حضرت موسى

نوشته‌ها

ویژگى‌هاى خانواده برتر در اسلام

اسـلام، در روش تـربـیـتـى خـود، انـسان‌ها را به الگوها، ایده‌آل‌ها و نمونه‌هاى برتر تـوجـه مـى‌دهـد. تاثیر الگوهـا در ساخته شدن فرد و اجتماع بر کسى پوشیده نیست. خـانـواده، کـوچـک‌تـریـن واحـد اجـتـمـاعـى اسـت کـه سـلول اولیـه آن را زن و شـوهـر تـشـکـیـل مـى‌دهـنـد. الگـوى اسـلام بـراى خـانـواده ایـده آل کـدام است؟ اسلام چه خانواده‌اى را برتر مى‌شمارد؟ خانواده برتر از نظر اسلام چه ویژگی‌هایى دارد؟ و…
مـقاله حاضر با عنوان(ویژگی‌هاى خانواده برتر در اسلام) به بیان این مهم پرداخته اسـت. از ایـن رو، پس از مقدمه‌اى کوتاه و تبیین مفهوم خانواده و ملاک برترى، به نمونه‌هـایى از خانواده برتر در قرآن کریم پرداخته است. پس از آن، ضمن معرفى برترین خـانـواده در مـنـظـر اسـلام، ویژگی‌هاى خانواده برتر در سه محور اصالت خانوادگى، ویژگی‌هاى نفسانـى ارکان خانـواده و ویژگی‌هاى رفتارى آنان مورد بررسى قرار گرفته است و در پایان چند نکته به عنوان نتیجه‌گیرى ارائه گردیده است.

مقدمه

خـانـواده، کـانـونـى است مقدس که در سایه پیوند زناشویى دو انسان از دو جنس مخالف پـایـه گـذارى شـده و بـا پـیـدایـش و تـولیـد فـرزنـدان کامل‌تر مى‌شود. به عقیده صاحبنظران، خانواده از نـخـسـتـین نظامهاى نهادى عمومى و جهانى است که براى رفع نیازمندی‌هاى حیاتى و عاطفى انـسـان و بـقـاى جامعه ضرورت تام شریفه(وَ اجعَلنا لِلمُتّقینَ اِماما)(فرقان: ۷۴)، آرمانى است که خانواده‌هاى اسلامى باید آن را عینیت بخشند و صلاحیت الگویى اسلام را براى تربیت شایستگان و خانواده‌هاى برتر براى جهانیان به اثبات برسانند.

خانواده برتر

در اسلام بـراى تـشـکیل خـانـواده، استانداردهایى معرفى شده است. هر قدر ارکان تـشکیل‌دهنده خانواده با آن استانداردها منطبق باشند به همان مقدار از شایستگى و برترى بـرخـوردار خـواهـنـد بـود. در روایات، ویژگی‌هاى فراوان براى شایسته‌ترین زنان و مردان بیان شده است و در سیره معصومین(علیهم السلام) نیز ارشاداتى وجود دارد که مى‌توان از آنها خـانـواده‌هـاى بـرتـر و شـایـسـتـه را شـنـاخـت. از ایـن رو، بـه طـور اجـمـال مـى‌توان گفت خانواده برتر از نظر اسلام، آن است که ارکان آن شایسته و منطبق بـا اسـتـانـداردهـاى اسـلامـى باشد، مناسبات و روابطى منطبق با آموزه‌هاى دینى بر آنها حـاکـم بـاشـد، خـروجـى آن انـسـانـهـایـى شـایـسـتـه و مـوثـر در سـاخـته شدن جامعه ایده آل اسـلامـى بـاشـد. و امـا مـلاک بـرتـرى، از نـظـر اسـلام، مـال و ثروت و مانند آن نیست که کسى به آنها ببالد و بگوید: (نَحنُ اَکثرُ اَموالاً وَاَولادا)(سباء: ۳۵). از این رو، اگر خانواده‌اى را برخوردار یافیتد نباید شگفت زده شوید(فَلا تـُعـجِبُکَ اَموالُهم وَ لا اَولادُهُم)(توبه: ۵۵) زور وقوت مادى نیز معیار برترى نیست که کسى در ارزیابى افراد در خانواده‌ها بگوید: (کانواُ اَشَدَّ مِنکُم قُوّهً)(توبه: ۹) چنانکه برخوردارى از قوم و قبیله و عشیره، جاه و مقام و شهرت نیز ملاک برترى نست.
بـرتـرى خـانـواده بـه انـطـباق آن با استانداردهاى اسلامى و برخوردارى از ویژگیهاى ارزشـى و فـضـیـلتـهـاست. هر خانواده‌اى از آن استانداردها بهره‌مند باشد برتر است. بـنـابـرایـن، مـنـظـور از بـرتـرى خـانـواده، بـرتـرى در فـضـایـل انـسانى و ارزشهاى اسلامى است که برخى از آنها با عنوان ویژگیهاى خانواده برتر خواهد آمد.

