حضرت معصومه

نوشته‌ها

محمدباقر محسنی ملایری (ره)

عالم دینى. تولد: ۱۳۲۴ ق.، نجف اشرف. درگذشت: ۲۲ مهر ۱۳۷۴، تهران. آیت‏الله محمدباقر محسنى ملایرى پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح حوزه نزد اساتیدى همچون آیت‏الله خراسانى، حاج شیخ حسن قرسى، آیت‏الله آقازاده خراسانى، ابوالقاسم قمى، میرزا مهدى اصفهانى و حاج آقا بزرگ حکیم الهى در حکمت و فلسفه تلمذ نمود. با تأسیس حوزه‏ى علمیه‏ى قم، به این شهر هجرت کرد و در محضر آیات عظام حائرى یزدى و بروجردى به تحصیل پرداخت و به درجه‏ى اجتهاد نایل آمد. وى داراى چهارده اجازه‏ى اجتهاد از مراجع مسلم از جمله آیت‏الله اصفهانى بود. آیت‏الله محسنى ملایرى در رسیدگى به امور مردم اهتمام داشت و احداث حوزه علمیه باقریه، حسینیه و کتابخانه‏اى در ملایر از اموال شخصى خود و تعیین موقوفات براى آن را مى‏توان از خدمات اجتماعى وى دانست. از آثار قلمى ایشان گذشته از تقریر و تلخیص مطالب مستفاد از اساتید، رساله‏اى به نام تطبیق الادیان را مى‏توان نام برد. آیت‏الله محمدباقر محسنى ملایرى در سن نود و دو سالگى پس از یک دوره بیمارى و بر اثر سکته قلبى در بیمارستان ساسان درگذشت. محمدباقر محسنى فرزند مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم از علماء مبرز و بنام معاصر است در ملایر. وى در حدود ۱۳۲۴ قمرى در نجف اشرف متولد شده و در خدمت والدش که از اعاظم و اجلاء حوزه درس مرحوم آیت‏اللَّه آخوند خراسانى بوده است به ایران آمده و در ملایر اقامت نموده و دروس مقدماتى و سطوح را از محضر آن مرحوم و سایر اعلام مانند مرحوم آمیرزا هدایت‏اللَّه مشهور به (آقانجفى) استفاده نموده سپس براى تکمیل تحصیل به ارض مقدسه خراسان مشرف و از محضر اساتید بزرگ مانند مرحوم آقا شیخ حسن برسى و مرحوم آیت‏اللَّه حاج میرزا محمد آقازاده کفائى و مرحوم آیت‏اللَّه قمى و عالم ربانى مرحوم آیت‏اللَّه آقامیرزا مهدى اصفهانى (در فقه و اصول) و نیز حکیم المتاله آقابزرگ حکیم (در حکمت و فلسفه) استفاده نموده و در خلال آن تدریس سطوح داشته و پس از آن به قم آمده و برهه‏اى از زمان را از محضر مرحوم آیت العظمى حایرى و مرحوم آیت‏اللَّه آقا شیخ ابوالقاسم قمى استفاده نموده و هم در این اواخر چندى از محضر آیت العظمى بروجردى مستفیض و تا حال تحریر در ملایر به انجام وظائف دینى از اقامه جماعت و تدریس و غیره اشتغال دارد. آثار علمى و خدمات اجتماعى معظم‏له از این قرار است ۱- تقریرات و تلخیص مطالب مستفاده از اساتیدشان ۲- تطبیق‏الادیان. و اما آثار خالده و باقیات‏الصالحات ایشان به قرار ذیل است. ۱- احداث بناء مدرسه باقریه ملایر که به نام چهارده معصوم (ع) داراى چهارده اطاق و مدرس و کتابخانه از مال شخصى خودش. ۲- بناء مسجد در جنب همان مدرسه بنام مسجد سجاد که اکنون مفروش و معمور مى‏باشد. ۳- ساختمان عمارتى با کتابخانه در جنب مدرسه و مسجد مزبور براى استفاده عموم و مدرس مدرسه و امام مسجد مزبور که دائما در آن ساختمان سکونت داشته باشد به مخارج شخصى. ۴- ساختمان مسجدى بنام صفى بادوازده باب دکان کنار میدان پهلوى ملایر که واقف آن مرحوم حاج اصغر صفى و تولیت آن با ایشانست. ۵- تعمیرات مدرسه و مسجد شیخ‏الملوکى فرزندن مغفور فتحعلى شاه قاجار که بانى و مؤسس مدرسه و مسجد و تکیه و شانزده باب دکان و حمام و سراى بوده و نظارات و تولیت آن با اعلم علماء شهر ملایر معظم‏له مى‏باشد. ۶- احیاء موقوفات مرحوم حاج عیسى‏خان بیگدلى که در تهران نیز موقوفاتى دارد و قریب یکصد و بیست سالست وقف نموده و تولیت آن را با اعلم علماء شهر قرار داده که اکنون دست ایشانست. ۷- احیاء موقوفات دیگر از قبیل موقوفات حاج شیخ محمدعلى افصحى و حاج رئیس‏التجار و حاج عبداللَّه و احداث موسسات خیر در قراء و قصبات از محل موقوفات و آثار و خدمات دیگر ادام اللَّه عمره و توفیقه. نگارنده گوید: جناب آیت‏اللَّه محسنى مضافاً از مراتب علمى و خدمات دینى در موضوع استخاره ید طولائى دارند و از غالب شهرها مردم راجع به حوائج خود کتبا و یا شفاها به ایشان رجوع کرده و طلب استخاره مى‏نمایند.

مهدى مرعشى رفسنجانى (ره)

اشاره:

فقیه معظم حضرت آیت الله حاج سید مهدى مرعشى (قدس سره )یکى از علماى مشهور و بزرگ حوزه علمیه قم به شمار مى رفت که نسب شریفش با ۲۷ واسطه به ابومحمد الحسن المحدث، فرزند حسین الاصغر، فرزند امام زین العابدین(ع) مى رسید.  فقید سعید در سحرگاه جمعه نیمه شعبان ۱۳۳۷ق (۱۲۹۷ش) همراه و توأم با برادرش مرحوم آیت الله حاج سید کاظم مرعشى در نجف اشرف و در بیت علم و فضیلت زاده شد.

خاندان

پدرش مرحوم آیت الله حاج سید محمدرضا مرعشى رفسنجانى (۱۲۹۸ـ۱۳۴۲ق) یکى از فضلا و مدرّسین حوزه نجف و از شاگردان آیات عظام آخوند خراسانى، سید محمد کاظم یزدى و شیخ الشریعه اصفهانى بود و نیایش علامه حاج سید محمدباقر مرعشى هم یکى از شاگردان شیخ انصارى به شمار مى رفت، که پس از نیل به درجه اجتهاد به رفسنجان بازگشت و اکنون مزارش در روستاى على آباد مورد زیارت مردم است.

تحصیلات

معظم له در شش سالگى (۱۳۴۳ق) و پس از وفات پدر بزرگوارش، همراه با مادر مکرمه اش (دخترِ عالم جلیل سید اسدالله طبیب شیرازى ـ برادر میرزاى بزرگ شیرازی) به على آباد رفسنجان آمد و به تحصیل علوم جدیده پرداخت تا آن که در ۱۳۵۳ق به همراه برادرش به حوزه علمیه قم مهاجرت کرد .

اساتید

 مقدمات و ادبیات را نزد آیت الله شیخ جعفر صبورى قمى و مطول و شرح لمعه را نزد آیت الله بهاءالدینى و آیت الله مرعشى نجفى فراگرفت. سپس سطوح عالیه را نزد آیات عظام گلپایگانى (کفایه)، محقق داماد (مکاسب) و شیخ محمدعلى حائرى کرمانى (رسائل و مکاسب)، حاج شیخ مهدى امامى مازندرانى (حکمت و فلسفه)، حاج سید محمدباقر قزوینى (تفسیر قرآن) به خوبى فراگرفت و آماده حضور در دروس خارج فقه و اصول شد.وى این دروس را از سال ۱۳۶۴ق به همراه برادر گرامى اش از محضر آیات عظام آقاى بروجردى، سید محمدتقى خوانسارى، سید صدرالدین صدر، سید محمد حجت کوهکمرى، میر سید على یثربى کاشانى ـ که استفاده فراوانى از درس و بحث این عالم بزرگوار چه در قم و چه در کاشان نمود ـ فراگرفت. معظم له همراه با برادر بزرگوارش در سال ۱۳۷۰ق رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد و هر دو به مصاهرت آیت الله العظمى سید عبدالهادى شیرازى نائل آمدند و به مدت ده سال به درس ایشان (و چند صباحى به درس فقه آیت الله شیخ حسین حلّی) حاضر شد و همزمان به تدریس سطوح عالیه و شرح منظومه پرداخت و پس از چند سال تدریس خارج فقه و اصول را آغاز کرد و شاگردانى را پرورش داد.

مهاجرت به قم

در سال ۱۴۰۰ق (۱۳۵۹ش) به قم آمد و به تألیف و تدریس علوم اهل بیت(ع) اشتغال ورزید. او در این مدت دو دوره کامل اصول و دو دوره مکاسب (محرمه، بیع و خیارات) و قواعد فقهیه را تدریس نمود. از آیت الله حاج سید محمدتقى خوانسارى اجازه اجتهاد و از آیات عظام میرزا عبدالهادى شیرازى، شیخ آقا بزرگ تهرانى و نجفى مرعشى هم اجازه روایت حدیث داشت. در نجف اشرف هر روز به زیارت امیرالمؤمنین(ع) و در قم هر روز به زیارت حرم حضرت معصومه مشرف مى شد و مقیّد به حضور در نماز جماعت اکابر و مشایخ از جمله آیت الله خویى در مسجد خضراء نجف و نماز امام خمینى در مسجد شیخ انصارى و نماز آیت الله اراکى در قم بود، هر روز زیارت عاشورا مى خواند و چندین جزء قرآن را قرائت مى کرد.

تالیفات

۱. توضیح المسائل

۲. مناسک حج

۳. منهاج المتقین

۴. حاشیه عروه الوثقی

۵. شرح کفایه الاصول

۶. تقریرات درس آیت الله حجت (بیع)

۷. تقریرات درس آیت الله بروجردى.

وفات

سرانجام آن فقیه بزرگ پس از عمرى تلاش در راه اعتلاى دین در ۸۹ سالگى در روز جمعه ۱۸ شعبان المعظم ۱۴۲۶ق (۱۳۸۴) بدرود حیات گفت و پیکر پاکش روز یکشنبه (۲۰ شعبان) با حضور هزاران نفر از علما و فضلاى حوزه علمیه تشییع و در مسجد طباطبایى حرم مطهر حضرت معصومه (س)به خاک سپرده شد.

احمد حسینی زنجانی (ره)

اشاره:

آیت الله سید احمد زنجانی در سال ۱۳۰۸ ه . ق در خانواده ای روحانی در شهر زنجان دیده به جهان گشود . تحصیلات مقدماتی و سطح را در زنجان سپری کرد و در سال ۱۳۴۶ ه قم عزیمت نمود و در درس آیت الله العظمی حایری شرکت جست. وی در زنجان و قم به تدریس سطوح عالیه سطح پرداخت و سال ها در مدرسه فیضیه قم نماز جماعت اقامه می کردند. ایشان از دوستان نزدیک امام خمینی و پدر حضرت آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی می باشند . از وی آثار را تا ۲۶ اثر فهرست کرده اند،

تالیفات

ایمان و رجعت

مقدمه تفسیر تبیان

فهرست اعلام

مناسک حج و ….

وفات

وفات حضرت آیت اللّه العظمی سید احمد حسینی زنجانی سرانجام پس از ۸۵ سال عمر با برکت و کوشش در راه نشر فقه جعفری در تاریخ  ۲۹ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۳ه. قمری مطابق با پنجم آبان ماه ۱۳۵۲ ه.شمسی در شهر قم دیده از جهان فرو بست. و حوزه‏ های دینی و مجامع علمی را در سوگ نشاند، پیکر آن مرحوم پس از تشییع با شکوه در جوار ملکوتی حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

میرزا ابوالفضل زاهدى (ره)

اشاره:

چرخ زمان هم چنان در گردش بود، تا این که روز نیمه شعبان سال ۱۳۰۹ه. ق سالروز ولادت حضرت قائم آل محمد فرا رسید. در آن روز مبارک و پرنشاط، پسرى در سرزمین مقدس قم از خاندان علم و فقاهت چشم به جهان گشود، که او را ابوالفضل، هم نام علمدار کربلا حضرت عباس(علیه السلام)نامیدند و بعدها پس از پیمودن مدارج علمى و عملى به  آیت الله آقاى حاج میراز ابوالفضل زاهدى(ره) ، معروف شد. او به راستى پدر ارزش ‏ها و زاهد دوران بود، رفتار و گفتار و چهره ‏اش نشان از زهد و پارسایى داشت که توانست در مرتبه ‏اى ممتاز از علم و عمل قرار بگیرد.

تحصیلات

آیت الله العظمى حاج میرزا ابوالفضل زاهدى از دامن مادرى علویّه، از سلاله سادات رضوى، در کنار پدرى فرزانه، از واعظان و عالمان برجسته قم رشد کرد و برگ شد.
او براى تحصیل علم، نخست طبق معمول آن زمان، به مکتب خانه رفت؛ سپس آماده شد تا به تحصیل دروس حوزوى بپردازد. مقدّمات و سطوح را در محضر درس مرحوم علامه میرزا سید محمد برقعى فرا گرفت.

اساتید

مرحوم میرزا سید محمد برقعى

مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد ارباب

مرحوم آیت الله حاج سید صادق قمى

آیت الله میرزا على اکبر مدرّس یزدى

حضرت آیت الله العظمى حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمى

آیت الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) در سال ۱۳۳۶و ۱۳۳۹ه .ق، دو بار به اراک مسافرت کرد. در حوزه علمیّه اراک که تحت نظر آیت الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى (وفات یافته سال ۱۳۳۵ه. ق) اداره مى ‏شد، دو سال به تدریس و ادامه تحصیل پرداخت. وى در این حوزه، از اصحاب آیت الله حائرى به شمار مى‏ آمد و زمانى که حاج شیخ عبدالکریم(ره) (در سال ۱۳۴۰ه .ق) به قم هجرت و حوزه علمیه را تأسیس کرد، حضرت آیت الله زاهدى در کنار آیات عظام: گلپایگانى، مرعشى نجفى، سید احمد خوانسارى، امام خمینى، حسن فریدو…(قدّس الله اسرارهم) در محضر درس ایشان شرکت کرد و از شاگردان برجسته ایشان شد و بى گمان آیت الله حائرى با بودن چنین افراد برجسته‏ اى در قم، علاقمند شد که جلسه درس خود را به قم انتقال دهد. در حقیقت این علما باعث شدند آیت الله حائرى به قم بیاید و با همّت عالى و همکارى یاران باصفایش، حوزه علمیه قم را نوسازى و تأسیس کند و سنگ زیرین بناى یک دانشگاه عظیم جعفرى را در قم بنیان گذارد. حضرت آیت الله زاهدى به قدرى مورد وثوق حضرت آیت الله العظمى حائرى(ره) بود که هر گاه ایشان براى نماز جماعت در صحن عتیق مرقد مطهّر حضرت معصومه(س) حاضر نمى‏ شد، آیت الله زاهدى را به جاى خود تعیین مى‏ کرد. هم چنین در برخى از دشوارى ‏هاى سیاسى و اجتماعى که در عصر مرجعیت آیت الله العظمى حائرى(ره) رخ مى ‏داد، آقاى زاهدى به عنوان نماینده و سخنگوى آیت الله حائرى، نقش به سزایى در آرام کردن اوضاع و امور و رسیدگى به مشکلات مردم داشت.

موقعیّت آیت الله زاهدى در محضر آیت الله العظمى بروجردى

حوزه علمیّه قم با زعامت آیت الله العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى(ره) و با حمایت یارانى مجتهد و راستین، به همین ترتیب با رونق بیش از پیش به جلو مى ‏رفت،
تا آن هنگام که مرجع کل، آیت الله العظمى حاج آقا حسین بروجردى(ره) در ۱۴محرم سال ۱۳۶۴مطابق با ۹دى ماه ۱۳۲۳ش وارد قم شد. آیت الله زاهدى در این هنگام، از اصحاب آقاى بروجردى(ره) بود و در درس ایشان شرکت مى‏ کرد. آقاى بروجردى(ره) و آقاى زاهدى به هم علاقه فراوانى داشتند، آقاى بروجردى ایشان را براى انجام کارهاى مهم از جمله تبلیغ و بحث‏هاى علمى با صاحبان ادیان، مأمور مى‏ کرد. کوتاه سخن آن که: آقاى زاهدى در محضر آیت الله العظمى بروجردى(ره) از موقعیت ممتازى برخوردار بود. آیت الله زاهدى(ره) در بسیارى از حوادث تلخ و شیرین اجتماعى و سیاسى علاوه بر این که مشاور نزدیک آیت الله العظمى بروجردى(ره) بود، به عنوان سخنگوى آقاى بروجردى، در آرام کردن تنش‏ ها نقش مؤثرى داشت؛ از جمله در ماجراى توده‏اى‏ هاى قم به رهبرى سید على اکبر برقعى، – که موجب درگیرى هایى در قم و کشتار و مجروح شدن عده‏ اى شد. – آیت الله زاهدى از طرف آیت الله العظمى بروجردى(ره) براى خاموش ساختن فتنه تلاش فراوان کرد. از فعالیت اى آیت الله زاهدى در این عصر، تلاش وى در مسأله ملى کردن نفت و قطع دست غارتگران بین المللى است. او در کنار مرحوم آیت الله العظمى سید محمد تقى خوانسارى(ره) (وفات یافته سال ۱۳۷۱ه .ق) ضمن سعى فراوان، بیانات آقاى خوانسارى را به مردم ابلاغ مى‏ کرد. از حوادث تلخى که در عصر مرجعیت آیت الله العظمى بروجردى(ره) رخ داد، جنب و جوش فرقه ضالّه بهائیت بود که آقاى بروجردى براى مبارزه علیه آنها، با تمام امکانات به میدان آمد و آیت الله زاهدى به نمایندگى از طرف ایشان به استان فارس سفر کرد و در خنثى سازى تبلیغات مسموم بهائیان و تحریم مصرف پپسى کولا – که منبع درآمدى براى محفل بهائیان بود. – نقش به سزایى برعهده گرفت و در این راستا، گام ‏هاى راسخى برداشت، که خود داستان مفصّلى دارد. از آثار این رادمرد علم و عمل، پرورش شاگردان بسیارى از قشر حوزه، بازار و سایر مردم بود، که در جاى خود نقش به سزایى در پیشرفت اسلام و حفظ جامعه از گناه و انحراف داشت و بسیارى از طلاب را با شیوه منبر و سخنرانى آشنا کرد. ایشان در مدت زمانى که نماز جماعت را در مسجد امام قم اقامه مى‏کرد، به نوسازى و تعمیرات اساسى مسجد، به ویژه در قسمت غربى مسجد پرداخت. سرداب و طبقه بالاى آن را با اسلوب بسیار زیبا و با کاشى کارى‏ هاى جالب، بازسازى کرد و بر توسعه آن افزود. گر چه بعضى از بهانه جویان و حسودان، باعث مزاحمت‏ ها شده و موجب وقفه در کار توسعه و بازسازى مى‏ شدند؛ ولى ایشان با توکّل به خدا، به راه خود ادامه داد و به کارشکنى آنان اعتنا نکرد و او این کار ارزنده را در طول چند سال، تکمیل کرد و به پایان رساند و این نیز درس بزرگى از مردان الهى است که در راه پیشرفت اسلام، از ملامت نهراسند و به احیاى اسلام و اماکن اسلامى ادامه دهند. هم اکنون از این اماکن به عنوان محل نماز و وعظ و ارشاد و تدریس دروس حوزه علمیّه کمال استفاده مى‏ شود؛ مردم نیز به روح بلند آقاى زاهدى درود مى ‏فرستند و از او به نیکى یاد مى ‏کنند. مردى که با همّت پرصلابت خود، چنین ساختمان‏ هاى وسیع و زیبایى را به یادگار نهاد، تا آیندگان در مضیقه نباشند و از آنها استفاده کنند. ایشان علاوه بر نوسازى مسجد امام حسن عسکرى(ره)، با همّت و نفوذ خود در میان مردم، موفّق شد مسجد چهارمردان، در خیابان چهارمردان و مسجد ملّا جعفر، در بازار را توسعه دهد. وى در تهران، مساجد گوناگونى ساخت. گرم خانه مسجد جامع تهران و مسجد راه جرد واقع در جاده قم و اراک را نیز نوسازى و فعّال کرد. به علاوه در کمک رسانى به مستضعفان و حل مشکلات مردم، خدمات شایانى انجام داد. در کنار خدمات علمى و فرهنگى، به خدمات اجتماعى نیز اشتغال و تلاش فراوان داشت.

احاطه بر علوم مختلف

مرحوم آیت الله زاهدى در همه فنون و علوم اسلامى، استاد بود. از اساتید مختلف که استوانه‏ هاى عظیم علم، در عصر خود بودند، بهره قابل توجّهى برد. او علاوه بر فقه و اصول، بر زبان انگلیسى تسلّط داشت و زبان عبرى را نیز از یک نفر یهودى که به وسیله ایشان مسلمان شده بود، آموخت. وى گذشته از بحث و ردّ و ایراد استدلالى در ادیان، به تاریخ و جغرافیاى ادیان گوناگون آشنا بود. از این رو بعضى از بزرگان، حتى بعضى از مراجع در این زمینه از ایشان استفاده مى ‏کردند. به همین دلیل از افراد نادرى بود که در حوزه علمیّه قم براى بحث علمى با صاحبان ادیان انتخاب مى‏ شد؛ زیرا به خوبى مى‏ توانست به پرسش هاى آنها پاسخ دهد. علماى بزرگ و مراجع تقلید براى نظریات ایشان از جمله نظریات فقهى اش احترام خاصى قایل بودند. حضرت امام خمینى(ره) ایشان را  شیخ الطایفه  مى ‏خواند و در بعضى از مباحث نظر ایشان را محترم مى ‏شمرد. از ویژگى ‏هاى آیت الله زاهدى به گفته خودشان، این بود که همه کتاب‏هایى را که در خانه داشت، به طور کامل مطالعه و نکات جالب را فیش بردارى مى‏ کرد. او واقعاً اهل تحقیق و مطالعه بود، مثلاً کتاب چند جلدى  اُسدالغابه  و  تاریخ خطیب بغدادى  (مؤلف هر دو از علماى معروف اهل تسنن هستند.) و  بحارالانوار  را از اول تا آخر مطالعه و نکات آن‏ها را در یادداشت‏ هاى خود ثبت کرد؛ تا آنجا که مى‏ فرمود:  کتاب چند جلدى تاریخ بغداد را چهار بار مطالعه کردم و از آن یادداشت برداشتم.  از این رو بر علوم مختلف احاطه داشت و بر مطالب مختلف اسلامى و تاریخى مسلّط بود.ایشان در مدتى که در تهران در مسجد جامع و… مشغول درس و بحث و تدریس تفسیر و تاریخ ادیان بود، از هر نظر موقعیت عالى به دست آورد، لذا آیت الله العظمى بروجردى(ره) ایشان را به قم دعوت داد. وى در مدرسه فیضیه و مسجد امام، جلسات متعدّد درس خارج فقه، اصول و تفسیر داشت و حوزویان را از انوار علوم مختلف، بهره‏مند مى‏ساخت. در این دوران شاگردان برجسته ‏اى تربیت کرد؛ افراد فرزانه ‏اى مانند: حاج آقا سید شاه آبادى و برادران معروف به اخوان مرعشى (آیت الله سید مهدى و آیت الله سید کاظم مرعشى) از شاگردان او بودند. این دو بزرگوار مى ‏فرمودند:  کتاب لاضرر ایشان را در خانه بیرونى حضرت آیت الله العظمى سید عبد الهادى شیرازى در نجف اشرف، عنوان و در محور آن بحث و گفتگو مى‏ کردیم.آیت الله زاهدى به قدرى به تعلیم و تعلّم اهمیّت مى‏ داد، که همواره مى‏ کوشید مطالب معنوى و علمى را به دیگران بیاموزد؛ به طورى که این مطلب بین مردم مشهور شد که:  هر کس از کنار ایشان عبور کند، چیزى یاد مى‏ گیرد.

تألیفات و آثار

مرحوم آیت الله آقا میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) تألیفات و آثار خوبى از خود به یادگار گذاشت، از جمله تألیفات او عبارتند از:

۱. رساله الشرط و آثاره (در علم فقه).

۲. رساله الضّرر (در قواعد فقه).

۳. اَفْعَلَ وَ ما اَفْعَل (برترین‏ها در مسایل
علمى و اخلاقى).

۴. منطق الحسین(علیه السلام) (مجموع ه‏اى از سخنان ابا عبدالله الحسین(علیه السلام))

۵. مقصد الحسین(علیه السلام) (بیان اهداف و انگیزه‏ هاى نهضت عاشورا).

۶. تسهیل الامر فى بحث الامر (در علم اصول فقه).

۷. اثبات المعلوم فى نفى المفهوم (در علم اصول فقه).

۸. ارغام الکفره فى سوره البقره (تبیین نظریه قرآن در سوره بقره براى منکوب کردن کافران عنود).

۹. اقسام الدَّین (در علم فقه).

۱۰. بخشى از حواشى به جواهر الکلام، کتاب مهم فقهى استدلالى تألیف صاحب جواهر

۱۱. رساله الضرر  در مورد  قاعده لاضرر

درخشندگى در محراب و منبر

آیت الله میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) پس از اتمام دروس حوزوى، به تدریس در حوزه علمیّه قم، ارشاد مردم و تفسیر قرآن براى حوزویان و عموم مردم پرداخت. اوهمانند پدر ارجمندش مى‏ خواست آنچه را که آموخته بود، بر اساس سخن پیامبر(صلی الله علیه و و آله و سلم) : زَکاهُ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمَهُ اَهْلَهُ؛ زکات علم، آموختن آن به اهلش است. (۱۰) به دیگران تعلیم دهد، از این رو به نشر علوم اسلامى (فقه، اصول، تفسیر، حدیث، وعظ و ارشاد) بر اساس قرآن، نهج البلاغه و احادیث خاندان رسالت(علیه السلام) پرداخت. وى پس از رحلت آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى(ره) ( ۱۳۳۵ه. ق) به تهران هجرت کرد و بیش از ده سال در مسجد جامع، واقع در بازار تهران، به اقامه جماعت، تدریس و تفسیر قرآن و موعظه و ارشاد مردم پرداخت، تا این که در سال ۱۳۶۸ه. ق به قم بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر براى حوزویان مشغول شد. در سرداب مسجد امام قم – که در قسمت غربى مسجد قرار دارد. – شب‏ ها پس از اقامه جماعت، منبر مى ‏رفت و براى عمودم مردم، با بیانى شیوا و روان، تفسیر قرآن مى‏ گفت. آرى خدمات علمى و فرهنگى شایان و مستمرى به مردم ارائه کرد و نگارنده خود بارها در مجلس تفسیر او شرکت کردم و استفاده بردم. بزرگان حوزه نیز مستفیض مى‏ شدند. آیت الله زاهدى(ره) علاوه بر این جلسات، گاه در مجالس مهم از جمله مجلسى که آیت الله العظمى بروجردى(ره) در منزل خود تشکیل مى‏ داد، منبر مى ‏رفت. علماى بزرگ و شخص آقاى بروجردى(ره) در آن مجلس شرکت مى‏ کردند و توجّه آیت الله بروجردى بر این که حتماً پاى صحبت آیت الله زاهدى(ره) بنشینند دلیل آن است که آقاى بروجردى عنایت خاصى به او داشتند و او را در بیان مطالب و تحقیقات علمى داراى اعتبار و شأن و مکانت ممتازى مى‏ دانست، لذا در آن مجلس حضور مى ‏یافته و در حقیقت منبر او همانند تدریس براى عموم و طلاب و اهل علم بود. او در جامعه‏ شناسى و روان‏شناسى نیز اطلاعاتى وسیع داشت. هنگام سخنرانى به گونه ‏اى سخن مى‏ گفت که حاضران خسته نمى‏ شدند و سراپا گوش، به گفتارش توجه مى کردند و گاه با گفتن لطیفه‏ هاى آموزنده به شنوندگانش نشاط مى‏ بخشید. وى با استفاده از همین شیوه، مردم را از هر سو به پاى منبر خود جذب مى‏ کرد و به این ترتیب، مطالب تفسیرى و اخلاقى و معارف دینى را به گوش شنوندگان مى ‏رساند. آیت الله زاهدى(ره) بسیار آرام، متین و روان صحبت مى‏ کرد تا براى همه قابل فهم باشد. براى تجسّم مطالب نیز از اشعار و مثال‏ هاى زیبا استفاده مى‏کرد. این ویژگى‏ ها نیز حکایت از آن داشت که تبحّر ویژه‏اى در بیان مطالب و استفاده از واژه ‏هاى ادبى و فصاحت و بلاغت دارد. وى مطالب را از عمق جان بیان مى‏ کرد، از این رو تأثیر نفس مخصوصى داشت، چرا که اگر سخن از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. خوش گفتارى، لطیفه گویى و برخورد مهرانگیز او در منبر و جلسات دیگر باعث شده بود که بسیارى از راننده ‏ها و میدانى‏ ها به پاى منبرش کشیده شوند و بسیارى از آنها از خلاف ‏هاى خود توبه کنند و در پرتو نصایح او، هدایت شوند. این امور حاکى است که وعّاظ باید شیوه ‏هاى نفوذ در دیگران و جلب افراد را بدانند و با به کار بردن آنها به توفیقات سرشارى در راستاى تبلیغات نایل آیند.

ساده زیستى، تواضع و صلابت اسلامى

مرحوم آیت الله زاهدى(ره) بسیار خوش برخورد و خندان بود و با همه قشرها، برخورد صمیمى داشت؛ چرا که خصلت تواضع در او به صورت کامل وجود داشت. گاهى او را در مسجد امام مى‏ دیدم که کنار دیوار و روس سکوى مسجد نشسته و با تواضع خاصى مشغول ذکر خدا و در انتظار نماز جماعت است و هر از چندى مردم به خدمتش مى‏ رسیدند و با کمال سادگى، مسئله خود را از او مى‏ پرسیدند و پاسخ دریافت مى‏ کردند. در خانه نیز هنگام اعیاد و جشن‏ها از مردم استقبال مى‏ کرد و صمیمانه به پذیرایى مى ‏پرداخت. با مردم احوال پرسى مى‏کرد و به صورتى دوستانه و صمیمى به آن‏ها تبریک مى‏ گفت. او هیچ چیزى را وجه المصالحه اسلام قرار نمى‏ داد و تمام همّ و غمَش تبلیغ اسلام بود. همانند چشم ه‏اى جوشان همواره تشنگان حقیقت را با احکام اسلام و تفسیر قرآن سیراب مى‏ کرد و ساده زیستى را پلى براى ارتباط با مردم قرار داده بود تا آن‏ها بدون مانع از این چشمه جوشان فضایل بهره‏مند شوند. حضرت امام خمینى(ره) احترام خاصى به ایشان مى‏نمود و او را به  شیخ الفقهاء  مى‏خواند (زیرا از نظر سن، حدود یازده سال از امام بزرگ‏تر بود.) به یاد دارم در یکى از شب ‏هاى جشن، در سال‏ هاى ۴۱و ۴۲حضرت امام خمینى قبل از تبعید و زندان، به سرداب مسجد امام وارد شد و نزد آیت الله زاهدى نشست. ملاقات آنها در آن شب بسیار با ملاطفت و مهر و محبت بود، گویى دو یار صمیمى مدت‏ها یکدیگر را ندیده‏ اند! در فضایى بسیار باصفا احوال همدیگر را پرسیدند. آیت الله زاهدى نیز هنگام استقبال و بدرقه، احترام فوق العاده ‏اى به امام ابراز کرد.

مبارزه با رژیم و نهى از منکر

آیت الله زاهدى(ره) با تفسر قرآن و بهره ‏گیرى از نهج البلاغه و احادیث پیامبر(صلی الله علیه و و آله و سلم)و امامان(علیه السلام) در راستاى انقلاب فرهنگى، تلاش پى گیر و دائمى داشت. همواره امر به معروف و نهى از منکر مى‏ کرد. با بیان واقعیّات اسلام، مبارزه با طاغوتیان را ئأیید مى‏ کرد؛ امر به معروف و نهى از منکر او حتى در کوچه و بازار و… دیده مى‏ شد. در برابر گناه، عکس العمل نشان مى‏ داد و اگر به کسى ظلم مى ‏شد، ظالم را نصیحت و از ظلم جلوگیرى مى‏ کرد و در عصر درگیرى‏ هاى رضاخان نیز همراه مراجع بود و فعالیت چشمگیرى داشت. هنگامى که رژیم ستم شاهى در سال ۱۳۴۲ه. ش، حضرت امام خمینى(ره) را دستگیر و زندانى کرد، آیت الله زاهدى(ره) تصمیم گرفت با وساطت بعضى از دوستانش با امام در زندان ملاقات کند. وقتى که بیت معظّم رهبر عالی قدر انقلاب از ملاقات ایشان با امام، آگاه مى ‏شوند،تصمیم مى ‏گیرند مقدارى لباس و تعدادى کتاب براى امام بفرستند، ایشان قبول مى‏ کند؛ اما دستگاه انتظامى و اطلاعاتى از ترس اطلاع امام از خارج زندان و پیامدهاى آن، از بردن لباس و کتاب به وسیله ایشان جلوگیرى مى‏ کند. آنها لباس و کتابها را از ایشان مى‏ گیرند، با این قول که؛ خودمان به خدمت آقاى خمینى مى‏ رسانیم. ملاقات آیت الله زاهدى با امام آن طور که ایشان مى ‏فرمود از نظر ابراز عواطف و احساسات طرفین، دیدنى بود. البته متانت و صلابت امام، مانند خار از زندان کاملاً عادى بود. او در این ملاقات از نزدیک احوال امام را جویا شد و براى سلامتى و آزادى امام دعا کرد، ولى کتابها و لباس را به قم باز گرداند و از این عمل زشت دستگاه اطلاعات بسیار ناراحت شد و در طرد قانون ننگین کاپیتولاسیون (که امام به خاطر مبارزه با آن زندانى و تبعید شد.) سخنرانى کرد؛ در این سخنرانى فرمود:  بر اساس قانون کاپیتولاسیون، حکومت شاه پذیرفت که آمریکاییان خود مجرمانشان را محاکمه کنند ومَحاکم ایران حق محاکمه آنها را نداشته باشد و این قانون به منزله ننگین ‏ترین سلطه آمریکا بر ایران بود.  حضرت امام خمینى(ره) با تمام توان بر ضد شاه و رژیمش فریاد کشید و عاملان چنین لایحه ننگینى را که به مجلس براى تصویب برده بودند، رسوا کرد و موجب بطلان چنین پیشنهاد استعمارى شد، البته همین امر باعث تبعید ایشان به ترکیه و از آنجا به نجف اشرف شد. امام در یک سخنرانى فرمود:  مردم به خاطر این ننگ باید پرچم سیاه بر سر منازل خود بزنند.  حضرت آیت الله زاهدى پس از سخنرانى بسیار باصلابت و محکم امام در مسجد امام(علیه السلام) در مجلس باشکوهى، موضوع کاپیتولاسیون را عنوان کرد و به تشریح و بیان زشتى کاپیتولاسیون و پیامدهاى شوم آن پرداخت، آنگاه فرمود:  اگر آیت الله خمینى فرمود: سزاوار است به جاى جشن، پرچم سیاه برافرازید، من مى‏گویم سزاوار است که لباس سیاه و عزا بپوشید و به این ترتیب تأثّر و اندوه خود را نسبت به این پدیده استعمارى، اعلام کنید.  سپس از مفاد این آیه شریفه استفاده کرد: (انّ الْمُلُوکَ اِذا دَخَلُوا قَرْیَهً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا اَعِزَّهَ اَهْلِها اَذِلَّهً وَ کَذلِکَ یَعْعَلُونَ.)  پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى مى ‏شوند، آن را به فساد و تبهى مى‏ کشند و عزیزان آنجا را ذلیل مى‏ کنند، آرى کار آنان همین گونه است.و به این ترتیب عدم لیاقت و شایستگى شاه و دولت وقت را در مورد تصویب چنین قانون ننگینى در مجلس فرمایشى، گوشزد کرد و به مردم، براى جلوگیرى از تصویب چنین قانونى، هشدار داد. او هدف شاهان را افساد و ذلیل کردن و تحقیر مسلمانان دانست و از این موضوع که چرا زمامدار کشور باید به ملّتش چنین رفتار نابخردانه کند، به شدت انتقاد کرد. روشن است که چنین سخنرانى، آن هم در مسجد امام حسن عسکرى قم در میان انبوه جمعیت، تأیید آشکار مبارزات امام خمینى(ره) و دعوت علنى مردم به مبارزه و نهى از منکر بود.

فضائل معنوى و اخلاقى

مرحوم آیت الله زاهدى(ره) مردى خود ساخته و مسلّط بر هواى نفس بود. با اینکه شایستگى مقام مرجعیت را داشت، اما علماى دیگر را بر خود ترجیح داد. و به همان شیوه همیشگى، یعنى به تدریس، تفسیر، وعظ و ارشاد ادامه داد. او متصلب در دین و ذوب شده در آن بود؛ در حفظ احکام حتى انجام مستحبات و ترک مکروهات، جدیت و اصرار داشت، به عنوان مثال هرگز با سر برهنه به توالت نمى‏ رفت، چرا که این کار مکروه است. تهجّد و راز و نیاز آیت الله زاهدى در دل شب و نماز شب او در حدى بود که همیشه دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار مى‏ شد و صداى گریه‏ اش در نماز شب شنیده مى‏ شد. براى اداى نماز صبح، به مسجد سلماسى که در همسایگى خانه ‏اش قرار داشت، مى‏ رفت و گاهى که مؤذّن نمى ‏آمد، خود به بالاى بام مى‏ رفت و اذان مى‏ گفت و آواى ملکوتى اذانش، فضاى اطراف مسجد را معطّر مى‏ کرد. همواره یک ربع یا نیم ساعت قبل از نماز جماعت، کنار سجّاده‏ اش مى ‏نشست و منتظر فرا رسیدن وقت نماز مى‏ شد.همه کارهایش از روى نظم و برنامه بود، به طورى که اوقات خود را برنامه ریزى کرده بود تا هیچ فرصتى را بیهوده از دست ندهد.با قرآن انس داشت و تلاوت و تدبّر در آیات الهى، از برنامه‏ هاى همیشگى او بود. در معاشرت با مردم و بستگان، بسیار خوش رو و خوش اخلاق بود، ولى در برابر موارد خلاف، غیرت دینى مخصوصى داشت. در انجام دستورهاى فردى و اجتماعى دین، مقاومت و جدیّت خلل ناپذیرى داشت. و در موارد لازم، از خود نهایت تواضع را نشان مى‏ داد و در موارد نابجا، به خاطر انجام فرمان خدا، خشونت نموده و پافشارى مى‏ کرد.شیفته و شیداى ولایت بود. از اوصاف و فضایل خاندان رسالت، به خصوص امیر مؤمنان على(علیه السلام) در منبر، درس و همه جا سخن مى‏ گفت. روزى پاى منبرش بودم، که مى ‏فرمود:  مطابق روایات، فرشتگان در آسمان چهارم و ملأ اعلى مشتاق زیارت حضرت على(علیه لسلام) مى ‏شوند. خداونددر همان ملأ اعلى تمثال حضرت على(علیه السلام) را براى آنها، به صورت فرشته نورانى درآورده است، تا آنها به این ترتیب، جمال حضرت على(علیه السلام) را زیارت کنند.

به راست که براى حفظ دین و شعائر مذهبى، از جان مایه مى‏ گذاشت و شب و روز نمى‏ شناخت. از اندوخته ‏هاى علمى و معنوى خود براى تثبیت دین خدا و پاشیدن بذرهاى مذهب در مزرعه دل‏هاى مردم بى اندازه استفاده مى‏ کرد و با وجود کسالت و کهولت سن در سال‏ هاى آخر عمر، عصرها به مسجد امام قم مى‏ آمد. در آنجا روى پلّه مسجد مى ‏نشست و با تواضعى خاص، به ذکر خدا، یا جواب دادن به مسائل مردم مى پرداخت. دیدن قیافه ملکوتى او، انسان را به یاد خدا و آخرت مى‏ انداخت و حالتى معنوى در انسان پدید مى‏ آورد.

رضوان و بهشت جاى بادش جا در حرم خداى بادش

وفات

کهولت سن (در حدود ۸۹سال)، بیمارى و نوسان فشار خون موجب شد حضرت آیت الله العظمى حاج میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) در بیمارستان آیت الله العظمى گلپایگانى(ره) واقع در قم، بسترى شود. مردم نگران بودند، جلسات دعا براى شفاى ایشان در مسجد امام و گوشه و کنار شهر قم برقرار بود. روزهاى آغاز سال ۱۳۵۷که سال انقلاب اسلامى بود، یکى پس از دیگرى مى‏ گذشت. رژیم ستم شاهى بر همه جا سلطه داشت. مدرسه فیضیّه، مرکز حوزه علمیّه قم، سال‏ها از طرف رژیم بسته و متروک شده بود. شب ۱۲فروردین ۱۳۵۷ش فرا رسید؛ همان شبى که شب آخر عمر آیت الله زاهدى (رادمردى که یک عمر، به تدریس و ترویج دین و برافراشتن پرچم توحید پرداخت.) بود و سرانجام ساعت ۳۰/۵ بامداد، روح ملکوتى حضرت آیت الله زاهدى(ره) به ملأ اعلى پیوست و به لقاءالله شتافت.

میرزا حسین خلیلى ‏تهرانى(ره)

اشاره:

میرزا حسین خلیلى تهرانى یکى از رهبران سه گانه، از نقش آفرینان نهضت مشروطه و از فقیهان آزادى‏ خواه در ایران بود. وى بعد از میرزاى شیرازى از مراجع تقلید پرآوازه و بزرگ جهان تشیّع و از مُدّرسان کم نظیر حوزه علمیه نجف بود. متأسفانه چنان که مناسب شأن اوست به ابعاد علمى و نقش وى در شکل‏ گیرى نهضت مشروطه اشاره نشده است. ما در این نوشتار به گوشه ‏اى از زندگى این عالم فرزانه خواهیم پرداخت.

از تولد تا تدریس

‏خانه علم و تقواى حاج میرزا خلیل، پزشک نامدار شیعه در محله قدیمى «العماره» نجف اشرف در سال (۱۲۳۰ ه’.ق.) شاهد ولادت نوزادى از تبار عاشقان ولایت و امامت بود. حاج میرزا خلیل فرزند خود را «حسین» نام نهاد تا در آینده از پیروان واقعى آن امام همام قرار گیرد. حسین در دامان پرمهر پدر ارجمند و برادر بزرگوار خود حاجى مولى على – که هر دو در علم و زهد و تقوا زبانزد بودند – پرورش یافت. وى علوم مقدماتى را نزد پدر و برادر بزرگوارش، حاجى ملاّ على، و دروس سطح حوزوى را در محضر استادان زمان خود به پایان رسانید و پس از فراغت از سطح، در درس خارج دانشمندان و استادان عصر خود حاضر گردید و از محضر آنان بهره ‏مند شد. میرزا حسین با استفاده شبانه ‏روزى و سعى و کوشش در راه تحصیل علم و عمل، در اندک مدتى به درجه والاى اجتهاد نایل آمد و یکى از استوانه ‏هاى علمى زمان خود گردید.[۱]

پدر

پدر شیخ حسین خلیلى میرزا خلیل فرزند على رازى تهرانى نجفى معروف به «ابو اطبّا» است که در سال (۱۱۸۰ ه’.ق.) در تهران متولد شده است. وى درس‏ هاى مقدماتى علوم دینى و طب قدیم را در زادگاه خود فراگرفت و پس از مدتى به درمان بیماران به خصوص درمان طلاب علوم دینى روى آورد. او در طبابت به چنان شهرت و مهارتى رسید که در نزد مردم به (طبیب مرده زنده کن) شهرت یافت. میرزا خلیل در بین خاندان خلیل اولین کسى است که راهىِ عتبات عالیات عراق گردید. وى در کاظمین و کربلا به طبابت پرداخت و در نجف اشرف اقامت گزید و از مجلس درس استادانى چون میرزاى قمى صاحب «قوانین الاصول» سید على طباطبایى، معروف به «صاحب ریاض» و شیخ جعفر کاشف الغطاء بهره برد و به دریافت اجازه روایت و اجتهاد نایل گردید. وى علاقه شدیدى به عالمان و مجتهدان و مداواى آن‏ها داشت. میرزا خلیل یکى از مردان صالح خدا بود و در فقه، فقیه و در ادبیات، ادیبى گران‏ مایه و در طب، افلاطون زمان و پزشکى نامدار به حساب مى آمد. از وى کراماتى نیز در رابطه با طبابت به ظهور رسیده است. این عالم فقید در زمان خود از نامدارترین پزشکان ایران و عراق بود و با عالمان بزرگ شیعه هم چون شیخ جعفر کاشف الغطاء، سید محسن اعرجى، سید اسداللَّه کاظمینى و سید محمد مجاهد، دوستى نزدیکى داشت و در نزد آن‏ها از قرب و منزلت بالایى برخوردار بود؛ حتى در اواخرعمر مى‏ خواست از پذیرش بیماران امتناع کند، ولى به سفارش و دستور دانشوران بزرگ زمان خود مثل صاحب جواهر و دیگران بر بالین بیماران حاضر مى‏ شد. سرانجام این طبیب نامدار و دانشمند، جد خاندان مشهور خلیلى در سال (۱۲۸۰ ه’.ق.) در نجف وفات یافت و در محله العماره نجف در منزل خود به خاک سپرده شد. از وى پنج پسر به جاى ماند که سه نفر آن‏ها همانند پدر در طب مهارت کامل داشتند که عبارتند از: میرزا محمد، مشهور به فخر الاطباء (متوفاى ۱۲۸۳ ه’.ق.)، میرزا حسن (۱۲۳۸ – ۱۳۰۸ ه’.ق.) و میرزا باقر (۱۲۴۷ – ۱۳۱۷ ه’.ق.) و دو تن دیگر به نام‏هاى شیخ على خلیلى و شیخ حسین خلیلى تهرانى که از عالمان بزرگ عالم تشیع هستند.[۲]

کرامات پدر

براى آشنایى بیشتر با مقام معنوى و علمى پدر شیخ حسین، خوب است به چند داستان از زندگى وى اشاره شود: مستجاب الدعوه‏ در رابطه با این مرد صالح نقل شده که دعا کرده بود: «خدایا هیچ یک از فرزندان مرا از اطرافیان سلاطین قرار نده و به دربار شاهان دست نیابند و اگر از اطرافیان سلاطین شدند، قبض روحشان بفرما. آورده ‏اند که فرزند وى میرزا محمد مشهور به «فخر الاطباء» چون در تهران از پرشکان حاذق به شمار مى ‏آمد؛ فتح على شاه قاجار از وى درخواست کرد که از طبیبان دربار شود. اما گفته شده که به فلج مبتلا شد و قبل از آن که در دربار خدمتى کرده باشد دار فانى را وداع گفت.[۳] عمر دوباره‏ حاجى نورى در «کلمه طیبه» نقل کرده است که : میرزا خلیل در کربلا به یک زن علویه هندى که به مرض خوره مبتلا شده بود خدمتى کرد و او را به صورت رایگان معالجه نمود. بعد از آن حاجى میرزا خلیل در عالم رؤیا دید که بیش از ده روز زنده نخواهد ماند.

حاجى پس از بیدار شدن مریض شد و روز به روز مرضش شدت یافت. همان زن که حاجى او را معالجه کرده بود از وى پرستارى مى‏کرد تا آن که آخرین روز؛ یعنى روز دهم فرا رسید. خود حاجى گفت که: ناخودآگاه خودم را دیدم که از عالمى به عالم دیگر منتقل شده‏ام، از آن‏هایى که دور من جمع بودند کسى را نمى‏دیدم. در آن عالم ناگاه دیوار خانه را دیدم که شکافته شده و دو نفر از آن بیرون آمدند که به شدت وحشتناک بودند. یکى از آن‏ها بالاى سر من و دیگرى در زیر پاى من نشستند. آن‏ها بدنم را لمس نکردند؛ اما طورى بود که احساس مى‏کردم رگهایم به آن‏ها متصل شده است. به نحوى که از وصف کردن آن عاجزم تا جایى که احساس کردم جانم به حلقوم رسیده است. در این حال باز دیوار شکافته شد و مردى بیرون آمد و به آن دو نفر گفت: او را رها کنید! همانا حسین بن على(ع) او را نزد خداوند شفاعت کرده است تا به دنیا بازگردد. پس آن دو برخاستند و رفتند. من به عالم اول برگشتم و افرادى را که در اطرافم بودند دیدم که در فکر تهیه اسباب کفن و دفن من هستند. چشمم را باز کردم. کسانى که اطرافم بودند خوشحال شدند. ناگهان آن زن علویه وارد شد و گفت: من شفاى حاجى میرزا خلیل را به شما مژده مى‏دهم؛ چون که جدم حسین(ع) او را نزد خداوند شفاعت کرده است. پس ماجراى رفتن خود به حرم مطهر امام حسین(ع) را برایمان بازگو کرد و گفت که: در آن جا با تضرع و زارى براى شفاى حاجى به حضرت توسل نمودم و در آن حال به خواب رفتم. آن حضرت را در عالم رؤیا دیدم. امام به من فرمود: عمر حاجى به پایان رسیده است. من عرض کردم: اى آقاى من! من نمى‏دانم! من از شماى شفاى حاجى را مى‏ خواهم. در این حال حضرت براى شفاى حاجى دعا نمود و بعد به من فرمود: به تو مژده مى‏ دهم که خداوند دعاى مرا اجابت نموده است. در زمان وقوع حادثه حاجى حدود ۲۷ سال داشت. وى نزدیک به نود سال عمر نمود. نقل شده است که حاجى همیشه مى گفت: وجود من و اولادم همه از برکت دعاى آن زن علویه است.[۴] یک قرص نان‏ از حاجى میرزا خلیل نقل شده که من در علم طب چندان درس نخوانده بودم. همه این مهارت و بصیرت از برکت دادن یک قرص نان بود و داستان آن بدین صورت بود که من در ایام جوانى به قصد زیارت کریمه اهل‏ بیت حضرت معصومه(س) به قم مشرف شدم. در آن زمان در شهر قم و در شهرهاى دیگر ایران گرانى سختى به وجود آمده بود به طورى که نان به زحمت به دست مى‏آمد و این وضعیت نتیجه جنگ بین دولت ایران و روس بود. علتش هم این بود که اسیران زیادى از زن و مرد، بزرگ و کوچک وارد کشور و در شهرهاى مختلف متفرق شده بودند. من در یکى از حجره هاى دارالشفاء – که عمارتى است در زیر مدرسه متصل به صحن شریف و در آن حجراتى بود که افراد غریب در آن جا منزل مى‏کردند – منزل کرده بودم. روزى به بازار رفتم و با رنج فراوان نانى بدست آوردم. در بین راه به زنى از اسیران نصارا رسیدم که طفلى در بغل داشت و از گرسنگى صورتش زرد شده بود. همین که او نان را در دست من دید گفت: شما مسلمانان رحم ندارید! خلق را اسیر مى‏ گیرید و گرسنه نگه مى‏ دارید! من دلم به حالش سوخت و نانى را که در دست داشتم به او دادم. یک شبانه روز را با گرسنگى سپرى کردم. تنها در منزل نشسته بودم که ناگهان مردى داخل حجره شد و گفت: بى بىِ من از درد رنج مى ‏برد و بى طاقت افتاده، اگر دکترى سراغ دارى به من بگو تا علاجش را بپرسم؟ یک دفعه به او گفتم: فلان چیز خوب است. او گمان کرد من پزشک هستم. بنابراین فوراً برگشت و دارویى را که من گفته بودم به مریض خوراند و در کمال تعجب مریض فوراً خوب شد. بعد از این قضیه او با جمعى سراغم آمدند و از من تشکر کردند. خبر معالجه من منتشر شد و از هر جا [براى معالجه‏] به من هجوم آوردند. من با مراجعه به کتاب‏هاى طب قدیم به تهران مراجعه کردم و در اندک زمانى معروف و مشهور شدم و اسمم در زمره استادان طب ثبت شد و همه این قضایا در اثر ایثار یک قرص نان بود.[۵] راه کربلا محدث نورى از ملا على فرزند میرزا خلیل تهرانى نقل کرده: زمانى که هنوز ازدواج نکرده بودم و در تهران اقامت داشتم؛ مردى خوش صورت که لباس سفید پوشیده بود را در خواب دیدم. او به من گفت: اگر قصد زیارت امام حسین(ع) را دارى عجله کن که پس از دو ماه، راه کربلا مسدود خواهد شد؛ به طورى که هیچ رفت و آمدى نخواهد شد. بیدار شدم و خودم را آماده رفتن به زیارت نمودم. تاریخ خواب را ثبت کردم. وقتى در کربلا بودم تاریخ سپرى شد و راه مسدود گردید.[۶]

استادان و مشایخ‏

اکنون به برخى از بزرگان علم و استوانه‏ هایى که حاجى شیخ حسین خلیلى تهرانى از محضر آنان استفاده کرده و یا موفق به دریافت اجازه از آنان شده اشاره مى‏ کنیم: شیخ محمدحسن صاحب «جواهر الکلام» (۱۲۶۶ – ۱۲۰۰ ه’.ق.) حاجى شیخ به سفارش برادرش حاجى شیخ على، در درس فقه صاحب جواهر به طور مستمر شرکت مى‏ کرد و تا زمان رحلت این استاد گران مایه از محضر وى بهره ‏مند مى ‏شد.[۷] شیخ مرتضى انصارى‏ او صاحب کتاب‏هاى ارزشمند «رسائل» و «مکاسب» است. (۱۲۸۱ – ۱۲۱۴ ه’.ق.). میرزا حسین بعد از وفات صاحب جواهر، در درس شیخ اعظم، انصارى حاضر شد و تا هنگام وفات وى به استفاده خود از محضر ایشان ادامه داد.[۸] شیخ محسن فرزند محمد خِنْفَر (۱۲۵۰ – ۱۱۷۶ ه’.ق.) وى یکى از دانشمندان بزرگ شیعه است که در فقه، اصول، رجال و حدیث تبحر داشت و به ولایت فقیه و عالمان بنام زمان خود اعتقاد کامل داشت. جمع زیادى از مکتب وى برخاسته ‏اند که از جمله آن‏ها استوانه فقاهت حاجى شیخ حسین تهرانى است.[۹] شیخ مشکور حولاوى (متوفاى ۱۲۷۲ ه’.ق.) وى از اجله فقیهان امامیه و از بزرگان زمان خود و از مدرسان و مراجع تقلید شیعه در آن عصر بوده و شاگردان مبرّزى تربیت نموده که از جمله آن‏ها مى ‏توان حاجى شیخ حسین را در فقه نام برد.[۱۰] میرزا خلیل تهرانى (۱۲۸۰ – ۱۱۸۰ ه’.ق.) وى پدر حاجى تهرانى است که به طور مشروح شرح حالش آورده شد. حاجى ملا على خلیلى فرزند میرزا خلیل (۱۲۹۶ – ۱۲۲۶ ه’.ق.) وى برادر بزرگ حاجى شیخ حسین تهرانى است که یکى از مشایخ علماى امامیه و از فقیهان شیعه و سرآمد عالمان عصر خود است. شیخ على نزد استادان بلند مرتبه عصر خویش تحصیل نمود و به مرتبه والاى علوم زمان خود نایل گردید. وى علاوه بر مقام علمى در مقام تقوا و زهد در بالاترین مرتبه قرار گرفته که ما به کلام صاحب «فوائد الرضویه» در این باره بسنده مى ‏کنیم: «آن جناب در زهد و تقوا و اعراض از دنیا به مرتبه اقصى رسیده بود و اقتدا کرده بود به مولاى خود امیرالمؤمنین(ع)، در خشنونت ملبس و جشونت ماکل، و در زیارات مخصوصه حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) پیاده مى‏رفت تا آن که به سن پیرى رسید و از قوه پیاده رفتن افتاد.[۱۱] از مکتب وى دانشمندان برجسته‏اى برخاسته ‏اند که برادر کوچک او حاجى شیخ حسین نیز از جمله آنهاست که از محضر وى بهره‏ هاى فراوانى برده است. این استاد گران‏مایه در نجف دار فانى را وداع کرد و در وادى السلام – در قبرى که هفت سال قبل از وفات خود آن را تهیه کرده بود و در هر پنجشنبه و جمعه داخل در آن مى‏شد – به خاک سپرده شد.[۱۲] سید اسداللَّه اصفهانى فرزند سید محمدباقر (۱۲۹۰ – ۱۲۲۷ ه’.ق.) وى از مشایخ اجازه حاجى تهرانى است.[۱۳] زین العابدین گلپایگانى (۱۲۸۹ – ۱۲۱۸ ه’.ق) وى نیز از مشایخ اجازه شیخ حسین است.[۱۴]

از تدریس تا مرجعیت‏

حاج شیخ حسین پس از رحلت شیخ انصارى(ره) دیگر در هیچ حوزه درسى حاضر نشد بلکه خود مستقلاً مجلس درس تشکیل داد و بر کرسى تدریس نشست. وى شاگردان و نام آوران زیادى را از زبان‏هاى مختلف و از اقصى نقاط جهان به دور خود جمع کرد، تا جاییکه مجلس درس او یکى از کم‏ نظیرترین مجالس درسى حوزه نجف به شمار مى ‏رفت. وى در تدریس شیوه خاصى داشت. او مطالب علمى را با بیانى رسا و تعبیرى نیکو به صورت دسته‏  بندى شده بیان مى‏ کرد و شاگردانش را با بیان معجزه ‏آساى خود مجذوب مى ‏نمود. آیهاللَّه تهرانى تسلط کاملى بر درس و طرح آراى دیگران و احاطه عجیبى بر فروع مسائل فقهیه داشت. شیوه خاص و احاطه وى باعث شده بود که دانشوران و شاگردان بنام حوزه نجف به دور او جمع شوند و از نظرهاى وى استفاده کنند. در اواخر عمر مبارک بجز درس فقه درس دیگرى تدریس نمى‏ کرد و به رتق و فتق امور و مسائل شرعى مى ‏پرداخت. این فقیه نامدار علاوه بر مقام علمى، داراى جایگاه ویژه مردمى نیز بود. با درگذشت مرحوم آیهاللَّه محمدحسین کاظمى (متوفاى ۱۳۰۸ ه’.ق.) صاحب کتاب «هدایه الانام فى شرح شرایع الاسلام» بر آوازه شهرت او افزوده شد و از مراجع بزرگ شیعه گردید. وى با رحلت میرزاى شیرازى در سال (۱۳۱۲ ه’.ق.) یکى از چند رهبر و مرجع تقلید بزرگ شیعه در سراسر سرزمین‏ هاى اسلامى گردید؛ چنانکه در کشورهاى ایران، هند، عراق و لبنان مقلدان و پیروان فراوانى داشت. در زمان مرجعیت وى طلاب علوم دینى و حوزه ‏هاى علمیه از مجد و عظمت خاصى برخوردار بودند.[۱۵]

ویژگى ‏هاى اخلاقى‏

آیهاللَّه خلیلى تهرانى علاوه بر این که از نظر علمى و فقهى در مرتبه بالایى قرار داشت، از نظر اخلاقى و مقامات معنوى نیز از جایگاه ویژه‏اى برخوردار بود. وى اخلاقى نیکو، نفسى کریم و سخاوتمند و سیمایى زیبا داشت و از نظر همنشینى، خوش محضر، باوقار و با متانت، متواضع و بذله گو بود. از صفات بارز او – که در واقع از امامان معصوم(ع) به ارث برده بود – مى ‏توان به رسیدگى به فقرا اشاره کرد. وى از نزدیک به فقیران و درماندگان سرکشى مى‏نمود و به درد دل آنها گوش مى‏ داد و احتیاجات آنان را بر طرف مى‏ کرد. در پرهیزکارى، کثرت عبادت و صبر بر طاعات در میان عالمان زبانزد بود. در انجام عبادات مربوط به مسجد کوفه و سهله اهتمام مى ‏ورزید و هر ساله دهه آخر ماه مبارک رمضان را در مسجد کوفه معتکف مى‏ شد؛ در اغلب زیارات مخصوصه از نجف تا کربلا پیاده مى ‏رفت؛ به نماز چنان اهمیت مى‏ داد که وقتى بر او وارد مى‏ شدى، او را نمى‏ دیدى مگر در حال قیام و سجود. قبل از فریضه یا بعد از آن دائم در نماز بود و هیچ وقت زیارت عاشورا در بین ‏الطلوعین از وى ترک نمى ‏شد. اهمیت زیادى به خواندن دعاى سیفى که از على(ع) روایت شده مى‏ داد. از تلاوت قرآن غفلت نمى‏ ورزید. در اکثر فضایل اخلاقى مى ‏توان وى را از سرآمدان روزگار به شمار آورد.[۱۶]

شاگردان

ترسیم مقام علمى و عظمت فقهى حاج شیخ حسین تهرانى نیاز به آشنایى بیشتر با خوشه‏ چینان و روایان مکتب این فرزانه نامدار دارد؛ بزرگ‏ مردانى که از منبع علم و از سرچشمه فضیلتش سیراب گردیده و از مکتب علمى وى برخاسته‏ اند. ما در این‏جا به نام راویان و شاگردان وى اشاره مى‏ کنیم:

۱. سید احمد کربلایى (متوفاى ۱۳۳۲ ه’.ق.)

۲ . شیخ جواد شاه عبدالعظیمى (۱۳۵۵ – ۱۲۷۵ ه’.ق.)

۳ . سید حسن صدر (۱۳۵۴ – ۱۲۷۲ ه’.ق.)

۴ . شیخ آقا بزرگ تهرانى (۱۳۸۹ – ۱۲۹۳ ه’.ق.)؛ صاحب کتاب «الذریعه الى تصانیف الشیعه»

. ۵ . شیخ حسین لنکرانى (۱۲۷۷-۱۳۶۱ه’.ق.)

۶ . حاج آقا حسین طباطبایى قمى (۱۳۶۶ – ۱۲۸۲ ه’.ق.)

۷ . سید حسین سلمى یزدى (۱۳۵۸ – ۱۲۸۷ ه’.ق.)

۸ . حاج میرزا حسن حائرى (متولد ۱۲۸۷ ه’.ق.)

۹ . شیخ على دامغانى (۱۳۶۲ – ۱۲۸۶ ه’.ق.)

۱۰ . میرزا محمدرضا کرمانى.

۱۱ . شیخ محمدجواد صافى گلپایگانى (۱۳۷۸ – ۱۲۸۷ ه’.ق.)

۱۲ . سید محمد عصار تهرانى (۱۳۵۶ – ۱۲۶۴ یا ۱۲۶۶ ه’.ق.)

۱۳ . سید محمدعلى تفرشى.

۱۴ . میرزامحمودشیرازى(۱۲۹۱-۱۳۷۸ه’.ق.)

۱۵ . میرزا محمد تهرانى (۱۲۸۱-۱۳۷۱ ه’.ق.)

۱۶ . شیخ محمد حرزالدین نجفى (۱۳۶۵ – ۱۲۷۳ ه’.ق.)؛ صاحب معارف‏الرجال.

۱۷ . شیخ محمدحسن کاشف‏الغطاء (۱۳۷۳ – ۱۲۹۴ ه’.ق.)

۱۸ . شیخ محمدباقر آیتى بیرجندى (۱۳۵۲ – ۱۲۷۶ ه’.ق.)

۱۹ . شیخ محمدصالح حائرى مازندرانى (۱۳۹۱ – ۱۲۹۷ ه’.ق.)

۲۰ . سید نجم‏الحسن اللکهنوى (۱۳۶۰ – ۱۲۷۹ ه’.ق.)

۲۱ . میرزا عبدالباقى ملا باشى شیرازى (۱۳۵۴ – ۱۲۷۸ ه’.ق.)

۲۲ . سید محمد موسوى زنجانى (۱۳۵۵ – ۱۲۸۴ ه’.ق.)

۲۳ . میرزا محمدعلى شاه‏آبادى (۱۳۶۳ – ۱۲۹۲ ه’.ق.)

۲۴ . سید شمس‏الدین محمود مرعشى (۱۳۳۸ – ۱۲۷۹ ه’.ق.)؛ پدر آیهاللَّه نجفى مرعشى معروف.

۲۵ . شیخ على زاهد قمى (۱۲۸۳-۱۳۷۱ ه’.ق.)

۲۶ . سید میرزا على آقا معروف به قاضى (۱۳۶۶ – ۱۲۸۵ ه’.ق.)

۲۷ . آقا ضیاءالدین عراقى معروف به آقا ضیاء (متوفاى ۱۳۳۲ ه’.ق.)

۲۸ . شیخ محمدرضا جرقوئى اصفهانى (۱۳۹۳ – ۱۳۰۵ ه’.ق.)

۲۹ . شیخ محمد طالقانى (۱۲۷۳-۱۳۲۸ ه’.ق.)

۳۰ . سید محمد قزوینى.

۳۱ . شیخ احمد کاشف‏الغطاء (متوفاى ۱۳۴۴ ه’.ق.)

۳۲ . سید محمد بن سید على موسوى نورى (متوفاى ۱۳۴۵ ه’.ق.)

۳۳ . شیخ محمدحسن آل کبه بغدادى (متوفاى ۱۳۳۶ ه’.ق.)

۳۴ . شیخ عبدالحسین جواهرى (متوفاى ۱۲۷۳ ه’.ق.)

۳۵ . عبدالحسین شرف‏الدین عاملى (۱۳۵۴ – ۱۲۹۴ ه’.ق.)

۳۶ . شیخ غلامحسین مرندى.

۳۷ . سید محمدتقى طالقانى (متوفاى ۱۳۲۵ ه’.ق.)

۳۸ . سید احمد خوانسارى (۱۳۵۹ – ۱۲۹۱ ه’.ق.)

۳۹ . سید محمد لواسانى (۱۲۷۳-۱۳۲۸ ه’.ق.)

۴۰ . آقا حسین نجم آبادى (متوفاى ۱۳۴۷ ه’.ق.)

۴۱ . شیخ عباس آل کاشف‏الغطاء (۱۳۷۳ – ۱۲۵۳ ه’.ق.)

۴۲ . شیخ شریف جواهرى (متوفاى ۱۳۱۴ ه’ ق.)

۴۳ . سید صادق طالقانى (۱۳۷۲ – ۱۲۹۱ ه’.ق.)[۱۷]

آثار

از این عالم وارسته آثار ارزشمندى به جاى مانده است که به دو دسته تقسیم مى‏ شود: الف) آثار مکتوب‏ وى در فقه، اصول و رجال نوشته‏ هاى زیادى داشته که منتشر نشده و یا در بین اهل فن متداول نیست. از آثار چاپى وى مى‏توان به کتاب «ذریعه الوداد فى منتخب نجاه العباد»، «رساله عملى در فقه» به زبان عربى اشاره کرد که در ابتدا در بمبئىِ هند و بعد در ایران مکرراً به چاپ رسیده است و نمونه آن در کتابخانه آیهاللَّه مرعشى نجفى در قم موجود است. از آثار به چاپ نرسیده وى مى‏ توان این چنین نام برد: کتاب الاجاره، کتاب الغصب، حاشیه بر بعضى رسائل، جزواتى در بیع و خیارات.[۱۸] در مورد آثار خطى وى صاحب «الذریعه» مى ‏فرماید: از افراد مورد اطمینان به من خبر دادند که اکثر نوشته ‏هاى خطى حاجى شیخ حسین تهرانى در نزد شاگردش حاجى شیخ محمدتقى گرکانى [گلپایگانى‏] موجود است.[۱۹]

آثار عمرانى‏

از جمله آثار عمرانى وى دو مدرسه علمیه در نجف اشرف است که یکى مدرسه کوچک حاج شیخ حسین تهرانى است، مشتمل بر دو طبقه که داراى ۱۸ حجره است و در محله «العماره» نجف در اول خیابان که منتهى مى‏ شود به مسجد جامع آقا رضا همدانى قرار دارد و از جهت شرقى در مجاورت زائرسراى معروف آیهاللَّه سید محمدکاظم یزدى است. این مدرسه در سال (۱۳۲۲ ه’.ق.) با هزینه محمدعلى خان گرگانى تأسیس شده و براى وى به خاطر پرداخت هزینه مقبره خانوادگى در مدرسه اختصاص یافته است. مدرسه دوم که مدرسه بزرگ حاجى تهرانى و معروف به مدرسه قطب است.[۲۰] این مدرسه علمیه داراى‏ ۵۰ حجره براى اهل علم و فضل و طلاب علوم دینى در محله «العماره» و در خیابات عقدالسلام و در مجاورت شرقى مرقد شیخ خضر شلال، (متوفاى ۱۲۵۵ ه’.ق.) قرار دارد. این مرکز در سال (۱۳۱۶ ه’.ق.) با تقبل هزینه آن توسط حاج محمدحسین خان میرپنج با شرط دفن ۵ تن از منسوبین وى در آن جا ساختنش آغاز شد و با پرداخت ادامه هزینه آن توسط امیر تومان صمصام الملک و دیگران به پایان رسید. وقفنامه این مدرسه را شیخ به مُهر آخوند خراسانى، صاحب «کفایه الاصول» سید کاظم یزدى، صاحب «عروه الوثقى» و شیخ محمد طه نجف در ماه ذیقعده سال (۱۳۱۶ ه’.ق.) و غیر از آن‏ها ممهور ساخته است. از آثار ارزشمند دیگر وى، زیرسازى مسجد سهله و کوفه، ساخت زائرسراى بزرگ براى زائران، احداث چاه آب براى ساکنان شهر نجف است.[۲۱]

همراهان‏

در این قسمت اشاره مى‏ کنیم به زندگى دو تن از همراهان شیخ حسین در نجف در رهبرى نهضت مشروطه که پیروزى نهضت مرهون همراهى، هم‏گامى و هم‏ فکرى این رهبران روحانى بوده است.

۱. آخوند محمدکاظم خراسانى (۱۳۲۹ – ۱۲۵۵ ه’.ق.) آخوند یکى از عالمان بزرگ امامیه و از اصولى ‏هاى شناخته شده و از مدرسان مشهور و جامع معقول و منقول بود. در طوس متولد و در نجف دار فانى را وداع گفت. وى از شاگردان شیخ انصارى و میرزاى شیرازى است که در نهضت مشروطه حکم بر وجوب مشروطیت و خلع محمدعلى شاه قاجار نمود و بر وجوب اتحاد و هماهنگى بین مسلمانان حکم قطعى صادر کرد. از آثار برجسته علمى او: کفایه الاصول، حاشیه بر مکاسب و رسائل، حواشى بر اسفار و غیره است.[۲۲]

۲. شیخ عبداللَّه مازندرانى (متوفاى ۱۳۳۰ ه’.ق.) شیخ عبداللَّه نیز از عالمان بزرگ امامیه و از شاگردان میرزا حبیب ‏اللَّه رشتى بوده است. وى در نهضت مشروطه نقش برجسته ‏اى داشت و از مخالفان استبداد و از هواداران مشروطه در ایران بود. شیخ در این راه با آخوند و میرزا حسین خلیلى از هیچ تلاشى دریغ نمى ‏کرد. این عالم بزرگورار در نجف درگذشت و در مقبره حاج شیخ جعفر شوشترى مدفون گردید.[۲۳] دانشمندان دیگرى هم چون آیهاللَّه میرزاى نایینى، شیخ اسماعیل محلاتى و عده‏اى دیگر از دانشوران بعد از رهبران سه گانه در نهضت، سهم بزرگى داشته‏ اند که ما به خاطر طولانى شدن بحث از تفصیل صرف ‏نظر مى ‏کنیم.

آیهاللَّه تهرانى در مشروطه

[۲۴]‏ حاجى تهرانى از بدو نهضت مشروطه‏ همراه با دانشوران بزرگ ایرانى مقیم عراق در به ثمر رسانیدن نهضت، نقش بسزایى داشته است. در واقع مى‏ توان گفت آیهاللَّه خلیلى تهرانى یکى از ارکان و رهبران سه گانه این قیام بود که براى پیروزى آن از هیچ کوششى دریغ نورزید. وى در بحران مشروطه در مدرسه بزرگ معروف خود در نجف، محافل و مجالس متعددى را از ایرانیان و عثمانى ‏ها تشکیل مى‏داد و کارهاى مورد نیاز نهضت را بررسى و گوشزد مى ‏کرد. این فقیه آزادی خواه همراه با رهبران دیگر، هوادارى خود را به نهضت، با صدور اعلامیه ‏هاى مشترک، نامه، فتوا و سخنرانى به مردم ایران ابلاغ و آن‏ها را به ایستادگى در برابر دربار مستبد قاجار تشویق مى‏ نمود.[۲۵] براى اطلاع بیشتر، به یکى از اعلامیه ‏هاى مشترک که ارکان سه گانه نجف ذیل آن را امضاء کرده‏ اند اشاره مى‏ کنیم: بسم اللَّه الرحمن الرحیم به عموم ملت ایران حکم خدا را اعلام مى‏ داریم: الیوم همّت در دفع این سفاک جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد در استحکام و استقرار مشروطیت، به منزله جهاد در راه امام زمان ارواحنا فداه و سر مویى مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت «صلوت‏اللَّه علیه» است. اعاذنااللَّه و المسلمین من ذلک. محمدکاظم خراسانى، میرزا حسین میرزا خلیل، شیخ عبداللَّه مازندرانى.[۲۶] حمایت و طرف دارى مراجع نجف از نهضت از مهم‏ترین عوامل پیروزى مشروطه در ایران بود که در این‏باره مى ‏توان به شاهد ملموس آن اشاره کرد و آن این که بعد از سال (۱۳۲۶ ه’.ق.) که محمدعلى شاه با همکارى سربازان تزارى مجلس را به توپ بست و بسیارى از آزادى‏ خواهان و مشروطه ‏طلبان را کشت. در چنین وقتى بود که عالمان ایرانى مقیم عراق به خاطر دورى از دسترس جلادان محمدعلى شاه توانستند نهضت را با فعالیتى خستگى‏ ناپذیر ادامه دهند و به پیروزى برسانند.[۲۷] و یا در رابطه با نقش مراجع نجف آقا سید عبداللَّه مجتهد [بهبهانى‏] اظهار داشته ‏اند: در حقیقت دعاى وجود مبارک ایشان بر عموم مسلمین لازم است و خیلى لطف و همراهى و مساعدت در باب استحکام مجلس فرموده ‏اند. و در ادامه مى فرماید: آقایان حجج عراق عرب با وجود این که این جا حضور ندارند، طورى اظهار مساعدت و همراهى مى‏ فرمایند که گویا اینجا تشریف داشته و از تمام کیفیات مطلب خاطر مبارکشان مستحضر است.[۲۸] آرى! تأسیس مجلس شوراى ملى و صدور حکم شرعى برخى از قوانین از زحمات این بزرگواران است. زمانى که مجلس منعقد گردید، آخوند به همراه حاجى تهرانى و مازندرانى با صدور احکام و فرامینى، پیوسته تعلیمات لازمه را به نمایندگان مجلس، براى تهیه و تصویب قوانین مهمى که در آن موقع در ایران موجود نبود، صادر مى ‏کردند. یکى از آن قوانین مهم، قانون مربوط به داشتن یک ارتش مجهز و برقرارى تعلیمات نظامى و تأسیس مدارس نو و بانک ملى است که عالمان بزرگ نجف حکم شرعى در این خصوص را صادر مى ‏کردند و مجلس هم در مقام و متابعت از آن احکام برمى ‏آمد.[۲۹]

دست ‏هاى پنهان‏

رهبران نهضت مشروطه اهداف خود را درباره نهضت در چند جا از اعلامیه ‏هاى خود عبارت از: فریضه بزرگ امر به معروف و نهى از منکر، رفع ظلم و ستم از مردم، کمک به مظلومان و اجراى فرامین الاهى و حفظ پایه اسلام بیان مى‏ کردند، و با این اهداف دست به قیام مى‏ زدند؛ اما دست ‏هاى پنهان خارجى و ایادى داخلى به علت بى تجربگى هواداران مشروطه و کسانى که به ظاهر از نهضت هوادارى مى‏ کردند. از درون به کارهاى ناروا دامن زدند؛ تا جایى که آیهاللَّه میرزا حسین خلیلى و مراجع دیگر را آزرده خاطر کردند و در نتیجه این بزرگان از کارهایى که براى نهضت کرده بودند، خرسند نبودند.[۳۰] در این باره یکى از مورخان نهضت مى ‏نویسد: اگر چه این بزرگوار[شیخ حسین خلیلى‏] مشروطه خواه بود؛ ولى هرگز راضى به هرج و مرج و این وضع نبود و اگر مطلع بر مقاصد فرنگى‏ مآب‏ ها و اشخاص مفسد و شرطلب مى‏ شد، اصلاً مشروطیت را اجازه و اذن نمى ‏داد.[۳۱]

عروج در اوج‏

فقیه نامدار و مرد سیاست و دیانت، در اوج مشروطیت ایران که یکى از رهبران با نفوذ آن بود در بین‏الطلوعین روز جمعه دهم شوال سال ۱۳۲۶ ه’.ق. هنگامى که در مسجد سهله مشغول عبادت پروردگار و راز و نیاز به درگاه بى نیاز بود، جان را به جان‏ آفرین تسلیم کرد. پس از رحلت مرد میدان علم و عمل برخى از طرفداران جنبش مشروطیت و نویسندگان بر این باور بودند که وى را به زهر مسموم کرده ‏اند؛ از این رو وى را به القاب شهید اکبر و ذبیح عظیم یاد مى ‏کردند.[۳۲] شهادت این فرزانه نامدار، بعید نیست. چنان که در رابطه با شهادت آخوند خراسانى از رهبران مشروطه نیز مطالبى بیان شده است. پیکر مطهر حاج شیخ حسین را پس از غسل در فرات و انجام بقیه مراسم وارد مسجد کوفه کردند و بعد از طواف به دور قبر مسلم بن عقیل بر شانه طلاب علوم دینى و سایر شیفتگان ولایت و امامت به نجف حمل نمودند. پس از طواف دادن پیکر این عالم بزرگ به دور قبر مطهر حضرت على(ع) و اقامه نماز بر او توسط شیخ محمد خلیلى، در میان غم و اندوه دوست داران اهل بیت(ع) در محله «العماره» نجف در مکانى که متصل به مدرسه معروف قطب است و قبلاً براى محل دفن خویش تعیین نموده بود، به خاک سپرده شد. با درگذشت وى بازار تهران و شهرهاى دیگر ایران هم‏زمان با شهرهاى عراق، تعطیل و مردم در مساجد و تکایا به عزا نشستند و شاعران در رثاى وى مرثیه سرودند.[۳۳] روحش شاد و یادش گرامى باد.

فرزندان

فرزندان وى عبارتند از از آقایان:

احمد که در حیات پدر دار فانى را وداع گفت. شیخ محمد (متوفاى ۱۳۵۵ ه’.ق.) مؤلفِ کتاب‏هاى: جواز نقل اَلْمُوتى‏»، «الخمس»، «لغات القرآن»، «رساله فى منجزات المریض» و… . شیخ محمدتقى (متوفاى ۱۳۶۹ ه’.ق.) مدفون در قم. شیخ مهدى، شیخ محمود و شیخ محمدعلى که از بازماندگان وى است.[۳۴]  


پی نوشت:

[۱] نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانى، ج ۲، ص ۵۷۳؛ ماضى النجف و حاضرها، آل محبوبه، ج ۲، ص ۲۲۶؛ معارف الرجال، محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۲۷۶.

[۲] اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ۶، ص ۳۳۶ – ۳۳۷؛ معجم المؤلفین، عمررضا کحاله، ج ۴، ص ۱۲۴؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۰۰ – ۳۰۱؛ ماضى النجف و حاضرها، آل محبوبه، ج ۲، ص ۲۳۰ – ۲۳۲؛ معجم رجال الفکر و الادب فى النجف، محمدهادى امینى، ج ۲، ص ۵۱۸ – ۵۱۹؛ شرح حال رجال ایران، مهدى بامداد، ج ۱، ص ۴۸۹؛ دایره المعارف تشیع، زیر نظر سید کمال حاج سید جوادى، ج ۵، ص ۱۸۵؛ شرح زندگانى من، عبداللَّه مستوفى، ج ۱، ص ۵۳۰ – ۵۳۱؛ فوائد الرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۲۹۳ – ۲۹۴.

[۳] معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۰۱.

[۴] کلمه طیبه، محدث نورى، چاپ تهران، ص ۳۷۳ – ۳۷۵؛ فوائدالرضویه، ۲۹۳ و ۲۹۴.

[۵] فوائد الرضویه، ص ۲۹۳.

[۶] کلمه طیبه، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.

[۷] اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۳.

[۸] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۹؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۶؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹؛ ریحانه الادب، محمدعلى مدرس، ج ۲، ص ۱۵۹.

[۹] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۹؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۲۸۶ و ۲۵۱؛ فوائد الرضویه، ص ۳۷۴؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۱۱.

[۱۰] ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۶؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۵۹.

[۱۱] فوائد الرضویه، ص ۲۹۲.

[۱۲] ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۷؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۳؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۸- ۲۸۹.

[۱۳] زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۱۴] نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانى، ج ۲، ص ۵۷۵؛ فوائدالرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۱۹۵؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، مرتضى انصارى، ص ۲۸۹.

[۱۵] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۳ – ۵۷۴؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۶؛ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۵۹؛ اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ ماضى النجف و حاضرهاى، ج ۲، ص ۲۸۰.

[۱۶] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۴ و ۵۷۵ – ۵۷۶؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۶؛ ریحانهالادب، ج ۲، ص ۱۶۰؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۶؛ معجم رجال الفکر و الادب فى النجف، محمدهادى امینى، ج ۲، ص ۵۱۸؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹.

[۱۷] اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ تراجم الرجال، ج ۱ و ج ۲، ص ۳۴۲ و ۳۴۳؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۰؛ اثر آفرینان، زیر نظر حاج سید جوادى، ج ۲، ص ۳۵۸ و ۳۵۹؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، در صفحات مختلف؛ المسلسلات فى الاجازات، سید محمود مرعشى، ج ۲، ص ۷ و ۴۲ و ۵۲ و ۷۶ – ۷۷ و ۱۰۳ و ۱۲۶ و ۱۴۷ و ۱۶۰ و ۱۹۱ و ۱۹۳ و ۲۳۵ و ۲۴۰ و ۲۴۱ و ۲۶۳ و ۲۶۶ و ۲۷۰ و ۲۹۰ و ۳۷۹ و ۳۸۳ و ۴۱۴ و ۴۱۶ – ۴۱۷ و ۴۲۲ و ۴۳۹ – ۴۴۰؛ مجله نور علم، ش ۹، سال ۱۳۶۴ش، ص ۱۲۸؛ شهاب شریعت، على رفیعى، ص ۱۰۲ و ۱۰۴ و ۱۵۵ و ۱۶۱ – ۱۶۲ و ۱۶۵؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۸؛ نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۷۴.

[۱۸] الذریعه، ج ۱۰، ص ۳۳؛ معجم رجال الفکر و الادب فى النجف، محمدهادى امینى، ج ۲، ص ۵۱۸؛ اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۷؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۱۹] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۲۰] انتخاب این نام به این علت است که قبلاً عرصه این ساختمان از آن شخصى به نام سید على قطب بود که حاجى شیخ حسین آن را خریدارى نمود و تبدیل به مدرسه کرد؛ ولى باز به نام اولى آن شهرت دارد. [۲۱] ماضى النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۳۴ – ۱۳۶ و ج ۲، ص ۲۲۸؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۰، نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۲۲] زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۳۴۸ – ۳۴۹؛ مرگى در نور، عبدالحسین مجید کفائى.

[۲۳] مرگى در نور، ص ۹۳.

[۲۴] در تاریخچه نهضت مشروطه، گفتار مشروحى در مقاله‏ هاى «گلشن ابرار» بیان شده؛ بنابراین در این نوشتار از توضیحات بیشتر صرف‏نظر شده است.

[۲۵] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵؛ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۶۰؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۳۶.

[۲۶] تاریخ بیدارى ایرانیان، ناظم‏الاسلام کرمانى، ج ۵، ص ۳۵۳؛ مرگى در نور، ص ۱۴۱.

[۲۷] تشیع و مشروطیت در ایران، عبدالهادى حائرى، ص ۱۰۹ و ۱۰۸.

[۲۸] به نقل از کتاب مرگى در نور، ص ۱۹۴.

[۲۹] همان.

[۳۰] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۸؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۲۵۱؛ تشیع و مشروطیت در ایران، ص ۱۲۳.

[۳۱] تاریخ بیدارى ایرانیان، ج ۴، ص ۲۳۸.

[۳۲] همان، ص ۲۴۶؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۲۵۱؛ مرگى در نور به نقل از حیوه الاسلام، ص ۹۳.

[۳۳] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۱؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۶؛ اعیان‏الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹.

[۳۴] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۲؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص۲۲۸

منبع : نورالدین علی لو

یوسف بن احمد (صاحب حدائق)

اشاره:

تولد قریه «ماحوز» بحرین در سال ۱۱۰۷ ق، میزبان نوزادی مبارک بود. شیخ احمد غرق در شادی بود. خداوند فرزندی به او هدیه کرد و پدر او را «یوسف» نامید. یوسف در دامان خاندان دانش و پارسایی تربیت یافت پدر و پدر بزرگش از اندیشوران پاک سرشت ماحوز بودند. پدر بزرگش در کنار تحصیل به صید مروارید در اقیانوس نیز می‌پرداخت و از این راه زندگی خود را می‌گذراند.

[۱] تحصیل یوسف دوران کودکی را در آغوش پر مهر خانواده سپری کرد و با کمک جدش شیخ ابراهیم با خواندن ونوشتن آشنا شد و مهر قرآن و نماز را در قلب جای داد. پدر که مجتهدی آگاه به علوم عقلی، ریاضی و حدیث بود به تألیف و تدریس عالی ترین سطح فقه و اصول اشتغال داشت، فرزند را با علوم اسلامی آشنا ساخت یوسف با تمام توان به یادگیری علوم حوزوی پرداخت و سرمایه گرانبهای نوجوانی و جوانی را در این راه به کار بست. تندباد حوادث تلخ می‌رفت تا کانون گرم خانواده را برهم زند. شیخ احمد به ناچار به «قطیف» کوچ کرد. هجوم وحشانه خوارج به شیعیان بحرین و کشتار آنان، بسیاری از مردم را به هجرت مجبور کرد. پس از آن یوسف در قریه «شاخور» قطیف که نزدیک بحرین بود، ادامه تحصیل داد.

گردباد نیزه‌ها شاخور را درنوردید و رگبارشان بر قلب شیعیان نشست. سال ۱۱۳۱ ق. بود که ناصبی‌ها و خوارج، بار دیگر به کشتار شیعیان پرداختند. شیخ احمد دو ماه بیشتر تاب غصه‌ها را نیاورد و سرانجام بیماری او را به خاک سپرد. یوسف ۲۴ بهار بیش ندیده بود، اما باید بار سنگین سرپرستی خانواده را بر دوش می‌کشید. نخلستان کوچکشان در بحرین، تنها سرمایه آنها بود.

 یوسف با کار در نخلستان خرج خانواده را تهیه می‌کرد و در کنار آن به تحصیل ادامه می‌داد. دو سال گذشت. یوسف به خوبی توانست از عهده سرپرستی برادران و مادرش برآید او استقامت را از نخلهای ایستاده فرا گرفت. از مشکلات نهراسید و بار سنگین اداره زندگی نتوانست قامتش را خم کند. آزادی بحرین از چنگال اشغالگران یوسف را به کوچ فرا خواند. یوسف شش سال در بحرین، در درس شیخ احمد بن عبدالله بلادی شرکت کرد و از خرمن دانش استاد خوشه‌ها چید. کار و درس را با هم عجین ساخت. عرق می‌ریخت و خرج خانه را تهیه می‌کرد. با تن رنجور و خسته با کتاب انس می‌گرفت. پس از زیارت خانه خدا و انجام مراسم حج تصمیم گرفت به قطیف برگردد تا در درس شیخ حسین ماحوزی شرکت کند. دوسال در قطیف ماند و «تهذیب» شیخ طوسی را نزد استاد فرا گرفت. اما باز هم سایه غم بر آسمان اندیشه‌اش پدیدار شد. فقر او را به بحرین کوچانید. اینک برادرانش بزرگ شده بودند و می‌توانستند خانواده را سرپرستی نمایند. بنابراین دل ازمهر خانواده کند و آهنگ سفر نمود. شوق یادگیری او را به شیراز کشاند. او در شیراز، در کنار تحصیل مراحل عالی دروس حوزوی، درس های پایین‌تر را به دانش‌پژوهان می‌آموخت. یک سال نیز در حوزه علمیه کرمان به تدریس پرداخت و سپس به شیراز برگشت.

[۲] جلوه جاودانه اینک چهل سال ازعمرش می‌گذشت. او امام جمعه شیراز بود. هر آدینه در مسجد جامع با مردم نماز می‌گذارد و آنها را با فرهنگ اسلامی آشنا می‌ساخت. مادرو برادرانش را به شیراز دعوت کرد تا در کنار هم زندگی کنند. شیراز چهارده سال میزبان او بود. وی در کنار تدریس و تبلیغ به کشاورزی نیز مشغول بود. همراه برادرانش بیل می‌زد و در تلاش برای کسب غذای حلال از هیچ سختی نهراسید. مجتهد جوان روز به روز بر آوازه علم و تقوایش افزوده می‌شد. مردم به او احترام بسیاری می‌گذاشتند. سرانجام خوشیها به پایان رسید. نعیم دان خان در سال ۱۱۵۶ ق. به شیراز حمله کرد و زن و مرد، کوچک و بزرگ را از دم تیغ گذراند. شیخ یوسف به ناچار خانواده‌اش را به بحرین باز گرداند و خودش به «فسا» رفت. هشت سال در فسا ماند. در آنجا ازدواج کرد و به تدریس و کشاورزی پرداخت. فسا آرام و ساکت بود. فرصت را غنیمت شمرد و دست به کاری بزرگ زد. کتاب «الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره» محصول سالها تلاش اوست. این کتاب دربرگیرنده یک دوره فقه شیعه است. این کتاب تاکنون راهگشای مجهتدان در بدست آوردن احکام شرعی بوده است و هماره مراجع تقلید شیعه در کرسی تدریس، از آن استفاده می‌جویند.

کتاب «حدائق» موجب شد تا پس از آن، شیخ یوسف به نام صاحب حدائق مشهور شود. نعیم دان خان، حاکم اشغالگر شیراز در سال ۱۱۶۴ ق. فسا را نیز اشغال کرد.مردم به بیابانها گریختند. صاحب حدائق به «اصطهبانات» رفت. بسیاری از کتابهای نفیس و یادداش های کتاب حدائق او در فسا از بین رفت. صاحب حدائق مدتی کوتاه در اصطهبانات ماند پس از آن به مشهد و قم سفر کرد و پس از زیارت حرم امام رضا ـ علیه السّلام ـ و حضرت معصومه ـ سلام الله علیه ـ به بهبهان رفت و یک ماه در آنجا رحل اقامت افکند. بهبهانیها به گرمی از او پذیرایی کردند.

حوزه علمیه بهبهان در آن سالها بسیار فعال بود و به عنوان یکی از مراکز اخباری‌گری شناخته می‌شد. علمای نیک اندیش بهبهان مردم را به استفاده از علم و اخلاق صاحب حدایق تشویق نمودند. سیل پرسش های شرعی به سوی او سرازیر شد و او به آنها پاسخ گفت. مجموعه پاسخهای صاحب حدایق در رساله‌ای به نام «اجوبه المسائل البهبهانیّه» گردآوری شد. حوزه علمیه کربلاکانون اخباری گری وحوزه علمیه نجف در برابر آن، مهد «اصولیون» و «اجتهادیون» بود. صاحب حدایق که بینش اخباری‌گری ملایمی داشت، به کربلا رفت و در آنجا به تدریس پرداخت.[۳] آیینه ایثار آیه الله محمد باقر بن محمد اکمل اصفهانی، معروف به «وحید بهبهانی» در سال ۱۱۵۹ ق. به کربلا رفت و به مبارزه علمی با اخباری‌گری پرداخت. «چند روزی به درس صاحب حدائق حاضر شد. روی در صحن مطهر ایستاد و در جمع عالمان اظهار داشت: من حجت خدا بر شما هستم. اگر شیخ یوسف بحرانی (صاحب حدایق) چند روزی کرسی درس خود را در اختیار من قرار دهد، حجتم را بیان خواهم داشت. چون این خبر به شیخ یوسف بحرانی رسید، پیشنهاد وحید بهبهانی را پذیرفت، سه روز وحید بهبهانی به درس ادامه داد، که در نتیجه آن، دو سوم شاگردان شیخ یوسف بحرانی از اخباری‌گری روی گردان شده به شیوه اجتهاد واصول روی آوردند» «مرحوم محدث قمی در کتاب فوائد الرضویه از قول صاحب تکمله، نقل کرده است که مسؤول حرم شریف حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ گفته است: مشغول خدمت درحرم بودم که شب فرا رسید و خبر تعطیل شدن حرم اعلام شد.

. وحید بهبهانی و شیخ یوسف بحرانی را دیدم که درحال قدم زدن، مشغول بحث علمی بوده، از رواق خارج شدند و در صحن به بحث خود ادامه دادند تا اینکه صحن خالی شد و می‌خواستم درهای صحن را ببندم. آن دو بزرگوار از صحن خارج شده، در پشت صحن به مباحثه ادامه دادند. من درها را بستم و به منزل رفتم. قبل از طلوع فجر، برای باز کردن درهای صحن بازگشتم. با کمال تعجب دیدم که آنها هنوز مشغول بحث هستند. بهت زده، آنان را می‌نگریستم که چه اندازه برای مسائل علمی ارزش و اهمیت قائل‌اند. در این هنگام صدای اذان بلند شد و آن دو، به اقامه نماز ایستادند». وحید بهبهانی در کانون اخباری گری بحران ایجاد کرد. بهترین شاگردان صاحب حدائق از اخباری گری دست برداشته، در درس وحید بهبهانی شرکت کردند. صاحب حدائق که مرجع تقلید و مدرس بزرگ حوزه علمیه کربلا بود، از این شکست علمی ناراحت نشد، بلکه به خاطر آشنایی بیشتر با مبانی «اصولیون» خوشحال هم بود. استعمار هماره در طول تاریخ به وسیله مذهب به جنگ مذهب رفت. ساختن مذهبها، ایجاد اختلاف، پخش شایعه، و دامن زدن به بحثهای علمی جنجال برانگیز از شگردهای دشمنان اسلام بود. دشمنان اسلام قرنها جنگ بین شیعه و سنی را گرم نگه‌داشته، بدین وسیله بر کشورهای مسلمان سیطره یافتند. در اختلافهای علمی بین عالمان شیعه نیز، هماره مترصد فرصتی بودند تا از این راه به وحدت شیعیان ضربه بزنند. اما مراجع تقلید شیعه با تیزبینی نقشه‌های آنان را خنثی می‌کردند و گاه، دشمن به موفقیتهایی دست می‌یافت. جدال بین دو شیوه اخباری‌گری و اجتهاد، فرصت طلایی برای استعمار بود.

برخورد نادرست پیشوای اخباری‌گری، ملا محمد امین استرآبادی و برخوردهای غیر منطقی هواداران او در توهین به اجتهادیون، آسمان اندیشه‌ها را کدر ساخته بود. ولی صاحب حدایق با خویشتن داری به موقع و زیرک بینی فوق العاده‌اش توانست جلوی حوادث ناگوار را بگیرد. او نظریه علامه مجلسی را در اخباری‌گری می‌پذیرد و از جمود و تنگ نظری اخباری‌های متعصب انتقاد می‌کند. او از پرخاش های تند برخی از اندیشمندان نسبت به یکدیگر، بسیار آزرده خاطر بود و توهین را شایسته بحثهای علمی نمی‌دانست و هتاکی به فقها را فرو ریختن استوانه‌های دین می‌دانست. علمای شیعه هماره در طول تاریخ آزاد اندیش بودند. هرگز ذهنها را در حصار تکبر محبوس نکردند و به دنبال یافتن بهترین روش فهم دین بودند. آنگاه که به اشتباه خود پی می‌بردند، بی‌مهابا به خطای خود اعتراف می‌کردند. صاحب حدایق نیز در زمره این آزاد اندیشان است که در مقدمه حدایق می‌نویسد: من قبلاً از روش اخباری دفاع می‌کردم. اما بعد از تأمل زیاد و بحثهای فراوان با بعضی مجتهدان اصولی، به نقصان آن پی بردم و دیگر از آن دفاع نمی‌کنم. وظیفه همه است که در یک صف، در خدمت اسلام قرار بگیریم و اختلافات جزئی را که به اسلام ضربه می‌زند، کنار بگذاریم.

[۴] شاگردان صاحب حدائق در طول سالیان دراز تدریس، شاگردان بسیاری تربیت نمود. برخی از شاگردان ممتاز او عبارتند از:

۱. میراز ابوالقاسم گیلانی، معروف به میرزای قمی که کتاب «قوانین الاصول» او از شاه کارهای علم اصول است.

۲. سید مهدی طباطبایی، معروف به بحرالعلوم.

۳. ملا مهدی نراقی، نویسنده «جامع السعادات

« ۴. سید علی طباطبایی، معروف به صاحب ریاض، نویسنده «ریاض المسائل»

۵. ابوعلی حائری، نویسنده «منتهی المقال فی علم الرجال».

[۵] آثار ماندگار صاحب حدایق در رشته‌های گوناگون علوم اسلامی مهارت داشت و آثار بسیار گران بهایی از خود به یادگار گذاشت. نثر زیبای او گویای ذهن لطیف و روح شاعرانه‌اش می‌باشد. آثارش عبارتند از:

۱. اجوبه المسائل البحرانیّه.

۲. اجوبه المسائل البهبهانیّه.

۳. اجوبه المسائل الشیرازیّه.

۴. اجوبه السمائل الکازرونیّه.

۵. الاربعون حدیثا فی فضائل امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ ؛ که ازکتب اهل سنت گردآوری شده است.

۶. الاسلام و الایمان و انه اقرار باللسان و اعتقاد بالجنان و عمل بالارکان.

۷. اعلام القاصدین الی مناهج اصول الدین.

۸. انیس الخاطر یا انیس المسافر یا «جلیس الحاضر و انیس المسافر» یا «انیس المسافر و جلیس الخواطر» در بمبئی چاپ شد.

۹. تدارک المدارک فی ماهو غافل عنه و تارک، حاشیه بر «مدارک الاحکام

« ۱۰. الجمع بین فاطمتین یا «الصوارم القاصمه فی الجمع بین فاطمیتین

« ۱۱. حاشیه بر «شرح شمسیه قطب الدین رازی

« ۱۲. الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره؛ در ۲۵ جلد چاپ شده است.

۱۳. الدرر النجفیه فی الملتقات الیوسفیه؛ در تهران چاپ سنگی شد.

۱۴. سلاسل الحدید فی تقیید لابن ابی الحدید.

۱۵. الشهاب الثاقب فی بیان معنی الناصب و ما یترتب علیه من المطالب.

۱۶. لؤلؤه البحرین فی الاجازه لقرتی العین.

۱۷. معراج النبیه فی شرح من لا یحضره الفقیه.

۱۸. النفحات الملکوتیه فی الرد علی الصوفیه.

۱۹. کشکول بحرانی؛ که در ۳ جلد چاپ شده است.

وی درباره انگیزه نگارش این کتاب می‌نویسد: «علت اینکه من اقدام به نوشتن چنین کتابی کردم این است: عقل سلیم می‌داند که انسان در دنیا در درون غم ها و تاریکی‌هاست و این امور در خیلی از موارد زندگی را تلخ و اذهان را پریشان می‌کند و انسان را از ادامه راه در رسیدن به اهداف عالی باز می‌دارد. در این موارد بر انسان لازم است که روح خسته خود را با نکته‌های شادی آفرین و فرح بخش شاداب کند. چون همان طور که بدن انسان بعد از کار و تلاش، محتاج به استراحت است، روح خسته نیز نیازمند آسایش است. ۲۰. الخطب؛ که مجموعه سخنرانی های او در شیراز است.[۶] وفات صاحب حدایق، زندگیش وحدت آفرین بود و مرگش نیز. او وصیت کرد که وحید بهبهانی بر جنازه‌اش نماز بگزارد. با این که اختلاف نظر بین آنها، برای همگان روشن بود، اما برای حفظ وحدت و پرهیز از اختلافات او را برای اقامه نماز انتخاب کرد. سرانجام صاحب حدایق در ۷۹ سالگی، در ربیع الاول ۱۱۸۶ ق. دار فانی را وداع گفت. وحید بهبهانی بر جنازه او نماز گذارد. آنگاه در حرم مطهر امام حسین ـ علیه السّلام ـ به خاک سپرده شد.[۷]

پی نوشت:

[۱] . لؤلؤه البحرین، شیخ یوسف بحرانی، ص ۴۴۲. [۲] . همان، ص ۴۴۳، ۴۴۴. [۳] . همان، ص ۴۴۵؛ مقدمه الفاخره، ص ۱۹۱، ۱۹۴.

[۴] . وحید بهبهانی، علی دوانی، ص ۱۲۳، ۱۲۴؛ حدائق الناضره، شیخ یوسف بحرانی، ج ۱، ص ۱۶۷. [۵] . مقدمه الفاخره، ص ۲۳۵، ۲۳۶. [۶] . مقدمه الفاخره، ص ۲۸۰، ۳۰۱. [۷] . وحید بهبهانی، ص ۱۲۴.

منبع: مجتبی سپاهی

شیخ مجتبى محمدى عراقى(ره)

اشاره:

مرحوم آیه اللّه آقاى حاج شیخ مجتبى محمدى عراقى، یکى از محققین نامى حوزه علمیه قم به شمار مى رفت.معظم له در سال ۱۳۳۳ق، در کرهرودِ اراک در بیت علم و تقوا زاده شد. پدر بزرگوارش مرحوم آیه اللّه حاج آقا محمد عراقى (م۲۸صفر ۱۳۵۸ق) و او فرزند علامه آیه اللّه آخوند ملامحمدباقر عراقى (م۲۵ربیع الثانى ۱۳۱۵ق) ـ معروف به آخوند کبیر ـ و مادرش از نوادگان آخوند ملا محمود میثمى عراقى صاحب لوامع و قوامع و دارالسلام بوده است.

تحصیلات

فقید سعید، پس از تحصیلات ابتدایى به فراگیرى علوم دینى روى آورد و بخشى از مقدمات و سطح را نزد پدرش ـ که به امرِ علماى نجف براى هدایت دینى مردم به شهر کنگاور مهاجرت کرده بود ـ فرا گرفت و در ۱۳۴۹ق به زادگاهش بازگشت

اساتید

ادامه سطوح را در محضر حضرات آیات: شیخ محمد سلطان العلماء ـ صاحب حاشیه بر کفایه ـ و آقا سید محسن هفته اى فرا گرفت. در سال ۱۳۵۳ق به حوزه علمیه قم آمد و در مجلس درس مرحوم آیه اللّه حایرى شرکت جُست و پس از وفات ایشان (۱۳۵۵ق) به درس آیات عظام: سید محمدتقى خوانسارى و حجت کوه کمرى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت.

در ۱۳۵۸ق به دلیل وفات پدرش به کنگاور مهاجرت کرد و به اقامه شعائر دینى و هدایت مردم مسلمان پرداخت و مسجدى بزرگ و آبرومند بنیاد نهاد. سپس در سال ۱۳۷۰ق به قم بازگشت و مورد توجه مرحوم آیه اللّه بروجردى قرار گرفت و علاوه بر شرکت در درس هاى فقه و اصول معظم له و جلسات استفتاى ایشان، به تولیت مدرسه خان و مدیریت کتابخانه مدرسه فیضیه منصوب شد و خدمات فراوانى را به حوزه علمیه قم ارائه نمود، که تجدید بناى مدرسه خان به بهترین شکل و احیاى کتابخانه فیضیه و بازسازى آن و مرمّت و حفاظت کتاب هاى خطّى کتابخانه از آفت هاى طبیعى و تهیه فهرست کتابخانه و رسیدگى به امور نظام وظیفه روحانیون از آن جمله است. در سال ۱۳۷۷ق، براى حمل ضریح مطهر حضرت رقیه به سوریه و ترویج تشیع در آن کشور، سفرى بدانجا نمود که گزارش دیدارها و سخنرانى هایش در روزنامه هاى سوریه به چاپ رسید.

تالیفات

او پس از وفات آیه اللّه بروجردى، یکسره به تألیف و تحقیق روى آورد و آثار بسیارى به سامان رسانید که برخى از آنها عبارتند از:

۱٫ همراه با خورشید (خاطراتش از آیه اللّه بروجردى).

۲٫ علماى گمنام (شرح احوال اجداد و علماى کرهرود اراک).

۳٫ فهرست کتب کتابخانه مدرسه مبارکه فیضیه (۲ج)

۴٫ شرح زندگانى آیه اللّه حاج سید محمدتقى خوانسارى ـ که در ویژه نامه مجله حکمت در قم به چاپ رسیده است.

۵٫ دومین بشر یا على بن الحسین الاکبر(ع) (و شرح حال رجال بنى ثقیف)، مخطوط.

۶٫ لیله القدر ـ و اثبات آنکه شب قدر، شب ۲۳ ماه رمضان است. مخطوط.

۷٫ وقایع الایام. مخطوط.

۸٫ تقریرات درس فقه و اصول اساتیدش.

نیز وى یکى از پیشگامانِ تحقیق و چاپ کتاب هاى پیشینیان بود، که با همت بلندش کتاب هایى به چاپ رسید که عبارتند از:

۹٫ غوالى اللئالى ابن ابى جمهور احسائى (۴ج) برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۲ش.

۱۰٫ تفسیر کنز الدقائقِ محمد بن مشهدى قمى (۱۴ج)

۱۱٫ مجمع الفائده والبرهان محقق اردبیلى (۱۴ج) ـ با همکارى جمعى از علماء ـ کتاب سال ۱۳۶۳ش.

۱۲٫ المهذب البارع ابن فهد حلّى، برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۶ش.

وى از بیش تر اساتیدش و مراجع قم و نجف اجازه روایت، اجتهاد و امور حسبیه داشت و در جریان جنگ تحمیلى عراق علیه ایران، فرزند برومندش مهندس محمدتقى محمدى را به کاروان شهیدان انقلاب اسلامى تقدیم نمود. فروتنى و ساده زیستى از رفتارش، و تقوا و متانت از سیمایش نمایان بود.

وفات

سرانجام آن عالم بزرگوار و محقق خدمت گزار در حدود ۸۹ سالگى در روز جمعه ۲۴فروردین ۱۳۷۹ش (۱۸ محرم الحرام ۱۴۲۲ق) بدرود زندگى گفت و پیکرِ پاکش، عصر روز شنبه ۲۵ فروردین، پس از تشییع شایسته و نماز آیه اللّه حاج شیخ محمدتقى بهجت، در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ به خاک سپرده شد.

محمد فاضل لنکرانی(ره)

اشاره:

از منطقه لنکران، دانشمندان بزرگى در زمینه ‏هاى مختلف علمى برخاسته ‏اند. یکى از بزرگانى که در منطقه ارکوان پا به عرصه گیتى نهاد و مشعل هدایت و علم و دانش گردید، نام ایشان فاضل و مشهور به لنکرانى است.  این عالم ربانی خدمات زیادی برای حوزه علمیه قم و طلاب انجام داده و همچنین در ضمن فعالیتهای فرهنگی و علمی در امور سیاسی  نیز  نقش اساسی داشته است که در این مقاله به این موارد پرداخته شده است.

 

تولد و دوران‌ کودکی‌:

حضرت آیت الله العظمی محمد فاضل لنکرانی (ره) آیت‌ الله‌ العظمی‌ محمد موحدی‌ مشهور به‌ فاضل‌ لنکرانی‌ درسال‌ ۱۳۱۰ هجری‌ شمسی‌ در خانواده‌ای‌ روحانی‌ در قم‌ به‌ دنیا آمد. پدرش‌ آیت‌ الله‌ عبدالله‌ فاضل‌ لنکرانی‌ از بزرگان‌ و استادان‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ به‌ شمار می‌آمد. آن‌ بزرگوار از مهاجران‌ قفقاز بود و سالها در حوزه‌ علمیه‌ مشهد مقدس‌ و حوزه‌ علمیه‌ زنجان‌ به‌ تحصیل‌ و تدریس‌ اشتغال‌ داشت‌ و یک‌ سال‌ پس‌ از تأسیس‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ به‌ دست‌ آیت‌ الله‌ آقای‌ حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری‌ یزدی‌، به‌ آنجا آمد و در همان‌ ابتدا با خانواده‌ای‌ اصیل‌، وصلت‌ نمود که‌ حاصل‌ آن‌، فرزندانی‌ برومند بود که‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ فاضل‌، فرزند چهارمین‌ آن‌ بود. چنان‌ پدری‌، از عوامل‌ مهم‌ رو آوردن‌ فرزند خود به‌ سلک‌ روحانیت‌ و علم‌ و تقوی‌ بود.

دوران‌ تحصیل‌:

آیت‌ الله‌ العظمی‌ فاضل‌ تحصیلات‌ کلاسیک‌ خود را تا سال‌ ششم‌ ابتدایی‌ ادامه‌ داد و پس‌ از آن‌ ـ با آنکه‌ در تحصیلات‌ جدید نیز رشد و توفیق‌ بسیاری‌ داشت‌ ـ به‌ جمع‌ طلاب‌ علوم‌ دینی‌ پیوست‌. حوزه‌ آن‌ روزگار طلاب‌ فراوانی‌ نداشت‌ و اندکی‌ در آن‌ مشغول‌ به‌ تحصیل‌ بودند. او وقتی‌ به‌ حوزه‌ علمیه‌ پای‌ نهاد که‌ ۱۳ سال‌ بیشتر نداشت‌؛ اما دلش‌ مالامال‌ از عشق‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ و معارف‌ نبوی‌ بود. این‌ مسأله‌ را رابطه‌ معنوی‌ و عاطفی‌ با فرزند امام‌ خمینی‌(ره‌) مرحوم‌ حاج‌ سید مصطفی‌ خمینی‌ دو چندان‌ می‌ساخت‌.

وی‌ دوره‌ سطح‌ را در مدت‌ ۶ سال‌ به‌ پایان‌ رسانید و در ۱۹ سالگی‌ در کنار اشتغال‌ به‌ درس‌ کفایه‌ در درس‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ بروجردی‌ شرکت‌ می‌کرد و شاید جوان‌ترین‌ فرد حاضر در آن‌ کلاس‌ بود؛ او هر درسی‌ را که‌ فرا می‌گرفت‌، همان‌ روز با دقت‌ و تسلط‌ فراوان‌ به‌ زبان‌ عربی‌ می‌نگاشت‌ و مشاهده‌ این‌ جزوه‌ها اعجاب‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ بروجردی‌ را نیز برانگیخته‌ بود. تلاش‌ و استعداد فراوان‌ او باعث‌ شد که‌ در بیست‌ و پنج‌ سالگی‌ که‌ همزمان‌ با انتشار کتاب‌ مهم‌ نهایه‌ التقریر بود، دیگر خود را از تقلید بی‌ نیاز دید و قدم‌ در وادی‌ اجتهاد و عمق‌ بخشیدن‌ به‌ آن‌ نهاد.

در طی‌ این‌ سالها، از خواندن‌ حکمت‌ و علوم‌ عقلی‌ نیز باز نماند و در این‌ راه‌ نیز استعداد و تلاش‌ خود را در معرض‌ استادان‌ و دیگر طلاب‌ قرار داد. او مهم‌ترین‌ عامل‌ توفیق‌ خود در امور عملی‌ را مباحثه‌ منظم‌ ودقیق‌ دروس‌ فرا گرفته‌ می‌داند و طلاب‌ امروز را نیز به‌ آن‌ سفارش‌ می‌کند.

استادان‌ و دوستان‌:

آیت‌ الله‌ العظمی‌ فاضل‌ لنکرانی‌ در سالهای‌ تحصیل‌ خود از استادان‌ بسیاری‌ بهره‌ برد. مقداری‌ از رسائل‌ و مکاسب‌ را نزد پدر خود و دیگر بخشهای‌ آن‌ را نزد آیت‌ الله‌ سلطانی‌، آیت‌ الله‌ شیخ‌ عبدالجواد جبل‌ عاملی‌ و آیت‌ الله‌ شیخ‌ مرتضی‌ حائری‌ خواند. کفایه‌ را نیز نزد مرحوم‌ آقای‌ شیخ‌ عبدالجواد جبل‌ عاملی‌ فرا گرفت‌. اینان‌ بخشی‌ از استادان‌ او هستند که‌ دوره‌ سطح‌ را نزد آنان‌ آموخته‌ است‌.

با اتمام‌ دوره سطح‌، به‌ درس‌ خارج‌ فقه‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ بروجردی‌ رفت‌ و حدود ۱۱ سال‌ در درس‌ خارج‌ ایشان‌ شرکت‌ می‌جست‌ که‌ رحلت‌ آیت‌ الله‌ بروجردی‌، سد راه‌ ادامه‌ این‌ حضور شد. با آغاز درس‌ خارج‌ اصول‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) در درس‌ ایشان‌ نیز شرکت‌ کرد و ۹ سال‌ از محضر ایشان‌ بهره‌ برد.

در طی‌ این‌ سالها در درس‌ خارج‌ فقه‌ امام‌(ره‌) نیز حاضر بود و تقریرات‌ آن‌ را ـ همچون‌ درس‌ مرحوم‌ بروجردی‌ ـ می‌نگاشت‌.

او ویژگی‌ درس‌ امام‌(ره‌) را تفهیم‌ دقیق‌ و اعجاب‌انگیز مطالب‌ و در بخش‌ علم‌ اصول‌، ریشه‌ای‌ مطرح‌ کردن‌ مباحث‌ می‌داند. غالب‌ مدرسان‌ اصول‌، در آن‌ روزگار، آراء مطرح‌ شده‌ استادان‌ پیش‌ از خود را اصل‌ مسلمی‌ در مسأله‌ تلقی‌ می‌کردند و سپس‌ به‌ بحث‌ درباره‌ آن‌ می‌پرداختند؛ اما امام‌(ره‌) مطلب‌ را از ریشه‌ مطرح‌ می‌کرد و هیچ‌ دیدگاهی‌ را در آن‌ مسلم‌ نمی‌دانست‌. وی‌ در بخش‌ حکمت‌ نیز سالها در درس‌ مرحوم‌ علامه‌ طباطبایی‌(ره‌) شرکت‌ می‌کرد.

آیت‌ الله‌ فاضل‌ در سالهای‌ تحصیل‌ و تدریس‌ خود، با طلاب‌ فاضل‌ فراوانی‌ رابطه‌ دوستی‌ داشت‌؛ از جمله‌ آنها؛ مرحوم‌ شهید آیت‌ الله‌ مصطفی‌ خمینی‌ فرزند برومند امام‌ خمینی‌(ره‌) بود که‌ درسهای‌ فراوانی‌ را با او به‌ مباحثه‌ پرداخته‌ بود.

فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌:

خدمات‌ آیت‌ الله‌ فاضل‌ لنکرانی‌ در ابعاد علمی‌ و فرهنگی‌ بسیار است‌. او پس‌ از گذشت‌ مدتی‌ از رحلت‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ مرعشی‌ نجفی‌، امامت‌ جماعت‌ حرم‌ مطهر حضرت‌ معصومه‌(سلام الله علیها) را بر عهده‌ گرفت‌. تأسیس‌ مدرسه‌ علمیه‌ از دیگر فعالیتهای‌ ایشان‌ در این‌ عرصه‌ است‌. آیت‌ الله‌ فاضل‌ به‌ امر احیای‌ هیئتهای‌ مذهبی‌ و عزاداری‌ برای‌ سید و سالار شهیدان‌، اهتمام‌ ویژه‌ای‌ دارد و خود، از کسانی‌ است‌ که‌ سالها مجالس‌ روضه‌ و ندبه‌ بر پای‌ نموده‌ است‌ که‌ هم‌ اکنون‌ نیز ادامه‌ دارد. وی‌ در احیای‌ ایام‌ فاطمیه‌ و تشویق‌ مردم‌ برای‌ برگزاری‌ مراسم‌ عزای‌ صدیقه‌ طاهره‌ فاطمه‌ زهرا(س‌) تلاش‌ فراوان‌ به‌ انجام‌ رساند.

آیت‌ الله‌ فاضل‌ از آغازین‌ سالهای‌ تحصیل‌، به‌ تدریس‌ نیز اشتغال‌ داشت‌. نخستین‌ کتابی‌ که‌ ایشان‌ به‌ تدریس‌ پرداختند حاشیه‌ ملا عبدالله‌ و پس‌ از آن‌، معالم‌ بود. پس‌ از آن‌ نیز به‌ تدریس‌ شرح‌ لعمه‌ پرداخت‌. مکاسب‌ را پنج‌ دوره‌ و کفایه‌ را شش‌ دوره‌ تدریس‌ نمود و در این‌ کلاسها حدود ۶۰۰ نفر شرکت‌ می‌جستند. دوره‌ آخر تدریس‌ کفایه‌ ایشان‌ با شروع‌ تدریس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ همراه‌ بود که‌ سالهای‌ متمادی‌ ادامه‌ داشته‌ است‌ و هم‌ اکنون‌ نیز ادامه‌ دارد.

در طی‌ این‌ سالها استاد فاضل‌ لنکرانی‌، از آموختن‌ روش‌ تهذیب‌ نفس‌ و سفارشهای‌ اخلاقی‌ به‌ طلاب‌ نیز دریغ‌ نمی‌ورزید و آنچه‌ خود از استادانی‌ چون‌ امام‌ خمینی‌(ره‌)، آیت‌ الله‌ بروجردی‌(ره‌) و علامه‌ طباطبایی‌(ره‌) آموخته‌ بود، سینه‌ به‌ سینه‌ به‌ نسل‌ جدید حوزه‌های‌ علمیه‌ منتقل‌ می‌کرد.

آیت‌ الله‌ فاضل‌، در طول‌ عمر با برکت‌ خود، کتب‌ فراوانی‌ نگاشته‌ و به‌ حوزه‌ علم‌ و تقوا تقدیم‌ داشته‌ است‌. شگفت‌ اینکه‌ برخی‌ از آنها را ـ مانند نهایه‌ التقریر ـ در دوره‌ جوانی‌ نوشته‌ است‌. برخی‌ از تألیفات‌ او به‌ شرح‌ زیر است‌:

  1. نهایه‌ التقریر (۳ جلد)؛
  2. تفصیل‌ الشریعه‌ فی‌ شرح‌ کتاب‌ تحریر الوسیله‌ (حدود ۲۶ جلد)؛
  3. تبیان‌ الاصول‌ (جلد اول‌ تقریر بحث‌ ایشان‌)؛
  4. الاحکام‌ الواضحه‌؛
  5. رساله‌ توضیح‌ المسائل‌؛
  6. الحواشی‌ علی‌ العروه‌ الوثقی‌؛
  7. حاشیه‌ بر کتاب‌ «طهاره‌» مصباح‌ الفقیه‌؛
  8. مناسک‌ حج‌؛
  9. مدخل‌ التفسیر؛
  10. چهره‌های‌ درخشان‌ در آیه‌ تطهیر؛
  11. ائمه‌ اطهار یا پاسداران‌ وحی‌ در قرآن‌ کریم‌؛
  12. تقیه‌ مداراتی‌؛
  13. آیین‌ کشور داری‌ از دیدگاه‌ امام‌ علی‌(ع‌)؛
  14. تفسیر سوره‌ حمد؛
  15. تقریرات‌ الاصول‌ والفقه‌ لمباحث‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ الامام‌ الخمینی‌(ره‌)؛
  16. کتاب‌ القضاء؛
  17. الحاشیه‌ علی‌ کتاب‌ طهاره‌ الشرایع‌؛
  18. شرح‌ فروع‌ الاجتهاد و التقلید من‌ الکتاب‌ العروه‌ الوثقی‌؛
  19. رساله‌ فی‌ حکم‌ الصلوه‌ فی‌ اللباس‌ مشکوک‌؛
  20. عصمت‌ انبیاء؛
  21. القواعد الفقهیه‌؛
  22. موضوع‌ علم‌ الاصول‌؛
  23. القول‌ فی‌ الشهره‌ الفتوائیه‌؛
  24. رساله‌ فی‌ قاعدتی‌ الفراغ‌ و التجاوز و اصاله‌ الصحّه‌ (تقریر بحث‌ الامام‌ الخمینی‌ره‌)؛
  25. رساله‌ فی‌ الخلل‌ الواقع‌ فی‌ العمره‌ و الحج‌ (تقریر بحث‌ آیه‌الله‌ العظمی‌ بروجردی‌ (ره‌))؛
  26. ایضاح‌ الکفایه‌ (تقریر بحثهای‌ ایشان‌ در رابطه‌ با کفایه‌)

فعالیتهای‌ سیاسی‌:

اشتغال‌ و تلاش‌ فراوان‌ در زمینه‌های‌ علمی‌ و فرهنگی‌، هیچ‌ گاه‌ آیت‌ الله‌ فاضل‌ را از تلاشهای‌ سیاسی‌ در پیش‌ و پس‌ از انقلاب‌، جدا نساخت‌. او از کسانی‌ بود که‌ در آغازین‌ روزهای‌ فعالیت‌ جامعه‌ مدرسین‌ در دوره‌ حکومت‌ طاغوت‌، به‌ آن‌ پیوست‌ و در جلسات‌ آن‌ شرکت‌ می‌کرد و امضای‌ او در زیر بسیاری‌ از اعلامیه‌ها، از جمله‌ اعلام‌ مرجعیت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) و نیز خلع‌ ید شاه‌ از قدرت‌، به‌ چشم‌ می‌خورد. فعالیتهای‌ او در جامعه‌ مدرسین‌ و دیگر تلاشهای‌ سیاسی‌ او، باعث‌ شد که‌ بارها مورد بازداشت‌ و شکنجه‌ قرار گیرد و تبعید یا زندانی‌ شود.

او حدود ۴ ماه‌ به‌ منطقه‌ بسیار گرم‌ و آزار دهنده‌ بندر لنگه‌ تبعید شد؛ این‌ چهار ماه‌ به‌ گفته‌ خود او، قدر ۴۰ سال‌ رنج‌ و مرارت‌ را به‌ همراه‌ داشت‌. پس‌ از آن‌ نیز حدود ۲ سال‌ و نیم‌ به‌ یزد تبعید شد که‌ در آنجا نیز دست‌ از مبارزه‌ بر نداشت‌ و ضمن‌ تحصیل‌ و تحقیقات‌ علمی‌، با آیت‌ الله‌ صدوقی‌، جلسات‌ مخفیانه‌ای‌ ترتیب‌ داد که‌ طی‌ آن‌، به‌ تشویق‌ افراد برای‌ مبارزه‌ و احیای‌ نام‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) در آن‌ دیار می‌پرداخت‌.

پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ نیز، فعالیتهای‌ سیاسی‌ آیت‌ الله‌ فاضل‌ ادامه‌ داشت‌. ایشان‌ در هر جا که‌ لازم‌ بود، با حمایت‌ از مواضع‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) و رهبر معظم‌ انقلاب‌، حضرت‌ آیت‌ الله‌ خامنه‌ای‌، توطئه‌های‌ دشمن‌ را افشا و مردم‌ را به‌ حمایت‌ و اطاعت‌ رهبری‌ و حفظ‌ ارزشهای‌ نظام‌ دعوت‌ می‌کرد. او بارها در جبهه‌های‌ نبرد حق‌ علیه‌ باطل‌ حضور یافت‌ و باعث‌ دلگرمی‌ رزمندگان‌ اسلام‌ شد.

از جمله‌ مسؤولیتهای‌ او پس‌ از انقلاب‌ به‌ نمایندگی‌ در دوره اول‌ مجلس‌ خبرگان‌ از استان‌ مرکزی‌ می‌توان‌ اشاره‌ کرد. استاد فاضل‌ لنکرانی‌ پس‌ از رحلت‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ اراکی‌، با اعلام‌ جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ به‌ عنوان‌ نخستین‌ نفر و با اکثریت‌ آراء، از مراجع‌ تقلید شناخته‌ شد.

حضرت آیه‌الله العظمی ‌فاضل‌، روز شنبه ۲۶ خرداد ماه ۱۳۸۶ در سن ۷۶ سالگی دعوت حق را لبیک گفت.

خداوند او را با اولیاء الله‌ محشور کند انشاء الله

منبع: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

غیبت صغری و وضعیت علمی و فرهنگی شیعه

اشاره

در مقاله حاضر، سابقه بحث از غیبت در کلام معصومین (علیهم‌السلام) زمینه های اجتماعی و سیاسی غیبت امام عصر (عج)، تاریخ غیبت صغری و وضعیت سیاسی جامعه اسلامی در این عصر مورد بررسی قرار گرفت. در این قسمت، نویسنده جغرافیای انسانی شیعه و ترکیب جمعیتی مهمترین شهرهای اسلامی در عصر غیبت صغری را به اجمال مرور خواهد کرد.

 

در دوران غیبت صغری شیعیان در شهرهای مختلفی در بلاد اسلامی می زیستند. تراکم جمعیتی شیعیان در برخی شهرها به گونه ای بود که قشر غالب جمعیتی را تشکیل می دادند و به واسطه کثرت جمعیت شیعی و غلبه این مذهب، آن شهر به عنوان شهری شیعه مذهب و یا دارای گرایش های شیعی، شناخته و معروف می شد، مانند شهرهای قم و کوفه. در بسیاری از شهرها جمعیت شیعیان به صورت اقلیت وجود داشتند. در گزارش های تاریخی پراکنده ای که نقل شده به وجود شیعیان در شهرهای مختلف اشاره شده است. این جا به طور مختصر پراکندگی شیعیان در سرزمین های اسلامی را در این عصر بررسی می کنیم.

قم:

این شهر مهمترین شهر شیعیان و پایگاه تشیع در ایران محسوب می شد. سابقه تشیع در شهر قم، که شهری اسلامی بود و به قولی در زمان حجاج بن یوسف ثقفی در سال ۸۳ هجری احداث شده بود، به زمان مهاجرت عده ای از اشعریان کوفه به شهر قم می رسد. در اواخر قرن اول هجری، گروهی از خاندان اشعری، که از دیرباز دارای گرایش های شیعی بودند، به شهر قم هجرت کردند و با آمدن آنها اولین بارقه های تشیع در این شهر درخشید. (۱) تشیع قم از چنان شهرتی برخوردار بوده که در تمامی آثار جغرافی دانان قرن چهارم و پس از آن، بدان اشاره شده است، بلخی در المسالک و الممالک نوشته است که «اهل قم همه مذهب تشیع دارند و اصل ایشان بیشتر از عرب است ». (۲)

مقدسی نیز گفته است: «و اهل قم شیعه غالیه هستند» (۳)

آدام متز در تمدن اسلامی در قرن چهارم شهر قم را به عنوان یکی از شهرهای مهم شیعی ذکر کرده است. (۴)

روابط گسترده شیعیان قم با ائمه (علیهم‌السلام) حاکی از این است که از نیمه قرن سوم هجری این شهر مهمترین مرکز تشیع در فلات ایران بوده است.

روایات بسیاری از امام صادق (علیه‌السلام) و سایر ائمه (علیهم‌السلام) در فضیلت قم و اهل آن بیان شده است که مبین همین موضوع است. در روایتی امام صادق (علیه‌السلام) فرموده است: قم سرزمین و ما و سرزمین شیعیان ماست. (۵)

همچنین نقل شده است که امام عسکری (علیه‌السلام) برای مردم «قم » و مردم «آبه » نامه نوشته و برای آنها آرزوی هدایت الهی کردند. (۶)

در دوران امام عسکری (علیه‌السلام) مکاتبات و مراودات اهل قم با امام بسیار زیاد بود. معمولا گروه هایی به خدمت امام می رسیدند تا مسائل خود را بپرسند و وجوهات خود را بپردازند. (۷)

تشیع یکپارچه مردم قم در تمام ممالک شناخته شده بود و دلیل عمده اش این بود که هیچ شهری در آن زمان وجود نداشت که مردمش این چنین به طور کامل شیعه دوازده امامی باشند و از همین رو بود که این شهر پناهگاه و ماوای علویانی بود که از ظلم و ستم حکام و امراء عباسیان گریزان بودند و به این شهر پناه می آوردند. نمونه بارز این امر آمدن فاطمه معصومه دختر موسی بن جعفر (علیه‌السلام) و موسی مبرقع فرزند امام جواد (علیه‌السلام) به این شهر بود که مورد توجه خاص مردم این شهر قرار گرفتند. (۸) در کتاب تاریخ قم شرح مفصلی از ساداتی که به قم عزیمت کرده و خاندان هایی به وجود آوردند ذکر شده است. مؤلف کتاب چنین به دست می دهد که گویا سادات، شهر قم را حتی به طبرستان و ری نیز ترجیح می دادند.

کوفه:

این شهر از دیرباز به داشتن جمعیت شیعی معروف بود، سابقه تشیع شهر کوفه به دوران خلافت امام علی (علیه‌السلام) می رسد، اگرچه طبق شواهدی گرایش های شیعی پیش از آن نیز در این شهر وجود داشت ولی دوران چند ساله اقامت امام در این شهر این امر را تشدید کرد، به طوری که در پایان قرن اول هجری کوفه شهری شیعی تلقی می شد که محل تجمع سران شیعه در عراق و مرکز مخالفت با امویان بود. در زمان امام صادق (علیه‌السلام) تشیع کوفه بسیار حایز اهمیت بود و امام (علیه‌السلام) برآن تاکید داشتند، دلیل این امر را شاید بتوان رویارویی این شهر با شهر بصره که دارای تمایلات شدید عثمانی بود، دانست.

مراودات و مکاتبات کوفیان با ائمه (علیهم‌السلام) گویای فعالیت و نشاط علمی و اجتماعی جامعه شیعی در این شهر است که انتقال امام جواد (علیهم‌السلام) در اواخر عمر به بغداد و امام هادی و امام عسکری (علیه‌السلام) به عراق در تقویت آن بی تاثیر نبود. در دوران غیبت صغری اکثریت مردم کوفه شیعه مذهب بودند. «مقدسی » جغرافی نویس قرن چهارم تاکید می کند که: «برتری جمعیتی در کوفه با شیعیان است به جز در محله کناسه که آنها سنی مذهبند». (۹)

بغداد:

این شهر نیز از شهرهای شیعه نشین بود، مجاورت بغداد با کوفه که مرکز اصلی تشیع در عراق بود سبب شده بود تا گرایش های شیعی در این شهر نیز شایع شود. در قرن سوم و چهارم، بخش عمده ای از مردم شهر بغداد شیعه بودند، مقدسی دراین باره می گوید: «برتری جمعیتی در شهر بغداد با حنبلیان و شیعیان است ». (۱۰)

محله «کرخ » معروف ترین محله شیعه نشین بغداد بود، عثمان بن سعید عمروی اولین نائب امام (علیه‌السلام) پس از رحلت امام عسکری (علیه‌السلام) به بغداد آمده و در این محله سکنی گزید. (۱۱) سایر نائبان چهارگانه نیز در بغداد سکنی داشتند. محله «باب الطاق » نیز از محلاتی بود که شیعیان در آن اقامت داشتند.

یکی از خصوصیات شهر بغداد درگیری های دائمی میان شیعیان و سنیان این شهر بود که برخی اوقات با زد و خورد همراه بود. (۱۲)

دیگر ایالات مهم شیعه نشین:

خراسان از نواحی ای بود که جمعیت بسیاری از شیعیان را درخود جای داده بود، گرایش های شیعی از قدیم در نواحی خراسان وجود داشت. حضور خراسانیان در قیام ابومسلم خراسانی و نهضت بنی عباس که با نام «الرضا لآل محمد» برپا شد، خود حاکی از وجود گرایش های شدید شیعی در این نواحی است، همچنین در میان اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) و کسانی که از ایشان روایت کرده اند به نام بسیاری از اهل خراسان برمی خوریم. (۱۳)

در میان شهرهای خراسان، مشهد و نیشابور به داشتن جمعیت شیعی بیشتر ممتاز بودند. چندتن از اصحاب بزرگ ائمه (علیهم‌السلام) و مؤلفان برجسته شیعه از این شهر برخاستند. خاندان «فضل بن شاذان » از معاریف شهر بودند. فضل بن شاذان خود از چهره های ممتاز شیعه و از اصحاب امام هادی (علیه‌السلام) بود که کتاب پرارج ایضاح را نوشت. او همچنین کتابی در باب غیبت امام (علیه‌السلام) داشته است. (۱۴) وجود وکیلان امام (علیهم‌السلام) در عصر غیبت نشان دهنده کثرت جمعیت شیعی و اهمیت آن در این شهر است. از جمله این وکیلان که از وی نام برده شده «محمدبن شاذان نیشابوری » است. (۱۵) مقدسی نیز در اواخر این عصر اظهار می دارد که در نیشابور برتری جمعیتی با شیعیان است. (۱۶)

ولایت «بیهق » در خراسان که بزرگترین شهر آن سبزوار بود نیز دارای جمعیتی شیعی بود. نویسنده کتابی ادعا کرده است که مذهب غالب مردمان این شهر تشیع افراطی بوده است و حتی برخی از دانشمندان اهل سنت در این شهر نیز به شیعه گری متهم شده بودند. (۱۷) در واقع تشیع سبزوار تحت تاثیر نیشابور و همچنین مهاجرت علویان از طبرستان بود.

مقدسی همچنین از شهری به نام «رقه » در خراسان نام برده که اهالی آن شیعه بودند. (۱۸) در طی دوران غیبت وکیلان متعددی از ناحیه امام (علیهم‌السلام) در خراسان تعیین شدند که این امر گویای آن است که جمعیت شیعیان در خراسان تا چه حد توسعه داشته است. (۱۹) در سایر شهرهای خراسان نیز شیعیان به طور پراکنده وجود داشتند. در کتب رجالی از عده ای از علمای شیعه که از این شهرها برآمدند نام برده شده است.

در ماوراءالنهر در حوالی «سمرقند» و «کش » تشیع امامی از اواخر قرن سوم؛ یعنی آغاز غیبت صغری رواج یافت. عامل اساسی در این امر وجود برخی عالمان بزرگ شیعه در این ناحیه بود. «محمدبن مسعود سمرقندی عیاشی » مؤلف تفسیر عیاشی از برجسته ترین عالمان شیعه بود که در سمرقند مجلس درس داشت و خانه او مرکزی علمی و آموزشی بود. وی شاگردان بسیاری داشت که مکتب تشیع در این ناحیه را پدید آوردند. (۲۰) از وکیلان امام (علیه‌السلام) در ماوراءالنهر نامی برده نشده است، شاید امور شیعیان این نواحی نیز توسط وکیلان خراسان رسیدگی می شد. به نظر می رسد که در عصر غیبت تشیع در ماوراءالنهر رشد و توسعه بیشتری داشته به طوری که شیخ صدوق که در چند دهه بعد به این نواحی سفر می کند از دیدار خود با شیعیان آن جا سخن می گوید. دیداری که نهایت آن منجر به تالیف کتاب معروف وی من لایحضره الفقیه گردید. (۲۱)

منطقه «سیستان» گرچه پناهگاه و ماوای خوارج بود، ولیکن از وجود شیعیان در این منطقه اخباری به دست رسیده است. در میان اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) مردمانی از سیستان بودند. شیخ طوسی نیز از عالم بزرگ شیعی در سیستان به نام «محمدبن بحر رهنی » یاد می کند که بیش از ۵۰۰ کتاب داشت. (۲۲) همچنین در عصر غیبت وکیلانی از جانب امام برای رسیدگی به امور شیعیان در این ناحیه تعیین شده بودند. (۲۳)

در «گرگان » و «طبرستان » نیز شیعیان بسیاری زندگی می کردند. مقدسی تاکید می کند که: «شیعیان در گرگان و طبرستان دارای عظمت و شکوهی هستند.» (۲۴) بی تردید این امر به واسطه امارت علویان در طبرستان بوده است که از سال ۲۵۰ هجری بر نواحی طبرستان استیلا داشتند. گزارش های دیگری حاکی از وجود شیعیان دوازده امامی در گرگان پیش از این زمان است.

«جعفربن شریف جرجانی » می گوید: «اموالی را از طرف شیعیان گرگان به سامراء بردم، امام عسکری (علیه‌السلام) فرمود آنها را به مبارک بدهم. پس از آن خدمت ایشان عرض کردم: شیعیان شما در گرگان به خدمت شما سلام رسانیدند.» (۲۵) همچنین از عده ای از راویان اخبار و مؤلفان برجسته گرگانی در این عصر در کتب رجالی نام برده شده است، از جمله «ابویحیی احمد بن داوود جرجانی » که دارای تالیفاتی بود. (۲۶)

در «اهواز» شیعیان نیمی از ساکنان این شهر را تشکیل می دادند که به نام «مروشیین » معروف بودند در مقابل سنی ها که به نام «فضلی » شناخته می شدند. (۲۷) چهره های شاخصی از شیعیان و اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) در اهواز می زیستند از جمله «علی بن مهزیار اهوازی » که از اصحاب امام جواد و امام هادی (علیهم‌السلام) بود و بیش از سی کتاب داشت. همچنین نام عده ای از وکیلان امام مهدی (علیهم‌السلام) در اهواز ذکر شده است: از جمله «محمدبن ابراهیم بن مهزیار» ، این امر حاکی از کثرت جمعیت شیعی در اهواز و اهمیت آن است. (۲۸)

در ایالت فارس شیعیان بیشتر در نواحی ساحلی سکونت داشتند، بنا به گزارش مقدسی آنها عادت داشتند که وقتی نماز عصر را می گزاردند علما در مجلس نشسته و برای مردم صحبت می کردند تا موقع غروب و همین طور پس از نماز صبح تا به هنگام ظهر، و در روزهایی که مراسم اجتماعی داشتند در نواحی مختلف گرد می آمدند. (۲۹)

شهر «ری » دارای گرایش های شیعی قوی بود که از آغاز قرن سوم هجری در این شهر نمودار شد و با به امارت رسیدن شخصی به نام «مادرائی » در دهه های میانی این قرن در این شهر، بروز و ظهور آشکاری یافت. وجود راویان و محدثان و عالمان برجسته ای که در عصر غیبت در این شهر ظهور کردند حاکی از جو شیعی این شهر است که نمونه بارز آن را می توان در محمد بن یعقوب کلینی نویسنده کتاب الکافی یافت. وجود وکلای ناحیه مقدسه در این شهر نیز ارتباط نزدیک شیعیان این شهر با امام (علیه‌السلام) را نشان می دهد.

یکی از این وکیلان محمد بن جعفر اسدی (م. ۳۱۲ ق). است که به عدالت و وثاقت شناخته شده بود و امام (علیه‌السلام) مردم را به وی ارجاع می دادند. (۳۰) رویکرد علویان به این شهر نیز خود دلیلی بر غلبه جو شیعی بر این شهر است. نمونه مشخص آن «عبدالعظیم حسنی » است که در این شهر سکونت گزید و همان جا درگذشت. درباره شهرهای «کاشان » و «آبه » نیز گفته شده است شیعیان بسیاری داشته اند. (۳۱)

مقدسی گزارش هایی از وجود شیعیان در نیمه قرن چهارم در نواحی مختلف به دست می دهد. بنا به گزارش او در شمال عراق شهر «جبله » شیعه نشین بوده (۳۲) و در شام مردمان «طبریه » و «نابلس » و «قدس » و اکثر مردم «امان » بر مذهب تشیع بودند. (۳۳) شهر «حمص » نیز با تشکیل دولت حمدانیان در شام به تشیع روی آورد. (۳۴) در «مصر» گویا شیعیان در شهر «صندفا» و «اسکندریه » بودند. از وجود شیعیان در سایر شهرهای مصر خبری به دست نرسیده است. با این حال درباره وکلای امام (علیه‌السلام) در مصر گزارش هایی در دست است. (۳۵) مقدسی همچنین مردم «هجر» ، «صعده » و «عمان » را که تحت نفوذ «قرامطه » بودند شیعه می داند. (۳۶)

تشیع در «سند» نیز کمابیش رواج داشت. داعیان اسماعیلی از سال ۲۷۰ ق. در این ناحیه فعالیت داشتند. در شهر «ملتان » به نام خلیفه فاطمی خطبه خوانده می شد و اذان و اقامه را به ترتیب مذهب تشیع می گفتند. (۳۷) گذشته از این نواحی نام بسیاری از وکیلان امام (علیهم‌السلام) در عصر غیبت در نواحی مختلفی چون حجاز، قزوین، همدان، آذربایجان و کرمانشاه در منابع ذکر شده است. (۳۸)

پی نوشت:

۱. ر. ک: جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، انصاریان، قم، ۱۳۷۵، ج ۱، ص ۱۸۶.

۲. البلخی، احمدبن سهل، المسالک و الممالک، لیدن، بریل، ۱۹۳۵ م، ص ۳۰۵.

۳. المقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسیم، دار صادر، بیروت، ۱۴۱۱ ق، ص ۳۹۵.

۴. متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی، امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۴، ج ۱، ص ۷۷.

۵. قمی، عباس، سفینه البحار، ج ۲، ۴۴۷.

۶. همان، ج ۱، ص ۵۵.

۷. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ۴۷۶.

۸. ر. ک: جعفریان، رسول، همان، ج ۱، ص ۱۹۸، به نقل از تاریخ قم، ص ۹۸ و ۲۰۹.

۹. المقدسی، ص ۱۲۰.

۱۰. همان.

۱۱. الطوسی، الغیبه، ص ۲۳۵.

۱۲. ر. ک: جعفریان، رسول، جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه در جهان، انصاریان، قم، ۱۳۶۸، ص ۵۴.

۱۳. ر. ک: الطوسی، محمدبن حسن، الرجال، جامعه المدرسین، قم، ۱۴۰۷ ق، ص ۲۰۰، ۲۱۶، ۲۱۸، ۳۴۳، ۳۷۶، ۳۸۶.

۱۴. الطوسی، محمدبن حسن، اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸، ص ۵۳۹.

۱۵. الطبرسی، اعلام الوری، ص ۴۹۹؛ التفرشی، مصطفی بن حسین، نقدالرجال، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۸ ق، ج ۴، ص ۲۲۸.

۱۶. المقدسی، ص ۳۲۳.

۱۷. جعفریان، رسول، تشیع در ایران، ج ۱، ص ۲۶۱.

۱۸. المقدسی، ص ۳۲۳.

۱۹. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ۵۰۴؛ رجال کشی ص ۵۴۲؛ تنقیح المقال، ج ۲، ش ۶۴۷۰؛ جاسم حسین، ص ۱۳۵.

۲۰. النجاشی، الرجال، ص ۳۷۲.

۲۱. ر. ک: ابن بابویه، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، مقدمه مؤلف.

۲۲. الطوسی، فهرست، ص ۱۳۲.

۲۳. ر. ک: جاسم حسین، ص ۷۸.

۲۴. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۳۶۵.

۲۵. جعفریان، رسول، همان، ج ۱، ص ۲۹۴.

۲۶. الطوسی، فهرست، ص ۳۳ و ۱۹۳؛ النجاشی، الرجال، ص ۴۵۴ و ۳۸۱.

۲۷. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۴۱۵ و ۴۱۷.

۲۸. ر. ک: الطوسی، فهرست، ص ۸۸؛ التفرشی، ج ۴، ص ۹۵؛ الطوسی، الغیبه، ۲۱۱.

۲۹. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۴۳۹.

۳۰. الطوسی، الغیبه، ص ۴۱۶ – ۴۱۵.

۳۱. جعفریان، رسول، جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه و جهان، ص ۹۸.

۳۲. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۱۴۲.

۳۳. همان، ص ۱۷۹.

۳۴. جعفریان، رسول، همان، ص ۲۷، به نقل از خطط مقریزی، ج ۴، ص ۴۶.

۳۵. المقدسی، همان، ص ۲۰۰ و ر. ک: جاسم حسین ص ۷۸؛ الطوسی، الغیبه، ۴۳.

۳۶. همان، ص ۹۶.

۳۷. همان، ص ۴۸۱.

۳۸. ر. ک: جاسم حسین، ص ۷۸؛ الطوسی، الغیبه، ص ۲۱۰؛ رجال کشی، ص ۶۷؛ نجاشی، ص ۲۴۳؛ شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۲، ص ۹.

منبع :موعود – اسفند ۱۳۸۰، شماره ۲۹ و ۳۰ –

تربیت دینی فرزند

در زمان حیات امام موسی کاظم(علیه السلام)، جمعی از شیعیان وارد مدینه شدند تا در امور و مسائل دینی، پرسشهایی را از آن حضرت بپرسند. به منزل آن حضرت شرفیاب شدند؛ اما امام کاظم(علیه السلام) در سفر بود و هنوز مراجعت نفرموده بود. از طرفی آنها نیز امکان توقف نداشتند و باید، به سفر خود ادامه می‌دادند. بنابراین پرسش‌های خود را بصورت مکتوب، به خاندان حضرت تقدیم نمودند. در نبود امام، حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) پاسخ آن پرسش‌ها را نوشتند و به آنها تسلیم نمودند. آنها با مسرت فراوان از مدینه منوره خارج شدند. در بیرون مدینه با امام کاظم(علیه السلام) مصادف شدند و پس از ادای احترام، داستان خود را برای آن حضرت شرح دادند.
هنگامی که آن حضرت، پرسش‌های آنان و پاسخ‌های حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) را ملاحظه کردند، از پاسخهای صحیح و دقیق آن بانو، بسیار خرسند شدند و سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد».

با توجه به این که حضرت معصومه(سلام الله علیها) به هنگام دستگیری پدر بزرگوارش، خردسال بود، این داستان، از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرت حکایت می‌کند.

(منبع: علی اکبر مهدی پور؛ کریمه اهل بیت؛ ص ۶۴ و ۶۳ با اندکی تصرف). روایت فوق را مرحوم آیت الله سید نصر الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالی» نقل فرموده لکن کشف اللئالی تاکنون به چاپ نرسیده و به صورت مخطوط در کتابخانه شوشتریهای نجف اشرف وجود دارد. مرحوم میرجهانی نسخه‌ای از این کتاب را در کتابخانه شیخ محمد سماوی دیده است.

 

 

سند زیارت حضرت معصومه

بی تردید، بارگاه و حرم الهی کریمه اهل بیت علیهم السلام، اصلی ترین سبب رونق واعتبار دیرینه دیار قم و ساکنان آن بوده و هست. بعد از جناب عباس بن علی و علی اکبر علیهم السلام، شاید تنها امامزاده ای است که زیارتنامه ویژه دارد، فاطمه معصومه سلام الله علیها است.

زیارت معروف آن حضرت

أَقُولُ رَأَیْتُ فِی بَعْضِ کُتُبِ الزِّیَارَاتِ حَدَّثَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیه‏ عَنْ سَعْدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا (علیه السلام) قَالَ قَالَ [علیه السلام] یَا سَعْدُ عِنْدَکُمْ لَنَا قَبْرٌ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَبْرُ فَاطِمَهَ بِنْتِ مُوسَى [علیه السلام] قَالَ نَعَمْ مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّهُ فَإِذَا أَتَیْتَ الْقَبْرَ فَقُمْ عِنْدَ رَأْسِهَا مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَهِ وَ کَبِّرْ أَرْبَعاً وَ ثَلاثِینَ تَکْبِیرَه ً وَ سَبِّحْ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ تَسْبِیحَهً وَ احْمَدِ اللَّهَ ثَلَاثاً وَ ثَلاثِینَ تَحْمِیدَهً ثُمَّ قُلِ السَّلامُ عَلَى آدَمَ صَفْوَهِ اللَّه… (۱)

علامه مجلسی در بحار (بحارالأنوار ج۹۹، ص۲۶۶) از امام هشتم (علیه السلام) نقل کرده که حضرت به سعد فرمود: نزد شما قمی ها از ما اهل بیت قبری است. سعد پرسید: قبرفاطمه دختر موسی(علیه السلام) را می فرمایی؟ فرمود: آری، هرکس او را زیارت کند و عارف به شان و حق وی باشد، بهشت پاداشش خواهد بود. هنگامی که کنار قبر آمدی، نزد سر مقدس، روی به قبله بایست و پس از ۳۴ مرتبه الله اکبر و۳۳مرتبه سبحان الله و۳۳ مرتبه الحمد الله، بگو: السلام علی آدم صفوه الله، السلام علی نوح نبی الله و…

سند این روایت

۱- علامه مجلسی

مرحوم مجلسی منبع روایت را نقل نکرده، تنها می فرماید: «رأیت فی بعض کتب الزیارات» در برخی از کتابهای مشتمل بر زیارتهاچنین دیده ام. هرچند اعتبار علامه مجلسی به نقل او نیز اعتبار می بخشد؛ ولی عدم ذکر منبع، به لحاظ تحقیقی جای تأمل دارد.

۲- راویان حدیث

علی بن ابراهیم صاحب تفسیر، از چهره های مقبول در رجال روایات شیعه است. در کتابهای رجال می خوانیم:

«ثقه فی الحدیث ثبت معتمد صحیح المذهب؛ (۲) در نقل حدیث موردوثوق است، در نقلها دقیق و مورد اعتماد است و مذهب صحیح [اثنا عشری] دارد.»

پدرش ابراهیم بن هاشم قمی نیز از چهره های مقبول است و به تعبیر علامه بزرگوار خویی در «معجم الرجال» در وثاقت وی جای تردیدی نیست. (۳)

درباره «سعد» که راوی از امام رضا علیه السلام است و ابراهیم بن هاشم این زیارتنامه را از او نقل کرده، باید گفت:

احتمال۱٫ اگر مراد «سعد بن عبدالله اشعری قمی» باشد، وثاقتش مسلم است و به تعبیر نجاشی: «شیخ هذه الطائفه و فقیهها و وجهها؛ (۴) بزرگ طائفه شیعه و فقیه وچهره برجسته آنان است.»

اما در مورد روایت «ابراهیم بن هاشم» از «سعد» پرسشهایی به ذهن می آید:

اولا: در طبقات راویان، «ابراهیم بن هاشم» طبقه هفتم و «سعد بن عبدالله اشعری» طبقه هشتم است. طبق قاعده، سعد باید از ابراهیم حدیث نقل کند. بر همین اساس، در کتب چهارگانه روایی ما حدود ۲۰ مورد دیده می شود که «سعد» از «ابراهیم» روایت نقل کرده است. (۵) تنهادر یک مورد ابراهیم بن هاشم از سعد بن عبدالله نقل کرده است؛ (۶) و البته همان یک مورد نیز مؤید خوبی است که نشان می دهد ابراهیم از سعد حدیث نقل می کند. شاید چندان هم دور از انتظار و اعتبار نباشد که در کنار موارد متعدد نقل سعد از ابراهیم، یکی دو مورد ابراهیم از سعد نقل کرده باشد.

ثانیا: در کتاب های معتبر حدیث شیعه، «سعد بن عبدالله» هیچ روایتی از امام هشتم علیه السلام ندارد؛ احادیث او از صادقین (علیهماالسلام) است. (۷)

در این صورت زیارتنامه مذکور را باید یک استثنا به شمار آورد. افزون بر این، به اتفاق همه مورخان سال شهادت امام هشتم علیه السلام۲۰۳ ه. ق. است و سال وفات سعد بن عبدالله ۲۹۹ یا ۳۰۱ ه. ق. می باشد لذا این نقل در صورتی درست است که سعد تنها پس از شهادت حضرت رضاعلیه السلام حدود ۱۰۰ سال عمر کرده باشد. بدین ترتیب، این که «سعد» درک محضر حضرت رضا (علیه السلام) را درک کرده باشد و واسطه مستقیم محتوای زیارتنامه شده باشد، بسیار دور می نماید.

احتمال ۲٫ اگر مراد از «سعد» در این سند، «سعد بن احوص اشعری قمی» باشد، شیخ طوسی(ره) در کتاب «رجال» وی را توثیق فرموده، مشکل نقل ازامام رضاعلیه السلام بر طرف می شود؛ زیرا او از اصحاب امام هشتم(علیه السلام) است و از ایشان حدیث نقل کرده است. ولی در این فرض، اشکال دیگری پیش می آید که:

در کتب معتبر روایی ما «ابراهیم بن هاشم»، حتی یک روایت از «سعد بن احوص» ندارد.

احتمال ۳٫ ممکن است سعد مذکور در سند، سعد دیگری جز این دو باشد که در آن صورت تعیین وی و اثبات و ثاقتش به سادگی ممکن نیست.

به هر حال تعیین دقیق شخصیت و وثاقت سعد مذکور در سند زیارتنامه مشکل است.

دهه کرامت، ویژه نامه، ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)،سایت تبیان

متن زیارتنامه

زیارتنامه، از نظر محتوا، نقاط قوت و مضامین عالی دارد.

با توجه به تمامی این موارد سندی و متنی، مرحوم علامه مجلسی(ره) در کتاب «تحفه الزائر» احتمال می دهد که: ممکن است، بر فرض صحت سند و صدور صدر روایت، ذیل آن که متن زیارتنامه است، دنباله حدیث نبوده،به و سیله علما و بزرگان تألیف شده باشد. (۸) مانند زیارتنامه حضرت زینب کبری(علیها السلام) و عبدالعظیم حسنی(علیه السلام) و برخی امامزادگان بزرگوار دیگر.

سخن نهایی

بی تردید خواندن این زیارتنامه، به امید صدور از معصوم و با توجه به مضامین صحیح و متینی که دارد، مطلوب و مقبول است؛زیرا دقت و مناقشه در درستی اسناد دعاها و مستحبات، تنها جنبه علمی و تحقیقی دارد نه عملی.

مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی مانند بسیاری دیگر از بزرگان ما، در کتاب ارزشمند «المراقبات » می فرماید: «و لا یناقش فی عدم صحه الاسناد لوجهین احدهما ان هذه الاخبار مظنون الصدور والثانی ما وردت فی اخبار کثیره موثقه ان من سمع شیئا من الثواب علی عمل فعمله التماس ذلک الثواب اعطاه الله ذلک و ان لم یکن کما سمعه فهذه الاخبار المعتبره قطع الاعذار من جهه اسناد الاخبار(۹)؛ به دو دلیل نباید در اسناد مستحبات مناقشه کرد:

۱- وقتی ثواب و پاداشهای آنها در این حد از ارزش باشد، ازدیدگاه عقلا، احتمال معتنی به صدق و صدور کافی است، چه رسد به این که مانند این اخبار صدورش ظنی باشد.

۲- روایات فراوان و مورد اعتمادی در دست داریم که می گوید: اگر کسی ثوابی را بر عملی بشنود و آن عمل را به امید به دست آوردن آن ثواب انجام دهد، خداوند آن پاداش را به وی خواهدداد. اگر چه شنیده اش با واقع مطابق نباشد. با وجود این اخبارمورد اطمینان، عذرها از ناحیه سند منقطع است.»

در صدر روایت زیارتنامه حضرت معصومه (صلوات الله علیها) به زائری که عارف به شان و مقام آن بانوی بهشتی باشد، وعده بهشت برین الهی داده شده است. این پاداشی بسیار گرانبهاست و حتی اگر چند در صداحتمال دست یابی بدین پاداش وجود داشته باشد، نباید آن را ازدست داد.

حرم حضرت معصومه علیهاالسلام

زیارتنامه ای دیگر

مرحوم مجلسی در بحار، زیارتی از «مصباح الزائر» علی ابن طاوس برای همه امامزادگان جلیل القدر و بزرگوار مانندحضرت ابا الفضل و علی اکبر علیهما السلام نقل کرده که می توان آن را با تغییر ضمیرها وکلمات، در زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها به کار برد. اگر کسی به هردلیل بخواهد زیارت دیگری هم در عرض ادب به ساحت آن بانوی گرانقدر بخواند، این زیارت مناسب است. البته اصولا کتاب «مصباح الزائر» سید بن طاووس، همانند کتاب «لهوف» وی، مشتمل بر سند ها و اسرار نیست.

به نوشته محدث نوری، سید زیارت ها و دعاهای کتاب «مصباح الزائر» را از کتاب «مزار قدیم» نقل کرده که به نظر وی، مؤلفش قطب راوندی است؛ زیرا، هم از نظر نقل سید از وی ممکن است و هم بزرگان کتاب «المزار» را در شمار آثار قطب ذکر کرده اند. قطب راوندی آن زیارت ها را از کتاب «مزار» محمدبن مشهدی نقل می کند. (۱۰)

مرحوم مجلسی کتاب «مزار» ابن مشهدی را «مزارکبیر» و مورد اعتماد بزرگان شیعه دانسته است. (۱۱)

به هر تقدیر ،کتاب «مصباح الزائر» مشتمل بر اسناد نیست؛ شاید بدان جهت که سید (ره) آن را در آغاز تکلیف و نویسندگی اش تألیف فرموده است. اوخود می نویسد: …مما ألّفتُ فی بدایه التکلیف من غیر ذکر الاسرار و التکشیف کتاب مصباح الزائر و جناح المسافر ثلاث مجلدات…: از آنچه در نوجوانی و بدون ذکر اسرار و مکشوفات تألیف کرده ام، کتاب سه جلدی «مصباح الزائر و جناح المسافر» است.

محدث نوری، پس از این سخن، می افزاید: و منه یظهر وجه عدم مشابهته کاللهوف لسایر مؤلفاته من ذکرالاسانید و الاسرار (۱۲): از این نوشته و اعتراف سید علت تفاوت و عدم مشابهت کتاب «مصباح» و «لهوف» با دیگر مؤلفات و نوشته هایش آشکار می شود. (در آن دو کتاب بر خلاف سایر تألیفات ایشان سندها و اسرار ذکر نشده است.)

شخصیت سید بن طاووس

با این همه، جلالت قدر سیدبن طاوس و ارتباط محکم وی با حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) گفته ها و نوشته هایش را اعتباری خاص می بخشد هرگونه احتمال خلاف را نفی می کند. محدث نوری در باره سید تعبیر عجیب و عمیقی دارد. او می فرماید: «و یظهر من مواضع من کتبه خصوصا کتاب کشف المحجه أن باب لقائه إیاه صلوات الله علیه کان له مفتوحا قد ذکرنا بعض کلماته فیها فی رسالتنا جنه المأوی (۱۳)؛ در کتابهایش، به ویژه «کشف المحجه»، از موارد متعددی به دست می آید که باب ملاقات و دیدارش با وجود مقدس ولی عصر(عج) گشوده بود و هر زمان که می خواست، امکان تشرف داشت. ما برخی از آن موارد را در رساله «جنه المأوی» آورده ایم.»

همچنین محدث نوری در «النجم الثاقب» و علامه اریلی در «کشف الغمّه» در جریان شفا یافتن اسماعیل بن حسن هرقلی چنان نگاشته اند که حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداه) سید بن طاوس را فرزند خود خوانده است.

چنین شرف و افتخارهایی را، در طول غیبت کبری، برای هیچ کس جز او نخوانده و نشنیده ایم. پس این زیارتنامه مورد اعتماد است و از زیارتهای معتبر درزیارت حضرت معصومه سلام الله علیها و هر امامزاده دیگری است؛ به ویژه که به نقل علامه مجلسی(ره) در بحار، شیخ مفید(ره) نیز این زیارتنامه را در کتاب «المزار» خویش آورده است. (۱۴)

البته در نسخه ای ازکتاب «المزار» شیخ مفید(ره) که اکنون در اختیار است اثری از این زیارتنامه به چشم نمی خورد. شاید، چنان که محقق بزرگوار کتاب «المزار» شهید اول(ره) احتمال داده، نسخه دیگری از «المزار» مفید نزد علامه مجلسی(ره) بوده که به دست ما نرسیده است. (۱۵) و در آن، این زیارتنامه ذکر شده بود.

حرم حضرت معصومه علیهاالسلام

متن اصلی زیارتنامه

«السلام علیک أیها السید الزکیّ الطاهر الولیّ و الداعی الحفی أشهدُ أنّک قُلتَ حقا و نطقتَ حقّا و صدقا و دَعَوتَ إلی مولای و مولاک علانیهً و سرّا، فاز متّبعکَ و نَجا مصدّقک و خاب و خسر مکذّبک و المتخلف عنک، إشهَد لی بهذه الشهاده لأکونَ من الفائزین بمعرفتک وطاعتک و تصدیقک و اتّباعک و السّلام علیک یا سیدی و ابنَ سیدی أنت باب الله المؤتی منه و المأخوذ عنه أتیتک زائرا و حاجاتی لک مستودعا و ها أنا ذا استودعُک دینی و أمانتی و خواتیم عملی و جوامع أملی إلی منتهی أجَلی و السلام علیکَ و رحمه الله و برکاته.»

همین زیارتنامه با تغییر ضمیرها و کلمات و متناسب با زیارت فاطمه معصومه (سلام الله علیها):

السلام علیکِ أیتها السیده الزکیه الطاهره الولیه و الداعیه الحفیه أشهدُ أنّکِ قلتِ حقا و نطقتِ حقا و صدقا و دَعَوتِ إلی مولای و مولاکِ علانیهً و سرا، فاز متّبعکِ و نجا مصدقکِ و خاب و خسر مکذبکِ و المتخلف عنکِ، إشهدی لی بهذه الشهاده لاکون من الفائزین بمعرفتکِ و طاعتکِ و تصدیقکِ و اتباعکِ و السلام علیکِ یا سیدتی و بنت سیدی أنتِ باب الله المؤتی منه و المأخوذ عنه، اتیتکِ زائرا و حاجاتی لکِ مستودعا و ها أنا ذا استودعک دینی و أمانتی و خواتیم عملی و جوامع أملی إلی منتهی أجلی و السلام علیکِ و رحمه الله و برکاته.

پی نوشتها:

۱- مجلسی، بحار، ج ۱۰۲، ص ۲۶۵

۲- ابو العباس نجاشی، رجال نجاشی، ص ۱۸۳

۳- خوئی، معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۳۱۷

۴- ابو العباس نجاشی، همان، ص ۱۲۶

۵- خویی، همان، از ص ۳۲۱ تا ۴۶۸

۶- همان، ص ۴۶۶چ

۷- همان، ج ۸، ص ۴۰۲

۸- مجلسی، تحفه الزائر، چاپ سنگی، اواخر کتاب پس از نقل زیارت

۹-ملکی، میرزا جواد آقا، المراقبات، ص ۵۷

۱۰- نوری، مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۳۶۸ و ۳۷۰

۱۱- شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه، ص ۴۴۹

۱۲- نوری، همان، ص ۴۷۱

۱۳- همان، ص ۴۶۸

۱۴- مجلسی، همان، ص ۲۷۳

۱۵- شهید اول، المزار، ص ۷؛ تحقیق آقای سید محمد باقر ابطحی اصفهانی

۱۶- مجلسی، همان، ص ۲۷۲

منبع: کوثر، شماره ۲۵

حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها)

تربت پاکان

شهر قم که تربت پاکش گوهر گرانقدری را در دل خود جای داده و درخشندگی آن چشم همگان را مجذوب پاکی و قداست خویش نموده در طی قرون متمادی، حبل المتین اندیشمندان دینی، عالمان و وارثان ائمه اطهار(ع) به شمار می آید.

دهها سال است در حریم امن و امان فاطمه معصومه ـ کریمه اهلبیت ـ بزرگان پاک سیرت و مخلصان موحد بر سفره احسانش حاضر شده و به برکت عنایت های ویژه آن حضرت به نشر فرهنگ تشیع اهتمام ورزیده، از خرمن اهل بیت خوشه ها برگرفته اند و جرعه های جانبخش را به کام تشنگان حق و حقیقت رسانده اند خدمات برجسته و تلاشهای ارزنده علماء و عارفان و مبارزان این شهر در احیای آئین محمّدی(ص) چنان بوده که مهر تأیید و تجلیل مقتدایان راستین بر تارک آن می درخشد که فرمودند:

«لولا القمیّون لضاع الدین؛(1) اگر قمی ها (علمای قم) نبودند دیانت مردم در معرض تباهی قرار می گرفت.»

شالوده این شهر با حضور دوستان و شیعیان ائمه اطهار در سال 83 هـ.ق پی ریزی شد.(2) که این دوران به زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) برمی گردد.

امام صادق(ع) فرمود: قم شهر ما و شهر شیعیان ماست، پاک و مقدّس است. اهل آن ولایت ما را پذیرفته اند (3) و امام کاظم(ع) در معرفی قم چنین فرمود: «قم عُشّ آل محمد و مأوی شیعتهم؛(4) قم مأوای آل محمّد و پناهگاه شیعیان ماست.»

و امام صادق(ع) در بیانی دیگر ویژگی اهل قم را اینگونه بیان فرمود: قم را قم نامیدند، زیرا اهلش به قائم آل محمّد می پیوندند و با آن حضرت (بر ضد طاغوت ها) قیام می نمایند و با کمال استقامت و استواری به یاری او می پردازند.(5)

در شهر قم بیش از 400 امامزاده واجب التعظیم مدفونند و خاک مقدّسش پیکر پاک بسیاری از فقهای محدثین و علماء بزرگ شیعه را در برگرفته است.

محمد ابراهیم کلباسی مرجع معاصر مرحوم میرزای قمی هنگامی که از اصفهان به قم می آمد، از در پل علیخانی و یا از مسجد امام حسن عسگری کفش های خود را بیرون آورده و بدست می گرفت و تا حرم پیاده می رفت و می فرمود: دراینجا علمای ابرار و اصحاب ائمه و محدثان بسیار آرمیده اند و سراسر این قسمت ـ اطراف حرم ـ قبور آن بزرگواران است.(6)

بنابه فرمایش امام صادق(ع) قم شهری برگزیده است و مردمش همواره با حاکمان ستمگر زمان خویش به مبارزه برمی خاستند. خودداری آنان از دادن خراج به حکومت عباسی خصوصاً پس از شهادت حضرت رضا(ع) در سال 203 هـ.ق و پی بردن اهالی قم به جنایت مأمون و دستگاه خلافت و دادن تعداد زیادی کشته و زندانی شدن بسیاری از مردم در این رابطه نمونه ای روشن از مقاومت و پایداری آنان است.

شهر مقدّس و مذهبی قم در طول تاریخ شاهد قتل عامهای مکرّر و صدمات جبران ناپذیری از سوی ستمگران بوده است، از جمله آنها می توان به قتل عام در عهد مأمون، زمان معتزّ پسر متوکل عباسی، دوران حمله مغول، افغانها و نادرشاه اشاره کرد که اکثراً بدلیل اختیار کردن مذهب تشیع از سوی مردم شهر بوده است. موضع گیری علمای مبارزی چون میرزای قمی در مقابل فتحعلیشاه، آیت اللّه حائری در برابر رضاخان، فریاد مقاومت آیت اللّه بافقی روبروی رضا شاه و ایستادگی آیت اللّه بروجردی و امام خمینی(ره) در رویارویی با رژیم پهلوی مؤیّد پیشتازی این دیار در نشر اسلام و محو شرک و طاغوت به شمار می آید با این وصف در طول زمان، قم علاوه بر آنکه چشمه جوشان علم و معارف حقّه شیعه بوده تربیت شدگانش پاسداران امین و صالح دین خدا و سرزمین گهر خیزش خاستگاه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی فرزند حوزه علمیّه قم می باشد و اوّلین جرقه انقلابی در مبارزه با تجاوزگری ها و ظلم و فساد طاغوت در قیام 15 خرداد و سپس در اعتراض به توهین رژیم علیه مرجعیت در این شهر زده شد.

توجه ائمه معصومین درباره قم در بیان و عمل حائز اهمیت است. از جمله اینکه امام رضا(ع) می فرماید: بهشت دارای هشت در است، یک از آنها برای قمی هاست و سه مرتبه فرمود: خوشا به حالشان.(7)

آن حضرت به زکریا بن آدم که قصد بیرون رفتن از شهر قم را داشت فرمودند: از قم بیرون نرو همانا خداوند به خاطر تو بلا را از اهل قم دور می سازد همانطور که به برکت وجود مقدّس موسی بن جعفر(ع) بلا را از اهل بغداد دور نمود.(8)

قم به واسطه خورشید ولایت، حرم مطهر حضرت معصومه(ع) و نور علم و دانش فقه جعفری متبلور از حوزه ها و مدارس علمیه و همچنین وجود مسجد مقدّس جمکران که تجلی گاه امام زمان و محل رفت و آمد ایشان و انس و علاقه دلدادگان به ساحتش می باشد و در میان دیگر شهرها ممتاز است. چنانچه امام صادق(ع) فرمودند: زمانی خواهد آمد که شهر قم و اهلش حجت بر تمام مردم شوند.

بانوی با کرامت

حضرت فاطمه معصومه(ع) دخت بلند اختر امام موسی بن جعفر(ع) است که در ماه ذیقعده دیده به جهان گشود این ماه برای مادرش نجمه خاتون شادی بخش و وصف ناشدنی است، زیرا در یازدهمین روز سال 148 هـ.ق خداوند حضرت رضا را به او عنایت کرد و روز اول ذیقعده سال 173 بعد از 25 سال در مدینه منورّه(9) چشمش به تولد دختری از خاندان رسالت که امام صادق بشارت آمدنش را داده بود روشن گردید.

نام مبارکش را فاطمه نهادند و از آنجایی که امامان معصوم بیش از یک دختر را به نام فاطمه می گذاشتند مطابق نوشته برخی مورخان امام چهار دختر به نام فاطمه به شرح ذیل داشتند.

1ـ فاطمه کبری ملقب به (حضرت معصومه) که در قم مدفون است.

2ـ فاطمه صغری، ملقب به (بی بی هیبت) که در مدخل شهر باکو در آذربایجان شوروی مدفون است.

3ـ فاطمه اوسطی، ملقب به (ستّی فاطمه) که در اصفهان به خاک سپرده شده است.

4ـ فاطمه اُخری، مشهور به (خواهر امام) که در رشت مدفون است.(10)

آن حضرت دارای القابی چون طاهره، حمیده، نقیّه، سیده، رضیه و اخت الرضا می باشد و در زیارتنامه او را به نامهای صدیقه و نساء العالمین نیز خوانده اند.(11)

حضرت فاطمه معصومه علاوه بر آنکه سرچشمه خوبی ها و کمالات بی حد است از منسوبین سه امام معصوم می باشد و تکریم و احترام او گرامیداشت جایگاه بلند خاندان پیامبر(ص)، خصوصاً مقام امامان شیعه حضرت موسی بن جعفر(ع)، علی بن موسی(ع) و محمد بن علی امام جواد(ع) به حساب می آید.

دختر موسی بن جعفر در تحت تربیت پدر بزرگوار و برادر گرامی اش حضرت رضا(ع) به مقام والایی رسید و در پاسخگویی به پرسشهای مراجعین به درجه ای دست یافت که مطابق نقل ابن العرندس حضرت موسی بن جعفر به او کلام فداها ابوه را ارزانی داشت.(12)

وی که مولود بیت وحی و تنزیل و نشأت گرفته از سلسله امامت و عصمت است و ریشه جانش به ولایت معنوی سیراب گردیده، می تواند به اذن پروردگار با نفوذ و تأثیر در عمق نفوس مستعد و شیعیان و دوستدارانش همچون امامان معصوم سبب تغییر و تحوّل گردد و در رفع گرفتاری ها و برآوردن حوائج طالبان و اصلاح امور ایشان اثری مستقیم داشته باشد.

صفای زیارت

بنابر روایات متواتر از اهل بیت عصمت و طهارت، قم شهر شیعیان، حرم فرزندان آنان، پناهگاه فاطمیان، سالم ترین شهرها و آشیانه آل محمد است. امام صادق(ع) فرمود: خدا دارای حرمی است که آن مکه است و پیامبرش حرمی دارد که مدینه است و امیرالمؤمنین هم حرمی دارد که کوفه است و ما هم دارای حرمی هستیم که قم است و به زودی بانویی از فرزند من در آنجا دفن می شود که نامش فاطمه است هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود.(13) راوی می گوید این فرمایش حضرت زمانی بود که هنوز موسی بن جعفر به دنیا نیامده بود.

و امام جواد(ع) فرمود: «من زار عمتی بقم فله الجنه؛(14) کسی که عمه ام را در قم زیارت کند اهل بهشت است».

فضائل بی شمار حضرت معصومه و بندگی خالصانه وی به درگاه الهی، عشق روز افزون دلدادگان حرم اهلبیت را مشتعل ساخته و راه را برای زیارت همراه با معرفت آن بانوی مکرمه می گشاید و آنان را به شناخت بیشتر و فهم جلالت قدر و منزلتش واقف می کند تا که استحباب زیارت آن عزیز را از دست ندهد. نقل است یکی از شیعیان به زیارت بارگاه حضرت رضا(ع) در مشهد رفت و سپس از مسیر همدان به کربلا رفت در بین راه در رؤیایی راستین حضرت رضا(ع) را دید که به وی فرمود: چه می شد اگر از قم عبور می کردی و قبر خواهرم را زیارت می کردی(15) و باز می نویسند امام رضا(ع) با اشاره به اهمیت زیارت حضرت معصومه(س) فرمودند: هر کس نتواند به زیارت من بیاید برادرم (امامزاده حمزه) را در ری و یا خواهرم ـ معصومه (س) ـ را در قم زیارت کند که به همان ثواب زیارت من می رسد.(16)

علّامه بزرگوار محمد باقر مجلسی از امام رضا(ع) روایت می کند که خطاب به سعد بن سعد اشعری فرمود: یا سعد عندکم لنا قبر ای سعد! از ما قبری در نزد شما هست. سعد می گوید: عرض کردم فدایت گردم، آیا قبر فاطمه دختر حضرت موسی بن جعفر را می فرمایید؟ فرمود: آری، هر کس او را زیارت کند در حالی که عارف به حق او باشد بهشت از آن اوست. پس هرگاه کنار قبر او آمدی، در نزد بالای سرش بایست و 34 مرتبه اللّه اکبر، 33 مرتبه سبحان اللّه و 33 مرتبه الحمد للّه بگو، آنگاه بگو السلام علی آدم صفوة اللّه تا پایان زیارت شریفه.(17)

بنابر نقل حدیث فوق در می یابیم زیارتنامه حضرت معصومه از امام رضا(ع) است و در میان بانوان اهل بیت بعد از حضرت فاطمه زهرا(س) تنها بانوی مجلّله ای که زیارت مأثور دارد حضرت فاطمه معصومه است.

فرازهایی از فضایل

از ویژگی های حضرت معصومه(س) آگاهی داشتن به علوم اسلامی و نقل آن برای دیگران است. در فراز یکی از زیارتنامه های ایشان می خوانیم: «السلام علیک یا فاطمة بنت موسی بن جعفرو حجته و امینه» سلام برتو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر و حجت و امین او، آن حضرت حجت و امانتدار پدرش امام کاظم(ع) بود که در این صورت حجت و امین خدا بوده و حجت و نشانه اسلام و حافظ امانت الهی می باشد. و از راویان و محدثان به شمار می آید. به عنوان نمونه می توان به دو حدیث که حضرت در سلسله راویان آن می باشد اشاره کرد. علامه امینی می نویسد: فاطمه دختر امام رضا(ع) نقل می کند که دختران امام کاظم فاطمه(معصومه) و زینب و ام کلثوم گفتند: روایت کرد ما را فاطمه دختر امام صادق(ع) و او گفت روایت کرد مرا فاطمه دختر امام باقر از فاطمه دختر علی بن الحسین از فاطمه و سکینه دختران امام حسین(ع) از ام کلثوم (دختر فاطمه زهرا) و او از فاطمه زهرا(س) نقل کرد که آن حضرت فرمود: آیا فراموش کردید فرمایش رسول خدا(ص) را در روز غدیر که (به شما) فرمود: هر کس من مولی و رهبر او هستم پس علی مولا و رهبر اوست و نیز به علی فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی است.(18)

همچنین نقل گردیده که: فاطمه معصومه(س) از فاطمه دختر امام صادق(ع) و او از فاطمه دختر امام باقر(ع) و او از فاطمه دختر امام سجاد(ع) و او از فاطمه دختر امام حسین(ع) و او از زینب دختر امیرالمؤمنین(ع) و او از فاطمه زهرا(س) نقل می کند که رسول خدا فرمود: «الا من مات علی حبّ آل محمد مات شهیدا؛(19) و بدانید هر کس با محبت آل محمّد بمیرد شهید مرده است.»

والاترین مقام عصمت از گناه و اشتباه مخصوص رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار و حضرت زهرا(س) می باشد.

امّا شخصیتی چون فاطمه معصومه(س) که اطاعت پروردگار کرده و دامن خویش را از رذایل اخلاقی مبرّا نموده و به درجه عالی از تقوا و طهارت رسیده است که در لسان عام و خاص فردی مصون از گناه به شمار می آید برایش مقام طهارت قلبی متصوّر است. چنانچه در فرازی از زیارتنامه غیر معروفه ایشان می خوانیم:

«السلام علیک ایتها الطاهرة الحمیدة البرة الرشیده التقیة النقیة.»(20) سلام بر تو ای بانوی پاک و ستایش شده نیکو کردار و هدایت شده پرهیزگار وارسته، علاوه بر این سخن حضرت رضا(ع) که فرمودند: «من زار المعصومة بقم کمن زارنی؛ هر کس فاطمه معصومه(س) را در قم زیارت کند مثل آن است که مرا زیارت کرده است، شاهدی بر مقام عصمت ایشان است.

لقب کریمه اهلبیت، در خصوص آن حضرت حکایت از شأن و مربته وی نزد پروردگار دارد و خداوند متعال ایشان را به جهت بندگی خالصانه، زندگی با برکتی عنایت نمود که در حال حیات و ممات منشأ کرامات و عنایات خاص گردد. و بارگاه قدسی اش پناهگاه امیدواران به فضل الهی گردد و متوسلین به حضرتش دریافته اند که از سلاله پاک از خزائن امامت و ولایت و گوهری تابناک از صدف ملک امکان است که توان بخشش و توجه خاص به حاجتمندان و دعا کنندگان درگاهش را دارد.

از جمله مناقب و شرافت های آن بزرگوار وجود یک زیارتنامه مخصوص از ناحیه مقدّس امام معصوم است که در آن حضرت، دختر رسول خدا، دختر امیرمؤمنان، دختر فاطمه و خدیجه و دختر امام حسن و امام حسین و نهایتاً دختر امام، خواهر امام و عمه امام خوانده می شود که پاداش خواندن خالصانه و همراه با معرفت آن رسیدن به بهشت را همراه دارد.

نوشته اند مرحوم آیة اللّه میرزا رضی تبریزی از مجتهدین بزرگ برای خواندن فاتحه بر سر قبر زکریا بن آدم که در شیخان قم است می آید، در حین قرائت فاتحه به فکر می رود که آیا زکریا بن آدم با آن جلالت قدر و رفعت و روایاتی که درباره اش وارد شده بالاتر است یا حضرت معصومه(س) که ناگهان یک نفر که کلاه نمدی به سر داشته پیش می آید و به وی می گوید:آن بالا را بخوان، ایشان ابتدا اعتنایی نمی کند امّا پس از رفتن مرد نگاه می کند می بیند نوشته شده:

«السلام علی ارواح محمد و آل محمد فی الارواح، السلام علی اجساد محمد و آل محمد فی الاجساد» یعنی سلام بر ارواح محمد و آل محمّد در میان ارواح و سلام بر اجساد محمّد و آل محمّد در میان اجساد، در این حال متوجه می شود که آن شخص به ظاهر معمولی، فکر او را خوانده و از آنچه در ذهنش گذشته باخبر شده و بدین وسیله تردید او را پاسخ گفته که: حساب حضرت معصومه که از آل محمّد(ص) است با سایرین جداست و هیچ کس قابل مقایسه با این خاندان نیست.(21) و دلدادگی به حضرتش همان پذیرش ولایت معصومین و مقبول درگاه الهی است.

مقام شفاعت

یکی از معقتدات شیعه موضوع شفاعت است در رأس شافعان روز قیامت رسول خدا(ص) و ائمه اطهارند که این اقتضای آبرومندی آنان در پیشگاه پروردگار متعال است. در زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: «اللّهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود؛ خدایا شفاعت حسین را در روز ورود بر خودت روزیم کن»

بجز این بزرگان، منسوبین خاندان وحی و حتی پیروان مخلص آنان می توانند به اذن پروردگار شفاعت کنند. بنابر روایات متعدد فاطمه زهرا(س) از شخصیت های شفاعت کننده نزد پروردگار است، در روایت جابر از امام باقر(ع) اینگونه آمده است که فرمود: ای جابر و اللّه که فاطمه شیعیان و محبان خود را آن گونه که طیور دانه های خوب و سالم را از میان دانه های بد جدا نموده، انتخاب می کند.(22)

از طریق اهلبیت روایات فراوانی داریم که بهشت و شفاعت جزء مهریه حضرت زهرا(س) می باشد.(23)

بعد از صدیقه طاهره(س) شفاعت بانویی به گستردگی شفیعه روز جزا ـ فاطمه معصومه (س) ـ نیست.امام صادق(ع) فرمود: «تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة باجمعهم؛(24) و به شفاعت او ـ فاطمه معصومه ـ همه شیعیانم وارد بهشت خواهند شد.»

و نیز در زیارت آن بانوی معظمه می خوانیم: «یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة؛ ای فاطمه برای من نزد خدا درباره بهشت شفاعت کن.» و این خود نشان دهنده مقام و مرتبه آن شافع روز جزاست. در فراز دیگر زیارتنامه آمده که: «فان لک عند اللّه شأناً من الشأن» یعنی اینکه ما از تو طلب شفاعت می کنیم نه تنها به خاطر اینکه تو دختر، خواهر و عمه امامی، بلکه به واسطه رابطه مخصوصی که با مقام ربوبی داری از شأنیت و اعتبار بهره مندی که البته برای ما خاکیان قابل فهم نیست و تنها خدا و پیامبر و اوصیاء طاهرینش بر آن آگاهند.

یکی از علمای دولت آباد اصفهان به نام آیت اللّه حاج شیخ محمد ناصری از پدرش نقل می کند که در سال 1295 هجری در اطراف قم قحطی و خشکسالی شدیدی پدید آمد و احشام در معرض نابودی قرار گرفتند. اهالی آن منطقه 40 نفر از متدینین را انتخاب کرده و به قم فرستادند تا در صحن معصومه بست نشینند، شاید از عنایت ایشان باران ببارد و از قحطی نجات یابند.

پس از سه شبانه روز، شبی یکی از آن چهل نفر مرحوم میرزای قمی را به خواب می بیند که به او می فرماید: چرا در اینجا بست نشسته اید؟ او می گوید: مدتی است در منطقه ما باران نباریده و خشکسالی به وجود آمده ما برای رفع خطر به اینجا پناه آورده ایم. میرزا می فرماید: برای همین انجا آمده اید، این که چیزی نیست ایم نقدار از دست ما ساخته است برای رفع این حوائج به ما رجوع کنید، ولی اگر شفاعت همه جهان را خواستید دست توسّل به طرف این شفیعه روز جزاـ حضرت معصومه(س) ـ دراز کنید.(25)

این رؤیای صادقه مؤیّد حدیث شریقی است که قبلاً بیان شد.

خواهران نمونه

در میان بانوان بیت رسالت و امامت دو بانوی آسمانی یعنی حضرت زینب کبری(س) و حضرت معصومه(س) دارای وجوه شباهت و قدر مشترک می باشند: و هر دوی آنها مخدرات دختر امام خواهر امام و عمه امامند. هر دوی آنان مورد تکریم و تجلیل امام معصوم واقع شده و زبان به مدح و ثنا و تعریف آنان گشوده اند، حضرت زینب از سوی پدرش امیرالمؤمنین(ع)، برادر امام حسین(ع) و پسر برادر…امام سجاد(ع) ستایش گردیده و حضرت معصومه(س) از جانب جد بزرگوارش امام صادق(ع) و برادر گرانقدرش امام رضا(ع) و فرزند برادر امام جواد(ع) ستوده شده است.

آن دو بانوی مکرمه علاقه شدیدی نسبت به برادرها امام حسین(ع) و امام رضا(ع) داشتند و به خاطر این و در راستای صیانت از حریم ولایت ترک وطن نموده و رنج سفر را بر خود هموار کردند.

هر دو بزرگوار زادگاهشان مدینه ولی مدفنشان در نقطه ای دور و در غربت واقع گردیده است. مضجع شریفشان زیارتگاه عاشقان خاندان پیامبر می باشد و مسلمانان از سراسر جهان با شور و اشتیاق به سوی مرقد مطهرشان در مصر و شام و قم مقدّس می شتابند.

فاطمه معصومه از دیدگاه مشاهیر

صدرالدین شیرازی معروف به ملاصدرا فیلسوف بزرگ اسلام و بینان گذار حکمت متعالیه در کتاب مهم اسفار اربعه را در روستای کهک قم به رشته تحریر درآورده می گوید: وقتی شبهه ای برایم پیش می آمد، کنار قبر حضرت معصومه در قم می آمدم و از آن بانو استمداد می کردم و شبهه فلسفی من حل می شد.(26)

یکی از شاگردان آیت اللّه مرعشی نقل می کند، ایشان دلیل هجرت به قم و اقامت در این شهر را چنین بیان می کرد:پدرم آقا سید محمود مرعشی که از زاهدان و عابدان روزگار بود ختم مجربی را انتخاب و چهل شب بر خواندن آن مداومت نمود تا شاید خداوند به طریقی قبر شریف حضرت زهرا(س) را به وی نشان دهد، در عالم رؤیا

به محضر مقدّس امام صادق(ع) و یا امام باقر(ع) مشرف می شود از او می پرسند: چه می خواهی؟ عرض می کند می خواهم بدانم قبر فاطمه زهرا(س) در کجاست تا آن را زیارت کنم. حضرت می فرمایند: نمی توان بر خلاف وصیّت قبرش را مشخص کنم، علیک بکریمة اهل البیت: به دامن کریمه اهلبیت چنگ بزن، زیرا خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه(س) را به حضرت معصومه عنایت فرموده است. هر کس بخواهد ثواب زبارت حضرت زهرا را درک کند به زیارت فاطمه معصومه(س) برود. آیة اللّه مرعشی گفتند: پدرم مرا سفارش می کرد، من قادر به زیارت ایشان نیستم امّا تو این کار را انجام بده. لذا من به همین خاطر به زیارت امام هشتم و فاطمه معصومه از نجف آمدم و به اصرار مؤسس حوزه علمیه قم آیت اللّه حائری یزدی در آنجا ماندگار شدم.(27)

حضرت آیت اللّه طباطبائی علامه، فیلسوف و عارف نامی در ماه مبارک رمضان پیش از افطار به حرم ملکوتی کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س) مشرف می شد و با بوسه بر ضریح آن حضرت روزه خود را می گشود.(28)

حضرت آیت اللّه گلپایگانی در توصیه های خویش به طلاب به ارتباط مداوم با ائمه اطهار و امام زمان(ع) و قرائت قرآن کریم و ادعیه معتبر و عرض ادب خالصانه به دختر موسی بن جعفر سفارش می نمودند همچنین ایشان خود چنان به این کار علاقمند بودند که در حال کسالت نتوانسته بودند به حرم بی بی مشرف شوند بارها گریه می کردند.

حضرت آیت اللّه مرعشی نجفی در وصایای خویش فرمودند: پس از مرگم، جنازه ام را روبروی مرقد مطهر حضرت معصومه قرار داده یک سر عمامه ام را به ضریح مطهر و سر دیگر آن را به تابوت بسته و در این هنگام مصیبت مولایم حسین مظلوم و اهل بیتش را بخوانید.

آیت اللّه فاضل لنکرانی در خصوص ارتباط خود با حضرت معصومه چنین می گوید: روزی به حرم مشرف شدم و بعد از زیارت عرض کردم عمه جان ـ ایشان از طرف مادر عمه و محرم من هستند ـ من امروز هیچ حاجتی مثل پول و منزل و غیره ندارم، فقط عنایتی کرده مرا در فهم آیه تطهیر یاری نمائید، تا بتوانم آن را درست فهمیده و بنویسم و حل مشکل نمایم. ایشان در ادامه بیان کرده اند که بعد از این ماجرا شروع کردم به نوشتن آیه تطهیر و به برکت حضرت مسائلی و مطالبی برایم روشن شد که اگر پنجاه سال دیگر درس می خواندم آن مطالب برایم روشن نمی شد.(29)

آمدن مرحوم آیت اللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه به قم و عزم به اقامت در آن شهر بر اثر استخاره ای بوده است که در کنار حرم فاطمه معصومه(س) و با توسّل به آن حضرت انجام داده و در نتیجه آیه ای آمده که ایشان را موظف به ماندن و جمع کردن علماء و فضلا نموده است و خلاصه در آن جریان هدایت ویژه ای در پرتو عنایت آن حضرت شامل حال ایشان شده است.(30)

در رابطه با اقامت آیت اللّه بروجردی در قم باز می توان به توجه حضرت معصومه اشاره کرد بدین ترتیب که ایشان در اواخر سال 1363 هـ.ق مبتلا به بیماری می شوند و مقرر می گردد در تهران جراحی کنند و هنگامی که به قصد معالجه از بروجرد خارج می شوند، وضع مزاجشان رضایت بخش نبوده و تقریباً در بیهوشی به سر می بردند تا اینکه یک مرتبه در دل شب چشم گشوده چراغهای قم را مشاهده می کنند، از همراهان می پرسند؟ اینجا کجاست، عرض می کنند قم است جذبه روحانی و کششی معنوی ایشان را به خود مشغول می کند و تصمیم می گیرند پس از بهبودی بقیّه عمر را در این آستان مقدّس بگذرانند و بالأخره ایشان به برکت حضرت فاطمه معصومه شفا می یابد و بعد از آنکه سلامتی خویش را باز می یابد به قم آمده و آن تحوّل عظیم علمی و فرهنگی را در حوزه بوجود می آورد.(31)

به امید دیدار

حضرت معصومه به هنگام شهادت پدر که در سال 183 رخ داد ده سال داشت. و بیشتر دوران کودکیش را در ایام غم (زندانی پدر) گذراند، ولی زندگی در کنار برادرش ـ امام رضا ـ شعله های امید را در دلش زنده نگه می داشت. امّا با سفر تبعید گونه امام هشتم(ع) به مرو، حضرت معصومه یکسال بدون برادر در مدینه زندکی کرد. تا اینکه نامه ای از حضرت رضا به وی رسید، او که دلش برای دیدن برادر بی تاب شده، بلافاصله همراه عدّه ای از برادرانش به نامهای فضل، جعفر، هادی و قاسم و زید و تعدادی از برادرزاده ها و چند تن از غلامان و کنیزان مدینه را به قصد مرو ترک نمود.

در طول راه به ساوه رسیدند و وقتی مخالفین اهل بیت از رسیدن آنان به شهر مطلع شدند به آزار و اذیّت و جنگ با همراهان حضرت پرداختند و همه برادران و برادرزادگان حضرت معصومه(س) به شهادت رسیدند. هنگامی که حضرت جسدهای غرق به خون و پیکرهای صدمه دیده 23 تن از عزیزان خود را نقش بر زمین دید. به شدت محزون شد و در اثر این مصائب به شدت بیمار گردید.(32) و بنابر قولی از زهری که معاندان در غذایش ریختند مسموم شد.دختر والاتبار موسی بن جعفر با وضعیت جسمی و روحی که داشت و احساس ناامنی که در شهر ساوه می کرد فرمود: مرا به شهر قم ببرید که از پدرم شنیدم، شهر قم مرکز شیعیان ما می باشد.

وقتی بزرگان قم از آمدن آن بانو به شهرشان باخبر شدند، برای استقبال از ایشان مهیا گردیدند و موسی بن خزرج بزرگ خاندان اشعری در پیشاپیش جمعیت حرکت کرد و مهار ناقه آن حضرت را گرفت و در حالی که عدّه ای سواره و پیاده اطراف محملش تجمع نموده بودند با قربانی کردن مقدمش را گرامی داشتند آن سیده جلیله را در منزل خویش جای داد(33) و نعمت مهمانداری از حضرت در تاریخ 23 ربیع الاول 201 هـ.ق نصیب مردم قم شد.

در مدت اقامت ایشان در قم که هفده روز ذکر کرده اند در خانه موسی بن خزرج بسر می برد و در آنجا عبادتگاهی داشت که به راز و نیاز با پروردگار خویش مشغول بود، محل زندگی حضرت بعدها به صورت مدرسه درآمد و به مدرسه ستّیه (مدرسه خانوم) موسوم گردید.(34) و محراب عبادتش به بیت النور شهرت یافت که در طول زمان پناهگاه و محل زیارت دوستداران و متوسلین به حضرتش می باشد.

رحلت شهادت گونه

حضرت معصومه(س) با حرکت حساب شده خویش و به عشق دیدار برادر در رسوایی و افشاء حاکمان جور زمان ـ بنی عباس ـ متحمّل صدمات زیادی گردید و در روز دهم ربیع الثانی سال 201 هـ.ق پیش از آنکه دیدگان مبارکش به دیدن برادر روشن گردد در دیار غربت و در میان اندوه فراوان دلدادگان و دوستدارانش جان به جان آفرین تسلیم کرد.

بعد از وفات حضرت، مردم او را غسل داده و کفن نمودند و به سوی قبرستان بابلان محل فعلی حرم که ملکی از ملکهای موسی بن خزرج بود بردند تا به خاک بسپارند.

در این وقت بین جمعیت گفتگو در گرفت که چه کسی جنازه را داخل قبر گذارد. سرانجام متفق شدند تا شخصی به نام قادر که پیرمردی پرهیز کار و صالح بود این کار را انجام دهد. چون به سراغش رفتند ناگهان مشاهده کردند دو سواره که نقاب به صورت داشتند از طرف ریگزار بسوی آنان آمدند و از مرکب پیاده شده و به تجهیز آن بانوی مکرمه پرداختند. یکی وارد قبر شد و دیگری جسد پاک آن حضرت را برداشته به دست او داد تا به خاک سپارد. آن دو بزرگوار بدون اینکه با کسی تکلّمی کنند بر اسبهای خود سوار شده و از محل دور شدند.(35) بنابر نظر خیلی از بزرگان آن دو تن حضرت رضا(ع) و فرزندش امام جواد(ع) بودند.

بعد از پایان مراسم، موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر قبر شریف آن حضرت برافراشت، تا زمانی که حضرت زینب دختر امام نهم وارد قم گردید و قبّه ای از آجر بر مرقد مطهر بنا کرد.(36)

و بدین سان تربت پاکش در دل شهر قم قبله گاه ارادتمندان شیعه از سراسر جهان گردید.

بارگاه منوّر

بعدها که در کنار مرقد حضرت بانوان دیگری به خاک سپرده شدند از جمله میمونه و ام محمد دختران موسی مبرقع از نوادگان امام جواد، ام قاسم، دختر علی کوکبی، ام اسحق جاریه محمد فرزند موسی مبرقع و ام حبیب جاریه ابو علی نوه امام رضا. طبق گزارش تاریخ قم در قرن سوم هجری دو قبّه به جای گنبد فعلی بوده که قبّه اول بر فراز قبر مطهر حضرت معصومه و قبور ام محمد و ام اسحاق قرار داشت و قبه دوم بر فراز قبور ام حبیب، ام اسحاق و میمونه قرار گرفته بود.(37)

شایسته است کسانی که حضرت معصومه را زیارت می کنند این بزرگواران را یاد کنند و جمله وارده را قرائت کنند:

السلام علیکن یا بنات رسول اللّه السلام علیکن و رحمة اللّه و برکاته.

اولین گنبد بر مرقد حضرت فاطمه معصومه به همت حضرت زینب دختر امام جواد(ع) ساخته شد و به مرور زمان و پس از دفن بانوان علوی در جوار بارگاه آن حضرت، دو گنبد دیگر در جوار گنبد اوّل بنا گردید که سومین آن ها مدفن حضرت زینب دختر امام جواد بود.

این سه گنبد تا سال 447 هـ.ق برقرار بودند تا این که در همان سال وزیر طغرل کبیر ـ میر ابوالفضل عراقی ـ به تشویق شیخ طوسی به جای سه گنبد، گنبد مرتفعی به قطر 11 متر و ارتفاع 14 متر، آراسته به نقش های رنگ آمیزی و تزئینات آجری و کاشی بدون ایوان و حجره ها بنا نهاد که تمام قبور سادات را فرا می گرفت.(38) در سال 925 هـ.ق همین گنبد به همت شاه بیگی بیگم دختر شاه اسماعیل تجدید بنا شد.

در سال 1218 هـ.ق گنبد مطهر با خشت های طلایی تزیین گشت که تا سال 1380 هـ.ق باقی ماند که طبق طرحی از این سال تا 1384 ش گنبد تعمیرات اساسی شد.

مرقد مطهر در اوایل قرن هفتم هجری به فرمان امیرمظفر احمد بن اسماعیل (بزرگ خاندان سلسله مظفری) و با کوشش بزرگترین استاد کاشی سازی آن عصر به کاشی های نفیس و زرفام آراسته گردید که در سال 1377 ش با آمیخته ای از کاشی و سنگ تجدید بنا شد، در سال 965 هـ.ق شاه طهماسب صفوی برای مرقد ضریحی آجری همراه منافذی مزین به کاشی های هفت رنگ و کتیبه های معرّق بنا کرد که در سال 1230 هـ.ق همان ضریح نقره پوش شد، در سال 1280 ضریحی از نقره تهیه و به جای قبلی نصب گردید که چندین بار اصلاح و بازسازی شد، این ضریح در سال 1380 ش تعویض گردید.

اولین صحنی که در این بارگاه مبارک ساخته شد صحن عتیق نام دارد که شاه بیگی دختر شاه اسماعیل صفوی در سال 925 هـ.ق بنا نمود. این صحن چهار ایوان دارد. ایوان طلا در جنوب با دو مأذنه که در سال 1285 این مأذنه ها نیز طلاکاری گردید. ایوان شمالی که ورودی مدرسه فیضیه به صحن می باشد و ساختمان نقاره خانه بر رویش بنا گردیده است. ایوان غربی (ورودی مسجد اعظم به صحن)، ایوان شرقی(رابط صحن اتابکی با صحن عتیق) صحن اتابکی (صحن نو) دارای چهار ایوان می باشد که در هر کدام جلوه های هنری و معماری دیده می شود.احداث آن به دستور اتابک اعظم و از سال 1295 هـ.ق تا 1303 طول کشید، ایوان زیبای آینه در جانب غربی آن قرار دارد. رواق های حرم عبارتند از رواق بالاسر، رواق دارالحفاظ، رواق آیینه و رواق پیشرو. در سمت غرب حرم مسجد اعظم واقع است که کلنگ اول آن در یازده ذیقعده 1373 هـ.ق به دست توانای آیت اللّه بروجردی (ره)، به زمین زده شد.(39)

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 60، ص 217.

2. معجم البلدان، ج 4، ص 397.

3. سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 447.

4. بحار، ج 60،، ص 214.

5. همان، ص 216.

6. بانوی ملکوت، آیت اللّه کریمی جهرمی، چ اول، ص 42.

7. بحار، ج 9، ص 215.

8. سفینة البحار، ج 2، ص 447.

9. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ص 161.

10. کریمه اهلبیت، علی اکبر مهدی پور، ص 102، به نقل از بحار، ج48، ص 317 و 286.

11. بارگاه فاطمه معصومه، تجلی گاه فاطمه زهرا، آیت اللّه سیدجعفر میر عظیمی، ج 2، ص 30 و 29.

12. همان، ص 27.

13. بحار، ج 60، ص 216.

14. سفینة البحار، ج 2، ص 376.

15. حضرت معصومه فاطمه دوم، محمد محمدی اشتهاردی، ج 1،ص 146.

16. کریمه اهلبیت، ص 133.

17. همان، ص 131، به نقل از بحار، ج 102.

18. الغدیر، علامه امینی، ج 1، ص 196.

19. کریمه اهل بیت، ص 77 به نقل از آثار الحجه، ص 8.

20. فروغی از کوثر، انتشارات زائر، ص 42.

21. بانوی کرامت، ص 66.

22. بحار، ج 8، ص 52.

23. همان، ص 105.

24. سفینة البحار، ج 2، ص 376.

25. کریم اهل بیت، ص 59.

26. فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص 379.

27. فروغ کوثر، ص 58، کریمه اهلبیت، ص 44.

28. بارگاه فاطمه…، ص 119.

29. همان، ص 121.

30. بانوی کرامت، ص 115.

31. همان، ص 118.

32. کریمه اهل بیت، ص 174.

33. فروغی از کوثر، ص 33.

34. کریمه اهل بیت، ص 176.

35. بحارالانوار، ج 48، ص 290.

36. سفینة البحار، ج 2، ص 376.

37. کریمه اهل بیت، ص 182.

38. فروغی از کوثر، ص 106.

39. پیام آستانه، نشریه آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه)س(،ش 18، فروردین 85.

منبع ؛پاسدار اسلام – اسفند 1387 و فروردین 1388 – شماره 327 و 328 – پگاه پاکی(گذری بر فضایل و مکارم حضرت فاطمه معصومه(س) و شهر قم)

سید امیر محمد کاظمى قزوینى(ره)

(۱۴۱۴-۱۳۳۵ه. ق)ولادت

دانشمند بزرگ و مجاهد  مرحوم آیت الله آقاى حاج سید امیرمحمد کاظمى قزوینى یکى از علماى مشهور و مدافعان حریم تشیع در عراق و کویت به شمار مى رفت، به سال ۱۳۳۵ق در کویت در بیت علم و تقوا دیده به جهان گشود.

 پدر وى مرحوم آیت الله آقا سید محمد مهدى نیز از علماى کویت و اولین استاد وى به شمار مى رفته است.

تحصیلات

فقید سعید دوران کودکى را با فراگیرى قرآن مجید در کویت پشت سر نهاد. هشت ساله بود (۱۳۴۳ق) که همراه پدر به بصره کوچید و به تحصیل علوم ادبى و متون فقهى دست یازید. هیجده ساله بود (۱۳۵۳ق) که به شوق فراگیرى دانش اهل بیت به شهر نجف روى آورد و پس از تکمیل سطح به فراگیرى خارج فقه و اصول پرداخت .

اساتید

 در محضر بزرگان و اساطین حوزه نجف هم چون آیت الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى و حضرات آیات: سید حسین حمّامى و شیخ محمد رضا آل یاسین زانوى ادب به زمین زد و بهره ها برگرفت. پس از گذشتِ زمانى چند . آنگاه که سى ساله شده بود . به دریافت اجازات متعدد اجتهاد از بزرگان حوزه نجف مانند: اساتید گرانقدرش و حضرات آیات عظام: شیخ محمد حسین اصفهانى، سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویى، سید عبدالهادى شیرازى، شیخ محمد حسن مظفر، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، شیخ مرتضى آل یاسین سید محمد جواد طباطبایى تبریزى، و سید محمود شاهرودى نائل آمد.

خدمات

 پس از وفات پدرش به بصره آمد و به تبلیغ مذهب اهل بیت از طریق تدریس، منبر، تألیف، امامت جماعت، مناظره با منحرفان پرداخت و در این راه سر از پاى نشناخت و از هیچ کس نهراسید، و این همه انگیزه بدخواهى مخالفان و دشمنان و فشارهاى بسیار رژیم بعث گردید تا بدانجا که قصد کشتن او و آتش زدن خانه اش را در سر پرورانیدند، و او به ناچار در ذیقعده۱۳۹۱ق بصره را به سوى کویت ترک نمود و در آنجا به راهنمایى مردم و بزرگداشت کلمه حق و از میان بردن باطل کوشید.

تالیفات

تالیفات ارزنده وى بیشتر در زمینه هاى دانش فقه، اصول، کلام، تاریخ بوده و همه نشانگر دانش سرشار وى و کوشش ارزنده اش در حمایت از دین و دفاع از مذهب و پاسخگویى به مخالفان و حلّ مشکلات فکرى مردم است:

۱٫ الحجج الباهره فى الامامه

۲٫ ذخائر القیامه فى النبوه والامامه

 ۳٫ اصول الشیعه و فروعها

 ۴٫ الایمان الصحیح

 ۵ . اصول المعارف

 ۶ . الامام المنتظر

 ۷٫ التقلید الصحیح

 ۸ . البهائیه فى المیزان

 ۹٫ تناقض العهدین (تورات و انجیل)

۱۰٫ المبدأ و المعاد

 ۱۱٫ موجز الاحکام

 ۱۲٫ البرهان القوى

 ۱۳٫ الغفران مع التوبه

 ۱۴٫ الاقتصاد الاسلامى

 ۱۵٫ الاسلام و واقع المسلم المعاصر

 ۱۶٫ الاسلام و شبهات الاستعمار

 ۱۷٫ الشیعه فى عقائدهم و احکامهم

 ۱۸٫ الاسلام و الآلوسى

 ۱۹٫ مع الدکتور على احمد السالوس فى کتابه فقه الشیعه الامامیه

 ۲۰٫ مناظرات عقائدیه بین الشیعه و اهل السنه

۲۱٫ اهل البیت فى الکتاب و السنه

 ۲۲٫ الى ابراهیم الجبهان و ردّ عادیته الى لضابها

۲۳٫ المتعه بین الاباحه والحرمه

۲۴٫ حقوق العامل و الفلاح فى الاسلام

 ۲۵٫ ردّ على کتاب (الصراع بین الاسلام و الوثنیه)

 ۲۶٫ ردّ على کتاب (ردّ السقیفه)

۲۷٫ ردّ على کتاب (ازاله الریبه عن حکم صلاه الجمعه)

۲۸٫ نقض کتاب (الصواعق المحرقه)

۲۹٫ الشیعه و فتاوى الخالصى

۳۰٫ مشروعیه الشهاده الثالثه (همه اینها به چاپ رسیده اند).

و امّا آنها که به چاپ نرسیده اند:

۱٫ الدّره النضره فى شرح التبصره (کتاب الطهاره)

۲٫ الذکرى لمدارک عروه الوثقی

۳٫ شرح شرایع الاسلام

 ۴٫ نتیجه الاصول

 ۵ . خلاصه الاصول

 ۶ . حلّ المسائل بالدلائل

 ۷٫ مع ابراهیم الجبهان

 ۸ . على خلیفه رسول الله بلافصل

 ۹٫ الناقد الخبیر (ردّ بر مادیین)

۱۰٫ الهدایه لطالب الهدایه

وفات

سرانجام آن مرد بزرگ پس از عمرى سرشار از توفیقات و خدمات در سنّ ۷۹سالگى به تاریخ ۲۳ذى القعده ۱۴۱۴ق (۱۵اردیبهشت ۱۳۷۳ش) رخت از جهان بربست و به موالیان طاهرینش پیوست و در حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها) به خاک سپرده شد.

سید مصطفى صفائى خوانسارى (ره)

اشاره:

درماه ربیع الاول مولود سال ۱۳۲۱ قمرى (۱۲۸۱ شمسى) در این خاندان بزرگ در شهرستان خوانسار، پسرى چشم به جهان گشود که او را سید مصطفى نامیدند. خاندان پدرى آیت الله سید مصطفى صفائى خوانسارى (ره) از سادات حسینى و از بزرگان علم وسیادت در عصر خود بودند و به سادات مدینه انتساب داشتند. آیت الله العظمى مرعشی درتجلیل از وى مى نویسد: آیت الله سید احمد صفائی داراى فرزندانى بود که عالم جلیل تشیع آیت الله حاج سید مصطفى حسینى صفائى خوانسارى از مشهورترین و افضل و ارجمندترین است که در قم سکونت دارد.

تحصیلات

سیدمصطفى وقتى به سن تحصیل رسید به مکتب رفت سپس به تحصیل مقدمات علوم حوزوى روى آوردو باحافظه قوى و هوش سرشار در نوجوانى روانه مدرسه علمیه (مریم بیگم) خوانسار شد.

اساتید

مقدمات را درمحضر دایى بزرگواش مرحوم حجه الاسلام و المسلمین حاج سید على رضوى خوانسارى آموخت، سپس سطوح عالى را در محضر والد بزرگوارش آیت الله سید احمد صفایى خوانسارى و شخصیت هاى علمى آن زمان خوانسار هم چون آیات آخوند محمد بیدهندى ، مرحوم سید على اکبر بیدهندى و مرحوم آقا میرزا محمود ابن الرضا خوانسارى به پایان رسانید.درشعبان المعظم ۱۳۴۰ ق که آیت الله العظمى حائرى به قم مهاجرت نمود آیت الله سیدمصطفى صفایى خوانسارى نیز درهمین سال براى کسب فیض از محضر آیت الله حائرى به قم هجرت کرد و چندین دوره در حوزه درس اصول و فقه ایشان شرکت جست. به طور که در شمارخواص اصحاب مرحوم آیت الله حائرى در آمد.آیت الله سید مصطفى صفایى خوانسارى براى استفاده از محضردرس اساتید بزرگ نجف اشرف به حوزه نجف مسافرت کرد و در آن جا از محضر اساتیدى چون سید ابوالحسن اصفهانى و میرزاحسین نائینى ، حاج شیخ محمد حسین قمى، آقازاده خراسانى، آقا رضا مسجد شاهى اصفهانى نیز بهره مند شد. سپس به قم بازگشت و تا آخر عمر آیت الله حائرى در محضر درس ایشان به تحصیل پرداخت.

تدریس

آیت الله خوانسارى در کنار تحصیل به تدریس، مباحثه و تألیف پرداخت و هم چنین براى تحصیل معارف عقلى و علم کلام، فلسفه و عرفان، مدتى در حوزه درس عارف بزرگ آیت الله العظمى میزرا محمد على شاه آبادى و آیت الله العظمى رفیعى قزوینى شرکت کرد. درمجموع مى توان گفت وى پس از رحلت آیت الله بروجردى در ردیف مراجع تقلید قرار داشت.

اوبسیار «حاضرالذهن» بود به طورى که بعضى او را کتابخانه سیار مى خواندند. آیت الله صفائى خوانسارى در طول مدت اقامت ۱۵ ساله آیت الله العظمى بروجردى در قم همواره باایشان محشور بود و در خانه و محل درس و رفت و آمد و در جلسه استفتا و… از یاران خصوصى ایشان به شمار مى آمد.مرحوم آیت الله صفایى خوانسارى از معدود شخصیت هاى علمى حوزه علمیه قم بود که در زمینه
علوم مختلف اسلامى صاحب نظر بود. در زمان مرحوم آیت الله العظمى بروجردى دانشمندان و نویسندگان بسیارى از حوزه هاى علمیه جهان تشیع اقدام به نوشتن کتاب هایى درزمینه علوم مختلف اسلامى مى کردند و به محضر آیت الله بروجردى مى فرستادند.آیت الله بروجردى این نوع کتاب ها را در اختیار مرحوم آیت الله خوانسارى قرار مى دادتا بعد از مطالعه در مورد مطالب کتاب نظر دهد.مرحوم خوانسارى از بدو ورود به قم در جرگه علاقه مندان به حضرت امام خمینى (ره) قرارگرفت و ارتباط زیادى با ایشان داشت.علاوه بر این مرحوم خوانسارى دربسیاری از دروس همراه و هم درس امام بود. خداوند این توفیق را به آیت الله. خوانسارى عنایت فرموده بود که منیت خویش را زیر پا بگذارد. او درنهایت سادگى، زندگى بسیار فقیرانه اى داشت و از ابتدایى ترین امکانات محروم بود.دینارى پس انداز نمی کرد به صورت پیاده جهت اقامه نماز جماعت به مسجد و مدرسه و یامجالس دیگر مى رفت و براى تامین حوائج روزمره اش شخصا به نانوایى ،قصابى و بقالى مراجعه مى کرد.

اگرمدتى هم درصف مى ماند اصلا گلایه اى نداشت.از دیگر ویژگی هاى آیت الله خوانسارى مى توان به نکات زیر اشاره نمود: اهل مطالعه بودـ در علم درایه، حدیث،رجال و کتاب شناسى مهارت فوق العاده اى داشت – کتابخانه بسیار نفیسى داشت که از بهترین کتابخانه هاى موجود بود و علاوه بر کتاب هاى مختلف چاپى، کتاب هاى نفیس خطى منحصربه فرد داشت.پس ازرحلت او تمام کتب ایشان از طرف مقام معظم رهبرى «مدظله خریدارى و وقف آستان قدس رضوى شد. مرحوم خوانسارى در گسترش کتابخانه ها از جمله کتابخانه هاى مدرسه فیضیه ومسجد اعظم نقش ارزنده اى داشت.

تالیفات

الدیانهالاسلامیه ـ بقریرات درس فقه و اصول آیت الله العظمى حائرى الجواهرالمودعه حواشىبر «درر الفوائد» آیت الله حائرى .

وفات

درنهایت در شامگاه روز پنج شنبه ۲۳/۷/۷۱ شمسى روح بلند آیت الله سید مصطفى صفائى خوانسارى به ملکوت اعلى پیوست. پیکر پاک این عالم ربانى از مسجد امام حسن عسکرى(ع) به طرف حرم مطهر حضرت معصومه(س) تشییع و در مسجد بالاسر بارگاه ملکوتى حضرت معصومه (سلام الله علیها) در کنار دیوار بین مسجد طباطبایى و مسجد بالاسر به خاک سپرده شد.

قم از نگاه بیگانگان(۵)

اشاره:

ایران عصر صفوى، عرصه مناسبى براى حضور و فعالیت سفیران و مسافران و جهانگردانى بود که با انگیزه هاى گوناگون فرهنگى، اقتصادى و بویژه سیاسى راههاى سخت و دور و دراز را مى پیمودند تا سرزمین و مردم ایران را از نزدیک مورد مشاهده و مطالعه قرار دهند. براى آنها سرزمین متنوع و پهناور ایران جاذبه اى بیش از کشورهاى دیگر داشت، بخصوص که موقعیت حساس جغرافیایى، تمدن دیرین، فرهنگ غنى، معادن و منابع و صنایع دستى منحصر به فرد آن، دل از ایشان روبوده بود.

به همین جهت طى دو قرن هفدهم و هجدهم دهها هیات سیاسى، تجارى به ایران اسلامى و دربار صفوى رفت و آمد کردند و همراه فواید بسیار سیاسى و اقتصادى، آگاهیهاى ارجمندى از مردم و سرزمین ایران براى ملت و دولت خود به ارمغان بردند.

ما در بخشهاى پیشین اشاره اى به شرح حال و سفرنامه برخى از آنان نمودیم و گزارشهاى فیگوئرواى اسپانیایى، الئاریوس آلمانى، تاورنیه، مارى لکودپوتى و شاردن فرانسوى، دلاواله ایتالیایى را بویژه از شهر قم نقل و تحلیل کردیم.

گزارش کاررى

در سال ۱۶۹۴م – ۱۱۰۵ق یک ایتالیایى دیگر به نام جملى کاررى در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوى به ایران آمد و در مراسم تاجگذارى شاه سلطان حسین شرکت کرد و آنچه را که دید و شنید، چون نقاشى چیره دست به روى کاغذ آورد.

سفرنامه «جملى کاررى » متضمن یادداشتهایى در زمینه مشاهدات و مطالعات این جهانگرد ایتالیایى در شهر جلفا، تبریز، قم، اصفهان، شیراز، بندر لنگه و روستاها و دهکده هاى بین راه است.

«کاررى » کمى پس از تاورنیه به ایران گام نهاده و از او در سفرنامه خویش یاد کرده است. اما گزارشهاى او از شهرهاى ایران بویژه شهر مقدس قم با گزارشهاى تاورنیه و سیاحان پیشین و معاصر و در برخى از زمینه ها متفاوت است. «کاررى » در باره موقعیت جغرافیایى و نماى بیرونى و وضع بازار و خانه هاى شهر مقدس قم مى نویسد:

«شهر قم شصت و نه درجه طول و سى و پنج درجه عرض جغرافیایى دارد، محیط آن قریب ده میل است. برج و باروى آن در نتیجه ریزش باران از بین رفته و به صورت ویرانه درآمده است. خانه هاى شهر نیز همین حال را دارد. میدان شهر کثیف و زننده و مغازه هاى آن خالى و محقر است ».

با آنکه حدود دو قرن پیش یک مبلغ مسیحى به نام کنتارینى در این باره نوشته است:

«قم شهر کوچک ولى زیبایى است که در دشتى قرار گرفته و به وسیله دیوارهاى گلى محصور شده است. همه چیز به حد وفور در آن یافت مى شود و داراى بازارهاى خوبى است که مرکز داد و ستد فراورده هاى دستى و فاستونى هاى آن است.»

کمى بعد، سفیر سپانیا آقاى فیکوئروا همین مطلب را اینگونه تایید کرده است:

«سفیر فکر نمى کرد شهر قم آن اندازه بزرگ و پرجمعیت باشد از آن همه جمعیت و بزرگى شهر در شگفت بود. خانه هاى شهر که بیشتر ملک عامه مردم است تا خالصه دولتى، از لحاظ ساختمان نظیر بناهاى دیگر شهرهاى آذربایجان بود.»

از اینها گذشته هموطن «کاررى » آقاى «پیتر دلاواله » که حدود سال ۱۶۱۸ از قم دیدن کرده شهر قم را به آبادانى و زیبایى توصیف نموده و نوشته است:

«قم از شهرهاى متوسط ایران است و از لحاظ بزرگى به کاشان نمى رسد. جمعیتش هم از آن شهر کمتر است، ولى در محل مناسب ترى واقع شده و مى توان گفت زیباتر است … کوچه ها و بازار شهر نسبتا خوب و تمیز و میدان شهر به حد کافى جادار و متناسب است و روى هم رفته تمام شهر به نظر من زیبا و دلگشا آمد.»

حتى تاورنیه که حدود سى سال پیش از کاررى قم را دیده است و کاررى از او یاد کرده و در مواردى به وى استناد جسته است در باره آبادانى و زیبایى قم در آن دوران مى نویسد:

«قم از شهرهاى بزرگ ایران است که در جلکه صافى واقع شده … حصار و باروى شهر از خاک و گل و داراى برجهایى متعدد است که در فاصله هاى کم ساخته شده اند، خانه ها هم چون همه از خاک و گل است داخل آنها تمیز است.»

شاردن فرانسوى هم که تا سال ۱۶۷۰ در ایران بوده است بر خلاف کاررى، قم را زیبا و بازارهاى آن را خوب و آباد و پر از اجناس توصیف کرده است.

گزارشهاى یک هیات فرانسوى که اندکى پس از کاررى به ایران سفر و از قم دیدن کرده اند نیز گزارش کاررى را تایید نمى کند، زیرا در مجموعه آن گزارشها که با عنوان «سفرنامه سفیرزیبا» انتشار یافته است آبادانى و رونق اقتصادى قم مورد ستایش قرار گرفته و آمده است:

«قم در آن زمان مرکز تجارى مهمى به شمار مى رفت و بازرگانانى از سر تا سر آسیا در این شهر با هم ملاقات و معامله مى کردند، به این خاطر انواع و اقسام آدمها از چهارگوشه جهان … را در این شهر مى شد دید»!

اما کاررى در کنار این عیب جویى و گزارش نادرست، نکته اى را یاد کرده است که براى ما مسلمانان ایرانى سخت عبرت آموز است. او مى نویسد:

«اما قم چند مسجد زیبا دارد، اگر مخارج هنگفتى که براى بناى مساجد تازه صرف مى شود، به مصرف تعمیر و نگهدارى این چند مسجد قدیمى برسد آنها را از ویرانى و انهدام نجات خواهد داد. متاسفانه به این نکته توجه نمى شود و هر ثروتمندى براى آمرزیده شدن گناهان و زنده ماندن نامش به ساختمان مسجد تازه اى اقدام مى کند ولو چند سال پس از مرگ او مبدل به تل خاک شود. از این رو است که روز به روز شمار مساجد ویران افزون مى شود.»

از نگاه ما انتقاد «کاررى » با هر نیتى که گفته باشد نیک و بجاست زیرا همتى که در راه احداث مساجد بکار گرفته مى شود، هرگز مصروف نگهدارى و پاکیزگى آنها نمى گردد، چه بسیار مساجدى که بر اثر عدم رسیدگى کافى مخروبه و ویران و یا دست کم کثیف و بدمنظر گردیده اند و رونق مسلمانى را برده اند.

کاررى على رغم این خرده گیریها، کاروانسراها، تولید اشیاى چرمى، گندم و میوه هاى قم را ستوده و در این باره چنین نوشته است:

«کاروانسراها تا حدى راحت و بعضى دو طبقه هستند. در اطراف شهر گندم و اقسام میوه به حد وفور بدست مى آید. چکمه هاى ساغرى و دیگر اشیاى چرمى رنگارنگ نیز در اینجا ساخته مى شود».

حرم حضرت فاطمه معصومه(س)

بخش عمده گزارش «کاررى » از قم مربوط است به حرم حضرت فاطمه معصومه(س). کاررى گرچه در این زمینه اشتباه برخى از سفرنامه نویسان پیشین را تکرار کرده و حضرت فاطمه معصومه را دختر بى واسطه امام حسین(ع) به شمار آورده است، ولى نکته هایى دقیق و ظریف از وضعیت حرم مظهر و رواق هاى اطراف آن ثبت کرده است که به راستى ارجمند و زیباست. او در این باره مى گوید:

عصر همان روز راهنمایى اجیر کردم تا همراه وى به دیدن مسجدى که به اندازه مسجد اردبیل مورد توجه و احترام شیعه هاست بروم، در این مسجد قبر شاه صفوى و شاه عباس دوم قرار گرفته است، ولى گویا مقبره اصلى مورد احترام، متعلق به فاطمه بنت امام حسین فرزند امام على و فاطمه زهرا(س) دختر محمد(ص) مى باشد! در بالاى در بزرگ کتیبه اى به خط طلا در ثناى شاه عباس دوم نوشته شده است. میدان درازى که در هر دو سوى آن دکانهایى کوچک بنا گردیده و کاروانسرایى که در سوى دیگر رودخانه ساخته شده منظره را تکمیل کرده است. سپس به حیاط وسیعى وارد مى شویم که چون باغى بزرگ با درختان کاج پوشیده شده و از دو طرق با دیوارهاى کوتاهى محصور گردیده و در قسمت جلوى آن گل سرخ و دیگر گلها به حد زیادى غرس و در دست راست، اطاق کوچکى جهت اطعام مساکین بنا شده است.

غربا و مساکینى که بدانجا مى آیند با پارچه اى (تیکه اى) از گوشت و مقدارى نام و پلو رایگان اطعام مى گردند. چند حجره دیگر نیز همان جا دیده مى شود که گفتند اشخاص قرضدارى که نتوانند از عهده پرداخت دین خود برآیند در آنجا متحصن مى شوند و در طول مدت تحصن به هزینه اوقاف مسجد امرار معاش مى کنند و طلبکاران نیز راه و اختیارى براى مطالبه طلب خود ندارند.

این حیاط بزرگ به یک حیاط وسیع دیگر متصل است که درختان گوناگون و حجراتى براى خدام و نگهبانان مساجد دارد، از اینجا درى به حیاط مربع زبیاى دیگر باز مى شود. حوض پرآب و فواره اى در حال فوران دارد. در تمام اطراف آن حجرات و اطاقهایى جهت ملاها و طلاب علوم دینى بنا گردیده، بعد از بالا رفتن از دوازده پله آجرى رنگارنگ که درپاى جلوخان زیبایى قرار دارند. وارد حیاط چهارم مى شویم که در آن حجراتى براى طلاب و همچنن مسجد کوچکى بنا شده که نماى قشنگى دارد. سه در، در زیر سردر بزرگ آن به چشم مى خورد. وسطى بزرگ است و به مسجد باز مى شود، دست راستى به مقابرى باز مى شود که در پیش بدانها اشارت رفت، سومى یعنى دست چپى به تالارى باز مى شود که در آن بین فقرا صدقه توزیع مى گردد، با این فرق که آستانه و درگاه در وسطى با صفحات نقره پوشیده شده است. وقتى به اینجا رسیدم چند تن از ملاها مشغول مطالعه کتابهاى بزرگى بودند، یکى به جلو آمد وى را جهت تماشاى داخل آنها راهنمایى کرد. در اینجا برایم روشن شد که نوشته «تاورنیه » که ورود مسیحیان را به این محل ممنوع دانسته، بى اساس است. داخل مسجد هشت ضلعى است، هشت در کوچک گردویى دارد. قبر فاطمه نواده محمد(ص) در وسط مسجد قرار گرفته و نسبت بدان مسجد کوچک تقریبا بزرگ است. از کنار قبر فقط راهى براى عبور زائران باقى مانده است. روى اینقبر چهارگوش روپوش زربفتى انداخته اند، اطراف قبر را نیز نرده هاى نقره اى به ارتفاع شانزده پالم محصور گردانیده، زائران چراغهایى از نقره و طلا، بدین نرده ها بسته اند. بناى مسجد آجرى است، روى آجرها نقاشى شده و سطح داخلى گنبد به وسیله طلا و لاجورد با اشکال هندسى تو در تو تزئین یافته است. دست راست به اتاقى راه دارد که مانند اطاق مجاور که در آن جهت جلوگیرى از اغتشاش، بین فقرا صدقه توزیع مى گردد و ا فرشهاى خوب پوشیده شده است. از سمت راست که انسان سه پله بالا رود، با دو در روبه رو مى شود. یکى از آنها مدخل تالارى است مفروش، که راهى به مقبره شاه صفى دارد. قبر شاه صفى چهار پالم بلندتر از سطح زمین و پوشیده از پارچه اى زربفت است. مقبره از چهارسو درى دارد، یکى به مقبره فاطمه و یکى به مقبره شاه عباس و دوتاى دیگر هر کدام به حجره اى باز مى شود.

همه این مقابر گنبد آجرى دارند. دور تا دور مقبره شاه عباس خانه هاى کوچکى تعبیه کرده و در آنها اشیاء گرانبها و نفیس قرار داده اند، کف مقبره نیز فرش گرانقیمتى دارد. در یکى از حجره ها کتابخانه اى براى مطالعه ملاها ترتیب داده شده، به روى مقبره شاه عباس حریر ستبر پرقیمتى انداخته اند که با طلا و لاجورد روى آن نقاشى و سخنانى به عربى نوشته شده است.

بى احترامى راهدارهاى قم نسبت به مسافران از راهداران شهرهاى دیگر کمتر است، چنان که به ما مزاحمتى نکردند. در قم ضرابخانه اى نیز وجود داشت. که کسى در آن مشغول به کار نبود.

همان گونه که ملاحظه مى شود این فراز از گزارش کاررى شامل جنبه هاى معمارى، هنرى و معنوى حرم مطهر حضرت معصومه مى شود و علاوه بر آن به نقش اجتماعى حرم نیز اشاره نموده و چنان که گذشت از تحصن بدهکاران و گرفتاران در اطراف مرقد دختر پیامبر و اطعام و اعطاى صدقه به نیازمندان به نیکى یاده کرده است.

منبع :ماهنامه کوثر، شماره ۶

محمدجواد صاحبى

روایاتی از حضرت معصومه (س)

دوستداران علی (علیه السلام)

فاطمه معصومه (علیهاالسلام) از فاطمه دختر امام صادق (علیه السلام) با همان سند فاطمیات نقل می‏کند تا می‏رسد به ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین و او از فاطمه زهرا (علیهماالسلام )نقل می‏کند که پیامبر اکرم فرمود:

«هنگامی که مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم، در آنجا قصری از درّ سفید میان خالی دیدم که دارای دری بود زینت شده با درّ و یاقوت و روی آن پرده‏ای آویخته بود. وقتی سر بلند کردم دیدم بر بالای آن نوشته‏ اند: «لا اله الّا الله، محمد رسولُ الله، علیّ ولی القوم؛خدایی جز خدای یگانه نیست، محمد رسول خداست، علی ولیّ و صاحب اختیار مردم است » و بر پرده نوشته شده بود: « بخٍ بخ مَن مثل شیعة علیٍّ؛ به به چه کسی مانند شیعه علی است.»

وقتی داخل شدم قصری از عقیق سرخ در آن دیدم که وسط آن خالی بود این خانه نیز دری داشت که پرده‏ای مزیّن به زبرجد بر آن آویخته بود. وقتی سرم را بلند کردم دیدم بر او نوشته «محمّد رسول الله، علی وصیّ المصطفی؛ محمد رسول خدا، علی وصی مصطفی است.» و بر پرده نوشته بود «بشّر شیعةَ علیٍّ بطیب المولد؛ به شیعه علی بشارت بده به حلال زادگی.» وقتی وارد شدم به قصری از زمرّد سبز رسیدم که زیباتر از آن را هرگز ندیده بودم. دری از یاقوت قرمز داشت که با انواع لؤلؤ زینت شده بود. بر پرده آن نوشته بود: «شیعة علیّ هم الفائزون؛ شیعیان علی رستگاراننند»

پرسیدم: دوست من جبرئیل، این کاخ از آن کیست؟

پاسخ داد: «یا محمّد، لابن عمّک و وصیّک علیّ بن ابی طالب(علیه السلام) یحشر النّاس کلّهم یوم القیامة حفاةٌ عراة الّا شیعة علیّ … ؛ ای محمد! این خانه پسرعمو و جانشین تو علی بن ابی طالب است، در روز قیامت همه مردم پا برهنه و عریان محشور می‏ شوند، جز شیعیان علی، و همه مردم با نام مادرشان صدا می‏ شوند جز شیعیان علی که با نام پدرانشان خوانده می‏ شوند.»
درباره راز این مسئله پرسیدم، پاسخ داد: «لانّهم احبّوا علیّاً فطاب مولدهم؛ چون علی را دوست داشتند ولادتشان پاک (و حلال) گردید.»

منبع: پایگاه حدیث نت سایت حضرت معصومه (س)

             نقل روایت از حضرت زهرا

فاطمه معصومه(س) از فاطمه دختر امام صادق (ع) با همان سند فاطمیات نقل می کند تا می رسد به ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین(ع) و او از فاطمه زهرا(س) نقل می کند که:

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «هنگامی که مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم، در آنجا قصری از درّ سفید میان خالی دیدم که دارای دری بود زینت شده با درّ و یاقوت و روی آن پرده ای آویخته بود. وقتی سر بلند کردم دیدم بر بالای آن نوشته اند «لا اله الّا اللّه، محمد رسولُ اللّه، علیّ ولی القوم ؛ خدایی جز خدای یگانه نیست، محمد رسول خداست، علی ولیّ و صاحب اختیار مردم است و بر پرده نوشته شده بود: «بخٍ بخٍ مَن مثل شیعة علیٍّ؛ به به چه کسی مانند شیعه علی است.»
وقتی داخل شدم قصری از عقیق سرخ در آن دیدم که وسط آن خالی بود این خانه نیز دری داشت که پرده ای مزیّن به زبرجد بر آن آویخته بود. وقتی سرم را بلند کردم دیدم بر او نوشته «محمّد رسول الله، علی وصیّ المصطفی ؛ محمد رسول خدا، علی وصی مصطفی است.» و بر پرده نوشته بود «بشّر شیعةَ علیٍّ بطیب المولد؛ به شیعه علی بشارت بده به حلال زادگی.» وقتی وارد شدم به قصری از زمرد سبز رسیدم که زیباتر از آن را هرگز ندیده بودم. دری از یاقوت قرمز داشت که با انواع لؤلؤ زینت شده بود. بر پرده آن نوشته بود «شیعة علیّ هم الفائزون، شیعیان علی رستگارانند، پرسیدم: دوست من جبرئیل، این کاخ از آن کیست؟
پاسخ داد: «یا محمّد، لابن عمّک و وصیّک علیّ بن ابی طالب(ع) یحشر النّاس کلّهم یوم القیامة حفاةٌ عراة الّا شیعة علیّ…؛ ای محمد! این خانه پسر عمو و جانشین تو علی بن ابی طالب است، در روز قیامت همه مردم پا برهنه و عریان محشور می شوند، جز شیعیان علی، و همه مردم با نام مادرشان صدا می شوند جز شیعیان علی که با نام پدرانشان خوانده می شوند.
درباره راز این مسئله پرسیدم، پاسخ داد: «لانّهم احبّوا علیّاً فطاب مولدهم ؛ چون علی را دوست داشتند ولادتشان پاک (وحلال) گردید.»

منبع :سایت حضرت معصومه (س)
یدالم ج 21 ص 352 ج1 المسلسلات تالیف شیخ ابو محمد جعفر بن احمد علیی ص 108 بحار الانوار ج 68 ص 76 ج136 

توصيه به دعاي کميل،توسّل و زيارت عاشورا

آقاي حاج مرتضي خوشنويسان که مورد وثوق است نقل مي کند:« که سه چهار سال پيش روزي در حرم مطهّر مشغول زيارت بودم و شخص معلولي را روي ويلچر به ضريح مقدّس بسته بودند ، در اين حال جوان 17 – 18 ساله اي را که از ناحيه کمر و پاها فلج بود ، در حالي که به پتويي پيچيده بودند به کنار ضريح آوردند ، پدرش يک طرف پتو را گرفته بود و مادرش طرف ديگر را .اين جوان اهل شمال بود ، پدر و مادرش او را از شمال به اميد شفا و بهبودي به محضر کريمه اهلبيت آورده بودند. .
موقع ورود اينها حرم شلوغ بود و لذا مدّتي در مسجد بالاي سر توقّف کرده ، مشغول توسّل و استغاثه بودند . چون اطراف ضريح خلوت شد او را به کنار ضريح آوردند .مادرش رفت که بقيّه وسايل خود را از مسجد بالاي سر بياورد ، پدرش در کنار ضريح ايستاد و مشغول استغاثه شد .

مشاهده وضع جوان ، يک انقلاب روحي در من ايجاد کرد ، سرم را بر ضريح نهاده ، و مشغول توسّل شدم .يک مرتبه ديدم که اين جوان در کنار ضريح روي پاي خود ايستاده ، دست بر سينه نهاده ، لبها را تکان مي دهد و به طرف ضريح مقدّس تعظيم مي کند .
پدرش بهت زده مي پرسيد :« محمّد جان چه شد ؟ محمّد جان چه شد ؟»
جوان گفت : پدرجان ! اين حضرت فاطمه و اين حضرت معصومه (سلام الله عليهما) هستند به من مي فرمايند : «زيارت عاشورا بخوان ، دعاي کميل بخوان ، دعاي توسّل بخوان » و من مي گويم : چشم .
پدر نيز گفت : «چشم مي خوانم ، چشم مي خوانم» .
در اين حال مادر رسيد و بهت زده ايستاد ، تا مدّتي به قد و قواره پسرش تماشا مي کرد ، او را سر پا و روي پاي خود مي ديد ، از خوشحالي نمي دانست چه کندطولي نکشيد که خدّام ها و زائران متوجّه شدند و دور او را گرفتند ، من نيز به جهت حال خاصّي که پيدا کرده بودم به کناري رفتم .
در اين کرامت باهره چند نکته هست :
1- در اينجا حضرت زهرا( سلام الله عليها )درکنار حضرت معصومه( سلام الله عليها) مشاهده شده ، و يکبار ديگر اين معني تجلّي کرده که اين حرم رمز حضرت زهرا ، و به جاي قبر گمشده صدّيقه طاهره ( سلام الله عليها ) نيز مي باشد .
2- تاکيد بر ختم زيارت عاشورا و مداومت بر دعاي کميل و توسّل .
3-سرعت در کرامت ، که از لحظه اي که در کنار ضريح قرار گرفته تا لحظه اي که شفاي کامل يافته و روي پاي خود ايستاده ، بيش از يکي دو دقيقه نشده است، که حاکي از خلوص ، قدرت ايمان ، شدّت تمسّک و انقطاع کامل پدر و مادر و خود آن جوان مي باشد.