حضرت فاطمه

نوشته‌ها

فاطمه زهرا علیهاالسلام سرّ لیله القدر

 

اشاره:

در این نوشتار، سعی بر آن است نسبت و تعامل باطن و حقیقت وجود فاطمه زهرا علیهاالسلام با حقیقت وجود و باطن «لیله القدر» مقایسه شود و در محورهای «تعیّن و تعیین اصل وجود» و «هندسه خلقت و شریعت»، بر ویژگی های اشتراکی و مشابهت های این دو آفریده عظیم تأکید گردد. در این مقاله، منزلت سه عالم «سرشت»، «سرنوشت» و «شخصیت حضرت فاطمه علیهاالسلام » با رویکردی تطبیقی بررسی می شود.

مقدّمه

معرفت به همه مؤلّفه های شخصیتِ برجسته و هستیِ شاخص و ممتازِ یگانه زنان در همه اعصار و امصار و در دو عالم پیدا و پنهان بسیار مشکل و معسور می نماید؛ چه اینکه از حیث «هویّت وجودی» نه «ماهیت مفهومی» و حقایق درون ذاتی، از باب «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» (صافات: ۱۶۴) تکرارناپذیر و همتانابردار و ادراک ناشدنی است؛ و هرچه از حیث وجودی، قوی تر، شدیدتر و کامل تر بوده و تجرّد بیشتری داشته باشد و به هستی محض قرب یابد مصداق «لایُدرِکُه بُعدُ الهِمَم و لایَنالُه غَوصُ الفِطَن»(۲) خواهد شد که نه حکیم با ادراک حصولی و نه عارف با ادراک حضوری خویش، توان درک و معرفت به قلّه های بلند و منیع ذات و شخصیت وجودی او را ندارد و عرفانِ به آن انسان کامل هر آینه اعتراف به «جهل» و «عجز» از معرفت به حقیقت ذاتی اوست. اما راه ورود به بهشت ذات و جنّت وجود و هستی او نیز مسدود و بسته نیست، بلکه معرفت به مراتب و درجاتی از هستی و کمالات وجودی او ممکن و میسور است؛ یعنی اکتناه به ذات انسان کامل، که مظهری از «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَی ءٌ»(شوری: ۱۱) و «وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوا أَحَد» (توحید: ۴) شده و جامع اسماء جمال و جلال الهی است و کون جامع، تا غیب و شهادت وجود مطلق و مضاف هستی را در خانه خویشتن به هم گِره زده، راه ورود به حقیقت ذاتش را بر روی نامحرمان و محرومان از تماشاگه راز مسدود می نماید و تنها محرمان دل در حرم وجود و حریم هستیِ تشبّه یافته به هستی مطلق و مطلق هستی او راه دارند تا «لم یَحجبُها عن واجبِ معرفتهِ»(۳) نیز صورت پذیرد و الگوشناسی و الگوپذیری در مقام استکمال وجودی با حرکت جوهری، تجدّد امثالی و حرکت حبّی(۴) تعیّن یابد.

شخصیت جامع الابعاد و بلکه جامع الاضداد انسان کاملی همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام و وجود نورانی و الهی آن انسان معصوم و حجت بالغه و خلیفه خدای سبحان به دلیل قرب وجودی به وجود مطلق، قابل ادراک به تمام معنا و معرفت پذیر به صورت کامل و جامع و تمام عیار نیست و از جمله، تشابه و تقارب وجودی لیله القدر و فاطمه زهرا علیهاالسلام در همین نکته بلیغ، عمیق و انیق نهفته است که چنان که «لَیْلَهِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْر»(قدر:۱۲)، و «اِنّما سُمّیت فاطمهُ لاَنّ الخَلْقَ فُطِموا عَن معرفتِها»(۵) و لیله القدر مراتب پذیر و مشکّک و فاطمه علیهاالسلام نیز از حیث وجودی مرتبه پذیر و دارای درجات وجودی است که باید برای ادراک به قدر میسور و ممکنِ آن یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله رقای وجودی و توسعه در هستی و بسط ذاتی یافت و به مقام لیله القدر تقرّب پیدا کرد. خدای سبحان عقل و دل انسان را مستعد و شایسته معرفت به اسوه های جمال و جلالی اش قرار داد که انسان متکامل در پرتو هدایت، حمایت، ارشاد و اشارت انسان کامل، که انسان مکمّل است، باید به عقل پروری و مهرورزی و محبتِ وجودی سیر صعودی یابد و قوس صعود را در عوالم وجود طی نماید تا به شبستان شهود و بزم وجود همچون فاطمه ای معصوم و ثمره شجره وجود بار یابد.

آری، انسان های تشنه کمال و شائق وصال و مشتاق دیدار حضرت حق سبحانه راهی جز ورود به دارالشهود شخصیت بی همتای انسان کاملی چون صدیقه طاهره علیهاالسلام ندارند … و نسل جدید و جوان جامعه جهانی امروز و مدینه فاضله اسلامی برای خروج از بحران هویّت و فقرشناسنامه حقیقی و رهایی از خطر و آفت فطرت سوز و ویرانگر جوهره وجود یعنی از خود بیگانگی بایسته است که از «فصل» و «غربت» با شخصیتی همچون فاطمه علیهاالسلام ، که در حکمت علمی و عینی، عرفان نظری و عملی، اخلاق قولی و فعلی، درک و درد دینی، عدالت فکری، اخلاقی و عملی، قسط فردی و اجتماعی، حکمت و حکومت فراگیر و جهان شمول، عقل تعالی یافته در دو ساحت علاّمه و عمّاله و عشق و محبت راستین و جاودانه و خیر جامع دنیا و آخرت و سعادت مادی و معنوی و … سرآمد و الگوی جاودانه و تمام نانشدنی و به تعبیر شیرین و دلنشین قرآن کریم، «کوثر» یا خیر و نعمت فزاینده و متزاید و زوال ناپذیر و ابدی است، انس ذهنی، ذاتی و عملی و حشر متافیزیکی و وجودی یافته، آن انسان برتر و نمونه را سرمشق حیات معقول و سرلوحه زندگی پاک خویش قرار دهد تا با فاطمه شناسی و فاطمه گرایی، حیات طیّبه یابد و به فطرت خویش بازگردد و به اصل خود واصل شود و بر روزگار فصل و فراق از خودِ حقیقی و منِ علوی خویش خط بطلان بکشد و به «از کجا آغاز کنیم» که پرسشی عقلانی و تکامل گرایانه است، با «از فاطمه» پاسخ دهد تا بازگشت به خویشتن را تجربه کند و دو سَرِ حلقه هستی و آغاز و انجام نظام وجود را دریابد، که حدیث «لولا فاطمهُ لما خَلقتُکما»(۶) از آغاز هستی با نام و یاد و حقیقت نوری فاطمه علیهاالسلام و حضور باهرالنور او در صحنه حشر اکبر و نغمه ملکوتی و غریو رحمانی «اَین الفاطمیون»(۷) به فرجام حیات ابدی و جاودانه انسان به هم سرشته گردد و انسان متکامل رهین فیض وجودی و نعمت پایدار کوثر آفرینش و گوهر خلقت و پاره تن سیّد کائنات و کُفو علی علیه السلام قرار گیرد و در ظلّ توجهات آن انسان هادی، این انسان هابط به مقام صعود در هبوط بپردازد و مصداق «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه»(فاطر: ۱۰) قرار گیرد تا در سایه سار شجره پاک و پرثمر ایمان و عمل صالح، به کمال امکانی خویش نایل گردد و آیه «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَه» (نحل: ۹۷) را در فکر، فعل و انگیزه خویش متجلّی سازد و چنین انسانی هویّت مدار و شناسنامه دار و حقیقی شده در دار وجود، مفقودالاثر و بی هویّت و بی برکت نباشد، بلکه در هر مکان(۸) و هر زمان،(۹) مبارک گردد و کوثرشناسِ کوثرمنش، کوثر روش و کوثر گرایش و خود کوثری شود که از هرچه تکاثر و کثرت است رهایی یابد و به مقام کوثر و وحدت دست یازد.

غرض این است که انسانِ وامانده در طبیعت و سرگشته کوی مادیت و طوفان زده در صحرای حیرت و فارغ از هویّت و هستی خویش، ولی تشنه آب حیات و شیفته کمال، طمأنینه، سکونت و یقین و سعادت حقیقی و خوش بختی واقعی در پرتو بصیرت و تفقّه به شخصیت جامع الاطراف فاطمه علیهاالسلام و تأسّی به بینش، منش و روش زندگی او، در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی، راه نجات، رشد، فلاح، صلاح و رستگاری در پیش گیرد و با قراردادن آیینه فاطمی پیش روی خویش و تابلوی زیبا و نورانی و ماندگار آن یادگار پیامبر خدا محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله ، به خویشتن شناسی، خویشتن یابی، بازشناسی و بازسازی وجود خود پرداخته، به خودیابی و بازیابی خویش و نقد و تأویل هستی و حیاتش بپردازد؛ چه اینکه فاطمه علیهاالسلام در همه ساحت های عقلانی، نفسانی و جسمانی و ابعاد برهانی و عرفانی، بینش اسلامی و بصیرت دینی و معرفت اجتماعی و عدالت خواهانه و ولایت شناسی و ولایت یابی الگویی کامل است و علم و عمل، ایمان و خردورزی، و عقل و عشق را در حیات نورانی خود به ظهور رسانده است. پس معیار کمال هر چیزی همانا هستی اوّلی و ذاتی شی ء است، نه هستی مادی ثانوی و عرضی آن؛ زیرا حقیقت هر چیزی را صورت نوعیّه آن ترسیم می کند که حاکی از نحوه هستی اوست، نه اوصاف بیرونی اش که ترجمان نحوه ارتباط او به خارج از حقیقتش می باشند؛ و کمال ذاتی انسان، که همان هستی آگاه و فعّال اوست، به نحوه اندیشه های صحیح است که از مبادی عالی دریافت می کند و به نحوه نیّت و اراده تدبیر بدن و جهان طبیعت است که همان عقل نظری و عقل عملی او را تشکیل می دهد. و اگر حضرت فاطمه علیهاالسلام سیده زنان جهانیان است و غیر از حضرت علی علیه السلام احدی همتای او نمی باشد تنها به لحاظ کمال وجودی آن بانوست، نه به لحاظ پیوندهای اعتباری او.(۱۰)

در این نوشتار، برآنیم که چنین انسان کاملی را از زبان انسان کامل، و قرآن ناطق را از زبان و طریق قرآن صامت شناسایی کنیم و فضایل و کرایم وجودی و اوصاف جمالی و جلالی فاطمی را از محضر پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام جست وجو نماییم. موضوع فاطمه علیهاالسلام و لیله القدر از یک سو، معسور و مشکل بودن معرفت به شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام ؛ و از سوی دیگر، میسور و ممکن بودن ادراک نسبی و همسان با مرتبه وجودی خودمان را نشان می دهد تا بر محور «اِنّ هذهِ القلوبَ اوعیهٌ فخیرُها اَوعاهَا»(۱۱) و مدار «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا» (رعد: ۱۷)، به حضور وجودی کوثری و کوثر وجودی اش باریابیم، تا به قدر سعه وجودی خویش، معارفی، حقایقی و انواری فراچنگ آوریم و فراروی ارباب فضل و فیض و اصحاب کمال و کرامت و مشتاقان کوی ولایت قرار دهیم.

سِرّ قَدْر و قَدَر (فاطمه علیهاالسلام و لیله القدر)

گرچه قدرشناسی و فاطمه شناسی به آسانی فراچنگ نمی آید، اما اندکی تلاش و خلوص در کاوش های قرآنی و کاوش در پژوهش های وحیانی، چه وحی وجودی و تکوینی و چه وحی تدوینی و تشریعی، به تدریج ما را به سوی ادراک فاطمه علیهاالسلام و قدر به پیش می برد. آن گاه که به برخی ویژگی های مشترک و وحدت وجودی و تساوی، بلکه تساوق فاطمه علیهاالسلام و قدر بیندیشیم، به راز و رمزها پی خواهیم برد؛ از جمله:

الف. فاطمه علیهاالسلام انسان کامل تکوینی است، و قرآن کریم کلام تدوینی جامع، که فاطمه علیهاالسلام صورت عینیّه و تکوینیه قرآن کریم و قرآن صورت تدوینیه و علمیه فاطمه زهرا علیهاالسلام است؛ چه اینکه اهل بیت وحی علیهم السلام جامع کلام تکوین و تدوین و واجد کتاب حقیقت و شریعت و شامل نشئه حقیقی و اعتباری اند؛ یعنی انسان کامل جامعِ عوالم کلیِ عقل، مثال و ماده و باید و نباید در نظام تشریع است که مرحله اعلا و برین آن به «کتاب مبین» و «امّ الکتاب» منتهی می گردد و موجود عینی است، نه اعتباری، و تکوینی است، نه تدوینی؛ که انسان کامل کون جامع و صاحب همه نشئات وجودی است که حتی فرشتگان شأنی از شئون وجودی اویند، تا چه رسد به مراتب دیگر هستی.(۱۲) از این رو، فاطمه زهرا علیهاالسلام واجد همه مراتب نظام خلقت و شریعت است. فاطمه زهرا علیهاالسلام از باب اینکه قرآن در حقیقت وجود و کُنه و وعاء هستی اش تجلّی یافت، ظهور قرآن و در نتیجه، ظهور علم الهی است(۱۳) تا همه مقامات وجودی را در قوس نزول و صعود دارا باشد. فاطمه علیهاالسلام و قدر عین هم و مفسِّر حقیقت وجودی هم هستند، که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ عَرفَها حَقَّ مَعرفتِها أدرکَ لیلهَ القدرِ، و اِنّما سُمّیت فاطمهُ لِاَنَّ الخَلْقَ فُطِموا عَن کُنهِ مَعرِفتها.»(۱۴)

استاد علاّمه حسن زاده آملی می نویسند: «مبانی عقلی و نقلی داریم که منازل سیر حبّی وجود، در قوس نزول، معبّر به لیل و لیالی است؛ چنان که در معارج ظهور صعودی، به یوم و ایّام؛ بعضی از لیالی لیالی قدرند و بعضی از ایام ایام اللّه. از این اشارت در «اِنّا اَنزلناهُ فی لیلهِ القدرِ»(قدر: ۱۱) و در حدیث مذکور و نظایر آن ها تدبّر بفرما، اقرأ و ارقَ. این فاطمه علیهاالسلام ، که لیله القدر یازده کلام اللّه ناطق است، که امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که حق معرفت به آن حضرت پیدا کند، یعنی به درستی او را بشناسد، لیله القدر را ادراک کرده است…»(۱۵)

در تفسیر فرات کوفی آمده است: محمّد بن قسم بن عبید به اسناد مُعَنْعن از أبی عبداللّه (حضرت امام صادق علیه السلام )، ما را حدیث کرده که آن جناب در تفسیر سوره مبارکه «قدر» فرموده است: «اِنّا اَنزلناهُ فی لیلَهِ القدرِ» لیله «فاطمه» است و قدر «اللّه» است؛ کسی که فاطمه را آن سان که حق معرفت اوست شناخت، همانا که لیله القدر را ادراک کرده است.(۱۶)

حال چنان که قرآن ظاهر و باطن، و محکم و متشابه دارد، فاطمه علیهاالسلام نیز دارای چنین مراتب و ظهور و بطونی است که نه قدرِ «قدر» را می توان به حقیقت شناخت و نه قدرِ فاطمه علیهاالسلام را می توان فهمید و فهماند و قدرشناسی کرد، که الفاطمهُ، ماالفاطمهُ و ما ادریکَ ماالفاطمهُ؟!

ب. لیله القدر ظرف تقدیر الهی در تکوین و تشریع و برای عالم و آدم است و ولایت علی علیه السلام در چنین شبی تقدیر شد که امّ و روح لیالی قدر زمانی است و پیش از آسمان ها و زمین است و فوق آن ها.

در کتاب معانی الاخبار با اسناد خود به مفضّل بن عمر آورده است: «ذکرَ عند ابوعبداللّه علیه السلام «ِانّا اَنزلناه فی لیلهِ القدرِ» قال: ما اَبْیَنَ فضلُها علیَ السوَر. قال: قلتُ: و ایُّ شی ءٍ فضلُها؟ قال: نُزلت ولایهُ امیرِالمؤمنین علیه السلام فیها. قلتُ: فی لیلهِ القدرِ الّتی نَرتجیها فی شهرِ رمضان؟ قال: نعم، هی لیلهُ قُدِرت فیها السمواتُ والارضُ و قُدِرت ولایهُ امیرِالمؤمنینَ فیها.»(۱۷) انسان کامل، هم ظرف حقایق قرآنی است و هم صاحب ولایت کلّیه و مطلقه تا قوام وجود به آن روح کلی قرار گیرد که لیله القدر در همه ازمنه و اعصار وجود دارد، «فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیم»(دخان: ۴) تا بر تجدّد، استقبال و استمرار دلالت نماید و ملائکه با روح القدس به اذن پروردگارشان سال به سال در زمان حیات رسول اللّه صلی الله علیه و آله بر آن جناب نازل شوند و پس از رحلت آن حضرت بر کسانی که از حیث صفات وجودی با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وحدت شخصیتی و وجودی دارند و خلیفه الهی و خلیفه رسول خدایند نازل گردند که چنین بود، هست و خواهد بود و سِرّ نزول فرشتگان بر فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز دانسته خواهد شد؛(۱۸) چنان که فرمودند: با سوره قدر بر امامت ما احتجاج کنید و بدانید که در بحث و استدلال پیروز می شوید؛ چون پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله حجت خدا بر خلق او همین سوره است. این سوره سَروَر دین و بزرگ ترین دلیل مذهب شما و نهایت دانش ماست. امام باقر علیه السلام فرمود: «یا معشرَ الشیعهِ! خاصِموا سوره «اِنّا اَنزلناهُ» تُفلِحوا. فَوَاللهِ اِنّها لَحجهُ اللّهِ تبارک و تعالی عَلیَ الخلقِ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله و اِنّها لَسیِّدهُ دینِکم و اِنّها لغایهُ عِلمنا…»(۱۹)

پس فاطمه زهرا علیهاالسلام انسان کاملی است که قرآن بر او نازل گردیده و فرشتگان بر او نازل شده اند و در هر عصر، انسان کامل آن عصر محل نزول ملائکه و میزبان آن ها خواهد بود.(۲۰) تمام فرشتگان طواف کننده فاطمه علیهاالسلام در شب قدرند و شب قدر تکرار شونده خواهد بود(۲۱) و اساسا فرشتگان با اراده انسان کاملی همچون فاطمه علیهاالسلام نیز نزول و عروج دارند و در خدمت اویند.(۲۲) پس در لیله القدر، تقدیر و سرنوشت نظام وجود رقم می خورد و فاطمه زهرا علیهاالسلام ظرف تحقق و تعیّن این تقدیر الهی است و واسطه فیض و فضل الهی به عالم و آدم و جهان غیب و غیب جهان، و همه چیزِ هستی از مدار وجودی او و مجرای هستی اش تشخّص می یابد و هزاران نقش بر لوح عدم از قاف قدرت الهی و قلم خداوندی از رهگذر و نسیم قدسی وجود آن عزیز الوجود رقم خورده است.

مرحوم علاّمه طباطبائی رحمه الله نیز مراد از «قدر» در «لیله القدر» را تقدیر الهی در همه هستی و استمرار و تداوم آن دانسته اند.(۲۳) تفسیر نمونه نیز تقدیر همه چیز و رابطه تقدیر در شب قدر با اراده و اختیار انسان و نزول قرآن و نسبت و ترابط و تعامل تقدیر در شب نوزدهم، تحکیم در شب بیست و یکم و امضا و تثبیت در شب بیست و سوم را شرح می دهد.(۲۴) از این ها می توان نسبت انسان کامل با لیله القدر و نسبت آن دو با سرنوشت انسان و جهان را به خوبی شناخت و نقش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را در هندسه هستی و لیله القدر بازیافت.

ج. شگفت آور است که بدانیم، هم شب قدر از حیث هویّت وجودی و ماهیت مجهول است و به آسانی فهم حقایق آن روزی هر کسی نخواهد شد مگر صلاحیت علمی و عملی برای سالک کوی قدر و هم حقیقت ذات و وجود فاطمه علیهاالسلام مجهول است، مگر برای اوحدی از انسان ها که در درجه اول، انسان های کامل هستند و آن گاه با حفظ مراتب وجودی، اولیای الهی و بندگان صالح و صاحب مقام ولایت در درجه دوم.

اما شب قدر مخفی است، به دو دلیل: ۱. اهمیت بخشی و مراقبت از شب قدر تا بهترین و بیشترین بهره وری برای اهلش حاصل آید. ۲. عظمت و فخامت شب قدر و میزان تأثیرگذاری آن در جهان خلقت و شریعت و بدین سان، اولیاءالله در میان خلق و مؤمنان پنهان هستند و اینکه فاطمه زهرا علیهاالسلام ناشناخته ماند و در زمان حیات ظاهری اش، مجهول و مظلوم واقع شد و پس از ارتحال از جهان فانی به سوی جهان باقی نیز قبر مطهّرش مجهول و ناشناخته است، خود حکایتی از عظمت و اهمیت این شخصیت ممتاز اسلامی در سرنوشت فرهنگی سیاسی جهان اسلام و آیتی بر حقّانیت اسلام امامت، ولایت و اندیشه، و انگیزه و عمل شیعه خواهد بود تا هماره عقول و قلوب را به سمت خویش معطوف دارد و تاریخ بشریت را از گذشته تاکنون و آینده، متوجه خویش سازد و این خود سِرّی از اسرار آفرینش و راز سر به مهر کتاب خلقت و شریعت و جهان تکوین و تشریع است.

قرآن شناس راستین یا شارح شریعت (فاطمه علیهاالسلام و قرآن)

انسان کاملی چون صدیقه طاهره علیهاالسلام عالم به قرآن، عامل به قرآن و حامل قرآن کریم است و درجات قرآن با معارج انسان کامل تطابق دارد و نسبتی تام و تمام در میانشان برقرار است و تمامی حقایق و معارف قرآنی به نحو اتم و اکمل، در انسان کامل و از جمله فاطمه زهرا علیهاالسلام مجتمعند؛ چه آنکه او «قول ثقیل» را در ثقل علمی و عملی اش تحمّل کرد: «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا.» (مزّمّل: ۵)

علاّمه طباطبائی رحمه الله قول ثقیل را «قرآن عظیم» دانسته که از حیث تلقّی و دریافت معنای آن (ثقل علمی) و از حیث تحقّق به حقیقت توحیدی (ثقل عملی) «ثقیل» خوانده شد(۲۵) و تنها انسان کامل حامل و وارث ثقل علمی و عملی آن و انسانی همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام ، که «بتول» خوانده شد و در فرازی از سوره مزّمّل پس از آیه یاد شده نیز سخن از «وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» (مزّمّل: ۸) آمده، مشعر به این معناست که انسان بتول توان تلقّی و تحمّل و تحقّق قول ثقیل را داراست و البته راه اعتلای انسان به فهم خطاب محمّدی صلی الله علیه و آله نیز مسدود نخواهد بود؛ باید استکمال عقلی و باطنی داشت و مقامات معنوی و فتوحات غیبی نمود و حجاب زدایی از ملک تا ملکوت کرد و در پرتو نور آفتاب ولایت و عنایت انسان کامل، به خزاین اسرار و علوم الهی راه یافت.(۲۶)

به هر تقدیر، فاطمه علیهاالسلام و قرآن به هم سرشته و درهم تنیده اند و «لَنْ یفترقا»(۲۷) هستند و او همه کمالات را از جهات چهارگانه دارا بود؛ یعنی نزاهت از نقص در وجدان کمال و رها شده، مصون از عیب در مقام دارایی کمال، و در دو مقام حدوث و بقا نیز واجد کمال امکانی و وجودی بود که به تعبیر استاد جوادی آملی، «زیرا نه فاقد کمال هستند تا در حوزه تکامل آنان نقص راه یابد و نه آنچه دارند آفت زده است تا در قلمرو تعالی آن ها عیب رخنه نماید و نه در مرحله حدوث، فاقد فضل و فیض ویژه بوده اند که مسبوق به نقص باشد و نه در نشئه بقا فاقد فوز و فیض می شوند تا ترقّی آنان ملحوق به نقص یا عیب گردد. این مقام جمع الجمعی مربّع را می توان از عدیل بودن آنان با کتاب بی بدیل الهی یعنی قرآن استنباط کرد.»(۲۸)

حال، نسبت فاطمه علیهاالسلام و قرآن کریم رادر چند نکته توضیح می دهیم:

نکته اول: چنان که قرآن کریم یا قرآن صامت و وحی مُنْزَل الهی دارای صفات ثبوتیه و سلبیه یا جمالیه و جلالیه است، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز دارای صفات مشترک با قرآن در دو بعد ایجابی و سلبی و جمالی و جلالی است. چنان که قرآن نور است(۲۹) فاطمه علیهاالسلام نیز نور است، خداوند نیز نور است.(۳۰) این وحدت نوری بین آفریننده فاطمه علیهاالسلام و قرآن و متکلّم با کلام تکوینی (فاطمه علیهاالسلام ) و کلام تدوینی (قرآن) نکته ای است بس مهم. قرآن قول فصل(۳۱) است و فاطمه علیهاالسلام نیز فصل الخطاب؛ قرآن هدی(۳۲) است، فاطمه علیهاالسلام نیز هدایت کننده انسان؛ قرآن رشد،(۳۳) حق،(۳۴) کریم،(۳۵) شفاء،(۳۶) رحمت،(۳۷) برهان،(۳۸) عزیز،(۳۹) حکیم،(۴۰) مطهَّر،(۴۱) غیر ذی عوج،(۴۲) ذکر،(۴۳) مصدِّق،(۴۴) عظیم،(۴۵) بیان،(۴۶) و قیّم(۴۷) است، فاطمه علیهاالسلام نیز بر اساس نصوص حدیث و مجامع روایی و بخصوص متن دعای «زیارت جامعه کبیره» رشد، حق، کریم، شفاء، رحمت، برهان، عزیز، حکیم، مطهّر، غیر ذی عوج، ذکر، مصدّق، عظیم، بیان و قیّم، که دعاها و خطبه های حضرتش نیز از حیث علمی و فعل و تقریر، و سیره عملی ایشان از حیث عملی، دلالتی تام بر این صفات وجودی می نمایند.

نکته دوم: فاطمه علیهاالسلام از راسخان در علم(۴۸) و تأویل شناسان و تأویلگران(۴۹) قرآن کریم و قرآن شناسان و مفسِّران قرآن کریم(۵۰) می باشد که سیر معرفتی سلوکی حضرتش از ظاهر قرآن و الفاظ کتاب وحی الهی تا اُمّ الکتاب و کتاب مکنون و لوح محفوظ کشیده شده است. فاطمه علیهاالسلام تمامی مراتب لیله القدر را داراست و در باب علم و عرفان فاطمه علیهاالسلام به قرآن، توجه به حدیث ذیل یک ضرورت و خود گویای مقام قرآن شناسی و معرفت به همه مدارج و معارج وحی الهی و مقامات قرآنی است. خودِ زجاجه وحی و میوه نبوّت، امّ الائمّه المعصومین، سیده نساء العالمین، فاطمه بنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، فرمود: «ستایش خدای را که مرا منکر امری از کتابش قرار نداده و در هیچ حقیقتی از امرکتاب مرا سرگردان ننموده است.»(۵۱) و یاد آورده اند: «زنی خدمت حضرت صدیقه علیهاالسلام رسید و سؤالی کرد و جواب شنید تا ده سؤال؛ خجلت کشید، عرض کرد: بر شما مشقّت نباشد. فرمود: اگر کسی اجیر شود که باری را به سطحی ببرد به صدهزار دینار، آیا بر او سنگین است؟ عرض کرد: نه. فرمود: من اجیر شده ام برای هر مسئله به بیشتر از مابین زمین و عرش که از لؤلؤ پر شود.»(۵۲)

حال چگونه او مفسِّر و مبیِّن قرآن نباشد که قرآن فرمود: «اِلاّ المطهَّرونَ»(واقعه: ۷۶) و قرآن نیز مصداق «مطهّرون» را معرفی نموده(۵۳) که حضرت فاطمه علیهاالسلام از جمله مطهّرون است و با ظاهر و باطن قرآن مساس دارد و معارف بیکران قرآن بر او مکشوف و معلوم است.(۵۴) پس درس دین شناسی و درد دین داری و مکتب قرآن شناسی و قرآن مداری هر آینه در مکتب فاطمه علیهاالسلام قرار دارند.