خانواده برتر در قرآن

قرآن کریم بهترین الگوها را براى شناسایى خانواده برتر به جهانیان معرفى کرده است. خاندان حضرت ابراهیم(علیه السلام) از آن جمله است. در آیه‌اى از قرآن کریم مى‌خوانیم:
اِنَّ اللهَ اصـطـَفـى ادَمَ وَ آلَ ابـراهـیـمَ و آلَ عـِمـرانَ عـَلَى العـالَمـیـن.(آل عمران: ۳۳)
همسر حضرت ابراهیم(علیه السلام) در اخـلاق، شـوهـردارى، خـانـه‌دارى و تـربیت فرزند، نمونه است. همسر دیگرش نیز نمونه بود. ثمره زندگى حضرت ابراهیم(علیه السلام) بِغلام حلیم… وَ بَشَّرناهُ بِاِسحاقَ نَبیّا مِنَ الصّالحین)(صافات: ۱۰۰ و ۱۰۱ و ۱۱۲)
ابراهیم(علیه السلام) پدر این چنین فرزندانى است و دو همسر او نیز مادران فرزندانى این گونه انـد. هـر کـدام از آن دو در پـرورش ‍ فـرزنـد چـه مـرارتهایى کشیدند و چه آثارى از خود بـرجـاى گذاشتند؛ حضرت ابراهیم(علیه السلام) همسرش هاجر را به همراه فرزند خردسالش به سـرزمـیـنـى بـى‌آب و عـلف آورد: (رَبَّنـا اِنـّى اَسکَنتُ مِنْ ذُرّیّتى بِوادٍ غَیرِ ذِى زَرعٍ عِندَ بـَیـتـِکَ الُمـحـَرِّمِ لِیُقِیمُوا الصَّلوهَ فَاجعَلْ اَفئِدَهً مِنَ النّاسِ تَهوِى اِلَیهِم…)(ابراهیم: ۳۷)
هـنـگـامـى کـه فرشته‌هاى الهى نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمدند و تولد حضرت اسحاق را بـه او بـشارت دادند همسر اولش ‍(ساره) نیز در آنجا حاضر و ایستاده بود، تبسمى بر لب داشت و ناظر بر این جریان بود؛ ترجمه آیه ۷۱ـ۷۳ سوره هود چنین است:
و زن او ایستاده بود. خندید. پس وى را به اسحاق و از پى اسحاق به یعقوب مژده دادیم. (هـمـسـر ابـراهـیم) گفت: ‌اى واى بر من! آیا فرزند آورم با آنکه من پیرزنم و این شوهرم پیرمرد است؟ واقعا این چیز عجیبى است. گفتند: آیا از کار خدا تعجب مى‌کنى؟ رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان(رسالت) باد، بى‌گمان، او ستوده‌اى بزرگوار است.
این آیات افزون بر معرفى حضرت ابراهیم(علیه السلام) برجستگیهاى اخلاقى و معنوى همسران آن حضرت را نیز تبیین مى‌کنند.
قـرآن کـریـم خـانـواده حـضـرت مـریـم(علیها السلام) را نـیـز بـرتـر دانـسـتـه و از آن بـه (آل عـمـران) یاد مى‌کند. حضرت مریم(علیها السلام) و پدر و مادرش عمرانى که پدر موسى(علیه السلام) است؛ زیرا عمرانى که پدر موسى(علیه السلام) است اصلا نامش در قرآن نیامده است.
در این خانواده برتر دو بانو یعنى حضرت مریم و مادرش به عنوان صفوه و برگزیده الهـى بـه جـهـانـیـان مـعـرفـى شده اند. حضرت مریم با آن همه کمالاتى که قرآن کریم گـوشـه‌هـایـى از آن را ذکـر کرده، دست پرورده مادرى نمونه است که او را به پناه خدا سـپـرد، خـدا هم به او پناهندگى داد. آن پناه خواستن نیز در کنار محراب عبادت بود و به استجابت رسید.
قرآن کریم داستانش را در سوره آل عمران آیات ۳۵ـ۳۷ چنین ترسیم کرده است:
چـون زن عـمـران گـفـت: پروردگارا، آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده(از مـشـاغـل دنـیـا و پـرستشگر تو) باشد، پس از من بپذیر که تو خود شنواى دانایى. پس چـون فـرزنـدش را بـزاد، گـفـت: پـروردگـارا، من دختر زاده ام ـ و خدا به آنچه او زاییده دانـاتـر بـود ـ و پـسـر چـون دخـتـر نـیـست و من نامش را مریم نهادم و او و فرزندانش را از شـیـطـان رانـده شـده بـه تـو پـنـاه مـى‌دهـم. پـس پـروردگـارش وى(مریم) را با حسن قـبـول پـذیـرا شـد و او را خود حضرت مریم(علیها السلام) نیز مادرى است نمونه و فرزندى چون حـضـرت عـیـسـى(علیه السلام) را تربیت کرد. قرآن کریم مادر این فرزند عرفانى این بانو همین بـس کـه فرشته‌ها نزد او مى‌آمدند و پیام خدا را براى او مى‌آوردند: (اِذْ قالَتِ المَلائِکَهُ یـا مـَریـَمُ اِنَّ اللّهَ اصـطـَفـاکِ وَ طـَهَّرَکِ وَ اصـطـَفـَاکِ عَلى نِساءِ العالَمین یا مَریَمُ اقْنُتى لِربِّکِ وَ اسْجُدى وَ ارکعى مَعَ الرّاکِعین)(آل عمران: ۴۲ـ ۴۳)
وقـتـى حضرت زکریا نزد مریم مى‌آمد، او را در محراب عبادتش مى‌یافت در حالى که نزد او غـذاهـاى بـهـشـتـى بـود: (فـَلَمـّا دَخـَلَ عـَلَیـهـا زَکـَرّیـا الِمـحـرابَ وَجـَدَ عـِنـدَهـا رَزقا…)(آل عمران: ۳۷) و همه این کمالات و کرامتها از آن حضرت مریم است.
نـمـونـه دیـگر خانواده برتر در قرآن، خانواده حضرت یحیى(علیه السلام) است. او نمونه‌اى از فـرزنـدى صـالح در خـانواده‌اى شایسته است خانواده حضرت موسى(علیه السلام) نیز از این جمله اسـت. او پـدر و مادرى نمونه دارد. قرآن کریم داستان مرارتهاى مادرش را در آن شایسته بـراى هـمـسـرش اسـت. چـنـان کـه هـمـسـر او نیز دختر حضرت شعیب(علیه السلام) داراى صلاحیتهاى اخلاقى و معنوى فراوانى است که قرآن کریم نجابت و حیاى او را ستوده است.(فَجاءَتهُ اِحداهُما تَمشى عَلَى استحیاء…)(قصص: ۲۵)

برترین خانواده در اسلام

اسـلام، اهـل بـیـت پـیـغـمـبـر اکـرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را بـه عـنـوان نـمـونـه‌اى کـامـل از خـانواده برتر معرفى و صلاحیت الگویى آن را براى جهانیان امضا کرده است. خـداونـد سـبـحـان ایـن خانواده را از هر گونه رجس و پلیدى مبرا دانسته است. آیه شریفه(اِنَّمـا یـُریـدُ اللهُ لِیـُذهبَ عَنکُم الرّجسَ اهلَ البیتِ وَ یُطَهّرکُم تَطهیرا)(احزاب: ۲۳)، خطاب به همین خانواده است.
آیـه مـبـاهـله(آل عـمـران: ۶۱) در بـاره اعـضاى این خانواده وارد شده و عظمت مقامات معنوى و عرفانى آنان را به نمایش ‍ گذاشته است. سوره انسان فضیلتهاى آنان را ستوده است و خلاصه جاى جاى قرآن از فضایل و ویژگیهاى آنان سخن گفته است.
ایـن خـانـواده از پـیـونـد مـلکـوتـى وجـود نـازنـیـن حـضـرت عـلى(علیه السلام) و فـاطـمه اطهر(علیها السلام) تـشـکـیـل شـده اسـت و آن دو مـصـداق اتـم انـسـان کـامـل و ایـده آل هستند. على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) کفو یکدیگرند؛ اگر على(علیه السلام) نبود فاطمه(علیها السلام) در عالم هـمـتـایـى نـداشـت و اگـر فـاطـمـه(علیها السلام) نـبـود براى على(علیه السلام) کفوى نبود. پیوند آن دو در آسـمـانـهـا و نـزد عـرشـیـان بـرقـرار شـد و در جـمـع زمـیـنـیـان تـحـقـق عـیـنـى یـافـت. رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در جـریـان ازدواج آن دو وجود عرشى، آنان را اسوه و الگوى امت خویش خواند و فرمود:
زنـدگـى عـلى(علیه السلام) و فـاطمه(علیها السلام) سراسر الگوست. همسر دارى على(علیه السلام)، مدیریت او در خـانـه و خـانـواده، شـوهردارى فاطمه(علیها السلام)، خانه دارى و تربیت فرزند او در عالم نظیر ندارد و تا قیامت براى جهانیان نورافشانى مى‌کند.

ویژگیهاى خانواده برتر

بـا تـوجـه به این که اهل بیت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از نظر اسلام، برترین خانواده شمرده مى‌شـونـد از تـمـام ویـژگـیـهـاى ارزشـى و اسـتـانـداردهـاى مـکـتـبـى بـه صـورتـى کامل برخوردارند، باید این خانواده براى همگان الگو قرار گیرند و ویژگیهاى آن به عـنـوان نـوک قـله و اوج ارزشـهـاى اسـلامى مورد توجه باشد و خانواده‌هاى اسلامى براى رشـد و تـعـالى خـود و دسـتـیـابـى بـه زنـدگـى ایـده آل و مـکـتـبـى هـمـواره ارزشـهاى نوک قله را مدنظر قرار دهند و تمام حرکات و سکنات و جهت‌گیریهاى خود را با آن هماهنگ سازند و تا مى‌توانند در همان سمت و سو حرکت کنند و خود را به نوک قله نزدیک سازند.
امام على(علیه السلام) پیروان خود را به اهل بیت و الگوگیرى از آنان فرا خوانده، مى‌فرماید:
به اهل بیت پیامبر بنگرید، از آن سمت که آنها گام برمى‌دارند منحرف نشوید و قدم به جـاى قـدمشان بگذارید، آنها هرگز شما را از جاده هدایت بیرون نمى‌برند و به پستى و هـلاکـت بـاز نـمى‌گردانند. اگر سکوت کنند، سکوت کنید و اگر قیام کردند قیام کنید، از آنها پیشى نگیرید که با این توضیح ویژگیهاى خانواده برتر را از دیدگاه اسلام در محورهاى زیر پى مى‌گیریم.

