حلم و بردباری

نوشته‌ها

سیره اخلاقی امام هادی(علیه‌السلام)

اشاره

پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام) انسانهای کامل و برگزیده‌ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و مشعلهای فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم «حیات طیبه» انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.بدون شک، پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت دو جهان است. در این نوشتار مختصر برآنیم برای آشنایی بیشتر با پیشوای دهم(علیه‌السلام) فرازهایی زرّین از سیره تربیتی و ویژگی های اخلاقی آن برگزیده الهی را از باب تیمن و تبرّک نقل کنیم.

طبق فرمایش امام هادی (علیه‌السلام) پیشوایان معصوم(علیهم‌السلام) معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای کرامت و ریشه های نیکان، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی ها، پرچم های پرهیزگاری، نمونه های برتر و حجتهای خدا بر جهانیان هستند.(۱) پیشوای دهم امام هادی(علیه‌السلام) یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است.

رشد و نموّ امام(علیه‌السلام)

امام هادی (علیه‌السلام) در خاندانی پا به عرصه جهان هستی گشود که اخلاق و انسانی مجّسم بودند، ادب و محبت بر سراسر این خانواده سایه گستر بود؛ کودک به بزرگ احترام می گذاشت و بزرگ در محبت و مهر به کودک پیش قدم بود. مورّخان نمونه های شگفت انگیزی از ویژگی های اخلاقی این خاندان را نقل کرده اند، مثلاً منقول است که: «امام حسین (علیه‌السلام) در برابر برادر خویش حضرت امام حسن (علیه‌السلام) هرگز سخن نمی گفت و این کار را برای تجلیل و بزرگداشت برادر انجام می داد.»(۲) یا این که: امام سجّاد (علیه‌السلام) هرگز در حضور مادر یا دایه خویش غذایی نخورد، بخاطر این که مبادا نظر مادر یا دایه قبلاً به سمت آن غذا جلب شده باشد و بدین وسیله حقوق آنان را ضایع کند و دل ایشان را بشکند(۳) رعایت این گونه موارد اخلاقی، مانند رفتار انبیاست و متخلّقین به آن در همان اوجی پرواز می کنند که انبیای الهی مطمح نظرشان بوده است. امام هادی در دامان پدر با یکایک فضائل و مکارم اخلاقی پدر مأنوس می گشت و از زلال دانش ایشان سیراب می شد، هر روز پدر جلوه هایی از روح آتشین خود را بر فرزند عیان می ساخت و او را برای مسئولیت بزرگ آینده، آماده می نمود. پدر آنچنان شیفته فرزند بود که از ابراز آن نمی توانست خودداری کند و بارها اعجاب و شگفتی خویش را از این انسان نمونه و ممتاز نشان می داد. نمونه زیر گویای این مطلب است.

مورّخین نقل می کنند هنگامی که امام جواد(علیه‌السلام) قصد حرکت به سمت عراق را داشت، امام هادی(علیه‌السلام) را که در آن زمان شش ساله بود در دامان خود نشاند و از او پرسید: دوست داری از عراق چه هدیه ای برایت بیاورم؟ امام هادی(علیه‌السلام) تبسّمی کرده فرمود: «شمشیری چون آتش…».

آن گاه امام جواد(علیه‌السلام) رو به فرزند دیگر خود «موسی» نموده از او پرسید: تو چه دوست داری؟ موسی پاسخ داد: «فرش خانه ای….»

امام جواد (علیه‌السلام) در حالی که از پاسخ امام هادی مشعوف بود فرمود: «ابوالحسن به من شباهت دارد و مانند من است».

پاسخ امام نشان شجاعت ذاتی و آمال وی بود و این چیز غریبی نیست؛ زیرا همه ائمه اطهار(علیه‌السلام) این خصیصه را در خود داشتند.

امام هادی (علیه‌السلام) در همان کودکی از آنچنان نبوغ، زیرکی و هوشیاری برخوردار بود که اطرافیان را مبهوت می ساخت و مورّخان نمونه های متعدّدی از تیزهوشی آن حضرت را نقل کرده اند: معتصم پس از به شهادت رساندن امام جواد(علیه‌السلام) از عمر بن فرج خواست به مدینه رفته معلمی برای امام هادی(علیه‌السلام) که در آن وقت شش سال و چند ماه داشت انتخاب کند و تأکید کرد که معلم باید از دشمنان اهل بیت و مخالفین آنان باشد! تا امام را با کینه اهل بیت پرورش دهد و ایشان را اعتقادات نواصب بیاموزد و دشمنی خاندان نبوت را در دل امام جای دهد! عمر بن فرج در اجرای دستورات معتصم به مدینه رفته و ماجرا را با والی شهر در میان گذاشت. او و چند تن دیگر، «جنیدی» را به عنوان دشمن دیرینه اهل بیت معرفی کردند. جنیدی پس از اطلاع از موضوع، موافقت خود را اعلام کرد. برای او حقوقی ماهانه تعیین گشت و از او خواسته شد تا مانع ملاقات شیعیان با امام گردد. جنیدی کار خود را آغاز کرد، ولی از آنچه مشاهده کرد شگفت زده و مبهوت شد. روزی محمّد بن جعفر، جنیدی را دید و از او پرسید:

«این کودک (امام هادی) تحت تعلیم و آموزشت چگونه است؟…» جنیدی از این تعبیر برآشفته شد و گفت: «می گویی: این کودک؟! نمی گویی: این پیر! تو را به خدا کسی را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه می شناسی؟».

محمّد پاسخ داد: «نه».

امّا به خدا من بحثی را در ادبیات پیش کشیده و موضوع را آنچنان که گمان می کنم شایسته است بسط می دهم، بعد می بینم او مطالبی را به گفته هایم می افزاید که من از آنها استفاده می کنم و از او می آموزم. مردم گمان می کنند من به امام درس می دهم؛ ولی به خدا این من هستم که از او درس می آموزم…

چند روز بعد دوباره محمّد بن جعفر، جنیدی را دیده از او پرسید: «حال این کودک چگونه است؟». جنیدی از این حرف برانگیخته شد و گفت: «دیگر این حرف را تکرار مکن به خدا او بهترین مردم روی زمین و فاضل ترین خلق خداست. گاهی می خواهد وارد اتاق بشود می گویم اوّل سوره ای از قرآن بخوان و بعد داخل شو. می گوید: کدام سوره را می خواهی تا بخوانم؟ و من نام سوره های بلند اوّل قرآن را نام می برم، هنوز نام سوره تمام نشده شروع می کند به خواندن آن و آنچنان درست و دقیق می خواند که من درست تر از آن را نشنیده ام. او قرآن را زیباتر از مزامیر داوود می خواند و علاوه بر آن حافظ تمام قرآن است و تأویل و تنزیل آن را نیز می داند. سپس جنیدی گفت: «سبحان اللّه!» این کودک در میان دیوارهای سیاه مدینه رشد کرده است، پس این دانش عمیق را از کجا کسب کرده است؟». سرانجام همین جنیدی ناصبی و دشمن اهل بیت، از برکات انفاس قدسی امام هادی، صراط مستقیم را یافت و چنگ به دامن «حبل المتین» الهی زد و در زمره محبّان اهل بیت قرار گرفت و به امامت ائمه هدی اعتراف کرد(۴)البته طبیعی است که تنها توجیه حقیقی این پدیده همان اعتقاد شیعه درباره این خاندان است. شیعیان بر این عقیده اند که خداوند متعال به اهل بیت دانش و حکمتی عنایت کرده است که دیگران از آن بی نصیب می باشند و در این مورد سن و سال مدخلیّتی ندارد.

علم و دانش امام(علیه‌السلام)

بدون تردید بعد علمی و آگاهی گسترده ائمه(علیه‌السلام) در همه زمینه ها از پایه های اساسی امامت در طول حیات آن بزرگواران به شمار رفته و به عنوان یکی از معیارهای مطمئن و روشن که در دسترس همگان قرار داشت برای تشخیص امام برگزیده از سوی خدا، از مدّعی امامت، در جامعه اسلامی شناخته شده بود.

حاکمان ستمگر اموی و عبّاسی در رویارویی با پیشوایان حق به هر اقدامی که به گونه ای در تثبیت موقعیّت آنان و تضعیف موقعیّت امامان شیعه مؤثر بود دست زدند، و حتی موفق شدند چهره های وابسته و مزدوری را در لباس عالمان دین و فقیهان شریعت به مسلمانان تحمیل کنند، ولی هیچ گاه نتوانستند در میدان علم و دانش بر پیشوایان معصوم پیشی گیرند، و حتی نتوانستند در یک مورد و برای یک بار آنان را محکوم کنند، با آن که برخی از آنان مانند مأمون برای دستیابی به این هدف تلاشهای فراوانی کرده و سرمایه های زیادی صرف نمودند.

اساسی ترین ویژگی علوم ائمه (علیه‌السلام)، خدادادی بودن آن است. آنان در هیچ مکتب و نزد هیچ فردی درس نخواندند، بلکه در پرتو شایستگی ها و لیاقتهایی که داشتند، خداوند چشمه سارهای زلال دانش و معرفت را در قلب پاکشان به جریان و جوشش انداخت و وجود مبارکشان را به تعبیر امام هادی(علیه‌السلام) گنجینه های علم و جایگاه های معرفت خویش(۵)قرار داد.

امام هادی (علیه‌السلام) در سخنی به این دانش گسترده اشاره نموده می فرماید: »اسم اعظم خداوند ۷۳ حرف است و نزد آصف (بن برخیا) تنها یک حرف آن بود که چون خدا را بدان خواند، زمین حد فاصل بین او و (پادشاه) سبا برای او درهم پیچیده شد. آصف تخت بلقیس را برداشت و آن را نزد سلیمان نبی (علیه‌السلام) برد، سپس زمین کشیده (منبسط) شد (و به حال نخست بازگشت). تمام اینها در کمتر از یک چشم بر هم زدن صورت گرفت؛ ولی نزد ما از اسم اعظم الهی ۷۲ حرف است و یک حرف آن نزد خداست که آن را در (خزانه) علم غیب به خود اختصاص داده است».(۶)

بزرگ ترین خیانت زمامداران غاصب اموی و عبّاسی معاصر ائمه(علیه‌السلام) به بشریت، به ویژه مسلمانان این است که با مشکلات و محدودیّت هایی که برای ائمه (علیه‌السلام) به وجود آوردند، مانع نشر و گسترش علوم آنان در جامعه شده و مردم را از آن فیض بزرگ محروم ساختند.

