حجاب

نوشته‌ها

مسئله حجاب و وظایف دولت اسلامی

بی‌تردید مدگرایی و پدیده «بدحجابی»، از معضلات و ناهنجاری‌های فرهنگی کشور در دوران حاضر است که باید بررسی و مطالعه آن را در ردیف معضلات دیگری، مانند تورم، بیکاری و اعتیاد و … قرار دارد و برای حل آن، چاره‌اندیشی نمود. وضعیت ناهنجار برخی از زنان و دختران امروز، به گونه‌ای است که فاصله کمی با بی‌حجابی دارد و حتی می‌توان آن را نوعی بی‌حجابی و «کشف حجاب نوین» نامید، چنان که در روایات نیز درباره این گونه زنان آمده است:

نساء کاسیات عاریات…، زنانی که لباس به تن دارند ولی عریانند… .

به طورکلی ضرورت پرداختن به مقوله حجاب و پوشش، بیشتر بدان جهت است که این امر در برخی مقاطع، صبغه فرهنگی و ملی به خود می‌گیرد و می‌توان با عنایت به آن، نگرش فکری و اعتقادی افراد و گروه‌ها و میزان پایبندی آنان به نمادهای دینی و ملی را تعیین نمود. بر طبق حدیث بیان شده شیخ صدوق با سند خود، از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند:

اوحی الله عزوجل الی نبیّ من انبیائه قل للمؤمنین لایلبسوا لباس اعدائی و لایطعموا مطاعم اعدائی و لایسلکوا مسالک اعدائی فیکونوا اعدائی کما هم اعدائی؛

خدای عزوجل، به پیامبری از پیامبرانش وحی نمود: به مؤمنان بگو: پوشش دشمنانم را نپوشند، از خوردنی‌های ایشان نخورند و راه‌های آنان را نپیمایند که در این صورت، همانند آنان، دشمنان من خواهند بود.

در برخی از روایات به جای «لایسلکوا مسالک اعدائی»، «لایتشکلوا بمشاکل اعدائی» آمده است که در این صورت، می‌توان از آن، زشت و نکوهیده بودن مدگرایی و هم شکل شدن با دشمنان دین خدا را استفاده نمود.

امروز بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که جبهه کفر و استکبار در نظر دارد بار دیگر از تجربه تاریخی و تلخ اندلس بر ممالک اسلامی، به خصوص جمهوری اسلامی ایران استفاده کند، آن هم با بهره‌گیری از فن‌آوری‌ها، تکنیک‌های نو و دستگاه‌های پیشرفته و پیچیده تبلیغاتی. بی‌گمان برنامه‌های آنان، از بین بردن حجاب اسلامی و جایگزین ساختن مدها و الگوهای غربی است. یکی از نظریه پردازان غربی به صراحت می‌گوید:

برای به شکست کشاندن انقلاب و حکومت اسلامی در ایران، باید از کوتاه کردن مانتوها شروع کنیم.

مع الاسف در سال‌های اخیر، به جای آن که به موازات رشد و گسترش این پدیده، برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات علمی و هماهنگ متولیان و دستگاه‌های فرهنگی صورت بگیرد، سکوت، بی‌برنامگی و انفعال بسیاری را از آنان شاهد بوده‌ایم.

ممکن است برخی برای فرار از مسئولیت و توجیه بی‌برنامگی خود، پوشش را امری درونی بدانند که نمی‌توان به اجبار، کسی را باحجاب کرد، چنان که ممکن است برخی نیز پرهیز از هر گونه اقدام تنبیهی و تعزیری را توصیه کنند و بگویند باید در مبارزه با این ناهنجاری، تنها به کار فرهنگی پرداخت.

به هر حال، رشد و گسترش پدیده بدحجابی از یک سو و بی‌برنامگی متولیان فرهنگی از سوی دیگر موجب شده، برخی امید به اصلاح وضعیت موجود را از دست بدهند و اساسا به این جمع‌بندی برسند که بیشتر بانوان جامعه ما، نه تنها بدحجاب بلکه خواهان رفع الزام درباره این حکم الهی هستند؛ حال آن که هم تساهل و تسامح مسئولان در این باب و هم جمع‌بندی مزبور درباره زنان ایرانی خطا و نادرست است.

این گونه افراد، تنها بخشی از واقعیت را می‌بینند و به این واقعیت انکارناپذیر توجه ندارند که درصد بالایی از زنان و دختران متدین و عفیف، ترجیح می‌دهند برای حفظ ارزش‌ها و باورهای دینی خود، کم تر در معابر عمومی ظاهر شوند، نیز به تجمعات بزرگ زنان محجبه در راه پیمایی‌ها، نماز عیدها و نماز جمعه‌ها توجه ندارند و زنان بی‌قید خیابانی را مبنای قضاوت خود درباره همه زنان ایرانی می‌دانند.

به طور کلی می‌توان زنان جامعه ایرانی را به لحاظ میزان التزام به پوشش، به سه دسته متمایز تقسیم کرد:

۱- بانوان متدین و مقید به حجاب؛ چنان که گفتیم، بیشتر بانوان از شمار این دسته‌اند که به علت نداشتن انگیزه خودنمایی و تبرج، نمود و بروز کمتری دارند.

۲- بانوان غافل و کم توجه به احکام و موازین اسلامی؛ می‌توان گفت بیشتر زنان و دخترانی که در معابر و اماکن عمومی با پوشش ناقص ظاهر می‌شوند کسانی هستند که از حدود و ثغور حجاب اسلامی و ارزش و اهمیت آن، آگاهی کافی ندارند یا تحت تأثیر جو قرار گرفته‌اند و قبح بدحجابی را فراموش کرده‌اند. این گونه افراد، هیچ گونه تعمد و غرض‌ورزی ندارند و با ارشاد و کار فرهنگی مناسب، رفتارشان را می‌توان تغییر داد.

۳- زنان و دخترانی که باید آنان را تابلوهای بدحجابی و مانکن‌های متحرکی دانست که با رفتارهای نامأنوس و غیرمتعارف خود، در خدمت ترویج فرهنگ بیگانه قرار دارند و دانسته یا ندانسته به احکام و ارزش‌های اسلامی و ملی، دهن کجی می‌کنند. بی‌گمان این دسته، با ویژگی‌های یاد شده، در اقلیت قرار دارند.

بدیهی است دستگاه‌های فرهنگی کشور، برای هر یک از این گروه‌ها، به نحوی خاص باید سیاستگذاری و برنامه‌ریزی کنند. لازم است محور سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها درباره گروه نخست، «تشویق» و ترغیب باشد. برای مثال، در برخی از میادین شهرها، تندیس‌هایی در اشاره به اهمیت و معرفی پوشش کامل اسلامی بنهند، یا صدا و سیما، با هدف فرهنگ‌سازی، بانوان محجبه و در عین حال موفق در عرصه علم‌آموزی و نوآوری را الگو معرفی نماید، یا در ارزشیابی درباره مشاغل، مراعات پوشش اسلامی را نیز لحاظ کنند.

گفتنی است تشویق در لغت، به شوق آوردن، راغب کردن و آرزومند ساختن معنا می‌دهد. و در اصطلاح تربیتی، بهره‌گیری از امور مورد علاقه شخص به منظور ترغیب نمودن او به تثبیت یا ادامه کاری است که انجام داده یا شروع به انجام آن کرده است. در اهمیت شیوه تربیتی تشویق، همین بس که بخش جالب توجهی از آیات قرآن، در پیوند با ترغیب و تشویق مردم به انجام کارهای پسندیده و پرهیز از امور ناپسند نازل شده است.

امام علی(علیه السلام) در نامه معروف خود به مالک اشتر، با تاکید بر اهمیت این شیوه می‌فرمایند:

نباید نیکوکار و زشتکار پیش تو یکسان باشند، زیرا در این صورت، نیکوکار درباره انجام کار نیک، دلسرد و بی‌رغبت می‌شود و بدکار در ارتکاب بدی تشویق می‌گردد.

در بخش دیگری از این نامه،خطاب به او می‌فرمایند:

… پی در پی آنان را تشویق کن و کارهای مهمی را که انجام داده‌اند، برشمار.

درباره اهمیت الگو و نقش آن در شکل‌گیری اخلاق و رفتار نیز باید گفت تأثر و پیروی انسان‌ها از برخی افراد با ویژگی‌های خاص، از امور عینی و همگانی در عرصه زندگی به شمار می‌آید، تا جایی که می‌توان آن را از اصول مسلم و استثناناپذیر علم روانشناسی دانست. صاحب نظران این علم برآنند که فرد در دوران کودکی از والدین خود تقلید می‌کند، سپس با دگرگونی رشدش از معلمان، سران محافل و جمعیت‌هایی پیروی می‌کند که در آغاز نوجوانی بدان‌ها منسوب می‌شود. پس از آن همگنان برتر و ممتاز خود را الگو قرار می‌دهد، سپس حرکات پهلوانان و کسانی را تقلید می‌کند که موجب شگفتی او می‌شوند. حتی از دیرباز، گروهی از روانشناسان به ویژه گابریل تارد، بر این اعتقاد بوده‌اند که اصولاً رفتار اجتماعی خُلقی، به تقلید مربوط می‌شود. اما یادآور می‌شویم که محور برنامه‌ها درباره گروه دوم، «تبلیغ»، ارشاد، راهنمایی و اطلاع‌رسانی است. برای مثال، در میادین و خیابان‌های شهرها، تابلوها و تصاویری با مضامین زیبا و خواندنی درباره حجاب و تبعات زیان بار بدحجابی نصب شود و مهم تر از آن، صدا و سیما، با برنامه‌هایی جذاب و در اوقات مناسب، به بیان آموزه‌های دین در امر حجاب بپردازد.

ضرورت این امر بدان جهت است که تحقیقات میدانی به خوبی نشان می‌دهد این دسته از بانوان، از موازین و احکام شرع درباره حجاب و چگونگی مواجهه با نامحرم آگاهی کافی و دقیق ندارند.

محور مناسب برنامه‌ها درباره گروه سوم نیز در وهله نخست «تنبیه» و پس از آن ارشاد و بازپروری است.

به هر حال، روی آوردن متعادل به امر حجاب درزمان حاضر ضروری است؛ زیرا کشور ما در چند دهه اخیر، دو مقطع مهم را در این باره پشت سرگذاشته. در یک مقطع، برخی افراط‌گری‌ها، سخت‌گیری‌های بی‌جا و برخوردهای سلیقه‌ای و در مقطعی دیگر، تساهل، تسامح و کوتاهی فراوان دراین زمینه بوده است. اکنون مردم ما و به خصوص متدینان، ضرورت تعادل و برنامه‌ریزی‌های منطقی و معتدل در این زمینه را به خوبی احساس و حمایت می‌کنند.

لزوم مداخله دولت

برخی بر این دیدگاه نادرست پافشاری می‌کنند که دخالت دولت در امر حجاب و مبارزه با بدحجابی، موجب عناد و جری شدن افراد و زمینه‌ساز هرج و مرج بیشتر خواهد شد. بنابراین، لازم است دولت، وارد این عرصه نشود. غافل از آن که اهداف اساسی برپایی حکومت دینی، حفظ مظاهر دینی و پاسداری از شعایر اسلامی بوده است.

(الذین إن مکنّاهم فی الارض أقاموا الصلاه و اتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر)؛

مؤمنان کسانی‌اند که اگر به آنان در زمین، قدرت و مکنت دادیم، نماز برپای می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند… .

اهدافی که با برنامه‌ریزی‌های متعادل و معقول، برای اکثر ملت مسلمان کاملاً دست‌یافتنی و مورد حمایت است.

چنان که می‌دانیم، برابر قوانین عربستان، رعایت پوشش کامل برای زنان این کشور الزامی است و پوشاندن دست‌ها و صورت حتی برای دختران، پس از دوران ابتدایی اجباری است و چنانچه زنی، در معابر این کشور، خود را به خوبی نپوشاند، مأموران موسوم به «مطوع» که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارند، آن را بازخواست می‌کنند.

بدیهی است وقتی دولتی بدون پشتوانه مردمی به حجاب بیش از حد واجب الزام می‌دارد، دولتی منتخب و برخوردار از حمایت مردمی نیز به طریق اولی می‌تواند به حجاب در حد متعادل و معقول الزام دارد.

راه کارهای دخالت دولت

برخی با قیاس مع الفارق می‌گویند: اگر رضاخان توانست به اجبار، چادر از سر زنان ما بگیرد، ما هم می‌توانیم زنان بی‌حجاب را به اجبار باحجاب کنیم!

باید گفت کاری که رضاخان انجام داد، خلاف شرع، عقل و ناهمخوان با آداب و سنن ملی و در راستای اهداف استعماری و مورد مخالفت محافل و مراجع دینی بود، حال آن که برنامه‌ریزی همه جانبه و متعادل در مبارزه با پدیده بدحجابی، کاری معقول، مشروع، منطبق بر فطرت، هماهنگ با آداب و سنن ملی و مورد حمایت مراجع معظم تقلید و اکثریت متدین جامعه است، مشروط بر آن که مسئولان و متولیان فرهنگی کشور، با هماهنگی و انسجام و با شهامت و شجاعت وارد میدان شوند و با بی‌اعتنایی کامل به فشارها و جوسازی‌های دشمنان، به تکالیف الهی عمل می‌کنند.

گفتنی است، حساسیت و ظرافت این مسئله ایجاب می‌کند که دولت در مبارزه با آن، از برنامه‌های کوتاه‌مدت و درازمدت استفاده کند.

الف) برنامه‌های کوتاه‌مدت

چگونگی تدوین برنامه‌های کوتاه‌مدت، خود نیازمند مطالعه و بررسی است، ولی آنچه می‌تواند مورد توجه مسئولان قرار گیرد و در انتظار آثار مطلوب آن بود، امور زیر است:

۱- نظارت بر تولید، واردات و عرضه البسه مبتذل و ناهمخوان با فرهنگ اسلامی و ملی و برخوردهای بازدارنده با اشخاص حقیقی و حقوقی که در این عرصه فعالیت می‌کنند.

۲- وضع محدودیت‌هایی در استفاده از امکانات و خدمات دولتی برای اشخاص بدحجاب؛

۳- مع الاسف، در نتیجه سیاست تساهل و تسامح، پدیده بدحجابی به اماکن دولتی نیز سرایت کرده و ارباب رجوع، ناباورانه بازلف‌ها و چهره‌های بزک کرده برخی از کارمندان زن مواجه می‌شوند.

هیئت دولت می‌تواند این مشکل را به راحتی و با صدور بخش‌نامه‌ای جدید به دستگاه‌های تحت پوشش، مبنی بر لزوم رعایت پوشش اسلامی برای بانوان کارمند و برخورد جدی با مدیران و رئیسان متخلف حل نماید.

ب) برنامه‌های درازمدت

۱- ضروری است حال که بیش از یک ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با همکاری و هم فکری حوزه علمیه و مجلس شورای اسلامی، الگویی مناسب و منطبق بر موازین دینی و ملی برای پوشش بانوان تهیه و تدوین کند و پس از تصویب این لایحه، صدا و سیما و دیگر رسانه‌ها، به طور هماهنگ آن را برای مردم تشریح نمایند و با طی مرحله اطلاع‌رسانی، مقطع زمانی مناسبی مثلاً شش ماه، به امر ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر زبانی اختصاص دهد و پس از این مدت، در کنار ارشاد، مرحله برخورد نیروی انتظامی با متخلفان و اقدامات قضایی نیز شروع شود.

برای چگونگی اجرای مرحله ارشاد، پیشنهاد می‌شود که ستاد یا سازمان امر به معروف و نهی از منکر، در هر یک از نقاط ورودی یا خروجی اماکن و معابر پرتردد مانند بازارها، زیارتگاه‌ها و پارک‌ها، با متانت لازم و خلق و خوی اسلامی وجوب و اهمیت حجاب اسلامی را به عابران، گوشزد نماید؛

۲- بسیار مناسب است که نهادهای مسئول در تدوین کتب درسی دانش‌آموزان و دانشجویان، مطالبی مهم و مستدل در امر ضرورت حجاب در کتب دینی و اخلاقی آنان بگنجانند و آموزه‌های دینی در این باب را خاطر نشان سازند.

۳- چنان که بیان شد، مجلس شورای اسلامی با مطالعه کارشناسانه و سپس قانونگذاری جامع و فراگیر در این باب و پس از تصویب قوانین، با نظارت جدی بر اجرای آن‌ها، می‌تواند کمک بزرگی به هدف مورد نظر نماید.

۴- رویکرد مثبت و کارشناسانه صدا و سیما به این مقوله حساس اجتماعی، آثار و برکاتی دارد که بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا به مصداق «لاینتشر الحق الا من حیث انتشر الضلال» باید بر تهاجم فرهنگی با سلاح فرهنگی مقابله کرد.

در پیوند با مسئولیت این رسانه ملی و پرمخاطب در امر حجاب، پرسش‌های بسیاری مطرح است، از جمله این که تاکنون این رسانه چه تعداد فیلم و سریال در تأکید بر حجاب اسلامی ساخته است؟ آیا این سازمان، تاکنون به برگزاری میزگرد علمی درباره حجاب اقدام کرده است؟ چرا آیات حجاب و روایات فراوانی که در این باب وارد شده و فتاوای صریح مراجع دینی در این زمینه، با شیوه‌های هنرمندانه بیان نمی‌شود؟ آیا اشکال دارد گاهی به جای تبلیغ اشیای خوراکی، کالاهای مصرفی و تجملی در لا به لای فیلم‌های پربیننده، آیات قرآن و سخنان بزرگان دین در امر حجاب گفته شود؟

۵- بی‌تردید، نقش روحانیان نیز در این باب، نقش بسیار مهمی دارند. تجربه نشان داده، از عوامل مهمی که می‌تواند مسئولان امر را از سکون و انفعال، به حرکت و اقدام وا دارد، تذکرات مداوم مراجع معظم، هشدارهای عالمان و ائمه جمعه و جماعات است.

افزون بر موضع‌گیری‌های ارشادی روحانیان، نقش علمی آنان نیز در این باب، شایان توجه است. برای مثال، روحانیان با تبیین این مطلب که سن بلوغ برای دختران ازنظر اکثر قریب به اتفاق همه مراجع، نه سال است و فتاوای شاذ دیگر، در میان فحول علما و مراجع بزرگ گذشته و حال قائلی ندارد، می‌توانند به ساماندهی وضعیت حجاب کمک نمایند.

در پایان یادآور می‌شویم که سنگینی مسئولیت نهادهای یاد شده، به هیچ وجه، نافی مسئولیت افراد نیست؛ زیرا بر اساس آموزه‌های اسلامی، جامعه، به منزله خانواده بزرگی است که هر یک از اعضای آن، نسبت به دیگران، وظایف و مسئولیت‌هایی دارد.

چنان که در بخشی از سخنان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

همه شما نسبت به مردم و اهل خود، نگهبان و مسئول هستید، امام و پیشوا، نسبت به مردمانی که درحوزه حکومتی او زندگی می‌کنند، مرد، نسبت به خانواده، زن، نسبت به شوهر، خدمتکار، نسبت به کسی که او را استخدام کرده است.

منبع: پیام زن؛ تیر و مرداد ۱۳۸۶؛ شماره ۱۸۴ و ۱۸۵

عفاف بدون حجاب

آیاعفاف بدون حجاب براي اخلاق كافي است؟

عفت و پاكدامني، با آفرينش و فطرت زن به هم آميخته است و در آفرينش او، جايگاه عظيم و بلندي دارد كه هم خود زنان خواهان عفت و پاكدامني هستند و هم ديگران، زن را با اين ويژگي مي‌خواهند. اسلام عزيز، نيز آفرينش زن و صلاح و خير جامعه را در نظر گرفته و حجاب را لازم شمرده تا عفت بروني زن، با عفت دروني او هماهنگ و بنيان خانواده مستحكم گردد و زن هم چون كالاي ناچيزي در معرض همگان قرار نگيرد.

حال با توجّه به آياتي كه در قرآن كريم، درباره ي حجاب و فلسفه ي آن بيان شده است،آيا مي‌توان گفت عفت بدون حجاب اسلامي، براي زن كافي است؟!

قرآن كريم، در بعضي آيات به حكمت و فلسفه ي حجاب اشاره كرده است و درباره ي‌ آن مي‌فرمايد:

  1. پاكي دل هاي مردان و زنان و آلوده نشدن آن ها در مكتب قرآن، علاوه بر بهداشت جسم (كه در دنيا مطرح است)، يك نوع بهداشت روحي و رواني هم وجود دارد كه چنان چه مراعات نشود، روح مسموم مي‌شود و آثار خطرناكي را در پي دارد كه از مسموميت جسمي به مراتب خطرناك تر است. در برخي آيات به رعايت اين نوع از بهداشت توصيّه شده است:

قرآن كريم، در مورد روبرو شدن و صحبت كردن با زنان پيامبر مي‌فرمايد:

… وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ …(1) و هنگامي كه چيزي (از وسايل زندگي را به عنوان عاريت) از آنان (همسران پيامبر) مي‌خواهيد، از پشت پرده بخواهيد، اين كار، براي پاكي دلهاي شما و آنها بهتر است.

  1. در امان ماندن از اذيت افراد سبك سر: خداوند مي‌فرمايد: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَي أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا(2) اي پيامبر! به همسران و دختران و زنان مؤمنان بگو: رو سري‌هاي بلند خود را بر خويش فرو افكنند (طوري كه زير گلو و سفيديهايشان پيدا نباشد) اين كار براي اين كه شناخته شوند و مورد اذيت (اهل فسق و فجور) قرار نگيرند، بهتر است، (و اگر تاكنون خطا و كوتاهي از آنها سرزده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده و رحيم است.
  2. به طمع نيفتادن افراد سبك سر و بيماردل: در آيه ي 32 سوره ي احزاب خطاب به زنان پيامبر ـ كه به طريق اولي، خطاب به زن ها ي ديگر نيزاست ـ آمده است: « … به شكل هوس انگيز سخن نگوييد كه بيمار دلان در شما طمع كنند و سخن شايسته بگوييد.» و در جاي ديگر خطاب به پيامبر اكرم مي‌فرمايد: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَي لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ (٣٠)وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا …(3) به مؤمنان بگو، چشم‌هاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، عفت خود را حفظ كنند. اين براي آنان پاكيزه‌تر است… و به زنان با ايمان بگو: چشم‌هاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را ـ جز آن مقدار كه نمايان است ـ آشكار نكنند و (اطراف) روسري‌هاي خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينت خود را آشكار نسازند. مگر براي شوهرانشان يا پدرانشان يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرشان، يا پسران برادرشان، يا پسران خواهرشان، يا زنان هم كيششان، يا برده‌گانشان، (كنيزانشان) يا افراد سفيه كه تمايلي به زن ندارند، يا كودكي كه از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند و هنگام راه رفتن، پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداي خلخال كه برپا دارند به گوش رسد) اي مؤمنان همگي به سوي خدا بازگرديد تا رستگار شويد!.

آيه ي فوق به صراحت به كيفيّت و شكل حجاب اشاره، فرموده است: رعايت آن را بر زنان امري لازم و واجب شده است، عفت زنان نيز منحصردر رعايت حدود حجابي است كه خداوند براي آن ها تعيين فرموده است، آيا بدون رعايت كردن اين حدود عفتي براي زن باقي مي‌ماند؟! در اين آيه چند نكته قابل توجّه است:

الف. زنان نبايد زينت‌هاي خود را به جز در مواردي كه به طور طبيعي ظاهر است، آشكار سازند. منظور از زينت، همان آلات زينتي است كه زنان حقّ نماياندن آن را بر ديگران ندارند. به اين ترتيب، آشكار كردن هر نوع زينتي، حتّي لباس‌هاي زينتي و مخصوص كه زنان در زير لباس عادي يا چادر مي‌پوشند، جايز نيست. زيرا قرآن كريم، از اين عمل نهي فرموده است.

ب. آن‌ها بايد «خِمار»هاي خود را بر سينه‌هاي خود بيفكنند: وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلي جُيُوبِهِنَّ واژه ي «خمر»، جمع «خمار» به معناي پوشش است. امّا به طور معمول به چيزي (روسري يا مقنعه‌اي) گفته مي‌شود كه زنان سر خود را با آن مي‌پوشانند.

كلمه ي «جيوب» نيز جمع «جيب» و به معناي يقه ي پيراهن است كه از آن به گريبان تعبير مي‌شود و گاه به قسمت بالاي سينه به تناسب مجاورت با آن نيز اطلاق مي‌شود.

دستور آيه ي فوق در مورد انداختن گوشه ي مقنعه به روي گريبان، مضمونش پوشاندن تمام سر و گردن و سينه است.

قرآن كريم، در آيات فوق بين كمال، حجاب، انديشه و عفاف جمع نموده است. و عظمت زن را در اين مي‌داند كه: «ان لا يرين الرجال و لا يراهن الرجال..». نه نگاه مردان بر زنان (نامحرم) نيفتد و نه نگاه زنان بر مردان (نامحرم) افتد.(4)

قرآن وقتي درباره ي عفت و حجاب زن سخن مي‌گويد، مي‌فرمايد: حجاب، عبارت است از يك نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن براي زن كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند.

از منظر قرآن كريم، زنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند.

علاوه بر آن چه بيان شد استواري اجتماع، استحكام پيوند خانوادگي، جلوگيري از چشم چراني‌ها، حفظ ارزش ها، احترام زن كه هر اندازه متين‌تر و با وقارتر و عفيف‌تر حركت كند و خود را در معرض نمايش مرد نامحرم نگذارد به احترامش افزوده مي‌شود و ديگر علت‌ها باعث مي‌شود كه زن بدون حجاب از عفتي برخوردار نباشد و عصمت زن كه حق الهي است، بدون آن حفظ نشود

پاورقی:

  1. احزاب: 53.
  2. احزاب: 59.
  3. نور: 30-31.
  4. وسايل الشيعه، بيروت، مؤسسه آل البيت، ج 20، ص 67.

دیدگاه اسلام درباره پوشش

مقدمه
پوشش از مسائل مهم در زندگی انسان‌ها است. می‌توان این موضوع را از زوایا و رویکردهای گوناگون تاریخی، جامعه‌شناختی، روان‌شناختی، هنری و دینی مورد مطالعه قرار داد، ولی مقصود ما در اینجا تنها بررسی اندازه و کم و کیف و رنگ و پوشش بر اساس مبانی اسلام است. مسئله پوشش، گاه چنان اهمیتی می‌یابد که صبغه فرهنگی و ملی به خود می‌گیرد و می‌توان با عنایت به آن، نگرش فکری و اعتقادی افراد و گروه‌ها را تعیین نمود.

در حدیثی امام صادق(علیه السلام) فرمود: “خداوند عزوجل، به پیامبری از پیامبرانش وحی نمود: به مؤمنان بگو! پوشش دشمنان من را نپوشند، از خوردنی‌های ایشان نخورند و راه‌های آنان را نپیمایند، که در این صورت، بسان دشمنان من خواهند بود.”۲

اسلام، دین فطرت و عقلانیت و منطبق بر نیازهای حقیقی و واقعی بشر است و اگر احکام آن، به صورت ناب و به دور از پیرایه و خرافات و فارغ از سلیقه‌ها تبیین شود، اقبال و رویکرد به آن بیشتر و تمایل به آن، محسوس‌تر خواهد شد.

این سخن از امام علی(علیه السلام) معروف است که: “خداوند تکالیفی را بر شما واجب نمود، آنها را ضایع نکنید و حدودی برایتان مقرر داشت، پس از آنها تجاوز ننمائید و از اموری برحذرتان داشت، آنها را مرتکب نشوید و اموری را مسکوت گذاشت نه از روی فراموشی، لذا آنها را بر خود تکلیف ننمایید.”۳

همواره در طول تاریخ اسلام، با این واقعیت مواجه بوده‌ایم که بعضی، واجبات را سبک شمرده، آنها را ضایع کرده‌اند، برخی نیز از حدود و احکام الهی، پا فراتر نهادند، رخصت‌ها و مباح‌ها را ممنوع کرده‌اند و به اصطلاح “کاتولیک‌تر از پاپ” شده‌اند و این در حالی است که قرآن، به صراحت می‌گوید:یا ایها الذین آمنوا لاتقدموا بین یدی الله و رسوله؛۴ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا و پیامبرش جلو نیفتید.”

باید در مباحث مربوط به پوشش، با سعه‌صدر و به دور از تمایلات و سلیقه‌های فردی نگریست، امر مهمی که از آموزه‌های پیشوایان دین(علیه السلام) است.

با بیان این مقدمه، مباحث مربوط به پوشش را در ابعاد گوناگون آن پی می‌گیریم. با افزودن این نکته که چون در عصر ما، اصالت دینی پوشش و اصل وجوب و کم و کیف آن، توسط برخی ناآشنا به مبانی دینی، مورد شبهه و تشکیک واقع شده، ناچاریم مباحث مربوط به پوشش را تخصصی‌تر و با استدلال بیشتر طرح نماییم.

میزان پوشش بانوان در برابر مردان نامحرم

فتوای مشهور در میان فقها و دیدگاه قریب به اتفاق آنان این است که بر زن، واجب است، همه بدن جز چهره و دو دست خود را از نامحرم بپوشاند.۵ در متون فقهی، کلمات شیخ در مبسوط، علامه در قواعد و تذکره، فخرالمحققین در ایضاح النافع و محقق در شرایع، ظاهر بلکه صریح در این قول است.۶

علامه، مستثنا بودن چهره را مورد اجماع عالمان به جز ابوبکر بن‌ عبدالرحمن و مستثنا بودن دستان را مورد اجماع عالمان شیعه می‌داند، بلکه از عبارت فخرالمحققین استفاده می‌شود، مستثنا بودن چهره و دستان، مورد اجماع عالمان مسلمان است.۷

به هر حال مهمترین دلیل این قول، جمله “و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها”۸ است.

توضیح این که در تعیین مصداق زینت ظاهری که در این آیه، از مورد نهی، استثنا شده، اقوال زیر بیان شده است:

۱- لباس؛ ۲- سرمه، انگشتر، گونه‌ها و حنای کف دست؛ ۳- سرمه، النگو و انگشتر؛ ۴- چهره و سرانگشتان؛ ۵- چهره و دو دست.۹

چنانکه پیداست، قول اخیر، با دیگر اقوال- به جز قول نخست- تا حدودی قابل جمع است و تفاوت چندانی با آنها ندارد. به حسب ظاهر، قول اخیر، ناظر به خود زینت و سه قول پیش از آن، ناظر به خود زینت است، و طبیعی است که لازمه جواز آشکار نمودن زینت‌هایی مثل سرمه و انگشتر، جواز آشکار نمودن مواضع آنهاست.

به هر حال، با توجه به پاره‌ای قرائن، قول اخیر، از قابلیت پذیرش بیشتری برخوردار است، از جمله در حدیث صحیحی از مسعده‌بن‌زیاد آمده است که: شنیدم امام صادق(علیه السلام) در پاسخ این پرسش که زن، چه قسم از زینت خود را می‌تواند آشکار نماید؟ فرمود: “چهره و دو دست را.”۱۰

بر حسب روایت دیگری از زراره نقل شده که: امام صادق(علیه السلام) فرمود: “زینت ظاهری، سرمه و انگشتر است.”۱۱

هم چنین بر اساس روایت دیگری از ابی‌بصیر نقل شده که می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) درباره آیه “و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها” پرسیدم، ایشان فرمود: “مقصود، انگشتر و النگو است.”۱۲

صاحب قرب‌الاسناد، به نقل از علی‌بن‌جعفر(علیه السلام) می‌نویسد: از امام کاظم(علیه السلام) پرسیدم: مرد می‌تواند به کدام قسمت از بدن زنان نامحرم نگاه کند؟ حضرت فرمود: “چهره، دست و جای دست‌بند.”۱۳

به هر حال، هیچ شاهدی بر وجه نخست یافت نمی‌شود، بلکه باید از جهاتی آن را مردود دانست، از جمله این که لباس، به خودی خود، ظاهر است و در معرض دید قرار دارد و نیازی به استثنا کردن آن نیست. شهید مرتضی مطهری، در رد این وجه، به این نکته ظریف اشاره می‌کند که: لباس را وقتی می‌توان زینت محسوب کرد که قسمتی از بدن نمایان باشد. مثلاً در مورد زنان بی‌پوشش، می‌توان گفت لباس آنها، یکی از زینت‌های آنهاست، ولی اگر زن، تمام بدن را با یک لباس سرتاسری بپوشاند، چنین لباسی، زینت شمرده نمی‌شود.

دلیل دوم
استدلال دیگر بر قول مشهور، فراز “و لیضربن‌ بخمرهنّ علی جیوبهنّ” در آیه مزبور است که مفاد آن، وجوب پوشانیدن گریبان توسط روسری است، با افزودن این نکته که چون آیه، در مقام بیان حدّ پوشش است اگر پوشانیدن چهره هم لازم بود بیان می‌کرد. توضیح این که در آیه مورد بحث، واژه “خمر” جمع “خمار” و آن به معنای روسری و مقنعه است. در لسان العرب آمده است: خمار پوششی است که زن با آن، سر خود را می‌پوشاند.۱۴ طبرسی نیز گفته است: “خمر، جمع خمار و به معنای مقنعه است و پو شش سر و گریبان زن است.”۱۵

با توجه به آنچه در معنای خمار گفته شد، حاصل استدلال به جمله مزبور، بر واجب نبودن پوشش چهره و دو دست چنین است: مذکور شدن کلمه خمر در آیه می‌فهماند که زن، باید روسری داشته باشد و سر خود را بپوشاند و امّا این که آیا غیر از سر، پوشانیدن قسمت دیگری هم واجب است یا خیر؟ بستگی به بیان آیه دارد و چون در آیه فقط زدن دو طرف روسری بر گریبان مطرح است، معلوم می‌شود بیش از این مقدار واجب نیست. ممکن است گفته شود: معنای جمله “و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن” این است که بر بانوان لازم است روسری‌ها را مانند پرده از جلو چهره آویزان کنند، تا حدی که روی گریبان و سینه را بپوشاند ولی این سخن، به چند دلیل مردود است:

اولاً؛ در اینجا کلمه خمار به کار رفته نه جلباب و چنان که در جای خود، خواهیم گفت: خمار، روسری کوچک است و جلباب، روسری بزرگ یا چادر و روسری کوچک را نمی‌توان به حدی جلو کشید و مانند پرده آویزان کرد که چهره و دور گردن و سینه را بپوشاند و در عین حال، سر و پشت گردن و موها نیز پوشیده بماند.

ثانیاً: مفاد آیه آن است که زنان با همان روسری‌های خود، چنین عملی را انجام دهند. بدیهی است اگر آن روسری‌ها را به آن شکل روی چهره می‌آویختند، جلوی پای خود را نمی‌دیدند و راه رفتن برای آنان غیرممکن می‌شد، زیرا روسری‌های آن زمان، به صورت مشبّک و توری نبود که برای این منظور، مفید باشد.

ثالثاً: ترکیب ماده ضرب و علی مفهوم آویختن را نمی‌رساند، بلکه این دو تعبیر، مفید این معناست که چیزی بر روی چیزی به صورت حائل قرار داده شود، چنانکه معنای “فضربنا علی آذانهم” این است که بر روی گوش‌های آنان، حائلی قرار دادیم. بنابراین باید گفت: مفاد جمله “و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن” این است که زنان باید با روسری‌ها، بر روی سینه و گریبان خود، حائلی قرار دهند.

رابعاً: چنانکه از قرائن تاریخی برمی‌آید زنان، پیش از نزول آیات حجاب، بنابر عادات آن روز عرب، چهره خود را نمی‌پوشیدند، بلکه روسری را از پشت گوش‌ها رد کرده و اطراف آن را پشت خود می‌انداختند و در نتیجه، گوش‌ها، گوشواره‌ها، چهره، گردن و گریبان آنها، نمایان بوده است. وقتی در چنین زمینه‌ای، دستور داده شد، روسری را بر گریبان بزنند، معنایش این بود که دو طرف روسری را از جانب راست و چپ به جلو آورده بر گریبان بزنند. به کارگیری این دستور، موجب می‌شود گوش‌ها و گوشواره‌ها و گردن و گریبان، پوشیده شود و چهره باز بماند. و با توجه به این که آیه، در مقام بیان و تحدید پوشش است و اهمال در مقام بیان روا نیست، و با وجود این، سخنی از پوشانیدن چهره و حائل قرار دادن چیزی بر آن، به میان نیاورده، معلوم می‌شود پوشانیدن چهره واجب نیست.۱۶

دلیل سوم
در بسیاری از نصوص، راویان، پرسش‌هایی درباره حکم نگاه کردن به موی شماری از زنان، مطرح کرده‌اند و امامان معصوم(علیهم السلام) به آنان پاسخ داده‌اند. آنچه از این پرسش‌ها و پاسخ‌ها استفاده می‌شود این است که در محیط آن زمان و از نظر سؤال‌کننده و امام، تردیدی در جواز آشکار بودن چهره نبوده و مستثنا بودن آن قطعی تلقی می‌شده است، برای نمونه در روایت صحیحه نقل شده است که بزنطی گوید:

از امام رضا(علیه السلام) پرسیدم: آیا برای مرد رواست به موی خواهرزن خود نگاه کند؟ فرمود: “نه مگر این که از زنان سالخورده باشد.” به حضرت عرض کردم: خواهرزن و غریبه در این حکم یکسانند؟ فرمود: “بله”۱۷

چنانکه دیده می‌شود، پرسش راوی تنها درباره مو است و این نشان می‌دهد حکم “چهره” برای او روشن و مفروغٌ عنه بوده است و گرنه معنا ندارد در حالی که پوشیدن چهره واجب است، تردید و شبهه راوی، نسبت به مو باشد.

پوشش مو

ممکن است گمان شود با صحه گذاردن بر استحکام دلیل‌های یاد شده، تنها عدم وجوب پوشیدن چهره و دو دست، ثابت می‌شود و مسئله پوشش مو، مسکوت می‌ماند، ولی با توجه به آنچه گفتیم، جایی برای این اشکال باقی نمی‌ماند، زیرا بی‌تردید، موی زن، از زینت‌های بارز او است.

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که: “هرگاه شخصی از شما تصمیم به ازدواج گرفت، از موی دختر مورد نظر، پرس‌ و جو کند، چنان که از چهره‌اش پرس و جو می‌کند، زیرا مو، یکی از دو زیبایی است.”۱۸

بنابراین بی‌گمان، عموم “و لایبدین زینتهن” شامل مو نیز می‌شود و بنابراین بر بانوان واجب است موی خود را از نامحرم بپوشانند.

نتیجه سخن آن که بر اساس آنچه از کتاب و سنت استفاده می‌شود، باید اندازه پوشش بانوان در برابر مردان نامحرم، به گونه‌ای باشد، که همه بدن آنان، به استثنای چهره و دستانشان را بپوشاند. اگر چه برخی از فقها، به بیشتر از این مقدار فتوا داده‌اند، ولی آنچه گفته شد، مورد اتفاق و قدر مسلم است.

گفتنی است گاهی ممکن است برخی بانوان، مقدار گفته شده از بدن را به حسب ظاهر بپوشانند ولی پوشش انتخابی آنان، به قدری نازک یا تنگ و چسبان باشد که موجب بدن‌نمائی و جلوه‌گری و سبب تحریک نامحرمان شود. بدیهی است این اندازه از پوشش، به هیچ وجه، تأمین‌کننده نظر اسلام نیست، چنانکه در برخی روایات، درباره این گونه زنان آمده است:

“زنانی که لباس به تن دارند ولی عریانند… این زنان، داخل بهشت نمی‌شوند و بوی بهشت را استشمام نمی‌کنند، با این که بوی بهشت، از مسیر پانصد سال به مشام می‌خورد.”۱۹

چادر

محور بحث تاکنون، حداقل پوششی بود که برای بانوان در برابر مردان نامحرم، واجب است و آن‌گونه که از دلیل‌های یاد شده و قراین دیگر استفاده می‌شود حد، آن مقداری است که به راحتی و بدون تکلف، همه بدن زن، جز چهره و دو دست را بپوشاند.

مسئله مهمی که می‌توان در همین مورد طرح نمود موضوع چادر است. اهمیت این موضوع، به آن جهت است که بر اساس تلقی بسیاری از متدینان، این قسم، بهترین پوشش و برخوردار از کمال و اصالت اسلامی است و حال آن که گروهی دیگر، با نفی اصالت اسلامی چادر، آن را پوششی می‌دانند که در دوران متأخر پیدا شده و یا لااقل در اصالت اسلامی آن تردید دارند.

ما در این مسئله، جهت داوری بیطرفانه و به دور از تعصب به سراغ نصوصی می‌رویم که به نحوی، ناظر به اندازه پوشش بانوان است و آنها را فارغ از هر گونه پیش‌فرض، بررسی می‌کنیم.

چنانچه در جای خود گفته شده، از میان آیات قرآن، دو آیه بیش از همه درباره موضوع پوشش است: یکی آیه ۳۱ سوره نور که در آن آمده است: “زنان باید روسری‌های خود را بر گریبان‌های خویش فرو اندازند.”

و دیگری آیه ۵۹ سوره احزاب، که درآن می‌خوانیم: “ای پیامبر، به همسران و دخترانت و زنان مسلمان بگو پوشش‌های خویش را بر خود فرو گیرند.”

اظهار نظر درباره مفاد این دو جمله، بدون بررسی معنای واژگان “خُمُر” و “جَلابیب”میسر نیست. ما در دو آیه فوق، واژه نخست را به “روسری‌ها” و واژه دوم را به “پوشش‌ها” ترجمه کرده‌ایم بدین سبب که این ترجمه، بر آنچه بیشتر مفسران و واژه‌شناسان گفته‌اند منطبق است.

توضیح آن که تا آنجا که می‌دانیم، همه این دانشمندان، را جمع خمار و آن را به معنای مقنعه و روسری دانسته‌اند. بنابراین مفاد جمله نخست ناظر به حداقل مقدار پوشش است، یعنی تا حدی که سر و گردن و گوش‌ها و سینه پوشیده بماند. مرحوم طبرسی در ذیل این جمله نوشته است: خُمُر، جمع خمار و آن به معنای مقنعه است، یعنی آنچه سر زن را می‌پوشاند و بر سینه‌اش فرو می‌افتد.

زنان صدر اسلام، به انداختن مقنعه بر سینه خود فرمان یافتند تا گردن‌هایشان پوشیده شود، زیرا چنانکه گفته شد، آنان روسری‌های خود را پشت سر می‌انداختند و سینه‌هایشان آشکار می‌گشت. در این آیه “گریبان‌ها” کنایه از سینه‌ها است، زیرا گریبان‌ها بر روی سینه‌ها پوشیده می‌شود.۲۰

ولی دانشمندان مزبور، درباره واژه جلابیب، اختلاف کرده‌اند، بعضی این واژه و واژه خُمُر را به یک معنا دانسته‌اند، از جمله راغب اصفهانی که گفته است: “جلابیب به معنای پیراهن‌ها و روسری‌ها است.”۲۱

شیخ طوسی در بیان معنای جلباب گفته است: “جلباب به معنای مقنعه‌ای است که سر و سینه زن را می‌پوشاند.”۲۲

بعضی نیز در بیان معنای واژه مزبور، به تردید افتاده‌اند، مانند فیروزآبادی که می‌نویسد: “جلباب به معنای قمیص و آن لباسی است گشاد، کوچکتر از چادر یا به معنای پوششی است که زن آن را روپوش لباس خود قرار می‌دهد، مانند چادر و یا این که به معنای روسری است.”۲۳

علامه طباطبایی نیز سخنی نزدیک به سخن فیروزآبادی دارد. وی می‌نویسد: “جلابیب، جمع جلباب و آن لباسی است که زن به دور خود می‌گیرد و همه بدن او را می‌پوشاند و یا این که به معنای مقنعه است، یعنی پوششی که زن با آن سر و صورت خود را می‌پوشاند.”۲۴

البته از این که فیروزآبادی و علامه، نخست، معنایی را ذکر می‌کنند که بر اساس آن، جلباب، به معنای روسری نیست، بلکه با مفهوم چادر تناسب بیشتری دارد، دانسته می‌شود این معنا، در نظر آن دو تا حدودی رجحان دارد.

