خداوند

نوشته‌ها

پیام های ادعیه روزانه ماه مبارک رمضان

اشاره:

یکی از موضوعات قابل بحث در ماه مبارک رمضان، ادعیه روزانه این ماه است. هر یک از دعاهای این ماه حاوی چند پیام تربیتی است. در این مقاله از هر دعای روزانه، یک پیام گزینش شده و مطالبی جهت ارائه یک سخنرانی، به صورت مختصر و فشرده بیان شده است. مبلغان محترم می توانند مطالب مربوط به هر روز را با عنایت به دعای آن روز که در مفاتیح الجنان آمده است، براساس ذوق و سلیقه خود به عنوان یک سخنرانی ارائه کنند.

روز اول: هوشیاری

نشانه های غفلت

۱ – پند نگرفتن از حوادث دنیا: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال (۱. ; غافلترین مردم کسی است که از دگرگونی های دنیا پند نگیرد.»

دلت گر که یک لحظه غافل نشیند

خدنگ بلا بر دل دل نشیند

سر شب سر قتل و تاراج داشت

سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت

۲ – بیهوده گذراندن عمر: قال علی علیه السلام: «کفی بالمرء غفله ان یضیع عمره فیما لا ینجیه (۲. ; تضییع عمر در راهی که موجب نجات انسان نمی شود، برای غفلت کفایت می کند.»

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

۳ – سرگرمی (بی فکری.: قال لقمان لابنه: «للغافل ثلاث علامات: اللهو و السهو و النسیان; (۳. لقمان به فرزندش گفت: غافل سه نشانه دارد: سرگرمی، حواس پرتی، فراموشی.»

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

نتایج غفلت:

۱ – نادانی: قال علی علیه السلام: «من غفل جهل; (۴. غافل نادان است.»

۲ – قساوت قلب: قال الباقر علیه السلام: «ایاک والغفله ففیها تکون قساوه القلب; (۵. از غفلت بپرهیز، زیرا در آن قساوت قلب است.»

۳ – هلاکت: قال علی علیه السلام: «من طالت غفلته تعجلت هلکته; (۶. کسی که غفلتش طولانی شد، زود هلاک می شود.»

۴ – مردن قلب: قال علی علیه السلام: «من غلبت علیه الغفله مات قلبه; (۷. کسی که غفلت بر او غلبه کرد قلبش می میرد.»

۵ – از دست دادن بصیرت: قال علی علیه السلام: «دوام الغفله تعمی البصیره; (۸. ادامه غفلت بینش را کور می کند.»

۶ – خسران: قال علی علیه السلام: «من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر; (۹. کسی که نفس خویش را محاسبه کند، سود برد و آنکه از آن غفلت ورزد زیان بیند.»

عوامل غفلت

۱ – اموال و اولاد: قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله » (۱۰. ; «ای اهل ایمان! مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کند.»

۲ – امکانات رفاهی: قرآن کریم می فرماید: «و لکن متعتهم و آبائهم حتی نسوا الذکر» (۱۱. ; «لکن تو این کافران و پدرانشان را متمتع به دنیا و نعمت های دنیا گردانیدی تا آنکه از فرط سرگرمی به دنیای فانی، ذکر و قرآن تو را فراموش کردند.»

۳ – فزونی طلبی: «الهکم التکاثر» (۱۲. ; «بفریفت شما را فزونی جستن.»

این نوبت توست دیگرت نوبت نیست

این فرصت توست دیگرت فرصت نیست

بر خاک مریز باوه هستی را

چون جام تهی شد دگرت مهلت نیست (۱۳.

روز دوم: قرآن

جایگاه قرآن

«لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله » (۱۴. ; «[ای رسول ]اگر ما این قرآن را بر کوه نازل می کردیم مشاهده می کردی که کوه از ترس خدا خاشع و ذلیل و متلاشی می گشت.»

برخی از ویژگی های قرآن

۱ – وسیله رحمت و هدایت: «هدی و رحمه للمؤمنین » (۱۵. ; «هدایت و رحمت برای مؤمنان است.»

۲ – رهبر: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «علیکم بالقرآن فاتخذوه اماما قائدا; (۱۶. بر شما باد به قرآن، آن را پیشوا و رهبر خویش قرار دهید.»

۳ – برترین گفتار: «الله نزل احسن الحدیث » (۱۷. ; «خداوند برترین گفتار را نازل کرد.»

۴ – شفای دردها: «ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه » (۱۸. ; «ما آنچه از قرآن می فرستیم شفای دل و رحمت است.»

۵ – جامعیت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله «من اراد علم الاولین و الاخرین فلیقرء القرآن; (۱۹. هر کس علم اولین و آخرین خواهد، قرآن بخواند.»

ملا صدرا در مقدمه تفسیر سوره مبارکه واقعه می فرماید: «بسیاری به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم ولی همین که چشم بصیرتم باز شد، خود را از علوم واقعی خالی دیدم، در آخر عمرم به فکر فرو رفتم که به سراغ تدبر در قرآن و روایات محمد و آل محمد بروم. من یقین کردم که کارم بی اساس بوده است. زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبر در قرآن کردم، در خانه وحی را کوبیدم درها باز شد و پرده ها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من می گویند: سلام علیکم طبتم فادخلواها خالدین. من که اکنون دست به نوشتن اسرار قرآن زده ام، اقرار می کنم که قرآن دریای عمیقی است که جز با لطف الهی امکان ورود در آن نیست ولی چه کنم عمرم رفت، بدنم ناتوان، قلبم شکسته، سرمایه ام کم، ابزار کارم ناقص و روحم کوچک است.» (۲۰.

مرحوم فیض کاشانی در رساله انصاف می فرماید: «من مدت ها در مطالعه مجادلات متکلمین فرو رفتم و کوشش ها کردم ولی همان بحث ها ابزار جهل من بود. مدت ها در راه فلسفه به تعلم و تفهم پرداختم و بلند پروازی هایی را در گفته هایشان دیدم، مدت ها در گفت و گوهای این و آن بودم، و کتاب و رساله ها نوشتم و گاهی میان سخنان فلاسفه و متصوفه و متکلمین جمع بندی می کردم و حرف ها را به هم پیوند می دادم، ولی در هیچ یک از علوم دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم. بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم، تا خداوند مرا از طریق تعمق در قرآن و حدیث هدایتم کرد.»

امام خمینی رحمه الله می فرماید: «و این جانب از روی جد; نه تعارف معمولی می گویم که از عمر به باد رفته خود تاسف دارم. شما ای فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاه ها را به شؤونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن توجه دهید، تدریس قرآن را در هر رشته ای محط نظر و مقصد اعلی (نه در حاشیه. قرار دهید. مبادا خدای نخواسته در آخر عمر که ضعف و پیری بر شما هجوم کرد از کرده ها پشیمان و تاسف بر ایام جوانی بخورید همچون نویسنده.» (۲۱.

روز سوم: جهالت

برخی از نتایج جهل

۱ – انحراف عقیدتی: «یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه » (۲۲. ; «به خداوند گمان ناروا می برند، گمان جاهلیت.»

۲ – خودبزرگ بینی

۳ – خود محوری

۴ – تخطئه دیگران

۵ – گمراه دانستن دیگران

۶ – انکار و تکذیب

۷ – لجاجت

۸ – خودپسندی

قال علی علیه السلام: «ان الجاهل من عد نفسه بما جهل من معرفه العلم عالما و برایه مکتفیا و لمن خالفه مخطیا و لمن لم یعرف من الامور مضللا و اذا ورد علیه من الامر ما لا یعرفه انکره و کذبه و کان للحق منکرا و فی اللجاجه متجریا و عن طلب العلم متکبرا; (۲۳. نادان کسی است که خود را نسبت به نادانسته هایش دانا شمارد و نظر خود را کافی بداند، هر کس با وی مخالفت کند او را در اشتباه پندارد و ناآگاهان را گمراه کند، هرچه را نداند انکار و تکذیب کند، حقیقت را انکار نموده و در لجاجت جری باشد و در طلب دانش، خودپسندی کند.»

پند گفتن با جهول خوابناک

تخم افکندن بود بر شوره خاک

چاک حمق و جهل نپذیرد رفو

تخم حکمت کم دهش ای نیکخو

زانکه جاهل جهل را بنده بود

هر چه پندش می دهی او نشنود (۲۴.

روز چهارم: چشیدن حلاوت ذکر خدا

آثار یاد خدا

۱ – قوت روح: قال علی علیه السلام: «مداومه الذکر قوه الارواح; (۲۵. مداومت یاد خدا موجب قدرت جان هاست.»

۲ – زنده دلی: قال علی علیه السلام «فی الذکر حیاه القلوب.» (۲۶.

۳ – روشنی قلب: قال علی علیه السلام: «علیک بذکر الله فانه نور القلوب.» (۲۷.

۴ – اطمینان قلب: قال تعالی: « الا بذکر الله تطمئن القلوب.»

در مناجات الذاکرین می خوانیم:

«الهی لولا الواجب من قبول امرک لنزهتک من ذکری ایاک علی ان ذکری بقدری لا بقدرک … الهی فالهمنا ذکرک فی الخلا و الملا و اللیل و النهار و الاعلان و الاسرار و فی السراء و الضراء و انسنا بالذکر الخفی … استغفرک من کل لذه بغیر ذکرک; (۲۸.

خدایا اگر امر تو نبودی، من تو را منزه تر از آن می دانستم که ذکر تو کنم، چون ذکر من به قدر توان من است نه به قدر مقام تو … خدایا ذکرت را در خلوت و جلوت و شب و روز و در ظاهر و باطن و در حال خوشی و ناخوشی به ما الهام فرما و ما را به ذکر خفی مانوس کن … خدایا از هر لذتی غیر از لذت یاد تو طلب بخشش می کنم.»

روز پنجم: عبادت

قال تعالی: «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون » (۲۹. ; «ای مردم، خدایی را بپرستید که آفریننده شما و مخلوقات قبل از شماست، باشد که پارسا و منزه شوید.»

گام اول در بندگی

امام رضا علیه السلام می فرماید: «اول عباده الله معرفته و اصل معرفه الله توحیده (۳۰. ; اولین گام بندگی، شناخت خدا و اصل شناخت او به توحید است.»

جایگاه عبادت

۱ – هدف خلقت: قال تعالی: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون » (۳۱. ; «جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه مرا بپرستند.»

۲ – رستگاری: قال علی علیه السلام: «العباده فوز; (۳۲. عبادت رستگاری است.»

۳ – نشانه عنایت خداوند: قال علی علیه السلام: «اذا احب الله عبدا الهمه حسن العباده; (۳۳. وقتی خداوند بنده ای را دوست بدارد خوب عبادت، کردن را به او می آموزد.»

۴ – بهترین وسیله تقرب به خدا: قال علی علیه السلام: «ما تقرب متقرب بمثل عباده الله; (۳۴. هیچ چیز مانند عبادت انسان را به خدا نزدیک نمی کند.»

شرایط عبادت

۱ – فهم دین: امام سجاد علیه السلام: «لا عباده الا بالتفقه; (۳۵. عبادتی کامل نیست مگر با فهم.»

۲ – آگاهی: قال علی علیه السلام: «لا خیر فی عباده لا علم فیها; (۳۶. عبادتی که با آگاهی همراه نباشد، خیری در آن نیست.»

۳ – حضور قلب: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اعبد الله کانک تراه فان کنت لا تراه فانه یراک; (۳۷. خدا را آن گونه عبادت کن که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.»

روز ششم: گناه

بعضی از گناهان

۱ – ترک واجبات: قال الصادق علیه السلام: «لا ینظر الله الی عبده و لا یزکیه لو ترک فریضه; (۳۸. بنده ای که یکی از واجبات را ترک کند، خداوند به او نظر رحمت نمی کند و او را پاک نمی کند.»

۲ – حرام خواری: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اذا وقعت اللقمه من حرام فی جوف العبد لعنه کل ملک فی السموات و الارض; (۳۹. هرگاه لقمه حرامی در شکم بنده قرار گیرد، ملائک آسمان و زمین او را لعنت می کنند.»

۳ – سحر: قال علی علیه السلام: «من تعلم شیئا من السحر قلیلا او کثیرا فقد کفر; (۴۰. هر کسی چیزی از سحر یاد بگیرد، زیاد باشد یا کم کافر شده است.»

۴ – کمک به ستمگران: قال الصادق علیه السلام: «من الکبائر معونه الظالمین و الرکون الیهم; (۴۱. کمک به ستمگران و میل به آن ها از گناهان کبیره است.»

کسی که نمی تواند ترک گناه کند چه کند؟

شخصی خدمت وجود مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام رسید و گفت: من مرد گناهکاری هستم که صبر از گناه ندارم، مرا موعظه کن.

حضرت فرمود: با پنج شرط هرچه می خواهی گناه بکن:

۱ – روزی خدا را نخور، هر چه می خواهی گناه کن: «لا تاکل رزق الله و اذنب ما شئت.»

۲ – جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن: «اطلب موضعا لا یراک الله و اذنب ما شئت.»

۳ – از ولایت خدا خارج شو و هر چه می خواهی گناه کن: «اخرج من ولایه الله و اذنب ما شئت.»

۴ – جان به عزرائیل نده و هر چه خواهی گناه کن: «اذا جاءک ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت.»

۵ – به جهنم نرو و هر چه می خواهی گناه کن: «اذا ادخلک مالک النار فی النار فلا تدخل فی النار و اذنب ما شئت.» (۴۲.

وای بر حال کسی که آحادش بیش از اعشارش باشد

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «ان الله تعالی قال: الحسنه عشرا و ازید و السیئه واحده و اغفر فالویل لمن غلبت آحاده اعشاره; (۴۳.

خداوند ثواب را ده برابر و بیشتر از ده برابر پاداش می دهد اما کیفر گناه یکی بیش نیست، آن هم ممکن است بخشیده شود. پس وای به حال کسی که یکی های او از ده هایش بیشتر باشد.»

روز هفتم: نماز

وجوب نماز

قال تعالی: «ان الصلوه کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا» (۴۴. ; «نماز برای اهل ایمان حکمی واجب و لازم است.»

اهمیت نماز

۱ – مقدم بر اعمال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اول ما ینظر فی عمل العبد فی یوم القیامه فی صلاته; (۴۵. اولین چیزی که روز قیامت در اعمال بنده مورد توجه قرار می گیرد، نماز اوست.»

۲ – وسیله تقرب: قال علی علیه السلام: «الصلوه قربان کل تقی; (۴۶. نماز وسیله تقرب هر پرهیزکاری است.»

۳ – بهترین اعمال: قال علی علیه السلام: «اوصیکم بالصلاه و حفظها فانها خیر العمل; (۴۷. شما را به نماز وحفظ آن سفارش می کنم، بدرستی که بهترین اعمال نماز است.»

۴ – سنگر مبارزه با شیطان: قال علی علیه السلام: «الصلاه حصن من سطوات الشیطان; (۴۸. نماز سنگری است برای در امان ماندن از نفوذ شیطان.»

۵ – مانع ضد ارزش ها:قال تعالی: «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» (۴۹. ; «نماز اهلش را از هر کار زشت باز می دارد.»

آثار ترک و سبک شمردن نماز

۱ – جهنمی شدن:قال تعالی: «فی جنات یتسائلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین » (۵۰. ; «بهشتیان سؤال می کنند چه چیزی شما را جهنمی کرد؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.»

۲ – محرومیت از الطاف الهی: قال تعالی: «ویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون » (۵۱. ; «وای بر نمازگزارانی که دل از یاد خدا غافل دارند.»

۳ – دوری از رسول خدا صلی الله علیه و آله: پیامبر اکرم فرمود: «لیس منی من استخف بصلاته; (۵۲. کسی که نمازش را سبک بشمارد از من نیست.»

۴ – محرومیت از شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: پیامبر اکرم فرمود: «لا تنال شفاعتی غدا من اخر الصلاه المفروضه بعد وقتها; (۵۳. کسی که نماز واجب را از وقت آن به تاخیر اندازد، در قیامت شفاعت من به او نمی رسد.»

روز هشتم: یتیم نوازی و سیر کردن گرسنگان

قال علی علیه السلام: «الله الله فی الایتام فلا تغبوا فواههم و لایضیعوا بحضرتکم; (۵۴. خدا را خدا را درباره ایتام، نکند آنان گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع شود.»

آثار و نتایج سرپرستی ایتام

۱ – بهشت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من عال یتیما حتی یستغنی عنه اوجب الله عز و جل له بذلک الجنه; (۵۵. هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا بی نیاز شود، خداوند بهشت را بر او واجب می کند.»

۲- همنشینی با پیامبر صلی الله علیه و آله: پیامبر اکرم فرمود: «انا و کافل الیتیم کهاتین فی الجنه; (۵۶. من و کسی که یتیمی را سرپرستی می کند، مانند این دو [انگشت] در بهشت کنار یکدیگر خواهیم بود.»

روز نهم: رحمت خداوند

گسترش رحمت خداوند

قال تعالی: «و رحمتی وسعت کل شی ء»; (۵۷. «رحمت من همه موجودات را فرا گرفته است.»

موجبات رحمت خداوند

۱ – احسان و نیکی:قال تعالی: «ان الله قریب من المحسنین » (۵۸. ; «البته رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.»

۲ – ایمان و اعتقاد به خدا:قال تعالی: «فاما الذین آمنوا بالله واعتصموا به فسیدخلهم فی رحمه منه.» (۵۹.

۳ – یاد خدا: قال علی علیه السلام: بذکر الله تستنزل الرحمه; (۶۰. رحمت خداوند به واسطه ذکر او نازل می شود.»

۴ – عفو وگذشت: قال علی علیه السلام: «بالعفو تنزل الرحمه; (۶۱. رحمت به واسطه عفو و بخشش نازل می شود.»

۵ – اطاعت خدا و رسول:قال تعالی: «و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون » (۶۲. ; «از خدا و رسول اطاعت کنید که مشمول حمت خدا شوید.»

۶ – اندیشه و تفکر: قال علی علیه السلام: «رحم الله امرءا تفکر فاعتبر.» (۶۳.

۷ – موعظه پذیری: قال علی علیه السلام: «رحم الله امرءا اتعظ (۶۴. ; انسان پندپذیر مشمول رحمت خداست.»

