حجرالاسود

نوشته‌ها

امام سجاد و شعر فرزدق

اشاره:

هَمّام بن غالِب معروف به فَرَزدَق از شعرای مشهور عرب در قرن اول و دوم هجری. در منابع اهل سنت، فرزدق شیعه دانسته شده است. فرزدق به خاندان اهل بیت ارادت داشت ولی در عین حال در مدح خلفای اموی نیز شعر می‌سرود و نمی‌توان وی را در ردیف کمیت و دعبل که شیفته اهل بیت بودند قرار داد. قصیده‌ای که به صورت فی‌البداهه در ستایش امام زین العابدین(ع) و در برابر هشام بن عبدالملک سرود، معروف است. در این مقاله به مطلبی اشاره شده که کرامت و معجزه امام سجاد را منعکس نموده است.

هنگامی که هشام بن عبدالملک خلیفه بود، روزی برای طواف خانه کعبه آمد و گروهی از اهالی شام نیز همراه او بودند، هشام هر چه سعی کرد که حجرالاسود را استلام نماید به خاطر ازدحامی که بود نتوانست و رفت در گوشه ای نشست تا در فرصت مناسب دیگری که خلوت باشد طواف و حجرالاسود را لمس نماید. در همین موقع ناگهان امام سجاد (علیه‌السلام) به مسجدالحرام آمد و قصد طواف نمود و به هر طرف که می رفت مردم مانند سایه به دنبال حضرت بودند وقتی عبدالملک ادب و احترام مردم را نسبت به امام سجاد (علیه‌السلام) دید، بسیار ناراحت شد و نفسانیت او بالا گرفت و به غضب آمد. در این موقع یکی از اهل شام از هشام پرسید که این جوان کیست؟ هشام تجاهل ورزید و اظهار اسم و نسب حضرت را به دلیل دشمنی مصلحت ندانست اتفاقا فرزدق شاعر در آنجا بود و بر تجاهل هشام نتوانست صبر کند و گفت: ای هشام این جوان را نمی شناسی؟ این جوان آن کسی است که سنگریزه های بطحا بر جلالت جبینش و کوههای عرفات و منی بر شرافت نسبش شهادت می دهند و اعتراف می کنند و قصیده ای مفصل در مدح امام سجاد (علیه‌السلام) گفت. هشام وقتی این قصیده را از فرزدق شنید شدیدا خشمگین شد و دستور داد فرزدق را زندانی کردند و مقرری او را از دفتر و خزانه بیت المال حذف کردند وقتی این موضوع به اطلاع امام سجاد (علیه‌السلام) رسید به مقدار کافی درهم و دینار برای فرزدق فرستاد. فرزدق آنها را پس فرستاد و گفت: من این قصیده را برای صله و پول نگفتم و وقتی هشام نسبت به اظهار حال حضرت کوتاهی می کند با کمال اخلاص و نهایت اعتقاد آن قصیده را گفتم و نتوانستم به تجاهل هشام صبر کنم.

امام سجاد (علیه‌السلام) مجددا آن درهم و دینار را برای فرزدق فرستاد و فرمود: ما اهل بیت پیامبریم و خازنان بارگاه الهی هستیم به آنچه اخراج می کنیم رد آن بر ما جایز نیست. فرزدق آن پول ها را پذیرفت و وقتی مدت زندانی و حبس او طولانی شد، تهدید و وعده قتلش را از هشام شنید، برای رهایی خود نامه ای خدمت امام سجاد (علیه‌السلام) فرستاد حضرت برای خلاصی او دعا کرد و در اندک مدتی فرزدق از زندان آزاد و نزد حضرت رفت و دست و پای امام را بوسید و گفت: یابن رسول الله آنچه از خزانه بیت المال برای من مقرر شده بود هشام قطع کرد. حضرت فرمود: تامین مایحتاج تو را چهل سال بر خود لازم دانستم و اگر بیشتر از این احتیاج بود باز هم به تو می دادم. راوی می گوید: چهل سال بعد فرزدق فوت نمود و به عالم بقاء واصل شد.

منبع:

کتاب معجزات امام سجاد (علیه‌السلام)

ترسیم حج در قرآن کریم

اشاره

اسلام دارای مبانی و ارکانی است که بر آنها بنا نهاده شده و به وسیله آنها وجود پیدا کرده و باقی می‌ماند. بدون تحقق آن ها فرو می‌ریزد و از آن جز اسم چیزی باقی نمی‌ماند. حج یکی از ویژگی های ادیان ابراهیمی است که در دین اسلام به صورت بسیار منظم و با اعمال عبادی متعدد تبلور پیدا کرده است. در این مقاله کوتاه حج از دیدگاه قرآن ترسیم شده است.

 

 

قرآن کریم برای حج جایگاه ویژه‌ای قائل شده است. لذا به طور خلاصه به محور های ذیل اشاره می شود.

الف) حج از ارکان دین و تارک آن مرتکب کفر عملی است؛ بدون شک در بین همه مذاهب، یکی از ارکان دین، حج می‌باشد. کسی که عمداً حج نگذارد، رکنی از ارکان دین الهی خود را نادیده گرفته و نابود ساخته است. از این رو، خداوند در مورد ترک عمدی و عملی حج می‌فرماید: اگر کسی حج را ترک کند کافر شود همانا خداوند از جهانیان بی‌نیاز است.(۱) از این آیه به دست می آید: ترک عمدی حج به منزله کفر هست. یعنی کسی که عمداً به حج نرود، در عمل مرتکب کفر و نادیده گرفتن قسمتی از دین شده است، اگر چه در ایمان و اعتقاد کافر نباشد. لذا در این جا کفر به معنای کفر به فروع دین می‌باشد نظیر کافر شدن به نماز یعنی ترک نماز و کافر شدن روزه، یعنی ترک روزه. پس کفر در این جا به معنای نادیده گرفتن عمل و ترک عمل می‌باشد.(۲) چنان چه امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید رد کردن حکم حاکم شرع جامع الشرایط مسلمانان، به منزله رد کردن حکم امام معصوم و کفر عملی است.(۳)

ب) حج میثاق و پیمان الهی است؛ از آن جایی که حج در بین همه عبادات، دارای جایگاه ویژه‌ای می‌باشد، وجوب حج در قرآن به صورت عهد و پیمان الهی ذکر شد. با توجه به آیه ۹۷ آل عمران، وقتی خداوند خواست وجوب حج را ابلاغ نماید، به صورت جمله امری ابلاغ نفرمود، چنان چه در نماز و روزه و سایر عبادات به صورت امری می‌باشد که می‌فرماید نماز را بپا دارید و زکات بدهید. اما در مورد حج می‌بینیم شیوه دستور فرق می‌کند. یعنی به صورت امر بیان نمی‌شود بلکه با بیان شیوائی به صورت تعهد که بر عهده مردم باشد. مطلب را بیان می‌کند. «برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه او کنند».(۴) این تعبیر لطیف فقط در مورد حج، در قرآن وجود دارد و در مورد هیچ عبادتی، این گونه تعبیر نشده است. و این خود بیانگر اهمیت حج می‌باشد، لذا در خود آیه، از لحاظ ادبی و شیوه بیان مطالبی وجود دارد که دارای اهمیت و شایان ذکر است.

