حکومت عباسی

نوشته‌ها

نگاهی به فعالیت ها و سیره رفتاری امام هادی(علیه‌السلام)

اشاره:

از ویژگی‌ های امامان معصوم(علیهم‌السلام) برخورداری آنان از پایگاه‌ های مردمی است و چون دشمنان آنان به اهمیت این پایگاه و نقش آن در تداوم خط امامت واقف بودند، همواره سعی می ‌کردند توده ‌های مردم را از امامانشان دور نگه داشته و میان امت و امام جدایی بیندازند.از این‌رو امامان معصوم (علیهم‌السلام) از جایگاه اصلی خود دور نگه داشته شدند. اما در عین حال از فعالیتهای هدایت گر خود کوتاهی نکردند. در این مقاله به فعالیتهای امام هادی(علیه‌السلام) به صورت مختصر اشاره شده است.

با رحلت پیامبر عظیم الشأن(صلی‌الله علیه و آله) و پیدایش اختلاف بین مسلمانان بر سر مسئله جانشینی ‌آن حضرت و شکل ‌گیری جریان شوم «سقیفه»، جبهه «قدرت ‌خواهی» در برابر «جبهه حق» پدیدار گشت و قدرت ظاهری را در دست گرفت.پنهان کردن بسیاری از حقایق تاریخی مربوط به رهبری آینده اسلام از نخستین اقدام ‌های این جبهه بود. سردمداران این جبهه تلاش گسترده ‌ای را در جهت منزوی ساختن دستگاه امامت و بدبین کردن مردم نسبت به این نهاد، آغاز نمودند و افکار را متوجه دستگاه خلافت کردند. این سیاست باعث شد تا وقایع‌ نگاران، همّت خود را صرف تدوین وقایعی کنند که به گونه ‌ای به دستگاه خلافت مرتبط می ‌شد و نیز امور را بر وفق نظر و خواست دولتمردان ثبت نمایند. فشار بیش از حدّ سردمداران اُموی و عبّاسی بر جبهه حق و در رأس آنها امامان معصوم(علیهم‌السلام) موجب شد ائمه(علیهم‌السلام) بسیاری از کارها و فعالیت ‌های سیاسی خود را به صورت پنهانی انجام دهند. همین امر باعث شد که تقیّه به عنوان یک اصل اساسی مبارزاتی در زندگی سیاسی ائمه (علیهم‌السلام) مطرح شود و این خود عاملی بود که فعالیت ‌های آنها از دسترس مورّخان به دور نگاه دارد. با آنکه مدت امامت امام هادی(علیه‌السلام) سی و سه سال به طول انجامید، امّا وضعیت به گونه ‌ای بود که بسیاری از فعالیت ‌های آن حضرت از دید مورّخان پنهان ماند و در بسیاری از موارد نیز وقایع ‌نگاران به خاطر وابستگی یا ترس از دستگاه خلافت، از بازگو کردن و ثبت حقایق تاریخی سر باز ‌زدند؛ نتیجه اینکه در بررسی سیره سیاسی آن حضرت با محدودیت منابع تاریخی و کمبود مواد آن مواجه هستیم؛ البته این بدان معنا نیست که از زندگی آن حضرت هیچ ‌گونه اطلاع و خبر صحیحی که حاوی مطالب مفید و سازنده باشد در دست نداشته باشیم، بلکه ما در این نوشته برآنیم که با مطالعه و بررسی وقایع ثبت شده و شواهد و قرائن تاریخی، به نتایج کلّی در این زمینه دست یابیم.

مسئله مهمی که در این نوشتار به آن پرداخته خواهد شد این است که امام هادی (علیه‌السلام) در شرایط خفقان سیاسی، برای مقابله با ظلم و ستم دستگاه حاکم، چه راهی را در پیش گرفتند و چه اقداماتی را انجام دادند.

اوضاع سیاسی دوران امام هادی (علیه‌السلام)

 طبق یافته ‌های نوین روانشناسی «تعامل» یکی از اصول حاکم بر رفتار آدمی است. انسان از جامعه و زمان خود تأثیراتی می ‌پذیرد و متقابلاً بر جامعه پیرامون خوداثر می گذارد. برای پی بردن به موضع ‌گیری و سلوک شخصی هر فرد، باید عصر و دوران او را شناخت و از حوادث آن با خبر شد. لذا ناگزیریم به عصر و دوران امام هادی (علیه‌السلام) هرچند به طور اجمال بپردازیم و مختصات آن را بیان کنیم تا بدین ترتیب ابعاد و جوانب فکری و علمی امام بهتر روشن شود.

در جامعه اسلامی صدر اسلام، ایمان و اعتقاد به خدا و پاسداری و نشر تعالیم اسلام در پرتو نظام حکومتی عدالت ‌گستر از ارزش ‌هایی بود که مسلمانان را بر محور خود گرد می ‌آورد و آنان را وادار به آن همه ایثار و فداکاری می ‌نمود، ولی به تدریج با روی کار آمدن عناصر خودخواه و قدرت طلب، اعتماد مردم از چنین حکومت‌ هایی سلب و رابطه فکری و اعتقادی آنان با حکمرانان قطع شد؛ از این رو سعی می ‌کردند از آن کنار بگیرند و این عامل موجبات ضعف دستگاه خلافت را فراهم کرد.

دستگاه‌ خلافت وقتی مردم را پشت سر خود ندید؛ برای حفظ قدرت و موقعیت خود، ناچار به نیروی نظامی وابسته روی آورد. در دوران بنی اُمیّه عناصر اصلی این نیروی نظامی را اَعراب تشکیل می ‌دادند؛ با روی کار آمدن عباسیان، پارسی نژادان نیز در این سپاه نفوذ یافتند و چون مُعتَصم به خلافت رسید ترکان را جایگزین عرب و فارس کرد. ترکان که هنوز مبانی و اعتقادات اسلامی در اعماق وجودشان نفوذ نکرده بود در ابتدای حکومت معتصم، گروه کوچکی بودند که تعدادشان از چهار هزار نفر تجاوز نمی ‌کرد، ولی اندک اندک به ارتش بزرگ و قدرتمندی تبدیل شدند و زمانی که دریافتند خلیفه بدون حمایت آنها قادر به انجام هیچ کاری نیست، اراده و خواست خود را

بر حکومت عبّاسی تحمیل کردند و سرنوشت کشور اسلامی را به دست گرفتند و بر اساس میل و اراده خود، فردی را از حکومت برکنار، و دیگری را جایگزین او می‌کردند. حاکمان عباسی در این دوره دچار ناتوانی شده، اسیر و بازیچه دست ترکان گشته بودند؛ به طوری که در دوران سی و سه ساله امامت امام هادی (علیه‌السلام) شش نفر را بر مَسند خلافت نشانده و پس از چند صباحی عزل ‌کردند. (۱)

خوشگذرانی، هوسرانی و شب ‌نشینی ‌های توأم با باده ‌گساری و آوازه ‌خوانی از ویژگی ‌های زمامداران عباسی در این دوره بود. بی ‌توجهی خلفا نسبت به کارهای اداری و سیاسی کشور، دستگاه خلافت را غرق در فساد و عیاشی کرده بود. مُعتصم برای رونق بیشتر مجالس بزم و جذب آوازه‌ خوانان و رقّاصان بیشتر، بیت المال مسلمانان را سخاوتمندانه به جیب اراذل و اوباش سرازیر می‌ کرد، به طوری که سیوطی درباره یکی از خلفای عبّاسی چنین می ‌نویسد: «متوکل غرق در شهوات و باده گساری بود؛ وی در حرمسرای خود چهار هزار کنیز داشت». (۲)

در دوران امامت امام هادی (علیهم‌السلام) قلمرو خلافت اسلامی صحنه درگیری ‌ها، آشوب ‌ها و جنبش ‌های مسلّحانه گروه ‌های مختلف با انگیزه ‌های گوناگون بود و برخوردهای اعتقادی به مناقشات علمی دوران اُموی جای خود را به تحریک‌ های سیاسی و برخوردهای نظامی داده بود که تاریخ ‌نگاران آشوب ‌های اَندلس در سال ۲۴۰ هجری و بغداد در سال ۲۴۹ هجری و دیگر آشوب ‌ها را در سرزمین‌ های دمشق، فارس، طبرستان، و شهرهای ماوراء النّهر ثبت کرده ‌اند که طی این آشوب ‌ها عده‌‌ زیادی کشته شدند. (۳)

از جمله مهم ‌ترین رویدادهای سیاسی دیگر عصر امام هادی (علیه‌السلام) جنبش ‌ها و نهضت ‌های متعددی بود که از سوی علویان در مناطق مختلف کشور پهناور اسلامی صورت می‌ گرفت. علویان با توجه به رابطه فکری و پیوند اعتقادی که با پیشوایان معصوم: و بینش درست و کاملی که از اوضاع و احوال جامعه اسلامی داشتند، هرگاه فرصت یافته و شرایط را آماده می‌ دیدند پرچم مخالفت علیه نظام حاکم را برافراشته و با آن به ستیزه بر می ‌خاستند؛ شعاری که در بیشتر این نهضت‌ ها افراد را گرد خود جمع می‌ کرد شعار «الرضا من آل محمّد» بود. از جمله مهم ‌ترین این نهضت ‌ها می ‌توان به نهضت «محمد بن قاسم» و «یحیی بن عمر بن حسن» از نوادگان امام سجاد (علیه‌السلام) و نهضت «حسن بن زید بن محمد» و «اسماعیل بن یوسف بن ابراهیم» از نوادگاه امام حسن (علیه‌السلام) اشاره کرد. (۴)

شیوه ‌های فعالیت و مبارزه امام هادی (علیهم‌السلام)

برجسته‌ ترین موضع ‌گیری سیاسی امامان (علیهم‌السلام)، مخالفت با حاکمان جور و ضدّیت با حکومت آنان است. شیوه‌ های مقابله امامان (علیهم‌السلام) با دشمنان و زندگی سیاسی ـ اجتماعی ایشان، جلوه ‌ای‌ تأمّل برانگیز از احساس مسئولیت ائمه‌ (علیهم‌السلام) در جهت حفظ دین و توسعه آگاهی و شعور عمومی را به نمایش می ‌گذارد.

