جهان

نوشته‌ها

اسلام و زیبایى‏

اشاره:

از دیدگاه اندیشمندان برخى از صفات، در نهاد و فطرت انسان به ودیعه گذاشته شده است. یکى از ویژگیهاى فطرى انسان زیباخواهى و زیباجویى است. از سوى دیگر دین اسلام به عنوان کاملترین آیین عملى و علمى انسان، برنامه‏اى را ارائه مى‏دهد که همراه و مطابق با فطرت و احساسات بشر باشد. از این رو بررسى و کاوش در دیدگاه اسلام در زمینه زیبایى و تجمل داراى اهمیت بسزایى است.

نوشتار حاضر، پس از تعریف زیبایى به بررسى زیبایى‏هاى وجودى که در آیات و روایات آمده است؛ مى‏پردازد. توجه به جمال خداوندى؛ زیبایى آسمان و ستارگان؛ خلقت زمین و حیوانات؛ دریا از جلوه‏هاى ناب زیبایى به شمار آمده‏اند. از سوى دیگر، در بیان قرآن و سنت، افعال و رفتارهایى به زیبایى توصیف شده‏اند. قرآن ایمان را زینت قلبها معرفى مى‏کند اسلام زیبایى و بردبارى و حتى مفارقت و جدایى را مورد توجه قرار داده و انسان را به سوى آنها فرا مى‏خواند.

دین اسلام، تأکید فراوانى به آراستن و زیبایى ظاهرى و باطنى انسانها دارد و از انسان مى‏خواهد از زینتهاى دنیوى در مسیر تکامل اخلاقى و معنوى خویش بهره جوید. از این رو از او مى‏خواهد در هنگام عبادت با بهترین لباسهاى خویش حاضر شود. اسلام، زیبایى‏هاى وجودى، افعالى، ظاهرى و باطنى را در راستاى هدف خلقت که همان عبودیت است مورد توجه قرار مى‏دهد.

مقدمه

برخى که تنها ظاهر سخنان ژرف اسلام را مى‏بینند بر این اندیشه‏اند که باید از زیبایى‏ها دورى گزید؛ زیرا میان اسلام و زیبایى خصومتى است که از مسلمانان مى‏خواهد از دنیا و همه مظاهر زیبا و شکوه آن پرهیز نمایند و پاره‏اى دیگر با تأکید بر اصل زیبایى خواهى فطرى پاى را از مراحل تعادل بیرون مى‏گذارند و خویش را به بهانه عدم تنافى و تناقض اسلام و زیبایى، غوطه ور در تجملات دنیوى مى‏گردانند و در عمل تلقى خویش را از نعمتهاى الهى استفاده بى حد و مرز خویش معرفى مى‏کنند. این دوگانه رفتار را در میان مسلمانان بوضوح مى‏بینیم.

اکنون اهمیت این پرسش نمایان مى‏شود، آیا روش گروه اول که زهد در دنیا را جدایى از زیبایى‏ها مى‏دانند درست است؟ و یا شیوه زندگى و عملکرد دسته دوم صواب است؟ و آیا مى‏توان هر دو اندیشه را بر خطا دانست و اندیشه واقع‏بینانه‏اى ارائه داد؟

با چنین پرسشهایى مقتضى است تا دیدگاه اسلام را در قبال زیبایى‏هاى زندگى روشن نماییم. پژوهش حاضر بر آن است تا با ارائه تبیین قابل اطمینانى از اندیشه اسلام اصیل در زمینه زیبایى‏هاى وجود، به بررسى رابطه آنها با انسان بپردازد تا شاید از کج‏اندیشى در بینش پاره‏اى از مسلمانان جلوگیرى کند تا نه راه رهبانیت را صحیح بشمارند و نه افراط در تجمل و زیبایى‏خواهى را صواب بدانند. تا جوانان مؤمن حقیقى را نه انسانهاى بدور از لطافت و زیبایى ببینند و نه آنان را که به آراستگى و خودآرایى اهمیت مى‏دهند بر خطا بدانند.

