حکمیت

نوشته‌ها

مناظره امام علی (علیه‌السلام) با خوارج به وسیله ابن عباس

اشاره:

مناظره گاهی به صورت مستقیم و چهره به چهره انجام می شود و گاهی با مکاتبه و نامه نگاری صورت می گیرد مثلاً مناظره بین سیر شرف الدین شیعه و شیخ سلیم مصری سنی مذهب با مکاتبه انجام شده که نتیجه آن کتاب المراجعات است. گاهی هم مناظره به صورت شفاهی و با فرستادن پیک انجام می گیرد. در این نوشته مناظره امام علی(علیه‌السلام) که با خوارج به وسیله ابن عباس انجام گرفته بزگو گردیده است.

 

خوارج همان یاران دیروز علی (علیه السلام) بودند که بر اثر کوردلی و لجاجت و نادانی، در مساله «حکمیت» موضع گرفتند و سرانجام همه آنها ـ جز اندکی ـ در یک جنگ شدید (جنگ نهروان) به دست سپاه علی (علیه السلام) کشته شدند.

قبل از جنگ، امام از راه های گوناگون با آنها تماس گرفت تا اختلاف با مذاکره و مناظره حلّ گردد و کار به جنگ نکشد، ولی آنها گوش به نصایح علی (علیه السلام) ندادند و آتش جنگ را شعله ور ساختند.

یکی از راهها این بود که امام، پسر عمویش ابن عباس را، که به خوبی آنها را می شناخت، چندین بار بین خود و آنها واسطه قرار داد، ولی از آنجا که آنها در حصار باورهای کج و دروغین خود محبوس بودند، گاهی قبل از آن که با ابن عباس سخن بگویند، به ذکر مسائل جزئی می پرداختند مثلاً در حالی که ریختن خون بهترین بندگان خدا مانند «عبدالله بن خَبّاب» و همسر باردار او را جایز می دانستند[۱] به ابن عباس که برای مناظره نزد آنها می آمد، می گفتند: «این لباس زیبا (به قول امروزی ها: طاغوتی) چیست که پوشیده ای؟!…».

امام به ابن عباس فرمود: «لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ یَقُولُونَ وَ لَکِنْ خَاصِمْهُمْ بِالسُّنَّهِ فَإِنَّهُمْ لَنْ یَجِدُوا عَنْهَا مَحِیصاً؛ به وسیله آیات قرآن با خوارج مناظره مکن، زیرا قرآن کتابی است که می توان آیاتش را با احتمالات و توجیهات گوناگون معنی کرد، تو چیزی می گویی و آنها چیز دیگر (و سخن به جایی نمی رسد) ولی با سنت پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) با آنها بحث کن که در برابر آن پاسخی نخواهند یافت».[۲]

توضیح این که: مثلاً ابن عباس، شاگرد هوشیار و آگاه علی (علیه السلام) می خواست از آیات قرآن، صحت اصل حکمیت را (صرف نظر از کیفیت آن) برای آنان ثابت کند، ولی آنها بر اثر جمود و کوته فکری و ناآگاهی به معانی و مفاهیم قرآن، با توجیهات و احتمالات سخن ابن عباس را رد می کردند و می پنداشتند که باید برای هر موضوعی، آیه بخصوصی باشد و چون قرآن درباره «حکمیت سیاسی دو گروه» چیزی نگفته است، پس حکمیت دو گروه مسلمانان باطل است.

دانشمند معتزلی، ابن ابی الحدید می گوید: سخن فوق (که امام، به ابن عباس فرمود) در جای خود بی نظیر است و مفهوم بسیار عالی دارد… سپس می گوید: اگر سئوال شود که پس از ابن عباس با کدام سنت باید با خوارج گفتگو کند، در پاسخ گوییم: منظور امام، سخنان آشکار (و توجیه ناپذیر) پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) است مانند این که پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «علی مع الحق و الحق مع علی، یدور معه حیثما دار؛ علی با حق است و حق با علی (علیه السلام) است و هر جا که باشد، علی (علیه السلام) نیز همراه و به هم پیوسته با حق است».

و یا مانند حدیث غدیر که پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله؛ خداوندا، دوست بدار آن که علی (علیه السلام) را دوست بدارد، و دشمن بدار آن که علی (علیه السلام) را دشمن بدارد، و یاری کن آن که علی (علیه السلام) را یاری کند، و واگذار آن کس را که علی (علیه السلام) را واگذارد».

