جوانى

نوشته‌ها

آسیب‌هاى جوانى

جوانى نعمتى بى بدیل در طول حیات انسان و داراى اهمیت و حساسیت فراوانى است که از دست دادن آن، مایه خسرانى غیرقابل جبران خواهد گشت.

براى بهره بردارى هرچه بهتر از جوانى و حفظ آن از انحراف و تباهى، نیاز فراوان بر آگاهى داریم؛ ولى آیا صرف آگاهى از ویژگى هاى جوان مى توان در مسیر تربیت صحیح قدم گذاشت؟ آیا تنها با پرورش خصایص و شناخت زمینه هاى آن جوان مى تواند به کمال برسد؟ آیا شناخت آفات و آسیب هاى جوانى لازم نیست؟

به طور کلى هر نعمت الهى به نوعى عرصه آزمایش افراد است. براى استفاده صحیح از نعم الهى و موفقیت در آزمایش خداوندى، شناخت آفات هر نعمت و زدودن آن لازم است. مسلماً «جوانى» که از موهبت هاى بزرگ الهى برخوردار است از این قانون، مستثنا نیست. جوانى به خاطر گران قدر بودن و مهم بودن آن، آفات و آسیب هاى زیادى را هم در بر دارد.[۱]

جوان در عصر شگفتن و رشد سریع غرایز و احساسات قرار دارد، آفات و آسیب هاى جوانى از این ناحیه است. اگر جوان آسیب ها را بشناسد و سعى در از بین بردن آنها بکند غرایز و عواطف مسیر صحیح خود را طى مى کند و جوان را به کمال مى رساند. حال به شناخت این آسیب ها مى پردازیم.

جهل و ناپختگى

جهل و نادانى سابقه اى دیرین در گمراهى انسان ها بوده، اساس اختلافات و انحرافات بشر و مایه بدبختى و فلاکت دنیوى و اخروى او بوده است.[۲] در این میان، جوانان که هنوز در کوران حوادث روزگار تجربه ندیده اند و در آغاز مسیر رشد و کسب آگاهى قرار دارند. اگر جوان از این آسیب مهم غفلت بورزد زمینه انحطاط او فراهم مى شود و او را به منجلاب پستى ها مى کشاند. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در این باره مى فرمایند:

«شر الدنیا و الاخره مع الجهل؛ شر و بدبختى دنیا و آخرت به همراه جهل و نادانى است».[۳]

از این حدیث متوجه این نکته مى شویم، کسى که جاهل باشد نه تنها در دنیا بلکه در آخرت نیز بدبخت و سرافکنده خواهد شد. پس جوان باید بکوشد و سطح آگاهى خود را بالا ببرد. در وصیت امام على(علیه السلام) به فرزندنشان امام حسن(علیه السلام) به کسب آگاهى در سنین جوانى اشاره شده است، مى فرمایند:

«فان اشکل علیک شیء من ذلک فاحمله على جهالتک فإنک اول ما خلقت به جاهلاً ثم علمت و ما أکثر ما تجهل من الأمر؛ اگر درباره جهان و تحولات روزگار مشکلى براى تو پدید آمد آن را به عدم آگاهى ارتباط ده؛ زیرا تو ابتدا با ناآگاهى متولد شدى و سپس علوم را فراگرفتى و چه بسیار است آنچه را که تو نمى دانى و خدا مى داند که اندیشه ات به آن راه ندارد. و بینش تو سرگردان سپس آنها را مى شناسى».[۴]

بنابراین جوان باید بکوشد و علم خود را در زمینه هاى مختلف علمى و تجربى بالا ببرد البته بعضى امور ماوراء طبیعى هستند که علم به آنها ممکن نیست در اینجا جهالت مطرح نیست بلکه جهالت در امورى است که اگر فرد نداند به گمراهى کشیده مى شود.

راه درمان

راه درمان جهالت مشخص و واضح است و با یادگیرى علم و دانش قابل درمان است و جوان براى اینکه با جهل خود دستمایه افراد سودجو نشود باید علم و دانش یاد بگیرد همان گونه که امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند:

«یا معشر الفتیان حضنوا اعراضکم بالادب و دینکم بالعلم؛ اى گروه جوانان شرف انسانى را با ادب محافظت نمایید و سرمایه گران بهاى دین خود را با علم و دانش از دستبرد ناپاکان حفظ کنید».[۵]

در بعضى از مسائل که از آن آگاهى نداریم و دسترسى به آن ممکن نیست جوان براى اینکه از سردرگمى و انحطاط نجات یابد، باید به رهبران دینى و عالمان رجوع کند و از آنها پیروى کند. امام على علیه السلام در این باره به امام حسن علیه السلام مى فرمایند:

«یا بنى أن أحداً لم ینبئ عن الله کما أنبأ عنه الرسول(صلى الله علیه و آله و سلم) فأرض به رائداً و الى النجاه قائداً فإنى لم آلک نصیحه؛ بدان پسرم! هیچ کس چون رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) از خدا آگاهى نداده است، رهبرى او را پذیرا باش و همیشه راهنمایى او را بپذیر تا رستگار شوى.»[۶]

فساد و تباهى

یکى از عوامل هلاکت و نابودى جوامع گسترش فساد و فحشا است. در روایات و آیات قرآن به این امر اشاره شده است که رواج فساد برابر با پایان حیات معنوى و آغاز بدبختى دنیا و آخرت است.[۷]

اگر در جامعه فساد رواج پیدا کند، اولین طیف گسترده اى که در معرض آن قرار مى گیرند جوانان هستند که آنها را به پرتگاه نابودى مى کشاند. دلیل اینکه جوانان اولین قربانیان این آسیب هستند این است که طغیان غرایز و شهوت در دوران جوانى است و این دو عامل موجب مى شود که به فساد و فحشا کشانده شوند، در واقع پیرو هواى نفس و شیطان شده اند. امام على(علیه السلام) در این باره مى فرمایند:

«منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دل هاى آنان تخم گذارد و جوجه هاى خود را در دامانشان پروردش داد. با چشم هاى آنان مى نگریست و با زبانهاى آنان سخن مى گفت، پس با یارى آنها بر مرکب گمراهى سوار شد و کردارهاى زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد.[۸]

در این سخن امام به این نکته نیز اشاره شده که جوان گاه به خاطر جهل به مفاسد و هم چنین زیبایى مفاسد که در نظرش جلوه مى کند آن را زشت ندانسته و به سوى آن کشیده مى شود.

راه درمان

با استفاده از تعالیم علوى و دیگر ائمه راه درمان مفاسد آگاهى ازعواقب شوم آنهاست. هم چنین راه دیگر مبارزه با فساد جلوگیرى از ترویج عوامل تحریک کننده همانند نشر داستان ها، فیلم ها و عکس هاى غیراخلاقى است. جوان باید سعى کند نه تنها آنها را ترویج ندهد بلکه به دنبال دریافت و کسب این عوامل نباشد، جوان باید امر به معروف و نهى از منکر کند. جوان باید براى مبارزه با فساد، شرایط و محیط مناسب بر فعالیت هاى فرهنگى و مذهبى در جامعه ایجاد کند و خودش را نیز مشغول این گونه برنامه ها کند.[۹]

غرور و مستى در جوانى

یکى دیگر از آفاتى که بر اثر رشد جسمى، احساس کاذب بى نیازى و طغیان غریزه خود دوستى در سنین جوانى خود را نشان مى دهد، «غرور و مستى جوانى» که گونه شتاب دار آن، قدرت منطق و خویشتن دارى را از جوان مى گیرد و او را تا سر حدّ جنون پیش مى برد.

استعداد و نیروى جوانى و قدرت و توان جوان باید در راه درست و براى وصول به سعادت و در جهت استکمالات روحى و معنوى و رفع نیازهاى مادى مورد استفاده قرار گیرد و زمینه ساز قلدرى و زورگویى و غرور نشود.[۱۰]

این آفت یعنى غرور و مستى در روایات و احادیث با نام «سکر الشباب» معرفى گردیده است. جوانان باید با این آفت بزرگ مبارزه کنند تا راه پیشرفتشان به سوى کمال باز شود امام على(علیه السلام) در این رابطه مى فرمایند:

«ینبغى للعاقل أن یحترس من سکر المال و سکر القدره و سکر العلم و سکر المدح و سکر الشباب فان لکل ذلک ریاحاً خبیثه تسلب العقل و تتخف الوقار؛ بر فرد عاقل سزاوار است که خود را از مستى مال، مستى قدرت، مستى دانش، مستى ستایش و مستى جوانى دور نگه دارد که هر یک از آنها بادهاى پلیدى دارد که عقل را از بین مى برد و شخصیت را زبون مى کند».

منظور از مستى در این روایت فریفتگى انسان در مقابل موارد مذکور است به گونه اى که نتواند ضعف ها و آفات را ببیند.[۱۱]

پیامدهاى غرور و مستى عبارتند از:

۱- ضعف و نابودى عقل، امام على در این رابطه مى فرمایند: «کم من عقل اسیر تحت هوى امیر؛ چه بسیار عقلى است که اسیر هواى نفس است» بنابراین دیگر طبع فرد پیرو هواى نفس است و عقل اسیر هواى نفس و فرد در این هنگام بنده هواى نفس و مغرور به خود شده و نمى خواهد که از عقل خود کمک بگیرد

۲- شکست و تنزل موقعیت اجتماعى، فرد مغرور پیروى خواهش گشته و دیگر از نیروى عقل براى تصمیم گیرى و هدایت استفاده نمى کند، بنابراین دست به امورى مى زند که مناسب شأن انسانى نیست در نتیجه تنزل شخصیت پیدا مى کند. در واقع غرور جوان به خاطر این است که تصویر نادرست از خود در ذهن داشته است و هم چنین ارزش انسانى خود را درک نکرده است و درک نکردن ارزش انسانى برابر با نابودى فرد است.[۱۲] در این حدیث از امام على علیه السلام به این نکته اشاره شده است که مى فرمایند:

«هلک امرؤ لم یعرف قدره؛ هر که از ارزش خود بى خبر باشد، در هلاکت و بدبختى است».[۱۳]

جوان باید بکوشد این آفت و آسیب را در خود از بین ببرد و گرنه در هلاکت و بدبختى است.