بنابراین، نوشتارى که پیش‏روى دارید به بحث از رابطه اسلام و زیبایى، حد و مرز استفاده از زیبایى‏ها، زیبایى‏هاى حقیقى و خیالى و هدف شایسته در استفاده از زینتها مى‏پردازد.

تعریف زیبایى

واژه «زیبایى» بر اساس تعریف دانشوران لغت، عبارت است از نظم و هماهنگى که همراه عظمت و پاکى، در شیئى وجود دارد و عقل و تخیل و تمایلات عالى انسان را تحریک مى‏کند و لذت و انبساط پدید مى‏آورد.(۲)

چنان که برخى دیگر مى‏گویند: «زیبایى به معناى شکوه و زینتى است که بر تصاویر و معانى واقع مى‏شود.»(۳) و حالتى است که در شخص یا شى‏ء زیبا وجود دارد. و از دیدگاه فلاسفه جمال و زیبایى صفتى است که در اشیا مورد ملاحظه قرار مى‏گیرد و حالت رضایت و شادمانى درون آدمى به وجود مى‏آورد.(۴)

ابن سینا فیلسوف مسلمان ده قرن پیش بر این باور است که زیبایى و شکوه هر چیزى عبارت است از این که به گونه‏اى باشد که باید باشد.(۵) و استاد محمدتقى جعفرى، زیبایى را نمودى نگارین و شفاف بر روى کمال مى‏داند که عبارت است از قرار گرفتن یک موضوع در مجراى بایستگیها و شایستگیهاى مربوط به خود.(۶)

بنابراین، زیبایى وصف و حالت موجود در خارج و عالم عین و وجود است که با ایجاد رابطه بصرى و لمس توسط انسان درک مى‏شود و احساس خوشایند آن در درون آدمى، سبب ایجاد حالت رضایت و سرور مى‏گردد. این چنین حالت روحى برگرفته از فطرت رو به کمال بشر بوده و حالتى نسبى و اضافى است.

زیبایى در منابع دینى

وقتى با دیده اندیشه به عالم وجود مى‏نگریم دو نوع زیبایى را مى‏یابیم. یکى زیبایى‏هایى که بدون تصرّف آدمى در سطوح جهان هستى زیباست. دیگر آن که پدیده‏هایى که با خلاقیت خدادادى انسان و به کوشش او به وجود مى‏آیند، مى‏خواهیم به بررسى زیبایى از دیدگاه شریعت در دو گونه آن بپردازیم و سپس به هدف و فرجام زیبایابى اسلام توجه کنیم که اسلام تنوع ابعاد مختلف زیبایى را مهم و حکمت وجودى آن را در عالم هستى و چگونگى بهره‏بردارى و عبرت‏آموزى از آن را با تأکید بیشترى مورد توجه قرار مى‏دهد.

الف) زیبایى ‏هاى وجودى

۱ـ زیبایى خداوند

وقتى براى یافتن صفات خداوند متعال به روایات و دعاهایى که پیشوایان معصوم علیهم‏السلام فرموده‏اند، مراجعه مى‏کنیم؛ این توصیف را درباره خداوند به وفور مى‏بینیم:

«ان الله جمیلٌ یحبّ الجمال و یحبّ ان یرى أثر نعمته على عبده.»(۷)

یعنى: خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد و دوست دارد که نمود نعمتش را در بنده‏اش ببیند. و در هنگام دعا خداوند را این گونه مى‏خوانیم: «سبحان من لبس البهجه و الجمال.» یعنى: پاکیزه است پروردگارى که لباس بهجت و زیبایى پوشیده است.(۸) یا:

«انت البهىُّ فى جمالِک.»

یعنى: پروردگارا، تویى فروغ اعلى در زیبایى خود.(۹)

و یا: «یا جلیل یا جمیل.»

