خدا محوری

نوشته‌ها

خدا محوری مهم ترین ویژگی هنر شیعی

گفتگو با سرکارخانم دکتر شایسته فر

راه انـدازی موزه میراث تاریخی شیعه و تدوین پروژه هنر در دیدگاه فقهای معاصر در مـؤسـسه شیعه شناسی و رونمایی از کتاب »هنرهای شیعی« توسط جمعی از مؤلفان در اردبیل، زمینه ای شد تا مصاحبه این شماره اخبار شیعیان را با موضوع «تأثیر تشیع بر هـنـر» در گـفـت وگـو بـا سـرکار خانم دکتر شایسته فر انجام دهیم. دکتر شایسته فر که فارغ التحصیل رشته هنر اسلامی از دانشگاه بیرمنگام انگلستان است، اکنون عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس و مدیر مؤسسه مطالعات هنر اسلامی است و تاکنون آثار شایسته ای را در این عرصه منتشر کرده است که از جمله آن به کتاب «هنر شیعی — عناصر هـنـر شـیـعـی در نـگـارگری و کتیبه نگاری تیموریان و صفویان» می توان اشاره کرد.از آنجایی که موضوع مصاحبه ما، هنر شیعی و نقش شیعیان در هنر است، کمی درباره هنر شیعی توضیح دهید.

پـیـرامون هنر شیعی آنچه که به ذهنمان می رسد کیفیت تجلی توجهی است که شیعیان نسبت به ائمه اطهار(علیه السلام) از این باب پیدا کرده اند. این تجلی در نوع عشقی که هنرمندان با جلوه های مختلف به چهره های مقدس شیعی داشته اند، در مجموعه آثار هنری از قدیم وجـود داشـتـه اسـت. حـوادث عـاشـورایـی، از جمله موضوعات بسیار مهمی است که هنرمندان شیعی در طول تاریخ جلوه هایی از پیام و مفاهیم آن را در قالبی نمادین، همچون: کلام، نقش و حجم با درایت تمام در آثار هنری خویش متجلی نموده اند. هنر عاشورایی به صـورت هنری مستقل و با هویت، یکی از زیباترین نمودهای هنر شیعی است که در فرهنگ مصور تشیع در قالبی نمادین با مفاهیم عمیق، بیشترین جلوه گری ها را داشته است.

آیا می توان گفت اساساً هنر مشخص و متمایزی به عنوان هنری شیعی وجود دارد؟

هر هنری که بازگوکننده عرفان اسلامی باشد، هنر شیعی یا هنر اسلامی است. هنر شیعی که انعکاس دهنده عناصر، نمادها و نشانه های فرهنگ جامعه شیعی است، از هنر اسلامی جدا نبوده و نیست؛ چه بسا که در ایران از همان ابتدا، هنرمندان و صنعتگران بسیاری که شیعی مذهب بودند و نمی توانستند به صورت آشکار و روشن ابراز عقیده و نظر کنند، ابزارهای هنری و محفل های ادبی، امکانی خوب برای ابراز عقاید آنان بوده که از طریق مفاهیم هنری در عرصه های مختلف و نمادها و نشانه های شیعی، آن را به منصه ظهور رساندند.

فارغ از اینکه چیزی به اسم هنر شیعی وجود داشته باشد یا نه، نقش شیعیان در هنر را نمی توان انکار کرد. این نقش را چگونه ارزیابی می کنید؟

هنرمندانی که عقاید و باورهای شیعی داشته و دارند، اعـتـقـاداتـشان را در ساخته های خود بیان می کنند. بنابراین از آنجا که هنر همان کیفیت ارتباط و ایجاد تفاهم اجتماعی، باتوجه به محتوا و جهت می باشد، در نتیجه این احترام و توجه به اعتقادات شیعه، سیستم بـسـیـار موفقی از حمایت گری فرهنگی هنری ایجاد می شود.

پیش تر نیز اشاره شد که هنرمندان و حامیان شیعی مـذهـب، زمـیـنـه هـای مـخـتلف هنری و فرهنگی را جایگاهی مناسب برای ابراز عقاید، باورها و نظریات خود یافتند. از این رو، هنرمندان شیعی و شیعیان نقش بسزایی در گسترش فرهنگ اسلام، به ویژه اعتقادات شیعیان داشته اند. بسیاری از این موارد شامل استفاده از آیات و احادیثی است که باورهای شیعیان را منعکس می کند، همچنین استفاده از نام ائمه(علیه السلام) در کتیبه بناها و ساخت بناهای مذهبی (آرامگاه ها)، نقش هنرمندان، به ویژه حامیان و حاکمان شیعی را روشن تر می سازد.

در یک تقسیم بندی هنر را به دو بخش محتوا و قالب (یا حکمت و صناعت) تقسیم می کنند. شیعیان بیشتر در کدام بخش ایفای نقش کرده اند؟ آیا ابداع و نوآوری و خلاقیتی هم به خرج داده اند؟

مسلماً خلق در قلمرو هنر با خلق در قلمرو الهی فرق می کند. خداوند نیست را هست می کند، ولی هنرمند چون خود مخلوق است، دست به خلق مخلوقات الهی می زند. پس اگر خلاقیت در هنر نباشد، هنر نیست. قلمرو هنر، قلمرو خلاقیت است و این قلمرو و خلاقیت، مـحـدوده کـوچـک و خـاصـی نـدارد. در نـقـاشی ها، نگارگری ها، کاشی کاری ها، کتیبه ها و بسیاری آثار هنری دیگر، داستان ها، احادیث و مضامین شیعی همچون: غدیرخم، جنگ خندق و.. که در واقع بیان کننده حقانیت شیعه هستند و نمایانگر جایگاه ائمه اطهار(علیه السلام) در دین اسلام است، کاربرد داشته است و این همان ابداع و خـلاقـیـتـی اسـت که شیعیان در هنرهای خود ایجاد کـرده انـد. نـسـخ خطی بسیاری با مضامین شیعی از دوره هـای مـخـتلـف بـرجـای مـانده است، از جمله: «سلـسهالذهب»، «حمله حیدری» (نقل داستان ها و رشـادت هـای حضرت علی و ائمه(ع.)) «آثارالباقیه بیرونی»، «معراج نامه» (نقل اتفاقات و روایت های پیامبر از شـب معراج)، «خاوران نامه» (نقل حماسه های حضرت علـی(علیه السلام))، «روضهالشهداء»، «سیرهالنبی» و…. اینها کـتب نفیس و ارزنده ای هستند که به نقل داستان های حـمـاسـی پـیـامـبـر(ص) و ائـمه(علیه السلام) پرداخته و توسط هنرمندان و حامیان شیعی مذهب مصور شده اند.

همچنین ساختن ابزار و وسایلی که در آیین های مذهبی همچون مراسم عاشورا کاربرد داشته، همانند: عَلَم و کتَل، تمثال دست حضرت ابوالفضل، نخل و یا موارد دیگر چون قـالـیـچـه ها و دست بافته های سجاده ای یا جانمازی با احادیث و ادعیه از جانب یا خطاب به چهارده معصوم، از جمله ابداعاتی است که از سوی هنرمندان شیعی صورت گرفته است. همچنین کاربرد آیات قرآنی با مضامین شیعی، هـمانند: سوره دهر، عبارت شهادتین شیعی، صلوات بر چهارده معصوم، دعای نادعلی و کتیبه های حدیثی از جمله مواردی است که در کتیبه های بناهای مذهبی مساجد، مدارس، آرامگاه ها و امامزاده ها کاربرد داشته است.

در کدام گونه هنر می توان برای شیعیان نقش برجسته تری قائل شد؟ دلایل پررنگ بودن نقش شیعیان در برخی هنرها چیست؟ آیا برآمده از آموزه های شیعی است یا چیز دیگر مؤثر بوده است؟

تعزیه، روضه خوانی، نقالی و نقاشی قهوه خانه ای، از هنرهای ایرانی — شیعی است که به واقعه کربلا و انعکاس آن در جامعه می پردازد. این هنرها بیشتر هنری مردمی است تا هنرهای درباری؛ چراکه از دل باورهای مذهبی مردم برخاسته اند. واقعه عاشورا، یکی از اتفاقات تلخ دوران اسـلامـی اسـت کـه در آن نـواده رسول خدا(ص)، امام حسین(علیه السلام) و بسیاری از یاران و اهل بیتش در راه آزادگی و دین اسلام شهادت رسیدند. این واقعه نقطه عطفی در جریان اسلام، به ویژه باورهای مذهبی دوستداران اهل بیت رسول(ص) دارد و بیش از یک هزاره است که شیعیان به هر شکل و صورتی، سعی در بزرگداشت آن داشته اند؛ از جمله به وسیله هنر شبیه خوانی یا تعزیه. همچنین با استناد به گزارش های موجود که از ایران بعد از اسلام به دست آمـده، تعزیه، شبیه خوانی ماجرای کربلا و شهادت امام حسین(علیه السلام) و یارانش است که به واسطه آن واقعه عاشورا نمایش داده می شود. تعزیه خوانی به واسطه شکل سنتی اجرا بیش از هر آیین دیگری توانسته است بر مردم جوامع سنتی و مذهبی گذشته و گروه های مذهبی سنت گرا در ایران تأثیرگذار باشد. این هنر به عنوان یک هنر دینی بر مناسک و شعایر مذهبی مردم نیز مؤثر بوده و در بسیاری از مراحل تاریخ مذهبی ایران نقش آفرینی کرده است. این هـنر کم کم تکامل پیدا کرد و شکل رسمی و آشکار این سوگواری، برای نخستین بار در روزگار حکمرانی دودمان ایرانی مذهب آل بویه صورت گرفت، اما پس از آن تا تأسیس دودمان صفوی، سوگواری برای شهیدان کربلا به صورت مخفیانه بود، اما در عصر صفوی که تشیع دین رسمی کشور اعلام شد و از آن برای یکپارچه کردن فعالیت های مذهبی کشور، بخصوص در برابر عثمانی ها و ازبک ها که بر مسلک اهل سنت تأکید داشتند، به صورت گسترده رایج شد. نقطه تکاملی عزاداری ها در تعزیه نمود یافت و در دوره میانی حکومت افشاریه و قاجاریه، تعزیه در بین مردم رشد یافت که شکل گیری امام زاده های مختلف از آن دسته است.

متداول ترین هنر شیعی کدام است؟ به عبارتی آیا هنری وجود دارد که در انحصار گروه خاصی (هنرمندان) نباشد و بتوان ادعا کرد عموم شیعیان (یا اکثر شیعیان) این هنر را دارند و این هنر در زندگی اجتماعی آنها ظهور و بروز دارد؟

بـه نـظـر مـی رسـد مـهم ترین این هنرها، معماری و کتیبه هایی با مضامین شیعی در بناهای مذهبی، از جمله امـام زاده هـا، حـسـیـنـیـه ها و تکیه هاست؛ چون در میان مسلمانان بناهای مذهبی، بخصوص مساجد، جزء مکان های مقدس به شمار می روند و بیشترین تلاش صرف ساختن آنها شده است تا بر اساس الهام از تعالیم دینی، مناسب و زیبا طراحی شوند که مستقیماً در رابطه با معنویات خاص و یا کرامات انبیا، اولیا و امامان شیعه است و جریان خارق العاده معنوی و روحانی را در زندگی اجتماعی شیعیان به وجود آورده است. در کنار معماری بناهای مذهبی، هنرهای دیگر، از جمله هنر فلزکاری نیز به دلیل ساختن ابزار و وسایلی که به منظور برگزاری آیین های مذهبی در میان مردم بسیار مورد استفاده بوده، یکی دیگر از هنرهای متداول در نزد شیعیان است. ساخت عَلَم و کتَل، کشکول و تبرزین، نوعی نمادهای مذهبی منشعب از باورهای مذهبی عامه مردم بوده است. همچنین هنر نقالی و پرده خوانی که چندین صده است در میان مردم متداول شده و در آن به نقل داستان های رشادت و شهادت اهل بیت(علیه السلام) پرداخته اند.

