حکمت

نوشته‌ها

شیخ محمد خیابانی (ره)

اشاره:

روحانی مجاهد، شیخ محمد خیابانی در سال ۱۲۵۹ شمسی در در روستای خامنه ارونق از توابع تبریز متولد شد. وی پس از فراگیری علوم مقدماتی، از محضر حضرات آیات سید ابوالحسن انگجی و میرزا عبدالعلی، فقه و اصول و هیئت و نجوم را آموخت و پس از مدتی به تدریس پرداخت. پتروفسکی اقامت و به تجارت اشتغال داشت،.

پس از مقداری تحصیلات مقدماتی به روسیه رفت و مدتی در نزد پدر خود به کار مشغول بود و دیری نگذشت که به تبریز بازگشت. و به تحصیل علوم دینی پرداخت فقه واصول را از حاج میرزا بوالحسن آقا انگجی فرا گرفت و فریب الاجتهاد شد.

هیأت، هجوم و حساب حکمت، کلام و ادبیات نیز آموخت. پیش از انقلاب مشروطه مدتی امام جماعت بود. احتمالاَ از جوانی در اندیشه حق طلبی و آزادی‌خواهی بود و راه رسیدن به آن را در ذهنش مورد بررسی قرار می‌داد و به این نتیجه رسید که رد ایرن نخست باید یک انقلاب فکری بوجود آورد و از این راه مردم را به حقوق خویش آشنا گردانید.

در انقلاب مشروطه مانند دیگر مجاهدان ضد مستبدان به مبارزه و جنگ برخاست چندی بعد عضو انجمن ایالتی آذربایجان گردید. چون مجلس به توپ بسته شد و محمدعلی میرزا حلقه محاصره تبریز را روز به روز تنگتر می‌کرد شیخ سخت به مبارزه برخاست.

در دهه دوم شهریور  ۱۲۸۷ ش و دهه اول شعبان ۱۳۲۶ هجری قمری عین‌الدوله به حکمرانی آذربایجان و به لشکر آرائی برای پیکار با مردم مظلوم تبریز مشغول گشت.

ملت قهرمان  تبریز برای دفاع از حق و آزادی جانانه و دلیرانه پیکار می‌کردند آنها می‌دانستند که اگر مبارزه را ادامه ندهند مشروطیت خواهد مرد. مردن را برای زنده کردن مشروطه رجحان داده بودند جنگ های سختی در داخل شهر و در خیابانها و بازار در کار بود.
اغلب مغازه‌ها و دکاکین و حجره‌های تجار و خانه‌ها دست خوش یغماگران استبدادیان می‌شد. یکی از آزادی خواهان بنام حاجی معروف به قفقازی در مجمعی که منزل سید هاشم دوچی دشمن بنام مشروطه از گروه انبوهی تشکیل یافته بود گفت:

تا جان داریم در نگهداری مشروطه خواهیم کوشید. شاهزاده عین‌الدوله که بحکمرانی آذربایجان آمده‌اند بیایند و درون شهر بنشینند و به قانون مشروطه فرمانرانند. هر کسی که گناهکار است فرمان دهند دستگیری نمائیم تا بازپرسی شود و کیفر ببیند، نه آنکه در بیرون شهر بنشیند و پیاپی لشگر گردآورد،ایلهای شاه سون و قره‌داغ و سواره و پیاده مرندی و کردان شکاک و جلالی را خواسته و با این همه بس نکرده از تهران و قزوین و زنجان و بختیاری و کیکاوند و پشتکوه نیز سپاه بخواهد و در شاطرانلو سپاه بزرگی آراسته در آرزوی کشتار مردم بیدست و پا باشد. ما را از این لشگرها چه باک! این سی هزار سپاه جای خود اگر صدهزار هم باشد ترسی نخواهیم کرد و دست زا حقوق خود برنخواهیم داشت، ما می‌خواهیم ایران چون دولت‌های اروپا نیرومند گردد. این سخنان از دهان جوان غیرتمندی در می‌آید پس از گفتگوی بسیار تصمیم گرفتند که نامه‌ای از زبان مردم بعین‌الدوله نوشته با نمایندگان بفرستند…

شیخ محمد خیابانی، میرزا محمد تقی طباطبائی، سید حسین عدالت و میرزا حسین واعظ همراه نماینده انگلستان به نزد عین‌الدوله رفتند اما این مرد
متظاهر به درویشی، مجسمه سالوس و ریا با نوید و سخنان آمیخته به فریب می‌خواست مشروطه‌خواهان را گول بزند ولی آنان دریافتند و سرانجام نومید به مبارزان پیوستند و آنقدر در مبارزه پا فشردند که سپاه حیله‌گر بیرحم شاه را شکست دادند که نمونه‌ای درخشان و کم‌نظیر از پایمردی و دلاوری در انقلاب مشروطه ایران بود. شیخ محمد خیابانی برای اعتلاء مشروطیت ایران و تأمین حاکمیت واقعی ایران از بین توده‌های وسیع، توده زجر دیده، ستم کشیده و از همه چیز محروم، مردم آذربایجان برخاست و به وظیفه عالی خود، یعنی تنویر افکار و بیداری توده‌های ناکام و پریشان پرداخت مرحوم شیخ محمد خیابایی قطعاَ یکی از مبارزان جلیل‌القدر تاریخ معاصر ایران بوده است. این مرد در سراسر زندگی سیاسی خود به هیچ وجه آلوده نشده نه تنها پیوستگی به سیاست بیگانه‌ای نداشته ،بلکه جز عشق به دیار و سرزمین ایران چیزی محرک و پشتیبان او نبوده است، بلکه جاه‌طلبی‌ها و خودخواهی‌ها و ریاست‌جوئی‌هائی که در دیگران آن همه آفت برانگیخته و آن همه ماجری و رسوائی فراهم کرده است. در وی نبوده و بالاتر از همه آنکه هیچ توقع مادی از ایران نداشته و هرگز زندگی خود را به پستی‌ها و کوته‌نظری‌هائی که یگانه محرک دیگران بوده نیالوده است.

این مرد چندین سال یکی از مؤثرترین مردان سیاست ایران بوده است. چه در تهران و چه در تبریز وجود او روی دادن حوادث و در جریان بسیار موثر بوده و با کمال آسانی می‌توانسته است از نفوذ خود برای بدست‌آوردن خرچه می‌خواسته است بهره‌مند شود و با این همه در زندگی ساده نزدیک به تهی‌دستی زیسته و روزی که از جهان رفته است اندوخته محقر دیگران را هم نداشته است . شهید خیابانی پس از پیروزی مبارزان مجاهد تبریز بر سپاه انبوه شاه و عواملش و در هم شکستن نیروی استبداد و فتح تهران عزل محمد علی شاه و در دوره دوم مجلس شورای عالی به نمایندگی از طرف مردم‌آذربایجان انتخاب گردید و در برابر مخالفان آزادی، از حقوق ملی و آزادی دفاع کرد و از اعضاء برجسته فرقه دموکرات بود. چون مجلس تعطیل شد و ایام سختگیری آغاز گشت. چند سال مخفیانه زندگی می کرد. تا اینکه به تبریز بازگشت اما در تبریز نیز بواسطه حاج صمد خان شجاع‌الدوله و سردار رشید در آذربایجان مدتی گوشه‌گیری کرد.

در سال ۱۳۳۵ هـ.ق برابر  ۱۹۱۷میلادی انقلاب اکتبرشوروی آغاز گشت و ایران تا حدی توانست از چنگال استبداد روسیه نجات یابد. خیابانی فرقه آزادیخ واهی را جانی تازه بخشیدو در آن تجدید سازمان به عمل آورد و روزنامه تجدد را که ارگان رسمی این حزب بود انتشار ‌داد.

شیخ محمد خیابانی  با قرارداد ۱۹۱۹ که وثوق‌الدوبه به زیان ملت ایران اما به نفع انگلستان بسته بود سخت به مخالفت برخاست. و در تاریخ ۱۷ تیر ماه ۱۲۹۹ خورشیدی مبارزان تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی قیام کردند. ادارت شهر و مراکز حکومت را اشغال و ماموران اعزامی از مرکز را مجبور به ترک محل ماموریت کردند. منظور از قیام این بود که در غیاب مجلس یک نیروی ملی تشکیل داد. هدف از قوه به فعل در آوردن مشروطیت و اجرای کامل قانون اساسی مرام و مقصد قیام تبریز بود. این قیام ۶ ماه طول کشید. شهید  خیابانی همه روز عصرها در ضمن نطق بیان کافی مران و منظور آزادی خواهان و میلیون آذربایجان را به سمع عمومی رسانیده و مردم را برای حفظ آزادی و استقلال ایران تشویق و تشجیع می‌نمود .

نهضت قیام

خیابانی بی شک یکی ازچهره‌های درخشان دینی و سیاسی ایران بود که سخنرانی‌های شورانگیزی می‌کرد. مقالات جالبی می‌نوشت و برای به ثمر رسانیدن
نهضت مشروطه‌ خواهان تا پای جان ایستادگی کرد. و از دو قیامی که این آزاد مرد در آذربایجان نمود. شور و دلدادگی وی را به مشروطه و آزادگی به‌خوبی می‌توان فهمید.

قیام اول با تشکیل یک هیأت دولتی که مورد اعتماد آذربایجان بود تا حدی توفیق یافت اما این دولت هم با مشکلاتی که روبر شده بود، هنوز قادر با انجام کارهای بزرگ و مهمی که مورد تقاضای ملت ایران و مخصوصاَ حزب متشکل، فرقه دموکرات ایران، کمیته‌های تهران و آذربایجان بود. نشده است!قیام دوم از فروردین ۱۲۹۹٫ش آغاز گشت و در جریان همین قیام شیخ محمد خیابانی با اینکه به وکالت دوره چهارم انتخاب شده بود. بامر مخبرالسلطنه استاندار مشروطه به شهادت و خانه‌اش به وسیله قزاق‌ها غارت شد. خیاباتی با اولتیماتیوم روس ها به دولت سخت به مبارزه بر می خیزد و آن را نا موجه می داند. در جریان ورود عثمانی ها به آذریابجان به شدت از یک پارچگی ایران دفاع می‌کند و آنها را که می‌خواستند با دشمن مهاجم کنار بیایند سخت مورد حمله قرار داد.

در آخرین نطق خیابانی چنین آمده است:

تبریز می‌خواهد حاکمیت بدست ملت باشد. تمام ایران. فعلاَ با زبان حال خود این تقاضا را می‌نماید. هرگاه تهران از قبول این نظریه سرپیچی کند، ما  ایران را تجدید بناء خواهیم نمود، ما می‌گوئیم حاکمیت آزادیخواهی باید در سراسر ایران جاری باشد. اهالی ایالات و ولایات باید رأی خود را آزادانه اظهار دارند برای مدافعه این حق، آخرین مرحله شهادت است و  شهادت در این راه را بر زندگی بی‌شرمانه ترجیح می‌دهیم.

نوشته ها

برخی از عنوان نطق‌های خیابانی عبارت است: حاکمیت ملت لزوم تشکیلات در هیئت  اجتماعیه پافشاری و استقامت – افکار عمومی – لزوم مرکزیت – بیاد شهدای آزادی، فکر بایدهادی انقلاب و تکامل باشد – آزادی با خونسردی فرق دارد – امنیت و آسایش – حائن باید مجازات شود – باید بفهمیم که چه می‌خواهیم – آزادی قبل از همه چیز، اراده ملت مافوق همه چیز است – برای اجرای اصلاحات خودمان را باید قبلاَ اصلاح کنیم آزادی و امنیت – سقوط و اعتلا و بیش از ۱۰۰ سخنرانی دیگر و مقالات متعدد.

 شهادت

سرانجام این  روحانی آگاه و مبارز انقلابی در  ذیحجه ۱۳۳۸ قمری و توسط حاج مخبرالسلطنه که از طرف مشیرالدوله به آذربایجان برای والی گری اعزام شده بود به طرز جانگدازی به فیض شهادت نائل آمد .

منبع :کتاب شیخ محمد خیابانی تألیف علی آذری

سید ابوالقاسم نجفی دهکردی(ره)

ولادت

گروهی از سادات محترم که نسب شان به عبدالله فرزند امام سجاد ـ علیه السلام ـ منتهى می‌شود از گذشته‌هاى دور در شهر کرد اصفهان، که نام قدیمش «دهکرد» بود، رحل اقامت افکنده بودند. سید محمد باقر دهکردى در زمره این افراد به شمار می‌رفت. او با زهد و پرواپیشگی، روزگار می‌گذرانید و مورد احترام مردم آن دیار بود. ماه رجب براى سید محمد باقر، حرمت و فضیلت ویژه‌اى داشت و به توصیه اجدادش در این ایام به روزه‌داری، ذکر و دعاى بیشترى می‌پرداخت و با این برنامه، روح و روان خویش را در جویبار معنویت شست و شو می‌داد. او با گرامی‌داشت ماه رجب و شعبان، به استقبال ماه بابرکت رمضان می‌رفت، در روز شنبه، غرّه رجب سال ۱۲۷۲ هجرى (مطابق با ۱۲۳۴ هـ . ش) شوق و هیجان سید محمد باقر دو چندان شد، زیرا دراین روز خجسته صاحب فرزندى شد که به نام جدش، او را ابوالقاسم نامید.[۱]

تحصیلات

سید محمد باقر، از همان ایام که ابوالقاسم کودکى بیش نبود، در اندیشه آینده‌اى پربار براى او بود تا در سایه تلاش و پرورش‌هاى اخلاقی، طریق هدایت را در نوردیده و به سوى کمال گام بردارد و به نشر حقایق اسلامى مبادرت ورزد. پرورش یافتن در دامان مادرى متدین و پدرى پرهیزگار و خوش خو، نخستین مکتب تربیتى ابوالقاسم بود. او در این فضاى باصفا، در کنار رشد جسمانی، با فضیلت‌هاى دینى خو گرفت و شور و اشتیاق فراگیرى دانش اسلامى در اعماق وجودش جوانه زد و با این شیوه‌هاى پرورشى به دنیای نوجوانى پا نهاد و خواندن، نوشتن و مقدمات علوم اسلامى را آموخت.[۲]
سید ابوالقاسم از محضر آخوند ملا محمد حسن اصفهانى مشهور به کوهی، دایى خود… که پرورش یافته مکتب حکیم سبزواری[۳] بود، استفاده کرد. شاید تأثیر آموزش‌ها و توصیه‌هاى این عالم فاضل بود که او را به حکمت و فلسفه راغب نمود.

اساتید وى در اصفهان

سید ابوالقاسم این توفیق را به دست آورد که از دوران نوجوانى به حوزه علوم آل محمد ـ صلى الله علیه و آله ـ روی آورد و براى ادامه تحصیل به مدرسه صدر اصفهان برود و پایه‌هاى علمى خویش را در فقه و اصول و ادبیات عرب استحکام بخشد و از استادان پرآوازه آن عصر بهره‌هاى وافر ببرد. در آن زمان، حوزه علمیه اصفهان به شیوه‌ای تازه اداره می‌گردید، یعنى همراه با فقه و اصول، حکمت و فلسفه در آن تدریس می‌شد، و مشاهیرى در این عرصه چراغ معرفت را روشن نگاه می‌داشتند. این حوزه از نظر فقهى و فلسفى در بین حوزه‌هاى از نظر فقهى و فلسفى در بین حوزه‌هاى علمیه شیعه موفقیت ویژه‌اى داشت و این امتیاز مربوط به زمانى است که حوزه علمیه قم رونق نگرفته بود. آنچه سید ابوالقاسم جوان و تشنه علم و فضیلت را مسرور می‌ساخت، مدرسان مطلع و مسلط بر علوم اسلامى و در عین حال پارسا و پرهیزگار بود. شادمانى این جویای معارف دینى موقعى رو به فزونى نهاد و لبخند رضایت بر لبانش نشانید و غبار خستگى و دورى از خویشاوندان را از ذهن و دلش بر گرفت که علماى این حوزه ضمن تدریس و تحقیق، به گشودن معضلات اجتماعى ـ سیاسى و ترویج معروف و نهى از منکرو اصلاح جامعه و پاسدارى از ارزش‌ها مبادرت می‌ورزیدند. سال‌هایى که سید ابوالقاسم در اصفهان به تحصیل اشتغال داشت، عصر شکوفایى آن حوزه به شمار می‌رفت. او این تحرک، پویایى و جنب و جوش ویژه را مغتنم شمرد و در مسیر کسب معارف گام برداشت و با حرص و ولع فراوان و اخلاصى شایسته تحسین، دروس سطح را نزد ابوالمعالى کرباسی، آقا میرزا محمد حسن نجفى و حاج شیخ محمد باقر مسجد شاهى آموخت.
۱. ابوالمعالى کرباسى (۱۲۴۷ ـ ۱۳۱۵ هـ . ق.) کوچک‌ترین فرزند فقیه پرآوازه، محمد ابراهیم کرباسى است. ابوالمعالى در تقوا و تهذیب نفس بسیاراستوار بود و سیره اخلاقى او روش زندگى اصحاب معصومین را در اذهان تداعى می‌کرد. میرزا ابوالمعالی دانشمندى محقق بود و در مسائل فقهی، اصولى و رجالى مهارت فراوان داشت. او مسایل علم اصول را در تألیفات و افاضات خود، ماهرانه تجزیه و تحلیل کرده است. دامان تربیت پدرى چون حاجى کرباسی، ترک متابعت هواهاى نفسانی، مجاهدات پرمشقت او در کسب توشه‌های تقوا و همت بلندش در اکتساب علوم و معارف، موجب دست یابى او به مقام شامخ علم و اجتهاد گردید و موفق شد در فقه و اصول آثارى گران قدر به نگارش درآورد.[۴] او این افتخار را داشت که شاگردانى چون علامه آیت الله سید محمدباقر درچه‌اى و آیت الله العظمى حاج آقا سید حسین بروجردی را تربیت نماید و شخصیتى چون آیت الله نائینى را پرورش دهد.[۵] یک بار که صحبت از میرزا ابوالمعالى شد، آیت الله بروجردى فرمود: روحانیتى داشت که انسان سیر نمی‌شد و مجلس او به جلسات حضرت رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ شباهت داشت.[۶] عالم عابد و زاهد سالک، مرتضى طالقانى موقعى که به اصفهان عزیمت کرد، در مجلس پر فیض او حضور یافت.[۷]
۲. میرزا محمد حسن نجفی که سید ابوالقاسم دهکردى در فقه شاگرد او بود، از علماى بزرگ و فقیهان نامورى به شمار می‌رود که در غایت زهد و تقوا زندگى می‌کرد و مردم به لحاظ این ویژگی‌ها به او ارادت می‌ورزیدند.
میرزای شیرازى آن چنان به وى اعتماد داشت که هرگاه اهل اصفهان از او می‌پرسیدند که به چه کسى در مسایل شرعى و موازین فقهى مراجعه کنند، می‌فرمود: به میرزا محمد حسن نجفی. جمعى از خواص مقلد وى بودند و ایشان امام جماعت مسجد ذوالفقار بود و عمر گرامى خود را در تحصیل، تدریس، تألیف و جواب استفتاءات گذرانید. سید ابراهیم قزوینى (صاحب ضوابط)، شیخ مرتضى انصارى و میرزاى شیرازى از استادان وى هستند. این فقیه زاهد در یازدهم ربیع الاول ۱۳۱۷ هـ . ق. به سراى باقى شتافت.[۸]
۳. حاج شیخ محمد باقرمسجد شاهی، دیگر معلم سید ابوالقاسم دهکردى است که محدث قمى او را چنین وصف کرده است: «از علماى بزرگ، عالم به احکام شرعی، کامل در علوم اسلامى و مردى الهى و ربانی».[۹]
حاج شیخ محمد باقر، مقدمات علوم را در اصفهان آموخت و پس از رحلت پدر، بنا به توصیه مؤکد مادرش، نسیمه خاتون معروف به حبابه (دختر علامه فقید شیخ جعفر کاشف الغطاء) به نجف مهاجرت کرد و سال‌ها در آن مکان از فقیهان بزرگ و مراجع تقلید استفاده علمى نمود تا خود به مقام اجتهاد رسید و با کسب اجازه اجتهاد و روایت از استادان خویش به اصفهان بازگشت و به تدریس پرداخت.
اقدامات و خدمات این فقیه فرزانه در سال قحطى ۱۲۸۸ هـ . ق. مبارزات وى با حکومت وقت، اهتمامش در امر به معروف و نهى از منکر و کوشش او براى رفع بدعتها، ضلالت‌ها و اضمحلال فساد و تباهى ـ که از ناحیه افراد مرتد و پیروان فرق ضالّه صورت می‌گرفت ـ شهرت این عالم ربانى را فزونى بخشید؛ تا جایى که پس از ارتحال حاج سید اسدالله بیدآبادى (۱۲۹۰ هـ . ق.) مرجع و ملجأ مردم قرار گرفت و دیگر علمای شهر با آن همه مقامات علمی، تحت الشعاع وى قرار گرفتند و حوزه درسش مجمع علما، فضلا و مجتهدین گردید.[۱۰]

اجازه روایى

راه روایى مرحوم دهکردى از طریق علامه میرزا محمد هاشم اصفهانى به شیخ انصارى می‌رسد و طریق این شخصیت درخشان جهان تشیع، در روایت حدیث، به معصوم می‌رسد.[۱۱]
از همین رو، امام خمینى (ره) در آغاز کتاب اربعین، در خصوص سید ابوالقاسم دهکردى و سه نفر دیگر از مشایخ اجازه خود می‌فرمایند: «طریق این چهار نفر به شیخ انصارى می‌رسد و ما طرق دیگرى هم داریم که به شیخ انصارى منتهى نمی‌شود و در این جا آن طرق را ذکر نکردیم.»[۱۲]
و در جاى دیگر در این باره فرموده‌اند:
«اخبرنى اجازه مکاتبهً و مشافههً عده من المشایخ العظام و الثقات الکرام و منهم السید العالم الثقه الثبت السید ابوالقاسم دهکردى الاصفهانى عن السید السند الامجد الآقا میرزا محمد هاشم الاصفهانى عن العلامه الانصاری.»[۱۳]

مکتب معرفت

بعد از ملاصدرا (قله فلسفه اسلامى در ایران) در مکتب فلسفى اصفهان گروهی، اهل ذوق و عرفا کوشیدند میراث علمى این حکیم را به شاگردان خود انتقال دهند. میراث این مکتب در قرون دوازدهم و سیزدهم هجرى توسط میرابوالقاسم مدرس خاتون آبادى (متوفا: ۱۲۰۲ هـ . ق.) از آقا محمد بیدآبادى (متوفا: ۱۱۹۸ هـ . ق.) به آقا ملا على نورى اصفهانى (متوفا: ۱۲۴۶ هـ . ق.) رسید که بزرگترین مدرس فلسفه ملاصدرا در اصفهان بود و حدود ۱۰ سال به این تلاش علمى اشتغال داشت و شاگردان برجسته‌اى چون ملا اسماعیل اصفهانى واحد العین (نویسنده حاشیه بر «شوارق الآلام» ملا محمد جعفر لنگرودى (شارح «مشاعر» ملاصدرا)، میر سید رضى لاریجانی، آقا محمد رضا قمشه‌ای، ملا عبدالله زنوزى و حاج ملا هادى سبزوارى از حوزه درس او برخاستند و آن امانت علمى را به مشاهیر بعد از خود تحویل دادند.[۱۴]
یکی از برجسته‌ترین تربیت یافتگان حوزه درسی میرزا حسن نورى و ملا اسماعیل واحد العین، حاج اسماعیل درب کوشکى (درکوشکی) است. پدر وی، محمد جعفر در علوم اسلامی آگاهی‌هایى داشت.
ملا اسماعیل از علماى معقول و بزرگان حکما و مدرسین فلسفه و عرفان به شمار می‌رود که سید ابوالقاسم دهکردى محضرش را درک کرد و نزد وى با عالی‌ترین اندیشه‌هاى فلسفى و معارف عرفانى آشنا گردید.
ملا اسماعیل درب کوشکى پس از عمرى خدمات علمی، در روز جمعه ۱۵ شوال سال ۱۳۰۴ هـ . ق. به دار بقا شتافت و در تخت فولاد اصفهان رو به روى سکوى اژه‌اى مدفون گردید.[۱۵]
یکى از شخصیت‌هایى که سید ابوالقاسم دهکردى در مکتب اصفهان از وى استفاده کرد، آخوند ملا محمد باقر فشارکى متوفى به سال ۱۳۱۴ هـ . ق استاد میرزاى شیرازى است، کتاب عنوان الکلام از او است.[۱۶]

به سوى سامرّا و نجف

گرچه استادانى سترگ در اصفهان که از نظر اندوخته‌هاى علمی، ابتکارات و شیوه‌هاى آموزش و وارستگی، از مرواریدهای اقیانوس معارف حوزه‌هاى علمى شیعه به شمار می‌آمدند، ولى گویى روح پرتکاپو و ذهن پویاى سید ابوالقاسم نمی‌توانست در پرتو این فروغ‌ها قانع شود.
سرانجام، عزم سفر نمود و پس از تحمل سختی‌ها به عراق رسید و در سامرّا پس از زیارت ستارگان درخشان آسمان ولایت و امامت، به حوزه درسى میرزای شیرازى راه یافت و در حلقه شاگردان میرزاى شیرازى راه یافت و در حلقه شاگردان این فقیه بزرگ در آمد.
او به خوبى دریافت که دنیاى اسلام نیازمند تحصیل و تحقیقى است تا مسلمین را از بند استعمار برهاند و استکبار جهانى را در انزوا قرار دهد و چنین دانشى را استادش دارا بود و مشاهده می‌کرد که او ضمن آن که در میدان اندیشه و تفکر، خستگى نمی‌شناسد و اکثر اوقاتش در تحقیق و تدریس می‌گذرد و شاگردان را مجذوب خود می‌کند، از توطئه‌هاى ابر قدرت‌ها هم غافل نیست و درصدد آن است که مسلمین را از خواب غفلت بیدار کند و آنان را علیه طوفان استعمار بسیج نماید. بدین گونه، رفتار و تدریس و تربیت میرزا باعث گردید که هر کدام از شاگردانش هم چون انوار فروزان ظلمت‌ها را از بین برده، بخشى از دنیا را به عطر جان بخش علم و درایت خویش معطر گردانند.

