جوادالائمه

نوشته‌ها

برخی از کرامات امام جواد (علیه السلام)

 

اشاره:

کرامات و معجزات ائمه (علیهم‌السلام) در موضوعات مختلف نقل گردیده است. شفا دادن مریض، زنده شدن مرده، میوه دادن درخت خشک، خبر از غیب، خبر از آینده و… عجزات و کرامان امامان معصوم بوده که به اذن و اراده الهی انجام شده اند. در این نوشته مختصر به دو مورد کرامت و معجزه امام جواد (علیه‌السلام) اشاره شده است.

 

قطب راوندی از محمد بن میمون نقل می‌کند: حضرت جواد در ایامی که کودک بود و امام رضا هنوز به خراسان نرفته بود، سفری به مکه نمود و من نیز در خدمت آن حضرت بودم. چون خواستم برگردم، به آن حضرت گفتم: من می‌خواهم به مدینه بروم؛ کاغذی برای ابوجعفر محمد تقی بنویسید تا من ببرم. حضرت تبسمی کرد و نامه‌ای نوشت. من آن را به مدینه آوردم و در آن وقت چشمانم نابینا شده بود. موفق، حضرت محمد تقی را آورد در حالی که در مهد جای داشت من نامه را به آن حضرت دادم. حضرت به موفق فرمود مهر از نامه بردار و کاغذ را باز کن. سپس فرمود‌ ای محمد احوال چشمت چگونه است؟ عرض کردم یابن رسول الله چشمم بیمار شده و بینائی‌اش از دست رفته. سپس حضرت دست به چشمان من کشید. از برکت دست آن حضرت چشمانم شفا یافت. پس من دست و پای آن جناب را بوسیدم و از خدمتش بیرون آمدم در حالی که بینا بودم.[۱]

همچنین نقل شده است که در سفر بازگشت جوادالأئمه(علیه‌السلام) از بغداد به مدینه، گروهی، او را تا بیرون شهر بدرقه کردند، هنگام مغرب امام جواد در حیاط مسجدی در کنار درخت سدری که تا آن زمان میوه نداده بود، وضو گرفت و نماز خواند. پس از نماز با مردم خداحافظی کرد و رفت. فردای آن شب درخت به بار نشست و میوه داد و سبب شگفتی مردم شد. از شیخ مفید نقل کرده‌اند که سال‌ها بعد این درخت را دیده و از میوه آن خورده است.[۲]

پی نوشت:

  1. مفید، المزار، ۱۴۱۳ق، ص۲۰۷.
  2. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۵۸۳-۵۸۴.

رفتار و اخلاق اجتماعى امام جواد (علیه السلام)

اشاره:

از آنـجـا کـه انـسـانـهـا داراى زنـدگى اجتماعى هستند و به طور طبیعى با همنوعان خود برخورد دارنـد اخـلاق اجـتـماعى در زندگى آنان از اهمیت ویژه اى برخوردار است. انسان در زندگی خود مجبور اند که با دیگر اعضای جامعه ارتباط داشته و بدون تعامل با دیگران زندگی انسان از حالت عادی خارج می گردد. از این انسان نیاز به آموختن رفتار و تعامل با دیگران دارد بنابراین در مقاله به برخی رفتارهای اخلاقی و اجتماعی امام جواد(علیه‌السلام) اشاره می شود.

 

به فرموده امام جواد(علیه‌السلام): «النّاسُ اَشْکالٌ وَ کُلُّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ».(۱)؛ مـردم گـونـه هـاى مـتـفـاوتـى هـسـتـنـد و هـر کـس بـر طـبـق طـبـیـعـت و مـرام خـود عمل مى کند، حساسیت زندگى اجتماعى و روش برخورد در جامعه مشخص مى گردد.

مـعـصـومـان (علیهم‌السلام) بـراى اخـلاق اجـتـمـاعـى جـایـگـاه ویـژه اى قائل بودند تا جایى که عزّت و ذلّت اجتماعى انسان را در گروه اخلاق او مى دانستند.

على (علیه‌السلام) در این باره مى فرماید: «رُبَّ عَزیزٍ اَذَلَّهُ خُلْقُهُ و ذَلیلٌ اَعَزُّهُ خُلْقُهُ».(۲) ؛ چـه بـسـیار عزیزى که اخلاق بدش ، او را ذلیل کرد، و چه بسیار ذلیلى که بر اثر حسن خلق به عزّ و بزرگى دست یافته است.

سـیـره اخـلاقى امامان معصوم علیهم السلام بهترین الگو براى پیروى در اخلاق اجتماعى است. آن بـزرگـواران بـا عـمـل و راهـنـمـاییهاى ارزشمند خود بهترین شیوه زندگى اجتماعى را به ما آموختند. امام جواد(علیه‌السلام) درباره جلب محبت اجتماعى مى فرماید:

«ثـَلاثٌ یـَجـْلِبْنَ المَوَدّه : اَلاْنْصافُ فِى الْمُعاشِرَهِ وَ الْمُواساهُ فِى الشِدَّهِ و الرُّجُوعُ عَلى قَلْبٍ سَلیم».(۳)؛ سـه چـیـز سـبـب جـلب مـحبت دیگران است : انصاف در معاشرت ، برابرى و مواسات در سختیها و بازگشت به قلبى صاف و پاک.

در ایـن مقاله بـه گـوشه هایى از رفتار و اخلاق اجتماعى امام محمد تقى (علیه‌السلام) اشاره مى کنیم:

۱. جود و بخشش

پـیـشـواى نـهـم عـلیـه السـلام از نـظـر جـود و سـخاوت در مرتبه اى قرار داشت که این صفت از ویژگیهاى آن حضرت قرار گرفت و به (جوادالائمه ) ملقّب گشت. صفدى مى نویسد:

امـام جـواد عـلیـه السـلام هـر سـال بـیـش از یـک مـیـلیـون درهـم بـیـن نـیـازمـندان مدینه تقسیم مى کرد..(۴)

امام جواد(علیه‌السلام) بخشش به کسانى که بر او حقى دارند را بر خود لازم مى دانست و مى فرمود: «مِنْ سَخاءِ الْمَرْءِ بِرَّهُ بِمَنْ یَجِبُ حَقُّهُ عَلَیْهِ».(۵)؛ از نشانه هاى سخاوت مرد بخشش به کسانى است که بر او حقى دارند.

ابوهاشم مى گوید:

ابـوجـعـفـر(علیه‌السلام) کـیـسـه اى محتوى سیصددینار به من داد تا آن را براى بعضى از پسرعموهایش ببرم..(۶)

اسماعیل بن عباس هاشمى گوید:

روز عیدى خدمت امام جواد (علیه‌السلام) رسیدم و از تنگدستى به آن حضرت شکایت کردم. امام (علیه‌السلام) دسـت بـه زیـر سجاده برد و یک قطعه طلا به من داده آن را به بازار بردم و کشیدم ، شانزده مثقال بود..(۷)

بخششهاى آن حضرت به افراد بر اساس نیاز و ظرفیت آنان بود

مردى به حضور امام (علیه‌السلام) رسید و عرض کرد: به اندازه مروتتان به من عنایت کنید! امام جواد(علیه‌السلام) فـرمـود: در وُسـْعـَم نـیـسـت. عـرض کـرد: پـس به اندازه مروت خودم مرحمت کنید! امام فرمود: این شدنى است. سپس دستور داد صد درهم به او بدهند..(۸)

امام جواد(علیه‌السلام) که مصداق کامل بخشندگى و کرامت بود و مردم عصر خویش را از عطایا و بخششهاى خـود بـهره مند مى ساخت علاوه بر آن که از خاندان کرم بود، از جانب پدر بزرگوارش نیز به جود و سخاوت توصیه شده بود.

(مـحـمـد بـن نـصـر بـزنـطـى ) گـویـد: نـامـه اى را خـواندم که حضرت رضا (علیه‌السلام) به فرزندش جوادالائمه (علیه‌السلام) چنین نوشته بود:

یـا ابـاجـعـفـر بـه مـن خـبـر رسـیـده کـه وقـتـى بـراى خـارج شـدن از مـنـزل بـر مـرکب سوار مى شوى خدمتکاران از جهت بخلى که دارند تو را از درب کوچک خارج مى کنند که مبادا خیرت به کسى برسد.

به حقى که من بر تو دارم از تو مى خواهم که ورود و خروجت جز از درب بزرگ نباشد. و چون سـوار شدى باید طلا و نقره (دینار و درهم ) با تو باشد و هر کس از تو چیزى درخواست کرد، به او ببخشى.

هـر یـک از عـمـوهـایـت کـه از تـو خـواسـت بـه او نیکویى کنى کمتر از پنجاه دینار به وى مده و چـنـانچه خواستى بیشتر از این مقدار به او بدهى ، اختیار با تو است. و هر کدام از عمه هایت از تو چیزى خواست کمتر از ۲۵ دینار به او مده و بیش از این مربوط به خود توست.

مـن مـى خواهم که خداوند تو را رفعت و بلندى بخشد، پس انفاق کن و از خداى عرش بیم مدار که فقیرت گرداند..(۹)

امـام هـشـتـم (علیه‌السلام) در این نامه به فرزندش سفارش مى کند هر کس چیزى از تو خواست باید او را ناامید نکنى و بخشش و عطاى تو نباید ناچیز باشد اما از جهت افزون بودن در اختیار توست.

امامان (علیه‌السلام) نه تنها بخشنده بودند بلکه به آن توصیه مى کردند و به پیروان خود درس جود و سـخاوت مى دادند آن حضرت شکر و سپاس داشتن نعمت و ثروت را جود و بخشش ‍ آن مى داند و مى فرماید:

«اِنَّ للّهِ عـِباداً یَخُصُّهُمْ بِدَوامِالنِّعْمَهِ فَلا تَزالُ فِیهِمْ ما بَذَلُوها فَاِنْ مَنعُوها نَزَعَهَا اللّهُ عَنْهُمْ وَ حَوَّلَها اِلى غَیْرِهِمْ.».(۱۰)؛ خداوند را بندگانى است که به دوام نعمت مخصوصشان گردانده است و تا هر زمان که ببخشند، از آن نـعـمـتـهـا بـرخـوردارند و اگر دست از بخشیدن بردارند، خداى تعالى از ایشان نعمتها را گرفته ، به غیر آنان مى دهد.

از این رو جوادالائمه (علیه‌السلام) بخشندگى را با ضمیر و فطرت خود عجین ساخته بود و آن چه به او داده مى شد و آن چه از صدقه ، زکات و موقوفات بنى هاشم ، موسى بن جعفر(علیه‌السلام) و امـام رضا(علیه‌السلام) به او مى رسید، همه را بین مردم تقسیم مى کرد..(۱۱) آن حضرت زمانى کـه از بـغـداد راهـى مـدیـنه شد، هرچه داشت در راه خدا انفاق کرد؛ سپس ‍ همراه همسرش به مدینه رفت..(۱۲)

۲. دستگیرى از نیازمندان

یـکـى از اصـول اخلاقى امامان علیهم السلام توجه به نیازهاى مردم ، و برطرف کردن مشکلات آنـان اسـت. زیرا انسانها در فراز و نشیب زندگى و در میان کورانها و حوادث تلخ به یکدیگر نیاز پیدا مى کنند و نمى توانند به تنهایى مشکل خود را رفع کنند. امامان (علیه‌السلام) تا سرحد ایثار، از هـمـه امـکانات خود براى حل مشکلات مردم استفاده مى کردند و رسیدگى به نیازمندى هاى آنان را وظیفه توانمندان مى دانستند.

امام جواد(علیه‌السلام) مى فرماید:

«مـا عـَظـُمـَتْ نـِعـْمـَهُ اَحَدٌ اِلاّ عَظُمَتْ حَوائِجُ النّاسِ اِلَیْهِ فَمَنْ لَمْ یَتَحَمَّلْ تِلْکَ الْمَؤُنَهَ عَرَضَ النِعْمَهِ لِلزَّوالِ».(۱۳)

نـعـمـت بـر کـسـى فـزونى نمى یابد، مگر آن که نیاز مردم به او فراوان مى گردد؛ پس اگر کـسـى از تـحـمـّل ایـن بـار گـران سـربـاززد، آن نـعـمـت رو بـه زوال خواهد رفت.

آن حـضـرت کمک به نیازمندان را نه تنها منتى بر آنان نمى داند بلکه توانمندان را به احسان نیازمندتر مى دانست و مى فرمود:

«اَهْلُ المَعْروُفِ اَحْوَجُ اِلى اِصْطِناعَهِ مِنْ اَهْلِ الْحاجَهِ لاِنَّ لَهُمْ اَجْرَهُ وَ فَخْرَهُ وَ ذِکْرَهُ».(۱۴)

نـیـکـوکـاران بـه انـجـام کار نیک از نیازمندان محتاجترند. زیرا پاداش ، فخر و شهرت آن براى ایشان است.

امـام جـواد(علیه‌السلام) براى برطرف ساختن نیاز مردم و حل مشکلات آنان اهتمام فراوان داشت که در اینجا به ذکر چند نمونه بسنده مى کنیم.

(احمد بن حدید) مى گوید:

همراه عدّه اى به قصد حج بیرون رفتیم. در بین راه ، راهزنان راه را بر ما بستند و آنچه داشتیم بـردنـد. هـنـگـامـى کـه داخـل مـدیـنـه شدم ، امام جواد(علیه‌السلام) را در یکى از گذرگاهها دیدم. همراه آن حـضـرت بـه خـانه اش رفتم و داستان گرفتارى ام را باز گفتم. امام (علیه‌السلام) دستور داد لباسى بـه هـمـراه مـبـلغـى پـول به من دادند و فرمود: این پولها را بین یارانت به آن مقدار که از آنها بـرده انـد تـقـسـیـم کـن. وقتى پولها را بین یارانم تقسیم کردم ، درست به همان مقدار بود که راهزنان از ما برده بودند!).(۱۵)

(صیدلانى ) مى گوید:

بـا مـردانـى از اهـل سـجستان و بُست در سفر مکه بودیم ، در طواف کعبه حضور جوادالائمه (علیه‌السلام) رسـیـدیـم. عرض کردم حاکم سجستان از دوستان شما است و من هم باید خراج و مالیاتى به او بدهم. اگر به او نامه اى مرقوم فرمایید که به من احسان کند موجب سپاس و تشکر است.

