حب ذات

نوشته‌ها

فلسفه خودشناسی از دیدگاه در اسلام

 دلا غافل ز سبحانی چه حاصل       اسیر نفس و شـیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملائـک            تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

مقدمه ضرورت خودشناسی در مکاتب مادی و غیر مادی مورد بحث و تأمل قرار گرفته است. در مکاتب مادی خودشناسی از آن حیث مورد توجه قرار گرفته که انسان بتواند استعدادهای بالفعل و بالقوه خودش را بشناسد، از آن حداکثر فایده مادّی را بردارد و به لذت های مطلوب خود برسد و موانع این راه را با استفاده از آن برطرف سازد (جلب منفعت مادی و دفع ضررهای مادی).

امّا در مکاتب الهی به ویژه اسلام خودشناسی مقوله ای بسیار باارزش قلمداد شده است، امّا نه از حیث مادی نگری بلکه از حیث اینکه سعادت مادی و معنوی انسان (رفاه دنیا و آخرت) در گرو آن است. در ادامه ابتدا به انواع خودشناسی و سپس به پیشینه و ضرورت آن و در آخر به آثار و محورهای خودشناسی می پردازیم.

انواع خودشناسی:

  1. خودشناسی نوعی (فلسفی):(۱) یعنی شناخت حقیقت نفس انسانی که در مباحث مربوط به معرفت نفس مورد بحث و مطالعه قرار می گیرد.
  2. خودشناسی اخلاقی:(۲) شناخت خویشتن از نظر صفات و استعدادها و ملکات اخلاقی است.
  3. خودشناسی جنسیتی:(۳) شناخت خود از نظر استعدادها و سرمایه های خاصی که به هر یک از دو جنس ذکور و اناث اختصاص دارد.
  4. خودشناسی فطری(علم حضوری):(۴) انسان به ذات خود آگاه است. جوهر ذات انسان، آگاهی است. پیدایش «من» انسان عین پیدایش آگاهی به خود است. در آن مرحله فرد آگاه، آگاهی و شیء به آگاهی درآمده یکی است. (علم حضوری قبل از خودسازی و ریاضت ها)
  5. خودشناسی انسانی:(۵) آگاهی به خود در رابطه با همۀ انسان‌ها. خودآگاهی انسانی بر این اصل و فلسفه استوار است که انسان‌ها مجموعاً یک واحد واقعی به شمار می روند و از یک وجدان مشترک انسانی بهره مندند. احساس انسان دوستی و انسان گرایی در همۀ افراد انسان موجود است اگر این نوع خودآگاهی در فردی پیدا شود دردش درد انسان و آرزوهایش آرزوهای انسان می شود.
  6. خودشناسی عارفانه: خود آگاهی عارفانه آگاهی به خود است در رابطۀ او با ذات حق (او اصل است و ما فرع). روح و جان ما مظهری از خداست خود آگاهی واقعی وقتی است که انسان از خود فانی شود و تعینات را در هم شکند (پس از ریاضت ها و عبادت ها حاصل می شود) (علم حضوری پس از خودسازی).
  7. خودشناسی فیزیولوژی: شناخت اندام های بدن و چگونگی کار آنها که کار علم فیزیولوژی است.
  8. خودشناسی روان شناختی: شناخت روان و نیروهای درونی انسان و احساسات و فعل و انفعالات روانی است.

۹- خودشناسی حقوقی- عبادی

پیشینه خودشناسی

توجه و پرداختن به انسان و خودشناسی پیشینه ای دیر پا دارد و در طول تاریخ بشریت همواره انسان ها اهتمام وافری به انسان شناسی و بررسی مسائل اجتماعی انسانی داشته است. از جمله تاریخ نویسان باستان مملو از آثار شکوفایی زندگی انسان ها و شناخت نفس و روح بوده است تا آنجا که بر سردر معبد «آپولو» در یکی از شهرهای قدیمی یونان به نام دلفی، بانیان معبد برای تشویق و تحریص دیگران به پی بردن به رموز خلقت و پیچیدگی های وجود انسان نوشته بودند «خود را بشناس» که این کلام بعداً مبنای فلسفۀ فلاسفۀ یونان مانند سقراط و فیثاغورث گردید.(۶)

گاندی در کتاب «این است مذهب من» می گوید من از مطالعه «اوپانیشادها» (قدیمی ترین کتاب های مذهبی و عرفانی هند) به سه اصل پی بردم که این سه اصل برای من یک عمر دستورالعمل زندگی بود. اولین اصلی که گاندی ذکر می کند این است که تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناخت نفس است. اصل دوم: هر که خود را شناخت خدا را هم می شناسد. اصل سوم: فقط یک نیرو و یک آزادی و یک عدالت وجود دارد و آن نیروی تسلط بر خویشتن است، هر کس بر خویشتن مسلط شد بر اشیای دیگر نیز مسلط می شود.(۷)

همه انبیاء و اولیاء و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و حکما توصیه به خودشناسی کرده اند. امّا مکاتب آسمانی به ویژه اسلام که ریشه در وحی و الهام دارد و در سطحی فراتر از عقل و دانش بشری هستند، شناختی را از انسان ارائه می دهند که واقع بینانه تر و در برگیرنده همه ابعاد وجودی اوست.

خودشناسی اخلاقی حال از بین خودشناسی هایی که ذکر شد به بحث خودشناسی اخلاقی می پردازیم «خودشناسی اخلاقی یعنی شناخت انسان از آن نظر که دارای استعدادها و نیروهایی برای تکامل انسانی است.»(۸) خودشناسی یعنی شناختن استعدادها، گرایش ها، بینش ها، سرمایه ها، امانت ها و ودیعه هایی که خداوند متعال در اختیار انسان گذاشته است. خودشناسی به این مقوله می پردازد که چه بوده ایم، چه شده ایم و چه باید بشویم.

ضرورت خودشناسی اخلاقی

برای روشن شدن بحث به مثال زیر توجه فرمائید. فرض کنید در یک فرصت طلایی و استثنایی به بازاری راه یافتید و در آن بازار به شما بگویند کالاهای این بازار ارزان ترین و با کیفیت ترین هستند. هر قدر که بخواهید می توانید خرید کنید. از این خبر بسیار خوشحال می شوید، سپس دست توی جیب خود می برید و مقداری پول برمی دارید (بدون توجه به کل سرمایه و نوع کالا) و با آن خرید می کنید، وقتی که از بازار خارج شدید دوستتان به شما می گوید پس چرا بنجل خریدید کم خرید کردید؟ شما می گویید پول کم داشتم دوستتان می گوید شما پیش از این پول داشتید بعد جیب هایتان را بررسی می کنید، متوجه می شوید که شما با یک دهم پول خود خریده کرده اید و تازه اصلاً به ارزش کالا هم توجه نداشته اید. آری خودشناسی یعنی اینکه در بازار دنیا اول با کل سرمایۀ خود آشنا شده و کالا را خوب انتخاب کنی. و چقدر زشت و قبیح است کسی از این بازار مقداری خاکروبه و آشغال خریداری کند (هدر دادن سرمایه وجودی و الهی). کسی که از ابعاد وجودی خود (جسم و روح) خبر ندارد، فردی که از ابعاد شخصیت خود (جسمی، عقلی، عاطفی، اخلاقی، دینی و اجتماعی و…) بی خبر است، انسانی که از قدرت اراده و اختیار خود غافل است و یا جایگاه و شأن خدایی و کرامت انسانی خود را به فراموشی سپرده است قطعاً به خودشناسی دست نیافته است و بهایی سنگین بخاطر زندگی حیوانی خود خواهد پرداخت.

در ذیل به دلائل وجوب خودشناسی (روایی، عقلی، بدیهی و…) اشاره می کنیم، نکاتی که هر کدام پاسخ می دهد که چرا ما باید خود را بشناسیم.

  1. لذائذ مادی:(۹) توجه ما را به خود جلب می کند، این امر باعث می شود کمتر به خویشتن توجه کنیم و بیشتر به بیرون از خود توجه کنیم. این امر از خود آگاهی ما می کاهد و حال آنکه رشد و تعالی ما در گسترش خود آگاهی است. عاقلانه نیست که انسان به جای توجه به مصالح واقعی و نگرش بایسته به خویشتن و هدف و عوامل تأمین کننده سعادت ابدی در اندیشه لذایذ مادی و اطاعت کورکورانه از غرائز باشد.
  2. پرورش تن و روان:(۱۰) انسان دارای دو بعدِ جسمانی و روحانی است و برای رسیدن به کمال نیاز دارد به پرورش هر دو در حد متعادل و شرعی آن بپردازد. عدم توجه به هر کدام باعث انحراف ها و فسادهایی می گردد که سیر انسان به سوی کمال را متوقف و یا کند می کند.
  3. حبّ ذات: ما موجودی هستیم که دارای ادراک و شعور و فطرتاً دارای حب ذات می باشیم و از این نظر آثار متعلق به خود را دوست می داریم. کاملاً‌ طبیعی است که به خود بپردازیم و توجه به خویشتن برای ما اصالت داشته باشد و در صدد شناخت کمالات خویش و شناسایی طریق وصول به آن برآییم. پس درک خودشناسی نیازی به دلیل پیچیدۀ عقلی یا تعبدی ندارد. (عدم توجه به خویشتن انحراف آمیز و ناسازگار با مقتضیات فطرت انسانی است و این بزرگ ترین ناهنجاری و بیماری معنوی است.)
  4. خودشناسی مقدمه خودسازی است:(۱۱) تا انسان از شناخت صفات و ملکات (مثبت و یا منفی) خود غافل باشد، نمی تواند به اصلاح خود بپردازد. پس قدم اول در راه سازندگی شخصیت این است که با صفات و استعدادها و علائق و امیال و انواع گرایش های خودآگاه و ناخودآگاه خود آشنا شود.
  5. بیمه شدن: اگر خودشناسی کامل صورت بگیرد، انسان به نقص ها و عیب ها و خودخواهی خود اعتراف می کند اما این حالت در او «مقایسه با دیگران و یأس از خودسازی» ایجاد نمی کند و باعث وحشت از شناخت نقائص خود نمی شود چرا که او در کنار این عیوب، استعدادهای مثبت خود، امتیازات و فضایل اخلاقی خود را می شناسد. این شناسایی از یک سو کمک می کند که این استعدادهای مثبت را بارورتر سازد و از سوی دیگر چون از عیوب خود نیز باخبر است، صفات مثبتش باعث غرور و فخرفروشی اش نمی شوند.
  6. شناخت امیال باطنی: انسان دارای امیال باطنی غرائز، عواطف، انفعالات و احساسات است، در غرائز با حیوانات مشترک است و در پی برطرف کردن نیازهای حیاتی و فیزیولوژی خود است. در عواطف بحث از روابط انسان است. و در انفعالات سخن از کشش های منفی است. مثلاً هنگام احساس ضرر یا امر ناخوشایند، یا فرار می کند یا طرد می کند. احساسات از سه مورد بالا شدیدتر است و تنها به انسان اختصاص دارد. مثل احساس تعجب، عشق، پرستش. امیال گاهی با هم ترکیب می شوند. {گل سر سفره باشد (احساس) و انسان مشغول تناول غذا باشد (غرائز)} و گاهی امیال با هم تعارض دارند مثل میل به راحت طلبی و میل به پیشرفت. انسانی که از این شناخت برخوردار است و هدف کمال را در مقابل خود در نظر گرفته است مسلم است که استعدادهای مثبت خودش را بسیج می کند تا از عقب ماندن و درجا زدن جلوگیری کند. لذا هرگاه دو میل او با هم تعارض پیدا کردند میلی را انتخاب می کند که لذت آور، پایدار و کمال آور باشد (هر سه با هم). حال اگر به خودشناسی کافی دست پیدا نکرده باشد مثل برخی از غربی ها می گوید در تعارض، میلی را انتخاب می کنیم که از تبلیغ بیشتر یا هیجان زیادتری برخوردار باشد و این یعنی سقوط اخلاقی.
  7. راه خداشناسی: قرآن شریف یکی از راه های خودشناسی را سیر در أنفس و آفاق معرفی کرده است. سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ(۱۲) یعنی «بزودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است، آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟» در آیه دیگر می فرماید: وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ(۱۳) یعنی «و در زمین آیاتی برای پویندگان یقین است و در وجود شما نیز آیاتی است آیا نمی بینید.»

از سوی دیگر خداوند در آیه ای فراموشی خود لازمۀ فراموش کردن خدا و به منزلۀ عقوبت این فراموشی معرفی می کند و لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُم أَنفُسَهُم(۱۴) یعنی «مانند کسانی نباشید که خود را فراموش کردند، پس خدا هم خودشان را از یادشان برد.(۱۵)»

آثار خودشناسی

  1. شناخت دیگران راحت تر می شود (میزان الحکمۀ، معرفه النفس) و از غرور به صفات خوب و یأس از صفات بد جلوگیری می کند (پذیرش خود).
  2. نزدیک شدن به راه نجات و رسیدن به فوز اکبر (میزان الحکمه، معرفۀ النفس).
  3. امیدبخش است، انسان پی می برد که شخصیت گشوده قابل تغییر است.(۱۶)
  4. مبارزه با نفس (کسی که جاهل است، اهمکال کاری می کند) هر قدر دانش بیشتر شود، اهتمام به خود و اصلاح خویش بیشتر می شود.
  5. شناخت خداوند: من عرف نفسه فقد عرف ربَّه (میزان الحکمه، المعرفه)
  6. کرامت نفس: کسی که ارزش خود را بشناسد خود را به پستی نمی اندازد و در ردیف حیوانات قرار نمی دهد.
  7. خودسازی صحیح شکل می گیرد.
  8. زمینه ای برای خودپذیری است (سازگاری شخصی زمینه سازگاری با دیگران نیز می شود)(۱۷)

محورهای خودشناسی:(۱۸)

  1. خودکاوی و تأمل در خود.
  2. شناخت استعدادها (مثبت و منفی)
  3. مغرور نشدن از صفات مثبت و مأیوس نشدن از صفات منفی (اعتدال)
  4. شناخت ارزش خود، کرامت، فضیلت انسانی و مقام خلیفۀ اللهی. ۵٫ شناخت تمایلات و گرایش های خود.

پی نوشتها

  1. سادات، محمدعلی، اخلاق اسلامی، انتشارات، سمت، ۱۳۶۸، چ ۶، ص ۲۴۳٫
  2. همان.
  3. همان.
  4. آموزش و پرورش، جلوه های معلمی استاد مطهری، انتشارات مدرسه، ص ۲۲۳٫
  5. همان.
  6. مصباح یزدی، محمد تقی، به سوی خودسازی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ج دوم، ۱۳۸۱، ص ۲۰ و ۱۹٫
  7. مطهری، انسان کامل، انتشارات صدرا، ص ۱۹۵٫
  8. به سوی خودسازی، ص ۱۹٫
  9. همان.
  10. همان.
  11. شرفی، محمد رضا، جوان و نیروی چهارم زندگی، تهران سروش، ۱۳۸۰، ص ۷۲٫
  12. فصلت: ۵۳٫
  13. الذاریات: ۲۱و۲۰٫
  14. الحشر:۱۹
  15. اکبری، محمود، خود و ناخود، قم انتشارات مؤسسه فرهنگی سماء، ۱۳۸۱، ص ۳۷ ۳۶، (اقتباس).
  16. جوان و نیروی چهارم زندگی، ص ۷۲٫
  17. همان.
  18. خود و ناخود، ص ۴۵-۴۱، (اقتباس).

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

جستاری در مسئله‌ی تزکیه نفس

چکیده

تهذیب نفس در رأس همه امور است و هدف غایت بعثت انبیاء به شمار می‌آید و همواره مورد تأکید راهبران آسمانی و دینی بوده است. تزکیه در لغت به معنای نمو و رشد کردن است و کلمه‌ی تهذیب به معنای قطع کردن و بهبود یافتن آمده است. بهترین زمان خودسازی دوران نوجوانی و جوانی است که در احادیث فراوانی به این امر تأکید شده است. مراحل خودسازی عبارت‌اند از تخلیه، تجلیه، تحلیه، فنا که به واسطه‌ی مشارطه، مراقبه، محاسبه می‌توان آنرا پیمود. از جمله عوامل زمینه‌ساز تهذیب نفس می توان به توفیق الهی، پیامبران الهی و قرآن کریم اشاره کرد. از جمله موانع تهذیب نفس می توان به اصرار بر گناه، تعلقات دنیایی، هوسرانی و شگمبارگی، سخنان غیرضروری، حبّ ذات و ضعف اراده اشاره کرد از جمله آثار تزکیه‌ی نفس نیز عبارت‌اند: فلاح و رستگاری؛ خشنودی از خداوند؛ جلب محبّت الهی.

مقدمه

«تهذیب نفس» هدف و غایت بعثت پیامبران الهی بوده و از اینرو همواره مورد توجه رهبران الهی از آدم تا خاتم، از خاتم الانبیاء تا خاتم الاوصیاء و مربیان نفوس انسانی بوده است. هر کدام از انبیاء الهی به نوبه خود، بشر را به تزکیه‌ی نفس فراخوانده‌اند و در این راه از هیچ گونه سعی و تلاش دریغ نکرده‌اند. انبیاء و رهبران آسمانی و دینی «خُلق مجسم» بودند و مردم آن زمان به پاکی و طهارت آنها شهادت می‌دادند به همین خاطر مردم به ویژه جوانان تحت تأثیر آنها قرار می‌گرفتند. پس از دوران ائمه اطهار ودر غیبت کبری، علمای دین نیز به مسئله‌ی تهذیب نفس و تهذیب اخلاق توجّهه‌ی ویژه ای را مبذول داشتند و با نگارش کتب اخلاقی سعی بر آن داشتند تا با تشریح منازل، تنظیم مراحل، تبیین موانع و… این سیر معنوی و روحانی را  به صورتی قاعده مند ارائه کرده و رهپویان طریق کمال را در این مسیر راهنمائی نمایند. از آن جمله می توان به مکارم الاخلاق طبرسی، جامع السعادات نراقی، المحجه البیضاءفیض کاشانی، معراج السعاده ملامهدی نراقی و… اشاره کرد. تحقیق حاضر در پی آن است تا با استناد به آثار تألیف شده در این زمینه شمِّه ای از جوانب مختلف این سیر انسان ساز را به نمایش گذارد و گزارشی مختصری از مراحل، موانع و… آنرا ارائه دهد.

توضیح واژگان کلیدی بحث

الف) تزکیه

تزکیه مصدر ثلاثی مزید از باب تفعیل و از ریشه‌ی لغوی زکا، یزکو، زکاء می باشد. راغب اصفهانی در بیان معنای واژه‌ی زکات می نویسد: «زکات، رشد و نموی است که ناشی از برکت خداوند است و هم به امور دنیوی و هم امور اخروی را شامل می شود.» [۱]با این بیان می توان تزکیه را به معنا دانست[۲]: ۱- رشد و نمو دادن ۲- پاکیزه و اصطلاح کردن.

امّا در اصطلاح، تزکیه به معنای پاکیزه کردن و پالایش روح و قلب و نفس از صفات رذیله است به این معنا که انسان تلاش نماید، روح نفس و قلب خویش را پاک و منزه ومطهر نماید. در قرآن کریم واژه تزکیه به کار نرفته اما واژگان هم ریشه آن بیش از پنجاه بار آمده است،

ب) تهذیب

در لغت مصدر ثلاثی مزید از باب تفعیل است و ثلاثی مجرد آن «هذب» به معنای قطع کردن درخت، بهبود یافتن از مریضی و اصلاح کردن از معایب می‌آید. امّا در اصطلاح کلمه تهذیب به معنای پاکیزه کردن، خالص کردن، اصطلاح کردن شعر یا نثر از عیب و نقص و پاکیزه کردن اخلاق است. ذکر این نکته ضروری است که تزکیه و تهذیب از نظر معنای اصطلاحی به یک معنا است که در واقع عبارت است از پاک کردن نفس از آلودگی‌های اخلاقی برای گام برداشتن در جهت فضائل اخلاقی که در نهایت موجب کمال و سعادت واقعی انسان در دنیا و آخرت می‌شود، و فرآیندی درونی است که از طریق آن فرد تلاش می‌کند، نفس خود را از آلودگی‌ها پاک کردن و با تدریج عنان نفس خود را بدست بگیرد.

