جوان

نوشته‌ها

على(ع) و کانون جوانى

اشاره:

شخصیت على(ع) با شخصیّت نبى اکرم(ص) در جوانب گوناگون علمى و عملى شباهت فراوان دارد. نهج‏البلاغه و مجموعه‏ى سخنان امیرالمؤمنین به آیات و مضامین قرآن نزدیک است و شیوایى، ارج‏مندى و ژرف بودن پیام على(ع) و نبى(س) به اوج کمال رسیده است؛ به گونه‏اى که از جهت محتوا، نهج‏البلاغه برادر قرآن نامیده شده است. سراسر وجود على(ٍع) تاریخ و سیرت على، خُلق و خوى على، رنگ و بوى على(ع) سخن و گفت‏وگوى على براى تمام انس‏آن‏ها درس، سرمشق، تعلیم و رهبرى است. [۱]

على(ع) انسان کاملى است که قهرمان همه‏ى ارزش‏هاى انسانى است. او مردى است که شب‏ها با روح کلى عالم به سر مى‏بُرد و روزها به تربیت ارواح آدمیان مى‏پرداخت.

جوانى، گوهر گران‏بهایى است که به خاطر استعدادها و قابلیت شکوفایى و رشد، از ارزش و منزلت خاصى برخوردار است و بزرگان را به توصیه و ارآیه‏ى تجربیّات به جوانان واداشته است. امیرالمؤمنین(ع) نیز در این عرصه، کلمات حکمت‏آموزى را ارائه نموده است. جوانى و تندرستى را دو چیز با ارزش و منزلت معرفى مى‏کند و مى‏فرماید: «قدر و منزلت این دو چیز را کسى مى‏شناسد که آن دو را از دست داده باشد». [۲]

در بیان ارزش جوانى همین بس که پیامبر(ص) فرمود: «در قیامت از عُمْر و جوانى انسان مى‏پرسند که چگونه و در چه راهى آن را صرف نموده است». [۳] على(ع) به اصحاب توصیه مى‏کند که «جوانى را قبل از پیری و سلامتى را قبل از بیماری دریابید». [۴] امام در بیان دوران جوانى غفلت برخى انس‏آن‏ها مى‏فرماید: «در ایام سلامت بدن، سرمایه‏اى فراهم و مهیا نساخته‏اند ودر اوایل فرصت‏هاى زندگى و نیرومندى، درس عبرتى نگرفتند و درخشنده‏ترین ایام عمر را رایگان از کف دادند، آیا کسى که در جوانى اهل تن‏پرورى بوده، مى‏تواند در پیرى جز شکستگى و ذلّت انتظارى داشته باشد». [۵] پس دوران جوانی را باید دریافت و از آن دوران گران‏سنگ و طلایى در خویشتن‏شناسى و کمال‏یابى بهره گرفت که شرط اساسى سعادت و شقاوت یا خوش‏بختى و بدبختى انس‏آن‏ها در دنیا و آخرت به توجّه و عدم توجّه آن‏ها نسبت به جوانى، بستگى دارد.

امام على(ع) تربیت کنندگان و والدین و مربّیان را نسبت به توجّه به عنصر زمان، هشدار مى‏دهد و مى‏فرماید: «فرزندان خویش را به جبر و استبداد بر آداب خود مجبور نکنید؛ زیرا آنان در زمانی غیر زمان شما آفریده شدند و زندگى مى‏کنند». [۶] پس تحجّر و جمود بر آداب گذشتگان، مانع مهمى بر سر راه تربیت جوانان است؛ امّا این بدان معنا نیست که دست از سنّت‏هاى صحیح گذشتگان برداریم و به بهانه‏ى نوگرایى و تجددخواهى، ارزش‏های اسلامى را به حاشیه رانیم؛ بلکه باید با روش صحیح تربیتى و آگاهانه، فرزندان خویش را به ارزش‏هاى اسلامى ره‏نمون سازیم.

مردى به نام ابوجعفر احول از دوستان امام صادق(ع) مدتی به تبلیغ مذهب تشیع و تعالیم اهل‏بیت(ع) اشتغال داشت. روزى به محضر مبارک امام رسید و امام از او سؤال کرد: مردم بصره را در پذیرش اهل‏بیت و آیین تشیع چگونه یافتى؟ عرض کرد: مردم اندکى تعالیم اهل‏بیت را پذیرفته‏اند. امام فرمود: «توجّه تبلیغى خود را به نسل جوان معطوف دار و نیروى خویش را در راه هدایت آنان به کار انداز؛ زیرا جوانان زودتر حق را مى‏پذیرند و سریع‏تر به هر خیر و صلاحى مى‏گرایند.» [۷] به همین دلیل، امام على(ع) مى‏فرماید: «جوانى‏ات را قبل از پیرى و سلامتت را قبل از بیمارى دریاب.» [۸] امام على(ع) به جوانان توصیه‏هاى آموزنده‏ى بسیار دارد. از جمله: به فرزند جوانش امام حسن(ع) سفارش می‏کند: «بنده‏ى غیر خود نباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.» [۹]

پرهیز از شهوت‏رانی و مغلوب شدن با شهوت نیز توصیه‏ى دیگر آن حضرت است: «کسى که مغلوب شهوت خویشتن است، ذلّت و خواریش بیش از برده‏ى زرخرید است.» [۱۰]

عزت مدارى و کرامت نفس نیز سفارش دیگری است که امام(ع) به فرزند جوانش بیان مى‏کند: «نفس خویش را عزیز شمار و به هیچ پستى و دنائتی تن مده، گرچه عمل پست، تو را به تمنیات برساند؛ زیرا هیچ چیز با شرافت نفس برابری نمى‏کند و هرگز به جاى عزت نفس از دست رفته، عوضى همانند آن نصیب نخواهد شد».[۱۱]

امام على(ع) به فرزندش امام حسن(ع) می‏فرماید:

«پسرم، من در تعلیم و تربیت تو شتاب کردم پیش از آن که قلب تو سخت گردد و عقل و فکرت به چیز دیگرى مشغول شود مبادرت ورزیدم تا با تصمیم جدّى به استقبال اموری بشتابى که اندیشمندان و اهل تجربه زحمت آزمون آن را کشیده‏اند و تو را از تلاش بیش‏تر بى‏نیاز ساخته‏اند؛ بنابراین آن‏چه از تجربیات آن‏ها نصیب ما شده، نصیب تو هم خواهد بود.» [۱۲]

مستى جوانى نیز آسیب‏پذیر و هلاکت‏بار است که جوانان باید بدان توجّه نمایند. امام علی(ع) می‏فرماید: «سزاوار است انسان عاقل، خویشتن را از مستى ثروت، مستى قدرت، مستى علم و دانش، مستى تمجید و تملق، مستى جوانى مصون نگه دارد؛ زیرا هر یک از این مستى‏ها بادهاى مسموم و پلیدى دارد که عقل را نابود مى‏کند و آدمى را خفیف و بى‏ارزش مى‏سازد». [۱۳] و راه درمان این مستى‏ها به تعبیر امام على(ع) شناختن شرافت باطنى و گوهر انسانى است که او را از پستى‏هاى شهوت و آرزوهاى باطل مصون نگاه مى‏دارد. [۱۴] بر این اساس، امام على(ع) به جوانان خطاب مى‏کند: اى گروه جوانان، شرف انسانى و سجایاى اخلاقى خود را با ادب و تربیت محافظت نمایید و سرمایه‏ى گران‏بهاى دین خویش را با نیروى علم و دانش از دست‏برد ناپاکان و خطرات گوناگون برکنار دارید». [۱۵]

توصیه‏ى دیگر امام على(ع) به جوانان در آیین دوست‏یابى است که مى‏فرماید: «پیوند دوستى را با برادران دینى خود محکم سازید که آنان ذخایر دنیا و آخرت هستند. مگر نشنیده‏اید که خداوند در قرآن شریف به تأثر گم‏راهان در قیامت اشاره کرده که مى‏گویند: در این روز سخت، نه شفیعى داریم و نه دوستى که در کارمان همّت گمارد». [۱۶] «کسى که دوست پاک خود را که برای خدا با وى پیوند دوستى داشته، از دست بدهد، مثل این است که شریف‏ترین اعضاى بدن خود را از کف داده است». [۱۷] در وصیت‏نامه‏شان به امام حسن(ع) فرمودند: «به اتکاى روابط دوستانه و رفاقت صمیمانه، حق برادرت را ضایع مکن؛ چه، در زمینه‏ى تضییع حقوق، روابط دوستى نابود مى‏شود و آن کسی که حقّش را تباه ساختى براى تو برادر نخواهدبود.» [۱۸]

امام(ع) در باب عوامل انحراف جوانان هشدار مى‏دهد و جهل و نادانى، هواپرستى و شهوت‏رانى، تقلید از فاسدان و منحرفان، عصبانیت و خشم افراطى، برترى‏جویى، تکاثرگرایى، غرور و خودخواهى، فقدان تربیت خانوادگى و ضعف ایمان را به عنوان ریشه‏هاى انحراف جوانان بیان مى‏کند. [۱۹]

پى‏نوشت‏:

[۱]. و دافعه‏ى على(ع)، ص ۱۷۷٫

[۲]. ص ۴۴۹٫

[۳]. ج ۱۷، ص ۲۳٫

[۴]. ص ۳۴۰٫

[۵]. تحقیق فیض الاسلام، ص ۱۸۰٫

[۶]. ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۲۶۷٫

[۷]. کافى، ص ۹۳٫

[۸]. غررالحکم.

[۹]. نامه‏ى ۳۱٫

[۱۰]. غررالحکم.

[۱۱]. نامه‏ی ۳۱٫

[۱۲]. نامه‏ى ۳۱٫

[۱۳]. ج ۵، ص ۸، حدیث ۹۰۷۵٫

[۱۴]. غررالحکم.

[۱۵]. پیشین.

[۱۶]. غررالحکم.

[۱۷]. غررالحکم.

[۱۸]. نامه‏ى ۳۱٫

[۱۹]. نامه‏ى ۵۳، خطبه‏ى ۱۰۸، ۱۹۲، حکمت ۲۵۵، ۲۳۲٫

منبع : پایگاه بلاغ

عوامل موفقیت جوان از منظر روانشناسی و منابع اسلامی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

جوان، سبک زندگی و فرهنگ مصرفی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مقتضیات متفاوت در سنین مختلف

اشاره

حضرت على(علیه السلام) می‌فرماید: «کودک، هفت سال آزاد است و هفت سال مورد ادب و توجه و هفت سال دیگر، مورد خدمت و یاور است».(بحار الانوار ج ۲۳ ص ۶۵)

از روایات اسلامى استفاده می‌شود که آغاز تعلیم مدرسه‌اى کودک، در هفت سالگى است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

«کودک، هفت سال بازى می‌کند و هفت سال خواندن و نوشتن می‌آموزد و هفت سال، (مقررات زندگی) حلال و حرام را یاد می‌گیرد».(اصول کافى ج ۴۷ و ۴۶)

در هفت سال دوم، کودک آمادگى لازم را براى فراگیرى معلومات و آداب اسلامى پیدا می‌کند. نکته‌اى که باید در همه مراحل در نظر گرفته شود، این است که محتواى آموزشى و تعلیم باید با مسائل روز و مورد نیاز فراگیران و نیز شرایط محیطى و اجتماعى آنها مرتبط باشد. على(علیه السلام) می‌فرماید: «فرزندان خود را به عادات و آداب خود مجبور نکنید، زیرا آنها برای زمانى غیر از زمان شما خلق شده اند»‌(نهج البلاغه گفتار ۲۴۰)

تربیت و پرورش کودکان، یکى از امورى است که در سنت اسلامى بسیار مورد اهمیت واقع شده است. این در حالى است که بیشتر والدین، تنها به طور غریزى به تربیت کودکان خود می‌پردازند و هیچ آموزش یا مطالعه‌اى در این زمینه ندارند. براى رفع این کمبود، کارهاى بسیار زیاد و عمیقى لازم است تا پاسخگوى مشکلات روزمره کودکان و نوجوانان باشد. آنچه در این نوشتار خواهد آمد، نگاهى بسیار کوتاه به دیدگاه‌هاى سنت اسلامى در زمینه تعلیم و تربیت است. امید است که قدمى در نشان دادن خلاء موجود و ایجاد انگیزه‌اى برای تحقیق در این زمینه برداشته باشیم.

۱ – فطرت کودکان

از جمله مهم ترین نکاتى که در خصوص آموزش دینى کودکان در روایات آمده است، مساله فطرى بودن توجه به دین و خداست.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر نوزادى، با فطرت خدایى به دنیا می‌آید و پرورش می‌یابد، مگر این که پدر و مادر، او را به سوی یهودى‌گرى یا مسیحى گرى بکشانند».(بحارالانوارج ۳ ص ۲۸۱)

و نیز آمده است که موسى به خدا عرض کرد:

« پروردگارا !‌کدامیک از اعمال نزد تو برتر است؟ خطاب رسید: محبت به کودکان؛ چرا که من فطرت آنها را بر پایه اعتماد به یگانگى خود قرار دادم».(آیین تربیت ص ۳۸۱)

تمام این احادیث نشان می‌دهد که باید پدر و مادر، محیطی مناسب براى کودک فراهم آورند تا حقایقى یا عقایدی که ریشه‌هاى آن در نهاد و فطرت کودک نهفته است به منصه ظهور برسد.

۲ – کنجکاوی و چراجویی

کودک از دنیاى بسته پا به دنیای وسیع می‌گذارد بنابراین می‌خواهد از اسرار آنها سر درآورد. بدین سان، غریزه اوست که از منشا پدیده‌ها بپرسد؛ از روابط علت و معلولى آن سؤال کند. این، زمینه مناسبى برای کودک است که والدین، فرصت را غنیمت شمارند و واقعیت‌ها را برای او توضیح دهند.

۳ – رغبت‌ها

انسان به طور کلى موجودى است اجتماعى و خواهان زیستن در اجتماع است. از این رو اگر بخواهد با آنها بجوشد و در پس آنها عرض وجود کند، باید تقلید کند. این زمینه‌اى مناسب برای آموزش جنبه‌هاى مذهبى است. کودک می‌خواهد رفتار افراد بزرگتر را تقلید کند پس در حضور او نمازتان را بخوانید و با او را همراه خود به مسجد ببرید. کودک رغبت دارد خود را در جاى بزرگترها قالب بزند. پس زمینه ارتباط او را با بزرگتران فراهم کنید تا آداب زندگی، معاشرتی، اخلاقى و در کل آداب و رسوم مذهبى را از این طریق بیاموزد.

۴ – ارائه الگلوهای مثبت

در این روش، از داستان انبیاء و ائمه به خصوص دوران طفولیت امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) استفاده می‌شود.

۵ – حس غرور و خودپسندى

امرى است که بدون شک در بین تمام انسانها وجود دارد. می‌توان از حس غرور مثبت کودک استفاده کرد مثلاً به او گفت که من مطمئنم که تو می‌توانى نماز بخوانی.

۶ – مراحل پرورش مذهبى کودک

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «فرزندان خود را به سه خصلت تربیت کنید: محبت پیامبران و محبت خاندان او و قرائت قرآن». شکی نیست که هر سنى، مقتضاى براى خودش دارد و باید طبق آن برنامه ریزی کرد. در کتب روایتى، دوره ۲۱ ساله تعیین شده است که به ۳ دوره ۷ ساله تقسیم می‌شود و هر کدام، به دوره جزیى تری قابل تقسیم است.

۷ سال اول، دوره تکوین است

پرورش مذهبى در حقیقت از همان روز تولد با گفتن اقامه و اذان در دو گوش کودک آغاز می‌شود و به تدریج این آموزش‌ها تا ۳ سالگى تکامل می‌یابد.

مرحله رشد دیگرى از ۵ سالگى آغاز می‌شود که در این مرحله باید متوجه تفاوت کودکان در امر رشد و نمو باشیم. تحقیقات روان شناسى تفاوت‌هاى کودکان را از نظر میزان و ظرفیت یادگیری و نیز رشد و نمو عقلى آنها مد نظر قرار داده است. اصول تربیتی اسلام از همان ابتدا، توجه و نظر خود را به وجود تفاوت‌هاى رشدى در ۵ سالگى با مطرح کردن سؤال زیر جلب کرده است. الیه مایمینک من شمالک؟ راستت از چپت کدام است؟ اگر کودک بتواند به این سؤال پاسخ بدهد، مرحله رشد قبلى خود را پشت سر گذاشته است.

امام صادق(علیه السلام) سفارش کرده اند که در ۵ سالگى، به کودک سجده آموزش داده شود. همچنین امام می‌فرمایند: کودک خود را تا ۶ سالگى فرصت دهید سپس او را در فراگیرى کتاب به مدت شش سال تربیت کنید.(وسائل باب ۸۲ حدیث۲) شارع اسلام، در زمینه‌هاى دیگر تشریعی نیز، به تفاوت بین کودکان توجه دارد مانند حدیثى که درباره اقامه نماز میت براى کودک متوفاى ۵ ساله وارد شده است. از حضرت صادق(علیه السلام) سؤال شد؟ « آیا کودک ۵ ساله‌اى بمیرد، باید نماز میت بر او خواند؟ حضرت فرمود:

اگر نماز را فهمید و درک می‌کرد، بر او نماز خوانده شود».(وسائل باب ۱۳ حدیث ۴)

۷ سال دوم، دوره پرورش دینى است

در این دوره است که کودک، از حکم وضعى به حکم تکلیفى باید عمل کند. علاوه بر آموزش اعمال واجب اعم از روزه و نماز در ۷ سالگى. امام صادق(علیه السلام) در زمینه تعلیم احادیث اسلامى می‌فرماید:« احادیث اسلامى را به فرزندان خود هر چه زودتر بیاموزید قبل از آن که مخالفان، بر شما سبقت گیرند »(کافى ج ۶ ص ۷۶)

امام صادق(علیه السلام) درباره روزه گرفتن کودکان می‌فرمایند: « ما به کودکان خود در ۷ سالگى می‌آموزیم که هر قدر طاقت دارند. نصف روز باشد یا بیشتر و یا کمتر روزه بگیرند و هرگاه گرسنگى بر تشنگى بر آنان غلبه کرد افطار کنند. تا این که به روزه گرفتن عادت کنند و آن را به تحمل نمایند. پس شما از کودکان خود بخواهید که در ۹ سالگى هر قدر که طاقت روزه دارند،‌ روزه بگیرند و هرگاه که تشنگى بر آنان غلبه کرد افطار کنند»( فروع کافى ج ۲ ص ۱۲۴ ).

ایمان واقعى به مذهب از حدود ۱۲ سالگى در کودک پیدا می‌شود و در این سن تا حدود قابل توجهى می‌توان معناى اصیل مذهب را به او منتقل کرد. ضمناً مبانى اخلاقى و تربیتى به آداب معاشرت و رسوم و سنن در همین دوره باید به کودک آموزش داده شود. پایان این دوره همزمان با دوره نوجوانى است و کودک با تجاربى که در زمینه‌هاى مختلف به دست آورده، بالنسبه به فردى مستقل و صاحب نظر می‌شود.

۷ سال سوم، دوره تمرین و عمل است

در این دوره نیز که خود به ۳ مرحله پایانى نوجوانى،‌ دوران بلوغ و دوره جوانى تقسیم می‌شود، بیشتر توجه والدین باید به دوران بلوغ باشد که دوره‌اى است که نیاز آنان به راهنمایی به اوج خود می‌رسد.

ایمان به مذهب از ۱۶ سالگى اوج می‌گیرد و در صورتى که به الگوی کاذبى برخورد کردند، در جنبه مذهب، خطراتى برایشان وجود خواهد داشت. پایان بلوغ و از حدود ۱۸ سالگى، دوره استقلال تقریبی است. دقت و استدلال منطقى در او رشد می‌کند و می‌توان از این طریق، به آموزش مذهبى و دینى او پرداخت.

منبع: زهرا عبادى؛ بانک اطلاعاتى مقالات 

معنویت فرزندان ما، در محیط‌های غیراسلامی

تعلیم و تربیت فرزندان، یکی از اصلی‌ترین وظایف والدین است، اما متأسفانه در جامعه ما با توجه به این که نهادهایی هم چون آموزش و پرورش و رسانه‌های جمعی قابل اعتماد تلقی می‌شوند، برخی از پدران و مادران این مسئولیت سنگین خود را فراموش کرده اند. به عبارت دیگر، نه فرصتی برای تربیت فرزندان وجود دارد، نه علم آن؛ و نه اهمیتی که والدین را وادارد تا بیشتر از غذای شب و لباس فرزندانشان، به فکر تربیت فکری و معنوی فرزندانشان باشند. کودکان در کنار دوستان، در کوچه ها، در مقابل تلویزیون‌ها و مونیتورها بدون داشتن معلمی معنوی به بلوغ می‌رسند و والدین در تعجب اند که چرا رفتار کودکانشان این قدر متفاوت با آنهاست؛ آنان هنوز مشکل را درنیافته‌اند. این مشکل به دلیل فراموشی اصلی‌ترین وظیفه پدری یا مادری – یعنی تربیت معنوی فرزندان – است. تقویت و تکامل شخصیت فرزندان و کنترل و تنزیه آنها از هر گونه عیب و نقص ممکن، سنگین‌ترین مسئولیتی است که بر دوش والدین است.