حـضـرت جـواد(علیه‌السلام) بـه او نـامـه اى نـوشـت و او مـرا تـا آخـر عـمـر از مـالیـاف مـعـاف کرد..(۱۶)

۳. تواضع و فروتنى

یـکـى دیـگـر از ویـژگـى هـاى مهم اخلاقى که در زندگانى امامان علیهم السلام دیده مى شود، تـواضـع و فـروتـنـى اسـت. ائمـه (علیه‌السلام) از متواضع ترین مردم زمان خود بودند و فروتنى را افتخارى براى خود مى دانستند. امام جواد(علیه‌السلام) مى فرماید: «اَلتَّواضُعُ زِینَهُ الْحَسَبِ».(۱۷)

فروتنى زینت و شرافت حسب و نسب است.

آن حـضـرت در زنـدگـى بـا نـهـایت فروتنى و مهربانى با زیردستان و مردم رفتار مى کرد. (خیران خادم ) مى گوید:

در روزگـار زنـدگـانـى امـام جـواد(علیه‌السلام) حـج گـزاردم و بـه سـوى مـدیـنـه رفـتـم و داخـل خـانـه امـام (علیه‌السلام) شـدم. آن حضرت را دیدم که بر سکّویى ایستاده و جایى را که بر آن مى نشیند فرش نکرده اند… چون هیبت زده و مدهوش شده بودم خواستم از غیر پلکان به طرف سکّو بـالا بـروم کـه امـام به پلکان اشاره کرد. بالا رفتم و سلام دادم ، آن حضرت پاسخ سلام مرا داد. آنگاه به من دست داد. من دست او را بوسیدم و بر صورتم گذاردم.

جـوادالائمـه (علیه‌السلام) مـرا بـا دسـت خود نشاند. و به خاطر حیرت و دهشتى که بر من راه یافته بود، دسـت او را گـرفتم و آن حضرت هم دست خویش را در دست من نهاده بود و چون آرام یافتم ، دستش را رها کردم.(۱۸)

امـام جـواد(علیه‌السلام) کـارهـا را خـود انـجـام مى داد و تا حد امکان در کارهاى شخصى از دیگران کمک نمى گـرفـت. بـا ایـنـکـه داراى مـوقـعـیـتـى مـمـتـاز بـود و عـنـوان دامـادى خـلیـفـه را داشـت ولى بـا کـمال خضوع و تواضع با قشرهاى پایین اجتماع معاشرت داشت و با غلامان و فقیران مى نشست..(۱۹)

۴. کار و تلاش

امام جواد(علیه‌السلام) مانند پدران گرامى اش به کار و تلاش و زراعت نیز مى پرداخت و در مدتى که در مدینه بود. به کارهاى کشاورزى و رسیدگى به باغستانها و نخلستانها که به عنوان صدقه جـاریـه جـد بـزرگـوارش امـام مـوسـى بـن جـعـفـر(علیه‌السلام) بـود مـشـغـول مـى گـشـت. و دیـگـران را نـیـز بـه کـار و تـلاش و کـسـب روزى حلال تشویق مى کرد.

جـوادالائمـه (علیه‌السلام) از جـدش حـضـرت صـادق (علیه‌السلام) روایـت کـرده اسـت کـه مـردى در بـه دسـت آوردن مـال دنـیـا سـعـى زیـادى مـى کـرد. حـضـرت فـرمـود: ایـن مال را براى چه مى خواهى ؟ عرض کرد: براى آن که به زن و بچه ام غذاى لازم و نفقه واجب را بدهم. به دوستانم اطعام و انعام نمایم ، به خویشانم ببخشم ، براى خدا به مکه بروم و آنجا بـه فـقـراء و بینوایان مسلمین کمک کنم ، دست بیچارگان را بگیرم. خانه براى بى خانمان ها بـسـازم ، دختران یتیم را شوهر دهم و پسران یتیم را زن دهم و آنچه از دستم برمى آید سرمایه بـه تـهـى دسـتـان بـیکار بدهم. اراضى موات را احیاء نمایم و مردم را به کار بگمارم و درخت بـکـارم ، مـجـالس مـجد و عظمت شما خاندان را به امید اجر و ثوابى که پیامبرخدا(ص ) وعده داده است برپاکنم.

امـام صـادق (علیه‌السلام) فرمود: اینها همه کار آخرت است ، کار دنیا نیست باید بکوشى و همه این کارها را در سایه کسب حلال انجام دهى..(۲۰)

۵. بردبارى و مدارا

امامان علیهم السلام در اخلاق اجتماعى خود، (حلم و بردبارى ) و (مدارا با مردم ) را در سرلوحه زنـدگى خود قرار داده بودند. آن بزرگواران در رفتار خود با مردم ، نرم خو، ملایم و گشاده رو بـودنـد. در بـرابـر تـنـدى هـا و نـامـلایـمـات روزگـار و بـى نـزاکـتـى مـردم تحمل داشتند و نرمش عظیم و تحمل قهرمانانه آنان موجب مى گشت که بسیارى از گمراهان به راه راست هدایت شوند.

قـرآن کـریـم مـوفـقـیـت پـیـامـبـر(ص ) را در امـر رسـالت مـبـتـنـى بـر ایـن اصل مهم مى داندومى فرماید:

«فـَبَِمـا رَحـْمـَهٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ و لَوْ کـُنـْتَ فـَظـّاً غـَلیـظَ الْقـَلْبِ لاَنـَفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِکَ».(۲۱)

بـه (بـرکـت ) رحـمـت الهـى ، در بـرابـر آنـان (مـردم ) نـرم (و مـهـربـان ) شدى ! و اگر خشن و سنگدل بودى ، از اطراف تو، پراکنده مى شدند.

امام جواد(علیه‌السلام) درباره اهمیت مدارا با مردم مى فرماید: «مَنْ هَجَرَ الْمُداراهَ قارَنَهُ الْمَکْرُوه».(۲۲)؛ کسى که مدارا را ترک کند، (این ترکِ مدارا) او را به ناملایمات نزدیک مى سازد.

و نیز درباره نشانه مدارا مى فرماید: «مِن رِفْقِ الرَّجُلِ بِاءَخِیهِ تَرْکُ تَوبیخِهِ بِحَضْرَهِ مَنْ یَکْرَهُ».(۲۳)؛ از نـشـانـه هـاى مـدارا کـردن آدمـى نسبت به برادرش ، ترک سرزنش او در حضور کسى است که ناپسند مى دارد.

از ایـن رو آن حـضـرت در نـامـلایمات روزگار، صبر را پیشه خود مى ساخت و بردبارى او بر غضبش چیره مى شد. براى امام (علیه‌السلام) پارچه هاى قیمتى فرستادند. در راه ، دزد آنها را به سرقت بـرد. حـمل کننده پارچه ها ماجرا را به وسیله نامه به اطلاع آن حضرت رساند. حضرت به خط خویش مرقوم کرد:

«و اَمـْوالَنـا مـِنْ مـَوَاهـِبِ اللّهِ الْهـَنـِیـئَهِ وَ عَوارِیهِ المُسْتَوْدَعَهِ، یُمَتِّعُ بما مَتَّعَ مِنْها فِى سُرُورٍ وَ غِبْطَهٍ وَ یَاءْخُذُ ما اَخَذَ مِنْها فِى اءَجْرٍ وَ حِسْبَهٍ. فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ اءجْرُهُ و نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِکَ».(۲۴)

جـان و مـال مـا از مـواهـب خـوشـایـنـد الهـى است که همچون امانتى به ما سپرده شده است. آنچه در خـوشـى و سرور از آن بهره گرفته شده به ما فایده مى رسانند و آنچه از ما بگیرند، داراى مـزد و پـاداش اسـت. بـنـابراین آن که بى قرارى را بر صبر مسلّط گرداند، اجرش از بین مى رود و ما پناه بر خدا مى بریم از آن که چنین گردد.

احادیث منتخب از امام محمد جواد (علیه‌السلام)

قالَ الإمام أبوجعفر محمّد التقی الجواد (علیه‌السلام) :

«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْمً فَاِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزادَ اللّهَ وَ اِنْ عَمِلَ سَیِّئاً اسْتَغْفَرَاللّهَ مِنْهُ وَ تابَ اِلَیْهِ». (کافی جلد ۲ ص ۴۵۳)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: از مـا نـیـسـت (بـا مـا رابطه و پیوندى ندارد) کسى که در هر روز خود را محاسبه نکند؛ تا اگر عـمـل نـیـکـى انـجـام داده اسـت از خـداونـد طـلب افـزونـى بـکـنـد و چـنـانـچـه مـرتـکـب عـمـل نـاروایـى شـده (روى بـه درگـاه خـدا آورده) از کـرده خـود اسـتـغـفـار کـنـد و به سوى خدا بازگردد

«الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفیق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.» (بحارالأنوار: ج ۷۲، ص ۶۵، ح ۳، مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۲۹، ح ۹۵۷۶)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت کسى که او را نصیحت نماید.

«مُلاقاه الاْخوانِ نَشْرَهٌ، وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ کانَ نَزْراً قَلیلا.» (امالى شیخ مفید: ص ۳۲۸، ح ۱، مستدرک: ج ۸، ص ۳۲۴، ح ۹۵۶۲)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: ملاقات و دیدار با دوستان و برادران – خوب – ، موجب صفاى دل و نورانیّت آن مى گردد و سبب شکوفائى عقل و درایت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد.

«إیّاکَ وَ مُصاحَبَهُ الشَّریرِ، فَإنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ، یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ أثَرُهُ.» (أعلام الدّین: ص ۳۰۹، س ۱۱، مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۹۶۳۴)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.

«کَیْفَ یُضَیَّعُ مَنِ اللهُ کافِلُهُ، وَکَیْفَ یَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَیْرِاللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَیْهِ». (بحارالأنوار: ح ۶۸، ص ۱۵۵، ح ۶۹)

حضرت امام محمد تقی (علیه‌السلام) می فرمایند: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد کسى که خداوند سَرپرست و متکفّل اوست.  چطور نجات مى یابد کسى که خداوند طالبش مى باشد. هر که از خدا قطع امید کند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى کند.

پی نوشت:

  1. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۸۲.
  2. همان ، ج ۷۱، ص ۳۹۶.
  3. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۸۲.
  4. الوافـى بـالوفـیـات ، ج ۴، ص ۱۰۵ بـه نقل از ائمتنا، ج ۲، ص ۱۶۰.
  5. زندگانى حضرت امام محمد تقى ، ص ۱۸۳.
  6. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴۱ و ارشاد، ص ۳۲۶.
  7. کـشـف الغـمـه ، ج ۳، ص ۱۵۸، بـحـارالانـوار، ج ۵۰، ص ۴۹ و مـسند الامام الجواد، ص ۱۲۲.
  8. کشف الغمه ، ج ۳، ص ۱۵۸.
  9. الانوار البهیه ، ص ۲۲۰ و عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۸.

        ۱۰٫ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۸.

  1. زندگانى حضرت امام محمد تقى ، ص ۲۲۰.
  2. تحلیلى از زندگانى و دوران امام محمد تقى (علیه‌السلام)، ص ۴۵۱.
  3. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۷۹.
  4. بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۷۹.
  5. ر.ک ـ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴۴.
  6. کافى ، ج ۵، ص ۱۱۲ و ۱۱۸ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۶ ـ ۸۷. (سجستان ، همان سیستان است و بُست نیز امروزه در افغانستان واقع شده است. فرهنگ معین )
  7. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۳۳.
  8. الامام الجواد، قزوینى ، ص ۱۶۶ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۰۶.
  9. تحلیلى از زندگانى و دوران امام محمد تقى ، ص ۴۷۶.
  10. زندگانى حضرت امام محمد تقى ، ص ۲۰۷.
  11. آل عمران ، آیه ۱۵۹.
  12. اعلام الدین ، ص ۳۰۹.
  13. نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد(علیه‌السلام)، مقرّم ، ص ۸۱.
  14. تحف العقول ، ص ۴۵۶.

منبع: برگرفته از گروه ولایت

امامت امام جواد (علیه‌السلام) ۲۰۳-۲۲۰ق

اشاره:

امامت از دیدگاه مذهب شیعه منصبی الهی است که هر کسی حق عهده داری این مقام را ندارد. از این رو امامان نیز باید از سوی خداوند معرفی شده شده باشد تا امت اسلامی درست رهبری نموده و مسلمانان را از گمراهی نجات داده و به سر منزل سعادت برسانند. بر این اسا کسی که  عهده دار این مقام می گردد باید دلایلی برای حقانیت این ادعا داشته باشد. در این نوشته به امامت امام جواد و برخی از دلایل آن به صورت اجمال اشاره شده است.

