حق

نوشته‌ها

شیخ محمد خیابانی (ره)

اشاره:

روحانی مجاهد، شیخ محمد خیابانی در سال ۱۲۵۹ شمسی در در روستای خامنه ارونق از توابع تبریز متولد شد. وی پس از فراگیری علوم مقدماتی، از محضر حضرات آیات سید ابوالحسن انگجی و میرزا عبدالعلی، فقه و اصول و هیئت و نجوم را آموخت و پس از مدتی به تدریس پرداخت. پتروفسکی اقامت و به تجارت اشتغال داشت،.

پس از مقداری تحصیلات مقدماتی به روسیه رفت و مدتی در نزد پدر خود به کار مشغول بود و دیری نگذشت که به تبریز بازگشت. و به تحصیل علوم دینی پرداخت فقه واصول را از حاج میرزا بوالحسن آقا انگجی فرا گرفت و فریب الاجتهاد شد.

هیأت، هجوم و حساب حکمت، کلام و ادبیات نیز آموخت. پیش از انقلاب مشروطه مدتی امام جماعت بود. احتمالاَ از جوانی در اندیشه حق طلبی و آزادی‌خواهی بود و راه رسیدن به آن را در ذهنش مورد بررسی قرار می‌داد و به این نتیجه رسید که رد ایرن نخست باید یک انقلاب فکری بوجود آورد و از این راه مردم را به حقوق خویش آشنا گردانید.

در انقلاب مشروطه مانند دیگر مجاهدان ضد مستبدان به مبارزه و جنگ برخاست چندی بعد عضو انجمن ایالتی آذربایجان گردید. چون مجلس به توپ بسته شد و محمدعلی میرزا حلقه محاصره تبریز را روز به روز تنگتر می‌کرد شیخ سخت به مبارزه برخاست.

در دهه دوم شهریور  ۱۲۸۷ ش و دهه اول شعبان ۱۳۲۶ هجری قمری عین‌الدوله به حکمرانی آذربایجان و به لشکر آرائی برای پیکار با مردم مظلوم تبریز مشغول گشت.

ملت قهرمان  تبریز برای دفاع از حق و آزادی جانانه و دلیرانه پیکار می‌کردند آنها می‌دانستند که اگر مبارزه را ادامه ندهند مشروطیت خواهد مرد. مردن را برای زنده کردن مشروطه رجحان داده بودند جنگ های سختی در داخل شهر و در خیابانها و بازار در کار بود.
اغلب مغازه‌ها و دکاکین و حجره‌های تجار و خانه‌ها دست خوش یغماگران استبدادیان می‌شد. یکی از آزادی خواهان بنام حاجی معروف به قفقازی در مجمعی که منزل سید هاشم دوچی دشمن بنام مشروطه از گروه انبوهی تشکیل یافته بود گفت:

تا جان داریم در نگهداری مشروطه خواهیم کوشید. شاهزاده عین‌الدوله که بحکمرانی آذربایجان آمده‌اند بیایند و درون شهر بنشینند و به قانون مشروطه فرمانرانند. هر کسی که گناهکار است فرمان دهند دستگیری نمائیم تا بازپرسی شود و کیفر ببیند، نه آنکه در بیرون شهر بنشیند و پیاپی لشگر گردآورد،ایلهای شاه سون و قره‌داغ و سواره و پیاده مرندی و کردان شکاک و جلالی را خواسته و با این همه بس نکرده از تهران و قزوین و زنجان و بختیاری و کیکاوند و پشتکوه نیز سپاه بخواهد و در شاطرانلو سپاه بزرگی آراسته در آرزوی کشتار مردم بیدست و پا باشد. ما را از این لشگرها چه باک! این سی هزار سپاه جای خود اگر صدهزار هم باشد ترسی نخواهیم کرد و دست زا حقوق خود برنخواهیم داشت، ما می‌خواهیم ایران چون دولت‌های اروپا نیرومند گردد. این سخنان از دهان جوان غیرتمندی در می‌آید پس از گفتگوی بسیار تصمیم گرفتند که نامه‌ای از زبان مردم بعین‌الدوله نوشته با نمایندگان بفرستند…

شیخ محمد خیابانی، میرزا محمد تقی طباطبائی، سید حسین عدالت و میرزا حسین واعظ همراه نماینده انگلستان به نزد عین‌الدوله رفتند اما این مرد
متظاهر به درویشی، مجسمه سالوس و ریا با نوید و سخنان آمیخته به فریب می‌خواست مشروطه‌خواهان را گول بزند ولی آنان دریافتند و سرانجام نومید به مبارزان پیوستند و آنقدر در مبارزه پا فشردند که سپاه حیله‌گر بیرحم شاه را شکست دادند که نمونه‌ای درخشان و کم‌نظیر از پایمردی و دلاوری در انقلاب مشروطه ایران بود. شیخ محمد خیابانی برای اعتلاء مشروطیت ایران و تأمین حاکمیت واقعی ایران از بین توده‌های وسیع، توده زجر دیده، ستم کشیده و از همه چیز محروم، مردم آذربایجان برخاست و به وظیفه عالی خود، یعنی تنویر افکار و بیداری توده‌های ناکام و پریشان پرداخت مرحوم شیخ محمد خیابایی قطعاَ یکی از مبارزان جلیل‌القدر تاریخ معاصر ایران بوده است. این مرد در سراسر زندگی سیاسی خود به هیچ وجه آلوده نشده نه تنها پیوستگی به سیاست بیگانه‌ای نداشته ،بلکه جز عشق به دیار و سرزمین ایران چیزی محرک و پشتیبان او نبوده است، بلکه جاه‌طلبی‌ها و خودخواهی‌ها و ریاست‌جوئی‌هائی که در دیگران آن همه آفت برانگیخته و آن همه ماجری و رسوائی فراهم کرده است. در وی نبوده و بالاتر از همه آنکه هیچ توقع مادی از ایران نداشته و هرگز زندگی خود را به پستی‌ها و کوته‌نظری‌هائی که یگانه محرک دیگران بوده نیالوده است.

این مرد چندین سال یکی از مؤثرترین مردان سیاست ایران بوده است. چه در تهران و چه در تبریز وجود او روی دادن حوادث و در جریان بسیار موثر بوده و با کمال آسانی می‌توانسته است از نفوذ خود برای بدست‌آوردن خرچه می‌خواسته است بهره‌مند شود و با این همه در زندگی ساده نزدیک به تهی‌دستی زیسته و روزی که از جهان رفته است اندوخته محقر دیگران را هم نداشته است . شهید خیابانی پس از پیروزی مبارزان مجاهد تبریز بر سپاه انبوه شاه و عواملش و در هم شکستن نیروی استبداد و فتح تهران عزل محمد علی شاه و در دوره دوم مجلس شورای عالی به نمایندگی از طرف مردم‌آذربایجان انتخاب گردید و در برابر مخالفان آزادی، از حقوق ملی و آزادی دفاع کرد و از اعضاء برجسته فرقه دموکرات بود. چون مجلس تعطیل شد و ایام سختگیری آغاز گشت. چند سال مخفیانه زندگی می کرد. تا اینکه به تبریز بازگشت اما در تبریز نیز بواسطه حاج صمد خان شجاع‌الدوله و سردار رشید در آذربایجان مدتی گوشه‌گیری کرد.

در سال ۱۳۳۵ هـ.ق برابر  ۱۹۱۷میلادی انقلاب اکتبرشوروی آغاز گشت و ایران تا حدی توانست از چنگال استبداد روسیه نجات یابد. خیابانی فرقه آزادیخ واهی را جانی تازه بخشیدو در آن تجدید سازمان به عمل آورد و روزنامه تجدد را که ارگان رسمی این حزب بود انتشار ‌داد.

شیخ محمد خیابانی  با قرارداد ۱۹۱۹ که وثوق‌الدوبه به زیان ملت ایران اما به نفع انگلستان بسته بود سخت به مخالفت برخاست. و در تاریخ ۱۷ تیر ماه ۱۲۹۹ خورشیدی مبارزان تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی قیام کردند. ادارت شهر و مراکز حکومت را اشغال و ماموران اعزامی از مرکز را مجبور به ترک محل ماموریت کردند. منظور از قیام این بود که در غیاب مجلس یک نیروی ملی تشکیل داد. هدف از قوه به فعل در آوردن مشروطیت و اجرای کامل قانون اساسی مرام و مقصد قیام تبریز بود. این قیام ۶ ماه طول کشید. شهید  خیابانی همه روز عصرها در ضمن نطق بیان کافی مران و منظور آزادی خواهان و میلیون آذربایجان را به سمع عمومی رسانیده و مردم را برای حفظ آزادی و استقلال ایران تشویق و تشجیع می‌نمود .

نهضت قیام

خیابانی بی شک یکی ازچهره‌های درخشان دینی و سیاسی ایران بود که سخنرانی‌های شورانگیزی می‌کرد. مقالات جالبی می‌نوشت و برای به ثمر رسانیدن
نهضت مشروطه‌ خواهان تا پای جان ایستادگی کرد. و از دو قیامی که این آزاد مرد در آذربایجان نمود. شور و دلدادگی وی را به مشروطه و آزادگی به‌خوبی می‌توان فهمید.

قیام اول با تشکیل یک هیأت دولتی که مورد اعتماد آذربایجان بود تا حدی توفیق یافت اما این دولت هم با مشکلاتی که روبر شده بود، هنوز قادر با انجام کارهای بزرگ و مهمی که مورد تقاضای ملت ایران و مخصوصاَ حزب متشکل، فرقه دموکرات ایران، کمیته‌های تهران و آذربایجان بود. نشده است!قیام دوم از فروردین ۱۲۹۹٫ش آغاز گشت و در جریان همین قیام شیخ محمد خیابانی با اینکه به وکالت دوره چهارم انتخاب شده بود. بامر مخبرالسلطنه استاندار مشروطه به شهادت و خانه‌اش به وسیله قزاق‌ها غارت شد. خیاباتی با اولتیماتیوم روس ها به دولت سخت به مبارزه بر می خیزد و آن را نا موجه می داند. در جریان ورود عثمانی ها به آذریابجان به شدت از یک پارچگی ایران دفاع می‌کند و آنها را که می‌خواستند با دشمن مهاجم کنار بیایند سخت مورد حمله قرار داد.

در آخرین نطق خیابانی چنین آمده است:

تبریز می‌خواهد حاکمیت بدست ملت باشد. تمام ایران. فعلاَ با زبان حال خود این تقاضا را می‌نماید. هرگاه تهران از قبول این نظریه سرپیچی کند، ما  ایران را تجدید بناء خواهیم نمود، ما می‌گوئیم حاکمیت آزادیخواهی باید در سراسر ایران جاری باشد. اهالی ایالات و ولایات باید رأی خود را آزادانه اظهار دارند برای مدافعه این حق، آخرین مرحله شهادت است و  شهادت در این راه را بر زندگی بی‌شرمانه ترجیح می‌دهیم.

نوشته ها

برخی از عنوان نطق‌های خیابانی عبارت است: حاکمیت ملت لزوم تشکیلات در هیئت  اجتماعیه پافشاری و استقامت – افکار عمومی – لزوم مرکزیت – بیاد شهدای آزادی، فکر بایدهادی انقلاب و تکامل باشد – آزادی با خونسردی فرق دارد – امنیت و آسایش – حائن باید مجازات شود – باید بفهمیم که چه می‌خواهیم – آزادی قبل از همه چیز، اراده ملت مافوق همه چیز است – برای اجرای اصلاحات خودمان را باید قبلاَ اصلاح کنیم آزادی و امنیت – سقوط و اعتلا و بیش از ۱۰۰ سخنرانی دیگر و مقالات متعدد.

 شهادت

سرانجام این  روحانی آگاه و مبارز انقلابی در  ذیحجه ۱۳۳۸ قمری و توسط حاج مخبرالسلطنه که از طرف مشیرالدوله به آذربایجان برای والی گری اعزام شده بود به طرز جانگدازی به فیض شهادت نائل آمد .

منبع :کتاب شیخ محمد خیابانی تألیف علی آذری

شیخ رضى الدین محمد بن حسن استرآبادى

اشاره:

شیخ رضى الدین محمد بن حسن استرآبادى معروف به شیخ رضى و ملقب به نجم الائمه از مفاخر دانشمندان شیعه در عرصه ادبیات عرب، صرف و نحو و بلاغت است و بقول علامه خوانسارى از نوادر روزگار است و اعجوبه زمان، کسى که عجم و عرب به او افتخار مى کند و شیعه به وجودش بر دیگر فرق اسلامى مباهات مى کند. اجمالاً مى دانیم که شیخ رضى از مردم استرآباد (گرگان کنونى) ایران بوده، و در نجف اشرف سکونت داشته است.

تألیفات:

وى در اواسط سده هفتم هجرى مى زیسته آثار گران قدرى از خود به یادگار گذاشته است، و در کنار بارگاه ملکوتى مولاى متقیان و امیر مؤمنان على (علیه السلام) آثار گران بهاى علمى و ادبى کم نظیر خود را پدید آورده است. دو کتابى که مایه شهرت شیخ رضى شده یکى شرح کافیه، و دیگرى شرح شافیه است که کتاب (کافیه) در علم نحو، و (شافیه) در علم صرف است. علامه خوانسارى در ادامه شرح حال شیخ رضى مى افزاید: و نیز شرح قصائد هفت گانه ابن ابى الحدید معتزلى در مدح مولا امیر المؤمنین (علیه السلام) از اوست و کتاب هایى دیگر.

گفتار بزرگان:

۱. سیوطى مى گوید: مانند او کسى شرحى بر کافیه ننوشته است، بلکه در غالب کتب نحو نظیر آن در جمع و تحقیق و حسن تعلیل یافت نمى شود. دانشوران توجه خاصى به آن دارند و دست به دست مى گردانند استادان این عصر و پیش از آنان در مصنفات و دروس خود اعتماد به آن دارند. رضى در شرح کافیه با علماى نحو، بحث هاى زیاد نظریات فراوان دارد، و داراى اقوال و آرائى است که منحصر به فرد است.

۲. میر سید شریف جرجانى: او هم از بزرگان علماى صرف و نحو و علوم ادبى است و خود بر این شرح تعلیقاتى نوشته است در اجازه اى که به یکى از شاگردانش داده است این شرح و مؤلف آنرا ـ یعنى شیخ رضى نجم الائمه ـ را سخت ستوده است، و اوست که به شیخ رضى لقب نجم الائمه را داده است.
۳ـ قاضى نور الله شوشترى در کتاب مجالس المؤمنین مى نویسد :

آن شرح را (شرح کافیه) بر وجهى که در خطبه آن ذکر نموده در آستانه مقدس غروى و مشهد مقدس مرتضوى (نجف اشرف) نوشته و گفته که اگر قبول طبع اهل روزگار خواهد بود، از برکات وقوع در آن جوار است.
۴ . محمد بن حسن بن محمد اصفهانى مشهور به فاضل هندى مى گوید : کتاب شرح شافیه شیخ رضى ستاره تابناک حق و حقیقت و ملت و دین، کسى که مروارید سخنان او فروزانتر از ستارگان آسمان است و… او در بین پیشوایان علوم ادبى و صرف و نحو پادشاهى است که سنى و شیعه در تمام سرزمین ها ـ یعنى همه جا ـ فرمانش رانده مى شود و همگى از او اطاعت مى کنند.
۵ ـ علامه خوانسارى پس از گفتار سیوطى ـ که پیش از این بیان گردید ـ مى گوید: تعجب از حافظ سیوطى است که معروف به تتبع و مهارت است چگونه شرح حال این دانشمند را به اختصار برگزار کرده است؟! ، بهر حال وى یکى از نوادر روزگار و شگفتى هاى زمان و باعث افتخار عجم بر عرب و شیعه بر سایر فرقه‌هاى اسلامى است ، پس از شرحى مى نویسد: نسخه اى از شرح شافیه او در علم صرف نزد ماست که فاضل هندى آنرا تصحیح نموده، و در آخر از اینکه آنرا بدست آورده و در تملک دارد اظهار مسرت نموده و نوشته است: الحمد لله الذى اطلع هذا النجم الزاهر بل البدر الباهر فى اقلیم ملکى البائر.

تذکر یک نکته:

۱.باید دانست که (رضى) در میان علماى شیعه به سه تن اطلاق مى شود.

۲.محمد بن حسین موسوى بغدادى معروف به (سید رضى) مؤلف کتاب با عظمت نهج البلاغه .
۳.نجم الائمه رضى که (شیخ رضى) و (شارح رضى) هم خوانده مىشود (مورد بحث ما).
۴.درآقا رضى قزوینى مؤلف کتاب لسان الخواص .
بین ۳ تن اولى و دومى معروفتر هستند و شاخصه هرکدام این است که اولى سید است و دومى شیخ. و این پسوند خود نشانه خوبى براى امتیاز این دو دانشمند بزرگوار عالم تشیع است.

وفات:

عدم ثبت شرح حال وى در مصادر قدیمى باعث شده که در سال وفات او اختلاف شود به نحوى که برخى آنرا سال ۶۸۴ هـ.ق نوشته اند، اما در آخر نسخه شافیه تصریح شده که کتاب در سال ۶۸۸ هـ.ق به پایان رسیده است. همین نکته ثابت مى کند که شیخ رضى لا اقل تا این زمان حیات داشته است.

عقیده شیعیان در مورد عصمت امامان

اشاره:

شیعیان معتقدند که امام، مانند پیامبر(صلى الله علیه وآله)، باید معصوم از تمام بدیها و گناهان ـ چه ظاهرى و چه باطنى ـ از آغاز کودکى تا روز وفات، عمداً و سهواً، باشد و هم چنین باید معصوم از هر خطا، اشتباه، سهو و فراموشى باشد؛ زیرا امامان، حافظان و نگهبانان شریعت اند و برپا دارندگان احکام، و موضع آنان موضع پیامبر(صلى الله علیه وآله)است، و همان دلیل که ما را ناچار مى سازد به عصمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)معتقد شویم، خود کافى است که ما را به عصمت امامان برساند، بدون هیچ فرقى در این زمینه. که کتاب خدا و سنت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و هم چنین عقل نیز این را تأئید مى کند.

خداوند مى فرماید: (إنّما یُریدُ اللّه لِیُذْهِبَ عَنْکُم الرِّجسَ أهلَ الْبَیت و یُطَهِّرَکُم تَطْهیراً)«خدا خواست که رجس و پلیدى را از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک نماید».(۱)

بنابراین، اگر دور ساختن رجس که شامل تمام پلیدى ها و خبائث مى شود و پاک شدن از همه گناهان، مفید عصمت نیست، پس عصمت دیگر چه معنى دارد؟!

خداى متعال در جاى دیگر مى فرماید:

(إنَّ الّذِنَ اتَّقُوا إذا مسّهم طائفٌ من الشَّیطان تَذَکّرُوا فَإذاهُم مُبصَرون) «چون اهل تقوا را از شیطان، وسوسه اى فرا رسد، فوراً خدا را بیاد مى آورند و ناگهان بصیرت و بینائى خود را باز مى یابند».(۲)

در این آیه آمده است اگر شیطان بخواهد یک مؤمن با تقوا را فریب دهد، خداوند او را نگه مى دارد و او فوراً متذکر مى شود و حق را مى بیند و از آن پیروى مى نماید، چگونه کسانى که خداى سبحان آنان را برگزید و رجس و پلیدى را از آنان دور ساخت و پاک و طاهرشان گردانید ممکن است فریب شیطان را بخورند؟!

خداى متعال مى فرماید:

(ثُمَّ اُورَثنا الْکِتاب الَّذِینَ اصطَفَینا مِن عِنادِنا) «سپس علم را به کسانى از بندگانمان دادیم، که آنان را گلچین کرده و برگزیدیم».(۳)

و بى گمان کسى را که خداوند برگزیده و انتخابش کرده است، معصوم از خطا است.

آیات دیگرى نیز در این باره وجود دارد که ما به ذکر همین موارد اکتفا مى کنیم.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود: (یا أیها الناس إنّى تارکٌ فیکم ما ان أتخذتم به لن تضلّوا، کتاب اللّه و عترتى أهل بیتى)(۴)

«اى مردم! من در میان شما چیزى را وا مى گذارم که اگر به آن تمسک جوئید، هرگز گمراه نمى شودى، کتاب خدا و عترت اهل بیتم».

این روایت صراحت دارد در این که ائمه اهل بیت(علیهم السلام) معصوم اند زیرا:

اولاً: کتاب خدا معصوم و نگهدارنده شده از هر خطا است و اصلاً باطل به هیچ وجه در آن راه نیابد و آن کلام خدا است و هر که در آن شک کند، کافر شده است.

ثانیاً: کسى که به این دو (کتاب و عترت) چنگ بزند، از گمراهى در امان شده، پس این دلالت دارد بر اینکه هرگز خطا و اشتباه در کتاب و عترت روا نیست.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در حدیث دیگرى مى فرماید: (إنّما مثل اهل بیتى کمثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق)(۵) «مَثل اهل بیت من، مِثل کشتى نوح است، هر که در آن سوار شد، رستگار و هر که از ان دورى جست، غرق شد».

این روایت نیز صراحت دارد در اینکه امامان اهل بیت(علیه السلام) از هر اشتباهى مصون هستند و لذا هر که کشتى نجاتشان را سوار شود، نجات یافته و در امان خواهد بود و هر که در آن کشتى سوار نشود، در گرداب گمراهى، غرق خواهد شد.

در حدیث دیگرى حضرت چنین مى فرماید:

(من أحب أن یحیى حیاتى و یموت میتى و یدخل الجنه و عدنى ربّى و هى جنّه الخلد، فلیتولّ علیاً و ذریته من بعده، فانّهم لن یخرجوکم باب هدى و لن یدخلوکم باب ضلاله)(۶) «هر که خواست مانند من زندگى کند و مانند من بمیرد و در بهشتى که خدایم وعده ام کرده که آن بهشت جاویدان است، داخل گردد، پس ولایت على(علیه السلام) و فرزندانش را بپذیرد، چرا که اینها هرگز شما را از در هدایت خارج نمى سازند و به سوى گمراهى وارد نمى کنند».

و این روایت نیز صراحت دارد بر اینکه ائمه اهل بیت(علیه السلام) که عبارت از على(علیه السلام)و ذریه اش(علیه السلام) مى باشند، از هر اشتباهى مصون و معصوم هستند، زیرا هرگز مردم را در گمراهى نمى برند. و طبیعى است کسى که خطا و اشتباه مى کند، نمى تواند مردم را هدایت کند.

هم چنین رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: (أنا المنذر و علّى الهادى، و بک یا علّى یهتدى المهتدون من بعدى)(۷) «من هشدار دهنده و اعلام خطر کننده ام و على هدایت کننده است، و پس من به توسط تو اى على، هدایت خواهان هدایت مى شوند».

این نیز صراحت دارد در عصمت امام، چنانکه بر هیچ خردمندى پوشیده نیست.

بنابراین، این بیانها از قرآن و سنت شریف نبوى همگى دلالت دارد بر اینکه امامان باید معصوم باشند. آیا عقل، عصمت کسى را که خداوند او را براى هدایت مردم برگزیده انکار مى کند؟ حتماً چنین نیست، بلکه بعکس، عقل آن عصمت را واجب و لازم مى داند؛ زیرا کسى که مسؤلیت رهبرى و هدایت بشر به او واگذار شده، نمى شود یک انسان معمولى باشد که اشتباه و فراموشى به او دست دهد و بارگناهان بر دوشش سنگینى کند.(۸)

پی نوشت:

۱.احزاب، آیه ۳۳٫

۲.اعراف، آیه ۲۰۱٫

۳.فاطر، آیه ۳۰٫

۴.صحیح ترمذى، ج ۵، ص ۶۲۱٫

۵.مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۳۴۳، کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۹۵، صواعق المحرقه ابن حجر، ص ۱۸۶٫

۶.کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۱۱، تاریخ ابن عساکر، ج ۲، ص ۹۹، مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۲۸٫

۷.تفسیر طبرى، ج ۱۳، ص ۱۰۸، تفسیر رازى، ج ۵، ص ۲۷۱، ینابیع الموده، ص ۱۳۰،مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۲۹٫

۸.همراه با راستگویان، ص ۳۰۱٫

جایگاه و مقام امامت در اسلام

اشاره:

امامت در حقیقت ادامه راه پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) در بیان و اجرای دین مبین اسلام است. از این‌رو مقام امامت مانند مقام نبوت یک مقام الهی است. معنای آن این است که باید این مقام به خداوند متعال اتصال داشته باشد و به همین دلیل کسی که بر این منصب می نشیند نیز باید از سوی خداوند به وسیله پیامبر خدا منصوب گردد تا لباس حقانیت را به خود بپوشد. در این مقاله جایگاه امامت در اسلام و حقیقت آن بیان گردیده و  به صفات امامی که از سوی خداوند برای هدایت مسلمانان نصب می شود اشاره شده است.

