خارق العاده

نوشته‌ها

توجیه مکاشفات و یا مستجاب الدعوه بودن برخی از اولیاء

اشاره:

بزرگان صوفیه جملگی ادعای مکاشفه دارند. مکاشفه به معنای کنار رفتن حجاب و پرده است و در اصطلاح عرفانی به حالتی می گویند که برای شخص حاصل می شود و در این حالت پرده ها و حجابهای مادی کنار می رود و شخص حقایق خارجی را همانطور که در حقیقت هستند مشاهده می کند مثلا روح انسان مرده ای را می بیند و امثال اینها. در این مقاله به تفاوت بین مستجاب الدعوه بودن و مکاشفه مطالبی بیان شده است.

 

برای بیان این مطلب باید بین مسئله دعا و مسئله مکاشفات فرق قائل شد:

در اینکه انبیاء عظام و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) اولیاء خداوند هستند و مستجاب الدعوه بوده اند شکی وجود ندارد امام حسن (علیه‌السلام) وقتی که خود را برای مردم در حضور معاویه معرفی نموده است در یکی از فقرات می فرماید:«…. من فرزند مستجاب الدعوه هستم، من فرزند شفیع مطاع هستم.»(۱)و نیز تردیدی در این نیست که در بین بندگان خداوند قطعاً انسان های مخلص و مستحاب الدعوه وجود دارند. از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «برای مریض مستحب است که عیادت کنندگان را نزد خود بپذیرد زیرا ممکن است در بین آنان مستجاب الدعوه ای وجود داشته باشد.»(۲)

دعا، چیزی است که خداوند آن را برای ارتباط بین بنده و خودش وضع نموده تا بندگانش او را با اخلاص بخواند و او هم دعاهای آنان را اجابت کند. خداوند می فرماید:«هر گاه بندگان من از تو درباره من بپرسند(بگو) من نزدیکم و دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم.»(۳)

خداوند بندگانش را به دعا امر نموده و آن را عبادت خدا شمرده است آنجا که می فرماید:«پرودگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم و همانا کسانی که از عبادت من کبر می ورزند به زودی خوار در دوزخ در می آیند.»(۴)

اما اینکه چگونه انسان مستجاب الدعوه می شود علاّمه در این رابطه می فرماید که خداوند در آیه«اجیب دعوه الداع اذا دعان» وعده اجابت را مطلق آورده است و فقط دو چیز اگر تحقق پیدا کند دعا به اجابت می رسد. یکی اینکه دعا حقیقهً از طرف دعا کننده تحقق پیدا کند به این معنا که حقیقهً خدا را بخواند و او را از حیث فطری و غریزی اراده کند و قلبش با زبانش یک سان باشد. دوم اینکه وقتی خدا را می خواند قلبش متعلق به اسباب عادی و یا امور وهمی نباشد. اگر این دو شرط تحقق پیدا کند قطعاً دعا اجابت می شود.(۵) از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است که انسان مستجاب الدعوه نمی شود مگر اینکه خورد و خوراک و کسبش را پاک و حلال گرداند.(۶) پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) به سعد بن ابی وقاص فرمود:«ای سعد، خوراکت را پاک گردان مستجاب الدعوه می شوی. قسم به کسی که جان محمّد به دست اوست مردی که لقمه ای حرام در شکمش می ریزد تا چهل روز چیزی از او قبول نمی شود.»(۷) به هر حال مسئله دعا که یک نوع عبادت خدا است و مسئله اجابت دعا و مستجاب الدعوه بودن یک امر بدیهی در دین اسلام بوده و سنت محکم الهی است که نه قابل انکار بوده و نه از نظر علمی و عقلی می تواند مورد خدشه قرار بگیرد.(۸) بلکه مستجاب الدعوه بودن امری است که در اثر طهارت نفس و با توکل کامل بر خداوند و پاکی طعام برای هر کسی ممکن است محقق شود.

اما مسئله مکاشفات مسئله ای است که ربطی به دعا و مستجاب الدعوه بودن ندارد؛ بلکه مکاشفه امری است که اولاً از پیامبران خدا (صلی‌الله علیه و آله) و ائمه طاهرین (علیه‌السلام) در مورد آن به آن گونه که در نزد صوفیه و عرفاء مطرح است چیزی نقل نشده است فقط در بحارالانوار آن هم در سخن علاّمه مجلسی در مورد حدیثی که از امام علی (علیه‌السلام) در رابطه با مجسم شدن دنیا به چهره دختر زیبا نقل شده است ذکر گردیده است.(۹) و هر چه از طرف معصومین صادر شده معجزه و کرامت است. ثانیاً اثبات مکاشفه از هیچ راهی برای دیگران امکان ندارد بلکه در محدوده ادعای مدعی مکاشفه محصور است. بنابراین هیچ کسی نمی تواند مدعی مکاشفه را مورد تائید خودش قرار بدهد هر چند که او دارای مکاشفه هم باشد. ثالثاً کسی در میان علماء گذشته شیعه دیده نشده است که ادعای مکاشفه و شهود نموده باشد و تنها ممکن است که به بعضی ها نسبت داده شده باشد.

به هر حال خداوند اموری را می پسندد و مورد اهتمام خود قرار می دهد که موجب سعادت و کمال انسان شود و به خاطر همین هدف، برنامه های پیامبران و امامان معصوم و نیز در امتداد آنان وظائف مراجع تقلید و فقهاء اسلامی در راستای سعادت و کمال بشری قرار دارد. و هر چیزی که انسان را از خدا دور می کند و یا لااقل موجب سعادت و کمال انسان نمی گردد نه تنها در حوزه حکمت الهی محل و موقعیت ندارد بلکه در شرع مقدس اسلام مردود و مطرود شمرده می شود. آنچه که از حالات صوفیان و دراویش نقل شده و یا نقل می شود اگر با دقت به آنها نگریسته شود اولاً کارهای خارق العاده آنان و نیز حالات روحی عجیب و غریبی که بر آنان عارض می شوند هرگز اثری از این امور و حالات در حوزه زندگی پیامبران، امامان، فقهاء و حتی علماء و دانشمندان غیر اسلامی دیده نمی شود. بلکه بعضی از کارهای آنان شبیه کارهای جادوگران، شعبده بازان می باشد. مثل سوراخ کردن زبان، گوش، گلو با سیخ های آهنین و یا گرفتن آتش در دست. و نیز حالات روحانی که از آنان نقل شده است و یا به شکلی در حلقه های مجالس آنان مشاهده می شود شبیه حالات دیوانه گان و مستان بوده که دامن پیامبران و علماء دین منزه از این حالات می باشد.

ثانیاً بعضی از امور عجیب و غریبی که از آنان حکایت می شود از محدوده نقل و حکایت تجاوز نمی کند و هیچگاه کسی به صورت مستقیم این امور را از صوفیان مشاهده نکرده اند یا خود صوفی و درویش آن را برای مردم بازگو نموده است و یا کسی دیگر از آنان حکایت کرده است مثلاً از رابعه عدویه نقل شده است که به مکه می رفت ناگاه در میان راه کعبه را دید که به استقبال او می آید، رابعه گفت مرا ربّ البیت می باید، بیت را چه کنم؟!(۱۰) چه کسی و با چه دلیلی می تواند بگوید که واقعاً همچو واقعه ای اتفاق افتاده است؟

ثالثاً بعضی از کارهای خارق العاده ای که از صوفیان صادر می شود و نیز حالات روحانی عجیب و غریبی که بر آنان عارض می گردند هیچ نوع ارزش علمی و معنوی که موجبات سعادت بشر را فراهم کند ندارد بلکه حتی موجب هدایت و سعادت خود درویش هم نمی شود و فقط به عنوان سرگرمی تماشاچیان می تواند مطرح باشد.

به هر حال این اموری که از صوفیان صادر می شوند به همان علتی صادر می شوند که مرتاضان غیر مسلمانان می توانند امور خارق العاده را ایجاد کنند. و مسئله الهی بودن و عنایت و لطف خداوندی هیچگونه ربطی به این امور ندارد بلکه این امور از اسباب متسانخ با خود آن ها توسط نفس مرتاض، صوفی و ساحر در خارج محقق می شوند. علاّمه طباطبائی در این رابطه می فرماید: حوادث عجیب و غریبی که حکایت می شود از نفوس صلحاء به عنوان کرامت و نیز از نفوس غیر اهل صلاح صادر می شوند اکثر آنان از اسباب قریب آنها غافل اند و آن امور خارق العاده را بدون توسط در واسطه ای به خدا نسبت می دهند و لو این نسبت به یک معنی درست است چنانچه که در اسباب مادی نیز چنین نسبتی قابل صدق است لکن اسباب قریب در امور نفسانی نیز در کار است که موجب ایجاد کارهای مسانخ با آنها می شود.(۱۱)

پی نوشت:

۱.طبرسی، احمد علی، احتجاج ۱: ۴۱۸، دارالنعمان، بی تا.
۲.علاّمه حلّی، منتهی المطلب، ۱: ۳۶۴، تبریز، حاج احمد، ۱۳۳۳، هـ.
۳.بقره:۱۸۶.
۴.غافر: ۶۰.
۵.طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ۲: ۳۳، موسسه نشر اسلامی، بی تا.
۶.طبرسی نوری، مستدرک الوسائل ۵: ۲۱۷، موسسه ال البیت، دوم ۱۴۰۸ق.
۷.شیخ سید سابق، فقه السنه ۱: ۵۸۹، بیروت دارالکتب ایوبی.
۸.رجوع شود به صفحات اول، ج ۲، تفسیر المیزان.
۹.مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ۷۰: ۸۳، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق.
۱۰.تهرانی، جواد، عارف و صوفی چه می گوید، ص ۹۲، بنیاد بعثت، ششم، ۱۳۶۳ ش.
۱۱.طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ۶: ۱۹۰، موسسه نشر اسلامی، بی تا.

منبع: نرم افزار پاسخ۲ مرکز مطالعات حوزه.

معجزه امام زمان(عج)

اشاره:

معجزه، همان گونه که صدق مدعی نبوت را اثبات می‌کند، صدق مدعی امامت را نیز اثبات می‌کند. در بسیاری از تعاریف، متکلمان اسلامی کلمه «دعوی» به صورت مطلق ذکر شده  است. شاید برخی نیز که آن را به دعوی نبوت مقید کرده اند، مورد غالب و مشهور آن را در نظر داشته‌اند. متکلمان در اثبات امامت امامان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) عموماً و امام عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) خصوصاً علاوه بر نصوص امامت، از برهان معجزه نیز بهره گرفته‌اند. در مقاله زیر به یکی از معجزات امام عصر (عج‌الله فرجه) اشاره شده است.