ولی در مقابل دانشمندان یاد شده، بسیاری از مفسران و واژه‌شناسان، به دور از هر گونه تردید، کلمه مزبور را به معنای پوشش سرتاسری و چیزی غیر از روسری دانسته‌اند. واژه‌شناس معروف، جوهری می‌نویسد: “الجلباب الملحفه؛ جلباب، به معنای پوشش سرتاسری است.”۲۵

قرطبی نیز می‌نویسد: “جلابیب، جمع جلباب و آن پوششی است بزرگتر از روسری” و از ابن‌عباس و ابن‌مسعود، روایت شده که آن دو جلباب را به ردا معنا کرده‌اند، بعضی نیز آن را به معنای روسری دانسته‌اند. ولی صحیح‌تر آن است که واژه مزبور را به معنای پوششی بدانیم که همه بدن را می‌پوشاند.۲۶

مفسر بزرگ اهل سنت، اسماعیل‌بن‌کثیر نیز به روشنی می‌نویسد: “جلباب، به معنای ردایی است که روی مقنعه قرار می‌گیرد… و آن امروزه، به منزله چادر است.”۲۷ وی می‌افزاید: “این سخن را ابن‌مسعود، عبیده، قتاده، حسن بصری، سعیدبن‌جبیر، ابراهیم نخعی، عطاء خراسانی و شمار فراوان دیگری از شخصیت‌ها ابراز داشته‌اند.” از میان لغت‌دانان و مفسران، صاحبان مجمع‌البحرین و مجمع‌البیان نیز جلباب را پوششی بزرگتر از روسری دانسته‌اند.۲۸

از جمله قراینی که دیدگاه این دسته از دانشمندان را تأیید می‌کند، پاره‌ای از اشعار عرب و روایات است. صاحبان لسان‌العرب، پس از نقل این سخن که بعضی، واژه مورد بحث را به معنای پوشش سرتاسری دانسته‌اند، در تأیید این قول، به بیتی استناد می‌کند که جَنوب، خواهر عمرو ذی‌الکعب، در رسای برادر خود سروده است و آن چنین است: تمشـی النشـور و هـی لاهیه مشی العذار علیهن الجلابیب؛

“کرکسان، با آرامش و اطمینان، به سوی جسد او روانند‌[کنایه از این که برادرش مرده است و مرغان لاشخور، از او ایمن هستند] به سان راه رفتن دوشیزگان که بر تن خود، چادر دارند [و نمی‌توانند به سرعت حرکت کنند].۲۹

از جمله تأییدکنندگان قول مزبور، روایتی است که از ابی‌الصباح کنانی نقل شده است. این راوی می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: زنان سالخورده، می‌توانند کدام بخش از لباس خود را بردارند؟ فرمود: “جلباب مگر این که کنیز باشد، که در این صورت می‌تواند مقنعه خود را بردارد.”۳۰ این روایت به روشنی می‌رساند که میان جلباب و خمار، تفاوت است.

روشن‌تر از قرائن بالا، روایتی است که عبدالله‌بن‌حسن از پدران خود(علیه السلام) نقل می‌کند: متن روایت که در پیوند با داستان فدک می‌باشد، چنین است: “چون ابوبکر و عمر، تصمیم گرفتند فاطمه(سلام الله علیها) را از فدک محروم کنند و خبر آن به حضرت رسید، مقنعه به سر کشید و چادر بر خود پیچید و در میان گروهی از یاران و زنان خویشاوند، روانه مجلس خلیفه شد در حالی که بلندی چادرش، قدم‌هایش را می‌پوشانید و در راه رفتن، پای روی آن می‌نهاد، راه رفتنش به سان راه رفتن پیامبر بود، تا این که بر ابی‌بکر وارد شد… .”۳۱

نتیجه سخن این که بی‌تردید مقصود از جلباب در آیه مزبور، مقنعه نیست بلکه پوششی بزرگتر از آن، منظور است. البته بعید نیست با توجه به کلمات بعضی از واژه‌شناسان، مانند فیروزآبادی و طریحی، که واژه مزبور را پوششی بزرگتر از مقنعه و کوچکتر از ردا دانسته بودند، بگوییم آنچه زنان صدر اسلام، به هیأت چادر، بر روی مقنعه خود می‌انداختند، به بزرگی چادرهای امروزه نبوده و وضعیت فعلی، به تدریج پیدا شده است. اگرچه با توجه به قراین پیش‌گفته، احتمال این که در آن زمان، چادرهای بلند و فراگیر استفاده می‌شده، قویتر به نظر می‌رسد. به هر حال، با توجه به این که با پوشش چادر، حجم بدن و قسمت‌های مختلف آن پوشیده می‌شود و با استفاده از آن بدن‌نمایی زن تقلیل می‌یابد، شکی در رجحان و مطلوبیت آن از نظر شرع نیست.

منبع: ماهنامه معارف؛ شماره ۳۷

حجاب از دیدگاه شهید استاد مطهری(ره)

لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بیگانه، یکی از مسائل مهم اسلامی است. در قرآن کریم درباره این مطلب تصریح شده است. پوشیده بودن زن از مرد بیگانه، یکی از مظاهر لزوم حریم میان مردان و زنان اجنبی است، همچنان که عدم جواز خلوت میان اجنبی و اجنبیه یکی دیگر از مظاهر آن است. این بحث را در ۵ بخش باید رسیدگی کرد:
۱-آیا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمین به غیرمسلمین سرایت کرده است؟ یا از مختصات اسلام و مسلمین نیست و در میان ملل دیگر قبل از اسلام نیز وجود داشته است؟
۲-علت پوشش چیست؟ چنان که می‌دانیم در میان حیوانات هیچ گونه حریمی میان جنس نر و ماده وجود ندارد، آنها آزادانه با یکدیگر معاشرت می‌کنند. قائده اول این است که افراد انسان نیز چنین باشند. چه موجبی سبب شده که میان مرد و زن حریم و حائلی به صورت پوشیدگی زن یا به صورت دیگر به وجود آید؟ این اختصاص به پوشش ندارد، در مطلق اخلاق جنسی جای چنین سؤالی هست. درباره حیا و عفاف نیز همین پرسش هست. حیوانات در مسائل جنسی احساس شرم نمی‌کنند ولی در انسان بخصوص در جنس ماده حیا و شرم وجود دارد.
۳- فلسفه پوشش از نظر اسلام چیست؟
۴-ایرادها و اشکال‌های آن کدام است؟
۵-حدود پوشش اسلامی چیست؟
آیا اسلام طرفدار پرده نشینی زن است یا اسلام طرفدار این است که زن در حضور مرد بیگانه خود را بپوشاند بدون آن که مجبور باشد از اجتماع کناره‌گیری کند؟ حدود پوشش چقدر است؟

فلسفه پوشش در اسلام

فلسفه‌هایی که برای پوشش ذکر شده است غالباً توجیهاتی است که مخالفین پوشش تراشیده‌اند و خواسته‌اند آن را به راحتی در صورت اسلامی بودنش امری غیر منطقی و نامعقول معرفی کنند. روشن است که اگر انسان مسئله‌ای را از اول خرافه فرض کند، توجیهی هم که برای آن ذکر می‌کند متناسب با خرافه خواهد بود. اگر بحث کنندگان، مسئله را با بی‌طرفی مورد کاوش قرار می‌دادند در می‌یافتند که فلسفه پوشش و حجاب اسلامی هیچ یک از سخنان پوچ و بی‌اساس آنها نیست. ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصی قائل هستیم که نظر عقلی آن را موجه می‌سازد و از نظر تحلیل می‌توان آن را مبنای حجاب در اسلام دانست.

سیمای حقیقی مسئله حجاب

حقیقت امر این است که در مسئله پوشش و به اصطلاح عصر اخیر، حجاب، سخن در این است که آیا زن پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنی در هر محفلی حداکثر تمتعات را به استثناء زنا ببرد یا نه؟
اسلام که به روح مسائل می‌نگرد جواب می‌دهد: خیر، مردان فقط در محیط خانوادگی و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می‌توانند از زنان به عنوان همسران قانونی کامجویی کنند اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است، و زنان نیز از این که مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع می‌باشند.
درست که صورت ظاهر مسئله این است که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنی آن کس که مسئله به نام او عنوان می‌شود زن است و احیاناً مسئله با لحن دلسوزانه طرح می‌شود که آیا بهتر است آزاد باشد یا محکوم و اسیر در حجاب؟ اما روح مسئله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن این که آیا مرد باید در بهره کشی جنسی از زن، جز از جهت زنا، آزادی مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنی آنکه در این مسئله ذینفع مرد است نه زن و لااقل مرد از زن در این مسئله ذینفع‌تر است. به قول ویل دورانت: «دامن‌های کوتاه برای همه جهانیان به جز خیاطان نعمتی است».
پس روح مسئله، محدودیت کامیابی‌ها به محیط خانوادگی و همسران مشروع است، نه آزاد بودن کامیابی‌ها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع. اسلام طرفدار نظریه اول است. از نظر اسلام محدودیت کامیابی‌های جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع، از جنبه درونی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌کند و از جنبه خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌گردد و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استیفاء نیروی کار و فعالیت اجتماع می‌گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب می‌گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است. بعضی از آنها جنبه روانی دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی و بعضی دیگر جنبه اجتماعی و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او.
حجاب در اسلام از یک مسئله کلی‌تر و اساسی‌تر ریشه می‌گیرد و آن این است که اسلام می‌خواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و سمعی و چه انواع دیگر به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد، اجتماع منحصراً برای کار و فعالیت باشد. بر خلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذت جویی‌های جنسی به هم می‌آمیزد، اسلام می‌خواهد این دو محیط را کاملاً از یکدیگر تفکیک کند.

آرامش درونی

نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت‌های بی‌بند و بار، هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی می‌بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در می‌آورد. غریزه جنسی، غریزه‌ای نیرومند، عمیق و «دریا صفت» است. هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش‌تر می‌گردد، و همچون آتش که هر چه بیشتر به آن خوراک بدهند، شعله‌ورتر می‌شود. به هر حال، اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است. روایات زیادی درباره خطرناک بودن «نگاه»، خطرناک بودن خلوت با زن، و بالاخره خطرناک بودن غریزه‌ای که مرد و زن را به یکدیگر پیوند می‌دهد، وارد شده است.
اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه، هم برای زنان و هم برای مردان، تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد، هر دو، مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است:
قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفضوا فروجهم… قل للمومنات یغضضن من ابصرهن و یحفظن فروجهن.
خلاصه این دستور این است که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم‌چرانی کنند، نباید نگاه‌های مملو از شهوت به یکدیگر بورزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه‌گری و دلربائی نپردازند. به هیچ وجه و با هیچ شکل و رنگ و بهانه‌ای کاری نکنند که موجبات تحریک کردن مردان بیگانه را فراهم کنند.
روح بشر فوق‌العاده تحریک‌پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک‌پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می‌گیرد. همان طور که بشر، اعم از زن و مرد، در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و مقام و از تملک جاه و مقام سیر نمی‌شود و اشباع نمی‌گردد، در ناحیه جنسی نیز چنین است. هیچ مردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیر نمی‌شود.
چرا در دنیای غرب این همه بیماری روانی زیاد شده است؟ علتش آزادی اخلاق جنسی و تحریکات فراوان سکسی است که به وسیله جرائد، مجلات، سینماها، محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و حتی خیابان‌ها و کوچه‌ها انجام می‌شود. اما علت این که در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است.

از نظر تصاحب قلب‌ها و دل‌ها مرد شکار است و زن شکارچی. همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خودآرایی از این نوع حس شکارچی‌گری او ناشی می‌شود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‌های بدن نما و آرایش‌های تحریک‌کننده به کار ببرند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود می‌خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسیر سازد. لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحراف‌های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است.

استحکام پیوند خانوادگی

شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانواده و سبب صمیمیت رابطه زوجین می‌گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود، و بالعکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.

اختصاص یافتن استمتاعات و التذادهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم می‌سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می‌شود.
فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی که در سیستم آزادی کامیابی، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می‌رود و در نتیجه کانون خانوادگی بر اساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می‌شود.

علت این که جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد می‌شود، جواب می‌دهند که حالا زود است، ما هنوز بچه‌ایم و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالی می‌کنند همین است. و حال آن که در قدیم یکی از شیرین‌ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود. جوانان پیش از آن که به برکت دنیای اروپا کالای زن این همه ارزان و فراوان گردد، «شب زفاف را کم از تخت پادشاهی» نمی‌دانستند.

ازدواج در قدیم پس از یک دوران انتظار و آرزومندی انجام می‌گرفت و به همین دلیل زوجین یکدیگر را عامل نیک بختی و سعادت خود می‌دانستند، ولی امروز کامجویی‌های جنسی و در غیر کادر ازدواج به حد اعلی فراهم است و دلیلی برای آن اشتیاق‌ها وجود ندارد. معاشرت‌های آزاد و بی‌بند و بار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت در آورده است که باید آن را با توصیه‌های اخلاقی و یا احیاناً چنان که برخی از جرائد پیشنهاد می‌کنند، با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد.
تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می‌کند به محیط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی، با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می‌شود این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم آزاد روابط جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آنها را ملزم می‌سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می‌بخشد.
سیستم روابط آزاد اولاً موجب می‌شود که پسران تا جایی که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سرباز زنند و فقط هنگامی که نیروهای جوانی و شور و نشاط آنها به شعف و سستی می‌نهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احیاناً برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند و ثانیاً پیوند ازدواج‌های موجود را سست می‌کند و سبب می‌گردد به جای این که خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند، بر عکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت ببیند و چنان که اصطلاح شده است یکدیگر را زندانبان بنامند.

استواری اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند بر عکس آنچه که مخالفین حجاب خرده‌گیری کرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است. آن چه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب است که به صورت زندانی کردن زن و باعث محروم ساختن او از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است، اما در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه می‌گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه میگوید حق تحصیل علم و دانش ندارد، بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است، و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می‌کند.

اسلام هرگز نمی‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچ گونه فعالیت فرهنگی اجتماعی یا اقتصادی نیست. آن چه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت‌جویی‌های شهوانی است.

آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه‌ای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس می‌خوانند، دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ گونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می‌خوانند و فکر می‌کنند و به سخن استاد گوش می‌کنند یا وقتی که کنار هر پسری یک دختر آرایش کرده با دامن کوتاه تا یک وجب بالای زانو نشسته باشد؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه‌های محرک و مهیج زنان آرایش کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت می‌شود یا در محیطی که با چنین مناظری رو به رو نشود؟

اگر باور ندارید از کسانی که در این محیط‌ها کار می‌کنند بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‌ای که سخت مایل است کارها به خوبی جریان یابد از این نوع آمیزش‌ها جلوگیری می‌کند. اگر باور ندارید تحقیق کنید.
حقیقت این است که این وضع بی‌حجابی رسوا که در میان ما است و از اروپا و آمریکا هم داریم جلو می‌افتیم. از مختصات جامعه‌های پلید سرمایه داری غربی است و یکی از نتایج سوء پول پرستی و شهوت‌رانی سرمایه‌داران غرب است، و یکی از طرق و وسائلی است که آنها برای تخدیر و بی‌حس کردن اجتماعات انسانی و در آوردن آنها به صورت مصرف‌کننده اجباری کالاهای خودشان به کار می‌برند.

ارزش و احترام زن

مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد. از نظر مغز و فکر نیز تفوق مرد لااقل قابل بحث است. زن در این دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد. ولی زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن، میان خود و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هر اندازه متین‌تر و با وقارتر و نحیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش نگذارد، برای مرد احترامش افزوده می‌شود.

ایرادها واشکال‌ها

حجاب و منطق

اولین ایرادی که بر پوشیدگی زن می‌گیرد، این است که دلیل معقولی ندارد. چیزی که منطقی نیست نباید از آن دفاع کرد. می‌گویند منشاء حجاب، یا غارتگری و ناامنی بوده است که امروز وجود ندارد و یا فکر رهبانیت و ترک لذت بوده است که فکر باطل و نادرستی است و یا خودخواهی و سلطه‌جویی مرد بوده که رذیله‌ای است ناهنجار و باید با آن مبارزه کرد و یا اعتقاد به پلیدی زن در ایام حیض بوده است که این هم خرافه‌ای بیش نیست.
پاسخ: در پاسخ به این ایراد باید گفت: حجاب، البته به مفهوم اسلامی آن، از جنبه‌های مختلف: روانی، خانوادگی، اجتماعی و حتی از جنبه بالا رفتن ارزش زن، منطق معقول دارد.

حجاب و اصل آزادی

ایراد دیگری که بر حجاب گرفته‌اند این است که موجب سلب حق آزادی که یک حق طبیعی بشری است می‌گردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می‌رود.
می‌گویند احترام به حیثیت و شرف انسانی، یکی از مواد اعلامیه حقوق بشر است. هر انسانی شریف و آزاد است. مرد باشد یا زن، سفید باشد یا سیاه. تابع هر کشور یا مذهبی باشد. مجبور ساختن زن به این که حجاب داشته باشد، بی‌اعتنایی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی اوست و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن.

عزت و کرامت انسانی و حق آزادی زن و همچنین مطابق عقل و شرع، هیچ کس بدون موجب نباید اسیر و زندانی گردد و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود، ایجاب می‌کند که این امر از میان برود.
پاسخ: یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زن در خانه و بین موظف دانستن او به این که وقتی می‌خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد. در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام وظیفه‌ای است بر عهده زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصی را در لباس پوشیدن مراعات کند این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزی است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعی او نیست که خداوند برایش خلق کرده باشد.

اگر رعایت پاره‌ای مصالح اجتماعی، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصی را اتخاذ کنند و طوری راه بروند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند، چنین مطلبی را زندانی کردن یا «بردگی» نمی‌توان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل«آزادی» فرد نمی‌توان دانست.
در کشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیت‌هایی برای مرد وجود دارد. اگر مردی برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتی با پیژامه بیرون آید، پلیس ممانعت کرده به عنوان این که این عمل بر خلاف حیثیت اجتماع است او را جلب می‌کند. هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی، افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزی نه بردگی نام دارد و نه زندان و نه ضد آزادی و حیثیت انسانی و نه ظلم و ضد حکم عقل به شمار می‌رود.
برعکس، پوشیده بودن زن، در همان حدودی که اسلام تعیین کرده است، موجب کرامت و احترام بیشتر اوست؛ زیرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می‌دارد. شرافت زن اقتضاء می‌کند که هنگامی که از خانه بیرون می‌رود متین و سنگین و با وقار باشد، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد، عملاً مرد را به سوی خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنی‌دار به سخن خود آهنگ ندهد؛چه آن که گاهی اوقات ژست‌ها سخن می‌گویند.

راه رفتن انسان سخن می‌گوید، طرز حرف زدنش یک حرف دیگری می‌زند. اول از تیپ خودم که یک روحانی هستم مقال می‌زنم: اگر یک روحانی برای خودش قیافه و هیکلی بر خلاف آن چه عادت و معمول است بسازد، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند، عصا و ردایی با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد، این ژست و قیافه خودش حرف می‌زند. می‌گوید برای من احترام قائل شوید، راه برایم باز کنید، مؤدب بایستید، دست مرا ببوسید.

همچنین است حالت یک افسر با نشانه‌های عالی افسری که گردن می‌افرازد، قدم‌ها را محکم به زمین می‌کوبد، باد به غبغب می‌اندازد، صدای خود را موقع حرف زدن کلفت می‌کند. او هم زباندار عمل می‌کند، به زبان بی‌زبانی می‌گوید: از من بترسید، رعب من را در دل‌های خود جا دهید.

همین طور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا! سر به سر من بگذار! متلک بگو! در مقابل من زانو بزن! اظهار عشق و پرستش کن! آیا حیثیت زن ایجاب می‌کند که این چنین باشد؟ آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود، حواس پرت کن نباشد، نگاه‌های شهوت آلود مردان را به سوی خود جلب نکند، بر خلاف حیثیت زن یا بر خلاف حیثیت مرد یا بر خلاف مصالح اجتماع یا بر خلاف اصل آزادی فرد است؟ آری، اگر کسی بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل کرد و به هیچ وجه اجازه بیرون رفتن از خانه به او نداد، البته این با آزادی طبیعی و حیثیت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد.

چنین چیزی در حجاب‌های غیر اسلامی بوده است ولی در اسلام نبوده و نیست. شما اگر از فقها بپرسیدآیا بیرون رفتن زن از خانه حرام است؟ جواب می‌دهند نه. اگر بپرسید آیا خرید کردن زن ولو این که فروشنده مرد باشد حرام است؟ پاسخ می‌دهند حرام نیست. آیا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است! باز هم جواب منفی است چنان که در مسجد و مجالس مذهبی و پای منبرها شرکت می‌کنند و کسی نگفته است که صرف شرکت زن در جاهایی که مرد هم وجود دارد حرام است.

آیا تحصیل زن، فن و هنر آموختن زن و بالاخره تکمیل استعدادهایی که خداوند در وجود او نهاده است حرام است؟ باز جواب منفی است. فقط دو مسئله وجود دارد، یکی این که باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمایی و تحریک آمیز نباشد و دیگر این که مصلحت خانوادگی ایجاب می‌کند که خارج شدن زن از خانه توام با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد. فرض کنیم زن می‌خواهد به خانه خواهر خود برود و فی المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه‌انگیزی است که زن را علیه مصالح خانوادگی تحریک می‌کند. تجربه هم نشان می‌دهد که این گونه قضایا کم نیست.

رکورد فعالیت‌ها

سومین ایرادی که از حجاب می‌گیرند این است که سبب رکود و تعطیل فعالیت‌هایی است که خلقت در استعدادهای زن قرار داده است. زن نیز مانند مرد دارای ذوق، فکر، فهم، هوش و استعداد کار است. این استعدادها را خدا به او داده است و بیهوده نیست و باید به ثمر برسد. اساساً هر استعداد طبیعی دلیل یک حق طبیعی است.

وقتی در آفرینش به یک موجود استعداد و لیاقت کاری داده شد، این بود منزله سند و مدرک است که وی حق دارد استعداد خود را به فعلیت برساند، منع کردن آن ظلم است. چرا می‌گوییم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و این حق را برای حیوانات قائل نیستیم؟ برای این که استعداد تغذیه، تولید مثل وجود دارد و محروم ساختن او از این کارها بر خلاف عدالت است. باز داشتن زن از کوشش‌هایی که آفرینش به او امکان داده است نه تنها ستم به زن است، خیانت به اجتماع نیز می‌باشد.

هر چیزی که سبب شود قوای طبیعی و خدادای انسان معطل و بی‌اثر بماند به زیان اجتماع است. عامل انسانی بزرگترین سرمایه اجتماع است. زن نیز انسان است و اجتماع باید از کار و فعالیت این عامل و نیروی تولید او بهره مند گردد. فلج کردن این عامل و تضییع نیروی نیمی از افراد اجتماع، هم بر خلاف حق طبیعی و فردی زن است و هم بر خلاف حق اجتماع که سبب می‌شود زن همیشه به صورت سربار مرد زندگی کند.
پاسخ: جواب این اشکال آن است که حجاب اسلامی که حدود آن مشخص است، موجب هدر رفتن نیروی زن و ضایع ساختن استعدادهای فطری او نیست، ایراد مذکور برآن شکلی از حجاب که در میان هندی‌ها یا ایرانیان قدیم یا یهودیان متداول بوده است، وارد است. ولی حجاب اسلام نمی‌گوید که باید زن را در خانه محبوس کرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت. مبنای حجاب در اسلام چنان که گفتیم این است که التذاذات جنسی باید به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع، خالص برای کار و فعالیت باشد.

به همین جهت به زن اجازه نمی‌دهد که وقتی از خانه بیرون می‌رود موجبات تحریکات مردان را فراهم کند و به مرد هم اجازه نمی‌دهد که چشم‌چرانی کند. چنین حجابی نه تنها نیروی کار زن را فلج نمی‌کند، موجب تقویت نیروی کار اجتماع نیز می‌باشد.

اگر مرد تمتعات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود کند و تصمیم بگیرد همین که از کنار همسر خود بیرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت دیگر درباره این مسائل نیندیشد، قطعاً در این صورت بهتر می‌تواند فعال باشد تا این که همه فکرش متوجه این زن و آن دختر و این قد و بالا و این طنازی و آن عشوه‌گری باشد و دائماً نقشه طرح کند که چگونه با فلان خانم آشنا شود.

آیا اگر زن ساده و سنگین به دنبال کار خود برود برای اجتماع بهتر است یا آن که برای یک بیرون رفتن چند ساعت پای آیینه و میز توالت وقت خود را تلف کند و زمانی هم که بیرون رفت تمام سعی‌اش این باشد که افکار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را که باید مظهر اراده و فعالیت و تصمیم اجتماع باشند به موجوداتی هوس باز و چشم چران و بی‌اراده تبدیل کند؟
عجبا! به بهانه این که حجاب، نیمی از افراد اجتماع را فلج کرده است، با بی‌حجابی و بی‌بند و باری نیروی تمام افراد زن و مرد را فلج کرده اند. کار زن پرداختن به خودآرایی و صرف وقت در پای میز توالت برای بیرون رفتن و کار مرد چشم‌چرانی و شکارچیگری شده است.
در اوضاع و احوال تجدد مآبی بی‌منطقی حاضر، جز در دهات و در میان افراد سخت متدین که اصول اسلامی را رعایت می‌کنند. زنی پیدا نمی‌کنید که نیروی او واقعاً صرف فعالیت‌های مفید اجتماعی یا فرهنگی یا اقتصادی بشود. آری یک نوع فعالیت اقتصادی رایج شده است که باید آن را ثمره بی‌حجابی دانست و آن این است که بنکدار به جای این که بکوشد جنس بهتر و مرغوب‌تر برای مشتریان خود تهیه کند، یک مانکن را به عنوان فروشنده می‌آورد، نیروی زنانگی و سرمایه عصمت و عفاف او را استخدام می‌کند و وسیله پول در آوردن و خالی کردن جیب‌ها قرار می‌دهد. یک فروشنده باید کالا را همانطوری که هست به مشتری ارائه دهد ولی یک دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژست‌های زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسی خود مشتری را جلب می‌کند. بسیاری از افراد که اصلا مشتری نیستند برای این که چند دقیقه با او حرف بزنند یک چیزی هم می‌خرند. آیا این فعالیت اجتماعی است؟ آیا این تجارت است یا کلاهبرداری و رذالت؟

افزایش التهاب‌ها

یک ایراد دیگر که بر حجاب گرفته‌اند این است که ایجاد حریم میان زن و مرد بر اشتیاق‌ها و التهاب‌ها می‌افزاید و طبق اصل«الانسان حریص علی ما منع منه»، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در مرد و زن بیشتر می‌کند. به علاوه سرکوب کردن غرائز موجب انواع اختلال‌های روانی و روحی می‌گردد. در روانشناسی جدید و مخصوصاً در مکتب روانکاوی فروید روی محرومیت‌ها و ناکامی‌ها بسیار تکیه شده است. فروید می‌گوید: ناکامی‌ها معلول قیود اجتماعی است و پیشنهاد می‌کند که تا ممکن است باید غریزه را آزاد گذاشت تا ناکامی و عوارض ناشی از آن پیش نیاید.
پاسخ: پاسخ این ایراد این است که درست است ناکامی، بخصوص ناکامی جنسی، عوارض وخیم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی که مورد نیاز طبیعت است غلط است ولی بر داشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمی‌کند بلکه برآن می‌افزاید. در مورد غریزه جنسی و برخی غرائز دیگر، برداشتن قیود؛ عشق به مفهوم واقعی را می‌می میراند ولی طبیعت را هرزه و بی‌بند و بار می‌کند.

در این مورد هر چه عرضه بیشتر گردد، هوس به میل و تنوع افزایش می‌یابد. میان آن چه عشق نامیده می‌شود و به قول ابن سینا «عشق عفیف» و آن چه به صورت هوس، حرص، آز و حس تملک در می‌آید با این که هر دو روحی و پایان ناپذیر است، تفاوت بسیار است. عشق، عمیق و متمرکز‌کننده نیروها و یگانه‌پرست است و اما هوس، سطحی و پخش‌کننده نیرو و تمایل به تنوع و هرزه صفت است. حاجت‌های طبیعی بر دو قسم است: یک نوع حاجت‌های محدود و سطحی است. مثل خوردن، خوابیدن.

در این نوع از حاجت‌ها همین که ظرفیت غریزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد، رغبت انسان هم از بین می‌رود و حتی ممکن است به تنفر و انزجار مبدل گردد. ولی یک نوع دیگر از نیازهای طبیعی، عمیق و دریا صفت و هیجان پذیر است مانند پول‌پرستی و جاه‌طلبی، ظرفیت بشر از نظر جاه طلبی پایان‌ناپذیر است.

هر مردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را که به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است و اساساً هرجا که پای حس تملک به میان بیاید از پایان‌پذیری خبری نیست. غریزه جنسی دو جنبه دارد: جنبه جسمانی و جنبه روحی. جنبه جسمی محدود است. از این نظر یک زن یا دو زن برای اشباع مرد کافی است ولی از نظر تنوع‌طلبی و عطش روحی که در این ناحیه ممکن است به وجود آید، شکل دیگری دارد.

همان طور که گفتیم، عشق، عمیق و متمرکز‌کننده نیروها و تقویت‌کننده نیروی تخیل و یگانه پرست است؛ و اما هوس، سطحی و پخش‌کننده نیروها و تمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است. این نوع از عطش که هوس نامیده می‌شود ارضاء شدنی نیست. اگر مردی در این مجرا بیفتد، فرضاً حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون‌الرشید و خسروپرویز داشته باشد پر از زیبارویان که سالی یکبار به هر یک نوبت نرسد، باز اگر بشنود که در اقصی نقاط جهان یک زیبا روی دیگر هست، طالب آن خواهد شد.

نمی‌گوید بس است دیگر سیر شده ام. اشتباه فروید و امثال او در این است که پنداشته‌اند تنها راه آرام کردن محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها و عواقب سوء آنها شده‌اند و مدعی هستند که قید و ممنوعیت، غریزه را عاصی و منحرف و سرکش و ناآرام می‌سازد. طرحشان این است که برای ایجاد آرامش این غریزه، باید به آن آزادی مطلق داد آن هم بدین معنی که به زن اجازه هر جلوه‌گری و به مرد اجازه هر تماسی داده شود.

این‌ها چون یک طرف قضیه را خوانده‌اند توجه نکرده‌اند همان طور که محدودیت و ممنوعیت، غریزه را سرکوب و تولید عقده می‌کند، رها کردن وتسلیم شدن و در معرض تحریکات و تهییجات درآوردن، آن را دیوانه می‌سازد چون این امکان وجود ندارد که هر خواسته‌ای برای هر فردی برآورده شود.

بلکه امکان ندارد همه خواسته‌های بی‌پایان یک فرد برآورده شود. غریزه بدتر سرکوب می‌شود و عقده روحی به وجود می‌آید. به عقیده ما برای آرامش غریزه در حد حاجت طبیعی و جلوگیری از تهییج و تحریک آن، این که اجتماع به وسائل مختلف سمعی و بصری و لمسی موجبات هیجان غریزه را فراهم کند و آن گاه بخواهد با ارضاء غریزه دیوانه شده را آرام کند میسر نخواهد بود. هرگز بدین وسیله نمی‌توان آرامش و رضایت ایجاد کرد، بلکه بر اضطراب و تلاطم و نارضائی غریزه با هزاران عوارض روانی و جنایات ناشی از آن، افزوده می‌شود. تحریک و تهییج بی‌حساب غریزه جنسی عوارض وخیم دیگری نیز نظیر بلوغ‌های زودرس و پیری و فرسودگی دارد.

منبع: ماهنامه موج عصر؛ شماره۱۳؛ نویسنده: مولود شفیعی

کیفیت حجاب و پوشش حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

حجاب، در باورها و ارزش‌های ما ریشه دارد و رعایت پوشش به ویژه در میان بانوان، ایجاد مصونیت برای جلوگیری از عوارض منفی، مفاسد و ابتذال است. از دیدگاه اسلام، زن، شخصیتی شایسته دارد و می‌تواند مدارج کمال را بپیماید و به مراتب عالی انسانیت بار یابد. دامن زن، مدرسه بشر است و والایی مردان، بدون زنان ممکن نیست. اصلاح جامعه در گرو پارسایی، حیا و حجاب بانوان خواهد بود. جایگاه والای این گوهر گرانبهای آفرینش، می‌طلبد که در صدف پوشش قرار گیرد تا ارزش هایش حفظ گردد.

حال با نگاهی بر کیفیت حجاب و پوشش حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به تبیین هر چه بیشتر این موضوع می‌پردازیم.

اگر چه عمر شریف حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) از هجده سال تجاوز نکرد، اما در ابعاد مختلف زندگی می‌تواند الگوی مناسبی برای بانوان باشد. از جمله موارد می‌توان در مورد حجاب ایشان الگو پذیری داشت. با توجه به منابع تاریخی، پیرامون حجاب حضرت می‌توان مواردی را به شرح ذیل نام برد:

حضرت در امر حجاب بسیار مواظبت می‌نمودند، تا آنجا که در مقابل افراد نابینا هم بی‌مبالاتی نداشتند، مرد نابینایی وارد منزل ایشان شد. حضرت برخاستند و به اتاق دیگر رفتند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دخترم! این مرد نابیناست.

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: پدر! اگر چه او مرا نمی‌بیند، ولی من که او را می‌بینم و او بوی من را استشمام می‌کند….

همچنین تا آنجایی که ضرورت نداشت، حضرت از خانه خارج نمی‌شدند. حتی زمانی هم که حضرت برای ایراد خطبه وارد مسجد شدند و برای احقاق حق و ابطال باطل سخنرانی کردند در عین حفظ حریم و عفت بودند. حضرت امام حسن(علیه السلام) در کیفیت این حضور حضرت در جمع می‌فرمایند:

مادرم روسری بر سر نمود و چارقد بلند خود را پوشید … در حال راه رفتن به گونه‌ای بود که لباسش به پا گیر می‌کرد(کنایه از این که پوشش کامل رعایت شده بود.)… او در میان زنان انصار از خانه خارج شد… همچون حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) با وقار و متانت حرکت می‌نمود…

وجود این حالات بیان از اهتمام حضرت به مساله حجاب دارد. حضرت در توصیه‌ای به زنان می‌فرماید: آنچه برای زنان نیکو است، آن است که مردان را نبینند و مردان هم ایشان را نبینند. (به این معنی که تا موقعی که لزوم ندارد حضور در جمع مردان معنی ندارد).

لذا در جایی دیگر می‌فرمایند: نزدیکترین حالت زن به خدا، موقعی است که در خانه بماند. خلاصه این که توجه حضرت به حجاب تا لحظه مرگ هم ادامه داشت، لذا از کیفیت حمل بدن محترمشان به صورتی که آن موقع مرسوم بود ـ حمل بر تابوت بدون پوشش ـ ابراز نگرانی کردند. لذا به همسر خود وصیت نمودند که تابوتی آماده کند، همان گونه که ملائکه شکل آن را به حضرت نشان داده بودند.[فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(سلام الله علیها)]

در قضیه فدک نیز شکل خاص حجاب حضرت زهرا(سلام الله علیها) را هنگام خروج از منزل این گونه توصیف نموده است: حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم به سر بستند و جلباب(چادر) را به گونه‌ای که تمام بدن آن حضرت را می‌پوشاند و گوشه‌های آن به زمین می‌رسید به تن کردند و به همراه گروهی از نزدیکان و زنان قوم خود به سوی مسجد حرکت کردند.(طبرسی الاحتجاج ج ۱ ص ۹۸)

قضیه فوق، گویای آن است که حجاب و پوشش بیرون از منزل حضرت در مواجهه با نامحرمان، دقیقا همان دو پوشش معروف بانوان در قرآن یعنی خمار(مقنعه) و جلباب(چادر) بوده است. بنابراین می‌توان این دو نوع حجاب و پوشش را حجاب و پوشش قرآنی و فاطمی دانست.

منبع: پایگاه۵۹۸

حجاب و پوشش اسلامی، روش‌ها و توصیه‌ها

آنچه در مسئله حجاب و طرح آن در جامعه، خصوصاً پس از انقلاب اسلامی مطرح است دفاع بد از آن است که کار دشمن را راحت کرده هر چند که حملات به پوشش اسلامی و ایجاد شبه در میان جوانان نیز کم نبوده است.
آنچه که فرایند انتقال حجاب و پوشش اسلامی را (به عنوان یک فرهنگ) و به نسل جدید، دچار چالش نموده است. ریشه در انتقال این فرهنگ در نسل‌های گذشته دارد. اگر حجاب را یک مفهوم دینی و پوشش اسلامی را یک تکلیف و وظیفه ی دینی بدانیم،‌ فرایند انتقال آن می‌بایست مطابق با مبانی نظری اسلام در تربیت دینی و رعایت استانداردهای آموزشی باشد. آموزش، پرورش و یا فرآیند انتقال فرهنگ به نسل جدید، تابع مراحل و مراتبی است. بنا به یک دیدگاه، در مراحل و مراتب تربیت دینی این مراحل و مراتب به شرح زیر هستند:

۱-انس دینی
۲-عادت دینی
۳-معرفت دینی
۴-شاکله دینی
۵-خودجوشی دینی

حال در ارتباط با حجاب و پوشش، به عنوان یک مفهوم دینی و یک وظیفه و تکلیف، باید سئوال کرد که نسل گذشته در کدامیک از این مراحل دارای نقص و کاستی بوده و به عبارت دیگر کدام مرحله را نگذرانده و میان‌بر زده است.
با کمی دقت مرحله معرفت دینی را می‌توان نام برد. زنان و مادران ما در ارتباط با حجاب و با توجه به محیط خودشان، از مراحل انس و عادت عبور کرده و در اجتماع به صورت شاکله دینی مشاهده شده است. ولی به دلیل ضعف در مرحله ی معرفت دینی، مادران نتوانسته اند پاسخگوی سئوالات ساده ی فرزندان خود باشند تا چه رسد که بتوانند به شبهات آنها نیز پاسخ دهند.
دختر جوان امروزی بر خلاف مادر یا مادربزرگ خود، در صحنه ی اجتماع (اشتغال و تحصیل) بیش از گذشته حضور دارد و بیش از زنان گذشته نیز در مقابل سیل تهاجمات فرهنگی قرار دارد. دختر امروزی برای عبور از چگونگی و پاسخ به چرایی‌ها دچار ضعف اساسی شده و با توجه به این که انگیزه‌ای نیز برای پرداختن بهاء در این زمینه ندارد، عطای پوشش سنتی را به لقایش بخشیده است و خود را با حداقل‌های مورد پذیرش همسالان خود قانع کرده است.
متاسفانه در سطح جامعه و حکومت نیز، بیش از این که تکیه براین مرحله باشد (آنهم با روش‌ها نو، ظریف و متنوع) به تاکید بر شکل و شاکله ظاهری پرداخته شد و سال‌ها پافشاری بر یک نوع پوشش و عدم توجه به روحیه تنوع طلبی، نشاط و نوع جویی جوانان، راه برای پذیرش مدهای بیگانه باز شد. از سوی دیگر عدم تعریف و تعیین حدود، عدم هماهنگی میان اجزاء حکومت، غلبه ی روش‌های غلط بر روش‌های صحیح و موارد دیگر نوعی گریز و مقابله جوانان را نیز به دنبال داشت.
علاوه بر نقص و خطا در مراحل و مراتب تربیت دینی، در زمینه ی روش‌ها نیز دچار نقص و خطا بوده‌ایم.
بنا به استناد کتاب‌های تعلیم و تربیت دینی، روش‌های الگویی تکریم شخصیت، محبت، پند وموعظه، تشویق و تنبیه، استدلال و برهان و … مورد تاکید قرار گرفته شده است.
بدیهی است که حجاب و پوشش اسلامی به عنوان یک ارزش اجتماعی و تکلیف دینی می‌بایست با بهترین روش‌ها به نسل جدید ارایه می‌گردد.
باکمال تاسف، این روش‌ها نیز معمولاً در کلی گویی باقی مانده اند و بر اساس هر مخاطب، هر محیط اجتماعی و موقعیت ارتباطی تبدیل به موارد کاربردی نشده اند. در مفهوم حجاب و مقوله پوشش اسلامی نیز این اتفاق افتاده است.
هر چند معتقد هستیم، اولیاء و بسیاری طرح ها، ایده ها، روش‌های خلاقانه را به کار برده اند، ولی ظاهراً در کشور ما آنچه که تبدیل به مجموعه مقاله در همایش‌ها و سمینار‌ها می‌شود بحث‌های انباشته، تکراری در حوزه نظر است و در حوزه عمل دارای مجموعه‌هایی نیستیم.
این مقاله با نگاهی به مراحل تربیت دینی – روش‌های تربیت دینی، حیطه‌های یاد گیری، شیوه‌ها و قالب‌ها و رسانه‌ها و … و ایجاد ارتباط به مقوله پوشش به بیان روش‌ها و توصیه‌هایی اقدام می‌نماید که شایسته است که در هر قسمت، راهکارهای متنوع اولیاء و مربیان به آن افزوده شود.
هرچند که آحاد مردم و مسئولین، به نحوی درگیر این موضوع هستند، ولی مخاطب این مجموعه در درجه اول مربیان و سپس اولیاء هستند. از این رو برخی اقدامات و روش‌ها که در سطح بالاتر از خانه، مسجد و مدرسه می‌بایست انجام شود. در این مجموعه نیامده است:
نکته آخر این که، هر چند پوشش و حجاب برای زن و مرد است ولی تصور می‌شود که گرایش توصیه‌ها جهت پوشش دختران است.

آنچه که درباره موضوع حجاب و پوشش باید بدانیم:

اهداف اسلام از پوشش چیست؟

• این که پوشش به صورت عام برای مرد و زن است.
• این که پوشش با شدت بیشتری در گذشته و در ادیان دیگر بوده و هست واسلام مبتکرآن نیست.
• این که پوشش ظاهری و عفت و حیای باطنی به صورت لازم و ملزوم مطرح است
• سیر تاریخی پوشش در جوامع انسانی.
• مغایرت تفکر اسلامی با ریاضت و رهبانیت، محدود کردن زن نابرابری میان زن و مرد، استثمار زن، حقیر شمردن او و …
• این که در اسلام گرامی داشتن و ارزشمند بودن زن در همه عرصه‌ها مورد تاکید قرار گرفته است.
• این که حجاب و پوشش وظیفه‌ای الهی است که به عهده زن گذاشته شده است.
• این که کرامت انسانی و تکریم شخصیت از اساسی ترین موضوعات در این زمینه است.
• این که لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست و معلوم می‌شود که از چه ارزشها و بینشهایی تبعیت می‌کند.