در این خط مشی، رعایت مصالح کلی و دراز مدّت اسلام و جامعه اسلامی و شکل دادن مبارزه بر اساس شرایط سیاسی ـ اجتماعی حاکم بر جامعه، پیوسته مورد توجه آن بزرگواران بود.

شیوه مبارزه هر یک از امامان: بستگی کامل به اوضاع سیاسی و اجتماعی آن دوره داشت؛ در زمان امام هادی (علیه‌السلام)، خفقان سیاسی حاکم بر جامعه، به ویژه نسبت به امام و یارانش، شرایط مبارزه علنی را سخت می ‌کرد. در چنین شرائطی امام هادی (علیه‌السلام) برای مبارزه، از شیوه ‌هایی که در ذیل عنوان می ‌کنیم استفاده می‌ کردند:

الف) بهره گیری از تقیه

مواجهه فکری و عملی امام چهارم تا امام یازدهم، بر اساس «تقیه» بوده است و هر چه فشار خلفای ستمگر بر علویان و شیعیان بیشتر می ‌شد، «تقیه» نیز ضرورت بیشتری پیدا می ‌کرد. یکی از دوران ‌های سخت شیعیان، دوران امام هادی (علیهم‌السلام) بود. خلفای این دوره غالباً فرماندار شهرها را از دشمنان علویان بر می ‌گزیدند؛ از جمله این افراد، «عمر بن فَرج رخجی» بود که به فرمانداری مکه و مدینه برگزیده شد. در چنین شرایطی امام (علیه‌السلام)، شیعیان را به تقیه دعوت می‌ کرد.

از امام حسن عسکری (علیه‎‌السلام) نقل شده که می ‌فرمایند: «شخصی نزد امام هادی (علیه‌السلام) آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا! امروز به عده ‌ای از عوام این شهر گرفتار شدم، آنان مرا گرفتند و گفتند: آیا به امامت ابوبکر بن ابی قحافه اعتقاد نداری؟ من ترسیدم و خواستم بگویم که نه، از باب تقیه گفتم: آری. یکی از آنان دست خود را بر دهانم گذاشت و گفت: تو دروغ می ‌گویی، به آنچه من می ‌گویم، پاسخ بده. گفتم: بگو. گفت: آیا باور داری که پس از رسول خدا، امام به حق و عادل، ابوبکر بن ابی قحافه است و علی در امامت حقی نداشته است؟ من گفتم: بله، ولی یکی از چهارپایان خود را در نظر گرفتم. گفت: من قانع نمی‌ شوم، مگر آنکه بگویی: سوگند به خدایی که هیچ معبود به حقّی جز او نیست، ابوبکر بن ابی قحافه امام است. گفتم: سوگند به خدایی که هیچ معبود به حقّی جز او نیست که چنین و چنان صفات دارد، ابوبکر بن ابی ‌قحافه امام است و از آن سخن، امام پیروانش را که امامت او را باور دارند، در نظر گرفتم. آنان پذیرفتند و پاداش نیک به من دادند و رها شدم. اینک حال من نزد خدا چگونه است؟ امام هادی (علیه‌السلام) فرموند: بهترین حال است. خدا به خاطر رفتار نیک تقیه، همراهی با ما در «اعلی علیین» را برای تو واجب کرد. (۵)

اگر چه امام هادی (علیه‌السلام) در حال تقیه بود، ولی مانند سایر امامان با حاکمان جور زمان خود به طور غیرمستقیم مبارزه می ‌کرد، بی ‌آنکه حساسیت دستگاه عباسی را برانگیزاند.

ب) نهی از یاری کردن حکومت عباسی

امام هادی (علیهم‌السلام) در فرصت ‌های مناسب، با نامشروع معرفی کردن حکومت عباسیان، مسلمانان را از هرگونه همکاری با عبّاسیان ـ مگر در موارد ضرورت ـ برحذر می ‌داشت و با این کار چهره این حاکمان ظالم و فاسد را برای مردم بیشتر آشکار می‌ کرد. گاهی ائمه (علیهم‌السلام) خصوصاً از زمان امام هفتم به بعد، به برخی از شیعیان اجازه می ‌دادند که وارد مناصب حکومتی شوند و این زمانی بود که آنها از کفایت لازم برخوردار بودند و می ‌توانستند در شرائط خاص به شیعیان کمک کنند. در این زمینه نقل شده است: «محمد بن علی بن عیسی از کارکنان دولت عبّاسی نامه ‌ای به امام هادی (علیهم‌السلام) نوشت و پرسید: نظر شما درباره کار کردن برای بنی عبّاس و پول گرفتن از آنان چیست؟

امام در پاسخ فرمود: آن مقدار از همکاری که به جبر و زور صورت گرفته، اشکال ندارد و خداوند عذرپذیر است، ولی در غیر این موارد، ناروا و ناپسند است و در شرایط ناگزیری، اندکش بهتر از افزونش است. او دوباره برای روشن ‌تر شدن مطلب، به امام می ‌نویسد که انگیزه ‌اش از همکاری با آنان فقط یافتن راهی برای ضربه زدن به آنها و تشفی خاطر است. امام (علیه‌السلام) پاسخ می ‌دهند: در چنین صورتی همکاری با آنها نه تنها حرام نیست، بلکه پاداش نیز دارد. (۶)

ج) هدایت شبکه وکالت

در دوران خفقان، ائمه (علیهم‌السلام) از طریق وکلای خود با یارانشان ارتباط برقرار می‌ کردند. در دوره عبّاسیان ارتباط مستقیم امام هادی (علیهم‌السلام) با شیعیان به دلیل شرایط سخت ممکن نبود؛ لذا شبکه «وکالت» می ‌توانست بهترین راه ارتباطی حضرت با پیروانشان باشد. یکی از اهداف این شبکه، آگاه سازی سیاسی مردم از سوی وکلای امام هادی (علیه‌السلام) بود. وکلای حضرت به تدریج تجربیات ارزنده‌ ای را در سازماندهی شیعیان در واحدهای جداگانه به دست می ‌آوردند. (۷)

گزارش ‌های تاریخی متعدد نشان می ‌دهد که وکلای شیعیان در مناطق مختلف به چهار گروه تقسیم شده بودند: نخستین ناحیه، مدائن و عراق (کوفه) را شامل می ‌شد؛ ناحیه دوم شامل بصره و اهواز بود؛ ناحیه سوم قم و همدان و ناحیه چهارم حجاز، یمن و مصر را در بر می‌گرفت. (۸)

فعالیت ‌ها و مبارزات سیاسی امام هادی (علیهم‌السلام)

مبارزات سیاسی امام هادی (علیهم‌السلام) را می ‌توان در دو مقطع مکانی و زمانی بررسی کرد:

الف) فعالیت ‌ها و مبارزات سیاسی امام هادی (علیهم‌السلام) در مدینه

در متون تاریخی، به تفصیل و به صورت مشخص، خدمات و فعالیت ‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی امام هادی (علیه‌السلام) مطرح نشده است، ولی از شواهد و قرائن تاریخی و گفت و گوهای آن حضرت با افراد، می ‌توان به برخورد جلوه ها و نموهای از تلاش ‌های آن حضرت پی برد که در اینجا به پاره ‌ای از قرائن و موضوعات روشنگر این حقیقت اشاره می ‌کنیم:

* ارتباط مداوم دانش دوستان و علاقه مندان به خاندان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) با امام هادی (علیه‌السلام) و رفت و آمد چهره‌ های سرشناس و نمایندگان مردم از راه‌ های دور و نزدیک به خانه امام هادی (علیه‌السلام).