از نظر مذهب شیعه و اهل بیت افزون بر اینکه قاعده لطف اقتضاء می‌کند که امام باید از طرف خداوند و به وسیله پیامبرش معرفی گردد،[۱] امامت مقامی است که هدایت بشر و راهنمایی آنان به سوی کمال مطلوب و انجام صحیح عبادت خداوند، از اهداف اصلی و فلسفۀ وجودی آن به شمار می‌آیند. با توجه به نقص و ضعف انسان‌های عادی و نیازمندی خود آنان به هدایت گر الهی، این مسئولیت خطیر از شئون انسان های عادی نیست، پس به حکم عقل برای این مقام باید کسی از طرف خداوند نصب و تعیین گردد که از پشتوانۀ علمی خداوند و تأییدات غیبی الهی برخوردار باشد.

علامه طباطبایی بر لزوم اینکه امام خودش باید هدایت شده باشد، برهان را این چنین اقامه می‌کند:‌ قوام امامت که از یک نوع شرافت و عظمت برخوردار است ممکن نیست مگر توسط کسی که نفس او بالذات سعید باشد؛ زیرا کسی که ذات او متلبس به ظلم و شقاوت باشد [او نمی تواند سعادت و نجات دیگران را تأمین کند بلکه] و سعادت او با هدایت غیر امکان پذیر است. ریشۀ این استدلال عقلی قرآن کریم است. آیه «أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»[۲]؛ «آیا کسی که هدایت به حق می‌کند برای پیروی شایسته‌تر است یا آن کس که خود هدایت نمی‌شود مگر اینکه هدایتش کنند، شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏کنید»، ناظر به همین برهان عقلی است. در این آیۀ مبارکه هادی به سوی حق در مقابل مهتدی به غیر قرار داده شده‌است و این مقابله اقتضاء می‌کند که هادی به سوی حق باید خودش بالذات مهتدی باشد و مهتدی به غیر نمی‌تواند هادی به سوی حق باشد. بنابراین، نتیجۀ این استدلال قرآنی این می‌شود که:

امام واجب است معصوم از ضلال و معصیت باشد.

هر که معصوم نباشد نمی‌تواند امام و هادی به سوی حق باشد.

امامت مجعول خداوند است.

زمینی که در آن مردم است از امام حق خالی نیست.

امام واجب است که مؤید از طرف خداوند باشد.

واجب است که امام عالم باشد به جمیع آنچه که مردم در معاد و معاش شان نیاز دارند.

محال است که از حیث فضائل کسی بالاتر از امام باشد.

افعال عباد در علم امام پوشیده نیست.[۳]

از نظر شیعه امامیه فقط کسی صلاحیت نشستن بر مسند امامت را دارد که از طرف خداوند برای این منصب برگزیده شده باشد تا پیروی از او بر مردم لازم گردد و در غیر این صورت اطاعت از کسی که خود نیاز به هدایت شدن دارد، نه تنها دلیلی بر آن وجود ندارد؛ بلکه غیر‌معقول و بر خلاف احادیث و آیات قرآن است.

معیار حقانیت امامت

 معیار حقانیت امامت این است که به حق متصل باشد و حق بالذات تنها خداوند متعال است. خداوند در سورۀ حج آیه ۶ بعد از بیان قدرت و بیان سببیت خودش برای ایجاد نظام‌های حق و موجودیت حق در عالم ممکنات چنین می‌فرماید: «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»؛ خداوند متعال با این آیۀ شریفه بیان فرموده است که این کارها فقط با قدرت خداوند ممکن است و غیر از او هیچ‌کسی نمی­تواند سبب و موجد این امورات حق بشود. از این‌رو حق منحصر در اوست. پس مراد از «حق» در آیۀ شریفه خود حق است نه حق وصفی و غیر مستقل که بر موجودات ممکن اطلاق می ­شود.[۴] در آیه «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیر» [۵] نیز حق را منحصر در خودش نموده و باطل را منحصر در غیر خودش کرده؛ مگر اموری را که خودش آنرا محقق کرده باشد.[۶]

پس خداوند متعال برطبق آیات شریفه حق بالذات و مستقل است و فقط اوست که می ­تواند در تکوین و تشریع تصرف کند و برای غیر خدا قدرت تصرف در هستی و حق تصرف در تشریع وجود ندارد؛ زیرا غیر خدا هیچ‌گونه حقیّتی از خود ندارد؛ هر چه که دارد از خداست و از طرف حق بالذات به او داده شده‌است.

با توجه به اینکه حق بالذات خداست و پدیده‌های دیگر حقانیت وصفی خود را از خدا می‌گیرد؛ پس امامت در صورتی حق خواهد بود و زمانی بار اعتقادی و ایمانی خواهد داشت که از طرف خداوند جعل شده باشد و تنها در صورتی اعتقاد به حقانیت امامت قابل پذیرش است که این مقام به خداوند متصل باشد و در صورت عدم اتصال امامت و خلافت به خدای متعال، این منصب با مناصبی که در عالم سیاست در جهان وجود دارد، هیچ تفاوتی نخواهد داشت. به عبارت دیگر امامت و خلافتی که از طرف خداوند جعل نشده باشد، از حقانیت وصفی هم برخوردار نیست؛ پس هیچ ارزش دینی و اعتقادی ندارد. در همین راستا در شرح مقاصد از فخررازی مطلبی نقل شده مبنی بر اینکه خلافت از طرف پیامبر زمانی صدق می‌کند که خود پیامبر کسی را جانشین خودش قرار دهد و امام بیعت و امثال اینها نمی‌تواند خلافت رسول خدا باشد.[۷]

این مطالب اقتضا می‌کند که امام و جانشین پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله)  باید از طرف خداوند و توسط رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) معرفی و منصوب شده باشد تا رنگ خدایی پیدا کرده و بار اعتقادی و ایمانی داشته باشد. شیعه امامیه اعتقاد قاطع دارد که پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) از این وظیفه الهی خود کوتاهی نکرده و امام و جانشین بعد از خود را برای امت اسلامی معرفی کرده است.

متکلمین اهل‌سنت این مطلب را پذیرفته‌اند که بعد از وفات رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نباید منصب امامت و خلافت خالی باقی گذاشته می‌شد. آنان در این رابطه به خطبۀ ابوبکر که در هنگام فوت آن حضرت گفت که باید برای اقامه این دین کسی باشد که همگی او را بپذیرند، تمسک جسته و می‌گویند حتی یک نفر هم نگفته که نیازی به آن نیست. از این رو مردم پیوسته در هر زمانی تا امروز بر نصب امام اتفاق داشته و دلیل آن هم این است که با نصب امام از ضررهای زیادی جلوگیری شده و بر آورده شدن مقصود شارع در معاملات، مناکحات، جهاد، حدود، مقاصات و اظهار شعار شرع در اعیاد و جمعه و تأمین مصالح دنیوی و اخروی مردم بدون امامی که از طرف شارع وجود داشته باشد امکان پذیر نیست، به ویژه که اختلافات در خواست ها، تشتت آراء و دشمنی در بین مردم باعث هلاکت آنان شده و این با تجربه ثابت گردیده که در هنگام فوت حاکمان، فتنه‌هایی ایجاد شده که زندگی مردم را به اختلال کشانده است. پس در نصب امام که از مهم ترین و بزرگترین مصالح مسلمین است از این مضرات جلوگیری می‌شود.[۸]

این که اهمیت و ضرورت امامت در این حد است که ابوبکر و متکلیمن اسلامی آن را تشخیص داده، قطعا رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)  از اهمیت و ضرورت آن آگاه‌تر بوده و به همین دلیل آن حضرت وظیفه داشته جایگاه امامت را با معرفی امام بعد از خود، خالی نگذارد. و این مطلب عقیدۀ شیعه را بر منصوص بودن امامت محکم‌تر می‌گرداند؛ زیرا اگر پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله)  کسی را به عنوان جانشین و امام نصب نکرده باشد العیاذ بالله در وظیفه‌اش کوتاهی کرده است.

پی نوشت:

[۱]  . علامه حلی، جمال الدین أبی منصور حسن بن یوسف بن المطهّر، الباب الحادی عشر، ص۱۰،  مؤسسه مطالعات اسلامى، تهران‏، چ۱، ۱۳۶۵ش.

[۲]  . یونس، ۳۵.

[۳] . محمد حسین طباطبایی، المیزان فى تفسیر القرآن‏، ج۱ص ۲۷۳ – ۲۷۵ ، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، چ۵، ۱۴۱۷ق.‏

[۴]  . محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳ ص۳۴۵.

[۵]  . الحج، ۶۲.

[۶]  . المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳،  ص ۴۰۲.

[۷] . سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج‏۵ ص۲۳۴، الشریف الرضی‏، قم، چ۱، ۱۴۰۹ق. مقدمه و تحقیق و تعلیق:  دکتر عبد الرحمن عمیره‏.

[۸] . میر سید شریف، شرح المواقف، ج‏۸ ص ۳۴۶، الشریف الرضی‏، قم، چ۱، ۱۳۲۵ق. تصحیح: بدرالدین نعسانی.

محقق: حمیدالله رفیعی.

مقایسه خانواده در اسلام و غرب

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تمسک به اهل بیت یا تذکّر به اهل بیت

شبهه: ابن تیمیه مى گوید:

«حدیث در صحیح مسلم فقط دلالت بر امر به تمسک به کتاب خدا دارد، ولى در حقّ عترت تنها به تذکر دادن به اهل بیت خود اکتفا کرده است، لذا سه بار مى فرماید: «أذکّرکم الله فى أهل بیتى» و به تمسک آن ها امر نکرده است».(۱)

پاسخ شبهه

اولا: مسلم، حدیث را از زید بن ارقم نقل کرده است و او از آنجا که از عبیدالله بن زیاد مى ترسید، حدیث را به تمامه نقل نکرده بلکه امر به تمسک به عترت را از آن حذف کرده است. دلیل آن این است که زید بن ارقم در موارد دیگر حدیث را نقل کرده و در ذیل آن، حدیث را به طریق مشهور آورده که در آن به تمسک به عترت امر شده است و مسلم، مع الأسف در  ذیل حدیث زید بن ارقم عبارت « تمسک به عترت» را نیاورده است.

مضافاً بر اینکه در حدیثى که احمد بن حنبل نقل کرده، عین عبارات مسلم آمده است، ولى با اضافه ذیلى در آن به تمسکِ عترت امر شده است…».(۲)

ثانیاً: این حدیث در طریقى که مسلم روایت کرده منحصر نیست بلکه از راه هاى دیگر نیز وارد شده است که در آن امر به تمسک به قرآن و اهل بیت توأماً آمده است. از جمله ترمذى از زید بن ارقم حدیث را این گونه نقل کرده است و عدّه اى از علماى اهل سنت سند حدیث ترمذى را تصحیح کرده اند، که ما به برخى از آنهااشاره مى کنیم:

ناصرالدین البانى امام وهابیان در حدیث، بعد از نقل حدیث ترمذى به سندش از زید بن ارقم ـ که در آن به تمسک کتاب وعترت امر کرده است ـ مى گوید: «حدیث صحیح السند است».(۳) وى حدیث را در کتاب «صحیح الجامع الصغیر» نیز تصحیح نموده است.(۴)

ابن حجر عسقلانى بعد از نقل حدیث ثقلین ـ که در آن مردم را به تمسکِ به کتاب و عترت امر و تشویق کرده ـ مى گوید: «سند حدیث صحیح است».(۵)

هم چنین عدّه اى دیگر حدیث را با همین مضمون ـ که امر به تمسک به کتاب و عترت در آن باشد ـ نقل کرده و تصحیح نموده اند؛ همانند: ابن حجر هیتمى،(۶) بویصرى،(۷) یعقوب بن سفیان فسوى،(۸) قندوزى حنفى(۹) و محمود شکرى آلوسى،(۱۰) وى مى گوید: «حدیث ثقلین نزد فریقین اهل سنت و شیعه ثابت است».

بنابر نقل متقى هندى در «کنز العمال»، ابن جریر طبرى نیز حدیث را تصحیح نموده است.(۱۱)

جلال الدین سیوطى در مسند امام على(علیه السلام) از محاملى در کتاب «الامالى» نقل مى کند که او نیز حدیث ثقلین را تصحیح نموده است.(۱۲)

حسن بن على سقاف شافعى بعد از نقل حدیث ثقلین از سنن ترمذى مى گوید: «حدیث از حیث سند صحیح است».(۱۳)

حاکم نیشابورى بعد از نقل حدیث با لفظ لزوم تمسک به کتاب و عترت و ختم آن به حدیث غدیر، مى گوید: «حدیث از حیث سند مطابق شرط بخارى و مسلم صحیح است؛ اگرچه آن دو این حدیث را نقل نکرده اند».(۱۴)

ابن کثیر مى گوید: «به سند صحیح ثابت شده که رسول خدا در خطبه خود در غدیر خم فرمود: «انّى تارک فیکم الثقلین…».(۱۵)

همچنین او بعد از نقل حدیث ثقلین با سند نسائى مى گوید: «شیخ ما ذهبى فرموده: این حدیث از حیث سند صحیح  است».(۱۶)

هیثمى بعد از نقل حدیث با مضمون «لزوم تمسک به کتاب و عترت» مى گوید: «حدیث را طبرانى در «معجم الکبیر» نقل کرده و رجال آن همگى ثقه اند».(۱۷)

جمال الدین قاسمى مى گوید: در سند صحیحى ثابت شده که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در خطبه خود فرمود: “انّى تارک فیکم الثقلین؛ کتاب الله و عترتى”…».(۱۸)

سمهودى شافعى مى گوید: «طبرانى حدیث را در معجم الکبیر با سندى نقل کرده که تمام رجال او ثقه اند».(۱۹)

ازهرى نیز بعد از نقل حدیث ثقلین مى گوید: «محمّد بن اسحاق مى گوید: این حدیث حسن و صحیح است».(۲۰)(۲۱)

پی نوشتها

۱. منهاج السنه، ج ۴، ص ۱۰۴.

۲. دراسات اللبیب فى الاسوه الحسنه بالحبیب، ص ۲۳۱ـ۲۳۷.

۳. صحیح سنن الترمذى، ج ۳، ص ۵۴۳، ح ۳۷۸۸.

۴. صحیح الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۸۴۲، ح ۲۴۵۷.

۵. المطالب العالیه، ج ۴، ص ۶۵، ح ۳۹۷۲.

۶. الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۴۲۸.

۷. اتحاف الخیره المهره، ج ۹، ص ۲۷۹.

۸. المعرفه و التاریخ، ج ۱، ص ۵۳۶.

۹. ینابیع الموده، ج ۱ ص ۱۲۰، رقم ۴۵.

۱۰. مختصر التحفه، ص ۵۲.

۱۱. کنز العمال، ج ۱، ص ۳۷۹، ح ۱۶۵۰.

۱۲. مسند على(علیه السلام)، ص ۱۹۲، ح ۶۰۵۰.

۱۳. صحیح صفه صلاه النبى(صلى الله علیه وآله)، ص ۲۹.

۱۴. مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۱۸، ۴۵۷۶.

۱۵. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۲۲.

۱۶. البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج ۵، ص ۲۲۸؛ السیره النبویه، ابن کثیر، ص ۴۱۶.

۱۷. مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۷۰.

۱۸. محاسن التأویل، ج ۱۴، ص ۳۰۷.

۱۹. جواهر العقدین، ص ۲۳۶.

۲۰. تهذیب اللغه، ج ۲، ص ۲۶۴.

۲۱. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۳۴۲.

روایات وصایت حضرت على(علیه السلام) در منابع اهل سنت

 گرچه برخى جریان ها در طول تاریخ در صدد محو احادیث «وصایت» به انحاى مختلف بر آمده اند، ولى در عین حال از این گونه احادیث که دلالت صریح بر امامت و خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دارد به طور وفور در مصادر اهل سنت یافت مى شود. اینک به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:

۱ ـ پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بعد از نزول آیه شریفه ( وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الاَْقْرَبِینَ) و وقوع آن قصه معروف، خطاب به على بن ابى طالب(علیه السلام) در محضر جماعتى از قریش فرمود: «انّ هذا أخى و وصیّى و خلیفتى فیکم فاسمعوا له و اطیعوا»؛ همانا این ـ على(علیه السلام) ـ برادر من و وصىّ و خلیفه من در میان شما است، پس گوش به دستورات او داده و از او اطاعت کنید.(۱)

۲ ـ طبرانى به سند خود از سلمان نقل مى کند که گفت:

به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عرض کردم: براى هر پیامبرى وصىّ است، وصىّ شما کیست؟ پیامبر در جواب سؤال من ابتدا سکوت کرد. بعد از مدتى که مرا دید، فرمود: «اى سلمان!» من با سرعت خدمتش رسیدم و عرض کردم: لبّیک. فرمود: «آیا مى دانى که وصىّ موسى چه کسى بود؟» گفتم: یوشع بن نون. فرمود: «براى چه؟» عرض کردم: زیرا او اعلم مردم در آن زمان بود. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «همانا وصى و موضع سرّ من و بهترین کسى که بعد از خود مى گذارم که وعده مرا عملى کرده و دینم را نیز عملى خواهد ساخت، على بن ابى طالب است».(۲)

۳ ـ ابوایّوب انصارى مى گوید:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به دختر خود فاطمه(علیه السلام) فرمود: «امّا علمت انّ الله عزّ و جلّ اطلع على اهل الارض فاختار منهم اباک فبعثه نبیاً، ثمّ اطلع الثانیه فاختار بعلک فاوحى الىّ فانکحته واتخذته وصیاً»؛ «آیا مى دانى که خداوند عزّوجلّ توجهى بر اهل زمین کرد و از میان آن ها مرا اختیار نموده و به رسالت مبعوث کرد. آن گاه توجه دیگرى بر زمین نمود، شوهرت را انتخاب کرد. سپس به من وحى فرستاد که او را به همسرى تو در آورم و وصى خود گردانم».(۳)

۴ ـ ابوسعید خدرى مى گوید:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «انّ وصیّى وموضع سرّى وخیر من اترک بعدى وینجز عدتى ویقضى دینى على بن ابى طالب»؛ «همانا وصى و موضع سرّ من و بهترین کسى که بعد از خود  مى گذارم که به وعده من عمل کرده و دین مرا اداء خواهد نمود، على بن ابى طالب است».(۴)

۵ ـ انس بن مالک مى گوید:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وضو گرفت و دو رکعت نماز گزارد و خطاب به من فرمود: «اوّل من یدخل علیک من هذا الباب امام المتقین وسیّد المسلمین ویعسوب الدین وخاتم الوصیّین»؛ «اول کسى که از این درب بر تو وارد خواهد شد امام متّقین و سید مسلمین و رهبر دین و خاتم اوصیا است…».

انس مى گوید:

در این هنگام على(علیه السلام) وارد شد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اى انس! چه کسى آمد؟ عرض کردم: على. پیامبر در حالى که خشنود بود به استقبال او رفته و حضرت را در بغل گرفت… .(۵)

۶ ـ بریده از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «لکلّ نبىّ وصىّ ووارث وانّ علیاً وصیّى ووارثى»؛ «براى هر پیامبرى وصىّ و وارث است و همانا على وصىّ و وارث من است».(۶)

۷ ـ ابن ابى الحدید از کتاب «الفردوس» و نیز از احمد بن حنبل نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «کنت انا وعلىّ نوراً بین یدى الله عزّ و جلّ قبل ان یخلق آدم باربعه عشر عاماً، فلمّا خلق آدم قسّم ذلک النور وجعله جزئین، فجزء انا وجزء علىّ. ثمّ انتقلنا حتى صرنا فی عبدالمطلب، فکان لى النبوه ولعلىّ الوصیه»؛ «من و على نورى بودیم نزد خداوند عزّوجلّ چهارده هزار سال قبل از آنکه آدم خلق شود. هنگامى که آدم را خلق کرد این نور را تقسیم کرده و دو جزء نمود، جزئى من و جزء دیگر على بود. آن گاه منتقل شدیم تا به عبدالمطلب رسیدیم. براى من نبوت و براى على وصیّت انتخاب شد».(۷)

۸ ـ ابن ابى الحدید از ابى مخنف نقل کرده: هنگامى که خبر به حذیفه رسید که على(علیه السلام) به ذاقار رسیده و مردم در صدد پراکنده شدن هستند، او اصحاب على(علیه السلام) را دعوت کرده، آن ها را موعظه و به یاد خدا انداخت و ترغیب به زهد و رغبت در آخرت نمود و به آن ها فرمود: «الحقوا بأمیرالمؤمنین ووصىّ سیّد المرسلین فانّ من الحق ان تنصروه»؛ «به امیرالمؤمنین ملحق شوید، او که وصىّ سید المرسلین است. حقّ در آن است که او را یارى کنید».(۸)

۹ ـ بیهقى روایتى نقل مى کند که در آن آمده است: «جبرائیل هدیه اى از جانب خداوند به رسول خود داد تا به پسر عمّ و وصىّ خود على بن ابى طالب برساند… .(۹)

۱۰ ـ انس مى گوید: ما به سلمان گفتیم که از پیامبر سؤال کند وصىّ او کیست؟ سلمان عرض کرد: اى رسول خدا! وصىّ شما کیست؟

حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ موسى چه کسى بود؟ عرض کرد: یوشع بن نون. حضرت فرمود: «همانا  وصىّ و وارث من که دین مرا عملى کرده و به وعده من وفا خواهد کرد، على بن ابى طالب است».(۱۰)

روایات بسیار دیگرى در این زمینه وجود دارد. هر کس قصد دنبال کردن روایات «وصیّت» را دارد به کتاب «علىّ و الوصیه» از نجم الدین عسکرى مراجعه کند؛ زیرا او «۲۵۰» حدیث در این باره از مصادر اهل سنت نقل کرده است.