این محدودیّت درباره همه پیشوایان اعمال می شد، ولی نسبت به «عسکریین» (پیشوای دهم و یازدهم) علیهماالسلام با شدّت بیشتر، به گونه ای که بخش اعظم دوران امامت امام هادی(علیه‌السلام) و تمامی دوران امامت امام عسکری(علیه‌السلام) در «سامرّا» که عنوان پادگان نظامی را داشت تحت نظارت دقیق نیروهای امنیّتی دستگاه سپری شد و برای مردم امکان دسترسی به آنان و استفاده از محضرشان وجود نداشت؛ با این حال، امام هادی از هر فرصتی استفاده کرده و با افاضه شمه ای از علوم خدادادی خود به صورت کتبی یا شفاهی، در قالب سخن گفتن با افراد مختلف به زبان خود آنان، پیشگویی نسبت به حوادث آینده، خبر دادن از نیّت افراد و… انسانها را از فروغ دانش خود بهره مند و بدین وسیله آنان را به شاهراه حق، رهنمون می ساخت.(۷)

سلاح علم ویژه امامت و به کارگیری آن در قالبها و پوششهای یاد شده، کارسازترین، کوبنده ترین و در عین حال بی خطرترین سلاحی بود که در شرایط حاکمیت جو خفقان آن روز، در اختیار پیشوای دهم(علیه‌السلام) قرار داشت و حکومت، هیچ راه و بهانه ای برای مبارزه با آن نداشت.

حلم و بردباری امام(علیه‌السلام)

حلم و بردباری از ویژگیهای مهمی است که مردان بزرگ، به ویژه رهبران الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با افراد نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب کردند.

امام هادی(علیه‌السلام) همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد.

«بریحه» عباسی که از سوی دستگاه خلافت به سمت پیشنمازی مکّه و مدینه منصوب شده بود از امام هادی(علیه‌السلام) نزد متوکل سعایت کرد و برای او نوشت: «اگر نیازی به مکّه و مدینه داری، «علی بن محمّد» را از این دو شهر بیرون کن؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده اند.»

بر اثر سعایتهای پی درپی «بریحه» متوکّل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) تبعید کرد. هنگامی که امام(علیه‌السلام) از «مدینه» به سمت «سامرّا» در حرکت بود

«بریحه» نیز او را همراهی کرد. در بین راه «بریحه» رو به امام (علیه‌السلام) کرد و گفت: «تو خود می دانی که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محکم و استوار سوگند می خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می زنم و بردگان و خدمتکارانت را می کشم و چشمه های مزرعه هایت را از بین خواهم برد و بدان که این کارها را خواهم کرد.»

امام(علیه‌السلام) متوجّه او شد و فرمود: «نزدیک ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم ۲برد.»

«بریحه» چون این سخن را از امام (علیه‌السلام) شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرّع و لابه کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام (علیه‌السلام) فرمود: تو را بخشیدم.(۸)

هیبت و وقار

ائمه اطهار(علیه‌السلام) مظاهر قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلّیات و انوار خاصّه او هستند. براین اساس از یک قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصّی برخوردارند. امام هادی(علیه‌السلام) مانند پدران گرامی خود و انبیای الهی، از آنچنان هیبت و نفوذ معنوی برخوردار بود که همگان را وادار به کرنش می کرد و این امر اختصاص به شیعیان حضرت نداشت.

این هیبت و عظمت خدادادی را در زیارت جامعه و از زبان امام هادی(علیه‌السلام) چنین می خوانیم: «طأطأ کل شریف لشرفکم، و بخع کل متکبّر لطاعتکم، و خضع کل جبار لفضلکم، و ذل کل شی ء لکم.»

هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است.

دراین باره از محمّد بن حسن اشتر علوی نقل شده که گفت: «همراه پدرم با جمعی از مردم عباسی، طالبی و جعفری نزد متوکل عباسی بودیم که ناگهان ابوالحسن، امام هادی(علیه‌السلام)، وارد شد و آهنگ در قصر خلیفه را نمود تمامی حاضران بلا استثناء از مرکبهایشان فرود آمده احترامات لازمه را به عمل آوردند تا حضرت وارد کاخ شد، مردی از آن جمع از این تجلیل و گرامی داشت به خشم آمده لب به اعتراض گشود و گفت: این تشریفات برای کیست؟! چرا برای این جوان این همه احترام بگذاریم؟ او نه از ما بالاتر است و نه بزرگسالتر. به خدا قسم هنگام خارج شدن، دیگر برای او بپا نخواهیم خاست و از اسب فرود نخواهیم آمد…

ابوهاشم جعفری به او چنین پاسخ داد: به خدا سوگند با ذلت و کوچکی به او احترام خواهی گذاشت … لحظاتی بعد امام از قصر خارج شد و بانگ تکبیر و سرود توحید برخاست و همه مردم به احترام امام بپا خاستند، ابوهاشم مردم را مخاطب ساخته گفت:

«مگر شما نبودید که تصمیم داشتید به حضرت احترام نگذارید!».

گروهی از آن میان پرده از حالت درونی خود برداشته گفتند: به خدا قسم نتوانستیم خودمان را کنترل می کنیم و بی اختیار از اسب فرود آمده به ایشان احترام گذاشتیم.(۹)

زید بن موسی(۱۰)چندین بار به «عمر بن فرج» گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر امام هادی(علیه‌السلام) مقدم بدارد و می گفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم.

«عمر بن فرج» سخن او را برای امام هادی(علیه‌السلام) نقل کرد. امام فرمود: «یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد.»

روز بعد «عمر» امام هادی (علیه‌السلام) را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام (علیه‌السلام) بر زمین نشست.

چون روز پنجشنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام خواست تا وارد شود. امام (علیه‌السلام) داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جایش برخاست و امام را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.(۱۱)

هیبت امام آنچنان قوی و نفوذ ایشان آنقدر نیرومند بود که هنگام آمدن نزد متوکل تمامی درباریان و نگهبانان قصر بی اختیار هنگام حضور امام قیام می کردند و بدون کمترین بهانه جویی و به انتظار گذاشتن، درها را می گشودند و پرده ها را کنار می زدند.(۱۲) ناگفته پیداست که نیرومندی و هیبت امام ناشی از سلطنت دنیوی یا اندوخته های مالی نبود، بلکه سرّ عظمت ایشان در اطاعت خداوند متعال، زهد در دنیا و پایبندی به دین بود. امام خواری و ذلّت عصیان خدا را از خود دور ساخته و از طریق اطاعت پروردگار به اوج عزت و وقار دو جهان رسیده بود.

زهد و عبادت امام

امام هادی(علیه‌السلام) از تمام لذّات زودگذر و مادی این جهان روی گردانده و به ضروریات آن اکتفا کرده بود، کمترین توجهی به جلوه های فریبنده نشان نمی داد و زندگی خود را وقف عبادت خدای متعال کرده بود، کار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود که خانه مسکونی حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولی نیز خالی بود و هنگامی که مأموران متوکل عباسی شبانگاه به منزل حضرت هجوم آوردند و به بازرسی آن مشغول شدند، چیزی قابل توجّه در آن نیافتند. بار دیگر که به خانه حضرت در سامرّا هجوم آوردند ایشان را در اتاقی در بسته مشاهده کردند در حالی که با لباسی پشمین بدون هیچ فرشی بر شن و سنگریزه نشسته بود.

سبط بن جوزی درباره زهد آن امام همام می گوید:امام علی هادی کمترین میل و گرایشی به دنیا نداشت و همیشه ملازم مسجد بود، هنگامی که خانه اش را بازرسی کردند، جز قرآن، کتب دعا و چند کتاب علمی در آن چیزی نیافتند.

حضرت مانند اجداد طاهرین خود زندگی بی آلایشی را پیش گرفته بود و اهمیّتی به مسائل مادی نمی داد، بلکه تمام توجّه اش اتصال دائمی به حق تعالی بود. جدّش مولای متقیان، امیرمؤ منان، نیز از پارساترین مردم بود و در ایّام خلافت خویش هیچ اندوخته مادی برای خود فراهم نکرد و کفش و کمربندش از لیف خرما بود و کفشش را خود تعمیر می کرد بر شکم خود سنگی می بست تا فشار گرسنگی را کاهش دهد و همسرش دخت گرامی پیامبر اکرم زهرای اطهر(س)، نیز مانند پدر و شوهر والامقامش زندگی زاهدانه ای را دنبال می کرد و در خانه اش از اثاث البیت خبری نبود و دستانش از آسیا کردن گندم تاول زده بود. ائمه(علیه‌السلام) این چنین زیستند و نعمتهای مادی را کنار گذاشته کریمانه از مظاهر فریبنده حیات گذشتند و تنها به کاری پرداختند که آنان را به خداوند نزدیک کند.»

آن امام عظیم الشأن به دور از گرایشهای مادی و هواهای نفسانی و خود بزرگ بینی، برای معیشت خود و خانواده اش در مزرعه اش کار می کرد.

علی بن حمزه می گوید: ابوالحسن ثالث را دیدم که بر زمینی کار می کرد و قدم هایش از عرق خیس شده بود. گفتم: «قربانت گردم، کارگران کجا هستند؟…»

حضرت فرمود: «ای علی! بهتر از من و پدرم کسانی بودند که با بیل در زمین خود کار می کردند…».

آنها چه کسانی بودند؟….

حضرت فرمود: رسول اللّه (صلی‌الله علیه و آله)، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و همه پدرانم با دست خویش کار می کردند و این کار پیامبران، رسولان و اوصیای صالح بوده است ….»(۱۳)

امام هادی(علیه‌السلام) شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می نمود: «الهی مسی ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه»(۱۴) بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.

پارسایی و انس با پروردگار، آنچنان نمودی در زندگی امام نقی (علیه‌السلام) داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته اند. «ابن کثیر» می نویسد: «کان عابدا زاهدا»(۱۵) او عابدی وارسته و زاهد بود.

آری، آن بزرگ مشعلدار هدایت امّت(امام هادی)، بیش از همه معاصران خود به عبادت و تهجّد می پرداخت و تقوا و پایبندی وی به اصول دیانت زبانزد خاص و عام بود. آن حضرت تمام نوافل را بجا می آورد و در رکعت سوم نافله مغرب، سوره حمد و اوّل سوره حدید تا «انه علیم بذات الصدور» و در رکعت چهارم پس از سوره حمد، آخر سوره حجرات را تلاوت می کرد.(۱۶)

نافله ای را نیز به این صورت به حضرت نسبت داده اند که: ایشان در رکعت اول، سوره حمد و یس و در رکعت دوم، سوره حمد و الرحمن را تلاوت می کردند.(۱۷)

سخن کوتاه این که، آنچه در هنگام مطالعه سیره همه ائمه آطهار(علیه‌السلام) به وضوح قابل مشاهده است، توجه شدید آن بزرگواران به عبادت، شب زنده داری، تلاوت قرآن و مناجات با پروردگار و دوری از زخارف دنیوی است.

سخاوت و جود امام(علیه‌السلام)

امامان معصوم(علیه‌السلام) برای مظاهر دنیوی، از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می کردند به حد اقل آن که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردی و اجتماعی یاری رساند بسنده کنند و مازاد آن را در راههایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند.