ما به می‌دانیم که تمامی انسان‌ها با سرشت و فطرتی پاک متولد می‌شوند، که زندگی اسلامی بر آن استوار است. بعدها به واسطه والدین است که کسی مسیحی، یهودی یا زرتشتی می‌شود. تعلیم و تربیت اسلامی به مسئولیت سنگین پدر تأکید کرده است و عمیقاً این موضوع را مورد توجه قرار داده، به نحوی که طبق نظر آیین اسلامی اگر پدر خانواده در پرورش فرزندان مراقبت کمتری داشته و سهل‌انگاری کند، گناه کار خواهد بود. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «این گناه کافی است که گناهکار افراد مورد علاقه اش را از دست بدهد». بر اساس روایتی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند از هر چوپانی، راجع به گله اش سؤال خواهد کرد که آیا از آنها به خوبی مراقبت کرده است یا این که آنها را به حال خود رها کرده است. خداوند از پدرها هم در ارتباط با اهل خانواده اش سؤال خواهد کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند فرزندانتان را گرامی بدارید و برای تعالی ایشان در تربیتشان، جد و جهد کنید. این‌ها نمونه‌هایی هستند که نشان می‌دهند شریعت و قانون الهی، به تعلیم و تربیت کودکان اهمیت بیشتری می‌دهد. قانون اسلام به پدرها حکم می‌کند که به معنویات فرزندانشان اهمیت بیشتری بدهند و در تهیه لوازم زندگی آنها بکوشند، تا فرزندانشان رشد متعادلی داشته باشند. پدر باید فرزندانش را با کتاب خدا و روش زندگی پیامبر بزرگوار تعلیم دهد، تا این که باغ فطرت آنها گل دهد و به بار بنشیند و سایه بگستراند. والدین با غفلت از کودکانشان بهانه می‌آورند که جامعه باعث بـَد بار آمدن آنها شده است.

ما در قرآن مجید، امثال و حکم، تعلیمات و بالاخره چراغی داریم که روشنایی می‌دهد. خداوند بزرگ در کتاب آسمانی خود فرموده است: «ای مؤمنان! خود و خانواده‌تان را از آتشی حفظ کنید که هیزم‌های آن مردم و سنگ‌ها هستند».(سوره ۶۶، آیه ۷) یعنی به آنها یاد دهید چه چیز می‌تواند آنها را از این آتش در امان نگه دارد. شیخ ابوحامد غزالی این آیه را چنین تفسیر کرده است: «قطع نظر از این که چگونه مراقبت پدر، فرزندانش را از آتش این دنیا حفظ می‌کند، مراقبت او در خصوص رهایی از آتش دنیای آخرت باید در اولویت قرار گیرد. این مراقبت باید در تربیت و تعلیم فرزندان به بهترین روش صورت پذیرد و هم چنین در دور نگه داشتن آنها از دوستان بد بیشتر باشد». کودکان مسلمانی که در کشورهای غیراسلامی زندگی می‌کنند، نیاز بیشتری به محیط آموزشی فرهنگی دارند، محیطی که مبانی فهم، درک و تعلیم مذهب را بیشتر از کشورهای مسلمان برای کودکان فراهم آورد و شدیداً پایبند آن باشد. محیط سالم، محیطی است که زندگی روزمره کودک را با تعلیمات درستی از اسلام در بر می‌گیرد؛ این محیط ایده آل، متفاوت از محیط فعلی است که جامعه این کشورها به وجود آورده است، جامعه‌ای که نه تنها اساساً به کودک کمکی نمی‌کند، بلکه کودک به خاطر چیزهایی که در مدارس و هم چنین از طریق وسایل ارتباط جمعی ناسالم یاد می‌گیرد، اثرات منفی و مخربی دریافت می‌دارد. در خصوص این موضوع آنچه تعجب آور است، غفلت تعدادی از خانواده‌های مسلمان از فرزندانشان است، آنها فرزندان خود را به جریان‌های آلوده کفر می‌سپارند تا آنها را به گونه‌ای که خوشایندشان است تربیت کنند و وقتی کودکان بزرگ شدند، ارتباط برقرار کردن با آنها، نصیحت کردن آنها و هدایت آنها به سوی اخلاقیات دینشان، فوق العاده مشکل می‌شود و آنچه تعجب آور است این است که والدین با نادیده گرفتن، غفلت و بی توجهی نسبت به رفتار فرزندانشان در زمان کودکی بهانه می‌آورند، که جامعه باعث «شر» بار آمدن فرزندانشان شده است. بنابراین خانواده در کنترل عواملی که بر رفتار کودکان تأثیر منفی می‌گذارد، مسئولیت بسیار سنگینی دارد.

خانواده هم چنین وظیفه دارد که کودک را به سویی راهنمایی کند که درک و فهم او را از مذهبش تضمین کند. به همین نحو باید با مشکلات زیادی که معلول این عوامل هستند، دست و پنجه نرم کند. مهم‌ترین راه پیشگیری از رفتار بد و ناشایست، این است که در ضمن برآوردن نیازهای عاطفی عقلانی و جسمانی او، از کودک در خانه مراقبت کنیم. ارضای این نیازها به کودک کمک می‌کند با دیگران رفتار خوبی داشته باشد و او را از برخی وسایل ارتباط جمعی دور نگاه می‌دارد و از تأثیرات منفی آن حفظ خواهد کرد.

منبع: تبیان

فرزندان، گل‌های زندگی

فرزندان صالح، گل‌های خوشبوی بهشتی هستند. با رفتار شایسته خود فرزندان صالحی را به جامعه تحویل دهیم...

آیا احترام و برخورد خوب، تنها از طرف فرزندان نسبت به والدین، لازم است، چنان که در میان بعضی‌ها جا افتاده؟ یا پدران و مادران نیز در معاشرت با فرزندان خود، وظایفی دارند که باید مراعات نمایند؟

اهمیت فرزندان در زندگی

پیش از آن که وارد بحث شویم، بهتر است مقدمه کوتاهی در اهمیت فرزندان بیان شود.

می‌دانیم که اصل ازدواج در جوامع بشری، یک نوع کمال محسوب می‌شود که در واقع زن و مرد، با تشکیل زندگی مشترک، به کمال می‌رسند اما این کمال بدون داشتن فرزند، کمال نیست. در اهمیت فرزندان، همین بس که همه جوامع، وجود فرزندان را مایه قوام نسل و کمال خود می‌دانند. ویل دورانت، در این زمینه می‌نویسد:

«ازدواج، به خاطر فرزنددار شدن، پدید آمده است. ازدواج، تنها برای این نیست که مرد و زن را به هم پیوند دهد، بلکه مقصود دیگری هم دارد و آن این که زندگی نوع خود را با ایجاد پیوند صداقت و مواظبت میان پدر و مادر و فرزند، تامین کند».(۱)

اسلام که یک دین کامل می‌باشد، بیش از سایر جوامع، به فرزنددار شدن و تربیت خوب آنها اهمیت به سزایی داده و علاوه بر آیات قرآنی، احادیث فراوانی از بزرگان دین، بیان شده و آن را مایه بقای نسل بشر معرفی کرده و فرزندان صالح را کمال والدین و مایه شکوفایی جامعه دانسته و ذخیره معنوی والدین می‌داند که به عنوان نمونه به یکی دو مورد، اشاره می‌کنیم:

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «الولد الصالح ریحانه من ریاحین الجنه».

«فرزند صالح، گلی از گلهای بهشتی است».

هم چنین امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «میراث الله من عبده المؤمن ولد صالح یستغفر له».(۲) «میراث بنده مؤمن از خداوند متعال، فرزند صالحی است که مایه نور چشم والدین و برای آنان از خدا طلب استغفار می‌نماید».

طرز رفتار والدین با فرزندان در اسلام

در جوامع بشری، همه انسانها در هر سنی که باشند، همیشه دوست دارند مستقل باشند و اگر پدر و مادر انتظار دارند فرزندان شان به آنها احترام کرده و نیکی نمایند، آنان نیز باید فرزندان خود را دوست داشته و به آنها محبت کرده و با آنان برخورد شایسته‌ای داشته باشند تا عواطف آنها جریحه دار نشود و آنچنان رفتار نمایند که باعث عاق شدن و انحراف آنان نشوند چرا که بسیاری از والدین ممکن است با رفتار ناشایست خود، مایه به انحراف کشیده شدن فرزندان خود باشند و البته چنین پدران و مادرانی در اسلام مورد لعن قرار گرفته است چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) می‌فرماید: «یا علی! لعن الله والدین حملا ولدهما علی عقوقهما»(۳)؛ «یا علی! خداوند لعنت کند پدر و مادری را که باعث عاق شدن فرزندان خود می‌شوند».

معلوم می‌شود وظیفه والدین در تربیت فرزندان، خیلی سنگین است. ویل دورانت در این زمینه می‌نویسد:

«پس از برتری‌های پدر و مادر بودن و خواندن سرود ستایش و پیروزی آن، با آزادی و خلوص تمام می‌آییم بر سر وظیفه‌ای که از همه وظایف، کهن تر و پررنج تر است. یعنی تربیت کودکان و برگرداندن این وحشیان و جانوران کوچک، به زنان و مردان پخته تربیت یافته».(۴)

البته پرواضح است که هر سنی، تقاضایی دارد و برخورد خاص خود را. اگر امروزه روان شناسان و دانشمندان پس از سال‌ها مطالعه و تحقیق به این نتیجه رسیده اند که پدر و مادر نیز در قبال فرزندان، وظایفی دارند، دین حق و فرهنگ ساز اسلام، چهارده قرن پیش به وسیله مؤدب‌ترین انسان‌ها، آن الگوی مجسم، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، به این مساله حیاتی اهمیت زیادی داده و دوران زندگی انسان را طی حدیثی کوتاه از نظر روحی و شخصیتی به سه دوره تقسیم کرده و در هر دوره، دستورات خاص آن را بیان کرده است: چنان که می‌فرماید: «الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین».(۵) «فرزندان، هفت سال آقا و حاکم والدین و هفت سال، بنده و هفت سال، به منزله وزیر خانواده است».

فرزندان در هفت سال اول به خاطر نارسایی فکری و ناتوانی جسمی به پدر و مادر حکومت می‌کند و باید با دیده رافت و محبت و رحمت به او نگاه کرد و خواسته هایش را برآورده کرد. چنان که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «احبوا الصبیان و ارحموهم، فاذا وعدتموهم ففوا لهم فانهم لایرون الا انکم ترزقونهم».(۶): «کودکان خود را دوست داشته باشید و رحم و شفقت کنید و هر وقت به آنها وعده دادید، وفا کنید چرا که آنان شما را روزی ده خود می‌پندارند». هم چنین در حدیثی دیگر می‌فرماید: «بروا اولادکم و احسنوا الیهم فانهم یظنون انکم ترزقونهم».(۷) «به اولاد خود، نیکی کنید زیرا آنان، شما را روزی ده خود می‌دانند».

روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را می‌بوسید، اقرع بن حابس گفت: «یا رسول الله! من دو فرزند دارم که تا به حال هیچ کدام را نبوسیده ام!». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «در دل تو رحم نیست من چکار کنم؟!».(۸)

اما هفت سال دوم، تغییرات قابل توجهی در تن و روان کودک پدید می‌آید و تا اندازه‌ای خوبی‌ها و بدی‌ها را از هم تشخیص می‌دهد؛ ولی چون عقلش هنوز شکوفا نشده، از پدر و مادر و معلم خود فرمان می‌برد. گرچه گاهی ممکن است ناهنجاری‌هایی از خود نشان دهد که آن هم با تحمل و خونسردی والدین برطرف می‌شود.

جوان امروز، بچه دیروز نیست

و اما هفت سال سوم، فرزند را به عنوان وزیر معرفی می‌کند چرا که عقل و روان و تن او، به اندازه‌ای از رشد رسیده است که خوب و بد را از هم تشخیص می‌دهد و پیوسته می‌خواهد خودش مستقل باشد و او را در کارها، دخالت بدهند و می‌خواهد آزادی مطلق، داشته باشد اما در آن حد نیست که بتواند در همه مراحل زندگی، تصمیم درستی بگیرد و باید او را راهنمایی کرد و این معنی در ذیل کلمه «وزیر» نهفته است. چرا که وزیر، به معنی معاون و همفکر و یاور و نماینده آمده است. چنان که در آیه ۲۹ سوره «طه»، هارون برادر موسی، به عنوان وزیر معرفی شده است.

جوان هم، در کشور کوچک خانواده به عنوان وزیر، شناخته شده و پدر و مادر باید بدانند جوان امروز، بچه دیروز نیست که همه چیز را به او تحمیل کرد و او اطاعت کند. اما استقلال دادن و احترام به شخصیت جوان، به این معنا نیست که او در تمامی کارهای خود آزاد باشد تا بر وفق میل خود هر محیط فاسد و هر رفیق آلوده‌ای را برای خود برگزیند و هر کاری بخواهد، انجام دهد. این کار برای آنها ایجاد ناامنی روحی می‌کند و مسلما نمی‌توانند به تنهایی راه سربالایی زندگی را بپیمایند باید دستشان را گرفت. زیرا جوانان با احساسات تند و بی تجربگی خویش همیشه در معرض بدبختی و انحراف هستند و بر اقتضای سن و جوانی، آنها به کامرانی و لذت‌های زودگذر، جذب می‌شوند و زندگی راهی نیست که جوان بی تجربه بتواند به تنهایی طی مسیر کند. اگر به آنها آزادی مطلق داده شود، قطعا از راه راست منحرف می‌شوند. حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که با لفظ «وزیر» تعبیر آورده شده، استفاده می‌شود که باید آزادی، محدود شود چرا که وزیر به معنی معاون است نه تصمیم گیرنده، بلکه تصمیم نهایی در خانواده با پدر و مادر است.

تربیت فرزندان از دوران کودکی

اگر اسلام برای همه دروه‌های زندگی فرزندان، به پدران و مادران دستور می‌دهد به فرزندان خود محبت کنید و با رحم و شفقت رفتار نمایید و در کارهای خانواده با آنان مشورت کنید، از طرفی هم به تربیت صحیح آنان از همان دوران کودکی عنایت دارد که توسط والدین باید اعمال شود. چرا که اگر از کودکی تربیت نشوند پس از بزرگ شدن، تربیت، مشکل خواهد بود.

در این جا بهتر است به یک دستور خیلی مهم و اساسی در معاشرت والدین و فرزندان که خداوند در کتاب زندگی(قرآن) بیان می‌کند، اشاره شود که چقدر حساس و سرنوشت ساز، و تربیت کردن چه اندازه ظریف و دقیق است. خداوند متعال در سوره نور می‌فرماید:

«بدانید باید بندگان ملکی شما و اطفالی که هنوز به وقت احتلام و بلوغ نرسیده‌اند باید شبانه روز، سه مرتبه از شما اجازه ورود بخواهند: پیش از نماز صبح، پس از نماز خفتن، هنگام ظهر که جامه‌ها را از تن برمی گیرید.

اما وقتی بزرگ شدند و به حد بلوغ و رشد رسیدند، همیشه باید اجازه بگیرند مگر در جایی که مخصوص پدر و مادر نیست و برای عموم خانواده، مهیا شده است».

نکته‌ای که قرآن مجید در این جا به آن اشاره می‌کند بسیار مهم و ظریف است که دستور می‌دهد همیشه باید با حیا و عفت، حتی در خانواده خود زندگی کرد. گرچه این آیه‌ها وظایف فرزندان را بیان می‌کند اما این وظیفه باید از طریق والدین به فرزندان منتقل شود؛ زیرا که فرزندان وقتی کودکی بیش نیستند چگونه می‌توانند این مسایل را درک کنند. لذا در این جا پدر و مادر موظف اند با رعایت عفت و حیا، عملا فرزندان را تربیت کنند.

پدر و مادر، الگوی مجسم فرزند

هر کس برای خود در زندگی، الگویی دارد و کارهای خود را مانند الگوی خود انجام می‌دهد؛ چنان که خداوند در طول عمر بشریت همیشه انسان‌های والایی مانند پیامبران و اولیاء و اوصیاء را از خود مردم انتخاب کرده و به راهنمایی و ارشاد مردم فرستاده و هیچ وقت، هیچ کتاب آسمانی، تنها نازل نشده تا انسان‌ها با خواندن کتاب، هدایت شوند؛ لذا خداوند در آیات متعدد علاوه بر تبلیغ و بیان احکام و دستورات زندگی روزمره و طرز معاشرت، بیشتر به تربیت انسان‌ها مخصوصا فرزندان اشاره کرده است. چرا که پیامبران به گفته‌های خود، ایمان کامل داشته و عمل می‌کردند. مخصوصا پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) که خداوند درباره‌اش می‌فرماید:

«و لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه».

«همانا برای شما مؤمنین، وجود نازنین رسول خدا الگوی مجسمی بس نیکو می‌باشد».

پدر و مادر نیز باید با الگو قرار دادن پیامبر و بزرگان دین، خود الگوی مجسمی برای فرزندان باشند. از مطالعه آیات و روایات، این واقعیت آشکار می‌شود که اساسا دین اسلام، محور تربیت و تزکیه را بر دعوت غیرزبانی یعنی عملی قرار داده است و در واقع مربی در اسلام، نیازی به دعوت زبانی ندارد، بلکه رفتار و کردارش انسان‌ها را به خوبی‌ها و کمالات، سوق می‌دهد. چنان که امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم»(۹): «مردم را با رفتار نیکو، به طرف خوبیها دعوت کنید».

یک مربی موفق باید به عنوان یک الگوی مجسم شناخته شود تا در مخاطبش مؤثر واقع شود؛ چرا که می‌دانیم فرق اساسی که بین آموزش و پرورش وجود دارد، این است که آموزش، نقل و انتقال داده‌های ذهنی است و این امر ممکن است از معلم، نوار، مطالعه و… به ذهن مخاطب، منتقل شود اما در تربیت و پرورش، هدف، نقل و انتقال داده‌های ذهنی نیست؛ بلکه ایجاد یک دگرگونی درونی در انسان است و این کار ممکن نیست مگر انسان در برابر رفتارهای شایسته یک انسان والا قرار بگیرد و آن شایستگی را لمس نماید؛ زیرا انسان از کنار کمال، نمی‌تواند بی تفاوت رد شود و طبیعتا شیفته آن خواهد شد و با مشاهده کمال، دگرگونی در او ایجاد می‌شود که این همان تربیت صحیح است.

اگر پدر و مادر بتوانند الگویی مجسم برای فرزندان خود باشند و خوب تربیت کنند، سعادت هر جامعه و خانواده‌ای تامین شده است. زیرا اگر رفتار پدران و مادران، شایسته و نیکو باشد، فرزندان که والدین خود را الگوی زندگی خود قرار می‌دهند، آن چنان کرامت نفس و شرافت پیدا می‌کنند که به هیچ قیمتی حاضر نیستند آن کرامت نفس را از دست بدهند. چنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه»: «هرکس شرافت معنوی و کرامت نفس خود را باور کند، خود را با گناه، خوار و حقیر نخواهد ساخت».

رعایت عدالت در بین فرزندان

اما مساله مهم دیگری که در مورد فرزندان وجود دارد، رعایت عدالت در بین آنهاست. رعایت عدالت در همه کارها و در مورد هرکس، لازم و واجب است چنان که خداوند می‌فرماید: (اعدلوا هو اقرب للتقوی) حتی در مورد حیوانات هم باید عدالت رعایت شود؛ و یکی از موارد مهمی که عدالت باید رعایت شود، بین فرزندان می‌باشد که پدر و مادر باید مراعات نمایند. گرچه ممکن است از نظر محبت، تفاوت قایل شوند اما از نظر عدالت نمی‌توانند فرقی بین فرزندان قایل شوند. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اعدلوا بین اولادکم فی السر کما تحبون ان یعدلوا بینکم فی البر و اللطف»(۱۰)؛ «عدالت را در میان فرزندان، قلبا رعایت کنید کما این که شما دوست دارید دیگران در نیکی و خوبی، در حق شما رعایت کنند».