نکته سوم: قرآن کریم در ترسیم و تصویر سیمای ملکوتی فاطمه علیهاالسلام و چهره نورانی و رحمانی اش، مشحون از آیات است که به حسب تفسیر، تأویل، تطبیق و با تکیه بر مجامع روایی و حدیثی، بر مقامات معرفتی و معنوی آن حضرت دلالت تام و کامل دارند، و از جمله آیات الهی، آیه تطهیر «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»(احزاب: ۳۳) است که اراده در «اِنّما یریدُ اللّه» اراده تکوینی است؛(۵۵) خدای سبحان با اراده تکوینی تخلّف ناپذیر خود، موهبت طهارتِ از هرگونه رجس را، خواه در اندیشه های عقل نظری و خواه در نیّت و اراده های عقل عملی، به اهل بیت عصمت علیهم السلام اعطا نمود و «انَّما» نیز اقتضای حصر دارد و تطهیر تکوینی را تنها به آن ذوات طاهره اختصاص داده است، و «یُرید» دلالت بر دفع هرگونه رجس است، نه رفع آن و با دوام و استمرار فیض، اذهاب رجس سازگار است.(۵۶)

و در آیه مباهله «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهُ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِین»(آل عمران: ۶۱)، که دلالت بر مظهر جمال و جلال الهی بودن اهل بیت علیهم السلام و از جمله، فاطمه زهرا علیهاالسلام دارد، جلال و جمال فاطمه علیهاالسلام همتای جلال و جمال علی علیه السلام قلمداد شده است(۵۷) و به تعبیر استاد حسن زاده آملی، آیه مباهله دلالت بر تفضیل فاطمه معصومه علیهاالسلام بر همه زنان عالم دارد.(۵۸)

البته آیاتی همانند ۹۲ آل عمران، ۶ و ۲۳ انسان، سوره کوثر، فرازهایی از سوره الرحمن و مطفّفین، که بر بحر نور و وحدت و مقام مقرّبین و ابرار و اصحاب یمین دلالت دارند و به صورت کامل و اظهر بر شخصیت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام دلالت می نمایند، هر کدام نشانه هایی از آن بی نشان اند تا ما را به عمق و ژرفای وجودی فاطمه زهرا علیهاالسلام دلالت نمایند. پس قرآن کریم معرِّف و مفسِّر شخصیت فاطمه علیهاالسلام و فاطمه علیهاالسلام نیز مفسِّر و مبیِّن قرآن کریم است که دو قرآن ناطق و صامت همدیگر را تفسیر می نمایند و این بیانگر وحدتِ وجودی و جوهری آیات بیّنات و وحی الهی با بقیه النبوّه و پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد که او تفسیر قرآن و قرآن تفسیر اوست؛ یعنی قرآن فاطمه مجسّم و معیّن و مدوّن و فاطمه علیهاالسلام قرآن مجسّم و معیّن و مکوّن است، که القرآنُ معَ الفاطمه و الفاطمهُ معَ القرآن.

فاطمه و محمّد و علی علیهم السلام ؛ روح واحد نور واحد

عرفان به فاطمه علیهاالسلام قرین و رهین عرفان به محمّد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نیز می باشد؛ چه اینکه در انسان کامل بودن، در لیله القدر و یوم الله بودن، در معصوم و حجت الهی بودن، در خلیفه اللّه بودن و در نور واحد بودن، مشترک و دارای صفات وجودی واحدی اند و فاطمه علیهاالسلام غیر از اینکه پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله ، میوه دل و نور چشم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، از باب اینکه کفو علی علیه السلام می باشد و کفو او نفس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، او نیز نفس پیامبر صلی الله علیه و آله است. علاوه بر این، در تفسیر انفسی «لیله القدر» آمده که لیله القدر همانا بنیه محمّدی است که از آن به «صدر محمّد صلی الله علیه و آله » تعبیر شده؛ چنان که در تفسیر عرائس البیان آورده اند: «لیلهُ القدرِ هی البنیهُ المحمّدیهُ حال احتجابِه علیه السلام فی مقامِ القلبِ بعدَ الشهودِ الذّاتیِ لاَنَّ الانزالَ لایُمکنُ الاّ فی هذه البُنیهِ فی هذهِ الحالهِ. و القدرُ هو خطرُه علیه السلام و شرفُه اذ لا یَظهرُ قدرُه و لایَعرفُه هو اِلاّ فیها.»(۵۹)

و در بیان السعاده، از «بنیه محمّدیه» به «صدر محمّد صلی الله علیه و آله » تعبیر نموده و گفته است: «فی لیلهِ القدرِ الّتی هی صدرُ محمّد صلی الله علیه و آله »(۶۰) و یا استاد علاّمه حسن زاده آملی مرقوم داشته اند: «و اِذا دریتَ اَنّ بقیهَ النبوّهِ و عقلیهَ الرسالهِ و ودیعهَ المصطفی و زوجهَ ولیِّ اللّهِ و کلمهَ اللهِ التامّهِ فاطمهُ علیهاالسلام ذات عصمه …»(۶۱)

علی علیه السلام نیز در توصیف آل النبی صلی الله علیه و آله می فرماید: «هُم موضعُ سِرّهِ و لجأُ اَمرِه و عَیبهُ علمِه و مُؤمّل حُکمه و کَهوفُ کُتبه و جِبالُ دِینه. بِهِم اَقام انحناءَ ظَهرِه و اَذهبَ ارتعادَ فرائِصه. لایُقاس بِه آلُ محمّدٍ صلی الله علیه و آله مِن هذهِ الاُمّه اَحدٌ و لا یُسوّی بِهم مَن جَرت نِعمتُهم علیه ابدا. هُم اَساسُ الدینِ و عِمادُ الیقینِ، اِلیهم یَفی ءُ العالی و بِهم یَلحقُ التالی و لَهم خَصاصُ حَقِّ الولایهِ و فیهم الوصیّهُ والوارثهُ …»(۶۲)

در توصیف های امام علی علیه السلام ، چند مطلب مهم وجود دارد:

الف. اهل بیت علیهم السلام جایگاه سرِّ، صندوق دانش، ملجأ حکم و کهف های کتاب خدا و کوه های دین اند که پشت خم شده دین به ایشان راست گردیده و لرزش پشت آن بدان ها آرام گشته است.

ب. احدی از این امّت قابل قیاس با آنان نیست؛ که ایشان اساس دین و استوانه های یقین هستند؛ که آنان واجد حق ولایت اند و در آن ها وصیت و وراثت موجود است.

پس هرگونه کمال علمی و عملی از همتایی آنان با قرآن کریم، همانندی آن ها با کشتی نوح، آمد و شد ملائکه و معدن علم و حکمت و جز آن برای حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز وجود دارد و نیز از طریق شناخت شخصیت ممتاز و برجسته حضرت علی علیه السلام نیز توان ورود به خانه وجود و شخصیت حقیقی فاطمه علیهاالسلام حاصل خواهد شد؛ چه اینکه در حدیث آمده است: قال مولینا جعفر بنُ محمّدٍ الصادقِ: «لولا أنّ اللّهَ تبارک و تعالی خلَقَ الامیرَالمؤمنینَ علیه السلام لِفاطمهَ علیهاالسلام ما کان لَها کفوٌ علی ظَهرِ الارضِ مِن آدمَ و مَنْ دونِه.»(۶۳)

و یا در حدیث آمده است که «لولاکَ لَما خلقتُ الافلاکَ و لولا علیٌّ لَما خلقتُکَ و لولا فاطمهُ لما خلقتُکما.»(۶۴)

و یا اینکه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام مصداق آیه ولایت، مباهله، ذی القربی و تطهیر هستند و کلمه اللّه، صراط اللّه، حبل اللّه، اسماءاللّه و وجه اللّه نیز خوانده شده اند.

حال آیا شناخت فاطمه علیهاالسلام با محمّدشناسی و علی شناسی گِره نخورده است؟ و یا امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسید: «أیُّنا أحبُّ الیکَ؟ أنا اَو هی؟ قال: هی أحَبُّ الیّ و اَنتَ اَعَزُّ عَلَیَّ»؛(۶۵) کدام یک از ما نزد شما محبوب تریم: من یا فاطمه؟ حضرت فرمود: فاطمه محبوب تر است و تو عزیزتری. به تعبیر استاد جوادی آملی، چون هر کدام به نوبه خود مصداق کوثرند که خدای سبحان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عطا فرمود و کوثر، که عطای ویژه الهی است، هم محبوب است و هم عزیز.(۶۶)

و یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود: «فاطمهُ بضعهٌ مِنّی، یَسرُّنی ما یَسرُّها و یَغضِبنی ما یَغضِبُها.»(۶۷)

از سوی دیگر، فاطمه زهرا علیهاالسلام صاحب مقام ولایت است که مقام معرفت تام و یقینی به ذات قدسی خداوند سبحان و فنای عالم و آدم در حضرت حق و شهود هستی به عنوان تجلّی خدا و ملک طلق حضرت حق می باشد و صاحب ولایت به مقام نبوّت تعریفیه یا انبائیه رسیده که نبوّت یاد شده غیر از نبوّت تشریعیّه است؛ چنان که استاد حسن زاده آملی نیز مرقوم داشته اند: «یَجبُ الفرقُ والتمییزُ بینَ النبوّتینِ التشریعیّهِ والانبأئیّه. فاِنّ النبوّهَ التشریعیّهِ قد خُتمتِ بِالرسولِ الخاتِمِ محمّدٍ صلی الله علیه و آله ، فحلالُه حلالٌ الی یومِ القیامهِ، و حرامُه حرامٌ الی یومِ القیامهِ، و اَمّا النبوّهَ الانبائیّهِ المُسمّاهُ بالنبوّهِ العامّهِ، والنبوهُ التعریفیّهِ والنبوّهُ المقامیّهِ اَیضا فهی مستمرّهٌ اِلیَ الابدِ یَنتفعُ مِن تلکَ المأدُبهِ الأبدیّهِ کلُّ نفسٍ مستعدهٍ لاَِن تَسمعَ الوحیَ الانبائیَ، فافهم!»(۶۸)

ایشان در تفسیر «کهف قرآن کریم» نیز با استناد به آیه «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا» (کهف: ۶۵)، مقوله انبیای تشریع و انبیای علم و سلوک را طرح و تبیین کرده اند(۶۹) و اگرچه حضرت علی علیه السلام هنگام غسل دادن بدن مطهّر رسول اللّه صلی الله علیه و آله خطاب به آن حضرت فرمود: «بأبی انتَ و أمّی، یا رسول اللّه! لقد انقطعَ بموتِکَ ما لم یَنقطع بموتِ غیرِکَ مِن النبوّهِ و الانباءِ و أخبارِ السماءِ»(۷۰) که ناظر به ختم نبوّت و خاتمیت و اکمال دین و نبوّت تشریعی است و پایان نزول وحی مخصوص رسالت اعلام شده، اما اصل نزول جبرئیل و القای وحی به انسان کامل از حضرت فاطمه علیهاالسلام و امامان علیهم السلام نفی نشده است؛ چنان که در بحث فاطمه علیهاالسلام و لیله القدر اشارتی بدان شد(۷۱) و سیر ضرورت نزول وحی و فرشتگان بر انسان کامل از القای معارف و حقایق غیبی تا تحت ولایت و فرمان بودن فرشتگان برای انسان کامل، بلکه فرشته، شأنی از شئون وجودی انسان کامل است و عرضه اعمال امّت به انسان کامل دانسته شده است.(۷۲)

از این روست که نبوّت، امامت و ولایت به هم گره خورده اند و وجود یکی علت وجود دیگری خواهد بود. با عنایت به جهات و حیثیات بحث و از مقوله نبوّت موهوب، عصمت غیراکتسابی، وحی غیرارادی، تداوم ولایت به وجود فاطمه علیهاالسلام و صیانت از ولایت تا مرز شهادت از سوی حضرت فاطمه علیهاالسلام ، خود تفسیری بر پیوند وجودی محمّد صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام خواهد بود که مقامات باطنی، صفات وجودی و امتیاز ویژه ذوات مقدّس را روشن می نماید که در حدیث آل عبا نیز مندرج است و این بخش نوشتار به گوشه ای از این پیوند وجودی اشاره داشت، ولی بحث تفصیلی آن مقام و موقعیتی دیگر می طلبد تا مبانی عقلی، نقلی و عرفانی ابحاث طرح شده نیز روشن گردند.

کوثر آفرینش (فاطمه علیهاالسلام و فضایل الهی انسانی)

چنان که از مباحث مطرح شده فضایل، سجایا و مکارم اخلاقی و مقامات علمی و عملی صدیقه طاهره علیهاالسلام به نحو اجمال تبیین شد و روش بحث نیز بهره وری از آیات و احادیث بود، در این فصل نیز دست کم به دو نکته مهم پرداخته می شود:

الف. خطبه ها، ادعیه، نیایش ها و روایات حضرت زهرا علیهاالسلام حکایت از عمق اندیشه، بصیرت دینی و معرفت اسلامی، جامعیت دین شناختی، روحیه عرفانی، انس و ارتباط با خدا و معنویت گرایی اصیل، ژرف اندیشی در عرصه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن حضرت دارند و کافی است نیم نگاهی به مجموعه معارف فاطمی داشته باشیم تا صلاحیت علمی و عملی حضرتش را در اسوه قرار گرفتن برای همه انسان ها در همه عصرها و نسل ها متوجه شویم که این خود بحث مستقلی می طلبد.

ب. توجه به برخی آیات و احادیث نبوی و مجموعه سخنانی ارزشمند از امامان معصوم علیهم السلام در تبیین اوصاف و فضایل فاطمی که در این فصل مورد توجه واقع خواهند شد تا گوشه هایی از شخصیت نورانی حضرتش و رقیقه ای از حقیقت وجودی فاطمه زهرا علیهاالسلام روشن گردد:

۱. فاطمه علیهاالسلام کوثر اعطا شده از سوی خدای سبحان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امّت ختمیّه است که سوره کوثر در شأن و شخصیت آن حضرت نازل شده: «اِءنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ.»(کوثر: ۱)(۷۳)

۲. فاطمه علیهاالسلام کلمه اللّه است: «فَتَلَقّی آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ.» (بقره: ۳۷)(۷۴)

۳. فاطمه علیهاالسلام مایه شادی دل و سرور نفس رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، قرّه عین و اشک چشم در مقام شوق در پرتو نگاه رحمانی و عامل آرامش و آسایش جان رسول خدا صلی الله علیه و آله است که فرمود: «تَسُرُّ بها(۷۵) تَقَرُّ بها عینی»(۷۶) و «یَطمئنُّ بها قلبی.»(۷۷)

۴. فاطمه علیهاالسلام از مقرّبان و السّابقون(۷۸) و اصحاب یمین(۷۹) و ابرار(۸۰) است. ویژگی های علمی و عملی، ایمانی و رفتاری اصحاب یمین و ابرار از زیرمجموعه های مقرّبان خواهد بود و فاطمه زهرا علیهاالسلام چون از مصادیق مقرّبان الهی است، همه آن ها را به نحو اتم و اکمل دارا می باشد.(۸۱)

۵. فاطمه علیهاالسلام شخصیتی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در وصفش فرمود: «اُمّ ابیها و فداها ابوها»(۸۲) و بر دست او بوسه می زد و هماره هنگامی که فاطمه علیهاالسلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد می شد، برای او بلند می شد و به سوی او می رفت؛ «قام الیها»(۸۳) و در هنگام هجرت، مسافرت و جهاد، آخرین منزلی که ترک می کرد منزل فاطمه علیهاالسلام بود و اولین منزلی که بدان وارد می شد منزل فاطمه زهرا علیهاالسلام بود(۸۴) که این غیر از ارتباط پدر و فرزندی و انس عاطفی، حکایت از امتیاز وجودی و برتری سیده نساء عالمین می نماید که به تعبیری:

این محبت از محبت ها جداست حبّ محبوبِ خدا حبّ خداست.

۶. فاطمه علیهاالسلام از حیث مرتبه وجودی و نسبت حقیقی با خدا و رسولش، به مقام و منزلتی رسید که فانی فی الله شد و مظهری از اسماء جمال و جلال الهی گشت، به گونه ای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خشنودی فاطمه، خشنودی من و غضب او، غضب من است.(۸۵)

۷. فاطمه علیهاالسلام شخصیتی است که پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله در اوصاف و فضایل او تعابیری به کار برده اند که هر کدام از آن تعابیر آیتی بر مرتبه ای از مراتب شخصیتی حضرت زهرا علیهاالسلام است. در اینجا، تنها به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

اولین شخصی که در بهشت بر من وارد می شود فاطمه است.(۸۶)

همانا خداوند از رضایت تو راضی، و از خشم تو خشمگین می شود.(۸۷)

دخترم فاطمه حوریه ای است که صفات جسمی زنانه ندارد.(۸۸)

فاطمه سرور زنان در روز قیامت است.(۸۹)

او سیده زنان اهل بهشت است.(۹۰)

فاطمه بخشی از وجود من است.(۹۱)

ای فاطمه! آیا خشنود نیستی که سرور زنان جهانیان و سرور زنان این امّت و سرور زنان اهل ایمان هستی؟(۹۲)

از سوی دیگر، اوصاف و اسماء فاطمه زهرا علیهاالسلام هر کدام ناظر بر مرتبه ای از هستی و شأنی از شئون وجودی اوست که نیاز به تدبّر و تفسیر دارد؛ مثل: فاطمه، صدّیقه، طاهره، زهراء، بتول، محدّثه و حوراء.

آنچه نیز در باب ایمان، جهاد فی سبیل اللّه، شجاعت و شهامت ایمانی و سیاسی و اجتماعی، عبادت و عرفان، خلوص، ایثارگری، وفای به عهد، توفیق در همسرداری، تربیت فرزند، حضور در صحنه های فرهنگی، اجتماعی و غیر آن ها از حضرت نقل شده است، خود بر جامعیت شخصیتی حضرت فاطمه علیهاالسلام و رشد متعادل و تربیت همه جانبه اش در مجاورت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خانه وحی و رسالت دلالت دارد و او را برترین و والاترین اسوه و الگویی برای اهل بصیرت، سعادت و کمال قرار داده است.(۹۳)

فاطمه علیهاالسلام و انسان امروز (الگوی جاودانه)

یکی از دغدغه ها و پرسش های نسل جدید و جوان جامعه نوین این است که چه رابطه و نسبتی بین شخصیت حضرت فاطمه علیهاالسلام و شرایط، مقتضیات زمانی و مکانی و تحوّلات دنیای کنونی و دوران نوین وجود دارد؟ آیا در عصر جدید، می توان امثال حضرت زهرا علیهاالسلام را الگویی تمام عیار برای خویش قرار داد یا نه؟ و البته چه بسا شبهاتی نیز در این زمینه مطرح باشند. در ذیل، به اجمال و با پیوند محتوایی بحث با مباحث پیشین توجه به چند مسئله را به عنوان مسائل محوری مطرح می نماییم:

الف. موانع فرهنگی

۱. عدم معرفی جامع، منطقی، عقلانی و زمان آگاهانه حضرت زهرا علیهاالسلام به نسل جدید؛

۲. عدم توجه به ادبیات و زبان نو در طرح و تحلیل ابعاد شخصیتی حضرت فاطمه علیهاالسلام ؛

۳. عدم تنوّع در روش و ارائه محصولات فرهنگی هنری در معرفی ابعاد شخصیتی حضرت زهرا علیهاالسلام ؛

۴. عدم سنجش شرایط سنّی، استعدادی، تحصیلی و طبقات اجتماعی در الگوسازی از اندیشه، منش و روش فاطمه زهرا علیهاالسلام ؛

۵. عدم تهذیب و پیرایش نقل های تاریخی و احادیث متنوّع و گاهی متضاد درباره ابعاد وجودی فاطمه زهرا علیهاالسلام .

ب. عوامل فرهنگی علمی

۱. تبیین همه جانبه شخصیت صدیقه طاهره علیهاالسلام با زبان نوین و ادبیات نوشتاری، گفتاری و سمعی بصری و ارائه آن به نسل جوان و تشنه الگوهای فراگیر و جاودانه؛

۲. پاسخ گویی عالمانه همراه با شرح صدر به پرسش ها و شبهاتی که در اذهان نسل جدید وجود دارند.

۳. اجتناب از افراط و تفریط در تبیین شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام و دوری از التقاط اندیشی، زمان زدگی و غرب زدگی از یک سو، و گریز از سطحی نگری، قشری گرایی، جمود و تحجّر و زمان ستیزی از سوی دیگر؛ انسان کاملی همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام را باید از چند منظر مورد سنجش و شناخت و آن گاه معرفی قرار داد:

الف. تبیین ابعاد و اوصاف چنین انسان کاملی برای اهل تخصص، حکمت و عرفان به وسیله محققان و پژوهشگران به صورت عمیق و اجتهادی و با تکیه بر قرآن و سنّت؛

ب. تحلیل ابعاد وجودی حضرتش برای نسل میانه و طبقات متوسط از مؤمنان جامعه؛

ج. ارائه تصویر و تفسیری عقلانی، کاربردی و تأثیرگذار از تمام وجوه شخصیتی حضرت زهرا علیهاالسلام برای نسل جوان و طبقه نوجوان و روشن فکران جامعه بر حسب مرتبه علمی و جایگاه اجتماعی آن ها به زبان روزآمد و کارآمد و در عین حال، جالب و جذّاب.

۴. تبیین سیره علمی و عملی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، هوشمندی، عناصر جهادی و حماسیِ اندیشه و بینش فاطمی، حضور و ظهور منطقی، متعادل و زمان آگاهانه، مسئله شناسانه و دین مدارانه حضرت فاطمه علیهاالسلام در ساحت ها و عرصه های گوناگون اجتماعی.

ناگفته نماند از گذشته تاکنون تلاش های فراوانی در معرفی الگوی کامل فاطمی شده و کارهای متعددی صورت پذیرفته اند، اما کافی و ناظر به شرایط روز نبوده اند. واقعا اگر انسان کامل و تمام عیاری همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام را دیگران داشتند، با او چسان معامله می کردند؟ به راستی، اگر شعاع شخصیت علمی و عینی صدیقه طاهره علیهاالسلام آنچنان که بایسته و شایسته اوست معرفی گردد و الگوشناسی و الگوسازی هویّت و شخصیتش صورت پذیرد، جهانیان، بخصوص جوانان تشنه معرفت، معنویت، عدالت، موفقیت و پیشرفت، سعادت و کمال، پیرو او نخواهند شد؟

انسان ها دارای دو عقل نظری و عملی، قوای ادراکی و تحریکی، اندیشه و انگیزه، اراده و فعالیت های تدبیری و التذاذی، ابعاد عقلانی و نفسانی و جسمانی، یا عقل و قلب و قالب هستند که معارف و معالم الهی و بشری نیز معطوف به آن هاست و هر انسان طالب کمالی در صدد آن است که در چنین عرصه ها و جبهه هایی تکامل یابد و توسعه وجودی پیدا نماید. حال اگر مقامات عقلانی، عرفانی و حکمتی حکومتی یا سیره فراگیر علمی و عملی فاطمه زهرا علیهاالسلام آنچنان که باید و شاید معرفی گردند در پذیرش عمومی و جلب توجه برای جامعه جوان و جهان جدید با همه رویکردها و رهیافت های گوناگون جذبه نخواهند داشت؟ بلکه با توجه به آنکه در جهان غربِ پیش از قرون وسطا، و غربِ عصر نوزایی (رنسانس) و غربِ معاصر، که الگوهای مختلف را دیده و تجربه کرده است و حتی زنان و دختران غربی در پی گم شده خویش، آن هم در عصر نهضت های فمنیستی و ضد فمنیستی قرار دارند و روزگار وصل خویش را دنبال می کنند و از الگوهای محدود، متغیّر، زوال پذیر، افراطی یا تفریطی خسته و وامانده اند، ضرورت الگوشناسی و الگوسازی بیش از پیش احساس می گردد، و اگر زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی آن هم در بخش های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، مدیریتی، تربیت فرزند و صیانت جامع از کانون خانواده و حرکت بر اصل عقلانیت و عدالت، خردورزی و عاطفه محوری و مهروزی و در عین حال، داشتن فردیت کامل و مستقل و تعادل و توازن در رشد و شکوفایی قوای وجودی حضرت فاطمه علیهاالسلام تبیین، تحلیل و ابلاغ گردد تحوّلی شگرف و انقلابی فرهنگی و درونی ایجاد خواهد شد و فاطمه شناسی و فاطمه گروی در میان نسل امروز یک حقیقت تابنده و پاینده می گردد. پس در صورت ارائه تصویری روشن، درست، زمان شناسانه، نیازسنجانه، عالمانه و حساب شده از تمام هویّت و ماهیت و شاکله و شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام و نگاهی تاریخی، جامعه شناختی، تربیتی و روان شناختی، معرفت شناسانه و در دسترس به حضرتش، شکاف و انقطاع نسل امروز با آن کوثر هستی و گوهر وجود و الگوی جاودانه برداشته خواهد شد و آن فصل و انقطاع به وصل و اتصال وجودی با او تبدیل خواهد گشت.

نتیجه گیری

فاطمه زهرا علیهاالسلام همچون لیله القدر، حضوری مستمر، کارآمد و تأثیرگذار در همه عرصه های هستی دارد و ظرف وجودش ظرف تحقق اراده و مشیّت الهی و افاضه فیض ربوبی است. او اگرچه به مثابه «قدر»، قدرش ناشناخته مانده است و باید تأویل حقیقت و کنه وجودش را در قیامت مشاهده کرد، اما به مقدار ممکن و میسور، باید به سراغ این انسان کامل مکمّل و هادی و اسوه ابدی رفت و به او قرب وجودی یافت. فاطمه علیهاالسلام خود قرآن مجسّم و وحی معیّن و از مفسّران و تأویل شناسان و راسخان در علم است که مصداق «اولواالعلم»، «اولواالالباب»، «اوتواالعلم»، «اولواالایدی والابصار»، «اهل تفکر و تذکّر»، برهان و عرفان یا عقل و عشق است و این همه حقایق معرفتی سلوکی در دریای هستی او متموّج اند و صلاحیت تام و کامل برای الگوبودن و اسوه انسان ها قرار گرفتن، تا خود معیاری برای صحّت و قبولی و ارزش و اعتبار عقاید، اخلاق و اعمال یا نظام منسجم و به هم پیوسته و معرفت دینی قرار گیرد.(۹۴) او، که در حکمت و سلوک، ولایت و امامت، جهاد و حماسه سازی، حضور بالقوّه و بالفعل در متن جامعه، تفسیر دین، دین شناسی و دین داری، حکمت نظری و عملی، بینش و گرایش و دانش و منش، سرآمد روزگار برای تمام اعصار و امصار است و بقیه النبوّه و صراط مستقیم هدایت و کمال و آیت سعادت و علامت خوش بختی راستین و گنجینه علم، عقل و معنویت و نعمت فزاینده و تمام ناشدنی حضرت حق یا کوثر است، برای همه انسان های مشتاق کمال و کرامت و شائق فضیلت و شرافت، منبعی زلال از معرفت، محبت، عبودیت و ولایت به شمار می آید.