یکی از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می باشد. این شیوه خدا پسندانه مالی که در زندگی همه معصومان (علیه‌السلام) در سطح گسترده ای به چشم می خورد علاوه بر جنبه های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تألیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیری از ارتباط و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.

در پرتو برخورداری ائمه (علیه‌السلام) از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهای مختلف، به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند، بود. این مسئله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده ای را می دیدند او را به خانه امامان (علیه‌السلام) راهنمایی می کردند، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی به طور مستقیم سراغ خانه امامت را می گرفتند.

امام هادی (علیه‌السلام)، همچون پدر بزرگوارش تنها برای جلب رضای پروردگار، مسکین، یتیم و اسیر را بر خانواده خود مقدّم داشته و اطعام آنان را در درجه اوّل اهمیّت قرار می دادند، تا جایی که غذایی برای خانواده اش باقی نمی ماند و در مورد لباس نیز بدین گونه عمل می کردند. امام صادق (علیه‌السلام) نیز آنقدر به مستحقّین انفاق می کرد و لباس می داد که دیگر برای افراد خانواده اش چیزی یافت نمی شد.(۱۸)

آری، آن حضرت، کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می رسید که دانشمندی مانند: «ابن شهرآشوب» پس از نقل آن می گوید: «این مقدار انفاق، عمل معجزه گونه ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده ایم».(۱۹)

مورّخان موارد بی شماری از بخشش های آن امام همام، نسبت به فقرا و درماندگان را نقل کرده اند که به عنوان نمونه به ذکر چند مورد بسنده می کنیم:

۱ـ هیأتی از شیعیان بلند پایه مرکّب از ابوعمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعری قمی و علی بن جعفر به دیدار امام هادی(علیه‌السلام) رفتند، احمد بن اسحاق از وامی که در گردن داشت به حضرت شکایت برد، ایشان به وکیل خود عمرو رو کرده فرمودند: به احمد سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز همان مقدار بپرداز. سپس حضرت به خود عمرو وکیل حضرت نیز سی هزار دینار بخشیدند.

حضرت برای این بزرگان زندگانی مرفه ای فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه شان برده بود و طبیعی است که بهترین بخشش، آن است که اثری نیکو و ماندگار از خود بجا گذارد.

۲ـ نمونه ای دیگر از کرم حضرت را اسحاق جلاّب چنین نقل می کند: «در «یوم الترویه» (هشتم ذیحجّه) برای ابوالحسن هادی(علیه‌السلام) تعداد زیادی گوسفند خریدم و ایشان تمام گوسفندان را در میان خویشان خود تقسیم کردند.»(۲۰)

۳ـ مورد دیگر که اعجاب مورّخان را برانگیخته است چنین می باشد که: «حضرت به قصد روستایی متعلّق به خودشان از سامرّا خارج شدند، چندی بعد یکی از بادیه نشینان به در خانه حضرت آمد، خانواده حضرت به آن مرد گفتند که ایشان به زمینی خارج از شهر رفته اند و آن مرد هم متوجّه محل حضرت شده و پس از دیدن ایشان با صدایی ضعیف گفت: یابن رسول اللّه! من مردی از اعراب کوفه و از موالیان و محبّان جدّت علی بن ابی طالب هستم، سنگینی قرض مرا از پا درآورده است و جز تو گره گشایی نمی شناسم …؛ حضرت متأثر شدند و دیدند وی

متمسّک به ولایت علی (علیه‌السلام) است، ولی خود حضرت در آن هنگام در تنگنا بودند و کمکی از دستش ساخته نبود؛ ازاین رو، به دست خودشان ورقه ای نوشتند مبنی بر آن که: اعرابی از حضرت مبلغ معینی طلبکار است، سپس کاغذ را به او داده گفتند: این کاغذ را نزد خودت داشته باش و به سامرّا برو، هر وقت دیدی عده ای نزد من جمع شده اند، برخیز و طلبی را که در این کاغذ است از من بخواه و بر من سخت بگیر که چرا بدهی ام را نپرداخته ام و تمامی دستورات مرا انجام بده. اعرابی ورقه را گرفت و هنگامی که حضرت به سامرّا بازگشت عده ای به دیدن او آمدند که در میان آنان جاسوسان و مأموران حکومت عبّاسی هم حضور داشتند، چندی نگذشت که اعرابی از راه رسید و کاغذ را نشان داده خواستار پرداخت مبلغ مذکور در آن شد، امام به عذرخواهی پرداخت لیکن اعرابی با اصرار خواستار پول خود بود و همچنان تأکید می کرد. حاضرین در مجلس متفرق شدند و جاسوسان متوکل شتابان ماجرا را به گوش خلیفه رساندند او نیز دستور داد تا سی هزار درهم نزد حضرت ببرند، وقتی که اعرابی آمد حضرت پولها را به او داده فرمودند: «این پولها را بگیر و بدهی خود را بپرداز و باقی مانده را خرج خانواده ات کن …»

اعرابی مبلغ را بسیار دیده گفت: یابن رسول اللّه! بدهی من کمتر از یک سوم این مبلغ است …؛ ولی خداوند بهتر می داند که رسالت خود را میان چه کسانی قرار دهد.(۲۱) و پولها را برداشته با خشنودی تمام و با خیال راحت به سوی خانواده اش رفت و همچنان برای امام هادی (علیه‌السلام) که او را از فقر و سختی نجات داده بود دعا می کرد».

ارشاد و هدایت گمراهان

امام هادی(علیه‌السلام) اهمیت زیادی به هدایت گمراهان و منحرفان از راه حق می داد و در این راه کوشش خستگی ناپذیری را آغاز کرده بود، از جمله کسانی که به وسیله حضرت به حقیقت دست یافت و هدایت شد «ابوالحسن بصری» معروف به «ملاّح» را می توان نام برد. وی «واقفی» بود و پس از امام موسی کاظم امامت هیچ یک از فرزندان حضرت را نپذیرفته بود. روزی امام هادی(علیه‌السلام) ابوالحسن بصری را دیده به او فرمود: «این خواب غفلت تا کی؟ آیا وقت آن نرسیده است که به خود آیی…» نفس قدسی آن امام همام (علیه‌السلام)، آنچنان گرم و مؤثر بود که همین دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت.(۲۲)

امام هادی (علیه‌السلام) اصحاب خود و دیگر مسلمانان را از معاشرت و همنشینی با «صوفیان» برحذر داشته بود؛ زیرا آنان سرچشمه گمراهی و ضلالت هستند و با اظهار پارسایی و تقدّس مآبی به فریب و گمراهی ساده لوحان برمی خیزند.

امام بر دوری و جدایی از صوفیان به شدت تأکید داشت. حسین بن ابی الخطاب نقل می کند: نزد امام هادی در مسجدالنبی بودم که گروهی از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفری که مردی سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده ای از صوفیان وارد مسجد شده گوشه ای نشستند و به گفتن اوراد خود و تکبیر و تهلیل پرداختند، حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند: «به این فریبکاران و هم پیمانان شیطان و ویرانگران بنیادهای اسلام توجه نکنید، آنان برای آسایش جسم، پارسایی می کنند و شب زنده داری آنان برای به دست آوردن طعامهای چرب و شیرین است، عمری را به سختی می گذرانند تا آن که فرصتی یافته به گناهکاری بپردازند، گرسنگی می کشند تا آن که به خوانهای رنگین دست یابند، ذکر آنان فقط برای فریب مردم است و جلب قلوب احمقان، سادگان را شیفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان می نهند و آنان را در چاه های گمراهی می اندازند، اوراد آن، رقص و کف زدن است و ذکرشان نغمه و آوازه خوانی، جز بی خردان و افراد فریب خورده، کسی از آنان پیروی نمی کند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشی ندارد، هر کسی به دیدار و زیارت زنده یا مرده آنان برود مانند آن است که به زیارت شیطان و بت پرستان رفته باشد و هر که به آنان یاری رساند در حقیقت به ابوسفیان، معاویه و یزید یاری کرده است …». یکی از حاضران پرسید: «اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟» امام او را از ادامه این گونه توهّمات برحذر داشته با بیانی قاطع فرمود: «این تصوّرات را از خود دور کن، هر کس به امامت و حق ما معترف باشد، بر خلاف رضای ما گام برنمی دارد، آیا نمی دانی آنان پست ترین طایفه صوفیه هستند و همه فرق صوفیه مخالف ما می باشند و طریقت آنان با ما مغایر است، آنان نصاری یا مجوس این امت هستند و همیشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدایی را با دهان خود خاموش کنند هر چند خداوند پرتو افشانی چراغ توحید را علی رغم خواست کافران، تضمین کرده است…».(۲۳)

امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفیان و بی دینی آنان با توجّه به صفات و رفتارشان چند نکته را بیان می فرماید:

* آنان در فریفتن و گمراه کردن مردم هم پیمان شیطان هستند.

* با بدعتهای خود و آوردن شیوه هایی مغایر روح اسلام و شریعت در صدد ویرانگری پایه های این دین مبین برآمدند.

* زهد آنان ریایی است و برای راحت طلبی و جلب منافع مادی می باشد.

* شب زنده داری و اظهار تقدّس آنان برای رضای خدا و انجام عبودیت حضرتش نیست، بلکه دام نیرنگی است برای صید مردم و به دست آوردن اموال آنان.

* اوراد آنان، اوراد عبادی نیست، بلکه رقص و پایکوبی است؛ زیرا از قلبی که معتقد به خداست نشئت نگرفته و دعاهای آنان ترانه و آواز است؛ زیرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالی است و کالبدی است بی جان.

* آن که مهار خرد و اختیار خود را در دست دارد به دنبال این دغلان نمی رود، امّا ساده لوحان، افراد نادان و بی خرد که قدرت تشخیص ندارند، در زمره پیروان آنها قرار می گیرند.

احترام به علماء و دانشمندان

امام هادی (علیه‌السلام) در بزرگداشت دانشمندان و اندیشمندان می کوشید و به آنها توجّهی خاصّ داشت و آنان را بر دیگر مردم برتر می شمرد؛ زیرا آنان سرچشمه نور و آگاهی در زمین هستند. از کسانی که مورد تجلیل امام قرار گرفت فقیهی بود که با یکی از نواصب و مبغضین اهل بیت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقیه پس از چندی به زیارت امام آمد، حضرت که از مناظره او با ناصبی خبردار بود از دیدن وی شادمان شده او را در صدر مجلس نشاند و به گرمی با وی به گفتگو پرداخت.