محضر پرفیض ـ شاگردان

سید ابوالقاسم دهکردى در حدود سال ۱۳۰۹ هـ . ق. پس از افزایش اندوخته‌هاى علمى و ارتقا به مقامات فقهى و اصولى در حوزه‌های علمیه سامرا و نجف که حدود هفت سال طول کشید، به اصفهان در سن ۳۷ سالگى بازگشت و در مدرسه صدر این شهر به تدریس و تحقیق و نیز تربیت طلاب پرداخت و ضمن این برنامه‌ها با تهذیب نفس و پارسایی، مدارج معنوى را طى کرد و با ملکوت انس گرفت و با ارتزاق از عالم معنویت به افکار بلندى در حکمت و عرفان رسید و از بزرگترین علماى عصر خود قلمداد گردید. بسیارى از فضلاى اصفهان که حتى خود مشغول تدریس بودند، وقتى از مقامات والاى علمى و معنوى این عالم ربانى مطلع شدند به محضرش شتافتند.
وی هم چنین از مشایخ اجازه حضرت آیت الله العظمى سید شهاب الدین مرعشى نجفى به شمار می‌رود.
در همان روزهایى که دهکردى تازه از نجف آمده بود، فقیه عارف و حکیم ادیب، آیت الله حاج آقا رحیم ارباب (۱۲۹۷ ـ ۱۳۹۶ هـ . ق.) به محضرش شتافت و از عطر این گل بوستان علوى بهره‌مند گردید.[۱۷]
آیت الله سید محمد رضوى کاشانى از مشاهر و مفاخر علماى شیعه در اصفهان، محضر دهکردى را مغتنم شمرد و به کسب اجازه از وى موفق گردید.[۱۸] آیت الله حاج شیخ مرتضى مظاهرى فرزند محمد حسن بن محمد ابراهیم کرونى نزد آیت الله دهکردى تلمذ نمود و موفق شد در علوم دینى به تألیفات متعددی همت بگمارد و در سنگر وعظ و خطابه، به هدایت مردم بپردازد و خود، شاگردان فاضل تربیت کند.[۱۹]
آیت الله سید محمد رضا خراسانى جرعه‌هایى از اندیشه سید ابوالقاسم دهکردى را به کام ذهن خویش فرو ریخت. وى تحصیلات را تا مرز اجتهاد ادامه داد و پس از فوت سید على نجف آبادی، مرجعیت کلى یافت و رئیس حوزه علمیه اصفهان گردید. چون رضا خان تصمیم به تعطیلى مراکز حوزوى گرفت و از روحانیان خواست لباس خود را کنار بگذارند، این عالم ربانى به بسیارى از اهل علم و فضل که شایستگى داشتند، پیغام داد: «در خانه‌هاى خود بنشینید و لباس خود را تغییر ندهید، من به عون الهى و یاری امام زمان ـ علیه السلام ـ زندگانى شما را تأمین می‌کنم.» همین پیشنهاد، مایه دلگرمى و اطمینان خاطر آنان شد و به تحصیلات ادامه دادند و هر یک عالمى بزرگوار و مدرسى برجسته شدند و پس از فرار رضاخان از ایران، حوزه علمیه اصفهان را دایر نمودند.[۲۰]
آقا سید عباس دهکردى (معروف به صفی)، فقه، اصول و حکمت را در اصفهان نزد آیت الله دهکردى فرا گرفت.
وی در مسجد یزدآباد و مسجد کرمانی اقامه جماعت می‌نمود و به ارشاد و تبلیغ مشغول بود، تا آن که در سال ۱۳۹۴ هـ . ق. در اصفهان وفات یافت و در تخت فولاد مدفون گردید.[۲۱]
حاج سید کمال الدین نور بخش دهکردی، فرزند آقا سید محمود پس از آن که مقدمات علوم و ادبیات را در شهر کرد آموخت، در اصفهان به مدرسه صدر بازار رفت و نزد عموى خویش، سید ابوالقاسم دهکردى و برخى دیگر از استادان این حوزه به فراگیرى علوم اسلامی پرداخت. وى مدتى در دانشگاه تهران به تدریس علوم شرعى مشغول بود. برخى کتاب‌هاى وى سال‌ها در دبیرستان‌هاى کشور مورد استفاده دانش آموزان بود.[۲۲]
درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله دهکردى یکى از مشهورترین دروس خارج فقه و اصول بوده و شخصیت‌هاى دیگرى چون مرحوم میرزا على آقا شیرازی، مرحوم معلم حبیب آبادی، مرحوم آیت الله سید عبدالحسین طیب (صاحب تفسیر اطیب البیان)، آیت الله سید محمد تقى موسوى (صاحب مکیال المکارم)، آیت الله شیخ محمد رضا جرقوئى اصفهانی، آیت الله سید حسن چهارسوقی، آیت الله مرتضى دهکردى معروف به حاج آقا میرزا دهکردی، آیت الله سید محمد باقر رجایی، عالم ربانى آیت الله حسینعلى صدیقین، آیت الله مرتضى مظاهری نجفی، میرمحمد مهدى امام جمعه، ملا على ماربینی، سید ابوالقاسم فریدنی، سید على اکبر هاشمی، فرزند آقا حسین دهکردی، آیت الله سید احمد نوربخش دهکردى (برادرش)، آیت الله سید محمد باقر امامى (برادر زاده‌اش) و آیت الله سید محمد جواد نجفی (برادرزاده و داماد ایشان) از محضر ایشان در رشته‌هاى مذکور بهره گرفته‌اند.[۲۳]
آیت الله سید ابوالقاسم دهکردى از رجال حدیث محسوب می‌گردید و علاوه بر امام خمینی، دانشورانى چون مرحوم آیت الله مرعشى نجفی، مرحوم آیت الله بروجردی، آیت الله سید محمد تقى موسوى احمد آبادی، حاج آقا رحیم ارباب و مرحوم معلم حبیب آبادی (صاحب کتاب مکارم الآثار) از ایشان اجازه نقل حدیث و اجتهاد دریافت کرده‌اند.[۲۴]
آیت الله دهکردى تا آنجا مورد وثوق مردم در استان اصفهان، چهارمحال و بختیارى و نقاط هم جوار قرار گرفت که اکثریت اهالى این نقاط وى را مرجع تقلید خویش قرار دادند و رساله عملیه ایشان حاوى فتاوى فقهى به نام هدایه الانام مکرر چاپ شد و در دسترس مقلدین آن فقیه عارف قرار گرفت. آیت الله دهکردى سال‌ها امامت جماعت مسجد سفره‌چى (سُرخی‌) واقع در خیابان چهار باغ پایین و مسجد شیخ‌الاسلام واقع در خیابان عبدالرزاق را عهده‌دار بود و در برخی ایام خصوصاً ماه مبارک رمضان به ایراد سخنرانی، موعظه و اقامه مراسم احیاء اقدام می‌نمود.[۲۵]

آثار

سید ابوالقاسم دهکردى آثار ارزشمندى در علوم اسلامى از خود به یادگار نهاد که عبارتند از:
۱. منبرالوسیله که مجلدى از آن ـ همان گونه که اشاره شد ـ در توحید و مواعظ به نام وسیله النجاه به طبع رسیده است.[۲۶] این کتاب اخیراً به اهتمام مجید جلالى دهکردی در قم چاپ شده است.
۲. حاشیه بر تفسیر صافی.
۳. حاشیه بر وافی.
۴. رساله‌اى فقهى در قبض.[۲۷]
۵. بشارات السالکین یا واردات غیبیه.
۶. جنّت المأوى در اخلاق.
۷. حاشیه بر جامع عباسی.
۸. ذخیره‌اى در ادعیه و ختومات.
۹. رساله در طهارت.
۱۰. رساله عملیه جهت مقلدین به نام هدایه الانام.
۱۱. شرح بر شرایع، در دو مجلد در طهارت و بیع.
۱۲. شرح فارسى بر کتب من لایحضره الفقیه.
۱۳. الفوائد در متفرقات.[۲۸]
۱۴. اللمعات فى شرح دعاء سمات.
۱۵. رساله در مباحث الفاظ.
۱۶. حاشیه بر نخبه حاجى محمد ابراهیم کرباسی.[۲۹]
۱۷. نور الابصار فى فضیله الانتظار.
۱۸. المتاجر، تقریر درس استادش مرحوم میرزا حبیب الله رشتی.
۱۹. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری.
۲۰. رساله‌اى در طهارت.
۲۱. ینابیع الحکمه در تفسیر.
۲۲. شرح بر اصول کافی، چنان چه خودشان در کتاب منبر الوسیله فرموده‌اند.
۲۳. تنقیح الاصول، تقریرات درس محقق رشتى با نظریات مؤلف در بحث الفاظ.
۲۴. حاشیه بر رسائل شیخ انصاری.
۲۵. شرح حدیث حقیقت کمیل بن زیاد که در کتاب منبر الوسیله ذکر شده است.
۲۶. الاخلاق.
۲۷. السوانح و اللوائح (تاریخ اقامت ایشان در شیراز(.[۳۰]

وفات

سرانجام پس از هشتاد و یک سال زندگى با برکت که هفتاد سال آن در راه کسب معارف و افزایش توشه آخرت و تقوا سپرى گردید، عالم ربانى آیت الله سید ابوالقاسم دهکردى در شب یکشنبه ششم شوال سال ۱۳۵۳ هـ . ق. به سراى سرور شتافت و میهمان قدسیان گشت. همزمان با ارتحال وی، شهر اصفهان یکپارچه در ماتم و اندوه فرو رفت و در روز بعد پیکر پاکش از مسجد حکیم به سوى زینبیّه حرکت داده شد، در این حال چنان انقلابى در شهر اصفهان ایجاد گردید که مردم با پاى پیاده در تشییع جنازه این عالم عامل حضور یافتند و آن را در سمت غربى زینبیه و در حجره‌اى مخصوص که قبلاً از مالکین خریدارى شده بود، دفن کردند و این برنامه بر طبق وصیت ایشان صورت گرفت. زیرا وقتى به وى گفته بودند: آیا شما را در تخت فولاد دفن کنیم؟ جواب داده بود: آن جا عالمان و صالحان هستند که حکم نقره را دارند امّا مرا در جوار بانویى دفن کنید که به اهل بیت انتساب دارد و حکم طلا را دارد.در حال حاضر مسجدى به نام آن بزرگوار در کنار امامزاده زینبیّه اصفهان برپاست که مورد توجه مردم می‌باشد.[۳۱]
در میانه خیابان عبدالرزاق اصفهان کوچه بن بستى به نام شهید امیرحسین دیانى ـ که قبلاً آیت الله دهکردى نام داشته ـ قرار دارد که در حال حاضر منزل آیت الله دهکردى در آن واقع شده است که به همان صورت اولیه و سبک و سیاق دوران حیات آن فقیه متقی، حفاظت گردیده است.[۳۲]
غلامرضا گلى زواره

پی نوشت:
[۱] . نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۱.
[۲] . سید محمد باقرعلاوه بر سید ابوالقاسم، چهار فرزند ذکور به نام‌هاى سید محمد نجفی، سید جواد، سید محمود و سید احمد نوربخش داشت.
[۳] . تاریخ حکما و عرفا و متأخرین صدر المتألهین، ص ۱۲۵.
[۴] . تذکره القبور، معلم حبیب آبادی، ص ۴۰ ـ ۴۲.
[۵] . زندگانی حکیم جهانگیر خان قشقایی، مهدی قرقانی، ص ۱۰۷ و ۱۸۷.
[۶] . مجله حوزه، شماره ۵۳، ص ۵۷.
[۷] . گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۷.
[۸] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۲۲۶.
[۹] . فوائد الرضویه، ج ۲، ص ۴۰۹.
[۱۰] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، سید مصلح الدین مهدوی، ج ۱، ص ۳۲۰ و ۳۲۱.
[۱۱] . میراث شهاب، شماره ۱۶، ص ۲۵.
[۱۲] . پا به پاى آفتاب، ج ۲، ص ۲۲۸.
[۱۳] . اربعین حدیث، ص ۳.
[۱۴] . تاریخ هنرى کربن، فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبایی.
[۱۵] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۴۸.
[۱۶] . فوائد الرضویه، ج ۲، ص ۴۰۴.
[۱۷] . ناصح صالح، ص ۲۴۰.
[۱۸] . زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص ۱۲۸.
[۱۹] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان، ج ۲، ص ۳۲۱.
[۲۰] . مدرس، مجاهدى شکست ناپذیر، ص ۲۲۲.
[۲۱] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان، ج ۲، ص ۳۲۱.
[۲۲] . همان، ص ۳۳۲ و ۳۳۳.
[۲۳] . فصلنامه بام ایران، شماره ۵ و ۶، ص ۸؛ مجله حوزه، مصاحبه با آیت الله طیب؛ مقدمه کتاب مکیال المکارم؛ بانو مجتهده امین، ناصر باقرى بیدهندی، ص ۳۲؛ المسلسلات فى اجازات، ج ۲، ص ۳۱؛ زندگانى آیت الله چهارسوقی، ص ۱۳۲؛ شناخت سرزمین چهار محال و بختیاری، ج ۲، ص ۲۵؛ یادنامه آیت الله سید بحرالعلوم میردامادی، ص ۵۵ و ۵۶؛ تذکره القبور، ص ۳۰۵ و آفتاب علم، ص ۵۴ و ۵۵.
[۲۴] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، ج ۲، ص ۲۲۷؛ الاجازات الکبیره، آیت الله مرعشى نجفی، ص ۱۷؛ القبسات، عادل علوی، ص ۴۰؛ فصلنامه بام ایران، شماره ۵ و ۶، ص ۸ و آفتاب علم، ص ۳۶ و ۳۷.
[۲۵] . آفتاب علم، ص ۳۶ و فصلنامه بام ایران. شماره ۵ و ۶، ص ۹.
[۲۶] . الذریعه، ج ۲۲، ص ۳۵۶.
[۲۷] . مکارم الاثار، ج ۶، ص ۲۰۰۷.
[۲۸] . رجال اصفهان، ج ۱، ص ۲۰۰.
[۲۹] . همان، ص ۱۴۱.
[۳۰] . ریحانه الادب، ج ۲، ص ۲۴۴؛ نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۶؛ تذکره القبور، ص ۹۳ و ۹۴؛ المسلسلات فى اجازات، ج ۲، ص ۳۵۱ و آفتاب علم، ص ۵۶ و ۵۵۷.
[۳۱] . آفتاب علم، ص ۱۰۳؛ المسلسلات فی اجازات، ج ۲، ص ۳۲ و فصلنامه بام ایران، ص ۸.
[۳۲] . فصلنامه بام ایران، ص ۷.

محمد نهاوندی (ره)

اشاره:

آیت الله حاج شیخ محمد نهاوندی متخلص به “تجلی” فرزند علامه میرزا عبدالرحیم (۱۳۰۴-۱۲۳۷ ه.ق) فرزند میرزا نجف مستوفی از علما و مفسرین و مدرسین آستان قدس رضوی است و او را “زین العلما و المفسرین” نوشته اند. وی پانزدهم رجب سال ۱۲۹۱ ه.ق در شهر نجف اشرف متولد شد. چهارساله بود که به همراه پدر به قصد زیارت حضرت رضا (ع) به مشهد آمد و پس از بازگشت به تهران، در این شهر ساکن شد.

تحصیلات

بعد از وفات پدر، در سال ۱۳۰۴ ه.ق فقه، اصول و حکمت را نزد علمای تهران و برادر خود به پایان برد و با اشتیاق تمام به ادامه تحصیل همت گماشت.

اساتید

وی در سال ۱۳۱۷ ه.ق به اتفاق برادرش از تهران به مشهد آمد، و در حوزه درس برادرش و نیز شیخ حسن علی تهرانی، حاج شیخ اسماعیل ترشیزی و میرسیدعلی حائری یزدی که از علمای بزرگ آن زمان بودند، حضور یافت و اجتهاد ایشان مورد تأیید همه این اساتید قرار گرفت. شیخ محمد برای تکمیل تحصیلات خود به عتبات عالیات رفت، مدتی در کربلا از محضر درس سید اسماعیل صدر اصفهانی (م:۱۳۳۸ ه.ق) بهره گرفت و پس از آن به نجف اشرف رفت و از محضر مرحوم آخوند خراسانی (م: ۱۳۲۹ ه.ق)، سید محمد کاظم یزدی (م:۱۳۳۷ ه.ق) حاج میرزاحسن خلیلی تهرانی (م: ۱۳۲۶ ه.ق) و شیخ عبدالله مازندرانی (م: ۱۳۳۰ ه.ق) استفاده برد و اخلاق را نزد ملالطف علی فرا گرفت. مدتی در سامرا بود و از محضر میرزا محمد تقی شیرازی مشهور به میرزای دوم (م: ۱۳۳۸ ه.ق) بهره مند شد. و با اطلاع از خبر کسالت و سکته قلبی برادر بزرگتر خویش حسن نهاوندی به سال ۱۳۲۹ ه.ق به مشهد بازگشت و پس از ارتحال برادر، زمام امور شرعی مشهد را به عهده گرفت. در مدرسه میرزا جعفر تدریس می کرد و کتاب می نوشت و ساعتی را به حل مشکلات مردم اختصاص داده بود.

فعالیت ها

آیت الله نهاوندی از شاهدان عینی به توپ بستن حرم طهر رضوی (۱۳۳۰ ه.ق) بود، و در آخرین صفحات کتاب زبده المصائب خود ضمن مدح امام رضا(ع) به این رویداد ناگوار اشاره کرده است.

نهاوندی انسانی متواضع و فروتن و زنده دل و با نشاط بود و زندگی خود را بسیار به سادگی سپری می کرد و از تبذیر واسراف پرهیز داشت و هیچ قیدی نسبت به نوع غذا یا چگونگی استراحت خویش نداشت. ایشان حافظ کل قرآن بود و هنگام استراحت، در ذهن خود قرآن مجید را تورق می کرد.

هفت سال از عمر پربرکت خود را صرف نگارش تفسیر قرآن کرد. می کوشید مفاهیم بلند قرآن را در زندگی فردی و اجتماعی خود به کار ببندد. این بود که به رفع نیازهای مردم توجه تام داشت، چنان که گفته اند، آیت الله حاج آقا حسین قمی حل برخی مشکلات افراد را به ایشان ارجاع می داد.

نهاوندی با مسایل سیاسی بیگانه نبود و با آیت الله کاشانی روابط نزدیکی داشت. هرگاه به تهران می رفت، به منزل ایشان وارد می شد.

تالیفات

ایشان تألیفات عدیده ای دارد. از آثار چاپ شده او کتب مشروحه زیر است:

تفسیری به نام نفحات الرحمن در ۴ جلد

ضیاء الابصار فی مباحث الخیار

دیوانی به نام زبده المصائب

سراج النهج در مسایل عمره و حج

حاشیه بر کتاب الصلاه مرحوم حائری

خلل الصلاه.

وفات

بالاخره پس از پنجاه سال تلاش معنوی و نشر احکام و حقایق اسلامی در ۲۵ ربیع الاخر سال ۱۳۷۱ دار فانی را وداع گفت و در آستان قدس رضوی مدفون گردید.

ابوالقاسم غروی تبریزی

اشاره

ایت‌الله‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ غروی‌ در سال‌ ‌۱۳۱۸‌ در شهر تبریز به دنیا آمد و‌ در ‌۱۲‌ سالگی‌ وارد حوزه‌ علمیه‌ تبریز شد و درسن ۱۵‌ سالگی‌ به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ ره سپار

‌وی علوم‌ مقدماتی، درس‌ اخلاق‌، فقه‌ ، اصول‌ فلسفه‌ و ریاضی‌ نزد پدر بزرگوار خود و دیگر فقهیان‌ و حکمیان‌ نامی‌ قم‌ هم چون‌ حضرت‌ امام‌ راحل‌ ، ایت‌ الله‌ مجاهد ، ایت‌ الله‌ محقق‌ میر داماد و ایت‌ الله‌ اراکی‌ فرا گرفت.‌ آیت‌الله‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ غروی درسن ‌۲۹‌ سالگی‌ در حالی‌ که‌ وی‌ را به‌ نبوغ‌ و احاطه‌ در فقه‌ و اصول‌ و حکمت‌ و فلسفه‌ و علم‌ کواکب‌ می‌ ستودند از سوی‌ آیت‌ الله‌ محقق‌ میر داماد به‌ دریافت‌ اجازه‌ اجتهاد نائل‌ شد‌.‌ وی شاگرد بر جسته‌ امام‌ خمینی‌ و یار دیرین‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ از بدو شروع‌ مدیریت‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ از ممتحنین‌ حوزه‌ بوده‌ و مسئولیت‌ ممتحنی‌ درس‌ خارج‌ را عهده‌ دار بوده‌ است‌‌.‌ مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ تبریزی‌ غروی‌ در جریان‌ انقلاب‌ اسلامی‌ جزو پیشگامان‌ نهضت‌ اسلامی‌ به‌ رهبری‌ امام‌ راحل‌ بوده و در طول‌ ‌۸‌ سال‌ دفاع‌ مقدس‌ بیش‌ از ‌۳۸‌ ماه‌ با لباس‌ بسیجی‌ در میدان های‌ نبرد حضور فعال‌ داشته‌ است‌‌.

تالیفات

۱. شرح‌ برغروه

۲. تقریرات‌ درس‌ خارج‌ مرحوم‌ حضرت‌ الله‌ محقق‌ میر داماد در ‌۹‌ جلد

۳. تشریح‌ در خصوص‌ شرح‌ کتاب‌ المکاسب‌ در‌۴‌ جلد، النکات‌ فی‌ الفصول‌ در ‌۴‌ جلد

۴. التهذیب‌ در خصوص‌ اخلاق‌ و عرفان‌ نظری‌ در ‌۴‌ جلد

۵. شرح‌ کتاب‌ الفیه‌ در ‌۲‌ جلد

۶. تفسیر سوره‌ های‌ حمد، توحید، ناس‌، فلق‌، کوثر در ‌۴‌ جلد

۷. کتاب‌‌ الفیه‌‌ مشتمل بر هزار‌ بیت‌ شعر در تعریف‌ علم‌ منطق‌ و اصول‌ منطق

وفات

همزمان با سالروز شهادت حضرت علی(ع) پیکر آیت الله شیخ ابوالقاسم تبریزی غروی در تبریز تشییع شد. آیت الله غروی عضو شورای‌ مدیریت‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ درسال‌ ‌۶۸‌ سالگی ‌بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان امام خمینی تبریز ‌دیده‌ از جهان‌ فروبست‌‌.‌ پیکر آیت الله غروی در قم تشیع و به خاک سپرده شد.

میرزا محمّدعلى ‏اردوبادى

اشاره‏:

دیار آذربایجان از آغاز تا به امروز مهد علم و ادب و فرهنگ بوده و شخصیّت هاى نامدارى در فقه، تفسیر، حکمت، حدیث، ادب فارسى و عربى، هنر، خطاطى، تاریخ و سیاست به این خطه از ایران اسلامى منسوب اند. از موفق‏ ترین چهره ‏هاى شیعى آذربایجان در قرن اخیر، فقیه فاضل و ادیب توانا حضرت آیهاللَّه حاج میرزا محمّدعلى اردوبادى است. نیک مردى که در علوم گوناگون حوزوى صاحب نظر و در فنون ادبى استاد مسلّم بود… . این نوشتار اشاره‏اى است کوتاه به زندگى این بزرگ مرد که قلم و زبان را در موضوعات مختلف علمى و فرهنگى به حرکت درآورد و میراث ماندگارى از خود به یادگار گذاشت.

