حجاب

نوشته‌ها

فلسفه پوشش از نظر اسلام چیست؟

بعضی می‌گویند حجاب مایه عقب‌افتادگی است و مربوط به دوران‌های گذشته و انسان‌های بدوی می‌باشد، بعضی دیگر برای معلوم شدن میزان اعتبار پذیرش حجاب می‌گویند بهتر است آن را به رفراندوم بگذاریم.

برای بررسی این نظرات و اثبات میزان اهمیت و ارزش حجاب، ابتدا معنای لغوی و سپس پاره‌ای از مصالح و فواید آن را ذکر می‌کنیم:

کلمه «حجاب» در زبان عربی، هم به معنای پوشیدن است و هم به معنی پرده و حجاب و بیش‌تر به معنای دوم به کار می‌رود. شاید بتوان گفت که بر حسب اصل لغت، هر پوششی حجاب نیست، آن هنگام پوششی حجاب نامیده می‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن، صورت گیرد در اصطلاح فقها کلمه «ستر»که به معنی پوشش است، به کار می‌رود.

احکام ستر و پوشش بانوان در اسلام، برای آن نیست که از خانه بیرون نروند؛ چرا که زندانی کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست. سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا تمتعات مرد از زن غیر از زنا که مسلماً ممنوع است باید آزاد و رایگان باشد یا نه؟ روح مسأله، محدود کردن لذت جنسی به خانواده و همسران مشروع یا آزاد بودن کامیابی‌ها حتی در محیط اجتماع است. اسلام طرفدار محدودیت و کنترل شهوت جنسی است. مسأله حجاب از این مهم مایه می‌گیرد. پوشش زن از نگاه اسلام، حکمت‌ها و اسرار متعددی دارد، ولی باید توجه داشت که ما هیچ وقت بر مجموعه مصالح یا مفاسد احکام الهی احاطه نخواهیم یافت؛

مصالحی که ذکر خواهد شد و نکاتی دیگر مجموعاً موجب وضع قانون حجاب از سوی خداوند متعال و حکیم شده و بر بندگان است که دستور الهی را با جان دل بپذیرد. باید توجه داشت که حکم حجاب در اسلام محدود به چادر سرکردن و پوشاندن سر و بدن نمی‌شود بلکه باید حجاب و حیا در نگاه کردن، سخن گفتن، راه رفتن و همه رفتارهای دیگر خود را نشان دهد.

حکمت حجاب

الف. آثار معنوی و قرب به خدا: انسان دارای دو بعد جسمانی و روحانی است. هدف از آفرینش انسان، امتحان شدن، عبادت کردن و کمال یافتن است. با توجه به این که همه اوامر و نواحی الهی بر اساس مصالح و مفاسد واقعی است و یقیناً در رسیدن انسان به سعادت و کمال ابدی مؤثر است، مراعات پوشش تعیین شده در دین وسیله‌ای ضروری است تا انسان بتواند روح خود را پاک و نورانی نگاه دارد و به تعالی برسد از سوی دیگر عدم رعایت حجاب لازم، مانع رسیدن به هدف می‌شود و روح را ظلمانی می‌کند. از بعضی سفارشات و احکام و آداب شرعی می‌توان به این مقصود مهم پی برد.

حجاب، موجب پاکیزگی قلبی، معنوی و تقویت عفاف و حیا می‌شود. حجاب، از فحشا جلوگیری و موجب آرامش روحی زن و مرد می‌شود. حجاب، موجب شناخته شدن انسان به ایمان و سالم ماندن از آزار و طمع دیگران می‌شود.

ب. آرامش روانی: نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت‌های بی بند و بار، هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی می‌بخشد و تقاضای جنسی را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع ناشدنی در می‌آورد. غریزه جنسی مانند برخی صفات دیگر روحی غریزه‌ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‌تر می‌شود. وجود صاحبان حرمسراها مانند خسرو پرویز و هارون الرشید در کنار مال‌اندوزان و مقام‌پرستان تاریخ و بالا رفتن آمار فحشا و تجاوزات جنسی در جوامع متمدن و آزاد امروزی، شاهد این گفتار است.

اسلام، به قدرت شگرف این غریزه سرکش توجه کامل دارد. روایات زیادی درباره خطرناک بودن «نگاه»، «خلوت با نا محرم» و «غریزه جنسی» در روابط زن و مرد، تدابیری مانند احکام نگاه کردن، پوشش و حرمت نکاح اندیشیده است.

شهوت جنسی همانند شهوت مال و مقام سیری ناپذیر است. خیال خام و دروغ بزرگی است اگر کسی بیندیشد که مردی از تصاحب زیبارویان سیر می‌شود و یا با روابط آزاد و فراوانی اسباب تحریک شهوت، کم کم مردو زن از هم سیر خواهند شد. وقتی میل و تقاضا نامحدود شود، قهرا دست نیافتنی خواهد شد و این محرومیت، موجب اختلالات روانی می‌گردد. اما اهمیت پوشش زنان در اسلام به این خاطر است که:

اولاً: مرد با کوچکترین بهانه‌ای حتی یک نگاه تحریک می‌شود.

ثانیاً: صبر و تحمل او در برابر غریزه جنسی از زن کمتر است.

ثالثاً: زن بر حسب طبیعت، لطیف‌تر و زیبا‌تر و خواستنی‌تر است.

رابعاً: میل به خودنمایی و خود آرایی و دلبری در زن بسیار قوی‌تر از مرد است.

ج. استحکام پیوند خانوادگی: بدون تردید هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و باید در ایجاد و حفظ آن حداکثر تلاش انجام شود و هر چه موجب سستی این کانون می‌شود، باید از بین برود. مسلم است که اختصاص یافتن بهره‌جویی‌ها و لذت بردن‌های جنسی به محیط خانواده و در چارچوب ازدواج، پیوند زناشویی را محکم می‌کند. معاشرت‌های آزاد و بی بند و بار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک تکلیف و محدودیت در می‌آورد که با نصیحت یا زور باید بر جوانان تحمیل کرد. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آن‌ها را وادار می‌کند به یکدیگر وفادار باشند. در حالی که در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار پایان می‌بخشد. از این رو در قدیم ازدواج شور و هیجان بیشتری داشت و به دنبال یک دوران انتظار و آرزو بود و با پادشاهی و سلطنت مقایسه می‌شد. فراهم بودن شرایط برای بهره گیری و لذت از طریق نگاه، سخن گفتن، خندیدن، لمس کردن و مانند این ها، انسان را نسبت به همسر قانونی دلسرد می‌کند و عطش در روح بر می‌انگیزد که با یک جرعه و دو جرعه سیراب نخواهد شد.

د. استواری اجتماع: کشاندن بهره‌برداری‌های جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت را در جامعه ضعیف می‌کند. بر عکس آنچه مخالفین حجاب زن می‌گویند که «حجاب موجب استفاده نکردن از نیروی نیمی از افراد اجتماع است» بی حجابی و روابط آزاد جنسی، موجب فرسایش و کاهش نیروی کل اجتماع است. حجاب اسلامی نیروی مرد و زن را هدایت و بیمه می‌کند و هر کدام در امور مربوط به خود نهایت بازدهی را خواهند داشت، بدون این که این همه هزینه و نیرو و وقت از دو طرف ضایع شود.

اسلام با اصل بیرون رفتن زن از خانه و تحصیل و فعالیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زن مخالف نیست، حتی بر مواردی همچون علم آموزی زنان سفارش می‌کند، اما همه این امور باید در چارچوب دستورات و معیارهای اسلامی باشد. اینجاست که در صورت تعارض بین برخی فعالیت‌ها در بیرون منزل با اغراض و تکالیف دینی مثل همسرداری، تربیت کودکان و آلوده نکردن محیط و ترک گناه در هر شکلی، باید بر رعایت احکام و اهداف الهی پافشاری کرد. متأسفانه در بسیاری از موارد حضور افراطی و حساب نشده زنان در دانشگاه، اداره، کارخانه و جامعه، تبعات سوئی را به دنبال داشته و دارد.

آنچه مانع تحرک جامعه و فعالیت‌های سازنده در ابعاد مختلف اجتماعی می‌شود، ستر زنان نیست، بلکه مانع حقیقی، پوشش نامناسب، اندام نیمه عریان، آرایش کردن، جلب جنس مخالف، گفت و گو و خندیدن و اختلاط در محیط کار، درس و بازار است.

ه . ارزش و احترام زن: حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد، یکی از وسائل مرموزی است که زن از ابتدا برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد، از آن استفاده می‌کند. اسلام تأکید کرده است که زن هراندازه متین‌تر و با وقارتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش و تماس و شناسایی قرار ندهد، بر احترامش افزوده می‌شود.

حجاب بر خلاف گفته بعضی افراد، مسأله‌ای اجتماعی است علاوه بر جهت فردی و حق الهی و مستقیماً در روابط جامعه موثر است. وضع ظاهری افراد در دید ناظرین و روح آن‌ها مؤثر است. این وضع ظاهر همان طور که برای اهل شهوت و دنیا بالاترین جاذبه‌ها و لذت‌ها را به دنبال دارد، برای اهل دین و اخلاق الهی، بالاترین ضررهای معنوی را دارد. پس رعایت نکردن پوشش و دستورات لازم شرعی، در حقیقت تجاوز به حقوق و آزادی معنوی و روحی بینندگان است. این امر بهترین دلیل است برای ضرورت رعایت پوشش کامل از سوی زنان و مطالبه این حق از سوی ناظرین.

منبع: امید انقلاب؛ اردبیبهشت ۱۳۸۶؛ شماره ۳۷۸

بررسی آثار فردی و اجتماعی حجاب

مسئله حجاب در قرآن کریم در آیات متعددی مطرح شده و حدود حجاب در این آیات بیان شده است. علاوه بر آیات قرآن کریم، روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصوم(علیهم السلام) نیز بر موضوع حجاب دلالت دارند.

حجاب یا پوشش، از مسائل مهمی است که از جنبه‌های گوناگون قابل بررسی است. قرآن کریم، برهنگی و کنار گذاشتن لباس را به عنوان دامی که شیطان آن را در در مسیر انسان گسترانیده، معرفی کرده، آن را مخالف فطرت بشر می‌داند.۱

بررسی حجاب در میان ملل مختلف و فرهنگ‌ها و مذاهب گوناگون نشان می‌دهد که پوشش و حجاب، از فطرت درونی انسان سرچشمه گرفته، نه از تمدن و فرهنگ و یا عقاید مذهبی؛ ولی در جهان معاصر، قانون حجاب نادیده گرفته شده و خودآرایی برای زنان، ارزش و حجاب، علامت عقب ماندگی است.

معنای لغوی و اصطلاحی حجاب

واژه حجاب به معنای پرده، حاجب، پوشیدن و پنهان کردن است. در فارسی برای واژه حجاب، معانی زیر آمده است: پرده، ستر، نقاب، روبند، برقع و چادری که زنان سر تا پای خود را با آن می‌پوشانند. در اصطلاح، واژه حجاب بیشتر در مورد پوشش زن به کار می‌رود.

استاد مطهری(ره) در مورد واژه حجاب می‌نویسد: حجاب، پوششی است که از طریق واقع شدن در پشت پرده، تحقق می‌یابد. به کارگیری کلمه حجاب در خصوص پوشش زن، اصطلاحی تقریباً جدید است؛ یعنی در ابتدا حجاب در این معنا به کار برده نمی‌شد.

حجاب در قرآن و روایات

واژه حجاب در قرآن کریم هفت بار آمده است و معنا و مفهوم کلی آن چیزی است که مانع دیده شدن چیز دیگر می‌شود و این معنا، متناسب با معنای لغوی ذکر شده برای این واژه است.

خداوند در سوره نور می‌فرماید: «ای پیامبر! به مردان مؤمن بگو چشمان خود را از شرمگاه‌های دیگران فرو بندند و شرمگاه‌های خود را نیز از دید دیگران بپوشانند. که اگر فرمانشان دهی، چنین کنند. این شیوه برای آنان پاکیزه‌تر و بالنده‌تر است و قطعاً خدا به آن چه می‌کنند، آگاه است».۲

خداوند در آیه فوق، زنان را به بستن چشم حفظ عورت، امر کرده و از آشکار نمودن زینت، نهی می‌فرماید. علامه طباطبایی در مورد این آیه می‌فرماید: خداوند، نگاه کردن به آن چه را که از اجنبی و اجنبیه نگاه به آن حلال نیست، نهی فرموده است.

در آیه فوق، چهار جمله زیر بر پوشش زن دلالت دارند:

۱- جمله «لایبدین زینتهن» مطلق است و هر زینتی را که مورد توجه و رغبت دیگران است، شامل می‌شود و پوشیدن آن بر زن، واجب است.

۲- در جمله «و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن» خداوند، زنان با ایمان را به پوشاندن سینه و گردن به وسیله خمار که روسری بزرگی است، امر می‌نماید.

۳- جمله «لایبدین من زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن» نیز دلالت می‌کند که آشکار کردن زینت، فقط برای شوهران و پدران و فرزندان و دیگر محارم جایز است.

۴- در جمله «و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن»، خداوند زنان را از پای کوفتن بر زمین، نهی فرموده، تا زینتشان آشکار نشود و موجب توجه مردان نامحرم نگردد. از این رو، هر اقدامی که زن در راستای عدم جلب توجه مردان نامحرم انجام دهد، نوعی حجاب شمرده می‌شود.

در آیه دیگری آمده است: «و هنگامی که کودکان شما به حد بلوغ رسیدند، باید برای ورود به خانه شما، اجازه بگیرند؛ چنان که مردان و زنانی که پیش از آنان بالغ شدند، اجازه می‌خواستند. خداوند احکام دین خود را که از نشانه‌های اوست، این گونه برای شما به روشنی بیان می‌کند و خداوند به احکامی که مورد نیاز شماست، داناست و آنچه برای شما مقرر می‌دارد، بر اساس حکمت اوست».

در آیه دیگری آمده است که بر زنانی که به خاطر زیادی سن، مردان به آنها توجه و رغبتی ندارند، اشکالی ندارد که لباس و حجاب را از خود دور نمایند؛ البته در صورتی که زینت‌هایشان را به گونه‌ای که محرک باشد، بر نامحرم آشکار نکنند. و بعد آمده است: اگر با این وجود عفت ورزند و حجاب را از خود دور نکنند، برایشان بهتر است و این آیه دلالت بر وجوب پوشش بر عموم زنان دارد.

شهید مطهری(ره) نیز در مورد جمله «و ان یستعففن خیر لهم» می‌فرماید: از این جمله می‌توان یک قانون کلی استنباط کرد و آن این که از نظر اسلام، هر قدر زن جانب حیا و عفت و پوشش را بیشتر رعایت کند، پسندیده‌تر است و رخصت‌های تسهیلی و ارفاقی که به حکم ضرورت درباره وجه و کفین و غیره داده شده است، این اصل کلی اخلاقی و منزلی را نباید از یاد ببرد.

در سوره احزاب نیز درباره حجاب آمده است: «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و به زندان مؤمنان بگو: بخشی از مقنعه‌های خویش را به خود نزدیک کنند؛ تا گردن و سینه آنان آشکار نشود. این پوشش، نزدیکترین راه است برای این که آنان به عفت و حجاب، شناخته شوند و در نتیجه، مورد آزار فاسقان قرار نگیرند و خداوند، بسیار آمرزنده و مهربان است».

در آیه فوق، خداوند به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: به زنان و دخترانت و زنان مؤمنین بگو که روسری‌های خویش را به خود نزدیک کنند؛ تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. این آیه نه تنها دلالت بر اصل وجوب حجاب می‌کند، بلکه به مقتضای جمله «یدنین علیهن من جلابیهن»، در مقام بیان حدود پوشش نیز می‌باشد و ملاک حکم را نیز که جلوگیری از آزار است، صراحتاً بیان کرده، اما وجه و کفین را خارج نکرده است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «العفاف زینه النساء»؛ عفت و پاکدامنی، زینت زنان است.

آثار حجاب بر فرد و جامعه

۱- آرامش روانی جامعه

یکی از دلایل وجوب حجاب، ایجاد آرامش روانی و امنیت روحی در جامعه است؛ زیرا امنیت و آرامش در ابعاد مختلف زندگی، از حقوق مسلم همه انسان‌هاست و فقدان حجاب و آزادی معاشرت‌های بی‌بندوبار میان زنان و مردان، هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی بخشیده، حرص و ولع در امور جنسی را در بین افراد، افزایش می‌دهد.

روانشناسان معتقدند که زنان و مردانی که در تعویض لباس و انتخاب رنگ‌های متنوع وسواس دارند، جز جبران نقیصه ذاتی، کار دیگری نمی‌کنند، انتخاب لباس و نحوه پوشش و آرایش چهره، بیانگر بسیاری از مسائل است، با کمی بررسی می‌توان دریافت که حجاب، نشانه سلامت روحی افراد است.

حجاب و پوشش مناسب زنان، زمینه آسیب‌پذیری مردان را کم می‌کند. نگاه به زیبایی‌های زنان، حتی اگر به حد چشم‌چرانی که در روانکاوی نوعی ناهنجاری شمرده می‌شود، نرسد، انحراف از مسیر حق و خروج از دایره کرامت انسانی محسوب می‌شود و پوشش نامناسب زنان و تحریک جنسی مردان، باعث به وجود آمدن انحراف می‌شود.

۲- حجاب و مصونیت

جامعه موظف است امنیت را در ابعاد مختلف برای افراد، فراهم کند و بخش عمده‌ای از این امر، بر عهده زنان می‌باشد و آنان با حفظ پوشش، به این امر، جامه عمل می‌پوشانند و اگر این حریم شکسته شود، ضمانتی برای سلامتی افراد وجود ندارد. در سایه رعایت حجاب، زن با شهامت هر چه تمام‌تر، به وظیفه خود مشغول شده، خطری از ناحیه اجتماع، متوجه وی نمی‌شود امنیت زن در جامعه، به وسیله پوشش فراهم می‌شود و در این صورت، وی می‌تواند در جامعه به فعالیت پرداخته و در سنگر حجاب، حضور عینی خود را در ابعاد مختلف اجتماعی، تحقق بخشد.

۳-حفظ بنیاد خانواده و سلامت نسل آینده

رعایت حجاب از دو جهت در سلامت و پاکی اجتماع، مؤثر است؛ یکی از لحاظ تأثیر آن در استحکام خانواده، به عنوان پایه اجتماع و تأثیر در تربیت فرزندانی صالح و دوم به خاطر پاک نگاه داشتن محیط اجتماع از عوامل تحریک‌آمیز حیوانی. در صورتی که کانون خانواده‌ها گرم و پر جاذبه باشد، این گرمی و استحکام دربالا بردن روحیه عمومی مردم و جامعه، تأثیر مهمی دارد. وقتی کودکان چنین خانواده‌ای با تربیت صحیح و تعادل روحیه و افکار، پرورش یابند، ورودشان در جامعه، نه تنها موجب بروز بزهکاری و جرم نمی‌شود، بلکه منشأ سازندگی و ترقی و تعالی جامعه نیز خواهد شد.

وقتی امکان تمتع و بهره‌برداری جنسی ناسالم و زمینه‌های روابط نامشروع از میان برود، به طور طبیعی، روابط مشروع در قالب خانواده، جای آن را خواهد گرفت. تفاوت جامعه‌ای که روابط جنسی در آن محدود به محیط خانوادگی و از طریق ازدواج قانونی باشد، با اجتماعی که روابط جنسی در آن آزاد باشد، این است که ازدواج در اجتماع اول، پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم، آغاز محرومیت و محدودیت است.

۴- افزایش نیروی کار و فعالیت

با وجودی که یکی از آثار مفید حجاب اسلامی افزایش نیروی کار جامعه است؛ ولی عده‌ای مدعی‌اند که پوشش بانوان یکی از عوامل اصلی عقب ماندگی و انحطاط کشورهای اسلامی می‌باشد و باعث فلج شدن نیمی از نیروی کار جامعه است؛ چنان که وزیر معارف رضاشاه به وی می‌گوید: «امر مبارک را اطاعت می‌کنم. این رسم (پوشش و حجاب)، نه تنها برخلاف تمدن است، بلکه برخلاف قانون طبیعت است؛ زیرا که در دنیا هیچ دو جنس ذکور و اناث در نباتات و حیوانات خلق نشده که جنس ماده از جنس نر روی خود پنهان کند… به علاوه یکی از علل بزرگ عقب افتادن مملکت ما از قافله تمدن دنیا، همین است که نیمی از بدن ملت ما به کلی فلج مانده است.

این در حالی است که زنان در پرتو پوشش و حجاب اسلامی، نقش سازنده خود را ایفا کرده و ثابت کرده‌اند که زنان مسلمان ایرانی، زنان تبلیغات سینمایی و زن غربزده نیستند و نه تنها حجاب باعث فلج شدن نیمی از نیروی کار نمی‌شود، بلکه باعث افزایش نیروی کار و تولید است و بدون شک کشانیدن امور جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف، بلکه فلج می‌سازد و در آن صورت آموزش، پژوهش و کار و تلاش جای خود را به آرایش و خودنمایی و چشم چرانی و لذت جویی خواهد داد که سقوط جامعه را به دنبال خواهد داشت.

۵- حجاب و طهارت قلب

زنان مسلمان که ایمان به خداوند دارند و همواره به یاد او هستند، هرگز از یاد خدا غافل نمی‌شوند و خداوند را در همه جا شاهد و ناظر اعمال خود می‌دانند. بنابراین، چنین زنانی با رعایت حریم حجاب، خود را از دید نامحرمان محفوظ می‌دارند. حکم حجاب که امری الهی است و توسط رسول او و در قرآن بیان شده، موجب طهارت و تزکیه زن و مرد می‌شود و این طهارت و پاکی هم مربوط به روح است و هم مربوط به جسم و این دو، تأثیر متقابلی نسبت به یکدیگر دارند.

حجاب علاوه بر طهارت قلب و روح، موجب سلامت جسمانی افراد هم می‌شود؛ زیرا عدم رعایت حجاب معمولاً باعث تحریک جنسی افراد جامعه شده، این تحریک جنسی، گاهی باعث ایجاد ارتباط‌های جنسی غیر قانونی و نامشروع و در نتیجه باعث پیدایش بیماری‌هایی مثل ایدز می‌شود که امروزه یکی از خطرناک‌ترین بیماری‌هایی است که قربانیان فراوانی از انسان‌ها می‌گیرد.

۶- حجاب مانعی برای نفوذ استعمار

یکی دیگر از دلایل وجوب حجاب، مانع بودن آن در برابر نفوذ فرهنگ‌های بیگانه است. اولین اقدام استعمارگران، در مستعمراتشان، تهاجم فرهنگی برای نابودی فرهنگ ملت مورد ستم است؛ زیرا اگر ملت استعمار شده، مانند استعمارگر حرف بزند، غذا بخورد، لباس بپوشد و رفت و آمد کند و به طور کلی فرهنگ استعمارگر را بپذیرد، دیگر برای وی هیچ خطری نخواهد داشت.

به این اظهار نظر که نشانگر گوشه‌ای از طرح استعمار پیر، یعنی انگلستان است دقت کنید:

در مسئله بی‌حجابی زنان، باید کوشش فوق العاده به عمل آوریم؛ تا زنان مسلمان به بی‌حجابی و رها کردن چادر، مشتاق شوند. باید به استناد شواهد و دلایل تاریخی ثابت کنیم که پوشیدگی زن از دوران بنی عباس متد اول شده و مربوط به اسلام نیست؛ مردم، همسران پیامبر را بدون حجاب می‌دیده‌اند و زنان صدر اسلام در تمام شئون زندگی، دوش به دوش مردان فعالیت داشته‌اند و پس از آن که حجاب زن با تبلیغات وسیعی از میان رفت، وظیفه مأموران ما آن است که جوانان را به عشق بازی و روابط جنسی نامشروع با زنان عریان غیر مسلمان، تشویق کنند و این زنان باید کاملاً بی‌حجاب ظاهر شوند؛ تا الگویی برای زنان باشند.

در جامعه ما در سال‌های قبل و بعد از ۱۳۱۴، آنها که تغییر لباس را پذیرفتند، همان کسانی بودند که فرهنگ غربی را پذیرفته بودند و آنها که این لباس را نپذیرفته بودند نیز دقیقاً آنهایی بودند که آن فرهنگ را نپذیرفته بودند و فریب اصطلاحات دروغین، ترقی، دموکراسی، آزادی و تساوی حقوق را نخورده بودند و همان‌ها بودند که در مقابل زور، مقاومت کردند. رضاخان می‌خواست زنان را از پوشش چادر بیرون آورد و آنان را وارد دنیای پر نور و مترقی جدید کند؛ ولی اکثریت مردم ایران در برابر این پیشنهاد، تا سر حد جان مقاومت کردند و حتی حاضر شدند جان خودشان را فدا کنند و کفن بپوشند؛ اما لباس غربی نپوشند.

از این رو، می‌توان دریافت که یکی از عواملی که باعث می‌شود زنان تحت تأثیر هجوم فرهنگ غرب قرار بگیرند، ضعف ایمان و عدم آگاهی آنان از اسلام و تعالیم رهایی‌بخش آن است و هنگامی که کاملاً غافل و جاهل می‌شوند، نقشه استعمار عملی می‌شود و به این ترتیب، آنان به اهداف سیاسی و اقتصادی خود می‌رسند.

(منابع در دفتر مجله موجود است)

پی‌نوشت‌ها

۱- اعراف، آیه ۲۷؛

۲- نور، آیه ۳۰؛

۳- نور، آیه ۶۰؛

۴- احزاب، آیه ۵۹؛

ناهید دهقان عفیفی، عضو هیئت علمی دانشگاه

دکتر فرزانه چاوش باشی، عضو هیئت علمی دانشگاه

منبع: پرسمان؛ بهمن ماه سال ۱۳۹۰؛ شماره ۱۰۹

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۴)

پای‌بندی به اصول اخلاق انسانی

یکی از ضروری‌ترین نیازهای آدمی در رسیدن به سلامت روانی، اخلاق و پای‌بندی به اصول آن است. انسان زمانی می‌تواند به سلامت و آرامش روانی برسد که در سایه ی ایمان و اخلاق زندگی کند. ایمان به خدا، بزرگ‌ترین پایگاه درونی هر فرد است که می‌تواند به تمام اضطراب ها، نگرانی‌ها و ترس هایش او خاتمه دهد؛ چنان که قرآن می‌فرماید: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»(۱) فقط با یاد خدا دل‌ها آرام می‌شود؛ همان آرامشی که نتیجه ی سلامت روانی فرد است.

شرط اصلی پای‌بندی به اخلاق، پرهیز از سقوط در پرت گاه شهوت‌های حیوانی است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی، بزرگ‌ترین زمینه ی سقوط اخلاق را افتادن مردان و زنان در دام شهوت‌های جنسی می‌داند.(۲) امام علی(علیه السلام) نیز در این باره می‌فرماید: «لو لا النساء لعبد الله حقاًً حقاً.(۳) اگر بی‌حجابی و بی‌بند و باری زنان نبود آن قدر ایمان و اخلاق مردم خوب می‌شد که هیچ کس نافرمانی خدا را نمی‌کرد و خداوند حقیقتاً مورد پرستش قرار می‌گرفت. هم چنین امام رضا(علیه السلام) وجود روابط آزاد بین زن و مرد را علت بسیاری از جنایت‌ها و مفاسد اخلاقی معرفی می‌کند.(۴)

برای اتقان بیش‌تر مطلب، به چند روایت دیگر اشاره می‌کنیم:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «ما ترک بعدی فتنه اضرّ علی الرجال من النساء؛(۵) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پس از من برای مردان، فتنه‌ای زیان بارتر از زنان نخواهد بود».

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «اتقوا النساءَ فان ابلیس طلاع رصاد و ما هو بشی من فخوخه با وثق لصیده فی الاتقیاء من النساء؛(۶) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: از زنان بپرهیزید؛ زیرا شیطان (از حالت‌های درونی شما) بسیار آگاه و در کمین شماست و هیچ یک از دام‌های وی برای صید پرهیزگاران مانند زنان مورد اطمینان نیست».

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): « اوثق سلاح ابلیس النساء؛(۷) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: محکم‌ترین سلاح شیطان، زنان هستند».

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت حفظ اخلاق و ایمان جوامع و برقراری صلح و صفا، بستگی زیادی به حفظ حجاب و حریم زن و مرد دارد. این جاست که می‌توانیم به ارزش حجاب و پوشش زن پی ببریم و آن را عاملی مهم در حفظ اخلاق و راهی برای رسیدن به سلامت روانی بدانیم.

ولتر(۸) درباره ی نقش زن در حفظ اخلاق می‌گوید: «وظیفه ی زنان، تهذیب اخلاق مردان است». نیز از اوست که: «زن آفریده شد تا شیرازه ی سعادت و ارتقای موجودات پیوسته بماند».(۹)

به یقین اگر زن حجاب و پوشش مناسب نداشته باشد عامل به وجود آمدن فساد در جامعه و نابودی اخلاق می‌شود و زمینه ی تنزل انسان را به حیوانیت و متصف شدن به صفت‌هایی چون بی‌وفایی، دروغ گویی، حیله گری، تشتت افکار و… را به وجود می‌آورد و باعث می‌شود که انسان هر جنایتی را انجام دهد. بنابراین، بی‌حجابی می‌تواند به بستر مناسبی برای به وجود آمدن بیماری‌های روانی برای زنان و مردان تبدیل شود.

چنان چه وضعیت کنونی جوامع غربی – که پوشش و حجاب از ارزش‌های زن به شمار نمی‌آید – گویای این حقیقت است که بر اثر بی‌حجابی و برهنگی، فساد و فحشا چنان گسترش یافته است که دختران و پسران از خانواده ی خود هم در امان نیستند و زن که باید مظهر عاطفه و اخلاق باشد، عامل قساوت، بی‌رحمی، فساد، قتل، آدم‌ربایی و تجاوز به عنف شده است اما وقتی ما برای روابط بین زن و مرد، حریم و قانونی چون حجاب قرار دهیم و لذت‌های جنسی را محصور در خانواده کنیم، هرگز به این مشکلات درمان ناپذیر روانی و روحی مبتلا نمی‌شویم و بهتر می‌توانیم زمینه ی رشد و شکوفا شدن استعدادهای انسانی و رسیدن به سلامت روانی افراد، به ویژه زنان و دختران را، آماده کنیم.

حفظ استواری خانواده

یکی دیگر از آثار و فوائد حجاب که در سلامت روانی زنان تأثیر دارد، نقشی است که در پای‌بندی همسران به پیمان مقدس ازدواج دارد؛ زیرا حجاب و پوشش باعث می‌شود، زن از نگاه‌های آلوده ی مردان هوس باز و گرفتار شدن به دام عشق‌های آزاد، محفوظ بماند و به زندگی و خانواده ی خود وفادار باشد. در حالی که شیوع بی‌حجابی و بی‌بند و باری، باعث می‌شود شوهران به جای توجه و محبت به همسران شان، به دنبال لذت جویی از زنان آرایش کرده ی کوچه و بازار باشند و زنان نیز از جلوه‌گری و طنازی برای به دام انداختن مردان بیگانه ابایی نداشته باشند. در نتیجه عشق و علاقه بین همسران از بین می‌روند و باعث فروپاشی خانواده می‌شود.

اهمیت اسلام به حجاب و پوشش از آن جهت است که نظام خانواده، از گسستگی حفظ شود و اعضای آن از خطرها و آسیب‌های روانی بی‌بند و باری مصون بمانند در حالی که آزادی زن در جلوه‌گری و نمایش زیبایی‌های زنانگی‌اش، آثار مخربی بر سلامت روانی خانواده و به ویژه بر خودش می‌گذارد زیرا مفهوم بی‌حجابی این است که زن مجاز باشد برای هر مردی خودآرایی کند بدون تردید ادامه ی این روند باعث می‌شود زن از خانه بیرون بیاید و آواره ی کوچه و خیابان گردد این در حالی است که نشو و نمای نیروی فعال زن در خانه و خانواده است و تمام استعدادها و قدرت تأثیر شگفتی که زن می‌تواند در رشد و تعالی جامعه-ی انسانی داشته باشد در سایه ی خانه و خانواده شکوفا می‌شود. به گفته ی لمبروزو «برای زن نیکوترین دوره ی زندگانی، همان دوره‌ای است که همه ی نیروهای روحی و جسمی او صرف پرداختن به خانواده و جامعه می‌شود».(۱۰)

آزاد شدن از قید خانه و خانواده، به معنای از دست دادن آرامش و امنیت روانی است. خانه را مسکن گویند زیرا محل سکونت و آرامش روحی برای انسان است. اگر زن این جای امن و سکون و محل شکوفایی استعدادها و نیروهای درونی اش را از دست داد، آرامش و سلامت روانی خود را نیز از دست می‌دهد. فشارهای روانی‌ای که امروز دامن گیر زنان غربی شده، به این دلیل است که بی‌بند و باری و داشتن روابط جنسی، سبب شده از زندگی در خانه بیزار شوند وظیفه ی مادری خود را فراموش کنند و به جای آن در قید و بند رقابت‌های زندگی مدرن امروزی بیفتند و تمام ارزش‌های معنوی خود را فدا کنند.

اینک یکی از نتایج عشق آزاد و تأثیر آن را در به خطر انداختن سلامت روانی زنان، یادآوری می‌کنیم:

«در شوروی (سابق) در ضمن نخستین سال‌ها پس از انقلاب اکتبر، گرایش رسمی به طرف عشق آزاد جلب شد. انگلز(۱۱) (فلیسوف و اقتصاددان آلمانی ۱۸۹۵-۱۸۲۵) زناشویی را یکی از شکل‌های تاریخی باقی مانده از سرمایه‌داری می‌پنداشت، بنابراین در شوروی پیوند آزاد همچون زناشویی، مورد موافقت بود و به نسبت گسترش شعور کمونیستی در توده‌ها، زناشویی بایستی کاملاً از بین می‌رفت و عشق آزاد جانشین آن می‌شد. نتیجه ی این تجربه کاملاً آشکار است. خودکشی زنانی که ترک شده بودند، به نسبت، شیوع بیشتری یافت (و) افزایش آهنگ سقط جنین به طور جدی در جمعیت کشور اثر گذاشت و سلامت (جسمی و روانی) تعدادی از زنان را به مخاطره انداخت … به طور غم انگیزی تعداد زیادی از کودکان ترک شده، آدم‌های خانه به دوش و آواره و جانی، کسانی بودند که از پیوند عشق آزاد به دنیا آمده بودند. خلاصه اتحاد شوروی، از دیدگاه اجتماعی، «شکست تجربه ی عشق آزاد» را پذیرفت».(۱۲)

امروزه ما شاهد تکرار این تجربه ی تلخ در جوامع غربی هستیم و پیش ‌بینی ویل دورانت از روند بی‌بند و باری در غرب عملاً تحقق پیدا کرده است. وی در این باره می‌گوید: «به زودی زمانی خواهد رسید که هیچ مردی نخواهد خواست با زنی که با هم از تپه ی زندگی بالا رفته بودند پایین برود و ازدواج بی‌طلاق چنان نادر خواهد شد که باکره در شب زفاف».(۱۳)

وضع کنونی جوامع غربی بر اثر آزادی بی‌حد و حصر زنان در خودآرایی و دلبری، از این هم بدتر شده و بر اساس آمارهای موثق، روز به روز به تعداد ازدواج‌های غیر رسمی افزوده می‌شود. دکتر مکیه مزرا در باره ی آثار مخرب آزادی روابط زن و مرد بر نظام خانواده می‌نویسد: «یکی از آثار بی‌بند و باری این است که مردان از تشکیل خانواده خودداری می‌کنند؛ زیرا لذت‌های جنسی برای آن‌ها همیشه فراهم است و به آسانی می‌توانند به آن برسند بدون آن که بخواهند خود را در قید و بند خانواده و مشکلات آن قرار دهند».(۱۴)

بدین ترتیب معلوم می‌شود که بی‌حجابی و بی‌بند و باری تا چه حد می‌تواند نظام خانواده را متزلزل کند و سلامت روانی اعضای آن را به خطر اندازد. ما در این جا تأثیر بی‌حجابی را برتزلزل فروپاشی خانواده از چند جهت بررسی می‌کنیم تا معلوم شود چگونه سست شدن ارکان خانواده باعث از بین رفتن جای گاه زن می‌شود و نشاط و آرامش او را زیر سؤال می‌برد.

۸-۱ تأثیر گسترش فحشا و بی‌بند و باری در تزلزل خانواده

اگر زنان در جلوه‌گری و نمایش زیبایی‌های ظاهری خود در خارج از محدوده ی خانواده، آزاد باشند چگونه می‌توانند برای شوهران خود همسری با وفا بمانند و در نتیجه مایه ی خرسندی خود و آرامش گر زندگی آنان باشند. آن‌ها به زودی محبت همسران شان را از دست می‌دهند و عشق و صمیمیت جای خود را به اختلاف و نزاع می‌دهد و نتیجه ی آن چیزی جز دچار شدن زنان به فشارهای روانی دیگری نیست.

فلسفه ی پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی، عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی که در سیستم «آزادی کامیابی»، همسر قانونی از لحاظ روانی، یک رقیب و مزاحم و یا زندان بان به شمار می‌رود، در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می‌شود.(۱۵)

برتراند راسل درباره ی اهمیت پیوندهای خانوادگی می‌نویسد: «زناشویی نباید از نظرگاه عشق بازی‌های موقتی نگریسته شود. اگر این عشق‌های موقتی و زودگذر که در سر راه هر زوج ممکن است قرار گیرد با تحمل و اندیشه برطرف نگردد چه بسا که هر یک از دو زوج به سوی شخص دیگری متمایل شده و زندگی آن‌ها در هم ریخته شود و یک زناشویی تازه شکوفه کند؛ و این زناشویی تازه نیز خود دست خوش عشق زودرس دیگری شود که در صورت تداوم این وضع چه بسا که به سرعت اساس خانواده ی مشترک در هم ریخته شود».(۱۶)

خانم لمبروزو نیز می‌گوید: «بارها دیده شده است در ممالکی که زن‌ها بیش‌تر طنازی و دلبری می‌نمایند، مردها نسبت به آن‌ها بدبین بوده، از قبول زناشویی سرپیچی می‌کنند و بارها مشاهده شده است که حتی بعد از تشکیل خانواده، در اثر آشنایی مردان با این گونه زنان نفاق و جدایی میان همسرها تولید گشته است».(۱۷)

۸-۲ افراط در مصرف وسائل آرایش

از عوارض دیگر بد حجابی در به خطر انداختن کانون محبت خانواده، توجه به مدگرایی و مصرف بی‌رویه ی وسائل آرایشی و روی آوردن به کارهایی از قبیل جراحی پلاستیک برای زیباتر شدن است. این کارها موجب صرف هزینه‌های فراوان است که برای بسیاری از مردان پرداخت آن مقدور نیست و یکی از این دو نتیجه را به دنبال دارد: یا باعث جنگ و نزاع همیشگی بین زن و شوهر می‌شود، زیرا مردان غالباً توان پرداخت چنین هزینه‌های سرسام آوری را ندارند و اگر هم برای مردی پرداخت آن مقدور باشد خوشایند او نیست او از این که می‌بیند باید هزینه ی زیادی بپردازد تا همسرش در انظار عمومی و برای مردان بیگانه خود را بیاراید رنج می‌برد و از پرداخت آن اکراه دارد؛ و یا زنان از حسرت نداشتن آن غصه می‌خورند همه این‌ها نتیجه‌ای جز فشارهای روانی برای زنان ندارد.