در کتاب ائمتنا آمده است که: «گروه زیادی از شهرهای شیعه ‌نشین همچون عراق، ایران و مصر برای استفاده از محضر او (امام هادی) به سوی مدینه شتافتند». (۹)

* گزارش و سعایت مسئول امور نظامی و نماز، از امام هادی (علیه‌السلام) نزد متوکل و اینکه وجود آن حضرت در مدینه موجب بیرون رفتن دو پایگاه مهم از تحت سیطره و حاکمیت عباسی خواهد گشت.

* «بُرَیحه عباسی» و بنا بر نقل شیخ مفید «عبدالله بن محمّد» که از سوی دستگاه خلافت به سِمت پیش نمازی مکه و مدینه منصوب شده بود، از امام هادی (علیهم‌السلام) نزد متوکل سعایت کرد که: «اگر نیازی به مدینه و مکه داری «علی بن محمّد» را از این دو شهر بیرون کن، زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده ‌اند». (۱۰)

* ترتیب اثر دادن متوکل به گزارش های رسیده و اقدام سریع وی جهت تبعید امام به سامرا و تحت نظر گرفتن آن حضرت.

* کیفیت مکاتبۀ متوکل با امام و نحوه برخورد او با آن حضرت در نامه و نیز انتخاب یکی از فرماندهان نظامی همراه سیصد سرباز برای انتقال امام هادی (علیه‌السلام) به سامرا. (۱۱)

* آگاه ساختن افراد از بعضی جریان‌ های سیاسی. (۱۲)

ب) فعالیت ‌ها و مبارزات امام هادی (علیهم‌السلام) در سامرا

پیشوای دهم شیعیان پس از انتقال به سامرا تحت مراقبت شدید جاسوسان متوکل قرار گرفت و با شرایط دشوارتری مواجه گشت. موقعیّت جدید هر چند محدودیّت و مشکلاتی در برنامه‌ های امام هادی (علیهم‌السلام) به وجود آورد، ولی موجب تعطیل شدن آنها نگشت. امام هادی (علیهم‌السلام) پس از ارزیابی شرایط جدید، فعالیت ‌ها و مبارزات خود را در محورهای زیر شکل داد:

۱. تبیین و تثبیت موضع امامت

در این موضع، سعی امام هادی (علیهم‌السلام) بر این بود که از راه ‌های مختلف و در برابر افراد و قشرهای گوناگون موضع بر حقّ خود را تبیین و تثبیت نماید و به آنها بفهماند که شرایط جانشینی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و رهبری و پیشوایی امّت اسلامی، تنها در وجود او جمع است و دیگران فاقد آن شرایط و نیازمند آن حضرت هستند.

برای نمونه در مجلسی، متوکل عباسی از امام هادی(علیهم‌السلام) ـ  که به اصرار او شعری خواند و مجلس را به گریه انداخت ـ پرسید: ای ابوالحسن! «ندای صوامع» چیست. امام فرمود: «اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلا الله وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله». سپس امام افزود: این محمّد (صلی‌الله علیه و آله) جدّ من است یا جدّ تو؟ متوکل با لحنی که حاکی از شکست او بود، گفت: «آری او جدّ توست و ما منکر این انتساب نیستیم». (۱۳) به طوری که در این سئوال و جواب می ‌بینیم امام هادی(علیهم‌السلام)، حضرت محمد(صلی‌الله علیه و آله) را جدّ خود معرفی می ‌کنند و با این عنوان می ‌خواهد بفهمانند که او از اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) است و امامت و رهبری شایسته اوست. امام هادی(علیهم‌السلام) علاوه بر اینکه در مقابل خواصّ به این مهم اشاره می ‌کردند، علی ‌رغم محدودیت ‌های ایجاد شده از سوی حکومت عباسی در هر فرصت و موقعیتی با افراد و گروه ‌های مختلف مردم دیدار می‌ کرد و موضوع مهم امامت را هم با نشان دادن کرامت ها و هم با طرح مسئله امامت و بحث درباره آن عنوان می ‌کردند. (۱۴) (۱۵)

محور مهم دیگری که در راستای تبیین و تثبیت موضع امامت، مورد توجه و اهتمام پیشوای دهم قرار داشت، زیارت نیاکان خود به ویژه امام علی(علیهم‌السلام) بود. برای «حائر مقدس حسینی» به عنوان یکی از پایگاه ‌های مهم امامت که در ضدّیت جور و ستم پیشوایان کفر به پا خاسته بود و در این راه به شهادت رسیده است (۱۶) حضرت اهمّیت ویژه ‌ای قائل بودند.

۲. غیرمشروع دانستن حکومت عباسیان

امام هادی (علیه‌السلام) تنها به تبیین امامت خود بسنده نکرد؛ بلکه به موازات آن خلافت حکمرانان عبّاسی را که مصداق پیشوایان جور بودند نفی کرد و مسلمانان را از هر نوع کمک و همکاری با آنان در غیر موارد ضروری برحذر می ‌داشت.

محمد بن عیسی در نامه ‌ای به امام هادی (علیه‌السلام) از کار کردن برای بنی عبّاس و پول گرفتن از آنان پرسید که آیا از نظر شرعی رواست، امام در پاسخ فرمودند: آن مقدار از همکاری که به جبر و زور صورت گرفته، خداوند عذرپذیر است؛ ولی به جز آن ناروا و ناپسند است؛ ناگزیر اندکش بهتر است، در پاسخ امام (علیه‌السلام) نوشتم» انگیزه من از همکاری با آنها یافتن راهی برای ضربه زدن به ایشان و تشفّی خاطر است امام در پاسخ گفت: در چنین صورت، همکاری با آنان نه تنها حرام نیست بلکه ثواب نیز دارد. (۱۷)

۳. رهبری و پشتیبانی پایگاه‌ های مردمی

از ویژگی‌ های امامان معصوم (علیهم‌السلام) برخورداری آنان از پایگاه‌ های مردمی است و چون دشمنان آنان به اهمیت این پایگاه و نقش آن در تداوم خط امامت واقف بودند، همواره سعی می ‌کردند توده ‌های مردم را از امامانشان دور نگه دارند و میان امت و امام جدایی بیندازند. این سیاست در هر زمان به‌ گونه ‌ای اجرا می ‌شد و هر چه از مدت امامت می‌ گذشت و ابعاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زندگی پیشوایان معصوم و نقش محوری آنان در حفظ و تداوم اسلام اصیل و ستیز با قدرت ‌های اهریمنی در سطح جامعه بیشتر روشن می ‌شد، اعمال سیاست محدودیت دستگاه خلافت نسبت به آنان فزونی یافت.

ابوالقاسم بن ابوالقاسم به نقل از خدمتکار امام هادی(علیه‌السلام) می ‌گوید: متوکل از رفت وآمد مردم به خانه امام هادی(علیه‌السلام) و دیدار با آن حضرت جلوگیری می‌ کرد. روزی که امام(علیه‌السلام) در خانه متوکل بود من از خانه بیرون آمدم، دیدم گروهی از شیعیان بیرون خانه نشسته ‌اند، وقتی از علت توقف آنان پرسیدم، گفتند: منتظر بازگشت سرورمان هستیم تا او را ببینیم و به محضرش سلام عرض کنیم و باز گردیم. (۱۸) سیاست یاد شده ارتباط امام هادی(علیه‌السلام) با مردم را محدود کرد ولی از همین ارتباط محدود و رهنمودهایی که از امام نسبت به دوستان و شیعیانشان به یادگار مانده است، به نقش امام هادی(علیه‌السلام) در تعامل پایگاه ‌های مردمی و اهتمام آن حضرت به این پایگاه‌ ها که در راستای گسترش بینش و جنبش مکتبی امّت مسلمان و کوتاه کردن دست ‌های ظلم و ستم صورت می‌ گرفت، پی خواهیم برد. (۱۹)

ب ۴) فراهم کردن زمینه غیبت حضرت مهدی (عج‌الله فرجه)

با توجه به آگاهی و شناختی که پیشوای دهم از اوضاع و احوال دوران خود و همچنین دوران فرزندش امام حسن عسکری(علیهم‌السلام) داشت و می ‌دید که روز به روز فشار و اختناق، شدیدتر و حساسیت دستگاه خلافت نسبت به امامان شیعه بیشتر می ‌گردد و همین امر در آینده نزدیک، تاریخ امامت را در آستانه تحوّلی جدید و بی‌ سابقه ـ یعنی غیبت امام مهدی(عج‌الله فرجه) ـ قرار می ‌دهد؛ یکی از محورهای کاری خود را آماده سازی اذهان شیعیان نسبت به غیبت نوه بزرگوارش قرار داد. فعالیت ‌های امام هادی(علیه‌السلام) در این زمینه در شعاعی محدود و با نهایت دقت و احتیاط صورت می ‌گرفت و سعی حضرت بر این بود که هیچ مشخصه ‌ای از آن حضرت حتی نام او برای مردم بازگو نشود تا مبادا به گوش حکمرانان عباسی برسد. (۲۰)

 نتیجه ‌گیری

دوران امام هادی(علیه‌السلام) یکی از بدترین دوران هایی بود که شرایط و شیوه‌ های فعالیت و مبارزه با حاکمان جور در آن دوران سخت و حساس بود. امام هادی(علیه‌السلام) برای حفظ کیان اسلام و نیرومند کردن جبهه حق شیوه تقیه را در پیش گرفتند و فعالیت های خود را در قالب تقیه، پیش ‌بردند.

