حج

نوشته‌ها

مسلمان شدن ماشا الیلیکینا

اشاره:

«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی زبان است. او حدود ۲ سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن “گروه رقص و موسیقی فابریک” در روسیه، به بالاترین حد رسید. اما ماشا همانقدر که به سرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع کرد خیلی زود نیز از صحنه ناپدید شد. این امر نه به دلیل افول ستاره ی بخت وی بود و نه به علت از دست دادن “زیبایی چهره” یا “سحر صدا” ؛ بلکه به این دلیل بود که: «ماشا مسلمان شد و لباس عفت و ایمان را بر درخشش های کاذب دنیوی ترجیح داد».

تفاوت بزرگ او با بسیاری از هنرمندان و خوانندگان دیگری که اسلام و حجاب را برگزیده اند در این است که وی در اوج شهرت، زیبایی و طراوت، و در زمانی که تازه پیشنهادهای اغواکننده به سویش رهسپار شده بود حجاب و عفاف را انتخاب کرد.

ماشا الیلیکینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک حجابی اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می گوید از جلوه های کاذب سابق متنفر است و اکنون احساس خوشبختی می کند.آنچه در پی می آید مصاحبه سایت روسی Islsm.ru با این هنرمند مسلمان شده است که همکاران نسخه روسی سایت ابنا، آن را به فارسی ترجمه کرده اند. خواندن این مصاحبه را به همه خوانندگان توصیه می کنیم مخصوصاً به دختران مسلمانی که گاه با وسوسه های مختلف و تحت تأثیر زرق و برق های ظاهری تمدن غرب، قدر گوهر وجود خود و نیز قیمت ارزشهایی نظیر حجاب را نمی دانند:

چطور شد که تمام موفقیت ها و درخشش های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

در زمانی که یک خواننده بودی آیا فکر می کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

ماشا: نه ؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب ـ یعنی آب زمزم ـ بنوشم.

آیا راهی که برای مسلمان شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

ماشا: من دو سال است که مسلمان شده ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیک ترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی دانستم که چطور می توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.

روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!» ، من در آن لحظه بسیار گریستم ؛ زیرا برای اولین بار در زندگی ام بود که چیزی از خدا می خواستم.

در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می کنم. ضمناً برخی از نت های مجاز شرعی را نیز می نویسم.

آیا موسیقی هم گوش می دهی؟

ماشا: بله ؛ کارهای “گروه ریحان”، “گروه سامی یوسف” و “گروه کت استیونس” ( که پس از اسلام آوردن نام خود را “یوسف اسلام” گذاشت) را گوش می کنم.

آیا چیزی از قرآن هم آموخته ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

ماشا: در ابتدا فکر می کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد ؛ اما آن را شروع کرده ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می گروند از بین اهالی هنر و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟

ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکم ترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت بخش است.

از اینکه مسلمان شده ای چه احسای داری؟

ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده ام، پس خوشبختم.

و چه تفاوتی با قبل داری؟

ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

آیا گاهی به موفقیت ها و درآمد سابق خود فکر نمی کنی؟ حسرت آن دوران را نمی خوری؟!

ماشا: آن جلوه ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی ارزش و منفور هستند.

از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می کنی هراس نداری؟

ماشا: نه نمی ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می دانم که دیگران را از راه گمراهی باز دارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

از اینکه عکس های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟

ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی های گذشته اش را پاک کند، ان شاء الله.

اینک چه چیزی از “اسلام” می توانی به دیگران بگویی؟

ماشا: اسلام می گوید: «اگر نمی توانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

چه پیامی برای مسلمانان داری؟

ماشا: آرزو می کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه های آنان ببارد.

و برای غیر مسلمانان؟

ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده اند لحظه ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.

منبع : خبرگزاری ابنا

مراحل شکل گیرى قیام خونین سیدالشهداء (علیه السلام) ‏

اشاره:

 قیام سرخ سید الشهداء (علیه السلام) سرچشمه خیرات و برکات فراوانى در طول تاریخ براى بشریت و به ویژه مسلمانان و شیعیان بوده است. این برکات پس از این نیز ادامه خواهد داشت. قیامى که بزرگ ترین مانع، بر سر راه ستمگران و ظالمان بوده و خواب راحت را از چشمان آنان ربوده است. ظلم ستیزى حسین بن على (علیه السلام) امرى نیست که بتوان آن را انکار کرد یا مخفى نگاه داشت. آنچه بیش از همه باعث شده فرمانروایان ستمگر همواره از پى گیرى و سرمشق گیرى مردمان از راه آن حضرت در هراس باشند، همین ظلم ستیزى مى باشد که پیام اصلى حرکت اصلاح طلبى حسین (علیه السلام) بوده است.

در این میان، آشنایى با قیام امام حسین (علیه السلام) و شناخت هر چه بیشتر ابعاد آن، ما را در بهره گیرى بیشتر و بهتر از آن حرکت نورانى یارى مى نماید و راه آن حضرت را روشن تر و پُر رهروتر مى سازد. جاى بسى شکر و سپاس است که در این موضوع، تاکنون آثار کوچک و بزرگ فراوانى از نویسندگان و اندیشمندان بر جاى مانده است و تلاش در راه گسترش معرفت و شناخت تمامى زوایا و جوانب قیام عاشورا همچنان ادامه دارد; و صد البته این مسئله، هنوز بررسى و مداقه بیشترى را مى طلبد; چرا که نیاز امروز جوامع بشرى به آشنایى با تفکر سیدالشهدا (علیه السلام) و راهى که او براى آن از همه چیز خود گذشت بیش از هر زمان دیگرى احساس مى شود. از راههاى شناخت بهتر حرکت اصلاحى امام حسین (علیه السلام) بررسى مراحل حرکت آن حضرت از آغاز تا پایان است. این نوع تقسیم بندى، مصلحان و ظلم ستیزان را یارى مى کند تا در حرکتهاى اصلاحى و ظلم ستیزانه خود، درس بهترى از قیام سیدالشهداء (علیه السلام) بگیرند و البته از این رهگذر، پاسخ برخى شبهات نیز روشن خواهد شد. بررسى دقیق وقایعى که از زمان مرگ معاویه رخ داد و نیز دقت در چگونگى عملکرد حسین (علیه السلام) و سخنان آن حضرت و زمینه سازیهایى که براى برپایى حرکتى اصلاح طلبانه و بدعت زدایانه انجام داد، ما را به این نتیجه رهنمون مى سازد که قیام امام حسین (علیه السلام) را مى توان به سه مرحله تقسیم کرد: ـ اعلام مخالفت با حکومت یزید ـ ارشاد عمومى ـ قیام مسلحانه. الف ـ اعلام مخالفت با حکومت یزید در این بخش در پى آن هستیم تا به سه پرسش پاسخ دهیم: پرسش نخست: چرا یزید برخلاف پدرش معاویه بر بیعت امام حسین (علیه السلام) پافشارى مى کرد؟ معاویه به صلح امام حسن (علیه السلام) راضى شد; اما فرزندش یزید تنها به بیعت از سوى امام حسین (علیه السلام) رضایت مى داد و امام را در میان انتخاب دو راه یعنى «بیعت» و یا «مرگ» مخیر گذاشته در نامه اش به ولید بن عتبه والى مدینه چنین آورده بود: «اذا اتاک کتابى هذا فأحضر الحسین بن على و عبداللّه بن الزبیر فخذهما بالبیعه فإن امتنعا فاضرب اعناقهما و ابعث الىّ برؤوسهما.»[۱] «هنگامى که نامه ام به دستت رسید حسین بن على و عبداللّه بن زبیر را حاضر کن و از آن دو بیعت بگیر، پس اگر از بیعت نمودن خوددارى کردند گردنهاى آنان را بزن و سرهایشان را براى من بفرست.» به نظر مى رسد توجه به جایگاه اجتماعى امام حسن (علیه السلام) در برابر معاویه و جایگاه اجتماعى سید الشهدا (علیه السلام) در برابر یزید، پاسخ این پرسش را به مقدار بسیارى روشن مى سازد. پس از شهادت امام على بن ابى طالب (علیه السلام) مردم با امام حسن ـ(علیه السلام) بیعت کردند[۲] و آن حضرت، به عنوان خلیفه مسلمین، بر مسند خلافت نشست، و همه مسلمانان در قلمرو اسلامى، از حجاز و یمن گرفته تا عراق، تحت امر امام مجتبى (علیه السلام) درآمدند و تنها شام و مصر بود که در زمان امام على (علیه السلام) نیز از تحت حاکمیت آن حضرت خارج شده و در اختیار معاویه و عمرو بن عاص درآمده بود. همین امر باعث بروز جنگ طولانى صفین و درگیرى شدید میان لشکریان امام على (علیه السلام) و معاویه شده بود. معاویه در مقابل امیرالمؤمنین (علیه السلام) از موضع ضعیف ترى برخوردار بود; زیرا آن حضرت در نظر مردمِ سراسر قلمرو اسلامى، خلیفه مسلمانان شناخته شده بود، در حالى که معاویه، والى متمرد و سرکش به شمار مى رفت. پس از شهادت على (علیه السلام) و به خلافت رسیدن امام حسن (علیه السلام) باز هم همان وضعیت باقى ماند; یعنى معاویه هنوز در تمامى بلاد، حتى در شام، به عنوان یکى از والیان خلیفه و دولت مرکزى که مقر آن در کوفه بود شناخته مى شد و هیچ کس او را خلیفه قلمداد نمى کرد; اما شامیان بر اثر تبلیغات انحرافى معاویه، چون او را صاحب حق مى دانستند، در برابر حکومت مرکزى، از او حمایت مى کردند. براى یک فرماندار یاغى که خلیفه مسلمین را در مقابل خود مى دید، چیزى که بیش از همه اهمیت داشت، استحکام بخشیدن به مقر حکومتى خویش و نگهدارى منطقه تحت سلطه اش بود. گسترش سلطه خلیفه و خلع نمودن او از مقامش از اولویتهاى بعدى به شمار مى رفت که پرداختن به آن، تنها در صورت احساس توانمندى و فراهم آمدن شرایط ممکن بود. در چنین شرایطى وادار کردن خلیفه به کناره گرفتن از قدرت و تسلیم حکومت و امارت به او، حتى به نام صلح، بزرگ ترین فتح و پیروزى به شمار مى رفت، و معاویه اگر مى توانست امام حسن مجتبى (علیه السلام) را به پذیرش صلح و کناره گیرى از قدرت وادار نماید، به بزرگ ترین پیروزى و بالاترین افتخار در نظر مردم خود، نائل آمده بود. بنابراین در آغاز راه، درخواست بیعت از رقیبى که از هر نظر، از جایگاه برترى برخوردار بود، نه تنها هیچ فایده اى به دنبال نداشت، بلکه امام (علیه السلام) و پیروانش را در نابود کردن مخالفان مصمم تر مى ساخت;[۳] اما به تسلیم واداشتن او و صلح کردن با او، خود برترین نتیجه اى بود که مى توان در این مبارزه به آن اندیشید و رقیب را در صورت احساس ضعف به تفکر واداشت. از این رو پس از آنکه سپاه پیشتاز امام حسن مجتبى (علیه السلام) به فرماندهى عبیدالله بن عباس در منطقه «مسکن»، یعنى نقطه تلاقى دو لشکرِ متخاصم مستقر شد، معاویه دست به کار شد و شایعه صلح امام حسن (علیه السلام) با خود را در میان آنان رواج داد، و نیز در میان لشکریان پشتیبان شایعه کرد که قیس بن سعد، یعنى فرمانده سپاه پیشتازِ امام، با معاویه از در صلح وارد شده و از جنگ و خونریزى و برادرکشى منصرف شده است.[۴] با این توضیحات، به خوبى مى توان تفاوت موقعیت امام حسین (علیه السلام) با برادر بزرگوارش امام مجتبى (علیه السلام) و نیز تفاوت شرایط معاویه با شرایط یزید را درک کرد; زیرا برخلاف معاویه که در زمان امام على (علیه السلام) و نیز قبل از کناره گیرى امام حسن (علیه السلام) از جایگاه متزلزلى برخوردار بود و هیچ کس او را به عنوان خلیفه رسمى مسلمانان نمى شناخت، یزید عملاً بر مسند خلافت نشست و اختیارات و لوازم آن را در اختیار داشت و والیان و حاکمان تمام بلاد را عزل و نصب مى کرد. همچنین نیروهاى نظامى در همه ولایات تحت امر او بوده و در یک کلام تمام لوازم حکومت بر جامعه را در اختیار داشته، مردم نیز در قلمرو اسلامى او را به عنوان خلیفه مسلمین ـ هر چند خلیفه اى جائر و غاصب ـ مى شناختند. چنین تفاوتى در حسنین ـ علیهما السلام ـ نیز وجود داشت; زیرا امام حسن (علیه السلام) رسماً خلیفه مسلمانان بود و تمام اختیارات و لوازم یک خلیفه را نیز دارا بود; در مقابل، امام حسین (علیه السلام) تنها به عنوان یک شهروند مطرح بوده و هیچ مسئولیت اجرایى بر عهده نداشت. حسین (علیه السلام) از نفوذ فوق العاده اى در میان مردم برخوردار بود و به آن حضرت بیش از هر شخص دیگرى احترام گذاشته مى شد; اما یزید او را تنها شهروندى که از قدرت نظامى بالفعل برخوردار نیست مى دانست و مردم نیز توان مقابله با حکومت یزید را در امام حسین (علیه السلام) مشاهده نمى کردند; حکومتى که پایه هایش در مدت بیست سال امارت معاویه بر شامیان و بیست سال حکومت و خلافت بر همه قلمرو اسلامى به خوبى پابرجا و مستحکم شده بود. با توجه به آنچه گذشت مى توان حدس زد که چرا براى یزید، گرفتن بیعت از امام حسین (علیه السلام) بسیار مهم به شمار مى رفت و او در برابر امام کوتاه نمى آمد; بدیهى است که براى او صلح با سیدالشهداء (علیه السلام) اصلاً تصور نمى پذیرفت. براى یزید صلح با کسى که از قدرت نظامى برخوردار نبود و هیچ یک از شهرها و ولایات را در تصرف خود نداشت بى معنا، و سخن گفتن از صلح، آن هم از سوى او که عنوان خلیفه مسلمانان را با خود یدک مى کشید و در اوج غرور و تکبر به سر مى برد، امرى محال به نظر مى رسید. از این رو یزید تنها به سه مسئله مى توانست بیندیشد: «بیعت امام»، «خویشتن دارى و صبر در مقابل بیعت نکردن امام» و «برخورد قاطع و مقابله شدید با امام». اما گزینه نخست از سوى سیدالشهدا (علیه السلام) امکان پذیر نبود; زیرا آن حضرت، هم به سبب شخصیت خود و هم به دلیل خطر بزرگى که با خلافت یزید، متوجه احکام اسلام و سنت پیامبر شده بود، هرگز زیر بار بیعت با او نمى رفت. این مسئله را نیز بارها اعلام کرده بود و علل آن به تفصیل در همین مقاله خواهد آمد. امام حسین (علیه السلام) خلافت یزید را هرگز به رسمیت نمى شناخت و از این رو بیعت با یزید تحقق خارجى نمى یافت. اما یزید نیز نمى توانست از کنار بیعت نکردن حسین (علیه السلام) به راحتى بگذرد و با آن از در مسامحه وارد شود; زیرا او در آغاز حکومت خود، یعنى در یکى از بحرانى ترین زمانهاى دوران حکومت خویش به سر مى برد; هنوز تمامى بلاد سرسپردگى و تبعیت خود را نسبت به او اعلام نکرده بودند و احتمال مخالفت و آشوب، بویژه از ناحیه عراق و حجاز، به شدت وجود داشت. بنابراین مسامحه با حسین (علیه السلام) تبعات خطرناکى براى حکومت نوپاى او به بار مى آورد که مى توان برخى از آنها را حدس زد: ۱ـ مسامحه و مدارا با حسین (علیه السلام) از سوى یزید، در حقیقت به معناى پذیرش فضیلت و برترى امام و عدم صلاحیت خود براى تصدى منصب خلافت به شمار مى رفت. ۲ـ با پذیرفتن عدم بیعت آن حضرت، بقیه مخالفان نیز به بیعت نکردن با او به طمع مى افتادند و در نتیجه یزید خود، زمینه بروز آشوب و قیام را در تمامى بلاد فراهم مى آورد. ۳ـ یزید با مدارا و مسامحه در برابر به رسمیت نشناختن خلافتش از سوى حسین بن على (علیه السلام) در واقع خود را تحقیر کرده و بى کفایتى خود را به اثبات مى رساند; زیرا همان گونه که گذشت امام حسین (علیه السلام) بالفعل هیچ قدرتى در اختیار نداشت و براى حکومت یزید بیش از یک شهروند نبود; پس عدم توانایى خلیفه مسلمین در وادار کردن یک شهروند به تمکین در مقابل حکومت مرکزى از نظر عوام، بى لیاقتى و بى کفایتى او را به اثبات مى رساند. همچنین او به خوبى مى دانست که مخالفت امام با او تنها به عدم بیعت خلاصه نمى شد و باید منتظر عواقب بعدى آن نیز مى بود; عواقبى همچون رو به رو شدن با صد هزار شمشیر اهل حجاز و عراق، آن گونه که پدرش معاویه تجربه کرده و خطر آن را به او گوشزد نموده بود. بنابراین تنها گزینه سوم، یعنى مقابله با آن حضرت باقى مى ماند که باید به گونه اى محقق مى شد. البته خامى، خیره سرى و غرور بیش از حد یزید و عُمّالش ـ بویژه عبیداللّه بن زیاد ـ باعث شد که شدیدترین، خَشِن ترین و وحشیانه ترین نوع مقابله با خاندان پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ را برگزینند و براى مقابله با حضرت از همه درنده خویى و وحشى گرى خود استفاده نمایند. بنابر آنچه گذشت، صلح با امام حسن (علیه السلام) براى معاویه پیروزى غرورانگیزى به شمار مى رفت.[۵] اما تنها چیزى که مى توانست غرور یزید را حفظ کرده مانع از تحقیر او شود و دولت او را از مواجه شدن با قیامها و مخالفتهاى جدى در امان دارد، بیعت گرفتن از مردم، بویژه مخالفان و حسین بن على (علیه السلام) بود. پرسش دوم: چرا امام حسین (علیه السلام) به بیعت با یزید راضى نشد؟ آیا وضعیت او از امام مجتبى (علیه السلام) در جامعه بهتر بود و از موقعیت اجتماعى بهتر و قدرت نظامى بالاترى برخوردار بود؟! و آیا مردم در زمان او نسبت به خاندان پیامبر ارادت بیشترى از خود نشان مى دادند؟ یا اینکه وضعیت جامعه مسلمانان و احکام شریعت محمدى در آن زمان به قدرى اسف بار بود که دیگر سکوت و بردبارى ـ حتى به قیمت ریخته شدن خون برترین انسانها و به اسارت رفتن شریف ترین خاندانها ـ به مصلحت نبود. در پاسخ به این پرسشها باید به این نکته توجه کرد که امام مجتبى و سیدالشهداء (علیهماالسلام) حکومت معاویه را بالاترین مصیبت و فتنه براى مسلمانان مى دانستند; زیرا وضعیت اسف بار شیعیان در زمان معاویه و نیز پایمال شدن حقوق مسلمانان و بى توجهى به احکام شریعت محمدى ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ و رواج انواع بدعتها، وضعیت جامعه را به قدرى دردناک کرده بود که قیام براى اصلاح جامعه و علیه بانیان و مسببان آن را لازم و ضرورى مى نمود[۶] و تنها وجود موانعى چند، باعث شده بود که ایشان در زمان معاویه سکوت اختیار کرده، از مبارزه مسلحانه صرف نظر نمایند; اما با روى کار آمدن یزید، در واقع دیگر چیزى از اسلام باقى نمى ماند تا سکوت و صبر و تحمل سیدالشهداء (علیه السلام) توجیه پذیر باشد. یزید جوانى بود عیاش، شرابخوار، زناکار، حیوان باز و تارک نماز. او از ارتکاب انواع محرمات و گناهان کبیره پروایى نداشت[۷] و از همه بدتر بر پوشاندن و پنهان کردن چنین اعمال و رفتار نامشروعى نیز نمى کوشید. با این اوصاف، جانشینى پیامبر و در دست گرفتن رهبرى جامعه اسلامى توسط او، براى هیچ مسلمان دردمندى، به ویژه حسین (علیه السلام) تحمل پذیر نبود. از این رو از کلام امام (علیه السلام) مى توان به دو عامل مهم براى بیعت نکردن آن حضرت با یزید دست یافت: ۱ـ تفاوت اساسى و بى شمار شخصیت امام حسین (علیه السلام) با یزید همان گونه که گذشت، شخصیت شیطانى یزید که نه تنها از اسلام، بلکه از انسانیت بویى نبرده بود با شخصیتى چون حسین (علیه السلام) فرزند على (علیه السلام) و فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و نوه پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ و چراغ هدایت بشر و حجت خدا بر روى زمین، مقایسه پذیر نبود. از این رو امام حسین (علیه السلام) در اولین اظهار نظر خود در خانه ولید، این مسئله را پیش کشید و این گونه بیان فرمود: «ایها الامیر انّا اهل بیت النبوّه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و محل الرحمه بنافتح اللّه و بناختم و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحرمه معلن بالفسق و مثلى لا یباع مثله.»[۸] «اى امیر، ما خاندان پیامبر و معدن رسالتیم، خاندان ماست که محل نزول فرشتگان الهى و محل نزول رحمت خداست، خداوند اسلام را با خاندان ما آغاز کرد و با خاندان ما به پیش برد و حال آنکه یزید مردى زشت کردار، شرابخوار، قاتل انسان بى گناه و آشکار کننده و تظاهر کننده به فسق است. بنابراین کسى مانند من با کسى مانند او بیعت نخواهد کرد.» یا در پاسخ به عبداللّه بن زبیر مى فرماید: «انظر یا ابابکر انّى ابایع لیزید و یزید رجل فاسق معلن الفسق یشرب الخمر و یلعب بالکلاب و الفهود و یبغض بقیه آل الرسول؟! لا واللّه لا یکون ذلک ابداً.»[۹] «اى ابوبکر، ببین آیا من با یزید بیعت کنم در حالى که او مردى زشت کردار است، به فسق و فجور تظاهر مى کند، شراب مى خورد و با سگها و میمونها بازى مى کند و نسبت به بازماندگان خاندان پیامبر بغض مىورزد؟! نه به خدا سوگند هرگز چنین اتفاقى نخواهد افتاد.» و نیز در پاسخ مروان که از آن حضرت مى خواست با یزید بیعت کند، فرمود: «ویلک یا مروان! الیک عنّى فانّک رجس و انا اهل بیت الطّهاره الذین انزل اللّه عز و جلّ على نبیّه محمد ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فقال انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً.»[۱۰] «واى بر تو اى مروان! همانا تو پلیدى و ما خاندان پاکى هستیم; کسانى که خداوند متعال بر پیامبرش محمد ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ درباره آنان فرموده است: همانا خداوند خواسته است که رجس و پلیدى را از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک گرداند.» بنابراین امام با پیش کشیدن مسئله شخصیت و جایگاه رفیع معنوى و خانوادگى خود و مقایسه آن با شخصیت فرومایه یزید، مسئله بیعت با او را به کلى منتفى دانست و سخن آخر را در همان آغاز با صراحت و روشنى بیان فرمود. خطر یزید براى اسلام انحراف هاى فراوانى در طول بیش از ۲۰ سال حکومت معاویه در جامعه رخ داده بود; قاعدتاً باید خلیفه بعدى درصدد اصلاح آن امور بر مى آمد; اما در چنین وضعیتى فردى بر مسند خلافت مى نشیند که نه تنها اصلاحگر نیست، بلکه از فاسدترین مردمان بوده، آشکارا مرتکب انواع جنایات و محرمات مى شود و از حرمت شکنى و پایمال کردن حریم شریعت و سنت ابایى ندارد. در چنین فضایى چه امیدى به حکومت اسلامى و آینده آن مى توان داشت؟! آیا آینده اى تاریک و وحشتناک در انتظار مسلمانان و دین اسلام نبود؟! آیا اگر حسین بن على (علیه السلام) صبر مى کرد و سر به زیر مى انداخت، ممکن بود که بتوان در آینده به برقرارى احکام اسلام در جامعه اسلامى امیدوار بود؟! سیدالشهداء (علیه السلام) در پاسخ به مروان که از آن حضرت، بیعت با یزید را مطالبه مى نمود، این پرسشها را با یک جمله پاسخ گفته و فرموده است: «انّا للّه و انّا الیه راجعون و على الاسلام والسلام اذ قد بلیت الأمّه براع مثل یزید.»[۱۱] «همه از خداییم و به سوى او باز خواهیم گشت و باید با اسلام وداع کنیم زیرا امت به حاکمى مانند یزید مبتلا شده است.» امام (علیه السلام) با کلمه استرجاع، اوج مصیبت وارده بر اسلام و مسلمین را بیان داشته، سپس مى فرماید: و على الاسلام و السلام. این جمله به معنى آن است که اگر یزید، پیشواى مسلمانان شود، باید با اسلام وداع کرد; زیرا دیگر اثرى از آن باقى نخواهد ماند. پس اگر مسلمانى احساس خطر کند، باید براى نجات دین که چراغ هدایت و راهنماى بشر است، بپا خیزد و از تعلل و سستى دست بردارد. البته امام حسین (علیه السلام) چون امام و پیشواى راستین مسلمانان و نگهبان شریعت محمدى است، از هر انسان دیگرى براى این امر، یعنى مخالفت با خلیفه بى کفایتى چون یزید و محافظت از احکام و شریعت اسلام مقدم تر است; آن حضرت خود تصریح مى فرماید: «الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفیىء و احلّوا حرام اللّه و حرّموا حلاله و اَنا اَحق من غیر.»[۱۲] «آگاه باشید که این گروه پیروى از شیطان را برگزیدند و از فرمانبردارى خدا سر برتافتند، فساد را آشکار کرده، حدود الهى را تعطیل نمودند. فیىء را (که مختص به رسول خدا و خاندان او بود) به تصرف خود درآوردند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام نمودند و من از غیر خودم سزاوارتر (به ولایت و سرپرستى امت) هستم.» از این رو امام حسین (علیه السلام) براى محافظت از دین پیامبر خاتم و زدودن هرگونه انحراف و بدعت و نیز براى نجات و رهایى امت از نادانى و جهالت در مبارزه با سردمدار جبهه باطل پیش قدم شد و با جملات و ارشادات فراوان خود، تلاش نمود تا مسلمانان خفته را از خواب غفلت بیدار کند و در این راه با خود همراه سازد. پرسش سوم: آیا امام حسین (علیه السلام) تا هنگام شهادت از بیعت با یزید خوددارى نمود یا اینکه در روزهاى آخر بیعت را پذیرفت; اما لشکریان عبیدالله بن زیاد از او نپذیرفتند؟ با بیان دو عامل مهم از عوامل بیعت نکردن امام با یزید، مى توان به خوبى به پاسخ این پرسش دست یافت; زیرا با گذشت چند ماه از آغاز قیام، نه شخصیت سیدالشهداء (علیه السلام) تغییرى کرد و نه یزید انسان دیگرى شده بود. همچنین نه امام حسین (علیه السلام) دست از تلاش براى رسیدن به اهداف مقدسى که در نظر داشت کشیده بود و نه یزید از عناد و دشمنى با دین خدا و اولیاى او دست برداشته بود. پس در واقع حسین (علیه السلام) به همان دو دلیل نمى توانست حتى تا هنگام مرگ سرخش بیعت را پذیرا باشد. البته با توجه به برخى از جملات امام که در اواخر حرکت اصلاح طلبانه خویش بیان داشته نیز مى توان به این نکته رسید. از جمله آنها، سخن آن حضرت با اصحاب و یاران خود در منزل ثعلبیه است که پس از خبر شهادت مسلم و عبداللّه بن یقطر ایراد فرمود: «ایّها الناس … و قد خذلتنا شیعتنا و قُتِل مسلم و هانى و قیس بن مسهر و عبداللّه بن یقطر، فمن اراد منکم الانصراف فلینصرف.»[۱۳] «اى مردم آگاه باشید، همانا پیروان و شیعیان ما، ما را خوار کردند و مُسلِم، هانى و قیس بن مسهّر و عبدالله بن یقطر به شهادت رسیدند، پس هر کس از همراهى ما پشیمان شده مى تواند بازگردد.» اجازه ترخیص اصحاب از سوى امام و این عبارت که هر کس قصد بازگشت دارد بازگردد به این معناست که اگر شما مى خواهید برگردید، اما بدانید که ما باز نمى گردیم و تا پایان ادامه خواهیم داد. این بدان معناست که حسین (علیه السلام) هرگز زیر بار بیعت با یزید نخواهد رفت. بنابراین اگر امام حسین (علیه السلام) تصمیم داشت در صورت احساس خطر، بیعت نماید، لزومى نداشت تا لشکریان خود را مرخص نموده، از آنان بخواهد که در صورت تمایل بروند. نیز در یکى از جملات امام به فردى که آن حضرت را از رفتن به کوفه برحذر مى داشت، این گونه آمده است: «فان نزل القضاء بما نحب فنحمد اللّه على نعمائه … و ان حال القضاء دون الرّجاء فلم یتعدّ من کان الحقّ نیّته و التقوى سریرته.»[۱۴] «اگر قضاى الهى براساس آنچه ما دوست داریم محقق شود او را به خاطر نعمتهایش سپاس مى گوئیم، و اگر برخلاف آنچه ما امیدواریم رُخ دهد، آن کسى که نیتش پیروى از حق بوده و پرهیزکارى و تقوا را پیشه خود ساخته است تجاوزکار نخواهد بود.» این جمله نیز به خوبى گویاى آن است که امام حرکت خود را ادامه مى دهد و هرگز تسلیم نمى شود و بیعت نمى کند، حال یا در این حرکت پیروز مى شود یا شکست مى خورد که در هر حالت، یکى از دو نیکویى را درک کرده و چون نیتش جانبدارى از حق و حقیقت است، هیچ گاه تجاوزکار نخواهد بود. امام نمى گوید اکنون به حرکت خود ادامه مى دهیم و هر جا دیدیم که بن بست است تسلیم مى شویم و بیعت مى کنیم; بلکه از تداوم حرکت ـ حتى تا زمانى که به آنچه امیدوارند (پیروزى) نائل نشوند ـ سخن مى گوید. سرانجام در آخرین لحظات عمر شریفش باز هم با صلابت تمام مى فرماید: «الا انّ الدّعى ابن الدعى قد ترکنى بین السّله و الذلّه و هیهات ذلک منى هیهات منا الذلّه.»[۱۵] «آگاه باشید که این حرامزاده فرزند حرامزاده (عبیدالله) مرا بین انتخاب خوارى و ذلت یا کشته شدن مخیّر گذاشته است ـ غافل از آنکه نمى داند ـ هرگز ذلت و خوارى را بر نخواهم گزید; زیرا خوارى و ذلت از خاندان رسالت به دور است.» بدیهى است که ذلت در اینجا، تسلیم شدن به عبیداللّه بن زیاد و پذیرش بیعت با یزید بود که امام هرگز زیر بار آن نرفت. ب ـ ارشاد عمومى پس از برداشتن نخستین گام، یعنى پرهیز از بیعت با یزید، نوبت به گام بعدى، یعنى ارشاد امت مسلمان مى رسید: ارشاد نسبت به وضعیت نگران کننده و بحرانى جامعه اسلامى، و پایمال شدن احکام و حدود الهى و سنت پیامبر و نیز خطرهاى ناشى از به خلافت رسیدن یزید که جامعه اسلامى را تهدید مى کرد. به همین منظور، حسین بن على (علیه السلام) از همان آغاز که اعلام کرد با یزید بیعت نخواهد کرد، حرکت ارشادى خود را نیز آغاز نمود و در هر فرصتى که پیش مى آمد، اطرافیان خود و مردم را نسبت به مصیبتهاى وارد شده بر پیکره دین اسلام و جامعه اسلامى آگاه مى ساخت و با کنایه و صراحت از آنان دعوت مى کرد تا او را یارى کرده، براى محافظت از کیان اسلام علیه یزید قیام کنند و براى بازگرداندن خلافت به جایگاه اصلى خود، یعنى خاندان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ همدل و هم پیمان شوند. از این رو در نخستین اقدام خود، وصیت نامه اى نوشت و به برادرش محمد حنفیه سپرد و در آنجا به مسئله امر به معروف و نهى از منکر که نقش ارشادى و هدایت جامعه را دارد، اشاره نمود. «… انّما خرجتُ لطلب الاصلاح فى أمّه جدّى ارید اَن آمُر بالمعروف و انهى عن المنکر.»[۱۶] «… همانا خروج کردم زیرا خواستار اصلاح در امت جدم بودم و امر به معروف و نهى از منکر را قصد نمودم.» سیدالشهداء (علیه السلام) در پاسخ به نامه هاى کوفیان و براى ارشاد بیشتر آنها چنین آورد: «فقوموا مع ابن عمّى و بایعوه و انصروه و لا تخذلوه فلعمرى لیس الإمام العامل بالکتاب و العادل بالقسط کالّذى یحکم بغیر الحقّ و لا یهدى و لا یهتدى.»[۱۷] «پس با پسرعمویم به پا خیزید و با او بیعت کنید و یارى اش نمایید و او را تنها و خفیف نگردانید. به خدا سوگند امامى که به کتاب خدا عمل مى کند و به عدل و داد حکم مى نماید هرگز مانند کسى نیست که به غیر حق حکم کرده، نه خود هدایت شده و نه امت را هدایت و راهنمایى تواند کرد.» این جمله کنایه از آن است که کسى که امروز در مسند خلافت است، عادل نیست و به عدل و داد رفتار نمى کند. او نه خودش هدایت شده، نه توانایى هدایت جامعه را دارد. نیز در نامه خود به بزرگان بصره نوشت: «و انا اَدعوکم الى کتاب اللّه و سنّه نبیه ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فان السّنه قد امیتت و ان البدعه قد احییت و ان تسمعوا قولى و تطیعوا امرى أهدکم الى سبیل الرشاد.»[۱۸] «من شما را به سوى کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا مى خوانم، ـ به راستى که در این زمان ـ سنت رسول خدا از بین رفته و بدعت جاى آن را گرفته است. بنابراین اگر سخنانم را شنوا باشید و فرمانم را اطاعت کنید شما را به سوى راه رشد و سعادت هدایت و راهنمایى مى کنم.» امام در نامه اى دیگر خطاب به کوفیان نوشت: «فقد علمتم انّ رسول اللّه ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ قد قال فى حیاته: من رأى سلطاناً جائراً مستحلاّ لحرم اللّه ناکِثاً لعهداللّه مخالفاً لسنه رسول اللّه یعمل فى عباداللّه بالاثم و العدوان ثم لم یغیّر بقول و لا فعل کان حقیقاً على اللّه اَنْ یدخله مدخله و قد علمتم ان هؤلاء القوم قد لزموا طاعه الشیطان و تولّوا عن طاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفیىء و اَحَلّوا حرام اللّه و حرموا حلاله و انّى احق بهذا الامر لقرابتى من رسول اللّه ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ .»[۱۹] «شما مى دانید که پیامبر خدا در زمان حیات خود فرمود: هر کس سلطان بدکارى را ببیند که حرام خدا را حلال مى کند، عهد خدا را مى شکند، مخالف سنت رسول خدا عمل کرده به گناه و دشمنى در میان آنان رفتار مى کند، آن گاه با گفتار و کردار خود با آن سلطان به مخالفت برنخیزد خداوند او را نیز به همان جایى داخل مى سازد که آن سلطان ستمگر را داخل مى سازد ـ یعنى جهنم ـ و شما آگاهید که این قوم ـ بنى امیه ـ پیروى از شیطان را برگزیدند و از اطاعت خدا روى برتافتند، فساد و تباهى را آشکار و حدود الهى را تعطیل نمودند و فیىء را به تصرف خود درآوردند، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند و حال آنکه من به این امر ـ سرپرستى و حکومت بر مردم و جانشینى پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) ـ سزاوارترم; به دلیل جایگاهم نسبت به رسول خدا ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ .» این ارشادها و هدایتها و افشاگریها تا روز عاشورا ادامه داشت. اما در آن روز، سخنان امام به نوعى تغییر کرد و به جاى آنکه همچون روزهاى قبل، مفاسد حکومت یزید را متذکر شود و انحرافها را خاطر نشان سازد، مجبور شد خود را معرفى کند و اصل و نسب خود را به یاد کوفیان آورد تا شاید آنان را از تصمیم خطرناکى که گرفته اند منصرف سازد. از این رو با مظلومیت تمام، به لشکریان عمر بن سعد فرمود: «اما بعد فانسبونى فانظروا من اَنا، ثمّ ارجعوا الى انفسکم و عاتبوها فانظروها هل یحلّ لکم قتلى و انتهاک حرمتى؟ ألَسْتُ ابن بنت نبیّکم و ابن وصیّه و ابن عمه و اول المؤمنین باللّه و المصدق لرسوله بما جاء به من عند ربّه، اولیس حمزه سیّدا الشهداء عمّ ابی؟ أو لیس جعفر الشهید الطیّار ذو الجناحین عمّى؟ أوَلم یبلّغکم قول مستفیض فیکم انّ رسول اللّه ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ قال لی و لأخی: هذان سیدا شباب اهل الجنّه؟»[۲۰] «اما بعد، مرا در مقابل دیدگان خود تصور کنید و سپس بنگرید که من چه کسى هستم. پس به خویشتن خویش بازگردید و آن را مورد عتاب قرار دهید، پس ببینید آیا کشتن من و هتک حرمتم بر شما حلال است؟! آیا من پسر دختر پیامبر شما و فرزند وصى او و پسر عمویش و اولین مؤمن به خدا و تصدیق کننده پیامبرش به آنچه از طرف پروردگارش آورده بود نیستم؟! آیا حمزه سیدالشهدا عموى پدرم نیست؟ آیا جعفر، شهیدى که در بهشت با دو بال پرواز مى کند عموى من نیست؟ آیا آن روایت مستفیض به شما نرسیده است که پیامبر خدا ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ درباره من و برادرم فرمود: این دو آقاى جوانان بهشتند؟» امام حسین (علیه السلام) تا آخرین لحظات عمر خویش دست از ارشاد و هدایت مردم و امر به معروف و نهى از منکر آنان بر نداشت، و ما نیز شهادت مى دهیم که «انّه قد اقام الصّلوه و اتى الزکوه و أمر بالمعروف و نهى عن المنکر.» ج ـ قیام مسلحانه سومین و آخرین قدم در حرکت اصلاح طلبانه سید الشهداء (علیه السلام) قیام مسلحانه علیه حکومت جائر و فاسد عصر خویش بود. آن حضرت براى قیام خود اهدافى چون بازگرداندن خلافت به جایگاه اصلى خود، یعنى خاندان پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ نجات و رهایى دین از انحرافات و بدعتها و نجات امت از ظلم و جور خاندان اموى[۲۱] را دنبال مى کرد، هر چند مى دانست در این راه به شهادت مى رسد و در کوتاه مدت به اهداف خود نائل نمى گردد. تحقق دو مرحله نخست قیام امام، قائم به خواست و اراده خود او بوده است; یعنى تکلیفى بوده که حتى در صورت تنهایى نیز متوجه امام (علیه السلام) مى شده و حمایت کسى را نیاز نداشته است. از این رو حسین (علیه السلام) خود به تنهایى از عهده آن بر مى آمد; یعنى امام هم خود به تنهایى مى توانست از بیعت با یزید امتناع کند، اگرچه تمام امت با او بیعت کرده باشند و هم مى توانست به امر به معروف و نهى از منکر و ارشاد و هدایت امت مبادرت ورزد، هر چند احدى او را در این کار پشتیبانى ننماید. مى دانیم که امام در انجام دادن این دو وظیفه که وظیفه هر مسلمان دیگرى نیز هست هرگز کوتاهى نکرد و آنچه در توان داشت براى انجام دادن آن به کار گرفت; اما مرحله سوم کارى نبود که به تنهایى بتوان آن را انجام داد یا با گروه اندکى آن را به پایان رساند; زیرا براى خلع کردن حاکم ظالم و فاسق، و تشکیل حکومتى براساس کتاب و سنت باید مردم خود حرکت کنند و از امام بخواهند تا تحت رهبرى او در این امر پیروز شوند یا دست کم دعوت امام را لبیک گفته به حمایت او و اطاعت از او مبادرت ورزند. حسین (علیه السلام) از هر دو مورد بهره گرفت; یعنى همزمان با امر به معروف و نهى از منکر و نیز سخنان ارشادگر خود از مردم دعوت مى کرد تا او را در راه مبارزه با ظلم و ستم حکومت فرزندان ابوسفیان یارى نمایند، و علاوه بر آن، از دعوت گسترده مردمان کوفه براى در اختیار گرفتن رهبرى آنان و مبارزه با یزید استقبال نمود. اهل حجاز، و بصره را به حمایت و یارى طلبید و از آنان در هر فرصتى مى خواست تا یارى اش کنند. او نه تنها به هنگامِ حضور در مکه، بلکه در ملاقاتهاى خصوصى و عمومى از مردم مى خواست که دست از یارى اش برندارند، و براى مردم بصره نیز نامه نوشت و از آنان دعوت کرد تا براى قیام علیه یزید مهیا شده به یارى او بشتابند. کوفیان نیز در نامه هاى گونه گون و فراوان خود، بارها بیزارى خود را از یزید اعلام کرده، از آن حضرت خواستند تا به کوفه رفته، هدایت جامعه اسلامى را بر عهده گیرد تا آنجا که نقل شده بالغ بر چهل هزار نفر از طریق نامه با امام بیعت کردند و حمایت خود را اعلام داشتند.[۲۲] از این رو، امام که از مدینه تنها براى نجات جان خویش از مکر دشمنان به سوى مکه حرکت کرده بود; اما حرکتش از مکه به کوفه علتى دیگر داشت. حرکت سیدالشهداء (علیه السلام) از مکه به سوى کوفه سرآغاز حرکتى مسلحانه بر ضد حکومت یزید به شمار مى رفت، و تا زمانى که لشکر حُر راه را بر امام نبسته و بىوفایى و عهد شکنى کوفیان آشکار نشده بود، آن حرکت ادامه داشت. پیشروى براى انجام دادن تکلیف آیا امام (علیه السلام) با سخت شدن شرایط و پشت کردن کوفیان به سعادت دنیا و آخرتشان و نقض پیمان، دست از مبارزه کشید؟ اگر دست کشید، تا کدام مرحله عقب نشینى نمود؟! شاید از آنچه تاکنون گذشت، بتوان حدس زد که امام تا چه میزان از مبارزه با یزید عقب نشینى نمود; زیرا همان گونه که بیان شد، براساس احکام شرع مقدس، هر مسلمانى مکلف است براى اینکه در گناه و عقاب ستمگریهاى ائمه کفر شریک نباشد و وبالش دامنگیر او نشود; در قلب خود از اعمال آنان بیزار باشد و در صورت امکان، آن بیزارى را اعلام نماید و در عمل نیز با آن به مبارزه برخیزد. سید الشهداء (علیه السلام) در عصر خویش، به سبب سنگینى مصیبتى که بر اسلام و مسلمین با به خلافت رسیدن فاسقى چون یزید وارد آمده بود، سکوت را به هیچ وجه جایز ندید و علاوه بر بیعت نکردن با او، در ارشاد امت مسلمان و نهى از منکر و امر به معروف، سعى فراوانى از خود نمایان ساخت و تا هنگامى که به شهادت رسید، هرگز حاضر نشد تا از دو مرحله نخست مبارزه دست برداشته یا عقب بنشیند. اما درباره طراحى و اجراى قیام مسلحانه، مسئله به گونه اى دیگر بود; یعنى امام حسین (علیه السلام) آنگاه که از دعوت مردم آگاه شد و تمام اقدامات معقول و منطقى را براى کسب اطمینان از صداقت دعوت کنندگان به عمل آورد، قدم در آن راه گذاشت و تا زمانى که لشکر حُر راه را بر حضرتش مسدود ساخت و یقین حاصل شد که مردم کوفه بیعت شکسته و عهد و پیمان خود را زیر پا نهاده اند، دست از حرکت خود برنداشت. امام حسین (علیه السلام) به عنوان یک مسلمان واقعى از حکومت فاسد یزید برائت جست و مردم را از پذیرش حکومت او برحذر داشت و چون بیش از هر فرد دیگرى نسبت به ارشاد و هدایت مسلمانان احساس تکلیف مى کرد، در انجام دادن آن قدم پیش نهاد و تلاش فراوان نمود; اما لبیک گویى به دعوت امام و حمایت از آن حضرت وظیفه مردم به شمار مى رفت. از این رو آنگاه که به آن حضرت لبیک گفتند حرکت نمود و آنگاه که دست از حمایت امام برداشتند و بیعت خود را شکستند امام نیز از حرکت خود در مرحله سوم بازایستاد; زیرا دیگر تکلیفى متوجه آن حضرت نبود. امام على (علیه السلام) نیز آنگاه که مردم از فرمانهایش سرپیچیدند و در محافظت از عزت و اقتدار خود در مقابل معاویه و گردن کشیهایش اهمال کردند، تنها به موعظه آنها بسنده کرد و خود را در وادار کردن مردم به انتخاب راه درست مکلف ندانست. آن حضرت در یکى از جملاتش خطاب به مردم فرمود: «همانا دیروز امیر شما بودم و امروز فرمانبردار شمایم: دیروز من شما را نهى مى کردم و امروز از سوى شما نهى مى شوم، و مى بینم که شما ماندن را و زندگى در دنیا را دوست دارید و بر من نیست که شما را وادار کنم به چیزى ـ جنگ با دشمن ـ که خوش نمى دارید.»[۲۳] از این رو حسین (علیه السلام) نیز آن هنگام که لشکر حُرّ راه امام را سد کرد تا روز عاشورا بارها نسبت به بازگشت از آن مسیرى که آمده بود یا حتى رفتن به جایى دور افتاده اظهار تمایل کرد. موارد زیر نمونه هایى از آن را نشان مى دهد: ۱ـ به هنگام نماز ظهر خطاب به لشکر حُر: «… و ان لم تفعلوا و کنتم لمقدمى کارهین و لقدومی علیکم باغضین انصرفت منکم الى المکان الذى جئت منه الیکم.»[۲۴] «… پس اگر حمایتم نمى کنید و آمدنم به کوفه را خوش نمى دارید و نسبت به ورودم بر شما بغض مىورزید از آمدن به سوى شما منصرف مى شوم و به آن مکانى که از آنجا آمده ام باز مى گردم.» ۲ـ پس از نماز عصر، در سخنانى خطاب به لشکر حُر: «و ان أنتم کرهتمونا وجهلتم حقنا و کان رأیکم غیر ما أتتنى کتبکم و قدمت به على رسلکم انصرفت عنکم.»[۲۵] «اگر حضور ما بر شما ناخوشایند است و نسبت به حق ما آگاه نیستید و رأى شما غیر از آن چیزى است که در نامه هاى خود برایم ارسال داشته اید باز مى گردم.» ۳ـ در پاسخ به نمایند عمر بن سعد که براى کسب اطلاع از علت حرکت امام به سوى کوفه به خدمت امام رسیده بود: «و امّا اذ کرهتمونى فانا انصرف عنکم.»[۲۶] «اما اگر مرا خوش نمى دارید از آمدن به سوى شما منصرف مى شوم.» ۴ـ پس از پایان ملاقات خصوصى و محرمانه امام با عمر بن سعد، نامه اى از سوى عمر بن سعد براى عبیداللّه بن زیاد ارسال شد که در آن نامه چنین آمده بود: «امّا بعد فانّ اللّه قد اطفأ النائره و جمع الکلمه و اصلح امر الأمّه هذا حین قد اعطانى ان یرجع الى المکان الذى منه أتى اَو ان نسیّره الى اىّ ثغر من ثغور المسلمین شئنا.»[۲۷] «اما بعد، همانا خداوند آتش فتنه را خاموش کرد و وحدت کلمه را ایجاد ساخت و امر امت را اصلاح نمود و این زمانى آشکار شد که ـ حسین ـ از من خواست که به سوى آن مکانى که از آنجا آمده است بازگردد یا ما او را به سوى هر یک از مرزهاى مسلمانان که بخواهیم تبعید کنیم.» ۵ـ خطاب به کوفیان پیمان شکن که شمشیر به روى او کشیده بودند در روز عاشورا فرمود: «ایّها الناس اذ کرهتمونى فدعونی انصرف الى مأمنى من الأرض.»[۲۸] «اى مردم! اگر دعوت شما از من از روى اکراه بوده است به سوى محل اَمن خویش باز مى گردم.» بنابراین امام (علیه السلام) دست کم در پنج موضع هم خطاب به فرماندهان و هم خطاب به لشکریان دشمن اعلام کرده که حاضر است به طور مسالمت آمیز بازگردد و از هرگونه جنگ و مبارزه مسلحانه با حکومت وقت صرف نظر نماید. این در حالى است که در هیچ یک از موارد سخن امام نکته اى حاکى از بیعت با یزید یا دست برداشتن از امر به معروف و نهى از منکر و افشاگرى اوضاع نابسامان اجتماعى و مفاسدى که منشأ آن حاکمان اموى و فرزندان ابوسفیان بودند، وجود ندارد; زیرا همان گونه که گذشت حسین (علیه السلام) بارها اعلام کرده بود که هرگز با یزید بیعت نخواهد کرد. نتیجه آنکه سیدالشهداء (علیه السلام) تنها حاضر شد از حرکت خود به کوفه که براى تدارک قیام مسلحانه بود دست بردارد، آن هم به دلیل آنکه مردم کوفه بیعت شکستند و امام را تنها گذاردند. اما چرا امام (علیه السلام) آنگاه که در منزل ثعلبیه خبر شهادت مسلم بن عقیل و عبداللّه بن یقطر را شنید و لشکریان خود را از ادامه راه مرخص نمود، خود نیز بازنگشت در حالى که در همان سخنرانى از پیمان شکنى کوفیان خبر مى دهد؟ چرا حسین (علیه السلام) به رغم آگاهى از نقض بیعت کوفیان به راه خود ادامه داد تا لشکر حُر راه را بر او بست و امکان بازگشت را نیز از امام گرفت، در حالى که امام در همان منزل مى توانست بدون هیچ مانعى بازگردد و به مکان دیگرى برود؟ از این پرسش، چند پاسخ مى توان ارائه داد: ۱ـ امام از پیمان شکنى کوفیان آگاه بود; اما این احتمال وجود داشت که به محض ورود به کوفه و مواجه شدن کوفیان با ابا عبداللّه الحسین (علیه السلام) دوباره بر سر عهد و پیمان خود مصمم شوند و از عهدشکنى خود شرمنده گردند. ۲ـ این احتمال وجود داشت که کوفه بر اثر فشار عبیداللّه بن زیاد منفعل شده و عبیدالله بن زیاد از این فرصت براى کشتن مسلم و عبداللّه بن یقطر و هانى و قیس استفاده کرده باشد; اما با این حال آنان منتظر باشند تا امام وارد شود و به یکباره بر ضد ابن زیاد شورش کنند و به یارى امام بشتابند. ۳ـ امام به کوفیان وعده داده بود که به کوفه رَود. از این رو تا آنجا که ممکن است به وعده خود وفا مى کند، مگر آنکه راه را بر او سد کنند، آن گونه که لشکر حُر سَد کرد. بنابراین اگرچه امام در منزل ثعلبیه از عهدشکنى کوفیان آگاه شده بود، چون هنوز اختیار داشت به حرکتش ادامه دهد، از رفتن به سوى کوفه و وفاى به عهد دست برنداشت. ۴ـ احتمال بسیار ضعیفى وجود داشت که تمام اخبار مربوط به شهادت مسلم ساختگى باشد، تا از این طریق امام را از رفتن به کوفه منصرف سازند. بنابراین حتى در منزل ثعلبیه پس از آنکه امام به لشکریان خود فرمود هر کس که به دنبال امرى غیر از کشته شدن است، مى تواند بازگردد، چنین احتمالى ـ هر چند خیلى ضعیف ـ وجود داشت. ۵ـ در صورت صحت خبر، سه نفر از نمایندگان و فرستادگان امام به دست عمال حکومتى به شهادت رسیده بودند و امام (علیه السلام) نمى توانست از کنار آن به راحتى بگذرد و مسیر بازگشت را پى گیرد. طبیعى است که امام داخل شدن به کوفه و مجازات قاتلان آنها را دنبال کند. در صورت بازگشت، پاسخ بازماندگان شهدا که به دستور آن حضرت وارد کوفه شده بودند و نیز پاسخ آیندگان در طول تاریخ دشوار مى بود. ۶ـ از آنجا که امام هرگز قصد بیعت با یزید را نداشت و نیز هرگز از دعوت مردم به پیروى از خود و مخالفت با یزید فاسق دست بر نمى داشت، مى دانست که به زودى به شهادت مى رسد و به هر مکان دیگرى که برود از دشمنى یزیدیان در امان نخواهد بود. حال که چاره اى جز شهادت نیست، پس چرا از رفتن به کوفه منصرف شود؟ در حالى که براى رفتن به کوفه دو حجت قوى علاوه بر تلاش براى افشاگرى حکومت فاسد یزید در اختیار داشت که نخستین آن دعوت کوفیان و دیگرى قصاص قاتلان مسلم بن عقیل و عبداللّه بن یقطر و قیس بن مسهر بود. انتخاب راه سرخ در پایان پس از عبور از منزل شراف که طى آن، لشکر حر راه را بر امام بست، حرکت امام براى برپایى قیام مسلحانه بر ضد حکومت یزید به پایان رسید. این مسئله با اظهار تمایل حسین بن على (علیه السلام) به بازگشت از مسیرى که آمده بود، قابل درک است. اما از این مرحله به بعد، حرکتى جدید با تدبیر آن حضرت پى ریزى شد; حرکتى که براى دفاع و محافظت از کرامت، عزت و شرافت انسانى بود. تا آن زمان حسین (علیه السلام) با دعوت کوفیان در راستاى انجام تکلیف شرعى خود نسبت به مبارزه عملى با حاکمى فاسق و ستمگر، عازم کوفه شده بود; اما پس از ملاقات با لشکر حُرّ، دیگر تکلیفى متوجه امام نبود. از این رو آمادگى خود را نسبت به بازگشت از همان مسیرى که آمده بود یا حتى به منطقه اى دور افتاده از حدود و مرزهاى قلمرو اسلامى اعلام نمود; اما حرّ مى خواست امام را دستگیر کند و به نزد عبیداللّه ببرد و این، چیزى بود که امام از پذیرش آن سرباز زد. حُر به امام عرض کرد: «ارید أن أنطلق بک الى عبیداللّه بن زیاد»; «مى خواهم تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم.» و امام در پاسخ او فرمود: «اذن و اللّه لا اتّبعک.»; «در این صورت به خدا سوگند که از تو تبعیت نمى کنم.»[۲۹] امام (علیه السلام) بیعت با یزید را جایز نمى دانست و هرگز نمى توانست تسلیم حُر شود تا دست بسته به نزد عبیداللّه برده شود; چرا که نتیجه اى جز شهادت در انتظارش نمى بود. پس از همان آغاز، تسلیم حُر نشد و به ذلت و خوارى تَن نداد. به راستى امامى که به اصرار و دعوت کوفیان به میهمانى آنان آمده بود و اهل حرم خویش را نیز به همراه خود آورده بود، آیا راضى مى شد همچون مجرمان دست بسته تسلیم حاکم خونخوار کوفه گردد؟! چرا باید امام حسین (علیه السلام) با ذلت و خوارى و شرمندگى اسیر همانهایى شود که او را دعوت کرده و نامه هاى بى شمار به محضرش ارسال داشته بودند. آیا کوفیان نباید به سبب بیعت شکنى و خیانت، محاکمه مى شدند؟! آیا کوفیان نباید پاسخگوى خون مسلم بن عقیل و عبداللّه بن یقطر مى بودند؟! پس اینجا جایى بود که مى بایست حضرت حسین بن على (علیه السلام) از عزت و کرامت خود دفاع نماید و خفت و خوارى را نپذیرد. حسین (علیه السلام) به دنبال دفاع از حق بود و در واقع کوفیان بودند که به عنوان دعوت کنندگان و میزبانان آن حضرت باید از او دفاع مى کردند و سینه خود را در مقابل شمشیرهاى یزیدیان سپر مى نمودند. اما اینکه آنان وظیفه خود را نشناختند و عهد و پیمان خود را شکستند، دلیلى بر پذیرفتن ذلت و خوارى نمى شود. از این رو امام در پاسخ حُر، آنگاه که حضرت را به جنگ و کشته شدن تهدید نمود فرمود: «افبالموت تخوّفنى! و هل یعدو بکم الخطب ان تقتلونى! ما أدرى ما أقول لک ولکن اقول کما قال أخو الأوس لابن عمّه …: سأمضى و ما بالموت عار على الفتى *** اذا ما نوى حقّاً و جاهد مسلماً و آسى الرجال الصالحین بنفسه *** و فارق مثبوراً و خالَفَ مجرماً.»[۳۰] «آیا مرا به مرگ مى ترسانى؟! و آیا به غیر از کشتن من از شما کار دیگرى بر مى آید؟ نمى دانم به تو چه بگویم، اما مى گویم آنچه را که برادر أوس به پسرعمویش گفت: من به سوى مرگ مى روم و مرگ براى جوانمرد هرگز عار و ننگ نیست اگر نیت و هدف او حق و در حالى که مسلمان است جهاد کرده باشد و بخواهد با ایثار جان از مردان نیک حمایت کرده و با جنایتکاران مخالفت نماید و از دشمنى با خدا دورى گزیند.» در روز عاشورا، خود را به لشکریان عمر بن سعد معرفى مى کند و متذکر مى شود که شما مرا دعوت کردید. سپس در پاسخ قیس بن اشعث که بیعت با یزید را مطالبه مى کند، مى فرماید: «أأنت أخو أخیک، أترید أن یطلبک بنو هاشم بأکثر من دم مسلم بن عقیل، لا واللّه لا أعطیهم بیدى اعطاء الذلیل و لا اقرّ إقرار العبید.»[۳۱] «آیا تو برادرت را برادرى؟ آیا مى خواهى که بنى هاشم بیشتر از خون مسلم بن عقیل از تو طلب کنند؟ نه به خدا سوگند که ذلیلانه به آنها دست همکارى نخواهم داد و همچون بندگان در نزد آنها ـ به آنچه مى خواهند – اقرار نخواهم نمود.» نیز در یکى دیگر از سخنانش به کوفیان فرمود: «اَلا و انّ الدّعى ابن الدّعى قد ترکنى بین السّلّه و الذّلّه و هیهات له ذلک منى، هیهات منا الذّلّه اَبى اللّه ذلک و رسوله و المؤمنون و حجور طهرت و جدود طابت ان یؤثر طاعه اللئام على مصارع الکرام.»[۳۲] «آگاه باشید که این حرامزاده فرزند حرامزاده مرا مخیّر گذاشته است بین انتخاب مرگ یا ذلت و خوارى، و حال آنکه او هرگز به خواسته اش درباره من نخواهد رسید و هرگز خوارى و ذلت را بر نخواهم گزید; زیرا خداوند ابا دارد که ذلت را نصیب رسولش و مؤمنان و آنانى که از رحِمهاى پاک و صُلبهاى طاهرند نماید و اطاعت از لئیمان را به جاى فروتنى در مقابل انسانهاى بزرگوار بر آنها نمى پسندد.» بنابراین شهید مظلوم کربلا مورد ظلم و ستم دو گروه واقع شد: نخست کوفیانى که از او دعوت کردند تا با عزت و کرامت حمایتش کرده، چون شمعى او را در برگیرند، اما به او پشت کردند و مى خواستند همچون اسیران و ذلیلان او را دستگیر و خوار گردانند; دیگر شیعیان آل ابوسفیان که او را تنها به جرم بیعت نکردن با خلیفه فاسق و شرابخوار و به جرم دفاع از قرآن و سنت به شهادت رساندند و اهل بیتش را به اسارت بردند. اما آن حضرت با سر فرو نیاوردن در مقابل پیمان شکنان سست عنصر و یزیدیان دون صفت از جان خویش درگذشت و از حریم قرآن و کرامت و عزت اهل بیت پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ دفاع نمود. حسین (علیه السلام) با فدا کردن تمام هستى خود و فرزندانش حماسه اى آفرید و چراغ ولایت و امامت اهل بیت پیامبر و جانشینان بر حقش را چنان برافروخت که تا قیامت هیچ قدرتى توان خاموش ساختن آن را نخواهد داشت. حسین (علیه السلام) در راه دفاع از اسلام و سنت پیامبر اکرم از هیچ تلاشى فروگذار نکرد و با نرفتن به زیر بار ظلم و ستم و با نپذیرفتن ذلت و خوارى، پیشواى هر انسان آزاده و سرمشق جاودانه تاریخ شد. پى نوشت :