تولد

در بیست و یکم ماه رجب سال (۱۳۱۲ه’.ق.)[۱] شور و شعف عجیبى فضاى خانه فقیه اهل بیت حاج میرزا ابوالقاسم اردوبادى را فراگرفت؛ چرا که خداوند متعال به ایشان فرزندى عنایت فرمود که اسمش را محمّدعلى نهادند.[۲] محمّدعلى در حالى که نزدیک به چهار بهار از عمر شریفش سپرى شده بود، به همراه‏ پدر فرزانه‏اش راهى نجف اشرف شد و در شهر زیباى علوى پرورش یافت.[۳] دروس مقدماتى، فقه و اصول را یکى پس از دیگرى پشت سرگذاشت و آنگاه در حلقه درس استدلالى پدر دانشمندش حاضر شد و بهره‏ هإ برد.[۴]

خاندان‏

میرزا محمّدعلى، فرزند آیهاللَّه میرزا ابوالقاسم (محمّدقاسم)، فرزند ملا محمّدتقى فرزند ملا محمّد قاسم، فرزند محمّدتقى اردوبادى تبریزى غروى، از خانواده‏اى اصیل و ساکن نجف اشرف است. از محل سکونت آنها قبل از نجف اطلاعى در دست نیست. این خانواده از نجف اشرف به اردوباد[۵] مهاجرت نمودند و در آنجا اقامت گزیدند اما باز، دست سرنوشت آنها را از اردوباد به تبریز کوچانده و در آن شهر ماندگار شدند.[۶]

پدر

پدر محمّدعلى، آیهاللَّه شیخ ابوالقاسم اردوبادى یکى از مراجع تقلید شیعه و از فرزانگان خطه آذربایجان بود. وى در سال ۱۲۷۴ ه’.ق. راهى عتبات عالیات شد و در فقه و اصول از حوزه درسى شیخ محمّدحسین، معروف به فاضل اردکانى (متوفّاى ۱۳۰۲ ه’.ق.) و شیخ زین ‏العابدین مازندرانى (متوفّاى ۱۳۰۹ه’.ق.) بهره‏ ها برد. او حکمت و فلسفه را از محضر علاّمه برغانى (متوفّاى ۱۳۱۰ ه’.ق.) فراگرفت و در عرفان و اخلاق از محضر عارف بزرگ، ملا حسین قلى همدانى (متوفّاى ۱۳۱۱ه’.ق.) کسب فیض نمود. اردوبادى مدارج عالى اجتهاد را نزد ملامحمّد ایروانى (متوفّاى ۱۳۰۶ ه’.ق.)، آیهاللَّه شیخ محمّدحسین کاظمى (متوفّاى ۱۳۰۸ ه’.ق.) و ملا على نهاوندى (متوفّاى ۱۳۲۲ ه’.ق.) تحصیل نمود و به بام بلند اجتهاد صعود کرد. او پس از سال‏ها تحصیل و تدریس از آیهاللَّه شیخ محمّد طه نجف اجازه روایت گرفت و از آیات عظام فاضل شربیانى، شیخ زین‏العابدین مازندرانى، میرزاى شیرازى و شیخ لطف‏ اللَّه مازندرانى اجازه اجتهاد دریافت نمود. وى حدود سال (۱۳۰۸ه’.ق.) به تبریز بازگشت و تربیت و تدریس طلاب علوم دینى را عهده دار شد و پس از هفت سال اقامت در زادگاه خود، در سال ۱۳۱۵ ه’.ق. به نجف مراجعت نمود و به تدریس و تحقیق مشغول گردید. وى پس از وفات شیخ محمّدحسن مامقانى و شیخ محمّد فاضل شربیانى به مرجعیّت عامه رسید و بسیارى از شیعیان آذربایجان، قفقاز، تمامى روسیه و دیگر شهرها در امر تقلید به وى رجوع کردند. سرانجام این عالم فرهیخته در راه سفر به خراسان در سال ۱۳۳۳ه’.ق. در همدان در گذشت و پس از چند سال پیکرش توسط فرزند برومند او آیهاللَّه میرزا محمّدعلى غروى اردوبادى به نجف اشرف منتقل و در یکى از حجره ‏هاى صحن مقدس علوى دفن گردید.

در «اعیان الشیعه» پنجاه و دو اثر از ایشان نام برده شده که برخى از آنها بدین شرحند:

۱. القبسات فى اصول الدین؛

۲. مناهج الیقین فى الرد على النصارى؛

۳. الشهاب المبین فى اعجازالقرآن؛

۴. مسائل الاصول در اصول فقه، در دو جلد؛

۵. النجم الثاقب فى نفائس المناقب و….[۷]

استادان‏

محمّدعلى بیست و یک سال داشت که در حوزه ‏هاى درس بزرگان نجف اشرف شرکت کرد و از دریاى مواج علم و دانش آنها دُرهاى گران‏ب هایى صید نمود. وى فقه و اصول را از محضر استادان زبردست مانند پدر بزرگوارش میرزا ابوالقاسم اردوبادى (۱۳۳۳-۱۲۷۴ ه’.ق.) و سیّد میرزا على شیرازى، فرزند میرزاى شیرازى فراگرفت. وى علوم حدیث، رجال، فقه و اصول را از استاد نامدار حوزه، ملا فتح ‏اللَّه، معروف به شیخ‏الشریعه اصفهانى (۱۲۹۶ – ۱۳۶۱ ه’.ق.) به خوبى آموخت. روح حقیقت ‏جو و عطش فراگیرى علوم اسلامى او را براى فراگرفتن فلسفه، کلام، عقاید و تفسیر به محضر استادان برجسته ‏اى چون شیخ محمّدحسین غروى اصفهانى (۱۳۶۱-۱۲۹۶ ه’.ق.) و شیخ محمّدجواد بلاغى نجفى (۱۳۵۲-۱۲۸۲ ه’.ق.) سوق داد و سال‏ها از خرمن درس آنان توشه برداشت. وى مدّتها از اصحاب خاص سیّد میرزا على شیرازى و شیخ محمّدحسین اصفهانى بود و بعد از وفات آنها از اصحاب راز سیّد عبدالهادى شیرازى (متوفّاى ۱۳۸۲ ه’.ق.) گردید.[۸]

اجتهاد

اردوبادى جوان، در اثر هوش و استعداد سرشار، در عنفوان جوانى به درجه اجتهاد نایل آمد و مورد تأیید استادان بزرگ نجف قرار گرفت. فرهیختگانى که اجتهاد و قوه استنباط او را مورد تأیید قرار داده‏اند عبارتند از:

۱. آیهاللَّه سیّد میرزا على شیرازى.

۲. آیهاللَّه میرزا حسین نائینى.

۳. آیهاللَّه شیخ عبدالکریم حائرى یزدى.

۴. آیهاللَّه سیّد حسن صدرالدین کاظمى.

۵. آیهاللَّه شیخ محمّدباقر آیتى بیرجندى.

۶. آیهاللَّه شیخ محمّدرضا (ابى‏المجد) اصفهانى.[۹]

مشایخ اجازه‏

بیش از شصت تن از فرزانگان گرانقدر به آیهاللَّه اردوبادى اجازه روایت داده‏ اند که نام برخى از آنها از این قرار است:

۱. میرزا محمّدتقى شیرازى.

۲. شیخ ابوجعفر معروف به مانع.

۳. سیّد محمّدحسن آل طالقانى.

۴. سیّد محمّدعلى شاه عبدالعظیمى.

۵. سیّد مصطفى نخجوانى.

۶. میرزا فرج‏اللَّه تبریزى.

۷. سیّد محسن قزوینى.

۸. میرزا على‏اکبر تبریزى.

۹. سیّد احمد موسوى بهبهانى.

۱۰. شیخ على مانع نجفى.

۱۱. سیّد احمد اسکویى تبریزى.

۱۲. سیّد نجم‏الحسن هندى.

۱۳. سیّد محمّدباقر کشمیرى.

۱۴. شیخ مرتضى کاشف‏الغطاء.

۱۵. سیّد مهدى غریفى بحرانى.

۱۶. سیّد محمّدعلى شهرستانى.

۱۷. سیّد جعفر آل بحرالعلوم.

۱۸. میرزا ابوالقاسم اردوبادى؛ پدر بزرگوارش.

۱۹. شیخ حسن لنکرانى (۱۲۷۷-۱۳۶۱ه’.ق.)

۲۰. شیخ عبداللَّه مامقانى (۱۲۹۰-۱۳۵۱ه’.ق.)

۲۱. شیخ محمّدحرزالدین‏نجفى (۱۳۶۵ – ۱۲۷۳ ه’.ق.).

۲۲. شیخ على‏اکبر نهاوندى (۱۳۶۹ – ۱۲۷۸ه’.ق.).

۲۳. شیخ آقا رضا اصفهانى (۱۲۸۷-۱۳۶۲ه’.ق.)

۲۴. شیخ هادى کاشف‏الغطاء (۱۳۶۱ – ۱۲۸۹ه’.ق.).

۲۵. شیخ محمّدحسین کاشف‏الغطاء (۱۳۷۳ – ۱۲۹۴ ه’.ق.).

۲۶. شیخ آقا بزرگ تهرانى (۱۲۹۳-۱۳۸۹ه’.ق.)

۲۷. سیّدابوتراب خوانسارى (۱۳۴۶ – ۱۲۷۱ه’.ق.).

۲۸. حاج آقا حسین طباطبایى بروجردى (۱۲۹۲-۱۳۸۰ ه’.ق.).

۲۹. میرزا محمّدحسین نائینى (۱۳۵۵ – ۱۲۷۷ ه’.ق.).

۳۰. حاج آقا حسین طباطبایى قمى (۱۳۶۶ – ۱۲۸۲ ه’.ق.).

۳۱. حیدر قلى سردار کابلى (۱۳۷۲ – ۱۲۹۳ه’.ق.).

۳۲. شیخ محمّد باقر آیتى بیرجندى (۱۳۵۲ – ۱۲۷۶ ه’.ق.)

۳۳. سیّد محسن امین (۱۲۸۴-۱۳۷۱ ه’.ق.).

۳۴. سیّد حسن صدر (۱۲۷۲-۱۳۵۴ ه’.ق.).

۳۵. شیخ ضیاءالدین عراقى (۱۳۶۱ – ۱۲۷۸ه’.ق.).

۳۶. سیّد محمّدباقر اصتهباناتى (۱۳۷۲ – ۱۲۹۷ ه’.ق.).

۳۷. شیخ عبّاس قمى (۱۲۹۴-۱۳۵۹ ه’.ق.).

۳۸. سیّد ابوالحسن نقوى لکهنوى (۱۳۵۵ – ۱۲۹۸ ه’.ق.).

۳۹. سیّدعبدالحسین‏شرف‏الدین(۱۳۷۷ – ۱۲۹۰ ه’.ق.)

۴۰. شیخ محمّدعلى شاه آبادى (۱۳۶۹ – ۱۲۹۲ ه’.ق.).

۴۱. شیخ عبدالحسین بغدادى (۱۳۶۵ – ۱۲۸۰ ه’.ق.).

۴۲. شیخ على زاهد قمى (۱۳۷۱ – ۱۲۸۳ه’.ق.).

۴۳. سیّد آقا امام شوشترى (۱۳۸۴ – ۱۲۹۱ه’.ق.).

۴۴. سیّد هادى بجستانى (۱۳۶۸ – ۱۲۹۷ه’.ق.).

۴۵. سیّد نجم‏الدین لکهنوى (۱۳۶۰ – ۱۲۷۱ه’.ق.).[۱۰]

اجازات‏

جمع کثیرى از عالمان عراق، ایران، سوریه و لبنان از وى اجازه نقل روایى دریافت نموده‏اند. بعضى از اجازات وى مفصل و خود کتابى مستقل است و ارزش رجالى دارد. افرادى که از ایشان اجازه روایت دریافت نموده ‏اند عبارتند از:

۱. سیّد محمّدهادى میلانى.

اجازه ایشان مفصل بوده و در سیزدهم شعبان (۱۳۶۱ ه’.ق.) در کربلا صادر شده است.

۲. سیّد شهاب‏الدین مرعشى نجفى.

اجازه وى در ۸ جمادى الثانى ۱۳۶۱ ه’.ق. صادر شده است.

۳. سیّد مهدى غریفى بحرانى.

۴. سیّد احمد اسکویى.

۵. سیّد على‏ نقى نقوى لکهنوى، صاحب کتاب «حفاظ الشیعه».

۶. سیّد محمّدصادق بحرالعلوم.

۷. شیخ محمّدباقر ساعدى خراسانى.

۸. ملا على واعظ خیابانى.

اجازه وى در صفحه ۶۶۲ جلد صیام وقایع الایام ذکر شده است.[۱۱]

۹. سیّد على مدد موسوى بیرجندى.[۱۲]

شاگردان‏

اردوبادى یکى از استادان فاضل حوزه بود. او در نجف به فعالیت‏ هاى علمى و اجتماعى و فرهنگى همت گماشت و به تربیت طلاب علوم دینى پرداخت. از جمله شاگردان آن بزرگوار مى ‏توان به سه چهره برجسته علمى اشاره نمود:

۱. شهید آیهاللَّه قاضى طباطبایى (۱۳۳۳ – ۱۳۹۹ ه’.ق.).[۱۳]

۲. سیّد عبدالعزیز طباطبایى (۱۳۴۸ – ۱۴۱۶ه’.ق.).

ایشان در روز بیست و سوم جمادى الاولى (۱۳۴۸ ه’.ق.) در نجف تولد یافت. علوم حوزوى را از استادان بزرگ نجف فرا گرفت و در مراحل سطوح عالى از محضر آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى، آیهاللَّه سیّد ابوالقاسم خویى، آیهاللَّه شیخ صدرا بادکوب ه‏اى، آیهاللَّه شیخ عبدالحسین رشتى و… کسب دانش نمود. وى در تهیه و تدوین دائرهالمعارف بزرگ کتاب‏ شناسى شیعه، الذریعه الى تصانیف الشیعه و کتاب گران سنگ الغدیر، نقش مهمى داشت.

ایشان همیشه از استاد خود، میرزا محمّدعلى اردوبادى به بزرگى یاد مى ‏کرد و کمک به دیگران در تحقیق و رفع مشکلات علمى را از خصوصیات بارز استادش مى‏ دانست. محقّق طباطبایى پس از سالها تلاش علمى و خدمت به فرهنگ شیعه، در هفتم رمضان (۱۴۱۶ ه’.ق.) در قم درگذشت و در جوار مرقد مطهّر حضرت معصومه(ع) به خاک سپرده شد.[۱۴]

۳. محمّدهادى امینى (۱۴۱۲-۱۳۵۰ ه’.ق.).

حجهالاسلام دکتر محمّدهادى امینى، فرزند علاّمه امینى در سال ۱۳۵۰ه’.ق. در تبریز متولد گردید. وى با ترغیب و تشویق پدر بزرگوارش وارد حوزه علمیه شد و درس ‏هاى حوزوى را از محضر استادان والامقامى چون سیّد محسن حکیم، میرزا محمّدعلى اردوبادى، سیّد على فانى، شیخ آقا بزرگ تهرانى، سیّد حسین حمامى، علاّمه محمّدتقى جعفرى و علاّمه امینى کسب فیض نمود. او هم چنین به دلیل علاقه به ادبیات و شعر زبان عربى، وارد دانشگاه الازهر مصر گردید و موفق به دریافت مدرک دکترا، در رشته ادبیات عرب شد. وى سال‏ ها در موضوعات مختلف علمى مانند ادب و شعر عرب، رجال، تاریخ، حدیث و مأخذشناسى به تحقیق پرداخت و آثار سودمندى از خود به یادگار گذاشت. سرانجام این عالم فرزانه در هجدهم شعبان سال (۱۴۱۲ ه’.ق.) درگذشت و به ملکوت اعلى پیوست.[۱۵]

فعالیّت هاى علمى‏

محقّق اردوبادى از جمله فقیهانى بود که در طول شصت وهشت سال عمر، در امر تحقیق و تدوین دهها اثر و تربیت دهها شاگرد نام نیکى از خود به یادگار گذاشت. فعالیت‏ هاى علمى ایشان را مى‏ توان در موارد زیر ارائه نمود:

عرصه شعر و ادب‏

وى در ادبیات و اشعار عربى بر اکثر شاعران عرب برترى داشت و شیوه عالى وى، شاعران عرب زبان را متحیر مى ‏نمود. ایشان سرودن اشعار عربى و فارسى را از دوران جوانى شروع نمود و شعر را به خدمت حکمت علمى و مواعظ و منقبت اهل بیت(ع) به کار گرفت. بیشتر اشعار وى به زبان عربى بوده و کمتر شعر فارسى سروده است. دیوان ایشان حاوى شش هزار بیت بوده و بیشتر در زمینه مواعظ دینى و اهل بیت پیامبر خدا(ص) سروده شده است.[۱۶]

نمونه‏اى از اشعار ایشان در مدح امیرالمؤمنین(ع) چنین است:

لقد وضح الهدى فى یوم خمّ‏

ینوء بعبئه النبأ العظیمُ

فغضَّت طرفها عنهُ نمیرٌ

کما عن رشده ضلّت تمیمٌ‏[۱۷]

سنگر مطبوعات‏

ایشان با برخى از مجلات کشورهاى اسلامى همکارى داشت و هماره در خدمت به علم و دین کوشا بود. او در کنار استاد فرزانه‏ اش آیهاللَّه شیخ محمّدجواد بلاغى مبارزات خستگى ناپذیرى علیه تبلیغات مسیحى و استعمار نو، برپاداشت و با نگارش مقالات ارزشمند در موضوعات مختلف و انتشار آنها در ده‏ها مجلّه از جمله «المرشدالبغدادیه» و «الهدى العماریه» و «الرضوان الهندیه» -[۱۸] با دشمنان اسلام و تشیّع به مبارزه‏ برخاست.[۱۹]

یاور پژوهشگران‏

همواره منزل و کتابخانه خصوصى او به روى مشتاقان علم و دانش باز بود و ساعت ‏ها وقت خود را صرف تکمیل آثار دیگران مى‏ کرد. وى یار و یاور و مشاور علاّمه امینى بوده و بخش ادبى این کتاب ارزنده الغدیر مرهون قلم ادبى آن ادیب فرزانه آزاد اندیش است. کتاب‏شناس معاصر، علاّمه شیخ آقا بزرگ تهرانى در بیشتر مجلدهاى الذریعه از ایشان یاد کرده و برخى از کتابهاى نفیس موجود در کتابخانه معظم له را ذکر مى‏ کند.[۲۰]

میراث ماندگار

از محقّق شهیر آیهاللَّه اردوبادى بیش از سى اثر علمى در رشته ‏هاى کلام، فقه، اصول، تاریخ، رجال و تفسیر به یادگار مانده که هر کدام بیانگر بعد علمى ایشان است. آثار ایشان بدین قرار است:

۱. تفسیر قرآن کریم؛

این تفسیر در سال ‏هاى پایانى، عمر شریف مؤلف، که در خانه عزلت داشت نوشته شده است. او این تفسیر را املا مى ‏نمود و نوه‏اش مى‏نوشت. این تفسیر حاوى جزء اول قرآن کریم بوده و نسخه اصلى آن در کتابخانه او در نجف اشرف نگهدارى مى‏شود.[۲۱]

۲. تفسیر سوره اخلاص؛

این تفسیر فقط شامل سوره مبارکه اخلاص بوده و به شیوه کلامى نوشته شده است. تفسیر فوق با تحقیق و مقدمه شیخ جعفر بن شیخ عبّاس حائرى در مجله «تراثنا» در قم به چاپ رسیده است.

۳. امیرالمؤمنین و مولده بالکعبه؛[۲۲]

این کتاب در اثبات تولد حضرت على(ع) در کعبه بوده و در سال ۱۳۸۰ه’.ق. در نجف چاپ شده است.

۴. حاشیه بر بهجهالعقاید فى اصول الدین؛[۲۳]

این کتاب تألیف ملا نجف على بن فضل على قره باغى است.

۵. الحدیقه المبهجه؛[۲۴]

این کتاب یکى از اجزاء شش گانه کشکول ذى ‏الفوائد است.

۶. الدرّهالغرویه فى التحفه العلویه؛[۲۵]

این کتاب در بیان سندهاى حدیث غدیر است.

۷. دیوان شعر؛[۲۶]

این دیوان حاوى شش هزار بیت است.

۸. الرد على الوهابیه؛[۲۷]

این کتاب در سال ۱۳۴۵ در نجف به چاپ رسیده است.

۹. قطف الزهر؛[۲۸]

۱۰. زهرالریاض؛

۱۱. الحدائق ذات الاکمام؛

۱۲. الریاض الزهره؛[۲۹]

۱۳. زهر الربى؛[۳۰]

۱۴. سبائک التبرفیما قیل فى الامام المجدد الشیرازى و آله من الشعر؛[۳۱]

این کتاب جلد دوم از کتاب «ذکرى الامام المجدد الشیرازى» بوده که تألیف آن در سال ۱۳۶۸ به پایان رسیده است.

۱۵. سبیک النظار فى شرح حال الثار فى شرح حال شیخ الثار؛[۳۲]

۱۶. السبیل الجدد الى حلقات السند؛[۳۳]

این کتاب مجموعه اجازات مرحوم آیهاللَّه اردوبادى است.

۱۷. الکلمات التامات فى المظاهر العزائیه؛[۳۴]

۱۸. الکلمات الجامعه حول المظاهر العزائیه؛[۳۵]

این کتاب در نقد کتاب «التنزیه فى اعمال الشیعه» تألیف آیهاللَّه سیّد حسن امین است. آیهاللَّه امین در کتاب یاد شده درباره تعطیل کردن مراسم عزادارى و تعزیه گردانى حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) سخن رانده و از بعضى بدعتها و منکرات در عزادارى سخن گفته است. این کتاب نخستین کتاب، در مورد عزادارى حضرت امام حسین(ع) بوده که از مناقشه انگیزترین کتابها است. به دنبال چاپ کتاب مذکور در سال ۱۳۴۸ ه’.ق. چند کتاب در ردّ آن نوشته شد که یکى از آنها کتاب ذکر شده آیهاللَّه اردوبادى است.

۱۹. حیاه ابراهیم بن مالک الاشتر؛[۳۶]

این کتاب ضمن کتاب «مالک ‏اشتر» تألیف سیّد محمّدرضا حکیم در سال ۱۳۶۵ در تهران به چاپ رسید.

۲۰. المثل الاَعلى؛[۳۷]

این کتاب در شرح حال على حمزه، فرزند قاسم علوى، از فرزندان حضرت ابوالفضل العبّاس(ع) است. این کتاب در سال ۱۳۶۰ه’.ق. تألیف شده است.

۲۱. الروض الأغن؛[۳۸]

۲۲. حیاه سبع الدجیل؛[۳۹]

این کتاب شرح‏ حال امامزاده سیّد محمّد، فرزند امام هادى(ع) است که نزدیک سامرا مدفون است.

۲۳. منظومه فى واقعه الطّف؛[۴۰]

۲۴. کتاب سبیک النظار فى تنزیه المختار ابن ابى عبید الثقفى؛

۲۵. رساله فى الردّ على ابن بلیه؛[۴۱]

۲۶. رساله فى حلق اللحیه؛[۴۲]

۲۷. الانوار الساطعه فى تسمیه حجهاللَّه القاطعه؛

۲۸. منظومه على مناظه ارجوزه نیّر؛[۴۳]

۲۹. تقریرات دروس فقه؛

۳۰. تقریرات دروس اصول؛[۴۴]

۳۱. اثبات مفاسد المشروطه؛

۳۲. تاریخ علماى آذربایجان؛

۳۳. التحفه الجمالیه؛

۳۴. الجواهر المنضد؛

۳۵. مقتل الحسین(ع)در دو جلد؛[۴۵]

۳۶. رساله‏اى در ردّ شیخ طنطاوى؛

شیخ طنطاوى در کتاب «تاج مرصّع» صفحه ۱۶۵، تعظیم و احترام به قبور مؤمنان را غلوّ در دین و بت پرستى معرفى مى‏ کند. آیهاللَّه اردوبادى در جواب گفته‏ هاى ایشان رساله ‏اى به درخواست صاحب علماى معاصرین در تبریز مى ‏نویسد. این رساله در جلد چهارم وقایع الایام ملا على واعظ خیابانى به چاپ رسیده است.[۴۶]

از منظر بزرگان‏

آیهاللَّه میرزا محمّدعلى مدرّس خیابانى در مورد ایشان مى ‏نویسد:

«وى عالمى است عامل، فاضل کامل، ادیب یگانه، دانشمند فرزانه، جامع کمالات نفسانیه، داراى قریحه شعریّه صافیه.»[۴۷]

آیهاللَّه ملا على واعظ خیابانى درباره شخصیّت و تألیفات وى مى ‏نگارد:

صاحب عنوان ایّده ‏اللَّه ‏الملک‏المنان از احبّاء و اخلاّء جانى حقیر که استفاده کثیره و استفاضه وفیره از کتب و بیانات ایشان در تبریز و نجف اشرف حاصل کرده. امروز از ترک و فرس در انشاء نظم و نثر عربى بى‏ نظیر و هرکس تقریظات او را در کتب علماء و محدّثین و تقریضاتش را در حق فضلاء و مؤلفین دیده و خوانده شبهه و تردیدى در این باب نمانده تمام انشاءات و مقطّعات و قصایدش موافق عصرى و بیانات و مقالات آن عالم یگانه مطابق طرف و اسلوب مصرى هر که مولد او را نداند هم چون تصور مى ‏نماید که از قحّ عرب و از اُسّ حجاز است.[۴۸]

رحلت‏

سرانجام شمع پر فروغ وجود این عالم وارسته در شب پانزدهم صفر سال (۱۳۸۰ ه’.ق.) در شهر مقدس کربلا به خاموشى گرایید و به ملکوت اعلى پیوست. پیکر مطهر این عالم پرهیزگار در میان غم و اندوه قشرهاى مختلف مردم به نجف اشرف منتقل گردید و پس از تشییع بسیار با شکوه و با حضور آیات عظام و علماى اعلام، در صحن مطهر و در جوار مرقد شریف حضرت على(ع) به خاک سپرده شد. با انتشار خبر رحلت این عالم فرهیخته، در بسیارى از شهرهاى ایران و کشورهاى اسلامى مجالس فاتحه و سوگوارى برگزار گردید.[۴۹]

پی نوشت:

[۱] ریحانهالادب و علماى معاصرین تولد وى را یازدهم رجب ۱۳۱۲ ه’ .ق. ذکر کرده‏ اند.

[۲] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۳.

[۳] المسلسلات فى الاجازات، ج ۲، ص ۳۶.

[۴] اثر آفرینان، ج ۱، ص ۲۳۵.

[۵] اردوباد از شهرهاى آذربایجان و در سه کیلومترى رودخانه ارس قرار دارد. دهخدا و سامى در باره این شهر مى‏نویسند: موضعى است در آذربایجان و باغستان زیاد دارد و غله و انگور و میوه آن نیکو و آب وى از کوه هاى قبان خیزد و فاضل آن آب در ارس ریزد. (لغت نامه دهخدا، ج ۱، ص ۱۵۲۹؛ قاموس الاعلام، ج ۲، ص ۸۲۶ ).

[۶] المسلسلات، ج ۲، ص ۳۶.

[۷] ریحانهالادب، ج ۱، ص ۲۰۵ و۲۰۶؛ معجم‏المؤلفین، ج ۸، ص ۱۱۶؛ نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، ج ۱، ص ۶۲ و ۶۳؛ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۰ و ۴۱۱؛ الکنى والالقاب، ج ۲، ص ۲۱؛ علماى معاصرین، ص ۱۰۵ و ۱۰۶.