و امثال این گونه روایات را که اصحاب از پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بودند و مورد قبول همه بود، و اگر خوارج حتی در مقابل این گفتار آشکار و قاطع نیز سرباز می زدند، برای علی (علیه السلام) ثابت می شد که خوارج هدف دیگری دارند، نه این که حسن نیت داشته ولی نمی فهمند. هر چقدر علی (علیه السلام) در این مورد کوشش کرد و اتمام حجت نمود، آنها بر لجاجت خود افزودند، سرانجام علی (علیه السلام) ناگزیر شد با آنها پیکار کند و آن چنان با آنها بجنگد که همه آنها ـ جز اندکی ـ را به هلاکت رسانده و سر به نیست نماید.[۳]

پی نوشت:

[۱]. شرح نهج البلاغه خویی، ج۴، ص۱۲۸.

[۲]. نگاه کنید به نهج البلاغه نامه ۷۷.

[۳]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۸، ص۷۲ ـ در نامه ۷۸ نهج البلاغه نیز مطالبی در مورد خوارج آمده است.

منبع :محمد محمدی اشتهاردی ؛داستان های نهج البلاغه

مناظرات امام باقر (علیه السلام).

اشاره:

در دوران امامت‏ حضرت باقر-علیه السلام-فرقه ‏هاى مذهبى و گروه هاى سیاسى و مذهبى متعددى مانند: معتزله، خوارج و مرجئه فعالیت داشتند و امام باقر-علیه السلام-همچون سدى استوار در برابر نفوذ عقائد باطل آنان ایستادگى مى‏ نمود و طى مناظراتى که با سران این گروهها داشت، پایگاههاى فکرى و عقیدتى آنان را درهم مى‏کوبید و بى‏ پایگى عقائدشان را با دلائل روشن ثابت مى‏کرد. در اینجا به عنوان نمونه گفتگوى آن حضرت را با «نافع بن ازرق‏» ، یکى از سران خوارج، از نظر خوانندگان محترم مى‏گذرانیم:

روزى «نافع‏» به حضور امام رسید و مسائلى از حرام و حلال پرسید. امام به سؤالات وى پاسخ داد و ضمن گفتگو فرمود: به این مارقین (از دین خارج شدگان. بگو: چرا جدایى از امیر مؤمنان-علیه السلام-را حلال شمردید، در صورتى که قبلا خون خویش را در کنار او و در راه اطاعت از او نثار مى‏کردید و یارى او را موجب نزدیکى به خدا مى‏دانستید؟ ! امام افزود: آنان خواهند گفت که او در دین خدا حکم قرار داد. به آنان بگو: خداوند در شریعت پیامبر خود در دو مورد دو نفر را حکم قرار داده است;یکى در مورد اختلاف میان زن و شوهر است که مى‏فرماید: «و اگر از جدایى و شکاف میان آنها بیم داشته باشید، داورى از خانواده شوهر و داورى از خانواده زن انتخاب کنید (تا به کار آنان رسیدگى کنند. اگر این دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند کمک به توافق آنها مى‏کند (زیرا. خداونددانا و آگاه است‏» (۱. .

دیگرى داورى «سعد بن معاذ» است که پیامبر اسلام او را میان خود و قبیله یهودى «بنى قریظه‏» حکم قرار داد، و او هم طبق حکم خدا نظر داد. آنگاه امام افزود: آیا نمى‏دانید که امیر مؤمنان حکمیت را به این شرط پذیرفت که دو داور بر اساس حکم قرآن داورى کنند و از حدود قرآن تجاوز نکنند و شرط کرد که اگر بر خلاف قرآن راى بدهند، مردود خواهد بود؟ وقتى که به امیر مؤمنان گفتند: داورى که خود تعیین کردى بر ضرر تو نظر داد، فرمود: من او را داور قرار ندادم، بلکه کتاب خدا را داور قرار دادم. پس چگونه مارقین حکمیت قرآن و مردود بودن خلاف قرآن را گمراهى مى‏شمارند، اما بدعت و بهتان خود را گمراهى به حساب نمى‏آورند؟ !

