حقوق فرزند

نوشته‌ها

تربیت نوجوان از دیدگاه اسلام

از نظر اسلام دوران نوجوانی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در این دوران، شخصیت فردی و اجتماعی نوجوانان پایه‌ریزی می شود. روش تربیتی اسلام بر این امر تأکید دارد که نوجوان این دوران را با معرفت و پاکی سپری کند؛ زیرا در این دوران تغییرات عمومی بدن و تأثیرات روانی، آن چنان سریع و همه جانبه است که او را دچار تشویش و نگرانی و برخوردها و ارتباط‌ هایش با اطرافیان و خانواده را د‏چار مشکل می کند. از این رو، در این زمان است که او شدیداً نیاز به محبت دارد و در پی یافتن یک نقطه ی اتکای روانی و روحی است و دوست دارد دیگران به شخصیت اش احترام بگذارند و او را مورد توجه قرار دهند.
به همین مناسبت است که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن بیان مراحل تربیت به سه مرحله ی هفت ساله(از تولد تا هفت سالگی، از هفت تا چهارده ‏سالگی و از چهارده سالگی به بالا)، به والدین و مربیان سفارش می فرماید که در هفت سال سوم زندگی مقدماتی انسان(که همان دوران بلوغ و نوجوانی است) به او به عنوان یک شخصیت بزرگ سال بنگرند و به او اعتماد نمایند و در کارها با وی مشورت کنند و به نظراو احترام بگذارند و به او مسئولیت دهند تا شخصیت اش شکوفا گردد.(۱)
از دیدگاه اسلام، انسان چون به سن بلوغ برسد، مکلف است و در قبال اعمال و رفتارش، چه مثبت و چه منفی، مسئول است درگذشته نیز بعضی از علما، با برگزاری مراسم باشکوهی دوران بلوغ و تکلیف نوجوانانشان را جشن می گرفتند و آنها را آگاه می ساختند که این مرحله از زندگی شان سرآغاز حیات با ارزش و جدیدی است که همانند سایر بزرگسالان رشد یافته اند و مورد خطاب خداوند قرار می گیرند مسئولیت پیدا می کنند و باید خود تصمیم بگیرند و در رفت و آمدها، نشست و برخاست ها و ارتباط با دیگران حریم و حدود الهی را رعایت کنند؛ و بدین سان با آنها به عنوان یک شخصیت رشد یافته، رفتار می کردند. همین امر باعث پرورش رشد روحی و روانی آنها و آمادگی برای پذیرفتن وظایف مهم و اساسی زندگی آینده می شد.
سید ابن طاووس(یکی از برجسته ترین علمای قرن ششم هجری) درباره ی دوران بلوغ و تکلیف فرزندش خطاب به وی می گوید:
اگر من با مراحم و عنایاتی که خداوند مرحمت فرموده زنده بمانم، روز تشرف تو را به سن تکلیف(بلوغ) عید قرار می دهم و ۱۵۰دینار صدقه خواهم داد. اگر بلوغ تو فرا رسد، با این کار به خدمت حضرتش قیام خواهم کرد، زیرا مال از اوست و من و تو بنده ی او هستیم. پس ای فرزند(محمد) به یاد عظمت مقام و کمال و بخشندگی حضرتش باش که در این هنگام به تو اهمیت داده و فرشتگانش را به سوی تو فرستاده تا اعمال عبادی را حفظ نمایند و در روز حساب، گواه بر ‏تو باشند. «ما یَلفِظُ مِن قُول إِلا لَدَیه رَقیبٌ عَتیدٌ» سخن از خیر و شر به زبان نیاورد(انسان) جز آن که در نزد او فرشته ای نگهبان و آماده ی نوشتن است.(۲)
پس در دوران بلوغ و رشد خود، حق آنان را ادا کن و طاعت الهی را به جای آور! در اوقات زندگی خود با ایشان به خوبی و نیکی مصاحبت و همنشینی کن، به طوری که غیر از خوبی و زیبایی از تو چیزی نبینند و نشنوند. اگر گاهی غفلتی از تو سر زد و از یاد خدا غافل شدی، فوراً توبه کن و بدون تأخیر، در مقام جبران آن برآی و صدقه بده که صدقه، آتش گناه را خاموش می کند؛ و چون به سن و سالی برسی که خداوند جل جلاله تو را به کمال عقل مشرف فرماید، و صلاحیت و شایستگی سخن گفتن و رو به رو شدن(در نماز) با حضرتش را به تو عطا کند و شایستگی ورود به ساحت قدسی اش را به اطاعت و بندگی به تو مرحمت فرماید، آن روز را در نظر بگیر و تاریخ آن را یادداشت کن و آن را بهترین و بزرگ ترین اعیاد خود قرار بده و هر ساله در آن روز تجدید شکر خدا را بنما و صدقه بده و بیش از پیش به طاعت خداوند بپرداز.(۳)
قرآن کریم نیز با بیان داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، یادآور می شود که چگونه او در دوران حساس بلوغ(یعنی اوایل دوران جوانی) در معرض سخت‌ترین امتحان و خطرناک ترین واقعه ی تاریخی زمان خود قرار گرفت و با اراده ای قوی و ایمانی راسخ از این آزمون الهی سربلند خارج شد و در قله ی شرافت و عفاف جای گرفت و شخصیت اش برای نوجوانان به عنوان اسوه و نمونه ای کامل همیشه جاوید باقی ماند.
نوجوان و جوان مؤمن با بینش صحیحی که از اسلام الهام گرفته است، می داند که هر واقعه ی ناگواری که در زندگی انسان اتفاق می افتد در صورتی که خود مسئول پدید آمدن آن نباشد در حکم آزمایش و ابتلا از طرف خداوند است که هدف آن سازندگی و رشد و کمال انسان است. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:
ألمُؤمنُ یبتَلِی بأ نواعِ البَلاءِ؛(۴) مؤمن به انواع گرفتاری ها مبتلا می شود. هم چنین می فرماید:
ألبَلاءُ لِلظالِم أدَبٌ و لِلمُؤمِن إمتِحان وَللِأولِیاء درجهٌ؛(۵) بلا و ناگواری در زندگی برای ستمگر، گوش مالی و برای مؤمن، آزمایش و امتحان و برای دوستان خدا درجه(یا موجب کسب درجه ی بالاتر) است.
با مراجعه به زندگی رهبران و دانشمندان و انسان های بزرگ در طول تاریخ، ملاحظه می شود که بیش تر آنان آگاهانه با دشواری ها و حوادث گوناگون زندگی دست و پنجه نرم کرده اند و موفقیتشان در بزرگسالی مرهون صبر و استقامتی است که در برابر سختی های دوران کودکی و نوجوانی از خود نشان داده اند.
مسئله ای که باید در کنار مسئولیت و تکلیف نوجوان مورد توجه او قرار بگیرد این است که گرچه نوجوان مسئولیت پذیر می شود و تکالیف الهی متوجه او می گردد ولی اگر تکالیف خود را انجام دهد، مؤاخذه و عقاب نخواهد شد؛ زیرا او در این زمینه اطلاعات کافی ندارد؛ چنان که امام علی(علیه السلام) در این باره می فرماید:
جهلُ الشَبابِ معذورٌ علمُهُ مَحُقُور؛(۶)
ناآگاهی نوجوانان پذیرفته و آگاهی و دانش آنان ناچیز است.
این روایت بیان می کند که عذر نادانی نوجوان مقبول است، زیرا علم او در نوجوانی محدود و نارساست.
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید:
الشباب شُعبَهٌ مِنَ الجُنونِ؛(۷) جوانی شعبه ای از جنون و دیوانگی است. چرا که نوجوان و جوان به آسانی نمی تواند رفتار و خواسته های خود را با نظارت شرع و عرف تطبیق دهد. شاید به همین جهت است که خداوند توّاب در برابر نادانی و جهل و جنون نوجوان و جوان که موجب بروز خطا در آنها می گردد، توبه پذیری خویش را بیش تر به همین طبقه توصیه نموده است:
ما مِن شی أحَبُّ إلَی اللهِ من شابٍ تائِبٍ؛(۸) چیزی محبوب تر از توبه کننده در نزد خداوند نیست.
دین اسلام پایه های تربیت را در درون افراد بنیان گذارده و آنها را به رعایت اصولی سفارش کرده است که در صورت تحقق آنها در وجود افراد، نظام اجتماعی از ثمرات مفید آن(مانند تعادل، روابط پایدار، محبت متقابل، نظارت و مراقبت اجتماعی و…) بهره مند می شود.
تقوا، برادری، عفو و بخشش، ترحم و دل سوزی، رعایت حقوق دیگران، جرأت و شهامت، ایثار وگذشت، مشورت، تعاون و هم کاری و…
جزو اصول تربیت اجتماعی است که اسلام بدانها سفارش کرده است. بدون تردید خانواده اولین نهادی است که این اصول در آن تجربه می شود و کودکان و نوجوانان در رفتار اعضای خانواده آنها را نظاره می کنند.
پیشوایان دین علاوه بر رعایت اصول تربیت، نظارت دقیق و مداومی در تربیت فرزندان شان داشتند و سعی وافر داشتند تا آنها را متدین، متعهد و فعال پرورش دهند. به همین جهت همواره با آنها دوست و رفیق بودند و با کمال محبت با آنها رفتار می نمودند ودر دشواری ها و مشکلات یار و یاور آنها بودند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرماید: رَحِمَ الله عَبداً أعانَ وَلدَهُ عَلَی بِرِه بِالإِحسانِ إِلیهِ و التَألفِ لَه وَ تَعلیمِهِ و تَادیبِهِ؛(۹) خداوند رحمت کند بنده ای که فرزندش را بر نیکی و سعادتش یاری کند، به این که به او احسان نماید و با او رفتار دوستانه داشته باشد و به آموزش پرورش او بپردازد.
مردی به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و گفت: «ما قَبلَّتُ صَبیاً؛ من هرگز کودکی را نبوسیده ام.» ‏وقتی از محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرخص شد، حضرت فرمود: «‏هذا رجُلُ عِندی إنَّه من أهلِ النّارِ؛ این مردی است که در نزد من از اهل دوزخ است »(۱۰)
هم چنین پیشوایان دین، هرگز فرزندانشان را تحقیر و غریزه ی رشدجویی شان را سرکوب نمی کردند بلکه به آنها شخصیت می دادند و از کارهایی که موجب عقده و حقارت آنها می شد دوری می جستند؛ زیرا می دانستند افرادی که برای خود شخصیتی قایل نیستند به هر انحراف و گناهی دست می زنند. از سوی دیگر اگر کسی در خود احساس شخصیت کند، آن را با گناه نابود نمی کند؛ چنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید:
من کَرَمت عَلَیهِ نَفسِهِ لَم یَهِنها بِالمَعصیهِ؛(۱۱)
کسی که خود را گرامی می دارد آن را با گناه خوار نمی کند.
پیشوایان دین همواره فرزندان خود را نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر می کردند و اصرار داشتند در هر فرصتی با ارائه ی حکمت ها و مطالب سازنده و عمیق اذهان صاف آنها را بارور نمایند؛ چنانکه قرآن کریم نصایح لقمان حکیم به فرزندش را با خطاب زیبای ‏«یا بُنَی» گزارش می کند. امام علی(علیه السلام) هم در نامه ای اندرزهای خود به امام حسن(علیه السلام) را با ده بار خطاب ‏«یا بُنَی» همراه می کند.(۱۲)
امام حسین(علیه السلام) نیز به عبدالرحمن بن سلمی که سوره ی حمد را به فرزند ایشان آموخته بود و اندکی او را تعلیم و تربیت نموده بود، هزار دینار جایزه داد و دهان او را پر از گوهر نمود. شخصی به حضرت گفت: چرا آن همه جایزه دادی؟! امام(علیه السلام) فرمود: «وأَینَ یَقعُ هذا مِن عَطائِهِ؛ این مبلغ اندک از کجا ارزش تعلیم او را جبران می کند؟».(۱۳)
نکته ی مهمی که در این جا باید مورد توجه قرار گیرد این است که در تربیت نوجوان، باید از خطا های جزئی و کم اهمیت صرف نظر کرد و با بلند نظری و بزرگواری از کنار آن گذشت تا بتوان از موارد مهم تر با قاطعیت جلوگیری کرد. در تعلیم و تربیت اسلامی، این روش به «‏تغافل» تعبیر می شود. یعنی چنین وانمود کنیم که اشتباهات و خطاهای او را ندیده ایم.
با به کارگیری این روش، دیگر احساسات نوجوان با تذکرهای پی درپی ما جریحه دار نمی شود و لجاجت و ستیزه جویی در او زمینه ی رشد نمی یابد.
تغافل سبب می شود که پرده ی حجاب و حیای فطری در نوجوان دریده نشود و فرصت جبران و ترمیم از او گرفته نشود. تغافل نوعی برخورد بزرگوارانه و کریمانه است. امام علی(علیه السلام) آن را از برترین کمالات انسان های بزرگوار می شمارد و می فرماید:
أشرَفُ أخلاقِ الکَریم تَغافُلُهُ عَمَّا یعلَم؛(۱۴) از برترین اخلاق انسان بزرگوار، تغافل او از دانسته های خویش است.
نباید فراموش کرد که تغافل نیز حدی دارد. اگر نوجوان خطاها را تکرار کند باید به گونه ای جلوی آنها را گرفت.(۱۵)
برخی افراد در روند تعلیم و تربیت، از اعمال خشونت و سخنان پرخاشگرانه و مسائلی از این دست بهره می برند؛ در حالی که باید دقت داشت هرگاه زمینه ی استفاده از راهبردهای گفتاری وجود دارد نباید از تنبیه بدنی بهره برد؛ زیرا موجب خدشه دار شدن کرامت و شخصیت، سرخوردگی یا عدم اعتماد به نفس و عقده و کینه(نسبت به کسانی که رفتار نامطلوبی با او داشته اند) می شود.
دوران کودکی و نوجوانی بهترین و مناسب ترین زمانی است که پدر و مادر می توانند فرزند خود را با اخلاق و آداب اسلامی آشنا سازند؛ زیرا دراین دوره، کودک فقط پدر و ماد‏ر و محیط خانواده را می شناسد و به اصطلاح گوش و چشم او بسته است و تنها تحت پوشش شخصیتی خود تغذیه ی روحی و فکری می شود.
در این برهه، روح کودک بسیار حساس و اثرپذیر است و همانند دوربین فیلمبرداری همه ی رفتارها را در خود ضبط می کند و به تدریج در دراز مدت آنچه را که دیده انجام می دهد. اگر پدر و مادر در این دوره نسبت به تربیت فرزندان بی توجه باشند و خود عملاً الگوی تربیتی شایسته ای برای آنان نباشند و تنها به امر و نهی های خشک و خالی اکتفا کنند، کودکان و نوجوانان، بی تأثیر از چنین توصیه های توخالی، به رفتارها و خلقیات نامطلوب گرایش پیدا می کنند و به الگوهای منفی اخلاقی بیرون از خانه اقبال و اثرپذیری بیش تری نشان می دهند.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ضمن سفارش به فرزند خود امام حسن مجتبی(علیه السلام) به زمینه ی بسیار مستعد روح نوجوانان برای رشد و تکامل اشاره کرده، می فرماید:
و إِنّما قَلبُ الحَدَثِ کَالأرضِ الخالِیه ما أُلقِی فِیها مِن شَی ءٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِا لأدَبِ قَبلَ أن یقسُوَ قَلبَکَ و یشتَغِلَ لُبُکَ؛(۱۶) بی تردید دل نوجوان چون زمین آماده و بدون کشت است و آماده ی پذیرش هر بذری است که در آن افکنده شود، پس به تربیت تو شتافتم پیش از آن که دلت سخت شود و خاطرت به چیزی مشغول شود.
بخش عمده ای از پیروزی ها، موفقیت ها و احیاناً شکست ها و نابسامانی های دوره ی بزرگسالی ریشه در کمال تربیت یا سوء تربیت در دوره ی کودکی و نوجوانی دارد.
سعدی گوید:

هر که در خـردی اش ادب نکنند
در بـــــــزرگی فلاح ازو برخاست

چوب تر را چنان که خواهی پیچ
نشود خشک جز به آتش راست

لقمان به فرزندش فرمود:
فَاتَّخِذهُ [الادب] عادَهً فإِنَّکَ تُخلِفُ فِی سَلَفِکَ وَتَنفَعُ بِهِ مِن خَلفَکَ وَ یَرتَجیِکَ فیه راغِب وَ یَخشی صُولَتِکَ راهِبٌ؛(۱۷) فرزندم! تربیت را خُلق و عادت همیشگی خود قرار بده؛ زیرا تو جانشین گذشتگان و الگوی آیندگان هستی که از ادب تو بهره مند خواهند شد. راغبان چشم امید به ادب تو دارند و خائفان از صولت وحشمت تو هراسانند.
سفیان ثوری گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
ای سفیان! پدرم سه چیز را به من تعلیم داد و از سه چیز نهی کرد؛ اما آن سه که مرا به آن تعلیم نمود، این بود که به من فرمود: پسرجانم! هرکه با یار بد هم نشین شود، سلامت و ایمن نماند. هر کس کلامی را که بر زبان جاری می کند، مهار نکند پشیمان گردد. و هر کس در آستانه ی جاهای بد قرار گیرد، متهم گردد.
گفتم: ای فرزند دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آن سه چیزی که شما را از آنها نهی فرمود کدام اند؛ فرمود: مرا از هم نشینی با سه گروه منع کرد: کسانی که بر بنده ای که خدا به او نعمت داده حسادت ورزند؛ کسانی که بر مصیبت دیده سرکوفت زنند و فرد سخن چین.(۱۸)
روش تربیتی نوجوانان و خردسالان از دیدگاه امام علی(علیه السلام) را می توان به طور خلاصه در چند مسئله بیان نمود:
‏۱- واقع بینانه و دور از تعصبات قبیلگی و خانوادگی:
لا تَقسِرؤُا أولَادَکُم عَلی آدابِکُم فَإنَّهُم مخلوُقوُنَ لِزَمَانٍ غَیرَ زَمانِکُم؛(۱۹) فرزندان خود را برآداب و رسوم خود مجبور نسازید، زیرا آنان بر روزگاری غیر از روزگار شما تعلق دارند.۲‏. تربیت و رشد تفکر دینی در سنین متفاوت: چنان که خود ایشان فرزندانشان را در همان سنین آغازین زندگی با خداشناسی و توحید آشنا می ساختند.
لَمّا کانَ العَبّاسُ و زَینَبُ وَلَدِی علی(علیه السلام) صَغِرینَ، قَال عَلی(علیه السلام) لَلعَّباسِ: قُل واحِد. فَقَالَ واحِد. فَقالَ: قُل اثنَان. قَال: استَحیی ان اقُولَ بِاللسان اَّلذِی قُلتُ واحِد، اثنَان. فَقَبَّلَ عَلَی عَینَیِه ثُمَّ التَفَتَ الَی زِینَبَ وَ کانَت یسارِهِ وَ العَبَّاس عَلی یمیِنِه فَقَالَت یا ابَتاه اتُحبِنُّا؟ قَال: نَعَم یا بُنَّی اولادُنا اکبَادُنا. فَقَالَت: یا ابَتاه: حُبَّانِ لا یجتَمِعان فِی قَلبِ المُومِن، حُبُّ اللهِ و حُبُّ الاولَادِ وَ ان کَانَ لَابد لَنَا فَالشَّفَقَهُ لَنَا و الحُبُ لِلِه خَالِصاً فَازدادَ عَلی بِهِمَا حُبّاً؛(۲۰)
زمانی که عباس و زینب، دو فرزند علی(علیه السلام) در سنین کودکی بودند، روزی علی(علیه السلام) به فرزند خود عباس فرمود: فرزندم! بگو یک. عباس گفت: یک. حضرت فرمود: بگو دو. عباس گفت: خجالت می کشم با زبانی که گفتم دو بگویم. امام علی(علیه السلام) از عقل و هوش و درایت فرزند خود بسیار مسرور شد و چشمان او را بوسید. آنگاه به زینب کبری که در طرف چپ قرار گرفته بود نگاه کرد. زینب پرسید: پدر جان آیا ما را دوست داری؟ امام علی فرمود: آری دخترم. فرزندان ما جگرگوشه های ما هستند. زینب گفت: پدرجان دو محبت که در دل مؤمن جمع نمی گردد: حبّ خدا و حب اولاد؛ و اگر از محبت ما گریزی نیست شفقت پس عواطف و شفقت از آن ما و محبت خالصانه از آن خداست. این سبب شد که مهر و عاطفه ی علی(علیه السلام) به آن دو بیش تر شود.
۳- تقویت حس اعتماد به نفس و شخصیت بخشی: امام علی(علیه السلام) فن خطابه و سخن رانی را به فرزندان خود می آموخت. روزی امام حسن(علیه السلام) را واداشت تا به منبر رود و برای مردم خطبه بخواند. بعد از منبر و خطابه، امام او را ستود.
در یکی از شب های عید امام علی(علیه السلام) خطاب به فرزندش امام مجتبی(علیه السلام) فرمود: برخیز و برای مادران، برادران و خواهرانت سخنرانی کن، اما امام مجتبی(علیه السلام) در حضور پدر خجالت می کشید. امام علی(علیه السلام) برای این که فرزندش آسوده خاطر خطابه اش را ایراد کند، از اتاق خارج شد و روبه روی در ورودی منزل ایستاد و سخنان او را زیر نظر گرفت.
امام مجتبی(علیه السلام) با حمد و ستایش سخن آغاز کرد و به جدش رسول خدا(علیه السلام) درود فرستاد و آنگاه با سخنان جالبی نظر همگان را به خود جلب کرد. درپایان سخن رانی امام علی(علیه السلام) وارد اتاق شد و امام حسن(علیه السلام) را در آغوش کشید و از خطابه ی زیبای او تشکر کرد.(۲۱)
امام علی(علیه السلام) ضمن نامه ی مفصلی روش عالمانه و نظر صائب خود را در طرز تربیت حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) جوان نوخاسته(نوجوان)خویش توضیح داده است‏:
وإن إبتَدَئِکَ بِتَعلیمِ کِتابِ اللهِ وَتَأویلِهِ وشَرایعِ الإسلاَمِ وأحکَامِهِ وَحَلالِهِ وَحَرامِهِ… وَکانَ إحکَامٌ ذلِکَ لک عَلی مَاکَرَهتُ مِن تَنبِیِهِکَ لَهُ أحَبُّ إلَی مِن إسلَامِکَ إلَی أمرٍ لا آمَنَ عَلیکَ فِیهِ إلَی هَلَکَه...؛(۲۲) خواستم تربیت تورا به تعلیم کتاب خداوند وبیان آن ومقررات واحکام اسلام و حلال و حرام آ ن آغازکنم… اما محکم نمودن عقاید تو را، از تسلیم کردن و سپردن تو به دست شبهات، که تو را از فلاکت و تباهی در آن ایمن نیست، بهتر می دانم و امیدوارم که خداوند تو را در هدایت یافتن موفق بدارد و به راه راست راهنمایی فرماید.
امام حسن مجتبی(علیه السلام) هم درسایه ی تربیت پذیری از چنین مربی ارزشمندی عوامل تربیتی را این گونه معرفی می نماید‏:
۱- خانواده؛
۲- پدر صالح؛
۳- مادر شایسته؛
۴- دوستان.(۲۳)
بی شک بهترین و لذت بخش ترین لحظات زندگی یک کودک و نوجوان دقایقی است که با دوستانش به سر می برد. حضرت مجتبی(علیه السلام) در تربیت فرزندخویش به نقش حساس دوست و هم بازی های او عنایت ویژه ای مبذول داشته و به فرزندش می فرماید:
یا بُنی لا تُواخٍ أحداً حتی تَعرفُ موارِدِه و مَصادِرِهِ فإذا إستَبَطت الخُبرَهُ و رَضِیت العشرَهُ فاخِهِ علی إقآلََه العَثَرَه و المُواسَاه فی العُسرَه؛(۲۴) فرزندم با هیچ کس دوستی مکن مگراین که از رفت و آمد(ویژگی های روحی واخلاقی و رفتاری) او آگاه گردی. هنگامی که دقیقاً بررسی و تحقیق گذشت و چشم پوشی از لغزش ها و یاری کردن در سختی ها، همراه باش.
هم چنین آن حضرت در بخشی از سخنانش که درآخرین روزهای زندگی با برکت خویش به جناده بن ابی امیه بیان فرمود به نشانه ها و علائم دوست خوب اشاره نموده، می فرماید:
و إذَا نازَعتُک إلی صُحبَهٍ الرِجالِ حاجَه فأصحَب من إذا صحبته زانَکَ و إذا خدمته صَانَکَ وَ إذا أرَدت منه معَوُنهً أعَانَک و إن قُلتَ صَدَّقَ قولکَ و إن صُلتَ شدَّ صُُئولََتَک و إن مَدَدتَ یدک بفضلِ مَدِّها و إن بَدَت مِنکَ ثُلمَهٌ سََّدها و إن رأی منک حَسنهُ عَدَّها و إن سَألتَهُ أعطاکَ و إن سَکَتَّ عنهُ إبتِداک؛(۲۵) ای جناده! اگر خواستی با شخصی رفاقت کنی و احتیاج به مونس، تو را به رفاقت واداشت، با کسی دوستی کن که رفاقت او زینت و آرایش برای شخصیت تو بوده و پاسدار خدمات تو باشد، هرگاه از او یاری طلبیدی یاری ات کند، هرگاه سخنی گفتی تو را تصدیق نماید، اگر به او نزدیک شدی تو را محترم شمرده و مقامت را گرامی دارد، اگر دست نیاز به سویش درازکردی دستت را رد نکند، اگر مشکلی داشتی و گرهی در کارت افتاد، آنرا بگشاید، اگر از تو نیکی و خوبی ببیند آن را فراموش نکند، اگر خواسته ای داشتی آن را برآورد، هرگاه خاموشی گزیدی او با تو سخن آغاز کند، اگر گرفتاری برای تو پیش آید با تو هم دردی نماید، از جانب وی به تو رنج و گزندی نرسد، هنگام سختی ها تو را بی یاور نگذارد و اگر در حال تقسیم با هم به اختلاف برخیزید تو را بر خود مقدم دارد.