۸-۳ سردمزاجی جنسی

مطالعات علمی نشان می‌دهد هر چه زنان در بین انظار عمومی بیش‌تر برهنه شوند، در آمیزش جنسی سرد مزاج‌تر خواهند بود و کم‌تر می‌توانند شوهران خود را به اوج لذت جنسی برسانند. منطقی (۱۳۷۳) در مطالعه ی خود، تأثیر جاذبه‌های زنان را در آستانه ی ادراکی مردان بررسی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که در اثر رعایت نکردن حجاب و افراط در جلوه‌گری زنان، آستانه ی ادراکی مردان تغییر کرده، درک آن‌ها از زیبایی زنان کم‌تر می‌شود. به گفته ی پاک نژاد (۱۳۶۵) هر چه انسان‌ها در برابر یک دیگر عریان‌تر شوند، سطح برداشت جنسی و سکسی شان، سوز و عشق و جذبه اش کم‌تر و یک نواخت‌تر و به هم نزدیک‌تر می‌گردد؛ و در عمل می‌‌بینی م، متخصصان مامایی و بیماری‌های زنان، زودتر ازدیگران به علت سر و کار داشتن با اعضای جنسی، با ارگاسم(۱۹) و اوج لذت جنسی وداع می‌کنند.(۲۰)

از بین رفتن لذت جنسی در روابط بین زن و شوهر، اثرات زیان بخشی در روابط خانوادگی آنان می‌گذارد و به ایجاد تنش و جدایی می‌انجامد؛ چنان که سعدی نیز در کتاب گلستان در ضمن یک حکایت می‌گوید:

«زن کز برِ مرد بی‌رضا برخیزد بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد»(۲۱)

پی‌نوشت‌ها

۱- رعد، آیه۲۸،

۲- قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): النساء حبائل الشیطان، (نوری، ۱۹۸۸، ج۱۴، ص۱۵۹)

۳- محمدبن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۵،

۴- عن الرضا علیه السلام فیما کتب الیه من جواب مسائل: و حرم الله الزنا لما فیه من المفاسد من قتل النفس و ذهاب الانساب و ترک التربیه للاطفال و فساد المواریث و ما اشبه ذلک من وجوه الفساد، (همان، ص۳۱۱)

۵- ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، ص۵۳۳،

۶- همان، ص۱۰،

۷- همان، ص۹۷۰،

۸- voitaire

۹- ولتر به نقل از احمد زرازوندی، افکار جاویدان، ص۸۱،

۱۰- جنیا لمیروزو، روح زن، حسام شهر ئیسی، ص۹،

۱۱- Enjeis

۱۲- لپ اینیاس، روان شناسی عشق ورزیدن، کاظم سامی، ص۱۸۹،

۱۳- ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، ص۱۷۰،

۱۴- مکیه مزرا، مشکلات المراه المعاصره، ص۳۵۴،

۱۵- مرتضی مطهری، مجموعه آثار (مسئله حجاب) ص۴۳۷

۱۶- برتراند راسل، زناشویی و اخلاق، مهدی افشار، ص۲۷۲،

۱۷- جنیا لمبروزو، روح زن، حسام شهرئیس، ص۴۷،

۱۸- frigidily

۱۹- orgasm

۲۰- سید رضا پاک نژاد، اولین دانش گاه و آخرین پیامبر، ج۱۹، ص۳۹،

۲۱- مصلح الدین شیرازی، گلستان، ص۱۴۲

منبع: پیام زن؛ خرداد ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۹

جنسی که آزارت می‌دهد!

راه کاری برای امنیت در محیط کار

امروزه محیط کار، مثل خانه فرد محسوب می‌شود. در واقع فرد روزی ۷ تا ۸ ساعت را در محل کار سپری می‌کند. این محل گاهی آزاردهنده شده و فرد در آن، احساس ناامنی می‌کند و به دلیل آزارهای جنسی بعد از مدت کوتاهی، این روند به سوهان روح تبدیل می‌شود.

وقتی پای آزار جنسی به فضای کار زن باز می‌شود، دو راه بیشتر پیش پای او باقی نمی‌ماند: یا می‌رود و یا می‌ماند. اگر به کار نیاز داشته باشد، یا می‌سوزد و یا می‌سازد. برای پیشگیری از این وضعیت چه می‌توان کرد؟
اگر اهل مطالعه حوادث روزنامه‌ها و فضاهای مجازی باشید، گهگاه به خبرهایی درباره پیامدهای مزاحمت در محیط کار برخورده‌اید. متأسفانه این مزاحمت‌ها اغلب مسکوت می‌مانند و زمانی خبرساز می‌شود که پای رفتارهای مخاطره‌آمیز و جنایت در میان باشد.

رفتارهایی به نام آزار جنسی

آزار جنسی لزوماً به معنای تعرض جنسی فیزیکی نیست، بلکه به هر نوع رفتاری از جانب مرد که بار جنسی داشته باشد و زن راضی به دریافت آن نباشد، گفته می‌شود. برای مثال نگاه‌های چشم‌چرانانه، به کار بردن کلماتی که به شریک جنسی گفته می‌شوند، تمایل برای دوست شدن و تقاضای صریح رابطه جنسی از نمونه‌های شایع این مسئله است. لازم است، فضای کاری که انتخاب می‌کنید، زنان و مردان حضور داشته باشند، مردانه نباشد و در یک فضای عمومی و پر رفت و آمد فعالیت کنید.

نتایج آزار جنسی زنان

زنانی که با این مسئله مواجه می‌شوند، به مشکلاتی مانند بدبینی، اضطراب، افسردگی، خشم، احساس بی‌ارزشی، کاهش اعتماد به نفس، ترس از ورود به عرصه‌های جدید، مشکلات خواب و بیماری‌های جسمانی دچار می‌شوند. علاوه بر این‌ها بازده کار کاهش می‌یابد. چه بسا بعد از مدتی، بیکار شدن به دلیل این مسئله، مشکلات زندگی بیشتر می‌شود.

چگونه می‌توان از وقوع آزار جنسی خود در محیط کار پیشگیری کرد؟

بدون تحقیق وارد کاری نشوید

امروزه کار پیدا کردن قصه طول و درازی دارد، به همین خاطر وقتی به فرصت شغلی بر می‌خوریم، فقط به یک چیز فکر می‌کنید: به دست آوردن شغل. همین موضوع باعث می‌شود بدون پرس و جوی کافی درباره فضای کار، همکاران و … وارد آن شوید. در این میان فقط خدا کند که از هول حلیم به دیگ نیفتاده باشید. اگر این طور باشد، عواقب آن مدت‌ها آزارتان می‌دهد. یکی از مواردی که در تحقیقات خیلی به دردتان می‌خورد، آگاهی پیدا کردن از وجود یا عدم وجود بخش‌های نظارتی بر محل است. شاید محیط‌هایی که به این بخش‌ها مجهز نیست، پتانسیل بیشتری برای آزار دیدن زنان شاغل دارند.

وقتی برای رفتار و گفتار خود در محل کارتان قوانینی را تعیین می‌کنید و به آنها پای‌بند می‌مانید، به زبان بی‌زبانی به اطرافیان می‌گویید که اجازه هر رفتاری را به آنها نمی‌دهید.

چه فضای کاری انتخاب کنیم؟

در اینجا باز هم مسئله انتخاب مطرح است. در محیط‌های کاری که کاملاً مردانه است، احتمال آزار دیدن زنان به خصوص زنان جوان بیشتر است. لازم است، فضای کاری که انتخاب می‌کنید، زنان و مردان حضور داشته باشند، مردانه نباشد و در یک فضای عمومی و پر رفت و آمد فعالیت کنید.

دیوار محافظ

اگر از آن دسته از زنانی باشید که چاره‌ای به جز کار کردن در محیط‌های خلوت آن هم برای ساعات طولانی را ندارند، می‌توانید با تعیین حریم خصوصی تا حد زیادی جلوی احتمال آزار جنسی خود را بگیرید. وقتی برای رفتار و گفتار خود در محل کارتان قوانینی را تعیین می‌کنید و به آنها پای‌بند می‌مانید، به زبان بی‌زبانی به اطرافیان می‌گویید که اجازه هر رفتاری را به آنها نمی‌دهید. هر قدر این دیوار مستحکمتر باشد، مزاحمان بیشتری قید عبور از آن را خواهند زد و در نتیجه امنیت و آرامش بیشتر خواهد شد.
مطلب دیگر، رعایت این مهم به خصوص در ارتباط با مردانی است که رئیس ما هستند و یا به نوعی رتبه شغلی‌شان از ما بالاتر است. رعایت سلسله مراتب به جای خود، اما این که اگر اجازه هر رفتار، گفتار و یا نگاهی را به این افراد بدهید، زمینه‌ای برای از بین بردن آرامش خواهد بود. چه بسا که این مسئله خود عرصه‌ای برای اعمال فشار در جهت پذیرش خواسته‌ها است.

آسیب‌پذیر نباشید

مهارت‌های شغلی‌تان را افزایش دهید. تحقیقات نشان می‌دهد، زنانی که در رتبه‌های پایین‌تر شغلی کار می‌کنند، بیش از زنانی که مشاغل بالاتری دارند، مورد آزار روسا و همکاران قرار می‌گیرند. به بیان دیگر، افزایش مهارت‌های روانی، ارتباطی و اجتماعی به کاهش احتمال آزار کمک می‌کند. وقتی یاد می‌گیرید منفعل نباشید، خوب و موثر رفتار کنید و درست ارتباط برقرار کنید، می‌توانیم با آرامش بیشتر و به مدت طولانی‌تر در کارتان باقی بمانید.

عفاف و حجاب

کار کردن در بیرون از خانه، آداب خاص خود را دارد. پوشیدن لباس‌های مناسب، خودداری از آرایش‌های غلیظ و رفتارهای عشوه‌گرانه در محل کار، نقش مهمی در پیشگیری از مورد آزار واقع شدن دارد.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ راحله فلاح

حجاب در ادیان الهی

حجاب به معنای پوشیدن، ستر، پوشش و پرده است.(۱) و در اصطلاح، به معنای همان پوشش است که لازم است زنان رعایت نمایند. البته واژه حجاب نسبتاً جدید است، در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها، کلمه «ستر» به کار می‌رفته که به معنای پوشش است.(۲)

از برخی متون دینی و تاریخی استفاده می‌شود که «اصل پوشش»، میان اقوام و ملل مختلف، مطرح بوده و سابقه طولانی داشته، گرچه نحوه بهره‌گیری از حجاب، حدود، نوع لباس و رنگ آن به حسب سنّت و آداب جوامع، متفاوت بوده است.(۳) اگر به لباس ملی کشورهای جهان بنگریم، در می‌یابیم که زنان دارای حجاب بوده‌اند و این مسئله اختصاص به مذهب یا ملت خاصی نداشته است.

هر چند حجاب در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های بسیاری را طی کرده و بر اساس بافت فرهنگی، آداب، سنّت‌ها و یا با اعمال سلیقه حاکمان، تشدید یا تخفیف یافته، ولی هیچ گاه به طور کامل از بین نرفته است. این امر، بیان گر فطری بودن پوشش در انسان است و ثابت می‌کند که لباس و پوشش، به تدریج و بر اثر تمدن‌ها ایجاد نشده است، بلکه نخستین انسان‌ها نیز به طور فطری بدان گرایش داشته‌اند.

در داستان حضرت آدم و حوّا آمده است: «زمانی که آن دو از شجره ممنوعه خوردند، پوشش خود را از دست دادند و عورت آن‌ها آشکار شد و به سرعت، خود را با برگ درختان بهشتی پوشاندند».(۴) از این داستان، به خوبی مشهود است که گرایش فطری بشر به پاکی و عفّت و حجاب، موجب شده پوشش در میان همه اقوام وجود داشته باشد.

استاد شهید مطهری می‌نویسد: «اطلاع من از جنبه تاریخی، کامل نیست. اطلاع تاریخی ما آن گاه کامل است که بتوانیم درباره همه مللی که قبل از اسلام بوده‌اند اظهار نظر کنیم. قدر مسلّم این است که قبل از اسلام در میان بعضی ملل، حجاب وجود داشته است. تا آن جا که من در کتاب‌های مربوطه خوانده‌ام در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالاً در هند، حجاب وجود داشته و از آن چه در قانون اسلام آمده سخت‌تر بوده است. اما در جاهلیت عرب، حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است».(۵)

ویل دورانت می‌گوید: «چون انسان تنها به این خشنود نبود که با پوست حیوانات خود را بپوشاند، با پشم گوسفند و الیاف گیاهان برای خود لباس تهیه کرد و همین لباس ساده است که جامه هندی، شنل یونانی، لنگ مصری قدیم و سایر اقسام گوناگون و جذاب لباس انسان را در عهدهای مختلف تشکیل داده است. در این هنگام است که بافندگی از مهم‌ترین هنرهای مخصوص زن گردیده است».(۶)

تمام ادیان آسمانی، حجاب و پوشش زن را واجب و لازم شمرده‌اند و جامعه بشری را به سوی آن دعوت کرده‌اند، زیرا لزوم پوشش، به طور طبیعی در فطرت زنان به ودیعت نهاده شده و احکام و دستورهای ادیان الهی، هم آهنگ و هم سو با فطرت انسانی تشریع شده است. مهم‌تر از همه این که، حجاب به دلیل آن که نقشی اساسی در ایجاد آرامش روانی، حفظ کرامت زن، استحکام خانواده و جلوگیری از ناهنجاری‌ها دارد، مورد توجه قرار گرفته است. در حقیقت، حجاب در جهت حمایت از حقوق واقعی زن و ارزش بخشیدن به اوست، نه تحقیر و کم بها شمردنش. تحقیر زن، وقتی است که ابزار و وسیله‌ای تبلیغی برای به دست آوردن سودهای بزرگ اقتصادی باشد؛ چنان که در فرهنگ غربی این گونه است.

متأسفانه امروزه در غرب، حجاب را تحقیر زن می‌دانند، در حالی که بی‌حجابی و بدحجابی، پدیده‌ای جدید و بر خلاف فطرت انسان است، که باید آسیب‌شناسی و ریشه‌یابی شود. منشأ بی‌حجابی به صورت سازماندهی شده، به اواخر قرن نوزدهم بر می‌گردد. پس از عصر نوزایی (رنسانس) علمی و صنعتی اروپا و نیز جنگ جهانی دوم و انقلاب صنعتی، زمینه لازم برای تشویق زنان برای کنار گذاشتن حجاب فراهم گردید. دامنه این اقدامات به تدریج کشورهای اسلامی را نیز فراگرفت و به صورت سلاحی کارآمد برای مقابله با معنویت و اخلاق و سقوط جامعه دینی به کار گرفته شد و استعمارگران در این خصوص از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.(۷)

در این نوشتار، فقط به جایگاه و اصل حجاب – بدون اشاره به جزئیات، حدود و کیفیت آن – در ادیان الهی پرداخته می‌شود و ابعاد دیگر آن به پژوهش گران واگذار می‌گردد.

الف) حجاب در آیین زرتشت

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که زنان ایران از زمان مادها که نخستین ساکنان این دیار بودند، حجابی کامل شامل: پیراهن بلندِ چین‌دار، شلوار، چادر و شنلی بلند بر روی لباس‌ها داشته‌اند. این حجاب در دوران سلسله‌های مختلف پارس‌ها نیز معمول بوده است. بنابراین در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده‌اند.

برابر متون تاریخی، در همه آن زمان‌ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر، رایج بوده است. زنان هر چند آزادانه در محیط بیرونِ خانه رفت و آمد و همپای مردان کار می‌کردند، ولی این امور با حجاب کامل و پرهیز شدید از اختلاطهای فسادانگیز همراه بوده است. جای گاه فرهنگی پوشش در میان زنان ایران زمین به گونه‌ای بود که در دوران سلطه کامل شاهان نیز حجاب را رعایت می‌کردند؛ مثلاً هنگامی که خشایار شاه به ملکه «وشی» دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران، زیبایی اندام او را بنگرند، وی امتناع کرد و به دلیل این سرپیچی، به حکم دادوران، عنوان «ملکه ایران» را از دست داد.

از زمان ساسانیان، افزون بر چادر، پوشش صورت نیز در میان زنان اشراف، معمول گردید. زنان طبقات بالای اجتماع جرئت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش‌دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان رفت و آمد کنند. زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را و لو پدر و یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش‌هایی که از ایران باستان بر جای مانده است، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود.

یکی از نویسندگان می‌گوید: حجابِ چهره زنان جزو سنّت‌های ملی بوده است و در ایران قبل از اسلام، زنان محتشم ایرانی برای حفظ حرمت و حشمت، با پرده نازکی صورتشان را می‌پوشاندند. این رسم و عادت به تدریج، رنگ مذهبی به خود گرفت تا جایی که کسی را یارای گفت و گو درباره آن نماند.

او در ادامه می‌گوید: در کیش آریایی، زنان محترم، محجوب بودند… هم چنین محجوب بودن پوشش صورت به زنان اشراف اختصاص داشته است.(۸) روسری بانوان زرتشتی، پارچه‌ای رنگین و با نقش و نگار و به طول حدود سه متر و نیم و عرض یک متر بود که مانند بانوان بختیاری روی کلاهک می‌گذاشتند و با دستمال روی آن را می‌بستند.(۹)

تجلّیات پوشش در میان زنان ایران چنان چشمگیر است که برخی از اندیشمندان و تمدن نگاران، ایران را منبع اصلی ترویج حجاب در جهان معرفی کرده‌اند. از آن جا که مرکز بعثت «اشو زرتشت»، ایران بوده است و او در زمینه اصل حجاب و پوشش زنان در جامعه خویش کمبودی نمی‌دیده است، با تأیید حدود و کیفیت حجابِ رایج آن دوران، کوشید تا با پندهای خود، ریشه‌های درونی حجاب را تعمیق و مستحکم نموده، عامل درون را ضامن اجرا و پشتوانه استمرار و استواری حجاب معمول قرار دهد.

ب) حجاب در دین یهود

رواج حجاب در بین زنان قوم یهود، مطلبی نیست که کسی بتواند آن را انکار کند. تاریخ‌پژوهان، نه تنها از مرسوم بودن حجاب در بین زنان یهود سخن گفته‌اند، بلکه به افراطها و سخت‌گیری‌های بی‌شمار آن نیز تصریح کرده‌اند: «گرچه پوشش در بین عرب، مرسوم نبود و اسلام آن را به وجود آورد، ولی در ملل غیر عرب، به شدیدترین شکل، رواج داشت. در بین یهود و مللی که از فکر یهود پیروی می‌کردند، حجاب به مراتب شدیدتر از آن چه اسلام می‌خواست، وجود داشت. در بین این ملت‌ها وجه و کفین (صورت و کف دست ها) هم پوشیده می‌شد. حتی در بعضی از ملت‌ها سخن از پوشیدن زن و چهره زن نبود، بلکه سخن از قایم کردن زن بود و این فکر را به صورت یک عادت سفت و سخت درآورده بودند».(۱۰)

ویل دورانت می‌گوید: «در طول قرون وسطا، یهودیان هم چنان زنان خویش را با البسه فاخر می‌آراستند، لکن به آن‌ها اجازه نمی‌دادند که با سر عریان به میان مردم بروند. نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب را مستوجب طلاق می‌ساخت. از جمله تعالیم شرعی، یکی آن بود که مرد یهودی نباید در حضور زنی که موی سرش هویداست، دست دعا به درگاه خدا بردارد».(۱۱)

او در توصیف زنان یهودی می‌گوید: «زندگی جنسی آنان علیرغم تعدد زوجات، به طرز شایان توجه، منزّه از خطایا بود. زنان آنان دوشیزگانی محجوب، همسرانی ساعی، مادرانی پُرزا و امین بودند و از آن جا که زود وصلت می‌کردند، فحشا به حداقل، تخفیف پیدا می‌کرد».(۱۲)

در کتاب مقدس یهودیان، موارد متعددی یافت می‌شود که به طور صریح و یا ضمنی، حجاب و پوشش زن و مسائل مربوط به آن، مورد تأیید قرار گرفته است. در برخی از آن‌ها لفظ «چادر» و «برقع» به کار رفته است که نشان دهنده کیفیت پوشش زنان آن عصر است. اینک به پاره‌ای از آن موارد اشاره می‌گردد.

– در «سفر پیدایش» تورات چنین می‌خوانیم: و رفقه، چشمان خود را بلند کرد و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد، زیرا که از خادم پرسید: «این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می‌آید؟» و خادم گفت: «آقای من است». پس برقع خود را گرفته، خود را پوشانید.(۱۳)

– در تورات آمده است: «متاع مرد، بر زن روا نباشد و مرد، لباس زن نپوشد، زیرا هر که این کند، مکروه یهود (خدای تو) است».(۱۴)

در تورات، از چادر و برقع و روبنده‌ای که زنان با آن سر و صورت و اندام خویش را می‌پوشانده‌اند، صریحاً نام برده شده است، که نشان دهنده کیفیت پوشش زنان است. برای نمونه در کتاب «روت» می‌خوانیم: «بوعز گفت: زنهار کسی نفهمد که این زن به خرمن آمده است. و گفت: چادری که بر توست، بیاور و بگیر. پس آن را بگرفت و او شش کیل جو پیموده بر وی گذارد و به شهر رفت».(۱۵)

در مورد عروس یهودا می‌خوانیم: «پس رخت بیوه‌گی را از خویشتن بیرون کرد. برقعی به رو کشید و خود را در چادری پوشید و به دروازه عینایم که در راه تمنه است، بنشست».(۱۶)

ویل دورانت درباره لزوم پوشاندن سر از نامحرمان می‌نویسد: «اگر زنی به نقض قانون یهود می‌پرداخت، چنان که مثلاً بی‌آن که چیزی بر سرداشته باشد به میان مردم می‌رفت یا در شارع عام نخ می‌رشت، یا بر هر سنخی از مردان، درد دل می‌کرد، یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم می‌نمود، همسایگانش می‌توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت، مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه‌ای او را طلاق دهد».(۱۷)

او هم چنین می‌نویسد: «… و به استعمال سرخاب و سرمه، نکوهیده می‌شمردند. موافق بودند که مرد باید برای پوشاک زن خویش سخاوت مندانه خرج کند، لکن غرض آن بود که زن، خود را برای شوهر خویش بیاراید نه برای سایر مردها».(۱۸)

در برخی آثار برای تأیید این که منشأ حجاب زنان یهودی، وجوب حجاب در شریعت موسی(علیه السلام) بوده، به داستان حضرت موسی و دختران شعیب اشاره شده است که در آن، حضرت موسی به آنان امر کرد تا پشت سر او حرکت کرده و از پشت سر، او را به منزل پدرشان هدایت کنند.(۱۹)

ج) حجاب در دین مسیح

از منابع تاریخی به خوبی به دست می‌آید که رعایت حجاب در میان مسیحیان، امری رایج و شایع بوده است، به نحوی که هریک از صاحب نظران مسیحی و غیر مسیحی به این موضوع اشاره نموده‌اند. جرجی زیدان، دانشمند مسیحی می‌گوید: «اگر مقصود از حجاب، پوشانیدن تن و بدن است، این وضع قبل از اسلام و حتی پیش از ظهور مسیح، معمول بوده است و دیانت مسیح هم تغییر در آن نداده است».(۲۰)

در کتاب پوشاک ایرانیان باستان آمده است: مادام دیولافوآ، که در حدود هشتاد سال پیش به ایران آمده و با ارامنه تماس گرفته، می‌نویسد: «زنان ارمنی لباس‌های ابریشمی بر تن دارند که به شکل پیراهن بلندی است و دارای کمربندی نقره‌ای می‌باشد که با هنرمندی زرگری شده و تقریباً بر روی ران آن‌ها افتاده است. این لباس نسبتاً آراسته است و ترکیب خوبی دارد، اما یک چیز از آراستگی و قشنگی آن می‌کاهد و آن این که قسمت زیرین صورت را با پارچه سفید ضخیمی می‌پوشانند و به واسطه فشار دائم آن، صورت بد ترکیب می‌شود. این روبند را زنان ارمنی در موقع بیرون رفتن از خانه به قسمت زیرین می‌بندند و چون شوهر اختیار کردند در خانه نیز باید آن را دائماً به صورت داشته باشند. روپوشی هم از ململ یا چلوار سفید بر روی لباس دارند که در موقع رفتن به کوچه و کلیسا می‌پوشند».(۲۱)

در شمّه‌ای از عقاید کلمنت ۱۶ و ترتولیان ۱۷، دو مرجع و اسقف بزرگ مسیحیت آمده است: «زن باید کاملاً در حجاب و پوشیده باشد، الّا این که در خانه خود باشد، زیرا فقط لباسی که او را می‌پوشاند، می‌تواند از خیره شدن چشم‌ها به سوی او مانع گردد. زن نباید صورت خود را عریان ارائه دهد تا دیگران را با نگاه کردن به صورتش وادار به گناه کند. برای زن مؤمنِ عیسوی در نظر خداوند، پسندیده نیست که به زیور آراسته گردد و حتی زیبایی طبیعی آن باید با اختفا[باشد] و از بین برده شود، زیرا برای بینندگان، خطرناک است».(۲۲)

یکی از نویسندگان می‌نویسد: «تصویرهایی که از پوشاک مسیحیان و مردم اروپا انتشار یافته است، به وضوح نشان می‌دهد که حجاب در بین زنان کاملاً رعایت می‌شده است. در کتاب پوشاک اقوام مختلف، برخی از تصاویر مربوط به زنان مسیحی آورده شده که همگی دارای لباسی بلند و پوششی سبز می‌باشند».(۲۳)

ویل دورانت در مورد سیره عملی زنان مسیحی می‌نویسد: «خوانین اصیل، پیراهن کتانی طویلی به سر می‌کردند و بر روی آن جامه درازی که حاشیه‌ای از خز داشت و تا روی پا می‌آمد و روی آن نیم تنه‌ای می‌پوشیدند که در خلوت از بدن آویزان بود و جلوِ اغیار با بند محکم به بدن می‌چسبید، زیرا کلیه خوانینِ طبقات عالیه اشتیاق عجیبی داشتند که اندامشان باریک باشد».(۲۴)

د) حجاب در دین اسلام

اسلام که آخرین آیین الهی و بالطبع کامل‌ترین دین است، لباس را «هدیه الهی» معرفی کرده و وجوب پوشش زنان را با تعدیل و انتظام مناسبی به جامعه بشری ارزانی داشته است. آیین محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) از انحرافات و یا افراط و تفریطهایی که پیرامون پوشش زنان وجود داشته اجتناب نموده و در تشریح قانون، حد و مرز متناسب با غرایز انسانی را در نظر گرفته است. در حجاب اسلامی، سهل انگاری‌های مضر و سخت‌گیری‌های بی‌مورد، وجود ندارد. حجاب اسلامی آن گونه که غرب تبلیغ می‌کند، به معنای حبس زن در خانه یا پرده نشینی و دوری از شرکت در مسائل اجتماعی نیست، بلکه بدین معناست که زن در معاشرت خود با مردان بیگانه، موی سر و اندام خود را بپوشاند و به جلوه‌گری و خودنمایی نپردازد.

با توجه به غریزه قدرتمند جنسی، احکام و دستورهای اسلام، تدابیری است که خداوند برای تعدیل و رام کردن و هم چنین ارضای صحیح این غریزه، تشریح فرموده است. در قرآن، آیاتی چند به طور صریح، درباره وجوب حجاب و حد و کیفیت آن نازل شده است. در سوره نور، طی آیه مفصّلی آمده است: «… و به مردان مؤمن بگو که چشم‌های خود را فرو پوشند و نیز دامان خویش را، که برای ایشان پاکیزه‌تر است. همانا خداوند به آن چه انجام می‌دهند، آگاه است. و به بانوان با ایمان بگو چشم‌های خود را فرو پوشند و عورت‌های خود را از نگاه دیگران پوشیده نگاه دارند و زینت‌های خود را جز آن مقداری که ظاهر است، ننمایند و زینت‌های خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان…. و پاهای خود را بر زمین نکوبند تا زینت‌های پنهانشان آشکار شود. و همگی به سوی خداوند باز گردید.‌ ای مؤمنان! باشد که رستگار شوید».(۲۵)

هم چنین در سوره احزاب آمده است: «ای پیامبر! به همسران و دختران خویش و بانوان با ایمان بگو که روپوش خود را برگیرند تا به عفاف و حریت شناخته شوند و مورد آزار و تعرض هوس رانان قرار نگیرند و خداوند، آمرزنده و مهربان است».(۲۶)

و نیز می‌فرماید: «ای زنان پیامبر! اگر تقوا داشته باشید، همانند دیگران نیستید. بنابراین، هرگز نرم و نازک با مردان، سخن مگویید تا آن که دلش بیمار است، به طمع افتد. بلکه متین و نیکو سخن بگویید و خانه را منزلگاه خویش قرار دهید و هرگز مانند دوره جاهلیت نخستین، [برای نامحرمان ] آرایش و خود آرایی نکنید و نماز را برپا دارید، زکات را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت نمایید».(۲۷)

همان طور که اشاره شد، حجاب، از ضروریات اسلام است و تمام فرقه‌های اسلامی، آن را واجب می‌دانند. از بررسی و مقایسه حد و کیفیت حجاب در ادیان چهارگانه استنباط می‌گردد که حجاب در ادیان دیگر، نسبت به اسلام از شدت بیش تری برخوردار بوده است. بنابراین، نه تنها اسلام واضع قانون حجاب نبوده، بلکه در جهت جلوگیری از افراط و تفریطهایی که در طول تاریخ به وجود آمده، به قانون مند کردن و تنظیم آن همت گماشته است و آن را به صورتی متعادل، صحیح و متناسب با فطرت انسانی زن و غیرت مندی مرد، ارائه نموده است. حجاب، نه تنها محدودیت زن نیست، بلکه حفظ عفت و شخصیت زن در گرو رعایت آن است و به قول استاد مطهری، مصونیت است.

پی‌نوشت‌ها

۱) لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین، واژه حجاب.

۲) لغت نامه دهخدا، واژه حجاب.

۳) مجله پیام زن، ش ۱۹، ص ۷۱ – ۶۹ و ش ۲۰، ص ۸۳ – ۸۰،

۴) اعراف (۷) آیه ۲۲،

۵) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص ۲۱،

۶) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۲، ص ۳۰،

۷) حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۷ و ۵۱،

۸) علی محمدی آشتیانی، حجاب در ادیان الهی، ص ۹۱،

۹) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۵۵۲،

۱۰) ابوالقاسم اشتهاردی، حجاب در اسلام، ص، ۵، مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص ۲۱،

۱۱) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۲، ص ۶۲،

۱۲) همان، ص ۶۳،

۱۳) همان.

۱۴) تورات، سفر تثنیه، باب ۲۲، فقره ۵،

۱۵) تورات، سفر تثنیه، باب ۲۲، فقره ۵،

۱۶) همان، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقره ۱۰ – ۸،

۱۷) همان.

۱۸) همان، سفر پیدایش، باب ۳۸، فقره ۱۴ و ۱۵،

۱۹) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۲، ص ۳۰،

۲۰) جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی، ترجمه علی جواهرالکلام، ص ۹۴۲،

۲۱) ر.ک: سفرنامه دیولافوآ، ص ۲۲۱،

۲۲) علی محمدی آشتیانی، حجاب در ادیان الهی؛ به نقل از: حکیمه الهی، زن و آزادی.

۲۳) همان، ص ۱۳۷؛ براونو اشنایدر، پوشاک اقوام مختلف، ص ۱۱۶،

۲۴) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۳، ص ۵۰۰ – ۴۹۸، با تصرّف.

۲۵) نور (۲۴) آیه ۳۱،

۲۶) احزاب (۳۳) آیه ۵۹،

۲۷) همان

منبع: معارف اسلامی؛ تابستان سال ۱۳۸۸؛ شماره ۷۶؛ نویسنده: علیرضا انصاری

نقش حجاب در حفظ نشاط جنسی

۱. غریزه جنسی، قوی‌ترین غریزه انسانی است که زندگی انسانی را از نظر کمی و کیفی، مورد تاثیر و تاثر قرار می‌دهد. این غریزه در کنار غریزه گرسنگی، بسترساز فرهنگ‌های انسانی در طول تاریخ شده و دین با ورود در این بستر، معنابخش فرهنگ انسانی می‌شود؛ به همین دلیل در تاریخ ادیان، کمتر دینی است که درباره مسئله جنسی سخن نگفته باشد.

۲. غریزه جنسی در یک چارچوب، مورد توجه ادیان قرار می‌گیرد و در چارچوب جهان‌بینی آن دین، جایگاه مسئله جنسی را با توجه به انسان‌شناسی خود، و جهان‌شناسی و اخلاقیات مبتنی بر آن، تشریح و تفسیر می‌کند که اغلب دائر مدار آن، انسان واسطه‌ای و متعالی دینی، مثل پیامبران و یا بنیان گزاران دین مثل بودا قرار می‌گیرد.

۳. در غرب مسیحی قرون وسطی که انسان کامل مسیحی محور معرفت شناسی، جهان شناسی، انسان‌شناسی و سپس جامعه‌شناسی واقع شده بود، درباره مسئله جنسی، چه از بعد انسان‌شناسی و چه جامعه شناسی، به همان میزان قضاوت می‌شد و چون انسان‌های کامل مسیحی، حضرت مسیح و حضرت مریم و حضرت یحیی(علیه السلام)، هر سه ازدواج نکرده، در مسیحیت دوری از عمل جنسی، یک شرط برای انسان کامل شمرده شد و کم کم ترک عمل جنسی به ترک کلی عمل جسمی کشانده می‌شود و در دوران قرون وسطی، انسان‌هایی اعم از زن و مرد، دور از شهرها در نقاط دور افتاده جنگل‌ها و کوه‌ها و بیابان زندگی می‌کردند که به دور از لذت‌های جسمی یک زندگی کاملا مجردانه داشتند. پس حجاب در همین جهت قلمداد می‌شد؛ یعنی دوری از لذت‌های جسمانی به طور کامل.

۴. با شروع رنسانس، تفسیری دیگر از انسان کامل ارائه شد که بر فرهنگ جنسی غرب به شدت اثر گذاشت؛ این تفسیر آن بود که چون خدا در جسم انسان (عیسی) تجلی یافته است، پس جسم انسان تقدس می‌یابد، به همین دلیل سعی در زیباشناسی جسم انسان است و با یک نوع آناتومی جسم انسان و بدست آوردن رگ، پی، ماهیچه، استخوان و… به ترسیم جسم‌های زیبا پرداخته شود که این مهم به وسیله «لئوناردو داوینچی » و «میکل آنژ» و «رافائل » ، بر روی دیواره‌های کلیساهای روم و فلورانس انجام می‌شود، به طوری که جسم‌های برهنه و بسیار موزون و هماهنگ، بر روی دیوارها ترسیم و یا در مجسمه‌ها تجسم می‌یابند. شرمگاه اناث حذف و ذکور بسیار کوچک ترسیم می‌شود تا گفته شود خود جسم مطمح نظر است، نه مسائل جنسی آن، ولی با همین ترسیم انسان برهنه، اولین قدم برهنگی در غرب، توسط نوعی تفسیر از انسان کامل رخ می‌دهد.

۵. دو تفسیر حجابی و برهنگی از انسان کامل در غرب، با همان حالت تضادگونه در غرب ادامه یافت تا تفسیر یهودی دین مسیحیت در قالب پروتستانیزیم اتفاق افتاد و بر تفسیر برهنگی انسان کامل بصورت شدیدتر تاکید شده است و کفه به طرف برهنگی در جامعه غربی سنگینی کرد تا آن که بر برهنگی انسان به شدت تاکید شد و این زمانی بود که انقلاب صنعتی رخ داد و ماشین به صحنه زندگی انسان‌ها آمد.

۶. این تاکید از سوی فروید صورت گرفت که بر فرهنگ یهودی در باب جنسیت تاکید می‌کرد و نمونه‌های آن در نامه‌های خصوصی او مشاهده می‌شود. فرهنگ یهودی، یکی از جنسی‌ترین فرهنگ‌های دینی است که بر رابطه‌های جنسی محارم مثل دختر و پدر، و پسر، و مادر، و برادر و خواهر با دیده اغماض نگریسته است و آنها را بی‌اشکال دانسته است. فروید با فرهنگ یهودی بر فرهنگ جنسی مسیحیت هجوم برد و سعی کرد که بر برهنگی جنسی، چه از نظر بدنی و چه از نظر روحی تاکید کند و ریشه تمامی عقده‌های انسانی را در حجاب (به معنای عام) خلاصه کند که مانع عمل جنسی، به طور برهنه، در طول زندگی انسانی می‌شود.

۷. انقلاب صنعتی در غرب و مهاجرت جغرافیایی انسان‌ها از مکان‌های کوچک به مکان‌های بزرگ و تماس‌های دو جنس در سطوح مختلف کاری، هنجارشکنی جنسی را افزایش داد. حال اگر این را به برهنگی اجباری زنان، به علت کار با دستگاه‌های خطرناک و کشانده شدن زنان به درون دستگاه، توسط لباس‌های زنانه اضافه کنیم، به خوبی برهنگی زنان را در محیط کار ترسیم می‌کند. تاثیر صنعت تا جایی رسید که همسران، چه زن و چه مرد، به روابط جنسی فراتر از ازدواج روی آوردند و این روابط جنسی خارج از عرف و قانون موجب شد که برهنگی زنان در قالب فحشا و فاحشه‌های برهنه افزایش یابد (رابطه صنعت و برهنگی در دائره المعارف غرب مثل بریتانیکا آمده است).

۸. ورود ماشین به زندگی عمومی انسان‌ها در غرب، برهنگی را افزایش داد، چرا که ماشین‌ها انسان‌ها را از خانه و خانواده جدا می‌کرد و حتی ماشین به عنوان جایگزین خانه مطرح شد و خانه‌های متحرک در ماشین ترسیم شدند. پس ماشین رقیب خانه و انسان‌های ماشین‌دار، رقیب خانواده شدند. پس روابط جنسی غیر معمول و غیر عادی رواج یافت و روابط جنسی غیر معمول، برهنگی را بیشتر رواج داد؛ مثل نقاشی‌های برهنه جنسی و تشویق برای برهنگی (فیلم تایتانیک و شکسپیر عاشق، به خوبی این مسئله را نشان می‌دهد).

۹. ماشین و محیط کار صنعتی و نظریه مبتنی بر فرهنگ یهودی جنسی فروید، سه عاملی بودند که انقلاب جنسی در غرب را به وجود آوردند. و غرب را از دوران ملکه ویکتوریا به دوران برهنگی وارد کرد و بر همین اساس، گروه‌هایی به وجود آمدند که سخت بر برهنگی جمعی تاکید کرده و برهنگی را نیز معیار گروهی قرار دادند، این گروه‌ها هیپی‌ها، پانک‌ها، رپ‌ها و… بودند و سبب رواج برهنگی شدیدتر شدند که امروزه به Nake یا برهنه‌های مادرزاد مشهور شده‌اند.

۱۰. بنابراین، در غرب اگر حجاب مطرح شده است، یعنی دوری شدید از عمل جنسی و غریزه جنسی (چه زن و مرد) و اگر برهنگی مطرح شده است، یعنی آزادی عمل جنسی و رفتن در آن. پس حجاب در غرب، نقطه مقابل انسان و غریزه قرار گرفته است، به طوری که اگر کسی حجاب داشته باشد، علیه انسانیت خود قدم برداشته است و بی‌حجابی، یعنی برگشت و بازگشت به خویشتن خویش.

۱۱. ولی این برهنگی، به جای بازگشت به خویشتن انسانی، موجب شد که انسان‌ها از خودشان بیشتر دورتر شوند، اول آن که برهنگی وسیله‌ای شد که بدن انسانی طعمه مطامع اقتصادی شود. بدن‌فروشی، به صورت فحشا و به صورت مانکن تبلیغاتی کالا و به صورت بازیگران فوتبال و ورزش‌های دیگر و به صورت هنرمندان سینمایی و تلویزیونی و… معمول شد؛ یعنی به جای کرامت انسانی، ذلت و رذالت انسانی نصیب او گردید.

۱۲. انسان‌های معمولی‌ای که برهنه شدند نیز به عنوان محل مصرف مد و «ابزارهای اقتصادگردان سرمایه‌داری» در مصرف تعیین شدند و از لباس زیر تا لباس رو، همه تابع مد روز واقع شدند (لباس گشاد یا لباس تنگ و یا ترکیبی از آن دو و…)؛ در نتیجه ،مد، به عنوان تنوع‌طلبی مطرح شد، ولی در واقع سبب غفلت‌زایی مداوم از خود و هم نوع خود و جهان اطراف گردید؛ بنابراین برهنگی عمومی، از خودبیگانگی عمومی را برای انسان غربی به ارمغان آورد.

۱۳. برهنگی در غرب، بی‌رغبتی جنسی را برای غربی به ارمغان آورد، چرا که برهنگی سبب تحریک اولیه انسان به طرف عمل جنسی در سنین اولیه بلوغ می‌شود، ولی در نهایت به سردمزاجی جنسی تبدیل می‌شود، چرا که اسراف جنسی در دوران بلوغ، به بی‌رغبتی جنسی در سنین بالاتر منتهی می‌شود، مگر آن که کالاهای رغبت افزای جنسی به میدان بیاید، مثل الکل و یا قرص‌های نشاط آور جنسی که باز در دراز مدت سبب بی‌رغبتی جنسی بیشتر خواهد بود و چون غریزه جنسی که نشاط‌آور زندگی است، به رکود کشانده شود، بنیاد خانواده رو به سستی می‌رود و فحشا جای آن را پر می‌کند و افسردگی فردی بر افراد حاکم می‌شود که به عنوان طاعون عصر غرب مطرح شده است؛ پس برهنگی بر افسردگی جنسی غرب، و رکود روحی و روانی افراد افزوده است.

۱۴. حجاب در اسلام، برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب، تخیل جنسی را تحریک می‌کند و سبب می‌شود که مسئله جنسی، معنادار شود و دچار بی‌معنایی نگردد (مثل برهنگی) و چون اسلام بر طبیعت جنسی، سخت تاکید دارد و انسان کامل خود را نه فقط در معنویت انسان کامل، بلکه در مسائل دنیوی و جنسی او می‌داند (چون نکاح و عمل جنسی از سنت انسان کامل در اسلام می‌باشد و هر کس از این سنت روی بر می‌گرداند، از او نیست). پس انسان کامل در اسلام، الگوی جامع و کامل انسان در دنیا و آخرت و از جمله مسئله جنسی است که باید مورد تقلید قرار گیرد.