راه درمان

طبق احادیث براى درمان این آسیب باید در ابتدا ارزش انسانى خود را بشناسیم باید در حد امکان از این بیمارى اخلاقى پیشگیرى کنیم، جوان باید خودش غرور و مستى را سرکوب کند. و تواضع و فروتنى را بیاموزد و همیشه افرادى که از نظر علم و قدرت از او بالاتر هستند ببیند تا این فروتنى در او تقویت شود.[۱۴]

طغیان شهوت

نیروى غریزه جنسى براى بقاى نسل و ادامه حیات در سرشت انسان به ودیعت نهاده شده است که استفاده صحیح و به جا و جلوگیرى از طغیان آن بر همگان واجب است تا مایه حفظ فرد از انحطاط و سقوط گردد. همان طور که اشاره شد، دوران جوانى دوره رشد همه جانبه انسان به گونه اى گسترده و پر شتاب است، غرایز جنسى یکى از غرایز انسانى است که در این دوره رشد چشم گیرى دارد و باعث مشغولیت زیاد دل و فکر جوان مى شود و عقل را به انزوا مى کشاند.[۱۵] در قرآن نیز به این نکته اشاره شده است: «ا رایت من اتخذ الهه هواه افانت تکون علیه وکیلاً[۱۶]؛ اى رسول گرامى، آن کس را دیده اى که هواى نفس خود را به خدایى گرفته، آن را معبود خویش ساخته و در خدمت و اطاعتش درآمده است. مگر تو مى توانى حافظ و کفیل او باشى و او را از پیروى هوى و خواهش هاى نفسانیش بازدارى؟» یعنى وقتى دل همراه خواهش هاى نفس باشد و عقل و فکر کنار گذاشته شود دیگر گفتار و نصیحت بر او اثر نمى گذارد البته این ها همه از جهالت فرد است که تمام وجود خود را درگیر شهود و هواى نفس بکند.

امام على علیه السلام مى فرمایند:

«الجاهل عبد شهوته؛ انسان جاهل بنده و مطیع شهوات خویشتن است.»[۱۷]

بنابراین انسان دانا هیچ گاه به دنبال شهوات خود نمى رود و پیرو خواهش هاى نفس نیست، چون فرد دانا ارزش انسانى خود را بالاتر از آن مى داند که مدام در پى شهوت رانى و هوس رانى باشد، امام على علیه السلام در تأکید این امر مى فرماید:

«الکیس من احیى فضائله و امات رذائله و یقمع شهوته و هواه؛ فرد دانا و زیرک کسى است که خوبیهایش را زنده کند و بدیهایش را بمیراند و خواهش ها و هوس هاى خود را از بیخ بکند.»[۱۸]

بنابراین جوان باید خود را تربیت کند و سعى کند هواى نفس خود را به کنترل عقل درآورد و در راه صحیحى که اسلام براى کنترل شهوات فرموده است قدم بگذارد از جمله ازدواج، عفت و پاکدامنى و تقوا را در هر حال حفظ کردن.

راه درمان

براى هر بیمارى اخلاقى باید ابتدا از عواقب شوم آن اطلاع یافت در قدم بعدى تقویت نیروى عقل و اندیشه سالم و هم چنین اراده خود را جوان تقویت کند و توجه به امور عبادى و ارتباط با خدا، روزه گرفتن و کم خورى در درمان شهوت رانى مؤثر است.[۱۹]

پى‌نوشت‌‌ها

۱- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۷۷

۲- همان، ص ۷۹

۳- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۷۹

۴ – نهج البلاغه، مترجم محمد دشتى، نامه ۳۱، ص ۵۲۵

۵ – على بیات، على الگو کامل تربیت، ناشر نواى قلم، بى جا، ۱۳۸۲، ص ۸۷

۶ – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه ۳۱، ص ۲۵۲

۷- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۸۷

۸- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه ۷، ص ۵۳

۹- محمد على خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۹۳

۱۰- همان، ص ۹۴

۱۱ – محمد رضا جواهرى، اخلاق جوانى، ص ۳۰

۱۲- محمد خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۹۵

۱۳ – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حکمت ۱۴۹، ص ۶۶۳

۱۴ – محمد خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۹۹

۱۵ – همان، ص ۱۰۷

۱۶- سوره فرقان ، آیه ۴۳

۱۷- م- وجدانى، حدیث تربیت، ص ۱۵۳

۱۸- غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد على انصارى، انتشارات مهر آیین، تهران، ۱۳۱۲، ص ۷۹

۱۹ – محمد خادمى کوشا، جوان در پرتو اهل بیت، ص ۱۰۴

منابع

۱-قرآن کریم

۲-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى

۳- غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد على انصارى

۴- جوان در پرتو اهل بیت، محمد خادمى کوشا

۵- على الگو کامل تربیت، على بیات

۶ – حدیث تربیت، م- وجدانى

۷- اخلاق جوانى، محمد رضا جواهرى

پایگاه راسخون

جوانى یعنى همه چیز

جوانى، هنگامى است که آدم براى نخستین بار، با سخت کوشى در پى شناخت جهان و یافتن جایگاه خود در آن مى رود. این کار، در سایه تجربه هاى تازه ممکن مى شود که برخى از آن‌ها گاه خطرناک و یا خطرآفرین است. اغلب جوانان به دنبال هیجاناتى هستند که درک آن‌ها براى آدم بزرگ ها دشوار است. خوشبختانه بیشتر جوانان، هیجان را در ورزش، فعالیت هاى گروهى و یا سایر کارهاى پر انرژى اما کم خطر پیدا مى کنند. در اغلب موارد آنان سیگار یا مواد مخدر را با گروه دوستان تجربه مى کنند، در این میان چنانچه جوانى چنین کارهایى را به تنهایى انجام بدهد، خطر بیشترى او را تهدید مى کند و هشدار از سوى بزرگترهاى جوان، معمولاً موثرتر از پدر و مادر است. به نظر مى رسد شناختن جوان، کار چندان دشوارى نباشد اگر به نشانه‌هاى این دوره از زندگى، از زاویه دیگرى و با دقت بیشتر نگریسته شود.

مشکلات رفتارى

جوانان و والدین شان متقابل، مدام از رفتار همدیگر ایراد مى گیرند. گاه والدین فکر مى کنند هر گونه کنترل یا تاثیرى را بر فرزند خود از دست داده اند. جوانان، خود مى خواهند پدر و مادرشان مقررات و محدودیت‌هاى یکسان داشته باشند، در عین حال گاه به شدت از محدود شدن آزادى و تصمیم گیرى براى خودشان مى رنجند. حتى اگر بین آن‌ها اختلاف نظر باشد، باز هم جاى نگرانى هست. تجربه نشان داده چنانچه والدین ندانند فرزندشان کجاها مى رود، خطر بال نسبه بیشترى آن‌ها را تهدید مى کند.

مشکلات تحصیلى

ترک تحصیل در جوانان، ممکن است به علت مشکل جدایى از والدین، زندگى خانوادگى آشفته، طلاق یا مرگ زودهنگام یکى از والدین در خانواده اتفاق بیفتد، برخى ها نیز آنقدر کمال‌طلب هستند که از این که عملکرد شایسته‌اى ندارند، سرخورده مى شوند. بعضى مدرسه گریزند، این گروه معمولاً در خانه غمگین و در مدرسه ناموفق‌اند و ترجیح مى دهند روزشان را با کسانى بگذرانند که احساسى شبیه به آن‌ها دارند. گاه مشکلات عاطفى، روى عملکرد درسى تاثیر مى گذارد. پرخورى، خواب بیش از حد و رسیدگى بیش از اندازه به وضع ظاهر ممکن است نشانه هاى درگیرى هاى عاطفى باشد. نگرانى براى کسى یا این که در خانه چه مى گذرد، تمرکز روى درس ها را دشوار مى کند. معمولاً والدین و آموزگاران به جوانان فشار مى آورند تا درس‌هایشان را خوب بخوانند اما جوانان معمولاً خودشان اولین وظیفه مهم را درس خواندن مى دانند، غر زدن‌هاى بیش از حد ممکن است نتیجه برعکس داشته باشد.

مشکل تغذیه

وزن، براى جوانان موضوع مهمى است. چنانچه جوانى چاق باشد براى همین او را مسخره کنند یا مدام سرزنش بشود، بیشتر از خودش بدش مى آید و افسرده مى شود که خود منجر به کم تجربگى و بیشتر غذا خوردن مى شود که بدتر از مشکل چاقى است. رژیم گرفتن هم معمولاً اوضاع را خراب تر مى کند. مهم ترین مساله این است که جوان تایید بگیرد تا از خودش راضى باشد، حال چه چاق باشد چه لاغر. خیلى از جوانان رژیم مى گیرند و خوشبختانه تعداد کمى از آن‌ها دچار اختلال تغذیه جدى مى شوند. تنها یکى از هر هزار جوان، دچار بى اشتهایى مى شود و به همین اندازه نیز از پراشتهایى رنج مى برند. تعدادى از جوانان به سراغ تجربه مواد مخدر مى روند اما استفاده منظم و هر روزه از مواد مخدر در این سنین کمتر روى مى دهد. والدین باید در زمینه مصرف مواد مخدر و عوارض آن، در جوانان اطلاعات کافى کسب کنند.

خانه را امن کنید

جوانان به دنبال کشف زندگى هستند اما نیاز به پایگاهى دارند که برگردند. خانه باید جاى امنى باشد که جوان دوست دارد به آن جا برگردد، جایى که از او حمایت و مراقبت مى شود و او را مهم مى شمارند. بزرگسالان باید چشمه پند و اندرز، همدلى و امنیت باشند. جوان باید مطمئن بشود پدر یا مادرش به یکباره براى قضاوت، انتقاد یا یک نصیحت ساده از کوره در نمى رود. گوش دادن، نخستین مهارت لازم است. جوان هر قدر هم که رشد سریعى داشته باشد، پدر و مادر باید حامى او باشند و به همین علت، باید تصمیم بگیرند که قوانین اولیه چه باشد. این درست که جوان گاه با وضع قوانین ممکن است مخالفت کند اما این‌ها براى امنیت او لازمند. قوانین باید روشن بوده و به همه افراد خانواده تفهیم شوند؛ البته جایى که امکانش هست باید با خود جوان هم توافق کرد. قوانین باید منطقى و محکم باشند اما آن قدر سختگیرانه نباشند که جوان، از آن زده بشود. براى همه چیز، نباید قوانین وضع کرد. برخى موارد قابل مذاکره‌اند و برخى دیگر را باید به جوان واگذار کرد. تحریم‌هایى مانند منع خروج از خانه فقط هنگامى کارساز است که از قبل به آن فکر شده باشد. اگر نمى خواهید چنین کارى بکنید، حرفى از آن به میان نیاورید. برعکس پاداش براى رفتارهاى خوب در این بین اهمیت دارد.