اقدامات سیاسی امام هادی(علیه‌السلام) با توجه به اوضاع سیاسی کشور در محورهای ذیل انجام می ‌گرفت:

* تبیین و تثبیت موضع امامت: امام هادی(علیه‌السلام) موضع امامت را در قالب ‌های مختلف در برابر خاصّه (حاکمان و دولتمردان) و هم در برابر عامه مردم مطرح می ‌کردند.

* غیر مشروع دانستن حکوت عباسی؛ امام هادی(علیه‌السلام) مردم را از همکاری با دولت عباسیان مگر به اندازه ضرورت پرهیز می ‌دادند و با این کار نامشروع بودن حکومت را اعلام می ‌کردند.

* رهبری و پشتیبانی پایگاه‌ های مردمی؛ امام هادی(علیه‌السلام) در اوضاع خفقان عباسیان، علاوه بر اینکه به صورت فردی دست یاران خود را می ‌گرفت به صورت گروهی نیز سعی بر حفظ جان آنها داشت.

* فراهم کردن زمینه غیبت حضرت مهدی (عج)؛ امام هادی(علیه‌السلام) با توجه به آگاهی ‌هایی که از تحولات دوران خود و فرزندش امام حسن عسکری(علیه‌السلام) داشتند و می ‌دانستند که به همین زودی نوه عزیزش در پس پرده قرار خواهد گرفت؛ با نهایت دقت و احتیاط، اذهان شیعیان را برای پذیرش این مسئله آماده می ‌کرد.

پی نوشت:

(۱). علی رفیعی، تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، ص۳۴ ـ‌ ۳۶ با تلخیص.

(۲). سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۳۴۹ ـ ۳۵۰.

(۳). رک: تاریخ طبری، ج۹، ص۲۶۱ و ۳۵۶ ـ ۳۶۱؛ تاریخ الخلفاء، ص۳۵۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۵۲۸ و ج۷، ص۷۳، ۸۰، ۹۰، ۱۳۴، ۱۶۲، ۱۸۹.

(۴). رفیعی، تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، ص ۵۳ ـ ۴۵ با تلخیص.

(۵). بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۴۰۵.

(۶). حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۳۷.

(۷). پیشوائی، سیره پیشوایان، ص۵۷۳.

(۸). جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه آیه ‌اللهی، ص۱۳۷.

(۹). علی محمد علی دخیّل، اَئِمتنا، ج ۲، ص۲۵۷.

(۱۰). رفیعی، تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، ص ۲۱ و ۶۴؛ زندگانی امام علی الهادی، ص ۲۵۹؛ و شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص ۹۹۹.

(۱۱). برای آگاهی بیشتر از محتوای نامه متوکل: زندگانی امام علی الهادی، ص۲۶۱ و تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، ص ۶۶؛ و شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص ۹۹۹.

(۱۲). رک: طبرسی، اعلام الوری، ص ۳۴۱؛ شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۲۹.

(۱۳). ابن شهرآشوب، مناقب، ج ۴، ص۴۰۶؛ شریف قرشی، زندگانی امام علی الهادی، ص۲۶۸.

(۱۴). رفیعی، تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، ص ۱۰۱ ـ‌ ۱۱۷ با تلخیص.

(۱۵). رک: اعلام الوری، ص۳۴۶؛  بحار الانوار،  ج۵۰، ص ۱۴۴ـ ۱۴۵؛ الکافی، ج ۱، ص ۳۵۵.

(۱۶). رفیعی، تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، ص ۱۱۱.

(۱۷). حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۳۷؛ کاشانی، معادن الحکمه، ج ۲، ص ۲۴۱.

(۱۸). بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۶۸.

(۱۹). رفیعی، تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، ص ۱۲۰.

(۲۰). همان، ص ۱۲۶ ـ‌ ۱۲۷.

عبّاس یوسفی تازه کندی، کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

منبع: حوزه

انقراض بنى عبّاس توسط هلاکو

مرحوم شیخ کلینى و دیگر بزرگان به نقل از ابوبصیر آورده اند:

روزى با مولایم حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر علیه السلام در مسجد النّبى صلى الله علیه و آله نشسته بودیم ، ناگهان سه نفر به نام : داود بن علىّ، سلیمان بن خالد و ابوجعفر منصور دوانیقى وارد مسجد شدند و در گوشه اى نشستند.

پس از ساعتى ، داود و سلیمان حرکت کردند و حضور امام محمّد باقر علیه السلام آمده و سلام کردند.

حضرت فرمود: چرا آن شخص جبّار خودخواه نیامد؟

گفتند: یاابن رسول اللّه ! او را معذور دارید.

سپس امام علیه السلام فرمود: به خداى یکتا سوگند، به همین زودى او پادشاه و مالک کشورهاى اسلامى خواهد شد؛ و به دنبالش مردانى دیگر حکمرانى کنند و با خدعه و سیاست خود تمام مردم را خاضع و ذلیل حکومت خود گردانند.

داود بن علىّ به حضرت عرضه داشت : آیا حکومت بنى العبّاس قبل از حکومت شما – یعنى ؛ حکومت امام زمان (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف) – مى باشد؟

امام علیه السلام فرمود: آرى ، ریاست و سلطنت شماها قبل از ما خواهد بود.

داود گفت : آیا مدّت حکومت بنى العبّاس مقدّر و معیّن است ؟

حضرت فرمود: آرى ، آنچه بنى امیّه حکومت و ریاست کنند، شما حکومتى دو چندان آن خواهید داشت ، و حکومت شما آلت دست و دستخوش کودکان و بوالهوسان مى گردد؛ و آنان با حکومت چنان بازى کنند که با توپ بازى نمایند.

داود به همراه سلیمان در کمال خوشحالى از جاى برخاستند تا این خبر مهمّ را براى منصور دوانیقى مطرح کنند.

حضرت آن ها را صدا زد و فرمود: توجّه داشته باشید که حکومت شما تا مادامى تداوم دارد که در کشتن ما – اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام – نقشى نداشته باشید؛ وگرنه درون خاک از روى زمین برایتان بهتر و سزاوارتر خواهد بود؛ و در آن صورت هیچ یار و یاورى نخواهید داشت.

و هنگامى که این خبر را به منصور دوانیقى گزارش دادند، او سریع حرکت کرد و با شتاب نزد امام محمّد باقر علیه السلام آمد؛ و پس از عرض سلام ، آنچه را که از سلیمان و داود شنیده بود به حضرت عرض کرد؛ و سپس افزود: یاابن رسول اللّه ! آیا این سخنان و پیشگوئى ها صحّت دارد؟!

امام علیه السلام در جواب ، فرمود: آرى ، آنچه را که برایت گفته اند درست مى باشد؛ و سپس حضرت همان سخنان و مطالب را تکرار نمود و پس از آن افزود: حکومت و ریاست در دست شما و به فرمان شما خواهد بود تا هنگامى که از جانب شما آسیب و گزندى به ما نرسد، ولى چنانچه بخواهید خون ما را بریزید و یکى از ما – خاندان رسالت را با شمشیر یا زهر – به قتل برسانید، در آن صورت به غضب خداوند قادر متعال گرفتار مى شوید؛ و در آن هنگام سلطنت و ریاست شما مُنقرض مى گردد.

و خداوند حکیم یکى از بندگان پست و ناچیز خود را(۱) بر شما مسلّط مى نماید؛ و حکومت شما – بنى العبّاس – توسّط او نابود و مُنقرض خواهد گشت .(۲)

۱- تمام محدّثین و مورّخین گفته اند: او هلاکوخان بوده است .

۲- فروع کافى : ج ۸، ص ۲۱۰، بحارالانوار: ج ۴۶، ص ۳۴۱، ح ۳۳٫

زمينه سازي امام حسن عسکري(علیه السلام) برای غيبت امام زمان(عج)

به علت فشارهاي روز افزون عباسيان بر امامان معصوم و آزار و شکنجة آنان و نيز آماده نبودن جامعه براي پذيرش امامت امام مهدي عليه السلام ، مشيّت الهي چنين تعلق گرفت که آخرين وصي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه عليهم السلام ، حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف در غيبت فرو رود؛ تا وجود مقدسش از گزند حوادث زمان، مصون بماند، در فرصت مناسبي به ميان مردم بيايند و مردم از وجود پرفروغ آن امام بهره‌مند شوند.