ابن ابى الحدید مى گوید: «و اما وصیّت؛ شکى نیست نزد ما که على(علیه السلام) وصىّ رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بود، گرچه در این مطلب برخى از کسانى که منسوب به عنادند با آن مخالفت کرده اند».(۱۱)(۱۲)

پی نوشتها

۱٫ تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۳۱۹؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۶۲٫

۲٫ المعجم الکبیر، ج ۶، ص ۲۲۱؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۳٫

۳٫ مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۲۵۳؛ منتخب کنز العمال، ج ۵، ص ۳۱؛ المعجم الکبیر، ج ۵، ص ۲۰۵؛ جمع الجوامع، حدیث ۴۲۶۱٫

۴٫ کنز العمال، ج ۲۲، ص ۲۰۹، ح ۱۱۹۲٫

۵٫ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۳؛ تاریخ ابن عساکر، ج ۲، ص ۴۸۶؛ شرح ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۴۵۰٫

۶٫ تاریخ ابن عساکر، ج ۳، ص ۵؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۷۸؛ مناقب ابن المغازلى، ص ۲۰۰، رقم ۲۳۸؛ ذخائر العقبى، ص ۷۱؛ مناقب خوارزمى، ص ۵۰؛ کنوز الحقائق، ص ۱۲۱٫

۷٫ شرح ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۱۷۱؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۶۴٫

۸٫ شرح ابن ابى الحدید، ج ۲، ص ۱۸۷٫

۹٫ المحاسن والمساوئ، ج ۱، ص ۶۲ـ۶۵٫

۱۰٫ جواهر المطالب، ص ۲۰؛ سمط النجوم، ج ۲، ص ۴۸۷؛ الریاض النضره، ج ۵۲، ص ۱۷۸؛ ذخائرالعقبى، ص ۷۱تذکره الخواص، ص ۴۳٫

۱۱٫ شرح ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۱۴۰٫

۱۲-على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۱۹۳٫

اخلاق فردی زمزم نیاز( شرحی بر دعای عارفان)

محبت به خدا هر تلاشی بر اساس جذبه و عشق درونی شکل می گیرد؛ زیرا تا محبت و میل قلبی به کاری نباشد، حرکتی انجام نمی شود. «بزرگان عرفان، محبت را مرکب سالک می دانند» و این همه برگرفته از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله است که در جواب حضرت علی علیه السلام فرمود: «مرکب، همان شوق دیدار یار و لقای محبوب است». پس مؤمن باید پیش از هر چیز، دل را از محبت خدا لبریز کند و انسانی که از حُبّ خدا بهره ای نداشته باشد، در خسران است. امام حسین علیه السلام در این باره می فرماید: «و خَسِرَتْ صَفَقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیبا». شهید چمران، بنده عاشق و شیدای خداوند هم در این زمینه سخنی دارد: خدایا، تو می دانی که تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است و از لحظه ای که به دنیا آمده ام، نام تو در گوشم خوانده اند و یاد تو بر قلبم گره زده اند.

چنان پر شد فضای سینه از دوست   که فکر خویش گم شد از ضمیرم

قدح پر کن که من در دولت عشق     جوان بخت جهانم گر چه پیرم حافظ

  امام سجاد علیه السلام ، شیرینی محبت به خدا را در مناجات «خمسه عشر» بسیار زیبا به تصویر کشیده است: ای خدا، کیست که مزه شیرینی دوستی ات را چشیده باشد و غیر تو را به جای تو اختیار کند و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافته و لحظه ای از تو روی گردانیده باشد؟! خدایا، ما را از کسانی مقرر دار که برگزیدی او را برای قرب و ولایت خود و خالصش کردی برای مهر و دوستی خودت و تشویقش کردی برای ملاقات خود و راضی ساختی او را به قضای خود. آدمی اگر در وادی محبت خدای قرار گیرد، هیچ حادثه ای او را مضطرب و متزلزل نمی کند، برخلاف انسان های غیر عاشق و غیر مُحب که مصداق کریمه زیرند: و بعضی از مردم کسانی هستند که خدا را به زبان و ظاهر می پرستند. پس هرگاه به خیر و نعمتی می رسند، اطمینان خاطر پیدا می کنند و اگر به شر و آفتی برخورد، از دین خدا رو برگردانند. (چنین کسی) در دنیا و آخرت زیان دیده است و این است همان زیان آشکار. (حج: ۱۱) خانه دل، حرم پروردگار است و جایگاه غیر خدا در آن نارواست. سالک باید پیش از هر چیز، خانه دل را از عشق و محبت خدا پر کند، آن چنان حبی که او را از غیر محبوبش کور و کر سازد.

من مات قد و قامت موزون تواَم         مفتون جمال روی بی چون تواَم

حاشا که بگویمت تو لیلای منی        اما من دل باخته مجنون توام

یکی از نشانه های عاشق خدا این است که همواره در فکر و ذکر خداست و تمام وجودش را در محضر خدا می بیند. در این زمینه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «مَنْ اَحَبَّ شیئا اَکْثَرَ ذِکْرَهُ؛ کسی که چیزی را دوست بدارد، زیاد او را یاد می کند».

پیام متن:

۱٫ پر کردن خانه دل با یاد خدا و راه ندادن هرچه غیر خدا در دل.

۲٫ از نشانه های دوستی خدا، یاد و ذکر او و خود را در محضر او دیدن است. اشک و تیغ، سند عاشقی خوشا آن قلبی که لبریز محبت خداست و غریبه ها در آن جایی ندارند. در لسان عرفا بسیار به چشم می خورد که قلب سوخته، سند بندگی و عاشقی است. شهید چمران در این باره می گوید: اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم کرد. اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد. خدایا، تو مرا اشک کرده ای که همچو باران بر نمک زار انسان ببارم. تو مرا فریاد کرده ای که همچو رعد در میان توفان حوادث بغرّم.

به فرموده امام صادق علیه السلام : «القَلْبُ حَرَمُ اللّه ؛ قلب، حریم خداست.» اگر ما این کشتزار دل را به شایستگی نگاهبانی کنیم و نگذاریم علف های هرز در آن بروید، تلاش ما ارزش می یابد و ما را به اوج آسمان ها می برد، انوار غیب در دل هامان می جوشد و به ثمر می نشیند. امام صادق، آن بحر حقایق چنین در وصف دل بوده است ناطق که دل تنها حرم باشد خدا را    پس اندر وی مده جا ماسوا را بود این نقطه تخم رستگاری  که باید در ضمیر جان بکاری سپس در حفظ وی کن دیده بانی  که تا گردد زمینت آسمانی علامه حسن حسن زاده آملی خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

اِنّ فی ذلک لَذِکری لِمَن کانَ لَهُ قَلْبُ اَوْ اَلْقی السَّمْعَ وَ هُوَ شهیدٌ.(ق: ۳۷) همانا در این (عقوبت ها) عبرتی است برای آن کس که اهل اندیشه است، یا گوش دل فرادهد، در حالی که (قلبش) حاضر باشد. همان قلبی که شهید چمران در وصفش می گوید

 ای اشک مقدس، ای عصاره حیات، ای ندای قلب های شکسته،

ای سرور فرشتگان، ای سکونت توفان ها، ای آرامش قلب، ای نسیم عشق،

ای پیام هستی، ای زیبایی، ای عظمت، ای خلود،

من حیات خود را مدیون تواَم، من وجود خود را از تو یافته ام و اکنون سرنوشت خود را به دست تو سپردم. ای اشک! رحمت خدا بر تو باد که رحمت خدا را بر من نازل کردی. تو ای اشک، مرا به ابدیت پیوند دادی.این همه سخن، در قدرشناسی از اشک نابی است که امام باقر علیه السلام درباره آن فرمود: ما مِنْ قطرهٍ اَحَبُّ اِلَی اللّه ِ مِنْ قَطْرَهِ الدُموعِ فی سَوادِ اللَّیلِ. هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر نیست از قطره اشکی که از خوف خدا در تاریکی های دل شب از چشم بنده سالکی جاری شود.

الهی، سینه ای درد آشنا ده  غم از هر دل که بستانی

، به ما ده خداوند لطیف، آن گاه که ما را اشک آلود و شکسته دل بیند

، به اسم «یا لطیف» در ما تجلی می کند.

پس: ببار از دیدگانم نم نم ای اشک نشین برشوره زارم

کم کم ای اشک چو اسماعیل زن پایی که جوشد ز خاکستان قلبم زمزم ای اشک

و آن گاه که به عشق الهی دلگرم شدیم «کَزُبُر الحدیدِ»، در میدان نبرد با دشمنان بیرونی هم برنده خواهیم شد تا بدانجا که «تَزوُلُ الجِبالُ لا تَزُلُ! عَضَّ عَلی ناجِذِکَ اَعِرِ اللّه َ جُمْجُمَتِکَ». و اگر کاسه سرت را به دست خدا دادی و دندان هایت را به هم فشردی، از او نیز نیرو تزریق می شود. در نتیجه، در میدان مبارزه خواهی درخشید.

پیام متن:

۱٫ اشک مؤمن، نشانه رحمت خدا و کالای ارزشمند بنده خدا.

۲٫ دل شکسته و چشمان اشک آلود، یادآور تجلی خدا در وجود آدمی.

شب و شب زنده داری عظمت قلب شکسته بسیار است؛ قلبی که در آن شعله هایی از آه و اشک وجود دارد که بهترین بستر ایجادش، شب است. فضای شب، حقایق و اسرار مرموزی دارد. شب در سیره پیامبران، امامان و عارفان، جایگاهی ارزنده و لطیف دارد که آن را با هیچ چیز عوض نمی کنند:

ای شب، ای همراز بی همتای دل

پا نهی هر جا به جای پای دل ای شب

ای میعاد جمله عاشقان

   لیله القدری تو و قَدرَت نهان شب،

نماز مصطفی را دیده است شب،

مناجات علی بشنیده است هست با گوش دل،

شب آشنا  صورت زهرا و حسین و مجتبی حسان در سنن النبی آمده است:

بیداری آخر شب و به عبادت پرداختن، موجب تندرستی جسم و جان و خشنودی پروردگار و در معرض رحمت پروردگار قرار گرفتن و علامت تمسک به اخلاق و شیوه پیامبران است. بنابراین، از نشانه های محبت خدا، مناجات و خلوت گزینی و شب زنده داری است؛ زیرا هر بنده ای، خلوت با حبیبش را دوست دارد، چنان که خداوند متعال هم به این مهم اشاره می کند: دروغ میگوید کسی که گمان می کند حبیب من است، ولی شب که فرا می رسد، او را خواب می برد. مگر نه این است که هر عاشقی، خلوت با حبیب و معشوقش را دوست دارد. شهید چمران، آن عاشق صادق خداوند می گوید: خوش دارم که در نیمه های شب، در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم؛ با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام، به عمق کهکشان ها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم، از مرزهای عالم وجود درگذرم و در وادی فنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم. انسان عارف با اشک و ناله و شب زنده داری، حضور را می طلبد، با حضور قلب آرام می گیرد و آرامش عاشق در این است.

بیا ای دل، شبی با ما صفا کن

 ز روی عشق، یادی از خدا کن

اگر بیمار خواب و غفلت هستی

 به ذکر شب بیا دردت دوا کن

اگر خوابت به سختی غالب آید

  زمین را فرش و دستت متکا کن

بشو مست می و چنگ و چغانه

 سبو را بشکن و غوغا به پا کن برای شستن گرد گناهان

  میان اشک شب هایت شنا کن نمازی را که بی عشق رخ یار   به جای آورده ای، از نو، قضا کن

یکی از ظرایف کشف رموز غیبی، بیداری در دل شب است. آدمی با شنیدن این پیغام ها و رمزها در دل شب، به سوی خدا ره می برد. ازاین رو، شرط است که برای لقای محبوب، اسرار این راه را باید فرا گرفت و در کلاس همیشه برپای سحرگاهان حاضر شد

که مرا سرمایه دنیا سحر شد

 خیال این و آن از دل به در شد

چنان تیر عنایت خورده بردل

 که از اسرار غیبی باخبر شد

با شب زنده داری و سحرخیزی، انسان مشمول این کریمه قرآنی می شود که: «آنان (متقین) مقداری از شب را استراحت می کردند و در سحرگاهان به استغفار می پرداختند و در اموال آنها حقی برای نیازمند و محروم وجود داشت».

پیام متن:

۱. شب زنده داری، اثبات بندگی و عاشقی خدا.

۲٫ شب زنده داری، موجب تندرستی جسم و جان و افزایش روزی.

۳٫ شب زنده داری، نشانه مؤمنان واقعی.

درد و غم، درد بی درمان انسان الهی، هرگاه دلم خواست تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی و نگذاشتی که کسی غیر از تو در آن بنشیند. خدایا، به هر که و به هر چه دل بستم، دلم را شکستی و عشق هر کسی را به دل گرفتم، قرار از من گرفتی تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر و امیدی نداشته باشم . تو چنین کردی تا غیر تو محبوبی نگیرم و جز تو آرزویی نداشته باشم و جز به تو، به چیزی یا به کسی امید نبندم.

خدایا، تو را بر همه این نعمت ها شکر می کنم. خدایا، تو را شکر می کنم که غم را آفریدی و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا هم از این نعمت بزرگ توانگر ساختی. خدایا،تو را شکر می کنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی.

خدایا، همه چیز را به من ارزانی داشتی و بر همه شکر کردم. جسم سالم و زیبا دادی، پای قوی و تند و چالاک عطا کردی، بازوان توانا و پنجه هنرمند بخشیدی و فکر عمیق و ذهن شدید دادی. موفقیت های فراوان نصیبم کردی و از همه زیبایی ها و از همه کمالات به حد نهایت به من عطا کردی.

بر همه اش شکر می گزارم. با این حال، ای خدای بزرگ! چیزی را بیش از همه بر من بخشیدی که از شکرگزاری آن ناتوان هستم و آن، درد و غم است. درد و غم، از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجوید، جز فداکاری راهی برنگزیند و جز عشق چیزی از آن پدید نیاید. درد و غم، وجود انسان را از ناخالصی ها می زداید.

علامه مجلسی رحمه الله در این باره روایتی زیبا از امام صادق علیه السلام نقل می کند که: الحُزْنُ مِنْ شعار العارفین لِکَثْرَهِ وارِداهِ الْغَیْبِ عَلی سَرائِرهِمْ. حزن، شعار عارفان است، به دلیل کثرت و فزونی واردات غیب در بواطن آنها. کسی که صاحب درد و غم است، عاشقی از خود گذشته در راه خداست و حاضر است در راه او جان و هستی خویش را فدا کند. اشک ریزانِ این افراد، نشان از عاشقی است که در راه او به وجد آمده و پروانه وار در پی وصال است.

این طبیعت انسان عاشق است، چنان که مولوی نیز می گوید: «وقتی من دنبال حقیقت عشق می گشتم، به صحرای کربلا که رسیدم، دیدم عجب رقص مستانه ای برپاست.» امام خمینی رحمه الله در وصف شهیدان فرموده است: «شهدا در قهقهه مستانه و شادی وصولشان، عند ربهم یُرزَقونند.» آری، انسان وقتی رخسار نگار را دید، دیگر به هیچ چیز دل نمی بندد و همه را هیچ می انگارد و تنها به دنبال او می رود. از پوستین تن رها می شود و خود را در محضر دوست می بیند

و به فرموده امام صادق علیه السلام : و لَوْ حُجبَ الحُزْنُ عَنْ قُلُوبِ العارفین ساعَهً لاَسْتَغاثُوا. اگر یک لحظه حزن را از قلب عارفان بگیری، فریادشان بلند می شود. مرا دردی است اندر دل که درمانش نمی خواهم گرفتار همین باشم که پایانش نمی خواهم

پیام متن:

۱٫ زدودن ناخالصی های درون به وسیله درد و غم، به عنوان یک نعمت الهی.

۲٫ درک و درد، خاص بندگان مخلص خداوند است. بلا، وسیله خودیابی درد و غم درونی، آثار و فایده هایی دارد که از آن جمله، بیداری و یقظه است.

شهید چمران، آن بیداردل صحنه های نبرد درون و بیرون می گوید: درد،دل آدمی را بیدار می سازد، روح را صفا می دهد، خودخواهی را نابود می کند، و فراموشی را از بین می برد و انسان را متوجه وجود خویش می کند. انسان گاه خودش را فراموش می کند که بدن دارد؛ فراموش می کند که چقدر ضعیف است؛ فراموش می کند که مسافر الی الله است،که باید کجا برود. درد، انسان را متوجه خویش می سازد، اینکه چه بکند و به کجا برود و به هشدار قرآن توجه کند که: «اِنّ الاِْنسانَ لَیطغْی اَنْ رَآهُ اِسْتَغْنی؛انسان اگر خودش را بی نیاز دید، دچار سرکشی و غرور می شود.» (علق: ۶) یا در جای دیگری از قرآن آمده است: «بعضی از بندگان وقتی به نعمت می رسند، فراموش می کنند و هرگاه به رنج و گرفتاری دچار می شوند، به سوی ما می آیند.»

بنابراین، حکمت رنج و مصیبت این است که به خود بیایند. امام باقر علیه السلام در روایتی می فرماید: هرگاه خدای تبارک و تعالی، بنده ای را دوست بدارد، او را در بلا غوطه ور می سازد و باران بلا را بر سر او می ریزد. چون به درگاه خدا دعا کند، فرماید لبیک بنده من! اگر خواسته تو را به زودی دهم، توانایم، ولی اگر برایت ذخیره کنم، برای تو بهتر است.

در قرآن آمده است: یا أَیُّهَا اْلإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ (انشقاق: ۶) ای انسان! همانا رنج و مشقت تو در راه خداست تا اینکه عاقبت به ملاقات و حضور پروردگارت برسی. علامه بزرگوار طباطبایی درباره این آیه می فرماید: این کدح، خود کاویدن است، کوشش توأم با جوشش است. هر چه انسان جوشش داشته باشد، به کوشش او اضافه می شود و هرچه کوشش کند، به جوشش می رسد. یک عده هستند که کوشش بی جوشش دارند، اینها فایده ندارد. لازمه بیداری، پاکی فطرت از زنگارها و زدودن غبار غفلت و دنیازدگی است. چیزی که درون انسان را پاک و مصفا می کند، وجود درد و غم است. بر این اساس، شهید چمران می گوید: خدایا، تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم و به ارزش کیمیایی درد پی ببرم و ناخالصی های وجودم را در آتش درد دردمندان بسوزانم و هواهای نفسانی خود را زیر کوه غم و درد بکوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس کشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت وجود خود را احساس کنم و او را به حرکت وادارم. گاهی انسان هر چه می کوشد، به حزن درونی و معنوی نمی رسد که در این حال، همدردی با دیگران کارساز است.

در روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است: «ما جوهر شیعیان را در بلا تعیین می کنیم.» و باز می فرماید: «نردبانی که انسان را به سوی خدا بالا می برد، همین نردبان بلاست». شهید چمران هم در مضمونی بسیار زیبا، اشاره می کند انسانی که سختی ندیده است و بار مشکلات را در زندگی بر دوش نمی کشد، طبیعی است که اجر او بسیار کم است و کسانی که درد و رنج بسیاری را تحمل می کنند، به همان میزان مزد می برند.

این شهید عزیز می گوید: من اعتراف دارم که خدای بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است، پاداش می دهد و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است و می بینی که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است.

حسین را نظاره کنید که در دریایی از رنج و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشد. زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است. و به راستی که: «اِنّ عظیمَ الاَجْرِ مَعَ عظیمِ البلاء؛ هر کس بلایش بیش باشد، درجه اش بالاتر است».و به قول رودکی:اندر بلای سخت پدید آید

 فضل و بزرگ مردی و سالاری مولوی نیز در وصف آیه معروف «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا»، می گوید:

تا بیالاییم صافان را ز دُرد

 چند باید عقل ما را رنج بُرد؟

امتحان های زمستان و خزانتاب تابستان بهاری هم چو جان بادها و ابرها و برق هتا پدید آرد عوارض فرق ها بدین ترتیب، تا انسان درد نکشد، غریب نمی شود و تا غریب نشود، تنهایی را احساس نمی کند و تا تنها نشود، خلوت انس با محبوب را هم درک نخواهد کرد، ازاین رو شعار عارفان این است

که درون سینه ام دردی است که درمانش نمی خواهم

 گرفتار غمی باشم که پایانش نمی خواهم

مرا فیض غم و دردت به دل بس باشد و دیگر

 بهشت عارفان با حور و غلمانش نمی خواهم

پیام متن:

۱٫یقظه و بیداری، از آثار درد و غم.

۲٫ درد و غم وسیله لمس درد دردمندان و همدردی با آنان.

۳٫درد و رنج، وسیله ابتلای بزرگان و پلی برای خدایابی. خداوند، یگانه مشتری جان و مال مؤمنان عارف و مؤمن واقعی، دنیا را بازاری می بیند و به دنبال مشتری می گردد.

بهترین مشتری جان و مال مؤمنان خداست و با غیر خدا معامله کردن، حاصلی جز ضرر و زیان ندارد. شهید چمران، عارف وارسته می گوید: خدایا از این دنیای غریب، از این دنیای سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شده ام، فقط سعی می کنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبود دیگری جز خدا نفروشم و برای آنکه در مقابل ظلم و کفر رویین تن شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعرض محفوظ بدارم، سعی می کنم بر آنچه آسیب پذیر است و ممکن است ملعبه دست سیاست بازان قرار گیرد، قلم بطلان بکشم و از مال و منال خود، از جان و هستی خود و حتی از نام و نشان خود بگذرم و بدین وسیله بازیگران شعبده باز را خلع سلاح کنم تا هرچه کردند و هرچه خدعه نمودند و هرچه تهدید کردند، کارگر نشود.

مؤمن باید در همه حال خداجو باشد. خداوند سبحان، هر صبح و شام، فرشتگان درگاهش را می فرستد تا قلب و جان ما را ببویند و بر آن قیمت گذارند، خوشا آنان که بهایی در پیشگاه خدا دارند و خداوند، خود، مشتری جان و مال آنهاست. آدمی نباید خویشتن خود را به ثمن بخس و متاع قلیل بفروشد. آنان که خود را ارزان می فروشند، زیان کارترین در دنیا و آخرتند.

خداوند به پیامبرش می فرماید: «هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِاْلأَخْسَرینَ أَعْمالاً؛ چه کسانی هستند که می خواهند خودشان را به دنیا بفروشند.» (کهف: ۱۰۳) و «الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا». (کهف:۱۰۳)

شاعر نامدار سعدی شیرازی می گوید:

پدرم در برابر نمره های خوبم، برایم انگشتری خرید؛که در خردیم لوح و دفتر خرید

  برایم یکی خاتم زر خرید بدر کرد ناگه یکی مشتری   به خرمایی از دستم انگشتری

و من در برابر پیشنهاد خرما فروش، در ازای یک دانه خرمای شیرین، انگشترم را فروختم. و چه بسا انسان هایی که خود را به کمتر از یک دانه خرما می فروشند. بنابراین، انسان باید سعی کند ریشه تعلق به دنیا را در خود بخشکاند که «حُبُّ الدُّنیا رأسُ کُلِّ خَطیئَهِ؛ محبت دنیا، سرچشمه همه گناهان است».

شهید چمران می گوید: پروردگارا! آن چنان ما را از دنیا و مافی ها بی نیاز کن که در قربانگاه عشق تو همچون ابراهیم مشتاقانه حاضر شویم تا اسماعیل وجود خود را در راه هدف مقدست قربانی کنیم. نفس ما در حکم اسماعیل است و هر گاه اراده کردیم که او را در پیشگاه خدا قربانی کنیم، او باید تسلیم باشد. ولی اگر اراده کردیم که او را ذبح کنیم و او فرار کرد، باید بدانیم که نفس مان بسیار شقی و خطرناک است. پس هر زمان که ما اراده قربانی کردیم و نفس هم تسلیم بود، یعنی که اسماعیل نفس ما تسلیم است.

ما کشته نفسیم و پس آوخ که برآید از ما به قیامت که چرا نَفْس نکشتیم سعدی

پیام متن:

۱٫ ارزش و اعتبار بالای آدمی در نزد خداوند.

۲٫ تسلیم ساختن و به فرمان آوردن نفس، مایه نجات انسان.

دنیا، عرصه پهناور امتحان انسان می تواند به جایی برسد که نه تنها خودی نبیند، بلکه همه جا جلوه خدا را ببیند، رمز «وَ هو مَعَکُمْ اَیْنَ ما کُنْتُمْ واللّه ُ بِما تعملونَ بصیر» (حدید: ۳) هم این است که او همه جا با ماست. کسی که این گونه است، نه تنها میان خود و خدا فاصله ای نمی بیند، بلکه حتی خودی نمی بیند. آن کس که خدا را دارد، از همه چیز بی نیاز است و هر چیزی در نزد او حقیر و بی ارزش است.

