حاکمیت دین اسلام

نوشته‌ها

ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران(۲)

اشاره:

 عوامل راهیابی اسلام به سرزمین ایران، یکسره در پیروزی نظامی اعراب بر سپاه ایران خلاصه نمی شود. چرا که پیروزی نظامی همیشه تسخیر فکر و فرهنگ ملت مغلوب را به دنبال نداشته است و نفوذ در عقیده و قلب ملتها نیازمند ابزار و زمینه هایی دیگر است. زمینه راهیابی اندیشه اسلامی در قلب و روح ایرانیان، نخست در گذشته تاریخ، فرهنگ و نظام سیاسی اجتماعی آنان و سپس در نوع پیام و محتوای عالی تعالیم اسلامی نهفته بوده است.

ستم، بی عدالتی و بی کفایتی طبقه حاکم و پوسیدگی نظام اجتماعی و حاکمیت سیاسی حاکمان ایرانی . قبل از اسلام . از یک سو و روح عدالت طلبانه اندیشه و پیام دین اسلام از سوی دیگر، چون آبی گوارا بود که به کام تشنه ای رسیده و او را سیراب ساخته باشد.

اما در این مقال برآنیم تا از زاویه ای دیگر به روایت های تاریخ بنگریم; وقتی سخن از استقبال ایرانیان از اسلام به میان می آوریم ممکن است گمان رود که ایرانیان، اسلام و ایمان خویش را مرهون حکومت های عربند! در حالی که به گواهی تاریخ بسیاری از این حکومت گران نه تنها به عدل اسلامی آن گونه که باید پایبند نبودند بلکه با نوع عملکرد خویش از جاذبه های راستین اسلام کاستند و اسلام را در نظر بسیاری از مردم چون پوستینی وارونه جلوه دادند.

ما به دو جهت به تبیین عملکرد نخستین حاکمان عرب در سرزمین های فتح شده می پردازیم.

۱. تصور نشود که پیشرفت و گسترش روح اسلام، از عملکرد خالصانه و عادلانه حاکمان عرب ناشی شده است!

۲. آنان که تاریخ را خوانده و بدرفتاری برخی فرمانروایان عرب را با ملت های مغلوب دیده اند ما را متهم به نادیده گرفتن آن فجایع نکنند.

آری اسلام به دلیل پاکی و داشتن منطق انسانی . الهی خود در قلبها جای گرفت و حکومتهای عرب نه تنها در جلب قلوب نکوشیدند بلکه دافعه بسیار ایجاد کردند! و شگفتا که چگونه با وجود آن همه حجابهایی که این زمامداران در برابر چهره اسلام و قرآن افکندند، باز این نور، سیمای خویش را به ملتها نمایاند و در قلب آنان جای گرفت! و از پس آن می توان نتیجه گرفت که اگر حاکمان و فرمانروایانی که به اسم اسلام بر سرزمین های مسلمانان حکومت می کردند، صالح و آگاه و متعهد به ارزشهای اسلامی بودند، اسلام نفوذ بسیار بیشتری می یافت.

لازم به یادآوری است که اگر ما عنوان فرعی این مقاله را «فتوحات و سیاست های نخستین حاکمان عرب » قرار دادیم و نه «حاکمان مسلمان » یا «حاکمان اسلامی » دقیقا به خاطر نتیجه ای است که برآنیم تا در پایان این مقال به دست دهیم و آن این که حکومت ها و فرمانروایان یاد شده بارها از قلمرو تعالیم دین تجاوز کردند و شرط مسلمانی به جا نیاوردند، حرمت ها را شکستند. بسیاری از ایشان به خراجها و غنایم می اندیشیدند و نه ترویج روح توحید و معارف حیاتبخش اسلام!

قبل از ورود به اصل موضوع یادآوری این نکته ضرور می نماید که مطالب و مستندات ما در این تحقیق از منابع معتبر تاریخی است که همه مسلمانان برای بازشناسی تاریخ و شخصیت های تاریخی خود ناگزیر از مراجعه به آنها هستند. بنابراین اگر بخشهایی از مطالب این نوشته با سلیقه و ذوق برخی هماهنگ نیامد، به بدگمانی و اتهام روی نیاورند چرا که ما آینه دار تاریخیم، تاریخی که به دلایل مختلف بیشترین راویان آن مدافع خلفای صدر اسلام بوده و عنادی با اندیشه اهل سنت یا حاکمان عرب نداشته اند تا بخواهند در نقل واقعیت های تاریخی، علیه خلفا قلم زنند و یا به تحریف روی آورند. آنچه ما آورده ایم، داوری تاریخ است و تحلیل آنها با اهل تحقیق و انصاف می باشد.

رویارویی ایرانیان با اعراب مسلمان در روزگار خلیفه اول

۱. مثنی بن حارثه

رویارویی ایرانیان با اعراب مسلمان در دوره خلافت ابوبکر نخست با حملات مثنی بن حارثه شیبانی از قبیله بکربن وائل آغاز گردید. (۱) وی در سال نهم و یا دهم هجری به اتفاق سران قبیله بکربن وائل به حضور پیغمبر اسلام شرفیاب شده و اسلام آورد از آنجا که منابع رجالی و حدیثی از او روایتی ندارند و به جمله «له صحبه » اکتفا کرده اند، (۲) نشان می دهد که وی پس از مسلمان شدن در شهر مدینه نمانده و به سرزمین خود بازگشته است. با عنایت به آن که این قبیله در واپسین سالهای زندگی پیامبر مسلمان شده بودند و فرصت کافی برای دریافت پیام های اسلام نداشتند و پس از مسلمان شدن نیز، جز رؤسای قبایل که خدمت پیامبر شرفیاب شدند و آداب اسلام را آموختند کسی به عنوان مبلغ از مدینه به سوی قبیله مزبور اعزام نشد، به نظر می رسد که جنگجویان این قبیله که نخستین رویارویی های اعراب مسلمان با ایرانیان به نام آنها ثبت شده است شناخت کافی نسبت به اسلام نداشتند. از سوی دیگر حملات آنها به مرزهای ایران بدون اطلاع ابوبکر انجام می شده است (۳) که نشان می دهد خمس غنایم بدست آمده نیز به مدینه فرستاده نمی شده است. با وجود این شاهدی مبنی بر ارتداد بنی شیبان در دست نیست. هر چند برخی تحقیقات متاخر، بنی شیبان و مثنی بن حارثه را در زمره مرتدان ذکر کرده است (۴) به هر حال مثنی بن حارثه یک سال پیش از اعزام خالدبن ولید به سواد عراق از جانب ابوبکر به عنوان فرمانده قبیله منصوب و مامور جنگ با ایرانیان شده بود. (۵) با این همه اگر قبیله بنی شیبان مرتد می بودند نمی بایست به فرمان ابوبکر به کار گمارده شوند و در سپاه مسلمین جای گیرند. (۶) در حالی که خالدبن ولید با همکاری مثنی بن حارثه کناره های غربی فرات تا مرزهای شام را فتح کرد. (۷)

با اعزام خالدبن ولید جنگ ها چهره دیگری به خود گرفتند و سرزمینها به نام اسلام فتح گردید و این امر به جنگ های پراکنده و عمدتا غارتگرانه بنی شیبان پایان داد اما مثنی بن حارثه به عنوان یکی از فرماندهان ارشد سپاه خالدبن ولید باقی ماند و پس از مامور شدن خالد به سرزمین شام، بنا به فرمان ابوبکر جانشین وی در عراق گردید. (۸) وی پس از چند جنگ با ایرانیان و تهدید شدن جدی نیروهایش عازم مدینه شد تا بتواند اجازه شرکت قبایلی را که سابقه ارتداد داشتند، از خلیفه به دست آورد. (۹) اما ورود وی با مرگ ابوبکر همزمان شد و خلیفه دوم ابوعبیده ثقفی را در راس سپاهی منصوب و همراه مثنی عازم سواد عراق کرد. این سپاه پس از چند جنگ پیروزمندانه در جنگ جسر (پل) شکست سختی خورد و فرمانده آن جان خود را از دست داد. (۱۰) پس از شهادت ابوعبیده ثقفی، مثنی بن حارثه دوباره فرمانده سپاه شد. پس از شکست مسلمین در جنگ (یوم الخیبر) به هدف خود رسید و خلیفه دوم قبایلی را که سابقه ارتداد داشتند یکی پس از دیگری برای یاری مثنی بن حارثه به سواد عراق فرستاد. (۱۱) این امر به طور قطع تاثیرهایی منفی بر دیگر اعراب مسلمان در سرزمین های فتح شده داشته است (۱۲) و نخستین اثر سوء آن در منطقه صفین چهره نمود، در این جنگ سربازان مثنی بن حارثه گروهی از اسیران قبایل «نمر» و «تغلب » را به آب انداختند و در برابر ناله ها و درخواست کمک آنان فریاد می زدند این غرق شدن به تلافی به آتش کشیدن است، که منظور آنان به آتش افکنده شدن گروهی از قبیله بکربن وائل توسط سربازان قبیله نمر و تغلب در جریان یکی از جنگهای دوره جاهلیت بود. اگر چه خبر این ماجرا به خلیفه رسید و افرادی برای توضیح به مدینه فرا خوانده شدند، اما شهادت به دروغ دادند و حادثه غرق کردن اسیران را تکذیب کردند. (۱۳)

خالدبن ولید و نقش وی در فتوحات

خالدبن ولید شخصیت دیگری است که در دوره خلافت ابوبکر نقش ویژه ای برعهده گرفت. او اهل رده را سرکوب و کناره های غربی فرات تا مرزهای شام را فتح کرد و در شام به عنوان فرمانده سپاه اسلام، رومیان را شکست داد. (۱۴) وی از نظر مسلمانان شخصیتی قابل تامل بود. زمانی پس از فتح مکه، پیامبر او را با گروهی به اطراف مکه فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت کند. وی پس از این که به مردم «جذیمه » رسید آنها را امان داد و از آنها خواست تا سلاح ها را به زمین بگذارند. چون مردم سلاح به زمین گذاشتند، دستور داد تا همه را ببندند و سپس به قتل رسانند. چون این خبر به پیامبر رسید، دستهایش را به آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا گواه باش که من از آنچه خالدبن ولید انجام داده ست بیزارم. (۱۵)

