/ ۹ و ۱۰؛
۴- نساء/۱۲۴؛
۵- انسان/ ۱۱؛
۶- مفردات راغب اصفهانى.
۷- قصاص/۷۶ و هود/ ۱۰؛
۸- انعام/ ۴۴؛
۹- یونس/ ۵۸ و آل عمران/ ۱۷۰؛
۱۰- الفروق اللغویه، ص ۲۱۹ـ۲۲۰؛
۱۱- احزاب/ ۱۰ و ۱۱؛
۱۲- حج/ ۷۲ و زخرف/ ۱۷؛
۱۳- هود/ ۷؛
۱۴- الذاریات / ۲۹؛
۱۵- نجم / ۴۲؛
۱۶- نمل/۱۹؛
۱۷- انفال / ۳۵؛
۱۸- زخرف / ۱۷؛
۱۹- حج/ ۷۲؛
۲۰- زمر/ ۶۰ و قیامت/ ۲۴ و ۲۵؛
۲۱- عبس/ ۳۸ و ۳۹؛
۲۲- مطففین/ ۲۲ ـ ۲۴؛
۲۳- غاشیه/ ۸ ـ ۱۰؛
۲۴- قیامت/ ۲۲ و ۲۳؛
۲۵- ضحى / ۱۱؛
۲۶- فاطر/ ۳۱؛
۲۷- زمر/ ۲۳؛
۲۸- بقره/ ۶۹؛
۲۹- هود/ ۱۰؛
۳۰- نحل/ ۶؛
۳۱- همان.
۳۲- نحل/۱۶؛
۳۳- مریم/ ۲۶؛
۳۴- تفسیر راهنما، ج ۱۰، ص ۶۰۷؛
۳۵- روم/ ۳۶؛
۳۶- روم/ ۳۷؛
۳۷- روم/ ۳۱؛
۳۸- غافر/ ۷۵؛
۳۹- غافر/ ۷۵؛
منبع: فصلنامه پژوهش‌هاى قرآنى؛ نویسنده: خلیل منصورى

چهل حدیث نورانی درباره کار و تلاش

۴۰ -حدیث نورانی از ائمه معصومین علیه الاسلام با محوریت کار، عمل و تلاش در پی می‌آید:

۱. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) الایمان فی عَشرهٍ: المعرفه والطاعه و اعلم والعمل والورع والاجتهاد والصّبر والیقین والرضا والتسلیم، فایّها فقد صاحبه بطل نظامه.(بحارالانوار ج ۲۸، ص ۱۷۵)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): ایمان در ده چیز است: شناخت، فرمانبری از خدا، علم، عمل، پاکدامنی، سخت‌کوشی، شکیبایی، یقین، خشنودی و تسلیم در برابر خدا. هر یک از این ده رکن کم شود، رشته ایمان از هم پاشیده می‌شود.

۲. عنهم علیهم السلام: جدّوا واجتهدوا، وإن لم تعلموا فلا تعصوا، فإنّ من یبنی ولا یهدم یرتفع بناؤه وإن کان یسیراً، وأنّ من یبنی ویهدم یوشک أن لا یرتفع بناؤه.(بحارالانوار ج ۸، ص ۲۸۶)

امامان معصوم (علیه السلام): تلاش و کوشش کنید و اگر عمل نمی‌کنید، گناه هم نکنید؛ زیرا کسی که بنایی می‌سازد و ویرانش نمی‌کند، ساختمانش برافراشته می‌شود، هر چند کوچک باشد. امّا کسی که می‌سازد و سپس ویران می‌کند، بنایش برافراشته نمی‌شود.

۳. الإمام علی (علیه السلام):‌ العمل العمل، ثم النهایه النهایه، والاستقامه الاستقامه، ثم الصبر الصبر، والورع، إن لکم نهایه فانتهوا الی نهایتکم.(نهج‌البلاغه: خطبه ۱۷۶)

‌امام علی (علیه السلام): کار کنید و آن را به پایانش رسانید و در آن پایداری کنید؛‌ آن گاه شکیبایی ورزید و پارسا باشید. همانا شما را پایانی است؛ پس، خود را به آن پایان (بهشت) رسانید.

۴. الإمام علی (علیه السلام): مَن أبطا به عمله، لم یسرع به نسبه (حسبه).(نهج‌البلاغه: حکمت ۲۳)

امام علی (علیه السلام): هرکس کارش او را کُند برد، نسبش (حسبش)‌ او را شتابان نبرد.