البته لفظ (فی السر) شاید حاکی از این است که گاهی ممکن است بعضی از فرزندان، به خاطر امتیازاتی که دارند مانند داشتن تحصیلات عالی و یا انجام کارهای نیک و پسندیده، پیش پدر و مادر از محبت بیشتری برخوردار شوند اما در عین حال باید عدالت را میان آنها رعایت کرد.

پی‌نوشت‌ها

۱) لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب خویی، ص ۱۸۸، ۱۸۹

۲) طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۱۸

۳) مجلسی، محمد باقر، بحار، ج ۱۷، ص ۱۸

۴) لذات فلسفه، ص ۱۹۱، ترجمه عباس زریاب خویی

۵) طبرسی، همان، ص ۱۱۵

۶) طبرسی، همان، ص ۲۱۹

۷) مجلسی، همان، ج ۷، ص ۷۷

۸) طبرسی، همان، ص ۲۲۰

۹) مجلسی، همان، ج ۶، ص ۵۵

۱۰) مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

پنجاه روش عملى براى تقویت عزت نفس از «تولد تا ۱۸ سالگی»

تصورى که کودکان از خود دارند، چگونگى برخورد آنان را با دنیاى پیرامونشان شکل مى‌دهد. یکى از بزرگترین تفاوت‌هاى افراد موفق و ناموفق، این است که انسان‌هاى موفق، به خود اعتماد دارند و خود را شایسته ى آن مى‌دانند که در زمره ى آدم‌هاى موفق قرار گیرند.

کمک کردن به کودکان براى این که خود را دوست داشته و تصورى مثبت از خویش داشته باشند، یکى از بزرگترین موهبت‌هایى است که هر مادر یا پدرى مى‌تواند به فرزند خویش پیشکش کند. عزت نفس کامل، کلید رمز زندگى موفقیت آمیز است.

هیچ پدر یا مادرى کامل نیست. اما والدین در هر خانواده‌اى ـ با هر نوع ویژگى که داشته باشند ـ مى‌توانند راه‌هایى را بیاموزند که به فرزندانشان کمک کنند خود را بپذیرند و محترم بدانند. باور کنند که افرادى لایق و باکفایتند و هم چون دیگران، توان لازم براى رویارویى با ناملایمات زندگى را دارند.

ضعف عزت نفس، زاییده ى خود کودکان نیست. بلکه بزرگترها و عموما مادران و پدران، مسبب این موضوع هستند. از این رو ما مادران و پدران که مهم ترین تاثیر را بر زندگى فرزندانمان مى‌گذاریم وظیفه داریم به آنان کمک کنیم تا طعم موفقیت را بچشند مرتکب خطا شوند بى‌آن که احساس شرم کنند و از وجود خود احساس غرور و سربلندى کنند. این امر زمانى به حقیقت مى‌پیوندد که به فرزندانمان نشان دهیم که آنان مهم بى‌همتا و داراى ویژگى‌هاى خاص و منحصر به فردند و از شایستگى و توان کامیابى در تحصیل و زندگى برخوردارند.

تربیت درست کودکان تا حد زیادى در گرو انجام دادن بسیارى کارهاى درست و کوچک است. هر پدر و مادرى مى‌تواند بسیارى کارهاى درست و مناسب انجام دهد تا در فرزندش احساس «خود ارزشمندى» به وجود آورد. شما مى‌توانید از طریق مراقبت گوش دادن ستودن قوت قلب بخشیدن دلگرم کردن و جدى گرفتن فرزند خود به او عزت نفس ببخشید و انسانى کامیاب از وى بسازید. پیشنهادهایى که در پى مى‌آیند شما را به جاده ى منتهى به این مقصود رهنمون مى‌کند.

روش‌هاى عملى براى تقویت عزت نفس فرزندان

 ۱ ـ نخستین گام را براى تقویت عزت نفس فرزندتان هم اکنون بردارید:

اسمى نامناسب براى فرزند خود انتخاب نکنید که یک عمر، مایه ى ناراحتى و سرافکندگى شود.

۲ ـ هر روز فرزند خود را در آغوش بگیرید.

۳ ـ همواره خوبى‌ها نقاط قوت و ویژگى‌هاى مثبت را در فرزند خود جست وجو کنید.

۴ ـ به حرف و درد دل‌هاى فرزند خود خوب گوش دهید. حرف او را قطع یا جمله‌هایش را کامل نکنید. به همه ى حرف‌هاى او و احساسى که در آن‌ها نهفته است توجه کنید.

۵ ـ وقتى فرزندتان نیاز به آرامش دارد نگران نباشید که موهایتان آشفته یا لباس هایتان چروک شود. اهمیت قائل شدن براى فرزندتان سبب مى‌شود تا بتوانید رابطه‌اى صمیمانه و عاطفى با او برقرار کنید. این یکى از پایه‌هاى تقویت عزت نفس فرزند شماست.

۶ ـ به خواب‌هاى آشفته فرزندتان ـ که براى شما بازگو مى‌کند خوب گوش بدهید.

۷ ـ براى اسباب بازى‌هاى مورد علاقه ى فرزندتان ارزش قائل شوید.

۸ ـ همواره به فرزند خود فرصت دیگرى بدهید تا خطا و اشتباهش را اصلاح کند.

۹ ـ وقتى فرزندتان خردسال است هر کارى دارید کنار بگذارید هر شب او را به رختخوابش برده و برایش قصه بگویید.

۱۰ ـ هنگام بازى کردن با فرزند خود او را درنظر بگیرید و به حرفش گوش بدهید تا دریابید که نظرش درباره ى خودش و شما چیست.

۱۱ ـ موفقیت‌هاى فرزند خود راـ هر چند کوچک و ناچیز ـ بستایید.

۱۲ ـ عادت نکنید که فرزند خود را با فرزند دیگران مقایسه کنید.

۱۳ ـ تا آن جا که ممکن است شرایطى پیش نیاورید که به فرزندتان بگویید: «اگر نکنى واى به حالت !»

۱۴ ـ برخى کتاب‌هاى مورد علاقه ى شما ممکن است براى فرزندتان جالب و قابل فهم باشد آن را براى او بازخوانى کنید.

۱۵ ـ اجازه دهید فرزند شما کودک نوزادتان را کمى بغل کرده او را ناز و نوازش کند.

۱۶ ـ اگر هنوز فرزند خردسال شما خودش را خیس مى‌کند و قادر به استفاده از دستشویى نیست کارى نکنید که او احساس کند بچه ى بدى است.

۱۷ ـ برخى اوقات پاى تلویزیون بنشینید و برنامه‌هاى مورد علاقه ى او را همراه کودکتان تماشا کنید.

۱۸ ـ وقتى براى فرزندتان قصه یا افسانه‌اى تعریف مى‌کنید که آن را دوست دارد بکوشید نام فرزند خود را روى شخصیت‌هاى مثبت یا قهرمان آن قصه یا افسانه بگذارید.

۱۹ ـ به فرزندتان نگویید: «تو دیگر بزرگ شده‌اى نباید بچگى کنى».

۲۰ ـ فرزندتان را وادار به کارهایى نکنید که از آن‌ها هراس دارد.

۲۱ ـ وقتى فرزندتان با شما صحبت مى‌کند حتما پاسخش را بدهید یکى از ارزشمندترین هدیه‌ها این است که وقت خود را در اختیار او بگذارید. نادیده گرفتن حرف‌ها و درد دل‌هاى فرزندتان سبب مى‌شود که او احساس کند فرد بى‌ارزش و بى‌مقدار است.

۲۲ ـ افراد را از سر اجبار مجبور به انجام کارى نکنید.

۲۳ ـ به فرزندتان یاد دهید بعد از خوردن غذا شکرگزار نعمت‌هاى خداوند باشد.

۲۴ ـ با کمک فرزندتان دانه‌اى بکارید یا گیاهى برویانید.

۲۵ ـ در اواخر زمستان با فرزندتان نخستین نشانه‌هاى بهار را جست و جو کنید. (برانگیختن حس کنجکاوى فرزندتان براى درک شگفتى‌هاى طبیعت)

۲۶ ـ وقتى در سفر هستید به فرزندتان تلفن کنید و بگویید دلتان برایش تنگ شده است.

۲۷ ـ همواره این بینش را به فرزندتان القا کنید «مى دانم که تو از عهده ى انجام دادن آن برمى آیى.»

۲۸ ـ هرگاه خطایى از شما سر زد از فرزندتان عذرخواهى کنید.

۲۹ ـ به این نکته ى مهم توجه کنید که چگونگى رفتار والدین با یکدیگر به اندازه ى نحوه ى رفتار آنان با فرزندشان اهمیت دارد.

۳۰ ـ با دادن مسئولیت کارهاى عادى روزانه به فرزند خود او را فردى مسئولیت پذیر بار آورید. (مثل آب دادن به گلدان)

۳۱ ـ همراه فرزندتان دعا و نیایش کنید.

۳۲ ـ اگر فرزندتان گوشه‌گیر و خجالتى است و در جمع احساس راحت بودن نمى‌کند در حضور دیگران برایش احترام قائل شوید و در خلوت در آغوشش بگیرید.

۳۳ ـ به یاد داشته باشید هیچ بچه‌اى نباید با احساس زیادى بودن و سر بار بودن زندگى کند.

۳۴ ـ در حضور فرزندتان از موفقیت‌هاى او براى دیگران تعریف کنید.

۳۵ ـ به فرزندتان یاد بدهید که با ادب و با نزاکت باشد. ادب و نزاکت سبب مى‌شود که او در اجتماع عزت نفس بیشترى داشته باشد.

۳۶ ـ نگذارید فرزندتان به بازى‌هاى ویدئویى یا رایانه‌اى خشونت آمیز رو آورد.

۳۷ ـ اگر قرار است اتفاق مهمى (چه خوب چه بد) در خانواده رخ دهد صبر نکنید تا آخرین دقیقه خبر آن را به فرزندتان بدهید. اگر جز این باشد او احساس مى‌کند که وجودش در خانواده اهمیتى ندارد.

۳۸ ـ از به کار بردن کلمه‌ها و عبارت‌هاى توهین آمیز (مانند: گوساله !) یا (تو به هیچ دردى نمى‌خورى!) خطاب به فرزندتان جدا خوددارى کنید.

۳۹ ـ تا آن جا که امکان دارد در مسائل و مشکلات مربوط به روابط خواهرها و برادرها دخالت نکنید. معمولا خود آنان مسائل شان را بهتر حل مى‌کنند.

۴۰ ـ حریم خصوصى و امور شخصى فرزند خود را محترم شمارید.

۴۱ ـ در روز جشن نیکوکارى یا جشن عاطفه‌ها همراه فرزندتان براى کمک بروید.

۴۲ ـ به فرزندتان کمک کنید تا از تغییرات جسمى‌اى که در دوران نوجوانى و جوانى در او ایجاد مى‌شود آگاه باشد.

۴۳ ـ مراقب باشید که استفاده از رایانه بخش عمده‌اى از وقت و زندگى فرزند جوانتان را نگیرد تا او را از داشتن زندگى فعال و اجتماعى بازدارد. و به فردى منزوى و محروم از حضور در جمع همسالان تبدیل کند.

۴۴ ـ در پایان هر سال همراه با فرزندتان کامیابى‌ها و دستاوردهاى فردى و خانوادگى دوازده ماه گذشته را مرور و ارزیابى کنید.

۴۵ ـ سعى نکنید در رفتار بینش یا لباس پوشیدن فرزند جوانتان الگویش شما باشید.

۴۶ ـ فرزند خود را با پوشش و سر و وضع مناسب روانه ى مدرسه کنید.

۴۷ ـ به فرزندتان اجازه دهید تا با شما در برنامه ریزى براى بهبود امور جارى خانه و خانواده هم فکرى کنند.

۴۸ ـ به فرزندتان نشان دهید که چگونه وظایف و تکالیف بزرگ را به مراحل یا اجزاى کوچک تر تقسیم کند و آن‌ها را یک به یک (قدم به قدم) انجام دهد تا از دشوارى کار کاسته شود.

۴۹ ـ براى واداشتن فرزندتان به انجام کارى به او رشوه ندهید. این ابزار مناسبى براى ایفاى نقش مادر یا پدر بودن نیست.

۵۰ ـ به اندیشه‌ها ایده‌ها و نظرهاى فرزندتان بى‌اعتنا نباشید و آن‌ها را بى‌اهمیت و ناچیز نشمارید.

منبع: پایگاه باشگاه اندیشه؛ گردآورى فاطمه پوراسماعیل

ارزش‌ها و روابط انسانى

 آیا ارزش‌هاى خود را مى‌شناسید و به آن عمل مى‌کنید؟

ارزش به چه معناست؟

ارزش‌ها اصولى هستند که به ما کمک می‌کنند که تصمیم بگیریم که چه کارى درست  و چه کارى غلط است. در حقیقت ارزش‌ها یک نوع اعتقاد درونى هستند که در طى امور و رفتارهاى روزمره در ما تثبیت می‌شوند و چیز‌هایى هستند که براى فرد مهم بوده و مورد علاقه اوست.  ارزش چیزى است که ما موافق یا مخالف آن هستیم.

بسیارى از ارزش‌ها بر ما روشن است مانند احترام، هوش و استعداد، عشق، درستکارى، دوستى، مهربانى، سلامتى، بخشندگى، سخت‌کوشى. افراد ممکن است در زندگى ارزش‌هاى گوناگونى داشته باشند و بر آن اساس رفتار و منش مشخصى داشته باشند؛ به عنوان مثال:

– کسى که  به خانواده  ارزش مى‌دهد به همسر، فرزندان و خانه خود عشق مى‌ورزد؛

– کسى که به سلامتى ارزش مى‌دهد، غذاهاى مقوى مصرف می‌کند؛ ورزش می‌کند؛ از سیگار و الکل و مواد مخدر اجتناب می‌کند؛

– کسى که به تحصیل ارزش مى‌نهد سخت درس مى‌خواند و امتحانات خود را با موفقیت سپرى مى‌کند؛

– کسى که به ازدواج ارزش مى‌نهد، انتخاب مى‌کند که قبل از ازدواج تماس جنسى نداشته باشد؛

– کسى که به سخاوت ارزش مى‌نهد دارایى خود را با اعضاى دیگر خانواده تقسیم مى‌کند؛

– کسى که به محبت و مهربانى ارزش مى‌نهد، سعى مى‌کند به کسانى که در جامعه نیازمند هستند (مانند افرادى که با عفونت ایدز زندگى می‌کنند) رسیدگى کند و خود را در قبال آنان مسئول بداند.

جوان و ارزش‌ها

– شما به عنوان یک جوان، بایستى ارزش‌هاى خود را بشناسید؛ بدانید که با چه چیزهایى موافق هستید و چه چیزهایی  در درون شما به عنوان یک اعتقاد نهادینه شده است و رفتارها و زندگى شما را هدایت می‌کند.

– شما به عنوان یک جوان بایستى چیزهایى که با آنها مخالف هستید (ضد ارزش‌هاى خود) را بشناسید.

– شما بایستى چیزهایى که توسط خانواده شما ارج نهاده مى‌شود (ارزش‌هاى خانوادگى خود) را بشناسید.

– شما بایستى ارزش‌هاى مذهبى و دینى خود را بشناسید.

– شما بایستى ارزش‌هاى فرهنگى خود را بشناسید.

مهم است که ارزش‌هاى خود را بشناسید و به آنها وفادار بمانید.

حال توجه داشته باشید که: نگرش و رفتارهاى ما باید همواره منعکس‌کننده اعتقادات، ارزش‌ها و روحیات درونى ما باشند. با دوست داشتن خداوند و زندگى کردن در حالی  که خداوند را در قلب خود دارید چیزهایى را ارزش مى‌دانید که خداوند ارزش مى‌داند.

اغلب کسانى که بر اساس ارزشهاى خود تصمیم می‌گیرند احساس بهترى نسبت به تصمیم خود دارند؛ در حالی که کسانى که تصمیماتى بر خلاف ارزش‌هاى خود مى‌گیرند، اغلب ناراحت و پشیمان از تصمیم خود هستند. بنابراین مهم است که تصمیمات خود را و زندگى شخصى خود را بر پایه ارزش‌هاى خود بنا نهید .

ارزش‌ها و خانواده

هیچ کس شما را مجبور نمى‌کند که ارزش‌هاى خود را انتخاب کنید؛ اما خانواده، دوستان، معلمان، افراد مذهبى (روحانیون) و فرهنگ جامعه مى‌توانند بر شکل‌گیری  ارزشهاى شما تاثیر بگذارد. خانواده یکى از مهمترین و قدرتمندترین منابع براى پیام‌هاى ارزشى محسوب مى‌شود. فرزندان بسیارى از ارزش‌هاى خود را از والدین خود و سایر اعضاى خانواده یاد مى‌گیرند و کسب مى‌کنند.

شما باید بدانید که نظر خانواده شما در موارد زیر چیست؟ (ارزش‌هاى خانوادگى)

• مصرف مشروبات الکلى، سیگار، مواد مخدر

• روابط صمیمى با جنس مخالف

• روابط جنسى قبل از ازدواج

• انجام مراسم مذهبى

• رفت و آمد با دوستان از جنس موافق و مخالف

• خوابیدن در منزل یکى از دوستان

• پوشیدن لباس‌هایى در جمع که قسمتى از بدن شما را نمایان مى‌سازد.

آیا شما بر اساس ارزش‌هاى خود عمل مى‌کنید؟ (چند سؤال براى تفکر بیشتر)

پاسخ به سؤالات زیر نشان خواهد داد که شما تا چه حد به ارزش‌هاى خود عمل مى‌کنید:

۱) چه احساسى دارى وقتى که ارزش‌هایت را بیان مى‌کنى ولى دوستانت با تو مخالفت مى‌کنند؟

• احساس غرور و قدرت مى‌کنم

• احساس خجالت و ترس مى‌کنم

• نگران از دست دادن دوستانم هستم

۲) چه اتفاقى مى‌افتد وقتى که رفتارت، مطابق با ارزش‌هاى خانوادگیت نیست؟

• با والدین خود بحث مى‌کنم

• به آنها دروغ میگم

• ساکت می‌مانم تا عصبانى نشن

۳) چه اتفاقى مى‌افتد اگر رفتارهایت مطابق با ارزش‌هاى مذهبى و معنوى نباشد؟

• احساس تقصیر یا خجالت می‌کنم

• از وظایف مذهبى خود فاصله می‌گیرم و به آنها نمى‌پردازم

• از روحانیون و افراد مذهبى در جامعه دورى می‌کنم

۴) چه چیزى بر انسان‌ها تاثیر مى‌گذارد و باعث می‌شود که آنها مطابق با ارزش‌هایشان رفتار کنند؟

• احساس خوبى می‌کنند که ارزش‌ها را دنبال کردند

• والدین و سایر بزرگسالان رفتار او را تحسین مى‌کنند که مطابق با ارزش‌هاى آموخته شده  رفتار کردن

• احساس خوبى مى‌کنند که به خدا نزدیک شدند

۵) چه چیزى بر انسانها تاثیر مى‌گذارد و باعث می‌شود که آنها مخالف با ارزش‌هایشان رفتار کنند؟

• تمایل به تجربه کردن یا امتحان ارزش‌هاى افراد دیگر

• فشار دوستان و همسالان

• ترس از دست دادن دوستان

• نیاز به بدست آوردن توجه فرد دیگرى

• فرصتى براى عصبانى کردن کسى

• راهى براى سرکشى و جلب توجه دیگران

۶) چه وقت ارزش‌هایت را ارزیابى مجدد می‌کنى و اثر آن‌ها را بر زندگى آینده‌ات می‌سنجی؟

• هر وقت که در یک موقعیت ناخوشایند قرار بگیرم

• وقتى که تجربه متفاوتى یا جدیدى داشته باشم

• وقتى اطلاعات علمى بیشترى در دسترسم باشد

پیام‌ها

• ارزش‌ها، مهم و اساسى هستند چرا که تصمیم‌ها و رفتارهاى شما را جهت‌دهى مى‌کنند؛

• ارزش‌هاى شما، چیزهایى هستند که شما فکر مى‌کنید درست هستند یا غلط هستند؛

• شما بایستى سعى کنید همیشه بر اساس ارزش‌هایتان رفتار کنید؛

• ارزش‌ها در واقع تعیین مى‌کنند که شما چه کسى هستید و رفتارهاى شما چگونه است؛

• هیچ کس شما را مجبور نمى‌کند که ارزش‌هاى خود را انتخاب کنید؛ اما خانواده، دوستان، معلمان، مذهب و فرهنگ بر ارزش‌هایى که شما انتخاب مى‌کنید تاثیر مى‌گذارند؛

• ارزش‌هاى همه مردم، مهم و معنى‌دار هستند و بایستی به آنها احترام گذاشته شود. به خاطر داشته باشید افراد مختلف، داراى ارزش‌هاى متفاوتى هستند؛

• افرادى که تصمیمات خود را بر اساس ارزش‌هاى خود بنا مى‌کنند، احساس خوبى در مورد تصمیمات خود دارند. در حالی که افرادى که بر خلاف ارزش‌هاى خود تصمیم مى‌گیرند، اغلب ناراحت و پشیمان هستند. مهم است که بر اساس ارزش‌هاى شخصى خود زندگى کنید؛

• قادر باشید که قد عَلَم کنید در مقابل دیگران و نشان بدهید که یک فرد داراى ارزش‌هاى روشن و واضحى هستید؛

• بدون شناسایى و پیروى از ارزش‌ها، شما در معرض تصمیمات نادرست و اشتباهات آسیب‌پذیر خواهید بود؛

• همیشه ارزش‌هاى خود را ارزیابى کنید و سعى کنید بهترین‌ها را انتخاب کنید. ارزش‌هایى که مانع رشد و شکوفایی‌تان هستند، مى‌بایستى اصلاح شوند.