  1. خداوند جمله را به صورت جمله خبری بیان می‌کند نه انشائی، لذا دلالت جمله خبری بر وجوب قویتر از دلالت جمله انشائی بر وجوب می‌باشد.
  2. جمله به صورت اسمیه بیان شده، نه فعلیه، و جمله خبریه اسمیه، دلالت و تأکیدش بر معنای (ثبوت) بیشتر از جمله فعلیه می‌باشند.
  3. وجوب حج را با لام تأکید و تکلیف بیان می کند، یعنی این تکلیف از طرف خداوند بر عهده مردم قرار داده شده است.
  4. هرگاه بخواهند وجوب بالفعل عملی را بیان نمایند به وسیله (علی) بیان می کنند، یعنی بالفعل و در حال حاضر این عمل بر عهده کسی می‌باشد نه بالقوه. لذا در آیه شریفه، خداوند از کلمه (علی) استفاده کرد، شایان ذکر است که هر گاه (لام) و (علی) در مقابل یکدیگر قرار گیرند، نشانه آن است که از یک طرف حکمی بر طرف دیگر واجب شده نه این که بر ضرر او باشد. پس در این آیه معنا این گونه نمی‌باشد که به ضرر مردم باشد. چنان که لام در (لله) نیز به معنای نفع نمی‌باشد، بلکه به معنای از طرف خدا بر مردم می‌باشد. زیرا نفع حج به خود مردم بر می‌گردد نه به خداوند.(۵)

ج) حج مظهر مجموعه‌ای از عبادات می‌باشد؛ با توجه به این تعبیر خاص که جمع میثاق الهی می‌باشد، می‌بینیم که بسیاری از مسائل و عبادات در خود حج جلوه می‌کند. به عنوان مثال روزه هم در حج راه پیدا می‌کند. زیرا حاجی اگر قربانی پیدا نکند که در روز عید قربان ذبح نماید، سه روز در حج و هفت روز در بازگشت به وطن باید خود روزه بگیرد. نمونه دیگر آن که همه نکاتی که در مورد نماز گفته شد، مثل طهارت و پاک بودن بدن و مباح بودن لباس و ساتر بودن آن و شرایط وضو و آب وضو همه ی آن ها در حج نیز تبلور پیدا می‌کند. زیرا در حج طواف تشریع شده که خود نماز هست و همه شرایط نمازگزار و لباس نمازگزار در شخص طواف کننده و لباس او باید وجود داشته باشد، مانند طهارت از حدث و خبث و پاک بودن لباس و بدن و غصبی نبودن لباس او و آبی که با آن طهارت حاصل شد. بالاتر این که، در خود حج، نماز هم واجب شده و ما می‌بایست بعد از طواف واجب، دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم به جا آوریم. از این رو در برخی از روایات وارد شده که حج برتر از نماز می‌باشد.(۶)

همین طور انسان به آن برکت که در زکات است به وسیله حج دست می‌یابد. زیرا در حج انفاق مال و نثار و ایثار مانند زکات وجود دارد. و یا بسیاری از ویژگی‌های جهاد که همان پذیرش خطر و دوری از نزدیکان می باشد در حج نیز وجود دارد، و بالاتر از آن تمرین خودسازی و جهاد اکبر که به وسیله احرام تحقق پیدا می‌کند، همچنین بسیاری از مسائل به وسیله احرام بر شخص محرم حرام می‌شود. خلاصه این عبادت از عبادات فراوانی تشکیل شده و فضائل همه آن عبادات را در خود دارد و خود نیز خصوصیتی دارد که در سایر عبادات نمی‌باشد.

د) محترم شمرده شدن حاجی و زمان و مکانی که او در آن به سر می‌برد؛ خداوند تبارک و تعالی زمان و مکانی را که در آن حج وعمره به جا آورده می‌شود و نیز کسانی را که عمره به جا می‌آورند و هم چنین قربانی حج و حتی کفشی را که به نشان قربانی بودن به گردن آن می‌آویزند همه را از شعائر الهی یاد کرده، بنابراین نه تنها کسانی که برای حج و عمره احرام بسته‌اند، بلکه افرادی که به قصد این دو عمل از دورترین نقاط عالم حرکت کرده‌اند و هنوز به حرم بلکه به میقات نرسیده‌اند، همه جزء شعائر الهی هستند. سراسر حج از کعبه گرفته تا آن حیوانی که برای قربانی تعیین شده، جزء شعائر الهی هستند. از این رو احدی نباید آنها را حلال دانسته، طبق میل خود با آنها رفتار نماید، بلکه واجب است آنها را گرامی بدارد.(۷) لذا دیده می شود برای امنیت شخصی که آهنگ حج کرده، ماه ذیقعده برای حرکت او به طرف خانه خدا و ماه ذیحجه برای اعمال و مناسک آن و ماه محرم بر حرمت و احترام و برای بازگشت او به طرف خانه خود و امنیت او از ماه‌های حرام شمرده شده و جنگ و قتال به احترام حاجی در این سه ماه، حرام می‌باشد. و حرمت همه اینها به خاطر حرمت کعبه و حج، حاجی و احترام آن می‌باشد.

در آیه دوم از سوره مبارکه مائده نیز آمده است: (ای کسانی که ایمان آوردید شعائر و حدود الهی در حج را محترم بشمارید، مخالفت با آنها را حلال ندانید و نه ماه حرام را و نه قربانی‌های بی نشان و با نشان را و نه آنها را که به قصد خانه خدا برای به دست آوردن فضل پروردگار و خوشنودی او می‌آیند).