۸ – استغفار: قال تعالی: «لولا تستغفرون الله لعلکم ترحمون » (۶۵. ; «چرا از کردار زشت استغفار بدرگاه خدا نمی کنید تا شاید مشمول رحمت خدا شوید.»

۹ – ترحم بر ضعفا: قال علی علیه السلام: «رحمه الضعفاء تستنزل الرحمه; (۶۶. ترحم بر ضعیفان موجب نزول رحمت خداست.»

۱۰ – مراقبه: قال علی علیه السلام: «رحم الله عبدا راقب ذنبه و خاف ربه; (۶۷. خداوند رحمت کند کسی را که گناهانش مد نظرش باشد و از خدا بترسد.»

روز دهم: سعادت

تعریف سعادت

قال الصادق علیه السلام: «السعاده سبب خیر تمسک به السعید فیجره الی النجاه (۶۸. ; سعادت وسیله خیری است که سعادتمند به کمک آن به رستگاری رهنمون می شود.»

سعادتمند کیست؟

۱ – مخلص: قال علی علیه السلام: «السعید من اخلص الطاعه (۶۹. ; سعادتمند کسی است که طاعتش را برای خداوند خالص گرداند. »

۲ – پیروان علی علیه السلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «یا علی ان السعید، کل السعید، حق السعید من اطاعک و تولاک من بعدی (۷۰. ; یا علی! سعادتمند کامل و حقیقی کسی است که بعد از من، از تو اطاعت کند و پس از من ولایت تو را بپذیرد.»

۳ – اهل محاسبه: قال علی علیه السلام: «من حاسب نفسه سعد (۷۱. ; کسی که به محاسبه نفس بپردازد، سعادتمند می شود.»

۴ – همنشین علما: قال علی علیه السلام: «جالس العلماء تسعد (۷۲. ; با دانشمندان همنشین باش تا سعادتمند شوی.»

۵ – فرزند صالح داشتن: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من سعاده الرجل الولد الصالح (۷۳. ; فرزند صالح از سعادت انسان است. »

روز یازدهم: توفیق احسان

احسان چیست؟

۱ – سرشت نیکان: قال علی علیه السلام: «الاحسان عزیزه الاخیار; (۷۴. احسان سرشت نیکوکاران است.»

۲ – زینت علم: قال علی علیه السلام: «زینه العلم الاحسان; (۷۵. احسان زینت علم است.»

۳ – اوج ایمان: قال علی علیه السلام: «راس الایمان الاحسان; (۷۶. احسان راس ایمان است.»

آثار و نتایج احسان

۱ – عنایت خداوند:قال تعالی: «ان الله لمع المحسنین » (۷۷. ; «خداوند با نیکوکاران است.»

۲ – محبت الهی:قال تعالی: «احسنوا ان الله یحب المحسنین » (۷۸. ; «نیکی کنید بدرستی که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

۳ – بذر دوستی: قال علی علیه السلام: «الاحسان الی المسیئ یستصلح العدو (۷۹. ; نیکی به بد رفتار، دشمن را اصلاح می کند.»

۴ – هدایت:قال تعالی: «تلک آیات الکتاب هدی و رحمه للمحسنین » (۸۰. ; «این است آیات کتاب [خدای حکیم] که رحمت و هدایت است برای نیکوکاران.»

۵ – رحمت الهی:قال تعالی: «ان رحمت الله قریب من المحسنین » (۸۱. ; «البته رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.»

۶ – رفعت و بزرگی: قال علی علیه السلام: «مع الاحسان تکون الرفعه; (۸۲. بلندی مرتبه و مقام به وسیله نیکوکاری به دست می آید.»

۷ – عاقبت به خیری: قال علی علیه السلام: «من احسن الی الناس حسنت عواقبه; (۸۳. هر کس به مردم نیکی کند، عاقبت به خیر خواهد شد.»

روز دوازدهم: عفاف

فضیلت عفاف

۱ – برترین عبادت: قال الصادق علیه السلام: «افضل العباده العفاف (۸۴. ; بهترین عبادت پاکدامنی است.»

۲ – مقام ملک: قال علی علیه السلام: «ما المجاهد فی سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف کاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه; (۸۵. مجاهد در راه خدا پاداشش بیشتر از کسی نیست که در حالی که امکانات گناه دارد، پاکدامنی می کند. ای بسا پاکدامنی که ملکی از ملائک بوده باشد.»

۳ – اساس نیکی ها: قال علی علیه السلام: «العفه راس کل خیر (۸۶. ; پاکدامنی در راس تمام نیکی هاست.»

۴ – زکات زیبایی: قال علی علیه السلام: «زکاه الجمال العفاف (۸۷. ; زکات زیبایی پاکدامنی است.»

موجبات عفاف

۱ – رضایت به کفاف: قال علی علیه السلام: «الرضا بالکفاف یؤدی الی العفاف (۸۸. ; راضی بودن به آنچه کفایت کند، موجب پاکدامنی می شود.»

۲ – غیرت: قال علی علیه السلام: «قدر الرجل علی قدر همته و عفته علی قدر غیرته (۸۹. ; شخصیت مرد به اندازه همت او و پاکدامنی او به اندازه غیرت اوست.»

۳ – قناعت: قال علی علیه السلام: «اصل العفاف القناعه (۹۰. ; اصل عفت، قناعت است.»

۴ – عقل: قال علی علیه السلام: «من عقل عف (۹۱. ; عاقل پاکدامن است.»

روز سیزدهم: تقوی

تقوی چیست؟

از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر تقوی سؤال شد، حضرت فرمود: «ان لا یفقدک الله حیث امرک و لا یراک حیث نهاک; (۹۲. تقوی آن است که خداوند تو را در جایی که امر فرموده غایب و در جایی که نهی فرموده حاضر نبیند.»

آثار و نتایج تقوی

۱ – نزول رحمت:قال تعالی: «و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض » (۹۳. ; «چنان که مردم آبادی ها همه ایمان و تقوا داشتند، درهای رحمت آسمان و زمین را برای آن ها می گشودیم.»

۲ – خیر دنیا و آخرت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من رزق التقی رزق خیر الدنیا والاخره; (۹۴. هر کس را تقوا روزی شود خیر دنیا و آخرت نصیبش شده است.»

۳ – کرامت:قال تعالی: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم » (۹۵. ; «گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.»

۴ – داروی امراض روحی: قال علی علیه السلام: «ان تقوی الله دواء قلوبکم (۹۶. ; تقوا دوای دردهای روحی شماست.»

۵ – قبولی اعمال:قال تعالی: «انما یتقبل الله من المتقین » (۹۷. ; «خداوند اعمال را از متقین می پذیرد.»

۶ – عزت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من اراد ان یکون اعز الناس فلیتق الله (۹۸. ; هر کس می خواهد عزیزترین مردم باشد، تقوا پیشه کند.»

روز چهاردهم: امتحانات الهی

زندگی برای هیچ کس به یک منوال نیست. گاهی انسان در غم و اندوه و بلا بسر می برد وزمانی در رفاه و آسایش و هیچ کس را پیدا نمی کنیم که در تمام دوران عمرش همواره مبتلا و یا همیشه در خوشی و راحتی باشد. اما هیچ یک از بلا یا خوشی نشانه بدی یا خوبی صاحب آن نیست، بلکه گاهی آسایش بیش از حد ریشه در استدراج دارد و گرفتاری نشانه لطف خداوند است برای کسب مقامات بالاتر.

آنچه مسلم است این است که در نظام طبیعت بدون آزمون و گرفتاری نمی توان به مراتب افراد واقف شد و اغلب افراد قبل از آزمایش خود را از موفق ترین افراد می دانند. پس وجود بلاها و ابتلائات برای شناخت درجات انسانی افراد ضروری است و اگر انسان به حال خود گذاشته شود حب نفس او را وادار به خودپسندی و طغیان خواهد کرد. خداوند می فرماید:«ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا» (۹۹. ; «اگر خداوند سفره روزی بندگان را بگستراند، طغیان خواهند کرد.»

اما بلاها و امتحانات الهی گاهی کیفری اند و گاهی درجه ای و ضمنا گاهی فردی اند و زمانی جمعی وگروهی. تصویر تقسیم مذکور چنین است:

بلاها

۱ – فردی

الف: کیفری: مثل از پا در آمدن نمرود توسط پشه

ب: درجه ای: «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن »

۲ – اجتماعی

الف: کیفری: مثل طوفان نوح

ب: درجه ای: مثل جریان شعب ابی طالب

اگر بلا درجه ای باشد، باید به استقبالش رفت چون ناز پرورده تنعم نبرد راه به جایی.

چنانکه گوشت خام به آتش پخته شود و تا پخته نشود شایسته خوان ملوک نگردد، آدمی هم خام است و جز به آتش مصائب و بلیات پخته نشود و تا پخته نشود شایسته بساط ملک الملوک جل جلاله نشود.

این بلای دوست تطهیر شماست

علم او بالای تدبیر شماست

پوست از دارو بلاکش می شود

چون ادیم (۱۰۰. طایفی خوش می شود

× × ×

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

× × ×

اما اگر بلا، کیفری باشد، باید با توبه و استعانت از خداوند، زمینه های وقوع آن را ازبین برد. و این جاست که می گوئیم: «اللهم اغفرلی الذنوب اللتی تنزل البلاء.» (۱۰۱.

روز پانزدهم: شرح صدر

حضرت موسی علیه السلام فرمود: «رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.» (۱۰۲. خداوند در اکثر نعماتی که به پیامبرش می دهد منت نمی گذارد اما در مورد نعمت شرح صدر به پیامبر منت می گذارد و می فرماید: «الم نشرح لک صدرک.» (۱۰۳.

موجبات شرح صدر

۱ – انس با قرآن: «اللهم نور بکتابک بصری واشرح به صدری; (۱۰۴. خدایا چشمان مرا به وسیله کتاب خود نورانی کن و سینه ام را فراخی ده.»

۲ – اراده الهی: قال تعالی: «فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام »; (۱۰۵. «پس هر که خدا هدایت او را خواهد، قلبش را به نور اسلام روشن و وسیع می کند.»

روز شانزدهم: ابرار و اشرار

ویژگی های ابرار

۱ – صاحب بهترین ها: قال تعالی: «و ما عندالله خیر للابرار» (۱۰۶. ; «آنچه نزد خداست برای نیکان از هرچیز بهتر است.»

۲ – غرق نعمت ها: قال تعالی: «ان الابرار لفی نعیم » (۱۰۷. ; «محققا نیکوکاران درون نعمت ها متنعم اند.»

ویژگی های اشرار

۱ – پیشوایان گمراه و گمراه کننده: قال علی علیه السلام: «ان شر الناس عندالله امام جائر ضل و ضل به (۱۰۸. ; بدترین مردم، پیشوایان گمراه و گمراه کننده اند.»

و نیز آن امام بزرگوار موارد زیر را از اشرار شمردند:

۲ – «من لا یقبل العذر; کسی که عذر را نمی پذیرد.»

۳ – «من لایبالی ان یراه الناس مسیئا; کسی که ابا ندارد که مردم او را گناهکار ببینند.»

۴ – «العلماء اذا فسدوا; عالمان، زمانی که فساد کنند.»

۵ – «المشاؤون بالنمیمه; سخن چینان.»

۶ – «المفرقون بین الاحبه; کسانی که بین دوستان تفرقه می اندازند.»

روز هفدهم: توفیق عمل صالح

بهترین اعمال

۱ – «افضل الاعمال احمزها; (۱۰۹. بهترین اعمال مشکل ترین آن هاست.»

۲ – «افضل الاعمال ما اکرهت علیه نفسک; (۱۱۰. بهترین اعمال چیزی است که انجام آن برایت ناگوار است.»

۳ – «افضل الاعمال ما ارید به وجه الله; (۱۱۱. بهترین اعمال عملی است که برای خدا باشد.»

۴ – «افضل العمل ادومه و ان قل; (۱۱۲. بهترین اعمال آنست که دوام داشته باشد ولو کم باشد.»

۵ – «اطعام الطعام افضل الاعمال; (۱۱۳. اطعام کردن بهترین عمل است.»

آثار عمل صالح

۱ – رستگاری: «فاما من تاب و آمن و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین » (۱۱۴. ; «پس هر کس به درگاه خدا توبه کند و عمل صالح انجام دهد امید است از رستگاران باشد.»

۲ – حیات طیبه: «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه » (۱۱۵. ; «هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا انجام دهد، ما او را در زندگی سعادتمندانه زنده می گردانیم.»

۳ – شعار مؤمن: «قال علی علیه السلام: «العمل شعار المؤمن (۱۱۶. ; عمل شعار (نشانه. مؤمن است.»

روز هیجدهم: برکات ماه مبارک رمضان

معنای رمضان

رسول اکرم فرمودند: «انما سمی رمضان لانه یرمض الذنوب (۱۱۷. ; به درستی که علت نامگذاری ماه مبارک رمضان به این نام این است که گناهان را می سوزاند.»

ویژگی های ماه مبارک رمضان

۱ – برترین ماه ها

۲ – برترین روزها

۳ – والاترین شب ها

۴ – برترین ساعات

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ایها الناس انه قد اقبل الیکم شهر الله… شهر هو افضل الشهور عندالله و ایامه افضل الایام و لیالیه افضل اللیالی و ساعاته افضل الساعات (۱۱۸. ; ای مردم ماه خدا به سوی شما رو آورده است…. ماهی که در نزد خدا بهترین ماه ها است و روزهای آن بهترین روزها و شب هایش بهترین شب ها و ساعت هایش بهترین ساعت هاست.»

برکات ماه مبارک رمضان

۱ – غفران الهی: «من ادرک شهر رمضان فلم یغفر له فابعده الله (۱۱۹. ; کسی که ماه رمضان را درک کند و خدا او را نبخشد، از حمت خدا دور است.»

۲ – استجابت دعا: «دعائکم فیه مقبول (۱۲۰. ; دعای شما در این ماه مستجاب است.»

۳ – بسته شدن درهای جهنم: «تغلق فیه ابواب النیران و یفتح فیه ابواب الجنان (۱۲۱. ; در این ماه درهای جهنم بسته و درهای هشت باز می شود.»

۴ – ایمنی از مکر شیاطین: «قد وکل الله بکل شیطان مرید سبعه من الملائکه فلیس بمحلول حتی ینقضی شهرکم هذا (۱۲۲. ; خداوند بر هر شیطانی که قصد شما بکند هفتاد ملک می گمارد. او را توان نفوذ در شما نیست تا ماه مبارک رمضان تمام شود.»

۵ – قبول شدن اعمال: «عملکم فیه مقبول (۱۲۳. ; عمل شما در این ماه مورد قبول است.»

۶ – نفس ها تسبیح است: «انفاسکم فیه تسبیح (۱۲۴. ; نفس کشیدن های شما در آن ماه تسبیح است.»

۷ – خواب عبادت است: «نومکم فیه عباده (۱۲۵. ; خواب شما در این ماه عبادت است.»

روز نوزدهم: هدایت به سوی خیرات

اقسام هدایت

۱ – تکوینی:«ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی » (۱۲۶. ; «خدای ما آن کسی است که به همه موجودات عالم، وجود بخشید و سپس به راه کمالشان هدایت کرد.»

۲ – تشریعی:«انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (۱۲۷. ; «ما به حقیقت راه را به انسان نشان دادیم خواه هدایت پذیرد یا کفران نعمت کند.»

شایستگان هدایت

۱ – مؤمن:«من یؤمن بالله یهد قلبه » (۱۲۸. ; «کسی که به خدا ایمان بیاورد خدا او را هدایت می کند.»

۲ – توبه کننده: «یهدی الیه من اناب » (۱۲۹. ; «هر کس به سوی خدا باز گردد خدا او را هدایت می کند.»

۳ – مستمسکین به خداوند: «من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم » (۱۳۰. ; «هر کس به دین خدا متمسک شود، به راه راست هدایت یافته است.»

۴ – مجاهدین: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (۱۳۱. ; «آن ها که در راه ما کوشش کنند محققا آن ها را به راه خویش هدایت می کنیم.»

۵ – اهل تقوی: قال علی علیه السلام: «هدی من اشعر قلبه بالتقوی » (۱۳۲. ; آنکه قلبش تقوی را درک کرد، هدایت یافت.»

۶ – صابران: قال علی علیه السلام: « هدی من ادرع لباس الصبر والیقین (۱۳۳. ; هدایت یافت آنکه لباس صبر و یقین پوشید.»

۷ – مخلصین: قال علی علیه السلام: «هدی من اخلص الایمان (۱۳۴. ; آنکه ایمان خود را خالص نمود هدایت یافت.»

۸ – عالمان: قال علی علیه السلام: «من علم اهتدی (۱۳۵. ; آنکه عالم شد هدایت شد.»

بهترین وسیله هدایت

۱ – قرآن: قال تعالی: «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم » (۱۳۶. ; همانا این قرآن خلق را به استوارترین راه هدایت می کند.»

۲ – اهل بیت پیامبر: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان اخذتم به لن تضلوا; کتاب الله و عترتی (۱۳۷. ; من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت می گذارم، تا وقتی که پیرو آن ها باشید هرگز گمراه نخواهید شد; قرآن و اهل بیتم.»

روز بیستم: توفیق تلاوت قرآن

آثار تلاوت قرآن

۱ – بهره مندی از پاداش های الهی: «ان الذین یتلون کتاب الله … یرجون تجاره لن تبور» (۱۳۸. ; «آنان که کتاب خدا را تلاوت می کنند امید تجارتی دارند که زیان و زوال ندارد.»

۲ – شکوفایی ایمان: قال علی علیه السلام: «لقاح الایمان تلاوه القرآن (۱۳۹. ; شکوفایی ایمان با قرآن خواندن است.»

۳ – همنشین تنهایی: قال علی علیه السلام: «من انس بتلاوه القرآن لم توحشه مفارقه الاخوان; (۱۴۰. هر که به تلاوت قرآن انس بگیرد، جدایی از دوستان، او را به وحشت نمی اندازد.»

× × ×

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

آداب تلاوت قرآن

۱ – پاکی و نظافت دهان: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «طیبوا افواهکم فان افواهکم طریق القرآن (۱۴۱. ; دهان های خود را پاکیزه نگه دارید، زیرا دهان های شما راه قرآن است.»