مجلس مملوّ از علویّان و عبّاسیان بود. بنی هاشم حاضر در آنجا از این توجّه خاصّ امام رنجیده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند: «چگونه او را بر سادات و بزرگان بنی هاشم مقدّم می داری؟…»

حضرت در پاسخ فرمود: از کسانی نباشید که خداوند متعال درباره شان فرمود: «الم تر الی الذین أوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الی کتاب اللّه لیحکم بینهم ثم یتولی فریق منهم و هم معرضون»(۲۴) آیا ندیدی کسانی را که بهره ای از کتاب آسمانی به آنها داده شده بود، فراخوانده شدند تا کتاب خدا داور آنان باشد، ولی گروهی اعراض کرده روی گرداندند.

آیا کتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حکم قبول دارید؟… همگی گفتند: «آری، یا بن رسول اللّه». امام روش خود را به استناد آیات قرآن چنین مدلّل ساخت: آیا خداوند نمی گوید: «یا أیها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح اللّه لکم… و الذین أوتوا العلم درجات…»(۲۵) ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در مجالسی به شما گفته می شود جای باز کنید شما نیز جای باز کنید تا خداوند برای شما گشایش دهد… تا آنجا که می گوید: و دانشمندان را درجاتی بالاتر می دهد».

خداوند متعال همان طور که مؤمن را بر غیر مؤمن مقدّم می دارد، مؤمن عالم را بر مؤمن غیر عالم برتری داده است. و باز خداوند است که می فرماید: «خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتی، برتری می دهد» آیا خداوند گفته است: خداوند نجیب زادگان و شریفان نسب دار را رفعت می دهد! ولی حق تعالی با تأکید می گوید: «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون»(۲۶) آیا آنان که می دانند و آنان که نمی دانند با هم برابرند؟. پس چرا از احترام و تجلیل من نسبت به این عالم که مورد بزرگداشت خدا نیز هست رنجیده شده اید، شکستی که این مرد به آن ناصبی با دلائل و براهین خدا آموخته داد از هر شرافت مبنی بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است.

دلائل و حجّت های امام، حاضرین را خاموش کرد، ولی یکی از بنی عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خویش پافشاری کرد و گفت: «یابن رسول اللّه! شما این مرد را بر ما مقدّم داشتی و ما را پایین تر از او به حساب آوردی در صورتی که او مانند ما نسبی چنین روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاکنون آن را که نسبی شریف تر داشته باشد بر دیگران مقدّم می دارند….»

منطق این عباسی، منطقی است سست و بی بنیاد که اسلام بدان کمترین بهایی نمی دهد، اسلام متوجّه ارزشهای والایی است که هرگز چنین افرادی تصوّر آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است. ازاین رو حضرت طبق اصل قرآنی: «و جادلهم بالّتی هی احسن»(۲۷) و دستور: «کلّموا الناس علی قدر عقولهم» برای قانع کردن وی راه دیگری در پیش گرفت و فرمود: «سبحان اللّه!» آیا عباس که از بنی هاشم بود با ابوبکر تیمی بیعت نکرد؟ آیا عبداللّه بن عباس پدر خلفای عباسی و از خاندان بنی هاشم، کارگزار عمر بن خطاب از بنی عدی نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قریش را وارد شورای شش نفره کرد، ولی عباس را که هاشمی و قرشی بود وارد شورا ننمود؟! پس اگر برتر شمردن غیر هاشمی بر هاشمیان نادرست است، باید بیعت کردن عباس با ابوبکر و کارگزاری عبداللّه بن عباس برای عمر را محکوم کنی و اگر آن کار اشکالی نداشت این مورد هم مانند آن روا خواهد بود….»

معترض، تاب این استدلالات را نیاورد خاموش گشت و دیگر دم نزد.(۲۸)

حضرت که دیده بود دلایل قرآنی او را قانع نکرد از بیعت جدش عباس با ابوبکر و کارگزاری عبداللّه بن عباس برای عمر در حالی که این دو خلیفه از نظر نسب به پای عباس و فرزندش نمی رسیدند استفاده کرد و این نمونه کامل «الزموهم بما التزموا به» است.

پی نوشت:

  1. و معدن الرحمه، و خزان العلم، و منتهی الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوه المرسلین. . . ائمه الهدی و مصابیح الدجی و الاعلام التقی. . . و المثل الاعلی. . . و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخره و الاولی. «فرازهایی از زیارت جامعه کبیره.»
  2. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳،ص ۴۰۱.
  3. منتهی الامال، ج ۲، ص ۸ چاپ جدید.
  4. مآثر الکبراء فی تاریخ سامرّا، ج ۳، ص ۹۶ ـ ۹۵.
  5. السلام علیکم یا اهل بیت النبوه…و خزان العلم…السلام علی محال معرفه الله…«زیارت جامعه».
  6. ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴،ص ۴۰۶اصول کافی، ج ۱،ص ۲۳۰، ح ۳،دلائل الامامه طبری، ص ۲۱۹.
  7. «داویت. م. رونلدسن» پس از بحث مفصلی درباره امام هادی (علیه‌السلام) می نویسد:گروه زیادی از شهرهای شیعه نشین، همچون عراق، ایران و مصر، برای استفاده از محضر او به سوی مدینه شتافتند. (عقیده الشیعه، ص ۲۱۵).
  8. ر. ک: اثبات الوصیه، ص ۱۹۶ ـ ۱۹۷.
  9. بحارالانوار، ج ۱۳،، ص ۱۳۱؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص ۲۷۵، ۲۷۴.
  10. ظاهراً نامبرده زید بن موسی بن جعفر است که به «زید النار» معروف است. و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۲۸ در حدود سال ۲۴۷ در اواخر حکومت متوکل عباسی درگذشته است.
  11. اعلام الوری، ص ۳۴۷.
  12. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۲۹.
  13. من لا یحضره الفقیه.
  14. ائمتنا، ج۲، ص ۲۵۷ به نقل از سیره الامام العاشر، علی الهادی، ص ۵۵.
  15. البدایه و النهایه، ج ۱۱، ص ۱۵.
  16. وسائل الشیعه، ج۴، ص ۷۵۰.
  17. همان، ج۵، ص ۲۹۸.
  18. صفوه الصفوه، ج۲، ص ۹۸.
  19. مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص ۴۰۹.
  20. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۳۲ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص ۴۱۱.
  21. شرح شافیه ابی فراس، ج۲، ص ۱۶۷.
  22. من لا یحضره الفقیه.
  23. روضات الجنات، ج ۳، ص ۱۳۴.
  24. سوره آل عمران،آیه ۲۳.
  25. سوره مجادله، آیه ۱۰.
  26. سوره زمر،آیه ۹.
  27. سوره نحل، آیه ۱۲۵.
  28. الاحتجاج طبرسی، ج ۱ و ۲، ص ۴۵۴.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

گوشه ای از ویژگی های شخصیتی امام هفتم علیه السلام

اشاره:

امامان اهل بیت(علیهم‌السلام) کسانی اهستند که مانند خود پیامبر خدا در ابعد مختلف زندگی مادی و معنوی الگو و اسوه برای مسلمانان هستند. پیرامون علم، اخلاقیات، رفتارهای اجتماعی، و موضع گیریهای سیاسی و به وبیژه در عبادات و اخلاص هریکی از امامان نیازی به نوشتن کتابهای بی شمار است. در این مقاله گوشه‌ای از زندگی امام کاظم (علیه‌السلام) در حوزه های نامبرده منعکس گردیده است باشد تا پیروان آن حضرات از روش زندگی آن حضرت الگوگیری نمایند. 

 

امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) در سپیده دم روز یکشنبه یا سه شنبه هفتم صفر سال ۱۲۸ یا ۱۲۹ هجری قمری در «ابواء» – محلی میان مکه و مدینه – از کنیزی از سرزمین بربر (مغرب) یا اندلس (اسپانیا) به نام «حمیده» معروف به «حمیده بربریه، حمیده مغربیه، حمیده مصفاه» زاده شد و شهادت آن حضرت بنا بر قول مشهور در ۲۵ رجب سال ۱۸۳ ه. ق و به نقلی ۱۸۶ ه. ق در بغداد در زندان هارون الرشید و به دستور وی بوده است.

کنیه امام هفتم شیعیان جهان، ابوالحسن، ابوالحسن الاول، ابوالحسن الماضی، ابو ابراهیم، ابو اسماعیل، ابو علی و لقب آن بزرگوار، عبد صالح، راهب بنی هاشم، الامین، الصابر، زین المجتهدین، باب الحوائج،… و مشهورترین آن «کاظم» و در لوح محفوظ «المنتخب» است (۱).

امام موسی بن جعفر دارای قامتی استوار، اندامی لاغر، چهره ای زیبا و گندمگون، ریشی انبوه و مشکین بود.

نقش نگین انگشتری اش «حسبی الله» و یا «الملک لله وحده» بود، هماره خود را می آراست و به چشمان خود سرمه می کشید (۲) و به شیعیان خود نیز سفارش می کرد تا همواره آراسته باشند (۳).

همسران و فرزندان

امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) همسران متعددی داشت که همگی آنان کنیز بودند (۴). ثمره ازدواج های مکرر آن حضرت فرزندان زیادی است که همه آن ها از خوبان و افراد برگزیده بودند (۵). درباره تعداد فرزندان دختر و پسر امام هفتم گزارش های گوناگونی در منابع روایی و رجالی رسیده است؛ برخی مانند ابن کثیر تعداد آنان را چهل تن، برخی کمتر و گروهی بیشتر دانسته اند (۶). در میان فرزندان آن حضرت، امام هشتم علی بن موسی (علیه‌السلام) نزد پدر بزرگوارش از موقعیت و احترام ویژه ای برخوردار بود. امام هفتم فرزند دلبند خویش را بر دوش خود سوار می کرد، او را در آغوش می کشید، می بوئید و به گونه هایش بوسه می زد و با عبارت «پدر و مادرم فدایت باد» نهایت محبت خویش را نسبت به او ابراز می نمود، و با کنیه «ابوالحسن» او را صدا می کرد (۷).

ویژگی های شخصیتی امام هفتم (علیه‌السلام)

فضایل و کمالات امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) بی شمار و برای جویندگان آن ها واضح و روشن است. در این نوشتار به گوشه ای از کمالات و ویژگی های برجسته آن حضرت می پردازیم.

دانش امام هفتم (علیه‌السلام)

اقیانوس بی کران علم و دانش پیشوایان معصوم برای غواصان در آن، ناشناخته نیست. در اینجا برای معرفی اجمالی توان علمی هفتمین امام به چند شاهد تاریخی اشاره می کنیم:

۱- حمیده مادر گرامی حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) پس از آن که رفتار غیر عادی نوزادش به هنگام تولد را برای همسر عزیر خود امام صادق (علیه‌السلام) بیان نمود، آن حضرت در تایید گفتار وی فرمود: «آری این نشانه هر پیامبر و وصی پیامبری است که به هنگام ولادت سر به سوی آسمان بلند و به گونه ای که دیگران از شنیدن آن ناتوانند، بر یگانگی پروردگار جهان شهادت دهد؛ آن گاه خداوند منان همه دانش را یک جا به او عطا کند و او را سزاوار دیدار فرشته «روح» که اعظم از جبرئیل است گرداند (۸).