نصوص امامت

از دیدگاه شیعه، امام فقط با نص امام قبلی تعیین می‌شود؛[۱] یعنی هر امام باید با عبارت صریح، امام پس از خود را تعیین کند. امام رضا(علیه‌السلام) در موارد متعددی امامت محمد بن علی را به اصحاب خود اعلام کرده بود. در هر یک از کتاب‌های کافی،[۲] ارشاد،[۳] اعلام الوری[۴] و بحارالانوار،[۵] بابی درباره نصوص امامت محمد بن علی(علیه‌السلام) وجود دارد که به ترتیب ۱۴، ۱۱، ۹ و۲۶ روایت را در این باره نقل کرده‌اند. از جمله: یکی از اصحاب علی بن موسی(علیه‌السلام) از او درباره جانشینش سؤال کرد، حضرت رضا(علیه‌السلام) با دست خود به فرزندش محمدِ تقی اشاره کرد.[۶] یا در روایتی فرمود:

        «این ابوجعفر است که به جای خود نشانده و مقام خود را به او واگذار کرده‌ام.»[۷]

راویانی همچون علی بن جعفر، صفوان بن یحیی، معمر بن خلاد، حسین بن یسار، ابن ابی‌نصر بزنطی، ابن قیاما واسطی، حسن بن جهم، ابویحیی صنعانی، خیرانی، یحیی بن حبیب زَیات، نصوص بر امامت محمد بن علی(علیه‌السلام) را روایت کرده‌اند.[۸]

امامت در کودکی و سرگردانی شیعیان

امام جواد در حدود ۸ سالگی، به امامت رسید.[۹] به دلیل پایین بودن سن وی، شیعیان درباره امامت پس از امام رضا اختلاف پیدا کردند و برخی به دنبال عبدالله بن موسی رفتند، اما طولی نکشید او را شایسته امامت ندانستند و از او روگرداندند.[۱۰] برخی به احمد بن موسی گرویدند و شماری نیز به واقفیه پیوستند.[۱۱] با این حال، بیشتر اصحاب علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) به امامت فرزندش جواد معتقد شدند.[نیازمند منبع] منابع علت این اختلاف را کودکی جوادالائمه دانسته‌اند. به گفته نوبختی علت پیدایش این اختلاف، آن بود که آنان بلوغ را از شرایط امامت می‌دانستند.[۱۲] البته این مسئله در زمان حیات امام رضا(علیه‌السلام) نیز مطرح بود. حضرت رضا در واکنش به کسانی که خردسالی جوادالأئمه را مطرح می‌کردند به نبوت حضرت عیسی در کودکی استناد می‌کرد و می‌فرمود: «سن عیسی هنگامی که نبوت به وی عطا شد کمتر از سن فرزند من بوده است.»[۱۳] اما این مسئله در زمان امامت جوادالائمه، به صورت جدی‌تر و به عنوان شبهه مطرح شد و سبب شد برخی از خواص اصحاب امام رضا مانند یونس بن عبدالرحمن نیز در امامت جواد الائمه تردید کنند. از این رو هنگامی که گروهی از بزرگان شیعیان مانند ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم و یونس بن عبدالرحمان در منزل عبدالرحمان بن حجاج گرد آمدند تا درباره پیشوای شیعیان پس از امام رضا گفتگو کنند. یونس بن عبدالرحمن به آنان گفت تا زمانی که این کودک(جوادالأئمه) بزرگ شود به چه کسی رجوع کنیم؟ و با واکنش تند ریان بن صلت مواجه شد. ریان گفت اگر این امامت این کودک از جانب خدا باشد اگر یک روز هم از عمر او گذشته باشد مانند کسی است که صد سال عمر کرده و اگر امامت او از جانب خدا نباشد اگر هزار سال هم داشته باشد مانند یکی از مردم عادی است.[۱۴]

همچنین در پاسخ به کسانی که شبهه کودکی امام جواد را مطرح می‌کردند، به آیاتی از قرآن درباره نبوت حضرت یحیی در کودکی[۱۵] و سخن گفتن حضرت عیسی[۱۶] در گهواره استناد می‌شد.[۱۷] خود او نیز در پاسخ به کسانی که مسئله سن او را مطرح می‌کردند، به جانشینی حضرت سلیمان به جای حضرت داود، در کودکی اشاره می‌کرد و می‌گفت: هنگامی که حضرت سلیمان کودکی بیش نبود و گوسفندان را به چرا می‌برد، حضرت داود او را جانشین خود کرد اما علمای بنی‌اسرائیل آن را انکار می‌کردند.[۱۸]

پرسش‌های شیعیان و پاسخ‌های امام

با اینکه امام رضا(علیه‌السلام) در موارد متعددی به امامت جوادالائمه تصریح کرده بود[۱۹] برخی از شیعیان برای اطمینان بیشتر، وی را با پرسش‌هایی می‌آزمودند.[۲۰] این آزمایش در مورد ائمه دیگر نیز مطرح بود[۲۱] اما با توجه به سن کمِ جوادالأئمه، درباره او ضرورت بیشتری داشت.[۲۲] برخی از پژوهشگران بر این باورند این کار از سوی شیعیان به این دلیل صورت می‌گرفت که گاهی به دلایلی همچون تقیه و حفظ جان امام، بر چندین نفر وصیت می‌شد.[۲۳][یادداشت ۱]

گزارش‌های مختلفی از پرسش‌های شیعیان و پاسخ‌های امام جواد در منابع روایی آمده است. پاسخ‌های ایشان سبب ترفیع جایگاه وی و پذیرش امامت او نزد شیعیان می‌شد.[نیازمند منبع] البته پرسش‌های شیعیان مختص امام جواد نبود. آنان افراد دیگر را به همین شیوه می‌آزمودند.[۲۴] بنابر برخی روایات، گروهی از شیعیان که از بغداد و شهرهای دیگر به حج آمده بودند برای دیدار جوادالأئمه به مدینه رفتند. آنان در مدینه با عبدالله بن موسی دیدار کردند و از او سؤالاتی پرسیدند، پاسخ‌های عبدالله آنان را قانع نکرد، شیعیان متحیر و نگران بودند تا آینکه با امام جواد(علیه‌السلام) دیدار کردند و با پاسخ‌های او قانع شدند.[۲۵]

برخورد با فرقه‌های دیگر

از پرسش‌های شیعیان و پاسخ‌های امام جواد که در منابع شیعی نقل شده، به دست می‌آید که در دوره امامت او، فرقه‌های اهل حدیث، واقفیه، زیدیه و غلات فعالیت می‌کردند. اهل حدیث بر این باور بودند که خدا جسم است[نیازمند منبع] امام جواد شیعیان را از نماز خواندن پشت سر کسانی که خدا را جسم می‌دانستند و نیز از پرداخت زکات به آنان نهی می‌کرد.[۲۶] او در پاسخ به ابوهاشم جعفری که از تفسیر آیه «لا تُدْرِکهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یدْرِک الْأَبْصار»[۲۷] پرسیده بود، امکان دیدن خدا با چشم(عقیده مجسمه) را نفی کرد و فرمود: اوهام قلوب، دقیق‌تر از دید چشمان است. انسان می‌تواند چیزهایی را که ندیده‌ تصور کند اما نمی‌تواند آنها را ببیند. وقتی که اوهام قلوب نمی‌توانند خدا را درک کنند چگونه چشمان او را بینند و درک کنند؟[۲۸]

روایاتی از اوی در مذمت واقفیان نقل شده است[۲۹] او زیدیه و واقفیان را در ردیف نواصب قرار می‌داد.[۳۰] و می‌گفت آیه «وجوهٌ یومئذٍ خاشعه، عاملهٌ ناصبه» درباره آنان نازل شده است.[۳۱] او همچنین اصحاب خود را، از نماز خواندن پشت سر واقفیان نهی می‌کرد.[۳۲]

امام جواد، غالیانی همچون ابوالخطاب و پیروان او را لعن می‌کرد. او همچنین کسانی که در لعن ابوالخطاب توقف یا تردید می‌کردند را نیز لعن می‌نمود.[۳۳] جوادالائمه، افرادی همچون ابوالغمر، جعفر بن واقد و هاشم بن ابی‌هاشم را پیرو ابوالخطاب معرفی می‌کرد و می‌گفت آنان با نام ما(اهل بیت) از مردم بهره‌کشی می‌کنند.[۳۴] بنابر روایتی که در رجال کشی آمده است او قتل دو تن از غلات به نام‌های ابوالمهری و ابن ابی‌رزقاء را جایز دانست و دلیل آن را نقش آنان در منحرف کردن شیعیان عنوان کرد.[۳۵] گفته شده است امام در نامه‌هایی که برای وکلای خود می‌فرستاد شیعیان را از رفت و آمد با غالیان منع می‌کرد.

همچنین جوادالأئمه خطاب به محمد بن سنان، ادعای مفوضه مبنی بر واگذاری خلق و تدبیر جهان به پیامبرصلی‌الله علیه و آله) و امامان را رد کرد. البته تفویض احکام [یادداشت ۲] را به عنوان عقیده‌ای درست معرفی نمود و آن را هم به مشیت الهی منتسب کرد و فرمود: این عقیده‌ای است که هر کس از آن جلوتر برود از اسلام خارج است و هر کس آن را نپذیرد (دینش) نابود می‌شود و هر کس آن را بپذیرد به حق پیوسته است.[۳۶]

پی نوشت:

  1. قمی، منتهی الآمال، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۴۶۹-۴۷۰.
  2. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۹۰؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۷۸.
  3. طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۳۷۳-۳۸۳.
  4. قرشی، حیاه الامام محمد الجواد، ۱۴۱۸ق، ص۱۲۸-۱۷۸.
  5. شبستری، سبل الرشاد، ۱۴۲۱ق، ص۱۹-۲۸۹.
  6. عطاردی، مسند الامام الجواد، ۱۴۱۰ق، ص۲۴۹.
  7. برقی، ص۵۷.
  8. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۹۱.
  9. عطاردی، مسند الامام الجواد، ۱۴۱۰ق، ص۳۱۴، ۳۱۵، ۲۶۲، ۲۸۳، ۳۱۹، ۲۷۱.
  10. واردی، گونه‌شناسی راویان امام جواد، ص۳۰-۳۱.
  11. جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ۱۳۸۶ش، ص۷۹.
  12. جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۴۲۷.
  13. جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۱، ص۱۲۳.
  14. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۳۱۶.
  15. ر.ک. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۵۱.
  16. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۸.
  17. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۹.
  18. نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۱۹۷.
  19. نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۲۵۳؛ ر. ک. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۹.
  20. راوندی، الخرائج و الجرائح، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۷۱۷.
  21. جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۵۳۲.
  22. کشی، رجال الکشی، ص۱۴۰۹ُ، ص۶۰۶.
  23. دشتی، نقش سیاسی سازمان وکالت در عصر حضور ائمه، ص۱۰۳.
  24. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۹۴.
  25. برای نمونه رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۳۹۹؛ ج۴، ص۲۷۵، ۵۲۴؛ ج۵، ص۳۴۷؛ کشّی، اختیار معرفه الرجال، ۱۴۰۴ق، ص۷۸۳، ۸۶۹.
  26. خزعلی، موسوعه الامام الجواد، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۴۱۶-۵۰۸.
  27. برای نمونه رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۳۳۱، ۳۹۸؛ ج۵، ص۳۹۴؛ ج۷، ص۱۶۳؛ کشّی، اختیار معرفه الرجال، ۱۴۰۴ق، ص۷۸۳، ۸۶۹.
  28. رک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نشر علامه، ج۴، ص۳۸۰.
  29. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  30. ابن ابی‌الثلج، تاریخ الائمه، ۱۴۰۶ق، ص۱۳.
  31. اشعری، المقالات و الفرق، ۱۳۶۱ش، ص۹۹؛ طبرسی، اعلام الوری، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۱۰۶.
  32. ابن ابی‌الثلج، تاریخ الائمه، ۱۴۰۶ق، ص۱۳.
  33. ابن فتال، روضه الواعظین، ۱۳۷۵ق، ج۱، ص۲۴۳.
  34. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۹۵.
  35. مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۷۳، ۲۹۵.
  36. ر. ک. عیاشی، تفسیر، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۳۲۰.

یاداشتها

یادداشت۱: نمونه آن روایتی از امام صادق(علیه‌السلام) است که در آن پنج نفر از جمله خلیفه عباسی را به عنوان وصی خود معرفی کرد.(پیشوایی، سیره پیشوایان، ۱۳۷۹ش، ص۴۱۴.)

یادداشت ۲: آنان هر آنچه را بخواهند می‌توانند حلال یا حرام اعلام کنند البته آنان چیزی را نمی‌خواهند مگر خدا آن را بخواهد.(کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۴۱.)

دستور درمان آرامش زلزله

مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه تعالى علیه به طور مستند به نقل از علىّ بن مهزیار اهوازى – که یکى از اصحاب و یاران باوفاى امام جواد، امام هادى و امام حسن عسکرى علیهم السلام مى باشد – حکایت نماید:

در یکى از روزها، نامه اى به محضر مبارک حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد علیه السلام بدین مضمون نوشتم :

یاابن رسول اللّه ! در شهر اهواز و حوالى آن ، زلزله بسیار رخ مى دهد، آیا اجازه مى فرمائى که از این جا کوچ کنیم و در محلّى با أ من و امان سکنى گزینیم ؟

و سپس نامه را براى حضرت ارسال کردم .

امام علیه السلام پس از گذشت چند روزى ، در جواب نامه چنین مرقوم فرمود:در آن محلّ بمانید و از آن جا کوچ نکنید، بلکه روزهاى چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه را روزه بگیرید.

و چون روز جمعه فرا رسد، غسل جمعه نمائید؛ و سپس لباس تمیز بپوشید و تمام افراد در محلّى مناسب تجمّع کنید و در آن جا همه با هم با خداوند متعال راز ونیاز و مناجات نمائید و از درگاه با عظمتش بخواهید تا مشکل همگان را برطرف سازد.

علىّ بن مهزیار گوید: چون طبق دستور حضرت جوادالائمّه علیه السلام ، همگى ما چنین کردیم ، زلزله آرامش پیدا کرد؛ و پس از آن ، عموم اهالى اهواز به برکت راهنمائى آن حضرت از خطر زمین لرزه در امان قرار گرفتند.(۱)

۱-من لایحضره الفقیه : ج ۱، ص ۳۴۳، ح ۱۵۱۸، وسائل الشّیعه : ج ۷، ص ۵۰۴، ح ۱٫

راز ناشناختگی برخی از امامان معصوم (ع)

احمد عابدینی

شهادت پیشوای نهم حضرت جودالائمه(ع) در روز آخر ماه ذی‏قعده در شهر بغداد، سال ۲۲۰ اتفاق افتاد. آن بزرگوار در سن ۲۵ سالگی توسط طاغوت زمان خویش مسموم گردید. شهادت آن امام بزرگوار بر امت اسلامی تسلیت باد.