توضیح: مراد از پاکی، پاکی ظاهری و باطنی است; یعنی هم مسواک زدن و هم پرهیز از گناهان زبانی مانند غیبت و دروغ و … .

۲ – استعاذه: قال تعالی: «فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم » (۱۴۲. ; «[ای پیامبر!] هنگام قرائت قرآن از وسوسه شیطان به خداوند پناه ببر.»

۳ – ترتیل: قال تعالی: «و رتل القرآن ترتیلا» (۱۴۳. ; «قرآن را شمرده شمرده بخوان.»

۴ – تدبر: قال تعالی: «ا فلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» (۱۴۴. ; «آیا به آیات قرآن نمی اندیشند؟ یا [مگر] بر دل هایشان قفل ها نهاده شده است؟»

۵ – خشوع: قال تعالی: «الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله » (۱۴۵. ; «آیا نوبت آن نرسیده که گرویدگان دل هایشان به یاد خدا خاشع گردد؟»

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد

که دار الملک ایمان را مجرد بینداز غوغا

۶ – صدای خوش: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «حسنوا القرآن باصواتکم (۱۴۶. ; «قرآن را با صدای خوش بخوانید.»

روز بیست و یکم: ایمنی از شر شیطان

شیطان و انسان

قال تعالی: «ان الشیطان للانسان عدو مبین » (۱۴۷. ; «بدرستی که شیطان برای انسان دشمن آشکاری است.»

کسانی که از شر شیطان مصونند

۱ – مخلصین: قال تعالی: «قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین » (۱۴۸. ; «شیطان می گوید: به عزت و جلالت که همه آن ها را فریب دهم جز مخلصین را.»

توضیح: مخلص کسی است که در صدد اخلاص خود است و سعی دارد اعمالش خالصانه باشد و مخلص کسی است که با اعمال خالصانه به مقامی می رسد که خداوند او را برای خودش خالص می گرداند.

۲ – مؤمنین: قال تعالی: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا» (۱۴۹. ; «به درستی که شیطان بر مؤمنین (واقعی. تسلطی ندارد.»

۳ – فرد با انصاف

۴ – کسی که در مصائب، جزع و ناله نکند.

۵ – راضی به قسمت الهی

امام صادق علیه السلام فرمود: «قال ابلیس: خمسه لیس فیهن حیله و سائر الناس فی قبضتی … و من رضی لاخیه المؤمن ما یرضاه لنفسه و من لم یجزع علی المصیبه حتی تصیبه و من رضی بما قسم الله له ولم یهتم لرزقه (۱۵۰. ; ابلیس گفت: مرا به پنج کس راه نفوذ نیست و بقیه مردم در دست من هستند … [و از جمله آن هاست ]کسی که آنچه بر خود می پسندد برای برادرش بپسندد، کسی که در مصائب جزع و ناله نکند و صبر نماید، کسی که به قسمت خدا راضی باشد و غم روزی نخورد.»

روز بیست و دوم: توفیق

توفیق از نظر علی علیه السلام

۱ – راهنما: «لا قائد کالتوفیق (۱۵۱. ; راهنما و جلوداری چون توفیق نیست.»

۲ – عنایت خداوند: «التوفیق عنایته (۱۵۲. ; توفیق عنایت الهی است.»

۳ – رحمت الهی: «التوفیق رحمته; توفیق رحمت خداوند است.»

۴ – جذبه خداوند:«التوفیق من جذبات الرب; توفیق از جاذبه های پروردگار است.»

۵ – قله رستگاری:«التوفیق راس النجاح; توفیق اوج موفقیت و رستگاری است.»

۶ – برترین نعمت:«لا نعمه اجل من التوفیق; نعمتی بالاتر از توفیق نیست.»

موجبات توفیق از دیدگاه علی علیه السلام

۱ – طلب از خداوند: «من استنصح الله وفق (۱۵۳. ; آنکه از خدا طلب خیر کند توفیق یافته است.»

۲ – دینداری: «کما ان الجسم و الظل لایفترقان کذلک التوفیق والدین لایفترقان (۱۵۴. ; همان گونه که جسم و سایه جدایی ناپذیرند، توفیق و دین نیز جدایی پذیر نیستند.»

چو توفیق الهی شد رفیقت

هدایت می کند در هر طریقت

روز بیست و سوم: موفقیت در امتحان الهی

برخی از امتحانات

۱ – ترس

۲ – گرسنگی

۳ – ضرر مالی

۴ – ضرر جانی

۵ – آفات زراعت

۶ – خیر و شر

قال تعالی: «و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات » (۱۵۵. ; «البته شما را به سختی هایی چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازمائیم.»

و قال تعالی: «و نبلوکم بالشر و الخیر» (۱۵۶. ; «شما را با بدی و نیکی می آزمائیم.»

هدف از امتحان الهی

۱ – تصفیه قلوب: «و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم » (۱۵۷. ; «تا خدا آنچه در سینه پنهان دارید بیازماید و هرچه در دل دارید پاک و خالص گرداند.»

۲ – تصفیه نفوس: «ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب » (۱۵۸. ; «خداوند هرگز مؤمنان را بدین حال کنونی وانگذارد تا آنکه بدسرشت را از پاک گوهر جدا کند.»

۳ – شناخت مجاهدین: «و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین » (۱۵۹. ; «شما را امتحان می کنیم تا مجاهدین شناخته شوند.»

۴ – نیکوکاران: «الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا» (۱۶۰. ; «خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید تا شما بندگان را بیازماید که کدامیک از شما نیکوکارتر است.»

نخست شرط ولی ابتلای او به بلایاست

بلا همیشه بدو مایل است و او متمایل

روز بیست وچهارم: رضای خداوند

موجبات رضایت الهی

۱ – زیاد استغفار کردن

۲ – فروتنی

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

تا یک سر موی از تو هستی باقی است

آئین دکان بت پرستی باقی است

۳ – زیاد صدقه دادن

قال علی علیه السلام: «ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله: کثره الاستغفار و خفض الجانب و کثره الصدقه (۱۶۱. ; سه چیز موجب رضای الهی می شود: زیاد استغفار کردن، فروتنی و زیاد صدقه دادن.»

۴ – عدم تن پروری: قال علی علیه السلام: «من اسخط بدنه ارضی ربه (۱۶۲. ; هر کس در راه بندگی بدنش را به سختی اندازد، خدا را راضی کرده است.»

× × × × ×

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

× × × × ×

خواهی که خدا کار نکو با تو کند

ارواح ملائک همه رو با تو کند

یا هرچه رضای او در آنست بکن

یا راضی شو هر آنچه او با تو کند

روز بیست و پنجم: دوستی و دشمنی

تمام نظام خلقت بر پایه جاذبه و دافعه است. اگر جاذبه مولکولی نباشد، هیچ جمادی در خارج وجود پیدا نخواهد کرد.

اگر قانون جذب و دفع در نباتات نباشد، گیاهان در تنفس (گرفتن اکسیژن و پس دادن گاز کربنیک. دچار اختلال خواهند شد.

اگر قانون جاذبه و دافعه در بین حیوانات نبود، هیچ حیوانی به بچه اش شیر نمی داد و حیوانات از دشمنان خود پرهیز نمی کردند.

اگر قانون جذب و دفع عمومیت نداشته باشد، خوبی، بدی، کیفر، پاداش و بهشت و جهنم و بالاخره خلقت عالم عبث است.

انسان موجودی است متحرک و حرکت او نتیجه تعلق اوست، پس به هرچه تعلق داشته باشیم نسبت به آن جاذبه خواهیم داشت و عقلا از ضد آن گریزان خواهیم بود، لذا یاوران پیامبر اکرم در قرآن کریم با این صفت بارز توصیف شده اند: «اشداء علی الکفار رحماء بینهم » (۱۶۳. ; «[یاران پیامبر] بر کافران سخت گیر و با خودشان مهربانند.»

و در زیارت عاشورا می خوانیم: «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم »

محبت اهل بیت علیهم السلام

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «لا یؤمن احدکم حتی اکون احب الیه من نفسه و یکون عترتی احب الیه من عترته و یکون اهلی احب الیه من اهله و یکون ذاتی احب الیه من ذاته (۱۶۴. ; کسی از شما مؤمن نیست مگر اینکه مرا بیش از خود دوست بدارد و خانواده من نزد او محبوبتر از خانواده خودش باشد و اقوام مرا از اقوام خودش بیشتر دوست بدارد و خود من محبوبتر از خود او باشم.»

روز بیست و ششم: پوشیدن عیوب

در آتشم بیفکن و نام گنه مبر

کآتش به گرمی عرق انفعال نیست

یکی از صفات خداوند، ستار بودن است و کسی که بخواهد از صفت ستاریت خداوند بهره ببرد باید خود عیب پوش دیگران باشد.

همیشه تا بتوانی بپوش عیب کسان

به آن دلیل که دانای عیب ستار است

قال علی علیه السلام: «فاستر العوره ما استطعت یستر الله منک ما تحب ستره من رعیتک (۱۶۵. ; زشتی های مردم را حتی الامکان مستور بدار همانگونه که دوست می داری که خدا عیوب تو را از چشم مردم مستور بدارد.»

تجسس گری شرط این کوی نیست

در این پرده جز خامشی روی نیست

به پوشیدن ستر درویش کوش

که ستر خدایت بود پرده پوش

× × × × ×

در گفتن عیب دگران بسته زبان باش

با خوبی خود عیب نمای دگران باش

روز بیست و هفتم: درک لیله القدر

فضیلت های شب قدر

۱ – عظمت فوق العاده: «و ما ادرک ما لیله القدر» (۱۶۶. ; «چه چیزی می تواند تو را به عظمت این شب آگاهت کند.»

۲ – شب نزول قرآن: «انا انزلناه فی لیله القدر» (۱۶۷. ; «ما قرآن را در شب قدر نازل کریم.»

۳ – شب نزول ملائک و روح: «تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (۱۶۸. ; «فرشتگان و روح در این شب به اذن خدا از هر فرمان (دستور الهی. نازل می شوند.»

۴ – بهتر از هزار ماه: «لیله القدر خیر من الف شهر» (۱۶۹. ; «شب قدر از هزار ماه بهتر است.»

۵ – شب رحمت و امنیت: «سلام هی حتی مطلع الفجر» (۱۷۰. ; «شب رحمت و سلامت است تا صبحگاهان.»

۶ – شب خجسته: «انا انزلناه فی لیله مبارکه » (۱۷۱. ; «قرآن را در آن شب مبارک نازل کردیم.»

۷ – شب تقدیر: «فیها یفرق کل امر حکیم » (۱۷۲. ; «در آن شب هر امری با حکمت تعیین می شود.»

روز بیست و هشتم: احضار مسائل

در مورد احضار مسائل احتمالات مختلفی وجود دارد که ذیلا به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱ – در رابطه با انسان

الف: انسان توجه داشته باشد که به چه چیزی نیاز دارد و نیازهای ضروری اش مد نظرش باشد تا مصداق این شعر نشود که:

افسوس هر آنچه برده ام باختنی است

بشناخته ها تمام نشناختنی است

برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت

بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است

ب: این که انسان در مقابل مخالفین، اهل مناظره و حاضر جواب باشد، مانند حاضرجوابی معصومین و پیروان واقعی آن ها مثل مفضل و بهلول.

۲ – در ارتباط با خداوند

الف: در دنیا: در حین دعا بدانیم چه چیزی در اولویت است که باید از خدا بخواهیم. چنان که در دعا می گوئیم: «اللهم ارزقنا ما تحب و ترضی; خدایا آنچه موجب دوستی و رضای توست، روزیمان فرما.»

ب: در برزخ: هنگام ورود به برزخ جواب نکیر و منکر را راحت بدهیم. در دعای وضو می گوئیم: «اللهم لقنی حجتی یوم القاک; خدایا روز ملاقات با تو به من حجت القا کن.»

ج: در قیامت: آنچه را که خداوند به بندگان صالحش وعده داده است برای ما فراهم باشد. به قول شاعر:

هرچه خواهد دلت همان بینی

هرچه بینی دلت همان خواهد

روز بیست و نهم: پاکی قلب

قلب در روایات

۱ – مرکز عواطف: «موضع العقل الدماغ والقسوه والرقه فی القلب (۱۷۳. ; جایگاه عقل مغز است و قساوت و رقت در قلب جای دارد.»

۲ – سرچشمه حکمت: «القلب ینبوع الحکمه (۱۷۴. ; قلب سرچشمه حکمت است.»

۳ – گنجینه زبان: «القلب خازن اللسان (۱۷۵. ; «قلب گنجینه زبان است.»

۴ – رهبر بدن: «ان منزله القلب من الجسم بمنزله الامام من الناس (۱۷۶. ; جایگاه قلب در بدن مانند جایگاه رهبر بین مردم است.»

۵ – ظروف خداوند: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «ان لله فی الارض اوانی الا و هی القلوب (۱۷۷. ; خداوند در روی زمین ظرف هایی دارد که آن ها قلب ها هستند.»

انواع قلب

۱ – قلب سلیم: «الا من اتی الله بقلب سلیم » (۱۷۸. ; «تنها کسی سود می برد که دارای قلب سلیم باشد.»

۲ – قلب مطمئنه: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله » (۱۷۹. ; «کسانی که ایمان آوردند، قلوبشان با نام خداوند آرامش می یابد.»

۳ – قلب نورانی: سئل رسول الله صلی الله علیه و آله عن شرح الصدر ما هو؟ فقال: «نور یقذفه الله فی قلب المؤمن (۱۸۰. ; از پیامبر اکرم در مورد شرح صدر سؤال شد، فرمود: نوری است که خداوند به قلب مؤمن وارد می کند.»

۴ – قلب بیمار: «فی قلوبهم مرض » (۱۸۱. ; «در دل های آن ها (منافقین. بیماری است.»

۵ – قلب مهر خورده: «کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر» (۱۸۲. ; «خداوند این چنین بر قلوب متکبرین مهر می زند.»

۶ – قلب سخت: «فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیه » (۱۸۳. ; «چون (بنی اسرائیل. پیمان شکستند، آن ها را لعنت کرده و دل هایشان را سخت گردانیدیم.»

۷ – قلب مرده: علی علیه السلام فرمود: «من قل ورعه مات قلبه (۱۸۴. ; کسی که پرهیزکاریش اندک باشد، قلبش می میرد.»

ز تاثیر دل بیدار چشم تر شود پیدا

که ماه از نور خورشید بلند اختر شود پیدا

روز سی ام: ایفاء حق اهل بیت علیهم السلام

حقوق اهل بیت

۱ – دوستی ایشان: «قل لا اسئلکم علیه من اجر الا الموده فی القربی » (۱۸۵. ; «بگو من در برابر اجر رسالت از شما جز دوستی اهل بیتم را نمی خواهم.»

۲ – اطاعت از ایشان: «اطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (۱۸۶. ; «فرمان خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا را اطاعت کنید.»

۳ – حفظ احترام: «لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی » (۱۸۷. ; «صدایتان را از صدای پیامبر بلندتر نکنید.»

۴ – تمسک به آن ها: علی علیه السلام فرمود: «یا ایها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه (۱۸۸. ; ای مردم! موج های فتنه را با کشتی های نجات (اهل بیت. بشکنید.»

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پی نوشت:

۱. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۱۲٫

۲. غررالحکم، ماده غفل.

۳. تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۸۱۵٫

۴. نهج البلاغه، خ ۱۵۳٫

۵. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۶۴٫

۶. غررالحکم، ماده غفل.

۷. همان.

۸. همان.

۹. نهج البلاغه، حکمت ۲۰۸٫

۱۰. منافقون/ ۹٫

۱۱. فرقان/ ۱۸٫

۱۲. تکاثر/ ۱٫

۱۳. صائب تبریزی.

۱۴. حشر/ ۲۱٫

۱۵. یونس/ ۵۷٫

۱۶. کنزل العمال، خ ۴۰۲۹٫

۱۷. زمر/ ۲۳٫

۱۸. اسری/ ۸۲٫

۱۹. کنز العمال، خ ۲۴۵۴٫

۲۰. مقدمه تفسیر سوره واقعه، ملاصدرا.

۲۱. صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۲۰٫

۲۲. آل عمران/ ۱۵۴٫

۲۳. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۰۳٫

۲۴. مولوی.

۲۵. راهنمای تبلیغ، ج ۷، مجلس چهارم.

۲۶. غررالحکم، ماده ذکر.

۲۷. همان.

۲۸. اقبال و مفاتیح، مناجات الذاکرین.

۲۹. بقره/ ۲۱٫

۳۰. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۲٫

۳۱. زاریات/ ۵۶٫

۳۲. غررالحکم، ماده عبد.

۳۳. همان.

۳۴. همان.

۳۵. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۳۸٫

۳۶. غررالحکم، ماده عبد.

۳۷. کنزل العمال، خ ۵۲۵۰٫

۳۸. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۰۷٫

۳۹. سفینه البحار، ج ۱، ص ۲۴۵٫

۴۰. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۸۰٫

۴۱. کافی، ج ۳، ص ۱۸۰٫

۴۲. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶٫

۴۳. تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۵۸٫

۴۴. نساء/ ۱۰۳٫

۴۵. بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۲۷٫

۴۶. همان، ج ۱۰، ص ۹۹٫

۴۷. همان، ج ۸۲، ص ۲۹٫

۴۸. غررالحکم، ماده صلاه.

۴۹. عنکبوت/ ۴۵٫

۵۰. مدثر/ ۴۳٫

۵۱. ماعون/ ۴ – ۵٫

۵۲. بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۲۱٫

۵۳. همان.

۵۴. فروع کافی، ج ۷، ص ۵۱٫

۵۵. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴٫

۵۶. میزان الحکمه، ح ۲۲۵۸۲٫

۵۷. اعراف/ ۱۵۶٫

۵۸. اعراف/ ۵۶٫

۵۹. نساء/ ۱۷۵٫

۶۰. غررالحکم، ماده ذکر.

۶۱. همان.

۶۲. آل عمران، ۱۳۲٫

۶۳. غررالحکم، ماده فکر.

۶۴. همان، ماده وعظ.

۶۵. نمل/ ۴۶٫

۶۶. غررالحکم، ماده رحم.

۶۷. همان.

۶۸. بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۸۴٫

۶۹. غرر الحکم، ماده سعد.