«نافع بن ازرق‏» با شنیدن این بیانات گفت: به خدا سوگند این سخنان را نه شنیده بودم و نه به ذهنم خطور کرده بود، حق همین است ان شاء الله! (۲.

پى‏ نوشت:

۱. و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا (سوره نساء: ۳۵. .

۲. طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ۱۳۵۰، ج ۲، ص ۱۷۶٫

نقش دادگاه اختصاصی خانواده در تحکیم بنیاد خانواده‌ها

نقش دادگاه اختصاصی خانواده در تحکیم بنیاد خانواده‌ها

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مسئولیت‏هاى امام حسن (علیه السلام) در دوران پدر

آغاز

امام حسن(علیه السلام)در طول سی و هفت سالی که در کنار پدر زیست نه فقط فرزندی مطیع و امام شناس بود، بلکه همواره بازوی نیرومند،یاوری صدیق، مسئولی امین و با تجربه و سربازی عاشق و فداکاربرای امیرمومنان به حساب می آمد. وی با شناخت کاملی که از پدرداشت، خود را وقف خدمت به امیرالمؤمنین کرده بود.

روزی بازوی نظامی پدر می شود و به فرمانش به طرف کوفه روانه می شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهی دهد و آنها را جهت مقابله با پیمان شکنان و ناکثان بسیج کند. روزدیگر بازوی سیاسی امام می شود و در جریانات سیاسی دوران عثمان وارد صحنه می شود و او را نسبت به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش وکثرت انحرافات آگاه می سازد و یا در مسئله حکمیت به دستور آن حضرت و با بیانات شیوا و دلنشین، اعلام موضع می نماید و دست به افشاگری می زند.

آن حضرت در سمت قضاوت و دیگر مسوولیت ها به کمک و یاری پدرمی شتابد. این نوشتار کوتاه اگر چه بیان کننده بخشی ازمسوولیت ها و ماموریت های امام حسن(علیه السلام) در دوران پدر می باشد، اماباید اعتراف کرد که بدون شک در این سی و هفت سال خدمات آن حضرت در قالب ماموریت از طرف امیرمومنان بیش از اینها بوده است ولی ما برآن ها دست نیافته ایم و یا فاقد ارزش تاریخی بوده اند.

اما مسوولیت های ثبت شده در تاریخ به قرار زیر است:

۱- نماینده امام علی(علیه السلام)به سوی عثمان

انحرافات و کج روی های آشکار کارگزاران عثمان عرصه را بر تمام مسلمانان آگاه و بیدار، به ویژه صحابه رسول الله(علیه السلام)تنگ کرده بود. ابن عبد ربه اندلسی می نویسد:

در زمان خلافت عثمان کارهای خلاف زیاد صورت می گرفت. بدین جهت هرگاه فرد یا افرادی به حضور علی(علیه السلام)می آمدند و از کارهای عثمان شکایت می نمودند، علی(علیه السلام) پسرش، حسن(علیه السلام)را نزد عثمان می فرستاد تاشکایت مردم را به او گوشزد کند. این موضوع بسیار تکرار شد، تااین که روزی عثمان به حسن(علیه السلام)گفت: پدرت تصور می کند که احدی آگاهی ندارد ولی ما به آنچه انجام می دهیم آگاه هستیم. بنابراین از مادست بردار. پس از این گفتگو دیگر حضرت علی(علیه السلام)پسرش امام حسن(علیه السلام)را نزد عثمان نفرستاد.

۲- پاسخ به سوالات مذهبی مردم

از دیگر مسوولیت های مهم امام حسن(علیه السلام)در زمان پدر، پاسخگویی به پرسشهای مهم مردم بود. حضرت امیرمومنان(علیه السلام) بارها پاسخ بدین پرسشها را به امام حسن(علیه السلام)ارجاع داده بود. گاهی مردم پس ازدریافت پاسخ از امام حسن(علیه السلام)به نزد امام علی(علیه السلام) می رفتند و ازحضرت پاسخ همان سؤال را می خواستند که حضرت به آنان می فرمود: اگر از من هم می پرسیدید بیش از این جوابی دریافت نمی کردید.