طبيعي است که مردم و جامعه مي‌بايست آمادگي‌هاي لازم را مي‌داشتند تا موضوع غيبت امام را بپذيرند و دچار سردرگمي و انحراف در دين نشوند. از اين رو، امام عسکري عليه السلام ، با انجام اقداماتي حکيمانه، در مسير زمينه سازي و آماده کردن مردم براي پذيرش امر مهم غيبت امام دوازدهم (حضرت مهدي عليه السلام)قدم‌هاي بسيار مؤثري برداشتند؛ که در اين نوشتار به آن مي‌پردازيم.

1- خبر دادن از غيب

 از جمله اقدامات مهم امام حسن عسکري عليه السلام ، در زمينه سازي غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، طرح پيشاپيش مسألة غيبت بود. ‌ايشان در موارد متعددي، غيبت فرزندشان را ـ که جانشين پس از خودشان محسوب مي‌شد ـ خبر دادند و اينگونه مردم و جامعه را براي پذيرش غيبت آماده کردند.

موسوي بغدادي نقل مي‌کند: از امام حسن عسکري عليه السلام ، شنيدم که مي‌فرمود: «گويا شما را مي‌بينم که پس از من درباره جانشينم اختلاف مي‌کنيد. آگاه باشيد که هر کس به ائمة بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، اقرار کند، اما منکر فرزندم شود؛ مانند کسي است که به همه انبياي الهي و رسولانش اقرار داشته باشد، اما نبوت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم ، را انکار کند؛ زيرا اطاعت از آخرين نفر ما، مانند اطاعت از اولين ماست و منکر آخرين نفر ما مانند منکر اولين ماست. آگاه باشيد که براي فرزندم، غيبتي است که مردم در آن شک مي‌کنند؛ مگر کسي که خداي تعالي وي را حفظ فرمايد»1.

علي بن همام نيز از محمد بن عثمان عمري و او از پدرش نقل کرده است: من نزد امام عسکري عليه السلام بودم که از آن حضرت درباره خبري که از پدران بزرگوارش روايت شده است، مبني بر اين که: زمين از حجت الهي تا روز قيامت خالي نمي‌ماند و کسي که بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت در گذشته است، پرسيدند. ايشان فرمود: «اين سخنان، حق است؛ همچنان که روز روشن، حقيقت دارد». گفتند: اي فرزند رسول خدا! حجت و امام پس از شما کيست؟ فرمود: «فرزندم محمد؛ او امام و حجت پس از من است هر که بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهليت درگشته است. آگاه باشيد که براي او غيبتي است که نادانان در آن سرگردان شوند، مبطلان در آن هلاک گردند و کساني که براي آن، وقت، معيّن کنند، دروغ گويند. سپس خروج مي‌کند و گويا به پرچم‌هاي سپيدي مي‌نگرم که بر بالاي سر او در نجف و کوفه در اهتراز است».2

2- ارتباط حداقلي با شيعيان

امام عسکري عليه السلام ، براي مهيا نمودن ذهنيت مردم و خصوصاً شيعه، درباره امر غيبت، شيوه نهان سازي خود را بيش از آنچه در زندگي امام هادي عليه السلام ، مورد توجه بود، به کار گرفت. از اين رو، ايشان به جز ايامي که به دستور معتمد، براي ديدار وي از خانه بيرون مي‌رفت و يا به جهت مصالحي که در نظر داشت، به کسي اجازه ملاقات مي‌داد، يا خود، شخصاً به ديدار آنها مي‌رفت، ديدار و ملاقات ديگري با مردم نداشت. به گفته مسعودي، امام حتي براي شيعيان خود ظاهر نمي‌شد و از پشت پرده، با آنان سخن مي‌گفت.

اين عمل حضرت عسکري و پدر بزرگوارش، مقدمه‌اي براي غيبت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، بود تا شيعيان با آن مأنوس شده و منکر غيبت نشوند؛ چرا که اگر غيبت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ، به صورت ناگهاني رخ مي‌داد، وضعيت بسيار سخت و غير قابل تحمّلي براي شيعيان به وجود مي‌آمد و چه بسا درک غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، براي ياران و اصحاب خاص حضرت هم مشکل مي‌شد؛ تا چه رسد به مردم عادي که مدت‌هاي زيادي با امام و حجت خدا به طور مستقيم ارتباط برقرار مي‌کردند. در آن شرايط، حتي ممکن بود در اصل وجود حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، نيز شبهه ايجاد شود.

از سوي ديگر، امام عسکري عليه السلام چون در پادگان نظامي سامراء، تحت کنترل شديد حکام عباسي بودند، غالباً با شيعيان فاصله داشتند و امور و ارتباطات ايشان از طريق مکاتبات و توقيعات و وکلا بود؛ مثلاً از طريق مکاتبه به سؤالات شيعيان پاسخ مي‌دادند؛ تا جايي که «محمد بن يحيي» نقل کرده که «احمد بن اسحاق قمي» از امام عسکري عليه السلام ، طلب دست خطي نمود تا بدان وسيله، خط حضرت را از غير آن باز شناسد. بنابراين، مي‌توان ارتباط مخفيانه و پنهاني امام با شيعيان را از تمهيدات مؤثر ايشان در زمينه سازي غيبت امام عصر عليه السلام، دانست.

3- تقويت سازمان وکالت

اقدام ديگر امام حسن عسکري عليه السلام ، براي زمينه سازي غيبت، ايجاد سازمان وکالت و تقويت آن بود. اين نهاد در عصر امام صادق عليه السلام ، تشکيل شد با فعاليت‌هاي مختلف و با نظارت امامان معصوم عليهم السلام ، کار خود را آغاز کرد و به تدريج تا زمان امام حسن عسکري عليه السلام، شکل منسجم نظام مندي به خود گرفت

علل تشکيل سازمان وکالت

 در مورد دلايل تشکيل سازمان وکالت، مي‌توان به موارد ذيل اشاره نمود:

1ـ لزوم ارتباط بين رهبري و پيرواندر هر نظام ديني، سياسي يا اجتماعي، ارتباط بين رهبر و اعظاي آن نظام، اجتناب ناپذير است؛ بنابر اين مي‌بايست کسي يا کساني از سوي امامان شيعه، تعيين مي‌شدند تا به عنوان وکلاي آنها، با شيعيان ارتباط برقرار مي‌کردند. اين مسأله زماني روشن‌تر مي‌شود که به گستردگي عالم اسلامي در آن عصر و پراکندگي شيعيان در نقاط مختلف، اعم از عراق، حجاز، ايران، يمن، مصر و مغرب توجه کنيم. از آنجايي که همه شيعيان، توانايي مسافرت به مدينه و ساير شهرهاي اقامتي امامان را نداشتند، پس لازم بود کساني به عنوان نمايندگان و افراد مورد اعتماد امام، شناخته شوند.

خفقان حکومت عباسي و لزوم حفظ شيعيان و مکتب توسط امام

هر چند وجود خفقان را نمي‌توان علت اصلي تشکيل نهاد وکالت دانست، ولي به طور قطع، اين مسأله، علت تشديد فعاليت اين نهاد و گسترش و توسعه آن بوده است.3

آماده سازي شيعيان براي عصر غيبت

بدون ترديد، يکي از وجوه روي آوري ائمه عليهم السلام ، به تشکيل اين نهاد، آماده سازي شيعيان براي پذيرش وضعيت جديد در عصر غيبت بود؛ عصري که شيعه در آن جز از طريق سفرا و وکلاي امام، امکان ارتباط با ايشان را نداشت. با توجه به همين حقيقت بود که هرچه شيعه به عصر غيبت نزديک‌تر مي‌شد، راه ارتباط مستقيم او با امام نيز محدودتر مي‌ گشت و در مقابل، نهاد وکالت نيز تقويت مي‌شد؛ تا حدي که در زمان امامين عسکريين غالب ارتباطات شيعه با اين دو امام بزرگوار، از راه مکاتبه و يا وکلا و نمايندگان، صورت مي‌گرفت. از اين رو، مي‌توان گفت که حداقل در عصر دو امام هادي و عسکري، تقويت نهاد وکالت به خاطر تمهيد و زمينه چيني براي ورود شيعه به عصر غيبت بوده است.4

وظايف و شئون‌ نهاد وکالت دريافت وجوه شرعي

از آغاز تأسيس اين نهاد، وکلا موظف به جمع آوري و توزيع وجوهات شرعي بودند. به عنوان نمونه از «معلي بن خنيس» به عنوان وکيل و قيّم مالي امام صادق عليه السلام ، در مدينه ياد شده است که فعاليت او در جهت جمع آوري وجوهات از شيعيان، سبب سوء ظن عباسيان و سرانجام، شهادت وي شد. دريافت اموال در عصر امام عسکري عليه السلام ، به خاطر وجود جوّ خفقان، بدون قبضِ رسيد، انجام مي‌شد.5

رسيدگي به اوقاف براي مثال، حسن محمد قطاة صيدلاني، در رسيدگي به امور وقفي در «واسط» وکالت داشت.6

راهنمايي و ارشاد شيعيان و مناظره با مخالفانيکي از شئون مهم اين نهاد، راهنمايي و ارشاد شيعيان به وظايف و اصول صحيح مکتب بوده است.‌ ترديدي نيست که وقتي کسي به عنوان وکيل يک امام معصوم به اهالي يک شهر يا منطقه معرفي مي‌شود، مي‌بايست از نظر شناخت و آگاهي، برتر از ساير افراد باشد و از اين جهت، وکلا، غالباً توسط شيعيان مورد سؤال واقع مي ‌شدند.