سئوالات و شبه‌هایی که باید برای آن جواب داشته باشیم:

• چرا خداوند حجاب را قرار داده است؟
• آیا حجاب یا پوشش اسلامی فقط چادر است؟
• آیا حجاب فقط برای زنان است؟
• چرا باید پوشش داشته باشیم؟
• آیا پوشش و حجاب فقط در اسلام است؟
• چادر و مشکی بودن آن مال عرب هاست ما ایرانی‌ها چرا باید آنرا بپوشیم؟
• آیا ما ایرانی‌ها قبل از اسلام هم دارای حجاب و پوشش بودیم؟
• آیا پوشش اسلامی باعث محدودیت برای زنان نمی‌شود؟
• چرا افرادی که رعایت حجاب را نمی‌کنند مشکلی هم برایشان پیش نمی‌آید؟
• وقتی اکثر افراد رعایت حجاب را نمی‌کنند ما چگونه اینکار را بکنیم؟
• آیا می‌توانیم نماز را بدون پوشش و حجاب بخوانیم؟
• خیلی‌ها که با حجاب هستند ولی کارهای خطا انجام می‌دهند.
• آیا بی حجابی یا بدحجابی مجرم مخاطی و گناهکار است یا جاهل و بیمار؟
• آسیب یک بدحجاب بیشتر است یا یک مجرم اقتصادی که راست راست راه می‌رود؟
• آیا می‌توان برخورد با بدحجابی را با تخلفات رانندگی مقایسه کرد؟

مراحل و مراتب تربیت و فرهنگ مذهبی

در تربیت، هر فرد منحصر به فرد است و نمی‌توان افراد هم سال، هم جنس و حتی از یک خانواده یکسان تلقی کرده با یک روش با آنها برخورد نمود.
علاوه بر نکته فوق، در تربیت دینی هر فرد می‌تواند در هر یک از تکالیف، وظایف و واجبات دینی نیز در مرحله‌ای متفاوت باشد. برای مثال در امر نماز در مرحله معرفت دینی و در موضوع روزه در مرحله ی شاکله دینی باشد. همین فرد شاید در امر به معروف و نهی از منکر حتی در مرحله انس دینی نباشد و برعکس در حجاب و پوشش اسلامی در مرحله شاکله باشد بدون این که معرفت دینی را گذرانده باشد.(همان نقصی که از آن گفتگو داشتیم)
پس مربیان و والدین می‌بایست ابتدا تشخیص دهند هر فرد، در هر موضوع و مفهوم دینی، در چه مرحله‌ای هست و آنگاه محتوی و روش مناسب را مطابق با ویژگی‌های آن مخاطب بکار برد.
توضیح هر یک از مراحل در زیر ارایه شده و سپس برای هر مرحله روش‌ها و توصیه‌هایی ارایه می‌شود.
انس دینی: ایجاد تعلقات معنوی ازطریق شرطی شدن اعمال و افعال مذهبی.
عادت دینی: ایجاد عادت مذهبی به کمک تکرار اعمال و احساس مسئولیت در عبادات.
معرفت دینی: فهم و استنباط معارف دینی به کمک تفکر، تعقل و تحلیل مسائل مذهبی.
شاکله دینی: تجلی و تبلور فرهنگ مذهبی در وجود و شخصیت نوجوان (اخلاقیات)
خودجوشی دینی: درجستجوی عشق، عرفان و معنویت برتر به کمک جاذبه‌های قدسی

در مرحله انس دینی

• مادران، مانند چادر و یا مقنعه و روسری خود برای او نیز تهیه نمایند.
• هیچگاه در برابر او از پوشش خود گله نکرده مگر حدود آن را رعایت کنید.
• بانظر او برایش چادر، مقنعه و روسری تهیه نمایید.
• از دوره‌های مختلف (مانند جشن تولد) حداقل یک عکس با حجاب تهیه نمایید.
• عکس او با پوشش مناسب را در آلبوم گذاشته و یا قاب کرده و نصب نمایید.
• از علاقه ی او به پوشش در میان جمع صحبت کنید و رضایتمندی خود را نیز اعلام نمایید.
• چادر، مقنعه و روسری او را همواره تمیز کرده و معطر نمایید.
• باروحانی محل، اقوام متدین و … ارتباط بیشتری برقرار نمایید.
• شعر و سرود مربوط به پوشش، عفت و حیا و … به او یاد دهید.
• برای اماکن و موقعیت‌های مختلف، پوشش مناسب آنجا را در نظر بگیرید.
• جشن تکلیف باشکوه بگیرید و اثرات آن را با هدایای سالانه، تداوم ببخشید.
• از او بخواهید خاطرات مربوط به عبادت، زیارت، مجالس و مراسم‌هایی که شرکت داشته است را بیان نماید.
• در نمازهایتان و در زمانهای مناسب و حضوری او را دعا کنید.
• به حضور خانوادگی و یا گروه همسالان در مراسم‌های مذهبی اهمیت دهید.

در مرحله عادت دینی

• باتوجه به ایجاد تنوع در پوشش و علاقمندی او، سعی کنید از محیط بیرون از خانه رعایت پوشش را آغاز نماید.
• برای رفتن به بیرون از خانه، همراه با شادی و نشاط به او کمک کنید که با پوشش مناسب حاضر شود.
• اقامه نماز که در ارتباط مستقیم با پوشش است را مورد تاکید قرار دهید.
• عادت به نماز، عادت به پوشش را تسهیل می‌کند مراقب نماز او باشید.
• به صورت منظم و متنوع در اماکن زیارتی حضور یافته و در مراسم‌ها و نمازهای جماعت او را شرکت دهید.

در مرحله معرفت دینی

• در جمع‌های خانوادگی و یا دوستانه موضوع پوشش را مطرح نموده و بحث نمایید.
• کتابهای مناسب سن او را تهیه نماید. و یا او را درکتابخانه‌ها عضو نمایید.
• برای طرح پرسش‌های او فضای محبت آمیزی فراهم آورید.
• او را با مراکز پاسخ به سئوالات، روحانیون، بانوان مبلغ و کتابهای پاسخ به پرسشها آشنا نمایید.
• حجاب و پوشش را با مفاهیم دیگر دین مطرح نمایید.
• در مورد انواع پوشش و لزوم آن برای زنان و مردان، توضیح دهید.
• باورهای غلط پیرامون حجاب و پوشش را برای او توضیح دهید تا رفع شود.
• از ویژگی‌های انسان با حجاب با او گفتگو نمایید.
• در مورد تاثیرات حفظ حجاب در دیگر ابعاد زندگی با او گفتگو نمایید.
• او را با ادبیات مقوله حجاب و مفاهیم مرتبط با آن آشنا نمایید.
• او را تشویق نمایید تا در مسابقات مربوط به مفاهیم دینی شرکت نمایند.
• هر چند وقت یکبار درباره خصلت‌های خوب او و در رابطه با حجاب گفتگو نمایید.
• سعی کنید او را با دیگران مقایسه نکرده و به اندازه ی توانش توقع داشته باشید.
• او را به عضویت انجمنها و کانونهای دینی درآورده و رفتن منظم به مسجد را فراموش نکنید.
• راجع به ارزش و جایگاه زن، مادر و پوشش در اسلام، (قرآن و سنت) برایش توضیح داده و یا در معرض مطالب آن قرار دهید.
• بیش از هر چیز از نمادها نشانه‌ها استفاده کنید.

در مرحله شاکله ی دینی

• شکل و تیپ همراه با پوشش و حجاب را جزیی از شخصیت او قرار دهید.
• حجاب، عفت و حیا را علاوه بر ظاهر در شکل‌های رفتاری او اعم از کلام و غیر کلام تعمیم دهید.
• ضمن گفتگو با او، موانع داشتن پوشش مناسب، در موقعیت‌های مختلف را بررسی و رفع نمایید.
• شاکله ی ظاهری او را با دیگر فرایض دینی، مانند نماز، و وظایف دیگر، مانند انجام امور خیر، احترام به دیگران و … پیوند دهید.
• با برنامه ریزی دقیق در مراسم‌ها و مکان‌های مذهبی حضور یافته و در امور خیر، او را شرکت دهید.
• تصویر برداری از فعالیتهای او را فراموش نکنید. (در مراسم ها، زیارت‌ها و …)
• برای پوشش او در خانه جایگاه خاصی در نظر بگیرید که در مواقع لازم به راحتی از آن استفاده نماید.
• سعی کنید دوستان خود را از میان افراد با حجاب و عفت و ادب انتخاب نماید.

در مرحله خودجوشی دینی

• به او کمک کنید تا بتواند از عقاید خود در مقابل دیگران دفاع نماید.
• به او کمک کنید تا بتواند در میان همسالان خود موثر بوده و مبلغ پوشش باشد.
• هر چند وقت یکبار در مورد پوشش گفتگو نمایید.
• موانع حضور او را در امور داوطلبانه رفع نمایید.
• زمینه‌ای رافراهم آورید که از رفتار خود رضایت داشته و خود را تشویق نماید.
• هیچگاه به جای او از حجاب و پوشش تعریف نکنید. بگذارید خودش آنرا دوست داشته باشد.
• روی عوامل بازدارنده مثل خودنمایی، حسادت، اکراه و بی میلی کار کنید.

روش‌های تربیت دینی

روش‌ها بسار زیاد هستند و به نسبت تلاش اولیاء و مربیان می‌تواند همواره تغییر و افزایش یابند و از سوی دیگر با دانستن هر یک از روش‌ها و ترکیب آن با شیوه‌ها و قالب‌ها و محتوای مختلف، اقدامات بسیار متنوعی را می‌توان تدارک دید.
اولیاء و مربیان به دانستن روش‌ها و حتی روش‌های گذشته و توصیه‌های ارایه شده در این مجموعه نباید اکتفا کرده و با شناخت مخاطب و موقعیت و کمی نوآوری، می‌توانند راهکارهای فراوانی را پیش رو داشته باشند.
در ادامه برخی روشها و توصیه ها، ذیل برخی روش‌های کلی می‌آید. و بدیهی است که در مقوله حجاب و پوشش اسلامی تلاش‌های فراوانی برای توسعه ی روشها مورد نیاز است.

در روش الگویی

• هر چه بیشتر و بهتر حضرت فاطمه زهرا (س) و زینب کبری (س) را معرفی نمایید.
• به صورت حضوری و غیر حضوری (در نشریه‌ها و …) زنان موفق در عرصه‌های جهاد، تعلیم و تربیت، اشتغال، ورزش، علم و پژوهش، خدمت رسانی و نیکوکاری و … معرفی نمایید.
• پوشش‌های کشورها، اقوام و مذاهب دیگر را معرفی و نشان دهید.
• همسالان با پوشش اسلامی که در عرصه‌های علمی، فرهنگی هنری موفقیت‌هایی را کسب نموده اند را معرفی نمایید.
• اساب بازی (عروسک، بگو و …) با موضوع پوشش تهیه نمایید.
• مجسمه ها، تندیس‌ها ونمادهای مربوط به پوشش را تهیه و در مدارس نصب نمایید.
• والدین سعی نمایند با خانواده‌های متدین دوست شده و با آنها رفت و آمد نمایند.
• والدین سعی نمایند فرزندشان با همسالان متدین وبا حیا دوست شوند.
• والدین سعی نمایند در خانه، مهمانی‌ها و جامعه پوشش مناسب آن محیط را رعایت نمایند.
• والدین در گزینش مدرسه و مربی و مربیان در هماهنگی با والدین دقت نمایند.

در روش محبت

• مربیان و والدین، اول زبان محبت و سپس زبان استدلال داشته باشند.
• محبت را در همه حال، همه مراحل و همه آدمها موثر بدانند.
• درصورت سئوال، کوتاهی و هر مورد دیگر، برخورد با محبت را فراموش نکنید.
• جلب اعتماد و محبت را مقدمه و صداقت را نهایت کار خود بدانید.
• با او که پوشش مناسب دارد عکس یادگاری بگیرید.

در تکریم شخصیت

• به کسانی که پوشش صحیح دارند، احترام بیشتری بگذارید.
• به کسانی که پوشش صحیح ندارند بگویید،‌ای کاش که این کار خیر را نیز انجام دهی.
• همواره بگویید، که علت احترام شما این است که فرد با پوشش خودش برای خود احترام قائل است.
• عکس تکی او در خانه، و عکس دستجمعی همسالان با پوشش مناسب را در مدرسه نصب نمایید.
• به بیانات او، حتی نظرات مخالف او با دیده احترام نگاه کنید.
• به شخصیت و توان او احترام گذاشته و در مورد پوشش، او را با فردی دیگر مقایسه نکنید.
• بگویید که پوشش برای او مفید است و هیچگاه وانمود نکنید که به پوشش او نیاز دارید.
• در مراسم‌ها به آنها احترام بیشتر گذاشته و در کنار آنها بنشینید.

منبع:pajohe.ir

نقش حجاب و عفاف در عظمت زن

حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه، عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف‌تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب.

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بشری و به ویژه جوامع اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار برده می‌شوند و در نگاه اول به نظر می‌آید هر دو به یک معنا باشند اما با جستجو در متون دینی و فرهنگنامه‌ها به نکته قابل توجهی می‌رسیم و آن تفاوت این دو واژه است. در برخی کتب، لغت حجاب را این‌گونه تعریف کرده‌اند: «الحجاب، المنع من الوصول» حجاب یعنی آنچه مانع رسیدن می‌شود.(۱)
برخی گفته‌اند حجب و حجاب، هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از دخول است و به عنوان شاهد، آیه شریفه «و من بیننا و بینک حجاب»‌(فصلت، آیه ۵) را ذکر کرده‌اند. در دیگر کتاب‌های لغت، حجاب را به معنای پرده آورده و نوشته‌اند: امراه محجوبه؛ زنی که پوشانیده است خود را به پوشاندنی.(۲)
با توجه به معانی ذکر شده، در می‌یابیم حجاب، امری ظاهری و در ارتباط با جسم است، اگرچه این پوشش، برخاسته از اعتقادات و باورهای درونی افراد است ولی ظهور در نشئه مادی و طبیعی دارد یعنی پوشش ظاهری افراد و به ویژه زنان را حجاب می‌گویند که مانع از نگاه نامحرم به آنان می‌شود. عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است که در مجموع، تعریف کاملی را به ما خواهد داد. راغب اصفهانی در مفردات القرآن می‌نویسد: العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها غلبه الشهوه؛ عفت حالتی درونی و نفسانی است که توسط آن، از غلبه شهوت جلوگیری می‌شود.(۳)
البته قابل ذکر است که در قرآن کریم، از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است، گاه به معنای خود نگهداری و پاکدامنی است و گاه «عفت» به معنای قناعت آمده و مسائل مالی مورد نظر است.(۴)

آنچه در این مقاله مورد نظر ماست، مفهوم اولی است؛ یعنی خود نگهداری از شهوت و مسائل جنسی؛ اگرچه می‌توان برای هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضرری به مفهوم آن نمی‌خورد. از مجموع معانی ذکر شده برای حجاب و عفاف می‌توان نتیجه گرفت که عفاف نوعی حجاب درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد.
حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف‌تر، حجاب، میوه عفاف است و عفاف، ریشه حجاب. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این گروه از حجاب، تنها پوسته‌ای و ظاهری بی‌معنا دارند و از سوی دیگر کسانی هستند که ادعای عفاف کرده و با تعابیری همچون؛ من قلب پاکی دارم، خدابا قلب‌ها کار دارد، آدم باید چشمش پاک باشد و… خود را سرگرم کرده و مصداق «لیفجر امامه»‌(بلکه انسان می‌خواهد آزاد باشد و گناه کند- قیامت آیه ۵) می‌شوند.
انسان‌هایی چنین، باید در قاموس اندیشه خود نکته‌ای اساسی را بنگارند و آن این است که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه ناپاکی به نام بی‌حجابی و بدحجابی نخواهد شد. امام خمینی(ره) پیام‌آور ارزشهای الهی درباره حجاب و عفاف می‌فرماید: «توجه داشته باشید حجابی که اسلام قرار داده است، برای حفظ ارزش‌های شماست. هر چه را که خدا دستور فرموده است- چه برای مرد و چه برای زن- برای این است که آن ارزش‌های واقعی که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه‌های شیطانی یا دست‌های فاسد استعمار پایمال شوند، این ارزشها زنده بشوند».(۵)

● فلسفه حجاب

یکی از نکات اساسی که زمینه‌ای برای عمل به احکام است، شناخت جایگاه هر چیز در نظام هستی است. البته در نظامی که خداوند متعال در جای جای آن دیده می‌شود و ارتباط اشیاء و اعمال با خداوند، بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور، بسیاری از مشکلات زندگی بشر حل می‌شود. «حق» به عنوان زیباترین و پسندیده‌ترین واژه آفرینش در تمامی ادیان و جوامع بشری مورد توجه قرار گرفته است و حقوق و ادای آنها فراتر از زمان‌ها و مکان‌ها واشخاص و ادیان است.
در واقع هر فردی از هر طبقه اجتماعی و از هر دین و ملیت، نسبت به ادای حقوق دیگران حساسیت نشان می‌دهد و این مطلب، حق و حقوق را فرازمانی و فرامکانی می‌کند. برخی از اندیشه‌گران و حکیمان بر این باورند که حجاب، حق‌الله است و در این‌باره می‌گویند: «حرمت زن، نه اختصاص به خود زن دارد و نه مال شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می‌باشد. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد شد، چون حرمت زن و حیثیت زن، به عنوان حق‌الله مطرح است. لذا کسی حق ندارد بگوید: من، به نداشتن حجاب رضایت دادم.
از این که قرآن می‌گوید: هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می‌شود عصمت زن، حق‌الله است».(۶)

پر واضح است که آدمی نمی‌تواند حقوق الهی را کاملا ادا کند ولی با انجام برخی کارها، می‌تواند رضایت الهی را به دست آورد. حضرت رسول‌(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «حقوق خداوند متعال، بزرگتر از آن است که توسط بندگان ادا شود و نعمت‌های خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید».(۷) و حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «خداوند بر بندگان حقی قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند».(۸)

اگرچه حق خدا، بزرگ است و قابل ادا نیست ولی ادای وظایف و اطاعت از خداوند متعال، به نوعی ادای حق محسوب می‌شود. حجاب که امر خداست و شارع مقدس به عنوان یکی از احکام ضروری دین آن را واجب کرده است، باید حفظ شود.
حفظ این واجب الهی، اطاعت از اوست و اطاعت از او، حقی است که بر بندگان نهاده است و هر انسان باورمندی، باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومی و… این حق و حد الهی را ادا کند. پس حکمت حجاب، سنجش میزان عبودیت و اطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب می‌توانند اطاعت را که روح و پیام اصلی عبادات بشر است اثبات کنند و در زمره اطاعت‌کنندگان الهی قرار گیرند. بانوان به عنوان نیمی از جامعه اسلامی که در دامان خود انسان‌های پاک و برجسته می‌پرورانند، دارای حرمت و احترام ویژه‌ای می‌باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پیکره اجتماع، با محبت و تربیت آنها استوار خواهد ماند.
مفسران و اندیشه‌گران بر این باور هستند که «قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می‌گوید، می‌فرماید: حجاب عبارت است از یک نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند. در قرآن علت و فلسفه حجاب را چنین ذکر می‌کند که: ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین، یعنی برای این که شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند، چرا که آنان، تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند».(۹)
با اندکی تدبر در آیات قرآن، فلسفه حجاب را به گونه‌ای صریح می‌بینیم و می‌یابیم که احترام و حرمت زن، فلسفه حقیقی و یا یکی از فلسفه‌های حجاب است. به راستی اگر معرفت انسان به شریعت و تعالیم دینی بالا رفته و قرآن را که آئین‌نامه سعادت و کمال بشر است درک کند، به عظمت حجاب پی برده و می‌فهمد بدحجابی و بی‌حجابی، ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در هستی است.
خداوند در آیه ۳۱ سوره نور، حکم حجاب را به گونه‌ای صریح و آشکارا مطرح نموده و علاوه بر ظرافت‌های خاصی که در نوع پوشش زنان وجود دارد، اشخاص محرم را نیز ذکر می‌کند تا نامحرم‌ها بازشناسانده شوند و در پایان، فلسفه پوشش بیان شده است که زینت‌ها و زیبایی‌های زنان در مقابل نامحرم آشکار نشود، تا آنها مورد توجه نگاه‌های ناپاک قرار نگیرند و احترام آنان حفظ گردد. در آیه دیگر، حرمت و شخصیت زن به عنوان فلسفه حجاب مطرح می‌شود: «ای پیامبر! به زنان و دخترانت و زنان مومن بگو، پوشش خود را بر خود فرو پوشند. این برای آن که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند».(احزاب، آیه ۵۹)

در این آیه، زنان و دختران پیامبر و زنانی که همسر مردان مومن هستند، از دیگر زنان جامعه آن روز، جدا می‌شوند و حکم حجاب برای این زنان محترم آورده می‌شود. از ظاهر آیه می‌توان دریافت که حجاب، به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدری والاست که باید از طریق حجاب شناخته شوند؛ مبادا مانند زنان کفار مورد اذیت و آزار قرار گیرند. این دسته از زنان، به خاطر اعتقادات و باورهای دینی، دارای ارزش و مقامی افزون از دیگران هستند و حرمت آنها باید مورد شناسایی قرار گیرد.

● آثار اجتماعی حجاب

هر عملی که افراد جامعه انجام می‌دهند، در نگاه کلان، اثر مستقیم در اجتماع دارد زیرا از خانواده که واحد کوچک اجتماعی است جامعه تشکیل می‌شود و همان‌گونه که رفتار فرد در جامعه موثر است، اشخاص نیز از اجتماع و قوانین آن تاثیر می‌پذیرند. حجاب علاوه بر آثار شخصی و شخصیتی، دارای آثار اجتماعی است. جامعه‌ای که در آن بانوان باحفظ حدود وحقوق دیگران ظاهر می‌شوند و موجب تخریب روح و جسم همنوعان خود شده و محیط آرام وامنی را برای جوانان فراهم سازند، به سوی سعادت و سلامت روانی پیش خواهد رفت.
اگر زنان جامعه باحجاب باشند، هم مردان از نظر طهارت روح و جسم سالم می‌مانند و هم در جامعه، سلامت خانوادگی حفظ خواهد شد و محیط خانواده تحت تاثیر خودنمایی‌‌های عده‌ای از زنان بدحجاب و بی‌حجاب قرار نمی‌گیرد و هم مراکز اجتماعی مثل اداره‌ها و بیمارستان‌ها و… در کمال سلامت رفتاری خواهند بود و بزهکاری‌های اجتماعی به حداقل خواهد رسید.
حضرت امام خمینی(ره) در مورد فعالیت اجتماعی و اشتغال زنان همیشه این نکته را بیان می‌کردند که: «فعالیت اجتماعی، سیاسی کنید ولی حدود شرعی از جمله رضایت همسر را رعایت کنید».(۱۰)

بسیاری از پرونده‌های ضداخلاقی از عدم رعایت حدود شرعی نشات گرفته است و آمار جنایی ذکر شده همواره زنگ خطری بوده که اندیشه‌گران تربیتی را نگران می‌ساخته است. یکی از آثار اجتماعی حجاب، حفظ اجتماع و سلامت اجتماعی خانواده‌است، بالا رفتن درصد طلاق در کشور ما زنده‌ترین شاهد این مطلب است.
از روزی که حجاب دچار تغییر و تحول شد و آزادی‌های تعریف نشده در جامعه ما پا گرفت، سطح طلاق به مقدار نگران‌کننده‌ای بالا رفته و میزان ازدواج رو به کاهش نهاده است و این جزء آثار اجتماعی بی‌حجابی است که جامعه را در درازمدت، به ورطه هلاکت می‌رساند. البته آثار مثبت حجاب و پیامدهای منفی بی‌حجابی به اینجا ختم نمی‌شود.
وقتی که به صحنه تفکرات عالم نگاه می‌کنیم و بینش اسلام را مشاهده می‌نماییم، به روشنی در می‌یابیم که جامعه بشری هنگامی خواهد توانست نسبت به مسئله زن و رابطه زن و مرد، سلامت و کمال مطلوب خود را پیدا کند که دیدگاه‌های اسلام را بدون کم و زیاد و بدون افراط و تفریط درک کند و کوشش نماید آن را ارائه کند. اسلام می‌خواهد که رشد فکری، اجتماعی، سیاسی، علمی و بالاتر از همه فضیلتی و معنوی زنان به حد اعلا برسد و وجودشان برای جامعه و خانواده بشری حداعلای فایده و ثمره را داشته باشد. همه تعالیم اسلام از جمله مسئله حجاب، بر این اساس است.

مسئله حجاب، به معنی منزوی کردن زن نیست. مسئله حجاب به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی‌ قید و شرط زن و مرد در جامعه است. این اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد و به خصوص به ضرر زن است. حجاب به هیچ‌ وجه، مزاحم و مانع فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و علمی نیست.

منبع: آوینی

پیام پیامبر(صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلم) به دختران امروز

محمد باقر پور امینی

طلیعه

آیا پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ویژه مردان است؟ و آیا زنان هم مخاطب پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار می­‌گیرند؟

پیامبر اسلام همچون همه انبیاء با دو هدف، هدایت مردم را آغاز و دنبال کرد:

۱- آشنا ساختن مردم با معارف الهى.

۲- کامل کردن عقاید و اخلاق جامعه.

یعنی تعلیم کتاب و حکمت از یک سو، و تزکیه نفوس مردم از سوى دیگر؛ آن گونه که قرآن می‌فرماید:

«یعلّمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم»؛

از این رو، می‌توان رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را این گونه بیان داشت که:

او براى تعلیم و تربیت و تزکیه آمد تا در بخش جامعه را به علوم الهى و صحیح رهنمون سازد و در بخش عملی، مردم را به طهارت روح برساند. مخاطب چنین حرکت هدایت بخش، جان انسان خواهد بود نه بدن او. از این رو، زن و مرد هر دو همسان هم، مخاطب «پیام پیامبر» خواهند بود.

محور تعلیم و تعلّم جان آدمى است نه بدن و نه مجموع جان و بدن. آنکه عالم می‌شود، روح است و روح، نه مذکّر و نه مونّث است. پس، آنچه که به کمال آدمى باز می‌گردد؛ همچون: مسائل علمی، اعتقادى و اخلاقی، در آن میان مرد و زن تفاوتى نیست. امَا چون از مسائل اجرائى و تقسیم کار سخن به میان می­آید، به دلیل خصوصیات طبیعی و بدنى هر یک، وظایف مشترک و مختص وجود دارد؛ لیکن تفاوت وظایف، نقشى در میزان تکامل آن دو نخواهد داشت.

زن همچون مرد، تکامل پذیر است و قرآن هر گاه از ارزشهاى والای انسانى سخن میگوید، از «زنان» همسان مردان یاد می­کند بدان حد که هر دو می‌توانند به مقامات انسانى و معنوى دست یابند. و مقاماتى همچون:

اسلام، ایمان، طاعت، راستگویی، شکیبایی، خداترسی، روزه داری، خویشتن دارى و یاد خدا، براى هر زنی قابل دست یابى است. طبیعى است که عمل صالح او نیز همچون مرد، پیامد و ره آوردى این دنیوى و اخروی خواهد داشت:

«من عمل صالحاً من ذکر او انثى و هو مؤمن فلنحیینّه حیاه طیبه و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون»؛[۱]

هر مرد و زن که کارى نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه اى به او خواهیم داد و پاداشى بهتر از کردارشان.

با این مقدمه به طرح «پیام پیامبر به دختران مسلمان»، در چند محور ذیل می‌پردازیم:

بر دختر بودن خود ببالید

وقتی باور غالب جامعه، «زن» را مایه عار میدانست و از «دختر» نفرت داشت و حتى آن را زنده به گور میساخت؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانى زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلى ظریف مینامد. یکى از ارمغانهاى زیبای پیامبر، شخصیت دادن به دختر و زن میباشد. بدان حد که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود:

ـ دختران، خجسته اند و دوست داشتنى.

ـ بهترین فرزندان شما، دخترانتان می‌باشند.

ـ از خوش قدمى زن، این است که نخستین فرزندش دختر باشد.

ـ دختر خوب، فرزندى است مهربان، مددکار، مونس، با برکت و دور کننده حسرت.

ـ کسی که دختر دارد، مشمول نصرت و مدد و برکت و آمرزش خدا خواهد بود. چون به نبى خاتم بشارت دختر میدادند، می‌فرمود:

گلی است که خدا، روزیش می‌دهد و تامین او با خداست. بر خود ببالید و از آن دسته دخترانى باشید که پیامبر درباره ایشان فرمود: چه خوب فرزندانى ­اند دختران محجوب!

از فرصتها سود جویید

فرصت جوانی، یک غنیمت زودگذر است. پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتیست.

محمد مصطفى(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

دنیا ساعتیست. زندگى کوتاه‌تر از آن است که دست کم گرفته شود. پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمود:

در قیامت براى هر روز از ایام عمر بندگان، ۲۴ پرونده به تعداد ساعت های شبانه روز، گشوده می‌شود؛

(بنده) پرونده‌اى را پر از روشنى و سرور می‌یابد و از دیدنش چنان شادى و فرح به وى دست مى دهد که اگر بر دوزخیان تقسیم شود، احساس کردن رنج آتش را از آنان باز مى دارد، و این ساعتی است که پروردگارش را در آن اطاعت کرده است.

سپس پرونده‌اى دیگر گشوده می‌شود و (بنده) آن را تاریک، بدبو و ترس آور میبیند و از مشاهده اش چنان بى تابى و ترس به وی دست مى دهد که اگر بر بهشتیان تقسیم گردد، خوشى را از آنان باز ستاند، و این لحظه‌اى است که پروردگارش را در آن نافرمانی کرده است.

سپس پرونده‌اى دیگر برایش گشوده می‌شود و آن را تهى می‌بیند، نه چیزى در آن است که او را شادمان کند و نه چیزى که ناراحتش سازد، و این ساعتى است که خوابیده و یا به کارهای مباح دنیایى سرگرم بوده است؛ آنگاه به جهت از دست دادن این لحظه ها، احساس حسرت و تأسف به وى دست مى دهد؛ چرا که می‌توانست آن را از نیکی‌هاى بی‌شمار پر سازد. و این سخن خداوند « آن(روز)، روز حسرت خوردن است.» بدین نکته اشاره دارد.

لحظات زندگى را جدّى بگیرید و فرصت جوانى را دریابید؛ «جوانی» یک نسیم رحمت است. آن گونه که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود:

«انّ لربّکم فی‌ایام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها»؛

در ایام زندگیتان نسیم‌هاى رحمتى می‌‌ورزد مراقب باشید خود را در معرض آن قرار دهید.

حیا را پاس دارید

«حیا» سرچشمه همه زیباییهاست و در فقدان حیا، هیچ کار زیبایی انجام نمی‌شود و هیچ کار زشتى ترک نمی‌شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود:

«الاسلام عریان فلباسه الحیاء؛»

اسلام، عریان است و حیا، لباس آن است.

حیا، همان دگرگونى حال و انکسار و دورى گزینى از کار زشت است؛ به خصوص آن که انسان، احساس کند که ناظرى او را می‌بیند. و آگاهی و نظارت خداوند، عامل برانگیختن حیا است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«فاستحیوا الیوم أن یطَّلع الله على شیء من أمرکم»؛ شرم کنید امروز از این که خداوند از تمام امور شما، مطلع است.

بزرگترین سرمایه دختر و زن مسلمان، «حیا» است که ثمره آن، مهار شهوت و تضمین عفّت او خواهد بود. درنگ در نوع برخورد موسى با دختر شعیب و شیوه راه رفتن این دختر که با حیا آمیخته بود، نیز براى شما الهام بخش است.

پوشش مناسب را انتخاب کنید

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دورى از جلوه گرى و خود نمایی اصرار مى ورزید و قرآن، همپاى توصیه به مردان در دوری از چشم چرانى و رعایت پوشش بدن از نامحرم، به زنان نیز توصیه مى کند که دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه کنند. به دو آیه ذیل دقت کنید:

۱- «اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش های بلند(جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند».

۲- «به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه ساخته، دامن خود را از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز برای شوهران و سایر محارم، آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، و روسری‌های(خُمُر) خویش را به گریبان ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش‌ها پوشیده باشد، و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان می‌کنند، معلوم شود».

درباره این دو آیه ، به چند نکته توجه کنید:

الف) جلباب، پوششى چادر مانند، گشاد و پارچه‌اى است و با روسرى کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه ها و روسرى هاى بزرگ، سر و همه بدن را می‌پوشانیده است.

و خداوند در آیه نخست با بیان «جلباب»، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.

ب) خُمُر، جمع خِمار و به معناى روسرى و سر پوش است و خداوند در آیه دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که به وسیله خمار، سینه و گریبان(جَیب) خود را بپوشانند. مرحوم طبرسى درباره این آیه می‌نویسد:

زنان مدینه،اطراف روسری‌هاى خود را به پشت سر می‌انداختند و سینه، گردن و گوش‌هاى آنان آشکار می‌شد. بر اساس این آیه، موظف شدند اطراف روسرى خود را به گریبان‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد.

ابن عباس نیز درباره تفسیر این آیه می‌گوید: یعنی زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوى خود را بپوشاند.

ج) قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین مى فرماید که:

«ذلک أدنى أن یعرفن فلا یؤذَین»؛

بدین وسیله شناخته مى شوند(که داراى اصالت خانوادگى اند) پس با آزار و تعقیب(هوسرانان) رو به رو نمی‌شوند.

د) پیامبر به اسماء فرمود: «اسماء! وقتى زن بالغ شد، شایسته نیست که(در برابر نامحرم) جز صورت و دست‌هایش دیده شوند».

ه) پوشش اسلامى به معناى زندانى کردن و قرار دادن شما پشت پرده و در نتیجه، عدم مشارکت در فعالیت‌هاى اجتماعى نیست بلکه «پوشش» بدان معناست که شما به عنوان دختر و زنان مومن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشانید و به جلوه گرى و خودنمایى نپردازید و مشارکتتان در فعالیت­ها، بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد.

و. بسیارى از جامعه شناسان، حجاب زن را مقتضاى طبیعی جامعه بشرى معرفى کرده‌اند. مونتسکیو می­ نویسد:

«قوانین طبیعت حکم می­ کند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد، با تهوّر آفریده شده است و زن، نیروى خوددارى بیشترى دارد. بنابراین، تضادّ بین آنها را می­ توان با «حجاب» از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و حجاب داشته باشند».

همواره دانش بجویید

همواره با دانش و علم مأنوس باشید؛ زیرا «خداوند درجه آنان که ایمان آوردند و آنان که از علم بهره مند شدند، بالا می‌برد». هیچ وقت از یاد گیرى و دانش آموزى خسته نشوید و به فکر فارغ التحصیلی نیفتید. این توصیه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را همواره به یاد داشته باشید که مى فرمود:

«چهار چیز است که هر باهوش و خردمندى باید به آن پایبند باشد؛ شنیدن دانش ، حفظ کردن، نشردادن و عمل به دانش.»

هر ظرفى وقتى چیزى در آن میگذارند، گنجایش خود را از دست می‌دهد مگر ظرف دانش که با افزودن آن، گنجایشش بیش­تر می­شود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمود:

«زنان انصار، خوب زنانى هستند! شرم، مانع فقاهت آنان در دین نمی­شود.»

بهترین مطالبى که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگسالى مورد نیازشان باشد و بتوانند در زندگی اجتماعى از آموخته­‌هاى دوران جوانى خود، استفاده نمایند.

قدردان والدین خود باشید

در خوبى کردن، کرنش و فروتنى به پدر و مادر خود، کوتاهى نکنید؛ خوشا به حال کسى که پدر و مادرش را نیکى کند!

شخصی درباره دوست داشتنى ترین کار از پیامبر سؤال کرد و آن حضرت نخست به «گزاردن نماز اوّل وقت» اشاره فرمود و آنگاه از «نیکویى به پدر و مادر» یاد کرد.

روزی خواهر رضاعى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد آن حضرت آمد؛ وقتى به او نگریست، از او شادمان گشت و ملحفه اش را گسترد و او را بر آن نشاند. سپس روى کرد و با او سخن گفت و به صورتش خندید. آنگاه خواهراش برخاست و رفت و برادراش آمد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین احترامى به او نکرد. لذا به حضورش عرض شد: ای رسول خدا! با خواهرش رفتارى کردى که با او در حالى که مرد است، چنین نکردی!؟ فرمود:

«چون او نسبت به پدر و مادرش نیکوکارتر از برادرش بود.»

این نکته نیر قابل توجه است:

شخصی به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پیرامون نیکى به پدر و مادر از آن حضرت پرسش نمود، فرمود:

«به مادر نیکى کن، به مادر نیکى کن، به مادر نیکی کن.» و یک بار فرمود: «به پدرت نیز نیکى کن.» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از آنکه نیکى کردن به پدر را ذکر کند، با مادر آغاز نمود. و شما اى دختران پیامبر! همواره به ارزیابى خود بپردازید، پیش از آنکه مورد نقد دیگران قرار گیرید، و پیام رسول مهربانى را پاس بدارید.

والسلام

پی نوشت

*نوشته حاضر به مناسبت میلاد حضرت معصومه(سلام الله علیها) و روز دختران از سوى آستانه مقدسه(ذى القعده/۱۴۲۷ ق.) منتشر گردیده است.

۱- نحل، آیه۱۶،

منبع: فصلنامه کوثر؛ شماره ۶۸؛ زمستان ۱۳۸۵

دختران و مسئله حجاب

 یکى از مسایل مهمى که هر دخترى در دوران زندگى خود باید آن را مدّ نظر قرار دهد، مسئله «حجاب» است.

قرآن کریم که بعنوان یکى از مهمترین سندهاى زنده الهی، در میان مردم به امانت گذاشته شده است، مسئله حجاب و حفظ دختران از دید نامحرمان را مورد تأکید قرار داده و مى‌فرماید:

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها. [۱]
(و به زنان مؤمن بگو تا چشم‌هاى خود را (از نامحرم) و دامن و اندامشان (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت خود را جز آنچه ظاهر مى‌شود، بر بیگانگان آشکار نسازند).

گروهى از زنان و دختران جوان، حجاب و پوشش اسلامى را مغایر با آزادى اجتماعى مى‌‎ دانند، اما باید متوجه باشند که حفظ خود و دورى از نامحرم، هرگز دلیل بر سلب آزادى نیست، چه این که با رعایت حجاب و موازین شرعی، خود را از ملعبه‌ انسان‌هاى فاسد و مردان پست دور نگه‌ داشته و در کمال آسایش و راحتى به زندگى شرافتمندانه‌اى ادامه مى‌دهند.
استاد مطهرى(ره) در کتاب ارزشمند «مسئله حجاب» به طور تفصیل به فلسفه حجاب پرداخته و به نکته فوق اشاره نموده است ایشان در قسمتى از این کتاب مى‌نویسد:
در اسلام زندان کردن زن‌ها وجود ندارد. حجاب در اسلام، یک وظیفه است و وظیفه را نمى‌‎توان به عنوان محدودیت و بردگى و زندانى کردن نامید.
پوشیدگى زن تا حدّى که اسلام تجویز کرده است، موجب کرامت و احترام بیشتر اوست؛ زیرا او را از تعرض افراد فاسد و دور از اخلاق بر حذر مى‌دارد….. [۲]
دختران جوان باید این حقیقت را درک کنند که، افراد جامعه یکسان نیستند، خواه نا خواه گروهى پست و بى‌مایه، که هرگز طعم خوش تربیت اسلامى را نچشیده‌اند و در حاشیه اجتماع قرار دارند براى رسیدن به امیال حیوانى و ارضاء خواهش‌هاى نفسانى خود از هیچ جنایتى دریغ نمى‌کنند.
حال سؤال این است که اگر دخترى خود را با ظاهرى آراسته و بدون حجاب در معرض دید افراد جامعه قرار داد و سرانجام در دام خفت بار بى‌عفتى و تجاوز سقوط کرد چه کسى را باید ملامت کند؟
چه بسیار دخترانى که بر اثر عدم رعایت این اصل اصولى اسلام، در جامعه حاضر شدند و زمینه سقوط و انحطاط و بدبختى خود را فراهم نمودند، تا جایى که رسانه‎‌هاى گروهى از قبیل روزنامه‎‌ها و مجله‌هاى معروف، هزاران مورد آن را متذکر مى‌شوند و فریاد بى‌صدایشان به جایى نمى‌رسد.
گروهى از دختران جوان فکر مى‌کنند که زندان‌هاى موجود در جامعه، ویژه پسران و مردان است؛ در حالى که اینها سخت در اشتباهند، چه بسیار افرادى که بر اثر بى‌عفتى و ترک حجاب از راه به در شدند و با وضع خفت بارى پشت میله‎‌هاى زندان جاى گرفتند.
عواقب خطرناک بى‌بند و بارى و عدم رعایت پوشش اسلامى آن قدر زیاد است که از حد گفتار و مقال گذشته است. یکى از مهمترین نتیجه‌هاى بى‌عفتى و تن ندادن به فرامین الهى در مورد مسئله حجاب، ایجاد اجتماعى فاسد و هرج و مرج اخلاقى است که دامنگیر افراد صالح و جوانان پاکدامن مى‌شود.
چه بسیار پسران جوانى که بر اثر محیط فاسد و مسموم، از جهت اخلاقى دچار وساوس شیطانى شدند که بى‌حجابى زنان و دختران جامعه، به عنوان سر سلسله علل آن محسوب مى‌شود.
اى کاش دختران جوان جامعه ما به این نکته توجه داشتند که اگر بخواهند با فردایى بهتر و آینده‌اى روشن به زندگى سعادتمند خود ادامه داده و راه‌هاى موفقیت را یکى پس از دیگرى بپیمایند، نباید از حدّ و مرزهاى الهى و دستورات شرع سرپیچى کنند.
هزار و چهار صد سال قبل، دخت نبى اکرم حضرت زهرا(سلام الله علیها) به این حقیقت اشاره نموده است که: مصلحت زنان در این است که مردان آنان را ندیده و آنان نیز مردان را نبینند. [۳]
امیر مؤمنان(علیه السّلام) نیز ضمن سفارشى به فرزند بزرگوارش امام حسن(علیه السّلام) مى‌فرماید:
به وسیله حجاب چشمان زنانتان را بپوشانید، زیرا حجاب و پرده‌نشینى هر چه بیشتر باشد، آنان از تبهکارى و فساد محفوظ مى‌مانند. [۴]
در روایت دیگرى آمده است: مردى خدمت رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد:
مادرم از معاشرت با نامحرمان ابایى ندارد چه کنم؟!
حضرت فرمود: از خارج شدن او ممانعت کن. گفت این کار را کرده‌ام.
حضرت فرمود: مادرت را زنجیر کن؛ زیرا هیچ احسانى براى او بهتر از این نیست که او را از ارتکاب به حرام بازدارى. [۵]
با توجه به آنچه گذشت، دختران جوان مى‌توانند با رعایت حجاب و اهمیت دادن به آن، جامعه‌اى سالم و محیطى به دور از مفاسد اخلاقى را فراهم آورند و در کنار مصونیّت اجتماعى خود، زمینه‌های شکوفایى استعدادهاى نهفته خود را ایجاد کنند.

هر عاقلى تصدیق مى‌کند که حفظ اموال و اشیاء قیمتى از دستبرد دزدهاى پست، امرى است ضرورى و تحسن‌برانگیز است. به سخن دیگر هیچ عاقلی، شخصى را که از اموال و اشیاء‌ قیمتى خود محافظت مى‌کند، مورد مذمت و ملامت قرار نمى‌دهد. دختران جوان نیز باید همان گونه که در حفظ زر و زیور مادى خود مى‌کوشند، جمال و زیبایى خدا دادى خود را نیز از معرض دستبرد افراد فاسد و پلید حفظ نموده و با توسل به معنویات و پیمودن راه‌هاى صحیح اسلامى در زندگى خود، امکان موفقیت خویش را دو چندان کنند.
با مطالعه تاریخ زندگانى اهل بیت(علیهم السّلام) مى‌توان به این حقیقت دست یافت که آن بزرگواران در سیره و راه و روش زندگى خود، نسبت به مسئله حجاب و دور نگه داشتن ناموس خود از دید نامحرمان، بسیار حساس بودند؛ و از آنجا که آنان به عنوان بزرگترین مربیان اخلاقى و الگوهاى تربیتى مى‌توانند زندگى سعادتمندى را براى تمام بشر به ارمغان آورند، بر ماست که با پیروى و اطاعت از سیره و فرامین الهى معصومان(علیهم السّلام) خود را متخلق به اخلاق اسلامى نموده و در جمع بندگان خاص خداوند و شیفتگان آن بزرگواران قرار دهیم.