در دوران خلافت ابوبکر یک نفر اعرابی نزد او آمد و گفت: من درحال احرام حج به تخم شتر مرغ دست یافتم و آن را خوردم. چه کفاره ای برمن واجب است؟ ابوبکر که نتوانست جواب دهد، او را به نزد عمر فرستاد. او هم که از جواب عاجز مانده بود، اعرابی رابه نزد عبدالرحمن بن عوف راهنمایی کرد. عبدالرحمن نیز که درمانده شده بود، به اعرابی گفت که نزد علی(علیه السلام)برود. مرد اعرابی نزد علی(علیه السلام)آمد. حضرت به حسنین علیهما السلام اشاره کرد و فرمود: مسئله خود را از هرکدام از این دو کودک می خواهی بپرس. اعرابی سؤال خود را مطرح کرد و امام حسن(علیه السلام)در محضر امیرمومنان بدان پاسخ گفت.

روزی حضرت علی(علیه السلام)در «رحبه » بودند که مردی به حضورش آمد وعرضه داشت: من از رعایای شما هستم. حضرت فرمود: خیر. هرگز ازرعایای من نیستی، بلکه تو پیک پادشاه روم هستی; از معاویه سوالاتی کرده ای و او درمانده و عاجز شده است. بدین جهت تو راجهت دریافت پاسخ های آن به نزد ما فرستاده است.

آنگاه حضرت به او فرمود: از یکی از دو فرزندم بپرس. او گفت: از فرزندت حسن(علیه السلام) می پرسم. امام حسن(علیه السلام)رو به او کرد و فرمود: آمده ای که بپرسی: فاصله بین حق و باطل چه مقدار است؟ همچنین آمده ای که بپرسی: چقدر فاصله است بین آسمان و زمین؟ میان مشرق و مغرب چه اندازه فاصله است؟ قوس و قزح چیست؟ کدام چشمه و چاه است که ارواح مشرکان در آنجا جمع هستند؟ ارواح مومنان در کجاجمع می شوند؟ خنثی کیست؟ کدام ده چیز است که هریک سخت تر ازدیگری است؟

عرض کرد: یابن رسول الله! آری. پرسش های من همین است که بیان داشتید. سپس امام حسن(علیه السلام)به یک یک پرسش های اوپاسخ داد. مردشامی به امام حسن(علیه السلام)گفت: گواهی می دهم که توفرزند رسول خدایی و همانا علی بن ابی طالب(علیه السلام)برای خلافت وجانشسینی رسول خدا از معاویه سزاوارتر است…

۳- خواندن دعای باران به دستورامیرمومنان(علیه السلام)

گروهی نزد علی(علیه السلام)آمده، از کمبود باران شکایت کردند. آن حضرت فرزند برومندش، امام حسن(علیه السلام)را فراخواند و به وی فرمود: خدای رااز بهر استسقاء بخوان. امام حسن(علیه السلام)به دنبال فرمان پدر، دست به دعا برداشته، فرمود: «اللهم هیج لنا السحاب بفتح الابواب بماءعباب » ;

خدایا! ابرها را به حرکت درآور و با بازکردن درب های آسمان،آب و باران فراوانی بر ما فرست.

سپس امام حسن(علیه السلام)دعای استسقا را جهت آمدن باران قرائت کرد.

امام حسین(علیه السلام)نیز به دستور پدر به دعای استسقاء پرداخت: «اللهم معطی الخیرات. ..» ; خدایا! ای کسی که خیرات و برکات را به بندگان عطا می کنی.

هنوز دعا پایان نگرفته بود که باران تندی شروع به باریدن کرد.

به سلمان گفتند: ای اباعبدالله! این دعا به آن ها یاد داده شده بود. او در پاسخ گفت: وای برشما! مگر نشنیده اید حدیث رسول خدا را که می فرماید: خداوند مصالح حکمت را بر زبان اهل بیت من جاری ساخته است.

۴- بسیج مردم کوفه

امام حسن(علیه السلام)از طرف امام علی(علیه السلام)مامور شد تا جهت آگاه ساختن مردم کوفه از توطئه های شوم دشمنان و بسیج مردم برای یاری علی(علیه السلام)به همراه عماربن یاسر و قیس به کوفه برود.