پى‏ نوشت‏:

[۱] – تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۵; کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۴٫

[۲]- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۱۱: مردم کوفه در روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان، یعنى روز شهادت امام على (علیه السلام) و پس از سخنرانى امام حسن (علیه السلام) به توصیه عبیدالله بن عباس با آن حضرت بیعت کردند و سپس مردم بصره، مدائن، حجاز، یمن و فارس با امام حسن (علیه السلام) بیعت کردند. ر.ک: به ترجمه کتاب صلح امام حسن (علیه السلام) ، شیخ راضى آل یاسین، ص ۸۴ و ۸۵٫

[۳]- از این رو معاویه در ابتدا تمام تلاش خود را بر تحمیل صلح بر امام حسن (علیه السلام) مصروف داشت و پس از آنکه امام صلح را پذیرفت، مسئله بیعت را نیز مطرح نمود.

[۴]- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۱۵; تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۹۰٫

[۵]- اگرچه پس از تحقق صلح، سخن از بیعت پیش آمد و امام حسن (علیه السلام) پس از آن بیعت نیز کرد، اما در آغاز هرگز سخن از بیعت در میان نبود.

[۶]- رجوع شود به کتاب اسد الغابه و الکامل، ج ۳، ص ۱۷۷٫

امام حسن (علیه السلام) در پاسخ به دستورى از معاویه که مسئولیت سرکوبى یکى از غائله هاى مسلمانان را به آن حضرت واگذار کرده بود، نوشت: «لو آثرت ان اقاتل احداً من اهل القبله لبدأت بقتالک». این جمله امام مجتبى (علیه السلام) نشان مى دهد که آن حضرت ضرر هیچ کس را بالاتر از ضرر معاویه براى اسلام و مسلمین نمى دانست; و همچنین در کتاب الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۲۰۳ از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است که در پاسخ به یکى از نامه هاى معاویه نوشته است: «و انى لا اعلم فتنه اعظم من امارتک علیها». بنابراین دو جمله فوق به روشنى نمایانگر بزرگى مفسده اى است که حکومت معاویه براى اسلام و مسلمین به دنبال داشت و همچنین ضرورت قیام علیه او را در صورت امکان قیام نشان مى دهد.

[۷]- البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۲۱۶; کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۴۵; تاریخ ابن عساکر، ج ۷، ص ۳۷۲; تاریخ الخلفاء، ص ۸۱; مروج الذهب، ج ۲، ص ۹۲ و ۹۵٫

[۸]- الفتوح، ج ۵، ص ۱۴; مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۸۴; مثیر الاحزان، ص ۲۴; بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۵٫

[۹]- الفتوح، ج ۵، ص ۱۱; مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۸۲٫

[۱۰]- الفتوح، ج ۵، ص ۱۸; مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۸۵٫

[۱۱]- الفتوح، ج ۵، ص ۱۷; مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۸۴; اللهوف، ص ۱۰; مثیر الاحزان، ص ۲۵; بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۶٫

[۱۲]- تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۳۰۳; انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۶۹; ارشاد مفید، ج ۲، ص ۷۰٫

[۱۳]- تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۳۰۱ (۵/۴۰۲).

[۱۴]- ارشاد مفید، ج ۲، ص ۶۷٫

[۱۵]- احتجاج، ص ۳۳۶; مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۱۱۰٫

[۱۶]- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹٫

[۱۷]- الفتوح، ج ۵، ص ۳۵; مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۹۵٫

[۱۸]- تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۲۸۰; مثیر الاحزان، ص ۲۷; بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۴۰٫

[۱۹]- الفتوح، ج ۵، ص ۹۱; مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۲۳۴; بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱٫

[۲۰]- تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۳۲۲; ارشاد مفید، ص ۲۳۴; کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۵۶۱; بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶٫

[۲۱]- مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۸۸; تاریخ الطبرى، ج ۴، ص ۲۶۶; مثیر الاحزان، ص ۲۷۰; مصباح المتهجّد، ص ۷۸۸; کامل الزیارات، ص ۴۰۰٫

[۲۲]- مثیر الأحزان، ص ۱۵٫

[۲۳]- نهج البلاغه، خطبه ۲۰۸٫

[۲۴]- تاریخ الطبرى، ج ۴، ص ۳۰۳; ارشاد مفید، ص ۲۰۵٫

[۲۵]- تاریخ الطبرى، ج ۴، ص ۳۰۳٫

[۲۶]- تاریخ الطبرى، ج ۴، ص ۳۱۱; ارشاد مفید، ص ۲۰۹; اخبار الطوال، ص ۲۲۷٫

[۲۷]- تاریخ الطبرى، ج ۴، ص ۳۱۳٫

[۲۸]- تاریخ الطبرى، ج ۴، ص ۳۲۳٫

[۲۹]- تاریخ الطبرى، ج ۴، ص ۳۰۴٫

[۳۰]- تاریخ الطبرى، ج ۴، ص ۳۰۵٫

[۳۱]- تاریخ الطبرى، ج ۴، ص ۳۲۳٫

[۳۲]- احتجاج، ص ۳۳۶; مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۱۰; بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۸۳٫

منبع: مجله فرهنگ جهاد ، شماره ۳۳ و۳۴ پاییز و زمستان ۸۲

محمدتقى سبحانى نیا‏‏

سیره امام صادق (ع) در حج

اشاره:

جعفر بن محمد معروف به امام جعفر صادق(ع) (۸۳-۱۴۸ق) ششمین امام شیعیان امامی بعد از پدرش امام باقر(ع) و پنجمین امام اسماعیلیه است. او به مدت ۳۴ سال (۱۱۴ تا ۱۴۸ق) امامت شیعیان را بر عهده داشت که با خلافت پنج خلیفه آخر اموی یعنی از هشام بن عبدالملک به بعد و دو خلیفه نخست عباسی سفاح و منصور دوانیقی هم‌زمان بود. امام صادق(ع) به جهت ضعف حکومت اموی، فعالیت علمی بسیار بیشتری نسبت به دیگر امامان شیعه داشت. شمار شاگردان و راویان او را ۴۰۰۰ نفر دانسته‌اند. بیشتر روایات اهل بیت(ع)، از امام صادق(ع) است و از این‌رو مذهب شیعه امامی را مذهب جعفری نیز می‌خوانند.

سیره امام صادق(ع) در حج، معیار و الگویى سازنده در حجِ همه شیعیان و مسلمانان به شمار مى رود. آنچه ما در این زمینه بدان دست یافتیم و متون تاریخى و روایى ما را به آن راهنمایى می‌کند، موارد ذیل است:

۱. مناظرات

حج، کنگره‌اى عظیم و بسترى مناسب براى گفتگو و مناظره با همه اقوام و ادیان است. به همین جهت، امام صادق(ع) از این زمینه براى ارشاد همگان استفاده کرد.

هشام بن حکم می‌گوید: در مصر زندیقى بود که خبرهاى امام صادق(ع) به او رسیده بود. او خود را به مدینه رساند تا با حضرت مناظره کند. وقتى وارد مدینه شد، حضرت را نیافت. به او گفته شد که آن حضرت در مکه است. او نیز به طرف مکه حرکت کرد. هشام می‌گوید: ما در خدمت امام صادق(ع) در حال طواف بودیم که با آن زندیق برخورد کردیم. او شانه‌اش را به شانه امام(ع) زد . امام پرسید: اسمت چیست؟

ـ عبدالملک.

ـ کنیه‌ات؟

ـ ابوعبدالله.

ـ این ملکى که عبد او هستى، کیست؟ ایا از ملوک آسمان است یا زمین؟ ایا فرزند تو، بنده خداى آسمان است یا زمین؟

زندیق در جواب فرو ماند.

آنگاه حضرت به او فرمود:

ـ طوافم که تمام شد، بیا.

پس از طواف، زندیق نزد امام آمد و رو به روى ایشان نشست و ما (هشام و جمعى از شیعیان) هم در خدمت حضرت بودیم. امام صادق(ع) به زندیق فرمود:

ـ ایا می‌دانى زمین، تحت و فوق دارد؟

ـ بله.

ـ تو زیر زمین رفته‌اى؟

ـ نه.

ـ چه می‌دانى زیر زمین چیست؟

ـ نمی‌دانم، گمان می‌کنم چیزى زیر زمین نباشد.

ـ گمان، عجز است. پس تو یقین ندارى.

ـ به آسمان رفته‌اى؟

ـ نه.

ـ می‌دانى در آسمان چیست؟

ـ نه.

ـ تعجب است از تو! نه به مشرق رفته‌اى و نه به مغرب، نه درون زمین رفته‌اى و نه به آسمان، اما وجود چیزى را در آنها انکار می‌کنى؟ ایا عاقل می‌تواند چیزى را منکر شود که نمی‌داند؟

ـ تا کنون کسى با من چنین سخن نگفته بود!

امام(ع) ادامه داد:

ـ پس تو، شک دارى که شاید آنچه فکر می‌کنى، همان باشد و شاید نباشد؟

ـ بله، شک دارم.