پی نوشت:


۱ دکترای عرفان اسلامی و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج.

۲. نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۲۲.

۳. همان، خطبه ۴۹.

۴. حسن حسن زاده آملی، گشتی در حرکت، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، ص ۴۴۱۰۸ و ص ۳۰۴۳۳۶.

۵. همو، فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، (با ترجمه فارسی) قم، قیام، ۱۳۷۸، ص ۲۲۲۴.

۶. شیخ علی نمازی، مستدرک صفینه البحار، تحقیق شیخ حسن نمازی، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۹ ق، ج ۸، ص ۲۴۳ و ج ۳، ص ۱۶۹.

۷. زینب فواز العاملی، معجم، اعلام النساء، ج ۳، ص ۱۲۱۶.

۸. مریم: ۳۱.

۹. ابراهیم: ۲۲.

۱۰. عبداللّه جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، قم، اسراء، ۱۳۸۲، ج ۲، ص ۶۸۷۰.

۱۱. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷.

۱۲. ر. ک: عبدالله جوادی آملی، پیشین، ج ۲، ص ۱۰۸۱۱۰ / همو، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج ۱، ص ۲۱۴۲۲۳ / حسن حسن زاده آملی، ادب فنای مقربان، ج ۱، ص ۱۵۰۱۵۱ / همو، انسان و قرآن، تهران، الزهراء، ۱۳۶۴، ص ۱۳۸۱۳۹.

۱۳. حسن حسن زاده آملی، انسان و قرآن، ص ۱۳۶ / داود صمدی آملی، شرح دفتر دل، قم، نبوغ، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۴۹۷۴۹۹.

۱۴. هر کس فاطمه را آن گونه که سزاست بشناسد، لیله القدر را درک کرده است و علت نام گذاری وی به فاطمه آن است که خلایق از کُنْه معرفت فاطمه محروم و بریده شده اند. (حسن حسن زاده آملی، فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، (با ترجمه فارسی) قم، قیام، ۱۳۷۸، ص ۲۲۲۴.)

۱۵. حسن حسن زاده آملی، انسان و قرآن، ص ۲۱۳ / همو، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّهٍ، چ سوم، قم، طوبی، ۱۳۸۲، ص ۲۶۰۲۶۱ / داود صمدی آملی، پیشین، ج ۲، ص ۴۹۲۴۹۳.

۱۶. همان، ص ۲۱۲ و ۲۶۱ / حسن حسن زاده آملی، هزار و یک کلمه، ج ۳، ص ۴۴ / داود صمدی آملی، پیشین، ج ۱، ص ۶۶۰۶۶۲.

۱۷. نزد امام صادق علیه السلام درباره «ِانّا اَنزلناه فی لیلهِ القدرِ» سخن به میان آمد، حضرت فرمود: چقدر فضیلت آن بر سایر سوره ها آشکار است! راوی می گوید: گفتم: چه فضیلتی دارد؟ فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام در آن نازل شده است. گفتم: در شب قدری که امید داریم در ماه رمضان باشد؟ فرمود: بله، آن شب قدری است که آسمان ها و زمین و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام در آن مقدّر شده اند. (حسن حسن زاده آملی، انسان و قرآن، ص ۲۴۲.)

۱۸. همان، ص ۲۴۴۲۴۵.

۱۹. همان، ص ۲۴۲ / محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج ۱، ص ۲۴۹، ح ۶ و نیز ر. ک: حسن حسن زاده آملی، ادب فنای مقرّبان، ج ۱، ص ۱۴۲.

۲۰. همان، ص ۲۴۹.

۲۱. عبدالعلی بن جمعه عروسی حویزی، نورالثقلین، ج ۵، ص ۶۳۹، ح ۱۰۵.

۲۲. حسن حسن زاده آملی، ادب فنای مقربان، ج ۱، ص ۱۵۳.

۲۳. سیدمحمّدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲۰، ص ۴۷۰.

۲۴. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ سی و یکم، ۱۳۸۳، ج ۲۷، ص ۱۸۷۱۸۹.

۲۵. سیدمحمّدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۲۰، ص ۱۳۹.

۲۶. ر. ک. به: حسن حسن زاده آملی، انسان و قرآن، ص ۱۲۰۱۵۳.

۲۷. ابوعیسی بن سوره، سنن ترمذی، ج ۵، ص ۴۳۴، ج ۲۸۱۳.

۲۸. عبداللّه جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۱۱۰.

۲۹. نساء: ۱۷۴.

۳۰. نور: ۳۵.

۳۱. طارق: ۱۳.

۳۲. بقره: ۱۸۵ و ۲.

۳۳. جن: ۲.

۳۴. فصّلت: ۴۲.

۳۵. واقعه: ۷۷.

۳۶. یونس: ۵۷ / اسراء: ۸۲.

۳۷. اسراء: ۸۲ / فصّلت: ۲.

۳۸. نساء: ۱۷۴.

۳۹. فصّلت: ۴۱.

۴۰. فصّلت: ۴۲ / یس: ۲.

۴۱. بیّنه: ۲.

۴۲. زمر: ۲۸.

۴۳. حجر: ۹.

۴۴. آل عمران: ۳.

۴۵. حجر: ۸۷.

۴۶. آل عمران: ۱۳۸.

۴۷. کهف: ۱ و ۲.

۴۸. آل عمران: ۷.

۴۹. همان.

۵۰. احزاب: ۳۳.

۵۱. حسن حسن زاده آملی، فصٍّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۶۵ / همو، شرح فصٍّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۲۹۴.

۵۲. همو، هزار و یک نکته، ج ۲، نکته ۹۳۲ / همو، شرح فصٍّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۲۹۵.

۵۳. احزاب: ۳۳.

۵۴. همو، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۷۵۷۷.

۵۵. همان، ص ۷۱۷۴.

۵۶. حسن حسن زاده آملی، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۷۴ / فصٍ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۷۶۷۷.

۵۷. عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۸۴.

۵۸. همو، شرح فصِ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۱۹۳ و ۲۰۳.

۵۹. لیله القدر بنیه محمّدی صلی الله علیه و آله با انسان کامل است که به واسطه آن به مقام «قلب» احتجاج شده است، پس از شهود ذاتی؛ چرا که انزال قرآن صورت نمی گیرد، مگر بر چنین قلب و سینه منشرح و به قدر بزرگی منزلت و جایگاه و شرف آن حضرت صلی الله علیه و آله می باشد و چنین سینه ای شایستگی آن را دارد که بر آن قرآن نازل شود و به سوی آن نزول قرآن صورت گیرد. (مقام قلب، مقام شهود حقایق اشیا به نحو تمییز و تفصیل است که پس از مقام روح می باشد که مقام روح مقام لفّ و جمع است و در آن امتیاز منتفی است.)

۶۰. به نقل از: حسن حسن زاده آملی، انسان و قرآن، ص ۲۱۶۲۱۷ / همو، فصّ حکمهٍ عصمتیّه فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۲۴.

۶۱. اکنون که فهمیدی بقیه نبوت و عقلیه رسالت و ودیعه مصطفی و زوجه ولی الله و کلمه تامّه الهی، فاطمه علیهاالسلام ، حایز مقام عصمت است … . (حسن حسن زاده آملی، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّه فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۱۵۲.)

۶۲. آنان (اهل بیت پیامبر علیهم السلام ) مرکز اسرار خدا، پناهگاه دستور و خزینه علم پروردگارند؛ آنان سرچشمه دستور خدا، نگهبان کتاب های الهی و پشتوانه دین خدایند. به وجود خاندان رسالت انحراف های دین برطرف می گردد و تزلزل آن فرو می نشیند. این خانواده اساس دین و تکیه گاه یقین اند. پیشگامان به آنان بازمی گردند و عقب ماندگان به ایشان می رسند. این خانواده از امتیازات حکومت برخوردارند و سفارش های جانشین برای آن حضرت صلی الله علیه و آله و دریافت علوم و مال مخصوص ایشان می باشد. (نهج البلاغه، خطبه ۲.)

۶۳. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر خداوند متعال امیرالمؤمنین علی علیه السلام را برای فاطمه علیهاالسلام نمی آفرید برای فاطمه علیهاالسلام همتایی از آدم و غیر آن روی کره زمین نبود. (محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۱، کتاب «الحجه»، باب «مولد الزهراء»، ص ۴۶۱.)

۶۴. ای محمّد صلی الله علیه و آله اگر تو نبودی عالم را نمی آفریدم و اگر علی نبود تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود تو و علی را نیز نمی آفریدم. (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸ و ۲۹؛ ج ۵۷، ص ۱۹، ۲۰۱؛ ج ۶۰، ص ۳۰۳ / عبدالحسین امینی، پیشین، ج ۲، ص ۳۰۰، ج ۵، ص، ۴۳۵، میرزا حسین نوری طبرسی، پیشین، ج ۲، ص ۶۱۵. و نیز برای شرح و بسط و تفسیر حدیث مطرح شده، ر. ک: محمدعلی گرامی، لولا فاطمهُ.)

۶۵. امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کرد: کدام یک از ما پیش تو دوست داشتنی تریم: من یا فاطمه علیهاالسلام ؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه را بیشتر دوست می دارم، ولی تو نزد من عزیزتری. (محسن الامین، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ص ۳۰۷ / احمد بن شعیب نسائی، خصائص، ص ۳۷.)

۶۶. عبداللّه جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۸۴۸۵.

۶۷. محسن الامین، پیشین، ج ۱، ص ۳۰۷ به نقل از: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی.

۶۸. باید بین دو نبوّت تشریعی و انبائی تفاوت قایل شد؛ زیرا نبوّت تشریعی به رسول خاتم محمّد صلی الله علیه و آله خاتمه یافت. پس حلال آن حضرت تا روز قیامت حلال است و حرام وی تا روز قیامت حرام. اما نبوّت انبائی، که به «نبوّت عامّه» و «نبوّت تعریفی» و نبوّت مقامی نیز موسوم است، همیشه تا ابد مستمر است و از این سفره ابدی همه نفوس مستعد بهره مند می شوند تا از وحی انبائی بشنوند. فافهم. (حسن حسن زاده آملی، فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۲۶ / همو، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۳۲۴۳۳۶.)

۶۹. همو، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۳۲۴۳۳۶ / سیدمحمّدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۴۱۳۸۵ / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۲۰۵۳۸ و ص ۵۴۹۵۵۲.

۷۰. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۵.

۷۱. عبداللّه جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج ۳، ص ۴۰۰۴۱۳ / همو، زن در آینه جلال و جمال، ص ۱۴۲۱۸۱ / همو، ولایت در قرآن، ص ۲۷۵۳۲۰ / حسن حسن زاده آملی، ادب فنای مقرّبان، ج ۱، ص ۱۴۷.

۷۲. حسن حسن زاده آملی، ادب فنای مقرّبان، ج ۱، ص ۱۵۰۱۵۸.

۷۳. ر. ک. به: المیزان / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۲۷، ص ۳۷۶۳۷۵ / فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، ج ۵، ص ۵۵۰ / حسن حسن زاده آملی، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، ص ۱۳۴ و ۱۴۲۱۴۳ / عبداللّه جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۹۹۱۰۷.

۷۴. ر. ک. به: عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص ۱۴۳۱۴۴ / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، چ چهل و ششم، ج ۱، ص ۱۹۹ / فضل بن حسن طبرسی، پیشین، ج ۱، ص ۸۸۸۹.

۷۵. محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۸۳، ص ۶۷.

۷۶. همان.

۷۷. همان.

۷۸. واقعه: ۷۹۶.

۷۹. منافقین: ۱۹۲۸.

۸۰. انسان: ۵۲۱.

۸۱. سیدمحمّدحسین طباطبائی، پیشین، ص ۳۵۳۳۵۷ و ۲۱۳۲۲۹ / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۲۶، ص ۲۷۰۲۸۱، ج ۲۵، ص ۳۴۲۳۵۹ / مرتضی مطهّری، آشنایی با قرآن، ج ۶، ص ۸۷۹۴ و ۲۱۹ تا ۲۲۵.

۸۲. شیخ صدوق، الامالی، مجلس ۴۱، ح ۷، ص ۱۴۱.

۸۳. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۲، ص ۷۵۱.

۸۴. همان، ج ۳، ص ۷۵۰.

۸۵. ابن قتیبه، الامامه والسیّاسه، ج ۱، ص ۱۴ / زینب فواز العاملی، پیشین، ج ۴، ص ۱۲۱۴.

۸۶. ابن صباغ، الفصول المهمه، ص ۱۲۹.

۸۷. محمد بن ابی بکر الشلی، المشروع الروی، ص ۸۶.

۸۸. محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص ۲۶.

۸۹. ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج ۲، ص ۴۲.

۹۰. محمّد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج ۵، ص ۲۰.

۹۱. محمّد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۹۶ / ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج ۴، ص ۳۳۶.

۹۲. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۶.

۹۳. در این زمینه، ر. ک. به: عذرا انصاری، جلوه های رفتاری حضرت زهراء / سیدجعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام / محمّد دشتی، نهج الحیاه فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام .

۹۴. عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۱۰۶۱۰۷ / همو، زن در آینه جلال و جمال، ص ۱۴۲۱۴۴ / همو، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج ۱، ص ۳۷۶۰

منبع : بانوان شیعه، شماره ۴ , رودگر، محمدجواد

 

حسین وحید خراسانی (دام ظله)

اشاره:

حسین وحید خراسانی (متولد ۱۳۰۰ش) از مراجع تقلید ساکن قم است. او از شاگردان سیدابوالقاسم خویی و از استادان فقه و اصول حوزه علمیه قم است. وحید خراسانی تحصیلات حوزوی‌اش را در نیشابور، مشهد و نجف گذراند. مجلس درس خارج وی، از پررونق‌ترین دروس حوزه علمیه قم است. در این نوشته به زندگی نامه مختصر این عالم دینی پرداخته شده است.

 

تحصیلات و استادان

حسین وحید خراسانی، ۱ فروردین ۱۳۰۰ش (۱۱ رجب ۱۳۳۹ق) در نیشابور به‌دنیا آمد.[۱] پس از تحصیل دوره ادبیات، دروس دوره سطح را از محمد نهاوندی آموخت. سپس در درس خارج فقه میرزامهدی اصفهانی و میرزا مهدی آشتیانی شرکت کرد.[۲]

وحید خراسانی فلسفه را از میرزا ابوالقاسم الهی و میرزا مهدی آشتیانی آموخت.[۳] او در سال ۱۳۲۷ش، پس از گفتگویی علمی با سیدمحمد حجت کوه‌کمره‌ای در شهر ری، از وی اجازه اجتهاد گرفت.[۴] وی در ۲۷ سالگی به نجف رفت و در دروس عبدالهادی شیرازی، سیدمحسن حکیم و به‌ویژه سیدابوالقاسم خویی شرکت کرد.[۵]

سکونت و تدریس در قم

حسین وحید خراسانی در سال ۱۳۹۰ق، به ایران بازگشت. ابتدا با اصرار طلاب و علماء مشهد یک سال در آنجا تدریس کرد و سپس برای تدریس علوم حوزوی به قم رفت.[۶]

کلاس‌های درس خارج فقه و اصول وحید خراسانی از شلوغ‌ترین جلسات درسی حوزه علمیه قم است.[۷]

مرجعیت

در سال ۱۳۷۳ش، پس از درگذشت محمدعلی اراکی، مرجع تقلید وقت، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هفت تن را به عنوان کسانی که تقلید از آنها جایز است، معرفی کرد که وحید خراسانی از جمله آنان بود.[۸]

تألیفات

برخی از کتاب‌های وحید خراسانی به نقل از وبگاه وی عبارت‌اند از: توضیح المسائل، احکام مهاجران، حلقه وصل رسالت و امامت، آشنایی با اصول دین، مناسک حج، به یاد اول مظلوم روزگار، ریحانه رسول الله، به یاد آن که مذهب حق یادگار اوست، به یاد بضعه خاتم الانبیاء در طوس حضرت شمس الشموس و به یاد آخرین خلیفه و حجت پروردگار.[۹]

شرح بر شرایع الاسلام، حاشیه‌ای بر کفایه، حاشیه‌ای بر مکاسب محرمه و حاشیه بر عروه الوثقی از دیگر آثار وی هستند. [۱۰]

مخالفت با فلسفه

وحید خراسانی فلسفه را دانشی ناسودمند می‌داند و مخالف تحصیل آن است.[۱۱] به گفته وی قرآن و روایات اهل بیت همه معارف مورد نیاز انسان را در اختیار او قرار داده‌اند.[۱۲] او به طلاب علوم دینی توصیه می‌کند به جای مشغول‌شدن به فلسفه به قرآن و روایات بپردازند.[۱۳]

درخواست تعطیلی روز شهادت حضرت فاطمه

حسین وحید خراسانی در سال ۱۳۷۹ش، در دیدار با سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی ایران، از وی خواست تا سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) را تعطیل رسمی اعلام کند.[۱۴] این پیشنهاد با موافقت خاتمی در هیأت دولت مطرح و لایحه آن برای تصویب به مجلس شواری اسلامی فرستاده شد.[۱۵] با تصویب این لایحه در مجلس شورای اسلامی، سالروز شهادت حضرت فاطمه در ایران تعطیل رسمی اعلام شد.[۱۶]

مخالفت با نمایش چهره حضرت عباس(ع)

حسین وحید خراسانی در سال ۱۳۸۹ش، در جمع مبلغان حوزه‌های علمیه، از تصمیم برای نمایش چهره حضرت ابوالفضل در سریال سریال مختارنامه به شدت انتقاد کرد و هشدار داد که اگر این تصمیم عملی شود، هرچه ممکن است بگوید و هر اتفاقی ممکن است روی دهد.[۱۷] وی همچنین در پاسخ به پرسشی درباره نمایش چهره برخی شخصیت‌های مذهبی در کربلا همچون حضرت ابوالفضل در فیلم سینمایی رستاخیز، این کار را جایز ندانست.[۱۸]

پی نوشت:

  1. زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی ، وبگاه مؤسسه جهانی سبطین، ۵ آذر، ۱۳۸۸ش، دیده‌شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  2. زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی ، وبگاه مؤسسه جهانی سبطین، ۵ آذر، ۱۳۸۸ش، دیده‌شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  3. زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی ، وبگاه مؤسسه جهانی سبطین، ۵ آذر، ۱۳۸۸ش، دیده‌شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  4. زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی ، وبگاه مؤسسه جهانی سبطین، ۵ آذر، ۱۳۸۸ش، دیده‌شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  5. زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی ، وبگاه مؤسسه جهانی سبطین، ۵ آذر، ۱۳۸۸ش، دیده‌شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  6. زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی ، وبگاه مؤسسه جهانی سبطین، ۵ آذر، ۱۳۸۸ش، دیده‌شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  7. زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی ، وبگاه مؤسسه جهانی سبطین، ۵ آذر، ۱۳۸۸ش، دیده‌شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  8. وبگاه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بیانیه‌ مهم درباره‌ مرجعیت‌ پس از رحلت حضرت آیت‌الله العظمی اراکی ، وبگاه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  9. آثار و تألیفات ، وبگاه دفتر مرجع عالیقدر شیعه، حضرت آیت‌الله العظمی وحید خراسانی، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  10. زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی ، وبگاه مؤسسه جهانی سبطین، ۵ آذر، ۱۳۸۸ش، دیده‌شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  11. آیت‌الله العظمی وحید خراسانی و نقد فلسفه و عرفان ، وبگاه مرجع ما، ۲۰دی ۱۳۹۱، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  12. آیت‌الله وحید خراسانی: عاشق فلسفه بودم ، وبگاه تابناک، ۹ بهمن ۱۳۹۲، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  13. آیت‌الله وحید خراسانی: عاشق فلسفه بودم ، وبگاه تابناک، ۹ بهمن ۱۳۹۲، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  14. ماجرای تعطیل شدن روز شهادت حضرت زهرا ، وبگاه مشرق‌نیوز، ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  15. ناگفته‌های تصویب تعطیلی سالروز شهادت حضرت زهرا ، وبگاه شیعه‌نیوز، ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱، دیده‌شده در ۵ خرداد ۱۳۹۷.
  16. ناگفته‌های تصویب تعطیلی سالروز شهادت حضرت زهرا ، وبگاه شیعه‌نیوز، ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱، دیده‌شده در ۵ خرداد ۱۳۹۷.
  17. هشدار و تهدید شدیداللحن آیت‌الله وحید خراسانی در مورد نمایش چهره حضرت ابوالفضل در سریال مختار ، وبگاه خبرآنلاین، ۱۳ آذر ۱۳۸۹، دیده‌شده در ۷ خرداد ۱۳۹۷.
  18. اطلاعیه آیت‌الله وحید خراسانی درباره فیلم رستاخیز ، وبگاه مشرق‌نیوز، ۲۳ تیر ۱۳۹۴، دیده‌شده در ۷ خرداد ۱۳۹۷.

منابع

  1. آثار و تألیفات ، وبگاه دفتر مرجع عالیقدر شیعه، حضرت آیت‌الله العظمی وحید خراسانی، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  2. آیت‌الله العظمی وحید خراسانی و نقد فلسفه و عرفان ، وبگاه مرجع ما، ۲۰دی ۱۳۹۱، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  3. آیت‌الله وحید خراسانی: عاشق فلسفه بودم ، وبگاه تابناک، ۹ بهمن ۱۳۹۲، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  4. اطلاعیه آیت‌الله وحید خراسانی درباره فیلم رستاخیز ، وبگاه مشرق‌نیوز، ۲۳ تیر ۱۳۹۴، دیده‌شده در ۷ خرداد ۱۳۹۷.
  5. بیانیه‌ مهم درباره‌ مرجعیت‌ پس از رحلت حضرت آیت‌الله العظمی اراکی ، وبگاه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  6. زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی وحید خراسانی ، وبگاه مؤسسه جهانی سبطین، ۵ آذر، ۱۳۸۸ش، دیده‌شده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  7. ماجرای تعطیل شدن روز شهادت حضرت زهرا ، وبگاه مشرق‌نیوز، ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱، دیده‌شده در ۶ خرداد ۱۳۹۷.
  8. ناگفته‌های تصویب تعطیلی سالروز شهادت حضرت زهرا ، وبگاه شیعه‌نیوز، ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱، دیده‌شده در ۵ خرداد ۱۳۹۷.
  9. هشدار و تهدید شدیداللحن آیت‌الله وحید خراسانی در مورد نمایش چهره حضرت ابوالفضل در سریال مختار ، وبگاه خبرآنلاین، ۱۳ آذر ۱۳۸۹، دیده‌شده در ۷ خرداد ۱۳۹۷.

منبع: ویکی شیعه

برادری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و على(علیه السلام) در احادیث نبوی

 

اشاره:

آیه اُخُوَّت دهمین آیه سوره حجرات که خداوند در آن از رابطۀ برادری (اخوت) میان مؤمنان و وظیفه مسلمانان در قبال هم سخن گفته است. بنابر این آیه، مؤمنان برادر یکدیگرند و در صورت وقوعِ درگیری بین آنان، دیگر مسلمانان وظیفه دارند آنان را آشتی دهند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از نزول این آیه میان صحابه عقد اخوت برقرار ساخت و علی بن ابی طالب را برادر خویش خواند.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در موارد متعددی امام علی (علیه السلام) برادر خود قرار داده که به این موارد اشاره می شود:

پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود: «أَنْتَ أَخِى فِى الدُّنْیا وَ الآخِرَهِ؛ تو برادر منى در دنیا و آخرت.»(۱)

پیامبر بر دوش على(علیه السلام) دست گذاشت و فرمود:

«این، برادر، وصى و خلیفه من در بین شماست، از او بشنوید و اطاعت کنید.»

و روزى پیامبر به سوى اصحابش آمد در حالى که چهره اش بشاش و درخشان بود. عبدالرحمن بن عوف سرّ این خوشحالى را پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: بشارتى از طرف پروردگارم در مورد برادرم و پسر عمویم و دخترم رسیده که: خداوند فاطمه(علیه السلام) را به على تزویج کرده است…(۲)

و هنگامى که سیّده زنان با سیّد و بزرگ عترت عروسى کرد، پیامبر به ام ایمن فرمود: اى ام ایمن، برادرم را فرا خوان. ام ایمن گفت: او برادر توست و دخترت را به همسرى او مى دهى؟ فرمود: بلى، اى ام ایمن. ام ایمن على(علیه السلام) را فرا خواند و على آمد.(۳)

چه بسیار پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على اشاره مى کرد و مى فرمود: «هذا أَخِى، وَ ابْنُ عَمِّى وَ صِهْرِى وَ أَبُو وُلْدِى؛ این! برادرم، پسر عمویم، دامادم و پدر فرزندانم مى باشد.»(۴)

روزى پیامبر با على سخن مى گفت به او فرمود: «أَنْتَ أَخِى وَ صاحِبِى؛ تو برادر و رفیق منى.»(۵)

و بار دیگر به وى فرمود: «تو برادر، همراه و رفیق من در بهشتى.»(۶)

روز دیگرى در جریانى که بین او و برادرش جعفر و زید بن حارثه بود، وى را مخاطب ساخته و فرمود: «اما تو اى على، برادر و پدر فرزندان منى، از من هستى و رجوع تو به سوى من است.»(۷)

و روزى که به او مطلبى سپرد و وصیتى فرمود، به او گفت: «تو برادر و وزیر منى دِیْن مرا ادا مى کنى، به وعده هایم وفا مى کنى و ذمه ام را برى مى نمایى.»(۸)

و آن دم که هنگام وفاتش رسید . پدر و مادرم فدایش باد، فرمود:

برادرم را فراخوانید. على(علیه السلام) را خواستند، به او فرمود:

به من نزدیک شو. به وى نزدیک شد و آن حضرت را بر سینه خود تکیه داد، هم چنان با وى سخن مى گفت تا این که روح پاکش از بدنش خارج گردید و مقدارى از آب دهان آن حضرت بر بدن او ریخت.(۹) و فرمود: بر درب بهشت نوشته شده است: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلِىٌّ أَخُو رَسُولِ اللّهِ.»(۱۰).(۱۱)

پی نوشت:

۱ . حاکم در صفحه ۱۴، جزء سوم مستدرک با دو طریق صحیح طبق شرایط بخارى و مسلم از ابن عمر آن را نقل نموده است. ذهبى در تلخیص آن را صحیح و مسلّم دانسته و ترمذى طبق آنچه از ابن حجر در صفحه ۷۳ صواعق المحرقه است، نقل کرده است. به حدیث ۷ از احادیث فصل ۲ باب ۹ کتاب صواعق مراجعه فرمائید. هر کس حدیث اخوت را در سیره و اخبار نقل کرده است، این واقعه را به طور مسلّم نقل نموده است.

۲ . ابوبکر خوارزمى چنان که در صفحه ۱۰۳ صواعق آمده، آن را نقل کرده است.