منبع: سایت جوان سالم

نقش فرصت‌شناسى در تربیت فرزندان

یکی از موضوعات مهم در تربیت و پرورش صحیح فرزندان، «فرصت‌شناسی» می‌باشد که به صورت پرهیز از هر گونه درنگ و قصور و تسامح پس از یافتن زمینه‌ها و شرایط مناسب برای به کارگیری روش‌های کارآمد و تاثیرگذار به ظهور و بروز درمی آید.

فرصت‌شناسی موجب می‌گردد که حداکثر بهره‌وری‌های لازم و بهینه از شرایط زمانی برای تربیت و پرورش موثر و مفید به عمل آید و زمینه‌های مساعد از دست نرود و غفلت‌ها و سهل‌انگاری‌ها در عالی‌ترین موقعیت‌هایی که فرزندان را از مراحل مختلف تربیت صحیح و بالنده عبور می‌دهد، ظاهر نگردند.

فرصت‌شناسی در تربیت و پرورش فرزندان، تا آنجا حائز اهمیت است که چنانچه به نحو مطلوب مورد توجه و عمل قرار گیرد، شخصیت کودکان و نوجوانان به طور جامع و در ابعاد و جلوه‌های مختلف به رشد و نمو می‌رسد و به کمال در می‌آید و در نقطه مقابل، اگر در این امور قصور شود و فرصت‌های مناسب و مساعد از دست برود، ضایعات و زیان‌های به وجود آمده از تربیت‌نایافتگی جبران‌ناپذیر می‌شوند و راه بازگشتی باقی نمی‌گذارند تا جوانانی که به طرز ناصحیح و تربیت غلط از کودکی و نوجوانی عبور کرده و دچار ضعف و تزلزل‌های شخصیتی می‌باشند و آلوده به بزه و گناه و عصیان به سهولت و سرعت اصلاح گردند.

در نظام تربیتی اسلام، به اصول فرصت‌شناسی در تربیت و پرورش فرزندان توجه‌ای خاص مبذول شده است و آموزه‌های تربیتی این دین مبین و زندگی‌ساز به رعایت آن توسط والدین تصریح دارند.

امیرمومنان حضرت علی(علیه السّلام) در کلام ژرف و بسیار غنی و پرمحتوای خویش درباره اهمیت اصل فرصت‌شناسی چنین می‌فرماید:

«فرزند عزیزم! من در راه تربیت و ادب آموزی تو، از فرصت استفاده کردم و قبل از آن که قلب و دلت سخت شود و عقل و خرد تو به اندیشه‌های دیگر مشغول گردد، به تربیت و پرورشت مبادرت نمودم و وظیفه خویش را انجام دادم».

این آموزه که در ضمن نامه حضرت امام علی(علیه السّلام) به فرزندنش امام حسن(علیه السّلام) آمده است به روشنی و صراحت، اصل بسیار حائز اهمیت «فرصت‌شناسی» در تربیت و پرورش صحیح و بالنده را مورد توجه قرار می‌دهد.

بر اساس این رهنمود تربیتی، والدین باید پیش از سخت شدن قلب و دل کودک و نوجوان، به پرورش صحیح او اقدام کنند و هیچ گونه درنگ و غفلت و تسامحی در این امر حیاتی روامدارند.

سخت شدن قلب کودک و نوجوان، معلول عواملی است که یکی از مهم‌ترین آنها، اشتغال به لهو و لعب و سرگرمی‌های باطل است. این سرگرمی‌ها، دل و جان را از رشد و کمال باز می‌دارند و چنان به خود مشغول می‌کنند که از هر گونه آزادی و رهایی برای عبور از موانع سعادت و صعود به قله‌های رشد و کمال جلوگیری می‌نمایند.

یکی دیگر از عوامل سخت شدن دل و قلب، معاصی و گناهان است. کودک و نوجوانی که به دروغ و حسد و سخن چینی و هر نوع خلاف و گناه دیگر انس و الفت گیرد، به مرور دل و جانش از پذیرش ایمان و پاکی و نیکی‌ها امتناع می‌ورزد و چنین می‌پسندد که همواره در گناهکاری‌هایی که به آنها اعتیاد پیدا کرده است، غرق و آلوده باشد.

فرو رفتن در غفلت و بی‌خبری و پذیرش یک زندگی دم غنیمتی مکرر، یکی دیگر از عواملی است که دل و قلب کودک و نوجوان را به سختی و غلظت می‌کشاند و راه تربیت و پرورش صحیح آن را مسدود می‌سازد.

جلب و جذب جنبه‌ها و جلوه‌های مختلف «مادیت» با پذیرش جاذبه‌های دنیایی به طور مطلق و با خروج از اعتدال و گرایش به افراط و اسراف یکی دیگر از عوامل سخت شدن قلب کودکان و نوجوانان محسوب می‌شود. این عامل به موازات نقش آفرینی‌های مکرر از تاثیرگذاری عامل «معنویت» که از عوامل مهم رشد و کمال و رستگاری می‌باشد جلوگیری به عمل می‌آورد.

در رهنمود تربیتی امیرمومنان(علیه السّلام) و برای نمایاندن اصل فرصت‌شناسی در تربیت و پرورش فرزندان به این نکته ژرف نیز تصریح می‌شود که پیش از مشغول شدن عقل و خرد به افکار و اندیشه‌های ناصواب و ناصحیح باید تربیت کودک و نوجوان آغاز گردد.

اشتغال به افکار و اندیشه‌های ناصحیح، دارای ابعاد و انواع گوناگون می‌باشد که یکی از آنها گرایش نوجوان به اصول و مبانی اعتقادی ناسالم و منحط و انحرافی است.

«الحاد»، یکی از انواع مبانی اعتقادی باطل و ناسالم است که به صورت نفی توحید و یگانگی خداوند متعال رخ می‌نمایاند و نوجوانان را به نفی و انکار معاد سوق می‌دهد و به این ترتیب، هم در «مبداشناسی» و هم در «فرجام‌شناسی» جوانانی به جامعه تحویل داده می‌شود که با به ظهور درآوردن معتقدات ناسالم و باطل برای خانواده و اجتماع مشکل ساز می‌گردند.

«التقاط»، یکی دیگر از جریان‌های اعتقادی و فکری باطل و ناسالم است که در اثر قصور و غفلت در بهره‌وری‌های سریع و مناسب از فرصت‌های تربیتی به وجود می‌آید.

التقاط، آمیزه‌ای از عقاید حق و باطل است که جوانان را به گمراهی و انحطاط می‌افکند. این جریان باطل را با پوشش حق به نوجوانان و جوانان عرضه می‌دارد و به این ترتیب، مبانی و اصول اعتقادی ناصحیح و متضاد با توحید ناب و اصیل با آرایه‌هایی از آموزه‌های دین مبین اسلام به جوانان معرفی می‌شود و به مرور آنچه باقی می‌ماند و اثر آفرینی می‌کند همان بی‌دینی و نفی اسلام است !

جریان‌های فکری باطل دیگری چون «غرب‌زدگی» که به صورت شیدایی و شیفتگی در برابر جلوه‌های منحط و بازدارنده از رشد و کمال فرهنگ غربی نمایان می‌شود و در مقابل فرهنگ غنی و مستقل اسلامی جامعه را به سوی طفیلی گری و رکود و سکون و بازماندگی از علم و صنعت و تکنولوژی و اختراع و اکتشاف و توسعه همه جانبه کشور سوق می‌دهد یکی دیگر از ابعاد اشتغال به افکار و اندیشه‌های متضاد با تربیت و پرورش صحیح و بالنده می‌باشد.

این آموزه تربیتی به همراه سایر آموزه‌ها و رهنمودهایی که نظام تربیتی اسلام برای نمایاندن نقش ارزنده و مفید فرصت‌شناسی در پرورش صحیح فرزندان ارائه می‌دهد، همه والدین و مربیان را به کسب بینش‌های لازم و مراقبت‌های دقیق و ویژه به منظور بهره‌وری از تمام فرصت‌های مناسب و مساعد و منطبق با شرایط سنی و آمادگی جان و روح کودکان و نوجوانان برای تربیت و پرورش فرا می‌خواند.

منبع: روزنامه جمهورى اسلامى

مراقبت‌هاى جنسى نوجوان و جوان

یکى از مشکلات پیش روى نوجوانان و جوانان که از موقع بلوغ آغاز مى شود، خروج مایعاتى از آن ها، زود انزالى و زود تحریکى و احتلام‌هاى شبانه است. برخى از آن ها نمى دانند که در برخى از موقعیت ها که قرار مى گیرند چرا این حالت ها بر آن ها دست مى دهد و یا چرا وقتى که خوابیده اند، حالت خاصى به آن ها دست مى دهد و بى اختیار لباس خود را خیس مى کنند.

بیشتر این مشکلات، براى پسران رخ مى دهد، اما باید دانست که در برخى مواقع، افزایش هیجانات جنسى حتى مى تواند، براى دختران نیز سبب رؤیاهاى شهوانى و احتلام گردد و از رحم و مهبل آن ها، در نتیجه انقباض دودى شکل دستگاه عضلانى ترشحات عضلانى خارج شود.[۱]

احتلام(جنابت در خواب)

احتلام عبارت است از: دست دادن حالت خاصى به انسان و انزال (خروج منى) از او، در حالت خواب که غالباً با یک لذت جنسى همراه است؛ چه براى دیدن خواب‌هاى آشفته و جنسى باشد و چه به خودى خود آمده باشد، که معمولاً بدن بعد از این اتفاقات حالت سستى پیدا مى کند.

نکات قابل توجه

اول: یکى از معیارهاى شروع دوره بلوغ از نظر شرعى، احتلام شبانه است در توضیح المسائل، مراجع براى بلوغ چندین نشانه ذکر شده است از جمله:

۱ـ بیرون آمدن منى

۲ـ روئیدن موى خشن بالاى عورت و پایین شکم

۳ـ کامل شدن ۱۵ سال قمرى در پسران، و براى این که بلوغ تحقق پیدا کند، ظاهر شدن هر سه علامت ضرورت ندارد بلکه با پایدار شدن یکى از آن ها حاصل مى شود پس اگر جوانى از خود منى ببیند، هر چند به سن بلوغ (۱۵ سال قمرى) نرسیده باشد، بالغ است و باید به تکالیف شرعى عمل نماید.[۲]

دوم: کسى که مى داند منى از او خارج شده یا مى داند آنچه بیرون آمده منى مى باشد جنب است و باید غسل کند چه در خواب باشد چه بیدارى.

سوم: نشانه‌هاى منى سه قسم است. ۱ـ با شهوت بیرون آید. ۲ـ با فشار جستن بیرون آید. ۳ـ بعد از بیرون آمدن بدن سست شود.[۳]

چهارم: فرق منى و رطوبت‌هاى دیگر بدن: منى مانند سفیده تخم مرغ با رنگى مایل به زیتونى با حالتى چسبنده و خروج از نظر بو مانند خمیر ترشیده و گندیده مى باشد. چنان که اشاره شد، موقعى که منى خارج مى شود، بدون اختیار جستن مى کند، مگر این که شخصى مریض باشد و بعد از آن بدن سست مى شود. ولى رطوبت‌هایى که گاه و بى گاه خیلى کم و بدون اختیار، در حال بیدارى، حرف زدن، مشاهده مناظر و غیره خارج مى گردند، اگر شرایط و خصوصیات منى را نداشته باشند، پاک است، و غسل هم ندارد؛ که به نام‌هاى «وزى»، «مذى» و «ودى» در رساله ها و کتاب‌هاى فقهى، توضیح داده شده اند.[۴]

پنجم: احتلام شبانه یک فرآیند فیزیولوژیکى است که نشانه سلامت و بلوغ است. با ورود به دنیاى جدید رشد نوجوانان متوجه احتلام شبانه خود مى شوند و این به خاطر این است که غده هیپوفیز با ترشح هورمون‌هاى جنسى این غده را از خواب بیدار مى کند و به کار وا مى دارد. فاصله احتلام‌ها در نوجوانان بالغ در حالت طبیعى هر یکى دو هفته یک بار (۱۲ـ ۱۰ روز) است.[۵] ولى مزاج‌ها، مناطق، نوع غذاها، مجالست‌هاى مختلف، شنیدن ها، لمس کردن‌ها و …. در تسریع و یا تأخیر این امر مؤثر است. پس نوجوان و جوان در اثر بروز این حالت طبیعى نباید دچار اضطراب و احساس گناه شود، بلکه به وظیفه خود عمل نماید.

ششم: احتلام‌هاى پیایى و مکرر اگر به مدت طولانى به فاصله هر روز یک بار باشد آژیر خطر و ناراحتى جدى است.[۶] گاهى علت آن جنبه پاتالوژیک (آسیب شناختى) و بیمارى دارد که فرد باید به پزشک مراجعه کند.

هفتم: هر چند احتلام یک حالت طبیعى است اما کیفیت آن، فرق دارد. فردى که در احتلام او شهوتش به فرد یا افراد معینى انعکاس مى یابد، باید در روابط روزانه خود تجدید نظر کند. نوع نگاه ها، صحبت کردن‌ها، لمس کردن‌هاى خود را کنترل کند. اسلام براى این که ما را از انحرافات جنسى حفظ کند، درمورد نگاه ها و کارهایى که در آن لذت غیر مشروع است، توصیه‌هایى فرموده است که رعایت این دستورات، سلامت روحى، روانى و بدنى را تضمین مى کند.

هشتم: چنان که اشاره کردیم احتلام‌هاى مکرر و پیاپى نشان از بیمارى‌هاى جسمى و فیزیولوژیکى و روحى، روانى دارد. کسى که نگاه خود را کنترل نمى کند، در روابط محرم و نامحرمى که در چهار چوب شرع بیان شده است حرکت نمى کند، با جنس مخالف شوخى‌هاى رکیک مى کند، فیلم‌هاى مبتذل سکسى و نیمه سکسى تماشا مى کند، رمان‌هاى عشقى و جنسى مى خواند، پاى صحبت‌هاى دوستان ناباب مى نشیند، جک‌هاى سکسى و …. گفت و شنود مى کند و در یک کلام مهار تفکر، نگاه رفتار، شنیدن ها و لمس کردن هایش را از دست داده است. دچار احتلام‌هاى پیاپى مى شود.

راه‌هاى جلوگیرى از تحریک، گناه و شهوت افراطى در خواب (احتلام مکرر):

۱ـ از پوشیدن لباس‌هاى تنگ و چسبیده به بدن و نیز لباس‌هاى پلاستیکى اجتناب کنید.

۲ـ در انتخاب رختخواب، دقت کنید که نباید بیش از حد نرم و لطیف باشد.

۳ـ از فکر کردن و تصور و تخیل جنس مخالف و مسائل جنسى خوددارى کنید.

۴ـ از نگاه کردن به تصاویر و فیلم‌هاى تحریک کننده و لباس جنس مخالف جداً پرهیز شود.

۵ـ خوردن غذاهاى محرک و داراى کالرى زیاد مانند خرما، پیاز، فلفل و …. را به حداقل برسانید.[۷]

۶ـ براى تعدیل نیروى جنسى و مصرف انرژى‌هاى اضافى خود حتماً ورزش و تحرک جسمانى و کار فیزیکى و بدنى را در زندگى روزمره خود لحاظ کنید.

۷ـ از سخن گفتن، نگاه و شوخى کردن با افرادى که متوجه مى شوید قصد لذت در آن است خوددارى کنید.

۸ـ قبل از خواب وضو بگیرید و برخى از دعاها یا ذکرها را بگویید.

۹ـ این دعا را بخوانید: اللهّمً اِنّى اَعُوذُ بکَ منَ الأحتلام و مِن سُوءِ الأحلامِ و مِن اَن یتلاعَبَ بِى الشیطانُ فى الیقَظَهِ و المنامِ؛[۸] یعنى خدایا از احتلام، از خواب‌هاى بد و شهوت‌انگیز و از این که شیطان در خواب و بیدارى مرا به بازى‌هاى گناه آلود بگیرد به تو پناه مى برم.

راه‌هاى پیشگیرى و درمان زود تحریکى و انزال بى اختیار

بدین منظور علاوه بر استفاده از راه کارهاى پیشنهادى مذکور، به نکات زیر توجه کنید:

۱ـ وضع رژیم غذایى خود را منظم کنید به اندازه اى غذا بخورید که نیاز دارید، چون پرخورى باعث زیاد شدن قواى شهوانى مى شود.

۲ـ هر از چند گاهى، با آب سرد استحمام کنید و سعى کنید همیشه هنگام شست و شوى آلت جنسى، از آب سرد استفاده کنید.

۳ـ سعى کنید با برنامه ریزى منظم از بیکارى به خصوص بیکارى ذهن جلوگیرى کنید، چون ذهن شخص بیکار، اسیر هر فکرى مى شود. در زمان‌هاى بیکارى حلّ جدول، مطالعه و کارهاى فکرى بسیار مفید است.

۴ـ سعى کنید با جدّیت در نماز و سایر عبادات و شرکت در مراسم مذهبى، نیروى ایمان و تقوا را در خود تقویت کنید.

۵ـ از نگاه‌هاى آلوده و چشم چرانى و خلوت کردن با جنس مخالف جداً پرهیز کنید.

۶ـ از شوخى‌هاى جنسى و بدنى خوددارى کنید.

۷ـ روزه مستحبى بگیرید.

۸ـ در انتخاب دوست صالح جدیت به خرج دهید.

۹ـ اینکه اضطراب و نگرانى و یا تشویش نسبت به ترس از زود انزالى خودش عامل به وجود آمدن انزال زودرس است پس توجه کنیم که خیلى خودمان را به خاطر این مشکل مضطرب و نگران نکنیم.

۱۰ـ داشتن تفریحات سالم و استفاده از هواى آزاد، تأثیر بسیار خوبى بر عملکرد بدن در همه زمینه ها و حتى در زمینه امور جنسى دارد. [۹]

نکته پایانى: در صورت شدت این حالت بهتر است به یک متخصص اعصاب و روان و مشاور بالینى مراجعه کنید.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . ر.ک: کوچتکف ولاپیک، روان شناس و تربیت جنسى کودکان و نوجوانان، ترجمه محمد تقى زاده، تهران: بنیاد، ۱۳۶۹، ص ۲۱۳

[۲] . فلاح زاده، محمد حسین، آموزش فقه، دفتر نشر الهادى، ۱۳۷۹، درس ۱۰

[۳] . همان درس، ۱۰

[۴] . ر.ک: مصطفى زمانى، جوانان چرا؟! قم، نشر پیام اسلام، ۱۳۷۹، صص ۱۳۰ ـ ۱۲۴

[۵] . قائمى، على، دنیاى بلوغ، تهران، نشر اسپیر، ص ۲۲۷ با کمى تغییر.

[۶] . همان، ص ۲۲۷

[۷] . موسسه پژوهشى فرهنگى اشراق،خود ارضایى یا ارضاى انحرافى جنسى، بابل؟ بعثت ۱۳۷۹، بحث درمان.

[۸] . قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان.

[۹] .میر احمد هاشمى فرد، مسائل و اختلالات جنسى در زن و مرد، انتشارات چهره، ص ۲۰۲

منبع: محمد حسین قدیرى؛ سایت اندیشه قم

جوان و انتخاب دوست

اُنس طلبى یکى از گرایش هاى ذاتى است. انسان ذاتاً اهل انس و رفاقت است و از مأنوس شدن با دیگران لذّت مى برد. حتّى خشن ترین و بى رحم ترین طبایع، بدون هیچ گونه ترغیب و تشویقى، با کسانى که در زمینه اى مادّى یا معنوى داراى نقاط مشترکى هستند، طرح دوستى ریخته، و هنگامى که در کنار آنان قرار گیرند، احساس راحتى کرده، با آنان مأنوس مى شوند.