همانطور که می دانید شیعیان در نقاط مختلفی از دنیا زندگی می کنند و در هر منطقه ای فرهنگ خاص خود را دارند. تأثیر شیعیان مناطق مختلف دنیا در هنر به یک اندازه بوده یا نه؟ اگر متفاوت بوده، علت آن را در چه چیزی می بینید؟

مهم ترین مناطقی که شیعیان در آنجا رشد یافتند، ایران، عراق، شام و مغرب بود که تحت سلطه حاکمان آل بویه، اولین حکومت شیعه در ایران، فاطمیون در مصر و حمدانی ها در سوریه بوده است. آن زمان، تشیع در ایران هم به دلیل فعالیت علمی شیعیان در بخش مرکزی و هم حمایت های آل بویه و وزرای آنـان پـیـشـرفت هایی داشت، اما سقوط فاطمیان و حمدانی ها و روی کار آمدن دولت های افراطی سنی مذهب، مثل: ایوبیان، مملوکیان و عثمانی ها، سرنوشت تشیع در بلاد عرب را با مشکل مواجه کرد. اما در عین حال باورهای مشترک میان شیعیان در سرزمین های مختلف، هنر این سرزمین ها را نیز تا حدودی نزدیک و دارای ویژگی های مشترک نموده است. توجه به مضامین شیعی در کتیبه های بناهای مذهبی و دیگر آثار، از جمله تهیه نسخ خطی با مضامین شیعی (همانند نسخه حدیقهالشهداء، از توران عثمانی) و تأثیرپذیری آثار سرزمین های مختلف از یکدیگر، از جمله ویژگی های اصلی هنر شیعی در مناطق متفاوت دنیاست. می توان این گونه اشاره کرد که حکومت های هم دوره، با تأثیرگذاری و تأثیرپذیری از فرهنگ یکدیگر و داشتن یک مسیر مشترک در انتقال مفاهیم و مضامین مذهبی شیعه با استفاده از آثار هنری، ویژگی های مشترکی را انتقال می دادند؛ همچون هنر فاطمیون که دارای ویژگی هم راستا و مشابه با هنر دوران آل بویه و صفویه در ایران است.

آیا نگاه جنسیتی خاصی در هنر شیعیان دیده می شود؟ و آیا می توان گفت نگاه هنرمندان شیعه به زن و مرد، با نگاه غیر شیعیان (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) به این مسئله متفاوت بوده است؟

آثار هنری، صرف نظر از انتقال تأثیرات زیباشناختی به مخاطب، حامل پیام هایی در حوزه های مختلف تفکر بشری هستند. هرچند حدود نیمی از جمعیت بشری را زنان تشکیل می دهند، هنر در طول تاریخ غالباً صبغه ای مردانه پیدا کرده و زنان را در مرتبه دوم قرار داده است. به اختصار می توان گفت، اینکه عمده آثار هنری در طول تاریخ توسط مردان آفریده شده است، خود به خود نقش زن را به موضوعی دست دوم بدل کرده است. البته مقصود از مردانه بودن اغلب آثار هنری این نیست که به مقوله زن در آنها پرداخته نمی شود، بلکه این است که زنان در عمده آثار محور نیستند و فقط نقش مکمل مرد را ایفا می کنند.

البته در اینجا مراد بیشتر ادبیات آن هم ادبیات داستانی، سینما و هنرهای تجسمی است که مصداق سخن است، گرچه در سایر قالب های هنری مانند معماری، موسیقی و غیره نیز این احساس مردانه را می توان به گونه ای غالب دید.

اما عمده آثاری که زنان هنرمند آفریده اند با پرداخت لطیف زنانه همراه بوده است. اصولاً نگاه زن هنرمند در پرداخت محتوا و زیبایی شناسی، با مرد بسیار متفاوت است و از آنجا که عمده آثار را مردان آفریده اند، میراث هنر بشری بیشتر مردانه است تا زنانه. علت اینکه چرا هنر بیشتر مردانه است، شاید این باشد که جوامع قدیمی اصولاً جوامعی مردسالار بوده اند. حضور زن در هنر بسته به فرهنگ اجتماعات و اقوام و زاویه دید هنرمندان و نحوه حضور زن در هنر متفاوت است. زنان در طول تاریخ با استفاده از حسن زیبایی پسند، الهام از طبیعت اطراف و نقش ها و طرح هایی ساده، اما منحصر به فرد، خود به خوبی توانسته اند آثاری زیبا و در خور توجه از خود به یادگار بگذارند که بسیاری از آنها هم اینک آذین بخش موزه های مختلف جهان است. این حضور چه به عنوان هنرمند و چه حامیان آثار هنری، در طول تاریخ تا به امـروز تـداوم داشته و نه تنها کمرنگ نشد، بلکه در مواقعی باعث پیشرفت آنها نیز شده است؛ چه به عنوان هنرمند و چه حامیان آثار هنری.

این موضوع نقش و جایگاه ارزنده زنان را در جامعه خود روشن می سازد. اما بسیاری از موانع و مشکلات در زمینه های مختلف این حضور را کمرنگ نموده و در برخی موارد نامی از هنرمند و حامیان زن اثر موجود نمی باشد. اما با این وصف هنوز نام زنانی بزرگ در کنار آثار هنری همچنان باقی مانده است؛ زنانی که بیشتر از خاندان و یا نزدیکان حکومتی بودند و با حمایت آنها آثاری از جمله بناهای مختلف مسجد، مدرسه و آرامگاه، در گوشه و کنار ایران ساخته شده است. از جمله آنها گوهرشاد خاتون همسر شاهرخ تیموری است که خود یکی از حامیان بزرگ فرهنگ و هنر ایران بوده و از جمله آثـاری کـه به حمایت از او ایجاد شده است، مسجد گوهرشاد در کنار حرم امام رضا(علیه السلام) است.اگر قائل باشیم که هنر شیعی یک هنر متمایز است، کدام ویژگی های این هنر برای غیر شیعیان جذاب تر و فوق العاده تر است؟

از ویژگی های خاص هنر شیعی می توان به اصل خدامحوری اشاره کرد. از دیگر ویژگی های آن، باور و اعتقاد به معاد و جهان آخرت است که این اعتقادات در آثارشان نمود پیدا می کند و این مسئله در مشرق زمین دارای جایگاه ویژه و بالایی است. ویژگی مهم و برجسته هنر شیعی، استفاده از مضامین و نمادهای مذهبی شیعه در آثار هنری است. از جمله آوردن مضامین کتیبه های حدیثی چون: »من کنت مولاه فهذا علی مولاه« که اشاره بـه ائـمـه اطـهار(علیه السلام) دارند، دعای صلوات بر چهارده معصوم، دعای نادعلی، عبارت »حی علی خیرالعمل« در اذان و کتیبه بناها، استفاده از اسامی ائمه(علیه السلام)، آیات قـرآنـی و اشعار ادبی با مضامینی درخصوص ائمه و شیعیان در کتیبه بناها، استفاده از نمادهایی مثل شیر و خورشید(شیر کنیه (اسد) حضرت علی(علیه السلام))، اعداد ۵، ۸ و ۱۴(۵ تن آل عبا، هشتمین امام(علیه السلام) و ۱۴ معصوم)، رنـگ هـای سـبـز(رنـگ اهل بیت(علیه السلام)) و قرمز(رنگ شـهـادت)، سـفـیـد(پـاکـی روح) و سیاه(عزاداری و سوگواری)، برگزاری و اسم هایی جهت اعیاد خاص مثل عیدغدیر خم(آغاز ولایت حضرت علی(علیه السلام)) و ولادت ائمه(علیه السلام) مانند عید نیمه شعبان(تولد امام زمان(عج الله فرجه))، مراسم مذهبی دیگر چون بزرگداشت واقعه عاشورا و شهادت امام حسین(علیه السلام) و برگزاری تعزیه و سوگواری و انعکاس تمامی این نمادها، داستان های مذهبی در اشعار و داستان های ادبی و به تصویر کشیدن آنها در نگاره ها، نسخ خطی و نقاشی های قهوه خانه ای؛ هنر شیعی را تاحدودی از دیگر آثار هنری متمایز نموده و جذابیتی مذهبی — آیینی به آن بخشیده است. همچنین هنرمندان شیعی دست به ابتکاراتی زدند و آثاری تهیه کـرده انـد کـه مـنـحصر به هنر شیعی است. از جمله تعزیه خوانی و روضه خوانی.

دیدگاه غیرشیعیان و مخصوصاً غربی ها به هنر شیعی چیست؟ بیشتر به بعد مادی این هنر توجه می شود یا ابعاد درونی آن؟

اکـثـر پـژوهش هایی که تاکنون در حوزه هنرهای اسلامی صورت گرفته، به دست محققان غیرمسلمان انجام شده اند. متأسفانه این آثار اغلب با نگاهی صرفاً زیباشناسانه، فنی یا تاریخی نوشته شده اند و در این مسیر به انتقال و بازگویی مفاهیم معنوی، مبانی فکری، نگرش ها و باورهای مسلمانان توجهی نداشته اند. با این وجود، برخی پژوهشگران هنری درطی تحقیقات خود، مطالعاتی هرچند کوچک بر آثار هنری هنرمندان شیعی داشته اند. از آن جمله ثروت عکاشه در کتابش «نقاش مـسلـمـان و الـوهـیـت»، نقاشی مذهبی در اسلام و چگونگی به تصویر کشیده شدن پیامبر اسلام را مورد بررسی قرار می دهد. همچنین کتاب «ردپای بهشت» مجموعه ای از شاه کارهای برگزیده هنر اسلامی مربوط به موزه مردم شناسی رتردام، به ارتباط بین هنر و مذهب اختصاص دارد که بخشی از آن به بررسی تصاویر با عناصر و باورهای جامعه شیعی می پردازد. پژوهشگران دیگری چون شیلا بلر و جاناتان بلوم در کتاب «انعکاس بهشت در هنر اسلامی»، تصاویر کاملی از بهشت در هنر اسلامی را مورد مطالعه قرار می دهد و در پی این نکته اسـت که در این دنیا درک ایمان هم برای فهم هنر اسـلامـی و جامعه به صورت تاریخی و هم در جهان معاصر، مهم است. همچنین شیلا بلر در مقاله ای با عنوان «کتیبه برج مقبره های بسطام»، به تحلیلی از نوشتاری تاریخی در دوره ایلخانی که مطابق با حکومت اولجایتو (شخصی که در بخشی از دوران زندگی اش به مذهب شیعه گرایش می یابد) می پردازد. این نویسنده در اثـر دیـگـرش «کـتیبه های معماری از اوایل دوره اسلامی ایران و ماوراءالنهر» طی ۵ سده اول تاریخ، متون مذهبی نظیر موضوعات قرآنی، حدیث، دعا و فرازهای دینی را موردنظر قرار داده است. او در بخشی از کتابش، به دو کتیبه قرآنی در مسجد نایین اشاره می کند کـه در نـظـر شـیـعـیـان بـه عـنـوان نشانه حقانیت و مشروعیت شان در تاریخ اسلامی مورد توجه واقع شده است (آیه ۱۸ سوره توبه و آیه ۳۳ سوره احزاب.) نویسنده دیگر پریسیلا ساسک در مقاله ای با عنوان »زندگی حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، نسخه مصور« به مطالعه چندین نسخه خطی از دوره ایلخانی پرداخته و معتقد است نگارگر نسخه خطی بیرونی، تفسیر شیعی تاریخ اسلام و نمایش وقایع مهم نمادین در نظر جماعت شیعه است. محقق دیگر برنارد اوکان، نویسنده کتاب »مطالعات در هنر و معماری ایران«، تمامی مقالات عمده را که بین سال های ۱۹۷۶/۱۳۹۶ و ۱۹۹۶/۱۴۱۵ در هنر و معماری ایـرانـی بـه وسـیلـه مـؤلف چاپ شده، در یک مجله گردآوری کرده است و در آن بناهای تاریخی و صنایع هنری در بستر تاریخی و اجتماعی شان، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند.

موارد اشاره شده، گوشه کوچکی از تحقیقات گسترده پـژوهشگران غربی درخصوص هنر اسلامی، به ویژه هنرهایی با عناصر شیعی است. گستردگی کمی و کیفی آثار در ایران، محققان و پژوهشگران بسیاری را به سوی خود جلب نموده است و علاقمندان را به منظور کشف و بررسی عناصر بصری به کار رفته در آثار، به سوی ایران رهنمون می سازد.

بـا تشکر از سرکار عالی که در این گفت وگو شرکت نمودید

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه (مجله اخبار شیعیان شهریور ماه سال ۱۳۸۹ شماره ۵۸)

پرتوى از خورشید سامرّا امام حسن عسکری (ع)

سید میثم سنگچارکى

اشاره

گاهى آدمى با دیدن یک حقیقت، آن چنان شیفته و شیدا مى‏شود که ناگزیر از راه و رسم و باورهاى قبلى خویش دست مى‏کشد و به آن حقیقتى که قلبش را تسخیر کرده، دل و جان مى‏سپارد.

به عبارت دیگر، حلول آنى یک حقیقت، تأثیر شگرف در جسم و جان آدمى مى‏گذارد و تا مرحله انقلاب «قلبى» و «درونى»، او را به پیش مى‏برد. و این، خواه ناخواه، تحوّل عظیمى در زندگى فردى و اجتماعى انسان ایجاد مى‏کند.