عارف خدا جو، شهید چمران در وصف چنین افرادی می گوید: من این قدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم، حتی فریاد برنمی آورم، حتی آه نمی کشم، در دنیای فقر آن قدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات درد آلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم، برای آن است که دوران خطر سپری شده و امتحان به سر آمده است و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است.

انسان باید آن قدر خودش را از اغیار تهی کند که غیر خدا در او جای نگیرد که این حالت، موجب عزت نفس در عین بی نیازی از دیگران می شود. عده ای از ما هم خواهان دنیا هستیم و هم ولایت و با این حال، خود را شیعه واقعی می نامیم و این ممکن نیست؛ زیرا شیعه مولا علی علیه السلام دنیا را محل رسیدن به آرزوها نمی بیند: عز دنیا بایدت با دین بهم دین و دنیای کسی ناید بهم چنان که شهید چمران می فرماید: دنیا، میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن، جز عشق چیزی نیست.

در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده و وسایل و ابزار کار فراوان است، عالی ترین نمونه های صنعت و زیباترین مظاهر خلقت، از سنگ ریزه ها تا ستارگان، از سنگ دلان جنایت کار تا دل های شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند، هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند.

این سخن، بارقه ای از کلام خداوند است که می فرماید: یعلمونَ ظاهِرا من الحیاهِ الدُّنیا و هُمْ عن الاخرهِ هُمْ غافلون. (روم: ۷) عده ای به همین زیبایی های ظاهری دنیا دل خوش دارند و از زیبایی های باطنی آن بی خبرند.

امام علی علیه السلام در آشتی ناپذیری دنیا و آخرت می فرماید: دنیا و آخرت دو دشمن دوگانه و دو راه جدا از همند، پس هر که دنیا را دوست بدارد و خویشتن را به ولایتش بسپارد، به آخرت کینه می ورزد و آن را دشمن می گیرد و این دو در مَثَل، شرق و غرب را ماند که هر کس در این میان در حرکت است. به هر میزان به هر یک نزدیک شود، به همان میزان از دیگری دور می شود و این دو دافع یکدیگرند. عده ای از انسان ها تمام وجودشان در اسارت دنیا و شیطان است و عده ای دیگر از چشمه سار معنویت می نوشند و متاع دنیا در نزد آنان پست و بی ارزش است.

چنان که عارف دنیا رسته ای چون شهید چمران می گوید: چون این لذت ها را به من چشاندی، به ناپایداری دنیا و خوشی های زودگذر آن پی بردم و از غوغای حیات گذشتم. خدایا تو را شکر می کنم که از پوچی ها و ناپایداری ها و خوشی ها و قید و بندها آزادم ساختی و مرا در طوفان های خطرناک حوادث رها کردی و در هیاهوی حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.

مولا علی علیه السلام می فرماید: «الدنیا دارُالفراق؛ دنیا محل هجران است».

فرصت عمر قلیل است و به یک نیم نگاه

 دیده را بسته ز آمال جهان باید رفت

هر کجا صحبت خودبینی و خودآرایی است فارغ از خدعه این بی خبران باید رفت هر چه آدمی از قید و بند دنیایی رها باشد، اوج می گیرد و به بالا می رود

که: ما ز بالاییم و بالا می رویم

 ما ز دریاییم و دریا می رویم

(مولانا) حضرت علی ابن الحسین علیه السلام می فرماید: دنیا پشت کرده است و کوچ می کند و آخرت روی کرده است و می آید و برای هر یک از این دو فرزندانی هست، پس شما از فرزندان آخرت باشید و نه از فرزندان دنیا و از زاهدان در دنیا باشید که به آخرت مشتاقند.

پیام متن:

۱. خالی کردن درون از اغیار و بی نیازی انسان از خلق.

۲٫ دنیا، محل هجران و فنا و آخرت، محل قرار و بقا.

۳٫ آشتی ناپذیری دنیادوستی و آخرت.

منبع : اسماعیل منصوری؛طوبی ، دی ۱۳۸۴، شماره ۱

حدیث «علی مع الحق»

حق، از نامهای خدا و از صفات او و به معنی درست و واقع و کامل و عدل و به معنی قرآن و اسلام و ملک و مال و شایسته و واجب و لازم و ثابت و راست و نقیض باطل و استواری و بهره و نصیب و مرگ است. همچنین به معنی ایجاد کننده چیزی است به اقتضای حکمت یا چیزی است که به اقتضای حکمت ایجاد شده است یا اعتقاد به واقعیت و حقیقت امر و یا قول و فعلی است که بر حسب آن چه واجب است، در وقتی که واجب است و به اندازه ای که واجب است صادر شود. این کلمه در اصل لغت مصدر است به معنی در جای خود قرار گرفتن و مطابقت و موافقت (مفردات، راغب، ۱۲۵؛ قاموس، فیروزآبادی، ۴۲۹؛ مجمع البحرین، طریحی، ۳۹۳) .

احادیثی به طرق معتبر شیعی و سنی روایت شده که رسول الله (صلی الله علیه و آله) در مناسبت های مختلف فرموده است: علی (علیه السلام) و اصحاب او بر حقند و حق با علی است و هر جا علی باشد حق نیز آن جا است که در همه آنها حق را به معانی مذکور در فوق می توان تعبیر نمود. این احادیث دلائل ولایت و تقدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر سایر صحابه و اسناد شایستگی بیشتر او برای خلافت از دیگران است. چند نمونه آنها ذیلا نقل می شود:

۱) محمد بن عیسی ترمذی در جامع صحیح (۲/۲۹۸) به اسناد خود از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است که رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود: «رحم الله علیا. اللهم أدر الحق معه حیث دار» یعنی : خدای رحمت کند علی را. خدایا حق را با علی بگردان آن جا که او می گردد. این حدیث را حاکم نیشابوری نیز در المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۲۴) و فخر رازی در تفسیر کبیر (به نقل از فضائل الخمسه من الصحاح السته، فیروز آبادی، ۲/۱۰۸) روایت کرده اند. فخر رازی گفته است: به استناد این حدیث هر کس علی را امام و پیشوای دین خود قرار دهد به دستاویز محکمی (عروه الوثقی) چنگ زده است؛ ۲) نیشابوری در المستدرک (۳/۱۱۹) به سند خویش از عمره دختر عبدالرحمن چنین روایت کرده است: وقتی علی (علیه السلام) عازم بصره گردید برای تودیع به خانه ام سلمه همسر رسول الله (صلی الله علیه و آله) رفت. ام سلمه او را گفت: «سر فی حفظ الله و فی کنفه فو الله انک لعلی الحق و الحق معک. و لولا انی اکره أن أعصی الله و رسوله فانا امرنا أن نفر فی بیوتنا لسرت معک. و لکن والله لارسلن معک من هو افضل عندی و اعز علی نفسی، ابنی» یعنی: برو در حفظ و پناه الهی. قسم به خدای که تو بر حقی و حق با تو است. اگر نبود که نمی خواهم خدای و رسول او را نافرمانی کنم زیرا رسول الله (صلی الله علیه و آله) به ما امر کرده است در خانه خود بمانیم از آمدن با تو درنگ نمی کردم. لیکن کسی را با تو خواهم فرستاد که به خدا سوگند از جانم بهتر و عزیزتر است. او پسر من است. حاکم این حدیث و حدیث قبلی را صحیح دانسته است؛ ۳) خطیب بغدادی در تاریخ بغداد (۱۴/۳۲۱)، به سند خود از ابوثابت مولای ابوذر چنین آورده است: روزی به خانه ام سلمه رفتم. دیدم می گرید و از علی (علیه السلام) یاد می کند و می گوید: از رسول الله (صلی الله علیه و آله) چنین شنیدم که «علی مع الحق و الحق مع علی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض یوم القیامه» یعنی: علی با حق است و حق با علی است. این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض (کوثر) در روز قیامت بر من وارد شوند؛ ۴) ابوالحسن نورالدین الهیثمی در مجمع الزوائد و منبع الفوائد (۷/۲۳۵)، به سند خویش از محمد بن ابراهیم تیمی چنین روایت کرده است: چون معاویه در سفر حج به مدینه آمد مردم به سلام او رفتند. سعد بن ابی وقاص از آن جمله بود. معاویه چون او را دید گفت: این است آن که ما را در حقمان علیه باطل غیر ما یاری نکرد (سعد در جنگ صفین بی طرف بود) سعد سکوت کرد و چیزی نگفت. معاویه گفت: چرا حرفی نمی زنی؟ گفت: فتنه و ظلمتی برانگیخته شده بود و من به حکم خدای به شترم گفتم: «اخ اخ» و او را تا رفع فتنه بر جای خواباندم. مردی گفت: من کتاب خدای را از اول تا آخر خوانده ام در آن «اخ اخ» ندیده ام. سعد گفت: این سخن که گفتم از آن است که از رسول الله (صلی الله علیه و آله) شنیدم: «علی مع الحق او الحق مع علی حیث کان» علی با حق است یا حق با علی است هر جا باشد. گفت: چه کسی این حدیث را شنیده است؟ سعد گفت: رسول الله (صلی الله علیه و آله) این سخن را در خانه ام سلمه فرمود. معاویه کسی را به خانه ام سلمه فرستاد و در این باره پرسش نمود. ام سلمه گفت: به تحقیق که این سخن را رسول الله (صلی الله علیه و آله) در خانه من فرمود. آن مرد به سعد گفت: هرگز مانند این ساعت نزد من لئیم جلوه نکرده ای! سعد گفت: چرا؟ گفت: اگر چنین سخنی را من از رسول الله (صلی الله علیه و آله) شنیده بودم تا دم مرگ خادم علی باقی می ماندم؛ ۵) هیثمی در جای دیگر از آن کتاب (۹/۱۳۴) به روایت طبرانی از ام سلمه آورده است که می گفت: کان علی علیه السلام علی الحق. من اتبعه اتبع الحق و من ترکه ترک الحق. عهد معهود قبل یومه هذا» یعنی: علی علیه السلام بر حق بود. هر که از او پیروی کند از حق پیروی کرده و هر که او را ترک گوید حق را ترک گفته است. این پیمانی است که قبل از امروز او (جنگ جمل) بسته شده است؛ ۶) همچنین در مجمع الزوائد (۷/۲۳۴) به روایت ابویعلی و سعید بن منصور از ابوسعید خدری آمده است که: «کنا عند بیت النبی صلی اله علیه و سلم فی نفر من المهاجرین و الانصار… (الی ان قال) و مر علی بن ابی طالب علیه السلام: فقال: الحق مع ذا. الحق مع ذا» یعنی: نزد خانه رسول الله (صلی الله علیه و آله) بودیم … علی بن ابی طالب (علیه السلام) از آن جا گذشت. پس پیغمبر فرمود: حق با این مرد است. حق با این مرد است. این حدیث را با همین لفظ و سند علی متقی هندی نیز در کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال (۱۲/۱۲۵۸) روایت کرده است؛ ۷) در حدیث دیگر در کنز العمال (۱۲/۱۲۵۶) به روایت طبرانی در المعجم الکبیر از کعب بن عجره چنین آمده است که رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود: تکون بین الناس فرقه و اختلاف فیکون هذا و اصحابه علی الحق» یعنی: بین مردم جدائی و اختلاف خواهد افتاد. پس علی و اصحاب او بر حقند.

در احادیث بسیار دیگر که رسول الله (صلی الله علیه و آله) امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به عنوان شایسته ترین مرد برای خلافت و امامت و راهنمایی به صراط مستقیم و هادی و مهدی و عادل ترین و ماهرترین قاضی و حجت خدا و حجت پیغمبر او بر خلق معرفی نموده همه مؤید بر حق بودن و با حق بودن آن حضرت است. عمار بن یاسر و ابوایوب انصاری در این باب حدیثی از رسول الله (صلی الله علیه و آله) روایت کرده اند به شرح ذیل: «یا عمار ان رأیت علیا قد سلک وادیا و سلک الناس وادیا غیره فاسلک مع علی ودع الناس انه لن یدلک علی ردی و لن یخرجک من الهدی» . یعنی: ای عمار اگر دیدی علی از راهی می رود و همه مردم از راه دیگر. تو با علی برو و سایر مردم را رها کن. یقین بدان او هرگز ترا به راه هلاک نمی برد و از شاهراه رستگاری خارج نمی سازد (کنزالعمال، ۱۲/۱۲۱۲، ۱۲۹۳ به بعد؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ۲/۸۸؛ ریاض النضره، طبری، ۲/۱۹۳؛ کنوز الحقایق، مناوی، ۴۳) .

منبع : دایره المعارف تشیع، ج ۶ , فریدنی، مشایخ؛صص ۱۷۷-۱۷۸

احترام به پدر و مادر(۱)

چکیده
یکی از مهمترین اصول اخلاقی در مکتب اسلام، احترام به پدر و مادر است: آیات و روایات تاکید فراوان در این باره دارند جالب این است که در موارد بسیار بعد از توحید و یکتاپرستی بدون فاصله احسان به این دو نهاد ارزشمند عالم خلقت را مطرح می‌کنند، آری این گونه بیانات آن هم از قادر حکیم علی الاطلاق و رسول گرامی‌اش و ائمه هدی(علیهم السلام) خود بیانگر اهمیت آن است.
کلید واژگان: احترام، احسان، حق، پدر، مادر، رابطه بین اینها.

مقدمه
عواطف انسانی و حق شناسی دو مسئله ارزشمندی است که برای رعایت احترام به والدین کافی است و لی از آن جهت که در مکتب اسلام عزیز روی مسائل که عقل در آن استقلال دارد و عاطفه هم آن را در می‌یابد به عنوان تاکید حکم دارد و سکوت را ناروا می‌داند و در مسئله احترام والدین تاکیدات دارد که در جای دیگر کمتر دیده می‌شود.
در قرآن کریم سوره لقمان آیه ۱۵ می‌فرماید: «ان جاهداک علی ان تشرک بی‌ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفاً» در این آیه شریفه توصیه می‌کند حتی اگر پدر و مادر کافر باشد احترام آنها لازم است: امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «لو علم الله شیئاً هو ادنی من اف لنهی عنه و هو من ادنی العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد نظر الیهما» اگر چیزی کمتر از اف وجود داشت خداوند از آن نهی می‌کرد اف کمترین اظهار ناراحتی است و این حداقل مخالفت و بی‌احترامی نسبت به پدر و مادر است و از این جمله نظر تند و غضب آلود به آنها است.(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ ج ۱۲/ ص ۹۶)
جهاد یکی از مهمترین برنامه‌های اسلامی مادام که وجوب عینی پیدا نکند خدمت پدر و مادر و رسیدگی به امور آنها اهم از آن است حتی اگر جهاد رفتن موجب ناراحتی آنها شود جائز نیست.
امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب جوان که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادر ناتوان داشت که خیلی با و انس و علاقه داشت فرمود:
«فوالذی بعثنی بالحق لانسهما بک لیله خیر من جهاد فی سبیل الله سنه»؛
قسم به آن که مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب مادر با تو مانوس باشد، از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ج ۱۲/ ص ۹۶)
موثرترین نفرین، نفرین پدر و مادر درباره فرزند است. اگر والدین برای فرزند نفرین کند او در بهشت راه ندارد نه تنها راه ندارد بلکه از بوی بهشت از فاصله‌های دور محروم می‌گردد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ایاکم و عقوق الوالدین ریح الجنه لوجد من مسیره الف عام و لا یجرها عاق» بترسید از این که عاق پدر و مادر قرار گیرید زیرا بوی بهشت، از هزار سال راه به مشام می‌رسد ولی به مشام عاق والدین نخواهد رسید.( مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ ج۱۲ ص ۹۷)
خداوند منان و حکیم نسبت به یکتاپرستی و احترام والدین از انسان این گل سرسبد عالم خلقت تعهد و پیمان گرفته است و آن هم در جایی مطرح ست که مطلوب و مقصود دلداری اهمیت و ارزش باشد و الا تعهد و پیمان معنی و مفهوم ندارد.
خداوند در کتابش می‌فرماید: «و اذا اخذنا میثاق ببنی اسرائیل ان لا تبعدون الا الله و بالوالدین احسانا ..»(بقره/ ۸۳)
به یاد آور زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید.
گر چه شأن نزول آیه درباره ی بنی اسرائیل است اما در حقیقت یک برنامه کلی الهی را درباره ی تمام جوامع بشری بیانگر است:
از آن جایی که اخترام به پدر و مادر در مکتب اسلام جایگاه ویژه دارد، لازم دیدیم در این مورد بحث داشته باشم گر چه نمی‌توانم حق مطلب را ادا کنم. و من الله توفیق.

احترام و نیکی به پدر و مادر

احترام و نیکی به پدر و مادر، یکی از اصول بسیار مهم و ارزشمند اخلاقی است که معصومین و ائمه هدی(علیهم السلام) در گفتار و کردار خود اهمیت و بهاء زیادی به آن داده‌اند و برای روشن شدن این مطلب، لازم است از جهات مختلف مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد:

الف: نیکی به پدر و مادر معنی وسیعی دارد

احترام به پدر و مادر، معنی گسترده و وسیعی دارد به طور خلاصه هر شکل و … هر نوع بی‌احترامی و هر چیزی که موجب ناخشنودی و نارضایتی آنها شود باید از آن دوری جست و در برابر آنها کاملاً خاضع و به خودش به آنها مودبانه و شایسته باشد و به تعبیر قرآن کریم:
«و لا تقل لهما اف»(۱) ترجمه: به پدر و مادر اف نگو.
یعنی از ریزترین و کوچکترین سخن و حرکتی که باعث آزردگی و بخش خاطر آنها گردد اجتناب کن.
واژه ی اف، بی‌مقدارترین و سبکترین تعبیر نامودبانه است که برای ابراز درد با ناراحتی گفته می‌شود.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «لو علم الله شیئاً هو ادنی من اف لنهی عنه و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیها»(۲)
ترجمه: «اگر در آزردن پدر و مادر، خداوند چیزی را کمتر از اف می‌دانست از آن نهی می‌کرد» و از جمله آزردن این است که انسان یا چشم خیره به آنها بنگرد. اف گفتن، از کمترین و بی‌مقدارترین موارد آزردن است. از مفهوم این روایت فهیمده می‌شود که احترام و نیکی به پدر و مادر، تا چه اندازه وسعت و گسترش دارد.
خلاصه این روایت بیانگر وسعت گسترش معنای بی‌احترامی به پدر و مادر است.

ب: احترام و نیکی به پدر و مادر از دیدگاه قرآن

در سیزده مورد، قرآن کریم یاد از احترام و نیکی به پدر و مادر نموده و جالب این که در هفت مورد پس از دعوت به یکتایی و شکر خدا، بدون فاصله دعوت به احسان و تشکر از پدر و مادر می‌کند. این مطلب بیانگر ارزش فوق‌العاده ی احترام به پدر و مادر است که بعد از اعتقاد به یکتایی خدای منان مطرح و بیان شده است.

۱-و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل الا تعبدون الا الله و بالوالدین احساناً و ذالقربی»(۳)ترجمه:«به یادآورید زمان این که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای یگانه پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان … نیکی کنید».
در این آیه سخن از پیمان است که خداوند از بنی اسرائیل گرفته و آنها را بواسطه ی شکستن این پیمان، شدیداً مورد سرزنش قرار می‌دهد در این پیمان چندین مطلب آمده است من جمله دو مورد ذیل:
۱-پیمان می‌گیرد که خدای یگانه را پرستش کنید و در برابر هیچ بتی سر تعظیم فرود نیاورد.
۲- نسبت به پدر و مادر احترام ونیکی کنید.

برنامه‌ای برای زنده ماندن ملت‌ها

این آیه شریفه شأن نزول آن درباره ی یهود است و در عین حال یک سلسله قوانین کلی و عمومی را برای همه ی ملل دنیا در بردارد، عوامل زنده ماندن، بقاء و سرافرازی ملت‌ها رمز شکست آنان را یادآور می‌شود:
الف: ازدیدگاه قرآن، سرافرازی و سربلندی ملتها در صورتی امکانپذیر است که خود را به قوی‌ترین قدرت و ریشه‌دارترین نیرو متکی سازند و در هر فراز و نشیبی زندگی با او مرتبط باشد واز او مدد جویند به قدرت تکیه کند که فنا و زوال در او راه نداشته باشد.
اگر چنین کنند از هیچ کسی ترس و وشت نخواهد داشت و پیروزی و موفقیت آنها تضمین شده است و معلوم و هویدا است که چنین مبدئی جز آفریدکار جهان نخواهد بود آری این تکیه گاه خداوندا ست.
ب: و از طرف دیگر، برای بقاء و جاودانگی ملت‌ها م بستگی خاصی بین ملت‌ها افراد لازم است این عمل در صورت ممکن است که هر کس و هر فردی نسبت به پدر و مادر که شعاع زندگی آنها ست و بعد نسبت به خویشاوندان و اقربا و بعد از آنها نسبت به تمام افراد اجتماع و جامعه احترام بگذارد و با نیکی رفتار کند تا این که: همه بال و پر یکدیگر باشند.

۲- و اعبدوالله و لاتشرکوا به شیئاً و بالوالدین احسانا!»(۴)
ترجمه:«و خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید! و به پدر و مادر نیکی کنید…»
در آیه فوق چندین مورد از حقوق اسلامی اعم از حق الهی و بندگان او و آداب معاشرت با مردم اشاره شده است:

۱-نخست مردم را به عبادت و پرستش ذات باری تعالی و ترک شرک و بت پرستی که ریشه ی اصلی تمام برنامه‌های اسلامی است دعوت می‌کند دعوت به توحید و یگانه پرستی روح را پاک و نیّت را خالص، اراده را قوی و تصمیم را برای انجام هر کاری و برنامه ی مفیدی محکم می‌سازد از آنجا که آیه بیانگر یک سلسله از حقوق اسلامی است قبل از همه حقوق خداوند بر مردم را اشاره نموده و فرمود: «و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئاً».

۲- به جق پدر و مادر اشاره کرده و توصیه می‌کند: «نسبت به آنها نیکی کیند»: «و بالوالدین احسانا»
کمتر موضوع در قرآن مثل حق والدین مورد تاکید قرار گرفته است این که حق والدین در چندین مورد بعد از دعوت به پرستش خدای یگانه قرار می‌گیرد بیانگر اهمیت آن است علاوه بر این از چنین تعبیرهایی مکرر استفاده می‌شود میان یگانه پرستی و احسان والدین ارتباط و پیوندی وجود دارد و در حقیقت این چنین هم است چون بزرگترین نعمت، نعمت هستی و حیات است که در درجه اول از ناحیه ی خدا است و در مراحل بعد به پدر و مادر ارتباط دارد، زیرا فرزند بخشی از وجود پدر و مادر است.
بنابراین ترک حقوق پدر و مادر، هم دوش شرک به خدا است.

۳-«قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً»(۵)
ترجمه:«بگو بیائید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برای تان بخوانم این که چیزی را شریک خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید…»
در این آیه به بخشی از محرمات الهی اشاره شده و جالب توجه این است که شرک به خدا و احترام به والدین را در ردیف اول قرار داده و احترام به والدین را بعد از شرک بیان می‌کند.
نخست می‌فرماید به آنها بگو: بیائید تا آنچه را خدا بر شما تحریم کرده است برایتان بخوانم و بر شمارم«قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم».
۱-«این که هیچ چیز را شریک و هم تای خدا قرار ندهید»«الا تشرکوا به شیئاً».
۲-«نسبت به پدر و مادر نیکی کنید»«و بالوالدین احساناً».
اگر در بیان محرمات الهی از شرک شروع می‌شود و نکته رمز قرآن این است که در واقع شرک سرچشمه اصلی همه ی مفاسد اجتماعی است و ذکر نیکی به پدر و مادر بلافاصله بعد از مبارزه با شرک و قبل از دستورهای مهمی همانند تحریم قتل نفس و اجرای اصول عدالت می‌آید دلیل بر اهمیت فوق العاده ی حق پدر و مادر در دستورهای اسلامی است این موضوع وقتی روشن می‌شود که می‌بینیم به جای تحریم آزار پدر و مادر که هم آهنگ با سایر تحریم‌های این آیه است موضوع احسان و نیکی کردن، ذکر شده است یعنی نه تنها ایجاد ناراحتی برای آنها حرام است بلکه علاوه بر آن احسان و نیکی در مورد آنان نیز لازم و ضروری است.