اختلاف نظرها را مدیریت کنید: جوانان خانواده، باید در وضع قوانین خانه مشارکت کنند

آن‌ها هم مانند هر فردى دیگر اگر دلیل منطقى ببینند و کارساز بودن آن را لمس کنند، بیشتر به قانون پناه مى برند. چنانچه جوان در قوانین خانه مشارکت نمى کند حتماً با وضع آن از سوى شما مشکل دارد و بهتر است او را هم در این کار شریک کنید. والدین نیز باید موضع‌گیرى خود را انتخاب کنند. خیلى از کارهایى که جوانان انجام مى دهند به نظر ناراحت کننده مى رسد همان طور که والدین جوانان را ناراحت مى کنند اما این فقط ظاهر هر قضیه است و گاه همه این کارها ارزش جار و جنجال ندارند. درست است که جوان در این سن، مستقل تر شده است اما هنوز خیلى چیزها را درباره رفتارهایش از پدر و مادر یاد مى گیرد. اگر مى خواهید دروغ نگوید، خودتان دروغ نگویید، چنانچه مى خواهید سیگار نکشد، خودتان سیگار نکشید. اگر مى خواهید مهربان و بخشنده باشد خودتان این طور باشید. دستورالعمل «آن کارى را که مى گویم بکن نه آن کارى را که مى کنم.» در این مواقع، هیچ اثرى ندارد. اگر فرزند جوان شما آن قدر که انتظار دارید سپاسگزار نیست، نگران نباشید. خیلى خوب و ایده آل بود اگر این طور بود اما احتمالاً تا وقتى که خودش بچه دار نشود نمى فهمد کار شما چه قدر سخت و دشوار بوده است.

کمک بخواهید

گاهى اوقات تمام این توصیه ها هم کارى از پیش نمى برد و شما و فرزند جوانتان، با هم نمى سازید. گاهى نگرانى ها درباره تغییرات جسمى دوره جوانى، این که زود اتفاق افتاده اند یا دیر شده اند، یا روابط او با دوستانش تمامى ندارد. در این گونه موارد از مشاوران خانواده کمک بخواهید. هنگامى که نوجوانتان در تحصیل مشکل دارد، مسلماً معلم‌ها منابع اطلاعاتى خوبى هستند. معلم شاید مشاوره تحصیلى را پیشنهاد کند.

منبع: خدیجه جبلى؛ پایگاه راسخون

ویژگى‌هاى دوران نوجوانى و جوانى

 از آن جا که تربیت نوجوانان و جوانان، از اهمیت بسیار زیادى برخوردار است، براى آن که بتوانیم بهتر به این امر خطیر بپردازیم باید در ابتدا به خصوصیات این دوران واقف گردیم. بعضى از خصوصیات این دوران عبارتند از: خصوصیات عاطفى و خصوصیات اجتماعى که در ادامه به طور تفصیلى به بررسى هر یک مى پردازیم.

خصوصیات عاطفى

کودک با ورود به سن بلوغ و نوجوانى، روح و روانش در کنار تغییرات زیستى و هورمونى، دچار تلاطم گشته، روحیات و عواطف او ویژگى‌هاى تازه اى پیدا مى کند که بعضى از آن ویژگى ها عبارتند از:

۱- حساسیت

نوجوان به دلیل این که در دوران بحران به سر مى برد، از حساسیت خاصى برخوردار است. در برابر هر برخورد ما با او، عکس العمل نشان مى دهد. گاهى در مقابل انتقادها، داد و فریاد مى کند. درها را به هم مى زند و یا اشیاء را پرتاب مى کند.

۲- سرگردانى

یکى دیگر از ویژگى‌هاى عاطفى این دوران این است که فرد دچار سرگردانى مى شود چون بین ارزش‌هاى حاکم در مدرسه، خانواده و اجتماع هماهنگى نمى یابد و مشاهده مى کند که هر یک از آنان، ارزش‌هاى متفاوتى ارائه مى دهند، بنابر این در این که کدام ارزش را بپذیرد، دچار سرگردانى مى شود.

۳- هیجان‌هاى درونى

نوجوان گاه نسبت به بزرگسالان، بى اعتماد و بى اعتناست و گاه با اعتماد که این نوسانات، از هیجانات درونى او سرچشمه مى گیرد.

۴- تنوّع خصلت‌هاى رفتارى

اعمال نوجوان و جوان داراى پختگى نبوده و در حال تغییر و دگرگونى است و دائماً رنگ عوض مى کند. براى مثال گاهى زرنگ است و گاهى تنبلى مى کند.

۵- عدم اطمینان به بزرگترها

او در مطرح نمودن مشکلات عاطفى و رفتارى خود، به نوعى نسبت به بزرگترها، احساس بى اعتمادى مى کند زیرا مى ترسد آنچه را او با آن ها در میان مى گذارد، با دیگران مطرح کنند و رازش را بر ملا سازند.

۶- احساس نگرانى در برخورد با واقعیات

او در برخورد با مسائل مى کوشد از رویارویى با واقعیات بگریزد و این به آن سبب است که دلیل و منطق در او ضعیف است و عقل و برهان، در او تحت الشعاع دیگر خصوصیات (مانند غرور، احساسات و عواطف) وى مى باشد. البته این ویژگى در پسرها بیشتر به چشم مى خورد.

۷- احساس ناکامى و ناتوانى

گاهى نوجوان احساس مى کند آنچه را که از او مى خواهند، نمى تواند انجام دهد. این ویژگى در دخترها بیشتر دیده مى شود زیرا آنان زودتر از پسرها به بلوغ عقلى مى رسند.

۸- تلاش براى استقلال خود در زمینه‌هاى عاطفى

کودک در دوران دبستان، هر چه اولیاء مدرسه بگویند مى پذیرد و آن ها را انجام مى دهد امّا در دوران راهنمایى و متوسطه از دستورات مدرسه، احساس کدورت و تنفّر مى کند و گاهى عملى خلاف مقررات انجام مى دهد؛ چون مى خواهد ثابت کند که به استقلال رسیده است.

۹- علاقه به دوستى با همسالان

بشر در تمام مراحل زندگى خویش همواره نیازمند دوستى با دیگران است؛ نوجوانان و جوانان نیز در این سنین، به گروه همسالان، علاقه بیشترى پیدا مى کنند، با آنان روابطى دوستانه و صمیمانه برقرار مى سازند و دوست دارند بیشتر اوقاتشان را با آنان بگذرانند. گاه، این علاقه و دوستى تا مرحله عشق ورزیدن پیش مى رود: آن ها به همسالان خود پناه مى برند، چون مشکلاتى مشابه دارند، با یکدیگر انس مى گیرند و بلکه رفتارشان نیز در یکدیگر تأثیر مى گذارد.

بنابر این انتخاب دوست در این دوران، از اهمیت زیادى برخوردار است. چه این که سعادت و خوشبختى نیز در معاشرت و دوستى با مردم بزرگوار است. پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «سعادتمند ترین مردم کسى است که با مردم بزرگوار معاشرت و دوستى نماید».[۱] لذا لازم است والدین در انتخاب دوست و حدود دوستى فرزندان خود را یارى نمایند.

توصیه اى که مى توان در این باره به والدین نمود، این است که نباید احساسات فرد را در این سنین، نسبت به دوستانش لکه دار کرد. گو این که استفاده مثبت از دوستان او در حل مشکلات، کمک بسیار خوبى نیز مى تواند باشد. امام على(علیه السلام) از چنین روشى براى نجات کودکى که مى خواست خودش را از پشت بام پرت کند، استفاده کرد و فرمود: بروید یکى از همسالان و همبازى‌هاى او را بیاورید تا بسوى او باز آید و از پرت شدن نجات یابد.

۱۰- عدم کنترل رفتار، هنگام خشم

حساسیت نوجوان و جوان نسبت به مسائل ناخوشایند روح و روانش، باعث خشمگین شدن وى مى شود. خشم او بگونه اى است که قادر به کنترل آن نمى باشد؛ بنابر این اطرافیان باید با آرامش خویش، از خشم او بکاهند تا او بتواند از این بحران خارج شود و این دوران را پشت سر گذارد.

۱۱- علاقه به محیط مساعد براى رشد ذهنى

نوجوان و جوان به دنبال محیطى مى گردد تا در آن محیط رشد ذهنى یابد و خلاقیت خویش را نشان دهد و رفتارش مورد تأیید قرار گیرد.

۱۲- حبّ ذات

تمام موجودات عالم هستى یک ویژگى مشترک، به نام حبّ ذات دارند؛ یعنى خودشان را دوست دارند و اگر چیزى قصد آسیب رساندن به ذاتشان را نماید، از خود عکس العمل نشان مى دهند و دفاع مى کنند. انسان نیز چنین است و از کودکى دارى این صفت است. توجّه به این نکته در تربیت و ساختن و بازسازى کودکان و نوجوانان و جوانان بسیار مهم است؛ بنابراین، کتک زدن براى تربیت به هیچ وجه مؤثّر نیست و نیز لعن و نفرین به آنان، سودى نخواهد بخشید. چون مخالف «حب ذات» است.

خلاصه کلام این که اگر بخواهیم از ابزارى استفاده کنیم که در متربى مؤثّر باشد، باید در «حبّ ذات» او تأثیر بخشد. مثلاً تشویق و عاطفه با حبّ ذات همگون است ولى تنبیه و خشونت با حبّ ذات، ناهمگون. البته آنچه نباید از نظر دور داشت این است که حبّ ذات در بعد مادّى و معنوى براى افرادى که نارسایى روحى دارند، اثر منفى خواهد داشت. مانند سادیسم که فرد، حبّ به ذات خود دارد امّا به دلیل همان حبّ ذات، دیگران را آزار مى دهد، هر چند در این صورت هم برخورد با آنان نباید مخالف با حبّ به ذات باشد.