۳ . حاکم در صفحه ۱۵۹، جزء سوم مستدرک آن را آورده و ذهبى در تلخیص با تسلیم به صحت آن و ابن حجر در باب صواعق المحرقه آن را ذکر کرده اند. هر کسى که عروسى فاطمه(علیها السلام) را نقل کرده . بدون استثنا . این جریان را بازگو نموده است.

۴ . آن طور که شیرازى در القاب و ابن نجار از ابن عمر و متقى هندى در کنزالعمال و منتخب آن که در حاشیه مسند احمد چاپ شده است، در سطر ۲ از حاشیه صفحه ۳۲، جزء پنجم نقل کرده اند.

۵ . ابن عبدالبر در استیعاب در شرح حال علىu با استناد به ابن عباس آن را نقل نموده است.

۶ . خطیب آن را نقل کرده و آن، حدیث ۶۱۰۵ از احادیث کنز العمال در صفحه ۴۰۲، جزء ششم مى باشد.

۷ . حاکم در صفحه ۲۱۷، جزء سوم مستدرک با سند صحیح طبق شرط مسلم آن را آورده و ذهبى در تلخیص طبق این شرط به صحت آن اعتراف نموده است.

۸ . طبرانى در کبیر از ابن عمر و متقى هندى در کنز العمال و در منتخب کنز آن را نقل کرده اند، در منتخب به حاشیه صفحه ۳۲، جزء پنجم مسند مراجعه فرمائید.

۹ . ابن سعد در صفحه ۵۱، قسم دوم از جزء دوم طبقات خود آن را آورده که در صفحه ۵۵، جزء چهارم، کنزالعمال نیز موجود است.

۱۰ . طبرانى در اوسط و خطیب در المتفق والمفترق و صاحب کنز العمال آن را نقل کرده اند. به منتخب کنز در حاشیه صفحه ۳۵، جزء پنجم مسند احمد و حاشیه صفحه ۴۶ که از ابن عساکر نقل شده است، مراجعه کنید!

۱۱-سید عبدالحسین شرف الدین موسوى، المراجعات، ص ۲۴۴٫

اسرار نام‌هاى حضرت زهرا علیها السلام

اشاره:

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: حضرت فاطمه علیها السلام را نزد خداى تعالى نُه نام است: فاطمه، صدیقه، طاهره، مبارکه، زکیّه، راضیه، مرضیّه، محدّثه، و زهرا. پس فرمودند: آیا می‌دانى که تفسیر فاطمه چیست؟ راوى عرض کرد: مرا خبر ده اى سیّد من! فرمود: یعنى بُریده شده از بدیها… .(۱)

«بر اساس روایات، آن بانو را فاطمه نامیده‌اند زیرا: از هر بدی جداست،(۲) شیعیانش را از دوزخ می‌رهاند،(۳) به وسیله علم و کمال از شیر گرفته شده،(۴) بدیل ندارد،(۵) انسان‌ها از شناختنش عاجزند،(۶) و از نام خداى فاطر گرفته است.»(۷)

علامه مجلسی می‌نویسد:

صدّیقه به معنى معصومه و مبارکه یعنى صاحب برکت در علم و فضل و کمالات و معجزات و اولاد گرامی؛ طاهره، پاکیزه از صفات نقص؛ زکیّه، نمو کننده در کمالات و خیرات؛ راضیه، راضى به قضای الهی؛ مرضیّه، پسندیده خدا و دوستانش؛ محدّثه، آن که فرشته با او سخن می‌گوید و زهرا، نورانى به نور صورى و معنوی معنا می‌دهند.

صدیقه به معنى معصومه و مبارکه یعنى صاحب برکت در علم و فضل و کمالات و معجزات و اولاد گرامی؛ طاهره، پاکیزه از صفات نقص؛ زکیّه، نمو کننده در کمالات و خیرات؛ راضیه، راضى به قضای الهی؛ مرضیّه، پسندیده خدا و دوستانش؛ محدّثه، آن که فرشته با او سخن می‌گوید و زهرا، نورانى به نور صورى و معنوی معنا می‌دهند.

اَبان بن تَغلَب از حضرت صادق علیه السلام سؤال کرد: به چه سبب فاطمه را زهرا می‌نامند؟ حضرت فرمود:

براى آن که نور فاطمه سه مرتبه در روز براى امیرالمؤمنان علیه السلام ظاهر می‌شد؛ یک مرتبه در آغاز روز، که فاطمه به نماز بامداد می‌ایستاد؛ نور سفیدى از آن خورشید فلکِ عصمت ساطع می‌گردید و در خانه‌هاى مدینه می‌تابید و دیوارها را سفید می‌کرد؛ آن سان که از مشاهده آن حالت تعجّب کرده و به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله می‌شتافتند و علت آن نور را سؤال می‌کردند.

حضرت می‌فرمود:

به خانه دخترم فاطمه بروید تا سبب آن نور بر شما ظاهر گردد. چون به خانه آن حضرت می‌آمدند، می‌دیدند که آن حضرت در محراب عبادت نشسته به نماز مشغول است و آن نور از روى انورش ساطع است، پس می‌دانستند نورى که مشاهده کرده‌اند از وجود مقدس اوست.

چون هنگام زوال شمس می‌شد و فاطمه علیهاالسلام مهیّاى نمازمی‌گردید، نور زردى از جبینش می‌درخشید، و بر خانه‌های مدینه می‌تابید، و از آن نور در و دیوار و جامه‌ها و رنگ‌های ایشان زرد می‌شد؛ چون از سبب آن حال سؤال می‌کردند، حضرت رسول صلى الله علیه و آله آنها را به خانه فاطمه علیهاالسلام می‌فرستاد، چون به خانه آن حضرت می‌رفتند، وى را در محراب عبادت می‌یافتند که مشغول نماز است و از روى مبارکش نور زردی ساطع است، پس می‌دانستند که آنچه دیده‌اند از نور روى آن حضرت بوده است.

ابان بن تغلب از حضرت صادق علیه السلام سؤال کرد: به چه سبب فاطمه را زهرا می‌نامند؟ حضرت فرمود:براى آن که نور فاطمه سه مرتبه در روز برای امیرالمؤمنان علیه السلام ظاهر می‌شد؛ یک مرتبه در آغاز روز، که فاطمه به نماز بامداد می‌ایستاد؛ نور سفیدى از آن خورشید فلک عصمت ساطع می‌گردید و در خانه‌هاى مدینه می‌تابید و دیوارها را سفید می‌کرد؛ آن سان که از مشاهده آن حالت تعجّب کرده و به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله می‌شتافتند و علت آن نور را سؤال می‌کردند.

چون آخر روز فرامی‌رسید و آفتاب غروب می‌کرد، از روى منوّر فاطمه علیهاالسلام نور سرخى می‌درخشید، از فرح و شادى و شکر و نعمت الهى پس به آن نور خانه‌هاى مدینه و دیوارهاى آن سرخ می‌شد. مردم که از مشاهده آن حالت متعجّب می‌شدند، به خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله می‌رسیدند و از علت آن سوال می‌نمودند. حضرت صلى الله علیه و آله ایشان را به خانه فاطمه علیهاالسلام می‌فرستاد، پس آن بانو را می‌دیدند که در محراب نماز نشسته و به تسبیح و تمجید الهى مشغول می‌باشد و از گونه‌اش نور سرخى ساطع است. پس می‌دانستند که آن چه دیده‌اند از آثار نور آن حضرت بوده و پیوسته آن نور در جبین انور فاطمه علیهاالسلام بود تا آن که امام حسین علیه السلام متولد شد و آن نور به جبین آن حضرت منتقل گردید و پیوسته آن نور با ما هست و از امامى به امام دیگر منتقل می‌شود تا روز قیامت.(۸)

همچنین از آن حضرت پرسیدند: به چه سبب حضرت فاطمه علیهاالسلام را زهرا می‌گفتند؟ فرمود:

زیرا که حق تعالى آن حضرت را از نور عظمت خود آفرید و چون او را آفرید، آسمان‌ها و زمین از نور روى او روشن شد و دیده‌های فرشتگان را خیره گرداند، و همگى براى حق تعالى به سجده افتاده و گفتند: اى خداى ما این چه نور است؟

فاطمه علیهاالسلام را به آن سبب زهرا نامیدند که چون در محراب خود به عبادت می‌ایستاد، نور او، اهل آسمان را روشنى می‌بخشید، چنان که ستارگان آسمان اهل زمین را روشنایى می‌دهند.

حق تعالى به ایشان وحى کرد: نورى است که از نور خود آفریده و در آسمان ساکن گردانیده و از عظمت خود آن را خلق کرده‌ام. و او را از وجود پیغمبرى از پیغمبران خود که او را بر جمیع پیغمبران برترى داده‌ام بیرون خواهم آورد، و از این نور پیشوایان دین را که قیام نمایند به امر من هدایت کنند مردم را به دین حق بیرون خواهم آورد و آنها را خلیفه‌هاى خود در زمین گردانم، بعد از آن که وحى من منقطع شود.(۹)

و نیز از آن حضرت روایت کرده‌اند که:

فاطمه علیهاالسلام را به آن سبب زهرا نامیدند چرا که وقتى در محراب خود به عبادت می‌ایستاد، نور او، اهل آسمان را روشنى می‌بخشید، چنان که ستارگان آسمان اهل زمین را روشنایى می‌دهند.(۱۰)

از امام حسن عسکرى علیه السلام سؤال کردند که چرا حضرت فاطمه را زهرا نامیدند؟ فرمود:

از براى آن که روى آن حضرت براى امیرمؤمنان علیه السلام در آغاز روز مانند آفتاب، و در هنگام زوال چون ماه منیر می‌درخشید و نزد غروب آفتاب همانند ستاره روشن می‌شد.(۱۱)

در احادیث متواتر از طریق خاصّه و عامّه روایت شده است: آن حضرت را برای این فاطمه نامیده‌اند که حق تعالى او و شیعیانش را از آتش جهنم بریده است.

همچنین در احادیث متواتر از طریق خاصّه و عامّه روایت شده است: آن حضرت را براى این فاطمه نامیده‌اند که حق تعالى او و شیعیانش را از آتش جهنم بریده است.(۱۲)

ابن شهر آشوب روایت کرده است که کنیه‌هاى آن حضرت: امّ الحسن، امّ الحسین، امّ المحسنین، امّ الائّمّه، امّ ابیه، و اسماء آن حضرت: فاطمه، بتول، سّیده، عذر، زهراء، حوراء، مبارکه، طاهره، زکیّه، مرضیّه، محّدثه، مریم، الکبرى و صدیقه الکبری بود.(۱۳)

پی‌نوشت‌:

۱. علل الشرایع؛ ص۱۷۸/ خصال شیخ صدوق، ص ۴۱۴٫

۲. علل الشرایع،۱/۲۱۲٫

۳. معانى الاخبار؛ ص۶۴٫

۴. کشف‌الغمه؛۱/۴۶۳٫

۵. بحارالانوار؛۴۳/۱۳٫

۶. تفسیرفرات کوفی؛ص۵۸۱٫

۷. حلیهالابرار؛۲/۶۴۴٫

۸. علل الشرایع؛۱۸۰٫

۹. علل الشرایع؛ص ۱۷۹٫

۱۰. معانى الاخبار؛۶۴/علل الشرایع؛۱۸۱٫

۱۱. مناقب ابن شهر آشوب؛۳/۳۷۸٫

۱۲. علل الشرایع؛۱۷۹٫

۱۳. همان .

منبع:کتاب بوى بهشت سوخته . برگزیده از کتاب جلاءالعیون علّامه محمّد باقر مجلسى؛اقتباس: على لباف ، ص ۱۱ تا ۱۶٫

نخستین بانوى قرآن پژوه

اشاره:

همانگونه که اصل کسب دانش‌ و معرفت و سیر مراتب بالاى علمى و معرفتى در قید جنس و نژاد خاصى نیست، قرآن پژوهى نیز در انحصار یک جنس، نژاد و طبقه‌اى نمی‌باشد. در طول تاریخ اسلام، در جمع قرآن پژوهان شاهد حضور زنان برجسته‌اى ـ همچون مردان ـ بوده‌ایم. لکن متاسفانه کمتر نام و تلاش آنها مورد توجه قرار گرفته است. حضرت فاطمه ـ سلام اللّه علیها ـ دختر گرامى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ، از سالهاى نخست بعثت و تا پایان عمر شریف آن حضرت در محضر پدر بزرگوارش بود و همواره از آن حضرت کسب فیض می‌کرد. حتى آن هنگامى که خود در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نبود، ا ز زبان همسر بزرگوارش على (علیه السلام) و یا فرزندانش حسن و حسین(علیه السلام)، آخرین آیات نازل شده بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و سخنان آن حضرت را می‌شنید و به حافظه می‌سپرد.

در شرح زندگى امام مجتبی(علیه السلام)، ماجرایى نقل می‌شود که حکایت از جستجوگرى حضرت زهرا(س) برفراگیرى دانش‌قرآن و فهم بیشتر دارد.

حضرت علی(علیه السلام) وارد منزل شد، در کمال تعجب مشاهده کرد که زهرا(س) آخرین آیات نازل شده بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را زمزمه می‌کند، در حالی‌که زهرا(س) در منزل بوده است. حضرت پرسید:چگونه از این آیات اطلاع یافته‌اید؟

پاسخ داد: فرزندمان حسن(علیه السلام) هر روز برایم آخرین آیات نازل شده و یا سخنان پدرم را بیان می‌کند. پدر مشتاق شنیدن آیات قرآن و سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) از زبان فرزندش شد. روز بعد در خانه پنهان شد. حسن(علیه السلام) طبق روال هر روز وارد منزل شد و آیات را براى مادر خواند؛ اما امروز مرتب دچار لکنت زبان می‌شد. رو کرد به مادرش و گفت: مادر امروز زبانم به لکنت افتاده،مثل آن است که در محضر آقا و بزرگ خودم(پدرم یا پدربزرگم) سخن می‌گویم. امام از پشت پرده خارج شد و فرزند را در آغوش کشید.

این ماجرا دقت و پیگیرى زهراى مرضیه(س) را در کسب معارف قرآنى نشان می‌دهد. بدون شک می‌توان زهرا(س) را اولین بانوى قرآن پژوه نامید؛ زیرا سایر بانوان،هیچ‌یک به اندازه زهرا(س) در تفسیر، تبیین و استدلال به آیات قرآن، احاطه نداشته و کار نکرده‌اند. فرمایشات گرانبهاى آن حضرت پر است از استدلال به آیات.براى نمونه قسمتى از خطبه حضرت زهرا(س) در برابر مردم مدینه ـ از مهاجرو انصار ـ که در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایراد فرمود، مورد بررسى قرار می‌دهیم. این خطبه اگر چه تمامى مطالبش برگرفته از آیات وحى الهى است، لکن استدلال و استشهاد به آیات قرآن به صورت صریح ، در بیست و شش مورد آمده است. این رقم بهره‌گیرى از آیات قرآن در یک سخنرانى (حدوداً نیم ساعته) نشانگر تسلط، شناخت و ژرف‌نگرى و توان استنباط گوینده است. در این خطبه حضرت از سه روش «استدلال، پند و موعظه نیکو و جدال احسن» براى بیان حقایق، راهنمایى مردم و رسوا سازى تحریف‌گران بهره می‌گیرد.آن حضرت در این خطبه نخست به توصیف قرآن، جایگاه و نقش آن در زندگى انسانها پرداخته و می‌فرماید: «خدواند را در بین شما مردم پیمانى است که آن را نزد شما گذارده است و بازمانده‌اى که به خلافت ونیابت خود برگزیده است و آن کتاب ناطق و گویاى الهى است.قرآن ، کتاب راستین و نور درخشان و چراغ تابناک و روشنگر است. کتابى که دیدگاههایش روشن و مستدل، اسرارش آشکار و ظواهرش درخشان و پیروانش مورد غبطه‌ى دیگران …

این نگاه محققانه و معرفت ژرف اندیشانه به قرآن، حکایت از آگاهى، تسلط و شناخت بالاى آن حضرت به عمق و ژرفاى قرآن دارد. تاکسى شناخت عمیق از قرآن نداشته باشد، نمی‌تواند اینگونه به توصیف زوایا و جنبه‌هاى گوناگون قرآن بپردازد.

حضرت زهرا(س) با استفاده از فن«جدال احسن»یا مناظره‌اى که برگرفته از دستور قرآن به پیامبر بزرگوار(صلی الله علیه و آله) است،«ادع الى سبیل ربّک باالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم با التى هى احسن؛ فراخوان به راه پروردگار به حکمت و پند نیکو و جدا ل کن با آنان با جدال احسن». (سوره‌ى نحل،‌آیه‌ی۱۲۵)، با ابى بکر و حامیانش، در برابر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مهاجر و انصار، مجادله و استدلال می‌کند، آن هم با استفاده از آیات قرآن. زیرا آنها با شعار«حسبنا کتاب اللّه» وارد مبارزه شده بودند و به اصطلاح خود را پایبند به اصول و ارزشها نشان می‌دادند! یکى از موارد بحث در این خطبه، بحث فدک است. ابوبکر و حامیانش با چنگ زدن و استدلال به یک حدیث مجهول«ما گروه پیامبران، چیزى به ارث نمی‌گذریم، آنچه از ما باقى بماند صدقه است»، فدک را از حضرت زهرا(س) گرفتند. حضرت پس از پیمودن همه راهها و ارایه شهود و مدارک و عدم پذیرش آنها از سوى خلیفه، در مسجد پیامبر به جدال با خلیفه روى آورد. آن حضرت با احاطه کامل استدلال و استنباط از کتاب خدا، چنان محکم به استدلال پرداخت که همگان را مبهوت ساخت. اهل فن می‌دانند که استدلال و استنباط از کتاب خدا تا آن روز اختصاص به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داشت. در زمان حیات آن حضرت کسى به خود جرأت نمی‌داد وارد مقوله استنباط شود، مگر آنان که حضرت خود به آنها اجازه می‌داد. اینک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفته است. همه افراد جامعه به متن کتاب و سیره‌ى پیامبر(صلی الله علیه و آله)، به عنوان منابع اصلى احکام و دستورات توجه دارند. دخت گرامى پیامبر(صلی الله علیه و آله) باب استنباط صحیح از کتاب خدا و سیره پیامبر را می‌گشاید و راه کژ فهمى و انحراف را، که عده‌اى به نام دین می‌خواهند بر جامعه تحمیل کنند، می‌بندد. حضرت در موضوع فدک و بحث ارث چنین می‌فرماید:

«اى مسلمانان آیا من نسبت به گرفتن ارث خود باید مغلوب شوم؟ اى پسر ابى قحافه! آیا در کتاب خدا آمده است که تو از پدرت ارث می‌‌برى و من از پدرم ارث نمی‌برم؟!

تو مطلبى ناروا و سخنى نامناسب گفته‌ای! آیا عمداً کتاب خدا را کنار گذاشته و پشت سرتان انداخته‌اید؟ آنجا که خداوند می‌فرماید:«و ورث سلیمان داوود؛سلیمان از داوود ارث برد». (سوره‌ى نمل، آیه‌ی۱۶) و آنجا که خداوند داستان یحیى بن زکریا را بازگو مى کند ، می‌فرماید:«فهب لى من لدنک ولیا .یرثنى و یرث من آل یعقوب ...؛ پروردگارا! از سوى خودت جانشینى مرا ببخش که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد».(سوره‌ى مریم، آیات۵و۶) و خداوند در قرآن فرمود:«واولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى کتاب اللّه؛ خویشاوندان برخى نسبت به برخى دیگر در کتاب خدا برتر و مقدم می‌باشند».(سوره‌ى انفال، آیه‌ی۷۵) و همچنین فرمود:«یوصیکم اللّه فى اولادکم للذّکر مثل حظّ الانثیین؛ خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که پسر دو برابر دختر سهم ببرد».(سوره‌ى نساء، آیه‌ی۶) و فرموده است:«ان ترک خیراً الوصیه للوالدین و الاقربین بالمعروف حقّا على المتّقین؛اگر مالى را از خود برجاى گذاشت، براى پدر و مادر و خویشاوندان، به گونه شناخته شده (قانون ارث) وصیت کند، این امر براى پرهیزکاران کارى درست و شایسته است»(سوره‌ى بقره، آیه‌ی۱۸۰) حال با این آیات واضح و استدلال‌هاى روشن…شما پنداشته‌اید که من بهره‌اى نداشته و از پدرم ارث نمی‌برم؟و هیچ رابطه‌ و پیوندى بین ما نیست؟!»

این استدلال حضرت زهرا(س) از قوی‌ترین استدلالهاست؛ زیرا اگر آنها بگویند:چون فرزند پیغمبر هستى ارث نمی‌برى، زیرا پیامبران ارث باقى نمی‌گذارند! با آیات صریح قرآن که سلیمان از داوود ارث برده است و زکریا از خداوند وارث می‌خواهد و… مخالفت کرده‌اند! اگر بگویند: چوت دخترى ارث نمی‌برى بازهم با صریح آیه قرآن که دختر نصف پسر ارث می‌برد، مخالف است! اگر بگویند: پدرت چون پیامبر است، حق وصیت و ارث دادن ندارد، باز هم با صریح آیه قرآن مخالفت کرده‌اند که می‌فرماید: «وصیت کنید در اموالتان و پیامبر هم اولین مخاطب قرآن است و استثنا هم نشده است».

به همین جهت، حضرت زهرا(س) در ادامه می‌فرماید:«آیا خداوند اختصاصاً براى شما آیه‌اى فرستاده که پدرم را از آن (قانون کلى ارث) استثنا کرده باشد؟ یا معتقدید که من و پدرم اهل ملّت واحدى نیستیم (و از دو ملیت و آئین هسیتم)؟! یا شما خود را نسبت به عام و خاص قرآن از پدرم و على داناتر می‌دانید؟!»

اینکه زهرا(س) نفرمود: «از پدر، پسر عمو و خودم» براى پیشگیرى از هر گونه خودستایى است و گرنه همگان می‌دانستند که آن حضرت هم همانند پدر و پسر عمویش علی(علیه السلام) به کتاب خدا و عام وخاصش ومطلق و مقیدش آشنا است که همین سخنان گویاى این واقعیت است و این ابوبکر است که در همان مجلس خطاب به زهرا(س) اعتراف به دانش و تسلط حضرتش به کتاب خدا می‌کند و چنین می‌گوید:«خداوند و رسولش راست گفته‌اند و دختر پیامبر نیز درست می‌گوید. اى دختر پیامبر!(صلی الله علیه و آله) تو معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمه برهان و دلیل می‌باشی. حق گویى تو را بعید نمی‌شمرم و سخنانت را ناروا نمی‌دانم اینک این مسلمانان هستند که می‌توانند بین من و تو داورى کنند، آنچه را که من بر عهده گرفته‌ام، اینان برگردنم انداخته‌اند و به اتفاق و هماهنگى ایشان آنچه را به دست گرفته‌ام عهده‌دار گشته‌ام.»

آنگاه حضرت زهرا(س) رو به جمعیت می‌کند و می‌فرماید:«اى مردمى که شتابان به گفته‌ى باطل روى آورده‌اید! کار زشت و زیانبار را با دیده‌ى اغماض نگریسته و آن را پذیرفته‌اید آیا در کتاب خدا اندیشه نمی‌کنید:«افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها؛ آیا بر دلهایتان قفل زده شده است».(سوره‌ى محمد، آیه‌ی۲۴) چه بد موضع گرفته‌اید و به بد چیزى اشاره کرده‌اید و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‌اید. به خدا سوگند!هنگامى که پرده‌ها به یک سوى زده شود، بارش را سنگین و پیامدش را خطرناک خواهید یافت و ضرر و زیان به دنبال خواهد داشت.«و خسر هنالک المبطلون».(سوره‌ى غافر، آیه‌ی۷۸)

پی نوشت:

۱. بحارالانوار، جلد۸ص۱۱۴ـ چاپ کمپانی ـ شرح خطبه حضرت زهرا(س)، آیت اللّه العظمی منتظری ـ نشر بلاغت قم.

منبع :بشارت – مهر و آبان ۱۳۸۳، شماره  ۴۳

هادى قابل

 

نگاهى به شعر فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

اشاره:

مجله «المورد» چاپ عراق در شماره ۲۴ که آخرین شماره منتشره آن در سال جارى است، در ادامه بررسى اشعار زنان در صدر اسلام، مقاله اى را به اشعار منسوب به حضرت زهرا(سلام الله علیها) اختصاص داده است. این مقاله که به قلم دکتر لیلا محمد ناظم الحیالى، از دانشکده ادبیات دانشگاه مستنصریه بغداد می باشد، با اشاره به گوشه اى از شخصیت والاى حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، به پژوهش، در باره اشعار یاد شده پرداخته است و روایات مختلف در اشعار را نیز به صورت پاورقى آورده است، که ما براى رعایت اختصار اکتفا به ترجمه متن مقاله می کنیم. نویسنده در آغاز گوشه اى از فضایل و ارزشهاى شخصیتى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را آورده است و آنگاه به بحث اصلى پرداخته است. از برادر محترم، حجت الاسلام جناب آقاى مهدوی راد که متن اصلى مقاله را در اختیار پیام زن گذاشتند، سپاسگزاریم.

فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه و آله) پنج سال پیش از بعثت ولادت یافت. در این هنگام پدر گرامی اش سى و پنج و مادرش خدیجه کبرا پنجاه سال داشتند.

البته سال ولادت فاطمه(س) محل اختلاف است و همچنین عمر ایشان.(۱)

برخى گفته اند:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دختش «رقیه» را به ابولهب تزویج کرد اما ابولهب پیش از عروسى او را طلاق داد. آنگاه عثمان او را به زنى گرفت و از دختران رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تنها فاطمه که از همه کوچکتر بود در خانه پدر باقى ماند.

برخى دیگر معتقدند کوچکترین دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) رقیه بوده است.

فاطمه(س) به کنیه «ام ابیها» (مادر پدرش) خوانده می شد. او محبوبترین کسان نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. ابوبکر او را از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواستگارى کرد. پیامبرفرمود: منتظر سرنوشت او هستمتا خداوند تعیین کند.

عمر نیز به خواستگارى رفت، ولى پیامبر(صلی الله علیه و آله) نپذیرفت. اما هنگامى که علی(ع) به خواستگارى رفت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) پذیرفت و فاطمه را با موافقتش به زوجیت علی(ع) درآورد. ارزش مهر فاطمه(س)، به چهارصد و هشتاد درهم می رسید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: ۳۲ این مهریه را صرف عطر و۳۱ آن را خرج کالا کن.

بعضى گفته اند: مهر فاطمه یک زره آهنین بوده است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) به على فرمود: اى على، هر دامادى باید ولیمه اى بدهد تو براى ولیمه چه داری؟.

سعد گفت: من گوسفندى دارم و در اختیار على می گذارم.

گروهى از انصار نیز مقدارى ذرت فراهم کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) وضو ساخت. آنگاه باقیمانده آب وضو را بر علی(ع) پاشید و دعا کرد: خداوندا! در این دو، خیر و برکت قرار بده و این پیوند را برایشان پرخیر و برکت کن و نسلشان را برایشان مبارک گردان.

علی(ع) می گوید: با فاطمه ازدواج کردم در حالى که فرشى جز یک پوست گوسفند نداشتیم. بر آن می خوابیدیم و روز و شب می گذراندیم و خدمتگذارى نیز نداشتیم.

مهریه دختران پیامبر(صلی الله علیه و آله) و زنانش ۵۰۰ درهم بود. فاطمه در سن ۱۸ سالگی(۲)، درست پس از پنج ماه از ورود پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، ازدواج کرد.