شایسته است براى سنجش حدّ و مرز این دگرگونى، به نکات زیر توجّه کنیم:

۱٫ تغییردهنده و تسخیر کننده اصلى قلب‏هاى مردم، خداست. بدون اذن و اراده پروردگار، هیچ دلى شکافته نمى‏شود و هیچ قلبى رنگ حقیقت به خود نمى‏گیرد.

۲٫ ممکن است اولیاءاللّه و بعضى از بندگان صالح خدا نیز با «ریاضت روحى و معنوى» و «ساختن درون خویش»، به مقام والاى «تسخیرکنندگى» دست یازند؛ اما این دگرگون‏سازى آنها، نه ذاتى و حقیقى، که عرضى و اعتبارى است. آنان هرچه به خدا نزدیک‏تر شوند، رفتار، کردار، نفوذ کلام و سیماى نورانى‏شان، موجب تغییر و انقلاب عمیق‏تر و ماندگارتر مى‏شود.

بر همین اساس، مى‏توان گفت: امامان معصوم علیهم‏السلام تحوّل سازان و تسخیرکنندگانى هستند که به اذن الهى، بیشترین و ماندگارترین تأثیر روحى و فکرى را در دیگران ایجاد مى‏کنند.

۳٫ نکته دیگر اینکه، به صورت واقعى افرادى قدرت تغییر، تسخیر و دگرگون‏سازى روح و روان و تصرّف وجود دیگران را دارند که خود، بر اثر جذبه «ایمان» و درک عمیق «وحدانیّت»، متغیّر شده و چشم دل‏شان به جمال زیباى «حقیقت» روشن شده باشد.

حال با این نگاه، به سراغ امام حسن عسکرى علیه ‏السلام مى‏رویم و از این منظر، به نظاره تسخیرها، هدایت‏ها و میزان نفوذ و تصرّف دل و جان دیگران توسط حضرتش مى‏نشینیم.

طاغوت‏هاى معاصر امام حسن عسکرى علیه ‏السلام ، در مدّت زندگى آن امام همام، از هیچ گونه ظلم و جفا دریغ نکردند و هریک، به نوعى به آزار و اذیّت آن حضرت پرداختند. در این میان، معتمد عبّاسى، گوى سبقت را از همگنان خویش ربوده بود. او پیوسته با آن وارسته روزگار، بدرفتارى مى‏کرد و در حقّش ستم روا مى‏داشت. او براى زجر و آزار بیشتر امام حسن عسکرى علیه ‏السلام بدترین، شرورترین و پلیدترین یاران خویش را مأمور و نگهبان آن حضرت قرار مى‏داد. امام علیه ‏السلام در همان زندان‏ها نیز، به تبلیغ و هدایت فریب‏خوردگان مى‏پرداخت و با خَلْق جلوه‏هاى عملى، عبادى و عرفانى خویش، راهبرى و تربیت آنان را به عهده داشت.

۱٫ دگرگونى زندان‏بانان

صالح بن وصیف از کسانى است که مسئولیت حفاظت و مراقبت از امام حسن عسکرى علیه ‏السلام را عهده‏دار بود. او بدترین کارها را نسبت به آن امام همام روا داشته و بدترین افراد را براى آزار و اذیّت آن حضرت به کار گماشته و چه رنج‏ها و آزارها که بر آن امام وارد نساخت! در همین راستا آورده‏اند که:

روزى جمعى از درباریان عبّاسى، نزد وى آمده و درباره نتایج شکنجه‏هاى روحى و جسمى امام حسن عسکرى علیه ‏السلام به گفت و گو نشستند. وقتى دانستند که حربه ‏هایشان در مورد حضرت کارساز نبوده، خطاب به صالح بن وصیف گفتند:

ـ بر حسن بن على سخت گرفته، او را در تنگناى شدیدترى قرار بده!

صالح که بارها امام را آزموده و براى عذاب آن حضرت، از انواع و اقسام شکنجه‏هاى روحى و جسمى بهره برده بود؛ به خشم آمد و با عصبانیت گفت:

ـ مى‏گویید چه کنم؟ دو نفر از شرورترین افراد را به عنوان نگهبانان مخصوص، نزد او فرستادم؛ متأسّفانه آنها چنان تحت تأثیر رفتار و کردار او قرار گرفتند که اینک، پیوسته به عبادت، نماز و روزه اشتغال دارند. اگر باور ندارید، منتظر بمانید و از زبان خودشان بشنوید.

آنگاه دستور داد تا آن دو نفر را حاضر کنند. وقتى آمدند، درباریان عبّاسى از آنان پرسیدند:

ـ واى بر شما! کارتان با این مرد (امام حسن عسکرى علیه ‏السلام ) به کجا کشید؟

آنها با اینکه لبه تیغ ستم را به جان خویش احساس مى‏نمودند، زبان از حقیقت فرونبسته، حقیقت را چنین بازگو کردند:

ـ چه مى‏گویید در مورد مردى که روزها روزه مى‏گیرد و شب‏ها تا پایان شب، مشغول عبادت و مناجات است؟ او به غیر از عبادت، به چیزى اشتغال ندارد و به هیچ عنوان با ما هم سخن نمى‏شود. هرگاه چهره او را مى‏دیدیم، از هیبتش به لرزه مى‏افتادیم و آن‏چنان تحوّل و دگرگونى در جسم و جانمان ایجاد مى‏شد که گذشته خویش را کاملاً فراموش مى‏کردیم و گویا مالک جان خویش نبوده و هیچ اراده و قدرتى از خود نداریم.

درباریان عبّاسى با شنیدن سخنان ندامت‏انگیز شروران اردوگاه، لب فروبستند و با سرافکندگى، مجلس را ترک نمودند.۱

۲٫ على بن جرین

او نیز از دیگر زندان‏بانانى است که مدّت‏ها وظیفه شکنجه و نگهبانى از امام حسن عسکرى علیه ‏السلام را به عهده داشت. هرچندگاهى، فرعون عبّاسى او را نزد خود فرا مى‏خواند و از حالات امام حسن عسکرى علیه ‏السلام پرس و جو مى‏کرد. او نیز متناسب با پرسش‏هاى خلیفه پاسخ مى‏داد.

طولى نکشید که على بن جرین نیز تحت تأثیر عبادات و سجده‏ هاى آن بنده خائف خدا قرار گرفت و دل سنگى‏ اش متحوّل و دگرگون شد. به همین جهت در بیشتر گزارش‏هاى خود، از بیان حقیقت دم فرو نبسته است. او در حضور معتمّد عبّاسى، چنین به مقام والاى امام عسکرى علیه ‏السلام اعتراف کرده است:

ـ انّه یَصُومُ النّهارَ وَ یُصَلِّى اللَّیلَ؛

همانا او همواره روزها، روزه‏دار است و شب‏ها را با نماز و عبادت سپرى مى‏کند.۲*

۳٫ وحشت خلیفه

یکى از زندان‏بانان خشن و سنگدل امام حسن عسکرى علیه ‏السلام شخصى به نام «نحریر بن عبیداللّه» بود. او آن امام بزرگوار را بسیار مورد اذیّت و آزار قرار داده و همواره تلاش مى‏کرد تا عرصه را بر آن حضرت تنگ و دشوار سازد. آوازه شکنجه‏ هاى او بالا گرفته و حتى به گوش همسرش نیز رسیده بود. همسر او که از وجدان سالم برخوردار بود، به انتقاد از شوهرش پرداخت و او را از عاقبت شوم کارش برحذر داشت. روزى پرخاش کنان، خطاب به شوهرش گفت:

ـ اى مرد! از خدا بترس، مگر نمى‏دانى چه شخصیّت عالى‏ قدرى را زندانى کرده‏ اى؟

آنگاه لب به حقایق گشود و گوشه‏هایى از سیماى عبادى، اخلاقى و عرفانى آن امام همام را براى وى بازگو کرد.

نحریر نه تنها سخنان همسرش به گوشش فرو نرفت که با خشم و لجاجت، فریاد برآورد:

ـ حال که چنین مى‏گویى، از خلیفه اجازه مى‏ گیرم و حسن بن على را در میان شیران درّنده مى‏ اندازم تا همه از شرّش خلاص شوند.

وى نزد خلیفه رفته و با جلب موافقت او، امام حسن عسکرى علیه ‏السلام را به باغ وحشى که در کنار زندان بود، انتقال داد. طولى نکشید که حضرت را در قفس شیران درّنده و گرسنه انداخت. هنوز زمانى نگذشته بود که خلیفه و اطرافیانش با شادمانى براى تماشاى تکّه تکّه شدن بدن پیشواى یازدهم، در پیرامون آن محل اجتماع کردند تا به قول خودشان لحظاتى را به شادى و تفریح بگذرانند.

گردن‏ها افراشته شد. نگاه‏ها به داخل قفس‏هاى شیران حریص و گرسنه دوخته شد. در آن لحظات وحشت‏زا و هراس آور، با کمال بُهت و حیرت، دیدند که امام حسن عسکرى علیه ‏السلام در بین درّندگان ایستاده و با آرامش خاطر، مشغول نماز و عبادت است و شیران درّنده با احترام عجیب، در اطرافش ایستاده‏اند و گویا از آن برگزیده خدا مراقبت مى‏کنند.

دیدن این منظره شگفت، چنان آتشى در جسم و جان تماشاگران ایجاد کرد و آسمان دل و دیده آنها را بارانى و فضاى وجودشان را درهم ریخت که به ناچار لب فرو بستند و سر به زیر افکندند. در این میان، معتمد عبّاسى نیز وحشت‏زده از امام حسن عسکرى علیه ‏السلام تقاضا کرد تا برایش دعا کند.

آنگاه در حالى که از شور و شوق حضّار، به خود فرورفته بود، دستور داد فوراً امام را از قفس شیران درّنده خارج کنند تا مبادا بر تعداد ارادتمندانش افزوده شود.۳

عامل اصلى تحوّل

راستى! سرمنشأ ایجاد این تحوّلات کجاست و رمز و رموز این «حماسه آفرینى» در چیست؟

این سؤال، پاسخ‏هاى زیادى مى‏تواند داشته باشد؛ از مهم‏ترین آنها «خداترسى» و «خدا محورى» کسى است که مى‏خواهد در روح و روان دیگران دگرگونى ایجاد کند. امام حسن عسکرى علیه ‏السلام لحظه‏اى از مقام لایزال کردگار غافل نمى‏شد و جسم و روحش با دیدن مناظر قدرت الهى به لرزه مى‏افتاد. نمونه زیر، شاهکارى است از خداترسى و بندگى آن بزرگوار که در صفحه تاریخ به ثبت رسیده است.

یکى از هم عصران آن حضرت مى‏گوید:

روزى حسن بن على علیه ‏السلام را که در سنّ کودکى بود، مشاهده کردم. او در کنار عدّه‏اى از کودکان دیگر که مشغول بازى بودند، ایستاده بود و داشت گریه مى‏کرد. فکر کردم که علّت گریه‏اش نداشتن اسباب‏بازى است. به همین جهت، ناراحت شدم و به او گفتم:

ـ ناراحت نباش! من برایت اسباب‏بازى مى‏خرم.

چهره، درهم نمود و با اندوه و افسردگى فرمود:

«یا قَلیلَ الْعَقْلِ! ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا؛ اى کم‏عقل! ما براى بازى آفریده نشده‏ایم.

با تعجّب پرسیدم:

ـ پس براى چه خلق شده‏ایم؟

ـ براى دانش و پرستش.

ـ از کجا این را مى‏گویى؟

ـ از آنجا که خداوند مى‏فرماید: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ»۴؛ آیا گمان مى‏کنید که شما را بیهوده (و براى بازى) آفریده‏ایم و شما به سوى ما بازگشت نمى‏کنید؟

از پاسخ صریح و منطقى آن حضرت، شگفت‏زده شدم و به اندیشه فرو رفتم. بار دیگر به سیماى نورانى‏اش چشم دوختم. از چهره تابناکش آن حالت دگرگونى و انقلابى که در درونش ایجاد شده بود، قابل تشخیص بود. لحظه‏اى به فکر فرو رفتم و سپس با لحن آرام و دلسوزانه گفتم:

ـ شما با آنکه هنوز کودک هستى و گناهى انجام نداده‏اى؛ چرا این‏گونه منقلبى و از خدا مى‏ترسى؟

ـ مادرم را دیدم که مى‏خواست هیزم‏هاى بزرگ را روشن کند؛ روشن نمى‏شد. مقدارى هیزم کوچک فراهم کرده و آتش را شعله‏ور ساخت. حال، من از این مى‏ترسم که با این هیزم‏هاى کوچک (گناه) به دوزخ بروم!