پس حجاب، یک فرهنگ جنسی است که سبب گرم واقع شدن غریزه جنسی در سطح یک جامعه و هدایت ارضای آن در قالب خانواده می‌شود به همین دلیل، امروزه شرق به علت محور قرار دادن ارضای جنسی و حجاب، جنسی‌تر از غرب قرار داده شده است و تاریخ شرق و غرب نیز مؤید مسئله است و شاید به همین دلیل است که عرفان شرقی در هند و عالم اسلام، به زبان جنسی بیان می‌شود؛ مثل شعر حافظ و ابن عربی که فص محمدیه را فص نکاحیه و جنسی نامیده است؛ به همین دلیل است که معنویت، از جنسیت جدا نیست و حجاب علاوه بر حفظ کرامت انسانی، سبب رشد انگیزه جنسی در جامعه و نیز رشد نشاط جامعه اسلامی می‌شود، بدون آن که به سستی و لهو و لعب دچار شود.

منبع: پگاه حوزه؛ بیستم دی ۱۳۸۲؛ شماره ۱۱۷

نکاتی در باب حجاب

در این مقاله می‌خواهیم به این سؤال پاسخ دهیم که: حجاب برای چیست؟ آیا حجاب، با آزادی و شرکت در امور مختلف منافات دارد؟ برای پاسخ به این سؤال باید حجاب را از نظر قرآن و به طور کلی اسلام بررسی نمود، سپس به ارتباط میان حجاب و آزادی پرداخت.

الف ـ حجاب در قرآن

واجب بودن حجاب برای زنان، از ضروریات دین مبین اسلام است. واجب بودن حجاب از نظر قرآن، گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) نیز به حکم عقل و اجماع رأی فقها و علمای اسلام، امری ثابت است. در قرآن، حدود چهار آیه به واجب بودن حجاب دلالت دارد. اما در مورد حفظ عفت و پاسداری از حریم آن، بیش از ده آیه در قرآن وجود دارد.

چهار آیه‌ای که بر وجوب حجاب برای زنان دلالت دارد عبارتند از آیه: ۳۰ سوره نور، ۵۹، ۳۳ و ۲۳ سوره احزاب، که به هر کدام اشاره می‌کنیم.

الف ـ آیه ۳۰ سوره نور: «وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ و یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زِیْنَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ …؛

‌ای پیامبر! به زنان باایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و دامان خویش را حفظ کنند، و زینت خود را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار نسازند، و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشیده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان و سایر افراد محرمشان …». در این آیه به پنج موضوع اشاره شده است:

۱ـ زنان باید دیدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو خوابانند.

۲ـ زنان باید دامن خود را از هر نوع عامل بی‌عفتی حفظ نمایند.

۳ـ زنان باید زینت خود را جز آن مقدار که به طور قهری طبیعی است، پنهان سازند.

۴ـ زنان باید روسری‌های خود را بر گردن و سینه بیفکنند.

ابن عباس در معنی این جمله می‌گوید: «یعنی زن باید مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند».(۱)

۵ـ زنان باید زینت خود را جز برای افراد محرم آشکار نسازند.

ب ـ آیه ۵۹ سوره احزاب: «یا اَیُّها النَّبیُّ قُل لاَِزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلابیبِهِنَّ ذلِکَ اَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلایُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللّه ُ غَفُورا رَحیما؛

‌ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمن بگو جِلْباب‌ها (روسری‌های بلند) خود را بر خویش افکنند، این کار برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است (و اگر تاکنون خطا کرده‌اند توبه کنند). خداوند همواره آمرزنده مهربان است».

این آیه علاوه بر تصریح حجاب، به یکی از فلسفه‌های حجاب که عدم آزار از ناحیه مزاحم‌هاست، اشاره نموده است.

ج ـ آیات ۳۲ و ۳۳ سوره احزاب: «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا. وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلیَّهِ الاْءُولی؛

‌ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید، اگر تقوا پیشه کنید، پس به گونه هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید (و در خانه‌های خود بمانید) و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید».

انواع پوشش

شهید مطهری(ره) در مورد انواع پوشش می‌نویسد:

«استفاده زنان از روپوش‌های بزرگ که بر سر افکنده‌اند، دو جور بوده است: یک نوع صرفا جنبه تشریفاتی و اسمی داشته است همان گونه که در عصر حاضر، بعضی از بانوان چادری را می‌بینیم که چادر داشتن آنها صرفا جنبه تشریفاتی دارد؛ با چادر هیچ جای بدن خود را نمی‌پوشانند، بلکه آن را رها می‌کنند. وضع چادر بر سر کردنشان، نشان می‌دهد که اهل پرهیز از معاشرت با مردان نامحرم نیستند و از این که مورد بهره‌برداری چشم‌ها قرار بگیرند، امتناعی ندارند.

نوع دیگر، بر عکس بوده و هست که زن آن چنان با مراقبت، جامه‌های خود را می‌گیرد، و آن را رها نمی‌کند که نشان می‌دهد که اهل عفاف و حفاظ است. خود به خود دورباشی ایجاد می‌کند و ناپاک‌دلان را مأیوس می‌سازد».(۲)

در کل، از این آیه نتیجه می‌گیریم که: زنان باید با پوششی گشاد و بزرگ، سر و سینه (بدن) را بپوشانند به گونه‌ای که مورد تهییج هوسبازان و مزاحمت آنان قرار نگیرند.

فلسفه و علل حجاب

برای بررسی علل حجاب باید به چند مورد اشاره کرد، سپس به فلسفه حجاب و پوشش می‌پردازیم:

۱ـ چشم‌چرانی مردان و خودآرایی زنان

در مرد، غریزه جنسی بسیار قوی می‌باشد که او را به شدت به زن علاقمند می‌کند. اگر این غریزه کنترل و اشباع نگردد، موجب انحرافات و پیامدهای ویرانگر خواهد شد. اگر هیچ کنترلی در این غریزه نباشد و مردان آزاد و بی‌بندوبار باشند، به چشم‌چرانی می‌پردازند. به دنبال چشم‌چرانی، ارتباط‌های نامشروع و فسادهای دیگر هویدا می‌شود.

از سوی دیگر، زنان میل به خودآرایی و تمایل به نمایش خود و ظرافت‌های بدنشان دارند و اگر عفت درونی و کنترلی نباشد، تا جایی پیش می‌روند که می‌خواهند عریان باشند.

اگر در جامعه‌ای عفت و پوشش توسط زنان رعایت نگردد، دود آن به چشم همگان خواهد رفت و زمینه‌سازی برای بسیاری از جرایم ایجاد خواهد شد. زن چون از ظرافت بیشتری برخوردار است در صورت واقع شدن در محیط بی‌قانون که حاکمیت عقل و منطق در آن ضعیف باشد، مورد ستم قرار می‌گیرد. حجاب و پوشش مانند سدی است که جلوی ظلم و ستم و تجاوز به حقوق زن را می‌گیرد.

اگر غریزه خودآرایی زنان مهار نشود، زن به سمت زرق و برق‌های کاذب، با پوشش‌های نامناسب می‌رود که او را به سمت پوچی و بیهودگی زیستن می‌برد و سرانجامش جز گمراهی و تباهی و پاشیدگی کانون‌های گرم خانواده نیست.

۲ـ حفظ حرمت و کرامت زن

زن، در شرافت و حقوق و شخصیتِ انسانی، با مردان برابر است. پس نباید به او همانند یک کالای تبلیغاتی برای جلب مشتری نگاه کرد. حجاب، عاملی است که جلوی این نگاه‌ها را می‌گیرد؛ نیز مانع از هم پاشیدگی خانواده‌ها می‌شود. اگر به دستاوردهای درخشان قوانین اسلام توجه نمی‌کنیم، لااقل از ضرر و زیان خانمانسوز بی‌بندوباری عبرت بگیریم.

حجاب، موجب جلوگیری از اشاعه فحشا و منکرات در جامعه می‌شود. چه بسیار خانواده‌هایی که بر اثر فساد متلاشی شده‌اند و چه بسیار کودکانی که به همین دلایل، بی‌سرپرست گشته‌اند.

آمارهای تکان‌دهنده جرم و جنایت، و گسترش فساد بر اثر برهنگی و بی‌بندوباری جنسی می‌باشد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می‌فرمایند:

«یَظْهَرُ فی آخِرِ الزَّمانِ وَ هُوَ شَرُّ الاَزمِنَه نَسوَهٌ کاشِفاتٌ عاریاتٌ مَتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدِّینِ خارجاتٌ، فِی الفِتَنِ داخِلاتٌ، مائلاتٌ الی الشهواتِ، مُشرئاتٌ الی اللَّذاتِ، مُسْتَحِلاتٌ للمُحَرَّماتِ، فی جَهَنَّمَ خالِداتٌ؛(۳)

در آخرالزمان که بدترین زمانهاست، زنان بی‌حجاب و برهنه، آشکار می‌شوند که با زینت و آرایش بیرون می‌آیند. آنان از مرز دین خارج شده‌اند و در فتنه‌ها وارد گشته‌اند، و به سوی شهوت‌ها تمایل و شتاب دارند. حرام‌ها را حلال می‌کنند و سرانجام در دوزخ گرفتار عذاب ابدی خواهند شد».

زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است. حفظ پوشش، احترام نهادن به زن و محفوظ نگه داشتن وی از نگاه‌های ناپاک است. چنانچه زن حدود را رعایت نکند، هر بیماردلی در او طمع نموده و با نگاه آلوده‌اش حریم زن را می‌شکند. شخصیتی که باید سالم بوده و نسل سالم را تربیت نماید، تحت تأثیر دیده‌های آلوده به گناه، به طرف شهوت سوق داده شده، هویت خود را فراموش می‌کند و در چنگال بیماردلان و هوسبازان گرفتار می‌شود، چنان که از منش انسانیت سقوط کرده و به گرداب حیوانیت فرو می‌رود.

۳ ـ جهاد با نفس و خواهش‌های نفسانی

میل به خودنمایی و خودآرایی، در سرشت زن (بنا به مصالحی) نهفته است که باید در مسیر درست و هدفی والا قرار گیرد. اگر این میل در زن، درست به کار گرفته شود، ثمرات مطلوبی داشته و در جهت کمال او کارآمد خواهد بود و در فراهم آوردن محیطی مناسب همراه با زندگی‌اش سودمند خواهد شد. هیچ میل و گرایشی در انسان بی‌هدف و بی‌جهت قرار داده نشده است. اگر گرایش‌ها حد و مرزی نداشته باشند، فسادآفرین خواهند شد، و در ایجاد ناهنجاری در جامعه تأثیر خود را خواهند گذاشت. پوشش، مهمترین عامل تعدیل و کاهش این میل می‌باشد. امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «زَکاهُ الجمالِ، العفاف؛ زکات زیبایی، عفاف است».

زیبایی زن، یک نوع سرمایه است که باید بجا و درست مصرف شود. زکات این زیبایی، پوشش و عفاف است. امتناع از جلوه‌گری در مقابل نامحرم، موجب کنترل این غریزه و حفظ حریم شده، با خواهش‌های نفسانی زن و مرد مبارزه می‌شود. وقتی زن، خود را در مقابل خواهش‌های نفسانی بیمه نمود و خویش را کنترل کرد، زمینه برای رشد تعالی زن فراهم می‌شود و موجب تهذیب نفس زن و به طور کلی اجتماع خواهد شد و زن می‌تواند جامعه را بسازد.

جواز حضور در اجتماع

کنار گذاردن زنان، نادیده گرفتن حضور فعال نیمی از جامعه می‌باشد. عدم استفاده از نظرات کاری آنان موجب انتقال مسئولیت‌شان بر نیمه دیگر جامعه می‌شود. هر گاه نیمه دیگر از این مهم به خوبی برنیاید، جامعه دچار رکود و ازهم پاشیدگی می‌شود.

اگر زنان با خودآرایی و فریبایی وارد جامعه شوند، جامعه به فساد و تباهی کشیده خواهد شد که ضرر آن بیشتر است چون جامعه را از درون متلاشی نموده، زمینه را برای تسلط دشمنان دین فراهم می‌آورد. پس چه باید کرد؟ از یک طرف نمی‌توان حضور نیمی از انسان‌ها را که می‌توانند بار سنگینی از جامعه بردارند نادیده گرفت، از طرف دیگر نباید جامعه را به فساد و تباهی کشاند آن هم با حضور هوس انگیز زنان.

راه حل این است که زنان با پوشش درست، هم جواز حضور در اجتماع را پیدا کنند و هم از فساد و تباهی جامعه جلوگیری شود. زنان با استفاده از پوشش مناسب اسلامی و حفظ شئون خویش می‌توانند در تمام زمینه‌ها (فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و …) وارد جامعه شده و بسیاری از امور را حتی بهتر از مردان انجام دهند.

اسلام با طرح پوشش زنان، جواز حضور آنان در جامعه را فراهم ساخته و با دستورهای حکیمانه و راهگشایی که در باره منش و روش زن ارائه داده است، از یک سو، از تباه شدن این نیروی عظیم و بی‌هدف رها شدن آن جلوگیری کرده، از سوی دیگر، از فساد گسترده و ناهنجاری‌هایی که از اختلاط زن و مرد ناشی می‌شود، جلوگیری کرده است.

همه افراد در مقابل سلامت جامعه مسئولیت دارند اما مسئولیت مهم‌تر و بزرگ‌تر بر دوش زن هاست. همان طور که از دامن زن، مرد به معراج می‌رود، می‌تواند بر عکس هم باشد، یعنی در صورت رواج فساد توسط زنان، جامعه به تباهی کشانده می‌شود.

امنیت زایی حجاب

جامعه موظف است امنیت را در تمام ابعاد مختلف فراهم سازد و بخش مهمی از آن به عهده زن است که با حفظ پوشش به آن جامه عمل بپوشاند. در سایه رعایت عفاف است که زن می‌تواند به راحتی وارد جامعه گردیده و فعالیت کند و خطری هم متوجه او نگردد.

رابطه حجاب با اصل آزادی

برخی بر این گمان هستند که حجاب موجب سلب حق آزادی که حق طبیعی بشر است می‌شود و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می‌رود. آنها می‌گویند: احترام به حیثیت و شرف انسانی یکی از موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر است. هر انسانی چه زن و چه مرد می‌تواند آزاد باشد، حال تابع هر مذهبی باشد.

اجبار زنان به داشتن حجاب و محدود ساختن آنان، بی‌اعتنایی به حق آزادی ایشان و اهانت به حیثیت انسانی آن و در واقع ظلم فاحش به اوست! زن را اسیر و زندانی کردن به هیچ وجه نباید واقع شود و این ظلم است و باید از میان برود.

پاسخ شبهه

در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام یک وظیفه است که بر عهده زن نهاده شده است که در برخورد با نامحرم باید کیفیت خاصی از پوشیدن توسط زن مراعات شود. این وظیفه از جانب مرد به زن تحمیل نمی‌شود؛ همچنین با حیثیت و کرامت زن منافاتی ندارد؛ نیز تجاوز به حقوق او نیست و با حقوق طبیعی که خدا برای زن مقرّر کرده، در تضاد نمی‌باشد.

اگر رعایت پاره‌ای مصالح اجتماعی، زن یا مرد را مقیّد سازد که روش خاصی را در پیش بگیرند و طوری عمل کنند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند، چنین مطلبی زندانی کردن یا بردگی نیست و منافی حیثیت زن و نفی آزادی وی نمی‌باشد. در کشورهای متمدن جهان نیز یک سری محدودیت‌ها وجود دارد مثلاً اگر مردی پا برهنه یا با لباس خواب از خانه خارج شود و حتی اگر با پیژامه بیرون آید، پلیس او را منع کرده و به عنوان عمل خلاف حیثیت اجتماعی وی را جلب و زندانی می‌کند.

پس هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی، افراد را ملزم می‌کند در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزی نه بردگی است و نه زندانی کردن و نه ضد حیثیت انسانی است، چنان که ظلم و ضد عقل نیست.

پوشیده بودن زن در حدودی که اسلام معین کرده، نه تنها موجب کاهش حیثیت اجتماعی او نیست بلکه موجب کرامت و احترام بیشتر زن می‌گردد زیرا او را از تعرض افراد فاقد اخلاق مصون نگه می‌دارد.

شرافت زن اقتضا می‌کند هنگامی که از خانه خارج می‌شود، متین و باوقار راه برود، نیز پوشش او به گونه‌ای باشد که موجب تحریک و تهییج دیگران نشود و عملاً مرد را به انحراف دعوت نکند. نباید زن به سخن گفتنش آهنگ خاصی بدهد که بیماردلان در او طمع کنند.

اسلام به زنان می‌گوید دو مسئله را رعایت کنید تا ایمن باشید:

۱ـ پوشیده باشید.

۲ـ به گونه‌ای راه نروید و سخن نگویید که تحریک آمیز باشد.(۴)

دستورها، به مصلحت زن است تا با امنیت بیشتر از خانه خارج شده و به آنجا برگردد.

رابطه حجاب و آزادی

طرفداران برهنگی و کشف حجاب، برای عدم پذیرش حجاب، دست به توجیه و استدلال می‌زنند و اشکالاتی مطرح کرده‌اند که موجب تردیدهایی گشته است که به طرح چند نمونه می‌پردازیم:

۱ـ برخی می‌گویند انسان چه زن و چه مرد، آزاد آفریده شده و آزادی، مفهوم مقدسی است که همگان طرفدار آنند، ولی حجاب و پوشش اسلامی، دست و پا گیر بوده و زنان را منزوی و پرده نشین کرده، در نتیجه از مواهب آزادی محروم بوده‌اند. می‌گویند: خداوند در نهاد بشر غرایز بسیاری از جمله «غریزه جنسی» نهاده است، که نباید آنها را سرکوب کرد، بلکه باید با کمال آزادی، این غرایز را اشباع نمود و گر نه موجب عقده و بیماری‌های روانی در افراد می‌شود.

ولی روشن است هر چیزی دارای حدی است. آیا انسان آزاد است که غذای مسموم بخورد یا نصف شب طبل بزند و همسایه‌ها را بیدار نماید؟. قطعا آزادی دارای حد و مرز است. آزادی‌ای مقدس است که موجب ضرر و زیان و سلب آزادی و آسایش دیگران نشود.

۲ـ می‌گویند: زنان نیمی از جامعه هستند و باید دوش به دوش مردان به کارهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و … بپردازند. صحیح نیست که جامعه را از نیمی از نیروی انسانی خود محروم کرده و آنها را به انزوا کشید. حجاب عامل مهمی برای به انزوا کشیدن زنانی است که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند. حجاب دست و پا گیر بوده و زنان را از فعالیت‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و … باز می‌دارد.

درست است که زنان نیمی از اعضای فعال جامعه هستند و باید در تمام صحنه‌ها تلاش داشته باشند، ولی پوشش اسلامی (حجاب) در حدی که آنان را از تلاش در صحنه‌های کار و فعالیت باز دارد، دست و پا گیر نیست، زیرا حجاب به معنی پرده نشینی نیست بلکه به معنی پوشش معقول است.

زن می‌تواند با لباس‌های بلند و پوشش کامل اسلامی به تلاش برای زندگی بهتر بپردازد و در مواردی که چادر لباس برتر و پوشش عالی‌تر است در صحنه ظاهر شود.

۳ـ می‌گویند: حجاب و پوشش زن، موجب فاصله انداختن میان زن و مرد شده، مردان را به زنان حریص‌تر می‌کند و آتش تمایلات آنها را شعله‌ورتر می‌کند چرا که «الانسانُ حریصٌ علی ما مُنِعَ؛ انسان نسبت به چیزی که از آن ممنوع شده، حریص است».

این اشکال، نوعی مغالطه است، چون پوشش در اسلام به معنی محرومیت زن و مرد از اشباع غریزه از راه صحیح نیست تا موجب عطش بیشتر و ناهنجاری گردد. اگر آنچه که اسلام در مورد آسان گیری در ازدواج فرموده، اجرا شود، غریزه از راه صحیح اشباع شده و اشکالی پدید نمی‌آید.

علل گسترش بدحجابی

چرا بدحجابی در جامعه گسترش یافته است؟! علل آن چیست و چگونه می‌توان با آن مبارزه نمود؟

۱ـ تلاش استعمار در مبارزه با پوشش اسلامی

حجاب، هویت و شخصیت زن مسلمان می‌باشد. حجاب جلوی فساد و فساداندیشی را می‌گیرد. زدودن حجاب از زن، با هدف هویت‌زدایی از زن مسلمان است، تا زن بیشتر در خدمت آمال و آرزوها و اهداف و هوس‌های سلطه جویان قرار گیرد. مبلّغان و بانیان بی‌حجابی در ایران، در این مورد معتقدند:

«در مسئله بی‌حجابی زنان باید کوشش فوق العاده به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی‌حجابی و رها کردن چادر، مشتاق شوند. باید به استناد شواهد و دلایل تاریخی ثابت کنیم که پوشیدگی زن از دوران بنی عباس متداول شده و مطلقا سنت اسلام نیست…».

سپس تأکید می‌کند که پس از زوال حجاب، مأموران جوانان را به سوی روابط ناپسند با زنان غیر مسلمان سوق دهند و آنان نیز بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلمان از آنان تقلید کنند.(۵)

طرح عمومی کشف حجاب در کشورهای اسلامی و حضور خانواده‌های رؤسای وابسته به نظام‌های استکباری به صورت نیمه عریان و استفاده از مدهای گوناگون و نمایش در انظار، نمونه‌ای از تلاش استعمار جهت پوشش زدایی برای رسیدن به اهداف یادشده بود.

امام خمینی(ره) به انگیزه‌های استعمارگران و کشف این توطئه اشاره دارد، آنجا که می‌نویسد:

«ما می‌دانیم که این سخنان برای کسانی که با خیانتکاری و شهوت پرستی و آواز و نواز و رقص و هزار جور مظاهر فسوق و بی‌عفتی بار آمدند خیلی گران است. البته آنان که تمدن و تعالی مملکت را به لُخت شدن زن‌ها در خیابان‌ها می‌دانند و به گفته بی‌خردانه خودشان با کشف حجاب، نصف جمعیت مملکت کارگر می‌شود، حاضر نیستند مملکت با طرز معقولانه و در زیر قانون خدا عمل و اداره شود. آنهایی که این قدر قوه تمیز ندارند که کلاه لگنی را که پس مانده درندگان اروپاست، ترقی کشور می‌دانند، با آنها ما حرفی نداریم که آنها از ما سخن خردمندانه را بپذیرند و عقل و هوش و حس آنها را اجانب دزدیده‌اند …».(۶)

اما بر خلاف تلاش‌های مذبوحانه استعمار، زنانی در سایه پوشش و عفاف به صحنه اجتماع آمدند تا با ستمگران مبارزه کنند، از جمله: «زینب پاشا، فرزند شیخ سلیمان، دهقان بی‌چیز، رهبر زنان تبریز، گروهی داشت با اسلحه‌های سرد و گرم در مجامع حاضر می‌شدند و مردم را به مبارزه تشویق می‌کرد. یک بار به جمع مردان گفت: اگر شما مردان جرئت ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می‌ترسید که دست غارتگران و دزدان را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید. ما جای شما با استکبار می‌جنگیم».(۷)

۲ـ دگرگونی ارزش‌ها

اسلام زن را در متن اجتماع به تلاش و کوشش خوانده اما با حُجب و رعایت پوشش اسلامی. اسلام حیا، وقار، متانت، شکوه گفتار و سلامت کردار را برای انسان ارزش دانسته است. اسلام، حجاب را جزیی از شخصیت زن تلقی می‌کند. وقتی این ارزش‌ها دگرگون شود و زن خودآرایی و نشان دادن زیبایی‌ها و خودنمایی را ارزش بداند، گرایش درونی به فسادآفرینی پیدا می‌کند.

۳ـ الگوهای نادرست

انسان فطرتا الگوپذیر است. وی پیوسته به ارزش‌هایی باور دارد و می‌خواهد همواره از آنها الگو بسازد. مسئله الگو در اخلاق اسلامی و روانشناسی امروز جایگاه مهمی دارد. قرآن، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان الگو و اسوه حسنه معرفی می‌نماید. پس انسان می‌خواهد خود را همانند الگوها سازد. قهرمان‌سازی و الگوآفرینی انحرافی برای زن در جهت زدودن هویت او، از برنامه‌های استعمار بوده است. این مسئله باید به طور جدی بررسی گردد.

۴ـ خلاءهای درونی

انسان به سبب ناهنجاری‌های شخصیتی که دارد، همواره سعی در جبران کمبودها می‌نماید. کمبودهای عاطفی در دوران خردسالی، گاه در بزرگسالی (اگر راهنمایان درستی نباشند) انسان را دچار بحران‌های عمیق عاطفی و شخصیتی می‌کند. با بررسی چگونگی برخورد دختران و زنان در مسئله پوشش به این نتیجه می‌رسیم که برخی خودآرایی و خودنمایی را جزیی از شخصیت تلقی کرده و سعی در جایگزینی جاذبه‌های کاذب با آن را دارند.

راههای مبارزه با بدحجابی و بی‌حجابی
۱ـ تقویت اعتقادات و ایمان

انسان‌ها باید همواره ایمان عمیق به خداوند داشته باشند. ایمانی که با هیچ کدام از لذات دنیوی گسسته نگردد. در نتیجه زن، خودآرایی و خودنمایی را بسیار زشت تلقی کند و خود را در برابر این امور بزرگ ببیند.

علی(علیه السلام) فرمود: «المرءُ بایمانِهِ؛ شخصیت انسان در گرو باورهای مذهبی اوست».(۸)

«و المؤمنُ بعمله؛ و ایمان انسان در عمل او جلوه گر است».(۹)

چگونه کسی می‌تواند ادعا کند که مسلمان است، اما به اصول آن معتقد نباشد و آن را امری زاید و در حصار و بند کردن خود تلقی نماید؟! پس عالی‌ترین نقش در کیفیت زندگانی انسان، باورهای درست و ایمان است.

۲ـ احیای فرهنگ اصیل اسلامی

احیای ارزش‌های اصیل اسلامی و شناساندن آن به زن مسلمان و تعقل در آن، نیز کشف راه‌های باوراندن بهتر آن به زن، از راه‌های مبارزه با بدحجابی است. وقتی زن مسلمان بداند آنچه که اسلام به او عرضه کرده، ارزش است و به صلاح اوست، قلب و جان خود را از هر نوع آلودگی پیراسته می‌سازد و هنگامی ارزش والای خود را دریابد، هرگز تن خود را آراسته نکرده و ظاهر خود را فریبنده نمی‌کند و خود را در مقابل چشمان نامحرمان قرار نمی‌دهد.

۳ـ شناساندن الگوهای والا و برتر

همان طور که گفتیم الگو در ساختار روحی و رفتاری انسان، به ویژه زنان مؤثر است. زندگانی حضرت زهرا(سلام الله علیها) و فرزند گرانقدرش، پیام‌آور عاشورا، حضرت زینب کبرا(سلام الله علیها) و دیگر چهره‌های والای تاریخ گذشته و معاصر، باید به زنان نشان داده شود تا ببینند با حفظ عفاف و حجاب به چه مقاماتی می‌توانند دست یافته و هویت و شخصیت خود را حفظ کنند تا همانند این الگوهای گرانقدر گردند.

مروری بر بیانات امام خمینی(ره) در پایان به دیدگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) در مورد حجاب و آزادی می‌پردازیم. امام در مورد خدمتی که اسلام به زن نموده است می‌فرماید:

«مع الاسف زن در دو مرحله مظلوم بوده است: یکی در جاهلیت زن مظلوم بود و اسلام منت گذاشت بر انسان و زن را از آن مظلومیتی که در جاهلیت داشت بیرون کشید … در یک موقع دیگر در ایرانِ ما زن مظلوم شد و آن دوره شاه سابق و شاه لاحق بود. با اسم این که زن را می‌خواهند آزاد کنند، ظلم‌ها کردند به زن؛ زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشت پایین کشیدند… به اسم آزادی «آزادزنان» و «آزادمردان» آزادی را از زن و مرد سلب کردند … زن را مثل عروسک پایین آوردند. در صورتی که زن انسان است، آن هم یک انسان بزرگ؛ زن مربی جامعه است. از دامن زن انسان‌ها پیدا می‌شوند».(۱۰)

«ای زن‌های محترم، بیدار بشوید، توجه کنید بازی نخورید، گول این شیاطین را که می‌خواهند شما را به میدان بکشند نخورید، اینها فریبنده‌اند …، به اسلام پناه بیاورید، اسلام برای شما سعادت ایجاد می‌کند».(۱۱)

«آن آزادی که آنها می‌خواستند برای مملکت ما، آن آزادی است که هم جوان‌های پسر ما را و هم جوان‌های دختر ما را به تباهی می‌کشد. آن آزادی را آنها می‌خواهند، که من از این تعبیر می‌کنم به آزادی وارداتی، آزادی استعماری؛ یعنی یک آزادی که در ممالکی که می‌خواهند وابسته به غیر باشد، این آزادی‌ها را سوغات می‌آورند».

«تا این خانم‌ها توجه‌شان به این است که فلان مُد باید از غرب به اینجا بیاید، فلان زینت باید از آنجا به اینجا سرایت بکند، تا یک چیزی آنجا پیدا می‌شود، اینجا هم تقلید می‌کنند، تا از این تقلید بیرون نیایید، نه می‌توانید آدم باشید و نه می‌توانید مستقل باشید. اگر بخواهید مستقل باشید، اگر بخواهید شما را به این که یک ملتی هستید بشناسند و بشوید یک ملت، از این تقلید غرب باید دست بردارید. تا در این تقلید هستید، آرزوی استقلال نکنید …».(۱۲)

«اسلام، زن را مثل مرد در همه شئون دخالت می‌دهد. همه ملت ایران، چه زنان و چه مردان باید این خرابه‌ای که برای ما گذاشته‌اند، بسازند. ایران با دست مرد تنها درست نمی‌شود، مرد و زن باید با هم این خرابه را بسازد».(۱۳)

«اسلام می‌خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانی جدی و کارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمی‌دهیم که زنان ما فقط شی ء برای مردان، آلت هوسرانی باشند».(۱۴)

«امروز غیر روزهای سابق است … امروز باید خانم‌ها وظایف اجتماعی خودشان را و وظایف دینی خودشان را عمل بکنند. عفت عمومی را حفظ بکنند و روی آن عفت عمومی کارهای اجتماعی و سیاسی را انجام بدهند».(۱۵)

امام در مورد شرکت زنان با پوشش اسلامی در صحنه‌های مختلف می‌فرماید:

«زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازینی آزادند و تجربه کنونی فعالیت‌های ضد رژیم شاه نشان داده است که زنان بیش از پیش، آزادی خود را در پوششی که اسلام می‌گوید یافته اند».(۱۶)

نتیجه این که: اسلام با طرح حجاب، سعی در سالم‌سازی جامعه، ایجاد امنیت برای زنان و جلوگیری از هوسرانی و گسترش فساد در جامعه دارد. منظور اسلام، منزوی کردن زنان نیست بلکه امن ساختن جامعه برای آنان است تا زمینه فعالیت گسترده ایشان فراهم آید. امید است که زنان جامعه ما با توجه به این امر مهم و توجه به روح و حکمت احکام اسلام، به فعالیت‌های سالم در جامعه ادامه دهند.

منابع

ـ زن از دیدگاه امام خمینی(ره)، چاپ چهارم، ۲۲ بهمن ۶۱،

ـ یزدی، حسین، آزادی از نگاه شهید مطهری، تهران، صدرا، ۱۳۷۹،

ـ محمدی اشتهاردی، محمد، حجاب بیانگر شخصیت زن، انتشارات ناجا، قم، بی‌تا.

ـ سیمای زن در کلام امام خمینی(ره)، چاپ دوم، انتشارات اداره ارشاد اسلامی، پاییز ۱۳۶۵،

ـ فتاحی زاده، فتحیه، حجاب از دیدگاه قرآن و سنت، چاپ اوّل، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، زمستان ۷۳،

ـ شهید مطهری، فلسفه حجاب، قم، بی‌تا.

و … چگونه کسی می‌تواند ادعا کند که مسلمان است اما به اصول آن معتقد نباشد و آن را امری زاید و در حصار

و بند کردن خود تلقی نماید؟! پس عالی‌ترین نقش در کیفیت زندگانی انسان باورهای درست و ایمان است.

پی‌نوشت‌ها

۱ ـ مجمع البیان، ج۷، ص۱۳۸،

۲ ـ مطهری، مسئله حجاب، ص۱۷۶ و ۱۷۵،

۳ ـ وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۹؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۲۵،

۴ ـ حسین یزدی، آزادی از نگاه استاد مطهری، تهران: صدرا، ۱۳۷۹، ص۲۴۸،

۵ ـ قره العین، درآمدی بر تاریخ بی‌حجابی در ایران، ص۴۰،

۶ ـ کشف الاسرار، ص۲۲۴-۲۲۳،

۷ ـ جزوه سازمان امور استخدامی کشور، به نقل از کتاب زنان ایران در جنبش مشروطه، ص۴۲،

۸ ـ غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۶۲،

۹ ـ همان، ص۶۱،

۱۰ ـ پیام به مناسبت روز زن، ۲۶/۲/۵۸،

۱۱ ـ همان.

۱۲ ـ به مناسب ۱۷ شهریور، ۱۷/۶/۵۸،

۱۳ ـ در جمع بانوان قم، ۱۳/۱۲/۵۷،

۱۴ ـ مصاحبه با دکتر «جیم کوککر رفت» استاد دانشگاه روتکرز امریکا، ۷/۱۰/۵۷،

۱۵ ـ در جمع شرکت کنندگان ایرانی در کنفرانس نیمه دهه زن در کپنهاک، ۱۹/۶/۵۸،

۱۶ ـ مصاحبه با الیزابت تارگورد، خبرنگار روزنامه انگلیسی گاردین، ۱۰/۸/۵۷

منبع: پیام زن؛ اردیبهشت ۱۳۸۳؛ شماره ۱۴۶

به رسمیت شناختن هویت فردی و حقوق انسانی زن؛ راه کار گسترش و نهادینه‌سازی فرهنگ حجاب

مقدمه

جان مک موری، از جامعه‌شناسان دینی، در تأکید بر جنبه‌های اجتماعی دین می‌نویسد: «دین زنده با ماهیتی که دارد، باید رابطه اجتماعی را خلق کرده و از آن نگهداری کند. بنابراین، دین منحصرا یک امر فردی نیست، بلکه وجوه اجتماعی آن در انجام اعمال و مناسک مذهبی کاملاً پدیدار است».

دین اسلام در میان دیگر ادیان آسمانی، تفسیر ویژه‌ای از آفرینش جهان و تجربه امور مقدس دارد و هدف آن، رشد و تعالی آنسان‌ها تا سرحد کمال و قرار دادن آن‌ها در جایگاه واقعی خود تا حد قرب به خداوند است. بر همین اساس، اسلام در همه جنبه‌های فردی و اجتماعی، به تربیت انسان‌ها و تغییر نفوس نظر دارد و هر نهاد و سازمانی را نیز بر چنان مبنایی استوار می‌کند. در این ساختار، هدف، ایجاد اجتماع دینی با حاکمیت اصول و ارزش‌های اسلامی است و حقوق و آزادی‌های فردی نیز تابعی از ارزش‌ها و اصولی هستند که بیش تر جنبه اجتماعی دارد.

مثال برجسته این رویکرد، اصل رعایت حجاب برای زنان است که بی‌شک، نقش جنسیتی ایشان را در جامعه در نظر گرفته است. حجاب و احکام مربوط به آن در جنبه‌های وسیع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، تکالیفی را برمی‌انگیزد که از تأکید ویژه بر نوعی از حضور و حرکت زن در جامعه و تعیین روابط با نیمه دیگر جامعه حکایت دارد. بنابراین، حفظ حجاب بیش از آن که صرفا امری فردی و مربوط به حوزه خصوصی و امر درونی زن باشد، الزامی برخاسته از ضرورت‌های اجتماعی است. نکته ظریف و حساس این جاست که اگر حجاب درونی نشود و مورد پذیرش قلبی و اعتقادی زنان قرار نگیرد، این ضرورت اجتماعی به شکل مطلوب تحقق نخواهد یافت. در این حال، درونی شدن حجاب نیازمند هویت فردی مستحکم و مستقلی است تا حجاب نه به عنوان عاملی مغلوب کننده اراده فرد، بلکه به عنوان انتخابی منطقی و موضوعی فردی در جهت کسب هویت و خواست زنانه قرار گیرد. بنابراین، آنچه در این جا باید مورد تأکید یا به عبارت بهتر، پرسش قرار گیرد، این است که آیا بدون دست‌یابی به یک هویت فردی مستقل و مستحکم می‌توان به هویت اجتماعی قابل قبولی رسید؟ آیا بدون به رسمیت شناختن هویت فردی زن و در پی آن، حقوق فردی وی از سوی دولت یا به بیان جامع تر، حکومت، می‌توان خواستار انجام درست و کامل مسئولیت‌ها و تکالیف زنان شد؟

بدون تردید، انسان اعم از زن و مرد، پیش از کسب هویت فردی مستقل که صاحب اراده و حق انتخاب است، نمی‌تواند نقش خود را در ساختار جامعه به خوبی ایفا کند و تأکید بر مسئولیت‌ها و وظایف اجتماعی پیش از آن که هویت فرد شکل گیرد و مورد احترام و صاحب حقوق اعلام شود، نتیجه‌ای نخواهد داشت، هر چند همه دستگاه‌های فرهنگی دولتی به پندار خود، برای انجام تکالیف زنان، برنامه‌ریزی و تلاش کنند.

به عبارت دیگر، آیا انسان اصالتا به عنوان موجودی اجتماعی و در قالب قراردادها و مقررات جامعه‌اش تعریف می‌شود و هویت می‌یابد یا این که هویت ذاتی و خودآگاهی فردی وی اگر به صورت کلان و اجتماعی در قالب تعدد افراد جامعه درآید، می‌تواند به خرد جمعی یا خودآگاهی اجتماعی برای دست یابی به تعالی و سعادت همگانی بدل شود؟

برای فهم بهتر موضوع، اگر به سال های۵۶ و۵۷ بازگردیم، رویکرد قابل توجهی را در زنان کشور نسبت به حجاب مشاهده می‌کنیم که در مقایسه‌ای تطبیقی میان فضای فرهنگی و اجتماعی موجود در جمهوری اسلامی با رژیم پهلوی، تعجب برانگیز است.

آیا این امر به دلیل آن نیست که زنان ایرانی در آن سال‌ها دریافتند با تکیه بر مبانی اعتقادی اسلامی می‌توانند آرمان‌های سیاسی و اجتماعی خود را آزادانه بیان کنند و تا پای مبارزه با رژیم مستبد شاهنشاهی پیش بروند؟ آیا این امر بدین معنا نیست که حجاب در آن روزگار، نمادی از هویت مستقل، آزادیخواه و حق‌جوی زنانی بود که خود را به عنوان انسان در ساختن جامعه شریک مردان می‌دانستند و می‌توانستند خواسته‌های خود را فریاد کنند؟ آیا حجاب برای زن ایرانی به عنوان نماد و نشانه‌ای از این استقلال فکری و سیاسی و اجتماعی به شمار نمی‌آمد؟ زنان انقلابی ایران هرگز فتوای حضرت امام خمینی؛ را از یاد نخواهند برد که فرمود برای حضور در تظاهرات علیه رژیم شاه نیازمند مجوز پدر و همسر خود نیستند. بنابراین، آن رویکرد شگرفت و وسیع به واسطه این بود که حجاب، زن را در اجتماع دارای ارزش و صاحب حق می‌ساخت و پس از کسب این جایگاه بود که مسئولیت‌هایی را نیز بر دوش وی می‌گذارد.

اگر عکس این وضعیت رخ دهد و زن باحجاب در جایگاهی بدون حق تعیین سرنوشت در حوزه فردی و اجتماعی قرار گیرد و قابلیت‌های انسانی وی نادیده گرفته شود یا همیشه مسئولیت‌هایش به وی گوشزد شود، ولی از تبیین حقوق و آزادی‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی وی خبری نباشد، پیدایش و گسترش انفعال و بی‌مسئولیتی اجتماعی در جامعه زنان اجتناب ناپذیر است.

این در حالی است که متأسفانه در سالیان اخیر، از لزوم رعایت حقوق و هویت فردی زنان غفلت شده است و ایشان هرگز در مباحث رایج در سطح جامعه، جایگاه و هویتی مستقل از خانواده نداشته‌اند. این در حالی است که می‌دانیم شخصیت بدون استحکام و استقلال، نمی‌تواند مادر و همسر خوبی باشد. شاید یکی از ابعاد فرمایش متین مقام معظم رهبری در ترجیح حضور کیفی زن در خانواده به جای حضور کمّی وی همین موضوع باشد.