البته انگیزه ها متفاوت است و دوست هاى نیز طبعاً به اقتضاى شرایط سنّى و انگیزه هاى گوناگون از کیفیّت و امتیازات یکسانى برخوردار نیستند.

دوستى کودکان، کشش ذاتى، انعطافى پاک، و انعکاسى از یک جاذبه ى ساده ى طبیعى است که از غریزه ى انس طلبى سرچشمه گرفته است. به سادگى شکل مى گیرد و با همه ى لطافت و صفا و پاکى، پایان مى پذیرد.

دوستى میان سالان و کسانى که دوران پرشور جوانى را پشت سر گذارده، شیرینى ها و تلخکامى -هاى زندگى را چشیده، و از تجربیّات فراوانى برخوردارند، نوعاً ناشى از جلب منفعت، و با انگیزه و هدفى خاص است که معمولاً با تحقیق و بررسى توأم بوده، پس از آگاهى یافتن از طرز تفکّر و خصایص اخلاقى و رفتارى طرف مقابل – و وجود شایستگى متناسب با هدف مورد نظر در او – تداوم مى یابد و در عین حال، با درایت، مآل اندیشى و رعایت احتیاط همراه بوده، از افراط و تفریط به دور است، و در صورتى که مطلوب خود را در آن نیابند، بر استمرار آن لجاجت و اصرارى نداشته، از خود سرسختى نشان نمى دهند.

امّا جوانان که از کشش هاى طبیعى قوى ترى برخوردارند، به اقتضاى غریزه انس طلبى و میل ذاتى، به دوستى و رفاقت عشق مى ورزند. آسان پذیر و زودپسندند. به سادگى مجذوب یکدیگر گشته، بدون آشنایى از ویژگى هاى اخلاقى و سوابق خانوادگیِ طرف مقابل، عمیق ترین روابط دوستى را با هم قرار برقرار مى سازند. به یکدیگر کاملاً اعتماد کرده، تمام اسرار خود را در اختیار هم قرار مى دهند. در اثر شدّت محبّت و علاقه ى شدید، عیوب یکدیگر را نمى بینند، و انتقاد دیگران را درباره ى دوستان خود نپذیرفته، آن را دور از حقیقت و غیرواقع بینانه تلقى مى کنند. در دوستى و رفاقت خود بسیار جدّى بوده، حدّ و مرزى براى آن قایل نیستند…

پیشرفت هاى معقول مادّى قرارگیرد مى تواند امتیازى مثبت و خصیصه اى کارآمد به حساب آید که علاوه بر ارضاى کامل یک گرایش طبیعى و برآورده شدن یک خواسته ى روانى، محیط زندگى را از شادابى، طراوت و نشاط فراوانى برخوردار مى سازد.

در عین حال محبّت و دوستى سرمایه ى گران بهایى است که نمى توان آن را بیهوده به این و آن بخشید، بلکه با توجّه به نقش آن در سوق دادن انسان به کمال، باید تنها در جایى به کار رود که دل مجذوب کمال نماید. از این رو میزان محبّت آدمى نسبت به دیگران باید متنایب با میزان شایستگى آنان باشد.

نقش دوستى در زندگى، فکر و اندیشه، اخلاق و سلیقه، روحیه و رفتار آدمى انکارناپذیر است. انسان به شدّت از دوستان و معاشرین خود رنگ مى پذیرد. این مسأله آن چنان جدّى و فراگیر است که رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:

«انسان در زندگى بر اساس دین رفیق خود مشى مى نماید».۱

تأثیرپذیرى انسان از محیط و معاشران از یک سوى و خطرات و آفات گوناگونى که دوستى و رفاقت را با همه ى مزایا و آثار مثبت و فوق العاده اش مانند هر پدیده ى مادّى یا هر امر معنوى مورد تهدید جدّى قرار داده از سوى دیگر، آدمى را به مراقبت دایمى و دقّت فراوان در مورد رفاقت و گزینش دوستان فرا مى خواند.

با نقل برخى از روایت معصومین(علیهم السلام) در این باره بیش از پیش به حساسیّت این مسأله واقف خواهیم گشت:

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:

«مَنِ اتَّخَذَ أَخاً مِن غَیرِ اختِبارٍ أَلجَأَهُ الإضطِرارُ إِلى مُرافَقَه الأشرارِ. مَنِ اتَّخَذَ أَخاً بَعدَ حُسنِ الإختِبارِ دامَت صُحبَتُهُ وَ تَأَکَّدَت مَوَدَّتُهُ».۲

«آن که ناسنجیده و بدون امتحان کسى را به دوستى برگیزند، ناچار باید به رفاقت افراد شرور و فاسد تن در دهد.

کسى که پس از آزمایش، دیگرى را به دوستى برگیزند، رفاقتش پایدار و مودّتش استوار خواهد ماند.

در عین حال پیوند دوستى در همه ى شرایط محکم و پایدار نمى ماند. بسا دوستى ها که به دشمنى مبدّل گردد. این است که امام صادق(علیه السلام) به بعضى از اصحاب و یاران خود چنین فرموده اند:

«لا تُطلِع صَدِیقَکَ مِن سِرِّکَ إِلاّ عَلى ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَیهِ عَدُوُّکَ لَم یَضُرَّکَ فَإِنَّ الصَّدِیقَ قَد یَکُونُ عَدُوّاً یَوماً مّا».۳

«دوست خود را از اسرار زندگیت آگاه مکن مگر رازى که اگر دشمنت از آن آگاه شود به تو زیان نرساند. زیرا هر دوستى ممکن است روزى دشمن تو گردد».

آرى باید تا حدود روابط دوستانه را با دقّت و حساسیّت تعیین نموده، از حریم عق و مصلحت قدمى فراتر نگذاشت.

امیرمؤمنان(علیه السلام) مى فرمایند:

«أحبِب حَبِیبَکَ هَونَا مّا عَسى أَن یَکُونَ بَغِیضَکَ یَوماً مّا وَ أبغِض بَغیضَکَ هَوناً مّا عَسى أَن یَکُونَ حَبِیبَکَ یَوماً مّا».۴

«با دوست خود در دوستى تندروى مکن شاید روزى دشمنت گردد و در دشمنى با کسى که مورد خشم تو است مدارا کن بسا روزى دوست تو گردد».

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:

«دوستى و رفاقت حدودى دارد. کسى که واجد تمام آن ها نیست دوست کاملش مدان و آن که هیچ یک از آن ها را ندارد اصلاً دوستش مخوان:

نخست آن که ظاهر و باطن او نسبت به تو یکسان باشد.

دوّم: زینت و آبروى تو را زینت خود، و زشتى تو را زشتى خود داند.

سوّم: دارایى و مقام، او را نسبت به تو تغییر ندهد.

چهارم: هرچه در اختیار دارد از تو دریغ نورزد.

پنجم: تو را هنگام بى نوایى و گرفتارى وانگذارد.».۵

هم چنین به بعضى از اصحاب خود فرموده اند:

«مَن غَضِبَ عَلَیکَ مِن إِخوانِکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ فَلَم یَقُل فِیکَ شَرّاً فَاتَّخِذهُ لِنَفسِکَ صَدیقاً». ۶

«هرکس سه بار بر تو خشمگین گردد و درباره ات چیزى ناپسند نگوید(شایسته ى رفاقت است) او را دوست خود قرار ده».

در حدیثى دیگر چنین مى فرمایند:

«لا تُسَمِّ الرَّجُلَ صَدِیقاً سِمَه مَعرُوفَه حَتّى تَختَبِرَهُ بِثلاثٍ: تَغضَبَهُ فَتَنظُرَ غَضَبَهُ یُخرِجُهُ إِلَى الباطِلِ، وَ عِندَ الدِّینارِ وَالدِّرهَمِ وَ حَتّى تُسافِرَ مَعُهُ».۷

«کسى را به نیک دوست خود مخوان تا آن که در سه چیز او را آزمایش کنی:

اوّل: او را به خشم آور و بنگر آیا خشمش او را از حق به باطل مى کشاند؟

دوّم: با پول(و مال دنیا)

سوّم: با او مسافرت کن(و ببین چگونه رفتار خواهد کرد).».

انسان نیازمند دوستى و رفاقت است، و براى ارضاى این خواسته، ناگزیر از گزینش دوستى است که با انس گرفته و در سختى ها و ناملایمات زندگى او را یارى رساند. دوست عاقل بسان چراغى درخشان، تاریکى هاى زندگى را نور و روشنایى مى بخشد. و دوست احمق حاصلى جز کسالت و تیرگى و تاریکى به بار نخواهد آورد.

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:

«أَلإخوانُ ثَلاثَهٌ: فَواحِدٌ کَالغِذاءِ الَّذى یُحتاجُ إِلَیهِ کُلَّ وَقتٍ فَهُوَ العاقِلُ، وَ الثّانِى فِى مَعنیَ الدّاءِ وَ هُوَ الأَحمَقُ، وَ الثّالِثُ فِى مَعنیَ الدَّواءِ فَهُوَ اللَّبِِیبُ».۸

«برادران و دوستان صمیمى سه قسم اند: یک قسم مانند غذاست که(حیات انسان به آن وابسته، و آدمی) در همه ى حالان به او نیازمند است. و او رفیق عاقل و خردمند است. قسم دوّم به منزله ى بیمارى است(که ادامه ى دوستى با او حیات انسانى را تهدید مى کند) و او رفیق احمق است. و قسم سوّم به مثابه ى دارو است و او رفیق فرزانه و اندیشمند است(که براى دردهاى درونى هم چون دارویى شفابخش عمل مى نماید)».

هم چنین از پدر بزرگوارشان نقل مى کنند که آن حضرت فرموده اند:

«پدرم على بن الحسین(علیه السلام) به من فرمودند: فرزندم! در نظر داشته باش که با پنج کس همنشین نگردى و با آنان گفتگو و رفاقت در راهى نکنی! عرض کردم: پدر جان، آن ها کیانند؟ فرمودند: مبادا با دروغگو رفاقت نمایی! او به منزله ى سرابى است که دور را در نظرت نزدیک ساخته، و نزدیک را برایت دور جلوه مى دهد. بپرهیز از رفاقت با فاسق و گناهکار که تو را به لقمه اى یا به کمتر از آن بفروشد! زنهار از همنشینى با بخیل که در سخت ترین هنگام نیازمندیت، مالش را از تو دریغ نماید. از دوستى با احمق خوددارى نما که او مى خواهد به تو سود رساند ولى(به واسطه ى حمایتش) زیانت زند. و با کسى که قطع رحم کرده، رفاقت نداشته باش که او را در سه جاى قرآن ملعون یافتم… ». ۹

حضرت على(علیه السلام) تأثیرپذیرى نفس آدمى را از مصاحبان نااهل این چنین توصیف فرموده اند:

«لا تَصحَبِ الشَّرِیرَ فَإِنَّ طَبعَکَ یَسرِقُ مِن طَبعِهِ شَرّاً وَ أَنتَ لا تَعلَمُ».۱۰

«با افراد شرور و فاسد دوستى و مصاحبت نداشته باش، زیرا ناخودآگاه طبیعت و نفس تو از طبع او بدى را مى رباید».

از آن حضرت درباره ى رفیق بد سؤال کردند، فرمودند:

«أَلمُزَیِّنُ لَکَ مَعصِیَهَ اللهِ».۱۱

«کسى که معصیت خدا را براى تو جلوه دهد(تا به آن رغبت کرده، آلوده شوی)».

و درباره ى مجالست با دنیا دوستان مى فرمایند:

«خُلطَه أَبناءُ الدُّنیا تَشِینُ الدِّینَ وَ تُشعِفُ الیَقِینَ».۱۲

«معاشرت با اهل دنیا، دین را معیوب و یقین را تضعیف مى نماید».

در حدیث دیگرى تأثیر همنشینى با خردمندان و عالمان را رفاقت با ملائکه ملأ أعلى دانسته، مى فرمایند:

«صاحِبِ العُقَلاءَ وَ جالِسِ العُلَماءَ وَ أَغلِبِ الهَواءَ تُرافِقِ المَلأَ الأَعلی».۱۳

«با عاقلان و خردمندان مصاحبت کن و با عالمان و صاحبان دانش همنشین باش و بر هواى نفس چیره شود تا رفیق ملائکه و همدم بالاییان گردی».

جوان و انتخاب شغل

در جوامع سنّتى که هنوز بقایاى پیکر صدمه خورده و نیمه جان آن در برخى از کشورهاى جهان سوم و خصوصاً در روستاها وجود دارد. در هیچ زمانى انتخاب شغل به عنوان یک مسأله ى حادّ و مهمّ اجتماعى به حساب نمى آمده است. بلکه با توجّه به محدودیّت رشته هاى شغلى و تلقى معقول و منطقى مردم از شغل به عنوان یک وظیفه ى انسانى و وسیله اى براى تأمین امرار معاش، فرزندان پسر در هر خانواده به شکل یک رسم مقبول همگانى، از دوران کودکى تدریجاً با کسب و کار پدران خود آشنا شده و به طور طبعى به آن علاقمند مى گشتند، و بدون این که درباره ى شغل آینده ى خویش دغدغه اى داشته باشند، آن را به عنوان یک شغل خانوادگى تلّقى کرده، به سادگى و بدون هیچ مشکلى مشغول کار مى شدند.

گسترش دامنه ى علوم و صنایع و انشعابات روزافزون هر یک از شاخه ها و رشته هاى مختلف آن، ضرورت آموزش هاى لازم در زمینه ى فراگیرى تخصّص هاى متناسب با هر رشته، کثرت نوع نیازها، تفاوت فروان قابلیّت ها و استعدادها، گوناگونیِ سلیقه ها، و متحوّل شدن انگیزه ها و دیدگاه ها نسبت به امور زندگى و از آن جمله مسأله ى کسب و کار، شغل را به عنوان یکى از مسایل مهمّ جوامع انسانى و به صورت یک مشکل اجتماعى براى همه ى طبقات خصوصاً نسل جوان درآورده است.

در کنار همه ى این مسایل، افزایش روزمرّه ى تقاضاى کار و کمبود زمینه هاى کارى و نتیجتاً بى کاریِ گروه قابل توجّهى از طبقات مختلف جامعه – که خود زمینه ساز مفاسد اجتماعى، فرهنگى و اخلاقى فراوانى براى جوامع انسانى است۱۴مسأله کار و انتخاب شغل را به صورت یک مسأله ى پیچیده، و به عنوان یکى از معضلات لاینحل بسیارى از جوامع حتّى جوامع غربى و پیشرفته مبدّل ساخته است.

رشد کاذب ارزش کارهاى ادارى و زرق و برق فریبنده ى آن، و سقوط فرهنگى کارهاى اصیل و ارزشمند از جایگاه والا و منزلت رفیع و ارزش حقیقى خود که ارمغان تمدّن و مولود نامشروع تهاجمات فرهنگى و تبلیغات سوى بیگانگان است نیز بیش ازپیش به آتش این مسأله دامن زده است، به طورى که انتخاب شغل را مى توان بزرگ ترین دغدغه ى نسل جوان در عصر حاضر به حساب آورد.

قطع نظر از وظیفه ى بزرگ طرّاحان، قانون گذاران و صاحب نظران مسایل اجتماعى، و تکلیف سنگین دولتمردان و دست اندرکاران امور اقتصادى – که مسؤولیّت فراهم آوردن زمینه ى کار براى بیکاران، و اشتغال نیروهاى جوان و خواهان کار در مشاغل مناسب، در درجه اوّل متوجّه آنان است – و جدا از اقدامات انسانى و خداپسندانه ى صاحبان مکنت و ثروت در این زمینه، گشودن این گره ى کور و حلّ اساسى و ریشه اى این معضل بزرگ اجتماعى، نیازمند تلاشى است عمیق و همه جانبه، و فعالیتى فراگیر و گسترده، براى به وجود آوردن یک تحوّل عظیم فرهنگی!

ما مسلمانیم، اسلام و تشیّع نیز دین و مذهب، و آیین و فرهنگ ماست. و این، نداى حقّ، سخن پیامبر خدا، فرمایش رسول عظیم الشأن اسلام، و کلام عقل کلّ است که پاکیزه ترین کسب ها را کار و فعالیت بدنى معرّفى مى کنند.

سعید بن جبیر نقل مى کند که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پرسیدند:

«أیُّ کَسبِ الَّرجُلِ أَطیَبُ؟ قال: عَمَلُ الرَّجُلِ بِیَدِهِ…».۱۵

«پاکیزه‌ترین شغل براى آدمى کدام است؟ فرمودند: کار مرد با دستش!».

البته هیچ کس منکر ارزش دانش، و فضیلت فعالیّت هاى فکرى در زمینه ى فنونِ مختلف علمى و صنعتى، خصوصاً تلاش و کوشش علمى در راه فراهم آوردن امکانات بهزیستى و رفاه اجتماعى نیست. روزگار تحمّل بار سنگین و فشار کُشنده و طاقت فرساى کارهاى سخت بدنى نیز به یمن تلاش گسترده ى دانشمندان و به برکت فعالیّت بى وقفه ى پژوهشگران و اندیشمندان سپرى گشته، گرچه در این وادى، درد دل ها فراوان است و استخوانى در گلو و خارى در چشم! لیکن سخن در ارزیابى فضیلت هاى فراموش شده است.

تلاش بدنى و فعالیّت جسمى که بنابر فرمایش حضرت موسى بن جعفر(علیهما السلام) کار پیامبران و بندگان صالح خدا است و امروزه از دیدگاه قشر عظیمى از تحصیل کردگان ما آن چنان فاقد ارزش گشته، که اشتغال به آن را براى خود نوعى کسر شأن به حساب مى آورند، چنان چه از جایگاه حقیقى و ارزش واقعى خود برخوردار گردد، نقش تعیین کننده اى در حلّ مشکل ایفا خواهد نمود.

على بن ابى حمزه نقل مى کند:

«حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر(علیهما السلام) را در حالى که در زمین خود کار مى کردند و قدم هاى مبارک شان در آب بود، دیدم عرض کردم: فدایت شوم، (چرا شما کار مى کنید؟ مگر) کارگران کجایند؟! فرمودند:

اى على! کسانى که از من و پدرم بهتر بودند با دست در زمین خود کار مى کردند. پرسیدم: آن ها که بودند؟ فرمودند: رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان و پدران من(علیهم السلام)، همگى با دستان خود کار مى کردند، کار با دست، کار پیامبران، رسولان و مردان صالح است. ۱۶

امام صادق(ع) نیز کشاورزى را محبوب ترین کارها نزد خداوند دانسته اند:

«… ما فِى الأعمالِ شَیءٌأَحَبُّ إِلى اللهِ مِنَ الزِّراعَهِ…».۱۷

«در میان کارها، هیچ عملى نزد خدا محبوب تر از کشاورزى نیست».

امیرمؤمنان(علیه السلام) هم بنده ى درستکار صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

«إنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ یُحِبُّ العَبدَ المُحتَرِفَ الأَمِینَ».۱۸

«خداوند بزرگ، صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هنگامى که از کسى خوش شان مى آمد، مى پرسیدند:

«هَل لَهُ حِرفَهٌ ؟ فَإِن قالُوا لا، قالَ: سَقَطَ مِن عَینِی».

«آیا حرفه اى دارد؟ چنان چه پاسخ منفى بود، مى فرمودند: از چشمم افتاد».

و سبب آن را این چنین بیان مى فرمودند:

«اگر مؤمن حرفه و شغلى نداشته باشد دین خود را وسیله ى امرار معاش قرار مى دهد!».۱۹

زراره نقل مى کند مردى حضور امام صادق(علیه السلام) آمده، عرض کرد:

«إِنّى لا اُحسِنُ أَن أَعمَلَ عَمَلاً بِیَدِى وَ لا اُحسِنُ أَن أَتَّجِرَ وَ أَنَا مُحارِفٌ مَحتاجٌ.

فَقالَ: إِعمَل فَاحمِل عَلى رَأسّکَ وَ استَغنِ عَنِ النّاسِ».۲۰

«هنر کار بدنى ندارم، تجارت نیز از عهده ام ساخته نیست، مردى محروم و مستمندم،(چه کنم؟)

حضرت فرمودند: با سرت باربرى کن و خود را از مردم بى نیاز بدار.».

البته استعدادهاى فطرى و قابلیّت هاى طبیعى را نیز نمى توان از نظر دور داشت. باید آن ها را شناخت و با توجه به شوق و علاقه ى شخصى، نیازمندى هاى جمعى، زمینه هاى کاریِ موجود، و امکانات بالقوّه، کار و کسبى شایسته و متناسب با توانمندى هاى فردى برگزیند، تا از یک سو، جامعه از خیر و فیض تلاش افراد بهره مند گردند. از سوى دیگر، هر یک از افراد نیز با علاقمندى و دل گرمى، به کارهایى که صلاحیّت و شایستگى بیشترى براى آن دارند، بپردازند.