اهمیت و جایگاه موضوع

در ضرورت و اهمیت تهذیب نفس همین بس که جهاد اکبر نام گرفته است. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید:  «هیچ برتری و فضیلتی همانند جهاد نیست و هیچ جهادی در قدر و منزلت با جهاد با نفس برابری ندارد.» [۳]

دلائل اهمیّت پرداختن این موضوع را می توان به این نحو برشمرد:

۱- خودسازی بزرگ‌ترین هدف پیامبران بوده است قرآن مجید می‌فرماید: «هو الذی بعث فی الامّیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم…»[۴] (اوست خدایی که به میان مردم اُمی، پیامبری از خودشان مبعوث داشت تا آیاتش را برای آنها بخواند و ایشان را تزکیه کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد.)

۲- از برخی آیات قرآنی می توان استفاده کرد که تهذیب نفس تأمین کننده‌ی سعادت و زمینه ساز رسیدن انسان به هدف نهایی خلقت خویش و مایه‌ی رستگاری است؛ همچنانکه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «قد افلح من زکاها»[۵]، (هرکس به تزکیه‌ی نفس روی آورد رستگار شد.)

۳- خودسازی و نبرد با وسوسه های نفس، تمام ابعاد شخصیت انسان را تحت تأثیر خود قرار می دهد و با ایجاد تعادل در قوای باطنی انسان، باعث رشد اخلاقی و دست یابی به شخصیّتی والا و برتر می گردد و لذا علاوه بر منظر دین، از منظر اخلاق نیز تهذیب نفس دارای جایگاه ویژه ای است و کسی که بخواهد شخصیت متعالی داشته باشد باید به خودسازی روی آورد.

۴- علاوه بر ساحت اخلاق، تهذیب نفس زمینه ساز رشد عقلانی و پرورش و زایش اندیشه است. اگر تهذیب نفس سبُک شمرده شود و امیال نفسانی طغیان ‌کند ، کانون عقل به تسخیر کانون دل در خواهد آمد و قوای اندیشه انسان به خمودی خواهد گرایید. از همین روست که در کلام گهرباری از حضرت علی علیه السلام مسئله تهذیب نفس و اطاعت از عقل در کنار هم آمده و آندو ملازم یکدیگر دانسته شده است. ایشان می فرمایند:

 «طوبی لمن عصی فرعون هواه و اطاع موسی تقواه او عقله»[۶] (خوشا به حال آن کس که با فرعون هوای نفس خود مبارزه کند و از موسای عقل و تقوای خود  اطاعت کند.)

زمان آغاز تهذیب نفس

خودسازی به عنوان یک فریضه‌ی عقلی در همه‌ی ادوار زندگی واجب است و در هیچ لحظه‌ای از عمر نباید آن را ترک گفت زیرا وعید پروردگار وحشتناک و وعده‌های نعیم او بسیار بزرگ است. سهولت خودسازی، در همه دورانهای زندگی به یک اندازه نیست، کسی که دوران جوانی را سپری کرده و در میانسالی به فکر دوری از گناه افتاده به دشواری می‌تواند کام خود را از لذات حرام، محروم سازد. البته این مسئله پس از انتباه و خارج شدن از خواب غفلت است که خود خروج از غفلت نیز کار آسانی نیست. گواهی عقل به دشوار بودن خودسازی پس از دوره‌ی جوانی و سهل بودن آن در دوره‌ی نوجوانی و جوانی، از آن روست که خودسازی متوقف بر شناخت، ایمان و عمل است. آموختن در سنین پائین تر زمینه و بستر بیشتری دارد ضمن اینکه ایمان در قلب سالم وارد می‌شود و قلب نوجوان و جوان سالم تر و به فطرت اوّلیه خود نزدیک تر است، عمل نیز برای تبدیل شدن به ملکه ای نفسانی و عادتی صحیح، نیازمند تکرار و تمرین است و یافتن مهارت عملی در دوران بعد از جوانی به آسانی تحصیل نمی‌شود.

از پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نقل شده است:

«من تعلم فی شبابه کان بمنزله الرسم فی الحجر و من تعلم و هو کبیر کان بمنزله الکتاب علی وجه الماء«[۷] کسی که در جوانی بیاموزد علم او همچون نقش بر سنگ ماندگار است و کسی که در حال پیری بیاموزد علم او همچون نوشته بر آب است.

این روایت بیان می‌کند که کسب معارف در جوانی آسانتر و ماندگارتر است. همچنین از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) روایت شده است:

 «اوصیکم بالشبان خیراً فانهم ارق افئده، ان الله بعثنی بشیراً و نذیراً فحالفنی الشبان فخالفنی الشیوخ»[۸]( شما را به نیکی درباره‌ی جوانان سفارش می‌کنم، زیرا قلب نرم‌تری دارند، خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را نوید دهم و انذار کنم و پس از آن، جوانان با من پیمان بستند ولی پیران با من مخالفت کردند)

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در نامه ای خطاب به فرزند خود می‌فرماید: «انما قلب الحدیث کالارض الخالیه ما القی فیها من شیء قبلته. فبادرتک بالأدب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لُبّک»[۹]  (دل جوان همچون زمین ناکشته است، هر چه در آن کشت کنند بپذیرد، پس تو را ادب آموختم پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت سرگرم چیزهائی دیگر شود.)

امام علی (علیه‌السلام) در این نامه پذیرندگی و صفائی دل جوان و آمادگی عقل او را مورد توجّه قرار داده و اقدام به تربیت را در این سنین مؤثر می‌داند.

مراحل خودسازی

درباره‌ی مراحل خودسازی، عارفان مسلمان منازلی را شناسائی و معرفی کرده‌اند و آنرا «مراحل سلوک» می‌نامند و در آثار مختلف عرفانی از حدود سی تا صد مرحله را ذکر کرده‌اند و برخی از آنان این مراحل پر شمار را در چهار مرحله کلی تقسیم کرده‌اند.

  1. پیراستن باطن از رذایل نفسانی و خارج شدن از اطاعت شهوت و غضب، این مرحله را تخلیه خوانده‌اند.
  2. مطابق ساختن اعمال و ظواهر خود با آداب شرعی، یعنی انجام دادن واجبات و ترک محرمات و عمل به مستحبات و ترک مکروهات، این مرحله را تجلیه نامیده‌اند.
  3. آراستن باطن به فضایل و کمالات معنوی و تخلق به اخلاق و صفات الهی این مرحله را تحلیه (آراستن) می‌گویند.
  4. فانی شدن روح در شهود حق، این مرحله را فنا می‌نامند و آخرین منزل سلوک است. هر یک از این منازل چهارگانه، در درون خود مراحلی و منازلی دارد که شرح آنها نیازمند مقدّماتی درباره‌ی معانی مصطلحات عرفانی است و از حدود این نوشته خارج است.

روش کلی تهذیب نفس

برای پیمودن هر یک از مراحل خودسازی پیش از هر چیز آگاهی و زائل شدن غفلت لازم است. تنها انسان بیدار می‌تواند در مبدأ و معاد خویش اندیشه کند و نواقص عمل خویش را در مقایسه با مقصدش دریابد، پس هرکسی باید در ابتدا بیاندیشد و اعمال خود را مورد ارزیابی قرار دهد و آنگاه باید تصمیم به حرکت گرفته و سمت و سوی حرکتش را به سوی مقصد حقیقی متوجه سازد. برای آنکه اقدام او مؤثر باشد و با توفیق قرین گردد، نخست باید با خود بنای مشارطه بگذارد و شرط کند اعمال نادرست گذشته را ترک کند و اعمال خود را با فرمان خداوند منطبق سازد و بکوشد نیّت خود را خالص نماید. او باید این شرط را در یاد خود نگاه دارد و با هر عملی که در روز انجام می‌دهد این شرط را در درون خود متذکر گردد و مراقب باشد از شرط خود تجاوز نکند. مراقبت او از وفاداری به شرط، از آن روست که خود را در مقابل مقامی مسئول و متعهّد می داند که رقیب و شاهد اعمال است و تخلف از عهد و شرط را نمی پسندد. از اینرو برای آنکه از این رقیب همیشه حاضر حیا کند و از شرط خود تخطی ننماید، همواره شرط خود را به یاد می‌آورد و از فکر زیرپا گذاشتن شرط و تعهّد خود خارج می شود.

او باید پس از مراقبت کافی، در پایان هر روز به محاسبه بپردازد و عمل خود را با شرط‌هایش مقایسه کند، محاسبه موجب شناخت کاستیهای گذشته می‌شود و خود منشأ تحکیم عزم و قرار دادن شرط تازه خواهد شد. به هنگام محاسبه باید بر هر توفیقی شکرگزاری کرده و به خاطر هر خطایی استغفار کند و برای آنکه نتیجه محاسبه، دستاویز شیطان برای فریفتن وی نگردد، باید از یأس و ناامیدی پرهیز کرده و با محاسبه هر چه دقیق‌تر راه را بر عجب و غرور ببندد. محاسبه‌ی دقیق وقتی ممکن می‌شود که به یاد محاسبه‌ی دقیق قیامت باشیم و این آیات الهی را به خاطر بیاوریم. از جمله این آیه‌ی شریفه که می فرماید:

«یوم یبعثهم الله جمیعاً فینبّئهُم بما عملوا احصاهُ الله و نسوه واللهُ علی کل شیءٍ شهید» [۱۰] (روزی که خداوند همه آنان را برمی‌انگیزد و به آنچه کرده‌اند آگاهشان می‌گرداند خدا کارهایشان را برشمرده است و حال آنکه آنها آن را فراموش کرده‌اند و خدا بر هر چیزی گواه است.)

و نیز این سفارش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را یاد آوریم که:

«عبادالله زنوا انفسکم من قبل ان توزنوا و حاسبوها من قبل ان تحاسبوا و…» (بندگان خدا، کردار و گفتار خود را بسنجید پیش از آنکه کارهای شما را بسنجند، و حساب نفس خود را برسید، پیش از آنکه به حسابتان برسند، فرصت را غنیمت دانید پیش از آنکه مرگ گلویتان را بگیرد و نفس کشیدن نتوانید، فرمانبردار شوید پیش از آنکه فرمانبرتان سازند و بدانید آنکه نتواند خود ار پند دهد تا از گناه بازدارد، دیگری پند دهنده و بازدارنده او از گناه نخواهد بود.)[۱۱]

پس از محاسبه ممکن است معلوم گردد تخلف از شرط به چه شکل صورت گرفته است. یا انجام فعلی است که ترک آن شرط شده بود و یا ترک فعلی است که انجام آن شرط شده بود. در صورت اوّل باید نفس را کیفر کرد و در کیفر نفس کوتاهی روا نیست؛ زیرا ممکن است معصیت و بدکاری به تدریج عادی شود و نفس از آن پرهیز نکند، این کیفر باید مطابق دستورات شرع باشد و با شرایط انسان و ظرفیتهای جسمی و روحی فرد تناسب داشته باشد.

در صورت دوم یعنی ترک چیزی که انجام آن شرط شده بود، باید اعمالی از عبادات و طاعات را برخود تحمیل کند تا مانند جریمه‌ای او را وادار نماید پیمان و شرط خود را رعایت نماید و بهترین وعظ و موعظه این است که ما خود، واعظ خویش باشیم، امام محمد باقر (علیه‌السلام) فرمود:

«من لم یجعل الله له من نفسه واعظاً فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئاً»[۱۲](کسی که خداوند نفس او را واعظ او قرار ندهد مواعظ دیگران در مورد او فایده ای ندارد)

عوامل زمینه‌ساز تهذیب نفس

عوامل و اسباب متعدّدی در عالم خارج یا درون انسان وجود دارد که هر یک نوعی در تهذیب نفس انسان نقش دارند که این عوامل عبارتند از:

  1. توفیق الهی: مهمترین عامل تزکیه بشر توفیق الهی و فراهم کردن اسباب از جانب خدا است. اگر فضل و رحمت خداوند در این مورد وجود نداشته باشد هیچ انسانی قادر به تزکیه خود نخواهد بود. خداوند در قرآن کریم می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ و مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ و لَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ  اى کسانى که ایمان آورده‏اید، پاى از پى گامهاى شیطان منهید، و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد [بداند که‏] او به زشتکارى و ناپسند وامى‏دارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمى‏شد، ولى [این] خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‏گرداند و خدا[ست که‏] شنواى داناست[۱۳]

 امّا باید توجّه داشت که تزکیه بشر از سوی خداوند دو نوع است، گاهی موهبتی است و گاهی اکتسابی است به این معنی که خداوند از همان آغاز برخی انسانها همچون انبیاء امامان و برخی اولیاء خالص الهی را بر فطرت پاک خلق کرده و آنان را در برابر آلودگیها از حمایت ویژه خود برخوردار کرده است و گاهی اکتسابی است که بشر خود باید با تلاش، نفس خویش را از آلودگیها منزه سازد ولی خداوند اسباب و زمینه‌های تزکیه را فراهم می‌کند، مانند فرستادن پیامبران الهی برای آشنا کردن انسان با معارف دینی و تطهیر انسان و یا توفیق توبه‌ی انسان از گناه و پذیرش توبه یا امور دیگری همچون عبادات که برای حصول تزکیه تشریع نموده است و تزکیه خداوند تنها شامل کسانی می‌شود که استعداد تزکیه را داشته باشد و با زبان استمداد از خداوند تزکیه را طلب نماید.

۲٫رهبران الهی: پیامبران، امامان و دیگر رهبران الهی با آشنا کردن انسانها با معارف دین از دیگر عوامل عمده تزکیه ی انسانها به شمار می‌روند. خداوند می فرماید:

  «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَه…خداوند بر مؤمنان منت نهاد هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواهد و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.»[۱۴]

نقش پیشوایان دین در تزکیه و خودسازی انسان های تنها به انتقال معارف و هدایت گفتاری آنها خلاصه نمی شود؛ بلکه سلوک رفتاری و منش اخلاقی آنها می تواند الگوی رفتاری مناسبی برای سوق دادن انسان های به سمت خودسازی و تهذیب اخلاق باشد. از همین روست که یکی از شرایط پیشوایان الهی و هر آن کس که وظیفه تزکیه دیگران را برعهده دارد تزکیه‌ی خود قبل از دیگران است چنانکه به پیامبر که وظیفه تزکیه‌ی مردم را برعهده دارد فرمان می‌دهد که از آلودگیها دوری نماید «وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّرْ، وَ الرِّجْزَ فَاهْجُر»[۱۵] منظور از «تطهیر لباس» در آیه‌ی شریفه همانگونه که برخی مفسّرین بیان داشته اند[۱۶]، تزکیه‌ی نفس است چنان که «رجز» نیز تمام افعال و اختلاف ناپسند و گناهان را شامل است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز در روایتی فرمودند: «کسی که امامت دیگران را بر عهده دارد باید قبل از تربیت دیگران به تربیت خود بپردازد.»[۱۷]

۳٫قرآن کریم: قرآن کتابی است که می تواند سرلوحه‌ی انسان برای انجام خودسازی و پیش گرفتن تهذیب نفس باشد. چراکه کتابی است که از سوی خداوند برای خارج کردن انسان های از ظلمات جهل و گرداب اعمال ناشایاست نازل شده است. خداوند می فرماید:

الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ  الف، لام، راء. کتابى است که آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون آورى: به سوى راه آن شکست ناپذیر ستوده[۱۸]

 از اینرو عمل به قرآن انسان را از تاریکیها به سوی نور و روشنائی هدایت می‌کند  و باعث می‌شود انسان از آلودگیهای جهالت شرک و گناه پاک گردیده و نفس خود را تطهیر نماید.

  1. ایمان و عمل صالح: پذیرش دین الهی و انجام اعمال نیک از دیگر عوامل تزکیه در نگاه قرآن است.[۱۹] عمل صالح اختصاص به کاری خاص نداشته بلکه انسان هر کاری را خالصانه و به قصد تقرب به خدا انجام دهد موجب دور شدن از آلودگی‌ها و تهذیب نفس خواهد شد.[۲۰]
  2. تقوا: خداوند در طبیعت آدمی هم زمینه ارتکاب فجور و هم زمینه کسب تقوا را به ودیعه نهاده و تنها کسی را اهل فلاح و رستگاری دانسته است که راه تقوا را برگزیده و بدین وسیله خود را تزکیه نماید. [۲۱] در آیه‌ی دیگری مؤمنان را از خودستایی و پاک شمردن خود بر حذر داشته و خداوند را آگاه‌تر از حال تقواپیشگان معرفی کرده است. [۲۲] ازین آیه بدست می‌آید که تنها راه دستیابی به تزکیه تقوا و عمل است نه ادعا وحرف.

۶٫خوف خداوند: خوف از خداوند باعث می‌شود، انسان نفس خود را از هواها و خواسته‌های باطل نهی کرده و از ارتکاب گناه دور ماند.

۷٫عبادت نیز یکی از عوامل تزکیه‌ی نفس به شمار می‌آید.

در پایان به چند نکته مهم در باب تهذیب نفس یادآوری می‌کنیم:

۱٫همانگونه که برای حفظ تندرستی و سلامت بدن، ریاضت و ورزش لازم است در خودسازی و تهذیب نفس نیز ریاضت و مبارزه و جهاد با نفس ضرورت دارد.

۲٫همانگونه که در پرورش اندام، از نرمش و فعالیت‌های ساده و اندک آغاز می‌شود و به تدریج به ورزش‌های سنگین‌تر وارد می‌شوند در تربیت روح نیز باید از اندک شروع کرد و به تدریج به مراحل بالاتر رسید.

۳٫همان طور که در ورزش بدنی تداوم واستمرار لازم است، در ریاضت نفسانی نیز تداوم، شرط رسیدن به مقصد است. امام علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:

«قلیل من عمل مدوم علیه خیرٌ من کثیرٍ مملول منهُ[۲۳] (عمل اندکی که پیوسته باشد بهتر است از بسیاری که تو را خسته و وامانده سازد.)

۴٫چنان که در سلامت جسم فعل و ترک (دارو و پرهیز) هر دو با هم مؤثر است، در سلامت و تهذیب روح نیز فعل و ترک هر دو لازم است مانند ادای واجبات و ترک محرمات.

  1. مهمترین چیزی که در جمیع مراحل باید رعایت شود، نیّت و حضور قلب و اخلاص است، خداوند در قرآن بر این نکته تأکید دارد که در مسیر دین و پرستش باید اخلاص داشته باشید. خداوند در قرآن کریم می فرماید: « به آنها دستوری داده نشده بود جز این که خدا را با کمال اخلاص پرستش کنند.»[۲۴]

موانع تهذیب نفس

پیمودن راه کمال و نیل به مقالات عالی کار سهل و ساده‌ای نیست، بلکه بسیار مهم و دشوار است و موانعی در این راه وجود دارد که انسان مرید، باید در برطرف ساختن آنها جهاد کند والا به مقصد نخواهد رسید. ما در ذیل به مهم‌ترین آنها می‌پردازپم.