جنایات جنگی خالدبن ولید در جنگ با مرتدان نیز آشکار بود وی پس از سرکوب قبایل فزاره و غطفان و اسد و طی به طرف «بطاح » که محل زندگی بنی یربوع و مالک بن نویره بود حرکت کرد وی در آن جا سخت فریفته همسر مالک بن نویره شد پس مالک را متهم به ارتداد کرد و به قتل رسانید و با همسرش ازدواج کرد. (۱۶) این حادثه سبب اعتراض صحابه شد اما ابوبکر اعتنایی نکرد و تنها به پرداخت دیه مقتول از بیت المال و بازستاندن همسر مالک از خالدبن ولید اکتفا کرد. (۱۷) عملیات جنگی خالد در سواد عراق نیز خالی از قساوت و بی رحمی نبود وی در جنگ «الیس » سوگند خورده بود که از خون اسیران رود جاری کند و در این راه اسیران بسیاری را گردن زد (۱۸) و در «عین التمر» و «دومه الجندل » نیز اسیران بسیاری را به قتل رسانید (۱۹) و پس از فتوحات خونینی که تا مرزهای شام ادامه یافت مخفیانه و بدون اطلاع کسی با گروهی از یارانش به قصد انجام حج راهی مکه گردید. چون ابوبکر از این ماجرا اطلاع یافت او را سرزنش کرد و با سعایت عمر مامور فتوحات شام و یاری رساندن به ابوعبیده جراح شد. او که سخت فریفته طلا و نقره و جو و گندم سواد عراق شده بود، ماموریت تازه را با نگرانی پذیرفت و آن را برای خود تنبیه می دانست. (۲۰) جنگهای وی در سرزمین شام نیز با پیروزی هایی همراه بود و پس از پیروزی در جنگ اجنادین از سر خودستایی به ابوبکر فتحنامه ای نوشت و در آن خود را «سیف الله » خواند که این حرکت نیز مورد اعتراض برخی از صحابه قرار گرفت. (۲۱) در کنار همه این مسایل، خالدبن ولید در جریان سرکوب اهل رده و فتوحات سواد عراق و نیز در شام به غنایم فراوانی دست یافت که بدون اطلاع خلیفه به مصرف می رساند و تنها مازاد آن را به مدینه می فرستاد. (۲۲) عمر از اعمال خالد به خشم آمد و پس از رسیدن به خلافت وی را به جرم کشتن مالک بن نویره و کارهای ناشایست وی در این رابطه (۲۳) و سوءاستفاده های مالی (۲۴) ، او را از فرماندهی سپاه شام عزل کرد و نیمی از دارائیش را به نفع بیت المال مصادره نمود. (۲۵)

فتوحات در روزگار دومین خلیفه

شکست سپاهیان اعزامی مدینه به فرماندهی ابوعبیده ثقفی و رشد گرایش های جاهلی در سپاه مثنی بن حارثه و فشار روزافزون سپاهیان ساسانی که بیشتر مناطق فتح شده را بازپس گرفته بودند، (۲۶) خلیفه را بر آن داشت تا فتوحات را به صورت جدی تری دنبال کند. از این رو صحابه پیامبر (۲۷) و قبایل عرب و از آن جمله مرتدان پیشین را یکی پس از دیگری و برای جلوگیری از انحرافات احتمالی یکی از یاران پیامبر سعدبن وقاص را به فرماندهی آنان گماشت (۲۹) و دستور داد افراد دارای سابقه ارتداد به فرماندهی برگزیده نشوند. (۳۰) اگر چه این تمهیدات ضرور می نمود اما مرتدان پیشین هنوز اسلام را به شایستگی در نیافته بودند. از این رو در جنگها بیشتر با انگیزه منافع و یا حمیت عربی شرکت می کردند (۳۱) و نیز اعراب ساکن بین النهرین بیشتر به خاطر حمیت عربی به صفوف مسلمانان پیوستند. (۳۲) اگر چه این مسایل همه سپاه مسلمین و نیروهای جنگجو را دربرنمی گرفت و یاران پیامبر و تابعین با در دست داشتن مناصب فرماندهی، با هوشیاری کامل بر امور نظارت داشتند، (۳۳) با این همه ورود نیروهایی با انگیزه های مختلف به جنگ، بطور قطع تاثیرهای منفی خود را در بروز جنگها و خونریزی های بیجا و در روحیه سپاهیان مسلمان و ایرانیان تازه مسلمان و یا اسیران ایرانی به جا می گذاشته است تا جایی که خلیفه دوم ناگزیر شد عبدالله بن مسعود یکی از یاران پیامبر را مامور آموزش های دینی عقیدتی مردم کوفه کند. (۳۴)

تبعیض میان عرب و غیرعرب در دستگاه خلافت

رشد عرب گرایی در صفوف تازه مسلمانان با اندیشه عرب گرایی خلیفه دوم هم سویی یافت و تقویت شد. اگر چه نمی توان همسویی این تازه مسلمانان با خط مشی خلیفه را حرکتی سازمان یافته تلقی کرد.

به هر حال، خلیفه دوم تمام برده های عرب را که پیش از اسلام و یا بعد از اسلام به بردگی رفته بودند، آزاد اعلام کرد و فدیه آنها را پرداخت و دلیل آن را چنین بیان کرد:

«اکنون که خداوند امکانات شما را گسترانیده و سرزمین عجم را به رویتان گشوده است، چه بسیار زشت است که عربی مالک عرب دیگر باشد.» (۳۵)

اما دیدگاه خلیفه دوم نسبت به ایرانیان، دیگر بود; همان دیدگاهی که بعدها مبنای روابط اعراب و ایرانیان قرار گرفت. بینش وی درباره ایرانیان چیزی نبود که پس از رسیدن به خلافت و یا شکست ساسانیان و فتوحات سریع اعراب مسلمان به وجود آمده باشد، بلکه ریشه در دوره های قبل داشت. او پیش از خلافت و در زمان حیات پیامبر نیز با همین تعصب عربی به ایرانیان می نگریست و نمونه اش برخورد وی با سلمان فارسی است که در کتابهای تاریخی نقل شده است:

روزی سلمان فارسی به مجلس پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شد، مردم به اعتبار موقعیت او نزد پیامبر و کهولت و شخصیت در خور ستایشش، او را احترام کردند و بزرگ داشتند و در صدر مجلس نشاندند، پس از چندی عمربن الخطاب وارد شد و به سلمان نگاه کرد و گفت: این مرد عجمی کیست که در صدر مجلس میان اعراب نشسته است [پیامبر از این برخورد نگران شد] و بر فراز منبر جای گرفت و فرمود: مردم از دوره [حضرت] آدم تا به امروز همانند دندانه های شانه بوده اند، هیچ عربی بر عجم و هیچ سرخی بر سیاه برتری ندارد مگر به تقوی. سلمان دریای بیکران و گنجی بی پایان است، سلمان از ما اهل بیت است. او چشمه بی پایان دلایل محکم است که خرد ارزانی می دارد.» (۳۶)

این دیدگاه عمر در دوره خلافتش نیز جاری بود و پس از فتوحات گسترده مسلمانان در ایران نمود بیشتری یافت، او پس از جنگ قادسیه و تصرف مداین هنگامی که متوجه شد سربازان عرب با زنان ایرانی ازدواج می کنند طی فرمانی این ازدواج ها را منع کرد (۳۷) و بر همین مبنا «حذیفه بن یمان » را مجبور کرد تا همسر ایرانی خود را طلاق دهد. او به حذیفه که در تیسفون زندگی می کرد، چنین نوشت: «اگر مردان عرب با زنان ایرانی ازدواج کنند دیگر توجهی به زنان عرب نخواهند داشت ». (۳۸)

اما بعدها این حکم لغو گردید و فرمان دیگری جای آن را گرفت که به مردان عرب اجازه می داد با زنان ایرانی ازدواج کنند، اما مردان ایرانی و مسلمان حق ازدواج با زنان عرب را نداشتند. (۳۹)

علاوه بر این وی در دوره خلافت خویش با شدت با زبان فارسی مبارزه می کرد (۴۰) و با ایرانیان رابطه خوبی نداشت و از آنها دوری می کرد (۴۱) و در ابتدا ایرانیان حتی حق سکونت در شهر مدینه را نداشتند. (۴۲) اما از آنجا که خلیفه نمی توانست در برابر فشار دیگر اصحاب مقاومت کند، ایرانیانی به صورت برده و تعداد انگشت شماری از آزادگان به این شهر راه یافتند (۴۳) او همچنین در طی زمامداری خویش حکم شگفت انگیزی صادر کرد که هیچ یک از یاران پیامبر با آن موافق نبودند و آن چنین است: «اگر کسی از شما [اعراب] بدهکار باشد و چیزی نداشت که با آن بتواند بدهی خود را بپردازد و همسایه ای از اهل سواد (۴۴) داشت می تواند همسایه اش را در معرض فروش گذارد و بدهی خود را بپردازد (۴۵) ».

و پس از تصرف تیسفون نیز در نظر داشت تمام سرزمین سواد و ساکنان آن را که نزدیک به صدهزار کشاورز می شد، میان سربازان تقسیم کند که با اقدام بموقع دیگر یاران پیامبر از این عمل جلوگیری گردید. (۴۶) با این همه، عمر اصراری نداشت که اعراب با پوشش توده ایرانی ظاهر نشود و یا ایرانیان از پوشش اعراب استفاده نکنند، او تنها بر این نکته تاکید داشت که اعراب از پوشش اشراف ایرانی مانند حریر… استفاده نکنند. (۴۷)

سیاستهای اقتصادی خلیفه دوم نسبت به موالی (۴۸)

پس از شکست ساسانیان در قادسیه وتصرف تیسفون توسط مسلمین غنایم خیره کننده ای نصیب مسلمانان گردید. با سرازیر شدن این غنایم به مدینه موضوع تاسیس دیوان و نحوه تقسیم آن در میان مسلمانان مطرح شد. (۴۹) سرانجام دیوان تاسیس گردید اما خلیفه جامعه مسلمین را برمبنای پیشینه هر فرد و یا گروه در پذیرش اسلام به طبقاتی چند درآورد که سهم اولین طبقه پنج هزار هزار درهم بود و آخرین طبقه یعنی موالی از دویست وپنجاه درهم تجاوز نمی کرد. (۵۰) او حتی در نظر داشت میان زنان پیامبر تبعیض روا دارد که با اعتراض آنان مواجه گردید. با این همه دو هزار درهم به عایشه اضافه پرداخت کرد. (۵۱) طبقاتی شدن بیت المال در تمام دوره زمامداری خلیفه ادامه یافت اما سرانجام وی در واپسین سال حکومت خویش به این اشتباه پی برد و دلیل طبقاتی کردن بیت المال را این گونه بیان داشت.