شعائر جمع شعیره به معنای علامت است، شعائر الله، علامت‌هایی هستند که انسان را به یاد خدا می‌اندازند وخاطره‌ای از خاطرات مقدس را در نظرها تجدید می‌کند. از این روست که خداوند در مورد صفا و مروه می‌فرماید: این دو از شعائر الهی هستند که ما را به یاد قضیه و سرگذشت هاجر و فرزند خردسالش می‌اندازد وبه یاد ابراهیم که این دو را در بیابان بی‌آب و علف رها کرد و به فرمان خدا راهی تبلیغ رسالت الهی شد.(۸)

نمونه‌ دیگر که می‌توان از اهمیت حج در اسلام ذکر کرد، آن است که وقتی از هلال ماه‌ها از پیامبر سؤال می‌کنند، قرآن کریم می‌فرماید: هلال ماهها برای تعیین وقت حج است، «‌در مورد هلال ماه‌ها از تو سؤال می‌کنند، بگو آنها برای بیان اوقات و تقویم طبیعی برای نظام زندگی مردم و تعیین وقت حج است.(۹) برای اهمیت حج همین بس که خداوند به عنوان ذکر خاص بعد از عام، تشخیص ایام و ماه‌های حج را یکی از فوائد مهم هلال ماه می‌داند. با توجه به این ویژگی مهم است که خداوند در سوره مبارکه مائده می فرماید: (خداوند کعبه را وسیله‌ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داد و هم چنین ماه حرام را).(۱۰)

از این جهت مهم‌ترین عامل قیام همه مردم جهان، برای برپایی دین و عدالت، خانه‌ای است که همگان به سوی آن نماز می‌گذارند و برگرد آن طواف می‌کنند و در کنار آن به نیایش می‌پردازند و در حریم آن به تفکر در آیات الهی می‌پردازند.

هـ) ربط آیه ۱۸۹ بقره با آیه ۹۷ سوره مبارکه مائده به چه صورت می‌باشد خداوند در سوره مبارکه بقره می‌فرماید: ما هلال ماه‌ها را برای بیان تقویم طبیعی برای نظام زندگی مردم وتعیین وقت حج قرار دادیم. در سوره مبارکه مائده می‌فرماید: خداوند کعبه را وسیله‌ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داد و هم چنین ماه حرام را. با توجه به محتوای این دو آیه می‌توان فهمید که هلال ماه‌ها و حج، نقش مهمی در زندگی مردم دارند، زیرا مردم با هلال ماه، ایام حج را درک می‌کنند و با آمدن ایام حج به طرف این خانه حرکت کرده و با تشکیل کنگره بزرگ حج، سرنوشت مسلمانان را در آن جا رقم زده و در مورد حل مشکلات جهان اسلام اندیشیده و به حل آن کمک می‌کنند. دقت کافی در محتوای آیه ۹۷ مائده با توجه به انسجام اول و آخر آن، نشان می‌دهد که کعبه به عنوان محل طواف عمومی و عامل قیام همگانی قرار داده شده است، یعنی هدف همه انبیای الهی آن است که مردم با دست یافتن به محتوای کتاب و درک میزان و آشنایی با ره آورد پیامبران به قسط و عدل قیام کنند، عامل مهمی که می‌تواند این هدف والا را تحقق بخشد و زمینه قیام همه مردم را جهت دست یابی به قسط و عدل فراهم کند و خصوصیت‌های نژادی و جغرافیایی را کنار زده و اختلاف‌های مکانی را در نوردیده و پراکندگی‌های زمانی و زبانی را به یک سو می‌نهد و بیگانگان را با هم آشنا می‌کند، ‌کعبه است. از این رو امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: همواره دین خدا پابرجا و زنده هست تا کعبه پا برجاست.(۱۱)

دانستن این نکته لازم است که قیام دین و استواری آن به قیام مردم است و این مردم هستند که باید در ایام حج و در کنار خانه خدا اقدام به قیام کنند و ندای توحید را از کنار کعبه سر دهند، در این کنگره سیاسی، عبادی باید به حل معضلات مهم جهان اسلام بپردازند. با توجه به این ویژگی مهم هست که حاکم مسلمانان باید هر ساله در برپایی حج تمام توان خود را به کار گرفته، لذا در برخی روایات آمده اگر در زمانی مردم نخواستند و یا نتوانستند به مکه بروند بر رهبر مسلمانان لازم است که برخی را با هزینه بیت المال، به حج بفرستد و عده‌ای را که توان مالی دارند و به حج نمی‌روند به اجبار روانه مکه کند.(۱۲) لذا امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: اگر مردم حج را معطل گذارند، ‌بر امام است است آنها را به این کار وادار کند. چه بخواهند و چه نخواهند، زیرا این خانه برای حج قرار داده شده است.(۱۳)

با انحراف از این فریضه الهی است که امروزه دین خدا در زندگی بشر نقش آفرینی نمی کند. دین قوام نیافته و برپا نشده و در حاشیه قرار گرفته است. اگر حج با آن همه اسرار و لطائف و آن همه حقیقتی که برخوردار است مورد شناخت و توجه مسلمانان قرار گیرد و مسلمانان همان گونه که در مورد آداب و احکام ظاهری حج حساسیت به خرج می‌دهند و در مورد آن توجه ویژه‌ای مبذول می‌دارند، اگر به اسرار و باطن حج نیز توجه کنند، ما شاهد آن خواهیم بود که هر ساله میلیون ها نفر از دانشگاه حج فارغ التحصیل شده و با آشنایی به سیره و سنت رسول خدا، پا در شاه راه هدایت می‌گذارند. اما باید اعتراف کرد، آن چه هرگز مورد توجه ما مسلمانان قرار نمی‌گیرد، یا کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، همان هدف والای حج یعنی به حول کعبه گشتن و با تأسی به ملائکه که به حول عرش الهی به تسبیح و تقدیس الهی می‌پردازند می‌باشد. آری با درک معارف و اسرار حج است که می‌توان فرشته خو شد و از خلق و خوی حیوانی رهید و به سرمنزل مقصود رسید.

و) حج محلی برای مشاهده آیات الهی؛یکی از مسائلی که قرآن کریم به آن عنایت ویژه‌ای می‌نماید، شهود آیات الهی در مکه و ایام حج می‌باشد. آن جا که می‌فرماید: ‌در حرم امن الهی، آیات و نشانه‌های روشن الهی می‌باشد.