خصوصیات اجتماعى

ویژگى‌هاى اجتماعى نیز مانند خصوصیات عاطفى در نوجوان و جوان رشد کرده و مراحل تازه اى را ایجاد مى نماید که بعضى از آن ها عبارتند از:

۱- مرحله الگوپذیرى و تقلید

غریزه تقلید، یک غریزه نیرومند است که از آغاز دوره کودکى شروع مى شود و در سنین پنج تا شش سالگى به اوج خود مى رسد. کودک در این سن علاوه بر تقلید خوردن، لباس پوشیدن و …. حالات روانى را نیز تقلید مى کند. براى مثال ترسو بودن یا شجاعت مادر (یا هر کسى که مورد تقلید اوست) در او اثر مى گذارد. به پدران و مادران باید سفارش کرد که در برابر کودکان مواظب اعمال و حرکات خود باشند. یک آینه، تا هنگامى که کسى در مقابلش ایستاده است، تصویر را نشان مى دهد؛ امّا ذهن انسان قویتر از آینه است و با از بین رفتن فرد، باز هم تصویر او باقى است.

مربیان و والدین در این امر تأثیر بسزائى دارند. چرا که این غریزه در دوران نوجوانى نیز به فعالیت خود ادامه مى دهد و نوجوان علاوه بر مربیان و والدین خود، به حدّ زیادى به تقلید از همسالان خویش متمایل مى شود.

مرحله تقلید در نوجوان از سن دوازده سالگى آغاز مى شود. او از همکلاس‌هاى ویژه (از نظر درسى و اخلاقى مانند شلوغ کردن یا منظم بودن) تقلید مى کند. این ویژگى بیشتر در پسران به چشم مى خورد.

آنچه که در این مرحله باید به آن توجّه نمود، انواع تقلید است که گاهى کورکورانه است و گاهى آگاهانه. در تقلید کورکورانه، مقلّد از هر عمل مضرّ یا غیر مضرّ بطور ناآگاهانه پیروى مى کند؛ امّا در تقلید آگاهانه شخص مقلّد، نکات مثبت اعمال مقلّد را انتخاب نموده و از آن پیروى مى کند و اعمال ناشایست را تشخیص داده، کنار گذارده و تقلید نمى کند.

از این رو والدین (و مربیان) باید نوجوانان و جوانان را آگاه سازند که در مسائل زندگى کورکورانه تقلید ننمایند؛ زیرا چنین تقلیدى باعث نابودى مى شود.[۲]

۲- افتخار به شخصیت

تشخّص طلبى یکى از تمایلات غریزى بشر است و در نسل جوان بسیار قوى و نیرومند است. نوجوان به نوع لباس، نوع آرایش مو و نوع واکنشهایش در برخورد ها افتخار مى کند و به اصطلاح در جمع همسالان خود «قیافه» مى گیرد. او به ابراز شخصیت و خود نمایى مى پردازد؛ او مى خواهد بفهماند که من هم بزرگ شده ام. در این راستا، والدین با برخورد مناسب و هدایت او در انتخاب لباس‌هاى مناسب و نوع برخوردهایش ضمن احترام به شخصیت وى، مى توانند او را در مسیر صحیح هدایت کنند.

۳- میل به آزادى

یکى از تمایلات و خصیصه هایى که در این دوران شدّت مى یابد، میل به آزادى بى حدّ و حصر و بى قید و شرط است. مقررات اجتماعى را سد راه ارضاء تمایلات خویش به حساب مى آورد. از آن جا که آزادى‌هاى بى قید و شرط موجب انحراف و بروز مشکلات خواهد شد، باید با روش‌هاى صحیح و با صحبت‌هاى دوستانه کنترل شود.

۴- مرحله اطاعت

این مرحله از اوّل راهنمایى آغاز مى شود. این صفت در این سنین بیشتر در میان دختران به چشم مى خورد. آنان بگونه اى مطیع مى شوند که دیگران تصوّر مى کنند خجالتى هستند. البتّه در این مواقع باید مراقب بودکه این اطاعت در غیاب ما چگونه است.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . اَسعَدُ الناسِ مَن خالَطَ کِرامَ الناسِ؛ بحارالانوار، ج۱۵، ص ۵۱

[۲]. البته تقلید در مسائل فرعى دینى هم وجود دارد و لزومى ندارد که چنین تقلیدى آگاهانه باشد زیرا در صورت آگاهى دیگر نمى توان تقلید کرد. به چنین تقلیدى، تقلید کور کورانه نیز اطلاق نمى شود زیرا در ابتدا با استفاده از عقل و با مشورت با افراد آگاه و خبره، مجتهد داراى شرایط انتخاب مى شود.

منبع: مجید اسماعیلی، با اندکی تلخیص از کتاب والدین و تربیت نسل جوان، ص ۱۳ – ۲۱

دنیاى اینترنت، در کمین جوانى

 پروین طالقانى

جهان امروز با تحولات و شگفتی هایی همراه است که در گذشته نظیر آن وجود نداشت.

دنیای اینترنت، اطلاعات و ارتباطات یکی از ویژگی ها و شگفتی های امروز جهان است، که شرح آن در چند سطر، صفحه و… ممکن نیست، چراکه نمی توان تأثیر آن را، در زندگی روزمره و موضوعات شخصی خود، انکار کنیم.

در رأس همه این تحولات، دنیای اینترنت است که همانند یک جریان فکری و فرهنگی در فرهنگ و تفکر ما رسوخ کرده است. گرچه دنیای اینترنت واقعاً عجیب و غریب، فریبنده، سرگرم کننده و جذاب است، اما نداشتن اعتقاد و هدف مشخص، باعث سردرگمی انسان در این دنیای پررمز و راز خواهد شد. آری، افراد پژوهشگر، دانشمند، پزشکان، دانشجویان و حتی انسان های عادی بر این مسئله واقف هستند که اگر به دنبال ویژگی خاصی در دنیای مجازی باشند، به سرعت به آن دسترسی و فایق خواهند آمد.

اما، جنبه دیگر این دنیای جذاب، آشنایی با افراد و یافتن دوستان جدید اینترنتی است که مشتریان فراوانی برای خود در جهان دارد.

دوستى اینترنتى

میلیون ها نفر در جهان و به خصوص جوانان و گاهی افراد میانسال، میلیون ها ساعت از زندگی خود را در مقابل کامپیوتر سپری می کنند، تا با دوست یا دوستان جدید خود در اصطلاح امروزی «چت» (گفت و گو) کنند.

این درحالی است که این افراد، بقیه انواع دوست یابی را فارغ از تحولات در اطراف خود فراموش کرده و فقط به دوست یابی اینترنتی روی آورده اند.

امروزه بسیاری از روانشناسان، سپری کردن ساعات طولانی در مقابل کامپیوتر را نوعی اعتیاد می دانند که باید به مرور زمان درمان شود.

برخی از آمارهای مؤسسات معتبر جهانی حکایت از این دارد که ۳۵ درصد از جوانان به کامپیوتر اعتیاد پیدا کرده اند. ذکر این موضوع خالی از لطف نیست که براساس این آمارها، حجم گرایش به اینترنت هر یکصد روز رشد چشمگیری پیدا کرده و تعداد سایت های اینترنتی اکنون به ۸میلیارد سایت رسیده است. دوستی اینترنتی نیز همانند بسیاری از موضوعات می تواند مفید و یا مضر باشد، گرچه بسیاری از روانشناسان آن را تأیید نمی کنند.

موضوع دیگر سایت های مخل اخلاق است که روزبه روز تعداد آنها افزایش می یابد و متأسفانه تأثیر بسیار منفی و مخربی بر ذهن جوانان می گذارد. براساس یک آمار جهانی ۶۳ درصد جوانانی که به این سایت ها مراجعه می کنند، به دور از چشم والدین خود موضوعات موردعلاقه خود را در اینترنت دنبال می کنند که متأسفانه بیش از ۷۰ درصد این افراد در سنین بین ۱۲ تا ۱۷ سال هستند.

آمارهای دیگر نیز حکایت از این موضوع دارد که ۷۰ درصد از جوانان که به اینترنت دسترسی دارند، آن را در جهت غرایض جنسی خود دنبال کرده درحالی که فقط ۱۵درصد به سایت های مذهبی مراجعه می کنند.

به هرحال دوستی با اینترنت می تواند، در زندگی تأثیر مثبت یا مخربی داشته باشد، اما متأسفانه اثرات تخریبی آن بر خانواده افراد متأهل فاجعه بار است.

گرچه از لحاظ روحی، نیز گشت و گذار در دنیای اینترنت می تواند، بی تأثیر نباشد، اما ازدیاد آمار خشونت ها و جرم و جنایت بی ربط با آن نمی تواند باشد.

در یک آمار جهانی که به تازگی منتشر شده است گفته شده که افزایش ۳۰درصدی جرم و جنایت بی ربط باآن نمی تواند باشد.

دریک آمار جهانی که به تازگی منتشر شده است گفته شده که افزایش ۳۰درصدی جرم و جنایت، تجاوز و خشونت در نتیجه مراجعه افراد به سایت های ضداخلاقی است.

منبع :کیهان نیوز

ارزش جوانى

دوران جوانى یکى از با ارزش ترین، متنوع ترین و پیچیده ترین چشم انداز هاى زندگى است. ایام جوانى دوران درخشندگى و فروغ شور و هیجان، سرور و شادى و نشاط و امید و دوران قوّت و قدرت و کار و کوشش است.