اسماءبنت عمیس می گوید:

جهیزیه فاطمه را به سوى خانه علی(ع) بردم در حالى که بستر و بالششان چیزى جز

لیف خرما نبود. علی(ع) براى فاطمه(س) ولیمه اى ترتیب داد، که بهترین ولیمه زمان خود بود. سپر خود را پیش یک یهودى گرو گذاشت و اندکى گوشت شتر خواست.

فاطمه(س) می گوید اثاثیه اهدایى به او، عبارت بود از: دو دست عباى قدیمى زعفرانى رنگ، که بر آن دو، نقشهایى از نقره بود. در خانه علی(ع) مشکى از پوست گاو هم وجود داشت و بالشى که میان آن را لیف خرما پر کرده بود. و الک و حوله و کاسه اى هم داشتیم.

عایشه گوید:

نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته بودم، که فاطمه آمد. راه رفتنش شبیه راه رفتن پدر بزرگوارش بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: درود بر تو اى دخترم و او را در سمت راست یا چپش نشاند، آنگاه در گوشش چیزى گفت. فاطمه گریست. آنگاه خندید.

به او گفتم: خنده اى ندیدیم که این اندازه به گریه نزدیک باشد؛ پیامبر به تو چه گفت که شادمان شدی؟

فاطمه گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می کرد ولى امسال دو بار بر من عرضه داشته است و این نیست جز علامت نزدیک شدن اجلم و تو به من سزاوارترین هستی. سپس فرمود: تو از میان خانواده ام نزدیکتر از همه به من خواهى پیوست. آنگاه فاطمه(س) گریست. و پس از شش یا نه ماه از وفات رسول خدا، در ۲۹ سالگى و در سال یازدهم هجرت وفات یافت.(۳)

نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تنها از طریق فاطمه(س) تداوم یافت. فرزندان او شش تن اند: حسن، حسین، محسن، ام کلثوم، زینب، رقیه.

فاطمه برترین دختران پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. پیامبر در باره اش فرمود:

بهترین زنان بهشت چهارتن اند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه و آله)، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و همسر فرعون.

عایشه گفته است:

کسى را راستگوتر از فاطمه نیافتم، مگر فرزندانش را.

پیامبر هرگاه از سفر یا جنگ برمی گشت،

از بهترین نمونه هاى شعر عاطفى که احساسات شاعر را منعکس می کند شعر فاطمه(س) است، که حزن و اندوه از آن می چکد و عواطف و ناله از آن سر می کشد.

ابتدا به مسجد می رفت و دو رکعت نماز می گذارد. سپس به نزد فاطمه می شتافت و آنگاه به سراغ همسرانش می رفت.

فاطمه(س) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت می کند که پیامبر به او فرمود:

آیا دوست ندارى بزرگ زنان جهان یا بزرگ زنان این امت باشی؟

علی(ع) هنگام دفن فاطمه گفت:

اینکه یکى را پس از دیگرى از دست می دهم دلیل آن است که هیچ دوستى پایدار نمی ماند. و نیز گفت:

می بینم مصیبتهاى دنیا بر من فراوان است و صاحب این مصیبتها تا دم مرگ گرفتار. به هم رسیدن دو دست، سرانجامش فراق است و هر چه کمتر از مرگ، ناچیز است.

از دست دادن فاطمه بعد از محمد(صلی الله علیه و آله) دلیل آن است که هیچ دلبرى باقى نمی ماند.

فاطمه(س) بسیار زیبا بود. هنگامى که به دنیا آمد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

«فاطمه ریحانه اى است که او را می بویم و روزى او از جانب خدا می رسد.» فاطمه شکیبا، مؤمن و شجاع بود و زخمهاى مجروحان را در جنگهاى اسلام مداوا می کرد. هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) روز احد زخمى شد و زخمى بر چهره اش وارد شد، فاطمه زخم او را می شست و علی(ع) آب بر روى آن می ریخت. وقتى فاطمه دید، آب، ریزش خون را چند برابر می کند، قطعه حصیرى را سوزاند و بر زخم چسباند، آنگاه خون بند آمد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیش از وفات فرمود: اى فاطمه دختر محمد! و اى صفیه، عمه رسول خدا! براى به دست آوردن پاداش الهى بکوشید. زیرا نمی توانم بی جهت شفاعت شما را پیش خداوند نمایم. سپس از جایش برخاست و هنوز روز به نیمه نرسیده بود که روح پیامبر به سوى ملکوت اوج گرفت.

فاطمه عزیزترین دختران پیامبر بود. برخى از نامهاى مشهور او که ابن شهرآشوب در مناقب ذکر کرده است، از این قرار است:

فاطمه، بتول، حرّه، سیده، عذراء، زهراء، حوراء، طاهره، زکیه، مریم کبرا، نوریه، سماویه.

فاطمه و شعر

فاطمه(س) متکلمى بس فصیح بود و سخنرانى شجاع. خطبه او که در کتاب بلاغات النساء ذکر شده است، مشهور است. او در آن خطبه احساسات مسلمانان را نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) برانگیخت.

فاطمه شاعر نیز بوده است. او در هنگام مصیبتها نازکدل ترین بود. چنان که «ابن رشیق قیروانی» در باره زنان می نویسد: زنان به هنگام مصیبت نازکدل ترین اند و نسبت به شخص از دست رفته بی تابترین.

ابن رشیق همچنین می گوید: فاطمه، شعر نیز می سرود و اشعار زیادى از او نقل شده است. از بهترین نمونه هاى شعر عاطفى که احساسات شاعر را منعکس می کند شعر فاطمه(س) است، که حزن و اندوه از آن می چکد و عواطف و ناله از آن سر می کشد.

از بیت بیت اشعار او نه اشک، که خون می چکد، زیرا که غم و اندوه در دل او جریان داشته است. غم و اندوهى که در تمام رفتار او تجلى می یابد. چنان که در سوگسرودى که براى پیامبر سروده است، هویدا است.

از فاطمه شانزده قطعه شعر به جاى مانده است که بیشتر این اشعار در سوگ و دعا و نیایش است.

از فاطمه شانزده قطعه شعر به جاى مانده است که بیشتر این اشعار در سوگ و دعا و نیایش است. سبک شعرى او روان و شفاف و داراى لحنى آرام است و عواطف را برمی انگیزاند، بویژه در سوگسرودى که براى پیامبر(صلی الله علیه و آله) سروده است.

واژه هاى شعر فاطمه، آسان و مأنوس است و هر خواننده اى می تواند آن را درک کند. در شعر او واژه غریب و بیگانه یافت نمی شود.

فاطمه(س) در سوگ پدر چنین می سراید:

پس از تو خبرهایى پراکنده شد و گرفتاریهایى در رسید،که اگر خود شاهد آن می بودى سخن به درازا نمی کشاندی.ما تو را از دست دادیم، چنان که زمین بارانش را و قوم تو دگرگون شدند؛ پس آنان را بنگر و بر آنان گواه باش.

اى کاش مرگ پیش از تو، ما را در بر می گرفت.

آنگاه هرگز بر تو ناله و نوحه سر داده نمی شد و کتابها بین ما و تو حجاب می انداخت.

مردانى ترشرو به ما می نگرند. از دمى که تو از ما پنهان شدى، خوار گشتیم و تمام خیر را تاراج کردند.

در قیامت هر جا که من باشم، ظالم سزاى ظلمش به یاور ما علی(ع) را خواهد دید.

مردانى نیت دلشان را بر ما آشکار کردند، هنگام که چشم فرو بستى و آنان تمام میراثت را غصب کردند.

هر قومى، خویشانى دارند و منزلتى در پیش خدا.

و آنان که نزدیکترند جایگاه برترى دارند.(۴)

در سوگ سرودى دیگر چنین می سراید:

راستى که ما و تمام خلق، با چشم فرو بستنش عزادار شدیم.

راستى تو بدر و نورى بودى که از آن روشنایى گرفته می شد.

بر تو، کتابهایى از خداى صاحب عزّت فرود آمد.

و جبرئیل روح القدس که پیوسته زایر ما بود پس از تو از ما پنهان شد و تمام خیرها رخت بربست.

کاش پیش از تو، مرگ ما را در برمی گرفت زیرا تو کوچیدى و میان ما و تو حجاب افتاد.

سرزمینهایى بر من تنگ شده اند، پس از آنکه فراخ و گسترده بودند و تنها گشاده رویى و زیبایى دو سبط تو پناهگاه من است.

به خدا قسم تو از همه خلق برتر بوده اى و راستگوتر.

تو را خواهیم گریست، تا زمانى که زنده ایم و تا زمانى که چشمهامان بی رمق شوند.(۵)

در شعر دیگرى که در رثاى پیامبر سروده است، چنین می گوید:

روح تو براى دنیا مرثیه اى خواند و به سوى ما شتافت؛

و پیغام داد که کوچ نزدیک است پس آنگاه وداع نمود.(۶)

تو براى من کوهى بودى که در دامنش پناه می جستم.

امروز مرا به زمینى خشک و سترون می سپاری.

تو تا زمانى که زنده بودى یار و یاور من بودی.

امروز اما چه کسى بال و پرم را می گشاید.

چشم فرو می بندم و می دانم که بهترین سواران و سلاحم از دست رفته است.

اجل او فرا رسید و عزایش را به من سپرد

و دردآورترین مرگها، اعماق دورنم را فرسود.

کلاغ پرِ بالهایش را بر من ریخت.

از این رو میان شمشیرها و نیزه ها سرگردان مانده ام.

راستى من از آنان که می آیند و می روند در شگفتم

واژه هاى شعر فاطمه، آسان و مأنوس است و هر خواننده اى می تواند آن را درک کند. در شعر او واژه غریب و بیگانه یافت نمی شود.

زیرا که در رفت و آمدشان مرگ را به همراه دارند.

امروز انسانهاى زبون بر ما چیره شده اند و من از ذلت می گریزم.

و با دستم ستمگران را پس می زنم.

اگر قمرى شبانگاهان از شدت اندوه می گرید

من بر شاخه اى نشسته روز و شبم را می گریم.

خداوند مرا بر این مصیبت شکیبا کرد.

با مرگ پیامبر چراغم فرو مرد.

اى چشمهایم! بگریید هر صبحگاه.(۷)

باز از سروده هاى فاطمه(س) است در سوگ پیامبر(صلی الله علیه و آله):

هنگامى که کسى چشم از جهان فرو می بندد، یاد او پیوسته اندک می شود.

اما به خدا سوگند، از زمانى که پدرم مرد، یادش فزونتر شده است.

به یاد آوردم هنگامى را که مرگ بین ما جدایى افکند،

خود را به یاد پیامبر آرام و صبر داده ام.

با خود گفتم مرگ مسیر ماست؛

اگر کسى امروز نمیرد فردا خواهد مرد.(۸)

در شعرى دیگر به پدر بزرگوارش خطاب می کند:

تو سیاهى چشمم بوده اى

که نگاهها بر تو می گرید.

پس از تو هر کس بمیرد باکى نیست

زیرا من تنها از مرگ تو بیم داشته ام.(۹)

فاطمه(س) وقتى غذاى شب فرزندانش را به گدایى بخشید چنین سرود:

هر چه بود برایت آورده ام جز پیمانه اى که

کف و بازوانم را زخم کرده است.

به خدا فرزندانم نیز گرسنه اند.

پدرشان نیکمردى است و به خیر شناخته شده

بازوانى توانمند دارد و در نیکوکارى سابقه اى دیرین.

بر سر من پوششى نیست، جز روسری اى که خود بافتمش.

تو سیاهى چشمم بوده اى که نگاهها بر تو می گرید.

پس از تو هرکس بمیرد باکى نیست زیرا من تنها از مرگ تو بیم داشته ام.

خداوندا آن دو فرزند را ضایع شده رها مکن…(۱۰)

و زمانى که در نیمه هاى شب غذاى اهل خانه را به گدایى می دهد، می سراید:

اى عموزاده! من فرمان تو را طاعت پذیرم.

بی هیچ ناراحتى و اندوهى به او (گدا) نانى را بخشیدم که خود پختم.

مرا بر از دست رفتن این غذا باکى نیست.

اگر شکم گرسنه اى را سیر کردم، امید آن دارم که به نیکوکاران پیوندم.

و در بهشت جاویدان جاى گیرم و شفاعت از آن من باشد.(۱۱)

هنگامى که پیامبر سخن از مرگ به میان آورد، فاطمه(س) چنین سرود:

هیچ گاه جن تو را دست نسایید و بر تو هیچ گاه ترس و هراس چیره نگشت.

به چهره شما چنان خیره ام که گویا صبحى در آستانه طلوع است.(۱۲)

باز در شعرى دیگر، پس از بخشیدن غذاى فرزندانش به گدایى، چنین سروده است:

راستى که من غذایم را بی هیچ اندوهى می بخشم؛

و خشنودى خداوند را بر رضاى فرزندانم ترجیح می دهم.

فرزندان من شب را گرسنه می مانند.

کوچکترین آن دو در جنگى، در کربلا، مظلومانه شهید می شود.

کشنده او عذابى بسیار سخت خواهد دید و در قعر جهنم فرو خواهد افتاد،

با دستهایى بسته شده با زنجیر.(۱۳)

اگر قمرى شبانگاهان می گرید، تنها بر روى شاخه اى

من روزها را (نیز) می گریم پس از تو حزن و اندوه را همدم خود کرده ام

و اشکم را نقاب خود قرار داده ام.

باز در سوگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) سروده است:

آفاق آسمان، خاکستری شد و در هم گرفته شد.

خورشید نیمروزى و عصر تاریک شد

زیرا زمین پس از پیامبر دلتنگ است.

و بر رفتنش حسرت آلود و لرزان است.

پس باید بر او بگریند، شرق و غرب زمین

و بر او بگریند اهل مصر و یمن!

بر او بگریند طور سترگ و باشکوه

و خانه پرده دار (کعبه) و ستونهایش.

اى ختم پیامبران که پرتوت پربرکت بود

آن که فرقان(قرآن) را فرستاد،بر تو درود گفت.

جانم به فدایت چرا سرت خم شده و چرا بالش تو خواب آلوده است؟!(۱۴)

فاطمه(س) هنگام لالایى خواندن و بازى با فرزندنش حسن(ع) چنین می گفت:

اى حسن! پدرت را همانند باش.

افسار از گردن حق بردار.

و بنده خدایى باش که نعمتهاى فراوان فرستاده است.(۱۵)

باز در سوگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) سروده است:

اى پدرى که خداوند دعایش را پذیرفت

اى پدرى که بهشت جایگاه اوست

اى پدرى که به جبرئیل ناله اش می زنیم

اى پدرى که به خدایش بسیار نزدیک است.(۱۶)

و هنگام بازى با فرزندش حسین(ع) می گفت:

فرزندم شبیه پدر من است نه شبیه علی.(۱۷)

باز در سوگ رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) سروده است:

به آنکه زیر طبقات خاک خفته است بگو

ناله و فریاد و پیام مرا بشنو!

که بر من مصیبتهایى فرود آمد که اگر

بر روزها فرو می آمد، شب می شدند.

من در سایه محمد(صلی الله علیه و آله) پناهى داشتم

و از هیچ مصیبتى در هراس نبودم که او (پیامبر) زیبایى زندگی ام بود

و امروز زبونان بر من ستم روا می دارند

و من از این رنج می گریزم و با ردایم ستمکاران را پس می زنم.

اگر قمرى شبانگاهان می گرید، تنها بر روى شاخه اى

من روزها را (نیز) می گریم

پس از تو حزن و اندوه را همدم خود کرده ام

و اشکم را نقاب خود قرار داده ام.

چه باک است بر آن کس که تربت احمد(صلی الله علیه و آله) را بوییده است.

که در درازاى زمان بوى خوشى دیگر نبودید.(۱۸)

پی نوشت:

۱. برخى صاحب نظران شیعه هر چند ولادت حضرت فاطمه(س) را پنج سال پیش از بعثت می دانند ولى نظریه مشهور میان شیعه و صاحب نظران آن همان سال پنجم بعثت است که در نتیجه سنّ حضرت(س) هنگام شهادت ۱۸ سال بوده است و نه ۲۸ سال.

۲. این بر اساس همان نظر رایج میان اهل سنّت است که ولادت حضرت(س) سال پنجم پیش از بعثت بوده است والاّ بر اساس نظر مشهور شیعه، سن آن حضرت(س) هنگام ازدواج ۹ سال بوده است.

۳. این تاریخها بر اساس برخى اقوال است.

 ۴. بلاغات النساء ط نجف، ص۱۴، و ط قاهره، ص۱۸٫

 ۵. مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۲۰۸٫

 ۶. همان، ج۳، ص۱۳۶٫

 ۷. همان، ج۱، ص۲۰۸٫

 ۸. همان، ج۱، ص۲۰۴٫

 ۹. همان، ج۱، ص۲۰۸٫

 ۱۰. بیت ۱ الى ۴ در مناقب خوارزمى، ص۱۹۱ و مصرع ۵ در مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۴۸٫

 ۱۱. مناقب خوارزمى، ص۱۸۹٫

۱۲. الدرّه الفاخره فى معرفه علوم الآخره، غزالى، ص۱۶٫

۱۳. مناقب خوارزمى، ص۱۹۰٫

۱۴. پنج بیت اول از زهرالآداب، حصرى، ج۱، ص۳۲، و بیت ششم از نهایه الادب، ج۱، ص۴۰۴٫

 ۱۵. مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۵۹٫

۱۶. طبقات ابن سعد، ق۱، ج۸، ص۱۱٫

۱۷. عقدالفرید، ج۲، ص۴۳۹٫

۱۸. مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۲۰۸٫

مجید  مرادى رودپشتى

حضرت فاطمه و پاسخگوئى به مسائل

اشاره:

فاطِمه(سلام الله علیها) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت -۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خدیجه کبری(سلام الله علیها) و همچنین همسر امام  علی(علیه السلام) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(سلام الله علیها) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است.

پاداش پاسخگوئى به مسائل

امام حسن عسگرى صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت فرماید:

روزى زنى نزد حضرت فاطمه زهراء علیها السلام وارد شد و گفت : مادرى دارم ضعیف و ناتوان که براى انجام نماز، مسئله اى برایش ‍ پیش آمده و مرا فرستاده است تا پاسخ آن را از شما دریافت نمایم .

حضرت زهراء علیها السلام پس از گوش دادن به سخنان آن زن ، جوابش را داد و آن زن دو مرتبه سؤ ال خود را تکرار کرد و حضرت دوباره جواب او را داد.

و به طور مرتّب آن زن سؤ ال خود را بازگو کرد تا آن که به ده مرتبه رسید و حضرت زهراء علیها السلام بدون هیچ گونه احساس و اظهار ناراحتى و بلکه به عطوفت پاسخ او را بیان مى نمود.(۱)

پس از آن ، زن خجالت زده شد و گفت : شما را خسته و ناراحت کردم ، بیش از این مزاحم شما نمى شوم .

و حضرت زهراء علیها السلام اظهار نمود: خیر، براى من زحمتى نخواهد بود و سپس افزود: چنانچه شخصى اجیر شده باشد تا بارى سنگین را به جائى ببرد و در إ زاى آن مبلغ صد هزار دینار مزد بگیرد آیا ناراحت مى شود؟!

و آن زن در جواب حضرت گفت : خیر.

بعد از آن فرمود: من براى هر سؤ ال که جوابش را بگویم أجیر تو هستم و مزد و پاداش آن نزد خداوند متعال به ارزشى بیش از آنچه که در این جهان است ، مى باشد.

پس اکنون آنچه مى خواهى سؤ ال کن و براى من ناراحت مباش ، که از پدرم رسول اللّه صلوات اللّه علیه شنیدم ، فرمود:

علماء و دانشمندان ، شیعیان و پیروان ما در روز قیامت در حالى محشور مى شوند، که تاج کرامت بر سر نهاده اند.

چون آنان در دنیا بر هدایت بندگان خدا، تلاش و کوشش داشته اند مورد لطف و رحمت خداوند قرار مى گیرند و هدایا و خلعت هاى گرانبهاى بهشتى تقدیم شان مى شود …

پس از آن حضرت زهراء علیها السلام فرمود: اى بنده خدا! ارزش یکى از آن خلعت ها، هزار بار بیش از آنچه است که در این دنیا وجود دارد وخورشید بر آن مى تابد.

چون که چیزهاى این دنیا هر چند هم به ظاهر ارزش والائى داشته باشد؛ امّا فاسد شدنى و فناپذیر است ، بر خلاف قیامت و بهشت که هر چه در آن باشد سالم و جاوید خواهد بود.(۲)

پی نوشت:

۱. احتمالاً مضمون سؤ الها مختلف بوده است ، نه این که سؤ ال را تکرار کرده باشد.

۲-تفسیرالامام العسکرى علیه السلام : ص ۳۴۰، ح ۲۱۶ ، بحارالا نوار: ج ۲، ص ۳، ح ۳٫

گزیده سخنان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

اشاره:

فاطِمه(سلام الله علیها) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت -۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خدیجه کبری(سلام الله علیها) و همچنین همسر امام علی(علیه السلام) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(سلام الله علیها) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است.

موقعیت اهل بیت در نزد خدا

و احمدوا الذى لعظمته و ن.وره یبتغى م.ن ف.ى السم.وات و الارض الیه ال.وسیله و نح.ن وسیلته ف.ى خلقه , و نح.ن خ.اصته و محل ق.دس.ه, و نح.ن حجته ف.ى غیبه, و نحن ورثه انبیائه.(۱)

خ.دای.ى را حم.د و سپاس گ.ویی.د که به خاط.ر عظمت و ن.ورش هر که در آسمانها و زمی.ن است به سوى او وسیله مى ج.وید, و ما وسیله او در میان مخلوقات.ش و خاصان درگ.اه و ج.ایگ.اه ق.دس او و حجت غیب.ى و وارث پی.امب.ران.ش هستیم .

حرمت مست کننده ها

عن فاطمه الزهراء(س) قالت: قال ل.ى رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) : یا حبیته ابیها کل مسک.ر حرام , وکل مسکر خمر.(۲) پیامب.ر خ.دا (صلی الله علیه و آله) به م.ن ف.رم.ود: اى دوست پ.در, ه.ر مست کنن.ده اى ح.رام است, و هر مست کننده اى خمر است.

بهترین زنان کیستند؟

قالت فاطمه (س) ف..ى وصف ما ه.و خیرللنساء: خیر لهن ان لای.ری.ن ال.رجال و لای.رونهن.(۳)

حض.رت در وصف این که بهترین چیز براى زنان چیست, فرم.وده ان.د: ای..ن که زن.ان, م.ردان را نبینن.د, و م.ردان ه.م زن.ان را نبینند.

نتیجه عبادت خالص

عن فاطمه الزه.راء (س) م.ن اصعد ال.ى الله خ.الص عب.ادته اهبط الله الیه افضل مصلحته.(۴)

هر که عبادت خالص.ش را به س.وى خدا بالا فرست.د, خ.داوند متعال برتری.ن بهره و سودش رابه سوى او پایین فرستد.

فاطمه در مقام شکوه از دو خلیفه

ق.الت ف.اطمه الزهراء(س) للاولی.ن :

ارایتکما ان ح.دثتکما عن رسول الله (صلی الله علیه و آله): تعرف.انه و تفعلان به؟ قالانعم . فقالت: نش.دتکما الله ال.م تسمعا رس.ول الله یق.ول:

رضا فاطمه من رضاى, وسخط فاطمه من سخط.ى, فم.ن احب فاطمه ابنت.ى فقد احبنى, و من ارضى فاطمه فقد ارضانى, و م.ن اسخط فاطمه فقد اسخطنى؟ قالا نعم, سمعناه م.ن رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) , فقالت:

فانى اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانى و م.ا ارضیتم.ان.ى و ئن لقیت النب.ى لاشک.ونکم.ا الیه .(۵)

حض.رت زه.را(س) خط.اب به خلیفه اول و دوم ف.رم.ود:

آیا اگر ح.دیث را از پیامبر خ.دا(صلی الله علیه و آله) نقل کن.م به آن عمل خ.واهید کرد؟ گفتن.د: آرى. فرم.ودن.د: شما را به خ.دا آیا نشنیده ای.د که پیامب.ر (صلی الله علیه و آله) ف.رم.وده ان.د:

خشنودى فاطمه خشن.ودى من, و خشم فاطمه خش.م م.ن است, هر که دخت.رم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته, و هر که فاطمه را خشنود سازد مرا خشن.ود ساخته, و ه.ر که ف.اطمه را خشمگی.ن نم.ای.د م.را خشمگی.ن نم.وده است؟ گفتند: آرى , چنین حدیثى را از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده ایم . فرمود: م.ن هم خدا و فرشتگان را گ.واه مى گیرم که شما دو نفر مرا خشمگی.ن نمودید و خشنودم نساختید, و چ.ون پیامب.ر (صلی الله علیه و آله) را ملاق.ات نمای.م حتما از شما به او شکایت خ.واه.م نم.ود.

بدترین امت

عن فاطمه الزهراقالت: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله), شرار امتى الذی.ن غذوا بالنعی.م, الذی.ن یاکلون الوان الطعام, و یلبس.ون ال.وان ال.ث.یاب وی.تش.دق.ون ف..ى الکلام .(۶)

ب..دتری.ن امت م..ن کس.انى هست..ند ک..ه : از ان.واع نعمتها تغذیه مى کنند و خوراکیهاى رنگارنگ مى خورند, و لباسهاى گوناگ.ون م.ى پ.وشند, و ه.رچه بخ.واهن.د مى گویند.

نزدیکترین اوقات زن به خدا

عن ف.اطمه الزه.راء(س) ق.الت: س.ال رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) اصحابه عن الم.راه ماهى؟ قالوا: عوره, قال : فم.ت.ى ت.ک.ون ادن.ى م.ن ربه.ا؟ فل.م ی..دروا. فلما سمعت فاطمه (س) ذلک قالت : ادن.ى ما تک.ون م.ن ربها ان تلزم قعر بیتها . فقال رسول الله ان فاطمه بضعه منى.(۷)

پی.امب.ر اک.رم(صلی الله علیه و آله) از اصح.اب.ش پ.رسی.د: زن چیست؟ گفتن.د: زن ن.ام.وس است. فرمود: زن چه م.وقع به خ.دای.ش نزدیکتر است؟ اصحاب نت.وانستند ج.واب گ.وین.د. چون این سخ.ن به گوش فاطمه (س) رسید. فرمود: نزدیکتری.ن اوقات زن به خداى خود هنگامى است که در کنج خانه خودباشد . پس از ای.ن جواب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: حقا که فاطمه پاره تن من است .

نتیجه صلوات بر زهراء(س)

عن فاطمه الزهراء(س) قالت: قال لى رسول الله(صلی الله علیه و آله) یا فاطمه من صلى علیک غف.ر الله له و الحقه ب.ى حیث کنت م..ن الجنه.(۸)

رس.ول خدا(صلی الله علیه و آله) به م.ن گفت: اى فاطمه هر که بر ت.و صل.وات فرست.د, خداوند او را بی.ام.رزد و به م.ن , در ه.ر ج.اى بهشت ب.اش.م ملحق گ.ردان.د.

على(علیه السلام) رهبر وپیشوا

عن فاطمه الزهراء(س) قالت: ان النبى (صلی الله علیه و آله) قال :

من کنت ولیه فعلى ولیه , و من کنت امامه فعلى امامه.(۹)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: هرکه من سرپرست اویم, پس على سرپرست اوست و هرکه را من رهبر اویم , پس على رهبر اوست.