گوهر وجودی امام جواد(ع) و عسکریین(علیهماالسلام)، در بین مردم کمتر شناخته شده و آن گونه که از سایر ائمه(ع) و پیامبر اکرم(ص) و فاطمه زهرا(س) و حتی بعضی از اولاد ائمه شناخت دارند، نسبت به این سه بزرگوار معرفت ندارند، به این خاطر تمسک و توسل کمتری به آنان دارند. با اینکه ما شیعیان معتقدیم ائمه(علیهم‏السلام)، نور واحدند، کلامشان نور است و همه از چشمه فیاض حق استفاده می‏کنند به نظر می‏رسد نمایاندن چهره واقعی این سه امام بزرگوار می‏تواند خدمتی شایان به شمار آید.

علت مطرح نبودن این سه امام(ع)، وجود شرایط سخت اجتماعی و خفقان موجود در آن عصر بود. خفقان حاکم تا حدی بود که ابن ‏اثیر در تاریخ خود، جزئیات در دورترین بلاد اسلامی و حتی فلسفه اجتماعی زیادی از حوادث را بیان می‏کند، تنها در سه مورد از این امام بزرگوار اسم برده و مجموع کلماتش از پنج الی شش خط فراتر نمی‏رود. این فرازها عبارتند از:

۱ ـ جلد ۱۰؛ آنجا که زندگی همسر امام رضا(ع) را توضیح می‏دهد و می‏گوید: همسر حضرت رضا(ع) ام حبیبه نام داشت و دختر مأمون بود. دختر دیگر مأمون را محمد بن‏علی بن‏موسی گرفته بود. پس پدر و پسر هر دو با دختران مأمون ازدواج کردند.

۲ ـ در ضمن حوادث سال ۲۱۱ می‏نویسد: مأمون در، تکریت، با محمد بن‏علی بن‏موسی برخورد و دختر خود را به او تزویج کرد.

۳ ـ در حوادث سال ۲۲۰؛ وفات آن حضرت را می‏نویسد.

ابن ‏جریر طبری نیز در “تاریخ طبری” تنها یک سطر راجع به ازدواج حضرت رضا(ع) و حضرت جواد(ع) با دختران مأمون می‏نویسد: حتی از رحلت حضرت جواد(ع) چیزی نمی‏نگارد. خفقان موجود به اندازه‏ای بود که حضرت همیشه خلفای عصر را با “امیرالمؤمنین” خطاب می‏کرد در حالی که این لقب مخصوص حضرت علی بود.۱

از طرف دیگر برخی امامان به خاطر موقعیتهای ویژه خویش توانستند دست به اقداماتی بزنند که مورد توجه عموم واقع شود و تا اندازه ‏ای اسمی از آنان بر لوح تاریخ بماند.

فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

خبرهای متواتری از پیامبر اکرم(ص) راجع به فاطمه زهرا(س) وجود داشت از جمله، او پاره تن من است، حوریه انسیه است؛ گذشته از آن شرف دختر پیامبر بودن فاطمه او را در دلها جای داد و باعث شد تا دشمن هم نتواند ویژگیهای درخشان زندگی او را در پرده نگه دارد.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)

به این دلیل که اولین صحابی، اولین مسلمان بود و کلمات متواتر پیامبر در غدیر خم و امثال آن درباره ‏اش در سطح جامعه اسلامی منتشر شده بود و مهمتر از همه این نکته که حکومت پنج ساله‏اش او را بر اریکه تاریخ نشاند و باعث شد فرازهای درخشان زندگیش در تاریخ ثبت گردد.

حضرت امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)؛

باید گفت آن دو، تا اندازه‏ای توسط پیامبر اکرم معرفی شدند و جملاتی مانند “سیّداشباب اهل الجنه” “انّهما امامان قاما او قعدا”، از پیامبر در باره آنان مشهور شد. وقایع مربوط به صلح و جنگ آنان خصوصا واقعه کربلا، عامل دیگری شد بر اینکه آن دو امام بزرگوار یادشان در دلها جاودانه ماند.

امام سجاد (علیه السلام)

در پرتو حوادث کربلا و صحیفه سجادیه‏اش معرفی شد.

امام باقر و صادق(علیهما السلام)

شرایط خاص زمان امام باقر و صادق (علیهما السلام)، از جمله حوزه فعالیت علمی آنان و شاگردان پرکارشان در رشته‏های مختلف، جمع احادیث، تدوین فقه و انتشار احادیثشان در اقصی نقاط، چهره‏ای جهانی به آنان داد. به طوری که مکتب شیعه به مکتب جعفری معروف شد.

بنابر این هر چند حضور جنبش شیعی از زمان حضرت علی(ع) و حتی از زمان پیامبر اکرم(ص)، مشهود بود۲، اما عصر “امام باقر و صادق” (علیهما السلام)، فقه مدونی نداشت. زراره از بزرگترین شاگردان امام صادق و باقر (علیهماالسلام)، می‏گوید:

روزی خدمت امام باقر(ع) رفتم. از مسأله ارث بحث شد. حضرت امام باقر(ع) به فرزندش امام صادق(ع) فرمود: آن کتاب را بیاور و او برای من می‏خواند. در ذهن خود گفتم (لیس بشی‏ء زخرف باطل) چیزی نیست، باطل است.

وقتی حضرت امام باقر(ع) پرسید؛ چگونه بود؟ گفتم: باطل، چیزی نبود. فرمود: “واللّه‏ یا زراره، هو الحقّ، الّذی رأیت املاء رسول اللّه‏(ص) و خطّ علی”۳ به خدا ای زراره این مطالب را پیامبر اکرم(ص) املاء فرمود و علی(ع) نوشت.  بنابر این زراره که یکی از اصحاب خاص و شیعیان مخلص بود، نیز آراء و اقوال ائمه(علیهم‏السلام) و پیامبر اکرم(ص) را به خوبی نمی‏دانست.

امام هفتم موسی بن‏ جعفر (ع)

آن حضرت در حالی به امامت رسید که فقه جعفری در سراسر عالم اسلام پخش شده بود. در این دوره هر چند خفقان بنی‏العباس زیاد بود و شیعیان و آن امام عظیم‏الشأن گاه در زندانهای مخوف گرفتار می‏شدند، ولی کثرت شیعیان و معاصر بودنشان با عصر ابن‏اثیر در تاریخ خود، جزئیات در دورترین بلاد اسلامی و حتی فلسفه اجتماعی زیادی از حوادث را بیان می‏کند، تنها در سه مورد از این امام بزرگوار اسم برده و مجموع کلماتش از پنج الی شش خط فراتر نمی‏رود.

صادقین، (علیهما السلام)، باعث شد هر گاه امام از زندان آزاد می‏شد،

یا ملاقاتی صورت می‏گرفت، مردم مسایل و نیازهای خود را بپرسند. از این روی مسأله تشکیل حکومت اسلامی نیز از اذهان مردم به صحنه سؤالات مورد بحث روز آمد به همین جهت، در مرسله حماد و … دقیقترین مسائل حکومت و مسائل اقتصادی پرسیده شده و امام نیز جواب داده است. همچنین شکنجه شدن و غل و زنجیر و زندان رفتن این امام بزرگوار خود زمینه‏ای برای مجالس عزا بود، پیوسته نام این امام(ع) بر زبانها جاری می‏شد.

امام رضا(ع)

در زمان ایشان مسأله امامت و ظهور امام، شکل دیگری به خود گرفت. مأمون عباسی امام را به ولیعهدی خویش منسوب کرد. امام در طول مسیر و در هر شهر و روستا که وارد می‏شد برای مردم سخن می‏گفت و به این ترتیب آنان از نزدیک با چهره پر فروغ مولای خویش آشنا می‏شوند. مأمون عباسی نیز به انگیزه‏های مختلف مجالس علمی تشکیل می‏داد و از دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی برای برگزاری مناظرات علمی با حضور امام دعوت به عمل می‏آورد. در آن محافل سخنان امام پخش می‏شد و به اقصی نقاط جهان می‏رسید. امام رضا(ع) هدایایی را که به مناسبتهای مختلف دریافت می‏کرد، به محرومان و مستضعفان می‏بخشید و به هر حال جایگاه مردمی مناسبی یافت.

اما چهار امام دیگر

چهارمین آنها که امام زمان (عجل اللّه‏ تعالی فرجه الشریف) است و اخبار نقل شده از پیامبر اکرم و ائمه معصومین در باره وجود، خصوصیات و قیامش وجود شریفش را برای همه مسلم ساخته است.

از این روی در طول تاریخ بارها اشخاصی از معروف بودن نام و نهضت حضرت استفاده کرده خود را امام موعود نامیدند از جمله اسماعیلیه یا واقفیه که وجودشان بر این اساس شکل گرفت؛ چه اسماعیلیه معتقد بودند که امام موعود همان اسماعیل است و او زنده و از انظار غایب است. واقفیه نیز همین اعتقاد را نسبت به امام موسی بن‏جعفر(ع) داشتند.

بعضی از افراد دیگر نیز که داعیه رهبری جامعه یا مبارزه با فساد را داشتند، ادعای مهدویّت می‏کردند و چون اسم آن امام در روایات هم اسم پیامبر اکرم(ص) بود بعضی افراد محمد نام، مثل محمد بن‏عبداللّه‏ محض ادعای مهدویت می‏کردند. همچنین در دعاهای نقل شده از ائمه روی مسأله وجود امام زمان(ع) تأکید زیاد شده است.

علاوه بر آن، احتیاج فطری انسانها به نجات‏دهنده واقعی دست در دست عوامل فوق انتظار ظهور آن حضرت را برای غیر مسلمانان نیز امری بدیهی ساخته است. علت اساسی دیگر بر مطرح بودن حضرت حجت(عج) در جوامع بشری نظریه‏هایی است که در پی غیبت طولانی حضرت به طور گسترده‏ای مطرح شده و اذهان را به خود مشغول کرده است، در طول تاریخ افرادی نظریه‏هایی ارائه کرده‏اند. و گروهی به نقد و بررسی پرداخته‏اند و دسته‏ای ادعای مهدویت کرده، دسته‏ای دیگر به ابطال آن روی آورده‏اند.

امام جواد و عسکریین(علیهم‏السلام)

هیچیک از جهات یاد شده در زندگی سایر ائمه در حیات این سه امام بزرگوار، وجود نداشت به همین جهت چهره والای آنها ناشناخته ماند و بعد از هزار و دویست سال همچنان هاله‏ای از غربت بر چهره آنان سایه افکنده است و تنها کلیاتی که از آیات قرآن و احادیث و برخی زیارات مانند زیارت جامعه کبیر، استفاده می‏شود مبین گوشه‏ای از شرایط زندگی آنان است.

گروهی در این باره معتقدند دلیل وضعیت موجود این است که وجود آن ائمه فقط برای وجود یافتن امام موعود بوده است تا آن حضرت جهان را پر از عدل و داد کند. از این سوی عمر امام جواد(ع) که مدت طولانی دوام نیافت.۴

آن حضرت در سن ۹ سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارش به امامت رسید. به نظر می‏رسد همین عامل سبب شد مردم آن عصر در باره امامت و خصوصیات و ویژگیهایش خیلی علاقه نشان ندهند چه همان مردم به علی(ع) که سی و سه سال داشت، گفتند جوان است و رهبری جامعه فردی مسن‏تر و کارآمدتر می‏طلبد.

زمانی که نص صریح پیامبر اکرم(ص) کنار رود و آن همه احادیث و شأن نزول آیات و واقعه غدیر به فراموشی سپرده شدو کهولت جای تمام آنها را بگیرد انتظاری از مردم عصر حضرت امام جواد(ع) نمی‏توان داشت.

در روایت است هنگامی که حضرت امام جواد(ع) وارد مسجد شد، علی بن‏جعفر، عموی پدر او، به احترام حضرت از جای بلند شد و او را به جای خود نشاند. مردم اعتراض کردند که تو پیری و محاسنت سفید شده اسست، چطور به جوان کم‏سن و سالی این چنین احترام می‏کنی؟

از طرف دیگر نصوص متواتره‏ای نبود که مقام حضرت جواد را به مردم آن طور که بود معرفی کند. این موضوع آنگاه واضح می‏شود که کلمات رسول خدا(ص) در مورد حسنین(علیهماالسلام) یا فاطمه زهرا(س) و یا علی(ع) با کلمات و روایات وارده در باره امام جواد(ع) مقایسه شود. علت عمده عدم معرفی یکسان ائمه این بود که چون حضرت علی و زهرا و حسنین (علیهم‏السلام)، در زمان آن حضرت بودند و مناسبتهای مختلفی برای معرفی آنان بود. این موضوع در باره امام زمان(عج) فرق می‏کند چون رهبر پیوسته باید در جامعه روح امید بدمد و دمیدن روح امید با معرفی منجی عالم بشریت امکان داشت جدا از این که بیشتر معرفی‏ها توسط ائمه بعدی صورت پذیرفت و آن هم به خاطر سؤال بیش از حدّ مردم و اشتیاق آنان به دانستن حضرت امام زمان(ع) و خصوصیات و صفات او بود. حتی وجود احادیث فراوان در باره امام حسن و حسین(ع) وقتی شخصی در محضر ابن‏عباس سؤالی می‏پرسد و یکی از حسنین(علیهما السلام)، جواب می‏دهند، آن شخص قبول نمی‏کند و می‏خواهد جواب را از ابن‏عباس بشنود، تا مطمئن شود.