ـ اى مرد! عالم بر غیر عالم حجت ندارد و براى جاهل حجتى نیست. اى برادر مصرى! بدانکه ما در خدا شک نداریم. مگر نمی‌بینى خورشید و ماه و شب و روز می‌روند و به جاى خود برمی‌گردند و اشتباه نمی‌کنند. اگر اینها به اختیار خود می‌روند و باز می‌گردند و از خود توانایى دارند، چرا شب تبدیل به روز و روز تبدیل به شب نمی‌‌گردد.

اى برادر اهل مصر! به خدا قسم اختیار آنها به دست دیگرى است و او از آنها بزرگ‌تر و تواناتر است.

ـ راست می‌گویى.

امام(ع) ادامه داد:

ـ اگر گمان می‌کنید «دهر» این امور را انجام می‌دهد، پس چرا قادر بر تغییر نیست؟ چرا آسمان مرتفع است و بر زمین فرود نمی‌اید و زمین گسترده است و بالاتر از سطح خود نمی‌رود و این دو به یکدیگر متصل نمی‌شوند؟

زندیق گفت:

ـ این دو را خدایشان نگه داشته است!

هشام می‌گوید: مرد زندیق به دست امام صادق(ع) مسلمان شد. و حمران بن اعین به امام(ع) گفت: جانم فدایت! اگر زنادقه به دست شما مسلمان می‌شوند، کفار نیز به دست پدر شما مسلمان شدند.

آن‌گاه زندیق تازه مسلمان شده، به امام صادق(ع) عرض کرد: مرا از شاگردان خودت قرار ده. امام(ع) خطاب به هشام فرمود: «او را تعلیم ده». آن مرد نیز خود معلم اهل شام و اهل مصر گردید و موفقیت او تا بدان حد رسید که مورد رضایت حضرت قرار گرفت.[۱]

مناظره دیگر، میان امام صادق(ع) و ابن ابی‌العوجاء صورت گرفت. روزى عبدالله بن مقفع و ابن ابى العوجاء در مسجدالحرام نشسته بودند. ابن مقفع به ابن ابى العوجاء خطاب کرد:

این مردم را می‌بینى؟ (با دست اشاره به طواف کنندگان) کرد. هیچ‌یک از اینها شایسته نام انسان نیستند، مگر این مردى که نشسته است؛ یعنى امام صادق(ع)، و بقیه، چهارپایان‌اند.

ابن ابى العوجا: چرا فقط او شایسته نام انسان است و بقیه چنین نیستند؟

ابن مقفع: من چیزى در او می‌بینم که بقیه ندارند.

ابن ابى العوجاء: باید آنچه را در مورد او می‌گویى، امتحان کنیم.

ابن مقفع: این کار را نکن (با او مناظره نکن)؛ چرا که عقایدت را از تو سلب می‌کند.

ابن ابى العوجاء: چنین نیست، تو می‌ترسى توصیفاتى را که از او کردى، نتوانى براى من اثبات کنى!

ابن مقفع: حال که چنین است، بلند شو و نزد او برو، ولى مواظب باش و عنان خود را رها نکن که تو را به بند خواهد کشید.

ابن ابى العوجاء نزد امام صادق(ع) رفت و پس از مدتى که با ایشان گفتگو کرد، پیش ابن مقفع برگشت و خطاب به وى گفت: اى پسر مقفع! او بشر نیست. اگر در دنیا روحى وجود داشته باشد که هر گاه بخواهد ، در قالب جسد ظاهر شود و هر گاه بخواهد، غایب شود، او همین مرد است.

ابن مقفع: چگونه؟

ابن ابی‌ العوجاء: وقتى نزد او نشستم و دیگران رفتند، او شروع به سخن کرد و گفت: اگر امر چنان باشد که مسلمانان می‌گویند (یعنى مبدأ و معاد وجود داشته باشد)، آنان در امان‌اند و شم هلاک خواهید شد و اگر امر چنان باشد که شما می‌گویید که چنین نیست، شما و موحّدان مساوى هستید.

گفتم: سخن ما و اینها، یکى است.

حضرت فرمود: چگونه گفته شما و اینها یکى است و حال آنکه آنها می‌گویند: معاد و ثواب و عقاب در کار است و دنیا نظم و نظام و خدایى دارد، ولى شما معتقدید خدایى نیست و جهان بی‌نظم است.

ابن مقفع: تحویل بگیر!

ابن ابى العوجاء ادامه داد: به او گفتم: اگر امر چنان است که اینها می‌گویند، چرا خدا براى خلقش ظاهر نمی‌شود تا در وجود او اختلاف نشود؟ او خود را مخفى کرده و پیامبران را می‌فرستد. اگر خود را بنمایاند، بهتر به او ایمان خواهند آورد.

حضرت پاسخ داد: چگونه کسى که قدرتش را به تو نشان داده، از تو مخفى است؟ تو را به وجود آورد، در حالى که نبودى.

آن‌گاه قدرت خداوند را یک به یک براى من شمرد، آن‌قدر که نتوانستم از خود دفاع کنم و چنان شدم که گویى الآن خدا در حضور ما ظاهر می‌شود.[۲]

موردى دیگر از این دست، هنگامى بود که چهار تن از زندیق‌‌ها در مسجد الحرام گردآمده و قرآن را به سخره گرفته بودند. هشام بن حکم می‌گوید:

ابن ابى العوجاء گفت: بیایید هر کدام از ما یک چهارم از قرآن را نقض کنیم. فردا در همین مکان جمع می‌شویم و تمام قرآن را ابطال می‌کنیم؛ چرا که با نقض قرآن، نبوت محمد باطل می‌شود و در ابطال نبوت محمد، مهر بطلان بر اسلام می‌خورد و سخنان ما هم اثبات می‌شود.

آنها رفتند و روز بعد، به کنار کعبه آمدند. ابن ابى العوجاء گفت: از دیروز که از یکدیگر جدا شدیم، در این ایه فکر می‌کنم: )فَلَمّا اسْتَیأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیا(.[۳] من نتوانستم در فصاحت و معناى بلند این ایه جمله‌اى مانند آن را بیابم و تفکر در این ایه، مرا از ایات دیگر بازداشت.

عبدالملک گفت: من از دیروز که از یکدیگر جدا شدیم، در این ایه تفکر می‌کنم: )یا أَیهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنّ الّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یخْلُقُوا ذُبابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یسْلُبْهُمُ الذّبابُ شَیئًا لا یسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ(.[۴] نتوانستم مثل این ایه را پیدا کنم.

ابوشاکر گفت: من از زمانى که از یکدیگر جدا شدیم، در این ایه فکر می‌کنم: ) لَوْ کانَ فیهِما آلِهَهٌ إِلاّ اللّهُ لَفَسَدَتا(.[۵] ولى نتوانستم مثل آن را بیاورم.

ابن مقفع گفت: این قرآن از جنس کلام بشر نیست و من از زمانى که از شما جدا شدم، این ایه فکرم را مشغول کرده: ) وَ قیلَ یا أَرْضُ ابْلَعى ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعى وَ غیضَ الْماءُ وَ قُضِى اْلأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِی‏ِ وَ قیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظّالِمینَ([۶]. نه به نهایت معرفت این ایه رسیدم و نه توانستم مثل آن را بیاورم.

هشام می‌گوید: در این هنگام، جعفر بن محمد صادق(ع) از کنار آنان می‌گذشت که فرمود: ) قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَ الْجِنّ عَلى‏ أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرًا(.[۷]

این چهار نفر به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: اگر براى اسلام حقیقتى باشد، امر وصایت محمد نباید منتهى شود، مگر به جعفر بن محمد. به خدا قسم، مانند او را هرگز ندیدیم و به خدا قسم که پوست ما از هیبت او می‌لرزد. سپس پراکنده شدند؛ در حالى که به عجز خود اقرار می‌کردند.[۸]

دیگر مناظره، با سفیان ثورى بود که خود را زاهد زمان خویش می‌دانست. او روزى از مسجدالحرام می‌گذشت که دید امام صادق(ع) لباس‌هاى گران‌قیمت و زیبا پوشیده است. گفت: نزد او می‌روم و او را توبیخ می‌کنم. پس نزد امام آمد و گفت: مثل این لباس را نه رسول الله(ص) پوشید و نه على(ع) و نه هیچ کس از پدرانت.

امام(ع): رسول الله(ص) در زمان گرفتارى و فقر زندگى می‌کرد و آن حضرت با اینکه قدرت داشت، ولى ساده می‌زیست. بعد از ایشان وسعت بر مردم روى آورد و از این رو، سزاوارترین مردم به نعمت‌ها، ابرار هستند. آن حضرت سپس این ایه را خواند: )قُلْ مَنْ حَرّمَ زینَهَ اللّهِ الّتى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ([۹]. فرمود: براى بهره‌مند شدن از نعمت‌هاى خداوند، ما از همه سزاوارتر هستیم.

آن گاه حضرت، دست سفیان را گرفت و به سمت خود کشید، فرمود: این لباس را به خاطر مردم پوشیده‌ام و لباس زیر آن را که زبر و خشن است، براى خودم؛ ولى تو لباس رویین را که زبر است، به خاطر مردم (ریا) پوشیده‌اى و لباس زیرین را که نرم و راحت است، به خاطر خودت.[۱۰]

۲. حاجت مؤمن

پرداختن به نیازهاى برادران و خواهران دینى از دستورهاى اکید امام صادق(ع) است. این فرمان در سفر و به خصوص سفر حج اهمیت بیشترى می‌یابد.

ابان بن تغلب می‌گوید: به همراه امام صادق(ع) در حال طواف بودم که مردى از شیعیان نزد من آمد و درخواست کرد با او به دنبال کارى بروم، ولى من دوست نداشتم که امام(ع) را رها کنم و به سوى او بروم. در حال طواف، آن مرد بار دیگر به من اشاره کرد. امام صادق(ع) دید و فرمود: اى ابان! این شخص با تو کار دارد؟

گفتم: بله.

امام(ع): او کیست؟

عرض کردم: یکى از یاران ماست.

امام: شیعه است؟

گفتم: بله.

امام: برو.

عرض کردم: پس طوافم را قطع کنم؟

حضرت: بله.

گفتم: هر چند طواف واجب باشد؟

امام: بله.

ابان می‌گوید: به همراه آن مرد رفتم و سپس نزد امام برگشتم و از ایشان در مورد «حقّ مؤمن» سؤال کردم.

حضرت: اى ابان! وارد این مطلب نشو.

عرض کردم: جانم به قربانت! می‌خواهم بدانم، و پیوسته اصرار کردم.

امام: بخشى (نصفی) از مال خودت را باید با او تقسیم کنى.

حضرت نگاه به چهره من کرد که چگونه متغیر شدم، و فرمود: اى ابان! مگر نمی‌دانى که خداى عزوجل، ایثارکنندگان را یاد فرموده؟

گفتم: آرى، جانم به فدایت!

امام(ع): مالت را که با برادرت تقسیم کنى، هنوز ایثار نکرده‌اى. ایثار، وقتى است که از نصف دیگر مالت نیز به او بپردازى![۱۱]

در موردى دیگر، امام صادق(ع) اهمیت پرداختن به امر مسلمان (و نه فقط شیعه) را گوشزد کرده است.

یکى از شیعیان آن حضرت به نام ابواحمد می‌گوید: با حضرت صادق(ع) در طواف بودیم و دست ایشان در دست من بود. در این هنگام مردى نزد من آمد و کارى داشت. با دست اشاره کردم که صبر کن تا طوافم تمام شود.

امام(ع) به من فرمود: موضوع چیست؟

گفتم: شخصى آمده و کارى با من دارد.

امام(ع): مسلمان است؟

گفتم: بله.

امام(ع): برو به کارش رسیدگى کن.

عرض کردم: طوافم را قطع کنم؟

فرمود: بله.

گفتم: حتى طواف واجب؟

فرمود: بله، حتى طواف واجب را.

آن‌گاه فرمود: «من مشى مع أخیه المسلم فى حاجته کتب الله له ألف ألف حسنه و محى عنه ألف ألف سیئه و رفع له ألف ألف درجه؛ کسى که با برادر مسلمانش براى رفع حاجت او حرکت کند، خداوند یک میلیون حسنه در حق او می‌نویسد و یک میلیون گناه را از او محو می‌کند و یک میلیون درجه او را بالا می‌برد».[۱۲]

۳. حرمت مسجد الحرام و کعبه

سیره امام صادق(ع) و همه امامان معصوم(ع)، بر حفظ حرمت «مسجد الحرام» و اولویت بخشیدن به آن بوده است.

زمانى منصور دوانیقى تصمیم گرفت که خانه‌هاى اطراف مسجدالحرام را بخرد و به مسجدالحرام بیفزاید و آن را توسعه دهد، ولى مردم امتناع ورزیدند. او خدمت امام صادق(ع) رسید و مشکل خود را با آن حضرت در میان گذاشت. حضرت فرمود: اندوهگین مباش؛ چرا که حجت تو بر آنها آشکار است.

منصور: چگونه بر آنان احتجاج کنم؟

امام(ع) به کتاب خدا.

منصور: به کدام ایه؟

امام(ع): با این ایه که خدا فرموده: )إِنّ أَوّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلّذى بِبَکّهَ مُبارَکًا.([۱۳] خداوند از اولین خانه به تو خبر داده است. اگر در این سرزمین اول آنان ساکن شدند، خانه‌هاى آنان از آنِ خودشان است و اگر اول کعبه بنا شده، پس حق تقدم با کعبه است.

منصور دوانیقى پس از شنیدن سخنان امام(ع)، صاحبان منازل اطراف مسجد الحرام را دعوت کرد و همین دلیل را براى آنها بیان داشت. آنان وقتى حجت را بر خود تمام دیدند، به او گفتند: هر چه دوست دارى، انجام ده.[۱۴]

مورد دیگر در این زمینه، این پرسش و پاسخ است.

ابى الصباح کنانى می‌گوید:

از امام صادق(ع) پرسیدم: اسلام برتر است یا ایمان؟ زیرا بعضى می‌گویند اسلام افضل از ایمان است.

امام: ایمان بالاتر از اسلام است.

ابى الصباح: این مطلب را براى من اثبات کن.

امام: چه می‌گویى در مورد کسى که عمداً در مسجدالحرام محدث گردد؟

ابى الصباح: به شدت او را می‌زنند.

امام: درست گفتى. چه می‌گویى درمورد کسى که در کعبه عمداً محدث گردد؟

ابى الصباح: کشته می‌شود.

امام: درست گفتى. مگر نمی‌بینى که کعبه از مسجد الحرام افضل و شریک با مسجدالحرام است، ولى مسجد الحرام شریک کعبه نیست. همین گونه ایمان نیز شریک اسلام است، ولى اسلام (در فضیلت) شریک ایمان نیست.[۱۵]

جمیل بن درّاج از امام صادق(ع) نقل می‌کند که حضرت فرمود: «للجنب أن یمشى فى المساجد کلّها …إلاّ المسجد الحرام و مسجد الرسول(ص)؛[۱۶] جنب می‌تواند از همه مساجد عبور کند… مگر از مسجد الحرام و مسجد النبى».

محمد بن یحیى با یک واسطه از امام صادق(ع) نقل می‌کند: «همگان براى نماز عید فطر و قربان، باید به بیرون شهر بروند، مگر اهل مکه که باید نماز را در مسجدالحرام بخوانند».[۱۷]

حلبى از امام صادق(ع) نقل می‌کند: از حضرتش در مورد اعتکاف سؤال شد. ایشان فرمود: «اعتکاف صحیح نیست، مگر در مسجد الحرام یا مسجد الرسول(ص) یا مسجد کوفه یا مسجد جامع، و در حال اعتکاف پیوسته باید روزه‌دار بود».[۱۸]

حماد بن عثمان از امام صادق(ع) حدیث می‌کند که حضرت فرمود: «یکره الاحتباء للمحرم و یکره فى المسجد الحرام؛[۱۹] نشستن به شکل احتباء (گرفتن زانو در بغل) براى محرم و در مسجد الحرام، مکروه است». شیخ صدوق می‌گوید: «و انما یکره الاحتباء فى المسجد الحرام تعظیما للکعبه؛[۲۰] علت کراهت احتباء، بزرگداشت کعبه است».

معاویه بن عمار، در مورد کیفیت ورود به مسجدالحرام از امام صادق(ع) نقل می‌کند که فرمود: «اذا دخلت المسجد الحرام فادخله حافیاً على السکینه و الوقار و الخشوع…؛ آن گاه که داخل مسجد الحرام می‌شوى، با پاى برهنه و با آرامش روحى و جسمى و خشوع وارد شو. کسى که با خشوع داخل مسجد الحرام شود، خداوند به خواست خودش او را می‌آمرزد».

به امام عرض کردم: مقصود از خشوع چیست؟

امام فرمود: «السکینه لا تدخله بتکبّر؛ آرامش بدون تکبر است». سپس فرمود وقتى به در مسجد رسیدى، بایست و بگو: «السلام علیک ایها النبى و رحمه الله و برکاته، بسم الله و بالله و من الله و ماشاء الله…».[۲۱]

امام صادق(ع) فرمود: «یجوز أخذ حصى الجمار من جمیع الحرم الا من المسجد الحرام و مسجد الخیف؛[۲۲] جمع کردن ریگ براى جمرات از تمام حرم جایز است، مگر از مسجد الحرام و مسجد خیف».

صامت می‌گوید: امام صادق(ع) از پدران بزرگوارش نقل فرمود: «الصلاه فى المسجد الحرام تعدل مأه الف صلاه؛[۲۳] نماز در مسجد الحرام، برابر صدهزار نماز است».

ابوبصیر می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: در چهار مکان نماز تمام است: مسجد الحرام، مسجد الرسول، مسجد کوفه و حرم حسین(ع).[۲۴]

اما خوابیدن در مسجدالحرام، در برخى از روایات به طور مطلق جایز شمرده شده؛ مثل روایت معاویه بن وهب که می‌گوید: از امام پیرامون خواب در مسجدالحرام و مسجد پرسش کردم. فرمود: «نعم فاین ینام الناس؛[۲۵] بله (جایز است)، مردم کجا بخوابند؟»

از امام کاظم(ع) نیز روایاتى در این زمینه نقل شده است.[۲۶] اما با وجود این، در روایت دیگرى اسماعیل بن عبدالخالق از امام صادق(ع) درباره خوابیدن در مسجدالحرام می‌پرسد و آن حضرت می‌فرماید: «چنانچه چاره ندارد، اشکال ندارد».[۲۷]

این روایت می‌تواند شاهد بر این باشد که جواز خوابیدن، مختص به صورت اضطرار است. البته می‌توان بین این روایات به گونه‌اى دیگر جمع کرد و گفت: عدم جواز خوابیدن مربوط به قسمت‌هایى از مسجد الحرام و مسجد النبى است که در زمان پیامبر(ص) بنا شده است؛ چنان که زراره می‌گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم که چه می‌فرمایید در مورد خوابیدن در مساجد؟ آن حضرت فرمود: «اشکالى ندارد، مگر در مسجدین (مسجدالحرام و مسجدالنبی)».[۲۸]

پی‌نوشت‌:

[۱] .الکافى، محمد بن یعقوب کلینى، ج۱، ص۷۲، دار الکتب الاسلامیه؛ بحارالانوار، علامه مجلسى، ج۳، ص۵۱، مؤسسه الوفاء بیروت؛ التوحید، شیخ صدوق، ص۲۹۳، انتشارات جامعه مدرسین.

[۲] . الکافى، ج۱، ص۷۴؛ بحارالانوار، ج۳، ص۴۲.

[۳] . یوسف/۸۰.

[۴] . حج / ۷۳.

[۵] . انبیاء / ۲۲.

[۶] . هود / ۴۴.

[۷] . اسراء / ۸۸.

[۸] . الاحتجاج، احمد بن على الطبرسى، ج۲، ص۳۷۷، نشر مرتضى، ۱۴۰۳؛ الصراط المستقیم، على بن یونس نباطى، ج۱، ص۴۳، کتابخانه حیدریه، نجف.

[۹] . اعراف / ۳۲.

[۱۰] . الکافى، ج۶، ص۴۴۳، باب اللباس.

[۱۱] . همان، ج۲، ص۱۷۱؛ التهذیب، شیخ طوسى، ج۵، ص۱۲۰، دار الکتب الاسلامیه؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۰۹؛ ج۱۳، ص۳۸۰ ـ ۳۸۳، مؤسسه آل البیت.

[۱۲] . الکافى، ج۴، ص۴۱۴، باب الرجل یطوف فعرض له الحاجه؛ التهذیب، شیخ طوسى، ج۵، ص۱۱۹، دارالکتب الاسلامیه، تهران؛ الاستبصار، شیخ طوسى، ج۲، ص۲۲۴، دارالکتب الاسلامیه، تهران؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۳۸۳.

[۱۳] . آل عمران / ۹۶.

[۱۴] . التفسیر، محمد بن مسعود بن عیاش السلمى، ج۱، ص۱۸۵، انتشارات علمیه اسلامیه؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، باب وجوب بناء الکعبه ان انهدمت.

[۱۵] . الکافى، ج۲، ص۲۶، باب ان الایمان یشرک الاسلام… .

[۱۶] . همان ،ص۱۹۸؛ من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج۱، ص۵۰۸، انتشارات جامعه مدرسین، قم؛ التهذیب، ج۱، ص۱۲۵؛ وسائل الشیعه، ج۲، ص۲۰۵.

[۱۷] . الکافى، ج۳، ص۴۶۱، باب صلاه العیدین؛ التهذیب، ج۳، ص۱۳۸.

[۱۸] . الکافى، ج۴، ص۱۷۶، باب المساجد التى یصلح الاعتکاف فیها.

[۱۹] . همان، ص۳۶۶، باب ادب المحرم.

[۲۰] . همان. ممکن است این جمله ، بخشى از روایت باشد.

[۲۱] . همان، ص۴۰۱، باب دخول المسجد الحرام.

[۲۲] . همان، ص۴۷۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۴۷۳.

[۲۳] . الکافى، ج۴، ص۵۲۶، باب فضل الصلاه فى المسجد الحرام.

[۲۴] . همان، ص۵۸۶.

[۲۵] . التهذیب، ج۳، ص۲۵۸؛ الکافى، ج۳، ص۳۱۹؛ وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۱۹.

[۲۶] . قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حمیرى قمى، ص۱۲۰، انتشارات کتابخانه نینوا.

[۲۷] . بحارالانوار، ج۹۶.

[۲۸] . علامه مجلسى نیز با این روش میان این دو دسته روایت، جمع کرده است. ر.ک: بحارالانوار ، ج۸۰، ص۳۵۸.

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۷، شماره

سید جعفر ربانى۷۵

شیخ احمد رضوانى زنجانى(ره)

اشاره:

حضرت آیت الله شیخ احمد رضوانى زنجانى، یکى از فقهاى حوزه علمیه قم به شمار می رفت. فقید سعید در سال ۱۳۰۲ش (۱۳۴۲) زاده شد. وى تحصیلات دینى و مقدمات و ادبیات را در زنجان فرا گرفت.سیس در سال ۱۳۵۹ق به حوزه علمیه قم مهاجرت کرد و سطوح را در محضر عالمانى چون: مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم خوئینى زنجانى و دیگران بیاموخت.

وی پس از تکمیل مقدمات به درس خارج آیات عظام: آقاى بروجردى و سید محمد حجت کوه کمرى حاضر شد و این همه نه سال به طول انجامید. آنگاه در سال۱۳۶۹ق رهسپار نجف اشرف شد و از محضر حضرات آیات عظام: سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى و سید ابوالقاسم خویى و به ویژه از درس هاى فقه و اصول ابوالزوجه گرامى اش آیت الله میرزا باقر زنجانى بهره هاى فراوان برد و همزمان به تدریس سطوح عالیه پرداخت. در سال۱۳۹۴ق بود که در اثر فشار رژیم بعثى عراق از نجف اخراج شد و اقامت در قم را برگزید و به تألیف و تدریس اشتغال ورزید.

تالیفات

   ۱. تقریرات درس اصول آیت الله میرزا باقر زنجانى (دوره کامل)

   ۲ – ۱۳ تقریرات درس فقه آیت الله میرزا باقر زنجانى (طهارت (۴ج)، زکات ،خمس،صوم،حج،اجاره،مضاربه،شرکت،مکاسب،نکاح(۳ج)،لباس مصلّى)

   ۱۴. دوره اصول(۳ج)

   ۱۵ . رساله در رضاع

   ۱۶ . رساله در متنجّس

   ۱۷. رساله در عصیرعبنى

   ۱۸. رساله در حکم فقاع

   ۱۹. رساله در طهارت و نجاست اهل کتاب

   ۲۰ . رساله در تحقق وطن شرعى

   ۲۱ . کتاب الصلاه

   ۲۲ . کتاب الحج

   ۲۳ . کتاب الاجاره

   ۲۴ . رساله در عموم حجیه البینّه

   ۲۵ . رساله در اعتبار قول عدل واحد

  ۲۶ . رساله در قول ذى الید

  ۲۷ . رساله در حدیث لاتعاد

  ۲۸ . حاشیه بر شرح تجرید

  ۲۹ . حاشیه بر شرح منظومه(تا بحث جواهر و اعراض)

  ۳۰ . رساله در علم جفر

وفات

معظم له، پس از عمرى ۷۸ساله در روز جمعه ۹ربیع الثانى۱۴۲۰ق (اوّل مرداد۱۳۷۸ش) بدرود حیات گفت و پیکرش در روز شنبه ۱۰ربیع الثانى، پس از تشییع در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.

حدیث غدیر

اشاره:

غدیر گودال آب است که بعد از گذشتن سیل بر جای می ماند و به زودی خشک می شود. فعیل به معنی مفعول است یعنی بر جای مانده (مغدور) یا فعیل به معنی فاعل است یعنی خیانت کننده (غادر و غدار) چون در وقت حاجت خشک می شود و به تشنگان خیانت می کند . غدیر خم نام واحه یی در سه میلی جحفه است که قبایل خزاعه و کنانه در زمان جاهلیت در آن جا منزل می کردند. خم به معنی بدبوست. گویند هوای غدیر خم آن قدر ناسازگار است که هیچ کودکی در آن تا سن بلوغ زنده نمی ماند مگر آن که به جای دیگر برود.

اهمیت غدیر خم

اهمیت غدیر برای شیعیان بدان سبب است که رسول الله (ص) در آنجا امیرالمؤمنین علی (ع) را به ولایت و خلافت منصوب نمود. از این رو آنان دوری راه و بدی آب و هوا را تحمل می کنند و حتی المقدور خود را به جحفه و غدیر خم رسانده در آن جا احرام می بندند . اخیرا هم مسجدی در آن جا ساخته اند (خاطرات سفارت و سرپرستی حج، از نویسنده) . حدیث غدیر که قوی ترین نص و معتبرترین سند ولایت و خلافت علی (ع) است بدین شرح است: رسول الله (ص) در اواخر سال دهم هجری که دوران غزوات سپری شده و اکثر قبایل عرب به اسلام گرائیده بودند عازم حج گردید. این تنها حج او بعد از هجرت به مدینه بود فریضه حج در سال نهم هجری واجب گردید از این رو آن را حجه الاسلام و حجه الوداع نامیدند. به علاوه چون به حکم وحی الهی ولایت علی (ع) را ابلاغ و در نتیجه دین را کامل و نعمت را تمام فرمود آن را حجه الوداع و حجه الکمال و حجه التمام گفتند. در این سفر زوجات و اهل بیت پیغمبر (ص) و وجوه مهاجرین و انصار و تعداد بسیاری از اهالی مدینه و حومه آن همراه بودند . رسول الله (ص) در مدینه به جامه احرام در آمد و روز پنجشنبه پنج روز مانده از ذی قعده بعد از نماز ظهر از شهر بیرون آمد و به ذوالحلیفه بیرون مدینه منتقل گردید. چون امر شده بود که هر کس بتواند باید که در این سفر همراه باشد با آن که بیماری حصبه (یا آبله) در منطقه مدینه شیوع داشت و عده ای بیمار بودند لااقل ۹۰ هزار یا ۱۱۴ یا ۱۲۴ هزار نفر به معیت رسول الله (ص) عزیمت کردند. تعدادی هم بین مدینه و مکه ضمیمه شدند مانند عشایر سر راه و آنان که همراه امیرالمؤمنین (ع) و ابوموسی اشعری از یمن باز می گشتند . سفر به مکه ده روز و به قولی هشت روز طول کشید و رسول الله (ص) بعد از عبور از منازل یلملم، سیاله، عرق الظبیه، روحاء، منصرف، متعشی، اثابه، عرج، سقیاء، ابواء، جحفه، قدید، غمیم، مر الظهران و سرف روز یکشنبه چهارم یا سه شنبه ششم ذیحجه وارد مکه گردید و مناسک حج را به شرحی که در کتب سیره مسطور است به جای آورد (طبقات الکبیر، ابن سعد، ۳/۲۵۵؛ امتاع الاسماع، مقریزی، ۴/۵۱۰؛ الغدیر، امینی، ۱/۹؛ سیره ابن هشام، ۲/۶۰۱؛ السیره الحلبیه، حلبی، ۳/۲۸۳؛ درر الفوائد، جزایری، ۷۳) .

خطبه غدیر

در راه بازگشت به مدینه (روز ۱۸ ذیحجه سال دهم هجرت) وقتی رسول خدا (ص) به منزل غدیر خم رسید فرشته خدای بر او نازل گشت و این آیت را در شأن امیرالمؤمنین علی (ع) ابلاغ نمود: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس… (مائده، ۶۷)یعنی: ای پیغامبر فرستاده، برسان آن چه فرو فرستاده شده است به تو از خدای تو اگر نرسانی چنان است که هیچ یک از پیغامهای خدا را نرسانیده باشی. خدا ترا از مردمان نگاه می دارد… برای اجرای امر الهی رسول خدا دستور داد حاجیانی را که از پیش رفته بودند و آنان که هنوز حرکت نکرده بودند توقف کنند سپس فرمود در محل غدیر خم، محوطه ای را که پنج درخت سمره (خارین) در اطراف آن بود از خس و خاشاک ستردند و روی درختها سایبان گستردند. روز پنجشنبه هجدهم ذی حجه رسول الله (ص)، نماز ظهر را پیشاپیش مسلمانان در آن محل بگزارد. آفتاب به قدری سوزنده بود که مردم قسمتی از ردای خود را زیر پا می افکندند و قسمتی را روی سر می کشیدند. بعد از نماز بر منبری از جهاز شتران که در وسط جمعیت آماده شده بود بالا رفت و خطبه مبسوطی در شرح وظائف مسلمانان و مناقب اهل بیت ایراد نمود متن کامل این خطبه را سپهر در ناسخ التواریخ (۱/۴۹۵) نقل کرده است. در پایان خطبه، رسول الله (ص) دو بازوی علی را گرفته برافراشت به طوری که زیر بغل هر دو پیدا شد. آن گاه فرمود: ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟ ای مردم چه کسی از جان مردمان به ایشان از خودشان (نزدیکتر) و سزاوارتر است؟ همه گفتند : خدای و رسول او بهتر می دانند. پیغمبر فرمود: ان الله مولای و انا مولی المؤمنین و انا اولی بهم من انفسهم، فمن کنت مولاه فعلی مولاه (یقولها ثلاث مرات و فی لفظ احمد اربع مرات) ثم قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابعض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار. الا فیبلع الشاهد الغایب» یعنی خدای مولی و سرور من است و من مولی و سرور مؤمنانم و بر مؤمنان از جانشان به ایشان سزاوارترم . هر که را من مولی و سرورم پس علی نیز مولی و سرور او است (این سخن را سه بار و به قول امام احمد بن حنبل چهار بار مکرر فرمود) سپس گفت: خدایا طرفدار کسی باش که طرفدار علی باشد و خصم آن باش که با او بستیزد. دوست بدار هر که او را دوست دارد. و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاری کن هر که او را یاری کند و خوار بدار هر که او را خوار بدارد و بگردان حق را با او هر جا که او می گردد به هوش باشید باید هر کس در اینجا حاضر است این سخن را به غایبان برساند (اسباب النزول، واحدی، ۱۵۰؛ فضائل الخمسه، فیروزآبادی، ۱/۳۸۸؛ تفسیر کشف الاسرار، میبدی، ۳/۱۸۱؛ و عموم تفاسیر شیعه مانند تفسیر ابوالفتوح و مجمع البیان، وافی، مجمع الزوائد، هیثمی، ۹/۱۵۶؛ ثمار القلوب، ثعالبی، ۵۱۱) . به محض این که خطبه و ابلاغ رسول الله (ص) به پایان رسید هنوز مردم متفرق نشده بودند که این آیت نازل گشت: «… الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا …» یعنی: امروز دین شما را برای شما به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و از این که اسلام دین شما است خشنود گشتم (مائده، ۳) . پیغمبر (ص) پس از دریافت این وحی فرمود: «الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و الولایه لعلی بعدی» از همه بزرگتر است آن خدایی که دین را کامل و نعمت را تمام فرمود و از رسالت من و ولایت علی بعد از من خشنود است. سپس سراپرده ویژه ای برافراشتند و به امر رسول الله (ص) مردان و زنان، از جمله زنان پیغمبر (ص) در محضر او با علی بیعت کردند. بعد از این مراسم به دست خود عمامه ای بر سر علی نهاد و دنباله آن را پشت سرش مرتب کرد. این تکریم را که در موارد استثنائی و هنگام انتصاب به امارت انجام می شد «تتویج» یا تاجگذاری می گفتند. بعد از این مراسم، بزرگان صحابه به تهنیت علی پیش آمدند. مقدم بر همه ابوبکر و عمر بودند که گفتند: «هنیئا لک (به قولی بخ بخ لک) یا ابن ابی طالب، اصحبت مولی کل مؤمن و مومنه» گوارا باد ترا ای پسر ابوطالب. به به از این نعمت صبح می کنی و شام می کنی در حالی که مولای همه مردان و زنان با ایمان شده ای. ابن عباس گفت: به خدا سوگند که اکنون پیمان تو بر گردن همه واجب گردید. حسان بن ثابت شاعر خاص رسول الله (ص) نیز قصیده ای در تهنیت مراسم غدیر از جایگاهی رفیع با صدای بلند انشاء نمود که مورد تحسین و استقبال آن حضرت واقع شد. شش بیت ذیل از آن قصیده است:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم

بخم و اسمع بالنبی منادیا

فقال: «فمن مولاکم و نبیکم»

فقالوا: و لم یبدوا هناک تعامیا

«الهک مولانا و انت نبینا

و لم تلق منا فی الولایه عاصیا

فقال له: «قم یا علی فاننی

رضیتک من بعدی اماما و هادیا

فمن کنت مولاه فهذا ولیه

فکونوا له اتباع صدق موالیا»

هناک دعا: اللهم وال ولیه

و کن للذی عادی علیا معادیا

پیامبر مسلمانان روز غدیر با صدای بلند ایشان را مخاطب ساخت

ندای پیغمبر را باید با گوش جان شنید

پس گفت: مولی و پیامبر شما کیست؟

آنان گفتند و ابهامی در سخن ظاهر ننمودند:

خدای تو مولای ماست و تو پیامبر مایی

و هیچ یک از ما را در ولایت خود نافرمان نخواهی دید

پس بدو گفت: برخیز ای علی که من

بعد از خود ترا به راهنمایی و امامت پسندیدم (برگزیدم)

هر که را من مولی و سرورم این علی نیز ولی او است

باید که همه پیرو راستین و دوستدار و طرفدار او باشید

در آن جا دعا کرد و گفت: خدایا طرفدار یاران علی باش

و هر کس با علی دشمنی کند تو دشمن او باش

(فیض القدیر، ۶/۲۱۷؛ کنزالعمال، ۸/۶۰؛ الریاض النضره، ۲/۱۷۰، ۲۱۷؛ المسند، احمد بن حنبل، ۴/۲۸۱؛ ذخائر العقبی، طبری، ۶۸؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ۸/۲۹۰؛ اعیان الشیعه، ۱/۲۹۰ به بعد؛ الغدیر، ۲/۴۳ به روایت از مرزبانی و ابن مردویه اصفهانی و ابونعیم اصفهانی و جلال الدین سیوطی و هشت محدث دیگر سنی و بیست و شش محدث شیعی) .