یعنى: اى صاحب جلال و زیبایى.(۱۰) تا آنجا که بنده خویش را عاشق زیبایى پروردگار خویش معرفى مى‏کند:

«خداوندا به جهت علاقه به احسانت به پیشگاهت آمدم و براى دیدار جمال و زیباییت به بارگاهت وارد شدم.»(۱۱) و یا در سحرهاى ماه رمضان این دعا را که گویاى صفات خداوندى است مى‏خوانیم:

«اللهم انى أسئلک من بهائک بأبهاه و کل بهائک بهىّ… اللهم انى أسئلک من جمالک بأجمله و کل جمالک جمیلٌ.»

یعنى: پروردگارا، از پر فروغ‏ترین انوار تو مسألت مى‏دارم و همه نور تو پر فروغ است… پروردگارا از زیباترین جمالت مسألت مى‏دارم و همه جمال تو زیبا است.»(۱۲)

درک انسانى، با توجه به این که همه زیبایى‏هاى قابل تصور را او به وجود آورده است؛ مى‏یابد که جمال و زیبایى او فراتر از همه زیبایى‏هاى محسوس و معقول است که در دو قلمرو انسان و جهان هستى قابل دریافت است.

۲ـ زیبایى عالم وجود

بى‏شک هر انسانى، آن گاه که به تماشاى صحنه‏هاى مختلف عالم هستى مى‏پردازد از دیدن پاره‏اى از آنها چنان لذت مى‏برد که در صدد تکرار تحقق آن لذت و سرور بر مى‏آید و از برخى دیگر به رنج عاطفى گرفتار مى‏آید و خویش را از دیدن آن دور مى‏سازد. قرآن کریم، بارها، زیبایى‏هاى وجودى عالم هستى را یادآور مى‏شود و به ترسیم تصویرى گویا و زنده از آن مبادرت مى‏ورزد و پیامد آن، هدف نظاره کردن آنها را گوشزد مى‏نماید.

زیبایى آسمان و ستارگان

در چندین مورد از آیات قرآن، به زیبایى آسمان و آراستن آن به ستارگان تصریح شده است و خداوند عمل زیباسازى آن را به طور مستقیم به خود نسبت مى‏دهد و با برقرارى رابطه زیبایى میان آسمان و ستارگان و تشبیه‏هاى گوناگون، به نگریستن و توجه به این زیبایى تأکید مى‏ورزد:

«إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَهٍ الْکَواکِبِ»(۱۳) یعنى: به راستى، آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم.

«وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»(۱۴) یعنى: و ما آسمان دنیا را به چراغها (ستارگان) آراستیم و آن را به خوبى حفظ کردیم، این است اندازه آفرینى آن پیروزمند دانا.

«وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِى السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّاها لِلنّاظِرِینَ»(۱۵) یعنى: و به یقین، در آسمان برج‏هایى قرار دادیم و آن را براى بینندگان آراستیم.

«أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ»(۱۶) یعنى: آیا به آسمان بالاى سرشان نظاره نکردند که چگونه آن را ساخته و زیبا گرداندیم و هیچ شکافى در آن وجود ندارد.

خداوند متعال در این آیات، انسان را به تفکر در زیبایى آسمان بویژه آن زمان که ستارگان همچون چراغهاى زیبا در آن مى‏درخشند؛ فرا مى‏خواند. اصل خلقت آسمان بدون شکاف و آراسته به ستارگان تنها براى حفاظت و نفع‏رسانى نیست بلکه بدین منظور است که هر بیننده‏اى هنگام تماشاى آن سرور لذت بخش حاصل از زیبایى‏اش را در خویش بیابد و از آن احساس لذت نماید، تا اصل تکوّن آن و آراستن آن به برجها و چراغها او را به تفکّر و شناخت آفریدگار آنها واصل نماید.

زیبایى خلقت انسان

خداوند در سوره «تین» پس از آوردن قسمهاى چهارگانه (قسم به انجیر و زیتون، طور سینین و شهر أمن (مکه)) مى‏فرماید:

«لَقَدْ خَلَقْنَا الإِْنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»(۱۷) یعنى: هر آینه ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریده‏ایم.