۱- اصالت خانوادگى

اولیـن ویـژگـى خـانـواده بـرتـر در اسـلام، اصـالت خـانـوادگـى و اصل و نسب پاکیزه است. اصلاب ارزشمند پدران و دامنهاى مطهر و پاک مادران که به هیچ گـونـه پـلیـدى آلوده نشده اند، چنان که در زیارتنامه امام حسین(علیه السلام) مى‌خوانیم: (اَشهَدُ اَنَّکَ کُنتَ مى‌دهم که تو از گوهرهاى پاک و از ارحام مطهرى. جاهلیت به ناپاکیهایش شما را آلوده نساخت و لباسهاى ناپاک خود را براندام شما نپوشاند.
ایـن ویـژگـى آنچنان مهم است که امام حسین(علیه السلام) در جریان نهضت کربلا و دست بیعت ندادن با یزید به آن استفاده مى‌کند و من با یزید بیعت کنم، بلکه دامنهاى پاک و منزهى که من در آن پرورش یافته ام به من چنین اجازه‌اى نمى‌دهند.
امـام عـلى(علیه السلام) بـه مـالک اشـتـر توصیه مى‌فرماید که براى گزینش فرماندهان لشکر اسلام بر ویژگى اصالت و شرافت در کتابهاى فقهى نیز براى گزینش همسر به این ویژگى توجه شده است.

۲- ویژگى‌هاى نفسانى

خـانـواده بـرتـر از لحـاظ ویـژگـیـهـاى نـفـسـانـى ارکـان تشکیل‌دهنده آن برجستگیهایى دارد که برخى از آنها عبارت است از:

۱ ـ ۲ دین و ایمان

خـانـواده‌اى بـرتـر اسـت کـه هـر کدام از ارکان آن از ویژگى دین و ایمان و اعتقادات ناب برخوردار باشد. ترجمه آیه ۲۲۱ سوره بقره چنین است:
زنـان مـشـرک را تـا ایـمان نیاورده اند، به زنى مگیرید و کنیز مومن بهتر از آزادزن مشرک اسـت هـر چـنـد زیـبایى او شما را به شگفت آورد و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند زن مومن ندهید و برده مومن بهتر از آزادمرد مشرک است، هرچند شما را به شگفت آورد.
ممکن است یکى از ارکان خانواده مانند مرد از این ویژگى برخوردار باشد، ولى همسر او از آن بـى بـهـره باشد. براى مثال قرآن کریم از همسر حضرت نوح و حضرت لوط یاد مى‌کـنـد کـه تـحـت سـرپـرسـتـى آنـان بـودند. ولى عارى از ایمان بودند و از نظر مکتبى و فرهنگى خیانت کردند و به پیامبر خویش ایمان نیاوردند. قرآن این دو زن را الگوى مردم بد معرفى کرده، مى‌فرماید:
ضـَرَبَ اللَّهُ مـَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَاءَهَ نُوحٍ وَ امْرَاءَهَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا….(تحریم: ۱۰)
گـاهـى نـیز ممکن است در خانواده‌اى زن داراى ویژگى دین و ایمان باشد و شوهرش از آن بى‌بهره باشد. مانند حضرت آسیه. قرآن کریم مى‌فرماید:
وَ ضـَرَبَ اللّه مَثَلا لِلَّذینَ امَنوا امرَئهَ فرعَونَ اِذ قالَت رَبِّ ابن لى عِندکَ بیتا فِى الجَنّهِ و نَجِّنى مِن فرعونَ وَ عَمَله وَ نَجِّنى مِنَ القَوم الظّالمین.(تحریم: ۱۱)
در آموزه‌هاى اسلامى براى گزینش همسر شایسته بر ویژگى دین و ایمان بسیار تاکید شـده اسـت. در اسـلام، بـعـد از ایـمـان به درخانواده برتر، زن و شوهر هر دو از عقیده و ایـمـانـى خالص برخوردارند. چنانکه در مورد حضرت على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) این گونه اسـت. اگـر ایـمـان جـن و انس را روى هم بگذارند به اندازه ایمان على(علیه السلام) نمى‌رسد. آن حـضـرت فرمود: اگر پرده را کنار هم فاطمه زهرا(علیها السلام) نیز همانند شویش از مراتب بالاى ایمان برخوردار بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ایمان دخترش فرمود:
همانا خداوند، تمام وجود دخترم فاطمه را، از ایمان و یقین لبریز کرده است.

۲ ـ ۲- علم و دانش

ارکـان تـشـکـیـل‌دهـنـده خـانـواده برتر از لحاظ علم و آگاهى دارا و ثروتمند هستند. در این خـانـواده، زن افـزون بـر اطـلاعـات و آگـاهـیـهـاى مـذهـبـى بـه عـنوان همسر، مادر، مدیر و کـدبـانوى خانه از آگاهیهاى لازم زندگى برخوردار است. راه و رسم شوهردارى و خانه دارى را به خوبى مى‌داند و به وظایفى که شرع مقدس بردوش او نهاده، واقف است و از لحـاظ رشـد عـقـلى و فـکـرى بـه درجـه‌اى رسـیـده اسـت کـه نـیازى به امر و نهى ندارد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید:
بـهـتـریـن دخـتـران(بـراى ازدواج) کـسـانـى انـد کـه از عقل و ادب برخوردارند و شما به امر و نهى او نیازى نمى‌یابى.
مرد چنین خانواده‌اى نیز افزون بر اطلاعات دینى، به عنوان مدیر و سرپرست خانواده، شوهر و پدر از آگاهیهاى لازم برخوردار است و به وظایفى که اسلام بر عهده‌اش نهاده، به خوبى آشناست.
یـکـى از مـشـکـلاتـى کـه اکـثـر خـانـواده‌هـاى مـذهـبـى بـا آن مـواجـه‌انـد، جهل و نادانى است. از این رو، در زندگى خانوادگى ناکام مى‌مانند. روابط حاکم بر زن و شـوهـر بـا آمـوزه‌هـاى اسـلامى انطباق ندارد. فضاى خانه و خانواده و محیط نشو ونماى فرزندان در اثر جهالت و ناسازگارى با آموزه‌هاى اسلامى آفت زده شده است. فرزندان در چنین خانواده‌هایى لوس، ترسو، حقیر و غیرمتکى به نفس و مانند آن بار مى‌آیند.

۳ ـ ۲- معنویت

زن و شـوهـر در خـانـواده بـرتـر، سـرشـار از مـعنویت‌اند. زندگى آنان، صحنه ذکر و یاد خـداسـت. اهـل تـهـجـد و شـب زنده دارى، تلاوت قرآن، دعا و مناجات، راز ونیاز، توبه و اسـتـغـفار و مانند آن هستند. از حضیض دنیا و خواسته‌هاى ناچیز دنیوى فراتر رفته‌اند و مـرغ دلشـان بـه پـرواز درآمـده و اوج گـرفـتـه اسـت. دنـیـا و مال و ثروت، جاه و مقام و شهرت و امثال این امور اعتبارى سیرابشان نمى‌کند.
پیوند آنها با یکدیگر ذره‌اى از معنویتشان نکاسته، بلکه بر توفیقاتشان افزوده است؛ چرا که زندگى زناشویى آنان به ارتباط آنها با خدا بیشتر مدد رسانده است.
آیـا مـى‌شـود در این دنیاى پرآشوب باانواع مشکلات خانواده‌اى را با این ویژگى یافت کـه در سـیـر مـلکـوتى و معنوى و عرفانى به پرواز درآمده و راه تعالى و ترقى را با سـرعـت طـى مـى‌کند، پیدا کرد؟ مثال این خانواده کدام است؟ مى‌گوییم بله، شدنى است. مانند على(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها).
مـعـنـویـت امیرمومنان که زبانزد خاص و عام است. خدا بر سراسر زندگى‌اش حکومت دارد. تن او در میان زمینیان، ولى روحش ‍ با عرشیان دمخور است. در ارتباطش با خداوند سبحان آنـچـنان اوج مى‌گیرد که از هوش مى‌رود و ناظران مى‌پندارند که او جان سپرده است. او روزى چندین بار این گونه در ارتباطش با خدا مدهوش مى‌شود.
توصیف مى‌کند:
وقتى دخترم فاطمه در محراب عبادت قرار مى‌گیرد، همچون ستاره‌اى براى ملائکه آسمان مى‌درخشد و خداوند بزرگ به آنان مى‌گوید: ‌اى ملائکه من! به بهترین بنده من فاطمه بـنـگـریـد، او در مقابل من ایستاده و از خوف من، تمامى وجودش مى‌لرزد…