نقش سياسي نهاد وکالت اهتمام حاکميت عباسي در عصر غيبت براي شناختن اعضاي نهاد وکالت، نشان از وجود نقش سياسي اين نهاد دارد.

 نقش ارتباطي نهاد وکالت با مردم

وکلا ـ به عنوان رابطين امام در شهر‌هاي مختلف ـ به پرسش‌هاي شرعي، کلامي و اعتقادي مردم پاسخ مي‌دادند مکاتبات و نامه‌ها را به محضر امام مي‌رساندند و پاسخ‌هاي شفاهي را دريافت مي‌کردند.7
با توجه به چنين ضرورت و کارکردي بود که امام حسن عسکري عليه السلام ، نمايندگان مورد اعتمادي را منصوب مي‌نمود تا براي حل مشکلات ديني و دنيوي شيعيان، رابطه ميان آن حضرت و آنان باشند و شيعيان با موضوع مراجعه به نمايندگان، مأنوس شوند. اين مطلب از نامه‌اي که آن حضرت به «احمد بن اسحاق اشعري» نوشت و در آن، نمايندة مورد اعتماد و امين خود، «عثمان بن سعيد عمري» را مورد تأييد و حمايت قرار داد، بر مي‌آيد؛ امام عسکري عليه السلام ، در آن نامه فرمود: « ابوعمر، ثقه، امين و مورد اعتماد امام قبلي بوده و در زندگي و پس از مرگ من نيز مورد اعتماد من است، سخنش را بشنو و از او اطاعت کن؛ زيرا او مورد اعتماد و امين است».8

امام حسن عسکري عليه السلام ، به جهت حفظ و نگهداري اموال مسلمانان، بيم از تباه شدن و از بين رفتن آنها و نيز براي دريافت حقوق شرعي از مردم و توزيع آنها ميان نيازمندان و تهيدستان، نمايندگان و وکلايي تعيين فرموده بود تا شيعيان براي حل مشکلات شرعي و اجتماعي خود به آنها پناه ببرند. ايشان به بعضي از وکلاي خود ـ مانند «ابراهيم بن عبده نيشابوري» ـ فرمان داد تا حقوق شرعي را به آن حضرت برسانند. همين‌طور «عثمان بن سعيد عمري» را به عنوان وکيل تامّ الاختيار خود در بغداد تعيين فرمود، به مردم و همه وکلا دستور داد تا با او در ارتباط باشند و همه حقوق واجب الهي و ديگر وجوهي را که نزدشان است به او تحويل دهند.9

 با وجود اين، امام عسکري عليه السلام ، کارهاي انجام شده توسط وکلا را زير نظر داشتند و به هيچ عنوان از اعمال آنها غافل نبودند و بدين سان، فرهنگ باور به امام غايب و رجوع به نائبان را در ميان شعيه، نهادينه فرمودند.

پی نوشت ها

1– کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص119.

2– همان، ص118.

3- با خورشيد سامرا، ص214.

4- همان، (نقل از اثبات الوصيه).

5– تاريخ عصر غيبت، ص168.

6– الکافي، ج1، ص513.

7-تاريخ عصر غيبت، ص139.

8– همان، ص140.

9– همان، ص141

 

تحلیلی از تاریخ دوران امام هادی(ع)

تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت

جهان اسلام، در دوران امامت امام هادی(ع) از نظر فرهنگی و گرایشها و کشمکشهای فکری و اعتقادی از موقعیت و گستردگی ویژه ای برخوردار بود و بحثهای علمی و اعتقادی و برخورد افکار و بینشهای گوناگون با یکدیگر نسبت به موضوعات دیگر، جایگاه ویژه ای داشت.

منشا پیدایش این تحول فرهنگی، شرایط سیاسی – اجتماعی جامعه اسلامی بویژه در سطح دستگاه رهبری بود.

اظهار تمایل حکمرانان عباسی این دوره نسبت به مسائل علمی و فرهنگی، باز شدن دروازه های علوم فلسفه و کلام ملتهای دیگر بر روی مسلمانان و ترجمه بسیاری از کتابهای علمی آنان به زبان عربی، راه یافتن دو تن از امامان شیعه – امام رضا و امام جواد علیهما السلام – به دستگاه خلافت و فراهم آمدن موقعیت استثنایی برای بحث و مناظره با دانشمندان، سران مکتبها و گروههای مختلف، از مهمترین عوامل پیدایش این شرایط بود.

پیدایش چهره های برجسته علمی در زمینه های مختلف مشعلهای هدایت و نقلی در این دوره نشانه بارز دیگری بر گستردگی سفره دانش بشری در این مقطع زمانی است.

از جمله این دانشمندان می توان افراد ذیل را نام برد: احمد بن حنبل، (متوفای 241 ه. ق) و نویسندگان صحاح سته، بخاری (م 256 ه. ق) مسلم (261 ه. ق) ابو داود سجستانی (م 275 ه. ق)، ابو عیسی ترمذی (م 278 ه. ق) ابو عبد الله بن ماجه (م 275ه. ق) و احمد نسائی (م 303 ه. ق) در زمینه حدیث و فقه.

ابو هذیل (م 235)، ابو اسحاق، ابراهیم بن سیار (م 231)، ابو عمر و بن بحر جاحظ (م 255)، و ابو الحسین خیاط در زمینه علم کلام.

یحیی بن ماسویه (م 242)، بختیشوع (م 256) و حنین بن اسحاق (م 260)، در دانش پزشکی.

و یعقوبی (م 282)، ابن قتیبه دینوری (م 276) و بلاذری (م 279) در تاریخ. (1)

در چنین جوی اصطکاک افکار و بینشها با یکدیگر امری طبیعی و اجتناب ناپذیر است، بویژه با توجه به این واقعیت که زامداران عباسی از این جریان به عنوان تضعیف موقعیت امامن شیعه و مبانی فکری و عقیدتی آنان استفاده می کردند.

تحت نظر بودن امامان این دوره و دسترسی پیدا نکردن توده های مسلمان به این مشعلهای هدایت، عامل افزونی بود که به منحرفان و فرصت طلبان مورد حمایت حکومت مجال می داد تا با آسایش خاطر و احساس امنیت بیشتر به ترویج افکار شیطانی خود بپردازند.

پس از این مقدمه کوتاه به تشریح مواضع امام(ع) در برابر مهمترین مکاتب و جریانهای فکری دوران آن حضرت می پردازیم.

الف – فتنه خلق قرآن از مهمترین جریانات فکری دوران امام هادی(ع)، کشمکش بر سر مخلوق بودن و یا مخلوق نبودن قرآن کریم بود که مدتها فکر مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود و چه بسا افراد زیادی که به جرم اعتقاد به یک طرف قضیه شکنجه شده روانه زندان گشته یا جان خود را از دست دادند.

بحث یاد شده از دوران خلافت مامون که به موضوعات و مسائل ماورای جهان ماده – همچون صفات باریتعالی و ذات او و رابطه میان آن دو، و حدوث و قدم عالم و. . .

علاقه نشان داده شد، وارد محال علمی و کلامی گشت و بر مبنای دو بینش اعتقادی موجود در جامعه اسلامی یعنی معتزله و اشاعره، نسبت به آن، دو دیدگاه پیدا شد.

حکمرانان عباسی نیز بر مبنای اعتقاد به هر یک از دو بینش یاد شده، در هر زمان از یک طرف قضیه حمایت کرده با مخالفان نظریه با شدت و خشونت برخورد می نمودند.

حکومت عباسی پیش از به خلافت رسیدن مامون به مذهب اشعری گرایش داشت و ماموران، هر فرد معتزلی را می گرفتند و پس از آنکه او را به کفر متهم می کردند به قتل می رساندند.

مامون در دوران خلافت خود به معتزله گرایش پیدا کرد.

معتصم و واثق نیز راه او را پی گرفتند.

آنان بر اساس همین اعتقاد، قائل به مخلوق بودن قرآن شدند و از این طریق، بسیاری از دانشمندان و مخالفان خود را که به مخلوق بودن قرآن اعتراف نمی کردند با شکنجه و زندان و قتل از میدان بیرون راندند.

ولی چون متوکل به حکومت رسید به اشاعره گرایش پیدا کرد و قائلان به مخلوق بودن قرآن را سخت کیفر نمود.