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرمایند:

«إِعمَلُوا فَکُلُّ مُیَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ».۲۱

«همه شما کار کنید(و بدانید) هر کس، کارى را که براى آن آفریده شده

و متناسب با استعداد و توان اوست، راحت تر و) به آسانى انجام مى دهد».

هم چنین با توجّه به اهتمام فوق العاده ى شرع مقدّس به طهارت مال، و تأثیر شگفت انگیز غذاها در روح و جسم آدمى، باید از تحصیل مال از راه کارهایى که با شئونات معنوى و عفّت و اخلاق عمومى سازگار نیست، و از اشتغال به کارهایى که مورد نهى آیین حیات بخش اسلام واقع گردیده نیز به شدّت پرهیز نمود.

امام صادق(علیه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل مى کنند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:

«أَلعِبادَهََََََََََََََََََََ سَبعُونُ جُزءاً وَ أَفضَلُها جُزءاً طَلَبُ الحَلالِ».۲۲

«عبادت داراى هفتاد جزء مى باشد که برترین آن ها، به دست آوردن روزى حلال است».

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) جوان توانا و نیرومندى را دیدند که از آغاز صبح به کار مشغول شده است. اصحاب عرض کردند: اگر این جوان، نیرومندى و قدرت جوانى خویش را در راه خدا به کار مى بست، شایسته ى ستایش بود. حضرت فرمودند:

«این چنین نگویید، اگر این جوان برا ى تأمین معاش خودکار مى کند تا در زندگى محتاج دیگران نبوده، و از مردم بى نیاز گردد، با این کارش در راه خدا گام برداشته است. و چنان چه براى کمک به پدر و مادر ضعیف و کودکان ناتوان خود تلاش مى کند تا امور زندگى آنان را تأمین ساخته، و از مردم بى نیازشان سازد، باز هم در راه خدا قدم گذارده است. ولى اگر براى ثروت اندوزى ومباهات کار مى کند، البته به راه شیطان رفته، و از راه حقّ منحرف گشته است». ۲۳

پى‌نوشت‌ها

۱. بحارالانوار: ۷۴/۱۹۲ ح ۱۲

۲. غرر: ۲/۶۹۵ ف ۷۷ ح ۱۲۵۹ و ۱۲۶۰

۳. امالى صدوق / ۶۶۹ م ۹۵ ذیل ح ۷

۴. نهج البلاغه فیض /۱۲۱۶ ح ۲۶۰، بحارالانوار: ۷۸ / ۳۷ ح ۶

۵. بحارالانوار: ۷۴ /۱۷۳ ح ۱

۶. آمالى صدوق /۶۶۹ م ۹۵ ح ۷، بحارالانوار: ۷۴/۱۷۳ ح ۲

۷. بحارالانوار: ۷۴/۱۸۰ ح ۲۸، أمالى طوسى: ۲/۲۶۰

۸. بحارالانوار: ۷۸/۲۳۸ ح ۷۵، تحف العقول / ۲۳۹

۹. کافى ۲/۴۶۸ باب من تکره مجالسته ح ۷

۱۰. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ۲۰/۲۷۲ باب ۱۴۷

۱۱. بحارالانوار: ۷۴/۱۹۰ح ۳

۱۲. غرر: ۱/۳۹۷ ف ۳۰ ح ۳۵

۱۳. غرر: ۱ /۴۵۵ ف ۴۴ ح ۲۷

۱۴. جوان در اثر بیکارى، امیدى به آینده ندارد. زمینه بسیارى از انحرافات و بزه کارى هاى نوجوانان و جوانان از قبیل سرقت، فحشاء، قمار، جرم و جنایت، بلاى خانمانسوز اعتیاد و غیره، یا بیکارى – که چون کابوسى روح آنان را مى فشارد – فراهم مى -گردد.

۱۵. مستدرک: ۱۳/۲۴ ب ۸ از مقدّمات تجارت ح ۱۰

۱۶. من لا یحضره الفقیه: ۳/۱۰۲ ح ۳۵۹۳

۱۷. وسایل: ۱۷/۴۲ ب ۱۰ از مقدّمات تجارت ح ۳

۱۸. خاصل: ۲ /۶۲۱ ضمن حدیث أربعمأه.

۱۹. بحارالانوار: ۱۰۳/۹ ح ۳۸

۲۰. وسایل: ۱۷/۳۸ ب ۹ ح ۵، کافى: ۵/۷۶ ح ۱۴

۲۱. سفینه البحارالانوار: ۸/۷۴۷ «ماده یسر».

۲۲. بحارالانوار: ۱۰۳/۷ ح ۲۵ و ۲۹

۲۳. المحجه البیضاء: ۳/۱۴۰

منبع: فرهنگ تربیت؛ عباس اسماعیلى یزدى؛ انتشارات مسجد مقدس جمکران؛ ۱۳۸۲؛ چاپ اول؛ ص ۳۷۱- ۳۸۳

تربیت دینی، با تأمین حقوق و خواسته‌های بر حق جوان

درک روحیه جوانان و نیکی به آنان

جوان، عنصری فعال و حساس در جامعه است که حقوق و وظایفی بر او معین است و می تواند، منشأ بسیاری از دگرگونی های اجتماعی باشد. به همین دلیل، باید بزرگان جامعه و بزرگ ترهای خانواده، از احوال جوان خود جویا و آگاه باشند و هرگز او و حقوق او را از یاد نبرند؛ زیرا رعایت حقوق جوان، در هدایت جوان به سوی انجام دادن وظایفش بسیار مؤثر است. از آن جا که بزرگ ترها گاهی نمی توانند احساسات جوانان را به خوبی درک کنند، جوانان نیز ناراضی و گاهی معترضند. ازاین رو، رعایت روحیات جوانی و نیازهای روحی و جسمی آنان بسیار مهم است. در میان گروه های جامعه، جوانان بیش از گروه های دیگر در عرصه اجتماعی، به نیکی و نگاه پر مهر و لطف بزرگ ترها نیاز دارند. بدون توجه و احسان بزرگ ترها، عرصه شکفتن و بالندگی بر جوانان تنگ می شود. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «اُوصیکُمْ بِالشُّبّان خَیرا فَإِنَّهُمْ أَرَقُّ أَفْئِدَهً؛ درباره جوانان به خیر و نیکی سفارش می کنم، چرا که قلب آنان رقیق و مهربان است.» امام صادق(علیه السلام) نیز می فرماید:

رَحِمَ اللّه ُ مَنْ أعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ قال: قُلْتُ کَیْفَ یُعینُهُ عَلی بِرِّهِ؟ قال: یَقْبَلُ مَیْسُورَهُ وَ یَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لا یُرْهِقَهُ وَ لا یَخْرَقُ بِهِ.

خدا بیامرزد کسی را که فرزندش را در نیکی و نیکوکاری اش یاری کند. راوی از امام پرسید: چگونه؟ امام صادق(علیه السلام) در جواب فرمود: آنچه فرزند در توان داشته و انجام داده است، بپذیرد و از آنچه توانایی نداشته است، درگذرد و او را به گناه و معصیت وا ندارد و با مدارا و برخورد سنجیده با او رفتار کند.

در روایت دیگری نیز از رسول گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم)، به نیکی و هم یاری با جوان از زاویه ای دیگر چنین توجه شده است:

رَحِمَ اللّه ُ عَبْدا أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالإحْسانِ اِلَیْهِ وَ التَّأَلُّفِ لَهُ وَ تَعْلیمِهِ وَ تَأْدیبه.

رحمت الهی شامل حال بنده ای باشد که فرزندش را با نیکی و احسان به او، هم خو شدن با او و آموزش علم و ادب بر انجام دادن خوبی ها یاری کند.

از آنچه گذشت درمی یابیم، خوبی و احسان با جوانان، یکی از راه های موفقیت آنان است. پی آمد چنین رویه ای، محبت و عشق جوان به خانواده و جامعه است و همه، زاییده برخورد شایسته و صادقانه و نیک جامعه و خانواده با جوان است.

پیام متن

انس و الفت و نیکی کردن به جوانان، یکی از راه های کمک به او در رسیدن به رشد و کمال و خوبی هاست.

برخورد سنجیده با لغزش های جوان

دوران جوانی، دوران بحران غریزه‌هاست و بیشتر جوانان در برابر این نیروی ویرانگر، دچار لغزش و خطا می شوند. در این حال، به سعه صدر و هدایت بزرگ ترها نیاز دارند. برخورد ناسنجیده با جوان، به ویژه در عرصه اجتماعی، تأثیر منفی فراوانی در روحیه فرد دارد و گاهی او را به سرسختی و لجاجت وا می دارد و برای مدت طولانی، از میدان تربیت دور می سازد. امام علی(علیه السلام) درباره شیوه برخورد با جوان خطاکار، روش های تربیتی راه گشایی را یادآور می شود. ایشان می فرماید:

اِذا عاتَبْتَ الحَدَثَ فَاتْرُکْ لَهُ مَوْضِعا مِنْ ذَنْبِهِ لِئَلاّ یَحْمِلَهُ الإِخْراجَ عَلَی الْمُکابَرَه.

هرگاه جوانی را بازخواست کردی، مقداری از گناهان او را نادیده بگیر تا مؤاخذه تو، او را به طغیان و لجاجت وادار نکند.

حضرت در جای دیگر می فرماید:

لا تَکونَنَّ عَیّابا وَ لا تَطْلُبَنَّ لِکُلِّ زَلَّهٍ عِتابا وَ لِکُلِّ ذَنْب عقابا.

زیاد عیب جو نباش و برای هر لغزشی، در پی ملامت و مؤاخذه نباش.

البته یکی دیگر از راه های هدایت نسل جوان، پرهیز دیگران از سرزنش و شماتت اوست. سرزنش بیش از اندازه، برخلاف اصول تربیتی درست است. امام علی(علیه السلام) به وانهادن این شیوه چنین تأکید می کند:

اِیّاکَ أَنْ تُکَرِّرَ الْعَقْبَ فَإِنَّ ذلِکَ یُغْری بِالذَّنْبِ وَ یُهَوِّنُ الْعَقْبَ.

از تکرار عتاب و سرزنش دوری کن؛ زیرا سبب واداشتن بر گناه می شود و ملامت را بی اثر می کند.

هم چنین ملامت و سرکوفت، چیزی جز نصیحت و خیرخواهی است. بنابراین، توجه دادن گناهکار به زیان های گناه و نهی کردن او از گناه، نه تنها اشکال ندارد، در برخی از موارد روحیه امر به معروف و نهی از منکر، حیات و بالندگی را در فرد و جامعه پدید می آورد. بیشتر فسادها به دلیل بی توجهی بزرگ ترها به لغزش هاست و بسیاری از ناآگاهی ها در قبال احکام و ارزش های اخلاقی، بر اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر شکل می گیرند.

پیام متن

زیاده روی در سرزنش، آتش لجاجت را بر می انگیزد. با این وجود، امر به معروف و نهی از منکر، غیر از سرزنش و در جای خود لازم و ضروری است.

مدارا با جوان

مدارا، از رفتارهای پسندیده است که آثار فراوان اخلاقی و تربیتی میان مردم بر جای می گذارد و البته از برگزیده های رفتار نیک پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می رود؛ زیرا از سنت های رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) ، مدارای با مردم بود: … امّا السُّنَّهُ مِنْ نَبیِّه فَمُداراهُ الناس». امام صادق(علیه السلام) نیز یکی از روش های نیکی به فرزند را مدارا با فرزند می داند. آن گاه که از ایشان می پرسند: راه یاری فرزند چیست؟ پاسخ می دهد:

یَقْبَلُ مَیْسُورَهُ وَ یَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لا یُرْهِقُهُ وَلا یَحْرَقُ بِهِ.

آنچه در توان فرزند بوده است، قبول کند و از آنچه بر او مشکل بوده است، درگذرد و او را به گناه وا ندارد و با او مدارا کند.

امام صادق(علیه السلام) در پایان کلامش و لا یَخْرَقُ بِهِ می آورد و به این نکته سفارش می کند که با جوان با سختی و بی تدبیری و نادانی برخورد نکنید و با او از راه مدارا و سازگاری رفتار کنید. برخی شرایط رسیدن به درجه مدارا عبارتند از: دوری از عیب جویی و ملامت، صبر و تحمل، عفو و گذشت و چشم پوشی به جا و سنجیده که با رعایت مصلحت و درک نمونه های درست آن باید انجام گیرد.

شخصی به حضور امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) آمد و از فرزند خود شکایت کرد. حضرت به او فرمود: «لا تَضْرِبْهُ وَاهْجُرْهُ وَ لا تُطِل؛ او را نزن و با او قهر کن، ولی نه به مدت طولانی».

گاهی پدر، برای مدت طولانی ارتباط خود را با فرزندش قطع می کند و با او سخن نمی گوید که این کار با ارتباط درست پدری و فرزندی، ناسازگار است. دستور امام در حدیث ذکر شده به پدران این است که قهر و قطع ارتباط را به درازا نکشانید. در واقع، حقیقت مدارا، ترجیح دادن منافع نوعی بر منفعت شخصی، در سایه عقل و عاطفه و گذشت و چشم پوشی از خطای جوانان است. باید کریمانه و بزرگوارانه عیب ها و لغزش های آنان را پوشانید و از کج روی ها، برایشان درس عبرتی سازنده ساخت.

پیام متن

برای هدایت جوانان، به کارگیری روش نرم خویی و مدارا بسیار کارساز است؛ زیرا آنان در پرتو این روش می توانند، از شکست های خود، پل موفقیت برای آینده شان بسازند.

ارزش نهادن به شایستگی های جوانان

جوان می خواهد در فعالیت های اجتماعی تأثیرگذار و فعال باشد و نیز شخصیت و توانمندی های خود را به رخ دیگران بکشد و با همه توان برای پیش برد فعالیت اجتماعی خالصانه بکوشد. به راستی داشتن روحیه ابراز وجود، یکی از ویژگی های روانی افراد است. ازاین رو، سیاست گذاران اجتماعی نیز وظیفه دارند، از توانمندی های او بهره بگیرند و توانایی های وی را در چرخه گسترده جامعه به کار اندازند. این فرصت، زمانی به دست می آید که به استعدادهای نهفته جوان به نیکی توجه شود و ارزشمند به شمار آید. غفلت از جوانان در امور اجتماعی، به معنای نادیده گرفتن بخش عظیم نیروی انسانی است. در سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) ، رویکرد به جوانان به خوبی دیده می شود و هیچ گاه فرد شایسته ای به خاطر جوان بودن، از تصدی اجتماعی محروم نشده است. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود:

فَلَیْسَ الأَکْبَرُ هُوَ الاَْفْضَل بَلِ الأَفْضَلُ هُوَ الاَْکْبَر.

بزرگی شان، مایه فضیلت و برتری نیست، بلکه فضیلت و شایستگی، مایه بزرگی است.

در حقیقت، محور به کارگیری انسان ها در مسئولیت اجتماعی مناسب، شایستگی و شایسته سالاری است. سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در واگذاری مسئولیت ها به جوانان، زبان زد همگان است. رسول اکرم در سال هشتم هجرت، در ماجرای جنگ «موته» دو جوان دلیر، جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه را فرمانده اول و دوم سپاه قرار داد. در اقدامی دیگر، حضرت در سال دهم هجرت، فرماندهی سپاه اسلام را به اسامه بن زید سپرد و با دست مبارک خویش پرچمی برای اسامه بست و در جواب اعتراض کنندگان فرمود: «اگر از فرماندهی او گله دارید، همانا پیش تر، از انتصاب پدرش نیز گله مند بودید، حال آنکه این دو، سزاوار و شایسته این مقام بوده اند و هستند. رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) در نبرد تبوک، پرچم «بنی مالک بن نجار» را که به دست عماره بن خرم بود، از او گرفت و به یکی از جوانان آن قبیله، یعنی زید بن ثابت سپرد و در پاسخ به اعتراض وی گفت: چون زید بیشتر از تو قرآن می داند، او را مقدّم داشتم.

پیام متن

محور و اساس به کارگیری انسان ها در مسئولیت ها، شایستگی است و بنا بر سیره معصومین(علیهم السلام) از رهگذر رعایت این ویژگی، بسیاری از مسئولیت های اداری، نظامی، فرهنگی و قضایی را می توان به جوانان سپرد.

بهره گیری از نظر جوانان در مشورت ها

جوان عضوی از خانواده است و در مقام وزیر و معاون برای والدین به شمار می رود. در حدیثی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند:

اَلْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنین وَعَبْدٌ سَبْعَ سِنین وَ وَزیرٌ سَبْعَ سنین.

فرزند تا هفت سال سرور، هفت سال دیگر فرمانبردار و هفت سال بعد وزیر و معاون است.

شخصیت وزیرگونه جوان را نباید نادیده گرفت، بلکه با مشورت با جوان و نظرخواهی از او، باید به او ارزش داد و مسئولیت پذیری در زندگی آینده و اداره آن را به او آموزش داد. البته هرگز نباید در این باره زیاده روی کرد و اختیار خانواده را به طور کامل به او سپرد یا در امور خانواده و اجتماع از پیشنهادهای او بدون دلیل موجه، پیروی کرد. در جایی که والدین و مربیان آگاه وجود دارند، جوان نباید بی توجه به تجربه آنان بر نظر خود پافشاری کند. برای بزرگ ترها نیز به مصلحت نیست که همه تصمیم ها و اختیارها را به جوان بدهند.

بعضی از پدران و مادران توجه بیش از اندازه را نوعی نیکی و خوبی در حق فرزندان شان می بینند، در حالی که اگر به آثار زشت این رویه در جوان و خانواده آگاه شوند، در می یابند که این کارشان نه تنها مفید نیست، در ضعیف کردن شخصیت جوان یا سرکشی او تأثیر بسزایی دارد. به همین دلیل، درباره افراط در نیکی به فرزندان از امام باقر(علیه السلام) رسیده است: «شَرُّ الآباء مَنْ دَعاهُ البرُّ اِلَی الافْراطِ؛ بدترین پدران، کسی است که نیکی و احسان، او را به زیاده روی و [درباره فرزندش [وا دارد.» البته جوانانی که توانستند یا می توانند مسیر زندگی خانواده را دگرگون سازند، فراوانند. به هر حال، تأثیر به کارگیری جوان در مسیر مشورت و یاری خواهی، امری پسندیده و کارساز است، به شرطی که در آن زیاده روی نشود و البته این رویه برای جوانان نیز سازنده است، زیرا «فرصت کافی برای اظهار نظر، به فرزندان امکان می دهد که مشکلات خود را با والدین در میان گذارند، نظر و عقیده خود را آزادانه بیان کنند و هنر و مهارت های خویش را آشکار سازند. انجام دادن این گونه امور، امنیت خاطر آنها را فراهم می آورد و رشد آنها را در زمینه های مختلف آسان می سازد.

پیام متن

مقام وزارت برای جوان که همان مقام مشاور و معاون است، سبب رشد و تعالی جوان و نیز یاری رسانی به بزرگ ترها در اداره خانواده خواهد بود.

انس و الفت گرفتن با جوان

یکی از حقوق جوانان، این است که والدین و مربیان با وی مأنوس شوند. انس و الفت، حجاب های بی اعتمادی را کنار می زند و عاملی مؤثر برای مطرح شدن مشکلات جوانان با اهل خانه به شمار می رود. با این رویه، جوانان بهتر از گذشته از تجربه بزرگ ترها آگاه می شوند و راه درست را از نادرست باز می شناسند. همراهی و هم دلی با جوانان، محیط خانه و آموزش را هر چه بیشتر گرم و دوست داشتنی می سازد. حال آنکه اگر چنین نباشد، محیط خانه و مدرسه برای جوان، هم چون قفس خواهد بود. در واقع، اگر انسان از کسی محبت و الفت ببیند، به او رو می آورد و از او تأثیر می گیرد. امام علی(علیه السلام) می فرماید:

قُلُوبُ الرِّجالِ وَ حْشیَّهٌ فَمَنْ تَأَلَّفها أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ.

دل های مردم، وحشی است. پس هر که با آنها الفت گیرد، به سویش روی آورند.

بنا بر آموزه های گران سنگ اسلامی، انس گرفتن و نیکی کردن با فرزندان، از عواملی است که آنها را به کارهای نیک فرا می خواند و زمینه هدایت آنها را فراهم می آورد و یاری گر آنها در پرداختن به خیر و نیکی ها می شود. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:

رَحِمَ اللّه ُ عَبْدا أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالإحْسانِ اِلَیْهِ والّتَأَلُّفِ لَهُ وَ تَعْلیمِهِ وَ تَأدیبه.