دلایل اهمیت حدیث

بعضی دلائل اهمیت حدیث غدیر به شرح ذیل است: ۱) هیچ یک از احادیث نبوی در صحت و تواتر به پایه حدیث غدیر نمی رسد. سخنان رسول الله (ص) و بیعت مسلمانان با علی در بزرگترین اجتماع اسلامی که تا آن روز نظیر نداشت و در محضر بزرگان صحابه برگذار گردید. امیرالمؤمنین (ع) در دوران خلافت واقعه غدیر را مکررا در محاجه با مخالفان و یاغیان در محضر مسلمانان یادآوری کرد و هر بار جمعی از صحابه که در غدیر حضور داشتند برخاستند و شهادت دادند (المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۳۷۱؛ مسند، ابن حنبل، ۱/۱۱۸، ۵/۳۶۶؛ خصائص امیرالمؤمنین (ع)، نسائی، ۹۳؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر شامی، ۵/۲۰۸) ؛ ۲) حدیث غدیر بزرگترین حجت و مستند شیعه امامیه بر ولایت مطلقه علی (ع) است . به استناد همین حدیث است که خلافت را موهبتی الهی می دانند نه مقامی که مردم انتخاب کنند؛ ۳) به شهادت دو آیه سوره مائده که گذشت تشکیل کنگره اسلامی غدیر بزرگترین و مهمترین و حساس ترین قسمت از وظائف رسالت پیامبر (ص) بود. به دستور او همه مسلمانان که توانایی سفر داشتند در حجه الوداع همراه شده بودند و معلوم بود برنامه مهمی در پیش است که باید در آن کنگره اجرا شود. زمان و مکان آن نیز بهترین و مناسبترین بود چون بعد از حج همه از جحفه می گذشتند و با اشاراتی که پیغمبر فرموده بود برای بیشتر آنان آخرین فرصتی بود که سعادت دیدار رسول الله (ص) دست می داد. نزول وحی در آن محل و وصیت رسول الله (ص) در آخر خطبه که باید این پیام را حاضران به غایبان و نسلها به یکدیگر ابلاغ نمایند همه شاهد اهمیت فوق العاده حدیث غدیر است؛ ۴) اسناد حدیث غدیر نیز بر سایر احادیث نبوی برتری و امتیاز دارد. بیش از صد و ده تن از اصحاب پیغمبر و هشتاد و چهار تن از تابعین و سیصد و شصت تن از ثقات محدثین آن را روایت کرده اند (الغدیر، ۱/۱۴) . راویان مشهور غدیر از صحابه: امیرالمؤمنین علی، فاطمه زهرا، حسن بن علی، حسین بن علی، عباس بن عبدالمطلب، عبدالله بن عباس، عایشه و ام سلمه همسران پیغمبر، اسماء بنت عمیس همسر ابوبکر و سپس علی، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف (عشره مبشره) ابوهریره، اسامه بن زید، ابی بن کعب، جابر بن عبدالله، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، خالد بن الولید، عمار بن یاسر و عمر بن العاص… بودند. نام تمامی ایشان و نام تابعین و راویانی که حدیث غدیر را روایت کرده اند با ترجمه احوال و روایات ایشان در دو مجلد کتاب عبقات الانوار، تألیف محققانه میر حامد حسین لکنهویی نیشابوری در ۱۰۰۸ صفحه همراه با صد و پنجاه تن از محدثین و علمای مشهور که این حدیث را روایت کرده اند مسطور است. منهج اول و منهج دوم این اثر بی نظیر و مجلدات دوازده گانه منهج دوم که در شرح حدیث غدیر و یازده حدیث متواتر دیگر شیعه تألیف شده است اثر بی نظیری است که اهمیت حدیث غدیر را نشان می دهد (الذریعه الی تصانیف الشیعه، آقا بزرگ تهرانی، ۱۵/۲۱۴) ؛ ۵) علاوه بر علمای شیعی که از عهد شیخ صدوق و شیخ مفید و شیخ طوسی گرفته تا زمان حاضر کتب بسیار در اثبات صحت و تواتر سند و وضوح دلالت آن بر ولایت و خلافت علی تألیف کرده اند بسیاری از علمای اهل سنت نیز کتب و رسالات ویژه ای به مسأله ولایت و حدیث غدیر اختصاص داده اند که امینی در الغدیر از بیست و شش تن ایشان نام برده است (۱/۱۵۲) مشهورترین ایشان عبارتند از: ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید طبری (م ۳۱۰ ق) مفسر و مورخ مشهور که کتاب الولایه فی طریق حدیث الغدیر را در دو مجلد تألیف و طرق و الفاظ این حدیث را جمع آورده است (ابن کثیر شامی، البدایه و النهایه، ۵/۲۰۸؛ شیخ ابوجعفر طوسی در الفهرست به نقل الغدیر، ۱/۱۵۳) . ابن عقده احمد بن سعید همدانی (م ۳۳۳ ق) کتاب الولایه فی طریق حدیث الغدیر را تألیف و حدیث غدیر را از صد و پنج طریق روایت کرده است. ابن اثیر در الاصابه فی تمییز الصحابه و ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب از آن بسیار نقل کرده اند. در تهذیب التهذیب (۷/۳۳۷) آمده است که ابن عقده حدیث غدیر را از هفتاد صحابی روایت کرده و آن را صحیح می داند . ابوبکر جغانی (م ۳۵۵ ق) کتاب من روی حدیث غدیر خم را تألیف کرده است. (مناقب، ابن شهر آشوب، ۱/۵۲۹) وی حدیث غدیر را از ۱۲۵ طریق روایت کرده است. ابوطالب عبیدالله بن احمد انباری واسطی (م ۳۵۶ ق) کتاب طریق حدیث الغدیر را تألیف کرده است (رجال نجاشی، ۳۶۸ به روایت الغدیر، ۱/۱۵۴) ؛ ابوالفضل محمد بن عبدالله شیبانی (م ۳۷۲ ق) کتاب من روی حدیث غدیر خم را تألیف کرده است (همان مآخذ) ؛ حافظ گنجی در کتاب کفایه الطالب (۱۵) آورده است که علی بن عمر دارقطنی بغدادی (م ۳۸۵ ق) حدیث غدیر را در جزوه ای جمع آورده است . به روایت شیخ سلیمان حنفی در کتاب ینابیع الموده، امام الحرمین ابوالمعالی جوینی استاد غزالی گفته است: در بغداد بیست و هشتمین جلد کتابی را در دست صحافی دیدم که روایات حدیث غدیر را در لفظ من کنت مولاه فعلی مولاه جمع آورده و در انتهای آن نوشته شده بود: بقیه در جزء بیست و نهم خواهد آمد. علوی الهدار الحداد در کتاب القول الفصل (۱/۴۴۵ به روایت الغدیر، ۱/۱۵۸) آورده است که حافظ ابوالعلاء عطار همدانی گفت: حدیث غدیر را به دویست و پنجاه طریق روایت می کنم.

عید غدیر خم

تعظیم روز غدیر و برگزاری مراسم عید در آن از دیر باز شعار تشیع است. به علاوه چون به موجب بعض احادیث (زادالمعاد مجلسی، حدیث مقلی بن خنیس) روز غدیر مصادف با نوروز بوده شیعیان افغانستان و هند و پاکستان روز اول فروردین را به احترام روز غدیر عید می گیرند (یادداشتهای مأموریت نویسنده در هند و پاکستان) در مصر خلفای فاطمی عید غدیر را رسمیت دادند (المعز لدین الله، حسن ابراهیم و طه شرف، ۲۸۵)، در ایران نیز از سال ۹۰۷ ق که شاه اسماعیل صفوی به سلطنت رسید و مذهب تشیع را رسمیت و رواج داد تا امروز عید غدیر از اعیاد رسمی کشوری است. در نجف هر سال در این روز مراسم باشکوهی در صحن علوی منعقد می شود و رجال و علمای شیعه و سفرای بلاد اسلامی در آن حضور یافته خطابه ها و قصاید غدیریه القاء می شود (یادداشتهای مأموریت نویسنده در عراق) در احساء و قطیف که موطن شیعیان اثنی عشری است و در یمن که شیعیان زیدی به سر می برند نیز روز غدیر با جشن و چراغانی برگذار می شود و در مجامع مذهبی حدیث غدیر روایت می گردد؛

ادبیات غدیر و غدیریه ها، واقعه غدیر خم علاوه بر آن که سرفصل کتب تفسیر و حدیث و کلام و فقه و تاریخ شیعه است در ادبیات و هنر و عادات و آداب اجتماعی و سنن ملی شیعه نیز تأثیر سازنده داشته است و مخصوصا در شعر عربی و بعد فارسی جای ممتازی دارد. علاوه بر حسان بن ثابت که نخستین شاعر غدیریه سرا بود سایر صحابه مانند امیرالمؤمنین علی (ع)، عمرو بن العاص و قیس بن سعد بن عباده این حدیث را در اشعار خود جاویدان ساختند. بعد از ایشان فحول شعرای عرب مانند کمیت بن زید اسدی، سید اسماعیل حمیری، ابوتمام، دعبل خزاعی، شریف رضی، شریف مرتضی، مهیار دیلمی، صاحب بن عباد، ابوفراس، حسین بن حجاج، کشاجم، ابن منیر طرابلسی، و صفی الدین حلی… غدیریه های پرمغز و عالی سرودند و این هنر را در ادب عرب و بین شیعیان رایج ساختند. نمونه اشعار ایشان در کتاب اعیان الشیعه و الغدیر به چاپ رسیده است. شرح احوال شاعران شیعی عرب در کتاب اخبار شعراء الشیعه تألیف ابوعبدالله مرزبانی و ادب الطف تألیف سید جواد شبر و سایر تراجم شعراء و تواریخ ادب عرب مسطور است .

در زبان فارسی قدیمی ترین غدیریه از منوچهری دامغانی (م ۴۳۲ ق) در دست است. از آن پس شاعران شیعی در ایران و سایر بلاد آسیا به غدیریه سازی پرداختند و از عهد صفویه رسم شد که در مجالس رسمی عید غدیر قصائد غدیریه خوانده شود. از مشاهیر شاعران پارسی غدیر باید از ناصر خسرو قبادیانی، سنائی غزنوی، ابن یمین فریومدی، وحشی بافقی، قأآنی شیرازی، شمس الشعراء سروش، ملک الشعراء صبوری، غالب دهلوی، ادیب الممالک فراهانی، شیخ الرئیس حیرت و ملک الشعراء بهار… نام برد (یادنامه علامه امینی، ۱/۴۱۴ تا ۴۳۰ مقاله دکتر سجادی، تهران ۱۳۵۲ ش) به علاوه مثنویها و حماسه های بسیار در اطراف حدیث غدیر سروده شده و موضوع را از جنبه های مختلف مورد بحث قرار داده اند. مشهورترین مثنویهای عرفانی که به نام ولایت نامه معروف است، اثر طبع هاشم ذهبی، محمد هاشم درویش زنجانی، صدر کاشف دزفولی، ضمیر حلوایی، عبدالواحد ناظم، فارغ گیلانی، آخوند ملا سلطان علی گنابادی و سلیم تونی است. (الذریعه، ۲۵/۱۴۴ و ۱۴۵) .

ایرادات بر حدیث غدیر و پاسخ آنها، غالب علمای اهل سنت مانند شیعیان در صحت حدیث غدیر تردید نمی کنند. نام چهل تن از ایشان را امینی در الغدیر (۱/۲۹۴) با اقوال و ترجمه احوالشان ثبت کرده است. ولی به دلایلی که در کتب خود آورده و بیشتر آنها تقلیدی است این حدیث را برای اثبات ولایت مطلقه و خلافت بلافصل کافی نمی دانند برای روشن شدن موارد اختلاف توضیحات ذیل نوشته می شود: ۱) از قرن پنجم هجری که تعصبات وصف آرائی های مذهبی شدت یافت بعضی مانند ابن حزم اندلسی (م ۴۳۸ ق) و بعد از او ابن تیمیه (م ۶۲۲ ق) به دلیل آنکه حدیث غدیر در صحیح بخاری و صحیح مسلم مذکور نیست و از طرق اهل سنت روایت نشده و جز در مسند ابن حنبل در سایر صحاح نیامده است آن را ضعیف شمردند. ملا سعد تفتازانی و قاضی عضد ایجی و ملا علی قوشچی و میر سید شریف جرجانی و نظایر ایشان نیز همین سخنان را تکرار و برای نظر خود شاهد آوردند که ابوداوود و ابوحاتم سجستانی نیز صحت این حدیث را مورد طعن قرار داده اند. شیعیان در پاسخ ایشان می گویند: اولا) احادیث صحیح به مندرجات دو کتاب بخاری و مسلم منحصر نیست. به همین سبب حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ق) کتاب المستدرک علی الصحیحین را نوشته بود تا احادیث صحیح از قلم افتاده را در آن جمع کند و حدیث غدیر از آن جمله است؛ ثانیا) حدیث غدیر در صحیح ترمذی و سنن ابن ماجه و سنن دارقطنی و مسند ابن حنبل که هر چهار از اصول موفق اهل سنت به شمار می رود مسطور است (فضائل الخمسه، ۳۴۹) ؛ ثالثا) در طرق حدیث غدیر سی تن از مشایخ بخاری و مسلم (الغدیر، ۱/۳۲۰) مذکورند که اگر در اعتبار ایشان شکی باشد اعتبار احادیث بخاری و مسلم نیز زیر سؤال می رود؛ رابعا) حدیث غدیر را صد و ده تن از صحابه و هشتاد و چهار تن از تابعین و سیصد و ده محدث روایت کرده اند. چنین حدیث متواتری را ضعیف چگونه توان گفت؛ خامسا) حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه که در حدیث غدیر آمده در سایر احادیث صحیح نیز آمده است. مانند حدیث بریده بن الحصیب و حدیث اعمش و حدیث ابن عباس (المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۱۰؛ فیض القدیر، ۶/۲۱۸؛ حلیه الاولیاء، ۶/۴ و ۲۳؛ مسند، ابن حنبل، ۵/۳۵۸؛ کنز العمال، ۶/۱۵۲؛ ذخائر العقبی، ۱، ۸۶؛ مجمع الزوائد، ۹/۱۱۹) ؛ ۲) در دلالت حدیث غدیر بر ولایت و امارت علی بر همه مؤمنان و امامت و خلافت او همه علمای شیعی اتفاق نظر و اجماع دارند. شواهد بسیار از کلام فحول شعراء و لغویین عرب که قولشان در عربیت حجت است ثابت می کند که مولی به معنی «اولی به نفس» و ولی واجب الاطاعه است و چنانکه گذشت ابوبکر و عمر علی را «مولی کل مؤمن و مؤمنه» خواندند که معلوم است به معنی ولی واجب الاطاعه است؛ ۳) در فرهنگهای عربی مولی به بیست و هفت معنی آمده است: پروردگار، انعام دهنده، انعام داده شده، آزاد کننده، آزاد شده، پسر، عمو، پسر عمو، خواهرزاده، شریک، بنده، مالک بنده، هم سوگند، یار، تابع، همسایه، مهمان، ولی، ناصر، داماد، عهده دار امر، سزاوارتر، خویشاوند، آقا، متولی، فقید و دوستدار . علمای اهل سنت به دلائلی که در کتب حدیث و کلام ذکر کرده اند مولی را در حدیث غدیر دوستدار و یاور معنی می کنند. مولانا جلال الدین رومی حدیث غدیر را در مثنوی معنوی چنین ترجمه کرده است:

زین سبب پیغمبر با اجتهاد

نام خود وان علی مولی نهاد

گفت هر کس را منم مولی و دوست

ابن عم من علی مولای اوست

و می گویند مولی به معنی اولی یا ولی نیست چون وزن مفعل در زبان عرب به معنی افعل یا فعیل نیامده است. بنابراین به این حدیث بر ولایت مطلقه و خلافت علی نمی شود استناد کرد . شیعیان این استدلال را نادرست می دانند و شواهد بسیار اقامه می کنند که مفعل به معنی افعل و فعیل هر دو آمده است (فضائل الخمسه، ۱/۳۹۱ به بعد؛ الغدیر، ۱/۳۴۴ به بعد) . به علاوه یاری کردن و دوست داشتن پیغمبر به حکم قرآن بر هر مسلمان واجب است. توصیه یاری کردن و محبت علی هم مسأله چنان مهمی نبود که به خاطر آن کنگره اسلامی تشکیل شود این امر در ده ها حدیث دیگر ابلاغ شده بود و تشریفات و بیعت کردن و تاج پوشی لازم نداشت؛ ۴) احمد بن حنبل و سایر ائمه حدیث آورده اند که چند تن از انصار از جمله ابو ایوب انصاری در رحبه (کوفه) نزد علی آمدند و هنگام سخن گفتن او را مولی خطاب کردند. علی فرمود چرا به من مولی می گویید شما عربید و من مولای شما چگونه توانم بود؟ گفتند: ما در روز غدیر خم حضور داشتیم و شنیدیم که رسول الله ترا مولای ما خواند از این رو بر خود لازم می بینیم ترا مولی خطاب کنیم (الغدیر، ۱/۱۸۷) . این حدیث دلیل است بر آنکه معنی مولی در حدیث غدیر بالاتر از دوست و یاور و به معنی ولی امر است؛ ۵) بعض علمای اهل سنت آورده اند که حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» را رسول الله (ص) به اسامه بن زید فرمود. او ضمن گفتگو با علی گفت: مولای من رسول الله است. تو که مرا آزاد نکرده ای. پیغمبر به اسامه فرمود: هر کرا من آزاد کننده ام علی آزاد کننده اوست. بعضی هم گویند مخاطب این حدیث در روز غدیر زید بن حارثه پدر اسامه بوده است. شیعیان این قول را به هر دو احتمال باطل می دانند زیرا اسامه بن زید آزاد کرده پیغمبر نبود بلکه پدرش را رسول الله (ص) آزاد کرده بود و او آزاد به دنیا آمد. در مورد زید بن حارثه نیز این سخن صادق نیست چون او در جمادی الاولی سال هفتم در جنگ موته شهید شده بود و طبعا نمی توانست در روز غدیر حضور داشته باشد. مأمون عباسی با همین استدلال چهل تن از محدثین اهل سنت را مجاب نمود (اعیان الشیعه، ۱/۳۶۳) ؛ ۶) ابن کثیر شامی در تاریخ دمشق (به روایت اعیان الشیعه) آورده است که اجتماع غدیر خم و حدیث غدیر در شأن علی بدان سبب بود که پس از بازگشت وی از فتح یمن چند تن از ناراضیان نسبت خشونت و عدم رعایت عدالت در تقسیم غنایم به او دادند، آن حضرت برای اثبات برائت ساحت علی و رفع شبهه، اجتماع غدیر را ترتیب داد و آن سخنان را در فضائل علی بیان نمود. علمای شیعی این قصه را نیز نامناسب و بی دلیل می دانند زیرا به اتفاق مورخین شکایت ناراضیان و پاسخ قاطع رسول الله در مکه در حضور حاجیان بود و حدیث غدیر مربوط به روز هجدهم ذیحجه بعد از خروج از مکه و بعد از مناسک حج است. با توجه به این که سبب خاصی پیش نیامد که در فاصله چند روز شاکیان تجدید شکایت کنند و لازم باشد رسول الله (ص) چنان کنگره عظیمی را برای پاسخگویی ترتیب دهد.

 منبع : کتاب: دایره المعارف تشیع، ج ۶، ص ۱۸۰ , مشایخ فریدنی؛صص۱۸۰-۱۸۳٫

التقاط بهائیان در احکام عملی

 

اشاره:

 بنیان‌گذاران مسلک بهائیت برای این که رنگ و بوی مذهب و دین به مسلک خود بدهند احکام عملی که تقلیدی صوری از دین اسلام و مفهومی از مسیحیت پولسی است برای آن دست و پا کرده‌اند که به چند مورد از این احکام اشاره می‌شود.

 

 

۱ .‌ نماز: در آیین بهایی نماز ۹ رکعت است که به صورت انفرادی، صبح و ظهر و شام بر هر فرد بالغی واجب است و قبله آنها شهر عکّا یعنی قبر حسینعلی بهاء است؛ چرا که وی در کتاب خود گفته: «اذا اردتم الصلوه و لوّ وجوهکم شطری الاقدس؛ وقتی نماز می‌خوانید به سوی قبر من نماز بخوانید».[۱]

چرا حسینعلی بهاء قبر خودش را قبله قرار داده است؟ این تغییر قبله بر چه مبنایی انجام گرفته است. مگر نه این است که بهائیان مدعی از بین بردن اختلافات است با گونه نماز خواندن و با این قبله اختلافات را مضاعف نکرده است؟

۲ . حج: بهائیان برای حج به زیارت خانه‌ای در شیراز می‌روند که سیدعلی محمد باب در آن متولد شده است و هم‌چنین زیارت خانه‌ای در عراق که تبعیدگاه حسینعلی بهاء بود حج آنان به شمار می‌رود.[۲] معلوم نیست حسینعلی بهاء چرا زیارت قبر خود را حج پیروانش قرار نداده؟ گویا می‌خواسته سهمی هم برای سلفش علی محمد باب تعیین کرده باشد که خانه وی را کعبه بهائیان قرار داده است.

۳ . از دیدگاه بهائیان ازدواج با زن پدر حرام است ولی با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است.[۳] یعنی در این ایاحه‌گری فقط زن پدر حرام شده و با بقیه اقربا ولو دختر و خواهر می‌توان ازدواج کرد.

۴ . بهائیان تمام اشیاء را پاک می‌دانند حتی امثال بول، غائط، سگ و خوک[۴] و گویا در این مورد از مسیحیان الگو گرفته‌اند هم‌چنان که حسینعلی بهاء در دعوی الوهیت، از آنان متأثر شده‌اند.

پی نوشت:

[۱]  . ر.ک: سلطان‌زاده، رضا، سیری در کتاب‌های بهائیان، ص ۱۲۳، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم.

[۲]  . ر.ک: مشکور محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۳۴۳، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، ۱۳۷۵٫

[۳]  . همان.

[۴]  . همان.

عبادات در نگاه امام رضا (علیه السلام).

 

 

اشاره:

امام رضا علیه‌السلام همانند پدرانش، در عبادت پروردگار جهان، جدّی و کوشا بود. نمازهای واجب خود را در اوّل وقت فضیلت و با خضوع و خشوع و حضور قلب می‌خواند. بر خواندن نمازهای نافله نیز مواظبت داشت. تهجّد و شب بیداری و خواندن نماز شب را ترک نمی‌کرد. اهل دعا و ذکر و قرائت قرآن بود. در این رابطه مطالبی گفته شده که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:

نماز

امام رضا (علیه السلام) نماز شب و نماز شفع و وتر و نافلۀ صبح را هیچ وقت ترک نمی کرد؛ حتی در مسافرت.[۱] شب‌ ها کم می ‌خوابید و بیشتر بیدار بود. بیشتر شب‌ ها تا سحر برای عبادت بیدار می ‌ماند.[۲] به خواندن نماز شب توصیه می کرد: «هر بندۀ مؤمنی در آخر شب بلند شود و هشت رکعت نماز و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر بخواند و هفتاد مرتبه در دعای دست خود استغفار کند، خدا او را از عذاب قبر و عذاب جهنم پناه می ‌دهد و عمرش را طولانی می کند و روزی ‌اش را افزایش می ‌دهد.»[۳] در نظر او، خانه‌ هایی که در آن، شب‌ هنگام نماز خوانده می شود و در نماز، قرآن تلاوت می شود، روشنی و نور به آسمان و ساکنان آسمان می‌ دهند؛ همان طور که ستارگان آسمان برای ساکنان زمین نور افشانی می ‌کنند.[۴] موقعی که یک سوم آخر شب می ‌رسید، از رختخوابش بلند می شد. در حالی ‌که به تکبیر و تسبیح و تهلیل مشغول بود و «استغفر الله» (استغفار) می گفت، مسواک می‌ زد و وضو می ‌گرفت و به نماز مشغول می شد. هشت رکعت نماز می خواند و در هر دو رکعت، سلام می ‌داد. در دو رکعت اول، سورۀ حمد و توحید را سه مرتبه قرائت می کرد. بار دیگر بر می ‌خاست و دو رکعت شفع را می خواند.

خانه‌ هایی که در آن، شب‌ هنگام نماز خوانده می شود و در نماز، قرآن تلاوت می شود، روشنی و نور به آسمان و ساکنان آسمان می‌ دهند؛ همان طور که ستارگان آسمان برای ساکنان زمین نور افشانی می ‌کنند.

در هر دو رکعت، حمد را یک بار و توحید را سه بار می خواند و در رکعت دوم، بعد از قرائت و قبل از رکوع، قنوت می ‌گرفت. بعد از اینکه سلام می ‌داد، نماز وتر را شروع می کرد و در آن، سورۀ حمد را یک بار و توحید را سه بار می خواند. بعد از توحید، یک بار سوره‌ های فلق و ناس را می خواند و قبل از رکوع، قنوت می‌ گرفت و در قنوت خود می گفت: «اللَّهُمَّ اهْدِنَا فِیمَنْ هَدَیْتَ وَ عَافِنَا فِیمَنْ عَافَیْتَ وَ تَوَلَّنَا فِیمَنْ تَوَلَّیْتَ وَ بَارِکْ لَنَا فِیمَا أَعْطَیْتَ وَ قِنَا شَرَّ مَا قَضَیْتَ ‏فَإِنَّکَ تَقْضِی وَ لَا یُقْضَى عَلَیْکَ إِنَّهُ لَا یَذِلُّ مَنْ وَالَیْتَ وَ لَا یَعِزُّ مَنْ عَادَیْتَ تَبَارَکْتَ رَبَّنَا وَ تَعَالَیْت‏.» پس از اینکه نمازش تمام می شد، مشغول تعقیبات می شد. وقتی که نزدیک طلوع آفتاب می شد، بر می‌ خاست و دو رکعت نافلۀ صبح را می خواند.[۵]

روزه ‌داری

خیلی روزه می ‌گرفت. سه روز روزه در هر ماه را از دست نمی ‌داد و می فرمود: «روزۀ این سه روز مثل روزه‌ گرفتن همۀ سال است.»[۶] نمازش را قبل از افطار کردن می خواند.[۷]

حج

رفتن به حج و عمره را عامل از بین‌ رفتن فقر و گناهان می دانست؛ همان گونه که کورۀ آهنگری، زنگ‌ زدگی را از آهن از بین می برد.[۸]

دعاها و ذکرها

به خواندن دعا سفارش می کرد. می فرمود: «بروید سراغ سلاح پیامبران!» پرسیدند: «سلاح پیامبران دیگر چیست؟!» گفت: «سلاح انبیا، دعا کردن است.»[۹]

امام رضا (علیه السلام) سه روز روزه در هر ماه را از دست نمی ‌داد و می فرمود: «روزۀ این سه روز مثل روزه‌ گرفتن همۀ سال است.

موقع دعا، با صلوات بر محمد و آل ‌محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع می کرد و صلوات بر آن حضرت را مایۀ رحمت الهی و نزدیک ‌شدن به خدا می دانست.[۱۰] اغلب اوقات ذکر خدا[۱۱] و صلوات بر لبش بود.[۱۲] هنگام خروج از منزلش، این دعا را می خواند: «بِسْمِ اللَّهِ خَرَجْتُ وَ بِسْمِ اللَّهِ وَلَجْتُ وَ عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم.» (به نام خدا بیرون می ‌روم و به نام او وارد می ‌شوم و به خدا توکل می ‌کنم. همۀ قدرت‌ ها از خداست.)[۱۳]

تأکید می کرد که آن کلمۀ «لا اله الا اللَّه» در نزد خدا بسیار ارزشمند است. از این‌ رو می فرمود: «هر کس مخلصانه آن را بگوید، سزاوار بهشت می شود و هر کس به دروغ بگویدش، مال و جانش حفظ می شود؛ ولی سرانجام به جهنم خواهد افتاد.»[۱۴] می فرمود: «هر کس در هر روز صد مرتبه بگوید: «لا اله الا اللَّه الملک الحق المبین»، خدا به او ثروت می ‌دهد و فقر و فلاکت و آتش جهنم را از او دور می کند و راه بهشت را هم برایش باز می کند.»[۱۵] شکر خدا در مقابل نعمت‌ ها را همیشه لازم می دانست و می فرمود: «هر موقع کسی روزی ‌اش کم شد، باید از خدا بخشش بخواهد و هر وقت غمگین شد، باید «لاحول و لا قوه الا باللَّه» بگوید.»[۱۶]

هر کس در هر روز صد مرتبه بگوید: لا اله الا اللَّه الملک الحق المبین، خدا به او ثروت می ‌دهد و فقر و فلاکت و آتش جهنم را از او دور می کند و راه بهشت را هم برایش باز می کند.

به گفتن «لا حول و لا قوه الا باللَّه» توصیه می کرد: «این ذکر سبب می شود که خدا ۹۹ بلا را از گوینده دفع کند.»[۱۷] می فرمود: «هر کس بعد از نماز صبح صد مرتبه بگوید: بسم اللَّه الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا باللَّه العلى العظیم، به اسم اعظم خدا بسیار نزدیک خواهد شد؛ مانند نزدیک بودن سیاهی چشم به سفیدی آن. مطمئن باشید اسم اعظم بین همین کلمات است.»[۱۸]

ذکر «یا رئوف یا رحیم» را در هنگام مشکلات سفارش می کرد: «پدرم را در خواب دیدم. فرمود: فرزندم! هر وقت مشکلی برایت پیش آمد، یا رئوف یا رحیم را زیاد بگو.»[۱۹] سفارش می کرد وقتی کسی سوار مَرکبی شد، چنین بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدانا لِهذا الْآیَهَ وَ سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِین.» این را مایۀ محفوظ ‌ماندن او و مَرکبش می دانست.[۲۰] گفتن این دعا را برای شفای همۀ بیماری‌‌ ها توصیه می کرد: «یَا مُنْزِلَ الشِّفَاءِ وَ مُذْهِبَ الدَّاءِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] وَ أَنْزِلْ‌ عَلَى‌ وَجَعِیَ‌‏‌ الشِّفَاءَ.»[۲۱]

آیه ‌الکرسی

به خواندن آیه‌ الکرسی سفارش می کرد: «هر کس آیه الکرسی را صد مرتبه قرائت کند، مانند کسی است که همۀ عمرش خدا را عبادت کرده باشد.»[۲۲] خواندن آیه الکرسی بعد از هر نماز را ارزشمند می‌ دانست: «هر کسی این کار را بکند، هیچ گزنده ای به او آزار نخواهد رساند.»[۲۳]

پی نوشت :

[۱]. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۹، ص۹۴.

[۲]. همان، ص۹۱.

[۳]. ابن‌ فتال نیشابوری، روضه الواعظین و بصیره المعتظین، ج۲، ص۳۲۰.

[۴]. همان.

[۵]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۱۸۳.

[۶]. همان، ص۱۸۴.

[۷]. همان، ص۸۳.

[۸]. محمد بن ‌یعقوب ‌بن ‌اسحاق کلینی، الکافی، ج‌۴، ص۲۵۵.

[۹]. حسن‌ بن ‌فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۷۰.

[۱۰]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۱۸۰.

[۱۱]. همان.

[۱۲]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۱۹۴.

[۱۳]. احمد ‌بن ‌محمد ‌بن ‌خالد برقی، المحاسن، ج۲، ص۹۰، حدیث ۱۲۳۸.

[۱۴]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، التوحید، ص۲۳.

[۱۵]. محمد ‌بن ‌حسن طوسی، الأمالی، ص۲۷۹.

[۱۶]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۴۶.

[۱۷]. حسن‌ بن‌ فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۳۶۰.

[۱۸]. علی ‌بن ‌موسی ‌بن ‌طاووس، مهج الدعوات، ص۳۱۷.

[۱۹]. همان، ص۳۳۳.

[۲۰]. محمد بن‌ یعقوب ‌بن ‌اسحاق کلینی، الکافی، ج‌۴، ص۲۵۵.

[۲۱]. حسین‌ بن ‌محمد تقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌۲، ص۹۰.

[۲۲]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۶۵.

[۲۳]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص۱۰۱.

منبع: کتاب بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

حج میراث ادیان گذشته برای اسلام

بعضی از مستشرقین معتقدند حج عملی است که از ادیان گذشته گرفته شده است وشواهدی هم برای گفته خود می آورند که در دایره المعارف اسلام به زبان عربی آمده چه جوابی به آن باید داد؟

در پاسخ به سؤال مربوطه باید گفت که ما در یک تقسیم بندی می توانیم اعمال و عبادات در دین اسلام را به دو گونه تقسیم کنیم:

  1. اعمالی که قبل از اسلام نبوده و تنها در اسلام تشریع شده است.
  2. اعمالی که اصل آن در ادیان توحیدی قبل از اسلام وجود داشته و اسلام بر آنها صحّه نهاده است، برای نمونه می توان نماز و روزه را از این قسم به حساب آورد.

با مطالعه در تاریخ گذشتگان و آیات و روایات از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ به این مهم دست می یابیم که عمل عبادی حج نیز از قسم دوم بوده و اسلام با آمدنش صحّه بر آن نهاده و آن را با شرایطش واجب کرده است.

پس این که حج در ادیان گذشته نیز بوده امری مسلم است و این مطلب طعنی بر دین اسلام نیست همان طور که روزه و نماز در ادیان آسمانی گذشته وجود داشته است، بلکه این نشان از اهمیت فوق العاده این عمل نزد خداوند متعال می باشد.

حج به همین کیفیتی که امروزه برگزار می شود از سابقه و پیشینه ای طولانی برخوردار است. شیوه و ترتیب حج ما با مناسکی از قبیل طواف، سعی، قربانی، رمی شیطان، به زمان سر سلسله پیامبران حنیف حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ باز می گردد همان گونه که به طور قطع بنیانگذار اصل حج نیز آن حضرت بوده است و خدای تعالی به او دستور فرمود تا اعلام حج کند و مردم را از هر سو به حج خانه فرا خواند: وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یأْتُوک رِجَالًا وَعَلَی کلِّ ضَامِرٍ یأْتِینَ مِن کلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ(۱). «و در میان مردم برای [ادای] حج بانگ برآور تا [زائران] پیاده و [سوار] بر هر شتر لاغری- که از هر راه دوری میآیند- به سوی تو روی آورند».