معجزات حضرت ولی عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) بسیار است که برخی به دوران قبل از امامت آن حضرت و برخی به دوران امامت ایشان در دو دوره غیبت صغرا و کبرا مربوط است. در تواتر معنوی این معجزات، تردیدی راه ندارد؛ بنابراین برهان قاطع بر امامت ایشان خواهد بود.

از دیدگاه امامیه، یکی از راه‌های شناخت امام، معجزه است.[۱] بر این اساس، توانایی بر انجام معجزه را یکی از صفات لازم برای امام دانسته‌اند. (بحرانی، ۱۴۰۶: ص۱۸۲؛ طوسی، ۱۴۰۵: ص۹؛ فاضل مقداد، ۱۴۲۲: ص۳۳۴). معجزه، کار خارق العاده‌ای است که به مشیت و عنایت خاص خداوند از فردی صادر می‌شود، تا دلیل بر حقانیت مدعای الهی او باشد. متکلمان اسلامی، معجزه را به خارق العاده‌ای تعریف کرده‌اند که با ادعای آورنده‌اش مطابقت دارد و با تحدی همراه و معارضه ناپذیر است. (شیخ مفید، ۱۴۱۳: ص۴۸)[۲]

روشن است که تعریف مزبور به ادعای نبوت اختصاص ندارد و دعوی امامت را نیز شامل می‌شود؛ بنابراین، مقرون بودن معجزه با ادعای نبوت که در کلمات برخی از متکلمان آمده (بحرانی، ۱۴۰۶: ص۱۲۷؛ جرجانی، ۱۴۱۲: ج۸، ص۲۲۳ ـ ۲۲۵)، از باب مثال یا قید غالب است؛ زیرا معجزه در باب نبوت، نسبت به باب امامت، نقش تعیین کننده‌تری دارد. در باب امامت، نقش اساسی مربوط به نص (مطابق دیدگاه شیعه) یا بیعت (مطابق دیدگاه اهل سنت) است. در هر حال، فرضیه اختصاص معجزه به باب نبوت، دلیل عقلی یا نقلی معتبری ندارد.

دلالت معجزه بر صدق ادعای نبوت یا امامت، عقلی و قطعی است؛ زیرا ادعای نبوت یا امامت، ادعای مقام و منصبی الهی است. در این صورت اگر مدعی آن، دروغ‌گو باشد، خداوند به او عنایت ویژه نخواهد کرد و چنان قدرت خارق العاده‌ای به وی نخواهد بخشید؛ زیرا این کار با رحمت و حکمت خداوند، سازگاری ندارد، و از نظر عقل، انجام کاری که با حکمت و رحمت، سازگاری ندارد از خداوند، محال است.

فهم عقلی و فطری بشر این است که خداوند حکیم، کسی را که به دروغ، نبوت یا امامت را ادعا کند، مورد عنایت ویژه خود قرار نمی‌دهد و او را به انجام کاری خارق العاده مجهز نمی‌سازد؛ خواه، کار خارق العاده قبل از ادعای نبوت یا امامت از وی صادر شود، یا پس از ادعای نبوت یا امامت؛ بدین سبب است که برخی از متکلمان اسلامی، آنجا که از معجزات پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) سخن گفته‌اند هم خوارق عادات قبل از ادعای نبوت را نام برده‌اند و هم خوارق عادات پس از آن را. گونه نخست را «ارهاصی» و گونه دوم را «تصدیقی» نامیده‌اند (تفتازانی، ۱۴۰۹: ج۵، ص۳۷).

ارهاصی یا تصدیقی بودن معجزات از جنبه مقایسه آن‌ها با خداوند متعال است که اعطا کننده معجزات به پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) بوده است؛ اما از جنبه دلالت بر صدق ادعای نبوت آن شخص از نظر عقل و فطرت بشر، تفاوتی وجود ندارد؛ زیرا از نظر عقل، اعطای معجزه از سوی خداوند حکیم به انسان دروغ‌گو، قبیح بوده، صدور فعل قبیح از خداوند سبحان، محال است؛ خواه آن معجزه، قبل از ادعای نبوت یا امامت باشد، یا پس از ادعای نبوت یا امامت.

اقسام معجزه و کیفیت استدلال

الف) معجزه‌ای که از جنس کلام است؛ مانند قرآن کریم؛

ب) معجزه‌ای که از جنس خبرهای غیبی از گذشته یا آینده یا زمان حال است؛

ج) معجزه‌ای که کار خارق العاده‌ای است که از کسی صادر می‌شود، یا به دعای او رخ می‌دهد و یا به خاطر وی و درباره او تحقق می‌یابد.

بسیاری از معجزات حضرت ولی‌عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) از گونه دوم و برخی از آن‌ها از گونه سوم هستند.برهان معجزه، امامت همه امامان (علیهم‌السلام) را اثبات می‌کند؛ زیرا آن بزرگواران مدعی امامت بودند و معجزات بسیاری نیز توسط آنان واقع شده است؛ از این رو برخی از متکلمان امامیه اثبات امامت امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) را یک‌جا مطرح کرده‌اند؛ مانند ابوالصلاح حلبی در تقریب المعارف[۳] و علی بن یونس عاملی بیّاضی در الصراط المستقیم[۴]، و فاضل مقداد در اللّوامع الإلهیّه[۵] و محقق حلّی در کتاب المسلک.[۶]

برخی از متکلمان نیز معجزات هر یک از امامان (علیهم‌السلام) را در باب مخصوص به امامت آن امام، به عنوان یکی از دلایل امامت او بیان کرده‌اند؛ مانند شیخ مفید در کتاب ارشاد. وی برای اثبات امامت امام زمان (عجل‌الله فرجه الشریف) از دلایل عقلی و نقلی بهره گرفته و بابی را به نقل معجزات و کرامات آن حضرت، اختصاص داده است.

نمونه کامل‌تر و دقیق‌تر استدلال بر امامت ولی‌عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) بر اساس معجزات آن حضرت، روشی است که شیخ الطائفه در کتاب الغیبه به کار برده است. وی امامت حضرت ولی عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) را از سه راه اثبات کرده است:

الف) از راه ضرورت وجود امام معصوم در هر زمانی به حکم عقل و ابطال دیدگاه‌های مذاهب اسلامی دیگر در باب امامت و تعیین مصداق امام غیر از دیدگاه شیعه امامیه (طوسی، بی‌تا: ص۳ـ ۵۷)؛

ب) از راه نصوص متواتری که از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و امامان اهل‌ بیت (علیهم‌السلام) بر امامت ولی عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) نقل شده است (همو: ص۸۸ـ۱۱۶)؛

ج) از راه خوارق عادات و معجزاتی که توسط حضرت صاحب الزمان (عجل‌الله فرجه الشریف) واقع شده است (همو: ص۱۷۰ـ۱۹۹).

شیخ الطائفه حدود سی نمونه از معجزات امام عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) را نقل کرده و در پایان گفته است: این اخبار، بیان‌گر خبرهای غیبی و گزارشی از حوادث آینده به روش خارق العاده است که کسی نمی‌تواند از آن‌ها آگاه شود، مگر اینکه خداوند از طریق پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) او را آگاه کرده باشد و چون خداوند معجزات را به دروغ‌گویان نمی‌دهد، این معجزات، راست‌گویی امامان (علیهم‌السلام) را در ادعای امامت اثبات می‌کند.

معجزاتی که از امام عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) سر زده، بسیار است. برخی از آن‌ها قبل از فرا رسیدن زمان امامت آن حضرت (۲۵۵‌ـ ۲۶۰ق‌‍‍‌) واقع شده است، و برخی دیگر در دوران غیبت صغرا (۲۶۰‌ـ ۳۲۹ه‍‍‌) و برخی دیگر در دوران غیبت کبری رخ داده است. معجزات بخش نخست، از آن‌رو که زمان امامت ولی‌عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) فرا نرسیده، و ادعای امامت از سوی وی مطرح نشده بود، جنبه«ارهاصی» دارد؛ یعنی پایه و شالوده امامت او را استوار می‌سازد، و از آن جهت که امامت او توسط پدر بزرگوار و نیاکان گرامی‌اش مطرح شده بود، برهان امامت به شمار می‌رود.

همچنین معجزاتی که در دوران غیبت صغرا و کبرا واقع شده است، از آن‌جا که ادعای امامت از جانب آن حضرت مطرح شده بود، برهان امامت او به شمار می‌رود.[۷]

پی نوشت:

 [۱]. ر.ک: حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، ص۱۰۱؛ حلّی، جعفر بن حسن، المسلک، ص۲۱۲؛ حلّی، حسن بن یوسف، نهج الحق، ص۱۶۸؛ حلی، حسن بن یوسف، الألفین، ص۲۷؛ حمصی رازی، سدید الدین، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۹۶.

[۲] . ر.ک: شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، ص۴۸؛ سید مرتضی، الرسائل، ج۲، ص۲۸۳؛ فخرالدین رازی، المحصّل، ص۳۰۱؛ تفتازانی، شرح‌المقاصد، ج۵، ص۱۱؛ سدید الدین حمصی، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۳۸۴؛ فاضل قوشجی، شرح التجرید، ص۳۶۰.

[۳]. تقریب المعارف، ص۱۱۹ ـ ۱۲۳.

[۴] . الصراط المستقیم، ج۲، ص۱۷۷ ـ‌ ۲۱۴.

[۵] . اللوامع الالهیّه، ص۳۴۶، ابن میثم بحرانی نیز گفته است: «راه شناخت مشخص هریک از امامان دوازدهگانه، معجزات و کراماتی است که به دست هر یک از آنان ظاهر شده و به صورت متواتر نقل شده است» (القواعد الکلامیه، ص۱۹۰).

[۶] . المسلک، ص۲۷۳

[۷] . برای اگاهی بیشتر از معجزات و کرامات امام عصر (عجل‌الله فرجه الشریف) ر.ک: بحار الانوار، ج۵۱، ص۲۹۳ ـ ۲۴۳؛ اثبات الهداه، ج۵، ص۲۸۴ ـ‌۳۴۱.

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

شفابخش و درمان امراض

حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد (علیهما السلام) همانند دیگر ائمّه اطهار و انبیا عظام علیهم السلام در تمام علوم و کمالات نسبت به دیگر انسان ها برتر و والاتر بود، همچنین آن حضرت در تشخیص مرض ها و چگونگى درمان آن ها به طور معجزه آسا و خارق العاده عمل مى نمود.