۴- و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریما»(اسراء/۲۳)
ترجمه: «پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها نزد تو به سن پیری برسد کمترین اهانت به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو».
و اخفض لهما جناج الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا»(اسراء / ۲۴)
ترجمه: و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنها فرود آر بگو: پروردگارا همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.

توحید و نیکی به پدر و مادر

اصل توحید، یکی از اساسی‌ترین تعلمات انسانی انبیاء الهی است در این آیه پروردگارت فرمان داده که تنها او را بپرستید و نسبت به پدر و مادر نیکی کنید. «و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً» قضاء مفهوم و معنی موکدتری از امر دارد و امر و فرمان قطعی و محکم را می‌رساند و این نخستین تاکید در این مسئله است.
قرار دادن توحید یعنی اساسی‌ترین اصل اسلامی، در کنار نیکی به پدر و مادر تاکید دیگری است بر اهمیت این دستور اسلامی.
مطلق بودن احسان که هرگونه نیکی را در بر می‌گیرد و هم چنین والدین که مسلمان و کافر را شامل می‌شود سومین و چهارمین تاکید در این جمله است. توجه به این نکته نیز لازم است که فرمان معمولاً روی یک امر اثباتی می‌رود و در این جا روی نفی رفته است(پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید) ممکن است این شکل سخن راندن برای این باشد که: از جمله«قضی» فهمیده می‌شود که جمله دیگری در شکل اثباتی در تقدیر است و در معنی چنین می‌باشد. پروردگارت فرمان موکد داده است او را بپرستید و غیر او را نپرستید و یا این که مجموع جمله ی نفی و اثبات(لا تعبدوا الا ایاه) در حکم یک جمله اثباتی است، اثبات عبارت انحصاری پروردگار سپس به دنبال بیان یکی از مصداق‌های روشن نیکی به پدر و مادر پرداخته می‌فرماید: هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری و شکستگی برسند(آن چنان که نیازمند به مراقبت دائمی تو باشد) از هر گونه محبت در مورد آنها دریغ مدار و کمترین اهانت به آنان مکن حتی سبکترین تعبیر نامودبانه یعنی اُف به آنها مگو.(۶)

دقت و باریک‌بینی‌هایی در احترام پدر و مادر

دو آیه ی فوق الذکر، نهایت دقت و بارک بینی را لازم دارد چرا؟ برای این که قسمتی از ریزه‌کاری‌های رفتار مودبانه را نسبت به پدر و مادر بیانگر است.

۱-انگشت روی حالات ضعف و ناتوانی آنها می‌گذارد یعنی حال پیری و زمینگیری ایشان را یاد آور می‌گردد، در آن حال ضعف و ناتوانی است که نیاز به حمایت و محبت دارد و می‌گوید ناچیزترین سخن آزاردهنده به آنها نگو.

۲- یادآور می‌شود اگر آنها آن قدر پیر و ناتوان شود که نتواند از جا برخیزند و یا این که حتی قدرت دفع آلودگی را از خود نداشته باشد باز هم مسئولیت شما در قبال آنها سنگین‌تر است و این خود آزمایش بزرگی است که فرزندان به آن آزموده می‌شوند که: آیا وجود آنها را به داشتن چنین حالتی رحمت می‌داند و یا نقمت و بلا. آیا صبر و حوصله برای نگهداری دارند و یا آرزوی مرگ آنها را می‌کنند؟

۳- خداوند به پیامبرش فرموده: در این حال به آنها اف نگو یعنی اظهار تنفر وناراحتی نکن، داد نزن، صدا بلند مکن و با قول ملاطفت‌آمیز و بزرگوارانه به آنها سخن بگو که این خود نهایت ادب است.

۴- قرآن کریم فرمان به تواضع و فروتنی می‌دهد و تواضعی که نشان محبت، علاقه باشد نه این که بیانگر چیزی دیگری باشد.

۵- در موقع دعا و التماس آنگاه که رو به جانب رب العزه می‌کنی پدر و مادر را چه زنده باشد و چه مرده باشد فراموش مکن و تقاضای عفو و بخشش الهی را برای آنها داشته باش و بگو خداوندا همان طور که آنها مرا در کودکی تربیت کردند آنها را مورد رحمت بی‌پایان خویش قرار بده.

نکته ی مهمی که از این تعبیر استفاده می‌شود این است اگر پدر و مادر امروز به مرحله ی از ناتوانی رسیده‌اند که قدرت دفع آلودگی از خود ندارند فراموش مکن و به خود مغرور مباش تو هم روزی و روزگاری چنین بودی که آنها هیچ گونه خودگذری و محبت را در مور تو فراموش نکردند تو هم امروز محبت و ملاطفت آنها را لازم است جبران کنی اگر چه جبران سخت است و آن ممکن نیست مگر با عنایت خاص الهی در این مرحله لازم می‌دانم این دعا را بکنم و بگویم بارالها دست مرا بگیر و مرا به این خدمت که قدرت بیان وصف آن را ندارم یاری فرما. آمین.

ادامه دارد…

حدیث «اللهم ادر الحق مع علي حيث ما دار» در متون اهل سنت

یکی از اوصاف امام این است که امام باید مدار حق باشد یعنی هیچ گاه از حق دور نشده و از اسلام و آموزه های آن فاصله نگیرد. این شاخصه در امامان شیعه و از جمله امام علی علیه اسلام موجود است. یکی از احادیثی که این وصف را برای امام علی علیه السلام ثابت می کند حدیث «اللهم ادر الحق مع علي حيث ما دار» است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مقام دعا از خداوند متعال برای علی علیه السلام خواسته است. این حدیث در متون اهل سنت به صورت گسترده منعکس شده است که به آنها اشاره می شود:

در سنن ترمذي (كتاب المناقب) در وصف حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب‏-عليه السلام- احاديث صحيح و معتبري آمده است، از جمله همين حديث شريف است كه رسول اللّه(ص) فرمود: «رحم اللّهُ عليّاً اللّهم ادر الحقّ معه حديث دار»[1]

حاكم نيشابوري در كتاب معروف «المستدرك علي الصحيحين» اين حديث را آورده و اضافه نموده است كه: «هذا حديثٌ صحيحٌ علي شرط مسلم»[2] يعني اين حديث واجد شرايطي است كه مُسلم در صحيح بودن يك حديث شرط مي ‏داند. لكن مُسلم اين حديث را نقل نكرده است!![3] اينكه چرا نقل نكرده دلايلي دارد كه جاي ذكر آن اينجا نيست به هر حال علت ذكر نكردن، كذب بودن حديث نيست.

در جاي ديگر حاكم، حديثي را نزديك به همين مضمون نقل كرده و اضافه كرده است كه «هذه الاحاديث ثلاثة كلّها صحيحة علي شرط الشيخين و لم يخرجاه» يعني اين سه حديث كه همه صحيح و معتبر و واجد شرايط صحت نزد مسلم و بخاري هستند اما اين دو نفر آنها را ذكر نكرده اند.

فخر رازي در كتاب تفسير كبير آورده است كه: «امّا انّ علي بن ابيطالب-‏عليه السلام- كان يجهر بالتسمية فقد ثبت بالتواتر: و من اقتدي في دينه بعلي بن ابيطالب‏-عليه السلام- فقد اهتدي قال: و الدليل عليه قوله ـ يعني النبي-‏صلي الله عليه وآله ـ اللّهم ادر الحق مع علي حيث دار» «اين كه حضرت علي بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند مي‏ خوانده به تواتر نقل شده است و هر كسي در دين خود از علي-‏عليه السلام- پيروي كند هدايت شده است، و دليل آن حديث پيامبر است كه فرمود: خدايا حق را بر مدار علي قرار بده»

و حدود شش صفحه بعد مي ‏گويد: «و من اتخذ عليّاً اماماً لدينه فقد استمسك بالعروة الوثقي في دينه و نفسه»[4] «هر كسي علي را پيشواي خود در مسايل دينش قرار دهد، به عروة الوثقي تسمك جسته است».

علي بن برهان الدين حلبي در كتاب انسان العيون معروف به سيره حلبي بعد از اينكه داستان غدير خم را به سند معتبر نقل مي ‏كند كه پيامبر- صلي الله عليه وآله- اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب را به امامت و ولايت معرفي كردند و در حق او دعاهاي متعددي نمودند، همين حديث مورد بحث را نقل مي‏ كند: «و ادر الحق معه حيث دار» و تصريح مي ‏كند كه: «هذا حديث صحيح ورد باسانيد صحاح و حسان و لا التفات لمن قدح في صحته…» [5]

حافظ شيرويه ديلمي در كتاب فردوس الاخبار حديث مورد بحث را با همين الفاظ نقل كرده است. [6]

علامه مرتضي فيروزآبادي در كتاب فضايل الخمسه عين همين حديث را از سنن ترمذي و مستدرك حاكم و مضمون حديث را از الصواعق المحرقه ابن حجر هیتمی نقل مي ‏كند. [7]

در ادامه به چند نمونه از منابعي اشاره مي‏ كنيم كه احاديثي را آورده ‏اند كه همان مفاد و معني حديث مورد بحث را در بر دارند.

1 . شيخ مؤمن شبلنجي در اثر معروفش كه مورد قبول علماء اسلام است از امّ سلمه نقل مي‏ كند كه پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: «علي مع القرآن و القرآن مع علي لا يفترقان حتي يردا علي الحوض» «علي با قرآن است و قرآن با علي و جدا نمي‏ شوند تا در حوض بر من وارد شوند».

همين حديث را به كتاب الاوسط طبراني و كنز العمال متقي هندي و كشف الظنون آدرس مي ‏دهد، و بعد از ذكر پاره‏اي از فضائل علي‏- عليه السلام– عبارتي دارد كه حكايت از روح تحقيق و انصاف او مي ‏كند، مي گويد: بيان تفصيلي فضايل علي‏- عليه السلام- باب واسعي مي‏ خواهد كه احتياج به مجلات متعدد دارد و به همين خاطر امام احمد بن حنبل و قاضي اسماعيل بن اسحاق و ابو علي نيشابوري و نسائي گفته ‏اند: نسبت به فضايل هيچ صحابي به اندازه فضايل علي‏- عليه السلام- روايت وارد نشده است. [8]

علامه حافظ محب الدين طبري نقل مي ‏كند كه پيامبرصلي الله عليه وآله در مورد علي‏-عليه السلام- فرمود: «انت الصديق الاكبر و انت الفاروق الذي يفرق بين الحق و الباطل…» [9]

3 . خطيب بغدادي، علامه سيد مرتضي فيروزآبادي و علماي متعددي، دو حديث بالا را نقل كرده ‏اند.

شكي نيست كه قرآن مجيد مدار حق است و حق بر محور قرآن مي‏ چرخد و بر اساس اين روايات علي‏- عليه السلام- همراه قرآن است و هرگز از قرآن جدا شدني نيست. و فارق بين حق و باطل است. پس آيا اين چيزي غير از حق مداري علي‏- عليه السلام- است؟ اگر حق حول قرآن مي‏ چرخد، حول علي‏- عليه السلام- هم مي‏ چرخد. چون علي، همواره با قرآن است.

پی نوشت ها:

[1] . ابي عيسي محمد بن عيسي بن سورة، الجامع الصحيح و هو سنن الترمذي، ج 5، ص 633، حديث 3714،  تحقيق و شرح احمد بن محمد شاكر، بيروت ـ كتاب المناقب.

[2] .  حاکم نيشابوري ، المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 124، تذيل حافظ ذهبي، بيروت، دار المعرفة؛ كتاب معرفة الصحابة.

[3] . همان، ص 119.

[4] . فخر رازي، تفسير كبير، چاپ سوم، ج 1، ص 205، ذيل تفسير سوره حمد.

[5] . حلبي، علي بن برهان الدين، انسان العيون، السيرة الحلبية، بيروت، دار المعرفة، ج 3، ص 336.

[6] . حافظ شيرويه بن شهردار بن شيرويه ديلمي، فردوس الاخبار، همراه با تسديد القوس، تأليف حافظ بن حجر عسقلاني و مسند الفردوس، تأليف ابي منصور ديلمي، دار الكتب العربي، بيروت، چاپ اول، 1407ه‍ ، ج 2، ص 390، ح 3050.

[7] . حسيني فيروزآبادي، سيد مرتضي، فضايل الخمسه من الصحاح السته، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، ج 2، ص 59 به نقل از صواعق محرقه ابن حجر، ص 75.

[8] . مؤمن بن حسن ابن مؤمن شبلنجي، نور الابصار في مناقب آل بيت النبي المختار، منشورات محمد علي بيضون، بيروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1418ه‍ ، ص 122.

[9] . حافظ محب الدين احمد بن عبدالله طبري، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي، قاهره، مكتبة القدس، ص 56.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

شناسایی مذهب شیعه برای اهل سنت

اشاره:

مسئله اختلاف و تفرقه در دین و امور اعتقادی و اجتماعی و امثال اینها که از جهالت، خودخواهی، و پیروی از خواسته ای های حیوانی و نفسانی و سلیقه های شخصی ناشی می شود چیزی نیست که فقط دین اسلام گرفتار آن شده باشد بلکه هر دین آسمانی و غیر آسمانی دستخوش این پدیدۀ خانمانسوز گردیده و حتی در مسائل عادی اجتماعی و عرفی جامعه نیز این اختلاف ها جریان داشته و باعث شده تا ضربات مهلکی بر پیکر جامعه بشری وارد شود.  این نوشته به صورت مختصر به ریشه یابی اختلاف مسلمانان پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام پرداخته و سپس  واقعیاتی را در باره مذهب شیعه امامیه در جهت شناساندن آن برای اهل سنت بیان نموده است.

تاریخ بشر گواهی می دهد که همیشه وقتی که یک دین اعم از دین آسمانی و غیر آسمانی ظهور کرده است، پیروان آن به علل و عوامل مختلف اجتماعی، روانی و اخلاقی باعث انشعاب و تفرقه در دین گردیده و موجب ایجاد فرقه ها و مذاهب مختلف شده اند.

 بنابراین جای تعجبی ندارد که مسلمانان بعد از رحلت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در اثر عوامل متعدد اجتماعی و غیراجتماعی حاکم بر روحیات و افکار برخی از مسلمانان چه در صدر اسلام و چه بعد از آن، راه های مختلفی را به عنوان اسلام در پیش گرفته و هر کدام راه خود را به عنوان اسلام تلقی نموده و آن را به عنوان حق پذیرفته و معرفی می نماید و به تبع آن حق واقعی و دین راستین اسلام که بدون هیچ نوع نقص و عیبی بر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای هدایت بشر نازل شده است در میان این راه های مختلف و متضاد برای اکثریت مردم نا آشنا و نامشخص گردیده و باعث حیرت و سردرگمی آنان شده است و نیز جامعه اسلامی نه تنها اتحاد و وحدت خود را از دست داده بلکه گرفتار منازعات، مشاجرات و زد و خوردهای خونین شده و در مقابل دشمنان توانایی و قدرت خود را تضعیف نموده اند.

دین اسلام به دلیل اینکه یک دین الهی[۱] و مبتنی بر حقیقت و نیازهای مادی و معنوی بشر و همسو با فطرت ثابت انسان[۲] می باشد، هیچ گونه تغییر و تبدیلی در حقیقت آن از طرف هیچ کس امکان پذیر نیست. بنابراین با انشعاب و ایجاد فرقه های متعدد خود دین منشعب نگردیده بلکه این مسلمانان هستند که راه های مختلفی را در پیش گرفته و هر کسی راه خود را دین اسلام تلقی نموده و آن را حق پنداشته است.

این مطلب مسلم است که خدای متعال دین کاملی را با رسالت خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله ـ برای بشر نعمت بزرگی قرار داده است.[۳] در این راستا یکی از برنامه های مهم رسمی و الهی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان و تثبیت نعمت امامت و خلافت بعد از خودش بود[۴] و پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به خاطر حساس بودن مسأله امامت و نقش اساسی آن در رهبری امت اسلامی در ابعاد اعتقادی، دینی، علمی و سیاسی در طول مدت رسالت الهی خود تاکیدی زیادی بر آن داشته است و بارها در محافل و مکان های مختلف آن را به مسلمین بیان نمود تا بعد از او امتش در گمراهی بسر نبرند و راه حق را توسط رهبری امامان بر حق و جانشینان واقعی او پیروی نموده و به سعادت و قله کمال برسند. روایات و حوادث تاریخی متعددی از آن جمله حدیث ثقلین[۵]، حدیث منزلت[۶]، حدیث و واقعۀ تاریخی غدیر[۷]، حدیث قلم و دوات[۸] و… دلایل قطعی بر این مطلب می باشند،که در کتاب های شیعه و سنی از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در رابطه با امامت و وصایت و جانشینی آن حضرت نقل شده است. اینک به طور خلاصه به برخی از آنها در اینجا اشاره می شود:

 پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: اسلام پیوسته با دوازده امام عزیز خواهد بود.[۹]و فرمود: من در بین شما دو چیز گرانبها به جا گذاشتم که تا قیامت از هم دیگر جدا نمی شوند یکی قرآن و دیگری عترت و اهل بیتم می باشد اگر به آنها تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد.[۱۰] و نیز از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: یا علی منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسی  است با این فرق که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟[۱۱] و باز نقل شده است که پیامبر اسلام وقتی که از حجۀ الوداع برمی گشتند همۀ حجاج را در منطقه ای بنام غدیر متوقف نمودند و در مراسم رسمی فرمودند: آگاه باشید هر که من مولای او هستم این علی مولای او خو اهد بود.[۱۲]

آنچه بسیار مهم است آخرین تلاش و تأکید پیامبر اسلام در روزهای آخر عمر شریف آن حضرت است. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خواست که در روزهای پایانی حیات خودش، بعضی از مزاحمین را به عنوان سریه تحت فرماندهی اسامۀ بن زید از مدینه دور کند و مسئله امامت را با توجه به قراینی که وجود دارد با نصب علی ـ علیه السّلام ـ در این مقام الهی تثبیت نماید لکن عده ای از اصحاب از آن جمله عمر و ابوبکر از این دستور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ سر برتافتند و بر حضورشان در مدینه و خانه رسول خدا سماجت ورزیدند تا اینکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مجبور شد در حضور آنان مسئله را تمام کند و لذا فرمود:«بیائید کاغذ و دوات برایم بیاورید تا چیزی برای تان بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید» عمر بلافاصله گفت درد بر رسول خدا غلبه کرده است(العیاذ بالله هذیان می گوید) و شما قرآن را دارید و قرآن ما را کفایت می کند. با این سخن عمر اختلاف و مشاجره بین اصحاب در گرفت تا اینکه پیامبر عصبانی شدند و فرمود از خانه من بیرون روید. و بدین سان نامه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نوشته نشد و ابن عباس همواره با چشم گریان می گفت: بالاترین مصیبت بر اسلام مصیبتی بود که نگذاشتند پیامبر خدا نامه را بنویسد.»[۱۳]

  این قدر مسلّم است که در زمان حیات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هیچ نوع اختلاف اعتقادی و سیاسی در بین مسلمین لااقل در ظاهر وجود نداشت و همۀ مسلمانان با یک پرچم و یک هدف و یک عقیده در تحت رهبری و رسالت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ امت واحد اسلامی را تشکیل می دادند. لکن بعد از رسول الله آنچه که باعث تفرقه در بین مسلمین گردید اختلاف آنان در مسئله امامت و رهبری مسلمین بود. و این اختلاف با توجه به حدیث دوات و قلم، از روز وفات پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بین پیامبر و عمر آغاز گردید. و براساس همین واقعیت نویسنده مقدمه بر کتاب صواعق المحرقه وقتی که این حدیث را از کتاب شرح مواقف نقل می کند می گوید این اختلاف بین رسول الله و عمر در مسئله امامت و منصب خلافت بوده است.[۱۴]

بعد از رحلت رسول خدا آثار جدی و شدید این اختلاف در بین جامعه اسلامی پدیدار شد در کتاب الفرق بین الفرق می گوید: اختلاف مسلمین برای بار اول در مسئله امامت بوده است. انصار اعتقاد به امامت سعد بن عباده داشته و قریش اعتقاد داشتند که امامت از آن قریش است.[۱۵]

به هر صورت وقتی نامه رسول خدا نوشته نشد عدۀ محدودی از اصحاب بر اساس آیات قرآن کریم هم سخنان و سفارشات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را وحی الهی دانسته[۱۶] و هم معتقد به وجوب پیروی از آن حضرت بودند[۱۷]، لذا از سخنان و دستورات آن حضرت در مسئلۀ امامت پیروی نمودند و بر اصل اسلام باقی ماندند و این روایات را سرلوحۀ هدایت خودشان قرار داده و بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتقاد به امامت امام علی ـ علیه السلام ـ و سایر اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را در حوزه دینی خودشان حفظ نمودند. این دسته از مسلمین توسط خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شیعه نامیده شدند[۱۸] و بعد از رحلت آن حضرت بر همین نام تا امروز باقی ماندند.

 اما عده دیگری به رهبری عمر و ابوبکر بلا فاصله بعد از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرصت را غنیمت شمرده و در سقیفه بنی ساعده که در واقع یک نوع کودتا بر علیه علی ـ علیه السّلام ـ بود با چند نفر دیگر جمع شده و بعد از مشاجرات و مجادلات قبیله ای ابوبکر با بیعت عمر به عنوان خلیفه و امام مسلمین انتخاب شد و زمام سیاسی مسلمین را به دست گرفت.[۱۹]

از همین جا بنیاد اولین مذهب با انشعاب عمر و ابوبکر از مسیر اصلی اسلام و بر اساس مخالفت با سفارشات پیامبر بزرگ خدا ، نهاده شد و به رهبری عمر و ابوبکر اولین مذهب در اسلام به وجود آمد که بعدها به اهل سنت نامیده شد.

این دسته از مسلمین در ابتداء عنوان خاصی نداشتند بلکه به عنوان طرفداران عمر و ابوبکر معروف بودند و بنابر قول ابوحاتم رازی بعد از کشته شدن عثمان در زمان معاویه و بعد از آن به «عثمانیه» نامیده می شدند و شیعیان علی ـ علیه السلام ـ در این زمان به نام علویه معروف بودند تا اینکه در زمان عباسیان نام علویه و عثمانیه نسخ گردیدند و علویه بنام پیشین خود یعنی شیعه برگشتند و بر دیگران اسم اهل سنت گذاشته شد و این اسم تا امروز ادامه دارد.[۲۰]

پس اولین مذهب و انشعابی در دین اسلام مذهب اهل سنت است که توسط عمر به وجود آمد و با بیعت خود با ابوبکر این مذهب را پایه گذاری نمود و مذهب شیعه همان اسلام ناب محمدی است که برای تمایز از دیگر مذاهب به اسم های شیعه دوازده امامی،‌ مذهب اهل بیت و مذهب جعفری نیز معروف می باشد.

قناعت دادن یک اهل سنت به اینکه شیعه حق و همان اصل اسلام است بستگی به روحیه­ ی حق جویی شخص اهل سنت دارد و هر اهل سنتی را نمی توان قناعت داد چون در میان آنان کسانی هستند که می دانند مذهب شیعه حق است ولی از باب لجاجت و خصومت با اهل بیت(علیهم السلام) این حقیقت را نمی پذیرد. مثلا پیش نماز مسجدالنبی وقتی که می خواست عقیده خود را ابراز کند به یکی از روحانیون شیعه در مسجد النبی از مسجد خارج می شود و در برابر قبر رسول خدا می ایستد و می گوید: اگر امروز صاحب این قبر زنده شود و از قبر بیرون آید و بگوید شیعه حق است من سخن او را قبول نخواهم کرد.