۲- ابو حنیفه پیشوای «مذهب حنفی» می گوید: در سفر زیارت بیت الله الحرام به قصد ملاقات و دیدار با امام صادق (علیه‌السلام) به مدینه آمدم. هنگامی که بر در خانه آن حضرت رفته و در بیرون منزل به انتظار اجازه ورود نشسته بودم، کودکی از خانه امام صادق (علیه‌السلام) بیرون آمد. از وی پرسشی نمودم که از پاسخ متین و عالمانه اش در شگفت ماندم. پرسیدم نامت چیست؟ گفت: موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب.

در ادامه این دیدار ابوحنیفه مساله ای دقیق از مسائل کلامی و اعتقادی مطرح می کند و با پاسخ زیبا و مستدل آن حضرت مواجه می گردد. آن گاه لب به تحسین موسی بن جعفر (علیه‌السلام) گشوده و آیه «ذریه بعضها من بعض (۹)» را تلاوت می کند (۱۰).

امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) مانند دیگر امامان معصوم در تبیین بینش صحیح از میان عقاید و بینش های نادرست، به خوبی ایفای نقش نمود و با توجه به پدید آمدن فرقه های مختلف – که در قرن دوم اوج گرفت – و گروه هایی مانند خوارج، معتزله، مرجئه و… که هر کدام در زمینه مسائل اعتقادی در ترویج دیدگاه خود فعال بودند، این امام زمان شناس در برابر اعتقادات نادرست برخورد کرد و با پاسخ های مستحکم و مستدل خویش در برابر پرسش های متعدد، شیعیان را از انحراف و کجی حفظ نمود. آن حضرت از پاسخ گویی به هر شخص و گروهی و از هر ناحیه و با هر زبان و ملیتی سر باز نزد و هیچ گاه از پاسخ ناتوان نماند.

آری آن گونه که خود امام کاظم (علیه‌السلام) فرمود: «از ویژگی های امام و حجت خدا آن است که از هر چیزی پرسیده شود، پاسخ گوید و به هر زبانی یارای سخن گفتن داشته باشد. (۱۱)»

حلم و بردباری

حلم و بردباری از ویژگی های مهمی است که مردان موفق و بزرگ به ویژه رهبران راستین که بنا به وظیفه الهی، بیشترین برخورد و معاشرت را با مردم داشتند، از آن برخوردار بودند. امام هفتم (علیه‌السلام) که به خاطر همین ویژگی اش «کاظم» لقب گرفت، علم را با حلم آراسته بود، در برابر ناملایمات روزگار بردبار بود، با دشمنان و بد اندیشان با نرمی رفتار می کرد و با این شیوه به تربیت آنان می پرداخت (۱۲).

مردی از تبار عمر بن خطاب در مدینه نسبت به علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) سخت کینه می ورزید، به آن حضرت ناسزا می گفت و بدینسان خاطر امام هفتم را می آزرد. اصحاب و یاران موسی بن جعفر (علیه‌السلام) از آن حضرت خواستند اجازه دهد تا او را از پای درآورند، اما امام آنان را از این اقدام برحذر داشت. یک روز که آن شخص در مزرعه اش مشغول کار بود، امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) بر مرکب خویش سوار و راهی مزرعه او شد، آن مرد با دیدن امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) خت برآشفت و فریاد زد که چرا با مرکب خود دست رنج مرا لگد مال می کنی؟ امام در حالی که خنده بر لب داشت به راه خود ادامه داد تا به او رسید، از مرکب پیاده شد، در کنار او نشست و با سخنان شیرین با او به گفت و گو پرداخت و از وی پرسید: چه مقدار برای زراعت خویش خرج کرده ای؟ گفت: صد دینار. فرمود: چقدر امید برداشت داری؟ گفت: من علم غیب ندارم. امام فرمود: می پرسم چقدر امیدواری؟ آن مرد گفت: دویست دینار. امام بی درنگ مبلغ سیصد دینار به او عطا کرد. آن شخص با دیدن رفتار بزرگوارانه امام در حالی که عرق شرم وجودش را فرا گرفته بود از جای برخاست و پیشانی امام را بوسید و از وی عذر خواهی نمود.

آن شخص هنگام نماز پیش از دیگران در مسجد حاضر شد و با دیدن چهره نورانی موسی بن جعفر (علیه‌السلام) در حضور انبوه حاضران در مسجد چنین گفت: «الله اعلم حیث یجعل رسالته (۱۳)» ؛ «خداوند داناتر است که رسالت خویش را کجا نهد.»

امام خطاب به اصحاب خود فرمود: «کدامیک از این دو شیوه بهتر است؛ آنچه شما تصمیم داشتید یا آنچه من انجام دادم؟ (۱۴)»

سخاوت و بخشش

آن گونه که اشاره شد، آن حضرت بخشنده ترین مردم زمان خویش بود. در منابع شیعه و اهل سنت آمده است که هر گاه از کسی بدی و ناخوشایندی به آن حضرت می رسید، با ارسال هدایایی پاسخ می داد (۱۵) ، و این اوج بخشندگی و سخاوت است. مبلغ اعطایی آن حضرت به اندازه ای بود که نیازمند را بی نیاز می کرد. محمد بن عبد الله بکری می گوید: فشار اقتصادی و معیشتی باعث شد که در اندیشه گرفتن وام بیافتم، بدین منظور راهی مدینه شدم، در آن دیار نزد موسی بن جعفر (علیه‌السلام) که در مزرعه ای نزدیک کوه احد مشغول کار و تلاش بود رفتم، آن حضرت از حالم جویا شد، من هدف از سفرم را بازگو کردم، امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) کیسه ای که در آن مبلغ سیصد دینار بود به من داد و من از همان جا به دیار خود باز گشتم (۱۶).

در حکایت دیگری می خوانیم که آن حضرت به عیسی بن محمد بن مغیث که در اثر هجوم ملخ به مزرعه اش و از بین رفتن محصولات کشاورزی اش زانوی غم بغل کرده بود، مبلغ صد و پنجاه دینار عطا کرد، در حالی که خسارت وارده بر او از صد و بیست دینار تجاوز نمی کرد. همچنین برای دلجویی بیشتر از او، وارد مزرعه او شد و از خداوند خواست تا محصولات او را زیاد کند (۱۷).

آن امام مهربان با این گونه رفتارها علاوه بر آن که گرد غم از چهره درماندگان می زداید و به آنان امید زندگی می بخشد، به پیروان راستین و رهبران جامعه می آموزد که با تک تک افراد جامعه ارتباط نزدیک و مستقیم داشته باشند و در پیشامدهای ناگوار آنان را دریابند.

عبادت و بندگی

در میان مناقب بی شمار امام هفتم (علیه‌السلام) خلوت با معشوق و مناجات با قاضی الحاجات، درخشندگی خاصی دارد و بدین جهت آن حضرت را «عبد صالح، راهب بنی هاشم و زین المتهجدین» لقب داده اند. آن حضرت بسیاری از شب ها را تا سپیده صبح به دعا و مناجات می پرداخت.

نقل شده است که آن حضرت در اول شب وارد مسجد النبی (صلی‌الله علیه و آله) در مدینه شد و تا سپیده دم و در حال سجده این دعا را تکرار کرد: «عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک یا اهل التقوی واهل المغفره.» پس از ادای فریضه صبح تا طلوع آفتاب به تعقیبات می پرداخت و آن چنان با سوز و اشک تلاوت قرآن می کرد که هر شنونده ای بی اختیار می گریست (۱۸).

عبادت و راز و نیاز آن بنده صالح خدا همگان را مجذوب خود ساخته بود، حتی زمانی که در زندان هارون الرشید قرار گرفت، از این که جای خلوت با دوست نصیبش شده است خدای را سپاس می گفت. فضل بن ربیع که به دستور هارون الرشید موسی بن جعفر (علیه‌السلام) را زندانی کرده بود، در نامه ای به خلیفه نوشت: اگر او را از من تحویل نگیری رهایش خواهم کرد، چون در مدت یکسال، در شبانه روز جز دعا و استغفار و طلب رحمت و مغفرت الهی کلمه ای از وی شنیده نشده است (۱۹).

شقیق بلخی می گوید: در سال ۱۴۹ هجری قصد زیارت خانه خدا کردم و در «قادسیه (۲۰)» به کاروانی که عازم حج بود پیوستم. در میان آنان جوانی لاغر اندام و گندم گون و خوش سیما نظرم را جلب کرد. او جامه ای پشمی به تن داشت و به دور از افراد کاروان در گوشه ای نشسته بود. پنداشتم او از صوفیه است و با این روش موجب زحمت همسفران خود خواهد شد. به قصد پند و اندرز نزد او رفتم. وی مرا با نام خطاب کرد و این آیه را تلاوت نمود: «اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم (۲۱)» ؛ «از بسیاری از گمان ها بپرهیزید، چرا که برخی از گمان ها گناه است.» پس از آن از من جدا شد. در شگفت ماندم که چگونه نام مرا دانست و از درونم آگاهی داد؟ ! پس از طی راهی طولانی در «واقصه (۲۲)» او را دیدم که نماز می گذارد، در حالی که از خوف خدا اعضای بدنش لرزان و چشمانش گریان است. صبر کردم تا پس از نماز، از بد گمانی ام درباره وی – در دیدار قبلی – پوزش خواسته و لالیت بطلبم. او نماز را تمام کرد، آن گاه رو به من نمود و این آیه را تلاوت کرد: «وانی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدی (۲۳)» ؛ «و من در حق کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و کاری شایسته پیش گیرد و به راه آید آمرزگارم.» سپس از من جدا شد.

بار دیگر او را در منزل معروف میان راه مکه یعنی «زباله» در حال کشیدن آب از چاه دیدم. در همین حال طناب دلو بریده شد و دلو به درون چاه افتاد. آن گاه وی رو به آسمان کرد و گفت: خدایا! چون تشنه و گرسنه شوم تو خدای [روزی ده] من هستی. بار الها! چیزی جز این ظرف ندارم، پس آن را از من مگیر.

شقیق می گوید: به خدا سوگند، دیدم که آب چاه فزونی گرفت تا این که ظرف را که از آب پر شده بود بر گرفت، وضو ساخت و چهار رکعت نماز گزارد. آن گاه به سوی پشته شنی رفت و چند دانه شن برداشته، در ظرف آب خوری ریخت، آن را تکان می داد و از آن می نوشید. نزد او رفتم و سلام کردم. او پاسخ سلام مرا داد. گفتم: از زیادی آنچه خداوند به تو ارزانی داشته به من بخوران. گفت: ای شقیق! پیوسته نعمت های پنهان و آشکار خداوند شامل حال ما می باشد، پس به خداوندت خوش گمان باش. آن گاه ظرف را به من داد و چون از آن ظرف نوشیدم محتوای ظرف را سویق و شکر یافتم، با آن سیر و سیراب شدم و چندین روز به آب و خوراک نیازمند نشدم. به خدا سوگند! هرگز گواراتر و لذیذتر و معطرتر از آن ننوشیدم.