[۱]. سوره نور، آیه ۳۱؛
[۲]. مسئله حجاب، شهید مطهری، ص ۱۰۱؛
[۳]. وسایل، ج ۱۴، س ۴۳، حدیث ۷؛
[۴]. سفینه البحار، ج ۲، ص ۵۸۷؛
[۵]. وسایل، ج ۱۸، ص ۴۱۴، حدیث ۱، باب ۴۸؛

عوامل مؤثر بر تحول سبک زندگی خانواده‌های ایرانی

در ادبیات جامعه‌شناسی، از مفهوم سبک زندگی، دو برداشت و دو گونه مفهوم‌سازی متفاوت به عمل آمده است. در فرمول‌بندی نخست که سابقه آن به دهه ۱۹۲۰ باز می‌گردد، سبک زندگی، معرف ثروت و موقعیت اجتماعی بوده و غالبا به عنوان شاخصی برای تعیین «طبقه اجتماعی» به کار رفته است.

در فرمول‌بندی دوم، سبک زندگی، نه راهی برای تعیین طبقه اجتماعی بلکه شکل اجتماعی نوینی دانسته می‌شود که تنها در متن تغییرات فرهنگی مدرنیته و رشد فرهنگ مصرف‌گرایی معنا می‌یابد. در این معنا، سبک زندگی راهی است برای تعریف ارزش‌ها و نگرش‌ها و رفتارها (هویت) افراد که اهمیت آن برای تحلیل‌های اجتماعی روز به روز افزایش می‌یابد.

اهمیت و رواج فزاینده مفهوم سبک زندگی در علوم اجتماعی، ظاهرا ناشی از این واقعیت است که سنخ‌شناسی‌های موجود، نمی‌توانند تنوع و گوناگونی دنیای اجتماعی را توضیح دهند. (مجله شبکه هنر؛ شماره۶، صفحه۴۶).

سبک زندگی خانواده‌های ایرانی در سال‌های اخیر متحول شده است. بررسی علت این تغییر و تحولات را باید بسیار مهم دانست و یادآور شد، متأسفانه سیاست‌گذاری‌ها در جامعه ما بدون مطالعه و بررسی و فاقد یک پیوست فرهنگی است، به این معنا که برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌ها در زمینه‌های مختلف در سطح جامعه ، بدون بررسی وضعیت موجود و درک شرایط، فقط با تکیه بر ذهنیات و تصورات شخصی طرح‌دهندگان و برنامه‌ریزان، اجراء می‌شوند.

به عنوان نمونه به تغییر وضعیت پوشش بانوان در سطح جامعه اشاره می‌شود. با وجود این که در این زمینه تاکنون اقدامات فراوانی در راستای اصلاح وضعیت بدپوششی صورت گرفته، اما این اقدامات تأثیر چندانی نداشته است و دلیل آن این است که بدون مطالعه واقعیت‌های جامعه و بررسی ریشه‌های بدحجابی، برخی از سیاست‌ها در سطح جامعه اجراء شده است در حالی که بدون تحلیل درست آسیب‌ها نمی‌توان تصمیم خاصی را اتخاذ کرد. و اگر تصمیمی گرفته شود نه تنها مؤثر نیست بلکه بر مشکلات هم می‌‌افزاید.

اگر تحولاتی را که خانواده ایرانی در گذر زمان پشت سر گذاشته، مطالعه و ریشه‌یابی کرد، تحلیل خانواده ایرانی به سهولت صورت می‌گیرد. شناسایی درست این تحولات، تصویری از آینده خانواده ایرانی پیش روی ما قرار می‌دهد که بر اساس آن می‌توانیم با تحلیلی عالمانه برای آینده برنامه‌ریزی کنیم.

عوامل مؤثر بر تحول خانواده‌ها

۱- تقابل نظام اسلام و نظام سرمایه‌داری و تحول در خانواده‌ها

در کشور ما ذهنیتی که از تقابل اسلام و کفر وجود دارد، صرفاً در عرصه‌های دینی و سیاسی خلاصه شده و تصور می‌شود نبرد بین نظام اسلامی و نظام سرمایه‌داری، فقط در عرصه دینی و سیاسی معنا دارد. در حالی که بررسی تغییر و تحولات نظام خانواده در ایران نشان می‌دهد در سده‌های اخیر نظام سرمایه‌داری از همه امکانات خود در هر عرصه‌ای بهره گرفته است و تقابل ما صرفاً سیاسی یا اعتقادی نیست، بلکه ساحت درگیری و تقابل این دو نظام فکری بسیار گسترده‌تر از عرصه‌ سیاست است و زندگی روزمره و حریم خانواده‌های ما را در بر می‌گیرد.

امروزه رفتارهای شخصی مثل لباس پوشیدن، نوع غذا خوردن، راه رفتن و… ما هم تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار گرفته است و از طرفی متأسفانه حوزه خانواده از سوی کارشناسان جامعه اسلامی چندان جدی دنبال نمی‌شود. در حالی‌که بررسی دقیق نوع و سبک زندگی خانواده‌های ایرانی و غربی نشان می‌دهد، سبک زندگی و زیست آن‌ها با یک‌دیگر متفاوت است و در مقابل هم قرار دارد.

به نظر می‌رسد امروزه غربی‌ها سعی می‌کنند از جهات مختلف، زندگی ملت‌های دیگر و به خصوص شرقی‌ها (و ایرانی‌ها) را مدیریت ‌کنند و این مسئله موجب شده تمایل خانواده‌های ایرانی برای حفظ ارزش‌های اسلامی کم‌رنگ شود.

۲- فضاهای فراغتی و تحول در خانواده‌ها

در مطالعات جدید فرهنگی، زندگی روزمره به‌‌خصوص عرصه فراغت زندگی، مورد مطالعه قرار می‌گیرد. در فضاهای اداری و قانونی ما مجبوریم به گونه‌ای خاص زندگی و رفتار کنیم اما در فضاهای فراغتی، آن‌‌طورکه تمایل داریم زندگی و رفتار می‌کنیم، به همین دلیل توجه به عملکرد خانواده‌های ایرانی در فضاهای فراغتی اهمیت مضاعف دارد زیرا در این فضاها بهتر می‌توان واقعیت‌های زندگی خانواده‌ها را مشاهده کرد و در صورت مطالعه با دو نوع رویکرد و جهت‌گیری مواجه می‌شویم. برای درک عمق این مطلب، نگاهی به برخی آثار سینمایی و رمان‌ها با مضمون اجتماعی سودمند است.

۳- نشریه‌های زرد و تحول در خانواده‌ها

در جامعه ایران، میزان مصرف محصولات مکتوب فرهنگی نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر پایین است. از دهه ۷۰ به بعد انتشار نوعی از این محصولات فرهنگی مکتوب به نام نشریه‌های زرد به‌ میزان گسترده‌ای در سطح جامعه اوج گرفت. در حال حاضر نیز شمارگان این نشریه‌ها نسبت به دیگر نشریه‌ها خیلی بیشتر است و با قیمت پایین و به سهولت در اختیار خانواده‌ها قرار می‌گیرد.

در مورد رواج این نشریه‌ها در سطح جامعه، توجه به این نکته ضروری است: آگهی‌های بازرگانی در این مجله‌ها، موجب کاهش قیمت آن‌ها شده است. نگاهی به نوع و جهت‌گیری آگهی‌های تبلیغاتی که عمدتا حول و حوش زیبایی جسمی و اندام زنان و مردان دور می‌زند یا به حواشی زندگی خصوصی هنرمندان و ورزشکاران می‌پردازد باعث شده به نحو قابل توجهی، ذائقه و سلیقه خانواده‌های ایرانی تغییر کند. آنچه در این نشریه‌ها مطرح می‌شود، تبلیغ و ترویج لوازم آرایشی، پوششی، جراحی‌های زیبایی و… است.

۴- کتاب‌ها و کلاس‌های کمک‌آموزشی

کتاب‌ها و کلاس‌های کمک‌آموزشی، به عنوان یکی از انواع محصولات فرهنگی در جامعه ایران مطرح است و ترویج کتاب‌های کمک‌آموزشی در سطح جامعه، نشان‌دهنده تغییر ذائقه خانواده‌های ایرانی است و نشان می‌دهد که رقابت‌های علمی و مدرک‌گرایی برای خانواده‌ها مهم شده است و آن‌ها متقاعد شده‌اند که بخش قابل توجهی از درآمدشان را صرف حضور فرزندشان در کلاس‌های کمک‌آموزشی و خرید کتاب‌های کمک‌آموزشی کنند. این تغییر ذائقه تأمل برانگیز است.

قابل ذکر است در عصر مدرنیته متأخر، جوامع، دانش‌محور و اطلاعات‌محور شده‌اند و خانواده‌های ایرانی هم تحت‌تأثیر این تحول قرار گرفته‌اند. اما مهم‌تر از آن، این است که خانواده‌های ایرانی، فرزندشان را به‌ عنوان سرمایه‌ اجتماعی به شمار ‌آورده و تحصیل فرزندان برای خانواده دغدغه‌ محسوب می‌شود اما وقتی مدارج علمی لازم را کسب می‌کنند به دنبال شغل‌هایی می‌روند که تناسبی با رشته تحصیلی آن‌ها ندارد. بنابراین صِرف خود مدرک و کسب مدارج تحصیلی برای خانواده‌ها مهم شده است نه کاربردی بودن آنها.

۵- میزان بالای مصرف رسانه‌های تصویری

میزان بالای مصرف رسانه‌های تصویری در ایران، به عنوان یکی دیگر از محصولاتی است که خانواده‌ ایرانی را تحت‌تأثیر قرار داده است، میزان مصرف رسانه‌های تصویری در ایران بسیار بالا است، به نحوی که آمار نشان می‌‌دهد جامعه‌ ایرانی اوقات فراغت خود را بیشتر با دو چیز پر می‌کنند:

– گشت‌وگذار در خیابان‌ها و مراکز خرید
– نشستن پای تلویزیون، ماهواره و دی‌وی‌دی‌های خانگی.

این است که خانواده‌های ایرانی، بر خلاف برخی دیگر از جوامع، نسبت به مسائل خانوادگی حساس است و این حساسیت خانوادگی فرصت و زمینه تجاری خوبی را برای تولیدکنندگان آثار هنری به وجود آورده است، به گونه‌ای که تولیدکنندگان آثار سینمایی دریافته‌اند که فیلم‌های خانوادگی و مذهبی در ایران طرف‌داران فراوانی دارد، به همین دلیل اگر آثاری با این موضوعات را تولید کنند، مشتریان فراوانی خواهند داشت و از دریچه و قاب تصاویر می‌توانند نسبت به تغییر طرز تلقی و نگرش مخاطبان موفق شوند.

این فرصتی است که هر دو طرف مبارزه یعنی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و جبهه معارض انقلاب اسلامی از آن بهره می‌برند.

القا استانداردهای مطلوب رسانه‌ها و تحول خانواده‌ها

اگرچه توجه به خانواده و حساسیت خانوادگی مطلوب است، اما نحوه بازنمایی خانواده توسط رسانه‌ها به گونه‌ای است که سبک خاصی از خانواده به عنوان معیار در سطح جامعه مطرح می‌شود. به طور عمده خانواده‌هایی که این رسانه‌ها مطرح می‌کنند، خانواده‌های کم‌فرزند، مرفه، بدون مشکل یا حداقل با مشکلاتی هستند که به راحتی می‌توان آن‌ مشکلات را حل کرد.

به عنوان مثال؛ درباره خانواده‌های بدون فرزند یا کم‌فرزند، در فیلم‌ها و سریال‌ها تبلیغ بسیاری می‌شود و به نظر می‌رسد که جامعه هنری ما، استانداردهای خود را به عنوان استانداردهای مطلوب به خانواده‌ها القا می‌کند.

گسترش ماهواره و شبکه توزیع فیلم‌های خانگی و تحول در خانواده‌ها

گسترش شبکه‌های ماهواره و شبکه توزیع فیلم‌های خانگی در سال‌های اخیر، یکی دیگر از عوامل تحول در خانواده‌های ایرانی است. این رسانه‌ها در سال‌های اخیر خانواده ایرانی را به سوی مصرف بیشتر سوق داده است و نوعی مرجعیت برای خانواده‌ها ایجاد کرده و موجب شده است که تولیدکنندگان این آثار پیام‌های خودشان را بدون دغدغه و سانسور وارد خانواده‌های ایرانی کنند.

مسئله‌ای که نگران‌کننده است، این است که این سریال‌ها و فیلم‌ها، در جمع خانوادگی مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. قبلاً خانواده برای فضای خود حرمت قائل بود، حیا را در روابط خود مراعات می‌کرد، محیط خانوادگی پر بود از مرزها و حریم‌ها، مرز ارتباط زن و شوهر و پدر و مادر با فرزندان رعایت می‌شد، هر حرفی در فضای خانواده گفته نمی‌شد، ولی در خانواده‌ای که اعضای آن تماشاگر این سریال‌ها هستند، امکان صحبت و بحث درباره آن فیلم‌ها فراهم می‌شود.

به طور مثال، در برخی از فیلم‌ها، تجربیات جنسی، روابط نامشروع و… مطرح شده و امکان بحث درباره این موضوعات برای خانواده‌ها را فراهم می‌کند، به خصوص دختران که قبلاً در فضای بسته، امکان دیدن و بحث کردن درباره این موضوعات را نداشتند حال به راحتی در معرض این موضوعات قرار می‌گیرند.

اینترنت و تحول در خانواده‌ها

وارد شدن اینترنت به درون خانواده ایرانی، یکی دیگر از عوامل تحول در خانواده‌ها است. متأسفانه خانواده‌ها، گارد خود را نسبت به این ابزار باز کرده‌اند و بچه‌ها در سنین نوجوانی که هنوز به پختگی فکری لازم نرسیده‌اند، وارد فضاهای مجازی می‌شوند.

به همین دلیل، استفاده‌های غیرعلمی از اینترنت، عمده وقت کاربران ایرانی را به خود اختصاص می‌دهد و بسیاری از کاربران از اینترنت برای سرگرمی از چت‌روم، کانون‌های دوست‌یابی و…، استفاده می‌کنند و خانواده‌ها هم نسبت به آسیب‌های این امر دچار غفلت هستند.

تحول در برگزاری مناسک مذهبی خانواده‌ها

مناسک مذهبی، به عنوان یکی دیگر از موضوعات فرهنگی است که در گذر زمان در خانواده ایرانی دچار تحول شده است. در خانواده‌های ایرانی، یک سری مناسک مذهبی به شکل سنتی برگزار می‌شد و افراد در قالب جمع خانوادگی در آن شرکت می‌کردند.

به نظر می‌رسد در گذر زمان، برپایی مناسک مذهبی در بین خانواده‌ها افزایش یافته است. حتی برگزاری این مجالس از انحصار خانواده‌های سنتی و مذهبی خارج شده و خانواده‌های غیرمذهبی هم این مناسک را برگزار می‌کنند.

تحلیل مسئله این است که به نظر می‌رسد خانواده‌ها در سبک زندگی خود، مادی‌گرا شده‌اند و می‌خواهند فشار عصبی و روانی دور شدن از ارزش‌های دینی را در قالب برگزاری این‌گونه مناسک مذهبی جبران کنند و ارتباط خود با دین را با این وجه از دین، یعنی مناسک مذهبی برقرار کنند.

آیین و آداب غذا خوردن و تحول در خانواده ایرانی

در فرهنگ خانواده ایرانی، رسمی به نام آیین سفره وجود داشت. در گذشته، خوردن غذا در خانواده، دارای آیین و آداب خاصی بود. سفره عاملی بود که در یک زمان، همه اعضای یک خانواده را دور خود جمع می‌کرد و محل تبادل عواطف و احساسات و حفظ حرمت‌ها بود.

در خانواده ایرانی، اول پدر و مادر شروع به غذا خوردن می‌کردند بعد فرزندان، حرمت‌ها در سفره شناخته می‌شد، مثلاً اگر پدر خانواده هنوز سر سفره نیامده بود، بقیه منتظر می‌شدند تا پدر بیاید و بعد آن‌ها غذا خوردن را شروع کنند، اما در نسل جدید و خانواده کنونی، آیین سفره تغییر کرده است، حتی ذائقه‌ خانواده به فست‌فود (غذاهای آماده و نیمه آماده) تغییر کرده است.

رشد مصرف غذاهای آماده و فست‌فودها، تغییر ذائقه‌ی غذایی خانواده ایرانی را نشان می‌دهد. یعنی ما به سبک غربی‌ها در غذا خوردن نزدیک می‌شویم و به فردگرایی گرایش پیدا می‌کنیم. مثلاً برای غذا خوردن در جمع خانواده نباشیم و با دوستان و همکاران در رستوان و… غذا را صرف کنیم.

تغییر در استانداردهای زیبایی در زنان ایرانی

فیلم‌های هالیوود و شبکه‌های ماهواره‌ای، استانداردهای زیبایی را در زنان تغییر داده‌اند و این مسئله موجب شده است جراحی‌های زیبایی و مصرف مواد آرایشی افزایش پیدا کند؛ رژیم غذایی زنان تغییر پیدا کند؛ رژیم بگیرند تا مثل خانم‌های غربی، لاغر و باریک‌اندام باشند. الگوی پوشش زنان نیز تغییر یافته است. یعنی داشتن پوشش زنان غربی در بین زنان، یعنی داشتن پرستیژ اجتماعی.

افزایش خانه‌های مجردی

تغییر سبک و روش ازدواج، یکی دیگر از تغییرات مهم خانواده ایرای در سال‌های اخیر است. علاوه بر افزایش سن ازدواج، یک گروه از زنان و مردان هم به زندگی مجردی روی آورده‌اند. بنابراین فردگرایی و آزادطلبی موجب شده خانه‌های مجردی افزایش یابد.

این مسئله برای جوانان به خصوص برای خانم‌ها، آسیب‌زا است. زیرا نظارت اجتماعی در این مکان‌ها وجود نداشته و از طرفی به علت وجود خلاء عاطفی، امکان بروز رفتارهای ناسالم و فسادآلود در این مکان‌ها افزایش می‌یابد.

نـتـیـجـه

۱-انسان امروزی و مدرن، چنان به استفاده از وسایل جدید مانند: اتومبیل شخصی، دوربین عکاسی و فیلمبرداری، گوشی‌های تلفن همراه، رایانه و اینترنت، آرایش در خیابان و مکان‌های عمومی، موسیقی پاپ، ساندویچ و فست‌فود، تکنولوژی‌‌های خانگی، تکنولوژی‌های بازی و سرگرمی کودکان و بزرگسالان و دیگر محصولات و کالاها و روش‌های مدرن خو کرده و در آن غرق شده است که یک نکته را از یاد برده و آن این است که هر یک از روش‌ها و تکنولوژی‌های فوق، تغییرات بنیادینی را در سبک زندگی، خانواده، احساس، تفکر، شیوه زیست و فرهنگی انسان امروزی به وجود آورده و می‌آورد.

۲-فرهنگ مدرن یا عبور از بینش و اندیشه، بر روی سطحی‌ترین بخش از رفتار انسان متمرکز شده است یعنی رفتار جزیی و روزمره فرد تغییر می‌کند بدون آن که قبلا روی تغییر بینش و اندیشه فرد کار جدی صورت گرفته باشد.

۳-سبک زندگی غربی، برای انسان غربی حکم «تخدیر» دارد تا بتواند در «غفلت» از واقعیت‌ها به زندگی خود ادامه داده و به ظاهر، لذت ببرد. رواج این نوع سبک زندگی در زندگی ایرانی‌ها فاجعه‌آفرین است چراکه با مبانی دینی و فطری آنها مغایر است اما به دلیل لذت‌بخشی ظاهری، بسیار مورد توجه قرار گرفته است.

۴-مسئله ما با سبک زندگی غربی بیش از همه به تفکر پشت آن یعنی تکیه آن به اندیشه و تفکر سکولار برمی‌گردد. اندیشه‌ای که قادر به فهم حقایق هستی نیست و انسان را در بعد حیوانی گسترش می‌دهد. در این صورت طبیعی است که اندیشه سکولار انسان را از سعادت حقیقی محروم کرده و بسیاری از رفتارهای سبک زندگی غربی در حیات انسان ظهور و بروز پیدا کرده و ارزش‌های قبلی به ضد ارزش تبدیل می‌شود.

راه حل

راه حل اصلاح شیوه و سبک زندگی امروز ایرانیان، روی آوردن به سبک زندگی اسلامی است که سبک زندگی اسلامی تفاوت‌های بارزی با سبک زندگی غربی دارد. اخلاق و بخشی از شریعت اسلامی، سبک زندگی اسلامی را تشکیل می‌دهند. بر این اساس، ترویج اخلاق اسلامی و شریعت اسلامی مساوی با ترویج سبک زندگی اسلامی است.

در اخلاق و شریعت اسلامی حتی بایدها و نبایدهای جزیی درباره شکل و صورت زندگی مثل نحوه پوشش، نحوه غذا خوردن و سایر حرکات و سکنات انسان وجود دارد که تماما از منابع اصیل دینی استخراج شده است.

به عنوان مثال برای دریافت یک الگوی سبک زندگی اسلامی می‌توان به کتاب سنن‌النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) مرحوم استاد علامه طباطبایی(ره) مراجعه کرد که تمام جزییات رفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را به تعبیر قرآن مجید به عنوان «اسوه حسنه» معرفی کرده و تماما سبک زندگی اسلامی است.

اخیرا نیز کتاب خوبی تحت عنوان «مفاتیح‌الحیات» از سوی استاد علامه جوادی آملی(حفظه‌الله) ارائه شده که شامل سبک زندگی اسلامی است.

نویسندگان: داود میرزایی‌مقدم و مریم کشاورزی‌پور

منابع

۱- محسنی، منوچهر؛ جامعه‌شناسی جامعه اطلاعاتی؛ تهران؛ نشر دیدار؛ ۱۳۸۰
۲- رفیع‌پور، فرامرز؛ کند و کاو‌ها و پنداشته‌ها؛ سهامی انتشارات؛ تهران؛ چاپ یازدهم؛ ۱۳۸۰
۳- ضرورت پرداختن به سبک زندگی؛ مجله شبکه هنر؛ شماره ۶

عفاف و پوشش در سبک زندگی اسلامی

صاحب‌نظران معتقدند که بخش مهمی از طرز رفتار فردی و اجتماعی انسان‌ها در عصر حاضر به مسئله سبک زندگی باز می‌گردد. با گسترش نهادهای آموزشی و همچنین تقویت رسانه‌ها افراد نوع زندگی خود را مبتنی بر داده‌هایی منسجم تعریف می‌کنند و این داده‌ها نیز که غالبا از طریق نهادهای آموزشی منتقل می‌شود بر اساس یک فسفه کاملا منسجم است. سبک زندگی (Life Style) برای توصیف شرایط زندگی انسان استفاده می‌شود. به عنوان مثال در سبک زندگی غربی که برآمده از فلسفه لیبرالیسم و سرمایه‌داری است میل به مصرف، لذت‌خواهی و… از اصول مسلم به حساب می‌آید. این سبک زندگی این روزها از طریق رسانه‌ها در غالب فیلم‌ها، سریال‌ها، انیمیشن‌ها و حتی بازی‌های رایانه‌ای در حال تزریق به جوامع در حال توسعه است. سبکی که در آن لذت‌گرایی و شوق کاذب به خرید از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. البته وجود چنین مولفه‌هایی در سبک زندگی غربی با توجه به ایده‌های لیبرالیسم و سرمایه‌داری نیز کاملا قابل انتظار است.

اما ما نباید بی جهت و بدون هیچ تفکری از این سبک پیروی کنیم. چرا که فلسفه و دین ما انگاره‌ها و ایستارهای خاص خود را در خصوص نوع زندگی دارد و ما باید بر اساس همین انگاره‌ها روش زندگی خود را تنظیم کنیم. ما باید بر اساس عقلانیت دینی در تمام شرایط و لحظه‌های زندگی تصمیم گیری کنیم و مطمئنا اگر رسانه‌ها و نهادهای آموزشی بتوانند چنین نگرشی را در میان جامعه ایجاد کنند آن گاه بسیاری از چالش‌های پیش روی جامعه و اقتصاد ما رفع می‌گردد.

با این حال به نظر می‌رسد یکی از دلایل گسترش بدحجابی در کشور ترویج سبک زندگی غربی و همچنین نبود یک پکیج و الگوی زندگی اسلامی – ایرانی است. در واقع ما باید به این نکته مهم و اساسی نیز توجه داشته باشیم که ترویج مد و الگوی پوشش باید در یک بسته کاملاگسترده چیده شود که هر بخش از آن با سایر بخش‌ها در ارتباط و مکمل هم هستند. به عنوان مثال نقش رسانه‌ها در ترویج الگوی‌های مد و پوشش بسیار زیاد است و تا زمانی که ما یک الگوی دقیق در تلویزیون و یا سینمای خود از پوشش نداشته باشیم نمی‌توانیم موفق باشیم. البته پرواضح است که ترویج الگوی پوشش نیز تنها به این نیست که در سریال‌های تلویزیون شخصیت‌های زن چادر داشته باشند.

شاید دوران مدرسه را بتوان بهترین زمان برای تبلیغ صحیح الگو‌های مد و پوشش دانست که مطمئنا تاثیرگذاری بسیار بیشتری نیز دارد. اما به طور کلی باید گفت که بخش مهمی از موضوع عفاف و حجاب نیز به آشنایی جوانان و افکار عمومی با کارکردهای حجاب معطوف می‌باشد. باید بپذیریم که بخشی از جوانان ما اساسا آشنایی با دلایل حجاب ندارند و از این روست که تحت تاثیر الگوی‌های غربی قرار
می گیرند. مطمئنا اگر فردی یک نوع پوشش و حتی بالاتر از آن یک سبک زندگی خاص را با عقلانیت انتخاب کرده باشد بسیار سخت است که بتوان این انتخاب وی را تحت تاثیر قرار داد و او را از این گونه رفتار منصرف کرد.

به عبارت دیگر، غرب سالهاست در تلاش است تا الگوی‌های خاصی را برای زندگی علی‌الخصوص برای زنان نهادینه سازی کند. به عنوان مثال یکی از اصلی ترین دلایل گسترش فحشا و بد حجابی در کشور ما و سایر جوامع سنتی اشاعه «الگوی زن غربی» در رسانه‌ها و سایر مجاری ارتباطی است. به گونه‌ای که رفتار، خصوصیات و شکل و ظاهر این زن به الگوی آرمانی برای زنان بدل می‌گردد. این الگو از طرق مختلف قابل اشاعه است که یکی از مهمترین این روش‌ها طرق رسانه‌ای است. امروز زنان شرقی نه تنها در پوشش و آرایش با زنان غربی تفاوت ندارند بلکه طرز تفکر آنان نیز مشابه زن غربی شده است. امروز سینمای هالیوود به شدت در تلاش است تا با فیلم‌ها و سریال‌ها بر هنجار‌ها و ارزش‌های جوامع دیگر تاثیر گذارد و با استحاله فرهنگی راه را برای حکمفرما شدن الگوی غربی زن هموار سازد.

در این میان شبکه‌های ماهواره‌ای نیز تاثیر بسزایی در تلقین نوع خاصی از زندگی دارند. به نوعی می‌توان گفت یکی از اصلی ترین راهبردهای شبکه‌های فارسی زبان وابسته به غرب طی سالهای اخیر قبح‌زدایی از فرهنگ جامعه علی‌الخصوص در روابط میان زن و مرد است. این رسانه‌ها که با سرمایه‌های هنگفت غرب اداره می‌شوند با پخش برنامه‌های هدفمند در پی ایجاد نوع جدیدی از فرهنگ در جامعه ایرانی هستند که بر پایه ارزش‌های غربی و در برابر ارزشهای الهی است. در ایران یکصد ماهواره تلویزیونی یعنی نیمی از ماهواره‌های جهان قابل دریافت هستند که امکان تماشای ۱۷۶۶۱ شبکه تلویزیونی را فراهم می‌کنند. در حوزه ماهواره‌هایی که به سهولت در ایران قابل دریافت است بیش از ۳۸۰ کانال خاص موسیقی وجود دارد که ۲۴ ساعته در حال پخش موسیقی، کلیپ، رقص، آهنگ‌های درخواستی و کنسرت هستند.

عموم کلیپ‌هایی که از این شبکه‌ها پخش می‌شود با حرکات شهوت‌انگیز جنسی و پوشش‌های مبتذل همراه است. ۷۴ شبکه از مجموع شبکه‌های قابل دریافت در ایران صرفا به نمایش مد و لباس اختصاص دارند، لباس‌هایی که رسما تبلیغ و انتشار فرهنگ عریانی است. رژیم صهیونیستی به عنوان بزرگترین دشمن جهان اسلام دارای یک ماهواره رسمی تلویزیونی به نام AMOS 1و ۲ است که ۲۱۴ شبکه ۲۴ ساعته را به جهانیان عرضه می‌کند

منبع: مسعود بابایی؛ روزنامه رسالت، شماره ۷۵۷۳

راه‌کارهاى پیشگیرى و مبارزه با گناهان

گناه و فساد، از خطرهاى همیشگى است که هم افراد و هم جامعه اسلامى را همواره تهدید کرده و در طول زمان این تهدید وجود دارد، عامل اصلى به انحراف کشیده شدن جوامع مخصوصاً جوامع اسلامى، راهیابى گناهان در درون اجتماع است.

اگر جامعه بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به انحراف کشیده شد، و اگر اموی‌ها و عباسی‌ها آنچنان ظلم و ستمگرى کردند، و اگر تمدن و فرهنگ عظیم اسلامى در اندلس (اسپانیا) دچار شکست شد و اگر جوامع اسلامى در قرون اخیر مورد تاخت و تاز استعمارگران و قدرت‌طلبان قرار گرفته است و… همه و همه بر اثر گناهان و نافرمانى از دستورات الهى بوده است.

امروز جامعه ما را نیز این خطر به شدّت تهدید می‌کند چرا که عده‌‏اى تلاش دارند به هر نحوى میدان گناهان و فساد را گسترش دهند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هیچ خونى ریخته نمی‌شود و هیچ رنج و دردسر و بیمارى نیست مگر به دلیل گناه» و این سخن خداوند عزّ و جلّ است که در کتابش می‌فرماید: «هیچ مصیبتى بر شما وارد نمی‌شود مگر به خاطر آنچه خود به دست آورده‏‌اید و خدا از بسیارى از آنچه خود فراهم کرده‌‏اید درمی‌گذرد.(۱)»(۲)

تنها مکتبى که می‌تواند انسان و بشریت را از منجلاب گناهان و فساد رهایى بخشد، مکتب قرآن است. قرآن طرح و برنامه خود را در این زمینه در دو بخش ارائه می‌دهد،(۳) بخش پیشگیرى و جلوگیرى از فساد و هجمه‌‏هاى فرهنگى و گناهان و طرح برداشتن و از بین بردن فساد موجود و هجوم‏‌هایى که انجام گرفته است و گناهانى که وجود دارد.

الف: پیشگیرى از فساد و گناه‏

پزشکان براى حفظ جان انسانها و سلامت جامعه، پیشگیرى را مقدم بر درمان و عمل می‌دانند در دردها و امراض اجتماعى و فساد فرهنگى نیز جلوگیرى و پیشگیرى مهمتر از درمان و رفع فساد است. به همین جهت قرآن نیز برنامه‌هایى براى پیشگیرى دارد که به برخى از آنها اشاره می‌شود.

کنترل فکر و اندیشه‏

زیرساز و زیربناى هر عملى، فکر و اندیشه و خیال‏پردازى آن عمل است، گناه و فساد نیز از این قانون استثنا نیست به همین جهت، قرآن تلاش دارد با تقویت باورهاى دینى، از فکر گناه و دوست داشتن اشاعه فساد و بی بند و بارى جلوگیرى نماید، آیات فراوانى در این زمینه وجود دارد که به برخى از آنها اشاره می‌شود:

۱- «قل ان تخفوا ما فى صدورکم او تبدوه یعلمه اللّه و یعلم ما فى السّموات و ما فى الارض واللّه على کلّ شیءٍ قدیر؛(۴) بگو اگر آنچه را در سینه‏‌هاى شماست، پنهان دارید یا آشکار کنید، خداوند آن را می‌داند، و (نیز) از آنچه در آسمان‌ها و زمین است آگاه می‌باشد، و خداوند بر هر چیزى تواناست.»

آگاهى از فکر و اندیشه بشر، در اختیار هیچ مأمور و سازمان اطلاعاتى نیست، ولى خداوند متعال از تمام افکار و اندیشه‏‌هاى انسان آگاهى دارد، این باور اگر در جامعه تقویت شود در پنهان‏‌ترین مکان‌ها، و دوردست‌‏ترین جاها انسان را حتى از فکر گناه باز می‌دارد.

۲- گاه قرآن به صورت استفهامى و سؤال که بیشتر در ذهن‏‌ها جا می‌گیرد، این حقیقت را بیان می‌دارد «ا و لیس اللّه باعلم بما فى صدور العالمین؛(۵) آیا خداوند به آنچه در سینه‏‌هاى جهانیان است آگاه‏تر نیست.»

۳- «انّ اللّه عالم غیب السموات و الارض انّه علیمٌ بذات الصدور؛(۶) خداوند از غیب (و پنهان) آسمان‏‌ها و زمین آگاه است و آنچه را در درون دلهاست می‌داند.»

امامان معصوم(علیهم السلام) به عنوان مفسّران اصلى قرآن، براى پیشگیرى از گناه و فساد بر تقویت و تحکیم باورها و اندیشه‌‏ها تأکید می‌کردند؛ فردى خدمت حضرت امام حسن یا امام حسین(علیهما السلام) شرفیاب شد و گفت: من مرد گناه کارى هستم و نمی‌توانم گناه را ترک کنم. مرا پند دهید، حضرت فرمود: «پنج کار را انجام بده، آن گاه هر چه می‌خواهى گناه کن. از روزى خدا نخور و هر چه می‌خواهى گناه کن. از ولایت و حکومت خدا بیرون برو و هر چه می‌خواهى گناه کن. جایى را پیدا کن که خداوند تو را نبیند و هر چه می‌خواهى گناه کن. هنگامى که ملک‌الموت نزد تو می‌آید تا تو را قبض روح کند، او را از خود دور کن، هنگامى که مالک (دوزخ) تو را به درون آتش می‌کند، در آتش نرو و هر چه می‌خواهى گناه کن.»(۷) این روایت کاملاً اندیشه‌سازى می‌کند که باور کنیم این جهان، محضر خداوند است و جهان را پایانى به نام قیامت و در آن بهشت و جهنمى است.

۴- اشاعه گناه را دوست نداشته باشید. ممکن است افرادى باشند که اهل گناه نباشند ولى به این مقدار که گناه و بی بند و بارى در بین مردم و جامعه شایع گردد، رضایت داشته باشند و شیوع گناه را دوست بدارند، قرآن چنین اندیشه را سخت مورد ملامت و سرزنش قرار داده است آنجا که فرمود: «انّ الّذین یحبّون ان تشیع الفاحشه فى الّذین آمنوا لهم عذابٌ الیمٌ فى الدّنیا و الآخره و اللّه یعلم و انتم لاتعلمون؛(۸) کسانى که دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است، و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید.»

در این آیه، تهدید به عذاب آنهم در دنیا و آخرت، به خاطر یک اندیشه خطا است که شخصى دوست می‌دارد زشتی‌ها و فساد در جامعه اسلامى شیوع یابد، از این آیه کسانى بر خود بلرزند که دوست می‌دارند براى حفظ آراء و ماندن بر کرسى قدرت، از ترویج نمودن زشتی‌ها نیز ابایى ندارند.

کنترل چشم و گوش‏

فکر و اندیشه انسان از حس او تأثیر می‌پذیرد، براى سلامت فکر و روان باید مجارى و راه‌هاى تغذیه آن دو را تطهیر نمود و چشم و گوش از مهمترین مجارى و راه‌ها است که باید تحت کنترل قرار گیرد.

قرآن و اسلام انسان را در برابر تمامى اعضاى خود مسئول می‌شمارد و سخت به او هشدار می‌دهد، که در برابر کارکرد هر یک از آنها باید جوابگو باشد، قرآن کریم در این ‏باره می‌فرماید: «و لا تقف ما لیس لک به علمٌ انّ السمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً؛(۹) از آنچه به آن آگاهى ندارى پیروى مکن، چرا که گوش و چشم و دل همه مسئولند.»

و بشارت قرآن متوجه کسانى است که با گوش، بهترین‌‏ها را انتخاب و پیروى می‌کنند و از سخنان فسادآور گناه‌آلود پرهیز می‌نمایند.(۱۰)

قرآن درباره چشم، تأکید جداگانه دارد، چرا که استفاده نامطلوب از آن در جهت دامن زدن به آتش شهوت و تهییج نابجا و خطرناک غریزه جنسى، سخت خطرساز و خطرآفرین است لذا قرآن می‌فرماید: «قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و بحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم انّ اللّه خبیرٌ بما یصنعون و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ و یحفظن فروجهنّ و لایبدین زینتهن الّا ما ظهر منها؛(۱۱) اى پیامبر! به مردان مؤمن بگو چشم‌هایشان را (از گناه به نامحرم) بپوشانند و دامان خویش را حفظ نمایند، که این موجب پاکى بیشتر آنان است، و خداوند از آنچه انجام می‌دهند آگاه است و به زنان با ایمان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه هوس‌آلود) فرو بندند و دامن‌هایشان را حفظ کنند و زینت‌هایشان را ظاهر نکنند مگر آنچه که ظاهر است.»

نکاتى در آیه قابل دقت است:

۱- خطاب مستقیم به زن‌ها و مردان مؤمن نیست بلکه خطاب به شخص پیامبر است تا خوب مسأله را تبیین کند.

۲- با این که مسأله حرمت نگاه مشترک بین مردان و زنان است، براى تأکید بیشتر دو خطاب جداگانه آمده یک بار خطاب به مردان و بار دیگر، روى سخن با زنان است.

۳- خطاب اوّل به مردان است، شاید رازش این باشد که تأثیرپذیرى مردان از گناه بیشتر از زنان است و پاکى چشم مردان، باعث کنترل آرایش‌ها و عشوه‌گری‌هاى زنان که براى جلب نگاه مردان است، می‌شود.

و آخرین نکته این است که فلسفه این دستور، پاکیزه شدن روح و روان انسان‏هاست «ازکى لهم»؛ در منابع روائى از نگاه به نامحرم، تعبیر به زناى چشم، تیر مسموم شیطان، و… شده است.

از امام هفتم درباره این آیه «یا ابت استأجره…» سخن دختر شعیب که گفت: اى پدر! موسى را اجیر کن که بهترین اجیر، انسان قدرتمند و امینى است» فرمود: «حضرت شعیب به دخترش گفت: دخترم! قدرت موسى را از بلند کردن سنگ بزرگ دریافتى، امّا امانت وى را چگونه شناختى؟ دختر جواب داد: هنگامى که به طرف خانه می‌آمدیم، در آغاز من جلو او راه می‌رفتم، ولى او از من خواست که پشت سرش راه بروم و گفت: هرگاه من راه را اشتباه رفتم به من تذکر بده؛ چرا که ما مردمى هستیم که به پشت سر زنان نگاه نمی‌کنیم»(۱۲) موارد ریز و جزئیات احکام نگاه در کتب فقهى، به تفصیل آمده، لذا از بیان آن پرهیز می‌کنیم و فقط به ذکر حدیثى بسنده می‌کنیم. على(علیه السلام) فرمود: «نِعمَ صارف الشهوات غض الابصار؛(۱۳) چشم‌پوشى از نگاه(به نامحرم)، بهترین عامل بازدارنده از شهوات است.»

کنترل ارتباط و سخن‏

قرآن براى پاسدارى از حریم پاکى و جلوگیرى از انحرافات، رعایت ضوابطى را در روابط مرد و زن ضرورى دانسته و آزادى مطلق و بدون قید و دوستی‌ها و عشق‌بازی‌هاى مصطلح امروزى را ناپسند و مردود شمرده است(۱۴) و همین طور ارتباط نام‌ه‏اى و تلفنى نامناسب را روا نمی‌دارد. اسلام، صحبت کردن زن و مرد را در موارد ضرورى و در جریان رسیدگى به کارهاى روزمره زندگى اجازه داده، امّا براى پیش‏گیرى از پیامدهاى سوء احتمالى، سفارش نموده که با ناز و عشوه‌‏گرى و طنّازى سخن نگویند، در این ‏باره می‌خوانیم:

«فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذى فى قلبه مرضٌ و قلن قولاً معروفاً؛(۱۵) به گونه‌‏اى هوس‌‏انگیز (با مردان نامحرم) سخن نگویید تا بیماردلى، در شما طمع نکند، و به گونه‌‏اى شایسته و معمولى سخن بگویید.»

گاه جنایت‌هاى بزرگ از یک سخن خوش طبعى و ارتباط نابجا به وجود می‌آید، پرونده‏‌هاى فراوانى در داخل کشور وجود دارد که یک عشوه‌گرى و یا طنّازى حرف زدن، باعث ارتباط نامشروع و سرانجام قتل شوهر و یا قتل‏‌هاى دیگر شده است.

در حدیثى می‌خوانیم: «کسى که به حرام دستش را به دست زنى برساند، چون به صحراى محشر در آید، دستش بسته باشد و کسى که با زنان نامحرم خوش طبعى، شوخى و مزاح کند، خداوند در عوض هر کلمه، هزار سال او را در محشر حبس می‌کند، و اگر زنى راضى شود که مردى به حرام او را در آغوش بگیرد، ببوسد یا به حرام با او ملاقات نماید و یا با او خوش طبعى کند، بر آن نیز گناهى همانند آن مرد است.»(۱۶)

ازدواج یا بهترین راه پیشگیری

مسیحیت تحریف شده، رابطه جنسى و ازدواج را نجس و پلید دانسته و ثمرات تلخ آن را نیز در غرب چشیدند و جهانیان نیز شاهد آن است. ولى قرآن نه تنها ازدواج را پلید نمی‌داند، بلکه آن را عملى عبادى و مطلوب و در برخى موارد واجب شمرده است. بدون تردید اگر در جامعه‏‌اى زمینه ازدواج و تشکیل خانواده به صورت آسان به همان گونه که اسلام خواسته فراهم شود، گناهانى برخاسته از غرائز جنسى، ریشه‌کن خواهد شد و تنها کسانى به سمت و سوى جرائم جنسى و بی‌عفتى خواهند رفت که از سلامتى روانى برخوردار نباشند.

قرآن کریم اصرار فراوان بر این مسأله مهم دارد و برخى دغدغه‌‏هایى را که ممکن است بر اثر ازدواج پیش آید مردود شمرده است. به آیاتى در این زمینه اشاره می‌شود:

۱- ازدواج عامل آرامش‏

«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودّهً و رحمهً انّ فى ذلک لآیاتٍ لقومٍ یتفکّرون؛(۱۷) از نشانه‏‌هاى او این است که همسرانى از جنس خودتان به سود شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانه‌هایى است براى گروهى که تفکّر می‌کنند.»