رحمت الهی شامل بنده ای باشد که فرزندش را با نیکی و احسان به او، انس و الفت با او و آموزش علم و ادب، بر انجام دادن خوبی ها یاری کنند.

از این گفتار پیامبر به خوبی در می یابیم که انس و الفت گرفتن با جوان، آثار مفید تربیتی در پی دارد و از روش های آزموده شده در مسیر خوشبختی و بالندگی آدمی است. بسیاری از دختران و پسران، کانون گرم خانواده را رها می کنند، تنها بدان دلیل که از گرمای انس و هم دلی پدر و مادرشان با خود بی بهره اند.

پیام متن

هم دلی با جوانان، از روش های پسندیده و مؤثر تربیتی است و می تواند زمینه طرح مشکلات را برای پسران و دختران جوان، در محیط خانه و مدرسه فراهم آورد.

جوان و حق نظارت و حفاظت او

یکی از وظایف مهم افراد جامعه اسلامی در قبال جوانان، مواظبت و پاسداری از آنان است. بدون شک، جوانان وقتی با افراد منحرف فکری یا اخلاقی همراه و هم نشین می شوند، خواسته یا ناخواسته از آنان تأثیر می پذیرند. بنابراین، بر پدران و متولیان تربیتی جامعه واجب است که همواره در راه حفظ سلامت شخصیت آنان بکوشند و هشیار باشند. امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرماید: «اِحْذَروا عَلی شَبابِکُمْ الغُلاهَ لا تُفْسِدوُهُم؛ جوانان تان را از گمراهان و تندروهای اعتقادی بیم دهید و دور کنید تا آنها را فاسد نکنند.» در مقابل، در آموزه های دینی، از هم نشینی با بدان نیز بسیار بیم داده شده است. چنان که امام علی(علیه السلام) می فرماید: «با بدان منشین که طبیعتت از طبع و خوی آنان تأثیر می پذیرد، بدون آنکه بدانی». دوستان ناباب، بیشترین تأثیر را در انحراف فکری و اخلاقی فرزندان دارند. «شخصی به همراه فرزندش خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید: یا رسول اللّه! حق این فرزندم بر من چیست؟ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ فرمود: نامش را نیکوگذاری، خوب تأدیبش کنی و او را در محیط و جایگاهی خوب قرار دهی».

تأثیر محیط و کشش های اجتماعی، به اندازه ای نیرومند است که عموم مردم به جز افراد بزرگ و بیداران روزگار، از همه مقرراتش پیروی می کنند و بدون اندیشه و فکر، خویشتن را با آداب و سنن آن هماهنگ می سازند. محیط نیرومند اجتماع قادر است، به آسانی جوان را همرنگ خود سازد و خلق و منش خانوادگی او را که هماهنگ با روش های اجتماعی نیست، به دست فراموشی بسپارد. ازاین رو، اولیا و مربیان باید در محیط تحصیل و کار، نظارت و راهنمایی خود را از آنان دریغ ندارند و آنان را در محیط های تازه رها نسازند. از یاد نبریم که شخصیت جوان در این دوران، در حال شکل گیری است و هرگونه آموزش و تأثیر نامناسب، برای وی مشکلات اخلاقی، علمی و روانی در پی خواهد داشت. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:

عَلِّموا صِبْیانَکُمْ ما یَنْفَعُهُم اللّه ُ بِهِ لا یَغْلِبُ عَلَیْهِمُ المُرْجِئَهُ بَرأسِها.

به بچه هایتان چیزی را آموزش دهید که خداوند به وسیله آن، سودی به آنها برساند. تا اینکه گروه مرحبه و منحرفان فکری با دیدگاه های خود بر آنها چیره نشوند.

امام صادق(علیه السلام) در بیانی دیگر می فرماید:

بادِرو اَولادَکُمْ بِالحَدیثِ قبلَ أَنْ یَسْبِقَکُم إِلَیْهم المُرجِئَهُ.

هر چه زودتر فرزندان تان را با حدیث آشنا کنید، پیش از اینکه منحرفان فکری و عقیدتی از شما پیشی گیرند.

پیام متن

از حقوق جوانان، نظارت و مراقبت بر آنان و آموزش مفاهیم و آموزه های دینی و اخلاقی است که بر عهده اولیا و مربیان است.

مجله طوبی؛ فروردین ۱۳۸۷؛ شماره ۲۷؛ نویسنده: سید حسین اسحاقی؛ صفحه ۳۹

نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه

جوان و آزادى

جوانان با طبع پرشور و حساس خود، در جستجوى آزادى، تلاش مى کنند ولى چنین به نظر مى رسد که حدود و مرزهاى آزادى براى آنان به درستى و به گونه اى دقیق و شفاف، تبیین و تعریف نشده است. بى مناسبت نیست که ابتدا تأملى گذرا بر جایگاه آزادى در قانون اساسى داشته باشیم.

در اصل دوم، ماده ششم، یکى از ویژگی هاى جمهورى اسلامى، ایمان به «کرامت و ارزش والاى انسان و آزادى توأم با مسؤولیت او در برابر خدا» ذکر شده است. و در اصل سوم، ماده هفتم ،جزو وظایف دولت جمهورى اسلامى ایران، «تأمین آزادی هاى سیاسى و اجتماعى در حدود قانون» مى باشد و در اصل نهم نیز بر مجاز نبودن فرد یا گروه یا مقامى براى سوء استفاده از آزادى، تأکید به عمل آمده است.

آزادى مثبت و منفى

«کورتیس»[۱] یکى از اندیشمندان تربیتى در این مورد مى نویسد: «یک نگاه اجمالى به مسأله آزادى، بیانگر وجود تفاوت میان آزادی هاى مثبت و منفى است: «آزادى از» و «آزادى براى»، بدین توضیح که «آزادى از ترس» و «آزادى از احتیاج» (نقصان) در مورد آزادى منفى و «آزادى براى نطق و بیان» و «آزادى براى پرستش و عبادت» دو مورد از آزادى مثبت مى باشند».[۲] و در تبیین رابطه این دو، باید متذکر شد که آزادى منفى، شرط حتمى و ضرورى براى (نیل به) آزادى مثبت است.

«اریک فروم» در این زمینه معتقد است که «آزادى مثبت عبارت است از فعالیت خود انگیخته[۳] مجموع تمامیت یافته شخصیت».[۴]

آزادى درونى و بیرونى

اگر موضوع را از زاویه دیگرى نگاه کنیم با دو نوع آزادى درونى و بیرونى مواجه مى شویم، آزادى درونى به مفهوم، رهایى از سلطه خواستهاى غریزى و نفسانى است و آزادى بیرونى در نفى هرگونه اقتدار خارج از وجود آدمى، تحقق مى یابد که منظور نظام هاى حکومتى و سلطه آنهاست.

پیشنهادهایى در خصوص آزادى جوانان

در نظر گرفتن موارد زیر در تحقق خواسته هاى جوانان از آزادى، ضرورت دارد:

۱- تعریف دقیق و تبیین کامل مفهوم آزادى، موجب آگاهى نسل جوان و تعدیل خواسته هاى آنان مى شود. به گفته جان لاک آزادى هرگز نمى تواند مطلق باشد، فقدان کامل نظارت و مراقبت، آزادى نیست، بلکه سوء استفاده از آزادى است.[۵]» لذا «تبیین و تحدید آزادى» زمینه ساز «درک بهتر آزادى» خواهد شد.

۲- آزادى بر مسؤولیت دلالت دارد. آزادى مثبت، فقط یک امتیاز نیست بلکه مجموعاً قابل تقسیم به حقوق ویژه اى است که آنها هم تابع محدودیت هایى است. هر نوع حقى، به هر حال، متضمن یک مسؤولیت متقابل است. منظور اصلى این است که هیچ حقى جنبه انحصار شخصى ندارد، مثلاً من حق دارم که مالک ثروتى باشم، اما این امر مستلزم مسؤولیتهاى مشخصى است که جامعه آنها را از من طلب مى کند. لذا توأم ساختن شناخت آزادى و مسؤولیت، موجب رویکرد مسؤولانه تر جوانان به مسأله آزادى مى شود.

۳- تقابل «اقتدار» و «آزادى» و رویکرد معرفتى جوانان به این امر، یک ضرورت منطقى است، زیرا آنها زمانى مى توانند حامیان آزادى باشند که بدانند بر علیه چه موقعیتى باید موضع گیرى کنند. به عنوان مثال تبیین تقابل اقتدار جبرگرایى در برابر آزادى انتخاب، اقتدار سنت در برابر آزادى خلاقیت و یا اقتدار گروه گرایى در برابر آزادى خویشتن بودن، نمونه هاى روشنى از شناخت کامل آزادى است.

۴- تفهیم این واقعیت به نسل جوان که «آزادى» و «چگونگى استفاده از آزادى» دو موضوع متفاوت ولى مرتبط با یکدیگرند، آنان را بر مى انگیزد که به مجرد برخوردارى از آزادى، کار را تمام شده تلقى نکنند بلکه این را آغاز راه بدانند. رمز تداوم آزادى، مشروط به حسن استفاده از آزادى است.

۵- خانواده و مدرسه، هر یک به عنوان کانون مقدس تعلیم و تربیت مى توانند با جلب اعتماد فرزندان و دانش آموزان و مسؤولیت سپارى آگاهانه و آزادى عمل قائل شدن براى آنان در مواردى خاص، زمینه را براى اعطاى آزادی هاى معقول به جوانان، مساعد نمایند.

۶- نوجوانان و جوانان، نیاز به ابراز وجود، اظهار نظر و مطرح نمودن شخصیتشان دارند، لازم است، اطرافیان با دادن فرصت مناسب به آنان، به مراحل رشد و بالندگى آنها، سرعت بیشترى ببخشند.

۷- دختران جوان معمولاً گله مندند که آزادى کمترى از پسران دارند، ترتیب دادن گفتگوهاى صمیمى با آنان و همدلى سازنده و تقویت فرصتهاى انتخاب، تجهیز و توسعه اماکن فرهنگى و فراغتى دختران و متعادل ساختن امکانات میان پسران و دختران، از شیوه هاى مناسب براى رفع چنین نگرانی هایى محسوب مى شود.

۸- توسعه و گسترش محافل بحث و انتقاد جوان و غنى ساختن مباحث مورد نظر در خصوص آزادى، راه کارهاى تقویت آن، بررسى شیوه هاى دستیابى به انتقاد سالم و چگونگى پرورش ابراز وجود و اظهار نظر از راهکارهاى مؤثر در تأمین نیاز جوانان به درک اصولى و جامع آزادى، محسوب مى شود.

۹- بصیرت و بینش جوانان نسبت به دو مقوله «آزادى از هواى نفس» و «آزادى براى هواى نفس» و تفکیک این دو از یکدیگر، موجب حسن استفاده از آزادى مى شود و این امر، زمینه را براى رشد و تعالى آنان فراهم مى نماید.

پی نوشت ها

[۱] . s.j.curtis.

[۲] . CURTIS. ON INTRODUCTHION TO THE PHILOSOPHY OF EDUCATION-SECOND EDITION- UNIVERSAITY TUTORIAL، ۱۹۶۸ P.122

[۳] . Spontaneous.

[۴] . اریک فروم- گریز از آزادی- پیشین- ص ۲۵۳٫

[۵] . پاپکین و استرول، کلیات فلسفه، ترجمه دکتر مجتبوى، ص ۱۱۹٫

منبع: محمد رضا شرفی؛ جوان و نیروی چهارم زندگی؛ ص ۵ – ۱۲

روانشناسى برخورد با جوان و نوجوان

اشاره(۱)

پایان دوران کودکى، آغاز دوره جدیدى است که هر انسانى باید آن را سپرى کند. به اعتقاد کارشناسان و روان‏شناسان، این دوره که موسوم به دوران نوجوانى است، حادترین، حساس‏ترین و بحرانی‏ترین دوران زندگى هر انسانى است که لاجرم باید از این گردباد شدید عبور کند. این گردباد چنان همه وجود نوجوان را دست‏خوش تغییر می‏کند که او را دچار بحران هویت، تحیر و سرگشتگى می ‏کند. چنین فردى با ورود به این مرحله هرگز آرام ندارد، همواره در حال جنب وجوش و التهاب است. بر موجى سوار است که هر لحظه انتظار رسیدن به ساحل نجات را دارد. بی‏قرار است و به هر سو می‏زند تا خود را به ساحل برساند.

در واقع، نوجوان همان کودک ۱۰ یا ۱۱ ساله دیروزى و آرامى است که بی‏چون و چرا، دستورات و اوامر بزرگ‏تر از خود را در خانه می ‏پذیرفت. اما با ورود به این دوره و تنها به فاصله مدت زمان کوتاهى، به یک باره تغییر مشى داد، و برخلاف انتظار به همه کس و همه چیز نه می‏ گوید، نه تنها همان کودک سر به راه دیروز نیست، بلکه کاملا فردى ماجراجو و پرخاشگر است. چهره او به ناگاه عوض می ‏شود، لحن گفتارش تغییر می‏ کند، رنگ پوست و لهجه، رفتار و مشى او به گونه‏اى دیگر می ‏شود و این همان چیزى است که والدین را شدیدا نگران کرده و موجبات تشویق خاطر آنان را فراهم می‏ آورد.

بنابراین، آشنایى با مسائل و مشکلات نوجوانان و جوانان و بیش از هرچیز آشنایى با شیوه برخورد با آنان، ابتدایی ‏ترین و ضروری‏ ترین نیاز و ابزار براى کسانى است که به نحوى با نوجوانان برخورد می‏ کنند. زیرا هرگونه ناآشنایى و غفلت از این گونه مسائل بیش از بیش موجبات تشدید مشکلات آنان را فراهم می‏ آورد. اما بیش از هر چیز توجه به چند نکته ضرورى است:

۱- اصولا فصل نوجوانى و جوانى، فصل معماوار، پیچیده و کوران دگرگون شونده و دگرگون‏ساز و تغییر و تحول است. در این مرحله، گویا آدمى (کودک) می ‏میرد و انسان دیگر (نوجوان و جوان) زنده می ‏شود. اساسا، نوجوان، کودک دیروز و یا کودک بزرگ‏شده امروز و جوان نیز همان نوجوان دیروزى نیست، بلکه انسانى از نوع دیگر است. لذاست، که در برخورد با چنین انسانى، باید شیوه برخورد نیز نسبت‏ به، مقطع کودکى و… تغییر یابد.

۲- سر معماوارگى و ابهام و پیچیدگى دوره نوجوانى و جوانى تنوع و گونه ‏گونى مؤلفه ‏هاى شناسا و ناشناسا، شناخته شده و ناشناخته ‏اى است که هویت نوجوان و جوان را شکل می‏ دهد. هویت نوجوان و جوان امروزى، تحت تاثیر بسیارى از عوامل شناخته و ناشناخته درونى و بیرونى از جمله محیط، جامعه، خانواده، وراثت، ملیت، نژاد، طبقه اجتماعى ،زیست‏ بوم، فرهنگ ملى و محلى و جهانى، میزان و تحصیلات، نوع تخصص، شغل، نوع گرایش سیاسى و… است. از این ‏رو، در شناخت هویت و مقتضیات و مسائل و مشکلات یک نوجوان و جوان و پاسخ بدان و اساسا در برخورد با آنان باید شیوه‏اى متفاوت برگزید. یعنى نوع برخورد با یک کودک، نوجوان و جوان باید ماهیتا متفاوت باشد و نمی‏توان در هر سه مقطع به یک شیوه با آنان برخورد کرد، در واقع برخورد با هر مقطع روان‏شناسى خاص خود را می‏طلبد.

۳- براى شناخت نسل نو و تنظیم روابط و مناسبات سازنده با نوجوان و جوان، باید از چهار بعد و در چهار گرایش مقتضیات و مختصات یک نوجوان و جوان مطالعه شود: از بعد زیست ‏شناختى، روان‏ شناختى، جامعه‏ شناختى و مردم شناختى. درواقع، براى برخورد شایسته با یک نوجوان و جوان، باید جوان از لحاظ زیستى، روانى، اجتماعى و مردم ‏شناختى مورد مطالعه دقیق و موشکافانه قرار گیرد.

براى مثال، از لحاظ روان‏شناختى، براى برخورد مناسب و سازنده با یک نوجوان و جوان، باید مربى و کسى که با وى برخورد می ‏کند، سه اصل مهم جلب اعتماد، فاصله ‏زدایى و ذهنیت ‏شناسى را وجه همت‏ خویش قرار دهد و آن را به عنوان اصلی ‏ترین و کارآمدترین ابزار مناسبات میان خود و جوان و نوجوان در نظر بگیرد.

الف. اعتمادسازى و جلب اعتماد از ابتدایی‏ ترین ابزار یک مربى و یک مبلغ و یک پدر و مادر فهیم و فرهیخت ه‏اى است که براى درک فرزند نوجوان و جوان خویش به کار می‏ گیرند. در واقع، جلب اعتماد، پذیرش و مقبولیت فرد توسط مخاطب است. جوان و نوجوان باید ما را بپذیرند و تا زمانى که ما را به دیده قبول ننگرند و احساس نکنند که ما آن‏ها را درک می‏ کنیم، چیزى از ما نمی‏ پذیرند.

ب. فاصله ‏زدایى و تفاوت ‏زدایى، از دیگر مکانیسم ‏هاى روان‏ شناختى برخورد با نوجوانان و جوانان است. فاصله‏ زدایى به معنى زدودن و کاستن فاصله ‏ها و احساس همدلى و هم احساس شدن با مخاطب و القاى قرابت و شباهت‏ خود با مخاطب است. در حقیقت ‏با این کار، جوان و نوجوان احساس می‏ کند نه تنها بین او، طرف مقابل هیچ فاصله و شکاف طبقاتى وجود ندارد که رابطه ‏اى کاملا صمیمى و همدلانه وجود دارد.

ج. ذهنیت ‏شناسى مخاطب نیز از دیگر مکانیسم‏ هاى روان‏شناختى برخورد با کودکان و نوجوانان است. ذهنیت‏ شناسى به این معناست که بدانیم مخاطب چگونه می‏ اندیشد، به چه می‏ اندیشد و مشکل اصلى او چیست و درباره ما چگونه می‏ اندیشد. ذهنیت ‏شناسى، در واقع داشتن هنر مخاطب ‏شناسى است و این‏که در ذهن مخاطب نوجوان و جوان چه می ‏گذرد.

براى حسن برخورد با مخاطب، به ویژه نوجوانان و جوانان، از منظر روان‏ شناسى عمدتا به سه شیوه می‏ توان عمل کرد:

الف. رعایت نکات شکلى و صورى

یکى از قالب‏ ها و سبک‏ هاى برخورد با مخاطب این است که از لحاظ شکلى، ظاهرى و صورى به نکات ذیل توجه نمود:

۱. رعایت جاذبه ‏هاى صورى

در برخورد با نوجوانان و جوانان، به ویژه کسانى که از موضع یک مربى و یا مبلغ برخورد می‏ کنند، باید جاذبه ‏هاى صورى از جمله رعایت روان‏شناسى برخورد، رعایت نوع رنگ پوشاک و به کارگیرى رنگ‏هاى شاد و دلنشین را مراعات نمود. طبیعى است کسانى که از موضع یک مربى و معلم در برخورد با مخاطب از نوع پوشش با وقار، سنگین، پاکیزه، داراى رنگ جذاب و شاد استفاده می‏ کنند، به مراتب تاثیرگذارتر از افرادى هستند که از پوشش مناسب و یا از نوع رنگ شاد استفاده نمی کنند.

۲. برخورد با نشاط و گشاده ‏رویى

اساسا بهترین نوع برخورد با مخاطب، بویژه در نوع برخوردهایى که جنبه تربیتى داشته و از موضع مربى و معلم و مبلغ صورت می ‏گیرد، علاوه بر داشتن هنر مخاطب ‏شناسى و برخوردارى از جواذب ظاهرى و شکلى، می‏ بایست‏ با نشاط و شادى و با گشاده ‏رویى با مخاطب برخورد نمود. روشن است که تاثیر سخن و رفتار چنین افرادى به مراتب بیش از افرادى است که از جواذب ظاهرى برخوردار نبوده، از هنر مخاطب‏ شناسى بی ‏بهره ‏اند و نیز در نوع برخورد رعایت ادب، وقار، نشاط و گشاده‏ رویى را نمی‏ کنند. البته، کسانى که از چنین هنرهایى بی ‏بهره ‏اند، فاقد نفوذ کلام نیز خواهند بود.