مانع اوّل: تداوم گناه

انجام هرگناه به منزله‌ی برداشتن قدمی در جهت خلاف هدف نهایی خلقت و لکّه تاریکی بر صفحه‌ی دل است. هر چه قدر که انسان بر انجام گناه اصرار ورزد، صفحه‌ی دل او تاریکتر شده و بازگشت را برای او دشوارتر می سازد تا جایئکه امکان دارد به طور کلی زمینه‌ی اصلاح نفس و تهذیب اخلاق در وی از بین برود و هیچگاه موفّق به خودسازی نگردد. دلی که در اثر ارتکاب گناه آلوده و تاریک شده نمی‌تواند مرکز تابش انوار الهی باشد. حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

«وقتی انسان مرتکب گناه شد یک نقطه سیاه در قلبش پیدا می‌شود پس اگر از گناه توبه کرد نقطه سیاه محو می‌گردد و اگر همچنان به معصیت ادامه داد نقطه سیاه نیز تدریجاً بزرگ می‌شود تا اینکه بر مجموع قلب غلبه نماید، در این صورت هرگز به فلاح و رستگاری نخواهد رسید.[۲۵]

همچنین ایشان در جای دیگری فرموند: پدرم فرمود برای قلب انسان چیزی بدتر از گناه نیست زیرا گناه با قلب به جنگ و ستیز می‌پردازد تا اینکه بر آن غلبه کند، در این صورت قلب واژگون می‌گردد.[۲۶]

مانع دوّم: تعلقات دنیایی

یکی از موانع بزرگ مسیر کمال و خودسازی تعلقات مادی است. تعلقّاتی مانند علاقه به مال و ثروت علاقه به همسر و فرزند، علاقه به خانه و اسباب زندگی، علاقه به جاه و مقام و ریاست علاقه به پدر و مادر و برادر و خواهر حتی علاقه به علم و دانش می تواند انسان را از حرکت و هجرت و سلوک باز ‌دارند و یا لااقل طی طریق را برای وی دشوار سازند. قلبی که با محسوسات انس گرفته و شیفته و دلباخته‌ی آنها است چگونه می‌تواند از آنها دست بردارد و به عالم بالا سیر و صعود کند. علاوه بر آن، بر طبق احادیث، حبّ دنیا ریشه تمام گناهان می‌باشد و انسان گناهکار نمی‌تواند به مقام قرب الهی صعود نماید. از همین رو رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند:

«اوّلین چیزی که بوسیله‌ی آن معصیت خدا انجام گرفت شش صفت بود: علاقه به دنیا، علاقه به ریاست، علاقه به زن، علاقه به خدا، علاقه به خواب، علاقه به راحتی»[۲۷]

همچنین حضرت امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «محبت دنیا ریشه‌ی هر گناهی است»[۲۸]

البته نباید از نظر دور داشت که آنچه مذموم است، دلبستگی و تعلّق خاطر مفرط به امور دنیوی است، نه خود آنها. انسان سالک مانند سائر انسانها برای ادامه‌ی زندگی به خدا و لباس و مسکن و همسر دارد و برای تأمین آنها ناچار است کار کند. برای بر نسل باید ازدواج کند برای اداره‌ی زندگی اجتماعی ناچار است، مسئوولیت اجتماعی بپذیرد و بهمین جهت در شرع مقدس اسلام از هیچیک از اینها مذمت نشده بلکه با قصد قربت همه اینها می‌تواند عبادت محسوب شوند، مگر پیامبر گرامی اسلام و امیرالمؤمنین و امام سجاد و سائز ائمه (علیه‌السلام) کار و کوشش نمی‌کردند. امّا نقطه‌ی انحراف زمانی است که تمتّع از آنها وی را چنان به خود مشغول سازد که انسان هدفی به غیر از آنها را دنبال نکند و از هدف خلقت خویش که همانا قرب الی الله است، غافل ماند. همچنانکه در روایت از امام صادق به این امر اشاره شده است. ایشان می فرمایند: «دورترین حالات بنده از خدا وقتی است که هدفی جز سیر کردن شکم و تأمین خواسته‌های شهوانی نداشته باشد.»[۲۹]

مانع سوّم: پرخوری

یکی از موانع تهذیب نفس، پرخوری و شکم پرستی است، شخصی که شبانه روز تلاش می‌کند غذاهای خوب و لذیذ تهیه کند و شکم را از انواع غذاها انباشته سازد چگونه می‌تواند با خدای خویش خلوت کند، با او انس بگیرد و راز و نیاز کند. انسان با شکم انباشته از غذا چگونه می‌تواند حال عبادت و دعا داشته باشد. کسی که لذّتش را در خوردن و آشامیدن می‌داند، چگونه ‌می‌تواند طعم ولذت مناجات را بچشد و به همین جهت اسلام از پرخوری مذمت نموده است.

حضرت صادق (علیه‌السلام) به ابوبصیر فرمود: شکم در اثر پرخوری طغیان می‌کند و نزدیک‌ترین احوال بنده به خدا هنگامی است که شکمش خالی باشد و بدترین حالات وقتی است که شکمش پر باشد.[۳۰]

حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمود: خداوند سبحان پرخوری را مذموم می‌داند.[۳۱]

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود: پرخوری نکنید که نور معرفت در قلب شما خاموش می‌گردد.[۳۲]

حضرت صادق در حدیثی فرمود، برای قلب مؤمن چیزی زیانبارتر از پرخوری نیست، پرخوری باعث قساوت قلب و تحریک شهوت می‌شود و گرسنگی خودش مومن و غذای روح و طعام قلب و صحت بدن می‌باشد.[۳۳]

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: هنگامی که خدا صلاح بنده‌اش را بخواهد قلت کلام و قلت طعام و قلت خواب را به او الهام می‌کند. [۳۴]

اما یادآوری این مطلب هم ضروری است که سالک الی الله نیز مانند سائر مردم برای زنده ماندن و نیروی عبادت نیاز به غذا دارد اما باید به مقدار تأمین نیازهای بدن غذا بخورد و از پرخوری جدّاً اجتناب نماید. زیرا پرخوری اسباب کسالت و بی‌رغبتی به عبادت و قساوت قلب و غفلت از یاد خدا می‌شود بر عکس کم خوری و گرسنگی موجب سبکی و آمادگی برای عبادت و توجه به خدا می‌شود و این موضوع کاملاً مشهود است که انسان در حال گرسنگی از صفای روح و نورانیت و حال خوش برخوردار است که با شکم پر، برخوردار نخواهد بود.

مانع چهارم، سخنان غیر ضروری

یکی از اموری که سالک را از حرکت و نیل به مقصد بازمی‌دارد و مانع توجه و حضور قلب می‌شود سخنان بی‌فایده و غیر ضروری است. خداوند متعال به انسان نیروی تکلم داده تا نیازهای خویش را برطرف سازد. اگر به مقدار نیاز سخن گفت، ازین نعمت بزرگ درست استفاده کرده است، اما اگر به سخنان بیهوده و غیر ضروری پرداخت، این نعمت الهی را تضییع خواهد کرد. علاوه بر آن در اثر زیاد حرف زدن و پراکنده گوئی، فکرش پراکنده و پریشان می‌شود و نمی‌تواند نسبت به خداوند متعال توجه کامل و حضور قلب پیدا کند و به تزکیه‌ی نفس بپردازد، به همین جهت در احادیث از پر حرفی و سخنان بی‌فائده مذمت شده است از باب نمونه: پیامبر اکرم فرمود:

پبامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) « مردم سه دسته اند ۱ – غنیمت برنده ۲ – افراد سالم از خطا ۳ – متضرر. دسته اول که مغتنم می باشند کسانی هستند که ذکر خداوند بر زبان آنها جاری است و دسته دوم که افراد سالم هستند کسانی می باشند که ساکتند و دسته سوم یعنی اهل خسران کسانی هستند که وارد در سخنان باطل می شوند.[۳۵]

 و نیز فرمودند: «زبانت را نگهدار که این بهترین هدیه است برای نفس خودت، آنگاه فرمود، انسان به حقیقت ایمان نائل نمی‌شود مگر اینکه زبانش را نگهدارد.»[۳۶]

در همین رابطه‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: زبانت را نگهدار و سخنانت را بشمار تا اینکه کلامت در غیر امر خیر تقلیل یابد.[۳۷]

امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: سه چیز از علائم فهم و فقاهت می‌باشد: بردباری و علم سکوت و سکوت دری است از درهای حکمت، سکوت موجب محبت می‌شود و دلیل هر خیری است. [۳۸]

به هر حال بر سالک لازم است زبان خویش را کاملاً کنترل کند و سنجیده سخن بگوید، از ولنگاری و پرحرفی جدّاً اجتناب کند، در مورد امور دنیا به مقداری سخن گوید که برای زندگی او ضرورت دارد و در عوض زبانش را به گفتن ذکر و ورد و مطالب علمی و مطالب سودمند و مفید اجتماعی مشغول بدارد.

مانع پنجم: ضعف اراده

یکی از موانع بزرگ این راه که شاید مهمترین آنها باشد ضعف و اراده و عدم قدرت تصمیم گیری است. این مانع انسان را از شروع در عمل باز می‌دارد. شیطان و نفس اماره ابتدا سعی می‌کند موضوع ریاضت و مسیر و سلوک را کوچک و غیرضروری جلوه دهند. تلاش می‌کنند، انسان را به انجام وظایف صوری، بدون توجه و حضور قلب، قانع سازند، می‌گویند. تو وظیفه‌ای جز انجام این عبادت‌ها نداری. چه کار داری با حضور قلب و توجه و ذکر و تهذیب نفس و اگر احیاناً به فکر افتاد با صدها حیله و نیرنگ او را از اراده باز می‌دارند و گاهی موضوع را آنقدر برایش دشوار جلوه می‌دهند که مأبوس و ناامید گردد.

لیکن انسان باید جلوی وسوسه‌های شیطان و نفس اماره را بگیرد. با مراجعه به آیات و احادیث و کتب معرفت و اخلاق به ارزش و ضرورت سیر و سلوک واقف گردد و بداند که تهذیب رأس همه امور است و موجب فراهم آمدن سعادت دنیا و آخرت است.

مانع ششم: حبّ ذات

وقتی سالک، تمام موانع را برطرف ساخت و از همه‌ی مراحل گذشت، تازه با مانع بسیار بزرگی مواجه می‌شود و آن حب ذات است. تازه متوجه می‌شود همه‌ی اعمال و حرکات و عبادت‌هایش از حبّ ذات نشأت می‌گیرد چراکه عبادت و ریاضت و ذکر و دعا و نماز و روزه‌اش، به منظور استکمال نفس و پاداش اخروی است که نتیجه‌اش عائد نفس می‌شود و چنین عبادت‌هایی گرچه انسان را به بهشت و ثواب اخروی نائل می‌گرداند، لیکن انسان را به مقام شامخ ذکر و شهود و لقاء، ارتقاء نخواهند داد. سالک تا از مقام خودخواهی و خودبینی نگذرد، نور خدا در دلش تجلی نخواهد کرد و تا از مقام ذات و حب نفس هجرت نکند به بارگاه قدس الهی بار نخواهد یافت.

بنابراین بر انسان سالک لازم و ضروری است که با ریاضت و جهاد خویشتن را از محدوده حب ذات خارج سازد و حب ذات را به حب خدا تبدیل نماید و همه کارهایش را صرفاًٌ برای رضای خدا انجام دهد. اگر غذا می‌خورد بدان منظور باشد که محبوب ازلی زنده ماندنش را خواسته است و اگر عبادت می‌کند بدان جهت باشد که خدای را سزاوار پرستش می‌داند. چنین فردی نه طالب دنیا است و نه طالب عقبی، بلکه  طالب خداست. حتی کشف و کرامت را نمی‌خواهد و جزم معبود حقیقی مطلوب و منظوری ندارد. اگر از این مرحله دشوار نیز گذشت و حتی شخصیت  و هویت خویش را از دست داد، می‌تواند در بساط توحید قدم بگذارد و به مقام شامخ لقا و شهود ارتقا یابد و در بارگاه «فی مقعد صدقٍ عند ملیک مقتدر» نازل گردد.

نکته

موانع تزکیه نفس و خودسازی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: الف) موانع درونی ب) موانع بیرونی، موانع درونی خودسازی غالباً اخلاقی هستند، مانند: کبر و خودخواهی؛ خود کم بینی یا عقده حقارت؛ جهل به معرفت نفس و… امّا موانع بیرونی در امر خودسازی اختلال ایجاد می‌کنند مانند: مال دوستی؛ دلبستگی‌های قومی و فامیلی؛ تشریفات زائد و دست و پاگیر و غیره.

آثار تهذیب نفس

بعد از آنکه مهمترین موانع تهذیب را برشمردیم حالا نوبت به آثار تهذیب نفس می‌رسد، اگر سالک موانع را برطرف ساخت و موفق شد که خود را از رذائل پاک کند و به فضائل آراسته گردد، چه آثاری را دنبال خواهد داشت، ما در این مقاله آثار تهذیب نفس را به اجمال ذکر می‌کنیم امّا باید مقدّمتاً بیان کنیم که  که بازگشت آثار و فوائد تزکیه به خود انسان است و خداوند بهره ای از این تلاش معنوی انسان نخواهد برد. «… فانما یتزکّی لنفسه و الی الله المصیر»[۳۹]

۱- تزکیه و پاک کردن نفس از آلودگی باعث رستگاری است.

قد افلح من تزکّی[۴۰] (به یقین کسی که پاکی جست(و خود را تزکیه کرد) رستگار شد.)

۲- انفاق به انگیزه‌ی تزکیه‌ی نفس، رضایت خاطر از پاداش الهی را به همراه می آورد.

«الّذی یؤتی ماله یتزکّی… و لسوف یرضی»[۴۱] (… و او همان کسی است که مال خود را (در راه خدا) می‌بخشد تا پاک شود و در این راه جز رضایت الهی هدف دیگر ندارد و از همین سو در نهایت از لطف پروردگار خویش خرسند خواهد شد.»

۳- پاک کردن و تهذیب نفس از گناه زمینه‌ ساز درک حقایق قرآن و استفاده از معارف بلند قرآن کریم است:

«انه لقرآن کریم، لا یمسّه الاّ المطهرون»[۴۲] بدرستیکه آن قرآن کریمی است… و جز پاکان نمی‌توانند به آن دست زنند (دست یابند)

توضیح اینکه قرآن کریم ظاهری دارد و باطنی و دست یابی به معانی ظاهری قرآن برای اغلب انسانها میّسر است امّا به معانی باطنی قرآن جز پاکدلان دست نخواهند یافت، طهارت در آیه ۷۹-۷۷ سوره‌ی واقعه هم طهارت ظاهری را شامل می‌شود و دلالت بر حرمت قرآن بر غیر طاهرین دارد و هم شامل طهارت باطنی می‌شود و به این مطلب اشاره دارد که تنها کسانی به اسرار و معانی باطنی قرآن دست می‌یابند که قلوب آنان از آلودگی‌های شرک و گناه پاک باشد و دست یافتن به تمام یا بخشی ازین معانی بستگی به مقدار طهارت باطنی فرد دارد که در درجه اول پیامبر و امامان معصوم هستند و در درجات بعد دیگر انسانها، هر یک به اندازه‌ی طهارت نفس خود از باطن این کتاب بهره‌مند می‌شوند.

۴- علاقه انسان به پاکسازی خود از گناهان، زمینه‌ی جلب محبت خداوند است:

«… انّ الله یحبّ التوابین و یحبّ المتطهرین»[۴۳] خداوند توبه کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد.»

علاوه بر موارد فوق می توان مواردی دیگر را نیز به عنوان اثرات و برکات تهذیب نفس برشمرد که عبارتند از: دریافت پاداش الهی و رسیدن به نعمات بهشتی؛ خشنودی از قضا و قدر الهی، قناعت ورزی و رضایتمندی از زندگی و معیشت و… اشاره کرد.

منابع و مراجع

۱- القرآن الکریم

۲- نهج البلاغه

۳- حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، ۱۴۰۸ هـ.شـ.ق

۴- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دارالعلم، الدارالشامیه، بیروت: دمشق، چ۲: ۱۴۱۲ق.

۵- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چ۳: ۱۳۷۲

۶- فلسفی، محمد تقی،  گفتار فلسفی اخلاق از نظر همزیستی و ارزش های انسانی، تهران: انتشارات فرهنگ اسلامی، چ۳: ۱۳۷۸

۷- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱هـ.ش.

۸- قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، قم، انتشارات اسوه، ۱۳۷۵

۹- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ هـ.ق.

۱۰- مکارم، محمد، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.

۱۱- نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت الاحیاء التراث، ۱۴۰۸

۱۲- همدانی، محمد هادی، مصباح الفقیه، کتاب الزکوه، فجر قرآن، ۱۳۸۶

 پی نوشتها

[۱] . المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۱۰۷٫ المنجمد فی اللغه، ج۱، ص۲۰۲٫

[۲] – همدانی، محمد هادی، مصباح الفقیه، کتاب الزکوه، فجر قرآن، ۱۳۸۶ ،صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ۲

[۳] . فلسفی، محمد تقی،گفتار فلسفی اخلاق از نظر همزیستی و ارزش های انسانی، ج۲، ص۱۶۲٫

[۴] . جمعه/۲٫

[۵] . شمس/۱۰٫

[۶] – عیون الحکم و المواعظ، صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ۳۱۴٫

[۷] . علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۱، صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ۲۲۲

[۸] – سفینه البحار، ج۲، صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ۱۷۶

[۹] . نهج البلاغه، نامه۳۱٫

[۱۰] . مجادله/ ۶٫

[۱۱] . نهج البلاغه، خطبه۹۰٫

[۱۲] . سفینه البحار، ماده وعظ.

[۱۳] – نور/ ۲۱

[۱۴] . آل عمران/۱۶۴٫

[۱۵] . مدثر/۴و۵

[۱۶] . مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۸۱٫

[۱۷] . نهج البلاغه، حکمت۷۳٫

[۱۸] – ابراهیم/ ۱

[۱۹] . طه/۷۵و۷۶٫

[۲۰] . هود/۱۱۴٫

[۲۱] . شمس/۹و۱۰٫

[۲۲] . نجم/۳۲٫

[۲۳] . نهج البلاغه، حکمت،۴۴۴٫

[۲۴] . بیّنه/۵

[۲۵] . بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۲۷٫

[۲۶] . بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۱۲٫

[۲۷] . بحارالانوار، ج۷۳، ص۹۴٫

[۲۸] . بحارالانوار، ج۷۳، ص۹۰٫

[۲۹] . «عن ابی عبدالله (ع) قال: ابعد مایکون العبد عن الله عزوجلّ اذا لمّ یهمّه الا بطنه و فرجه» بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۸٫

[۳۰] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۴۹۶٫

[۳۱] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۴۹۷٫

[۳۲] . مستدرک الوسائل، ج۳، ص۸۱٫

[۳۳] . مستدرک الوسائل، ج۳، ص۸۰٫

[۳۴] . مستدرک الوسائل، ج۳، ص۸۱٫

[۳۵] . قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله : المجالس ثلاثه غانم و سالم  و شاحب، فاالغانم الذی یذکر اللّه و السالم فالساکت و الشاحب الذی یخوض ‍ فی الباطل»بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۸۹٫

[۳۶] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۹۸٫

[۳۷] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۸۱٫

[۳۸] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۹۴٫

[۳۹] . فاطر/۱۸٫

[۴۰] . اعلی/۱۴٫

[۴۱] . لیل/۱۹و۱۸٫

[۴۲] . واقعه/۷۹-۷۷٫

[۴۳] . بقره/۲۲۲

نویسنده: کبری فاطمه

 

مبانى، روش ها و اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه ‏

على اصغر ابراهیمى‌فر

مقدمه

صحیفه سجادیه میراث گران بهاى بر جاى مانده از چهارمین پیشواى معصوم شیعیان امام على بن الحسین(علیه السلام)است. این کتاب شریف، گنجینه اى بدیع و ثروتى تمام ناشدنى است. حقیقت آن تحفه اى است الهى که بر قلب عزیزترین انسان ها جارى شده است. جامع و کامل است و از منبعى سر چشمه مى گیرد که مصون از هر گونه اشتباه و خطا است. زبان این کتاب شریف زبان نیایش است و به گونه اى عرضه شده است که هر خواننده به فراخور فهم و دانش خود از آن بهره مى گیرد.