در عین حال بسیار اند در میان اهل سنت که به دنبال حق اند لاکن حق برای آنها نا آشنا شده و در اثر بی اطلاعی و یا کم اطلاعی از آموزه ها و تاریخ اسلام و روایات و احادیث رسول خدا، مذهب خود را حق دانسته و با تعهد و ایمان از آن پیروی می کنند.

برای قناعت دادن اینگونه افراد بهترین راه در ابتداء اینست که آنان را با تاریخ اسلام و شخصیت های مطرح مثبت و منفی صدر اسلام آشنا نمود و آنان را وادار کرد که کتابهای تاریخی اسلام را مورد مطالعه قرار دهند تا از حقایقی که در صدر اسلام گذشته اند آگاه شوند.

در مرحله بعد احادیث و روایاتی که در فضیلت امام علی و اهل بیت (علیهم السلام) و نیز روایات و احادیثی که در مورد نکوهش مخالفین اهل بیت در متون حدیثی خود اهل سنت بیان شده برای آنان بازگو گردد.  بهتر است در این مطالب قضاوت را به خود آنان واگذار نمود و از طرف ما نتیجه گیری و قضاوت نشود.

کارنامه برخی از افراد مطرح در اهل سنت با کمال احتیاط و به صورت سوال بر انگیز بیان شود. مثلا برخورد نادرست عمر با پیامبر اسلام در مسئله نوشتن وصیتنامه آن حضرت از کتابهای خود آنان طرح شده و گفته شود که چرا عمر هم چو برخوردی داشته و در مقابل پیامبر اسلام ایستاد و آن حضرت را نگذاشت که وصیت نامه اش را بنویسد بلکه به پیامبر نسبت هذیان گویی داد. و نیز طرح مسائل تناقض نمای اهل سنت مثل در باره صحابه برای ایجاد سوال در اذهان آنان و بیداری وجدان آنها قابل توجه می باشد. مثلا چگونه ممکن است که هم علی حق باشد و هم معاویه در حالی که آنان در جنگ صفین مسلمانان زیادی را کشتند؟ و نیز چگونه طلحه و زبیر با امام علی (علیه السلام) در جنگ جمل جنگیدند در حالی امام علی خلیفه برحق از نظر اهل سنت بود و باز هردو طرف بر حق اند. و چگونه بنا بر اعتقاد اهل سنت همه صحابه عادل اند در حالی که برخی از آنان مشروب می خوردند و مرتکب کارهایی می شدند که عدالت هر انسان را زیر سوال می برد. ازین گونه مسائل تناقض آمیز نسبت با کارنامه اصحاب فراوان است.

بعد از ایجاد شک و تردید نسبت به عقاید خود آنان ممکن است زمینه پذیرش برتریت مذهب شیعه برای آنها آسان گردد و در این حالت است که هضم و درک روایات و احادیث پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نسبت به امامت و ولایت امام علی و اهل بیت (علیهم السلام) و حقانیت شیعه برای آنان ممکن می گردد. به هر حال هدایت انسانها به اراده خدای متعال بستگی دارد هر کسی قابلیت هدایت شدن را داشته باشد هدایت خواهد شد و هرکسی این قابلیت را از دست داده باشد در گمراهی باقی خواهد ماند.

پی نوشت:

[۱] . سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۹.

[۲] . سورۀ روم، آیۀ ۳۰.

[۳] . سورۀ مائده، آیۀ ۳.

[۴] . سورۀ مائده، آیۀ ۶۷.

[۵] . نیشابوری، حاکم محمد بن محمد، المستدرک علی الصحیحین،ج ۳ ، ص۱۱۰، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.

[۶] . نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج ۷ ، ص۱۲۰، بیروت، دارالفکر، بی تا.

[۷] . ابن اثیر، اسدالغابه،ج ۵ ، ص۲۰۵، تهران، اسماعیلیان، بی تا.

[۸] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری،ج ۳ ، ص۹۱، بیروت، دارصعب، بی تا.

[۹] . متقی هندی، کنز العمال، ج ۱۲، ص ۳۲، بیروت، موسسه الرسالۀ، بی تا.

و حجر عسقلانی، فتح الباری،ج ۱۳، ص۱۸۱، بیروت، دارالمعرفۀ للطباعۀ و النشر، دوم، و ابو داد و طیاسی، مسند ابی داود، ص ۱۰۵، بیروت، دارالحدیث، و عمر بن عاصم، ضحاک، کتاب السنۀ، ص ۵۱۸، بیروت، المکتب الاسلامی سوم، ۱۴۱۳.

[۱۰] . امام احمد بن حنبل، مسند احمد،ج ۳ ، ص۱۴، ج۵ ، ص۱۸۲ و ۱۸۹، بیروت، دارصادر و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، ج ۵ ، ص۳۲۹، بیروت، دارالفکر، دوم ۱۴۰۳ ق و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم،ج ۳ ، ص۱۱۰ بیروت، دارالمعرفۀ، ۱۴۰۶ ق، و متقی هندی، کنزالعمال، ج۱ ، ص۳۸۱، بیروت، مؤسسه الرسالۀ پنجم، ۱۴۰۱ ق.

[۱۱] . نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج ۷ ، ص۱۲۰ و ۱۲۱ بیروت، دارالفکر، بی تا. و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، ج ۵ ، ص۳۰۲، بیروت، دارالفکر، دوم، ۱۴۰۳ ق، و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم، ج ۲ ، ص۳۳۷، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ق.

[۱۲] . ابن اثیر، اسد الغابۀ، ج ۵ ، ص۲۰۵، تهران، اسماعیلیان. و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲ ، ص۲۸۹ و ج۱۷ ، ص۱۷۴ قم، دار احیاء الکتب العربیه، بی تا، و ابن النجار البغد ادی، ذیل تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص۱۰، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، ۱۴۱۷، و الخوارزمی، الموفق، مناقب خوارزمی، ص ۷، قم، نشر اسلام، دوم، ۱۴۱۱ ق، و قندوزی حنفی، شیخ سلیمان، ینابیع المودۀ، ج ۱ ، ص۱۰۷ و ج۲ ، ص۲۴۹ دارالاسوۀ، اول ۱۴۱۶ ق.

[۱۳] . بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج ۳ ، ص۹۱، بیروت، دارصعب، بی تا و نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم،ج ۵ ، ص۷۶، بیروت، دارالمعرفۀ، بی تا.

[۱۴] . هیتمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، مقدمه، ص (هـ ) مصر، مکتبۀ القاهره، بی تا.

[۱۵] . ابو منصور، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، ص۱۳، بیروت، دارالوفاق الجدیدۀ، دوم، ۱۹۷۷ م.

[۱۶] . سورۀ نجم، آیۀ ۳ و ۴.

[۱۷] . سورۀ نساء، آیۀ‌۹۵ و سورۀ حشر، آیۀ ۷.

[۱۸] . شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۱۶، بیروت، موسسه فقه الشیعه، اول ۱۴۱۱ ق و متقی هندی، کنز العمال،ج ۱۳ ، ص۱۵۶، حدیث ۳۶۴۸۳، بیروت، موسسه الرساله.

[۱۹] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری،ج۲ ، ص۲۹۱، بیروت، دارصعب، بی تا و جزای، مبارک بن اثیر، جامع الاصول،ج ۴ ، ص۴۷۰، بیروت، احیاء التّراث العربی.

[۲۰] . علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، ص ۱۶۸، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی.

معیار مذهب حق

 اشاره:

اعتقاد به چیزی که آن چیز همان طور هست، این اعتقاد متصف به حق می­ شود و طرف مقابل آن، اعتقاد باطل خواهد بود. این معنای حق و باطل از ثمراتی است که در ادیان و مذاهب کاربرد دارد؛ زیرا تمام اختلافات بین ادیان و مذاهب از همین جا نشأت می ­گیرد. بعضی از ادیان و مذاهب معتقد به چیزی است که مذهب و دینی دیگر معتقد به ضد آن است به همین دلیل مسائل اعتقادی معرکه و میدان ضدیت آراء و تخالف نظرها و حتی مایۀ خونریزی‌ها و نابودی تمدن‌ها شده و می‌شود، پس توجّه به مسائل اعتقادی و ایمانی از زاویۀ حق و باطل امری است لازم و واجب و بحث در پیرامون آن  ارزش حیاتی دارد.

 

حق در برابر باطل قرار دارد. این دو عنوان در حوزه های مختلف استفاده می شود.

علامه طباطبایی در این باره می‌فرماید: حق که در مقابل باطل قرار دارد به چیزی ثابت و واقع از آن جهت که واقع است اطلاق می‌شود و به حقّ مالی و سایر حقوق اجتماعی به خاطر ثبوت آنها در نظر اجتماع حق گفته می ‌شود.[۱]

شهید مطهّری می‌فرماید: حق و حقیقت هر دو دارای یک ریشه می ‌باشند و در امور تکوینی به چیزی گفته می‌شود که وجود و واقعیّت داشته باشد و در مقابل آن باطل به چیزی اطلاق می‌ شود که دارای وجود و واقعیّت نباشد. بنابراین چون خداوند واجب الوجود است و وجود و واقعیّتش بالذات است، پس او حق بالذات می ‌باشد و سایر موجودات و مخلوقات چون وجود دارند نیز حق‌اند لکن حق بالغیرند نه بالذات.[۲]

علّامه برای اثبات این مطلب به آیه‌ای از قرآن متمسّک شده و در ذیل آیه «ذلک بانّ الله هو الحق[۳] می‌فرماید: که وجود ضمیر فصل و معرفه بودن خبر با «لام»‌ مفید حصر مبتدا در خبر است. به این معنا که حق منحصر در خداست و فقط او ثابتی است که هیچ بطلان در او راه ندارد، زیرا به هر تقدیری موجود است و وجودش مطلق و غیر مقیّد به قیدی و غیر مشروط به شرطی است. بنابراین چون وجودش ضروری و عدمش ممتنع است، پس او حق بالذات است و حقیّت سایر موجودات از حقیّت او گرفته شده است.[۴]

حق و باطل در اعتقادات.

 مسئلۀ حق و باطل نقش اساسی در جوهر و پیکرۀ ادیان و مذاهب دارد و سعادت واقعی و رستگاری دنیوی واخروی بشر متوقف بر حقانیت دین و مذهب و سایر امور اعتقادی بوده و خسران و زیان ابدی بشر ناشی از بطلان امور اعتقادی است.

وقتی که دین و اعتقاد حق مشخص شد، نیازی به معرفی عقاید و ادیان باطل وجود ندارد؛ زیرا اولا هرچیزی که حق نبود باطل است و ثانیا از حیث نظری، شناخت حق قطعا مستلزم شناخت باطل است واما شناخت باطل مستلزم شناخت حق نمی ­تواند باشد. دلیل آن این است که حق یکی و باطل بی شمار است.  ثالثا از حیث عمل و اعتقاد اگر باطلی طرد شود معلوم نیست که گرایش و عمل به حق تحقق پیدا کرده باشد ولی اگر گرایش به حق و عمل به آن تحقق پیدا کند به طور قطع باطل از حوزۀ اعتقاد و عمل دور شده است.

پس حقیّت اعتقاد معیار خاص خودش را دارد و آن این است که اگر اعتقادی به چیزی پیدا شود به طوریکه این اعتقاد مطابق باشد با آنچه که آن چیز در نفس خودش هست این اعتقاد یک اعتقاد حق است و اگر چنین مطابقتی در بین نباشد این اعتقاد یک اعتقاد باطل خواهد بود پس دو چیز  رکن بحث را در این مسأله تشکیل میدهد:

۱. اینکه اعتقاد و ایمان از امور ذات الاضافه است و دارای متعلق می‌باشد وبدون متعلق قوام پیدا نمی‌کند.

۲. حقیّت و عدم حقیّت اعتقاد از متعلق و طرف اعتقاد نشأت می­ گیرد خود اعتقاد بما هو دارای هیچ یکی از این دو بار نیست؛ بنابراین، مسأله حقیّت عقیده باید از ناحیۀ متعلق اعتقاد و ایمان مورد بررسی قرار گیرد.

پیروان هر دین و مذهبی به یک سلسله عقایدی معتقداند که حقانیت و بطلان آنها مبتنی بر حقانیت آن چیزی است که به آن اعتقاد دارند. از این‌رو ممکن است برخی از عقاید دینی آنان حق و برخی باطل و یا تمام عقایدآنان حق یا برعکس باطل باشد.

 بنابراین در تشریعیات و اعتقادیات وجود و واقعیت، معیار حقیّت نمی‌باشد، چون این امور از پدیده‌هایی است که با گرایش و ایمان قلبی در اعتقادیات و با عمل در احکام تحقق پیدا می‌کنند، پس حق در عالم تشریع و ظرف اجتماع دینی، بنا به گفته علامه به چیزی اطلاق می‌شود که خداوند آن را حق گردانده باشد.[۵]

مسئله امامت و جانشینی پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ که مرز افتراق بین شیعه و سنّی شده است یکی از اموری است که باید حقّیت آن از سوی خداوند مورد جعل یا تأیید قرار گرفته باشد، به عبارت دیگر امامت در دین اسلام که دین حقّ است در صورتی می‌تواند از مؤلّفات دین حق باشد، تا مسلمانان عقلاً و شرعاً ملزم به گرایش و ایمان به آن گردند که به نحوی به خداوند متّصل باشد و گرنه هیچ نوع الزام و تعهدی متوجّه هیچ کس نخواهد گردید.

پس بر شیعه و سنّی که هر دو مدعی حقیّت مذهب خودشان هستند لازم است که به نحوی اتّصال مذهب خودشان را به خدا ثابت کنند تا حقّیت و حقانیت آن به اثبات رسیده و آثار اعتقادی و احکام فرعی بر آن در جهات مختلف مترتب گردد.

شیعه و پیروان علی ـ علیه السّلام ـ برای اثبات مدعایشان بعد از این که ثابت کرده‌اند که خداوند افراد کامل، عالم و معصوم را برای عهده داری این مقام خطیر امامت خلق نموده، پس نصب آنان هم باید با نصّ الهی انجام گرفته و برای مسلمانان معرفی گردد. شیعه ادله‌ای زیادی از قرآن و سنّت نبوی در مقام استدلال عرضه نموده‌اند که در رأس این دلایل آیه شریفه اطاعت قرار دارد که می‌فرماید: «اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم[۶]» در این آیه شریفه اطاعت اولی الامر به عنوان امام و جانشین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر مسلمین مثل اطاعت خدا و رسول بدون قید و شرط فرض و واجب گردیده است. همان طوری که فخر رازی عالم و مفسّر بزرگ اهل سنّت در ذیل همین آیه در کتاب تفسیر کبیرش گفته است، که این اطلاق اطاعت از اولی الامر مانند اطاعت از خدا و رسول، مقتضی عصمت در امام و اولی الامر می‌باشد، علامه نیز می‌فرماید که این اطاعت نه در آیات قرآن و نه در روایات مقید به قیدی نشده است، پس لازمه آن عصمت در جانب اولی الامر می‌باشد.[۷]

حال که اولی الامر و جانشین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باید معصوم بوده و از اعتبار الهی برخوردار باشد، ممکن نیست آنان در میان امّت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ وجود نداشته و برای مردم قابل تشخیص و دسترسی نباشند. بنابراین در مذهب شیعه برای این مسئله آیات و روایات متعددی به عنوان دلیل شرعی و نقلی اقامه شده است. هر چند که هر کدام از آنها کافی در اثبات مدعای این مذهب می‌باشد، ولی در اینجا به ناچار به خاطر اختصار گویی به طور فهرست وار به ذکر عناوین این آیات و روایات اکتفاء می‌شود که عبارتند از: آیه تطهیر، آیه ولایت با شأن نزول آنها، آیه مباهله، آیه مودّت و حدیث غدیر، حدیث منزلت، حدیث ثقلین، حدیث سفینه، حدیث دار، حدیث مدینه العلم، حدیث دوازده خلیفه یا دوازده امیر، حدیث نجوم، که اکثر این احادیث از طریق شیعه و سنّی در کتاب‌های مختلف روایی نقل گردیده‌اند و هیچ ابهامی را نسبت به تشخیص امامان منصوب از طرف خداوند باقی نمی‌گذارند.[۸]

امّا اهل سنّت برای اثبات این که مذهب آنان در مسئله امامت ناشی از دستورات خداوند و متصل  به وحی می‌باشد نمی‌تواند دلیلی اقامه کند، زیرا آنان بر این اعتقادشان پافشاری دارند که نصب امام و جانشین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به مردم واگذار شده و هیچ نصی از طرف خداوند و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر آن نداریم.[۹] این اعتقاد آنان هیچ نوع جایگاه دینی و وحیانی ندارد و از هیچ نوع تقدّس غیبی و الهی برخوردار نیست تا برای امّت اسلام از نظر اعتقادی و یا لااقل از نظر وجوب پیروی الزام‌ آور باشد.

پی نوشت:

[۱] . طباطبایی، محمّد حسین، المیزان، مؤسسه نشر اسلامی، بی‌تا، ج۱، ص۲۲۶.

[۲] . مطهری، مرتضی، الهیات شفاء، ج۲، ص۲۹۲.

[۳] . حج/۶ و ۶۲.

[۴] . المیزان، ج۱۶، ص۲۳۲.

[۵] . المیزان، ج۱، ص۲۲۶.

[۶] . نساء/۵۴.

[۷] . المیزان، ج۴، ص۳۹۱.

[۸] . میلانی، سید علی، تحت عنوان هر یکی از این آیات و روایات جزواتی تألیف نموده است که در صورت لزوم مراجعه شود.

[۹] . ابو سعید، عبدالرحمن، الغنیه فی اصول الدین، بیروت، مؤسسه الخدمات و الابحاث الثقافه، ۱۹۸۹ ق، ص ۱۸۰ و ۱۸۱، و الایجی، عضد الدین عبدالرحمن، المواقف ۳، بیروت، دار الجیل، ۱۹۹۷ ق.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

دین حضرت ابراهیم و حضرت نوح علیه السلام

 معنای دین در لغت به صورت روشن بیان نشده است و معانی و ریشه های مختلفی برای آن ذکر گردیده است. بعضی ها گفته اند که این کلمه عربی است که به معنای حساب است و وارد زبان عربی شده است. بعضی ها معتقدند که دین کلمه عربی خالص است به معنای عادت و استعمال. و بعضی ها می گویند دین کلمه فارسی است.[۱] ولی آنچه که از سخنان علامه به دست می آید دین باید کلمه عربی باشد که از ماده «دنو» در برابر «علو» گرفته شده است.[۲]

در اصطلاح به مجموع اعتقاد به حقیقت انسان و جهان و مقررات متناسب با آن که در مسیر زندگی مورد عمل قرار می گیرد دین گفته می شود.[۳]

دین خداوند فقط اسلام است. اسلام در لغت به معنای خضوع، انقیاد، تسلیم، گردن گذاری و طاعت می باشد.[۴] و در اصطلاح، اسلام بر دینی اطلاق می شود که خداوند در قرآن کریم مردم را به سوی آن دعوت نموده است و از این روی اسلام نامیده شده است که برنامه کلی آن تسلیم شدن انسان به خدای جهان و جهانیان است[۵] و در اثر این تسلیم غیر خدای یگانه پرستش و اطاعت نشود.[۶]

دین خدای سبحان که دین حق است یک دین است و نمی تواند متعدد باشد و در تمام زمان ها مردم مکلّف به تدیّن به آن دین بوده اند و لذا با این دلیل عمومی می توان گفت که دین حضرت نوح و حضرت ابراهیم(علیه السلام) اسلام بوده است. با دلایل زیر می توان ثابت نمود که دین خداوند فقط یک دین بوده که عبارت از اسلام باشد.

آیاتی که می فرمایند: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ ؛ دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است»[۷] و « وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ ؛ و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینى براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانکاران است»[۸] این مطلب را ثابت می کند که غیر از دین اسلام در نزد خداوند دین دیگری وجود پس باید دین تمام انبیاء الهی از جمله حضرت نوح و حضرت ابراهیم (ع) اسلام باشد تا مورد پذیرش خداوند قرار گیرد.

علامه می گوید: دین در پیش خدا یک دین است و هیچ اختلافی در آن وجود ندارد و آن دین اسلام است که عبارت از تسلیم در برابر حق است. یا به عبارت دیگر اسلام عبارت از تسلیم از برای بیانی است که از طرف خداوند در مقام ربوبیت در معارف و احکام صادر شده است. ولو از نظر کمی و کیفی در شرایع انبیائس اختلاف وجود دارد لکن در عین حال یک چیز بیش نیست. و بین شرایع پیامبران اختلاف با تضاد و تنافی وجود ندارد.[۹] پس اسلام همان دین حنیف است که بنایش بر توحید نهاده شده است و دین همه انبیاء دین توحیدی بوده است.

دلیل دوم بر اینکه دینی که خداوند آن را برای هدایت بندگانش می فرستد یک دین است این است که خداوند متعال حقّ است و دین او نیز حق است و دین حق نمی تواند تعدد داشته باشد. پس خاصیت حقیّت دین الهی وحدت دین را اقتضاء می کند و تعدد فقط در ادیان باطل راه دارد. بنابراین دین حضرت نوح و حضرت ابراهیم(ع) به دلیل اینکه پیامبران الهی هستند، دین اسلام بوده است.

افزون بر این دو دلیل عام آیات متعددی در قرآن کریم داریم که دلالت دارند بر اینکه دین تمام پیامبران الهی، دین اسلام بوده است:

الف: در خصوص دین حضرت ابراهیم  علیه السلام آیات متعددی داریم که دین او را اسلام معرفی می کند. خداوند می فرماید: « ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ؛  ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى بلکه موحّدى خالص و مسلمان بود و هرگز از مشرکان نبود. »[۱۰] و در آیه دیگر می فرماید: «وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛  و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر،) فرزندان خود را به این آیین، وصیت کردند (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) «فرزندان من! خداوند این آیین پاک را براى شما برگزیده است و شما، جز به آیین اسلام [تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید!»[۱۱] در این آیه شریفه حضرت ابراهیم و حضرت یعقوب -علیه السّلام-  در ضمن وصیت فرزندان شان را هشدار می دهند که خداوند برای آنان دین (اسلام) را برگزید و مبادا جز مسلمان بمیرند.

در آیه دیگری آمده است کسی که دین پیامبر آخرالزمان صلی الله علیه و اله و سلم را اسلام و پیروان آن را مسلمان نامید حضرت ابراهیم -علیه السّلام-  بود آنجا که گفت: پروردگارا ما دو نفر را مسلمان قرار ده و از نسل ما امت مسلمان به وجود بیاور.[۱۲] و در جای دیگر خداوند بر این مطلب تاکید دارد و می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردید… و آیین پدرتان ابراهیم نیز چنین بوده است او بود که قبلا شما را مسلمان نامید.»[۱۳].

ب. دلیل خاص در باره دین حضرت نوح و سایر انبیاءآیه ای است که خطاب به امت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: «خداوند از دین آنچه را که به نوح درباره آن سفارش کرد برای شما تشریع کرد و آنچه را بر تو وحی کردیم و آنچه را که درباره آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که دین را برپا بدارید…»[۱۴] دراین آیه شریفه دین حضرت نوح علیه السلام با دین حضرت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم یکی دانسته شده است و آنچه را که برای حضرت نوح علیه السلام سفارش کرده برای امت اسلامی تشریع نموده است.

از آنچه بیان گردید این نتیجه به دست می آید که دین تمام انبیاء الهی از جمله حضرت نوح و حضرت ابراهیم (علیه السلام) اسلام بوده است. و دین دیگری الهی در برابر اسلام وجود ندارد.

پی نوشت ها:

[۱] . دهخدا، لغت نامه، ماده دین.

[۲] . طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ۱٫۱۵۹، موسسه نشر اسلامی.