در این رابطه ، مرحوم راوندى و دیگر بزرگان به نقل از شخصى به نام علىّ بن ابى بکر حکایت کرده اند:روزى به محضر مبارک امام محمّد جواد علیه السلام شرفیاب شدم و اظهار داشتم : یاابن رسول اللّه ! کنیزى دارم که ناراحتى درد پا دارد، خواهشمندم چنانچه ممکن است براى معالجه و درمان او مرا راهنمائى بفرما؟

حضرت فرمود: او را نزد من بیاور، هنگامى که کنیز را خدمت آن حضرت آوردم ، از او سؤ ال نمود: ناراحتى تو چیست ؟

کنیز در پاسخ گفت : ران پایم به شدّت درد مى کند به طورى که توان حرکت ندارم .

بعد از آن امام علیه السلام از روى لباس هاى کنیز، دستى روى پاى او کشید و در همان لحظه ، کنیز گفت : درد پایم خوب شد و ناراحتى که داشتم ، برطرف گردید و بعد از آن هم هیچ موقع احساس درد و ناراحتى نکرده ام .(۱)

۱-الخرائج والجرائح : ج ۱، ص ۳۷۶، ح ۳، کشف الغمّه : ج ۲، ص ۳۶۶، بحارالا نوار: ج ۵۰، ص ۴۶، ح ۲۱٫

قطره ای از دریای عنایات حضرت جواد علیه السلام

طبق بینش وحیانی قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله و اولیاء الهی به اذن خداوند متعال علاوه بر ولایت تشریعی بر موجودات عالم، از ولایت تکوینی نیز برخوردارند؛ زیرا امامت امام معصوم علیه السلام به دو دلیل ثابت می شود: یکی نص از معصوم قبلی و دیگری سیره و روش آن حضرت و تصرف در موجودات به اذن الهی و صدور معجزات و کرامات.

امامان معصوم علیهم السلام ویژگی هایی دارند که آنان را بر سایر مردم برتری بخشیده است. از جمله این ویژگی ها عصمت، علم، معجزه و کرامت آنان است. بنابراین یکی از دلائل امامت هر پیشوای معصومی معجزه و کرامت است تا برای مخالفان، اتمام حجت باشد و بر ایمان مؤمنان بیفزاید.

امام در حقیقت با اعجاز، جایگاهش را نزد خداوند معرفی می کند و مردم به عظمت و شکوه او پی برده و به برتری اش معرفت پیدا می کنند. در صورت شناخت کامِل امام توسط مردم، اطاعت از دستورات و رهنمودهایش به راحتی انجام می پذیرد؛ زیرا اطاعت و تسلیم در گرو معرفت و آگاهی به قدر و منزلت آنان است.

امامان معصوم علیهم السلام به خاطر اثبات حقّانیت خویش گاهی به اذن و اراده الهی معجزاتی می آورند و گاهی این معجزات با درخواست و دعا و به اذن خداوند متعال انجام می پذیرد. قرآن کریم در مورد معجزات پیامبران الهی به هر دو قسم اشاره کرده است. در یکی از توقیعات مبارکی که از ناحیه مقدسه حضرت حجت علیه السلام صادر شده است، در این مورد می خوانیم: «وَ اَمّا الْاَئِمَّهَ فَاِنَّهُمْ یَسْأَلُونَ اللّهَ تَعالی فَیَخْلُقُ وَ یَسْأَلُونَهُ فَیَرْزُقُ ایجابَاً لِمَسْأَلَتِهِمْ وَ اِعظاماً لِحَقِّهِمْ؛[۱] امامان از خداوند امری را درخواست می کنند و خداوند هم آن را می آفریند و آنان از خدا می خواهند و خداوند روزی می دهد و این به خاطر پاسخ به خواسته هایشان و بزرگداشت حق و مقامشان است.»

امیرمؤمنان علی علیه السلام در روایتی، ولایت تکوینی و انجام معجزات و امور خارق العاده را برای امامان شیعه این گونه تشریح می کند: «من به اذن خداوند مرده را زنده می کنم و زنده را می میرانم، من می توانم از آنچه که شما خورده اید و در خانه هایتان ذخیره کرده اید به اذن پروردگارم خبر دهم. من از رازهای قلبهایتان باخبرم و امامان معصوم علیهم السلام از نسل من نیز اینگونه اند و این امتیاز را خداوند متعال به ایشان ارزانی داشته است. آنان نیز این علوم الهی را می دانند و این اعمال خارق العاده و معجزه را می توانند انجام دهند. هر گاه آنان دوست داشته باشند و بخواهند می توانند به اذن الهی معجزه نشان دهند؛ چرا که ما جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله همه مان نور واحدیم. ویژگیها و امتیازات همه مان عین همدیگر است. اول، اوسط و آخر ما محمد است و همه ما محمدیم.»[۲] یعنی همانند اوییم، جز اینکه ما پیامبر و صاحب شریعت نیستیم.

با توجه به این نکات اعتقادی مهّم در موضوع امامت، در اینجا به یک نمونه از ولایت تکوینی امام جواد علیه السلام اشاره می شود.

سبز شدن درخت

ابو هاشم جعفری می گوید:

وقتی که آن حضرت از مأمون جدا شد و با همسرش ام فضل از بغداد به سوی مدینه می رفت، با همراهان خود هنگام غروب در راه کوفه به دارالمسیب رسید و در آنجا داخل مسجدی شد. در صحن مسجد درختی بود که همواره خشک و بی ثمر بود. امام مقداری آب خواست و کنار آن درخت وضو گرفت و نماز مغرب را در آن مسجد با جماعت برگزار نمود. حضرت در رکعت اول پس از حمد، سوره «نصر» را قرائت کرد، در رکعت دوم پس از حمد، سوره توحید را خواند و قبل از رکوع، قنوت گرفته و دعا کرد و رکعت سوم را نیز خوانده و تشهد گفت. او پس از نماز اندکی نشست و به ذکر خدا، بدون انجام تعقیبات پرداخت و چهار رکعت نافله بجا آورد و بعد از تعقیب نماز، دو سجده شکر نموده و از مسجد خارج شد. حضرت وقتی به کنار آن درخت رسید، مردم با شگفتی تمام مشاهده کردند که درخت سبز شده و میوه های شیرین و بی دانه در شاخه هایش ظاهر گردیده است. آنان از آن میوه ها خورده و بسیار تعجب کردند. ابن شهر آشوب می گوید: فقیه بزرگ شیعه جناب شیخ مفید نیز از میوه آن درخت در مسیر بغداد – کوفه خورده است.[۳] در همان جا بدرقه کنندگان با امام وداع کردند و حضرت در همان لحظه رهسپار مدینه گردید. امام هم چنان در مدینه بود و مردم از وجودش به نحو شایسته ای بهره می بردند تا اینکه خلافت به معتصم عباسی رسید. او امام جواد علیه السلام را دوباره از مدینه به بغداد احضار کرد و تا هنگام شهادت، امام را در آن شهر نگاه داشت.[۴]

پی نوشت ها:

[۱] . الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب، علی یزدی بارجینی، تحقیق سید علی عاشور، ج ۱، ص ۳۸۶٫

[۲] . بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۵٫

[۳] . المناقب، محمد ابن شهر آشوب مازندرانی، نشر علّامه، ۱۳۷۹ ش، ج ۴، ص ۳۹۰٫

[۴] . ارشاد مفید، نشر اسلامیه، تهران، ۱۳۸۰ ش، ص ۶۲۸٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه. (مبلغان  مرداد و شهریور ۱۳۸۵، شماره ۸۱)

معجزات و اثبات نبوت

شبهه: آیا معجزات انبیاء دلیل صدق انبیاء مبنی بر ارتباط با وحی را به ضرورت عقلی ثابت می کند. و اگر ثابت می کند احتمالات عقلی که به میان می آید. مانند اینکه آن معجزه توسط نفس قوی مدعی نبوت انجام می گیرد را چگونه رفع می کنید؟

پاسخ:

۱٫ معجزه، انجام امور برخلاف قوانین جاری در طبیعت است زیرا جریانی جاری و ثابت طبیعت این است که هر معلولی مستند به علتی طبیعی باشد. قانون علت و معلول از قوانین تخلف ناپذیر عالم وجود است و معجزه نیز استثناء از این قانون نیست بلکه خروج از علل عادی و متعارف است.

به عبارت دیگر جریان امور یا براساس عادت و روش متعارف رخ می دهد یا پدیده های خارج از عادت به وجود می آیند که این دومی را امور خارق العاده می نامند.

امور خارق العاده نیز بر دو قسم است یا با اراده الهی و اذن خاص خداوند متعال، توسط پیامبران ظاهر می شود که معجزه نام دارد یا به دلیل قوت نفس و توانایی فردی انجام می شود مثل برخی کارهایی که مرتاضان از خود بروز می دهند.

تفاوت جوهری این دو نوع امر خارق العاده در این است که:

اولا، امور خارق العاده در عین حال که دارای اسباب غیر عادی هستند، اما کم و بیش این اسباب قابل آموزشند و با تمرین های ویژه و سخت و طاقت فرسا حاصل می شوند. اما معجزه قابل تعلیم نیست و با تمرین نیز حاصل نمی شود، بلکه صرفا مستند به اجازه الهی است.

ثانیا، امور خارق العاده می توانند تحت تأثیر نیروی قوی تر قرار گیرند و مغلوب شوند. اما معجزه تحت تأثیر هیچ نیرویی قرار نمی گیرد و مغلوب نمی شود.

ثالثا، امور خارق العاده چون بستگی به تمرین و ممارست ویژه دارد از هر کس قابل سر زدن است به شرط آن که آموزش و تمرین ویژه را دیده باشد اما معجزه چون با اجازه الهی است تنها از سوی بندگان برگزیده الهی صورت می گیرد (آموزش عقاید، مصباح یزدی، ج ۲، ص ۵۷ – ۵۵).

البته معجزه تنها به پیامبران اختصاص ندارد بلکه از اولیاء الهی نیز سر می زند که بدان کرامت گفته می شود. با این تفاوت که معمولا در معجزه عنصر تحدی قرار دارد اما در کرامت چنین عنصری نیست.