اندیشمندان شیعى درباره صحیفه سجادیه تحقیقات زیادى در قالب شرح و ترجمه نگاشته اند و میراث علمى گران بهایى به یادگار گذاشته اند که با این تلاش ها مقدارى از راه را هموار نمودهاند; ولى اکثر این مطالعات بر اساس دقت هاى ادبى و شرح و توضیح واژه ها در عرصه هاى مختلف صورت گرفته است، نظیر شرح “ریاض السالکین”، که در هفت جلد نگاشته شده است و یکى از شرح هاى معتبر و مهم صحیفه به شمار مى آید. ولى بیش تر به جهات ادبى و شرح و توضیح واژه ها از نگاه اعتقادى و اخلاقى پرداخته است.

بنابراین، ناگفته پیداست که اولا،ً تحقیقات ارزشمند علماى سلف درباره صحیفه سجادیه، بیش تر در قالب شرح و توضیح لغات و جملات بوده و در آنها کم تر به تجزیه و تحلیل تربیتى مطالب پرداخته شده است.

ثانیاً، با وجود ابعاد تربیتى که صحیفه سجادیه دارد، حتى آن دسته از شرح هایى که به طور تحلیلى به شرح و تفسیر صحیفه سجادیه پرداخته اند، با یک دید تربیتى، به تجزیه و تحلیل دعاهاى صحیفه نپرداخته اند.

ثالثاً، علاوه برخلاء موجود در پژوهش هاى پیشین، نیازهاى فعلى مربیان و جوامع شیعى در برخوردارى از اندیشه هاى تربیتى امام سجاد(علیه السلام)توجیه گر ضرورت بررسى و اصطیاد برخى از عناصر نظام تربیتى آن است. این مقاله مرورى کوتاه بر یافته هاى یادشده در زمینه هاى مبانى، اصول، روش ها و اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه است.

مبانى تربیتى در صحیفه سجادیه

مبانى عبارت از: یک سرى ویژگى ها و صفات (منفى و مثبت) انسانى که در همه انسان ها وجود دارند و اصول تربیتى بر آن ها مبتنى مى باشند.

با مرورى بر صحیفه سجادیه به نکاتى بر مى خوریم که گرچه به شکل دعا از سوى امام بزرگوار به ما رسیده است، ولى به روشنى ویژگى انسان را تبیین نموده و اساس و مبناى اصول تربیتى را ارائه مى دهد. با پى جویى دعاهاى صحیفه سجادیه، به کشف و بررسى مهم ترین مبانى تربیتى صحیفه سجادیه از جمله “خود دوستى”، “خدا دوستى”، “کمال خواهى”، “میل به جاودانگى”، “خوف و رجا”، “غفلت”، “دنیا دوستى” و “اختیار”، دست یافتیم. در این مقال، به برخى از مبانى تربیتى اشاره مى شود.

خود دوستى (حب ذات)

بر اساس این ویژگى مهم، انسان قبل از هر چیز و هر کس، بیش تر به خود علاقه مند بوده و فطرتاً عاشق خود مى باشد و تمام محبت ها و عشق و علاقه هایش به دیگران از محبت به خودش سرچشمه مى گیرد. حتى گرایش و محبتى که به خدا دارد از خود دوستى مایه مى گیرد. حب ذات اگر کنترل نشود و در جهت صحیح و درستى هدایت نشود، انسان را به نابودى مى کشاند.

گرچه عنوان دقیق “حب ذات” یا خود دوستى مستقیماً در صحیفه سجادیه نیامده است، ولى جلوه هایى از آن به صورت هاى مختلف در بعضى از دعاها مشاهده مى شود. از جمله دعاى هفتم صحیفه است که حضرت به هنگام کار دشوار و دل آزار یا پیشامدهاى سخت یا غم و اندوه، آن را چنین مى خواند:

اى آن که گره هاى ناگوارایى ها به وسیله او باز مى گردد، و اى آن که تندى سختى ها به او شکسته مى شود، و اى آن که رهایى یافتن از گرفتارى ها و رفتن به سوى آسایش فراخى، از او درخواست مى گردد.۲

همچنین دعاهایى که امام(علیه السلام) در آن درخواست رفع فقر و تنگدستى و در مواردى درخواست هایى در مورد سعادت، کمال، قدرت، نعمت و… از خداوند دارد، همه ناشى از خود دوستى است و این که انسان همیشه به دنبال خوبى هاست و از ناراحتى ها و سختى ها گریزان است، پس این ویژگى امرى فطرى است و به خودى خود، مطلوب است.

بنابراین، یکى از مهم ترین ویژگى هاى انسان که منشأ بروز رفتارهاى انسان مى شود، خود دوستى است. خود دوستى غریزه اى است که اگر به آن توجه شود و در مسیر صحیحى قرار داده شود، منشأ عزت خواهى، کمال خواهى، سعادت و… مى شود. اما اگر غریزه خود دوستى به انحراف کشانده شود، روح استکبار و طغیان و سرکشى بر انسان چیره مى شود و منشأ رفتارهاى ناپسندى از قبیل خودپرستى، عجب و غرور، حرص مى شود.

خداخواهى و خداجویى

این ویژگى در فطرت همه انسان ها نهفته است. انسان ها حتى کسانى که در پیدا کردن مصداق حقیقى خداوند به اشتباه و انحراف رفته اند همیشه به سراغ خدا و پرستش اویند.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه در نخستین دعا بیانى دارد که به فطرت خداجوى انسان اشاره مى کند:

به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى این که از روى مثال و نمونه اى باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستى به خود بر انگیخت.۳

امام (علیه السلام) در دعاهاى بیست، بیست و یک، بیست و هشت، پنجاه و دعاهاى بسیار دیگر،۴ بیاناتى دارند که اشاره به خدا خواهى و خدا جویى انسان به هنگام اضطرار و تنگناها دارد. ایشان در یکى از این دعاها به خداوند عرضه مى دارد:

بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به (کمک و یارى) تو (بر دشمن) حمله آورم، و هنگام نیازمندى از تو بخواهم، و هنگام درویشى (یا ذلت و خوارى) به درگاه تو زارى کنم، و مرا چون بیچاره شوم به یارى خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنى براى درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زارى کردن پیش غیر خود آزمایش مفرما.۵

هدف امام (علیه السلام)از طرح مفهوم خدا خواهى، که از مبانى تربیتى در اسلام به حساب مى آید، توجه دادن انسان ها به فطرت خداجویشان است، این گرایش، از طریق توجه دادن انسان به خدا، در اصلاح رفتارهاى وى تأثیرگذار است. انسان خداجو به خاطر فطرت خدا خواهى اش همیشه خدا را در نظر دارد و در اثر همین توجه، آلوده به گناه و معصیت خدا نمى شود و رفتارهایش با نیت خالص و در جهت تقرب به خدا انجام مى پذیرد.

دنیا دوستى

یکى دیگر از ویژگى هاى انسان دنیادوستى است. علت این که انسان زندگى دنیا را دوست دارد، علاقه به جاودانگى و نیز علت دیگر، نقد بودن و مشهود بودن کارآیى هاى دنیا در گستره زندگى انسان و بر آوردن نیازهاى او است. آن چه از برخى از فرازهاى صحیفه به دست مى آید، این است که دنیا و مادیات نباید به صورت ایده آل و کمال مطلوب درآید، محبتى که مذموم است این گونه محبت است.

امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه، بیانات فراوانى در مورد نگرش به دنیا دارد که از مجموع آنها دو نوع نگرش به دست مى آید: نخست مذمت دنیا دوستى، به خاطر زیان هاى آن، نظیر:

و دوستى دنیاى پست را که از آنچه (سعادت و نیکبختى که) نزد تو است منع مى نماید، و از طلبیدن وسیله و دست آویز به سوى تو باز مى دارد، و از تقرب و نزدیک شدن به (طاعت) تو غافل و بى خبر مى گرداند، از دلم برکن.۶

در این فراز امام (علیه السلام) به یکى از مهم ترین زیان هاى دنیادوستى که همان جلوگیرى از تقرب به خداست، اشاره مى کند و از این جهت دنیا دوستى را مورد مذمت قرار مى دهد.

نگرش دوم، درخواست دنیا براى عبادت و بندگى خدا، حضرت امام سجاد (علیه السلام) در این زمینه مى فرماید:

و مرا از کسب و روزى به دست آوردن با رنج بى نیاز کن، و بى حساب روزى ده، تا از عبادت و بندگى تو براى به دست آوردن روزى باز نمانم، و زیر بار سنگینى زیان ها و بدى عواقب کسب نروم.۷

بنابراین ویژگى دنیادوستى با نگرش هاى مختلف آن، نظیر نگرش مستقل به دنیا یا مقدمه بودن دنیا براى آخرت، از آنجا که منشأ رفتارهایى در انسان مى شود از قبیل: حرص و آز، در صورت نگرش مستقل به دنیا داشتن و زهد، تلاش براى آباد ساختن آخرت، در صورت نگرش مقدمه بودن دنیا براى آخرت. از این ویژگى انسان به عنوان یک مبناى تربیتى در صحیفه سجادیه بحث مى شود.

غفلت

یکى دیگر از خصلت هایى که دامن گیر انسان است، غفلت و فراموشى است. انسان ذاتاً به گونه اى است که در اثر توجه بیش از حد به امورى از دیگر امور و شئونات باز مى ماند و غافل مى شود. این خصلت اگر چه در مواردى شاید تا حدى به نفع او باشد، ولى متأسفانه در بسیارى موارد وجود این ویژگى در انسان موجب انحرافات و از دست دادن فرصت ها و سقوط و هلاکت او مى شود. تا حدى که انسان خدا و خویشتن و اهداف عالیه خویش را فراموش مى کند. براى این که دنیا و زیبایى هاى فریبنده آن، او را مدهوش مى کند و قدرت درک و تشخیص را از او مى گیرد. براى دفع این آسیب و نجات انسان از دام غفلت، در نظام تربیتى صحیفه سجادیه تدابیرى اندیشیده شده است.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاهاى فراوان و با بیانات مختلف به این ویژگى انسان پرداخته و با بیان موارد و مصادیق غفلت، انسان هاى غفلت زده را بیدار مى کند. امام (علیه السلام) موارد غفلت را بدین صورت بیان مى کند: غفلت از خود، غفلت از انجام وظایف و واجبات الهى، غفلت از عالم پس از مرگ، غفلت از وعید، غفلت از نعمت ها و از همه مهم تر غفلت از خداست. در این زمینه مى فرماید: و ما را از جانب خود به غفلت و نادانى گرفتار مکن; چون ما به سوى تو خواهان و از گناهان توبه کننده ایم.۸

با توجه به آنچه گفته شد، امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه یکى از ویژگى ها و صفات مذموم انسان را غفلت معرفى مى کند. از آنجا که غفلت منشأ امور ناپسندى نظیر خود فراموشى، خدا فراموشى مى شود، لذا به عنوان یکى از مبانى تربیت در نظام تربیتى صحیفه مورد تأکید و بحث قرار گرفته است.

اصول تربیتى در صحیفه سجادیه

اصول، مجموعه قواعدى است که با نظر به قانونمندى هاى مربوط به ویژگى هاى عمومى انسان (مبانى تربیت) اعتبار شده و به عنوان راهنماى عمل، تدابیر تربیتى را هدایت مى کنند. بنابراین، در این نگاه اصول مبتنى بر مبانى هستند.۹

با بررسى دعاهاى صحیفه سجادیه، به برخى از مهم ترین اصول تربیتى نظیر: تقوى، توکل، زهد، ایجاد انگیزش، کنترل و هدایت، و اصل لزوم عمل مى رسیم، که امام سجاد(علیه السلام) از آن ها جهت اصلاح وتربیت انسان ها بهره مى برند. شرح برخى از این اصول عبارتند از:

اصل کنترل و هدایت

این اصل مبتنى بر مبانى چندى از جمله: خداجویى، خود دوستى و جاودان خواهى مى باشد. با استفاده از این اصل، انسان باید بر اساس مبناى خدا جویى به سوى توحید و یکتاپرستى هدایت شود و بر اساس مبناى خود دوستى محب و مطیع خدا شود و بسترى براى رسیدن به کمال و قرب به خدا برایش فراهم گردد. حضرت امام سجاد (علیه السلام) در دعاى بیست صحیفه سجادیه با آوردن نمونه اى از خود دوستى، در مورد کنترل آن مى فرماید:

و مرا در میان مردم به درجه و مقامى سر فراز مفرما جز آن که پیش نفسم مانند آن پست نمایى، و ارجمندى آشکارا برایم پدید میاور جز آن که به همان اندازه پیش نفسم براى من خوارى پنهانى پدید آورى.۱۰

امام (علیه السلام) در این فراز به نمونه هایى از خود دوستى و روش کنترل آنها اشاره مى کنند. اگر چنانچه این مصادیق خود دوستى کنترل نشوند، سبب بروز خصلت هاى زشت خودخواهى، خودپسندى و خود محورى مى شود.

بر اساس مبناى جاودان خواهى، انسان باید دنیا را پایان زندگى نپندارد بلکه آن را مقدمه براى حیات جاودان به حساب آورد. بینشى که امام (علیه السلام)در صحیفه سجادیه به آن اشاره کرده، این است که انسان بیش از حد لازم، دل به دنیا نمى بندد و آنجا که لازم باشد از دنیا دل مى کند. حضرت امام سجاد (علیه السلام)مى فرماید:

و تا هنگامى که عمرم در فرمانبرى تو به کار رود عمر ده، و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود مرا بمیران پیش از آن که دشمنى سخت تو به من رو آورد، یا خشمت بر من استوار گردد.۱۱

در این فراز نگرش امام (علیه السلام) نسبت به بقا در دنیا به روشنى بیان شده است. حضرت بقا را در راستاى خداخواهى مى خواهد و آن را به عنوان وسیله اى براى رسیدن به مقصد، که همان مقام قرب الهى است، مى خواهد.

اصل تقوا

این اصل بیش تر مبتنى بر مبناى خوف و بیم در انسان است و براى آن است که ترسیدن ها و نگرانى هاى فطرى انسان، کنترل شده و امورى مثبت و مطلوب باشد. به این معنى که اگر قرار است انسان از امورى نگران باشد، باید این ترس فقط از خدا باشد، چرا که ترس هاى دیگر کاذب و بیهوده است. ترس از خدا یا تقوا و در نتیجه، پرهیز از گناه، از مهم ترین اصول تربیتى در صحیفه سجادیه است.

حضرت امام سجاد (علیه السلام) در موارد مختلف به این اصل مهم اشاره مى کنند و از خداى بزرگ درخواست مى کنند:

و پرهیزکارى را به من الهام نما.۱۲

و شعار دلم را بپرهیزکارى از خود بنما.۱۳

و تقوا و ترس از کیفر خود را از دنیا توشه ام قرار ده.۱۴

درخواست هاى مکرر امام (علیه السلام) در این دعاها و موارد دیگر مبنى بر توفیق و الهام تقوا، نشان دهنده اهمیت این اصل تربیتى در نظام تربیتى صحیفه سجادیه است.

تقوا داراى آثار تربیتى فراوانى است. مهم ترین آنها حفظ و نگهدارى انسان از گناه، لغزش و خطاهاست. حضرت امام سجاد (علیه السلام)در این زمینه از خداى متعال مى خواهد:

و به ترس از تو از گناهان و لغزشها و نادرستیها نگاه داشته شده.۱۵

اصل تذکر

اصل تذکر مبتنى بر مبناى تربیتى غفلت است. بنابر این اصل، باید انسان را از خواب غفلت بیدار نمود و آن چه را که دانستنش براى او لازم است، به او فهماند و در موارد مختلف به او تذکر داد و یادآورى کرد تا از عواقب شوم غفلت رهایى یابد. بنابراین، امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه که سراسر ذکر و یاد خداست، با دعاهاى گوناگون نظیر دعا به هنگام صبح و شام، دعا به هنگام بیمارى، دعا به هنگام دفع بلاها و سختى ها و… انسان را هماره متوجه خدا مى کند و بدین وسیله، غفلت را از وى مى زداید.

همچنین امام(علیه السلام) در دعاى هشتم “پناه بردن به خدا”،دعاى دوازدهم “اقرار به گناه”، دعاى سى و نهم “طلب عفو”، و دعاهاى دیگر ضمن اشاره به ویژگى غفلت در انسان، راه غفلت زدایى را ذکر و یاد خدا بیان مى کند و مى فرماید:

و مرا در اوقات فراموشى (پیروى از نفس) بیاد خود آگاه ساز.۱۶

و دلهاى ما را بیاد خود از هر یادى بکار آر.۱۷

حضرت امام سجاد(علیه السلام) نقش و آثار مهم ذکر را در صحیفه سجادیه چنین بیان مى فرمایند:

۱٫ یاد خدا مایه شرافت انسان است;

۲٫ یاد خدا مانع از رذایلى است که شیطان در دل انسان مى افکند;

۳٫ یاد خدا موجب سلامت قلب مى شود.

۴٫ یاد خدا انسان را از غفلت زدگى باز مى دارد.

با آگاهانیدن تو مرا، از غفلت و فراموشى خویشتن آگاه شدم.۱۸

اصل زهد

این اصل مبتنى بر مبناى دنیا دوستى است. بنابر این اصل، در نظام تربیتى صحیفه سجادیه باید این نوع محبت به دنیا از دل انسان رخت بر بسته و زهد و گریز از دنیا آن هم در حد معقول و پسندیده جاى آن را بگیرد. به صورتى که دنیا را صرفاً وسیله و ابزارى بیش نداند. براى جلوگیرى از ابتلا به گرایش افراطى در دنیادوستى، امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه پیشنهاد مى دهد که انسان ها“زهد”پیشه کنندو همان راازخداى خوددرخواست مى کند:

و روزیم کن آسایش در زهد و دورى از دنیا را.۱۹

امام(علیه السلام) در این فراز آسایش و راحتى را در زهد و دورى از دنیا بیان مى فرماید و از خدا درخواست زهد مى کند. در فرازى دیگر، در مورد نشانه هاى انسان زاهد مى فرماید:

و مرا در هر حال به ستایش و نیایش و سپاس گزاریت برگمار تا به آنچه از دنیا به من داده اى شاد نگردم، و به آنچه مرا از آن باز داشت هاى اندوه گین نشوم.۲۰

بر اساس بیان امام(علیه السلام)، زاهد کسى است که این دو نشانه را دارا باشد:

۱٫ به دنبال آنچه از دنیا به او داده مى شود، شاد نگردد.

۲ در پى آنچه از دنیا از وى بازداشته مى شود، ناراحت نشود.

خلاصه آن که نقطه شروع تمام بدبختى ها و شقاوت ها در انسان از همین حب دنیا است و اصل تربیتى زهد، که در صحیفه سجادیه بسیار روى آن تکیه شده است، به معناى دورى از تعلقات دنیا و اسیر آن نبودن و آزادى از هر چیزى است که بخواهد در انسان چنان تعلق خاطرى ایجاد کند که او را از خدا و یاد خدا و آخرت جدا و غافل سازد.

روش هاى تربیتى در صحیفه سجادیه

روش هاى تربیتى حالت رفتارى و جزیى دارند که در مقام عمل نسبت به مبانى و اصول، کاربردى تر هستند و یا حد فاصل مبانى و اصول از یک سو و اهداف از سوى دیگرند و مبتنى بر اصول هستند.