بهترین و زیباترین تقویم، با گستردگى مفهومى خود، این مطلب را بیان مى‏کند که خداوند انسان را موزون و شایسته آفرید. بنابراین، دو جهت اصیل انسانى یعنى جسمى و روحى، در زیباترین شکل موزونى آفریده شده است.(۱۸) عظمت تقارن زیبایى خلقت فیزیکى و روحى انسان تا آنجاست که تاکنون هیچ تحقیق بشرى ادعا نکرده است که همه عظمت فعالیتهاى مغزى و روانى انسان را احاطه کرده است.

در دو سوره دیگر نیز مى‏فرماید:

«وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ»(۱۹) یعنى: و صورت شما را کشید و این صورتگرى را زیبا و نیکو انجام داد.

چه در مقایسه با صورت دیگر جانوران و چه از جهت نیکویى خلقت انسان و تناسب و هماهنگى میان اندامش، زیباترین تصویر را برایش ایجاد کرده است(۲۰) که اگر نگاه طبیعى و بدون غبار به آن بنگرى نوعى نیکویى و زیبایى کلى را در آن مى‏یابى.

ترسیم زیبایى در حرکت حیوانات

قرآن کریم به تصویر جامعى از فواید حیوانات براى انسان مى‏پردازد؛ زیرا وسیله پوشش، استفاده از گوشت، حمل بارهاى سنگین و منفعتهاى دیگر، توسط چهارپایان صورت مى‏گیرد.(۲۱) ولى تنها به سودرسانى مادى آنها براى انسان بسنده نمى‏کند، بلکه با توجه به زیبایى حرکت آنان براى انسان مى‏فرماید:

«وَ لَکُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ»(۲۲) یعنى: و در آنها براى شما منظره زیبایى است که در هنگام شامگاهان آنها را به جایگاه خود بر مى‏گردانید و صبحگاهان که آنها را به چرا مى‏برید.

منظره جالب و زیباى حرکت دسته جمعى گوسفندان و چهارپایان به سوى چراگاه، سپس بازگشتشان به سوى استراحتگاه بیانگر یک حالت روانى تحقق یافته در انسان نظاره‏گر بر آنها است که از دو نوع حرکت دسته جمعى ایجاد شده است.

در آیه‏اى دیگر نیز مى‏فرماید:

«وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زِینَهً وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ»(۲۳) یعنى: و همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و هم مایه زینت شما باشد و چیزهایى مى‏آفریند که شما نمى‏دانید.

این آیه نیز زینت بودن این حیوانات را براى انسان آن هنگام که بر آنها سوار مى‏شود؛ تصویر مى‏کند و این نوعى از زیبایى است که در زندگى اجتماعى ظاهر مى‏گردد؛ زیرا سواره به حرکت در آمدن نشاط و وقار بیشترى دارد.(۲۴) البته با بیان این نکته در پایان آیه که مرکب‏هاى دیگر در آینده مى‏آفریند و در اختیار بشر قرار مى‏دهد نیز به زیبایى آنچه در آینده خلق مى‏کند اشاره مى‏کند: «و یخلق ما لا تعلمون»

و امیرالمؤمنین على علیه‏السلام به توصیف طاووس پرداخته است و آن را از شگفت‏انگیزترین پرندگان در آفرینش معرفى مى‏کند؛ زیرا پرهایش همچون دسته گلى است که از شکوفه‏هاى رنگارنگ گلهاى بهارى فراهم آمده است و… .(۲۵)

زمین و زیبایى

در آیات متعددى از قرآن، درباره زیبایى منظره‏هاى زمین، سخن به میان آمده است که خداوند انسانها را به این مناظر زیبا توجه مى‏دهد و به تفکر و دقت در آن فرا مى‏خواند:

«وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَهٍ»(۲۶)

یعنى: و براى شما از آسمان آبى فرستاد و به وسیله آن آب باغهایى سرورانگیز و بهجت‏آور رویانیدیم.