در آیه فوق نکاتى قابل دقت است: ۱- زنان از جنس مردانند و هر دو انسان ۲- همسران باعث آرامش فردى و در نتیجه موجب آرامش روانى جامعه نیز می‌باشند ۳- استحکام اصلى خانواده بر اساس زناشویى صرفاً عشقى جسمانى و شهوانى استوار نیست، بلکه بر پایه محبت و گذشت پى‌ریزى شده است.

۲- همه نیاز به ازدواج دارند

ازدواج، مخصوص دنیازدگان نیست، حتى انسانهایى که در بالاترین رتبه معنوى قرار دارند و بریده از دنیا هستند نیز بی‌نیاز از این نمی‌باشند. لذا قرآن می‌فرماید: «و لقد ارسلنا رسلاً من قبلک و جعلنا لهم ازواجاً و ذریهً؛(۱۸) به راستى ما فرستادگانى را قبل از تو فرستادیم و براى آنان زنان و فرزندانى قرار دادیم.»

۳- ازدواج و توسعه اقتصادی

برخى افراد، فقر و ندارى را بهانه براى عدم ازدواج می‌دانند، قرآن این فرهنگ را غلط دانسته و با صراحت اعلام می‌دارد، هر کس پابه عرصه ازدواج و خانواده گزارد، خداوند وضع اقتصادى او را نیز دگرگون می‌کند: «و انکحوا الایامى منکم و الصّالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله و اللّه واسعٌ علیم؛(۱۹) و مردان و زنان بی‌همسر را همسر دهید، و همچنین غلامان و کنیزانى را که صلاحیّت ازدواج دارند، و اگر نیازمند و فقیر باشند، خداوند از فضلش آنان را بی‌نیاز خواهد ساخت و خداوند گشایش‌دهنده و داناست.»

۴- تعدد ازدواج‏

در اکثریت بودن بانوان در برخى جوامع، بى‌سرپرست شدن برخى خانواده‌ها بر اثر جنگ و حوادث ناگوار و… می‌طلبد که مرد گاهى تن به تعدد ازدواج دهد، وگرنه باعث به فساد کشیده شدن زنان بى‌همسر و بی‌سرپرست خواهد شد.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم الّا تعدلوا فواحدهً؛(۲۰) پس ازدواج کنید با زنان پاک(در صورت نیاز) دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را رعایت نکنید به یک همسر اکتفا کنید.»

استاد مطهرى(ره) درباره ازدواج می‌گوید: «به عقیده ما براى آرامش غریزه، دو چیز لازم است: یکى ارضاى غریزه در حدّ حاجت طبیعى و دیگر جلوگیرى از تهییج و تحریک آن.»(۲۱)

اسلام براى ارضاى صحیح مسائل جنسى، ازدواج و در صورت مهیّا نبودن شرایط آن، ازدواج مدّت‌دار و موقت را توصیه نموده است. اسلام اصرار فراوانى دارد که محیط خانواده براى کام‏یابى زن و شوهر از یکدیگر آمادگى کامل داشته باشد. زن یا مردى که از این نظر کوتاهى کند مورد نکوهش صریح اسلام قرار گرفته است. اسلام اصرار فراوانى به خرج داده است که محیط اجتماع بزرگ، محیط کار و عمل و فعالیت بوده و از هر نوع کام یابى جنسى در آن محیط خوددارى شود. فلسفه تحریم نظربازى و تمتعات جنسى از غیر همسر قانونى و همچنین فلسفه تحریم خودآرایى و تبرّج زن براى بیگانه همین است.(۲۲)

در روایات نیز تعبیرات زیبائى از ازدواج شده است که به یک نمونه اشاره می‌شود، تا روشن شود که ازدواج در پیشگیرى از جرائم نقش مؤثر و کلیدى دارد.

حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود: «من تزوّج احرز نصف دینه؛(۲۳) آن کس که ازدواج نمود، نصف دین خویش را حفظ کرد؛ پس از خدا بترسد در حفظ نصف دیگر آن.»

۵ – ازدواج موقت‏

واقعیت امر این است که جوانان ما در زمان کنونى، از سه جهت آماج مشکلات و گرفتاری‌ها می‌باشند. از طرفى ادامه تحصیلات تا سن بیست سالگى بلکه بالاتر، امرى است ضرورى، و از سوى دیگر راه یافتن به بازار کار و آماده نمودن زمینه مالى ازدواج فرصت طولانى را می‌طلبد، مخصوصاً با توجّه به رسم و رسوم‌‏هاى سنگین کنونى جامعه، و از جانب سوم غریزه جنسى در دنیایى پر از تهییج و تحریم و فیلم و سى‌دى و اختلاط و… همه را در فشارى طاقت‌فرسا قرار می‌دهد، بهترین راه حل کوتاه مدت، ازدواج موقت است، قرآن درباره ازدواج موقت می‌فرماید: «و احلّ لکم ماوراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ اجورهنّ فریضهً؛(۲۴) و براى شما حلال است که با اموال خود آنان را اختیار کنید، در حالى که پاکدامن باشید و از زنا خوددارى نمایید، و زنانى را که متعه (ازدواج موقت) می‌کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید.»

اگر واقعاً آنچه را اسلام در مورد عقد موقت سفارش نموده به خوبى اجرا شود کسى دچار بی‌عفتى نخواهد شد.

على(علیه السلام) فرمود: «لولا ما سبقنى به ابن الخطّاب؛ یعنى عمر ما زنى الّا شقى؛(۲۵) اگر عمر سبقت نمی‌گرفت بر من (و ازدواج موقت را تحریم نمی‌کرد)، هیچ کس مرتکب زنا نمی‌شد جز انسان شقى».

البته در ازدواج موقت، شرائط و نکات فراوانى لازم است مراعات شود یکى از آن نکات، این است که این امر، بیشتر براى مجردها و مردهاى بى‌همسر مطرح است نه مردانى که همسر و یا همسرانى قانونى دارد.

امام کاظم(علیه السلام) به برخى از شیعیان خود نوشت: «اصرار بر ازدواج موقت نورزید، آنچه لازم است بر شما تنها اقامه سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است و به واسطه ازدواج موقت، از همسران دائمى خویش غافل نشوید، که آنها را به کفران و بیزارى وادار کنید و آنان بر علیه کسى که به شما دستور داده است، نفرین کنند و ما را لعنت نمایند.»(۲۶)

حجاب حافظ عفّت و پاسدار کرامت‏

بدحجابى و بی‌حجابى، از دستوردهاى شوم استعمار جدید و حربه مهمّ تهاجم فرهنگى است، در مقابل، حجاب و پاسدارى از آن، یکى از مهمترین عامل صلاح و سداد جامعه شمرده می‌شود هر جامعه که حجاب و عفاف خود را حفظ کرده دین و فرهنگ… خود را نیز نگهداشته است. و هر جامعه که حجاب در آنها کمرنگ و بی‌رنگ شده است، به همان نسبت دین و فرهنگ و آداب رنگ باخته است، قرآن درباره حجاب دستورات اکیدى دارد که به نمونه‌‏هایى اشاره می‌شود:

۱- «به زنان با ایمان بگو چشم‌هاى خود را فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار ننمایند. و روسری‌هاى خود را بر سینه خود افکنند(تا گردن و سینه پوشیده شود) و زینت خود را آشکار نسازند، مگر براى شوهرانشان، یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرشان یا پسر برادرشان یا پسر خواهرانشان یا زنان همکیششان یا بردگانشان (کنیزان) یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند، یا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند و به هنگام راه رفتن، پاهاى خود را به زمین نکوبند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال‌ها به گوش رسد) و همگى به سوى خدا بازگردید تا رستگار شوید».(۲۷)

شأن نزول آیه فوق طبق سخن امام باقر(علیه السلام)، مربوط به جوانى است که بر اثر چشم‌چرانى صورتش به استخوانى بیرون آمده از دیوار اصابت کرد و مجروح شد، و علّت جذب جوان مراعات نکردن حجاب از طرف آن زن بود.(۲۸)

۲- «اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنات بگو، جلباب‌ها(روسری‌هاى بلند) خود را بر خویش افکنند که این کار براى این که (به عفت و حریّت) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است، و خداوند همواره غفور و رحیم است.»(۲۹)

در شأن نزول آیه فوق آمده که شب هنگام، زنان براى نماز مغرب و عشاء به مسجد می‌رفتند، برخى از جوانان هرزه بر سر راه آنها می‌نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می‌دادند و مزاحم آنان می‌شدند، آیه نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا به خوبى شناخته نشوند و کسى بهانه مزاحمت نداشته باشد.(۳۰)

دو نکته در آیه با توجّه به شأن نزول قابل دقت است: ۱- به جاى جلوگیرى از مزاحمت‏‌هاى خیابانى، دستور حجاب کامل به زنان می‌دهد، هر چند آیه بعدى مزاحمان را نیز تهدید کرده است، معلوم می‌شود حجاب، در ریشه‌کنى هرزگى و مزاحمت‏‌ها نقش دارد.

۲- علّت حجاب را این می‌داند که زن‌هاى با حجاب با شخصیت و متدین، شناخته می‌شوند لذا با عمل خود به هرزگان اجازه نمی‌دهد که به حریم حرمت آنها اهانت نمایند.

مسائل ریز حجاب و حد و حدود آن در جاى خود مطرح شده است و در حوصله این مقال نیست، آنچه از آیات حجاب بدست می‌آید این است که براى پیشگیرى و حتى دفع فساد، حجاب نقش مهم و کلیدى دارد.

ب: عوامل مشترک‏

قرآن برخى عوامل دیگرى را طرح نموده که به صورت عمیق‌‏تر و با دوام بیشتر، هم در پیشگیرى و بازدارندگى نقش دارد و هم در رفع و برداشتن گناهان و آلودگی‌ها، جهت اختصار به صورت فهرست‌وار به آنها اشاره می‌شود:

عبادت و دعا

اعمال عبادى مانند نماز و روزه و حج و…، نقش مهمى در بازدارندگى و رفع گناهان دارند، قرآن درباره نماز می‌فرماید: «انّ الصّلوه تنهى عن الفحشاء و المنکر؛(۳۱) به راستى نماز، انسان را از زشتی‌ها بازمی‌دارد.»

و درباره روزه فرمود: «کتب علیکم الصیام… لعلّکم تنقون؛(۳۲) روزه بر شما واجب شده… شاید پروا پیشه شوید.»

در یک کلام، درباره هر عبادت و پرستش حق می‌گوید: «یا ایها الناس اعبدوا ربّکم… لعلّکم تتقون؛(۳۳) اى مردم! پروردگارتان را عبادت کنید شاید پروا پیشه شوید.»

انتخاب الگوهاى صحیح‏

انسان فطرتاً عاشق کمال و از نقص و عیب گریزان است، همین امر باعث می‌شود که به دنبال الگوى مطلوب و کاملى باشد؛ الگوپذیرى، چون سازگار با فطرت انسان است، از مؤثرترین روش‌هاى پیشگیرى و رفع گناهان شمرده می‌شود. در این روش، انسان نمونه‌‏اى عینى را مطلوب خویش قرار می‌دهد و به شبیه‌سازى دست میزند و گام در جاى او می‌نهد. به همین جهت قرآن الگوهایى را معرّفى می‌کند در یک آیه می‌فرماید: «و لکم فى رسول اللّه اسوهً حسنهً؛(۳۴) و مسلماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى است». و همین طور ابراهیم(علیه السلام) و برخى افراد دیگر را به عنوان الگو معرفى می‌کند.(۳۵) که در رأس آن افراد، ائمه اطهار(علیهم السلام) قرار دارند.

دورى از دوستان ناباب‏

یکى از عوامل توسعه فساد و بی‌بند و بارى مخصوصاً در بین قشر جوان، رفقاى ناباب و نامناسب است. قرآن براى جلوگیرى از این عامل، تذکراتى دارد که به برخى از آنها اشاره می‌شود:

۱- حسرت دائمی

«و (به خاطر آور) روزى را که ستمکار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان می‌گزد و می‌گوید: اى کاش با رسول (خدا) راهى برگزیده بودم اى واى بر من! کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم.»(۳۶)

۲- دوستى با خوبان

«الاخلاء یومئذٍ بعضهم لبعضٍ عدّوٌ الّا المتقین؛(۳۷) دوستان در آن روز، دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران».

نار خندان باغ را خندان کند

صحبت مردانت از مردان کند

محبّت اهل بیت(علیهم السلام)

از مهمترین و اساسی‌ترین روش‌هاى سازندگى و تربیت و مقاوم‌سازى در مقابل تهاجم فرهنگى روش محبّت به پاکان و فرهیختگان خاصّه اهل بیت(علیهم السلام) است. روش محبّت، به جهت سازگارى با فطرت آدمى و سرشت انسانى و به جهت میل درونى، بالاترین نقش را در تحوّل تربیتى انسان ایفا می‌کند و همچون اکسیر مس وجود انسان را به طلاى ناب تبدیل نموده و در کوتاه‏ترین زمان، تحوّلات سازنده شگرفى در انسان ایجاد می‌کند، امثال سلمان و ابوذر و مقداد، تربیت شدگان مکتب عشق و محبت به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند چنان که تحول عمیق در حر بن یزید، و زهیر بن قین و وهب و… بر اثر محبّت به امام حسین(علیه السلام) بود.

با توجّه به این تأثیر شگرف و وسیع است که قرآن آن را پاداش رسالت محبت اهلبیت(علیهم السلام) و دوستى آنان دانسته(۳۸) و آن را به نفع و سود خود انسان می‌داند.

ج: عوامل بردارنده و از بین برنده گناه و فساد

این عوامل خود به سه دسته تقسیم می‌شوند:

۱- عوامل فردى

عوامل فردى دورى از گناه و فساد و رها شدن از دام تهاجم فرهنگى، متعدد است که به برخى از آنها اشاره می‌شود:

توبه و بازگشت

قرآن در بیش از ۹۰ آیه توبه را در قالب‏‌هاى مختلف مطرح و بیان نموده است و آن را مهمترین عامل رهائى از دام گناهان و فساد، و باعث رستگارى انسان می‌داند در آیه می‌خوانیم: «توبوا الى اللّه جمیعاً ایّه المؤمنون لعلکم تفلحون؛(۳۹) همگى به سوى خدا بازگردید اى مؤمنان تا رستگار شوید.»

یاد خدا و نعمت‏‌هاى او

یاد خدا و نعمت‏‌هاى او، با این دید که نعمت‌دهنده در همه جا حاضر است و تمام هستى حتّى خطورات قلبى و تخیّلات انسان را زیر نظر دارد انسان را از پلیدى و زشتى نگه می‌دارد و به خوبى و نیکى وامی‌دارد.

على(علیه السلام) فرمود: «هر کس قلبش را به دوام یاد خدا آباد کند، کردارش در نهان و آشکار نیکو گردد.»(۴۰)

در قرآن بیش از دویست بار کلمه «ذکر» و مشتقات آن به کار رفته است، از جمله می‌فرماید: «فاذکروا آلاء اللّه و لا تعثوا فى الارض مفسدین؛(۴۱) بنابراین، نعمت‏‎هاى خدا را متذکر شوید، و در زمین به فاسد نکوشید» آیه می‌رساند که یاد نعمت‏‌ها جلو فساد را می‌گیرد و در آیه‏‌اى دیگر می‌فرمود: «و اذکروا اللّه کثیراً لعلّکم تفلحون؛ خدا را زیاد یاد کنید تا رستگار شوید.»

یاد مرگ و قیامت‏

عامل دیگر براى برخورد با گناه و فساد، یاد مرگ و قیامت است. على(علیه السلام) می‌فرماید: «پس هرگاه شهوت‌ها به شما روى آوردند، مرگ را بسیار یاد کنید که یاد مرگ براى پندآموزى کافى است و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) اصحاب خود را پیوسته به یاد مرگ سفارش می‌کرد و می‌فرمود: مرگ را بسیار یاد کنید که همانا مرگ، نابود‌کننده لذّت‌ها و جدا‌کننده شما از شهوت‌ها است.»(۴۲)

حدود یک سوّم قرآن، مربوط به بحث مرگ و قیامت و مسائل مربوط به آن است این نشان می‌دهد، که قیامت باورى در بازدارندگى از گناه و فساد و مقابله با آن نقش تعیین‌کننده دارد. از جمله فرمود: «فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عملاً صالحاً و لایشرک بعباده ربّه احداً؛(۴۳) پس کسى که امید ملاقات پروردگارش را (در روز قیامت) دارد، باید عمل صالح انجام داده و هرگز شرک به او نیاورد.»

حتى قرآن گمان به معاد را داراى آثار مهم باز دارندگى از گناه و فساد می‌داند.(۴۴)

عبرت‌‏گیرى و پندآموزی

انسان با ملاحظه تاریخ و سرگذشت آنهایى که در فساد و بی‌بندى فرو رفتند و در مقابل تهاجم فرهنگى تسلیم شدند و آبروى دنیا و آخرتشان را از دست دادند می‌تواند خود را از فرو رفتن در دام‌‏ها و تکرار خطاها و یا رها نمودن از آن، بیمه کند.

على(علیه السلام) فرمود: «و هر کس عبرت گیرد، خود را(از فرو رفتن در خطاها و فسادها) دور نگهداشته و هر کس خود را (از بدی‌ها) دور نگهداشت، سالم می‌ماند.»(۴۵)

قرآن در هشت آیه با صورت‌هاى مختلف دستور به عبرت‏‌گیرى داده است و گاه صریحاً فرمان داده است: «فاعتبروا یا اولى الابصار؛(۴۶) پس عبرت بگیرید اى صاحبان بصیرت.»

۲- عوامل خانوادگی

سهم بزرگى از مفاسد اجتماعى و پذیرش تهاجمات فرهنگى، معلول سوء تربیت خانواده‌‏ها است و چنانچه پدر و مادر خودشان وارسته و منزّه باشند و به فرزندان خویش توجّه نموده و در تربیت آنان کوتاهى ننمایند، بدون تردید کمک شایانى به اصلاح جامعه بشرى نموده‌‏اند، زیرا مفسدین و معتادان سارقین و قاتلها، منحرفین و شرابی‌ها…معمولاً ریشه خانوادگى دارند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «هر مولودى بر اساس فطرت(پاک و پاکیزه) متولد می‌شود تا این که پدر و مادر او را یهودى یا نصرانى می‌نمایند.»(۴۷)

قرآن با صراحت تمام به مردان و سرپرستان خانواده‏‌ها دستور می‌دهد که هم خود را و هم فرزندان خود را در مقابل گناهان و فساد و بی‌بند و بارى نگهدارند و حفظ کنند.

«یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً وقودها النّاس و الحجاره؛(۴۸) اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسان‏ها و سنگهاست، نگه دارید.»

آیه خطاب به مؤمنان است از این می‌فهمیم که خانواده‏‌هاى مؤمن و مسلمان، همیشه در معرض تهاجمات گناه و فساد قرار دارند، باید به گونه‏‌اى برنامه‌‏ریزى شود که بتوان جلوى آن تهاجمات را گرفت.

و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «خداوند هر مسئولى را، از مسئولیتى که به وى سپرده شده است، سؤال خواهد نمود که آیا آن را به درستى به انجام رسانید یا ضایع کرد حتى از مرد سؤال خواهد شد نسبت به خانواده‌‏اش.»(۴۹)

اما راه‌کارهاى هدایت خانواده و فرزندان و جذب آنها در جاى خود باید بررسى شود آنچه اینجا می‌توان گفت این است که پدر و مادر در مقابل رفتار فرزندان، رفقایى که دارند و همین طور نوار مبتذل و یا سى‌دی‌هاى انحراف‌کننده که استفاده می‌کنند و یا نماز را که ترک کنند مسئولیت دارند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «همراهى و دقت و مراقبت کنید در امور فرزندانتان، و نیکو گردانید تربیت آنها را، چرا که اولاد شما هدیه‌‏هاى خداوند به شما می‌باشند.»(۵۰)

۳- عوامل اجتماعى و دولتی

قرآن، افراد جامعه را واحدهاى جدا افتاده بى‌ارتباط به هم نمی‌داند، بلکه همگى را پیکرى می‌شمارد که به همدیگر مرتبط و متصل و داراى ولایت بر یکدیگرند، لذا وظائفى بر عهده دارند که برخى از آنها از این قرار است:

۱- امر به معروف و نهى از منکر

«مردان و زنان مؤمن، برخى سرپرست برخى دیگرند، امر به معروف می‌کنند و از زشتی‌ها باز می‌دارند، نماز را به پاى داشته زکات می‌پردازند و خداوند و پیامبرش را اطاعت می‌کنند. ایشان هستند که خداوند برایشان رحمت می‌آورد و به درستى که خداوند صاحب اقتدار و حکیم است.»(۵۱)

سخن بلندى دارد امام باقر(علیه السلام) که جاى هر گونه توضیح را می‌گیرد آنجا که فرمود: «در آخرالزمان عدّه‌‏اى مورد اطاعت قرار می‌گیرند، که ریاکارند و به عبادت تظاهر می‌کنند ولى کم‌خردان و کوتاه‌فکرانند، آنان امر به معروف و نهى از منکر را واجب نمی‌شمارند، مگر آن هنگام که ایمن از هر گونه ضررى باشند. همواره به دنبال عذرتراشى و بهانه‏‌گیرى و راه گریز از این واجب الهى هستند، به دنبال لغزش‌‏هاى علما و فساد عمل آنان می‌باشند. آنان به سوى نماز و روزه و هر عملى که ضررى مالى یا جانى را متوجه آنان سازد، آنها را ترک می‌گویند، همان گونه که برترین و شریف‏‌ترین واجبات، یعنى امر به معروف و نهى از منکر را ترک گفته‏‌اند. به درستى که امر به معروف و نهى از منکر، واجبى است که دیگر فرائض به واسطه آن به پا داشته می‌شود آنگاه که جامعه‌‏اى این گونه شد خداوند بر آنها غضب کرده و غضب وى عمومیّت خواهد یافت پس نیکانى که در جامعه همراه اشرارند و نیز کوچکترها با بزرگترها هلاک خواهند شد به درستى که امر به معروف راه همه انبیاست… پس با قلب‌هایتان به مخالفت گناه برخیزید و با زبانهایتان آنها را رد کنید. و ضربه‌‏هاى سخت خود را به پیشانى گنه‌کاران وارد سازید و در راه خداوند از سرزنش ملامتگران نهراسید.»(۵۲)

۲- دولتمردان و حکومت اسلامی

حاکم و دولتمردان اسلامى، در گام اول به عنوان الگوهاى جامعه، وظیفه دارند کارها و رفتار خویش را اصلاح نمایند. چرا که مردم به رفتار و اعمال آنها اقتدا می‌کنند، در گام بعدى وظیفه دارند حدود تعزیرات اسلامى را براى جلوگیرى از مفاسد اجتماعى قاطعانه و بدون ترس از اعتراض ابرقدرت‌‏ها و وابستگان آنها اجرا نمایند، قرآن اجراى حدود را باعث حیات جامعه انسانى می‌داند آنجا که فرمود: «و لکم فى القصاص حیاهٌ یا اولى الالباب لعلّکم تتقون؛(۵۳) و براى شما در قصاص حیات و زندگى است، اى صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه کنید.»

امام هفتم(علیه السلام) درباره این آیه «فیحیى به الارض بعد موتها؛ زنده می‌گرداند زمین را پس از مرگ آن» فرمود: «این آیه زنده شدن زمین به واسطه باران را نفرموده است، بلکه مقصود آیه این است که خداوند مردانى میانگیزد تا عدالت را زنده کنند و به واسطه زنده شدن عدالت و اقامه حدود، زمین، زندگى از سر می‌گیرد. هر مجازات اسلامى که در زمین اجرا شود، نفع آن بیشتر از چهل روز باران است.»(۵۴)

نه تنها اجراى حدود برکاتى دارد و باعث جلوگیرى و ریشه‌کنى فساد می‌شود که اجرا نکردن آن از گناهان بس بزرگ است. على(علیه السلام) هنگام اجراى یکى از حدود الهى فرمود:

«خدایا! تو به پیامبرت هنگامى که از دینت خبر می‌داد فرمودى: اى محمد! هر کس یک حدّ از مجازات‌هاى مرا تعطیل کرده و اجرا نکند، با من دشمنى کرده و بدین وسیله خواستار مخالفت با من شده است.»(۵۵)

۳- دولتمردان، صدا و سیما، روزنامه‌‏ها و نویسندگان

کلاً دستگاه‏‌هاى تبلیغاتى وظیفه دارند مردم و جوانان را از مفاسد و زیان‌هاى گناه و فساد و تهاجم فرهنگى آگاه نمایند، چرا که امروز وسیله اصلى براى تهاجم فرهنگى به جوامع انسانى و اسلامى، همان تبلیغات وسیع و گسترده است.

تأسف و درد اینجاست که گاه برخى از قلم به دستان داخلى به جاى مقابله و مبارزه با تهاجم فرهنگى و گناه، خود از مروجان معاصى و تهاجم فرهنگی‌اند!!

پى‌نوشت‌ها

۱- سوره شورى، آیه ۳۰

۲- کلینى اصول کافى، ج ۲، ص ۲۶۹، روایت ۳

۳- قابل یادآورى است که آنچه بیان می‌شود طبق فهم قاصر ما از قرآن و برخى روایات است. ممکن است قرآن سخنان عمیق‏تر و طرح جامع‏ترى داشته باشد که فهم کم ژرف ما، به آن نرسیده باشد، و بر بزرگان عرصه تفسیر است که در این زمینه بیشتر کار کنند و طرح جامع قرآن را در این زمینه ارائه دهند.

۴- سوره آل عمران، آیه ۲۹

۵- سوره عنکبوت، آیه ۱۰

۶- سوره فاطر، آیه ۳۸

۷- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، ج ۷۸، ص ۱۲۶ باب ۲۰، حدیث ۷

۸- سوره نور، آیه ۱۹

۹- سوره اسراء، آیه ۳۶

۱۰- سوره زمر، آیه ۱۸

۱۱- سوره نور، آیه ۳۰ – ۳۱

۱۲- حر عاملى، وسائل الشیعه، داراحیاء التراث، ج ۱۴، ص ۱۴۵

۱۳- محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، مکتبه الاعلام الاسلامى، ج ۱، ص ۷۲

۱۴- در مورد ازدواجهاى عشقى به این تحقیق توجه کنید:

دکتر «اسنل پنتى» کارشناس بزرگ آمریکایى در امر زناشویى این عبارت را منتشر کرد: به خاطر عشق ازدواج نکنید، ازدواج عشقى زهرآگین‌‏ترین نوع ازدواج است. این کارشناس که سى سال است منحصراً به پرونده‏‌هاى ازدواج و طلاق در شهرهاى بزرگ و پرجمعیت آمریکا و دیگر کشورهاى جهان رسیدگى می‌کند درباره علّت طلاق می‌گوید: افسانه عشق، یکى از مخرّب‌‏ترین اختراعات بشر است. در آمریکا از هر صد ازدواج عشقى، ۹۳ تاى آن با شکست روبرو شده‌‏اند، و در فرانسه وضع بدتر است، عمر متوسط ازدواج عشقى ۵/۳ ماه است در آمریکا از هر پنج فقره جنایت یک فقره‌‏اش محصول مرافعات کسانى است که به واسطه عشق ازدواج کرده‌‏اند.» علوم جنایى، ج ۲، ص ۱۰۱۶ و فساد سلاح تهاجم فرهنگى، سید محمود مدنى، ص ۳۰۰

۱۵- سوره احزاب، آیه ۳۲

۱۶- علامه مجلسى، عین الحیوه، ص ۱۴۰

۱۷- سوره روم، آیه ۲۱

۱۸- سوره رعد، آیه ۳۸

۱۹- سوره نور، آیه ۳۲

۲۰- سوره نساء، آیه ۳

۲۱- مسئله حجاب، ص ۱۱۳ – ۱۱۴

۲۲- مرتضى مطهرى، اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، قم انتشارات صدرا، ص ۴۷

۲۳- وسائل الشیعه همان، ج ۱۴، ص ۵

۲۴- سوره نساء، آیه ۲۴

۲۵- وسائل الشیعه، همان، ج ۱۴، ص ۴۴۰

۲۶- همان، ص ۴۵۰

۲۷- سوره نور، آیه ۳۱

۲۸- علامه طباطبائى، المیزان، ج ۱۵، ص ۱۱۶

۲۹- سوره احزاب، آیه ۵۹

۳۰- تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۴۲۶

۳۱- سوره عنکبوت، آیه ۴۵

۳۲- سوره بقره، آیه ۱۸۳

۳۳- همان، آیه ۲۱

۳۴- سوره احزاب، آیه ۲۱

۳۵- سوره ممتحنه، آیات ۶ و ۴

۳۶- سوره فرقان، آیه ۲۸

۳۷- سوره زخرف، آیه ۶۷

۳۸- سوره شورى، آیه ۲۳، سوره فرقان، آیه ۵۷ و…

۳۹- سوره نور، آیه ۳۱

۴۰- غررالحکم، چاپ دانشگاه تهران، ج ۵، ص ۳۸۷

۴۱- سوره اعراف، آیه ۷۴

۴۲- حسن طوسى،، الامالى، نجف مطبعه الحیدریه، ج ۱، ص‏۲۷

۴۳- سوره کهف، آیه ۱۱۰

۴۴- سوره مطففین، آیه ۷ – ۵

۴۵- بحارالانوار، داراحیاء التراث، ج ۷۸، ص ۹۲

۴۶- سوره حشر، آیه ۲

۴۷- شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ج ۲، ص ۳۷۳

۴۸- سوره تحریم، آیه ۶

۴۹- شرح رساله حقوق، ج ۱، ص ۵۲۴

۵۰- همان، ص ۵۸۲

۵۱- سوره توبه، آیه ۷۱

۵۲- کافى، ج ۵، ص ۵۵

۵۳- سوره بقره، آیه ۱۷۹

۵۴- وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۰۸

۵۵- همان، ص ۳۰۹

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۱۴۶۲؛ نویسنده: جواد حسینی

حجاب و  آزادى

این نوشته قصد دارد به کالبدشکافى و پاسخ‌گویى به شبهات و پرسش‎هایى درباره‌ى رابطه‌ى آزادى و لباس و حق انتخاب پوشش توسط افراد، و برخى محدودیت‎هاى معقول و مشروع در امر حجاب و پوشش بپردازد.

رابطه‎ ى حد و مرزهاى پوشش و عقده‎ها و حسرت‎ها

شبهه: محدودیت‎ها(در مورد لباس) باعث شکستن حرمت افراد و ایجاد عقده و حسرت مى‌گردد؟[۱]

پاسخ: واقعیت این است که محدودیت‎ها(در مورد لباس)، باعث شکستن حرمت افراد نمى‌شود، بلکه دقیقاً بر عکس، آزادى به معناى نفى محدودیت‎ها، باعث عدم احترام به افراد و انهدام ارزش‎ها می‎گردد. براى تصدیق این سخن، کافى است نیم نگاهى به طرز لباس پوشیدن افراد در قسمت‎هاى مرفه‌نشین شهرهاى بزرگ، مثل تهران بیفکنیم و ببینیم که چگونه این افراد با سوء استفاده از آزادى، ارزش‎ها و هنجارهاى دینى مربوط به پوشش اجتماعى را که قانوناً ملزم به رعایت آن هستند، زیر پا می‎گذارند و حتى آنها را به تمسخر می‎گیرند.

اما این‌که گفته‌اند محدودیت‎ در لباس، تنها باعث ایجاد عقده و حسرت‎ در افراد مى‌شود، کلامى مبهم است و معلوم نیست مراد گوینده، چه اشخاصى هستند؟ اگر مراد گوینده این است که محدودیت‎ها در مورد لباس زنان و دختران جوان، باعث شکل‎گیرى عقده‎ها و حسرت‎هاى جنسى و روانى در پسران جوان می‎گردد، واقعیت این است که برعکس، آزادى پوشش به معناى نفى محدودیت در لباس بانوان و دختران جوان، باعث انعقاد حسرت‎ها در پسران می‎گردد، و با اندک تأملى تصدیق می‎گردد در جامعه‎اى که بخش عظیم آن جوانانى هستند که به دلیل شرایط سنى و تحریکات مختلف روانى به وسیله‌ى محصولات آلوده‌ى فرهنگى، مانند بعضى از فیلم‎ها، رمان‎ها و نوارهاى مبتذل، در معرض طغیان غرایز جنسى هستند و از طرفى ازدواج نیز در جامعه بسیار سخت شده است، چگونه ممکن است آزادى پوشش دختران جوان و نفى محدودیت در لباس، باعث شکل‎گیرى عقده‎ها و حسرت‎هاى روحى و روانى پسران جوان درباره‌ى مسائل جنسى نگردد.

چه زیبا امام صادق(علیه السلام) در روایتى فرموده‌‎اند:

النظر سهم من سهام ابلیس مسموم کم من نظره اورثت حسره طویله؛[۲] نگاه ناپاک، تیرى از تیرهاى مسموم و آلوده‌ى ابلیس است و چه بسیار نگاهى که باعث عقده و حسرت طولانى می‎گردد.

همین واقعیت در شعر شاعر این ‎گونه بیان شده است:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

ولى اگر مراد گوینده‌ى محترم، این است که محدودیت در لباس‎ و پوشش بانوان و دختران جوان، باعث شکل‌‏گیرى عقده‎ها و حسرت‎هایى در خود دختران می‎گردد؛ چون در آرزوى پوشیدن لباس‎هاى رنگین و مدل‎هاى مختلف آن ناکام می‎شوند، در پاسخ می‎گوییم:

اولاً، در فرهنگ اسلامى و قرآنى، زنان نه تنها در استفاده‌ از زینت‎آلات و لباس‎هاى زیبا منع نشده‎اند، بلکه تشویق نیز شده‎اند. جواز استفاده‌ى زنان از لباس زربافت و حریر، از جمله شواهد در نظر گرفتن علاقه‌ى فطرى زنان به خودآرایى و زیباگرایى است.

امام باقر(علیه السلام) در روایتى فرموده است:

لاینبغى للمرأه ان تعطل نفسها و لو ان تعلق فى عنقها قلاده؛[۳] سزاوار نیست زنى خود را بدون زیور واگذارد، لااقل گردن‌بندى به گردن آویزد.

ولى اسلام در کنار توصیه‌ى زنان به خودآرایى، به منظور پاک ماندن محیط اجتماعى، به حجاب و پوشاندن زینت‎ها و زیبایى‌ها و عدم تبرّج و خودنمایى در مقابل نامحرم نیز دستور داده است؛ چون نمایش زینت‎ها و لباس‎هاى زیبا باعث تحریک و تهییج می‎شود.

و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن[۴] غیر متبرجات بزینه[۵] و لا تبرجن تبرج الجاهلیه‌ الاولی[۶].

ثانیاً، رعایت اندازه و حدود لباس و پوشش، در معدودى از زنان و دختران که در اثر تربیت نادرست، حاضرند براى اشباع غریزه‌ى خودآرایى، زیبایی‎هاى ظاهرى و باطنى خود را، حتى به مردان نامحرم نیز نمایش دهند، ممکن است عقده‎ها و حسرت‎هایى براى برخى ایجاد نماید، ولى در مجموع، نمی‎توان انکار نمود که حجاب، دستورى حکیمانه است که براى سلامت روحى و روانى همه‌ى پسران جوان و حتى زنان، خصوصا گروهى که اندام و یا لباس زیبا ندارند مفید است. چه زیبا گفته‎ است یکى از زنان مسلمان:

حجاب، حتى از ایجاد عقده‎ها و حسادت‎ها در میان زنان جلوگیرى می‎کند. چرا باید زنى به خاطر این که اندام زیبا ندارد احساس حقارت و کوچکى کند و دیگرى به واسطه‌ى داشتن اندام موزون و زیبا به دیگران فخر بفروشد.[۷]

حدود آزادى اظهار نظر درباره‎ى حجاب و لباس

شبهه: بعضى با این عبارت که «اصلا مگر ما حق داریم راجع به لباس پوشیدنمان نظر بدهیم؟»[۸] خواسته‎اند این شبهه را القا کنند که افراد حق اظهار نظر درباره‌ى لباس را ندارند. آیا ادعاى مذکور صحیح است؟

پاسخ: اولاً، واقعاً جاى تعجب است؛ با وجود این که برگزارى هم‎اندیشى با حضور جوانان و انتشار نظرهاى آنها در سطح عمومى به وسیله‌ى روزنامه، خود بهترین دلیل و شاهد است که جوانان حق اظهار نظر درباره‌ى لباس پوشیدن را دارند؛ لکن معلوم نیست چرا گوینده‎ى محترم به طور غیر واقعى، و به دور از صداقت، با تبلیغ به روش القایى در صدد تلقین وجود زور و فشار درباره‌ى لباس است.

ثانیاً، بدون تردید گوینده‌ى محترم قبول دارد که اظهار نظر نیز، همانند هر عمل دیگرى باید مطابق قاعده و روشمند باشد؛ یعنى اظهار نظر در زمینه‌ى مسائل مهم و نیازمند کارشناسى مثل مسئله‎ى حجاب، حداقل باید بر اساس یکى از دو قاعده‌ى عقلایى زیر باشد:

الف) خود فرد در زمینه‎اى که اظهار نظر می‎کند متخصص و کارشناس باشد.

ب) به نظر متخصصان و کارشناسان، استناد و تکیه کند.

با دقت و مطالعه‎ى اظهارنظرهاى افراد شرکت کننده در هم‎اندیشى، به روشنى فهمیده می‎شود که متأسفانه هیچ یک از دو قاعده‌ى عقلایى فوق در آن رعایت نشده است.

ثالثاً، درباره‌ى‌ اظهار نظر افراد غیر متخصص، مثل جوانان شرکت کننده در هم‎اندیشى مذکور، سه دیدگاه مهم قابل طرح است:

الف) دیدگاه افراطی. دیدگاهى که می‎گوید افراد غیر متخصص نیز، حتى بدون استناد به نظر کارشناسان و یا حضور آنان در هر مسئله‎ى مهمى حق اظهار نظر دارند. برگزارى هم‌اندیشى جوانان درباره‎ى لباس، بدون حضور و نظر کارشناسان، و چاپ گزارش آن توسط روزنامه‌ى نوروز، مؤید این است که دیدگاه مذکور مورد قبول گزارش‌دهنده‎ى محترم و هم‌فکران ایشان است.

نقد: دیدگاه فوق قابل دفاع منطقى نیست؛ زیرا تردیدى نیست که اظهار نظر افراد ناآگاه درباره‌ى مسائل مهم و نیازمند کارشناسى، بدون استناد به نظر کارشناسان و بدون حضور آنها، باعث طرح نظرات نادرست در اذهان مردم، خصوصا جوانان می‎گردد. مهم‎تر این‎که وقتى این‎گونه نظرها در «روزنامه» منتشر گردد، پیامدهاى منفى آن چندین برابر است؛ زیرا از مصادیق آشکار تشویش اذهان عمومى است.

ب) دیدگاه تفریطی. دیدگاهى که می‎گوید افراد به طور مطلق، هرگز حق اظهار نظر درباره‌ى هیچ مسئله‌اى را ندارند.

نقد: این دیدگاه نیز غیر منطقى است، و قابل دفاع عقلانى نمی‎باشد؛ زیرا مهم‌ترین لازمه‌ى منفى آن، احترام نگذاشتن به شخصیت افراد و تقویت استبداد رأى در جامعه است که امر مردودى می‎باشد. امیرمؤمنان امام علی(علیه السلام) در روایتى تصریح فرموده‌اند:

من استبدَّ برأیه هلک و مَنْ شاور الرجال شارکها فى عقولها[۹]؛ هر انسانى که استبداد به رأى داشته باشد هلاک و گمراه مى‌شود؛ و هر کسى که با دیگران مشورت کند، در عقل‌هاى آنها شرکت جسته است.

ج) دیدگاه اعتدالی، دیدگاهى که می‎گوید افراد غیر کارشناس با استناد به نظر کارشناسان یا با حضور آنها، درباره‌ى مسائل مهم، از جمله لباس می‎توانند اظهار نظر کنند. این دیدگاه ایرادهاى دو دیدگاه قبل را ندارد؛ بنابراین، دیدگاهى منطقى و قابل دفاع عقلانى است.

ما معتقدیم هم‎اندیشى جوانان درباره‎ى لباس اگر با مطالعه و تحقیق قبلى و با استناد به نظر کارشناسان و یا با حضور آنان برگزار می‎گردید، بسیارى از مطالب نادرست مطرح شده[۱۰] با تذکرات و راه‌نمایی‎هاى آنها جرح و تعدیل می‎شد و فرهنگ‎سازى به مفهوم صحیح و دقیق آن صورت می‎گرفت.

رابطه ‎حجاب و فشارهاى اجتماعى

شبهه: بعضى با این عبارت که «نگاه ارزشى به رنگ، موجب شده تا افراد کنترل‎هاى محسوس و غیر محسوسى را بر نوع پوشش خود از سوى اطرافیان و محیط‎هاى مختلف احساس کنند»[۱۱] خواسته‎اند این گونه القاى شبهه نمایند که نگاه ارزشى از سوى افراد و محافل دینى به حجاب داراى رنگ تیره، مثل چادر مشکى باعث می‎شود افراد دیگرى که از حجاب‎هاى غیر مشکى استفاده مى‌نمایند تحت فشار اجتماعى، روحى و روانى قرار ‌گیرند. آیا ادعاى مذکور صحیح است؟

پاسخ: این که هنجارها، ارزش‎ها، آداب و رسوم هر جامعه‎اى یک نوع فشار روحى و روانى بر افراد مخالف با آن هنجارها وارد می‎نماید، اجمالاً مورد قبول است؛ ولى این مطلب اختصاص به عدم استفاده از چادر مشکى ندارد؛ زیرا اگر یک زن محجبه نیز بخواهد با چادر مشکى وارد یکى از شهرهاى کشورهاى اروپایى ـ که زنان آن جا معمولاً بی‎حجاب یا بدحجاب هستند و اساساً از چادر مشکى استفاده نمی‎کنند ـ وارد شود، یا مثلاً در داخل ایران، زن محجبه‎اى از یک شهر مذهبى با چادر مشکى وارد منطقه‎اى گردد که غالباً بدحجاب هستند و یا از چادر کم‌تر استفاده می‎کنند، با فشارهاى اجتماعى که از ناحیه‌ى محیط بدحجاب بر او وارد می‎شود مواجهه است؛ بنابراین، وجود این‎گونه فشارهاى اجتماعى نشأت گرفته از فرهنگ و آداب و رسوم جوامع، مختص زنان غیر محجبه نیست، بلکه امرى عمومى است.

نکته مهم این است که نوع پوشش در جامعه‌ى اسلامى باید معقول و مشروع و قابل دفاع عقلانى و شرعى باشد. هر فردى باید با توجه به ملاک یاد شده عمل نماید و نیز تسلیم فشارهاى اجتماعى نامشروع نگردد و به تعبیر قرآن، در راه خدا و احکام الهى تلاش کند و از سرزنش دیگران نهراسد:

یجاهدون فى سبیل الله و لا یخافون لومه لائم.[۱۲]

در روایتى از امام کاظم(علیه السلام) در درباره‎ى چشم و هم‎چشمى نکردن و دهن‎بین نبودن و تسلیم فشارهاى اجتماعى نامشروع نشدن، چنین آمده است:

یا هشام: لو کان فى یدک جوزه و قال الناس فى یدک لؤلؤه ما کان ینفعک و انت تعلم انها جوزه و لو کان فى یدک لؤلؤه و قال الناس انها جوزه ما ضرّک و انت تعلم انها لؤلؤه؛[۱۳] اى هشام! اگر گردویى داشته باشى و همه بگویند لؤلؤ است، سودت ندهد و تو خود می‎دانى که گردوست و اگر لؤلؤى در دستت باشد و مردم بگویند گردوست، زیانت نرساند و تو خود می‎دانى که لؤلؤ است.