روش هاى تربیتى صحیفه، به روش هاى شناختى، گرایشى و رفتارى تقسیم مى شوند. اجمالاً با پى جویى و تحقیق در دعاها و فرازهاى صحیفه سجادیه، روش هاى تربیتى از قبیل ذکر خدا، توبه، کم شمردن خوبى ها و زیاد شمردن بدى ها، یادآورى نعمت ها، احترام و تکریم، رفق و مدارا و احسان در برابر بدى ملاحظه مى شود. توضیح برخى از این روش ها عبارتند از:

۱٫ روش شناختى

این دسته از روش ها مرتبط به بُعد شناختى انسان مى شود. نقش این دسته از روش هاى تربیتى ارائه بینش و شناخت صحیح به انسان است تا از خطاها و اشتباهات وى جلوگیرى کند. روش هاى تربیتى، که در این دسته مورد بررسى قرار مى گیرد، عبارتند از:

الف. روش اعطاى بینش که خود سه قسم مى باشد:

۱٫ بینش درمورد دنیا.

۲٫ بینش درمورد حقیقت انسان.

۳٫ بینش در مورد مرگ و معاد.

ب روش یاد خدا.

بینش در مورد دنیا: برخى افراد با بینشى مادى به دنیا مى نگرند و گمان مى کنند که جز زندگى دنیا که در آن زنده مى شوند و مى میرند زندگى دیگرى وجود ندارد;۲۱ از منظر دینى با چنین دیدى به دنیا نگریستن خطایى است که خطاهاى فراوان دیگرى در اعمال و رفتار انسان به دنبال خواهد داشت. پوچ انگارى دنیا و زندگى در آن، که به نوبه خود آثار بسیار سویى در اعمال و رفتار انسان مى گذارد، از جمله این خطاهاست. نگریستن به دنیا با چنین دیدى انسان را به ناامیدى و یأس مى کشاند، و در نتیجه، قدرت تفکر و اندیشیدن در مورد خویش، و جبران اشتباهات را از انسان مى گیرد.

نظام تربیتى صحیفه براى آن که از چنین بینش غلطى جلوگیرى کند، با ارائه بینش صحیح به اصلاح رفتارهاى انسان مى پردازد. در صحیفه سجادیه، زندگى انسان منحصر به زندگى دنیا نمى شود، بلکه در وراى آن، یک زندگى جاودانه براى انسان وجود دارد که رابطه آن دو، رابطه راه و مقصد است یا رابطه وسیله و هدف. با چنین بینشى زندگى دنیا هدف دار مى شود و از یک رنگى و یک نواختى خارج مى شود. بنابراین، انسان باید با سعى و تلاش روز افزون در دنیا، آخرت خویش را آباد سازد.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه درباره دنیا مى فرماید: آنچه از کالاى دنیاى نابود شدنى از من گرفتى پس (عوض و به جاى) آن را در گنجینه هاى خود (در آخرت) که همیشگى است برایم اندوخته نما و آنچه از مال و دارایى دنیا که به من ارزانى داشته اى، و آنچه از کالاى آن که براى من پیش انداخته اى وسیله رسیدن به جوار (رحمت) خود و پیوستن به قرب خویش گردان.۲۲

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاى فوق با بیان این که زندگى دنیا، فانى است و وراى دنیا آخرتى است که مقصود اصلى است و انسان باید براى آخرت تلاش بکند تا بتواند به مقام قرب الهى نایل آید، به ارائه بینش صحیح نسبت به دنیا پرداخته است.

در نظام تربیتى صحیفه، دنیا گذرگاه و وسیله اى براى رسیدن به مقصد است. لذا امام سجاد(علیه السلام) پیرامون روزى دنیوى و در خواست آن از خداى بزرگ، به پیشگاهش عرضه مى دارد:

و مرا از کسب و روزى بدست آوردن با رنج، بى نیاز کن، و بى حساب روزى ده، تا از عبادت و بندگى تو براى به دست آوردن روزى باز نمانم.۲۳

در این دعا امام(علیه السلام) دنیا را براى طاعت و بندگى خداوند مى خواهد نه براى خود دنیا.

۲٫ روش گرایشى

این دسته از روش ها مرتبط به بُعد گرایشى انسان مى شود و نقش این دسته از روش هاى تربیتى هدایت و کنترل گرایش ها از انحراف است. روش هاى تربیتى که در صحیفه سجادیه در این زمینه مورد بررسى قرار مى گیرد عبارتند از: روش توبه; روش کم شمردن خوبى ها و زیاد شمردن بدى ها; روش یادآورى نعمت ها.

روش توبه.یکى دیگر از روش هاى اصلاح و تربیت در صحیفه سجادیه، روش “توبه”۲۴ است. امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه در دعاهاى فراوانى از جمله با اختصاص دادن دعاى سى و یکم به “توبه” و دعاهاى دیگر نظیردعاى “طلب مغفرت”۲۵، دعاى “طلب عفو” ۲۶ و دعاى “پناه بردن به خدا” ۲۷ به روش فوق اشاره دارد و در یک مورد به روشنى توبه را باعث صلاح و رفع فساد در انسان ها معرفى مى کند، آنجا که مى فرماید:

اى آن که اصلاح تباهى هاى ایشان را بهوسیله توبه خواسته. ۲۸

توبه آن گونه که امام سجاد(علیه السلام) فرموده اند: نوعى توفیق الهى است۲۹ که انسان گناهکار به آن دست مى یابد و از طریق آن، به مقام غفاریت حق تعالى پناه مى برد و حالت استغفار و آمرزش واقعى را تحصیل مى کند، و دل خود را تطهیر مى کند۳۰ و بر ترک آنچه از او رفته است، عزم نموده و تلافى و تدارک تقصیر گذشته مى کند و از دورى ساحت ربوبى به نزدیکى باز مى آید. حضرت امام سجاد(علیه السلام)مى فرماید:

بار خدایا به سوى تو، توبه و باز گشت مى نماییم، توبه کسى که رجوع به گناهى را در دل نمى گذراند، و پس از توبه در گناهى باز نمى گردد، توبه خالصى که از شک و دو دلى پاکیزه باشد، پس آن را از ما قبول فرما، و از ما راضى و خوشنود شو، و ما را بر آن ثابت و پا بر جا گردان.۳۱

اساساً ملاک تشریع توبه، در نظام تربیتى اسلام رهایى از هلاکت به سبب گناه و نجات از تباهى حاصل از معصیت است; زیرا توبه وسیله رستگارى و مقدمه دستیابى به سعادت است. به علاوه، توبه وسیله حفظ روح امیدوارى در انسان است. چنان که امام(علیه السلام)مى فرماید:

از تو نومید نمى شوم در حالى که درِ توبه و بازگشت به سوى خود را برویم گشودهاى. ۳۲

مادامى که انسان روح نشاط و امید به نجات دارد، در راه تربیت خود عزم مى نماید و جدیت به خرج مى دهد، اما اگر روح یأس و ناامیدى بر او چیره شود و راه نجات و اصلاح و تربیت را بر خود بسته ببیند، در عمل به سستى وناتوانى وپستى کشیده مى شود تا جایى که خود را تا مرز تباهى و هلاکت پیش مى برد; وتنها راه درمان آدمى ازاین بیمارى مهلک، توبه است.

بنابراین توبه به عنوان یک روش تربیتى با دمیدن روح امید در کالبد مأیوس و خسته انسان، انگیزه اصلاح رفتارها را در فرد ایجاد و تقویت مى کند. پس روش تربیتى فوق از جهت ایجاد انگیزه اصلاح و تربیت در انسان، یک روش گرایشى به شمار مى آید.

۳٫ روش رفتارى

این دسته از روش ها نیز به بُعد رفتارى انسان مرتبط مى شود و نقش این روش ها ارائه الگوهاى رفتارى صحیح و مناسب است، تا انسان با عمل به این روش هاى رفتارى به اهداف مورد نظر مربى دست یابد.

این دسته از روش ها عبارتند از: روش نیکى در برابر بدى; روش رفق و مدارا با والدین و با همسایگان و روش تکریم و احترام.

از بین روش هاى رفتارى فوق براى نمونه به “روش نیکى در برابر بدى” مى پردازیم

روش نیکى در برابر بدى: در تعلیم و تربیت، تنبیه و تشویق دو روش براى تربیت و اصلاح رفتارهاى انسان به شمار مى آیند. بدین صورت که خطاکاران را تنبیه، و افراد خوب را تشویق مى نمایند. اسلام نیز هر دو روش را مجاز مى داند و هر یک را در جاى خودش مفید و لازم مى شمارد. البته، تشویق همیشه بر تنبیه مقدم است، و مادام که از تشویق بتوان استفاده کرد، نباید به تهدید و تنبیه توسل جست.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه راه دیگرى نیز براى اصلاح بدى ها معرفى نموده و آن عبارت است از “احسان در برابر بدى”.

در فرازهاى فراوانى از صحیفه سجادیه امام(علیه السلام)، با توجه به اصل تکریم و احترام به شخصیت انسان ها سفارش مى کند، با افرادى که خطاکار هستند با احسان و نیکى رفتار شود، به جهت این که انسان قابل احترام و داراى جایگاهى رفیع در بین سایر مخلوقات است. بنابراین، باید برخورد با آنها بر اساس احترام و تسامح و گذشت باشد. امام(علیه السلام)در این زمینه مى فرماید:

بار خدایا مرا بر آن دار که بد کردارشان را به نیکى پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش در گذرم، و درباره همه ایشان خوش گمان باشم و با نیکویى همه آنها را سر پرستى نمایم و با پاکدامنى چشمم را از آنان بپوشانم، و با فروتنى با آنها نرم باشم، و با مهربانى بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویى کنم، و در پنهانى و پشت سر، دوستى را براى آنان آشکار سازم و با پاکدامنى نعمت همیشگى را نزد ایشان دوست بدارم، و آنچه براى خویشان خود واجب و لازم مى دانم درباره ایشان لازم دانم، و آنچه براى خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم براى ایشان رعایت کنم.۳۳

از دعاهاى فوق استفاده مى شود که راه تربیت و اصلاح بدى ها منحصر به تنبیه و کیفر نیست، بلکه بهوسیله بخشش و احسان نیز مى توان به اصلاح بدى ها پرداخت. چنان که انسان خطاکار از کیفر عبرت مى گیرد و خطاهایش را ترک مى کند، گاهى اوقات از احسان دیگران نیز فطرتش بیدار مى شود و از کردار بد خود پشیمان مى گردد و به راه حق مى گراید. انسانى که به شخص خطاکار احسان مى کند، برایش الگو مى شود و درس نیکوکارى مى دهد. بدین وسیله، وجدان او را بیدار و متأثر مى سازد، به طورى که اظهار شرمسارى مى کند.

بنابراین، خود این احسان، به عنوان نوعى تنبیه محسوب مى شود و طرف را به اظهار ندامت وادار مینماید.۳۴

البته، به کار بردن این روش در همه جا و نسبت به هر کس و در هر شرایطى صحیح و مؤثر نیست بلکه اگر درست انجام نگیرد ممکن است آثار سویى به همراه داشته باشد. مربى باید موارد را خوب بررسى کند و هر جا که صلاح دانست از این روش استفاده کند.۳۵

اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه

هدف در تعلیم و تربیت به معناى وضع نهایى و مطلوبى است که به طور آگاهانه، سودمند تشخیص داده شده است و براى تحقق آن، فعالیت هاى مناسب تربیتى انجام مى گیرد. اهداف تربیتى صحیفه سجادیه،ا با ملاک و معیار قرار دادن خود انسان به اهداف غایى و واسطه اى و اهداف واسطه اى را به سه دسته کلى دیگر و هر یک از آن دسته ها به تقسیمات جزیى تر، تقسیم مى شود. آنگاه با استفاده از فرازهاى صحیفه سجادیه به بررسى و تحقیق در مورد هر یک از اهداف تربیتى فوق مى پردازیم.

هدف نهایى

امام(علیه السلام) در سراسر صحیفه سجادیه، هدف نهایى تربیت را خداى متعال معرفى مى کند و در تمام دعاها، مخاطب را با زبان دعا و مناجات به آن حقیقت یکتا راهنمایى مى کند. امام(علیه السلام) با محور قرار دادن خدا در دعاهاى مختلف، به ما مى فهماند که محور زندگى انسان در تمام شؤون آن، باید خدا باشد و منظور از این محور و هدف بودن خدا، همانا حضور خداوند در متن زندگى است. اساساً نقش هدف نهایى در مسیر زندگى، چیزى جز استمرار حضور و احساس آن نیست. همچنین حضرت(علیه السلام)راه هاى ارتباط انسان با خدا را قرب، عبادت، حیات طیبه و… بیان نموده است.

در این میان، یک سرى اهداف واسطه اى نیز وجود دارد که حلقه هاى میانگین براى دستیازى به هدف نهایى است که مطلوبیت و ارزش خود را از هدف نهایى کسب مى نماید و در طول آن قرار دارد. اهداف واسطه اى به سه دسته کلى خلاصه مى شوند:

الف. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خدا

پیوند انسان با خدا در صحیفه سجادیه از معرفت و شناخت خدا آغاز مى شود و با گرایش هاى عملى در قالب عبادت، توکل و شکرگزارى گسترش مى یابد. محورهاى کلى اهداف تربیتى در رابطه با خداوند در معرفت خدا، ایمان به او، تقواى الهى، عبودیت و شکرگزارى خلاصه مى شود. در این مقاله، به مهم ترین هدف، که محور تمام اهداف تربیتى در رابطه با خداوند است، اشاره مى کنیم.

معرفت خدا

یکى از اهداف واسطه اى تربیت در صحیفه سجادیه “معرفت خدا” است. این هدف، کلید رسیدن به هدف نهایى است. شناخت هر چه بیش تر خدا، نقش مهمى در قرب به او دارد. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکان پذیر نیست.۳۶ تخلق به اخلاق الهى، کسب ایمان و تقوى، توکل به او و غیره همه در گرو شناخت هر چه کامل تر اوست. شناخت سطحى، تمسک و ارتباط ضعیف را اقتضا مى کند و بر عکس، هر چه شناخت وسیع تر و عمیق تر گردد، زمینه ارتباط مستحکم تر مى شود.

از این رو، یکى از مهم ترین اهداف تربیتى حضرت امام سجاد(علیه السلام)در صحیفه سجادیه تقویت هر چه بیش تر شناخت خداوند است. بدین منظور امام(علیه السلام) در دعاهاى بسیارى به مسأله “خداشناسى” پرداخته است و با اشاره به موضوعاتى چون توحید و مراتب آن، ذات خدا و صفات خدا همچون خالق، قادر، علام، رحیم، غنى، قوى، منعم، عزیز، حکیم و… به تقویت و تعمیق شناخت ما کمک مى کند. حضرت امام سجاد(علیه السلام)در نخستین دعا، ضمن حمد و سپاس خداوند به شناساندن خدا مى پردازد و مى فرماید:

خدایى که دیده هاى بینندگان از دیدنش ناتوانند و اندیشه هاى وصف کنندگان از عهده وصفش برنیایند. به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى این که از روى مثال و نمونه اى باشد.۳۷

در این دعا امام(علیه السلام) با اشاره به ذات خداوند و این که قابل رؤیت نیست و همچنین با اشاره به صفت خالقیت خداوند، ما را به معرفت و شناخت خداوند هدایت مى کند.

همچنین در فرازهاى نخستین دعاى عرفه۳۸ امام(علیه السلام)به “خداشناسى” مى پردازد و بدین وسیله بر شناخت و معرفت ما مى افزاید. امام(علیه السلام) در فرازهایى از دعاى عرفه مى فرماید:

تویى آن که در آفریدنت شریک و نیازى یاریت نکرده و در کارت (آفریدن هر چیز) وزیر و معاونى تو را یارى ننموده، و بیننده و مانندى براى تو نبوده است.۳۹

البته، ناگفته نماند که شناخت خدا، عنایتى است از سوى خدا به بندگان تا بتوانند ولى نعمت خود را بشناسند و وظایف خود را از قبیل شکرگزارى و ایمان به او، ایفا کنند. امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه در نخستین دعا مى فرماید:

سپاس خدایى را که خویشتن را (وجود، علم، قدرت وحکمتش را) به ما شناساند و شکر و سپاس خود را به ما الهام نمود و درهاى علم به ربوبیت و پروردگاریش را بر ما گشود. و بر اخلاص در توحید و یگانگیش راهنمایى مان فرمود.۴۰

بنابراین، با توجه به این فرازها و دعاهاى فراوان دیگر که در صحیفه سجادیه آمده است و تأکیدى که امام(علیه السلام) در این زمینه دارند، روشن مى شود که یکى از اهداف تربیتى صحیفه سجادیه هدایت پیروان به شناخت خدا و تصحیح نظام اعتقادى آنها است.

ب. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خود

هدف واسطه اى دیگر از سلسله اهداف تربیتى صحیفه سجادیه، در محدوده ارتباط انسان با خود مطرح مى گردد. انسان همان طور که با خداى خود ارتباط بر قرار مى کند و از مراحل تربیتى حاکم بر این ارتباط، اهدافى خاص برداشت مى شود، همچنین داراى کنش ها و واکنش هایى با خود است که بر مراحل تربیتى آن نیز اهداف خاصى حاکم است.

اهدافى که در این باب در صحیفه سجادیه مورد بررسى و تحقیق قرار گرفت، اهداف گرایشى است که از دو بُعد گرایش هاى مختص انسان از قبیل: خداجویى و فضیلت خواهى و گرایش هاى مشترک بین انسان و حیوان از قبیل: خوردن و آشامیدن و غرایز جنسى، تشکیل شده است.

در اینجا به یکى از اهداف گرایشى براى نمونه اشاره مى شود.

پرورش حس خدا جویى

یکى از اهداف گرایشى تربیت در صحیفه سجادیه “پرورش حس خدا جویى” است. گرایش به خدا به عنوان خالق انسان و رفع کننده نیازها و مشکلات او در همه وجود دارد. این گرایش در فطرت همه وجود دارد و تغییر و تبدیل نیز در آن ممکن نیست.۴۱ امام سجاد(علیه السلام) در دعایى با اشاره به فطرت خدا جوى انسان مى گوید:

به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش بهوجود آورد بى این که از روى مثال و نمونه اى باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستى به خود برانگیخت.۴۲

براى پرورش این گرایش ابتدا باید به تقویت آن و برطرف کردن موانعى همچون گرایش هاى پست غرایز حیوانى و اشتغالات روزمره، که انسان را از شناخت خداى متعال بازمى دارد، بپردازیم. حضرت امام سجاد(علیه السلام)درباره این دسته از موانع عرض مى کند:

بار خدایا من داخل در صبح و داخل در شب مى شوم در حالى که، عمل و کردارم را اندک مى بینم، کردارم مرا هلاک ساخته و هواى نفس و خواهشم تباهم گردانیده و شهوات و پذیرفتن خواهش هاى نفسم مرا بى بهره نموده است.۴۳

همان طور که ملاحظه مى شود، امام(علیه السلام) در این فرازها، هواى نفس و شهوات و رفتارهایى که از این دو ناشى مى شود را به عنوان عوامل اصلى باز دارنده انسان از فطرت خدا جویش و مسیر هدایت و سعادت، معرفى مى کند.