پی‌نوشت‌ها

۱- طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۲۲ ‏و محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۹۵
۲- سوره ی ق. آیه ی ۱۸
۳- سید ابن طاووس، کشف المحجه، ص ۹۱
۴- محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۱، ص ۴۸۴
۵- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۱۰۸
۶- تمیمی آمدی، غررالحکم، ترجمه ی محمد علی انصاری، ج ۱، ص ۳۷۲
۷- بحارا لانوار، ج ۱۷‏، ص۴۹
۸- علی طبرسی، مشکوه الانوار، ص ۱۵۵‏.
۹- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۶۲۶
۱۰- کلینی، فروع کافی، ج ۶، ص ۵۰
۱۱- جمال الدین خوانساری، شرح غررالحکم، ج ۵‏، ص ۳۵۷‏، ح۸۷۳۰
۱۲- نهج البلاغه، نامه ی۳۱
۱۳- جهت اطلاع بیشتر ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارا لانوار، ج۷۴و ۷۵ ‏و مناقب آل أبی طالب، ج ۴، ص ۶۶
۱۴- لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص ۱۱۵
۱۵- محمدعلی سا د‏ات، راهنمای پدران و مادران، ص ۳۵‏.
۱۶- نهج البلاغه، نامه ی۳۱
۱۷- محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۳، ص۴۱۱
۱۸- ابن شعبه، تحف العقول، ص ۳۹۶‏.
۱۹- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۵۷
۲۰- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۲۱۵
۲۱- محمددشتی، امام علی(علیه السلام) ومباحث تربیتی، ص ۱۰۵
۲۲- نهج البلاغه، نامه ی ۳۱
‏۲۳- عبدالکریم پاک نیا، تربیت درسیره و سخن امام حسن مجتبی(علیه السلام)، ص ۲۰
۲۴- ابن شعبه، تحف العقول، ص ۲۳۳‏.
۲۵- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۸، ‏ص ۲۱۱‏.
منبع: انبیایی، محمدجواد؛(۱۳۸۸)، نقش تفریح در تربیت جوانان و نوجوانان از دیدگاه قرآن و روایات، قم، انتشارات جامعه القرآن الکریم، چاپ اول.

کودک در اسلام

حقوق کودک در اسلام

قبل از ظهور اسلام، کودکان در وضعیت بسیار بدی به سر می‌بردند، از حقوق عادی محروم و دستخوش اراده پدرانشان بودند. اگر پدران می‌خواستند آنها را نگه می‌داشتند و اگرنه، برای رهایی از نفقه و هزینه زندگی، آنها را می‌فروختند و یا می‌کشتند.

با آمدن اسلام، این عادت ناپسند، شدیدا مورد مقابله قرار گرفت و اسلام، عالی‌ترین توجه را به کودک نمود، آیاتی که نسبت به حقوق کودک در اسلام وجود دارد و روایات موجود، همه حکایات بر اهمیت اسلام به کودکان و حقوق ایشان دارد. اسلام، پدران را از کشتن فرزندان به خاطر ترس از کمبود هزینه منع کرد. چنانکه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

«فرزندان خود را از ترس کمی روزی نکشید، ما به شما و آنها روزی می‌دهیم زیرا قتل آنها اشتباه و گناه بزرگی است»

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «به کودکان خود محبت کنید و نسبت به آنها ترحم نمایید. وقتی به آنها وعده دادید، وفا کنید زیرا آنها جز این که شما را روزی دهنده خود می‌بینند تصور دیگری ندارند»

امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: «و اما حق فرزند تو این است که بدانی او از تو و پیوسته به تو در خیر و شر امر دنیاست و تو مسئول او از لحاظ نیک ادب کردن و راهنمایی به پروردگارش و کمک به طاعت او هستی. پس عمل تو درباره او، عمل کسی باشد که می‌داند در احسان به او پاداش، و در مسامحه و بدی نسبت به او، کیفر می‌بیند.»

اسلام حتی به والدین اجازه کتک زدن کودکان را نداده است. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «حتی برای ادب کردن فرزندت نیز او را نزن بلکه با او قهر کن و مراقب باش که زمان قهر، طول نکشد».

نیازهای کودک

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به همه انسانها اعلام می‌کند، همانطور که پدران و مادران، حقوقی بر فرزندان خود دارند و فرزندان در صورت ترک آن حقوق، عاق می‌شوند، فرزندان نیز حقوقی بر پدر و مادر دارند که «پدران و مادران در صورت رعایت نکردن آن، عاق فرزندان می‌گردند».

والدین مسئول تأمین تمام نیازهای کودک اعم از مادی و معنوی می‌باشند.

۱- نیازمندی‌های جسمانی کودک: نمو جسمانی کودک با فراهم ساختن وسایل مادی امکانپذیر است تا از این طریق، نیازهای بدنی او اشباع شود. این رشد و نمو با تغذیه، بهداشت کافی، آب و هوا، مسکن، خواب، بازی و امثال آن، به دست می‌آید.

۲- تعلیم ورزش به کودک: حرکت و جنبش، اساس هر عمل غریزی و پایه وظایف حیاتی است که زندگی شاداب و سلامت در گرو آن است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «باید – خصوصا – هفت سال اول زندگی، کودک آزادانه به بازی و جنبش‌های بدنی صرف شود».

حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اگر کسی دارای طفل خردسالی بود باید با او در جنبش‌های کودکانه و حالت بچه‌گانه همکاری و هماهنگی نماید».

آموختن و پرداختن به ورزش‌های شنا، تیراندازی و سوارکاری نیز از ورزش‌های مهمی است که در احادیث بر آنها تأکید شده است.

نیازمندی‌های روحی

۱- انتخاب نام زیبا: نخستین احسان و نیکی پدر به کودک، انتخاب نام زیبا و خوشایند برای اوست و این، از حقوق لازم کودکان می‌باشد.

۲- احترام: پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «به شخصیت فرزندان خود، ارج نهید و آداب و آیین‌های رفتار خویش را نیکو و درست گردانید تا مشمول آمرزش خدا شوید».

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به والدین امر کرده‌اند که به کودکان احترام بگذارند، چرا که بی توجهی و بی احترامی به آنان، باعث بروز مشکلات عاطفی زیادی در کودکان می‌گردد. همچنین در روایتی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین آمده است: «فرزندان خود را زیاد ببوسید، زیرا با هر بوسه، برای شما مقام و مرتبتی در بهشت فراهم می‌شود که فاصله میان هر مقامی، پانصد سال است.» [۸]

با توجه به مطالب گفته شده، اسلام – دین انسان سازی – به اساس تربیتی انسان‌ها از سنین کودکی ارزشی خاص می‌گذارد و به والدین توصیه می‌نماید که به تمامی ابعاد وجودی کودک، عنایت داشته باشند و انسانی وارسته و شایسته را تحویل جامعه بشری بدهند.

پی‌نوشت‌ها

[۱]- نحل / آیه‌های ۶۰-۶۱

[۲]- تفصیل وسایل الشیعه؛ج ۳،ص۱۳۵

< [3]- همان.