اگر برخی را بر دیگران ترجیح دادم تنها به خاطر دلجویی از آنان بود. چنانچه امسال زنده بمانم میان مردم تساوی برقرار خواهم کرد، سرخ را بر سیاه و عرب را بر عجم برتری نخواهم داد.» (۵۲)

اما مرگ به وی مهلت نداد و اظهار ندامت او منجر به برچیده شدن این شیوه نشد، شیوه ای که پایه های اشرافیت جاهلی را تحکیم بخشید و آثار شوم آن نخست در انتخاب خلیفه سوم و شیوه حکومتش آشکار گردید و این مسائل در زمزمه نارضایتی از حکومت عثمان که از سال سی ام هجرت آغاز گردید نقش مهمی ایفا کرد (۵۳) و جامعه مسلمین را در دوره خلافت امام علی علیه السلام به جنگ داخلی کشانید. این تبعیض در بیت المال بدبختانه به صورت سنتی درآمد که دست کم تا نیمه اول قرن سوم دوام یافت. (۵۴)

سیاستهای تبعیض گرایانه با تکیه بر تعصب عربی و همراه با بدبینی نسبت به موالیان در جای دیگر نیز چهره نمود. خلیفه هنگامی که متوجه شد اکثر بازارها و تجارت در دست موالیان است بشدت نگران شد و طی سخنانی به قریش هشدار داد و گفت: «ای مردم قریش موالی در تجارت از شما پیشی نگیرد که مردان شما به مردان آنها و زنان شما به زنان آنها نیازمند خواهند شد». (۵۵)

و در جای دیگر به جمعی از اعراب می گوید: «گمان می رود که آنچه را در دست دارند نیازمند آن شوید و آنها از شما دریغ ورزند.» (۵۶)

و یا در جای دیگر با لحن شدیدتری می گوید: «به خدا سوگند اگر رهایشان کنید، مردان شما به مردان آنها و زنان شما به زنان آنها نیازمند شوند». (۵۷)

در پی همین سخنان بود که یکی از کارگزارانش در شهر مدینه با ایراد ضرب و جرح موالیان را از بازار راند. (۵۸) اگر چه این رفتار توام با بدبینی می تواند ناشی از تعصب عربی تلقی شود اما از آنجا که اشراف قریش تاجرپیشه بودند و خلیفه دوم نیز در دوره خلافت خویش به تجارت می پرداخت. (۵۹) رشد اقتصادی موالیان را به زیان اعراب می دید و با مطرح کردن این مسایل زمینه مناسبی برای درهم کوبیدن قدرت اقتصادی آنان فراهم کرد تا از این طریق بتواند مانع رکود احتمالی تجارت اعراب شود.

سیاستهای خلیفه دوم نسبت به ایران

پس از لشکرکشی خالدبن ولید به سواد مناطقی که با مسلمانان صلح می کردند، قراردادی میان آنها و مسلمانان تنظیم می شد که مبنای روابط ایرانیان با اعراب قرار گرفت این قراردادها تا تصرف تیسفون بر محورهای پذیرش اسلام و یا جزیه دادن و خیانت نکردن و حفظ حرمت مسلمین استوار بود (۶۰) اما مجری قراردادها از جانب ایرانیان فرماندارانی بودند که دهقان نامیده می شدند و در زمان ساسانیان نیز همین عنوان را داشتند. آنها از جانب مسلمین ابقا شدند و عهده دار جمع آوری جزیه و خراج و آبادانی شهر بودند. (۶۱) از آنجا که مسلمین در امور داخلی شهرها هیچ گونه نظارتی نداشتند و تنها مضمون قراردادها که بیشتر منافع فاتحان را مد نظر داشت، لازم الاجرا می دانستند، دهقانان از اختیارات وسیعی برخوردار بودند و نظام پوسیده و ناعادلانه ای که پیش از آن نیز معمول بود به قوت خود باقی ماند و دوباره مردم ملزم به پرداخت همان مالیاتهایی شدند که در زمان ساسانیان پرداخت می کردند (۶۲) و در عین حال مسلمین هیچ سیاستی در جهت رهایی طبقات ستمدیده پیش بینی نکرده بودند و چنانچه کسانی به اسلام می گرویدند، مورد ستم برخی دهقانان قرار می گرفتند و مجبور به پرداخت جزیه و خراج سنگین تری می شدند و در برابر آنان از میزان خراج همکیشان خود می کاستند (۶۳) این عمل بر نفوذ اسلام در میان ایران بشدت لطمه وارد می کرد و این امر در زمان حکومت حجاج بن یوسف ثقفی به اوج رسید. ولی برای جلوگیری از کاهش بیت المال، مسلمان شدن ایرانیان را نمی پذیرفت و آنها را به محل سکونت قبلی شان برمی گرداند. (۶۴)

به هر حال، دهقانان نزد خلیفه دوم از محبوبیت خاصی برخوردار بودند و خلیفه همان گونه که سعی در خشنودکردن اشرافیت عربی داشت و این سیاست که در تقسیم بیت المال میان مسلمین کاملا آشکار بود، نسبت به اشرافیت ایرانی نیز به اجرا درآمد. او به دهقانان ایرانی در صورتی که مسلمان می شدند مبلغ دوهزار درهم به عنوان مقرری از بیت المال پرداخت می کرد، در حالی که حتی یک جنگجوی عرب مسلمان بیش از سیصددرهم سهم نداشت. (۶۵)

اما قراردادها پس از تصرف تیسفون چهره دیگری به خود گرفت نخست این که فرماندهان بنا به موقعیت و سلیقه عمل کردند و دیگر این که مبلغ وجه المصالحه ها و میزان تعهدات مردم با توجه به گستردگی بیشتر، متفاوت بود. (۶۶) با وجود این، وجه مشترک این قراردادها افزایش تعهدات کشاورزان بود. کشاورزان در این قراردادها مسؤول تعمیر جاده ها، پلها، بازارها و اصلاح زمین بودند (۶۷) و هزینه آن به احتمال قوی از آنجا که در حفر قنوات و یا رودخانه ها از مردم گرفته می شد، (۶۸) در این موارد هزینه ها نیز به دوش مردم بوده است. آنها نیز نسل اندر نسل موظف بودند از فاتحانی که از منطقه سکونت آنان عبور می کردند، بین یک تا سه شبانه روز رایگان پذیرایی کنند. و راهنمایی آنها را برعهده گیرند. (۶۹) علاوه بر این قراردادهایی نیز منعقد شده بود که هیچ گونه قید زمانی نداشت و سپاهیان تا هر زمانی که ماندگار می شدند، باید پذیرایی می گردیدند. (۷۰) اگر چه پذیرایی رایگان در خلافت حضرت علی علیه السلام لغو گردید (۷۱) اما بعید به نظر می رسد که پس از شهادت آن حضرت و پس از خلافت امام حسن علیه السلام دوباره مرسوم نشده باشد. علاوه بر این تعهدات رسمی، هدایای نوروز و مهرگان بود که حضرت در دوره خلافت خویش آن را به عنوان مالیات سرانه آن منطقه پذیرفت (۷۲) که خود نشان می دهد که بار مالی این گونه هدایا به دوش کشاورزان بوده است. تقدیم هدایا و استقبال و تامین علوفه و مواد غذایی سپاهیانی که از کنار شهر و آبادی می گذشتند نیز از تعهدات غیررسمی بود که حضرت علی علیه السلام آن را در دوره خلافت خویش لغو فرمود. (۷۳)

از آن جا که عمده فتوحات ایران در دوره خلیفه دوم صورت پذیرفت، سیاست گذاری آن نیز در خلافت وی نیز انجام گرفت این سیاست ها با توجه به سرعت غلبه مسلمین و وسعت سرزمین های فتح شده میان خواست اسلام و عمل مسلمین اختلاف پدید آورد (۷۴) و با سیاستهای گاه متعصبانه خلیفه نسبت به ایرانیان درهم آمیخت که سرانجام در اواخر زمامداری عمر منجر به ناآرامی هایی در سرزمین ایران گردید و در سراسر دوره خلافت عثمان و امام علی علیه السلام تا زمان معاویه ادامه یافت. (۷۵) تاثیر این سیاست ها در شهر مدینه بویژه سختگیری های او نسبت به ایرانیان در این شهر ترور او را در پی آورد. ترور خلیفه به وسیله فیروز، برده ایرانی مشهور به ابولؤلؤ (۷۶) انجام گرفت. او که از بی توجهی عمر نسبت به خود بشدت ناراضی بود (۷۷) در سال ۲۳ هجری با ضربات خنجر عمر را از پای درآورد و خود نیز خودکشی کرد. (۷۸)

قتل عمر روابط ایرانیان و اعراب را بشدت تحت تاثیر قرار داد و به طور قطع پیامدهای ناگواری برای ایرانیان در برداشته است زیرا عبیدالله بن عمر پس از فوت پدرش، و بنا به تحریک عبدالرحمن بن ابی بکر و حفصه (۷۹) (دختر عمر و همسر پیامبر) هرمزان . که اسلام اختیار کرده بود . و مردی از نصارا به نام «جفینه » و دختر خردسال فیروز به نام «اسلام » را به خونخواهی پدر به قتل رسانید (۸۰) و پس از آن نیز سوگند خورد که هر جا ایرانی بیابد، از دم تیغ بگذراند. (۸۱) اما با سابقه ترین افراد گروه مهاجر نزد او آمدند و او را تهدید کردند و از این تصمیم بازداشتند. (۸۲) وی پس از خلع سلاح توسط سعدبن ابی وقاص دستگیر و بازداشت شد تا موضوع خلافت مشخص گردد. (۸۳) سرانجام عثمان بن عفان از جانب شورای انتصابی عمر انتخاب گردید و نخستین موضوعی که باید به آن می پرداخت محاکمه و قصاص عبیدالله بن عمر بود. او که پیش از خلافت نسبت به قصاص عبیدالله سخت اصرار می ورزید، (۸۴) پس از تصدی خلافت تغییر رویه داد زیرا نمی خواست رابطه خود را با خانواده خلیفه سابق به خطر اندازد از سوی دیگر اکثریت قریب به اتفاق توده عوام مدینه به غیر از مهاجر و انصار از عبیدالله حمایت می کردند. (۸۵) برخی اشراف قریش مانند عمروبن العاص . مشاور خلیفه . نیز با این استدلال که روا نیست پس از کشته شدن خلیفه دوم فرزندش نیز کشته شود، مانع این کار شدند (۸۶) و این در حالی بود که مهاجر و انصار به اتفاق خواستار قصاص بودند. (۸۷) سرانجام عثمان طی سخنانی اعلام کرد که من صاحب خون هرمزان هستم و آن را به خدا و عمر بخشیدم… (۸۸) مقدادبن عمرو در همان مجلس بپا خاست و گفت: «هرمزان بنده آزاده شده خدا و پیامبرش بود و تو نمی توانی آنچه از آن خدا و پیامبرش می باشد، ببخشی ». (۸۹)

اما عثمان به این اعتراض ها توجهی نکرد و برای دور نگه داشتن عبیدالله بن عمر از انظار عمومی او را به «کویفه بن عمر» در سواد عراق فرستاد (۹۰) و زیادبن لبید بیاضی انصاری را که اشعاری در نکوهش عبیدالله بن عمر و سپس اعتراض به سیاست عثمان سروده بود نیز از مدینه تبعید کرد. (۹۱)

موقعیت موالی در خلافت عثمان

عثمان بن عفان پس از زمامداری در نخستین فرمان خود به مرزداران، بر پیروی از سیاست های سلف خویش تاکید کرد (۹۲) از این رو موقعیت ایرانیان در این مناطق تغییری نیافت. با این همه در وضعیت موالی و یا بردگان ایرانی ساکن شهرهای عربی تغییرات محسوسی ایجاد شد. نخست این که آن تعصبی که از جانب عمر نسبت به عرب ها دنبال می شد، کاهش یافت و دیگر این که احتمالا از سال ۳۰ هجری به بعد تساوی در پرداختهای بیت المال برقرار گردید (۹۳) تا جایی که پرداخت دو هزار درهم اضافی به عایشه، قطع شد. (۹۴) اما والیان عثمان که عمدتا از منسوبان وی بودند مطابق سلیقه شخصی عمل می کردند. به عنوان مثال ولیدبن عقبه ۲۵ ه . ۳۰ ه والی کوفه این تساوی را رعایت نمود و پس از عزلش که بر اثر شراب خواری بود و انتصاب سعیدبن العاص ۳۰ ه . ۳۵ ه کنیزان بچه دار (ام ولدها) در لباس عزا شعری به این مضمون می خواندند.