هر چند جوان در اول راه، بى تجربه و به دنبال هویت گم شده خویش است؛ اما اگر به نیروها و استعدادهاى فطرى با ارزش خود توجه کرده و به خویشتن دست یابد و از این فرصت طلایى استفاده کند، پایه هاى زندگى خویش را استحکام بخشیده و به خوشبختى و کمال دست مى یابد. پس به شما جوانان عزیز توصیه مى کنیم، تا این فرصت گران بها از دست نرفته به نکات زیر توجه کنید:

۱ـ قدر و قیمت خود را بدانید: ارزش جوانى نسبت به سایر زندگى به حدى است که اولیاى گرامى اسلام، آن را هم ردیف ارزش سلامتى و تندرستى نسبت به ضعف و بیمارى معرفى کرده اند. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «دو چیز است که قدر و قیمتش را نمى شناسد مگر کسى که آن دو را از دست داده باشد، یکى «جوانى» و دیگرى «تندرستى و عافیت».»[۱]

۲ـ جوانى دوران حق پذیرى و هدایت پذیرى: امام صادق(علیه السلام) در دلیل معطوف کردن توجه تبلیغى به نسل جوان مى فرماید: «جوانان زودتر حق را مى پذیرند و سریع تر به هر خیر و صلاحى مى گرایند.»[۲]

۳ـ جوانى دوران فطرت پاک، لطافت روح و بیدارى احساس مذهبى: سیاهى گناه، خطا، کینه و حسد روح جوان را در بر نگرفته و فطرت پاکش دست نخورده است و کشش هاى معنوى او را به سوى پاکى و تعالى سوق مى دهد؛ جوانانى که از نیرو هاى شهوانى خود شکایت مى کنند و خود را در برابر این تمایلات تحریکى ضربه پذیرى پندارند، بدانند که در مقابل آن علاوه بر نیروى جسمى و روحى قوى، یک نیروى فطرى قوى معنوى در وجود شان هست که مى توانند با بیدار نگه داشتن آن به مقابله با شهوات غریزى خود بپردازند.

۴ـ جوانى دوران تربیت پذیرى و رشد و تعالى: جوان داراى سلامتى فکر و روح مى باشد و از چنان آمادگى ذهنى برخوردار است که چون زمین حاصلخیز خالى مستعد پرورش و رویاندن هر بذرى است که در آن کاشته مى شود. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «دل جوان نوخاسته مانند زمین آماده ایست که از هر سبزه و گیاه خالى است، هر بذرى که در آن افشانده شود، مى پذیرد و در خود مى پرورد. [۳]

جوانى دوره توانمندى و تلاش: مهم ترین نیروى انسانى هر جامعه اى رادر نسل جوان آن مى توان یافت قدرت و نیروى جوانى است که مى تواند بر مشکلات زندگى فایق آید و راه حلى سخت و ناهموار را به آسانى بپیماید. به همین دلیل است که دنیاى امروز، جوانان را در کلیه شئون سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، صنعتى و …. مورد توجه ویژه قرار مى دهد.

۶ـ جوان و عزت نفس: ایام جوانى، دوران شکفتگى شرافت دوستى و عزّت خواهى است که یکى از ارکان اساسى سعادت بشرى مى باشد. اگر جوانان بتوانند آن تمایل عالى فطرى را همواره در نهاد خود زنده وحاکم نگه دارند و خود را از ذلّت و تحقیرى حفظ کنند، زمینه خوشبختى و کامیابى دائمى خویش را فراهم مى کنند. جوانان با عزت و کرامت نفس خود را از پستى گناه و شهوت به دور مى دارند. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «کسى که براى خود شخصیت قایل است و عزت و کرامت نفس دارد، تمایلات پست جوانى و شهوات در پیش او خوار و ذلیل است.» [۴]

۷ـ جوان و آزادگى، عدالت خواهى و میل به استقلال و شخصیت: انسان در ایام جوانى دیگر نمى خواهد طفیلى دیگران باشد و مى خواهد یک فرد مستقل، آزاد و اثرگذار باشد. اگر این میل و احساس فطرى جوانى به صورت صحیح هدایت و رهبرى شود، نمى تواند در برابر ظلم و بى عدالتى ها تحمل کند و به فعالیت و مجاهده براى برقرارى عدالت مى پردازد و در پى کسب هویت و شخصیت خویش از الگوهاى مثبت و الهى تقلید مى کند.

۸ـ جوانى دوران عشق و محبت: روح جوان لبریز از امید و آرزو و سرشار از عشق و محبّت است. دوستى ها در این دوران بر پایه محبت و عشق پاک صورت مى گیرد. این دوستى هاى سالم جوانان در آستانه زندگى اجتماعى، تقویت کننده شخصیت و فعلیت رساننده استعداد هاى اجتماعى آنان است. این گرایش اگر پاکى خود را از دست ندهد، این ارزش فوق العاده را دارد که اولین احساسات واقعى نوع دوستى را در انسان به وجود آورد و از جوان فردى فداکار، ایثارگر و عاشق الهى بار بیاورد.

۹ـ جوانى ایام طراوت و زیبایى، با فرا رسیدن دوران جوانى، نه تنها بدن نیرومند و قوى مى گردد و عواطف و احساسات شکفته مى شوند، بلکه فرد زیبا و با طراوت مى شود. جمال رخسار و نشاط و شادابى چهره، یکى از عوامل جاذبه میان فردى و محبوبیت اجتماعى و رمز نفوذ در دل دیگران مى باشد.

۱۰ـ جوان مومن محبوب ترین آفریده: پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ مى فرماید: «محبوب ترین آفریده ها نزد خداوند، جوان نورس و خوش سیمایى است که جوانى و زیبایى خود را در راه خدا و فرمانبرى او خرج کند. این کسى است که خداوند به او بر فرشتگان فخر مى کند و مى گوید: این به راستى بنده من است.»[۵]

منابع کمکى:

۱ـ محمد جواد رودگر، جوان، تهران، موسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۲٫

۲ـ محمد تقى فلسفى، جوان از نظر عقل و احساسات، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۸۴٫

۳ـ على حسن زاده، جوانان از نگاه معصومان ـ علیهم السلام ـ، قم، راه سبز، ۱۳۸۱٫

۴ـ سید حمید فتاحى، با جوانان در ساحل خوشبختى، نشر الهادى، ۱۳۷۷٫

پی‌نوشت‌ها

[۱] . آمدى، عبد الواحد، غرر الحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۹، ص ۴۴۹٫
[۲] . کلینى، محمد بن یعقوب، روضه کافى، قم، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۴۸، ص ۹۳٫
[۳] . فیض الاسلام، نهج البلاغه، ص ۹۰۳٫
[۴] . همان، دشتى، حکمت ۴۴۹٫
[۵] . محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، دار الحدیث، ۱۴۱۶ ق، ج۵، ص ۹٫
منبع: نور علیزاده؛ مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

جوان در قرآن(۲)

اشاره

در مقاله گذشته، گفته شد که آیات کتاب وحى در باب شناخت نیرو و استعداد جوانى، به دو بخش گزارش و ارزشگذارى، قابل تقسیم است. در بخش نخست (گزارش)، شاخصه هاى جوان الگو را همراه با ذکر نمونه هایى چند از منظر قرآن مرور کردیم، اینک در بخش ارزشگذارى به ذکر مطالب دیگرى خواهیم پرداخت.

ارزیابى و ارزشگذارى

قرآن در کنار گزارش‏ها از احساس و رفتار جوان، قضاوت صریح‏ترى نیز دارد که در آن از دوره جوانى به دوره «شدّت» و «قوت» تعبیر می‌‏کند. دوره‌‏اى که از دو طرف در محاصره ضعف و ناتوانى می‌‏باشد و در آن، تمایل به آرمان‏ها و آرزوهاى ارزشمند و ارج گذارى به حقوق والدین تجلى می‌‏یابد:

«اللَّهُ الَّذِى خَلَقَکُم مِن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّهً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّهٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَهً یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ» (روم /۵۴)

«خدا همان کسى است که شما را آفرید، در حالى که ضعیف بودید، سپس بعد از ناتوانى قوت بخشید. پس از آن ضعف و پیرى قرار داد، او هر چه بخواهد، می‌‏آفریند و دانا و تواناست».

«همانا دل جوان، مانند زمین آماده‏اى است که هر آنچه در آن کاشته شود، می‌‏پذیرد، بر این مبنا، پیش از آنکه دلت سخت گردد و خردت به بند کشیده شود، به تربیتت برخاستم.»

«ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنکُم مَّن یُتَوَفَّى وَ مِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاَ یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً» (حج /۵)

«بعد شما را به صورت کودک بیرون آوردیم؛ سپس هدف این است که شدّت و نیرومندى خود را به دست آورید، در این میان بعضى از شما می‌‏میرند و بعضى به پایین‏‌ترین مرحله عمر کشانده می‌‏شود تا بعد از داشتن آگاهى چیزى را نداند!»

«ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنکُم مَن یُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمّىً» (غافر /۶۷)

«سپس شما را به صورت طفل بیرون می‌‏آورد، بعد به شدّت و نیرومندى می‌‏رسید و بعد از آن پیر می‌‏شوید – گروهى از شما پیش از این مرحله می‌‏میرند – و در نهایت به سر آمد عمر خود می‌‏رسید».

«وَ مَن نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِى الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ» (یس /۶۸)

«و کسى را که عمر طولانى دهیم، آفرینشش را واژگون می‌‏کنیم».

«وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلَى وَ الِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَ أَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّیَّتِى إِنِّى تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّى مِنَ الْمُسْلِمِینَ»(احقاف /۱۵)

«ما به انسان سفارش نمودیم که به پدر و مادرش نیکى کند، مادرش او را با ناراحتى حمل می‌‏کند و با ناراحتى بر زمین می‌‏گذارد و دوران حمل و از شیر گرفتنش سى ماه است، تا زمانى که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى قدم گذارد، می‌‏گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا نعمتى را که به من و پدر و مادرم داده‏اى، قدر دان باشم و کار شایسته انجام دهم که آن را می‌‏پسندى و مایه خوشنودى تو است و فرزندانم را صالح گردان من به سوى تو بازگشتم و من از مسلمانانم».