هر چند در آیات زیادی از قرآن کریم به نشانه‌های خداوند اشاره شد، اما دراین آیه به یکی از شاخص‌ترین آیات الهی اشاره می‌کند که همان مقام و جایگاه حضرت ابراهیم می‌باشد. تکه سنگی که بعد از هزاران سال باقی مانده و بشریت در برابر آن سر تعظیم فرود آورده، سنگی که ابراهیم برفراز آن کعبه را بنا نهاده و از فراز آن دعوت جهانی خود را برای زیارت این خانه به گوش جهانیان رسانده: و این نشانه الهی باید برای همیشه زنده و پاینده بماند. این جاست که امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: سالی که سیل مسجد الحرام را فرا گرفت من نیز به همراه امام حسین (علیه السلام) در مکه بودم، امام (علیه السلام) به مردمی که نگران از بین رفتن مقام ابراهیم بودند، فرمود: مطمئن باشید هرگز سیل مقام ابراهیم را نمی برد، چون خداوند آن را علم و نشانه خود قرار داده است.(۱۴)

پیرامون حج، آیات دیگری نیز قابل شهودند. مانند کعبه با آن عظمت معنوی خود، حجر الاسود، زمزم و مانند آن. و این که برای یک سرزمین غیرقابل کشت و بی‌آب و علف، این همه دل ها مشتاق باشند و برای دیدن و طواف آن سر از پا نشناسند. این خود یکی از مهمترین آیات الهی است.

پی نوشتها

  1. آل عمران: ۹۷.
  2. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، بیروت، دار الکتب الاسلامیه، ج ۶، ص ۴۰۶.
  3. جوادی آملی، عبدالله، صهبای حج، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸، ص ۵۴.
  4. آل عمران: ۹۷.
  5. صهبای حج، همان، ص ۵۳ ـ ۵۴.
  6. همان، ص۵۲.
  7. همان.
  8. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص ۵۳۹.
  9. بقره: ۱۸۹.
  10. مائده: ۹۷.
  11. صهبای حج، همان، ص ۴۸.
  12. همان، ص ۱۱۴.
  13. حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۸، ص ۱۵.
  14. صهبای حج، همان، ص ۲۷۶.

شبهه تغییر قبله در دین اسلام

شبهه

برخی شبهه می کنند با وجود اینکه  پیامبر اسلام خود را وفادار به آئین پیامبران بزرگ خدا مخصوصاً ابراهیم علیه السلام می داند در حالی که تمام پیامبرانی که از دودمان اسحاق فرزند ابراهیم بودند بیت المقدس را محترم می شمردند و به سوی آن نماز می خواندند ولی پیامبر اسلام(ص)از آن قبله روی گردانده و کعبه را قبله گاه خود انتخاب کرده است. و این تغییر رویه پیامبر اسلام بی اعتنایی آن حضرت به پیامبران گذشته می باشد.

پاسخ شبهه

این شبهه، شبهه یهودیان است که در همان زمان از سوی آنان طرح شده و امروز هم برخی به آن دامن می زنند. از این روی خداوند متعال خود در بیان پاسخ این شبهه یهودیان آیاتی نازل فرموده و می فرماید: «اِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَکَّهَ مُبَارَکاً وَ هُدًى لِّلْعَالَمِینَ؛ نخستین خانه‏ اى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است»[۱]

فِیهِ ءَایاتُ  بَینَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ  وَ مَن دَخَلَهُ کاَنَ ءَامِنًا  وَ لِلَّهِ عَلىَ النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیهِ سَبِیلًا  وَ مَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنىِ‏ٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ؛ در آن، نشانه‏ هاى روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است و هر کس داخل آن [خانه خدا] شود در امان خواهد بود، و براى خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایى رفتن به سوى آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بى‏ نیاز است»[۲].

در آیه فوق قرآن مى ‏گوید اگر کعبه بعنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است، جاى تعجب نیست، زیرا این نخستین خانه توحید است، و باسابقه‏ ترین معبدى است که در روى زمین وجود دارد، هیچ مرکزى پیش از آن مرکز نیایش و پرستش پروردگار نبوده، خانه ‏اى است که براى مردم و به سود جامعه بشریت در نقطه ‏اى که مرکز اجتماع و محلى پربرکت است ساخته شده است.

تاریخ و منابع اسلامى هم به ما مى‏ گوید که خانه کعبه بدست آدم علیه السلام ساخته شد و سپس در طوفان نوح آسیب دید و به وسیله ابراهیم خلیل تجدید بنا شد بنا بر این انتخاب پرسابقه‏ ترین خانه توحید براى قبله از هر نقطه دیگرى شایسته‏ تر است.

ضمنا از این آیه اهمیت سابقه داشتن در مسیرهاى الهى، روشن مى‏ شود، و لذا در آیه فوق نخستین فضیلتى که براى خانه کعبه ذکر شده همان سابقه ممتد و طولانى آن است و از اینجا پاسخ ایرادى که در مورد احترام«حجر الاسود» مى‏ شود نیز روشن مى‏ گردد، زیرا عده ‏اى مى‏ گویند یک قطعه سنگ چه ارزش و اهمیتى دارد که همه سال میلیونها مردم براى استلام آن (دست گذاشتن بر آن) بر یکدیگر پیشى گیرند و بعنوان یک مستحبّ مؤکد در برنامه زائران خانه خدا گنجانیده شود؟

ولى توجه به تاریخچه این سنگ مخصوص نشان مى ‏دهد که امتیازى در آن است که در هیچ سنگ دیگرى در جهان نمی توان پیدا کرد و آن این که پرسابقه ترین چیزى است که بعنوان مصالح ساختمان، در یک مرکز عبادت و پرستش خداوند، بکار رفته، زیرا مى‏ دانیم تمام معابد روى زمین و حتى کعبه که نخستین پرستشگاه است بارها تجدید بنا شده و مصالحى که در ساختمان آنها بکار رفته، تغییر یافته است تنها همین قطعه سنگ است که با مرور هزاران سال هنوز بعنوان مصالح ثابت در این معبد پر سابقه پا بر جا مانده است، بنا بر این اهمیت آن در واقع همان سابقه داشتن در مسیر خدا و خدمت به مردم است.