ای وای که ولید عزل گردید. و سعید گرسنگی دهنده آمد. پیمانه را کم می کند و نمی افزاید. کنیزان و غلامان گرسنه مانده اند. (۹۵)

سعیدبن العاص که تا پایان خلافت عثمان والی کوفه بود، عراق را بوستان قریش می دانست از این رو از اموال عمومی به نفع شخصی استفاده کرد و حتی سهم اعراب را از بیت المال کاهش داد. (۹۶) او در دوران حکومت خویش به قومس و طبرستان هجوم برد و در شهر جرجان پس از امان دادن مردم، دست به قتل عام مردم شهر زد. (۹۷) اما پس از مراجعت وی و کاهش نیرو و احتمالا به خاطر خشونت ها و قتل عام، مردم طبرستان کافر شدند و راه قومس به خراسان را ناامن کردند به گونه ای که کسی جرات رفت و آمد از این مسیر را نداشت تا این که قتیبه بن مسلم باهلی امنیت این مناطق را تامین کرد. (۹۸) و علاوه بر طبرستان و قومس، مناطق خراسان و فارس نیز در نیمه دوم دوره خلافت عثمان ناآرام بود. (۹۹)

استبداد و فساد مالی در زمان عثمان و به کار گماردن نزدیکان خلیفه و روی کار آمدن عمال فاسد و نالایق و پایمال شدن خون هرمزان، رفته رفته سبب اوجگیری نارضایتی مردم شهرها شد (۱۰۰) و به محاصره خانه عثمان انجامید و سرانجام عثمان بن عفان را به کام مرگ فرو برد.

پی نوشت:

۱. الجزری، عزالدین ابن الاثیر: اسدالغابه فی معرفه الصحابه (قاهره، الشعب، ۱۹۷۰م)، ۵/۵۹،۶۰; طبری: تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۵۱; فرای، ریچاردن: تاریخ ایران; از اسلام تا سلاجقه، ص ۱۲٫

۲. ابن کثیر، ابی الفداء و اسماعیل: سیره النبویه، به کوشش مصطفی عبدالواحد (بیروت، داراحیاء، ۱۳۸۶ه ) ۴/۱۷۸; اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ۵/۵۹،۶۰; ابن عبدالبر النمری القرطبی، یوسف: الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، حاشیه الاصابه… (مصر، السعاده، چاپ اول، ۱۳۲۸، افست چاپخانه مثنی، بغداد) ۳/۲۳، ۲۴، ۵۲۲; عسقلانی، احمدبن علی بن حجر: الاصابه فی تمییز الصحابه (مصر، السعاده، چاپ اول، ۱۳۲۸ ه ، افست چاپخانه مثنی، بغداد) ۳/۳۶۲.۳۶۱٫

۳. ابن اعثم. الفتوح، ج ۱و۲/۷۴; الاصابه فی تمییز الصحابه، ۳/۳۶۱; اسدالغابه، ۵/۶۰.۵۹٫

۴. تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ص ۱۲٫

۵. الفتوح (بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۸۶) ۱و۲/۷۴٫

۶. تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۸۳٫

۷. همان، ص ۵۸۳.۵۸۲٫

۸. تاریخ یعقوبی، (بیروت، دارصادر، افست نشر فرهنگ اهل بیت، قم)، ۲/۱۳۳; الفتوح، ۱و۲/۷۶ و ۱۰۸; تاریخ الامم و الملوک، ۲/۵۹۱٫

۹. تاریخ الامم والملوک، ۲/۶۰۸.۶۰۷; الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر/ داربیروت، ۱۳۸۵/ ۱۹۶۵) ۲/۴۱۶٫

۱۰. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۴۲; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۳۲، ۴۴۰٫

۱۱. تاریخ الامم والملوک، ۲/۶۴۶، ۶۴۷، ۶۵۲.۶۵۴، ۳/۹٫

۱۲. مرتدین: قبایل عرب بجز مردم مدینه و مکه و بحرین و برخی از قبایل کنده و نخع بیشتر مرتد شدند زیرا بعضی از آنان زکات نمی دادند و عده ای منکر زکات بودند و گروهی نیز کافر شدند و با مسلمانان به ستیزه برخاستند. ر.ک: البدء والتاریخ، (شالون، برتراند، ۱۹۱۶، افست، مثنی، بغداد)۵/۱۵۱٫

۱۳. تاریخ الامم والملوک، ۲/۶۵۸; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۴۷٫

۱۴. الاصابه فی تمییز الصحابه، ۱/۴۱۴.۴۱۳٫

۱۵. ابن هشام، محمد اسحاق: السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقا و دیگران (بیروت، دارالحیاء التراث العربی)، ۴/۷۲.۷۱; طبقات الکبری، ۲/۱۴۸.۱۴۷; کاندهلوی، محمدیوسف: حیاه الصحابه، (بی جا، دارالاحیاء،/ چاپ اول، ۱۴۰۶ه /۱۹۸۶م) ۲/۴۲۲٫

۱۶. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۳۱; الکامل فی التاریخ، ۱/۳۵۹.۳۵۷٫

۱۷. الکامل فی التاریخ، ۱/۳۶۰.۳۵۸; یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۲/۱۳۲٫

۱۸. الکامل فی التاریخ، ۲/۳۸۹٫

۱۹. تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۷۹.۵۷۷٫

۲۰. همان، ص ۵۸۴.۵۸۳; الفتوح، ۱و۲/۱۰۸٫

۲۱. الفتوح، ۱و۲/۱۱۸٫

۲۲. الاصابه فی تمییز الصحابه، ۱/۴۱۵.۴۱۴٫

۲۳. الکامل فی التاریخ، ۲/۴۲۷٫

۲۴. الاصابه فی تمییز الصحابه، ۱/۴۱۵.۴۱۴٫

۲۵. تاریخ الامم والملوک، ۲/۶۲۵.۶۲۴; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۲۷٫

۲۶. تاریخ الامم و الملوک، ۳/۴.۳; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۴۵، ۴۴۸٫

۲۷. تاریخ الامم و الملوک، ۳/۱۰٫

۲۸. همان، ۲/۶۵۹، ۶۶۰، ۳/۷.۳، ۹٫

۲۹. همان، ۳/۴۵۳; ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، ۲/۴۴۵، ۴۴۸٫

۳۰. همان، ص ۹، ۱۳۲٫

۳۱. همان، ص ۸٫

۳۲. همان، ۲/۶۴۸.۶۵۰; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۴۳.۴۴۲; تاریخ ابن خلدون، (بیروت، الاعلمی، بی تا)، ۱/۵۰۶٫

۳۳. تاریخ الامم والملوک; ۳/۳۰; ۱۲۸، ۲۲۳٫

۳۴. الطبقات الکبری (بیروت، دارصادر/ داربیروت، ۱۳۸۰ه /۱۹۶۰) ۶/۱۴.۱۳; تاریخ الامم والملوک، ۳/۲۲۳; اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ۳/۲۸۸; تاریخ یعقوبی، ۲/۱۵۱٫

۳۵. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۳۹; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۲; تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۴۹; الکامل فی التاریخ، ۲/۳۸۲; بن سلام، ابی عبیدقاسم: کتاب الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، (مصر. الکلیات الازهریه، چاپ اول، ۱۳۸۸/۱۹۶۸)، ص ۱۹۷، ۲۰۲، ۲۰۳٫

۳۶. مفید، محمدبن نعمان: اختصاص، (قم، منشورات جماعه المدرسین)، ص ۳۴۱٫

۳۷. ابن شاذان، فضل: الایضاح، (تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۱)، ص ۲۸۰٫

۳۸. تاریخ الامم والملوک، ۳/۸۸٫

۳۹. الایضاح، ص ۲۸۶٫

۴۰. زمخشری، محمودبن عمر: ربیع الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق سلیم نعیمی، (قم، شریف رضی، چاپ اول، ۱۴۱۰)، ۱/۷۹۶٫

۴۱. ثقفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد کوفی اصفهانی: الغارات، تحقیق میرجلال الدین حسینی ارموری، (تهران، حیدری، ۱۳۹۵ه ) ۲/۴۹۹٫

۴۲. ابن شبه، ابوزیدعمربن شبه النمری بصری: تاریخ مدینه المنوره، به کوشش فهیم شلتوت، (مکه، بی نا، چاپ دوم، ۱۳۹۹/۱۹۷۹م) ۳/۸۸۷، ۸۹۲; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۵، ۳۴۹; مسعودی، علی بن الحسین بن علی: مروج الذهب و معادن الجوهر، (قم،دارالهجره، چاپ دوم، ۱۹۸۴)، ۲/۳۲۰،۳۲۱٫

۴۳. تاریخ المدینه المنوره، ۳/۸۹۲، ۸۹۳; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۹، ۳۵۰، ۳۵۲، ۳۵۶; اسدالغابه، ۴/۱۷۶٫

۴۴. سواد: سواد شامل مناطقی بین موصل تا آبادان و از عذیب در قادسیه تا حلوان بود و از آنجا که سرزمینی سرسبز و پردرخت بود، اعراب آن را سواد می نامیدند، معجم البلدان، (بیروت، دارصادر/داربیروت، ۱۳۷۶ه /۱۹۵۷م)، ۳/۲۷۲٫

۴۵. الایضاح، ۴۸۶.۴۸۵٫

۴۶. تاریخ الامم و الملوک، ۳/۱۱۶، ۱۱۷; الکامل فی التاریخ، ۲/۵۰۹٫

۴۷. حیاه الصحابه، ۳/۲۰۸ به نقل از کنزالعمال، ۸/۵۸٫

۴۸. موالی: اعراب بندگان آزاد شده را «مولی » می خواندند. این بردگان پس از آزادی در وضعی بالاتر از برده و پایین تر از افراد آزاد قرار می گرفتند و از نظر مقررات عمومی مانند برده خریدوفروش نمی شدند ولی مانند فرد آزاد ارث نمی بردند و در ازدواج نیز مقید بودند به طوری که مولا نمی توانست زن آزاد بگیرد و دیه او نصف آزاد بود و در اجرای حدود نیمی از حد بر او اجرا می شد. ر.ک: ممتحن، حسینعلی: نهضت سطوبیه، جنبش ملی ایرانیان…، (تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ دوم، ۱۳۷۰)، ص ۱۳۱.۱۳۷٫