[۸] الغدیر فى التراث الاسلامى، ص ۲۰۲.

[۹] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۲.

[۱۰] المسلسلات، در بیشتر صفحات.

[۱۱] المسلسلات فى الاجازات، ج ۲، ص ۳۹.

[۱۲] معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۴۶.

[۱۳] مفاخر آذربایجان، ج ۱، ص ۳۷۹.

[۱۴] فصلنامه «نهج البلاغه»، سال اول، ش ۲ و ۳، ص ۱۸۳.

[۱۵] همان، سال اول، ش ۲ و ۳، ص ۱۴۶.

[۱۶] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۵؛ مفاخر آذربایجان، ج، ص ۳۴۳؛ الذریعه، ج ۹، ص ۷۳۹.

[۱۷] علماى معاصرین، ص ۲۴۷.

[۱۸] مشهد الامام، ج ۲، ص ۱۱۳.

[۱۹] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۵؛ دایره المعارف تشیّع، ج‏۲، ص ۷۲.

[۲۰] مفاخر آذربایجان، ج ۱، ص ۳۴۲.

[۲۱] المسلسلات فى الاجازات، ج ۲، ص ۴۰.

[۲۲] الذریعه، ج ۲، ص ۳۵۲؛ نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۶.

[۲۳] الذریعه، ج ۳، ص ۱۶۳.

[۲۴] همان، ج ۶، ص ۳۸۹.

[۲۵] الذریعه، ج ۸، ص ۱۰۴؛ الغدیر فى التراث الاسلامى، ص ۲۰۱-۲۰۵.

[۲۶] همان، ج ۹، ص ۷۳۹ و ۷۴۷.

[۲۷] همان، ج ۱۰، ص ۲۳۶.

[۲۸] همان، ج ۱۷، ص ۱۵۹.

[۲۹] همان، ج ۱۲، ص ۷۱.

[۳۰] همان، ص ۶۸.

[۳۱] همان، ص ۱۲۴.

[۳۲] همان، ص ۱۳۵.

[۳۳] همان، ص ۱۳۷.

[۳۴] همان، ج ۱۸، ص ۱۱۳.

[۳۵] همان، ص ۱۱۴.

[۳۶] همان، ج ۱۹، ص ۲۶.

[۳۷] همان، ص ۷۸.

[۳۸] این رساله یکى از اجزاء شش گانه کشکول «ذى الفوائد» است.

[۳۹] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۵.

[۴۰] همان، ص ۱۳۳۶.

[۴۱] مشهد الامام، ج ۲، ص ۱۱۳.

[۴۲] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۵.

[۴۳] این منظومه شبیه منظومه شیخ محمّدتقى نیّر تبریزى است و در حدود ۱۶۵۱ بیت به نظم کشیده شده است.

[۴۴] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۶.

[۴۵] المسلسلات فى الاجازات، ج‏۲، ص ۴۰.

[۴۶] علماى معاصرین، ص ۲۴۷.

[۴۷] ریحانهالادب، ج ۱، ص ۲۰۵.

[۴۸] علماى معاصرین، ص ۲۴۷؛ نقباء البشر، ج ۱، ص ۱۳۳۳ و ۱۳۳۴؛ المسلسلات، ج ۲، ص ۳۷؛ مشهد الامام، ج ۲، ص ۱۱۳؛ شهداء الفضیله، ص ۳۴۹؛ مصفى المقال، ص ۳۰۷؛ الکنى و الالقاب، ج ۲، ص ۲۰.

[۴۹] المسلسلات فى الاجازات، ج‏۲، ص ۴۰؛ نقباء البشر، ج ۴، ۱۳۳۵.

منبع: محمّد الوانساز خویى‏

میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری

اشاره:

میرزاعبدالجواد ادیب نامور حوزه خراسان در قرن اخیر، در سال ۱۲۸۱ ه.ق در “بیژنگرد” از روستاهای نیشابور چشم به جهان گشود. در اوان کودکی، بیماری آبله چشم راستش را زا او گرفت و سوی اندکی برای چشم چپش باقی ماند. میرزاحافظه بسیار خوبی داشت. پس از آشنایی با خواندن و نوشتن، به تشویق پدرش ملاحسین،عازم نیشابور شد و سال ۱۲۹۷ ه.ق برای دانش اندوزی به حوزه پر رونق مشهد آمد.

ابتدا به مدرسه خیرات خان رفت، بعد مدرسه فاضل خان و در آخر در مدرسه نواب حجره ای گرفت و ضمن فراگیری مقدمات علوم ادب، کتابهای نهج البلاغه، مغنی، مطول، مقامات بدیعی،د مقامات حریری، حاشیه و شمسیه را بدون استاد یاد گرفت و مقداری فقه و اصول و حکمت و کلام را نزد اساتید آن عصر حوزه، تلمذ کرد و به نیشابور بازگشت و پس از درگذشت پدر، در حدود سال ۱۳۱۰ ه.ق بار دیگر به مشهد آمد و در یکی از حجره های مدرسه نواب مستقر شد و تا پایان عمر هرگزبه سفر نرفت. میرزا انسانی سخت کوش بود، او با این که قدرت بینایی بسیار اندکی داشت، هرگز دست از مطالعه نکشید. گاهی تا سپیده صبح چشم از کتاب بر نمی داشت و سحرگاهان ترنم گنجشکان او را به خود می آورد. به تدریج دانسته های ادبی و تاریخی او به جایی رسید که سخنان ارجمند او در گستره این دانش ها، همه نیز مهارت داشت و نظریات ملاصدرا را می پسندید و در نجوم و جبر و مقابله و حساب و هندسه از دانایان بودو با موسیقی نیز آشنایی داشت. اما بدون تردید تخصص او در علوم ادب بود. او تمام قاموس و برهان قاطع را در حفظ داشت و افزون بر دوازده هزار بیت از اشعار عرب جاهلی را به خاطر سپرده بود.

ادیب اهل قناعت و مناعت طبع بود. از وجوهات کمتر استفاده می کرد . بیشتر از راه حقالتدریس آستان قدس رضوی و عایدات اندک ارثی نیشابور، روزگار می گذرانید. او همسر نگزید و به تنهایی راه زندگی را به آخر برد. بیانی صریح داشت و در مبارزه با جهل وریا بیداد می کرد. زندگی نظام مندی داشت و هفته ای یک با به حرم مطهر مشرف می شد. در بیشتر درس های او، متجاور از سیصد طلبه شرکت می کردند.

شاگردان

ادیب ملک الشعرای بهار

بدیع الزمان فروزانفر

محمد پروین گنابادی

محمد تقی مدرس رضوی

محمود فرخ

محمد تقی ادیب نیشابوری

محمد علی بامداد

سیدجلال الدین تهرانی

سید حسن مشکان طبسی

وفات

ادیب در شصت و سومین سال زندگی خود، صبح جمعه ششم خرداد ۱۳۰۵ / ۱۵ ذیقعده ۱۳۴۴ ه.ق درگذشت و در مقبره ای نزدیک دارالحفاظ آستان قدس رضوی به خاک سپرده شد.

میرزا ابوالحسن جلوه

اشاره:

«سید محمد مظهر» پدر جلوه از شعرا و حکمای دوره قاجاریه است که برای تکمیل دانسته‌های طبی و ادبی خویش راهی هندوستان گردید و مدتها در این سرزمین اقامت داشت و درسال ۱۲۳۸ ق. در احمد آباد گجرات هند صاحب فرزندی شد که او را ابوالحسن نامید، همان شخصی که بعدها به میرزا ابوالحسن جلوه مشهور گردید. «مظهر» به تقاضای برادرش میر محمد حسین دوم که انسانی فاضل و پروا پیشه بود همراه خانواده از هند به اصفهان آمد و غالباً در مولد و موطن خود یعنی زواره اقامت داشت تا آنکه به سال ۱۲۵۲ ق. در این شهر دار فانی را وداع گفت.

او در جلو بقعه پدرش فقیه نامدار میرمحمد صادق طباطبایی مدفون گردید. در این هنگام جلوه دوران نوجوانی را سپری می‌نمود و چهارده سال داشت. او تحصیلات مقدماتی قرائت و ادبیات فارسی و بخشی از علوم عربی و حتی خط و کتابت را در زواره فرا گرفت و با وجود آنکه در این دوران از دست دادن پدر روانش را آزرده ساخته بود از کسب دانش دست برنداشت. چنانچه خود در شعری می‌گوید:
با همه سختی و رنج محنت، نگذشت جز پی تحصیل این شب و سحر من تحصیل در اصفهان و تهران آن عنصر سخت کوش با وجود آنکه امکاناتی نداشت به منظور پیگیری تحصیلات، موطن خود را به قصد اصفهان ترک گفت. مدرسه‌ای که حکیم جلوه در آن اقامت گزید از بناهای امیر محمد مهدی معروف به حکیم الملک (از نوادگان سید روح الله طباطبائی اردستانی) است.[۱]
حجره‌ای که جلوه در این مدرسه انتخاب کرد و در آن بیتوته نمود همان جایی است که سید حسین طباطبائی متخلص به مجمر شاعر زواره‌ای در سال ۱۲۰۹ در آن اقامت
داشت.[۲] در این حال شوق تحصیل، تفکر و تحقیق در سراپای وجود جلوه موج می‌زد و طبع حقیقت جویی او با اندیشه‌های دینی بخصوص افکار فلسفی و عرفانی آشنا گردید. چنانچه خود می‌نویسد: «چون فطرتها درمیل به علوم مختلف است خاطر من میل به علوم عقلیه کرد و در تحصیل علوم معقول از الهی و طبیعی و ریاضی اوقاتی صرف کردم.»[۳] جلوه در اصفهان از محضر علمایی چون میرزا حسن نوری، میرزا حسن چینی و ملا عبدالجواد تونی خراسانی بهره برد و اصولاً در پیمودن طریق حکمت به موازات شرکت در دروس این اساتید مطالعات شخصی داشت و در این راه آنی نیاسود و در بحثهای فلسفی و عرفانی با طلاب کاملاً موفق بود. در سال ۱۲۷۳ ق. در حالی که جلوه ۳۵ بهار را پشت سر نهاده بود اصفهان را ترک کرد و به قصد تهران عزیمت نمود. مدرسه‌ای که در تهران جلوه به منظور اقامت در آن برگزید دارالشفاء نام داشت که نخست به دستور فتحعلی شاه برای بیمارستان ساخته شد ولی بعدها به صورت مدرسه درآمد.[۴]

جلوه در این مدرسه به مدت ۴۱ سال به تدریس حکمت و فلسفه و ریاضیات مشغول بود و در عصر نامبرده آقا محمد رضا قمشه‌ای و آقا علی مدرسی و جلوه سه استاد کامل فلسفه و حکمت به شمار می‌رفتند که کاروانی از دانشوران و مشتاقان معرفت از حوزه تدریس آنان استفاده می‌کردند و با رحلت آن دو حکیم در دوره ناصری علوم عقلی به مجلس درس جلوه انحصار یافت[۵] و بعد از حاج ملاهادی سبزواری در مکتب وی فلسفه جان تازه‌ای یافت. او در گوشه این مدرسه پارسا و بی‌پیرایه، فروتن و اندیشمند می‌زیست و می‌کوشید تا جان های تاریک را به نور حکمت روشن کند. فارغ از نام و نشان زندگی زاهدانه‌ای را می‌گذراند و درحدود نیم قرن پرتوی از اندیشه‌های خود را در اختیار شاگردانی قرار داد که خود بعدها در عصر خویش دانشوران مشهوری به حساب می‌آمدند.
شاگردان حکیم جلوه طی نیم قرن تدریس شاگردان زیادی را تربیت کرد که برجسته‌ترین آنان به شرح زیرند:

۱. میرزا محمد طاهر تنکابنی: وی پس از وفات آخوند محمد رضا صهبا قمشه‌ای به درس میرزا ابوالحسن جلوه رفت و کتاب تمهید القواعد ابن ترکه را نزد وی خواند. تنکابنی درباره روش درسی جلوه می‌نویسد: میرزا را عادت بر این بود که تا کتابی را تصحیح نمی‌کرد شروع به بحث در آن نمی‌نمود. آن تمهید القواعد که نزد آقا محمد رضا قمشه‌ای خوانده بودیم گاهی سطر به سطر افتاده داشت و او به نیروی بیان عرفانی مطالب کتاب را تقریر می‌نمود لیکن مرحوم جلوه ابتدا تمام کتاب را اصلاح می‌نمود سپس درس می‌گفت و از این مقایسه کوچک طرز دقت و تحقیق میرزای جلوه نسبت به نحوه تدریس مرحوم قمشه‌ای کاملاً آشکار بود.[۶]

میرزا محمد طاهر تنکابنی از اساتید مسلّم فلسفه در دوران اخیر است و احاطه نامبرده به متون و آراء فلاسفه سلف شگفت‌انگیز بوده است[۷] و در ریاضیات، هیئت، نجوم و طب نیز مهارت داشت. از سال ۱۳۱۰ ش. دوران مشقات این حکیم آغاز شد و از پی تعبیدها و زندانها (به دلیل مبارزه با رضاخان) سرانجام در سال ۱۳۲۰ از دار غرور به سرای سرور کوچ نمود[۸] و در جوار قبر استادش جلوه مدفون شد.

۲. آیت الله العظمی میرزا محمد علی شاه آبادی: این فقیه عارف پس از فراگیری مقدمات و علوم نزد پدر و برادر بزرگ خود آیت الله شیخ احمد بید آبادی و علامه میرزا محمد هاشم چهار سوقی هنگامی که پدرش مورد غضب ناصرالدین شاه قاجار واقع شد و تبعید گردید در سال ۱۳۰۴ ق. به همراه والد بزرگوار خویش راهی تهران شد و تحصیل علوم اسلامی را پی گرفت و فلسفه حکمت و عرفان را نزد حکیم جلوه آموخت و پس از ۱۶ سال اقامت در تهران به نجف اشرف رفت و در آنجا از محضر آخوند
ملا محمد کاظم خراسانی استفاده کرد. در سامرّا نزد میرزای شیرازی نیز شاگردی کرد و پس از ۸ سال اقامت در عراق به تهران آمد و درخیابان شاه آباد سابق سکونت گزید. به همین دلیل او را شاه آبادی گویند. وی در مدت ۱۷ سال اقامت در تهران به نشر معارف مذهب حقه تشیّع و مبارزه با نظام جور از طریق جلسات درس و سخنرانی همت گماشت و قبل از به قدرت رسیدن رضاخان کراراً چهره مزدورانه وی را افشا می‌نمود. در محضر آیت الله شاه‌آبادی دانشورانی چند تربیت شدند که برجسته ترین آنها حضرت امام خمینی (ره)، حضرت آیت الله مرعشی نجفی و آیت الله میرزا هاشم آملی می‌باشد که در قم از محضر این عارف متشرع فیض بردند. از تألیفات گرانقدر نامبرده شذرات المعارف، رشحات البحار و مفتاح السعاده در خور ذکرند.[۹]

۳. آقا سید حسین بادکوبه‌ای: وی متولد ۱۲۹۳ ق. در یکی از روستاهای بادکوبه جمهوری آذربایجان است. پس از تحصیل مقدماتی به تهران آمد و فلسفه و ریاضیات را نزد جلوه فرا گرفت. پس از مدتی عازم نجف شد و در این شهر مقدس نزد آخوند خراسانی و شیخ حسین مامقانی فقه و اصول را آموخت. فیلسوف معاصر و مفسر کبیر علامه طباطبایی ریاضیات و الهیات شفا را نزد این حکیم در نجف تحصیل نمود.[۱۰]

۴. ملا محمد آملی: آن مرحوم از فقها و مجتهدین پرهیزکار و مشاهیر مراجع روحانی است که به منظور دفاع از مشروطه مشروعه با شیخ فضل الله نوری همکاری داشت. وی پس از نشو و نما در آمل و فراگیری علوم مقدماتی در این شهر روانه تهران گردید و از افاضل این شهر خصوصاً حکیم جلوه استفاده کرد و خود به تدریس و انجام وظایف شرعی و خدمات دینی پرداخت و از مراجع عظام محسوب گردید. وی در سال ۱۳۳۶ به رحمت ایزدی پیوست و جنازه‌اش با تجلیل و احترام فراوان در جوار مقبره جلوه دفن گردید.[۱۱]

۵. میرزا حسن کرمانشاهی: نامبرده که از شاگردان مسلّم و مبرّز جلوه است یکی از ارکان مهم انتقال فلسفه به طبقات متأخر می‌باشد. شاگردان زیادی تربیت نموده که مشهورترین آنها فیلسوف فاضل سید موسی زرآبادی است، از تألیفات وی حواشی فراوانی است که بر شرح اشارات و اسفار و شفای ابوعلی سینا نوشته است.[۱۲]

دیگر شاگردان جلوه عبارت اند از:
حکیم میرزا ابراهیم حکمی
زنجانی، حکیم ملا محمد هیدجی زنجانی،
عبد الرسول مازندرانی، ضیاء الحکمای زواره‌ای،
میرزا مهدی آشتیانی، میرزا علی اکبر حکیم یزدی، میرزا محمود مدرس کهکی قمی، حاج شیخ
عبدالنبی نوری، سید عباس شاهرودی، سید محمود حسینی مرعشی نجفی (پدر حضرت آیه الله مرعشی نجفی) حاج میرزا
عبدالکریم سبزواری فرزند حاج ملا هادی سبزواری و

آثار ماندگار

جلوه از اوان جوانی روان خود را با حکمت و فلسفه آشنایی داد و از سرچشمه «یُؤتِی الْحِکَمَهَ مَنْ یَشاءُ» کامروا و سیراب گردید. آفتاب حکمت بر ذهنش تابید و به نور معرفت آراسته گردید. قدرت کم مانند وی در مباحثه و مناظره و تسلط عالی به آثار فلسفی، احاطه بر اندیشه‌های حکمای سلف به همراه فروتنی و مهربانی و کلام شیوا و شیرین، جلسه درسش را در مدرسه دارالشفاء با هیجان و پر ازدحام نمود. بر اندیشه‌های فلسفی وقوف داشت و اقوال مخالف و موافق را در ابحاث حکمی و عرفانی بررسی می‌کرد. از دالان تردید سریع عبور می‌کرد و شوارع سالم‌تر را برای عبور از مباحث فلسفی برمی‌گزید. تخصصی ویژه در تدریس اندیشه‌های ابوعلی سینا داشت و در فلسفه مشّاء استادی نامور بود.[۱۳]

تألیفات

ابن سینا را ارزشمند دانسته، به تدریس آنها افتخار می کرد. آثار ملاصدرا را نیز تدریس می‌نمود ومأخذ بعضی نقل قول های مندرج در اسفار اربعه را مشخص می‌نمود.[۱۴]
تقریباً اکثر عمر بابرکت این حکیم صرف مطالعه، تحقیق و تفکر می‌شد و اگر به این امور اشتغال نداشت به راز و نیاز با خدای خویش وامور عبادی می‌پرداخت. با وجود توانایی های فکری و اندیشه‌های عالی در هنگام نوشتن به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت توسل می‌جست و آن روان های پاک و مقدس را به امداد می‌طلبید تا مبادا از خود نوشته‌ای بر جای نهد که عبث باشد یا خوراکی شبهه ناک را متوجه اذهان نماید جلوه را در پاره‌ای از تذکره‌ها و کتب تراجم به مدرس و مبلّغ فلسفه مشّاء و بی توجه و حتی مخالف حکمت اشراق معرفی نموده‌اند اما با بررسی گرایش ها و برخی نوشته‌ها و خصوصاً اشعارش این واقعیت آشکار می‌شود که آن آرامش روحانی را که خاطرش از آغازین دوران بحث و تحقیق در آثار فلسفی جویای آن بود به دست نمی‌آورد و این گونه مباحث فلسفی شکل هایی را برایش پدید آورده که شناخت عرفانی و اقبال به سلوک روحانی و سیر معنوی او را از این دالان تردید می‌رهاند. او که با صمیمیت و جدیتی وافر در جستجوی حقیقت بود در دهه‌های آخر زندگی راه قلب را برای رسیدن به این مقصد برمی‌گزیند و از این طریق به استقبال نفخه‌های روحانی می‌رود چنانچه در شعری به این واقعیت اذعان دارد.

عقل کالای نفیسی است به بازار جهان
ماز عشق آتش سوزنده به کالا زده‌ایم
ماز کشتی بگذشتیم پی شوق وصال
خویش از جان بگذشتیم و به دریا زده‌ایم
و در مطلع غزلی می‌گوید:
گرچه ندانم کجاست بارگه و کوی دوست
لیک به دل می‌رسد از همه سو بوی دوست
و در بیتی دیگر گفته است:
مرا به دل همه شوق بهشت بود به
عمر چو نور روی تو دیدم نماند شوق بهشت

یکی از آثاری که پرتوی از اندیشه‌های عرفانی جلوه را به ثبوت می‌رساند تعلیقه‌ای است که آن حکیم بر مقدمات شرح فصوص الحکم قیصری نوشته است که نسخه‌ای
عکسی از آن در اختیار نگارنده است.[۱۵]

اهم آثار جلوه به شرح زیرند:

۱. حاشیه بر شفاء.
۲. حواشی بر کتاب اسفار ملاصدرا.[۱۶]

۳. اثبات الحرکه الجوهریه که رساله‌ای است به زبان عربی درباره اثبات این مطلب که حرکت علاوه بر اعراض در جوهر نیز وجود دارد.[۱۷]

۴. رساله‌ای در بیان ربط حادث به قدیم که در حواشی شرح هدایه ملاصدرا در تهران چاپ شده است.

۵. حواشی بر مشاعر ملاصدرا که به انضمام رساله عرشیه ملاصدرا در تهران طبع گردیده است.

۶. حواشی بر مبدأ و معاد ملاصدرا (نشر یافته در سال ۱۳۱۳ ق(
۷. رساله‌أی در ترکیب و احکام  آن.
۸. رساله‌أی در وجود و اقسام آن که تقریر جلوه و تحریر شاگردش حاج سید عباس شاهرودی می‌باشد.[۱۸]

۹. حاشیه بر شرح هدایه الاثیریه ابهری (متوفای ۶۶۰ ق.).[۱۹]

۱۰. تعلیقه بر رساله دره الفاخر، نسخه‌أی از این تعلیقه به خط نستعلیق سید عباس شاهرودی مذکور که در سال ۱۳۰۶ ق. تألیف شده در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است.
۱۱. حاشیه بر شرح ملخص چغمینی (چاپ شده در سال ۱۳۱۱ ق(
۱۲. تعلیقات بر مقدمه شرح فصوص قیصری.[۲۰]

۱۳. حاشیه بر شرح منظومه حاج ملا هادی سبزواری که نسخه مخلوطی از آن در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ضبط است.[۲۱]

۱۴. جسم تعلیمی، رساله‌ای است در حکمت که سید علی اکبر طباطبایی در شعبان ۱۳۱۱ ق. آن را به خط شکسته نستعلیق نوشته است.[۲۲]

۱۵. وجود الصور النوعیه که رساله‌ای است در فلسفه و طی آن جلوه اثبات می‌کند که صور نوعیه در اجسام، جوهر و موجود می‌باشد.
۱۶. انتزاع مفهوم واحد، که در آن انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباینه مورد بحث قرار داده است.
۱۷. القضیه المهمله هی القضیه لطبیعیه که موضوع آن در منطق است و در این رساله از طریق استدلال ثابت شده است که قضیه مهمله همان قضیه طبیعیه می‌باشد.
۱۸. بیان استجابت دعا، در آغاز این رساله جلوه ماهیت را بر سه قسم تقسیم کرده و دعا را از قسم دوم می‌داند و مؤثرترین وسیله استجابت آن را شناخت کامل پروردگار دانسته است.[۲۳]

۱۹. دیوان جلوه. آن حکیم خود به جمع و تدوین آثار منظوم خویش رغبتی نشان نمی‌داد و بعدها یکی از شاگردانش (میرزا علی خان عبدالرسولی) در سال ۱۳۴۸ ق. اشعار وی را که مشتمل بر قصاید، غزلیات و مثنویات بود جمع و تدوین نمود که به سعی و اهتمام احمد سهیلی خوانساری در تهران به طبع رسید. در مقدمه دیوان مزبور میرزا علی خان شرح حالی از جلوه و خاندانش را آورده و در پایان آن سهیلی خوانساری رباعی زیر را درج نموده است:

این نامه که گنجینه درّ سخن است
هر نکته وی شمع هزار انجمن است
از کیست سهیلی که چنین جلوه‌گر است
از جلوه که نام نامیش بوالحسن است.
اخلاق و رفتار جلوه جلوه اندامی تکیده و نحیف اما قامتی بلند