بعلاوه این سنگ تاریخ خاموشى از نسل هاى فراوان مؤمنان در قرون و اعصار مختلف است، این سنگ زنده کننده خاطره استلام انبیاى بزرگ و بندگان خاص خدا است که در کنار آن به نیایش پروردگار برخاستند.

موضوع دیگرى که توجه به آن در اینجا لازم است این است که آیه فوق مى ‏گوید:

این نخستین خانه‏ اى بوده است که براى مردم ساخته شده است، روشن است که منظور «نخستین خانه عبادت و پرستش» است، بنا بر این هیچ مانعى ندارد که قبل از آن خانه ‏هاى مسکونى دیگر در روى زمین وجود داشته است.

امتیازات خانه کعبه:

در این دو آیه براى کعبه علاوه بر امتیاز «نخستین پرستشگاه بودن» چهار امتیاز دیگر ذکر شده است

مبارکا

« مبارک» به معنى پر برکت و پر فایده است، و کعبه از این جهت مبارک است که هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى در یکى از پربرکت ‏ترین سرزمین هاى جهان است، برکات معنوى این سرزمین و جذبه‏ هاى الهى و تحرک و جنبش و وحدتى که در پرتو آن مخصوصا در مراسم حج به وجود مى ‏آید بر هیچکس پوشیده نیست، و اگر تنها به جنبه ‏هاى صورى مراسم حج اکتفاء نشود و روح و فلسفه آن زنده گردد آن گاه برکت واقعى آن آشکارتر خواهد بود.

هُدىً لِلْعالَمِینَ‏

کعبه مایه هدایت جهانیان است و مردم از نقاط دور و نزدیک، صفحات خشکى و دریا را زیر پا می گذارند و به این عبادتگاه بزرگ جلب مى‏ شوند و در مراسم با شکوه حج که از زمان ابراهیم هم چنان رائج بوده شرکت مى ‏کنند، حتى عرب جاهلى نیز کعبه را گرامى مى‏ داشت، و مراسم حج را به عنوان اینکه آئین ابراهیم است با اینکه با خرافات آمیخته شده بود انجام مى‏ داد، و در پرتو همان مراسم ناقص خود تا حدود زیادى از کارهاى نادرست خود موقتا دست برمیداشت و به این ترتیب همگان حتى بت‏پرستان از هدایت این خانه بزرگ بهره ‏مند مى ‏شدند، جاذبه معنوى این سرزمین و این خانه مقدس چنان است که همه را بى اختیار تحت تاثیر خود قرار مى‏ دهد.

فِیهِ آیاتٌ بَیناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ‏

در این خانه نشانه ‏هاى روشنى از خدا پرستى و توحید و معنویت به چشم مى‏ خورد، و دوام و بقاى آن در طول تاریخ در برابر دشمنان نیرومندى که قصد نابود ساختن آن را داشتند یکى از این نشانه‏ ها است، آثارى که از پیامبر بزرگى هم چون ابراهیم (ع) در کنار آن باقى مانده است؛ مانند زمزم، صفا، مروه، رکن[۳]  حطیم[۴]  حجر الاسود، حجر اسماعیل[۵]  که هر کدام تاریخ مجسمى از قرون و اعصار گذشته است و روشنگر خاطره ‏هاى عظیم و جاویدان مى‏ باشد، از دیگر نشانه‏ ها است.

از میان این نشانه ‏هاى روشن، مقام ابراهیم به خصوص ذکر شده، زیرا محلى است که در آن ابراهیم ایستاد، به خاطر بناى کعبه، و یا به خاطر انجام مراسم حج و یا براى دعوت عمومى مردم براى انجام این مراسم بزرگ، و در هر حال از مهمترین آیات مزبور است و خاطرات بى ‏نظیرى از فداکاری ها، اخلاص ها، و اجتماع ها را زنده مى ‏کند.

وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً

ابراهیم (ع) بعد از بناى خانه کعبه امنیت شهر مکه را از خداوند درخواست نمود و گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً[۶] ؛ خداوندا این سرزمین را سرزمین امن و امانى قرار بده» خدا دعاى ابراهیم را اجابت کرد و آن را یک مرکز امن قرار داد که هم مایه آرامش روح و امنیت اجتماع مردمى است که به آن‏ مى‏آیند و از آن الهام مى‏ گیرند و هم از نظر قوانین مذهبى، امنیت آن آن­چنان محترم شمرده شده که هر گونه جنگ و مبارزه در آن ممنوع است.

مخصوصا در اسلام «کعبه» بعنوان یک مأمن و پناهگاه شناخته شده، و حتى حیوانات این سرزمین از هر نظر باید در امنیت باشند و کسى مزاحم آنها نشود، افراد انسانى که به آن پناه مى‏ برند نیز در امان هستند حتى اگر قاتل و جانى باشند نمى‏ توان متعرض آنها شد، ولى براى این که این احترام خاص خانه کعبه مورد سوء استفاده قرار نگیرد، و حق مظلومان پایمال نگردد اگر افراد جنایت‏کار و مجرمى به آن پناهنده شوند دستور داده شده آنها را از نظر آب و غذا در مضیقه قرار دهند، تا مجبور گردند آنجا را ترک گویند، و آنها را به کیفر برسانند.

«وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ سَبِیلًا» در این جمله دستور انجام حج به همه مردم داده شده است و از آن تعبیر به یک بدهى و دین الهى شده است که بر ذمه عموم مردم مى‏ باشد زیرا فرموده است «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ» یعنی براى خدا بر مردم است.

البته از نهج البلاغه (خطبه قاصعه) و بعضى از روایات بخوبى استفاده مى شود که فریضه حج از زمان آدم  علیه السلام  تشریع شده بود، ولى رسمیت یافتن آن بیشتر مربوط به زمان حضرت ابراهیم  علیه السلام است.[۷]

 از مطالبی که بیان شد قدمت کعبه برای عبادت بیشتر از مسجد الاقصی می باشد و محل عبادت پیامبران گذشته از حضرت آدم (ع) تا حضرت ابراهیم و فرزندان آن حضرت بوده است و تنها در زمان پیامبران بنی اسرائیل مسجد الاقصی عبادتگاه پیامبران بوده است و دین اسلام با حفظ مقدس شمردن مسجد الاقصی و احترام گذاشتن به آن، کعبه را قبله مسلمانان قرار داده است و لازمه تغییر قبله نفی مسجد الاقصی و پیامبران بنی اسرائیل نمی باشد بلکه مسجد الاقصی و اطراف آن نیز از طرف خداوند متعال مبارک قرار داده شده و احترام آن بر همه مسلمانان واجب می باشد. در قرآن کریم در باره آن می فرماید: «سُبْحانَ الَّذی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ»[۸]؛ پاک و منزّه است خدائى که بنده ‏اش را شبى از مسجد الحرام به مسجد اقصى که گرداگردش را پربرکت ساختیم تا آیات خود را به او نشان دهیم او شنوا و بیناست.