همچنین اشاره قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به رعایت حقوق و تکالیف زنان قابل تأمل است که با پذیرش منزلت والای آن‌ها، دولت را موظف ساخته است تا حقوق زن را در تمام جنبه‌ها با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید.

این مقاله در نظر دارد با تأکید بر ضرورت به رسمیت شناختن هویت فردی و انسانی زنان، با استفاده از تحلیل‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و تجربه‌های نسل انقلاب، رابطه احقاق حقوق زن را با انجام تکالیف و مسئولیت‌هایش که حجاب از آن جمله است، تبیین کند.

دولت و برنامه‌ریزی فرهنگی

بی‌شک، «برنامه‌ریزی»، اولین اقدام دولت‌ها برای حرکت به سوی جامعه‌ای با مشخصات مطلوب فرهنگی است. یکی از مصداق‌های این امر در جمهوری اسلامی ایران، وجود شورای عالی انقلاب فرهنگی است که توجه خاص خود را به حجاب ـ به ویژه با پشتیبانی یکی از شوراهای اقماری خود؛ یعنی شورای فرهنگی اجتماعی زنان ـ همواره معطوف داشته است. با این حال، برنامه‌ریزی فرهنگی دارای مشخصات، بایدها و نبایدها و موانع و راهبردهایی است که باید در ابتدای بحث به آن‌ها توجه شود.

تحقیقات و تجربه‌ها نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی فرهنگی، دو چهره متفاوت دارد. به این معنی که یک بعد آن، فنی و بعد دیگر، محتوایی است. در بعد فنی، برنامه‌ریز با همان موضوع‌هایی رو به رو می‌شود که اقتصاددان در برنامه‌ریزی اقتصادی با آن رو به روست، مانند بحث در مورد چگونگی الگوی تخصیص منابع یا انتخاب روش‌های مناسب برای سنجش نیازهای فرهنگی. برنامه‌ریزی فرهنگی در نسبت وسیعی که سیاست و ایدئولوژی برقرار می‌کند، راهی جدا از اقتصاد را می‌پیماید. البته این موضوع بدین معنی نیست که برنامه‌ریزی اقتصادی کاملاً در دایره موضوع‌های فنی قرار دارد، ولی نسبت آن با سیاست یا ایدئولوژی کمتر از عرصه فرهنگ است.

فرهنگ ـ که از نظر ما بستر رویش حجاب و عفاف است ـ و برنامه‌ریزی فرهنگی ـ که از نظر ما برای تحقق حجاب و عفاف در جامعه ضرورت دارد ـ به دو طریق با سیاست ارتباط پیدا می‌کند. نخست از جهت حضور اراده سیاسی برای ایجاد دگرگونی در فرهنگ و سپس به دلیل حضور سیاست برای تعیین آرمان‌های فرهنگی در مقام اهداف برنامه‌ریزی.

بر اساس این دیدگاه، نمی‌توان گفت فقط در بعضی کشورها، برنامه‌ریزی فرهنگی، ماهیتی سیاسی دارد، بلکه این وضعیت کم و بیش در هر جامعه‌ای حاکم است. هیچ دولتی در عرصه فرهنگ، بی‌طرف نیست و هر دولتی آشکار یا پنهان در فرهنگ دخالت می‌کند. البته نوع و میزان مداخله دولت‌ها با یک دیگر متفاوت است.

در معادله برنامه‌ریزی فرهنگی، متغیر مهم دیگری نیز وجود دارد. این معادله، واقعیت عینی فرهنگ است. بنابراین، اراده سیاسی نمی‌تواند به تحقق آرمان‌ها فقط از طریق مداخله بیاندیشد. به بیان دیگر، آنچه حدود عمل برنامه ریز فرهنگی و امکان تحقق اهداف وی را تعیین می‌کند، واقعیت عینی فرهنگ است که امری واقعی به شمار می‌آید و دارای ویژگی‌هایی چون دیرپایی، ثبات نسبی و تاریخی بودن است. بی‌تردید، پدیده‌ای با این ویژگی‌ها در برابر اراده سیاسی، نقش «پذیرنده» صرف را ایفا نمی‌کند. چنان که مقاومت فرهنگ در برابر نیروهای «تغییردهنده» یکی از ویژگی‌هایی است که برای فرهنگ ذکر می‌کنند. وجود مقاومت و ثبات در فرهنگ، حوزه عمل برنامه ریز فرهنگی را محدود می‌کند و از سوی دیگر، توان اقتصادی دولت در این امر و نیز ساختار اجتماعی، از عوامل مهم تعیین کننده محدوده عمل دولت‌ها خواهد بود. به همه این‌ها باید تحولات بخش فرهنگ را افزود که به سوی تفکیک و تخصصی شدن بیشتر پیش می‌رود.

از سوی دیگر، فرآیند تفکیک اجتماعی و ظهور هویت‌های جدید در جامعه، مترادف با خواست‌ها و نیازهای جدید در حیات فرهنگی است. این امر سبب می‌شود عرصه فرهنگ تحت تأثیر خواست‌های متنوع و متعارض قرار گیرد. هم چنین حضور سبک‌های مختلف در زندگی فرهنگی، سیمای چندگانه‌ای به فرهنگ می‌بخشد و بر اساس این تنوع، هر گروه اجتماعی این انتظار یا هدف را دارد که سبک خود را در سپهر فرهنگی مسلط کند. به همین جهت، در مطالعات فرهنگی به صراحت می‌گویند که فرهنگ، عرصه سلطه است و هر گروهی، دیگران را وادار یا ترغیب می‌کند تا نوع نگاه او را به جهان (یا همان فرهنگ) بپذیرند.

هنگامی که دولت‌ها وارد چنین میدانی می‌شوند، تنها یکی از بازیگران (البته یکی از مهم‌ترین آن ها) هستند و طبیعی است که با مقاومت گروه‌هایی از جامعه رو به رو شوند. عرصه فرهنگ مانند دیگر بخش‌های زندگی چون اقتصاد یا سیاست نیست که دولت‌ها بتوانند از قوه قاهره استفاده کنند. در این عرصه، برنامه‌ریز ناگزیر از بهره گیری از روش‌های اقناعی بوده و همین موضوع نشانه پیچیدگی و لزوم زمان‌بندی برنامه‌ریزی فرهنگی است.

با توجه به مراتب بالا باید یادآور شد که جامعه ایرانی پیش از رخداد انقلاب اسلامی، جامعه‌ای با دوگانگی فرهنگی بود. عده‌ای اسلام گرا و گروهی به اصطلاح متجدد بودند. اگر چه اکثریت هر دو گروه در برپایی انقلاب و سرنگونی رژیم شاه متحد شدند، ولی این دوگانگی در استراتژی فرهنگی پس از انقلاب نزد بعضی به عنوان امری نابهنجار تفسیر شد. افزون بر نگاه‌های یک سویه، برخی ساده انگاری‌ها سبب شد تا این وضعیت واکاوی نشود و استراتژی تعامل و برخورد با آن مشخص نگرد. بنابراین، بسیاری از اقدامات فرهنگی پس از انقلاب با واقعیت ساختار فرهنگی موجود تناسب نیافت و کم توجهی به این امر نه تنها دوگانگی را به یگانگی فرهنگی تبدیل نکرد، بلکه به چندپارگی فرهنگی انجامید.

هویت زنانه در دایره چندپارگی فرهنگی و بحران هویت

در این میان، آنچه بر سر زنان آمد، با توجه به شاخص‌ها و مشکلات برشمرده، ابعادی وسیع تر یافت.

دلیل این امر، بی‌توجهی به هویت فردی و حق انتخاب زنان بود که دستگاه‌های مسئول دولتی آن را به رسمیت نشناختند. پیام‌هایی که همواره به گوش زنان رسید، از این موضوع حکایت می‌کرد که ایشان منهای خانواده، صاحب هویتی نیستند و به طور دایم باید به مسئولیت‌ها و تکالیف خود در قبال خانواده و جامعه عمل کنند و زن خوب و مسلمان آن است که برای همه این‌ها فداکاری کند و دم برنیاورد.

پیش از آن که برای اثبات این فرضیه، مصداق‌های مورد نظر را ارایه کنیم، باید به شرح و تعریف هویت فردی بپردازیم تا اهمیت آن در مجموعه زندگی اجتماعی افراد مشخص شود.

بیشتر روانشناسان و جامعه‌شناسان معتقدند هویت، ساختاری روانی و اجتماعی است که مایه تمایز فرد از دیگران می‌شود. هویت با شخصیت مترادف است و برای هر فرد، یک هویت متصور است و آن تصوری است که فرد از خویشتن دارد. هویت، بخش جدایی ناپذیر زندگی همه انسان‌ها درهمه فرهنگ هاست که از زمان تولد تا مرگ ادامه دارد. اساس تشکیل هویت، تلاش‌ها و فعالیت‌هایی است که فرد علاقه مند به انجام آن هاست و بر اساس این فعالیت هاست که متوجه می‌شود کیست و چگونه عمل می‌کند. برداشت‌ها و نظرهای دیگران در روشن کردن هویت فرد نقش اساسی دارد و ارزش یابی‌های ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی، اوضاع اجتماعی و اقتصادی نیز تعیین کننده هویت ماست. تصور ما در مورد وضع جسمانی و شیوه لباس پوشیدن تیره نوع هویت ما را در مقایسه با دیگران مشخص می‌کند.

گلاسر از جمله این صاحب نظران است که دو نوع هویت را از یک دیگر متمایز می‌سازد: هویت موفق و ناموفق. افراد با هویت موفق کسانی هستند که خود را توانا، باکفایت و باارزش می‌دانند. عقیده آن‌ها در مورد خودشان این است که قدرت مقابله با محیط را دارند و صاحب اعتماد به نفس و توانایی در اداره زندگی خود هستند.

با توجه به این تعریف‌ها، از ناتوانی فرد در تحصیل هویت انسانی، با تعبیرهای مختلفی یاد شده است. برخی صاحب نظران نیز از آن با تعبیر «گم کردن خویش» یا «از خود بیگانگی» یاد می‌کنند. روان‌شناسان از این حالت بیش تر با عنوان‌هایی چون «آشفتگی هویت»، «اختلال هویت» و «بحران هویت» نام می‌برند و در توصیف آن می‌گویند: «بحران هویت عبارت است از ناتوانی فرد در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد».

هرگاه فرد در یافتن هویت خود تردید کند، به سردرگمی، بی‌هدفی و ناامیدی و افسردگی دچار می‌شود. در عین حال به تصویری منفی از خود خواهد ساخت؛ چیزی که به بحران هویت معروف است.

برخی روان شناسان، مفهوم هویت «من» را در مجموعه‌ای از نوشته‌های اریکسون در فهرستی به این شرح جمع آوری کرده‌اند:

۱- هویت، پاسخ آشکار و ضمنی به این پرسش است که من که هستم؟

۲- هویت بر تلفیق بین گذشته و آینده جهت تقویت حس یک پارچگی دلالت دارد.

۳- پاسخ به پرسش هویت با ارزیابی منطقی از خود داده می‌شود که این ارزیابی با ملاحظه فرهنگ به ویژه ایدئولوژی و انتظاری که جامعه از فرد دارد، صورت می‌گیرد.

۴- هویت، فرآیند یکپارچه‌سازی و مورد پرسش قراردادن حوزه‌های اساسی ویژه‌ای مانند حرفه، جنسیت، عقاید سیاسی و مذهبی است که در نتیجه آن، تعهدی انعطاف‌پذیر، ولی دیرپا در حوزه‌های یاد شده به وجود می‌آید.

نبود یا اختلال هویت نیز آثار و نشانه‌هایی دارد. اریکسون در این باره می‌نویسد: فردی که قادر به یافتن ارزش‌های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل هایش به هم می‌ریزد. چنین فردی که از فروپاشی هویت رنج می‌برد، نه می‌تواند ارزش‌های گذشته خود را ارزیابی کند و نه صاحب ارزش‌هایی می‌شود که به کمک آن‌ها بتواند آزادانه برای آینده برنامه‌ریزی کند.

به اعتراف همه صاحب نظران، جدی‌ترین بحران در طول زندگی انسان در خلال شکل گیری هویت او رخ می‌دهد. زیرا شخصی که هویت متشکل قابل قبول ندارد، در طول زندگی با مشکلات بسیار زیادی رو به رو خواهد شد. چنین شخصی در درجه اول از حقیقت وجودی خود و استعداد و توان مندی‌هایی که دارد، آگاهی لازم را ندارد و در درجه دوم، از هدف خلقت و نقشی که در نظام هستی بر عهده اوست، بی‌خبر است. در نتیجه، از تشخیص شیوه درست ارتباط با دیگران و برخورد با پیش آمدها و نیز پاسخ گویی به اصلی‌ترین پرسش‌های زندگی ناتوان است. مجموعه این امور، در نهایت، او را در موضع گیری‌هایش دچار سردرگمی می‌کند.

برخورداری از هویت انسانی کامل، نشانه‌های مشخصی چون خودباوری، احساس ارزشمندی و توانایی حل مشکلات، موضع‌گیری مناسب در برخورد با پیش آمدها و برخورداری از اراده و استقلال لازم دارد.

برخورد مناسب انقلاب اسلامی با هویت چندگانه زن ایرانی

زنان ایرانی، نقش شگرف خود را در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کردند. چنان چه بنیان گذار جمهوری اسلامی، امام خمینی(ره) بارها به این نکته اشاره داشت. از جامع‌ترین تعریف‌های ایشان، اشاره به این نقش در متن وصیت نامه سیاسی ـ الهی‌شان بود که فرمود:

«ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه‌های فرهنگی و اقتصادی و نظامی، حاضر و هم دوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند و آنان که توان جنگ دارند، در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است، شرکت و از محرومیت‌هایی که توطئه دشمن و ناآشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آن‌ها، بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه، خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی‌اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نمودند و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحو ارزش‌مندی که دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمی آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می‌لرزاند، اشتغال دارند. و ما مکرر دیدیم که زنان بزرگواری، زینب گونه فریاد می‌زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خود گذشته و مفتخرند به این امر و می‌دانند آنچه به دست آورده‌اند، بالاتر از جنات نعیم است، چه رسد به متاع ناچیز دنیا.»

سخنان امام نشان می‌دهد که ایشان حس ارزشمندی و حق انتخاب و توانایی حل مشکلات را در زنان باور داشت. با این حال، چه اتفاقی رخ داد که زنان ایرانی در بحران هویت رژیم شاهنشاهی به چنان جایگاهی رسیدند که معمار انقلاب از ایشان این گونه یاد کرد؟

جامعه زنان ایرانی در آن روزگار از نظر فرهنگی به دو طیف تقسیم می‌شد. یک طیف، زنانی که با بهره‌مندی از محیط‌های خانوادگی به شیوه سنتی زندگی می‌کردند و دیگری، زنانی که تحت تأثیر تجددگرایی رژیم سیاسی کشور، طیف متجددان را تشکیل می‌دادند. در این میان، کسانی نیز بودند که برخی ویژگی‌ها را در هر یک از دو طیف نمی‌پسندیدند و خود را متعلق به هیچ یک ازآن‌ها نمی‌دانستند. با این حال، صاحب هویتی هم نبودند.

دکتر علی شریعتی به عنوان یک جامعه شناس مسلمان، به درستی چهره این دو طیف و گروه سوم را در کتاب «فاطمه، فاطمه است» ترسیم کرد. این کتاب، نه تنها یک سند تاریخی از واقعیت‌های آن روز جامعه زنان ایرانی است، بلکه نسلی که در سال‌های جوانی، انقلاب را تجربه کرد، می‌داند این کتاب در سرنوشت دختران و بانوان ایرانی در آن روزگار، نقشی دگرگون کننده ایفا کرد.

ترسیم واقع‌گرایانه از وضعیت جامعه زنان

«… امروز در جوامع اسلامی، سه چهره از زن داریم؛ یکی، چهره زن سنتی است و مقدس مآب و یکی، چهره زن متجدد و اروپایی‌مآب که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است و یکی هم چهره فاطمه و زنان فاطمه وار که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره‌ای به نام زن سنتی ندارد. سیمایی که زن سنتی در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر کرده است، با سیمای فاطمه همان قدر دور و بیگانه است که چهره فاطمه با چهره زن مدرن… برای این گروه سوم است که «چگونه باید شد» مطرح است، که نه می‌خواهند چنان بمانند و نه می‌خواهند چنین شوند و نمی‌توانند بی‌اراده و انتخاب، تسلیم هر چه بود و هست، بشوند… این‌ها الگو می‌خواهند».

سبک ادبیات کتاب «فاطمه، فاطمه است»، اعتماد به نفس از دست رفته زنان مسلمان را به آنان بازگرداند و همه تحقیرهای تاریخی ریشه دوانده در آداب و رسوم روزانه به خاطر زن بودن را زدود. مروری بر ادبیات آن روزگار و مقایسه آن با ادبیاتی که بعدها رایج شد، به بسیاری از پرسش‌ها پاسخ خواهد داد. به نظر می‌رسد، آوردن بخش‌هایی از کتاب «فاطمه، فاطمه است»، از نظر کارکردی که در «هویت‌بخشی» و «هویت‌یابی» داشته است و آنچه از «هویت فردی»، «هویت اجتماعی» و «هویت موفق» بیان می‌کند، لازم باشد. در واقع، این کتاب زن ایرانی را در آیینه تاریخ یک بار دیگر به خودش بازشناساند. پس تکه‌هایی از این کتاب را پی می‌گیریم:

«در مقابل آنچه کفار به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گفتند که مرد بدون پسر «ابتر»، عقیم و بی‌دم و دنباله است، «کوثر» را بشارت داد که فراوانی خیر و برکت و ذریه و اولاد است. در چنین محیطی و زمانی است که تقدیر در پس پرده غیب دست اندرکار بر هم زدن همه چیز است و پنهانی بر آن است تا در این مرداب آرام و متعفن زندگی و زمان، انقلابی ریشه برانداز و آفریننده برپا کند و توفانی برانگیزاند. ناگهان نقشه شگفت، شیرین، اما دشواری را طرح می‌کند و برای این کار، دو چهره شایسته را برمی گزیند: پدری را و دختری را. بار سنگین آن را باید محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بکشد (پدر) و خلق ارزش‌های نوین انقلابی را باید فاطمه(علیها السلام) در خویش بنمایاند (دختر). چگونه؟

اکنون قریش که بزرگ‌ترین قبیله عرب است و سرشار افتخارات دینی و دنیایی و چهره اشرافیت قوم، همه مفاخر خویش را به دو خانواده بنی‌امیه و بنی‌هاشم سپرده است. بنی‌امیه، ثروتمندترند، ولی بنی‌هاشم، آبرومندتر، چه پرده داری کعبه در این خانواده است و عبدالمطلب، شیخ قریش از اینها است. اکنون عبدالمطلب مرده است و ابوطالب، بزرگ بنی‌هاشم نفوذ و قدرت پدر را ندارد. درتجارت نیز ورشکسته شده واز فقر فرزندانش را میان خویشاوندانش تقسیم کرده است. رقابت شدیدی میان این دو خانواده جان گرفته و بنی‌امیه می‌کوشد تا وارث تمام مناصب و مفاخر قریش گردد و بنی‌هاشم را از نظر معنوی نیز بشکند. تنها خانواده‌ای که در بنی‌هاشم، اعتبار و حیثیتی تازه یافته، خانواده محمد است؛ نواده عبدالمطلب که ازدواج با خدیجه، زن نامور و باشخصیت و ثروتمند مکه، برایش موقعیت اجتماعی استواری پدید آورده است.

… اما خدیجه، زنی که تقدیر بجای همه محرومیت‌هایی که محمد در زندگی خصوصی داشت او را به وی بخشیده بود. محمد بیست و پنج ساله، پس از دوران یتیمی‌اش و چوپانی و سختی و فقر، در کنار خدیجه ثروتمند و چهل یا چهل و پنج ساله، هم با عشق یک همسر آشنا می‌شد و هم با ایمان یک همدرد و همفکر و هم در او از سختی فقر و زندگی پناه می‌جست و هم در کنارش از محبت یک دوست برخوردار می‌شد و هم کمبودش را از محبت مادر، در نوازش‌ها و حمایت‌های بزرگوارانه او تشفی می‌داد.

حالا همه در انتظارند تا از این خانه (خانه محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و خدیجه(صلی الله علیه و آله و سلم)) «پسرانی برومند» بیرون آیند و به خاندان عبدالمطلب و خانواده محمد قدرت و اعتبار و استحکام بخشند.

فرزند نخستین دختر بود: زینب، اما خانواده در انتظار پسر است. دومی دختر بود: رقیه. انتظار شدت یافت و نیاز شدیدتر. سومی: ام کلثوم و بعد دوپسر، قاسم و عبدالله آمدند. مژده بزرگی بود، اما ندرخشیده افول کردند و اکنون در این خانه، سه فرزند است و هر سه دختر. مادر پیر شده است و سنش از شصت می‌گذرد و پدر، گرچه دخترانش را عزیز می‌دارد، اما با احساسات قومش و نیاز و انتظار خویشاوندانش، شریک است.

این آخرین شانس خانواده عبدالمطلب است و آخرین امید. اما… باز هم دختر! نامش را فاطمه گذاشتند. شور و شوق از خانواده بنی‌هاشم به بنی‌امیه منتقل شد و… زمزمه و دشنام‌ها و فریادها که: «محمد ابتر شده». مردی که آخرین حلقه زنجیر خاندان خویش است، خانواده‌ای، «چهار دختر» و همین! و شگفتا! تقدیر چه بازی زیبا و قشنگی را آغاز کرده است. زندگی می‌گذرد و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در توفانی که رسالتش را برانگیخته، غرق می‌شود و پیامبر می‌شود و فاتح مکه و قریش…

پیامبری که چهار دختر دارد. اما نه، سه تنشان پیش از خود وی مردند و اکنون تنها یک فرزند بیش ندارد؛ یک دختر، کوچک ترینش. «فاطمه»، وارث همه مفاخر خاندانش، وارث اشرافیت نوینی که نه از خاک و خون و پول، که پدیده وحی است، آفریده ایمان و جهاد و انقلاب و اندیشه و انسانیت و … بافت زیبایی از همه ارزش‌های متعالی روح.

«انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر». به تو «کوثر» عطا کردیم‌.ای محمد! پس برای پروردگارت نماز بگزار و شتر قربانی کن. همانا، دشمن کینه‌توز تو، همو «ابتر» است! او با ده پسر، ابتر است، عقیم و بی‌دم و دنباله است، به تو کوثر را دادیم، فاطمه را.

این چنین است که «انقلاب» در عمق وجدان زمان پدید می‌آید! اکنون، یک «دختر»، ملاک ارزش‌های پدر می‌شود، وارث همه مفاخر خانواده می‌گردد و ادامه سلسله تیره و تباری بزرگ، سلسله‌ای که از آدم آغاز می‌شود و بر همه راهبران آزادی و بیداری تاریخ انسان گذر می‌کند و به ابراهیم بزرگ می‌رسد و موسی و عیسی را به خود می‌پیوندد و به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رسد و آخرین حلقه این «زنجیر عدل الهی»، زنجیر راستین حقیقت، «فاطمه» است. آخرین دختر خانواده‌ای که در انتظار پسر بود و محمد می‌داند که دست تقدیر با او چه می‌کند.

فاطمه(سلام الله علیها) نیز می‌داند که کیست! آری در این مکتب، این چنین انقلاب می‌کنند. در این مذهب، این چنین زن را آزاد می‌کنند و مگر نه این مذهب، مذهب ابراهیم است و اینان وارثان اویند؟

هیچ جسدی را حق ندارند که در مسجد دفن کنند و بزرگ‌ترین مسجد زمین، مسجدالحرام است. کعبه، این خانه‌ای که حرم خداست و حریم خداست، قبله همه سجده‌ها، خانه‌ای که به فرمان او و به دست ابراهیم بزرگ برپا شده است و خانه‌ای که پیامبر بزرگ اسلام افتخارش و «رسالتش» آزاد کردن این «خانه آزاد» است و طواف برگرد آن و سجده به سوی آن. همه پیامبران بزرگ تاریخ خادم این خانه اند، اما هیچ پیامبری حق ندارد در اینجا دفن شود. ابراهیم آن را بنا کرد و مدفنش آنجا نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را آزاد کرد و مدفنش آنجا نیست.

در طول تاریخ بشریت، تنها و تنها یک تن از چنین شرفی برخوردار است. خدای اسلام از نوع انسان یکی را برگزید تا در خانه خاص خویش، در کعبه دفن شود. کی؟

یک زن، یک کنیز، هاجر. خدا به ابرهیم فرمان می‌دهد که بزرگ‌ترین پرستشگاه انسان را ـ خانه مرا ـ کنار خانه این زن بنا کن و بشریت، همیشه باید بر گرد خانه هاجر طواف کند.

خدای ابراهیم، سرباز گمنامش را از میان این امت بزرگ، یک زن انتخاب می‌کند. یک مادر آن هم یک کنیز. یعنی موجودی که در نظام‌های بشری از هر فخری عاری بوده است.

اکنون باز خدای ابراهیم، فاطمه را انتخاب کرده است… در جامعه‌ای که ننگ دختر بودن را تنها زنده به گور کردنش پاک می‌کرد و بهترین دامادی که هر پدری آرزو می‌کرد، نامش «قبر» بود… و محمد می‌دانست که دست تقدیر با او چه کرده است و فاطمه نیز می‌دانست که کیست. این است که تاریخ از رفتار محمد با دختر کوچکش فاطمه در شگفت است و از نوع سخن گفتنش با او و ستایش‌های غیر عادی‌اش از او.

خانه فاطمه و خانه محمد، کنار هم است. فاطمه تنها کسی است که با همسرش، علی در مسجد پیامبر، با او هم خانه‌اند. این دو خانه را یک خلوت دو متری از هم جداکند و دو پنجره رو به روی هم، خانه محمد و فاطمه را به هم باز می‌کند. هر صبح، پدر دریچه را می‌گشاید و به دختر کوچکش سلام می‌دهد. هرگاه به سفر می‌رود، در خانه فاطمه را می‌زند و از او خداحافظی می‌کند. فاطمه، آخرین کسی است که از او وداع می‌کند و هرگاه از سفر باز می‌گردد، فاطمه، اولین کسی است که به سراغش می‌رود. در خانه فاطمه را می‌زند و حال او را می‌پرسد. در برخی متون تاریخی تصریح دارد که: «پیغمبر، چهره و دو دست فاطمه را بوسه می‌داد».

این گونه رفتار بیشتر از تحبیب و نوازش دختری از جانب پدر مهربانش معنی دارد.”پدری دست دختر را می‌بوسد”، «آن هم دختر کوچکش را». چنین رفتاری در چنان محیطی یک ضربه انقلابی بر خانواده‌ها و روابط غیر انسانی محیط بوده است.

«پیغمبر اسلام دست فاطمه را می‌بوسد». چنین رفتاری، راه به عظمت شگفت فاطمه می‌گشاید و بالاخره چنین رفتاری از جانب پیغمبر به همه انسان‌ها و انسان‌های همیشه می‌آموزد که از عادات و اوهام تاریخی و سنتی نجات یابند. به مرد می‌آموزد که از تخت جبروت و جباریت خشن و فرعونی‌اش در برابر زن فرود آید و به زن اشاره می‌کند که از پستی و حقارت قدیم و جدیدش که تنها ملعبه زندگی باشد، به قله بلند شکوه و حشمت انسانی فراز آید! این است که پیغمبر، نه تنها به نشانه محبت پدری، بلکه همچون یک «وظیفه»، یک «مأموریت خطیر» از فاطمه تجلیل می‌کند…

فاطمه یک «زن» بود، آن چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر، خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ابعاد گوناگون «زن بودن»، نمونه شده بود:

مظهر یک «دختر» در برابر پدرش. مظهر یک «همسر» در برابر شویش. مظهر یک «مادر» در برابر فرزندانش. مظهر یک «زن مبارز و مسئول»، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.

وی، خود، یک «امام» است؛ یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده آل برای یک «اسوه»، یک «شاهد»، برای هر زنی که می‌خواهد «شدن خویش» را خود «انتخاب» کند. او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگی‌اش، «چگونه بودن» را به زن پاسخ می‌داد».

چالش زنان با دیدگاهی سطحی نگر

به این ترتیب، زن ایرانی از سرور زنان دو جهان، در قالب تصویرهایی ملموس و تحقق پذیر، در عصر و زمانه‌ای دیگر، آموخت که با عزت و سربلندی انتخاب کند، مبارزه کند، زندگی کند و به طور کلی دریافت که ظرفیت‌های وجودی‌اش به قدری وسیع است که می‌تواند در نقش‌های چندگانه ظهور یابد و موفق از میدان به در آید. زن ایرانی صاحب «هویت فردی موفق» شد و با اعتماد به نفس به میدان آمد. او در این میدان از حجاب به عنوان پرچم عزت و توانایی و قدرت انتخاب خود استفاده کرد. برای زن عصر انقلاب، حجاب، لباس رزم بود، نه یک لباس تحمیلی یا پوشش سنتی. زن آن روزگار با حجاب، هویت انقلابی یافت. آزادی خواه و ستم ستیز شد و فریاد زد. او در براندازی یک رژیم منحط ۲۵۰۰ ساله سهیم بود و حتی به تعبیر امام سهمی بیش از مردان داشت.

آیا دختران و زنان ما این نگاه را در عرصه‌های مختلف پس از انقلاب در مورد خود تجربه کردند؟ آیا به جز پیام‌های امیدبخش امام خمینی(ره)، شاهد گسترش این نوع نگاه به خود در دستگاه‌های حکومتی و دولتی، دادگاه‌های مدنی، رسانه ملی و مانند آن بودند؟

درست در مقابل این دیدگاه، متأسفانه شاهد حضور پرنفوذ تفکری بودیم که بحران هویت را برای زن، حضور وی در محیط‌های فعالیت و کار خارج از خانه تعریف کردند و گفتند قرار گرفتن زن در فضای خشک اداری و کارگاهی و تلاش وی برای تأمین معاش، فراتر از ظرفیت و توانایی زنان است و به نام دفاع از آنان، اعتماد به نفس و حق انتخاب آن‌ها را تضعیف کردند. بگذریم از این که درصد قابل توجهی از همین زنان به واسطه ناتوانی یا بی‌مسئولیتی همسران‌شان در این چرخه افتاده بودند و اکنون باید به بی‌هویتی نیز متهم می‌شدند.

این تفکر به اصول مسلّم روان‌شناسی بی‌اعتنایی کرد و در مواردی که برای زنان برنامه‌ریزی می‌شد، مانند موضوع حجاب، هرگز تصمیم گیری‌ها را به زنان نسپرد تا با آشنایی نسبت به روحیه جامعه زنان، ظرافت و دقت بیشتری در این حرکت در نظر گرفته شود. بدین گونه مردانی با حداقل آشنایی نسبت به روحیه زنانه برای مسائل خاص زنان برنامه‌ریزی کردند و در واقع، سهم عظیمی از مسئولیت آنچه بر سر زنان یا به عبارت بهتر بر سر اعتقادشان آمد، تقصیر تفکری سطحی نگر است که نه شرایط و مقتضیات زمان را دید و نه واقعیت و تجربیه تاریخی را.

خانم دستغیب، نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی بیان می‌کرد: «برای نطق پیش از دستور پشت تریبون رفته بودم که یکی از آقایان گفت: ضعیفه بنشین، تو دیگر چه می‌گویی؟»

روشن است که «ضعیفه» هرگز برای تحقق آرمان‌های گران سنگ انقلاب اسلامی، راه به جایی نمی‌برد و از «ضعیفه» نباید انتظار داشت که ارزش والایی چون حجاب را در خود درونی کند یا برای حفظ مصالح جامعه به آن پای بند باشد. از «ضعیفه»، کار بزرگ نخواهید؛ چون او ضعیف است.

متأسفانه این نوع تفکر حاضر نبوده و نیست که بپذیرد جهان امروز دست خوش تغییر و تحول‌های اساسی شده است. حاضر نیست بپذیرد در جوامع در حال گذاری مانند جامعه ما، سنت و آداب و رسوم به تدریج، نقش محوری و تعیین کننده خود را در جهت بخشی زندگی اجتماعی افراد از دست می‌دهند و با تغییر شالوده‌های سنتی، افق‌های جدیدی در زندگی افراد شکل می‌گیرد که نمونه آن، تغییر در نقش‌های اجتماعی زنان و دختران جامعه است. در دوره مدرنیته (حتی اگر نخواهیم بپذیریم که در آن قرار داریم)، هویت فردی و اجتماعی را نمی‌توان تفویض یا تحمیل کرد، بلکه فرد باید آن را به طور مداوم و روزانه بیافریند.

دکتر صادق آیینه‌وند، استاد تاریخ تأکید می‌کند:

انس ۴۰ ساله‌ام با تاریخ، این اندازه هشیارم کرده است که بدانم هر نسلی در هر عصری، وزنی دارد و تفسیر این وزن در تاریخ با تفسیرهای مفسران دنیای سیاست و اقتصاد کاملاً متفاوت است. در مطالعه ۱۵ قرن از تاریخ دینی خودمان، به حضور ۴۷ نسل پی می‌بریم که هر کدام در اندام و ابعاد این تمدن که آن را تمدن اسلامی می‌نامیم، جایگاهی خاص خود دارد و سوای هر ادعایی که داشته‌اند و هر داوری که علیه آن‌ها شده، نسلی هستند با وزن خود که پاسخگوی کارهای خویشند و این تاریخ است که بدون ملاحظه پیش داوری‌ها، کارنامه‌شان را رقم می‌زند.

تداوم نگاه انقلاب اسلامی به زن؛ فرصتی که از دست می‌رود

سیاست‌های فرهنگی و مقررات ناشی از آن را دستگاه‌های مختلف و متعددی اجرا می‌کنند. مجلس شورای اسلامی، شورای انقلاب فرهنگی و تا اندازه‌ای، شورای فرهنگ عمومی از جمله این دستگاه‌ها هستند. پس از وضع قوانین و مقررات، چند دستگاه دولتی یا عمومی، مسئولیت اجرای آن‌ها را به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر عهده دارند که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: وزارت آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما، وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری. این مراکز به طور عمده و مستقیم در چارچوب مقررات خاص عمومی به فرهنگ سازی می‌پردازند. علاوه بر این‌ها، مساجد، تکایا و ستادهای نمازجمعه نیز اگر چه مستقل از دولت و حکومتند، ولی در چارچوب نظام فرهنگی موجود به عنوان موقعیتی برای فرهنگ‌سازی فعالیت دارند. به جز این‌ها، بخش خصوصی نیز مانند شبکه‌های توزیع نوارهای ویدیوئی و صوتی، سینماها، مطبوعات، انتشارات و نظیر آن در این عرصه مشارکت دارند.

مروری بر رویکردها و عملکرد مراکز حساس و تعیین‌کننده در زمینه‌های فرهنگی مانند آموزش و پرورش و صدا و سیما به سادگی نشان می‌دهد که نگاه مبتنی بر انقلاب اسلامی و دیدگاه‌های امام خمینی(ره) در مورد زنان به صورت برنامه‌ریزی شده و پیوسته و گاه حتی مقطعی، جاری نبوده است. اکنون مواردی به عنوان نمونه مطرح می‌شود:

آموزش و پرورش

نهاد آموزش و پرورش پس از خانواده، مهم‌ترین عامل اثرگذار در تکوین هویت اشخاص به شمار می‌رود. اگر مجموعه اقدامات این بخش، درست انجام شود، جوانان کشور در مرحله جست وجوی هویت، جایگاه واقعی خود را در کل نظام هستی و در نتیجه، در جامعه تشخیص می‌دهند و می‌توانند از عوارض آشفتگی هویت در امان بمانند. نیاز به برخورداری از یک هویت مستقل، بیش‌ترین اثر را در سرنوشت افراد و در نتیجه، سرنوشت جوامع بشری می‌گذارد. انسان در جوانی به موازات احساس نیاز به داشتن یک هویت مستقل، از نظر ذهنی نیز دچار دگرگونی می‌شود. ارزش‌های دوره کودکی بدون این که نظام فکری و ارزشی دیگری جای گزین آن شود، فرو می‌ریزد و او را با بحران فکری و فرهنگی رو به رو می‌سازد. در چنین موقعیتی، اگر جوان از شرایط مناسب فکری و روحی و روانی و نیز محیط فرهنگی و آموزشی شایسته‌ای برخوردار نباشد، در گزینش مسیر درست و انتخاب هویت واقعی دچار مشکل می‌شود. نقش آموزش و پرورش و صدا و سیما بیش از هر چیز در این دوره اهمیت می‌یابد. درست در همین جا، حجاب به صورت بخش نامه و قانون جاری گشت و برخوردهای نسنجیده با نسل جوان که مراحل طبیعی طغیان و عصیان را می‌گذراند، سبب شد که دختران ما هر چه فریاد دارند، بر سر حجاب بکشند!

وقتی حجاب به جای یک ارزش، عامل کاهش نمره انضباط یا تحقیر و تذکر دانش آموز در مقابل هم کلاسی هایش باشد یا کسانی آن را بر سر کنند که از بردباری، اخلاق خوش، حس دوستی و صمیمت بی‌بهره اند، روشن است که حتی در زمینه سازی برای رعایت آن نیز موفق نخواهیم بود. رویکرد آموزش و پرورش در مورد حجاب به طور کلی در جهت اشاعه «هویت ناموفق» بوده است تا «هویت موفق». بنابراین، قرار نیست از دخترانمان در حالی که هویت شکست را به آن‌ها هدیه می‌کنیم، رعایت حجاب را انتظار داشته باشیم.

از سوی دیگر، بر اساس پژوهش «جایگاه زن در کتاب‌های درسی نظام جدید متوسطه» که خانم شهلا باقری به سفارش شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام داده است، کم توجهی و بی‌توجهی به نقش‌های متعدد و متنوع زنان در کتاب‌های درسی آشکار است.

این پژوهش درصدد آن بود تا به بررسی چگونگی معرفی نقش اجتماعی زن به دانش آموزان در کتاب‌های درسی نظام جدید متوسطه در سال تحصیلی ۷۳-۷۴ بپردازد و مشخص کند که شیوه معرفی و سیمای ترسیم شده از نقش اجتماعی زن در همه کتاب‌های درسی مربوط به پایه‌ها و رشته‌های مختلف نظام جدید متوسطه (اول، دوم و سوم نظری) چگونه است. همچنین نقش ترسیم شده از زن تا چه اندازه با سیاست‌های کلان فرهنگی اجتماعی مربوط به زن در جمهوری اسلامی ایران همخوانی دارد.

در این پژوهش، با مروری بر ادبیات و نظریات تحقیق (در حوزه نظریات مربوط به نقش، انواع نقش‌های اجتماعی و جامعه‌شناسی دفاع از زنان و نقش‌های اجتماعی)، نقش اجتماعی زن در مراجع ارزشی نظام جمهوری اسلامی (قانون اساسی، اصول سیاست‌های فرهنگی، سخنان امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری، منشور زن و دیگر مصوبات شورای فرهنگی و اجتماعی زنان) بررسی شد. کتاب‌های مورد بررسی نیز تاریخ، فارسی، عربی، روان شناسی، جغرافی، دانش اجتماعی، جامعه شناسی، اقتصاد، انگلیسی، فلسفه و منطق، دینی و قرآن بودند. نقش‌های اجتماعی زنان پس از بررسی‌های لازم به سه مقوله نقش‌های همیاری ـ مشارکتی، نقش‌های خانوادگی و نقش‌های شغلی ـ حرفه‌ای تقسیم شد و از بررسی آن‌ها نتایج زیر به دست آمد:

در زمینه نقش‌های همیاری زنان، نقش‌های همیاری علمی در رده اول قرار داشت، ولی در هیچ یک از کتاب‌های درسی، انواع نقش‌های همیاری زنان مطرح نشده است. نقش‌های خانوادگی مانند نقش‌های زنی، شوهری، مادری، پدری و فرزندی در بیش تر این کتاب‌ها طرح شده است، ولی هیچ یک از کتاب‌ها به طور کامل به نقش‌های شغلی زنان آن‌ها نپرداخته‌اند. در جمع‌بندی این پژوهش به کم توجهی و بی‌توجهی نسبت به نقش آفرینی‌های اجتماعی زنان در کتاب‌های درسی اشاره کرده است.

وضعیت کتاب‌های درسی را با تفکر حضرت امام خمینی(ره) مقایسه کنید که در جریان انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی، وقتی عده‌ای از امام پرسیدند: «اشکال ندارد که خانم‌ها به مجلس بروند؟» فرمود: «این حرف شما اشکال دارد».

بنابراین، در حالی که ما افق چندان روشنی را از زمینه‌های فراهم شده برای ارتقای حضور اجتماعی دختران در آینده و القای اعتماد به نفس و کسب هویت موفق به آنان ارایه نمی‌دهیم، از آنان می‌خواهیم به مسئولیت خود در مقابل جامعه؛ یعنی حفظ حجاب عمل کنند. طبیعی است که رابطه‌ای چنین یک سویه، هرگز پا نمی‌گیرد.