مراجعه به کتب فقهی بر این حقیقت اشاره دارد که در طول تاریخ بیست سال حضور امام حسن و حسین(ع) در مدینه مسئله فقهی چندانی از آنان پرسیده نشد و مردم آنان را دو فقیه اسلام‏شناس عالم حساب نمی‏کردند تا چه رسد به امام جوادی که سن کمتری داشتند. و از پشتیبانی عظیم و تأییدات مکرر پیامبر اکرم(ص) نیز برخوردار نبودند. دسیسه‏ های خلفای عباسی که پیوسته می‏خواستند او در بین مردم ناشناخته بماند و خفقان حاکم آن زمان تا اندازه‏ای که آن امام یا پدر بزرگوارش و فرزندانش مجبور می‏بودند خلفای ظالم عباسی را امیرالمؤمنین خطاب کنند به عمیق‏تر شدن جهل موجود دامن می‏زد.

پى‏نوشتها:

۱ ـ همه لایق این مقامند ولی چون حضرت علی(ع) بالفعل به آن مقام رسید او را مخاطب این مقام می‏دانند.

۲ ـ آن طوری که در روایات است. “یا علی انت و شیعتک هم الفائزون” و رجوع شود به احادیث ذیل آیات سوره بینه (اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرّیه).

۳ ـ فروع کافی، ج ۷، ص ۹۴٫

۴ ـ عمر او را از ۲۵ سال تا ۳۵ سال گفته‏اند.

از حضرت جواد الائمه علیه السلام بیاموزیم (۲)

نیکی به والدین

امام جواد(علیه السلام) همواره به شیعیان خود سفارش می کرد که حقوق والدین خود را رعایت و در معاشرت با آنان با کمال ادب و احترام رفتار کنند. آن حضرت حتی به یارانش تأکید می کرد که اگر پدر و مادر آنان، باورهای ناصحیح و اعتقادات فاسدی هم داشته باشند، باز هم از تکریم آنان دریغ نکنند.

بکر بن صالح می گوید که داماد من به امام محمّد تقی ۷ نامه ای نوشته و در آن آورده بود: «پدرم، یک فرد ناصبی و منحرف است. او به شدت از اعتقادات خود دفاع و بر آنها پافشاری می کند. می خواهم نظر حضرت عالی را در باره وی بدانم. آیا با او مقابله و یا مدارا کنم؟!»

امام نهم در پاسخ وی چنین نگاشت: «قَدْ فَهِمْتُ کِتَابَکَ وَ مَا ذَکَرْتَ مِنْ أَمْرِ أَبِیکَ وَ لَسْتُ أَدَعُ الدُّعَاءَ لَکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ الْمُدَارَاهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْمُکَاشَفَهِ وَ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرٌ فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَهَ لِلْمُتَّقِینَ ثَبَّتَکَ اللَّهُ عَلَی وَلَایَهِ مَنْ تَوَلَّیْتَ نَحْنُ وَ أَنْتُمْ فِی وَدِیعَهِ اللَّهِ الَّتِی لَا یَضِیعُ وَدَائِعُه؛ منظور تو را از مضامین نامه ات دریافتم و به وضعیت اعتقادی پدرت واقف شدم. ان شاء اللّه تو را از دعای خیر فراموش نمی کنم. مدارا برای تو بهتر از رو در رویی و مقابله با پدر است. هر سختی، آسایش و راحتی در پی دارد. شکیبایی و بردباری پیشه کن و صبور باش که عاقبت نیک در انتظار پارسایان است. خداوند تو را در راه محبت و ولایتِ آنان که دوستشان داری، ثابت قدم بدارد. ما و شما در پناه رحمت الهی هستیم و او پناهندگان خود را ضایع نمی کند.»

بکر بن صالح در ادامه سخن خود می افزاید که خداوند در مدت کوتاهی، دل پدر را [در نتیجه صبر وی ] به او متمایل کرد که دیگر در هیچ موردی با پسرش مخالفت نمی کرد.[۱]

جود و احسان

معروف ترین لقب پیشوای نهم شیعیان، «جواد» است. آن رهبر فرزانه را به سبب عطای فراوانش، به این نام خوانده اند که برگرفته از نامهای زیبای پروردگار متعال است. در فرازی از دعای امام صادق ۷ می خوانیم: «أنْتَ اللّهُ لا اِلَهَ اِلاَّ أنْتَ الْجَوَادُ الْمَاجِد»[۲] و در فرازی از دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان همنوا با امام زین العابدین ۷ می خوانیم: «یَا اللَّهُ یَا جَوَادً لاَ یَبْخَلْ یَا اللَّهُ لَکَ الْاَسْمَاءُ الْحُسْنَی؛[۳] خداوندا! ای بخشنده ای که در او بخل راه ندارد، خداوندا! تو دارای نامهای زیبا هستی.»

نام جواد، یادآور بخشش و احسان پروردگار متعال است که در نام مقدس حضرت امام محمّد تقی ۷ بدان توجه شده است و کرامت و احسان آن حضرت و پدران بزرگوارشان را در اذهان زنده می کند.

منشور بخشایش

آن گرامی، نامه پدرش، امام رضا(علیه السلام) را نصب العین خود قرار داد و بخششهایش را چندین برابر کرد. در آن نامه خطاب به امام جواد(علیه السلام) – که حدود ۶ سال داشت – چنین آمده بود:

«بَلَغَنِی أَنَّ الْمَوَالِیَ إِذَا رَکِبْتَ أَخْرَجُوکَ مِنَ الْبَابِ الصَّغِیرِ فَإِنَّمَا ذَلِکَ مِنْ بُخْلٍ مِنْهُمْ لِئَلَّا یَنَالَ مِنْکَ أَحَدٌ خَیْراً وَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّی عَلَیْکَ لَا یَکُنْ مَدْخَلُکَ وَ مَخْرَجُکَ إِلَّا مِنَ الْبَابِ الْکَبِیرِ فَإِذَا رَکِبْتَ فَلْیَکُنْ مَعَکَ ذَهَبٌ وَ فِضَّهٌ ثُمَّ لَا یَسْأَلُکَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَیْتَهُ وَ مَنْ سَأَلَکَ مِنْ عُمُومَتِکَ أَنْ تَبَرَّهُ فَلَا تُعْطِهِ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِینَ دِینَاراً وَ الْکَثِیرُ إِلَیْکَ وَ مَنْ سَأَلَکَ مِنْ عَمَّاتِکَ فَلَا تُعْطِهَا أَقَلَّ مِنْ خَمْسَهٍ وَ عِشْرِینَ دِینَاراً وَ الْکَثِیرُ إِلَیْکَ إِنِّی إِنَّمَا أُرِیدُ بِذَلِکَ أَنْ یَرْفَعَکَ اللَّهُ فَأَنْفِقْ وَ لَا تَخْشَ مِنْ ذِی الْعَرْشِ إِقْتَاراً؛[۴] پسرم! به من خبر رسیده است که خدمتکاران، تو را از در مخصوص خارج می کنند. این به علت بخل و تنگ نظری آنان است که از وجود تو به مردم خیری نرسد. تو را قسم می دهم به حقی که برایت دارم! سعی کن از در عمومی، رفت و آمد کنی و هرگاه بیرون می آیی، مقداری پول نقد، طلا و نقره، همراه داشته باش و هر یک از نیازمندان که از تو درخواستی داشته باشد، به او چیزی ببخش!

اگر یکی از عموهایت از تو کمک بخواهد به او کم تر از ۵۰ دینار نده و اگر بیش تر بدهی، خود دانی و اگر عمه هایت از تو یاری بخواهند، کم تر از ۲۵ دینار عطا نکن و اگر بیش تر دادی اختیار با توست. می خواهم خداوند به وسیله جود و احسان تو، مقامت را والاتر بگرداند، احسان کن و بیم و هراس نداشته باش که پروردگار صاحب عرش، تو را فقیر و تنگدست بگرداند.»

امام هشتم ۷ در نامه دیگری به امام محمّد تقی ۷ چنین توصیه می کند: «پسرم! خدا تو را نگه دارد و از گزند دشمنانت پناه دهد. عزیزم، پدرت فدایت باد! من در اموال دنیوی ام به تو توضیح داده ام؛ در حالی که زنده و سر پا هستم. آن اموال را در اختیارت گذاشتم تا به صله رحم بپردازی و به خدمتگزاران پدرم موسی بن جعفر و جدّم امام صادق ۷ احسان و نیکی کنی.»[۵]

در اینجا مواردی از جود و احسان حضرتش را به نظاره می نشینیم:

بخشش و هدیه

علی بن مهزیار می گوید که دیدم حضرت امام جواد(علیه السلام) نماز واجب و غیرواجب خود را در یک قبای خز طارونی به جای آورد و به من هم قبای خز دیگری بخشید و فرمود: «این لباس را هنگام نماز پوشیده ام.» سپس به من فرمود: «ای علی! این لباسِ اهدایی را هنگام نماز خواندن بپوش.»[۶]

محمّد بن سهل بن الیسع قمی از افرادی است که به افتخار دریافت لباس متبرک از امام نهم(علیه السلام) نائل آمده است. او در این باره می گوید که من در شهر مکه، مجاور بودم. از آنجا به مدینه آمدم و به حضور حضرت جواد(علیه السلام) رسیدم. در نظر داشتم که از آن امام عالی قدر درخواست کنم که به من لباسی به عنوان تبرک عنایت کند؛ امّا فرصت نشد و از محضرش خداحافظی کردم و بیرون آمدم.

با خود گفتم: «حالا که نتوانستم خواسته ام را به صورت حضوری برای آقا بیان کنم، پس طی نامه ای از محضر آن گرامی، خواسته ام را طلب می کنم.» نامه ای نوشتم و دلخواهم را در آن اظهار کردم و سپس تصمیم گرفتم که به مسجد بروم و دو رکعت نماز بخوانم. آن گاه صد مرتبه به درگاه الهی استخاره کنم. اگر به دلم افتاد که نامه را به حضورش می فرستم و اگر نیفتاد، نامه را پاره می کنم.

نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد که نامه را به حضورش نبرم. در نتیجه آن را پاره کردم و از شهر مدینه منوّره بیرون آمدم.

در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکی از راه رسید. او لباسی را به همراه داشت که در بقچه ای پیچیده بود و از اهل کاروان در باره محمّد بن سهل قمی می پرسید تا اینکه به من رسید و من را شناخت. به من گفت: «مولای تو (امام جواد(علیه السلام)) این لباس را برایت هدیه فرستاده است. لباسهای اعطایی امام ۷ دو لباس نرم و نازک بود. احمد بن محمّد گفته است: «محمّد بن سهل قمی از دنیا رفت. من او را غسل دادم و در آن دو لباس اهدایی امام(علیه السلام) او را کفن کردم.»[۷]

آری، پیشوای نهم را به علت جود و احسان، جواد لقب دادند. آن حضرت در عرصه بذل و بخششهای مادی و معنوی چنان عمل می کرد که دوست و دشمن، به ستایش حضرت، زبان می گشودند.

خدمتگزاری و گره گشایی

خدمت به مردم از کاربردی ترین شیوه ها برای جذب دلها است؛ چرا که انسان به طور فطری، خود را مدیون کسی می داند که به او نیکی کند و یا گرهی را از مشکلات زندگی اش باز می کند. امام علی ۷ در این باره فرمود: «أحْسِنْ اِلَی مَنْ شِئْتَ وَکُنْ أمِیرَهُ؛[۸] به هر کس می خواهی نیکی [و خدمت] کن و امیر او باش.»

اکنون به مواردی از خدمتگزاری امام نهم(علیه السلام) برای اقشار مختلف جامعه اشاره می کنیم:

  1. مردی از اهالی سیستان که در سفری با امام محمّد تقی ۷ همراه شده است، خاطره ای شنیدنی از آن سفر را گزارش کرده است. او می گوید که در سال اوّل خلافت معتصم، من با امام نهم(علیه السلام) همسفر شدم و در همه موارد با هم بودیم.

سر سفره غذا نشسته بودیم که عرض کردم: «فدایت شوم! فرماندار شهر ما یکی از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت : است. مأموران او برای من مالیات نوشته اند؛ اما پرداختن آن برایم سنگین است. شما لطف کنید و به او نامه ای بنویسید که با من مدارا کند.» امام فرمود: «من او را نمی شناسم.» گفتم: «فدایت شوم! همانگونه که عرض کردم او از دوستداران شما اهل بیت : است. نامه شما برای من، خیلی کارساز و مشکل گشا خواهد بود.»

امام کاغذی را برداشت و چنین نوشت:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم. حامل این نامه به تو، نکته زیبایی را یادآور شد که تو به آیین پسندیده ای گرایش داری! مطمئناً تو در مقابل اعمال نیک، پاداش نیکی خواهی داشت. به برادرانت احسان کن و بدان، خداوند عزیز و جلیل از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد.»

مرد سیستانی در پایان می گوید: «قبل از رسیدن من به سیستان، حسین بن عبد اللّه نیشابوری، فرماندار سیستان از نامه امام باخبر شده بود و هنگامی که من به شهرم نزدیک می شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود که به استقبالم آمد.

«نامه را به او دادم. او آن را بوسید و روی دو چشمانش گذاشت و به من گفت: «چه می خواهی؟» گفتم: «در دفتر محاسبات شما برای من مالیاتی نوشته اند که توان پرداخت آن را ندارم.» دستور داد آن را برای من ببخشند و اضافه کرد: «تا زمانی که من فرماندار شهر شما هستم تو را از خراج و مالیات معاف کردم.» سپس از خانواده ام پرسید و من وضعیت اقتصادی خود و خانواده ام را برایش شرح دادم. او دستور داد که در باره مشکل معیشتی من، کارهایی انجام شود و مقداری هم به صورت نقدی به من کمک کرد. تا او زنده و در منصب فرمانداری سیستان بود، از من مالیات و خراج نگرفتند و عطایش را تا آخر از من قطع نکرد.[۹]

خدمت به مردم از کاربردی ترین شیوه ها برای جذب دلها است؛ چرا که انسان به طور فطری، خود را مدیون کسی می داند که به او نیکی کند و یا گرهی را از مشکلات زندگی اش باز می کند

اساساً خدمت به مردم و رفع نیازهای آنان در متن زندگی امامان معصوم : قرار دارد. به همین سبب، امام جواد(علیه السلام) نیز در این عرصه، پیشتاز بود. آن بزرگوار می فرمود: «ثَلَاثٌ یُبَلِّغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوَانَ اللَّهِ کَثْرَهُ الِاسْتِغْفَارِ وَ خَفْضُ الْجَانِبِ وَ کَثْرَهُ الصَّدَقَه؛[۱۰] انسان با داشتن سه خصلت پسندیده می تواند به مقام رضوان و خشنودی الهی برسد. زیاد طلب آمرزش کردن، مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن.»