رابطه ‎حجاب و پوشش و مسئله آزادى

شبهه: بعضى با این عبارت که «چرا نمی‎گذارند آن طور که دوست داریم لباس بپوشیم»[۱۴] خواسته‎اند این گونه ادعا نمایند که در لباس پوشیدن آزاد نیستند. آیا ادعاى مذکور صحیح است؟

پاسخ: اولاً، برخى عبارت‎هاى گوینده‎ى محترم، مثل این عبارت که «مونا شاهرخى و بهزاد خلیفه، همین لباسى را که پوشیده‎اند دوست دارند»‌[۱۵] حاکى از عدم صحت ادعاى فوق است؛ زیرا عبارت ذکر شده گویاى این است که افراد یاد شده همان لباسى را که دوست دارند پوشیده‎اند و در پوشیدن لباس آزاد بوده ‎اند.

ثانیاً، واقعیت خارجى، حاکى از لباس پوشیدن افراد بر اساس ملاک‌هاى مورد علاقه‌ى خود و با تفاوت بسیار از نظر جنس، مدل و رنگ است که روزانه در کوچه و خیابان نیز با آن مواجهیم، و برخى عبارت‎هاى روزنامه‎ى نوروز نیز تکذیب کننده‎ى ادعاى یاد شده است؛ زیرا گزارش دهنده‎ى محترم نیز به یک دنیا تفاوت در لباس‎هاى افراد شرکت کننده در هم‎اندیشى که نمونه‎ى کوچکى از یک دنیا تفاوت در لباس پوشى افراد جامعه است تصریح کرده است «به نحوه‎ى لباس پوشیدن‎ها که نگاه می‎کنى متوجه کلى تفاوت می‎شوی. مهدى جبرکش را با تی‎شرت مشکى و شلوار جین می‎بینى که کنار امیر رسولى با پیراهن چهار خانه‎اى که یقه‎اش را کیب بسته نشسته است. بین لباس‎هاى ملیحه و کتایون یک دنیا تفاوت دیده می‎شود.»[۱۶]

ثالثاً، اگر مراد گوینده این است که افراد به طور مطلق و بدون پذیرش هیچ حد و مرزى، هر لباسى را که دوست دارند بتوانند بپوشند ولو مطابق هنجارها و ارزش‎هاى معقول و مقبول جامعه نباشد، پاسخ این است که چنین آزادى مطلقى وجود ندارد و به فرض وجود، معقول نیست. موجود نیست، چون ما عملاً مشاهده می‎کنیم حتى در کشورهایى، مثل فرانسه که می‎گویند مهد آزادى است چگونه از پوشش دلخواه دختران محجبه جلوگیرى می‎کنند، اما معقول نیست؛ زیرا عقل نیز حکم مى‌کند که تمام اعمال و رفتار اعضاى جامعه، از جمله لباس پوشیدن، باید تحت ضابطه و قانون مشخص و معقولى انجام گیرد تا آن جامعه در فرهنگ پوشش دچار هرج و مرج نگردد.

رابعاً، اگر در موردى فردى دوست داشته باشد لباس خاصى را بپوشد، لکن خودش با تأمل و دلیل منطقى، یا با تذکر و راه‌نمایى دیگران، یا حتى تحت تأثیر فشار اجتماعى برآمده از فرهنگ صحیح جامعه و آداب و رسوم مردم، پوشش و حجاب منطقى دیگرى را ترجیح داد، شبیه آنچه که در گزارش هم‎اندیشى نیز آمده است «ملیحه رضاخان با اشاره به مقنعه‎اش می‎گوید حقیقت این است که می‎خواستم روسرى سر کنم، اما فکر کردم شاید این جا(نشست هم‎اندیشی) زیاد خوب نباشد»[۱۷] تردیدى نیست که در این گونه موارد، آزادى فرد سلب نشده است، بلکه فرد بر اساس پذیرش این اندیشه منطقى طرح شده در ضمن هم‎اندیشى «لباس خوب، لباسى است که در عین سادگى، مناسب هم باشد. هر لباسى براى جایى خوب است و باید عرف و فرهنگ را در انتخاب لباس رعایت کرد»[۱۸] بلوغ فکرى خویش را به نمایش گذارده و به طور منطقى پذیرفته است که نباید تابع احساسات و علایق زودگذر بود، بلکه باید بر اساس ملاک و معیارهاى معقول و مشروع، به تناسب هر جایى لباسى متناسب با آن را انتخاب کرد؛ و ممنوعیت استفاده از لباس شهرت در احکام نورانى اسلام نیز بر اساس همین نکته است. این عین حریت و آزادى مطلوب است که انسان خودش را از قید و بند شهوت و از جمله شهوت مدپرستى رایج در جامعه آزاد نماید و چه نیکو فرموده است امیر مؤمنان امام علی(علیه السلام):

من ترک الشهوات کان حراً؛[۱۹]؛ هر کسى که شهوت‎ها و خواهش‎هاى نفسانى را ترک نماید، آزاد است.

سوء استفاده از عواطف مذهبى جوانان در مقوله ‎حجاب

شبهه: «دخترى که در آرزوى پوشیدن یک بلوز بلند و شلوار گشاد است، نه نامسلمان است، نه بی‎دین و نه هرج و هرج طلب؛ بد نیست گاهى به صداقت او هنگام نماز هم بیندیشیم»؛[۲۰] چه مغالطات و سوء استفاده‎اى از عواطف مذهبى جوانان در تعبیر فوق صورت گرفته است؟

پاسخ: اولاً، ما نیز قبول داریم که هر دختر جوانى که در آرزوى پوشیدن لباس‎هاى فوق است، لزوماً نامسلمان و یا بی‎دین نیست، بلکه برعکس، معتقدیم چون زنان به طور فطرى و غریزى بیش‌تر از مردان به خودآرایى و زیبایى خود اهمیت می‎دهند، در احکام نورانى اسلام که مطابق با فطرت انسان است با تشویق زنان به آرایش و خودآرایى، زمینه‌ى اشباع و پاسخ‌گویى این نیاز زنان به خوبى فراهم شده است؛ ولى اسلام علاوه بر نیاز فطرى مذکور، نیاز فطرى دیگر زنان به حجاب و پوشش را نیز در نظر گرفته است؛ و چه زیبا در احکام متعالى خویش بین دو نیاز فطرى و غریزى زنان، یعنى نیاز به خودآرایى و نیاز به حجاب و پوشش جمع نموده است. از طرفى زنان را تشویق نموده که از زیورآلات و دیگر پوشش‌هاى زیبا استفاده نمایند و از طرف دیگر، به زنان دستور داده است از طریق حجاب و پوشش، از ارائه و نمایش آن به نامحرم و در نتیجه، تحریک روحى و روانى دیگران اجتناب نمایند.

ثانیاً، منکر صداقت جوانان عزیز نمازخوان در موقع نماز نیستیم، بلکه به صداقت آنان می‎اندیشیم و به آن احترام می‎گذاریم؛ ولى معتقدیم نباید آن گونه که عبارت گوینده‌ى محترم القا می‎کند، عواطف مذهبى جوانان، مثل صداقت در نماز، مورد سوء استفاده و مغالطه قرار گیرد.

ثالثاً، معتقدیم اگر صداقت در نماز همراه با عفت و نجابت در پوشش مقابل نامحرم نباشد، مقدار صداقت در نماز هم مورد تردید قرار می‎گیرد؛ زیرا احکام نورانى اسلام احکامى یک پارچه است که باید به تمام آنها مؤمن و عامل بود.

هم‎چنین معتقدیم اعمال صالح در یکدیگر تأثیر متقابل دارند، به گونه‎اى که انجام یک عمل صالح در تشویق انسان به سمت کارهاى صالح دیگر و ترک کارهاى منکر و ناپسند مؤثر است؛ با این توضیح که مثلاً قرآن نماز را بازدارنده از کارهاى ناشایست و نامطلوب معرفى می‎کند:

إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ.[۲۱]

و از طرفى چون قرآن شکل حجاب بیرون از منزل بانوان در مقابل نامحرم را مقنعه «وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیوبِهِنَّ»[۲۲] و چادر «یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ»[۲۳] معرفى می‎نماید؛ بنابراین، پوشیدن بلوز بلند و شلوار گشاد بدون مقنعه و چادر را براى بانوان و دختران جوان در مقابل نامحرم کارى ناشایست و نامطلوب می‎داند؛ زیرا باعث جلب توجه نامحرم و تحریک روحى و روانى می‎گردد، و روشن است که یک دختر متدین و نماز‎خوان، کارى که قرآن آن را نامطلوب می‎داند، انجام نخواهد داد.

لباس و پوشش و حق انتخاب آن

شبهه: بعضى با این عبارت «سیاه که در اسلام مکروه است. من نمی‎دانم! مقررات می‎گوید رنگ تیره، جوراب ضخیم، مانتوى بلند و گشاد، آستین بلند، شلوار پارچه‎اى گشاد، همین و همین و همین».[۲۴] این گونه القاى شبهه کرده‎اند که مقررات موجود لباس‎پوشیدن زنان در کشور، خلاف اسلام است. آیا ادعاى مذکور صحیح است؟

توضیح: نگارنده‌ محترم به ناحق در بخشى از یک سناریوى خود ساخته، با قطعى گرفتن کراهت رنگ سیاه به طور مطلق از دیدگاه اسلام به مخاطب این گونه القا نموده که چون در مقررات فعلى، اصرار و اجبار بر استفاده از لباس‎هاى تیره و سیاه است؛ بنابراین مقررات موجود، خلاف اسلام است.

پاسخ: اولاً، واقعیت بیرونى لباس پوشیدن بانوان در سطح جامعه و استفاده از انواع و اقسام جوراب‎هاى نازک و مانتوهاى کوتاه و شلوارهاى تنگ با رنگ‎هاى بسیار متنوع، حاکى از این است که یا اساساً مقررات یاد شده وجود خارجى ندارد، یا بر فرض وجود، متأسفانه به آن عمل نمی‎شود؛ ولى به هر حال، نتیجه‌ى هر دو احتمال مذکور واقعیت نداشتن اجبار بر پوشش خاصى است که عبارت گوینده‌ى محترم، به دروغ و به طور غیر واقعى القاءکننده‌ آن است.

ثانیاً، فرض می‎کنیم ادعاى ایشان واقعیت خارجى داشته باشد، همان ‎گونه که قبلاً گذشت حجاب تیره براى بانوان و دختران(در مواجهه با نامحرم) کراهتى ندارد؛ بنابراین، ادعاى کراهت لباس تیره و مشکى براى بانوان و دختران اساساً نادرست است؛ اما موارد دیگر، مثل جوراب ضخیم، مانتوى بلند و غیره، چون در راستاى تأمین حجاب بیش‎تر و بهتر بانوان است، مورد قبول اسلام است؛ لذا مقررات مذکور بر فرض وجود، خلاف اسلام نیست.

شبهه: بعضى با این عبارت که «باید به انسان دنیاى امروز اجازه داد که خودش لباس انتخاب کند»[۲۵] خواسته‎اند این شبهه را القا کنند که انسان امروزى در انتخاب لباس آزاد نیست و به او اجازه نمی‎دهند خودش لباس انتخاب کند. آیا ادعاى مذکور صحیح است؟

پاسخ: اولاً، واقعیت خارجى رفتن افراد، اعم از مرد و زن، دختر و پسر، جوان و غیر جوان به مغازه‎هاى لباس فروشى و گاهى صرف ساعت‎ها وقت براى انتخاب یک مدل و رنگ خاص، حاکى از این است که افراد در انتخاب لباس آزادند؛ البته طبیعى است که در هر جامعه‎اى به تناسب هنجارها و ارزش‎هاى حاکم بر جامعه، نوع خاصى از لباس‎ها و پوشش‎ها در مغازه‎ها وجود دارد که به نحوى انتخاب افراد را محدود می‎کند، ولى این امر عمومى است و اختصاص به جامعه‌ى ما ندارد.

ثانیاً، در این که انسان موجودى انتخاب‎گر است، تفاوتى بین انسان امروز و دیروز نیست؛ مهم کیفى و ارزشمند بودن انتخاب است. دو شرط زیر در کنار یکدیگر یک انتخاب را کیفى و ارزشمند می‎کند:

الف- انتخابى که از روى شناخت و آگاهى صحیح و کامل صورت می‎گیرد.

ب- انتخاب آگاهانه‎اى که منجر به تأمین منافع و مصالح حقیقى انسان، اعم از منافع اخروى، دنیوى، فردى و اجتماعى ‎گردد. در خصوص انتخاب لباس نیز همین دو شرط صادق است.

ثالثاً، فرض کنید دختر جوانى با لباس بسیار نازک و بدن‎نما از منزل بیرون بیاید؛ اگر از او سؤال کنید این چه نوع لباسى است که پوشیده‎ای؟ و او در جواب بگوید لباسى است که خودم انتخاب کرده‎ام؛ آیا عقل سلیم و شرع حکیم چنین اجازه‌اى به او مى‌دهد که با لباس مذکور وارد جامعه شود و باعث تحریک و تهییج جنسى جوانان گردد؟ ما مطمئن هستیم که پاسخ شما نیز به این سؤال منفى است؛ زیرا شما نیز انسان منطقى و معقولى هستید و چهارچوب‎هاى معقول و مشروع را قبول دارید.

پى‌نوشت‌ها

[۱] . مرتضى زنده‏دلان، روزنامه نوروز ۱۸ / ۴ / ۸۰ ، ص ۸؛

[۲] . محمد بن یعقوب کلینى، فروع کافى، ج ۵، کتاب النکاح، ص ۵۵۹، حدیث ۱۲؛

[۳] . حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۴، کتاب النکاح، ص ۱۱۴، حدیث ۱؛

[۴] . سوره‌ى نور(۲۴)، آیه‌ى ۳۱؛

[۵] . سوره‌ى نور(۲۴)، آیه‌ى ۶۰؛

[۶] . سوره‌ى احزاب(۳۳)، آیه‌ى ۳۳؛

[۷] . فاطمه هرسن، حدیث هدایت در نشستى با چند تن از بانوان غیر ایرانى(اتریشی) اینک دیگر رو به شرق نماز می‎گذاریم، مجله‌ى پیام زن، شماره‌ى‌۴۶، دى ماه ۷۴، ص ۲۳؛

[۸] . گیو نمازى، هم‎اندیشى جوانان درباره لباس پوشیدن، روزنامه نوروز، ۱۸ / ۴ / ۸۰، ص۸؛

[۹]. نهج‌البلاغه، تحقیق صبحى صالح، حکمت ۱۶۱، ص۵۰۰؛

[۱۰]. ر.ک : مقاله‎ى نگارنده «هم‎اندیشى منطقى با جوانان درباره‎ى لباس» پاسخ به مقاله‎ى روزنامه‎ى نوروز با عنوان «هم‎اندیشى جوانان درباره لباس پوشیدن» روزنامه‎ى جمهورى اسلامى، تاریخ ۱۹ و ۲۱ شهریور ۱۳۸۰؛

[۱۱] . اژدر شهابى، روزنامه‌ى آفتاب، ۲۴ شهریور ۱۳۸۰، ص ۶؛

[۱۲] . سوره‌ى مائده(۵)، آیه‌ى ۵۴؛

[۱۳] . ابن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص ۴۵؛

[۱۴] . گیو نمازى، روزنامه‎ى نوروز، ۱۸ / ۴ / ۸۰، ص ۸، ستون دوم.

[۱۵] . همان.

[۱۶] . همان.

[۱۷] . گیو نمازى، هم‎اندیشى جوانان درباره لباس پوشیدن، روزنامه‎ى نوروز ۱۸/۴/۸۰ ص۸، ستون آخر.

[۱۸] . همان.

[۱۹] . محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج۲، ص ۳۵۲، واژه‌ى حریت.

[۲۰] . گیو نمازى، روزنامه‎ى نوروز، ۱۸ / ۴ / ۸۰، صفحه‌ى ۸، ستون پنجم.

[۲۱] . سوره‌ى عنکبوت(۲۹)، آیه‌ى ۴۵؛

[۲۲] . سوره‌ى نور(۲۴)، آیه‌ى ۳۱؛

[۲۳] . سوره‌ى احزاب(۳۳)، آیه‌ى ۵۹؛

[۲۴] . گیو نمازى، روزنامه‎ى نوروز، ۱۸ / ۴ / ۸۰، صفحه‌ى ۸، ستون اول.

[۲۵] . گیو نمازى، روزنامه‎ى نوروز، ۱۸ / ۴ / ۸۰، صفحه‌ى ۸، ستون چهارم.

نویسنده: حسین مهدى‌زاده

منبع: بخش فارسی خانواده شیعی، سایت الشیعه

پیام‌های فرهنگی پوشش زنان

زن در مسیر تاریخ

تاریخ، مطالب فراوانی از زن و مسائل مربوط به او در سینه ی خود ثبت کرده است. مروری کوتاه بر صفحات تاریخ این نکته را روشن می‌کند که بخش قابل توجهی از فرازهای برجسته و جنجالی تاریخ بشر، بر محور آفرینش، شخصیت، انسانیت و مسئولیت زن شکل گرفته است. به تعبیر دیگر، وجود زن همیشه، بحث انگیز بوده است به طوری که اقوام و ملت ها، هر کدام متناسب با ایمان و اعتقادشان رفتار ویژه‌ای با این موجود داشته‌اند که این نوع برخوردها، نمایانگر میزان اعتقاد و اعتماد آنان به شخصیت و منزلت زن می‌باشد.

دیدگاه‌ها درباره ی زن و جایگاه او در نظام انسانی آن اندازه متفاوت است که جمع‌بندی آنها کاری بس دشوار است. یکی زن را موجودی سر تا پا ظلمت و شرارت می‌داند و دیگری او را لمعه‌ای از نور و معنویت. گروهی معتقدند زن برای خدمت به مرد آفریده شده و دسته دیگر گفته‌اند مرد باید در خدمت زن باشد. جمعی بر این اعتقاد بودند که او مایه ی ننگ است و باید وی را از حوزه ی زندگی خانوادگی حذف کرد که این تفکر مربوط به دوران جاهلیت است؛ همان مردمی که زن را «حشرات الارض» لقب می‌دادند و کشتن و از میان برداشتن او را افتخار می‌پنداشتند.

روزی برای این که از خانه به داخل کوچه نیاید پایش را می‌شکستند و به او عنوان پاشکسته می‌دادند و زمانی هم برای اثبات پاداشتن نه تنها کوچه و خیابان و محله و شهر را در نوردید بلکه میدان دار عرصه‌های نمایش و نمایش گاه‌ها و ستاره ی درخشان فیلم‌ها و سینماها شد. زمانی او را در لباسی محکم و نفوذناپذیر پیچیده مادام العمر در پستوی خانه‌ها زندانی می‌شد و هنگامی هم این لباس‌ها را با تیغ تجدد درید و حصارها را با تیشه ی تمدن برید و با بدنی برهنه و عریان در مجامع عمومی ظاهر شد به تخریب دیوار خانه و خانواده اکتفا نکرده، دیوار عفت و حیاء را نیز خراب کرد. گاهی وجودش مایه ی شرمساری محسوب می‌شد و هنگامی هم حضورش موجب لطافت و کاستن از سختی ها.

در میراث ادبی و فرهنگی ما نیز کم و بیش همین نظرها وجود دارد: گروهی راه افراطی را پیموده‌اند و جمعی راه تفریط را. عده‌ای از موضع روشن فکری و دفاع از زن به همه ی آداب و اخلاق و سنن و اعتقادات پشت پا زده‌اند و گروهی همه ی استعدادهای خدایی و توانایی‌های بشری را در مسلخ تحجر سر بریده‌اند.

یکی معتقد است که زن بهترین نعمت دنیاست و جهان بی‌زن چیزی جز «بیت الحزن» نیست و می‌گوید:

جهان را نعمتی بهتر ز زن نیست

ز زن مطبوع‌تر گل در چمن نیست

نباشد عیش مردی را که زن نیست

جهان بی‌زن کم از بیت‌الحزن نیست

دیگری زن را گرگی در لباس چوپانان می‌داند و می‌گوید:

زن و اژدها هر دو در خاک به

جهان پاک از این هر دو ناپاک به

ولی شاعره‌ای دیگر می‌گوید:

اگر فلاطن و سقراط بوده‌اند بزرگ

بزرگ بوده پرستار خردی ایشان

بیان این نمونه‌های متناقض و متنافر از یک دیگر، خود دلیلی است بر این که زن در مسیر تاریخ زندگی، فرازها و نشیب‌های فراوانی را پیمود و در شرایط مختلف زمانی و مکانی، موقعیت متفاوتی داشته است و همین موضوع نیز موجب گشته تا دیدگاه‌های متفاوتی، درباره ی او به وجود آید. اینک برای دستیابی به دیدی منصفانه و نظری عادلانه، به سراغ مکتب و اندیشه‌ای باید برویم که زن و شخصیت او را با معیارهای حقیقت و عدالت تفسیر کرده باشد.

انسان‌شناسی زن

شناخت موقعیت و جایگاه فطری زن، تا حدود زیادی به موضوع انسان‌شناسی زن باز می‌گردد، زیرا هر مکتب و صاحب اندیشه‌ای که دعوی هدایت انسان را دارد باید پیش از بیان هر موضوعی، موضع‌اش را نسبت به انسان مشخص کند، یعنی آن مکتب و ارائه کننده آن، باید در آغاز کار به این پرسش پاسخ دهند که انسان چیست؟ از کجا آمده؟ و در کجا قرار گرفته؟ و فرجامش به کجا خواهد انجامید؟

امیر مؤمنان حضرت علی(علیه السلام) در کلامی کوتاه می‌فرمایند: رحم الله امرائ علم من این و فی این والی این؛

خداوند رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا هست و به کجا خواهد رفت.

با یک نگاه کلی می‌توان چنین نتیجه گرفت که مجموعه ی معارف الهی و بشری در همین سه بخش خلاصه شده است و پیامبران خدا، جز در این سه حوزه سخنی نداشته‌اند:(۱)

۱- منشأ خلقت و مبدأ آفرینش(اصل اعتقاد به توحید)؛

۲- شناخت جهان و تنظیم روابط انسان با پدیده‌های مختلف(فقه و احکام)؛

۳- شناخت آینده(اصل اعتقاد به معاد).

مکتب‌های مختلف بشری و الهی هر کدام درباره ی فرازهای یاد شده مطالبی ارائه داده‌اند که این مطالب، نمونه‌های خوبی برای ارزیابی اندیشه‌ها و میزان مناسبی برای نزدیکی و یا دوری آنها از حقیقت است. اصولا مکاتب مادی از جهان و انسان و آینده او، تفسیری مادی دارند جهانبینی، انسان‌شناسی و آینده نگریشان بر پایه ماده و مادیت استوار است و اگر بخواهیم بحث را به حوزه قرآن بکشانیم و بر اساس تقسیم‌بندی قرآن کریم صحبت کنیم باید بگوییم قرآن، عالم را به دو بخش تقسیم می‌کند:

«عالم غیب» و «عالم شهود»:

(عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم)(۲)

مکاتب مادی و پیروان آنها، فقط به «عالم شهود» و جهان ماده معتقدند به ماورای ماده و مادیت که «عالم غیب» باشد اعتقادی ندارند، طبیعی است که انسان هم در چنین تفکری، در ردیف موجودات دیگر مثل قله، صخره، خورشید، جنگل، دشت، شیر و شتر قرار بگیرد و بر همین اساس هم میزان ارزش او تعیین گردد.

در برابر مکاتب مادی، مکتب الهی وجود دارد که از وحی سرچشمه گرفته و به دست پیامبران خدا در شرایط و ادوار مختلف، به جامعه ی بشری عرضه شده است. انبیای الهی، حوزه تفکر انسان را توسعه می‌بخشند، مرزهای ماده و مادیت را شکسته و بینش او را به جهانی ورای جهان ماده می‌کشانند و به عبارتی از عالم شهود به عالم غیب پیوند می‌زنند. در این تفکر، ایمان به «عالم غیب» یکی از ارکان اعتقادی به حساب می‌آید؛ چنان که قرآن کریم در توصیف شاگردان کلاس قرآن و پرهیزگاران می‌فرماید:

(یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون)(۳)؛

ایمان به غیب می‌آورند و نماز را به پا می‌دارند و از آن چه روزیشان داده ایم انفاق می‌کنند.

این مکتب، جایگاه انسان را، در نظام آفرینش بسی برتر از ماده و مادیت می‌داند و بر اساس همان تقسیم‌بندی قرآنی، انسان نیز موجودی دو بعدی است: غیبی دارد و شهودی. او مرکب از جسم و روح و یا ماده و معناست که یکی از ابعاد او عرشی و دیگری فرشی می‌باشد. انسان در این نظام فکری نه تنها در حد کوه و جنگل، گاو و گوسفند، آهن و آجر نیست بلکه ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در خدمت او، و برای رشد و کمال او آفریده شده اند، چرا که پرگار هستی در نظام آفرینش بر نقطه‌ای می‌گردد که در آن جا انسان نشسته است؛ البته «انسان کامل»، که به اعتقاد ما آن موجود اکمل و اتم که پرگار هستی با اراده ی ذات باری تعالی بر محور شخصیت او می‌چرخد وجود حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) است که درباره‌اش گفته‌اند:

اگر تو نبودی جهان خلقت را نمی‌آفریدم: «لولاک لما خلقت الافلاک(۴)».

این که ما در بینش اعتقادی، امامت و ولایت را اساس خویش می‌دانیم و سخن نورانی امام صادق(علیه السلام) را که فرمود: «اگر امام و حجت خدا -که همان وجود انسان کامل است- نباشد زمین نابود می‌شود»(۵)، از همین اندیشه نشأت می‌گیرد. آن روزی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مولای متقیان علی(علیه السلام) را در غدیر خم به عنوان امام و جانشین خویش به مردم معرفی کرد در واقع با معرفی آیت عظمای حق، و حجت کبرای مطلق «اکمال دین» و «اتمام نعمت»(۶) فرمود تا مرکزیت هستی، یعنی وجود انسان کامل را به جهانیان بشناساند.

دیدگاه اسلام به انسان، در نظام آفرینش این است که در وجود او روح خدایی دمیده و جام جانش را به «اسماء الله» زینت داده و او را تا قله ی بلند «کرمنا» ارتقا بخشیده است. در این دیدگاه فقط سخن از «انسان» است نه از جنسیت او که مثلا مذکر است یا مؤنث، هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد چنین تفسیری در حوزه‌های علوم اسلامی به زبان‌های مختلف بیان شده است؛ چنان که لسان الغیب، خواجه شمس الدین محمد، حافظ شیرازی می‌گوید:

فاش می‌گویم و از گفته ی خود دلشادم

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چکنم حرف دگر یاد نداد استادم

تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

می‌خورد خون دلم مردمک دیده، سزاست

که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد درین دیر خراب آبادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم

سایه ی طوبی و دل جویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

پاک کن چهره ی حافظ به سر زلف ز اشک

ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم

اختلاف ما با غرب

یکی از بحث‌های ریشه‌ای و اختلاف‌های اصولی ما با غرب، در تفسیر از انسان است. تفکر مادی غرب برای انسان اصالت الهی و خدایی قائل نیست و لذا نوعی برخورد و روش بهره‌گیری از استعدادها و زیبایی‌های این موجود، بر مبنای نوع تفسیری است که از انسان دارد.

بر اساس تفسیری که غرب از انسان ارائه می‌دهد، هر کس با اندک تأملی می‌تواند جایگاه و موقعیت زن را در فکر و فرهنگ غربی به سادگی مشخص نماید اگر غربی‌ها خواستار عریان بودن زن در جامعه، تحت لوای آزادی هستند، اگر سرمایه‌داران غربی برای فروش هر چه بیشتر فرآورده‌های صنعتی خود و به منظور جذب و جلب مشتری‌های بهتر، از زن استفاده می‌کنند، اگر لطافت و ظرافت‌های زن را در فیلم‌ها و تئاترها و نمایش گاه‌ها به حراج می‌گذارند اگر در نتیجه ی بی‌بند و باری‌ها، بنیان خانواده را در هم شکسته‌اند و اگر… همه و همه ریشه در تفکر دارد که آنها انسان را به غلط تفسیر کرده اند.

بر خلاف اسلام که برای زن همانند مرد فطرت الهی قائل است: (فطره الله التی فطر الناس علیها)(۷)؛ خداوند مردم را بر اساس فطرت آفرید.

بنابراین برنامه‌های زندگی او اعم از فردی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی باید هم آهنگ با فطرت تدوین و تنظیم گردد تا در سایه ی آن رشد مطلوب فراهم آید. غرب به سبب برداشت غلط، از آفرینش و به ویژه از انسان، زن را به انحراف از فطرت کشانده و خسارتی که از این جهت بر بشر وارد گردیده جبران‌ناپذیر است.

حجاب زن

هر موضوعی از مسائل فرهنگی و اجتماعی مربوط به زن، باید با توجه به فطرت و جایگاه او در نظام خلقت، بررسی شود. غفلت از این نکته ی اساسی، همیشه برنامه‌ریزان و کارگزاران مسائل مربوط به اداره ی امور جوامع را، از صراط مستقیم تعادل، به وادی افراط و تفریط منحرف نموده است. از بحث‌هایی که در ارتباط با زن در طول تاریخ، مورد توجه محققان و پژوهشگران رشته‌های مختلف علوم انسانی بوده، موضوع حجاب و پوشش است.

درباره ی پوشش، اعم از بحث‌های تاریخی، سابقه ی سیاسی و اجتماعی آن، زمینه‌های سنتی، اقتصادی، هنری و ادبی لباس، به طور مستقیم یا غیر مستقیم بیانگر یک سلسله ارزش‌ها بوده است. تحول و تطوری که انسان‌ها در مورد لباس و سبک پوشش داشته‌اند دلایل مختلفی دارد مانند حس زیبایی‌دوستی، وضع آب و هوا، مسئله اشتغال در انتخاب و شکل و نوع پوشش تأثیر عمده داشته است. از لحاظ تاریخی، وضعیت لباس و پوشش زنان معاصر جامعه ی ما را، از سده سیزده تا به امروز به پنج دوره تقسیم می‌کنند:

۱- از عهد زندیه تا سلطنت فتحعلی شاه قاجار؛

۲- از سلطنت فتحعلی شاه تا اولین مسافرت ناصرالدین شاه به اروپا؛

۳- از بازگشت ناصرالدین شاه از اروپا تا مشروطیت؛

۴- از مشروطیت تا ۱۷ دیماه ۱۳۱۴؛

۵- از ۱۷ دیماه ۱۳۱۴ تا امروز.

بحث و مسئله بررسی حجاب و تحول و تطور آن، از لحاظ تاریخی بحث ارزنده‌ای می‌باشد، زیرا آشنایی با تاریخ و فراز و نشیب‌های آن حقایق بسیاری را برای ما روشن می‌کند، چرا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«من ورخ مؤمنا فکانما احیاه»(۸)؛

هر کس به انسان با ایمان، تاریخ بیاموزد گویا او را زنده کرده است.

بنابراین طبق سخن پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، در تاریخ، ماده ی حیات و زندگی وجود دارد و صد البته که منظور از توجه به تاریخ، بهره‌گیری از تجربه‌های گذشتگان و دستاوردهای پیشینیان است و این موضوع با تحلیل و سپس تعلیل تاریخ انجام می‌گیرد.

به عبارت دیگر، مراد از تاریخ‌آموزی، تحلیل تاریخ است نه تقویم تاریخ. و تحلیل تاریخ را کسی باید بر عهده بگیرد که قدرت اجتهاد در مسائل تاریخی را داشته باشد. همان طور که در فقه، فروع فقهی را بر اصول فقهی عرضه می‌داریم و با تکیه بر منابع چهارگانه استنباط «حکم الله» را استنباط می‌کنیم در تاریخ هم به همین سبک باید به استنتاج و استنباط پرداخت.

بیان نکته‌های ارزشمند تاریخی، به ویژه تاریخ قرن اخیر، در مورد تلاش بیش از حد استعمار غرب به سرکردگی انگلیس، نسبت به فاجعه ی کشف حجاب ما را به نتایج هشدار دهنده‌ای می‌رساند که غرب به وسیله ی عوامل بی‌هویت داخلی برای غارت سرمایه‌های فرهنگی و ملی، سرمایه‌گذاری عظیمی کرد که تنها به چند نمونه از فعالیت‌های آنها اشاره می‌کنیم:

۱- برنامه‌ریزی برای رواج تجددگرایی غربی از طریق ترویج سکولاریسم و لاقیدی و بی‌اعتنایی به سنن دینی و ملی.

۲- تقویت و ترویج سیاست مذهب‌زدایی و حذف برنامه‌های مذهبی از زندگی مردم؛

۳- تأسیس مدارس خارجی و اعزام میسیون‌های مذهبی؛

۴- بر روی کار آوردن عوامل نوکر صفت خویش به منظور اجرای سیاست‌های استعماری.

با توجه به سیاست‌های یاد شده به تاریخ برمی گردیم و فرازهایی را در مورد توطئه کشف حجاب بویژه از دوران به قدرت رسیدن رضا خان مرور می‌کنیم.

«رضا شاه بعد از مسافرت ترکیه(سال) در اغلب اوقات ضمن اشاره به پیشرفت سریع کشور ترکیه از رفع حجاب زن‌ها و آزادی آنها صحبت و تشویق می‌کرد. تا اوایل خرداد ۱۳۱۴ یک روز هیئت دولت را احضار کرد و گفت ما باید صورتا و سنتا غربی بشویم و باید در قدم اول کلاه‌ها تبدیل به شاپو شود… و نیز باید شروع به رفع حجاب زن‌ها نمود و چون برای عامه مردم دفعتا مشکل است اقدام کنند، شما وزراء و معاونین باید پیش قدم بشوید و هفته‌ای یک شب با خانم‌های خود در کلوپ ایران مجتمع شوید. و به حکمت وزیر فرهنگ دستور داد که در مدارس زنانه معلمان و دخترها باید بدون حجاب باشند و اگر زن و یا دختری امتناع کرد او را در مدارس راه ندهند».

خود «حکمت» از این گفتگو چنین یاد می‌کند: رضا شاه رو به وزیر معارف کرده فرمودند: سابقا به کفیل معارف دستور دادم برای رفع رو پوشیدن زنان اقدام نماید. اما او نخواست یا نتوانست و کاری نکرد. حالا باید شما در این کار با کمال متانت و حسن تدبیر اقدام کنید که این رسم دیرین، که بر خلاف تمدن است از میان برداشته شود».

وزیر معارف پاسخ می‌دهد: «امر مبارک را اطاعت می‌کنم، این رسم نه تنها بر خلاف تمدن است بلکه بر خلاف قانون طبیعت است، زیرا که در دنیا هیچ دو جنس ذکور و اناث در نباتات و حیوانات خلق نشده که جنس ماده از جنس نر روی خود را پنهان کند…. به علاوه یکی از علل بزرگ عقب افتادن مملکت ما از قافله ی تمدن دنیا، همین است که نیمی از بدن ملت ما به کلی فلج مانده است».

مخیر السلطنه هدایت، که خود بیش از شش سال و سه ماه به عنوان رئیس الوزراء در خدمت رضاشاه بود در خاطرات خود سه اصل یاد شده را این گونه تحلیل می‌کند: «در این اوقات( سال‌های بعد از تصویب تغییر لباس به تاریخ ۶ دی ۱۳۰۷) روزی به شاه عرض کردم تمدنی که آوازه‌اش عالم گیر است دو تمدن است: یکی از تظاهرات در بولوارها، یکی تمدن ناشی از لابراتوارها. تمدنی که مفید است و قابل تقلید، تمدن ناشی از لابراتوارها و کتاب خانه هاست. گمان کردم به این عرض من توجهی فرموده اند. آثاری که بیشتر ظاهر شد تمدن بولوارها بود که به کار لاله زار می‌خورد و مردم بی‌بند و بار خواستار بودند».(۹)

«روز هفدم دیماه ۱۳۱۴ در عمارت دانش سرای عالی تهران، با حضور شاه مراسمی برای اعطای دیپلم به فارغ التحصیلان برگزار گردید و در این مراسم رؤسای مدارس، همسران صاحب منصبان عالی رتبه و همسر و دختران شاه رسما بدون حجاب ظاهر شدند و این روز به نام روز آزادی زن و کشف حجاب، نام گذاری شد. در این مراسم رضا شاه طی سخنانی اظهار داشت که: «بسیار مسرور است از این که می‌بیند زنان به حقوق و مزایای خود نایل شده اند».(۱۰)

دستگاه حاکمه به مدد شیفتگان غرب و غرب زدگان مرعوب برای مبارزه ی با حجاب و ترویج پدیده ی بی‌حجابی و در نتیجه اقناع مردم، تبلیغات و سخنان خود را با استدلال ارائه نموده؛ اگر چه استدلال‌ها قابل خدشه و نارسا بودند ولی صاحبان قلم و روشن فکران شان مطالب خود را در این مورد به اصطلاح فلسفه مند می‌کردند تا مبارزه ی با حجاب را منطقی معرفی کنند.

۱- بی‌حجابی مترادف با عنوان مقدس آزادی قرار می‌گرفت.

۲- حجاب در تضاد با قانون طبیعت معرفی می‌شد.

۳- بی‌حجابی یکی از ارکان تمدن محسوب می‌گردید و حجاب در تضاد با آن.

۴- حجاب به عنوان بزرگ‌ترین مانع حضور زن در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی معرفی می‌گردید.

۵- حجاب، مانع حضور زن در عرصه‌های کار و اقتصاد و تولید معرفی می‌شد.

تبلیغ و ترویج از بی‌حجابی با شدت و خشونت هر چه بیشتر ادامه پیدا کرد تا آن جا که زنان با حجاب را سوار اتومبیل نمی‌کردند و به مأموران شهربانی دستور داده شد که زنان با حجاب را در خیابان‌ها و کوچه‌ها مورد تعرض قرار داده چادر و روسری را از سر آنها بکشند و گروهی هم از زنان سست ایمان و غرب زده به کافه‌ها و رقاص خانه ها،در معرض و منظر چشم بوالهوسان به خودنمایی پرداختند.

شهید بزرگوار و روحانی شجاع و غیرتمند، آیه الله مدرس فاجعه کشف حجاب و برنامه‌ریزی‌های غرب‌گرایانه را تبیین و تحلیل نموده و آینده ی ایران را در حکومت پهلوی این طور ترسیم می‌کند.

«قریبا چوپان‌های قریه‌های قراعینی و کنگاور، با فکل سفید و کروات خودنمایی می‌کنند، اما در زیباترین شهرهای ایران، هرگز آب لوله و آب تمیز برای نوشیدن مردم پیدا نخواهد شد. ممکن است شماره‌های کارخانه‌های نوشابه‌سازی روز افزون گردد، اما کوره ی آهن‌گدازی و کارخانه ی کاغذسازی پا نخواهد گرفت. درهای مساجد و تکایا به عنوان منع خرافات و اوهام بسته خواهد شد، اما سیل‌ها از رمان‌ها و افسانه‌های خارجی که در واقع «حسین کرد» فرنگی و رموز حمزه فرنگی چیزی نیستند، به وسیله ی مطبوعات و پرده‌های سینما به این کشور جاری خواهد گشت، به طوری که پایه ی افکار و عقاید و اندیشه‌های نسل جوان ما از دختر و پسر تدریجا بر بنیاد همان افسانه‌های پوچ قرار خواهد گرفت و مدنیت مغرب و معیشت ملل شرقی را در رقص و آواز و دزدی‌های عجیب آرس لوپن و بی‌عفتی‌ها و مفاسد اخلاقی دیگر خواهند شناخت، مثل این که چیزها لازمه ی متمدن بودن است».(۱۱)

رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(قدس سره) با بیانی دیگر می‌فرمایند: آن روز که کلاه پهلوی سر آنها گذاشتند همه می‌گفتند مملکت باید شعار ملی داشته باشد، استقلال در پوشش، دلیل استقلال مملکت و حافظ آن است. چند روز بعد کلاه لگنی گذاشتند سر آنها و یک دفعه حرف‌ها عوض شد، گفتند ما با اجانب مراوده داریم، باید همه هم شکل باشیم تا در جهان با عظمت باشیم.

«مملکتی که با کلاه، عظمت برای خود درست می‌کند یا برایش درست می‌کنند هر روز کلاهش را ربودند عظمتش را هم می‌برند».

پیام حجاب

پیش از این که به تبیین پیام حجاب اسلامی بپردازیم، دو نکته ی کوتاه را درباره ی حجاب، ذکر می‌کنیم:

۱- جهت بخشیدن به عمل: آن چه که عمل انسان را در ترازوی سنجش قرار می‌دهد تا به ارزش یابی آن بپردازیم و پایه و مایه ی آن را مشخص کنیم جهت‌گیری عمل است، به عبارت دیگر، انسان نباید همه جا و همه وقت مطالب و آرمان‌های خود را بر نوک زبان گذاشته و از طریق گفتار، دیگران را با محتوای کلام آشنا گرداند بلکه در بسیاری از موارد باید همه ی گفتارهای خویش را در قالب عمل ریخته و منظور و محتوا را در شکل و شمایل عمل ارائه دهد، چرا که گاهی زبان کردار، به مراتب از گفتار مؤثرتر است.

هر گاه با چنین نگرشی اعمال و رفتار خویش را تنظیم کنیم کاربرد عمل افزایش چشم‌گیری پیدا خواهد کرد؛ یعنی آن جا سکوت چون جهت‌دار است، معنای فریاد می‌دهد و جلوس معنای قیام، شاید سخن بلند امام صادق(علیه السلام) که فرمود: «مردم را با اعمال خوب خود به خیر و نیکی دعوت کنید»(۱۲) ناظر به همین معنا باشد.

۲- تأثیر ظاهر بر باطن: این نکته در جای خود ثابت شده است که تکرار و اصرار بر رفتاری خاص، موجب می‌گردد تا رفته رفته مشی در انسان به وجود آید و باطن فرد به سبب رفتار ظاهری شکلی متناسب با ظاهر پیدا کند و از طرفی هم باید توجه داشت که ظاهر انسان تا حدودی نمایان گر باطن و شخصیت اوست.

استاد شهید علامه مطهری(ره) در مورد تأثیر رفتار بر افکار می‌فرماید: «اگر انسان در عمل، شهوتران و ماده پرست و اسیر شهوت گردد، تدریجا افکار و اندیشه‌هایش هم به حکم اصل انطباق با محیط، خود را با محیط روحی و اخلاقی او سازگار می‌کند… چقدر زیبا و عالی در آثار دینی گفته شده است که: «لا یدخل الملائکه بیتا فیه کلب او صوره کلب» فرشتگان به خانه‌ای که در آن خانه سگ یا تصویر سگ وجود داشته باشد وارد نمی‌گردند. بین فکر و عمل انسان ارتباط زیادی است. در آثار اسلامی این مطلب بدین صورت طرح شده که گناه، سیاه‌دلی می‌آورد و سیه‌دلی، بی‌ایمانی».(۱۳)

اسلام در حدیثی کوتاه به اصل تأثیر ظاهر بر باطن پرداخته و می‌فرماید: «من تشبه بقوم فهو منهم»؛ یعنی هر کس خود را همانند مردمی بکند، از آنها به شمار می‌آید. آیین مقدس اسلام تقلید و پیروی از ظواهر دیگران را، نوعی وابستگی فکری عملی به آنها می‌داند.

با توجه به دو مقدمه ی یاد شده، می‌توان گفت که انسان همیشه بخش قابل توجهی از ذوق و سلیقه ی خود را در شکل، جنس و رنگ لباس، به نمایش گذاشته است. او علاوه بر سلیقه و ذوق شخصی، سلیقه ی ملی را که جنبه ی فرهنگی به خود می‌گیرد در آن دخالت داده است و گاه از طریق انتخاب نوع لباس، سخن خویش را به خوبی بیان و فرهنگی را ترویج نموده است و لذا گفته‌اند: تغییر و تبدیل لباس، نشانی از تغییر فرهنگ است.