در این آیه، نمودهاى زیبایى زمین بوسیله گلها، درختان و چمن‏زارها و دیگر روییدنیها، به خداوند نسبت داده شده است تا سبب سرور و بهجت انسان بیننده آنها شود. در آیه دیگرى نیز مى‏فرماید:

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الأَْرْضُ مُخْضَرَّهً إِنَّ اللّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ»(۲۷)

یعنى: آیا ندیدى که خداوند از آسمان آب فرستاد و زمین سبز و خرم گشت، بى‏شک خداوند لطیف و آگاه است.

فرستادن آب از آسمان و به دنبال آن سبز و خرم شدن زمین لطفى از سوى خداوند به شمار رفته است.

مولاى سخن، امیرالمؤمنین على علیه‏السلام در سخنى زیبا، زینت زمین را این‏گونه بیان مى‏کند:

«پس زمین به وسیله باغهاى زیبا، همگان را به سرور و شادى دعوت کرده است. با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشید، هر بیننده‏اى را به شگفتى واداشت و با زینت و زیورى که از گل و بند گلهاى گوناگون، فخر کنان خود را آراست هر بیننده‏اى را به وجد آورد.»(۲۸)

در برخى از آیات نیز به جنبه دیگرى از زیبایى زمین اشاره شده است که شما انسانها در زمینهاى هموار قصرها ساختید و از کوه‏ها خانه‏ها براى خویش تراشیدید.(۲۹) این سخن، اشاره‏اى است که به وجود آوردن آنچه که زینت و زیور به حساب مى‏آید از دیدگاه قرآنى جایز است؛ اما در پایان آیه به این نکته توجه مى‏دهد که با به یاد آوردن این نعمتهاى خداوندى در زمین کار زشت انجام ندهید و فساد به راه نیندازید تا خلق و ابداع زیبایى مطلوب بودن خویش را از دست ندهد.

دریا و زیبایى

هر انسانى که به دریا بنگرد و یا از آنچه در اعماق اقیانوسها وجود دارد اطلاع داشته باشد، به زیبایى آن اذعان مى‏کند و ما مى‏خواهیم بگوییم در بیان دین نیز به این زیبایى‏ها توجه شده است و بر جواز استفاده از این زینتها اشاره مى‏کند:

«وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَها»(۳۰)

یعنى: و او خدایى است که شما را بر دریا مسلط کرد، تا از آن گوشت تازه بخورید و وسائل زینت را که مى‏پوشید از آن بیرون بیاورید.

در این آیه براى مسلط ساختن انسان بر دریا دو علت و غایت ذکر شده است:

استفاده از گوشت ماهیان دریا و استخراج مواد زینتى. آبهاى نیلگون دریاها ـ آن‏گاه که کشتیهاى غول پیکر بر روى آن به حرکت در مى‏آیند ـ براى هر بیننده‏اى در عین زیبایى نشانه‏اى براى تعظیم در برابر قدرت لایزال الهى است و آیه آنها را غرض و هدف از خلقت و تسخیر دریا معرفى مى‏نماید.

ب) توصیف افعال به زیبایى

در منابع دینى (قرآن و سنت) پاره‏اى از افعال، به زیبایى و شکوه توصیف شده‏اند تا انسان را از زیبایى‏هاى ظاهرى عبور دهد و او را به زیبایى‏هاى حیات معقول رهنمون گردد و در سیر تکاملى خویش به این وصفهاى زیبا دست یابد.

زیبایى ایمان

در آیات و روایات فراوانى به توصیف ایمان و نتیجه‏هاى اثربخش آن توجه شده است. یکى از ویژگیهاى مهم ایمان، زیبایى و آراسته شدن دلهایى است که با عمق جان از آن برخوردار هستند. خداوند در سوره حجرات مى‏فرماید:

«وَ لکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإِْیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِى قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ»(۳۱)

یعنى: ولى خداوند ایمان را به دلهایتان دوست داشتنى قرار داد و ایمان را در دلهاى شما با زیبایى بیاراست و کفر و فسق و معصیت را براى شما زشت و کراهت‏بار ساخت.