امام هادی(ع) که رهبری اندیشه اسلامی را بر عهده داشت و پیدایش چنین اختلافات فکری و دامن زدن آن را به سود دشمنان اسلام می دانست، بحث و جدال درباره مساله یاد شده را بدعت در دین قلمداد کرد و یاران خود را از طرح چنین بحثهایی بر حذر داشت.

متن نامه امام(ع) به برخی از پیروان خود در بغداد چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم.

خداوند ما و شما را از وقوع در فتنه مصون نگهدارد که در این صورت بزرگترین نعمت را بر ما ارزانی داشته است.

و جز این ، هلاکت و سیه روزی است.

نظر ما این است که بحث و جدال درباره قرآن (که مخلوق است یا غیر مخلوق، قدیم است یا حادث) بدعتی است که سؤال کننده و جواب دهنده در آن شریک اند، زیرا چیزی دستگیر پرسش کننده می شود که سزاوار او نیست و پاسخ دهنده نیز برای موضوعی که در توان او نیست بی جهت خود را به رنج و مشقت می افکند.

خالق، جز خدا نیست و بجز او همه آفریده اند و قرآن کلام خداست و از پیش خود اسمی برای آن قرار مده که جزو گمراهان خواهی گشت.

خداوند ما و شما را از مصادیق این آیه قرار دهد: «الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون » (2) آنانکه در نهان از خدای خود می ترسند و از روز جزا سخت هراسانند. » (3)

ب – منحصرفان از خط امامت در دوران امام هادی علیه السلام بعضی از افراد و گروههای فرصت طلب با ادعاهای دروغ و نشر مطالب بی اساس، در ایجاد اختلاف میان مسلمانان و گمراه کردن آنان داشتند. این گروهها به چند دسته تقسیم می شدند:

1 – غلات سران این فرقه عبارت بودند از: «علی بن حسکه قمی »، «محمد بن نصیر نمیری »، «حسن بن محمد» معروف به ابن بابا قمی »، «فارس بن حاتم قزوینی » و «قاسم بن یقطین قمی ».

«علی بن حسکه » معتقد به الوهیت و ربوبیت حضرت هادی علیه السلام و رسالت و نبوت خود و سقوط همه واجبات و فرایض دینی بود.

«محمد بن نصیر نمیری نیز با «ابن حسکه » در مسائل بالا هم عقیده بود، علاوه بر آنکه قائل به تناسخ بود و ازدواج با محارم و همچنین لواط را روا می شمرد. (4)

پیشوای دهم(ع) در برابر افراد یاد شده و عقاید کفر آمیز آنان موضع گرفت و ضمن اظهار بیزاری از آنان چهره پلید ایشان را برای همگان بر ملا کرد و یکی از آنان را که وجودش برای جامعه اسلامی خطرناک بود «مهدور الدم » دانست و فرمان قتلش را صادر کرد.

در پاسخ بعضی شیعیان – که درباره «ابن حسکه » و عقاید باطل او پرسیده بودند – نوشت:

«ابن حسکه – که لعنت خدا بر او باد – دروغ می گوید و من او را در ردیف دوستان خود نمی شناسم، خدای او را لعنت کند، سوگند به خدا، پروردگار، رسول خویش و پیامبران پیش از او را جز به آیین حنیف و نماز و زکات و روزه و حج و ولایت نفرستاد و پیامبر(ص) جز به خدای یکتای بی همتا دعوت نکرد.

ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمی ورزیم.

اگر او را اطاعت کنیم بر ما رحم خواهد کرد، و چنانچه از فرمانش سرپیچی نماییم گرفتار کیفرش خواهیم شد.

ما بر خدا هیچ حجتی نداریم، بلکه خداست که بر ما و بر تمامی آفریده هایش حجت دارد.

من از کسی که چنین سخنانی می گوید بیزاری می جویم و به سوی خدا از چنین گفتاری پناه می برم.

شما نیز از آنان دوری گزینید و ایشان را در فشار و سختی قرار دهید و چنانچه به یکی از آنها دسترسی پیدا کردید سرش را با سنگ خرد کنید. » (5)

گاهی بدون آنکه از سوی اصحاب پرسش شود نظر خود را نسبت به افراد یاد شده اعلام می کرد. «محمد بن عیسی » می گوید:

«امام هادی(ع) – بدون آنکه پرسشی از او بشود – برای من نوشت: «خداوند «قاسم بن یقطین » و «علی بن حسکه قمی » را لعنت کند شیطانی در برابر او ظاهر می شود و حرفهای بی اساس و دروغ را بر او القا می کند. » (6)

«نصر بن صباغ » می گوید: «حسن بن معروف به «ابن بابا» و «محمد بن نصیر نمیری » و «فارس بن حاتم قزوینی » مورد لعن امام هادی علیه السلام قرار گرفتند. » (7)

«فارس بن حاتم » پیشوای «غلات » در مرحله ای از انحراف و گمراهی قرارداشت که امام(ع) دستور قتل او را صادر نمود و برای قاتلش بهشت را تضمین کرد و فرمود:

(«فارس » به اسم من دست به کارهایی می زند و مردم را فریب می دهد و آنان را به بدعت در دین فرا می خواند.

خون او برای هر کس که او را بکشد هدر است.

کیست که با کشتن او مرا راحت کند؟ و من در مقابل، بهشت را برای او تضمین می کنم. » (8)

یکی از یاران امام علیه لاسلام فرمان آن حضرت را اجرا نمود و با به هلاکت رساندن «فارس » امام(ع) و جامعه اسلامی را از شر او راحت کرد.

2 – واقفیه واقفیه، یعنی کسانی که بعد از شهادت موسی بن جعفر علیهما السلام به خاطر یک سلسله انگیزه های نفسانی و دنیوی منکر شهادت آن حضرت شدند و در نتیجه، تن به امامت پیشوای هشتم (ع) ندادند، در پلیدی و خباثت و انحراف از خط امامت کمتر از «غلات » نبودند، از این رو، امام هادی(ع) در برابر آنان نیز موضع گرفت و لعن بر آنان را روا دانست.

«ابراهیم بن عقبة » می گوید: «به امام هادی(ع) نوشتم: فدایت شوم! من از بغض و کینه ممطوره (واقفیه) نسبت به حق آگاهی دارم، آیا مجاز هستم در قنوت نماز به آنان لعن کنم؟ فرمود: آری. » (9)

3 – صوفیه صوفیان، گروه منحرف دیگری در درون جامعه اسلامی بودند که تحت پوشش زهد و کناره گیری از دنیا به گمراه کردن توده های مردم و منحرف کردن آنان از خط امامت مشغول بودند.

پیشوای دهم علیه السلام هم چون نیاکان بزرگوار خود خطر این گروه انحراف را به مسلمان گوشزد کرده آنان را از ارتباط و همنشینی با صوفیان بر حذر داشت.

«حسین بن ابی الخطاب » می گوید: «با امام هادی(ع) در «مسجد النبی » بودم، گروهی از یاران آن حضرت از جمله «ابوهاشم جعفری » نیز به ما پیوستند.

در این هنگام جمعی از صوفیه وارد مسجد شده در گوشه ای دایره وار نشستند و مشغول ذکر لا اله الا الله » شدند.

امام(ع) رو به اصحاب کرد و فرمود: «به این نیرنگ بازان توجه نکنید، زیرا آنان همنشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه های دین هستند برای تن پروری زهد نمایی می کنند و برای شکار کردن مردم ساده لوح شب زنده داری می نمایند.

روزگاری را به گرسنگی سپری می کنند تا برای پالان کردن، خری چند را رام کنند.

«لا اله الا الله » نمی گویند مگر برای فریب مردم، کم نمی خورند مگر برای پر کردن کاسه های بزرگ و جذب دل ابلهان به سوی خود.

با مردم به املاء خود از دوستی خدا سخن می گویند و آنان را آرام آرام و پنهان در چاره گمراهی می افکنند.

وردهایشان، رقص و کف زدن، و ذکرهایشان ترنم و آوازخوانی است.

جز یفیهان کسی از آنان پیروی نمی کند و جز بی خردان و احمقان کسی به آنان نمی گرود.

هر کس به دیدار یکی از آنان – چه در زمان حیت او و چه در پس از مرگش – برود چنان است که به دیدار شیطان و بت پرستان رفته باشد.

و هر که به فردی از آنان کمک کند مثل آن است که به یزید و معاویه و ابو سفیان کمک کرده باشد. »

یکی از اصحاب پرسید: هر چند معترف به حقوق شما باشد؟

امام(ع) (که انتظار چنین پرسشی را نداشت) با خشتم به وی نگریست و فرمود: «از چنین پرسشی دست بردار! زیرا کسی که معترف به حقوق ما باشد دچار نفیرین ما نمی شود، مگر نمی دانی که آنان پست ترین طایفه های صوفیه هستند، در حالی که تمامی صوفیان از مخالفان ما بوده و راهشان با راه ما مغایرت دارد.