بلکه اصل حج و مراسم آن در قالب طواف از سابقه ای بس زیاد برخوردار است، سابقه و قدمتی به امتداد خلقت بشریت و بلکه به سال ها قبل از خلقت آدم ابو البشر ـ علیه السلام ـ . چنان‌چه به شهادت روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ سابقه حج به سه هزار سال قبل از آدم ـ علیه السلام ـ می رسد. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: پس از آن که حج آدم ـ علیه السلام ـ به پایان رسید جبرئیل به او فرمود: هنیئالک یا آدم قد غفرلک لقد طفت بهذا البیت قبلک بثلاثه آلاف سنه(۲). گوارا باد بر تو ای آدم بخشوده شدی. من این خانه را سه هزار سال قبل از تو طواف کردم.

و از برخی روایات فهمیده می شود که همه پیامبران الهی این عمل عبادی را انجام داده اند و حتی زمان انجام این عمل نیز در نزد تمام پیامبران دهه اول ماه ذیحجه بوده است همان گونه که امروز در دین اسلام مطرح است در این باره امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ می فرمایند: زمان حج آن دهه ذی حجه بوده است و پیامبرانی که حج کرده اند عبارتند از: آدم، نوح، ابراهیم، عیسی، موسی و محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و دیگر پیامبرانی که در این مقطع زمانی حج خانه خدا نمودند و این سنت شد برای فرزندان آن ها تا روز قیامت.(۳)

پی نوشتها

  1. حج : ۲۷٫
  2. علل الشرایع، شیخ صدوق، تصحیح و تعلیق، سید فضل الله طباطبایی یزدی، ناشر، العلمیه، قم، ۱۳۸۴ش، ج۲، ص۱۲۷٫
  3. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، چاپ بیروت، ج۹۹، ص۴۵٫

حج در رهگذر تمدن ها

پیش در آمد:

پیشینه حج را می توان با تاریخ حیات انسان پیوند داد. به بیان قرآن کریم نخستین خانه ای که برای مردم بنا شده، کعبه است در مکه مکرمه، که از همان آغاز حیاتِ انسان در زمره شعائر موحّدان و پیامبران خدا از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله بوده، که همواره برای طواف و انجام مناسک حج، به آن دیار بارِ سفر بسته اند.

بدینسان، حج در ادیان آسمانی جایگاه ویژه داشته است، هر چند در رهگذر تاریخ کهن حیات جامعه ها و فرهنگ ها، دستخوش تحوّلاتی گردیده و گاه با خرافات و تحریف ها آمیخته شده و از مسیر اصلی اش به انحراف گراییده است.

حج در رهگذر تمدّن ها از موضوعات جالب و قابل تحقیق و پژوهش است که محققان کمتر بدان پرداخته اند.

کتاب «الحجّ عبر الحضارات و الأمم» این موضوع را به بررسی نهاده و مباحثی را در این خصوص ارائه نموده که در جای خود شایسته تقدیر است.

آنچه در این نوشتار می خوانید بخش هایی از کتاب یاد شده است که به شیوه گزینشی ترجمه شده و از نظر خوانندگان گرامی فصلنامه «میقات حج» می گذردبوده اند. همچنین کشفیات جدید از آثار بر جای مانده و پیشین و تطوّرات فرهنگی و معرفتی و شناخت ملت های بدوی از خلال مطالعات میدانی می تواند ما را در دستیابی به معلومات از این فریضه بزرگ جهانی یاری رساند.

بسیاری از ابنیه، معابد و مراکز دینی پراکنده در سراسر عالم به ویژه مناطق مسکونی دجله و فرات و وادی نیل و نمادهای پرستش در بسیاری از شهرها و کشورها، در حقیقت مراکزی هستند برای حج که زائرانی برای انجام اعمال عبادی آهنگ سفر به آنها نموده و آداب و اعمال دینی ویژه ای را که برای پیروان ادیان تعریف شده است، به انجام می رسانند. آیا این چیزی جز معنای حج است که تشکل های خاص به قصد عبادت در زمان معین به این مراکز بار سفر می بندند؟

حج، هر چند در میان تمدن ها و آیین ها یکسان نبوده است، اما نمونه بارز آن، همانا حجی است که خدای متعال بر بندگان خود واجب ساخته است.

نمونه بارز حج و مرجع حقیقی انواع حج در تاریخ حیات بشر، همانا حج پیامبران و حج ابراهیم خلیل علیه السلام است که مردم را برای زیارت نخستین خانه مقدس در کره خاک فراخواند، نخستین خانه از بیوت خداوند که برای هدایت بشر و آمرزش گناهان بنا شده، بیت اللّه العتیق در مکه مکرمه است، همان گونه که فرمود:

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبَارَکا وَهُدیً لِلْعَالَمِینَ .(۱) «نخستین خانه ای که برای مردم نهاده شده، خانه ای است مبارک در مکه مکرمه و هدایت گر جهانیان است.»

پیام آیه این است که این خانه را خداوند، از آغاز حقیقت برای همه مردم و تمامی ادیان قرار داده و تا قیامت با همین عنوان پا بر جا خواهد ماند و به گروه خاص و آیین به خصوص اختصاص ندارد؛ زیرا مبدأ و منبع دعوت به دین خدای یگانه است و جز او چیزی وجود ندارد. آفریدگار جهان و انسان یکی است و دعوت به هدایت در همه ادیان آسمانی توحیدی نیز یکی بیش نیست و امکان ندارد که آفریدگار میان بندگان خود فرق بگذارد که برای گروهی از آنها خانه ای مبارک و کانون رحمت و خیر و برکت را قرار دهد و برای دیگران قرار ندهد. تعبیر آیه کریمه با عبارت: «وُضِعَ لِلنَّاسِ» و «وَ هُدیً لِلْعَالَمِینَ» مؤدّی همین مفهوم است؛ یعنی کعبه برای مردم نهاده شده و هدایتگر جهانیان است.

لیکن در گذرگاه حیات انسان، ادیان الهی و تعالیم آسمانی و کتاب های فرود آمده از سوی خداوند مانند: صحف ابراهیم، تورات موسی، انجیل عیسی و زبور داود دستخوش تحریف گردیده و هواهای نفسانی و امیال بشری در آن دخالت کرده و آنها را به بازی گرفته است چنانکه آیه کریمه بیان می کند:

اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبا وَلَهْوا وَغَرَّتْهُمْ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا(۲)

«دینشان را بازیچه و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت.»

و به کلّی از دین منحرف شدند جز آنان که از هدایت و دستگیری خداوند بهره مند گردیدند؛ وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّه َ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللّه ُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاَلَهُ؛(۳) «ما در میان هر امت پیام آوری فرستادیم تا آنان را به بندگی خدا و اجتناب از طاغوت فرا خواند، برخی از آنان را خداوند هدایت فرمود و برخی مستوجب ضلالت و گمراهی شدند.»

و آنگاه که بیشتر مردم از آیین حنیف و دین خدا دور افتادند، به پرستش بتان روآوردند و خدایان متعدد گرفتند؛ خدای آفتاب، خدای ماه، خدای خیر و خدای شرّ…

برخی ظواهر طبیعت، همچون درختان و جنگل ها و کوه ها و نهرها و ستاره ها و افلاک را تقدیس و پرستش کرده و برخی قبور مردگان و حیوانات مخصوص را مورد ستایش قرار دادند و برای آنها اماکن و مراکزی ساختند و در اوقات معیّن و غالبا اعیاد، به زیارت آنها آمدند و به صورت دسته جمعی آهنگ آن اماکن نمودند و از این جا حج ادیان پدید آمد !

حج در تمدّن وادی نیل

سرزمین مصر در دوران فراعنه به معابدومقابرهمچون اهرام و تعدّد خدایان معروف است و تنها در عهد «اخناتون» به آیین توحید شهرت یافته است. مراکز پرستش در نواحی مختلف مصر قدیم پراکنده اند، که مشهورترین آنها «کَرْنَک»، «اُقصُر»، «اِدفُوا» و «دَنداره» می باشد. برخی از این اماکن در قلّه های کوه ها بنا شده؛ مانند معبد «ابی سنبل» در بلاد «نوبه» که مشهورترین آنها و به قولی قدیمی ترین هیاکل می باشد. این معبد در نگاه مصری های قدیم، از اهمیت بسیاری برخوردار بوده که رامسیس دوم در دوره سلطنت خود به حفاری بیشتر آن فرمان داد و بنای آن را به اتمام رسانید.(۴) هر چند مصری ها به خدایان متعدد عقیده داشتند اما از آن میان دو مورد را بر همه خدایان مقدم می داشتند؛ یکی «اُزیریس» [Osiris] که به عقیده آنها مقهور مرگ نیست و دیگری، خورشید که در آسمان شفاف مصر چشم هارا خیره می کند و به نام «رَع» موسوم است و بزرگترین خدایان مصر می باشد؛ مانندخدای زندگی بخش که مصری ها برای عبادت آن بزرگترین معبدهایشان را به پا داشته و اهرام مصری نمادی است مقدس برای آلهه مورد ستایش آنها. بزرگی این هیاکل به اعتقاد آنان در خور خدایان مورد ستایش بوده؛ مانند معبد کرنک که طول آن به صد متر می رسد.

این خدایان در نهایت به صورت انسان ها درمی آیندوبه عبارت صحیح تر؛ انسان ها در قالب خدایان ظاهر می شوند. خدایان مصر در قالب انسان ها مردان یا زنان مقتدرند که در سیمایی قهرمانی ظهور می کنند. مصری ها «ازیریس» را خدای خود می دانستند و پس از مرگ، قبر او مورد توجه نسل های بعدی قرار گرفت. آنها عقیده داشتند که خدایانشان در معبد «ازیریس» در شهر «ابیدوس»[Abydos] در ایام عید این معبود اجتماع می کنند. از این رو، به همین مناسبت قصدزیارت آن را می نموده و بدانجا جهت اعمال ویژه حج گرد می آمدند.

شهر «ابیدوس» تاریخ دینی و سیاسی با اهمیت و شایان توجهی دارد. در این شهر قدیمی ترین شاهان مصر به خاک سپرده شده اند. عبادت «ازیریس» بدان جا انتقال یافته و در جایی که امروز به «ام عقاب» معروف است قبر او را قرار داده اند. «ابیدوس» به اصطلاح، کعبه مصری ها بود که در اطراف قبرش طواف می کردند و به اعتقاد آنها «ازیریس» سرسلسله شهدای آنها است که دیگر شهیدان جز از دربِ او وارد بهشت نمی شوند و به همین مناسبت مزار دیگر شهیدان را در آنجا قرار می دادند !(۵)

معبد ابی سنبل که قبر ازیریس در آنجاست.

برای «ازیریس» اسطوره ای است که بر دیوار معبد با لغت عبری نوشته شده، این اسطوره خرافی به اعتقاد آنها تا بدان جا اهمیت داشته که قبر قهرمان داستان آن، کعبه طواف علاقه مندانش بوده که هدایای نفیس و گرانبها به آن هدیه می کردند.

حج در تمدّن بین النهرین

تمدّن بین النهرین (دجله و فرات) شامل: سومری، بابل، کلدانی و آشوری، با سه هزار سال پیشینه تاریخی، کانون معابد و آیین ها بوده است. در وادی «رافدین» خدایان متعدد بودند. در هر شهری معبودی یا معابدی وجود داشته است.

مهم ترین بناهای دینی به نظر آنان، معابد و مقابر بوده که «زقوره» نامیده می شد و قدیمی ترین آنها برج بابل است که سومری ها آن را بنا کرده و خدای «نَبُؤ» را در آن پرستیده اند. در هر یک از شهرهای بزرگ سرزمین بین النهرین یک معبد بزرگ وجود داشته که یک برج بلند در آن بنا می شده است که آن را زقوره می نامیدند که در ابنیه مربع شکل، مربع و در ابنیه بیضوی شکل مدوّر بوده است و از آن جا ستارگان را رصد می کردند. چه، علوم فلکی در آن عصر رواج داشته است و برای آن در زندگی روزانه و حیات دینی اهمیت خاصی قائل بوده اند.

و بدین وسیله آغاز سال جدید را اعلام می کردند که هم زمان آداب دینی برگزار می شد و زائران «زقوره» بدان جا بار سفر می بستند.

از جمله مذاهب سرزمین بین النهرین که تاریخ آن به عهد قدیم باز می گردد، آیین صابئین، که پیروانش مدعی اند که معلم نخستین آن دو پیامبر و فیلسوف به نام «عاذیمون» یعنی روح پاک و «هرمس» بوده اند و می گویند «عاذیمون» همان شیث فرزند سوم آدم علیه السلام و هرمس همان «ادریس» علیه السلام می باشد و نیز به گفته آنان «ارفئوس» از فلاسفه و پیامبران آنها بوده است.(۶)

این گروه در شهر حران، در جنوب شرقی ترکیه کنونی میان موصل و شام سکنی داشته اند… حران شهری مقدس در نظر صابئین بوده که به قصد زیارت معبدی که در آن قرار داشته و به نام «سن» خدای ماه موسوم بوده، می آمده اند. گروه دیگری از صابئین به قصد زیارت رهسپار «حاران» یا «حران» می شده اند که محل هجرت ابراهیم علیه السلام بوده و صابئین حرانی بدانجا منسوبند.(۷)

صابئین به رغم کمی عدّه، گروه های متعددی هستند؛ بعضی به کاظم بن تارخ که به گفته مقریزی به آیین برادر ابراهیم بوده اند، نسبت داده می شده و در برابر آیین ابراهیم قرار گرفته اند.

صابئین فرق مختلفی هستند و در کتاب های ملل و نحل نامشان و عقاید و آدابشان آمده که در این جا در صدد آن نیستیم.

فرقه ای از صابئین هستند که بیت اللّه الحرام را بزرگ می شمرند و کعبه را احترام می کنند و همه ساله به زیارت آن می آیند. این فرقه بر این باورند که کعبه و بت های آن به آنها تعلق داشته است و بت پرستان از آنان بوده اند و آنها «لات» و «عزّی» را به نام ستاره زحل و زهره نامیده اند !

نقل می شود که صابئین کعبه را تعظیم می کنند و معتقدند آن را هرمس یعنی ادریس بنا کرده و آنجا خانه زحل بزرگترین ستاره سیّاره است، از قول برخی عارفان آنهانقل شده که آنها صفات حضرت محمد صلی الله علیه و آله را در کتاب هایشان خوانده واو را پادشاه عرب می نامیده اند.(۸) قرآن کریم در سه مورد از صابئین سخن گفته است: سوره بقره آیه ۶۲، سوره مائده آیه ۶۹ و سوره حج آیه۱۷٫

این آیین در پاره ای موارد، با دیگر آیین ها مشترک و در پاره ای موارد متفاوت است.

حج در تمدّن ایران باستان

در تمدن فرس قدیم آداب و رسوم و عقاید و اندیشه هایی وجود داشته که شرح آن از این مجال بیرون است و تنها به بخشی کوتاه از آن بسنده می کنیم و آن آیین زردشتی است که مشهورترین آیین ایران باستان بوده و در قرن دهم یا ششم قبل از میلاد مورد توجه ایرانیان بوده و هنوز برخی از پیروان آن در یزدِ ایران و هندوستان به سر می برند. پیروان آیین زردشتی تعالیم خود را از پنج کتاب مقدس که پیامبرشان زردشت آن را وحی خدای یگانه به نام «اهورا مزدا» یعنی خدای نور و آسمان می داند، گرفته اند. یکی از این کتاب های مقدس کتاب «الیاسنا» می باشد که به شعائر و آداب می پردازد و می توانیم از آن چنین برداشت کنیم که این آداب و شعائر، شکلی از اشکال حج را به نمایش می گذارد، از جمله آنهاست زیارت های سالانه از معابد در اعیاد دینی که در آن قربانی و نذورات و مراسم و آیین های مقدس انجام می شود.

پیروان آیین زردشت زیارت های سالانه ای دارند که در آن مراسم، آداب ویژه دینی را انجام می دهند، لباس سفید می پوشند و قربانی می کنند و این حج به معنای لغوی است.

حج در تمدّن روم

در تمدن روم نیز مراسمی به عنوان حج وجود دارد که در آن مراسم آداب ویژه دینی تنظیم شده است. آنها ابنیه بزرگ و چهارگوش و مدور ساخته اند و برای آنها قربانی و هدایا و نذوراتی را تقدیم می کنند. برای هر یک از این هیاکل، خدایی را نهاده و برای جلب خشنودی خدایان و احتراز از خشم آنها بدان ها تقرّب می جویند. کاهنان به زائران هیاکل و معابد توصیه می کنند که با دقت مراسم و آداب دینی را انجام دهند و به این منظور در اعیاد سالانه و غیر آن، حضور به هم رسانند و هر گاه در یکی از این آداب دینی خطایی رخ دهد، واجب است آن را اعاده کنند حتی اگر سی بار آن عمل تکرار شود.(۹)

مهمترین این آداب قربانی کردن است که در یکی از اعیاد به نام عید خوک و گوسفند و گاو انجام می شود. آنها عقیده دارند که هرگاه صیغه ای خاص بر قربانی خوانده شود به آن خدایی تعلّق خواهد داشت که به نام او قربانی شده و بدین ترتیب قربانی برای خدایان صورت می پذیرد…

رومیان محل دیگری نیز برای حج برگزیده اند و آن خدای ماه به نام «دیانا» می باشد. دیانا به زعم آنها، روح درختی است که از اریسا آورده اند، آنگاه که این اقلیم در برابر حکومت رم تسلیم شد ! در نزدیکی اریسا دریاچه ای است به نام «نیمی» و بیشه انبوهی که در آن زیارتگاه قرار دارد و ملجأ زائران و حج گزاران می باشد. آداب دینی رومیان تا قرن دوم میلادی ادامه داشته و از آن پس روم مسیحی اشکال و انواع دیگری از حج را متداول ساخته که در بحث حج و مسیحیت خواهد آمد.

حج در تمدن هند

آیین های هند را به لحاظ کثرت ساکنان و ادیان متعدد آن، نمی توان احصاء کرد. هند مانند مصر یا بابل یا روم نیست بلکه یک قاره است که آیین های بی شماری از بت پرستی و بربریت گرفته تا آیین های روحانی متعالی در این کشور وجود دارد.

هندوها نیز مانند دیگر ملل، اعیاد سالانه دارند. بعضی از این اعیاد با آداب زیارت و احترام به معبد یا ضریح یا بنای ویژه ای همراه است که می توان آن را چیزی شبیه حج به مفهوم لغوی آن برشمرد.

هندوها به تقلید پیشینیان خود دعاها و نمازها و آداب دیگری را به زبان سانسکریت می خوانند و کاروان های بزرگی به راه می اندازند و به عبارت دیگر حجّ گزاران زیادی را حرکت می دهند و رهسپار حرم ها و معبدهایی می کنند. آنها از عبادات نماز و ادعیه چیزی نمی فهمند؛ زیرا به زبان سانسکریت خوانده می شود. آنها فقط بت هایی را می شناسند که با زیور آراسته شده و با طلا مزیّن گشته است و با جواهرات قیمتی آرایش داده اند و به نوعی با آن ها عمل می کنند که گویی انسانند و شعور دارند !

بزرگترین مراسم و آداب جمعی از دیدگاه هندی ها، قربانی کردن است. به نظر هندوها، قربانی فقط یک عمل صوری نیست بلکه آنها عقیده دارند که اگر برای خدایانشان قربانی نکنند، از گرسنگی خواهند مرد ! آن زمان که خوردن گوشت انسان هنوز در میان هندوها رایج بود قربانی را از انسان ها می گرفتند و تدریجا با پیشرفت اخلاق و فرهنگ مردم این کشور، قربانی انسان به قربانی حیوانات تبدیل شد.

مهمترین مرکز عبادی هندوان که از قرن شانزدهم قبل از میلاد مورد توجه بوده، شهر بنارس است که اهمیت ویژه ای به آن داده و همه ساله به عنوان کعبه حج برگزیده شده و حدود یک میلیون بودایی از هند و چین رهسپار زیارت آن می شوند و آرامگاه هایی را زیارت می کنند و معبد طلایی در آنجا قرار دارد.

ویل دورانت در توصیف این شهر می نویسد:

«بنارس یکی از شهرهای مقدس هند است که عنوان کعبه برای میلیون ها زائر دارد. مردان کهن سال و زنان سالخورده از اطراف و اکناف، قصد آن می کنند و بدان جا می آیند تا در نهر مقدس (نهر کنج) خود را شست و شو دهند تا از گناه پاک شوند و از آلودگی پیراسته گردند و به زیارت مردگان بروند.

این نمونه ای است از حج هند باستان، اگر چند قرن جلوتر بیاییم و به قرن هشتم هجری برسیم، با نوع دیگری از حج مواجه می شویم که برخی منحرفان آن را به اسلام نسبت می دهند که یکی از مدّعیان مهدویت به نام «ملا محمد مهدی اتکی» پایه گذار آن بوده و آرای خود را در کتابی به نام برهان به نگارش در آورده است. داستان این حج آنگونه که «مولانا عبد الخالق» نوشته، بدین گونه است: «فردی گمراه به نام ملا محمد مهدی اتکی ساکن پنجاب بود. از آن جا هجرت کرد تا به محلی از بلوچستان به نام کیج رسید و از جهل و نادانی مردم آن جا سوء استفاده کرد و خود را مهدی موعود خواند و گروهی به وی گرویدند. او گفت: در قیامت از نماز و روزه و حج و زکات کسی سؤال نمی شود ! و با این بدعت کفرآمیز، گروهی را به ترک نماز و روزه و حج و زکات وادار ساخت و به جای حج کعبه مشرفه اعمالی مشابه حج را بدعت نهاد و اماکنی شبیه اماکن مقدسه بنا کرد، مانند کوه عرفات و کوه ثور و غار حِرا و خانه کعبه تا مردم آن را به عنوان حج زیارت کنند.

احمد مولانا می نویسد: «حج آنها نه به سوی کعبه مکرمه و در ماه های حرام است، بلکه کوه معروفی به نام «کوه مراد» را که در جنوب شهر تربت قرار دارد محل برگزاری اعمال خود قرار داده و در روزهای آخر ماه رمضان از ۲۷ به بعد، طی سه روز حج می گزارند !»(۱۰)

حج در چین

چین نیز مانند هند، کشور یک ملت و مذهب نیست بلکه آمیخته ای است از ملیت های مختلف و زبان های گوناگون و نامتجانس. تاریخ نگاران فرهنگ و تمدن هند را از سه هزار سال قبل از میلاد تاکنون به رشته تحریر درآورده و عادات و رسوم و ادیان آنان را به ثبت رسانیده اند که از ذکر آن می گذریم و تنها به شمّه ای از آن چه به حج چینی ها و اعمالشان مربوط می شود، بسنده می کنیم:

مشهورترین بنایی که چینی ها به قصد زیارت آن می روند، «هیکل و قربان گاه آسمان» است. می گویند: امپراتور بزرگ چین به نام «تای دزونج» در ساعت سه بامداد روز اول سال چینی به جهت نیایش برای خانواده خود و مردم دیگر به آنجا می آمده و قربانی می کرده است و مردم چین این سنت را ادامه داده اند.

حج در ژاپن

به سراغ ژاپن می رویم، می بینیم مردم این کشور در بسیاری از امور؛ چون فلسفه و عقاید و فن معماری و بنای معابد از چین تقلید کرده اند. با این تفاوت که معابد ژاپن از نظر زیبایی و منبّت کاری غنی تر از معابد چین می باشد. از دروازه های بزرگی که در مدخل ورودی به حرم و اماکن مقدسه در ژاپن وجود دارد، در چین دیده نمی شود؛ از جمله آداب دینی ژاپن این است که بودایی ها رهسپار شهر «نارا» می شوند تا با زیارت معابد آن شهر، یاد نیاکان خود را گرامی دارند که در گذشته در آنجا هم سوگند شدند که کشور ژاپن را از استعمار چین آزاد سازند و مردم ژاپن پیوسته به زیارت این شهر می آیند و به یاد گذشتگانشان، نیایش و قربانی می کنند. گروهی از مردم ژاپن عادت دارند ارواح اسلاف خود را تقدیس کنند تا آن جا که عبادت آنها را جزو آداب دینی می شمرند… این معابد در لغت ژاپنی «فی جا یاما» نامیده می شود. فوجی به معنای آتش است.

نوعی دیگر از حج در ژاپن وجود دارد که مربوط به شکوفه ها است و می توان آن را «حج شکوفه» نامید. شکوفه ها در نظر ژاپنی ها از قداست برخوردارند و آنها را می پرستند و برای آنها قربانی می کنند. آنها در هر فصل نوعی از شکوفه را تقدیس می کنند.

حجّ پیامبران و تمدن ها

حج را در تمدّن ها دیدیم، جای این پرسش است که پیامبران کجا بودند؟ مگر آنها برای ارشاد مردم نیامدند و مردم کجا بودند؟ مگر آنها فرزندان تمدّن های پراکنده در اقطار جهان نبودند؟

حقیقت این است که پیامبران با عدد انبوهشان در میان همین تمدّن ها می زیسته اند و سنت و سیره آنان ارشاد مردم به دین خدا بوده است. به رغم اینکه ابراهیم علیه السلام در تمدن بین النهرین می زیسته و یوسف و موسی در وادی نیل زندگی می کرده اند و پیامبران بنی اسرائیل در تمدّن فینیقی و برخی از تمدّن های دیگر روزگار می گذرانده اند اما شناخت همه آنها که بنا به روایات وارده از پیامبر و ائمه علیهم السلام عددشان به ۱۲۴ هزار می رسد، میسر نیست.

همین قدر می توانیم بگوییم که آنچه از شعائر دینی صحیح در تمدّن ها بر جای مانده، بی تردید به وسیله انبیا پایه گذاری شده است. پیامبران در همه تمدن های پیشین پیشوای حقیقی ملت های خود، بلکه همه مردم بوده اند و در هدایت آنان از آسمان الهام می گرفته اند.

و از آنجا که حج نیز یک فریضه بزرگ دینی است، پیامبران طلایه دار آن بوده و در اقامه شعائر حج، مردم را رهبری می کرده اند.

روایات بسیاری از پیامبران و اهل بیت علیهم السلام آمده است که همه انبیا و مرسلین، حج خانه خدا کرده اند و هیچ پیامبری از این فریضه ربّانی رخ بر نتافته است.

و اکنون برخی روایات این باب را می نگریم:

۱ ـ بنا به روایت حلبی، از امام صادق علیه السلام می پرسند: آیا قبل از بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله حجّ خانه کعبه وجود داشته است؟ امام در پاسخ می فرمایند: «آری، و دلیل آن گفتار شعیب است که در قرآن آمده که در برابر ازدواج دخترش به حضرت موسی، گفت: …عَلَی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَهَ حِجَجٍ… .(۱۱) مهریه اش این است که هشت حج اجیر من باشی و نگفت هشت سال.

همچنین، آدم و نوح حج گزاردند و سلیمان با همراهی جن و انس و پرندگان و بادها حج به جای آوردند و موسی بر شتر سرخ موی آهنگ حج کرد در حالی که می گفت: «لبیک، لبیک» و همان گونه که قرآن کریم بیان می کند: «نخستین خانه ای که برای مردم نهاده شد، خانه ای است که در مکه است و هدایت گر جهانیان می باشد»؛ إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبَارَکا وَهُدیً لِلْعَالَمِینَ .

و نیز خاطرنشان می سازد: «و آنگاه که ابراهیم و اسماعیل دیوارهای خانه را بالا می بردند» و نیز خطاب به ابراهیم و اسماعیل می فرماید: «خانه مرا برای طواف کنندگان و مجاوران و رکوع و سجود کنندگان، پاک و پاکیزه کنید و همانا خداوند حجرالأسود را برای آدم فرستاد و خانه از همان زمان وجود داشت».(۱۲)

۲ ـ از امام رضا علیه السلام است که اگر کسی بپرسد: چرا موسم حج ماه ذی حجه مقرر گردیده است؟ در پاسخ گفته شود:

«برای اینکه خداوند دوست داشت که با این مناسک در ایّام تشریق پرستیده شود و نخستین کسان که حج خانه نمودند، فرشتگان بودند که در همین ایام طواف کردند و این سنت همیشگی شد تا روز قیامت و اما پیامبران: آدم، نوح، ابراهیم، عیسی، موسی و محمد صلی الله علیه و آله و سایر انبیا در همین وقت حج به جا آوردند و این سنت شد برای فرزندانشان تا روز قیامت».(۱۳)

و در کتاب «اخبار مکه» ازرقی آمده است: «میان رکن و مقام تا حوالی زمزم قبر نود و نه تن از پیامبران است که به قصد حج بدین جا آمدند و پس از وفات به خاک سپرده شدند».(۱۴)

حج در جاهلیت

مردم عصر جاهلیت در جزیره العرب و نواحی آن را عادت بود که خانه کعبه و منا و عرفات را تقدیس و احترام کنند. آنها طواف می کردند، تلبیه می گفتند و شتر قربانی می نمودند و رمی جمره می کردند، در حالی که جامه احرام در بر داشتند. حج آنها از روز نهم ذی حجه آغاز می شد و چون حاجیان به عرفات می رسیدند، جامه مخصوصی که برای حج همراه داشتند به تن می کردند.

جاحظ در این باره می نویسد:

«سیمای اهل حرم آنگاه که در غیر ماه های حرام از حرم خارج می شدند، این بود که قلاده به گردن افکنند و چیزی به آن بیاویزند و هرگاه یکی از آنان آهنگ حج می کرد لباس حاجیان در بر می نمود.»(۱۵)

محور حج جاهلیت، حج ابراهیمی بود. اعراب جز آداب حج چیز دیگری را از شریعت ابراهیم حفظ نکردند. هر چند چیزی از آن کم کردند یا چیزی بر آن افزودند. آنها بت ها را در خانه کعبه جای دادند که عددشان به بیش از سیصد می رسید و از جمله آنها هبل و لات و عزّی و مَنات بود.

کلبی می نویسد:

«آنها کعبه و مکه را تعظیم می نمودند و حج و عمره به جای می آوردند و این میراثی بود که از ابراهیم و اسماعیل برای آنان مانده بود.»(۱۶)

و نیز می نویسد:

«اعراب جاهلیت بنا بر آنچه از عهد ابراهیم و اسماعیل برایشان به جای مانده بود خانه را تعظیم و طواف می کردند. حج و عمره و وقوف به عرفه و مشعر و هدیه کردن شتر قربانی و محرم شدن برای حج و عمره، از جمله آداب آنها بود که با برخی آداب خودساخته آمیخته شده بود.»(۱۷)

قرآن کریم از حج اعراب جاهلی و اعمال آنها در جوار خانه کعبه سخن گفته و اعمال شرک آمیز و زشت آنان که با تفاخر و تجارت و هرج و مرج همراه بود، خاطر نشان می سازد: وَمَا کَانَ صَلاَتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکَاءً وَتَصْدِیَهً ؛(۱۸) «نیایش آنها در جوار کعبه جز سوت و کف زدن نبود…»

هر یک از قبایل عرب جاهلیت بت مخصوص به خود داشتند که به دنبال آن هلهله می کردند تا به مکه می رسیدند و چون حج به جا می آوردند، با صدای بلند هوسه می کشیدند و نزد آن بت می ایستادند و نماز می خواندند و چون تلبیه را تکرار می کردند، کف می زدند و سوت می کشیدند و تلبیه آنها این بود: «لَبَّیْکَ اللَّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ إِلاّ شَرِیکٌ هُوَ لَکَ، تَمْلِکُهُ وَ مَا مَلَکَ».(۱۹)

و از جمله شعائر برخی از آنها در هنگام طواف این بود که برهنه و بدون لباس طواف کنند.

شایان ذکر است که حج خانه کعبه در عصر جاهلیت، منحصر به اعراب نبود. تاریخ می گوید که ایرانیان و دیگر ملت ها به قصد حج کعبه می آمدند و آن را بزرگ می داشتند و طلا و نقره و قربانی و نذورات به آن هدیه می کردند.

در مروج الذهب مسعودی آمده است: «ایرانیان پیشین آهنگ حج خانه خدا می کردند و آن را طواف و تعظیم می نمودند.» آخرین کسی که از ایرانیان حج نمود ساسان پسر بابک نیای اردشیر پسر بابک، که نخستین پادشاه و پدر سلسله ساسانیان بوده است. ساسان کسی بود که به زیارت کعبه آمد و آن را طواف نمود و در کنار چاه زمزم، زمزمه مناجات سر داد.(۲۰) برخی سرایندگان ایرانی پس از ظهور اسلام به این موضوع اشاره کرده و می گویند:

وما زلنا نجح البیت قدما       و نلقی بالاباطح آمنینا

و ساسان بن بابک سار حتی اتی البیت العتیق یطوف دینا

فطاف به و زمزم عند بئر        لاسماعیل تروی الشار بینا(۲۱)

«ما همواره از عهد دیرین، طواف خانه می نمودیم و در سرزمین مکه در امن و امان دیدار داشتیم.

و ساسان پسر بابک که به زیارت خانه کهن آمد و بنا به وظیفه دینی طواف آن نمود.

و بر سر چاه زمزم که از آنِ اسماعیل است و تشنه کامان را سیراب می کند به زمزمه پرداخت.»

و نیز مسعودی می گوید:

«ایرانیان اموال و هدایا و جواهراتی را به کعبه هدیه می کردند؛ از جمله ساسان پسر بابک، مجسّمه دو آهو که از طلا و جواهر ساخته شده بود و همچنین چند شمشیر طلا و جواهرات فراوانی به کعبه هدیه کرد که در چاه زمزم ریخته شد.»

سپس می افزاید:

«برخی تاریخ نگاران و ارباب سیره بر آنند که این هدایا از سوی جُرهُم بوده که در مکه می زیسته اند، در حالی که آنها مال و منالی نداشتند. و شاید دیگران این ها را هدیه نمودند و خدا داناتر است.»(۲۲)

پی نوشتها:

۱ . آل عمران : ۹۶

۲ . انعام : ۷۰

۳ . نحل : ۳۶

۴ . نک : تاریخ تمدن ویل دورانت، ج۱ و ۲ و کتاب «الحضارات»، صص ۲۶ و ۲۷ و دائره المعارف، «المورد»، ج۱، ص۳۰

۵ . نک : به کتاب الموسوعه العربیه المیسره، ص۱۵۹

۶ . نک : دائره المعارف الاسلامیه، گروهی از مستشرقین، ج۱۴، ص۸۹ و کتاب الملل والنحل شهرستانی، ص۴۷

۷ . عقاد، ابراهیم ابو الأنبیاء، ص۸۹

۸ . همان، ص۹۱

۹ . نک : تاریخ تمدن، ج۲، ص۱۳۳ (متن عربی).

۱۰ . الفاروق، مجله اسلامی ـ فرهنگی، پاکستان.