منظور از محبوب و زیبا قرار دادن ایمان، این است که ایمان را به جمالى آراسته است که قلبهاى ایشان را به سوى خویش جذب مى‏کند؛ به گونه‏اى که از عصیان و کفر و زشتى که در مقابل ایمان است دورى مى‏گزینند.(۳۲)

از آنجا که خداوند داراى حکمت بى‏انتهاست و مى‏خواهد تکامل انسانى را تحقق بخشد، زمینه‏هاى آن را هم فراهم ساخته است؛ به این معنا که ایمان را که سبب تکامل بشر است در قلبهاى ایشان «دوست داشتنى» قرار مى‏دهد. آتش عشق حق‏طلبى و حقیقت‏جویى را در درون جانها شعله‏ور مى‏سازد و روح او را همگام با دستورات دینى پرورش مى‏دهد. بنابراین، زیبایى‏خواهى انسان او را به سوى پذیرش صفات و کارهاى زیبا به پیش مى‏برد. از این رو، ترسیم درست و حقیقى از خداوند و دستوراتش هر انسانى را که غبار غفلت بر قلبش ننشسته باشد به سوى خویش فرا مى‏خواند. در مقابل، درک زشتى کفر و کارهاى آلوده‏ساز، با ضمیر زیبایابى انسان ناسازگار است و انسان را به نفرت نسبت به آنها دعوت مى‏کند.

زیبایى بخشش

قرآن کریم بر زیبایى برخى از آرمانهاى اخلاقى و ارزشهاى انسانى تأکید مى‏کند و درباره بخشش و گذشت از دیگران مى‏فرماید:

«إِنَّ السّاعَهَ لآَتِیَهٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ»(۳۳)

یعنى: بى‏شک روز رستاخیز فراخواهد رسید؛ با عفو و بخشش زیبا از لغزشهاى مردمان درگذر.

در این آیه به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمان داده مى‏شود که در برابر لجاجت، خطاکارى و مخالفتهاى پاره‏اى از مردمان ملایمت و محبت نشان ده و از گناهان ایشان صرف نظر کن و آنها را با بخششى زیبا که توأم با سرزنش و ملامت نباشد مورد لطف خود قرار بده.

بنابراین، همان طور که امام رضا علیه‏السلام در تفسیر این آیه فرموده‏اند، عفو و بخشش زیبا آن گذشتى است که همراه مؤاخذه و سرزنش نباشد: «العفو من غیر عتاب»(۳۴) یعنى: عفو و بخشش بدون سرزنش صفح جمیل است.

بردبارى زیبا

در قرآن کریم، در توصیف صبر به زیبایى و فرمان به آن مى‏خوانیم:

«فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً»(۳۵) یعنى: بنابراین، صبرى زیبا پیشه کن.

استقامت زیبا آن است که به هیچ کس غیرخدا شکوه نکنى؛ به گونه‏اى که غیر او کسى از مصیبت و گرفتارى تو با خبر نشود.(۳۶) صبر جمیل و زیبا به معناى شکیبایى زیبا و قابل توجه است که داراى تداوم باشد و ناامیدى در آن راه نیابد و همراه بى‏تابى و جزع و شکایت و آه و ناله نگردد.(۳۷)

علامه محمدتقى جعفرى درباره زیبایى بردبارى مى‏نویسد:

«اگر چه زیبایى تحمل و شکیبایى نمود نقاشى و ترسیمى و منظر طبیعى ندارد، ولى از آن زیبایى برخوردار است که هرگونه زیبایى را معنا و محتوا مى‏بخشد. انسان بردبار و شکیبا که درونى آرام و واقع‏نگر دارد و از آن اضطراب و تلاطمها که در ارتباط با نمودهاى جهان عینى تأثیر ناهنجار مى‏گذرد، به دور است. در این حالت است که زیباها زیبایى خود را با بهترین وجه براى انسان نمودار مى‏سازند.»(۳۸)

بنابراین، دست‏یابى به روحى زیبا دستاورد انجام کارهاى زیبا و برگیرى ویژگیهاى زیباست.