دانشگاهها

پژوهش انجام شده به وسیله آقای جعفر زلفعلی فام با عنوان «پذیرش نقش‌های اجتماعی غیرسنتی و شکل گیری هویت اجتماعی با تمرکز بر دختران دانش جو در استان گیلان (دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان ـ ۱۳۸۳)»، نشان می‌دهد بیشتر دختران دانشجو به آگاهی اجتماعی درباره موقعیت خود در سه زمینه خانوادگی، اجتماعی و حقوقی دست یافته‌اند. البته این سخن بدین معنا نیست که در عمل می‌توانند به صورت کامل بر اساس این آگاهی و تفکر زندگی کنند. نکته مهم، کسب همین آگاهی اجتماعی است که می‌تواند مبنای اساسی برای برداشتن قدم‌های بعدی در رسیدن به جایگاه واقعی‌شان باشد. در عین حال هنوز دختران از نقش‌های سنتی درتمام زمینه‌ها و نقش‌های اجتماعی فاصله نگرفته‌اند. و بر بعضی از نقش‌های سنتی از جمله نقش‌های اجتماعی که دختران از طریق ازدواج کسب می‌کنند (یعنی نقش مادری و همسری) تأکید می‌کنند. این وضع می‌تواند انعکاسی از وضعیت واقعیت‌های اجتماعی در حال تغییر و ماهیت انتقالی جامعه کنونی ما باشد.

ما هر روز شاهد کاهش اقتدار نقش‌های اجتماعی، ارزش‌ها، هنجارها و وظایف جنسیتی سنتی در جامعه در حال گذار خود هستیم.

بنابراین، مشاهده می‌شود فرآیند مدرنیته با دگرگون کردن شرایط و چارچوب‌های سنتی هویت ساز، فرآیند هویت سازی را در جامعه ما از قبل متمایز کرده است. تحت تاثیر این فرآیند به نظر می‌رسد زنان و دختران تابع اراده و تصمیم خویشتن شده اند و جامعه‌ای با انعطاف بالا درحال شکل گیری است. در این جامعه، دختران می‌کوشند با استقلال و آزادی بیشتری در فضای اجتماعی پیش آمده، هویت اجتماعی خود را به صورت یک پروژه بازاندیشانه با اتکا بر مراجع غیرسنتی همچون یافتن کار و کسب استقلال مالی و با مبنا قرار دادن پذیرش و ایفای نقش‌های اجتماعی غیرسنتی با کسب آگاهی اجتماعی نسبت به موقعیت و نقش‌های اجتماعی و حقوقی زنان در جامعه شکل دهند و خودشان به صورت خود تعریف، هویت اجتماعی مستقل و غیرسنتی را برای خود تعریف کنند.

بر اساس یافته‌های این پژوهش، اکثریت دختران دانشجو با آگاهی داشتن از وضعیت خود در جامعه و با پذیرش هویت اجتماعی خویش به عنوان یک دختر، تلاش دارند از هویت اجتماعی تابع و سنتی که خانواده پدرسالار برای آن‌ها تعریف و معین می‌کند، درگذرند و موقعیت اجتماعی خویشتن را در قالب یک هویت اجتماعی مستقل غیرسنتی باز تعریف کنند.

اداره‌ها و دستگاه‌های اجرایی

برخورد دستگاه‌های اجرایی کشور با بانوان کارمند و حتی مراجعان زن در مورد حجاب چند فراز در خور تامل داشته است که بررسی می‌کنیم.

تهیه مدل ویژه‌ای از روپوش و مقنعه ـ در بدترین شکل آن که هیچ گونه حس زیبایی‌شناسی در آن در نظر گرفته نشده باشد، با اجباری کردن رنگ‌های سیاه، سرمه‌ای و قهوه‌ای، برای زنانی که یک باره با حجاب قانونی و به پندار بسیاری از ایشان، با حجاب اجباری رو به رو شدند، اولین ضربه را به احترام این پوشش در جامعه اسلامی وارد آورد. این وضعیت نهایت بی‌دقتی در برخورد با جمعیتی بود که خود را در پیروزی انقلاب اسلامی سهیم می‌دانست و دست کم توقع داشت بتواند رنگ پوشش خود را انتخاب کند. باید افزود بر اساس فتوای رهبر معظم انقلاب، حجاب رنگ خاصی ندارد. به طور کلی، به جای این حرکت می‌توانستیم با معرفی مدل‌های گوناگون حجاب (کاری که اکنون پس از خراب کردن بسیاری از پل‌های پشت سر، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی می‌خواهد به انجام برساند) و قرار دادن آن‌ها در معرض نظر و آرای کارمندان زن، ایشان را در انتخاب پوشش خودشان دخیل سازیم.

همچنین شیوه برخورد با چادر که به دلیل برخی تأکیدها و اجبارها، کم کم به وسیله‌ای برای قبولی در گزینش‌های استخدامی یا ارتقا یافتن به مراتب بالاتر اداری تبدیل شد، آسیب‌های جبران‌ناپذیری را بر این حجاب برتر وارد ساخت. یکی از این آسیب‌ها آن است که اکنون نمی‌توان میان افرادی که چادر را با اعتقاد درونی به سر می‌کردند، با کسانی بود که به آن اعتقادی نداشتند، فرق گذاشت. وجود شمار زیادی از کارمندان زن نیز که از چادر استفاده می‌کردند، ولی اصل مسلّم حجاب اسلامی؛ یعنی پوشش کامل موی سر را رعایت نمی‌کردند، به پیدایش پدپده چادری‌های بدحجاب انجامید. به عبارت دیگر، به دلیل سطحی نگری در این زمینه بسیار اتفاق افتاد که معتقدان و رعایت کنندگان اصل حجاب با پوشش کامل، ولی بدون چادر، شاهد ارتقای اداری افرادی بودند که چندان به رعایت کامل حجاب اعتقاد نداشتند، ولی از چادر استفاده می‌کردند.

در جریان تصویب آیین نامه‌ها و راه اندازی پلیس زن نیز که پس از گذشت سال‌ها و در پی پیدایش مشکلات فراوان، به ضرورت وجود آن پی برده بودند، موضوع استفاده از چادر برای پلیس‌های زن به ویژه هنگام عملیات، به چالشی وقت گیر و فرصت سوز تبدیل شد. جالب این که اداره عقیدتی ـ سیاسی نیروی انتظامی با این موضوع مشکلی نداشت، ولی برخی بخش‌ها مخالفت کردند و موضوع به جای حل آن در چارچوب‌های کارشناسی مربوط به عملیات پلیسی، گرفتار سلیقه‌های شخصی و روی کردهای سیاسی شد.

نبود تعریف درست از حجاب و توجیه نکردن بانوانی که در ورودی دستگاه‌های اجرایی، مسئول کنترل حجاب بودند، یکی دیگر از نکته‌های قابل توجه در این زمینه است. وقتی از ورود یک خانم با روسری بزرگی که کاملاً موهای او را پوشانده است، جلوگیری می‌شود و در کنار وی، خانم دیگری که با مقنعه، بخش قابل توجهی از موهایش بیرون است، تنها به دلیل این که «مقنعه» به سر دارد، اجازه ورود می‌گیرد، چگونه از مخاطب می‌خواهیم که سر درگم نشود و راه را بیابد؟

بی‌احترامی‌ها و برخوردهای نامناسبی که با زنان و دختران محترم در چنین مواردی در مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و اداره‌ها صورت گرفت، در گسترش پدیده «لج کردن» در بحث حجاب تأثیر فراوانی داشت. این پدیده البته با سیاسی کردن موضوع حجاب، تقویت شد.

باید دانست حجاب از مقوله فرهنگ و در گام اول، مسئله‌ای درونی است. یکی از آفت‌های حجاب در سال‌های اخیر، سیاسی شدن آن است. وقتی نوع حجاب می‌تواند شغلی را به زنی بدهد یا بازستاند یا نردبان ترقی باشد و زمینه ساز ریا و تزویر برای کسب جایگاه‌های سیاسی و اجتماعی گردد، مخالفان نظام یا کسانی که نسبت به عمل کرد سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بخش‌هایی از حکومت اعتراض دارند، به راحتی نمادهای انقلابی گری و طرفداری از نظام از جمله حجاب را زیر سؤال می‌برند.

فراموش نکنیم هدف دین، جامعیت و احاطه بر تمام جنبه‌ها و نیازهای زندگی انسان است و سیاست و قدرت نیز از این قاعده مستثنا نیستند. تمام جنبه‌های فردی و اجتماعی انسان در قالب باورهای دینی تعریف پذیرند، ولی تبدیل و تحدید هر کدام از این از باورها و رفتارهای دینی به تعریف‌ها و شعارهای سیاسی، به کاستن از بار معنایی آن‌ها خواهد انجامید.

حجاب، رفتار متعالی دینی است که در عین حال بر اساس شرایط زمانی می‌تواند جنبه‌های سیاسی نیز داشته باشد. نگاه سیاسی محض به این ارزش دینی و برخورد با آن به عنوان موضوع کاملاً سیاسی، به ماهیت آن خدشه وارد می‌سازد. مقبولیت سیاسی، امری نسبی است که به راحتی تحت الشعاع مسائل پیرامون خود قرار می‌گیرد و دست خوش تغییر می‌شود. تبدیل رفتار دینی به رفتار سیاسی، آن را در این تغییرهای ناخواسته قرار می‌دهد. چنان که قرائت ناصحیح سیاسی از حجاب به عنوان ارزش دینی و اجتماعی سبب شد تا در میان بسیاری از کسانی که آن را رعایت نمی‌کنند، بدحجابی نماد نوعی اعتراض به حاکمیت پنداشته شود.

رسانه ملی

الگوسازی، یکی از ظرفیت‌ها و وظایف صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه‌ها است. با این حال، در موضوع زنان باید پذیرفت که رسانه ملی همواره دست کم ده سال از موضوع‌های روز جامعه زنان عقب بوده است. این مسئله که شاید بر اثر محافظه کاری‌ها یا به عبارت خوش بینانه تر، رعایت برخی مصالح و فشارها یا اشراف نداشتن کارشناسان مربوط به موضوع‌های روز جامعه زنان بوده، در ایجاد «هویت ناموفق» نقش پررنگی داشته است.

وقتی جامعه زنان ما به ارتقای تحصیلات و اشتغال مناسب می‌اندیشید، رویکرد صدا و سیما، خانه داری بود، به گونه‌ای که بسیاری از دختران جوان ما نمی‌توانستند با این روی کرد، رابطه‌ای برقرار کنند. همچنین وقتی زنان ما خواهان اصلاح قوانین مربوط به خود، آن هم بر اساس ظرفیت‌های موجود در دین اسلام بودند، رویکرد صدا و سیما، اطاعت همه جانبه زن از مرد، خواه پدر و خواه همسر بود.

برای نمونه، پخش فیلم «عروس آتش» ـ ماجرای ازدواج‌های اجباری در منطقه جنوب کشور ـ آن هم با اعمال سانسور، نه در زمان خود، بلکه حدود ده سال پس از اقدامات قوه قضاییه برای سخت‌گیری نسبت به قتل‌های ناموسی در مناطق جنوبی صورت گرفت؛ یعنی حتی صدا و سیما با اقداماتی که قوه قضاییه برای احقاق حقوق زنان انجام می‌داد، هماهنگ نبود.

در یکی از مقاله‌های ارایه شده به اولین سمینار «زن و رسانه» (دفتر امور زنان نهاد ریاست جمهوری- ۱۳۷۴) به شوراهای طرح و برنامه‌ای اشاره شد که همه برنامه‌های سیما ابتدا باید در آن‌ها بررسی و تأیید شوند تا بعد به مرحله ساخت و پخش برسند. آنچه مایه نگرانی در آن زمان و تأسف در این روزگار است این که در هیچ یک از این شوراها، حتی یک زن به عنوان کارشناس حضور نداشت. با وجود این که در سیمای جمهوری اسلامی، بانوان مجرب و معتقدی حضور داشتند که می‌توانستند با شناخت مسائل زنان، نکته‌های مؤثر در روحیه این بخش از جامعه را در نظر بگیرند.

در مورد الگوسازی حجاب نیز تا سال‌ها دیدیم که زن با حجاب به ویژه چادری در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی با چهره‌ای منفی، بی‌عرضه و بی‌سواد ظاهر شد، به گونه‌ای که این موضوع مورد اعتراض قرار گرفت. البته در جبران این کاستی، یک باره با چهره‌های باور نکردنی از زنان مذهبی در فیلم‌ها رو به رو شدیم که به طور اغراق آمیزی، کامل و خوب بودند. در نتیجه این افراط و تفریط‌ها، تماشاگر هرگز این شخصیت پرادزی‌ها را نکرد و الگوسازی عمیق ماند.

قوانین

اصلاح قوانین مربوطه بر اساس اصول اسلامی با توجه به مقتضیات زمان، موضوعی بود که در حوزه زنان با مقاومت و تأخیر فراوان صورت گرفت. زنان ما به خاطر دلبستگی به کشور و انقلاب خود، در دهه نخست، اولویت‌ها را به دفاع از کشور در شرایط جنگی و رفع گرفتاری‌های عمومی دادند. با این حال، پس از پایان جنگ، با توجه به نقشی که برای خود در خانواده و جامعه قائل بودند، خواستار تطبیق قوانین کشور با توجه به نیازهای جدید جامعه شدند. البته این موضوع در دوران جنگ نیز مصداق‌هایی داشت که از آن جمله، تلاش برای گرفتن حضانت فرزندان شهیدان به وسیله آن‌ها بود؛ یعنی زنانی که همسران جوان خود را برای بقای استقلال کشور از دست داده بودند، خود، داوطلبانه خواستار حضانت فرزندشان بودند تا شاید جای پدر را پر کند. از این‌ها که بگذریم، پس از پایان جنگ، فرصتی پدید آمد تا زنان بگویند با وجود همه ایثارگری‌ها، ایستادگی‌ها و توانایی‌ها، چگونه هنوز گرفتار مردانی هستند که خشونت در خانواده و محدود کردن زن در تحصیل، کار، مسکن، نفقه، دیدار با خویشاوندان و مانند آن را حق مسلّم خود می‌دانند.

اگر چه بسیار پیش از آن، دیدگاه‌های حضرت امام (ره) در این موارد روشن شده بود. مانند این که ایشان با پی گیری‌های شهید بهشتی، بر شروط ضمن عقد صحه گذاشته بودند و یا پاسخی که به استفتای شورای نگهبان در سال ۱۳۶۱ دادند نشانگر نگاهی متفاوت با شرایطی است که حاکم شد. پاسخ مذکور به دلیل اختلاف نظر فقهای شورای نگهبان درباره امکان الزام شوهر به طلاق و یا طلاق از سوی حاکم در موارد عسر وحرج زوجه بود که امام مرقوم فرمودند: طریق احتیاط آن است که زوج را با نصیحت و الا با الزام وادار به طلاق نمایند و در صورت میسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده شود، و اگر جرئت بود، مطلبی دیگر بود که آسان تر است.

با این حال، حدود یک دهه به طول انجامید تا زنان توانستند با تلاش‌های نمایندگانی در مجلس شورای اسلامی، شاهد تصویب برخی قوانین مانند اجرت المثل و مهریه به نرخ روز باشند که رسانه ملی نیز آن را هرگز تبیین و تبلیغ نکرد. بدین ترتیب، زنان احساس نکردند که نظام اسلامی به دنبال حل مشکلات آنهاست. این وضعیت تا جایی ادامه یافت که در سال ۱۳۷۵، مقام معظم رهبری در سخنانی در ارومیه، به صراحت از ستم به زنان در محیط خانواده نام برد و آن را ناشی از ضعف قوانین دانست.

همه این رویدادها در حالی رخ می‌داد که مجموعه فضای حاکم بر جامعه به زنان، آنان را به تحمل وضعیت، دم برنیاوردن و اندیشیدن به همسران و فرزندان فرا می‌خواند و از انسانیت خود زن و حق وی برای بهره‌مندی از زندگی سخن نمی‌گفت.

نتیجه‌گیری

آقای محمد تقی سبحانی در کتاب الگوی جامع شخصیت زن مسلمان تصریح می‌کند که بر اساس تعریف کارل یونگ، شخصیت، مظهر هیئتی کم و بیش به هم پیوسته از عادات، تلقی‌ها، خصوصیات و افکار یک فرد است که در خارج،وبه صورت نقش‌ها و منزلت‌های خاص و عام، سازمان می‌یابند و در داخل حول محور خودآگاهی، مفهوم خود و همچنین افکار، ارزش‌ها و اهدافی که با انگیزه‌ها، نقش و منزلت‌ها مربوط هستند، قوام می‌پذیرد.

بنابراین انسان و از جمله زن به عنوان شخصیتی انسانی، از سویی دارای مجموعه‌ای از حالت‌های روحی است که شخصیت روانی وی را می‌سازد. در رأس این شخصیت، تمایلات و تعلق‌ها و میزان محبت و نفرت یا میزان کشش و انگیزه‌های انسانی اوست که نسبتش را با همه امور پیرامونش تعیین می‌کند. از سوی دیگر، دارای مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و فعالیت‌های ذهنی و ساختاری است که شیوه شناخت او را از خود و محیط پیرامون شکل می‌دهد.

با توجه به چنین تعریفی، آیا می‌توان ادعا کرد آنچه در سیاست گذاری‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، قوانین، رویکردهای آموزشی و رسانه‌ای در حوزه مسایل زنان رخ داده، با ویژگی‌های شخصیتی او تناسب داشته است؟ آیا نیازها و ظرفیت‌های واقعی زنان برای شکوفایی شخصیت اخلاقی، برقراری مناسبات اجتماعی، مدیریت خانواده، کار و آموزش و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان در نظر گرفته شده است؟

بدون شک، همه صاحب نظران اذعان دارند که اگر همه قوانین، سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها با توجه به بخش‌های ضروری در نظام اجتماعی عفاف، طراحی و اجرا شود، می‌توان جامعه‌ای عفیف داشت. در این میان، شخصیت و ویژگی‌ها و هویت فردی زنان، یکی از بخش‌های تعیین کننده موضوع است. پذیرش و اجرای یک بخش و غفلت از بقیه بخش‌ها و حتی بر عکس این وضعیت؛ یعنی پذیرش و اجرای همه بخش‌ها و غفلت از یک بخش می‌تواند مانع دست یابی به مقصود شود.

مهم‌ترین نکته این است که نمی‌توان موضوع حجاب را به زنان جامعه ابلاغ کرد، ولی نگاه انسانی به زن و رعایت حقوق و حدود او را نادیده گرفت. هویت فردی زن اگر به سوی هویت موفق هدایت شود، می‌تواند از ارزش‌ها دفاع کند. در غیر این صورت، باید شاهد ضعف و سستی در هویت‌های ناموفقی بود که نه خود، خویش را باور دارند و نه دیگران، آن‌ها را به حساب می‌آورند. بنابراین، قدر خویش را نمی‌شناسند و در جلب نگاه دیگران، خود را می‌یابند. وقتی زن قدر خود را نشناسد و نهایت رشدش برای خدمت به کام‌جویی مرد باشد، چه با حجاب و چه بی‌حجاب، مشکل آفرین می‌شود. چنانچه می‌بینیم بعضی رعایت کنندگان حجاب چگونه در تجمل و تفاخر غرق می‌شوند، در حالی که به فرموده حضرت آیت الله خامنه‌ای، حجاب باید با نفی ارزش‌های مصرف‌گرایی حاکم در گذشته، همراه باشد.

هم چنین باید دانست همه بخش‌های نظامی که برای تحقق فرهنگ پوشش و حجاب گام برمی دارند، باید از واقعیت‌های مربوط به زن و مرد و روابط این دو آگاه باشند. این واقعیت‌ها از سویی به روان‌شناسی زن و مرد و از سوی دیگر، به نقش‌های خانوادگی و اجتماعی هر کدام از این دو بازمی گردد. محدود کردن بحث حجاب و مفهوم گسترده تر آن؛ یعنی عفاف، به یک وظیفه و تعهد صرفا زنانه می‌تواند آفت قضیه و امری ضدارزش از سوی زنان تلقی شود. واقع بینی، ظرافت و ژرف نگری در ساختار اجتماعی مبتنی بر عفاف اقتضا می‌کند که این پدیده همواره دو طرفه تبلیغ شود، چنان که قرآن کریم همیشه از زنان و مردان (هر دو) می‌خواهد در نگاه کردن، حریم را رعایت کنند.

در این حال باید تاکید کرد موضوعی مانند حجاب در حوزه دستورهای دولتی و با صدور بخش نامه و آیین نامه حل نمی‌شود؛ زیرا ارتباط آن با عفاف که یک حس درونی است، نقش تعیین کننده‌ای در تحقق موضوع دارد. حجاب و عفاف، در حس و انگیزه‌ای درونی با زمینه‌ای فرهنگی ریشه دارد که بستر همگی اینها هویت فردی موفق زن است. زنی که خود را در جامعه موفق می‌بیند و از کسب حقوق خود و توانایی دست یابی به آن اطمینان دارد؛ زنی که برای احساس موفقیت، نیازمند ظاهرآرایی نیست و می‌داند که اندیشه و ظرفیت‌های وجودی‌اش در خانواده و جامعه دارای ارزش است؛ کسی که اعتماد به نفس دارد و در عمل (نه شعار) به نظرش احترام گزارده می‌شود و صاحب سرنوشت خویش است، ارزش‌ها را جای گزین ضدارزش‌ها می‌کند.

منبع: پیام زن؛ تیر و مرداد ۱۳۸۶؛ شماره ۱۸۴ و ۱۸۵

نقش مغفول مرد در احیای سبک زندگی اسلامی در خانواده

از آنجا که مقوله‌ی حجاب و عفاف متأسفانه به اشتباه با بحث زن درآمیخته شده است، نقش و جایگاه مردان در بحث حجاب و عفاف آن طور که بایسته، شایسته و مهمتر از همه عملیاتی است مورد پردازش قرار نگرفته است.

در صورتی که تکالیف و مسئولیت‌های مردان در اداره‌ی خانواده بر اساس آیه‌ی شریفه‌ی «الرجال قوامون علی النساء» بیش از زنان تعریف گردیده است و حتی در جمع‌های مردانه نیز مردان بیش از این که به بحث و تبادل نظر در خصوص نقش و تکالیف خود در احیای یک خانواده اسلامی بپردازند به بحث و نظر در خصوص نقش زنان در رونق معضلات فرهنگی به خصوص بی‌حجابی و بی‌عفتی و… می‌پردازند، در صورتی که مردان تکالیف و ابزارهایی دارند که با استفاده‌ی صحیح از آن‌ها می‌توانند بخش زیادی از شرایط تشکیل یک خانواده اسلامی را تأمین نمایند که در ادامه به برخی از مهمترین آن‌ها اشاره می‌نمایم:

محبت

اگر زن به عنوان چشمه‌ی محبت و عطوفت در خانواده وظیفه‌ی سیراب کردن کانون خانواده را دارد، این مرد است که باید این چشمه را تغذیه و حفظ و حراست کند، چشمه‌ی محبت زن از عمق وجود مرد است که می‌جوشد و راه به خانواده می‌یابد و اگر زنی قادر به سیراب کردن عاطفه‌ی خانواده نباشد، این مرد است که ابتدا باید به خودش بنگرد که آیا چیزی برای جوشش به این چشمه داده است!؟

به راستی تا کسی نازکش نداشته باشد چگونه می‌تواند اهل ناز و محبت گردد!؟ مرد اگر چه باید به فرزندانش نیز محبت ورزد اما باید این محبت را به درستی بین همسر و فرزندانش توزیع کند و نیاز محبتی هر یک را به درستی درک و تأمین نماید و البته همین محبت نیز باید در خانواده مدیریت شود، یک مرد می‌تواند بدون تنبیه و تشر و تنها با شدت و ضعف در محبت موجب تنبه و توجه و تربیت خانواده‌اش گردد.

روزی حلال

یک مرد وظیفه دارد در راه تأمین درآمد حلال برای خانواده تلاش کند و تا به آنجا که در شأن همسر و خانواده‌اش است ایشان را به لحاظ خوراک و مسکن و درمان و آموزش و سایر نیازها تأمین نماید، تأمین درآمد حلال و آبرومندانه برای همسر و فرزندان از عوامل افتخار و تکیه کردن یک زن به شوهرش است.

مردی که وظیفه‌ی تأمین درآمد را به همسرش بسپارد و یا بدون یاری او به این مهم قادر نباشد، عملاً موجب کاهش اتکا و افتخار همسرش به او می‌گردد؛ و اما مهمتر از کسب درآمد، حلال بودن آن است؛

مال حرام، هرچند که خورنده‌اش نداند، اثرات وضعی خود را می‌گذارد و موجب از بین رفتن حس و حال عبادت و کم سو شدن نور معنویت در خانواده می‌گردد، به راستی جز به سیب حلال بهشتی می‌توان منتظر رویش کوثری عالمتاب بود!؟

درآمد حلال در رشد و تربیت تمام اعضای خانواده نقش به سزایی دارد و درآمدی که حق‌الناس و حق‌الله به آن آمیخته شده باشد، نمی‌تواند بستری برای تربیت و تکامل در خانواده بگستراند.

مدیریت و تدبیر

است و در کنار کسب درآمد چگونگی مصرف آن در مدیریت متعادل یک خانواده اهمیت به سزایی دارد، مرد با تدبیر بین تغذیه‌ی مادی و معنوی، آموزش و تربیت، تفریح و کار، شوخی و جدی، تشویق و تنبیه و. .. تعادل برقرار می‌کند و این چنین است که با وجود یک مرد مدبر، زن با آرامش خاطر در سایه‌ی اتکا و اطمینانی که به شوهرش دارد به جوشش محبت در خانواده می‌پردازد.

مرد با تدبیر حتی اگر چندان هم تمکن مالی نداشته باشد می‌تواند آرامش را به همسرش تقدیم کند و اولین نیاز یک زن برای جوشش محبت در خانواده همین آرامش و دوری از تنش‌ها و استرس‌هاست.

خانواده به مدیریت نیاز دارد و در یک خانواده‌ی سالم، نیازها اهم فی الاهم می‌شوند، نباید طوری بشود که در نهایت خانواده به منظور تأمین نیازهای غیرضروری فرزندان دچار سوء تغذیه و تنگدستی گردد.

از موارد بسیار مهم دیگری که به مدیریت نیاز دارند مدیریت رفت و آمد و مدیریت فرهنگی در کانون خانواده است که شامل حوزه‌ی وسیعی از رفتارهای سلبی و ایجابی توأمان می‌گردد، در برابر هر منعی به راهکاری نیاز است و هر خانواده‌ای به خانواده‌های مناسب جهت تعامل و دوستی و به تفریحات سالم به جای تفریحات ناسالم نیاز دارد و این مقولات نیز به مدیریت نیاز دارد.

مهارت‌آموزی

زندگی به مهارت‌هایی نیاز دارد که مرد و زن مکلف به آموختن این مهارت‌ها هستند و متأسفانه این مسئله بسیار مغفول واقع می‌شود؛ مهارت‌های زندگی از مسائل زناشویی تا مسائل تربیتی، گفتاری، ارتباطی، مدیریت خانه، هزینه و… را در بر می‌گیرد و نقش بسیار مهمی را در ایجاد سبک زندگی اسلامی ایفا می‌کند.

لیکن آموختن در خصوص این مهارت‌ها بعضاً بدون مطالعه و توجه به آثار اندیشمندان و دانشمندان معاصر اسلامی و حتی غربی میسر نمی‌شود و به همین لحاظ نمی‌توان بدون مهارت‌آموزی توقع داشت که انسان صاحب مهارت گردد.

با نگاهی به آثار معاصری مانند آثار دکتر جان گری (مثل کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی) به این نتیجه می‌رسیم که مهارت‌های زندگی تنها آن چیزهایی نیستند که دانشمندان اسلامی از متون اسلامی استخراج کرده‌اند، بلکه آن مهارت‌هایی که موجب می‌شوند تا کانون خانواده به محیطی امن و آرام (که برای تربیت مناسب و اسلامی لازم است)، بدل شود را نیز شامل می‌شود.

صبر و گذشت

زن ماهیتی عاطفی و احساسی دارد و این مسئله باعث می‌شود تا زنان خیلی سریع‌تر از مردان برانگیخته، عصبانی یا ناراحت شوند و شاید به همین دلیل است که شرع مقدس حق طلاق را به زن نداده و یا شرط ولی را برای ازدواج لازم کرده است.

اما مردان به واسطه‌ی منطقی که غالباً بر عواطفشان چیرگی دارد، بیش از زنان می‌توانند احساسات و عواطفشان را مدیریت و کنترل کنند و این مسئله موجب افزایش صبر و تحمل ایشان گردیده و به همین دلیل تکلیف ایشان به صبر، تحمل، انعطاف و گذشت در برابر مسائل، مشکلات، سختی‌ها و اشتباهات همسر و فرزندان بیشتر است و نه تنها باید بتوانند، با صبر و گذشت از کنار مسائل بگذرند، بلکه باید بتوانند در جای خود، با تغافل(خود را به غفلت زدن) موجب گردند تا پرده‌های حیا در خانواده دریده نشود و در مواقع مناسب به صورت غیر مستقیم نسبت به خطاها و اشتباهات آموزش و یا هشدار دهد.

این چنین است که سعدی علی الرحمه، مرد را در کشاکش درد، سنگ زیرین آسیاب می‌داند، چرا که این سنگ است که با سختی و تحمل خود باعث می‌شود تا پویایی آسیاب حفظ گردد.

غیرت

کمتر مردی وجود دارد که هیچ غیرتی نداشته باشد که اگر چنین باشد، کسی او را مرد نخواهد دانست و اگر چه غیرت مردان معمولاً با محدودیت زنان همراه می‌شود، اما هیچ زن عفیفه‌ای وجود ندارد که از مرد بی‌غیرت متنفر نباشد و همین مسئله باعث می‌شود تا در منظر روشنفکرترین افراد هم بی‌غیرتی بدترین فحش‌ها تلقی گردد و باز هم، همین مسئله موجب می‌شود تا زنان، غیرتِ مردان را تاب آورند و حتی از وجود آن احساس رضایت کنند و البته همان طور که در اسلام به زنان توصیه به تحمل غیرت مردان شده است، مردان نیز به افراط نکردن در غیرت سفارش شده‌اند به نحوی که این مسئله در وصیت نامه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فرزندشان نیز مشاهده می‌شود.

باید مردان بدانند که غیرت متعادل و صحیح موجب افزایش عفت خانواده می‌گردد و البته افراط و تفریط در آن می‌تواند موجب بی‌حجابی سهل انگارانه و یا بی‌عفتی لج‌بازانه گردد.

عفاف

اگر چه غالباً عفاف و حجاب را به اشتباه برای زنان به کار می‌برند، اما همان نقش برای مردان نیز وجود دارد و مردان نیز باید عفیف و پاک دامن و پاک نظر باشند و در پوشش خود رعایت حدود شرعی و حتی اخلاقی را بنمایند و این عفت و حجاب مطمئناً در افزایش عفاف خانواده تأثیر بسزایی خواهد داشت، همسر و فرزندان در برابر توصیه‌های غیرتمندانه‌ی مردی که خودش اولین عامل به حجاب و عفاف است، کمترین مقاومت را نیز جایز نخواهند دانست و حال این که متأسفانه بسیاری از مردان ما بدون این که خودشان نسبت به پوشش و نگاه خود حراستی داشته باشند به حجاب خانواده حساسیت شدید نشان می‌دهند و این مسئله نه تنها اثربخشی مناسبی ندارد بلکه در نهایت موجب لجاجت و تأثیر عکس نیز می‌گردد.

هدایت و تربیت

آموختن روش‌های هدایت، تربیت، امر به معروف و نهی از منکر از تکالیف یک مرد است تا بتواند با مؤثرترین و کم‌هزینه‌ترین راه، همسر و خانواده‌اش را به نیکی هدایت و از بدی بازدارد و البته بالاترین و برترین روش هدایت طبق آموزه‌های اسلامی، آن روشی است که به غیر زبان و با استفاده از رفتار رخ دهد.

اگر مرد در خانواده به صداقت، عدالت، محبت، عبادت، گذشت، صبر، مطالعه و… شناخته شود، همسر و فرزندانش هم یقیناً تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.

منبع: وب‌سایت سبک زندگی اسلامی

آموزش محرم و نامحرم به کودکان و نوجوانان

شناخت صحیح احکام الهى به عنوان یک عنصر مهم، در تربیت دینى فرزندانمان محسوب مى شود. اگر بخواهیم فرزندان خود را طورى تربیت کنیم که احکام الهى رعایت نمایند، باید از همان زمان کودکى، بر طبق دستورات دینى عمل نماییم. براى این که دختران و پسران، هنگام بلوغ با مشکلى روبه رو نشوند و به تدریج با نقش خاص خود به عنوان دختر و یا پسر آشنایى یابند، باید از همان ابتدا به طور جداگانه با آنها رفتار شود. این مسأله در مورد دختران اهمیت بیشترى دارد؛ زیرا آنها، زودتر از پسران به بلوغ مى رسند. در تعالیم اسلامى به این نکته توجه کامل و توصیه شده است که از حدود ۶ سالگى با دختر و پسر به روشى جداگانه رفتار شود. در روایات اسلامى توصیه شده است که دختر بچه شش ساله را، پسر بچه یا مرد نامحرم نبوسد و در بغل نگیرد. هم چنین زن هاى نامحرم، از بوسیدن پسر بچه اى که سنش از هفت سال گذشته است، خودارى کنند.

همین طور توصیه کرده اند که بستر کودکان، در شش سالگى از هم جدا شود. رعایت این اصول، سبب مى شود که دختران و پسران از همان آغاز، به تدریج نقش مردانه و زنانه مناسب را پیدا کنند و براى بلوغ، آمادگى کافى داشته باشند. به هر حال باید از دوران کودکى، زمینه براى رشد ویژگی هاى فطرى دختر و پسر در خانواده فراهم آید و هر یک از این دو، در مسیرى که آفرینش با تدبیرى حکیمانه پیش پاى آنها نهاده است، سوق داده شوند.(۱) در ارتباط با آموزش کودکان باید این نکته را مد نظر داشته باشیم که آیا ما هستیم که او را متدین و مومن مى سازیم و یا خود اوست که مى باید ایمان بیاورد و متدین شود؟ پاسخ دقیق مى تواند روشنگر شیوه برخورد ما با فرزندان در تمامى زمینه ها از جمله برخورد با جنس مخالف باشد.

کودک، موقعى فعل تربیتى را درونى مى کند که خود، به طور فعال در آن نقش داشته باشد. اگر خواهان آن هستیم که کودکان مقررات، ارزش ها، خصایل و فضایل اخلاقى را درونى کنند یعنى در سازمان ذهنى و عاطفى آنها ریشه بدواند و در عمق وجودشان جایگزین شود، باید لوازم و شرایط تربیت را به گونه اى فراهم کنیم که کودک خود راغب و مایل به آن شود. مهمترین اصل در تربیت خود انگیخته، مسأله رغبت ها و علایق کودک است. پیام تربیتى، باید با کانون رغبت متربى همسو گردد.(۲)

نوجوانان و جوانان باید خود را چنان با ارزش و با عزم و اراده تصور کنند که خویشتن را از درون کنترل کنند. آنان چنین انتظارى را در خود پرورانند که حتما مى باید دیگران آنها را کنترل کنند. آنان باید به گونه اى رشد یابند که حتى در شرایطى کاملا دور از چشم افراد که امکان بهره ورى نیز براى آنان فراهم باشد، به لحاظ تقوایى، خود را نگه دارند و دست از پا خطا نکنند. نوجوانان را باید به گونه اى تربیت کرد که خود کنترل(۳) بار آیند و نیاز کمترى به انضباط و کنترل بیرونى داشته باشند و به نحوى آنان را آماده و پرهیزگار نماییم که اگر به درون دریاى گناه و لغزش هم وارد شدند، همانند مرغابى، آب بر اندامش ننشیند و خشک بیرون آید و در واقع، عالم را محضر خدا بدانند و در همه جا از درون او را پیام آورى باشد.

در این باره از حضرت امام خمینى(ره) نقل شده است:

«از مسایلى که امام بیشتر به آنها توجه داشتند، محدود بودن ارتباط بین زن و مرد بود. یادم است که ده سال بیشتر نداشتم و با برادرهایم و پسرخاله ام قایم موشک بازى مى کردم، حجاب هم داشتم. اما امام یک روز مرا صدا کردند و گفتند: شما هیچ تفاوتى با خواهرتان ندارید، مگر او با پسرها بازى مى کند که شما با پسرها بازى مى کنید. از آن روز به بعد، با پسرها بازى نکردم».(۴)

شرع مقدس اسلام در رعایت رفتار و پوشش فرد مسلمان، حدودى را تعیین کرده است، پوشیده بودن بدن زن و مجاز بودن براى عدم پوشش کفین و وجه و نیز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با یکدیگر به گونه اى که گناه درآن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودى است که مى باید رعایت شود.

در مورد رعایت حدود شرعى در روابط دخترو پسر مى باید اولا ما حدود را به خوبى بشناسیم و از افراط و تفریط بیهوده اجتناب کنیم. ثانیا فرزندان را افرادى بار بیاوریم که با کنترل درونى رشد کنند نه فقط ما با کنترل هاى بیرونى. در اینجاست که معناى کلام حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز مشخص مى شود که رفتار مطلوب زن در رابطه با نامحرم را چنین توصیف مى فرمایند: «زن، نامحرمى را نبیند و نامحرمى او را نبیند». چنین الگویى براى کسى مطرح است که خود از لحاظ رشد انسانى به جایى رسیده باشد که این کلام حضرت زهرا(سلام الله علیها) را خود با تمام وجود حس کند و آن را دستورالعمل زندگى قرار دهد.

آموزش حدود شرعى و مراعات آنها نه تنها نشانه عقب ماندگى و یا محدود سازى فرزندان نیست، بلکه خود نشانگر دقت و توجه یک خانواده به حدود رفتار اجتماعى است.

هر قدر فرهنگ یک خانواده بالاتر باشد به جزئیات و دقایق زندگى و از آن جمله دقایق در مورد روابط اجتماعى با دیگران توجه بیشترى مى کند. دخترى که در برخورد با افراد نامحرم، از آن جمله پسرعمو، پسرعمه، پسردایى و امثال آن پوشش خود را مراعات مى کند و حجاب خود را نگاه مى دارد و نیز رفتار متین و دینى در مقابل آنها دارد، با این اعمال، سطح فکر و فرهنگ خود را نشان مى دهد. به این ترتیب خانوادها خود باید برنامه مشخصى در زمینه آموزش حدود رفتارى با افراد محرم و نامحرم، حلال و حرام به فرزندان خود داشته باشند.(۵)

خانم فاطمه طباطبایى در باره نظر امام خمینى(ره) راجع به حجاب دختران چنین نقل مى کند:

امام خمینى(ره) مى فرمودند: تا تکلیف نشده، حجاب لازم نیست، مى تواند هر رنگى که مى خواهد بپوشد. ولى وقتى تکلیف شد، دیگر نگویید عیب ندارد. این را به بچه تلقین کرده اید که راجع به مسایل دینى سخت نباشد، باید به بچه فهماند که بعد از سن تکلیف، پسرعمو و پسرخاله نامحرم هستند و باید حجاب داشته باشد. این عیب ندارد. سلیقه هاى مختلف پدر و مادر مسایل شرع را تغییر مى دهد یا از اصل برمى گرداند و براى بچه کار را مشکل مى کند. نباید مسایل شرع را براى بچه مشکل کرد. اسلام دین راحتى است. دین سختى نیست.(۶)

از نظر قرآن کریم، نه تنها تکلیف، سخت و دشوار نیست، بلکه با عمل به آن و چشیدن لذت عبادت و اوامر خداوند، شیرینى و حلاوت خاصى را نیز انسان احساس مى کند که با هیچ کدام از لذایذ زودگذر دنیوى قابل مقایسه نیست.

خداوند حکیم، بدون در نظر گرفتن نیازها و مصالح انسان، به او تکلیف نمى کند. چیزى بر او حلال یا حرام نمى نماید اگر چیزى را بر او حلال کرد، سود وى را در نظر داشته و اگر چیزى را برایش حرام کرد، مصلحت او را مورد توجه قرار داده است. به طور کلى در اسلام، حکمى بدون حکمت و تکلیفى بدون مصلحت وجود ندارد، مقررات الهى بدون استثنإ بر مبناى نیازهاى واقعى انسان وضع شده و زندگى خوب و توإم با سعادت و عاقبت نیک جز با انجام این مقررات میسر نیست، هر یک از این احکام، پاسخگو به نیازى از نیازهاى انسان است.