در روایتى دیگر مى‌فرماید:
امـا دخـتـرم فـاطمه، سیده زنان عالم از اولین و آخرین است و (در حالى که) در عبادتگاهش(بـه نـمـاز) مـى‌ایـستد، هفتاد هزار فرشته از ملائکه مقرب بر او سلام و درود فرستاده و هـمان گونه که مریم را ندا کردند، مى‌گویند: ‌اى فاطمه! خداوند تو را برگزید و مطهر و پاکیزه نمود و بر زنان عالم فاطمه(علیها السلام) واله و شیداى خداوند برتر بود و چیزى جز جـذبـه‌هـاى الهـى و نـظـر بـه (وجـه الله) راضـى‌اش نـمـى‌کـرد. رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از فـاطـمـه‌اش پـرسـیـد: دخـتـرم! هـم اکـنـون جبرئیل نزد من است و از جانب خدا پیام آورده که هر چه بخواهى تحقق مى‌یابد. در پاسخ مى‌گوید:
لذتـى که از خدمت به خدا مى‌برم، مرا از هر خواهشى بازداشته است. حاجتى جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبا و والاى خداوند کریم خانواده برتر از نظر اسلام خانوده‌اى اسـت کـه در ایـن سـمـت و سـو حـرکـت کـنـد و بـکـوشـد خـود را بـه ایـن قـله نـزدیـک سـازد. لااقـل ایـن اسـت کـه بـه نماز و روزه و سایر واجبات به عنوان نمادهاى معنویت اهتمام ورزد. انـدیشه و افکار خود را متوجه ملکوت کند و غل و زنجیرهاى دنیایى او را زمینگیر نسازد؛ به گونه‌اى که حالى براى ارتباط با معبود پیدا نکند.

۴ ـ ۲ تقوا

قـرآن کـریم، تقوا را معیار برترى معرفى کرده و کسانى را که از خداپرواى بیشترى دارند گرامى تر مى‌شمارد.(اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِندَاللّهِ اَتْقیکُمْ)(حجرات: ۱۳).
بـر هـمـیـن اسـاس، هـر خـانـواده‌اى کـه در رعـایـت تـقـواى الهـى پیشتازتر باشد از لحاظ الگـویى، برتر شمرده مى‌شود. در خانواده برتر زن و شوهر متقى و خداترس هستند. حد ومرزهاى الهى را مراعات مى‌کنند.
اسـلام در تـشـکـیل خانواده بر این ویژگى تاکید کرده است و مردى را شایسته همسرى مى‌دانـد کـه پـارسـا باشد و از گناهانى مانند زنا، شرابخوارى و گناهان علنى دورى کند. شخصى درباره ازدواج دخترش با امام حسن مجتبى(علیه السلام) مشورت کرد حضرت فرمود:
دخـتـرت را به ازدواج مردى باتقوا درآور؛ چرا که او اگر دخترت را دوست بدارد، احترامش مى‌گذارد و اگر به او علاقه نداشته باشد به او ستم

۵ ـ ۲ صبر و شکر

در خانواده برتر، هیچ کدام از زن و شوهر در برابر سختیهاى زندگى جزع و بى‌تابى نـمى‌کنند. آنها ناملایمات زندگى را هدیه‌هاى خدا بر خویش مى‌شمارند، در وقت دارایى خدا را سپاس مى‌گویند و هنگام ندارى و فقر صبورى مى‌کنند.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید:
روزى رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بـه منزل دخترش فاطمه(علیها السلام) آمد، او را دید که روى زمین نشسته، بـا دسـتـى فـرزنـدش را در آغوش گرفته، شیر مى‌دهد و با دستى دیگر گندمها را با آسیاب دستى آرد مى‌کند، اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود:
دخـتـرم ! تـلخـیـهـا و مشکلات دنیا را به یاد شیرینى و سعادت بهشت برخود گوارا ساز! حضرت فاطمه(علیها السلام) در جواب پدر، مراتب سپاس خود را اینگونه اعلام کرد:
فـاطـمـه زهـرا(علیها السلام) تـمام مشکلات زندگى مشترک را به جان خریده و به آن راضى بود و هیچ وقت زبان به گله و شکایت نگشود. او به این که خداوند سبحان نعمتهاى فراوانى به او ارزانـى داشـته، شوهرى همچون امام على(علیه السلام) نصیبش کرده، فرزندانى همچون حسنین و زینبین به او داده است خدا را شکر مى‌کرد.

۳- ویژگی‌هاى رفتارى

خـانـواده بـرتر در منظر اسلام از لحاظ ویژگیهاى رفتارى ارکان آن برجستگیهایى دارد که برخى از آنها عبارت است از:

۱ـ۳- مدیریت ایده‌آل

زن و شوهر در خانواده برتر به جهت برخوردارى از سه ویژگى دانش، مهارت و اخلاق، خـانـه و خـانـواده را بـه بـهترین شکل ممکن اداره مى‌کنند. در چنین خانواده‌اى، مرد مدیرى لایـق و کـاردان، پـرتـلاش، قـاطـع و جـدى درکـار اسـت. او هـزیـنـه زندگى را از طریق حـلال تـامـیـن مـى‌کـنـد. همسردارى او ایده آل است. مدیریت او بر مبناى تحکم و زورگویى نیست. حامى خانواده است و در ارشاد و هدایت و حمایت اعضاى خانواده سنگ تمام مى‌گذارد و آنـان را بـه سـوى مـعـنـویـات و سـعـادتـشـان سـوق مى‌دهد. چنان که قرآن کریم درباره اسماعیل صادق الوعد مى‌فرماید:
وَ کانَ یَاءمُرُ اَهْلَهُ بِالصّلوهِ وَ الزَّکوه…(نحل: ۹۰).
زن نیز در ایفاى سه وظیفه اصلى(شوهر دارى)،(خانه دارى) و (نقش مادرى) اسوه است. او در هر سه حوزه همچون شویش از دانش، مهارت و اخلاق برخوردار است.
بـى‌تـردید از جمله آسیبهاى جدى در بسیارى از خانواده‌ها این است که زن و شوهر قدرت مـدیریت ندارند و یا در مدیریت خانه و خانواده عاجزند. بنیان چنین خانواده هایى سست است و احـتـمـال نـزاع و کـشمکش و تزلزل در آن فراوان است. در این خانواده‌ها یا زن قربانى سوء مدیریت مرد قرار دارد و یا مرد از ناحیه سوء مدیریت زن در خانه آسیب جدى مى‌بیند و یا فرزندان قربانى سوء مدیریت زن و شوهراند.

۲ـ۳- مناسبات در روابط اسلامى

در خـانـواده بـرتـر، بـهـتـریـن نـوع مـنـاسـبات و روابط وجود دارد. برخى از ویژگیهاى رفتارى زن و شوهر در خانواده برتر عبارت است از:
یـک. احـتـرام متقابل: در خانواده برتر زن و شوهر شخصیت یکدیگر را گرامى مى‌دارند، در ایـن خـانـواده به زن به عنوان رکنى از خانواده بالاترین احترام نثارش مى‌شود و مرد نیز به عنوان رکن دیگر از برترین جایگاه شخصیتى برخوردار است.
در آموزه‌هاى اسلامى سفارش شده است؛ هرکس زنى را به همسرى مى‌گیرد، باید گرامى‌اش بـدارد و او را با اذیت و آزار و ستمگری‌هایش خرد نکند و شخصیت و کرامت انسانى او را ضـایـع نـسـازد. او باید محترم باشد و در خانه دلبرى کند و مایه اذیت و آزار زبانى و مـانـنـد آن قـرار نـمـى‌دهد و در هر حال از او اطاعت مى‌کند بسیار سعادتمند شمرده شده است.(سـَعیدَهٌ سَعیدَهٌ امرَاَهٌ تُکرِمُ زَوجها وَلا تُوذِیهِ وَ تُطیعُهُ فِى جَمیعِ احواله؛ گـاه در اثر جهالت و یا غفلت در حضور فرزندان، یکدیگر را مورد تحقیر و اهانت قرار مى‌دهند و هیبت و مهابت لازم را براى تربیت فرزندان از دست مى‌دهند.
دو. خـوش اخـلاقـى: در خـانـواده بـرتـر، زن و شـوهـر، بهترین مراتب خوش اخلاقى را به یـکـدیـگر نثار مى‌کنند. آغوش گرم محبت آنها براى یکدیگر باز است. با رویى گشاده و لبى خندان یکدیگر را ملاقات مى‌کنند. پاکیزه سخن مى‌گویند و هرگز یکدیگر را مورد آزار و زبانى واهانت قرار نمى‌دهند.
مرد، از بهترین مردان در ابراز محبت و لطف و خوش اخلاقى نسبت به همسر شمرده مى‌شود. چـنـانـکـه رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در خـانـواده بـرتر آنچنان متخلق به اخلاق الهى است که اقوام و خـویـشـان، همسایگان، دوستان و آشنایان و مجموعه‌هاى ایمانى از خوش اخلاقى و لطف و صفاى آنان بهره مند مى‌شوند و آنها را الگو قرار مى‌دهند.
سـه. رعـایـت حـقـوق یکدیگر: در خانواده برتر، نه مرد زبان به شکایت مى‌گشاید و از همسرش در پایمال کردن حقوق خویش و انجام وظیفه نکردن او گله مى‌کند و نه زن.
آنـها به وظایف خویش به خوبى آشنا و به آن پایبند، هستند. زن و شوهر در چنین خانواده‌اى، بـه تـقـسـیـم کـارى کـه رسـول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در زندگى مشترک على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) صـورت داد، کـمـال رضـایـت را دارنـد و هـر کدام انجام وظیفه کردن در محدوده تعیین شده را براى خود کارى مقدس، در ردیف جهاد در راه خدا مى‌شمارند.
رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کـارها را میان على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) تقسیم کرد و حدود وظایف هرکدام را مـشـخـص نمود و فرمود: کارهاى خانه را فاطمه(علیها السلام) انجام دهد و کارهاى بیرونى بر عهده عـلى(علیه السلام) بـاشـد. فـاطـمـه(علیها السلام) مـى‌گـویـد: خـدا مـى‌دانـد کـه مـن چـقـدر از ایـن مـطـلب خـوشـحـال شـدم کـه کـارهـاى بـیـرون خانه بر عهده من مى‌دانست و همواره به تمام وظایف هـمـسـرى خـود عـمـل مى‌کرد، از پاکیزگى و ساده پوشى، آرایش و عطر زدن گرفته تا کـارهـاى مـنزل و آرد کردن و نان پختن و تا قناعت به یک زندگى ساده و بى‌آلایش دلارام شوهر و مایه آرامش خاطر او بودن و ایثار مال و جان خود براى همسر.
حـضـرت عـلى(علیه السلام) مـى‌فرماید: به خدا سوگند هرگز فاطمه را به خشم نیاوردم و او را بر کارى مجبور نساختم تا به دیدار خداى بزرگ شتافت. او نیز هرگز مرا ناراحت نکرد و فرمانم را زیرپا نگذاشت، فاطمه(علیها السلام) دل‌آرام من بود.

چهار. حریم دارى و عـفاف: زن و شوهر در خانواده برتر، به شدت به موازین شرعى پایبند هستند و بـه مـسـائل مـحـرم و نامحرم، حفظ ناموس، عفت و پاکدامنى و عدم اختلاط با نامحرمان فوق العـاده اهـمـیـت مى‌دهند. مرد در چنین خانواده‌اى عفیف است و چشم خویش از ناموس دیگران فرو مـى‌پـوشـد و خـواسـتـه‌هـاى غـریـزى خـود را در مـحـدوده‌اى کـه خـداونـد بـرایـش حـلال کـرده، منحصر مى‌سازد. زن نیز خود را براى شوهرش ارزانى مى‌کند و در غیاب او از خـویـشـتـن چـون درّى در صـدف پاسدارى مى‌دهد و از نامحرمان حفظ مى‌کند. دیدگاه زن اسـوه در خـانـواده بـرتـر، ایـن اسـت که در غیرضرورت، بهترین چیز براى او این است که(خـَیـرٌ)؛ خـانـواده‌اى که به این ویژگى پایبند نیست و به محرم و نامحرم و حفظ حجاب و عفاف اهمیت نمى‌دهد، آفت زده است. بسیارى از نابسامانیهاى اجتماعى از همین ناحیه صورت مـى‌گـیـرد کـه زن و مرد حریم خود را نمى‌شناسند و به موازین شرع مقدس بى‌اعتنایى نشان مى‌دهند وگرنه هرگز اسلام با حضور زن در صحنه اجتماع مخالف نیست. اسلام با بى‌حجابى، بى‌عفتى، اختلاط زن و مرد مخالف است.
پـنـج. تـحـمـل یـکـدیـگر: در خانواده برتر، زن و شوهر ایمان خود را در پرتو صبر و تـحـمل بر شداید و گرفتاریها، فقر و تنگدستى و دیگر سختیها و همچنین شکرگزارى از خداوند در برابر نعمتهاى او کامل مى‌کنند و این سخن پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را شعار صبر و نیمه‌اى دیگر در سپاسگزارى.
در آمـوزه‌هـاى اسلامى براى مردى که در برابر کژیهاى اخلاقى همسرش صبورى کرده، بـراى خـدا تـحـملش مى‌کند پاداش ‍ شاکران در نظر گرفته شده است(مَنْ صَبَرَ عَلى خُلْقِ امرَاَهٍ سَیّئهِ الْخُلقِ وَ احْتَسَبَ فى ذَلِکَ الاَجْرَ اَعْطاهُ اللّهُ ثَوَابَ الشّاکِرینَ فِى الآحره؛ زنى هم که بر بداخلاقى شوهرش صبر مى‌کند پاداشى همچون آسیه به او داده مى‌شود: (مَن صـَبـَرَتْ عـَلى سـُوءِ خـُلق زَوجِهَا…،

شش. همکارى دو جانبه: از دیگر ویژگیهاى رفتارى خـانـواده بـرتـر، هـمـکـارى شایسته زن و شوهر با یکدیگر در زندگى است. آن دو، بنده خـدایـنـد و خـود را در بـرابـر او مسئول مى‌دانند و تمام تلاششان در زندگى این است که رضـایـت خـدا را جـلب کـنـنـد. از ایـن رو، زنـدگـى زنـاشـویى خللى بر بندگى آنان در برابر خدا ایجاد نمى‌کند. چنان که در زندگى حضرت على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) قضیه این گونه بود. روزى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از على(علیه السلام) پرسید: همسرت را چگونه یافتى؟ گفت: خـوب یـاورى بـراى اطـاعـت. بـهترین نوع همکارى، این است که زن از لحاظ معنوى و روحى، شوهرش را تدارک کند و او را براى حضور در اجتماع تقویت نماید و مرد نیز او را در مسیر بـنـدگـى خـدا، دسـتـگـیـرى کـنـد. از او مـراقـبت و محافظت نماید و خویشتن را در برابر او مسئول بداند.

۳ ـ ۳- شیوه زندگى

خانواده برتر در زندگى داراى سبک و شیوه‌اى ممتاز از دیگران است. زن و شوهر در چنین خـانـواده‌اى اهـل کـار و تلاش‌اند و براى آبادانى دنیا از هیچ کوششى دریغ نمى‌ورزند، ولى تمام جهت گیرى‌هاى زندگى آنان به سمت و سوى زهد و ساده زیستى است؛ روشى زاهـدانـه فـقیرانه دارند و از دنیا به قدر کفاف و نیاز برداشت مى‌کنند. در زندگى آنها اثرى ز اسراف و ریخت و پاش دیده نمى‌شود.
خـانـواده بـرتر در شیوه زندگى خود حد و اندازه را نگه مى‌دارند، نعمتهاى الهى را بى‌حـسـاب و کـتـاب مـصرف نمى‌کنند و آنها را ضایع نمى‌سازند. در زندگى آنها اثرى از تجملات و تشریفات وجود ندارد. آنها کرامت انسانى خود را ارزشمندتر از آن مى‌دانند که اسـیـر زرق و بـرق و تـجملات دنیا شوند. نه اینکه نتوانند از امکانات دنیوى برخوردار باشند، بکله دارایى و نادارى هیچ تغییرى در شیوه زندگى آنها ندارد. سخن امیرمومنان(علیه السلام) در این باره چنین است که مى‌فرماید:
اگـر بـخـواهـم غـذاى خـویش را از عسل مصفى و مغز گندم و لباسم را از ابریشم و حریر قـرار دهـم، قـدرت دارم، ولى هـیهات که نفس بر من پیروز سلمان فارسى روزى فاطمه زهـرا(علیها السلام) را بـا چادرى پاره و پروصله از لیف خرما دید که به دیدار پدر بزرگوارش مـى‌رفـت، تـعـجب کرد و از شدت ناراحتى گریست و عرض کرد: دختران کسرا و قیصر در حریرند و دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چادرى ساده و پشمینه با دوازده وصله بر سر دارد؟!
وقـتـى فـاطـمـه(علیها السلام) بـه خـدمـت پـدر رسـیـد، شـگـفـتـى سـلمـان را مـطـرح کـرد. رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به سلمان فرمود: یا سلمانُ! اِنَّ ابنَتى در خانواده برتر چیزى جز خدا زن و شـوهـر را راضـى نمى‌کند. از این رو، تمام جهت گیریهاى زندگى آنها براى جلب رضـایـت خـداوند است و گزینش شیوه زاهدانه در زندگى نیز به همین منظور است. از این رو، در روایتى دیگر خود حضرت فاطمه(علیها السلام) اینگونه پاسخ سلمان را مى‌دهد.

۴ـ۳- تربیت نسل صالح

فـرزنـدان خـانـواده بـرتـر نـمـونـه کـامـلى از تـربیت شدگان مکتبى اند. بهترین شیوه تـربـیـتـى را در خـانواده برتر مى‌توان سراغ گرفت. فرزندان در چنین خانواده‌اى از اوان کـودکـى تـربـیت دینى و اخلاقى مى‌شوند. راه و رسم خوب زیستن را مى‌آموزند. با شـخـصـیـت و عزتمند بار مى‌آیند و انسانى صالح مى‌شوند و قدم به عرصه اجتماع مى‌گذارند و منشا آثار و برکات فراوان مى‌شوند.
تـربـیـت دو رکن دارد: نخست عشق و عاطفه و دیگرى علم و آگاهى؛ و زن و شوهر در خانواده بـرتـر از هـر دو رکـن برخوردارند؛ آنها از جهت عشق و محبت به فرزند و علاقه مندى به سرنوشت او ثروتمند هستند و از لحاظ علم و دانش از بالاترین اطلاعات برخوردارند. مى‌دانـنـد کـه کـودک از نـظـر روانى چه خواسته هایى دارد و چگونه باید به خواسته هایش پـاسـخ داد. مـى‌دانند چگونه باید به کودک ابراز محبت کرد و چه مقدار باید به او محبت شـود کـه لوس بـار نـیـایـد. کـودک در خـانـواده برتر مورد تکریم قرار مى‌گیرد و با شـخـصـیـت بـار مـى‌آیـد. بـه سـوالات او بـه صـورت مـنـطـقـى، مـسـتـدل و مـتـنـاسب با میزان درک و فهم او پاسخ داده مى‌شود. او در چنین خانواده‌اى شجاع بار مى‌آید، چرا که زن و شوهر هرگز کودکشان را از موهومات نمى‌ترسانند.

نتیجه گیرى

از مجموع آنچه گذشت نتیجه گرفته مى‌شود که:
۱- خـانـواده، کـوچـک تـریـن واحـد اجـتـمـاعـى اسـت و سلول اولیه آن را زن و شوهر تشکیل مى‌دهند.
۲- خانواده‌اى که با استانداردهاى اسلامى انطباق دارد، خانواده برتر است.
۳- ملاک برترى خانواده، برخوردارى از فضیلتها و ارزشهاى اسلامى است.
۴- قرآن کریم منبعى براى شناسایى خانواده برتر و ویژگیهاى آن است.
۵- خانواده حضرت ابراهیم، حضرت مریم، حضرت موسى، حضرت شعیب و حضرت یحیى چند نمونه از خانواده‌هاى برتر قرآنى است.
۶- اسلام، اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را برترین خانواده مى‌شمارد و همگان را به الگوگیرى از آن دعوت مى‌کند.
۷- ویـژگـیـهاى خانواده برتر را در سه محور اصالت خانوادگى، ویژگیهاى نفسانى ارکان آن و ویژگیهاى رفتارى آنها مى‌توان خلاصه کرد.
است.
۹- بـرخـى از ویـژگـیـهـاى رفـتـارى خـانـواده بـرتـر عـبـارت اسـت از مـدیـریـت ایـده آل خانواده، مناسبات و روابط اسلامى زن و شوهر با یکدیگر، شیوه زندگى فقیرانه و زاهدانه و تربیت نسل صالح.

 منبع: پایگاه طوبی؛ نعمت اللّه یوسفیان

دوران جوانى

على تبریزى

نویسنده، در این مقاله سعى کرده است با روشى جدید، خوانندگان را با خود همراه کرده، با مشارکت یکدیگر به هدفى خاص برساند. وى بعد از طرح داستان مورد نظر، سؤالات دقیقى را استخراج کرده و با بیان نکات برجسته‌اى خواسته خود خواننده جواب سؤالات را بیابد، گرچه براى اطمینان پاسخ‌ها را در آخر آورده است به نظر ما این روش، روشى بسیار مفید و سازنده در فهم قرآن است.

براى یک جوان که به سن بلوغ می‌رسد، نیازهاى متعددى مطرح می‌گردد که مهمترین آنان عبارتند از: کار و شغل آبرومند، مسکن راحت، همسر همراه و بالاخره اگر اهل فکر، فرهنگ، اندیشه و عقیده باشد، محیط سالم و سازنده براى ادامه تحصیلات، رشد، تعالى شخصیت و اخلاق انسانی.

موسى(علیه السلام) نیز که جوانى نوبر آمده بود، همچون بقیه جوانان همین نیازها را داشت و خداوند به دلیل جسم، جان و برخوردارى از ایمان، اخلاص، تقوا و احسان، به نیکوترین وجهى نیازهاى مادى و معنوى او را بر آورده ساخت. آیات ذیل این تجربه را براى همه جوانان تبیین مى نماید تا درس عبرتى براى همگان باشد. ابتدا به متن آیات توجه می‌کنیم، سپس به سؤالات مطرح شده پاسخ می‌گوییم و در انتها به پیامهاى این داستان گوش دل می‌سپاریم.

موسى(علیه السلام) پس از فرار از سرزمین فرعون مصر و طى مسافتى طولانى در کوه و دشت، سرانجام به دنبال چند روز راهپیمایی، در آستانه شهر «مدین»، به سر چشمه آب آن شهر رسید. در آنجا گروهى چوپانان را یافت که چارپایان خود را سیراب می‌کردند، علاوه بر آنان دو زن را دید که به جاى آب دادن به گوسفندان، دائماً آنان را از پراکنده شدن و دور گشتن باز می‌دارند. موسى(علیه السلام) با تعجب از این عمل، از آنان پرسید:

« منظور شما از این کار چیست؟» گفتند:

«تا همه چوپانها کارشان تمام نشود و نروند ما گوسفندان خود را آب نمی‌دهیم (چرا که زورمان به آنان نمی‌رسد) پدرمان نیز پیرمردى فرتوت است».

موسى(علیه السلام) وقتى مشکل آنان را دریافت گوسفندانشان را سیراب کرد و (به جاى آنکه بایستد و انتظار تشکر و پاداشى داشته باشد.) براى رفع خستگى و استراحت از گرماى روز، به سایه درختى پناه برد و گفت: «پرودگارا! من به هر خیرى که تو نازل کنى سخت نیازمندم».

پس از مدتى یکى از آن دو دختر که به حالت شرم و آزرم گام بر می‌داشت آمد و گفت:«پدرم تو را دعوت کرده تا مزد سیراب کردن گوسفندانمان را به تو بپردازد.» حضرت موسى که دعاى نیاز و نجات خود را با این دعوت اجابت شده می‌یافت، بی‌درنگ درخواست دختر را پذیرفت و همراه او نزد پدرش(حضرت شعیب) رفت و سرگذشت خود و ماجراهایى را که بر او رفته بود، تماماً براى او شرح داد، حضرت شعیب نیز پس از استماع حوادث، او را دلدارى و قوت قلب داده، گفت:« نترس که از شر ستمگران رها گشته‌ای».

در این موقع یکى از دو (دختر) گفت:« پدرم! او را استخدام کن که بهترین کسى است که می‌توانى استخدام کنی، هم قوى است، هم امین».

پدر که از این پیشنهاد تمایل دخترش را به فراست دریافت کرده بود، سخن کوتاه کرده، به موسی(علیه السلام) گفت: «من می‌خواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو در‌آورم، مشروط به این که هشت سال براى من کار کنی، البته اگر آن را تا ده سال افزایش دهى به اختیار خودت است(محبتى کرده‌ای). من نمی‌خواهم بار سنگینى بر دوش تو بگذارم و اگر خدا بخواهد مرا از صالحان خواهى یافت».

موسی(علیه السلام) با پذیرش این پیشنهاد و رضایت کامل گفت:« این قراردادى میان من و تو باشد که هر یک از دو سرآمد را خواستم انجام دهم، بر من ستمى نباشد و خدا بر آنچه می‌گوییم وکیل خواهد بود».(کار خود را به او می‌سپاریم). با ترجمه آزاد آیات ۲۳ تا ۲۸ سوره قصص.

سؤالات

۱ ـ انگیزه موسى(علیه السلام) براى آب دادن به گوسفندان دختران چه بود و چرا چوپانان از این کار دریغ داشتند؟

۲ ـ چه کسى از حقوق ضعفاى جامعه(زنان و سالخوردگان) باید دفاع کند؟

۳ ـ آیا موسى(علیه السلام) انتظار تشکر و تقدیرى از ناحیه دختران داشت و از آنان مزدى طلب کرد؟

۴ ـ وقتى موسى(علیه السلام) براى خدمت خود اجرى نخواسته بود، چرا حضرت شعیب(علیه السلام) می‌خواست به او اجرت بدهد؟

۵ ـ راه رفتن دختر به حالت حیا وشرم حکایت از چه حکمتى می‌کند؟

۶  ـ موسى(علیه السلام) با چه اطمینانى جریاناتى را که افشاى آن براى او خطرناک بود به شعیب(علیه السلام) نزد دخترانش گفت؟

۷ ـ از کجا می‌توان دریافت که پدر دختران، همان حضرت شعیب(علیه السلام) بوده است؟

۸ ـ دو شرط مهم استخدام و عهده‌دار شدن مسؤلیت‌ها کدام است؟

۹ ـ متعهدین غیرمتخصص(پاکان غیر مدیر) ضرر بیشترى می‌زنند، یا غیرمتعهدین متخصص(مدیران ناصالح).

۱۰ ـ آیا می‌دانید حضرت یوسف براى عهده‌دار شدن امور اقتصادى مصر، روى کدامیک از تواناییهاى خود تکیه کرده بود؟

۱۱ـ چگونه حضرت شعیب(علیه السلام) قبل از پرسش از دختران خود، پیشنهاد همسرى یکى از آنان را به موسى(علیه السلام) می‌دهد؟

۱۲ـ فلسفه قرار دادن کار به عنوان مهریه به جاى پول چیست؟

۱۳ـ چه نیازى به قرار دادن سرآمد هشت یا ده سال وجود داشت و چرا آن را به توافق و تفاهم آینده موکول نکرده است؟

۱۴ ـ چرا در پایان قرار داد به جاى تکیه بر شهادت خداوند بر وکالت او تأکید شده است؟

نکات قابل توجه

۱ـ عدالت‌طلبى و حمایت از مظلومان در هر شرایطی، حتّى در حالت خستگی، گرسنگی، در بدرى و محرومیت هم ممکن است.

۲ـ انجام هر کار خیرى که خالصانه و خدا جویانه باشد، آثار و برکات بى شمارى دارد. موسى با آب دادن گوسفندان دیگران، از غربت و تنهایى و بی‌پناهى و گرسنگى به خانه یک پیامبر راه یافت، همسر و هم پیمان یافت و ده سال در مکتب آن پیر طریقت راه و رسم رهبرى آموخت.

۳ ـ مردان خدا خدمت هیچکس را بدون اجرت نمی‌گذارند، حتى اگر خدمت کننده مزدى طلب نکرده باشد.

۴ ـ موسى(علیه السلام) در هر شرایطى به یاد خداوند بود.

۱ ـ ۴ ـ هنگامى که مرد قبطى را به غیر عمد کشت، گفت: «پروردگارا! من به خودم ستم کردم مرا ببخشای».

۲ ـ ۴ ـ هنگام فرار از سرزمین مصر دعا کرد: « خدایا! مرا از شر ستمکاران رهایى بخش».

۳ ـ ۴ ـ در بلاتکلیفى فرار از مصر و نا آشنایى به سرزمین‌هاى مجاور گفت: «امیدوارم پروردگارم مرا به راهى مناسب راهنمایى کند».

۴ ـ ۴ ـ پس از سیراب کردن گوسفندان شعیب، هنگامیکه در سایه درخت آرمیده بود، گفت: «پروردگارا! من به هر خیرى که تو نازل کنى سخت نیازمندم».

۵  ـ ۴ ـ پس از عقد قرار داد همکارى با شعیب گفت: «خدا بر آنچه می‌گوییم کفیل است».

۵  ـ خداوند نیز دعاهاى او را به خوبى و به شرح زیر اجابت فرمود.

۱ـ ۵ ـ او را به خاطر قتل غیر عمد بخشاید.

۲ ـ ۵ ـ او را از شر فوعونیان نجات بخشید.

۳ ـ ۵ ـ او را از بلاتکلیفى در انتخاب راه، با فرار به سرزمین «مدین» راهنمایى نمود.

۴ ـ ۵ ـ به خاطر خدمتى کوچک در آب دادن گوسفندان، او را از همه جهت و براى همه نیازها در خانه پیامبر خود پناه داد.

۵ ـ ۵ ـ به او توفیق داد تعهدات خود را به خوبى در برابر حضرت شعیب(علیه السلام) انجام دهد.

پاسخ به سؤالات

بهتر است قبل از مطالعه این پاسخ، ابتدا خودتان در جواب سؤالات مطرح شده، اندیشه و تعمق کافى کرده باشید و پس از پرسش از خواهر، برادر، پدر و مادر یا دوستان، در صورت به نتیجه نرسیدن یا به خاطر حصول اطمینان و اطلاع از نظر دیگران به آن مراجعه نمایید.

۱ـ موسى(علیه السلام) همچون چوپانان خودخواه و بی‌تفاوت نسبت به ناتوانان و محرومان نبود، بنا براین با همان روحیه و اخلاقى که در مصر به حمایت شخص مظلومى برخاسته بود، اینجا نیز به حمایت آن دو دختر ناتوان شتافت. نکته قابل توجه در این است که موسى(علیه السلام) با وجود خستگی، گرسنگی، آوارگی، بی‌پناهى و در شرایطى که خود به سختى نیاز به حمایت و دستگیرى دیگران داشت، به داد مظلومان رسید در حالى که چوپانان از موضع آسودگى و قدرت، بی‌اعتناى به ضعیفان بودند.

۲ ـ در این داستان دو قشر آسیب‌پذیر را از نظر حقوق اجتماعى مطرح کرده است؛ اولى «زنان »، دومى «سالمندان». دختران حضرت شعیب(علیه السلام) وابسته به قشر نخست و خودش که پیرمردى فرتوت(شیخ کبیر) بود از دسته دوم محسوب می‌گردید. وظیفه دفاع از حقوق ضعیفان بر همه توانمندان جامعه است، امّا تنها کسانى که بر خودخواهى و نفس پرستى مسلط شده و خدا پرستى و تربیت نفس را پیشه کرده‌اند بر این کار همّت می‌کنند.

۳  ـ موسى(علیه السلام) که انگیزه‌اى جز خدمت به بندگان خدا نداشت، طبیعتاً توقفى هم براى شنیدن تشکر و تقدیر یا تعریف و تمجید از خود نکرد و پس از آب دادن گوسفندان براى استراحت به سایه درخت پناه برد.

۴- آدمیت، اخلاق و ارزشهاى ایمانى حکم می‌کند که فضیلت را فراموش نکنیم و خدمت او را اگر نتوانستیم بهتر و کاملتر، حداقل به همان میزان، با احسانى متقابل جبران کنیم.

۵ ـ «حیا» حالتى از نفس آدمى است که میل به خویشتن دارى و عفت و عصمت از خود را نشان می‌دهد و از بی‌بندوبارى و گسستن مرزهاى اخلاق و حدود حلال و حرام الهى شرم می‌کنند. به فرموده امیر‌المؤمنین: «هیچ ایمانى همچون حیا و صبر نیست». دختر شعیب(علیه السلام) به گونه‌اى گام برمی‌داشت که نشان می‌داد، نمی‌خواهد خودنمایى و جلوه آرایى کند.

۶ ـ وقتى بر مراتب ایمان و مقام پیامبرى او آگاهى یافت احساس امنیت و اطمینان کرد و سفره دل خود را گشود، علاوه بر آن، روزگار دولتها به داخل خانواده‌ها هنوز نفوذ امنیتى نکرده بودند و سلطه سیاسى گسترده نداشتند.

۷ ـ البته در آیات مورد نظر، نام پدر دختران ذکر نشده است، امّا از آنجایى که قرآن از پیامبرى که بر شهر «مدین» مبعوث بوده، چندین بار به نام «شعیب» یاد کرده، علاوه بر آن، از نظر ترتیب و توالی، رسالت حضرت موسی(علیه السلام) در قرآن بعد از رسالت حضرت شعیب(علیه السلام) قرار گرفته است. گفته شده پدر دختران همین پیامبر بوده است، هر چند در تورات شخص دیگرى ذکر شده است.

۸ـ اول قدرت و توانایى جسمى یا تخصصى و تجربى براى انجام کار دوم ارزش‌هاى انسانى و اخلاق که ایمنى و اعتماد را در سپردن کار و مسؤولیت به دیگرى تضمین می‌نماید.

۹ـ به نظر می‌رسد اولی، چرا که اگر کسى به راستى مؤمن و متعهد باشد، مسؤولیتى را که بر آن شایستگى و تخصص ندارد، قبول نمی‌کند و اگر بکند، نشان می‌دهد تعهد هم ندارد.

۱۰ـ بر دو خصلت «حفیظ و علیم».(آیه ۵۵ سوره یوسف: و اجعلنى على خزائن الارض انى حفیظ علیم) منظور از حفیظ، توانایى و نگهدارى سرمایه‌هاى اقتصادى مملکت و جلوگیرى از هرز رفتن و ضایع شدن و منظور از «علیم» دانش و تخصص انجام این کار می‌باشد.

۱۱ـ حضرت شعیب(علیه السلام) همین که یکى از دخترانش پیشنهاد استخدام موسى(علیه السلام) را با ستایش از قوت و امانت او می‌دهد، به فراست در می‌یابد که او راپسندیده است، در ضمن از آنجایى که سبک قرآن ذکر جزئیات نیست، ممکن است از خود دختر هم تمایلش را جویا شده باشد، علاوه بر آن، همین که می‌گوید« یکى از دخترانم را …» مطلب را مشروط و معلق می‌گذارد تا هم نظر طرفین را جویا شده باشد و هم حریم اخلاق را حفظ کرده باشد.

۱۲ـ موسى(علیه السلام) سرمایه و ثروتى براى مهریه و خرج ازدواج نداشت، امّا کار و نیروى جوانى او سرمایه بالقوّه به شمار می‌رفت که می‌توانست به تدریج پرداخت نماید. همان طور که امروزه در کشورهاى با نظام پیشرفته اجتماعی، به جوانان وام بلند مدت تا پایان عمر براى تهیه مسکن و اتومبیل و لوازم زندگى می‌دهند و با تضمین بانکى به تدریج با بهره‌اى مناسب آن را دریافت می‌نمایند.

۱۳ـ این خود درس بزرگى است که در قراردادها و توافق‌هاى میان خود، باید به طور دقیق و جدى تعهدات طرفین را تعیین نماییم و از کلى و مبهم گویى و واگذار کردن تعهدات به آینده به اتکاى روابط دوستانه‌اى که داریم، احتراز ورزیم.

۱۴ـ اشاره به «کفیل» بودن خداوند براى ضرورت توکل به او در آینده و امورى است که جریان آن از دست ما خارج بوده و به عوامل مؤثر متعددى که در حیطه اراده الهى است، ارتباط دارد. از آنجایى که موسی(علیه السلام) مطلع و مطمئن از سلامت و توفیق خود در انجام تعهداتش نبود، به خدا توکل می‌کند.

منبع: مجله بشارت؛ نشریه قرآنى ویژه جوانان