۴۹. تاریخ الامم و الملوک، ۳/۲۷۷ ، ۲۸۸٫

۵۰. الایضاح، ص ۲۵۱،۲۵۲; تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۰۹; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (داراحیاء الکتب العربیه، چاپ اول، ۱۹۵۹)، ۱۲/۲۱۴٫ ابی یوسف، یعقوب بن ابراهیم: الخراج، به کوشش احسان عباس، (بیروت، دارالشروق، چاپ اول، ۱۴۰۵ه/۱۹۸۵)، ص ۱۴۱.۱۴۶٫

۵۱. تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۰۹; الخراج، ص ۵۴٫

۵۲. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۵۴٫

۵۳. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۳۳٫

۵۴. الایضاح، ۲۵۱،۲۵۲٫

۵۵. تاریخ مدینه المنوره، ۲/۷۴۷٫

۵۶. همان، ص ۷۴۶٫

۵۷. تاریخ مدینه المنوره، ۲/۷۴۷٫

۵۸. همان، ص ۷۴۶٫

۵۹. طبقات الکبری، ۳/۲۷۸; تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۱۱٫

۶۰. طبری: تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۵۱.۵۷۲٫

۶۱. تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۳۸، ۱۷۵، ۲۱۸، ۲۱۹، ۲۲۱، ۲۲۳، ۲۲۴، ۲۲۵، ۲۳۱.۲۳۳، ۲۳۷; تاریخ یعقوبی، ۲/۱۵۳، ۱۵۴٫

۶۲. تاریخ الامم والملوک، ۳/۸۶٫

۶۳. لمتون: مالک و زارع در ایران، ص ۷۵، ۷۶٫

۶۴. تاریخ الامم والملوک، ۵/۱۸۲٫

۶۵. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۵۳، ۱۵۴٫

۶۶. تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۶۵.۵۶۷، ۵۷۰.۵۷۲; ۳/۲۲۱، ۲۲۳.۲۲۵، ۲۳۱.۲۳۳. ۲۳۷; الکامل فی التاریخ ۲/۱۷۱، ۱۷۵; ۳/۱۷، ۱۹; الفتوح، ۱و۲/۲۵۰٫

۶۷. تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۳۸; الخراج، ص ۱۳۵٫

۶۸. الخراج، ص؟.

۶۹. تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۳۸٫

۷۰. همان، ۳/۲۳۳٫

۷۱. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ۳و۴/۱۶۸، ۲۰۳، ۲۰۴; ۱۷/۱۴۸.۱۴۷٫

۷۲. بحارالانوار…، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم /۱۹۸۳). ۴۱/۱۱۸ به نقل از المناقب.

۷۳. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۸۷; منقری: نصربن مزاحم، پیکار صفین، ترجمه، پرویز اتابکی (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۶)، ص ۱۹۹، ۲۰۰٫

۷۴. مالک و زارع در ایران، ترجمه منوچهر امیری، (تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، ۱۳۶۲)، ص ۶۳٫

۷۵. تاریخ الامم والملوک، ۳/۲۵۰.۲۵۵، ۳۲۵، ۵۵۷، ۴/۹۳، ۹۴، ۱۲۷; الکامل فی التاریخ، ۳/۳۹.۴۴، ۲۶۴، ۲۷۳، ۳۲۶، ۳۶۷، ۳۸۱، ۳۸۲; پیکار صفین، ۲۶٫

۷۶. دمیر، کمال الدین محمدبن موسی: حیاه الحیوان الکبری (قم، شریف رضی، چاپ دوم، ۱۳۶۴)، ۱/۷۴; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۹٫

۷۷. حیاه الحیوان الکبری، ۱/۷۴; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۵، ۳۴۷٫

۷۸. حیاه الحیوان الکبری، ۱/۷۵; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۷، ۳۴۸٫

۷۹. طبقات الکبری، ۳/۳۵۶٫

۸۰. همان، ص ۳۵۵، ۳۵۶٫

۸۱. مروج الذهب ۲/۳۷۹; الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶، ۳۵۷٫

۸۲. الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶٫

۸۳. الکامل فی التاریخ، ۳/۷۵; تاریخ ابن خلدون، ۱/۵۵۷; الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶٫

۸۴. الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶، ۳۵۷٫

۸۵. همان، ص ۳۵۶٫

۸۶. الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶، ۳۵۷٫

۸۷. همان، ص ۳۵۶٫

۸۸. همان، ص ۳۵۶، ۳۵۷٫

۸۹. مفید، محمدبن محمدبن نعمان: نبرد جمل، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، (تهران، نشر نی، چاپ اول، ۱۳۶۷)، ص ۱۰۶٫

۹۰. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۶۴٫

۹۱. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۰۲، ۳۰۳; الکامل فی التاریخ، ۳/۷۵; نبرد جمل، ص ۱۰۶٫

۹۲. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۰۶، ۳۰۷٫

۹۳. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۷۳٫

۹۴. همان، ۱۷۵; تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۰۹٫

۹۵. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۳۰، ۳۳۱٫

۹۶. همان، ص ۳۷۱; مروج الذهب، ۲/۳۳۷٫

۹۷. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۲۴; الکامل فی التاریخ، ۳/۱۱۰٫

۹۸. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۲۵; الکامل فی التاریخ، ۳/۱۱۱٫

۹۹. تاریخ الامم والملوک، ۳/۲۵۰.۲۵۵، ۳۲۰، ۳۵۸.۳۶۰، ۳۶۸; الکامل فی التاریخ، ۳/۳۹.۴۴، ۱۰۱، ۱۲۴; تاریخ ابن خلدون، ۱/۵۶۳، ۵۶۴; نبرد جمل، ۱۱۰.۱۱۱٫

۱۰۰. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۷۱.۴۴۱; تاریخ یعقوبی، ۲/۱۴۸، ۱۴۹، ۱۷۳، ۱۷۴; مروج الذهب ۲/۳۴۳.۳۳۹; الطبقات الکبری، ۳/۶۴٫

منبع : فصلنامه مشکوه، شماره ۴۵ ، احمدی، عبدالهادی.

سیره ی حکومتی [حضرت مهدی](عج)

خداوند دل‏‌‌های امت محمد(ص) را غنی و بی نیاز گردانیده و عدل آن حضرت را گسترش داده تا جایی که دستور می‌دهد منادی فریاد زند و بگوید: چه کسی نیاز به مال دارد؟ کسی از مردم به جز یک نفر پاسخ نمی‌دهد، به او گفته می‌شود برو پیش خزانه دار و به او بگو که مهدی(ع) دستور داده که به من مال عطا کنی، خزانه دار به او می‌گوید:

آن چه می‌خواهی بدون شمارش برگیر و ببر، تا آن اموال در اختیار او قرار می‌گیرد پشیمان می‌شود

سیره ی حکومتی

آنجا که در روایات مورد توجه بوده و به کرّات به آن اشاره شده است سیره و روش آن حضرت پس از امر ظهور است.

عدالت را می توان شاخصة اصلی منش حکومتی حضرت مهدی(ع) دانست، در حقیقت امر ظهور ملازم با عدالت گستری در جهان است که به دست آن حضرت اِعمال می شود.

پیامبر اکرم(ص) در حدیثی می فرمایند: اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را طولانی می کند تا مردی از فرزندان من ظهور کرده و زمین را آکنده از عدل و داد نماید همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است.

این مطلب در روایات متعدّدی بیان شده است.

ابوسعید خدری از رسول الله(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: امت (حضرت مهدی(ع)) به او پناه می برند همان گونه که زنبوران عسل به ملکه خود پناه می برند، او زمین را پر از عدل می کند همان گونه که از ستم پر شده است، تا اینکه مردم به مانند حالت اولشان (زمان رسول خدا(ص) یا زمان حضرت آدم) باشند.

خوابیده ای را بیدار نمی کند و خونی را نمی ریزد.

امیرالمؤمنان حضرت علی(ع) در مورد سیره و روش آن حضرت پس از امر ظهور می فرمایند:

زمانی که مردم هدایت را با هواهای نفسانی خود تطبیق می کنند، آن حضرت هوا را با هدایت تطبیق کرده و هدایت را بر آن ترجیح می دهند و آرا و نظریات را با قرآن می سنجد این در حالی است که مردم، قرآن را بر طبق نظریات خود معنا می کنند… تا آنجا که جنگ هائی مانند شتر وحشی برپا شده که دندان هایش را نشان داده و پستان هایشان از شیر پر شده و شیرش نیز شیرین می باشد اما نتیجه آن بد خواهد بود.

بدانید که فردائی خواهد آمد با چیزهائی که نمی شناسید.

آنگاه والی، عمال و کارگزاران بد و خائن را به خاطر کارهای بدشان مؤاخذه می نماید.

آن زمانی است که زمین پاره های جگرش را (گنج های خود را) برای حضرت نمایان ساخته و آرام و بدون زحمت افسار و اختیار خود را به او می سپارد، آنگاه حضرت سیره و روش عدالت را به شما نشان داده و کتاب و سنتی را که مرده است، زنده می نماید.

پیامبر اکرم(ص) نیز در روایاتی منش و رفتار آن حضرت را پس از ظهور بیان کرده اند که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1. بذل و بخشش فراوان

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: در آخرالزمان ـ در مدت طولانی و سختی و تنگدستی ـ امامی وجود دارد که به مردم بذل و بخشش می نماید، شخصی پیش او می رود و او با دو دست خویش مال را جمع نموده و به او می دهد، در آن زمان آن قدر مال و خیر به مردم می رسد که همّ و غم شخص این است که در میان فامیلش کسی را بیابد که صدقه مالش را از او قبول نماید.

2. بخشش بدون شمارش

آن حضرت در این زمینه می فرمایند: مژده باد شما را به ظهور و برانگیخته شدن مهدی (عج) در امت من، در حالی که اختلافات، تمام مردم را در بر گرفته و فاصلة طبقاتی زیاد گشته است، آنگاه حضرتش زمین را از عدل و داد پر می کند، همان گونه که از جور و ستم پر شده بود، ساکنان آسمان و زمین از او راضی و خشنود بوده، اموال را به طور مساوی بین مردم تقسیم می نمایند،…

خداوند دل های امت محمّد(ص) را غنی و بی نیاز گردانیده و عدل آن حضرت را گسترش داده تا جایی که دستور می دهد منادی فریاد زند و بگوید:

چه کسی نیاز به مال دارد؟ کسی از مردم به جز یک نفر پاسخ نمی دهد، به او گفته می شود برو پیش خزانه دار و به او بگو که مهدی(ع) دستور داده که به من مال عطا کنی، خزانه دار به او می گوید:

آن چه می خواهی بدون شمارش برگیر و ببر، تا آن اموال در اختیار او قرار می گیرد پشیمان می شود و می گوید من حریص ترین و طمع کارترین فرد امت حضرت محمّد(ص) بودم…

آن مرد اموال را برمی گرداند اما از او نمی پذیرند و به او گفته می شود: ما آنچه را که دادیم پس نمی گیریم.