بر این اساس همچنین «صبر زیبا» آن است که انسان از حوادث دشوار زندگى نهراسد و پیمانه صبرش لبریز نگردد و سخنى که نشان دهنده ناسپاسى، کفران، بى‏تابى و جزع اوست بر زبان جارى نسازد؛ چه، در سایه چنین صبرى آن حوادث نیز اسباب تکامل او را فراهم مى‏سازند.

جدایى و مفارقت زیبا

وقتى که انسان نمى‏تواند براى اشخاص منحرف و کج‏رو کارى انجام دهد و آنان را به راه راست هدایت کند، از آنان دورى مى‏گزیند. در این جدایى نباید از شیوه زیبایى و زینت تعدى نماید و به مشکلات خویش و آنان بیفزاید، بلکه این کار را براى آگاهى و درس آموختن به آنان و تحصیل اعتدال روحى خود انجام دهد. اینجاست که روح چنین فردى در مرتبه‏اى از زیبایى قرار مى‏گیرد که در حال نفرت و جدایى نیز پاى را از محدوده انسانى و زیبایى بیرون نمى‏نهد. خداوند در قرآن به پیامبرش صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمان مى‏دهد:

«وَ اصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً»(۳۹)

یعنى: به آنچه مى‏گویند بردبار باش و از آنان دورى گزین، دورى و جدایى زیبا.

آنچه در مورد زیبایى مفارقت گفتیم، مربوط به جایى بود که خود زندگى نیز، بشر را به سمت جدایى سوق مى‏داد. علاوه بر اینها، در قرآن نیز به مواردى از جدایى زیبا اشاره شده است. از باب نمونه، وقتى مردانى که داراى قدرت زیادى هستند و بدین گونه همسرانشان را مورد ظلم قرار مى‏دهند، گوشزد مى‏کند که یا همسر را به طور شایسته نگهدارید و یا با نیکى و احترام رهایش سازید، یا در سوره احزاب مى‏فرماید: «و سرّحوهُنّ سراحا جمیلا» یعنى: به صورت شایسته و زیبا زنان مطلقه را رها سازید.

واژه «سراح جمیل» به معناى رها ساختن همراه با محبت و احترام و ترک هر گونه خشونت و ستم و بى‏احترامى است. وقتى دو همسر به این نتیجه رسیدند که نمى‏توانند با یکدیگر زندگى موفقى داشته باشند و تصمیم به جدایى گرفتند، باز هم نباید هر گونه بى‏مهرى، ظلم، بدگوئى و خشونت را براى خود جایز بدانند و مفارقت خویش را زشت نمایند، بلکه اگر پیوندها همراه صلح و صفا زیباست جداییهاى همراه با تفاهم و اصول نیز زیبا خواهد بود.

یکى از آثار مهم مفارقت زیبا و همراه با احترام این است که امکان و زمینه برگشت به زندگى را در آنان فراهم مى‏سازد؛ زیرا گاه در آینده این زن و مرد بار دیگر به فکر تجدید زندگى مشترک مى‏افتند؛ دراین صورت اگر با بد رفتارى شدید از یکدیگر جدا شده باشند راه بازگشت را به روى خود بسته‏اند و در صورت بازگشت هم زمینه فکرى و عاطفى مناسبى ندارند؛ اما اگر با احترام و رعایت عواطف انسانى از یکدیگر جدا شده باشند، مى‏توانند دوباره با یکدیگر پیوند زناشویى موفق ببندند.

زیبایى رنگ خدا

به دنبال دعوت پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از همه پیروان ادیان، از آنان مى‏خواهد که همه در تحت لواى یک پرچم در آیند و تنها یک رنگ را بپذیرند:

«صِبْغَهَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَهً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ»(۴۰)

یعنى: رنگ خدایى، و چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟ و ما تنها عبادت او را مى‏کنیم.