امام نهم(علیه السلام) در خدمت به مردم و یاری آنان از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. کمکهای فکری، مادی، معنوی و حتی یافتن کار و شغل به نیازمندان، از جمله خدمات آن گرامی بود.

  1. داوود جعفری از علاقه مندان و دوستان آن حضرت می گوید که روزی به حضور امام مشرف شدم و همراه من، نامه هایی بود که نویسندگان آن بر من مشتبه شده بود و به این دلیل، به شدت ناراحت بودم. وقتی نامه ها را مقابل امام قرار دادم، اولی را برداشت و فرمود: «این نامه زیاد بن شبیب است.» دومی را برداشت و فرمود: «این نامه فلانی است» و همین طور… .

من از این آگاهیهای حضرت متعجب شدم. امام لبخندی زد و آن گاه به من سه هزار دینار داد و فرمود که این مبلغ را به یکی از پسر عموهایش تحویل دهم و توصیه فرمود که بعد از گرفتن این مبلغ، پسر عمویم از تو می پرسد: «آیا پیشه وری می شناسی که من با این مبالغ کالایی از او بخرم؟» تو نیز او را در این زمینه راهنمایی کن!» داوود گوید: «وقتی پولها را به او دادم، از من پرسید: «ای ابا هاشم! آیا تو بازرگانی را می شناسی که من با او معامله ای بکنم؟» من نیز او را راهنمایی کردم.

  1. ساربانی نیز از من خواسته بود تا مشکل بیکاری وی را مطرح کنم و از آن حضرت یاری جویم. هنگامی که خدمتش رفتم تا در باره بیکاری وی سخنی بگویم، امام مشغول صرف غذا بود و عدّه ای هم، کنار سفره نشسته بودند.برایم ممکن نشد که با او سخن بگویم. حضرت فرمود: «ای ابا هاشم! بیا سر سفره و مقابلم غذا نهاد.» آن گاه بدون اینکه من در موضوع ساربان لب به سخن بگشایم به غلامش دستور داد: «ای غلام! ساربانی را که ابوهاشم معرفی می کند، نزد خود نگه دار!»
  2. ابوهاشم در ادامه خاطرات خود از خدمت رسانی آن حضرت می گوید که روزی همراه ایشان به بستانی رفته بودیم. به امام عرض کردم: «آقا! من به مشکل سختی گرفتار شده ام و به خوردن گل علاقه شدیدی دارم.» امام سکوت کرد و بعد از سه روز بدون اینکه سخنی گفته و یا سؤالی کرده باشم به من فرمود: «ای ابا هاشم! خداوند مشکل تو را حل کرد و میل به گل خوردن را از تو برطرف ساخت.» بر اثر دعای امام جواد(علیه السلام) از آن روز به بعد، به شدت از گل خوردن نفرت دارم و هیچ چیزی بدتر از گل خوردن برایم نیست.[۱۱]

از منظر امام نهم(علیه السلام) خدمت رسانی به مردم بر اثر نزول رحمت الهی بر انسان است و اگر فردی در این عرصه کوتاهی و سهل انگاری کند، ممکن است نعمتهای الهی را از دست بدهد. به این سبب، آن حضرت فرمود: «مَا عَظُمَتْ نِعْمَهُ اللّهِ عَلَی عَبْدٍ اِلاَّ عَظُمَتْ مَئُونَهُ النَّاسِ عَلَیْهِ فَمَنْ لَمْ یَحْتَمِلْ تِلْکَ الْمَئُونَهَ فَقَدْ عَرَّضَ تِلْکَ النِّعْمَهَ لِلزَّوَال؛[۱۲] نعمت خداوند بر کسی فراوان نازل نمی شود، مگر اینکه نیاز مردم به او بیش تر می شود. هر کس که در رفع این نیازمندیها نکوشد و سختیهای آن را تحمل نکند، نعمت الهی را در معرض زوال قرار داده است.»

آن گرامی، اعمال نیک و آثار خدمت به دیگران را برای نیکوکاران مفیدتر از افراد نیازمند می داند و می فرماید: «أَهْلُ الْمَعْرُوفِ إِلَی اصْطِنَاعِهِ أَحْوَجُ مِنْ أَهْلِ الْحَاجَهِ إِلَیْهِ لِأَنَّ لَهُمْ أَجْرَهُ وَ فَخْرَهُ وَ ذِکْرَهُ فَمَهْمَا اصْطَنَعَ الرَّجُلُ مِنْ مَعْرُوفٍ فَإِنَّمَا یَبْدَأُ فِیهِ بِنَفْسِهِ فَلَا یَطْلُبَنَّ شُکْرَ مَا صَنَعَ إِلَی نَفْسِهِ مِنْ غَیْرِهِ؛[۱۳] نیکوکاران به نیکی کردن بیش تر نیاز دارند تا افراد محتاج و نیازمند؛ چرا که انسانهای خیِّر؛ پاداش اخروی، افتخار و نام نیک را در پرونده اعمال خود ثبت می کنند. هر کسی که به خدمتگزاری و نیک رفتاری با مردم و اهل درد می پردازد، اوّل به خودش خیر و نیکی می رساند. پس او تشکر و قدردانی را از دیگران توقع نداشته باشد؛ زیرا آن عمل را برای خود انجام داده است.»

کمک به درماندگان

حضرت جواد الائمه(علیه السلام) در امدادرسانی به محرومان، مستضعفان و درماندگان، نهایت تلاش خود را به عمل می آورد و تا حد امکان از آنان دستگیری می کرد.

ابن حدید کوفی در این باره می گوید: «همراه عده ای از شیعیان برای زیارت و انجام مناسک حج به مکه رفتیم. هنگام برگشت، راهزنان به ما حمله کردند و تمام داراییهایمان را به غارت بردند. به زحمت خود را به مدینه رساندم و به منزل امام نهم رفتم؛ ولی از سفر و حوادث آن چیزی نگفتم.» امام جواد(علیه السلام) فرمود: «ای ابن حدید! راهزنان در منطقه عَرْج به شما حمله کردند و تمام هستی تان را به یغما بردند. شما سیزده نفر بودید.» آن گاه آن حضرت، ما را یک به یک با نام خود و پدرانمان نام برد. گفتم: «سرورم به خدا قسم! همین طور شد که شما اشاره کردید.»

سپس امام به خادمش دستور داد برای ما لباسها و مبالغ زیادی دینار بیاورد و چنین تأکید فرمود: «اینها را میان خود و یارانت تقسیم کن که به مقدار آن چیزی است که از شما به غارت رفته است.» ابن حدید بعد از نقل این همه لطف و احسان امام ۷ می گوید: «من آن مبالغ اهدایی را میان دوستان و همسفرانم تقسیم کردم و همان گونه که امام فرموده بود دقیقاً به اندازه داراییهایمان بود که قبل از حمله راهزنان داشتیم.»[۱۴]

آزادی بردگان

رها کردن بردگان از دیگر شیوه های امام جواد(علیه السلام) در راستای احسان به نیازمندان و دستگیری از بینوایان و درماندگان بود. آن رهبر مهربان، همانند اجداد اطهار خویش، بر این باور بود که همه انسانها آزاد آفریده شده اند و شایسته است که با اختیار و اراده خود تصمیم بگیرند و صلاح و رشد خود را تشخیص دهند.

اساساً برخورد رهبران الهی با موضوع بردگان از همان روز نخست ظهور اسلام بر این مبنا بود که انسانها را از زنجیر بندگی دیگران آزاد کنند و تحت عبودیت آفریدگار جهان در بیاورند. برنامه های اسلام نیز طوری تنظیم شده است که یک انسان مسلمان با انجام آنها از تمام قیدها و وابستگیهای مجازی، رها شود و فقط به قدرت بی منتهای حضرت حق بپیوندد.

عبد الجبار بن مبارک نهاوندی از یاران امام محمّد جواد(علیه السلام) می گوید که در سال ۲۰۹ ق به محضر آن حضرت رفتم و پرسیدم: «فدایت شوم! من شنیده ام پدران معصوم شما فرموده اند که اگر مسلمانان به فرمان حاکمان غاصب و غیرامام در جنگ شرکت کنند و پیروز شوند، تمام غنیمتها باید در اختیار امام معصوم ۷ قرار گیرد. آیا چنین روایتی صحیح است؟» امام محمّد تقی ۷ فرمود: «آری، درست است.»

گفتم: «فدایت شوم من در بعضی پیروزیهای مسلمانان به رهبری خلفای جور، اسیر شدم و به عنوان غنیمت جنگی مرا به بندگی کشیدند؛ اما سرانجام، طبق قوانین شرعی و عقود اسلامی از دست مالکان خود آزاد شدم؛ اما وقتی مسئله را فهمیدم متوجه شدم که غنایم جنگی به امام معصوم ۷ می رسد. من آمده ام که شما مرا به عنوان عبد و برده خود بپذیرید.»

امام جواد(علیه السلام) فرمود: «پذیرفتم.»

وقتی خواستم به حج بروم، دوباره به محضر امام رفتم و عرضه داشتم: «من غلام شما هستم و غلام، بدون اجازه مولایش نمی تواند کاری انجام دهد. حج رفته و ازدواج کرده و در میان مسلمانان نیز به کسب درآمد مشغول بوده ام. اکنون من در اختیار شما هستم.» امام محمّد جواد(علیه السلام) فرمود: «به شهر و دیار خود برو، حج و ازدواج و اشتغال تو، همه اش صحیح و حلال است.»

عبد الجبار مبارک نهاوندی در ادامه می افزاید، هنگامی که سال ۲۱۳ ق رسید. بار دیگر به حضور امام نهم(علیه السلام) رفتم و دوباره عبودیت خود را به امام عرضه داشتم. حضرت فرمود: «تو در راه خدا آزادی!» گفتم: «قربانت شوم! این را برایم بنویس!» فردای آن روز امام این گونه نوشته بود:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم. این نامه را محمّد بن علی هاشمی علوی در باره آزادی بنده اش عبد اللّه بن مبارک نگاشته است. ای عبد اللّه بن مبارک! من تو را در راه خدا و به سبب روز قیامت آزاد کردم و تو مولایی به غیر از خداوند نداری و هیچ کس مالک تو نیست. تو از دوستان من و دوستان امامان بعد از من هستی!»[۱۵]

پناه نیازمندان

خانه امام جواد(علیه السلام) ملجأ و مأوای درماندگان، گرفتاران و حاجتمندان بود. هر کسی به نیتی به منزل آن گرامی وارد می شد و بسیار اتفاق می افتاد که قبل از اظهار گرفتاری و خواسته خود، امام از راز نهانی او خبر دهد و گره از مشکلات زندگی اش باز کند. در نتیجه، غبار غم از دل ایشان زدوده می شد و با نشاط و سرور از منزل امام بیرون می رفتند.[۱۶]

پی نوشت ها:

[۱]. بحار الانوار، علامه مجلسی، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ ه . ق، ج۵۰، ص۵۵٫

[۲]. الکافی، ج ۲، ص ۵۳۸٫

[۳]. اقبال الاعمال، سید بن طاووس، دار الکتب الاسلامیه، ص ۲۲۵٫

[۴]. الکافی، ج ۴، ص ۴۳٫

[۵]. تفسیر عیاشی، محمّد بن مسعود عیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، ج ۱، ص ۱۳۱٫

[۶]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، نشر جامعه مدرّسین، ج ۱، ص ۲۶۲ و وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۳۵۹٫

[۷]. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۴۴ و فتح الابواب، علامه مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۴ ق، ص ۲۴۳٫

[۸]. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج ۷، ص ۷۰، باب الاحسان.

[۹]. تهذیب الاحکام، محمّد بن حسن طوسی، دارالکتب الاسلامیه، ج ۶، ص ۳۳۴٫

[۱۰]. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۸۱٫

[۱۱]. الکافی، کتاب الحجه، مولد ابوجعفر ثانی ۷، ح ۵٫

[۱۲]. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۷۹٫

[۱۳]. همان.

[۱۴]. الخرائج، ج ۲، ص ۶۶۸، موسوعه الامام الجواد(علیه السلام)، قم، مؤسسه ولیّ عصر(۴)، ۱۴۱۱ ق، ج ۱، ص ۲۸۵٫

[۱۵]. مستدرک الوسائل، محدث نوری، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۸ ق و الامام الجواد من المهد الی اللحد، ص ۱۸۹، محمّد کاظم قزوینی، قم، نشر لسان الصدق، ۱۴۲۶ ق، ج ۷، ص ۳۰۰٫

[۱۶]. الکافی، مولد ابی جعفر الثانی، ح ۵٫

منبع: مجله مبلغان تیر و مرداد ۱۳۸۸ – شماره ۱۱۷٫

خدمت در سیره و سخن جواد الائمه علیه السلام

نهضت خدمت رسانی امام جواد علیه السلام

بایدها و نبایدهای خدمت رسانی اخلاص شرط پذیرش هر عملی، ازجمله خدمت به مردم، اخلاص است و مومن باید به انگیزه جلب رضایت الهی خدمتگزار عیال الله باشد و هرچه ناخالصی در عمل بیشتر باشد، درجه مطلوبیت آن هم پایین‌تر خواهد آمد.