پیام ها و نتایج

آشنایى و آموزش تدریجى مسایل دینى به دختران و پسران را از همان دوران کودکى شروع کنیم. قبل از سن تکلیف نباید با تکالیف سخت و طاقت فرسا، احساس تنفر و انزجار در کودک ایجاد نماییم. آموزشهاى دینى و اخلاقى، باید داراى انعطاف و متناسب با توانایى کودکان در سن قبل از تکلیف باشد. مثل پیش مرگان کرد مسلمان، زنان مسلحانه در غیاب همسرشان از خانواده محافظت مى کردند. با چند تن از آنان در بانه صحبت مى کردیم مى گفتند شبها تا صبح نمى خوابیدیم و برخى موارد هم بوده که درگیر شده ایم.

پى‏‌نوشت‌ها

۱ـ راهنماى پدران و مادران، ج ۱، ص ۷۷

۲ـ تربیت طبیعى درمقابل تربیت عاریه اى، ص ۱۸۸ ـ ۱۸۹

۳ ـsehf _ control    .

۴ـ عاطفه اشراقى، پا به پاى آفتاب، ج۱، ص۲۱۲

۵ـ تحلیلى تربیتى بر روابط دختر و پسر در ایران، ص۷۴

۶ـ پا به پاى آفتاب، ج۱، ص۱۹۱

منبع: محمد رضا مطهرى؛ ماهنامه پیام زن

پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به دختران امروز

طلیعه: آیا پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ویژه مردان است؟ و آیا زنان هم مخاطب پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار می‌گیرند؟

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) هم چون همه انبیاء(علیهم السلام) با دو هدف، هدایت مردم را آغاز و دنبال کرد:

۱- آشنا ساختن مردم با معارف الهی.

۲- کامل کردن عقاید و اخلاق جامعه یعنی تعلیم کتاب و حکمت از یک سو، و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر؛ آن گونه که قرآن می­‌فرماید: یعلّمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم.

از این رو، می‌توان رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را این گونه بیان داشت که: او برای تعلیم و تربیت و تزکیه آمد تا در بخش جامعه را به علوم الهی و صحیح رهنمون سازد و در بخش عملی، مردم را به طهارت روح برساند. مخاطب چنین حرکت هدایت‌بخش، جان انسان خواهد بود نه بدن او. از این رو، زن و مرد هر دو همسان هم، مخاطب «پیام پیامبر» خواهند بود. محور تعلیم و تعلّم جان آدمی است نه بدن و نه مجموع جان و بدن. آن که عالم می‌شود، روح است و روح، نه مذکّر و نه مونّث است. پس، آنچه که به کمال آدمی باز می‌گردد؛ هم چون: مسائل علمی، اعتقادی و اخلاقی، در آن میان مرد و زن تفاوتی نیست. امَا چون از مسائل اجرائی و تقسیم کار سخن به میان می‌آید، به دلیل خصوصیات طبیعی و بدنی هر یک، وظایف مشترک و مختص وجود دارد؛ لیکن تفاوت وظایف، نقشی در میزان تکامل آن دو نخواهد داشت.

زن هم چون مرد، تکامل‌پذیر است و قرآن هر گاه از ارزش‌های والای انسانی سخن می‌گوید، از «زنان» همسان مردان یاد می‌کند بدان حد که هر دو می‌توانند به مقامات انسانی و معنوی دست یابند. و مقاماتی هم چون: اسلام، ایمان، طاعت، راستگویی، شکیبایی، خداترسی، روزه‌داری، خویشتنداری و یاد خدا، برای هر زنی قابل دستیابی است. طبیعی است که عمل صالح او نیز همچون مرد، پیامد و ره‌آوردی این دنیوی و اخروی خواهد داشت: (من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاه طیبه و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون)؛[۱] هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه­ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان.

با این مقدمه، به طرح «پیام پیامبر به دختران مسلمان»، در چند محور ذیل می‌پردازیم:

بر دختر بودن خود ببالید. وقتی باور غالب جامعه، «زن» را مایه عار می‌دانست و از «دختر» نفرت داشت و حتی آن را زنده به گور می‌ساخت؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانی زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلی ظریف می‌نامد. یکی از ارمغان‌های زیبای پیامبر، شخصیت دادن به دختر و زن می‌باشد. بدان حد که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: دختران، خجسته‌اند و دوست داشتنی. بهترین فرزندان شما، دخترانتان می‌باشند. از خوش قدمی زن، این است که نخستین فرزندش دختر باشد. دختر خوب، فرزندی است مهربان، مددکار، مونس، با برکت و دورکننده حسرت. کسی که دختر دارد، مشمول نصرت و مدد و برکت و آمرزش خدا خواهد بود. چون به نبیّ خاتم بشارت دختر می‌دادند، می‌فرمود: گلی است که خدا، روزیش می‌دهد و تامین او با خداست. بر خود ببالید و از آن دسته دخترانی باشید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ایشان فرمود: چه خوب فرزندانی‌اند دختران محجوب! از فرصت‌ها سود جویید. فرصت جوانی، یک غنیمت زودگذر است. پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتیست. محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دنیا ساعتیست. زندگی کوتاه‌تر از آن است که دست کم گرفته شود.

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: در قیامت برای هر روز از ایام عمر بندگان، ۲۴ پرونده به تعداد ساعت‌های شبانه روز، گشوده می‌شود؛ (بنده) پرونده‌ای را پر از روشنی و سرور می‌یابد و از دیدنش چنان شادی و فرح به وی دست می‌دهد که اگر بر دوزخیان تقسیم شود، احساس کردن رنج آتش را از آنان باز می‌دارد، و این ساعتی است که پروردگارش را در آن اطاعت کرده است. سپس پرونده‌ای دیگر گشوده می‌شود و (بنده) آن را تاریک، بدبو و ترس‌آور می‌بیند و از مشاهده اش چنان بی‌تابی و ترس به وی دست می‌دهد که اگر بر بهشتیان تقسیم گردد، خوشی را از آنان باز ستاند، و این لحظه‌ای است که پروردگارش را در آن نافرمانی کرده است. سپس پرونده‌ای دیگر برایش گشوده می‌شود و آن را تهی می‌بیند، نه چیزی در آن است که او را شادمان کند و نه چیزی که ناراحتش سازد، و این ساعتی است که خوابیده و یا به کارهای مباح دنیایی سرگرم بوده است؛ آنگاه به جهت از دست دادن این لحظه‌ها، احساس حسرت و تأسف به وی دست می‌دهد؛ چرا که می‌توانست آن را از نیکی‌های بی‌شمار پر سازد. و این سخن خداوند «آن(روز)، روز حسرت خوردن است». بدین نکته اشاره دارد.

لحظات زندگی را جدّی بگیرید و فرصت جوانی را دریابید؛ «جوانی» یک نسیم رحمت است. آن گونه که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: «انّ لربّکم فی‌ایّام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها؛ در ایّام زندگیتان نسیم‌های رحمتی می‌‌ورزد مراقب باشید خود را در معرض آن قرار دهید.» حیا را پاس دارید. «حیا» سرچشمه همه زیبایی­هاست و در فقدان حیا، هیچ کار زیبایی انجام نمی‌شود و هیچ کار زشتی ترک نمی‌شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: «الاسلام عریان فلباسه الحیاء؛ اسلام، عریان است و حیا، لباس آن است.» حیا همان دگرگونی حال و انکسار و دوری‌گزینی از کار زشت است؛ به خصوص آن که انسان احساس کند که ناظری او را می‌بیند. و آگاهی و نظارت خداوند، عامل برانگیختن حیا است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : «فاستحیوا الیوم أن یطَّلع الله علی شیء من أمرکم؛ شرم کنید امروز از این که خداوند از تمام امور شما، مطلع است.» بزرگترین سرمایه دختر و زن مسلمان «حیا» است که ثمره آن، مهار شهوت و تضمین عفّت او خواهد بود. درنگ در نوع برخورد موسی با دختر شعیب و شیوه راه رفتن این دختر که با حیا آمیخته بود، نیز برای شما الهام بخش است. پوشش مناسب را انتخاب کنید.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دوری از جلوه‌گری و خودنمایی اصرار می‌ورزید و قرآن، همپای توصیه به مردان در دوری از چشم‌چرانی و رعایت پوشش بدن از نامحرم، به زنان نیز توصیه می‌کند که دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه کنند. به دو آیه ذیل دقت کنید:

۱- «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش‌های بلند (جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند».

۲- «به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه ساخته، دامن خود را از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز برای شوهران و سایر محارم، آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، و روسری‌های (خُمُر) خویش را به گریبان‌ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش‌ها پوشیده باشد، و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان می‌کنند، معلوم شود».

درباره این دو آیه به چند نکته توجه کنید:

الف) جلباب، پوششی چادر مانند، گشاد و پارچه‌ای است و با روسری کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه‌ها و روسری‌های بزرگ، سر و همه بدن را می‌پوشانیده است. و خداوند در آیه نخست با بیان «جلباب»، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.

ب) خُمُر، جمع خِمار و به معنای روسری و سر پوش است و خداوند در آیه دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که به وسیله خمار، سینه و گریبان (جَیب) خود را بپوشانند.

مرحوم طبرسی درباره این آیه می‌نویسد: زنان مدینه، اطراف روسری‌‌های خود را به پشت سر می‌انداختند و سینه، گردن و گوش‌های آنان آشکار می‌شد. بر اساس این آیه، موظف شدند اطراف روسری خود را به گریبان‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد. ابن عباس نیز درباره تفسیر این آیه می‌گوید: یعنی زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.

ج) قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین می‌فرماید که: (ذلک أدنی أن یعرفن فلا یُؤذَین)؛ بدین وسیله شناخته می‌شوند (که دارای اصالت خانوادگی‌اند) پس با آزار و تعقیب (هوسرانان) رو به رو نمی‌شوند.

د) پیامبر به اسماء فرمود: «اسماء! وقتی زن بالغ شد، شایسته نیست که (در برابر نامحرم) جز صورت و دست‌هایش دیده شوند».

ه) پوشش اسلامی به معنای زندانی کردن و قرار دادن شما پشت پرده و در نتیجه، عدم مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی نیست بلکه «پوشش» بدان معناست که شما به عنوان دختر و زنان مومن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشانید و به جلوه‌گری و خودنمایی نپردازید و مشارکتتان در فعالیت‌ها، بر اصول انسانی و اسلامی استوار باشد.

و) بسیاری از جامعه­ شناسان، حجاب زن را مقتضای طبیعی جامعه بشری معرفی کرده‌اند. مونتسکیو می‌نویسد: «قوانین طبیعت حکم می­‌کند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد، با تهوّر آفریده شده است و زن، نیروی خودداری بیشتری دارد. بنابراین، تضادّ بین آنها را می‌توان با «حجاب» از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و حجاب داشته باشند».

همواره دانش بجویید همواره با دانش و علم مأنوس باشید؛ زیرا «خداوند درجه آنان که ایمان آوردند و آنان که از علم بهره مند شدند، بالا می‌برد». هیچ وقت از یاد گیری و دانش آموزی خسته نشوید و به فکر فارغ التحصیلی نیفتید. این توصیه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را همواره به یاد داشته باشید که می‌فرمود: «چهار چیز است که هر باهوش و خردمندی باید به آن پایبند باشد؛ شنیدن دانش، حفظ کردن، نشردادن و عمل به دانش». هر ظرفی وقتی چیزی در آن می­ گذارند، گنجایش خود را از دست می­ دهد مگر ظرف دانش که با افزودن آن، گنجایشش بیشتر می‌شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرمود: «زنان انصار، خوب زنانی هستند! شرم، مانع فقاهت آنان در دین نمی‌شود». بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگسالی مورد نیازشان باشد و بتوانند در زندگی اجتماعی از آموخته‌های دوران جوانی خود، استفاده نمایند.

 قدردان والدین خود باشید در خوبی کردن، کرنش و فروتنی به پدر و مادر خود، کوتاهی نکنید؛ خوشا به حال کسی که پدر و مادرش را نیکی کند! شخصی درباره دوست داشتنی ترین کار از پیامبر سؤال کرد و آن حضرت نخست به «گزاردن نماز اوّل وقت» اشاره فرمود و آنگاه از «نیکویی به پدر و مادر» یاد کرد. روزی خواهر رضاعی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد آن حضرت آمد؛ وقتی به او نگریست، از او شادمان گشت و ملحفه‌اش را گسترد و او را بر آن نشاند. سپس روی کرد و با او سخن گفت و به صورتش خندید. آنگاه خواهراش برخاست و رفت و برادراش آمد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین احترامی به او نکرد. لذا به حضورش عرض شد: ای رسول خدا! با خواهرش رفتاری کردی که با او در حالی که مرد است، چنین نکردی!؟ فرمود: «چون او نسبت به پدر و مادرش نیکوکارتر از برادرش بود». این نکته نیر قابل توجه است: شخصی به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پیرامون نیکی به پدر و مادر از آن حضرت پرسش نمود، فرمود: «به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن» و یک بار فرمود: «به پدرت نیز نیکی کن». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از آن که نیکی کردن به پدر را ذکر کند، با مادر آغاز نمود. و شما ای دختران پیامبر! همواره به ارزیابی خود بپردازید، پیش از آن که مورد نقد دیگران قرار گیرید، و پیام رسول مهربانی را پاس بدارید. والسلام

پی‌‌نوشت‌

۱- نحل/ آیه۱۶

منبع: فصلنامه کوثر؛ شماره ۶۸؛ زمستان ۱۳۸۵؛ محمد باقر پور امینی

 

ضرورت رعایت حجاب

امّ سلمه یکی از همسران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید: در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. یکی از همسرانش بنام میمونه نیز آنجا بود. در این هنگام «ابن امّ مکتوم» که نابینا بود به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من و میمونه فرمود: احتجبا منه «حجاب خود را در برابر ابن امّ مکتوم رعایت کنید».
پرسیدم: ای رسول خدا! مگر او نابینا نیست؟ بنابراین حجاب ما چه معنی دارد؟!
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ا فعمیا و ان انتما، الستما تبصرانه؛ «آیا شما نیز نابینا هستید؟! آیا شما او را نمی‌بینید؟!».
(یعنی اگر او نابینا است، شما که بینا هستید، بنابراین باید حجاب را رعایت کنید، در غیر این صورت، احساس خطر شیطان خواهد شد)

(منبع: شیخ حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ ج۲۰ص۲۳۲)

فرهنگ پوشش در رسانه ملی را پاس بداریم

حجاب و پوشش، یکی از بایدها و هنجارهای فرهنگ دینی و بومی هر کشور اسلامی است و موجب پاکی و طهارت روح بشر، به ویژه زن می‌گردد. عفاف و حجاب زمینه ی تعالی معنوی و عروج روحانی به قلّه‌های بلند عرفانی برای زن فراهم می‌آورد و فرد را برای رشد و تعالی معنوی که رسیدن به کمال مطلوب است، سوق می‌دهد. یکی از مهم ترین جبهه‌های جنگ نرم، تهاجم فرهنگی به ارزش‌های اسلامی و دینی است و بدحجابی نیز بدون شک، یکی از پیامدهای تهاجم فرهنگی است. لذا نقش تخریبی رسانه‌ها در زمینه ی حجاب و عفاف، امری انکارناپذیر است. امروزه رسانه‌های جمعی، به خصوص تلویزیون توانسته است با نفوذ در مکان‌های مختلف به خصوص در داخل هر خانه‌ای نظرها را به خود جلب کرده، شخصیت افراد، بینش، نگرش و جهان بینی و فرهنگ فرد را متحوّل کند و نقش زیادی در صلاح و فساد جامعه ایفا کند. امروزه به نظر می‌رسد تلویزیون نقش زیادی در به حاشیه کشاندن حجاب و بی‌ارزش جلوه دادن عفاف و حیا دارد؛ در صورتی که باید خلاف این نکته رواج داشته باشد. حضور زنان به عنوان الگوهای جامعه و استفاده ی آنان از لباس‌های خلاف عفاف و آرایش‌های محرّک، در واقع به نوعی سبب تضعیف فرهنگ اصیل ایرانی اسلامی در باب حجاب و حیا شده است. یکی از راه‌های تقویت فرهنگ حجاب و عفاف، نمایش درستی از چهره ی واقعی حجاب در تلویزیون است.

رسانه در قرن ۲۱!

برنامه‌های تلویزیون با دادن نقش‌های متفاوت به زنان در سریال‌ها و برنامه‌های متفاوت و مطرح کردن چهره‌ها و هنرپیشگان جدید به مردم به خصوص نسل جوان، هنرپیشگان را به عنوان الگوها و مدل‌های رفتاری برای جوانان و مردم معرفی می‌کنند. نگاهی به فیلم‌ها و سریال‌های پخش شده در سال‌های اخیر، و تیپ شناسی هنرپیشگان زن، به خوبی نشان می‌دهد مدل‌های ارائه شده تا چه حد با ارزش‌ها و معیارهای مذهبی جامعه (به خصوص در امر حجاب) ناهماهنگ است؛ و اگر هم در سریال یا فیلمی این هماهنگی وجود داشته و مردم تصویر مثبتی از شخصیت و حجاب آن هنرپیشه و مدل رفتاری اش مشاهده کنند، به سرعت هنرپیشه ی مزبور در برنامه ی تلویزیونی دیگری حاضر شده و چهره‌های بسیار متفاوتی از خود نشان می‌دهد. در این شرایط مخاطب از خود سؤال می‌کند؛ با کدام پوشش در جامعه می‌توان موفق بود؟

الگوهای زنده ی امروزه، از روی شخصیت‌های برنامه‌های پربیننده و پرطرفدار تلویزیون برداشته می‌شود. گروه‌های زیادی از مردم، نحوه ی حرکت‌ها و رفتار و شکل پوشاک و زندگی خود را از قهرمانان برنامه‌های تلویزیونی اقتباس می‌کنند؛ اما به این نکته ی اساسی توجه نمی‌کنند که «تغییر لباس، همواره پیامد تغییر یک فرهنگ است و انسان تا با فرهنگ خود وداع نکند، نمی‌تواند با لباس خود وداع کند و تا فرهنگ یک قوم را نپذیرد، لباس آنان را به تن نمی‌کند»(حداد عادل، ۱۳۸۶، ۴۰). این حقیقت تلخ در جامعه ی فعلی ایران در حال وقوع است. جوان ایرانی وقتی ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگ ایرانی را در جامعه جست وجو می‌کند، الگوهای جدیدی را می‌جوید که رسانه پیش از این مهر تأیید بر آن زده و در حال ترویج آن است. جوان ایرانی وقتی در معرض جریان‌های فرهنگی جدید، نوع پوشش جدید، مدل آرایش جدید و در نتیجه، تفکر جدید (غربی) قرار می‌گیرد؛ به راحتی باورهای خود را به دست فراموشی سپرده، به سمت الگوهایی که غرب برای او تجویز کرده، می‌شتابد. به راستی چرا جوان ایرانی تا بدین حد، آماده ی پذیرش الگوهای جدید است؟

دشمنان برای رواج بدحجابی در کشور، برنامه‌ریزی‌های زیادی کرده‌اند که یکی از آن‌ها ترویج بی‌حجابی، خودآرایی و خودنمایی، در میان زنان و دختران و به طور کلی «مدگرایی» است. گستره ی تهاجم رسانه‌های غربی همه ی حوزه‌های فرهنگی ما را در برمی گیرد. کافی است کمی به مسائل روز و درگیری‌های روزمره ی جامعه نگاه کرد. در بحث اخیر، بدحجابی که در جامعه ی کنونی ایران مطرح است و یکی از نکته‌هایی که در ارتباط با آن بسیار مورد توجه قرار دارد، بحث وجود رسانه‌های بیگانه و هجمه‌های بسیار وسیع آن‌ها، برای ترویج چنین معضل‌هایی است؛ به خصوص رسانه‌هایی چون سینما و تلویزیون که امروزه به آسانی در جامعه قابل دست رس هستند.

جوان، تلویزیون، تاثیرپذیری!

جوانان مخاطب که در سن اثرپذیری به سر می‌برند، در صورت عدم اطلاع رسانی صحیح، الگوهای اخلاقی و رفتاری نامناسبی را دریافت می‌کنند. صدا و سیما در اشکال مختلف روی این مسئله اثرگذار است. پخش سریال‌هایی که در آن خانواده‌هایی که به نظر دارای شخصیت اجتماعی بالایی بوده و زندگی مطلوبی دارند، با لباس‌هایی که نشان از رفاه آنان دارد، تصویری ایجاد می‌کند که این نوع پوشش، شخصیت بخش و عاملی برای زندگی مطلوب است. معرفی خانواده‌های سنتی، فقیر با درآمد پایین و… با پوشش چادر، نگاه بیننده را دچار آسیب می‌کند. نشان دادن خانم‌ها و بعضاً آقایان، نه فقط گریم منطبق با شخصیت پردازی خود دارند؛ بلکه با تأکید بر عناصر زیباسازی چهره در تلویزیون، قبح و زشتی این کار را از بین می‌برند. فیلم‌های تلویزیون غربی که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‌شود و در آن اشخاص بدون حجاب به نمایش می‌پردازند، تأثیر ناخودآگاه خود را خواهد گذاشت. هم چنین بنرهای تبلیغاتی نصب شده در سطح شهر که شامل تصاویری نامناسب از بازیگران سینما است، منجر به الگو گیری از پوشش آن‌ها می‌شود. سایت ها، فیلم‌ها و تصاویر مستهجن، یکی از ابزارهای سست کردن باورها در بین جوانان است؛ زیرا از بعد محتوایی هم، سایت‌های مروج بدحجابی، حجاب را اسارت و مانع آزادی معرفی می‌کنند.

تلویزیون باید یک دانشگاه باشد!

یکی از کارکردهای منفی رسانه‌ها در فرآیند هویت‌یابی، ارائه ی الگوهای ناسالم در رسانه‌هاست. این کارکرد، اختصاص به رسانه‌های مهاجم ندارد؛ بلکه رسانه‌های داخلی و به ویژه صدا و سیما که حضور نقش، تصویر و حرکت در آن باعث الگوپذیری بیشتر می‌شود؛ نیز ممکن است، خواسته یا ناخواسته، در فرآیند هویت‌یابی تأثیر منفی بگذارند. «یکی از مهم ترین سمبل‌های مذهبی که بر روی رفتار مردم و ارزش‌های انسان‌ها در شرایط بعد از انقلاب تأثیر داشته، حجاب و پوشش زنان است. این سمبل معرف میزان اعتقاد هنجاری، نه اعتقاد فردی، و میزان نفوذ نهاد مذهب در جامعه است. در فیلم‌های پخش شده در رسانه ی ملّی، بررسی شده که هنرپیشه‌ها تا چه اندازه با پوشش خود، این نماد را گسترش می‌دهند یا بر عکس کاهش آن را که به معنی تغییر ارزش‌های مذهبی است، تبلیغ می‌کنند. میزان تأثیر و تبلیغ ارزش‌ها و نمادهای مذهبی به جذّابیت پیام دهنده یا هنرپیشه بستگی دارد.

به عنوان مثال، اگر یک هنرپیشه ی بدقیافه و دافعه برانگیز، چادر سرش کند و یک هنرپیشه ی زیبا و مقبول جوانان، بدحجاب باشد، هر دو در جهت تغییر و تضعیف سمبل‌های مذهبی در جامعه کار می‌کنند. هنرپیشه ی بدقیافه با حجاب، تداعی و متقارن می‌شود و به حجاب بار ارزشی منفی می‌دهد. هنرپیشه ی زیبا و مقبول به کم حجابی بار ارزشی مثبت می‌بخشد و در بینندگان این نوع پوشش را یک پوشش خوب و «مجاز» یا «مشروع» جلوه می‌دهد و از آن طریق در پی «همانندی» و تقلید بینندگان از هنرپیشه ها، این نوع پوشش در جامعه رواج می‌یابد. در نتیجه، نمادهای مذهبی کاهش می‌یابند و همراه با آن‌ها، ارزش‌ها و اعتقادهای مذهبی نیز تغییر می‌کنند»(رفیع پور، ۱۳۷۸، ۲۹). در نتیجه، باورها و هنجارهای مذهبی و سرانجام، «هویت مذهبی» نیز در جامعه تغییر پیدا می‌کند. رسالت رسانه‌های خودی، نهادینه کردن «فرهنگ خودی» در جامعه و ارائه ی مدل‌های هویتی سالم به جوانان و نوجوانان است. رسانه‌های خودی باید در برابر تلاش رسانه‌های بیگانه که سعی در یکسان‌سازی هویت فرهنگی و تضعیف هویت ملّی (ایرانی- اسلامی) جامعه ی ما دارند، از هویت مستقل و جمعی خود پاسداری کنند. به میزانی که رسانه‌ها مسئولیت خود را در جهت حفظ هویت و ارائه ی مدل‌های هویتی به جوانان و نوجوانان درک کنند، می‌توانند از پیامدهای منفی رسانه‌های مهاجم پیشگیری کنند. اگر به آرمان و اندیشه ی امام راحل(ره) که معتقد بود: «تلویزیون باید یک دانشگاه باشد» باور داشته باشیم، می‌توان دریافت که رسانه‌ها نباید اسیر تئوری«رسانه ـ سرگرمی» شوند و کارکرد یک بعدی پیدا کنند.

تلویزیون سلیقه‌های مشترک ایجاد می‌کند!

تلویزیون در مقام مقایسه با سایر وسایل ارتباط جمعی، بر حیات مادی و معنوی تک تک افراد جامعه از هر گروه سنی، تحصیلی و شغلی تأثیر فراوان‌تری دارد. «یکی از وظایف وسایل ارتباط جمعی، ایجاد زمینه‌های مشترک و هماهنگ برای گیرندگان پیام به شمار می‌رود. یعنی این که افراد با دیدن تلویزیون به تدریج دارای سلیقه‌های خاص و مشترک می‌شوند، چون در برابر رسانه‌ای قرار دارند که به عنوان یکی از عوامل مهم اجتماعی کردن مطرح است. تلویزیون، هر روزه مورد استفاده ی وسیع گروه‌های مختلف اجتماعی و از جمله نسل‌های کودکان، نوجوانان و جوانان قرار می‌گیرد و نگرش و عقاید آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و انواع گوناگونی از اطلاعات و محتوا (به ویژه هنجارها و ارزش‌ها) را انتقال می‌دهد»(گیدنز، ۱۳۸۱).

«جـورج کامسـتاک» نیز مـعتقـد است: «تلویـزیون عـقاید، ارزش‌هـا و انتـظارهای افـراد را تحت تأثیر قـرار مـی دهد. ارزش‌های مردم از طریق تلویزیون همگن می‌شوند. تلویزیون اثری شبیه‌کننده داشته و در ایجاد هنجارها و جامعه پذیر کردن مردم و انتقال و انتشار ارزش‌ها نقش مؤثری دارد»(مک کوئیل، ۱۳۸۳). این وسایل، با تهیه و تدارک برنامه‌های دینی و مذهبی و انتشار این مفاهیم در جامعه، موجب رواج یافتن ارزش‌ها در جامعه می‌شوند. ارزش‌های مشترک، موجب نزدیکی و هماهنگی افراد شده و ارزش‌های مشترک نیز از سویی به نوبه ی خود، بسط و تقویت ارزش‌های دینی- مذهبی در میان افراد را موجب می‌شوند. مانند برنامه‌هایی که در ایام سوگواری دهه ی فاطمیه، محرم، یا ماه مبارک رمضان از تلویزیون و سایر وسایل ارتباط جمعی پخش می‌شوند. آن چه مانع سلطه ی بی‌حجابی و بی‌عفتی است، ارزش‌های انسان‌ها و باورهایش است. باورهایی که نشأت گرفته از دین اوست؛ نهادینه کردن رعایت عفاف و حجاب به عنوان فرهنگ و باور در جامعه، نیاز به تبلیغ و تشریح مباحث دینی دارد و تلویزیون با ساخت برنامه‌های اجتماعی با موضوع‌های دینی و مذهبی، و انتشار فرهنگ ایرانی اسلامی در جامعه، موجب رواج ارزش‌های نشأت گرفته از دین، و به نوعی ارزش‌های مشترک می‌شود. ارزش‌های مشترک، موجب نزدیکی و هماهنگی افراد شده و ارزش‌های مشترک هم به نوبه ی خود، موجب بسط و تقویت ارزش‌های دینی و مذهبی در میان افراد می‌شود. برنامه ی تلویزیونی که از دل مذهب برنخیزد، مطمئنأ فقط پوشش سطحی هنرپیشه‌ها را، آن هم در یک خانه ی اشرافی و پر زرق و برق، به نمایش می‌گذارد. به مخاطب این گونه القا می‌شود که بی‌حجابی، خوش بختی و رفاه و تجمّل می‌آورد؛ چراکه اعتقاد و التزام به حجاب به درستی درونی نشده است. هرجا ساده زیستی و حجاب بوده، مساوی با فقر و فلاکت و اعتیاد و ناهنجاری‌های اجتماعی بوده است. مسبب الگوگیری غلط مخاطب که در نتیجه ی وابستگی فرهنگی ایجاد شده، کیست؟ صدا و سیما، فیلم سازان، کارگردانان یا سیاست‌های نادرست رسانه ای؟ آیا این رفتارها متهم کردن چادر نیست؟

در بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی، چهره ی افراد مذهبی و چادری، خشک و خشن، فقیر و بی‌سواد نشان داده می‌شود و چهره ی افراد غیرمذهبی با جلوه‌ای روشن، شاداب و جذاب، پولدار و تحصیل کرده و فهیم نشان داده می‌شود. لذا این گونه به بیننده، القا می‌کنند که فردی که به دنبال مذهب می‌رود، زندگی بی‌روح و خشن و فقیرانه‌ای خواهد داشت. خانم‌های چادری معمولأ فقیر، بی‌سواد، بی‌منطق و پرهیاهو و دادبزن هستند؛ ولی خانم‌های بدحجاب، پولدار، منطقی، موقّر و محترم ارائه می‌شوند و در بسیاری از فیلم‌ها برای متفاوت شدن لباس ارباب و رعیّت، رعیّت و مستخدم فیلم، چادر بر سر می‌کنند و از بازیگر خواسته می‌شود که چادر را به دندان بگیرد و یا آن را روی زمین بکشد تا نقش خود را طبیعی تر جلوه دهد. غالباً در داستان ها، رمان ها، تصاویر، فیلم‌ها و سریال‌ها، نقش‌های منفی و مشاغل سطح پایین جامعه، برای زنان چادری اختصاص می‌یابد، بدین شکل که پوشش چادر اختصاص به زنان فقیر، بی‌سواد، سال خورده و زنان درمانده، و همسرِ مردان معتاد دارد یا از آن به عنوان پوششی برای حضور در قبرستان، زندان و غیره استفاده شده است! ولی زنانی که حجاب کاملی ندارند، به عنوان زنان تحصیل کرده، موفّق، مؤثر و اجتماعی قلمداد می‌شوند. آیا این به نوعی متهم کردن چادر نیست؟ آیا برای ارتقای هویّت و شخصیت زن مسلمان در تلویزیون، برنامه‌هایی بهتر از این نمی‌توان ساخت؟

تلویزیون به عنوان رسانه ی تصویری عمومی و اثرگذار، در برخی موارد به یکی از عوامل ایجاد ناهنجاری در حجاب بانوان و عفاف در سطح عموم تبدیل شده و همین امر، بهانه‌ای گردیده تا مخالفان حجاب، عمل کرد تلویزیون را به عنوان شاهد استدلال‌های خود به رخ بکشند. به عنوان مثال، چادر در فرهنگ اسلامی، یک نَه بزرگ به نامحرمان است. عقلاً نمی‌توان پذیرفت که خانمی چادر به سر کند؛ ولی در عین حال رفتارهای باز، مراوده‌های مستمر و طولانی مدت و ارتباط‌های سهل الوصول با نامحرمان را داشته باشد. چگونه است که مجریان یا بازیگرانی که چادر دارند، در عین داشتن حجاب، روابط غیرمتعارف و غیرشرعی با نامحرمان دارند؛ مانند گپ زدن با میهمانان مرد برنامه‌ها و همکاران تلویزیونی، هم صحبت شدن طولانی با مردان نامحرم در نقش‌های مقابل، یکی به دو کردن ها، شوخی‌ها و…. معلوم نیست خانمی که در ارتباط‌های کلامی و غیرکلامی خود، به حداقل هنجارها و عفاف قناعت می‌کند، چگونه در گزینش نحوه ی پوشش، حجاب حداکثری را برمی گزیند؟ مگر نباید هدف، رها کردن حجاب‌های ناقص و تشویق جوانان به استفاده از حجاب برتر باشد، پس چرا به حجاب برتر این گونه نگریسته می‌شود؟ به فتوای برنامه‌های تلویزیونی، دخترها اجازه دارند چادر بر سر کنند و هر کار خلاف شرعی که دلشان خواست انجام دهند. شاید این گونه پنداشته‌اند که این گونه آزادی‌ها و روابط خلاف عرف و شرع، زیر پوشش چادر، اعتراض کمتر و تأثیر بیشتری در پی خواهد داشت؟

کلام آخر

در دوران حاضر، تلویزیون نتوانسته درک درستی از حقیقت حجاب و همین طور تصویر روشنی از افراد محجبه در ذهن مخاطب ایجاد کند؛ چرا که مسئله ی بدحجابی، تنها نمایان شدن یک تار مو نیست، بلکه پدیده ی فرهنگی خطرناکی است که منشأ بسیاری از بیماری‌های معنوی در جامعه بوده و می‌تواند باعث بروز بسیاری از معضل‌های اجتماعی شود. بهتر است که برای شروع ساخت فیلم‌های تلویزیون، ابتدا نویسنده و کارگردان‌هایی تربیت شوند که معنای حقیقی عفاف و حجاب را درک کرده و این ارزش برای شان درونی شده باشد؛ پس از آن تصمیم به ساخت فیلمی با موضوع عفاف و حجاب کرد. از آن جا که صدا و سیما، مؤثرترین ابزار برای ترویج فرهنگ عفاف و حجاب است و تلویزیون، زبانی منسجم، گسترده و جهانی است؛ پس به نوعی می‌تواند اشاعه دهنده ی بدحجابی و بی‌حجابی باشد. صدا و سیما به صورت مستمر از طریق تولید و پخش فیلم‌هایی با مضامین خاص، فرهنگ اشرافیت، ثروت اندوزی، خودنمایی و فخرفروشی را به مخاطب القا می‌کند و مخاطب با دریافت این فرهنگ، الگوپذیری غلطی خواهد داشت. مثلأ خانم بدحجابی که ناهنجاری دارد، در برنامه‌های تولیدی فردی زیبا، جذّاب و موفق نشان داده می‌شود. در قسمت‌های پایانی این فیلم ها، این خانم با توجیه‌هایی که هرگز در جامعه قابل پذیرش نیست، تغییر ماهیت می‌دهد و مثلأ فردی مثبت می‌شود. در برنامه‌های تلویزیون و سینما، اشرافی گری و بدحجابی به عنوان نماد مدرن نشان داده می‌شود. در مقابل هر جا که خانه‌ای کوچک، ساده و بدون مبلمان و با حضور خانم چادری نشان داده می‌شود، آن خانواده دارای انحطاط فرهنگی معرفی می‌شود. یا از دیگر سو، پدر خانواده، فردی سابقه دار و سست اراده معرفی می‌شود یا درگیر اعتیاد و فقر و سایر بزهکاری‌هاست. آیا این گونه فیلم‌ها، باعث انزجار مخاطب از چادر نمی‌شود؟ در هر گوشه‌ای از فیلم که یک زن چادری نقش بازی می‌کند؛ فقر هم در کنارش ایستاده و به او پوزخند می‌زند. پخش این گونه فیلم ها، آیا این نگرش را برنمی انگیزد که حجاب، عامل بدبختی خانواده است؟ این به نوعی تحقیر و تضعیف چادر نیست؟

صدا و سیما در زمینه ی عفاف و حجاب کم‌کاری کرده و مقوله ی عفاف و حجاب را در برنامه‌ریزی‌های بلندمدت خود لحاظ نکرده است. هر چند که در شرایط خاص، در این خصوص گام‌هایی برداشته شده؛ اما به صورت مقطعی و مختصر به آن پرداخته شده و برنامه‌ریزی مدوّنی صورت نگرفته است. امید است که با برنامه‌ریزی دقیق و اجرای آن‌ها و هم چنین با صرف هزینه‌های مناسب، آثار رسانه‌ای تأثیرگذار و قوی ساخته شود که مخاطب را با حقیقت جاویدان فرهنگ ایرانی و ارزش‌های اسلامی آن، بالأخص چهره ی حقیقی حجاب آشنا سازد و اصحاب رسانه نیز با فرهنگ‌سازی و برخورد حکیمانه، این معضل اجتماعی را با همکاری و بسیج همگانی ریشه کن کنند.

منابع

-رفیع پور، فرامرز (۱۳۷۸)، وسایل ارتباط جمعی و تغییر ارزش‌های اجتماعی، تهران، انتشارات کتاب فرا.

-گیدنز، آنتونی (۱۳۸۱)، جامعه شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، چاپ هشتم، تهران، نشر نی.

-حدادعادل، غلامعلی (۱۳۸۶)، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، چاپ هفدهم، تهران، سروش.

-مک کوئیل، دنیس (۱۳۸۳)، درآمدی بر نظریه ی ارتباطات جمعی، ترجمه: پرویز اجلالی، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها.

منبع: پیام زن؛ بهمن ماه سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۶۳

مروری بر مسأله حجاب در ادیان و اسلام

بررسی انواع حجاب در ادیان مختلف با دین اسلام و روایات معصومان(علیهم السلام)

درآمد

نظر ادیان الهی، دربارۀ حجاب و پوشش زن چیست؟ آیا آنان نیز حجاب را لازم می‌دانند؟ پوشش و عفاف از آن جهت که یک امر فطری است و برای حیات اجتماعی انسان ضرورت دارد، در ادیان و مذاهب جایگاه خاصی دارد. تمام ادیان آسمانی، حجاب و پوشش را واجب و لازم شمرده اند و جامعۀ بشری را به سوی آن فراخوانده اند؛ زیرا حیا و لزوم پوشش به طور طبیعی در انسان به ودیعت نهاده شده و احکام و دستورهای ادیان الهی هماهنگ و همسو با فطرت انسانی تشریع شده است. در این مقاله بر آنیم تا انواع حجاب (گفتاری، رفتاری، حجاب در نگاه، رعایت عفت، پوشیدن زینت از نامحرم و…) را در دین مقدس اسلام و ضرورت آن را توضیح دهیم.

حجاب در دین یهود

همه مؤرخان، از حجاب سخت زنان یهودی سخن گفته‌اند. ویل دورانت می‌گوید: گفت و گوی علنی میان ذکور و اُناث، حتّی بین زن و شوهر از طرف فقهای دین ممنوع شده بود و زنان را به مدرسه نمی‌فرستادند و در خصوص آنها کسب اندکی علم را خطرناک می‌شمردند. با این همه، تدریس خصوصی برای اُناث مجاز بود. نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب آن را مستوجب طلاق می‌کرد. زندگی جنسی آنان، علی رغمِ تعدد زوجات، به طرز شایان توجه، منزّه از خطایا بود. زنان آنان، دوشیزگانی محجوب، همسرانی کوشا، مادرانی پُرزا و امین بودند و از آنجا که زود وصلت می‌کردند، فحشا به حداقل تخفیف پیدا می‌کرد (محمدی آشتیانی، ۱۳۸۹). بی‌حجابی سبب نزول عذاب معرفی شده است. خداوند می‌گوید: از این جهت که زنان صهیون متکبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم راه می‌روند و به ناز می‌خرامند و به پای‌های خویش خلخال‌ها را به صدا می‌آورند، خداوند فَرْق سر زنان صهیون را کلْ خواهد کرد و خداوند عورت ایشان را برهنه خواهد نمود و در آن روز، خداوند زینت خلخال‌ها و پیشانی بندها و هلال‌ها را دور خواهد کرد و گوشوارها و دستبندها و روبندها را و دستارها و زنجیرها و کمربندها و عطردان‌ها و تعویذها را و انگشترها و حلقه‌های بینی را و زخوت نفیسه و رداها و شال‌ها و کیسه‌ها را و آینه‌ها و کتان نازک و عمامه‌ها و برقع‌ها را و واقع می‌شود که به عوض عطریات، عفونت خواهد شد و به عوض کمربند، ریسمان و به عوض موی‌های بافته، کلی و به عوض سینه بند، زنّار پلاس و به عوض زیبایی، سوختگی خواهد بود. مردانت به شمشیر و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد و دروازه‌های وی، ناله و ماتم خواهند کرد و او خراب شده، بر زمین خواهد نشست (تورات، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقرۀ ۱۶ – ۲۶).