۳. به کارگیرى ادبیات دلنشین به فراخور حال مخاطب

از دیگر نکات لازم ‏الرعایت و از جهت صورى و شکلى در برخورد با مخاطب، به ویژه جوانان و نوجوانان، به کارگیرى زبان و ادبیات شیرین و دلنشین به تناسب فهم و درک مخاطب است. قطعا نوع زبان، ادبیات و برخوردى که با یک کودک، نوجوان و جوان و یا فرد میان‏ سال به کار می‏ رود، باید متفاوت باشد. مربیان و معلمانى که در برخورد با افراد مختلف و مخاطبین متفاوت، به تناسب سطح فهم و درک مخاطب و با شناخت درست مخاطب، از شعر، استعاره و ادبیات زیبا و دلنشین استفاده کنند، صد البته کلامى نافذتر از دیگرانى دارند که از این هنر بی ‏بهره ‏اند و این ‏ها حتما موفق‏ ترند.

ب. رعایت اصول تکوینى و باطنى

مراد از اصول باطنى و تکوینى، اصولى است که فرد باید بدون فریب، اغوا، ظاهرى ساده، دورویى و تصنع بدان معتقد بوده و عملا بدان ملتزم و پای‏بند باشد. اجمالا، محورهاى زیر را می ‏توان در قالب این اصول تکوینى و باطنى مطرح کرد.

۱. اخیرخواهى و خلوص نیت در برخورد

ساسا از جمله رمز و راز موفقیت در زندگى و در هر کارى، خلوص نیت است. آن‏گاه که مخاطب احساس کند که مربى در بیان و رفتار خود جز خلوص نیت و خیرخواهى ندارد، با جان و دل سخنان او را پذیرفته و وى را به عنوان الگو می ‏پذیرد.

۲. صداقت در گفتار

اگر جوان یا نوجوان احساس کند که مربى در گفتار خود صادق است و بدون کم‏ترین چشم‏داشت و به درستى و راستى قصد راهنمایى جوان یا نوجوان را دارد، البته، با جان و دل و صمیمانه کلام او را می‏ پذیرد.

۳. ایمان و باور حقیقى به شایستگی ‏هاى جوان و نوجوان

از دیگر اصول لازم الرعایت این است که مربى باید قابلیت، استعداد و ظرفیت ‏ها و شایستگی ‏هاى جوان و نوجوان را باور داشته باشد و او را بپذیرد تا بتواند در او تاثیرگذار باشد. اگر حقیقتا مربى به شایستگی ‏ها و ظرفیت ‏هاى جوان معتقد نباشد، چگونه می‏ تواند او را هدایت و یا ارشاد نماید؟ لازمه تاثیرگذارى بر فرد، علاوه بر پذیرش، باور داشتن به ظرفیت ‏هاى اوست.

۴. دورى و اجتناب از برخورد از موضع قدرت

از دیگر رمز و راز موفقیت ‏یک مربى این است که به عنوان یک دوست و رفیق با جوان و نوجوان برخورد نماید. دوستانه و صمیمانه مسائل و مشکلات وى را به او متذکر شده و راه چاره‏اى براى آن بیابد. طبیعى است که برخورد از موضع قدرت و قوت، با لجاجت و عدم پذیرش نوجوان و جوان مواجه خواهد شد و بهترین راه موفقیت و تاثیرگذارى بر مخاطب این است که از در دوستى با او وارد شده و صمیمانه با او برخورد کرد، نه از موضع قدرت.

۵. پای‏‌بندى عملى بدانچه توصیه می ‏کند

از دیگر رموز موفقیت مربى این است که بدانچه توصیه، راهنمایى و ارشاد می ‏کند، خود عملا پای‏بند باشد. طبیعى است، کسى که خود به صفتى پای‏بند نیست و عمل نمی ‏کند، در صورتى که آن را به دیگرى توصیه کند، مورد پذیرش و مقبول واقع نمی‏ شود. با رعایت اصول تکوینى و باطنى فوق، کلام و رفتار مربى می‏ تواند به خوبى در جوان و نوجوان تاثیرگذار باشد.

ج. شیوه ‏ها و اصول رفتارى

مربى در برخورد با نوجوان و جوان علاوه بر رعایت اصول و قواعد شکلى و صورى و نیز اصول تکوینى و باطنى، که خود باید بدان متصف باشد، شیوه ‏ها و اصولى را رعایت نماید تا با برخوردارى از روان‏شناسى برخورد، بتواند بهتر و بیش‏تر تاثیرگذار باشد. غالبا این اصول را می‏ توان در محورها و شاخص‏ هاى زیر بیان نمود:

۱. سعه صدر، صبورى و مواجهه فراجریانى

صبر و استقامت، سعه صدر و برخورد فراجریانى در مواجهه با مسائل و مشکلات جوانان و نوجوانان از جمله اصول رفتارى مورد توصیه است.

۲. طمانینه در رفتار و اعتماد به نفس در گفتار

مربى و فرد تاثیرگذار باید از اعتماد به نفس کافى در گفتار و وقار و طمانینه لازم در رفتار برخوردار باشد.

۳. استخدام و به کارگیرى علایق و سلیقه ‏هاى مقبول و انگیزه هاى فطرى نسل جوان

باید با شناخت ویژگى و خصوصیات رفتارى و گفتارى نوجوانان و جوانان و در واقع با مخاطب‏ شناسى درست، دانست که از جمله ویژگی ‏هاى این قشر، تجدد و نوگرایى، تحرک، تلاش، امید، آرمان‏ خواهى، آرمان ‏گرایى، آزادى خواهى، نشاط و طراوت، لطافت، غرور، احساس خوشبختى، منزلت‏ طلبى، جسارت و… می‏ باشد. می ‏بایست‏ با به کارگیرى و استخدام علایق و سلیقه ‏هاى معقول و متناسب با این ویژگی ‏ها با او برخورد و رفتار کرد.

۴. التزام به توصیه و برخورد و تبلیغ غیرمستیقم

بهترین شیوه تاثیرگذارى، برخورد و رفتار وتبلیغ غیرمستقیم است. البته، نوع تبلیغ و برخورد بی ‏واسطه و غیرمستقیم و غیرزبانى به مراتب مؤثرتر، کارآمدتر و تاثیرگذارتر از شیوه برخورد مستقیم و زبانى است.

۵. تاکید بر عزت نفس، تقویت ‏خودباورى، وقار و اعطاى شخصیت ‏به مخاطب

از دیگر شیوه ‏هاى رفتارى موردنظر در برخورد با نوجوانان و جوانان است. مخاطب نوجوان و جوان وقتى احساس می‏کند که مربى ضمن احترام گذاشتن به وى و تاکید بر عزت نفس وى، او را به عنوان یک شخصیت‏ حقیقى و واقعى پذیرفته است و او را محترم می شمارد، به راحتى نه تنها سخنان او را می ‏پذیرد که مجذوب و شیفته رفتار او می‏ گردد.

۶. تحریک احساسات و عواطف

براى حسن تاثیر بر مخاطب، به ویژه نوجوان و جوان و با هدف تاثیر بیش‏تر و بهتر، ضمن شناخت روحیات و خلقیات مخاطب، با تحریک عواطف و احساسات وى می ‏توان بیش از پیش بر او تاثیرگذار بود.

۷. استفاده هم‏زمان از اهرم تشویق و تنبیه

یکى از شیوه ‏هاى صحیح تربیت و نیز برخورد شایسته و مناسب با مخاطب، تذکار صفات شایسته و بایسته و مناسب و مثبت و نیز صفات منفى مخاطب است. به عبارت دیگر، همان گونه که ترغیب، تحریک و تشویق مخاطب به کارهاى شایسته و خوب لازم و ضرورى است، منع، ردع و توبیخ و سرزنش وى در خصوص کارهاى ناشایست نیز ضرورى است. صرفا استفاده از اهرم تنبیه و یا تشویق مسیر و فرایند تربیت را دچار انحراف و افراط و تفریط خواهد نمود.

د. اصول حاکم بر طرز گفتار

از دیگر نکات لازم الرعایت و ضرورى در برخورد با مخاطب، اصول حاکم بر گفتاراست که می‏ توان آن را در چند محور بیان کرد:

۱. معلومات سنجى، گرایش فهمى و نیازسنجى مخاطب

باید ابتدا دانست که مخاطب به چه نوع مطالب، با چه زبانى و در چه قالبى و در چه سطحى نیاز دارد. به عبارت دیگر، معلومات سنجى، گرایش فهمى و نیاز سنجى پیش از القاء هر نوع مطلبى به مخاطب لازم و ضرورى است تا نیاز سنجى درست صورت نگیرد و سطح فهم و نیاز مخاطب شناخته نشود، قطعا انتخاب نوع مطالب و نیز قالب ارائه و سطح مطالب بی ‏معنا خواهد بود.

۲. پرهیز از افراط و تفریط در گفتار و رفتار

از دیگر اصول حاکم بر طرز گفتار است. در واقع، از یک سو، بیانات و سخنان طولانى، خسته کننده و بدون به کارگیرى ظرفیت ‏هاى گفتارى و کلامى و از سوى دیگر، بیانات و کلام کوتاه، مبهم و مجمل هر دو ناکارآمد و غیر کافى بود و وافى به مقصود نمی‏ باشد.

۳. شروع سخن از بدیهیات و مسلمات

بیان و آغاز سخن از مشترکات طرفین بویژه اصول مسلم و بدیهى میان طرفین از دیگر ضروریات و اصول حاکم بر طرز گفتار می‏ باشد.

(۱)ساختار این متن از سخنرانى جناب حجت ‏الاسلام علی ‏اکبر رشاد، در نشریه مسجد ۵۲، ص ۲۰، مهر و آبان ۷۹ اخذ شده، سپس بازنویسى شده است.

منبع: محمد فولادى؛ مجله دیدار آشنا؛ تیر ۱۳۸۱؛ شماره ۲۵

پایگاه حوزه

نقش والدین در تقویت عزت نفس نوجوان و جوان

تقریباً همه نوجوانان در این دوران از والدین‌شان فاصله می‌گیرند، ولی آنها بیش از هر زمانی دیگر به حمایت و محبت والدین نیازمندند (اما به شیوه‌ای دیگر) و اگرچه عزت نفس آنها بیش از همه تحت تأثیر روابط با هم سن و سالان ( و تا اندازه‌ای با معلمین) قرار دارد ولی والدین هم چنان نقش مهمی در شکل‌گیری، اصلاح و یا تقویت آن دارند. توجه به نکات زیر می‌تواند در این زمینه بسیار کمک کننده باشد. با ما همراه باشید.

قبل از هر چیز عزت نفس خود را اصلاح و تقویت کنید.

حداقل از نقطه نظر جنبه‌های منفی، اکثر نوجوانان کپی و تصویری از والدین خود خواهند بود و یک پدر یا مادر با حرمت نفس پایین معمولاً باعث تضعیف عزت نفس فرزندش می‌شود. اگر چنین پدر و مادری هستید، بهترین کار این است که آن را صادقانه با نوجوان و جوان‌تان در میان بگذارید و بلافاصله از یک مشاور یا متخصص با تجربه کمک بگیرید.

الگوی خوبی برای او باشید.

مهمترین اصل در امور پرورشی و تربیتی، هم خوانی و هم‌سویی گفتار با رفتار است (واعظ بی‌عمل به زنبور بی‌عسل ماند). پدر یا مادری که با همسر خود با محبت و احترام برخورد نمی‌کند؛ به جای این که گام مثبتی بردارد دائم گله و شکایت می‌کند و خود یا دیگران را سرزنش می‌کند؛ خجالتی یا دچار اضطراب اجتماعی است (و نظایر آن) نبایستی انتظار داشته باشد که فرزندش چیز دیگری از آب درآید (اگر چه ماهیت حقیقت با عمل نکردن فرد به آن تغییر نمی‌کند ولی تأثیر توصیه فرد بی‌عمل تقریباً نزدیک به صفر است). ما اگر به عنوان پدر و مادر بر این باور هستیم که دارای عقل و شعور (و نه صرفاً دانش) بیشتری هستیم بایستی آن را در عمل ثابت کنیم و این میسر نخواهد بود مگر این که الگوی خوبی برای نحوه صحیح ابراز احساس و نظر خود، شنیدن و درک دیگران، حل مسئله و مشکل، جسور بودن، پذیرش واقعیت‌ها (هر آنچه که هستیم) و تلاش در جهت بهتر شدن، باشیم.

در تأیید، تشویق و تحسین او دست و دل باز باشید.

اگرچه نوجوان و جوان تمایل زیادی به کسب رضایت و خرسندی والدین دارند ولی آنها بایستی به خاطر تلاش و کار خوب‌شان مورد تشویق و تحسین قرار گیرند (صرفه‌نظر از این که نتیجه چه باشد). نوجوانی که در پی تلاش و مطالعه نمره ریاضی خود را از ۱۳ به ۱۶ رسانده است نیز مستحق تشویق و پاداش است. در این رابطه بایستی چند نکته مهم را به خاطر داشت.

تشویق بایستی واقعی، صمیمانه و دور از اغراق باشد.

برخی از نوجوانان (خصوصاً آنهایی که عزت نفس پایینی دارند) در پذیرش تشویق و تحسین مشکل دارند و بهتر است در تشویق این افراد کمی معتدل و میانه‌رو بود.

بدون قید و شرط محبت و مهربانی خود را نثار او کنید.

بگذارید فرزندتان دریابد که هر کسی و از جمله او ممکن است اشتباه و خطا کند و در عین پذیرش مسئولیت و عواقب اشتباه خود، شما هم چنان او را دوست دارید (هر چند شما آن رفتار و عمل خاص وی را نمی‌پسندید).

حرمت و احترام او را حفظ کنید.

هر آن طور که انتظار دارید دیگران با شما برخورد کنند با او رفتار کنید و هیچ گاه از کلمات رکیک و زشت و برچسب‌های منفی حتی به شوخی (دست و پا چلفت، کودن، تنبل و …) استفاده نکنید. در مقام قیاس، تنبیه بدنی به مراتب بهتر از توهین و بی‌احترامی است (هر چند هیچ کدام از دو مورد قبول نیست و بجز تأثیر منفی هیچ نتیجه‌ دیگری در تربیت به همراه نخواهد داشت).

انتقاد و توبیخ بلی ولی تحقیر و سرزنش هرگز

کمتر کسی از انگشت گذاشتن روی اشتباهات، عیب‌ها و نقص‌هایش ناراحت نمی‌شود تا چه برسد به نوجوان که از درجات غرور و کمال‌گرایی بالاتری برخوردار است. از طرف دیگر، ما به عنوان انسان بالغ و عاقل حق نداریم بدلیل ارتکاب خطا و اشتباهی کل هویت و شخصیت فرد را زیر سؤال ببریم. در برخورد با رفتارهای نادرست و اشتباهات فرزندمان بایستی فقط آن رفتار و اشتباه خاص مورد سؤال و انتقاد قرار گیرد و بهترین روش برای آن این است که ابتدا نکات و ویژگی های مثبت او را در آن زمینه خاص یادآور شویم و آنگاه با اصطلاحات مثبت انتقاد کنیم. برای مثال اگر فرزندمان در چند درس نمرات خوبی گرفته و در برخی دروس نمرات پایین، می‌توان گفت: “خوشحال هستم که نتیجه تلاش‌هات رو گرفتی و در دروس فلان و فلان نمرات خوبی گرفتی و مطمئن هستم اگه در بقیه درس‌هایت هم تلاش بیشتری کنی موفق خواهی بود. اگر کمک و کاری از دستم بربیاد، خوشحال می‌شم به من بگی.” در رابطه با انتقاد کردن توجه به نکات زیر می‌تواند کمک کننده و مفید باشد:

از انتقاد بی‌جا و بی‌مورد و مکرر خودداری کنید. انتقاد بایستی در راستای هدف و مقصود مخاطب باشد و از انگشت گذاشتن بر روی موضوعات غیرمرتبط خودداری نمود. برای مثال اگر فرزندمان یک وسیله یا چیزی را درست کرده و به ما نشان می‌دهد اشاره کردن به این که بهتر است وسایل و ابزارش را نیز سرجایش بگذارد، کاملاً بی‌مورد و بی‌جا است. هم چنین نبایستی در یک مورد و موضوع خاص بیش از یک بار و حداکثر دوبار تذکر داد و انتقاد صورت گیرد (البته در مورد نوجوانان و بزرگسالان، زیرا در کودکان کم و سن و سال معمولاً لازم است یک مورد خاص ده ها و صدها بار تذکر داده شود).

منبع: منتخبی از متن کتاب در فکر، ذهن و روان نوجوانان و جوانان چه می گذرد؟

نقل از نشریه اینترنتی نوجوان

والدین و بچه‌هایی که دیگر بچه نیستند

 آیا نمی‌شود فقط دوست باشیم؟

با وجود مشکلات بسیاری که بین والدین و فرزندان بالغشان وجود دارد، آنان هنگام عملکرد در برابر یکدیگر، دچار سردرگمی‌شده که دردسرهایی را منجر می‌شود. بتی فرین، نویسنده کتاب «‌والدین معقولی برای فرزندان بزرگ خود باشید» می‌گوید: راحت است که نسبت به مشکلات بی توجه باشیم یا این که بگذاریم شکاف‌ها و فاصله  به وجود بیایند. هر چه مسائل بیشتر ادامه پیدا کند، تغییر شرابط بیشتر خواهد شد. چه پدر یا مادر باشید چه فرزند، بهبودی اوضاع بدون جنجال و یا مشکلات عاطفی جدی همیشه ممکن است. بتی فرین هم چنین می‌گوید: حتی یک شروع کوچک و جزیی می‌تواند به تغییرات اساسی منجر شود. بعضی از مشکلات چنین است:

۱ – مداخله‌کردن

پدری با عقیده دخترش که می‌خواهد نوه‌اش را گیاه‌خوار بار بیاورد، مخالف است؛ به خاطر همین، زمانی که از نوه‌اش نگهداری می‌کند، همبرگر یا چیزبرگر درست می‌کند یا مادری دائماً‌ به پسرش می‌گوید که همسر انتخاب کند. روانشناسی به نام روبرتا مایسل می‌گوید: بسیاری از والدین فکر می‌کنند که پدر و مادر بودن، در نصیحت کردن است و این چیزی است که هرگز تغییر نمی‌کند. اما وقتی که بچه‌ها بزرگ می‌شوند، نقش والدین نیز دگرگون می‌شود به طوری که دیگر نیازی به مراقبت مداوم نخواهد بود. باید با دختر یا پسر خود، همان رفتار احترام آمیزی را داشته باشید که با دوست خود دارید. کمکی که فرزندان می‌توانند بکنند این است که درک کنند والدینشان می‌خواهند کمک کنند ولی همیشه نمی‌دانند که چطور باید این کار را انجام دهند.

۲ – بیگانگی

احساساتی که یکی از والدین یا فرزندان هنوز از طلاق سال‌های طغیان نوجوانی یا سایر مسائل گذشته دارد، می‌تواند فاصله را بیشتر کند در حالی که اغلب معذرت‌خواهی‌ها یا صحبت‌های صادقانه و صریح کمک می‌کند. بسیاری از مردم این راه‌ها را از ترس عدم پذیرش طرف مقابل، کنار می‌گذارند. شما نمی‌توانید به جای این راه‌ها، یک یادداشت ساده را که یادآور ابراز محبت یا خاطره‌ای خوشحال کننده است امتحان کنید. مثلاً اگر پدر شما از پختن غذاهای محلی لذت می‌برد، دستور پخت یک نوع غذای محلی را برایش بفرستید و بگویید من این دستور غذا را دیدم و به یادت افتادم. شاید روابط شما هنوز نیاز به بازسازی زیادی داشته باشد اما بدانید که عاقبت، این در بسته، باز خواهد شد.

۳ – رقابت

ممکن است والدین فکر کنند که فرزندانشان در مسابقه زندگی، بدون تحمل سختی‌ها برنده می‌شوند یا ممکن است نسبت به موقعیت‌های آنان رشک بورزند. چنین احساساتی اغلب به صورت ناخودآگاه به شکل چشم و هم چشمی‌ بروز می‌کند. مادری را تصور کنید که دیپلمش را نگرفته است و به مدرک دکترای دخترش غبطه می‌خورد. این مادر، هرگز درباره این موضوع صحبت نمی‌کند اما از زخم زبان زدن به دخترش در مورد ضعف‌هایش مثلاً‌ در آشپزی لذت می‌برد. فرزندان می‌توانند با قدردانی از نقاط قوت والدینشان، حس حسادت را کم رنگ کنند. (مادر شما دست پخت محشری دارید به من هم یاد می‌دهید؟) بالاخره این که سعی کنید خود را در دریای حل مشکلات غرق نکنید و به یاد داشته باشید گه گاه با هم شوخی و مزاح کنید، چرا که لازمه یک زندگی سالم و شاداب است.

منبع: بانک اطلاعاتی مقالات به نقل از  Readers Digest  

ترجمه: عفت جلالوندی