آغاز و پایان جوانى

در این که رسیدن به شدت و قوّت، بیانگر مرحله‏‌اى از عمر انسان است که بین دوره کودکى و پیرى قرار دارد، تردیدى نیست، اما در رابطه با زمان آغاز، پایان و امتداد این مقطع سنى، اختلاف نظر جدى میان پژوهشگران حوزه لغت، تفسیر، فقه و روان‏شناسى، وجود دارد، به عنوان نمونه:

جوانى از زمان بلوغ شروع می‌‏شود و تا سى سالگى ادامه دارد.۱

از سى سالگى آغاز و تا چهل سالگى ادامه دارد.۲

از هفده سالگى آغاز و تا چهل سالگى تداوم می‌‏یابد. از هجده سالگى آغاز و تا سى سالگى استمرار دارد.۳

انسان در بیست پنج سالگى به نیرومندى می‌‏رسد.۴

حد و مرزى براى رسیدن به نیرومندى «بلغ اشده» وجود ندارد، معیار بلوغ، کمال عقل و داشتن رشد است و با کنار هم قرار گرفتن عقل، توانائى و کمال آفرینش، نیرومندى به وجود می‌‏آید.۵

«استفاده از واژه «قوه» و «ضعف» به صورت نکره به قصد ابهام افکنى و نا معین جلوه دادن کمیت این مقطع، صورت گرفته است؛ زیرا افراد در زمانهاى مختلف به قوت و نیرومندى می‌‏رسد».۶

یک نگاه به این دیدگاه‏ها این پرسش را در پى دارد که آیا دوره جوانى و نیرومندى، زمان معینى ندارد و چنانکه گفته شده است: به دلیل اختلاف آب و هوا، شرایط فکرى و فضاى فرهنگى، در جوامع مختلف، جوانى یک مفهوم نسبى است و نه مطلق، مدت دوره کودکى، جوانى و پیرى، در عمر افراد گوناگون فرق می‌‏کند۷یا این که زمانى مشخص دارد، دیدگاه قرآن در این باره چیست؟

به کارگیرى واژه «ثم» در آیات (روم /۵۴ و حج /۵ و مؤمن /۶۷) به عنوان حرف ربط که افاده ترتیب و تأخیر دارد، بى تردید گویاى این حقیقت است که ضعف و ناتوانى با یک فاصله زمانى، آغاز و تدریجاً جایگزین قوت و شدّت می‌‏شود.

قرآن وقتى به یتیم اجازه تصرف در مالش را می‌‏دهد که به شدّت و نیرومندى رسیده باشد و نیرومندى را به بلوغ و رسیدن به رشد تفسیر می‌‏کند:

«وَ لاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشِدَّهُ» (انعام /۱۵۲) و (اسراء /۳۴)

«و به مال یتیم، جز به بهترین صورت، نزدیک نشوید تا به حد اشد خود برسد.»

«وَ ابْتَلُوا الْیَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ» (نساء /۶)

«یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید، اگر در آنها رشد یافتید، اموال‏شان را به آنها بدهید.»

دستور به آزمایش، هنگام رسیدن به بلوغ، براى فهم رسیدن به مرحله رشد دو نکته را در خود نهفته دارد: یکى امکان پیدایش همزمان بلوغ و رشد و دیگر امکان پیدایش رشد، با فاصله‏اى، بعد از زمان بلوغ.

در روایتى، امام صادق(علیه السلام) در پاسخ پرسش از این که تصرفات یتیم کى موثر است؟ فرمود: «حتّى یبلّغ اشده، قال و ما اشده؟ قال الاحتلام»۸ «زمانى که به شدّت و نیرومندى برسد، گفت: شدّت او چیست؟ فرمود: جنب شدن».

این که بلوغ، معیار تکلیف شناخته شده، با این که خرد و خردورزى از شرایط تکلیف می‌‏باشد، می‌‏تواند دلیل بر این باشد که بلوغ، نوعاً با رشد و خرد ورزى همراه است یا می‌‏تواند همراه باشد.

خرد جوان، از آزادگى ویژه‏‌اى برخوردار است و هنوز آلایش عادتها، دلبستگی‌هاى مادى و زمینى، باورهاى سنتى نبایسته و …، دامنگیر آن نشده است. اگر کمبودى دارد کمبود تجربه و آگاهى است که می‌‏تواند توسط بزرگترها جبران گردد، به همین دلیل علی(علیه السلام) خطاب به یکى از کارگزارانش می‌‏فرماید:

«اذا احتجت الى المشوره فى أمر قد طرأ علیک فاستبده ببدایه الشبان فانّهم احدّ اذهاناً و اسرع حدساً ثم رده بعد ذلک الى رأى الکهول الشیوخ، لیستعقبوه و یحسنوا الاختبار له فان تجربتهم اکثر»۹

«هرگاه کارى برایت پیش آمد و نیاز به مشورت پیدا کردى، در آغاز آن را با جوانان، در میان گذار. زیرا آنها تیزفهم‏‌تر و با فراست‌ترند سپس آن را در معرض نظر سالخوردگان و پیران قرار ده، تا در معرض ارزیابى قرار دهند، چه آنکه تجربه ایشان بیشتر است».

قرآن در کنار گزارش‏ها از احساس و رفتار جوان، قضاوت صریح‏ترى نیز دارد که در آن از دوره جوانى به دوره «شدّت» و «قوت» تعبیر می‌‏کند. دوره‌‏اى که از دو طرف در محاصره ضعف و ناتوانى می‌‏باشد و در آن، تمایل به آرمان‏ها و آرزوهاى ارزشمند و ارج گذارى به حقوق والدین تجلى می‌‏یابد

از تقارن و انضمام چهل سالگى به زمان بلوغ قدرت در آیه ۱۵ سوره احقاف به عنوان مقطع آرمان‏خواهى انسان، می‌‏توان الهام گرفت که چهل سالگى نهایت مرز قدرتمندى او می‌‏باشد، چونانکه در روایتى از امام صادق‏(علیه السلام) آمده است:

«اذ بلغ العبد ثلاثاً و ثلاثین سنهً فقد بلغ اشدّه و اذا بلغ اربعین سنه فقد بلغ منتهاه فاذا ظعن فى احدى و اربعین فهو فى نقصان»۱۰

«هرگاه، بنده به سی و سه سالگى رسید، به شدّت و نیرومندى خود دست یافته است و هرگاه به چهل سالگى قدم گذاشت، نهایت دوره قدرتش را تجربه می‌‏کند، زمانى که به منزل چهل و یک سالگى بار انداخت، او به نقصان می‌‏گذارد.»

بنابراین، سخن ابن منظور، قابل پذیرش می‌‏نماید، آنجا که می‌‏گوید:

«فبلوغ الاشدّ محصور الاول محصور النهایه غیر محصور ما بین ذلک»۱۱

«بلوغ نیرومندى، از آغاز و انجام محدود است امّا وسط، آن حد ندارد.»

بنابراین نیرومندى مورد نظر قرآن، پیش از بلوغ و پس از چهل سالگى، میسّر نیست. ولى ممکن است دیرتر از بلوغ جنسى حاصل آید و زودتر از چهل سالگى رو به افول گذارد، واقعیتى که می‌‏تواند اختلاف روایات۱۳ را در باب زمان پیدایش قدرت جوانى، توجیه کند و راز تعبیر «الحدث» در مورد امام حسن(‏علیه السلام) سى و سه ساله در کلام امام علی(علیه السلام) را نیز آشکار کند، آنجا که فرمود:

«و انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما ألقى فیها من شى‏ء قبلته فبادرتک بالادب قبل أن یقسو قلبک و یشغل لبّک»۱۲

«همانا دل جوان، مانند زمین آماده‏اى است که هر آنچه در آن کاشته شود، می‌‏پذیرد، بر این مبنا، پیش از آنکه دلت سخت گردد و خردت به بند کشیده شود، به تربیتت برخاستم.»

پی‌نوشت‌ها
۱- صحیح مسلم بشرح النووى، چاپ چهارم، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ ه ، ۱۷۳/۹
۲- الزحیلى، وهبه، التفسیر المنیر، چاپ اول، بیروت، دارالفکر المعاصر، دمشق، دار الفکر، ۱۴۱۱ ه ، ۲۳ و ۱۵۷ / ۲۴
۳- ابن منظور، لسان العرب، دار الصادر، بى‏تا ۳ / کلمه شدد.
۴- طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۳۷۹ ه ، ۳۸۴/۴ – ۳
۵- همان، ۷۱/۷ – ۸٫
۶- طباطبائى، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، چاپ دوم، قم، مؤسسه مطبوعاتى، اسماعیلیان، ۱۳۹۰ ه ، ۲۰۵/۱۶
۷- نراقى، احسان، جامعه، جوانان، دانشگاه، چاپ دوم، تهران، شرکت سهامی‌ کتابهاى جیبى، ۵۰-۵۲ / ۱۳۵۴
۸- صدوق، محمد بن على، الخصال، چاپ چهارم، قم مؤسسه النشر الاسلامی‌، ۱۴۱۴ ه ، /۴۹۵
۹- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ دوم، مصر، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۸۷ ه ، ۲۰ / حکمت ۸۶۶
۱۰- الخصال /۵۴۵
۱۱- لسان العرب، ۳ / کلمه شدد
۱۲- الحویزى، عبدعلى، تفسیر نور الثقلین، چاپ چهارم، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، ۱۱۷/۴ ۱۳۷۳
۱۳- نهج البلاغه، نامه ۳۱ قسمت چهارم.
منبع: فصلنامه پژوهش‌هاى قرآنى؛ شماره چهل و شش

آسیب‌شناسى جوانى

بحث آفت شناسى یا آسیب شناسى جوان، بحث بسیار مهمى است. حتى از سرمایه شناسى و اصل سرمایه ـ که همان جوانى باشد ـ کم تر نیست؛ چرا که اگر قدر «نعمت» جوانى را ندانیم و خوب از آن استفاده نکنیم، تبدیل به «نقمت» مى شود.(۱)

هم وطن جوان من، به خوبى مى داند که ما به عنوان یک انسان در طول زندگى مان همواره در معرض آسیبها و آفتهاى فراوانى قرار داریم. باید بسیار مواظب باشیم تا زندگى سعادتمندانه ى خود را تبدیل به زندگى شقاوتمندانه نکنیم و از مدت عمر و دوران جوانى به شکل خوبى بهره بگیریم. عموم انسانها در هر سن و سالى که باشند، همیشه در معرض آفتها و آسیبها قرار دارند؛ اما جوان، شدت آسیب پذیرى اش بیشتر است. اینکه انسان، عالم و آدم را دشمن خود بداند و همه ى حوادث را بدبینانه تحلیل کند، عاقلانه نیست؛ اما از سوى دیگر، غفلت در زمینه ى شناخت آسیبها و دشمنى ها نیز زیان بار است.