۷۰. امالی مفید، ص ۹۵٫

۷۱. غرر الحکم، ماده سعد.

۷۲. همان.

۷۳. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۴٫

۷۴. غررالحکم، ماده حسن.

۷۵. همان.

۷۶. همان.

۷۷. عنکبوت/ ۶۹٫

۷۸. بقره/ ۱۹۵٫

۷۹. غررالحکم، ماده حسن.

۸۰. اعراف/ ۵۶٫

۸۱. لقمان/ ۳٫

۸۲. غررالحکم، ماده حسن.

۸۳. همان.

۸۴. کافی، ج ۲، ص ۷۸٫

۸۵. نهج البلاغه، حکمت ۴۷۴٫

۸۶. غررالحکم، ماده عف.

۸۷. همان.

۸۸. همان.

۸۹. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۴٫

۹۰. همان، ج ۷۸، ص ۷٫

۹۱. غررالحکم، ماده عقل.

۹۲. میزان الحکمه، باب تقوی.

۹۳. اعراف/ ۹۵٫

۹۴. میزان الحکمه، باب تقوی.

۹۵. حجرات/ ۱۳٫

۹۶. نهج البلاغه، خ ۱۹۸٫

۹۷. مائده/ ۲۷٫

۹۸. میزان الحکمه، باب تقوی.

۹۹. شوری/ ۲۶٫

۱۰۰. ادیم یعنی سفره.

۱۰۱. دعای کمیل.

۱۰۲. طه/ ۲۵٫

۱۰۳. انشراح / ۱٫

۱۰۴. اصول کافی، ج ۲، ص ۵۷۷٫

۱۰۵. انعام/ ۱۲۵٫

۱۰۶. آل عمران / ۱۹۸٫

۱۰۷. مطففین/ ۲۲٫

۱۰۸. غرر الحکم، ماده شر. (موارد شش گانه ویژگی های اشرار از این کتاب نقل شده است.

۱۰۹. بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۹۱٫

۱۱۰. همان، ج ۷۸، ص ۶۹٫

۱۱۱. غرر الحکم، ماده عمل

۱۱۲. راهنمای تبلیغ، ج ۷، جلسه ۱۷٫

۱۱۳. بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۱۳٫

۱۱۴. قصص/ ۶۷٫

۱۱۵. نحل/ ۹۷٫

۱۱۶. غرر الحکم، ماده عمل.

۱۱۷. کنز العمال، خ ۲۳۷۴۳٫

۱۱۸. بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۳۵۶٫

۱۱۹. همان، ج ۷۴، ص ۷۴٫

۱۲۰. همان، ج ۹۳، ص ۳۴۲٫

۱۲۱. همان، ج ۹۶، ص ۳۶۳٫

۱۲۲. همان، ج ۹۶، ص ۳۷۲٫

۱۲۳. همان، ج ۹۶، ص ۳۴۲٫

۱۲۴. همان، ج ۹۶، ص ۳۵۶٫

۱۲۵. همان.

۱۲۶. طه / ۵۰٫

۱۲۷. انسان/ ۳٫

۱۲۸. تغابن/ ۱۱٫

۱۲۹. رعد/ ۲۷٫

۱۳۰. آل عمران/ ۱۰۱٫

۱۳۱. عنکبوت/ ۶۹٫

۱۳۲. غرر الحکم، ماده هدی.

۱۳۳. همان.

۱۳۴. همان.

۱۳۵. همان.

۱۳۶. اسراء/ ۹٫

۱۳۷. معالم المدرستین، ص ۴۸٫

۱۳۸. فاطر/ ۲۹٫

۱۳۹. غرر الحکم، ماده تلی.

۱۴۰. همان.

۱۴۱. کنزل العمال، خ ۲۷۵۲٫

۱۴۲. نحل/ ۹۸٫

۱۴۳. مزمل/ ۴٫

۱۴۴. محمد/ ۲۴٫

۱۴۵. حدید/ ۱۶٫

۱۴۶. کنزل العمال، ح ۲۷۶۵٫

۱۴۷. یوسف/ ۲٫

۱۴۸. نساء/ ۸۳٫

۱۴۹. نحل/ ۹۹٫

۱۵۰. بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۹٫

۱۵۱. نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳٫

۱۵۲. موارد ۲ تا ۶ از غرر الحکم، ماده وفق.

۱۵۳. نهج البلاغه، خ ۱۴۷٫

۱۵۴. غرر الحکم، ماده وفق.

۱۵۵. بقره/ ۱۵۵٫

۱۵۶. انبیاء/ ۳۵

۱۵۷. آل عمران/ ۱۵۴٫

۱۵۸. آل عمران/ ۱۷۹٫

۱۵۹. محمد/ ۳۱٫

۱۶۰. ملک/ ۲٫

۱۶۱. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۸۰٫

۱۶۲. همان، ج ۷۰، ص ۳۱۲٫

۱۶۳. فتح / ۴۸٫

۱۶۴. بحار الانوار، ج ۷، ص ۱۴٫

۱۶۵. نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

۱۶۶. قدر/ ۲٫

۱۶۷. قدر/ ۱٫

۱۶۸. قدر/ ۴٫

۱۶۹. قدر/ ۳٫

۱۷۰. قدر/ ۵٫

۱۷۱. دخان / ۳٫

۱۷۲. دخان/ ۴٫

۱۷۳. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۵۴٫

۱۷۴. غرر الحکم، ماده قلب.

۱۷۵. همان.

۱۷۶. بحارالانوار، ج ۷، ص ۵۳٫

۱۷۷. کنزالعمال، خ ۱۲۲۵٫

۱۷۸. شعراء/ ۸۹٫

۱۷۹. رعد/ ۲۸٫

۱۸۰. مجمع البیان، ج ۴، ص ۳۶۳٫

۱۸۱. بقره/ ۱۰٫

۱۸۲. غافر/ ۳۵٫

۱۸۳. مائده/ ۱۳٫

۱۸۴. نهج البلاغه، حکمت ۳۴۹٫

۱۸۵. شوری/ ۲۳٫

۱۸۶. نساء/ ۵۹٫

۱۸۷. حجرات/ ۲٫

۱۸۸. نهج البلاغه، خ ۵٫

منبع :مبلغان – آذر ۱۳۸۰، شماره ۲۳ –

قرآن و عدل الهی.

اشاره:

آیاتی که در قرآن به مسئله عدالت اشاره دارد، فراوان است.  در کتاب های مبسوط که در باره عدالت از سوی دانشمندان شیعه نگارش شده به شرح و تبیین هر کدام پرداخته شده است.  د مجموع برخی از آیات به دلالت مطابقی، تعدادی نیز به دلالت التزامی و برخی دیگر هم به دلالت تضمّنی بر عدل الاهی دلالت می کنند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

 

آیات

  1. ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید”؛ [۱] این [عقوبت‏] به خاطر کار و کردار پیشین شما است، [و گرنه‏] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] بیدادگر نیست(یعنی به عدالت رفتار می کند).
  2. شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ”؛ [۲] خدا گواهى مى‏دهد که جز او هیچ معبودى نیست، فرشتگان و صاحبان علم نیز (بر این حقیقت) گواه هستند که (کارهاى خدا همه) بر عدل و داد استوار است و جز خداى عزیز و حکیم، هیچ معبودى نیست.
  3. إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَهً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیما”؛ [۳] در حقیقت، خدا به مقدار ذرّه‏اى ستم نمى‏کند (تمام رفتارهایش بر اساس عدل است) و اگر [آن ذرّه، کارِ] نیکى باشد دو چندانش مى‏کند، و از نزد خویش پاداشى بزرگ مى‏بخشد.
  4. إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمیعاً بَصیرا”؛ [۴] خدا به شما فرمان مى‏دهد که سپرده‏ها را به صاحبان آنها ردّ کنید و چون میان مردم داورى مى‏کنید، به عدالت داورى کنید. در حقیقت، نیکو چیزى است که خدا شما را به آن پند مى‏دهد. خدا شنواى بیناست.
  5. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ”؛ [۵] اى کسانى که ایمان آورده‏اید، همواره براى خدا قیام کنید و از روى عدل و عدالت گواهى دهید. کینه و دشمنى با گروهى شما را به ترک عدالت وادار نسازد. عدالت کنید که به پرهیزگارى نزدیکتر است و از خدا بترسید که خدا از اعمال شما کاملا آگاه است.
  6. إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین“؛ [۶] اگر داورى کردى، میان آنان به عدل داورى کن که خدا دادگران را دوست دارد.
  7. “...وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُم…“؛ [۷] بگو من به هر کتابى که خدا فرستاده ایمان آورده‏ام و فرمان یافته‏ام که در میان شما دادگرى کنم.
  8. قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ“؛ [۸] بگو، پروردگارم بر عدل و داد امر فرموده است و روى خود را در هر مسجد (هنگام عبادت و نماز) به سوى او کنید و او را بخوانید و دین خود را براى خدا خالص و پاک نمائید (و بدانید) بدانسان که در آغاز شما را آفرید (بار دیگر روز رستاخیز به همان وضع) بر مى‏گردید.
  9. وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ”؛ و براى هر امتى پیامبرى هست. هنگامى که پیامبرشان آمد، پس از اتمام حجت میان آنان به عدالت حکم می شود و هیچ گونه ستمى به آنان نخواهد شد. [۹]
  10. وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِی الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا النَّدامَهَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ“؛ [۱۰] و اگر هر چه در روى زمین است، متعلق به کسى باشد که بسیار ظلم کرده است و بخواهد همه آن را فدا کند (تا از مجازات رهایى یابد) از او پذیرفته نخواهد شد و چون عذاب را مشاهده کنند، پشیمانى خود را نهان می دارند و میان آنها به عدالت حکم می شود و ستمى به آنان نخواهد شد.
  11. وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ” [۱۱] اى مردم، پیمانه و ترازو را از روى عدالت بسنجید و از حق مردم کم و کسر نکنید و در زمین فساد و آشوب بر پا نسازید.
  12. إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون” [۱۲] در حقیقت، خدا به دادگرى و نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد. به شما اندرز مى‏دهد، باشد که پند گیرید.
  13. “لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ”؛ [۱۳] ما پیامبران خود را با حجتى روشن (براى هدایت مردم) فرستادیم و به آنان کتاب و میزان عدالت نازل کردیم تا مردم بعدل و عدالت قیام کنند.
  14. “وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین‏”؛ [۱۴] مطابق عدل عمل کنید، همانا خداوند دوست می دارد آنها را که طالب عدالت هستند.
  15. لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ‏ََ“؛ [۱۵] [امّا]خدا شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‏اند، باز نمى‏دارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست مى‏دارد.

شایان ذکر است موارد ۴ تا ۷ و همچنین ۱۳ تا ۱۵ اگر چه مستقیما به عدل الاهی اشاره ندارد، اما در آنها خداوند امر به عدالت و داوری به حق نموده و بدیهی است که خدا به اموری فرمان می دهد که مورد خواست و علاقه او نیز می باشد.

پی نوشت:

[۱] آل عمران، ۱۸۲؛ انفال، ۵۱؛ حج، ۱۰٫

[۲] آل عمران، ۱۸٫

[۳] نساء، ۴۰٫

[۴] همان، ۵۸٫

[۵] مائده، ۸٫

[۶] همان، ۴۲٫

[۷] شوری، ۱۵٫

[۸] اعراف، ۲۹٫

[۹] یونس، ۴۷٫

[۱۰] همان، ۵۴٫

[۱۱] هود، ۸۵٫

[۱۲] نحل، ۹۰٫

[۱۳] حدید، ۲۵٫

[۱۴] حجرات، ۹٫

[۱۵] ممتحنه، ۸٫

استفاده نا بجای وهابیت از آیات و روایات.

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند.

چرا وهابیت در آموزه توحید که اساس همه باورهای مکتب نجات بخش اسلام است، به ظواهر برخی روایات تمسک نموده و برای خداوند تبارک و تعالی صورت، دست، پا، کتف، کمر و انگشتان و.. ساخته اند، ابن تیمیه در کتاب الفتاوی به صراحت می ­نویسد: «آنچه در قران و سنت ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است حق می ­باشد، حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متصف به جسم بودن شود، اشکالی ندارد، زیرا لازمه حق نیز حق است.»[۱]

ابوزهره در کتاب «تاریخ المذاهب الاسلامیه » می ­نویسد: « وهابیّت تمام اوصاف خدای سبحان یا امور مربوط به وی را که در قرآن کریم یا سنت آمده است، مانند محبت، غضب، دشمنی، خشنودی، فرود آمدن نزد مردم در تکه ­های از ابر را اثبات می­ کند و استقرار یافتن او بر عرش و داشتن دست و صورت را ثابت می ­داند , بدون اینکه این آیات را تاویل برد یا بر خلاف ظاهر آن تفسیر کند.»[۲]

ابن الوردی می­ گوید: «ابن تیمیه به خاطر قول به تجسیم زندانی شد»[۳] و ابن حجر مکی هیثمی شافعی می­ گوید: «ابن تیمیه نسبت به ساحت مقدس خداوند جسارت کرده و در حق او ادعای جهت و جسمانیت کرده است»[۴]

پی نوشت:

[۱] . الفتاوی، ج ۵، ص  ۱۹۲٫

[۲] . تاریخ المذاهب الاسلامیه، ج ۱، ص۲۳۵٫

[۳] . تتمه المختصر، ج ۲، ص۳۶۳٫

[۴] . سعید ایوب، معالم الفتن، ج ۲، ص۴۱۴ ، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، اول، ۱۳۱۶٫

قرار گرفتن خداوند جلو نماز گذار.

اشاره:

احمَد بن عَبدُالحَلیم معروف به ابن تَیمیه حَرّانی (۶۶۱۷۲۸ق) از علمای اهل سنت و اندیشمند تأثیرگذار سلفی بود. ابن تیمیه فتاوا و آراء شاذ و نادر بسیاری دارد و علمای مذاهب عامه و شیعه نقدها و ردیه‌های بسیاری بر آثار او نوشته‌اند. بسیاری از دیدگاه‎های جریان‎های سلفی از جمله وهابیت در اندیشه‌های ابن‎تیمیه ریشه دارد.

نظرات عالمان دینی و نویسندگان، درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است؛ برخی او را ستوده و برخی تا حد کفر نکوهش کرده‌اند.

وهابیها ادعا می­ کنند که خداوند در وقت نماز جلو نماز گذار قرار می­ گیرد، آیا در غیر نماز حضور خداوند منتفی است و از احوال بندگان بی ­خبر است؟

وهابی­ها معتقدند که خدا در هنگام نماز در مقابل هر نماز گذاری قرار می ­گیرد و لذا می­ گویند نماز گذار نباید آب دهانش را به سوی قبله بیاندازد، چون خداوند در مقابل او قرار می ­گیرد و این عمل باعث اذیت و آزار خدا می­ شود![۱] آیا آنان مقام و منزلت خداوند را در حد افراد عادی و معمولی تنزل نداده ­اند؟

آیا این پندارها افزون بر اینکه مستلزم تجسیم، تشبیه و تحیز خدا می ­باشد، موجب تعدد خدا و یا تقسیم خدای واحد به اجزای متعدد نمی­ شود تا بتواند در برابر هر نماز گذاری حضور پیدا کند. البته که این گونه انحرافات در چارچوب دین مقدس اسلام کوچکترین جایگاهی ندارد.و بدتر از تثلیثی است که در مسیحیت تحریف شده مطرح است.

پی نوشت:

[۱] . ابن تیمیه،  احمد بن عبدالحلیم، مجمو ع الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۱۴۰ و ج ۵ ، ص۱۰۷و ج  ۶ ، ص۵۷۶٫٫  و الرد علی المنطقیین ص۵۱۵ ، بیروت،  دارالمعرفه،  بی تا. و الرد علی البکری، ج  ۱، ص۱۴۱ . و العقیدﺓ الواسطیه، ج ۱، ص۲۲٫ و ابن قیم جوزی،  محمد بن ابی بکر ، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج  ۲، ص ۳۰۶٫

پا، قدم و انگشت خداوند

در صحاح حدیثی اهل سنت برای خدا پا و قدم و انگشت ثابت شده است. در این کتاب ها به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده شده که فرموده است: «یُلْقَى فی النَّارِ وَتَقُولُ هل من مَزِیدٍ حتى یَضَعَ قَدَمَهُ فَتَقُولُ قَطْ قَطْ»؛[۱] وقتی جهنمیان در آتش افکنده می شوند آتش می‌گوید ایا باز هم هست تا اینکه خدواند قدمش را بر آن می‌گذارد و آتش می‌گوید بس است بس است.

هم چنین انگشت یکی از چیزهایی است که در این کتابها برای خدا ثابت شده است. نقل شده که یک یهودی پیش پیامبر اسلام آمد و گفت ای محمد خداوند آسمانها را با یک انگشت، زمین ها را با یک انگشت، کوه‌ها را با یک انگشت، درختان را با یک انگشت و همۀ مخلوقات را با یک انگشت نگه داشته سپس می‌گوید من پادشاه هستم. در این هنگام «فَضَحِکَ رسول اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) حتى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قَرَأَ «وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» … فَضَحِکَ رسول اللَّهِ (ص) تَعَجُّبًا وَتَصْدِیقًا له».[۲] یعنی پیامبر خدا وقتی این سخنان یهودی را شنید خندید و حتی دندانهای نواجذ او آَشکار گردید و سپس آیه قرآن را تلاوت کرد و با تعجب سخنان یهودی را مورد تأیید قرار داد.

و جود این احادیث در صحاح اهل سنت باعث می گردد که سوالاتی زیر متوجه آنان شود:

آیا پیامبر اسلام این اموزه را از یهودی فراگرفته و تحت تأثیر علم او قرار گرفته است؟

آیا بین خدای مسلمانان و خدایی که یهودیان آن را تعریف می کنند تفاوت وجود ندارد؟

آیا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) معنای آیه شریفه «لیس کمثله شئ» را که بر او وحی شده العیاذ بالله ندانسته و تسلیم سخنان یک یهودی شده است؟

آیا این عقیده، تشبیه و تجسیم را برای خداوند ثابت نمی کند؟

پی نوشتها

[۱] . صحیح بخاری، ج۴، ص۱۸۳۵، دار ابن کثیر , الیمامه ، بیروت، چ۲، ۱۴۰۷ق / ۱۹۸۷م، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

[۲] . صحیح بخاری، ج۶، ص۲۶۹۷.