۲٫ معجزه نشانه صدق انبیاء است زیرا انجام چنین امور خارق العاده ای که کلا بشر از انجام آن عاجز است – چه تعلیم ببیند و چه تعلیم نبیند، چه تمرین کند و چه نکند – و تحت تأثیر هیچ نیرویی قرار نمی گیرد، نشاندهنده این است که این کار توسط نیرویی مافوق بشر انجام شده است و در حقیقت فاعل اصلی معجزه خداوند متعال است که این کار را با دست پیامبر برگزیده خود انجام می دهد و پیامبران واسطه انجام معجزه هستند. اگر حضرت عیسی(ع) مرده را زنده می کند امری که بشر از انجام آن عاجز است یا بیماران را بدون هیچ گونه اعمال پزشکی و صرفا با نگاه شفا می بخشد، نشان می دهد که وی در ادعای نبوت خود صادق است و این را عقل گواهی می دهد.

۳٫ با تفاوتی که بین معجزه و امور خارق العاده بیان شد، روشن می شود که یکی از اختلافات جوهری معجزه با امور خارق العاده دیگر این است که امور خارق العاده بشری یکی مستند به نفس فرد است و به این دلیل از هر کس با تعلیم و تمرین قابل سر زدن است اما معجزه، پدیده خارق العاده ای است که با اجازه خداوند انجام می شود. پس این اشکال که معجزه مستند به نفس قوی مدعی نبوت است نیز پاسخ داده می شود، زیرا اگر تنها مستند به نفس فردی وی بود، دیگران می توانستند روی دست او بلند شوند یا لااقل مثل آن را انجام دهند.

منبع:  واحد پاسخ به سؤالات دفتر تبلیغات اسلامی

معراج پیامبر (ص) در دیدگاه عقل و وحى و آثار تربیتى آن

 محمدرضا ایزدپور

مقدمه

بحث از واقعه شگفت انگیز و محیرالعقول معراج پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله از جمله مباحث جنجال برانگیزى به شمار می‌آید که از دیرباز تاکنون، بر سر زبان و قلم دوست و دشمن جریان داشته است. برخی از اندیشمندان و مفسران به فراخور بضاعت و توان علمى خود، در این زمینه مطالبى را به رشته تحریر درآورده و دیدگاه‌های خود را مطرح ساخته‌اند. نگارنده در این مجال در پى ارائه تحلیلی کوتاه، رسا و نسبتاً جامع از دو بُعد عقل و وحی، و گذرى بر آثار تربیتی پدیده معراج است که براى عموم مخاطبین در سطوح مختلف نیز قابل استفاده و درک باشد تا در سالى که به نام پربرکت پیامبراعظم صلی الله علیه و آله مزین گردیده است، خدمتى ناچیز به روح ملکوتى و بلند آن مقام عظما و عبد حقیقى بارى تعالی، قلمداد گردد.

علت اعجاب برانگیز بودن پدیده معراج، جسمانیت عروج پیامبر صلى الله علیه و آله به عوالم دیگر است. شکى نیست که اگر این واقعه تاریخی و سیر آسمانی، مربوط به روح پیامبر یا صرفاً مربوط به عالم رؤیا باشد، براى هیچ شخصى تعجب برانگیز نیست و هیچ کسى در مقام انکار آن بر نخواهد خاست و در حقیقت نقطه افتخار‌آمیزى براى مقام شامخ پیامبر خاتم قلمداد نخواهد شد. از این رو، تمام اهتمام ما در این نوشتار کوتاه، بر اثبات معراج آسمانى آن حضرت با هردو بعد جسم خاکى و روح ملکوتى اوست که در دیدگاه دانشمندان اسلامی، حقیقتى قابل قبول و اثبات براى دیگران است، و در طول تاریخ اسلام نیز پیوسته مورد تحلیل برخی از اندیشمندان اسلامى قرار گرفته است.

توجیهات عقلانى معراج

در آغاز سخن، شایسته است به بررسى جایگاه عقلى این حادثه عظیم تاریخی- قبل از استناد به قرآن و احادیث- و تحلیل عقلانیت بپردازیم. در نگاه نخست، عقل آدمى غیر قابل باور می‌داند که روح انسان با بدن خاکى او در همه شرایط همگام باشد و او را در همه جا همراهی نماید. آنچه مسلّم و قابل درک است، همان مقدار از همراهى عادی‌ است که در عموم انسان‌ها قابل اتفاق می‌باشد؛ همانند همراهى روح و بدن و پیمودن مراتب مختلف هستى در عالم رؤیا یا همراهی این دو در مسائل روزمرّه زندگى و کارهاى عادى که به وسیله جسم انسان و با نظارت و تدبیر روح[۱] انجام می‌پذیرد. اما تبعیت جسم خاکى از روح در غیر از محدوده دنیا، امرى نامعهود و نامأنوس است و نمی‌توان با قواعد ظاهرى و فهم عمومى بشر به سادگی به ادراک آن دست یازید. با این همه، از آنجا که ما این مطلب را امرى مسلّم و قابل تحقّق می‌دانیم، جا دارد چند توجیه عقلانى را براى آن بیان نماییم.

توجیه نخست

برخى از فلاسفه بزرگ اسلامى بر این باورند که جسمانیت معراج باشکوه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله بدین‌سان قابل توجیه می‌باشد که تبعیت بدن از احکام روح در همه انسان‌ها، برابر نیست؛ در برخی از افراد عادی، روح متوجه به امرى است که ایجاد آن را مطالبه می‌نماید، اما بدن آنها به نافرمانى از روح می‌پردازد و به احکام آن تمکین نمی‌نمابد. این قانون در خصوص بدن مبارک پیامبراعظم صلی الله علیه و آله صادق نیست و درباره ایشان، موضوع کاملاً برعکس است. دلیل آنان بر این مدعا، این است که جسم مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله در نهایت لطافت است و همانند آن را در اجسام دیگر نمی‌توان یافت و بنا بر قاعده «اشتراک معنوی وجود» که از قواعد مهم عقلى به شمار می‌اید، افق هر بدنی از حیث مرتبه وجود، مرتبط و متصل به افق وجودى روح است و تناسب مستقیمی میان جسم و روح یک انسان حکمفرماست. این قاعده در باره پیامبر صلى الله علیه و آله در بالاترین و کامل‌ترین حد قابل تطبیق است؛ زیرا روح بلند ایشان به سبب بالا بودن و تسلّط کاملش بر بدن خود، باعث عروج جسم به ملکوت و آسمان‌ها شد.[۲]

استاد سید ابوالحسن رفیعى قزوینى در جاى دیگر می‌گوید: چون رسول اعظم صلى الله علیه و آله به مقام محبوبیت کامل و مرتبه «قرب الفرایض» در درگاه خداوند دست یازیده است و در حقیقت از مرتبه محبّ بودن به محبوبیت رسیده است، بسیار به جا بود که از یک سو خداوند متعال، محبوب خود را به منزلگاه خود، یعنى به عوالم هستى که ملک واقعى اوست، دعوت کند و از سوى دیگر چنین دعوتى نیز اقتضا دارد که مدعوّ این میهمانى باشکوه، قادر و محیط بر پیمودن تمام آن عوالم باشد.[۳]

توجیه دوم

با توجه به آنکه قریب به اتّفاق مکاتب و مذاهب مختلف دنیا، اصل وجود شیطان در عالم هستی و القائات و وسوسه‌هاى او را در دل‌هاى آدمیان به خوبی قبول دارند، عقل حکم می‌کند که اگر سرعت ما فوق تصور شیطان، به عنوان موجودى مطرود از درگاه قرب الهی، براى بشر امرى پذیرفته شده است، پس در معراج بزرگ‌ترین پیامبر الهى و محبوب ترین انسان هاى عالم نمی‌توان تردید روا داشت.[۴]

توجیه سوم

هنگامى که از دیدگاه قرآن، حرکت حضرت سلیمان(ع) به وسیله باد، به مکان‌های دور دست در فاصله‌هاى زمانى کوتاه، امرى مسلّم انگاشته شده است، عقل ما می‌تواند به‌ خوبى این مطلب را درک کند که حرکت سریع و نامرئی، همانند حرکت باد، امرى ممکن می‌باشد.[۵] از همین رو، سیر معراجى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نیز می‌تواند امرى معقول و قابل ادراک به شمار بیاید.

توجیه چهارم

عقل انسان در پدیده‌ای نظیر معراج، به تنهایى می‌تواند به این نتیجه دست یابد که چنین پدیده خارق العاده‌اى نمی‌تواند عادى و طبیعى باشد و مسلّماً باید نیرویی مافوق نیروى تمام بشر، پشت این پدیده دست داشته باشد و آن نیرو، جز نیروى خدایى و ماوراى طبیعت نیست که رسول اعظم خود را بدان مقام بلند دست یافته است.

توجیه پنجم

از دید اندیشمندان عصر تکنولوژی، این فرضیه علمى پذیرفته شده است که امواج جاذبه زمین در لحظه‌اى کوتاه می‌تواند از یک سوی جهان به سوى دیگر آن انتقال یابد و تأثیرات خود را بر جای گذارد. وقتى احتمال اینکه در حرکات رو به تکامل هستی، منظومه‌هایی وجود دارند که با سرعتى چشمگیرتر از سرعت نور، از مرکز و قطب عالم دور می‌شوند[۶] و هنگامى که چنین پدیده‌هاى مافوق تصوّر عقل در جهان قابل تحقّق می‌باشند، پدیده‌اى نظیر معراج نیز محال عقلى نیست و با اصول علمى عصر جدید، قابل انطباق و توجیه می‌باشد.

توجیه ششم

می‌دانیم که هر حیوان و انسانی، زمانى که به اشیاى دیگر می‌نگرد، با شعاع نورى که به چشمان او برخورد می‌کند، با اشیاء خارجى اتصال پیدا کرده است؛ مثلاً یک انسان در هنگامى که از روى زمین، منظومه‌اى را که هزار سال نورى از او دورتر است، مشاهده می‌کند، به آن منظومه اتصال می‌یابد. در چنین فرضی، عقل ما می‌یابد هنگامى که چنین سرعت بسیار زیاد و لطیفى در یک لحظه می‌تواند به وقوع بپیوندد، سیر معراجى پیامبر نیز امرى ممکن و قابل قبول است و می‌تواند امرى معقول محسوب گردد.[۷]

معراج در ایات و احادیث

پس از اثبات عقلانیت پدیده معراج، برخى از ایات و احادیث مربوط به معراج را مورد دقت نظر قرار می‌دهیم.

الف) ایات

) سبحان الذی أسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انّه هو السّمیع البصیر([۸]؛ پاک و منزّه است خدایى که بنده خود را شبى از مسجدالحرام تا مسجد الاقصى که اطراف آن ر مبارک و پر نعمت گرداندیم، حرکت داد تا نشانه‌هاى عظمت خود را به او بنمایانیم. به درستى که خداوند شنوا و بیناست.