وضع به همین صورت هفت سال یا هشت سال یا نه سال می ماند و دیگر بعد از آن خبری در زندگانی نیست، یا این که پس از آن خیری در زنده بودن نیست.

پس از ظهور، آن قدر نعمت ها فزونی می یابد که زنده ها آرزو می کنند که کاش مرده ها زنده بودند و این فراوانی نعمت را می دیدند، پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:

ساکنان زمین و آسمان از او (حضرت مهدی(ع)) راضی و خشنودند، آسمان تمام بارانش را فرو می ریزد و زمین تمام گیاهانش را خارج می سازد تا جایی که زنده ها آرزو می کنند که کاش مرده ها زنده بودند و موضع ما را از فراوانی نعمت می دیدند.

3. محبت نسبت به مساکین

پیامبر اکرم(ص) محبت امام مهدی(ع) به مساکین را این گونه بیان می کنند:

حضرت مهدی(ع) به خاطر علاقة فراوانِ وی به مساکین، دوست دارد با دست خود به مساکین و فقرا طعام انفاق کند.9

4. سخت گیری بر کارگزاران و ترحم بر مساکین

پیامبر اعظم(ص) دربارة نحوة برخورد حضرت مهدی با کارگزاران خود و دیگر مردمان می فرمایند:

علامت و نشانة حضرت مهدی(ع) این است که آن حضرت نسبت به وزراء و کارگزاران خود شدید و سخت گیر است، اموال را بذل و بخشش می کند و بر مساکین و بی نوایان، ترحّم و دلسوزی می نماید.

5. برگرداندن حقوق غصب شدة مظلومین

حضرت مهدی(ع) حقوق مردم را گرفته، حتّی اگر آن حق، غصب شده و زیر دندان فردی باشد، آن را پس گرفته و به صاحبش برمی گرداند و سرانجام خداوند ملک و حکومتی بزرگ تر از ملک و حکومت ذی القرنین و سلیمان به حضرت مهدی(ع) عطا می فرماید؛ جابربن عبدالله انصاری می گوید که از رسول خدا(ص) شنیدم که آن حضرت فرمودند:

ذوالقرنین بندة صالح خداوند بود که خداوند او را برای بندگانش راهنما قرار داده بود، قوم خود را به سوی خداوند دعوت نموده، آن ها را به تقوای الهی امر نمود، لکن مردم ضربه ای بر یک طرف سر او زدند، پس از این، مدتی از دیدگان آنها پنهان شد تا آنجا که گفتند :

ذوالقرنین مُرد یا هلاک شد، کجا رفت؟ پس از آن ظاهر شده به سوی قومش برگشت که ضربه دیگری به طرف دیگر سر او زدند.

آن گاه حضرت فرمود: در میان شما کسی است که بر سنّت اوست (شاید مراد حضرت علی(ع) باشد که دوبار شمشیر بر سر مبارکش زدند، یک ضربه توسط عمروبن عبدود و ضربة دیگر توسط ابن ملجم مرادی که لعنت خدا بر او باد).

خداوند از هر چیزی علتی برای ذوالقرنین قرار داده و سیطرة او را بر شرق و غرب عالم کشانید، و زود است که خداوند متعال سنت او را در قائم از فرزندان من جاری کند و او را بر شرق و غرب عالم مسلط نماید.

هیچ مکانی از کوه و دشت و بیابان نخواهد ماند که ذوالقرنین در آن قدم گذاشته باشد مگر این که حضرت مهدی(ع) بر آن قدم خواهد گذاشت، و خداوند برای او گنج ها و معدن های زمین را ظاهر کرده و با ترس انداختن در دل دشمنانش او را یاری خواهد نمود، و زمین را پس از پر شدن از ظلم و جور از عدل و داد پُر خواهد کرد.

پی نوشت ها:
1. بخشی از سخنان مقام معظم رهبری.
2. کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 317.
3. کورانی، علی، معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 229
4. منتخب الاثر، ص 478
5. علی ابن ابی طالب، نهج البلاغه، خطبة 138.
6. کنزل العمّال، ج 14، ص 274
7. کشف الغمه، ج 3، ص 261.
8. ابن طاووس، ملاحم، ص 69
9. منتخب الاثر، ص 311.
10. عقدالدّرر، ص 178
11. منتخب الاثر، ج 308
12. کمال الدّین، ج 2، ص 394.

منبع: موعود ؛ دی 1385، شماره 71، صفحه 68

رضا عباسپور

سیره جهادی حضرت مهدی (عج )

از روایات استفاده می‌شود که حضرت مهدی (عج) حرکت جهادی خویش را با جنگ با فتنه گران منحرف می‌آغازد و ابتدا فتنه را در جهان اسلام خاموش می کند و فتنه گران را از سر راه بر می‌دارد، آنگاه به سراغ حاکمان شرک و کفر می رود.

از این رو، آنچه در روایات درباره قتل و کشتار به دست حضرت مهدی (عج) آمده، مربوط به انسانهای ستمگر، منحرف و فتنه گری است که در برابر حاکمیت دین حق سر فرود نمی‌آورند،

سیره جهادی حضرت مهدی (عج )

چکیده

جهاد مهم ترین راه غلبه دین حق یعنی اسلام بر تمامی ادیان به دست حضرت مهدی (عج ) اسـت .

چـیـرگـی اسـلام بـر سـایر ادیان که هدف نهایی جهاد آن حضرت است ، با از بین بـردن حاکمیت شرک و کفر و استقرار حاکمیت دین حق بر سراسر گیتی تحقق می یابد.

در ایـن جـهاد بزرگ و مقدس ، فرشتگان ، مؤ منان و رعب ، سپاهیان و یاوران آن حضرت اند، و جـبـاران و سـتـمـگـران کـافر و فتنه گران منحرف به ظاهر مسلمان ، دشمنان آن حضرت .

حضرت مهدی پیش از آغاز جهاد، مردم را به پذیرش دین حق دعوت می کند و از یاران خویش رعایت احکام شریعت را در طول جهاد با دشمنان می طلبد. شمشیر نماد جهاد و به کارگیری سلاح است .

جهاد آن حضرت هشت ماه به طول می انجامد.
کلید واژه ها: جهاد، حضرت مهدی (عج )، سیره ، حاکمیت دین اسلام .

مقدمه

از وعده های خدای متعال در قرآن کریم ، چیرگی دین حق (اسلام ) بر تمامی ادیان به رغم نـاخـشـنـودی کـافـران و مـشرکان است .

این وعـده به بیانی دیگر در کتب آسمانی پیشین نیز آمده است .

در آیه 15 سوره انبیاء، خدای مـتـعـال مـی فرماید: وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ اءَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصـّالِحُونَ؛ و در حقیقت ، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.

بـه بـاور تـمـامـی مـسـلمـانـان ، وعـده یـاد شـده ، بـه دسـت مـردی از سـلاله رسول خدا(ص ) تحقق خواهد یافت ، و به اعتقاد شیعه ، این مرد آسمانی و موعود کسی نیست جـز نـهـمین فرزند از نسل امام حسین (ع )، فرزند امام حسن عسکری (ع )، حضرت مهدی (عج ) که هم اکنون زنده و از دیده ها غایب است .

بـه دلالت بـرخـی آیـات کـه از مـؤ مـنـان خواسته با کافران حربی بجنگند تا فتنه و شـرک از روی زمـیـن رخـت بـربندد و دین یکسره از آنِ خدا گردد و دلالت روایـت ذیـل ایـن آیات که این مهم در آخرالزمان رخ خواهد داد، و به تصریح بسیاری از روایات مربوط به مهدویت ، جهاد مهم ترین راه غلبه دین حق بر تـمـامی ادیان به دست حضرت مهدی (عج ) است ؛ تا جایی که در برخی روایات ، قیام آن حضرت ، قیام با شمشیر خوانده شده است .

ایـنـک سـخـن در ایـن اسـت کـه سـیـره آن حـضـرت در جهاد چگونه است ؟ آیا با سیره جهادی رسول خدا(ص ) و امیر مؤ منان علی (ع ) یکسان است یا متفاوت ؟ پرسشهای فرعی این سؤ ال اصلی از این قرار است : هدف نهایی حضرت مهدی (عج ) از جهاد چیست ؟ به سخن دیگر، مـراد از غـلبـه دیـن اسـلام بـر سـایـر ادیـان چـیـست ؟ سپاهیان آن حضرت کیان اند؟ با چه کسانی خواهند جنگید و چگونه و با چه ابزاری و در چه مدتی ؟

ایـن نـوشـتـار بـر آن است تا به اختصار به این پرسشها پاسخ دهد.

پیش تر بیان این نـکـتـه بـایـسـتـه اسـت کـه سـیـره جـهـادی حـضـرت مـهـدی (عـج ) بـرخـلاف سـیـره جـهادی رسـول خـدا(ص ) و امـیـر مـؤ منان (ع )، هنوز واقع نشده است ، و از همین رو اخباری که از آن حکایت کرده اند، همه زوایای آن را روشن نکرده اند.

1. هدف جهاد حضرت مهدی (عج )

پرسش اساسی در سیره جهادی حضرت مهدی (عج )، چگونگی غلبه دادن دین حق بر سایر ادیـان اسـت .

آیـا ایـن چـیـرگـی بـا مسلمان کردن پیروان ادیان دیگر اعم از وحیانی و غیر وحیانی با قدرت شمشیر تحقق می یابد؟ به دیگر سخن ، آیا حضرت مهدی (عج ) با جهاد فـراگـیـر خـویش در پی آن است که غیرمسلمانان را مسلمان کند و اگر عده ای از پذیرفتن اسـلام سـر باز زدند، از صحنه گیتی براندازد تا جز پیروان دین اسلام باقی نمانند؟ از قـضا پاره ای از روایات چنین محتوا و مضمونی دارند، از جمله : از امام کاظم (ع ) درباره آیـه 83 سـوره آل عـمـران سـؤ ال شـد، حـضـرت فـرمـود:

((ایـن آیـه دربـاره قـائم نـازل شـده اسـت کـه یـهـود و نـصاری و ستاره پرستان و بی دینان و مرتدان و کافران شرق و غرب عالم را از پناهگاههایشان بیرون می کشد و اسلام را به آنها عرضه می کند، آن گـاه هـر کس به میل خود اسلام آورد او را به نماز و پرداخت زکات و انجام آنچه بر یک مـسـلمـان واجـب اسـت امر می کند و اگر اسلام نیاورد گردنش را می زند تا در شرق و غرب عـالم جـز موحّد خداپرست کسی باقی نماند)).

در روایـت دیـگـر آمـده : ((چـون مـهـدی قـیـام کـنـد، جـزیه بـرداشـتـه مـی شود و غیر مسلمانی نماند.

او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت کند، هر کـس نـپـذیـرد، گـردن زنـد و هـر کـس سـرکـشـی کـنـد، خـرد سازد)).