۵. الإمام علی (علیه السلام):‌ المداومه المداومه! فإن‌الله لم یجعل لعمل المومنین غایه الا الموت.(مستدرک الوسائل: ۱۷۷/۱۳۰/۱)

امام علی (علیه السلام): در کار پیگیر باشید، زیرا خداوند برای کار مؤمنان پایانی جز مرگ قرار نداده است.

۶. الإمام علی (علیه السلام): قلیل تدوم علیه، أرجی من کثیر مملولٍ منه.(نهج‌البلاغه: حکمت ۲۷۸)

امام علی (علیه السلام): کار (خیر) اندک، که بر آن مداومت ورزی، از کار بسیار که از آن خسته شوی، امیدوار کننده‌تر است.

۷. الإمام الباقر (علیه السلام):‌ ما من شیء أحب إلی الله من عمل یداوم علیه، و إن قلّ.(الکافی: ۳/۸۲/۲)

امام باقر (علیه السلام): ‌هیچ چیز نزد خداوند، محبوب‌تر از کاری نیست که بر آن مداومت شود، هر چند اندک باشد.

۸. الإمام الصادق (علیه السلام) فی وصیّته لعمرو بن سعید: اوصیک بتقوی الله والورع والاجتهاد واعلم أنّه لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه.(البحار: ۱/۲۹۶/۷۰)

امام صادق (علیه السلام) خطاب به عمرو بن سعید: تو را به تقوای الهی و پارسایی و کوشش سفارش می‌کنم و بدان که کوششی که در آن پارسایی نباشد، سودی نمی‌دهد.

۹. الإمام الصادق (علیه السلام): من قَبل الله منه صلاهً واحدهً لم یعذّبه، ومن قبل منه حسنهً… لم یعذّبه.(کافی: ۱۱/۲۶۶/۳)

امام صادق (علیه السلام):‌ خداوند از هر کس یک نماز بپذیرد، عذابش نکند و از هر که، یک کار خوب بپذیرد… عذابش نکند.

۱۰. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یتبع المیّت ثلاثه: أهله وماله وعمله، فیرجع اثنان و یبقی واحد؛‌ یرجع أهله و ماله و یبقی عمله.(کنز العمال: ۴۲۷۶۱)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):‌ سه چیز، شخص مرده را همراهی می‌کنند: خانواده‌اش، دارایی‌اش و عملش. دو تای آنها بر می‌گردند و یکی باقی می‌ماند. خانواده و دارایی او برمی‌گردند و عملش با او می‌ماند.

۱۱. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): علیکم بالجدّ والاجتهاد والتأهّب والاستعداد.(نهج‌البلاغه: خطبه ۱۳۰)

امام علی (علیه السلام): بر شما باد به تلاش و سخت‌کوشی و مهیا شدن و آماده گشتن.

۱۲. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): فعل الخیر ذخیره باقیه وثمره زاکیه.(غررالحکم: ۶۵۴۵)

امام علی (علیه السلام): «کار خوب» اندوخته‌ای ماندنی و میوه‌ای پاکیزه و خوشگوار است.

۱۳. امام الصاق (علیه السلام): ‌املا قبلاً تراموا اخیراً.(تنبیه الخواطر: ۲-۱۸۳)

امام صادق (علیه السلام): اندکی کار کنید، تا بسیار متنعّم شوید.

۱۴. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): إذا هبت أمراً فقع فیه، فإنّ شدّه توقّیه أعظم ممّا تخاف منه.(غررالحکم: ۸۹۵۵)

امام علی (علیه السلام): هرگاه از کاری ترسیدی، خود را به کام آن بینداز. زیرا ترس شدید از آن کار، دشوارتر و زیان‌بارتر از اقدام به آن کار است.

۱۵. الإمامُ الباقرُ: الإیمانُ إقرارٌ وعملٌ، والإسلامُ إقرارٌ بلا عملٍ.(تحف العقول: ۲۹۷)

امام باقر (علیه السلام): «ایمان» اقرار است و عمل، و اسلام آوردن، صرفاً اقراری است بدون عمل.

۱۶. الإمام صادق(علیه السلام): إذا کان الرجل علی عمل فلیدم علیه سنه، ثم یتحول عنه إن شاء الی غیره؛ وذلک إن لیله القدر یکون فیها فی عامه ذلک ما شاء الله إن یکون.(الکافی ۱/۸۲/۲)

هرگاه شخصی کاری را آغاز کند، باید تا یک سال آن را ادامه بدهد. سپس اگر خواست، به کار دیگری بپردازد؛ زیرا شب قدر. که آنچه خداوند می‌خواهد مقدّر می‌کند. در آن یک سال وجود دارد.