سؤال نشدن ازخداوند

شبهه

با اینکه خداوند در قرآن لایسئل عنه معرفی شده است پس پرسش های حضرت عیسی و حضرت ابراهیم از خداوند چگونه قابل توجیه است ایا بین آنها تناقضی وجود ندارد؟

پاسخ شبهه

آنچه انسان را از سایر موجودات متمایز می کند قوّه پرسشگری انسان است. اگر انسان در زندگی خود با مسائلی که پیش روی وی می باشد با حسّ پرسشگری و کنجکاوی برخورد نکند در حقیقت نمی توان او را انسان متفکّر نامید در حقیقت این پرسشگر بودن انسان است که او را به موفقیت های بزرگ نائل می کند. پرسشگر بودن انسان باعث می شود همواره در پی شناخت نکات مبهم زندگی خود بپردازد.

در مورد نحوه سؤال و پرسش انسان در متون اسلامی نیز شیوه هایی بیان شده است که با مراجعه به آنها می توان به کیفیت و نحوه سوال کردن و محدوده آن آشنا شد.

امّا در مورد پاسخ به این شبهه باید عرض شود که برای روشن شدن آن به آیه مورد اشاره در سؤال بیشتر پرداخته و توضیحاتی پیرامون بیان و تفسیر آیه مورد نظر باید پرداخت.

خداوند متعال در سوره انبیاء چنین می فرماید:

«لایسئل عمّا یفعل و هم یسئلون؛ هیچ کس نمی تواند بر کار او خرده بگیرد (سؤال کند) ولی در کارهای آنها، جای سؤال و ایراد است».(۱)

ما دو گونه سؤال داریم:

۱. یک نوع سؤال، سؤال توضیحی است که انسان از مسائل بی خبر است و مایل است حقیقت آن را درک کند حتّی با علم و ایمان به اینکه کار انجام شده کار صحیحی بوده باز می خواهد نکته اصلی و هدف واقعی آن را بداند اینگونه سؤال در افعال خداوند نیز جایز است بلکه این همان سؤالی است که سرچشمه کاوشگری و پژوهش در جهان خلقت و مسائل علمی محسوب می شود و از این گونه سؤالات چه در رابطه با عالم تکوین و چه تشریع، یاران پیامبر (صلی الله علیه و اله) و امامان (علیهم السلام) بسیار داشتند.

۲. اما نوع دیگر سؤال، سؤال اعتراضی است که مفهومش این است عمل انجام شده نادرست و غلط بوده مثل اینکه به کسی که عهد خود را بی دلیل شکسته می گوییم تو چرا عهدشکنی می کنی؟ هدف این نیست که توضیح بخواهیم بلکه هدف آن است که ایراد کنیم.

مسلماً این نوع سؤال در افعال خداوند حکیم معنا ندارد و اگر گاهی از کسی سر بزند حتماً به خاطر ناآگاهی است ولی جای این گونه سؤال در افعال دیگران (انسان ها) است».(۲)

در مورد علت عدم اینگونه سوال ها از خداوند متعال در حدیثی از امام محمد باقر (علیه السلام) در جواب سؤال جابر جعفی از این آیه چنین آمده است که امام باقر (علیه السلام) فرموده اند:

« برای اینکه او کاری را جز از روی حکمت و صواب انجام نمی دهد».(۳)

ضمناً از این سخن به خوبی می توان نتیجه گرفت که اگر کسی سؤالی از نوع دوم داشته باشد دلیل بر آن است که هنوز خدا را به خوبی نشناخته و از حکیم بودن او آگاه نیست.

با این توضیح به خوبی روشن شد که چه نوع سؤالی از خداوند متعال نمی توان کرد اما در مورد سؤال کردن پیامبران همچون حضرت ابراهیم (علیه السلام) و حضرت عیسی (علیه السلام) باید عرض کنیم که سؤال آنها ناظر به نوع اوّل سؤال می باشد که این مطلب به صراحت و وضوح در آیات مربوطه آنها اشاره شده است به عنوان مثال در مورد سؤال حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند متعال در مورد کیفیت و نحوه زنده کردن مردگان در رستاخیز می پردازیم.

در این سؤال حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند چنین پرسش می کند:

إذ قال ابراهیم ربّ أرنی کیف تحی الموتی. قال أولم تُؤمن قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی. آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می کنی فرمود مگر ایمان نیاورده ای گفت چرا ولی تا دلم آرامش یابد.(۴)

ابراهیم (علیه السلام) تقاضای مشاهده حسّی صحنه رستاخیز را کرده بود تا مایه آرامش قلب او گردد. در حقیقت حضرت ابراهیم (علیه السلام) از طریق عقل و منطق به رستاخیز ایمان راسخ و قطعی داشت ولی می خواست از طریق احساس و شهود نیز آن را دریابد.

چنانچه ملاحظه می کنید عبارت لیطمئن قلبی ایشان در مقابل سؤال پروردگار که فرموده أو لم تؤمن، نشانگر نوع سؤال حضرت ابراهیم (علیه السلام) می باشدکه آن حضرت در حقیقت خواستار توضیح بیشتر و درک شهودی آن مسئله است که طبق توضیحات قبلی روشن می شود که این سؤال از نوع اول است که هیچ گونه اشکالی نداشته بلکه جایز است.

توضیح آن که هر چه سؤال و پرسش از طرف انبیاء علیهم السلام از خداوند شده است ناظر به نوع اول سؤال می باشد و جای هیچگونه شائبه و تناقضی در آنها وجود ندارد.

اما اکثر آیاتی را که در مورد سؤال حضرت عیسی (علیه السلام) وجود دارد مانند آیات ۶۱ الی ۸۵ ـ ۱۱۲ الی ۱۱۵ سوره مائده همگی در مورد درخواست و سؤال (به معنای درخواست) حضرت عیسی (علیه السلام) از خداوند برای رساندن رزق و مائده آسمانی است که ذکر آنها جدای از مورد بحث می باشد.

بنابراین چنین می توان نتیجه گرفت که سؤال حضرت ابراهیم و عیسی (علیهما السلام) و همه انبیاء از خداوند متعال همگی ناظر به نوع اول برای درک بهتر و اطمینان قلبی آن حضرات بوده و ایشان از نوع دوم سؤال منزه و مبراء می باشند.

پی نوشتها

۱. انبیاء، آیه ۲۳، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.

۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۳۸۵ و ۳۸۶، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ ش.

۳. توحید صدوق، نور الثقلین، ج ۳، ص ۴۱۹، ضمناً تفسیر نمونه، ذیل آیه ۲۳ سوره انبیاء.

۴. بقره : ۲۶، ترجمه فولادوند.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

دعاهایی که خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم آموزش داد.

اشاره:

دُعا، طلب و درخواست بندگان از خدا یا آنچه معبود می‌پندارند، برای رسیدن به خواسته‌هاست. در متون دینی، دعا به عنوان یکی از راه‌های ارتباط با خدا و برترین عبادت‌ها تأکید و با تعابیری مانند سلاح مؤمن و نور آسمان و زمین توصیف شده است. برای دعا آداب و شرایطی از جمله خواندن خدا با اسماء الحسنی، طلب از پروردگار از سر بیم و امید و از روی تضرع و خشوع، شروع دعا با بسمله و حمد و صلوات، ذکر شده است. دعا به زمان و مکان خاصی محدود نشده ولی بعضی از زمان‌ها و برخی از مکان‌ها برای دعا کردن مناسب‌تر معرفی شده است.

دعاهایی که خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم آموزش داد[۷۷]

۱ . در سوره زمر، خداوند متعال به پیامبرش حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم آموزش های متعددی می دهد. یکی از آن تعلیمات این دعاست که ای محمد بگو:

اللّهُمَّ فاطِرَ السَّمواتِ وَالأَرْضِ عالِمَ الغَیبِ وَالشَّهادَهِ أَنْتَ تَحْکمُ بَینَ عِبادِک فِیما کانُوا فِیهِ یخْتَلِفُونَ؛(۱)

ای پروردگار آفریننده آسمان ها و زمین، دانای پنهان و پیدا، تو حکم می کنی بین بندگانت در آنچه که در آن اختلاف کنند.

۲ . دشمنان حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم افراد عنود و لجوجی بودند و هر روز برای گریز از پیام حق و گمراه کردن مردم، نغمه ای ساز می کردند. اما در برابر هر سخن و بهانه ای، جواب شایسته ای از پیامبر دریافت می کردند. و چه بسا پیامبر در انتظار می ماند تا از سوی خداوند جواب مناسبی صادر شود، تا هم به دشمنان پاسخ دهد و هم بر عزم و اراده آن جناب بیفزاید. در پایان سوره انبیاء ضمن جواب به منکران توحید،

[۷۸]

خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم آموزش می دهد که این گونه بگو: رَبِّ احْکمْ بِالحَقِّ وَرَبُّنا الرَّحْمنُ المُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ؛(۲)

پروردگارم، به حق داوری کن، و پروردگار ما بخشنده ای است که از او یاری جویند بر آنچه شما (از دروغ و باطل) گویید.

۳ . خداوند متعال به پیامبر گرامی اش حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم این گونه تعلیم و آموزش می دهد که بگو:

رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَیرُ الرّاحِمینَ؛(۳)

خداوندا! بیامرز، و رحم کن، تو بهترین رحم کنندگانی.

گرچه در این آیه نفرمود چه کسی را بیامرز و به چه کسی رحم کن، اما به کمک آیات و ادلّه دیگر درمی یابیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای خود و برای همه مسلمانان از حق تعالی آمرزش و رحمت طلب می کند. و چون رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم الگوی همگان است، ما هم به آن جناب اقتدا می کنیم و می گوییم: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَیرُ الرّاحِمینَ

۴ . خداوند بزرگ به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم دستور می دهد که برای قرائت آن بخش از قرآن که در حال وحی بر آن حضرت است پیش از پایان یافتن وحی، شتاب نکند. به آن حضرت فرمان می دهد که بگو:

رَبِّ زِدْنی عِلْماً؛(۴)پروردگارا، دانش مرا بیشتر فرما. [۷۹]

با توجه به این نکته که پیامبر ما داناترین آفریدگان خداست در عین حال حق تعالی به او چنین دستوری می دهد، بر ما که از علم و دانش ذرّه ای بیش نداریم ضروری تر و لازم تر است که این دعا را تکرار و از خداوند حکیم دانش فراوان طلب کنیم.

پیامبر ما فرمود: «هر گاه روزی بر من بگذرد که در آن بر دانشم نیفزایم، طلوع خورشید در چنین روزی بر من مبارک مباد.»(۵)

۵ . ما مسلمان و پیرو قرآنیم. قرآن کریم با «بِسم اللّه الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» و سپس با «الحَمْدُ للّه رَبِّ العَالَمِینَ» آغاز می شود.

پیامبر اسلام فرموده است: هر کار با نام خدا و حمد الهی آغاز نشود پایان خوش و کاملی ندارد.

در سوره اسراء خداوند دعایی را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم تعلیم می دهد که هر وقت بر کاری تصمیم گرفتی برای موفقیت در آن این طور دعا کن:

رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْک سُلْطاناً نَصِیراً؛(۶)

بارالها، مرا با صدق و استواری داخل کن، و با صدق و درستی بیرون آر، و برای من از جانب خود تسلّطی یاری بخش قرار ده.

این دعای قرآنی در آغاز هر کار، شایسته و مناسب است تا شروع و پایان آن به درستی و استواری باشد و در هنگامه کار یاری الهی [۸۰]

همراهی کند. در تاریخ آمده است: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم هنگام فتح مکه این دعا را خواندند.

و از امام علیه السلام نقل شده که فرمود: «هر گاه در شرایط ترسناک قرار گرفتی این آیه را بخوان.»(۷)

۶ . حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «نه من و نه هیچ پیامبری پیش از من، پیامی به عظمت و سنگینی توحید نیاورده اند.»

چون پیام توحید بزرگ و عظیم بود، بیشترین فرصت های تبلیغی پیامبران را به خود اختصاص داد، پیامبر ما هم برای معرفی توحید، گفت و گوهای بسیار با مردم داشت. آیات و نشانه های خداوند را برای مردم باز می گفت و از آنان می خواست به تأمل و دقت نشینند. در آغاز سوره شورا، خداوند موادّ لازم را برای این گفت و گوها به پیامبرش می آموزد و در ضمن به او تعلیم می دهد تا بگوید:

اللّه رَبّی عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنیبُ؛(۸)

اللّه پروردگار من است، بر او توکل کردم و به سوی او باز می گردم.

۷ . یکی از آموزش های الهی و قرآنی حمد و سپاس الهی است، و دیگری یاد نیک و شایسته از برگزیدگان وادی توحید، یعنی پیامبران و اولیای الهی که راهنمایان بشر به سوی تقوا و پاکی و عدالت و توحید بودند. آنانی که خداوندشان برگزید تا مشعل هدایت دیگران به سوی[۸۱]

خدا و آخرت باشند. خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم فرمان می دهد که بگو:

الْحَمْدُ للّه وَسَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذینَ اصْطَفی؛(۹)

تمام حمد و سپاس برای خداست، و سلام بر بندگانش، آنان که برگزید.

۸ . مهم ترین پیام پیامبران الهی، توحید و خدا پرستی بوده است. پیامبر ما هم به سان دیگر پیامبران پایه و شالوده دعوتش یکتاپرستی بود و سعی می کرد تصویر درستی از توحید ذات و صفات و افعال به بشر ارائه دهد، و به دور از خرافات و پندارها، توحید ناب و خالص را تبیین کند. در قرآن کریم آیاتی که مربوط به توحید است از آیات دیگر بیشتر است. هر بار که مردم نادان برای کجروی خود بهانه ای می تراشند و بر پایه اندیشه های جاهلی، اعتراض می کنند پیامبر با صبر و سعه صدر به آنان پاسخ سنجیده می دهد. یک بار پس از پاسخ به آنان به فرمان الهی چنین می گوید:

الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یتَّخِذ وَلَداً وَلَمْ یکنْ لَهُ شَرِیک فِی المُلْک وَلَمْ یکنْ لَهُ وَلِی مِنَ الذُّلِّ وَکبِّرْهُ تَکبِیراً؛(۱۰)

حمد و سپاس خدایی راست که فرزندی نگرفته و در حکومت شریکی برای او نیست، و هم پیمانی برای یاری او در مشکلات نیست (چرا که احتیاج ندارد) و بزرگ دار او را برترین بزرگ داشتن.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «آیه عزّت را بسیار بخوانید.» پرسیدند:[۸۲]

آیه عزت کدام است؟ فرمود: «الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یتَّخِذ وَلَداً...»

۹ . پیامبر ما در راه ابلاغ پیام الهی، از ناکسان آزار بسیار دید. و هر گاه که فشار روحی و روانی و تبلیغاتی دشمن اوج می گرفت، خداوند پیامبرش را دل داری و روحیه می داد.

در صلح حدیبیه به هنگام نوشتن صلحنامه، یکبار به گاه نوشتن بسم اللّه الرحمن الرحیم در آغاز صلحنامه، و بار دیگر به وقت نوشتن کلمه «رسول اللّه » درپی نام آن حضرت، قریشیان اعتراض کردند و نتیجه آن شد که به جای بسم اللّه الرحمن الرحیم، باسمک اللهمّ بنویسند، همان طور که در جاهلیت می نوشتند، ولقب «رسول اللّه » را هم از پی نام آن حضرت حذف کنند. از آن جا که این دشمنی و عناد آنان روحیه پیامبر را می آزرد خداوند برای حمایت و دلداری به آن حضرت فرمود بگو:

هوَ رَبّی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ مَتابِ؛(۱۱)

او پروردگار من است، به جز او خدایی نیست، بر او توکل کردم و به سوی او باز می گردم.

۱۰ . یکی از تعلیمات خدا به پیامبرش حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم این است که بگو:

إِنَّ صَلاتی وَنُسُکی وَمَحْیای وَمَماتی للّه رَبِّ العالَمینَ؛(۱۲)

به درستی که نماز من، عبادات من، زندگی من و مرگ من برای خداوند است که پروردگار جهان هاست. [۸۳]

۱۱ . پیامبر ما از منافقان رنج بسیار دید؛ آنان که به زبان تظاهر به اسلام می کردند و در دل اعتقاد به آن نداشتند بلکه درپی کارشکنی و شیطنت و عیب جویی بودند. خداوند هم از درون و شیوه آنان، پیامبرش را آگاه می کرد. به همین سبب درجای جای قرآن کریم از منافقان و کج رفتاری آنان یاد می شود. آنان که می دیدند از گفت و گوها و محفل آنان، پیامبر خبردار می شود، به جای اصلاح کار و برنامه خود و آمدن به راه راست، شیوه خود را عوض کردند و این بار با زبان ایما و اشاره پیام های خود را به یکدیگر می رساندند. این بار هم خداوند پیامبرش را از روش آنان آگاه ساخت و ضمن تجلیل از آن حضرت به وی فرمود: در برخورد با چنین مشکلات بگو:

حَسْبِی اللّه لا إِلهَ إلاّ هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَهُوَ رَبُّ العَرْشِ العَظیم؛(۱۳)

خداوند مرا بس است، به جز او خدایی نیست، بر او توکل کردم، او که صاحب عرش عظیم است.

پیامبر گرامی فرمود: «هر کس صبح و شب هفت بار این دعا را بخواند خداوند کارهای مهمش را کفایت کند.»(۱۴)

عبداللّه بن عباس گوید: «این دعای ابراهیم علیه السلام بود هنگامی که او را در آتش افکندند، و دعای حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم هنگامی که دشمنان علیه آن حضرت گرد آمدند.»(۱۵) [۸۴]

۱۲ . در قرآن کریم گاهی ملاحظه می شود دعاهایی را خداوند به پیامبرش یاد می دهد. گرچه در این نوع جملات طرف خطاب حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است، اما از آن جا که پیامبر برای همگان اسوه و الگوست، پیداست که این گونه خطاب ها شامل حال دیگران نیز می شود.