حجاب فاطمه

عن فاطمه الزهراء (س) قالت: یا رس.ول الله ان لم یک.ن یرانى فانا اراه , و ه.و یش.م ال.ریح . فق.ال النب.ى (علیه السلام) اشهد انک بضعه منى.(۱۰)

پیامب.ر اک.رم (علیه السلام) هم.راه ب.ا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد, بلافاصله فاطمه(س) خود را کاملا پوشاند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ای.ن که او ت.و را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرم.ود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نم.ى بیند, م.ن که او را مى بین.م و او بوى مرا حس مى کند پیامبر اکرم فرمود: گواهى مى ده.م که تو پاره دل منى .

دستور العملى جامع

عن فاطمه الزهرا(س)قالت: دخل على رسول الله (صلی الله علیه و آله) و قد افترشت فراشى للنوم , فق.ال : ی.ا ف.اطمه لاتن.ام.ى الا و ق.د عملت اربعه: ختمت الق.رآن , و جعلت الانبیاء شفعائک , و ارضیت الم.ومنی.ن عن نفسک , و حججت و اعتم.رت , ق.ال هذا و اخذ فى الصلوه , فصبرت حتى ات.م صلاته, قلت: یا رس.ول الله امرت باربع.ه لا اق.در علیها ف.ى هذا الح.ال فتبس.م(صلی الله علیه و آله) و ق.ال:

اذا قرات قل ه.و الله احد ثلاث مرات فکانک ختمت القرآن , واذا صلیت على و على الانبیاء قبلى کنا شفعائک یوم القیمه , و اذا استغفرت للمومنی.ن رضوا کلهم عنک و اذا ق.لت :

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر, فق.د حججت و اعتمرت .(۱۱)

در وقتى که بستر خواب را گسترده بودم, رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر من وارد شد, فرم.ود: اى ف.اطمه نخ.واب مگ.ر آن که چهار کار را انج.ام ده.ى: ق.رآن را خت.م کن.ى, و پیامبران را شفیعت گردانى, و مومنی.ن را از خود راضى کنى, و حج وعمره اى را به جا آورى. ای.ن را فرم.ود و شروع به خ.واندن نماز کرد, صبر کردم تا نمازش تمام شد, گفت.م: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى که بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى کرد و فرمود:

چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است که قرآن را ختم کرده اى و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى, شفاعت کنندگان تو در روز قیامت خواهی.م بود, و چون براى مومنی.ن استغفار کنى , آنان همه از تو راضى خواهند شد, و چون بگ.وی.ى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر حج و عمره اى را انجام داده اى.

رضایت شوهر

عن فاطمه الزهراء (س) قالت: قال رسول الله(س): ویل لامراه اغضبت زوجها وط.وبى لامراه رضى عنها زوجها.(۱۲)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرم.ود: واى به حال زنى که شوهرش را خشمگین سازد و خ.وشا به حال زنى که شوهرش از او خشنود باشد.

ثواب انگشتر عقیق

عن ف.اطمه الزه.راء (س) ق.الت: ق.ال رس.ول الله (س) م.ن تخت.م ب..العقیق لم یزل یرى خیرا.(۱۳)

کس.ى که انگشت.ر عقیق به دست کن.د همیشه خی.ر م.ى بین.د.

على (علیه السلام) بهترین داور

قالت فاطمه الزهراء(س) عن ابیها(صلی الله علیه و آله) قال: ان نفرا من الملائکه تشاجروا فى شىء فس.ال.وا حکم.ا م.ن الادمیی.ن , ف.اوح..ى الله تعال.ى الیهم ان تخی.روا فاختاروا على بن ابیطالب.(۱۴)

گروهى از فرشتگان درباره چیزى با یکدیگر مشاجره نمودند, حاکم وداورى را از بنى آدم تقاضا کردند, خداوند متعال به آنها وحى فرمود که خ.ودتان انتخاب کنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند.

زنان دوزخى

عن فاطمه الزهراء(س) قالت: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله)… یا بنتى اما المعلقه بشعرها فانها کانت لاتغط.ى شعرها م.ن الرجال, و اما المعلقه بلسانها فانها کانت ت.وذى زوجها,…

و اما الت.ى ک..ان راسها راس خیزیر, و بدنها بدن الحمار فانها کانت نم.امه کذابه. و ام.ا الت.ى ک.انت عل.ى ص.وره الکلب ف.انها ک.انت قینه ن.واحه ح.اس.ده.(۱۵)

پیامب.ر اک.رم(صلی الله علیه و آله) (درب.اره مشاه.دات خ.ود از عذاب دوزخیان در ش.ب م.عراج) فرمود: دخترم اما زنى که به مویش آویخته شده بود کسى ب.ود ک..ه موی.ش را از مردان نم.ى پ.وشانید, و آن که با زبان.ش آویزان بود, زنى ب.ود که ش.وهرش را آزار مى داد… و آن که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود, زنى بود که سخ.ن چین و دروغگو بود, و آن که ص.ورت.ش به شکل سگ بود, زنى ب.ود که آواز مى خ.واند ونوحه سرایى مى کرد و حسد مى ورزید.

شرایط روزه دار

عنها (س) ق.الت : م.ا یصنع الص.ائم بصی.ام اذا ل..م یص.ن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.(۱۶)

روزه دار چون زبان.ش و گوشش و چشمش و اعضایش را (ازحرام) نگه ندارد روزه دار نیست.

داناترین و نخستین مسلمان

عنها (س) قالت: ق.ال رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) : زوجک اعلم اناس علما, واولهم سلما , افضلهم حلما.(۱۷)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به م.ن فرمودند:

شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است.

کمک به ذرارى پیامبر(صلی الله علیه و آله)

عنها(س) قالت: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ایما رجل صنع الى رجل من ولدى صنیعه فلم یک.افئه علیها , ف.ان.ا المک.ا ف.ى له علیها.(۱۸)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:هرکسى براى فردى از فرزندان من کارى انجام دهد و بر آن کار پاداشى نگیرد. م.ن پاداش.ى نگی.رد, م.ن پاداش دهن.ده او خ.واه.م ب.ود.

على و شیعیان

عنها (س) قالت:ان ابى(صلی الله علیه و آله) نظر الى على(علیه السلام) و قال: هذا و شیعته فى الجنه.(۱۹) پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به على(علیه السلام) نگریست و فرم.ود: این شخص و پیروانش در بهشت اند.

شیعه على در قیامت

عنها (س) قالت: ان رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال لعلى (علیه السلام) : یاابالحسن اما انک و شیعتک فى الجنه .(۲۰)

پی.امب.ر خ.دا به عل.ى(علیه السلام) ف.رم.ود: اى اب.االحس.ن , آگ.اه ب.اش که ت..و و پیروانت در بهشت هستید

قرآن و عترت در آخرین سخن پیامبر

عنها (س) ق.الت: سمعت اب.ى رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) ف.ى م.رضه الت.ى قبض فیه یقول . و قد امتلات الحجره م.ن اصحاب.ه . ایها الناس ی.وشک ان اقبض قبضا یسیرا, و ق.د قدمت الیکم الق.ول معذره الیکم, الا انى مختلف فیک.م کتاب رب.ى عزوجل و عترت.ى اهل بیت.ى . ث.م اخذ بی.د على فقال: هذا عل.ى مع الق.رآن و الق.رآن مع عل.ى لا یفت.رق.ان حت.ى ی.ردا عل.ى الح.وض ف.اسئلک.م م.ا تخلف.ون.ى فیهما.(۲۱)

از پ.درم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در هنگام مرضى که به سبب آن از دنیا رفت . و در حالى که خ.انه, ممل.و از اصح.اب ب.ود. شنی.دم که ف.رم.ود:

اى مردم نزدیک است که به آسانى از میان شما رخت بربندم, وبه تحقیق سخنى که عذر را برشما تمام کند پیش فرستادم.

ب.دانی.د که من در میان شما کتاب پ.روردگارم و عترتم, اهل بیتم را ب.ر جاى م.ى گذارم. آن گاه دست على را گرفت و فرم.ود: ای.ن عل.ى با قرآن است و قرآن با على است, از ه.م جدا نمى شوند تا هر دو در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند, م.ن در قیامت از شما از آنچه درباره ای.ن دو پ.س از م.ن انجام دهید خواه.م پرسید.

شستن دستها

عنها (س) قالت: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لا یلومن الا نفسه من بات و فى یره غمر.(۲۲)

رس.ول خدا(صلی الله علیه و آله) فرم.ود: سرزن.ش نکند جز خ.ود را کسى که شب کند, درحالى که دستش چرب و بد بو باشد.

نتیجه گشاده رویى

عنها (س) ق.الت: البش.ر ف.ى وجه الم.وم.ن ی.وجب لصاحبه الجنه. (۲۳) گش.اده روی.ى در چهره م.وم.ن ب.راى ص.احب.ش بهشت را سبب م.ى ش.ود.

رنج خانه دارى

عنها (س) قالت: یا رس.ول الله لق.د مجلت ی.داى م.ن الرحى, اطحن مره و اعجن مره,(۲۴)

اى رسول خدا , دو دست.م از سنگ آسیا پینه بسته , یک بار آرد مى کنم و یکب.ار خمیر مى سازم .

زیان بخل

عنها (س) ق.الت:

قال ل.ى رسول الله (صلی الله علیه و آله) : ایاک و البخل , فانها عاهه لاتکون فى کری.م. ایاک و البخل فانه شج.ره فى النار و اغصانها ف.ى ال.دنیا فم.ن تعلق بغصن من اغصانها ادخله النار.(۲۵)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرم.ود:

از بخل ورزیدن بپرهیز, زیرا که بخل آفتى است که در شخص بزرگ.وار نیست. از بخل بپ.رهیز , زی.را که آن درخت.ى است در آت.ش دوزخ که شاخه های.ش در دنیاست و ه.ر که به شاخه اى از ش.اخه ه.ای.ش درآویزد داخل جهنم.ش گرداند.

نتیجه سخاوت

عنها (س) قالت: قال لى رسول الله(صلی الله علیه و آله) و علیک بالسخاء فان السخاء شجره من شجر الجنه,اغص.انها مت.دلیه ال.ى الارض, فمن اخذ منها غصن.ا ق.اده ذلک الغص.ن ال.ى الجنه.(۲۶)

پیامبر اک.رم (صلی الله علیه و آله) به م.ن گفت:

ب.رت.و باد سخاوت ورزی..دن, زی..را ک.ه سخاوت درخت.ى از درخت.ان بهشت است که شاخه های.ش به زمی.ن آویخته است , هر که شاخه اى از آن را بگی.رد او را به س.وى بهشت م.ى کش.ان.د.

نتیجه سلام و تحیت ب.ر رس.ول خ.دا و دخت.رش زه.را

عنها (س) ق.الت: ق.ال ل.ى اب.ى و ه.و ذاح.ى: م.ن سل.م عل..ى و علیک ثلاثه ایام فله الجنه.(۲۷)

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: ه.رکه ب.ر م.ن و ت.و تا سه روز تحیت و سلام بفرستد, بهشت بر او واجب گ.ردد.

خنده اسرار آمیز

لم.ا م.رض رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) دعا ابنته فاطمه فسارها فبکت , ثم سارها فضحکت , فسئلتها عن ذلک فقالت: اما حی.ن بکیت فانه اخبرنى انه میت, فبکیت,ث.م اخبرن.ى انى اول اهله لحوقا به فضحکت.(۲۸)

هنگامى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مریض شد, دخترش فاطمه را نزد خود خواند و در گوش او سخن.ى گفت. فاطمه (س) گریه کرد, مج.ددا رس.ول خ.دا با او نج.وا ک.رد فاطمه(س) خن.دی.د, عایشه گ.وی.د: در ای.ن ب.اره از حض.رت زه.را(س) پ.رسی.دم, ف.رم..ود: چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) مرگش را به من خبر داد, گریست.م, پس از گریه ام به م.ن خبر داد که نخستی.ن کس.ى که او را ملاق.ات کن.د م.ن هست.م در نتیجه خن.دیدم.

پیامبر پدر فرزندان زهرا

عن فاطمه الزهراء (س) قالت:

قال النبى(صلی الله علیه و آله)ان الله عزوجل جعل ذریه کل بنى ام عصبه ینتم.ون الیها الا ول.د ف.اطمه (س) ف.ان.ا ولیهم و انا عصبتهم .(۲۹)

ف.اطمه (س) از پی.امب.ر اک.رم نقل ک.رده که ف.رم.ود:

همانا خ.داوند عزوجل ذریه هر یک از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خ.ویشاوندى قرار داده که به وسیله آن ذریه به او منس.وب مى شوند مگر فرزندان فاطمه که م.ن س.رپ.رست و خ.ویش.اون.د آنها هست.م ،و به م.ن منس.وب م.ى ش.ون.د.

خوشبخت واقعى

عنها (س) قالت:

ق.ال رس.ول الله (صلی الله علیه و آله): هذا جب.رئیل (علیه السلام) یخبرنى: ان السعید , کل السعید, حق السعی.د , م.ن احب علی.ا ف.ى حی.ات.ى و بعد وف.اتى.(۳۰) فاطمه(س) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل کرده که فرمود: این جبرئیل (علیه السلام) است که مرا خبر مى دهد: همانا خوشبخت تمام خوشبخت و خ.وشبخت واقعى کس.ى است که على را, در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد.

پیامبر در جمع اهل بیت

عنها (س) قالت: دخلت على رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) فبسط ثوبا و قال لى: اجلسى علیه , ث.م دخل الحسن فقال له : اجل.س معها ,ث.م دخل الحسی.ن فقال له: اجل.س معهما, ثم دخل عل.ى (علیه السلام) فقال له : اجل.س معهم , ثم اخذ بمجامع الث.وب فضمه علینا ث.م ق.ال: اللهم ه.م من.ى و ان.امنهم اللهم ارض عنهم کم.ا انى عنهم راض.(۳۱)

بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)وارد شدم, جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. دراین وقت حسن(علیه السلام) آمد , فرم.ود: نزد مادرت بنشی.ن, بعدا حسی.ن (علیه السلام) آم.د. ف.رمود: با اینها بنشین. پ.س على (علیه السلام) آمد . فرمود: ت.و نیز با اینان بنشی.ن, آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت . فرم.ود: خ.دایا اینها از من اند و م.ن از اینهای.م, خ.دای.ا از این.ان راض.ى ب.اش هم.ان ط.ور که م.ن از اینها راض.ى ام .

دعاى پی.امب.ر در وقت ورود وخ.روج از مسج.د

عنها(س) قالت:کان النبى اذا دخل المسجد یقول:((بسم الله اللهم صل على محمد واغف.ر ذن.وب.ى و افتح ل.ى اب.واب رحمتک)). و اذا خ.رج یقول :

بس.م الله, اللهم صل على محمد واغفر ذن.وب.ى وافتح ل.ى اب.واب فضلک. (۳۲)

فاطمه (س) فرم.وده است: پیامب.ر اک.رم (صلی الله علیه و آله) چ.ون داخل مسج.د مى ش.د مى فرمود:به نام خدا, خ.دایا بر محمد درود فرست و گناهان.م را بیامرز و درهاى رحمتت را برای.م باز ک.ن . و چ.ون خارج مى شد مى فرمود:

به نام خدا, خدایا بر محمد درود بف.رست و گن.اه.ان.م را بی.ام.رز و دره.اى بخششت را ب.رایم ب.از ک..ن .

سحر خیزى

عنها (س) قالت:مر بى رسول الله(صلی الله علیه و آله)وانامضطجعه متصبحه فحرکنى برجله و قال یا بنیه ق.وم.ى فاشهدى رزق ربک و لا تک.ونى م.ن الغافلی.ن , فان الله یقس.م ارزاق الن.اس م.ا بی.ن طل.وع الفج.ر ال.ى طل.وع الشم.س .(۳۳)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر من گذشت , در حالى که در خواب صبحگاهى بودم, مرا با پای.ش تکان داد وفرم.ود: دخت.رم ب.ر خیز شاه.د رزق و روزى پ.روردگارت باش واز غافلان مباش . زیرا که خ.داوند روزیهاى مردم را بی.ن طلوع فجر تا طل.وع آفتاب تقسی.م مى کند.

مریض در پناه خدا

عنها (س) قالت: قال النبى(صلی الله علیه و آله) اذا مرض العبد اوحى الله الى ملائکته ان ارفعوا عن عبدى القلم مادام فى وث.اق.ى, فانى انا حبسته حت.ى اقبضه او اخل.ى سبیله . کان اب.ى یق.ول: اوح.ى الله ال.ى ملائکته اکتب.وا لعب.دى اج.ر ما کان یعمل ف.ى صحته.(۳۴)

ف..اطمه (س) فرموده است: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

چ.ون بنده خدا بیمار گردد, خداوند به فرشتگانش وحى مى کند: قل.م تکلیف را از بنده ام تاوقتى که در عهد و پیمان م.ن است بردارید, زیرا خ.ودم او را بازداشت نم.وده تا جان.ش را بگیرم یا آزادش گذارم. پ.درم م.ى فرمود: خداوند به فرشتگانش وحى فرستاد که براى بنده بیمارم پاداش ک.اره.ای.ى را که در وقت سلامت.ش انج.ام م.ى داده بن.ویسی.د.

ن.رم خ.وی.ى در مق.ابل دیگ.ران واحت.رام به زن.ان

عنها (س) ق.الت: ق.ال رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) خی.ارک.م الینکم من.اکبه و اک..رمهم لنسائهم(۳۵).

پیامب.ر اک.رم (صلی الله علیه و آله) ف.رم.وده است: بهترین شما نرمخ.وترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است.

پاداش آزادى بردگان

عنها (س) قالت: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : من اعتق رقبه مومنه کان له بکل عضو منها فکاک عضو من النار.(۳۶)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: هرکه بنده م.ومنى را آزاد کن.د, به ازاى هر عض.وى از آن بن.ده, عض.وى از او در آت.ش جهن.م آزاد گردد.

زمان استحابت دعا

عن ابیها رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) قالت: قال:ان فى الجمعه لساعه لا یوافقها عبد مسلم یسئل الله تعالى فیها خی.را الا اعطاه ایاه اذا ت.دل.ى نصف الشم.س للغروب.(۳۷)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:در روز جمعه ساعتى است که بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن که خداوند به او عطا گرداند و آن وقتى است که نیمه خ.ورشید به سوى مغرب نزدیک گردد.

سستى در نماز

عنها (س) ق.الت: س..الت اب.ى رس.ول الله (صلی الله علیه و آله) لم.ن تهاون بصلاته من الرجال و النساء. قال (صلی الله علیه و آله) : من تهاون بصلاته م.ن الرجال والنساء ابتلاه الله بخم.س عش.ره خصله: یرفع الله البرکه من عمره و یرفع الله الب.رکه م.ن رزقه , و یمح.واالله عزوجل سیماء الصالحی.ن م.ن وجهه, وکل عمل یعمله لا ی.وجر علیه, و لایرتفع دعاوه الى السماء, لیس له حظ فى دع.ا الصالحی.ن, و انه یموت ذلیلا, و یموت جائعا , و یموت عطشانا,فلو سقى م.ن انهار الدنیا لم یرو عطشه و یوکل الله ملکا یزعجه فى قبره, ویضیق علیه قبره و تکون الظلمه فى قبره, و یوکل الله به ملکا یسحبه على وجهه, والخلائق ینظرون الیه, و یح.اسب حس.اب.ا ش.دی.دا و لا ینظر الله الیه و لایزکیه و له عذاب الیم .(۳۸)

از پ.درم رس.ول خ.دا (صلی الله علیه و آله) درب.اره م.ردان و زن.ان.ى که در نم.ازشان سست.ى و سهل انگارى مکنند, پ.رسی.دم. آن حضرت فرم.ودن.د: هر زن و مردى که در امر نماز سست.ى و سهل انگارى داشته باش.د, خ.داوند او را به پانزده بلا مبتلا م.ى گرداند:

۱. خداوند برکت را از عمرش مى گیرد.

۲. خ.داون.د, ب.رکت را از رزق و روزىاش م.ى گی.رد,

۳. خ.داون.د, سیم.اى ص.الحی.ن را از چهره اش مح.و م.ى کن.د,

۴. ه.ر ک.ارى که بکن.د ب.دون پ.اداش خ.واه.د م.ان.د,

۵. دعایش مستجاب نخواهد شد,

۶. ب.رای.ش بهره اى از دعاى ص.الحی.ن نخ.واه.د ب..ود,

۷. ذلیل خواهد مرد,

۸. گرسنه جان خواهد داد,

۹. تشنه کام خ.واه.د مرد, به ط.ورى که اگ.ر با همه نهرهاى دنیا آبش دهن.د, تشنگى اش برطرف نخواهد شد,

۱۰. خ.داون.د, ف.رشته اى را ب.رم.ى گزین.د ت.ا او را در قب.رش ناآرام س.ازد,

۱۱. قبرش را تنگ گرداند,

۱۲. قبرش تاریک باشد,

۱۳. خداوند فرشته اى رابر مى گزیند تا او را به ص.ورتش به زمین کشد, در حالى که خلایق به او بنگرند,

۱۴. به سختى مورد محاسبه قرار گیرد,

۱۵. و خداوند به او ننگردواو راپاکیزه نگرداند و او را عذابى دردناک باشد.

۳۹. شکست ظالم

عنها (س) قالت:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) ما التقى جندان ظالمان الا تخلى الله منهما فل.م یب.ال ایهم.ا غلب, و م.ا التق.ى جن.دان ظالم.ان الا ک.انت ال.دائره عل..ى اعتاهما.(۳۹)

فاطمه (س) فرمود: پیامب.ر اکرم (صلی الله علیه و آله) ف.رم.وده است: دو سپاه ستمگ.ر به ه.م نرسند, مگر آن که خداوند آن دو را به حال خ.ود واگذارد و باک.ى نداشته باش..د که کدام یک پیروز گردد. و دو سپاه ستمگر به هم نرسند, مگر آن که هزیمت و شکست از آن سپاه ظالمتر باشد.

۴۰. بخشى از خطبه زهرا (س)

ق.الت ف.اطمه الزه.راء (س) ف.ى خطبتها المعروفه :

. جعل الله ایمان تطهیرا لکم من الشرک

. والصلاه تنزیها لکم من الکبر

. والزکاه تزکیه للنفس و نماء فى الرزق

. والصیام تثبیتا للاخلاص

. والحج تشییدا للدین

. والعدل تنسیفا للقلوب

. واطاعتنا نظاما للمله

. و امامتنا امانا للفرقه

. والجهاد عزا للاسلام

. والصبر معونه على استیجاب الاجر

. والامر بالمعروف مصلحه للعامه

. و بر الوالدین وقایه من السخط

. وصله الارحام منهاه للعدد

. والقصاص حقنا للدماء

. و الوفاء بالنذر تعریضا للمغفره

. و ت.وفیه المک.اییل و الم.وازی.ن تغیی.را للبخ.س

. والنهى عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس

. واجتناب القذف حجابا عن اللعنه

. و حرم الشرک اخلاصا له بالربوبیه

. و ترک السرقه ایجابا للعفه

. ف.اتق.وا الله حق تق.اته و لاتم.وت.ن الا و انت.م مسلم..ون

. واطیعوا الله فیم.ا ام.رک.م به و نهاک.م عنه

. ف.انه انم.ا یخش.ى الله م.ن عب.اده العلم.اء(۴۰)

حض.رت زه.را(س) در آن سخنزان.ى معروف.ش در مسج.د ف.رم.ود:

خ.داون.د ایم.ان را ب.راى تطهی.ر شم.ا از ش.رک ق.رار داد,

و نماز را براى پاک شدن شما از تکبر,

و زک.ات را ب.راى پ.اک ک.ردن ج.ان و افزون.ى رزقتان,

و روزه را براى تثبیت اخلاص,

و حج را براى قوت بخشیدن دین ,

و عدل را براى پیراستن دلها,

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت,

و ام.امت م.ا را ب.راى در ام.ان م.ان.دن از تف..رقه,

و جهاد را براى عزت اسلام,

و صبر را براى کمک در استحقاق مزد,

و ام.ر به معروف را ب.راى مصلحت و من.افع همگ.ان.ى ,

و نیک.ى ک.ردن به پ.در و م.ادر را سپ.ر نگهدارى از خش.م ,

وصله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات,

و قصاص را وسیله حفظ خونها,

و وف.اى به نذر را ب.راى در معرض مغف.رت ق.رار گ.رفت.ن ,

و به ان.دازه دادن ت.رازو و پیم.انه را ب.راى تغیی.ر خ.وى ک.م ف.روش.ى,

و نهى از ش.رابخ.وارى را ب.راى پ.اکیزگ.ى از پلی.دى ,

و دورى از تهمت را ب.راى محف.وظ م.ان..دن از لعنت,

و ت.رک س.رقت را ب.راى الزام به پ.اک.دامن..ى ,

و ش.رک را ح.رام ک.رد ب.راى اخلاص به پ.روردگ.ارى او ,

بناب.رای.ن , از خ.دا آن گ.ونه که شایسته است بت.رسید و نمیرید, مگر آن که مسلمان باشید,

و خ.دارا درآنچه به آن امر کرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت کنید, زیرا که از بندگان.ش , فقط آگاهان, از خ.دا م.ى ترسند. ( س.وره فاطر آیه۲۸)

پى نوشت:

۱ . ف.اطمه الزه.راء بهجه قلب المصطف.ى, ج ۱,ص ۲۶۵٫

۲ . همان, ج ۱,ص ۲۶۶٫

۳ . پیشین , ج ۱,ص ۲۶۷٫

۴ . همان ,ج۱,ص ۲۷۳٫

۵ . الامامه والسیاسه ,ج ۱, ص ۱۴٫

۶ . بهجه, ج ۱,ص ۲۶۶٫

۷ . بح.ار الان.وار , ص ۴۳, ص ۹۲, چ.اپ ای..ران.

۸ . بهجه , ج ۱,ص ۲۸۷٫

۹ . همان , ج ۱,ص ۲۸۵٫

۱۰ . همان , ج ۱, ص ۲۷۴٫

۱۱ . پیشین, ج ۱,ص ۳۰۴٫

۱۲ . بحارالانوار, ج ۸,ص ۳۱۰٫

۱۳ . بهجه, ج ۱,ص ۳۰۵٫

۱۴ . بهجه , ج ۱, ص ۳۰۶

۱۵ . بح.ارالان.وار , ج ۸ ,ص ۳۰۹٫

۱۶ . بهجه , ج ۱,ص ۳۰۵٫

۱۷ . هم.ان, ج ۱,ص ۳۰۲

۱۸. بح.ار الان..وار, ج ۹۶, ص ۲۲۵٫

۱۹ . احقاق الحق, ج ۷,ص ۳۰۸٫

۲۰ . همان, ج ۷,ص ۳۰۷٫

۲۱ . ین.ابیع الم.وده, ص ۴۴, چ.اپ ش.ریف ال.رض.ى ق.م.

۲۲ بهجه ج ۱,ص ۳۰۲٫

۲۳ . بهجه, ج ۱,ص ۳۰۰٫

۲۴ . همان, ج ۱,ص ۲۷۴

۲۵ . همان, ج ۱,ص ۲۶۶٫

۲۶ . بهجه, ج ۱,ص ۲۶۶٫

۲۷ . همان, ج ۱,ص ۲۶۷٫

۲۸ . بهجه, ج ۱,ص ۲۶۸

۲۹ . ف.رائد السمطی..ن, ج ۲,ص ۷۷٫

۳۰ . بهجه, ج ۱,ص ۲۷۱٫

۳۱ . همان ,ج ۱,ص ۲۷۷٫

۳۲ . مسن.د ف.اطمه الزه.راء (س) , ص ۲۱۵, چ.اپ دارالق.رآن ق..م.