[۴]- بحارالانوار،ج۲۳؛ص۱۱۴

[۵]- محجه البیضاء،ج۲،ص۱۱۴

[۶]- محجه البیضاء،ج۲،ص۶۵

[۷]- تفصیل وسایل الشیعه، ج۳،ص ۳۱۵

[۸]- محجه البیضاء، ج ۲،ص۶۴

تربیت دینی، ضامن سلامت روح کودک(۱)

کودک، امانتی الهی است که با فطرتی پاک و زلال همچون آینه، به‌ دنیا می‌آید و قلبش همانند زمین بکری است که برای پذیرش هر نوع بذری، آمادگی دارد. به‌ همین دلیل، بهترین دوره ی تربیّت، دوره ی کودکی است که هر چه به کودک آموزش داده شود در قلب و ذهن خود ثبت می‌کند. از سوی دیگر برای داشتن جامعه‌ای سالم و انسانی، بایستی از تربیت «فرد» آغاز کرد و اساس تربیت افراد در کودکی، پدر و مادر هستند.

پایه‌های اولیه ی تربیت فرزند، در خانه و توسط والدین ساخته می‌شود. به عبارتی مناسب‌ترین محل برای پرورش کودک خانواده است. تربیت صحیح یکی از حقوقی است که فرزند بر والدین دارد.

امام سجاد(علیه السلام) در جملاتی شیوا و گویا به خوبی از این حقّ فرزند پرده برمی‌دارد و می‌فرماید: «بدان که حقّ فرزند بر تو آن است که بدانی او ثمره زندگی توست و نیک و بد آینده‌اش وابسته به توست. تو در برابر او مسئولیت داری که ادب و اخلاق نیکو را به او بیاموزی و او را به سوی پروردگار راهنمایی کنی… پس بکوش این امور را به خوبی انجام دهی».

خانواده کلاس اول زندگی و پرورش کودک است. کودک مبانی زندگی را در آنجا فرا می‌گیرد و خوب و بد امور را از آنجا می‌آموزد: «خانواده ی خوب، آموزشگاهی است که کودک در آن، لبخند و قهر، درستی و خوش خلقی، صبر و بردباری، تعادل و تکامل، خدمت و وظیفه‌شناسی و… را می‌آموزد. »

خداوند صراحتاً به انسان‌ها دستورمی‌‌دهد که هم به فکر خودشان باشند و هم خانواده ی خود «ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و خانواده‌تان را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگ‌هاست حفظ کنید.» و فردی را که خود و خانواده‌اش را از آتش جهنم نجات نداده است، ورشکسته معرفی می‌کند. «زیان کاران در حقیقت کسانی هستند که به خود و خانواده خود در روز قیامت زیان رسانده‌اند.»

تربیت اخلاقی فرزند

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «هر نوزادی بر مبنای فطرت و سرشت خدایی متولد می‌شود مگر اینکه پدر و مادرش او را یهودی یا مسیحی یا زرتشتی کنند.» خدای سبحان خانواده را کانون آرامش و دوستی معرفی می‌کند لذا ریشه ی بسیاری از ناهنجاری‌ها در مرحله ی اول در رابطه ی خانوادگی است زیرا وقتی این آرامش از بین می‌رود، طبیعی است که ناهنجاری‌ها بروز می‌کند.

اگر فرزند در دوران کودکی، بر اساس صحیحی تربیت نشود و زیربنای فکری و اخلاقی او بصورت فاسد پی‌ریزی شود، در آینده نیز به سهم خود در فساد و تباهی جامعه تأثیر خواهد گذاشت. خانواده‌ای که در آن ایمان به خدا حرف اول را می‌زند محیطی پاک است که در آن نفس امّاره اطاعت نمی‌شود و افراد آن در سایه ی ایمان به خدا و محبت و در پرتو فضایل اخلاقی و ملکات پاک و کار و کوشش به مدارج کمال مادی و معنوی می‌رسند.

جهت تربیت صحیح فرزند، والدین بایستی برای بدست آوردن صفت حسن خلق بکوشند و صفات ناپسند را از خویش دور سازند تا فرزندان آنها را صمیمی‌ترین افراد نسبت به خود به حساب آورند و مسایل خصوصی خود را با آنها درمیان بگذارند.
امام علی(علیه السلام) در این زمینه می‌فرمایند: «نیکویی اخلاق، دلیل پاکی فضیلت ریشه خانوادگی است.» و نیز از آن حضرت آمده است: وقتی ریشه و اصل انسان خوب و شریف باشد، نهان و آشکارش خوب و شریف است.»

دوستی و رفاقت صمیمانه میان والدین و فرزندان، مانع بسیاری از لغزش‌ها و انحرافات آنان در آینده می‌شود. چنانکه امام صادق(علیه السلام) در این زمینه می‌فرمایند: «نیکی و حس خلق، خانه‌ها را آباد می‌کند.»

تربیت دینی فرزند

هدف تربیت مکتب اسلام، بندگی خدا است. تربیت در دیدگاه اسلام، یعنی رشد دادن موجود به سوی کمال. یعنی پرورش بنده خدا تا آنجا که رنگ و صبغه ی الهی به خود بگیرد و از ظلمات خارج شده و به سوی نور حرکت کند. «تفاوت اهداف تربیت از دیدگاه مکاتب غربی و مکتب الهی در این است که در آن مکاتب وقتی از تربیت سخن به میان می‌آورند هدفشان تنها بهتر شدن زندگی مردم است ولی در مکتب الهی زندگی توأم با عدالت و در حد نیاز مطرح است نه خواسته و میل.» در مکاتب غربی هدف از تربیت انسان پرورش موجودی است که توانایی بالایی در تولید داشته باشد و بتواند با کار و فعالیت خود رفاه و زندگی پیشرفته را به انسان تقدیم کند اما در مکتب الهی هدف از تربیت انسان پرورش موجودی است که با وجودی که برای داشتن یک زندگی سالم و ایده‌آل تلاش می‌کند و در بر طرف نمودن احتیاجات خود ودیگران می‌کوشد و در عین حال اعتدال را رعایت نموده و نیازهای خود را در حدی که متعارف است بر طرف نماید نه بصورت افراطی و مطابق با آنچه خواسته‌ها و هوس‌های وجودی‌اش طلب می‌کند و بر طرف نمودن این نیازها خود وسیله‌ای باشد جهت رسیدن به کمال انسانی و قرب الهی.

کودک را بتدریج با مسائل دینی آشنا کنیم

تربیت دینی کودک، از همان دوران کودکی و در آغوش گرم خانواده آغاز می‌شود. باید کودک را به تدریج با مسائل دینی آگاه کرد و انس و عادت لازم نسبت به انجام تکالیف دینی را در او بوجود آورد تا در زمان بلوغ، فرزندان با تکلیف و سختی مواجه نشوند.
اغلب کسانی که در سنین بالاتر وظایف عبادی خود را انجام نمی‌دهند، بی‌اعتقاد به مبانی دین نیستند، بلکه آنها معمولاً کسانی هستند که در گذشته ورزیدگی لازم را به دست نیاورده‌اند و لذا اراده ی آن‌ها تابع اعتقادات آنها نیست و میان فکر و عمل آنها شکاف و فاصله وجود دارد.

ادامه دارد…

منبع: تبیان؛ نویسنده: زهرا رضائیان

مسئولیت‌پذیرى در خانواده

اهمیت خانواده در اسلام

خانواده، اجتماع کوچکى است که اجتماعات بزرگتر در آن نهفته است. از این رو، هر گونه کردار نیک یا بدخانوادگى در سوق دادن اجتماع به نیکى یا بدى مؤثر است. جامعه‌اى که براى تربیت اجتماعى افراد اهتمام مى‌ورزد، اولین اقدام پرورشى خود را از خانواده آغاز مى‌کند. با نگاهى گذرا به آموزه‌هاى اسلام، درمى‌یابیم که این دین فطرى تا چه حد خانواده را با اهمیت دانسته و با تعیین حقوقى همه جانبه، در رشد و حفاظت از آن کوشیده و حس مسئولیت را در آن برانگیخته است. در این نهاد مقدس، به طور کلى سه نوع مسئولیت وجود دارد: مسئولیت همسران در قبال یکدیگر؛ مسئولیت والدین در برابر فرزندان و مسئولیت فرزندان در برابر والدین. (مجله پاسدار اسلام، حسین مظاهرى، «مسئولیت خانوادگى»، ش ۱۷۷، صص ۱۵ – ۱۷)

احترام متقابل و ایجاد محبت؛ یکى از مسئولیت‌هاى همسران در قبال یکدیگر

سنگ نخستین نباى مقدس خانواده، با پیوند زن و شوهر نهاده مى‌شود و در نتیجه، اولین مسئولیت نیز از همین پیوند و رابطه شکل مى‌گیرد. زن و شوهر به محض پیوند مشترک، مسئولیت‌هایى برایشان به وجود مى‌آید که اگر به درستى عمل کنند، محیط خانواده و در نتیجه اجتماع، یکپارچه لبریز صفا و صمیمیت مى‌شود و رنگ معنویت به خود مى‌گیرد. اگر زن و شوهر به یکدیگر مهر بورزند، خانه به محیطى امن و آرام و مناسب براى رشد و کمال خود و فرزندان تبدیل خواهد شد. همه دستورهایى که در اسلام درباره چگونگى صدا کردن یکدیگر، سلام کردن، پیشباز و بدرقه رفتن، خداحافظى کردن، غذاى خوب پختن، ایراد نگرفتن از کارهاى یکدیگر، تمیزى و نظافت، زینت و خودآرایى، سپاس و قدردانى از یکدیگر، عیب پوشى، تبسم و خوش رویى، خوش زبانى و مسائل دیگرى از این قبیل به ما رسیده است، به منظور ایجاد محبت و تحکیم روابط خانوادگى است. امام صادق(علیه السلام) در سخنى زیبا فرمود: «کوشش در زیاد کردن محبت به همسر، در حقیقت کوشش براى افزودن مراتب ایمانى است.» حتى تأکید شده است که این محبت را اظهار کنید و بر زبان آورید، در این صورت است که هرگز از یادشان نمى‌رود.(مکارم الاخلاق، ص ۵۰)

عفو و گذشت، از دیگر مسئولیت‌هاى همسران

زن و شوهر در ابتداى زندگى، یکدیگر را محک مى‌زنند. از این رو، به شکل ظریفى کردارهاى هم را زیر نظر دارند. از آنجا که هر دو بشر هستند، مسلماً دچار اشتباه‌هایى مى‌شوند و اگر گذشت و چشم پوشى نکنند، اختلاف‌ها و درگیرى‌ها سر مى‌گیرید و کم کم به جاى احترام، اهانت و در عوض محبت، قهر و کینه نمود مى‌یابد. نتیجه این بى‌گذشتى، سستى ارکان خانواده و تربیت فرزندانى ناهنجار و پرمشکل است. پس، اگر همسران محبت و احترام را مى‌خواهند، باید از همان ابتداى زندگى مشترک شان بکوشند که روحیه عفو و گذشت را در خود تقویت کنند و در حقیقت، صاحب این کلید مشکل گشاى زندگى شوند. بنابراین، اگر همسران عزت و سربلندى خانواده را خواستارند، باید عفو و گذشت پیشه کنند؛ چراکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرموده است: علیکم بالعفو لا یَزیدُ الْعبدَ اِلّا عِزّاً یُعِزُکُمُ فَتَعافَوا اللَّهُ. (محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج۳،ص ۱۶۷) بر شما باد که عفو و گذشت داشته باشید، زیرا عفو موجب عزت بنده است. یکدیگر را عفو کنید تا خدا شما را عزیز کند.