در ایه فوق، دو نکته در خور توجه می‌باشد:

یک: چنان که از عبارات ارباب لغت استفاده می‌گردد، «اسراء» به معناى حرکت و سیر شبانه است.[۹] بر خلاف «سیر» که به مسافرت در روز گفته می‌شود.

دو: هرچند در تعیین مصداق واژه مسجد الاقصى در میان برخى از مفسرین، اختلاف نظر وجود دارد، اما عمده آنان بر این باورند که مقصود از مسجدالاقصی، همان بیت المقدس است.[۱۰] مرحوم علامه طباطبایى درباره نام گذاری بیت المقدس به مسجد الاقصی، معتقد است که چون مسافت بیت المقدس تا محل زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و مخاطبین ایه، دور بوده است، به آن مکان مسجدالاقصى گفته شده است.[۱۱]

۲٫ و )لقد رآه نزله اخری، عند سدره المنتهی، عندها جنّه المأوی، اذ یغشی السّدره ما یغشی، ما زاغ البصر و ما طغی، لقد راى من ایات ربّه الکبری([۱۲]؛ یک بار دیگر نیز آن را مشاهده نمود در نزد سدره المنتهی. جایگاه بهشت است، آنگاه که سدره را می‌پوشاند. آنچه می‌پوشاند چشم (محمّد) منحرف نگردید و طغیان نکرد؛ به تحقیق نشانه‌هایى بزرگ از پروردگارش را مشاهده نمود.

بنابر نظر اکثر مفسران قرآن، می‌توان از این ایات استفاده کرد که معراج شگفت‌انگیز پیامبر صلى الله علیه و آله در بیدارى به وقوع پیوسته است. توجه به مفاهیمى همانند )ما زاغ البصر و ما طغی( به خوبی می‌تواند ما را به این دیدگاه رهنمون شود.[۱۳]

ب) احادیث

در احادیث به صورت مکرّر به معراج تصریح شده و جاى هرگونه تردید و انکار را در این باره مسدود نموده است؛ تا بدان جا که مرحوم علامه مجلسى بر این باور است که: اگر ما بخواهیم احادیث وارد شده در این زمینه را در یک مجموعه جمع‌آورى کنیم، به کتاب بزرگى تبدیل خواهد شد.[۱۴] در نگاه مرحوم علامه طباطبایى نیز این احادیث به درجه تواتر رسیده و راه جدال و تشکیک را براى همگان بسته است.[۱۵]

قضیه معراج براى اندیشمندان اسلامى از چنان روشنى و قطعیت برخوردار است که برخى از آنان بر این باور بوده‌اند که: معراج از ضروریات دین محسوب می‌گردد و منکر آن به عنوان کافر شناخته می‌شود.[۱۶] برخى از دانشمندان بزرگ شیعه بالاتر از این فرموده‌اند: اقرار به معراج پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و سفر به عوالم دیگر، از ویژگی‌هاى مذهب امامیه است.[۱۷]

۱٫ «عن الرّضا۷ أنّه قال: من کذّب بالمعراج فقد کذب رسول الله۶؛ امام رضا۷ فرمود: کسى که داستان معراج را انکار کند، در واقع پیامبر را تکذیب کرده است».[۱۸]

۲٫ عن ابی عبدالله۷ قال: لمّا عرج برسول الله۶ انتهى به جبرئیل الى مکان فخلّى عنه فقال له: یا جبرئیل تخلّینى علی هذه الحاله؟ فقال: أمضه، فوالله لقد وطئتَ مکاناً ما وطئه بشرٌ و ما مشى فیه بشرٌ قبلک.

امام صادق۷ می‌فرماید: هنگامى که پیامبراکرم۶ به معراج رفتند، به مکانى رسیدند که دیگر جبرئیل ایشان را همراهى نکرد و او را تنها گذارد. پیامبر سؤال کردند: اى جبرئیل! ایا مرا در این حال تنها می‌گذاری؟!

جبرئیل در پاسخ گفت: به خدا قسم به مکانى قدم نهادى که هنوز پاى هیچ بشرى قبل از تو بدان جا نرسیده است![۱۹]

آثار تربیتی معراج

بدون شک واقعه معراج علاوه بر آنکه باید به عنوان نقطه عطف بزرگ در تاریخ اسلام و بشریت، بر اساس اراده حتمى الهی، شمرده شود و تا روز رستاخیز ذرهّ‌اى از عظمت آن کاسته نشود و براى تمام ملل دنیا، شگفتی آفرین باشد، می‌بایستى آثار سازنده و نتایج پرباری نیز داشته باشد. دست‌یابى به این آثار پربار، در صورتی امکان پذیر است که از یک سو، از زاویه فوق به این پدیده منحصر به فرد نگاهى بیفکنیم، و از یک سو، در تمام وقایعی که پیامبر گرامى اسلام آنها را مشاهده کرده و براى ما انسان‌ها به یادگار گذارده است، دقت نماییم، و از سوى دیگر، در گفت و گویى که آن وجود نازنین با محبوب حقیقی خود (خداى متعال) در شب معراج داشته، تأمّل بورزیم. البته برای بهره‌مندى از این آثار، هر مسلمانى باید به این وقایع و مکالمات به عنوان داستان تاریخى بسان قصه اسفندیار و سهراب نظر نیفکند که در این صورت، نه تنها آثار سازنده‌اى بر این پدیده شگفت‌انگیز بارنمی‌گردد که چه بسا در برخى از انسان‌ها که صرفاً نگاهى تاریخى به این واقعه دارند، آثار مخرّبی نیز بر جاى گذارد و موجب قساوت و سنگدلى آنان نیز شود: ( ولا یزید الظّالمین الاّ خساراً )

اینک نگارنده از خواننده محترم می‌پرسد که: چگونه می‌شود مسلمانى به عنوان یک عضو از جامعه اسلامى و داراى قدرت تشخیص بالا، پدیده معراج را مورد مطالعه قرار دهد و اى بسا به عنوان یک طرح علمی براى همنوعان خود تبیین کند، اما در حین این کار ذرّه‌اى از این پدیده حیرت انگیز تأثیر نپذیرد؟!

داستان خانم دانشجویی به خاطرم رسید که یکى از اساتید دانشگاه نقل کرده است. این دانشجو براى کنفرانس علمى خود در کلاس درس، تحقیقى را درباره پدیده معراج آماده می‌سازد و در کلاس درس در حالى که درباره وقایع شب معراج و مشاهدات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در زمینه بدحجابى و لااُبالی‌گرى زنان مسلمان نزد نامحرمان، سخن می‌گفت، خود او حجابى ناپسند داشت. در واقع، او در همان حال، از مصادیق همان زنانى بود که پیامبر در «شب معراج» آنان را در حال عذاب شدن دیده بود.[۲۰]

ایا این گونه برخورد، با مهم‌ترین وقایع تاریخ اسلام، سطحى و تاریخی‌نگرانه نیست؟ مگر نه این است که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به عنوان سر سلسله مخلوقات هستی، هنگامى که می‌خواست برخی از مشاهدات خود را حکایت نماید، به شدت گریست؟ ایا این حزن و اندوه جانکاه پیامبر، نشان دهنده جدّى بودن آن قضایا در باره برخى از مسلمانان نیست؟ ایا ما نباید پیش از آنکه آثار سوء اعمالمان در برزخ و قیامت گریبانمان را بگیرد، اعمال خود را اصلاح کنیم؟

آری، چه زیبا گفتند که: «همواره سعى کنید غلط‌هایى را که در املای زندگى نگاشته‌اید، تصحیح نمایید تا از نمره سرنوشتتان کم نگردد». و اینکه «هر صعود و ترقّى از یک نقطه آغاز می‌شود. بهتر است این نقطه را از همین امروز آغاز نماییم».

در حدیث معراج که شامل گفت و گوى خداى متعال با حبیب خود، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله است، آموزه‌هاى انسان ساز دینی به خوبى به تصویر کشیده شده است و هر فراز از آن درخور توجه ویژه از سوى هر انسان مسلمانى می‌باشد. ما در خاتمه این نوشتار کوتاه، چند فراز کوتاه از آن را مورد بررسى قرار می‌دهیم.

در قسمتى از این گفت و گو، خداى متعال به پیامبر خود نکته اى را گوشزد می‌کند که امروزه غالب جوامع بشرى به آن توجّهى نشان نمی‌دهند و حتى نقطه مقابل آن را ترویج می‌کنند. آن نکته، این است:

«یا احمد محبّتى محبّته الفقراء مأذنُ الفقراء و قرّب مجلسهم و أبعد الاغنیاء و أبعد مجلسهم عنک فانّ الفقراء أحبّائی[۲۱]؛ اى احمد! تمام محبت من در جامعه به فقراى آن جامعه است. پس تو نیز با فقرا مأنوس و در مجالس آنان رفت و آمد کن، از مال اندوزان و ثروتمندان دور باش و در مجالس آنان نشست و برخاست نکن. این را بدان که دوستان من در روى زمین تنها فقرا هستند.»

پى ‏نوشتها:

[۱] . روح هر انسانى داراى دو بُعد است: یکى بعد تدبیرى که مربوط به زندگى دنیوى او می‌باشد و مهندسى امور مادى انسان را عهده دار است؛ دیگرى جنبه تعلّقى آن است که مربوط به عالم برزخ و آخرت است.

[۲]. مجموعه رسائل فلسفی، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، تصحیح و مقدمه دکتر غلامحسین رضانژاد، ص ۳۹٫

[۳]. رجعت و معراج، ص ۵۰٫

[۴]. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۸۵٫

[۵]. همان.

[۶]. تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۹٫

[۷]. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۸۶٫

[۸]. اسراء / ۱٫

[۹]. مفردات راغب، ص ۲۳۷؛ قاموس المحیط، ج ۴، ص ۳۴۱؛ صحاح جوهری، ج ۶ ، ص ۲۳۷۶٫

[۱۰]. به عنوان نمونه، ر.ک: کشّاف، ج ۲، ص ۶۴۶ ؛ الدّر المنثور، ج۵ ،ص۱۸۲ ؛ مجمع البیان، ج۶، ص۳۹۶٫

[۱۱]. المیزان، ج ۱۳، ص ۹٫

[۱۲]. نجم / ۱۳ – ۱۸٫

[۱۳]. تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۲٫

[۱۴]. بحارالانوار، ج ۶ ، ص ۳۶۸ ، طبع قدیم.