لباس هر انسان، پرچم کشور وجود اوست، پرچمی است که او بر سر در خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می‌کند که از کدام فرهنگ تبعیت می‌کند. هم چنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می‌کند، هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش‌ها و بینش ها، معتقد و دلبسته باشد لباس متناسب با آن ارزش‌ها را از تن به در نخواهد کرد.(۱۴)

وجود گروه‌هایی در جوامع امروزی، با عنوان «رپ»، «پانک»، «هیپی» و امثال آن دلیل ورود فرهنگ بیگانه غربی است که از طریق نوع پوشش و آرایش، حضور فرهنگی خود را اعلام می‌دارند.

در چنین شرایطی، حجاب زن مسلمان، داری پیام‌های گوناگونی است که هر کدام از آنها بحث‌های مفصلی می‌طلبد، زیرا پیام‌ها گاهی محتوای اخلاقی دارند و زمانی محتوای انسانی و در برخی موارد با بار سیاسی ظهور و بروز پیدا می‌کنند.

لباس علاوه بر این که حافظ و ساتر بدن است، سلامتی تن را تضمین و پیام سلامتی را ابلاغ می‌کند و شاید این پیام، طبیعی‌ترین و قدیمی‌ترین پیامی است که پوشش در طول تاریخ داشته است. به برخی دیگر از پیام‌های حجاب، به طور فشرده اشاره می‌کنیم:

۱-دفاع از ارزش حجاب

به نظر من، نخستین پیامی که حجاب، به ویژه در دوران ما دارد، دفاع از ارزش پایمال شده و ستم دیده ی حجاب است؛ زیرا دنیای بی‌اعتقاد به مبانی دینی و الهی و نیز تمدن مادی غرب و برنامه‌ریزان استعمارگر آن که به دنبال افزون خواهی هر چه بیشتر و تدارک امکاناتی زیادتر، به خاطر تغذیه ی ماشین تمدن بودند به پایمال کردن ارزش‌های دینی، اخلاقی و ملی اقوام و ملت‌های گوناگون همت گماشتند و تحت عنوان «آزادی زن»، حجاب را مورد هجمه ی بی‌رحمانه قرار دادند.

دستگاه تبلیغاتی استعمارگران غرب، با روش‌های پر جاذبه ی تبلیغاتی، عقب ماندگی زنان را از کاروان دانش و هنر به حجاب ارتباط داده و پیشرفت و ترقی را در برهنگی و بی‌حجابی قلمداد کردند، لذا حجاب‌ها را دریدند و زن‌ها را با بدن نیمه عریان به صحنه‌های مختلف ابتذال کشیدند تا چشم‌ها را آلوده و دل‌ها را تیره و بنیان خانواده را در هم بشکنند. این کردار گناه آلود، پیامدهای تلخ و ناگواری به دنبال داشت.

حجاب امروز زنان جامعه ی ما، پیام دفاع از مظلومیت حجاب را با خود دارد و زن محجبه با پوشش اسلامی خود می‌گوید که حجاب مانع حضور زن در صحنه‌های اجتماعی، سیاسی، علمی… نیست.

حجاب، مزاحم زن برای شرکت در عرصه ی دفاع از حقوق انسانی خویش نمی‌باشد. با حجاب می‌توان بر مسند علم، سیاست، صنعت و هنر تکیه زد و دوشادوش مردان، در صحنه‌های مختلف زندگی حضور داشت. ما این معنا را در انقلاب شکوهمند اسلامی به خوبی دیدیم که زنان جامعه، با حفظ حجاب نه تنها چیزی را از دست ندادند بلکه با گرم نگه داشتن کانون خانواده و حرمت به جایگاه بلند مادری و همسری، در میدان‌های سازندگی و بالندگی، مبارزه با طاغوت و حتی جنگ و جبهه حضور خویش را حفظ نموده با حجاب خودشان یاوه گویی‌های یاوه گویان را بر ملا ساختند. بنابراین پیام حجاب، پیش از هر چیز دفاع از ارزش والا و احیا شده حجاب است.

۲- سلامت اخلاق اجتماع

سلامت اخلاق جامعه، از مسائل مهمی است که هر کس باید به سهم خود در پاسداری از آن بکوشد. علاوه بر مسئولیتی که تک تک افراد، در نگهبانی از مرزهای اخلاقی جامعه دارند نظام حکومتی هر جامعه، و زمامداران آن نیز مسئولیتی مضاعف دارند.

باید به این نکته توجه داشت که پیروزی و شکست، ترقی و انحطاط ملت‌ها تنها به دانش و امکانات پیشرفته ی مادی وابسته نیست بلکه نقش موازین اخلاقی و ملکات نفسانی نیز از عوامل مهم ترقی و انحطاط ملت‌ها و اقوام بشری به شمار می‌آید.

گاه عدم رعایت یکی از موازین اخلاقی حادثه ی هولناکی، چون جنگ جهانی دوم به وجود می‌آورد که آثار و تبعات منفی آن، جامعه ی بشری را تا قرن ها، دچار خسران می‌کند چنان که می‌گویند: «ناپلئون در کنفرانس چند جانبه، که در پاریس منعقد شده بود، زودتر وارد کنفرانس شد تا دیگران بر او سلام کنند. پادشاه روس وارد شد و سلام نکرد. همان باعث به خاک و خون و آتش کشیدن شوروی شد و لشکر فرانسه هم در حمله ی به شوروی از سرما تلف گردید، در نتیجه ناپلئون هم به جزیره ی «سنت هلن» تبعید گردید و شش سال در آن جا ماند و بر اثر زخم معده و غصه ی مفارقت زن و فرزند، در همان جا مرد».(۱۵)

اخلاق، همان گوهر گرانبهایی است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فلسفه بعثت خویش را ترویج و تتمیم آن می‌داند: «بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها»(۱۶)

پس از بیان این مقدمه ی کوتاه، در قالب چند سؤال به این نکته می‌پردازیم که آیا حجاب یکی از عوامل مهم سلامت اخلاق اجتماعی به شمار نمی‌آید؟ آیا حجاب به عفت اجتماعی کمک نمی‌کند؟ آیا پاسداری از عفاف اجتماعی، یکی از وظایف اجتماعی افراد نیست؟ آیا حجاب جلو بی‌بند و باری‌ها و هوس بازی‌ها را نمی‌گیرد؟ آیا حجاب ارضای غرایز جنسی را در چهار چوب‌های مشروع و قانونی حمایت و هدایت نمی‌کند؟ و آیا… ؟

پاسخ همه ی این پرسش‌ها مثبت است، زیرا هیچ عقل سلیمی منکر این حقیقت نیست که حجاب، عفاف اجتماعی را تقویت می‌کند و عفاف اجتماعی نیز در تنظیم و سلامت اخلاق اجتماعی نقش مؤثری دارد و بر عکس، بی‌حجابی از عوامل مؤثر در گسترش هوس بازی و بی‌بند و باری، و در نتیجه ی همه ی این‌ها مقدمه‌ای برای در هم شکستن مرزهای اخلاقی جامعه است. حجاب همراه اعتقاد و با انگیزه ی طهارت و دیانت، زن را از شهوت‌پرستی به خداپرستی و از حیوانیت به مقام والای انسانیت می‌رساند.

قرآن کریم تمتع جنسی را به آمیزش جنسی محدود نکرده است بلکه نگاه‌های شهوانی و هوس‌بازانه را نیز نوعی از تمتع جنسی می‌داند و آنها را زمینه ساز بسیاری از مفاسد اخلاقی و جنسی به شمار می‌آورد، لذا از زنان و مردان با ایمان خواسته است تا نگاه‌ها را محدود به مناظر مشروع نمایند و در نتیجه به سلامت اخلاقی جامعه کمک کنند:

(قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم و یحفظوا فروجهم)(۱۷)؛

‌ای پیامبر! به مردان مؤمن بگو که چشمان خود را(از نامحرم) فرو پوشند و فروج خود را(از زنا) حفظ نمایند.

و به زنان نیز می‌فرماید: (و قل للمؤمنات یغضضن من أبصارهن و یحفظن فروجهن)(۱۸)

و‌ای پیامبر! به زنان مؤمن بگو که چشمان خود را(از نگاه به نامحرم) فروپوشند و فروج خود را(از زنا) حفظ کنند.

بنابراین پیام دیگر حجاب، سلامت اخلاق جامعه است.

۳- استحکام بنیان خانواده

سلامت خانواده، نقش مؤثر و مستقیمی در سلامت جامعه دارد، زیرا گفته اند: خشت نخست بنای جامعه، خانواده است و هر گاه این خشت محکم و استوار و مستقیم باشد ساختمان جامعه نیز محکم و مستقیم بر پای خواهد ماند.

اگر چه در خانواده، زن و مرد به عنوان دو رکن اصلی، نیازهای جنسی خود را تأمین نموده و بر پایه ی آمیزش جنسی فرزندانی به وجود می‌آورند تا ادامه ی حیات خود را بیشتر گردانند و یا وجود خودشان را در آیینه ی وجود فرزندانشان مشاهده می‌کنند ولی محیط خانواده علاوه بر جذب و انجذاب جنسی و فیزیکی، محیط آمیزش و روح‌ها و پر شدن خلأ روحی هر کدام از اعضا و محو شدن هر یک از آنها در دیگری می‌باشد و بدون جهت نیست که قرآن کریم انتخاب همسر را به خاطر تشکیل خانواده و نتیجه ی آن را که «سکون و آرامش» و «مودت» و «رحمت» است از نشانه‌های قدرت لایزال خویش می‌داند.(و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لستکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه)(۱۹).

اسلام، خانواده را کانون عشق و محبت و فضای بسیار مناسبی برای رشد استعدادها و خلاقیت‌ها، می‌داند، لذا در تحکیم بنیان‌های این مجموعه ی مقدس، تلاش چشم‌گیری از خود نشان داده است. مکتب تربیتی اسلام، هر عاملی را که در جهت تقویت و تحکیم بنیان خانواده باشد و موجب صمیمیت بیشتر و محبت افزون‌تر، بین زن و مرد گردد را مفید می‌داند و بر عکس هر آن چه را که باعث دل سردی و سستی روابط خانوادگی گردد را زیان‌آور دانسته و با آن به مبارزه بر می‌خیزد.

اینک باید ببینم که چه ارتباطی بین حجاب زن و استحکام بنیان خانواده وجود دارد؟ ما معتقدیم بین حجاب زن و تحکیم روابط خانواده، رابطه ی مستقیم وجود دارد چرا که: حجاب کامجوئی‌های جنسی را در ازدواج، که آغاز تشکیل خانواده است، محدود می‌کنند. حجاب، نوعی ابراز عشق است از طرف زن به همسر قانونی خود که می‌خواهد با حجابش بگوید هر گونه تمتع و بهره‌گیری جنسی، از آن شوهرم می‌باشد. حجاب، نشانی از طهارت و پاکی است. حجاب در حقیقت نوعی انصراف از ظاهر و خودنمایی‌های ظاهری و انعطاف به باطن و شخصیت است.

مسائل یاد شده هر کدام در تحکیم بنیان خانواده، نقش مؤثری دارند، لذا می‌توان مدعی شد که یکی از پیام‌های حجاب، استحکام بنیان خانواده است.

۴- پاسداری از عشق و زیبایی

پاره‌ای سطحی نگران پنداشته‌اند که اسلام، به زیبایی‌ها بی‌اعتقاد است، حال آن که چنین نیست بلکه همه ی زیبایی‌ها نشانی از زیبایی خداوند و آیتی از آیات بی‌شمار اوست. اسلام خود چیزی جز زیبایی نیست، لذا چنین آیینی نمی‌تواند به زیبایی ها، که هر کدام دفتری برای معرفت و شناخت پروردگار هستند بی‌اعتنا باشد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ان الله جمیل یحب الجمال؛(۲۰) خداوند جمیل است و جمال را دوست می‌دارد.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: البس و تجمل فان الله جمیل یحب الجمال و لیکن من حلال؛(۲۱) خودت را با لباس فاخر و وسایل زینتی، آراسته و زیبا گردان که خداوند زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد ولی باید توجه داشته باشد که از حلال باشد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) زیبایی را در مورد زنان امتیاز می‌داند و می‌فرماید: افضل نساء امتی اصحبهن وجها و اقلهن مهرا؛(۲۲) برترین زنان امت من، چهره‌ای زیباتر و مهریه‌ای کمتر دارند.

با توجه به مطالب یاد شده آیا می‌توان حجاب را، چنان که بعضی پنداشته‌اند مانع نمایش زیبایی‌های خدادادی زن دانست؟

در پاسخ می‌گوییم حجاب، مانع زیبایی‌ها نیست بلکه حافظ زیبایی هاست، حجاب زیبایی‌ها را از کسانی منع می‌کند که هیچ حقی برای استفاده از آنها ندارند. زن محجبه زیبایی‌ها و لطافت‌های خدادادی را، به صورت رایگان و بدون هر ضابطه، در معرض دید همگان قرار نمی‌دهد، چرا که معتقد است برای نثار و ایثار آنها ضابطه و قانونی وجود دارد و او باید از آن پیروی کند.

در این جا فرازهایی از کتاب ارزشمند مسئله ی حجاب را به قلم علامه ی شهید استاد مطهری(ره) می‌آوریم: وقتی که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد یافت و نقطه ی ضعف مرد را در برابر خود دانست همان طور که متوسل به زیور و خود آرایی و تجمل شد که از آن راه قلب مرد را تصاحب کند، متوسل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نیز شد، دانست که نباید خود را رایگان کند بلکه باید آتش عشق و طلب او را تیزتر کند و در نتیجه مقام و موقع خود را بالا برد.

ویل دورانت می‌گوید: «حیا، امر غریزی نیست، بلکه اکتسابی است، زنان دریافتند که دست و دل بازی، مایه ی طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند».

به طور کلی رابطه‌ای است میان دست نارسی و فراق از یک طرف و عشق و سوز و گران بهایی از طرف دیگر. هم چنان که رابطه‌ای است میان عشق و سوز از یک سو و میان هنر و زیبایی از سوی دیگر؛ یعنی عشق در زمینه ی فراق‌ها و دست نارسی‌ها می‌شکفد و هنر و زیبایی در زمینه ی عشق رشد و نمو می‌یابد.

برتراند راسل می‌گوید: «از لحاظ هنر، مایه ی تأسف است که به آسانی به زنان بتوان دست یافت و خیلی بهتر است که وصال زنان، دشوار باشد بدون آن که غیر ممکن گردد».

از همه عجیب‌تر سخنی است که یکی از مجلات زنانه از «الفرد هیچکاک» که به قول آن مجله به حسب فن و شغل فیلم‌سازی خود، درباره ی زنان تجربه‌های فراوان دارد- نقل می‌کند، او می‌گوید: «من معتقدم که زن هم باید مثل فیلمی پرهیجان و پرآنتریک باشد؛ بدین معنا که ماهیت خود را کمتر نشان دهد و برای کشف خود، مرد را به نیروی تخیل و تصور زیادتری وادارد، باید زنان پیوسته بر همین شیوه رفتار کنند؛ یعنی کمتر ماهیت خود را نشان دهند و بگذارند مرد برای کشف آنها بیشتر به خود زحمت دهد».

ایضا همان مجله در شماره ی دیگری از همین شخص چنین نقل می‌کند: «زنان شرقی تا چند سال پیش به خاطر حجاب و نقاب و روبندی که به کار می‌بردند خود به خود جذاب می‌نمودند و همین مسئله جاذبه ی نیرومندی بدان‌ها می‌داد، اما به تدریج با تلاشی که زنان این کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان می‌دهند حجاب و پوششی که دیروز بر زن شرقی کشیده شده بود از میان می‌رود و همراه آن از جاذبه ی جنسی او هم کاسته می‌شود».

امروز یکی از خلأهایی که در دنیای اروپا و امریکا وجود دارد، خلأ عشق است. در کلمات دانشمندان اروپایی این نکته، زیاد به چشم می‌خورد که اولین قربانی آزادی و بی‌بند و باری امروز زنان و مردان، عشق و شور و احساسات بسیار شدید و عالی است. در جهان امروز هرگز عشق‌هایی از نوع عشق‌های شرقی از قبیل عشق‌های مجنون و لیلی، خسرو و شیرین رشد و نمو نمی‌کند.

از این داستان‌ها می‌توان فهمید که زن بر اثر دور نگه داشتن خود از دسترسی مرد، تا کجا پایه ی خود را بالا برده است و تا چه حد سر نیاز مرد را به آستان خود فرود آورده است؟ قطعا درک زن این حقیقت را در تمایل او به پوشش بدن خود و مخفی کردن خود به صورت یک راز، تأثیر فراوان داشته است».(۲۳)

در حقیقت از همه ی این مطالب به دست می‌آید که یکی از پیام‌ها حجاب، پاسداری از عشق و زیبایی است.

مبارزه سیاسی

در برخی از شرایط زمانی و مکانی، حجاب و نوع پوشش، جهت سیاسی و مبارزاتی به خود گرفته است و زنان، حجاب خویش را زبان خویش قرار داده و با این تیغ تیز، در میدان مبارزه ی با طاغوت و فرهنگ طاغوتی حضور پیدا کرده‌اند. زمانی حجاب در کشورهای به اصطلاح اسلامی و غیر اسلامی، نه تنها وسیله و ابزار مبارزه بلکه پرچم مبارزه هم بود؛ به طوری که طرفداران ترویج فرهنگ بی‌بند و باری و عریانی، از زنان محجبه به اندازه ی مخالفان مسلح خویش وحشت داشتند.

نمونه این وحشت را در کشور فرانسه، در همین روزها می‌توان بخوبی مشاهده کرد. کشوری که مهد آزادی و دموکراسی لقب گرفته و خود را محل رویش و جوشش انقلاب کبیر فرانسه می‌داند تحمل روسری چند دختر دانش آموز مسلمان را در فضای مدرسه ندارد و با جار و جنجال، هر چه بیشتر آنها را از مدرسه اخراج می‌نماید.

امروزه در کشورهایی که تنور مبارزه علیه فرهنگ غرب داغ است، حجاب زنان و دختران مسلمان، برای غرب زدگان و نوکران فرهنگ غرب، به همان اندازه شکننده و رنج‌آور است که گلوله‌های داغ مبارزه مسلح. این حالت هراس را می‌توان در کشورهایی چون ترکیه، مصر، و الجزایر و فلسطین اشغالی مشاهده کرد.

بد نیست در این جا اشاره‌ای به سخنان «فرانتس فانون» در مورد نقش مبارزاتی حجاب اسلامی در انقلاب عظیم الجزایر داشته باشیم او می‌گوید: استعمار فرانسه در الجزایر، به نابود کردن فرهنگ و سنن اسلامی و بومی آن دیار پرداخت و بزرگ‌ترین حربه ی ضد استقلال را به کار گرفت.

فرنگ‌زدگی مردم الجزایر به خصوص نسل جدید و به اصطلاح روشنفکر الجزایر، به سرعت ارزش‌های اجتماعی را دگرگون کرد و چادر را از سر زنان گرفت و اشاعه ی فساد استعمار خواسته، زمینه‌های تسلط اجنبی را فراهم ساخت.

به هر حال پیداست که همه ی علت‌ها همین مسئله نبوده، اما هنگامی که زنان مسلمان به مبارزه ی با استعمار بر می‌خیزند، تشخیص می‌دهند که برای مبارزه با استعمارگران لازم است به هویت فرهنگی خود برگردند و همان عاملی را که استعمار موجب تهی کردن آن قرار داده و از بازگشتش رنج می‌برند دوباره زنده کنند، زیرا حجاب همیشه شعار ضد امپریالیزم و تسلط‌های شوم قدرت‌های سلطه گر بوده است. بنابراین از شرایط صد در صد و قطعی انقلابی برخوردار است.

همین حجابی که عنصری از عناصر کلی سنت لباس پوشیدن زن الجزایری محسوب می‌شود چگونه به صورت وسیله ی مبارزه‌ای آن چنان عظیم درآمد، که نیروهای اشغال گر برای مقابله با استعمار زده، قدرت بی‌حالی شگفت آوری از خود بروز داد. هر گاه جامعه ی استعماری را در جمیع جهات آن، با ارزش‌ها و جنبه‌های قوی و فلسفه آن در نظر بگیریم می‌بینیم که در برابر حجاب عکس العملی کاملا یکسان و یک نواخت نشان داده است.

مبارزه ی مؤثر(جامعه ی استعماری علیه حجاب) قبل از سال ۱۹۴۵ و دقیق‌تر بگوییم پس از سال‌های ۱۹۳۰- ۱۹۳۵ آغاز شد. مسئولان اداری فرانسه در الجزایر که مأمور ویران ساختن اصالت مردم الجزایر بودند و دولت فرانسه نیز به آنها اختیار داده بود، به هر قیمتی که باشد صور وجوه مختلفی را که احتمال دارد از دور و نزدیک یاد آورنده ی واقعیت ملی الجزایر باشد، در هم بشکنند.

باری این مأموران حداکثر کوشش خویش را صرف مبارزه ی با حجاب کردند؛ حجابی که به نظرشان وضع و موقع زن الجزایری محسوب می‌شد.

این امر نتیجه ی ابتکاری فوری نبود، زیرا متخصصان امور به اصطلاح(بومی) و مسئولان دفاتر غرب، کار خود را با توجه به تجزیه و تحلیل‌های جامعه شناختی و مردم شناختی هم آهنگ می‌کردند و شعار آنان در وهله ی اول این بود که: «بر زن‌ها پیروز شویم، باقی چیزها به دنبال آن درست خواهد شد».(۲۴)

در پایان به سخن روشنگر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه‌ای استناد می‌کنیم تا نقش زنان محجبه در پیروزی انقلاب اسلامی ایران روشن‌تر گردد: ما دیدیم که خانم‌ها در انقلاب، به معنای واقعی کلمه، سربازان خط مقدم انقلاب بودند. این چیزی است که من به عنوان مبالغه نمی‌گویم، بلکه در جریان انقلاب، شاهد بودیم که زن در کشورمان سرباز خط مقدم انقلاب شد. اگر زن‌ها با انقلاب سازگار نبودند و این انقلاب را نمی‌پذیرفتند و به آن باور نداشتند، مطمئنا این انقلاب واقع نمی‌شد، اعتقاد من این است که اگر آنها نبودند، اولا نیمی از گروه انقلابیون مستقیم در میدان نمی‌آمدند و ثانیا به طور غیر مستقیم روی فرزندان و شوهران و برادران و کلا روی محیط خانه‌هاشان اثر می‌گذاشتند و به کلی این کار انجام نمی‌گرفت، زیرا زن در محیط خانه، دارای تأثیر فرهنگی زیادی است. این حضور آنها بود که توانست ستون فقرات دشمن را بشکند و مبارزه را به معنای واقعی کلمه پیش برد. بعد در میدان‌های سیاسی ما دیدیم و می‌بینیم خانم‌هایی را که دارای قدرت تحلیل و قدرت سخنوری و آماده برای پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی هستند، این کار البته رو به گسترش است.(۲۵)

در فرازی دیگر می‌فرمایند: اسلام آمد، انقلاب آمد، امام آمد و زن را در مرکز فعالیت‌های سیاسی این کشور قرار داد و پرچم انقلاب را به دست زنان سپرد، در حالی که زن توانست حجاب خود و وقار خود و متانت اسلامی خود و عفاف خود و دین خود و تقوای خود را حفظ کند و لذا حقی از این بزرگتر، کسی بر گردن زن ایرانی و زن مسلمان ندارد.(۲۶)

پی‌نوشت‌ها
۱- در عرفان اسلامی، از عالم غیب و شهود تفاسیر دیگری شده است که این جا در صدد بیان آنها نیستیم.
۲- حشر آیه ۲۲؛
۳- بقره(۲) آیه ۳؛
۴- حدیث قدسی.
۵- کتاب الغیبه، ص ۱۳۸: «لو بقیت الارض بغیر امام لساخت».
۶- مائده(۵) آیه: (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی)
۷- روم آیه ۳۰؛ فطرت یعنی این که خداوند متعال مردم را به گونه‌ای آفریده که طبعا و به ارتکاز خویش، خدا را بشناسد.
۸- سفینه البحار/ ماده ورخ
۹- واقعه کشف حجاب، ۲۱- ۲۴
۱۰- همان.
۱۱-کاوه دهگان، اسرار سقوط احمد شاه، ص ۸۵ به نقل از: واقعه ی کشف حجاب، ص ۲۷؛
۱۲- اصول کافی، کتاب ایمان و کفر، باب الصدق و اداء الامانه: «کونوا دعاه للناس بالخیر بغیر الستکم»
۱۳- علل گرایش به ما دیگری، ص ۱۹؛
۱۴- غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص ۲۵؛
۱۵- قبله ی اسلام به نقل از: نخستین رساله ی اخلاق و تعلیم و تربیت اسلامی، ص ۱۵؛
۱۶- بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۴۰۵؛
۱۷- نور(۲۴) آیه ۳۰؛
۱۸- همان، آیه ۳۱؛
۱۹- روم(۳۰) آیه ۳۰؛
۲۰- کنزالعمال، خ ۱۷۱۶۶؛
۲۱- وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۳۴۰؛
۲۲- وسائل الشیعه، ج ۱۵؛
۲۳- مسئله حجاب، ص ۵۲- ۵۷؛
۲۴- استعمار میرا، ص ۳۸؛
۲۵- فرهنگ و تهاجم فرهنگی، ص ۲۵۵؛
۲۶- همان، ص ۲۵۵؛
منبع: کتاب تأملات فرهنگی؛ نوشته سید رضا تقوی

الگوى زن مسلمان، الگوى زن غربى

امام خمینى(ره)، احیاگر اسلام ناب محمدى (صلـى الله علیه و آله و سلـم)، در عصـر حاضـر، همه اقشار جـامعه را حیات بخشیـد. در ایـن میان تحـولـى که در قشر زنان به بـرکت انقلاب اسلامـى و روشنگری‌هاى آن بزرگوار به وجـود آمد، بسى ارزشمند و در خـور تإمل است. ایشان به لحاظ مظلومیتى که بر زنان در طـول تاریخ، هـم در عصر جاهلیت قدیـم و هـم در دوران جاهلیت مدرن وارد شده، تلاش فراوانى را در جهت آگاهـى بخشیـدن به ایـن قشر نسبت به (گـوهر وجـودى زن) و (حقـوق انسانى و اسلامى) او نمـود. بخـش کـوچکـى از دیدگاه‌هاى حضرت امام در ایـن عرصه با عنوان (الگوى زن مسلمان و الگوى زن غربـى) در ایـن مختصر مـورد بررسى قرار مى‌گیرد تا از رهگذر آن، تفاوت فاحشـى که میان دو نگرش اسلامـى و غربـى نسبت به زن وجـود دارد، آشکار شـده و جایگاه والا و ارزشمنـد زن در فرهنگ و جامعه اسلامى روشن گردد.

زن در عصر جاهلیت

زن در عصر جاهلیت قبل از اسلام، داراى هیچ گـونه ارزش انسانـى و اجتماعى نبـود، به طـورى که تنها وظیفه او (خـدمت به مـرد) و (به دنیا آوردن فـرزنـد پسـر) بـراى شـوهـر بـود. در جهالت و گمراهى و تـوحـش این مردم و ذلت و بیچارگى زن، همیـن بـس که اگر زنـى، دخترى به دنیا مـى‌آورد، گذشته از این که خـود مـورد بغض و کینه مرد قرار مى‌گرفت و دیگران از او کناره مـى‌گرفتند و مـدت‌ها به زندگـى در انزوا محکـوم مـى‌شد، در مـواردى حتـى فرزند دخترش زنده به گور مـى‌شد و مادر هیچ گـونه حقـى در دفاع و نگهدارى از فرزنـدى که ماه‌ها براى پرورش او در رحـم تحمل رنج و سختـى کرده بـود، نـداشته و جرإت اعتـراض و مقاومت در برابـر اراده شـوهر نـداشت. تاریخ ماجـراهاى غصه‌ناک فـراوانـى از ایـن بـاور غلط و وحشیانه را بر سینه دارد. قرآن کریم این سنت پلید را ایـن گونه ترسیم مى‌کند:

(و اذا بشر احدهـم بالانثى ظل وجهه مسودا و هو کظیم یتوارى مـن القوم مـن سوء ما بشر به أ یمسکه على هون ام یدسه فى التراب الا ساء ما یحکمـون).(۱) و چـون یکـى از آنها به فرزند دخترى مژده داده مـى‌شـد، از شـدت غم و حسـرت رخسارش سیاه شـده و سخت دلتنگ مى‌شد و از ایـن عار و ننگ مژده‌اى که به او داده شده، از قـوم و قبیله‌اش مى‌گریخت و به فکر فرو مـى‌رفت که آیا با ننگ و ذلت ایـن دختر را نگه دارد یا او را زنـده به گـور نماید، آگاه باشید که بسیار بد مى‌کنند.

چنانچه در جامعه فرعونى، فرزندان بنـى‌اسرائیل به قتل مـى‌رسیدند و زنان با ذلت و نکبت نگهدارى مـى‌شـدنـد تا به خـدمت فـرعونیان درآینـد.(۲) امام خمینـى(ره) مـوقعیت اسفبـار زن را در عصـر جاهلیت مـورد اشاره قرار داده و منتـى را که اسلام بـر ایـن قشـر دارد، گـوشزد نموده و مى‌فرمـودند: (در جاهلیت، زن مظلـوم بـود و اسلام منت گذاشت بر انسان، زن را از آن مظلـومیتى که در جاهلیت داشت، بیرون کشید. مرحله جاهلیت، مرحله‌اى بود که زن را مثل حیوانات بلکه پاییـن‌تر از او، زن در جـاهلیت مظلـوم بــــود. اسلام زن را از آن لجنزار جاهلیت بیـرون کشیـد.)(۳) ایشان محیطـى را که حضـرت زهـرا(سلام الله علیها)، در آن به دنیا آمدند، ایـن گـونه معرفى مى‌نمـودند:

(ایـن ولادت باسعادت در زنان و محیطـى واقع شد که زن به عنـوان یک انسان مطرح نبـود و وجود او موجب سرافکندگى خاندانـش در نزد اقـوام مختلف جـاهلیت به شمـار مـى‌رفت. در چنیـن محیط فـاسـد و وحشت‌زایـى پیامبـر بزرگ اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) دست زن را گـرفت و از منجلاب عادات جاهلیت نجات بخشیـد.)(۴)

نه تنها در جامعه جاهلـى حجـاز، بلکه در جـوامع متمدن آن روز یعنـى ایران و روم نیز زنان تحت ظلـم و ستـم مـردان بوده و از کمتـریـن حقـوق انسانـى محـروم بـودنـد.

(در یـونان، زن جزء کالاهاى تجارتى در بازارها خرید و فروش مى‌شد و بعد از وفات شـوهر، حق زندگـى نداشت. در هند وقتـى مرد مـى‌مرد، براى رهایى روحـش از تنهایى، زن را با او زنده زنده مى‌سوزاندند و ایـن سـوختـن را نـوعى فـداکـارى و عشق زن به همسـر قلمــداد مى‌کردند. در میان یهودیان زن جزیی از ارث پـدر به شمار مـى‌آمد، تـولد یک پسر، جشـن و سرور به همراه داشت ولى تولد یک دختر، غم و اندوه به همراه مى‌آورد. در میان مسیحیـان، فحشـا بیشتـریـن رشـد خـود را در دوره رواج رهبانیت و زهد افراطـى میان مردان و زنان مسیحـى بروز مى‌کند تا جایـى که لـوتـر بـراى اصلاح انحرافات کلیسا، بپا مـى‌خیزد.)(۵)

چنانچه ملاحظه مى‌شـود، زن در بعضـى از جـوامع، از حق استقلال حیات نیز محروم بوده و حیات او به حیات شوهر وابسته بـود به طورى که پـس از مرگ شـوهر، حق زندگى نداشت. چنان که در بسیارى از جـوامع پیشرفته در گذشته و حال، زن نسبت به اموال خـویـش، هیچ گونه حق تصرف نداشت. یکـى از نویسنـدگان که قانـون مـدنـى ایران را شرح کرده، مى‌نویسد:

(استقلالـى که زن در دارایـى خـود دارد و فقه شیعه از ابتدا آن را شناخته است، در یـونان و روم و ژرمـن و تا چندى پیـش هـم در حقوق غالب کشورها، وجود نداشته یعنى مثل صغیر و مجنون، محجـور و از تصرف در اموال خود ممنوع بـوده. در انگلستان که سابقه شخصیت زن در شخصیت شوهر محو بـود، دو قانون یکى در ۱۸۷۰ و دیگرى ۱۸۸۲ میلادى به اسـم قـانـون مـالکیت زن شـوهـردار، از زن رفع هجـــر نمـود.)(۶)

در سایر کشـورهاى اروپایى نیز از اوایل قرن بیستـم در طـى چنـدیـن دهه به مرور، حق مالکیت براى زن به رسمیت شناخته شد.

اسلام و نجات زن

اسلام با ظهورش، (غبار غلیظ مظلومیت و ذلت) را از ایـن مخلـوق الهى و شـریک مرد در زنـدگـى پاک کرد و به طـرق مختلف، (کـرامت ذاتى زن) را آشکار ساخت. سنـن جاهلى و رفتارهاى غیر انسانى با زنـان را تقبیح نمـود و آنـان را به رفتـار نیکـو و اداى حقـوق انسانـى زنان تشـویق و مـوظف ساخت. ملاک‌هاى ارزشـى را در جـامعه دگرگـون کرد، نه مرد بودن را ملاک کـرامت شمرد و نه زن بـودن را نشـانه نکبت و بـدبختـى، بلکه معیـار و فضیلت را (تقـــــوا و خـویشتـندارى در برابر گناه و نافرمانـى خدا) شمرد، چه دارنده آن مرد باشد و چه زن. به زنان، حقوق مساوى با حقـوق مردان اعطاء نمـود چـرا که در انسـانیت، تفاوتـى میان زن و مـرد نیست و اگـر تفاوت‌هایـى در بعضـى از حقـوق دارنـد، مـربـوط به ویژگـى زن یا ویژگـى مرد است و امرى کاملا طبیعى و عقلایـى است و هیچ کدام از ایـن حقـوق ویژه، ملاک ارزش و امتیاز نزد خـداونـد سبحـان نیست. آنچه را که ملاک کرامت و ارزش به جامعه معرفـى کـرد، مـربـوط به انسـانیت انسـان است نه زن و مـرد بـودن انسـان.

در ایـن مکتب، به زن، استقلال و هـویت بخشیـده شـــد. او گذشته از این که مى‌تـواند پله‌هاى رشد و تعالى را بپیماید، در عرصه مذهبـى، داراى هـویت مستقل است، تکـالیف و حقـوق خـاص خـود را دارد، در احکام تقلید، سفر، تصرف در اموال و امثال آن تابع مرد نبـوده و به عنـوان (انسـان مکلف)، خـود مستقلا داراى مسئولیت است. از نظر اجتماعى و حقـوق، مالک کار و دسترنج خـویـش است. و ان لیـس للانسان الا ما سعى.(۷) حق دارد، بلکه موظف است تحصیل علـم نماید و حـد معینـى بـراى تحصیل وجـود ندارد.

علت نفـوذ و گستـرش سـریع اسلام در جزیـره العرب و فتح قلـوب ملل مختلف، در اهتمام ایـن مکتب به حقـوق انسانى اقشار مختلف جامعه به ویژه اقشار مظلوم آن بود. بى‌جهت نبـود که محرومان و مظلومان و از آن جمله زنان در گرایش به اسلام و پذیرفتـن ایـن مکتب پیشقدم بـوده و در تشـویق و تحـریص شـوهـران خـویـش نقـش داشتند.

قرآن کریم در شرایط آن روز جامعه، زنانى شایسته چون حضرت مریـم(سلام الله علیها) و آسیه همسـر فـرعون را معرفـى کرده و از ایشان به عنـوان زنان صـالح و وارسته تجلیل نمـود. مهمتـر از همه، از حضرت زهرا(سلام الله علیها)، به عنـوان (کـوثـر) یاد کرده و به عنـوان (الگـو و اسـوه) معرفـى نمـود و بـدیـن وسیله صلاحیت و شایستگـى زن را در رسیـدن به کمالات معنـوى و الگـو بـودن بـراى همگان به اثبات رسانید.

پیراستـن حضرت مریـم از اتهامات نارواى یهودیان، خدمتى بزرگ در حق (زن لایق، عفیف و وارسته) و دفـاع از حقـوق او بود.

تجلیل از آسیه در دربار پادشاهى فرعون با آن جلال و شکـوه مادى، ارج‌گذارى به (قدرت و تـوانایـى زن در مبارزه با استکبار و نیل به کمالات انسانى) بـود. چنانچه معرفى شخصیت والاى حضرت زهرا(سلام الله علیها) و نقـش او در تـاریخ اسلام، نشـانگـر شـایستگـى زن در عرصه‌هــاى گوناگـون اخلاقى، سیر و سلـوک معنوى، اجتماعى و سیاسى است. امام خمینى(ره) براى حضرت زهرا(سلام الله علیها) شخصیتى جامع تصـویر مى‌کرد و مى‌فرمـود:

(تمام ابعادى که بـراى زن متصـور است و بـراى یک انسان متصـور است، در فاطمه زهرا(سلام الله علیها) جلـوه کـرده و بـوده است. یک زن معمـولى نبـوده است. یک زن روحانى، یک زن ملکـوتى، یک انسان به تمام معنـا انسان، تمـام نسخه انسـانیت.)(۸)

نقشـى که اسلام براى زن در نظام خلقت قائل است، دقیقا منطبق بـر فطرت و جایگاه او در نظام آفـرینـش است. در عیـن آن که ماننـد مرد بـراى او در اجتماع نقـش قائل است، اما در میان همه مشاغل، مهمتریـن شغلى را که بـراى انسان متصـور است یعنـى (تـربیت) بـر عهده او نهاد.

(تـربیت انسـان) از مهمتـریـن، دشـوارتـریـن و ظریفتـریــــن مسئولیت‌هاست، از ایـن رو بـر عهده پیـامبـران نهاده شــده است. زن با برخـوردارى از ویژگی‌هاى خاص جسمـى و روحـى، نقـش مادرى و تربیت فرزنـد را که زیربنایـى‌تـریـن نقش‌ها در نظام خلقت است، و صلاح و فسـاد جـوامع بـدان بستگى دارد، عهده‌دار است.

ایـن مکتب براى تربیت فرزنـد که چه بسا سرنـوشت جـوامع را رقـم مـى‌زنـد، آن قـدر اهمیت قائل است که براى انتخاب همسر و آداب و رفتـار پـدر و مـادر قبل از انعقـاد نطفه از رحـم مـادر، دوران باردارى مادر تا دوران تـولد و شیرخـوارگى و تا دوران کـودکـى، نـوجوانى و جـوانى دستـورالعملى دقیق تنظیـم و ارایه شده تا در پرتـو رعایت آن، فرزندى شایسته و لایق تربیت شـده و وارد اجتماع گردد. امام خمینى(ره) مى‌فرمود:

(زن، مـربـى جـامعه است. از دامـن زن، انسان‌ها پیـدا مـى‌شـونـد. مـرحله اول مـرد و زن صحیح از دامـن زن است. مـربـى انسان‌ها، زن است. سعادت و شقاوت کشـورها بسته به وجـود زن است. زن با تربیت صحیح خودش، انسان درست مـى‌کنـد و با تـربیت صحیح خـودش، کشـور را آباد مى‌کند. مبداء همه سعادت‌ها از دامـن زن بلند مى‌شـود.)(۹)

صـد افسـوس که از نقـش مهمـى که اسلام بر اساس خلقت زن، براى او قائل است، غافلیـم و آن را امـرى ساده و پیـش پـا افتاده تلقـى مى‌کنیـم. شاید یکى از علل و عوامل مهم عدم تـوفیق جوامع در امر (تربیت)، بـى‌تـوجهى به نقـش معجزه‌آمیز و حیاتى زن در مـوقعیت مادرى باشد. غفلت از نقـش و توانایى مهم زن و مشغول کردن او به مشاغلـى کـم‌اهمیت و گاهـى نامتناسب با استعدادها و تـوانایی‌هاى او، خسـارات زیـادى به بـار آورده است.

مرورى بر زندگى شخصیت‌هاى بزرگ و وارسته تاریخ که نقطه عطفـى در تاریخ شمرده مـى‌شـوند و منشا خدمات و برکات فراوانى بـوده‌اند، نشان مى‌دهد که زنان در تربیت ایشان، نقـش تعییـن‌کننده داشته‌اند.

امام خمینى(ره) در وصف حضرت زهرا(سلام الله علیها) مـى‌فرمـود: (زنى که در حجره‌اى کـوچک و خانه‌اى محقر، انسان‌هایـى تـربیت کرد که نـورشان از بسیط خـاک تا آن سـوى افلاک و از عالـم ملک تـا آن سـوى ملکـوت اعلـى مـى‌درخشـد. صلـوات و سلام خـداوند تعالـى بر ایـن حجره محقرى که جلـوه‌گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.)(۱۰)

همیـن مقدار اندک، مى‌تـواند دورنمایى از (موقعیت ممتاز زن) را در فرهنگ اسلامى نمایان سازد.

زن در جاهلیت مدرن

مظلـومیت و محـرومیت زن از حقـوق انسانـى، منحصر به عصـر جاهلیت گذشته نبـود، بلکه در عصر علـم و تکنولوژى نیز، زن بیـش از مرد مـورد ظلـم و بـى‌عدالتى قرار گرفت. در ایـن مجال اندک، تنها به بـرخـى از ابعاد مظلـومیت و محـرومیت زن اشـاره مـى‌کنیم.