پی نوشت ها:

[۱] . آل عمران، ۹۶٫

[۲] .آل عمران، ۹۷٫

[۳] . هر یک از جوانب چهارگانه کعبه را رکن مى‏نامند

[۴] . «حطیم» به فاصله میان حجر الاسود و درب خانه کعبه گفته مى‏شود به این جهت به آن حطیم مى‏گویند که ازدحام در آنجا بسیار شدید است و محل توبه آدم بوده است.

[۵] . «حجر اسماعیل» محل خاصى است که به صورت یک قوس در ضلع شمال غربى کعبه ساخته شده.

[۶] . ابراهیم/۳۵٫

[۷] رک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،ج۳ص۱۰-۱۷٫

[۸] . الاسراء، ۱٫

احتجاج امام علی علیه السّلام با مرد یهودی

 ابو طفیل عامر بن واثله می گوید،آن گاه که لقب  «امیر المؤمنین»برای خلیفه دوم تثبیت گردید،روزی  نزد او نشسته بودیم که مردی یهودی از اهل مدینه  وارد شد. وی بر این باور بود ک از نوادگان هارون، برادر حضرت موسی است! نزد خلیفه ایستاد و به وی گفت: «ای امیر مؤمنان! کدام یک از شما آگاه تر به دانش پیامبر و کتاب پروردگارتان هستید تا من از او آنچه را می خواهم، پرسش کنم؟!»

خلیفه اشاره ای به سمت علی بن ابی طالب علیه السّلام کرد، مرد یهودی گفت:آیا چنین است ای علی!؟امام فرمود: آری،هرچه می خواهی بپرس. مرد یهودی گفت،از تو دربارهء سه مطلب پرسش می کنم، بعد از سه مطلب  و سپس از یک مطلب.امام علی علیه السّلام فرمود:برای چه  نمی گویی از هفت مطلب از تو پرسش می کنم؟!

یهودی گفت:زیرا سه مطلب از شما می پرسم، اگر پاسخ صحیح دریافت کردم،از سه مطلب دیگر سؤال می کنم،و اگر جواب صحیح دادید،مطلب آخر را می پرسم؛اما اگر در سه مطلب اول خطا کردید، دیگر از شما سؤالی ندارم، فرمود:تو از کجا می دانی که  جواب های من به شما صحیح است یا خطا؟

در این هنگام،مردم یهود از جیب لباس خود کتاب  کهنه ای را خارج کرد و گفت:این کتاب را که من از پدران و اجدادم به ارث برده ام،املای حضرت موسی  و دست خط هارون است.در این کتاب مطالبی که  می خواهم بپرسم،وجود دارد.

امام علی علیه السّلام فرمود:پس باید در صورتی که جواب  صحیح به تو دادم،به سرعت اعتراف کنی.مرد یهودی  گفت: به خدا سوگند! اگر جواب مرا به شکل صحیح  بدهی،حتما در جلوی چشمان شما تسلیم خواهم شد. امام فرمود:پس بپرس.

مرد یهودی گفت:به من بگو اولین سنگی که بر زمین قرار گرفت،کدام بود؟اولین درختی که بر زمین  رویید،چه بود؟اولین چشمه ای که بر زمین جوشید، چه نام داشت؟

امام علی علیه السّلام فرمود:ای یهودی! اولین سنگ روی  زمین،حجر الأسود بود که خداوند آن را همراه حضرت  آدم در بهشت قرار داد، سپس آن را به عنوان رکن بیت  خود(خانه کعبه)قرار داد؛به گونه ای که مردم آن را مسح کرده،می بوسند و بدو میثاق خود را با پروردگار خویش با آن سنگ تجدید می کنند؛اگرچه یهودیان  بر این باورند که اولین سنگ،همان صخره است  که در بیت المقدس وجود دارد.مرد یهودی با شنیدن  اولین پاسخ، بلافاصله گفت:خدا را شاهد می گیرم که  درست گفتی.

امام علی علیه السّلام فرمود:اما اولین درختی که روی زمین  رویید،درخت خرمایی بود که میوه ای به نام عجوه  داشت و خداوند آن را در بهشت با حضرت آدم قرار داد؛ اما یهودیان بر این باورند که آن درخت،درخت زیتون  است.مرد یهودی با شنیدن این پاسخ،گفت:خدا را شاهد می گیرم که درست گفتی.

امام فرمود:اما اولین چشمه ای که روی زمین  جوشید،چشمه حیاتی است که یار همراه موسی در آن، ماهی شور را از روی فراموشی جا گذاشت و وقتی آب  چشمه با آن ماهی تماس پیدا کرد،ماهی زنده شد و حرکت کرد.مرد یهودی گفت:خدا را شاهد می گیرم  که بی گمان درست گفتی.

امام علی علیه السّلام به او فرمود:بپرس! یهودی گفت: به  من بگو آیا در امت اسلامی بعد از پیامرشان پیشوای  عادلی وجود دارد؟ به من بگو منزلگاه ابدی محمد کجاست و او در کجای بهشت جای دارد؟همچنین چه  کسانی با او در آن منزلگاه ساکن و محشورند؟

امام علی علیه السّلام فرمود:ای یهودی!برای این امت بعد از پیامبرشان دوازده پیشوای عادل مقرر گردیده که  مخالفت مخالفان و دشمنان آنان، بدان ها هیچ ضرری  نمی رساند.یهودی با شنیدن این جواب مجددا پاسخ را تصدیق کرد.

امام فرمود:اما منزلگاه محمد صلّی اللّه علیه و اله در بهشت،همان  بهشت عدنی است که در وسط بهشت قرار داشته، نزدیک ترین نقطه به عرش الهی محسوب می گردد. یهودی گفت:راست گفتی.