[۳] . طباطبائی، محمد حسین، شیعه در اسلام، ص ۳، ۱۳۴۸ ش، بی تا.

[۴] . دکتر احمد فتح الله، هجم الفاظ الفقه الجعفری، ص ۵۲، اول، ۱۴۱۵ ق.

[۵] . سوره‌ نساء، آیه ۱۲۵٫

[۶] . شیعه در اسلام، ص ۳٫

[۷] . آل عمران/۱۹

[۸] آل عمران/ ۸۵٫

[۹] . محمد حسین طباطبائی، المیزان، ۳/۱۲۰ و ۱۲۱، قم، موسسه نشر اسلامی، بی تا.

[۱۰] .آل عمران/۶۷٫

[۱۱] . بقره/۱۳۲٫

[۱۲] . سوره بقره، آیه ۱۳۸٫

[۱۳] . سوره حج، آیه ۷۸٫

[۱۴] .سوره شوری، آیه ۱۳٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.

شواهد بر امامت امام علی علیه اسلام در متون اهل‌سنت

دلایل و شواهدی زیادی در متون اهل‌سنت وجود دارد که منصوص بودن امامت امام علی علیه السلام را تقویت و تثبیت می‌کند.

فخر رازی از مفسران نامدار اهل‌سنت می‌گوید: هر که در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کند به درستی که او هدایت شده‌است و دلیل بر این مطلب سخن پیامبر اسلام است که فرمود: «اللهم ادر الحق مع علی حیث دار؛ خدایا حق را با علی قرار بده هر جا که باشد».[1] و نیز در منابع اهل‌سنت آمده که علی با حق است و حق با علی است هر جا می خواهد باشد.[2]

 در کتاب های اهل‌سنت آمده که پیامبر فرمود: «علی با قرآن است و قرآن با علی است و آن دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا این که در حوض بر من وارد گردند». و باز پیامبر به علی فرمود: «یا علی هر که از من جدا شود از خدا جدا شده‌است و هر که از تو جدا شود یا علی از من جدا شده‌است».[3]

اگر هیچ حدیث دیگری از رسول گرامی اسلام بر امامت امام علی علیه السلام وجود نمی داشت، همین سه حدیث کافی در اثبات امامت امام علی علیه السلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم استز زیرا مراد از امامت و رهبری امت حقانیت امام و هراه بادن با حق و قرآن است. یعنی کسی شایستگی امامت امت را دارد که با قرآن و حق باشد و حق بر وجود او دور بزند و هرگز از قرآن جدا نشود. کسی که جدایی از او به مثابه جدایی از پیامبر اسلام و خدا باشد به یقین گمراه شده و راهی را رفته که مورد رضای خدا و رسولش نخواهد بود. بنابراین تعلیل در این احادیث را می توان نص در امامت امام علی علیه السلام قلمداد کرد زیرا  منزلت آن حضرت در راستای هدایت و رهبری امت اسلامی در حد قرآن کریم  و پیامبر اسلام قرار گرفته  و او مدار حق دانسته شده و پیروی از غیر او جداشدن از حق، قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  بوده که جز گمراهی چیزی دیگری نخواهد بود. از این رو  کسی که این احادیث را ببیند و آن را بخواند و برای او ثابت شود که این احادیث از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده حجت بر او تمام است و هیچ عذری در نپذیرفتن امامت امام علی و پیروی از دیگران ندارد.

پس با وجود این نصوص و احادیثی دیگری که در متون شیعه و سنی نقل شده، مانند حديث غدير[4]، حديث منزلت[5]، حديث يوم انذار[6]، و احاديث ديگر که همه  آنها در کتاب‌هاي معتبر اهل‌سنت نقل شده‌اند، راه انکار نص بر امامت امام علی علیه السلام مسدود می‌گردد.

پی نوشت ها:

[1] . ابوعبدالله محمد بن عمر فخرالدين رازى، مفاتیح الغیب(التفسیر الکبیر)، ج1ص168، ‏دار احياء التراث العربى‏، بيروت‏، چ3،1420ق.

[2]  . المستدرک علی الصحیحین، ج3ص134؛ مجمع الزوائد، ج 7ص235.

[3]  . المستدرک علی الصحیحین، ج3ص134؛ و مجمع الزوائد، ج9ص134.

[4] . المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص110.

[5] . مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، صحيح مسلم، ج4، ص1870، بیروت، دار إحياء التراث العربي، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي.

[6] . المستدرک علي الصحيحين، ج3، ص133.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

مسئله ی حضرت مهدی موعود مولود در ادبیات اهل سنت

  (عرب، فارس، کرد)

اشاره:

اعتقاد به امام مهدی (عج) و تولد آن حضرت در سحرگاه نیمه ی شعبان سال (255 ه) مختص طایفه و گروه خاصی از مسلمانان نیست . بنابراین در این نوشتار با بیان و بررسی ادبیات پیروان مکتب خلفاء به این حقیقت اشاره شده است .

بر خلاف تصور بسیاری، اعتقاد به حضرت مهدی، عجل الله فرجه الشریف، و این که آن حضرت متولد شده است اختصاص به شیعه ی اثنا عشریه ندارد، بلکه این مسئله جایگاه و منزلت بارز و دامنه ی وسیعی در ادبیات اهل سنت، از مذاهب، گوناگون دارد .

مراد از ادبیات همه ی آن چیزهایی است که به طور نثر یا شعر، گفته شده است .

مظهر این ادبیات، عمدتا، از سه مجموعه تشکیل می شود که عبارت است از:

1 . کتب تفسیر و تاریخ و حدیث و روایات فضائل و مناقب .

2 . توصیف ها و مدایح و تمجیدها و تعریف هایی که به شکل نثر است .

3 . توصیف ها و مدایح و توسلات و مناجات هایی که به شکل شعر است .

با مطالعه ی میراث مکتوب اهل سنت، این حقیقت به طور آشکار، به چشم می خورد که جمع کثیری از اهل سنت، از علما و شعرای شان، از همه ی مذاهب، و گرایش ها، به این که حضرت مهدی (عج)، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) و دوازدهمین امام شمرده می شود و در سال 255 هجری متولد گردیده است اعتقاد دارند و این مطلب، از دو موضوع به دست می آید:

یک) توصیف حضرت مهدی (عج) به این که از اولاد حضرت فاطمه (علیهاالسلام) است و این که او، آخرین امام از دوازده امامی است که در صحیح بخاری و مسلم (1) به عدد آنان اشاره دارد .

دو) این که آن حضرت، تنها فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) و نام او، مانند نام جدش، «محمد» است .

و اینک، به نام کسانی که با زبان شعر و گاهی هم با زبان نثر، در قالب توصیف و تمجید و معرفی کردن، اعتقاد مذکور را آشکار کرده اند، اشاره می شود:

1 . حصکفی حنفی

ابوالفضل یحیی بن سلامه ی حصکفی، از علمای نامدار قرن ششم هجری بوده و وفات او در سال 551 ه بوده است . یاقوت حموی، ترجمه ی او را در معجم الادباء آورده است . شاید او، از نخستین کسانی از اهل سنت است که از حضرت مهدی، عجل الله فرجه، به زبان شعر، به عنوان «دوازدهمین امام » و به عنوان «آن مهدی که شیعه ی امامیه به او اعتقاد دارد» نام می برد . او، در ضمن یک قصیده ی مفصل، به زبان بلیغ و زیبای عربی، می گوید:

و سائلی عن حب اهل البیت هل

اقر اعلانا به ام اجحد

هیهات ممزوج بلحمی و دمی

حبهم و هوالهدی والرشد

حیدرة و الحسنان بعده

ثم علی و ابنه محمد

و جعفر الصادق و ابن جعفر

موسی و یتلوه علی السید

اعنی الرضا ثم ابنه محمد

ثم علی و ابنه المسدد

الحسن التالی و یتلو تلوه

محمد بن الحسن المعتقد

قوم هم ائمتی و سادتی

و ان لحانی معشر و فندوا

ای کسی که از من، درباره ی محبت اهل بیت می پرسی: «آیا به طور آشکار به آن اقرار کنم، یا آن را انکار»

هیهات! (که این محبت را انکار کنم!) بلکه محبت ائمه ی هدی با گوشت و خونم آمیخته شده است .

علی، و پس از او، حسن، حسین، سپس علی، و فرزندش محمد، و جعفر صادق، و فرزند جعفر [یعنی] موسی .

و به دنبال او، فرزندش علی بزرگوار – مقصودم رضا است – ، سپس فرزندش محمد سپس علی و فرزند مؤیدش حسن و آن که به دنبال او می آید، یعنی، محمد فرزند حسن (عسکری) که مورد اعتقادم است .

اینان، همگی امامان و سروران من اند، گرچه گروهی، درباره ی آنان با من به جدال بنشینند و بخواهند عقیده ی مرا درباره ی آنان ابطال کنند .

این قصیده را ابن جوزی حنفی، در کتاب (المنتظم، ج 3، ص 183) و عماد اصفهانی در کتاب خود (خریدة العصر) آورده اند .

نیز در صدر کتابی به نام الائمة الاثنا عشر که تالیف شمس الدین ابن طولون است، این شعر آمده است .

این شخص را گرچه ابن اثیر (صاحب الکامل فی التاریخ) از متقدمین، و مرحوم شیخ عباس قمی در الکنی و الالقاب (2) از متاخرین، شیعه قلمداد کرده اند، ولی تتمه ی سخن او، در همین قصیده، و دفاع او از خلفای سه گانه و اعلام این که او یک شافعی مذهب است نشان می دهد که وی، فردی از اهل سنت و پابند به مذهب خود است .

با هم بخوانیم:

و لست اهواکم ببغضی غیرکم

انی اذن اشقی بکم لااسعد

فلا یظن رافضی اننی

وافقته او خارجی مفسد

محمد و الخلفاء بعده

افضل خلق الله فیما اجد

و الشافعی مذهبی مذهبه

لانه فی قوله مؤید

گمان نشود که من، در کنار مودت و محبت شما اهل بیت، خلفا را مبغوض می دارم . . چرا که در این صورت، من، به وسیله ی شما، بدبخت می شوم، نه خوش بخت و سعادت مند .

پس هیچ رافضی (یعنی شیعه) یا خارجی مفسد، گمان نکند که من، با او، در بغض داشتن خلفا، موافق ام .

محمد و خلفای پس از او، بهترین خلق خدایند که من یافته ام و مذهب شافعی، مذهب من است; زیرا او، در کلام اش، تایید شده است!

2 . شمس الدین ابن طولون حنفی

شمس الدین محمد بن علی بن طولون (متوفی 955 هجری) از علمای اهل سنت است که علاوه بر علوم معمولی اسلامی از علوم ادبی بهره زیادی داشت . وی، دارای منزلت بس بلندی نزد علمای دمشق بود .

او علاقه ی وافری به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) داشت . لذا کتابی مستقل در معرفی شخصیت و سیره ی اهل یت به نام الائمة الاثنا عشر نگاشت . در آن فقط، از منابع اهل سنت، مطالب جامعی درباره ی یکایک امامان دوازده گانه ی اهل بیت علیهم السلام آورده است .

این کتاب، اخیرا، از سوی یکی از دانشمندان محقق معروف اهل سنت لبنان، آقای دکتر صلاح الدین المنجد (مؤلف کتاب معروف نقش کلیسا در ممالک عربی) تصحیح و به وسیله ی انتشارات دار صادر و دار بیروت، در حدود سال 1958 میلادی، به چاپ رسید .

آقای ابن طولون، در ابتدای این کتاب، قصیده ی آقای حصکفی را که دارای 48 بیت می باشد، به طور کامل آورده است و سپس شخصیت یک یک امامان را مورد بحث قرار داده است .

این مطلب، در حقیقت، نشانه ی دو مسئله است:

یکم – او، انتساب این قصیده را به حصکفی حنفی، پذیرفته است .

دوم – اینکه محتوای این قصیده را نیز پذیرفته است .

نکته ی جالب این که تحت «شماره ی 12» و عنوان الحجة المهدی مطالبی را درباره ی حضرت مهدی موعود، عجل الله فرجه، از منابع اهل سنت آورده است . او سخنانش را درباره ی حضرت مهدی، چنین آغاز می کند:

و ثانی عشرهم ابنه محمد بن الحسن و هو ابو القاسم محمد بن الحسن بن علی الهادی بن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم .

سپس، پس از چند سطر، این چنین می نویسد:

کانت ولادته، رضی الله عنه، یوم الجمعة، منتصف شعبان سنه 255، و لما توفی و الده المتقدم ذکره، کان عمره خمس سنین .

این مطالب، هم در مورد نسب حضرت مهدی، عجل الله فرجه الشریف، و هم در مورد سال میلاد آن بزرگوار، دقیقا و تحقیقا، مطابق نظریه شیعه است .

ابن طولون، در اثنای کلامش پس از ذکر سلسله ی نسب حضرت می نویسد:

ثانی عشر الائمة الاثنی عشر، علی اعتقاد الامامیه، المعروف بالحجة .

و نیز می نویسد:

و هو الذی تزعم الشیعة انه المنتظر و القائم و المهدی .

به نظر می رسد که او، این مطلب را از باب تقیه یا ملاحظات دیگر نوشته است; زیرا، وی، در مرکز امویان (دمشق) زندگی می کرده است .

وی، در خاتمه ی کتاب یاد شده اش، گویا به هیجان در می آید و عشق و اعتقاد و ارادت خود به امامان دوازده گانه را در قالب شعری شش بیتی زیبا که متضمن تشویق مردم بر اقبال به اهل بیت است، انشا می کند:

علیک بالائمة الاثنی عشر

من آل بیت المصطفی خیر البشر

ابو تراب حسن حسین

و بغض زین العابدین شین

محمد الباقر کم علم دری

و الصادق ادع جعفرا بین الوری

موسی هو الکاظم و ابنه علی

لقبه بالرضا و قدره علی

محمد التقی قلبه معمور

علی التقی دره منثور

و العسکری الحسن المطهر

محمد المهدی سوف یظهر

بر تو باد که به امامان دوازده گانه توجه کنی

اینان که از خاندان مصطفی، خیر البشرند

ابو تراب و حسن و حسین

و زین العابدین که بغض داشتن نسبت به او، زشت و ننگ است

محمد باقر که چه قدر دانش ها را می دانست .

و امام جعفر که به این خصلت در میان مردم معروف بود، یعنی، صادق .

و موسی که کاظم و فرو برنده ی غیض بود، و فرزندش علی که او را با لقبش رضا بخوان . او که قدر و منزلتش بلند و والا است .

و محمد تقی که دلش به تقوا آباد است

و علی نقی که گوهرهایش پخش است .

این شعر، اقرار غیر مستقیم به این حقیقت است که حضرت بقیة الله، عجل الله تعالی فرجه، متولد شده است نه این که بعدها متولد خواهد شد .

3 . احمد جامی (شیخ جام)

احمد بن ابوالحسن بن محمد بن جریر بجلی نامقی جامی ترشیزی ابو نصر (متوفای سال 536)، ملقب به «شیخ الاسلام » که گاهی به «ژنده پیل » و «شیخ جام » و «پیر جام » نامیده می شود از بزرگان صوفیه است . یکی دیگر از شخصی های معروف، و ادبای شاخص اهل سنت است که به حضرت مهدی موعودی که متولد شده و این که روزی برای اصلاح جهان ظهور خواهد کرد، اقرار می کند .

او این حقیقت را در قصیده ی زیبایی، در 9 بیت سروده است:

ای ز مهر حیدرم هر لحظه در دل صد صفا است

وز پی حیدر، حسن ما را امام و رهنما است

همچو کلب افتاده ام بر خاک در گاه حسین

خاک درگاه حسن اندر دو چشمم توتیا است

عابدین، تاج سر و باقر، دو چشم روشن است

دین جعفر، بر حق است و مذهب موسی، رواست

ای موالی! وصف سلطان خراسان را شنو

ذره ای از خاک قبرش دردمندان را دواست

پیشوای مؤمنان است – ای مسلمانان! تقی

ور نقی را دوست دارم در همه مذهب رواست

عسکری نور دو چشم عالم و آدم بود

همچو مهدی یک سپهسالار در میدان کجا است؟

شیخ جام، در این قصیده ی زیبا، حتی به امامت دوازده معصوم، تصریح می کند .

4 . عطار نیشابوری حنفی

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری ابو حامد – یا ابوطالب – محمد بن ابی بکر (متوفاسال 618) از عرفای معروف اهل سنت و حنفی مذهب است . او، قصیده ی مفصلی در مدح ائمه ی دوازده گانه سروده است و در کتاب مظهر الصفات آمده است، چنین می گوید:

مصطفی، ختم رسل شد در جهان

مرتضی، ختم ولایت در عیان

جمله فرزندان حیدر اولیا

جمله یک نورند; حق، کرد این ندا

در پایان این قصیده، چنین می گوید:

صد هزاران اولیا روی زمین

از خدا خواهند مهدی را یقین

یا الهی مهدیم از غیب آر

تا جهان عدل، گردد آشکار

مهدی هادی است تاج اتقیا

بهترین خلق بروج اولیا

ای تو ختم اولیای این زمان

وز همه معنی نهانی جان جان

ای تو هم پیدا و پنهان آمده

بنده عطارت ثنا خوان آمده

ملاحظه می فرمایید که او، چگونه از حضرت مهدی، عجل الله فرجه به عنوان فردی که در سرا پرده غیبت به سر می برد، یاد می کند .

نکته ی مهم

جالب توجه این که در حالات این ادیب بزرگ، گفته شده است که او، هیچ گاه، زبان به مدح کسی از ملوک و امرای عصر خود نگشود و در تمام کتاب هایش، یک مدیحه پیدا نمی شود . خود او، در اشارت به این معنا گوید:

به عمر خویش مدح کس نگفتم

دری از بهر دنیا، من، نسفتم

با این حال، این مرد بزرگ، چنین سروده ی زیبایی درباره امامان علیهم السلام سروده است .

او، قصاید زیبایی دیگری در مدح مولای متقیان (علیه السلام) سروده است که جالب توجه است .

5 . شیخ محیی الدین ابن عربی

محمد بن علی بن محمد ابوبکر حاتمی طائی اندلسی (معروف به محیی الدین ابن عربی) فیلسوف، متصوف و متکلم اهل سنت است که در مرسیه در اندلس متولد شد و در دمشق استقرار پیدا کرد و در سال 638 هجری وفات یافت . او، کتاب های زیادی مانند الفتوحات المکیه، محاضرة الابرار، فصوص الحکم، التجلیات الالهیة، دیوان شعر و . . . دارد .

او، از حضرت مهدی (عج) نام برده و حضرتش را مدح کرده است:

الا ان ختم الاولیاء شهید

و عین امام العالمین فقید (3)

هو السید المهدی من آل احمد

هو الصارم الهندی حین یبید

هو الشمس یجلو کل غم و ظلمة

هو الوابل الوسمی حین یجود

هلا! که خاتم اولیا، زنده و ناظر است .

او، چشم امام عالمیان (یعنی پیامبر اکرم) است که در میان مردم نیست او است سید ما، مهدی از آل احمد

او است شمشیر بران (هندی) هنگامی که فانی می سازد (کافران را)

او، آفتابی است که هر تاریکی و غمی را می زداید .

او است باران اول و بعد از پاییز، هنگامی که به سخاوت می بارد، زمین را سر سبز می سازد .

آن چه در این شعر، شایسته تامل و سزاوار تدبر است، این است که ابن عربی، در سطر اول این قصیده اقرار می کند که حضرت بقیة الله (عج)، حاضر و ناظر است .

جالب تر این که ایشان، این چند بیت شعر را پس از جملاتی گویا و زیبا، درباره ی حضرت مهدی، عجل الله فرجه، آورده است که چنین است:

. (ان لله خلیفة یخرج و قد امتلات الارض جورا و ظملا فیملاوها قسطا» و عدلا . و لو یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یلی هذا الخلیفة من عترة رسول الله من ولد فاطمة یواطی ء اسمه اسم رسول الله)

ایشان، چند بیت دیگر، نیز درباره ی حضرت مهدی سروده است که سزاوار طرح و تامل است:

اذا دار الزمان علی حروف

ببسم الله فالمهدی قاما

و یخرج بالحطیم عقیب صوم

الا فاقراه من عندی السلاما

هرگاه زمان، گردش لازم و خاص خود را انجام داد

به نام خدا، حضرت مهدی قیام خواهد کرد

و از کنار حطیم (که میان حجر الاسود و در خانه کعبه است) خروج خواهد کرد، پس از دوره ای از روزه (یا امساک و اختفا و سکوت) هلا! سلام مرا به آن حضرت برسان . (4)

جالب توجه این که در این دو بیت، محیی الدین بن عربی، از دو لفظ گویا و قابل تدبر، برای امام زمان (عج) استفاده کرده است و آن دو لفظ «قام » و «یخرج » است . ایشان، در آن دو بیت نگفته است: «یولد» ، بلکه گفته است: «خارج می شود و قیام می کند .»

بنابر این، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، متولد شده است و زنده می باشد و زمانی، از حالت اختفا و قعود، خارج می شود و قیام می کند . این حقیقت، هنگامی که بدانیم، قصیده ای در توسل به دوازده امام دارد که در آخر آن نام حضرت حجت آمده است، بهتر آشکار می شود .

6 . مولوی رومی حنفی

جلال الدین محمد بلخی رومی، معروف به مولوی (متوفای سال 672) از شعرای بزرگ و معروف، حنفی مذهب است . در دیوان بزرگ و مشهور خود که به نام شمس تبریزی مشهور است، این اشعار را که نام ائمه ی دوازده گانه را در بر دارد، سروده است:

ای سرور مردان، علی، مردان، سلامت می کنند

وی صفدر مردان، علی، مردان، سلامت می کنند

با قاتل کفار گو، با دین و با دیندار گو

با حیدر کرار گو، مستان، سلامت می کنند

با درج دو گوهر بگو، با برج دو اختر بگو

با شبر و شبر بگو، مستان، سلامت می کنند

با زین دین، عابد بگو، با نور دین باقر بگو

با جعفر صادق بگو، مستان، سلامت می کنند

با موسی کاظم بگو، با طوسی عالم بگو

با تقی قائم بگو، مستان، سلامت می کنند

با میر دین هادی بگو، با عسکری مهدی بگو

با آن ولی مهدی بگو، مستان، سلامت می کنند

7 . فضل بن روزبهان شافعی

فضل الله بن روز بهان بن فضل الله الامین خنجی شیرازی الاصل، شافعی و صوفی مسلک است . او، مشهور به خواجه ملا است . وی، در سال 927 وفات کرد . او، همان کسی است که ردیه ی مفصلی بر کتاب منهاج الکرامة از علامه حلی، قدس الله سره، نگاشته و مسائل امامت را زیر سؤال برده است، ولی خود این شخصیت، به رغم این موضع گیری شدید، قصیده ی غرایی (15 بیتی) به نام چهارده معصوم سروده است که در آغاز تمام ابیاتش، به معصومان پاک سلام داده است و در خاتمه ی آن، پس از سلام به حضرت بقیة الله، سخن از طلوع خورشید جهان تاب آن حضرت و انتشار عدل در عصر شریفش به میان آورده است:

سلام علی المصطفی المجتبی

سلام علی السید المرتضی

سلام علی ستنا فاطمه

من اختارها الله خیر النسا

سلام من المسک انفاسه

علی الحسن الالمعی الرضا

سلام علی الاورعی الحسین

شهید ثوی جسمه کربلا

سلام علی سید العابدین

علی بن الحسین الزکی المجتبی

سلام علی الباقر المهتدی

سلام علی الصادق المقتدی

سلام علی الکاظم الممتحن

رضی السجایا امام التقی

سلام علی الثامن المؤتمن

علی الرضا سید الاصفیا

سلام علی الاریحی النقی

علی المکرم هادی الوری

سلام علی السید العسکری

امام یجهز جیش الصفا

سلام علی القائم المنتظر

ابی القاسم الغر نور الهدی

سیطلع کالشمس فی غاسق

ینحیه من سیفه المنتضی

تری یملا الارض من عدله

کما ملئت جور اهل الردی

سلام علیه و آبائه

و انصاره ما تدور السما

سلام بر برگزیده ی عالمیان، حضرت مصطفی سلام بر سید و سرور، حضرت مرتضی

سلام بر بانوی دو عالم، فاطمه، که خدا، او را به عنوان بهترین زنان عالم برگزیده است .