یکی از آموزش های خدای متعال به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم این دعاست:

قُلِ اللّهُمَّ مالِک المُلْک تُؤْتِی المُلْک مَنْ تَشاءُ وَتَنْزِ عُ المُلْک مِمَّنْ تَشاءُوَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِک الخَیرُإِنَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ * تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهارِ وَتُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیلِ وَتُخْرِجُ الحَی مِنَ المَیتِ وَتُخْرِجُ المَیتَ مِنَ الحَیوَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ؛(۱۶)

ای محمد، بگو بارالها، صاحب حقیقی حکومت تویی، به هر که خواهی حکومت دهی و از هر که خواهی باز ستانی، هر که خواهی عزیز و گرامی داری و هر که را خواهی ذلیل و پست گردانی، تمام خیرات به دست تواست، به درستی که تو بر هر چیز توانایی. شب را در روز فرومی بری و روز را درشب فرومی بری، زنده را از مرده برآوری و مرده را از زنده خارج سازی، و هر که را خواهی بی شمار روزی می دهی.

فهرست منابع:

۱ . زمر (۳۹) آیه ۴۶٫۲ . انبیاء (۲۱) آیه ۱۱۲٫۳ . مؤمنون (۲۳) آیه ۱۱۸٫۴ . طه (۲۰) آیه ۱۱۴٫۵ . تفسیر صافی، ج۳، ص۳۲۲٫۶ . اسراء (۱۷) آیه ۸۰٫۷ . تفسیر صافی، ج۳، ص۲۱۲٫۸ . شوری (۴۲) آیه ۱۰٫۹ . نمل (۲۷) آیه ۵۹٫۱۰ . اسراء (۱۷) آیه ۱۱۱٫۱۱ . رعد (۱۳) آیه ۳۰٫۱۲ . انعام (۶) آیه ۱۶۲٫۱۳ . توبه (۹) آیه ۱۲۹٫۱۴ . لکل دعاء فی القرآن قصه وإجابه، ص ۶۹٫۱۵) همان۱۶ . آل عمران (۳) آیات ۲۶ ۲۷٫

بازی خداوند با بندگانش

در یک روایتی بسیار عجیب در ضمن اینکه برای خدواند صورت و قیافه ثابت می‌کند، به خداوند بازی کردن فیلم نسبت داده شده است. در صحیح بخاری از ابو هریره نقل شده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بعد از اینکه به مسلمانان گفت شما خدا را در روز قیامت می‌بینید فرمود: مردم در این روز جمع می‌شوند هر که هرچه را پرستیده از آن متابعت می‌کند… و امت اسلام می‌ماند که عده‌ای منافق هم در میان آنان هستند. در این هنگام فرمود: «فَیَأْتِیهِمْ الله فی غَیْرِ الصُّورَهِ التی یَعْرِفُونَ فیقول أنا رَبُّکُمْ فَیَقُولُونَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْکَ هذا مَکَانُنَا حتى یَأْتِیَنَا رَبُّنَا فإذا أَتَانَا رَبُّنَا عَرَفْنَاهُ فَیَأْتِیهِمْ الله فی الصُّورَهِ التی یَعْرِفُونَ فیقول أنا رَبُّکُمْ فَیَقُولُونَ أنت رَبُّنَا فَیَتْبَعُونَهُ».[۱] یعنی خداوند در برابر امت مسلمان با قیافه مبدل ظاهر می‌شود و می گوید من خدای شما هستم. آنان می‌گویند از تو به خدا پناه می‌بریم ما اینجا هستیم تا اینکه خدای ما بیاید و ما او را می‌شناسیم. سپس خداوند با قیافه اصلی خودش پیش آنها می ­آید و خود را معرفی می ­کند و آنها می ­گویند: بلی تو خدای ما هستی و به دنبال خدا به سوی بهشت روان می­ گردند!

چند سوال در موضوع از سوی اهل سنت باید پاسخ داده شوند:

آیا خداوند دارای قیافه و صورت مشخصی است که قابل دیدن باشد؟

آنانی که خداوند را با قیافه اصلی اش می شناسند، خدا را قبلا در کجا دیده بوده اند که باعث شده او را بشناسند؟

آیا لازمه پذیرش این حدیث توهین به ساحت مقدس خداوند نیست که یک بار با چهره مبدل می آید و بار دیگر با چهره واقعی تا با بندگانش بازی کند؟

چه اثر مثبتی بر این کار خداوند مترتب می گردد و آیا منافات با حکمت خداوند ندارد و آیا خداوند مرتکب کارهای لهو و بیهوده می شود؟

پی نوشت ها:

[۱] . محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج۵، ص۲۴۰۳، دار ابن کثیر , الیمامه ، بیروت، ۱۴۰۷ق / ۱۹۸۷م، چ۲، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا.

اختصاصی الشیعه (حمید رفیعی)

مناقب حضرت فاطمه(س) در قرآن

مناقب حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در قرآن امروزه در شرایطی که فمینیسم جهانی بر افکار جهانیان چنبره زده و با شعار های دلفریب خود سعی دارد تعاریف، الگوها و نظام جدیدی از روابط بشری به وجود آورد و در بسیاری از کشورهای غربی نیز بدان دست یافته و به کشورهای اسلامی نیز تاحد زیادی تأثیر گذارده، شناخت و تأسی به الگوهایی که ادیان آسمانی بویژه اسلام ارایه کرده است، بیش از پیش ضرورت می یابد.

زنان بسیاری در طول تاریخ بشریت به مقام های بالای معرفتی و جایگاه رفیع قرب الهی رسیده اند؛ هرچند بسیاری از آنان مقربان بی نام و نشانند، لکن کم نیستند زنانی که خوش درخشیدند و نام و یادشان تا ابد زنده ماند و نزد پروردگارشان مقامی بس بلند یافتند. حضرت زینب(سلام الله علیها) که به فرموده امام زین العابدین(علیه السلام)، عالمهٔ غیرمعلمهٔ است[۱]، حضرت معصومه(سلام الله علیها)، حضرت حوا، هاجر، ساره، همسر عمران یا مادر مریم و… از جمله این زنان هستند، لکن در میان این زنان نمونه و نامی، چهار زن مقدس به قله های علم و معرفت صعود کرده و الگوی عالمیان شدند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: خداوند متعال از میان زنان عالم چهار زن را برگزید: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه(سلام الله علیها).[۲]

اما بر احدی از اهل اسلام پوشیده نیست که صدیقه طاهره، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) برترین بانوی مقرب درگاه خداوند و منشأ برکات بی پایان در عالم است. دختر بهترین پیامبران، همسر برترین امامان، مادر سید و سالار شهیدان و یازده نور پاک آسمانی که ولایتشان تا قیامت پابرجاست و وارثان همه فضیلت ها و کمالات هستند، تنها گوشه ای از افتخارات این بانوی با عظمت اسلام است.

در طول تاریخ بشریت، درباره هیچ بانویی تا این حد فضیلت، عظمت و بزرگی بیان نشده است، صدها روایت معتبر و متواتر در مناقب آن حضرت از پیامبر اکرم(ص) و دیگر معصومان(علیهم السلام) رسیده است. صدها کتاب در فضایل و مناقب او به رشته تحریر در آمده است؛ ارایه ۱۲۶ جلد کتاب در نرم افزار ریحانه (کتابخانه تخصصی حضرت زهرا(سلام الله علیها)) تنها بخشی از این آثار است. اما بدون تردید هیچ کتابی به اندازه قرآن کریم فضایل والا و بلند برای آن حضرت بیان نکرده است.

فضایل و مناقبی که قرآن کریم درباره فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بیان کرده، به دو قسم قابل تقسیم است: نخست فضایلی که به عنوان اهل بیت عصمت(علیهم السلام) با دیگر معصومان مشترک است و دوم فضایلی که مخصوص آن حضرت است.

از آنجا که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) یکی از اهل بیت و یکی از معصومان(علیه السلام) است، هر فضیلتی که در قرآن کریم برای اهل بیت(علیهم السلام) بیان شده باشد، شامل حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز می شود. این قبیل فضایل بسیار است؛ عصمت، طهارت، شفاعت، امامت، اخلاص، سبقت در خیرات، نورانیت، شجره طیبه بودن، ائمه ایمان بودن و… از جمله این فضایل است که در این نوشتار درصدد شمارش آنها نیستیم و از باب نمونه به دو مورد اشاره می کنیم:

فاطمه(سلام الله علیها) کلمه بی پایان خداوند و الگوی کامل بشریت

خداوند متعال در قرآن کریم، با تعابیر مختلفی از انبیای بزرگ و اولیای خود یاد کرده است؛ یکی از این تعابیر که بیانگر حکمت های بسیاری است، «کلمه و کلمات» است. قرآن حضرت عیسی(علیه السلام) را کلمه نامیده و می فرماید: نَمَا الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیمَ رَسُولُ ا... وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها } لی مَرْیمَ؛ مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا و کلمه اوست که او را به مریم القا نمود»[۳] و یا آنجا که از قول ملائکه فرموده: «یا مَرْیمُ }ِنَ ا… یبَشَرُکِ بِکَلِمَهٍٔ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیم ؛ ای مریم !خداوند تو را به کلمه ای از طرف خودش بشارت می دهد که نامش مسیح، عیسی پسر مریم است.»[۴]

قرآن کریم در آیات متعددی، اهل بیت(علیهم السلام) را «کلمات» نامیده است؛ یکی آیه ۳۷ سوره بقره است که ماجرای توبه حضرت آدم را بیان کرده که آن حضرت با توسل به کلمات خداوند توبه کرد و توبه او پذیرفته شد: «فَتَلَقَی آدَمُ مِنْ رَبَهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیهِ اِنَهُ هُوَ التَوَابُ الرَحیم؛ سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و خداوند توبه او را پذیرفت چرا که خداوند توبه پذیر و مهربان است.»[۵] در روایات این کلمات به محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) تفسیر شده است که حضرت آدم با توسل به این بزرگواران توبه کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت.[۶]

در آیه ۱۰۹ از سوره کهف نیز کلمات خدا را بی پایان می شمارد و می فرماید: «قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبَی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبَی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً ؛ بگو اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکب شود، دریاها پایان می گیرد پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، هر چند همانند آن (دریاها) را کمک آن قرار دهیم»[۷]در آیه ۲۷ سوره لقمان نیز مشابه آن را فرموده است: «وَ لَوْ أَنَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍٔ أَقْلامُ وَ الْبَحْرُ یمُدَهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُٔ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ ا… ؛ و اگر همه درختان روی زمین قلم شود و دریا برای آن مرکب گردد، و هفت دریاچه به آن افزوده شود، اینها همه تمام می شود ولی کلمات خدا پایان نمی گیرد.»[۸]

ائمه(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرموده اند: «وَ نَحْنُ الْکَلِمَاتُ الَتِی لَا تُدْرَکُ فَضَائِلُهَا وَ لَا تُسْتَقْصَی؛ ماییم کلماتی که فضایل آن درک نمی شود و به شماره در نمی آید.»[۹] نتیجه آن که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) یکی از کلمات بی پایان خداوند است که زبان از شمارش فضایل او و قلم از نوشتن آن عاجز است و نه قلمی هست که بتواند همه فضایل او را بنویسد و نه جوهری یارای این همه کمالات را داشته باشد. علاوه بر این، کیست که بتواند بر بلندای کمال او دست یابد تا بتواند به بیان یا نوشته درآورد. لکن بر ماست که قدر آنچه از یم بی مثالش به دل های ما محبان تراوش می کند بدانیم و بر محبت او استوار مانیم و در زندگی مادی و معنوی خود سیره و سخن او را شاهراه سعادت و نجات قرار دهیم و با پیروی از آن بانوی بزرگ، خود را از اسارت شعارهای دلفریب فمینیسم، لیبرالیسم و ایسم های دیگر آزاد سازیم.

نکته ای که تذکر آن در اینجا لازم می نماید این است که چگونه می توان از کسی که بر قله فضایلش صعود نتوان کرد، الگو گرفت؟ آیا اساساً موجودی که انسانها از شناخت کامل آن عاجزند، می تواند الگوی مردم باشد؟ پاسخ آن است که بله باید الگوی معنویت و کمال، خود بی نقص و عیب باشد و باید کمالاتش محدود نباشد، زیرا که اگر مردم بتوانند به الگوی خود برسند، دیگر او الگو نخواهد بود و حرکت نیز متوقف می شود، لذا باید الگو در حدی باشد که همه علما، فضلا، بزرگان و تمام مدعیان در برابر او تواضع کنند. بدین روی پیامبران از جمیع امت خود افضل بوده اند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: هیچ پیامبری را خدا مبعوث نکرد مگر آن که عقل او را کامل کرد و عقل او از جمیع امتش برتر شد و آنچه نبی در نفس و ضمیر خود دارد، از اجتهاد و تلاش همه مجتهدان برتر است.[۱۰]

بشر هم از ابتدا به الگوی قدسی گرایش نشان داده و این طور نبوده است که اگر الگویی خیلی عظمت داشت از آن گریزان باشد؛ لذا در همه ادیان مذاهب چنین الگوهایی مطرح است. به عنوان مثال، با اینکه حضرت عیسی(علیه السلام) در همان دوران نوزادی اش، به محض این که زبان به سخن می گشاید، خود را بنده خدا معرفی می کند؛ «}ِنَی عَبْدُ ا… آتانِی الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیا»[۱۱] ولی میلیارد ها انسان که خود را پیروان او می دانند، به آن همه فضایل اکتفا نکرده و او را خدا خواندند.

خلاصه آنکه در اعتقاد ما مسلمانان، پیامبران و ائمه (علیه السلام) خلفای به حق خدا در زمین اند و در عین آن که موجوداتی ملکوتی و فوق معرفت بشر غیرمعصوم اند، لکن مشاکلت ظاهری و موانست با مردم[۱۲] از ویژگی های آنان است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ما پیامبران مأموریم به اندازه عقول مردم با آنان سخن بگوییم»[۱۳] با فقرا بیشتر همنشین بوده اند تا اغنیا، از ضعیفان حمایت و دستگیری کرده اند و… . این خصایص موجب گشته هر کس بتواند در حد ظرفیت خود از آنان بهره گیرد. از این رو، تقدیس آنها منافاتی با الگوگیری از آنان ندارد.

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نیز از این قاعده مستثنا نیست، با آن که سیده زنان عالمیان و کلمه بی پایان خداوند است و هیچ کس غیر از خدا و خود معصومان را یارای شناخت همه فضایلش نیست، در عین حال کامل ترین الگوی جهانیان است و بلکه به همان دلیل تا ابد الگوی همگان است.

عصمت و طهارت فاطمه(سلام الله علیها)

در اعتقاد شیعیان، هیچ گونه تردیدی در عصمت و پاکی اهل بیت(علیهم السلام) از هرگونه معصیت و پلیدی وجود ندارد. چنین عقیده ای محصول براهین عقلی و نقلی بسیار است که در مجموع هرگونه شکی را در این زمینه از بین می برد. روایات معتبر در این زمینه از نظر لفظی و معنوی بیش از حد تواتر است. در قرآن کریم نیز آیات متعددی بر این معنا صراحت یا اشارت دارند. مثلاً آیاتی که بر وجوب اطاعت بی چون و چرا از اهل بیت(علیهم السلام) دلالت دارند، لزوم عصمت آنها را نیز به ارمغان می آورند. لکن یکی از صریح ترین آیاتی که در این زمینه وجود رارد، آیه ۳۳ از سوره احزاب است که به آیه تطهیر شهرت یافته است: «}ِنَما یریدُ ا… لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهرَکُمْ تَطْهیراً؛ خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»[۱۴]

شیعیان اتفاق نظر دارند که مراد از «اهل بیت(علیهم السلام)» در آیه شریفه، خمسه طیبه یعنی پیامبر اکرم(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) هستند و به تبع آنها بقیه ائمه را نیز شامل می شود. روایاتی که در تفسیر این آیه شریفه بر خمسه طیبه وارد شده است، بسیار زیاد است. در تعدادی از این روایات متواتر آمده است که پیامبر(ص)؛ علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را زیر کسا(عبا) قرار داد و این آیه در حق آنان نازل شد.[۱۵] اهل سنت نیز روایات بسیاری را نقل کرده اند که همین تفسیر در آنها ارایه شده است. حسکانی در «شواهد التنزیل» بیش از ۱۳۰ حدیث در این زمینه نقل کرده است. صحیح مسلم، صحیح ترمذی، مسند حنبل، تفسیر طبری، درالمنثور سیوطی و… نیز احادیثی در این زمینه نقل کرده اند. در «احقاق الحق» بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گردآوری شده و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم می گذرد.[۱۶]

از نگاه قرآن کریم، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) کرامتهای منحصر به فرد نیز دارد؛ شب قدر بودن فاطمه(سلام الله علیها) که در تفسیر فرات کوفی[۱۷] از امام صادق(علیه السلام) نقل شده، از جمله اسراری است که به تصریح همان حدیث، فهم آن بر همگان میسر نیست و بحث از آن نیز مجالی دیگر می طلبد.

اختر تابناک زنان عالم

از دیگر ویژگی های فاطمه زهرا(سلام الله علیها) این است که سیده زنان عالمیان است و احادیث متواتر[۱۸] نیز در این زمینه وارد شده است که این عقیده آسمانی را تأیید می کند. هر چند این عقیده به لفظ «سیدهٔ نساء العالمین» در قرآن کریم نیامده است ولی قرآن کریم با تعبیر «کوکب دری» که ستاره فروزان عالم اختران است، به بهترین وجه بر این که فاطمه(سلام الله علیها) سیدهٔ زنان عالمیان است، اشاره کرده است؛ آیه ۳۵ سوره نور می فرماید: «ا… نُورُ السَماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍٔ فیها مِصْباحُ الْمِصْباحُ فی زُجاجَهٍٔ الزَجاجَهُٔ کَأَنَها کَوْکَبُ دُرِی؛ خداوند نور آسمانها و زمین است مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پر فروغ) باشد و آن چراغ در شیشه ای است. آن شیشه گویی ستاره ای فروزان است»[۱۹]. امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه فرمودند: «فَاطِمَهُٔ کَوْکَبُ دُرِی بَینَ نِسَاءِ أَهْلِ الدنْیا؛ فاطمه ستاره درخشان زنان دنیاست».[۲۰]

پی نوشت ها:

[۱] . الاحتجاج، ج۲، ص۳۰۵ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۶۴: وَ أَنْتِ بِحَمْدِ ا… عَالِمَهُٔ غَیرُ مُعَلَمَهٍٔ فَهِمَهُٔ غَیرُ مُفَهَمَهٔ.