در روایت دیـگـر، زرارة بـن اَعـْیـَن گـویـد: از امـام بـاقـر(ع ) پـرسـیدم : آیا قائم با مردمان مانند پـیـامـبـر(ص ) رفـتـار کند؟ فرمود: ((هیهات ، هیهات ، پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می کرد و می کوشید تا محبت مردم را در راه دین جلب کند و تاءلیف قلوب نماید، اما قائم ما با شـمـشـیـر و قـتـل بـا مـردم روبـه رو شود.

خدا به او این گونه امر کرده است که بکشد و توبه ای از کسی نپذیرد.

وای به حال کسی که با مهدی بر سر ستیز آید)).

بـه رغـم ایـن روایات ، پاسخ پرسش مذکور منفی است ، زیرا به صراحت برخی آیات ، تحمیل عقیده و ایمان ـ گرچه حق باشد ـ از آن رو که امری قلبی و درونی است ، ناشدنی است .

تحمیل ظاهری اسلام نیز هرچند ممکن است و می توان به زور، کسی را وادار به گفتن شـهـادتـیـن نـمود، اما خدای متعال آن را اراده نکرده است .

در آیه 99 سوره یونس خطاب به رسول خدا(ص ) آمده است : ((اگر پروردگارت می خواست ، بی گمان هر که در زمین است ، هـمـه یـکـسر ایمان می آوردند.

پس ، آیا تو مردم را ناگزیر می کنی که ایمان آورند؟)) آنـچـه خـدای مـتـعـال اراده کـرده ایـن اسـت کـه آدمـیـان در پـرتـو هـدایـت رسول خدا(ص )، خود به اختیار و با آگاهی دین حق را برگزینند.

البته تهدید و انذار نـیـز فـرمـوده که اگر کسانی با سوء اختیار و از روی عناد از پذیرفتن دین حق سر باز زنـنـد، در آخـرت دچـار عـذابی سخت و دردناک خواهند شد.

از ایـن رو، هـدف جـهـاد حـضـرت مـهـدی (عـج ) هـمـچـون هـدف جـهـاد رسـول خـدا(ص ) تـحـمـیـل اسـلام بـا قـدرت سلاح و شمشیر و مراد از چیرگی دین حق بر سایر ادیان ، مسلمان کردن غیر مسلمانان از راه زور نیست .

البـتـه ایـن حـقیقت با این مطلب که در آخرالزمان اکثریت نزدیک به همه ساکنان زمین ، به اخـتـیـار و با آگاهی به دین حق گرایش پیدا می کنند و مسلمان می شوند، نه تنها منافات نـدارد، بـلکـه بـا چـیـرگـی دیـن حـق بـه مـفـهومی که پس از این خواهد آمد، زمینه گرایش غیرمسلمانان به آن فراهم می شود.

مـفـهوم دیگر غلبه دین حق بر سایر ادیان با جهاد، از میان برداشتن حاکمیت شرک و کفر و سـتـم ، و اسـتـقـرار حاکمیت دین حق در سراسر گیتی است .

معنای استقرار حاکمیت دین حق در پـهـنـه گـیـتـی ، تـشـکـیـل حـکـومـتـی جـهـانـی بر اساس تعالیم و آموزه های قرآن و سنت رسـول خـدا(ص ) و پـیـشـوایـان معصوم (ع ) و جاری شدن احکام اسلامی و قوانین و مقررات مـنـطـبق با شرع و موازین اسلامی در همه زمین است .

آیاتی چند بر این معنای غلبه دین حق دلالت دارنـد، از جـمـله آیـه 55 سـوره نـور.

خـدای مـتـعـال در ایـن آیـه بـه مـؤ مـنـان وعـده داده اسـت کـه دین مورد پسند آنان یعنی اسلام را در سراسر گیتی حاکم فرماید. مراد از ((تمکین دین )) در عبارت ((وَلَُیمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتـَضی لَهُم )) به قرینه آیات بسیاری که این ماده در آنها به کار رفته ، استقرار حاکمیت دیـن اسـلام اسـت نـه صـرف گـسـتـرش آن در میان افراد. همچنین در آیه ((وَقاتِلُوهُم حَتّی لاتـَکـُونَ فـِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدّینُ لِلّه )).

جهاد تا رفع فتنه واجـب شـده اسـت .

مـعـنـای فتنه به گفته برخی مفسران به قرینه ((ویکون الدین للّه )) شـرک اسـت .

از آنـجـا کـه تـحـمـیـل اسلام بر مشرکان مردود است ، مراد از ((یکون الدین للّه )) استقرار حاکمیت اسلام اسـت .

در آیـه جـزیـه نـیـز کـه غـایـت حـکـم جـهـاد بـا اهـل کـتـاب ، پـرداخـت جـزیـه بـا حـالت خـضـوع است ، ((عَنْ یدٍ)) کنایه از قدرت و سلطه مـسـلمـانـان و ((هـُمْ صـاغـِرون )) کـنـایـه از پـذیـرش ‍ حـاکـمـیـت دیـن اسـلام از سـوی اهل کتاب است .

هدف نهایی جهاد حضرت مهدی (عج )، استقرار حاکمیت دین حق در سرتاسر جهان است ، همان هـدفـی کـه رسـول خـدا(ص ) بـا جـهـاد خویش ، در سرزمین حجاز تحقق بخشید.

در روایات مـربوط به حضرت مهدی (عج ) آمده است که آن حضرت شهرهای شرک و دژهای گمراهی را درهم خواهد کـوبـیـد و زمـیـن را از سـتـم پـاک خواهد نمود و شرق و غرب عالم را فتح خواهد کرد.

هـمـچـنـیـن آمـده اسـت کـه آن حـضـرت هـمـچـون رسـول خـدا(ص ) بـا اهـل کـتـاب بـا مـسـالمـت رفـتـار خـواهـد کـرد و اهـل کـتـاب بـا خـضوع به او جزیه خواهند پرداخت .ت

مامی این روایات گـواه آن اسـت کـه هـدف نـهایی جهاد آن حضرت ، استقرار حاکمیت اسلام در سراسر گیتی است .

2. سپاهیان حضرت مهدی

پـرسـش دیگر درباره سیره جهادی حضرت مهدی (عج ) این است که سپاهیان آن حضرت چه کـسـانـی اند.

در روایتی از امام صادق (ع ) پاسخ این پرسش نهفته است که حضرت مهدی (عـج ) را سـه سـپاه یاری می دهند؛ سپاه فرشتگان ، سپاه مؤ منان و سپاه رعب .

1 ـ 2. سـپـاه فـرشـتـگـان : در روایـت آمـده کـه خـدای مـتـعـال مهدی (عج ) را با سه هزار فرشته یاری می کند.

نیز آمـده کـه جـبـرئیـل جـلودار و میکائیل عقب دار لشکر او هستند.

در بـرخـی روایـات نـیـز آمـده کـه جـبـرئیـل در سـمـت راسـت و مـیـکـائیـل در سـمت چپ او قرار دارند.

در اینکه فرشتگان الهی چگونه آن حـضـرت را یـاری مـی کـنـنـد، چـنـد احـتـمـال وجـود دارد کـه احـتـمـال صـحـیـح آن است که فرشتگان الهی ، روح ایمان ، شجاعت و حماسه و ایثار را در قلب و جان مجاهدان و یاوران آن حضرت می دمند و عزم آنان را در جهاد با دشمنان راسخ تر و اسـتـوارتر می گردانند، همچنان که روحیه و عزم دشمنان را ضعیف و سست می کنند. در قـرآن کـریـم آمـده اسـت کـه فـرشـتـگان الهی مجاهدان مؤ من را در جـنـگـهـای بـدر، احـزاب و حـنـیـن یـاری رسـانـدنـد و این یاری ، دادن بشارت به آنان و آرامش بخشیدن به دلهای آنان بود.

2 ـ 2. سـپـاه مـؤ مـنان : افزون بر سپاه فرشتگان و سپاه رعب که امداد غیبی به شمار می آیـنـد، مؤ منان نیز حضرت مهدی (عج ) را یاری می کنند.

قیام جهانی آن حضرت صرفا با امداد غیبی و بدون بهره گیری از اسباب و عوامل فیزیکی ـ که نیروی انسانی پرتوان و کـارآمـد از مـهـم تـریـن آنـهـا بـه شـمـار مـی رود ـ بـه ثـمـر نـمـی نـشـیـنـد، چـنـان کـه رسـول خـدا(ص ) نیز در جهاد با مشرکان افزون بر امداد غیبی از توان مجاهدان مؤ من سود بـرد، هـرچـنـد ایـن تـوان نـیـز بـه نـوعـی تـاءیـیـد و امـداد الهـی بـود.

خـدای مـتـعـال بـه پـیـامـبـر(ص ) مـی فـرمـایـد: هـُوَالذّی اءَیَّدَکَ بـِنـَصـْرِه وَبـِالْمـُؤ مـنـیـنـَ (انفال : 62)؛ همو (اللّه ) بود که تو را با یاری خود و مؤ منان نیرومند گردانید.

در روایـت آمـده کـه حـضرت مهدی (عج ) پس از ظهور در نخستین سخنرانی های خود، در کنار اسـتـمـداد از خـدای متعال ، از مردم و مسلمانان یاری می طلبد.

در پـی ایـن فـراخوانی است که ابتدا 313 نفر ـ به تعداد مجاهدان جنگ بـدر و نیز کسانی که از امتحان ننوشیدن آب سربلند بیرون آمدند و با طالوت به جنگ جـالوت رفـتـند ـ معجزه گونه پیرامون او گرد می آیند و به ندای یاری خواهی او لبیک می گویند.

این عده ، یاران خاص ‍ آن حضرت و بنیان و اساس و فـرمـانـدهان سپاه مقتدر اویند.

در روایت آمده که پس از یاران خاص ، ده هزار نفر از نقاط مختلف جهان گرد او حلقه می زنند تا یاری اش کنند.

مـجـاهـدان حـاضـر در رکـاب حـضرت مهدی (عج )، مردانی مؤ من ، استوار، صبور، نیرومند و خستگی ناپذیرند.

امام صادق (ع ) در وصف آنان فرموده است : ((حضرت مهدی مردانی دارد که گویا دلهاشان پاره هایی از پولاد است که اندک تردیدی در آنها راه ندارد.

در راه خدا سـخت تر از صخره اند.

اگر بر کوهها یورش برند، آنها را از جای بر کَنند… شبها را بـه عـبـادت سـپـری می کنند و صبحگاهان سوار بر اسبان خویش اند.

زاهدان شب و شیران روزنـد.

نـسبت به آن حضرت سخت فروتن و اطاعت پذیرند.

آنان همچون مشعلهای فروزان انـد و دلهـاشـان مـانـنـد قندیل هایی از نور است .

تنها از خشیت الهی در هراس اند و همواره آرزوی شهادت در راه خدا را در سر دارند… خدا با آنان امام حق را یاری می کند)).