سلام بر حسن با ذکاوت که مورد رضای همگان بوده و انفاس مقدسش به پاکی مشک بود

سلام بر حسین که خاک کربلا، جسم شریفش را به دامن گرفته است .

سلام بر سرور عبادت کنندگان، علی بن حسین که پاک تر و برگزیده بود .

سلام بر باقر که بشریت به نور هدایتش ره می جستند . سلام بر امام صادق که پیشوای جهانیان بود .

سلام بر امام کاظم که آماج بلاها شد . سلام بر امام نقی که دارای اخلاق نیکویی بود .

سلام بر هشتمین اختر تاب ناک هدایت، علی الرضا که سرور پاکان بود .

سلام بر امام علی النقی بزرگ مرد محترم هدایت کننده ی جهانیان

سلام بر سرور ما، امام عسکری، سلام بر امامی که روزی ارتش راستی و صفا را خواهد آراست .

سلام بر قائم آل محمد که دنیا، چشم به راه او دوخته است . آن ابوالقاسم که دارای اراده ی آهنین و خورشید تاب ناک هدایت است .

هنگامی که دنیار ا ظلمت و جهالت فرا می گیرد، همانند خورشید روشنگری، تابیدن گرفته و کسانی را که بر پاکی و آراستگی خود همت گماشته اند، نجات خواهد داد .

آن وقت است که می بینی جهان از عدل و داد لبریز شده است، درست همان هنگامی که خود پرستان، دنیا را پر از ستم و هالت خود کرده اند .

تا آسمان پابرجا است، سلام بر او و نیاکان پاک و یاوران او باد .

او، نه فقط این قصیده را سروده است، بلکه آن را نیز شرح کرده است و یک یک امامان را بررسی کرده است و هنگامی که به حضرت مهدی، عجل الله فرجه الشریف می رسد، چنین می نگارد:

اللهم و صل و سلم علی الامام الثانی عشر، وارث الصفوة المصطفویة و القوة المرتضویة و المکارم الحسنیة و العزائم الحسینیة و العبادة العلویة و العلوم الباقریة و الامامة الصادقیة و الاخلاق الکاظمیة و المعارف الرضویة و الکرامات التقویة و المقامات النقویة و العساکر العسکریة الذی فاق الانام کرامة و فضلا، الامام المودود، و المظهر الموعود، ابی القاسم المهدی، العبد الصالح و الحجة القائم المنتظر لزمان الظهور . . .

اللهم صل علی سیدنا محمد و آل سیدنا محمد، سیما الامام الموعود محمد المهدی المنتظر و سلم تسلیما .

او حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف را چنین تصویف می کند:

آن حضرت، وارث قوت مرتضوی، مکارم حسنی، عزیمت های حسینی، عبادت امام زین العابدین، علوم امام باقر، امامت امام صادق، اخلاق امام کاظم، معارف امام رضا، کرامت های امام محمد تقی، مقامامت امام نقی، وارث لشکرهای امام حسن عسکری (علیه السلام) است . او، کسی است که بر مردم، از روی کرامت و بزرگی و فضائل فائق و غالب شده است . امامی که دل ها، او را دوست می دارد و او، مظهر موعود است که حضرت رسول وعده فرموده که آن حضرت ظاهر خواهد شد و عالم را به انوار عدالت منور خواهد ساخت . کنیت او، مانند پیغمبر، «ابوالقاسم » و لقبش، حضرت «مهدی » است; زیرا، راه یافته به اسرار حقایق الهی است . «عبد صالح » نیز از القاب آن حضرت است . از جمله القابش، حجت قائم و منتظر زمان ظهور است .

ابن روز بهان، پس از بیان حکایت شفا یافتن اسماعیل هرقلی، به دست امام زمان (علیه السلام) می نویسد:

و این فقیر را از شوق آن جمال، هنگام کتابت این حکایت، این غزل روی نمود:

در رهی دیدم مهی، حیران آن ما هم هنوز

عمر رفت و من مقیم آن سر را هم هنوز

چو نسیم صبحگاهی بر من بی دل گذشت

من نسیم وصل آن مه را هوا خواهم هنوز

می فزاید مهر او هر روز در خاطر مرا

گرچه من کاهیده ام از درد می کاهم هنوز

گرچه آه آتشینم خرمن جان سوخته

می رود تا اوج گردون آتش آهم هنوز

شوق آن دیدار، غافل کرده از عالم مرا

تو مپنداری که من از خویش آگاهم هنوز

انتظار شاه مهدی می کشد عمری امین

رفت عمر و در امید طلعت شاهم هنوز (5)

البته این، تنها کار ادبی ایشان در مورد امامان دوازده گانه نیست، بلکه قصیده دیگری به شرح زیر، در توسل به دوازده امام دارد:

مهیمنا به حبیب محمد عربی

به حق شاه ولایت علی عالی فن

به هر دو سبط مبارک، به شاه زین عباد

به حق باقر و صادق، به کاظم احسن

به حق شاه رضا، ساکن حظیره ی قدس

به حق شاه تقی و نقی، صبور محن

به حق عسکری، حجت خدا مهدی

کزین دوازده نجات روح و بدن

8 . مولانا خالد نقشبندی شهرزوری

ایشان، از اکابر و اعاظم علمای کرد اهل سنت و از مشایخ نامدار طریقه ی نقشبندیه است . او، شافعی مذهب است .

ایشان، شیفته ی نبی اکرم اسلام و اهل بیت گرامی او صلوات الله علیهم بود .

وی، در سال 1197 وفات کردو در کنار کوه قاسیون در دمشق دفن شد .

او، از کسانی است که درباره ی دوازده امام، شعر سروده و به حضرت مهدی، عجل الله فرجه الشریف، اشاره کرده است و آن قصیده که اساسا در مدح حضرت رضا (علیه السلام) سروده است، چنین است:

این بارگاه کیست کز عرش برتر است؟

وزنور گنبدش همه عالم منور است؟

وز شرم شمس پای زرش کعبتین شمس

در تخته نرد چرخ چهار هم به شش در است

وزانعکاس صورت گل آتشین او

بر سنگ، جای لغزش پای سمندر است

نعمان، خجل زطرح اساس خور نق اش

کسری شکسته دل بی طاق مکسر است

بهر نگاهبانی کفش مسافران

بر درگهش هزار چو خاقان و قیصر است

این بارگاه قافله سالار اولیاست

این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است

این بارگاه حضرتی است که از شرق تا به غرب

وزقاف تا به قاف جهان سایه گستر است

این روضه ی رضاست که فرزند کاظم است

سیراب نو گلی زگلستان جعفر است

سرو سهی زگلشن سلطان انبیاست

نوباده ی حدیقه ی زهرا و حیدر است

مرغ خرد به کاخ کمالش نمی پرد

بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است

تا همچو جان زمین تن پاکش به برگرفت

او را هزار فخر بر این چرخ اخضر است

بر اهل ظاهر آن چه ز اسرار باطن است

در گوشه ی ضمیر مصفاش، مضمر است

خورشید، کسب نور کند از جمال او

آری، جزاها موافق احسان، مقرر است

برگرد حاجیا به سوی مشهدش روان

کاین جا توقفی نه چو صد حج اکبر است

بی طی ظلمت، آب خضر نوش بر درش

کاین دولتی است رشک روان سکندر است

بتوان شنید بوی محمد (ص) زتربتش

مشتق، بلی، دلیل به معنی مصدر است

زوار بر حریم وی آهسته پا نهید

کز خیل قدسیان، مفرشش زشهپر است

غلمان خلد کاکل خود دسته بسته اند

پیوسته کارشان همه جاروب این در است

شاها ستایش تو به عقل و زبان من

کی می توان که وصف تو از عقل برتر است؟ !

اوصاف چون تو پادشهی از من گدا

صیقل زدن به آیینه مهر انور است

جانا به شاه مسند «لولاک » کز شرف

بر تارک شهان اولوالعزم، افسر است

دیگر به حق آن که بر اوراق روزگار

بابی زدفتر هنرش باب خیبر است

دیگر به نور عصمت آن کس که نام او

قفل زبان و حیرت عقل سخنور است

آن گه به سوز سینه ی آن زهر داده ای

کز ماتمش هنوز دو چشم جهان تر است

دیگر به خون ناحق سلطان کربلا

کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است

دیگر به حق آن که ز بحر مناقبش

انشای بو فراس زیک قطره کمتر است

آن گه به روح اقدس باقر که قلب او

مر مخزن جواهر اسرار را در است

دیگر به نور باطن جعفر که سینه اش

بحر لباب از در عرفان داور است

آن گه به حق موسی کاظم که بعد از او

بر زمره ی اعاظم و اشراف، سرور است

دیگر به قرص طلعت تو کز اشعه اش

شرمنده ماه چهارده و شمس خاور است

دیگر به نیکی تقی و پاکی نقی

و آن گه به عسکری که همه جسم جوهر است

دیگر به عهد پادشهی کز سیاستش

با بره، شیره شرزه، بسی به زمادر است

بر «خالد» آر رحم که پیوسته همچو بید

لرزان زبیم زمزمه روز محشر است

تو پادشاه دادگری این گدای زار،

مغلوب دیو سرکش و نفس ستمگر است

از لطف چون تو شاه ستمدیده بنده ای

از جور اگر خلاص شود، وه چه در خور است!

نا اهلم و سزای نوازش نیم، ولی

نا اهل و اهل، پیش کریمان، برابر است

ایشان، در قصیده ی کوتاه دیگری، اشاره به امامان دوازده گانه دارد، و از حضرت بقیة الله الاعظم (عج) نیز نام می برد:

امامانی کز ایشان زیب دین است

به ترتیب اسم شان میدان چنین است

«علی » «سبطین » و «جعفر» با «محمد

دو «موسی » باز «زین العابدین » است

پس از «باقر» «علی » و «عسکری » دان

«محمد مهدیم » زان پس یقین است .

9 . ماموستا حاج محمود طالبانی قادری (معروف به حکاک)

ایشان، کرد است و از فضلای اهل سنت به شمار می رود . وی، شافعی است که به فارسی، قصیده ی زیبایی درباره ی ائمه علیهم السلام سروده و به حضرت بقیة الله الاعظم (عج) نیز اشاره دارد:

حق مولای فقیران جهان

پادشاه اولیای انس و جان

بنده ی حق و امیر مؤمنین

شیر میدان دغا «یعسوب » دین

حق آن دو گوشواره عرش حق

فعل شان از مصدر حق کرده شق

آن یکی، زهر، ز خارا نوش کرد

وان دگر، خون جوش لب خاموش کرد

مهتران ساکنان جنتین

دیده ی ایمان «حسن » ، دیگر «حسین »

حق آن بیمار دشت کربلا

گشته تاجش البلاء للولا

نو نهال مثمر بستان دین

سید السادات «زین العابدین »

حق آن دانای اسرار قدم

حرمت آن منبع علم و کرم

با قرآن اسرار قرآن را مبین

قرة الابصار راس الراسخین

حق آن درویش دل ریش جهان

آن که افتاده شهانش پاسبان

یادگار دوده ی پیغمبری

باغ عرفان را چو گل کرد «جعفری »

حق آن سر حلقه ی صدق و صفا

در حلیمی یادگار مصطفی

«موسی کاظم » به میدان فنا

آمده موسی صفت برهان نما

حق آن از ماسوا افشانده دست

با خدا پیوسته وز دیگر گسست

جانشین مرتضی در ارتضا

شد مقام و نام پاک او «رضا»

حق آن یکتا در بحر شهود

کز ازل رفته زخود کرده وجود

صائم و قائم مصفی و «تقی »

آن که معراج فنا را مرتقی

حق آن زیبا نهال باغ دین

دان امام و پیشوای مهتدین

عابد و ساجد مزکی و «نقی »

بغض او را کی پسندد جز شقی؟

حق آن لشکر کش اکبر جهاد

مصلح افساد و مولای عباد

باغ دین را گشته گلبرگ طری

پادشاه اهل ایمان «عسکری »

حق آن نایب مناب ذات حق

مظهر نور هدی حین السبق

جامع اعجاز محبوب انام

«مهدی » آخر زمان ختم الامام (6)

10 . قصیده ای از شاعری از اهل سنت

این قصیده که سراینده آن احتمالا، از قرن دوازدهم هجری است درباره ی ائمه ی هدی و امام زمان (علیهم السلام) است . شاعر، بعد از ذکر خلفای ثلاثه به آن امامان معصوم (علیهم السلام) پرداخته است .

چون که علی داشت به خاک انتساب

کرد نبی کنیت او «بوتراب »

وه که از آن خاک، چه گل ها دمید

نکهت جاوید به عالم وزید

سنبل و گل را به چمن زیب و زین

موی حسن آمد و روی حسین

آن دو نهال اند که تا روز دین

بارورند از گل و از یاسمین

هر دم از این باغ بری می رسد

تازه تر از تازه تری می رسد

آن ده و دو، همچون بروج فلک

نظم جهان داده سما تا سمک

باز از آن غنچه خونین کفن

رسته گلی تازه ترا چون سمن

گلشن دین یافته زین، زیب و زین

گلبن توحید علی حسین

گلشن گردون و ریاض بهشت

در بر آن روضه نمایند زشت

سر زده زان باز نهال، عجب

داده ثمره های علوم و ادب

شد صدف گوهر عالی فرش

ساحت شهری که علی شد درش

علم که در روی زمین وافرست

از دم عیسی نفس باقر است

باز شکفته گلی از باغ او

داده جلا دیده ی ما زاغ او

بست دهان دگران، راز گفت

غنچه شدند آن همه و او شکفت

صادق صدیق به صدق و صفا

ناظر و منظور به صدق و صفا

باز آن گلبن عالی تبار

وه چه رطب بود که آمد به بار

کام ولایت شده شیرین ازو

یافته تمکین عجب دین ازو

آن که ببرد از دل اغیار بیم

کاظم غیض است به خلق کریم

باز دمید از چمن او گلی

کامده روح قدسیش بلبلی

خاک خراسان شده زو مشک بو

خلق به آن بو شده در جستجو

دم چه زنم از صفت بی حدش

داده پیمبر خبر از مرقدش (7)

خلق محمد، کرم مرتضی

هر دو عیان ساخت علی الرضا

باز از آن طینت عنبر سرشت

جلوه گری کرد گلی از بهشت

برد به تقوی گرو از مابقی

شهرت از آن یافت به عالم تقی

سر زده زآن باغ علی منظری

در صف شیران جهان صفدری

زنگ زدای دل هر متقی

کنیت او گشت از آن رو نقی

او به نقاوت شده آیینه ای

تا فکند عکس به گنجینه ای

زاده از آن زبده ی پیغمبری

محسن احسن، حسن عسکری

بحر سخا، کان وفا و کرم

سایه ده طوبی باغ ارم

باز چه گویم چو گلی زو دمید

آه چه گل، گلشنی آمد پدید

نکهت او برده ز دل ها گمان

پر شد از و دامن آخر زمان

رشته که از حق به نبی بسته شد

باز به آن سلسله پیوسته شد

نقطه ی اول چون به آخر رسید

کار بدایت به نهایت کشید

هادی دین، مهدی آخر زمان

خلق جهان یافته از وی امان

گفت نبی: «کز پی ظلم و فساد

روی زمین پرکند از عدل و داد»

قاتل دجال به شمشیر کین

با دم عیسی نفس او قرین

هر یک از آن گوهر گیتی فروز

داده به شب، روشنی نیم روز

هر یک از ایشان، عجب و من عجب

سلسله شان سلسله ی من وهب

هر که به آن سلسله پیوسته شد

از ستم حادثه وارسته شد

من که در آن روضه ریاضت کشم

زآن گل و گلزار به بوی خوشم

نکهت آن عطر کفن بس مرا

خار و خسش سرو سمن بس مرا

11 . ما موستا حاج میرزا عبدالله خادم

وی، از علمای فاضل و نامدار کرد اهل سنت است که در سال 1895 میلادی در شهر (کویه) از استان سلیمانیه به دنیا آمد . در سرودن قصیده دست توانایی داشته است . بدیع ترین مضامین را در کوتاه ترین مصراع ها، گنجانده است . در بخشی از قصیده ی نخست دیوان وی که این جا تقدیم می شود، مشاهده می فرمایید که چه گونه توانسته است حق مطلب را ادا کند .

حاج میرزا عبدالله خادم، در تاریخ 1362 هجری قمری، بر اثر تصادف، در سلیمانیه، دار فانی را وداع گفت .

متن کردی قصیده وی که در پایان آن به نام مقدس حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف کرده از این قرار است:

دیوان به نووکی خامه له وه سفی عه لی ته زین

نووسی به ناوی حه زره تی سولتانی ئه ولیا

ده ریا که فی له فه یزی که فی جودی حه یده ره

شه رمه نده ی سه خای ئه وی هه وری رووی سه ما

یارای وه سفی له خامه وله نووسینی من نی یه

یه زدان له مه دحی ئو بووکه فه رموویه «هل اتی »

له بریزی تا بکه م قه ده حی باده ی ئومید

«یسقون من رحیق » له ئه م شاهی (لافتی)

ره ونه ق درا به جه وهه ری عیسمه ت له فاتمه (س)

نووری جه مالی دین ودله «زبدة النساء»

ئه م خاکه لاله زاره له خوینی دووچاوی من

بو ماته می حه سه ن (علیه السلام) حه سه نی احسن الهدی

داغی دلم له داغی حسه ین (علیه السلام) نه قشی به ستووه

ره نگی میسالی خوینه له سه ر خاکی که ربه لا

زین العباده (علیه السلام) شافعی جورم و گوناهی من

وه ختی ئه بم به ده رگه هی عولیاکه فی دوعا

توز و غوباری ره وزه ی باقر (علیه السلام) کفایه ته

بوچاوی زینهارمه ئه یکه م به تووتیا

ئه م خاکه زه ری چه عفه ری له نیگاهیکی جه عفه ره (علیه السلام)

به م کیمیایه وه مسی قه لبم بووه ته لا

سه حرایی سوبحیکازبه شیواوه کاره وان

روخساری سادیقه (علیه السلام) شه فه قی سوبحی ئیهتیدا

ده ریایی حیلمی مووساکازم (علیه السلام) که مه وج ئه دا

ئه گری سه فاله نووری روخی پرته وی وه فا

له م ره وزه ی ریازی ره زایه دلم ده می

گولچین ئه بی که ببی باغه وان ره زا (علیه السلام)

فیکری ته قی (علیه السلام) بوه و نه قی (علیه السلام) ته قوای هه ر که سی

مه غزم به عه شقی ئه و پره خالی له هه ر هه وا

خالی نه بوو دلم له خه یالاتی عه سکه ری

تاکو به نووری مه عریفه تی ئه وبی ئاشنا

تیفلی عه زیزی روحه له ناو مه هدی (عج) قالبم

بوشیری عشقی مه هدیه (عج) گریانی بوغه زا

من کاسه لیسی نیعمه تی ئیوه م هه موو ده می

ئومیده گه ر به لوتفی ئیوه ببی حاجه تم ره وا

اینک، ترجمه ی بیت به بیت این قصیده ی کردی به زبان فارسی تقدیم می گردد .

1 – دیوان شعر من، به نوک خامه ام، تا به وصف علی (علیه السلام) رسید، حیرت زده و مات ماند .

که چه بنویسد؟ و نوشت به نام حضرت سلطان اولیا;

2 – کی، دریا کفش به مانند کف سخاوت وجود حیدر است؟ همان گونه، نیز شرمسار سخاوت وی گشته ابر در آسمان .

3 – یارا و توانایی وصف او، در قدرت قلم من نیست، خداوند متعال، در مدح او «هل اتی » را فرموده است .

4 – به امید آن که لبریز کنم قدح باده ی امید و آرزوهایم را از دست شاه «لا فتی » بنوشم مگر یسقون من رحیق

5 – و این را نیز بگویم، فاطمه (س)، زیب و رونق عصمت، هدیه ای بود از خدا در جوهره و فطرت او

آن فاطمه ای که نور زیبایی و جمال دین است و زبدة النساء هم .

6 – این خاک نیز لاله زاری است از خون دو چشم من، در ماتم و سوگ حسن (علیه السلام)، آن حسنی که احسن الهدی بود .

7 – و بر دلم از داغ حسین (علیه السلام) نقش بسته است، و رنگش هم به مانند خون است بر سر خاک کربلا .

8 – زین العباد است شافع جرم و گناه من .

هنگامی که رو به درگاه اعلای الهی دست دعا را بر می دارم .

9 – گرد و غبار روضه ی آرامگاه باقر (علیه السلام) برای من کافی است و نیز برای دیدگان امان جوی من است، که توتیای چشمانم شده است .

10 – این خاک زر جعفری از یک پرتو نگاه جعفر (علیه السلام) صادق است .

به این کیمیای به دست آمده، مس قلب من طلا شده است .

11 – درجریان زندگی انسان، صحرا و سراب صبح کاذب راه، کاروان ها را آشفته می کند .

اما دمیدن رخسار (صادق (علیه السلام)) شفق روشن صبح هدایت بخش خواهد بود . (8)

12 – و نگاه کن که دریای حلم و صبر موسای کاظم (علیه السلام) چه گونه موج می زند .

و این صفا را از پرتو وفای به عهد و از رخساره ی زیبای پیمان و عهد خویش می گیرد

13 – و در این روضه، به خاطر ریاض و سپید رضا (علیه السلام) است که دلم، یک دم

گلچین عشق خواهد شد، به شرطی که باغبان، حضرت رضا (علیه السلام) باشد .

14 – و فکر تقی بوده است و نقی، نشانه ی تقوای هر کسی که می بینی

و مغز من، پر از عشق او شده است و خالی ز هر هوا و هوسی

15 – و یک لحظه، دل من، از خیال (عسکری) خالی نبوده است،

چرا؟ . . . برای این که همیشه، با نور معرفت وی آشنا گردد

16 – و در مهد و گهواره ی قالب خاکی تن من، طفل عزیز روحم قرار دارد

برای مکیدن شیر عشق حضرت مهدی (عج)، گریه ای دارد برای جنگ (در رکابش)

17 – من، ریزه خوار نعمت شمایم، هر لحظه و همه دم

و نیز امید آن دارم که به لطف شما، حاجتم روا گردد .

ادامه دارد

پی نوشت ها:

1) صحیح بخاری، ج 4 ص 248، چاپ دار المعرفه بیروت، کتاب الاحکام صحیح مسلم (به شرح نووی) چاپ دار الفکر بیروت، ج 12، ص 201 – 203 7 کتاب الامارة .

2) الکنی و الالقاب، ج 2، ص 162، انتشارات بیدار – قم (افست از چاپ مطبعة العرفان صیدا/لبنان، سال 1358).

3) الفتوحات المکیة، ج 3، ص 327 – 328 .

4) ینابیع المودة: 416

5) وسیلة الخادم الی المخدوم، ص 257 – 7271 تحقیق شده توسط استاد رسول جعفریان .

6) دیوان; جذبه عشق .

7) وسیلة الخادم الی المخدوم، فضل بن روزبهان، (مقدمه به قلم محقق عالی قدر آقای رسول جعفریان).

8) تلمیحی زیبا به قدرت دانش و بینش امام جعفر صادق (علیه السلام) دارد که در عصری که ظهور کردند، نگذاشتند افکار الحادی و سخنان منکران دین، در متون دینی و قلوب مردم نفوذ کند و از وجودش صبح صادق او، دین، احیا شد .

منبع :انتظار – زمستان 1381، شماره 6 –