«مادرم…، هیزم…، آتش…، دوزخ و…» واژه‏هایى بود که مرا به فکر فرو برد. بغضى در گلویم ایجاد شده بود. بیشتر از آینده خودم ترسیده بودم. از آن کودک دانشور و خائف از عذاب قیامت، خواهش کردم تا موعظه و نصیحتم نماید!

فرزند خردسال خاندان عترت، اشعار زیبایى قرائت کرد که حاکى از بى‏وفایى و ناپایدارى خوشى‏هاى دنیا و استمرار گناهان آن بود. شعرى که هنوز هم من را در پنجه اسارت خویش دارد:

«دنیا را مى‏بینم که گویا پاچه‏هایش را بالازده و با سرعت در حال دویدن است.

دنیا براى هیچ جاندارى باقى نخواهد ماند و به کسى وفا نخواهد نمود.

گویا مرگ و حوادث ناگوار، سوار بر اسبى تیزرو براى گرفتن جان آدمى مى‏دود.

پس اى دلباخته دنیا! لحظه‏اى درنگ کن و براى سفرِ بى‏بازگشت آخرت، توشه‏اى برگیر.»۵

بر شیعیان و رهپویان امام حسن عسکرى علیه ‏السلام ، زیبنده است که «خدا محورى» را در تمام فراز و نشیب‏هاى زندگى فردى و اجتماعى خویش مدّ نظر داشته باشند و با رفتار پسندیده خویش، باعث افتخار و سربلندى خاندان عترت علیهم‏السلام باشند.

در فراز یکى از وصایاى ارزشمند امام حسن عسکرى علیه ‏السلام این مطلب چنین انعکاس یافته است:

«… اتَّقُوا اللّه و کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً؛ (شما شیعیان) پرهیزکار باشید و از عذاب الهى بترسید و زینت ما باشید نه مایه ننگ ما.»۶

در فرجام این گفتار، شایسته است که دست نیاز به سوى کردگار بى‏نیاز بلند کرده، استمداد بجوییم تا به ما نیز قلبى خاشع و چشمى گریان عنایت فرماید.

اَللّهمَّ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِک.

پى‏ نوشت‏ها:

۱. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹٫

۲٫ همان، ص ۳۱۳ و ۳۱۴٫

* همچنین براى على بن اوتاش (اوتامش، نارمش) ـ یکى دیگر از زندان‏بانان ـ تحوّل عمیق و ماندگارى ایجاد شده است. (همان، ص ۳۰۷٫)

۳٫ همان، ص ۳۰۹؛ الارشاد، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۳۳۴ و ۳۳۵٫

۴٫ مؤمنون / ۱۱۵٫

۵٫ کرامات و مقامات عرفانى امام حسن عسکرى(ع)، سید على‏حسینى، ص ۲۲، به نقل از: احقاق الحق، ج ۱۲، ص ۴۷۳

۶٫ تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانى، جامعه مدرّسین، قم، ۱۴۰۴ ق، ص ۴۸۷ و ۴۸۸؛ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲٫

منبع: مجله کوثر، شماره ۶۰

امام حسین علیه السلام ؛الگوی زندگی (1)

 خداوند متعال برای سهولت پیمودن راه هدایت و رسیدن به قله های سعادت، علاوه بر دستورات و کتابهای آسمانی، الگوهای عملی را نیز معرفی فرموده است تا مردم با اقتدا به رفتار آنها راه حقیقت و راستی را به درستی و آسانی بپیمایند . تمام انبیا از این افراد می باشند و در راس همه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد .

قرآن کریم در مورد اقتدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ولکم فی رسول الله اسوة حسنة » ؛ (1) «برای شما در [رفتار] رسول خدا الگوی نیکویی است .»

بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اسوه های امت، امامان معصوم علیهم السلام و اهل بیت آن حضرت می باشند، و یکی از این اسوه ها، سرور شهیدان، حسین بن علی علیه السلام است .

خود آن بزرگوار در نامه ای به سلیمان بن صرد خزاعی و مسیب و … نوشت: «فلکم فی اسوة؛ (2) برای شما در رفتار من الگو است .»

از این جهت لازم است شیعیان با اوصاف و ویژگیهای آن بزرگوار آشنا شوند، و خود را با او همرنگ نمایند . آنچه در پیش رو دارید، اشاره ای به برخی ویژگیها و اوصاف سیدالشهداء، حسین بن علی علیه السلام است . مبلغان محترم می توانند در ماه محرم هر یک از این ویژگیها را در یک سخنرانی مطرح کرده و آن را با توجه به شرایط منطقه تبلیغی خود و اضافه کردن چاشنیهای سخنرانی ارائه کنند .

1 . اخلاص و خدامحوری

در پیشگاه الهی تنها اعمالی ارزش دارد که با اخلاص و رضایت خداوند همراه باشد، به همین جهت تمام اعمال در قرآن کریم به نوعی مقید به اخلاص و قصد قربت شده اند . درباره جهاد می فرماید: «والذین جاهدوا فی سبیل الله » ؛ (3) «کسانی که در راه خداوند جهاد کردند» و درباره شهادت می خوانیم «الذین قتلوا فی سبیل الله » ؛ (4) «کسانی که در راه خدا کشته شدند .» درباره انفاق می خوانیم: «والذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله » ؛ (5) «کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند .»

و کسانی را قرآن به عنوان اسوه مطرح نموده، که کارشان بر محور رضای خداوند بوده است، از جمله:

1 . از زبان حضرت ابراهیم می خوانیم: «قل ان صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العالمین لا شریک له وبذالک امرت وانا اول المسلمین » ؛ (6) بگو: نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است . همتایی برای او نیست، و به همین مامور شده ام و من نخستین مسلمانم .»

2 . درباره امیرمؤمنان در قرآن می خوانیم: «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله والله رؤوف بالعباد» ؛ «و از مردم کسی است که جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشد، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است .» (7)

3 . قرآن درباره اهل بیت علیهم السلام می فرماید: «ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا» ؛ (8) «غذا [ی خود] را با اینکه به آن علاقه دارند، به «مسکین » و «یتیم » و «اسیر» می دهند [و می گویند:] ما شما را بخاطر خدا اطعام می کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم .»

از آنچه بیان شد و غیر آن از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که اعمالی در پیشگاه الهی ارزش دارد که همراه با اخلاص و رضایت الهی باشد، و افرادی در نزد او منزلت دارند که در مسیر رضایت حق قدم بردارند .

اخلاص در روایات

1 . همه چیز برای خدا: علی علیه السلام فرمودند: «طوبی لمن اخلص لله عمله وعلمه وحبه وبغضه واخذه وترکه وکلامه وصمته؛ (9) خوشا به حال کسی که عمل و علم و دوستی و دشمنی و گرفتن و ترک کردن و سخن گفتن و سکوتش رابرای خداوند خالص کرده است .»

از رجب علی خیاط نقل شده است که: «در تشییع جنازه آیة الله بروجردی رحمه الله جمعیت بسیاری آمدند و تشییع باشکوهی شد، در عالم معنا از ایشان پرسیدم که چطور شد از شما این اندازه تجلیل کردند؟ فرمود: تمام طلبه ها را برای خدا درس می دادم .» (10)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اباذر فرمود: «یا اباذر لیکن لک فی کل شی ء نیة صالحة حتی فی النوم والاکل؛ (11) ای ابوذر! باید در هر کاری نیتی پاک داشته باشی، حتی در خوردن و خوابیدن » .

2 . فقط اعمال خالص: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اذا عملت عملا فاعمل لله خالصا لانه لا یقبل من عباده الاعمال الا ما کان خالصا؛ (12) هرگاه عملی انجام دادی، پس برای خدا خالصانه انجام بده؛ زیرا خداوند فقط اعمالی را از بندگان می پذیرد که خالصانه انجام شده باشد .»

3 . راس طاعت: امام صادق علیه السلام فرمودند: «راس طاعة الله الرضا بما صنع الله فیما احب العبد وفیما کره (13) ؛ سر [و اساس بندگی خداوند، راضی بودن به آن چیزی است که خداوند پیش می آورد؛ در آنچه بنده دوست دارد و یا ناخوشایند اوست .»

4 . رضایت خدا یا مردم؟: امام حسین علیه السلام فرمود: «من طلب رضا الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس ومن طلب رضا الناس بسخط الله وکله الله الی الناس؛ (14) هرکس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می کند، و هر کس که دنبال رضایت مردم باشد با به خشم آوردن خداوند، خداوند او را به مردم وامی گذارد .»

امام حسین علیه السلام و رضایت الهی

از بارزترین ویژگیها و اوصاف امام حسین علیه السلام این است که در تمام زندگی، گفتار و رفتار و کردارش طبق رضایت حق و در مسیر الهی بود . جز از رضای خدا دم نزد و جز خدا ندید و جز سخن خدا نشنید و راستی که او به تمام معنی یک بنده سراپا تسلیم الهی بود . به نمونه هایی در این رابطه اشاره می شود:

1 . قیام برای خدا: آن حضرت فرمودند: «اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان، ولا التماسا من فضول الحطام ولکن لنری المعالم من دینک ونظهر الاصلاح فی بلادک ویامن المظلومون من عبادک ویعمل بفرائضک وسنتک واحکامک؛ (15)

بار خدایا! تو خود می دانی آنچه از ما سر زد، رقابت برای دستیابی به سلطنت و آرزوی زیاد کردن کالای بی ارزش دنیا نبوده است؛ بلکه برای این بوده که نشانه های دین تو را افراشته ببینیم و اصلاح را در شهرهایت آشکار نماییم و بندگان ستمدیده ات منیت یابند و به واجبات و سنتها و احکام تو عمل شود .»

2 . درخواست خشنودی خدا: امام حسین علیه السلام در کنار قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به درگاه خداوند عرض می کند: «اللهم انی احب المعروف وانکر المنکر وانا اسئلک یا ذالجلال (16) والاکرام بحق القبر ومن فیه الا اخترت من امری هذا ما هو لک رضا ولرسولک فیه رضی؛ (17) خدایا! براستی من معروف را دوست دارم و منکر را زشت می دارم . ای خدای بزرگ و بزرگوار! من از تو می خواهم به حق این قبر [پیامبر اکرم] و کسی که درون آن است، که برای من در این قیام آنچه رضایت تو و پیامبرت در آن است پیش آوری .»

3 . هرچه خدا بخواهد: پس از آنکه امام حسین علیه السلام از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، در مکه سخنان زیادی ایراد فرمود . در یکی از آنها فرمود: «الحمد لله وما شاء الله ولا قوة الا بالله … رضی الله رضانا اهل البیت نصبر علی بلائه؛ (18) سپاس برای خداست، آنچه خدا بخواهد [همان خواهد بود] و قوتی جز برای خدا نیست … ، خشنودی خدا، خشنودی ما اهل بیت است و در مقابل بلای او صبر می کنیم .»

4 . فقط برای خدا: هنگامی که تیر به سینه حضرت اصابت کرد و به زمین افتاد فرمود: «بسم الله وبالله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله؛ (19) به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا [شهید می شوم] .»

الهی در رهت از سرگذشتم

هم از عون و هم از جعفر گذشتم

رضا دادم تنم بی سر بگردد

ستوران بر همه پیکر بگردد

رضا دادم که اکبر کشته گردد

تن پاکش به خون آغشته گردد

زکینه پیکرم پامال گردد

زعشقت سر زنی بر دار گردد

امام حسین علیه السلام نه تنها در لحظه شهادت زمزمه «فی سبیل الله » به زبان داشت بلکه همیشه در صبحگاهان و شامگاهان این دعا را به زبان داشت: «بسم الله وبالله ومن الله و الی الله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله، و توکلت علی الله، ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم . اللهم انی اسلمت نفسی الیک، ووجهت وجهی الیک وفوضت امری الیک، ایاک اسال العافیة من کل سوء فی الدنیا والآخرة؛ (20) به نام خدا و به یاد خدا، از خداوند و به سوی او، و در راه او، بر آیین پیامبر او، و بر خداوند توکل کردم و نیرو و قدرتی جز به [اراده] خداوند بزرگ نیست . پروردگارا! جانم را به تو تسلیم کرده و چهره ام را به سوی تو گردانده و کارم را به تو واگذار نموده و از تو سلامتی از هر بدی در دنیا و آخرت را خواهانم .»

در سراسر دعای فوق خدامحوری، رضایت الهی، و خشنودی به رضایت خداوند موج می زند .