۱۱ . قصص : ۲۷

۱۲ . بحار الأنوار، ج۹۹، ص۴۴، ح۳۳

۱۳ . بحار الأنوار، ج۹۹، ص۴۵

۱۴ . اخبار مکه، ج۱، ص۶۸

۱۵ . البیان والتبیین، ج۳، ص۶۹

۱۶ . کلبی، الأصنام، ص۶

۱۷ . همان.

۱۸ . انفال : ۳۵

۱۹ . الأصنام، ص۷

۲۰ . مروج الذهب، ج۱، ص۲۵۴

۲۱ . همان.

۲۲ . همان، ص۲۵۵

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه (مجله میقات حج بهار ۱۳۸۱، شماره ۳۹)

نقش حج در وحدت امت اسلامی

مقدمه

هنگام که بعثت رسول اکرم «صلی‏الله‏علیه‏ و‏آله» همچون آذرخشی، کویر ظلمانی جامعه بشری را پرتو افشانی نمود و سرزمین حجاز را مرکز تابش انوار تابناک وحی قرار داد، زنجیرهای اسارت که افکار مردم را در انجماد و تحجر قرار داده بود یکی پس از دیگری از هم گُسست و به برکت نور حق و چشمه همیشه جوشان توحید، عداوت و دشمنی رنگ باخت؛ دلها به هم نزدیک شد؛ رحمت و برکت بر انسانها بارید و بالاخره این انقلاب معنوی و تحوّل ملکوتی با خود، امنیت، آرامش، الفت، وحدت و حُسن تفاهم را به ارمغان آورد.

اساسا تعالیم اسلام به گونه‏ای است که اتحاد و همبستگی مسلمانان را صرف نظر از تنوع قومی، نژادی، زبانی و فرقه‏ای ترویج می‏نماید. و همه به رسالت حضرت محمد(ص) ایمان دارند. تمامی مسلمانان قرآن را کتاب مقدس آسمانی خویش می‏دانند و آن را برای تقرب به حق و بهره ‏مند شدن از معنویت، تلاوت می‏کنند.

نگاه به تاریخ­ جوامع بشری نشان می­دهد که هیچ عاملی ­به اندازه اتحاد و انسجام نتوانسته موجب قدرت، عظمت، شوکت و پیشرفت ملت­ها را­ شود. از سوی دیگر، اختلاف و تفرقه بزرگترین عاملی بوده­ که مانع رشد و ترقی ملت­ها شده است. اتحاد و هماهنگی­در یک جامعه در درجه ­اول یک نیاز طبیعی و بایسته عقلی است؛ از رهگذر آن منافع عمومی­جوامع تأمین می­گردد. نزاع و کشمکش داخلی قدرت جامعه را به تحلیل برده ازدرون فرسوده می سازد که با کمترین فشار بیرونی سقوط می­کند. مطالعه تاریخ بشری و سنت ­های الهی گویایی این واقعیت است که امت­های پیشین به سبب اختلاف و نفاق نابود شدند.

 یکی ­از عوامل کامیابی ملت­های پیروز و موفق، اتحاد و هماهنگی می­باشد. برآیند اتحاد را در تاریخ اسلام به خوبی می­بینیم. مسلمانان در پرتوتعالیم روح بخش اسلام از جمله، حج و رهبری خردمندانه پیامبر اسلام(ص) در فضای وحدت و برادری در مدت کوتاهی­ به پیروزی ­هایی چشمگیری دست یافتند، به گونه ا­ی که گستره و قلمرو نفوذ حاکمیت اسلام از شبه جزیرهالعرب فراتر رفت. همچنان که اشاره رفت حج یکی از تعالیم بزرگ و مهمِ اسلامی بوده است که اگر نظری به ابعاد مختلف حج  بیندازیم، به خوب در می یابیم که حج یکی از مظاهر عظیم انسجام در امت اسلامی است. در این نوشتار کوشش بر این است، ابعاد و آثار حج که مرتبط با وحدت مسلمین است مورد برسی قرار گیرد.

کلیات

قبل از ورود به اصل بحث، بایست معین شود که مراد از اتحاد و حج و نیز نقش حج در اتحاد چسیت؟ و تعریف مشخصی برای موضوع ارایه گردد تا برای خواننده گان گرامی بحث روشن و شفاف باشد.

تعریف لغوی حج: کلمه حج در لغتنامه های عربی و فارسی معانی گونه گون دارد؛ از جمله: مکان مقدس که مردم به قصد زیارت و عبادت در آنجا می رود، آهنگ آن مکان کردن و به طرف او رفتن[۱] قصد کردن، آهنگ کردن و باحجت و دلیل برکسی غالب شدن[۲].

تعریف اصطلاحی حج

 همان فریضه واجبی که یکبار در طول عمر، بر هر فرد مستطیع، واجب می شود که در اینجا همین معنا مورد نظر است.

تعریف لغوی اتحاد

 اتحاد و وحدت هر دو در اصل بیان‌کننده «یکی شدن»، «یکرنگی»، «همبستگی»، «همگرایی»، «یکدلی» و «حرکت در یک مسیر واحد» یا «برخورداری از جهت واحد» برای رسیدن به مقصدی واحد می‌باشد. در لغت‌نامه دهخدا وحدت به معانی «یگانه شدن، یکتایی، یگانگی، یکی، عینیت، اتحاد، تنها و یکتا ماندن، یگانه شدن، یکی بودن، یگانگی و…گرفته شده است.»[۳] اتحاد به معنای «یکی شدن، یگانگی دانستن، یکرنگی، یگانگی، یکدلی، یک جهتی، موافقت و اجتماع…»[۴] آمده است. وحدت و اتحاد در این معنا در برابر مفاهیمی چون کثرت، پراکندگی، اختلاف، تفرقه و نظایر آن می‌باشد. به لحاظ فلسفی نیز وحدت در مقابل کثرت مطرح می‌شود و «عبارت است از بودن چیزی به حیثیتی که منقسم نشود به امور متشارکه در ماهیت…»[۵]

تعریف اصطلاحی اتحاد

 تبدیل شدن جمع به واحد و کثیر به یکتا و تعدد به یگانگی و جهتهای مختلف به یک جهت و مقاصد مختلف به یک مقصد و راههای گوناگون به یک راه، بیان‌ کننده معنا و مفهوم وحدت است و در اجتماع انسانی، به معنای یکدلی و یک جهتی آدمیان برای حرکت به سوی مقصدی واحد می‌باشد بدین معنا که هرگاه جمعی دارای هدف و آرمانهای مشترکی باشند و برای رسیدن به آن اهداف و آرمانها، مسیر مشترکی را انتخاب کنند و همه با هم در این مسیر مشترک حرکت کنند گفته می‌شود که آنها وحدت و اتحاد دارد که گاه از آن به اجتماع نیز تعبیر می‌شود. اما معنای مورد نظر همان همدلی و یکی شدن در تمام مسایل مادی و معنوی است.

  ضرورت وحدت و اتحاد

در شرایط امروز که «جهان اسلام» از طرفی به توسعه سیاسی و اجتماعی نیازمند است و از سوی در برابر تهدید های جبهه کفر قرار دارد، تفاهم و همگرایی ضروری است که زمینه ساز اتحاد و اقتدار امت اسلامی می باشد.

یکی از ابتلائات مسلمین اینست که فرقه های کج فهم در میان مسلمانان پیدا شده است، که  دچار سوء تفاهم های زیادی نسبت به یکدیگر می شوند. یعنی گذشته از پاره ای اختلافات عقیدتی، دچار توهمات بی جای بسیاری درباره یکدیگر می باشند[۶]. در گذشته و حاضر آتش افروزانی بوده و هستند که کوشش شان بر این بوده تا بر بدبینی های مسلمین نسبت به یکدیگر بیفزایند. تهدیدی که از ناحیه سوء تفاهمات بیجا و خوب درک نکردن یکدیگر متوجه مسلمین است، بیش از آن است که از ناحیه اختلاف های مذهبی متوجه آنها است.

قرآن هم از تفرقه، به عنوان گودال آتش جنگ یاد کرده که اتحاد، خطر فرو افتادن در چنین گودالی را بر طرف می سازد[۷] و می فرماید: «و شما بر لبِ حفره ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد.»[۸] درست به همین سبب است که قرآن چند دسته شدن مردم را همسنگ با جنگ و جدال و خونریزی میان آنان دانسته[۹] و فرموده است: «یا شما را گروه گروه به هم اندازد و طعم تلخ جنگ و خونریزی را توسط یکدیگر به شما بچشاند.»[۱۰]

اما مسلمانان از نظر اختلافات مذهبی طوری نیستند که نتوانند وحدت داشته باشند، نتوانند با یکدیگر برادر باشند، زیرا خدائی که پرستش میکنند یکی است، و همه می گویند «لااله الاالله». همه به رسالت محمد «صلی الله علیه وآله» ایمان دارند و نبوت را با او پایان یافته میدانند و دین او را خاتم ادیان می شناسند. همگی، قرآن را کتاب مقدس آسمانی خود دانسته آن را تلاوت می کنند و نیز قانون اساسی همه مسلمین می دانند. همه به سوی یک قبله نماز می خوانند و یک بانگ به نام اذان برمی آورند. همه در یک ماه معیّن از سال -که ماه رمضان است- روزه میگیرند، همه، روز عید فطر و اضحی را عید خود می شمارند، همگی مراسم حج را مانند هم انجام میدهند و با هم در حرم خدا جمع می شوند و همگی، خاندان نبوت را دوست میدارند و با آنها احترام میگذارند. اینها کافی است که دلهای آنها را به یکدیگر پیوند دهد و احساسات برادری و اخوت اسلامی را در آنها برانگیزد.

از این رو؛ بایسته است که مسلمین در راستای وحدت و همدلی بکوشد و لحظه ای از این امر مهم و سرنوشت ساز غفلت نورزند.

حج  و  تقریب مذاهب

حج نقش مهمی در  تقریب مذاهب دارد چون همه مسلمین جهان شعاع های دایره ایمانند از مبدأ، به نقطه مرکزی مقصد می پیوندند گرچه شعاعهای دایره را محیط ایمان گرد آورده است، اما در مبدأ نسبتاً از همدیگر جدا هستند و هر شعاعی در عالم ترسیم خود را از مجموعه واحدی می بینند و برای وصول این نقطه مرکزی توحید در تلاش است و یا همچون قطره ای جدا مانده از دریا، در عالَم جریان نیایش و نماز، خود را در همان دریای پهناور وحدت و اتحاد دین احساس می کند و هماهنگ با جزر و مد آن «ایاک نعبد و ایاک نستعین» می گوید، هم اکنون در این شرایط ویژه احساس می کند که به اصل واصل می رسد.

 همه مسلمانان در نقاط مختلف دنیا با رنگ های متفاوت، زبان های گوناگون، نژادهای متنوع و مذاهب مختلف دایره ای به این وسعت، با تمام شعاع هایش به نقطه وحدت یعنی مرکز این دایره دینی «کعبه خانه خدا» رسیده است و دریایی که با تمام قطراتش در یک محیط آرامیده است. چنانکه دریا از قطره ها، و دایره از شعاع های فراوانی تشکیل یافته است، اسلام هم از نژادهای مختلف تشکیل یافته است. همچنانکه شعاع های یک دایره با هم مساوی و قطره های یک دریا با هم برابر هستند افراد امت اسلامی با هم برادر و برابر هستند، «إنَّمَا الْمؤمِنون إخوه[۱۱]» همه مؤمنان در هر جا و هر نژاد و رنگ و زبان و مذهبی باشند تازمانی که در حول و محور این اصول بگردند برابر هستند و از یک پیکر و گوهر می باشند. اگر نگاهی به  فلسفه حج بیندازیم در می یابیم که حج یعنی؛ من و تو، ما شدن و قطره ای به دریا شدن است و از جدایی و تفرقه، روی گردانیده و در دایره حرم امن، ایمن ماندن و به سان دریا خروشیدن و دشمن را فرو کشیدن است.

همانطوری که قطرات آب به تنهایی نمود و جلوه ای ندارد و ناشناخته می باشد و تنها خاصیت آن به تنهایی تعلق به یک اصل و شناسنامه آن اصل یعنی دریای بی کران می باشد، مسلمانان هم هر کدام به مثابه قطره های جدایی هستند که هر کدام با هر رنگ و نژاد و مذهبی نمونه ای از اصل و وابسته به اصل دین می‌باشند. اما هر کدام، زمانی معنی پیدا خواهند کرد که در عظمت آن دریای عظیم معرفت و کوه بزرگ قدرت، قرار گیرند و با شتاب برای ملحق شدن به آن دریای معنوی کوشش نمایند و وجود خود را در وجود او احساس کنند و عضوی مؤثر و مشابه برای آن اصل باشند.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش             باز جوید روزگار وصل خویش

سینه خواهم شـرحه شــرحه از فراق           تا بگویم شــــرح درد اشـتیاق[۱۲]

تماشای این شور و شوق و رسیدن به اصل خویش یعنی امت اسلامی و شرکت در اتحاد اسلامی یقین انسان و همه مسلمانان را در عظمت وحدت امت اسلامی صد چندان خواهد کرد.

عظمت حج در تحقق اتحاد اسلامی

این مرحله از حج در دو سطح مهم و اساسی برای مسلمانان و دشمنان اسلام بازتاب ویژه خواهد داشت و همه جهان را از موحد و غیرموحد تحت تأثیر قرار می دهد و هر سال اثرات این کنگره بصورت پیوسته باعث تقویت مؤمنین و ذلت دشمنان می شود.

عظمت کنگره اسلامی

 باحضور تمام زائرین خانه خدا که هر کدامِ از آنها خانه های شان را ترک گفته به سوی مکه مکرمه عازم سفر می شوند، در بین اقارب، دوستان و باز ماندگان، معنویت حج اثر گذار بوده و تأثیرات معنوی بر جای خواهد گذاشت که موجب دلگرمی و اعتماد به نفس سایر مسلمانان در ممالک اسلامی را فراهم آورده و این کنگره بزرگ اسلامی را عظمت می بخشد.

  برگزاری عید و قربانی

 برگزاری عید حاجیان یا قربانی که همزمان و با تأسی از عید حاجیان و قربانی حجاج در مکه این جشن به شادی و همراهی با زائران خانه خدا در شهر و روستا و بر اساس سنت حضرت رسول اکرم (ص) برگزار و کنگره سراسری حج به کنگره های جزئی تری در تمام جهان اسلام تبدیل خواهد شد و همان اتحاد اسلامی و برائت از مشرکان عصر حاضر و قربانی کردن و دفن شیطانهای درونی، موجی از شور و اشتیاق را فراهم می آورد.

تاثیر ابعاد اجتماعی حج در وحدت  مسلمین

قبل از اینکه وارد این بحث شویم، لازم است نخست فریضه اجتماعی بودن حج اثبات گردد.

حج یگانه فریضه‌ای است که خداوند برای ادای آن، آحاد مسلمین را از گوشه و کنار جهان به یک نقطه معین و در زمان معیّن «ایام معلومات[۱۳]» فرا خوانده، به طوری که اگر در غیر این مکان و زمان انجام گیرد، پذیرفته نخواهد شد.[۱۴]

اگر چه در گذشته و امروز تلاشهائی شده و می‌شود تا حج را فریضه فردی قلمداد کنند اما با توجه به آیات و روایات فهمیده می‌شود که حج مرکز اجتماع مسلمین است؛ زیرا؛ اگر هدف، صرف انجام دادن مناسک و طواف گرد خانه خدا و… بود، چرا جایز نباشد در تمام سال انجام گیرد؟ چه لزومی داشت همه مردم مکلف باشند در یک مقطع زمانی خاص در یک نقطه جمع شوند و در آن ایام هم در اجتماع یک روزه و یک شبه و سه روزه گرد هم آیند؟ «لیشهدوا منافع لهم»[۱۵] پس منافعی که مسلمانان باید شاهد آن باشند منافعی است که با حیثیت تجمع مردم و حالت اجتماع ارتباط پیدا می‌کند و حتی می‌شود گفت: که اگر از این اجتماع، فایده عمومی بدست نیاید مقصود حاصل نخواهد شد.

دلایل اجتماعی بودن فریضه حج

یکی از دلایل اجتماعی بودن حج این است که خطاب در آن متوجه عموم مردم است.  «وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الْأَنْعَامِ فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ» در میان مردم براى [اداى] حج بانگ برآور تا [زایران] پیاده و [سوار] بر هر شتر لاغرى که از هر راه دورى مى‏آیند به سوى تو روى آورند تا شاهد منافع خویش باشند و نام خدا را در روزهاى معلومى بر دامهاى زبان ‏بسته‏اى که روزى آنان کرده است ببرند پس از آنها بخورید و به درمانده مستمند بخورانید[۱۶].

در این جا کلمه «مردم» عام است و همین عمومیت اجتماعی بودن حج را می رساند. و یا در آیات دیگری چنین می فرماید: برای خدا بر مردم است آهنگ خانه او کنند، همانا اولین خانه‌ای که برای مردم قرار داده شده سرزمین مکه است[۱۷] «بخاطر بیاورید هنگامی که خانه کعبه را محل بازگشت مردم قرار دادیم»[۱۸] خداوند کعبه را که خانه محترم است وسیله‌ای برای أقامه امر مردم قرار داده است[۱۹].

این گونه آیات و روایات دلالت روشن بر «بعد اجتماعی حج» دارد اگر مسأله حج فردی بود، لازم نبود این همه روی کلمه «الناس» تکیه شود. همچنان که لازم نبود مردم از راه دور و نزدیک با هر وسیله ممکن، در زمان و مکان معین گرد هم جمع بشوند تا این فریضه الهی را با حالت اجتماع انجام بدهند. اگر ثمره و بهره حج فردی بود چرا فرمود: «پس از همانجا که مردم کوچ می‌کنند کوچ کنید»[۲۰] این آیه می‌رساند  که حج مرکز اتحاد مسلمین است و هیچ‌کس حق تکروی و دوری از اجتماع مردم را ندارد؛ چون که حج علاوه بر این که یک فریضه فردی است، همچینن یک فریضه جمعی می‌باشد و ثمره و منفعت آن به تمامی مسلمین برمی‌گردد.

با عنایت به عمومیت دعوت «اذن فی الناس بالحج» و اطلاق «منافع» و تفسیر امام رضا(ع) مبنی بر این که منافع حج، افرادی را که در مراسم حج نبوده‌اند نیز در بر می‌گیرد؛ می‌شود ادعا کرد که قدر متقین از منافعی که بر مراسم باشکوه حج مترتب می‌شود همان «منافع عمومی و اجتماعی» حج است.

همچنین قدر متقین از «قیاماً للناس» در آیه مبارکه «جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما للناس»[۲۱] بعد اجتماعی آن است، چونکه با توجه به اطلاق کلمه «قیاماً» و مناسبت آن با «للناس» و با عنایت به معنی «قیام» چنین استظهار می‌گردد که کعبه و حج، سبب اصلاح امور دینی و دنیوی مردم[۲۲] و باعث رفع نابسامانی ها از جوامع مسلمین خواهد گردید، چرا که کعبه به عنوان ضامن جامعه بشری مطرح شده است و این به خاطر حرمت و جلالت و قداستی است که کعبه در نظر عموم مردم دارد، لذا کعبه موصوف به «بیت الحرام» شده است، از این رو محور فعالیت همگانی واقع می‌گردد.

از سوی دیگر، همانطوری که هدف از ارسال رسل و انزال کتب، «قیام مردم به قسط»[۲۳] می‌باشد، بهترین وسیله تحقق این هدف، مراسم باشکوه حج می‌باشد و این یکی دیگر از منفعت اجتماعی حج است.

تا این جا باتوجه به آیات و روایات، مشخص گشت که حج نه تنها یک فریضه ای فردی بلکه جمعی نیز است. بَعد از اثبات ابعاد اجتماعی حج، باید دید که فریضه حج چه منافع اجتماعیِ را به دنبال دارد؟

منافع  اجتماعی حج و  وحدت مسلمانان

از آنجایی که حج مرکز اجتماع و اتحاد مسلمین است منافع اجتماعی فراوانی را به همراه دارد که در ذیل به بعضی از آنها اشاره خواهد شد:

ایجاد تفاهم

یکی از بارزترین منافع اجتماعی حج، ایجاد تفاهم، تحکیم برادری و رفع اختلافات دینی بین طبقات مسلمین است. اگر از بررسی آیات و روایات[۲۴] به دست می‌آید که دین اسلام، دین اتحاد و یگانگی است[۲۵] بهترین و مناسب‌ترین زمان و مکان جهت تحقق این هدف، موسم حج است. اگر به نماز جماعت سفارش مؤکد شده به این جهت است تا اهالی هر محله به کمک یکدیگر، امور زندگی جمعی خویش را اداره نمایند و اگر نماز جمعه مقرر شده به این خاطراست تا مردم گرد هم آیند و در پرتو اجتماع و اتحاد، مشکلات زندگی اجتماعی خود را حل کنند، حج نیز در هر سال، در زمان و مکان خاصی-برمستطعین- واجب شده تا مسلمانان از نقاط مختلف عالم گرد خانه خدا جمع شوند و دست اتحاد و برادری به سوی یکدیگر دراز نمایند و در پرتو آن، مشکلات همدیگر را حل نمایند.

وحدت کلمه

 یکی از آثار و منافع مهم اجتماعی «وحدت کلمه» می‌باشد که زائرین بیت الله باید از راه دور و نزدیک بیایند و تحکیم برادری در فکر و عمل را ملاحظه و مشاهده نمایند که همه امت اسلامی یک خدا را می‌پرستند، امت یک پیامبرند، معتقد به یک کتابند، به طرف یک قبله می‌ایستند دوش به دوش هم بر گرد یک محور می‌چرخند و همه یک هدف، یک مسیر و یک برنامه را دنبال می‌کنند. این چنین وحدت به طور قطع جمعیتها را فشرده و متراکم و قلبها را به هم نزدیک می‌کند و در نتیجه یک نیروی قوی تولید می‌کند که باعث عظمت و شکوه اسلام و مسلمین و ذلت و خواری کفر خواهد شد. از این رو نبی مکرم اسلام در خطبه معروف «حجه الوداع» به همین نکته اشاره فرمودند: «اهل ایمان با هم برادرند خونهای آنها ارزش مساوی دارند. پیمان کوچکترین فردشان در حکم پیمان عموم مسلمین است همه با هم در حکم یکدست و قدرت واحدی در مقابل بیگانه‌ اند»[۲۶]. حضرت امام خمینی(ره) در این باره فرمودند:  «از جمله وظایف در این اجتماع عظیم، دعوت مردم و جوامع اسلامی به وحدت کلمه و رفع اختلافات بین طبقات مسلمین است».[۲۷]  یا در جایی دیگری می فرماید: «بر همه ما اقشار ملت، در هر مقامی که هستیم، واجب است، واجب الهی است که با هم پیوسته باشیم…»[۲۸]  با اتکای به خدای بزرگ در این مواقف عظیم، پیمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرک و شیطنت ببندید و از تفرق و تنازع بپرهیزید «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم»[۲۹].

خلاصه، اعضایی که در کنگره حج گرد هم جمع می‌شوند، هیچ اختلاف اصولی ندارند و رابطه‌ای که بین آنها حکم فرماست، رابطه دین است که از هر رابطه دیگر، نظیر ملیت، نژاد و رنگ، قوی تر و محکمتر است.

مساوات اجتماعی

یکی دیگر از منافع اجتماعی حج، «مساوات اجتماعی» است که همه زائرین از حد اقل زندگی بهره ‌مند بوده و یک نمونه از زندگی اقتصادی بدون فاصله یا لااقل با فاصله کم، در هر سال یک بار در عمل به نمایش گذارده می ‌شود؛ به طوری که زندگی ها نزدیک بهم، لباسها کاملاً یکسان، مکانها و غذاها شبیه هم می‌باشد. چنانکه لغو امتیازات نژادی، رنگ، امتیازات شخصی؛ نظیر ثروت و مقام، اصل و نسب، زیبایی و زشتی، شاهد گویای دیگری بر این مساوات است.

خداوند متعال در لغو امتیازاتی که قریش برای خود قائل شده بود فرمود: «سپس از همانجا که مردم کوچ می‌کنند کوچ کنید و از خداوند طلب آمرزش نمایید که خدا آمرزنده مهربان است»[۳۰]. و نیز فرمود: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ» «اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست» همچنانکه نبی مکرم اسلام در خطبه حجه الوداع فرمود: «ای مردم! پروردگار همه شما یکی است و پدر همه شما یکی است؛ همه از آدم هستید و آدم از خاک است؛ عرب را بر عجم فضیلتی نیست مگر به ملاک تقوا».[۳۱]

مسؤولیت اجتماعی

یکی دیگر از منافع اجتماعی حج، ایجاد «مسؤولیت اجتماعی» در فرد است؛ چونکه فرد در طواف دور کعبه، سعی بین صفا و مروه، وقوف در عرفات و مشعر، بیتوته در منی و رمی جمرات احساس می‌کند که جزئی از امت اسلامی است که عمل، هدف، خدا، قبله­وکتاب­واحدداردودر نتیجه به فکر  اتحاد و مسؤولیت اجتماعی می‌افتد.

امنیت اجتماعی

دیگر از منافع اجتماعی حج، «امنیت اجتماعی» است که هیچ کس در ایام حج حق تعرض به دیگران حتی حیوانات را ندارد. چرا که خداوند متعال فرمود: «هرکس داخل آن شود در امان است»[۳۲] «و به یاد بیاور هنگامی که خانه کعبه را مرجع و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم»[۳۳].

وجود یک جامعه امن و مطمئن و به دور از هر نوع تجاوزات، از آرزوهای دیرینه دانشمندان و مصلحان بوده و هست که سازمانها و جوامع بین المللی در تحقق چنین آرزویی هستند، اما تاکنون ره بجایی نبرده‌اند، ولی خداوند حکیم براساس حکمت متعالیه‌اش قرنها قبل، منطقه‌ای را در یک نقطه ای از زمین برای چنین هدفی بنیان نهاده است به حدی که شکار حیوانات و حتی کمک کردن شکارچی به واسطه نشان دادن آن با گوشه چشم هم ممنوع گردیده است. آن هم در منطقه‌ای که نا امن بود انسانها ربوده می‌شدند و همه جا غارت و کشتار بود.[۳۴] قرآن در این زمینه می‌فرماید: کسانی که با احرام حج را بر خود واجب کرده‌اند باید از تمتعات جنسی و انجام گناه و بحث و جدال اجتناب نمایند[۳۵]. پس امنیت اجتماعی در گرو وحدت و انسجام است که اگر درجامعه وحدت نباشد امنیت نخواهد بود.

وجود چنین جامعه‌ای از اول خلقت مورد عنایت خداوند متعال بوده است که شرط اساسی بقای هر جامعه، وجود چنین نعمتی است تا انسانها کلاس آن را در هر سال در این مکان مقدس طی نمایند و در سراسر جهان گسترش دهند. این تمرین و نمایش اگرچه در مدت کوتاهی است، اما هر چه هست تمرینی برای شرکت کنندگان و اتمام حجتی برای جهانیان است. و اگر محل تشکیل کنگره حج در نقطه امنی قرار داده شد برای این است که سران و نمایندگان مسلمین آزادانه و با کمال اطمینان نسبت به یکدیگر و بدون هیچ تشویشی منافع مسلمین را در نظر گرفته و از همدیگر جهت رفع مشکلات یاری بجویند. زیرا در منطق قرآن، امنیت از پیش نیازهای حج محسوب می شود. همچنین اعمال حج نیز در سرزمین «مکه» صورت می گیرد که با دعا و درخواست حضرت ابراهیم(ع) به وادی امن مبدل شد[۳۶] و خدای متعال نیز سرزمین مکه را سرزمینی آزاد قرار داد و به آن منت های حرمت را اعطا کرد و آنجا را بیت الله الحرام نام نهاد؛ از این جهت، همه چیز در مکه امنیت دارد. بدین سبب، می توان «امنیت اجتماعی» را یکی از مهمترین هدفهای حج دانست، آن گونه که خداوند متعال فرمود: «هر کس داخل در مکه شود، در امان است.»[۳۷]

مهمترین دستاورد اتحاد در همه انواع آن، حفظ صلح، آرامش و امنیت و دور ماندن از جنگ و خونریزی و جدایی است؛ زیرا اتحاد در جامعه اسلامی، حس دوستی و همکاری را تقویت می کند و همه فتنه های اجتماعی را که از برتری جویی نژادی ناشی می شود، از بین می برد و اتحاد میان مؤمنان، زمینه درگیری را مرتفع می سازد.

شناخت همدیگر

یکی دیگر از منافع اجتماعی حج، «شناخت همدیگر» در مراسم پر شکوه حج است. امام ششم جعفربن محمد (ص) در بیان علل حج فرمود: «خداوند در حج وسیله اجتماع مردم مشرق و مغرب را فراهم آورده تا همدیگر را بشناسند»[۳۸]. یکی از عوامل اختلاف و تفرقه، عدم شناخت و آشنایی بین مردم است. در این میان، حج یکی از مؤثرترین عوامل تبادل اندیشه ها و مایه استواری فرهنگ دینی مسلمانان به شمار می رود. در موسم حج، همه اقشار و گروه ها و ملتهای مسلمان، حضور دارند. همه آنان با هم لبیک می گویند و مناسک حج را انجام می دهند. این اجتماع باعث می شود ایشان با افکار و عقاید یکدیگر آشنا شوند، گرفتاریها و نیازهای همدیگر را مطرح کنند و در نتیجه، وحدت و همبستگی آنان بیشتر شود. قرآن کریم خطاب به حضرت ابراهیم(ع) می فرماید: «و در میان مردم بانگ حج برآور تا آنان، پیاده و سواره بر مرکبهای چابک از هر راه دوری به سراغ تو بیایند تا شاهد منافع خویش باشند.»[۳۹]

امام صادق( ع) در جواب هشام بن حکم، در مورد حکمتهای حج فرمودند: «خداوند متعال به وسیله حج، زمینه اجتماع مردم مشرق و مغرب را فراهم کرده، برای اینکه همدیگر را بشناسند و تفاهم کنند.» امام(ع) در دنباله حدیث، دلیل این مطلب را این گونه بیان می فرماید: «اگر هر قوم و ملتی تنها از کشور و بلاد خویش سخن بگوید و تنها به مسائلی که در آن است، بیندیشد، همگی هلاک می گردند و کشورهایشان ویران می شود و از بسیاری از منافع و سودها و اطلاعات و اخبار محروم می شوند. این است فلسفه و دلیل کنگره جهانی حج.»[۴۰]

در همایش جهانی حج، مردم در سایه شناخت یکدیگر، زمینه تبادل آرا و افکار را فراهم می کنند و هر گروه از هر کشوری که باشند دستاوردهای علمی و پیشرفتهای فرهنگی و اقتصادی خویش را به برادران دینی دیگر مناطق و کشورها انتقال می دهند و این گونه نوعی همبستگی و علاقه در بین آنها ایجاد می شود.

آموزش نظم و انضباط اجتماعی از فریضه حج

 از جمله آثار اجتماعی دیگر، آموزش و تمرین «نظم و انضباط اجتماعی» است؛ حج از آغاز تا انتها، همه و همه روی نظم و ترتیب خاصی انجام می‌گیرد؛ شروع آن در وقت معین و در مکان معین و با لباس و رمز مشخص و طواف، سعی، وقوف، رمی، هدی و… باید براساس اندازه معین و نظم خاص انجام پذیرد تا بشر درسی از نظم و انظباط اجتماعی را آموخته و برای همیشه آن را در جامعه رعایت نماید.

بالاخره، اجتماع عظیم حج، ارائه نمونه عملی جامعه اسلامی است که در سایه ایمان تشکیل گردیده و یک نمونه کوچک از اجتماع روح دار به نمایش گذاشته می‌شود که روابط اجتماعی مردم با یکدیگر تحت تأثیر ایمان و محبت واقع شده و در آن محیط معنوی خودخواهی و رفتار و گفتار ناپسند بسیار کم دیده می‌شود؛ محیطی آرام و باصفا که رعایت فضائل اخلاقی و حقوق اجتماعی به چشم می‌آید و این اجتماع در واقع، نمایشی از جامعه اسلامی است که دارای شکوه، عظمت، امنیت، عدالت، مساوات واقعی و نظم و انضباط اجتماعی می‌باشد که از امتیازات آن این است که هر سال این اجتماع تشکیل و در معرض عمومی گذاشته می‌شود.[۴۱] تا مسلمین از مجرای این فریضه بزرگ الهی عملاً نظم و انضباط اجتماعی  را تجربه کنند.

فریضه حج و لغو امتیازات

منظور شارع مقدس اسلام از تشریع حج این بوده که مسلمانان با یکدیگر نزدیکتر شوند و وسیله ای بوجود آید که مسلمانان از دور ترین نقطه  عالم خواه ناخواه یکدیگر را در یک نقطه ملاقات کنند و پیوندشان محکمتر گردد. ممکن است بعضی افراد گمان کنند اینها فرضیاتی است که ما از پیش خود میسازیم و میبافیم، شارع اسلام چنین منظور بافی نداشته است. از اینرو لازم وضروری است  که نصوص اسلامی را ذکر کنیم تا معلوم شود اینها مطالبی است که خود اسلام در هزار و چهار صد سال پیش گفته است .

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جمله های معروفی دارد که در زمینه وحدت و تساوی مسلمانان و الغای امتیازات ایراد فرموده است به این مضمون: «ایها الناس ان ربکم واحد و اباکم واحد کلکم لِآدم و آدم من تراب ان اکرمکم عندالله اتقیکم، و لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی» یعنی همانا پروردگار شما یکی است، پدر شما یکی است، همه شما فرزند آدم هستید و آدم از خاک است، گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است، عرب را بر عجم فضیلت نیست مگر به وسیله تقوا.[۴۲] این جمله که از  ندای یگانگی و بهم بستگی است، در کجا و در چه زمانی و در چه موقعیتی ایراد فرمود؟ در سرزمین مکه و منا و عرفات، و در حین انجام عمل حج، در آخرین حج خود که به حجه الوداع معروف است. چرا اینجا را برای این اعلام انتخاب فرمود؟ برای اینکه تا دامنه قیامت که مراسم حج بر پا است مردم بیایند و به یاد توصیه های پیغمبر بزرگوارشان بیفتند و متنبه گردند و راه تفرق نپویند، دست یکدیگر را در اینجا بعنوان دوستی و برادری بفشارند، موانع را از میان ببرند، قرارداد ها و پیمان ها و مبادله های معنوی و مادی با هم برقرار کنند.

اینکه مسلمانان بصورت ظاهر در مکه اجتماع کنند و دلهای شان نسبت به یکدیگر پر از کینه و عداوت باشد، مصداق کلام خدای متعال است: «و تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی» (می پنداری آنها با هم اند و حال آنکه دلهاشان پراکنده است)[۴۳] و مصداق کلام علی علیه السلام می باشند: «ایهاالناس المجتمعه ابدانهم المختلفه اهوائهم» (ای مردمی که بدنهای شان در یک جا جمع شده اما خواسته ها و آرزوها و هدفهاشان از هم جدا است[۴۴]) اینگونه اجتماعی منظور اسلام نیست، حج برای چنین اجتماعی نیست، خداوند به چنین اجتماعی به نظر رحمت نمی نگرد.