[۱۵]. المیزان، ج ۱۳، ص ۳۰٫

[۱۶]. نثر طوبی، علامه شعرانی، ج ۲، ص ۱۳۲٫

۱۷٫ امالی، صدوق، ص ۵۱۰٫

۱۸٫ بحارالانوار، ج ۱۸؛ ص ۳۱۲، ح ۲۳٫

[۱۹]. اصول الکافی، ج ۱، ص ۴۴۲، ح ۱۲٫

[۲۰]. پیامبراکرم حکایت کرده است: در شب معراج زنى را دیدم که با موهاى سرآویزان بود و آتش از مغز سر او زبانه می‌کشید. پرسیدم: این خانم کیست/ جبرئیل پاسخ گفت: او کسی است که موهاى سر خود را از نامحرمان نمی‌پوشاند. (ر. ک: بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۰۹، ح ۷۵٫)

[۲۱]. ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۲۰۱٫

شرایط معجزه در نظر شیعه و اهل سنت

علما و مفسران قرآن هر پدیده بزرگ و فوق طبیعی را معجزه نمی دانند ، بلکه از دیرباز برای تحقق معجزه و اعجاز، ارکان و شرایطی را لحاظ کرده اند، که در صورت نبودن این شرایط ، آن امر خارق العاده از دایره اعجاز بیرون می رود. در این قسمت به نقل و بررسی اقوال مختلف در این مسأله می پردازیم. هر چند در این مورد نیز توجه کمی از سوی غالب عالمان قرآنی به این موضوع (شرایط معجزه) شده است و شاید بتوان در ضمن اقوال آنان در مورد «معجزه» مطالبی را یافت. زیرا آنچه که در تعریف چیزی می آید، می تواند به نحوی به عنوان شرط و رکن آن چیز در نظر گرفته شود.

گفتار اول: دیدگاه شیعه

در مجمع البیان طبرسی می توان سه شرط «خارق عادت بودن» و «قابل معارضه نبودن» و «گواه بر صدق نبوت بودن» را برای معجزه در نظر گرفت. البته این شرایط به صراحت در کلام مرحوم طبرسی وجود ندارد، بلکه می توان آن را ضمن تبیین «معجزه» که ایشان ارائه داده است دریافت؛ مانند عبارات زیر که در تعریف «معجزه» از او آمد :

«… إنها معجزه یتعذّر الإتیان بها علی کلّ بشر… .»[۱] ؛… آن معجزه ای است که بشر از آوردن مثل آن عاجز است . هم چنین : «… أن الآیه المعجزه تدل علی … نبوه النبی (صلی الله علیه و آله) و صدقه .»[۲]؛… معجزه بیانگر صدق ادعای نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. «… و إن کان ذلک خارقاً للعاده، فإنه یکون معجزاً … »[۳].« اگر آن چیز خارق العاده باشد،معجزه است.»

هم چنین شیخ طوسی در تفسیر «التبیان» که قبلاً هم ذکر شد، در تعریفی «معجزه» را بر همین دو رکن «تصدیق نبوت و معارضه ناپذیر بودن» استوار دانسته و ضمن تفسیر کریمه «…وَ قالُوا مَهما تَأتِنَا بِه مِن آیه …»[۴] می گوید: « والآیه ، المعجزه الداله علی نبوته و هی کلّ ما یعجز الخلق عن معارضته و مقاومته … .»[۵]

« واژه آیه، به معنی معجزه ای دال بر نبوت مدعی است، معجزه هر چیزی است که دیگران در معارضه و مقاومت در برابر آن ناتوانند. »

مرحوم مجلسی نیز در«بحار الانوار» پس از تعریف معجزه، این هفت شرط را برای آن قائل است: «۱، أن یکون فعل الله أو ما یقوم مقامه من التروک ۲، أن یکون خارقاً للعاده ۳، أن یتعذر معارضته فخرج السحر و الشعبذه ۴، أن یکون مقروناًً بالتحدی ۵، أن یکون موافقاً للدعوی ۶، أن لا یکون ما أظهره مکذِّباً له ۷، أن لا تکون المعجزه متقدماً علی الدعوی ، بل مقارناً أو متأخّر عنها ، والمشهور أن الخوارق المتقدمه علی دعوی النبوه کرامات و إرهاصات أی تأسیسات للنبوه .»[۶]

«۱، این که از افعال خدا یا چیزی معادل آن باشد ۲، خارق العاده باشد ۳، قابل معارضه نباشد (پس سحر و شعبده معجزه نیستند) ۴، همراه با تحدی باشد۵، موافق با ادعا باشد۶، تکذیب کننده او نباشد ۷، معجزه باید متاخر یا همراه با دعوی نبوت باشد، نه قبل از آن، و مشهور این است که امور خارق العاده قبل از ادعای نبوت ، کرامات و مقدمات نبوت هستند.»

در البیان هم ، در ضمن تعریف «معجزه» چنین مطالبی به عنوان شرط تحقق اعجاز مطرح شده است؛ آیت الله خویی اولین شرط را، صداقت مدعی منصب الهی و در واقع مطابق بودن این ادعا با عقل و منطق و نیز نقل ثابت و قطعی می داند : «… إنما یکون المعجز شاهداً علی صدق ذلک المدعی إذا أمکن أن یکون صادقاً فی تلک الدعوی و أما إذا إمتنع صدقه فی دعواه بحکم العقل أو بحکم النقل الثابت عن النبی فلا یکون ذلک شاهداً علی الصدق و لایسمّی معجزاً فی الاصطلاح و إن عجز البشر عن أمثاله ، فاذا إدّعی أحد النبوه بعد نبی الاسلام ، فانّ هذه الدعوی کاذبه قطعاً بحکم النقل المقطوع … .»[۷]؛ معجزه تنها زمانی شاهد بر صدق مدعی است که صادق بودن او در آن ادعا ممکن باشد، اما اگر ادعای او به دلیل عقل یا نقل قطعی از پیامبر ممکن نباشد، آن چیز نمی تواند شاهد بر صدق مدعی باشد، پس در اصطلاح نیز معجزه نامیده نمی شود، هر چند بشر از انجام مثل آن ناتوان باشد. بنابراین مثلا اگر کسی بعد از پیامبر اسلام ادعای پیامبری کند، این ادعا دروغ است. زیرا مخالف با نقل قطعی پیامبر (مبنی بر خاتمیت او) می باشد.

و نیز در موضعی دیگر دو شرط «تحدی» و «خارق العاده بودن» را برای معجزه بیان کرده و می گوید: «… و من هذه الشروط أن یکون الإتیان به فی مقام التحدی و الاستشهاد به علی صدق دعوی منصب الهی و منها أن یکون خارقاً عن نوامیس الطبیعه .»[۸]؛ از جمله این شروط، این است که هماوردی در مقام تحدی باشد، و بوسیله آن بر صدق دعوی منصب الهی استدلال کند و دیگر اینکه معجزه باید خارج از نظام عادی ماده و طبیعت باشد.

هم چنین ایشان معتقد است ، معجزه باید شاهدی بر صدق مدعی باشد، نه کذب او ، چنانکه در بعضی موارد ، شاهدی که مدعی دروغین نبوت (مانند «مسیلمه کذاّب») برای حقانیت خود ارائه می دهد، همان چیز بر خلاف میل او گواه بر کذب و باطل بودنش در ادعا می شود.

«متکی نبودن معجزه به برخی علوم و فنون و قابل تعلیم نبودن آن»، شرط دیگری است که از کلام علامه خوئی استفاده می شود، چرا که چنین چیزهایی با تلاش و ممارست و یادگیری، قابل دسترسی است (و دیگر معجزه نیست).[۹]

بنابراین شرایط مورد نظر آیت الله خوئی برای تحقق «معجزه» این پنج مورد است :

۱، منافی نبودن معجزه با حکم عقل و نقل ۲، همراه با تحدی بودن ۳، خارق العاده بودن ۴، شاهد بر کذب مدعی نبودن ۵،  قابل تعلیم و تعلم نبودن و متکی نبودن برعلوم و فنون .

به این ترتیب در نظر علمای شیعه، معجزه علاوه بر خارق العاده بودن و اینکه انجام مثل آن برای دیگران مقدور نیست، باید گواهی بر صدق مدعی نبوت باشد و از الهی بودن دعوت او خبر بدهد. این حداقل شرایط برای اطلاق «معجزه» بر یک چیز است. برخی مانند مرحوم مجلسی و آیت الله خوئی ، شرایط دیگری مثل «تحدی» را نیز مطرح کرده اند که محل تأمل است و بعداً آن را بررسی خواهیم نمود.

گفتار دوم : دیدگاه اهل سنت

این مسأله در آثار سنی هم مانند شیعه متقدم، کم رنگ مطرح شده است و به منظور دریافتن نظر آنان در مورد ارکان «معجزه» باید به تعاریفی که از معجزه و اعجاز ذکر کرده اند ( وچندان هم دقیق نیست)، مراجعه نمود.  زمخشری «معجزه» را در موارد زیر این گونه معرفی می کند:

«… لا یأتی بالمعجزه إلا الصادق فی دعواه و المعجزه تصدیق من الله لمدعی النبوه .»[۱۰]؛ معجزه تنها مخصوص انسان صادق در ادعا می باشد. زیرا معجزه تصدیق مدعی نبوت از جانب خداست. «… و لو قدر علیه دون أمه العرب، لکانت قدرته علیه معجزه لخرقها العاده ، و إذا کانت معجزه، کانت تصدیقاً من الله له … .»[۱۱]؛ اگر پیامبر بر چنین کاری (آوردن قرآن) برخلاف اعراب ، قادر است، پس انجام این کار معجزه است، زیرا مخالف عادت می باشد و چون معجزه است در واقع تصدیقی از جانب خدا برای او محسوب می شود.

در جمله فوق، تعبیر« لو قدر علیه دون أمه العرب» بیانگر معارضه ناپذیر بودن قرآن، به نظر زمخشری می باشد.

در تفسیر آیه «… وَ هَب لِی مُلکاً لا ینبَغِی لِأحدٍ مِن بَعدِی … »[۱۲] می گوید: «… لیکون دلیلاً علی نبوته قاهراً للمبعوث إلیهم و أن یکون معجزه حتی یخرق العادات .»[۱۳] ؛ به خاطر اینکه دلیلی قاطع بر نبوت او باشد برای مردم و اینکه معجزه ای خارق العاده باشد.