پاى بندى به معنویت و رعایت احساسات یکدیگر، از مسئولیت‌هاى همسران

زن و شوهر در بسیارى زمینه‌هاى جسمى و روانى، با هم متفاوتند. از این رو، در نوع احساسات هم تفاوت دارند. این دوگانگى احساس را مى‌توان در عشق‌ورزى و علاقه، خواسته‌ها و ایده‌آل‌ها، انتخاب الگوها، واکنش‌هاى گوناگون در موقعیت‌هاى اجتماعى، میزان پاىبندى به آداب و رسوم و مسائلى این گونه، به خوبى مشاهده کرد. پس بر مرد و زن لازم است که هم از اختلاف احساسات آگاهى داشته باشند و هم به آن احترام بگذارند و در صدد جریحه دار کردن آن برنیایند؛ زیرا بیشتر درگیرى‌هاى خانوادگى ناشى از رعایت نکردن احساسات است. اعتقاد به معنویت و حفظ همیشگى آن نیز از مسئولیت‌هاى مهم خانوادگى است. زن و مرد چه در دورانى که هنوز فرزندى ندارند و چه زمانى که فرزندان به گرمى و صمیمیت محفلشان مى‌افزایند، باید بکوشند فضاى معنوى خوبى را در خانه حاکم کنند تا در این فضاى معنوى هم اطرافیان و هم فرزندان که به دنیا مى‌آیند، با دیدن این الگوها به خوبى رشد کنند؛ زیرا داشتن الگو مؤثرترین و طبیعى ترین وسیله براى انتقال ارزش‌هاى اخلاقى و فرهنگى است.

مسئولیت والدین در برابر فرزندان

فرزند، نعمتى است که خداوند متعال به والدین عطا مى‌کند. در روایت‌هاى معصومان، از فرزند به برکت، گلى از گل‌هاى بهشت و جگرگوشه مؤمن تعبیر شده است. از حسن بصرى نقل شده است که مى‌گفت: «فرزند چیزى است که اگر زنده بماند، رنجورم مى‌کند و چون بمیرد، مرگش بى‌تاب و توانم مى‌سازد.» چون این سخن به گوش امام سجاد(علیه السلام) رسید، فرمود: به خدا قسم، دروغ گفت. فرزند، بهترین نعمت است. اگر بماند، دعایى است حاضر؛ یعنى دعایش در حق والدین مستجاب است و چون بمیرد، شفاعت کننده‌اى است که انسان او را پیشاپیش مى‌فرستد. (میرزا حسین نورى، مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص ۱۱۲) پس، والدین باید شکر این نعمت را به جاى آورند، بدین صورت که مسئولیت‌هایى را که در برابر فرزندان دارند، انجام دهند. برخى به اشتباه مى‌پندارند که فقط والدین بر گردن فرزند حق دارند و براى فرزندان هیچ حقى نیست. ابو رافع روزى از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: «مگر فرزندان بر ما حقى دارند، همان گونه که ما بر آنها حق داریم؟ فرمود: آرى و آن گاه حقوقى را برشمرد». (علاءالدین متقى هندى، کنز العمال، ج۱۶، ص ۴۴۴)

مراقبت‌هاى اولیه والدین از فرزندان

مسئولیت پدر و مادر در تربیت فرزندان، از هنگام انتخاب همسر و نیز از زمان انعقاد نطفه و سپس دوران باردارى آغاز مى‌شود. مرورى کوتاه بر دستورهاى اسلام در این باره، اهمیت نهاد خانواده را در این مکتب نشان مى‌دهد. پیشوایان معصوم ما براى داشتن فرزند خوب ابتدا به گزینش همسر شایسته تأکید کرده اند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمود: أُنْظُرْ فى أَىِّ شَى ءٍ تَضَعُ وَلَدَکَ فَاِنَّ الْعِرْقَ دَسّاسٌّ. (شیخ عباس قمى، تتمه المنتهى، ص ۱۲) ببین نطفه خود را در چه محلى قرار مى‌دهى، زیرا رگ و ریشه خانوادگى بر فرزندان اثر مى‌گذارد. محمد حنفیه، فرزند امام على(علیه السلام) است وى در جنگ جمل پرچم دار لشکر بود. على(علیه السلام) به او فرمان حمله داد، محمد حنفیه حمله کرد، ولى دشمن با ضربت تیر جلوى او را گرفت و او از پیشروى بازماند. حضرت خود را به او رساند و فرمود: از ضربه‌هاى دشمن مترس و حمله کن. وى قدرى پیشروى کرد، ولى باز متوقف شد. امام على(علیه السلام) از ضعف فرزندش سخت آزرده خاطر شد، نزدیک آمد و با قبضه شمشیر به دوش وى کوبید و فرمود: این ترس را از مادرت به ارث برده اى. (المسطرف، ج ۲، ص ۲۱۸) امام على(علیه السلام) آن چنان به این مهم توجه داشت که به برادرش عقیل سفارش کرد زنى شجاع و نیرومند برایش انتخاب کند تا از او فرزندانى شجاع به دنیا آید. عقیل، از طایفه بنى کلاب زنى را با این اوصاف براى امیرالمؤمنین على(علیه السلام) خواستگارى کرد که بعدها او را «ام البنین» خواندند و قمر بنى هاشم، حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) در دامان او پرورش یافت. البته پس از گزینش همسر مناسب، مراقبت‌هاى لازم در هنگام انعقاد نطفه و نیز دوران باردارى، از مسئولیت‌هاى زیربنایى والدین به شمار مى‌آید.

تربیت صحیح اسلامى

مسئولیت اساسى والدین در برابر فرزندان، تربیت صحیح است. هر چند تربیت، خود واژه‌اى عالى است که همه کردارها و فعالیت‌هاى والدین را در تمامى زمینه‌ها شامل مى‌شود، منظور ما در اینجا آراستن فرزند به آداب اسلامى است. این مهم، از پیش از انعقاد نطفه آغاز مى‌شود و در دوران باردارى، زمان تولد و دوران کودکى و دوره‌هاى پس از آن ادامه مى‌یابد. این مسئولیت به اندازه‌اى با اهمیت است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: لَأنْ یُؤدِّبُ اَحَدُکم وَلدَه خیرٌ لَه مِنْ أن یَتَصدَّقَ بِنِصْفِ صالحِ کلِّ یَوْم. (مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص ۱۶۶) اگر هر یک از شما به تربیت فرزند خود بپردازد، براى او نیکوتر از آن است که هر روز نیمى از درآمد خود را در راه خدا صدقه بدهد. همچنین ایوب بن موسى، از نبى خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت مى‌کند: «ما نَحلُ والِدٍ أَفْضَلُ مِن أَدَبِ حَسَنٍ؛ هیچ هدیه‌اى از طرف پدر به پسر، بهتر از حُسن ادب و تربیت نیکو نیست». (همان، ص ۱۶۴) والدین با تربیت صحیح، بهترین میراث را براى فرزندان خود بر جاى مى‌گذارند، چرا که بنا به فرمایش پیامبر گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم): «ما وَرَّثَ والِدٌ ولَدَهُ أَفْضَلَ مِنْ أدَبٍ؛ هیچ میراثى از ادب و تربیت صحیح براى فرزند بهتر نیست». (کنز العمال، ج۱۶، ص ۴۶۰)

تغذیه حلال و مناسب

همگان بر این نکته آگاهند که تغذیه کافى و مناسب در رشد انسان، به ویژه کودکان مؤثر است. از این رو، مى‌کوشند انواع ویتامین‌ها و مواد نیرودهنده لازم را براى بدن تأمین کنند. اسلام نیز بر این مسئله تأکید و نقش تغذیه را گوشزد کرده است. روایت‌هاى بسیارى از پیشوایان معصوم: در این زمینه به ما رسیده است و بر اساس آنها کتاب‌هاى سودمندى درباره خواص گیاهان، خوردنى‌ها و آشامیدنى‌ها نوشته شده است. در کنار اینها اسلام به یک نکته مهم دیگر هم اشاره کرده است که بسیارى، از آن غافل هستند و آن «تغذیه حلال» است. آرى، لقمه حلال کمک مؤثرى به سالم سازى روح و آماده کردن آن براى درک معارف الهى مى‌کند. بنابراین، والدین باید بکوشند از همان دوران شیرخوارگى، کودک را با غذاى حلال پرورش دهند. همه تأکیدهایى که درباره انتخاب دایه شده، به خاطر تأثیر شیر بر تربیت است. امام صادق(علیه السلام) از حضرت على(علیه السلام) روایت مى‌کند: تَخَیَّرُ و الِلْرِّضاعِ کَما تَتَخَیَّرُونَ لِلنّکاح فَاِنَّ الرِّضاعَ یُغَیِّرُ الطِّباعَ. (فروع کافى، ج۲، ص ۹۳) در امر دایه و شیردادن کودک، دقت کنید و بهترین و سالمترین افراد را انتخاب کنید، همچنان که در انتخاب همسر دقت مى‌کنید؛ زیرا شیر دادن، طبیعت کودک را تغییر مى‌دهد. تأثیر شیر پاک را مى‌توان از روى داستانى از شیخ انصارى به خوبى مشاهده کرد. وقتى به مادر عفیفه و بزرگوار شیخ انصارى در داشتن چنین فرزندى تبریک مى‌گویند و علت زهد و نبوغ علمى او را جویا مى‌شوند، مى‌گوید: چیزى نشده است، زیرا با آن زحمتى که در پرورش او به کار بردم، انتظار داشتم که به کمالات بیشترى برسد. گفتند: مگر چه کرده اى؟ جواب داد: من در تمام مدت دو سال شیرخوارگى‌اش هیچ گاه او را بى‌وضو شیر ندادم. بنابراین، با چنین مراقبتى که من از او به عمل آوردم، رسیدن به چنین مرتبه‌اى بعید نیست. (زندگى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۷۰)

انتخاب نام نیک

معمولاً بر نوزاد، نامى نهاده مى‌شود که تا پایان عمر بدان خوانده مى‌شود. نام‌هاى زیبا و با معنا و محتواى اسلامى، نشان دهنده شخصیت خانوادگى هر فرد است. بنابراین، پدر و مادر باید بر این مسئولیت خویش آگاه باشند و براى فرزندان خود نام‌هاى نیک انتخاب کنند. ابن عباس از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مى‌کند که فرمود: «حَقُّ الوَلَدِ عَلَى الْوالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ؛ حق فرزند بر پدر آن است که نام خوبى بر او بگذارد و به بهترین شکل تربیتش کند». (کنز العمال، ج۱۶، ص ۴۷۷) امیرالمؤمنین على(علیه السلام) از رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت مى‌کند: «اولین هدیه‌اى که هر یک از شما به فرزندش مى‌بخشد، نام خوب است. پس، بهترین نام را براى فرزند خود انتخاب کنید». (شیخ حسن حر عاملى، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص ۱۲۲) در اخبار اسلامى آمده است که روزى مردى در حالى که دست فرزندش را گرفته بود، به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید: این فرزند من چه حقى بر من دارد؟ حضرت فرمود: نام خوبى برایش برگزینى و خوب تربیتش کنى و او را در جایگاهى نیکو قرار دهى. (همان، صص ۱۲۳ و ۱۲۴)