امام حسن(علیه السلام)در کوفه چنین گفت: ای مردم! به دعوت امام و امیر خود پاسخ مثبت دهید و به کمک برادران مجاهد خود علیه شورشگران داخلی حرکت کنید… سوگند به خدا، خردمندان او را یاری نمایند. درس عبرتی برای آیندگان نزدیک و دور خواهد شد. عاقبت نیکی خواهید داشت. پس به دعوت ماپاسخ دهید و ما را برآن چه ما و شما بدان مبتلا و دچار گشته ایم یاری نمائید. همانا امیرمومنان(علیه السلام)فرمود: من به سوی ناکثین حرکت کردم تا آنان را به جای خود نشانم. در این حال از دو صورت خارج نیست; من یا ظالم و ستمگرم و یا مظلوم و و ستمدیده. مردم، ازخدا می خواهم مردی را برساند که جویای قیقت باشد وحق خدا را درنظر بگیرد، چنان چه من مظلوم و ستمدیده هستم یاری ام کند و اگرستم می کنم، ممانعت و جلوگیری نمایید. سوگند به خدا! طلحه وزبیر از اولین کسانی بودندکه با من بیعت کردند و از اولین افرادی بودند که پیمان شکستند و خدعه نمودند. آیا از بیت المال چیزی را به خود اختصاص داده ام و یا حکمی را دگرگون کرده ام؟! پس حرکت کنید به سوی آنان و امر به معروف و نهی از منکر نمایید.

کارشکنی های ابوموسی اشعری عقیم ماند و امام حسن(علیه السلام)توانست حدود دوازده هزار نفر از جنگجویان کوفه را جهت پیوستن به سپاه علی(علیه السلام)به سوی بصره گسیل دارد.

۵- تبیین سیاست امام علی(علیه السلام)درباره حکمیت

پس از پایان گرفتن جریان حکمیت توسط ابوموسی اشعری و عمروبن عاص، و خیانت آشکار آنها به اسلام و مسلمانان، بسیاری از مردم لب به اعتراض گشودند که چرا امام علی(علیه السلام)بعضی از بستگان خود رامامور مذاکره و تکلم نکرد؟

با این که مردم کوفه بر خلاف نظر امام علی(علیه السلام)، ابوموسی اشعری را جهت مذاکره و حکمیت پیشنهاد کرده و بر این امر اصرار ورزیده بودند; حضرت علی(علیه السلام)برای پایان دادن به اختلافات، به امام حسن(علیه السلام)دستور داد تا درباره ابوموسی و عمروبن عاص و اشتباهاتشان سخن گوید.

اندلیسی می نویسد: روزی علی(علیه السلام)در مسجد کوفه بالای منبر سخن می گفت. متوجه فرزندش حسن(علیه السلام)شد و به او فرمود: برخیز و درباره این دو نفر سخن بگو. امام حسن(علیه السلام)برخاست و پس از حمد و ثنای خدا، فرمود:

ای مردم! شما در مورد این دو نفر(ابوموسی و عمروبن عاص)مذاکره کردید(و به توافق رسیدید.)و ما آنها را به مجلس مذاکره فرستادیم. براین اساس که مطابق قرآن، نه مطابق هوس های نفسانی داوری کنند ولی آنها مطابق هوس های نفسانی، نه مطابق قرآن داوری کردند و وقتی که مذاکره این گونه باشد، حاکم نخواهدبود. بلکه محکوم است. ابوموسی در آنجا که حکمیت را برای عبدالله بن عمر قرار داد، به خطا رفت. ابوموسی از سه جهت خطاکرد:

۱- عبدالله با پدرش عمر مخالفت نمود، زیرا عمر او را برای خلافت نپسندید و او را جزو شورای شش نفره قرار نداد.

۲- عبدالله رهبری و حاکمیت را برای خود طلب نکرد.

۳- مهاجران و انصار که مقام زمامداری را تشکیل می دهند، برای امارت او اتفاق نظر ننمودند.

در مورد اصل مسئله حکمیت (وکالت دادن به شخصی برای داوری) رسول اکرم(ص)در جریان یهودیان بنی قریظه، سعد بن معاذ را منصوب نمودتا درباره آنها داوری کند و او نیز حکمی کرد که خداوند به آن راضی شد و شکی در این جهت نیست، زیرا اگر حکم کردن سعد بن معاذخلاف بود، پیامبر(ص)به آن راضی نمی شد.