با توجه به موارد  مذکور و مصادیق متعدد دیگر در «کشاف»، معجزه دارای شرایطی چون «خارق عادت  بودن» ، «غیر قابل هماوردی» و «شاهد صدق و راستی پیامبر بودن» می باشد.

پیش از زمخشری نیز «جصاص» به دو بعد «شاهد صدق» و «عدم معارضه» برای معجزات اشاره کرده است:«… المعجزات ، الداله علی صدق الرسول … .»[۱۴] ؛ … معجزات دال بر صدق پیامبر هستند.

در تفسیر شریفه «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِمُ رَبّ‏ِ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ ءَامَنَ مِنهُْم بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الاَخِر…»[۱۵] که ظاهراً اشاره ای به چشمه «زمزم» دارد می گوید:«… و ذلک لا یقدر علیه إلا الله و هو مع ذلک معجزه لإبراهیم (علیه السلام) .»[۱۶] ؛ … و این امر در توان کسی غیر از خدا نیست، و در واقع معجزه ای برای حضرت ابراهیم است.

«ارکان اعجاز» در نظر دیگر عالمان سنی مذهب نیز با توجه به اقوال تفسیری آنان قابل استفاده می باشد . ابتدا رأی فخر رازی را در این مورد جویا می شویم؛ مطلب زیادی از فخر رازی در این مورد یافت نشد، و تنها از تعابیر زیر می توان دو رکن «خارق العاده» و «اثبات نبوت» را برای معجزه لحاظ کرد. وی در ذیل آیه شریفه «… فَأنجَاهُ اللهُ مِن النّارِ…»[۱۷] که در مورد حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) است، می گوید : « . . . المعجز ینبغی أن یکون خارقاً للعاده … .»[۱۸] ؛معجزه شایسته است (باید) که خارق العاده باشد. که ظاهراً مراد فخر رازی از تعبیر «ینبغی» (شایسته است) ، همان شرط اعجاز می باشد.

در بیان آیه «… جَعَلنَا عالِیها سافِلَها …»[۱۹] می نویسد: « واعلم أن هذا العمل کان معجزه قاهره من وجهین: أحدها أنّ قلع الارض و إصعادها إلی قریب من السماء فعل خارقٌ للعادات…. »[۲۰]؛ بدان که این کار از دو نظر معجزه غالبی است، یکی اینکه کندن زمین و بالا بردن آن در آسمان، عملی است خارق العاده . . .

در عبارت «… لأن المعجز یبین صحّه نبوته ...[۲۱] ؛ زیرا معجزه مبین صحت نبوت است…» که معجزه را بیانگر صحت نبوت می داند: بیضاوی اشعری مذهب نیز حقیقت معجزه را در خارق العاده بودن آن می داند و در تفسیر «انوار التنزیل» خود می نویسد: «… لأن حقیقه معجزه ، إختصاص مدعی النبوه بنوع من العلم أو العمل علی وجه خارق للعاده .»[۲۲] ؛…چرا که حقیقت معجزه ، اختصاص دادن مدعی نبوت است به نوعی از علم یا کار، به نحوی که خارق العاده باشد.

اما از معدود آثاری که در آن به صراحت برای «معجزه» شرایط و ارکانی برشمرده می شود، «جامع الأحکام» قرطبی است. او پنج شرط را برای تحقق معجزه در نظر گرفته است که به طور اختصار در اینجا می آوریم: «… فالشرط الأول أن تکون مما لایقدر علیها إلا الله سبحانه …. و إنما یجب أن تکون المعجزات کفلق البحر مما لا یقدر علیها البشر۲، هو أن  تخرق العاده …. فانّ هذه الأفعال (…طلوع الشمس من مشرقها) و إن کان لا یقدر علیها إلا الله فلم تفعل من أجله ۳، هو أن یستشهد بها مدعی الرساله علی الله عزوجل … ۴، هو أن تقع علی وفق دعوی المتحدی بها المستشهد بکونها معجزه له.. و کذلک ما یروی أن مسلمه کذاّب … ۵، ألاّ یأتی أحد بمثل ما أتی به المتحدی علی وجه المعارضه …»[۲۳]…. یعنی شرط اول این است که از اموری باشد که تنها خداوند بر انجام آن قادر است ، و معجزات باید مانند (شکافتن دریا و…) در توان بشر نباشد. شرط دیگر اینکه معجزه باید مخالف عادت باشد… پس افعالی مانند طلوع خورشید از مشرق هر چند تنها از عهده خداوند بر می آید، معجزه به شمار نمی آید، زیرا عادت خورشید طلوع از مشرق است. سوم اینکه مدعی رسالت باید با آن معجزه استشهاد به خداوند کند و امر خویش را به او مربوط بداند ، و دیگر اینکه معجزه باید مطابق ادعای مدعی باشد  و گفته او را تصدیق کند، … نه اینکه مانند مسلمه کذاب باشد که ادعای نبوت کرد و گفت معجزه من زیاد شدن آب چاه بوسیله آب دهان می باشد، ولی آب چاه فرو رفت و خشکید و پنجمین شرط تحقق معجزه ، این است که هیچ کس به عنوان معارضه و هماوردی نتواند مانند آن را انجام دهد… .

ظاهراً دو شرط اول و پنجمی که قرطبی ذکر کرده ناظر به یک مسئله است، و آن هم « ناتوانی بشر در هماوردی و معارضه با معجزات» می باشد.

هم چنین قرطبی در جایی دیگر، شرط «ادعای نبوت و تحدی» را نیز برای معجزه لازم بر می شمرد. وی در بیان تفاوت معجزه با سحر می گوید: «… ثم الساحر لم یدّع النبوه، فالذی یصدر منه یتمیز المعجزه، فإن المعجزه شرطها اقتران دعوی النبوه و التحدی بها…»[۲۴]؛ تفاوت دیگر سحر با معجزه این است که ساحر در انجام کار خود ادعای نبوت نمی کند، پس چیزی که از او صادر می شود با معجزه متمایز است، زیرا شرط معجزه این است که صاحب آن ادعای پیامبری کند و بر معجزه خود تحدی نماید.

تعریف دیگری که آورده می شود، ازکتاب«الاتقان» سیوطی است؛ وی در معنای معجزه این سه خصوصیت را بیان می کند: «…. أمر خارق للعاده ، مقرون بالتحدی ، سالم عن المعارضه .»[۲۵]؛ معجزه چیزی است خارق العاده، که همراه با تحدی است و در معارضه مغلوب نمی شود.

وی علاوه بر دو رکن «خارق عادت» و « معارضه ناپذیر بودن » ، «تحدی» را به عنوان شرطی برای اعجاز در نظر می گیرد.

همان طور که ملاحظه شد در آراء اشاعره نیز «معجزه» دارای شرایطی بود که عمده آن موارد زیر است:

۱٫«خارق العاده بودن» ۲٫«مبین صحت نبوت بودن» ۳٫«قابل معارضه نبودن».

قرطبی هم علاوه بر این موارد ، شرایط دیگری را مطرح کرده بود، از جمله «مطابق بودن معجزه با ادعای مدعی» و «گواه بودن معجزه بر الهی بودن رسالت» . شرط «تحدی» نیز از سوی قرطبی و سیوطی برای «اعجاز» لحاظ شده است.

تطبیق و ارزیابی :

با توجه به اقوال مذکور از عالمان و مفسران مشهور دو مکتب در مورد ارکان و شرایط تحقق اعجاز و معجزه ، که تا حدود زیادی نیز به هم نزدیک است، اموری که خارق عادت نیست و یا قابل معارضه و مقابله باشند (مانند سحر) و یا اینکه ادعای شخص مدعی مخالف با عقل و نقل قطعی باشد، و یا گواهی بر صدق مدعی و الهی بودن ادعای او نباشد، چنین اموری از دایره اعجاز بیرون اند و اصطلاح معجزه برآنها اطلاق نمی شود.

البته شرط «تحدی » نیز در میان برخی از علمای شیعه مانند مرحوم مجلسی ، مرحوم خوئی و آیت الله مکارم شیرازی، به چشم می خورد.

از اشاعره هم قرطبی و سیوطی به این شرط قائل هستند، ولی در میان معتزله چنین عقیده ای یافت نمی شود.

اما به نظر می رسد از میان این شروط ، شرط «تحدی» قابل مناقشه است و به عبارت دیگر نمی توان ادعا کرد که «تحدی» به طور مطلق باید در مسأله اعجاز لحاظ شود، به نحوی که اگر این شرط نباشد، تحقق «معجزه» هم منتفی است.

توضیح مطلب اینکه ، اصل طرح مسأله «اعجاز و معجزه » توسط مفسرین ، در واقع بررسی اعجاز قرآن کریم بوده است، و اینکه بعضی از مفسرین شیعه و سنی یکی از شرایط تحقق معجزه را «تحدی» می دانند، توجه آنان بیشتر معطوف به قرآن مجید بوده است ، نه همه معجزات انبیاء ؛ زیرا در قرآن کریم برای بیان معجزه بودن آن صریحاً «تحدی» و هماورد طلبی صورت گرفته است. در حالی که می توان ادعا کرد که بسیاری از معجزات سایر پیامبران که در قرآن ذکر شده اند بدون «تحدی» می باشند.

معجزاتی مانند زنده شدن عزیز پیامبر (علیه السلام) پس از صد سال ، سخن گفتن حضرت عیسی (علیه السلام) در گهواره و ادعای پیامبری کردن ، قضیه اصحاب کهف ، شکافته شدن دریا توسط حضرت موسی (علیه السلام) برای رهایی از فرعون، و معجزات دیگری مانند اینها که در قرآن کریم از آنها یاد شده؛ در حالی که بعید به نظر می رسد که صاحبان این امور خارق العاده کسی را به عنوان تحدی به میدان مبارزه دعوت کرده باشند و مثلا بگویند مانند این معجزه را بیاورید. از طرف دیگر «معجزه» بودن این امور نیز بر کسی پوشیده نیست و نمی شود به اینها «کرامت» اطلاق کرد.

به نظر می رسد تنها در مورد دو معجزه مذکور در قرآن به طور آشکار «تحدی» صورت گرفته باشد؛ یکی در مورد قرآن کریم ، که با عبارت «… فَاتُوا بِسورَهٍ مِثلِه »  و عباراتی نظیر آن، به گونه ای واضح هماورد طلبیده، و دیگری قصه حضرت موسی با سحره فرعون و معجزه « تبدیل شدن عصا به اژدها»  می باشد، که در آن جا نیز این «تحدی» و مبارزه طلبی به صورتی نمایان ترسیم شده است ؛ اما در مورد سایر معجزات مزبور نمی توان قائل به تحدی شد ، و رد پایی از آن پیدا کرد.