حجاب در دین مسیحیت

از دیدگاه مسیحیت قرون اولیه، تجرّد، مقدس شمرده می‌شد. شایان یادآوری است که اکنون مسیحیت، ازدواج را برای تمام مسیحیان مقدس می‌شمرد و تنها آن را برای پاپ و اسقف‌های کلیسا ممنوع می‌داند. بنابراین مسیحیت، برای از بین بردن زمینۀ هر گونه تحریک و تهییج، زنان را به صورت شدیدتری به رعایت کامل پوشش و دوری از هر گونه آرایش و تزیین فراخواند. برابر متون تاریخی، چادر و روبند، برای همگان حتی برای خاتون‌های اشراف ضروری بود و در اعیاد نیز کسی آن را کنار نمی‌گذاشت، بلکه با طلا و نقره و پارچه‌های زربفت آن را تزیین می‌کردند و حتی برای تفریح نیز باحجب و حیای کامل در مجالس انس یا گردش‌هایی دور از چشم نامحرمان، شرکت می‌جستند. افزون بر موارد پیشین، «عهد جدید» نیز لزوم پوشاندن موی سر، به ویژه در مراسم عبادی (انجیل، رسالۀ اول پولس رسول به قرنتیان، باب یازدهم، فقرۀ ۱ – ۱۷)، لزوم سکوت به ویژه در کلیسا (همان، باب چهاردهم، فقرۀ ۳۶ـ۳۴)، با وقار و امین بودن زن (انجیل، رسالۀ پولس رسول به تیموتاؤس، باب سوم، فقرۀ ۱۱) و نهی از نگاه ناپاک به بیگانگان را خاطرنشان کرده، می‌گوید: کسی که به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم، در دل خود با او زنا کرده است. پس اگر چشم راستت، تو را بلغزاند، قلعش کن و از خود دور انداز؛ زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت تباه شود، از آن که تمام بدنت در جهنم افکنده شود (انجیل متی، باب اول، فقرۀ ۲۸ – ۳۰ و باب هجدهم، فقرۀ ۸ – ۱۰).

حجاب در دین زرتشت

در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده‌اند. برابر متون تاریخی، در همۀ آن زمان‌ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رایج بوده است و زنان هرچند با آزادی در محیط بیرون خانه رفت و آمد می‌کردند و همپای مردان به کار می‌پرداختند، ولی این امور با حجاب کامل و پرهیز شدید از اختلاط‌های فسادانگیز همراه بوده است. جایگاه فرهنگی پوشش در میان زنان نجیب ایران زمین به گونه‌ای است که در دوران سلطۀ کامل شاهان، هنگامی که خشایارشاه به ملکه وشی دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران، زیبایی اندام او را بنگرند، وی امتناع کرد و از انجام فرمان پادشاه سرباز زد و به خاطر این سرپیچی به حکم دادوَران، عنوان ملکۀ ایران را از دست داد.(قائم مقامی، ۱۳۵۶، ص۱۰۶).

حجاب در دین اسلام

اسلام قوانین خود را بر اساس فطرت و طبیعت بشر وضع کرده است، از این رو رعایت عفت برای زن و مرد و حفظ حدود و حریم محرم و نامحرم از اهمیتی خاص برخوردار است؛ تا جایی که حجاب در برابر مردان بیگانه از ضروریات دین شمرده شده است. در عین حال اسلام با احکام خود هر گونه افراط و تفریط در ایجاد حریم را تعدیل کرده، به طوری که نه تَرک مطلق میل جنسی تجویز می‌شود و نه زیاده روی در آن و نیز از بی‌بند و باری و برهنگی زنان جلوگیری می‌شود. آیات حجاب در طول ده سال حکومت اسلامی در مدینه و پس از هجرت نازل شد و روایات بسیاری از قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و سپس ائمۀ معصومین(علیهم السلام) دربارۀ اهمیت رعایت عفت و حجاب و حدود آن بیان شده است. در زیر به برخی از آیات مربوط به حجاب در ابعاد مختلف می‌پردازیم:

۱- رعایت عفت: «و قَرْنَ فی بُیوتِکنّ وَ لاتَبرّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهلیهِ الاُولی» (سورۀ احزاب، آیۀ ۳۳) و در خانه هایتان بنشینید و آرام گیرید (و بی‌حاجت و ضرورت از منزل بیرون نروید) و مانند دورۀ جاهلیت پیشین آرایش و خودآرایی مکنید. (قرن) از مادۀ وقار به معنی سنگینی است و کنایه از قرار گرفتن در خانه‌ها است. تبرج به معنی آشکار شدن در برابر مردم است و از مادۀ برج گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است. اما این که منظور از جاهلیت اولی چیست؟، ظاهراً همان جاهلیتی است که مقارن عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و به طوری که در تواریخ آمده، در آن موقع زنان حجاب درستی نداشتند و دنبالۀ روسری‌های خود را به پشت سر می‌انداختند، به طوری که گلو و قسمتی از سینه و گردنبند و گوشواره‌های آنها نمایان بود و به این ترتیب قرآن همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را از این گونه اعمال بازمی‌دارد (طباطبایی،۱۳۸۲، تفسیرالمیزان، ج۲). «وَ الْقَوَعِدُ مِنَ النّسَاءِ الّتی لَایرْجُونَ نِکاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنّ جُنَاحٌ أن یضَعْنَ ثِیابَهُنّ غَیرَ مُتَبَرّجَتِ بزینَهٍ وَ أن یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لّهُنّ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (سورۀ نور، آیۀ ۶۰). و زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشسته اند و امید ازدواج و نکاح ندارند بر آنان باکی نیست اگر اظهار تجملات و زینت خود کنند که جامه‌های خود را از تن نزد نامحرمان برگیرند واگر باز هم عفت و تقوی بیشتر گزینند (جامه برنگیرند) بر آنان (در دین و دنیا) بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا (به اغراض و نیات آنها) آگاه است.

۲- حجاب در نگاه: «قُل لّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أبْصَرهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِک أزْکی لَهُمْ إنّ اللّهَ خَبیرُ بمَا یصْنَعُونَ» (سورۀ نور،آیۀ۳۰) «وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیوبِهِنَّ وَ لَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُوْلِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء وَ لَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ» (سورۀ نور، آیۀ ۳۱).‌ای رسول ما، مردان مؤمن را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند که این بر پاکیزگی شما اصلح است و البته خدا به هرچه کنید کاملاً آگاه است.‌ای رسول! زنان مؤمنه را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت و آرایش خود جز آنچه قهراً ظاهر می‌شود بر بیگانه آشکار نسازند و باید سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زینت و جمال خود را آشکار نسازند جز برای شوهران خود و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسران برادر و خواهران خود و زنان خود (یعنی زنان مسلمه) و کنیزان ملکی خویش و اتباع (کسانی که رغبت به زنان ندارند) از مرد و طفلی که هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نیستند (و از غیر این اشخاص یاد شده احتجاب و احتراز کنند) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود و‌ای اهل ایمان همه به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار شوید.

در کتاب کافی در شأن نزول نخستین آیه از آیات بالا از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده است که جوانی از انصار در مسیر خود با زنی رو به رو شد (و در آن روز زنان مقنعۀ خود را در پشت گوش‌ها قرار می‌دادند و طبعاً گردن و مقداری از سینۀ آنها نمایان می‌شد) چهرۀ آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت هنگامی که زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه می‌کرد در حالی که راه خود را ادامه می‌داد تا این که وارد کوچۀ تنگی شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه می‌کرد. ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزی استخوان یا قطعۀ شیشه‌ای که در دیوار بود صورتش را شکافت! هنگامی که زن گذشت جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است و به لباس و سینه‌اش ریخته! سخت ناراحت شد و با خود گفت: به خدا سوگند من خدمت پیامبر می‌روم و این ماجرا را بازگو می‌کنم، هنگامی که چشم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به او افتاد، فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل کرد، در این هنگام جبرئیل، پیک وحی خدا، نازل شد و آیۀ بالا را فرو آورد (طباطبایی، ۱۳۸۲، تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص۱۵۵).

۳- حجاب در گفتار: نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است. «یا نسَاءَ النّبی لَسْتُنّ کأحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ إنِ اتّقَیتُنّ فَلَاتَخْضَعْنَ بالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الّذِی فِی قَلْبهِء مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مّعْرُوفًا (سورۀ احزاب، آیۀ ۳۲).‌ای زنان پیغمبر! شما مانند دیگر زنان نیستید (بلکه مقامتان رفیع تر است) اگر خدا ترس و پرهیزکار باشید! پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن مگویید مبادا آن که دلش بیمار است، به طمع افتد و درست و نیکو سخن گویید.

در این آیه می‌فرماید:‌ ای همسران پیامبر!(صلی الله علیه و آله و سلم) شما همچون یکی از زنان عادی نیستید اگر تقوا پیشه کنید. شما به خاطر انتسابتان به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از یک سو و قرار گرفتنتان در کانون وحی و شنیدن آیات قرآن و تعلیمات اسلام از سوی دیگر، موقعیت خاصی دارید که می‌توانید سرمشقی برای همۀ زنان باشید. بنابراین به گونه‌های هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، بلکه به هنگام سخن گفتن، جدی و خشک و به طور معمولی سخن بگویید، تعبیر به «الذی فی قلبه مرض» کسی که در دل او بیماری است، تعبیر بسیار گویا و رسایی است از این حقیقت که غریزۀ جنسی در حد تعادل و مشروع عین سلامت است، اما هنگامی که از این حد بگذرد، نوعی بیماری خواهد بود تا آنجا که گاه به سرحد جنون می‌رسد که از آن تعبیر به جنون جنسی می‌کنند. در پایان آیه، دومین دستور را به این گونه شرح می‌دهد: شما درست و نیکو سخن گویید. در حقیقت جملۀ «لاتخضعن بالقول» اشاره به کیفیت سخن گفتن دارد و جملۀ «قلن قولاً معروفاً» اشاره به محتوای سخن؛ البته قول معروف (گفتار نیک و شایسته) معنی وسیعی دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هر گونه گفتار باطل و بیهوده و گناه‌آلود و مخالف حق را نفی می‌کند (طباطبایی،۱۳۸۲، تفسیرالمیزان، ج۲).

۴- حجاب در رفتار: نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. «یأََََایهَا النَّبی قُل لاَزْوَجِک وَ بَنَاتِک وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنّ مِن جَلَبیبهِنّ ذَلِک أدْنَی أن یعْرَفْنَ فَلَایؤْذَینَ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رّحِیمًا» (سورۀ احزاب، آیۀ ۵۹ ).‌ای پیغمبر(گرامی) با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادر فروپوشند که این کار برای این که آنها شناخته شوند تا از تعریض و جسارت (هوس رانان) آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. در تفسیر علی بن ابراهیم در شأن نزول این آیه چنین آمده است: آن ایام زنان مسلمان به مسجد می‌رفتند و پشت سر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز می‌گزاردند..، هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا می‌رفتند بعضی از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها می‌نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می‌دادند و مزاحم آنان می‌شدند، آیۀ بالا نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند و کسی بهانۀ مزاحمت پیدا نکند (طباطبایی،۱۳۸۲، تفسیرالمیزان، ج۲). و آیه‌ای دیگر در این باره: «فجَاءَتْهُ إحْدَیهُمَا تَمْشی عَلی استِحْیاء…» (سورۀ قصص، آیۀ ۲۵). و موسی هنوز لب از دعا نبسته بود دید که یکی از آن دو زن با کمال حیا باز آمد. با توجه به دو آیۀ قبل از این آیه هنگامی که حضرت موسی به چاه آبی در مدین نزدیک شد مشاهده کرد که چوپانان مشغول آب دادن به گوسفندان خود هستند و دو زن دورتر از آنها مراقب گوسفندان خود و منتظر خلوت شدن اطراف چاه هستند. موسی که نمی‌توانست این بی‌عدالتی را تحمل کند با قصد کمک به آنها، گوسفندانشان را سیراب کرد و به زیر سایه‌ای رفت که بعد از مدتی ملاحظه کرد یکی از آن دو زن که با نهایت حیا گام برمی‌داشت و پیدا بود از سخن گفتن با یک جوان بیگانه شرم دارد. به سراغ او آمد و تنها این جمله را گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا پاداش و مزد آبی را که از چاه برای گوسفندان ما کشیدی به تو بدهد. طبق بعضی از روایات، زن برای راهنمایی از پیش رو حرکت می‌کرد و موسی از پشت سرش، باد بر لباس زن می‌وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند، حیا و عفت موسی(علیه السلام) اجازه نمی‌داد چنین شود، به زن گفت: من از جلو می‌روم، بر سر دو راهی‌ها و چند راهی‌ها مرا راهنمایی کن.

حجاب در روایات

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: آیا در تنهایی می‌توانیم کشف عورت کنیم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بیش از مردم سزاوار است که از او شرم شود. (سنن ابن ماجه). در روایاتی از سوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) محدودۀ حجاب بیان شده است. به عنوان نمونه در روایتی آمده است که نمایان کردن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می‌توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری که بر روی سینه می‌افتد (جلباب) و چادر (ازار) (طبرسی،۱۴۱۵، جامع البیان عن تأویل القرآن: طریحی، ۱۴۰۳، مجمع البحرین، ج ۷، ص ۲۷۱).

همچنین در روایتی آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با جابر بن عبدالله انصاری به خانۀ فاطمه(سلام الله علیها) رفتند. پیامبر اجازۀ ورود خواست و فرمود من و کسی که همراه من است وارد شویم. فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: روسری بر سر ندارم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسمت اضافۀ روپوش خود را بر سر خود بگیر و بعد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و جابر بر حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد شدند (به نقل از جمشیدی، ۱۳۸۴).

یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید: روزی نشسته بودم و لباسم کنار رفت و ران پایم پیدا شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان که جزء عورت است (الشیبانی، ۲۴۱، مسند احمد بن حنبل).

عبدالله بن حسن، نوۀ امام حسن مجتبی(علیه السلام) از پدران خود نقل می‌کند، هنگامی که مسئلۀ غصب فدک رخ داد و این خبر به حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسید، در این هنگام حضرت زهرا(سلام الله علیها) تصمیم گرفت به مسجد برود و در آنجا برای حمایت از حق، سخنرانی کند. چگونگی حرکت حضرت زهرا(سلام الله علیها) در متن عبارت چنین آمده: حضرت زهرا(سلام الله علیها) روسری خود را بر سرش پیچید و عبای خود را (که روپوشی وسیع بود) به سر نمود و میان گروهی از یاران و زنان خویشاوندش (به سوی مسجد) حرکت کرد. آن حضرت هنگام راه رفتن بر اثر شتاب یا بلندی لباس به قسمت پایین لباسش پا می‌گذاشت (در نهایت پوشیدگی راه می‌رفت). شیوۀ راه رفتن او (در متانت و وقار) همچون شیوۀ راه رفتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود تا این که بر ابوبکر وارد شد. ابوبکر در میان ازدحام مسلمانان قرار گرفته بود. در این هنگام میان آن حضرت و مردم پرده‌ای نصب شد، حضرت زهرا(سلام الله علیها) نشست، سپس نالۀ جانسوزی کرد که بر اثر آن صدای همۀ حاضران به گریه بلند شد؛ به گونه‌ای که گویی از صدای گریه، مسجد به لرزه درآمد. سپس حضرت زهرا(سلام الله علیها) اندکی سکوت کرد تا مردم آرام شدند و جوش و خروش ایشان بر اثر گریه فرو نشست. آنگاه خطبه را شروع کرد (طبرسی، احتجاج طبرسی، ج۱، ص۱۳۱ و ۱۳۲).

امام علی(علیه السلام) فرموده‌اند: پوشیده و محفوظ داشتن زن مایۀ آسایش بیشتر و دوام زیبایی اوست (انصاری و آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ۱۳۸۶، ح ۵۸۲۰). همچنین فرمودند: وقتی کسی عریان شود، شیطان به او نظر می‌اندازد و در او طمع می‌کند، پس خود را بپوشانید (طوسی،۱۳۴۱، تهذیب الاحکام).

نتیجه‌گیری

دین اسلام، زیباست و زیبایی ظاهر و باطن را در نظر دارد. عفاف نیز یک حالت روحی است که برای زیبایی باطن، به آن نیاز است. عفاف، آراستگی به همراه می‌آورد که با ارزش‌تر از آراستگی ظاهر است که چیزی جز آراستگی روح انسان نیست. گرچه عفاف، خصلت هر انسان با فضیلتی است، اما وجود آن در زنان جلوه‌ای زیباتر دارد؛ چون زن آیت جمال خلقت است. این زیبایی در ظاهر و باطن او وجود دارد و احساس لطیف زن است که با محبت خود محیطی گرم و دلنشین در بین افراد خانواده ایجاد می‌کند. از طرفی زن کانون عفاف خانواده است و او همواره سعی در پاکی و پاکدامنی دارد و باید گوهر زیبای وجودش را از نگاه نااهلان بپوشاند تا روح بلندش تحقیر نشود.

حجاب و عفت در اصل، معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است، چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است، بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است. بدین ترتیب است که هر چه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیۀ باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد و برعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد، باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‌شود.

بنابراین تفاوت اساسی حجاب اسلامی با حجاب ادیان گذشته، در این است که اسلام وجوب پوشش زنان را متناسب با شئونات انسان با نظم مناسب دانسته و به دور از افراط و تفریط، سهل‌انگاری مضر یا سخت‌گیری بی‌مورد به جامعۀ بشری ارزانی داشته است.

منابع

ابن ماجه، محمدحافظ أبوعبدالله محمدبن یزید بن ماجه الربعی القزوینی، سنن ابن ماجه، بیروت.

الشیبانی، ابوعبداللّه احمدبن محمد بن حنبل (۲۴۱)، مسند احمد بن حنبل، دارالنشر: مؤسسه قرطبه، مصر.

انجیل، رسالۀ اول پولس رسول به قرنتیان، باب یازدهم، فقره ۱ – ۱۷، باب چهاردهم، فقره ۳۶ـ۳۴،

انجیل متی، باب اول، فقره ۲۸ – ۳۰ و باب هجدهم، فقره ۸ – ۱۰، باب ۵/۳۱/۲۷،

انصاری، محمدعلی؛ آمدی، عبدالواحد محمد (۱۳۸۶)، غررالحکم و دررالکلم: کلمات قصار امیرالمومنین(ع)، انتشارات امام عصر(عج).

تورات، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقره ۱۶ – ۲۶، باب ۴۷، فقره ۱و ۲،

جمشیدی، اسدالله (۱۳۸۴)، شماره سوم تاریخچه حجاب در اسلام. فصلنامۀ تاریخ در آینۀ پژوهش.

طباطبایی، محمدحسین (۱۳۸۲)، تفسیرالمیزان، ترجمۀ سید محمدباقر موسوی، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. ج۲، ج ۱۵، ص ۱۵۵، ۱۶۰،

طبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن (۱۴۱۵)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (گردآوردنده محمدرضا ضمیری)، بیروت: مؤسسه اعلمی، ج۷، چاپ اول.

طبرسی، ابومنصور شیخ احمدبن علی، احتجاج طبرسی (الاحتجاج علی اهل اللجاج)، انتشارت اسوه، ج۱، ص۱۳۱ و ۱۳۲،

طریحی، فخرالدین بن محمدبن علی بن احمد (۱۴۰۳)، مجمع البحرین. بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم. ج ۷، ص ۲۷۱،

طوسی. ابوجعفر محمدبن حسن بن علی (۱۳۴۱)، تهذیب الاحکام. (ترجمۀ جواد مصطفوی)، مشهد: بی‌نا.

قائم مقامی، فرهت (۱۳۵۶)، آزادی یا اسارت، چاپ پنجم، نشر جاویدان، ص ۱۰۶،

محمدی آشتیانی، علی (۱۳۸۹)، پوشش زنان در ادیان الهی، نشریۀ پرسمان.

سوتیترها

سوتیتر۱: در دین یهود بی‌حجابی سبب نزول عذاب معرفی شده است و نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب آن را مستوجب طلاق می‌کرد.

سوتیتر۲: مسیحیت، برای از بین بردن زمینۀ هر گونه تحریک و تهییج، زنان را به صورت شدیدتری به رعایت کامل پوشش و دوری از هر گونه آرایش و تزیین فراخواند و چادر و روبند، برای همگان حتی برای خاتون‌های اشراف ضروری بود.

سوتیتر ۳: حجاب در برابر مردان بیگانه از ضروریات دین اسلام است، ولی در عین حال هر گونه افراط و تفریط در ایجاد حریم را تعدیل می‌کند، به طوری که نه تَرک مطلق میل جنسی تجویز می‌شود و نه زیاده روی در آن.

منبع: پاسدار اسلام؛ اول آذرماه ۱۳۹۱؛ شماره ۳۷۲

هرم عفاف از حیا تا حجاب

مقدمه

انسان، موجودی متفکر در چرخه هستی است که نظام فکری متناسب با اهداف آفرینش و جهان‌بینی خود را دارد و رفتارها و دیدگاه‌های او برگرفته از نوع نگرش اوست. جامعه انسانی نیز شکل گرفته از انسان‌های هدفمند است که در سایه باورها و دانسته‌های خویش گام‌هایی جهت رسیدن به هدف و مطلوب خود برمی‌دارند. نگرش چه مثبت باشد و چه منفی، هدایتگر منش و روش انسان است. در نتیجه افرادی که نگرش مثبت و جهان‌بینی استوار بر معارف الهی دارند، به سوی رشد و تکامل گام برمی‌دارند اما آنان که گرفتار نگرش‌های الحادی و غیر الهی هستند، بر اساس نگرش خود، در پرتگاه گمراهی سقوط خواهند کرد.

قانونگذار الهی جهت ایجاد جامعه سالم انسانی و هماهنگی با نظام هستی، شاخصه‌هایی را برای رفتارها و روحیات بشر بیان کرده، آنها را به سوی مؤلفه‌ها دعوت می‌کند. حیا، پاکدامنی، حفظ حدود و حریم‌ها و دیگر رفتارهای تعریف شده انسانی از جمله شاخصه‌ها هستند که در نوشتار حاضر به بیان آنها می‌پردازیم.

نکته قابل توجه ارتباط ژرف و تنگاتنگ این مقوله‌ها با یکدیگر است به گونه‌ای که قابل تفکیک نیستند و جداسازی هر یک از این حلقه‌ها، موجب گسست از مبانی و اصول می‌شود.

شاید بتوان گفت سخن عمده‌ای که در مقاله حاضر در ارتباط با عفاف و پاکدامنی گفته می‌شود، تبیین و تفسیر روابط بین لایه‌های پیدا و ناپیدای عفاف است و این نوآوری در ارائه طرح «هرم عفاف» است که برگرفته از روایات معصومان(علیهم السلام) نیز تجربیات عینی و ملموس نگارنده می‌باشد.

پرسش‌های اصلی پژوهش

حقیقت عفاف چیست؟ ریشه و ثمره آن کدام است و چگونه می‌توان فرهنگ عفاف را در جامعه ترویج کرد؟ آیا می‌توان طراحی مناسبی برای «عفاف» داشت؟

ضرورت بحث عفاف در جوامع انسانی

از آنجا که آدمی، موجودی اجتماعی بوده، از نظر روانی و اجتماعی نیازمند ایجاد روابط انسانی با همنوعان خود است، مبحث کیفیت ارتباط و چارچوب‌ها مطرح می‌شود. مسلّم است ارتباطات انسانی به ویژه در جوامع متمدن امروز، منحصر در روابط جنس‌های موافق با یکدیگر نمی‌شود، اگر چه حتی در صورتی که چنین بود، باز به بحث «عفاف» در کیفیت و پس زمینه روابط نیازمند بودیم.

گسترش جوامع انسانی با ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، گستره روابط بشر را وسعت بخشیده، چون میزان آسیب‌پذیری در چنین جوامعی بیشتر می‌شود، باید اصول و قواعدی جهت حفظ و سلامت این گونه روابط در نظر گرفت.

معمولاً در محیط کار و بیرون از کانون خانواده، حتی گاه درون خانه، نمونه‌هایی از روابط دو جنس مخالف چه از گروه محرم‌ها و چه از گروه نامحرمان دیده می‌شود که باید تعریف شده، متناسب با موازین و اصول شرعی و عرفی باشد، در غیر این صورت موجب بروز مفسده و ناامنی روانی و اجتماعی می‌گردد.

بنابراین لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف، اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه‌ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف، ریشه‌ها و پیشینه‌های آن را ضروری می‌نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه‌سازی روابط است.

مفهوم‌شناسی اصطلاحات

در روند تحقیق و پژوهش، به اصطلاحات و واژگان کلیدی برمی‌خوریم که درک و دریافت مفهوم آنها به صورت عملیاتی، راهگشای ما در فهم عمیق‌تر مسئله خواهد بود. اصطلاحات کلیدی در این نوشتار عبارتند از:

لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف،اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه‌ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف،ریشه‌ها و پیشینه‌های آن را ضروری می‌نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه‌سازی روابط است.

عفت(عفاف)

حالتی نفسانی (درونی) است که از چیرگی شهوت بر افراد جلوگیری می‌کند. راغب اصفهانی می‌نویسد: «العفّه حصول حاله للنفس تمنعها عن غلبه الشهوه».

این واژه در قرآن کریم به معنای عفت و خودنگهداری آمده است: «وَ أَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ» و یا «الذین لا یجدون نکاحا ..». خودنگهداری هم در مورد نُمودهای شهوانی است مانند آنچه در آیات مذکور آمده، هم در مورد مال حرام یا شبهه‌ناک مانند:

«وَ مَن کانَ غنیّا فَلْیَسْتَعْفِفْ؛ آن کس که توانگر است، از خوردن مال یتیمی که تحت سرپرستی اوست، خودداری ورزد».

برای عفت معانی دیگری مانند «ترک شهوت و پاکی خوی و جسم» و «نگاهداشت از ارتکاب حرام و درخواست از مردم»، ذکر شده است که به نوعی، هم معنای قناعت در آن نهفته است و هم معنای تقوا و خودنگهداری. از مجموع مطالب پیش گفته می‌توان دریافت که عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و … از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.

از تعریف راغب اصفهانی چند نکته مهم دریافت می‌شود:

۱ـ عفاف، اکتسابی است و این مطلب از «حصول حالت» فهمیده می‌شود، یعنی تحصیلی (اکتسابی) است، نه ذاتی که در این وصف با حیا مشترک است.

۲ـ نوعی بازدارندگی و نگاهداشت در آن نسبت به تمام انواع شهوات وجود دارد و در این تعریف «غلبه شهوت» مطرح است که ظاهرا چیرگی آن بر عقل منظور است.

۳ـ عفاف، حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‌گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد (چون نفس فراتر از جنسیت است) و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.

حیا

حیا، ملکه‌ای است که انسان را از گناه و ارتکاب حرام دور می‌کند. حیا نیز از امور اکتسابی است زیرا با انجام معاصی، فرد از حیا جدا می‌شود. ملکه صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده باشد و یا استعدادی است که در پرتو آن می‌توان کاری را با مهارت و ذوق انجام داد مانند استعداد ریاضیات. بنابراین ملکه حیا در نفس انسان راسخ می‌شود و در پی آن مهارت زیست پاک و دور از گناه به وجود می‌آید. در روایات، حیا از فرشته‌های خدا مطرح شده است.

عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و … از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.

حد

در لغت به معنای مرز بین دو چیز است که آنها را از هم مشخص و جدا می‌کند.

حریم

حریم به معنای چیزی است که تماس با آن حرام بوده و به آن نزدیک نمی‌شوند. «الحریم: الذی حَرُم مَسّه فلا یُدنی منه».

حجاب

در لغت به معنای «المنع من الوصول، ممانعت از رسیدن به چیزی» است.

گفته شده که حُجْب و حجاب، هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از داخل شدن است. آیه شریفه «وَ مِن بَیْننِا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ» شاهد بر این مدعا است. اگر چه در ادبیات عرب و زبان دین (آیات و روایات) برای بحث پوشش زنان از واژه «ستر» استفاده شده و کمتر به حجاب اشاره شده اما در کتب لغت، به واژگان «امرأه محجوبه» به معنای زنی که خود را با نوعی پوشش پوشانده است، برمی‌خوریم. در مجموع می‌توان گفت حجاب، ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می‌شود.

«مستورات»، به معنی زنانی است که دارای پوشش و ستر هستند و «محجوبات»، به معنای زنانی که حفظ حریم می‌کنند و جدا از مردان هستند.

«ملکه» در لغت به معنای صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده است، به گونه‌ای که از آن جدا نمی‌شود. گاهی از «خُلق» و گاه از «سجیه» به ملکه تعبیر می‌شود.

مروری بر انواع روابط انسانی

در بحث ضرورت بیان شد که لزوم ارتباطات انسانی و نیاز روانی و اجتماعی (حس تعلق)، موجب ضرورت مبحث عفاف می‌شود. از این رو، پیش از ورود به بحث اصلی، باید به انواع ارتباطات انسانی پرداخته، جایگاه عفاف و حیا و دیگر مقوله‌های مورد نظر را در این مجموعه روابط یافت.

در یک نگاه کلی، مجموعه روابط انسان‌ها در سه حوزه و حیطه شکل می‌گیرد: ارتباط با خود که در مقوله عرفان و کشف و شهود راه می‌یابد؛ ارتباط با خدا که در بخش عبادات و نیایش‌ها تجلی می‌یابد. اگر چه گستره این بخش بقیه موارد را نیز در بر می‌گیرد؛ و ارتباط با همنوعان در هر صنف و گروه که در مقوله علم اخلاق و ارتباطات به معنای اصطلاحی امروزی وارد می‌شود.

جدایی این سه حوزه و بحث روی هر یک بدون در نظر گرفتن حوزه دیگر کاری، غیر عالمانه و بی‌ثمر خواهد بود زیرا همواره این سه حوزه ارتباطی روی هم تأثیر گذاشته و از هم اثر می‌پذیرند.

بدون توجه به بُعد اوّل یعنی ارتباط با خود که مستلزم خودشناسی است، نمی‌توان ارتباط با خدا را تبیین نمود چرا که «مَن عرف نفسَه فقدْ عرف ربَّه» شناخت خود، به شناخت خدا منتهی می‌شود. ارتباط با خدا در قالب‌های تفکر و خلوت با خود و بازنگری در امور زندگی (خودتحلیلی، خوداصلاحی و خودشکوفایی) رابطه فرد را در ارتباط با خداوند یکتا تقویت می‌کند و چگونگی ارتباط با خدا را شکل می‌دهد؛ همان گونه که ارتباط با خود و خدا، شکل دهنده ارتباط با همنوعان است. ارتباطات انسانی ما برخاسته از نوع نگرش و تحلیل ما از مجموعه نظام هستی و جهان‌بینی ما است. انسان‌های یکتاپرست و خدامحور در ارتباط با مجموعه همنوعان خود در هر صنف و جایگاه که باشند، به حدود و حقوق الهی و انسانی افراد توجه دارند و از آن تجاوز نمی‌کنند زیرا می‌دانند، برایند حاصل تعدی از حدود خدا و ظلم به نفس است.

بنابراین مثلث ارتباطی و شناختی افراد (که از سه ضلع خود، خدا و همنوعان تشکیل شده است) نوع جهان‌بینی و چگونگی روابط انسان‌ها با یکدیگر و رفتارهای اجتماعی آنان را مشخص می‌کند، چنان که عفاف و حیا روابط و رفتارها را نظام مند و متناسب با حدود می‌کند. هنگامی که افراد جامعه حیاوارانه زندگی کنند، عفیفانه با یکدیگر برخورد می‌کنند و حدود و حریم‌ها را حفظ می‌کنند. در سایه انجام تکالیف و وظایف الهی و انسانی، به نشاط درونی و بیرونی نایل می‌شوند و حجاب آنها محصول سطوح زیرین است.

عفاف نیرویی درونی با نمود بیرونی

در بخش مفهوم‌شناسی، به اختصار در مورد مفهوم عفاف بحث شد اما در این بخش به گونه گسترده و کامل، عفاف را از دیدگاه روایات بررسی می‌کنیم.

گفته شد که عفاف، به دست آوردن حالتی نفسانی است که از غلبه شهوت بر [عقل] انسان‌ها جلوگیری می‌کند. این صفت از آنجا که وصف عارض بر نفس است، برای نوع انسان مطرح می‌شود، نه فقط برای جنس خاصی مثل زنان.

در روایات بین انسان‌های عاقل و عفیف، رابطه مستقیمی ذکر شده است؛ حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «من عقل عَفّ». رابطه عقل و عفاف را از این نکته نیز می‌توان دریافت که عفت، نوعی اعتدال در امور است و عقل نیز این معنا را در خود دارد. علمای اخلاق در تعریف عفت می‌نویسند:

«العفه هو انقیاد قوه الشهوه للعقل فی الإقدام علی ما یأمرها به من المآکل و المنکح و …؛

عفت عبارت است از پیروی و تبعیت قوه شهوت از عقل در انجام اموری که به شهوت برمی‌گردد از جمله در خوردن و زناشویی و … .

بنابراین عفت به معنای سرکوبی شهوت نیست که به اصطلاح علم اخلاق «خمود» است. «شره» و شهوترانی به معنای زیاده روی در امور جنسی یا هر چیز دیگر است و خمودی به معنای خاموش کردن آن و عفت حد اعتدال بین شهوترانی و خمود است.

«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‌کشد.

با توجه به این تشبیه عالمانه، می‌توان به حقیقت و عظمت فرهنگ عفاف در جوامع پی برد. هنگامی که نیروی درونی عفاف در نفس افراد جامعه ایجاد شود، زمام شهوت در فضای کلی اجتماعی به دست عقل افتاده، در جایگاه خود اجازه ظهور و بروز می‌یابد و میزان بزهکاری‌ها، بی‌عفتی‌ها، بی‌غیرتی‌ها و بی‌بند و باری‌های جامعه به حداقل می‌رسد.

عفاف نسخه‌ای است تجویز شده توسط شارع برای دارا و ندار که احتمالاً در بخش دوم معنای قناعت منظور است و در بخش اوّل به مفهوم خودنگهداری از ارتکاب حرام است.

از یک سو در قرآن کریم آمده است: «وَ مَن کانَ غَنیا فَلْیَسْتَعْفِفْ» و از سوی دیگر می‌خوانیم: «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدوا نِکاحا حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّه ُمِن فَضْلِهِ …».

مهار نفس و وجود یک نیروی بازدارنده به هنگام یکه‌تازی هوای نفس و خواهش‌ها و شهوات، از اموری است که اندیشوران بزرگ دنیا با هر نوع اعتقاد و ملیت و مسلک آن را پذیرفته‌اند. زکریای رازی که در بسیاری از علوم به ویژه در حکمت و طب تبحر زیادی داشته، او را «بقراط عرب» لقب داده بودند، در کتاب «الطب الروحانی» ابتدا به شناخت این نیروی بازدارنده توصیه کرده، پس از بیان نظریه‌های سقراط و افلاطون در مورد حفظ نفس می‌نویسد:

عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‌گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.

«از این بیانات نتیجه می‌گیریم که هیچ نظریه مادی نیست که مهار امیال را تا اندازه‌ای لازم نداند و سهل‌انگاری و هرج و مرج را روا دارد».

نقش عفاف در مهار امیال و سپردن زمام شهوات، به دست عقل (با توجه به سخنان حکیمانه بزرگان) بیش از پیش نمادین می‌شود و این هدایت درونی و نیروی نهانی برای بشر نعمتی بس عظیم است.

اصول و پایه‌های عفاف و حجاب

شناسایی ماهیت هر پدیده‌ای (با توجه به اصول و پایه‌های آن) در ژرف نگری مؤثر است. هر فرآیندی دارای اصول و مبانی‌ای است که موجب استواری آن در برابر تندباد شبه‌ها و یورش‌ها می‌شود و عفاف از این فرآیند مستثنا نیست.

در یک نگاه کلی اصول زیر را می‌توان به عنوان پایه‌های اساسی در فرهنگ عفاف و حجاب برشمرد:

أ) حجاب و به طریق اَوْلی عفاف (که مقدمه حجاب است) از مصادیق حق اللّه به شمار می‌رود و ادای این حق از واجبات است. باید به زن توجه داد که حجاب تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید از حق خودم صرف نظر کردم. حق همسر او هم نیست تا بگوید من راضی ام، بلکه حقی است الهی، از این رو اگر زن همسرداری آلوده شد، اگر خودش و شوهرش راضی باشند، پرونده مختومه نمی‌شود بلکه باید اجرای حد شود و کیفر گردد، زیرا به حق اللّه تجاوز شده است.

در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) حق خدا بر بندگانش با تعبیر «و اکبر حقوق اللّه علیک…» آورده شده، ادای حق خدا اصل حقوق شناخته شده که دیگر موارد از آن جدا می‌شود.

ب) عفاف و حجاب، حق نفس انسان بر او هم هست، پیش از آن که تکلیفی شرعی و اجتماعی باشد. این مطلب را از رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) نیز می‌توان برداشت کرد: «و اما حق نفسک علیک فإن تستوفیها فی طاعه اللّه ؛ حق نفست بر تو این است که آن را تمام در راه طاعت خداوند قرار دهی».

قرار دادن نفس ـ با تمام شئون آن ـ برای پیروی از خدا به جز در سایه عفاف و نیرویی درونی که انسان را از گناه و حرام دور کند، حاصل نخواهد شد. می‌توان از سخن معصوم این نتیجه را گرفت که حق نفس انسان بر او، حرکت بر اساس عفاف و حیا در زندگی است.

پ) پدیده حجاب، تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است، حتی گاه نمادی برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می‌باشد. پس می‌توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.

ت) حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‌شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم، نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم رو به رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

ث) حجاب و عفاف، موجب خودارزشمندی افراد و در نتیجه استواری شخصیت آنان می‌گردد و سطح عزت نفس را بالا می‌برد؛ البته در صورتی که برای این رفتار، دلایل محکمی آورده شود و آگاهانه گزینش گردد.

ج) عفاف و در پی آن حجاب، بر اساس روایات مانع افسردگی و فرسودگی روحی و روانی می‌شود. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «… و ثمرتها قله الاحزان؛ ثمره و محصول عفاف، کم شدن اندوه‌ها است». بنابراین افراد عفیف دارای نشاط خواهند بود. شاید این نشاط (که امری درونی و باطنی است و نمود ظاهری آن به صورت لبخند و تبسم دیده می‌شود)، به علت پاکی درونی یعنی عفاف باشد.

«هرم عفاف» و بهداشت روانی فرد و جامعه

معمولاً به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی‌درنگ در اذهان متصور می‌شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقیقت حجاب، ریشه‌ها و مراحل شکوفایی آن پرداخته شده است.

به نظر می‌رسد اگر لایه‌های زیرین این قضیه برای جوانان (به ویژه آنان که کمال طلب و حقیقت جو و اهل استدلال هستند) تشریح و بیان شود، در پذیرش حکم حجاب و عمل به آن با مشکلی رو به رو نخواهند شد.

نگارنده جهت رسیدن به یک تعریف عملیاتی و ارائه طرحی ساده (که مبتنی بر معارف دینی بوده و برای جوان امروز هم جاذبه داشته و هم از دلیل منطقی برخوردار باشد) تلاش پیگیر داشته، با بررسی روایات مربوط به حیا، حجاب، عفاف و حدود، حریم و کنار هم قرار دادن قطعات و برش‌های روایی، طرحی با عنوان «هرم عفاف» را ارائه می‌دهد. بدیهی است طرح تا رسیدن به مرحله مطلوب، راه زیادی در پیش دارد اما می‌تواند پایه‌ای جهت تحقیقات بعدی باشد.

جهت بررسی حقیقت عفاف و ارائه راهکارهای مناسب و عملیاتی در جامعه به ویژه جامعه دینی ابتدا باید به جایگاه آن در مجموعه معارف و پدیده‌ها پرداخت. هرگز نمی‌توان پذیرفت که یک حالت و یا صفت مانا (ملکه) بدون آن که پیشینه و یا ثمره‌ای داشته باشد، قابل تعریف باشد؛ عفاف چنین ویژگی دارد.

در این بخش از نوشتار هرم هندسی را تصور می‌کنیم که سطوح متفاوت آن بر اساس روایات چیده شده است. سطح اوّل را، حیا تشکیل می‌شود و در رأس و قله آن حجاب قرار دارد و سطوح میانی عبارتند از: عفاف، قناعت، صیانت و نشاط با آرامش درونی.

بدیهی است تا زمانی که این سطوح میانی و واسطه‌ها شناسانده نشوند، نیز نقش و تصویر ذهنی و بیرونی هر یک ترسیم نگردد، نهادینه‌سازی فرهنگ عفاف در جامعه میسر نخواهد شد. تا زمانی که نگاه جامعه به حجاب به عنوان یک تکلیف (که به خودی خود مشقت و زحمت دارد) و حتی با نگاهی بدبینانه‌تر یک «تحمیل بدون استدلال»(!) تلقی شود، نیز ریشه‌ها و پیشینه‌های آن مشخص نشود، نمی‌توان در زمینه ایجاد جامعه‌ای عفیف و باحجاب، موفقیت‌هایی به دست آورد.

استدلال در سطوح هرم به شرح زیر است:

حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می‌شود.