در مرحله بعد، باید گرایش فوقْ هدایت و راهنمایى شود تا به پرستش معبودهاى دیگرى از قبیل بت، ماه، ستاره و حتى دلبستگى مفرط به مقام، ثروت و غیره منجر نشود. به همین دلیل خداى متعال فطرت خدا جویى در نهاد انسان قرار داده است تا انسان خودش را به یک حقیقتى وابسته و پیوسته بداند و خود را به آن حقیقت نزدیک و او را تسبیح و تقدیس کند.۴۴ همچنین عامل ضعف و ناتوانى ذاتى انسان در اداره امورش، مهم ترین عامل در راهیابى انسان به خالق خود است. این ضعف و فقر ذاتى، گویى در عمق جان انسان، احساس نیاز به موجود بى نیاز را به وجود آورده است. این احساس باطنى که غالباً ناخود آگاه و پنهان است، گرایش و میل و کشش به سوى غنى بالذات را پدید مى آورد. بنابراین، با تقویت این احساس و تشدید آن، میل و گرایش مذکور نیز نیرومندتر و اثر آن در زندگى بیش تر خواهد شد. از این رو، امام سجاد(علیه السلام)در دعاهاى بسیارى با تأکید فراوان بر فقر و نیازمندى انسان به خدا، تأکید مى نماید:

بار خدایا، من نیازمندترین نیازمندان به توام.۴۵

و بر فقر و نیازمندیم بدرگاهت بیافزا.۴۶

انحراف انسان، از اشتباه او در یافتن مصداق بى نیاز نشأت مى گیرد. وقتى او در تشخیص بى نیاز مطلق از نیازمند دچار اشتباه گردید، آنچه را که مانند خود فقیر و نیازمند است به جاى مبدأ اصلى انتخاب کرده و به سوى آن میل مى کند. امام سجاد(علیه السلام)مى فرماید: و خوارترین آن ها نزد تو کسى است که تو او را روزى مى دهى و او جز تو را مى پرستد.۴۷

بنابراین، پرورش خداجویى به عنوان یک هدف واسطه اى، احیا و تقویت این تمایل و هدایت آن به سوى متعلق واقعى آن یعنى خداوند است، به نحوى که نه تنها در شرایط دشوار بلکه در شرایط عادى نیز با قوت بروز پیدا کند و این در صورتى میسّر مى شود که انسان دایماً نقصان و فقر وجودى خود و غنا و بى نیازى خداوند را متذکر شود و در تشخیص مصداق بى نیاز مطلق به بیراهه کشانده نشود.

ج. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با دیگران

فعالیت هاى انسان علاوه بر رفتارهاى فردى، شامل سلسله ارتباطات او با دیگر انسان ها نیز مى شود که با توجه به تنوع ارتباطات، دیدگاه هاى خاص تربیتى را مى طلبد. این امر گاهى رنگ اجتماعى پیدا مى کند و گاهى از دیدگاه سیاسى مورد بررسى قرار مى گیرد و گاهى هم با رویکرد اقتصادى به آن نظر مى شود. با مطالعه دعاهاى صحیفه سجادیه، که در زمینه ارتباط انسان با دیگران است، مى یابیم که نظام تربیتى آن در صدد هدف مند کردن رفتارهاى انسان در حیطه هاى مختلف اجتماعى، اقتصادى و سیاسى است. در این بخش به ذکر نمونه اى از اهداف تربیتى فوق بسنده مى کنیم:

یکى از اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباطات اجتماعى، نحوه ارتباط انسان با والدین است. از مهم ترین اهداف امام سجاد(علیه السلام)این است که هر چه بیش تر فرزندان را نسبت به وظایفشان از قبیل اطاعت، احترام، گذشت از والدین و احسان در حق ایشان، آشنا سازد و آنان را نسبت به آن وظایف تشویق نماید. امام سجاد(علیه السلام) براى این منظور در دعاى بیست و چهارم که دعا براى والدین است، به مقام و شخصیت والاى پدر و مادر و وظایف فرزندان در قبال آنان اشاره نموده، مى فرمایند:

بار خدایا! صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما، و دلم را بر آنها مهربان کن، و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.۴۸

یکى دیگر از اهداف تربیتى صحیفه سجادیه در خصوص ارتباط با والدین، “حق شناسى و سپاس گزارى” از زحمات و تلاش آنان براى پرورش و رشد فرزندان است. همان طور که کفران نعمت و اجتناب از توجه به حق منعم، عقوبت ابدى را به دنبال دارد، روى گردانى از والدین وکوتاهى در حق آنان موجب دورى از مسیر قرب الهى مى گردد. یکى از تعالیم تربیتى صحیفه که از بارزترین مصادیق حق شناسى درباره والدین است، طلب خیر و برکت براى آنها در قالب دعاست، حضرت امام سجاد(علیه السلام)مى فرماید:

بار خدایا! آنان را به پرورش من جزا ده و در گرامى داشتنم پاداش ده، و آنچه در کودکى از من محافظت نمودهاند براى آنها نگاه دار.۴۹

همچنین امام(علیه السلام) در فرازهاى دهم و یازدهم دعا نیز به زحمات و تلاش هایى که والدین در پرورش و تربیت فرزندان متحمل شده اند، اشاره مى کند، سپس در حقشان طلب پاداش و غفران مى کند و مى فرماید:

و پدر و مادر مرا به بهترین چیزى (پاداش) که اختصاص داده اى به آن پدران و مادران بندگان با ایمانت را امتیاز ده.۵۰

و مرا بهوسیله دعاى براى ایشان و ایشان را به سبب مهربانى شان به من بیامرز. آمرزش پا برجا، و به شفاعت و میانجى گرى من براى ایشان از آنها راضى و خوشنود شو، خوشنودى یکسره و آنها را با گرامى داشتن به جاهاى آسایش برسان.۵۱

پى‏نوشت‏ها

۲ دعاى ۷/ بند۱f

۳ دعاى ۱/ بند۳و۴

۴ دعاى ۱۳، ۲۲، ۲۹

۵ دعاى۲۰/ بند۱۲

۶ دعاى۴۷/ بند ۱۰۹

۷ دعاى۲۰/ بند۲۴

۸ دعاى۳۴/ بند۴

۹ خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، چاپ چهارم، انتشارات مدرسه، ۱۳۷۶، ص۶۵٫

۱۰ دعاى۲۰/ بند۴

۱۱ دعاى۲۰/ بند ۵

۱۲ دعاى۲۰/ بند ۱۶

۱۳ دعاى ۲۱/ بند ۹

۱۴ دعاى ۲۱/ بند۱۱

۱۵ دعاى ۲۵/ بند۱۰ و ۱۱

۱۶ دعاى۲۰/ بند ۲۹

۱۷ دعاى۱۱/ بند ۱

۱۸دعاى ۱۳/ بند ۱۶

۱۹ دعاى۲۰/ بند ۲۷

۲۰ دعاى ۲۱/ بند ۹

۲۱ قرآن شریف از این مردم چنین حکایت دارد: آنها گفتند: “چیزى جز همین زندگى دنیى ما در کار نیست; گروهى از ما مى میریم و گروهى جاى آنها را مى گیرند; و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمى کند”. (جاثیه/۲۴)

۲۲ دعاى۳۰/ بند ۵و۶

۲۳ دعاى۲۰/ بند ۲۴

۲۴ “توبه”به معنى رجوع و بازگشتن است،(معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۳۵۷)

۲۵ دعاى ۹

۲۶ دعاى ۳۹

۲۷ دعاى ۱۰

۲۸ دعاى۱۲/ بند۱۰

۲۹ و سپس خداى را که ما را به (حقیقت) توبه و بازگشت (از گناه) راهنمایى نمود، توبه اى که آن را نیافته ایم جز به فضل و احسان او.(۲۲/۱)

۳۰ بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و نیکى بازگشت از گناه را روزى ام فرموده و به توبه پاکم گردان.(۳۳/۱۶)

۳۱ دعاى ۴۵/ بند۵۲

۳۲ ۷ /۱۲

۳۳ دعاى ۲۶/ بند ۳

۳۴ مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴، ص۳۶۵٫

۳۵ مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴، ص۳۶۵٫

۳۶ عبدالله جوادى آملى، مراحل اخلاق درقرآن، چ اول، نشر اسراء، ۱۳۷۷، ص۳۴۱

۳۷ دعاى۱/ بند۲و۳

۳۸ دعاى عرفه از نخستین بند تا بند سى ام.

۳۹ دعاى۴۷/ بند۱۴

۴۰ دعاى۱/ بند۱۰

۴۱ این فطرتى ست که خداوند، انسانها را بر آن آفریده; دگرگونى در آفرینش الهى نیست; این است آیین استوار; ولى اکثر مردم نمى دانند. (روم/۳۰).

۴۲ دعاى۱/ بند ۳و۴

۴۳ دعاى ۵۲/ بند ۷

۴۴ محمود رجبى، انسان شناسى، چاپ سوم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(رحمه الله)، ۱۳۷۸، ص۷۱٫

۴۵ دعاى۱۰/ بند ۳

۴۶ دعاى ۴۷/ بند۱۱۸

۴۷ دعاى۵۲/ بند۲

۴۸ دعاى۲۴/ بند۶

۴۹ دعاى۲۴/ بند۷

۵۰ دعاى۲۴/ بند۱۲

۵۱ دعاى۲۴/ بند۱۴

مبانى، روش‌ها و اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه ‏

چگونه تربیت را از صحیفه سجادیه امام سجاد بیاموزیم؟

اندیشمندان شیعى درباره صحیفه سجادیه تحقیقات زیادى در قالب شرح و ترجمه نگاشته‏‌اند و میراث علمى گرانبهایى به یادگار گذاشته‏‌اند که با این تلاش‏‌ها مقدارى از راه را هموار نموده‌اند؛ ولى اکثر این مطالعات بر اساس دقت‌هاى ادبى و شرح و توضیح واژه‏‌ها در عرصه‌هاى مختلف صورت گرفته است، نظیر شرح “ریاض السالکین”، که در هفت جلد نگاشته شده است و یکى از شرح‌هاى معتبر و مهم صحیفه به شمار مى‌آید.

مقدمه

صحیفه سجادیه، میراث گرانبهاى بر جاى مانده از چهارمین پیشواى معصوم شیعیان امام على بن الحسین(علیه السلام) است. این کتاب شریف، گنجینه‌اى بدیع و ثروتى تمام ناشدنى است. حقیقت آن تحفه‌اى است الهى که بر قلب عزیزترین انسان‌ها جارى شده است.

جامع و کامل است و از منبعى سر چشمه مى‌گیرد که مصون از هر گونه اشتباه و خطا است. زبان این کتاب شریف زبان نیایش است و به گونه‌اى عرضه شده است که هر خواننده به فراخور فهم و دانش خود از آن بهره مى‌گیرد.

 اندیشمندان شیعى درباره صحیفه سجادیه تحقیقات زیادى در قالب شرح و ترجمه نگاشته‌اند و میراث علمى گرانبهایى به یادگار گذاشته‌اند که با این تلاش‌ها مقدارى از راه را هموار نموده‌اند؛

ولى اکثر این مطالعات بر اساس دقت‌هاى ادبى و شرح و توضیح واژه‌ها در عرصه‌هاى مختلف صورت گرفته است، نظیر شرح “ریاض السالکین”، که در هفت جلد نگاشته شده است و یکى از شرح‌هاى معتبر و مهم صحیفه به شمار مى‌آید. ولى بیشتر به جهات ادبى و شرح و توضیح واژه‌ها از نگاه اعتقادى و اخلاقى پرداخته است.

 بنابراین، ناگفته پیداست که اولا،ً تحقیقات ارزشمند علماى سلف درباره صحیفه سجادیه، بیشتر در قالب شرح و توضیح لغات و جملات بوده و در آنها کمتر به تجزیه و تحلیل تربیتى مطالب پرداخته شده است.

 ثانیاً، با وجود ابعاد تربیتى که صحیفه سجادیه دارد، حتى آن دسته از شرح‌هایى که به طور تحلیلى به شرح و تفسیر صحیفه سجادیه پرداخته‌اند، با یک دید تربیتى، به تجزیه و تحلیل دعاهاى صحیفه نپرداخته‌اند.

 ثالثاً، علاوه برخلاء موجود در پژوهش‌هاى پیشین، نیازهاى فعلى مربیان و جوامع شیعى در برخوردارى از اندیشه‌هاى تربیتى امام سجاد(علیه السلام) توجیه‌گر ضرورت بررسى و اصطیاد برخى از عناصر نظام تربیتى آن است.

این مقاله مرورى کوتاه بر یافته‌هاى یادشده در زمینه‌هاى مبانى، اصول، روش‌ها و اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه است.

 مبانى تربیتى در صحیفه سجادیه

 مبانى عبارت از: یک سرى ویژگى‌ها و صفات(منفى و مثبت) انسانى که در همه انسان‌ها وجود دارند و اصول تربیتى بر آن‌ها مبتنى مى‌باشند.

با مرورى بر صحیفه سجادیه به نکاتى بر مى‌خوریم که گرچه به شکل دعا از سوى امام بزرگوار به ما رسیده است، ولى به روشنى ویژگى انسان را تبیین نموده و اساس و مبناى اصول تربیتى را ارائه مى‌دهد.

با پى جویى دعاهاى صحیفه سجادیه، به کشف و بررسى مهمترین مبانى تربیتى صحیفه سجادیه از جمله “خوددوستى”، “خدادوستى”، “کمال‌خواهى”، “میل به جاودانگى”، “خوف و رجا”، “غفلت”، “دنیادوستى” و “اختیار”، دست یافتیم. در این مقال، به برخى از مبانى تربیتى اشاره مى‌شود.

 خود دوستى(حب ذات)

بر اساس این ویژگى مهم، انسان قبل از هر چیز و هر کس، بیشتر به خود علاقمند بوده و فطرتاً عاشق خود مى‌باشد و تمام محبت‌ها و عشق و علاقه‌هایش به دیگران از محبت به خودش سرچشمه مى‌گیرد. حتى گرایش و محبتى که به خدا دارد از خود دوستى مایه مى‌گیرد.

حب ذات اگر کنترل نشود و در جهت صحیح و درستى هدایت نشود، انسان را به نابودى مى‌کشاند.

گرچه عنوان دقیق “حب ذات” یا خود دوستى مستقیماً در صحیفه سجادیه نیامده است، ولى جلوه‌هایى از آن به صورت‌هاى مختلف در بعضى از دعاها مشاهده مى‌شود.

از جمله دعاى هفتم صحیفه است که حضرت به هنگام کار دشوار و دل آزار یا پیشامدهاى سخت یا غم و اندوه، آن را چنین مى‌خواند:

‌اى آن که گره‌هاى ناگوارایى‌ها به وسیله او باز مى‌گردد، و‌ اى آن که تندى سختى‌ها به او شکسته مى‌شود، و ‌اى آن که رهایى یافتن از گرفتارى‌ها و رفتن به سوى آسایش فراخى، از او درخواست مى‌گردد.۲

همچنین دعاهایى که امام(علیه السلام) در آن، درخواست رفع فقر و تنگدستى و در مواردى درخواست‌هایى در مورد سعادت، کمال، قدرت، نعمت و… از خداوند دارد، همه ناشى از خود دوستى است و این که انسان همیشه به دنبال خوبى‌هاست و از ناراحتى‌ها و سختى‌ها گریزان است، پس این ویژگى امرى فطرى است و به خودى خود، مطلوب است.

بنابراین، یکى از مهمترین ویژگى‌هاى انسان که منشأ بروز رفتارهاى انسان مى‌شود، خوددوستى است. خوددوستى، غریزه‌اى است که اگر به آن توجه شود و در مسیر صحیحى قرار داده شود، منشأ عزت‌خواهى، کمال‌خواهى، سعادت و… مى‌شود.

اما اگر غریزه خوددوستى به انحراف کشانده شود، روح استکبار و طغیان و سرکشى بر انسان چیره مى‌شود و منشأ رفتارهاى ناپسندى از قبیل خودپرستى، عجب و غرور، حرص مى‌شود.

 خداخواهى و خداجویى

 این ویژگى در فطرت همه انسان‌ها نهفته است. انسان‌ها حتى کسانى که در پیدا کردن مصداق حقیقى خداوند به اشتباه و انحراف رفته‌اند همیشه به سراغ خدا و پرستش اویند.

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه در نخستین دعا بیانى دارد که به فطرت خداجوى انسان اشاره مى‌کند:

 به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى‌ این که از روى مثال و نمونه‌اى باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستى به خود بر انگیخت.۳

 امام(علیه السلام) در دعاهاى بیست، بیست و یک، بیست و هشت، پنجاه و دعاهاى بسیار دیگر،۴ بیاناتى دارند که اشاره به خداخواهى و خداجویى انسان به هنگام اضطرار و تنگناها دارد. ایشان در یکى از این دعاها به خداوند عرضه مى‌دارد:

 بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به(کمک و یارى) تو(بر دشمن) حمله آورم، و هنگام نیازمندى از تو بخواهم، و هنگام درویشى(یا ذلت و خوارى) به درگاه تو زارى کنم، و مرا چون بیچاره شوم به یارى خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنى براى درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زارى کردن پیش غیر خود آزمایش مفرما.۵

 هدف امام(علیه السلام) از طرح مفهوم خداخواهى، که از مبانى تربیتى در اسلام به حساب مى‌آید، توجه دادن انسان‌ها به فطرت خداجویشان است، این گرایش، از طریق توجه دادن انسان به خدا، در اصلاح رفتارهاى وى تأثیرگذار است.

انسان خداجو به خاطر فطرت خدا‌خواهى‌اش همیشه خدا را در نظر دارد و در اثر همین توجه، آلوده به گناه و معصیت خدا نمى‌شود و رفتارهایش با نیت خالص و در جهت تقرب به خدا انجام مى‌پذیرد.

 دنیادوستى

 یکى دیگر از ویژگى‌هاى انسان دنیادوستى است. علت این که انسان زندگى دنیا را دوست دارد، علاقه به جاودانگى و نیز علت دیگر، نقد بودن و مشهود بودن کارآیى‌هاى دنیا در گستره زندگى انسان و بر آوردن نیازهاى او است.

آنچه از برخى از فرازهاى صحیفه به دست مى‌آید، این است که دنیا و مادیات نباید به صورت ایده آل و کمال مطلوب درآید، محبتى که مذموم است این گونه محبت است.

 امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه، بیانات فراوانى در مورد نگرش به دنیا دارد که از مجموع آنها دو نوع نگرش به دست مى‌آید:

نخست مذمت دنیادوستى، به خاطر زیان‌هاى آن، نظیر: و دوستى دنیاى پست را که از آنچه(سعادت و نیکبختى که) نزد تو است منع مى‌نماید، و از طلبیدن وسیله و دست آویز به سوى تو باز مى‌دارد، و از تقرب و نزدیک شدن به(طاعت) تو غافل و بى‌خبر مى‌گرداند، از دلم برکن.۶

 در این فراز امام(علیه السلام) به یکى از مهمترین زیان‌هاى دنیادوستى که همان جلوگیرى از تقرب به خداست، اشاره مى‌کند و از این جهت دنیادوستى را مورد مذمت قرار مى‌دهد.

 نگرش دوم، درخواست دنیا براى عبادت و بندگى خدا، حضرت امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه مى‌فرماید:

 و مرا از کسب و روزى به دست آوردن با رنج بى‌نیاز کن، و بى‌حساب روزى ده، تا از عبادت و بندگى تو براى به دست آوردن روزى باز نمانم، و زیر بار سنگینى زیان‌ها و بدى عواقب کسب نروم.۷

 بنابراین ویژگى دنیادوستى با نگرش‌هاى مختلف آن، نظیر نگرش مستقل به دنیا یا مقدمه بودن دنیا براى آخرت، از آنجا که منشأ رفتارهایى در انسان مى‌شود از قبیل: حرص و آز، در صورت نگرش مستقل به دنیا داشتن و زهد، تلاش براى آباد ساختن آخرت، در صورت نگرش مقدمه بودن دنیا براى آخرت.

از این ویژگى انسان به عنوان یک مبناى تربیتى در صحیفه سجادیه بحث مى‌شود.

 غفلت

 یکى دیگر از خصلت‌هایى که دامن گیر انسان است، غفلت و فراموشى است. انسان ذاتاً به گونه‌اى است که در اثر توجه بیش از حد به امورى از دیگر امور و شئونات، باز مى‌ماند و غافل مى‌شود.

این خصلت اگر چه در مواردى شاید تا حدى به نفع او باشد، ولى متأسفانه در بسیارى موارد وجود این ویژگى در انسان موجب انحرافات و از دست دادن فرصت‌ها و سقوط و هلاکت او مى‌شود. تا حدى که انسان خدا و خویشتن و اهداف عالیه خویش را فراموش مى‌کند.