او را تا زمانی که وارد مکه شدم، ندیدم. نیمه شبی او را در کنار «قبه الشراب» دیدم که نالان و گریان و با حال خشوع به نماز مشغول بود تا این که شب به پایان رسید. چون سپیده دمید، در مصلای خود نشست و به تسبیح پرداخت. سپس نماز صبح گزارد و گرد خانه خدا طواف کرد و از حرم خارج شد. وی را دنبال کردم، بر خلاف حالی که در بین راه داشت، دوستانی او را در بر گرفته بودند. مردم نیز گرد او جمع شده، به او سلام می دادند. از یکی از آنان پرسیدم: این جوان کیست؟ گفت: او موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام است.

گفتم: اگر این رفتار از جز این خاندان سر می زد، جای شگفتی بود (۲۴).

پی نوشت:

۱) نک به: تاریخ بغداد ۱۳/۲۷؛ وفیات الاعیان ۵/۳۱۰؛ روضه الواعظین ۱/۲۲۱؛ سیر اعلام النبلاء ۶/۲۷۰؛ صفه الصفوه ۱/۱۹۱؛ مناقب آل ابی طالب ۴/۳۴۹؛ اصول کافی ۲/باب موسی بن جعفر (علیه‌السلام)؛ نورالابصار ۱۶۴؛ اعیان الشیعه ۲/۷ و عوام العلوم ۲/۱۵.

۲) ر. ک به: بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۱۱، ط بیروت؛ دلائل الامامه، ص ۱۴۸؛ البدایه و النهایه، ج ۱۰، ص ۱۸۳؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۳۴۹.

۳) الفروع من الکافی، ج ۶، ص ۴۸ (کتاب الزی والتجمل).

۴) سیر اعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۷۴؛ حیاه الامام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۴۴۰- ۳۷۷.

۵) حیاه الامام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۳۷۷ به نقل از اعلام الوری.

۶) البدایه والنهایه، ج ۱۰، ص ۱۸۳؛ بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۲۸۸، بیروت؛ عوالم العلوم، ج ۲۱، ص ۳۱۹- ۳۲۲.

۷) عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۱، ح ۲۸.

۸) اثبات الوصیه، ص ۱۶۱؛ دلائل الامامه، ص ۳۰۴، ح ۲۵۸.

۹) آل عمران/۳۴.

۱۰) مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۳۳۹؛ بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۱۰۶، ط بیروت؛ تحف العقول، ص ۳۰۷، با اندکی تفاوت.

۱۱) ر. ک به: الارشاد، ج ۲، ص ۲۲۴، (سلسله مؤلفات مفید) ؛ روضه الواعظین، ج ۱، ص ۲۱۳؛ مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۳۲۳؛ بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۵۷، ط بیروت.

۱۲) تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۲۷؛ وفیات الاعیان، ج ۵، ص ۳۰۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۷۱.

۱۳) انعام/۱۲۴.

۱۴) مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۳۴۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۷۱؛ تهذیب الکمال، ج ۲۹، ص ۴۶؛ مقاتل الطالبین، ص ۴۹۹.

۱۵) وفیات الاعیان، ج ۵، ص ۳۰۸؛ بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۱۰۴، ط بیروت.

۱۶) الارشاد، ج ۲، ص ۲۳۳؛ تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۲۸؛ روضه الواعظین، ج ۱، ص ۲۱۵؛ بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۱۰۲، ط بیروت.

۱۷) تهذیب الکمال، ج ۲۹، ص ۴۶؛ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۷.

۱۸) تاریخ بغداد، ۱۳/۳۰، تهذیب الکمال، ۲۹/۴۴، الارشاد، ۲/۲۳۵ (سلسله مؤلفات الشیخ المفید).

۱۹) مقاتل الطالبین، ص ۵۰۲.

۲۰) قریه ای است که جنگ معروف قادسیه در زمان خلافت عمر بن خطاب در سال ۱۶ هجری میان مسلمانان و ایرانیان در آن واقع شد. فرمانده مسلمانان سعد بن ابی وقاص بود و رستم، پهلوان و جنگ جوی نامی ایرانیان در این جنگ کشته شد و سپاه اسلام به پیروزی رسید.(معجم البلدان، ج ۴، ص ۲۹۱- ۲۹۲.

۲۱) حجرات/۱۲.

۲۲) منزلی در بین راه مکه و کوفه است.(معجم البلدان، ج ۵، ص ۳۵۴).

۲۳) طه/۸۲.

۲۴) بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۸۲، ط بیروت. و ر. ک: صفه الصفوه، ج ۱، ص ۴۴۱ و کشف الغمه، ج ۳، ص ۴.

فضائل امام هادی علیه السلام

امامان و پیشوایان معصوم علیهم‌السلام انسان‌های کامل و برگزیده‌ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و مشعل‌های فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده‌اند گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم حیات طیبه انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزش‌های الهی است. آنان به تعبیر امام هادی علیه السلام این چنین‌اند:

“-السلامُ علیکُم یا… – مَعدِنَ الرَّحمَهِ وَ خُزانَ العِلمِ و مُنتَهَی الحِلمِ وَ اُصُولَ الکَرَمِ وَ قادَهَ الاُمَمِ وَ اَولِیاءَ النِّعَمِ و عَناصِرَ الاَبرارِ و دَعائِمَ الاَخیارِ وسَاسهَ العِبادِ و اَرکانَ البِلادِ و اَبوابَ الایمانِ و اُمَناءَ الرحمنِ و سُلالهَ النَّبیّین و صَفوَهَ المُرسَلین و عِترَهَ خیرَهِ رَبِّ العالَمین ، -السلام علی …- مَصابیحِ الدُّجَی و اَعلامِ التُقَی و ذَوی النُهی و اُولِی الحِجَی و کَهفِ الوَرَی و وَرَثَهِ الاَنبِیاءِ والمَثَلِ الاَعلَی وَالدَّعوَهِ الحُسنی و حُجَجِ اللهِ عَلی اَهلِ الدُنیا وَالآخِرَهِ وَالاُولَی”؛ معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیان‌های کرامت و ریشه‌های نیکان، عصاره و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغ‌های تاریکی‌ها، پرچم‌های پرهیزگاری، نمونه‌های برتر و حجت‌های خدا بر جهانیان هستند.(۱) بدون شک، ارتباط با چنین چهره‌هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت هر دو جهان است. پیشوای دهم علیه السلام یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق‌جویان و ستم‌ ستیزان است. امام هادی علیه‌السلام پیوسته تحت نظر حکومت‌های جور بود و سعی می‌شد که آن حضرت با پایگاه‌های مردمی و افراد جامعه تماسی نداشته باشد با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقی که از او بروز کرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهل‌بیت علیهم السلام را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است.

ابوعبدالله جُنیدی می‌گوید:

«سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریده‌های الهی است». “ابن حَجَر” در شرح حال آن حضرت می‌نویسد: «و کانَ وارِثَ اَبِیهِ عِلماً و سَخاءً؛ او در دانش و بخشش وارث پدرش بود».(۲) “متوکل” در نامه‌ای که برای امام می‌نویسد خاطرنشان می‌کند: امیرالمؤمنین عارف به مقام شما است و حق خویشاوندی را نسبت به شما رعایت می‌کند و طبق آنچه مصلحت شما و خانواده‌تان می‌باشد عمل می‌کند. اینک به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق کریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه‌هایی را یاد‌آور می‌شویم.

الف) انس با معبود

پیشوایان معصوم علیهم السلام در بالاترین درجه مقام شناخت حق تعالی قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگی با خدا واداشته و شعله‌های آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر می‌افکند و آرامش را از انان سلب می‌کرد. امام هادی علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روی می‌آورد شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می‌کرد و بین پیشانی نورانیش و زمین جز سنگریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می‌نمود: «اِلهی مُسئٌ قَد وَرَدَ، و فَقیرُ قَد فَصَدَ، لاتُخیبُ مَسعَاهُ وَارحِمهُ وَاغفِر لَهُ خَطَأه”؛ بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی‌نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرارداده و از لغزشش در گذر».(۳) پارسایی و انس با پروردگار آنچنان نمودی در زندگی امام نقی علیه السلام داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی‌ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته‌اند. “ابن کثیر” می‌نویسد: «کان عابِداً زاهداً؛ او عابدی وارسته و زاهد بود».(۴) ابن عباد حنبلی، نیز می‌گوید: «کان فقیهاً، اماماً، متعبداً… ؛ او فقیه و امام عابد بود».(۵)

امام هادی علیه السلام هم چون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می‌رسید که “ابن شهر آشوب” در مناقب می‌نویسد: ابوعمر وعثمان بن سعید و احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر همدانی به نزد علی بن حسن عسکری رفتند احمد ابن اسحاق از وامی که برگردنش بود نزد حضرت شکایت کرد، آنگاه امام به عمرو که وکیلش بود، فرمود: به او سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز سی هزار دینار بپرداز و خود نیز سی هزار دینار برگیر. دانشمندی مانند ابن شهر آشوب پس از نقل آن می‌گوید: «این مقدار انفاق، معجزه‌ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده‌ام.»

ب) سخاوت و جود

امامان معصوم علیهم السلام برای مظاهر دنیوی از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می‌کردند به حداقل آن که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده اکتفا کنند و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف مردمی و اجتماعی یاری رساند بسنده کنند و مازاد آن را در راه‌هایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند. یکی از این راه‌ها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می‌باشد. این سیاست خداپسندانه مالی که در زندگی همه معصومین علیهم‌السلام در سطح گسترده‌ای به چشم می‌خورد، علاوه بر جنبه‌های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت وعلاقه‌مند ساختن آنان به مکتب اهل‌بیت و جلوگیری از ارتباط گرفتن و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود. در پرتو برخورداری ائمه علیهم السلام از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه‌شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسان‌های مختلف به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند، بود. این مساله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه‌ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده‌ای را می‌دیدند او را به خانه امامان علیهم السلام راهنمایی می‌کردند‌، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی مستقیماً سراغ خانه امامت را می‌گرفتند. امام هادی علیه السلام هم چون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می‌رسید که “ابن شهر آشوب” در مناقب می‌نویسد: ابوعمر وعثمان بن سعید و احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر همدانی به نزد علی بن حسن عسکری رفتند احمد ابن اسحاق از وامی که برگردنش بود نزد حضرت شکایت کرد، آنگاه امام به عمرو که وکیلش بود، فرمود: به او سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز سی هزار دینار بپرداز و خود نیز سی هزار دینار برگیر. دانشمندی مانند ابن شهر آشوب پس از نقل آن می‌گوید: «این مقدار انفاق، معجزه‌ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده‌ام.»(۶) اسحاق جلّاب می‌گوید: برای ابوالحسن گوسفندان زیادی خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی‌شناختم، سپس تمامی آن گوسفندان را بین کسانی که آن حضرت دستور می‌داد توزیع کردم.(۷) در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز “تَروِیه”(روز هشتم ذی الحجّه)، ذکر شده است.(۸) از این روایت برمی‌آید که آن حضرت در مسائل مالی و انفاق‌های جزئی نیز مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت می‌کرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوی دستگاه حکومتی است، با این حال امام این کار را تحت تاثیر پوشش قربانی انجام داد تا هرگونه سوء ظن را نسبت به خود از بین ببرد.