[۲] . الخصال، ج۱، ص۲۲۵ بحارالانوار، ج۹۶، ص۳۸۳: وَ اخْتَارَ مِنَ النِسَاءِ أَرْبَعاً مَرْیمَ وَ آسِیهَٔ وَ خَدِیجَهَٔ وَ فَاطِمَهٔ.

[۳] . النساء،۱۷۱.

[۴] . آل عمران ۴۵.

[۵] . البقرهٔ۳۷.

[۶] . الکافی، ج۸، ص۳۰۴، ح۴۷۲، وسائل الشیعهٔ، ج۷، ص۹۹، ح۸۸۴۵، بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۲۶، ح۹.

[۷] . الکهف ۱۰۹.

[۸] . لقمان ۲۷.

[۹] . الاحتجاج، ج۲، ص۴۵۴، الاختصاص، ص۹۳، بحارالانوار، ج۴، ص۱۵۱.

[۱۰] . المحاسن، ج۱، ص۱۹۳، بحارالانوار، ج۱، ص۹۱.

[۱۱] . مریم ۳۰.

[۱۲] . براهیم ۱۱.

[۱۳] . الامالی للطوسی، ص۴۸۱، ح۱۰۵۰، بحارالانوار، ج۲، ص۶۹، ح۲۳: «}ِنَا أُمِرْنَا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیاءِ أَنْ نُکَلِمَ النَاسَ بِقَدْرِ عُقُولِهِم».

[۱۴] . (۳۳)احزاب ۳۳.

[۱۵] . الکافی، ج۱، ص۲۸۶.

[۱۶] . دایرهٔالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص۴۲۴.

[۱۷] . تفسیرفرات الکوفی، ص۵۸۱، ح۵۸۱، بحارالانوار، ج۴۳، ص۶۵، ح۵۸.

[۱۸] . الکافی، ج۱، ص۴۵۸، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷۹، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۱۰.

[۱۹] . النور۳۵.

[۲۰] . الکافی، ج۱، ص۱۹۵، بحارالانوار، ج۴، ص۱۸.

منبع : بانک اطلاعات اخبار مجمع جهانی اهل بیت.

ازدواج آسمانی فاطمه(س) با علی(ع)

 در برخی کتاب های اهل سنت احادیثی مبنی بر ازدواج فاطمه با علی علیه السلام نقل شده است که به آنها اشاره می شود:

قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): «یا عَلِی هذا جبریلُ یخْبِرنِی أَنَّ اللّهَ زَوَّجَک فاطِمَه؛ یاعلی , جبرئیل الآن به من خبر دادکه خدا فاطمه را به ازدواج تو درآورد».[۱]

قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): «یا عَلِی إِنَّ اللّهَ أَمَرَنِی أَنْ أُزَوِّجَکَ فاطِمَه؛ یا علی , خدا به من دستور داد تا تو را به ازدواج فاطمه درآورم».[۲]

قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله): «إِنّ اللّهَ زَوَّجَ عَلیاً مِنْ فاطِمَه؛خدا علی و فاطمه را به ازدواج درآورد».[۳]

پی نوشت ها:

[۱] . مناقب الإمام علی من الریاض النضره، ص ۱۴۱٫

[۲] . الصواعق المحرقه ،  باب ۱۱ ص ۱۴۲؛  ذخائر العقبى، ص ۳۰ و ۳۱؛  تذکره الخواص، ص ۲۷۶؛  مناقب الإمام علی من الریاض النضره، ص۱۴۱؛ نور الأبصار ص۵۳٫

[۳] . الصواعق المحرقه ص ۱۷۳٫

منبع: شمیم شیعه.

علم غیب پیامبران از دیدگاه شیعه

 از نظر شیعه علم غیب «بالذات» مخصوص خداوند متعال است، زیرا قرآن می‌فرماید: «و عنده مفاتیح الغیب لا یعلمها الاّ هو؛[۱] کلیدهای غیب تنها نزد خداست و جز او کسی آنها را نمی داند». و نیز به حکم قرآن، شیعه معتقد است که خداوند بعضی از بندگان خاص خود را از، علم غیب برخوردار نموده است، قرآن مجید می‌فرماید: «عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلىَ‏ غَیْبِهِ أَحَدًا* إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَینْ‏ِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا؛[۲] دانای غیب اوست و هیچ کس را برای اسرار غیبش آگاه نمی کند مگر رسولانی که برگزیده…».و نیز می فرماید: «وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ  وَ الرَّاسِخُونَ فىِ الْعِلْم‏[۳]؛ تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند». نظیر این آیات در قرآن زیاد است.[۴] که دلالت دارند بر اینکه برخی از بندگان خداوند به اذن وعنایت او دارای علم غیب هستند.

برای فهم دقیق قرآن باید به تمام آیات توجه کرد و آنها را در کنار هم معنی نمود و از احادیث و سنت پیامبر هم کمک گرفت. احادیث و روایات زیادی در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده که انبیاء و امامان معصوم، علم به غیب داشته اند.

در باره علم غیب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ذکر این حدیث بسنده می کنیم که در غزوه تبوک در نیمه راه شتر پیامبر گم شد و گروهى از یاران پیامبر به تعقیب آن پرداختند. یک نفر از همان منافقان برخاست و گفت: مى‏ گوید من پیامبر خدایم و از عالم بالا خبر مى ‏دهم، ولى جاى تعجب است که جاى شتر خود را نمى ‏داند. خبر به پیامبر رسید. او با بیانى شیوا، پرده از روى حقیقت برداشت و چنین فرمود: «وإنّی و اللّه ما أعلم إلّا ما علّمنی اللّه، و قد دلّنی اللّه علیها، و هی من هذا الوادی فی شعب کذا قد حبستها شجره بزمامها، فانطلقوا حتى تأتونى بها[۵]؛ من فقط آن‏چه را مى‏ دانم که خدا تعلیمم نماید. هم اکنون خدا مرا به جاى شتر دلالت کرد. شتر من در این بیابان در فلان دره است و افسار آن به درختى پیچیده و آن را از راه رفتن باز داشته است. بروید آن را بیاورید». فورا چند نفر به محلى که پیامبر فرموده بود رفتند و شتر را به همان حالت یافتند که پیامبر توصیف کرده بود.

تاکید بر این مطلب لازم است که فقط خداوند است که هیچ چیزی برای او پوشیده نیست و این خداوند است که برای برخی از بندگانش چیزی را که برای ما غیب است آشکار می سازد؛ بنابراین تا خداوند پوشش غیب را بر ندارد علم به آن چیز امکان پذیر نیست.

پی نوشت ها: 

[۱] . انعام/۵۹٫

[۲] . جن/۲۷٫

[۳] . آل عمران/۷٫

[۴] . و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب و لکن الله یجتبی من رسله… آل عمران/۱۷۹٫ و علمناه من لدنا علماً… کهف/۶۴٫

[۵] – طبری، محمد جریر، تاریخ الطبری(تاریخ الأمم و الملوک)‏، ج۳ص۱۰۶، بیروت، دارالتراث، دوم، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.

علم لدنی برای پیامبران الهی

 لدن را در کتب لغت ظرف مکان گرفته‌اند که اخص از «عِند» است و به معنای نرمی آمده در مقابل صلب چنان‌که لین در مقابل خشن است.[۱]

 بـاز آمـد کای محـمد عـفـو کن                                      چون نبى آگه کننده ست از نهان

 ای تـو را الطاف «علم من لـدن»                                  کاو بدید آن چه ندید اهل جهان[۲]

 اصحاب لغت واژۀ لدن را به همان معنای ظرف زمانی و مکانی (نزد) گرفته و لدنی را منسوب به‌ لدن به معنای فطری، جبلی و آنچه بدون سعی و کوشش، محض به فضل حق تعالی رسیده باشد، دانسته‌اند و علم «لدنی» را به علمی که با الهام خداوند تعالی نصیب انسان گردد، معنا کرده‌اند.[۳]

نکتۀ دیگری که در کتب لغت به آن اشاره گردیده این است که «لدن» با آن‌که با واژۀ «عند» هم معناست اما به جای هم استعمال نمی‌ شوند؛ زیرا «لدن» از نگاه ظرف مکانی نزدیک ‌تر و اخص از واژه «عند» است.[۴] چون کلمۀ «عند» به معنای مکان و غیر آن استعمال می‌شود بر خلاف «لدن» مثلاً می‌گویی «لی عند فلان مال» برای من در ذمۀ فلانی مالی است ولی واژه «لدن» را جای آن نمی‌ شود گذاشت.[۵]

در مجمع البحرین نیز به قریب بودن معنای «لدن» نسبت به واژۀ «عند» (نزد) تصریح گردیده است.[۶]

واژه «لَدُن» در قرآن

در قرآن کریم واژۀ «لدن» به تنهایی یک بار، به شکل «لَدنّا» شش بار، «لَدُنک» دو بار و به شکل «لَدنِی» یک بار به کار رفته است.[۷] از جمله در آیۀ ۶۵ سورۀ کهف آمده: «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَۀ مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» ؛ یعنی(در آن جا) بنده‏ای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم»

محتوای آیه دربارۀ حضرت «خضر» است وبعض مفسرین، رحمت را به نبوت و ولایت و وحی، و علم من لدنا را به علم غیب تفسیر کرده‌اند.[۸]

نمونه از علم لدنی در شعر:

دل گفـت مرا علم لدنی هوس است                            گفتم که الف، گفت دیگر هیچ مگوی

 تعلیمم کن اگر تو را دست‌رس است                       در خانه اگر کس است یک حرف بس‌است[۹]

 باز آمد کای محمد عفو کن                                    ای تو را الطاف علم من لدن[۱۰]

این­که علم لدنی از الطاف الهی برای پیامبر(ص) دانسته شده و تأیید نظر مفسران است.

علامه در المیزان ذیل آیه ۶۵ سورۀ کهف آن علم را در حیطه و انحصار الهی می‌ داند که حس و فکر در آن دخالت ندارد و از راه اکتساب به دست نمی ‌آید و دلیل بر آن را جمله «من لدنا» از نزد خدا، دانسته است که به عنوان خاستگاه آن محسوب می‌شود و از آخر آیات استفاده کرده که مقصود از آن علم به تأویل حوادث است.[۱۱]

در تفسیر دیگر از علم لدنی در ردیف افاضات سبحانی و رشحات انوار الهی یاد گردیده است.[۱۲]

در جای دیگر از آن مرادف با عقل کل و عصمت از خطا و علم به ماوراءالطبیعه و علم غیب ذکر کرده است.[۱۳] که انبیای الهی از آن بهره ‌مند بوده ‌اند. بعضی از معاصرین علم لدنی را  به استناد آیۀ ۶۵ سورۀ کهف دربارۀ حضرت خضر(ع) مخصوص انبیا دانسته است.[۱۴] مرحوم نراقی در جواب سؤال علم لدنی انبیا و ائمه(ع)، علم به غیر محسوسات را ابتدا تقسیم و دسته بندی نموده و گفته است قسم سوم به تمام فروعاتش علم لدنی است که از قول خداوند متعال اخذ گردیده است. «وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» (- کهف/ ۶۵) این علم افضل علوم بلکه علم حقیقی است.[۱۵] ایشان برای همۀ انبیا نوعی از «علم لدنی» را قایل می‌شود و آن را مستند به سنت می‌داند.[۱۶]

به هر حال «علم لدنی» که مأخوذ از خرمن دانش الهی است یک نوع علم غیبی است که به انبیا و اولیای الهی افاضه شده است.

در قاموس قرآن علم غیب رابا استناد به آیات قرآن، به مخصوص و مبذول تقسیم نموده و شواهدی از علم غیب انبیای پیشین را ذکر می‌نماید که از طرف خدا به آنان تعلیم گردیده است، ایشان بعد از ذکر آیه ۲۶ و ۲۷ سورۀ جن می‌گوید: «آیه صریح است در این‌که علم غیب مال خداست و هیچ کس را به غیب مطلع نخواهد کرد مگر آن کسی ‌که مورد رضای اوست و مورد رضا از پیامبران است. از این‌جاست که غیب‌های بسیاری را خدا به حضرت رسول خدا(ص) آموخته است و آن حضرت به اصحابش خاصه به علی بن ابی‌طالب(ع) بیان فرمود است و چون امام(ع) به کسی، یکی از آن‌ها (علم غیب) را بیان می‌کرد، او می‌گفت: یا امیرالمؤمنین(ع)، علم غیب را بلدید؟ فرمود: نه، این علمی است که رسول خدا(ص) به من آموخته … و از همین باب است که عیسی(ع) به مردم می‌گفت: «از آنچه می‌خورید و در خانه ذخیره می‌کنید به شما خبر می‌دهم».[۱۷]  و نیز حضرت «یوسف(ع) گفت: یکی از شما ساقی پادشاه می‌شود و دیگری به دار آویخته شده و پرندگان از گوشت سرش می‌خورند»[۱۸]  از علوم غیب و لدنی الهی به شمار آ»ده که به انبیئ گرامی اش افاضه کرده است.

در یکی از تفاسیر اهل سنت نیز علم لدنی را بخشش خدای سبحان و در مقابل علم اکتسابی قرار داده و شامل امور غیبی دانسته است و به همان آیه ۶۵ سورۀ کهف اشاره کرده که دربارۀ فیض علم الهی برای حضرت خضر(ع) است.[۱۹]

در تفسیر روح البیان تأویل رویا را جزئی از اجزای نبوت دانسته برای این‌که آن را علم لدنی معرفی کرده که خداوند متعال به هرکه بخواهد تعلیم می‌نماید.[۲۰]

نسفی هم علم لدنی را به علم الهامی معنا کرده.[۲۱] که باز هم همان علم غیب می‌شود که حقیقت آن نزد خدای حکیم است.

شاذلی نیز علم لدنی را برای حضرت یوسف، بخشش الهی و به معنای تعبیر رؤیا و یا بعض از غیب دانسته است.[۲۲]

پی نوشت ها:

[۱] . ر.ک. قرشی، قاموس قرآن، ج۶، ص ۱۸۶؛ طریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۳۰۸؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص ۷۳۹؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص ۳۸۳؛ فراهیدی، العین، ج۸، ص ۴۱٫

[۲] . مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص ۴۷۱٫

[۳] . دهخدا، لغت‌نامه، ج ۱۲، ص ۱۷۳۴۲٫

[۴] . ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۳، ص ۳۸۳ – ۳۸۴؛ اصفهانی، راغب، المفردات فی غریب‌القرآن، ص ۷۳۹٫

[۵] . ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه لدن.

[۶] . طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج ۶، ص ۳۰۸، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، ۱۳۸۵؛ قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج ۶، ص ۱۸۶٫

[۷] . عبدالباقی، محمدفواد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ذیل واژۀ «لدن».

[۸] . سبزواری نجفی، ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن، ص ۳۰۶؛ فیض کاشانی، الآصفی فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۷۲۲؛ اطیب البیان، ج۸، ص ۳۸۱٫

[۹] . خیام.ر.ک. داورپناه، ابوالفضل، انوار‌القرآن فی‌تفسیرالقرآن، ج۱، ص ۹۷٫

[۱۰] . مولوی، مثنوی، دفتر اول، ص‌۳۹؛ نیز ر.ک. میرزا خسروانی، تفسیر خسروی، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۰ق.، ج۶، ص۲۱٫

[۱۱] . طباطبایی، المیزان، ترجمۀ موسوی همدانی، ج ۱۳، ص ۴۷۴٫

[۱۲] . حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثناعشری، ج ۱، ص ۴۹۲٫

[۱۳] . همان، ج ۲، ص ۲۸۶؛ ج ۵، ص ۲۳۵؛ میرزاخسروانی، تفسیر خسروی، ج ۵، ص ۳۶۶٫

[۱۴] . قرائتی، تفسیر نور، ج ۷، ص ۱۹۹٫

[۱۵] . نراقی، رسائل و مسائل فی حل غوامض المسائل، ج ۳، ص ۵۲ – ۵۶٫

[۱۶] . همان.

[۱۷] . آل عمران، ۴۹٫

[۱۸] . یوسف/ ۳۷٫

[۱۹] . طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج ۸، ص ۵۶۴٫

[۲۰] . حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج۴، ص۲۵۹٫

[۲۱] . نسفی، تفسیر نسفی، ج ۱، ص ۵۶۶٫

[۲۲] . شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ضلال القرآن، ج ۴، ص ۱۹۸۷٫

منبع : از فصلنامه حضور،  بخشی از مقاله حصین صالحی مالستانی، شماره ۸۸، ص ۴۰-۷۰٫

معیار مذهب حق

 اشاره:

اعتقاد به چیزی که آن چیز همان طور هست، این اعتقاد متصف به حق می­ شود و طرف مقابل آن، اعتقاد باطل خواهد بود. این معنای حق و باطل از ثمراتی است که در ادیان و مذاهب کاربرد دارد؛ زیرا تمام اختلافات بین ادیان و مذاهب از همین جا نشأت می ­گیرد. بعضی از ادیان و مذاهب معتقد به چیزی است که مذهب و دینی دیگر معتقد به ضد آن است به همین دلیل مسائل اعتقادی معرکه و میدان ضدیت آراء و تخالف نظرها و حتی مایۀ خونریزی‌ها و نابودی تمدن‌ها شده و می‌شود، پس توجّه به مسائل اعتقادی و ایمانی از زاویۀ حق و باطل امری است لازم و واجب و بحث در پیرامون آن  ارزش حیاتی دارد.

 

حق در برابر باطل قرار دارد. این دو عنوان در حوزه های مختلف استفاده می شود.