امام فرمود:اما کسانی که با محمد صلّی اللّه علیه و اله در بهشت  فوق محشور می شوند،همان دوازده پیشوا هستند. یهودی گفت:خدا را شاهد می گیرم که درست گفتی.

امام علی علیه السّلام فرمود:بپرس! یهودی گفت:از وصی  محمد صلّی اللّه علیه و اله برایم بگو که از خانواده و اهل او محسوب  می گردد،چقدر بعد از وی در دنیا زندگی می کند؟آیا با مرگ طبیعی از دنیا می رود یا کشته می گردد؟

امام علی علیه السّلام فرمود:ای مرد یهودی! او بعد از پیامبر، سی سال زندگی می کند. بعد امام اشاره ای به سر خودکرده، فرمود:سر او با خون خضاب می گردد! مرد یهودی این کلام امام علی علیه السّلام را نیز تصدیق کرد و بلافاصله گفت:

«اشهد ان لا اله الاّ اللّه و أنّ محمدا رسول اللّه و أنّک وصیّ رسول اللّه».[1]

[1] . کمال الدین،ص 271؛بحار الانوار،ج 01،ص 02-22.  برگرفته از فرهنگ کوثر شماره 82.

شيعه و تبرك جستن به آثار اولياى خدا

 تبرك جستن به آثار اولياى خدا، مسأله اى نيست كه هم اكنون در ميان گروهى از مسلمانان پديد آمده باشد، بلكه ريشه هاى اين رفتار را در ژرفاى تاريخ زندگاني رسول خدا و صحابه آن حضرت مى توان يافت.
نه تنها پيامبر گرامى و ياران وى ، بلكه پيامبران پيشين نيز، بدين امر مبادرت مى ورزيدند. و اينك دلايل مشروع بودن تبرّك به آثار اوليا از ديدگاه كتاب و سنّت را از نظر شما مى گذرانيم:
1- در قرآن كريم مي خوانيم: هنگامى كه يوسف صديق، خود را به برادران خويش معرفى كرد و آنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود:
«إذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيراً» [1]
اين پيراهن مرا با خود ببرند و بر صورت پدرم (يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بينا گردد.
سپس مى فرمايد:
«فلما أن جاء البشير ألقاه على وجهه فارتدّ بصيراً» [2]
آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايى وى بازگشت.
اين سخن گوياى قرآن، گواه روشنى بر تبرك جستن پيامبر خدا (يعقوب) به پيراهن پيامبرى ديگر (حضرت يوسف) مى باشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايى حضرت يعقوب گرديد.
آيا مى توان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامى ، از چارچوب توحيد و پرستش خدا خارج بوده است؟!
2- شكى نيست كه پيامبر گرامى اسلام، به هنگام طواف خانه خدا، حجر الاسود را استلام مى نمود و يا مى بوسيد.
بخارى در صحيح خود مى گويد: مردى از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال كرد و او در پاسخ گفت: «رأيت رسول الله (صلى الله عليه وآله) يستلمه و يقبّله». [3]
پيامبر را مشاهده كردم كه حجرالاسود را استلام مى نمود و مى بوسيد.
در صورتى كه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگى ، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر (كه مناداى توحيد است) به چنين كارى مبادرت نمى ورزيدند.
3- در كتب صحاح و مسانيد و در ميان كتاب هاى تاريخ و سنن، روايات انبوهى در مورد تبرك جستن صحابه پيامبر به آثار آن حضرت؛ مانند: لباس، آب وضو، ظرف آب و … به چشم مى خورد كه با مراجعه به آنها، كوچكترين ترديدي در مشروعيّت و پسنديده بودن آن باقى نمى ماند.
گرچه شمارش همه روايات در اين زمينه، در اين نوشتار نمى گنجد، ولي به عنوان مثال، برخى از آنها را در اينجا يادآور مى شويم:
الف: بخارى در صحيح خود، در ضمن روايتى طولانى كه شرح برخى از ويژگى هاى پيامبر و ياران او را در بردارد، چنين مى گويد:
«واذا توضّأ كادوا يقتتلون على وضوئه». [4]
هرگاه پيامبر وضو مى گرفت، نزديك بود مسلمانان، (بر سر بدست آوردن آب وضوى آن حضرت) با هم بجنگند.
ب: ابن حجر مى گويد:
«ان النّبيّ صلى الله عيه وآله وسلم كان يؤتى بالصّبيان فيبرك عليهم». [5]
كودكان را نزد پيامبر مى آوردند و آن حضرت به منظور تبرك آنان، دعا مى كرد.
ج: محمد طاهرمكّى مى گويد:
«از ام ثابت روايت شده كه گفت: رسول خدا بر من وارد شد و از دهانه مشكى كه آويزان بود، ايستاده آب نوشيد و من برخاستم و دهانه مشك را بريدم».
سپس مى افزايد: «اين حديث را ترمذى روايت كرده و مى گويد: حديث صحيح و حسن است و شارح اين حديث دركتاب الرياض الصالحين مى گويد: ام ثابت، دهانه مشك را بريد تا جاى دهان پيامبر را نگهدارى كند و به آن تبرك جويد و همچنين صحابه مى كوشيدند تا از جايى كه رسول خدا از آن آب نوشيده بود، آب بنوشند». [6]
«خدمت گذاران مدينه به هنگام نماز صبح با ظرف آب نزد پيامبر مي رفتند، پيامبر گرامى دست مبارك خود را در هر يك از آن ظروف آب فرو مى برد، چه بسا در بامداد سردى خدمت وى مى رسيدند، باز هم پيامبر دست خود را در آنها فرو مى برد». [7]
بدين سان، دلايل جواز تبرّك به آثار اولياى خدا روشن گشت و معلوم گرديد كسانى كه شيعه كه را به خاطر اين رفتار، به شرك و دوگانه پرستي ، متهم مى كنند، معناى توحيد و شرك را درست تحليل نكرده اند. زيرا شرك و پرستش غير خدا، بدان معنا است كه در كنار پرستش خدا، موجود ديگرى را نيز خدا بدانيم و يا كارهاى خدايى را به وى نسبت دهيم، بطورى كه او را در اصل هستى و يا اثر بخشى ، مستقل و بى نياز از خدا قلمداد نماييم.
در حالى كه شيعه، آثار اولياى خدا را مانند خود آنان، مخلوق و آفريده خدا مى داند كه هم در اصل وجود و پيدايش خود و هم در منشأ آثار بودن، نيازمند به خداوند يگانه اند.
شيعه تنها به پاس احترام پيشوايان خود و پيشتازان دين خدا و به منظور ابراز محبت بى شائبه خود نسبت به آنان، بدان آثار تبرك مى جويند.
اگر شيعيان به هنگام زيارت حرم پيامبر و اهل بيت آن حضرت، ضريح را مي بوسند، و يا در و ديوار را لمس مى كنند، تنها بدان جهت است كه به پيامبر گرامي و عترت او عشق مى ورزند و اين مسأله عاطفى انسانى است كه در وجود يك انسان شيفته، تجلّى مى كند.
اديبى شيرين سخن مى گويد:
بر ديار سلمى مى گذرم، اين ديوار و آن ديوار را مى بوسم.
دوستى آن ديار، قلب مرا شاد نمى سازد، بلكه محبت ساكن آن است كه مرا به وجد و سرور مى آورد.