2 . صبر و بردباری

یکی دیگر از صفات نیکو و کلیدی انسان، صفت صبر و بردباری است، صبر حالتی است نفسانی که اگر به حد اعلای خود برسد انسان را از بی قراری و اضطراب و شکایت از قضای الهی در برابر حوادث باز می دارد و قدرت ایستادگی در مقابل نفس و خواسته های آن را پیدا می کند و بر انجام واجبات و طاعات پایدار خواهد ماند؛ به همین جهت در منابع دینی صبر به سه قسم تقسیم شده است؛ صبر در مقابل بلاها و مصائب که نیکوست، و نیکوتر از آن صبر بر طاعت و بندگی است، و برتر از همه بردباری و استقامت در مقابل گناهان و شهوات است . (21)

صبر در قرآن

در قرآن کریم، آیات فراوانی درباره صبر و استقامت آمده است . گاهی به انبیاء و مؤمنان، دستور می دهد که صبر کنید، مانند:

«واصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور» ؛ (22) «و در برابر مصایبی که به تو می رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است .»

«فاصبر ان وعد الله حق » ؛ (23) «پس صبر و شکیبایی پیشه کن که وعده خدا حق است .»

و گاهی دستور می دهد که همدیگر را به صبر توصیه نمایید، مانند «وتواصو بالصبر» ؛ (24) «همدیگر را به صبر سفارش کنید .»

و گاه صابران را با زبانهای مختلف مورد تشویق و بشارت قرار می دهد، مانند: «وبشر الصابرین » ؛ (25) «به صابران بشارت ده » .

«والله یحب الصابرین » ؛ (26) «خداوند صابران را دوست دارد .»

«ان الله مع الصابرین » ؛ (27) «براستی خداوند با بردباران است .»

و در آیه ای دستور می دهد که از صبر استمداد بجویید: «استعینوا بالصبر» ؛ (28) «از صبر یاری بجویید .»

و در برخی آیات پاداش بی حساب صبر و شکیبایی را گوشزد نموده است، مانند این آیات:

«ولنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون » ؛ (29) «و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کردند، مطابق بهترین اعمالی که انجام می دادند پاداش خواهیم داد .»

«ونعم اجر العاملین الذین صبروا» ؛ (30) «چه خوب است پاداش عمل کنندگان؛ همانها که صبر و استقامت ورزیدند .»

«انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب » ؛ (31) «همانا صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می دارند .»

صبر در روایات

در روایات هم به تعبیرات ارزشمندی درباره صبر برمی خوریم، مانند:

1 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: «الصبر کنز من کنوز الجنة؛ (32) صبر گنجی از گنجهای بهشت است .

2 . علی علیه السلام: «الصبر عون علی کل امر؛ (33) صبر به [پیشرفت] هر کاری کمک می کند . و فرمود: «ان صبرت ادرکت بصبرک منازل الابرار؛ (34) اگر صبر کنی به مقامات ابرار می رسی .»

3 . در روایتی می خوانیم: «والصبر راس الایمان، فلا ایمان لمن لا صبر له؛ (35) بردباری سر ایمان است، پس هر کسی صبر نداشته باشد، ایمان ندارد .»

4 . امام صادق علیه السلام فرمود: «انا صبر و شیعتنا اصبر منا لانا نصبر علی ما نعلم وشیعتنا یصبرون علی ما لا یعلمون؛ (36) ما خیلی بردباریم و شیعیان ما از ما بردبارترند، چرا که ما بر آنچه می دانیم صبر می کنیم ولی شیعیان ما بر چیزهایی که آگاهی از [عواقب] آن ندارند شکیبایی می کنند .»

5 . از حضرت مسیح علیه السلام نقل شده است که فرمود: «انکم لا تدرکون ما تحبون الا بصبرکم علی ما تکرهون؛ (37) براستی شما به آنچه دوست دارید نمی رسید مگر با صبر و بردباری بر آنچه بد می دارید .»

6 . امام حسین علیه السلام فرمودند: «من اصابته مصیبة فقال اذا ذکرها «انا لله وانا الیه راجعون » جدد الله له من اجرها مثل ما کان له یوم القیامة؛ (38) هر کسی مصیبتی به او رسد، پس هرگاه که به یاد آن مصیبت می افتد بگوید: «ما از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم .» ، خداوند در روز قیامت پاداش او را [هر مقدار که تکرار کند] به میزان پاداش مصیبتی که به او رسیده است تجدید می کند .»

7 . امام صادق علیه السلام درباره آثار صبر فرمودند: «الصبر یظهر ما فی بواطن العباد من النور والصفاء، والجزع یظهر ما فی بواطنهم من الظلمة والوحشة؛ (39) صبر، آنچه را که در درون بندگان از نور و صفا وجود دارد، آشکار می سازد، و ناشکیبایی، آنچه را که در درون آنها از ظلمت و وحشت است ظاهر می سازد .»

صبر در سیره امام حسین علیه السلام

اگر بنا است برای صبر و صابران الگوی کامل و جامعی معرفی نمود، یکی از آنها سرور شهیدان، حسین بن علی علیه السلام است که صبر را با تمام اقسام و ابعادش در زندگی و رفتار خویش به بشریت نشان داد و با سرکشیدن جام تلخ صبر و بردباری، تمام ثمرات شیرین آن را در دنیا و آخرت نصیب خویش نمود . او از کودکی در مقابل فقر و نداری، مصائب مادر و پدر و برادر، ظلمهای ستم گران، آوارگی از مدینه تا کربلا، تشنگی و گرسنگی، شهادت برادران و فرزندان و یاران و صدها مصیبت دیگر صبر و شکیبایی نمود تا آنجا که صبر را نیز از تحمل و بردباری خود خجل کرد . اینک به برخی از نمونه هایی که در تاریخ و روایات به آنها اشاره شده می پردازیم:

1 . صبر در مقابل ستمگری معاویه: پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام، گروهی از کوفیان و دیگر شهرها به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و تقاضای قیام کردند . امام در جواب آنها فرمود: «همانا نظر برادرم – که خدا او را رحمت فرماید – وفاداری به پیمان صلح بود، و نظر من مبارزه و جهاد با ستم کاران است که رستگاری و پیروزی به همراه دارد، پس تا معاویه زنده است، در جای خود باشید [و صبر پیشه کنید،] پنهان کاری نمایید، اهداف خود را مخفی کنید تا مورد سوء ظن قرار نگیرید، پس هرگاه معاویه از دنیا برود و من زنده باشم، نظر نهایی خود را به شما اعلام می کند، ان شاء الله .» (40)

در نامه فوق حضرت علی رغم نظر خویش، فقط به خاطر تعهد نسبت به صلح امام حسن علیه السلام با معاویه، هم خود و هم یاران خویش را دعوت به صبر و تحمل می کند .

در جای دیگر فرمود: «قد کان صلح وکانت بیعة کنت لها کارها فانتظروا مادام هذا الرجل حیا فان یهلک نظرنا ونظرتم؛ (41) قرارداد صلح و بیعتی [بین ما] وجود دارد که خوشایند من نیست [ولی با این حال صبر و تحمل می کنم ]. شما هم تا معاویه زنده است منتظر باشید، پس آنگاه که بمیرد ما و شما تجدید نظر می کنیم .»

2 . صبر در مقابل اهانت به جنازه امام حسن علیه السلام: وقتی مراسم غسل و تکفین امام حسن علیه السلام تمام شد، امام حسین علیه السلام بر آن نماز گذارد و قصد داشت برادر را در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن کند . مروان، داماد عثمان، سوار بر قاطری شد و خود را به عایشه رساند و او را تحریک کرد که جلو این کار را بگیرد . اندکی بعد تعدادی از مخالفان به رهبری عایشه صف کشیدند و خطاب به امام حسین علیه السلام گفتند: سوگند به خدا نمی گذاریم حسن را در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن کنید . امام حسین علیه السلام فرمودند: «اینجا خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله است و تو ای عایشه یکی از همسران نه گانه آن حضرت هستی، که اگر حق تو محاسبه شود به اندازه جایگاه قدمهای خود از این خانه سهم داری . »

در اینجا بنی هاشم دست به شمشیر بردند و نزدیک بود جنگی پدید آید؛ اما امام حسین علیه السلام به خاطر عمل کردن به وصیت برادرشان مبنی بر اینکه خون ریزی صورت نگیرد، صبر کردند و فرمودند: «الله الله ان تفعلوا وتضیعوا وصیة اخی وقال لعائشة: والله لولا ان ابا محمد اوصی الی ان لا اهریق محجمة دم لدفنته ولو رغم انفک؛ (42) خدا را، خدا را [پروا کنید]، مبادا کاری انجام دهید که وصیت برادرم ضایع گردد .» و خطاب به عایشه فرمود: «سوگند به خدا! اگر برادرم وصیت نکرده بود که مبادا قطره ای خون ریخته شود، او را [در کنار پیامبر] دفن می کردم ولو اینکه بینی تو به خاک می مالیده شود .» ولی عایشه و طرفداران او دست برنداشتند، و با برخورد مسلحانه جنازه را تیرباران کردند .

3 . فقط صابران بیایند: امام حسین علیه السلام هر چند یاران و اصحاب معدودی داشت، ولی این گونه نبود که هر کس را به یاری دعوت کند، و نصرت هر بی صبر و تحملی را بپذیرد؛ بلکه با صراحت اعلام کرد که فقط صابران بیایند و بمانند: «ایها الناس فمن کان منکم یصبر علی حد السیف وطعن الاسنة فلیقم معنا و الا فلینصرف عنا؛ (43) ای مردم! هر کدام از شما که می تواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزه ها صبر کند با ما قیام کند [و بماند] وگرنه از میان ما بیرون رود [و خود را نجات دهد] .»

گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما

سرگیرد و بیرون رود از کربلای ما

4 . صبر تا مرز تنهایی: آن حضرت در گوشه ای از نامه اش به محمد حنفیه نوشت: «فمن قبلنی بقبول الحق فالله اولی بالحق ومن رد علی هذا اصبر حتی یقضی الله بینی وبین القوم بالحق؛ (44) پس هرکس حقیقت مرا بپذیرد [و از من پیروی کند، راه خدا را پذیرفته و] خدا به حق اولی است و هر کس رد کند [و من را تنها گذارد] صبر می کنم تا خداوند میان من و این قوم به حق داوری کند .»

5 . روز عاشورا و صبر بی پایان: وقتی روز عاشورا فرا رسید و فشار نظامی، تشنگی و مشکلات دیگر هجوم آوردند، یاران اطراف حسین علیه السلام را گرفتند و نگاه به چهره او دوختند، تا ببینند چه رهنمودی می دهد . امام حسین علیه السلام به راستی صحنه های بسیار زیبایی از پشت پرده های صبر را به نمایش گذاشت که به برخی موارد آن اشاره می شود:

الف) خطاب به یاران با چهره ای گشاده و با نفس آرام فرمود: «صبرا بنی الکرام فما الموت الا قنطرة عن البؤس والضراء الی الجنان الواسعة والنعیم الدائمة؛ (45) ای فرزندان کرامت و شرف! شکیبا باشید، مرگ پلی بیش نیست که ما را از مشکلات و سختیها به سوی بهشت وسیع و نعمتهای جاویدان عبور می دهد .»

و در جای دیگر فرمود: «ان الله قد اذن فی قتلکم فعلیکم بالصبر؛ (46) براستی خداوند اذن کشته شدن [و شهادت شما را] داده است، پس بر شما لازم است که صبر کنید .»

ب) آن حضرت خطاب به احمد بن حسن علیه السلام، آنگاه که بعد از جنگ آشکار برگشت و از عمو آب خواست، فرمود: «یابنی اصبر قلیلا حتی تلقی جدک فیسقیک شربة من الماء لا تظما بعدها ابدا؛ (47) پسرم! مدت کمی شکیبایی کن تا جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله را، ملاقات کنی، پس آنگاه از آبی سیرابت کند که هرگز بعد از آن تشنه نشوی .»

ج) امام حسین علیه السلام خطاب به علی اکبرش هنگامی که برای تجدید قوا آب خواست، فرمود: «اصبر حبیبی فانک لاتمسی حتی یسقیک رسول الله بکاسه؛ (48) عزیز دلم صبر کن؛ زیرا به زودی از دست جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله سیراب می شوی . »

راستی بسیار صبر و شکیبایی می خواهد که انسان جوانش را این گونه به سوی مرگ و شهادت تشویق کند؛ آن هم جوانی چون علی اکبر که از تمام جهات به پیامبر صلی الله علیه و آله شباهت داشت .

گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم

گهی به خاک فتادم گهی زجای پریدم

دلم به پیش تو، جان در فغان دیده به قامت

خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم

هنوز العطشت میزد آتشم که زمیدان

صدای یا ابتای تو را دوباره شنیدم

پسرم! نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه خولی

زمانه کشت مرا لحظه ای که داغ تو دیدم

د) آن گاه که به درب خیمه زنها آمده و فریاد کشید: سکینه، فاطمه، زینب، ام کلثوم، خداحافظ من هم رفتم، زنها و بچه ها شروع به گریه کردند، حضرت خطاب به سکینه فرمودند: «یا نور عینی … فاصبری علی قضاء الله ولا تشکی فان الدنیا فانیة والآخرة باقیة؛ (49) ای نور چشمم! … پس باید بر تقدیرات الهی صبر کنی و شکوه نکنی؛ چرا که دنیا ناپایدار و آخرت ماندگار است .»

ه) آخرین پرده ها از نمایش صبر حسین علیه السلام: آن حضرت چون آهن آب دیده و تیغ صیقل خورده هر چه بیشتر مصیبت می دید جلا و نورانیت بیشتری پیدا می کرد . حمید بن مسلم می گوید: حسین علیه السلام را در سخت ترین لحظه های عاشورا و جنگ دیدم . به خدا سوگند هرگز مرد گرفتار [و مصیبت زده ای] را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند در عین حال دلدار و استوارتر و قوی دل تر از آن بزرگوار باشد . چون پیادگان به او حمله می کردند، او با شمشیر بر آنها حمله می کرد و آنها از راست و چپ می گریختند؛ چنان که گله روباه از شیری فرار کند . (50) آن گاه که حضرت به زمین افتاده بود و لحظات آخر عمر خویش را سپری می کرد، آخرین پرده از شکوه و صبر خویش را با این جملات به عرصه نمایش گذاشت: «صبرا علی قضائک لااله سواک یا غیاث المستغیثین ولا معبود غیرک، صبرا علی حکمک؛ (51) در برابر قضای تو صبر می کنم، خدایی جز تو نیست، ای پناه پناه آورندگان، و معبودی جز تو وجود ندارد، بر حکم تو صبر می کنم .»

3 . خدمت گزاری

از دیگر اوصاف انسانی، که نشانگر رشد روحی افراد است، بخشش و خدمت گزاری است . خدمت به دیگران راه میان بری است برای رسیدن به خدا و کمالات معنوی و همین طور راز موفقیت در همین دنیا است؛ به همین جهت در منابع دینی سخت روی خدمت گزاری و دستگیری از دیگران تکیه و تاکید شده است .

خدمت گزاری در قرآن

در فرهنگ قرآن مصادیق خدمت گزاری را در مسائلی همچون انفاق، احسان، امداد، حمایت از محرومان و مظلومان و قضای حاجت، قرض الحسنه و … می توان جستجو کرد که به برخی از آنها اشاره می شود:

1 . انفاق به دیگران: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون …» ؛ (52) «هرگز به نیکوکاری نمی رسید مگر اینکه از آنچه دوست می دارید، انفاق کنید .»

2 . احسان: «واحسنوا ان الله یحب المحسنین » ؛ (53) «احسان کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد .»

3 . امداد دیگران: «وتعاونوا علی البر والتقوی » ؛ (54) «در راه نیکی و تقوا با هم تعاون کنید .»

دانی که چرا خدا به تو داده دو دست

من معتقدم که اندر آن سری است

یک دست به کار خویشتن پردازی

با دست دگر ز دیگران گیری دست

4 . حمایت از مظلومان: «وما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان » ؛ (55) «شما را چه شده است که در راه خدا [و برای نجات] مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران] تضعیف شده اند پیکار نمی کنید .»

خدمت رسانی در روایات

در روایات هم از خدمت رسانی و خدمت گزاری با تعبیرات مختلف تشویق و بر آن تاکید شده است که به نمونه هایی اشاره می شود:

امام صادق علیه السلام فرمود: «ملعون ملعون من وهب الله له مالا فلم یتصدق منه شیئا؛ (56) از رحمت خدا دور است، از حمت خدا دور است کسی که خداوند به او مالی عنایت کند، ولی چیزی از آن صدقه ندهد .»

2 . پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «سید القوم خادمهم؛ (57) رئیس و آقای هر قومی، خدمت گزار آن قوم است .»

3 . امام علی علیه السلام فرمودند: «السید من تحمل اثقال اخوانه؛ (58) آقا کسی است که بار مشکلات سنگین برادران دینی خود را به دوش کشد .»

خدمت گزاری در سیره حسین بن علی علیه السلام

1 . اندیشه سازی

امام حسین علیه السلام نه تنها انفاق و خدمت گزاری را در جامعه آن روز به نحو احسن و اعلی انجام می داد بلکه تلاش داشت اندیشه عالی و دیدگاه بلند خویش را درباره خدمت رسانی به جامعه اسلامی القاء نماید . برای تحقق همین امر است که فرمودند: «ای مردم! با ارزشهای والای اخلاقی زندگی کنید و برای به دست آوردن سرمایه های سعادت شتاب کنید، کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید، ستایش را با کمک کردن به دیگران به دست آورید، با کوتاهی کردن سرزنشها را به جان نخرید، اگر نیکی به کسی روا داشتید و آن شخص قدردانی نکرد نگران نباشید؛ زیرا خداوند او را مجازات خواهد کرد، و خدا بهترین پاداش دهنده و بهترین هدیه دهنده است .» آن گاه فرمودند: «واعلموا ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملوا النعم فتحور نقما؛ (59) بدانید نیازهای مردم به سوی شما، از نعمتهای پروردگار برای شما است؛ پس نعمتها را [پس نزنید و] از دست ندهید که دچار عذاب الهی می شوید .»

امام حسین علیه السلام در ادامه همان حدیث باز به اندیشه سازی می پردازد و می فرماید: «ایها الناس من جاد ساد و من بخل رذل وان اجود الناس من اعطی من لایرجوا؛ (60) ای مردم! هر کس بخشش کند، سروری کند و هر کس بخل ورزد، پستی کرده است، و همانا بخشنده ترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که [به او] امیدی نداشته باشد .»

همچنین آن حضرت درباره پاداش و پی آمد خدمت گزاری فرمودند: «من سعی فی حاجة اخیه المؤمن فکانما عبدالله تسعة الاف سنة صائما نهاره قائما لیله؛ (61) کسی که برای برطرف کردن نیاز برادر مؤمنش تلاش کند، گویا خدا را نه هزار سال عبادت کرده است که روزهایش را روزه دار و شبهایش را بیدار بوده است .»

چنان که در روایت دیگری فرمود: «ان المسالة لاتحل الا فی احدی ثلاث دم مفجع اودین مقرح او فقر عدقع؛ (62) کمک خواستن از دیگران حلال نیست مگر در سه مورد:

1 . [پرداخت] خون بها، 2 . دین و قرض کمرشکن، و 3 . فقر ذلت بار .»

2 . خدمت گزاری در عمل

در ذیل نمونه هایی از خدمت گزاری امام حسین علیه السلام را برمی شمریم بدان امید که از آن امام خدوم الگو گیریم .

الف) مردی از انصار نزد امام حسین علیه السلام آمد . می خواست نیاز خود را مطرح کند، ولی امام حسین علیه السلام به او فرمودند: «یا اخا الانصار صن وجهک عن بذلة المسالة وارفع حاجتک فی رقعة فانی آت فیها ما سارک ان شاء الله؛ ای برادر انصاری! آبرویت را از اینکه آشکارا درخواست کنی نگهدار و درخواست خود را به صورت کتبی عرضه کن، و من نیز طوری عمل می کنم که زمینه شادی و خوشحالی تو فراهم شود، ان شاءالله .»

آن مرد به حضرت چنین نوشت: ای اباعبدالله! فلانی از من پانصد دینار [سکه طلا] طلبکار است و برای دریافت آن پافشاری می کند . با او گفتگو فرمایید تا زمان میسر شدن مهلت دهد .

هنگامی که امام حسین علیه السلام نامه را خواند، به منزل خود رفته، کیسه ای که در آن هزار دینار بود آورد و به او داد و سپس فرمود: «پانصد سکه آن را به قرضت بده و پانصد سکه دیگر را کمک خرج زندگی خود ساز و حاجت خود را فقط با سه گروه مطرح کن: دیندار، جوانمرد، و ریشه دار [و آن که از نظر خانوادگی اصالت دارد] . اما دیندار برای حفظ دین خود حاجت تو را برآورده می سازد و جوانمرد از مردانگی خود شرم می کند و انسان ریشه دار می داند که تو با این رو انداختن به او، از آبرویت مایه گذاشتی، لذا با برآوردن نیازت آبروی تو را حفظ می کند .» (63)

به جهت همین حفظ آبروی افراد بود که تمام ائمه ما از جمله امام حسین علیه السلام شبانه و مخفیانه و سر و صورت بسته به فقرا کمک می کردند .

ب) حضرت امام حسین علیه السلام آن قدر کمک و خدمت رسانی به فقراء داشت که پشت و بازویش زخم شده بود . از شعیب بن عبدالرحمان خزاعی نقل شده است که: «وجد علی ظهر الحسین بن علی یوم الطف اثر فسالوا زین العابدین عن ذلک فقال: مما کان ینقل الجراب علی ظهره الی منازل الارامل والیتامی والمساکین؛ (64) بر پشت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا اثر [زخمی] یافت شد، پس از امام زین العابدین علیه السلام درباره آن سؤال کردند، حضرت فرمود: [این اثر] مربوط به انتقال بارها است که حضرت [شبانه] به منزل بی سرپرستها و یتیمان و فقیران می برد .»

ج) روزی امام حسین علیه السلام برای عیادت «اسامة بن زید» به خانه او رفت که سخت بیمار بود، وقتی نگاه او به امام افتاد آهی کشید و از اندوه خود یاد کرد . حضرت فرمودند: «وما غمک یا اخی؟ ای برادر! چه اندوهی داری؟»

اسامه عرض کرد: اندوه من قرض فراوان است . من شصت هزار درهم بدهکارم . حضرت فرمودند: «ادای دین تو بر عهده من است . » اسامه گفت: می ترسم از دنیا بروم و قرض من پرداخت نگردد . حضرت فرمودند: «لن تموت حتی اقضیها عنک؛ پیش از آنکه مرگ تو فرا برسد من قرض تو را می پردازم .» (65)

د) روزی امام حسین علیه السلام با جمعی از دوستان وارد باغ خود در مدینه شد . غلام آن حضرت به نام «صافی » نگهبان آن بود . امام به گونه ای وارد شد که غلام متوجه او نشد، حضرت دید او مشغول غذا خوردن است، روش غذا خوردن او امام را به خود جلب کرد؛ زیرا او هر قرص نانی که برمی داشت نصف آن را به سوی سگی که در پیش روی او بود می انداخت .

ناگهان غلام متوجه آمدن حضرت شد . حضرت پرسیدند: چرا در غذا خوردن هر قرص نانی که برمی داشتی نصف آن را به سگ باغ می دادی؟ غلام عرض کرد: من غلام شما و نگهبان این باغم و این سگ نیز نگهبان این باغ است . وقتی سفره انداختم، در مقابل من نشست و به من نگاه می کرد . من حیا کردم که او گرسنه باشد و من غذا بخورم، از این رو هر قرص نان را مساوی تقسیم کردم .

حضرت از پاسخ غلام به گریه افتاد و فرمود: «ان کان کذلک فانت عتیق لله تعالی ووهبت لک الفی دینار؛ اگر چنین است تو را در راه خدا آزاد کردم و دو هزار دینار نیز به تو بخشیدم .»

غلام گفت: اگر مرا آزاد کنی من دست از تو برنمی دارم و باغبان تو در این باغ باقی میمانم . وقتی امام وفاداری او را دید، همه باغ را به او بخشید و فرمود: «انسان بزرگوار باید عمل او گفتارش را تایید کند … این باغ را با آنچه در آن است بتو بخشیدم، پس دوستان مرا میهمانان من به حساب آور و به آنان احترام بگذار، خدا تو را در روز قیامت کرامت ببخشد، و اخلاق نیکو و ادب تو را مبارک گرداند .» (66)

پی نوشت:

1) احزاب/21 .

2) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار (بیروت، دار احیاء التراث العربی)، ج 44، ص 381 .

3) بقره/20 و 218 .

4) بقره/169 .

5) بقره/262 .

6) انعام/162 .

7) بقره/207 .

8) هل اتی (انسان) /7 – 8 .

9) محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه، سیدحمید حسینی (قم – دارالحدیث، 1380، چاپ دوم) .

10) محمدی ری شهری، کیمیای محبت (دارالحدیث، چاپ سوم، 1378)، ص 185 .

11) منتخب میزان الحکمه (همان)، ص 520، روایت 6322 .

12) همان .

13) همان، ص 220، روایت 2615؛ بحارالانوار، ج 71، ص 208، حدیث 17 .