داشت و هاله‌ای از روحانیت بر سیمای پرجذبه‌اش پرتو افکنده بود. نگاه نافذش که اغلب آکنده از محبت و آمیخته با وقار و شکوه بود افراد را جلب می‌کرد. با وجود تواضع و وارستگی هیبتی داشت که سبب می‌شد مردم به دیده احترام او را نگریسته، تکریمش کنند. جامه‌اش با وجود سادگی و ارزانی پاکیزه و نظیف بود. پاپوشی سبک، ساده و راحت داشت. در واپسین سال های حیات پربرکت خویش که توان جسمی آن حکیم به تحلیل رفته بود عصایی ساده وی را در راه رفتن کمک می‌کرد. با وجود
آنکه حکیمی برجسته بود و از نظر علمی مقام والایی داشت هر کس او را می‌دید کوچک‌ترین نشانه‌ای از برتری طلبی و تشخص در وی نمی‌یافت. خوش برخورد و شیرین گفتار و کم مراوده بود.[۲۴]
در برخورد با افراد به مصداق «کَلِّمَ النّاس عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ» به تناسب با آنها عمل می‌کرد به نحوی که وقتی از او جدا می‌شدند شادمان و مسرور به نظر می‌رسیدند. ساده و بی‌تکلف زندگی می‌کرد و در مواقعی برای آسایش دیگران خود را به رنج می‌افکند. از مال دنیاچیزی نیندوخت و تنها دارایی او کتابهای ارزشمند بود که به وسیله آنها اندیشه خود را صفا می‌داد و روان خویش را التیام می‌بخشید. محل زندگیش حجره‌ای تو در تو واقع در مدرسه دارالشفاء بود که در نهایت سادگی در آن بیتوته می‌نمود. زهد و قناعت نیازهایش را تقلیل داده و به نسبت کاستن از خواستن ها خویشتن را از قید اسارت امور دنیوی رهانیده بود و لذا با عزت نفس و مناعت طبع می‌زیست و هرگز از کسی تقاضایی نکرد و به احدی برای تأمین امور مادی زحمت نمی‌داد. با وجود اینکه پذیرایی او را هر کس به جان خریدار بود کمتر به مجلس این و آن مراوده می‌کرد.[۲۵] با این نصیب اندک از این دنیای فانی برکات زیادی را از خود بروز داد که نمونه آن مرزبانی از اندیشه‌های اسلامی و نشر معارف تشیع و تربیت ده‌ها دانشور و فاضل است که هر یک خود ناشر افکار و معارف دینی بودند. او که از همان اوان جوانی به تزکیه و تصفیه دل پرداخت رابطه‌اش با اهل بیت ـ علیه السّلام ـ نیز پیوندی قلبی و توأم با عشق و علاقه بود که از شناختی عمیق و آگاهی وسیع سرچشمه می‌گرفت. به همین دلیل جاذبه‌ای از محبت اهل بیت ـ‌علیه السّلام ـ به سوی او رو نمود
که در جذب و جلب معنویات برای او بسیار مؤثر بود. وی عقیده داشت که مهر به خاندان عصمت و طهارت انسان را از آلودگی ها پاک می‌کند، چنانچه در شعری درباره حضرت علی ـ علیه السّلام ـ گفته است: غیر علی کس نکرد خدمت احمد غمخوار موسی نباشد الا هارون تیره روانم اگر چه از ره تحقیق هست به انواع معصیت‌ها مرهون
ز آب مدیحش ز خویش جمله بشویم آری
شوید همی پلیدی سیحون وفات
رفته رفته فرتوتی و رنجوری، این استوانه

اندیشه را بر بستر بیماری افکند و او را از توان انداخت. یکی از شاگردان و نزدیکان جلوه (شیخ عبدالرسولی) وقتی استاد را بیمار دید که پرستاری ندارد او را با کمال میل به خانه خویش برد و چون پدری مهربان از جلوه پرستاری نمود. امّا حال آن حکیم لحظه به لحظه رو به وخامت می‌رفت و چراغ حیات دنیویش رو به خاموشی می‌گرایید عبدالرسولی در مقدمه دیوان جلوه نوشته است: در شب جمعه ششم ذیقعده ۱۳۱۴ ق. که شب وفاتش بود هنگام خواب پدرم را خواست. پدرم تا نماز مغرب گزارد و به بالین او رفت از حال رفته بود و توانایی سخن گفتن نداشت. قدری با طرف چشم و نوک زبان الحاح و تضرع کرد و جان شیرین به بخشاینده جانها تسلیم کرد.
صبح آن روز جنازه را به مسجد میرزا مولا که در آن نزدیکی است بردند و از آنجا طی تشییع باشکوهی که جمعی از حکما و دانشوران تهرانی حضور داشتند وی را در ابن بابویه دفن نمودند.[۲۶] غلامرضا گلی زواره

پی نوشت:

[۱] . تاریخ اردستان، ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، بخش سوم، ص ۵۰۴.
[۲]. مجله راهنمای کتاب، مقاله سید محمد محیط طباطبائی، بقلم سید عبدالعلی فناء توحیدی، سال ۲۱، ش ۳ و ۵.
[۳]. تاریخ حکماء و عرفای متأخرین صدرالمتألهین، منوچهر صدوقی سها، ص ۱۶۰.
[۴] . تاریخ مدارس ایران، حسین سلطانزاده، ص ۳۰۹.
[۵] . افضل التاریخ، میرزا غلامحسین افضل الملک، ص ۲۷۴.
[۶] . احوال بزرگان، مرتضی مدرسی چهاردهی؛ مجله یادگار، سال سوم، شماره اول، شهریور ۱۳۲۵.
[۷]. خدمات متقابل ایران و اسلام، شهید مطهری، ص ۶۱۹.
[۸] . تاریخ حکما و عرفاء متأخرین صدرالمتألهین، ص ۹۸.

[۹] . ریحانه الادب، محمد علی مدرس خیابانی تبریزی، ج ۳، ص ۱۶۷.

[۱۰] . نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، آقا بزرگ تهرانی، ج ۲، ص ۵۸۴، ۹۱۸.
[۱۱] . اختران فروزان ری و تهران، محمد شریف رازی، ص ۳۶۵ و ۳۶۶.

[۱۲] . کنز الحکمه، (ترجمه فارسی نزهت الارواح) مرحوم دری، ج ۲، ص ۱۵۶.
[۱۳] . گوشه‌ای از سیمای تاریخ تحول علوم در ایران، وزارت علوم و آموزش عالی سابق، ص ۲۵.

[۱۴] . اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ۴.

[۱۵] . اصل نسخه مخطوط آن که بزبان عربی است به شماره مسلسل ۷۰۲۱ در کتابخانه حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی نگهداری می‌شود.
[۱۶] . الذریعه؛ شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۶، ص ۱۹.
[۱۷] . دائرهالمعارف، تشیع، ج اول، ص ۴۱۶.
[۱۸] . فهرست کتب خطی کلام و حکمت و فلسفه آستان قدس رضوی، ج اول، ص ۳۸۱.
[۱۹] . فهرست کتب خطی کتابخانه عمومی معارف، عبدالعزیز جواهر الکلام، جزء اول، ص ۱۲۲.

[۲۰] . الذریعه، ج ۶، ص ۱۲۶.

[۲۱] . فهرست کتب خطی فارسی و عربی مجلس شورای ملی، عبدالحسین حایری، ج ۵، ص ۱۵۸.

[۲۲] . فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دکتر محمود فاضل، ج سوم، ص ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸.
[۲۳] . این ۴ رساله درکتابخانه حضرت آیه الله مرعشی نجفی به صورت مخلوط نگهداری می‌شود و رساله بیان استجابت دعا با تحقیق استاد سید هادی رفیعی طباطبایی در یادنامه حکیم جلوه که تحت عنوان گلشن جلوه به اهتمام نگارنده تحت طبع است مندرج می‌باشد.

[۲۴] . شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج اول، ص ۴۰.
[۲۵] . افضل التواریخ، ص ۱۰۶.
[۲۶] . افضل التواریخ، ص ۱۰۶.

جمال الدین محمد بن آقا حسین (جمال المحققین)

اشاره:

جمال الدین محمد بن آقا حسین معروف به «جمال المحققین» محدث، اصولی، حکیم، متکلم، از فقیهان امامیه و از دانشمندان پر آوازه ایران محسوب می‌شود.[۱] تاریخ تولد و محل ولادت او معلوم نیست، امّا مسلم است که وى اصالتاً خوانسارى بوده و در اصفهان پرورش یافته است.[۲] معاصرین آقا جمال این فقیه گرانمایه با دانشمندان بزرگى هم چون علامه محمد باقر مجلسى و میرزاى شیروانى معاصر بوده است. تاریخ نگاران از او به عنوان محققى حکیم، فقیهی نوآور و دانشمندى نامدار که دارای احاطه علمى کم نظیر و حسن سلیقه و ذوق سلیم و اندیشه‌هاى ناب بود، ‌یاد کرده‌اند. 

سخنان شیرین، گفتار ملیح و رفتار صمیمانه وى هر تازه واردى را به خود جذب می‌کرد. راز این همه فضایل را باید در پشتکار و همت والاى او در سیره علمی، معنوى و اخلاقی‌اش به سوى کمال، ‌جست و جو کرد. ملاقات با فیض کاشانى – در یکى از سال ها ملا محسن فیض کاشانی[۳] به قصد زیارت خانه خدا از کاشان حرکت نموده و در سر راه خود در اصفهان میهمان آقا حسین خوانساری (پدر آقا جمال) شد. آقا جمال که نوجوانى بیش نبود، نزد فیض کاشانى شتاف. فیض کاشانى مسئله‌اى را از آقا جمال پرسید، امّا او نتوانست از عهده پاسخ بر آید؛ زیرا تا آن هنگام چندان اهمیتى به کسب دانش نمی‌داد. فیض کاشانى دست بردست زد و گفت: «حیف که درِ خانه آقا حسین بسته شد!». این سخن در آقا جمال تأثیر کرد و از همان لحظه کمر همت را بست و به کسب دانش پرداخت.

سال بعد، ملا محسن به خانه آقا حسین آمد و با آقا جمال گفت و گو کرد و احساس نمود که آقا جمال عوض شده و داراى فضیلت و دانش است. براى همین گفت: «این آقا جمال، غیر از آن آقا جمال است که ما پارسال او را دیدیم.»[۴] نوجوان خوانسارى در اثر تلاش و همت عالی، به بلندترین قله‌هاى انسانیت و کمالات معنوى رسید. رسیدگى به اوضاع نیازمندان و فقیران، ساده زیستى و دوری از تجملات ظاهرى از او چهره‌اى معنوی، دلسوز، شخصیتى درد آشنا و جامع نگر ساخته بود. استادان – آقا جمال در رشد و بالندگى شخصیت خویش، از استادان فراوانى بهره برد. اینک به معرفى دو تن از استادان او که بیشترین تأثیر را در رشد علمى و معنوى وى داشتند، می‌پردازیم: ۱. آقا حسین خوانسارى – خاندان خوانسارى مشهورترین و با فضیلت‌ترین دودمان خوانسار محسوب می‌شوند که در کتاب‌هاى تراجم، نام ۱۶ تن از برگزیدگان آن خاندان دیده می‌شود.[۵] آقا حسین، چهره درخشان خاندان خوانساری، استاد فضلاى عصرخود بود. او در سال ۱۰۱۶ هـ . ق. در خوانسار به دنیا آمد و بعد از بلوغ، براى تحصیل علم و حکمت و معارف به اصفهان هجرت کرد. او در مدت کوتاهى به مرحله‌اى دانش رسید که نوشته‌اند: «او استاد الکلّ فى الکلّ عند الکلّ بود.»[۶] این لقب به جهت تسلط او برتمام علوم عصرش، اطلاق شده است و معناى آن این است که آقا حسین استاد همه علمای عصر در همه علوم، به عقیده همه معاصرانش می‌باشد

.[۷] آقا حسین کتابهاى ارزشمندى در موضوعات گوناگون از خویش بر جاى نهاد و شاگردان برجسته‌اى مانند: آقا جمال خوانساری، علامه مجلسى و میرزا محمد شیروانى پرورش داد. وی در سال ۱۰۹۹ هـ . ق. در اصفهان چشم از جهان فروبست.[۸] حضرت آیت الله خامنه‌اى در مورد دانشمندان خاندان خوانساری، به ویژه درباره آقا حسین و فرزندش، آقا جمال می‌نویسد: «بی‌شک، در فهرست این ستارگان غالباً ناشناخته آسمان علم و فرهنگ، خانواده جلیل خوانساری‌ها، به ویژه محقق برجسته و کم‌نظیر، مرحوم آقا حسین خوانسارى و فرزند فقیه و حکیم و بزرگوارش، مرحوم آقا جمال خوانسارى می‌باشند. در عظمت و شأن مرحوم آقا حسین خوانسارى همین بس که نام آوران بزرگى هم چون وحید بهبهانى و شیخ انصارى از او با عناوین «محقق» و «استاد الکلّ فى الکلّ» و امثال آن یاد کرده‌اند. او و فرزندش، حکیم و فقیه و اصولى و متکلم و ریاضیدان و محدث و ادیب بوده و سهم وافرى در شکوفایى و درخشش حوزه فرهنگى و علمى اصفهان در دوران میانى و پایانى صفویه داشته‌اند.

اگر چه برخى از مؤلفات فقهى آنان در معرض استفاده اهل فن بوده است، ولى مجموعه آثار آنان هرگز به صورت قابل قبول در دسترس دانش پژوهان علوم اسلامى قرار نگرفته است.»[۹] ۲. محقق سبزوارى – عالم وارسته و فقیه پرتلاش، ملا محمد باقر سبزوارى استاد و مربى آقا جمال و دایى او بود. محقق سبزوارى از استادان زبده‌اى هم چون میرفندرسکی، شیخ بهایى و مولى محمد تقى مجلسى کسب دانش نمود. وی سپس در حوزه‌هاى علمیه اصفهان و مشهد به تدریس علوم و معارف دینى پرداخت. او دانش پژوهان بی‌شمارى را تربیت کرد که آقا حسین خوانسارى و دو پسرش، آقا جمال و آقا رضى از آن جمله‌اند.

از معروف‌ترین تألیفات او می‌توان به ذخیره المعاد، روضه الانوار عباسى و کفایه الاحکام اشاره کرد. وی در سال ۱۰۹۰ هـ . ق. دار فانى را وداع گفت و در مدرسه میرزا جعفر، واقع در صحن مطهر حرم امام رضا ـ علیه السلام ـ به خاک سپرده شد.[۱۰] در حوزه تدریس آقا جمال بعد از فراگیرى علوم و فنون مختلف عصر خویش در مدت کوتاهى به عنوان مدرس برجسته شناخته شد و در حوزه علمیه اصفهان، به تدریس پرداخت. این دانشمند بزرگ ایرانی، چون در اکثر رشته‌هاى علوم متنوع عصر، هم چون: فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، علوم ریاضی، شعر و ادب، عقاید و کلام تسلط وافر داشت. در همه زمینه‌ها به تدریس پرداخت. میرزا محمد طاهر نصرآبادى در تذکره خویش می‌نویسد: «آقا جمال که اَلْوَلَدْ سِرُّ اَبیهِ درباره ایشان صادق است، به مدرسه مذکور هر روز می‌آیند و طالب علمان (دانشجویان) مدرسه جدّه صاحب قرانى و سایر مدارس مستفید می‌شوند.»[۱۱] صاحب روضات الجنات ضمن ستایش از شخصیت علمى و اجتماعى این فقیه فرزانه آورده است: «آقا جمال در روزگار خود ریاست تدریس را به عهده داشت و از برکات انفاس قدسى او گروهى از فضلا و دانشمندان برجسته به عالی‌ترین مقامات علمى و معنوى نایل آمدند.»[۱۲] او که استادى خوش طبع، مجتهدی جلیل القدر و اندیشمندى متنفذ بود، لحظه‌اى از اشتغال به علم غافل نبود.

وى شاگردان خویش را دائماً به درس و کسب فضایل تشویق می‌نمود و به آنان می‌گفت: «عزیزان من! شمال خیال نکنید در این زمان عالمى خوش فهم، هوشمند، تیزبین و خوش قلم مانند آقا جمال نیست! نه، شما هر کدام در سایه پشتکار و اشتغال مداوم به تحصیل، از آقا جمال کمتر نیستید. بلی، شما مثل او گرفتار اشتغالات علمى و اجتماعى نیستید.»[۱۳] شاگردان – حوزه علمیه اصفهان در آن عصر، بسیار با عظمت و شکوفا بود. آن دوره را می‌توان یکى از درخشان‌ترین دوران فرهنگى تشیع در طول تاریخ به حساب آورد. ریاست مطلقه تدریس که در آن زمان اهمیت ویژه‌اى داشت در اختیار این مدرس نامدار و استاد بی‌بدیل بود. علامه محمد باقر خوانساری، ‌شخصیت شناس معروف شیعى در مورد عظمت حوزه درسى آقا جمال می‌گوید: «او که در خاندان فضیلت متولد شد و در دامان علم و دانش پرورش یافت مانند ستاره‌اى در آسمان علم و ادب در آن دوران درخشید. پژوهشگران و تشنگان معرفت از کوثر زلال دانش او پیمانه‌ها پر کردند و ریاست حوزه‌هاى تدریس به او منتهى شد.»[۱۴] برخی از شاگردان وى عبارتند از:

۱. سید ابوالقاسم خوانساری، نویسنده مناهج المعارف.

۲. میرزا رفیعا گیلانی، پدید آورنده شواهد الاسلام، حاشیه بر اصول کافى و ۱۶ کتاب دیگر.

۳. سید صدر الدین قمی، شارح «وافیه» و از برجسته‌ترین فقیهان قرن ۱۲ هجری.

۴. امیر محمد ابراهیم قزوینى که بالغ بر ۱۵۰۰ نسخه کتاب را مقابله، حاشیه نویسى و تصحیح نموده و داراى ۱۸ تألیف است.

۵. محمد زمان بن کلب‌على تبریزی، نویسنده فوائد الفوائد.

۶. آقا خلیل اصفهانی.

۷. سید غیاث الدین محمد خیال اصفهانی، داماد آقا جمال.

۸. سید فاضل میر عبدالباقى دزفولی.

۹. میرزا عبدالله افندی شیرازی، نویسنده ریاض العلماء.

۱۰. شیخ على اصغر مشهدى رضوی.

۱۱. محمد خاتون آبادی، نوه علامه مجلسی.

۱۲. ملا محمد اکمل بهبهانی، پدر استاد الکل آقا وحید بهبهانی.

۱۳. حاج محمد تقى طبسی، نویسنده حاشیه مدارک.

۱۴. محمد حسین خاتون آبادی.

۱۵. حکیم محمد حسین مازندرانی.

۱۶. محمد حسین گیلانی.

۱۷. امیر محمد صالح قزوینی.

۱۸. سید محمد مهدى قزوینی.

۱۹. محمد کاظم تویسرکانی.

۲۰. محمد هادى سبزواری، فرزند محقق سبزواری.

۲۱. فقیه و محدث نامور شیعه، سید نعمت الله جزایری، نویسنده انوار نعمانیه، غایه المرام، زهر الربیع و ریاض الابرار.

۲۲. شیخ یوسف بحرانی، فقیه و محدث معروف، پدید آورنده اثر گرانسنگ الحدائق الناظره فى احکما العتره الطاهره

.[۱۵] تألیفات – آقا جمال خوانسارى علاوه بر تربیت شاگردان ممتاز، اداره مهم‌ترین حوزه علمیه شیعه و حلّ وفصل امور مردم مسلمان، نویسنده‌اى خوش قلم، حاشیه نویسى نکته سنج و مترجمى ماهر و جامع‌نگر بود.

امروزه این دانش در اغلب رشته‌هاى علوم، به ویژه در روان شناسی، تاریخ تمدن و تاریخ ادیان و مذاهب مورد توجه دانشمندان جهان است. این کتاب نیز از این ناحیه قابل اهمیت است. ۲. هم چنین این کتاب حکایت از آگاهى کامل یک مجتهد از متن زندگى مردم دارد. و آقا جمال چون که یک عالم مردمى بود و با طبقات عموم مردم حشر و نشر زیادى داشت، از عقاید و باورهاى جارى در میان آنان کاملاً مطلع بود و بر اساس آگاهى از آن واقعیت‌ها به هدایت آنان می‌پرداخت. ۳. آقا جمال در روزگارى می‌زیست که خرافه و خرافه‌گویى گسترش فراوان داشت؛ او که با آخرین و ضعیف‌ترین شاه صفوی، یعنى سلیمان و سلطان حسین معاصر بود، ‌در کنترل و بهره‌گیرى از امکانات حکومتى آنان در راه اهداف اسلامى و معنوى خویش، کمال کوشش را به جاى آورد و با استفاده از نفوذ معنوى و اجتماعى خویش، از انحرافات و کجروی‌هاى آنان می‌کاست. از آنجا که پادشاهان آن دوران تا روز تاجگذارى به جاى این که در جمع سیاستمداران و مدیران کشور باشند، در حرمسرا و در بین زنان بودند، تربیت زنانه پادشاه و سلطه فراوان حرم سرا در امور کشور داری، زمینه گسترش عقاید بانوان را مساعد کرده بود.[۱۶] نگارش کتابى که بیانگر عقاید خرافى رایج بانوان آن روزگار باشد، نه تنها از شأن یک فقیه آگاه نمی‌کاهد، بلکه تیزهوشى و مبارزه وى علیه خرافات و در نهایت، علیه سیاست غلط فرهنگى وقت را می‌رساند. ۴. کتاب کلثوم ننه بازتاب جو فکرى رایج در عصر پادشاهان صفوى است که یک نوع مذهب روبنایى در آن ترویج می‌شود؛ آنان عمل به ظواهر شرع را گسترش می‌دادند، ولى خودشان به حقیقت دین عمل نمی‌کردند و از مظاهر فساد پرهیز نمی‌کردند. نتیجه کار آنان در میان مردم یک نوع نفاق دینى به وجود آورده بود. چنان که در موارد متعددى در کتاب کلثوم ننه این نفاق دینى به تصویر کشیده شده است.[۱۷] وفات آقا جمال در ۲۶ رمضان سال ۱۱۲۵ هـ . ق. ۲۵ سال بعد از رحلت پدر بزرگوارش در اصفهان وفات یافت و در تکیه خوانساری‌ها در مزار تخت فولاد، کنار قبر پدرش، (آقا حسین) مدفون شد.[۱۸] مرقد آنان مورد توجه عموم مردم است.[۱۹] اخیراً هنگام دفن پیکر حاج شیخ اسدالله فهامی، یکى از علماى وارسته معاصر در کنار مرقد آقا جمال، دیواره قبر آقا جمال ریزش کرد و به قبر آقا جمال راهى باز شد و جسد مطهر ایشان را بعد از سه قرن، تر و تازه یافتند

. در پى این ماجرا، مردى صالح به نام مشهدى حیدر که «تکیه بانِ» تکیه خوانساری‌ها است، به حاضرین اظهار داشت که: ‌در این بقعه این پنجمین جسدى است که در مدت تکیه بانى من تر و تازه پدیدار گشته است. گفتنى است که در آن بقعه حدود هفتاد تن از صالحان و عالمان مدفونند.[۲۰] عبدالکریم پاک نیا فهرست آثار ایشان را در سه بخش؛

تألیفات، تعلیقات و ترجمه‌ها می‌آوریم:

الف) تألیفات –

۱. مبدأ و معاد: در اصول دین و اعتقادات.

۲. جبر و اختیار.

۳. نیت و اخلاص: در نیت طهارت.

۴. شرح و تفسیر احادیث طینت.

۵. رساله نماز جمعه.

۶. افعال واجب و مندوب نماز.

۷. شرح حدیث سحاب.

۸. مکاتبات و منشئات ادبی با علما و معاصران.

۹. شرح حدیث بساط.

۱۰. مجموعه اجازات به فضلا و دانشمندان.

۱۱. شرح زیارت جامعه.

۱۲. اختیارات الایام و اللیالى و الساعات.

۱۳. الاسئله السلطانیه.

۱۴. اصول الدین فى الامامه.

۱۵. رساله در تفسیر آیه عهد.

۱۶. مزار و توضیحاتى بر الفاظ زیارت و دعاها.

۱۷. الحاشیه الجمالیه.

۱۸. رساله درباره قاعده الواحد لایصدر…

۱۹. سؤال و جواب‌هاى فقهی.

۲۰. رساله در خمس.

۲۱. رساله در نذر.

۲۲. تقویم الاولیاء.

۲۳. تحفه عباسی.

۲۴. عقاید النساء یا کلثوم ننه.

۲۵. اثبات الرجعه.

۲۶. رساله در معنى کراهیّت در عبادات. ب) تعلیقات و حاشیه‌ها

۲۷. تعلیقات تهذیب الاحکام.

۲۸. تعلیقات من لایحضره الفقیه.

۲۹. حاشیه بر شرایع الاسلام.

۳۰. حاشیه شرح لمعه شهید ثانی.

۳۱. حاشیه بر طبیعیات شفای ابن سینا.

۳۲. حاشیه بر شرح اشارات ابن سینا.

۳۳. حاشیه برحاشیه خفری بر شرح قوشجى برتجرید.

۳۴. حاشیه بر شرح باغنوى بر شرح تجرید.

۳۵. حاشیه شرح مختصر الاصول عضدی.

۳۶. حاشیه بر معالم. ۳۷. حاشیه بر شرح حکمه العین.

۳۸. شرح وردّ رساله اشتراک لفظى حکیم تبریزی. ج) ترجمه‌هاى فارسى

۳۹. ترجمه و شرح غرر الحکم آمدی، حاوى سخنان امام على ـ علیه السلام ـ .

۴۰. ترجمه مفتاح الفلاح شیخ بهایی.

۴۱. ترجمه الفصول المختاره: مناظرات شیخ مفید که سید مرتضى آنها را در این مجموعه گلچین نموده است.

۴۲. ترجمه قرآن مجید.

۴۳. ترجمه صحیفه سجادیه.

۴۴. ترجمه و شرح دعاى صباح.

۴۵. ترجمه داستان طرماح.[۲۱] ستاره آسمان ادب فارسى آقا جمال افزون بر این که به عنوان مجتهد طراز اول و مدرس بزرگ عصر صفویه شناخته شده بود، یکى از ستارگان درخشان آسمان ادب فارسى شمرده می‌شد.