الف) زن، ملعبه سرمایه‌داران

وارد کـردن زن به صحنه اجتماع در قـرون اخیر در اروپا، هر چنـد با شعار (آزادى زن) و (تساوى زن و مـرد) انجام شـد، اما در حقیقت بـا هـدف بهره‌کشـى بیشتـر از وجـود زن به نفع مـرد انجام گرفت. زن از خلقت و فطرتـش فاصله گرفت و به استخـدام بیشتر مرد درآمـد. متفکـر شهیـد آیت الله مطهرى(ره) تحلیلـى روشنگرانه در ایـن زمینه دارد و مى‌نویسد:

(یکـى از عوامل این بـود که مطامع سرمایه‌داران در ایـن جـریان بـى‌دخالت نبـود. کـارخـانه‌داران بـراى این که زن را از خـانه به کارخانه بکشند و از نیروى اقتصادى او بهره‌کشـى کنند، حقـوق زن، استقلال اقتصادى زن، آزادى زن، تساوى حقـوق زن با مرد را عنـوان کردند و آنها بودند که توانستند به ایـن خواسته‌ها رسمیت قانونى بـدهنـد.)(۱۱) سپـس به نقل از ویل دورانت مـى‌نـویسـد:

(زنان کارگران ارزانترى بـودند و کارفرمایان، آنان را بر مردان سرکـش سنگیـن قیمت، ترجیح مى‌دادند. یک قرن پیش در انگلستان کار پیدا کردن بر مردان دشـوار گشت اما اعلان‌ها از آنان مى‌خـواست که زنـان و کـودکـان خـود را به کـارخـانه‌هـا بفـرستند… نخستیـن قـدم بـراى آزادى مادران بزرگ ما، قانـون ۱۸۸۲ بـود. به مـوجب ایـن قانـون زنان بـریتانیاى کبیـر از امتیاز بـى‌سابقه‌اى برخـوردار مى‌شدند و آن این که پـولـى را که به دست مـى‌آوردند حق داشتند که براى خـود نگهدارند. ایـن قانون اخلاقى عالى مسیحى را کارخانه‌داران مجلـس عوام وضع کردند تا بتـواننـد زنان انگلستان را به کارخـانه‌ها بکشاننـد. از آن سال تـا به امسال سـودجـویـى مقاومت‌ناپذیرى آنان را از بندگـى و جان کنـدن در خانه رهانیده، گرفتار جان کنـدن در مغازه و کارخانه کرده است.)(۱۲)

در حالـى که در اسلام، وظیفه تإمیـن زندگـى زن، بر عهده مرد است، در فرهنگ اروپایى عملا مسئولیت مردان کاسته یا به طور کلى مرتفع شده، زن وارد بـازار کار شـده، دوشـادوش مـرد به کار و فعالیت اقتصـادى مشغول گـردیـده، علاوه بـر آن که به مثابه نیروى کار ارزان مـورد بهره‌کشـى قرار گرفته، وظیفه تإمیـن معیشت خـود و گاهى فرزندان را نیز متکفل شـده است. آمارهاى تکـان دهنـده سـازمـان‌هاى رسمـى جهانـى حکایت از وضعیت رقت بار زنان در عصر علـم و تکنـولـوژى و تسـاوى حقـوق زن و مـرد و رفـاه و پیشـرفت است. از حـــدود ۱/۳ میلیارد انسانى که در سرتاسر جهان در فقر بسر مـى‌بردند، ۷۰% زن هستند،۱۳ خانـوارهاى جهان تحت سرپرستـى زنان اداره مى‌شـود.(۱۳) هنـوز در بسیارى از کشـورها، دستمزد زنان در مقـایسه بـا دستمزد مردان در یک کار مساوى، به مراتب کمتر است. بـر اساس یک آمار در بسیارى از کشـورهاى صنعتـى، زنـان ۷۰ تـا ۸۰ درصـد نـرخ دستمزد ساعتـى مردان را دریافت مـى‌کنند. در ژاپـن و جمهورى کره، دستمزد آنان نصف دستمزد مـردان است.(۱۴) ایـن همه نشانگـر ایـن واقعیت تلخ است که بـا ورود زن به صحنه اجتمـاع، نه تنها حقـــــوق او تإمیـن نشده، بلکه بسیارى از حقوق دیگرش نیز نادیده گرفته شده است.

ب) زن، ملعبه مردان بى‌بند و بار

بدبختـى و فلاکت دیگر زن، بهره‌کشـى جنسـى از او است. چـون ارتباط محدود زناشویى میان زن و شوهر تـوسط بعضى از فیلسـوفان آن دیار، نشانه عقب ماندگـى و مخالف با آزادى رفتار خـوانده شـد، با ورود زن به اجتماع و ارتباط نامحـدود بـا دیگـران، کانـون خـانـواده متلاشـى شد. جان استـوارت میل از بنیانگذاران دمکراسـى و برابرى در این باره مى‌گوید:

(آزادى عمل هر کـس در مـورد روابط جنسـى، باید به طـور کلى غیر مهم و امرى کاملا خصـوصى بشمار آید، امرى که ارتباطى به هیچ کـس دیگر و به دنیاى خارج نـدارد. روزى فرا خـواهـد رسیـد که مقصـر شناختـن کسـى بـراى ایـن امـور، جزو خرافات و تـوحش‌هاى روزگاران کـودکـى نـوع بشر شمرده خـواهد شد.)!(۱۵) ورود این چنینى زن به اجتمـاع، گذشته از فسـاد اخلاقـى و بـى‌بنـد و بارى که به دنبـال داشت، کانون خانواده را متلاشى کرد، به طـورى که امروزه متفکران دلسـوز آن دیار، خـود از متلاشـى شـدن خانواده که کانـون محبت و تـربیت فـرزنـدان شـایسته است، مـى‌نـالنـد.

با متلاشى شدن خانواده و از بین رفتـن علاقه و ارتباط پدر و مادر در محیط خانواده و فرود آمـدن خیمه خانـواده، فرزنـدان حیران و سرگردان و محروم از محبت و عاطفه پـدر و مادرى وارد اجتماع شده و هر کدام جذب قطب‌هایـى در اجتماع فاسـد گشته و بسیارى از آنان به پـوچى در زندگى رسیدند. بسیارى دم غنیمتى شده و بسیارى دیگر به هر قیمتـى دنیاى پرزرق و برقى را به بهاى لگدمال کردن حقـوق انسان‌هاى دیگـر بـراى خـود ساختنـد و البته بسیارى از مردم نیز خـود را غرق در کار و فعالیت نمـودنـد، غرق در کار و کار و کار شـدنـد تا همه چیز را فـرامـوش کننـد. طـراحان و صحنه‌گـردانان، سیستمـى را پایه‌گذارى کـردند که پـدر، مادر و فـرزنـد، هر کـدام بیگانه از یکـدیگر و به صـورت جـدا فقط کار کنند و کار کنند تا نظام سرمایه‌دارى سر پا بماند و البته مردم نیز از رفاهـى نسبـى بـرخـوردار بـاشنـد. در آن سیستـم هـدف، کار و فعالیت است و از برآورده کردن نیازهاى معنـوى و روحـى خبرى نیست، چرا که بسیارى از نیازهاى روحـى و معنـوى در آن زندگى به فرامـوشـى سپرده شده است. در چنیـن نظامى زن بیش از مرد متضرر شد، چرا که او بیش از مرد، از خلقت و فطـرت خـویـش فاصله گرفت و به تعبیر صحیح‌تـر دور نگه داشته شد. در ایـن سیستم، زن، هم نیروى کار ارزان براى مردان استثمارگر است، هـم بدون آن که مرد بار سنگیـن مسئولیت معیشت زن را بـر عهده بگیرد، رسالت اداره خانـواده و همسر و فرزنـدان را بپذیرد، مجانا به هدف خـود که همانا بهره‌کشى بـى‌حد و حصر جنسـى از زن بـود، رسیـد. البته با شناخت عمیق از بعضـى از روحیات زن مثل علاقه به خـودنمایى، او را مانند کـودکـى با اسباب‌بازی‌هایـى مشغول کـرد، او را ستـاره تئاتـر و سینمـا نمـود، چهره شـــاخص تبلیغاتـى بـراى شرکت‌ها و سازمان‌ها کرد و ایـن همه را با شعار فـریبنـده (آزادى زن) و (تسـاوى زن و مـرد) انجــــام داد.

ج) زن، کالاى تجـارى

مصیبت‌بـارتـر آن که امـروزه زن به عنـوان یک کالاى تجارتـى در اروپاى متمدن خرید و فروش مى‌شـود. در مجارستان یک قاچاقچى مى‌تواند یک دختربچه یتیم را به قیمت یک ماشیـن کهنه یعنـى ۹۰۰ دلار خریدارى کند. او سپـس مـى‌تـواند ایـن دختر را به قیمت ۲۷۰۰ دلار به یکـى از مراکز فساد غربـى بفروشـد. صاحب مرکز نیز مى‌تواند با کرایه دادن دختر به مراکز فساد لندن، پاریـس یا آمستردام چند برابر ایـن پول را به دست آورد. یک پلیـس لندن در این باره مى‌گوید: تجارت زن، در حال رونق گرفتـن است؛ چون تقریبا بى‌خطر و بسیار پرسود است. تجارت مواد مخدر، پـول‌ساز است، اما هر روز خطرناکتر مى‌شود و ممکـن است بیست سال حبـس براى مجرم در پى داشته باشـد. اما خریـد و فروش زن، آسان و پـرسـود است به خصـوص وقتـى که آنها را با ماشیـن از اروپاى شـرقـى مـى‌آورنـد و خـرج هـواپیما را هـم نمـى‌دهنـد! بنا بـر گزارش سـازمان بیـن المللـى مهاجرت، هر ساله هزاران زن اروپایى خرید و فروش مى‌شـوند. طریقه کـار ایـن گـونه است که زن‌ها از طـریق دوستـانشـان یــــا آگهى روزنامه‌ها مطلع مى‌شوند که مـى‌تـوانند در کشـورهاى مختلف اروپاى غربى به عنوان رقاصه یا کارگر کاباره کار پیدا کنند. براى ایـن کار، دانستـن زبان لازم نیست، حقوقى خوب به اضافه پروانه کار هـم داده مى‌شـود!

دبیرکل سازمان یادشده مـى‌گـوید: زن‌هاى روس، اکثرا از مرز لهستان وارد مـى‌شـوند. در آنجا مدارک شناسایـى و روادید تـوریستـى در اختیار آنها قرار مى‌گیرد. براى زن‌هاى دیگر، روادید رقاصى یا هنرمندى تهیه مى‌شود! کشـور سـوئیـس در سال ۱۳۷۳، ۱۸۰۰ مورد از این گـونه ویزاها صادر کرده است. از ایـن زن‌ها ۱۵ هزار دلار مى‌گیـرند تا آنها را به غرب بیاورند، آنها مـى‌تـواننـد کار کنند و ایـن پـول را دوباره به دست آورند. البته هزینه‌هاى دیگر مانند کمیسیون صاحب مرکز و پـول غذا و جا را هـم باید بپردازد. سیستـم به گونه‌اى است که ایـن زن‌ها، مقروض باشند و فقط بتـوانند ۱۰ تا ۲۵ درصـد از درآمدشان را حفظ کنند.(۱۶)

ملاحظه مـى‌شـود که در عصـر جـاهلیت مـدرن و بـا شعارهاى فـریبنـده، نه تنها زن از مظلـومیت و محرومیت نجات نیافت، بلکه در بعضى از ابعاد محروم‌تر و مظلـوم‌تر شد. اگر در گذشته استبداد حاکـم بـود و زن با صراحت استثمار مـى‌شد، امروز با شعار دمکراسـى و آزادى و تساوى حقـوق، زنان از هویت خویـش دور مانده و به صورت کالاى بى‌ارزشى درآمدند. اگر در گذشته زن تنها تحت ستم شوهرش بود، امروز تحت ستـم مردان بی‌شمارى است.

خودباختگى در جوامع شرقى

استعمـارگـران به پیـاده کـردن اهـداف خـود در یک کشـور اکتفـا نکردند، بلکه به مرور به کشـورهاى دیگر نیز دست‌اندازى نمـودند. در جـوامعى که از فرهنگى قوى و دیرینه برخوردار بـودند، با دقت و درایت بیشترى وارد شدند. در جـوامع اسلامـى و با دست‌پروردگانى چـون آتاترک در تـرکیه و رضاخان در ایـران، به استحاله فـرهنگـى مشغول شدند. یکى از عرصه‌هاى نفـوذ، (جایگاه زن مسلمان) بـود. با استفاده از خودباختگان و دست‌نشاندگانى که در هر جامعه‌اى کـم و بیـش یافت مـى‌شـونـد و بـا شعارهاى فـریبنـده (آزادى زن) و (تساوى حقوق زنان و مردان) احکام و قـوانیـن اسلامـى را مـورد هجوم قرار دادند. ماجراى ننگیـن (کشف حجاب) در عصر رضاخان با عنـوان (نهضت نسـوان)، و بـا انگیزه آزاد کـردن زن از اسـارت حجاب! آن هـم به زور سرنیزه! از عجایب روزگار است. امام خمینـى(ره) بارهـا از ایـن مـاجـراى ننگیـن و تـإسف بـار یاد مـى‌کـردنـد و مى‌فرمودند:

(خـدا مـى‌دانـد که به ایـن ملت چه گذشت در ایـن کشف حجــــاب. حجاب انسانیت را پاره کردند اینها. خدا مـى‌داند که چه مخدراتـى [بانوان محترم و پرده‌نشیـن] را اینها هتک کردند و چه اشخاصى را هتک کردند. علماء را وادار کردنـد با سرنیزه که با زن‌هایشان در مجالـس جشـن، یک همچـو جشنـى که با خـون دل مردم، با گریه تمام مى‌شد، شرکت کنند. مردم دیگر هم به همیـن ترتیب، دسته‌دسته دعوت مى‌کردند و الزام مـى‌کـردنـد که با زن‌هایتان باید جشـن بگیریـد. آزادى زن ایـن بود که الزام مى‌کردند، اجبار با سرنیزه و پلیـس، مـردم محتـرم را، بازرگان‌هاى محتـرم را، علماء را، اصناف را به اسـم این که خـودشان جشـن گرفتنـد. در بعضـى از جشن‌ها (به اصطلاح خـودشان) آن قدر گریه کردند مردم که اینها از آن جشـن شاید اگر حیایـى داشتند پشیمان مـى‌شدند.)(۱۷)

با زور و ارعاب و تهدید و تبعیـد و کتک زدن و پاره کردن چادرها و امثال آن، در صـدد اعطاء آزادى شاهانه به زنان مسلمان برآمدند. مامـوران دولتـى را جهت پیشقدم شـدن در نهضت نسـوان و بـى‌حجاب کردن زنان و دخترانشان و آوردن به مجالـس جشـن و سرور تهدیـد نمودنـد. به عنـوان نمـونه مى‌توان به تظلـم زنان یزد به مجلـس شوراى ملى آن روز نگریست تا اوج اقـدامـات تـرقـى‌خـواهانه رژیـم منحـوس پهلـوى و مهره‌هـاى بـریتانیاى کبیر و مـدعیان آزادى و دمکراسـى بیش از پیـش آشکار شود:

(… اگـر یک نفـر از ماها بـا روسـرى یا چـادرنماز به دست یک پاسبان مى‌افتاد، مثل اسراى شام با ماها رفتار مـى‌کردند. بهتریـن رفتار آنها با ما با همان چکمه‌ها، لگد بر دل و پهلـوى ما بـود و اگر به پول گرفتـن قانع نمـى‌شـدند یا پـولـى نـداشتیـم به آنها بـدهیـم، ما را به شهربانـى و کمیسر مـى‌بردند، اذیت ما بیشتر و مخـارج ما زیادتـر. لذا استـدعاى عاجزانه داریـم اولا انتقام ما ستمدیدگان را از ایـن جابران بکشید و بعد هـم آزادى حجاب به ما بـدهید کما این که در ممالک اسلامـى حجاب معمـول است. به علاوه در انگلستان و هنـدوستـان که ایـن قـدر ادیان مختلف است، همه آزاد هستند مخصـوصا مسلمانان داراى حجاب هستند.)(۱۸) بدون شک وجـود چادر براى استعمارگران و دست نشاندگان آنان اهمیتـى نداشت، بلکه با برداشتـن چادر در صدد بى‌هویت کردن زنان مسلمان و ترویج فساد و فحشا و بـى‌بنـد و بـارى در جـامعه و از بیـن بـردن فـرهنگ و اعتقادات مـردم بـودنـد، چـرا که تنها به بـرداشتـن حجـاب قانع نبوده، بلکه با تشکیل مجالـس جشـن و پایکوبى، کلوپ ها، سینماها، بـارها و مـراکز فسـاد(۱۹) زنان و مـردان مسلمان را به فحشا و ابتذال کشیدند.

امام خمینى(ره) از ایـن دوره نکبت بار که دوران دیگرى از مظلـومیت و محـرومیت زنـان بـود، چنیـن یـاد مـى‌کنند:

(در یک مـوقع دیگـر در ایـران ما، زن مظلـوم شـد و آن دوره شاه سابق و شاه لاحق بـود. با اسـم این که زن را مى‌خـواهند آزاد کنند ظلـم کردند به زن، ظلم‌ها کردنـد به زن. زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشتند، پاییـن کشیدنـد. زن را از آن مقام معنـویت که داشت شىء کردند. به اسـم آزادى آزادزنان و آزادمردان، آزادى را از زن و مرد سلب کردند. زن‌ها و جـوانان ما را فاسدالاخلاق کردند. شاه براى زن ایـن خاصیت را قائل بـود که زن بایـد فریبا باشـد؛ البته با آن نظر حیـوانى که او داشت، با آن نظر جسمانـى، مادى، حیـوان پست که او داشت، زن را نظر مـى‌کـرد.)(۲۰)

در ایـن میان، روشنفکـران وابسته چه مـدح و ستایش‌ها که از ایـن اقـدام شاهانه بـراى آزاد کردن زنان از اسارت مردان! نکردنـد. امام خمینـى در خصـوص هـدف طـراحـان کشف حجـاب مـى‌فـرمـودند:

(قضیه کشف حجاب، یک مطلبـى نبـود که اینها مـى‌خـواستند زن‌ها را… بیاورند در جامعه وارد کننـد. اینها یک دستـوراتـى بـود که اینها مى‌گرفتند از خارج و بـراى اسارت ما اجـرا مـى‌کـردنـد… اینها مى‌خـواستند زن را وسیله قرار بدهند از براى این که سرگرمى حاصل شـود بـراى جـوان‌ها و در کارهاى اساسـى اصلا وارد نشـونـد. طریق‌هاى مختلفـى اینها داشتند براى این که ایـن جـوان‌هاى ما را، ایـن دانشگـاهی‌هاى ما را، همه ایـن قشـرها را نگذارنـد به فکـر خـودشان بیفتند و به فکر مملکتشان بیفتنـد.)(۲۱)

حضرت امام در تحلیل دیگرى مى‌فرمایند:

(نقشه ایـن بـود که بـا تـوطئه کشف حجـاب مفتضح در زمان قلـدر نافهم، رضاخان، ایـن قشـر عزیز را که جامعه را بـایـد بسازنـد، تبـدیل کنند به یک قشرى که فاسـد کنند جامعه را و ایـن نقشه نه اختصاص به شما بانوان داشت، بلکه جـوانان مرد را هـم همیـن طور بکشانند به مراکز فساد و آن طـور که مـى‌خـواهنـد آنها را تربیت کنند که اگر چنانچه کشورشان به دست هر کـس بیفتد بى‌تفاوت باشند یـا مـویـد.)(۲۲)

در نتیجه اجـراى ایـن طـرح استعمـارى لطمـات جبران‌ناپذیرى به ارزنده‌ترین سرمایه ایـن کشـور یعنى نیروى فعال انسانـى وارد کردنـد، به طـورى که زیان آن، از چپاول ذخایر ایـن مملکت بیشتـر بـود.(۲۳) ایـن رونـد در زمان محمـدرضا پهلـوى با ظرافت و نقشه دقیق‌ترى دنبال شد، زور سرنیزه برداشته شـد و زنان در استفاده از حجاب آزاد شدند، اما چـون عده‌اى را فاسـد کرده و وارد اجتماع نمـوده بـودنـد، زمینه بـراى فاسـد کـردن مـردم در دایره‌اى وسیع‌تر فراهـم بود، بـه ویژه که مراکز فساد و تباهـى روز به روز گسترش پیدا مـى‌کرد. نیازى به سرنیزه نبـود، سرسپردگان و خودفروختگان و بى‌بند و باران به قدرى بـودند که بتـوانند جامعه را فاسد کنند. در ایـن دوره، ارزش‌هایى در جامعه حاکم شد که براى این ملت جز نکبت و ذلت به ارمغان نیاورد. در ایـن مختصـر امکان بحث تفصیلـى پیرامون آن ارزش‌ها نیست، تنها به چند نمـونه اشاره کرده و مى‌گذریم:

۱ـ غربى شدن

گرایـش به غربى شدن در همه ابعاد زندگى، قیافه ظاهرى، مد لباس، آرایش سر و صورت، شکل ظواهر زندگى، خانه مسکونى، ماشیـن سوارى، دکـوراسیون منزل و محل کار و … خلاصه انسان متمدن کسى بـود که از فرق سر تا نـوک پا غربـى باشد، در غیر ایـن صـورت عقب مانده، مرتجع، امل و بى‌فرهنگ بود. بـدون شک ترویج مدهاى غربـى در جامعه و گرایـش به آن، جز به دست استعمار که با هـدف ایجاد بازار مصـرف بـراى محصـولات کارخانجات دول اروپایـى از یک طرف، و وابسته کردن ملل مسلمان و مسخ هـویت آنـان از طـرف دیگـر، انجـام مـى‌گـرفت، نبود.

امام خمینى(ره) در ایـن باره نیز بخشـى از واقعیات آن روز را که به خـوبـى لمـس و درک کرده بـودند، براى جـوانان بازگـو مـى‌کردند:

(یکى از امور دیگرى که باز مـن گفته‌ام ایـن است که ما را جورى بار آورده بـودند که یا باید فرنگى‌مآب باشیـم یا هیچـى. یک نفر جـوان، یک نفر خانـم اگر سر تا پایـش فرنگى‌مآب است، ایـن معلوم مى‌شـود خیلى عالـى مقام است و اگر چنانچه مثل سایر مسلمانهاست، این خیلـى عقب افتاده است. عقب‌افتادگـى و جلـو رفتـن را به ایـن مى‌دانستند که فرنگى‌مآب باشد. یعنى فرض کنید فرم لباسـش چه جـور باشد، فرم کفشـش چه جـور باشد، یا مثلا هر چه که از خارج مى‌آید، صرف بکند. مصرفى بار آوردند ما را، براى همیـن جهت ما را مصرفى بـار آورده‌انـد.)(۲۴)

همچنیـن فـرمـودند:

(وقتى در قشر تـوده‌هاى مردم نگاه مى‌کردى، در بیـن زن و مرد هر دو طایفه، ارزش به لباس بود، به طرز پوشیدن لباس و دوختـن لباس و آرایش. هر که بهتر لباس مى‌پوشید و شیک‌تر بود در لباس، ارزشـش پیـش مردم بیشتر بود و هر زنى که آرایشـش به طرز اروپایى بود و لباسـش از آنجا الهام مى‌گرفت، ایـن پیش زن‌ها هـم ارزشـش زیادتر بـود، البته پیـش اکثـر، ارزش همه به امـور مـادى بــود.)(۲۵)

تصـویرى که پیشتـر از بـرخـورد غرب با زن ارایه شـد، اگر داراى نقاط مثبتـى هـم در غرب و بـراى غربیان به همراه داشت، آنچه به جـوامع دیگر سرایت کرد، تنها نقاط منفى آن بـود؛ به طورى که در جـوامع عقب افتاده، فرهنگ غربـى با همه آثار نکبت بارش حاکـم شـد. اکثر مردم رفتار و منشـى غربـى پیدا کردنـد، بازارشان به تسخیر محصـولات غربی‌ها درآمـد، بسیـارى زنـان ملعبه دست سیـاست‌بـازان، سـرمایه‌داران و عیاشان و بـى‌بند و باران شـدنـد، اما از پیشرفت علم و تکنولوژى، صنعت و امثال آن که در غرب اوج گرفته، در ایـن جوامع خبرى نیست. طبیعى است که بـراى چپاول ذخایر جـوامع دیگر، نمى‌توان علـم و تکنولوژى را به آنان هدیه کرد، بلکه باید امورى را به جامعه آنان تزریق نمـود که به خـواب عمیقى فرو رفته و از اطراف خـود غافل شـونـد. حتـى به تعبیر امام، هـدف آنان از آزاد کردن زن‌ها و رواج بـى‌بنـد و بارى این نبـود که به جـوانان ایـن کشـورها هـم مثل جـوانان غربى خـوش بگذرد و از دنیا لذت ببرند، بلکه تنها هدف آنان فاسد کردن و خـواب نمودن جـوانان بـود.(۲۶)

چرا که هیچ ملت بیدارى اجازه دست‌اندازى به منابع و ذخایر خویـش را به بیگانگان نمى‌دهد. تمدنـى که به عنـوان سـوغات غرب به ایـن دیار آمـد و روشنفکران وابسته از آن ترویج کردند، فقط (برهنگـى و غرق شـدن در شهوت) بود و شاهد بر ایـن واقعیت آن که در عصر پهلوى به جاى رشد صنعت، کشاورزى، دامدارى، و سایر علـوم و فنـون و گسترش محافل علمـى و دانشگاهـى، روز به روز بر تعداد عشرت‌کـده‌ها، سینماها، تئاترها، مشـروب فـروشی‌ها، و مـراکز فسـاد و تبـاهـى افزوده شـد. بسیارى که به آن دیار سفر کرده و بازمـى گشتند، به گـونه‌اى تربیت مى‌شدند که آمـوخته‌هاى خـود را در خدمت ترویج فرهنگ آنان به کار گیرند.

۲ـ برهنگى و بى‌بند و بارى

در اثـر تبلیغات خـودباختگان غربـى در دوران امارت سـرسپـردگان بى‌هـویت، (برهنگى و بـى‌بند و بارى) نشانه تمدن و ترقـى بـود. اگـر تقلیـد از غربی‌ها در همه ابعاد بـود، لااقل در علــــــم و تکنـولـوژى نیز رشـد و پیشـرفتـى حاصل مـى‌شـد، اما از میان همه امتیازات آن فرهنگ و تمـدن، تنها (برهنگـى و بـى‌بنـد و بارى) براى جـوامع شرقى به ارمغان آمد. ایـن بلیه به قدرى گسترش یافت که حتـى بسیارى از تحصیل‌کـردگان نیز در شهوت و خـوشگذرانـى غرق شـدند و هنر خـودباختگـى را آمـوختند. البته از محافل علمـى که آنها موسـس و مدیرش باشند، بیـش از ایـن نمى‌تـوان انتظار داشت.

براى برخى از ایرانیان در تهران افتخار بـود که فرزندان خود را به مدرسه آمریکایی‌ها مـى‌فرستند تا تحت نظارت و تربیت آنان رشـد کننـد. در حالـى که بسیارى از فـرزنـدان ایـن مملکت، از امکانات آمـوزشـى محروم بـودند، در مـدرسه‌اى با وسعت سـى هزار متر مربع، تنها دویست دانـش‌آموز دختر و پسر آمریکایى، اروپایى و ایرانى ـ از فرزنـدان صاحب منصبان ـ با بهتریـن امکانات آمـوزشـى در مرکز شهر تهران به تحصیل اشتغال داشتنـد و بنـا به اظهار بـرخــى از مسئولان از امکاناتى برخوردار بـودند که در مراکز آموزش عالى ما یافت نمى‌شد.

امام خمینى(ره) معتقد بـودند که در عصر پهلوى (تربیت انسانى را از ایران به طـور کلـى از بیـن بردند و تربیت‌هاى غربـى، نه آن هـم تـربیت‌هاى صحیح غربـى، تـربیت‌هاى فـاسـد غربـى در بیـن ما رواج دادنـد.)(۲۷) آنان از ایـن نـوع تربیت دو هـدف عمـده را دنبال مى‌کردند: یکـى سرگرم کردن مردم به عیـش و نـوش و در نتیجه تباه کـردن آنان بـراى جلـوگیـرى از روح تفکـر، استقلال و مقـاومت در برابـر استعمار، و دیگرى مصـرفـى بار آوردن مردم با هـدف فـروش محصـولات خـود و چرخـش کارخانجات اروپایى و در نتیجه عقب ماندگـى ملل مشرق زمین.(۲۸)

انقلاب اسلامـى و تجـدیـد حیـات زن مسلمـان

انقلاب اسلامـى به رهبـرى امـام خمینـى(ره) همچنــان که در همه ابعاد تحـولـى عمیق ایجاد کرد، در جهت تجدید حیات زن مسلمان نیز نقـش تعیین‌کننـده‌اى از خـود بجا نهاد. ارزش‌ها را در ایـن قشـر جامعه متحـول ساخت. اگر تا دیروز (طفیلـى‌گرى) دیگران و (برهنگـى) ارزش بود، امروز (بازگشت به خویشتـن) و (استقلال) ارزش است. اگـر دیروز در میان تـوده‌اى از زنان آرایـش کـردن و خـود را به اقسام مدهاى غربى آراستـن و در کوچه و خیابان و مجالـس و محافل با ظاهرى فریبنده ظاهر شدن نشانه ترقـى و پیشرفت بـود، به برکت انقلاب ورود به عرصه‌هـاى سیـاسـى اجتمـاعى و فـرهنگـى و تجزیه و تحلیل حوادث و مسایل و حضور فعال در سرنوشت خویـش داشتـن، ارزش شد.

امام خمینـى(ره) بـا نگـرش عمیق خـود در اوایل پیـروزى انقلاب بـراى رهایـى کامل از فرهنگ مبتذل غرب به زنان هشدار دادند که (آدم شدن در گرو رها شـدن از مـدهاى غربـى است).(۲۹) به برکت تحـول ارزش‌ها، جلـوه‌هاى زیبایـى در حیات بـانـوان مسلمـان ظهور کـرد، زنانى که فرزنـدان رشید خـود را براى دفاع از اعتقادات دینـى و ارزش‌هاى انسانى و استقلال و هـویت خـویـش به قربانگاه فرستاده و مهمتر این که بر آن افتخار مـى‌کردند. مادرانـى که فرزندان متعدد خـود را براى قربانـى شـدن در راه دیـن تربیت مـى‌کردند و آن را براى خود افتخار مـى‌شمردند. همسرانـى که شـوهران جـوان خـود را بـراى دفـاع از حق و حقیقت به حضـور در جبهه‌هـاى نبـرد تشــویق مـى‌کـردنـد و همه گـرفتاری‌ها و مصیبت‌هاى فقـدان آنها را به جان خـریـده و خـم به ابـرو نمـى‌آوردنـد. در صـورت شهادت آنــــان، فرزندانشان را چـون پـدر تربیت مـى‌کردند تا تداوم بخـش راه آنان باشنـد. چه دختـران جـوانـى که با کمال ایثـار و فـداکـارى بـا جانبازان ازدواج کرده و با کمال رضایت به خـدمت آنان در آمده و بر آن افتخار مـى‌کردند و شیرینى ایثار و فداکارى نسبت به مجاهد راه خـدا را بر تلخـى مرارت‌ها و دشـواری‌هاى زندگـى با جانبازان ترجیح مى‌دادند.

در یک کلمه، زنان با الهام از حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دخت گرامـى‌اش زینب کبـرا(سلام الله علیها) فـرهنگ ارزش‌هاى انسـانـى، فـرهنگ (عفـاف و تقــوا)، (ایثـار و فـداکـارى) و (مبارزه بـا ظلـم و بـى‌عدالتـى) را جایگزیـن (فرهنگ طفیلى‌گرى) و (مدپرستى) و (برهنگى و بى‌بند و بارى) نمـودند و اینک وظیفه ماست که در تداوم ایـن فرهنگ و انتقال آن به نسل‌هاى آینده بکوشیـم و جـوانان را از عمق تحـولى که به بـرکت انقلاب اسلامـى رخ داده، آگـاه سـازیــم.

پى‌نوشت‌ها

۱ـ سوره نحل، آیه ۵۷ ـ ۵۸؛

۲ـ سوره ابراهیم، آیه۶؛

۳ـ صحیفه نور، ج۶، ص۱۸۵؛

۴ـ صحیفه نور، ج۱۴، ص۲۰۰؛

۵ـ ر.ک به کار و کارگر ش ۱۵۷۶، مقاله نقـش زن در بهسازى خـود و جامعه؛

۶ـ دکتـر علـى شایگانى، شرح قانـون مـدنـى ایران، ص۳۶۶ (نقل از شهیـد مـرتضـى مطهرى، نظام حقـوق زن در اسلام، ص۱۹).

۷ـ نجم، آیه ۳۹؛

۸ـ صحیفه نور، ج۶، ص۱۸۵؛

۹ـ همان.

۱۰ـ صحیفه نور، ج۱۶، ص۱۲۵؛

۱۱ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص۱۹؛

۱۲ـ همان به نقل از لذات فلسفه؛

۱۳ـ پیشنهادهاى سازمان ملل براى ارتقاى زنـدگـى خانـواده‌هاى زن سـرپـرست، ر.ک به نشـریه ابـرار، ش۲۲۰۸ تاریخ ۷۵/۴/۲؛

۱۴ـ روزنامه اطلاعات، ش۲۱۴۴۱، تـاریخ ۷۷/۶/۳۰، قـرن ۲۱ و اشتغال زنان؛

۱۵ـ آیزایابرلیـن، چهار مقاله براى آزادى، ترجمه محمدعلى موحد، ص۳۳۴؛

۱۶ـ روزنامه جمهورى اسلامى، شماره ۴۹۷۳ به نقل از نشریه گاردیـن هفتگى ۲۳ ژوئن ۱۹۹۶؛

۱۷ـ صحیفه نور، ج۲، ص۳؛

۱۸ـ خشـونت و فـرهنگ، اسنـاد محـرمـانه کشف حجـاب ۱۳۲۲ ـ ۱۳۱۳، ص۳۲۱، ۱۳۲۰/۷/۲۳؛

۱۹ـ ر.ک به خشونت و فرهنگ؛

۲۰ـ صحیفه نور، ج۶، ص۱۸۵؛

۲۱ـ صحیفه نور، ج۱۳، ص۶۹؛

۲۲ـ صحیفه نور، ج۱۴، ص۱۳۰؛

۲۳ـ صحیفه نور، ج۱۱، ص۵؛

۲۴ـ صحیفه نور، ج۱۶، ص۶۴؛

۲۵ـ صحیفه نور، ج۱۷، ص۱۲۷؛

۲۶ـ صحیفه نور، ج۸، ص۱۹۷؛

۲۷ـ صحیفه نور، ج۷، ص۲۴۸؛

۲۸ـ صحیفه نـور، ج۲۱، ص۱۸۴، وصیت نـامه الهى ـ سیـاسـى؛

۲۹ـ صحیفه نور، ج۹، ص۶۱

منبع: پایگاه مجازی سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

حجاب؛ شاخصه سبک زندگی اسلامی

بحث پوشش، یکی از نمادها و شاخصه‎های مهم فرهنگ بشر است. انسان‎ها از وقتی که توانستند خودشان را بشناسند و به رفع نیازهایشان بپردازند، یکی از اولین نیازهایی که تلاش کردند آن را با استفاده از خلاقیتشان برطرف کنند، پوشش بوده است. پوشش…

بحث پوشش، یکی از نمادها و شاخصه‎های مهم فرهنگ بشر است. انسان‎ها از وقتی که توانستند خودشان را بشناسند و به رفع نیازهایشان بپردازند، یکی از اولین نیازهایی که تلاش کردند آن را با استفاده از خلاقیتشان برطرف کنند، پوشش بوده است. پوشش نه فقط به عنوان یک مکانیسم طبیعی برای مقابله با سرما و گرما، بلکه نمادی از شخصیت افراد و باورهای آنها است. در قرآن کریم هم، بعضی از مفسرین به این تاکید کرده‏‌اند که وقتی حضرت آدم و حوا در بهشت بودند و قبل از این که وارد زمین شوند، به مجرد این که قدرت جنسی را پیدا کردند، بحث ضرورت پوشش برای آنها مطرح شد. به همین جهت، یکی از خصلت‎های فرهنگی هر جامعه‌‏ای پوشش و نحوه آن بوده است. پوشش در اکثر تمدن‎های بشری وجود داشته و به عنوان یک ارزش به ویژه در خصوص پوشش زنان مطرح بوده است. در ایران هم قبل از اسلام، هر چه زن پوشیده‌‏تر بوده، تشخص بیشتری داشته و به جز زنانی که از موقعیت اجتماعی پایین‏‌تری برخوردار بودند مثل رقاصه‎ها و امثالهم، سایر زنان پوشش را برای حفظ شخصیتشان حفظ می‎کردند.

حجاب، در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده و اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‌تواند اقسام متفاوتی همچون حجاب ذهنی، فکری و روحی داشته باشد. علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‌کند نیز نام برده شده است که می‌توان به حجاب و پوشش در نگاه اشاره کرد که به مردان و زنان، در مواجهه با نامحرم توصیه شده است. در خصوص آثار فردی رعایت حجاب، می‌توان به احترام به شخصیت زن به واسطه رعایت حجاب، مصونیت ارتباطات زن با مردان غریبه، حفظ اعتقادات مذهبی برای افراد، حفظ عفت زن و جلوگیری از فساد و ناهنجاری اشاره کرد. همچنین آثار اجتماعی رعایت حجاب نیز سلامت نسل جدید جامعه، پیشگیری از فساد اخلاقی، مبارزه با مظاهر بی‌دینی و حفظ کیان خانواده است.

اسلام بر حضور اجتماعی زن تاکید می‌ورزد اما این حضور را بدون قید و شرط نمی‌داند. اسلام یکی از شرایط مهم و اساسی فعالیت اجتماعی زن و حضور وی در صحنه‌های گوناگون را مرزبندی دقیق و جدایی او از مردان می‌داند. حفظ وقار و عفت، شرط دوم برای حضور زن در اجتماع است و این بدان دلیل است که زن در نگاه اسلامی، از جایگاه بلند و منزلتی عظیم برخوردار بوده که اسلام برای حفاظت از این جایگاه، تدابیر گوناگونی اندیشیده است. اما در عصر حاضر، هجمه‌ها به حجاب از سوی فرهنگ غربی شدت گرفته و حجاب در برخی لایه‌های جامعه، به حاشیه رفته است. متاسفانه فرهنگ برهنگی در حال رسوخ به خانواده‌ها است و یکی از معضلات اجتماعی ما، عدم رعایت حجاب و عفاف از سوی برخی افراد است. توسعه علم و رشد تکنولوژی و شکل‎گیری کلانشهرها، در همه جای دنیا باعث کاهش قدرت جامعه و افزایش فردگرایی شده و در نتیجه انسان‏ها برای خود این حق را قائل شده‎‏اند که در انتخاب سبک زندگی خود آزادی بیشتری داشته باشند و به قیود فرهنگ‌های گذشته خود پایبند نباشند. به عبارتی یکی از محصولات دنیای مدرن، اومانیسم یا همان انسان محور است که اصالت را به لذت بردن انسان در این دنیا می‌دهد و هر آنچه که مانع لذت او می‌شود را مطرود می‌داند.

حجاب، یکی از موانع لذت انسان مدرن است. وقتی لذت انسان، اصل قرار گرفت همه قیودی که ادیان الهی برای سعادت واقعی انسان در نظر گرفته‌اند، خلاف تمدن و پیشرفت معرفی می‌شود. متاسفانه این فرهنگ غلط، به مدد رسانه‌های غربی و با برنامه و هدفمند جامعه ما را هدف قرار داده است. در این تبلیغات گسترده بی‌حجابی و پیشرفت و کسب منزلت اجتماعی و مدرن بودن به یکدیگر گره خورده‌اند و به گونه‌ای القا گردیده که بی‌حجابی از الزامات و شاخص‌های تمدن و ترقی است. سبک زندگی که امروز فرهنگ غرب به ما القا می‌کند (که یکی از شاخصه‌های آن بی‌بندوباری و عدم توجه به قیود اسلامی است) در تضاد با سبک زندگی است که اسلام برای بشریت تجویز کرده قرار دارد. خدای متعال برای این که انسان‏ها، انسانی زندگی کنند و از خصلت‏‌های حیوانی بیرون بیایند و یک عروج الهی داشته باشند، قیودی را در نظر گرفته که رعایت آنها الزامی است. یکسری از دستورالعمل‌‏های خداوند متعال مثل واجب و حرام ضروری است. خداوند مانند یک طبیب حاذق برای سلامتی انسان‏ها نسخه‎هایی تجویز کرده است. بنابراین فلسفه حجاب برای سبک زندگی الهی و انسانی زندگی کردن و نه غریزی زیستن تعریف شده است. جدای از تبلیغات مسمومی که رسانه‌های غربی علیه اسلام دارند، آموزه‌های اسلامی و وحیانی همچنان کاربرد خود را دارد، چرا که با فطرت، نهاد و ضمیر وجودی انسان‌ها سر و کار دارد. اسلام، دین فطری است و همان چیزی را می‌گوید که درون انسان فریاد می‌زند و چه بخواهد و چه نخواهد، عقل بر آن مهر تایید می‌زند.

راهکارهای ترویج حجاب

اما برای ترویج فرهنگ حجاب که یکی از شاخصه‌های سبک زندگی اسلامی است، چه باید کرد؟ تفهیم فواید حجاب و مضرات بی‌حجابی برای مردم در قالب‎های هنری و به طور نامحسوس از جمله راهکارهای ترویج حجاب است. این که خانواده‌های ما، نهاد‌های آموزشی و مسئولین ما بدانند که علت این که انرژی برخی جوانان صرف شهوترانی می‌شود و بسیاری از معضلات اجتماعی از جمله طلاق و خیانت همسران به هم و عدم ازدواج جوانان و داشتن روابط نامشروع و در کل، فروپاشی خانواده‌‏ها، از عدم رعایت حجاب و پیروی از فرهنگ برهنگی و بی‌بندوباری حاصل می‎شود، در هوشیاری و جزم شدن عزم‌ها برای مقابله با بی‌حجابی و بی‌عفتی در جامعه موثر خواهد بود. اگر به دنبال سلامت اخلاقی و امنیت اجتماعی و حتی جسمی شهروندانمان هستیم و حفظ نظام دینی برایمان مهم است، باید تلاش کنیم که احکام الهی در جامعه اجرا شود و یکی از مهمترین این احکام حفظ حجاب و عفاف است. باید با استفاده از مدارک و اسناد معتبر و پرونده‌‏های قضائی، (قتل‎ها و ضرب و جرح‏‌ها و طلاق‎ها) عامل فرهنگ برهنگی در شکل‌گیری آنها را به مردم گوشزد کنیم.

نظام سلطه و رسانه‌های وابسته به آن که از مقابله با موج گسترده و روزافزون بازگشت به عفاف و حجاب در کشورهای غربی و نظام‌های تحت سلطه خود درمانده‌اند، از همه ابزار‌ها و توانمندی‌های خود برای جلوگیری از گرایش زنان و دختران جوان به حجاب و عفاف و زنده نگه داشتن فرهنگ تباهی و برهنگی استفاده می‌کنند و به ویژه کشورهای اسلامی را آماج تبلیغات ضد عفاف و حجاب خود قرار می‌دهند. غرب با آخرین سرعت خویش، در حال حرکت به سوی طراحی یک دنیای مدرن و پر از رفاه برای اقشار خاص خود است. رفاهی که واقعا خالی از معنویت و ماوراء است. برای همین است که ما شاهد رشد عرفان‌های کاذب و نوظهور هستیم یا حتی پروژه‌های دین‌سازی در غرب، در دستور کار سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی قرار گرفته است. زن مسلمان در غرب، انتهای این پروژه را به چشم خویش دیده و می‌بیند. در این کوران و داغی تحولات، تکلیف خود را مشخص می‌کند. همین است که هر روز، مبارزه برای حفظ شعائر اسلامی بیشتر می‌شود. اما در درون کشور ما، به دلیل گستردگی بلندگوهای تبلیغاتی با تنوع پیام‌ها از سوی همان مدینه فاضله غربی بیداد می‌کند و جوانان و خانواده‌های ما را مبهوت خود کرده است. به نوعی سراب ساختگی که در ذهن مخاطبین می‌سازد را بدون در نظر گرفتن دانش و بینش لازم، صرفا در لایه رفتاری بروز می‌دهد و این می‌شود که جوان ما برای رسیدن به جوان غربی، به جای تبعیت در دانش آموزی و نظم و پیشرفت، صرفا از رفتارهای ناهنجار آنها تبعیت می‌کند. در چنین شرایطی زنان و دختران مسلمان و متعهد، مسئولیتی بسیار سنگین بر عهده دارند که مهمترین آنها عبارتند از:

۱- تقویت پایه‌های ایمانی و پایبندی هر چه بیشتر به ارزش‌های اخلاقی مورد تاکید دین اسلام؛

۲- به دست آوردن توانایی لازم برای دفاع عقلانی از فرهنگ حجاب و عفاف؛

۳- حراست از کیان خانواده و جلوگیری از نفوذ امواج مخرب ماهواره به فضای پاک و معصوم خانواده‌های خود؛

۴- احیای فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر و بی‌تفاوت نبودن در برابر رواج گسترده الگوهای غربی پوشش و آرایش در میان دختران جوان.

منبع: روزنامه رسالت؛ شماره ۷۶۴۴؛ ۹۱/۷/۲؛ صفحه۷