درنگی در مفهوم خدمت

اگر عبادت بزرگ ترین فلسفه آفرینش است که: «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»؛[1] «جن و انسان را خلق نکردم، مگر به خاطر اینکه عبادتم کنند»، برگزیدگان الهی، عابدترین بندگان خدا خواهند بود و اگر از والاترین مظاهر عبادت، «خدمت به خلق» است که: «مَنْ سَعی فی حاجَةِ اَخیهِ الْمُؤْمِنِ فَکَأَنَّما عَبَدَ اللّه َ تِسْعَةَ آلافِ سَنَةٍ صائِما نَهارَهُ قائِما لَیْلَهُ؛[2] هر فردی که در برآوردن نیاز برادر مؤمنش تلاش کند، گویا نُه هزار سال خداوند را عبادت کرده، در حالی که روزها را روزه دار و شبها را شب زنده دار بوده است.»، برگزیدگان الهی، انبیا و معصومان، خدمتگزارترین افراد به مردم خواهند بود؛ زیرا آنان اسوه و شاخص اند و درخت کمال در وجودشان به بالنده ترین شکل سر به فلک کشیده است.

آیه الهی خطاب به پیامبر اکرم (صلي‏ الله ‏عليه‏ و‏ آله) را به یاد آوریم که می فرماید: «وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ»[3] پر و بال خود را برای مؤمنانی که پیرو تو هستند، بگستران.» واژه «خفض جناح» که سه بار در قرآن کریم به کار رفته است، به کنایه از کمال مهرورزی، عطوفت و خدمتگزاری خالصانه و متواضعانه حکایت می کند.

خدمتگزاران واقعی، انبیا و اوصیا و مؤمنان به آنان هستند؛ چه بی پرده و صریح می توان این ادعا را در حدیث آسمانی امام صادق (علیه السلام) یافت که فرمود: «ما آمَنَ بِاللّه ِ وَلا بِمُحَمَّدٍ وَلا بِعَلِیٍّ مَنْ اِذا اَتاهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فی حاجَةٍ لَمْ یَضْحَکْ فی وَجْهِهِ فَإِنْ کانَتْ حاجَتُهُ عِنْدَهُ سارَعَ اِلی قَضائِها وَاِنْ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ تَکَلَّفَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ حَتّی یَقْضِیَها لَهُ فَإِذا کانَ بِخِلافِ ما وَصَفْتُهُ فَلا وَلایَةَ بَیْنَنا وَبَیْنَهُ؛[4] به خدا و محمد (صلي‏ الله ‏عليه‏ و‏ آله) و علی (علیه السلام) ایمان نیاورده است کسی که هنگامی که برادر دینی اش به خاطر حاجتی نزد او آید، با خوشرویی برخورد نکند. پس اگر توان دارد، نیاز او را به سرعت برطرف کند و اگر توان ندارد با کمک دیگری حل کند، اگر بر خلاف آنچه توصیف کردم باشد، پس بین ما و او ولایتی نخواهد بود.»

با این دیدگاه، کسانی نزد خدا دوست داشتنی تر خواهند بود که نسبت به دیگران گامی به این هدف نزدیک تر باشند. این سخن قدسی را به یاد آوریم که: «اَلْخَلْقُ عِیالی فَأَحَبُّهُمْ اِلَیَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَاَسْعاهُمْ فی حَوائِجِهِمْ؛[5] مردم خانواده من هستند. پس محبوب ترین آنها نزد من، مهربان ترین و کوشاترین آنها در رفع نیازهای مردم است.»

اینک که در آستانه شهادت حضرت جوادالائمه (علیه السلام) قرار گرفته ایم، گوشه هایی از خدمت در سیره و سخن حضرت را مرور می کنیم.

خدمت در سیره و سخن امام جواد (علیه السلام)

1 – بایدها و نبایدهای خدمت رسانی

اخلاص

شرط پذیرش هر عملی، از جمله خدمت به مردم، اخلاص است و مؤمن باید به انگیزه جلب رضایت الهی خدمتگزار عیال اللّه باشد و هرچه ناخالصی در عمل بیشتر باشد، درجه مطلوبیت آن هم پایین تر خواهد آمد. علاوه بر دخالت اخلاص در اصل عمل،[6] از دیدگاه امام جواد (علیه السلام) در تداوم اعمال نیز باید اخلاص جاری باشد. چه بسا عملی که انجام آن با خلوص است، ولی عامل به آن بعد از عمل، آن را به ریا و ناخالصی آلوده و از درجه مقبولیت الهی ساقط می کند؛ لذا امام جواد (علیه السلام) فرمود: «اَلاْءبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ؛[7] بقای بر عمل سخت تر از خود عمل است.»

و آن گاه که پرسیدند بقای بر عمل یعنی چه؟ فرمود: «یَصِلُ الرَّجُلَ بِصِلَةٍ وَیُنْفِقُ نَفَقَةً لِلّهِ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ فَکُتِبَ لَهُ سِرّا ثُمَّ یَذْکُرُها وتُمْحی فَتُکْتَبُ لَهُ عَلانِیَةً، ثُمَّ یَذْکُرُها فَتُمْحی وَتُکْتَبُ لَهُ رِیاءً؛[8] مردی هدیه ای می دهد و برای خدای یگانه بی شریک انفاقی می کند، پس برایش به عنوان «عمل پنهانی» نوشته می شود. سپس او کارش را یادآوری می کند، در این وقت عنوان قبلی محو می شود و «عمل آشکار» برایش نوشته می شود. آن مرد دوباره عملش را یادآوری می کند پس عنوان قبلی محو می شود و برایش «عمل ریایی» نوشته می شود.»

پرهیز از اذیت

فرد خدمت رسان علاوه بر اخلاص، باید از هر نوع رفتاری که موجبات رنجش مددجو را فراهم آورد، پرهیز کند. همچنین باید به خاطر خدمت خود به یک مؤمن، به منت گذاری و یا اذیت دیگر مؤمنان هم نپردازد. حکایتی از امام جواد (علیه السلام) در این باره راهگشا است:

مردی نزد امام جواد (علیه السلام) آمد که بسیار خوشحال و مسرور به نظر می رسید. امام از علت خوشحالی اش پرسید. او گفت: یابن رسول اللّه ، از پدرت شنیدم که می فرمود: «شایسته ترین روز برای شادی بنده روزی است که در آن انسان توفیق نیکی و انفاق به برادران مؤمنش یابد.» و امروز ده نفر از برادران دینی که فقیر و عیال وار بودند از فلان شهرها به نزد من آمدند و من هم به هر کدام چیزی دادم، برای همین هم مسرورم.

امام جواد (علیه السلام) به او فرمود: «لَعَمْری اِنَّکَ حَقیقٌ بِاَنْ تَسُرَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ اَحْبَطْتَهُ، اَوْ لَمْ تُحْبِطْهُ فیما بَعْدُ؛ به جانم سوگند! شایسته است مسرور باشی، اگر کار خود را بی اثر نساخته باشی و یا بعدا حبط و بی اثر نسازی.» او با شگفتی پرسید: با اینکه از شیعیان خالص شمایم، چگونه عمل نیک من پوچ می شود؟

فرمود: «با همین سخنی که گفتی، کارهای نیک و انفاقهای خود را حبط کردی.» او توضیح خواست و امام فرمود: این آیه را بخوان «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالاَْذی»؛[9] «ای مؤمنان بخششهای خود را با منت و اذیت باطل نکنید.»

گفت: من که به آن افراد منت نگذاشتم و آزار ندادم! امام فرمود: «خدا فرموده: بخششهای خود را با منت و آزار باطل نسازید، نفرموده تنها منت و آزار بر آنان که می بخشید، بلکه خواه بر آنان خواه بر دیگری. آیا به نظر تو آزار به آنان شدیدتر است یا آزار به فرشتگان مراقب اعمال تو و فرشتگان مقرب الهی و یا آزار به ما؟»

مرد گفت: البته آزار به فرشتگان و شما. امام فرمود: تو فرشتگان و ما را آزردی و عمل خود را باطل کردی. مرد پرسید: چرا باطل کردم و شما را آزردم؟ فرمود: اینکه گفتی: «چگونه باطل نمودم با اینکه از شیعیان خالص شما هستم؟» وای بر تو! آیا می دانی شیعه خالص ما کیست؟ شیعه خالص ما «حزبیل» مؤمن آل فرعون و «حبیب نجار» صاحب یس و… و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. تو خود را در صف این فراد برجسته قراردادی و ما و فرشتگان را آزردی.

آن مرد بعد از اعتراف به تقصیر و استغفار، پرسید: پس چه بگویم؟ امام فرمود: بگو من از دوستان شما هستم. دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن می دارم. او چنان گفت و امام جواد (علیه السلام) فرمود: «اَلاْنَ قَدْ عادَتْ اِلَیْکَ مَثُوباتُ صَدَقاتِکَ وَزالَ عَنْها الاِْحْباطُ؛[10] الان پاداشهای بخششهایت به تو بازگشت و حبط و بی اثری از آنها زایل شد.»

خدمت در حد توان

مردی خدمت امام جواد (علیه السلام) آمد و گفت: به اندازه جوانمردی ات به من کمک کن. امام فرمود: این قدر نمی توانم. گفت پس به اندازه جوانمردی خودم، کمک کن. فرمود: این را می توانم. ای غلام! صد دینار به او بده.[11]

نابودی نعمت

امام جواد (علیه السلام) می فرماید: «اِنَّ لِلّهِ عِبادا یَخُصُّهُمْ بِالنِّعَمِ وَیُقِرُّها فیهِمْ ما بَذَلُوها فَإِذا مَنَعُوها نَزَعَها عَنْهُمْ وَحَوَّلَها اِلی غَیْرِهِمْ؛[12] خداوند بندگانی دارد که نعمتهایش را به آنان اختصاص داده است و مقرر کرده است از آن بذل و بخشش کنند و اگر خودداری کنند، از آنان می گیرد و به دیگران منتقل می کند.»

بر این اساس، امام جواد (علیه السلام) قرار گرفتن و تمرکز نعمتها در دست برخی افراد را سنّت و خواسته ای الهی می داند که امری هدفمند است و هدف از آن هم، واگذاری به دیگران می باشد؛ لذا صاحبان مال و جاه و مقام و موقعیت باید آنچه را به دست می آورند، اولاً نعمت و سپرده الهی بدانند و ثانیا واگذاری و خدمت به مردم را وظیفه خود بدانند و ثالثا مطمئن باشند که در صورت ترک وظیفه، همان خدایی که این نعمتها و امکانات را به آنان سپرده است، توان بازپس گیری و واگذاری آن را به افراد دیگر دارد.

امام جواد (علیه السلام) در حدیثی دیگر، به طبیعی بودن این وضعیت و سنت الهی بودن آن چنین اشاره می کند: «ما عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللّه ِ عَلی اَحَدٍ اِلاّ عَظُمَتْ عَلَیْهِ حَوائِجُ النّاسِ، فَمَنْ لَمْ یَحْتَمِلْ تِلْکَ الْمَئونَةَ عَرَضَ النِّعْمَةَ لِلزَّوالِ؛[13] نعمت خدا بر کسی زیاد نمی شود، مگر اینکه نیاز مردم هم به او بیشتر می شود. پس کسی که این زحمت را تحمل نکند، نعمت را در معرض زوال قرار می دهد.»

مرز خدمت

خدمتگزاری نیز مانند هر رفتار اجتماعی دیگر مرزی دارد و طبعا باید به انسانهایی خدمت کرد که اهلیت خدمت را دارند، نه آنکه با ارائه خدمت، در مسیر غیر الهی شان مستحکم تر شوند. برای همین، اهل بیت (علیهم السلام) هرگاه ارائه خدمت به منحرفان، عامل جذب و تألیف قلوب و هدایت آنان می شد، از هیچ نوع خدمت و حتی گذشت از توهینها و… دریغ نداشتند. و در کنار آن، هرگاه هم که تشخیص می دادند خدمت رسانی به یک شخص منحرف موجب تقویت و یا رسمیت وی می شود، از آن پرهیز می کردند. نمونه ای از رفتارهای امام جواد (علیه السلام) در این باره را می خوانیم:

علی بن مهزیار می گوید: به امام جواد (علیه السلام) نوشتم: فدایت شوم! پشت سر کسی که قائل به جسمانیت خداست، نماز بخوانم؟ فرمود: «لا تُصَلُّوا خَلْفَهُمْ وَلا تُعْطُوهُمُ الزَّکاةَ وَابْرَؤُوا مِنْهُمْ بَرِئَ اللّه ُ مِنْهُمْ؛[14] پشت سرشان نماز نخوانید و چیزی از زکات به آنها ندهید و از آنان بیزاری بجویید که خدا از آنان بیزار است.»

2 – آثار خدمت رسانی

رضایت الهی

امام صادق (علیه السلام) می فرمود: «مسلمانی نیاز مسلمانی را برآورده نمی سازد، مگر اینکه خدای تبارک و تعالی به او می فرماید: ثواب کار تو با من است و به کمتر از بهشت برای تو راضی نمی شوم.»[15]

امام جواد (علیه السلام) می فرمود: «ثَلاثٌ یَبْلُغَنَّ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّه ِ: کَثْرَةُ الاِْسْتِغْفارِ وَخَفْضُ الْجانِبِ وَکَثْرَةُ الصَّدَقَةِ؛[16] سه چیز بنده را به مقام رضوان الهی می رساند: استغفار زیاد، فروتنی با مردم و زیاد صدقه دادن.»