۱۷. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): وجدت الحسنه نوراً فی القلب، وزینا فی الوجه، وقوه فی العمل، ووجدت الخطیئه سواداً فی القلب، ووهناً فی العمل، وشیناً فی الوجه.(کنز العمّال: ۴۴۰۸۴)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): نیکی را نور دل و آرایه رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره.

۱۸. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): أفضل الأعمال أحمزها.(البحار: ۱۹۱/۷۰)

پیامبر خدا (علیه السلام): برترین کارها، دشوارترین آنهاست.

۱۹. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): أفضل العمل أدومه و إن قل.(تنبیه الخواطر: ۶۳/۱)

پیامبر خدا (علیه السلام): برترین کار، با دوام‌ترین آنهاست، هر چند اندک باشد.

۲۰. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): طاعه الله سبحانه لا یحوزها إلا من بذل الجدّ واستفرغ الجهد.(غررالحکم: ۶۰۰۹)

امام علی (علیه السلام): به طاعت خدای سبحان دست نیابد مگر کسی که تلاش کند و نهایت کوشش خود را به کار گیرد.

۲۱. الإمام علی (علیه السلام): أفضل الأعمال ما أکرهت علیه نفسک.(البحار: ۲۰/۶۹/۷۸)

امام علی (علیه السلام):‌ برترین کارها،‌ کاری است که نفس خود را بر انجام آن مجبور گردانی.

۲۲. الإمام علی (علیه السلام): أفضل العمل ما أرید به وجه الله.(غررالحکم: ۲۹۵۸)

امام علی (علیه السلام): برترین کار، کاری است که برای خدا باشد.

۲۳. الإمام علی (علیه السلام): أفضل الأعمال لزوم الحق.(غررالحکم: ۳۳۲۲)

امام علی (علیه السلام): ‌برترین کارها، پایبندی به حق است.

۲۴. الإمام الصادق (علیه السلام). لمّا سئل عن أفضل الأعمال.: الصلاه لوفت ها، وبرّ الوالدین، والجهاد فی سبیل الله.(الکافی: ۴/۱۵۸/۲)

امام صادق(علیه السلام). در پاسخ به پرسش از بهترین کارها. فرمود: نماز به وقت، نیکی کردن به پدر و مادر و جهاد در راه خداوند.

۲۵. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ثلاث من لم یکنّ فیه لم یتمّ له عمل: ورع یحجزه عن معاصی الله، وخلق یداری به الناس، و حلم یردّ به جهل الجاهل.

(الکافی: ۱/۱۱۶/۲)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): سه چیز است که در هر کس نباشد هیچ عملی از او کامل نگردد: پارسایی که او را از نافرمانی خدا باز دارد و خویی که به وسیله آن با مردم مدارا کند و بردباری‌ای که با آن رفتار جاهلانه نادان را دفع سازد.

۲۶. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ثلاثهٌ لا ینفع معهنّ عمل: الشرک بالله، وعقوق الوالدین، والفرار من الزّحف.(کنز العمال: ۴۳۸۲۴)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): سه چیز است که با وجود آنها هیچ عملی سود نمی‌بخشد: شریک قرار دادن برای خدا، نافرمانی و آزردن پدر و مادر و گریختن از جهاد.

۲۷. ابو عمرو الشیبانی: رأیت أبا عبدالله وبیده مسحاه وعلیه إزار غلیظ یعمل فی حائط له والعرق یتصابّ عن ظهره فقلت: جعلت فداک أعطنی أکفک فقال لی: إنّی احبّ أن یتأذّی الرجل بحرّ الشمس فی طلب المعیشه.(الکافی: ۱۳/۷۶/۵)

ابو عمرو شیبانی: امام صادق (علیه السلام) را دیدم که در دستش بیلی بود و ازاری ضخیم بر تن داشت و در بوستان خود کار می کرد و عرق از پشت او سرازیر بود. عرض کردم: فدایت شوم! اجازه بدهید من به جای شما کار کنم. فرمود: من دوست دارم که مرد برای تأمین معیشت خود در گرمای آفتاب اذیّت شود.

۲۸. الإمام الباقر (علیه السلام): لا ینفع مع الشّک والجحود عملٌ.(الکافی: ۷/۴۰۰/۲)

امام باقر (علیه السلام): با وجود شک و انکار، هیچ عملی فایده ندارد.