۶- عهده داری امامت جمعه

یکی دیگر از مسئولیت های مهم امام حسن(علیه السلام)که در زمان پدر به وی واگذار شده بود، اقامه نماز جمعه بود. مسعودی می نویسد: آنگاه که عذری مانند بیماری برای امیرمومنان پیش می آمد و نمی توانست برای اقامه نماز جمعه در مسجدکوفه حضور یابد، فرزند برومندش رابه این امر مهم می گمارد.

امام حسن(علیه السلام)در یکی از خطبه های نماز جمعه درمسجد کوفه، چنین فرمود: همانا خداوند سبحان مبعوث ننمود پیامبری را مگر این که بعد از او، خلیفه و جانشینی را تعیین کرد و یا گروه و یاخاندانی را. پس قسم به آن کس که محمد(ص)را به پیامبری برگزید،هیچ کس در حق ما اهل بیت کوتاهی نخواهد کرد، مگر این که خداوند سبحان اعمال او را ناقص خواهد گذاشت و هیچ دولتی بر ضد ماحاکمیت پیدانخواهد کرد، مگر آن که عاقبت از آن ما خواهد شد ومتجاوزان به حق ما پس از چند صباحی، سزای عمل خود را خواهنددید و به مکافات آن خواهند رسید.

۷- دستیاری امیرمومنان(علیه السلام)در قضاوت

حضرت علی(علیه السلام)در برخی رویدادها از امام حسن(علیه السلام)می خواست قضاوت کند. امیرمومنان(علیه السلام)از فرزندش خواست تا در باره مردی که چاقو دردست داشت و در خرابه ای کنار کشته ای دستگیرش کرده بودند، قضاوت کند. اینک تمام ماجرا:

امام صادق(علیه السلام)فرمود: در دوران حاکمیت امیرالمؤمنین(علیه السلام)مردی راجهت دادخواهی به محضر آن حضرت آوردند. آن مرد را در خرابه ای یافته بودند در حالی که چاقویی خون آلود در دست داشت و بالای سرمقتول که به خون خویش می غلتید. ایستاده بود. حضرت پرسید: ای مرد! در این مورد چه می گویی؟

متهم پاسخ داد: ای امیرمومنان! اتهامم را می پذیرم. علی(علیه السلام)دستور داد او را ببرند و به جای مقتول قصاص کنند. در این هنگام مردی با عجله و شتاب خود را نزد حضرت رساند و فریاد زد: او را باز گردانید، به خدا سوگند، او جرمی ندارد. من قاتلم!

امیرمومنان از متهم پرسید: چه چیز تو را وادار کرد که اتهام قتل را بپذیری و حال آن که او را نکشته ای؟ مرد پاسخ داد: وضعیت به گونه ای بود که نمی توانستم کمترین دفاعی از خود کنم; زیراچند نفر مرا درحالی که کارد خونین در دست داشتم و بالای سرمقتول ایستاده بودم، دیدند و دستگیرم کردند. من در کنار خرابه مشغول ذبح گوسفند بودم. وقتی آن را سربریدم نیاز به قضای حاجت پیداکردم. از این رو، داخل خرابه شدم که ناگهان دیدم مردی در خون خود می غلتد. به شدت ترسیده بودم. در حالی که چاقوی خون آلود دردستم بود، چند نفر وارد شدند و مرا بازداشت نمودند.

علی(علیه السلام)دستور داد آن دو را نزد فرزندش، حسن(علیه السلام)ببرند و داستان را برای او بیان کنند و حکم الهی را بپرسند. آنان را نزدامام مجتبی(علیه السلام)بردند. آن حضرت پس از شنیدن سخنان آنها چنین قضاوت نمود:

قاتل واقعی با اقرار و صداقتش جان متهم را نجات داد و با این کارش، گویی بشریت را نجات داده است، خداوند سبحان فرمود: (…ومن احیاها فکانما احیاالناس جمیعا)…; هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.

بنابراین آن دو را آزاد کنید و دیه مقتول را از بیت المال پرداخت نمایید.