براى این که دنیا و زیبایى‌هاى فریبنده آن، او را مدهوش مى‌کند و قدرت درک و تشخیص را از او مى‌گیرد. براى دفع این آسیب و نجات انسان از دام غفلت، در نظام تربیتى صحیفه سجادیه تدابیرى اندیشیده شده است.

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاهاى فراوان و با بیانات مختلف به این ویژگى انسان پرداخته و با بیان موارد و مصادیق غفلت، انسان‌هاى غفلت زده را بیدار مى‌کند.

امام(علیه السلام) موارد غفلت را بدین صورت بیان مى‌کند: غفلت از خود، غفلت از انجام وظایف و واجبات الهى، غفلت از عالم پس از مرگ، غفلت از وعید، غفلت از نعمت‌ها و از همه مهمتر غفلت از خداست. در این زمینه مى‌فرماید: و ما را از جانب خود به غفلت و نادانى گرفتار مکن؛ چون ما به سوى تو خواهان و از گناهان توبه‌کننده ایم.۸

 با توجه به آنچه گفته شد، امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه یکى از ویژگى‌ها و صفات مذموم انسان را غفلت معرفى مى‌کند. از آنجا که غفلت منشأ امور ناپسندى نظیر خود فراموشى، خدا فراموشى مى‌شود، لذا به عنوان یکى از مبانى تربیت در نظام تربیتى صحیفه مورد تأکید و بحث قرار گرفته است.

 اصول تربیتى در صحیفه سجادیه

 اصول، مجموعه قواعدى است که با نظر به قانونمندى‌هاى مربوط به ویژگى‌هاى عمومى انسان(مبانى تربیت) اعتبار شده و به عنوان راهنماى عمل، تدابیر تربیتى را هدایت مى‌کنند. بنابراین، در این نگاه اصول مبتنى بر مبانى هستند.۹

 با بررسى دعاهاى صحیفه سجادیه، به برخى از مهمترین اصول تربیتى نظیر: تقوى، توکل، زهد، ایجاد انگیزش، کنترل و هدایت، و اصل لزوم عمل مى‌رسیم، که امام سجاد(علیه السلام) از آن‌ها جهت اصلاح وتربیت انسان‌ها بهره مى‌برند. شرح برخى از این اصول عبارتند از:

 اصل کنترل و هدایت

 این اصل مبتنى بر مبانى چندى از جمله: خداجویى، خود دوستى و جاودان‌خواهى مى‌باشد. با استفاده از این اصل، انسان باید بر اساس مبناى خداجویى به سوى توحید و یکتاپرستى هدایت شود و بر اساس مبناى خود دوستى محب و مطیع خدا شود و بسترى براى رسیدن به کمال و قرب به خدا برایش فراهم گردد.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاى بیست صحیفه سجادیه با آوردن نمونه‌اى از خود دوستى، در مورد کنترل آن مى‌فرماید:

 و مرا در میان مردم به درجه و مقامى سر فراز مفرما جز آن که پیش نفسم مانند آن پست نمایى، و ارجمندى آشکارا برایم پدید میاور جز آن که به همان اندازه پیش نفسم براى من خوارى پنهانى پدید آورى.۱۰

 امام(علیه السلام) در این فراز به نمونه‌هایى از خود دوستى و روش کنترل آنها اشاره مى‌کنند. اگر چنانچه این مصادیق خود دوستى کنترل نشوند، سبب بروز خصلت‌هاى زشت خودخواهى، خودپسندى و خود محورى مى‌شود.

 بر اساس مبناى جاودان خواهى، انسان باید دنیا را پایان زندگى نپندارد بلکه آن را مقدمه براى حیات جاودان به حساب آورد. بینشى که امام(علیه السلام) در صحیفه سجادیه به آن اشاره کرده، این است که انسان بیش از حد لازم، دل به دنیا نمى‌بندد و آنجا که لازم باشد از دنیا دل مى‌کند. حضرت امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید:

 و تا هنگامى که عمرم در فرمانبرى تو به کار رود عمر ده، و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود مرا بمیران پیش از آن که دشمنى سخت تو به من رو آورد، یا خشمت بر من استوار گردد.۱۱

 در این فراز نگرش امام(علیه السلام) نسبت به بقا در دنیا به روشنى بیان شده است. حضرت بقا را در راستاى خداخواهى مى‌خواهد و آن را به عنوان وسیله‌اى براى رسیدن به مقصد، که همان مقام قرب الهى است، مى‌خواهد.

 اصل تقوا

 این اصل بیشتر مبتنى بر مبناى خوف و بیم در انسان است و براى آن است که ترسیدن‌ها و نگرانى‌هاى فطرى انسان، کنترل شده و امورى مثبت و مطلوب باشد. به این معنى که اگر قرار است انسان از امورى نگران باشد، باید این ترس فقط از خدا باشد، چرا که ترس‌هاى دیگر کاذب و بیهوده است.

ترس از خدا یا تقوا و در نتیجه، پرهیز از گناه، از مهمترین اصول تربیتى در صحیفه سجادیه است.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در موارد مختلف به این اصل مهم اشاره مى‌کنند و از خداى بزرگ درخواست مى‌کنند:

 و پرهیزکارى را به من الهام نما.۱۲

و شعار دلم را بپرهیزکارى از خود بنما.۱۳

 و تقوا و ترس از کیفر خود را از دنیا توشه ام قرار ده.۱۴

 درخواست‌هاى مکرر امام(علیه السلام) در این دعاها و موارد دیگر مبنى بر توفیق و الهام تقوا، نشان دهنده اهمیت این اصل تربیتى در نظام تربیتى صحیفه سجادیه است.

 تقوا داراى آثار تربیتى فراوانى است. مهمترین آنها حفظ و نگهدارى انسان از گناه، لغزش و خطاهاست. حضرت امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه از خداى متعال مى‌خواهد:

 و به ترس از تو از گناهان و لغزشها و نادرستی‌ها نگاه داشته شده.۱۵

 اصل تذکر

 اصل تذکر مبتنى بر مبناى تربیتى غفلت است. بنابر این اصل، باید انسان را از خواب غفلت بیدار نمود و آن چه را که دانستنش براى او لازم است، به او فهماند و در موارد مختلف به او تذکر داد و یادآورى کرد تا از عواقب شوم غفلت رهایى یابد.

بنابراین، امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه که سراسر ذکر و یاد خداست، با دعاهاى گوناگون نظیر دعا به هنگام صبح و شام، دعا به هنگام بیمارى، دعا به هنگام دفع بلاها و سختى‌ها و… انسان را هماره متوجه خدا مى‌کند و بدین وسیله، غفلت را از وى مى‌زداید.

 همچنین امام(علیه السلام) در دعاى هشتم “پناه بردن به خدا”،دعاى دوازدهم “اقرار به گناه”، دعاى سى و نهم “طلب عفو”، و دعاهاى دیگر ضمن اشاره به ویژگى غفلت در انسان، راه غفلت زدایى را ذکر و یاد خدا بیان مى‌کند و مى‌فرماید:

و مرا در اوقات فراموشى(پیروى از نفس) بیاد خود آگاه ساز.۱۶

 و دلهاى ما را بیاد خود از هر یادى بکار آر.۱۷

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) نقش و آثار مهم ذکر را در صحیفه سجادیه چنین بیان مى‌فرمایند:

۱- یاد خدا مایه شرافت انسان است؛

۲- یاد خدا مانع از رذایلى است که شیطان در دل انسان مى‌افکند؛

۳- یاد خدا موجب سلامت قلب مى‌شود.

۴- یاد خدا انسان را از غفلت زدگى باز مى‌دارد.

 با آگاهانیدن تو مرا، از غفلت و فراموشى خویشتن آگاه شدم.۱۸

 اصل زهد

 این اصل مبتنى بر مبناى دنیادوستى است. بنابر این اصل، در نظام تربیتى صحیفه سجادیه باید این نوع محبت به دنیا از دل انسان رخت بر بسته و زهد و گریز از دنیا آن هم در حد معقول و پسندیده جاى آن را بگیرد. به صورتى که دنیا را صرفاً وسیله و ابزارى بیش نداند.

براى جلوگیرى از ابتلا به گرایش افراطى در دنیادوستى، امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه پیشنهاد مى‌دهد که انسان ها”زهد”پیشه کنند و همان را ازخداى خود درخواست مى‌کند:

 و روزیم کن آسایش در زهد و دورى از دنیا را.۱۹

 امام(علیه السلام) در این فراز آسایش و راحتى را در زهد و دورى از دنیا بیان مى‌فرماید و از خدا درخواست زهد مى‌کند. در فرازى دیگر، در مورد نشانه‌هاى انسان زاهد مى‌فرماید:

 و مرا در هر حال به ستایش و نیایش و سپاسگزاریت برگمار تا به آنچه از دنیا به من داده‌اى شاد نگردم، و به آنچه مرا از آن باز داشت‌هاى اندوه گین نشوم.۲۰

بر اساس بیان امام(علیه السلام)، زاهد کسى است که این دو نشانه را دارا باشد:

۱- به دنبال آنچه از دنیا به او داده مى‌شود، شاد نگردد.

 ۲ در پى آنچه از دنیا از وى بازداشته مى‌شود، ناراحت نشود.

خلاصه آن که نقطه شروع تمام بدبختى‌ها و شقاوت‌ها در انسان از همین حب دنیا است و اصل تربیتى زهد، که در صحیفه سجادیه بسیار روى آن تکیه شده است، به معناى دورى از تعلقات دنیا و اسیر آن نبودن و آزادى از هر چیزى است که بخواهد در انسان چنان تعلق خاطرى ایجاد کند که او را از خدا و یاد خدا و آخرت جدا و غافل سازد.

 روش‌هاى تربیتى در صحیفه سجادیه

 روش‌هاى تربیتى حالت رفتارى و جزیى دارند که در مقام عمل نسبت به مبانى و اصول، کاربردى‌تر هستند و یا حد فاصل مبانى و اصول از یک سو و اهداف از سوى دیگرند و مبتنى بر اصول هستند.

 روش‌هاى تربیتى صحیفه، به روش‌هاى شناختى، گرایشى و رفتارى تقسیم مى‌شوند. اجمالاً با پى‌جویى و تحقیق در دعاها و فرازهاى صحیفه سجادیه، روش‌هاى تربیتى از قبیل ذکر خدا، توبه، کم شمردن خوبى‌ها و زیاد شمردن بدى‌ها، یادآورى نعمت‌ها، احترام و تکریم، رفق و مدارا و احسان در برابر بدى ملاحظه مى‌شود. توضیح برخى از این روش‌ها عبارتند از:

 ۱- روش شناختى

 این دسته از روش‌ها مرتبط به بُعد شناختى انسان مى‌شود. نقش این دسته از روش‌هاى تربیتى ارائه بینش و شناخت صحیح به انسان است تا از خطاها و اشتباهات وى جلوگیرى کند. روش‌هاى تربیتى، که در این دسته مورد بررسى قرار مى‌گیرد، عبارتند از:

 الف. روش اعطاى بینش که خود سه قسم مى‌باشد:

 ۱- بینش درمورد دنیا.

 ۲- بینش درمورد حقیقت انسان.

 ۳- بینش در مورد مرگ و معاد.

 ب روش یاد خدا.

 بینش در مورد دنیا: برخى افراد با بینشى مادى به دنیا مى‌نگرند و گمان مى‌کنند که جز زندگى دنیا که در آن زنده مى‌شوند و مى‌میرند زندگى دیگرى وجود ندارد؛۲۱ از منظر دینى با چنین دیدى به دنیا نگریستن خطایى است که خطاهاى فراوان دیگرى در اعمال و رفتار انسان به دنبال خواهد داشت.

پوچ انگارى دنیا و زندگى در آن، که به نوبه خود آثار بسیار سویى در اعمال و رفتار انسان مى‌گذارد، از جمله این خطاهاست. نگریستن به دنیا با چنین دیدى انسان را به ناامیدى و یأس مى‌کشاند، و در نتیجه، قدرت تفکر و اندیشیدن در مورد خویش، و جبران اشتباهات را از انسان مى‌گیرد.

 نظام تربیتى صحیفه براى آن که از چنین بینش غلطى جلوگیرى کند، با ارائه بینش صحیح به اصلاح رفتارهاى انسان مى‌پردازد. در صحیفه سجادیه، زندگى انسان منحصر به زندگى دنیا نمى‌شود، بلکه در وراى آن، یک زندگى جاودانه براى انسان وجود دارد که رابطه آن دو، رابطه راه و مقصد است یا رابطه وسیله و هدف.

با چنین بینشى زندگى دنیا هدف دار مى‌شود و از یک رنگى و یک نواختى خارج مى‌شود. بنابراین، انسان باید با سعى و تلاش روز افزون در دنیا، آخرت خویش را آباد سازد.

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه درباره دنیا مى‌فرماید: آنچه از کالاى دنیاى نابود شدنى از من گرفتى پس(عوض و به جاى) آن را در گنجینه‌هاى خود(در آخرت) که همیشگى است برایم اندوخته نما و آنچه از مال و دارایى دنیا که به من ارزانى داشته‌اى، و آنچه از کالاى آن که براى من پیش انداخته‌اى وسیله رسیدن به جوار(رحمت) خود و پیوستن به قرب خویش گردان.۲۲

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاى فوق با بیان این که زندگى دنیا، فانى است و وراى دنیا آخرتى است که مقصود اصلى است و انسان باید براى آخرت تلاش بکند تا بتواند به مقام قرب الهى نایل آید، به ارائه بینش صحیح نسبت به دنیا پرداخته است.

 در نظام تربیتى صحیفه، دنیا گذرگاه و وسیله‌اى براى رسیدن به مقصد است. لذا امام سجاد(علیه السلام) پیرامون روزى دنیوى و در خواست آن از خداى بزرگ، به پیشگاهش عرضه مى‌دارد:

 و مرا از کسب و روزى بدست آوردن با رنج، بى‌نیاز کن، و بى‌حساب روزى ده، تا از عبادت و بندگى تو براى به دست آوردن روزى باز نمانم.۲۳

 در این دعا امام(علیه السلام) دنیا را براى طاعت و بندگى خداوند مى‌خواهد نه براى خود دنیا.

 ۲- روش گرایشى

 این دسته از روش‌ها مرتبط به بُعد گرایشى انسان مى‌شود و نقش این دسته از روش‌هاى تربیتى هدایت و کنترل گرایش‌ها از انحراف است. روش‌هاى تربیتى که در صحیفه سجادیه در این زمینه مورد بررسى قرار مى‌گیرد عبارتند از: روش توبه؛ روش کم شمردن خوبى‌ها و زیاد شمردن بدى‌ها؛ روش یادآورى نعمت‌ها.

 روش توبه.یکى دیگر از روش‌هاى اصلاح و تربیت در صحیفه سجادیه، روش “توبه”۲۴ است.

امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه در دعاهاى فراوانى از جمله با اختصاص دادن دعاى سى و یکم به “توبه” و دعاهاى دیگر نظیردعاى “طلب مغفرت”۲۵، دعاى “طلب عفو” ۲۶ و دعاى “پناه بردن به خدا” ۲۷ به روش فوق اشاره دارد و در یک مورد به روشنى توبه را باعث صلاح و رفع فساد در انسان‌ها معرفى مى‌کند، آنجا که مى‌فرماید:

اى آن که اصلاح تباهى‌هاى ایشان را به وسیله توبه خواسته. ۲۸

 توبه آن گونه که امام سجاد(علیه السلام) فرموده‌اند: نوعى توفیق الهى است۲۹ که انسان گناهکار به آن دست مى‌یابد و از طریق آن، به مقام غفاریت حق تعالى پناه مى‌برد و حالت استغفار و آمرزش واقعى را تحصیل مى‌کند، و دل خود را تطهیر مى‌کند۳۰ و بر ترک آنچه از او رفته است، عزم نموده و تلافى و تدارک تقصیر گذشته مى‌کند و از دورى ساحت ربوبى به نزدیکى باز مى‌آید.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید:

 بار خدایا به سوى تو، توبه و باز گشت مى‌نماییم، توبه کسى که رجوع به گناهى را در دل نمى‌گذراند، و پس از توبه در گناهى باز نمى‌گردد، توبه خالصى که از شک و دو دلى پاکیزه باشد، پس آن را از ما قبول فرما، و از ما راضى و خوشنود شو، و ما را بر آن ثابت و پا بر جا گردان.۳۱

 اساساً ملاک تشریع توبه، در نظام تربیتى اسلام رهایى از هلاکت به سبب گناه و نجات از تباهى حاصل از معصیت است؛ زیرا توبه وسیله رستگارى و مقدمه دستیابى به سعادت است. به علاوه، توبه وسیله حفظ روح امیدوارى در انسان است. چنان که امام(علیه السلام) مى فرماید:

 از تو نومید نمى‌شوم در حالى که درِ توبه و بازگشت به سوى خود را برویم گشودهاى. ۳۲

 مادامى که انسان روح نشاط و امید به نجات دارد، در راه تربیت خود عزم مى‌نماید و جدیت به خرج مى‌دهد، اما اگر روح یأس و ناامیدى بر او چیره شود و راه نجات و اصلاح و تربیت را بر خود بسته ببیند، در عمل به سستى و ناتوانى و پستى کشیده مى‌شود تا جایى که خود را تا مرز تباهى و هلاکت پیش مى‌برد؛ وتنها راه درمان آدمى ازاین بیمارى مهلک، توبه است.

 بنابراین توبه به عنوان یک روش تربیتى با دمیدن روح امید در کالبد مأیوس و خسته انسان، انگیزه اصلاح رفتارها را در فرد ایجاد و تقویت مى‌کند. پس روش تربیتى فوق از جهت ایجاد انگیزه اصلاح و تربیت در انسان، یک روش گرایشى به شمار مى‌آید.

 ۳- روش رفتارى

 این دسته از روش‌ها نیز به بُعد رفتارى انسان مرتبط مى‌شود و نقش این روش‌ها ارائه الگوهاى رفتارى صحیح و مناسب است، تا انسان با عمل به این روش‌هاى رفتارى به اهداف مورد نظر مربى دست یابد.

 این دسته از روش‌ها عبارتند از: روش نیکى در برابر بدى؛ روش رفق و مدارا با والدین و با همسایگان و روش تکریم و احترام.

 از بین روش‌هاى رفتارى فوق براى نمونه به “روش نیکى در برابر بدى” مى‌پردازیم:

 روش نیکى در برابر بدى

در تعلیم و تربیت، تنبیه و تشویق دو روش براى تربیت و اصلاح رفتارهاى انسان به شمار مى‌آیند. بدین صورت که خطاکاران را تنبیه، و افراد خوب را تشویق مى‌نمایند.

اسلام نیز هر دو روش را مجاز مى‌داند و هر یک را در جاى خودش مفید و لازم مى‌شمارد. البته، تشویق همیشه بر تنبیه مقدم است، و مادام که از تشویق بتوان استفاده کرد، نباید به تهدید و تنبیه توسل جست.

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه راه دیگرى نیز براى اصلاح بدى‌ها معرفى نموده و آن عبارت است از “احسان در برابر بدى”.

 در فرازهاى فراوانى از صحیفه سجادیه امام(علیه السلام)، با توجه به اصل تکریم و احترام به شخصیت انسان‌ها سفارش مى‌کند، با افرادى که خطاکار هستند با احسان و نیکى رفتار شود، به جهت این که انسان قابل احترام و داراى جایگاهى رفیع در بین سایر مخلوقات است.