شخصیت اجتماعى آقا جمال خوانسارى فقیهى مردمی، نیک گفتار، عالى مقام، خوش فکر، بلند نظر. زیبا صورت، پرهیزکار، شوخ طبع و نمکین بود. این عوامل موجب علاقه شدید مردم به وى شده بود. او با همه افراد، از پایین‌ترین طبقات مردم عادى گرفته تا امیران و سلاطین صفوی، معاشرت داشت و خود را در این رفت و آمدها در چهارچوب تشریفات و تعارفات معمولى گرفتار نمی‌کرد، وى با خواص و عوام با زبانى شیرین و گفتارى ملیح گفت و گو می‌کرد و بدین وسیله با انسان ارتباط نزدیک برقرار می‌کرد و در هدایتشان می‌کوشید. از این رو، او پناهگاه نیازمندان و دردمندان بود. آقا جمال براى حلّ مشکلات بیچارگان تلاش می‌نمود.[۲۲] نفوذ وى در میان مردم به گونه‌اى بود که پادشاهان صفوى به او ابراز ارادت می‌کردند و با عطایاى خود او را می‌نواختند.[۲۳] اقامه نماز بر پیکر علامه مجلسى – برگزاری نماز بر پیکر بزرگ‌ترین و معروف‌ترین شخصیت جهان تشیع در قرن ۱۱ و ۱۲ هجری، علامه محمد باقر مجلسی، نشانگر تقدم کامل آقا جمال خوانسارى بر تمام دانشمندان و فقهاى آن عصر می‌باشد. یکى از دانشمندان آن دوره در حاشیه کتابش، آن واقعه را چنین گزارش کرده است: «آقا جمال خوانسارى در روز دوشنبه ۲۷ رمضان سال ۱۱۱۰ مطابق با دهم فروردین ۱۰۷۸ در مسجد معظم آدینه (جامع عتیق) اصفهان بر پیکر مطهر علامه بزرگ مولانا محمد باقر مجلسى (ره) که به هنگام طلوع فجر همان روز نداى حق را اجابت کرده بود، اقامه نماز فرمود.»[۲۴] ارتباط با حاکمان آقا جمال با پادشاهان عصر خویش ارتباط داشت. او در تشکیلات حکومت صفوى نقش ارزنده‌اى ایفا می‌کرد و براى از بین بردن فساد، با حکومت وقت از نزدیک همکارى می‌نمود و آنان را در موارد لازم از منکر باز می‌داشت و به سوى معروف رهنمون می‌شد.

وى کتاب‌هاى مورد نیاز جامعه شیعه را، به درخواست سلاطین و کارگزاران صفویه ترجمه یا تألیف می‌نمود. امام خمینى (ره) در مورد ارتباط فقیهان و دانشمندان بزرگ شیعه با دربار پادشاهان صفوی، می‌فرماید: «یک طایفه از علما، اینها گذشت کرده‌اند از یک مقاماتی، و متصل شده‌اند به یک سلاطین، با این که می‌دیدند مردم مخالفند، لکن براى ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامى و ترویج مذهب حق، اینها متصل شده‌اند به یک سلاطین و این سلاطین را وادار کرده‌اند خواهى نخواهى براى ترویج مذهب، مذهب تشیع؛ اینها آخوند دربارى نبوده‌اند، این اشتباهى است که بعضى نویسندگان ما می‌کنند… نباید یک کسى تا به گوشش خورد که مثلاً مجلسی، محقق ثانی، شیخ بهایى با اینها روابط داشتند و می‌رفتند سراغ اینها، همراهى شان می‌کردند، خیال کند که اینها مانده بودند براى جاه و عزت و احتیاج داشتند به این که سلطان حسین و شاه عباس به آنها عنایتى بکنند، این حرف‌ها نبوده در کار، آن‌ها گذشت کردند، یک گذشت، یک مجاهده نفسانى کرده‌اند براى این که مذهب شیعه را به وسیله آنها ترویج کنند.»[۲۵] آقا جمال مجتهدى خوش محضر، فقیهى پرحافظه و عالمى حاضر جواب بودی. او در فکاهیات و مطایبه، کم نظیر و در سخن گفتن، استاد بود.

این مجتهد نیکو صورت و زیبا سیرت هیچ گاه سخن یا مزاح کسى را به خانه نبرد.[۲۶] اینک نمونه‌هایى از اخلاق، رفتار و گفت و گوهای او را ـ که گاهى نیز واقعیت‌هاى جامعه را با زبان طنز بیان نموده و از این شیوه در آگاهاندن توده‌های مردم بهره جسته است ـ با هم می‌خوانیم: ۱. نهى از منکر به شیوه غیرمستقیم روزی شنید که دو نفر از متولیان یکى از مساجد در تولیت مسجد مشاجره و مجادله نموده و بالاخره مصالحه کرده‌اند که مسجد را از وسط دیوار کشیده و هر یک متولى سهم خود باشند. آقا جمال براى توجه دادن آنان به کار زشتشان که مطمئناً از طریق گفت و گوى رو در رو حل نمی‌شد، به طور غیرمستقیم عمل کرد؛ بدین ترتیب که یک نفر را مأمور کرد به رسم آن روز، شال عزا به گردن انداخته و سوار اسب شده و به اهل شهر اعلان نماید که آقا جمال خوانسارى در فلان مسجد اقامه تعزیه دارد همه حاضر بشوید. علما، اکابر، کسبه، و سایر طبقات مردم در مسجد حاضر شده، بعد از قرائت فاتحه و تعزیت و تسلیت و صرف قلیان و چای، سؤال کردند مجلس فاتحه براى کیست؟ آقا جمال فرمود: خداوند عالَم مرحوم شده، مجلس ترحیم مرحوم خداوند است!» همه تعجب کرده و گفتند: «آقا! این چه فرمایش است؟! فرمود: «اگر خداوند از دنیا نرفته پس چرا خانه او را مثل متروکات مرده‌ها تقسیم نموده‌اند؟!» آن دو نفر از شنیدن این سخن بسیار خجالت کشیده ، دیوار را از وسط مسجد برداشتند.»[۲۷] ۲. عشق به مطالعه او هنگام مطالعه چنان غرق تفکر و اندیشه می‌شد که از اطرافش غافل می‌گشت. روزى براى آقا جمال شام حاضر کردند. در حالى که آقا مشغول به مطالعه بود، اهل خانه سفره و غذا را نزد او گذاشتند و آقا هیچ ملتفت نشد، تا آن که به یک دفعه اذان صبح بلند شد، آقا جمال سر برداشت و دید که شام حاضر است. گفت: چرا غذا را دیر آوردید؟ گفتند: اول شب آوردیم، امّا شما چنان غرق در تفکرو مطالعه بودید که ملتفت نشده‌اید.[۲۸] ۳.

صراحت لهجه هر سال مبلغ معینى از طرف حکومت برای آقا جمال می‌فرستادند تا قضاوت کند. روزى یکى از کارگزاران حکومت در محضر او حاضر شد. شخصى در آن هنگام مسئله‌اى پرسید. آقا جمال گفت: اکنون نمی‌دانم. شخص دیگرى آمد و پرسشى دیگر کرد. همان جواب را شنید، تا چهار نفر که مسئله سؤال کردند و جواب نمی‌دانم شنیدند. کارگزار حکومتى حاضر در جلسه به عنوان اعتراض به آقا جمال فرمود: «شما هر سال مبلغ معینى از دولت می‌گیرید تا به سؤالات و مشکلات مردم جواب بگویید!» آقا جمال فرمود: «من آن مبلغ را براى آن چیزهایى که می‌دانم می‌گیرم و اگر براى آنچه که نمی‌دانم بگیرم، ‌خزینه پادشاه به آن وفا نمی‌کند.»[۲۹] ۴. مبارزه با خرافات از آن جا که آقا جمال عالمی نقّاد، نکته سنج و درد آشنا در جامعه خویش بود، در نهایت زیرکى و تیزهوشی، با سیاست‌های نادرست و باورهاى غلط فرهنگى و خرافات رایج بین مردم و مسئولان وقت مبارزه می‌کرد. وى با تألیف کتاب عقائد النساء یا کلثوم ننه، رسوم و پندارهاى رایج در میان زنان آن روزگار ایران را به نقد کشید. کتاب هنرمندانه و طنزآمیز عقاید النساء از نخستین کتاب‌هاى رسمى فرهنگ مردم است. این کتاب پرآوازه در ادبیات عامیانه ایران زمین، تاکنون حداقل ۶ بار چاپ شده است و به زبان‌هاى زنده جهان ترجمه شده است. شیخ آقا بزرگ طهرانی، کتاب شناس برجسته شیعى درباره این کتاب و مولف آن چنین می‌نگارد:

«کلثوم ننه کتابى شریف، رمانی، انتقادی، لطیف و خنده‌آور می‌باشد. در این کتاب بسیارى از بدعت‌هایى را که نابجا به دین نسبت داده می‌شود، بیان داشته است. این کتاب را آقا جمال الدین فرزند آقا حسین خوانسارى (متوفا: ۱۱۲۵ هـ . ق.) نوشته و چاپ شده است.»[۳۰] برخلاف نظر بعضى که این کتاب را در شأن فقیه عالى قدرى مثل آقا جمال خوانسارى نمی‌دانند، این اثر از چند نظر داراى اهمیت است: ۱. نشانگر تسلط کامل مؤلف به دانش عوام یا «فولُکُر» می‌باشد.

پی نوشت:

[۱] . دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، ص ۴۵۸.

[۲] . اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۲۳۱.

[۳] . محمد محسن، فرزند شاه مرتضی، معروف به فیض (۱۰۰۷ ـ ۱۰۹۱ هـ . ق.) محدث، متکلم، فقیه، شاعر، ادیب، محقق، حکیم، یکى از چهره‌های درخشان شیعه در قرن یازدهم، داماد مرحوم صدر المتألهین شیرازى و یکى از نوابغ عصر خود بود (اعلام المکاسب، ص ۹۰).

[۴] . قصص العلماء، ص ۲۶۶ و شرح احادیث طینت، مقدمه.

[۵] . نگاهی به خوانسار، ص ۱۱.

[۶] . روضات الجنات، ج ۲، ص ۳۴۹.

[۷] . شرح آقا جمال بر غرر و درر آمدی، ج ۱، ص ۸۹.

[۸] . روضات الجنات ج ۲، ص ۳۵۸.

[۹] . کیهان، ۳۰/ ۶/ ۱۳۷۸، پیام به کنگره محققان خوانساری.

[۱۰] . اعلام المکاسب، ص ۵۹ و نگاهى به خوانسار، ص ۲۷.

[۱۱] . تذکره نصر آبادی، ص ۱۵۲.

[۱۲] . روضات الجنات، ج ۲، ص ۲۱۴.

[۱۳] . شرح غرر الحکم، ج ۱، ص ۹۳.

[۱۴] . روضات الجنات، ج ۲، ص ۲۱۴.

[۱۵] . الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۴، ص ۱۴۱؛ دانشمندان خوانسار، ص ۲۵۱ و فرزانگان خوانسار، ص ۴۵ و ویژه نامه کنگره خوانساری، ص ۱۳.

[۱۶] . تاریخ مفصل ایران، اقبال آشتیانی، ص ۶۹۹.

[۱۷] . آینه پژوهش، ش ۵۵، ص ۲۷.

[۱۸] . مقدمه شرح احادیث طینت.

[۱۹] . روضات الجنات، ج ۲، ص ۲۱۴.

[۲۰] . فرزانگان خوانسار، ص ۴۵.

[۲۱] . در تنظیم فهرست آثار آقا جمال خوانساری، از کتاب‌هاى الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۱، ص ۳۶۷ و ج ۴، ص ۱۲۲؛ ریحانه الادب، ج ۱، ص ۵۴؛ روضات الجنات، ج ۲، ص ۲۱۴؛ ویژه نامه کنگره محققان خوانسارى به نام خدیو خرد؛ فوائد الرضویه، ص ۸۳ و ج ۹، ص ۲۳۱ و اعیان الشیعه، استفاده شد.

[۲۲] . فقه ای نامدار شیعه، ص ۲۶۰.

[۲۳] . دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، ص ۴۵۸.

[۲۴] . کیهان اندیشه، ش ۸۲، ص ۱۱۳.

[۲۵] . صحیفه نور، ج ۱، ص ۲۵۹.

[۲۶] . علمای بزرگ شیعه از کلینى تا خمینی، ص ۱۷۵.

[۲۷] . دانشمندان خوانسار، ص ۲۲۵.

[۲۸] . قصص العلماء، ص ۲۶۶.

[۲۹] . همان.

[۳۰] . الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۱۲.

محمد بروجردى(ره)

اشاره:

 آیت الله حاج شیخ محمد بروجردى از دانشمندان بزرگ و برجسته خطه لرستان و از مشاهیر عالمان شهرستان بروجرد بود. پدرش مرحوم حضرت آیت الله ملا عبدالله بروجردى از شاگردان ملا اسد الله بروجردى و شیخ محمد بافر اصفهانى و یکى از اساتید مرجع عالى قدر مرحوم آیت الله سید حسین بروجردى (در مقطع سطح) بود که در ۲۸ صفر ۱۳۲۹ ق در بروجرد چشم از جهان فرو بست در حالى که فرزندى در راه داشت.

اساتید

وى دروس مقدماتى و برخى از کتب ادبیات را از محضر حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین آقا ابو فرا گرفت در اثر استعداد فراوانى که داشت در سن شانزده سالگى (یعنى سال ۱۳۴۵ ق) به حوزه علمیه قم مهاجرت کرد و دروس را تحت نظارت خواهر فاضله خود و نزد اساتیدى هم چون: میرزا محمد على ادیب تهرانى و شیخ على اصغر صالحى کرمانى به انجام رسانید. شرح لمعه را نزد مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشى نجفى و رسائل را نزد آیت الله سید محمدرضا گلپایگانى و مکاسب شیخ انصارى را از محضر آیت الله سید محمد تقى خوانسارى و کفایه الاصول را در خدمت آیت الله میرزا محمد همدانى آموخت.

تدریس

نخستین درس خارج که ایشان در آن شرکت جست، بحث خارج اصول بر مبناى کتاب در الاصول بود که از محضر نویسنده آن کتاب گران سنگ یعنى حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى بهره مى ‏برد و با فرزند ارشد استاد خود (یعنى حضرت آیت الله مرحوح حاج آقا مرتضى حائرى) درس مذکور را مباحثه مى‏ کرد.

مرحوم شیخ محمد بروجردى در دروس خارج حضرات آیات: سید محمد حجت کوه کمرى، سیدمحمد تقى خوانسارى، سید حسین طباطبایى بروجردى و شیخ محمد على اراکى نیز شرکت جست و از معارف و علوم آن بزرگان بهره ‏ها جست. وى علاوه بر کسب دروس فقهى و اصولى، از دروس حکمت و اخلاق آیات عظام شیخ محمد على شاه آبادى و شیخ روح الله کمالوند خرم آبادى، و نیز دروس فلسفه رهبر کبیرانقلاب امام خمینى(ره) و آیت الله حاج میرزا خلیل کمره‏اى فیض گرفت.

مرحوم بروجردى پس از کسب علوم و طى مراحل عالى در حوزه قم مدتى چند در حوزه علمیه نجف اشرف اقامت کردو از محضرت آیت الله میرزا عبدالهادى شیرزاى بهره ‏مند گردید. ایشان پس از بازگشت به زادگاه خود، به نشر معارف الهى و به تدریس علوم اسلامى پرداخت. چند سالى هم در مسجد رنگینه – که از آثار پدر بزرگوار بود – به اقامه جماعت و هدایت مردم اشتغال داشت، آنگاه نماز جماعت را در مسجد جامع بروجرد اقامه کرد. وى علاوه بر تدریس علوم دینى (فقه و اصول)، مباحث اخلاقى و کتاب شریف نهج البلاغه و کتب علمى دیگر را نیز تدریس مى ‏کرد و جمع کثیرى از جوانان و نوجوانان و سایر مؤمنین از بیانات پرفیض ایشان بهره مى‏ بردند.نامبرده در سال‏ هاى آخر عمر خود به تدریس خارج پرداخت.

خدمات

هم چنین دانشکده پرستارى در اسلام آباد بروجرد، درمانگاه خیریه و کتابخانه آستان قدس رضوى در بروجرد با بیش از ۲۰ هزار جلد کتاب از اعمال نیک آن رادمرد است.وى همه روزه  صبح و بعد از ظهر به رفع احتیاجات نیازمندان و مشکلات سایر مؤمنین مى‏ پرداخت و با بیان حقایق الهى و مشارکت در امور خیریه و عبادى و نوشتن مطالب علمى و اخلاقى در خدمت اسلام و مسلمین بود و با وجود کهولت سن و کسالتى که برایشان عارض شده بود، در انجام امور مذکور همواره کوشا بود.

تالیفات

آثار قلمى ایشان به شرح زیر است:

۱. اخلاق جاویدان.

۲. مرد ناشناخته.

۳. اصول فقه (خطى).

۴. رساله توضیح احکام.

۵. مغنى المغنى فى الفقه على المذاهب الخمسه.

دو جلد از این کتاب که شامل کتاب طهارت و کتاب صلاه است، در حدود هزار صفحه به چاپ رسانید و جلد سوم آن زیر چاپ است.

این کتاب در حقیقت حاشیه ‏اى است بر کتاب «المغنى فى الفقه على المذاهب الاربعه» از آثار قلمى موفق الدین شیخ عبدالله بن احمد معروف به ابن قدامه ، مرحوم بروجردى سعى و تلاش زیادى نمود که آراى مذهب شیعه امامیه در سایر مسائل فقهى به طور مفصل و به صورت روشن و مستدل بیان کند و این کتاب را به صورت «فقه مقارن» در آورد.

وفات

سرانجام  این فقیه و اسوه تقوى در روز سه شنبه اول جمادى الثانیه ۱۴۱۹ ق مطابق با ۳۱ شهریور ۱۳۷۷ ش در ۹۰ سالگى در بروجرد چشم از جهان فرو بست و در کنار تربت پدر دانشمند خود در جوار مسجد رنگینه بروجرد به خاک سپرده شد.

محمدمهدى مرتضوی لنگرودی(ره)

اشاره:

مرحوم آیت الله حاج سید محمدمهدى مرتضوى لنگرودى، یکى از مؤلفین و علماى حوزه علمیه قم به شمار بود.فقید سعید در دهم ذى الحجه ۱۳۵۲ق، در نجف اشرف، در بیت علم و تقوا به دنیا آمد و ملقب به (عبدالصاحب) شد. پدر بزرگوارش آیت الله حاج سید مرتضى لنگرودى بود که در سال ۱۳۶۱ق از نجف اشرف به همراه خانواده اش به تهران آمد و اداره و تدریس مدرسه حاج ابوالفتح را بر عهده گرفت و فرزندانش ـ از جمله آن فقید را به فراگیرى علوم دینى تشویق نمود و آن مرحوم نیز در تهران سطوح عالیه را فراگرفت.

تالیفات

۱. بازار دانش

۲. داستان پشیمان شدگان

۳. امشى به حشرات بهایی

 ۴.پاسخ به کتاب شهید جاوید

 ۵.گفتگوى عالم و صوفی

۶.اعجاز اسلام

۷.ارمغان هند و پاک

۸.گوهرهاى گران در علم معانى و بیان

۹.توحید مرتضوی

 ۱۰.مناجات مرتضوی

 ۱۱.دیوان مرتضوی

 ۱۲.صد وده معماى اسلامی

 ۱۳.رساله در حجاب

 ۱۴.دستورات ارزنده

 ۱۵.پاسخ ما به گفته ها

 ۱۶.احسن الصراط

۱۷.شرح عبدالصاحب على المکاسب (ج۱)

۱۸.قواعد العلم (صرف و نحو و منطق)

۱۹.لغات الوسائل

۲۰.ارمغان رمضان

۲۱.معالجات روحی

۲۲.سلاسل مرتضوی

۲۳.واعظان تکوینی

۲۴.ردّ یهود و نصارا

۲۵.قدم هایى به آن سرا

۲۶.صندوق حسنات

۲۷.محشر شعرا

۲۸.تقریرات دروس اساتید.

وفات

سرانجامآن عالم بزرگوار در ۷۳ سالگى، در ۱۶ شعبان المعظم ۱۴۲۶ق بدرود حیات گفت و پیکر پاکش در ۱۹ شعبان، تشییع و به وادى السلام نجف منتقل شد و در آن خاک پاک آرمید.

صدرالدین رضوى قمى (ره)

اشاره:

سید صدر الدین رضوى قمّى (قامت تقوى‏) از فقیهان و دانشوران برجسته قرن یازدهم و دوازدهم ه ق است. او در سال ۱۰۹۵ ه . ق در یک خانواده اصیل پا به عرصه وجود نهاد ، نامش را صدر الدین نهادند. شاید زمانى که پدر این نام را براى مولود مبارکش برمى گزید، نمى ‏دانست آینده درخشانى در انتظار اوست و فرزند کوچکش یکى از مشعل داران حوزه فقاهت و تقوى‏ و معرفت خواهد شد. پدرش ، محمد باقر رضوى است، از شرح حال او در  کتاب‏هاى تراجم مطلبى به دست نیامد .

البته مرحوم خوانسارى در  روضات الجنات و مرحوم شیخ عباس قمى در فواید الرضویّه  دو نفر از علما را به نام محمد باقر رضوى قمى یا حسینى نجفى، یاد آورى مى ‏کنند و آنها را از بزرگان علم کلام مى‏ شمارند، و این سوال مطرح مى ‏شود که آیا یکى از آنها پدر بزرگوار شخصیت مورد نظر ما هست یا نه؟ با اینکه نمى‏توان نظر قاطعانه ‏اى ابراز کرد، اما برخى از قرائن گویاى این مطلب است که مرحوم محمد باقر  فرزند محمد ابراهیم فرزند محمد باقر رضوى قمى همدانى پدر ایشان است. بر اساس این احتمال درسال ۱۱۱۸ ه . ق از دنیا رفته است. از زادگاه سید صدرالدین هم نشانى در دست نیست و اینکه آیا ایشان واقعاً اهل قم بود یا چون مدّتى در آن شهر اقامت داشت، به قمى معروف شد. همان طور که خیلى از علماى ما که اهل قم نبودند به دلیل حضور و اقامت در این شهر، مشهور به قمى بودند.

خاندان

از خاندان سید صدرالدین اطلاع دقیقى در دست نیست ؛ گر چه بعضى از نویسندگان، عده ‏اى از علمای شیعه را جزو این خاندان جلیل به حساب مى ‏آورند، همانند: محمد مهدى، فرزند میرزا محمد باقر حسینى مشهدى که گفته‏ اند او جد سادات همدان است. هم چنین محمد باقر رضوى قمى که او را قمى الاصل، متولد و ساکن همدان دانسته ‏اند. سید صدر برادرى به نام سید ابراهیم رضوى ساکن در همدان داشت که از محققان و بزرگان علم و  صاحب تألیف بود و سید عبدالله جزائرى نام او را در کتاب اجازه مى‏ آورد. وى همان کسى بود که سید صدر از قم به همدان رفت و مهمانش شد. سید ابراهیم رضوى بعد از رحلت برادرش، سید صدر الدین، از همدان به کرمانشاه رفت و تا مدتى آنجا ساکن شد؛ اما اینکه در کجا و چه زمانى رحلت نمود، مشخص نیست.

سید صدرالدین در منظر بزرگان

دانشمندان در کتاب‏هاى تراجم خود از سید صدرالدین به نیکى یاد کرده‏ اند. مستندترین شرح‏هاى او به دست یکى از بهترین رجال شناسان قرن ۱۲ هجرى قمرى سید عبدالله موسوى جزایرى به رشته تحریر در آمده است. او سید عبدالله که با جناب سید صدر ملاقات کرده است، مقام و منزلت او را با دقت فراوان نقل مى‏ کند و مى‏ نویسد: سید صدر عالمى بزرگوار، اهل کلام و داراى حَسَب و نسب والایى است. او در نجف اشرف اقامت داشت و بزرگترین و برجسته‏ ترین دانشمندى بود که در عراق دیدم. بهره وجودى او بیشتر از همه بزرگان روزگارش بود و در حکمت و فلسفه و روایت و فقه از همه جامع ‏تر به نظر مى‏ رسید. حکمت را از حکیمان اصفهان فرا گرفت، در نجف  از چنان عظمت و نفوذ کلام برخوردار شد که وقتى شیعیان از سراسر جهانِ به زیارت مرقد مطهر امیرالمومنین حضرت على (ع) مشرف مى‏شدند، به خدمت اونیز مى‏ رفتند و ضمن ملاقات، مسائل شرعیه مورد نیازشان را مى‏ پرسیدند.

مرحوم سید عبدالله موسوى جزایرى درباره سید صدرالدین کلامى گفته یا مطلبى نوشته‏ است، همانند حاجى نورى و خوانسارى و شیخ عباس قمى و آقا بزرگ تهرانى و سید محسن امین و… این موضوع هر چند ما را از مطرح کردن آن سخنان بى نیاز مى ‏کند ؛ ولى چون بعضى دیگر از دانشوران محقق شرح حال سید صدرالدین را با تفصیل بیشترى آورده‏ اند، ناچار به یادآورى برخى از آنها هستیم.

مرحوم خوانساری صاحب روضات الجنات مى‏ نویسد: سید صدر الدین از محققان و عالمان بزرگ عصر خود به شمار مى ‏آمد و در مراتب فضل و دقت بى نظیر بود. او ابتدا در حوزه اصفهان نزد جمعى از دانشورا ن برجسته درس خواند و به مراحلى از کمال علمى نائل شد. از حوزه اصفهان براى ارشاد و تبلیغ احکام دین و تربیت طلاب، به شهر قم روانه شد.

مرحوم شیروانى از متفکرترین دانشمندان روزگار خود بود. وى که در شیروان به دنیا آمد، ساکن اصفهان شد و در این شهر مورد توجه همه دانشجویان بود. علامه شیروانى ابتدا در نجف مشغول تحصیل و تدریس بود، تا آنکه شاه سلیمان صفوى او را به اصفهان دعوت کرد ؛ وى درخواست شاه سلیمان را پذیرفت و با حضور خود به حوزه اصفهان شکوه و جلوه خاصّى بخشید، ضمناً او داماد مرحوم ملا تقى مجلسى بود.

شاگردان

در منابع گوناگون مطالعه شد،به شاگردان سید صدر اشاره‏ اى شده بود و تنها عالمى که به عنوان شاگرد سید مطرح است، آیت حق و الگوى تقوى و تواضع ؛ وحید بهبهانى است که به حق ستاره پر فروغ آسمان علم و فضل و اندیشه است ؛ زیرا او مؤسّس علم اصول است، آن هم در زمانى که نزدیک بود بر اثر رونق گرفتن بازار اخباریگرى، علم اصول فقه از میان حوزه علمى شیعه از بین برود. بر اثر تلاش‏ هاى بى وقفه این اصولى متفکّر پایه ‏هاى علم اصول بر براهین قاطع استوار شد و نه تنها علم اصول به این وسیله از نابود شدن نجات یافت ؛ بلکه مشرب و مسلک اخبارى‏ها از هم فرو ریخت. اگر سید صدر را شاگردى جز وحید بهبهانى نبود، باید گفت زهى فخر و مباهات که چنین استادى چنین شاگردى را تربیت کرد.

تالیفات

تألیفاتى چند براى سید صدر ذکر کرده ‏اند همانند: حاشیه بر مختلف علّامه حلّى و کتاب طهارت ؛ اما مشهورترین و معتبرترین کتابى که از او به یادگار ماند، شرح بر شرح وافیه در علم اصول فقه است. کتابى که مرحوم شیخ مرتضى انصارى بارها در رسائل از آن نام مى‏ برد و آراء سید صدر را مطرح مى ‏کند. هر گاه نظرش موافق نظریه سید نباشد، آن نظریه را مورد نقد و بررسى قرار مى‏ دهد. شیخ انصارى تقریباً در ۱۲ موضع از کتاب رسائل خود به نظریه‏ هاى سید پرداخته است.

وفات

سید صدر الدین رضوی در سال ۱۱۶۰ ه . ق در سن شصت و پنج سالگى، روحش از عالم خاکى پرواز کرد و به ملکوت اعلى پیوست.

محمد هاشم مدرسی حیدری (ره)

اشاره:

او در حدود سال ۱۳۰۵ شمسی در قصبه داود جاغوری از توابع غزنی افغانستان به جهان طبیعت گام نهاد. فقیه برجسته و مجتهد اصولی ، متکلم وارسته و عارف به حق پیوسته، آیت‌الله شیخ محمد هاشم مدرسی حیدری از علمای راستین و فقهای بزرگ جهان تشیع بود.  دروس ابتدایی را نزد روحانی محل خواند و ادبیات عرب و منطق را در مدرسه علمیه اوتقول نزد  قربانعلی وحیدی به پایان رساند. در سال ۱۲۳۶ زادگاهش را به مقصد حوزه علمیه مشهد ترک گفت و در آن شهر پس از زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) چدین ماه از دروس علمای آن شهر استفاده کرد و آنگاه به سوی حوزه علمیه قم ره سپار شد.

اساتید

وی پس از ورد به حوزه علمیه قم تحصیلاتش را در فقه و اصول ادامه داد و این دوره که دوره اول اقامت وی در این شهر بود مدت چهار سال طول کشید و سطوح عالی را در محضر اساتید معروف و نامی مهم چون آیت‌الله سلطانی و آیت‌الله مرعشی نجفی به پایان رساند. مرحوم مدرسی حیدری در حدود سالهای ۳۰-۱۳۲۹ شمسی پس از ازدواج، بنا را به ادامه تحصیل به نجف مهاجرت کرد و مدت سه سال از درس های خارج فقه و اصول اساتید نامی حوزه علمیه نجف از جمله آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی و آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی بهره جست. وی در حدود سال ۱۳۳۳ به قم باز گشت و علم اندوزی و دانش ورزی خویش را در این حوزه مبارک پی گرفت و در رشته‌های گوناگون علوم اسلامی از اساتید معروف بهره برد. نامبرده چند سالی در محضر آیت‌الله بروجردی در فقه واصول تلمذ کرد. در دروس حکیم صمدانی آیت‌الله علامه طباطبایی شرکت جست و منظومه سبزواری و اسفار را آموخت. اشارات بوعلی سینا را نزد استاد منتظری خواند؛ اما بیش‌ترین استفاده را از حضور استاد بزرگ حوزه علیمه حضرت امام خمینی (ره) برده است. به تصریح خود وی، حدود پانزده سال در جلسات درس آن استاد فرزانه شرکت نمود. مدرسی پس از امام تحصیلات و رسیدن به مرتبه اجتهاد، به تدریس علوم اسلامی پرداخت و متون گوناگون درسی از جمله شرح منظومه سبزواری را به تشنگان دانش و حکمت درس می‌داد؛ و با فروتنی و تقوایی که داشت ملجأ بی پناهان و مشاور امین طلاب و فضلای حوزه علمیه قم به حساب می‌آمد. او از مسایل اجتماعی و مشکلات مردم نیز غافل نبود و در هر فرصتی رسیدگی به مشکلات آنها و رفع نیازهای فرهنگی وبه ویژه دینی آنان را از وظیفه خویش می‌دانست؛ بر این اساس در اوایل دهه پنجاه شمسی سفری به داخل کشور نموده ضمن بازدید خانواده و اقوام، از نزدیک در جریان وضعیت مذهبی مردم و شرایط حوزه‌های علمیه و مدارس دینی افغانستان قرار گرفت و با هم فکری استاد و مربی مجاهدش جناب شیخ وحیدی به مناطق گوناگون مسافرت کرد و در هر جا، فرا خور استعداد و امکانات موجود، روزنه‌ای از معارف اسلامی و اندیشه‌های ناب دینی را گشود و مردم را به دینداری، علم آموزی و رشد فرهنگی ترغیب کرد. این عالم پرهیزکار پس از مدتی تلاش به حوزه علمیه قم باز گشته تکاپوهای علوم و تربیتی خود را پی گرفت این که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید پس از آن به عنوان روحانی قدایی و فرا مرزی در هر جا که زمینه فعالیت ثمر بخش را احساس می‌کرد بی‌درنگ به تکلیف عمل نموده به آموزش طلاب و قضلای قم از سویی و رفع مخاصمات و مرافعات مردم از سوی دیگر می‌پرداخت. وی بیش‌تر ایام سال در شهرستان های درو و نزدیک شبانه روزی و به طور گمنام برای خدا و در خدمت مردم کوشا و پیشتاز بود. و یکی از فرزندان رشیدش نیز در جبهه حق علیه باطل به شهادت رسید. شیخ مدرسی حیدری با آن که چند سالی در حوزه علمیه نجف اشرف تحصیل نمود اما عمده دوران تحصیل وی در حوزه علمیه قم سپری شد و نامبرده یکی از برجسته‌ترین مجتهدان ژرف نگر، مهذب و  متواضع افغانستان بود که پس از افول حوزه علمیه نجف و شکوفایی تدریجی حوزه علمیه قم از مرکز علمی اخیر طلوع کرده ثمره توفیق الهی و تلاش بی‌ریای بندگی خویش را به خوبی در وجودش تجسم بخشید. او با وجود جایگاه رفیع علمی و حوزوی، از تبلیغ معارف اسلامی و بر گزاری مجالس سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین(ع) حتی در دورترین روستاها غفلت نمی‌ورزید. از این رو در ایام محرم و صفر و ماه مبارک رمضان به تبلیغ می‌پرداخت و به دلیل شایستگی‌های یاد شده به ویژه در بعد عملی و اخلاقی نه تنها بر مردم منطقه بلکه بر مبلغان دور و نزدیک با تماس هر چند اندک تأثیر می‌گذاشت و احترام و ارادت آنها را به خود جلب می‌کرد.

وفات

سر انجام این روحانی بزرگوار در اواخر زمستان ۱۳۷۵ شمسی پس از یک دوره بیمار طولانی در سن هفتاد سالگی در گذشت و در شهر قم به خاک سپرده شد.

شیخ محمد حسین کاشف ‎الغطاء (ره)

اشاره:

ایشان ملاى عجیبى بود. ملاى مجهول القدرى بود. در زمان ما جایشان خیلى خیلى در حوزه خالى است. رضوان الله تعالى علیه…»[۱] ولادت شیخ محمد حسین کاشف‎الغطا در سال ۱۲۹۴ ق. در محله عمّاره نجف دیده به جهان گشود.[۲] جدّ او آیت الله شیخ جعفر کاشف‎الغطا (متوفی ۱۲۲۸ ق.) سرشناس‎ترین و پرآوازه‎ترین فرد این خاندان است و فرزندان و نوادگان وى از دانشمندان و مجتهدان بزرگ عراق بودند.

آیت الله شیخ على کاشف‎الغطا (متوفاى ۱۳۲۰ ق.) ـ پدر قهرمان این دفتر ـ از مراجع بلندپایه تقلید عراق بود.[۳] سالهایِ سبز محمد حسین در ده سالگى وارد حوزه علمیه نجف شد. ادبیان عرب، حساب، نجوم، فقه و اصول را با پشتکار و شوق فراوان فرا گرفت. عطش یادگیرى او را بی‎قرار کرده بود. نوجوان بود و آرزومند فراگیرى علوم بیشتر. محمد حسین در کنار تحصیل علوم حوزوى به مطالعه عمیق در ادبیات عرب پرداخت. ذوق ادبى خوبى داشت. نثر و نظم زیباى نوشته‎ها و سروده‎هاى او از ابتداى نوجوانی، هویدای روح لطیف و مهربانش بود. محمد حسین از ابتداى نوجوانى به سرودن شعر و نویسندگى پرداخت. پانزده ساله بود که کتاب «العبقات العنبریه…» را درباره خاندان خود نوشت.

هنوز هیجده بهار بیش ندیده بود که دروس سطح حوزه را به پایان برد و به درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى راه یافت. روح ناآرامى داشت. ادبیات عرب و تاریخ نتوانست عطشِ ذهنش را فرونشاند. به امیر اینکه گمشده‎اش را در اشعار شاعران و تاریخ خاندانش بیاید، سالها در وادى شعر و ادب و تاریخ گام نهاد. اما باز تشنه بود. شگفت که خود نمی‎دانست تشنه چیست! به سراغ برکه حکمت و فلسفه رفت تا روحِ تشنه‎اش را سیراب نماید. وى در این باره می‎گوید: تمام کتابهاى صدرالمتألهین، ملاصدرا شیرازى ـ از مشاعر، عرشیه و شرح هدایه گرفته تا اسفار و شرح اصول کافى ـ را نزد استادان برجسته آموختم… زمانی نیز به یادگیرى علم حدیث، تفسیر و عرفان پرداخت تا بتواند اندکى از عطش خود بکاهد. به کتابهای فصوص، نصوص، فکوک و دیوان اشعار مولوی، جامى و…. پناه برد. سالها نزد استادان برجسته حوزه علمیه نجف مانند آیات بزرگوار مصطفى تبریزی، میرزا محمد باقر اصطهباناتی، احمد شیرازی، على محمد نجف آبادی، ملا على اصغر مازندرانی، حاج آقا رضا همدانی، محمد تقى شیرازى و علامه حسین نورى (محدث نوری) به شاگردى پرداخت.

[۴] در این میان، کاشف‎الغطا علاقه وافرى به محدث نورى داشت. محدث نورى از کارشناسان سرشناس علم حدیث بود. کاشف‎الغطا هماره با استاد نشست و برخاست داشت. از پندهاى استاد براى سیر و سلوک و پیمودن راه هاى سعادت بهره می‎جست. روزى به استاد گفت: رطوبت جوانى در جان من رسوخ کرده و مرا از برخاستن براى نماز شب سنگین نموده است. از این رو، در برخى از شبها، نماز شب از دستم می‎رود. استاد فریاد برآورد: چرا؟ برخیز! برخیز! کاشف‎الغطا سالها پس از رحلت استاد، از آن سرزنش استاد یاد می‎کند و می‎گوید: صداى استاد مرحومم، در هر شب، پیش از سحر مرا براى نماز شب بیدار می‎کند.[۵] کاشف‎الغطا چند دوره در درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى شرکت کرد[۶] تا توانست قله اجتهاد را فتح نماید. وی شرحى بر کتاب «العروه الوثقی» نوشته آیت الله سید محمد کاظم یزدى نگاشت که احتمالاً نخستین شرحى است که بر این کتاب نوشته شده باشد، این شرح چهار جلد است.[۷] آیت الله کاشف‎الغطا پس از سالها تحصیل و رسیدن به مقام اجتهاد، به تدریس آموخته‎هایش برای طلاب جوان پرداخت. دهها طلبه در مسجد هندى و مقبره میرزاى شیرازى در صحن حرم حضرت على ـ علیه السّلام ـ گرد می‎آمدند و در درس او شرکت می‎جستند.

مدرسه کاشف‎الغطا – برخی ازم مقلّدان آیت الله سید محمد کاظم یزدى که پس از فوت او، از کاشف‎الغطا تقلید می‎کردند، نزدش آمدند و با اصرار از او خواستند که رساله عملیّه خود را چاپ کند. «شرح تبصره المتعلّمین» و «وجیزه الاحکام» نوشته اوست که در پى اصرار مقلّدانش نوشته شده است. حاشیه بر «سفینه‎النجاه» نوشته برادرش، حاشیه بر «مجمع‎الرسائل» که حاوى فتواهاى مراجع تقلید مشهور است، «مناسک حج» و… از کتب فقهى وى و «سؤال و جواب» و «زاد المقلدین» پاسخ استفتائات مقلّدان اوست.

کاشف‎الغطا در طول سالیان دراز تدریس شاگردان بسیار تربیت نمود. آیت‎الله العظمی سید محسن حکیم، آیت‎الله محمد جواد مغنیه (نویسنده معروف) و شهید آیت‎الله قاضی طباطبایى «امام جمعه تبریز» از شاگردان اویند. تولیت مدرسه علمیّه «معتمد» با پیشینه یک قرن بر عهده خاندان کاشف‎الغطا بود. این مکان که زمانى رونقى چشمگیر داشت به مرور زمان رو به خرابى نهاد اما ایشان آن را بازسازى کرد و رونقى تازه بخشید.[۸] کتابخانه مدرسه کاشف‎الغطا از کتابخانه‎هاى بزرگ نجف بود که کتابهاى خطى کمیابى در آن وجود داشت. کاشف‎الغطا هر روز به مدرسه می‎آمد و بیشتر دیدارهاى سیاسى او و گفتگوهاى علمی‎اش با نویسندگان و دانشمندان عراق در مدرسه صورت می‎گرفت. ایشان هماره در اندیشه حلّ مشکلات طلاب بود و با زحمات فراوان توانست براى طلاب مدرسه، معافیّت تحصیلى بگیرد.[۹] برای وحدت «اصل الشیعه و اصولها» از زیباترین نوشته‎هاى کاشف‎الغطاست. کاشف‎الغطا درباره انگیزه نگارش این کتاب می‎نویسد: «دو سال پیش، یکى از جوانان پرشور که با هیأتى علمى از سوى دولت عراق، براى تحصیل در «دارالعلوم العلیا» به مصر رفته بود، در نامه‎اى طولانى به من نوشت: … من با برخى از دانشمندان دانشگاه الازهر رفت و آمد دارم. گاه و بیگاه از نظام آموزشى و دانشمندان حوزه علمیه نجف سخن به میان می‎آید. استادان الازهر از اندیشمندان حوزه علمیّه نجف به بزرگى یاد می‎کنند، ولى می‎گویند: متأسفانه شیعه هستند! من از این سخنان آنها شگفت زده شدم. به آنها گفتم: مگر شیعه بودن گناه است؟! مگر شیعیان مسلمان نیستند؟! برخى از آنها در پاسخ گفتند: شیعیان مسلمان نیستند و… من جوانى هستم که از پیدایش شاخه‎هاى گوناگون مذهبها در اسلام آگاهى ندارم.

اکنون از سخنان دانشمندان بزرگ اهل تسنن به تردید افتاده‎ام که آیا شیعه فرقه‎اى از اسلام است؟ اگر مرا از این سرگردانى نجات ندهید مسؤولیت لغزش و گمراهى من بر عهده شماست. من به وسیله نامه درباره تاریخ شیعه و پاسخ به تهمت هاى آنان، او را راهنمایى کردم. ولى در شگفت بودم که چگونه برخى از دانشمندان بزرگ اهل سنت، این گونه سخن می‎گویند! تا اینکه کتاب «فجرالاسلام» نوشته احمد امین، نویسنده بزرگ مصرى به دستم رسید. مغزم از دروغهای شاخدار این کتاب سوت کشید. احمد امین، سال پیش (۱۳۴۹ ق.) همراه شمارى از استادان، دانسجویان و دانشمندان مصر، به نجف، شهر دانش آمد.

او در نجف همراه دوستانش در یکی از شبهاى ماه مبارک رمضان به دیدن من آمد. من او را به نرمى سرزنش کردم که چرا چنین دروغهایى را به شیعه نسبت داده است! آخرین عذر احمد امین این بود که آگاهى کافى درباره شیعه نداشتم. من گفتم: این بهانه پذیرفته نیست. نویسنده باید در موضوعى که می‎خواهد بنویسد، خوب بررسی کند. چرا کتابخانه‎هاى نجف، از جمله کتابخانه خصوصی خودم که ۵۰۰۰ جلد کتاب دارد که بیشتر نویسندگان آنها از اهل سنت هستند، ولى در کتابخانه‎هاى قاهره کتابهایى که نویسندگان آنها شیعه‎اند، بسیار کم پیدا می‎شود؟! چند ماه پیش، یکى از جوانان پاک شیعه بغداد، در نامه‎اى به من نوشت سفرى به استان «دلیم»، همسایه استان بغداد داشتم، بیشتر مردم آنجا سنّى هستند. من با مردم نشست و برخاست داشتم. آنها از سخنان و ادب من بسیار خوشحال بودند. اما هنگامى که فهمیدند من شیعه هستم، گفتند: ما گمان نمی‎کردیم شیعیان با ادب باشند، چه رسد به دانش و دین آنها! ما آنها را یک مشت وحشیان بیابان می‎پنداشتیم! مدتى بعد به سوریه و مصر رفتم. شگفت‎آور بود. مسلمانان سنّى مصر نیز همان سخنان مردم «دلیم» را گفتند. آیا موقع آن نرسیده است که به دفاع از شیعه بپردازید؟[۱۰] روزنامه‎هاى مصر، سوریه و… مقاله‎هاى مسمومى درباره شیعه می‎نویسند.

دیگر تاب نیاوردم و سکوت نکردم. نه از این نظر که ستمی بر شیعه شده باشد و من بخواهم در برابر سیل تهمتها از آن دفاع کنم. بلکه از این نظر که پرده‎هاى نادانى را از برابر چشم مسلمانان کنار بزنم تا افراد با انصاف در داورى درباره شیعه راه عدالت پیش بگیرند و عذر و بهانه‎اى هم براى آن دسته از دانشمندان که یاوه‎هایى بر زیان شیعه می‎گویند و می‎نویسند، باقى نماند که بگویند دانشمندان شیعه، مذهب خود را معرفى نکردند. (این جمله را احمد امین در دیدار با کاشف‎الغطا گفت) و از همه مهم‎تر امید می‎رود در سایه این کتاب پیوندهاى دوستى در میان مسلمانان استوار گردد و دشمنى از بین آنها برچیده شود. شاید پس از نوشتن این کتاب، نویسنده کتاب «فجر الاسلام» دگربار ننویسد «تشیّع پناهگاه دشمنان اسلام بوده و هست. تشیّع پناهگاه افرادى است که می‎خواهند اندیشه‎هاى پدران یهودی، نصرانى و زردشتى خود را وارد اسلام کنند.»[۱۱] «اصل الشیعه و اصولها» در سال ۱۳۵۱ ق. چاپ شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت.

کاشف‎الغطا در این کتاب می‎نویسد: نخستین فردى که بذر تشیع را در سرزمین اسلام کاشت بنیانگذار اسلام، حضرت محمد ـ صلّى الله علیه و آله ـ بود. ده ها حدیث در کتابهاى اهل سنت آمده است که در آنها پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ، على ـ علیه السّلام ـ و شیعیانش او را رستگاران جهان آخرت یاد کرده است… اندیشه شیعى از زمان پیامبر آغاز شد… شیعه در لغت به معناى «پیرو» است و به پیروان حضرت على ـ علیه السّلام ـ در زمان پیامبر، شیعیان على ـ علیه السّلام ـ می‎گفتند… سلمان فارسى که پیامبر درباره‎اش فرمود سلمان از اهل‎بیت ماست و ابوذر که پیامبر درباره‎اش فرمود آسمان سایه نیفکنده و زمین در برنگرفته کسى را که راستگوتر از ابوذر باشد، هر دو از یاران حضرت على بودند.

ابوالاسود دوئلی، بنیانگذار علم نحو از شیعیان حضرت على ـ علیه السّلام ـ است. خلیل بن احمد فراهیدی، بنیانگذار علم لغت و عروض نیز از یاران اوست. ابومسلم معاذ بن مسلم هراء، پایه‎گذار علم صرف و عبدالله مفسر بزرگ قرآن نیز شیعه بودند. محمد بن عمر واقدى نخستین فردى که علوم قرآنى را گردآورى کرد، شیعه بود. ابورافع بنیانگذار علم حدیث و پسرش على که نخستین فردى است که کتابى در علم فقه نوشت و پسر دیگرش عبدالله که نخستین مسلمانى است که کتابى در علم تاریخ نوشت، شیعه بود. ابان بن عثمان الاحمر شیعى نخستین فردى است که کتابى در علم تاریخ اسلام نوشت… نابغه جعدی، کعب بن زهیر، فرزدق، کمیت، حمیری، دعبل، ابونواس و… بسیارى از شاعران بزرگ عرب در دامان مکتب شیعه پرورش یافتند.[۱۲] آیا این بزرگان میدان دانش، ادب و جهاد می‎خواستند اسلام را نابود کنند؟! ولایت فقیه کاشف‎الغطا بخوبى نقش زمان و مکان در اجتهاد را یافته بود و بر این باور بود که نباید احکام اسلام در تنگناى سلیقه مجتهد قرار بگیرد، زیرا فرجام چنین کارى این است که احکام اسلام، به صورت خشک و بی‎روح درآید. کاشف‎الغطا در مورد اختیارات ولایت فقیه نظرات بسیار بلندى دارد. امام خمینى (ره) می‎فرماید: ولایتی که براى پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ و امامان است، براى فقیه نیز ثابت است. موضوع ولایت فقیه چیز تازه‎اى نیست که ما آورده باشیم. بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است… به طورى که نقل کرده‎اند، مرحوم کاشف‎الغطا نیز بسیارى از مطالب را فرموده‎اند

.[۱۳] او درباره حدود اختیارات ولى فقیه می‎نویسد: ولایت فقیه همه مواردى را که به مصلحت اسلام و مسلمانان است، در برمی‎گیرد. اهل سیاست – آیت‎الله کاشف‎الغطا هماره در مسایل سیاسى دخالت می‎کرد. برخى از کج‎اندیشان که دین را از سیاست جدا می‎دانستند. از او می‎پرسیدند چرا در سیاست دخالت می‎کند. او در پاسخ می‎گفت: اگر سیاست به معنای پند، راهنمایی، نهى از فساد، نصیحت و مبارزه با استعمار است من اهل سیاستم. آری، من تا فرق سر غرق در سیاستم. چنین سیاستی از واجبات است. پدر، پدربزرگ، جد و تمام خاندان من، بیش از سیصد سال رهبرى دینى جهان اسلام را بر عهده داشتند. در زیارت جامعه، درباره ائمه معصوم آمده است: انتم ساسه العباد:شما سیاستمداران مردم هستید. سیاست ما سیاست پیامبر و امامان است. زمانی هم کاشف‎الغطا نامه‎اى به محمد على جناح، اولین نخست‎وزیر پاکستان می‎نویسد و هدف هاى استعماری پیمانهاى نظامى آمریکا را به او گوشزد می‎کند.[۱۴] سرجان تروتبیک، سفیر انگلیس در عراق، در تاریخ ۲۷ محرم ۱۳۷۳ ق. به دیدار کاشف‎الغطا می‎رود. گفتگو بین آنها درباره کمونیسم، اسرائیل و مسایل دیگر صورت می‎گیرد. کاشف‎الغطا جنایتهاى انگلیس در جهان را به او گوشزد می‎کند.

سفیر که درمانده بود، می‎گوید: آیا در این کتابخانه بسیار بزرگ شما که هزاران جلد کتاب در آن هست، کتابى علیه ما هست. سفیر فکر می‎کرد که کاشف‎الغطا پاسخى نخواهد داشت. زیرا کتابهاى او درباره فقه، اصول، تفسیر، حدیث و دیگر علوم اسلامى است که در آنها اسمى از انگلیس هم نیامده است. کاشف‎الغطا فریاد برآورد: کتاب که چیزى نیست. قلبهاى همه ما علیه شماست. از دل یکایک ما به خاطر نیزه‎اى که شما به جهان عرب زدید، خون می‎چکد. گفتگوى کاشف‎الغطا با سفیران انگلیس و آمریکا با نام «محاوره الامام مع السفیرین»، سه بار در نجف و یک بار در آرژانتین چاپ شد.[۱۵] وفات آیت‎الله العظمى شیخ محمد حسین کاشف‎الغطا سرانجام پس از عمرى تلاش خستگی‎ناپذیر در ذیقعده ۱۳۷۳ ق.، رخت از جهان بربست. تشییع جنازه باشکوه او در نجف تا قبرستان وادی‎السلام گویاى علاقه وافر مردم به او بود. مراسم یادبود رحلت او در عراق، ایران، پاکستان، لبنان و بسیارى از کشورهاى مسلمان برگزار شد.[۱۶] کاشف‎الغطا از نوجوانى به سرودن شعر پرداخت. بیش از هشت هزار بیت شعر از او به یادگار مانده است. او کتابهاى بسیار سودمندى نیز به نگارش درآورد، که چندى از آنها چاپ شده است.

محمد رضا سماک اوانى –

پی نوشت:

[۱] . تلخیص از زندگانى «سردار کابلی»، ستاره خاور، چاپ ۱۳۷۲ سازمان تبلیغات اسلامى تألیف نگارنده سید حسن احمدى نژاد بلخی (بلخابی).

[۲] . آواى بیدارى (ویژه نامه روزنامه جمهورى اسلامی)، فروردین ۱۳۷۲، ص ۱۲٫

[۳] . همان، ص ۱۱ و ۱۹ و ۹۴٫

[۴] . همان، ص ۱۲، ۱۵ و ۷۹؛ جنه‎المأوی، مقدمه.

[۵] . آوای بیداری، ص ۱۱۸٫

[۶] . همان، ص ۷ و ۱۲٫

[۷] . همان، ص ۳۱٫

[۸] . ماضی النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۲۸ و ۱۲۹، ۱۵۲ـ ۱۵۳، ۱۶۳ و ۱۶۴؛ موسوعه العتبات المقدسه، جعفر خلیلی، ج ۶، ص ۱۸۲؛ آواى بیداری، ص ۳۳، ۳۲ ـ ۳۴ و ۱۱۷٫

[۹] . شخصیت و اندیشه‎هاى کاشف‎الغطا، ص ۸٫

[۱۰] . این است آیین ما، محمد حسین کاشف‎الغطا، ترجمه آیت‎الله ناصر مکارم شیرازی، ص ۷۱ ـ ۷۴٫

[۱۱] . همان، ص ۸۱ ـ ۸۳٫

[۱۲] . همان، ص ۳۷ ـ ۸۶٫ [۱۳] . همان، ص ۴۰٫ [۱۴] . همان، ص ۸۹ و ۹۰٫ [۱۵] . آوای بیداری، ص ۶۱، ۱۲۶ و ۱۲۷٫ [۱۶] . همان، ص ۱۵.

محمد مومن شیرازی(ره)

 

اشاره:

محمّد مومن بن محمد قاسم شیرازی جزایری در روز شنبه ۱۷رجب ۱۰۷۴ هـ. ق در شیراز دیده به جهان گشود و در سال ۱۱۳۰ هـ. ق در هند وفات یافت. وی در ایام تحصیلی محضر اساتید بزرگی را درک نموده و به غیر از کسب علم در پی چیزی نبود. او صرف و نحو و معانی بیان و بدیع را از سید محمّد قاسم حسینی فرا گرفت و در لغت و فقه و اصول به درس زین‌العابدین انصاری حاضر شد و علم کلام و حکمت و تفسیر و علوم ریاضی و منطق را از محضر محقق بزرگ محمد اسماعیل فسوی استفاده نمود و در علم حدیث و حکمت سال‌های متمادی شاگردی علامه اوحد شاه محمد اصطهباناتی را نمود و علم طب را از طبیب حاذق محمد هادی فرا گرفت.

تالیفات

محمد مومن شیرازی ید طولایی در تألیف و تصنیف داشته و قریب به چهل کتاب و رساله از خود به جای گذاشته. وی دارای نثری بدیع و روان و نظمی عالی و تحسین برانگیز بوده است. وی مجموعه‌ای به نام مجالس الاخبار و مجالس الاخیار، در هفت جلد تألیف کرده است که هر جلد آن مجلسی را شامل است و برای هر مجلس نامی خاص انتخاب کرده است: تألیف کتاب مجالس الاخبار هفت سال به طول انجامید و به گفته صاحب الذریعه مولف، از سال ۱۱۰۲ تا ۱۱۰۹ در ایام اقامت در هند این کتاب را تألیف کرده است. جلد پنجم کتاب شامل یک مقدمه و هشت جنت و یک خاتمه است که مولف، آن را در ۳۱ سالگی، در سال ۱۱۰۶ هـ. ق تألیف کرده و در آن به بیان حالات خود پرداخته و نامش را زهره‌الحیاه‌ الدنیا گذاشته است.

میرزا احمد آشتیانى(ره)

اشاره:

میرزا احمد چهارمین و کوچک‏ترین پسر آیت ‏اللّه‏ حاج میرزا محمدحسن آشتیانى (۱۳۱۹ق . ۱۲۴۸ق) مجتهد مشهور تهران و رهبر مبارزه پیروز تنباکو است . او در سال ۱۳۰۰ه.ق در تهران دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران طفولیت و رسیدن به سنین رشد مشغول فراگیرى ادبیات فارسى و عربى شد و مقدمات علوم اسلامى را آموخت. سطوح فقه و اصول را از محضر پدر دانشمندش استفاده کرد و در محفل خصوصى درس او حاضر شد تا اینکه در سال ۱۳۱۹ق که هنوز نوجوانى بیست ساله بود سایه مهر پدر را از دست داد. وى پس از پدر در حوزه اساتید و دانشمندان تهران در علوم مختلف شرکت کرد. این بزرگان عبارت‏ اند از:
۱ . آقا شیخ مسیح طالقانى . م ۱۳۳۹ ق . (در فقه و اصول).
۲ . آقا سید محمد یزدى ، . م ح ۱۳۲۰ ق . (در فقه و اصول).
۳ . سید عبدالکریم لاهیجى . م ح ۱۳۲۳ ق . (در فقه و اصول).
۴ . حکیم آقا میرزا حسن کرمانشاهى . م ۱۳۳۶ ق . (در حکمت مشاء).
۵ . آقا میرشهاب نیریزى شیرازى . م ح ۱۳۲۰ ق . (در حکمت متعالیه).
۶ . آقا میرزا هاشم اشکورى رشتى . م ۱۳۳۲ ق . (در عرفان نظرى).
۷ . میرزا على‏اکبر خان ناظم الاطباء . م ۱۳۴۳ ق . (در طب).
۸ . میرزا عبدالغفارخان نجم‏ الدوله . م ۱۳۲۶ ق . (در ریاضیات و نجوم).

سفر به عتبات و تحصیل در حوزه نجف اشرف

آیت ‏اللّه‏ آشتیانى در حالى که در حوزه اساتید تهران ، مراتب علم و دانش را به نیکویى طى کرده بود و در اکثر مباحث صاحب ‏نظر بود در سال ۱۳۴۰ق راهى عراق شد و در جوار آستان ملک پاسبان مولى الموحدین حضرت امیرالمؤمنین . صلوات‏ اللّه‏ علیه . مقیم شد و از محضر علامه میرزا حسن نائینى (م ۱۳۵۵ق) و آیت ‏اللّه‏ آقا ضیاءالدین عراقى (م ۱۳۶۱ق) استفاده کامل کرد و مراتب خود را در فقه و اصول به کمال رساند. عمده استفاده آشتیانى در نجف از محقق نائینى بوده است.
ایشان در مدت اقامت ده ساله خود در نجف اشرف چند سالى نیز به تدریس فلسفه مشغول بود که جمع زیادى از بزرگان در درس وى شرکت کرده ‏اند که از آن جمله‏ اند علامه سید محمد حسین طباطبایى که در درس اسفار وى شرکت کرده است .
آشتیانى در ۱۳۵۰ق به ایران بازگشت و در تهران به تدریس فقه، اصول، طب و علوم عقلى و همچنین تألیف کتب و ارشاد مردم پرداخت.
بعد از برادر بزرگترش آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ مرتضى آشتیانى(م ۱۳۶۵ق) ، تولیت و سرپرستى مدرسه مروى و موقوفات آن که با اعلم علماى تهران است به ایشان منتقل شد و سالیان طولانى ریاست معنوى و علمى را در تهران به عهده داشت. او از پنج تن از بزرگان زمانش اجازه روایت و گواهى اجتهاد داشت. این اساتید عبارت‏ اند از:
۱ . آیت‏ اللّه‏ میرزا حسین نائینى(م ۱۳۵۵ق).
۲ . آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى(م ۱۳۵۵ق).
۳ . آیت‏ اللّه‏ آقا ضیاءالدین عراقى(م ۱۳۶۱ق).
۴ . آیت‏ اللّه‏ آقا سید ابوالحسن اصفهانى(م ۱۳۶۵ق).
۵ . آیت ‏اللّه‏ حاج ‏آقا حسین طباطبایى بروجردى(م ۱۳۸۰ ق).
آیت ‏اللّه‏ آقا میرزا احمد آشتیانى از نیکان و اخیار روزگار بود. استاد شهید مطهرى درباره ایشان نوشته‏ اند: «وى عارفى خلیق، متواضع، سلیم‏ النفس، متعبّد و مثل اعلاى پارسایى بود…».
آیت‏ اللّه‏ آقامیرزا باقر فرزند آن بزرگوار فرموده ‏اند:
از مرحوم مبرور پدرم . طاب ثراه . جویا شدم که آیا در مدّت عمر خود به شرف لقاء ولىّ عصر امام زمان علیه ‏السّلام رسیده ‏اند یا خیر؟ پس از تأمل و شاید تبسمى فرمودند: «گاهى آثارى مشاهده نمودم که غیر از آن وجود مقدس شایسته آن نبود» .
محفل درس او سالیان طولانى در تهران منبع فیض آثارى بود براى جویندگان فضیلت و دانایى و جمع کثیرى از بزرگان و دانشمندان روزگار ما از محضر آن فقیه، فیلسوف و حکیم  استفاده کرده ‏اند که مقام را مجال بسط و شرح آن نیست.
آیت‏ اللّه‏ آشتیانى در شعر و شاعرى نیز دست داشت و سروده ‏هاى زیادى از خود به جاى گذاشته است. ایشان در شعر به «واله» تخلص مى ‏کرد.

تألیفات و آثار

آیت ‏اللّه‏ علامه آقامیرزا احمد آشتیانى آثار مکتوب زیادى در فقه، اصول، کلام، فلسفه، حکمت، اخلاق، نجوم، هیئت، طب، ادبیات و… از خود به یادگار گذاشته‏ اند و با آنکه در طول عمر با برکت خود محفل درس و بحثش براى شاگردان برقرار بود و معمولاً نماز جماعت ، وعظ و خطابه براى مردم را نیز ترک نکرد ولى آثار زیادى که از وى به جاى مانده است، نشان ‏دهنده وسعت معلومات و در عین حال جدیت، پشتکار و پرکارى آن حکیم فرزانه است. ایشان بر اکثر کتب مشهور درسى حوزه ‏هاى قدیم و جدید در علوم مختلف ، حاشیه و شرح دارد که تعداد این آثار به شصت عنوان مى ‏رسد ما به برخى از آنها اشاره مى ‏کنیم .
۱ . آداب دعا، در ضمن «چهارده رساله فارسى» به کوشش آیت‏ اللّه‏ استادى .
۲ . بیان نافع . در تفسیر آیه ۲۱ سوره بقره . ضمن «چهارده رساله فارسى».
۳ . بیان المسالک . در بحث وحدت وجود . در ضمن «صد و بیست حدیث و چهار رساله عرفانى» .
۴ . تذکره الغافلین ، مباحثى در اصول دین .
۵ . طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز . در دو مجلد .
۶ . لوامع الحقائق فی اصول العقائد . در اصول دین .
۷ . مقالات احمدیه . در اخلاق و اصول دین .
۸ . نامه رهبران . اصول عقاید و ادله آنها .
برخى از آثار ایشان که متأسفانه به چاپ نرسیده است عبارت است از:
تقریرات فقه و اصول از درس محقق نائینى، حاشیه بر مکاسب، حاشیه بر شرایع ‏الاسلام، حاشیه بر کفایه الاصول، حاشیه بر قوانین الاصول، حاشیه بر شرح ‏الاشارات، حاشیه بر شرح الفصوص، حاشیه بر اسفار، حاشیه بر مصباح الانس، حاشیه بر قانون بوعلى، حاشیه بر مطول، حاشیه بر شرح نظام و… .

وفات

آن حکیم فرزانه پس از عمرى مشحون از حسنات و سراسر تقوا و پارسایى در روز سه شنبه سوم تیرماه ۱۳۵۴ ش مطابق با چهاردهم جمادى ‏الثانى ۱۳۹۵ق به جوار حق شتافت. روز بعد بازار تهران تعطیل شد و پیکر پاکش با حضور جمع زیادى از مردم تهران ، علما و شاگردان او در میان اشک و اندوه تشییع شد و در جوار بارگاه حضرت سیدالکریم علیه ‏السّلام و در مقبره خانوادگى خودشان به خاک سپرده شد. آیت‏ اللّه‏ آقامیرزا محمدباقر آشتیانى(م ۱۴۰۴ق) و حجت ‏الاسلام والمسلمین آقامیرزا محمدصادق آشتیانى(م ۱۳۶۵ق) دو یادگار آن بزرگوار بودند.

ملا حسینقلى همدانى(ره)

اشاره:

در سال ۱۲۳۹ هـ . ق در روستاى «شوند درگزین» از توابع همدان، نوزادى به این عالم خاکى قدم نهاد که در اثر نشو و نما در خانواده‌اى که مهد اخلاق و تقوا بود، به رفیع‌ترین قله‌هاى عرفان و تهذیب نفس صعود کرد. او آن چنان با عشق و شور به سیر و سلوک معنوى پرداخت که عارفان حقیقت جو و سالکان طریق توحید از توشه‌هاى سلوک وى پیمانه‌ها پر کردند. تا آن که نام این الگوى زهد و عبادت و تقوا، و طلایه‌دار عرفان اسلامی، زینت بخش محفل ره‌پویان حقیقت طلب در صدسال اخیر گردید.

زادگاه مبارک

نسب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پیامبر اسلام ـ صلى الله علیه و آله ـ می‌رسد. در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمده است: در زادگاه وی، شوَند درگزین جمع زیادى از نوادگان جابر زندگى می‌کنند. نزد آنان جامه‌اى از حضرت على (علیه‌السلام) است. هرگاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهاى اطراف پیدا می‌شده آن جامه را در آبى شستشو می‌دادند و به عنوان تبرک از آن آب می‌نوشیدند… کسانى که از آن آمی‌نوشیدند، به طاعون مبتلا نمی‌شدند. آن گاه که شاه عباس صفوى از این موضوع مطلع گردید، مقدارى از این لباس را جهت تبرک از آنان گرفت. این جامه‌اى است که على (علیه‌السلام) آن را به جابر، جدّ اعلاى آخوند همدانی هدیه کرده است.(۱)

آخوند همدانى در مکتب عرفان سید شوشتری، به مراتب عالى سیر و سلوک معنوى نائل شد. استاد به او علاقه‌ی ویژه‌ای داشت. علاقه‌ی استاد به او چنان بود که وقتى آخوند در مدرسه‌ی سلیمیه به مرض صعب العلاجى دچار می‌شود، صد تومان به پزشک حاذقى می‌دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم‌تر کسى در نجف به صد تومان می‌رسید .آخوند همدانى فرزند رمضان‌على چوپان بود که بعد به شغل پینه دوزى (کفاشی) روى آورد. در اوایل زندگی، رمضان‌على از داشتن فرزند محروم بود. تا این که توفیق زیارت امام حسین (علیه‌السلام) براى او حاصل شد. رمضان‌على در کنار بارگاه ملکوتى امام حسین (علیه‌السلام) نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسرى به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را براى ترویج مذهب جعفرى تربیت کند. پس از مراجعت از کربلا، دعاى او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندی قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اولى را حسینقلى (نوکر امام حسین (علیه‌السلام)) و فرزند دوم را کریم‌قلى (بنده خدا) نامید. رمضان‌على علاقه شدیدى به روحانیت داشت. آرزویش این بود که فرزندانش از عالمان دین محسوب شوند.

تحصیل

آخوند ملا حسینقلى پس از گذراندن ایام کودکى در زادگاه خویش، دروس ابتدایى را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت. سپس براى ادامه‌ی تحصیلات به تهران رفت. آخوند دروس سطح را در حوزه علمیه تهران آموخته و در مدرسه مروی، در درس آیت الله شیخ عبدالحسین طهرانى (شیخ العراقین) شرکت کرد. بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حکمت و علوم عقلى او را به شهر سبزوار کشاند. او در مکتب فیلسوف بزرگ و پر آوازه‌ی ایرانی، ملاهادى سبزوارى شرکت کرد و از خرمن پرفیض آن حکیم عارف بهره برد.

 استاد شهید مرتضی مطهرى (ره) در این زمینه می‌گوید:

«بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلى همدانى در جزینى ـ قدس سره ـ است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرنزد یک چوپان پاک سرشت بود، براى ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. جاذبه‌ی معنوى حکیم سبزواری او را به سبزوار کشانید.مدتی که تاریخ و مقدارى را فعلاً نمی‌دانم، درحوزه‌ی آن حکیم شرکت کرد… .

اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزوارى به حضور وى در حوزه‌ی او افتخار می‌کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردی مفتخر است.»(۲)

آخوند ملا حسینقلى همدانى بعد از آن که از کوثر زلال معرفت و حکمت جرعه‌ها نوشید و از انفاس قدسى و رهنمودهاى علمی و معنوى ملاهادى سبزوارى ذخیره‌ها اندوخت، کوله راه سفر بست و براى ادامه‌ی تحصیلات راهى نجف گردید. آخوند همدانى در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف به حلقه‌ی درس شیخ مرتضى انصارى (ره) پیوست. او سخنان استاد در درس هاى فقه و اصول را به رشته‌ی تحریر کشید. آخوند همدانى تا پایان زندگى آن استاد فرزانه، در درس او شرکت می‌کرد. او در مکتب شیخ انصارى به آن پایه از مقام فقهى رسید که او را از «اکابر فقهای شیعه»(۳) قلمداد کردند. آخوند همدانى بعد از ارتحال شیخ انصاری، به تدریس درس خارج فقه و اصول پرداخت. برخى از شاگردانش مباحث فقهى وى را تقریر نموده‌اند.(۴)

در وادى سیر و سلوک

آخوند ملا حسینقلى همدانى علاوه بر تحصیل فقه و اصول و علوم رایج حوزه، به تهذیب نفس و کسب کمالات معنوى پرداخت و در درس آقا سید على شوشترى که بزرگترین مربى اخلاق و عرفان آن عصر بود، شرکت کرد.

ملاحسینقلی همدانى از همان جلسه‌ی اول، مورد عنایت ویژه‌ی استاد قرار گرفت و در زمره‌ی شاگردان خصوصى آن بزرگوار محسوب شد. او طریقه‌ی آشنایى خویش را با آقا سید على شوشترى چنین بیان کرده است:

«مدتی بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصارى حاضر می‌شدیم، تا این که روزى متوجه شدم که شیخ همواره روزهاى چهارشنبه به منزل آقا سید على شوشترى می‌رود، من نیز روزى بدانجا رفتم و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید هم بر مسند استادى جای گرفته بود. با خود گفتم که من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم. چون برخاستم. سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستى تو نیز بیا و از آن روز به بعد. پیوسته به حضورش شرفیات شده و بهره‌ها بردم.»(۵)

نسب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پیامبر اسلام ـ صلى الله علیه و آله ـ می‌رسد

در عظمت مکتب سید على شوشتری، همین کافى است که شیخ انصارى با این که در علوم نقلی، استاد کل و نمونه‌ی عصر خویش بود و سید شوشتری یکى از شاگردان او در فقه و اصول بود، با این همه شیخ انصارى در درس اخلاق او شرکت می‌کرد.

آخوند همدانى در مکتب عرفان سید شوشتری، به مراتب عالى سیر و سلوک معنوى نائل شد. استاد به او علاقه‌ی ویژه‌ای داشت. علاقه‌ی استاد به او چنان بود که وقتى آخوند در مدرسه‌ی سلیمیه به مرض صعب العلاجى دچار می‌شود، صد تومان به پزشک حاذقى می‌دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم‌تر کسى در نجف به صد تومان می‌رسید.(۶) آخوند همدانى با راهنمایی این استاد عارف، توانست بعد از رحلت شیخ انصاری، مشغول تربیت جانه اى مشتاق و دل هاى آماده شود.

استادان

آخوند همدانى دروس مقدماتى را نزد شیخ عبدالحسین طهرانی، حکمت را نزد حاج ملاهادى سبزواری، فقه و اصول را نزد شیخ مرتضى انصارى (ره) و اخلاق و سیر و سلوک عرفانى را نزد سید على شوشترى فرا گرفت. اساتید دیگرى نیز در رشد شخصیت آخوند همدانى تأثیر داشتند که می‌توان در ایران از سید محمد سلطان آبادی (ره) و در عراق، از صاحب جواهر، ملا على رازى و میرزا محمد حسن شیرازى نام برد.

ایجاد مکتب تعلیم و تربیت

آخوند پس از رحلت شیخ انصاری، تصمیم جدی گرفته بود که تدریس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانى آغاز کند و براى همین منظور به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ همت گماشت، امّا تدبیر الهى سرنوشت دیگرى براى او رقم زده بود. زیرا در همان ایام، نامه‌اى از طرف استادش، سید على شوشترى به او رسید که او را از تدریس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانى بازداشت. استادش به او توصیه نمود که محور اصلی فعالیت‌هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار دهد.(۷) بر این اساس، آخوند ملا حسینقلی همدانى توصیه‌ی استاد را نصب‌العین قرار داد و تربیت نفوس مستعد را آغاز نمود. او با گرد آوردن عالمانى مجاهد و مؤمنان مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق و ریاضت آنان گردید تا آنها را از تنگناى ظلمت‌کده‌ی دنیا به فراخناى عالم قدس الهى بکشاند. او توانست عارفان بزرگى را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیع به شمار می‌آیند.

حوزه‌ی پر برکت عارف همدانى که حدود ۳۰ سال دوام یافت، آن چنان پربار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوى مکتب تربیتى او هستیم. عارف بلند همت همدانى با این که بیشترین همت خویش را در زمینه‌ی تدریس معارف صرف نمود، ولى از آن جا که یکى از شاگردان ممتاز فقه و اصول درس شیخ انصارى (ره) بود، از پرداختن به فقه و اصول غفلت نورزید. او صبحگاهان به تدریس اخلاق و عرفان همت گماشته و سپس بر اساس تقریرات درس شیخ انصارى (ره)، به تدریس فقه و اصول می‌پرداخت.

استاد شهید مرتضی مطهرى (ره):

«بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلى همدانى در جزینى ـ قدس سره ـ است.

محفل درس او حال و هواى دیگرى داشت و فضاى آن آکنده از عطر معنوى و روحانیت بود.

آن مربى عارف گاهى در اثناى درس از بیم آن که سخنان علمى و لذت تدریس او را از یاد یار و فیض حضور باز دارد و از مبدأ هستى غافل سازد، لحظاتى را به سکوت می‌گذرانید.(۸)

به هنگام تدریس، شاگردانش آن چنان تحت تأثیر سخنان او قرارمی‌گرفتند که خویش را از یاد می‌بردند و ساعت ها محو روحانیت کلام استاد می‌شدند. علامه طباطبایى (ره) نقل می‌کند:

«مرحوم آقا سید على قاضى می‌فرمود: در ایام تشرفم به نجف اشرف، روزى در معبرى فردى را دیدم که کنترل کافى بر خویش نداشت. از یکى پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه‌ی درس اخلاق آخوند ملا حسینقلی همدانى برخاسته است و این از خود بی‌خودى که در او مشاهده می‌شود، تأثیر کلام و تصرف روحى آن جناب است.»(۹)

تألیفات و تقریرات

درخشش بیش‌تر آخوند همدانى در تکمیل نفوس و تربیت انسانهاى صالح می‌باشد و محور تلاش هاى آخوند در حوزه‌ی عرفانى ـ تربیتى متمرکز بود ولى با این حال، آثارى مکتوب از ایشان به یادگار مانده است:

۱- تقریرات دروس فقه و اصول شیخ انصاری.

۲- صلاه المسافر.

۳- تقریرات درس فقه: در مبحث رهن که توسط یکى از شاگردانش نوشته شده و در کتابخانه مرحوم محدث نورى موجود است.

۴- تقریرات درس فقه در چهار جلد.

۵- امالى : در موضوع اخلاق که بعضى از شاگردانش آن را جمع آورى نموده‌اند.

۶- تقریرات درس آقا سید على شوشتری، که به حسینیه‌ی شوشتری‌هاى نجف وقف شده است.

۷- مکاتبات و دستور العمل‌ها: میرزا اسماعیل تبریزى آنها را جمع کرده و در آخرت کتاب تذکره المتقین به چاپ رسیده است.(۱۰)

وفات

آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از عمری تلاش در راه کمال و تربیت انسان های صالح، در تاریخ ۲۸ شعبان ۱۳۱۱ هـ . ق در کربلا ندای پروردگارش را لبیک گفت و روح بلندش به بهشت برین پرواز کرد و در جوار رحمت حق آرمید. پیکر شریف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسین (علیه‌السلام) در حجره‌ی چهارم صحن به خاک سپرده شد.

پیوند به :

مردی که با یک جمله آدم می‌ساخت

دستور العملی از ملا ، نجات یافتگان

پی نوشت:

۱- بزرگان و سخن سرایان همدان، ج ۲، ص ۶۷٫

۲- خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۶۰۴٫

۳- نقباء البشر، ص ۶۷۴٫

۴- القضاء و الشهادات فى فقه الباقر، ص ۶۶ و ۶۷ و ۱۰۲ و الذریعه‌ی، ج ۴، ص ۳۷۲؛ نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۲۶٫

۵-  تاریخ حکماء و عرفاء متاخر برصدر المتالهین، ص ۱۳۳٫

۶- نقباء البشر، ج ۲، ص ۶۷۶٫

۷- رساله لب اللباب، ص ۱۵۷٫

۸- شجره طیبه، ص ۶، مقلاات الحنفاء، ص ۲۲۷٫

۹-  کیهان اندیشه، ش ۱۵، ص ۴۵٫

۱۰- اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۳۶؛ تذکره المتقین، ص ۱۹۰ و الذریعه، ج ۴، ص ۳۷۲٫

منبع : عبدالکریم پاک نیا