پاورقی:


[1] – يوسف: 93.
[2] – يوسف: 96.
[3] – صحيح بخارى ، جزء2، كتاب الحج، باب تقبيل الحجر، صفحه 152-151، ط مصر.
[4] – صحيح بخارى ، ج3، باب ما يجوز من الشروط فى الاسلام، باب الشروط فى الجهاد والمصالحه، ص195.
[5] – الاصابه، ج1، خطبه كتاب، ص7، ط مصر.
[6] – ترك الصحابه، (محمد طاهر مكّى )، فصل اول، ص29، ترجمه انصارى .
[7] – صحيح مسلم، جزء7، كتاب الفضائل، باب قرب النبى ص من الناس وتبرّكهم به، ص79.

دست پاك

دشوارى راه ، هواى نامناسب و غذاى نامطلوب سبب شد كه نتوانم به سفرم ادامه دهم . دچار مريضى سختى شدم . به حدى كه مرگ را مى ديدم . در بغداد ماندم . ديگر اميدى به زندگى نداشتم . تا بغداد، رنج اين سفر پر مشقت را به جان خريدم تا به آرزويم برسم ؛ اما افسوس كه روزگار با آرزوها سر سازگارى ندارد. نامه اى نوشتم . مى خواستم بدانم بر اثر اين بيمارى مى ميرم يا نه ، نامه را مهر و موم كردم و به پسر بزرگ عبدالله دادم . او با كاروان بزرگ بغداد، عازم سفر حج بود. به او گفتم :

– از عمر من چيزى نمانده . خواهش مى كنم اين نامه را به مكه برسان . و قول بده كه نامه را باز نكنى و حتما به دست صاحبش ‍ برسانى .

– حتما انجام مى دهم ، اما به چه كسى بدهم ؟ مگر در مكه قوم و خويش دارى ؟

– نه !

– پس اين نامه براى كيست ؟

– براى كسى كه حجرالاسود(1) را سر جايش مى گذارد.

– چه مى گويى ؟ دارى هذيان مى گويى ؟ مگر حجرالاسود سرجايش نيست ؟

– نه . قرمطيان(2) براى تعمير كعبه آن را پايين آورده اند و امسال در موسم حج ، طى مراسم خاصى سرجايش مى گذارند آنها از عهده اين كار بر نمى آيند.

– چرا؟

– زيرا دستى كه آن را سرجايش قرار مى دهد، بايد دست پاكى باشد.

پسر عبدالله نامه را گرفت و رفت . و من به جاى اين كه پشت سر آنان آب بريزم تا زودتر برگردند، اشك ريختم . افسوس مى خوردم كه چرا از اين سفر باز ماندم و از دست بيمارى ام مى ناليدم .

تا بازگشتن قاسد، خون دل خوردم و هر روز با بيمارى كشنده ام دست و پنجه نرم مى كردم . بارها پيش طبيب رفتم و نذر و نياز كردم تا بازگشت پيك نميرم . سرانجام انتظار به پايان رسيد. پسر عبدالله كه دل مرا نيز همراه خود برده بود، بازگشت و سراغ من آمد.

مرا در آغوش گرفت و با خنده گفت :

– تو كه هنوز زنده اى . فكر نمى كردم زنده بمانى .

– چه شد؟ نامه را دادى ؟

– آرى . خوشبختانه در مراسم نصب حجرالاسود، حضور داشتيم ، جوان رشيد و زيبايى را ديدم كه قد و قامت رعنايى داشت . مى خواست سنگ مقدس را سرجايش بگذارد كه خود را به او رساندم ؛ اما قبل از اين كه چيزى بگويم ، گفت نامه را بده . خيلى تعجب كردم . نامه را دادم و بدون اين كه  آن را بخواند. گفت به ابن قولويه بگو كه بر اثر اين بيمارى نمى ميرد و آنچه برايش چاره اى نيست (مرگ ) سى سال ديگر اتفاق مى افتد.

گل لبخند بر لبان خشكيده ام شكفت . با هر زحمتى بود، برخاستم و چشم هاى پسر عبدالله را بوسيدم .

پسر عبدالله تعجب كرد و پرسيد:

– معنى اين كارها چيست ؟ بگو چه خبر شده ؟

– مى دانى چه كسى را ديده اى ؟

– نه .

– او را نشناختى ؟

– از كجا بايد مى شناختم ؟ مگر او كه بود؟

او صاحب الزمان ، مهدى (عجل الله تعالى فرجه )بود. گفته بودم كه دستى پاك ، حجرالاسود را سرجايش مى گذارد.

پسر عبدالله خشكش زد. كنار در نشست و گريستيم . و هر دو افسوس خورديم . او چون امام را نشناخته بود و. براى اين كه از ديدارش ، محروم شده بودم .(3)

1- حجرالاسود سنگ سياهى اس كه جبرئيل از بهشت آورد و در گوشه اى از ديوار كعبه كه ركن حجرالاسود ناميده مى شود، نصب شده است .

2- قرمطيان : طايفه اى از خوارج بودند كه از فرقه اسماعيليه منشعب شده بودند و پرستش كنندگان مرقدها و مزارها را نكوهش كرده و كسانى را كه حجرالاسود را مى بوسيدند، كافر مى شمردند آنان زياده روى در خوردن گوشت را حرام مى دانستند ر.ك : فرهنگ فرق اسلامى ، ص 358 و 359.

3- اثبات الهداة ، ج 7 ص 346.