امام صادق علیه السلام در حدیثی می فرماید: فجعل فیه الاجتماع من الشرق و الغرب لیتعارفوا…[۴۵] یعنی خداوند مقرر کرد که از شرق و غرب عالم آنجا جمع شوند برای اینکه یکدیگر را بشناسند.

حج و تبادل افکار

یکی از کارهای پسندیده ای که در دنیای امروز معمول است اینکه؛ افرادی که با هم آشنا میشوند اسم و آدرس یکدیگر را یاد میگیرند. این کار وسیله ای میشود که بعدها با هم نامه مبادله کنند، از کارهای یکدیگر آگاه شوند، آثار و تالیفات خود را برای یکدیگر بفرستند. بدیهی است که این کارها پیوندها را محکم می کند.

اکنون می بینیم اسلام در چهارده قرن پیش، این زمینه را بوجود آورده است و توصیه کرده است که از اجتماع عظیم حج برای این منظور باید استفاده شود. امام صادق فرموده اسلام چنین اجتماعی را مقرر کرده است تا از شرق و غرب عالم جمع شوند و با یکدیگر در آنجا آشنا و دوست بشوند.

 ما باید درحج همدیگررا از اوضاع دینی خود آگاه کنیم و از اوضاع دینی و احوال مسلمانان و کشور آنها باخبر شویم. از تحولات و نهضت های که همراه  یا برضد اسلام میشود آگاه بشویم. با تحولات و نهضت های سودمند اسلامی هماهنگی کنیم.

حضرت امام علی(ع) درباره حج می فرماید: «والحج تقویه للدین او تقربه للدین».[۴۶] حج تقویت دین است. یا فلسفه حج نزدیک کردن پیروان دین است. اگر مفهوم کلام این باشد که فلسفه حج تقویت دین است منظور اینست که با اجتماع حج روابط مسلمانان محکمتر میشود و ایمان مسلمانان نیرومندتر میگردد به این وسیله اسلام نیرومندتر میگردد. اگر مفهوم کلام این باشد که فلسفه حج نزدیک کردن دین است به این معنا است که منظور نزدیک شدن دلهای مسلمانان است ونتیجه تقویت و نیرومندی اسلام است.

حج  بزرگ ترین نماد  اسلام

همانطوری که در بیابانها علاماتی را برای تشخیص راه قرارمی دهد، تامردم راه خودرا گم نکند، خدا وندمنان نیز کعبه را عَلَم و نشانه  برای بشر قرار داده است تا به وسیله آن، مردم هدایت شود و گمراه نشود[۴۷].

از سخنان حضرت علی(ع) است: «جعله سبحانه و تعالی للاسلام عَلَما» یعنی خداوند کعبه را پرچم اسلام قرار داده است.[۴۸]

از قدیم معمول بوده است که گروه های که با یکدیگر به جنگ می پرداختند هر کدام پرچم مخصوص به خود داشتند و در زیر آن گرد می آمدند که پرچم رمز بقا واستقلال و مقاومت آنها بشمار می آمد.  و برافراشته بودن آن دلیل حیات جمعی آنها بوده است و افتادن و خوابیدن آن علامت، شکست آنها بوده است. دلیر و دلاورترین آنها نامزد بدست گرفتن پرچم بوده است. دلاوران دَور او را میگرفتند که برافراشته بماند. برعکس، دشمن کوشش میکرد که پرچم را بخواباند چون پرچم مقدس و محترم بوده است.

 امروز نیز پرچم، رمز استقلال و وحدت و شخصیت مستقل ملت ها و کشورها است. هر کشوری از خود پرچم و علامتی دارد و آنرا مقدس می شمارد و احیانا با آن سوگند می خورند.

امیرالمومنین می فرماید: «کعبه پرچم اسلام است»[۴۹] یعنی همانطوریکه پرچم ها رمز اتحاد و یگانگی جمعیت ها و نشانه همبستگی آن ها است و بر پا بودن آن علامت حیات آنهاست، کعبه برای اسلام این چنین است. و در حدیثی از امام صادق(ع) وارد شده: «لایزال الدین قائما ما قامت الکعبه»[۵۰] مادام که کعبه بر پا است، اسلام بر پا است. یعنی مادام که حج زنده و باقی است اسلام زنده و باقی است. کعبه نماد و پرچم مقدس اسلام است، رمز وحدت و استقلال مسلمین است.

از اینجا میتوانیم بفهمیم که منظور اسلام این نبوده که مردم ندانسته و نفهمیده بروند به مکه و فقط یک سلسله مناسک که برای خود آنها نامفهوم است بجا آورند. منظور اصلی این ست که تحت لوای کعبه -یعنی همان خانه ای که اولین بار در میان بشر برای پرستش خدای یگانه بنا شد- بصورت یک قوم واحد و ملت واحد و هم رزم و شعار اصلی و اساسی شان «توحید» باشد.

حج جلوه های وحدت واتحاد اسلامی

اتحاد به معنای با هم بودن و هماهنگ شدن است که در واقع نوعی اتحاد و همبستگی می باشد. معمولاً دولتهای تشکیل دهنده اتحاد یا اتحادیه ها دارای هدفهای سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژی و فرهنگی مشابهی دارند.[۵۱] روشن است، اگر مسلمانان به ابعاد گوناگون حج توجه کنند و بدون تعصب آن گونه که مستحق مناسک حج است، عمل کنند، آن گاه حج یکی از بهترین جلوه های وحدت و اتحاد اسلامی و زمینه ساز تفاهم جهان اسلام خواهد بود؛ آن گونه که امام خمینی(ره) فرمودند: «یکی از مهمات فلسفه حج، ایجاد تفاهم و تحکیم برادری بین مسلمانان است.[۵۲]

نتیجه

انسجام واتحاد اسلامی علاوه بر این که یک دستور و رهنمود قرآنی است عاملی مؤثرو اساسی درتقویت فرهنگی واجتماعی وسیاسی مسلمانان، ودر شکل دهی هویت جمعی آنان است، وزمینه اقتدار امت اسلامی را در مقابل توطئه‌های تفرقه آمیز دشمنان دین فراهم می‌کند و مانع غلبه فرهنگ بیگانه می‌شود، نیز حائز اهمیت است که باید از کید دشمنان و استعمارگران آگاه باشیم و آنان علاوه بر انگیزه‌های ضد دینی، همواره با انگیزه‌های سیاسی به ایجاد اختلاف و تفرقه در اشکال گوناگون نژادی ـ مذهبی بین کشورهای اسلامی هستند.

از این جهت «انسجام اسلامی» هم یک آرمان وشعار اصیل اسلامی و هم یک تکلیف عملی واجرایی وهم یک ضرورت تاریخی است. «وحدت وانسجام اسلامی» در شرایط کنونی جهان، ضرورت نخست دنیای اسلام است. و وحدت و همدلی بین مسلمانان موجب می‌شود تا بهتر بتوانند در مقابل توطئه‏ دشمنان اسلام، صف واحد‌ی را تشکیل دهند.

حج بارزترین و بزرگ ترین جلوه ای از اتحاد در میان مسلمانان هست که با دورهم آمدن به خانه خدا مسؤلیت اجتماعی احساس می شود امنیت اجتماعی وشناخت همدیگر به وجود می آید و در بزگرترین نماد اسلامی تبادل اندیشه و افکار صورت می گیرد. بنا بر این؛ با توجه به آثار، منافع و ابعاد گوناگون در جح، می توان گفت که حج یکی از بارز ترین و مهم ترین سمبل اتحاد در جامعه اسلامی بوده است.

پی نوشتها

[۱]. مسعود، جبران، فرهنگ الراعد.

[۲] . عمید، حسن، فرهنگ عمید.

[۳] . دهخدا ۱۳۷۳ ج ۱۴ص ۲۰۴۵۳٫

[۴] . همان ۱۳۷۳ ج ۱ص ۸۴۴٫

[۵] . همان ۱۳۷۳ ج ۱۴ص ۲۰۴۵۴٫

[۶]. مطهری، مرتضی، یادداشت‌ها، ج۲، قم، انتشارات صدرا، ص ۲۰۳٫

[۷] . المیزان، ج ۳، ص ۳۷۱٫

[۸] .  آل عمران/۱۰۳٫

[۹] . دائره المعارف قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف دفتر تبلیغات اسلامی قم، ج۲، ص ۷۵٫

[۱۰] . انعام، ۶۵٫

[۱۱] . حجرات۱۰٫

[۱۲] . بلخی، مولانا جلال الدین، مثنوی معنوی.

[۱۳] . حج۲۸٫

[۱۴] .  بقره، ۱۹۷٫

[۱۵] . حج، ۲۷ و ۲۸٫

[۱۶] . حج، ۲۷ و ۲۸٫

[۱۷] . آل عمران، ۹۶ و ۹۷٫

[۱۸] . بقره، ۱۲۵ و ۱۹۹٫

[۱۹] . مائده،۹۷٫

[۲۰] . بقره، ۱۲۵ و ۱۹۹٫

[۲۱] . مائده، ۹۷٫

[۲۲] . بحارالانوار، ج۸۶ ص۶۵٫

[۲۳] . حدید، ۲۵٫

[۲۴] . آیات :۱۰۳٫ آل عمران و ۴۶ انفال و ۱۰ حجرات.

[۲۵] . اصول کافی،  ج۲ ص۱۶۵٫

[۲۶] . تحف العقول ص۳۰٫

[۲۷] . حج در کلام و پیام امام خمینی، ص۳۴و۳۷٫

[۲۸] . صحیفه امام، ۱۳۷۸ ج ۶ص ۲۴۴٫

[۲۹] . انفال، ۴۶٫

[۳۰] . بقره، ۱۹۹٫

[۳۱] . تحف العقول، ص۳۰٫

[۳۲] . آل عمران، ۹۷٫

[۳۳] . بقره، ۱۲۵٫

[۳۴]  . عنکبوت، ۶۷٫

[۳۵] . بقره، ۱۹۷٫

[۳۶] . بقره، ۱۲۶٫

[۳۷] . آل عمران، ۹۷٫

[۳۸] . وسائل الشیعه ج۱۱ ص۱۴٫

[۳۹] . حج، ۲۷ و ۲۸٫

[۴۰] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۴٫

[۴۱] . با استفاده از کتاب حج در قرآن، شهید بهشتی.

[۴۲] . تحف العقول، ص۳۴ .

[۴۳] . الحشر۱۴٫

[۴۴] . نهج البلاغه،خطبه۲۹٫

[۴۵] . وسایل الشیعه:ج۱۱، کتاب حج، ص۱۴ و ج۲۷ص۹۸٫

[۴۶] .  نهجه البلاغه، حکمت ۲۵۲٫

[۴۷] . حج برنامه تکامل،ص۵۹، سید محمد ضیاء آبادی.

[۴۸] . نهج البلاغه، خطبه۱٫

[۴۹] . همان.

[۵۰] . الکافی،ج۴ص۲۷۲٫

[۵۱] . فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، ص۱۳٫

[۵۲] . پیام امام خمینی (ره) صحیفه نور، ج۹، ص۱۷۶٫

نویسنده: ناظرحسین محمدی  

اهمیت حج در قرآن کریم

حج نمایشی عظیم از وحدت جامعه اسلامی است، هر مسلمانی موظف است با رها شدن از همه قید و بندها و پیوندهای زندگی و پرهیز از همه روزمرگی‌ها در این نمایش عظیم شرکت کند.قرآن این معجزه جاودان الهی، چشمه جوشانی است که هرگز خشک نمی گردد، دریای بیکرانی که به عمقش نمی توان رسید؛ در عظمت قرآن همین بس که کلامی است از خداوند بزرگ و تراوشی است از علم بی انتهای او که هرگز پنجه محدود فکر بشر نمی تواند به همه اسرار و گنجینه های نهفته در آن دست پیدا کند.قرآن کتابی است که هرچه بررسی و تحقیق بیشتر درباره آن انجام شود، رموز و اسرار آن متجلی تر می‌گردد.

 یکی از گنجینه های نهفته در کلام الهی، مراسم باشکوه حج است که هرچه بررسی و تحقیق در اطراف آن بیشتر گردد ، معارف و رموز و اسرار آن آشکارتر می گردد.مناسک بزرگ “حج” داراى ابعاد مختلفى است که یکى از ابعاد آن، بعد سیاسى و ارتباط مسلمانان از نقاط دور دست جهان با یکدیگر و آشنایى با یکدیگر و در نتیجه برقرارى وحدت و همدلى میان آنان است و در حقیقت مراسم حج و خانه خدا و قبله مشترک تمام مسلمانان پیوند دهنده مسلمانان به یکدیگر و بهترین وسیله وحدت بین آنان است.روح عبادت، توجه به خدا، روح سیاست، توجه به خلق خدا، یک رنگى و یکسان بودن پوشش، حرکت منظم و دسته جمعى و انجام اعمال و عبادات به سوى یک نقطه (قبله و خانه خدا) و… آن چنان به هم آمیخته اند که گویا مسلمانان اعضاى یک پیکرند و در این میان دل هاى مسلمانان بیشتر از هر زمانى به یکدیگر نزدیکتر بوده و حج عامل بسیار مؤثرى براى وحدت دل هاى مسلمانان از نژادها و طبقات مختلف است.حج تعصب هاى ملى، قومى و نژادپرستى را شکسته و محدودیت مرزهاى جغرافیایى را طى کرده و هر ساله مسلمانان در کنار هم در یک محل و با اعمالى مشترک گرد هم مى آیند و با شعارها و انجام مراسم عبادى و سیاسى به ریسمان الهى چنگ مى زنند و از اجتماع عظیم حج بهره هاى فراوانى را مى برند. چنان که خداوند متعال مى فرماید: «وَ أَذِّن فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالاً وَ عَلَى کُلِّ ضَامِر یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجّ عَمِیق لِّیَشْهَدُواْ مَنَـفِعَ لَهُم…;(حج، ۲۷و۲۸) و مردم را دعوت عمومى به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکب هاى لاغر از هر راه دوربه سوى خانه خدا بیایند، تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند.خداوند متعال، کعبه و خانه خود را نه فقط برای عبادت قرار داده است (قریش/۳)، بلکه اولین خانه ای است که برای برکت و هدایت مردم (آل عمران/۹۶)، برای محوریت و مرکزیت اجتماع مسلمین و امنیت آنان و… (بقره/۱۲۵ تا ۱۲۹) و محل قیام قرار داده است (مائده/۹۷). و حق خدا بر مردم است که هرکس می تواند حج آن را به جا آورد (آل عمران/۹۷)، مردم از هر سو قصد و آهنگ آن کنند تا شاهد منافع خود باشند و بر آنچه خدا روزیشان کرده نام خدا را یاد کنند و به درماندگان مستمند بخورانند و آلودگی ها را از خود دور کنند و طواف خانه ی عتیق را به جای آورند. به هر حال هر کس مقررات خدا را ارج نهد برای او نزد پروردگارش بهتر است (حج/۲۷ تا ۳۰)مهمترین تأثیرات حج از دیدگاه قرآن :

الف ) انگیزه گزاردن حج و عمره ، قرب به خداوند است : «وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَهَ لِلَّهِ( بقره ، ۱۹۶).

ب ) فعالیت هاى اقتصادى در موسم حج : «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّکُمْ ; (بقره ، ۱۹۸) بر شما گناهى نیست که در سفر حج فضل پروردگارتان روزى خویش را بجویید.

ج ) مساوات و عدم تبعیض : «سَوَآءً الْعَـکِفُ فِیهِ وَ الْبَادِ ; (حج ، ۲۵)مسجدالحرام را براى مردم اعم از مقیم در آن جا و بادیه نشین ، یکسان قرار دادیم.د) کنترل شهوات و جدال و گناه در ایام حج : «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَـتٌ فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ» . (بقره ، ۱۹۷)ه) فواید مادى و معنوى حج : «لِّیَشْهَدُواْ مَنَـفِعَ لَهُمْ» (حج ، ۲۸)• مطابق حدیث امام رضا(علیه السلام) هم منافع معنوى را شامل مى شود و هم منافع مادّى که از یک نظر همه معنوى است.

در جایی دیگر در قرآن داریم :«و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا و من کفر فان الله غنی عن العالمین»( آل عمران ۹۷)این آیه از آیاتی است که دلالت بر وجوب حج دارد اما نحوه بیان وجوب حج در این آیه کریمه بگونه‌ای است که در هیچ یک از واجبات دیگر به چشم نمی‌خورد، بیان وجوب حج در این آیه مانند بیان وجوب نماز و زکات نیست بلکه به منزله میثاق و عهد الهی است که بر گرده همه انسانها گذاشته شده است.همچنین آیه «و لله علی الناس حج البیت» بعضی از مفسرین در توضیح این آیه گفته‌اند بجای لله علیه حج البیت لله علی الناس حج البیت بکار برده شده است.ظاهراً بخاطر همین عمومیت بوده که وقتی این آیه مبارکه نازل شد پیامبر مکرم اسلام سران کسانی که معتقد به مبدأ بودند (یهود – نصاری- مجوس – صائبی – مشرکین و مسلمین) را جمع نمود و این آیه را بر آنها تلاوت کرد و فرمود خداوند حج را بر شما واجب نموده است.خداوند متعال در قرآن در باب عمومیت حج، اصل بناء کعبه را برای مردم قرار داده است.“ان اول بیت وضع للناس” (آل عمران ۹۶) و برای تأکید بیشتر فرمود: جعلناه، للناس سواء العاکف فیه والباد (حج ۲۵ ) .ذکر آیات درباب حج اهمیت و جایگاه آن در قرآن بسیار است که در این مقال به این چند آیه، بسنده می کنیم.

پی نوشتها

  1. جرعه ای از بیکران زمزم – جوادی آملی – نشر معشر – تهران – ۱۳۷۱ ش.
  2. بحارالانوار – محمدباقر مجلسی – دار احیاء التراث – بیروت – ۱۴۰۳ق.
  3. تفسیر مجمع البیان – علامه طبرسی – مکتبه آیه – مرعشی نجفی – قم – ۱۴۰۳ ق.

چهل حدیث روزه

۱- پایه هاى اسلام

قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسه اشیاء، على الصلوه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع کافى، ج ۴ ص ۶۲، ح ۱

۲- فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ص ۴۳، ح ۱

۳- روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین على علیه السلام:

فرض الله … الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق امام على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲

۴- روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج ۴ ص ۴ ح ۵ علل الشرایع، ص ۱۰

۵- روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاه و زکاه الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

الکافى، ج ۴، ص ۶۲، ح ۳

۶- روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنه من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الکافى، ج ۴ ص ۱۶۲

۷- اهمیت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۷

۸- روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

امیرالمومنان على علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه هاست.

غرر الحکم، ج ۱ ص ۴۱۶ ح ۶۴

۹- روزه واقعى

قال امیرالمومنین علیه السلام

الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرام ها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى کند.

بحار ج ۹۳ ص ۲۴۹

۱۰- برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۱۷، ح ۸۰

۱۱- روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه مى گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»

الکافى ج ۴ ص ۸۷، ح ۱

۱۲- روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیه السلام فرمود:

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج ۹۳ ص ۲۹۵

۱۳- روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام

لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراه ناشزه حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر.

امام باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد کامل نیست:

  1. کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند.

۲٫بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

۳٫زنى که اطاعت شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

  1. فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۲۹۵٫

۱۴- روزه بى ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

امام على علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه دارى که از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى بهره اى ندارد و چه بسا شب زنده دارى که از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى برد.

نهج البلاغه، حکمت ۱۴۵

۱۵- روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل

« واستعینوا بالصبر و الصلوه »

قال: الصبر الصوم.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۸، ح ۳

۱۶- روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

امام صادق علیه السلام فرمود

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۱۸، ح ۶

۱۷- پاداش روزه

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى

الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:

روزه براى من است و من پاداش آن را مى دهم.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۲۹۴، ح ۱۵ و ۱۶ ; ۲۷ و ۳۰

۱۸- جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنه و یسقیه من شرابها.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج ۹۳ ص ۳۳۱

۱۹- خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامه

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده اند اینان در روز قیامت سیر مى شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۹، ح ۲٫

۲۰- مژده به روزه داران

قال الصادق علیه السلام

من صام لله عزوجل یوما فى شده الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى گمارد تا دست به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

الکافى، ج ۴ ص ۶۴ ح ۸; بحار الانوار ج ۹۳ ص ۲۴۷

۲۱- شادى روزه دار

قال الصادق علیه السلام

للصائم فرحتان فرحه عند افطاره و فرحه عند لقاء ربه

امام صادق علیه السلام فرمود:

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

۱- هنگام افطار

۲ – هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۰ و ۲۹۴ ح ۶ و ۲۶٫

۲۲- بهشت و باب روزه دارن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

ان للجنه بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى بهشت درى است بنام (رَیّان) که از آن فقط روزه داران وارد مى شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۵، ح ۳۱٫

معانى الاخبار ص ۱۱۶

۲۳- دعاى روزه داران

قال الکاظم(علیه السلام)

دعوه الصائم تستجاب عند افطاره

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

دعاى شخص روزه دار هنگام افطار مستجاب مى شود.

بحار الانوار ج ۹۲ ص ۲۵۵ ح ۳۳٫

۲۴- بهار مومنان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى اش براى شب زنده دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه دارى بهره مى گیرد.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۳۰۲، ح ۳٫

۲۵- روزه مستحبى

قال الصادق(علیه السلام)

من جاء بالحسنه فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثه ایام من کل شهر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۳۱۳، ح ۳۳

۲۶- روزه ماه رجب

قال الکاظم(علیه السلام)

رجب نهر فى الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او مى نوشاند. من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۵۶ ح ۲

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۵۰ ح ۳

۲۷- روزه ماه شعبان

من صام ثلاثه ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى کند.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۷۵،ح ۲۲

۲۸- افطارى دادن(۱)

قال الصادق(علیه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الکافى، ج ۴ ص ۶۸، ح ۱

۲۹-افطارى دادن (۲)

قال الکاظم(علیه السلام)

فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الکافى، ج ۴ ص ۶۸، ح ۲

۳۰- روزه خوارى

قال الصادق(علیه السلام)

من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه

امام صادق (علیه السلام)فرمود:

هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد – روح ایمان از او جدا مى شود

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۱۸۱، ح ۴ و ۵

من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۷۳، ح ۹

۳۱- رمضان ماه خدا

قال امیرالمومنین )علیه السلام)

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على(علیه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۶۶، ح ۲۳٫

۳۲- رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

…  و هو شهر اوله رحمه و اوسطه مغفره و اخره عتق من النار.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۲

۳۳- فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول لیله من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیله منه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۴

۳۴- اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

اگر بنده (خدا) مى دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۵- قرآن و ماه رمضان

قال الرضا(علیه السلام)

من قرا فى شهر رمضان ایه من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.

امام رضا(علیه السلام) فرمود:

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۶- شب سرنوشت ساز

قال الصادق(علیه السلام)

راس السنه لیله القدر یکتب فیها ما یکون من السنه الى السنه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى شود.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۸ ح ۸

۳۷- برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله(علیه السلام)

کیف تکون لیله القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیله القدر.

از امام صادق(علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۶، ح ۲

۳۸- تقدیر اعمال

قال الصادق(علیه السلام)

التقدیر فى لیله تسعه عشر و الابرام فى لیله احدى و عشرین و الامضاء فى لیله ثلاث و عشرین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست سوم.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۹

۳۹- احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال:

کان ابو جعفر(علیه السلام) اذا کان لیله احدى و عشرین و لیله ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى.

فضیل بن یسار گوید:

امام باقر(علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه رمضان مشغول دعا مى شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان مى رسید نماز صبح را مى خواند.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۶۰، ح ۴

۴۰- زکات فطره

قال الصادق (علیه السلام)

ان من تمام الصوم اعطاء الزکاه یعنى الفطره کما ان الصلوه على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

تکمیل روزه به پرداخت زکاه یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است.(وسائل الشیعه، ج ۶ ص ۲۲۱، ح ۵)

فروع دین.

 

 

اشاره:

فروع دین اصطلاحی فقهی و کلامی به معنای احکام عملی اسلام که در مقابل اصول دین قرار دارد. برخی از فروع دین اسلام به شرح زیر است: نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری.

اقسام تعالیم دین

طبق تقسیم بندی رایج و مشهور، علمای اسلام با الهام از برخی روایات[۱]، تعالیم اسلام را به سه بخش تقسیم کرده‌اند:

عقاید:

باورهای بنیادین فکری (اصول دین یا عقاید) که توحید، اساسی ترین آنها است.

اخلاق:

توصیه‌های اخلاقی که برخی از آنها، عبارتند از: عدالت، شجاعت و عفت.

احکام فقهی:

فرامین عملی و عبادی که اساسی ترین آنها در شمار فروع دین محسوب می‌شوند. فرامین عملی، آداب، مناسک و عبادات را دربرمی‌گیرد.

عقاید را در علم کلام، احکام را در علم فقه و اخلاق را در علم اخلاق شرح و بسط می‌دهند..[۲]

منشأ تقسیم بندی

با این که دو اصطلاح اصول و فروع دین، شهرت بسیاری دارند و در تاریخ اندیشه‌های دینی در اسلام، نقش برجسته‌ای ایفا کرده‌اند، اَمّا در قرآن و نیز در احادیث شیعه و اهل سنت چیزی به عنوان تقسیم بندی معارف دینی به صورت اصول و فروع فعلی وجود ندارد. این امر نشان می‌دهد که این دو اصطلاح «کلامی» بوده و آن دو را برخی از متکلمان وضع کرده‌اند.

ناگفته نماند در احادیث اشاره جسته و گریخته‌ای، داّل بر این که اسلام دارای مبانی و فروع است، دیده می‌شود، امّا این اشاره‌ها با آنچه که الان معروف است متفاوت است.

برای نمونه، در حدیثی از حضرت امام صادق (ع) سوال شد «مبانی» چه چیزهایی است؟ چه اموری است که همه باید به آنها معرفت داشته باشند و هیچ کس نباید در آنها قصور بورزد و هر کس از شناخت آنها کوتاهی کند دینش فاسد می‌شود و خدا عملش را نمی‌پذیرد و بر عکس اگر کسی آنها را بشناسد و به آنها عمل کند، دینش به صلاح می‌آید و عملش پذیرفته می‌شود؟ امام پاسخ دادند: شهادت به توحید و نبوت پیامبر، اقرار به آنچه از جانب خدا آمده، زکات و ولایت.[۳]

حاصل آن که اگر چه اصول و فروع دین به صورت فعلی در آیات و روایات نیست، امّا علمای کلام و برخی از فقها، با جستجو در نصوص آیات و روایات، اصول و فروع دین را به صورت فعلی برای آموزش مردم عرضه کرده‌اند.[۴]

فروع دین

طبق آنچه مشهور است فروع دین عبارتند از:

نماز
روزه
حج
زکات
خمس
جهاد
امر به معروف
نهی از منکر
تولی
تبری

شاید نام بردن از این ده مورد بخصوص، به دلیل اهمیت فراوانی است که در آیات قرآن و روایات به آنها داده شده است ولی طبق تقسیم بندی بالا فروع دین منحصر به این ده مورد نیست و دستورات دیگری مانند احکام خرید و فروش، ازدواج، قصاص، دیات، قضاوت و… نیز از فروع دین هستند.‌

برخی از فروع دین، رابطه انسان با خدا را در قالب قوانین و احکام بیان می‌کنند و وظایفی را برای او پیش می‌کشند؛ وظایفی هم چون نماز، روزه و حج. برخی دیگر به وظایفی که انسان‌ها در برابر یکدیگر دارند نظر دارند و روابط انسانی را تنظیم می‌کنند؛ مانند جهاد و خمس.[۵]

عمل به فروع دین

فروع دین در مقابل اصول دین، مجموعه اموری است که کم یا زیاد بودن آنها لطمه‌ای به دین اسلام نمی‌زند؛ اگر چه عمل نکردن به آنها ـ بدون انکار قلبی ـ باعث فسق می‌شود و پایبندی به فروع دین نیز- هم چون اصول دین- واجب است.[۶] در مقابل، اصول دین، مجموعه باورهایی است که اساس دین اسلام را تشکیل می‌دهد و مسلمانی بدون آنها میسر نیست و انکار هر یک از آنها موجب کفر می‌شود. اگرچه مسلمانان در عمل به احکام اسلامی یکسان نبوده، برخی بسیار متعبدند و سعی در عمل به تمامی احکام دارند و برخی از تعبد کمتری برخوردارند و به برخی از احکام اسلامی عمل می‌نمایند.

شخص مکلف در دین اسلام برای عمل به فروع دین یا باید درجه اجتهاد رسیده باشد و طبق فتوای خود عمل کند و یا طریقه احتیاط را پیش بگیرد و یا از مجتهد تقلید کند.[۷]

روش استنباط فروع دین

دانش فقه و اصول، از دانش‌های اسلامی هستند که در قلمرو فروع دین، به پرسش‌های انسان پاسخ می‌دهند و وظایف او را مشخص می‌سازند.[۸] فقهای شیعه از رهگذر این دانش‌ها، فروع دین را از متون دینی استخراج و استنباط می‌کنند و احکام عملی شریعت را به دست می‌دهند.

منابع استنباط فروع دین

منابعی که فقها از آنها برای استخراج احکام عملی اسلام بهره می‌جویند عبارت‌اند از: کتاب (قرآن)، سنّت، اجماع و عقل.[۹]

تفاوت اصول و فروع دین

میان اصول و فروع دین تفاوت‌هایی وجود دارد که عبارت‌اند از:

اصول دین از اعتقادات و ایمانیات سخن می‌گویند؛ ولی فروع دین نظر به عمل انسان دارند.[۱۰]

اصول دین نیازمند یقین‌اند و از این رو، تقلید را برنمی‌تابند؛ امّا فروع دین نیازمند تبلیغ و بیان‌اند و حکم عقل در آنها کافی نیست و از این رو تقلید پذیرند.[۱۱]

اصول دین از مقوله إخبار و وصف کردن ‌هستند؛ امّا فروع دین، انشائی و دستوری‌اند و امر و نهی.[۱۲]

در اصول دین اختلافی نیست؛ امّا گاه در فروع دین اختلافاتی رخ می‌نماید. این بدان سبب است که عمل به ظن در اصول دین روا نیست؛ ولی ظنّ معتبر گاه در فروع دین منشأ عمل می‌شود.[۱۳]

نسخ به فروع دین راه دارد؛ امّا در اصول دین به هیچ روی وجود ندارد.[۱۴]

علمای شیعه اصول دین را پنج اصل دانسته‌اند؛ امّا فروع را هشت یا ده فرع.[۱۵] حتی گاه هر آنچه را در برابر اصول جای دارد و جزو احکام عملی است، از فروع دین شمرده‌اند.[۱۶]

  1. پی نوشت:
  2. قال النبی (ص): إنَّمَا العِلْمُ ثَلاَثَهٌ: آیهٌ مُحْکَمَهٌ، أَوْ فَرِیضَهٌ عَادِلَهٌ، أَوْ سُنَّهٌ قَائِمَهٌ؛ وَمَا خَلاَهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ. أصول‌ کافی، ج‌ ۱، ص‌ ۳۲، حدیث‌ ۱، کتاب‌ فضل‌ العلم‌، طبعه‌ المطبعه‌ الحیدریه‌.
  3. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج ۲، انتشارات صدرا، ۱۳۷۳ش، ص ۱۵و۱۶.
  4. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۲۱.
  5. دایره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل “اصول دین.
  6. دائره المعارف تشیع، ج۲، ص۱۵۲.
  7. فرهنگ معارف اسلامی، ج۳، ص۴۴۲.
  8. فلاح‌زاده، محمد حسین، آموزش فقه، قم: انتشارات الهادی، چاپ بیست و سوم، تابستان ۸۴، ص ۲۷.
  9. آشنایی با علوم اسلامی، ص۱۳-۱۵؛ مناهج الاصول الی علم الاصول، ج۱، ص۴۵-۵۴.
  10. اصل الشّیعه و اصولها، ص۱۱۴-۱۱۵.
  11. آموزش دین، ص۱۸- ۱۰.
  12. المیزان ج۱۳، ص۵۸-۵۹.
  13. کفایه الاصول، ص۴۱- ۳۴.
  14. شریعت در آینه معرفت، ص۳۶۶- ۳۶۰.
  15. کشّاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۶۰.
  16. مجموعه آثار، ج۱۷، ص۲۲۰.
  17. معارف و معاریف، ج۴، ص۱۷۱۵.
  18. منابع:
  19. فلاح‌زاده، محمد حسین، آموزش فقه، قم: انتشارات الهادی، چاپ بیست و سوم، تابستان ۸۴.
  20. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، انتشارات صدرا، ۱۳۷۳ش.

فضلیت نماز عید قربان در قرآن.

اشاره:

عید قُربان یا عید الأضحی از عیدهای بزرگ مسلمانان دردهم ذی حجه. بنابر روایات اسلامی، در این روز خدا به ابراهیم خلیل فرمان داد تا فرزندش اسماعیل را قربانی کند. او اسماعیل را به قربانگاه برد ولی جبرئیل همراه با «قوچی» نازل شد و ابراهیم آن را به جای اسماعیل قربانی کرد. سنّت قربانی در روز عید قربان در سرزمین منا به یاد آن رخداد است. مسلمانانی که برای حج، به زیارت خانه خدا می‌روند، طبق شروطی وظیفه دارند در منا قربانی کنند. در قرآن و متون روایی مأثور، آیات و احادیثی پیرامون فضیلت برپای داشتن فریضه نماز عیدین، وجود دارد که در ذیل به اختصار اشاره خواهد شد:

الف) آیات قرآن:

قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی [۱]

به یقین کسی که پاکی جست (وخود را تزکیه کرد) رستگار شد و (آنکه) نام پروردگارش را یاد کرد سپس نماز خواند در روایت چنین تفسیر شده است و ذکر اسم ربه فصلی ؛ قال صلوه الفطر و الاضحی که مراد از صلوه نماز عید قربان و عید فطر است.[۲]

فصل لربک وانحر:[۳] پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن. در این آیه امر شده است به نماز عید و امر هم دلالت بر وجوب دارد. مراد از صلوه هم طبق گفته مفسران و روایت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز عید قربان است.[۴]

آیات مذکور در عین حال که لزوم نماز عیدین را می رساند متضمن فضائل آنها نیزرمی باشد چرا که آیه اول می گوید رستگاری از ان کسی است که خود را پاکیزه کرد (یا قربانی نمود) و نماز عید برگزار نمود و در آیه دوم با توجه به اینکه مراد از کوثر فاطمه زهراء ـ سلام الله علیه ـ می باشد، به شکرانه این نعمت عظیم بهترین تشکر از خدا این است که نماز عید و قربانی انجام شود. (و یا نماز گذارد و هنگام نماز برای تکبیر دستها را بالا بیاورد.)[۵]

ب) روایات: روایات این بخش در دو قسمت بیان می شود.