۸- فرماندهی گروه ده هزارنفری

در پی خیانت آشکار معاویه و هوادارانش پس از ماجرای حکمیت،امیرمومنان(علیه السلام)در اواخر عمرش برآن شد تا جنگ بامعاویه را از سربگیرد. بدین جهت با بسیج کردن مجدد نیروهای رزمنده، امام حسن(علیه السلام)را به فرماندهی ده هزار نفرمنصوب کرد تا آنها به سوی جبهه صفین روانه شوند. مردم گروه گروه به این سپاه پیوستند. صد هزار شمشیر جمع شد و آماده حرکت شد. در این هنگام بود که ابن ملجم ملعون بر فرق مقدس امام علی(علیه السلام)ضربت زد و آن ضربت به شهادت آن حضرت منجر شد و آن سپاه با عظمت مانند گله گوسفندی که چوپان خود را از دست داده باشداز هم گسیخت.

۹- سرپرستی موقوفات و صدقات

از دیگر مسوولیت های امام حسن(علیه السلام)، تولیت موقوفات امام علی(علیه السلام)بود. امام علی(علیه السلام) در اواخر عمر خویش طی حکمی همه موقوفات خویش را به امام حسن(علیه السلام)واگذار کرد.

این موقوفات دو بخش بود: برخی موقوفات خود امام علی(علیه السلام)بودنداز قبیل چاه، چشمه، نخل و دیگر چیزهایی که امیرمومنان آنها رااحداث و وقف گردانیده بود; برخی همان موقوفات پیامبر(ص) وفاطمه (س)بود که تولیتش به عهده حضرت علی(علیه السلام)بود که مجموع آنهاعبارت بود از: چشمه ینبع و وادی احمر، القصیبه، منطقه ینبع، یبیغات، صحرای رعیه، عین حسن، دیمه، اذنیه، ام العیال، حیطان سبعه(دلال، عواف، برقه، میثب، حسنی، صافیه، مشربه ام ابراهیم)وفدک.

امام علی(علیه السلام)در فرمانی به امام حسن(علیه السلام)به وی چنین می فرماید:

«این است آنچه را که بنده خدا، علی بن ابی طالب، پیشوای مؤمنین درباره دارایی خود به آن فرمان داده برای به دست آوردن رضا و خشنودی خدا که به سبب آن مرا به بهشت داخل نماید و براثر آن، آسودگی آخرت را به من عطا فرماید… و پس از من، حسن بن علی سفارش مرا انجام می دهد. وصی من است از مال و داراییم به طور شایسته صرف می کند و به مستحقین و سزاواران می بخشد و اگربرای حسن پیشامدی نمود حسین زنده است. وصی من بعد از حسن، اوست و سفارشم را مانند او انجام می دهد…. و شرط می کند با آن که تصدی این مال را به او داده، این که این مال را به همان طوری که هست، باقی بگذارد و میوه آن را در آنچه به آن مامور گشته ورهنمود شده است، صرف نماید و شرط می کند که نهالی از زاده های درخت خرمای این ده ها را نفروشد…»

۱۰- ایراد سخن به دستور پدر

روزی امام علی(علیه السلام)به امام حسن(علیه السلام)فرمود: برخیز و سخنرانی کن تاگفتارت را بشنوم. امام حسن(علیه السلام)عرض کرد: پدرجان! چگونه سخنرانی کنم با این که رو به روی تو هستم و از شما شرم دارم.

امام(علیه السلام)سپس خود را مخفی نمود به طوری که صدای حسن(علیه السلام)رامی شنید. امام حسن(علیه السلام) برخاست و خطابه خود را شروع کرد و پس ازحمد و ثنای الهی فرمود: «اما بعد فان علیا باب من دخله کان مومنا و من خرج منه کان کافرا اقولی قولی هذا و استغفرالله العظیم لی و لکم » ; بدون شک علی، دری(از علم و کمال)است که اگر کسی وارد آن در شود، مؤمن است و کسی که از آن خارج گردد،کافر است. من این سخن رامی گویم(و به آن معتقدم)و از برای خودو شما ازدرگاه خدای بزرگ طلب آمرزش می کنم.

در این هنگام امام علی(علیه السلام)برخاست و بین دو چشم حسن(علیه السلام)را بوسیدو سپس فرمود: «ذریه بعضها من بعض والله سمیع علیم » ; آنهافرزندان و دودمانی بودند که بعضی از بعضی دیگر گرفته شده بودندو خداوند شنوا و داناست.

منبع :محمدجواد طبسى؛فرهنگ کوثر – خرداد ۱۳۷۹، شماره ۳۹