۳۳ . همان , ص ۲۱۹٫

۳۴ . مسند فاطمه الزهراء, ص ۲۲۰٫

۳۵ . مسند فاطمه الزهراء (س) , ص ۲۲۱٫

۳۶ . همان , ص ۲۲۱٫

۳۷ . همان,ص ۲۲۷٫

۳۸ . مسند فاطمه الزهراء , ص ۲۳۵٫

۳۹ . مسند فاطمه الزهراء, ص ۲۲۳٫

۴۰ . احتجاج طبرسى , ص ۹۹, چاپ سعید.

محمدعلى کوشا

هجوم به خانه وحى(۱)

اشاره:

حوادث پس از «سقیفه» از تلخ ترین و دردناک ترین حوادث تاریخ اسلام و زندگانى امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام می باشد.واقع گوئى و بیان واقعیات تلخ آن دوران باعث دلگیرى و رنجش گروهى است که نسبت به رهبران آن حوادث تعصب خاص ورزیده، و تا جایى که امکان دارد، می خواهند گردى بر دامن آنها ننشیند. از طرف دیگر پوشاندن حقایق و وارونه جلوه دادن حوادث، خیانت بزرگى به تاریخ و نسلهاى آینده بشرى و جامعه مسلمین است که هرگز یک انسان منصف و با وجدان و دردمند به خود اجازه چنین خیانت و پا گذاشتن روى حقیقت را نمی دهد. بزرگ ترین حادثه تاریخى پس از غصب خلافت موضوع هجوم و یورش به خانه وحى، و منزل فاطمه زهرا علیها السلام است که براى بیرون آوردن متحصّنان و معترضانِ به غصب خلافت انجام گرفت.

هجوم به خانه وحى

از دستورات ارزنده و حیاتى اسلام این است که هیچ مسلمانى حق ندارد بدون اجازه و رضایت صاحب خانه، به منزل کسى وارد شود و اگر صاحب خانه معذور بود و از پذیرفتن مهمان عذرخواهى کرد، وظیفه دارد از همانجا بدون رنجش برگردد.(۱)

و البته برخى از خانه ها از مقام و منزلت خاصى برخوردارند؛ همچون خانه هایى که در آن خداوند مورد پرستش قرار می گیرد

«فى بُیوتٍ اَذِنَ اللّه اَنْ تُرْفَعَ وَیذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ»۲؛ «در خانه هایى که خداوند اجازه داده است که دیوارهاى آن را بالا برند؛ و نام خدا در آنها برده شود و صبح و شام در آنها تسبیح او می گویند.»

در این میان خانه پیامبر اکرم از احترام ویژه اى برخوردار است؛ لذا قرآن کریم دستور مخصوصى در این باره می دهد، آنجا که می فرماید: «یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِى اِلاّ اَنْ یؤذَنَ لَکُمْ»(۳)؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید! به خانه هاى پیامبر وارد نشوید، مگر زمانى که به شما اذن ورود داده شود.»

بدون هیچ شکى خانه فاطمه علیها السلام از آن خانه هاى رفیع و مُحترمى است که در درون آن زهرا و على علیهما السلام و فرزندان آن دو خدا را به بهترین وجه عبادت و تقدیس نموده اند.

اکنون باید دید که مأموران دستگاه خلافت احترام خانه زهرا علیها السلام را تا چه حَدْ رعایت کردند؟ آنچه از منابع «فریقین» استفاده می شود این است که دستگاه خلافت نه تنها حرمت خانه زهرا و على علیهما السلام را نگه نداشتند، بلکه بدترین جسارتها را بر آن روا داشتند.

الف. منابع اهل سنّت

برخى از تاریخ نویسان اهل تسنن حادثه یورش به خانه وحى را نیمه روشن و برخى تا حدّى روشن بیان نموده اند که به نمونه هایى اشاره می شود:

  1. طبری: او که نسبت به خلفا تعصّب خاصى دارد، به این مقدار اعتراف می کند: «اَتى عُمَرُ بْنُ خَطّابٍ مَنْزِلَ عَلِى فَقالَ: لاََحْرِ قَنَّ عَلَیکُمْ اَوْ لَتَخْرُجُنَّ اِلَى البَیعَهِ؛(۴) عمر بن خطاب در برابر خانه على علیه السلام قرار گرفت و گفت: براستى خانه را بر روى شما به آتش می کشم و یا اینکه شما براى بیعت با ابابکر خانه را ترک گویید.»
  2. ابن قتیبه دینوری: این نویسنده گامى فراتر رفته، می گوید: خلیفه نه تنها تهدید کرد، بلکه دستور داد که در اطراف خانه هیزم جمع کنند و افزود: «به خدایى که جان عمر در دست اوست! یا باید خانه را ترک کنید و یا اینکه خانه را آتش زده و می سوزانم.» وقتى به او گفته شد که دختر گرامى پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، فاطمه در خانه است، گفت: «هر چند فاطمه در آن باشد.»(۵)
  3. ابن عبد ربّه اندلسی: او که متوفاى ۴۹۵ می باشد، می گوید: خلیفه به عمر مأموریت داد که متحصّنان را از خانه بیرون کشد و اگر مقاومت کردند با آنان نبرد نماید، از اینرو عمر آتشى آورد که خانه را بسوزاند «فَاَقْبَلَ بَقَبَسٍ مِنَ النّارِ عَلى اَنْ یضْرِمَ عَلَیهِمُ الدّارَ»، در این موقع با فاطمه علیها السلام روبرو گردید، آن حضرت فرمود: فرزند خطّاب! آمده اى خانه ما را به آتش بکشی؟ وى گفت: آرى، مگر اینکه بسان دیگران با خلیفه بیعت نمایید.(۶)

شبیه اعترافات فوق را ابو الولید محبّ الدین محمد بن شخته الحنفى قاضى حنفیها در حلب متوفاى سال ۸۱۵ دارد(۷)احمد بن یحیى بلاذرى متوفاى ۲۷۹۸، ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهرى، صاحب کتاب «فدک» و «سقیفه»(۹) و ابى خیزرانه در کتاب غُرَر(۱۰) و شاه ولى اللّه دهلوی(۱۱) در «اِزاله الخفاء» و واقدی(۱۲) و بلاذرى و ابن ابى الحدید(۱۳)نیز چنین مطالبى دارند. و همچنین ابن واضح یعقوبی۱۴(۱۴) اسماعیل بن محمد ابوالفدا، عمر رضا کحاله در کتاب «اعلام النساء»، عبدالفتاح عبدالمقصود(۱۵) و ابراهیم بن عبداللّه یمنى در کتاب «الاکتفاء» و… این امور را ذکر کرده اند.

  1. گروهى از تاریخ نویسان اهل سنّت: گروه دیگرى از تاریخ نویسان اهل سنت به آخرین مرحله از جسارت به خانه زهرا علیها السلام نیز اعتراف نموده اند، و صریحا گفته اند که عمر خانه على علیه السلام و زهرا علیها السلام را آتش زد. از جمله:
  2. ابى الحسن، على بن الحسین بن على المسعُودى الهُذلى، صاحب «مُروجُ الذهب» متوفاى ۳۴۶ ه·· می گوید: «... فَوجَّهُوا اِلى مَنْزِله فَهَجَمُوا عَلَیهِ وَاَحْرَقُوا بابَهُ...؛(۱۶) پس عمر و همراهان به سوى خانه على علیه السلام روى کردند، پس بر او هجوم بردند و خانه او را آتش زدند.»
  3. محمد بن عبدالکریم بن احمد شافعى، معروف به شهرستانى (۵۷۹ ـ ۵۴۸)، از ابراهیم بن سیار بن هانى، معروف به نظّام، متوفاى سال ۲۳۱ ـ که از اعاظم شیوخ معتزله و استاد جاحظ بوده است ـ نقل کرده است که گفت: «... وَکانَ عُمَرُ یصْبِحُ اَحْرَقُوْها بِمَنْ فیها وَما کانَ فِى الدّارِ غَیرَ عَلى وَفاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَاَلْحُسَینِ علیهم السلام ؛(۱۷) و عمر بود که فرمان داد خانه را با کسانى که در آن قرار دارند بسوزانند، در حالى که در خانه جز على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کسى نبود.»

عبدالقاهر اسفرائینى متوفاى ۴۲۹ ه. ق نسبت فوق را به نظّام تأیید نموده است.(۱۸)

  1. در زمان ملکشاه سلجوقى، وزیرش با یکى از علماى سادات شیعه مناظره می کرد، در ضمن سخنانش گفت: «وَجَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلى بابِ فاطِمَهَ وَاَحْرَقَ الْبابَ بِالنّارِ...؛ عمر درِ خانه فاطمه هیزم جمع کرد و در خانه را به آتش کشید.»

شاه به وزیرش رو کرد و گفت: آیا آنچه این شیعه علوى می گوید درست است؟ وزیر گفت: «نَعَمْ اِنّى رَأَیتُ فِى التَّواریخِ ما یذْکُرُه الْعَلَوِی؛(۱۹) بله آنچه این شیعه علوى می گوید را در تاریخ دیده ام.»

و جالب اینجا است که خود ابابکر نیز به این امر اعتراف نموده است؛ زیرا در آخرین روزهاى عُمر خود از چند عمل اظهار پشیمانى نمود، از جمله گفت:

«وَدَدْتُ اَنّى لَمْ اَکْشِفْ بَیتَ فاطِمَهَ وتَرَکْتُهُ وَاِنْ اُغْلِقَ عَلَى الْحَرْبُ...؛(۲۰)دوست داشتم که خانه فاطمه را نمی گشودم و آن را رها می کردم، گر چه ناچار به جنگ می شدم و کار به جنگ می کشید.»

ب. منابع شیعه

هنگامى که به روایات و کتابهاى دانشمندان شیعه مراجعه می کنیم، جریان را روشن تر و گویاتر می یابیم، که به نمونه هایى اشاره می شود:

  1. سلیم بن قیس و عیاشى و… نقل کرده اند: طبق فرمان عمر، قنفذ با جماعتى به در خانه على علیه السلام رفتند تا او را براى بیعت با ابابکر دعوت کنند، حضرت على علیه السلام در را باز نکرد، سرانجام عمر با جمعى بر درِ سراى زهرا علیها السلام آمدند، عمر فریاد برآورد که: یا علی! از خانه بیرون آمده، با خلیفه رسول خدا!! بیعت کن وگرنه آتش بدین سراى می زنم. فاطمه برخواست و فرمود:

اى عمر! این چه دشمنى است که با ما داری؟ او جواب داد: در را باز کنید والاّ در خانه را به آتش می کشم! فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند: اى عمر! از خدا نمی ترسی؟… «ثُمَّ دَعا عَمَرُ بالنّارِ فَاَضْرَمَها فى البابِ فَاَحْرَقَ الْبابَ؛ آنگاه عمر فرمان داد تا آتش بیاورند، پس آن را در میان درب افکند و درب خانه را به آتش کشید.»(۲۱)

  1. امام صادق علیه السلام فرمودند: «وَاللّه ما بایعَ عَلِى حَتّى رَأَى الدُّخانَ قَدْ دَخَلَ بَیتَهُ؛(۲۲)به خدا سوگند! على علیه السلام بیعت نکرد مگر زمانى که دید دود وارد خانه اش شده است.»
  2. مفضّل به امام صادق علیه السلام عرض کرد: گریه چه پاداش و ثوابى دارد؟ حضرت فرمودند: اگر گریه بر حق باشد، ثواب آن قابل احصا نیست. آنگاه مفضّل گریه شدید و طولانى نمود و گفت: اى پسر رسول خدا! روز انتقام شما از جنایتکاران بزرگ تر از روز محنت و غصه شما خواهد بود. پس حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «وَلا کَیوْمِ مِحْنَتِنا بِکَرْبَلاءْ، وَاِنْ کانَ یوْمُ السَّقیفَهِ وَاِحْراقُ النّارِ عَلى بابِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ وَفاطِمَهَ وَزَینَبَ وَاُمّ کُلْثُومَ وَ فِضَّه وَقَتْلُ مُحْسِنٍ بِالرَّفَهِ اَعْظَمُ وَاَدْهى وَاَمَرُّ لاَِنَّهُ اَصْلُ یوْمِ النَّدابِ؛(۲۳) نه چون روز محنت ما در کربلا، و گر چه روز سقیفه و غصب خلافت و سوزاندن آتش بر در خانه امیرمؤمنان و حسن و حسین و فاطمه و زینب و امّ کلثوم علیهم السلام و کشته شدن محسن بر اثر فشار، بزرگ تر، دردناک تر و تلخ تر است؛ زیرا اساس روز ندبه ها بود.»
  3. مفضّل روایت مفصّلى از امام صادق علیه السلام درباره علائم ظهور و کارهاى حضرت حجت علیه السلام بعد از ظهور نقل نموده است،(۲۴) در بخشى از آن می خوانیم: حضرت آن روز را به یاد می آورد و می گوید: «وَجَمْعُهُمْ اَلْجَزَلَ وَالْحَطَبَ عَلَى الْبابِ لاِِحْراقِ بَیتِ اَمیرِالمُؤمِنینَ وَفاطِمَهَ… وَاضِرامُهُمُ النّارَ عَلَى الْبابِ؛(۲۵) و جمع نمودنشان هیزم تروخشک بر در خانه، براى سوزاندن خانه على علیه السلام و فاطمه علیها السلام ، آتش زدن آنها درب خانه على علیه السلام را.»
  4. پیامبر اکرم در یکى از سخنان خویش که از حوادث آینده خبر می داد، فرمود:

«وَاَمّا ابْنَتى فاطِمَهُ فَاِنَّها سَیدهُ نِساءِ الْعالَمینَ… وَاِنّى لَمّا رَاَیتُها ذَکَرْتُ ما یصْنَعُ بِها بَعْدى کَاَنى وَقَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَیتَها وَانْتَهَکَتْ حُرْمَتُها وَغُصِبَتْ حَقُّها وَمُنِعَتْ اِرْثُها وَ کُسِرَ جَنْبُها واُسْقِطَتْ جَنینُها وَهِى تُنادى یا مُحمّداهُ فَلاتُجابُ وَتَسْتَغیثُ فَلاتُغاثُ؛(۲۶) و امّا دخترم فاطمه، سیده زنان جهانیان از ابتدا تا انتهاى آفرینش است… و من آن گاه که فاطمه ام را می بینم به یاد آنچه که با او رفتار می شوداز ستمها و اهانتها می افتم. گویا می بینم که خوارى به خانه او راه یافته، و حرمتش هتک، و حقش غصب شده است، و از ارثش جلوگیرى بعمل آمده، و پهلویش شکسته و فرزندش سقط شده و او ناله می زند یا محمدا! پس جواب داده نمی شود و کمک می خواهد، سپس کمک نمی شود.»

خداوندا چرا دلها گرفته جهان را ماتمى عظمى گرفته

چرا سرها بود بر زانوى غم سحاب تیره عالم را گرفته

چه غوغایى به یثرب گشته برپا که موج فتنه ها بالا گرفته

زجور امّت و هجران بابا دل صدیقه کبرى گرفته

زدند آتش به درب مهبط وحى که دودش گنبد خضرا گرفته

امیرمؤمنان سردار اسلام غم عالم بقلبش جا گرفته

فدک را از کف دخت پیمبر ریاکاران بی پروا گرفته

چه رخ داده مگر از بهر زهرا که روى خویش از مولا گرفته

مه برج نبوت منخسف شد که قرص صورت زهرا گرفته

سیه کرده است قنفذ بازویش را به دستورى که زان رسوا گرفته

گلویش را فشار غصه و غم زدست بی وفائیها گرفته

امید از زندگى ببریده دیگر زدنیاى دنى دل وا گرفته

نه تنها سوخت «فولادی» از این درد که غَم بر دهر و مافیها گرفته(۲۷)

پی نوشت:
  1. نور / ۲۷ ـ ۲۸٫
  2. نور / ۳۶٫
  3. احزاب / ۵۳٫
  4. تاریخ طبرى (چاپ از دایره ا لمعارف)، ج۳، ص۲۰۲؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج۲، ص۵۶٫
  5. شرح نهج البلاغه، (همان)، ج۱، ص۱۳۴؛ الامامه والسیاسه، ج۲، ص۱۲؛ اعلام النساء، ج۳، ص۱۲۰۵٫
  6. عقدالفرید، ج۴، ص۲۶۰؛ تاریخ ابى الفداء، ج۱، ص۱۵۶؛ اعلام النساء، ج۳، ص۱۲۰۷٫
  7. شرح ابن ابى الحدید، ج۲، ص۱۹ و ج۱، ص۱۳۴؛ ریاحین الشریعه، ج۱، ص۲۸۵٫
  8. انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸۶؛ تلخیص الشافى، ج۳، ص۷۶٫
  9. شرح نهج البلاغه (همان)، ج۶، ص۴۸ و ۴۷٫
  10. نهج الحق و کشف الصدق، ص۲۷۱٫
  11. ریاحین الشریعه، ج۱، ص۲۸۹؛ اثبات الوصیه، مسعودى، ص۱۲۳٫
  12. نهج الحق و کشف الصدق، علاّمه، ص۲۷۱؛ تلخیص شافى، سید مرتضى، ج۷، ص۷۶٫
  13. شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۴۸٫
  14. تاریخ یعقوبى، ج۲، ص۱۲۶٫
  15. الغدیر، ج۳، ص۱۰۳ ـ ۱۰۴٫
  16. مسعودى، اثبات الوصیه، چاپ بیروت، ص۱۵۴؛ الوافى بالوفیات، ج۵، ص۳۴۷٫
  17. ملل و نحل، شهرستانى، ج۱، ص۵۷ (چاپ ایران) و در چاپ غیر ایران، ص۷۲ و ر.ک: ج۲، ص۵۹٫
  18. الفرق بین الفرق، عبدالقاهر اسفر ائینى، ص۱۰۷٫
  19. مؤتمر علماء البغداد، ص۶۴ ـ ۶۳٫
  20. لسان المیزان، ج۴، ص۱۸۹؛ تاریخ طبرى، ج۳، ص۲۳۶؛ الامامه والسیاسه، ج۱، ص۱۳؛ مروج الذهب، ج۱، ص۴۱۴ (چاپ قدیم)؛ عقدالفرید، ج۳، ص۶۸؛ الاموال، حافظ ابوالقاسم بن سلام، ص۱۹۳؛ نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج۶، ص۵۱٫
  21. تفسیر العیاشى، ج۲، ص۶۶ ـ ۶۸؛ کتاب سلیم بن قیس، ص۲۴۹ ـ ۲۵۳؛ ریاحین الشریعه، ج۱، ص۲۶۰ و ۲۷۰٫
  22. بحار، ج۲۸، ص۳۹۰؛ تلخیص شافى، ج۳، ص۷۶٫
  23. میرجهانى، نوائبُ الدهُور، ص۱۹۲٫
  24. بحارالانوار، ج۵۳، ص۱ ـ ۱۹٫
  25. همان، ص۱۸٫
  26. همان، ج۴۳، ص۱۷۲ ـ ۱۷۳، ح۱۳؛ ابراهیم الجوینى، فرائد السمطین، ج۲، ص۳۶٫
  27. حسین فولادی.

 

دورنماى فتنه ‏هاى ناشى از سقیفه از نگاه حضرت فاطمه‏ زهرا علیها‏السلام

اشاره:

واقعه سقیفه بنی‌ساعده، نخستین واقعه پس از رحلت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در سال ۱۱ق بود که در آن ابوبکر بن ابی‌قحافه به عنوان خلیفه مسلمانان انتخاب شد. پس از وفات حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، امام علی(علیه السلام) و برخی دیگر از اصحاب مشغول تدارک مراسم تدفین وی بودند، در همان زمان عده‌ای از انصار به رهبری سعد بن عباده، در محلی به نام سقیفه بنی‌ساعده جمع شدند تا برای انتخاب رهبر خود پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم بگیرند.

«… ثمّ اسْتَنْهَضَکم فَوَجَدَکُمْ خِفافا، وَاَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غضابا فَوَسَمْتُمْ غَیر اِبِلِکُمْ وَ وَرَدْتُمْ غیرَ مَشْرَبِکُمْ هذا والعَهْدُ قَریبٌ، والکَلْمُ رحیبٌ، والجَرْحُ لَمّا ینْدَمِل، والرّسول لمّا یقْبَرُ، إبْتِدارا زَعَمْتُمْ خَوفَ الْفِتْنَهِ، ألا فِى الْفِتْنَهِ سَقَطوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَهٌ بِالْکافِرینَ…۱؛

سپس شیطان از شما خواست که برخیزید، آن گاه دریافت که شما افراد سبکى هستید، او شما را تحریک و عصبانى کرد و شما را غضبناک یافت. آن گاه شما شترهاى دیگران را داغ نمودید علامت مالکیت زدید و براى نوشیدن آب از غیر راه خود وارد شدید… و این اعمال شما در حالى صورت گرفت که عهد شما نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله  نزدیک است، و جراحتى که به واسطه ى رحلت پیامبر وارد شده، هنوز وسیع و تازه است، و جراحتى که بر ما وارد شده، هنوز التیام پیدا نکرده است. و رسول خدا هنوز دفن نشده بود. خیلى با عجله این کار را کردید. خیال کردید که اگر این کار را نکنید فتنه پدید می آید. آگاه باشید که در فتنه سقوط کردند، و حتما جهنم کافران را احاطه می کند…»۲٫

آنچه در بالا خواندید، بخشى از خطبه ى فدکیه ى حضرت فاطمه علیها السلام است که به دنبال تصرف فدک توسط خلیفه ى اول آن بانوى بزرگ، در برابر خلیفه و در حضور مهاجران و انصار ایراد فرمود.

گرچه این خطبه به مناسبت غصب فدک ایراد شده، امّا محور بخش هایى از آن، موضوع خلافت و رهبرى جامعه ى اسلامى است.

دختر گرامى پیامبر صلی الله علیه و آله در سخنان تند و عتاب آمیز خود، کسانى را که وصى و برادر پیامبر صلی الله علیه و آله را از صحنه ى رهبرى کنار زده، خود زمام امور مسلمانان را در دست گرفتند، مورد انتقاد قرار داده که آلت دست شیطان شده به حوزه ى «خلافت» وارد شدند که حق آنان نبوده و هنوز سوگ رسول خدا فراموش نشده شتاب زده دست به اقدامى زدند (ماجراى سقیفه) که آنان را در گرداب فتنه افکند.

فتنه افکنى، یا دستاویز گریز از فتنه!

نکته اى که در این بخش از سخنان حضرت فاطمه علیها السلام جلب توجّه می کند، این است که توجیه نادرست صحنه گردانان سقیفه در مورد انتخاب خلیفه را افشا کرده، عواقب زیانبار آن را بیان می کند و می گوید: «خیال کردید

اگر این کار را نکنید فتنه پدید می آید، آگاه باشید که در فتنه سقوط کردید.»

در این جا این سؤال پیش می آید که آنان کدام فتنه را دستاویز قرار دادند و مقصودشان از فتنه چه بود؟ و مقصود حضرت زهرا علیها السلام از این که آنان در فتنه سقوط کردند، چیست؟

چنان که در کتب تاریخ اسلام مطرح شده و قرائن نیز آن را تأیید می کند، مقصود آنان از فتنه، ارتداد امت، آشوب و هرج و مرج و از هم گسیختن نظام اسلامى به دنبال انتشار خبر رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، و پیدایش خلأ قدرت در مرکز حکومت اسلامى بود. آنان به این عنوان که از چنین فتنه اى جلوگیرى کنند، پیش از آن که پیکر پاک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله را به خاک بسپارند، و در حالى که على علیه السلام و بنى هاشم سرگرم مراسم غسل پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، به سقیفه شتافته در صدد تعیین خلیفه و زمامدار مسلمانان برآمدند! امّا مگر آن تشریفات چه قدر وقت می خواست که در آن مدت، بیم فتنه می رفت؟ آیا در همان مدت اندک، خبر رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله (با نبودن وسائل ارتباطى امروزی) در سراسر کشور اسلامى منتشر می شد و همه چیز به هم می ریخت. این سؤال ها در صحّت و درستى نگرانى از فتنه، ایجاد تردید می کند. از این رو حضرت فاطمه علیها السلام با تعبیر، زَعم، پندار و خیال از آن یاد کرده است.

امّا این که آنان چگونه در فتنه سقوط کردند . که موضوع اصلى این نوشتار است . پاسخ این است که آنان با این اقدام خود منشأ اختلاف و دو دستگى و شکاف در جامعه اسلامى شدند. شکافى که تاکنون پر نشده است. گرچه آن روزها با بیعت مردم با ابوبکر، کار تعیین زمامدار به ظاهر پایان یافت، امّا این انتخاب عواقبى را به دنبال داشت که هر چه مسلمانان از آن سال ها دورتر شدند، آثار نامطلوب آن بیشتر پدیدار گشت. خاطره ى اختلاف و کشمکش هاى مسلمانان بر سر امامت و خلافت، خاطره اى تلخ و غم انگیز است. کدام فتنه اى بزرگتر از قرن ها اختلاف و کشمکش و خونریزى که سنگ زیر بناى آن در سقیفه گذاشته شد.

شهرستانى می نویسد:

«هرگز در اسلام هیچ شمشیرى به خاطر یک بنیاد دینى، چون شمشیرى که به خاطر امامت کشیده شد، آهیخته نگردید.»۳

پرده هاى دیگرى از فتنه ها

فاطمه ى زهرا علیها السلام در خطبه ى دیگرى، پرده هاى دیگرى از فتنه هاى ناشى از سقیفه را فاش ساخته است. دختر پیامبر صلی الله علیه و آله ، این خطبه را هنگامى ایراد کرد که گروهى از زنان مهاجران و انصار براى عیادت و احوال پرسى از او . که در اثر حمله به خانه اش مصدوم و بیمار بود . رفته بودند.

آن بانوى بزرگ در فرازى از این خطبه فرمود:

«آگاه باشید به جانم سوگند! این حکومتى که پدید آوردند، تازه آبستن شده است. پس صبر کنید تا ببینید چه ثمره اى به بار می آورد. آن گاه از آن به اندازه ى ظرف هاى بزرگ به جاى شیر خون تازه و سمّ کشنده بدوشید! این جا است که کسانى که به راه باطل رفته اند، زیانکار می شوند و آیندگان، عاقبت آنچه را که گذشتگان تأسیس کردند، خواهند دید. اکنون که به مراد خود رسیدید از بابت دنیاى خود خوش باشید و قلبا براى فتنه هایى که خواهد آمد، مطمئن باشید. و بشارت باد بر شما به شمشیرهاى برنده اى که به دنبال آن می آید و قدرت متجاوزى که حداکثر ظلم و تعدّى را روا می دارد و به هرج و مرجى فراگیر که همه جا را شامل می شود و به استبدادى از ظالمین که

مقدار اندکى از بیت المال را باقى می گذارد، به گونه اى که کسى در آن رغبت نمی کند و جمعیت شما را درو می کند همه را قتل عام می کند، پس حسرت و اندوه با شما باد، و به کدامین سو می روید؟… .»۴

در این سخنان کوتاه، امّا رسا و گویا، حوادث تلخ و اندوهبار چند دهه پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله به روشنى ترسیم شده است که ریشه در سقیفه داشت. زیرا با روشى که در انتخاب خلیفه پیش گرفته شد، افراد دیگرى نیز که خود را از خلفاى اولیه کمتر نمی دانستند، به فکر خلافت افتادند و کشمکش و رقابت بر سر خلافت در گرفت و منتهى به جنگ ها و خونریزی ها شد.

از طرف دیگر مسیرى که در مورد خلافت در پیش گرفتند، موجب شد که با فراهم شدن تدریجى زمینه و موافقت عملى خلیفه دوم و سوم، بنی امیه به حکومت برسند و با ظلم و ستم و تجاوز و تعدى . که بر هیچ مورخى پوشیده نیست . با مردم رفتار کردند و بیت المال مسلمین را به یغما بردند. با توجه به این حوادث، سخنان حضرت فاطمه علیه السلام در این زمینه، از نظر تحلیل اجتماعى و سیاسى در تاریخ اسلام بسیار ارزنده و تکان دهنده است.

شاخصه اى گویا از فتنه ها

چنانکه اشاره شد، ماجراى سقیفه، افرادى از صحابه ى بزرگ رسول خدا را به فکر خلافت افکند. به ویژه شوراى شش نفرى خلافت که توسط خلیفه ى دوم طراحى شد . و خود دنباله ى سقیفه بود . اعضاى شورا را به فکر خلافت انداخت و خود را براى این منصب شایسته یافتند۵

و پس از آغاز خلافت على علیه السلام به مخالفت برخاستند، و این موضوع به اضافه قدرت یافتن معاویه با موافقت دو خلیفه ى قبلى، موجب بروز جنگ هاى جمل، صفین و نهروان شد و تلفات

هرگز در اسلام هیچ شمشیرى به خاطر یک بنیاد دینى، چون شمشیرى که به خاطر امامت کشیده شد، آهیخته نگردید.

سنگینى به بار آورد که هیچ فتنه اى با آن قابل مقایسه نمی باشد. براى آن که به عمق فتنه پى ببریم کافى است به آمار تلفات سه جنگ یاد شده توجه کنیم:

به گفته ى یعقوبی: «در جنگ جمل بیش از سى هزار نفر از طرفین کشته شدند و تلفات جنگ نهروان بالغ بر چهار هزار بود.»۶

و به اعتقاد مسعودى، مجموع کشته شدگان جنگ صفین از عراقی ها و شامی ها، هفتاد هزار نفر بود که بیست و پنج هزار نفر آن عراقى و چهل و پنج هزار نفر شامى بودند.»۷

عمق فاجعه هنگامى آشکارتر می شود که بدانیم مجموع کشتگان در جنگ هاى زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله را (از طرفین) حدود هزار و پانصد نفر تخمین

زده اند در حالى که در آن زمان، جنگ با کفار و مشرکان بود اما در سه جنگ یاد

شده، جنگ، جنگ مسلمان با مسلمان و جنگ اهل قبله با اهل قبله بود!.

حمله به خانه ى حضرت فاطمه علیها السلام از نظر علماى اهل سنت

در این جا به مناسبت بحث، لازم است گفته شود که مدرک و مأخذ حمله به خانه ى حضرت فاطمه علیها السلام تنها منابع و مدارک شیعى نیست بلکه در تعدادى از منابع اهل سنت نیز به این معنا تصریح شده است.۴

به عنوان نمونه «طبری» مورّخ نامدار اهل سنت، از ابوبکر نقل می کند که به هنگام احتضار از نه چیز اظهار ندامت می کرد و یکى از آن ها این بود که می گفت: … «کاش دستور ورود به خانه ى فاطمه را نداده بودم، هر چند آن را به قصد جنگ بسته بودند… .۸»

ابن قتیبه دینورى نیز در مورد آتش زدن در خانه ى حضرت فاطمه علیها السلام می نویسد: «و إن ابابکر رضی الله عنه قفقد قوما تخلّفوا عن بیعته عند على کرّم اللّه وجهه، فبعث الیهم عمر، فجاء فناداهم و هم فى دار على، فأبَوا ان یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والذى نفس عمر بیده، لتخرجنّ او لأحرقنّها على من فیها،

فقیل له: یا ابا حفص ان فیها فاطمه؟، فقال: و إن … .۹

همچنین نظّام . که یکى از علماى برجسته ى معتزله بوده . در این باره می گوید: «ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتى القت الجنین من بطنها، و کان یصیح: احرقوا دار ها بمن فیها، و ما کان فى الدار غیر على و فاطمه و الحسن و الحسین.»۱۰

پی نوشت:

۱ . این خطبه در منابع متعدد، و از آن جمله در کتاب الأحتجاج احمد بن على طبرسى، ط نجف، ۱۳۵۰ ه··، ص ۶۱ . ۶۶ نقل شده است.

 ۲ . عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینورى، الأمامه والسیاسه، تحقیق استاد على شیرى، قم، منشورات الشریف الرضى، ج ۱، ص ۳۰٫

 ۳ . شهرستانى، محمد بن عبدالکریم، کتاب الملل و النحل، ط ۲، قاهره، مکتبه آنجلو المصریه، ج ۱، ص ۳۰٫

 ۴ . طبرسى، الأحتجاج، ص ۶۶؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، تهران، المکتبه الأسلامیه، ج ۴۳، ص ۱۶۰٫

۵ . ابن واضح، احمد بن ابى یعقوب، تاریخ یعقوبى، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه··، ج ۲، ص ۱۷۲، ص ۱۸۲٫ مرحوم شیخ مفید می نویسد: درباره ى شمار کشتگان در جنگ بصره (جمل) روایات، مختلف است: در برخى آمده است که شمارشان بیست و پنج هزار بوده است. از عبدالله بن زبیر هم روایت شاذّى نقل شده که شمار آنان پانزده هزار بوده است. شاید هم سخن ابن زبیر صحیح تر باشد ولى از آنچه همه ى اهل علم در این باره گفته اند، فاصله دارد و نمی توان آن را پذیرفت

 ۶ . ابراهیم بن سیار بن هانی ء نظّام.

 ۷ . على بن حسین مسعودى، مروج الذهب، ط ۱، بیروت، دار الأندلس، ج ۲، ص ۳۹۴٫

 ۸ . سعد بن ابى وقاص با على علیه السلام بیعت نکرد و این، علتى جز این نداشت که او پس از شوراى شش نفرى، خود را رقیب على علیه السلام و شایسته ى خلافت می دانست! زیرا او از اعضاى این شورا بود. (ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر، ج ۳، ص ۱۹۱)

 ۹ . محمد بن عبدالکریم شهرستانى، کتاب الملل و النحل، ج ۱، ص ۵۹٫

۱۰- بحار الأنوار – العلامه المجلسى – ج ۲۸ ،صفحه ۲۰۴

منابع:

  1. بحارالأنوار،محمدباقر مجلسى،دارالرضا،ج۳۰،ص۱۷
  2. تاریخ یعقوبى،احمد بن ابى یعقوب،المکتبه الحیدریه،محل نجف،تاریخ۱۳۸۴ ه. ق،ج۲،ص۱۷۲، ۱۸۲
  3. نبرد جمل،ترجمه و تحشیه ى دکتر محمود مهدوى دامغانى،نشر نى،۱،محل تهران،تاریخ۱۳۶۷،ص۲۵۱
  4. مروج الذهب،على بن حسین مسعودى،دار الأندلس،۱،محل  بیروت،ج۲،ص۳۹۴
  5. مأساه الزهراء،سید جعفر مرتضى عاملى،دارالسیره،محل  بیروت،ج۲
  6. تاریخ الأمم والملوک،محمد بن جریر طبرى،دارالقاموس الحدیث،محل  بیروت،ج۴،ص۵۲
  7. الأمامه والسیاسه،عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینورى،منشورات الشریف الرضى،محل  قم،ج۱،ص۳۰
  8. کتاب الملل و النحل،محمد بن عبدالکریم شهرستانى،ج۱،ص۵۹
  9. الأحتجاج احمد بن على طبرسى،طبرسى،محل  نجف،تاریخ۱۳۵۰،ص۶۶-۶۱
  10. کتاب الملل و النحل،محمد بن عبدالکریم شهرستانى،مکتبه آنجلو المصریه،۲،محل  قاهره،ج۱،ص۳۰
  11. الأحتجاج،طبرسى،ص۶۶
  12. بحار الأنوار،محمد باقر مجلسى،المکتبه الأسلامیه،محل  تهران،ج۴۳،ص۱۶۰
  13. الکامل فى التاریخ،ابن اثیر،دار صادر،محل  ،بیروت،ج۳،ص ۱۹۱

 مهدى پیشوائى

امام حسن (علیه‌السلام) و فرشتگان

اشاره:

رشته یا مَلَک (جمع آن ملائکه) موجوداتی نامرئی و فراطبیعی، که مأمور اجرای اوامر خدا در دنیا و آخرت‌اند. فرشتگان دسته‌ها و وظایف مختلفی دارند مانند: نوشتن نامه اعمال، آوردن وحی بر اولیاء، حفاظت از انسان‌ها و یاری مؤمنان، رساندن روزی مادی و معنوی، گرفتن جان‌ها، دعا و استغفار کردن برای مؤمنان، هدایت قلب‌ها، مأموران عذاب. گروهی از فرشتگان نیز فارغ از امور دنیا به عبادت خدا و رکوع و سجود مشغولند. در این صفحه به محافظت فرشتگان از امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) اشاره شده است.

مَا رُوِیَ أَنَّ فَاطِمَهَ أَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ ص تَبْکِی وَ تَقُولُ إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ خَرَجَا وَ لَا أَدْرِی أَیْنَ هُمَا.

فَقَالَ : طِیبِی نَفْساً فَهُمَا فِی ضَمَانِ اللَّهِ حَیْثُ کَانَا

فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ وَ قَالَ هُمَا نَائِمَانِ فِی حَائِطِ بَنِی النَّجَّارِ مُتَعَانِقَیْنِ وَ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ مَلَکاً قَدْ بَسَطَ جَنَاحاً تَحْتَهُمَا وَ جَنَاحاً فَوْقَهُمَا.

فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَصْحَابُهُ مَعَهُ فَرَأَوْهُمَا وَ حَیَّهٌ کَالْحَلْقَهِ حَوْلَهُمَا فَأَخَذَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ عَلَى مَنْکِبَیْهِ فَقَالُوا نَحْمِلُهُمَا عَنْکَ.

قَالَ: نِعْمَ الْمَطِیَّهُ مَطِیَّتُهُمَا وَ نِعْمَ الرَّاکِبَانِ هُمَا وَ أَبُوهُمَا خَیْرٌ مِنْهُمَا

روایت شده است که حضرت فاطمه(سلام اللَّه علیها) خدمت پیامبر اکرم(صلّى اللَّه علیه و آله) رسید و در حالى که گریه مى کرد، گفت: حسن و حسین از خانه خارج شده اند و نمى دانم به کجا رفته اند؟

حضرت فرمود: مطمئن باش که آنها در پناه خدا هستند.

در این هنگام جبرئیل شتابان آمد و گفت: آنها در باغ بنى نجّار، در کنار هم خوابیده اند. و خداوند فرشته اى را فرستاده که یک بالش را زیر آنها و یک بالش را روى آنها گسترده است.

رسول خدا(صلّى اللَّه علیه و آله) با اصحابشان بیرون آمدند و آن دو را همان جا دیدند در حالى که مارى دور آنها حلقه زده بود.

حضرت آنها را بر دوش خود گرفت. اصحاب گفتند: بگذار ما آنها را بیاوریم.

حضرت فرمود: چه خوب مرکوب است مرکوب آنها! و چه سواران خوبى! و پدرشان بهتر از آنهاست.[۱]

پی نوشت:

[۱] . الخرائج و الجرائح، ج‏۱، ص ۲۴۰؛ امالى صدوق، ص ۳۶۰؛ جلوه‏ هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص ۱۹۱.

توسل امامان به حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها)

اشاره:

از نظر اسلام ارزش انسان‌ها در پیشگاه خداوند متعال به تقوای آنان است. طبق آموزه قرآنی هر چه درجه تقوی بالاتر باشد فرد متقی نزد خداوند گرامی‌تر است و این درجات در میان انبیاء و معصومین (علیهم‌السلام) نیز وجود دارد. اما در مورد مقام حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) روایاتی زیادی دلالت بر بزرگی مقام ایشان در نزد خداوند می‌کند. مثلاً رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: «همانا خداوند با غضب فاطمه (سلام‌الله علیها) غضب می‌کند و با رضایت او راضی می‌شود.» از این‌رو حتی امامان اهل بیت(علیهم‌السلام) به حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) متوسل می شده اند.

 ۱. توسّل امام باقر (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

حضرت امام محمّد باقر (علیه السّلام) هرگاه تب، طاقتش را می ربود، آب خنکی طلب می کرد و وقتی که آب به دستش می رسید و جرعه ای از آن را می نوشید، لحظه ای از نوشیدن باز می ماند و سپس با صدای بلند به حدّی که بیرون خانه نیز شنیده می شد از ته دل، مادرش حضرت زهرا (علیهاالسّلام) را صدا می کرد و می فرمود: «فاطمه! ای دختر رسول خدا!» و بدین گونه خود را از سوز تب نجات می داد و بر خویش مرهمی می نهاد و جان و روح خود را با یاد محبوب و توسّل به آن حضرت، آرام و عطرآگین می نمود.[۱]

۲. توسّل امام جواد (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

امام جواد (علیه السّلام) هر روز، هنگام زوال به «مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)» رفته و پس از سلام و صلوات بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سراغ خانه مادرش حضرت زهرا (علیهاالسّلام) که در همان نزدیکی قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، می رفت و کفش ها را درآورده و با نهایت ادب و خضوع داخل خانه شده و در آنجانماز و دعا می خواند و دقایقی طولانی به عبادت مشغول می شد و هرگز دیده نشد به زیارت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) برود و سراغ مادرش را نگیرد.[۲]

و نیز از زیارت جامعه می توان به علاقه و احترام فراوان آن حضرت به مادرش، حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) پی برد.[۳]

۳. ارادت امام رضا (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

یکی از فضلای حوزه که مشکل بزرگی برایش پیش آمده بود، برای زیارت و توسّل به حضرت امام رضا (علیه السّلام) عازم حرم می شود. از قضا به علّامه طباطبایی بر می خورد که ایشان هم عازم حرم است. به طرفش رفته و با چشمی پر اشک و دلی پرسوز از ایشان می خواهد تا دعایی به او بیاموزد که حاجتش روا شود.

علّامه نگاهی مهربان به چهره و حالت او می کند. آنگاه می گوید:

فرزندم! وقتی وارد حرم مطهّر می شوی، یکی از مؤثّرترین و بهترین دعاها این است که حضرت را به مادرش زهرا (علیهاالسّلام) قسم بدهی که حاجت تو را از خدا بخواهد. چون حضرت به مادرش زهرا (علیهاالسّلام) علاقه ی فراوان و ارادت خاصّی دارد و سوگند دادن به مادر محبوبش، سخت مؤثّر خواهد افتاد.

می گوید:

با شنیدن این سخن، سخت متأثّر شدم و رعشه و لرزه ای تمامی وجودم را در برگرفت. این توسّل و قسم دادن همان و به مقصود رسیدن همان.[۴]

پی نوشت:

[۱] . سفینه البحار، ج۲، ص ۳۷۴.

[۲] . ریاحین الشّریعه، ج۱، ص ۵۸.

[۳] . چشمه در بستر، ص ۳۵۵.

[۴] . همان، صص ۳۵۵-۳۵۶.

منبع: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگی موعود عصر(عج)، (۱۳۹۱)، بدانید من فاطمه هستم، تهران: موعود عصر، چاپ اول. (راسخون)

نفرین حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) بر دشمن امام حسین (علیه السّلام)

 اشاره:

هر فردی که استحقاق لعنت خدا را داشته باشد، بدیهی است که مورد لعنت اولیای الهی از جمله پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) نیز قرار خواهد گرفت. افراد و گروه‌های زیادی هم از سوی خداوند، هم از جانب پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) و هم از سوی ائمه(ع) به مناسبت‌هایی مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند؛  در نوشته پیش رو  از نفرین حضرت فاطمه(سلام‌الله علیها) در عالم خواب سخن گفته شده که در عالم بیداری اثر آن بر شخص نفرین شده ظاهر گردیده است.

روایت کننده می گوید:

مردی که دوپا و دو دست او قطع شده بود و هر دو چشمش کور بود، با حالتی رقّت آور فریاد می زد: ربّ نجّنی من النّار؛ خدایا، مرا از آتش، نجات بده.[۱]

شخصی به او گفت:

از برای تو مجازاتی باقی نمانده، در عین حال می گویی خدایا! مرا از آتش نجات بده؟!

گفت: من در کربلا بودم. وقتی که حسین (علیه السّلام) کشته شد، شلوار و بند شلوار گران قیمتی را در تن آن حضرت دیدم. با توجّه به اینکه همه  لباس هایش را غارت کرده بودند، فقط همین شلوار مانده بود. دنیاپرستی، مرا به آن داشت تا آن بند قیمتی شلوار را درآورم. به طرف پیکر حسین (علیه السّلام) نزدیک شدم تا خواستم آن بند را بیرون بکشم، دیدم آن حضرت دست راستش را بلند کرد و بر روی آن بند نهاد. نتوانستم آن بند را بیرون آورم. دیدم آن حضرت دست چپش را بلند کرد و روی آن بند نهاد. هر چه کردم، نتوانستم دستش را از روی بند بردارم. دست چپش را نیز بریدم. باز تصمیم گرفتم که آن بند را بیرون آورم.

صدای ترس آور زلزله ای را شنیدم. ترسیدم و کنار رفتم و در همان جا(شب) در کنار بدن های پاره پاره شهدا خوابیدم.

ناگاه در عالم خواب دیدم که گویا حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) و فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) آمدند و سر امام حسین (علیه السّلام) را در دست گرفته اند. فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) آن را بوسید، و سپس فرمود: «پسرم! تو را کشتند. خدا آنها را که با تو چنین کردند، بکشد.»

شنیدم امام حسین (علیه السّلام) در پاسخ فرمود: «شمر مرا کشت و این شخص که در اینجا خوابیده، دست هایم را قطع کرد.»

فاطمه (علیهاالسّلام) رو به من کرد و گفت:

«خداوند دست ها و پاهایت را قطع کند و چشم هایت را کور نماید و تو را داخل آتش نماید.»

از خواب بیدار شدم. دریافتم که کور شده ام و دست ها و پاهایم قطع شده. سه دعای فاطمه (علیهاالسّلام) به استجابت رسیده و هنوز چهارمی آن (یعنی ورود در آتش) باقی مانده. این است که می گویم: خدایا! مرا از آتش نجات بده.[۲]

پی نوشت:

[۱] . این مرد طبق روایات، همان ساربان بوده است.

[۲] . بحارالأنوار، ج۴۵، ص ۳۱۱.

توسّل حضرت زکریّا به حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسّلام)

اشاره:

توسّل به مقرّبان درگاه الهی از جمله مسائلی است که با آغاز خلقت و هبوط حضرت آدم(علیه السلام) به زمین آغاز شده و در طول تاریخ نیز ادامه داشته است و در میان مسلمانان کاملاً رایج بوده و از طریق قرآن و روایات مشروعیت آن مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است. توسل برخی از انبیاء در روایات به اهل بیت پیامبر به ویژه پنج تن آل عبا در احادیث نقل شده است. در این مقاله به توسل حضرت زکریا(علیه‌السلام) به حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) اشاره شده است.

 

مولایمان حضرت بقیّه الله(ارواحنا له فداه) در پاسخ سعد بن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید:

«حضرت زکریّا از پروردگارش درخواست نمود که نام «پنج تن» را به او بیاموزد. جبرئیل (علیه السّلام) بر او نازل شده، آنها را به او آموخت. هرگاه که زکریّا نام محمّد، علی، فاطمه و حسن (علیه السّلام) را می برد، اندوهش برطرف می شد؛ ولی همین که نام حسین (علیه السّلام) را می برد، بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت.

روزی گفت: «خداوندا! چه سرّی دارد که هرگاه نام چهار نفر از اینان را می برم غم و اندوهم برطرف شده و خاطرم تسکین می یابد؛ ولی به هنگام نام بردن از حسین (علیه السّلام) اشکم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟»

خداوند متعال داستان امام حسین (علیه السّلام) را به او خبرداده و فرمود: «کهیعص».[۱]

«کاف» اسم کربلاء «هاء» هلاکت و نابودی خاندان پیامبر، «یاء» یزید که به حسین ظلم و ستم نمود، «عین» اشاره به عطش و تشنگی حسین و «صاد» صبر او است.

زکریّا (علیه السّلام) که این مطالب را شنید، سه روز از مسجد خود بیرون نرفت و دستور داد کسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذکر مصیبت او این عبارات بود:

«خداوندا! آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه ی آنان فرود می آید؟ خداوندا! آیا علی و فاطمه این چنین عزادار می شوند؟»

بعد گفت: «خداوندا! فرزندی به من بده که در دوران پیری دیدگانم به او روشن شده، وارث و جانشین من باشد! او را برای من به مانند حسین (علیه السّلام) نسبت به حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار ده! بعد از آنکه او را به من دادی، مرا گرفتار محبّت گردان و بعد همان گونه که حبیبت، محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) به مصیبت او دچار می شود، مرا نیز دچار مصیبت او بگردان!

خداوند، یحیی (علیه السّلام) را به زکریّا داد و او را به مصیبت فقدان او دچار کرد.

دوران حمل یحیی، همچون دوران حمل حسین، شش ماه بود.»[۲]

پی نوشت:

[۱] . سوره ی مریم(۱۹)، آیه ی ۱.

[۲] . بحارالأنوار، ج۵۲، ص ۸۴.

منبع: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگی موعود عصر(عج)، (۱۳۹۱)، بدانید من فاطمه هستم، تهران: موعود عصر، چاپ اول. (راسخون)

درود حوریان بهشت بر حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

اشاره:

یکی از نعمت‌های خداوند، در پاداش کارهای نیک و ایمان به خدا، بهشت و نعمت‌های آن است. برای ورود به بهشت، فرقی میان زن و مرد نیست و از جمله پاداش‌های خداوند در بهشت «حور‌ العین» است که قرآن و روایات به آن اشاره کرده است. بنا بر گفته اغلب مفسران، در بهشت ازدواج به معنای دنیایی آن وجود ندارد. و تزویج حور العین به معنای قرین کردن و عطا کردن حور العین از طرف خداوند به بندگانش، تفسیر شده است. در این مقاله کوتاه به حضور حوریه های بهشتی خدمت حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) اشاره شده است.

سلمان فارسی می گوید: به خانه فاطمه (علیهاالسّلام) رفتم. فرمود:

«بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من ستم روا داشتند. سپس به من فرمود: «بنشین». پس نشستم. به من گفت: «دیروز نشسته بودم و درب خانه نیز بسته بود و من در مورد قطع شدن وحی از ما و منصرف شدن ملائکه از منزل ما بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، فکر می کردم که ناگهان درب خانه بدون اینکه کسی از ما آن را باز کند، مفتوح شد و سه تن از حوریان بهشت وارد خانه شدند و گفتند: ما از حوریان «دارالسّلام» هستیم. پروردگار عالمیان، ما را به سوی تو فرستاده و ما مشتاق تو بودیم ای دختر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)!

به یکی از آنان که گمان می کنم از همه ی آنان کهنسال تر بود، گفتم: نامت چیست؟

گفت: من «مقدوره» هستم و برای «مقداد بن اسود» آفریده شده ام.

به دومی گفتم: نامت چیست؟

گفت: من «ذره» هستم و برای «ابوذر» آفریده شده ام.

و نام سومی را پرسیدم؟

گفت: «سلمی» هستم و برای «سلمان» خلق شده ام.»

حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) ادامه داد:

«آنها طبق هایی را بیرون آوردند که در آن خرماهایی مانند نان شکری بود و رنگش از برف سفیدتر و بویش از مشک، خوشبوتر بود. من سهم تو را نگه داشتم (چون تو از ما اهل بیت هستی) با آن افطار کن و فردا هسته اش را برایم بیاور.

سلمان گوید:

خرما را گرفتم و رفتم. از مقابل هر جماعتی که می گذشتم، می گفتند: تو مشک داری؟ پس با آن افطار کردم و هسته ای در میان آنها نیافتم. فردای آن روز نزد فاطمه (علیهاالسّلام) رفتم و گفتم: ای دختر رسول خدا! در میان آنها هیچ هسته ای نیافتم. فرمود: «ای سلمان!آن خرما از نخلی است که خداوند در بهشت به خاطر کلامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من یاد داده، برای من غرس نموده است.»[۱]

پی نوشت:

[۱] . جلوه های اعجاز معصومین، صص ۳۹۳-۳۹۴.

حرام بودن آتش بر حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسّلام)

اشاره:

اسباب و عوامل طبیعی که در دنیا اثر خود را می گذارد، به اراده خداوند ساخته و منظم شده است. به آتش خصوصت سوزاندن و به آب اثر خاموش کردن آتش را داده است. همانگونه خداوند متعال حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) را از سوزاندن توسط آتش نگه داشت و آن را برای آن حضرت گلستان قرار داد، برای هر کسی دیگیر اگر بخواهد این کار ممکن می شود. در این نوشته مطلبی نقل شده که جسم حضرت فاطمه(سلام‌الله علیها) توسط حرارت آتش نمی سوزد.

 

روزی عایشه نزد حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) آمد؛ در حالی که آن حضرت برای امام حسن و امام حسین (علیهم السّلام) با آرد و شیر و روغن در دیگی غذای حریره درست می کرد. دیگ بر روی اجاق و آتش می جوشید و بالا می آمد و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) آن را با دست خود هم می زد.

عایشه با اضطراب و نگرانی از نزد او بیرون آمده، نزد پدرش ابوبکر رفت و گفت:

ای پدر! من از فاطمه چیز شگفت آوری دیدم و آن اینکه دست به درون دیگی که بر روی آتش می جوشید، برده، آن را به هم می زد.

گفت:

دخترکم! این را پنهان کن که کار مهمّی است.

این خبر که به گوش پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) رسید. بر بالای منبر رفت و حمد و سپاس الهی را به جای آورد. سپس فرمود:

«همانا مردم، دیدن دیگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجّب می کنند. سوگند به آن کسی که مرا به پیامبری برگزید و به رسالت انتخاب فرمود، همانا خدای عزّ وجلّ آتش را بر گوشت، خون، موی، رگ و پیوند فاطمه حرام کرده است، فرزندان و شیعیان او را از آتش دور نمود. برخی از فرزندان فاطمه دارای رتبه و مقامی هستند که آتش و خورشید و ماه از آنها فرمانبرداری کرده در پیش رویش جنیّان شمشیر زده؛ پیامبران به پیمان و عهد خود درباره  او وفا می کنند؛ زمین گنجینه های خودش را تسلیم او نموده، آسمان برکاتش را بر او نازل می کند.

وای، وای، وای به حال کسی که در فضیلت و برتری فاطمه شکّ و تردید به خود راه دهد! و لعنت و نفرین خدا بر کسی که شوهر او، علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) را دشمن داشته و به امامت فرزندان او راضی نباشد. همانا فاطمه، خود، دارای جایگاهی است و شیعیانش نیز بهترین جایگاه ها را خواهند داشت. همانا فاطمه پیش از من دعا می کند و شفاعت می نماید و شفاعتش به رغم میل کسانی که با او مخالفت می کنند، پذیرفته می شود.[۱]

پی نوشت:

[۱] . رحمانی همدانی، احمد، فاطمه ی زهرا(س)، شادمانی دل پیامبر، ص ۱۵۲.