آنان جز یهود ونصارای این امت نیستند و همانها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند و خداوند نورش را به اتمام خواهد رسانید هر چند کافران را ناپسند آید. » (10)

دیگر تلاشهای فرهنگی

فعالیتهای فرهنگی امام هادی(ع) به موارد یاد شده محدود نمی شود، در لابلای اسناد و متون تاریخی فعالیتهای فرهنگی دیگری نیز برای آن حضرت ثبت شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود.

الف – سخنان و یا نوشته های آن حضرت به منظور اثبات حق و پاسخگویی به شبهات موجود در جامعه.

از مهمترین و عمیق ترین آثار فرهنگی پیشوای دهم(ع) رساله ای است که در پاسخ مردم اهواز در موضوع جبر و تفویض نوشته و در آن، ضمن بحث مستدل و مستندی درباره ثقلین (قرآن و عترت) لزوم تمسک به آن دو و آماده کردن ذهن مخاطبین برای درک و پذیرش حقیقتی که حضرت در صدد بیان آن است، به بیان موضوع مورد سؤال – یعنی جبر و تفویض – پرداخته و با بیانی روشن و رسا اعتقاد به هر یک از جبر و تفویض را ابطال و «الامر بین الامرین » را اثبات کرده است. (11)

سخنان آن حضرت در حقیقت توحید، امتناع رؤیت خدا، استحاله تجسیم، استحاله وصف پروردگار به صفتی که محیط بر کنه ذات حق تعالی باشد و. . . از دیگر آثار فرهنگی ارزنده آن امام معصوم است که به منظور روشن کردن حق و زدودن شبهه از افکار مسلمانان القا شده است.

(12) به عنوان نمونه، مساله رؤیت و عدم رؤیت خدا در روز قیامت از مسائل حاد و جنجال برانگیز دوران پیشوای دهم(ع) بود، به گونه ای که «واثق » خلیفه عباسی وقتی نتوانست با این پرسش که قرآن مخلوق است یانه، «احمد بن نصر» را که طرح ترور خلیفه را ریخته بود از میان بردارد، پرسش مربوط به رؤیت خدا را در قیامت مطرح کرد و وقتی «احمد» در این زمینه روایتی از پیامبر(ص) خواند، خلیفه همان را بهانه قرار داد و شخصا او را به قتل رساند. (13)

نامه «احمد بن اسحاق » به امام علیه السلام درباره مساله رؤیت و بازگو کردن نظرات و عقاید پراکنده مردم در این موضوع و کسب تکلیف از امام(ع) دلیل دیگری بر حاد بودن این مساله در جامعه اسلامی آن روز است. (14)

ب – شرکت در مجالس مناظره و پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده از سوی خلیفه و عمال او.

مجالس بحث و مناظره بین امامان و دانشمندان و سردمداران مکاتب مختلف، میدان مناسبی برای نشر فرهنگ اسلام و زدودن شبهات از اذهان مردم و تبلور چهره اصلی امامت بود.

امام دهم(ع) نیز همچون پدران بزگوارش از این مجالس حد اکثر استفاده را برای اهداف یاد شده نمود و علاوه بر شکست دادن چهره های علمی مزدوری همچون «یحیی بن اکثم » بسیاری از حقایق را برای مردم روشن کرد.

این جلسات آنچنان روشنگر و برای دستگاه خطرناک و کوبنده بود که یحیی بن اکثم » در پایان یکی از آنها خطاب به متوکل گفت:

«پس از این جلسه و ای پرسشها سزاوار نیست از او درباره مساله دیگری پرسیده شود، زیرا هیچ مساله ای به مشکلی این مسائل نخواهد رسید (با این حال او همه آنها را با دلیل و برهان پاسخ گفت) و آشکار شدن مراتب علم و دانش او موجب تقویت شیعیان خواهد گشت. » (15)

به جز مجالس بحث و مناظره، «متوکل » ناچار می شد در برخی از مشکلات علمی و فقهی که برای حکومتش پیش می آمد به آن حضرت رجوع کند و پاسخ صحیح آنها را بگیرد.

اینک چند نمونه: – متوکل مریض شد، نذر کرد در صورت بهبودی دینارهای زیادی صدقه دهد.

پس از بهبودی فقها را جمع کرد و از مقدار دینارهایی که باید صدقه بدهد پرسید.

هر کس چیزی گفت.

ناچار – با راهنمایی فردی – به امام(ع) متوسل شد.

امام(ع) فرمود: «باید هشتاد دینار صدقه بدهد. »

وقتی از علت آن پرسید به این آیه استناد کرد: «لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة » (16) خداوند شما را در موطن های زیادی یاری کرد. جنگهای رسول خدا را شمردیم به هشتاد مورد رسید.

متوکل از پاسخ و استدلال حضرت خوشحال شد و به فرد راهنما ده هزار درهم پاداش داد. (17)

– مرد نصرانی ای را که با زن مسلمانی زنا کرده بود نزد متوکل آوردند تا حد الهی را بر او جاری کند. نصرانی (پیش از اجرای حد) مسلمان شد.

«یحیی بن اکثم » گفت: اسلام، جرائم دوران کفر را محو می کند.

برخی دیگر گفتند: باید سه حد بخورد.

«متوکل » کتبا از امام(ع) کسب تکلیف کرد.

حضرت در پاسخ نوشت: «باید تازیانه بخورد تا بمیرد. »

نظر امام(ع) مورد انکار دانشمندان قرار گرفت.

متوکل از دلیل حکم پرسید.

امام(ع) در پاسخ، این آیه را خواند: «فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین.

فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا. » (18)

هنگامی که شدت عذاب ما را دیدند گفتند: به خدای یکتا ایمان آورده و به همه آنچه که شریک خدا می گرفتیم کافر شدیم.

اما ایمانشان پس از مشاهده عذاب ما سودی به آنان نبخشید.

متوکل فتوای امام(ع) را پذیرفت و دستور داد فرد نصرانی را با تازیانه بزنند تا بمیرد. (19)

– متوکل کاتب نصرانی ای داشت که سخت مورد علاقه اش بود، روی همین جهت او را با کنیه «ابونوح » خطاب می کرد.

بعضی کاتبان برای امر اعتراض کرده گفتند: سزاوار نیست برای کافر کینه قرار داده شود.

متوکل از فقهیان استفتا کرد.

هر کس نظری داد.

استفتایی نیز از امام(ع) کرد.

امام در پاسخ بعد از

«بسم الله »

این آیه را نوشت: «تبت یدا ابی لهب و تب ». (20)

و بدین وسیله به متوکل و فقها فهماند که کنیه قراردادن برای کافر اشکالی ندارد. (21)

پی نوشت ها:
(1) برای آگاهی بیشتر به تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 4، ص 420 – 566 مراجعه کنید.
(2) سوره انبیاء، آیه 49.
(3) التوحید، شیخ صدوق، ص 224، و معادن الحکمة، ج 2، ص 224.
(4) رجال کشی، جزء 6، ص 520 – 521 ، ردیف 999 و 1000.
(5) همان مدرک، ص 518 – 519، ردیف 997 و وسائل الشیعه، ج 18، ص 554.
(6) همان مدرک، ص 518، ردیف 996.
(7) همان مدرک، ص 520، ردیف 996.
(8) همان مدرک، ص 524، ردیف 1001.
(9) همان مدرک، ص 461، ردیف 879.
(10) سفینة البحار، ج 2، ص 58، روضات الجنات، ج 3، ص 134 – 135 و حدیقة الشیعة، ص 602 – 603.
(11) برای آگاهی از متن این رساله به تحف العقول، ص 338 – 352 مراجعه کنید.
(12) تفصیل سخنان امام(ع) را در زمینه های یاد شده در حیاة الامام علی الهادی(ع) ص 98 – 130، و الاحتجاج، ج 2، ص 449 – 455 مطالعه کنید.
(13) ر. ک. تاریخ طبری، ج 9، ص 135 – 139.
(14) برای آگاهی از نامه به الکافی، ج 1، ص 97 و الاحتجاج، ج 2، ص 449 – 450 و معادن الحکمة، ج 2، ص 221 رجوع کنید.
(15) مناقب، ج 4، ص 405. مشروع پرسشهای «ابن اکثم » و پاسخ آن حضرت در منبع یاد شده، ص 403 – 405 و بحار الانوار، ج 50، ص 165 – 172 آمده است.
(16) سوره توبه، آیه 25.
(17) الاحتجاج، ج 2، ص 453 – 454، مناقب، ج 4، ص 402 و بحار الانوار، ج 50، ص 162 – 163.
(18) سوره غافر، (مؤمن) آیه 84 و 85.
(19) مناقب، ج 4، ص 405 – 406 و بحار الانوار، ج 50، ص 172.
(20) سوره تبت، آیه 1.
(21) ر. ک. حیاة الامام علی الهادی(ع)، ص 239.
منبع :  مرکز تحقیقاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی