حوا

نوشته‌ها

نفی گناه آدم از سوی پولس منافی گناه ذاتی

پولس در باره گناه آدم و حوا می گوید: «زن را اجازه نمی دهم که تعلیم دهد یا بر شوهر مسلط شود بلکه در سکوت بماند؛ زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا، و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورد و در تقصیر گرفتار شد، اما به زاییدن رستگار خواهد شد اگر در ایمان و قدوسیت و تقوا ثابت قدم بماند.[۱]

 از این سخنان پولس استفاده می ­شود که حضرت آدم(علیه السلام) مرتکب گناه نشده تا چه رسد که گناه او به عنوان گناه ذاتی به همه بشر سرایت نموده و برای برداشته شدن آن نیازی به قربانی باشد. و گناه حضرت حوا هم که به گفته وی به زنان سرایت نموده، با درد زایمان جبران ­گردیده است. پس هم خود پولس و هم مسیحیان چر به وجود گناه ذاتی معتقد شده اند تا برای رفع آن حضرت مسیح قربانی شود؟

افزون بر آن طبق نقل تورات که مسیحیان هم آن را قبول داشته و جزء کتاب مقدس آنان است، خداوند برای هر کدام از مار و حوا و آدم که این واقعه را آفریدند و همگی به سهم در گناه آن شریک بودند، جزا های خاصی را به عنوان نتیجه گناهان شان در عالم تکوین مقرر نموده و هرکدام در نسل های خود به جزای عمل شان رسیده اند و این آثار گناه تا برپایی روز قیامت ادامه داشته و به هیچ وجه قابل برداشتن نمی ­باشد زیرا این جزا ها بر طبق ناموس طبیعت بر این موجودات بار گردیده و فقط با خرق عادت قابل رفع می ­باشند نه با قربانی و فدیه دادن.

در تورات آمده که نتیجه گناه مار این می شود که او از همه حیوانات صحرا ملعون تر باشد و بر شکمش راه برود و در تمام عمر خاک بخورد ودر میان ذریه او و انسان تا پایان تاریخ عداوت و دشمنی وجود داشته باشد. و نتیجه گناه حوا این است که در هنگام زایمان درد و الم زیاد را تحمل کند و به شوهرش اشتیاق داشته و مرد بر زن حکمرانی کند. و چون گناه آدم به خاطر این بوده که در خوردن میوه ممنوعه از زنش اطاعت نموده در نتیجه آن زمین ملعون گشته و خار و خس را  در خود خواهد رو یانید ومرد ها در تمام ایام عمرخود از آن با رنج تغذیه خواهد نمود و با ریختن عرق پیشانی، نان خواهد خورد تا زمانی که به خاک برگردد.[۲]

این مطالب تورات که جزء مهم کتاب مقدس مسیحیان به شمار می آید، به وضوح می ­گوید که گناهی که به همدستی مار و حوا پس از خلقت آدم و حوا به وقوع پیوست، آثارش منحصر در اموری است که برای مار از یک طرف و زن و مرد از طرف دیگر، به صورت تکوینی بر آن  مترتب شده و تا روز قیامت ادامه خواهد داشت و دارای اثر دیگری آن هم به صورت ماندگار نبوده که نسل بشر را به خود آلوده کند.

سوالی که از مسیحیان می شود این است که با وجود اعتراف کتاب مقدس بر اینکه آثار گناه آدم و هوا و مار از طرف خداوند مشخص شده و اولاد هرکدام به نحوی تا روز قیامت مجازات می شوند پس چه چیزی دیگری در میان باقی مانده تا حضرت مسیح برای رفع آن قربانی شود؟ و با وجود اینکه از نظر مسیحیان حضرت مسیح برای رفع گناه ذاتی قربانی شده ، اکثر مردم و حتی اکثر مسیحیان باز هم غرق در گناه هستند. آیا می توان گفت که با قربانی شدن حضرت مسیح پیروان او می توانند مرتکب گناه شوند و هر کاری بخواهند انجام دهند؟ چنین آزادی را هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد.

پی نوشتها:

[۱] . رساله اول پولس به تیموتائوس، ۲: ۱۳-۱۵.

[۲] . رک: سفر پیدایش، ۳: ۱۴-۱۹.

نویسنده: حمید رفیعی

مناظره امام حسن علیه السّلام با پادشاه روم

 در حدیثی از امام صادق علیه السّلام آمده است: هنگامی  که به پادشاه روم، فرمان امیرمؤمنان علی علیه السّلام و فرمان  معاویة بن ابی سفیان ابلاغ گردید و خبر رسید که دو سفیر از طرف آنان به دیدار پادشاه می آیند تا فرمان  یاد شده را پی گیری کنند، پادشاه گفت:آنان از چه  سمتی خارج می گردند؟ به او گفته شد:مردی از کوفه  و مردی دیگر از شام. پادشاه به وزرای خویش گفت: ببینید آیا کسی از تجار عرب آن دو نفر را می شناسد؟

دو نفر از تجار شام و دو نفر از تجار مکه احضار شدند. پادشاه از آنان درباره خصوصیات آن دو سفیر پرسش کرد و آنان نیز توضیحاتی دادند. سپس پادشاه  به خزانه داران اموال خود گفت: برای من مجسمه ها را بیاورید.آنها را آوردند. نگاهی به آنها انداخت و گفت: شامی،گمراه و کوفی،هدایت شده است.

بعد برای معاویه نوشت: آگاه ترین فرد خانوادهء خود را به سوی من بفرست. به امیر مؤمنان علیه السّلام نیز نوشت: برترین و آگاه ترین اهل بیت خود را به سوی من  بفرست تا سخنان هر دو را بشنوم و در انجیل نگاه کنم  و به شما بگویم کدام یک از شما به این امر(خلافت) سزاوارتر است.

معاویه،فرزند خود یزید را فرستاد و امیر مؤمنان علیه السّلام، فرزند خود امام حسن علیه السّلام را. هنگامی که یزید بر پادشاه  وارد شد، پادشاه دست او را گرفت و صورتش را بوسید و یزید نیز متقابلا بر سر پادشاه بوسه ای زد. بعد امام  حسن علیه السّلام داخل شد و فرمود:«حمد و سپاس خدایی  را که مرا یهودی، نصرانی، مجوسی، خورشید پرست، ماه پرست، بت پرست، گاوپرست، و از مشرکان قرار نداد، بلکه مرا مسلمان قرار داد…».بعد بر جای خود نشست  و چشم خود را نیز به سوی بالا انداخت.

پادشاه روم به هر دو نفر نگاهی افکند و سپس آن  دو را از یکدیگر جدا ساخت.اول یزید را احضار کرد و سیصد و سیزده صندوق آماده ساخت که در آنها تماثیل  انبیا وجود داشت…سپس مجسمه ای را خارج کرد و به یزید نشان داد.یزید آن را نشناخت، این کار را درباره  مجسمه ای دیگر نیز انجام داد،اما یزید نتوانست هیچ  کدام را شناسایی کند و از ارائه پاسخ درمانده گردید. بعد پادشاه از او درباره «روزی خلایق» و مکان «ارواح  مؤمنین و کفار» بعد از مرگ پرسش کرد که یزید به  هیچ یک از سؤال ها نتوانست پاسخی بدهد.

سپس حسن بن علی علیه السّلام را فراخواند و گفت:اول از یزید بن معاویه آغاز کردم تا بداند تو آگاهی بر آنچه او آگاه نیست و پدر تو آگاه است به آنچه پدر او نمی داند. به درستی که پدر تو و پدر او از پیش معرفی گردیده اند. من در انجیل نظر افکندم و دیدم محمد صلّی اللّه علیه و اله، رسول  خدا و وزیر او،علی علیه السّلام است. در بین اوصیا نگاه کردم  و دیدم پدر تو وصّی محمد صلّی اللّه علیه و اله است.حسن بن علی علیه السّلام  به پادشاه فرمود: بپرسید از من از آنچه به ذهن شما خطور می کند؛از مجموعهء علومی که در انجیل،تورات  و قرآن وجود دارد.

پادشاه،مجسمه ها را بر امام حسن علیه السّلام عرضه کرد. اولین آنها در شمایل ماه بود.امام فرمود:این مجسمه، توصیف آدم ابو البشر است. بعد مجسمه دیگری آورد در شمایل خورشید،امام فرمود:این مجسمه،توصیف  حوا، امّ البشر است. مجسمه دیگری آورد که بسیار زیبا و خیره کننده بود.امام فرمود:این مجسمه،توصیف  شیث بن آدم است. بر همین روال نمونه های دیگری را عرضه و پاسخ را از امام دریافت کرد.

پادشاه در خاتمه گفت:شهادت می دهم ای اهل  بیت محمد که به شما دانش اولین و آخرین، دانش  تورات، انجیل، زبور، صحف ابراهیم و موسی، یکجا داده شده است!

در ادمه،پس از گفت و گوی بسیار طولانی دیگر، یزید ساکت شد و غمگین نشست. پادشاه جایزه ای به  حسن بن علی علیه السّلام داد و پس از احترام خاصی که به وی  گذاشت،گفت:از پرودرگات بخواه تا دین پیامبر تو را نصیبم گرداند.

یزید بن معاویه را نیز به سوی پدرش بازگردانید و برای معاویه چنین نوشت: «…کسی که خداوند پس از پیامبر شما به او علم  عنایت کرده و از تورات و انجیل و زبور و فرقان و آنچه  در این کتاب هاست،آگاه گردانیده،حق با او و جانشینی  پیامبر،مختص به اوست».

بعد برای امیر مؤمنان علی علیه السّلام نوشت: «به درستی که حق و خلافت برای توست و نبوت  در تو و فرزندت تجلی یافته است، پس بستیز با هر که با تو در ستیز باشد؛خداوند دشمن تو را به دست  تو عذاب و در دوزخ ابدی جای می دهد. به درستی  که نامی از دشمنت را در انجیل نیافتم، لعنت و نفرین  خداوند، فرشتگان و تمام اهل آسمان و زمین بر او باد.[1]

[1] . تفسیر قمی،ص 595-995؛بحار الانوار،ج 01،ص 231-631. (برگرفته از فرهنگ کوثر شماره82)

ترس خداوند از خدا شدن آدم و حوا!

 در تورات موجود در دست یهودیان مطالبی وجود دارد که این کتب را زیر سوال برده و آسمانی و وحیانی بودن آن نفی کرده و یا دست کم تحریف آن را ثابت می کند. یکی از این آموزه ها این است که خداوند در كتاب تورات بصورت ضعيف ناقص ترسو، حسود و انسان واره توصيف شده است. به عنوان مثال: علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت آن بوده كه خداوند ترسيده بود كه آدم با خوردن از ميوه درخت ممنوعه عارف به نيك و بد گرديده، از تمام جهات مثل خداوند گردند يعني حيات ابدي پيدا كنند.[1]

سؤالاتی که در این مسئله متوجه یهودیان است عبارت اند از:

  1. آیا چنین خدایی قابل پرستش است؟
  2. آیا واقعا آدم و حوا با خوردن از درخت ممنوعه به خدا تبدیل می شدند؟
  3. آنان که از این درخت خوردند پس چرا حیات ابدی پیدا نکردند؟
  4. آیا وجود این آموزه در تورات دلیل روشن بر این نیست که این کتاب مورد دستبرد قرار گرفته است؟

[1] . كتاب مقدس عهد عتيق سفر پيدايش باب 2: 16 و 25 باب 3: 34ـ1.