ج) حلم و بردباری

حلم و بردباری از ویژگی‌های مهمی است که مردان بزرگ به ویژه رهبران الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب کردند. امام هادی علیه السلام همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می‌کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت‌کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می‌کرد. “بریحه عباسی”- که از سوی دستگاه خلافت به سمت پیش‌نمازی مکه و مدینه منصوب شده بود – از امام هادی علیه السلام نزد متوکل بدگویی کرد و برای او نوشت: اگر نیازی به مکه و مدینه داری علی بن محمد را از این دو شهر بیرون کن زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده‌اند. بر اثر سعایت‌هایی پی در پی “بریحه” متوکل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا صلی الله علیه و آله تبعید کرد. هنگامی که امام علیه السلام از مدینه به سمت “سامراء” در حرکت بود “بریحه” نیز او را همراهی کرد. در بین راه “بریحه” رو به امام علیه السلام کرد و گفت: “تو خود می‌دانی که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محکم و استوار سوگند می‌خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می‌زنم و محبّان و خدمتکارانت را می‌کشم و چشمه‌های مزرعه‌هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد. امام علیه السلام متوجه او شد و فرمود: “نزدیک‌ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد.” “بریحه” چون این سخن را از امام علیه السلام شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و ناله کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام علیه السلام فرمود: تو را بخشیدم.(۹)

امام علیه السلام متوجه او شد و فرمود: “نزدیک‌ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد.” “بریحه” چون این سخن را از امام علیه السلام شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و ناله کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام علیه السلام فرمود: تو را بخشیدم.

د) هیبت و شکوه

امامان علیهم السلام مظاهر قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند. بر این اساس از یک قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصی برخوردارند. این هیبت و عظمت خدادادی را در زیارت جامعه از زبان امام هادی علیه السلام چنین می‌خوانیم:

طَأطَأ کُلُ شَریفٍ لِشَرَفِکُم، وَ بَخَعَ کُلُ مُتَکَبِّرٍ لِطاعَتِکُم، وَ خَضَعَ کُلُ جَبارٍ لِفَضلِکُم، وَ ذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لَکُم”؛ هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است. روی این جهت بارها اتفاق می‌افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان علیهم السلام تصمیمات خطرناکی نسبت به آنان می‌گرفتند ولی به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، کابوس ترس و وحشت بر دل‌هایشان سایه می‌افکند به گونه‌ای که مجبور می‌شدند از تصمیم خود برگردند. طبرسی در اعلام الوری به سند خود از امام محمدبن اشتر علوی نقل کرده است که گفت: به همراه پدرم بر در سرای متوکل بودیم، من در آن هنگام کودکی بودم و در میان گروهی از مردم از طالبین و عباسیان و جعفرین ایستاده بودم که ناگهان ابوالحسن وارد شد. مردم همگی از مرکب‌های خویش پایین آمدند تا آن حضرت به درون رفت. یکی از حاضران از دیگری پرسید! به خاطر چه کسی بیرون آمدیم؟ به خاطر این بچه، حال آن که او از نظر سال از ما بزرگتر و شریف‌تر نبود. به خدا سوگند دیگر به احترام او از مرکب خویش پایین نخواهم آمد پس ابوهاشم جعفری گفت: به خدا قسم کودکان چون او را می‌بینند به احترام او پیاده می‌شوند هنوز دیری نگذشته بود که آن حضرت به طرف مردم آمد. حاضران چون او را دیدند باز به احترام وی پیاده شدند ابوهاشم خطاب به حاضران گفت: مگر نمی‌گفتید دیگر به احترام او پیاده نمی‌شوید؟ پاسخ دادند: به خدا قسم احترام خود را از دست دادیم و از مرکبهای خود پیاده شدیم. زیدبن موسی چندین بار به “عمر بن فَرَج” گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر فرزند برادرش “امام هادی” مقدم بدارد و می‌گفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم و عمر سخن او را برای امام هادی علیه السلام نقل کرد. امام فرمود: “یک بار این کار را بکن فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان سپس ببین چه خواهد شد.” روز بعد “عمر” امام هادی علیه السلام را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به “زید” اجازه ورود داد زید در برابر امام علیه السلام بر زمین نشست.(۱۰) چون روز پنج شنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام خواست تا وارد شود امام علیه السلام داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام علیه السلام افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جایش برخواست و امام را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.(۱۱)

هـ ) امام و مشکلات مردم

ائمه علیهم السلام نه تنها در زمینه عبادی و بندگی خدا پیشگام بودند وهیچ کس در این میدان گوی سبقت را از آنان نربود، بلکه در زمینه‌های اجتماعی و رسیدگی به کمبودها و مشکلات مردم و برطرف کردن گرفتاری‌های آنان نیز پیشگام بودند، به گونه‌ای که کسی از در خانه آنان ناامید باز نمی‌گشت. تاریخ، نام افراد زیادی را که برای حل مشکل و رفع گرفتاری خود به پیشوای دهم علیه السلام مراجعه کرده و از محضر آن حضرت با خشنودی بازگشته‌اند، ثبت کرده است. که در این مجال به یک نمونه اشاره می‌گردد:

محمد بن طلحه نقل می‌کند:

امام هادی علیه السلام روزی برای کار مهمی سامرا را به مقصد دهکده‌ای در اطراف، ترک کرد در این فاصله، عربی سراغ آن حضرت را گرفت به او گفته شد: امام علیه السلام به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهکده حرکت کرد وقتی به محضر امام علیه السلام رسید گفت: من از اهل کوفه و از متمسکان به ولایت جدت امیرمؤمنان علیه السلام هستم ولی بدهی سنگینی مرا احاطه کرده است چندان که قدرت تحمل آن را ندارم. و کسی را جز شما نمی‌شناسم که حاجتم را برآورد. امام علیه السلام پرسید: بدهکاریت چقدر است؟ عرض کرد: حدود ده هزار درهم. امام علیه السلام او را دلداری داد و فرمود ناراحت نباش مشکلت حل خواهد شد. دستوری به تو می‌دهم عمل کن و از اجرای آن سرمتاب. این دستخط را بگیر، هنگامی که به سامرا آمدی مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهی کنی. پس از بازگشت امام علیه السلام به سامرا مرد عرب، در حالی که عده‌ای از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام علیه السلام به آن حضرت، با اصرار، دین خود را مطالبه کرد. امام علیه السلام با نرمی و ملایمت و عذرخواهی از تاخیر آن، از وی مهلت خواست تا در وقت مناسب، آن را پرداخت کند، ولی مرد عرب همچنان اصرار می‌کرد که هم اکنون باید بپردازی. جریان به متوکل رسید. دستور داد سی هزار دینار به امام علیه السلام بدهند. امام علیه السلام پول‌ها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پول‌ها را گرفت و گفت خدا بهتر می‌داند که رسالتش را در چه خاندانی قراردهد.(۱۲)

پی‌نوشت‌ها:

۱- زیارت جامعه کبیره، مفاتیح الجنان.

۲- ائمتنا، ج۲، ص۲۵۲٫

۳- ائمتنا، ج۲، ص۲۵۷/ سیره الامام العاشر علی الهادی، ص۵۵٫

۴- الصواعق المحرقه، ص۲۰۷/ البدایه والنهایه، ج۱۱، ص۱۵٫

۵- تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم ‌السلام.

۶- مناقب، ج۴، ص۴۰۹٫

۷- الکافی، ج۱، ص۴۹۸٫

۸- اعیان الشیعه، ج۲، ص۳۷٫

۹- اثبات الوصیه، صص۱۹۶و۱۹۷٫

۱۰- اعیان الشیعه، ج۷، ص۱۲۸٫

۱۱- اعلام الوری، ص۳۴۷٫

۱۲- بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۷۵/ الفصول المهمه، ص۲۷۸٫

منبع: تبیان

بررسی لقب«کاظم» امام موسی بن جعفر(ع)

پیشوای هفتم، کوهی از بردباری و گذشت بود و لقب کاظم برای آن حضرت حاکی از این خلق نیکو و نشانه شهرت ایشان به فرو خوردن خشم و حلم است. بسیار اتفاق می افتاد که آن گرامی، پاسخ بدی ها و ناسزاها را با نیکی و احسان می داد.

امام کاظم علیه السلام نه تنها در برخورداری از این صفت، بی نظیر و سرمشق دیگران بود، بلکه به لحاظ ارجمندی و اهمیت آن، تخلّق به آن را به بستگان و فرزندانش سفارش می کرد. گفته شده است: روزی موسی بن جعفر علیه السلام همه فرزندانش را گرد آورد و به آنان فرمود: فرزندان من! سفارشی برای شما دارم که اگر آن را مراعات کنید، سودمند خواهید شد. اگر کسی نزد شما آمد و در گوش راستتان چیزی که ناخوشایند شما بود، گفت، سپس از ناحیه گوش چپتان عذرخواهی کرد، عذر او را بپذیرید. (رفیعی و حسینی، 1374: 31)

دین اسلام برای گسترش خوی پسندیده حلم، در جان های مسلمانان بسیار کوشیده است. این صفت برجسته از برجسته ترین صفات امام موسی کاظم علیه السلام بوده است. ایشان از هر کسی که به او بدی می کرد و بر او ستم روا می داشت، می گذشت و به این مقدار نیز بسنده نمی فرمود، بلکه به آنها نیکی و احسان می کرد تا روح شرارت و خودخواهی، از نفوس آنان رخت بربندد. (شریف قرشی، 1368: 180)

موضع امام علیه السلام نسبت به جمیع دشمنان و مخالفان، موضع لطف و احسان بود. همواره این آیه مبارکه را مقابل چشمانش قرار داده بود که «بدآنچه آن بهتر است، دفع کن [بدی را] پس آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویا او دوستی مهربان است». (فصلت: 34)

آن امام همام با این وسیله به یاران خود درسی ارزشمند می داد و تأکید داشت دعوت و هدایت باید براساس حق و درستی کامل و بر پایه سعه صدر و بردباری باشد و اگر مشتمل بر این اوصاف نباشد، ممکن نیست در صحنه های اصلاح دیگران، توفیقی حاصل شود. (شریف قرشی، 1368: 182)

آثار کظم غیظ و پی آمدهای اجتماعی و فردی خشم

هیجان ها از بزرگ ترین نعمت های الهی اند که در انسان به ودیعه نهاده شده اند. زندگی بدون آنها بی روح، تیره و ماشینی می نماید. سلامت روانی و عقلانی انسان ها تا حد زیادی به سلامت هیجانی وابسته است و خشم از نیرومندترین هیجان هاست که در اصل برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده است، ولی چون از محور اصلی خویش خارج شود، به یکی از رذایل بزرگ تبدیل می شود و رذایل مهم دیگری را با خود همراه می آورد. بنابراین، اگر خشم برای پاسداری از حق و دفاع از چیزی باشد که دفاع از آن عقلاً و شرعاً ضروری است، از جمله فضایل است و اگر بر مبنای خودخواهی پدید آید، مادر بسیاری از رذایل است.

خشم در مواجهه با ستم و در مقام دفاع از حقیقت، به شرطی که شکل افراطی به خود نگیرد و انسان را از محور اعتدال خارج نکند، ناشی از بیداری دل و حساسیت در برابر حق و باطل است و از دیگر سو، خشمی که بر اساس خودخواهی پدید می آید، برجسته ترین شکل خشونت روحی است. (سادات، 1368: 210)

تمایز حلم و کظم غیظ

«حلم در لغت فارسی به معنای بردباری، آهستگی نمودن، شکیبایی و صبر در مقابل غضب و تندی است». (معین، 1388: ماده «حلم») برخی عالمان اخلاق، حلم را مرتبه ای از اطمینان و اعتماد به نفس می دانند که فرد با برخورداری از آن به آسانی غضبناک نمی گردد و حوادث ناخوشایند به سرعت او را پریشان و ناآرام نمی کنند و حلیم کسی است که اگر چه حق با اوست، در مجازات جاهلان شتاب نمی کند و در برابر هیجان خشم و غضب ناشی از رفتار جاهلانه شخص مقابل، خویشتن داری می کند. (دیلمی و آذربایجانی، 1380: 187)

کظم غیظ عبارت است از: فرو بردن خشم و خود را حالت غضب نگاه داشتن. کظم غیظ، حلم نیست، اما آن نیز ضدیت با غضب دارد که نمی گذارد آثار غضب ظهور کند. بنابراین:

1. حلم و کظم غیظ، هر دو شریف و ضد غضبند، ولی حلم، عام است و کظم غیظ، خاص. (نراقی، 1384: 191)

2. حلم از پیدایش غضب بی جا پیش گیری می کند، ولی کظم غیظ پس از پیدایش آن، از بروز آثارش، جلوگیری و آن را درمان می کند. (دیلمی و آذربایجانی، 1380: 187)

  1. ۱. حلم، دفع خشم است، ولی کظم غیظ، رفع آن. (جزایری، 1382: 171)

آثار و پی آمدهای زیاده روی در ابراز خشم

افراط در خشم چنان است که این صفت به شکلی بر آدمی، چیره گردد که از اختیار عقل و شرع خارج شود. در این صورت، بصیرت از انسان گرفته می شود و قدرت تفکر را از دست می دهد. اختیار نفس از دست او، خارج و از دیدن عبرت ها، کور و از شنیدن مواعظ کر می شود. (شبر، 1380: 248)

این نوع خشم آثاری دارد که به اختصار بیان می شود:

1. اثر بر ظاهر اندام

کسی که آتش خشم او را فرا بگیرد، رنگش تغییر می کند، لرزه بر اندامش می افتد، کارهایش از اختیار او خارج می شود، نظم و ترتیبی در امور او به نظر نمی آید و گفتار و کردارش همراه با نگرانی است. هرگاه آدم، هنگام غضب، صورت خود را در آن حالت ببیند، از خجالت بسیار، غضبش را فراموش می کند. این موضوع حاکی از حال ظاهر اوست و مسلماً باطنش از این قبیح تر خواهد شد. چه آنکه ظاهر، آیینه باطن است و شکی نیست که بر اثر تولید غضب، نخست صورت باطنی، زشتی خود را بروز می دهد. سپس اثر سوء آن به صورتِ ظاهر هویدا می شود. (فیض کاشانی، 1377: 61)

2. اثر بر زبان

شخص با بدگویی و بدزبانی، زشتی و قباحت سخن را به روی خود می گشاید، به گونه ای که هم آن شخص ـ پس از فروکش کردن خشم ـ و هم صاحبان خرد از واژه های زشت، خجالت می کشند. (قمی، 1418ه‍. ق: ج 3: 18)

3. اثر بر قلب

اثر زیاده روی در ابراز خشم، آثار متعددی بر قلب دارد که شامل کینه توزی، حسادت، تمسخر، کج خلقی و درشت خویی، انتقام جویی و افشا کردن اسرار دیگران می شود. (جوان هوشیار، 1388: 126 ـ 127)

اعتدال در خشم

یکی از ارزش های بسیار مفید و ممتاز در همه امور و شئون زندگی، رعایت اعتدال است. اعتدال، صفت و حالتی بین افراط و تفریط است. در اسلام، بارها زیاده روی و کاستی در امور، نکوهش شده؛ چرا که اسلام، دین اعتدال است. پرهیز از افراط و تفریط، اصل خلل ناپذیری در جنبه ها در اسلام است. به تعبیر امروز، هر چیزی در حد استاندارد خود، حد اعتدال به شمار می رود.

یکی از ویژگی های اعتدال، اعتدال در خشم است. به این معنا که از نیروی خشم، به جا و استفاده شود.

آثار و مظاهر اعتدال در خشم

1. شجاعت

از مهم ترین آثار و مظاهر اعتدال در خشم، شجاعت و پردلی است که از شجاعت در میدان نبرد تا شجاعت در میدان سیاست، در مسائل علمی، ابراز و اظهار نظریه های جدید منطقی و نوآوری ها و شجاعت در مقام قضاوت و داوری، از شاخه های مهم این صفت پسندیده به شمار می روند.

2. حلم و بردباری

حلم و بردباری از دیگر آثار و مظاهر اعتدال در خشم است که آثار و برکات دنیوی و اخروی بسیاری دارد. حلم از شعبه های اعتدال نیروی خشم و غضب است. از انگیزه ها و نتایج آن این است که از دامن آن، همت، متولد و موجب حفظ آبروی انسان می شود. حلم و خویشتن داری، مایه عزت و سربلندی در پیشگاه خدا و مردم می گردد و زندگی پسندیده و گوارایی را برای فرد پدید می آورد. (جوان هوشیار، 1388: 89 ـ 98)

3. تواضع و فروتنی

فروتنی از دیگر آثار و مظاهر اعتدال در خشم است که صفت پسندیده ای است که مورد رضای حضرت حق و تحسین بندگان پاک او و باعث تکامل انسان متواضع است. (همان: 103)

4. خوف ممدوح (ترس پسندیده)

از دیگر آثار اعتدال در خشم، خوف پسندیده است که فضایل و آثار فراوانی دارد و آن عبارت از این است که انسان از ذات مقدس خداوند تبارک و تعالی و نیز از گناهان خود ترس داشته باشد. حتی اگر انسان عادل هم باشد، یعنی واجبی را ترک نکند و از او حرامی سر نزند، همیشه با خوف و حزن به سر می برد. برای نمونه، غمگین است که چرا فضیلت خاصی را از دست داده یا مبادا برخی از فضایل که مختص مردان الهی است، در آینده نصیب او نشود. این ترس، ترسی امیدآفرین است و آدمی را به تحرک و تلاش بیشتر برای تعالی رهنمون می سازد. (همان: 106 ـ 107)

منابع

1. رفیعی، علی و سید محمد حسینی. 1374. زندگانی امام کاظم علیه السلام، مشهد: مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی.

2. شریف قرشی، باقر. 1386. تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیه السلام (2 جلد)، ترجمه: محمدرضا عطایی. قم: کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام.

3. قزلی، مهدی. 1390. ماه در محاق، کوتاهه هایی از زندگانی امام کاظم علیه السلام. تهران: امیر کبیر.

4. شیرخانی، علی. 1382. تشیع و روند گسترش آن در ایران، قم: دفتر نشر معارف.

5. جعفریان، رسول. 1375. تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری (ج 1)، قم: انصاریان.

6. عباسی، غلام علی. 1384. قم در عصر حضور ائمه و غیبت صغری، قم: زائر.

7. جعفریان، رسول. 1377.تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن هفتم هجری، تهران: شرکت چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

8. ناصری داوودی، عبدالمجید. 1378. تشیع در خراسان (عهد تیموریان)، مشهد: بنیاد پژوهش های رضوی آستان قدس رضوی.

9. دیلمی، احمد و مسعود آذربایجانی. 1380. اخلاق اسلامی، تهران: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها.

10. سادات، محمدعلی. 1368. اخلاق اسلامی. تهران: سمت.

11. فیض کاشانی. 1377. اخلاق حسنه. ترجمه: محمدباقر ساعدی. تهران: پیام عدالت.

12. شبر، سید عبدالله. 1380. الاخلاق. ترجمه: محمدرضا جباران. قم: هجرت.

13. جزایری، سید محمد. 1382. دروس اخلاق اسلامی، قم: مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.

14. قمی، شیخ عباس. 1418ه‍. ق. سفینة البحار، مشهد: آستان قدس رضوی.

15. جوان هوشیار، جعفر. 1388. خشم و پرخاشگری، تهران: چاپ و نشر عروج.

16. نراقی، ملا احمد، 1384. معراج السعاده، قم: قائم آل محمد.

17. زاهدی، سید یاسین. 1390. بررسی احوال فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام و نقش آنها در تاریخ تشیع، قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی.

18. حکیمی، محمدرضا، 1396ه‍. ق. امام در عینیت جامعه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

19. پیشوایی، مهدی. 1374. سیره پیشوایان، قم: مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق علیه السلام.

20. گروه مؤلفان. 1385. باب الحوائج حضرت امام موسی کاظم علیه السلام. قم: مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام.

21. جمعی از مؤلفان. 1386. سیره و تاریخ امامان. قم: زراره.

22. صالحی، سید محمد. 1389. سیره در زندگانی امام موسی کاظم علیه السلام. تهران: معیار علم.

23. قائمی، علی. 1378. در مکتب اسوه صلابت امام موسی کاظم علیه السلام. قم: امیری.

منبع :اشارات – زمستان سال 1391 شماره 149 –