دنیا گذرگاه عجیبى است و ما که ناخواسته در این دنیا حضور پیدا کرده ایم، خوب است بدانیم که نه آمدنمان به این جهان، دست خودمان بوده است و نه رفتنمان. پیدایش ما در این دنیا ـ که گذرگاهى بین هستى جاودانه و نیستى جاودانه است ـ بیرون از دایره ى انتخاب و اختیار ما بوده است. مدت عمر ما در این دنیا، بر اساس فلسفه ى آفرینش، براى پیمودن مسیر کمال و یافتن ارتقاى روحى و سعادت همیشگى بوده است؛ البته اگر بدانیم که چگونه باید از گذرگاه سخت عبور کنیم، تا پیمودن راه، همراه با سلامتى و سعادتمندى باشد.

باید آگاه باشیم که آفتهاى گوناگون و تیرهاى بلا از هر سو ما را نشانه گرفته اند. عجیب دنیایى است! در این دنیاى زیبا و رنگارنگ و دل فریب، همه چیز به هم آمیخته است: خوشى و بدى، زشتى و زیبایى، سلامت و بیمارى، ارزش و ضدارزش، انسانیت و ضد انسانیت، معنویت و مادیت، حلال و حرام، حق و باطل، حیات و مرگ، دنیا و آخرت، و…

خلاصه! دنیا معجونى است از ارزشها و ضد ارزشها. خیلى باید حواسمان جمع باشد که در این بازار آشفته، گول نخوریم و دست خالى از این دنیا نرویم! همه ى ما در این دنیا مشغول تجارت و داد و ستد هستیم. چه خوب است مواظب باشیم که چه مى دهیم و چه مى گیریم! چه به دست مى آوریم و چه چیزى را از دست مى دهیم! آیا در آخر کار، سود مى کنیم یا زیان مى بینیم! و بالاخره در پایان کار، در پایان دوره ى جوانى و یا در هنگام خروج از این معرکه ى دنیا چه چیزى دستمان را مى گیرد و در ازاى آن، چه چیزى را از دست مى دهیم و چه چیزى دریافت مى کنیم؟ آیا این دو با هم برابرى مى کنند؟ در پایان، چه چیزى گریبانگیر ما خواهد شد؟ بهتر است خوب حواسمان را جمع کنیم که: جوانى مى دهیم و چه مى گیریم؟ پس توجه داشته باشیم که همه چیز توى این دنیا به هم پیچیده است.(۲)

مهم ترین دوران زندگى

دوران جوانى، درخشان ترین دوران زندگى هر انسانى است و این دوران آفتهاى خاص خودش را دارد که بسیار هم ویران کننده اند. و بازتابها و آثار آنها بسیار گسترده تر و درهم کوبنده تر از دوره هاى بعدى است. بنابراین، جوان، لازم است توجه بیشترى به این مسئله بکند و ملاحظات زیادى را در زندگى مد نظر داشته باشد.

امیر مومنان على(علیه السلام) خطاب به جوان، تعبیرات مهم و ظریفى دارند که بسیار اهمیت دارد. ایشان دور ى جوانى و موقعیت جوان را در نامه ى سى و یکم «نهج البلاغه» که خطاب به فرزندشان نوشته اند، با سه جمله توصیف مى کنند:

۱- در تیررس حوادث و گرفتاریها هستى!

۲- هدف بیمارها و امراض گوناگون واقع مى شوى!

۳-(عزیزم!) در معرض آسیبها و آماج بلاها قرار مى گیرى!»(۳)

هرسه تعبیر مى خواهد موقعیت جوان را نسبت به ان آفتها و آسیبها ـ که براى هر انسانى ممکن است پدید آید ـ حساس کند و او را به فکر وادارد و به چاره اندیشى بکشاند، تا اینکه جوان توجه داشته باشد و ساده از آن نگذرد و با مسائل و حوادث و رویدادهاى زندگى، عادى و سطحى برخورد ننماید.

پرهیز از بى خیالى

جوان عزیز، بهتر است بى خیال نباشد و روى کارها و انتخابها و تصمیمات خود، خوب فکر کند و عادى یا مسائل، برخورد نکند و از این مطلب که او همواره در زندگى در معرض تهدیدها و آسیبهایى است که سرمایه او را به باد مى دهند، غافل نباشد؛ زیرا اگر غافل و بى خیال و یا خیلى خوش خیال بود، آسیبها او را احاطه خواهند کرد و او درهم خواهد شکست و سقوط او قریب الوقوع خواهدبود.

چرایى گرفتاریها

فلسفه بلاها و گرفتاریها در زندگى، آزمایش انسان است و اگر انسان آمادگى لازم را در خود براى مقابله و استقامت و تحمل آنها به وجود آورد در زندگى سرافراز، پیروز و سعادتمند خواهد گشت و سختیها و دشواریها، نردبان ترقى و تکامل شده، موجب تعامل روح او خواهد شد؛ چرا که با اندیشه و بینش صحیح و محاسبه و تدبیر در کار، راه مقابله با آن را خواهد آموخت و بهترین دوست و محبوب خود را انتخاب خواهد کرد.

در عرصه اجتماع و زندگى، بیشترین موفقیت بزرگان و دانشمندان در گرو شناخت آفتها و محل آسیبها بوده که توانسته اند راه مقابله با سختیها و دشواریها را به دست آورند و همواره در آزمایشهاى سخت زندگى، سربلند و پیروز گردند. بنابراین بهتر است جوان در زندگى، خوب حواسش را جمع کند، هوشیار باشد و قدر عافیت و سلامت را بداند.

سلامت جسم و روان

براى ما، هم سلامت جسم اهمیت دارد و هم سلامت روح و روان. اهمیت دارد که بدانیم همان طور که سلامت جسمى انسان، همواره ممکن است در معرض خطر بیماریهاى آسیب زا قرار گیرد، روح و روان ما نیز در معرض آسیبها و آفتهاى روانى فراوانى است.

عاقلانه است که راه پیشگیرى از بیماریها و مقابله با آنها یاد گرفته شود تا بتوان در صورت مشاهده ى کوچک ترین علایم بیمارى، با آن به مقابله برخاست تا بلکه صدمه و آسیب، به حداقل برسد. همچنان که خداوند متعال در بدن انسان، این امکان را قرار داده است و بدن انسان، خود به خود، یک سیستم مقابله یا مکانسیم دفاعى دارد و طورى طراحى گردیده و عناصرى در آن تعبیه شده است که به محض ورود کوچک ترین میکروب موذى و یا هر عامل محرک خارجى، بلافاصله از خود، عکس العمل نشان داده، به دفاع بر مى خیزد.

گاهى براى مقابله با ویروسهاى قوى باید توان مقابله را بالا برد. لذا با تزریق واکسنها(میکروبهاى ضعیف شده)، بدن ما بر اثر تمرین مقابله با آفتها و آسیبها کم کم مقاوم مى شود و با بیماریها و ویروسهاى قوى هم به مقابله برمى خیزد و سلامت دستگاههاى مختلف بدن را تأمین مى کند.

توصیه هاى پزشکى

براى برخوردارى از سلامت جسمى باید به توصیه هاى پزشکى عمل کرد و دستورهاى پزشکان را براى پیشگیرى از بیماریها و آسیبهاى جسمى به کار بست.

توصیه ها پزشکى به ما مى گویند که از وسایل آلوده به میکروب، استفاده نکنید، در فضاى آلوده به میکروب، وارد نشوید، مواظب باشید که مبادا در محیطهاى آلوده به میکروب، رفت و آمد داشته باشید، مواظب دستتان باشید که آلوده به میکروب نباشد و در آخر، مراقب باشید که چشم، گوش، دهان، شکم و سایر اعضا و جوارح شما آلوده به میکروب نشوند؛ چرا که نفوذ میکروب در بدن شما همان، و بیمارى و آسیب پذیرى شما همان!

توصیه هاى طبیب روان

بیماریهاى روحى هم همین طورند. بنابراین براى سلامت روح باید به توصیه هاى طبیب روح(مثلا عالم اخلاق یا روانشناس مسلمان)، گوش فراداد و گفته ها و سفارشهاى آنان را با کمال دقت، رعایت کرد.

طبیب روحى، توصیه هایى براى پیشگیرى و جلوگیرى از آسیبهاى روانى دارد که اگر آنها را مراعات کنیم از نظر روحیه و روان، سالم و متعادل خواهیم بود.

طبیبان روحى، به ما سفارش کرده اند که در مکانها و فضاهاى آلوده به ویروس گناه، رفت و آمد نکنیم، در مکانهایى که گناه انجام مى گیرد، توقف ننمایم و با افراد آلوده فکر، آلوده زبان و آلوده دامن، مجالست نداشته باشیم. گفته اند که مواظب باشید زبان شما آلوده به فحش و غیبت و دروغ نشود، چشم شما آلوده به نظر بازى به نامحرم و حرام نشود، گوش شما صداى حرام نشنود، دست شما به طرف ناپاکیها دراز نگردد، شکم شما آلوده ى به حرام نشود و خلاصه سایر اعضا و جوارح شما در معرض گناه قرار نگیرد که آفت و آسیب، آن را فراخواهد گرفت.

اگر بخواهیم فکر ما، ذهن ما و تخیل ما به دنبال گناه نرود و آلوده به ویروس گناه نشود، باید خودمان را کنترل کنیم و با احتیاط در زندگى قدم برداریم و مواظب آفتهایى که همواره ما را تهدید مى کنند، باشم و آنها را بشناسیم.

زندگى و دنیاى بدون مشکل

اصولاً ورود به این دنیا و زندگى، بدون مشکل نمى شود. اگر کسى دنیا را بشناسد و بداند که این دنیا جاى بلا و آزمایش است، خود به خود، خودش را آماده مى کند که با مشکلات و دشواریهاى آن، دست و پنجه نرم کند و با آن مقابله کند تا موفق شود؛ ولى اگر خوش خیال باشد و بى احتیاطى کند و تصور کند که آسیب ناپذیر است و هیچ چیزى او را تهدید نمى کند و همه چیز به خوبى و خوشى پیش مى رود و همه چیز در زندگى مطابق با برنامه جلو مى رود و در کنار او دشمنى وجود ندارد و عوامل آسیب زننده اى در کار نیست و توجهى به عوامل تهدید کننده نداشته باشد، در زندگى به جاى موفقیت و پیروزى، شکست نصیبش مى شود.