بنابراین، باید برخورد با آنها بر اساس احترام و تسامح و گذشت باشد. امام(علیه السلام) در این زمینه مى‌فرماید:

بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکى پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش در گذرم، و درباره همه ایشان خوش‌گمان باشم و با نیکویى همه آنها را سرپرستى نمایم و با پاکدامنى چشمم را از آنان بپوشانم، و با فروتنى با آنها نرم باشم، و با مهربانى بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویى کنم، و در پنهانى و پشت سر، دوستى را براى آنان آشکار سازم و با پاکدامنى نعمت همیشگى را نزد ایشان دوست بدارم، و آنچه براى خویشان خود واجب و لازم مى‌دانم درباره ایشان لازم دانم، و آنچه براى خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم براى ایشان رعایت کنم.۳۳

 از دعاهاى فوق استفاده مى‌شود که راه تربیت و اصلاح بدى‌ها منحصر به تنبیه و کیفر نیست، بلکه بهوسیله بخشش و احسان نیز مى‌توان به اصلاح بدى‌ها پرداخت.

چنانکه انسان خطاکار از کیفر عبرت مى‌گیرد و خطاهایش را ترک مى‌کند، گاهى اوقات از احسان دیگران نیز فطرتش بیدار مى‌شود و از کردار بد خود پشیمان مى‌گردد و به راه حق مى‌گراید.

انسانى که به شخص خطاکار احسان مى‌کند، برایش الگو مى‌شود و درس نیکوکارى مى‌دهد. بدین وسیله، وجدان او را بیدار و متأثر مى‌سازد، به طورى که اظهار شرمسارى مى‌کند.

 بنابراین، خود این احسان، به عنوان نوعى تنبیه محسوب مى‌شود و طرف را به اظهار ندامت وادار می نماید.۳۴

 البته، به کار بردن این روش در همه جا و نسبت به هر کس و در هر شرایطى صحیح و مؤثر نیست بلکه اگر درست انجام نگیرد ممکن است آثار سویى به همراه داشته باشد. مربى باید موارد را خوب بررسى کند و هر جا که صلاح دانست از این روش استفاده کند.۳۵

 اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه

 هدف در تعلیم و تربیت به معناى وضع نهایى و مطلوبى است که به طور آگاهانه، سودمند تشخیص داده شده است و براى تحقق آن، فعالیت‌هاى مناسب تربیتى انجام مى‌گیرد.

اهداف تربیتى صحیفه سجادیه، با ملاک و معیار قرار دادن خود انسان به اهداف غایى و واسطه‌اى و اهداف واسطه‌اى را به سه دسته کلى دیگر و هر یک از آن دسته‌ها به تقسیمات جزیى‌تر، تقسیم مى‌شود. آنگاه با استفاده از فرازهاى صحیفه سجادیه به بررسى و تحقیق در مورد هر یک از اهداف تربیتى فوق مى‌پردازیم.

 هدف نهایى

 امام(علیه السلام) در سراسر صحیفه سجادیه، هدف نهایى تربیت را خداى متعال معرفى مى‌کند و در تمام دعاها، مخاطب را با زبان دعا و مناجات به آن حقیقت یکتا راهنمایى مى‌کند.

امام(علیه السلام) با محور قرار دادن خدا در دعاهاى مختلف، به ما مى‌فهماند که محور زندگى انسان در تمام شؤون آن، باید خدا باشد و منظور از این محور و هدف بودن خدا، همانا حضور خداوند در متن زندگى است. اساساً نقش هدف نهایى در مسیر زندگى، چیزى جز استمرار حضور و احساس آن نیست.

همچنین حضرت(علیه السلام) راه‌هاى ارتباط انسان با خدا را قرب، عبادت، حیات طیبه و… بیان نموده است.

 در این میان، یک سرى اهداف واسطه‌اى نیز وجود دارد که حلقه‌هاى میانگین براى دستیازى به هدف نهایى است که مطلوبیت و ارزش خود را از هدف نهایى کسب مى‌نماید و در طول آن قرار دارد. اهداف واسطه‌اى به سه دسته کلى خلاصه مى‌شوند:

 الف. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خدا

 پیوند انسان با خدا در صحیفه سجادیه از معرفت و شناخت خدا آغاز مى‌شود و با گرایش‌هاى عملى در قالب عبادت، توکل و شکرگزارى گسترش مى‌یابد.

محورهاى کلى اهداف تربیتى در رابطه با خداوند در معرفت خدا، ایمان به او، تقواى الهى، عبودیت و شکرگزارى خلاصه مى‌شود. در این مقاله، به مهمترین هدف، که محور تمام اهداف تربیتى در رابطه با خداوند است، اشاره مى‌کنیم.

 معرفت خدا

 یکى از اهداف واسطه‌اى تربیت در صحیفه سجادیه “معرفت خدا” است. این هدف، کلید رسیدن به هدف نهایى است. شناخت هر چه بیشتر خدا، نقش مهمى در قرب به او دارد. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکانپذیر نیست.۳۶

تخلق به اخلاق الهى، کسب ایمان و تقوى، توکل به او و غیره همه در گرو شناخت هر چه کامل‌تر اوست. شناخت سطحى، تمسک و ارتباط ضعیف را اقتضا مى‌کند و بر عکس، هر چه شناخت وسیع‌تر و عمیق‌تر گردد، زمینه ارتباط مستحکمتر مى‌شود.

 از این رو، یکى از مهمترین اهداف تربیتى حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه تقویت هر چه بیشتر شناخت خداوند است.

بدین منظور امام(علیه السلام) در دعاهاى بسیارى به مسأله “خداشناسى” پرداخته است و با اشاره به موضوعاتى چون توحید و مراتب آن، ذات خدا و صفات خدا همچون خالق، قادر، علام، رحیم، غنى، قوى، منعم، عزیز، حکیم و… به تقویت و تعمیق شناخت ما کمک مى‌کند.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در نخستین دعا، ضمن حمد و سپاس خداوند به شناساندن خدا مى‌پردازد و مى‌فرماید:

 خدایى که دیده‌هاى بینندگان از دیدنش ناتوانند و اندیشه‌هاى وصف‌کنندگان از عهده وصفش برنیایند. به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى‌ این که از روى مثال و نمونه‌اى باشد.۳۷

 در این دعا امام(علیه السلام) با اشاره به ذات خداوند و این که قابل رؤیت نیست و همچنین با اشاره به صفت خالقیت خداوند، ما را به معرفت و شناخت خداوند هدایت مى‌کند.

 همچنین در فرازهاى نخستین دعاى عرفه۳۸ امام(علیه السلام) به “خداشناسى” مى‌پردازد و بدین وسیله بر شناخت و معرفت ما مى‌افزاید. امام(علیه السلام) در فرازهایى از دعاى عرفه مى‌فرماید:

 تویى آن که در آفریدنت، شریک و نیازى یاریت نکرده و در کارت(آفریدن هر چیز) وزیر و معاونى تو را یارى ننموده، و بیننده و مانندى براى تو نبوده است.۳۹

 البته، ناگفته نماند که شناخت خدا، عنایتى است از سوى خدا به بندگان تا بتوانند ولى نعمت خود را بشناسند و وظایف خود را از قبیل شکرگزارى و ایمان به او، ایفا کنند. امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه در نخستین دعا مى‌فرماید:

 سپاس خدایى را که خویشتن را(وجود، علم، قدرت و حکمتش را) به ما شناساند و شکر و سپاس خود را به ما الهام نمود و درهاى علم به ربوبیت و پروردگاریش را بر ما گشود. و بر اخلاص در توحید و یگانگیش راهنمایى‌مان فرمود.۴۰

بنابراین، با توجه به این فرازها و دعاهاى فراوان دیگر که در صحیفه سجادیه آمده است و تأکیدى که امام(علیه السلام) در این زمینه دارند، روشن مى‌شود که یکى از اهداف تربیتى صحیفه سجادیه هدایت پیروان به شناخت خدا و تصحیح نظام اعتقادى آنها است.

 ب. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خود

 هدف واسطه‌اى دیگر از سلسله اهداف تربیتى صحیفه سجادیه، در محدوده ارتباط انسان با خود مطرح مى‌گردد.

انسان همان طور که با خداى خود ارتباط بر قرار مى‌کند و از مراحل تربیتى حاکم بر این ارتباط، اهدافى خاص برداشت مى‌شود، همچنین داراى کنش‌ها و واکنش‌هایى با خود است که بر مراحل تربیتى آن نیز اهداف خاصى حاکم است.

 اهدافى که در این باب در صحیفه سجادیه مورد بررسى و تحقیق قرار گرفت، اهداف گرایشى است که از دو بُعد گرایش‌هاى مختص انسان از قبیل: خداجویى و فضیلت‌خواهى و گرایش‌هاى مشترک بین انسان و حیوان از قبیل: خوردن و آشامیدن و غرایز جنسى، تشکیل شده است.

 در اینجا به یکى از اهداف گرایشى براى نمونه اشاره مى‌شود.

 پرورش حس خداجویى

 یکى از اهداف گرایشى تربیت در صحیفه سجادیه “پرورش حس خداجویى” است. گرایش به خدا به عنوان خالق انسان و رفع‌کننده نیازها و مشکلات او در همه وجود دارد. این گرایش در فطرت همه وجود دارد و تغییر و تبدیل نیز در آن ممکن نیست.۴۱ امام سجاد(علیه السلام) در دعایى با اشاره به فطرت خداجوى انسان مى‌گوید:

 به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى‌ این که از روى مثال و نمونه‌اى باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستى به خود برانگیخت.۴۲

 براى پرورش این گرایش ابتدا باید به تقویت آن و برطرف کردن موانعى همچون گرایش‌هاى پست غرایز حیوانى و اشتغالات روزمره، که انسان را از شناخت خداى متعال بازمى دارد، بپردازیم. حضرت امام سجاد(علیه السلام) درباره این دسته از موانع عرض مى‌کند:

 بار خدایا من داخل در صبح و داخل در شب مى‌شوم در حالى که، عمل و کردارم را اندک مى‌بینم، کردارم مرا هلاک ساخته و هواى نفس و خواهشم تباهم گردانیده و شهوات و پذیرفتن خواهش‌هاى نفسم مرا بى‌بهره نموده است.۴۳

همان طور که ملاحظه مى‌شود، امام(علیه السلام) در این فرازها، هواى نفس و شهوات و رفتارهایى که از این دو ناشى مى‌شود را به عنوان عوامل اصلى باز دارنده انسان از فطرت خدا جویش و مسیر هدایت و سعادت، معرفى مى‌کند.

در مرحله بعد، باید گرایش فوقْ هدایت و راهنمایى شود تا به پرستش معبودهاى دیگرى از قبیل بت، ماه، ستاره و حتى دلبستگى مفرط به مقام، ثروت و غیره منجر نشود.

به همین دلیل خداى متعال فطرت خداجویى در نهاد انسان قرار داده است تا انسان خودش را به یک حقیقتى وابسته و پیوسته بداند و خود را به آن حقیقت نزدیک و او را تسبیح و تقدیس کند.۴۴ همچنین عامل ضعف و ناتوانى ذاتى انسان در اداره امورش، مهمترین عامل در راهیابى انسان به خالق خود است.

این ضعف و فقر ذاتى، گویى در عمق جان انسان، احساس نیاز به موجود بى‌نیاز را به وجود آورده است. این احساس باطنى که غالباً ناخود آگاه و پنهان است، گرایش و میل و کشش به سوى غنى بالذات را پدید مى‌آورد.

بنابراین، با تقویت این احساس و تشدید آن، میل و گرایش مذکور نیز نیرومندتر و اثر آن در زندگى بیشتر خواهد شد. از این رو، امام سجاد(علیه السلام) در دعاهاى بسیارى با تأکید فراوان بر فقر و نیازمندى انسان به خدا، تأکید مى‌نماید:

 بار خدایا، من نیازمندترین نیازمندان به توام.۴۵

 و بر فقر و نیازمندیم بدرگاهت بیافزا.۴۶

 انحراف انسان، از اشتباه او در یافتن مصداق بى‌نیاز نشأت مى‌گیرد. وقتى او در تشخیص بى‌نیاز مطلق از نیازمند دچار اشتباه گردید، آنچه را که مانند خود فقیر و نیازمند است به جاى مبدأ اصلى انتخاب کرده و به سوى آن میل مى‌کند. امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید: و خوارترین آن‌ها نزد تو کسى است که تو او را روزى مى‌دهى و او جز تو را مى‌پرستد.۴۷

 بنابراین، پرورش خداجویى به عنوان یک هدف واسطه‌اى، احیا و تقویت این تمایل و هدایت آن به سوى متعلق واقعى آن یعنى خداوند است، به نحوى که نه تنها در شرایط دشوار بلکه در شرایط عادى نیز با قوت بروز پیدا کند و این در صورتى میسّر مى‌شود که انسان دایماً نقصان و فقر وجودى خود و غنا و بى‌نیازى خداوند را متذکر شود و در تشخیص مصداق بى‌نیاز مطلق به بیراهه کشانده نشود.

 ج. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با دیگران

 فعالیت‌هاى انسان علاوه بر رفتارهاى فردى، شامل سلسله ارتباطات او با دیگر انسان‌ها نیز مى‌شود که با توجه به تنوع ارتباطات، دیدگاه‌هاى خاص تربیتى را مى‌طلبد. این امر گاهى رنگ اجتماعى پیدا مى‌کند و گاهى از دیدگاه سیاسى مورد بررسى قرار مى‌گیرد و گاهى هم با رویکرد اقتصادى به آن نظر مى‌شود.

با مطالعه دعاهاى صحیفه سجادیه، که در زمینه ارتباط انسان با دیگران است، درمى‌یابیم که نظام تربیتى آن در صدد هدفمند کردن رفتارهاى انسان در حیطه‌هاى مختلف اجتماعى، اقتصادى و سیاسى است. در این بخش به ذکر نمونه‌اى از اهداف تربیتى فوق بسنده مى‌کنیم:

 یکى از اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباطات اجتماعى، نحوه ارتباط انسان با والدین است.

از مهمترین اهداف امام سجاد(علیه السلام) این است که هر چه بیشتر فرزندان را نسبت به وظایفشان از قبیل اطاعت، احترام، گذشت از والدین و احسان در حق ایشان، آشنا سازد و آنان را نسبت به آن وظایف تشویق نماید.

امام سجاد(علیه السلام) براى این منظور در دعاى بیست و چهارم که دعا براى والدین است، به مقام و شخصیت والاى پدر و مادر و وظایف فرزندان در قبال آنان اشاره نموده، مى‌فرمایند:

 بار خدایا! صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما، و دلم را بر آنها مهربان کن، و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.۴۸

 یکى دیگر از اهداف تربیتى صحیفه سجادیه در خصوص ارتباط با والدین، “حق‌شناسى و سپاس گزارى” از زحمات و تلاش آنان براى پرورش و رشد فرزندان است.

همان طور که کفران نعمت و اجتناب از توجه به حق منعم، عقوبت ابدى را به دنبال دارد، روى گردانى از والدین وکوتاهى در حق آنان موجب دورى از مسیر قرب الهى مى‌گردد.

یکى از تعالیم تربیتى صحیفه که از بارزترین مصادیق حق‌شناسى درباره والدین است، طلب خیر و برکت براى آنها در قالب دعاست، حضرت امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید:

 بار خدایا! آنان را به پرورش من جزا ده و در گرامى داشتنم پاداش ده، و آنچه در کودکى از من محافظت نمودهاند براى آنها نگاه دار.۴۹

 همچنین امام(علیه السلام) در فرازهاى دهم و یازدهم دعا نیز به زحمات و تلاش‌هایى که والدین در پرورش و تربیت فرزندان متحمل شده‌اند، اشاره مى‌کند، سپس در حقشان طلب پاداش و غفران مى‌کند و مى‌فرماید:

 و پدر و مادر مرا به بهترین چیزى(پاداش) که اختصاص داده‌اى به آن پدران و مادران بندگان با ایمانت را امتیاز ده.۵۰

 و مرا به وسیله دعاى براى ایشان و ایشان را به سبب مهربانى‌شان به من بیامرز. آمرزش پا برجا، و به شفاعت و میانجى‌گرى من براى ایشان از آنها راضى و خوشنود شو، خوشنودى یکسره و آنها را با گرامى داشتن به جاهاى آسایش برسان.۵۱

 پى‏‌نوشت‏‌ها
 
۲- دعاى ۷/ بند۱f
 
۳- دعاى ۱/ بند۳و۴
 
۴- دعاى ۱۳، ۲۲، ۲۹
 
۵- دعاى۲۰/ بند۱۲
 
۶- دعاى۴۷/ بند ۱۰۹
 
۷- دعاى۲۰/ بند۲۴
 
۸- دعاى۳۴/ بند۴
 
۹- خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، چاپ چهارم، انتشارات مدرسه، ۱۳۷۶، ص۶۵
 
۱۰- دعاى۲۰/ بند۴
 
۱۱- دعاى۲۰/ بند ۵
 
۱۲- دعاى۲۰/ بند ۱۶
 
۱۳- دعاى ۲۱/ بند ۹
 
۱۴- دعاى ۲۱/ بند۱۱
 
۱۵- دعاى ۲۵/ بند۱۰ و ۱۱
 
۱۶- دعاى۲۰/ بند ۲۹
 
۱۷- دعاى۱۱/ بند ۱
 
۱۸- دعاى ۱۳/ بند ۱۶
 
۱۹- دعاى۲۰/ بند ۲۷
 
۲۰- دعاى ۲۱/ بند ۹
 
۲۱- قرآن شریف از این مردم چنین حکایت دارد: آنها گفتند: “چیزى جز همین زندگى دنیى ما در کار نیست؛ گروهى از ما مى‌میریم و گروهى جاى آنها را مى‌گیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمى‌کند”.(جاثیه/۲۴)
 
۲۲- دعاى۳۰/ بند ۵و۶
 
۲۳- دعاى۲۰/ بند ۲۴
 
۲۴- “توبه”به معنى رجوع و بازگشتن است،(معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۳۵۷)
 
۲۵- دعاى ۹
 
۲۶- دعاى ۳۹
 
۲۷- دعاى ۱۰
 
۲۸- دعاى۱۲/ بند۱۰
 
۲۹- و سپس خداى را که ما را به(حقیقت) توبه و بازگشت(از گناه) راهنمایى نمود، توبه‌اى که آن را نیافته ایم جز به فضل و احسان او.(۲۲/۱)
 
۳۰- بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و نیکى بازگشت از گناه را روزى ام فرموده و به توبه پاکم گردان.(۳۳/۱۶)
 
۳۱- دعاى ۴۵/ بند۵۲
 
۳۲- ۷ /۱۲
 
۳۳- دعاى ۲۶/ بند ۳
 
۳۴- مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴، ص۳۶۵-
 
۳۵- مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴، ص۳۶۵-
 
۳۶- عبدالله جوادى آملى، مراحل اخلاق درقرآن، چ اول، نشر اسراء، ۱۳۷۷، ص۳۴۱
 
۳۷- دعاى۱/ بند۲و۳
 
۳۸- دعاى عرفه از نخستین بند تا بند سى ام.
 
۳۹- دعاى۴۷/ بند۱۴
 
۴۰- دعاى۱/ بند۱۰
 
۴۱- این فطرتى ست که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است آیین استوار؛ ولى اکثر مردم نمى‌دانند.(روم/۳۰) .
 
۴۲- دعاى۱/ بند ۳و۴
 
۴۳- دعاى ۵۲/ بند ۷
 
۴۴- محمود رجبى، انسان شناسى، چاپ سوم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(رحمه الله)، ۱۳۷۸، ص۷۱-
 
۴۵- دعاى۱۰/ بند ۳
 
۴۶- دعاى ۴۷/ بند۱۱۸
 
۴۷- دعاى۵۲/ بند۲
 
۴۸- دعاى۲۴/ بند۶
 
۴۹-دعاى۲۴/ بند۷
 
۵۰- دعاى۲۴/ بند۱۲
 
۵۱- دعاى۲۴/ بند۱۴
 
نویستده: على اصغر ابراهیمى‌فر