۲۹. الإمام الصادق (علیه السلام):‌ لا یقبل الله من مؤمن عملاً وهو مضمر علی أخیه المؤمن سوءاً.(الکافی: ۷/۳۶۱/۸)

امام صادق (علیه السلام):‌ خداوند از مؤمنی که نسبت به برادر مؤمن خود نیت بد داشته باشد، هیچ عملی را نمی‌پذیرد.

۳۰. الإمام علی (علیه السلام):‌ إحذر کل عملٍ یرضاه صاحبه لنفسه، ویکرهه لعامّه المسلمین.(شرح نهج‌البلاغه ابن‌أبی‌الحدید: ۴۱/۱۸)

امام علی (علیه السلام):‌ از هر کاری که کننده‌اش آن را برای خود می‌پسندد و بر مردم مسلمان نمی‌پسندد، دوری کن.

۳۱. الإمام علی (علیه السلام): ‌احذر کل عمل یعمل به فی السّرّ، ویستحی منه فی العلانیه.(نهج‌البلاغه: الکتاب ۶۹)

امام علی (علیه السلام): از هر کاری که در نهان انجام می‌شود و در آشکار از انجام آن شرم می‌شود،‌ دوری کن.

۳۲. الإمام علی (علیه السلام):‌ إیاک وکل عمل إذا ذکر لصاحبه أنکره.(البحار: ۱۹/۳۶۹/۷۱)

امام علی (علیه السلام): ‌بپرهیز از هر کاری که اگر برای کننده آن یادآوری شود، آن را زشت شمارد.

۳۳. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إن الله تعالی یحب إذا عمل إحدکم عملا إن یتقنه.(کنز‌العمال: ۹۱۲۸)

پیامبر خدا (علیه السلام): خداوند تعالی دوست دارد که هرگاه فردی از شما کاری کند آن را محکم ( و بی‌عیب) انجام دهد.

۳۴. الإمام الصادق (علیه السلام):‌ لمّا مات إبراهیم ابن رسول الله رأی النبی فی قبره خللاً فسوّاه بیده، ثم قال: إذا عمل أحدکم عملاً فلیتقن.(وسائل الشیعه: ۱/۸۸۳/۲)

امام صادق (علیه السلام): چون ابراهیم، فرزند پیامبر خدا (علیه السلام) درگذشت، پیامبر در قبر او شکافی دید و آن را با دست پر و هموار کرد. سپس فرمود: هرگاه کسی از شما کاری کرد، محکم کاری کند.

۳۵. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):‌ إن أعمالکم تعرض علی کلّ یوم، فما کان من حسنٍ استزدت الله لکم، وما کان من قبیح استغفرت الله لکم.(الفقیه: ۵۸۲/۱۹۱/۱)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): ‌کارهای شما هر روز به من نشان داده می‌شود. اگر خوب باشد، از خدا می‌خواهم بر کارهای شما بیفزاید و اگر زشت باشد، برایتان از خدا‌ آمرزش می‌طلبم.

۳۶. الإمام الحسین (علیه السلام):‌ إن أعمال هذه الامه ما من صباح إلا وتعرض علی الله تعالی.(عیون أخبار الرضا: ۱۵۶/۴۴/۲)

امام حسین (علیه السلام): هر بامداد، اعمال این امت بر خداوند متعال عرضه می‌شود.

۳۷. الإمام الرضا (علیه السلام). وقد قال عبدالله بن أبان له: إن قوماً من موالیک سألونی أن تدعوالله لهم-: والله إنی لأعرض أعمالهم علی الله فی کل یوم.

(وسائل الشیعه: ۲۵/۳۹۲/۱۱)

عبدالله بن ابان به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: گروهی از دوستان شما از من خواسته‌اند از شما تقاضا کنم برایشان دعا کنید. حضرت فرمود: به خدا قسم من خود هر روز اعمال آنها را بر خدا عرضه می‌کنم.

۳۸. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): کُلُّ امرئٍ یَلْقی ما عَمِلَ ویُجْزی بِما صَنَعَ.(غررالحکم: ۶۹۱۸)

هر انسانی کرده خود را می‌بیند و سزای کردارش را می‌گیرد.

۳۹. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): من قصّر فی العمل، ابتلی بالهمّ.(نهج البلاغه: حکمت ۱۲۷)

امام علی (علیه السلام): هر که در عمل کوتاهی کند، به اندوه گرفتار آید.

۴۰. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):‌ اعمل لدنیاک کأنّک تعیش أبداً، واعمل لآخرتک کأنّک تموت غداً.(تنبیه الخواطر: ۲۳۴/۲)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): برای دنیای خود چنان کار کن که گویی جاودانه زندگی می‌کنی و برای آخرتت چنان کار کن که گویی فردا خواهی مرد.