شناخت محیط زندگى

دنیا عرصه ى آزمایش است و براى رشد و کمال انسان، آفریده شده است. انسان نیز باید خودش را آماده کند تا در زندگى و در مقابله با آفتها پیروز شود.

ما در محیطى پر از آفات زندگى مى کنیم و دورتادور ما پر از آسیب زاست. عاقلانه است که ما پدیده اى را به عنوان دشمن، باور کنیم. باور کنیم که در معرض حمله ى دشمن هستیم. امیر المؤمنین(علیه السلام) مى فرماید:

«من نام لم ینم عنه؛(۴) کسى که خوابید(و خودش خیال بود) بداند که دشمن او نخوابیده است(و از او غافل نیست)».

با آنکه «بدبینى» هم به اندازه ى «خوش خیالى» بد است، اما باید دانست که کسانى هستند که دائم براى ما نقشه طراحى مى کنند و همیشه بیدارند. ما بى خیال نباشیم و احتیاط را از دست ندهیم. بى احتیاطى ما سبب نمى شود که دشمن، دست از سر ما بردارد. ما دشمنهاى دیدنى و نادیدنى متعددى داریم؛ جدید و قدیم، درونى و بیرونى و… که همه همواره آماده هستند که به هر شکل ممکن به ما صدمه بزنند: دشمنان فرهنگ و ارزشهاى ما، دشمنان آب و خاک و استقلال ما، دشمنان دین ما، دشمنان آبادانى و رفاه و پیشرفت ما و… از بیرون و شیطان و نفس وسوسه گر و بدخواه(با سپاهى از: جهل، خشونت، بى نظمى، زیاده خواهى، دروغ، تنبلى، نفاق، بى بند و بارى، خودخواهى، و…) از درون!

زندگى، میدان مین!

باید مواظب بود و با احتیاط، گام برداشت. ما از زمانى که خودمان را مى شناسیم، به این نکته باید توجه داشته باشیم که پیرامون ما مین گذارى شده، دور و بر ما، بالا و پایین ما و خلاصه همه اطراف ما پر از مین است. مینهاى کوچک و بزرگ و تله هاى ریز و درشت و سنگین و سبک. عبور از این میدان مین، آداب و مقررات خاص خودش را دارد. باید آداب و مقررات عبور از مسیر میدان مین را یاد بگیریم. هر کس احتیاط نکند، با مینهاى کوچک و بزرگ، رو به رو مى شود که زیر پایش منفجر مى شوند و در هر لحظه از زمان، به بخشى از وجود او آسیب مى زنند و آن را از بین مى برند: گاهى چشم او را، گاهى گوش او را، گاهى دست یا پاى او را و گاهى شرافت و آبرو و اعتماد به نفس و قدرت ابتکار یا توانایى و استعداد دیگرى از او را از بین مى برند.

باید احتیاط کنیم.(۵) باید نوع مینها را شناسایى کنیم، و ابزار و وسایلى را که خداوند در دسترس ما گذاشته و یا در وجود ما نهاده و باعث خنثى شدن مینها مى شوند، با خود برداریم و خود را به آنها مجهز کنیم و با تجهیزات کامل و اطلاع و آگاهى صحیح، گام برداریم و الا نابود مى شویم.(۶)

با این همه، باید فراموش نکنیم که انسان، در میان چنین فضاى وهم آلود و توطئه آمیزى تنها و بى سلاح، رها نشده است. استعدادهاى که در وجود انسان به دیعه نهاده شده، تواناییهاى جسمى و روحى، قوه ى عقل و تفکر، راهنماییهاى انبیا و پیشوایان معصوم، عواطف انسانى، پیوندهاى معنوى و ارتباطات اجتماعى و… در مجموع، شبکه ى قدرتمندى از پشتیبانى و هدایت را در اطراف انسان شکل داده اند که او را به فرمان خداوند(و البته در مسیر خواست الهى) آگاهى مى بخشند، آموزش مى دهند، مسلح مى سازند، و از معرکه ها سالم و سربلند به در مى برند.(۷)

جوان عاقل، براى هر قدمى که برمى دارد و هر حرکتى که مى کند، مى اندیشد و براى عبور، به علائم طول مسیر خود توجه مى کند و قوانین و مقررات و دستورات را رعایت مى نماید؛ چرا که حتى یک بى احتیاطى ممکن است او را متوقف کند.

آگاهى و تفکر

به مقررات و علائم، خوب توجه کن تا جان سالم از این دنیا به در ببرى. آنجایى که آگاهى ندارى، نباید حرکت کنى! سعى کن آگاهانه حرکت کنى. تعقل و تفکر کن که خود را با حدس و گمان و احتمالات، به آب و آتش نزنى! اگر بخواهى دشمنانت را دسته بندى کنى به دو دسته ى بزرگ تقسیم مى شوند: داخلى و خارجى؛ یعنى یکى از آنها در درون خودت است. حتى دشمن خارجى هم معمولاً به کمک دشمن داخلى نفوذ پیدا مى کند!

بدترین دشمن ما، نفس بدخواه و وسوسه گر ماست؛(۸) همان که در قرآن به عنوان «نفس فرمان دهنده به بدیها» از او یاد شده است.(۹) البته «نفس سرزنشگر» را نباید از خاطر برد که ما را در لغزشگاهها یارى و راهنمایى مى کند و اندرز مى دهد.

نفس بدخواه تو همواره خواسته هایى دارد که باید به او بگویى: «نه، نه!». از ناحیه ى او دائم در خطر هستى! او خواسته هایى دارد و همیشه به خاطر خواسته هایش به ما فشار مى آورد و دائم ما را تحت منگنه قرار مى دهد. فلان چیز را بگو، فلان چیز را بخور، فلان کار را انجام بده، به نفع توست! فلان فیلم را ببین، فلان سى دى را تهیه کن، فلان حرف را بزن و… و دائم ما را به اشباع و ارضاى خواسته هاى نفسانى دل فرا مى خواند، از هر طریقى و به هر شکلى که شده، تا آنجا که در خوردن و خوابیدن، لباس پوشیدن و حرف زدن و نگاه کردن و دل بستن و مهر ورزیدن و… هر کارى که مى خواهیم بکنیم و هر تصمیمى که مى خواهیم بگیرم، دخالت کرده، اوضاع را آشفته مى کند.

اینکه گفته مى شود دائم به خدا پناه ببرید و به یاد خدا باشید، براى همین است. شیطان، یعنى بزرگ ترین دشمن بیرونى ما نیز تنها از طریق همین نفس بدخواه مى تواند بر عقل و جان ما چیره شود و حواس ما را پرت کند تا به نحوى ما را به دام بیندازد و از راه مستقیم به درکند.

بنابراین، زمینه ى خطر و آسیب را باید شناسایى کنیم تا خودمان را کنترل کنیم و آسیب نبینیم! شناخت، خیلى مهم است؛ چرا که مسیر ما به دست افراد خودى اى مین گذارى شده که راه را خوب مى شناسند. باید با انواع و اقسام مینهاى داخلى آشنا شویم تا بتوانیم آنها را خنثى کنیم. باید به احتیاط و دقت با کسانى که کارآزموده تر و با تجربه ترند، حرکت کنیم و از تجربیات آنها استفاده نماییم و بعد، قدم برداریم. باید بدانیم که کجاها پا بگذارم و کجا نگذاریم و از راههاى مشکوک نرویم. با کسانى که به آنها اطمینان نداریم حرکت نکنیم و از غذاها و یا چیزهاى که ناپاک یا آلوده است، استفاده نکنیم. با آگاهى و دقت و تفکر، حرکت کنیم.

پیشنهادها

پیشنهاد من به دوستان جوان، این است که(علاوه بر شناخت دقیق نقطه هاى قوت خود و نیروهاى یارى دهنده و دوستان همراه و راستین خویش):

۱ ـ آفتهاى اصلى این روزگار را بشناسیم، به خصوص آنهایى را که بیشتر متعرض جوان و جوانى مى شوند و فهرستى از آنها را به دست بیاوریم و ابزار مقابله با آنها را بشناسیم.

۲ ـ پس از شناخت، ساز و کارهایى براى پیشگیرى و راههاى مقابله با آنها پیدا کنیم.

۳ ـ اگر علائمى از عوامل آسیب زا را مشاهده کردیم و یا به آن آفتها مبتلا شدیم، هر چه سریع تر براى درمان آن اقدام کنیم تا زود درمان شود؛ چرا که در جوانى، آفتها آسان تر زدوده مى شوند تا در کهنسالى.

۴ ـ راههاى موفقت و تقویت عناصر مثبت در زندگى و در خودمان را بشناسیم و در مسیر سعادت و پیروزى، استوار گام برداریم و هیچ گاه موانع و مشکلات طبیعى زندگى(مثل: بیمارى، خستگى، از دست دادن نزدیکان، ضعف تجربه و آموزش ، فقر، و…) را به حساب «دشمنى» کسى(یا خداوند و تقدیر و روزگار) با خود نگذاریم.

پى ‌نوشت‌ها
 
۱ ـ غررالحکم، ح ۵۳۶۴
۲ ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۲۶
۳ ـ نهج البلاغه، نامه ۳۱
۴ ـ مصدریابى شود.
۵ ـ نهج البلاغه، حکمت ۴۱۰
۶ ـ سوره اعراف، آیه ۱۷
۷ ـ پیامبر خدا(ص) به یاران خویش فرمود: آیا مى خواهید شما را چیزهاى راهنمایى کنم که شیطان را به اندازه دور مشرق و مغرب، از شما دور کند؟ گفتند: آرى. فرمود: روزه گرفتن، روى شیطان را سیاه مى کند؛ صدقه کمرش را مى شکند؛ استغفار نمودن، رگ گردنش را مى زند؛ مهرورزى در راه خدا و مشارکت در کارهاى خیر، امید او را ناامید مى کند.(سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۴).
۸ ـ سوره ى اعراف، آیه ى ۲۷
۹ ـ غررالحکم، ح ۴۴۲۴
 
منبع: مجله ى حدیث زندگى؛ رضا  فرهادیان