علامه طباطبایی در این باره می‌فرماید: حق که در مقابل باطل قرار دارد به چیزی ثابت و واقع از آن جهت که واقع است اطلاق می‌شود و به حقّ مالی و سایر حقوق اجتماعی به خاطر ثبوت آنها در نظر اجتماع حق گفته می ‌شود.[۱]

شهید مطهّری می‌فرماید: حق و حقیقت هر دو دارای یک ریشه می ‌باشند و در امور تکوینی به چیزی گفته می‌شود که وجود و واقعیّت داشته باشد و در مقابل آن باطل به چیزی اطلاق می‌ شود که دارای وجود و واقعیّت نباشد. بنابراین چون خداوند واجب الوجود است و وجود و واقعیّتش بالذات است، پس او حق بالذات می ‌باشد و سایر موجودات و مخلوقات چون وجود دارند نیز حق‌اند لکن حق بالغیرند نه بالذات.[۲]

علّامه برای اثبات این مطلب به آیه‌ای از قرآن متمسّک شده و در ذیل آیه «ذلک بانّ الله هو الحق[۳] می‌فرماید: که وجود ضمیر فصل و معرفه بودن خبر با «لام»‌ مفید حصر مبتدا در خبر است. به این معنا که حق منحصر در خداست و فقط او ثابتی است که هیچ بطلان در او راه ندارد، زیرا به هر تقدیری موجود است و وجودش مطلق و غیر مقیّد به قیدی و غیر مشروط به شرطی است. بنابراین چون وجودش ضروری و عدمش ممتنع است، پس او حق بالذات است و حقیّت سایر موجودات از حقیّت او گرفته شده است.[۴]

حق و باطل در اعتقادات.

 مسئلۀ حق و باطل نقش اساسی در جوهر و پیکرۀ ادیان و مذاهب دارد و سعادت واقعی و رستگاری دنیوی واخروی بشر متوقف بر حقانیت دین و مذهب و سایر امور اعتقادی بوده و خسران و زیان ابدی بشر ناشی از بطلان امور اعتقادی است.

وقتی که دین و اعتقاد حق مشخص شد، نیازی به معرفی عقاید و ادیان باطل وجود ندارد؛ زیرا اولا هرچیزی که حق نبود باطل است و ثانیا از حیث نظری، شناخت حق قطعا مستلزم شناخت باطل است واما شناخت باطل مستلزم شناخت حق نمی ­تواند باشد. دلیل آن این است که حق یکی و باطل بی شمار است.  ثالثا از حیث عمل و اعتقاد اگر باطلی طرد شود معلوم نیست که گرایش و عمل به حق تحقق پیدا کرده باشد ولی اگر گرایش به حق و عمل به آن تحقق پیدا کند به طور قطع باطل از حوزۀ اعتقاد و عمل دور شده است.

پس حقیّت اعتقاد معیار خاص خودش را دارد و آن این است که اگر اعتقادی به چیزی پیدا شود به طوریکه این اعتقاد مطابق باشد با آنچه که آن چیز در نفس خودش هست این اعتقاد یک اعتقاد حق است و اگر چنین مطابقتی در بین نباشد این اعتقاد یک اعتقاد باطل خواهد بود پس دو چیز  رکن بحث را در این مسأله تشکیل میدهد:

۱. اینکه اعتقاد و ایمان از امور ذات الاضافه است و دارای متعلق می‌باشد وبدون متعلق قوام پیدا نمی‌کند.

۲. حقیّت و عدم حقیّت اعتقاد از متعلق و طرف اعتقاد نشأت می­ گیرد خود اعتقاد بما هو دارای هیچ یکی از این دو بار نیست؛ بنابراین، مسأله حقیّت عقیده باید از ناحیۀ متعلق اعتقاد و ایمان مورد بررسی قرار گیرد.

پیروان هر دین و مذهبی به یک سلسله عقایدی معتقداند که حقانیت و بطلان آنها مبتنی بر حقانیت آن چیزی است که به آن اعتقاد دارند. از این‌رو ممکن است برخی از عقاید دینی آنان حق و برخی باطل و یا تمام عقایدآنان حق یا برعکس باطل باشد.

 بنابراین در تشریعیات و اعتقادیات وجود و واقعیت، معیار حقیّت نمی‌باشد، چون این امور از پدیده‌هایی است که با گرایش و ایمان قلبی در اعتقادیات و با عمل در احکام تحقق پیدا می‌کنند، پس حق در عالم تشریع و ظرف اجتماع دینی، بنا به گفته علامه به چیزی اطلاق می‌شود که خداوند آن را حق گردانده باشد.[۵]

مسئله امامت و جانشینی پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ که مرز افتراق بین شیعه و سنّی شده است یکی از اموری است که باید حقّیت آن از سوی خداوند مورد جعل یا تأیید قرار گرفته باشد، به عبارت دیگر امامت در دین اسلام که دین حقّ است در صورتی می‌تواند از مؤلّفات دین حق باشد، تا مسلمانان عقلاً و شرعاً ملزم به گرایش و ایمان به آن گردند که به نحوی به خداوند متّصل باشد و گرنه هیچ نوع الزام و تعهدی متوجّه هیچ کس نخواهد گردید.

پس بر شیعه و سنّی که هر دو مدعی حقیّت مذهب خودشان هستند لازم است که به نحوی اتّصال مذهب خودشان را به خدا ثابت کنند تا حقّیت و حقانیت آن به اثبات رسیده و آثار اعتقادی و احکام فرعی بر آن در جهات مختلف مترتب گردد.

شیعه و پیروان علی ـ علیه السّلام ـ برای اثبات مدعایشان بعد از این که ثابت کرده‌اند که خداوند افراد کامل، عالم و معصوم را برای عهده داری این مقام خطیر امامت خلق نموده، پس نصب آنان هم باید با نصّ الهی انجام گرفته و برای مسلمانان معرفی گردد. شیعه ادله‌ای زیادی از قرآن و سنّت نبوی در مقام استدلال عرضه نموده‌اند که در رأس این دلایل آیه شریفه اطاعت قرار دارد که می‌فرماید: «اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم[۶]» در این آیه شریفه اطاعت اولی الامر به عنوان امام و جانشین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر مسلمین مثل اطاعت خدا و رسول بدون قید و شرط فرض و واجب گردیده است. همان طوری که فخر رازی عالم و مفسّر بزرگ اهل سنّت در ذیل همین آیه در کتاب تفسیر کبیرش گفته است، که این اطلاق اطاعت از اولی الامر مانند اطاعت از خدا و رسول، مقتضی عصمت در امام و اولی الامر می‌باشد، علامه نیز می‌فرماید که این اطاعت نه در آیات قرآن و نه در روایات مقید به قیدی نشده است، پس لازمه آن عصمت در جانب اولی الامر می‌باشد.[۷]

حال که اولی الامر و جانشین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باید معصوم بوده و از اعتبار الهی برخوردار باشد، ممکن نیست آنان در میان امّت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ وجود نداشته و برای مردم قابل تشخیص و دسترسی نباشند. بنابراین در مذهب شیعه برای این مسئله آیات و روایات متعددی به عنوان دلیل شرعی و نقلی اقامه شده است. هر چند که هر کدام از آنها کافی در اثبات مدعای این مذهب می‌باشد، ولی در اینجا به ناچار به خاطر اختصار گویی به طور فهرست وار به ذکر عناوین این آیات و روایات اکتفاء می‌شود که عبارتند از: آیه تطهیر، آیه ولایت با شأن نزول آنها، آیه مباهله، آیه مودّت و حدیث غدیر، حدیث منزلت، حدیث ثقلین، حدیث سفینه، حدیث دار، حدیث مدینه العلم، حدیث دوازده خلیفه یا دوازده امیر، حدیث نجوم، که اکثر این احادیث از طریق شیعه و سنّی در کتاب‌های مختلف روایی نقل گردیده‌اند و هیچ ابهامی را نسبت به تشخیص امامان منصوب از طرف خداوند باقی نمی‌گذارند.[۸]

امّا اهل سنّت برای اثبات این که مذهب آنان در مسئله امامت ناشی از دستورات خداوند و متصل  به وحی می‌باشد نمی‌تواند دلیلی اقامه کند، زیرا آنان بر این اعتقادشان پافشاری دارند که نصب امام و جانشین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به مردم واگذار شده و هیچ نصی از طرف خداوند و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر آن نداریم.[۹] این اعتقاد آنان هیچ نوع جایگاه دینی و وحیانی ندارد و از هیچ نوع تقدّس غیبی و الهی برخوردار نیست تا برای امّت اسلام از نظر اعتقادی و یا لااقل از نظر وجوب پیروی الزام‌ آور باشد.

پی نوشت:

[۱] . طباطبایی، محمّد حسین، المیزان، مؤسسه نشر اسلامی، بی‌تا، ج۱، ص۲۲۶.

[۲] . مطهری، مرتضی، الهیات شفاء، ج۲، ص۲۹۲.

[۳] . حج/۶ و ۶۲.

[۴] . المیزان، ج۱۶، ص۲۳۲.

[۵] . المیزان، ج۱، ص۲۲۶.

[۶] . نساء/۵۴.

[۷] . المیزان، ج۴، ص۳۹۱.

[۸] . میلانی، سید علی، تحت عنوان هر یکی از این آیات و روایات جزواتی تألیف نموده است که در صورت لزوم مراجعه شود.

[۹] . ابو سعید، عبدالرحمن، الغنیه فی اصول الدین، بیروت، مؤسسه الخدمات و الابحاث الثقافه، ۱۹۸۹ ق، ص ۱۸۰ و ۱۸۱، و الایجی، عضد الدین عبدالرحمن، المواقف ۳، بیروت، دار الجیل، ۱۹۹۷ ق.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

وهابیت و تنزل مقام الوهیت

وهابی­ها مقام و منزلت خداوند را آن قدر تنزل داده که حتی برای ایشان کرسی ­های متعددی در فضاهای مختلف در نظر گرفته است. آیا این نگرش مستلزم نیازمندی خداوند به ابزار و محدودیّت او نمی ­باشد؟

ابن قیّم می­ گوید که برای خداوند در هر آسمان یک کرسی وجود دارد. وقتی که به آسمان دنیا نزول می ­کند، روی کرسی مختص به این آسمان می ­نشیند و می ­گوید: «آیا استغفار کننده­ای هست تا او را ببخشم … تا صبح آنجا می­ماند و هنگام صبح، کرسی آسمان دنیا را ترک می ­کند و بالا می­ رود و بر کرسی دیگر می­ نشیند![1]  ابن تیمیه و ابن قیم در کیفیت نشستن خدا بر کرسی می­ گویند: استواء به معنای مجرد استیلاء نیست بلکه به معنای نشستن بر کرسی پادشاهی می ­باشد و اضافه می ­کنند که استواء خدا بر کرسی مانند استواء بشر بن مروان بر کرسی سلطنت است زمانی که عراق را فتح نمود[2].

حتي اين طايفه خدا را کوچکتر از عرش پنداشته و می ­گویند: «ان عرشه او كرسيه وسع السموات والارض و انه يجلس عليه فما يفضل منه قدر اربعه اصابع او فما يفضل منه الا قدر اربعه اصابع وانه ليئط به اطيط الرحل الجديد».[3]

و نیز می ­گویند: «ان محمدا رسول الله يجلسه ربه علي العرش معه».[4] لازمه این سخن این­ست که عرش بزرگتر از خدا است و خدا و رسول خدا هردو در آن جا می­گیرند و عرش بر هردوی آنها احاطه دارد.

حاجی خلیفه در «کشف الظنون» از کتاب« العرش» ابن تیمیه نقل می­ کند که خداوند بر کرسی می­ نشیند و محلی را برای نشستن رسول خدا در کنار خودش خالی می­ گذارد![5]

آیا این گونه عقائد که وهابی­ها آن را در میان مسلمین ترویج می­­ نمایند، انحراف آشکار از مبانی دین مبین اسلام محسوب نمی ­گردد؟ و خداوند متعال مطابق این عقیده مانند یک فرد از افراد انسان تلقی نشده است که در هر آسمان به داشتن یک کرسی نیازمند می­ باشد. ودایم برای نشستن بر این کرسی­ ها میان آسمان­ها در گشت و گذار است؟

آیا این عقیده، عجز خداوند را در برقرار کردن رابطه با بندگانش ثابت نمی ­کند؟ و خداوند بدون اینکه در آسمان دنیا قرار گیرد نمی­ تواند پیام خود را به استغفار کننده ها برساند؟

آیا آن­گونه که ابن تیمیه استیلاء را معنا کرده است و جایی هم برای رسول خدا در کنار او وجود دارد، لازمه اش این­ نیست که خداوند (العیاذ بالله) جسمی است محدود، و متناسب با وسعت کرسی و همسان با وجود پیامبر اسلام که هر دو باهم در این کرسی جا می ­گیرند؟

پی نوشت ها:

[1] . اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج  1، ص55 .

[2] . ابن تیمیه،  احمد بن عبدالحلیم الحرانی،  تفسیر کبیر، ج 6، ص385 . و مجموع الفتاوی، ج 16، ص 397 .و ابن قیم،  توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج 2، ص31 .

[3]. ابن تيميه، ابوالعباس احمد بن عبدالحليم الحراني، مجموع الفتاوي (كتب و رسائل و فتاوي شيخ الاسلام ابن تيميه)، ج16 ص435، دارالنشر: مكتبه ابن تيميه، الطبعه الثانيه، تحقيق: عبدارحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي.

[4]. مجموع الفتاوي، ج4ص374.

[5] . حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج2 ص 1438.(ابن تیمیه ذکر فیه ان الله تعالی یجلس علی الکرسی و قد اخلی مکاناً یقعد معه فیه رسول الله صلی الله علیه و سلم.)

تعجب و خندۀ خداوند

 در صحاح اهل سنت نقل شده که خداوند مانند انسانها می‌خندد. در صحیح بخاری داستانی از قیامت در مورد خروج برخی از جهنم و داخل شدن آنان به بهشت نقل شده است که آخرین نفر آنان در میان جهنم و بهشت باقی می‌ماند. او از خدا می خواهد که از آتش نجاتش دهد. خداوند از او عهد و پیمان می گیرد که اگر او را از آتش نجات دهد چیزی دیگری از خداوند نخواهد خداوند او را از آتش نجات می دهد. اما هنگامی که بهشت را می بیند از خدا می خواهد که او را تا دروازۀ بهشت ببرد. خداوند به او می‌ گوید تو عهد بستی که چیزی دیگری از من طلب نکنی. او می‌گوید که خدایا مرا بدترین بنده‌ات قرار مده اگر مرا کنار دروازه بهشت ببری چیزی دیگر از تو نمی ‌خواهم. خداوند او را تا پیش دروازه بهشت می برد. وقتی به دروازۀ بهشت می‌ رسد و بهشتیان و شادابی و سرور آنان را می بیند دوباره به خداوند می‌ گوید: خدایا مرا وارد بهشت کن. خداوند به او می‌گوید: «وَيْحَكَ يا بن آدَمَ ما أَغْدَرَكَ أَلَيْسَ قد أَعْطَيْتَ العهد وَالْمِيثَاقَ أَنْ لَا تَسْأَلَ غير الذي أُعْطِيتَ فيقول يا رَبِّ لَا تَجْعَلْنِي أَشْقَى خَلْقِكَ فَيَضْحَكُ الله عز وجل منه ثُمَّ يَأْذَنُ له في دُخُولِ الْجَنَّةِ»؛[1] یعنی وای بر تو چقدر نقض پیمان می‌ کنی آیا تو عهد و پیمان نبستی که چیزی دیگری غیر از آنچه به تو دادم از من نخواهی؟ او می‌گوید خدایا مرا شقی ترین خلق خود قرار مده. خداوند در این هنگام می خندد سپس به او اجازه می‌دهد که وارد بهشت شود!

همچنین نقل شده که خداوند از دو نفری که یکی از آن دو دیگری را کشته است و هردو وارد بهشت می‌ شوند، تعجب می کند و خنده اش می‌گیرد. از ابو هریره نقل شده که پیامبر فرمود: «يَضْحَكُ الله إلى رَجُلَيْنِ يَقْتُلُ أَحَدُهُمَا الْآخَرَ يَدْخُلَانِ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُ هذا في سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلُ ثُمَّ يَتُوبُ الله على الْقَاتِلِ فَيُسْتَشْهَدُ».[2]

سوالاتی که باید اهل سنت به آنها پاسخ بدهند عبارت اند از:

  1. آیا خداوند از نظر اهل سنت فریبهای پی در پی بنده گناهکارش را می خورد؟
  2. آیا این داستان علم خداوند را محدود نمی کند و خدا نمی داند که بنده اش به پیمانش وفا نخواهد کرد؟
  3. آیا تعجب و خنده خداوند دلیل بر نقص خداوند نمی شود؟ و آیا جهل او را نسبت به حوادث به اثبات نمی رساند؟ زیرا خنده و تعجب از اطلاع به وقایع و حوادثی ناشی می شود که انسان آن را نمی داند.
  4. آیا از تعجب و خندۀ خداوند تشبیه لازم نمی آید؟

[1] . محمد بن مسلم بخاری، صحیح بخاری، ج1،ص 278؛ دار ابن كثير , اليمامة ، بيروت، چ2،1407ق / 1987م، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا؛ و مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج1، ص166، دار إحياء التراث العربي – بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي.

[2] . صحیح بخاری، ج3، ص1040.

راه رفتن خداوند در آسمانها

 روایاتی در صحاح وجود دارد که برای خداوند حرکت را ثابت می‌کند. یعنی خدواند از جایی به جایی می‌رود. در حالی که حرکت از ویژگیهای جسم است. در صحیح بخاری آمده است: «… يَنْزِلُ الله إلى السَّمَاءِ الدُّنْيَا كُلَّ لَيْلَةٍ حين يَمْضِي ثُلُثُ اللَّيْلِ الْأَوَّلُ فيقول أنا الْمَلِكُ أنا الْمَلِكُ من ذَا الذي يَدْعُونِي فَأَسْتَجِيبَ ...»؛[1] یعنی خداوند هر شب هنگامی که ثلث شب گذشته باشد به زمین آسمان نزول می‌کند و می‌گوید من پادشاهم کیست که مرا بخواند و من خواستۀ او را اجابت کنم… .

در اینجا چیزی که قابل توجه است این است که آیا از نظر اهل سنت خداوند مانند انسان راه می رود و طی مسافت می کند؟ آیا این عقیده، توحید ذاتی خداوند را مورد خدشه قرار نمی دهد؟ آیا لازمه این عقیده تجسیم و تشبیه نیست؟ اینها سوالاتی است که دامن گیر اهل سنت در این حوزه می شود.

[1] . مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1، ص522. دار إحياء التراث العربي – بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي.