حضرت مریم

نوشته‌ها

امامان معصوم(علیهم السلام) از نسل حضرت رسول اللّه (ص)

شبهه

بعضى معتقدند که نسل و عقب انسان از طرف اولاد ذکور (پسر) منتقل مى شود نه از طرف اولاد اناث (دختر)، چنانچه شاعر گفته:

بنونا بنو أبنائنا و بناتنا  

بنوهنّ أبناء الرجال الأباعد

یعنى: پسران و پسرانِ پسران و دختران من از من اند ـ ولى پسران دختران از مردان دورند(از من نیستند).

و به همین دلیل معتقدند امامان اهل بیت(علیه السلام) از نسل حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) نیستند زیرا آن حضرت پسرى نداشت تا نسل از طریق او منتقل شود. و مى گویند رسول اللّه(صلى الله علیه وآله)عقب و پشتى ندارد.

پاسخ

این اعتقاد، صحیح نیست، زیرا دلائل بسیار قوى از قرآن و اخبار متواتره وجود دارد که امامان معصوم(علیه السلام) از نسل رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) هستند. ما در اینجا به بررسى این موضوع پرداخته و به برخى از این دلائل اشاره مى کنیم:

دلیل اول: در ابتدا به مناظره اى که بین امام کاظم(علیه السلام) و هارون الرشید، در باب ذریه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، واقع شده اشاره مى کنیم که به این شرح است: روزى در مجلس هارون الرشید عباسى، از حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام) سؤالاتى شد.از جمله هارون پرسید: چگونه شما مى گوئید که ما ذریه پیغمبریم و حال آنکه پیغمبر(صلى الله علیه وآله) عقبى نداشت، زیرا عقب از براى پسر است نه از براى دختر، و شما اولاد دخترید.

حضرت(علیه السلام) در جواب او این آیه را تلاوت فرمودند: ( وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ وَ زَکَرِیّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحینَ)(۱)

«و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم؛ و هر دو را هدایت کردیم؛ و نوح را (نیز) پیش از آن هدایت نمودیم؛ و از فرزندان او، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را (هدایت کردیم)؛ این گونه نیکوکاران را پاداش مى دهیم! و (هم چنین) زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را؛ همه از صالحان بودند».

سپس به هارون فرمود: پدر عیسى کیست؟، هارون گفت: عیسى پدر ندارد، حضرت فرمود: همانطور که خداى متعال، او را از طریق مریم(علیه السلام) به ذرارى انبیاء ملحق کرده است، ما را نیز از طریق مادرمان فاطمه(علیه السلام) به ذریه حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) ملحق گردانید.

دلیل دوم: در آیه مباهله خداوند مى فرماید: (فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ)(۲) «هر گاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به ستیز برخیزند، بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».

احدى ادعا نکرده است که در موقع مباهله، پیامبر(صلى الله علیه وآله) غیر از على بن ابیطالب(علیه السلام) و فاطمه زهرا(علیه السلام) و حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام)، کس دیگرى را همراه خود برده باشد. پس چنین بدست مى آید که مراد از أنفسنا على بن ابیطالب(علیه السلام) و مراد از نسائنا فاطمه زهرا(علیها السلام) و مراد از أبنائنا حسن و حسین(علیه السلام) اند که خداوند آن ها را پسران رسول خود خوانده است.

دلیل سوم: محمدبن یوسف گنجى شافعى در کفایت الطّالب، و ابن حجر مکى در صواعق محرقه، از طبرانى از جابربن عبداللّه انصارى، و خطیب خوارزمى در مناقب، از ابن عباس نقل مى کنند که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: خداى عزّ و جل، ذریه هر پیغمبر را در صلب خودش، و ذریه مرا در صلب على بن ابیطالب(علیه السلام) قرار داد.

دلیل چهارم : خطیب خوارزمى در مناقب، و میر سید على همدانى شافعى در موده القربى، و امام احمد بن حنبل در مسند، و سلیمان حنفى بلخى در ینابیع الموده نقل مى کنند(با مختصر کم و زیادى در الفاظ) که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: این دو فرزند من(حسن و حسین) ریحانه من از دنیا هستند و هر دو فرزندان من و امامند، خواه قائم به امر امامت باشند و خواه ساکت و قائد باشند.

دلیل پنجم: شیخ سلیمان حنفى در ینابیع الموده از ابوصالح و حافظ عبدالعزیز بن الاخضر و ابونعیم و طبرى، از خلیفه دوم نقل کرده اند که گفت:

از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)شنیدم که فرمود: هر حسب و نسبى در روز قیامت منقطع است بجز حسب و نسب من، و هر اولاد دخترى، عصبه اش از جانب پدر است مگر اولاد فاطمه(علیه السلام) که من پدر و عصبه آن ها هستم.(۳)

پی نوشتها

۱-انعام، آیه ۸۴٫

۲-آل عمران، آیه ۶۱٫

۳-شب هاى پیشاور، ص ۱۰۳٫

نسخه‌‌ قرآن برای تربیت کودکان

بایدها و نبایدهای مربوط به کودکان از نگاه قرآن و عترت

اشاره

کودکی، یکی از مراحل رشد انسانی است که از آغاز تولد شروع می‌شود و تا نوجوانی و جوانی ادامه می‌یابد. این مرحله از مراحل، همانند دو مرحله دیگر، بسیار مهم و اساسی است. از این رو، آموزه‌های قرآنی، توجه و اهتمام خاصی به این دوره از زندگی بشر دارد؛ زیرا آینده هر شخصی، به دوران کودکی او بستگی زیادی دارد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگرش قرآن را به این دوره تشریح کرده و حقوق کودکان به ویژه تربیت آن‌ها را از نظر قرآن واکاوی نماید. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

کودکی، بنیاد آینده

کودکی، یکی از مراحل حیات دنیایی انسان است.(حج، آیه ۵؛ و نیز روم، آیه ۵۴ و غافر، آیه ۶۷) این مرحله، از هنگام ولادت آغاز می‌شود(همان) و تا بلوغ ادامه می‌یابد؛(نساء، آیه ۶) زیرا با رسیدن کودک به دوران بلوغ، حیات و زندگی وی به مرحله دیگری وارد می‌شود که از آن به دوران نوجوانی یاد می‌شود و کودک در مرحله آغاز رشد جنسی و سپس عقلانی قرار می‌گیرد که آثار آن را می‌توان در حوزه رفتارهای اقتصادی به خوبی مشاهده کرد.(کهف، آیه ۸۲)

در روایات اسلامی بر انتخاب همسر شایسته و مادری خوب برای کودکان خود، بسیار سفارش شده و از انتخاب همسر زیبایی که در خانواده ناسالم رشد کرده و به اصطلاح «خضراء الدمن»(گل روییده در مزبله) است پرهیز داده شده است؛(وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۹) زیرا مادر، نقش اساسی در شکل‌‎گیری شخصیت کودک دارد و حتی شیرخوارگی نیز در این فرآیند تأثیرگذار است. پاکی مادر، تأثیر شگرفی در شخصیت و تربیت و عفت کودک ایفا می‌کند که آیات ۲۸ تا ۳۰ سوره مریم بخشی از این معنا را به صراحت بیان کرده است. این تأثیر به اشکال گوناگون در هنگام قرار گرفتن در رحم تا شیرخوارگی و پس از آن ادامه می‌یابد. دوره شیرخوارگی و آثار آن همچنین موجب شده تا حکم بر شیرخوارگی مادر پاک بر دیگران شود و لذا شیر مادر نیک و پاک مقدم بر دایگان دیگر شده است و خداوند در آیاتی اولویت را آن دانسته است که مادر، خود به شیر دادن و نگهداری فرزند خویش بپردازد(بقره، آیه ۲۳۳) تا جایی که اگر زن و شوهر از هم جدا شده باشند، این اولویت همچنان پابرجاست.(بقره، آیات ۲۳۲ و ۲۳۳) .

دوران شیرخوارگی چنان مهم است که خداوند در آیات پیش گفته و همچنین آیه ۶ سوره طلاق، بر لزوم مشاوره و همفکری والدین در مورد چگونگی شیرخواری کودک تاکید کرده و در آیه ۱۵سوره احقاف نیز تکمیل دوران شیرخوارگی را واجب و لازم دانسته است؛ زیرا این دوران در رشد و تکمیل شخصیت کودک نقش اساسی ایفا می‌کند.(بقره، آیه ۲۳۳ و نیز لقمان، آیه ۱۴)

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵ و ۸ سوره نساء از مۆمنان خواسته تا برخوردی شایسته و سازنده در گفتار و رفتار با کودکان داشته باشند. امام صادق(علیه السلام) دوران کودکی را دوران سفاهت می‌شمارد که با تربیت‌های مربیان به وسیله ابزارهای گوناگون از جمله تغذیه و آموزش و پرورش، این سفاهت به بلوغ و رشد فکری و اقتصادی و جسمی و جنسی تبدیل می‌شود.

نقش بازی در زندگی کودک

خداوند در آیه ۵ سوره حج، دوران کودکی را مقدمه‌ای برای رشد و بلوغ وی معرفی می‌کند و در آیه ۲۰ سوره حدید، این زمان را دوران اشتغال به بازی و سرگرمی بر می‌شمارد. علامه طباطبایی با اشاره به ویژگی‌های پنج‌گانه‌ای که در این آیه مطرح شده، آن را مطابق مراحل سن انسان از کودکی تا پیری می‌داند.(المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۴)

بر اساس این تفسیر، دوران کودکی دوران لعب و بازی است و این بازی‌های کودکانه، نقش اساسی در فرآیند رشد کودک دارد. به خاطر اهمیت بازی در زندگی انسان‌ها به ویژه کودکان، روانشناسان از دیر باز آن را مورد توجه قرار داده‌اند، ولی به سبب ماهیت پیچیده‌ای که دارد هنوز کاملاشناخته نشده است. در روان شناسی رشد و شخصیت، بخشی از مباحث به موضوع نقش بازی در فرآیند رشد اختصاص یافته است. از نظر آدلر از روان‌شناسان مشهور، بازی فرآیندی است که آماده سازی کودک را برای آینده مشخص می‌کند.

از جمله دانشمندانی که به طور ریشه‌ای به مطالعه بازی کودکان و نقش آن‌ها در رشد ذهنی و فکری و زندگی اجتماعی پرداخته‌اند می‌توان از ژان پیاژه و ویگوتسکی نام برد. از نظر ویگوتسکی بازی‌ها به رشد ذهنی و فکری، عاطفی، احساسی و اجتماعی کودکان کمک می‌کنند و در واقع بازی‌ها ابزار کنترل و تنظیم رفتار کودک هستند. ژان پیاژه که در این زمینه نقش ارزنده‌ای ایفا کرده به کار طبقه‌بندی بازی‌های کودکان دست زده است که عبارتند از:

۱ بازی‌های تمرینی؛

۲- بازی‌های نمادین؛

۳- بازی‌های با قاعده.

چگونگی برخورد با بازی، انتخاب بازی، اهمیت بازی و مانند آن، همگی نشان از چگونگی نگرش کودک به محیط خود و راهنمایی برای وابستگی و ارتباط با محیطش دارد. بازی‌ها به انواع مختلف جسمی، تقلیدی، نمایشی، نمادی، تخیلی و آموزشی دسته بندی شده‌اند که هر یک از انواع آن‌ها در رشد جسمی، اجتماعی، شخصیتی، عاطفی کودکان نقش موثری دارند. بازی علاوه بر رشد عضلات و سلسله اعصاب و پرورش حواس، تأثیر بسیاری در رشد ذهنی مهارت‌های فکری و یادگیری کودکان دارد.

یکی از فرضیه‌های روان شناسی این است که بازی، رشد هوشی را تسریع می‌کند. در تایید این فرضیه نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد کودکانی که فاقد هر گونه اسباب بازی می‌باشند و یا امکانات اندکی برای بازی دارند، از لحاظ شناختی از همسالان خود عقب‌تر هستند.

از نظر پرورشی نیز اثر و ارتباط بازی با حال و وضع جسمانی کودک به خوبی ثابت شده و یادآوری شده که در انجام بازی‌های مختلف چگونه جسم کودک ورزیده شده و رشد می‌کند. بنابراین نتیجه گرفته می‌شود که بین بازی و آموزش و پرورش رابطه‌ای دقیق وجود دارد و می‌توان گفت این دو لازم و ملزوم یکدیگر بوده و موفقیت در امر آموزش و پرورش به معنای صحیح مستلزم ارضای کلیه تمایلات و نیازهای جسمانی و روانی کودک در هنگام بازی و فعالیت‌های بدنی اوست. وقتی چنین ارتباط نزدیکی بین بازی و آموزش و پرورش احساس می‌شود، بدیهی است زمانی می‌توانیم در امر آموزش و پرورش قدمی مثبت برداریم که واقعاً کودکان را بشناسیم و به روحیات و عواطف و احساسات آن‌ها آگاه باشیم. از این جاست که نقش بازی در فرآیند رشد شخصیتی کودک به خوبی آشکار می‌شود.

چنان که دیدیم بر اساس آیه۲۰ سوره حدید، خداوند، نخستین دوره رشد انسان را با بازی همراه کرده است. در روایاتی که از امامان معصوم(علیهم السلام) وارد شده نیز سفارش بسیاری است که کودکان را تا هفت سالگی آزاد بگذارید تا بازی کنند. امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازی بپردازد، در هفت سال دوم به او ادب بیاموز و در هفت سال سوم مراقب او باش.(وسایل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۳) در روایتی آمده است که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با جمعی از یاران از محلی عبور می‌کردند کودکان را در حال خاک‌بازی دیدند برخی از یاران خواستند آنان را از بازی کردن باز دارند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بگذارید بازی کنند که خاک، محل پرورش کودکان است.(مجمع الزوائد، ج۸، ص۱۵۹).

در قرآن کریم نیز در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) به این معنا می‌توان پی برد که بازی و تفریح یک ضرورت فطری است و پیامبران الهی با این ضرورت فطری هیچ گاه مخالفت نمی‌کردند. از این رو برادران حضرت یوسف(علیه السلام) وقتی می‌خواستند او را از پدر جدا کنند، موضوعی را مطرح کردند که پدرشان با توجه به پیامبری و بینش الهی نتواند با خواسته آن‌ها مخالفت کند. آنان در توجیه بردن حضرت یوسف(علیه السلام) به صحرا این گونه گفتند:‌ ای پدر! فردا یوسف را با ما به صحرا بفرست تا در چمن و مراتع بگردد و بازی کند.(یوسف، آیه ۱۲) حضرت یعقوب(علیه السلام) نیز با این درخواست مخالفت نکرد و نفرمود که یوسف(علیه السلام) نباید به بازی مشغول شود.

ابن سینا، سلب آزادی و جلوگیری از جنب و جوش و بازی کودکان را زمینه‌ای برای افسردگی آن‌ها می‌داند و نتیجه این افسردگی‌های بی‌موقع و زودرس سبب می‌شود رغبت‌های کودکان از بین برود و آن‌ها بیمار شوند.

خواجه نصیرالدین طوسی(ره) ورزش و بازی را وسیله‌ای برای رفع خستگی از فعالیت‌های جدی می‌داند، او شرط بازی را آزادی عمل اطفال می‌داند و ممانعت از بازی‌های غم‌انگیز را وظیفه والدین می‌شمارد به این معنا که اولیاء نباید بگذارند کودک به بازی‌های غم‌انگیز بپردازد. از نظر خواجه نصیر(ره) بازی وسیله‌ای برای بروز توانایی‌های کودک، برانگیختن شور و نشاط در کودک و وسیله‌ای برای رسیدن کودک به سلامت جسم و روح است.

امام موسی بن جعفر(علیه السلام) می‌فرمایند: شایسته است که کودک به هنگام خردسالی، بازیگوش باشد تا در بزرگ‌سالی، صبور و شکیبا گردد.(مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، ص۱۵۳)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرمایند: شیطنت و لجاجت کودک به هنگام خردسالی، نشانه زیادی عقل او در بزرگ‌سالی است.(نهج الفصاحه، شماره ۱۹۴۰، ص ۴۲۰)

ویلیام استرن می‌نویسد: بازی، یک غریزه برای رشد و نمو استعدادها بوده و یا تمرین مقدماتی برای اعمال آتی می‌باشد.(روانشناسی کودک، ص ۳۳۱)

«آنتوان سمیر نوویچ ماکارنکو» مربی برجسته شوروی می‌گوید: کودک در هر بازی هر طور باشد، وقتی که بزرگ شد، در کارها هم همان گونه خواهد شد زیرا در هر بازی خوب، قبل از هر چیز کوشش کار و کوشش فکر وجود دارد. بازی خوب شبیه کار خوب است. در بازی احساسات و آرزوهای کودک ظاهر می‌شوند. به کودکانی که بازی می‌کنند بنگرید، ببینید چگونه در نقشی که برای خود انتخاب کرده‌اند، واقعی هستند. احساسات کودکان در بازی، احساسات واقعی و اصیل است و بزرگ‌ترها نباید هیچ وقت به آن‌ها بی‌اعتنا باشند.(روانشناسی تجربی کودک، ص ۱۳۰)

کودکان در این دوره حقوقی بر گردن والدین خود دارند که می‌بایست به آن‌ها بپردازند و اگر آن حقوق را مراعات نکنند و ترک تکلیف کنند باید در آخرت پاسخ گوی رفتار خود باشند.

از آن جایی که دوره کودکی دوران ضعف و سستی است(حج، آیه ۵ و روم، آیه ۵۴ و غافر، آیه ۶۷) تاکید بیشتری بر حقوق کودکان از سوی خداوند شده است؛ زیرا آن‌ها در این دوران نمی‌توانند از حقوق خویش دفاع کنند و خواهان اجرای عدالت و عمل به تکالیف از سوی والدین خود گردند. در این جاست که خداوند خود کفالت کودکان را به عهده گرفته و از والدین خواسته تا به حقوق کودکان پای‌بند باشند و از هر گونه ضرر و زیان به آنان خودداری کنند.

از نخستین حقوق کودکان بر والدین، شیر دادن مادران به کودکان خود است که در آیه ۲۳۳ سوره بقره بیان شده است. بنابراین نمی‌توان از حق شیرخوارگی کودک به سادگی کوتاه آمد و زیانی به این حق او رساند.

خداوند در این آیه به مادران هشدار می‌دهد که هر گونه ضرر و زیان رسانی به کودکان با خودداری از شیر دادن آنان، عملی حرام و کاری زشت و نارواست و می‌بایست پیامدهای این کار ناشایست خویش را به عهده گیرند.

کودکان بی‌سرپرست و یتیم یا مستضعف و ناتوان، از حقوقی دیگر نیز برخوردارند که بخشی از آیات قرآنی به آن اختصاص یافته است. خداوند در آیه ۱۲۷ سوره نساء، بر لزوم رعایت قسط و عدالت در مورد کودکان یتیم تاکید می‌کند و از سرپرستان می‌خواهد اموال کودکان یتیم را در هنگام تصرف مراعات نمایند.(نساء، آیات ۲ و ۱۰ و انعام، آیه ۱۵۲)

خداوند با تاکید بر حقوق کودکان یتیم، خواهان فرهنگ‌سازی در این زمینه است به گونه‌ای که همگان خود خواهان رعایت حقوق یتیمان شوند و در حقوق و اموال آن‌ها تصرف نکنند. اگر در جامعه‌ای این گونه فرهنگ‌سازی انجام شود، جامعه در امنیت اخلاقی و روانی قرار خواهد گرفت؛ زیرا رعایت حقوق کودکان دیگران، خود زمینه‌ای برای مراعات حقوق کودکان ایشان از سوی آیندگان خواهد شد و مراعات حقوق کودکان یتیم به یک فرهنگ اجتماعی تبدیل می‌شود. از این رو خداوند در آیه ۸ و ۹ سوره نساء به این نکته مهم و اساسی اشاره می‌کند.

از نظر قرآن، رعایت حقوق کودکان مستضعف، از مصادیق خیرات آشکار و نیکی‌های پایدار است(نساء، آیه ۱۲۷) بنابراین، اگر کسی می‌خواهد کار نیک و خوبی انجام دهد، به مراعات کودکان مستضعف بپردازد. ناگفته نماند که کودکان مستضعف، غیر از کودکان یتیم هستند هر چند که می‌تواند شامل آنان نیز شود. خداوند برای مراعات حقوق کودکان مستضعف حتی از مردم خواسته است تا پای جهاد و شهادت نیز پیش بروند. از این رو در آیه ۷۵ سوره نساء مردم را به جهاد و دفاع برای حفظ حقوق کودکان مستضعف تشویق می‌کند.

کودکان یتیم، کسانی هستند که خداوند از خمس و انفال حق و سهمی برای آنان مقرر کرده است(انفال/ ۴۱، حشر/۷)

از دیگر حقوق کودکان، دعا در حق ایشان از سوی والدین است، چنان که مادر حضرت مریم(سلام الله علیها) برای محفوظ ماندن کودک خود از شرارت شیطان به پیشگاه خداوندی دعا و نیایش کرد.(آل عمران، آیه ۳۶)

وظیفه جامعه آن است که در حفظ و حمایت کودکان به ویژه کودکان یتیم بکوشد و یکی از وظایف عالمان و مسئولان آن است که در حد امکان در این راه اقدام کنند. در داستان خضر(علیه السلام) و حضرت موسی(علیه السلام) این معنا آمده است که خضر(علیه السلام) از سوی خداوند مأموریت می‌یابد تا دیواری فرسوده را برای حفظ حقوق کودکان یتیم ترمیم کند.(کهف، آیات ۶۵ و ۶۶ و ۸۲)

همان گونه که پیامبران مأموریت می‌یابند که کارهایی را برای حفاظت از حقوق کودکان به ویژه یتیمان و مستضعفان انجام دهند، همین مسئولیت به عهده حاکمیت اسلامی به عنوان نمایندگان و نواب پیامبران گذاشته شده است. بنابراین، بر حکومت اسلامی و دولت ایمانی است که حقوق کودکان از امت اسلام را حفظ کرده و اقدامات موثری در این حوزه انجام دهد.

از جمله وظایف دولت اسلامی و مۆمنان، آن است که کودکان را از محیط کفر و ظلم بیرون آورند و حتی با جهاد و شهادت اجازه ندهند تا کودکان در محیطی رشد کنند که فطرت ایشان لطمه ببیند و نتوانند کمالات بایسته و شایسته خویش را به دست آورند. خداوند در آیه۷۵ سوره نساء، نجات کودکان از محیط کفر و شرک را به عنوان یک وظیفه و مسئولیت برای مۆمنان تعریف کرده است و بر همین اساس، مسئولیت دولت اسلامی در این حوزه به سبب امکانات و توانایی‌ها به مراتب سخت‌تر و شدیدتر است.

با نگاهی به آموزه‌های قرآنی، می‌توان چند مأموریت برای مۆمنان و دولت اسلامی نسبت به کودکان برشمرد که از جمله حقوق کودکان است.

خداوند در آیه۶ سوره ضحی، بهره‌مندی کودکان از محل آسایش و زندگی مناسب را از حقوق آنان و مسئولیت مۆمنان دانسته است. هر چند که این آیه در مقام امتنان بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولی با توجه به قلمداد شدن محل آسایش به عنوان نعمت خدا، می‌توان این گونه استنباط کرد که از حقوق طبیعی کودکان دسترسی به زندگی همراه با آسایش و آرامش و محیط مناسب رشد و بالندگی است. البته از آیاتی دیگر چون آیاتی که درباره حقوق کودکان یتیم وارد شده می‌توان این معنا را نیز استنباط کرد که فراهم آوری زمینه‌های رشد و بالندگی از حقوق کودکان است.

همچنین از نیازهای طبیعی کودکان، بازی و گردش است.(یوسف، آیه۱۲ و حدید آیه۲۰ و المیزان، ج۱۹، ص۱۶۴) بنابراین فراهم آوری اسباب بازی و شرایط مناسب برای بازی و گردش کودکان از حقوق کودکان و وظیفه والدین، مۆمنان و دولت اسلامی است.

از آیه۸۲ سوره کهف می‌توان این معنا را استنباط کرد که کودکان از حق دیگری نیز برخوردارند و آن حق آینده نگری نسبت به زندگی آنان است. از این رو، شایسته است تا برای کودکان اندوخته‌ای گذاشته شود تا در آینده با مشکل مالی مواجه نشوند بنابراین از وظایف و مسئولیت‌های والدین این است که بخشی از اموال را برای آینده کودکان ذخیره سازی کنند و برای آنان به جا گذارند.

مراقبت از کودکان، در برابر حوادث و خطرها و برآورد نیازهای نخستین آنان نیز از حقوق ایشان و وظایف دیگران است که در آیه ۱۲سوره یوسف به آن اشاره شده است.

کودکان، نیازمند آموزش‌های درست و کاملی هستند تا بتوانند به رشد عقلانی دست یابند. از این رو در آیه ۶ سوره نساء از مۆمنان خواسته شده تا با آزمون‌های گوناگون شرایط رشد و بالندگی کودکان را در حوزه‌های گوناگون از جمله اقتصادی فراهم آورند. آزمون‌هایی که از سوی بزرگ‌ترها انجام می‌گیرد می‌بایست در راستای رشد و بالندگی کودکان باشد؛ چنان که بازی‌های کودکان نیز با این هدف مورد توجه قرار گیرد و از هر آن چه که موجب ناتوانی جسمی و روحی و روانی کودک می‌شود جلوگیری به عمل آید.

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵ و ۸ سوره نساء از مۆمنان خواسته تا برخوردی شایسته و سازنده در گفتار و رفتار با کودکان داشته باشند. امام صادق(علیه السلام) دوران کودکی را دوران سفاهت می‌شمارد که با تربیت‌های مربیان به وسیله ابزارهای گوناگون از جمله تغذیه و آموزش و پرورش، این سفاهت به بلوغ و رشد فکری و اقتصادی و جسمی و جنسی تبدیل می‌شود.(نگاه کنید: تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۴۲، حدیث ۵۰)

کودکان نیازمند تربیت به ویژه از سوی والدین خود هستند(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴) خداوند در آیه ۵۸ سوره نور پدر و مادر را موظف به تربیت فرزندان با تعلیم آداب می‌داند و از والدین می‌خواهد تا همه تلاش خویش را به این مبذول دارند که کودکان حتی مسائل ریز زندگی چون آداب ورود به محل استراحت والدین را بشناسند و اجازه ندهند تا کودکان در خانه خودسرانه عمل کنند و به هر کجا و هر زمانی که می‌خواهند وارد شوند. آموزش کودکان به آداب زندگی در محیط خانوادگی این فرصت را به کودکان می‌دهد تا در جامعه بتوانند به مراعات حقوق دیگران بپردازند و توانایی تحمل ایشان بالا برود. کودکان اگر در خانه نتوانند حقوق دیگران از جمله والدین را رعایت کنند، بی‌گمان در بیرون خانه از چنین ظرفیت و تحملی برای مراعات حقوق دیگران برخوردار نخواهند بود.

لازم است پدر و مادر در تربیت کودک مراعات احسان را داشته باشند و با فروتنی و محبت و مودت، آموزش‌های کودکان را به عهده گیرند. این بدان معناست که هر گونه خشونت در آموزش و پرورش کودکان می‌تواند حتی تأثیرات سوء به جا گذارد. مراعات محبت از سوی والدین به معنای لوس کردن آنان نیست، بلکه به معنای آن است که با مهر و محبت می‌بایست آموزش و پرورش کودکان انجام گیرد.(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴)

البته در این میان مادر نقش بسزایی در تربیت کودک دارد، لذا خداوند در آیه ۴ سوره طه و نیز آیات ۱۰ تا ۱۳ سوره قصص از مسئله کفالت مادر برای تربیت نیک کودک سخن به میان می‌آورد. هر کسی می‌کوشد تا بهترین کس را برای کفالت و سرپرستی کودک داشته باشد، در این میان مادر بهترین گزینه در این باره است.

تربیت کودک در سنت و سیره اهل بیت(علیهم السلام)

از نظر اسلام، هر کسی موظف است که تربیت را از خانه و خانواده خویش شروع کند. خداوند به مۆمنان چنین هشدار می‌دهد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ‌هاست حفظ کنید.(تحریم، آیه۶)

در روایت است که مۆمنان می‌بایست به این چهار وظیفه اصلی در خانواده خود توجه داشته باشند: ۱- بدعائهم الی طاعه الله؛ دعوت به اطاعت خداوند؛ ۲- و تعلیمهم الفرائض؛ آموزش واجبات؛ ۳- و نهیهم عن القبائح؛ نهی از محرمات و زشتی‌ها؛ ۴- و حثهم علی افعال الخیر؛ و تشویق به کارهای خیر و نیک.(بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۶۸)

بسیار دیده می‌شد که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید. روزی آن دو را در بغل گرفت و بوسید. شخصی که حضور داشت، وقتی علاقه پیامبر و رفتار وی را با اطفال دید به فکر فرو رفت و پیش خود گفت: آیا تا به حال در اشتباه بوده‌ام؟ آیا روش اسلام در تربیت فرزند این است؟ اگر این طور است پس من در این مسئله بسیار کوتاهی کرده‌ام.

به پیامبر نزدیک شد و درحالی که خجالت می‌کشید سخن بگوید، عرض کرد: یا رسول الله! من دارای ده فرزند کوچک و بزرگ هستم، اما تاکنون هیچ یک از آن‌ها را نبوسیده‌ام.

پیامبر از گفته او به قدری ناراحت شد که رنگ چهره مبارکشان تغییر کرد. ایشان به او فرمود: خداوند مهر و محبت را از قلب تو بیرون کرده است. آن کس که به کودکان رحم نمی‌کند و به بزرگ‌ترها احترام نمی‌گذارد، از ما نیست.

در زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، طفلی، بسیار خرمای تازه می‌خورد. هر چه او را نصیحت می‌کردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد، فایده نداشت.

مادرش تصمیم گرفت او را به نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیاورد تا او را نصیحت کند. وقتی او را به حضور پیغمبر آورد، از پیغمبر خواست تا به طفل بفرماید که خرما نخورد، اما آن حضرت فرمود: امروز بروید و او را فردا دوباره بیاورید. روز دیگر زن به همراه فرزندش خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شد. حضرت به کودک فرمود که خرما نخورد.

در این هنگام زن که نتوانست کنجکاوی و تعجب خود را مخفی کند، از ایشان سۆال کرد: یا رسول الله! چرا دیروز به او نفرمودید خرما نخورد؟ حضرت فرمود: دیروز وقتی این کودک را حاضر کردید، خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصیحت می‌کردم، تأثیری نداشت.

در ضرب‌المثل فارسی، بر اساس این روایت آمده است: رطب خورده منع رطب کی(چون) کند؟

امام صادق(علیه السلام) فرمود: به راستی هنگامی که عالم به علم خود عمل نکرد، موعظه او در دل‌های مردم اثر نمی‌کند، همان طور که باران از روی سنگ صاف می‌لغزد و در آن نفوذ نمی‌کند.

مردی به هنگام تبریک تولد فرزند یکی از دوستانش، به او گفت: تولد این نوزاد که سوار بر مرکب مراد خواهد بود، بر تو مبارک باد.

حضرت امیر(علیه السلام) که حضور داشت به او فرمود: به هنگام تبریک و شادباش نوزاد چنین بگو: خدای بخشنده را شکرگزار باش و این بخشش او، بر تو مبارک باد. امید که فرزندت به کمال توانایی برسد و از نیکوکاری‌اش بهره‌مند شوی.

امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: «ان الله لیرحم العبد لشده حبه لولده»؛ همانا پروردگار بنده‌اش را به دلیل زیادی مهرورزی نسبت به کودک خود می‌بخشاید.(وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۳۸۴)

همچنین از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «من قبل ولده کتب الله له حسنه و من فرحه فرحه الله یوم القیامه»؛ هر کس فرزند خود را ببوسد خدا بر او پاداشی می‌نویسد و هر کس فرزندش را خوشحال کند خدا او را در روز رستاخیز شاد می‌گرداند.(همان، ج ۲۱، ص ۵۷۴)

و در جای دیگری فرموده‌اند: «احبوا الصبیان و ارحموهم»؛ کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنان مهربان باشید.(همان، ج۲۱، ص۳۸۴).

همچنین روایت شده است که روزی مردی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد:‌ای رسول خدا! من هرگز کودکانم را نبوسیده‌ام. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که رحم نکند(مورد) رحم(واقع) نمی‌شود.(همان، ج۱۵، ص۳۰۲)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد تربیت از سنین کودکی فرموده‌اند: هر کس فرزندش را از کودکی تربیت کند تا او بتواند بگوید لااله‌الاالله، خداوندا ز او حساب نخواهد کشید.

مهرورزی افراطی، ممنوع!

با این که در اسلام درباره اظهار علاقه نسبت به کودکان سفارش شده اما این مهرورزی و علاقه نباید مصالح واقعی را تحت‌الشعاع قرار بدهد، بلکه می‌باید با اظهار محبت مهار شده، با کودکان رفتار کرد. زیرا در برخی از موارد، اظهار محبت بی‌حساب، باعث فدا شدن مصالح بزرگ‌تری می‌شود و یا موجب سوءاستفاده کودک و در اصطلاح عامیانه «لوس» شدن او می‌گردد. باید توجه داشت نوازش‌های بدون حد و حصر و توجیه نشده و خارج از حد اعتدال، اثرات سوئی را بر روان کودک برجای می‌گذارد؛ پر توقعی، زودرنجی، ضعف در برابر مشکلات، ناامیدی، عقده حقارت، سرخوردگی از اجتماع و بسیاری فشارهای روانی دیگر، زاییده ارتباطات مهرآمیز افراطی با کودک است. امام باقر(علیه السلام) در این راستا می‌فرماید: «شر الاباء من دعاه البر الی الافراط و شر الابناء من دعاه التقصیر الی العقوق»؛ بدترین پدران کسی است که [در نیکی از حد اعتدال خارج شود و] به زیاده‌روی بگراید و بدترین فرزندان فرزندی است که در اثر کوتاهی، به عاق والدین دچار شود.(تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۸۴).

روزی جمعی از دوستان امام باقر(علیه السلام) به منزل ایشان آمدند. یکی از فرزندان خردسال حضرت دچار تب شدید و بیماری سختی بود. امام نیز از این موضوع سخت ناراحت بودند به گونه‌ای که آرامش نداشتند و آثار اندوه در چهره ایشان دیده می‌شد. مهمانان با مشاهده سیمای اندوهگین امام، بر حال ایشان نگران شده و با خود گفتند اگر این فرزند از دنیا برود حتماً از اندوه و پریشانی برای امام اتفاقی می‌افتد. در همین اثنا، صدای گریه زنان از اتاق مجاور شنیده شد و همگی دانستیم که برای کودک اتفاقی افتاده. اندکی بعد با خبر شدیم که فرزند خردسال امام از دنیا رفته است. امام به اتاق مجاور رفت و پس از ساعتی بازگشت اما برخلاف انتظار حاضرین، دیگر در چهره ایشان اثری از پریشانی دیده نشد، به امام عرض کردند: وقتی که ما نزد شما آمدیم به گونه‌ای پریشان بودید که ما نگران حال شما شدیم [اما اینک اثری از ناراحتی در شما نمی‌بینیم!] امام فرمودند: ما نیز [مثل شما] دوست داریم که عزیزانمان تندرست و به دور از آسیب باشند ولی زمانی که امر الهی سر رسید و تقدیر خدا محقق گردید [گردن نهادن در برابر] امر خدا برایمان عزیزتر است.(بحارالانوار، ج۱۱، ص۶۸؛ عیون الاخبار، ج۳، ص۴۶).

به بیان دیگر، درست است که محبت به فرزند جایگاه ویژه‌ای دارد اما نباید همه چیز را فدای آن نمود و از وظیفه اصلی غافل شد.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: هنگامی که کودک به سه سالگی رسید لااله‌الاالله را به او بیاموزید و او را رها کنید(همین مقدار کافی است). وقتی هفت ماه دیگر گذشت محمد رسول الله(صلی الله علیه وآله) را به او آموزش دهید و سپس او را رها کنید تا چهار ساله شود. آن گاه صلوات فرستادن را به او بیاموزید. در پنج سالگی به او سمت راست و چپ را آموزش دهید و قبله را نشان او داده و بگویید سجده کند. آن گاه او را تا شش سالگی واگذارید. فقط پیش روی او نماز بخوانید و رکوع و سجود را یادش دهید تا هفت سالش هم تمام شود. وقتی هفت سالگی را پشت سر گذاشت، وضو گرفتن را به او تعلیم دهید و به او بگویید نماز بخواند، تا هنگامی که نه ساله شد وضو و نماز را به نیکی آموخته باشد. هنگامی که آن دو را به خوبی یاد گرفت خدا پدر و مادر او را به خاطر این آموزششان خواهد آمرزید.(وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۹۱).

امام صادق(علیه السلام) به جمیل بن درّاج فرمودند: «بادروا احداثکم بالحدیث قبل ان تسبقکم الیهم المرجئه»؛ فرزندانتان را با کلام [ما] آشنا کنید پیش از آن که مرجئه(و دیگر فرقه‌های منحرف عقیدتی) بر شما سبقت بگیرند [و آنان را منحرف سازند.](فروغ کافی، ج۲، ص۴۹).

و نیز می‌فرماید: «علموا صبیانکم من علمنا ما ینفعهم الله به لاتغلب علیهم المرجئه برایها»؛ کودکانتان را به دانش ما آموزش دهید که برای آنان سودمند است تا مرجئه [و منحرفین] با دیدگاه‌های خود آنان را گرفتار دام خود نسازند.(الخصال، ج۲، ص۷۵۱).

مباحث تربیتی کودک، بسیار زیاد است اما از آن جایی که بیرون از حوصله یک مقاله کوتاه است، به همین مقدار بسنده می‌شود.

نویسنده: احسان محمدی

منبع: روزنامه کیهان؛ شماره ۱۹۹۰۸ به تاریخ ۹۰/۲/۳؛ صفحه ۶(معارف)

ویژگى‌هاى خانواده برتر در اسلام

اسـلام، در روش تـربـیـتـى خـود، انـسان‌ها را به الگوها، ایده‌آل‌ها و نمونه‌هاى برتر تـوجـه مـى‌دهـد. تاثیر الگوهـا در ساخته شدن فرد و اجتماع بر کسى پوشیده نیست. خـانـواده، کـوچـک‌تـریـن واحـد اجـتـمـاعـى اسـت کـه سـلول اولیـه آن را زن و شـوهـر تـشـکـیـل مـى‌دهـنـد. الگـوى اسـلام بـراى خـانـواده ایـده آل کـدام است؟ اسلام چه خانواده‌اى را برتر مى‌شمارد؟ خانواده برتر از نظر اسلام چه ویژگی‌هایى دارد؟ و…
مـقاله حاضر با عنوان(ویژگی‌هاى خانواده برتر در اسلام) به بیان این مهم پرداخته اسـت. از ایـن رو، پس از مقدمه‌اى کوتاه و تبیین مفهوم خانواده و ملاک برترى، به نمونه‌هـایى از خانواده برتر در قرآن کریم پرداخته است. پس از آن، ضمن معرفى برترین خـانـواده در مـنـظـر اسـلام، ویژگی‌هاى خانواده برتر در سه محور اصالت خانوادگى، ویژگی‌هاى نفسانـى ارکان خانـواده و ویژگی‌هاى رفتارى آنان مورد بررسى قرار گرفته است و در پایان چند نکته به عنوان نتیجه‌گیرى ارائه گردیده است.

مقدمه

خـانـواده، کـانـونـى است مقدس که در سایه پیوند زناشویى دو انسان از دو جنس مخالف پـایـه گـذارى شـده و بـا پـیـدایـش و تـولیـد فـرزنـدان کامل‌تر مى‌شود. به عقیده صاحبنظران، خانواده از نـخـسـتـین نظامهاى نهادى عمومى و جهانى است که براى رفع نیازمندی‌هاى حیاتى و عاطفى انـسـان و بـقـاى جامعه ضرورت تام شریفه(وَ اجعَلنا لِلمُتّقینَ اِماما)(فرقان: ۷۴)، آرمانى است که خانواده‌هاى اسلامى باید آن را عینیت بخشند و صلاحیت الگویى اسلام را براى تربیت شایستگان و خانواده‌هاى برتر براى جهانیان به اثبات برسانند.

خانواده برتر

در اسلام بـراى تـشـکیل خـانـواده، استانداردهایى معرفى شده است. هر قدر ارکان تـشکیل‌دهنده خانواده با آن استانداردها منطبق باشند به همان مقدار از شایستگى و برترى بـرخـوردار خـواهـنـد بـود. در روایات، ویژگی‌هاى فراوان براى شایسته‌ترین زنان و مردان بیان شده است و در سیره معصومین(علیهم السلام) نیز ارشاداتى وجود دارد که مى‌توان از آنها خـانـواده‌هـاى بـرتـر و شـایـسـتـه را شـنـاخـت. از ایـن رو، بـه طـور اجـمـال مـى‌توان گفت خانواده برتر از نظر اسلام، آن است که ارکان آن شایسته و منطبق بـا اسـتـانـداردهـاى اسـلامـى باشد، مناسبات و روابطى منطبق با آموزه‌هاى دینى بر آنها حـاکـم بـاشـد، خـروجـى آن انـسـانـهـایـى شـایـسـتـه و مـوثـر در سـاخـته شدن جامعه ایده آل اسـلامـى بـاشـد. و امـا مـلاک بـرتـرى، از نـظـر اسـلام، مـال و ثروت و مانند آن نیست که کسى به آنها ببالد و بگوید: (نَحنُ اَکثرُ اَموالاً وَاَولادا)(سباء: ۳۵). از این رو، اگر خانواده‌اى را برخوردار یافیتد نباید شگفت زده شوید(فَلا تـُعـجِبُکَ اَموالُهم وَ لا اَولادُهُم)(توبه: ۵۵) زور وقوت مادى نیز معیار برترى نیست که کسى در ارزیابى افراد در خانواده‌ها بگوید: (کانواُ اَشَدَّ مِنکُم قُوّهً)(توبه: ۹) چنانکه برخوردارى از قوم و قبیله و عشیره، جاه و مقام و شهرت نیز ملاک برترى نست.
بـرتـرى خـانـواده بـه انـطـباق آن با استانداردهاى اسلامى و برخوردارى از ویژگیهاى ارزشـى و فـضـیـلتـهـاست. هر خانواده‌اى از آن استانداردها بهره‌مند باشد برتر است. بـنـابـرایـن، مـنـظـور از بـرتـرى خـانـواده، بـرتـرى در فـضـایـل انـسانى و ارزشهاى اسلامى است که برخى از آنها با عنوان ویژگیهاى خانواده برتر خواهد آمد.

خانواده برتر در قرآن

قرآن کریم بهترین الگوها را براى شناسایى خانواده برتر به جهانیان معرفى کرده است. خاندان حضرت ابراهیم(علیه السلام) از آن جمله است. در آیه‌اى از قرآن کریم مى‌خوانیم:
اِنَّ اللهَ اصـطـَفـى ادَمَ وَ آلَ ابـراهـیـمَ و آلَ عـِمـرانَ عـَلَى العـالَمـیـن.(آل عمران: ۳۳)
همسر حضرت ابراهیم(علیه السلام) در اخـلاق، شـوهـردارى، خـانـه‌دارى و تـربیت فرزند، نمونه است. همسر دیگرش نیز نمونه بود. ثمره زندگى حضرت ابراهیم(علیه السلام) بِغلام حلیم… وَ بَشَّرناهُ بِاِسحاقَ نَبیّا مِنَ الصّالحین)(صافات: ۱۰۰ و ۱۰۱ و ۱۱۲)
ابراهیم(علیه السلام) پدر این چنین فرزندانى است و دو همسر او نیز مادران فرزندانى این گونه انـد. هـر کـدام از آن دو در پـرورش ‍ فـرزنـد چـه مـرارتهایى کشیدند و چه آثارى از خود بـرجـاى گذاشتند؛ حضرت ابراهیم(علیه السلام) همسرش هاجر را به همراه فرزند خردسالش به سـرزمـیـنـى بـى‌آب و عـلف آورد: (رَبَّنـا اِنـّى اَسکَنتُ مِنْ ذُرّیّتى بِوادٍ غَیرِ ذِى زَرعٍ عِندَ بـَیـتـِکَ الُمـحـَرِّمِ لِیُقِیمُوا الصَّلوهَ فَاجعَلْ اَفئِدَهً مِنَ النّاسِ تَهوِى اِلَیهِم…)(ابراهیم: ۳۷)
هـنـگـامـى کـه فرشته‌هاى الهى نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمدند و تولد حضرت اسحاق را بـه او بـشارت دادند همسر اولش ‍(ساره) نیز در آنجا حاضر و ایستاده بود، تبسمى بر لب داشت و ناظر بر این جریان بود؛ ترجمه آیه ۷۱ـ۷۳ سوره هود چنین است:
و زن او ایستاده بود. خندید. پس وى را به اسحاق و از پى اسحاق به یعقوب مژده دادیم. (هـمـسـر ابـراهـیم) گفت: ‌اى واى بر من! آیا فرزند آورم با آنکه من پیرزنم و این شوهرم پیرمرد است؟ واقعا این چیز عجیبى است. گفتند: آیا از کار خدا تعجب مى‌کنى؟ رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان(رسالت) باد، بى‌گمان، او ستوده‌اى بزرگوار است.
این آیات افزون بر معرفى حضرت ابراهیم(علیه السلام) برجستگیهاى اخلاقى و معنوى همسران آن حضرت را نیز تبیین مى‌کنند.
قـرآن کـریـم خـانـواده حـضـرت مـریـم(علیها السلام) را نـیـز بـرتـر دانـسـتـه و از آن بـه (آل عـمـران) یاد مى‌کند. حضرت مریم(علیها السلام) و پدر و مادرش عمرانى که پدر موسى(علیه السلام) است؛ زیرا عمرانى که پدر موسى(علیه السلام) است اصلا نامش در قرآن نیامده است.
در این خانواده برتر دو بانو یعنى حضرت مریم و مادرش به عنوان صفوه و برگزیده الهـى بـه جـهـانـیـان مـعـرفـى شده اند. حضرت مریم با آن همه کمالاتى که قرآن کریم گـوشـه‌هـایـى از آن را ذکـر کرده، دست پرورده مادرى نمونه است که او را به پناه خدا سـپـرد، خـدا هم به او پناهندگى داد. آن پناه خواستن نیز در کنار محراب عبادت بود و به استجابت رسید.
قرآن کریم داستانش را در سوره آل عمران آیات ۳۵ـ۳۷ چنین ترسیم کرده است:
چـون زن عـمـران گـفـت: پروردگارا، آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده(از مـشـاغـل دنـیـا و پـرستشگر تو) باشد، پس از من بپذیر که تو خود شنواى دانایى. پس چـون فـرزنـدش را بـزاد، گـفـت: پـروردگـارا، من دختر زاده ام ـ و خدا به آنچه او زاییده دانـاتـر بـود ـ و پـسـر چـون دخـتـر نـیـست و من نامش را مریم نهادم و او و فرزندانش را از شـیـطـان رانـده شـده بـه تـو پـنـاه مـى‌دهـم. پـس پـروردگـارش وى(مریم) را با حسن قـبـول پـذیـرا شـد و او را خود حضرت مریم(علیها السلام) نیز مادرى است نمونه و فرزندى چون حـضـرت عـیـسـى(علیه السلام) را تربیت کرد. قرآن کریم مادر این فرزند عرفانى این بانو همین بـس کـه فرشته‌ها نزد او مى‌آمدند و پیام خدا را براى او مى‌آوردند: (اِذْ قالَتِ المَلائِکَهُ یـا مـَریـَمُ اِنَّ اللّهَ اصـطـَفـاکِ وَ طـَهَّرَکِ وَ اصـطـَفـَاکِ عَلى نِساءِ العالَمین یا مَریَمُ اقْنُتى لِربِّکِ وَ اسْجُدى وَ ارکعى مَعَ الرّاکِعین)(آل عمران: ۴۲ـ ۴۳)
وقـتـى حضرت زکریا نزد مریم مى‌آمد، او را در محراب عبادتش مى‌یافت در حالى که نزد او غـذاهـاى بـهـشـتـى بـود: (فـَلَمـّا دَخـَلَ عـَلَیـهـا زَکـَرّیـا الِمـحـرابَ وَجـَدَ عـِنـدَهـا رَزقا…)(آل عمران: ۳۷) و همه این کمالات و کرامتها از آن حضرت مریم است.
نـمـونـه دیـگر خانواده برتر در قرآن، خانواده حضرت یحیى(علیه السلام) است. او نمونه‌اى از فـرزنـدى صـالح در خـانواده‌اى شایسته است خانواده حضرت موسى(علیه السلام) نیز از این جمله اسـت. او پـدر و مادرى نمونه دارد. قرآن کریم داستان مرارتهاى مادرش را در آن شایسته بـراى هـمـسـرش اسـت. چـنـان کـه هـمـسـر او نیز دختر حضرت شعیب(علیه السلام) داراى صلاحیتهاى اخلاقى و معنوى فراوانى است که قرآن کریم نجابت و حیاى او را ستوده است.(فَجاءَتهُ اِحداهُما تَمشى عَلَى استحیاء…)(قصص: ۲۵)

برترین خانواده در اسلام

اسـلام، اهـل بـیـت پـیـغـمـبـر اکـرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را بـه عـنـوان نـمـونـه‌اى کـامـل از خـانواده برتر معرفى و صلاحیت الگویى آن را براى جهانیان امضا کرده است. خـداونـد سـبـحـان ایـن خانواده را از هر گونه رجس و پلیدى مبرا دانسته است. آیه شریفه(اِنَّمـا یـُریـدُ اللهُ لِیـُذهبَ عَنکُم الرّجسَ اهلَ البیتِ وَ یُطَهّرکُم تَطهیرا)(احزاب: ۲۳)، خطاب به همین خانواده است.
آیـه مـبـاهـله(آل عـمـران: ۶۱) در بـاره اعـضاى این خانواده وارد شده و عظمت مقامات معنوى و عرفانى آنان را به نمایش ‍ گذاشته است. سوره انسان فضیلتهاى آنان را ستوده است و خلاصه جاى جاى قرآن از فضایل و ویژگیهاى آنان سخن گفته است.
ایـن خـانـواده از پـیـونـد مـلکـوتـى وجـود نـازنـیـن حـضـرت عـلى(علیه السلام) و فـاطـمه اطهر(علیها السلام) تـشـکـیـل شـده اسـت و آن دو مـصـداق اتـم انـسـان کـامـل و ایـده آل هستند. على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) کفو یکدیگرند؛ اگر على(علیه السلام) نبود فاطمه(علیها السلام) در عالم هـمـتـایـى نـداشـت و اگـر فـاطـمـه(علیها السلام) نـبـود براى على(علیه السلام) کفوى نبود. پیوند آن دو در آسـمـانـهـا و نـزد عـرشـیـان بـرقـرار شـد و در جـمـع زمـیـنـیـان تـحـقـق عـیـنـى یـافـت. رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در جـریـان ازدواج آن دو وجود عرشى، آنان را اسوه و الگوى امت خویش خواند و فرمود:
زنـدگـى عـلى(علیه السلام) و فـاطمه(علیها السلام) سراسر الگوست. همسر دارى على(علیه السلام)، مدیریت او در خـانـه و خـانـواده، شـوهردارى فاطمه(علیها السلام)، خانه دارى و تربیت فرزند او در عالم نظیر ندارد و تا قیامت براى جهانیان نورافشانى مى‌کند.

ویژگیهاى خانواده برتر

بـا تـوجـه به این که اهل بیت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از نظر اسلام، برترین خانواده شمرده مى‌شـونـد از تـمـام ویـژگـیـهـاى ارزشـى و اسـتـانـداردهـاى مـکـتـبـى بـه صـورتـى کامل برخوردارند، باید این خانواده براى همگان الگو قرار گیرند و ویژگیهاى آن به عـنـوان نـوک قـله و اوج ارزشـهـاى اسـلامى مورد توجه باشد و خانواده‌هاى اسلامى براى رشـد و تـعـالى خـود و دسـتـیـابـى بـه زنـدگـى ایـده آل و مـکـتـبـى هـمـواره ارزشـهاى نوک قله را مدنظر قرار دهند و تمام حرکات و سکنات و جهت‌گیریهاى خود را با آن هماهنگ سازند و تا مى‌توانند در همان سمت و سو حرکت کنند و خود را به نوک قله نزدیک سازند.
امام على(علیه السلام) پیروان خود را به اهل بیت و الگوگیرى از آنان فرا خوانده، مى‌فرماید:
به اهل بیت پیامبر بنگرید، از آن سمت که آنها گام برمى‌دارند منحرف نشوید و قدم به جـاى قـدمشان بگذارید، آنها هرگز شما را از جاده هدایت بیرون نمى‌برند و به پستى و هـلاکـت بـاز نـمى‌گردانند. اگر سکوت کنند، سکوت کنید و اگر قیام کردند قیام کنید، از آنها پیشى نگیرید که با این توضیح ویژگیهاى خانواده برتر را از دیدگاه اسلام در محورهاى زیر پى مى‌گیریم.

۱- اصالت خانوادگى

اولیـن ویـژگـى خـانـواده بـرتـر در اسـلام، اصـالت خـانـوادگـى و اصل و نسب پاکیزه است. اصلاب ارزشمند پدران و دامنهاى مطهر و پاک مادران که به هیچ گـونـه پـلیـدى آلوده نشده اند، چنان که در زیارتنامه امام حسین(علیه السلام) مى‌خوانیم: (اَشهَدُ اَنَّکَ کُنتَ مى‌دهم که تو از گوهرهاى پاک و از ارحام مطهرى. جاهلیت به ناپاکیهایش شما را آلوده نساخت و لباسهاى ناپاک خود را براندام شما نپوشاند.
ایـن ویـژگـى آنچنان مهم است که امام حسین(علیه السلام) در جریان نهضت کربلا و دست بیعت ندادن با یزید به آن استفاده مى‌کند و من با یزید بیعت کنم، بلکه دامنهاى پاک و منزهى که من در آن پرورش یافته ام به من چنین اجازه‌اى نمى‌دهند.
امـام عـلى(علیه السلام) بـه مـالک اشـتـر توصیه مى‌فرماید که براى گزینش فرماندهان لشکر اسلام بر ویژگى اصالت و شرافت در کتابهاى فقهى نیز براى گزینش همسر به این ویژگى توجه شده است.

۲- ویژگى‌هاى نفسانى

خـانـواده بـرتـر از لحـاظ ویـژگـیـهـاى نـفـسـانـى ارکـان تشکیل‌دهنده آن برجستگیهایى دارد که برخى از آنها عبارت است از:

۱ ـ ۲ دین و ایمان

خـانـواده‌اى بـرتـر اسـت کـه هـر کدام از ارکان آن از ویژگى دین و ایمان و اعتقادات ناب برخوردار باشد. ترجمه آیه ۲۲۱ سوره بقره چنین است:
زنـان مـشـرک را تـا ایـمان نیاورده اند، به زنى مگیرید و کنیز مومن بهتر از آزادزن مشرک اسـت هـر چـنـد زیـبایى او شما را به شگفت آورد و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند زن مومن ندهید و برده مومن بهتر از آزادمرد مشرک است، هرچند شما را به شگفت آورد.
ممکن است یکى از ارکان خانواده مانند مرد از این ویژگى برخوردار باشد، ولى همسر او از آن بـى بـهـره باشد. براى مثال قرآن کریم از همسر حضرت نوح و حضرت لوط یاد مى‌کـنـد کـه تـحـت سـرپـرسـتـى آنـان بـودند. ولى عارى از ایمان بودند و از نظر مکتبى و فرهنگى خیانت کردند و به پیامبر خویش ایمان نیاوردند. قرآن این دو زن را الگوى مردم بد معرفى کرده، مى‌فرماید:
ضـَرَبَ اللَّهُ مـَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَاءَهَ نُوحٍ وَ امْرَاءَهَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا….(تحریم: ۱۰)
گـاهـى نـیز ممکن است در خانواده‌اى زن داراى ویژگى دین و ایمان باشد و شوهرش از آن بى‌بهره باشد. مانند حضرت آسیه. قرآن کریم مى‌فرماید:
وَ ضـَرَبَ اللّه مَثَلا لِلَّذینَ امَنوا امرَئهَ فرعَونَ اِذ قالَت رَبِّ ابن لى عِندکَ بیتا فِى الجَنّهِ و نَجِّنى مِن فرعونَ وَ عَمَله وَ نَجِّنى مِنَ القَوم الظّالمین.(تحریم: ۱۱)
در آموزه‌هاى اسلامى براى گزینش همسر شایسته بر ویژگى دین و ایمان بسیار تاکید شـده اسـت. در اسـلام، بـعـد از ایـمـان به درخانواده برتر، زن و شوهر هر دو از عقیده و ایـمـانـى خالص برخوردارند. چنانکه در مورد حضرت على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) این گونه اسـت. اگـر ایـمـان جـن و انس را روى هم بگذارند به اندازه ایمان على(علیه السلام) نمى‌رسد. آن حـضـرت فرمود: اگر پرده را کنار هم فاطمه زهرا(علیها السلام) نیز همانند شویش از مراتب بالاى ایمان برخوردار بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ایمان دخترش فرمود:
همانا خداوند، تمام وجود دخترم فاطمه را، از ایمان و یقین لبریز کرده است.

۲ ـ ۲- علم و دانش

ارکـان تـشـکـیـل‌دهـنـده خـانـواده برتر از لحاظ علم و آگاهى دارا و ثروتمند هستند. در این خـانـواده، زن افـزون بـر اطـلاعـات و آگـاهـیـهـاى مـذهـبـى بـه عـنوان همسر، مادر، مدیر و کـدبـانوى خانه از آگاهیهاى لازم زندگى برخوردار است. راه و رسم شوهردارى و خانه دارى را به خوبى مى‌داند و به وظایفى که شرع مقدس بردوش او نهاده، واقف است و از لحـاظ رشـد عـقـلى و فـکـرى بـه درجـه‌اى رسـیـده اسـت کـه نـیازى به امر و نهى ندارد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید:
بـهـتـریـن دخـتـران(بـراى ازدواج) کـسـانـى انـد کـه از عقل و ادب برخوردارند و شما به امر و نهى او نیازى نمى‌یابى.
مرد چنین خانواده‌اى نیز افزون بر اطلاعات دینى، به عنوان مدیر و سرپرست خانواده، شوهر و پدر از آگاهیهاى لازم برخوردار است و به وظایفى که اسلام بر عهده‌اش نهاده، به خوبى آشناست.
یـکـى از مـشـکـلاتـى کـه اکـثـر خـانـواده‌هـاى مـذهـبـى بـا آن مـواجـه‌انـد، جهل و نادانى است. از این رو، در زندگى خانوادگى ناکام مى‌مانند. روابط حاکم بر زن و شـوهـر بـا آمـوزه‌هـاى اسـلامى انطباق ندارد. فضاى خانه و خانواده و محیط نشو ونماى فرزندان در اثر جهالت و ناسازگارى با آموزه‌هاى اسلامى آفت زده شده است. فرزندان در چنین خانواده‌هایى لوس، ترسو، حقیر و غیرمتکى به نفس و مانند آن بار مى‌آیند.

۳ ـ ۲- معنویت

زن و شـوهـر در خـانـواده بـرتـر، سـرشـار از مـعنویت‌اند. زندگى آنان، صحنه ذکر و یاد خـداسـت. اهـل تـهـجـد و شـب زنده دارى، تلاوت قرآن، دعا و مناجات، راز ونیاز، توبه و اسـتـغـفار و مانند آن هستند. از حضیض دنیا و خواسته‌هاى ناچیز دنیوى فراتر رفته‌اند و مـرغ دلشـان بـه پـرواز درآمـده و اوج گـرفـتـه اسـت. دنـیـا و مال و ثروت، جاه و مقام و شهرت و امثال این امور اعتبارى سیرابشان نمى‌کند.
پیوند آنها با یکدیگر ذره‌اى از معنویتشان نکاسته، بلکه بر توفیقاتشان افزوده است؛ چرا که زندگى زناشویى آنان به ارتباط آنها با خدا بیشتر مدد رسانده است.
آیـا مـى‌شـود در این دنیاى پرآشوب باانواع مشکلات خانواده‌اى را با این ویژگى یافت کـه در سـیـر مـلکـوتى و معنوى و عرفانى به پرواز درآمده و راه تعالى و ترقى را با سـرعـت طـى مـى‌کند، پیدا کرد؟ مثال این خانواده کدام است؟ مى‌گوییم بله، شدنى است. مانند على(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها).
مـعـنـویـت امیرمومنان که زبانزد خاص و عام است. خدا بر سراسر زندگى‌اش حکومت دارد. تن او در میان زمینیان، ولى روحش ‍ با عرشیان دمخور است. در ارتباطش با خداوند سبحان آنـچـنان اوج مى‌گیرد که از هوش مى‌رود و ناظران مى‌پندارند که او جان سپرده است. او روزى چندین بار این گونه در ارتباطش با خدا مدهوش مى‌شود.
توصیف مى‌کند:
وقتى دخترم فاطمه در محراب عبادت قرار مى‌گیرد، همچون ستاره‌اى براى ملائکه آسمان مى‌درخشد و خداوند بزرگ به آنان مى‌گوید: ‌اى ملائکه من! به بهترین بنده من فاطمه بـنـگـریـد، او در مقابل من ایستاده و از خوف من، تمامى وجودش مى‌لرزد…

در روایتى دیگر مى‌فرماید:
امـا دخـتـرم فـاطمه، سیده زنان عالم از اولین و آخرین است و (در حالى که) در عبادتگاهش(بـه نـمـاز) مـى‌ایـستد، هفتاد هزار فرشته از ملائکه مقرب بر او سلام و درود فرستاده و هـمان گونه که مریم را ندا کردند، مى‌گویند: ‌اى فاطمه! خداوند تو را برگزید و مطهر و پاکیزه نمود و بر زنان عالم فاطمه(علیها السلام) واله و شیداى خداوند برتر بود و چیزى جز جـذبـه‌هـاى الهـى و نـظـر بـه (وجـه الله) راضـى‌اش نـمـى‌کـرد. رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از فـاطـمـه‌اش پـرسـیـد: دخـتـرم! هـم اکـنـون جبرئیل نزد من است و از جانب خدا پیام آورده که هر چه بخواهى تحقق مى‌یابد. در پاسخ مى‌گوید:
لذتـى که از خدمت به خدا مى‌برم، مرا از هر خواهشى بازداشته است. حاجتى جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبا و والاى خداوند کریم خانواده برتر از نظر اسلام خانوده‌اى اسـت کـه در ایـن سـمـت و سـو حـرکـت کـنـد و بـکـوشـد خـود را بـه ایـن قـله نـزدیـک سـازد. لااقـل ایـن اسـت کـه بـه نماز و روزه و سایر واجبات به عنوان نمادهاى معنویت اهتمام ورزد. انـدیشه و افکار خود را متوجه ملکوت کند و غل و زنجیرهاى دنیایى او را زمینگیر نسازد؛ به گونه‌اى که حالى براى ارتباط با معبود پیدا نکند.

۴ ـ ۲ تقوا

قـرآن کـریم، تقوا را معیار برترى معرفى کرده و کسانى را که از خداپرواى بیشترى دارند گرامى تر مى‌شمارد.(اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِندَاللّهِ اَتْقیکُمْ)(حجرات: ۱۳).
بـر هـمـیـن اسـاس، هـر خـانـواده‌اى کـه در رعـایـت تـقـواى الهـى پیشتازتر باشد از لحاظ الگـویى، برتر شمرده مى‌شود. در خانواده برتر زن و شوهر متقى و خداترس هستند. حد ومرزهاى الهى را مراعات مى‌کنند.
اسـلام در تـشـکـیل خانواده بر این ویژگى تاکید کرده است و مردى را شایسته همسرى مى‌دانـد کـه پـارسـا باشد و از گناهانى مانند زنا، شرابخوارى و گناهان علنى دورى کند. شخصى درباره ازدواج دخترش با امام حسن مجتبى(علیه السلام) مشورت کرد حضرت فرمود:
دخـتـرت را به ازدواج مردى باتقوا درآور؛ چرا که او اگر دخترت را دوست بدارد، احترامش مى‌گذارد و اگر به او علاقه نداشته باشد به او ستم

۵ ـ ۲ صبر و شکر

در خانواده برتر، هیچ کدام از زن و شوهر در برابر سختیهاى زندگى جزع و بى‌تابى نـمى‌کنند. آنها ناملایمات زندگى را هدیه‌هاى خدا بر خویش مى‌شمارند، در وقت دارایى خدا را سپاس مى‌گویند و هنگام ندارى و فقر صبورى مى‌کنند.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید:
روزى رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بـه منزل دخترش فاطمه(علیها السلام) آمد، او را دید که روى زمین نشسته، بـا دسـتـى فـرزنـدش را در آغوش گرفته، شیر مى‌دهد و با دستى دیگر گندمها را با آسیاب دستى آرد مى‌کند، اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود:
دخـتـرم ! تـلخـیـهـا و مشکلات دنیا را به یاد شیرینى و سعادت بهشت برخود گوارا ساز! حضرت فاطمه(علیها السلام) در جواب پدر، مراتب سپاس خود را اینگونه اعلام کرد:
فـاطـمـه زهـرا(علیها السلام) تـمام مشکلات زندگى مشترک را به جان خریده و به آن راضى بود و هیچ وقت زبان به گله و شکایت نگشود. او به این که خداوند سبحان نعمتهاى فراوانى به او ارزانـى داشـته، شوهرى همچون امام على(علیه السلام) نصیبش کرده، فرزندانى همچون حسنین و زینبین به او داده است خدا را شکر مى‌کرد.

۳- ویژگی‌هاى رفتارى

خـانـواده بـرتر در منظر اسلام از لحاظ ویژگیهاى رفتارى ارکان آن برجستگیهایى دارد که برخى از آنها عبارت است از:

۱ـ۳- مدیریت ایده‌آل

زن و شوهر در خانواده برتر به جهت برخوردارى از سه ویژگى دانش، مهارت و اخلاق، خـانـه و خـانـواده را بـه بـهترین شکل ممکن اداره مى‌کنند. در چنین خانواده‌اى، مرد مدیرى لایـق و کـاردان، پـرتـلاش، قـاطـع و جـدى درکـار اسـت. او هـزیـنـه زندگى را از طریق حـلال تـامـیـن مـى‌کـنـد. همسردارى او ایده آل است. مدیریت او بر مبناى تحکم و زورگویى نیست. حامى خانواده است و در ارشاد و هدایت و حمایت اعضاى خانواده سنگ تمام مى‌گذارد و آنـان را بـه سـوى مـعـنـویـات و سـعـادتـشـان سـوق مى‌دهد. چنان که قرآن کریم درباره اسماعیل صادق الوعد مى‌فرماید:
وَ کانَ یَاءمُرُ اَهْلَهُ بِالصّلوهِ وَ الزَّکوه…(نحل: ۹۰).
زن نیز در ایفاى سه وظیفه اصلى(شوهر دارى)،(خانه دارى) و (نقش مادرى) اسوه است. او در هر سه حوزه همچون شویش از دانش، مهارت و اخلاق برخوردار است.
بـى‌تـردید از جمله آسیبهاى جدى در بسیارى از خانواده‌ها این است که زن و شوهر قدرت مـدیریت ندارند و یا در مدیریت خانه و خانواده عاجزند. بنیان چنین خانواده هایى سست است و احـتـمـال نـزاع و کـشمکش و تزلزل در آن فراوان است. در این خانواده‌ها یا زن قربانى سوء مدیریت مرد قرار دارد و یا مرد از ناحیه سوء مدیریت زن در خانه آسیب جدى مى‌بیند و یا فرزندان قربانى سوء مدیریت زن و شوهراند.

۲ـ۳- مناسبات در روابط اسلامى

در خـانـواده بـرتـر، بـهـتـریـن نـوع مـنـاسـبات و روابط وجود دارد. برخى از ویژگیهاى رفتارى زن و شوهر در خانواده برتر عبارت است از:
یـک. احـتـرام متقابل: در خانواده برتر زن و شوهر شخصیت یکدیگر را گرامى مى‌دارند، در ایـن خـانـواده به زن به عنوان رکنى از خانواده بالاترین احترام نثارش مى‌شود و مرد نیز به عنوان رکن دیگر از برترین جایگاه شخصیتى برخوردار است.
در آموزه‌هاى اسلامى سفارش شده است؛ هرکس زنى را به همسرى مى‌گیرد، باید گرامى‌اش بـدارد و او را با اذیت و آزار و ستمگری‌هایش خرد نکند و شخصیت و کرامت انسانى او را ضـایـع نـسـازد. او باید محترم باشد و در خانه دلبرى کند و مایه اذیت و آزار زبانى و مـانـنـد آن قـرار نـمـى‌دهد و در هر حال از او اطاعت مى‌کند بسیار سعادتمند شمرده شده است.(سـَعیدَهٌ سَعیدَهٌ امرَاَهٌ تُکرِمُ زَوجها وَلا تُوذِیهِ وَ تُطیعُهُ فِى جَمیعِ احواله؛ گـاه در اثر جهالت و یا غفلت در حضور فرزندان، یکدیگر را مورد تحقیر و اهانت قرار مى‌دهند و هیبت و مهابت لازم را براى تربیت فرزندان از دست مى‌دهند.
دو. خـوش اخـلاقـى: در خـانـواده بـرتـر، زن و شـوهـر، بهترین مراتب خوش اخلاقى را به یـکـدیـگر نثار مى‌کنند. آغوش گرم محبت آنها براى یکدیگر باز است. با رویى گشاده و لبى خندان یکدیگر را ملاقات مى‌کنند. پاکیزه سخن مى‌گویند و هرگز یکدیگر را مورد آزار و زبانى واهانت قرار نمى‌دهند.
مرد، از بهترین مردان در ابراز محبت و لطف و خوش اخلاقى نسبت به همسر شمرده مى‌شود. چـنـانـکـه رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در خـانـواده بـرتر آنچنان متخلق به اخلاق الهى است که اقوام و خـویـشـان، همسایگان، دوستان و آشنایان و مجموعه‌هاى ایمانى از خوش اخلاقى و لطف و صفاى آنان بهره مند مى‌شوند و آنها را الگو قرار مى‌دهند.
سـه. رعـایـت حـقـوق یکدیگر: در خانواده برتر، نه مرد زبان به شکایت مى‌گشاید و از همسرش در پایمال کردن حقوق خویش و انجام وظیفه نکردن او گله مى‌کند و نه زن.
آنـها به وظایف خویش به خوبى آشنا و به آن پایبند، هستند. زن و شوهر در چنین خانواده‌اى، بـه تـقـسـیـم کـارى کـه رسـول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در زندگى مشترک على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) صـورت داد، کـمـال رضـایـت را دارنـد و هـر کدام انجام وظیفه کردن در محدوده تعیین شده را براى خود کارى مقدس، در ردیف جهاد در راه خدا مى‌شمارند.
رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کـارها را میان على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) تقسیم کرد و حدود وظایف هرکدام را مـشـخـص نمود و فرمود: کارهاى خانه را فاطمه(علیها السلام) انجام دهد و کارهاى بیرونى بر عهده عـلى(علیه السلام) بـاشـد. فـاطـمـه(علیها السلام) مـى‌گـویـد: خـدا مـى‌دانـد کـه مـن چـقـدر از ایـن مـطـلب خـوشـحـال شـدم کـه کـارهـاى بـیـرون خانه بر عهده من مى‌دانست و همواره به تمام وظایف هـمـسـرى خـود عـمـل مى‌کرد، از پاکیزگى و ساده پوشى، آرایش و عطر زدن گرفته تا کـارهـاى مـنزل و آرد کردن و نان پختن و تا قناعت به یک زندگى ساده و بى‌آلایش دلارام شوهر و مایه آرامش خاطر او بودن و ایثار مال و جان خود براى همسر.
حـضـرت عـلى(علیه السلام) مـى‌فرماید: به خدا سوگند هرگز فاطمه را به خشم نیاوردم و او را بر کارى مجبور نساختم تا به دیدار خداى بزرگ شتافت. او نیز هرگز مرا ناراحت نکرد و فرمانم را زیرپا نگذاشت، فاطمه(علیها السلام) دل‌آرام من بود.

چهار. حریم دارى و عـفاف: زن و شوهر در خانواده برتر، به شدت به موازین شرعى پایبند هستند و بـه مـسـائل مـحـرم و نامحرم، حفظ ناموس، عفت و پاکدامنى و عدم اختلاط با نامحرمان فوق العـاده اهـمـیـت مى‌دهند. مرد در چنین خانواده‌اى عفیف است و چشم خویش از ناموس دیگران فرو مـى‌پـوشـد و خـواسـتـه‌هـاى غـریـزى خـود را در مـحـدوده‌اى کـه خـداونـد بـرایـش حـلال کـرده، منحصر مى‌سازد. زن نیز خود را براى شوهرش ارزانى مى‌کند و در غیاب او از خـویـشـتـن چـون درّى در صـدف پاسدارى مى‌دهد و از نامحرمان حفظ مى‌کند. دیدگاه زن اسـوه در خـانـواده بـرتـر، ایـن اسـت که در غیرضرورت، بهترین چیز براى او این است که(خـَیـرٌ)؛ خـانـواده‌اى که به این ویژگى پایبند نیست و به محرم و نامحرم و حفظ حجاب و عفاف اهمیت نمى‌دهد، آفت زده است. بسیارى از نابسامانیهاى اجتماعى از همین ناحیه صورت مـى‌گـیـرد کـه زن و مرد حریم خود را نمى‌شناسند و به موازین شرع مقدس بى‌اعتنایى نشان مى‌دهند وگرنه هرگز اسلام با حضور زن در صحنه اجتماع مخالف نیست. اسلام با بى‌حجابى، بى‌عفتى، اختلاط زن و مرد مخالف است.
پـنـج. تـحـمـل یـکـدیـگر: در خانواده برتر، زن و شوهر ایمان خود را در پرتو صبر و تـحـمل بر شداید و گرفتاریها، فقر و تنگدستى و دیگر سختیها و همچنین شکرگزارى از خداوند در برابر نعمتهاى او کامل مى‌کنند و این سخن پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را شعار صبر و نیمه‌اى دیگر در سپاسگزارى.
در آمـوزه‌هـاى اسلامى براى مردى که در برابر کژیهاى اخلاقى همسرش صبورى کرده، بـراى خـدا تـحـملش مى‌کند پاداش ‍ شاکران در نظر گرفته شده است(مَنْ صَبَرَ عَلى خُلْقِ امرَاَهٍ سَیّئهِ الْخُلقِ وَ احْتَسَبَ فى ذَلِکَ الاَجْرَ اَعْطاهُ اللّهُ ثَوَابَ الشّاکِرینَ فِى الآحره؛ زنى هم که بر بداخلاقى شوهرش صبر مى‌کند پاداشى همچون آسیه به او داده مى‌شود: (مَن صـَبـَرَتْ عـَلى سـُوءِ خـُلق زَوجِهَا…،

شش. همکارى دو جانبه: از دیگر ویژگیهاى رفتارى خـانـواده بـرتـر، هـمـکـارى شایسته زن و شوهر با یکدیگر در زندگى است. آن دو، بنده خـدایـنـد و خـود را در بـرابـر او مسئول مى‌دانند و تمام تلاششان در زندگى این است که رضـایـت خـدا را جـلب کـنـنـد. از ایـن رو، زنـدگـى زنـاشـویى خللى بر بندگى آنان در برابر خدا ایجاد نمى‌کند. چنان که در زندگى حضرت على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) قضیه این گونه بود. روزى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از على(علیه السلام) پرسید: همسرت را چگونه یافتى؟ گفت: خـوب یـاورى بـراى اطـاعـت. بـهترین نوع همکارى، این است که زن از لحاظ معنوى و روحى، شوهرش را تدارک کند و او را براى حضور در اجتماع تقویت نماید و مرد نیز او را در مسیر بـنـدگـى خـدا، دسـتـگـیـرى کـنـد. از او مـراقـبت و محافظت نماید و خویشتن را در برابر او مسئول بداند.

۳ ـ ۳- شیوه زندگى

خانواده برتر در زندگى داراى سبک و شیوه‌اى ممتاز از دیگران است. زن و شوهر در چنین خـانـواده‌اى اهـل کـار و تلاش‌اند و براى آبادانى دنیا از هیچ کوششى دریغ نمى‌ورزند، ولى تمام جهت گیرى‌هاى زندگى آنان به سمت و سوى زهد و ساده زیستى است؛ روشى زاهـدانـه فـقیرانه دارند و از دنیا به قدر کفاف و نیاز برداشت مى‌کنند. در زندگى آنها اثرى ز اسراف و ریخت و پاش دیده نمى‌شود.
خـانـواده بـرتر در شیوه زندگى خود حد و اندازه را نگه مى‌دارند، نعمتهاى الهى را بى‌حـسـاب و کـتـاب مـصرف نمى‌کنند و آنها را ضایع نمى‌سازند. در زندگى آنها اثرى از تجملات و تشریفات وجود ندارد. آنها کرامت انسانى خود را ارزشمندتر از آن مى‌دانند که اسـیـر زرق و بـرق و تـجملات دنیا شوند. نه اینکه نتوانند از امکانات دنیوى برخوردار باشند، بکله دارایى و نادارى هیچ تغییرى در شیوه زندگى آنها ندارد. سخن امیرمومنان(علیه السلام) در این باره چنین است که مى‌فرماید:
اگـر بـخـواهـم غـذاى خـویش را از عسل مصفى و مغز گندم و لباسم را از ابریشم و حریر قـرار دهـم، قـدرت دارم، ولى هـیهات که نفس بر من پیروز سلمان فارسى روزى فاطمه زهـرا(علیها السلام) را بـا چادرى پاره و پروصله از لیف خرما دید که به دیدار پدر بزرگوارش مـى‌رفـت، تـعـجب کرد و از شدت ناراحتى گریست و عرض کرد: دختران کسرا و قیصر در حریرند و دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چادرى ساده و پشمینه با دوازده وصله بر سر دارد؟!
وقـتـى فـاطـمـه(علیها السلام) بـه خـدمـت پـدر رسـیـد، شـگـفـتـى سـلمـان را مـطـرح کـرد. رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به سلمان فرمود: یا سلمانُ! اِنَّ ابنَتى در خانواده برتر چیزى جز خدا زن و شـوهـر را راضـى نمى‌کند. از این رو، تمام جهت گیریهاى زندگى آنها براى جلب رضـایـت خـداوند است و گزینش شیوه زاهدانه در زندگى نیز به همین منظور است. از این رو، در روایتى دیگر خود حضرت فاطمه(علیها السلام) اینگونه پاسخ سلمان را مى‌دهد.

۴ـ۳- تربیت نسل صالح

فـرزنـدان خـانـواده بـرتـر نـمـونـه کـامـلى از تـربیت شدگان مکتبى اند. بهترین شیوه تـربـیـتـى را در خـانواده برتر مى‌توان سراغ گرفت. فرزندان در چنین خانواده‌اى از اوان کـودکـى تـربـیت دینى و اخلاقى مى‌شوند. راه و رسم خوب زیستن را مى‌آموزند. با شـخـصـیـت و عزتمند بار مى‌آیند و انسانى صالح مى‌شوند و قدم به عرصه اجتماع مى‌گذارند و منشا آثار و برکات فراوان مى‌شوند.
تـربـیـت دو رکن دارد: نخست عشق و عاطفه و دیگرى علم و آگاهى؛ و زن و شوهر در خانواده بـرتـر از هـر دو رکـن برخوردارند؛ آنها از جهت عشق و محبت به فرزند و علاقه مندى به سرنوشت او ثروتمند هستند و از لحاظ علم و دانش از بالاترین اطلاعات برخوردارند. مى‌دانـنـد کـه کـودک از نـظـر روانى چه خواسته هایى دارد و چگونه باید به خواسته هایش پـاسـخ داد. مـى‌دانند چگونه باید به کودک ابراز محبت کرد و چه مقدار باید به او محبت شـود کـه لوس بـار نـیـایـد. کـودک در خـانـواده برتر مورد تکریم قرار مى‌گیرد و با شـخـصـیـت بـار مـى‌آیـد. بـه سـوالات او بـه صـورت مـنـطـقـى، مـسـتـدل و مـتـنـاسب با میزان درک و فهم او پاسخ داده مى‌شود. او در چنین خانواده‌اى شجاع بار مى‌آید، چرا که زن و شوهر هرگز کودکشان را از موهومات نمى‌ترسانند.

نتیجه گیرى

از مجموع آنچه گذشت نتیجه گرفته مى‌شود که:
۱- خـانـواده، کـوچـک تـریـن واحـد اجـتـمـاعـى اسـت و سلول اولیه آن را زن و شوهر تشکیل مى‌دهند.
۲- خانواده‌اى که با استانداردهاى اسلامى انطباق دارد، خانواده برتر است.
۳- ملاک برترى خانواده، برخوردارى از فضیلتها و ارزشهاى اسلامى است.
۴- قرآن کریم منبعى براى شناسایى خانواده برتر و ویژگیهاى آن است.
۵- خانواده حضرت ابراهیم، حضرت مریم، حضرت موسى، حضرت شعیب و حضرت یحیى چند نمونه از خانواده‌هاى برتر قرآنى است.
۶- اسلام، اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را برترین خانواده مى‌شمارد و همگان را به الگوگیرى از آن دعوت مى‌کند.
۷- ویـژگـیـهاى خانواده برتر را در سه محور اصالت خانوادگى، ویژگیهاى نفسانى ارکان آن و ویژگیهاى رفتارى آنها مى‌توان خلاصه کرد.
است.
۹- بـرخـى از ویـژگـیـهـاى رفـتـارى خـانـواده بـرتـر عـبـارت اسـت از مـدیـریـت ایـده آل خانواده، مناسبات و روابط اسلامى زن و شوهر با یکدیگر، شیوه زندگى فقیرانه و زاهدانه و تربیت نسل صالح.

 منبع: پایگاه طوبی؛ نعمت اللّه یوسفیان

چهار زن نمونه و الگو

 اگر انسان وارسته شد، می‌تواند الگوی دیگر انسان‏‌ها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوی مردم است نه مردان، و اگر زن باشد باز الگوی مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن کریم به صورت صریح روشن کرده و چهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب و دو نمونه بد) ذکر می‌کند.

زن، چه بد و چه خوب، نمونه زنان نیست، زن نمونه است. فرق است‏ بین این دو مطلب که اگر زن خوب شد، آیا نمونه زنان می‌باشد یا زن نمونه است؟ چه این که مرد، اگر خوب شد، نمونه مردان نیست ‏بلکه مرد نمونه است. قرآن کریم می‌فرماید: آن که خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب، نمونه زنان نیست، بلکه زن نمونه است، چه این که زن بد، نمونه زنان بد نیست، بلکه نمونه انسان‏‌هاى بد است.

زن لوط و زن نوح

قرآن کریم نمونه مردم بد را با نقل داستان دو زن بد، تبیین کرده و می‌فرماید:

ضرب الله مثلا للذین کفروا امراه نوح وامراه لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین(۱)

خدا براى کسانى که کافر شدند زن نوح و لوط را مثل آورده که هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند و کارى از دست‏ شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، به آنان گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شوید.

در این جا خداوند نمی‌فرماید: «ضرب الله مثلا لللاتى کفرن‏» و نمی‌فرماید: «ضرب الله مثلا للنساء الکافرات‏»؛ نمی‌گوید: خدا نمونه زنان بد را ذکر کرد، بلکه می‌گوید نمونه مردم کافر را ذکر کرد. ضرب الله مثلا للذین کفروا نه «للنساء» و نه «لللاتی کفرن‏» بنابراین معلوم می‌شود این «للذین کفروا» به معناى مردان کافر نیست‏ بلکه به معناى مردم تبهکار و بزهکار است. منظور از خیانت نیز در اینجا، خیانت مکتبى، اعتقادى و فرهنگى است، و لذا ذات اقدس اله به ما فرمود:

لاتخونوا الله و الرسول وتخونوا اماناتکم(۲)

خیانت نکنید به خدا و رسول و خیانت نکنید به امانت‌هایتان.

به پیامبر خیانت کردن، یعنى، با دین او بد رفتارى کردن. در اینجا که فرمود: زن لوط و زن نوح به این دو پیامبر که یکى از آنها پیامبر اولواالعزم است و دیگرى حافظ شریعت ابراهیم(علیه السلام)، خیانت کردند، یعنى مکتبشان را نپذیرفتند، و این‌ها نمونه مردم تبهکار و کافرند. بنابراین معلوم می‌شود که اگر سخن از «الذین‏» و «امنوا» و مانند آن است‏ بنا بر فرهنگ محاوره، منظور مردم هستند، نه مردان. و در همین آیه هم که فرمود: قیل ادخلا النار مع الداخلین اگرچه «ادخلا» همان طورى که تثنیه مذکر است، تثنیه مؤنث هم هست، اما این که «داخلین‏» را به صورت جمع مذکر سالم ذکر کرد منظور، مردم جهنمى هستند نه مردان جهنمى.

زن فرعون

قرآن کریم دو نمونه خوب از زنان را نیز به عنوان الگو ذکر می‌کند، زنان با فضیلتى که ذات اقدس اله را نمونه مردم مؤمن می‌شمارد و درباره آنها چنین می‌فرماید:

و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امراه فرعون اذ قالت رب ابن لى عندک بیتا فى الجنه و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمین(۳)

براى کسانى که ایمان آوردند، خداوند همسر فرعون را مثل آورده آنگاه که گفت: پروردگارا! پیش خود در بهشت ‏براى من خانه‌‏اى بساز و مرا از فرعون و کردارش نجات بخش و مرا از دست مردم ستمگر برهان.

تعبیر قرآن در آیه این نیست که: همسر فرعون، نمونه زنان خوب است، بلکه می‌فرماید: زن خوب، نمونه جامعه اسلامى است و جامعه برین از این زن الگو می‌گیرد، نه این که فقط زنان باید از او درس بگیرند.

ذات اقدس اله در این آیه نیز نمی‌فرماید: «و ضرب الله مثلا لللاتى امن امراه فرعون‏» بلکه می‌فرماید: نمونه مردم خوب، زن فرعون است و ضرب الله مثلا للذین امنوا امراه فرعون یک چنین زنى در خانه‌‏اى زندگى می‌کرد که صاحب آن خانه ادعاى:

انا ربکم الاعلى(۴)

پروردگار بزرگتر شما منم،

داشت و شعار:

ما علمت لکم من اله غیرى(۵)

براى شما خدایى غیر از خودم نمی‌شناسم،

در سر می‌پروراند و ادعاى انحصار می‌نمود. ذات اقدس اله در قرآن کریم به صورت حصر می‌فرماید:

سبح اسم ربک الاعلى(۶)

تسبیح کن نام پروردگار والاى خود را.

کلمه اعلى، مفهومى است که حصر را همراه دارد، بنابراین، دو نفر به عنوان اعلى نمی‌توانند یافت‏ شوند، فرعون نیز با گفتن این کلمه داعیه انحصار داشت و این اعلى بودن را ادعا می‌کرد. او همان طورى که ادعاى ربوبیت را داشت، مدعى توحید ربوبى هم بود. سخن از ارباب متفرقه نمی‌گفت. او می‌گفت: نه تنها من خدایم، بلکه من، تنها خدا هستم. به جاى «لا اله الا الله‏» شعار «لا اله الا انا» را سر می‌داد و در چنین خانه‌اى، بانویى نشات گرفت که نمونه مردم متدین است.

قرآن در مقام ذکر فضائل این بانو، مهمترین آنها را در بعد دعا می‌داند که در این دعا شش نکته مهم اخذ شده است. علت این که این بانو، نمونه مردم خوب است‏ به خاطر آن است که در نیایشش به ذات اقدس اله عرض می‌کند: اذ قالت رب ابن لى عندک بیتا فى الجنه؛

این زن در کنار خدا، بهشت را مى طلبد. دیگران بهشت را می‌طلبند، و در دعاهایشان از خداوند:

جنات تجرى من تحتها الانهار(۷)

بهشت‏‏‌هایى که از زیر آنها نهرها جارى است،

درخواست می‌کنند، اما این بانو اول خدا را مى خواهد و بعد در کنار خدا، خانه طلب می‌کند. نمی‌گوید: «رب ابن لى بیتا فى الجنه‏» و نمی‌گوید: «رب ابن لى بیتا عندک فى الجنه‏» بلکه می‌گوید: رب ابن لى عندک بیتا فى الجنه اول عند الله را ذکر می‌کند بعد سخن از بهشت را به میان می‌آورد. یعنى اگر سخن از:

«الجار ثم الدار»(۸)

اول همسایه بعد منزل خود،

است، این بانو هم می‌گوید: «الله ثم الجنه‏» البته جنتى که عند الله باشد، با جنتى که تجرى من تحتها الانهار است تفاوت فراوان دارد.

در این نیایش شش گانه یا دعاى شش بعدى، دو درخواست‏ به تولى بر می‌گردد یکى لقاء الله و دیگرى بهشت. یعنى یکى «جنه اللقاء» و دیگرى جنات تجرى من تحتها الانهار و چهار خواسته دیگر هم به تبرى بر می‌گردد:

۱- و نجنى من فرعون

۲- و عمله

۳- نجنى من القوم الظالمین

۴- و «اعمالهم‏» که محذوف است.

آنجا که می‌فرماید: نجنى من فرعون و عمله خواسته او این نیست که: خدایا مرا از عذاب فرعون نجات بده. ممکن است کسى بگوید: خدایا مرا از دست ظالم نجات بده ولى وقتى خود به قدرت رسید، دست‏ به ظلم بیالاید. اما این بانو عرض می‌کند: نه تنها مرا از فرعون نجات بده بلکه از ستمکارى هم مرا برهان، مرا نجات بده تا زیر بار شرک فرعون نروم و خود نیز داعیه ربوبیت در سر نپرورانم رب نجنى من فرعون و عمله. سپس می‌گوید: و نجنی من القوم الظالمین چون ممکن است کسى از فرعون برهد ولى به دام آل فرعون یا سایر ستمکاران بیفتد. لذا درخواست پنجم را عرض می‌کند و نجنى من القوم الظالمین و «اعمالهم‏» به قرینه نجنى من فرعون و عمله حذف شده است و حذف در این‏گونه موارد جایز است.

بنابراین بانویى که تا به این حد عالى می‌فهمد و در خواسته‌هایش، تبرى وتولى داشته و مسائل اجتماعى و فردى را از ذات اقدس اله مسالت می‌کند، آیا این زن نمونه، تنها نمونه زنان است یا به تعبیر قرآن کریم، نمونه مردم جامعه است.

مقام ویژه مریم(علیها السلام)

نمونه چهارمى را که قرآن بیان می‌کند حضرت مریم است. خداوند پس از معرفى همسر فرعون به عنوان الگوى انسان‏‌هاى مؤمن در آیه بعد براى گرامیداشت مقام خاص مریم می‌فرماید:

و مریم ابنه عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت‏ بکلمات ربها و کتبه و کانت من القانتین(۹)

و مریم دختر عمران را، که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدم و سخنان پروردگار خود و کتاب‏‌هاى او را تصدیق کرد و از عبادت پیشگان بود.

یعنى «و ضرب الله مثلا للذین آمنوا مریم ابنت عمران‏» و چون مقام مریم، بالاتر از مقام زن فرعون بود لذا این‌ها را یکجا ذکر نکرد، بلکه در دو آیه جدا ذکر فرمود، برخلاف آن دو کافره که در یکجا ذکر نکرد، بلکه در دو آیه جدا ذکر فرمود، بر خلاف آن دو کافره که در یک آیه ذکر شدند. حضرت مریم در اثر احصان، صیانت، عفت و در اثر دریافت آن روح غیبى به جایى رسید که صدقت‏ بکلمات ربها و کتبه و کانت من القانتین گشت.

از این چهار نمونه سوره تحریم، به خوبى بر می‌آید که نه مرد نمونه، نمونه مردان است و نه زن نمونه، نمونه زنان. ممکن است کشاورز نمونه، نمونه کشاورزان، صنعتگر نمونه، نمونه صنعتگران، خطاط نمونه، نمونه خطاطان باشد، ولى انسان نمونه، نمونه همه انسانهاست و اختصاصى به زن یا مرد ندارد.

پس در ارزیابى مقام و کمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش کرد. گرچه در تربیت مریم‏(سلام الله علیها) حضرت زکریا نیز نقش داشت لیکن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت که مادر پیغمبر بزاید و آن خضوع را داشت که فرزندش را به معبد حق اهدا کند، و این که ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود که می‌دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

خدا به عده زیادى از مردان فضیلت داد و می‌دانست که از عهده آن برنیامده و سرانجام رسوا خواهند شد و اعطاى فضیلت‏ به آنها فقط از باب:

معذره الى ربکم(۱۰)

و اتمام حجت‏ بود لذا به آنها فضیلت داد، ولى سمت و ماموریت نداد. زیرا کسى که در کار خود انحراف دارد، اگر ماموریت و سمتى پیدا کند به مبانى دین صدمه میزند. خداوند به بلعم باعورا فضیلت داد ولى سمت نداد، به سامرى فضیلت داد ولى سمت نداد. سامرى آدم کوچکى نبود او با چشم درونی خود اثر فرشته‏‏‌ها را دید و گفت:

بصرت بما لم یبصروا به(۱۱)

من دیدم چیزى را که توده ناظران ندیدند، ولى به جاى این که از آن اثر فیض گرفته، و راه موسى و هارون را ادامه بدهد، و شاگردى آنها کند، گوساله‌پرستى را رواج داد. بلعم باعورا نیز، کسى بود که طبق یک نقل ذات اقدس اله درباره او فرمود:

و اتل علیهم نبا الذى اتیناه ایاتنا فانسلخ منها(۱۲)

خبر آن کس را که آیات خود را به او تعلیم داده بودیم و از آن دور شد براى آنان بخوان.

ما یک قشر روشن، یک لباس فاخرى بر پیکر او پوشاندیم اما او از این پوست درآمد.

این‌ها نمونه‏‏‌هاى قرآنى است مبنى بر این که خدا می‌داند که به چه کسى سمت ‏بدهد، لذا فضیلت را می‌دهد تا معلوم شود، که عده‏اى عمدا فضیلت را به رذیلت تبدیل می‌کنند. چون ذات اقدس اله از درون و برون همگان باخبر است، هرگز به کسانى که لاحقه سوء دارند سمت رسمى نمی‌دهد.

الله اعلم حیث‏ یجعل رسالته(۱۳)

ذات اقدس اله می‌داند که به چه کسى ماموریت‏ بدهد. او نظیر بشرهاى عادى نیست که به کسى ابلاغ بدهد، بعد کشف خلاف بشود، و بگوید: من که درون‏ بین نبودم. خداوند، خلافت، رسالت، نبوت، امامت و رهبرى را به کسى که از درون آنها مستحضر است و درونى فاسد دارند نخواهد داد اما کسانى که ذات اقدس اله می‌داند، با حسن اختیارشان پایدار و پایبند هستند، این‌ها را می‌پذیرد و مریم از این نمونه بود. بنابراین گرچه او در بدو پیدایش، کودکى بیش نبود اما معلوم بود که اگر خدا به او فضیلت‏ بدهد، او در حفظش پایدار و استوار است. لذا در ابتداى زندگى، مادرى همچون زن عمران، سرپرستى او را به عهده داشت و بعد وقتى می‌خواهد به نذر خود عمل کند، او را به معبد می‌سپارد، و از آن به بعد است که:

و کفلها زکریا(۱۴)

خدا زکریا را کفیل او قرار داد.

یعنى «جعل الله سبحانه و تعالى لزکریا کفیلا لها»، «کفل‏» در این جمله دو مفعول گرفته است «مکفل‏» خدا است و خداى متعال مریم را در تحت ‏سرپرستى زکریا(علیه السلام) کفالت نمود «و کفلها زکریا» نه «تکفلها زکریا» زکریا(علیه السلام) متکفل نشد مگر به وحى الهى. این چنین نبود که قرعه خود به خود به نام زکریا(علیه السلام) بیفتد، لذا فرمود: این‌ها قرعه زدند و خیلی‏‌ها شیفته بودند که این کودک را سرپرستى کنند:

و ما کنت لدیهم اذ یختصمون(۱۵)

تو نزد آنان نبودى آنگاه که مجادله داشتند.

و بنا را بر قرعه نهادند اما قرعه بنام مبارک زکریا(علیه السلام) خورد، به خواست‏ خدا قرعه به نام او در آمد.

و ما کنت لدیهم اذ یلقون اقلامهم ایهم یکفل مریم(۱۶)

تو نزد آنان نبودى آنگاه که قرعه انداختند تا کدام یک مریم را کفالت کند.

خدا می‌فرماید: ما طورى برنامه را تنظیم کردیم که خود مکفل شویم و زکریا، متکفل و مریم، تحت کفالت‏ باشد. و این در مرحله بقاء است که پرورش و رشد اوست و گرنه در بدو پیدایش و تکونش، و ظهور و هجرت او از رحم به دامن، در سایه تربیت آن بانو بود.

ارزیابى مقام مریم از نظر مفسرین

نکته‌‏اى که در ارزیابى مقام حضرت مریم باید مورد توجه قرار گیرد این است که قرآن کریم، درباره تربیت مریم عذراء(علیها السلام) مى‌فرماید: هرگاه حضرت زکریا(علیه السلام) وارد می‌شد، روزى خاصى را در حضور آن بانو(علیها السلام) می‌دید.

کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انى لک هذا قالت هو من عند الله یرزق من یشاء بغیر حساب(۱۷)

هرگاه که زکریا در محراب بر او وارد می‌شد نزد او نوعى خوراکى می‌یافت. گفت: اى مریم! این از کجا براى تو آمده است او گفت: این از جانب خداست، که خدا به هرکس بخواهد بی‌شمار روزى دهد.

و همچنین فرشتگان با مریم سخن می‌گفتند و سخنان مریم را هم می‌شنیدند بلکه مشافهتا و مشاهدتا گفتار را با شهود می‌آمیختند، هم مریم آنها را می‌دید و هم آنها را مرآى مریم قرار می‌گرفتند. این‏‌ها تعبیرات بلندى است که قرآن درباره مریم دارد.

و نیز در تبیین مقام والاى مریم می‌فرماید:

و اذ قالت الملائکه یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک على نساء العالمین یا مریم اقنتى لربک و اسجدى و ارکعى مع الراکعین(۱۸)

و هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم، خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است. اى مریم! عبادت خدا کن و سجده کن و با رکوع‌کنندگان راکع باش.

یعنى فرشتگان فراوانى با این بانو سخن گفته، و او را از مقام اصطفایش با خبر کردند که تو صفوه الله، مطهره و در میان زنان عالم ممتازى، دائما به یاد حق باش، سجود، سجود و رکوع را فراموش مکن و از اهل رکوع باش.

و نیز بشارت حضرت مسیح را به او دادند:

اذ قالت الملائکه یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح(۱۹)

و هنگامى که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را به کلمه‏ اى از جانب خود که نامش مسیح، عیسى بن مریم است مژده می‌دهد.

این‌ها نمونه‏‏‌هایى از گفتگو و حضور فرشتگان در محضر مریم(علیها السلام) است.

پى‌نوشت‏‌ها

۱- تحریم، ۱۰

۲- انفال، ۲۷

۳- تحریم، ۱۱

۴- نازعات، ۲۴

۵- قصص، ۳۸

۶- اعلى، ۱

۷- فرقان، ۱۰

۸- بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۲۵

۹- تحریم، ۱۲

۱۰- اعراف، ۱۶۴

۱۱- طه، ۹۶

۱۲- اعراف، ۱۷۵

۱۳- انعام، ۱۲۴

۱۴- آل عمران، ۱۳۷

۱۵- آل عمران، ۴۴

۱۶- همان.

۱۷- آل عمران، ۳۷

۱۸- آل عمران، ۴۲ و ۴۴

منبع: کتاب زن در آینه جلال و جمال؛ ص ۱۵۳؛ آیت الله عبدالله جوادى آملى

قداست مادر در فرهنگ اسلامى‏(۱)

واژه «اُم» به معناى مادر در قاموس فرهنگ اسلامی و فرهنگ‌هاى مربوط به نهاد خانواده و جامعه، به خصوص جوامع مشرق زمین که بعضاً با فرهنگ غنى اسلام توسعه یافته ‏اند بسیار شاخص و ارزشمند است.

این واژه به معناى مولد، سرمنشأ و اصل و ریشه هر چیز بکار برده می‌شود. در «منتهى الارب» به معناى «والده» بکار رفته است و در «غیاث اللغات» به معناى اصل، عماد و ستون کلمه بکار می‌رود که در آغاز کلمات دیگر آمده و با هر عبارتى که به آن اضافه شود بکار برده خواهد شد.(۱)

واژه «ام» به لحاظ دربرداشتن بار معنایى خاصى که دارد شاخص بعضى از سمبل‌ها و نمادها و سایر ترکیبات وصفى جهت شناسایى بهتر بکار برده می‌شود از قبیل ترکیباتى نظیر «ام القرى» که به معناى سرزمین امن و امان مکه است که مادر همه قریه ‏ها شمرده می‌شود. «ام غیلان» خارهاى بزرگ که بسان درختى عظیم در بیابان‌هاى وسیع و سایر صحراها و فلات می‌رویند.

«ام المؤمنین» لقب زنان و همسران پیامبر به ویژه حضرت خدیجه(سلام الله علیها) می‌باشد و «ام الائمه» مادر امامان که لقب حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بشمار می‌رود. نیز واژه «ام» به معناى اصل و منشأ پلیدى و شر بکار برده می‌شود مثل «ام الخبائث» کنایه از شراب که مایه شر و فساد اخلاق انسان هاست و «ام الفساد» کنایه از ابر قدرتى همچون آمریکاست که سر منشأ جنگ افروزی ها، نابسامانی‌ها و خونریزى ملت‌هاى بیگناه و مظلوم می‌باشد. بدین لحاظ غالب منابع و متون عرفانى و اسلامی هرجا که سخن از احترام و ارزشمند شمردن انسان هاست خصوصاً بر روى واژه زیباى «مادر» تکیه می‌شود.

در «رساله حقوق» به نقل از فرمایش امام زین العابدین(علیه السلام) این چنین روایت شده که: و اما حق مادرت این است که بدانى او تو را از جایى برداشته که کسى، کس دیگر را برنمی ‏دارد و از میوه دل خود به تو داده که کسى به کس دیگر نمی‌دهد و تو را با تمامی اعضاى وجود خویش نگهبان بوده است و باکى نداشته که خود گرسنه ماند اما در عوض ترا سیر گرداند و خود تشنه ماند تا تو را سیراب سازد و خود برهنه باشد و تو را بپوشاند و خود در آفتاب باشد و تو را در سایه نگاه دارد و به خاطر تو بیدارى می‌کشد و تو را از گزند گرما و سرما دور دارد پس جز به یارى خدا و توفیق او از عهده سپاس برنخواهى آمد».(۲)

در روایات آمده که روزى رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد نشسته بود، جبرئیل فرود آمد و سلام کرد و عرضه داشت: یا رسول ‏اللّه! قدم به قبرستان بقیع گذارید تا شاید به برکت حضور شما رحمت شما شامل حال برخى از اموات گردد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به بلال دستور داد تا در مدینه ندا کند که مردم به قبرستان آیند. آن حضرت از درون قبرى صداى ناله و زفیر استماع نمود تا این که زنى به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و در حالى که بر آن قبر اشاره کرده بود عرضه داشت: یا رسول اللّه! من مادر صاحب این قبر هستم فرمان چیست؟ آن حضرت فرمود: او را حلال کن، زیرا فرزندت در عذاب است. آن زن عرضه داشت یا رسول اللّه! من او را حلال نمی‌کنم… زیرا من او را از شیره جان پرورده ‏ام و مشقات و سختی‌هاى فراوانى را به جان خریده ‏ام، او را بسیار دوست داشتم تا روزى رسد که پشتیبان و حامی و پناهگاه من باشد ولى به هنگام بزرگسالى به آزار من پرداخت.

حضرت دست به دعا برداشت که: خدایا! به حق خمسه النجباء… صداى این فرزند را به گوش مادرش برسان تا شاید به فرزندش رحم کند. سپس به مادر دستور داد تا گوش به خاک قبر پسر گذارد و ناله‏‌هاى او را استماع کند. مادر ناله جانسوزى شنید که می‌گوید: اى مادر… بالاى سرم و پائین پایم از چپ و راست همه در آتش عذاب است از من درگذر و گرنه تا قیامت به همین درد و محنت مبتلا خواهم بود. مادر به حال پسر رقّت کرد و گفت: خداوندا! از سر تقصیر او گذشتم. در حال خداوند بر آن جوان معذّب لباس رحمت پوشانید.(۳)

شیخ اجل سعدى شیرازى(ره) خود به دوران جوانى به خاطر یک اهانت به مادر این چنین اذعان می‌دارد که: وقتى به جهل جوانى بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجى نشست و گریان همی گفت، مگر خردى فراموش کرده‌اى که درشتى می‌کنى؟!

چه خوش گفت زالى به فرزند خویش‏

چو دیدش پلنگ افکن و پیلتن‏

گر از عهد خردیت یاد آمدى‏

که بیچاره بودى در آغوش من‏

نکردى در این روز بر من جفا

که تو شیرمردى و من پیر زن(۴)

فلسفه احترام و تکریم نسبت به والدین

خداوند متعال در قرآن کریم شیوه ‏ها و الگوهاى مختلف در راستاى احترام به مقام والدین به ویژه مادر براى ما معرفى فرموده است یعنى علاوه بر اینکه به دوران سرشار از رنج و درد باردارى اشاره می‌فرماید، نحوه تکریم و تجلیل را نسبت به مقام مادر براى ما اثبات می‌فرماید آیه زیر از سوره احقاف گواه بارزى بر این مدعاست:

«و وصّینا الانسان بوالدیه احساناً حملته امّه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهراً حتى اذا بلغ اشدّه و بلغ اربعین سنهً قال ربّ اوزعنى ان اشکر نعمتک الّتى انعمت علىّ و على والدىّ…؛(۵) و ما انسان را به احسان و نکوداشت در حق مادر خویش سفارش کردیم که چگونه مادر با رنج و زحمت بار حمل را تحمل نمود و با درد و رنج توصیف‏ ناپذیر وضع حمل کرد چه در طول این سى ماه بزرگترین ایثار و فداکارى را در مورد فرزندش انجام می‌دهد».

بعد از دوران زایمان که یکى از سخت‏ترین لحظات زندگى مادر است، دوران حساس و سخت دیگرى در پیش است. دوران مراقبت شبانه روزى از فرزند، دورانى که فرزند کوچک بیمار قادر به بیان محل درد نیست و در صورت گرسنگى و تشنگى و یا گرم و سرد بودن محیط زندگى قادر به بیان آنها نیست. مادر باید یک یک این نیازها را تشخیص داده و برآورده سازد. لذا آیه می‌فرماید: هنگامی که طفل به حد رشد و تکامل رسید، آنگاه سزاوار است که عرضه دارد خدایا، مرا بر نعمتى که عطا فرمودى توانایى بخش و نحوه تشکر کردن از والدین را به من بیاموز.

در پاره ‏اى از احادیث آمده است که ام سلمه خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: همه افتخارات نصیب مردان شده، زنان بیچاره چه سهمی از این افتخارات دارند؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«بلى اذا حملت المرئه کانت بمنزله الصائم القائم المجاهد بنفسه و ماله فى سبیل اللّه فاذا وضعت کان لها من الاجر مالایدرى احدٌ ما هو لعظمه، فاذا ارضعت کان لها بکلّ مصه کعدل عتق محررٍ من ولد اسماعیل، فاذا فرغت من رضاعه ضرب ملکٌ کریم و على جنبها و قال استأنفى العمل فقد غفرلک…؛(۶)

هنگامی که زن باردار می‌شود در تمام طول مدت حمل به منزله روزه دار و شب زنده دار و مجاهد در راه خدا با جان و مال است و هنگامی که وضع حمل می‌کند آنقدر خدا به او پاداش می‌دهد که هیچکس حد آنرا از عظمت نمی‌داند و هنگامی که فرزندش را شیر می‌دهد در برابر هر مکیدنى از سوى کودک خداوند پاداش آزاد کردن برده‏اى از فرزندان اسماعیل را به او می‌دهد و هنگامی که دوران شیرخوارگى کودک تمام شد یکى از فرشتگان بزرگوار بر پهلوى او می‌زند و می‌گوید: برنامه اعمال خود را از نو آغاز کن چرا که خداوند همه گناهان تو را بخشید».

نکته بسیار مهم که از محتواى آیه سوره احقاف برمی ‏آید مسئله مهلت شکرگزارى فرزند نسبت به خداوند که نعمت وجود والدین را به او افاضه فرموده و تکریم مقام والدین در سن چهل سالگى «اربعین سنه» می‌باشد. آدمی در این سن به اوج بلوغ حکمت و دانش عقلانى نایل می‌شود و غالب انسان‌هایى که در سنین پختگى و نضج افکار قرار می‌گیرند و عمر ارزشمند را صرف کارهاى ناشایست و لغو و باطل نمی‌کنند چنین سنینى به منزله شکوفایى قوه تفکر و تعقل بشر تا به سر حد کمال می‌باشد. همان گونه که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در چهل سالگى به مقام شامخ رسالت مبعوث گردید.

همچنین نص آیه شریفه «حتى اذا بلغ اشدّه و بلغ اربعین سنه» دلالت بر این موضوع دارد که گاه فرزند در اوج دوران حیات از شور و حال نشاط و چالاکى خاص خویش برخوردار است و گاهى در حین غرور جوانى اسباب نگرانى و زحمت و دردسر را براى والدین فراهم می‌سازد. لذا رسیدن به مرحله «بلغ اشدّه» زمان آرامش روح و تعادل عقل انسان کمال یافته و شاید آخرین مهلت شکرگزارى نسبت به والدین باشد. اما جاى سؤال باقى است که آیا تشکر و قدردانى از زحمات والدین به مدت زمان خاصى مربوط است تا انسان قادر به انجام این تکلیف بزرگ بوده فرصت مطلوب این نعمت عظیم را از دست ندهد و در هنگام مرگ از بابت کوتاهى تقصیر، شرمنده از دنیا نرود؟!

بدین لحاظ حضرت سجاد(علیه السلام) در مناجات خویش، از پروردگار متعال درخواست توفیق در اداى حقوق والدین فرموده و از خداوند مسئلت می‌نماید که آن جناب را نسبت به دانش و ادراک وظایفى که درباره ایشان واجب است توفیق بخشد. از دیدگاه سید الساجدین حقوق والدین و اداى حسن وظیفه نسبت به زحمات آنان، به قدرى ارزشمند شمرده می‌شود که حتى بعد از مرگ آنها، انسان قادر به دریافت کنه این عظمت نمی‌باشد و نمی‌تواند ذرّه ‏اى از آن همه محبت را جبران سازد.

آن حضرت در این راستا خطاب به درگاه کبریائى و آستان ربوبى این چنین بیان می‌فرماید: «… و الهمنى علم ما یجب لهما علىّ الهاماً و اجمع لى علم ذلک کلّه تماماً، ثمّ استعملنى بما تلهمنى منه و وفقنى للنّفوذ فیما تبصرنى من علمه حتّى لایفوتنى استعمال شى‏ء علمتنیه و لا تثقل ارکانى عن الحفوف فیما الهمتنیه…؛(۷)

خدایا… دانستن آنچه درباره والدین بر من واجب است الهام نما و آموختن همه آن واجبات را بی‌کم و کاست برایم فراهم آور. سپس مرا به آنچه که به من الهام می‌فرمایى وادار کن و براى انجام در آنچه به دانستن آن بینایم می‌سازى توفیقم ده تا بجا آوردن چیزى از آن‏چه مرا به آن دانا گردانیده‏ اى از من فوت نگردد و اندام و اعضاء من از خدمت در آنچه به من الهام نموده‌اى سنگین نشود».

همچنین خداوند متعال در ارتباط با زحمات طاقت فرسا و رنج‌هاى بی‌شمار مادر، چه در حین باردارى و چه در ایام پرورش فرزندان، وصیت یا توصیه‌اى مشابه در سوره لقمان فرموده است:

«و وصّینا الانسان بوالدیه وهناً على وهنٍ و فصاله فى عامین ان اشکر لى و لوالدیک الىّ المصیر..؛(۸)

و ما به هر انسانى سفارش کردیم که در حق مادر خویش نیکى کند که از روى «وهن»(سنگینى و ضعف) بار حمل فرزند را برداشته تا مدت دو سال که طفل را از شیر باز می‌گیرد. هر انسانى بایستى در ابتدا مرا شکر گوید و آنگاه مادر را تشکر و سپاس گوید و بازگشت خلق به سوى خداست».

حال چرا کلمه «وهن» در این آیه ذکر شده؟ خداوند در این آیه به مستدل‏ترین دلایل علمی اشاره کرده می‌فرماید: «مادر، فرزند خویش را حمل می‌کند در حالى که هر روز ضعف و سستى او افزون می‌شود». این مسئله از نظر علمی هم ثابت شده و تجربه نیز نشان داده که مادران در دوران باردارى گرفتار وهن و سستى می‌شوند. زیرا شیره جان خویش را به پرورش طفل اختصاص داده و از تمام مواد حیاتى وجود خود بهترین عناصر حیات بخش را تقدیم او می‌دارند.(۹)

مادران اولیاء و پیامبران‏

خداوند متعال در قرآن کریم از زنانى همچون ساره همسر ابراهیم و یا همسر زکریا و قابلیت و استعداد مادرشدن در آنها یاد می‌کند. اگرچه این قبیل زنان سالهاى زیادى از عمر خود را سپرى نمودند لکن خداوند آنان را مستعد مادرى و بروز عواطف مادرانه فرمود. نظیر همسر زکریا که با وجود نازایى و کبر سن، خداوند به او یحیى را مرحمت فرمود همان گونه که در آیات زیر به زکریا تولد یحیى بشارت داده شده است:

«یا زکریا انّا نبشرک بغلامٍ اسمه یحیى لم نجعل له من قبل سمیّا؛ اى زکریا ما تو را به پسرى به نام یحیى بشارت می‌دهیم که قبل از او چنین نامی را براى کسى قرار ندادیم».

زکریا که در محراب عبادت بسر می‌برده است سخت از این ندا مدهوش شده و با شگفتى هر چه تمام عرضه می‌دارد که:

«قال ربّ انّى یکون لى غلامٌ و کانت امرأتى عاقراً و قد بلغت من الکبر عتیاً…؛ خدایا! چگونه براى من پسرى خواهد بود در حالى که زنم نازاست و من به نهایت کهنسالى و پیرى رسیده ‏ام».

«عاقر» در اصل از واژه «عقر» به معنى ریشه و اساس یا به معنى «حبس» است و این که به زنان نازا عاقر می‌گویند به خاطر آن است که کار آنها از نظر پیدایش فرزند به پایان رسیده یا این که تولد فرزند در آنها محبوس شده است.(۱۰)

اما به رغم این ابهامات آن گونه که علم امروزه و عقاید عامه ثابت می‌کند که باردارى براى زن در سنین بالا خطرناک و مشکل آفرین می‌باشد خداوند قادر و توانا بر این گونه عقاید پوچ خط بطلان کشیده و می‌فرماید:

«قال کذلک قال ربّک هو علىّ هین و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئاً…؛ فرمود: این گونه پروردگارت گفته و اراده کرده است که این کار بر من آسان است من قبلاً تو را آفریدم و چیزى نبوده‏ اى!».

همین بشارت را خداوند به «ساره» همسر ابراهیم در سن نود سالگى می‌بخشد:

«فبشّرناها باسحق و من وراء اسحق یعقوب، قالت یا ویلتى أ الد و انا عجوزٌ و هذا بعلى شیخاً انّ هذا لشى‏ء عجیبٌ…؛

پس او را بشارت دادیم به اسحاق و از پس اسحاق به یعقوب. گفت اى واى بر من! آیا فرزند آورم در حالى که من زنى پیر بیش نیستم و شوهرم پیرمردى بیش نیست بدرستیکه هر آینه این چیزى است عجیب».(۱۱)

حتى خداوند بدون دخالت اسباب و وسایط مربوط به زناشویى و نکاح قادر است که از زنى بی‌‏شوهر، فرزندى در حد و مرتبه پیامبر خلق نماید نظیر حضرت مریم(سلام الله علیها) دختر عمران که در نهایت پاکدامنى و زهد در میان قوم و عشیره خود می‌زیست و به نیکوترین وجهى خدا را عبادت می‌نمود. هنگامی که جبرئیل در هیئت انسانى نیکو بر مریم جلوه کرده و عرضه می‌دارد که:

«انا رسول ربّک لأهب لک غلاماً زکیّاً؛ من فرستاده خدا بسوى تو هستم تا پسرى پاکیزه به تو ببخشم».

مریم(سلام الله علیها) که دست هیچ مردى به او نرسیده بود با بیم و هراس سؤال می‌کند:

«انّى یکون لى غلامٌ و لم یمسسنى بشرٌ و لم اک بغیّا…؛ چگونه براى من پسرى خواهد بود در حالى که مرا هیچ انسانى لمس نکرده و بدکاره و شقى نبودم».(۱۲)

حضرت مریم(سلام الله علیها) در چنین حالاتى تنها به اسباب ظاهرى می‌اندیشید و تصورش همچون سایر انسان‌ها بر این بود، براى این که زنى صاحب فرزند شود دو راه بیشتر ندارد یا ازدواج و انتخاب همسر و یا آلودگى و انحراف…

خداوند همان جمله ‏اى را که به ساره فرمود به مریم فرمود:

«هو علىّ هیّن» چه بسا زنانى که با طى مراحل و مقدمات ظاهرى و شرعى از طریق عقد نکاح با مردان محرم می‌شوند لکن از نحوه تربیت صحیح فرزندان در ناآگاهى بسر می‌برند و غالباً فرزندانى مجرم و مفسد به جامعه بشرى تحویل می‌دهند!! همچنین جاى سؤال و ابهام باقى است که در صورت نیافتن شوهرى زاهد و پارسا، یک زن دیندار چگونه می‌تواند فرزندى پدید آورد؟!.

این امر براى خداوند بسیار آسان است اما براى انسان‌ها این باور و یقین که خداوند می‌تواند از یک زن بکر فرزندى پیامبرگونه پدید آورد بسیار غیرممکن می‌نماید، حال هدف از پیدایش مولودى بدون پدر چه بوده؟ استاد محقق آیت اللّه مکارم شیرازى می‌فرماید که: «ما می‌خواهیم او را آیه و اعجازى براى مردم قرار دهیم «و لنجعله آیه للنّاس». ما می‌خواهیم او را رحمتى از سوى خود براى بندگان بنمائیم. «و رحمهً منّا» این امرى است پایان یافته و جاى گفتگو ندارد. «و کان امراً مقضیا».(۱۳)

ادامه دارد…

مشاغل زنان در عصر رسالت(۲)

آنچه گذشت:

بازنگارى و ترجمه سنت‌ها و واقعیت‌هاى اجتماعى مسلمانان در زمان حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و یکى، دو سده پس از آن مى‌تواند منبع بسیار مفیدى درمباحث فقهى، حقوقى و اجتماعى ما باشد. از آن جمله است مشاغل زنان در آن عصر. آنچه دومین قسمت آن را پى مى‌گیریم فهرستى از این مشاغل است که زنان به صورت محدود یا گسترده عهده‌دار آن مى‌شده‌اند.

پرواضح است بازگویى این موارد به انگیزه فراخوانى به مشاغل یادشده نیست. چنان که به معناى محصور ساختن در این موارد نیز نمى‌باشد. هدف مقاله تإکید بر این امر است که اشتغال زنان خود به خود امرى ناپسند یا ممنوع نیست بلکه در بسیارى موارد پسندیده و حتى در حد واجب کفایى یا عینى مى‌باشد. تنها برخى عوارض جنبى و مفسده‌هاى عارضى و یا محدودیت‌هاى طبیعى و یا عرفى و اجتماعى است که آنان را از برخى مشاغل باز مى‌دارد و این محدودیتها براى مردان نیز وجود دارد. برخى نکات دیگر را نیز در مقدمه اولین قسمت آورده بودیم مى‌تواند ملاحظه گردد. هنوز یک قسمت دیگر نیز باقى است که در فرصت بعد خواهیم خواند. ان شاء الله.

۱۳ ـ نجارى

زنان مسلمانى که به حبشه هجرت کرده بودند، از فرصت به دست آمده سود جسته، پاره‌اى از علوم و فنون رایج در حبشه را فرا گرفتند. از جمله این فنون، نجارى و پزشکى بوده است. نوشته‌اند: وقتى که حضرت زهرا(سلام الله علیها) از شیوه حمل جنازه‌ها اظهار نگرانى کرد، اسماء بنت عمیس طرح یک تابوت به گونه‌اى که در حبشه فرا گرفته بود، ارائه داد و موجب خوشحالى آن حضرت شد.(۱)

همچنین گفته‌اند: زینب بنت جحش نیز به فن تابوت‌سازى آشنا بوده و براى خود تابوتى ساخته بود.(۲)

گذشته از این، ساخت وسایل عروسى(۳) که شامل صندوقچه، شانه، قاب آینه و غیره مى‌شده، توسط زنان انجام مى‌گردید. مواد اولیه آنها از چوب و استخوان فیل و مانند آن بوده است.

۱۴ ـ دباغى

دباغى به حرفه‌اى گفته مى‌شود که پوست حیوانات را پاک و پرداخت کرده، براى استفاده آماده مى‌سازد. این حرفه را زنان عصر حضور از جمله همسران حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) انجام مى‌داده‌اند. از سوده همسر آن حضرت چنین روایت شده است:

(ماتت لنا شاه فدبغنا مسکها)(۴)

(گوسفندى از ما مرد، پوستش را دباغى کردیم (و از آن مشک ساختیم).

در شرح حال زینب دختر جحش همسر دیگر آن حضرت آمده که او همواره دباغى مى‌کرد(۵). درباره این دو زن اصطلاح (طول ید) که کنایه از کار و صدقه دادن مى‌باشد، نقل شده است.(۶)

۱۵ ـ کوره (اجاق)‌سازى

حفر کوره براى مصارف صنعتى و خانگى از نیازهاى آن روزگار بوده است.

واقدى در شرح حال ماریه همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نوشته است:

(و کانت ممن حفر کوره ایضا)

(او نیز از کسانى بود که کوره حفر کرد).(۷)

۱۶ ـ خرازى

خرازى در فرهنگ تازى، به معنى دوخت و صنعت پوست، چکمه‌دوزى و … به کار رفته است. خرازى در فرهنگ اقتصادى حاضر به مغازه‌هایى گفته مى‌شود که اسباب و ادوات دوخت و دوز، بافتنى، مهره و مانند آن را مى‌فروشند. این واژه در گذشته نیز شبیه این مفهوم را القا مى‌کرد، زیرا در مورد دوخت لباس و ظروف آب مثل مشک و پشتى و مانند اینها، به کار مى‌رفته است.

در شرح حال زینب بنت جحش همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

(فکانت تدبغ و تخزر)(۸)

(او دباغى و خرازى مى‌کرد.)

در دوره بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که اصحاب آن حضرت، مرجع علمى مردم بودند، دو زن در حرفه خرازى، اختلاف پیدا کرده، براى حل دعوا نزد ابن عباس آمدند. او پس از یادآورى قوانین حقوقى اسلام آن دو را موعظه کرد که در نتیجه زن مجرم به گناه خود اعتراف کرد. در ابتداى این حدیث چنین آمده است:

(ان امرأتین کانتا تخرزان فى بیت فخرجت احداهما و قد نفد الاشفى(۹) فى کفها)

(دو زن در یک خانه خرازى مى‌کردند، پس یکى از آن دو از خانه خارج شد، در حالى که سوزرن خرازى در کف دستش فرو رفته بود.)(۱۰)

از این دو روایت استفاده مى‌شود که خراز با پوست گوسفند یا حیوان حلال گوشت دیگرى، وسایل مورد نیاز مردم را چون مشک آب و… مى‌ساخته است. همچنین، از روایت دوم استفاده مى‌شود که براى خرازى زنان، کارگاه ویژه وجود داشته است.

۱۷ ـ سقایى

این پیشه تا اوایل قرن حاضر در همه ممالک اسلامى رایج بوده است و تهیه آب و توزیع آن میان مردم به عنوان یک شغل به خصوص در جبهه‌هاى جنگ در میان زنان سده اول رواج داشته است. تعدادى از زنان صحابى که خود از محدثان نامى عالم اسلام هستند، گفته‌اند: ما هر گاه در جبهه حضور یافته و نمى‌جنگیدیم، به مجاهدان آب مى‌رساندیم. (۱۱)

ام معبد انصارى مى‌گوید:

من به یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نوشیدنى مى‌دادم، از جمله به معاذ. جمعى در خصوص حکم نوشیدنى از او سوال کردند و او که آشنا به حلال و حرام آشامیدنی‌ها بود، به پرسش آنان پاسخ داد.(۱۲) بنابراین علاوه بر سقایى، تهیه نوشابه‌هاى مخصوص، و فروش آنها نیز به عهده زنان بوده است.

۱۸ ـ آشپزى (فروش غذاى گرم)

مفهوم آشپزى در این عنوان، پخت و پز زنان در محیط منزل نیست.(۱۳) زیرا این همت را همه زنان به عشق فرزندان، شوهر و بستگان خود انجام مى‌دهند. منظور از طبخ غذا به صورت انبوه براى عرضه و فروش به مردم است. زنان سده نخست دوره اسلامى و پیش از آن، در مراسمى چون حج و موقع جنگ، اقدام به طبخ غذا و عرضه آن به مردم مى‌کرده‌اند. ام عطیه یکى از این زنان است، او که از یاران حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده در جبهه حاضر مى‌گردید و براى رزمندگان آشپزى مى‌نمود. به جز این، روایات دیگرى در خصوص این شغل زنان، در عصر حضور و پس از آن موجود است اما، چون نگارنده بنا بر اختصار گذاشته، از ذکر آن خوددارى نمود.(۱۴)

۱۹ ـ شیردهى

مرد عرب به دلایلى(۱۵)، بهره‌گیرى از شیر زنان دیگر را پذیرفته بود و زنان عرب به شیردهى و شیرفروشى عادت کرده بودند. اسلام این سنت را پذیرفت، ولى براى آن شرایطى قرار داد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از کسانى بود که علیرغم بهره‌ورى از وجود مادرى چون آمنه به زن شیردهى از قبیله بنى سعد سپرده شد. آن حضرت به این برهه از زندگى خود اشاره کرده و با افتخار از آن سخن گفته است:

(و ما یمنعى و انا من قریش و ارضعت فى بنى سعد)(۱۶)

(چه چیز مرا (از فصاحت) مانع شود، در حالى که از قریشم و در (قبیله) بنى سعد شیر خورده ام!)

پیشینه این سنت اجتماعى به استناد آیه دوازده سوره قصص(۱۷)به زمان حضرت موسى(علیه السلام) برمى‌گردد و به طور قطع، چنین سنت ریشه‌دارى، پیش از آن نیز وجود داشته است. اشراف عرب، همواره براى خود دایه داشتند که نام آنان چون خانم بنانه حاضنه خاندان لوى در تاریخ یاد شده است.(۱۸)

در تاریخ اسلام از زنان شیرده بسیارى یاد شده است، نظیر: حلیمه شیرده، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ام برده شیرده فرزند ایشان ابراهیم.

۲۰ ـ دایگى

دایگى در فرهنگ اسلامى به عنوان (ظئر، حاضنه و کفیل) مطرح شده و در تاریخ ایران اسلامى با عنوان (مربى) و (لله) و چند لفظ دیگر به کار رفته است، ولى با دقت بیشتر درمى‌یابیم که هر یک به کار خاصى مى‌پرداخته و هر یک از این اصطلاحات در محدوده زمان معینى اطلاق مى‌شده است. (ظئر) به معناى قابله و ماماست که تنها در دوره قبل از تولد طفل، از مادر و جنین او مواظبت مى‌کند. پس از آن، مرضعه از ابتداى تولد تا دو سال به او شیر مى‌دهد. تمیز کردن و خواباندن و توجه به نیازهاى روحى و جسمى کودک موضوع حضانت قرار مى‌گیرد که گاهى این وظیفه را مرضعه انجام مى‌دهد و بیشتر اوقات توسط مادر یا حاضنه انجام مى‌شود. چنین کارى در اصطلاح، حضانت خوانده مى‌شود و به متصدى آن اگر زن باشد، حاضنه مى‌گویند. مدت حضانت تا وقتى است که بچه خودکفا شود و بتواند نیازمندی‌هاى اولیه خود را برطرف سازد و از هفت سال تجاوز نمى‌کند.

دوره خدمتگزارى به فرزند، پس از حضانت تا دوره بلوغ و رشد، کفالت خوانده مى‌شود.(۱۹)

قرآن کریم به این مقطع از زندگى حضرت مریم(سلام الله علیها) اشاره کرده، چنین مى‌فرماید:

(و کفلها زکریا)

(زکریا، کفالت مریم را پذیرفت).

از آنجا که کفیل، هزینه زندگى بچه را مى‌پردازد و زکریا خود را موظف به انجام این کار مى‌دانست، هرگاه براى این منظور متوجه مریم مى‌شد، ملاحظه مى‌کرد که سفره غذاى او گسترده است.

(کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انى لک هذا قالت هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب)(۲۰)

به هر حال، زنان دوره نخست اسلامى به مشاغل یاد شده رغبت داشته و بدان مى‌پرداخته‌اند. این سنت در دهه‌ها و سده‌هاى بعد از حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه داشته و مورد تإیید بوده است.

امام صادق(علیه السلام) براى فرزندشان حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) دایه گرفته بودند. روزى زراره (که از بزرگان اصحاب ایشان است) به حضور آن حضرت شرفیاب شد و دید، دایه امام لقمه‌هاى برنج را به زور به ایشان خورانده و آن حضرت را به خاطر برنج کتک مى‌زند. او غمگین نزد امام صادق(علیه السلام) نشسته بود که امام(علیه السلام) فرمود: گمان مى‌کنم غم تو از دایه ابوالحسن است. او پاسخ داد: آرى، فدایت شوم، چنین است. آن حضرت(علیه السلام) ضمن قبول این روش از منافع برنج سخن گفت.(۲۱)

۲۱ ـ شیرینى‌پزى

نانوایى، کلوچه پزى و تهیه نوعى از شیرینى جزو مشاغل پاره وقت زنان در دوره‌هاى گذشته بوده است. ام ایمن (که اهل حبشه بود) براى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یک غذاى محلى درست کرده، به صورت گرده نان درآورده بود. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: این چیست؟ عرض کرد: یک خوردنى که در سرزمین خود مى‌سازیم، من دوست داشتم، براى شما درست کنم …(۲۲)

سهل بن سعد گفته است: زنى از (تیره) ما در مزرعه خود یک نوع گیاه خوردنى (شبیه کدو) مى‌کاشت. روزهاى جمعه ریشه آن را مى‌چید و با آرد جو مى‌آمیخت و با آن غذایى تهیه مى‌کرد. وقتى که از نمازجمعه باز مى‌گشتیم به آنجا مى‌رفتیم تا از آن غذا بخوریم. ما جمعه را به خاطر آن غذا دوست داشتیم.(۲۳)

۲۲ ـ آرایش‌گرى

از آنجا که انسان زیبایى‌گراست و بدان جهت که تنوع در زندگى خصوصى زن و مرد لازم و مفید است، آرایش به خصوص براى زنان، اهمیت ویژه‌اى مى‌یابد. آنان از گذشته‌هاى دور تاکنون به این سنت عمل کرده‌اند و اسلام که دین جمال و زیبایى است و پاکیزگى را جزو تفکیک‌ناپذیر ایمان دانسته، چنین سنتى را ترویج کرده است.

ام رعله یکى از آرایشگران دوره جاهلى است. او خدمت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: شغل من مشاطه‌گرى است و زنان را براى شوهرانشان زینت و آرایش مى‌کنم. آیا این کار گناه است، تا از آن دورى کنم؟ ایشان فرمود: آنان را آرایش و زینت کن … (۲۴)

نام زنان آرایشگر دیگرى چون ام غیلان دوسیه، ام زفر (که حضرت خدیجه(سلام الله علیها) را مى‌آراست) جثامه، ام عطیه و ام سلیم در تاریخ اسلام دیده مى‌شود.(۲۵)

روایات زیادى درباره اهمیت آرایش و شرایط آن و این که نباید براى نامحرم مورد استفاده قرار گیرد و سایر خصوصیات آن وارد شده که بر آن اساس، به بحث پرداخته‌اند.

۲۳ ـ خوانندگى

منظور از خوانندگى در آن دوره، اصطلاح رایج امروزى نیست، بلکه خواندن زن در مجلس عزا و شادى هر دو مورد نظر است. چیزى که در فقه با دو عنوان (غنا) و (نوح) مطرح شده است. اصل مورد قبول فقیهان شیعه در فقه امامیه، حرمت غناست، مگر غناى زن در مجلس عروسى بدون آن که مردان حضور داشته باشند و بدون آن که لهو و حرامى را به دنبال بیاورد.

مرحوم شهید در (دروس) چنین نوشته است:

(احدها ما حرم لغیه کالغناء فیحرم فعله و تعلمه و تعلیمه و استماعه و التکسب به الا غناء العرس ما لم یدخل الرجال على المرأه و لم تتکلم بالباطل و لم تلعب بالملاهى)

(یکى از آنها (مکاسب حرام) چیزى است که خود حرام باشد، مانند غنا. پس انجام، آموختن، آموزش، شنیدن و به دست آوردن مال توسط آن حرام است، مگر غناى عروسى[آن هم] تا زمانى که مردان بر زن (خواننده) وارد نشوند و به باطل سخن نگوید و به لهو بازى نکند.)(۲۶)

مرحوم شیخ مفید در مورد نوحه‌خوانى زن نوشته است:

(و کسب النوائح بالباطل حرام. و لا بإس بالنوح على اهل الدین بالحق من الکلام و لا باس بالاجر على ذلک)

(کاسبى نوحه‌کننده از طریق باطل حرام است و اشکالى بر نوحه به سخن حق براى اهل دین نیست و همین طور مزد گرفتن بر آن بى‌اشکال است.)(۲۷)

با این وصف، اصل این شغل مورد پذیرش بوده و مواردى از آن در تاریخ اسلام یاد شده است.(۲۸)

فقیهان ما در کتاب تجارت و مکاسب (بیعها) به مناسبت، پیشه‌هاى حرام یا مکروه و در مباحث قضا و شهادات به مناسبت، قبول یا عدم قبول شهادت کسانى که چنین مشاغلى دارند، بحث‌هاى خواندنى و قابل توجهى دارند که نقل آن و بحث درباره چگونگى و درستى و نادرستى اقوال مطرح شده از حوصله این مقاله خارج است. هدف ما گزارشى از وجود این شغل در میان زنان بود که برآورده شد.

۲۴ ـ مرجعیت علمى

نمونه روشن این مقام علمى و روحانى، حضرت زهراى اطهر(سلام الله علیها) دختر گرامى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و همسر حضرت على(علیه السلام) مى‌باشد. زنان و حتى مردان در تمام زمینه‌هاى علمىt به ایشان رجوع مى‌کردند و پاسخ درست خود را دریافت مى‌نمودند. از محضر آن حضرت، شخصیت‌هایى مثل اسماء، ام ایمن و فضه بهره‌مند شدند. یاران شهیر و طراز اول پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مثل جابر و سلمان با کمال افتخار و تواضع، از نخل تنومند دانش خدایى‌اش خوشه مى‌چیدند.(۲۹)

از ایشان که بگذریم زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اغلب مرجع مردم بوده‌اند. اهل سنت به خصوص از عایشه نام برده و از او روایات زیادى نقل کرده‌اند.(۳۰)

در میان یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز زنان فراوانى مرجع علمى و دینى مردم بوده‌اند که از آن میان مى‌توان به ام شریک و عاتکه بنت یزید اشاره کرد.(۳۱)

۲۵ ـ کف بینى و رمالى

در کتاب زبیر بن بکار آمده است که عمر بن عبیداله بن معمر که سال ۶۸ قمرى والى بصره و فارس بوده به اتفاق مالک بن خداش خزاعى براى نبرد به سیستان مى‌رفتند. سر راه، چشمشان به زنى افتاد که از روى خطوط ترسیم کرده روى زمین، پیشگویى مى‌کرد و عده‌اى دور او را گرفته بودند. عمر با تمسخر به او نگریست و خندید. آن زن گفت: از سیستان خارج نمى‌شوى مگر با تابوت مردگان و این مردى که همراه توست، با زن تو ازدواج مى‌کند. پس از مدتى چنان شد که او پیشگویى کرده بود.(۳۲)

۲۶ ـ آموزگارى زنان

آموزگارى، از مشاغل با اهمیت عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به خانم (شفا) که از آموزگاران با تجربه عصر خود به حساب مى‌آمد، دستور داد که به همسر ایشان خط و روانپزشکى بیاموزد.(۳۳)

۲۷ ـ تفریح ـ ورزش

این کار به عنوان یک شغل سرگرم‌کننده مباح، بلکه مستحب توصیه شده است. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمود: (کل لهو المومن باطل الا فى ثلاث: فى تأدیبه الفرس و رمیه عن قوسه و ملاعبته امرإته فانهن حق)(۳۴)

جمعى از فضلا جمله (و ملاعبته امرإته) را تنها به امور جنسى تعبیر کرده‌اند، ولى مى‌توان گفت: قرار گرفتن این تفریح در کنار پرورش اسب و تیراندازى معناى دیگرى دارد.

ابن هشام در دو مورد، از مسابقه کشتى سخن گفته که هر دو مطابق سیره حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است.(۳۵)

مرحوم شیخ حر عاملى از مسابقه اسب دوانى و شترسوارى و تعیین جایزه از سوى حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) سخن گفته است.(۳۶)

در کتاب‌هاى فقه و حدیث، موارد دیگرى مثل شنا و گاه شطرنج بدون برد و باخت، تجویز شده و پیرامون آن بحث‌هاى مفیدى مطرح شده است. بنابراین، شغل تفریحى و سرگرم‌کننده‌اى که آموزنده هم باشد، براى خانم‌ها مجاز است. این گونه مشاغل گرچه به عنوان یک شغل دائم در شمار بقیه شغل‌ها قرار نگرفته بود، اما امروز با توجه به شرایط خاص زمان و مکان مى‌تواند تشکیلات سازمانى داشته و جزو مشاغل رسمى کشور محسوب شود.

۲۸ ـ بهداشت (خفض)

در میان عرب، رسم ختنه براى مردان و خفض براى زنان، رایج بوده است.(۳۷) هر یک از این دو سنت مردانه و زنانه، توسط دو زن خبره انجام مى‌شد. پس از ظهور اسلام، زنانى که به این کار اشتغال داشتند، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده، وضعیت شغلى خود را مطرح کردند. آن حضرت نیز اجازه داد که به کار خود ادامه دهند. همچنین ایشان براى بهبود وضعیت شغلى آنان رهنمودهایى ارائه کردند.(۳۸)

۲۹ ـ پرستارى و خدمات اورژانسى

حضور گسترده زنان در جبهه‌هاى نبرد با کافران و مشرکان از دیدگاه بیشتر محدثان و فقیهان به نیت انجام کارهایى از قبیل پرستارى و خدمات درمانى اورژانسى تفسیر مى‌شود.

آنان در مورد این نظر، تنها به روایاتى استناد مى‌کنند که در این زمینه صراحت داشته باشد. نمونه این روایات چنین است:

ام سنان اسلمیه وقتى که داوطلب شرکت در جنگ شد، نزد حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من براى … مداواى مجروحان شرکت مى‌کنم. آن حضرت اجازه فرمود و چنین ادامه داد: به دوستان تو (چه از قبیله اسلم یا غیر آن) نیز اجازه مى‌دهم که شرکت کنند؛ پس[برو] همراه ام سلمه باش [یعنى به فرمان ام سلمه(همسر آن حضرت) عمل کنید]. (۳۹)

لیلا غفاریه از زنانى بود که به منظور مداواى مجروحان و خدمت به مریضان با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به جبهه مى‌رفت.(۴۰).

ربیع دختر معوذ از زنان دیگرى است که براى کمک به مجروحان و پرستارى از مریض‌ها روانه جبهه جنگ مى‌شده است.(۴۱)

۳۰ـ تدارکات جبهه

بخشى از کارهاى تدارکاتى و خدماتى جبهه، بر دوش زنان بوده است. زنان در همه غزوه‌هاى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فعالانه حضور داشته‌اند. در جنگ خیبر زنى از قبیله بنى غفار همراه فامیل خود به خدمت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و گفت:

إردنا إن نخرج معک الى وجهک هذا … و هو یسیر الى خیبر ـ فنداوى الجرحى و نعین على المسلمین بما استطعنا. فقال(صلی الله علیه و آله و سلم): على برکه الله؛

(ما مى‌خواهیم با شما به مقصد مورد نظرتان، مسیر خیبر بیایم، مجروحان را مداوا کنیم و با تمام توان به آنها کمک کنیم. آن حضرت فرمود: [بیایید] به برکت خدا).(۴۲)

بنابراین، آمادگى زنان صدر اسلام براى هر کارى که در توان آنها بوده و اجازه پیامبر به بیانى که گذشت، نشان مى‌دهد که زنان، فعالانه در صحنه اجتماع حضور داشته و تمام قدرت خود را به کار گرفتند تا درخت اسلام پا بگیرد و مسلمانان سربلند و عزیز باشند.

از جمله کارهایى که زنان به آن اشتغال داشتند، حمل مجروحان و شهدا به پشت خط‌مقدم و گاه به مدینه بوده است. کسانى که با تاریخ اسلام آشنایى دارند، گزارش‌هاى حماسى و قهرمانانه زنان نمونه صدر اسلام را شنیده‌اند. با این حال، یک روایت از زبان این دلاور زنان نقل مى‌کنیم:

(کنا نغزو مع رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) … و نرد القتلى و الجرحى الى المدینه)

(با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگها شرکت مى‌کردیم … و کشته‌ها و مجروحان را به مدینه انتقال مى‌دادیم).(۴۳)

ادامه دارد…

پى‌نوشت‏‌ها
۱ ـ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۱۳؛
۲ ـ زوجات النبى(صلی الله علیه و آله و سلم)، ص۲۲۸؛
۳ ـ ابوعثمان جاحظ (۱۵۰ ـ ۲۵۵ق) یکى از مشاغل رایج زن مسلمان را ساخت و ساز وسایل عروسى یاد کرده است. (اخبارالنساء، ابن قیم، ص۲۱۷؛)
۴ ـ حسن الاسوه، به نقل از بخارى و نسایى (باب ماورد فى انباذ المرأه فى الجلد.)
۵ ـ زوجات النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) و اولاده، ص۲۲۰ ـ ۲۲۵؛
۶ ـ ر.ک. الاصابه، حرف (ز) و (سلام الله علیها).
۷ ـ الاصابه، ج۸، ص۱۸۵؛
۸ ـ زوجات النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) و اولاده، ص۲۲۰ ـ ۲۲۵؛
۹ ـ الاشفى، المثقب … الذى ملاساکفه … و المزاود و القرب و اشجاهها و هو مقصور و المخصب للنعال. (لسان العرب، ماده شفى.)
۱۰ ـ حسن الاسوه، ص۳۰۳ ـ ۳۰۴؛
۱۱ ـ المعجم الکبیر للطبرانى، ج۲۴، ص۲۷۶؛
۱۲ ـ الاصابه، ج۸، ص۲۸۲؛
۱۳ ـ متذکر شدیم آشپزى را وظیفه زنان نداسته‌اند. بنابراین زن خانه‌دار براى شغل آشپزى مى‌تواند از شوهر مزد بگیرد. نگاه کنید: احکام النساء، شیخ مفید، ص۴۲؛
۱۴ ـ المعجم الکبیر للطبرانى، ج۲۵، ص۲۹، ۵۵، ۵۶، ۶۷، ۱۳۷؛
۱۵ ـ برخى از محققان درباره تعداد انگیزه‌ها و علل این کار چنین نوشته‌اند: علت این که قریش و غیرقریش (اشراف عرب) فرزندان خود را براى شیردهى به مرضعه مى‌سپردند، وجوهى است:
۱ ـ فراغتى که زنان براى شوهر فراهم مى‌آورند.
۲ ـ براى آن که اطفال در میان قبیله‌هاى مختلف، فصاحت و بلاغت یاد گرفته، به خلق و خوى اعراب آشنا شوند.
۳ ـ چنان که در جاى خود اشاره کردیم علت دیگر، مشغله فراوان صاحبان اولاد و نیاز آنها به مرضعه‌ها بوده است.
۱۶ ـ السیره النبویه لابن هشام، ج۱، ص۱۸۵؛
۱۷ ـ (وحرمنا علیه المراضع من قبل فقالت هل ادلکم على اهل بیت یکفلونه لکم و هم له ناصحون)
۱۸ ـ السیره النبویه لابن هشام، ج۱، ص۱۸۵؛
۱۹ ـ موضوع کفالت موسى که در آیه ۴۰سوره طه و آیه ۱۲سوره قصص مطرح شده، اعم از حضانت و رضاع بوده است. (المیزان، ج۱۴، ص۱۵۱، موسسه إعلمى بیروت.) یا بدان جهت است که کفالت طفل شامل رضاع و حضانت و کفالت (به معنى خاص) هرسه مى‌شود و هر گاه به کفالت تعبیر شود، دو مرحله دیگر را نیز شامل خواهد بود.
۲۰ ـ مریم، آیه ۳۷؛
۲۱ ـ (عن زراره قال رإیت دایه ابى الحسن موسى(علیه السلام) تلقمه الارز و تضر به علیه فغمنى ما رإیته. فلما دخلت على إبى عبدالله(علیه السلام) قال لى: احسبک غمک الذى رإیت من دایه ابى الحسن موسى(علیه السلام) فقلت: نعم جعلت فداک. فقال لى: نعم الطعام الارز …) (بحارالانوار، ج۴۷، ص۴۲؛)
۲۲ ـ حیاه الصحابیات، ج۲، ص۲۹۱؛
۲۳ ـ حیاه الصحابیات، ج۲، ص۱۵۴ ـ ۱۵۵؛ خلاصه و مضمون روایت نقل شد.
۲۴ ـ الاصابه، ج۸، ص۲۳۱؛
۲۵ ـ الاصابه، ج۸، ص۲۳۵ و ۲۶۵؛
۲۶ ـ الدروس، ص۳۲۶؛
۲۷ ـ المقنعه، ص۵۸۸؛ براى نمونه مى‌توانید روایات موافق و مخالف موضوع را در التهذیب، ج۶، ص۳۵۶ ـ ۳۵۹ و ۳۸۷ ـ بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۷۹ ـ کیمیاى سعادت، ج۱، ص۳۰ نگاه کنید.
۲۸ ـ ر.ک. احیإ علوم الدین، امام محمد غزالى، ج۲، بحث سماع.
۲۹ ـ ر.ک. کتابهاى شرح حال حضرت زهرا(سلام الله علیها).
۳۰ ـ سیر الصحابیات، ص۹ ـ حیاه الصحابیات جلد اول و دوم، ص۳۰۶ ـ ۳۰۵؛
۳۱ ـ سیر الصحابیات، ص۹؛
۳۲ ـ الاخبار الموفقیات، ص۳۶۶؛
۳۳ ـ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۳۱۴ ـ ۳۱۶ ـ ر.ک. پیشینه آموزش زنان مجله پیام زن اثر همین نویسنده.
۳۴ ـ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۳۴۷؛
۳۵ ـ السیره النبویه، ج۱، ص۴۱ و ج۳، ص۲۹؛
۳۶ ـ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۳۴۵ ـ ۳۵۱؛
۳۷ ـ در روایتى پیشینه آن به دوره حضرت ابراهیم(علیه السلام) برمى‌گردد. در این روایت چنین آمده است: هاجر اول زنى است که خفض کرد … (لسان العرب ماده هجر)
۳۸ ـ الاصابه، ج۸، ص۲۵۹ ـ ۲۶۰ ـ التهذیب، ج۶، ص۳۶۰ ـ ۳۶۱ ـ لسان العرب، ماده شمم ـ السیره النبویه، ج۳، ص۳۳ ـ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۳؛
۳۹ ـ الاصابه، ج۸، ص۲۴۵؛
۴۰ ـ همان مدرک، ص ۱۸۳؛
۴۱ ـ المعجم الکبیر للطبرانى، ج۲۴، ص۲۷۶ و ج۲۵، ص۲۹ و ۵۵ و ۵۶ و ۶۷ و ۱۳۷؛
۴۲ ـ السیره النبویه لابن هشام، ج۳، ص۲۹۰ ـ ۲۹۱؛
۴۳ ـ المعجم الکبیر للطبرانى، ج۲۴، ص۲۷۶ و ج۲۵، ص۲۹ و ۵۵ و ۵۶ و ۶۷ و ۱۳۷؛
منبع: سید محسن سعیدزاده؛ ماهنامه پیام زن؛ شماره ۳۹

نگاهی به فرهنگ حجاب و عفاف در نظام اسلامی

قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن.(۱) (ای رسول ما!) مردان مؤمن را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا بپوشند) و عفتشان را محفوظ دارند که این برای پاکیزگی شما اصلح است. و البته خدا به هر چه کنید کاملاً آگاه است. ای رسول، زنان مؤمن را بگو تا چشم‌ها از نگاه ناروا بپوشند و عفت و پاکدامنی را حفظ کنند و زینت و آرایش خود جز آنچه قهراً ظاهر می‌شود بر بیگانه آشکار نسازند.

زن جلوه‌ای از جمال، محبت، خلاقیت و ربوبیت الهی و رکن اساسی در تعلیم و تربیت است. اگر زنان به این منزلت واقف شوند و در پاسداری از آن بکوشند فرایند تربیتی و شخصیتی آنان و همه اجتماع سالم مانده و بخوبی پیش می‌رود. تجربه ملت‌های گذشته نیز نشان‌دهنده این نکته است که هرگاه زنان، بلندای مقام و رسالت اصلی خود را درک نموده و در رشد شخصیت خود اهتمام ورزیده‌اند. منزلت و محبوبیت آنان حفظ شده، اجتماع در سلامت زیسته و ناهنجاری‌ها کمتر بوده است.

بدون شک در عصر ما که بعضی نام آن را عصر برهنگی و آزادی جنسی گذارده‌ و بی‌بندوباری زنان را جزئی از آزادی او می‌دانند! سخن از حجاب گفتن برای این دسته ناخوشایند و گاه افسانه‌ای است متعلق به زمان‌های گذشته، ولی مفاسد و مشکلات روزافزون که از این آزادی بی‌قید و شرط بوجود آمده سبب شده است که تدریجاً گوش شنوایی برای این سخن پیدا شود. حجاب و عفاف در دین مبین اسلام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. اسلام به عنوان آخرین دین الهی برای حفظ فرد و جلوگیری از انحرافاتی که سرچشمه آنها بی‌حجابی و بی‌عفتی و عدم رعایت پوشش صحیح می‌باشد و برنامه‌ای را ارائه داده است که شامل همه افراد بشر اعم از مرد و زن می‌باشد. گرایش به حجاب و عفاف فطریست گرایش به پوشش و عفاف یک گرایش فطری در میان زنان و مردان است. اما میزان و شکل آن رابطه مستقیمی با اخلاق و فرهنگ جوامع داشته و دارد. در سرزمین‌های مختلف، انسان‌هایی که به ارزش‌های اخلاقی اعتقاد بیشتری داشته‌اند. از پوشش کامل‌تر و متین‌تری استفاده کرده‌اند و هر قدر سطح ارزش‌های اخلاقی در آن جوامع پایین آمده، پوشش مردان و زنان نیز در سطح پایین‌تری قرار گرفته و شکل نامناسبی پیدا کرده است. ادیان الهی، همواره بر پوشش تأکید کرده و آن را لازمه دینداری شمرده‌اند. مطابق با آیین یهود، زنان هنگام حضور در اجتماعات، موی سر خود را می‌پوشانند و به حجاب پایبند هستند.

در مسیحیت نیز پوشش، اهمیت زیادی داشته و زنان معتقد به حضرت مسیح(علیه السلام) می‌کوشیدند مانند حضرت مریم(سلام الله علیها) موی خود را بپوشانند و با حجاب وارد جامعه شوند. هنوز هم نقاشان مسیحی، تصویر حضرت مریم(سلام الله علیها) را با پوشش و حجاب کامل می‌کشند. زنان و راهبه‌ها و قدیس‌ها یکی از کامل‌ترین حجاب‌ها را دارند. این امر نشان می‌دهد که از نظر آنان، داشتن حجاب، به دینداری نزدیک‌تر و در پیشگاه خدا پسندیده‌تر است.

توجه داشته باشیم که در زمان ظهور حضرت مسیح(علیه السلام) در فلسطین، اروپا غرق در شرک و بت‌پرستی بود و مردم گرفتار آداب و رسوم مشرکانه بودند و زنان آنها معمولاً موی خود را نمی‌پوشاندند. اما با آمدن مسیحیت به اروپا و گسترش تعالیم دین مسیح(علیه السلام) پوشیدن موی سر نیز در میان زنان گسترش یافت. در دوران‌های اخیر پایبندی به تعالیم دینی در میان مسیحیان کمتر شده و آن بخش از دستورات و سنت‌های حضرت موسی(علیه السلام) و حضرت عیسی(علیه السلام) هم که باقی‌مانده مورد غفلت قرار گرفته و به آنها عمل نمی‌شود. بنابراین، بی‌حجابی زنان غرب نه تنها جایگاهی در اندیشه مسیحیت حقیقی ندارد، بلکه بازگشتی به سنت‌های مشرکانه قبل از حضرت مسیح(علیه السلام) محسوب می‌شود.

زنان ایرانی قبل از اسلام عموماً پیرو آیین زرتشت بودند و با پوشش کامل در محل‌های عمومی رفت و آمد می‌کردند. تقریباً در همه فرهنگ‌ها، همیشه پوشش زنان به صورت یک اصل پسندیده مطرح بوده و کمتر قوم و ملتی بوده است که زنان آنان پوشش مناسبی نداشته باشند. البته چگونگی و حدود آن متفاوت بوده است. اسلام نیز حجاب را بر زنان واجب کرده است زیرا حجاب بهترین وسیله‌ای است که زن را از خطر بیگانه حفظ می‌کند و زن بی‌حجاب همچون میوه درختی است که شاخه آن از دیوار باغ به بیرون آویزان است که هر رهگذری ممکن است در آن طمع کند یا مانند گلی است که هرکس به چیدن آن تمایل دارد.

علل کم‌توجهی به عفاف و حجاب اسلامی اهمیت ندادن به عفاف و حجاب از سوی برخی از زنان کم‌توجهی مسئولان و متولیان امور فرهنگی به اجرای آن در جامعه، آثار زیانبار فردی و اجتماعی به دنبال خواهد داشت و ممکن است به تدریج بنیادهای ارزشی و اخلاقی را سست و متزلزل کند و زمینه‌های انحطاط فرهنگی و معنوی را فراهم سازد، از این رو شناخت عوامل مؤثر در سیر نزولی توجه به عفاف و حجاب بسیار مهم است و می‌تواند ما را در تبیین و تقویت هرچه بهتر راهکارهای اجرایی عفاف و حجاب یاری دهد، آنچه در ادامه از آن سخن به میان می‌آید، اشاره به این عوامل می‌باشد:

۱- تبیین نشدن شایسته فرهنگ اسلام

پس از انقلاب اسلامی گرایش به دین و معنویت و انجام دستورات دینی به نحو خوبی رشد یافت و متولیان فرهنگ کشور وضعیت اجتماعی را پاک و سالم دانسته و به تصور اینکه این روند و این فضا ادامه خواهد داشت، کمتر برای تبیین و استمرار فرهنگ دینی که حجاب و عفاف نیز جزو آن است، سرمایه گذاردند و به مسائل دیگری که گمان می‌کردند از اولویت و اهمیت بیشتری برخوردار است پرداختند.

۲- نبودن مجال برنامه‌ریزی

کینه‌توزی دشمنان اسلامی و توطئه‌های استکبار جهانی به سر کردگی امریکای جهان خوار و راه‌اندازی بحران‌های اقتصادی، سیاسی، امنیتی و تنش‌های اجتماعی که همه ما مصادیق بسیاری از آن را از اول انقلاب تا حال، شاهد بوده‌ایم و از همه مهم‌تر راه انداختن جنگ تحمیلی که بیشترین منابع و سرمایه‌های مادی و معنوی کشور را به خود اختصاص داد، باعث شد که فرصت برای برنامه‌ریزی صحیح از مسؤلان سلب گردد.

۳- سیاست‌های فرهنگی

عرصه‌های فرهنگی به افراد خوش‌ذوق، متعهد، متدین و متخصص نیازمند است که به صورت دقیق و عمیق بتوانند مسائل اسلامی را از منابع غنی اسلامی فهمیده و به شیوه صحیح و در کتاب‌های معارف اسلامی دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها و همه سطوح آموزشی جامعه ارائه دهند به صورتی که مطالب این کتاب‌ها جوانان را جذب کند و توجه به معنویت، اخلاق و ارزش‌های دینی را در وجود آنان نهادینه سازد البته کارهای زیادی در این زمینه شده است ولی کافی نیست و ما هنوز در آغاز راهیم.

۴- ترویج تساهل و تسامح

افرادی که از طرفی آگاهی و شناخت درستی از اسلام ندارند و از طرف دیگر، در معرض بمباران تبلیغات سوء دشمنان قرار دارند، چه بسا حجاب را قید و بندی برای خود احساس کرده و مراعات آن را با آزادی مادی و جسمی خود سازگار نبینند و به دنبال دست یافتن به راحتی و آسان بودن زندگی، خیلی زود به افکار و عقاید دشمن که در این زمینه القاء می‌شود، گرایش پیدا کنند و در دامی که برای آنان نهاده شده گرفتار آیند.

۵- نبودن الگوهای مناسب

متأسفانه ما نتوانسته‌ایم الگوهای مناسب فرهنگی از نظر پوشش، رفتار و بسیاری از مناسبات اجتماعی به دختران و زنان ارائه دهیم که مورد توجه آنها قرار گیرد و آن را الگوی خود سازند در حالی که دشمن از این خلاء فرهنگی سود جسته و با ترویج الگوهای مصرفی، بی‌بندوباری در میان جوانان و نوجوانان را بسط داده و قبح بسیاری از مسائل غیر اخلاقی را از بین برده است.

۶- بالا رفتن سن ازدواج

تردیدی نیست که میانگین سن ازدواج، در سال‌های اخیر بالا رفته است و جوانان به دلایل زیادی از جمله مشکلات معیشتی، نبود مسکن، نداشتن شغل و یا امور دیگری همچون سختگیری خانواده‌ها، و مطالبات و خواسته‌های غیر منطقی و مسائل دیگری از این قبیل نمی‌توانند در سال‌ها‌ی آغاز دوره بلوغ ازدواج کنند و این امر به سهم خود می‌تواند مشکلات و عواقب زیادی را در پی داشته باشد که در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد و مسئولان باید برای حل آن تدبیری بیندیشند. در رابطه با موضوع بحث ما نیز بسیاری معتقدند بالا رفتن سن ازدواج در پایین آمدن سطح حجاب و عفاف و رواج بی‌بندوباری و بی‌عفتی در بین جوانان مؤثر است زیرا طبیعت زن خودنمایی و جلوه‌گری در برابر جنس مخالف است و اگر از راه‌های صحیح و شرعی ارضا نشوند چه بسا به سراغ راه‌های دیگر بروند و حجاب و عفاف آنان آسیب ببیند، بی‌حیایی و بی‌حجابی رونق گیرد.

۷- دوری از خانواده

اکنون شرایط تحصیل فرزندان به‌گونه‌ای است که بسیاری از دختران ناچارند کانون گرم خانواده را ترک کنند و برای ادامه تحصیل به شهرهای دیگر بروند و سال‌ها در محیط مدرسه و دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویی که گاه بعضاً نامناسب هم هستند زندگی کنند و از مهر و محبت والدین و مراقبت‌های رفتاری و عاطفی زیاد نتوانند استفاده کنند،

برخی از پدر و مادرها نیز سرکشی و مراقبت از آنها را جدی نمی‌گیرند و وظایف خود را به درستی انجام نمی‌دهند، روشن است که در این صورت، آسیب‌پذیری فرزندان افزایش می‌یابد و احتمال تأثیرپذیری دختران کم‌‌تجربه و جوان از القائات سوء دشمنان و وسوسه‌های خناسان که مطابق میل و خواهش نفسانی آنها نیز هست، بسیار زیاد می‌شود.

۸- دین‌زدایی بیگانگان

روشن است که همه کشورهای اسلامی به ویژه کشور عزیزمان ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی، در حال حاضر مورد شدیدترین تهاجمات فرهنگی قرار دارد و استکبار جهانی با امکانات بسیار گسترده و بکارگیری ده‌ها و صدها فرستنده رادیویی و تلویزیونی و کانال‌های بی‌شمار ماهواره‌ای و شبکه‌های گسترده خبری و رسانه‌ای و صرف میلیاردها دلار، به شدت می‌کوشد ارزش‌های معنوی و اخلاقی و اعتقادات دینی را زیر سؤال ببرد و جوانان مسلمان را از پایبندی به آموزه‌های دینی دور سازد و آنان را به سمت اباحی‌گری و بی‌حیایی سوق دهد، و آزادی بی‌بندوباری را ترویج کند، آنها با شعارهای پوج فمنیستی احساسات و عواطف زنان را تحریک می‌کنند و با کمک زنان و دخترانی که سخت در ورطه جهل و غفلت غوطه‌ورند و یا در دام باندهای فساد و تبهکاری گرفتار شده‌اند، تلاش می‌کنند به کلی جوانان را از معارف الهی دور سازند و ارزش‌های اخلاقی و دینی را وارونه جلوه دهند و به جای آنها، ضد ارزش‌ها را، ارزش وانمود کنند و جامعه را به آن سمت و سو، ترغیب نمایند.

نویسنده: معصومه جهانی

پی‌نوشت

۱- نور، آیات ۳۰ و ۳۱؛

منبع: پیام زن؛ شماره ۱۹۸

همسانى زن و مرد در بهره‌مندى از ارزش‌هاى اسلامى

در آموزه‏‌هاى اسلامى، ارزش‌هاى انسانى که ملاک سنجش انسانهاست، براى زن و مرد به طور یکسان ترسیم شده است. چون خاستگاه ارزش‌ها و فضائل، نفس و روح انسان است نه جسم او، و زن و مرد در نفس و روح تفاوت ندارند. آیاتى که علم و جهل، ایمان و کفر، عزّت و ذلت، سعادت و شقاوت، فضیلت و رذیلت، حق و باطل، صدق و کذب، تقوا و فجور، اطاعت و عصیان، انقیاد و تمرّد، غیبت و عدم غیبت، امانت و خیانت و مانند آن را مسائل ارزشى و ضد ارزشى می‌داند و هیچ یک از اوصاف نیز نه مذکر است و نه مؤنث، به این معنا که بدن انسان مسلمان یا کافر، عالم یا جاهل، متقى یا فاجر، صادق یا کاذب نیست؛ و به عبارت دیگر، اگر در مسائل علمى و مسائل عملى که ملاک و معیار ارزش است هیچ سخنى از مذکر و مؤنث نبود، یقیناً موصوف آنها یعنى روح نیز مذکر و مؤنث نخواهد بود.

مرحوم علامه طباطبایى(ره) در این رابطه می‌فرماید: مشاهده و تجربه حکم می‌‏کند که زن و مرد دو فرد از نوع واحد هستند یعنى دو فرد انسانی، زیرا تمام آنچه در مردان آشکار است در زنان نیز پیداست. بروز آثار یک نوع نشان‌دهنده تحقق خارجى آن نوع است بلى در میان این دو صنف آثار مشترک، شدت و ضعف وجود دارد ولى این تفاوت، سبب بطلان حقیقت نوع دو قوّه نیست.

از این جا روشن می‌‏شود که کمالات نوعى که براى یک صنف میسور است، براى صنف دیگر نیز دست یافتنى است. مانند کمالاتى که با ایمان و اطاعت الهى براى هر دو صنف قابل تحصیل است یکى از جامع‌‏ترین سخنان که آن را بیان می‌کند این آیه است: «انّى لااضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثى بعضکم من بعض؛(۱) من عمل هیچ عمل‌کننده‏‌اى را چه زن و چه مرد تضییع نمی‌‏کنم».(۲)

علاوه بر این در سوره مبارکه احزاب نیز این حقیقت به صورت تفصیلى تبیین می‌شود و ویژگی‌هاى اساسى زن و مرد را از جهت معنوى در کنار یکدیگر و همچون دو کفه یک ترازو قرار می‌دهد و براى هر دو پاداشى یکسان بدون کمترین تفاوت در نظر می‌‏گیرد و از نظر روح انسانى آنها را از هم جدا نمی‌سازد و به عبارت دیگر: در این سوره سخنى جامع و پرمحتوا درباره همه زنان و مردان و صفات برجسته آنها بیان شده است و اوصاف اعتقادى و اخلاقى وعملى و همچنین پاداش عظیم آنها را یکسان تبیین کرده است. قرآن فرمود: «انّ المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم والحافظات و الذاکرین اللّه و الذاکرات اعدّ اللّه لهم مغفره و اجراً عظیماً»(۳)

مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان مؤمن و زنان مؤمن، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان با خشوع و زنان باخشوع، مردان انفاق گر و زنان انفاق کننده، مردان روزه گیرنده، و زنان روزه‌گیرنده، مردانى که دامن خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ می‌کنند و زنانى که عفیف و پاکدامنند و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار خدا را یاد می‌کنند. خداى سبحان براى آنها مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است.

مرحوم طبرسى در مجمع البیان می‌نویسد: هنگامى که اسماء بنت عمیس همسر جعفر بن ابی طالب، با شوهرش از حبشه برگشت به دیدن همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد یکى از سؤالاتى که مطرح کرد این بود: آیا چیزى از آیات قرآن درباره زنان نازل شده است؟ آنها در پاسخ گفتند: نه! اسماء به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! جنس زن گرفتار خسران و زیان است، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چرا؟ عرض کرد: به خاطر این که در اسلام و قرآن، فضیلتى درباره آن‏ها همانند مردان نیامده است.

در این شرائط، آیه فوق نازل شد.(۴) و به آنها اطمینان داد که زن و مرد در پیشگاه خدا از نظر قرب و منزلت یکسانند مهم آن است که از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامى از فضائل برخوردار باشند. در این آیات ده وصف را براى زن و مرد ذکر می‌‏کند که بخشى از آنها مربوط به مراحل ایمان از قبیل اقرار به زبان، تصدیق به قلب و جنان و عمل به ارکان و بخشى از آن از کنترل زبان و شکم و شهوت جنسى که سه عامل سرنوشت‌ساز در زندگى و اخلاقى انسانى است و در قسمتى دیگر از مسأله حمایت از محرومان و ایستادگى در برابر حوادث سخت و سنگین یعنى صبر و سرانجام از عامل تداوم این صفات یعنى ذکر خداى متعال سخن به میان می‌آورد و در پایان نیز می‌فرماید: خداى سبحان براى مردان و زنانى که این ویژگی‌ها را داشته باشند، مغفرت و اجر عظیم را فراهم ساخته است. خداى سبحان نخست با آب مغفرت گناهان آنها را که موجب آلودگى روح و جان آنهاست می‌شوید، سپس پاداش عظیمى که عظمتش را جز او نمی‌‏داند در اختیار آنها قرار می‌دهد. زندگى پاکیزه زن در گرو ایمان و عمل صالح در آیات قرآن بر شخصیت انسانى زن تأکید و او را در ردیف مردان قرار می‌‏دهد و می‌فرماید: «من عمل صالحاً من ذکر او انثى و هو مؤمن فلنحیینّه حیوه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ماکانوا یعملون»(۵)

هر کس عمل صالح انجام دهد در حالى که مؤمن است، خواه مرد یا زن، به او حیات پاکیزه می‌دهیم و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام می‌دادند، خواهیم داد. در این آیه به صورت یک قانون کلى، نتیجه اعمال صالح همراه با ایمان در این جهان از سویى حیات طیبه است یعنى تحقّق جامعه‌‏اى که از نظر مثبت قرین با آرامش و امنیت، رفاه، صلح، محبت، دوستی، تعاون و مفاهیم سازنده انسانى و از جهت منفى از نابسامانی‏‌ها و درد و رنجهایى که بر اثر استکبار و ظلم و طغیان و هواپرستى و انحصارطلبى به دور است و از سوى دیگر بر طبق بهترین اعمالشان به آنها پاداش خواهد داد.

در آیه با صراحت این حقیقت را بیان می‌‏کند و بیهوده‌گویانى را که در گذشته یا حال در شخصیت انسانى زن شک و تردید داشتند و یا براى آنها مقامى پایین‏تر از مقام انسانى مرد قائل بودند ساکت می‌کند و منطق اسلامى را به جهان انسانیت اعلام می‌کند که بر خلاف پندار کوته‌فکران، اسلام دین مردانه نیست به همان مقدار که به مردان بها می‌‏دهد به زنان نیز ارزش می‌بخشد. نکته‌‏اى که در این جا شایان ذکر است آن است که گرچه مفسران براى حیات طیبه و زندگى پاکیزه تفسیرهاى گوناگونى آورده ‏اند از باب مثال برخى آن را به معناى روزى حلال و برخى به معناى قناعت و رضایت به سهم خود و برخى به رزق روزانه و برخى به عبادت توأم با روزى حلال و امثال آن گرفته‏ اند اما مفهوم این واژه آن چنان وسیع است که همه این‏ها و غیر آنها را در بر می‌گیرد یعنى زندگى که از هر نظر از آلودگی ها، ظلم‌‏ها، خیانت‏‌ها، عداوت‌‏ها، اسارت‌‏ها و ذلت‌‏ها و تجاوزها و استثمارها و مانند آن پاکیزه باشد.

زنان الگو در قرآن با توجه به تساوى زن و مرد در کسب فضائل و ارزش‌ها در آیات قرآن، با مطالعه در آیات الهى استفاده می‌‏شود که این کتاب الهى تنها به کلیات نپرداخته بلکه براى عینى کردن آموزه‌‏ها الگوهاى انسانیت را نیز از بین زنان به بشریت معرفى کرده است. قرآن داستانهایى را که نقل می‌‏کند و ملاک ارزش‌ها را در شؤون گوناگون آن مشخص می‌‏کند، نوع مسائل ارزشى را در ضمن داستان‌هایى نقل می‌کند که نقش اول را زن به عهده دارد. به عبارت دیگر: قرآن کریم هنگام سخن از فضائل اخلاقى و انسانى و یا نکوهش و تحذیر از رذایل اخلاقی، هم از مردان با فضیلت و ستوده یاد می‌کند و هم از زنان نمونه و اسوه نام می‌برد.

زیرا انسان وارسته چه زن و چه مرد می‌تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد یعنى مرد و زن خوب، نمونه انسان‌هاى خوبند و مرد و زن بد، نمونه انسان‌هاى بدند. ابراهیم خلیل و ساره حضرت ابراهیم(علیه السلام) از پیامبران اولواالعزم است که در سنین پیرى فرشتگان به آن حضرت بشارت داشتن فرزندى آگاه و حلیم و بردبار را به او دادند چنان که همان بشارت را به همسرش ساره دادند. فرشتگان به ابراهیم گفتند: «فبشرناه بغلام حلیم»(۶)

ما به ابراهیم بشارت دادیم به فرزندى بردبار، و در جاى دیگر فرمود: «انا نبشرک بغلام علیم»(۷) ما تو را به فرزند آگاه بشارت می‌دهیم. و ابراهیم فرمود: «ابشرتمونى على ان مسّنى الکبر فبم تبشّرون»(۸) آیا به من نوید می‌‏دهید در حالى که مرا پیرى رسیده است. پس چه بشارتى به من می‌دهید. و به دنبال آن فرمود: «فبشرناک بالحق فلاتکن من القانطین قال و من یقنط من رحمه ربه الا الضّالون»(۹) فرشتگان گفتند: تو را به حق بشارت دادیم، از مأیوسان مباش، گفت جز گمراهان چه کسى از رحمت پروردگار مأیوس می‌شود.

از آیات استفاده می‌شود که ابراهیم با این که به دوران پیرى پا گذاشته بود اما فرشتگان به او گفتند: ناامید نباش زیرا بشارت فرشتگان با حق همراه است علاوه هیچ انسانى که به خدا باور دارد دچار یأس و ناامیدى نمی‌شود زیرا ناامیدى یعنى گمان ناتوانى خدا از حلّ مشکل و این یأس در حدّ کفر است و هیچ کس حق ندارد ناامید شود. قرآن در بیان بشارت به همسر حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیز گفتند: «و امرأته قائمه فضحکت فبشرناها باسحق و من وراء اسحق یعقوب»(۱۰) یعنى هنگامى که فرشته‏‌ها با خلیل حق سخن می‌گفتند: همسر او نیز حضور داشت و ایستاده بود پس خندید و شادمان و خوشحال شد.

پس مژده دادیم او را به اسحق و از پس اسحق، یعقوب را، یعنى افزون بر فرزند اسحاق بشارت به یعقوب هم به او دادند. انسان‌هاى به کمال رسیده‏اند که فرشتگان بر آنها نازل و حقایقى را در اختیار آنها قرار می‌دهند از این رو از آیات فوق استفاده می‌‏شود که همسر ابراهیم همانند خود آن حضرت به کمالى نایل آمده است که قابلیت دریافت بشارت فرشتگان را دارد. زنان مبارز با ستم فرعونى در مبارزه با ستم هم مردان حضور دارند و هم زنان، اما در مبارزه با ستم فرعونى حضور زنان شگفت آور است، قرآن کریم از سه زن نام می‌‏برد که حضرت موسى را از کشته شدن حفظ و او را تربیت کرده ‏اند.

پرورش موسی(علیه السلام) به عهده مادر موسى و خواهر آن حضرت و زن فرعون بوده است. این سه زن با وضع سیاسى آن روز مبارزه کردند و براى حفظ حضرت موسى جان خود را به خطر انداختند. وقتى مادر موسى طبق دستور وحى الهى فرزند خود را به دریا انداخت به خواهرش گفت: جعبه حامل موسى را تعقیب کند. همسر فرعون نیز به خود فرعون گفت: این کودک را نکشید شاید او به ما سودى رساند یا او را به فرزندى بگیریم. قرآن فرمود: «و اوحینا الى امّ موسى ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فى الیمّ(۱۱)… و قالت لاخته قصّیه فبصرت به عن جنب و هم لایشعرون»(۱۲)

ما به مادر موسى الهام کردیم او را شیر ده و هنگامى که بر او ترسیدى وى را در دریاى نیل بیفکن…و مادر موسى به خواهرش گفت: وضع حال او را پیگیرى کن، او نیز از دور ماجرا را تعقیب و مشاهده می‌کرد، در حالى که آنان بى خبر بودند، همسر فرعون نیز گفت: «قرّه عین لى ولک: لاتقتلوه عسى ان ینفعنا او نتخذه ولداً و هم لایشعرون؛(۱۳) نور چشم من و توست او را نکشید شاید براى ما مفید باشد، یا او را به عنوان پسر خود برگزینیم و آنها نمی‌دانستند در زمان فرعون هر زن شیرده را تعقیب می‌‏کردند تا بدانند نوزاد او پسر است یا دختر که اگر پسر است او را به قتل برسانند اما با توجه به پیگیرى خواهر موسى و پیشنهاد و معرفى یک زن شیرده به عنوان اجیر امرى عادى نبوده بلکه قدم نهادن در عرصه خطر و روبرو شدن با مرگ بود.

افزون بر آن که باردار شدن و مادر شدن مادر موسى مخفیانه بود. این پیشنهاد امرى خطر‌ساز بود ولى انجام شد و پیشنهاد همسر فرعون نیز اعمال شد.  مریم و مقام ویژه او حضرت مریم(علیها السلام) نیز یکى از زنانى است که در قرآن از مقام و عظمت و کرامت او سخن به میان آمده است، و او را الگوى انسان‌هاى مؤمن معرفى می‌کند: «و مریم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت بکلمات ربها و کتبه و کانت من القانتین»(۱۴)
به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگاه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم. او کلمات پروردگار و کتاب‌هایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود. بر اساس آیات قرآن به لحاظ این که حضرت زکریا تکفّل حضرت مریم را بر عهده داشت استفاده می‌شود که هرگاه حضرت زکریا وارد محراب می‌شد، روزى خاصى نزد آن بانو می‌یافت و او می‌گفت: از نزد خداست که خداى سبحان آن روزى را بدون حساب به او اعطاء کرده است «کلّما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقاً قال یا مریم انّى لک هذا قالت هو من عند اللّه یرزق من یشاء بغیر حساب»(۱۵)
هرگاه زکریا در محراب بر او وارد می‌‏شد، نزد او نوعى خوراکى می‌‏یافت. گفت اى مریم! این از کجا براى تو آمده است؟ او گفت: این از جانب خداست و به هرکس بخواهد بى‌شمار روزى می‌‏دهد همچنین به استناد قرآن، فرشتگان با مریم سخن می‌گفتند و سخنان او را می‌شنیدند، «و اذ قالت الملائکه یا مریم ان اللّه اصطفاک و طهّرک و اصطفاک على نساء العالمین، یا مریم اقنتى لربّک و اسجدى و ارکعى مع الراکعین».(۱۶)

فرشتگان به حضرت مریم(سلام الله علیها) خبر دادند که برگزیده و مطهره و از زنان ممتاز عالم هستى است و پیوسته به یاد خداست از این رو خدا به او فرمان داد براى خدا خضوع کن و در برابر او سجده داشته باش و با رکوع کنندگان رکوع کن. پس زن می‌‏تواند به مقامى نائل شود که با ملکوت عالم ارتباط برقرار کند و فرشتگان با او سخن بگویند.
آموزگار عفاف در بین مرد و زن قرآن کریم در مقام معرفى انسان عفیف هم از مرد عفیف سخن می‌گوید و هم از زن عفیف یعنى هم مرد عفیف در صحنه تجلى کرده است و هم زن عفیف ظهور نموده است.

قرآن کریم حضرت یوسف(علیه السلام) را مظهر عفت در مردان و مریم را مظهر عفت در زنان معرّفى نموده است که هم یوسف مبتلا شد و بر اثر عفاف نجات پیدا کرد و هم مریم امتحان شد و در پرتو عفاف نجات یافت. درباره آزمون حضرت یوسف(علیه السلام) هم می‌فرماید: «و لقد همّت به و هم بها لولا ان راى برهان ربّه»(۱۷)
آن زن مصرى همت گماشت و همتش در حدّ تعقیب یوسف به فعلیت رسید ولى یوسف صدیق نه تنها مرتکب حرام نشد و نیز مقدمات حرام را فراهم نساخت بلکه قصد و همت و خیال گناه نکرد زیرا او را برهان ربّ دید و افترا زنندگان به یوسف نیز که یوسف را متهم کردند در نهایت اعتراف کردند که «الآن حصحص الحق انا راودته عن نفسه»(۱۸)
اکنون حق پدیدار گشت من از او کام خواستم و خدا نیز به نزاهت و طهارت یوسف شهادت داد و فرمود: نه تنها یوسف به طرف بدى نرفت، بلکه بدى نیز به طرف یوسف نرفت، «کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء»(۱۹) این گونه بدى و پلیدى را از او برگردانیدیم قرآن می‌گوید: به گناه اجازه ندادیم به سراغ یوسف برود.
بنابراین حضرت یوسف(علیه السلام) الگوى عفاف و پاکدامنى براى انسانهاست حضرت مریم(سلام الله علیها) نیز از لحاظ ملکه عفاف یا همسطح یوسف صدیق است یا بالاتر از او. زیرا قرآن می‌فرماید: «قالت انى اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیاً»(۲۰) یعنى نه تنها خودش میل ندارد بلکه آن فرشته را که به صورت بشر متمثل شده امر به معروف می‌کند و می‌گوید: اگر تو تقوا دارى دست به این کار نزن در حالى که حضرت یوسف برهان ربّ دید و از اعمال همّت باز داشته شد.

نتیجه‌گیری: در این مقاله از همسانى زن و مرد در بهره‌مندى از ارزش‌هاى انسانى سخن به میان آمد و روشن شد زن و مرد، هم قابلیت تکامل را به طور مساوى دارند و هم در عمل می‌توانند به فضائل و کمالات دست یابند. نمونه‏‌هایى نیز از زنان و مردان به کمال رسیده معرفى شد است تا نشان دهد که این همسانى در کسب فضائل تنها در تئورى نیست بلکه در مقام عمل نیز از دو صنف به این ارزش‌ها نائل آمده ‏اند.

پی‌‏نوشت‌ها
۱- سوره آل عمران، آیه ۱۹۵
۲- المیزان، ج ۴، ص ۹۴
۳- سوره احزاب، آیه ۳۵
۴- مجمع البیان، ج ۷، ص ۳۵۷ ـ ۳۵۸؛ نورالثقلین، ج ۴، ص ۲۷۵
۵- سوره نحل، آیه ۹۷
۶- سوره صافات، آیه ۱۰۱
۷- سوره حجر، آیه ۵۳
۸- همان، آیه ۵۴
۹- همان، آیه ۵۵ ـ ۵۶
۱۰- سوره هود، آیه ۷۱
۱۱- سوره قصص، آیه ۷
۱۲- سوره قصص، آیه ۱۱
۱۳- همان، آیه ۹-
۱۴- سوره تحریم، آیه ۱۲
۱۵- سوره آل عمران، آیه ۳۷
۱۶- همان، آیه ۴۲ ـ ۴۳
۱۷- سوره یوسف، آیه ۲۴
۱۸- همان، آیه ۵۱
۱۹- سوره یوسف، آیه ۴۴
۲۰- سوره مریم، آیه ۱۷
 
نویسنده: عبدالله جوادى آملى
منبع: پاسدار اسلام؛ شماره ۲۵؛ مرداد و شهریور ۱۳۸۶