پاداش، مباهات و نام نیک

امام جواد (علیه السلام) می فرمود: «اَهْلُ الْمَعْرُوفِ اِلَی اصْطِناعِهِ اَحْوَجُ مِنْ اَهْلِ الْحاجَةِ اِلَیْهِ، لاَِنَّ لَهُ اَجْرَهُ وَفَخْرَهُ وَذِکْرَهُ، فَمَهْما اِصْطَنَعَ الرَّجُلُ مِنْ مَعْرُوفٍ، فَاِنَّما یَبْدَأُ فیهِ بِنَفْسِهِ فَلا یَطْلُبَنَّ شُکْرَ ما صَنَعَ اِلی نَفْسِهِ مِنْ غَیْرِهِ؛[17] اهل نیکوکاری به کار خیرش بیشتر از نیازمندان به خیر، محتاج است؛ چون پاداش و مباهات و نام آن کار برای نیکوکار است. پس هرگاه سه چیز بنده را به مقام رضوان الهی می رساند: استغفار زیاد، فروتنی با مردم و زیاد صدقه دادن.

مردی کار خوبی کرد، از خودش شروع کرده است؛ لذا تشکر بابت کارش را از دیگران نباید بخواهد.»

برتری بر عابد، نتیجه خدمت عقیدتی

عمل خدمت رسانی ارزشی عمومی دارد؛ اما برخی از خدمات، و از جمله خدمت فرهنگی و نجات دادن کسانی که در معرض گمراهی و انحراف فکری قرار دارند، ارزش افزون تری دارد. امام جواد (علیه السلام) ارزش شگفت آوری را برای خدمت به ایتام آل محمد یادآور می شود و می فرماید:

«اِنَّ مَنْ تَکَفَّلَ بِأَیْتامِ آلِ مُحَمَّدٍ الْمُنْقَطِعینَ عَنْ اِمامِهِمْ، الَمُتَحَیِّرینَ فی جَهْلِهِمْ، اَلأَْسْراءِ فی اَیْدی شَیاطینِهِمْ وَ فی اَیْدِی النَّواصِبِ مِنْ اَعْدائِنا فَاسْتَنْقَذَهُمْ مِنْهُمْ وَأَخْرَجَهُمْ مِنْ حَیْرَتِهِمْ وَقَهْرِ الشَّیاطینَ بِرَدِّ وَساوِسِهِمْ وَقَهْرِ النّاصِبینَ بِحُجَجِ رَبِّهِمْ وَدَلیلِ اَئِمَّتِهِمْ، لَیُفَضَّلُونَ عِنْدَ اللّه ِ تَعالی عَلَی الْعابِدِ بِاَفْضَلِ الْمَواقِعِ بِاَکْثَرَ مِنْ فَضْلِ السَّماءِ عَلَی الاَْرْضِ وَالْعَرْشِ وَالْکُرْسِیِّ وَالْحُجُبِ [عَلَی السَّماءِ] وَفَضْلُهُمْ عَلی هذا الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ عَلی اَخْفی کَوْکَبٍ فِی السَّماءِ؛[18] همانا کسانی که یتیمان آل محمد را سرپرستی کنند که از امامشان جدا شده اند، و در جهل خود سرگردان اند و در دست شیاطین شان و ناصبیهایی که دشمن ما هستند، اسیرند، پس از دست آنان نجاتشان دهند و از سرگردانی و قهر شیطانها با بازگرداندن وسوسه هایشان و از قهر ناصبیها با آوردن حجتهای خدایشان و دلیلهای ائمه خویش خارج سازند، نزد خداوند بر عابد به بهترین موقعها برتری داده می شوند؛ بیشتر از برتری آسمان بر زمین و عرش و کرسی و حجابها [بر آسمان] و برتری آنها بر این عابد، مانند برتری ماه شب چهارده بر کوچکترین ستاره در آسمان است.»

پی نوشتها:

[1] . الذاریات/56.

[2] . بحارالانوار، ج71، ص315. (قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله ).

[3] . شعرا/215؛ امام علی علیه السلام هم می فرمود: «وَاخْفِضْ لِلرَّعِیَّةِ جَناحَکَ وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ وَأَلِنْ جانِبَکَ وَآسِ بَیْنَهُمْ…» (نهج البلاغه، نامه 46).

[4] . بحارالانوار، ج72، ص176.

[5] . کافی، ج2، ص199.

[6] . قال علی علیه السلام : «لا یَسْتَقیمُ قَضاءُ الْحَوائِجِ اِلاّ بِثَلاثٍ بِاسْتِصْغارِها لِتَعْظُمَ وَبِاسْتِکْتامِها لِتَظْهَرَ وَبِتَعْجیلِها لِتَهْنُؤَ.» (نهج البلاغه، فیض، ص1131).

[7] . کافی، ج2، ص296؛ بحارالانوار، ج67، ص233.

[8] . همان.

[9] . بقره/264.

[10] . تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام ، ص314؛ بحارالانوار، ج68، ص159.

[11] . کشف الغمه، ج2، ص368؛ حلیة الابرار، ج2، ص408، (در روایت آمده است: یا غلام اعطه مائة دینار. اما بعضی به اشتباه 200 دینار نوشته اند.)

[12] . کشف الغمه، ج2، ص364؛ فصول المهمه، ص261؛ بحارالانوار، ج78، ص79.

[13] . فصول المهمه، ص261؛ بحارالانوار، ج78، ص79 و روایتی مانند آن را در نهج البلاغه، حکمت 373 مشاهده نمایید.

[14] . امالی صدوق، ص352؛ بحارالانوار، ج3، ص292؛ مباحثی پیرامون این روایت در بحارالانوار نقل شده است.

[15] . بحارالانوار، ج73، ص312.

[16] . کشف الغمه، ج2، ص349؛ بحارالانوار، ج75، ص81.

[17] . بحارالانوار، ج75، ص79.

[18] . تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام ، ص344؛ الاحتجاج، ج1، ص17.

منبع:محمد عابدی؛مبلغان-آذر و دی 1383، شماره 61؛ صفحه 25

درسى از مكتب امام محمد تقى (ع)

نقش راهبردى دانش و آگاهى تخصص وكاردانى و تجارب و آزمودگى در انجام صحيح برنامه ها و ورود و خروج در امور گوناگون و به تعبيرى ديگر آغاز و انجام كارها ابزار و طرق و روش هاى خاص خود را مى طلبد و محال است كسى كه فاقد ابزار و بى بهره از شيوه و راهكار باشد بتواند امور مختلف را آغاز كند و به انجام برساند و در صورت مواجهه با مانع و بن بست قادر به خروج و رهايى از ضرر و زيان هاى تحميل شده باشد.

واقعيت مزبور به صورت يك «اصل» ـ كه ثابت و تغييرناپذير است ـ در رهنمودى از حضرت امام محمدتقى ملقب به جوادالائمه (علیه السلام) متجلى مى گردد:«من لم يعرف الموارد اعيته المصادر»

«هركس راه ورود به كارى را نداند راه خروج از آن بر او بسته مى شود.»

اگر به كارهايى كه پس از انجام مكرر به نتيجه گيرى هاى لازم نمى رسند بنگريم در خواهيم يافت كه بى حاصل و نابازدهى در اين امور كه معمولا با صرف هزينه و وقت و انرژى فراوان همراه است معلول بى توجهى به اصل ضرورى رعايت ضوابط ورود و خروج در كارهاست و چنانچه اين اصل و ضابطه به حيطه نظر و عمل درمى آمد ضايعات و زيان هاى ناشى از اين ضعف و كاستى رخ نمى نمود.

براى ورود صحيح در امور و انجام دقيق و ثمربخش آنها و نيز براى خروج از برخى از امورى كه با مانع و بن بست روبرو مى شود ابزارى لازم است و شيوه هايى بايد به ظهور و بروز درآيند كه مهم ترين آنها را به مداقه مى گذاريم.

الف ـ دانش و آگاهى

اولين ابزار و راهبرد براى انجام صحيح هر كار دانش و آگاهى هاى لازم و مورد احتياج مى باشد. يعنى هر كس قبل از آغاز هر كار بايد نسبت به آن علم و آگاهى هاى لازم را كسب كرده باشد تا به اين وسيله بداند كارى كه قصد ورود به آن را دارد چيست و چگونه بايد به نحو صحيح براى تحقق آن اهتمام ورزد.

در فرهنگ و معارف اسلامى نه تنها دانش و دانايى از عوامل اوليه و مهم براى انجام امور مربوط به زندگى دنيا برشمرده شده است بلكه براى امور معنوى و انجام عبادت و حركت در مسير نيل به حيات جاودان آخرت نيز وجود علم و دانش يك اصل و نياز حياتى معرفى گرديده است.

اسلام اعتقاد به مبانى و اصول دين را در صورت نداشتن پشتوانه هاى علم و تحقيق فاقد ارزش مى داند و پيروان خود را فرمان مى دهد كه در مبانى اوليه دين مطالعه و تعمق ورزند تا از روى شناخت اسلام را بپذيرند.

در نگاه اين فرهنگ غنى و متعالى دانش و آگاهى وسيله اى است كه انسان را به همه سعادت هاى دنيا و آخرت نائل مى گرداند. و نيز همين فرهنگ جامع و حياتبخش است كه علم و دانش را «نور» و «حيات» مى نامد و به اين وسيله جايگاه و نقش محورى اين نعمت بزرگ الهى را نمايان مى سازد.

ترديدى وجود ندارد كه بدون دانش نمى توان هيچ كارى را آغاز كرد و به انجام رساند زيرا هر طرح و برنامه اى در حوزه هاى مختلف مديريت هاى كلان فرهنگى سياسى اقتصادى نظامى و صنعتى در صورتى جامع و نتيجه بخش است كه با مجموعه اى از دانش و دانايى هاى مختص به خود ممزوج گردد تا به ثمر برسد. همچنين همين يافته ها و دانسته هاست كه در صورت مواجهه با مانع و مشكل راه حل و رفع و بيرون شدن از بن بست ها را مى گشايد و در نهايت از ضرر و زيان ها جلوگيرى به عمل مى آورد.

ب ـ تخصص و كاردانى

دانش و آگاهى به تنهايى و به صورت محفوظات و انباشته شدن دانسته ها و فرمول ها در ذهن فاقد ارزش مى باشد و تحول و تحرك علمى نمى آفريند و طرح ها و برنامه ها را به نتايج لازم و پيش بينى شده نمى رساند.

علم و دانش بايد به كاردانى و تخصص منتهى شود تا راهگشا و ثمردهنده باشد و مشكلات جامعه در ابعاد گوناگون را مرتفع نمايد. آيا نديده ايم كسانى را كه با داشتن مدارك تحصيلى بالا كه نشان دهنده موفقيت در طى مراحل تحصيل است از عمق و ژرفاى علمى بى بهره مى باشند آيا همين افراد در هر جا كه مشغول فعاليت بوده و هستند به مرور ناتوانى خود را در تشخيص ها و ارائه راه حل ها آشكار نكرده اند

اين ضعف و كاستى ها در رشته هاى مختلف علوم همچون پزشكى مهندسى نجوم شيمى و فيزيك مشاهده شده و مى شود. به طور مثال براى مردم كوچه و بازار هم تفاوت پزشك ماهر و متخصص و موفق در تشخيص و درمان با پزشكانى كه با گذراندن همان مراحل تحصيل و با همان مدرك قادر به تشخيص بالا و درمان صحيح نمى باشند ملموس و مشهود مى باشد. اين ضعف و كاستى را ـ كه راه رفع آن دانش منتهى به تخصص و كاردانى در حد بالا مى باشد ـ در ساير رشته هاى علوم نيز مشاهده مى كنيم و بايد نظام آموزشى كشور براى مقابله با اين معضل چاره انديشى و برنامه ريزى نمايد.

ج ـ تجارب و آزمودگى ها

دانش ها و تخصص ها وقتى با تجربه ها آميخته گردند راه ورود در كارها و خروج از آنها را تسريع مى كنند و تسهيل مى بخشند. تجارب مجموعه اى از دانش ها و كاردانى هاست كه از «آزمون» گذشته اند و به صورت پشتوانه اى نيرومند براى انجام صحيح امور و به نتيجه رساندن برنامه ها به كار مى آيند. به ديگر سخن آزمودگى ها و تجارب حاصل نهايى امورى هستند كه قبلا به سنجش درآمده اند و محك خورده اند و به صورت ذخيره هاى ارزشمند براى امروز و فردا به بهره بردارى هاى مفيد و سازنده مى رسند.

تجربه ها را مى توان به مرواريدهايى تشبيه كرد كه از دل صدف ها بيرون آمده اند و صاحبان تجارب براى به دست آوردن آنها در درياهاى طوفان خيز فرو رفته اند و با امواج متلاطم و سهمگين مبارزه كرده اند و سختى هاى راه را تحمل نموده اند و در نهايت از اين پيكار و تلاش پرمشقت و خطرناك ظفرمند و پيروز بيرون آمده اند.

كسى كه از پشتوانه هاى بزرگ تجارب و آزمودگى برخوردار باشد براى انجام امور مختلف هم داراى آگاهى و دانايى است و هم از مراتب بالايى از كاردانى برخوردار مى باشد و به اين ترتيب همچنان كه به راه هاى ورود در كارها آشناست راه هاى خروج از موانع و بن بست ها را هم مى داند و در نتيجه همواره پيروز و موفق است.

اگر ابزار و روش هاى سه گانه اى كه تحت عنوان دانش و آگاهى كاردانى و تخصص و آزمودگى و تجارب از نظر گذشت به بهره ورى هاى صحيح در آيند هيچ كارى در هيچ رشته اى ناموفق باقى نمى ماند و راه هاى پيشرفت و توسعه و پويايى در همه جا و در هر كار صاف و هموار مى گردد. اين موفقيت در همه صحنه هاى كار و تلاش به ويژه سطوح مختلف مديريت هاى كلان فرهنگى سياسى اقتصادى نظامى و صنعتى با توجه به ساختار خاص آنها و پيوند و ارتباطى كه با رشد و توسعه دارند راهگشا و مقصد رسان مى باشد.

منبع: روزنامه – جمهورى اسلامى – تاريخ شمسى نشر 11/04/1388