به عنوان مثال در قضیه سخن گفتن عیسی (علیه السلام) در طفولیت، نمودی از یک امر خارق العاده ای است که به عنایت و اراده الهی برای تنزیه و تبرئه حضرت مریم (سلام الله علیه) از طرفی ، و تأیید و تصدیق نبوت حضرت عیسی از طرف دیگر صورت پذیرفته است ؛ قطعاً نمی توان گفت در این مورد «تحدی» ای از جانب حضرت عیسی در برابر اطرافیان و معاندان انجام شده باشد. (یعنی نه در قرآن چنین چیزی نقل شده ، و نه ظاهر ماجرا چنین افاده ای دارد.) اما آیا معجزه بودن این رویداد نیز به دلیل عدم وجود «تحدی» منتفی است و باید آن را «کرامت» نام نهاد.

این هم قابل قبول نیست، زیرا ، «معجزه» چون در واقع علامت  نبوت و تایید رسالت انبیای الهی از جانب خداوند حکیم است، باید به گونه ای باشد که احدی از جن و انس نتواند مانند آن را بیاورد و انجام دهد، در حالی که کرامات اولیای الهی چنین خصوصیتی را ندارند، بلکه وقوع مثل آن از دیگران نیز ممکن است ، زیرا در مورد کرامات هدف اساسی و مهمی نظیر هدایت خلق و اثبات نبوت یک پیامبر الهی مطرح نیست. اما در این مورد حضرت عیسی پس از تکلم، در همان جا ادعای نبوت نیز می کند و می فرماید : «… إِنّى عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَئنىِ‏َ الْکِتَابَ وَ جَعَلَنىِ نَبِیا ».

پس این گونه تکلم در گهواره می تواند معجزه ای به منظور تصدیق نبوت عیسی باشد که  به عنایت قادر مطلق واقع می شود.

و هم چنین در ماجرای «شکافتن دریا» توسط حضرت موسی(علیه السلام)، نه می توان گفت در آن تحدی واقع شده، و نه می توان این حادثه عظیم را صرفاً یک کرامت به حساب آورد.

بنابراین نمی توان «تحدی» را شرطی لازم و حتمی برای تحقق اعجاز و معجزه دانست، زیرا در این صورت بسیاری از معجزات مسلم پیامبران از دایره «اعجاز» بیرون خواهند رفت. و شاید این مفسران چون معجزه بودن قرآن کریم را بررسی می کرده اند و آن را مقرون به «تحدی» دیده اند، (در آیات تحدی) این شرط را نیز به دیگر معجزات تعمیم داده اند و گفته اند معجزه باید همراه با تحدی باشد!، در حالی که ظاهراً این تعمیم صحیح نمی باشد. (والله أعلم بالصواب)

پی نوشت ها:

[۱] .    طبرسی ، مجمع البیان ، ج۱ ص ۳۱۷٫

[۲] .    همان ـ ج۴ ص ۴۶۹ .

[۳] .    همان ـ ج۳ ص ۲۱۰ .

[۴] .    أعراف ، ۱۳۲٫

[۵] .    طوسی، التبیان ، ج۴ ص۵۲۰ .

[۶] .    مجلسی، بحارالانوار ، ج۱۷ ص۲۲۲ .

[۷] .    خویی ، البیان ، ص۳۵٫

[۸] . خویی ، البیان ، ص۹۰ .

[۹] .    همان ، ص۳۶٫

[۱۰] .    زمخشری ، الکشاف ، ج۳ ص۳۰۹٫

[۱۱] .    همان ، ج۴ ص۱۲۸٫

[۱۲] .   همان، ص ، ۳۵٫

[۱۳] .    زمخشری ، الکشاف ، ج۴ ص۹۵٫

[۱۴] .    جصاص ، احکام القرآن ، ج۳ ص۲۶۸٫

[۱۵] .    بقره ، ۱۲۶٫

[۱۶] .    جصاص ، احکام القرآن ، ج۱ ص۹۳٫

[۱۷] .    عنکبوت ، ۲۴٫

[۱۸] .    رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب ، ج۲۲۵ ص۴۵٫

[۱۹] .    هود ، ۸۲٫

[۲۰] .    رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب ، ج۱۸ ص۳۸۳٫

[۲۱] .    همان ، ج۳ ص۵۹۵٫

[۲۲] .    رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب ، ج۱۸ ص۳۸۳٫

[۲۳] .    قرطبی، الجامع لأحکام القرآن ، ج۱ ص۷۰٫

[۲۴] .    همان ـ ج۴ ص۴۷٫

[۲۵] .    سیوطی ، جلال الدین ، الإتقان فی علوم القرآن ، ج۲ ص۱۰۰۱٫

نویسنده: مهدی موسوی

معجزات پیامبر اسلام(ص)

 قرآن در آیه ۵۹ سوره «اسراء» به ایراد مشرکان که مى گفتند: ما ایمان مى آوریم، اما به این شرط که: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هر معجزه اى را که ما پیشنهاد مى کنیم انجام دهد، و در واقع به بهانه جوئى هاى ما تن در دهد.

در پاسخ آنها مى گوید: «هیچ چیز مانع ما نبود که این گونه معجزات را بفرستیم جز این که پیشینیان آن را تکذیب کردند» (وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالاْ یاتِ إِلاّ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الاْ َوَّلُونَ).

یعنى: معجزاتى که دلیل صدق پیامبر است، به قدر کافى فرستاده شده، و اما معجزات اقتراحى و پیشنهادى شما، چیزى نیست که با آن موافقت شود، چرا که پس از مشاهده، باز ایمان نخواهید آورد، اگر بپرسند به چه دلیل؟ در پاسخ گفته مى شود: به دلیل این که: امت هاى گذشته که آنها هم شرائطى کاملاً مشابه شما داشتند نیز، چنین پیشنهادهاى بهانه جویانه اى را کردند، بعدا هم ایمان نیاوردند.

قرآن پس از آن روى یک نمونه روشن از این مسأله انگشت گذارده مى گوید: «ما به قوم ثمود ناقه دادیم که روشنگر بود» (وَ آتَیْنا ثَمُودَ النّاقَهَ مُبْصِرَهً).

همان شترى که به فرمان خدا از کوه سر برآورد؛ چرا که تقاضاى چنین معجزه اى را کرده بودند، معجزه اى روشن و روشنگر!

«ولى با این حال، آنها ایمان نیاوردند و به آن ناقه ستم کردند و آن را به قتل رساندند» (فَظَلَمُوا بِها).

اصولاً، برنامه ما این نیست که هر کسى معجزه اى پیشنهاد کند، پیامبر تسلیم او گردد «ما آیات و معجزات را جز براى تخویف مردم و اتمام حجت نمى فرستیم» (وَ ما نُرْسِلُ بِالاْ یاتِ إِلاّ تَخْوِیفاً).

پیامبران ما افراد خارق العاده گر نیستند که بنشینند و هر کسى پیشنهادى کند، آن را انجام دهند، وظیفه آنها ابلاغ دعوت الهى، تعلیم و تربیت و بر پا نمودن حکومت عدل و داد است، منتها باید براى اثبات رابطه خود با خدا به اندازه کافى معجزه ارائه دهند، همین و بس.

ولى متأسفانه، بعضى از غافلان عصر ما این نغمه را ساز کرده اند که: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)اصلاً معجزه اى (جز قرآن) نداشته است، آنها براى گفتار خود به هر بهانه اى توسل مى جویند، از جمله آیه فوق (وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالاْ یاتِ…) را دلیل بر این گرفته اند که: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بر خلاف پیامبران پیشین، اقدام به معجزه نکرد.

ولى تعجب در این است که اینها آغاز آیه را چسبیده اند و پایان آن را رها کرده اند، ذیل همین آیه مى گوید: وَ ما نُرْسِلُ بِالاْ یاتِ إِلاّ تَخْوِیفاً: «ما آیات را تنها به خاطر تخویف منکران مى فرستیم».

این تعبیر، نشان مى دهد: معجزات بر دو گونه است:

دسته اول معجزاتى است که براى اثبات صدق دعوت پیامبر، تشویق ایمان آورندگان و تخویف منکران ضرورت دارد.

بخش دوم، معجزاتى است که جنبه اقتراحى یعنى «پیشنهاد بهانه جویانه» دارد، و در تاریخ پیامبران، نمونه هاى متعددى از آن را مى بینیم که در برابر منکران انجام گردید، ولى آنها هرگز ایمان نیاوردند، و به همین دلیل به مجازاتهاى الهى گرفتار شدند (؛چرا که اگر معجزات پیشنهادى انجام شود، و با این حال، ایمان نیاورند، استحقاق مجازات سریع را خواهند یافت).

بنابراین، آنچه را قرآن در آیه فوق در مورد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نفى مى کند تنها بخش دوم از معجزات است، نه بخش اول که وجود آن از دعوى نبوّت تفکیک ناپذیر است.

درست است که قرآن به تنهائى یک معجزه روشن جاویدان است و هر گاه جز آن، معجزه اى دیگر براى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نبود، ما مى توانستیم به صدق دعوت او پى بریم، ولى، یک معجزه روحانى و معنوى است و براى آنها که اهل فکر و اندیشه اند بهترین گواه است.

اما نمى توان انکار کرد که ضمیمه کردن این معجزه، با معجزات محسوس مادّى براى افراد عادى و توده مردم، نهایت اهمیت را داشته است، به خصوص این که قرآن مرتباً از این گونه معجزات در مورد سایر پیامبران خبر مى دهد، و این سبب مى شود که مردم در خواست چنان معجزاتى را از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)بکنند، و بگویند: تو چگونه ادعا مى کنى که برترین و آخرین پیامبران الهى هستى و نمى توانى کوچکترین معجزات آنها را انجام دهى؟.

مسلّماً در برابر این سؤال، پاسخ قانع کننده اى جز این وجود نداشت که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نمونه اى از معجزات پیامبران سلف را ارائه دهد.

تواریخ متواتر اسلامى نیز مى گوید: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین معجزاتى را ارائه داده است.

در آیات متعددى از قرآن، به نمونه هائى از این معجزات، مانند پیشگوئى هاى مختلف، نسبت به حوادث آینده، و یا کمک فرشتگان به ارتش اسلام، براى براندازى دشمنان، و خارق عادات دیگرى که مخصوصاً در جنگ هاى اسلامى به وقوع پیوست برخورد مى کنیم.(۱)

 ۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۲، صفحه ۱۹۰٫