14) همان، ص 221، روایت 2637 .

15) موسوعة (همان)، ص 276 .

16) همان .

17) همان، ص 287؛ بحار، ج 44، ص 328؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان) ص 385؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 186 .

18) بحارالانوار، ج 44، ص 366؛ فرهنگ سخنان امام حسین، ص 274؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 216 .

19) سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله، ص 359؛ منتهی الامال، (علمیه اسلامیه)، ج 1، ص 286 .

20) بحارالانوار، ج 86، ص 313، حدیث 65؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان)، ص 316 .

21) بحارالانوار، ج 71، ص 93 .

22) لقمان/17 .

23) غافر/55 .

24) عصر/3 .

25) بقره/55 .

26) آل عمران/146 .

27) بقره/153 .

28) بقره/45 .

29) نحل/96 .

30) عنکبوت/58 .

31) زمر/10 .

32) محجة البیضاء، ج 7، ص 17 .

33) غررالحکم، حدیث 765 .

34) همان، ح 3713 .

35) بحارالانوار، ج 70، ص 183 و ج 71، ص 67 و 92؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 903 .

36) کافی، ج 2، ص 93؛ وافی، ج 4، ص 340؛ بحارالانوار، ج 24، ص 216 و ج 71، ص 80 و 84 .

37) محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه، سیدحمید حسینی (قم، دارالحدیث، 1380) ص 287، روایت 3439 .

38) همان، ص 487حدیث 331؛ معجم الکبیر، ج 3، ص 131؛ کنز العمال، متقی هندی، ج 3، ص 300 .

39) بحارالانوار، ج 68، ص 90، ح 44 .

40) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 120؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 151، حدیث 13 .

41) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، (همان) ص 135، حدیث 82؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 150، حدیث 10 .

42) اصول کافی، ج 1، ص 302، حدیث 3؛ بحار، ج 44، ص 174؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 483 – 486 .

43) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان)، ص 44؛ ینابیع المودة، ص 406 .

44) بحارالانوار، ج 44، ص 329؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 179؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 570 .

45) لهوف، ابن طاووس، ص 26؛ کشف الغمة، اربلی، ج 2، ص 29؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 274 .

46) معانی الاخبار، صدوق، ص 288؛ کامل الزیارات، ص 37؛ اثبات الوصیة، ص 139؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 282، حدیث 185 .

47) موسوعه (همان) ص 469؛ ینابیع المودة، ص 415؛ ناسخ التواریخ، ج 2، ص 331 .

48) مقاتل الطالبین، ص 115؛ بحار، ج 45، ص 45؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 607؛ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام (همان) ص 462 .

49) ناسخ التواریخ، ج 2، ص 360؛ اسرارالشهادة، دربندی، ص 423؛ موسوعة، ص 490 .

50) ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 616؛ لهوف، ص 119 .

51) اعیان الشیعه، ج 1، ص 610 .

52) آل عمران/92 و ر . ک: بقره/254، بقره/272، حدید/7، سبا/39 .

53) بقره/195 و نحل/16 و زمر/10 .

54) مائده/2 .

55) نساء/75 و 98 .

56) منتخب میزان الحکمة (همان) ص 512، روایت 6238 .

57) شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 326 .

58) عبدالواحد آمدی، غررالحکم، شماره 9621 .

59) کشف الغمة، ج 2، ص 29؛ بحارالانوار، ج 78، ص 121، حدیث 4؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 620؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان)، ص 82، حدیث 32 .

60) کشف الغمه، ج 2، ص 29؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان) ص 82 .

61) بحارالانوار، ج 74، ص 315، حدیث 73؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 84، حدیث 33 .

62) موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 759 – 760 .

63) تحف العقول، ص 430 .

64) منتخب میزان الحکمه (همان) ص 45، روایت 501 .

65) بحارالانوار، ج 44، ص 189، حدیث 2 .

66) بحارالانوار، ج 44، ص 194، حدیث 4 .

منبع :مبلغان – بهمن و اسفند 1382، شماره 51 –

معیارهای انتخاب کارگزاران در سیره سیاسی امام علی (علیه السلام)

 معیارهای انتخاب کارگزاران در سیره سیاسی امام علی (علیه السلام)

 مقدمه

در هر جامعه ای برای انتخاب بسیاری از مسؤلان بلند پایه، مانند رئیس جمهور و اعضای پارلمان شروطی را در نظر می گیرند که در صورت داشتن آن شروط برای این مقامها مناسب تشخیص داده می شوند.

طبیعی است که رهنمودهای بزرگان دین و سیاست مداران با تجربه در این زمینه بسیار رهگشا خواهد بود.

بر این اساس، بهره گیری از دستور العملهای رهبران دین، برای انتخاب افراد کاردان و شایسته ضروری می نماید.

یکی از شخصیتهای مؤثر و روشنگر در تبیین معیارهای انتخاب کارگزاران حکومتی، امام علی (علیه السلام) است که باید در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی از سیره ایشان بهره جست. این نوشتار سعی دارد تا معیارهای انتخاب کارگزاران حکومتی را از لابه لای خطبه ها، نامه ها و سخنان کوتاه آن حضرت استخراج و در اختیار علاقه مندان به سیره سیاسی ایشان قرار دهد.

مفهوم شناسی سیره

اهل لغت معانی متعددی برای سیره نقل کرده اند؛ از قبیل روش، طریقه، سنّت، سبک و نحوه انجام دادن کار، حرکت در روز و حرکت در شب و نیز به معنای حرکت کردن و راه رفتن گرفته و آن را بر وزن فعله مثل فطره دلالت بر نوع عمل می دانند.
معیارهای انتخاب کارگزاران

آنچه از متون مختلف دینی بر می آید این است که سیره بخشی از سنت است؛ یعنی سنت به دو بخش فعلی (رفتاری) و قولی (گفتاری) تقسیم می شود و به سنت رفتاری، اصطلاحا سیره نیز گفته می شود.

آنچه در سیره سیاسی علی (علیه السلام) مسلّم است این که در اندیشه سیاسی آن حضرت، دانش و تقوا و تلفیق این دو در عمل، از شروط لازم برای مدیریت و زمام داری است؛ چرا که مدیر و حاکم ناآگاه و بی تقوا جامعه را به گمراهی و فساد می کشاند.

حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

«حکومت و اداره جامعه بر اساس تقوا و پرهیزگاری نه به کسی آسیب می رساند و نه کشتزار قومی را از بین می برد».

1- دین مداری

مهم ترین عامل تعیّن رفتار آدمی در کلام امام علی (علیه السلام)، تدیّن و ایمان به محتوای دینی است.

دین و برنامه های عملی آن از جهات گوناگون بر شکل گیری شخصیت، افکار و رفتار انسان تأثیر می گذارد؛ به گونه ای که فرد تمامی برنامه های زندگی اش را از دین و الگوهای دینی فرا می گیرد؛ همان گونه که بینش دینی رفتار فردی و خانوادگی را تحت تأثیر قرار می دهد، گرایشهای سیاسی – اجتماعی را نیز هدایت می نماید. اگر دین حق باشد و از قواعد فطری و الهی تبعیت نماید، بر خط مشی انسان تأثیر مثبت خواهد گذاشت، وگرنه تأثیرات منفی از خود بر جای می گذارد.

دین عامل بسیار مهم مهار قدرت و جلوگیری از فساد سیاسی – اجتماعی است.

در بیانات و فرمانهای حضرت علی (علیه السلام)، بر رعایت احکام و دستورات خداوند و پیروی از دین مقدس اسلام مکرر تأکید شده است. آن حضرت در خطبه 189 نهج البلاغه، ضمن ارائه توصیف جامع از دین اسلام، همگان را به پیروی از آن دعوت کرده است:

«پس آن (دین اسلام) را محترم و بزرگ داشته، از آن پیروی نمایید و حق آن را ادا کنید».

این از آن روست که عمل به احکام اسلام موجب سعادت دنیا و آخرت انسان است. اگر زمامدار و رئیس کشور، مؤمن و متدیّن به آیین اسلام باشد، ایمان و تدیّن او مانع استبدادش می گردد.

اسلام بر تربیت اخلاقی، تقوا و خودسازی زمامداران و مدیران جامعه تأکید بسیار دارد؛ چون ابزارهای قدرت و فرمان روایی بیش تر در اختیار حاکمان قرار دارد و از این رو، نیاز آنها به تربیت اخلاقی و سیاسی نیز افزون تر است.

به نظر امام علی (علیه السلام) دین تضمین کننده منافع دنیا و آخرت انسان است؛ به ویژه صاحبان زور و قدرت و ریاست که در صورت تبعیت صددرصد از هواهای نفسانی، دین و دنیای خود را از دست خواهند داد.

2– خدا محوری

یاد خدا و توجه به او نیرویی است که همواره انسان را در لغزشگاهها و خطرات حفظ می کند.

حضرت علی (علیه السلام) بدین دلیل، در دستور العمل خود به مالک اشتر فرمان می دهد:

«خداوند سبحان را با قلب و دست و زبان یاری نما؛ زیرا خدای بزرگ یاری و عزّت کسی را که یاری اش کند و عزیزش بدارد تضمین کرده است».

خدا محوری آثار متعددی همچون اخلاص در عمل، دوری از گناه و قرب الی اللّه دارد که هر یک به لحاظ تربیتی بسیار مهم است؛ زیرا هدف عالی در تربیت اسلامی رسیدن به مقام قرب الهی می باشد.

علاوه بر این، اگر مدیران و سیاست گذاران جامعه بر اساس خداباوری و حق مداری حرکت کنند و در راه خدا قدم بردارند، خداوند محبت آنها را در دل مردم جای می دهد. علی (علیه السلام) نیز به این امر اشاره دارد:

«هر که آنچه را بین او و بین خداست اصلاح کند، خداوند آنچه را بین او و بین مردم است به صلاح می آورد.»

بدین روی، سیاستمداران نظام اسلامی باید به گونه ای تربیت شوند که ویژگی خداباوری در قلب و روح آنان رسوخ کند تا تمام کارهایشان جهتی الهی به خود بگیرد.

3- حق مداری

حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه، به مالک اشتر برای انتخاب همکاران نزدیکش چنین دستور داده است:

«افراد حق گو را به خود نزدیک کن، از میان خواص خود کسی را به خود نزدیک تر کن که در حق گویی – گر چه گفتار حق تلخ است – صراحت لهجه داشته باشد.»

همچنین آن حضرت درباره حق والی و رعیت می فرماید: «هرگاه رعیت حق والی و والی حق رعیت را ادا کند، حق در بین آنها عزیز و قواعد دین استوار و روزگار اصلاح می شود».

بنابراین، یکی از صفات برازنده زمامدار، حق گویی و حق مداری است که طبق کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، «حق را باید گفت، هر چند در ذائقه بعضی تلخ آید»

4- تقوای الهی

تقوا نیرویی است که انسان را از همه آفات درونی و بیرونی نگه می دارد و او را در برابر لغزشها محکم و استوار می سازد.

تقوا در همه شئون زندگی، به ویژه مسائل سیاسی و اداری جامعه، بسیار کارساز است؛ زیرا ملکه تقوا در روح انسان نیرویی پدید می آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی در مقابل گناه می بخشد.

از این رو حضرت علی (علیه السلام) بیش از همه، زمامداران حکومتی را به رعایت تقوا دستور می داد؛ چنان که مالک را به پرهیزگاری و انجام فرایضی الهی سفارش کرده است و دیگر کارگزاران را نیز به این مهم توصیه می نمود تا در آشکار و نهان از خدا بترسند و نافرمانی او را مرتکب نشوند.

5- عدالت خواهی

عدالت خواهی از شاخصه های بارز انتخاب سیاسی در سیره و گفتار امام علی (علیه السلام) است.

سراسر زندگی آن حضرت نشان دهنده اعتدال و اجرای عدالت در جامعه است. ظلم ستیزی ایشان و مبارزه با ستم و بیدادگری، چه در دوران حکومت و چه پیش از آن، از ویژگیهای زندگی آن حضرت است؛ چنان که دوست و دشمن بدان معترفند. حضرت علی (علیه السلام) در دستورالعملهای سیاسی خود به فرمانروایان، همواره بر رعایت انصاف و عدالت در بین مردم تأکید می کرد؛ همان گونه که فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر به این موضوع اختصاص یافته است:

[مالک!]، انصاف و عدالت را بین خدا و مردم از یک سو و خود و نزدیکانت و هر که هوای او را در سر داری از سوی دیگر، مراعات کن».

6- حسن سابقه

از معیارهای مهم علی (علیه السلام) در انتخاب کارگزاران توجه ایشان به سابقه فردی آنان بود و در این زمینه کمال دقت را مبذول می داشت.