سطح اوّل، حیا

در روایاتی به عبارت «سبب العفه الحیاء» برمی‌خوریم که ریشه عفت، حیا دانسته شده است. نیز روایت دیگر خاستگاه مروت را حیا ذکر نموده و ثمره آن را عفت (اصل المروه الحیاء و ثمرته العفه). در روایت دیگر میزان عفت را به تناسب میزان حیا بیان کرده و می‌فرماید: «علی قدر الحیاء تکون العفّه».

بنا بر آنچه در بخش مفهوم‌شناسی در مورد حیا گفته شد، حیا ملکه‌ای است که انسان را از گناه دور می‌کند و از این جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. این که در برخی روایات «تعفّف» (عفت ورزی) پس از باحیا بودن مطرح می‌شود، به نظر می‌رسد این تقدم رتبی نشانگر تقدم در متخلّق و آراسته شدن به آن هم باشد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ان اللّه یحب الحیی المتعفف؛ خداوند افراد باحیای عفیف را دوست دارد».

بنابراین در اولین سطح (هرم عفاف)، حیا قرار می‌گیرد. حیا موجب جمع و نظام بخشی خصال ایمانی می‌شود. شریف رضی عبارت «الحیاء نظام الایمان» را استعاره دانسته و منظور را پر کردن خلل و شکاف‌های ایمان توسط حیا ذکر می‌کند. به نظر او حیا مانند نخی که مرواریدها را در کنار یکدیگر تنظیم می‌کند، ایمان را نظم می‌دهد زیرا فرد باحیا از معاصی دور می‌شود اما وقتی حیا از بین رفت ایمان مشکل می‌یابد.

سطح دوم، عفاف

این سطح را نیز با استفاده از روایت «سبب العفه الحیاء» می‌توان برداشت کرد. به وسیله عفت که حالت درونی است، افراد جامعه سایه عقل را بر شهوات خود می‌اندازند و از لجام گسیختگی شهوت‌ها جلوگیری می‌کنند. این امر اکتسابی است و باید با مراقبت و تمرین به دست آید. البته لازمه این مراقبه، شناخت عمیق نسبت به شهوات و تعاریف و انواع آنها و نیز چگونگی مهار آنها است. در این مرحله باید آگاهی بخشی به طور گسترده‌ای ایجاد شود، به ویژه از دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه.

«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک،عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‌کشد.

سطح سوم، صیانت

در این طرح، از صیانت با تعبیر «حفظ حریم» هم یاد می‌شود. این مرحله به حفظ نفس از هر گونه شر و پلیدی و تجاوز و هنجارشکنی اشاره دارد. در روایت آمده است: «ثمره العفه الصیانه؛ محصول و برآیند عفت، صیانت است». اگر چه در ظاهر صیانت و قناعت در یک درجه قرار می‌گیرند اما با توجه به معنای ظریف صیانت می‌توان دریافت که پس از نهادینه‌سازی صیانت، به قناعت می‌توان رسید.

حفظ حریم، نزدیکترین مرحله به حجاب حقیقی است زیرا پوشش بدون توجه به حریم‌ها و دوری از اختلاط و آمیختگی‌ها نمی‌تواند مفهوم حقیقی حجاب را برساند.

از امام رضا(علیه السلام) در مورد قناعت پرسیده می‌شود و حضرت می‌فرماید: «القناعه تجتمع الی صیانه النفس و عزّ القدر …؛ قناعت مجموع صیانت (حفظ) خویش و عزت نفس و … است».

سطح چهارم؛ قناعت

این سطح با توجه به روایاتی که قناعت را ثمره عفت ذکر کرده‌اند تنظیم می‌شود.

حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «ثمره العفه القناعه؛ قناعت، برآیند و محصول عفت است». پیش از این بیان شد که برخی مفسران کلمه عفت در بعضی آیات را «قناعت» معنا کرده اند، که احتمالاً سبب آن به علت نزدیکی معنای این دو است: نه این که مترادف باشند. از قناعت با تعبیر «حفظ حدود» نیز می‌توان یاد کرد زیرا معمولاً افرادی که ملکه قناعت در وجود آنها شکل گرفته باشد، به حد خود، راضی و قانع بوده، به حدود دیگران تجاوز نمی‌کنند.

در طرح مذکور این صفت چنین تبیین می‌شود که فرد باحیا در نگاه به پیرامون خود عفیفانه برخورد می‌کند و مانع از چیرگی شهوت می‌شود و به آنچه خداوند در اختیار او قرار داده، قناعت می‌کند و حدود دیگران را مراعات می‌کند. او در نگاه، سخن گفتن، جلب توجه و … روی یک خط و مرز مشخص حرکت می‌کند، با حالت «قناعت». این ویژگی محصول صیانت است چنان که پیش از این بیان شد. گفته شده است: «علی قدر العفه تکون القناعه؛ میزان قناعت بستگی به عفت دارد».

رأس هرم؛ حجاب

هنگامی که ملکه حیا در جامعه‌ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتیجه عفاف و خودنگهداری درونی ایجاد شد، سپس ثمره‌های عفاف یعنی صیانت (حفظ حریم ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گردید، می‌توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح بود.

هنگامی می‌توان حجاب حقیقی و مطلوب و در عین حال محبوب را در جامعه مشاهده نمود که مراحل پیشین آن ایجاد شده باشد. چنین جامعه‌ای هرگز با هجمه‌های فرهنگی آن سوی مرزها و یا القائات برخاسته از تفکرات دشمنان داخلی، لرزان نخواهد شد و از این باور گرانقدر خویش دست بر نخواهد داشت.

ویژگی‌های «هرم عفاف»

پس از تبیین «هرم عفاف» و آشنایی با اجزا و سطوح آن از نقطه بالاتری به این هرم می‌نگریم تا روابط اجزای آن را بهتر دریابیم و با نگاهی بیرون از محدوده آن، طرح را بررسی می‌کنیم. ویژگی‌های این طرح عبارتند از:

أ) ارتباط بین اجزا و سطوح در این هرم متوالی است نه متوازی. یعنی هر سطح ـ از پایین به بالا ـ پیش نیاز و مقدمه ایجاد سطح بعدی است. همین نکته در عمل موجب پدیده حجاب تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است، حتی گاه نمادی  برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می‌باشد. پس می‌توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‌شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم رو به رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

دشواری بسترسازی فرهنگی در این زمینه شده است، زیرا زمان بر شده و به برنامه‌ریزی دقیق و گسترده‌تری نیاز دارد.

به عبارتی جهت ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح در جامعه باید ابتدا فرهنگ حیا را ایجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‌ریزی کرد، در پی آن جهت حفظ حریم‌ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزدیکترین مرحله به حجاب ایجاد شد، به تبیین اصل حجاب و آثار آن و ضرورت این حکم در شریعت مقدس اسلام پرداخت.

ب) اجزای این سطوح هر چه به رأس و قله هرم نزدیکتر می‌شوند، عینی‌تر و ملموس‌تر می‌گردند. به عبارت دیگر، حیا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بیرونی شناخته می‌شود و مستقیما قابل تشخیص نیست. شاید به همین جهت در قرآن کریم حیای دختران شعیب را در شیوه راه رفتن آنها ترسیم می‌کند و می‌فرماید: «فَجائَتْهُ إِحداهُما تَمْشی عَلی اسْتِحْیاءٍ؛ پس یکی از آن دو دختر نزد [موسی] آمد در حالی که با حیا راه می‌رفت و به آزرم (حیا) گام برمی‌داشت ..». .

عفاف نیز حالتی نفسانی است در رفتارهای افراد تا این که به حجاب می‌رسیم که ظهور و بروز کامل و تمام حالت‌های پیشین در این مرحله است.

پ) هر چه به قله هرم می‌رسیم میزان زمان لازم جهت فرهنگ‌سازی کمتر خواهد بود. اگر ریشه‌ای و علمی کار شود و جامعه عفیف و با حیا تربیت شوند، برای باحجاب کردن آنها به زمان زیادی نیازمند نخواهیم بود. بنابراین فرهنگ‌سازی در زمینه حیا زمان طولانی‎تری نسبت به ایجاد فرهنگ عفاف می‌برد. فرهنگ عفاف نیز نسبت به نهادینه‌سازی حالت صیانت در افراد، به زمان بیشتری نیاز دارد و قناعت پس از ایجاد فرهنگ سه مرحله اوّل زمان کمتری خواهد برد و فاصله زمانی قناعت و حجاب بسیار محدودتر خواهد بود.

حجاب

قناعت (حفظ حدود)

صیانت (پاسداشت حریم)

عفاف (حالت نفسانی مانع از چیرگی شهوت)

حیا (ملکه درونی جهت دوری از گناه)

ت) از آنجا که اجزای این طرح، ارتباط نزدیک و غیر قابل انکاری با یکدیگر دارند، جهت اجرای آن می‌توان از ابزار آموزشی، پرورشی و کمک آموزشی مشترک بهره برد و از هزینه‌های اضافی جلوگیری کرد. در واقع می‌توان گفت با تنظیم و تدوین جزوه‌ها و کتاب‌های جذاب در زمینه حیا، بخشی از مرحله ایجاد فرهنگ عفاف را سپری کرد.

آسیب‌شناسی جامعه بدون عفاف

پرسش اصلی در این بخش از نوشتار این است: چرا جامعه‌هایی به سمت بی‌عفافی و در نتیجه بی‌حجابی کشیده می‌شوند؟

بدیهی است عوامل متعددی در این مسئله دخالت دارند که به طور کلی عبارتند از:

أ) عوامل فردی؛ ضعف تربیت دینی و معنوی و ترجیح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی. در واقع نداشتن جهان‌بینی صحیح و تعریف مناسبی از هدف خلقت، به ویژه آفرینش انسان، گسست از هویت فرهنگی و ملی، احساس ناامنی روانی، بریدگی و گسست از محیط خانواده، انتخاب دوستان ناصالح، جوّزدگی و برخورد منفعلانه نسبت به فرهنگ بیگانه، عدم عزت نفس و ارضای حس نیاز به توجه.

ب) عوامل آسیب زا در خانواده؛ تربیت غیر دینی فرزندان و یا کم‌توجهی به تربیت دینی، بروز رفتارهای مخالف با نظام حیا و عفاف توسط والدین و دیگر اعضای خانواده (برادران، خواهران و …)، بی‌توجهی خانواده به رسانه‌های فرهنگی (و گاه ضد فرهنگی) در محیط خانه و عدم کنترل ورودی‌های فرهنگی، ارتباط خانوادگی با دوستانی که زمینه گسترش بی‌عفتی و بی‌حیایی را برای فرزندان ایجاد می‌کنند، عدم حضور فیزیکی و عاطفی والدین در کنار فرزندان که آنها را به چالش روانی می‌کشاند.

نکته: اگر چه گفته شد حیا، امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش، حاصل می‌شود اما توجه خانواده به انتخاب همسر شایسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه، حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمین وجود فرد را جهت پذیرش حق و امور معنوی آماده می‌کند و در زمینه ایجاد حیا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامه سازان می‌گیرد.

پ) عوامل آسیب زای اجتماعی؛ عدم سلامت روانی در جامعه بر فرد تأثیر می‌گذارد زیرا فرد و جامعه همواره در حال تأثیرگذاری و اثرپذیری هستند. از شمار عوامل آسیب زا: بی‌توجهی برنامه سازان فرهنگی به امور معنوی، بی‌توجهی مسئولان جامعه به ورودی‌ها و خروجی‌های فرهنگی، نبودن امکانات جهت تفریحات سالم و پر کردن اوقات فراغت، عدم استفاده از فرصت‌های طلایی جهت تربیت دینی و معنوی توسط رسانه‌های ملی و جمعی، بی‌توجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ایجاب نمی‌کند و نوعی رهاشدگی فرهنگی در سال‌های اخیر.

راهکارهای گسترش حیا، عفاف و حجاب در جامعه

۱ـ آگاهی‌بخشی به شیوه‌های جذاب و متناسب با ادبیات نسل جوان.

۲ـ ارتقای سطح اخلاق و معنویات در جامعه با استفاده از ابزار تشویقی و توسعه فرهنگ کتابخوانی در زمینه اخلاق و معنویت.

۳ـ مبارزه با مظاهر فساد و بی‌حرمتی و توجه به ورودی‌های فرهنگی از طریق ماهواره، اینترنت و … .

۴ـ جایگزین کردن برنامه‌هایی که متناسب با فرهنگ غنی دینی و ملی بوده و در عین حال از جذابیت کافی برخوردار باشد.

۵ـ توجه ویژه به دانش آموزان دبستانی و راهنمایی و آموزش کارآمد و اصولی مفاهیم معنوی.

۶ـ استفاده از رسانه ملی به عنوان زبان دین و نفوذ باورهای دینی و مفاهیمی چون حیا، عفاف و … در مجموعه‌های داستانی و فیلم‌های سینمایی.

۷ـ ارائه الگوهای مناسب حجاب با توجه به اوضاع زمانی و موفقیت‌های اجتماعی افراد (قالب‌سازی و شکل دهی، همخوان با محیط).

منابع

۱ـ عبد خدایی، محمدهادی، اخلاق پزشکی، تهران، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ اوّل ۱۳۷۱،

۲ـ الطوسی، محمد بن الحسن، الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، قم، دار الثقافه، چ اوّل، ۱۴۱۴،

۳ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، چ دوم، ۱۴۰۳،

۴ـ الرازی، محمد بن زکریا، بهداشت روانی (الطب الروحانی)، ترجمه جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه الزهرا(س)، سازمان انجمن اولیا و مربیان، چ دوم، ۱۳۷۹،

۵ـ فخر رازی، محمدباقر، التفسیر الکبیر، مفاتح الغیب، قم، بی‌تا.

۶ـ نراقی، مهدی، جامع السعادات، مطبعه النجف، النجف الاشرف، چ دوم، ۱۳۸۲،

۷ـ جوادی آملی، عبداللّه ، زن در آیینه جلال و جمال، اسراء، قم، چ دوم، ۱۴۱۸،

۸ـ الاحسائی، ابن ابی جمهوری، عوالی الئالی، تحقیق سید المرعشی و شیخ مجتبی العراقی، قم، مطبعه سیدالشهدا، چ اوّل، ۱۴۰۳،

۹ـ اللیثی الواسطی، علی بن محمد (م قرن ۶)، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق حسین الحسنی البیرجندی، دار الحدیث، چ اوّل، ۱۳۷۶ش.

۱۰ـ سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، کتابفروشی اسلامی، نهم، بی‌تا.

۱۱ـ الشیخ الکلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، چ چهارم، ۱۳۶۵،

۱۲ـ الفراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق دکتر مهدی المخزومی و ابراهیم السامرایی، دار الحجره، چ دوم، ۱۴۰۹،

۱۳ـ ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، چ اوّل، ۱۴۰۵،

۱۴ـ الزبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، بیروت، مکتبه الحیاء، بی‌تا.

۱۵ـ الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چ اوّل، ۱۴۰۴،

۱۶ـ الشریف الرضی، مجازات النبویه، تحقیق طه محمد الزینی، قم، مکتبه بصیرتی، بی‌تا.

۱۷ـ عادل، محمود، مجمع البحرین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، ۱۴۰۸،

۱۸ـ ابن الاثیر، النهایه فی غریب الحدیث، تحقیق طاهر احمدالزادی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چ چهارم، ۱۳۶۴،

پی نوشت‌ها

جهت ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح در جامعه باید ابتدا فرهنگ حیا را ایجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‌ریزی کرد، در پی آن جهت حفظ حریم‌ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزدیک ترین مرحله به حجاب ایجاد شد، به تبیین اصل حجاب و آثار آن و ضرورت این حکم در شریعت مقدس اسلام پرداخت.

منبع: پیام زن؛ مرداد ۱۳۸۵؛ شماره ۱۷۳

پویایی نقش حجاب در جامعه اسلامی

حجاب می‌­تواند به زن این امکان را بدهد که به عنوان یک انسان فعّال، با سایر نظام­­‌های اجتماعی همچون فرهنگ، سیاست، اقتصاد و… رابطه‌ای حسنه برقرار کند، زیرا حجاب، تمامی خصوصیات یک نظام فرهنگی را دارا بوده و فرد را برای ارتباط این نظام با نظام­­‌های دیگر آماده می‌سازد. حجاب بر بعد معنوی انسان تکیه دارد و سعی می‌کند او را به عنوان موجودی فرهنگی که از مهم­ترین خصوصیاتش، برقراری ارتباط منطقی با دیگران است، مطرح سازد.

حجاب به علت آن که خصلتی نمادین دارد؛ می‌­تواند جریان ارتباط و فعالیت دو قشر مرد و زن را در جامعه تنظیم کرده و به این سبب عناصر مثبت نظام فرهنگی را فعال و غنی ساخته، و سرمایه­ ی تفوّق رفتار فرهنگی را بر رفتار اقتصادی و مادی فراهم آورد.

هر جامعه‌ای، دارای منابع درونی گوناگونی است. برخی از این منابع، مادی و برخی دیگر معنوی است. حجاب به سبب ذخیره کردن منبع معنوی در خود، یکی از قدرت­‌های درونی جامعه محسوب می‌­گردد. بدین ترتیب می‌­توان گفت که حجاب، قدرت و نفوذ فرهنگی زن ـ یا بهتر است گفته شود انسان ـ را به نمایش می‌گذارد، و توانایی جلب نظر هواداران انسانیت را فراهم می‌آورد. حجاب اسلامی نه تنها منبع قدرتی شگرف برای زن مسلمان است، بلکه موجبات افزایش نفوذ قدرت و شخصیت فرهنگی او را در جامعه ایجاد می‌نماید تا جایی که به علت گستردگی اجرای این حکم و تقوای رفتاری او، این قدرت مشروعیت یافته و می‌­تواند به اقتدار منجر گردد.[۱]

اما تنها تلاش و فعالیت زن مسلمان جهت به ثمر رساندن اهداف او کافی نیست؛ بلکه باید نظامی حمایتی، زن را در این اهداف معنوی پشتیبانی کند. زن باید خود را در نظامی یکپارچه که زمین و زمان را فراگرفته و به وسیله­ ی قادری هدایت­گر اداره­ می‌­شود، بیابد تا به وسیله­ ی درک این حمایت، قدرت را در خود حس کرده و انگیزه­ ی مبارزه با ظلم و محرومیت­ در او ایجاد شود.

ساختار نظام ولایی از الگوهای انسان متعالی که رفتارشان در فرهنگ الهی نهادینه شده فراوان دارد. امّا این الگوها زمانی به کارایی قطعی نایل می‌­شوند که خدای سبحان، هم در جنسیت زن آنان را عرضه کرده باشد و هم ­در جنسیت مرد. از همه مهم­تر این ­که؛ الگوی انسانی در قالب زنانه میان مردان همان مقبولیت را داشته باشد که الگوی مردانه میان زنان این مطلوبیت را یافته باشد. بدین لحاظ است که خدای متعال الگوهایی معصوم و متکامل در نقش رهبری را به جامعه عرضه نموده تا همه­ ی انسان­‌ها با مراجعه ­ی به آنان و بنا به ظرفیت وجودی و آمادگی روحی خود از آنان بهره گیرند.

الگوهای معصوم، نظام رفتاری انسان را به ساحتی الهی مبدل می‌سازند چرا که آنان ساخت رفتاری خود را از جامعه و فرهنگ بشری نگرفته­‌اند و از همین رهگذر است که مسلمان راه پیموده­ ی آنان بر اساس فرهنگ معنوی حرکت کرده و می­داند که در مسیر رشد باید عناصر منفی را طرد و در مقابل سقوط، از خود عکس العمل نشان دهد.

از این رو حجاب آمادگی ذهنی و انگیزه­ ی رفتاری را از زمان بلوغ برای اتصال ­به ­الگوی­ انسانیت ـ حضرت زهرای اطهر۳ ـ فراهم می‌آورد و به دنبال آن زن در منطقه­ ی ولایت به رهبری فاطمه زهرا(سلام الله علیها) قرار می‌گیرد. کارکرد هر پدیده‌ای نشان می‌دهد که آیا نظامش زنده و پویاست یا بیمار و وامانده و حجاب نشان دهنده ­ی این است که اسلام همواره زنده و پویا است.

در رفتارهای اجتماعی، برخی از عناصر به سبب معنایشان در پوششی نمادین عرضه می‌­گردند تا رفتارهای مبتنی بر خود را قابل درک و انتقال سازند. بدین ترتیب تمامی انسان­‌های هدفدار را جهت­ دار کرده و همچون راهنما، آنان را به سوی مفاهیم اساسی‌تر می‌کشانند. با توجه به ویژگی­‌های عنصر حجاب می‌­توان این فراز از بحث را بدان­جا کشاند که چون کارکرد هر عنصری باید بتواند با نظام درونی و محیط بیرونی ارتباط برقرار کند؛ حجاب نیز می‌­تواند هدف خلقت و حیات زن را با فعالیت­­‌های اجتماعی او سامان داده و او را در تنظیم رفتار زندگی مدد رساند. لذا در مورد حجاب باید به چند عامل مهم توجه اساسی نمود:

۱ . ظرفیت وجودی زن

۲ . فعالیت اجتماعی زن

۳ . تحلیل حکم حجاب

۴ . ارتباط حجاب با مسایل حکومتی

۱ . ظرفیت وجودی زن

متأسفانه آن­چه را که علوم انسانی به عنوان خصایص زن در جهان معرفی نموده، اموری مهم، متناقض و غالباً غیر کارآمد است، زیرا شخصیت ارائه شده از زن در جهان گرفتار چالش­­‌های اساسی ذیل شده است:

الف. نارضایتی از تصویر خود

زنان(حتی تحصیل­کرده­‌ها) نسبت به تصویری که از خود دارند ـ چه تصویری که جامعه به آن­ها ارائه نموده یا علوم انسانی ترسیم نموده است ـ ناراضی‌اند. چرا که تصویری از موجودی ضعیف، جنسی، انفعالی، ناکارآمد و حاشیه­‌ای است. در نتیجه؛ نه تنها زنان را معترض به جنسیت خود ساخته، بلکه آنان را آماده­ ی پذیرش تغییر و تحول در ایجاد نقش­ه‌ای جدید به جای نقش­ه‌ای واقعی از خود نموده است.

ب. احساس محرومیت

احساس مظلومیت تاریخی که به زن بار شده است؛ سبب گردیده که چهره‌ای همراه با احساس محرومیت به او تحمیل شود. از آن­جا که خود زن در تشکیل این چهره مؤثر بوده است، چنانچه جامعه امتیازی هم به او بدهد، باز این احساس نه تنها محو نمی‌­گردد و زن را آماده­ ی ارائه­ ی نقش­ه‌ای کارآمد نمی‌سازد، بلکه به زجر کشیدن در رنج­های زنانه کمک می‌کند و او را وامی‌­دارد تا به حال خود بگرید و دیگران را نیز بگریاند، و در ترسیم وضعیت جدید نیز باز به محرومیت و ظلمی جدید تن دهد آن گونه که با شعار فریبنده ­ی «بازسازی عناصر محروم» همخوانی داشته باشد، و صد افسوس که عمق این اسارت آگاهانه، با اسارت پیشین او قابل مقایسه نمی‌­باشد!!

ج. گم­‌گشتگی نقش

زن در گم‌گشتگی تصویر صحیح خود، در جستجوی نقشی اساسی است. نقش‌های متفاوتی که به او تحمیل یا عرضه می‌­گردد هم­خوانی چندانی با یکدیگر و با انتظارات جامعه ندارد، به گونه‌ای که ممکن است سرگشتگی زن در تطبیق وجود خود با نقش‌های مطروحه، او را به انتخابی با تلقینات بیگانه بکشاند تا به وسیله ی آن، نقش سنتی خود را رها نموده و نقشی دیگر را بپذیرد. گزینش نقش جدید با فریبندگی ظاهر و تبلیغات اجتماعی رابطه‌ای نزدیک دارد. در این انتخاب نقش‌های طبیعی و خانوادگی به علت بازدهی طولانی و تعارض با فعالیت­ های­ اجتماعی از سوی زن مُهر طرد خورده، و شخصیت زن را وامی‌­دارد که به دنبال امتیازات ظاهری بوده تا بتواند خود را در اجتماع ارضاء نماید و این گونه است که با پذیرش نقشی کاذب، خانواده را دچار تنش‌های مختلف می‌نماید.

د. خانواده

نقش و موقعیت زن در نهاد مقدس خانواده، نقشی پنهان است بدین سبب ظلم­­‌های بی‌رویه‌ای که در طول تاریخ به زن روا شده است، گاه نقش او را به بی‌نقشی محض نزدیک کرده است، در حالی که استحکام خانواده به ایثار زن قائم بوده و جهان با تردید زن در ایفای نقش او در خانواده دچار صدمات جبران‌ناپذیری گشته است و تا به حال با هیچ برنامه و تدبیری نتوانسته آن ایمان و اعتقاد راستین گذشته به بنیاد خانواده را به زن بازگرداند. در خانواده با وجود آن که جایگاه زن در تمامی نقش­­‌های خلقتی؛ دختری، همسری، مادری و خواهری قابل ارزش بوده، و هر یک جایگاه مشخص و تعریف شده‌ای را دارند ـ که ­بدل ­گزین­ نمی‌باشند ـ اما نقش قالب زن در خانواده، نقش همسری و مادری است. به این سبب از گذشته‌های دور، زن را فقط با ایفای این نقش می‌شناخته‌اند. لذا ضروری است که نسبت به تعریف جایگاه ویژه­ ی تمامی نقش­­‌های زن در خانواده کار ویژه‌­ای صورت پذیرد تا تصویر زن در خانواده اصلاح گردد.

ﻫ . اجتماع

تسری ولایت مرد بر زن از خانواده به اجتماع، و ضعیف‌­تر بودن قوای جسمی زن نسبت به مرد، زمینه­ ی ظلم­­‌های معتنابهی را برای زن در اجتماع فراهم کرده است که به طرق گوناگون و با منطق­های مختلف علمی گه­گاه توجیه می‌­گردد. تلاش­­‌های چند قرن گذشته­ ی زنان جهت رفع این محرومیت­­‌های اجتماعی دستاوردهایی را به دنبال داشته است که گویا او را نه تنها از اهدافش دور ساخته که معضلی بر مشکلات گذشته افزوده است:

۱ . مردان برای­ حفظ تفوق خود ـ در صورت­­ بی‌اثرشدن منطق و سلاح‌های گذشته ـ به منطق و سیاستی جدیدتر دست زده‌اند که نتیجه­‌ای جز فلسفه ی نیاز تسلط و سالار بودن مردان بر زنان، اما این بار با شیوه‌ای جدیدتر و نوین­­‌تر نداشته است. اتفاقاً هر چه زمان می‌گذرد و مسؤولیت‌های زنان در عرصه­­‌های اجتماع گسترده‌تر می‌­شود، این تسلط نیز افزون می‌­گردد و تا فراخنای همه­ ی شؤونات زندگی او پیش می‌رود به­ گونه­‌ای که حتی ظاهر زنان را نیز مردان باید تعیین کنند و آن­ گونه بپوشند و بیارایند که مردان راضی شوند و بپسندند.

۲ . برخی از زنان برای پیشبرد کارهای خود و جلب همراهی مردان ناچار می‌­شوند تا از خود مایه­ ی بیشتری بگذارند که این امر به خستگی و وازدگی، و دوری از خانواده و … منجر می‌­گردد و در مجموع نه تنها به نفع زنان نمی‌باشد، بلکه آنان را از اهدافشان نیز دور می‌سازد.

۳ . ساختار اجتماعی به گونه‌ای قوام یافته است که زنان را به همراهی و هم­رأیی با فرهنگ روزمره و مادی می‌­کشاند، لذا با آن که با تلاش بسیاری از افراد، مسیر حرکتی جامعه از تفوق قوای جسمی به سوی تفوق قوای فکری در حرکت است، اما زنان به سبب محرومیت از آموزش و تخصص هم پای مردان باز جزء جمعیت حاشیه‌ای قرار می‌­گیرند.

چرا زن را بر اساس شاخص‌های اقتصادی می‌سنجند؟

عده‌­ای می‌­گویند زنان چون در اقتصاد و مالکیت سهم ندارند، دارای قدرت نیستند، در حالی که این تحلیل بر اساس نظام سرمایه­‌داری است. اینان اقتدار زنان را طوری تغییر داده‌اند که با معیارهای مردانه و سرمایه­ داری بسازد و زنان را با این تحلیل ناصحیح و تحمیلی و غلط وارد بازار کار کنند و حال آن­ که قدرت فرهنگی زنان چیزی کم­تر از مردان نیست. ولی چرا در جهان فقط زن و مرد را بر اساس شاخص­ه‌ای اقتصادی می‌سنجند و نه شاخص­ه‌ای فرهنگی؟!

در حالی که نمونه­‌ای از سرمایه­­‌های خلقتی و فطری زنان برای رشد و سعادت جامعه عبارت است از:

۱- دارا بودن سرمایه­ ی عظیم احساس و عاطفه که سرمایه­ ی مستعد بروز مودت، عشق و ایثار بشری است.

۲- دارا بودن جذابیت و لطافت، این سرمایه، سرمایه­ ی تشکیل خانواده و اولین سرمایه­ ی تکامل زن و مرد به عنوان متمم و مکمل یکدیگر به شمار می‌آید.

۳- دارا بودن قدرت زایش که تداوم نسل بشری را ضمانت می‌نماید.

جای تأسف است که به علت ناصحیح بودن برنامه‌ریزی فرهنگی و توسعه­ ی خلاء­های معنوی، زن قبول نموده که تمامی این زمینه‌ها نه تنها امتیاز نیست!! بلکه کانون­­‌های تحقیر اوست که باید از آن دوری نماید! و یا سرمایه­ ی استفاده از آن را به دست برنامه­‌ریزان قدرتمند دهد تا به صورت عنصری فعال شناخته گردد!!

۲ . فعالیت اجتماعی زن

تمامی زمینه‌های خلقتی زن، بر ایفای نقش‌های اجتماعی او اثر می‌گذارد که البته باید گفت: زنان دارای توان‌های بالقوه­ ی عظیمی هستند که در صورت توجه به این امتیازات و سیستم اطلاع­ رسانی و آموزش صحیح و مناسب، جامعه­ ی بشری می‌­تواند از این سرمایه‌های­ شگرف در راه تعالی استفاده­ ی بسیار بنماید.

از آن­جا که تمامی آحاد بشر مجبور به ایجاد ارتباط اجتماعی هستند که برای بهتری و برتری این ارتباط باید روندی را در مبادلات اجتماعی طی نمایند تا با کسب اطلاعات و آموزه­­‌های بیشتر بتوانند متصدی امور بالاتری شوند، اما بیراهه رفتن زنان و انفعالی عمل کردن در برابر قدرت مردان@ علاوه به هدر دادن انرژی آن­ها در مجموع چالش­ هایی را در مسیر رشد و تعالی جامعه به وجود آورده است که از آن جمله:

الف. تنوع‌طلبی را وارد میدان اجتماع نموده و به این وسیله خستگی مفرط شغلی را از مردان می‌زداید و محیط خشن اشتغال را به محیطی همراه با لطافت و تبرّج تبدیل می‌کند و بخشی از نیاز مردان را در محیط اجتماعی بدون پذیرش مسؤولیت خطیر خانواده اشباع می‌نماید تا علاوه بر این همه، سالاری و سیاست‌مداری و قدرت مردانه در گرداندن و بازیچه قرار دادن زن­ها ارضاء شود که این خود ضعف و حقارت را برای زنان به دنبال می‌آورد.

ب. زنان را در بازار رقابت و جلوه‌­گری جسمی به جان هم انداخته و بخش مهمی از انرژی آنان را در راه جلب رضایت و توجه مردان­ مصروف می‌نماید، در حالی که نه تنها سرمایه­ ی فکری زنان کمتر از مردان نیست، بلکه آنان دارای توان­­‌های بالقوه ­ی خاصی هستند که خالق متعال برای تحقّق اهداف خود عطا فرموده و از آنان پیمان گرفته است تا در مسیر اهداف غیر الهی آن را خرج نکنند!

۳ . تحلیل حکم حجاب

حجاب اسلامی؛ اثبات قدرت فرهنگی زن است، تا زن به این وسیله نه تنها تمامی سرمایه­ هایش را به درستی به جریان اندازد و در محیط فعالیت، شهوت را از مطلوبیت دائمی بیاندازد و مردان را در جایگاه انسانی خود قرار دهد؛ بلکه بر تفکر، اراده، فرهنگ و معنویت و اخلاق(به عنوان عنصر اساسی رفتار انسانی) تأکید مبرم نماید.

حجاب اسلامی؛ قوی­‌ترین وسیله برای زن در راه تعدیل و همخوانی نقش‌های متعددی است که در خانواده، یا اجتماع به او عرضه شده است. حجاب اسلامی؛ زن را به عنوان انسانی متفکر مطرح می‌سازد، تا قدرت تفکر و اراده­ی او اجتماع را تحت پوشش بگیرد. لذا می‌­توان گفت: حجاب در بردارنده ی سه اثر مهمّ اجتماعی است: «رشد شخصیت زن»، «رشد فرهنگ» و «رشد اجتماع».

رشد شخصیت زن

الف. ایجاد انگیزه

حجاب به ایجاد و تقویت انگیزه جهت فعالیت هدف­دار زن کمک می‌کند و نه تنها او را به عنوان انسانی فعال و پویا مطرح می‌سازد، بلکه تصویر زن مسلمان را تصویر زنی که به همراه فعالیت­­‌های علمی، اجتماعی، اقتصادی خود رسالت فرهنگی را نیز بر عهده دارد، مطرح می‌سازد.

ب. تنظیم رفتار

حجاب اسلامی به سازماندهی رفتار زن و جامعه مدد می‌رساند و موجب­ می‌­شود تا زن محیط اجتماعی را شناسایی کرده و رفتار خود را با این شناخت، بازسازی فکری نموده و به سوی ارزش­­‌ها بکشاند. از همین رو، علاوه بر دقت در تنظیم رفتار خود، تلاش همه جانب‌ه­ای را در شناسایی انتظارات محیط به عمل آورده و مراحل رفتاری خود را برای دور نشدن از آن طراحی می‌نماید.

ج. تحرک

حجاب اسلامی، لباس ارتباط و فعالیت اجتماعی است. اسلام از انسان خمود و سست، بیزار است. هر فرد مسلمان مسؤولیت گردش چرخه­ ی حیات را بر عهده دارد. لذا بازیابی مسؤولیت فردی و ایجاد سرمایه­ ی رشد و فعالیت اجتماعی، جزء رسالت­­‌های فردی هر مسلمان است، و طرح مسأله­ ی حجاب زن مسلمان خود شاهدی گویا بر ثمربخشی نقش و تحرک اجتماعی او در جامعه اسلامی است. لباس تحرک اجتماعی و زنده بودن زن در جامعه اسلامی را اعلام می‌نماید.

د. یگانگی رفتاری

حجاب هماهنگی میان تمامی اجزای فرهنگی و نقش‌های زن را فراهم می‌آورد و کارکرد تمامی آن­ها را به سوی وحدت می‌کشاند. حجاب علامت و نشان درک صحیح و هدفمند زن از زندگی است که بر اساس آن ارزش­‌ها شکل می‌گیرد و نقش‌ها و امور زندگی او تنظیم می‌­گردد.

ﻫ . الگوپذیری

حجاب اسلامی، لباس الگوی زنان عالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است، از همین رو زن محجبه در این لباس خود را پیرو ایشان قرار داده و زمینه‌های رفتاری بر اساس سیره­ ی بزرگان را می‌آموزد. حجاب، پیام فرهنگی این الگوی متعالی است که آن را می‌­توان نقطه­ ی عظیم اتصال به ولایت دانست.

رشد فرهنگ

از آن­جا که متأسفانه فرهنگ همیشه در مقابل اقتصاد و سیاست، عقب‌نشینی کرده است و القائات بین المللی برای همراهی فرهنگ با مقاصد اقتصادی و سیاسی، از آن چهره‌ای غیر مستقل، وابسته و منفعل ساخته است هرگاه عناصری از فرهنگ به جلوه­ گری پرداخته و بحث­­‌های فکری، فرهنگی به عنوان امر مطلوب اجتماعی راه خود را باز کرده و مورد توجه انسان­‌ها قرار گرفته، اصالت وجود زن و احترام به ارزش‌های او مطرح شده و آینده­ ی جوامع را امیدبخش ساخته است. در این فضا، هر زمینه­‌ای که به کنترل هر چه بیشتر مادیات منجر گردد و بتواند انرژی ذهنی را جهت استدلالات منطقی آزاد نماید، جزء عوامل رشد فرهنگ محسوب می‌­گردد.

نحوه ­ی پوشش، همواره به عنوان یکی از قوی‌­ترین وسایل، جهت کنترل نفس و مادیات و کشاندن جوّ جامعه به سوی تعقل و تفکر، مطرح بوده است. کارکرد حجاب در فعال نمودن عناصر فرهنگ بر هیچ­کس پوشیده نیست. حجاب به استقلال فرهنگی و عدم وابستگی فرهنگ به اقتصاد یا سیاست کمک نموده و به عنوان وسیله‌ای مهم در جهت اصلاح ساختار فکری، فرهنگی جامعه به سوی عقل سلیم و معنویت به شمار می‌­آید. به بیان دیگر؛ حجاب در جهت دهی و ارشاد فرهنگ جامعه به سوی کانون­­‌های رشد اثر قطعی دارد.

رشد اجتماع

حجاب اثرات معتنابهی در رشد جامعه همچون امور ذیل دارد:

۱ . توسعه­ ی امنیت و نظم در جامعه از طریق کنترل زمینه‌های غرایز و طغیان آن­ها.

۲ . تبلیغ حاکمیت رفتار معقول انسانی در جامعه و عقلایی شدن رفتارها.

۳ . توسعه­ ی مسؤولیت­‌پذیری جهت رشد و تعالی جامعه.

۴ . توسعه­ ی همبستگی میان انسان­ها بر اساس اصول پذیرفته شده­ ی معنوی.

۵ . استحکام خانواده‌ها.

ویژگی جامعه­ ی صنعتی مدرن؛ بر پایه­ ی تسلط نهاد­های اقتصادی و ساختن انسان اقتصادی است، همان انسانی که مقهور قدرت مادی شده باشد. اما ویژگی جامعه­ ی الهی؛ تسلط نهادهای فرهنگی و ساختن انسان فرهنگی مقتدر و مختار است. لذا با وجود آن که نظام صنعتی، شکل‌گیری رفتار انسانی را بر اساس اقتصاد می‌داند و تنازع بقا میان انسان­ها را امری عادی جلوه می‌دهد، نظام ارزشی نقش اصلی آدمی را در رفتار انسانی به فرهنگ می‌دهد و جامعه و زن را وا می­دارد که از دریچه­ ی ایمان به جامعه بنگرند.

نتیجه این که زن مسلمان با حجاب اسلامی خود را در حصن و حریم الهی می‌یابد، چرا که او سرباز سپاه الهی است که باید بر تعهدی که با خدای متعال بسته، پای­بند بوده و از آن چه که گزندی به این تعهد برساند در هراس باشد. گو این ­که لباس ظاهرش نشان از این وظیفه و تعهد دارد. حجاب به گونه‌ای برای او طراحی شده که نه تنها عاطفه­ ی زندگی را حفظ کرده و امکان فعالیت را برای او میسر می‌سازد، بلکه زن مسلمان محجبه با حضور همیشگی خود در صحنه بر اقتدار و تداوم حرکت صحیح اجتماع به سوی اهداف متعالی نقش‌­آفرین بوده است.

پی­‌نوشت‌

[۱] . در صورتی که قدرت همراه نفوذ گردد و مشروعیت یابد به اقتدار منجر می‌­گردد. الگوهای معصوم، نظام رفتاری انسان را به ساحتی الهی مبدل می‌سازند چرا که آنان ساخت رفتاری خود را از جامعه و فرهنگ بشری نگرفته ­اند. هر پدیده­‌ای نشان می‌دهد که آیا نظامش زنده و پویاست یا بیمار و وامانده، و حجاب نشان دهنده ­ی این است که اسلام همواره زنده و پویا است. نقش و موقعیت زن در نهاد مقدس خانواده، نقشی پنهان است بدین سبب ظلم­­‌های بی رویه­‌ای که در طول تاریخ به زن روا شده است، گاه نقش او را به بی­نقشی محض نزدیک کرده است، در حالی که استحکام خانواده به ایثار زن قائم بوده و جهان با تردید زن در ایفای نقش او در خانواده دچار صدمات جبران ناپذیری گشته است.

حجاب اسلامی؛ قوی‌­ترین وسیله برای زن در راه تعدیل و همخوانی نقش‌های متعددی است که در خانواده، یا اجتماع به او عرضه شده است. حجاب هماهنگی میان تمامی اجزای فرهنگی و نقش‌های زن را فراهم می‌آورد و کارکرد تمامی آن­ها را به سوی وحدت می‌کشاند. نحوه­ ی پوشش همواره به عنوان یکی از قوی­ترین وسایل، جهت کنترل نفس و مادیات و کشاندن جوّ جامعه به سوی تعقل و تفکر، مطرح بوده است.

منبع: نامه جامعه؛ دی ۱۳۸۳؛ شماره ۴