در روایـت دیـگـر آمـده : ((چـون قـائم مـا قـیـام کـنـد، خـدای مـتـعـال بـیماری و ناراحتی را از شیعیان ما می برد و دلهاشان را همچون پاره های آهن قرار مـی دهـد و تـوان هـر مـردی از آنـان را بـا تـوان چهل مرد برابر می گرداند)).

در روایت دیگر آمده : ((چون امر ما واقع شود و مهدی ما قیام کند، هر یک از شـیعیان ما از شیر شجاع تر و از نیزه بُرّاتر و کاری تر خواهد شد)).

بـه لحـاظ سـنـی ، اکـثـر یـاران حـضـرت مـهـدی (عـج ) جـوان انـد و افـراد کـهنسال ، نادر.

در روایت آمده که آن حضرت برای انتخاب یاران خویش ، آنان را می آزماید.

3 ـ 2. سـپاه رعب : رعب به معنای ترس شدید از جنودی است که به شهادت برخی آیات ، رسـول خـدا(ص ) و مـجـاهـدان صـدر اسـلام را در جـهـاد بـا مـشـرکـان و کـافـران نـصـرت بخشید، و بـه گـواهـی روایـات مـتعدد، حضرت مهدی (عج ) و یارانش را یاری خواهد کرد.

بنا بر یکی از این روایات ، رعب به اندازه مسافت یک ماه از پیش و پس و راست و چپ آن حضرت حرکت می کند و بر دل دشمنانش افکنده می شود.

ایـن روایـات نـشـان مـی دهـد کـه بسیاری از دشمنان حضرتش با سلاح رعب تـوان رویـارویـی را از کـف مـی دهـنـد و از پـا می افتند، هرچند به سلاحهای پیشرفته و پیچیده مجهز باشند.

3. دشمنان حضرت مهدی (عج )

پاسخ این پرسش که حضرت مهدی (عج ) با چه کسانی خواهند جنگید، این است که کسانی کـه در راه اسـتـقرار حاکمیت دین بر سراسر گیتی بایستند، آماج شمشیر آن حضرت قرار خواهند گرفت و از صحنه روزگار محو خواهند شد.

بنا بر آنچه در روایات آمده ، اینان دو دسـتـه اند؛ دسته نخست ، جباران و ستمگران اند که با تکیه بر ثروت و قدرت خویش ، حـاکـمـیـت کـفـر و شـرکـت و گـمـراهـی را در دسـت دارنـد و جـز سـتـم و جـنـایـت و پایمال کردن حقوق انسانها پیشه ای ندارند.

در روایت آمده که ((هیچ ستمگری باقی نمی مـانـد مـگـر اینکه به دست آن حضرت هلاک می شود)).

دسته دوم ، حـاکـمان و گروه های به ظاهر مسلمان اند که سخت منحرف و مستبد و جنایت پیشه اند، هـمـان فـتنه گرانی که آیات قرآن کریم را بر اساس تمایلات و هواهای نفسانی خویش تـفـسـیـر و تاءویل می کنند و تنها خویش را مسلمان می پندارند، و دیگران را کافر.

اینان هـمچون خوارج با دست آویز قرار دادن قرآن صامت ، با قرآن ناطق (حضرت مهدی ) احتجاج مـی کـنـنـد.

در روایـت آمـده کـه ((قـائم (ع ) در جـهـادش بـا چـیـزی بـرخـورد مـی کـنـد کـه رسـول خـدا(ص ) برخورد نکرد، زیرا رسول خدا(ص ) به جنگ کسانی رفت که سنگ کنده کـاری و چـوب تـراشـیده شده را می پرستیدند، ولی کسانی بر قائم خروج می کنند که کـتـاب خـدا را بـر او تـاءویـل مـی نـمـایـنـد و بـه اسـتـنـاد آن بـا وی مـی جـنـگـنـد)).

از روایـات اسـتـفـاده می شود که حضرت مهدی (عج ) حـرکـت جـهـادی خـویـش را با جنگ با فتنه گران منحرف می آغازد و ابتدا فتنه را در جهان اسـلام خـامـوش مـی کـنـد و فـتنه گران را از سر راه بر می دارد، آنگاه به سراغ حاکمان شـرک و کـفـر مـی رود.

آن حضرت در خـشـکـاندن ریشه فتنه و نابودی فتنه گران چنان مصمم و قاطع است که بسیاری از همین فـتـنـه گـران مـی گـویـنـد کـه او از آل مـحـمـد نـیـسـت ، اگـر از آل محمد بود، حتما رحم و شفقت می ورزید.

از این رو، آنچه در روایـات دربـاره قـتـل و کـشـتـار بـه دسـت حـضرت مهدی (عج ) آمده ، مربوط به انسانهای ستمگر، منحرف و فتنه گری است که در برابر حاکمیت دین حق سر فرود نمی آورند، اما تـوده هـای مـسـتـضـعـف خواه کافر یا مسلمان ، نه تنها سهمی از شمشیر آن حضرت ندارند، بـلکـه در پـرتو لطف و شفقت و عدالت گستری و حق محوری اش ، از ظلم و ستم و انحراف رها و فوج و فوج وارد دین خدا می شوند و به رستگاری می رسند.

4. چگونگی جهاد حضرت مهدی (عج )

از آنـجـا کـه جـهـاد مـنـهـای دعـوت به پذیرش دین حق و تمکین در برابر آن مشروع نیست ، حـضـرت مـهـدی (عج ) نیز پس از ظهور و پیش از دست بردن به شمشیر، مردم جهان را به دیـن حـق فرا می خواند.

از امام سجاد(ع ) نقل شده که حضرت مهدی پس از قیام می فرماید: ((ای مـردم ، مـن فـلانـی فـرزند فلانی هستم ، من پسر پیغمبر خدا هستم ، شما را به همان چیزی دعوت می کنم که پیامبر خدا شما را به آن فرا خواند)).

در روایت دیگر آمده ((مردم ! پایان جهان و فرجام آن نزدیک شده و دنیا جدایی خویش را اعـلان کـرده اسـت .

مـن شـمـا را بـه سـوی خـدای یـکـتـا و پـیـام آورش ، مـحـمـد(ص )، و عـمل به کتاب او و نابودی باطل و احیای سنت فرا می خوانم )).

هـمـچـنـیـن از برخی روایات استفاده می شود که بنای حضرت مهدی در جهاد با دشمنان این اسـت کـه خـون کـسـی به ناحق نریزد و حریم بی گناهی شکسته نشود و خانه ای ویران نـگـردد و بـه طـور کـلی احـکـام شـریـعـت رعـایـت گـردد و هـیـچ حـقـی از صـاحـب حـقـی پـایـمـال نـشود.

در روایتی آمده که ((آن حضرت از یارانش بیعت می گیرد که دزدی و زنا نـکـنـند و مسلمانی را دشنام ندهند و نفس محترمی را نکشند و حریم محترمی را هتک و منزلی را ویـران نـکـنـنـد)).

در روایت دیگر آمده که فرمان آن حضرت در جنگ با فتنه گران به ظاهر مسلمان این است که ((هر کس را که فرار کرده و دست از مقاومت کشیده است نکشید، مجروحان را آسیبی نرسانید)).

البـتـه روایاتی با این مضمون نیز وجود دارد که سیره حضرت مهدی (عـج ) در جـنـگ بـا بـغـات و فـتـنـه گـران بـا سیره حضرت علی (ع ) تفاوت می کند.

در روایـتـی از قـول علی (ع ) آمده است : ((برای من کشتن فراری و مجروح جایز بود، اما آن را بـرای سرنوشت یارانم ـ که اگر [پس از من در جنگ ] مجروح شدند، [به استناد سیره من ] کـشـته نشوند ـ ترک کردم ، اما برای قائم [چون چنین مصلحتی وجود ندارد] کشتن فراری و مجروح جایز است )).

5 . سلاح و مدت جهاد حضرت مهدی (عج )

در روایات از شمشیر به عنوان سلاح حضرت مهدی (عج ) در جنگ با دشمنانش بسیار سخن رفـتـه اسـت .

در ایـنـکـه واژه شـمـشیر در این روایات در معنای حقیقی به کار رفته یا نه اختلاف است .

برخی معتقدند که شمشیر، نماد و رمز جهاد و کاربرد سلاح است .

از این رو، مـعـنـای ایـن روایات این نیست که آن حضرت در آخرالزمان از شمشیر استفاده می کند، بلکه سلاحهای متعارف عصر ظهور را به کار می برد.

علت کاربرد این واژه در روایات ، رعایت سـطـح فـکری و فرهنگی مردم عصر صدور این روایات است ، زیـرا آنـان سـلاحـی جز شمشیر نمی شناختند و پیشگویی سلاحهای عـصـر ظـهـور بـرای آنـان قـابـل فهم و درک نبود.

برخی دیگر برآن اند که از ظاهر این روایـات بر می آید که خداوند اراده کرده که حضرت مهدی (عج ) را همان گونه یاری کند کـه پـیـامبران پیشین و رسول خدا(ص ) را یاری کرده است .

از این رو، هر چه در خدمت آن ها بـوده ، در خـدمـت آن حـضرت هم خواهد بود و بنابراین چاره ای نیست جز اینکه بگوییم که آلات و ابـزارهـای مـعـمـول و رایـج در زمـان مـا و یـا وسـایـل و تـجـهـیـزات جـنـگـی پـیـشـرفـتـه تـری کـه در آیـنـده سـاخـتـه مـی شـود، بـه علل معنوی یا ظاهری که بر ما پوشیده است ، در زمان ظهور بدون استفاده خواهند ماند و از رونـق خواهند افتاد.

اما اینکه جهاد آن حضرت چه مدت به طول می انجامد، بیشتر روایات هشت ماه را ذکر کرده اند.

نتیجه گیری

انـقـلاب و قـیـام جـهـانـی حـضـرت مـهـدی (عـج ) هـمـچـون بـعـثـت رسول خدا(ص ) بدون جهادی سخت و نفس گیر به سامان نمی رسد.

به دیگر سخن ، جهاد آزمـونـی اسـت دشـوار که فرا راه مردمان عصر ظهور است ، چنان که مردمان عصر بعثت نیز بـا جـهـاد در راه خـدا امـتـحـان شـدنـد.

نـیـروهـای مـسـلح مـا اگـر مـشـتـاقـانـه از خـدای متعال می خواهند که ظهور آن منجی بزرگ را درک کنند و در خدمت آرمان بلند او قرار گیرند و از یـاوران او بـاشـنـد، بـایـد روز بـه روز بـر آمـادگـی مـعـنـوی و روحـی و رزمـی و تـسـلیـحاتی خویش بیفزایند، زیرا آمادگی همه جانبه برای کارزار با دشمنان ، فرمان جـاودان قـرآن کـریـم بـه هـمـه مـؤ مـنـان در هـمـه عـصـرهـاسـت.

منبع :  علی تقی زاده اکبری؛حصون ؛ تابستان 1386، شماره 12؛، صفحه 6