از این رو، مغیره بن شعبه در همان روز نخست خلافت، خدمت امام رسید و پرسید: با معاویه چه خواهی کرد؟ فرمود: او را برکنار می کنم، چون او را شایسته حکومت بر مسلمانان نمی دانم.

ابن عباس نیز به خاطر مصلحت خواهی در موفقیت حکومت امام، همین پیشنهاد را داد و گفت در شرایط موجود که هنوز پایه های حکومت شما استقرار نیافته، مماشات با معاویه عاقلانه تر از این است که او را علیه خود برانگیزی.

امام ضمن رد این پیشنهاد، فرمود: من اهل مداهنه در دین نیستم و حتی دو روز هم به معاویه اجازه نمی دهم که بر جان و مال و عرض مسلمانان مسلط بماند.

در عهدنامه مالک اشتر می فرماید: بدترین وزیران تو، کسانی هستند که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنان شرکت داشته اند.

مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند؛ چون آنان یاوران گناهکاران و یاری دهندگان ستمکارانند.

همچنین حضرت در نامه ای خطاب به منذر ابن جارود عبدی که بر بعضی از شهرهای فارس از جانب آن حضرت حکم رانی داشت و مرتکب خیانت و فساد مالی شد، به تأثیر سوابق خانوادگی بر رفتار سیاسی افراد اشاره می کند و می فرماید:

«نیکی پدرت مرا فریب داد و گمان کردم که تو هم از روش او پیروی می نمایی و به راه او حرکت می کنی.

پس ناگاه به من خبر رسید که خیانت کرده از سیره پدر و خانواده ات عدول نموده ای.»

روشن است که نقش سوابق خانوادگی در رفتار سیاسی فرد از نظر امام علی (علیه السلام) مسلّم بوده و حضرت به این موضوع اذعان داشت، وگرنه اشاره به عدم شایستگی معاویه در تصدی خلافت مسلمانان به لحاظ سوابق بد خانوادگی و فامیلی و اشاره به حسن رفتار پدر منذر ابن جارود و تأثیر آن در انتخاب منذر به عنوان والی و حکمران یکی از شهرهای فارس از جانب آن حضرت، معنا ندارد.

7- وفای به عهد و پیمان

به نظر کارشناسان سیاسی، تقویت و پایداری حکومتها تا حدی بسته به پای بندی زمامداران به عهد و پیمان است؛ زیرا پای بندی زمامداران به وعده هایی که به مردم می دهند و احیانا برای تحقق آن سوگند یاد می کنند سبب نفوذ آنان در دلها، کسب اطمینان و استواری نظام می گردد.

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در این زمینه به مالک دستور می دهد: «از این که به مردم وعده دهی و به انجام کاری متعهد شوی و سپس تخلّف کنی، بپرهیز، چون خُلف وعده و پیمان شکنی موجب خشم خدا و خلق است».

در اندیشه سیاسی امام علی (علیه السلام) پای بندی به عهد و پیمان بهترین وسیله پیوند و الفت میان مردم و زمامداران و موجب استواری و استحکام دولت هاست.

حضرت در این باره می فرماید: «از واجبات الهی، هیچ کدام همانند وفای به عهد و پیمان در میان مردم جهان – با تمام اختلافاتی که دارند – مورد اتفاق نیست؛ حتی مشرکان زمان جاهلیت نیز، علاوه بر مسلمانان آن را مراعات می کردند؛ چون پیامدهای پیمان شکنی را آزموده بودند.»

8- محبت و دلسوزی به فقرا

علی (علیه السلام)، هم خود یار و مددکار فقرا و محرومان بود و هم افرادی را با این ویژگی پرورش داد.

دستورات آن حضرت به مجریان و مدیران ارشد حکومت در آن روز، حاکی از اهتمام ایشان به فقرستیزی و تأمین اجتماعی است؛ چنان که خطاب به مالک می فرماید:

«ای مالک! درباره طبقه پایین از مردم جامعه، که چاره ای ندارند و در فقر و تنگ دستی زندگی می کنند، خدا را فراموش نکن.

آنها عبارتند از: بینوایان، نیازمندان، گرفتاران و زمین گیر شدگان. آنچه را که خداوند از حق خود درباره ایشان دستور داده رعایت کن و برای آنان قسمتی از بیت المال و سهمی از غنایم خالص اسلامی هر شهر در نظر بگیر.»

از این توصیه علی (علیه السلام) به مالک نسبت به فقرزدایی از جامعه بر می آید که حمایت از فقرا و نیازمندان به عنوان یک اصل در حکومت اسلامی مطرح است و برای تحقق آن، باید تلاش کرد: زیرا فقر و کمبود اقتصادی عامل بروز بسیاری از مشکلات، از جمله فساد اخلاقی و ناامنی در جامعه است.

9- صداقت و امانت داری

رفتار و سیره حضرت علی (علیه السلام) از اهمیت امانت داری حکایت دارد؛ چنان که می فرماید:: «برترین ایمان امانت داری است» و «هر که امانت دار نیست، ایمان ندارد.»

بنابراین، در انتخاب کارگزاران، باید خصیصه امانت داری را در آنها احراز و حتی الامکان تقویت کرد.

آنچه امروزه موجب بروز مشکلات گوناگون در جوامع اسلامی شده این است که رهبران و کارگزاران حکومتی افرادی صالح و امانت دار نیستند.

بدین دلیل، باید برنامه ریزی کرد تا بر اساس اندیشه های سیاسی امام علی (علیه السلام) سیاستگذاران و مدیران شایسته انتخاب شوند، به گونه ای که تمام ویژگیهای یک زمامدار سیاسی مسلمان را دارا باشند. با وجود رهبران و کارگزاران تربیت یافته و با صلاحیت، بحرانهای موجود در کشورهای اسلامی که غالبا ناشی از بی لیاقتی و بی کفایتی زمامداران است، برطرف خواهد شد.

10- بی اعتنایی به دنیا

دنیاطلبی و دل بستن به آن یکی از آفتهای مهم فعالیتهای سیاسی است و به طور قطع، مانع تجلّی آثار حکومت اسلامی می گردد؛ چه آن بر اساس تفکر امام علی (علیه السلام)، دل بستن به دنیا منشأ همه خطاهاست.

بنابراین، برای جلوگیری از آفات زیان بار قدرت و سیاست، باید کارگزاران نظام اسلامی را به گونه ای برگزید که در اثر تربیتهای دینی با بی اعتنایی به دنیا انجام وظیفه نمایند؛ همان طور که سیره امیر مؤمنان علی (علیه السلام) بر دوری از زرق و برق دنیا و بی توجهی بدان استوار بود.

او مکرّر همه مردم، به ویژه کارمندان نظام اسلامی را به زهد و دل نبستن به دنیا دستور می داد و می فرمود:

«از دنیا بپرهیزید؛ زیرا دنیا در حقیقت، دام شیطان است».

11- تخصص و کاردانی

از دیگر ملاکهای انتخاب کارگزاران در حکومت اسلامی به نظر علی (علیه السلام) افزون بر ویژگیهای فردی و کمالات نفسانی، داشتن تخصص و مهارت لازم در انجام وظیفه مربوطه است.

یعنی کارگزار بر اثر برخورداری از علم و دانش مورد نیاز در حوزه کاری خود، بتواند مأموریت محوله را به بهترین وجه به سرانجام برساند. امام علی (علیه السلام) در توصیه هایش به مالک می فرماید:

«ای مالک! از افراد با تجربه و با حیا از خانواده های پاک و شایسته و با سابقه در اسلام برای اداره کشور استفاده کنی.»

در این بیان به تجربه داشتن در کار تأکید شده است و این که کارگزار حکومت اسلامی باید کاردان و اهل فن و دارای دانش کافی باشد.

در عمل هم علی (علیه السلام) به این ویژگی توجه می کرد و افراد با تجربه ای همچون مالک و ابن عباس و عثمان بن حنیف و امثال آنها را به ولایات مختلف به عنوان کارگزار منصوب می فرمود.

معیارهای عدم انتخاب کارگزاران

1- غرور و خودبینی

یکی از پیامدهای قدرت، غرور و خودخواهی است که معمولاً پس از احراز مقام فرمان روایی در برخی از سیاستمداران مشاهده می شود؛ چون بشر – نوعا – در اثر غفلت از حقیقت و ضعف ایمان به محض رسیدن به مقام و ریاست، دچار غرور و خودبینی می گردد.

تکبّر و خودپسندی بزرگ ترین آفت رفتار سیاسی است و می تواند تمام آثار مثبت فردی و اجتماعی فرد را از بین ببرد. از این روست که حضرت علی (علیه السلام) همواره کارگزاران نظام اسلامی را به دوری از تکبّر و خودبینی توصیه می کرد. آن حضرت به مالک می فرماید:

«بپرهیز از خودپسندی و تکیه بر چیزی که تو را به خودخواهی وا دارد و بپرهیز از این که دوست بداری تو را مردم بستایند؛ زیرا حالت غرور و خودبینی مناسب ترین فرصت برای شیطان است تا نیکی نیکوکاران را از بین ببرد.»

2- انحصارطلبی

منظور از انحصارطلبی آن است که زمامدار و کارگزار در حوزه قدرت و اختیاراتش همه چیز را به خود و وابستگان خود اختصاص دهد؛ بدین معنا که قدرت، سیاست، امکانات و دیگر امتیازات اجتماعی را به اقوام، گروه و جناح سیاسی خود اختصاص داده، دیگران را از آنها محروم سازد.

از فرمانهای امام علی (علیه السلام) به مدیران ارشد نظام، به خوبی بر می آید که انحصارطلبی و خودکامگی از دیدگاه آن حضرت بزرگ ترین آفت دولت است.

علی (علیه السلام) انحصارطلبی را علت اصلی سقوط خلافت عثمان و قتل او معرفی نموده، می فرماید:

«من قضیه قتل عثمان و مسائل مربوط به آن را در یک بیان جامع برای شما می گویم: او خودکامگی و خودسری کرد، تا آن جا که این خصلت در او قوی شد و از حد تجاوز کرد تا این که خشم مردم دامنگیر او گردید.»

امروزه نیز زمامداران بسیاری از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی گرفتار خودکامگی و انحصارطلبیهای گوناگون حزبی، نژادی، زبانی، مذهبی و امثال آن هستند که همین موجب نابسامانیهای سیاسی و اجتماعی فراوان شده است.

بسیاری از جنگها، تجاوزها و جنایتهای موجود در جهان معلول انحصارطلبی زمامداران است. از این رو، دست اندرکاران امور سیاسی – اجتماعی باید تلاش نمایند تا با تربیت و انتخاب درست کارگزاران حکومتی از بروز این آفت جلوگیری کنند.

3ـ هوا پرستی

در اندیشه سیاسی حضرت علی (علیه السلام) هواپرستی و پیروی از خواسته های نفسانی مانع اصلی تحقق عدالت است.

از این رو، آن حضرت همیشه دوری گزیدن از هوای نفس را به فرمان روایان توصیه می کرد؛ چون هرگاه زمامدار بر اساس خواسته خود عمل کند و هر چه را میل دارد انجام دهد، این روش او را از عدالت و دادگری باز می دارد.

علی (علیه السلام) در سخنی می فرماید:

«دین اسیر دست اشرار و بدکارانی است که آن را وسیله رسیدن به هوای نفس و دنیای خود قرار داده اند».

بنابراین، از منظر امام علی (علیه السلام) هواپرستی بزرگ ترین آفت حکومت است و اگر زمامداران گرفتار آن شوند، به حق و عدالت عمل نخواهد شد.

پی نوشتها:
1. المصباح المنیر، ج 1، ص 361؛ السیره الطریقه فی الشی ء و السنته (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 3، ص 61).
2. علی اکبر دهخدا، لغت نامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهرا، چ 1، 1373، ص 12241.
3. خطبه 131.
4. خطبه 16.
5. نامه 53.
6. خطبه 216.
7. بحارالانوار، ج 67، ص 107.
8. نامه 53.
9. نامه 53.
10. نامه 53.
11. کاظم قاضی زاده، حکومت نامه علی (علیه السلام)، قم، دفتر نشر معارف، 1383، ج 1، ص 411.
12. همان، ص 414.
13. نامه 53.
14. نامه 71.
5 1. نامه 53.
6 1. نامه 53.
17. نامه 53.
8 1. همان.
19. همان.
20. بحارالانوار، ج 51، ص 258.
21. حکمت 156.
22. نامه 53.
23. نامه 53.
24. حکمت 30.
25. نامه 59.
26. نامه 53.

محمد احسانی
منبع :  شمیم یاس ؛مرداد 1385، شماره 41، صفحه 56