سواد آموزى

مسئولیت دیگر والدین، سوادآموزى به فرزندان است. تلاش در ایجاد انگیزه براى آموختن، ویژگى ارزشمند و برجسته یک خانواده فرهنگى و رشد یافته است و این علاقه را باید والدین در فرزندان خود به وجود آورند. امیرمؤمنان على(علیه السلام) فرمود: «مُرّوا اولادَکم بطلب العلم؛ فرزندانتان را به فراگیرى دانش برانگیزید». (کنزل العمال، ج ۱۶، ص ۵۸۴) همچنین، در همین زمینه امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: لقمان فرزندش را این گونه پند مى‌داد که فرزندم! در روزها و شب‌ها و ساعت هایت سهمى براى آموختن علم قرار ده؛ زیرا هیچ از دست داده‌اى همانند از دست رفتن علم و دانش نیست. (محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۱۵) در روایتى زیبا از پیامبر اکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آمده است: از حقوقى که فرزند بر پدر دارد، سه چیز است: نام نیکى براى او انتخاب کند، خواندن و نوشتن یادش دهد و چون به سن بلوغ برسد، همسرى برایش برگزیند. (وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۱۰)

مسئولیت فرزندان در برابر والدین

نکته اساسى در نهاد خانواده، رعایت حقوقى است که پدر و مادر بر گردن فرزند دارند. بى‌شک، یکى از حقوق اساسى والدین، احترام به آنهاست. پدر و مادر در همه مراحل زندگى، از فرزندان خود توقع احترام دارند. قرآن کریم نیز به این امر بسیار اهمیت داده است. به گونه‌اى که در آیه اى، احسان به پدر و مادر را بعد از پرستش خداى یگانه ذکر فرموده است: وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفِّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا؛ وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا. (اسراء: ۲۳ و ۲۴) پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. هرگاه تا [زمانى که] تو زنده هستى، هر دو یا یکى از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار به درشتى خطاب مکن حتى به آنان اف هم مگو و با آنان به اکرام سخن بگوى. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو:‌ اى پروردگار من! همچنان که مرا در خردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور. در این آیه شریفه نکته‌هاى عمیق و آموزنده‌اى وجود دارد که با نگاه دقیق به آنها، حقوق والدین و منزلت آنان به خوبى آشکار مى‌شود:

۱٫ احترام و احسان به پدر و مادر رادر کنار پرستش خداوند ذکر فرموده و این نشان دهنده اهمیت بالاى موضوع است.

۲٫ به هیچ روى نباید والدین را اذیت کرد و سخنان آزاردهنده‌اى به آنان گفت.

۳٫ هنگامى که سالخورده شدند و حوصله، توقع، روش و منش ودیگر خصوصیات اخلاقى آنان با شما سازگارى نداشت، نباید بى‌تاب و عصبى و کم حوصله شوید و حتى در این هنگام نباید به آنان »اف« بگویید.

۴٫ در حضور والدین، کمال تواضع را داشته باشید. تعبیر قرآن در آیه گفته شده این است که در برابر آنان »خفض جناح« کنید. اگر شما پرنده‌اى را دنبال کنید، این پرنده تا آنجا که مى‌تواند، بال مى‌زند و فرار مى‌کند و هرگاه نتوانست، بر زمین مى‌دود، ولى اگر باز هم نتوانست برود، بال هایش را پهن مى‌کند و تسلیم مى‌شود، این حالت را «خفض جناح» مى‌گویند؛ یعنى بال‌ها را به نشانه التماس، پهن کردن و تسلیم شدن.

۵٫ در حق والدین دعا کردن و براى آنان طلب رحمت کردن. این آموزه‌هاى مؤکد اسلامى، نشان از شکوه و قرب والدین در دین اسلام دارد. چه بسا فرزندانى که باخدمت به والدین، به سعادت دنیا و آخرت دست یافته اند و در مقابل، در لا به لاى تاریخ دیده مى‌شود که عاقبت بى‌احترامى به پدر و مادر، عاق والدین بوده است که براى فرزندان بسیار شوم و نکبت بار است.

منبع: راسخون

هشدار پیامبر به پدران و مادران آخرالزمان

«وای بر احوال فرزندان آخرالزمان از دست پدرانشان!».

روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از کوچه‌ای می‌گذشتند. نگاه مبارکشان به گروهی از کودکان افتاد که در حال بازی بودند. پیامبر در همان حال فرمودند: «وای بر احوال فرزندان آخرالزمان از دست پدرانشان!». اصحابی که حضور داشتند از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سئوال کردند: یا رسول الله! پدرانشان مشرک‌اند؟!
پیامبر اسلام فرمودند: «نه بلکه پدران مؤمن و مسلمان دارند».
اصحاب پرسیدند: پس علت تأسف شما چیست؟
پیامبر فرمودند: پدران و مادران آخرالزمان، بیشتر توجه خود را صرف برآوردن نیازهای مادی فرزندان خود نموده و از تربیت دینی آن‌ها غافلند. برخی از آن‌ها، چیزی از واجبات و فرائض را به فرزندانشان نمی‌آموزند و اگر فرزندی شخصاً برای یادگرفتن احکام اقدام نمود، او را از این کار باز می‌دارند و به بهره‌ی بسیار اندکی از دنیا برای آن‌ها راضی می‌شوند.
آنگاه پیامبر فرمودند: «من از آن‌ها بیزارم و آن‌ها نیز از من بیزارند».(۱)
با کمی تأمل در این فرمایش و اندرز تاریخی پیامبر بزرگوار اسلام، به درستی اهمیت تربیت فرزندان برای ما روشن خواهد شد و در می‌یابیم که به عنوان پدر و مادر، چه وظیفه سنگینی در قبال فرزندان خود، تربیت دینی و معنوی آن‌ها و تیز کردار و اعمالشان داریم.

فرزندان، حقوق بسیاری بر پدر و مادر دارند و تربیت صحیح و آشناسازی با دین و وظایف فرزند، در قبال دستورات دینی و شرعی از جمله مهم‌ترین این حقوق فرزند بر پدر و مادر و دارای اهمیت بسیار فراوانی است. این اهمیت آنگاه برای ما بیشتر روشن می‌شود که به این سخن امام سجاد(علیه‌السلام) بنگریم: «و امّا حق فرزند تو، بر تو این است که بدانى وجود او از نیک و بدش در این جهان مربوط به تو است».(۲)

البته باید به این نکته نیز توجه داشت که آشنا کردن فرزندان با مسایل دینی و عقیدتی، بنا به توصیه دین مبین اسلام بر حسب سن فرزندان شرایط خاصی دارد. برخی خانواده‌های مذهبی سعی‌شان بر این است که تمام مسائل دینی را به کودکانشان بیاموزند و در این راه دچار افراط شده و در نتیجه کودکان از اموری که مقتضای سنشان است، باز مانده و نمی‌توانند از عهد امور اجتماعی و عاطفی خود برآیند.
این والدین هم اشتباهی بزرگ  مرتکب می‌شوند؛ همان طور که اسلام عزیز همیشه و در هر زمینه‌ای میانه روی و تعادل را پیشنهاد می‌کند نه باید افراط کرد و نه تفریط، بلکه باید در آموزش کودکان به خصوص در مسایل مذهبی، با توجه به سن او به صورت کلامی یا عملی آموزش داد.
از آنجایی که «فرزند جگرگوشه مؤمن است، اگر پیش از پدر بمیرد، براى او شفاعت می‌کند؛ و اگر بعد از پدر بمیرد، استغفار می‌کند و خداوند در اثر استغفار فرزند، پدر را می‌بخشد».(۳)
سعی کنیم در تربیت دینی فرزندان خود، همت کنیم و با توجه به دستورات اساتید اخلاق، فرزندانی صالح و ذخیره‌ای نیکو تربیت نماییم.

منابع
۱- بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۱۴.
۲- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۶، روایت ۱.
۳- طبرسى، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق.

امام باقر(علیه السلام) و تربیت فرزند

تربیت، اساسى‏‌ترین مساله انسان است که بدون آن، به سعادت دنیا و آخرت نایل نمى‏‌گردد. معصومین(علیهم السلام) همچنان که در سایر ابعاد زندگى، چراغ هدایت پیروان خود بوده ‏ اند در زمینه تربیت ‏ نیز، بهترین و مطمئن‌‌ترین الگویند. این مقاله بر آنست تا نکاتى‏ از دفتر زرین دیدگاه‌ها و سیره تربیتى یکى از آن بزرگواران‏ یعنى امام باقر(علیه السلام) به پیروان آن حضرت تقدیم نماید.

الف- آداب تربیتى پس از تولد

از امتیازات تربیت اسلامى این است که در آن، علاوه بر زمینه‏ سازى‏ مناسب در قبل از تولد فرزند و بلکه پیش از ازدواج والدین، تربیت از آغازین لحظه تولد به طور عملى شروع مى‏‌شود و آداب و سنن‏ ویژه‏ اى نسبت ‏ به نوزادان سفارش شده است که در اینجا به برخى از آنها که در کلمات گهربار امام باقر(علیه السلام) مورد توجه واقع گردید اشاره مى‏‌شود.

۱-۲ گفتن اقامه در گوش و باز کردن کام نوزاد با آب فرات: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «شایسته است کام نوزاد، با آب فرات باز گردد و در گوشش، اقامه گفته شود.»(۱)

۳-۴ عقیقه و نامگذارى: آن حضرت فرمودند: «هرگاه براى شما فرزندى به دنیا آمد، در روز هفتم اگر پسر است، گوسفند نر و اگر دختر است، گوسفند ماده برایش ‏ عقیقه کنید و از گوشت آن به قابله بدهید و در روز هفتم او را نامگذارى کنید.(۲) نکته مهم در نامگذارى، انتخاب نام نیکو و پرهیز از نامهاى ناخوشایند است. زیرا نام نیکو، مایه سرور فرزند و نام ناخوشایند، باعث نگرانى و دغدغه خاطر او مى‏‌گردد. امام باقر(علیه السلام) در سخنان خود، برخى از نامهاى نیکو و غیر نیکو را بیان کرده‏ اند. آن حضرت در این زمینه فرمودند: «اصدق الاسماء ما سمى بالعبودیه و افضلها اسماء الانبیاء»(۳) صادق‌ترین‏ نامها، نامهایى است که بندگى خداوند را تداعى نماید و بهترین ‏ آنها نامهاى پیامبران است. و در حدیث دیگرى فرمودند: «مبغوض‌ترین نامها نزد خداوند، نام‌هاى «حارث، مالک و خالد»است‏ »(۴)

ب- تاثیر شیر مادر در تربیت

در تربیت فرزندان، والدین نخستین نقش را دارا هستند، این نقش ‏ و تاثیر در مقاطع گوناگون سنى یکسان و هم‏ اندازه نمى‏‌باشد بلکه در مقاطع و مراحلى از تربیت نقش پدر برجسته ‏ تر و در مراحل ‏ دیگرى نقش مادر تعیین‏ کننده‏ تر است و در یک دیدگاه کلى مى‏‌توان‏ گفت که تا پیش از سن نوجوانى به ویژه در دوران جنینى و شیرخوارگى نقش مستقیم مادر در تربیت فرزند بیشتر از پدر خواهد بود و از دوره نوجوانى به بعد، به خصوص در مورد پسران، نقش پدران‏ مهمتر است، البته این بدان معنا نیست که نقش پدر در دوران‏ کودکى و نقش مادر در دوران نوجوانى و جوانى ناچیز و کم‏ رنگ‏ باشد بلکه مقصود، بیان برجستگى نقش و تاثیر بیشتر هر یک در یک ‏ مرحله خاص است.

بنابراین یکى از مقاطع مهم، مقطع شیرخوارگى است‏ که در آن، مادر نقش مستقیم و اساسى را دارد. در این مقطع،‏ شیردادن، مهمترین عامل ارتباط نوزاد با مادر است. شیر مادر علاوه ‏ بر نقش مهمى که در تغذیه و بهداشت جسمانى نوزاد دارد، عامل ‏ ایجاد و انتقال بعضى ویژگی‌ها به فرزند نیز مى‏‌باشد و ما به دو نمونه از آنها که در سخنان امام باقر(علیه السلام) بیان شده، اشاره‏ مى‏‌کنیم:

۱- حماقت و کودنى: امام باقر(علیه السلام) فرمود: «لا تسترضعوا الحمقاء فان اللبن یعدى و ان الغلام ینزع الى اللبن یعنى الى الظئر فى‏ الرعونه و الحمق‏» زنان کودن را دایه فرزندانتان قرار ندهید زیرا از طریق شیر، حماقت و کودنى به آنها منتقل مى‏‌شود.(۵)

۲– زیبایى و زشتى: آن حضرت فرمودند: «دایه‏‌هاى زیبا براى‏ فرزندانتان انتخاب کنید و از دایه‏‌هاى زشت‏ بپرهیزید زیرا چه‏ بسا شیر انتقال‏ دهنده (زشتى و زیبایى) باشد.»(۶) نیز در حدیث‏ دیگرى فرمود: «بر شما باد به انتخاب دایه ‏‌هاى نظیف و زیبا زیرا شیر انتقال‏ دهنده (زیبایى) است.»(۷)

ج- کودک و نیاز به محبت

]محبت از ضرورى‏‌ترین نیازهاى عاطفى فرزند در دوران کودکى است و بدون توجه به آن کودک به رشد عاطفى مناسب نایل نمى‏‌شود، این‏ نیاز، براى کودک به شکل‌هاى گوناگون قابل پاسخگویى است که‏ مى‏‌توان به بوسیدن کودک، در آغوش گرفتن، گفتن جملات زیبا و محبت ‏ آمیز، خریدن هدیه و اسباب بازى و… اشاره کرد. امام باقر(علیه السلام) در فرصت‌هاى مناسب از طریق در آغوش گرفتن و بیان جملات محبت‏ آمیز، محبت ‏ خود را به کودک خردسالش امام صادق(علیه السلام) نشان مى‏‌دادند و از این طریق به نیاز عاطفى او پاسخ مى‏‌گفتند. محمد بن مسلم ‏ از اصحاب بزرگ آن حضرت نقل مى‏‌کند که من در خدمت امام باقر(علیه السلام) بودم.

در این هنگام فرزند(خردسال)ش جعفر(علیه السلام) وارد شد و بر سر او ذؤابه(۸) و در دستش عصایى بود که با آن بازى مى‏‌کرد. امام ‏ باقر(علیه السلام) او را به گرمى در آغوش گرفت و به سینه خود فشرد و خطاب ‏ به او فرمود: «پدر و مادرم به فدایت ‏ باد (با این چوب) کار لهو انجام مده و بازى مکن، سپس فرمود: «اى محمد! پس از من، او امام توست. از او پیروى کن و از دانش او استفاده نما، به خدا سوگند او همان صادقى است که رسول خدا(علیه السلام) او را توصیف نمود که شیعیان او در دنیا و آخرت پیروزند و دشمنانش در زمان هر پیامبرى ملعون ‏ هستند. در (این هنگام) جعفر(علیه السلام) خندید و صورتش قرمز گردید، آنگاه امام باقر(علیه السلام) به من فرمود: از او سؤال کن، من از او پرسیدم اى پسر رسول خدا، خنده از کدام عضو بدن منشا مى‏‌گیرد.

جعفر(علیه السلام) فرمود: اى محمد! عقل از قلب، اندوه از کبد و نفس از ریه و خنده از طحال منشا مى‏‌گیرد. (وقتى این پاسخ را از او شنیدم) از جایم برخاستم و او را بوسیدم.»(۹)

د- ستایش از فرزند صالح

ستایش بجا از فرزند و کارهاى نیک او باعث احساس‏ موفقیت و توانایى و نیز موجب انگیزه قوى براى تکرار کارهاى خوب‏ و رشد بیشتر او مى‏‌گردد. به خصوص اگر این تمجید به موقع و در حضور کسانى باشد که آگاهى آنها از رفتار شایسته فرزند براى او مهم باشد. على بن حکم به نقل از طاهر یکى از اصحاب امام ‏ باقر(علیه السلام) نقل مى‏‌کند. من در خدمت امام باقر(علیه السلام) نشسته بودم که‏ فرزندش جعفر(علیه السلام) وارد شد.

امام باقر(علیه السلام) در باره‏ اش فرمود: «او بهترین مخلوقات خداوند است‏ »(۱۰) در این حدیث ملاحظه مى‏‌شود که‏ امام باقر(علیه السلام) در نزد صحابى حود فرزندش را که صلاحیت و شایستگى ‏ لازم را داشته به بهترین وجه ممکن ستوده است.

ه- والدین و نصیحت فرزند

نصیحت فرزندان و صحبت کردن با آنها علاوه بر آنکه والدین ازطریق آن مى‏‌توانند رهنمودهاى مهم و اساسى را ره توشه زندگى‏ فرزندانشان قرار دهند مى‏‌تواند یک نوع زمینه ایجاد ارتباط صمیمى بین والدین و فرزندان را فراهم نماید و از این طریق‏ والدین بخصوص پدر، مى‏‌توانند به فرزند نزدیک شوند و در یک فضاى‏ صمیمى و عاطفى، ضمن آگاهى از مشکلات و خواسته‏‌هاى فرزندان‏ رهنمودهاى لازم را به آنها ارائه دهند.

امام باقر(علیه السلام) نیز در فرصت‌هاى مناسب با فرزندان خود صحبت مى‏‌کردند و گاهى به شکل ‏ گروهى و عمدتا به شکل فردى به نصحیت آنها مى‏‌پرداختند که به‏ نمونه ‏‌هایى از آنها اشاره مى‏‌کنیم:

۱- اسماعیل بن خالد نقل مى‏‌کند که از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که‏ فرمود: پدرم ابو جعفر(علیه السلام) ما (فرزندان) را جمع مى‏‌نمود و به ما مى ‏ فرمود: اى فرزندان! از تعرض نسبت‏ به حقوق دیگران بپرهیزید، بر مشکلات و سختی‌ها صبر پیشه کنید و اگر خویشان شما را به کارى‏ که ضررش براى شما بیش از نفعش باشد دعوت کردند، اجابت‏ نکنید.»(۱۱)

۲- از جمله سفارشهاى آن حضرت به فرزندش امام صادق(علیه السلام) این‏ جملات است: «خداوند سه چیز را در سه چیز دیگر پنهان کرده است: رضایش را در اطاعت مخفى کرد پس هیچ طاعتى را کوچک نشمار، شاید که رضایتش در همان طاعت‏ باشد، خشم و غضبش را در معصیت پنهان‏ نمود پس هیچ نوع معصیتى را کوچک نپندار، شاید که غضبش در همان ‏ باشد و اولیاء خود را در میان بندگانش پنهان کرد، پس احدى از بندگان او را حقیر مدان که شاید همان بنده، ولى او باشد.»(۱۲)

۳- آن حضرت به فرزندش فرمود: «فرزندم! از کسالت و اندوه بپرهیز که این دو، کلید هر شرى‏ مى‏‌باشند، زیرا اگر سست و تنبل باشى به اداى حق نخواهى پرداخت‏ و اگر محزون و اندوهناک باشى، بر حق، صبر پیشه نخواهى‏ کرد.»(۱۳)

۴- سفیان ثورى نقل مى‏‌کند که امام صادق(علیه السلام) را ملاقات کردم و از او خواستم مرا نصحیت کند… آن حضرت فرمود: اى سفیان! پدرم‏ مرا به سه چیز سفارش و از سه چیز بر حذر داشت، از جمله آن‏ سفارشات این بود که فرزندم! هر که با رفیق بد همراه شود، سالم‏ نمى ‏ ماند و هر که در محل‌هاى اتهام برود، مورد اتهام قرار مى‏‌گیرد و هر که بر زبان خود کنترل نداشته باشد، پشیمان مى‏‌شود.»(۱۴)

و- اهمیت آرامش خانواده در تربیت

تردیدى نیست که خانواده، نقش اساسى در تربیت فرزند دارد و پرورش صحیح فرزندان بدون توجه جدى والدین به این امر مهم و ایجاد فضاى مناسب و آرام براى آن، میسر نیست. نابسامانى ‏ خانواده، اختلاف و نزاع‌هاى والدین، عدم رابطه صمیمى میان اعضاى‏ خانواده به ویژه والدین، فقدان امنیت و آرامش لازم در جامعه کوچک ‏ خانواده، تربیت صحیح فرزند را به مخاطره مى ‏ اندازد.

از این رو در مبحث‏ حسن خلق در روایات، بیش از هر مورد دیگرى‏ در باره خوش رفتارى پدر خانواده با اهلش تاکید شده است و این‏ حاکى از آن است که خوش رفتارى در کانون خانواده اهمیت ویژه‏ دارد و آثار مثبت آن فراتر از خوش رفتارى با افراد دیگر است، زیرا در جامعه کوچک خانواده، افراد کاملا با هم در ارتباط هستند و بر یکدیگر تاثیر مى‏‌گذارند و چتر آثار مثبت ‏ خوش رفتارى و پیامدهاى سوء بدرفتارى، بر سر همه اعضاى خانواده پهن مى‏‌گردد و در یک کلام، خوش‏ رفتارى در کانون خانواده، آثار تربیتى فراوان و بدرفتارى پیامدهاى سوء بى‏ شمار به همراه دارد.

امام باقر(علیه السلام) در زمینه اهمیت‏ خوشرفتارى در کانون خانواده‏ فرموده است:«… من حسن بره باهله زید فى عمره‏»(۱۵) هر کس ‏ احساس و ملاطفتش را نسبت‏ به خانواده‏ اش نیکو گرداند، عمرش طولانى‏ مى‏‌گردد.،

در این حدیث ‏ شریف، تعبیر لطیف و ظریف «من حسن بره» دلالت‏ بر آن دارد که نه تنها احسان و ملاطفت نسبت‏ به خانواده‏ پسندیده و لازم است‏ بلکه مى‏‌بایست‏ براى تاثیر بیشتر، این احسان‏ و ملاطفت‏ به نیکویى و به بهترین وجه انجام گیرد. همچنین در حدیث دیگرى آن حضرت، کامل شدن اسلام و ایمان، آمرزش‏ گناهان و رضایت‏ خداوند متعال در روز قیامت را از آثار خوش رفتارى با خانواده برشمرده ‏ اند. «اربع من کن فیه کمل‏ اسلامه … و حسن الخلق مع الاهل و الناس‏ »(۱۶)

ز- نقش تربیتى عمل والدین و مربیان

مربیان موفق در جهاد مقدس تربیت،‏ بیش از آن که به گفتار دعوت‏ به نیکى کنند، با عمل صالح دعوت کرده‏ اند. پیش از آنکه سخن ‏ بگویند، عمل نمودند. پیش از آن که به تربیت دیگران اقدام کنند، به اصلاح خویش پرداختند. بنابراین والدین که خود اولین مربیان‏ فرزندان هستند مى‏‌بایست‏ با زبان عمل با فرزندانشان سخن بگویند. فرزندان باید در عمل ببینند که والدین به آنچه مى‏‌گویند پاى‌بند هستند و خود عمل مى‏‌کنند و گفتارشان با عملشان مطابقت ‏ دارد.

به نظر مى‏‌رسد که اساسى‏‌ترین عامل تربیتى معصومان(علیهم‏ السلام) و در واقع مهمترین راز موفقیتشان در تربیت فرزندان‏، همان تربیت با عمل و پاى‏ بندیشان به آنچه مى‏‌گفتند بوده است و این شیوه در سیره تربیتى امام باقر(علیه السلام) نیز کاملا آشکار است. فرزندان آن حضرت با دیدن اعمال پدر براى انجام اعمال صالح و رفتار درست الگو مى‏‌گرفته و به راز بندگى خداوند دست مى‏‌یافتند.

در ذیل به ذکر دو نمونه از رفتارهاى آن حضرت اکتفا مى‏‌کنیم:

۱- امام باقر(علیه السلام) و صدقه به فقراء: از فرزند بزرگوار آن حضرت نقل شده است که روزى بر پدرم وارد شدم و مشاهده کردم که در آن روز پدرم هشت هزار دینار به‏ تهى‏ دستان مدینه صدقه داده‏‌اند و اهل خانه‏‌اى را که تعداد آنها به یازده نفر مى‏‌رسید آزاد کرده است‏ »(۱۷)

۲- اسحاق بن عمار از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است: من پیوسته‏ رختخواب پدرم را پهن مى‏‌کردم و منتظر مى‏‌ماندم تا ایشان به‏ رختخواب بروند و بخوابند، سپس برمى‌خاستم و به رختخواب خود مى‏‌رفتم، شبى آن حضرت تاخیر کردند و من در طلب او به مسجد رفتم، در حالى که مردم خواب بودند، او را در حال سجده دیدم و غیر او کسى در مسجد نبود.

من صداى او را مى‏‌شنیدم که مى‏‌گفت:«سبحانک اللهم انت ربى حقا حقا، سجدت لک یا رب تعبدا و رقا، اللهم ان عملى ضعیف فضاعفه لى، اللهم قنى عذابک یوم تبعث‏ عبادک و تب على انک انت التواب الرحیم.»(۱۸)

ن- تربیت معنوى فرزندان

تربیت ابعاد مختلفى چون جسمانى، عقلانى، عاطفى، اجتماعى و اخلاقى دارد. از مهمترین ابعاد تربیت، تربیت معنوى است که به‏ عقیده ما در تربیت اسلامى، پرورش این بعد غایت همه ابعاد دیگر است.

این نوع تربیت که شامل پرورش بعد معنوى انسان و فراهم ‏ نمودن زمینه ارتباط انسان با خداوند و در نهایت پرورش انسان‏ براى رسیدن به قرب الهى است. بسیار مورد تاکید ائمه(علیهم السلام) بوده است و آن بزرگواران‏ در تمام صحنه‏‌هاى زندگى بیشترین اهمیت را به پرورش این بعد فرزندان مى‏‌دادند و براى تحقق آن از شیوه‏‌هاى خاص بهره مى‏‌گرفتند که به نظر مى‏‌رسد از مهمترین شیوه‏ ها، دو شیوه (ذکر و دعا) است‏ و هر چند دعا نیز یک نوع ذکر تلقى مى‏‌شود اما از آنجا که در تربیت معنوى، عنصرى کلیدى و مهم است از آن به عنوان یک شیوه ‏ جداگانه یاد مى‏‌کنیم. امام باقر(علیه السلام) در سیره تربیتى خود از این‏ دو شیوه به شکل خاصى بهره جستند.

۱ ذکر و یاد خدا: ذکر که عبارت از توجه قلبى انسان نسبت‏ به خداوند است و گاهى‏ در قالب الفاظ مخصوصى بر زبان جارى مى‏‌شود. نقش بسیار مهمى در تربیت‏ بعد معنوى انسان دارد. ابن قداح از امام صادق(علیه السلام) نقل‏ کرده که «پدرم (امام باقر علیه السلام) بسیار یاد خدا مى‏‌نمود، همراه‏ او راه مى‏‌رفتم او را در حال ذکر مى‏‌دیدم با او غذا مى‏‌خوردم او را در حال یاد خداوند مى‏‌دیدم، با مردم سخن مى‏‌گفت و این کار او را از یاد خدا غافل نمى‏‌کرد.

من مشاهده مى‏‌کردم که زبان او مدام‏ در حال گفتن ذکر لا اله الا الله بود. پدرم ما را جمع مى‏‌نمود و ما را به ذکر و یاد خدا امر مى‏‌فرمود و این کار تا طلوع خورشید ادامه داشت، هر کدام از ما که قرائت قرآن آموخته بود به‏ خواندن قرآن و هر کدام که قرآن نیاموخته بود به گفتن ذکر امر مى‏‌نمودند.»(۱۹)این حدیث در بر دارنده دو نکته مهم است:

نخست آنکه بر مطابقت‏ گفتار با عمل حضرت دلالت دارد و نشان مى‏‌دهد که امام، ابتدا خود عمل مى‏‌نمودند و از ذکر گفتن غافل نمى‏‌شدند و بعد فرزندانشان را به ذکر و یاد خدا امر مى‏‌نمودند. نکته دوم آنکه نباید فرزندان‏ را به حال خودشان رها کرد بلکه مى‏‌بایست ضمن حفظ آزادى حساب‏ شده و منطقى و توجه به استقلال طلبى و آزادی خواهى آنها، در فرصت‌هاى مناسب با ایجاد انگیزه و شوق به طور عملى آنها را به‏ انجام کار نیک مشغول نمود.

۲- دعا: دعا و مناجات، از مؤثرترین روشها در تربیت‏ بعد معنوى‏ انسان است. از طریق دعا و مناجات انسان با خداوند ارتباط پیدا مى‏‌کند و در پرتو آن جان خود را از چشمه معرفت و محبت‏ سیراب‏ مى‏‌گرداند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرگاه مساله‌اى پدرم را محزون مى‏‌کرد ایشان زنان و فرزندان را جمع مى‏‌نمود. آنگاه خود دعا مى‏‌کردند و آنها آمین مى‏‌گفتند. »(۲۰)

همچنین برید بن معاویه عجلى نقل مى‏‌کند: «هرگاه امام باقر(علیه السلام) قصد مسافرت داشتند، خانواده خود را در منزلى جمع مى‏‌نمودند و این چنین دعا مى‏‌کردند «اللهم انى استودعک‏ نفسى و اهلى و مالى و ولدى، الشاهد منا و الغائب، اللهم‏ احفظنا و احفظ علینا، اللهم اجعلنا فى جوارک، اللهم لا تسلبنا نعمتک و لا تغیر ما بنا من عافیتک و فضلک».

پرودگارا! خود و اهلم و مالم و فرزندانم، حاضر و غایب آنها را به تو سپرده‏ ام؛ پروردگارا! ما را حفظ کن و سلامتى ما را مستدام دار؛ پروردگارا! ما را در جوار خودت جاى ده و نعمتت را از ما مگیر و عافیت و فضلت را نسبت‏ به ما تغییر مده‏ »(۲۱)

از دو حدیث‏ بیان شده‏، معلوم مى‏‌شود که آن حضرت فرزندان خود را از طریق دعا به یاد خداوند متوجه مى‏‌گردانید و غیر مستقیم به آنها تعلیم مى‏‌داد که‏ باید در تنهایى و هنگام مشکلات، بر خداوند توکل نمود و تنها از او در خواست کمک نمود.

پی‌نوشت‌ها
 
۱- وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۳۸، ح
۲- همان، ص ۱۵۱، ح ۱۱٫
۳- همان، ص ۱۲۴، ح ۱٫
۴- همان، ص ۱۳۰، ح ۲٫
۵- تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۱۱۰، ح ۳۷۵٫
۶- الکافى، ج ۶، ص ۴۴، ح ۱۲٫
۷- التهذیب، ج ۸، ص ۱۱۰; الکافى، ج ۶، ص ۴۴، ح ۱۳٫
۸- الذؤابه، طرف العمامه و السوط، و فى الحدیث، کان ابى یطول‏ دوائب نعلیه‏ اى اطرافها (مجمع البحرین، ج ۲، ص ۵۷) اما درفرهنگ‏‌هاى عربى به فارسى آن را به «زلف و گیسو» معناکرده‏ اند. ۹- بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۱۵، ح ۱۲; به نقل از کفایه الاثر، ص‏ ۳۲۱
۱۰- همان، ص ۱۳، به نقل از ارشاد مفید.
۱۱- حلیه الابرار، ج ۲، ص ۱۲۶٫
۱۲- کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۶۰; سیره الائمه الاثنى عشر، ج ۲،
۱۳- همان، ص ۳۴۴٫
۱۴- الخصال، صدوق، ص ۱۶۹٫
۱۵- تحف العقول، ص ۲۱۶; ائمتنا، ج ۱، ص ۳۶۵٫
۱۶- حیاه الامام الباقر(علیه السلام)، باقر شریف القرشى، ص ۳۰۰-۲۹۹;(این حدیث‏ با همین مضمون و با کمى تفاوت در الخصال صدوق، ص‏ ۲۲۲ از امام سجاد(علیه السلام) نیز نقل شده است.)
۱۷- بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۹۰٫
۱۸- حلیه‏ الابرار، ج ۲، ص ۱۱۲٫
۱۹- الکافى، ج ۲، ص ۲۹۹; بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۸-۲۹۷; حلیه‏ الابرار، ج ۲، ص ۱۱۱-۱۱۰٫
۲۰- بحار الانوار، به نقل از الکافى، ج ۲، ص ۴۸۷٫
۲۱- حلیه الابرار، ج ۲، ص ۱۳۴٫
 
نویسنده: على همت‏ بنارى
منبع: تبیان