بخش اول: ضرورت و لزوم نماز عیدین

نماز عید فرض و واجب است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: صلوه العیدین فریضه [۶]

علی ـ علیه السّلام ـ فرمود:

لا تجسوا النساء عن الخروج فی العیدین فهو علیهن واجب [۷] زنها را از رفتن در نماز عیدین منع نکنید چرا که نماز عید بر آنها لازم (و ثابت) است.

منتهی روایات بسیاری آورده شده است که لزوم نماز عیدین را مشروط به وجود امام معصوم ـ علیه السّلام ـ نموده است از جمله امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: لا صلوه یوم الفطر و الضحی الا مع امام [۸] نماز عید فطر وعید قربان بدون وجود امام (معصوم) لازم نیست.

بخش دوم: فضیلت نماز و روز عیدین

روز گرفتن جائزه: پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:

اغدوا الی جوائزکم… ثم قال هو یوم الجوائز ای مؤمنان صبح عید بدنبال گرفتن جوائز خود باشید، ای جابر جوائز الهی مانند جوائز شاهان نیست، آنگاه فرمود روز عید روز گرفتن جائزه است.[۹]

در روایت دیگر فرمود:

الیوم الذی یثاب فیه المحسنون روزی که خوبان در آن روز پاداش و ثواب دریافت می کنند.[۱۰]

روز اجتماع مسلمین: امام هشتم ـ علیه السّلام ـ فرمود:

روز عید فطر عید قرار داده شده تا مردم در آن روز گرد هم آمده، نعمتهای خدا را ستایش گویند، آن روز، روز عید، دادن زکات، روز تضرع و زاری و روزی است که خوردن و نوشیدن حلال است.[۱۱]

هم چون روز قیامت:

علی ـ علیه السّلام ـ فرمود:

روز عید فطر روزی است که به نیکان ثواب داده می شوند و بدان زیانکار می شوند، آن روز شبیه ترین روز به روزقیامت شما است پس هنگام خروج از منزل به سوی مصلی به یاد آن لحظه باشید که از قبرها به سوی پروردگار خروج می کنید و در لحظه ایستادن به نماز در مصلی به یاد آن وقتی باشید که در پیشگاه الهی قرار می گیرید و در لحظه برگشت بسوی خانه ها به یاد برگشتن بسوی بهشت یا جهنم باشید.[۱۲]

بخشیدن گناهان:

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:

هنگامی که به سوی نماز عید خارج شدید، خداوند براین مسئله اگاهی دارد و می فرماید: (عبادی لی صمتم و لی صلیتم عودوا مغفورا لکم) [۱۳]

روز عطای فراوان و بخشش بزرگ:پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این رابطه فرمود:

ان الملائکه یقومون یوم العید علی افواه السکه و یقولون اغدوا الی رب کریم یعطی الجزیل و یغفر العظیم. [۱۴]

فرمود: ملائکه روز عید بر لبان انسان های ساکت قرار گرفته و یا در مسیر مردم ایستاده می گویند بر پروردگار کریم صبح گاه وارد شوید که عطای فراوان و بخشش زیاد دارد.

پی نوشت:

[۱] . اعلی/ ۱۵ – ۱۶

[۲] . بحار الانوار، پیشین، ج ۸۷، ص ۳۴۸٫

[۳] . کوثر/ ۲٫

[۴] . بحار الانوار، پیشین، ج ۷۸، ص ۳۴۹٫

[۵] . تفسیر صافی، پیشین، ج ۵، ص ۳۸۳٫

[۶] . وسائل الشیعه، پیشین، ص ۹۴، روایت ۱ و ۴٫

[۷] . بحار الانوار، پیشین، ج ۸۷٫

[۸] . وسائل الشیعه، پیشین، ج ۵، ص ۹۶، روایت ۱ و ۲ و ۳ و ۴٫

[۹] . وسائل الشیعه، پیشین، ج ۵، ص ۱۴۰٫

[۱۰] . همان، ص ۱۴۰، روایت۳٫

[۱۱] . همان، ص ۱۴۱، روایت ۴٫

[۱۲] . همان، ص ۱۴۱، روایت ۱٫

[۱۳] . مستدرک الوسائل، پیشین، ج ۶، ص ۱۲۱٫

[۱۴] . همان، ج ۶، ص ۱۵۴٫

منبع: سایت تبیان

آموزه ‏هاى اخلاقى در دعاى حضرت مهدى (عج) ؛ اطاعت و پیروى‏

محمد محمدى اشتهاردى

معنى اطاعت

در دومین فراز از دعاى امام عصر(عج) سخن از اطاعت به میان آمده (اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعه) واژه اطاعت در اصل از «طَوع» به معنى فرمانبرى از روى اختیار است، در مقابل آن، واژه «کُره» به معنى اطاعت اجبارى است. در قرآن در چهار مورد این دو واژه در کنار هم قرار گرفته اند.(۱)

از جمله مى خوانیم: «وَ لَهُ اَسلَمَ مَن فِى السَّماواتِ و الاَرضِ طَوعاً وَ کَرهاً؛(۲)و تمام کسانى که در آسمان ها و زمین هستند از روى اختیار یا از روى اجبار در برابر فرمان خدا تسلیم هستند.»

به عبارت روشن تر خداوند در جهان هستى داراى دوگونه فرمان است:

۱- فرمان هاى تکوینى که همان فرمان هاى مختلف خداوند در طبیعت است مانند گردش سیارات و خورشید و ماه و آمدن باران و روییدن گیاه، و…

۲- فرمان هاى تشریعى، مانند نماز، روزه، حج، احسان، عدالت و…که توسط پیامبران و امامان (ع) و وجدان و عقل به انسان ها ابلاغ مى شود، و آنها در انجام این امور داراى اختیار هستند، مؤمنان اطاعت مى کنند و کافران سرپیچى مى نمایند.

این که در دعاى مذکور به خدا عرض مى کنیم: «خدایا توفیق اطاعت به ما بده» یعنى به ما ظرفیت و لیاقت و آمادگى بده تا از روى اختیار، فرمان هاى الهى را موبه مو اجرا کنیم، و در پرتو اجراى آنها بهره مند شویم.

در حقیقت اطاعت از دو عنصر تصمیم راسخ براى انجام دستورهاى الهى، و عمل است به گونه اى که آن دستورها در زندگى انسان عینیّت بیابد و آشکار شود. با توجه به این که اطاعت الهى از نظر کمّى و کیفى، گوناگون است، اطاعت کامل اطاعتى است که از روى معرفت و خلوص و سایر شرایط انجام شده، به گونه اى که مورد قبول درگاه الهى شود. بنابراین اطاعت داراى درجات مختلف است و به طور خلاصه به دو قسم ناقص و کامل تقسیم مى گردد. آنچه که انسان را به تکامل حقیقى مى رساند، اطاعت کامل است، مثلاً بعضى دورکعت نماز مى خوانند و آن نماز از نظر کیفیت به گونه اى است که اصلاً قبول نمى شود، و بعضى به گونه اى مى خوانند که قبول مى شود ولى آن چنان قبولى آن را به صد درجه مى رساند، و بعضى نمازى (مثلاً مانند نماز امام على(ع)) مى خوانند که از نظر کیفى، به میلیون درجه از کمال مى رسد. توفیق کامل براى اطاعت آن است که سعى کنیم آن را به طور شایسته با همه شرایط انجام دهیم.

با کمال تأسف بعضى از بزرگان ما بر اثر غفلت، و عدم توجه به کیفیّت، در این راستا آن چنان سقوط کرده اند که فرمان خدا را در کنار فرمان شاه، همسان معرفى نموده و گفته اند:

چو فرمان یزدان چو فرمان شاه

که یزدان خداى است و شه پادشاه

اگر منظور از این شاه، طاغوت هاى تاریخ باشند که غالباً شاهان چنین بودند، باید چنین شعرى را شرک آلود دانست، چرا که:

میان ماه من تا ماه گردون

تفاوت از زمین تا آسمان است

اطاعت صحیح و کامل اطاعتى است که بعد از معرفت و عبودیّت و بندگى خدا، و رعایت تقواى الهى انجام پذیرد چنان که در قرآن از زبان حضرت نوح(ع) آمده، او به قوم خود فرمود:

«ان اعبدوا اللّه و اتّقوه و اطیعون؛(۳)

خدا را بندگى کنید، و با رعایت تقوا، از مخالفت با او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید.»

اطاعت از دیدگاه قرآن

مسأله اطاعت از نظر قرآن از اصول محورى و کلیدى بوده و پایه و مایه ارزش ها و عوامل سعادت و تکامل است، تا آنجا که در قرآن نزدیک به صد مورد، با تعبیرات مختلف و واژه هاى گوناگون از آن سخن به میان آمده است.(۴) مانند این که مى فرماید: «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول و اولى الامر منکم؛(۵) اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر (اوصیاى پیامبر) از خودتان را.»

و در مورد دیگر مى فرماید: «و من یطع اللّه و رسوله فقد فاز فوزاً عظیماً؛(۶) و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگارى (و پیروزى) عظیمى دست یافته است.»

و در مورد دیگر به طور کلى و وسیع مى فرماید: «و ما ارسلنا من رسولٍ الّا لیطاع باذن اللّه؛(۷) ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر براى این که به فرمان خدا از وى اطاعت شود.» و در آیه هشدار دهنده دیگر مى فرماید: «اى پیامبر! بگو خدا را اطاعت کنید و از پیامبرش فرمان برید، و اگر سرپیچى نمایید، پیامبر(ص) مسؤول اعمال خویش است و شما مسؤول اعمال خود. اما اگر از او اطاعت کنید هدایت خواهید شد، و بر پیامبر چیزى جز ابلاغ آشکار (فرمان هاى الهى) نیست.»(۸)

کوتاه سخن آن که قرآن با صراحت یهود و نصارى را که هر کدام مدعى بودند ابراهیم خلیل (ع) از آن ها است، مورد خطاب قرار داده و مى فرماید:

«انّ اولى النّاس بابراهیم للّذین اتّبعوه…؛(۹) سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروى کردند، و همچنین این پیامبر (اسلام) و کسانى که به او ایمان آورده اند از همه به ابراهیم(ع) سزاوارترند.»

از مجموع این آیات و تعبیرات به دست مى آید که مسأله اطاعت و پیروى از خدا و رسول و جانشینان بر حق رسول خدا(ص) از ارکان نخستین زندگى هر فرد با ایمان است، که باید در سرلوحه زندگى او قرار گیرد، با توجه به این که این پیروى سودى به خدا نمى رساند، چرا که خداوند بى نیاز مطلق است، بلکه سود آن که تکامل و سعادت و رستگارى دو جهان است، به خود اطاعت کننده مى رسد، که ضد آن، سرپیچى و نافرمانى باعث بدبختى و تیرگى دو جهان، و نکبت و عذاب سخت آخرت خواهد شد.

اطاعت از دیدگاه پیامبر(ص) و امامان(ع)

باید توجه داشت که اطاعت خداوند یعنى فرمان خدا را روى چشم نهادن، و فرمان شیطان را زیر پا نهادن، ولى سرپیچى از خداوند، یعنى فرمان خدا را زیر پا نهادن، و فرمان شیطان را روى چشم نهادن، بنابراین با تدبر در این موضوع، به زشتى سرپیچى از فرمان الهى پى مى بریم و نتیجه مى گیریم که اطاعت از خدا موجب خشم شیطان است، ولى اطاعت شیطان موجب خشم الهى است، پس انسان عاقل و با ایمان هرگز نباید با خشنود کردن شیطان یا انسان هاى ضد خدا، خداوند را خشمگین کند. امیرمؤمنان على (ع) فرمود: «لا دین لمن دان بطاعه المخلوق فى معصیه الخالق؛ کسى که روش خود را پیروى از مخلوق در برابر نافرمانى خدا قرار دهد، بى دین است.» رسول خدا (ص) نیز فرمود: «کسى که سلطانى را به چیزى که موجب خشم خداوند مى شود خشنود کند، از مرز دین خدا خارج شده است.»(۱۰) و امام حسین(ع) فرمود:

«من طلب رضا النّاس بسخط اللّه وکله اللّه الى النّاس؛(۱۱) کسى که خشنودى مردم را با این که خشم خدا در آن است بطلبد خداوند او را به مردم واگذار کند.»

و امام سجاد(ع) در ضمن خطبه معروف شام، خطاب به خطیب مزدور یزید که اطاعت از یزید را بر اطاعت از خداوند مقدم داشته بود، فرمود: «و یلک ایّها الخاطب اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق فتبوّء مقعدک من النّار؛(۱۲) واى بر تو اى سخنران! که خشنودى مخلوق را به خشم خالق خریدى، پس نشیمنگاه خود را در آتش دوزخ ببین.» یعنى آن کس که اطاعت خلق را از اطاعت خدا مقدم مى دارد در حقیت روى آتش نشسته است. و قرآن مجید چنین افراد را که اطاعت طاغوت ها و نیکان و سردمداران ضد خدا را بر اطاعت خداوند مقدم مى دارند، با سخت ترین عذاب بر حذر داشته و با تعبیرى هشدار دهنده مى فرماید: «…یوم تقلب وجوههم فى النّار یقولون یا لیتنا اطعنا اللّه و اطعنا الرّسولا…؛(۱۳) در دوزخ صورت هاى نافرمانان دگرگون خواهد شد، و مى گویند: اى کاش خدا و پیامبر(ص) را اطاعت کرده بودیم و (نیز) مى گویند: پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم، و آنها ما را گمراه ساختند – پروردگارا! آنان را عذاب دو چندان ده، و آنها را لعن بزرگى فرما.» و از گفتار امام على (ع) است: «خوشا به حال آن کسى که بر اثر داشتن قلب سلیم، از کسى که موجب هدایت او است پیروى نموده، و از کسى که باعث سقوط و هلاکت او است دورى نماید.»(۱۴)

«از خردمند پیروى کن تا بهره مند گردى، و از جاهل پرهیز کن تا از لغزش ها و خطرها سالم بمانى.»(۱۵) امام سجّاد(ع) در یکى از دعاهاى خود به درگاه الهى عرض مى کند: «خدایا! بر محمد(ص) و آل او رحمت و درود بفرست، و ما را از کسانى قرار ده که اطاعت و گام نهادن در راستاى مقام هاى پاکان درگاهت را براى آن ها آسان نموده اى، آنان که به حیات جاودان دست یافتند و به درگاهت بر اثر پیروى، نزدیک شدند، و بر اثر خدمت، بر مقام عالى کرامت و آراستگى رسیدند.»(۱۶)

و از سخنان گهربار امیرمؤمنان على(ع) است: «نیکوترین و شایسته ترین انسان ها به رحمت الهى، آن کسى است که در راه اطاعت خدا قوى و نیرومند باشد.» «اطاعت خدا مایه سود آورى هوشمندان و زبردستان است، و موجب خاموشى آتش خشم خدا مى گردد.» «اطاعت الهى دژى محکم براى حفظ و نگهدارى انسان از خطرها است. و موجب افزایش نور چشم، و کرامت ملکوتى است.»

نیز فرمود:

«طاعه اللّه مفتاح کلّ سداد، و صلاح کلّ فسادٍ؛(۱۷)

اطاعت و پیروى از خداوند کلید هر راه درست و مطمئن است، و مایه سامان یافتن هرگونه تباهى است.»

نتایج درخشان اطاعت خدا

نتایج درخشان اطاعت و پیروى از دستورهاى الهى، در دنیا و آخرت، بسیار چشمگیر و گسترده است. و در یک جمله موجب سعادت کامل دنیا و آخرت در همه ابعاد انسانى خواهد شد، بر همین اساس در قرآن در روایات، در این راستا به طور مبسوط سخن به میان آمده است، به عنوان نمونه:

۱– رسول اکرم(ص) فرمود: «انّه لایدرک ما عند اللّه الّا بطاعته؛(۱۸) انسان به مقامات عالى پیشگاه الهى دست نمى یابد مگر در پرتو اطاعت و پیروى از خدا.»

۲- امیر مؤمنان على(ع) فرمود: «اذا اخذت نفسک بطاعه اللّه اکرمتها؛(۱۹) هرگاه اطاعت خدا را در روح و روانت جاى دادى، به خودت شخصیت داده و آن را داراى مقام کرامت انسانى نموده اى.»

۳- روزى حضرت على (ع) این آیه را خواند: «انّ اولى النّاس بابراهیم للّذین اتّبعوه و هذا النّبى و الّذین آمنوا؛(۲۰) نزدیک ترین مردم به ابراهیم(ع) آنانند که از او اطاعت کردند، و (نیز) مؤمنانى که به این پیامبر(اسلام) پیوستند و از او پیروى نمودند.» آنگاه فرمود: «اِنَّ وَلِىّ مُحَمَّدٍ (ص) مَن اَطاعَ اللّهَ وَ اِن بَعُدَت لُحمَتهُ، وَ اِنَّ عَدُوّ مُحَمَدٍ مَن عَصى اللّهَ وَ اِن قَرُبَت قَرابَتُهُ؛(۲۱) دوست محمد(ص) کسى است که خدا را اطاعت کند هرچند پیوند خویشاوندى او با آن حضرت دور باشد. و دشمن محمّد (ص) کسى است که خدا را نافرمانى کند هرچند خویشاوند نزدیک او باشد.»

۴– امیر مؤمنان(ع) در ضمن نامه اى به یکى از دوستانش به نام حارث همدانى چنین نوشت: «در همه امور از خداوند اطاعت کن، چه آنکه اطاعت خدا از همه چیز برتر است.»(۲۲)

۵ – امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال پیامبرش را تربیت و پرورش نمود، تا وقتى که پیامبر(ص) به درجه عالى اطاعت رسید و آنچه را خدا خواست انجام داد، آن گاه خداوند خطاب به او فرمود: «و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین؛(۲۳) و به نیکى ها دعوت نما، و از جاهلان روى بگردان (و با آنها ستیزه مکن)».

وقتى که پیامبر (ص) از این دستور نیز پیروى کرد و آن را اجرا نمود، خداوند او را داراى مرتبه عالى پاکى و طهارت نفس گردانید و به او فرمود: «و انّک لعلى خلقٍ عظیمٍ؛(۲۴) و تو اخلاق بزرگ و برجسته اى دارى.» وقتى که پیامبر درجات این مقام را نیز پیمود، خداوند دین خودش را به پیامبر(ص) تفویض نمود، و خطاب به مردم فرمود: «و ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛(۲۵) آنچه را که پیامبر(ص) براى شما آورده بگیرید(و اجرا کنید) و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید.»(۲۶)

۶ – امیر مؤمنان على(ع) در ضمن خطبه اى خطاب به مردم فرمود: «فان اطعتمونى فانّى حاملکم ان شاء اللّه على سبیل الجنّه و ان کان ذا مشقّهٍ شدیدهٍ و مذاقهٍ مریرهٍ؛(۲۷) هرگاه از من پیروى کنید، من به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هرچند سخت و دشوار و پر از تلخى ها باشد.»

در مورد اطاعت قرآن، که از دستورهاى الهى است، آن حضرت فرمود: «قرآن را فرا بگیرید که برترین گفتار است و در آن بیندیشید که بهار قلب ها است، و از نور آن شفا بجویید که شفاى دل هاى بیمار است، و آن را به نیکوترین وجه تلاوت کنید که سودبخش ترین سرگذشت ها است، دانشمندى که به غیر دستورهاى قرآن پیروى و عمل کند همانند جاهل سرگردانى است که هرگز به هوش نیاید، بلکه مغلوب حجّت الهى، و دچار حسرت و مشمول سرزنش خدا است.»(۲۸)

چهار نمونه از نتایج ملکوتى اطاعت و کیفر معصیت

۱- روایت شده: روزى که امام صادق(ع) پس از پایان مدت تبعید به کوفه، از کوفه به سوى مدینه رهسپار بود، گروهى از بزرگان و پارسایان معروف، از جمله ابن ثورى و ابراهیم ادهم آن حضرت را بدرقه مى کردند، این دو نفر که جلوتر رفته بودند در مسیر راه شیرى را دیدند، جرئت نکردند به پیش روند، ابراهیم ادهم گفت: صبر کنید تا جعفر بن محمد(امام صادق(ع)) بیاید و نظر دهد. صبر کردند، امام صادق(ع) آمد و سپس به شیر نزدیک شد، و دو گوش شیر را گرفت، و او را از سر راه دور نمود، در این هنگام امام صادق(ع) به حاضران فرمود: «اما انّ النّاس لو اطاعوا اللّه حقّ طاعته لحملوا علیه اثقالهم؛(۲۹) آگاه باشید اگر مردم آن گونه که شایسته اطاعت است، از خداوند اطاعت کنند، به مقامى مى رسند که بارهاى خود را بر پشت شیر مى نهند و از آن (حیوان درّنده) به عنوان مرکب استفاده خواهند کرد.»

۲- در عصر خلافت مأمون عباسى، زید بن امام موسى بن جعفر(ع) پیش خود بى آنکه امام برحق عصر اجازه دهد در مدینه شورش و قیام کرد، و کوچه ها و خانه ها را به آتش کشید، و جمعى را کشت، از این رو به او زید النّار گفتند. ماجرا را به مأمون عباسى که در خراسان بود گزارش دادند، مأمون فرمان داد او را دستگیر نموده و به خراسان نزدش آوردند، مأمون دستور داد او را نزد امام رضا(ع) بردند تا آن حضرت درباره اش تصمیم بگیرد. او را نزد امام(ع) آوردند، امام (ع) وقتى که زید را دید، با تندى به او فرمود: «سخن افراد ابله کوفه تو را مغرور ساخته که گفتند: «خداوند ذریّه زهرا(س) را از آتش دوزخ مصون داشته است» این حدیث مربوط به حسن و حسین(ع) (نسل بلافصل حضرت زهرا(س)) است، اگر تو مى پندارى که تو در عین نافرمانى خدا به بهشت مى روى، ولى موسى بن جعفر(ع) در کمال اطاعت خدا نیز به بهشت مى رود، بنابراین فرق تو با آن حضرت چیست؟ اگر چنین باشد مقام تو در پیشگاه خداوند گرامى تر از مقام موسى بن جعفر(ع) خواهد شد (که تو با گناه به بهشت مى روى، و او با آن همه عبادت و اطاعت) «و اللّه ما ینال احدٌ ما عند اللّه عزّو جلّ الّا بطاعته، و زعمت انّک تناله بمعصیته فبئس ما زعمت؛ سوگند به خدا هیچ کس به مقامات عالى در پیشگاه خدا نمى رسد مگر در پرتو اطاعت و پیروى خدا، ولى تو مى پندارى که با گناه و سرپیچى از خدا به آن مقامات مى رسى، و به راستى که آنچه مى پندارى بسیار زشت است.»

زید عرض کرد: «من برادر تو و فرزند پدر تو هستم. امام رضا(ع) پاسخ داد: «تو مادام که از فرمان خداوند اطاعت نمودى برادر من مى باشى (مگر نمى دانى که) حضرت نوح(ع) به خدا عرض کرد: «پروردگارا! این پسرم از خاندان من است، و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حکم کنندگان برترى، خداوند به او پاسخ داد: اى نوح! او از خاندان تو نیست، او عمل غیر صالح مى باشد.(۳۰)

بنابراین خداوند پسر نوح (ع) را به علت گناه و نافرمانى او، از خاندان نوح (ع) اخراج نمود.»(۳۱)

این معیار و سنجش مبنى بر این که پیوند مکتبى موجب سعادت است نه پیوند نسبى، در میان همه پیامبران و امامان و اولیاى خدا بوده، تا آنجا که به صورت مثال شده که در کوچه و بازار به همدیگر مى گویند:

گیرم پدر تو بود فاضل

از فضل پدر تو را چه حاصل؟

یا گویند:

فرزند هنر باش نه فرزند پدر

فرزند هنر زنده کند نام پدر

یا:

چون شیر ژیان سپه شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

۳- یکى از احادیث قدسى که در شب معراج، از سوى ذات پاک خداوند به پیامبر اسلام (ص) خطاب شده این سخن است: «عبدى اطعنى حتّى اجعلک مَثلى(او: مِثلى) اذا قلت لشى ءٍ کن فیکون؛(۳۲) اى بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را مظهرى از خودم (یا همانند خودم) قرار دهم، در این جهت که وقتى به چیزى بگویى بوده باش، آن چیز بى درنگ تحقق یابد.»

این سخن بلند پایه نشان دهنده نتیجه عظیم ملکوتى اطاعت و بندگى خالص خدا است، که مقام مطیع را به حد خدا گونگى مى رساند، و او را اهل کرامت مى نماید.

۴- در مورد مقام ملکوتى امام على(ع) بر اثر عبودیت و اطاعت الهى، یکى از مطالب آن که آن حضرت در ضمن خطبه قاصعه مى فرماید: «من بر اثر اطاعت از پیامبر(ص) که سایه به سایه به دنبالش حرکت مى کردم، به مقامى رسیدم که به هنگام نزوح وحى بر پیامبر(ص) صداى ناله شیطان را شنیدم، از رسول خدا(ص) پرسیدم این ناله چیست؟ فرمود: «این شیطان است که از پرستش خویش مأیوس شده، تو آنچه را که من مى شنوم مى شنوى، و آنچه را که من مى بینم مى بینى، تنها فرق میان من و تو این است که تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر من هستى و بر طریق و جاده خیر گام برمى دارى.»(۳۳)

نتیجه این که اطاعت موجب تحصیل مقامات بسیار ارجمند شده و آنچه که موجب رشد و تعالى و پیروزى مى شود، و ملاک برترى است، اطاعت است نه حسب و نسب.

بر همین اساس در سیره پیامبر(ص) و امامان(ع) مى بینیم که آنها بر اساس همین میزان و معیار، افرادى مانند بلال حبشى و میثم تمّار، و اویس قرنى را که از هرگونه امتیازات ظاهرى و نژادى محروم بودند، بر اثر اطاعت از خدا، دوست مى داشتند، و از افراد به ظاهر ممتازى که داراى حسب و نسب و موقعیت اجتماعى در سطح بالا بودند، بر اثر نافرمانى، طرد مى کردند، مانند دورى پیامبر(ص) از ابولهب که عمویش بود، و نیز طرد جعفر کذّاب (فرزند امام هادى(ع)) توسط امام هادى(ع) و امام حسن عسکرى(ع) و امام عصر(عج) چرا که سیرت پاک، مالک آقایى است، نه صورت زیباى ظاهر منهاى باطن پاک و عمل شایسته.

تأکید نظرى و عملى امامان(ع) به اطاعت

در سیره پیشوایان، در گفتار و عمل، بر مسأله اطاعت، بسیار تأکید شده، آنها در موارد گوناگون در همه جا با تعبیرات و شیوه هاى مختلف، موضوع اطاعت را مطرح کرده و به شاگردان خود مى آموختند، و خود در پیشاپیش آنها در پیشانى اطاعت الهى مى درخشیدند.

امامان (ع) تنها دوستى مردم با خاندان پیامبر(ص) را براى نجات کافى نمى دانستند، و همواره به اطاعت و عمل تکیه مى کردند، خیثمه یکى از شاگردان امام باقر(ع) مى گوید: در محضر امام باقر(ع) بودم هنگام وداع به من فرمود: «اى خیثمه! این پیام ما را به دوستان ما ابلاغ کن که ما هیچ کارى را براى نجات آنها از ناحیه خدا نمى توانیم تضمین کنیم، مگر به اطاعت و عمل صالح خودشان، آنها قطعاً به ولایت و دوستى ما نمى رسند مگر به پرهیز از گناه، و آنها بدانند آن کس در قیامت بیشتر از همه کس حسرت مى برد که عدالت را براى دیگران توصیف کند، ولى خودش در عمل با آن مخالفت نماید.»(۳۴)

امام صادق(ع) در سخنى فرمود: «کونوا دعاهً للنّاس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد و الصّلاه؛(۳۵) مردم را با غیر زبان هایتان دعوت و راهنمایى کنید، آنان باید از شما(امورى از اطاعات مانند) پرهیزکارى، کوشش در راه خدا و نماز و کارهاى شایسته را مشاهده کنند.»

امام باقر(ع) به یکى از شاگردانش به نام جابر چنین توصیه کرد: «اى جابر! آیا کسى که ادعاى تشیّع مى کند، براى او این سخن که دوستدار اهل بیت(ع) هستم کافى است؟ سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر کسى که پرهیزکار بوده و از خدا اطاعت کند. شیعیان ما را به این صفات بشناسید: آنها موصوف به تواضع و خشوع و امانت دارى هستند و بسیار در یاد خدا مى باشند، اهل نماز و روزه هستند. به پدر و مادر احترام مى کنند، نسبت به همسایگان فقیر و بدهکار، و یتیمان، مهربانى دارند، راستگو هستند، با قرآن انس دارند، و زبانشان را نسبت به مردم جز به نیکى نمى گشایند، و در همه چیز در مورد خویشانشان امین هستند…اى جابر! سوگند به خدا کسى نمى تواند به خداوند تقرّب جوید مگر به اطاعت، بدان که برات آزادى از آتش دوزخ براى کسى است که در روش همراه و همگون ما باشد، و هیچ کس در برابر خدا، عذر و دلیلى جز به عمل ندارد، آرى تنها کسى که مطیع و فرمانبر خدا است، با ما دوست و همراه است، و کسى که از اوامر الهى سرپیچى نماید، دشمن ما است.

«و ما تنال ولایتنا الّا بالعمل والورع؛ و به ولایت و دوستى حقیقى ما جز از راه عمل و پرهیزکارى نمى توان رسید.»(۳۶)

و از سخنان امام صادق(ع) است: «انّما شیعه جعفرٍ من عفّ بطنه و فرجه و اشتدّ جهاده، و عمل لخالقه، و رجا ثوابه و خاف عقابه؛(۳۷) در حقیقت شیعه جعفر صادق(ع) کسى است که شکم و غریزه جنسى خود را از حرام نگهدارد، جهاد و فداکاریش را در راه خدا محکم سازد، و به فرمان پروردگارش عمل نماید، و امید به پاداش الهى، و هراسان از کیفر او باشد.»

آخرین سخن آن که مسأله اطاعت به قدرى مهم است، که امام صادق(ع) در زیارتى که در مورد حضرت عباس (ع) مطرح مى کند، نخستین سخنش خطاب به او این است: «السّلام علیک ایّها العبد الصّالح المطیع للّه و لرسوله و لامیرالمؤمنین و الحسن و الحسین؛(۳۸) سلام بر تو اى بنده خدا و پیرو فرمان خدا و رسول خدا(ص) و مطیع على(ع) و حسن(ع) و حسین(ع).»

و امام سجّاد خطاب به ماه درخشنده، نخستین گفته اش این است: «ایّها الخلق المطیع…؛(۳۹)اى ماه! آفریده مطیع، پویا و شتابان در راه اطاعت خدا.»

پى نوشت ها:

۱٫ سوره آل عمران، آیه ۸۳ ؛ سوره توبه، آیه ۵۳؛ سوره رعد، آیه ۱۵ و سوره فصلت، آیه ۱۱٫

۲٫ سوره آل عمران، آیه ۸۳٫

۳٫ سوره نوح، آیه ۳٫

۴٫ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن، ص ۴۲۹ تا ۴۳۱ (واژه طوع).

۵٫ سوره نساء، آیه ۵۹٫

۶٫ سوره احزاب، آیه ۷۱، و نظیر این مطلب در آیات ۱۳ و ۶۹ سوره نساء، آیه ۵۲ سوره نور، ۱۷، سوره فتح؛ و ۷۱ سوره توبه آمده است.

۷٫ سوره نساء، آیه ۶۴٫

۸٫ سوره مائده، آیه ۹۲٫

۹٫ سوره آل عمران، آیه ۶۸٫

۱۰٫ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۹۳٫

۱۱٫ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶٫

۱۲٫ محدّث قمى، نفس المهموم، ص ۲۶۱ و ۲۶۲٫

۱۳٫ سوره احزاب، آیه ۶۶ و ۶۸٫

۱۴٫ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۴٫

۱۵٫ غررالحکم .

۱۶٫ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶٫

۱۷٫ غررالحکم ؛ میزان الحکمه، ج ۵، ص ۵۶۵٫

۱۸٫ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۸۴٫

۱۹٫ غررالحکم.

۲۰٫ سوره آل عمران، آیه ۶۸٫

۲۱٫ نهج البلاغه، حکمت ۹۶٫

۲۲٫ همان، نامه ۶۹٫

۲۳٫ سوره اعراف، آیه ۱۹۹٫

۲۴٫ سوره قلم، آیه ۴٫

۲۵٫ سوره حشر، آیه ۷٫

۲۶٫ بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۸٫

۲۷٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶٫

۲۸٫ همان، خطبه ۱۱۰٫

۲۹٫ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۳۹٫

۳۰٫ سوره هود، آیه ۴۵ و ۴۶٫

۳۱٫ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۳۴٫

۳۲٫ تفسیر ام الکتاب میرجهانى، ص ۲۵۸٫

۳۳٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫

۳۴٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۱۷۶٫

۳۵٫ همان، ص ۷۸ و ۲۵۸٫

۳۶٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۷۴٫

۳۷٫ همان، ص ۷۷٫

۳۸٫ کامل الزّیارات، ص ۲۵۸٫

۳۹٫ صحیفه سجّادیه، آغاز دعاى ۴۳٫

منبع : پاسدار اسلام ـ ش ۲۸۶ – مهر ۸۴

عبادات و پیوند امام باقر علیه السّلام با خدا

 روایت شده: امام باقر علیه السّلام براى انجام حجّ، از مدینه به سوى مکّه رهسپار شد، وقتى که در مکّه وارد مسجد الحرام شد، و به کعبه نگریست و بلند بلند گریه کرد، سپس طواف کعبه نمود، و پس از طواف، در مقام ابراهیم نماز خواند، وقتى که سر از سجود برداشت، دیده شد که محل سجده‏ اش بر اثر اشک فراوانش، تر شده است.

و آن حضرت وقتى که خنده می کرد، متوجّه خدا شده، عرض مى‏ کرد:  اللّهمّ لا تمقتنى: «خدایا بر من خشم نکن».

امام صادق علیه السّلام فرمود:

«هنگامى که چیزى پدرم را غمگین مى ‏نمود، امر مى‏ کرد تا زنان و کودکانش جمع شوند، سپس دعا مى ‏کرد و آنها آمین می گفتند».

نیز فرمود: «پدرم بسیار ذکر خدا می گفت، گاهى همراه او می رفتم، آن حضرت ذکر خدا می ‏گفت، و وقتى که با مردم گفتگو می کرد، از ذکر خدا غافل نمى‏ گشت، و همواره مى ‏دیدم که زبانش به ذکر «لا اله الّا اللّه» حرکت مى‏ کند. آن حضرت ما را جمع مى‏ کرد  و به ذکر الهى امر مى ‏نمود، تا خورشید طلوع کند، و هر کدام از ما که تلاوت آیات قرآن را مى‏ توانست، او را امر به آن مى ‏کرد، و هر کدام که نمی توانست امر به ذکر مى‏ کرد».

منبع: برگرفته از کتاب “نگاهى بر زندگى چهارده معصوم علیهم السلام”، شیخ عباس قمی, ص: ۲۱۵