این آیه قرآن از همه انسانها مى‏خواهد که رنگهاى نژادى و قبلیه‏اى و سایر رنگهاى تفرقه انداز را از میان بردارند و همگى به رنگ الهى در آیند.

مفسران نوشته‏اند برخى از مسیحیان فرزندان نوزاد خود را غسل تعمید مى‏دادند و گاه ادویه‏اى زرد رنگ به آن آب اضافه مى‏کردند و بر این تصور بودند که این غسل با چنین رنگ ویژه‏اى سبب تطهیر نوزاد از گناه ذاتى که از آدم به ارث برده است مى‏شود.(۴۱)

قرآن در مقابل چنین اندیشه‏اى مى‏گوید: بهتر این است که به جاى رنگ ظاهرى و خراباتى و تفرقه‏انداز رنگ خدائى را بپذیرید و به سخنان او گوش فرا دهید تا جانتان از هر آلودگى پاک گردد و زیبا شود.

ج) اسلام و دستور به زیبایى و آراستن

دین مبین اسلام به عنوان کاملترین دستور زندگى بشر به تمام انسانها، بویژه مسلمانان به آراستن و زیبایى ظاهرى و باطنى خویش تأکید فراوان مى‏نماید و از آنها مى‏خواهد که نسبت به شانه‏هاى زیبایى و زینت پراکنده در هستى و نیز نسبت به صفات خوبى و شکوهى که در این دنیا براى ایشان میسّر است بى‏تفاوت نباشد و به زیباخواهى فطرى خویش توجه نموده و در راستاى کمال خویش از آنها استفاده نمایند. نتیجه چنین اندیشه‏اى تصحیح کج‏اندیشى رهبانیت است ـ اندیشه‏اى که همه صفات زیبا و مظاهر زیباى زندگى پشت مى‏کند ـ بلکه به استفاده از زیبایى‏ها هدف مى‏دهد و آنها را در مسیر اعتلاى روحى انسان مورد دستور قرار مى‏دهد و یا آیه:

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»(۴۲)

یعنى: اى پیامبر بگو: چه کسى زینتى را که خداوند براى بندگانش پدید آورده و روزیهاى پاکیزه را، حرام کرده است.

بنابراین، بررسى دستورات و فرامین الهى در زمینه توجه به آراستن و زیبایى، ما را به این نتیجه رهنمون خواهد شد که نه تنها اسلام در مقابل زیبایى جبهه نمى‏گیرد بلکه دستورات خویش را در راستاى زیبایى فطرى انسان تبیین مى‏کند؛ چه، خداوند دوست دارد آثار نعمتش را بر بندگانش ببیند.(۴۳)

زیبایى و آراستن لباس

وقتى به گفتار و رفتار پیشوایان معصوم علیهم‏السلام و پیروان حقیقى آنان مى‏نگریم، مى‏یابیم که پوشیدن لباس تمیز و داراى تجملى که در شأن و حد و اندازه شخص باشد مطلوب شمرده شده است و تنوع در لباس را نیز اسراف نمى‏شمارند. اسحاق بن عمار از امام صادق مى‏پرسد: اگر مؤمن ده لباس داشته باشد، اسراف است. امام علیه‏السلام در جواب مى‏فرماید: خیر. دوباره سؤال مى‏کند اگر بیست لباس داشته باشد چگونه است؟ باز هم جواب مى‏فرماید: اشکالى ندارد. در مرتبه سوم مى‏گوید اگر سى لباس داشته باشد باز هم امام مى‏فرماید اشکالى ندارد؛ زیرا این کار اسراف نیست بلکه اسراف آن است که لباس بیرونى خویش را در خانه بپوشى.(۴۴)

در سیره امام سجاد علیه‏السلام نقل شده است که ایشان براى پوشش تابستانى خویش دو لباس به قیمت صد و پنجاه درهم تهیه مى‏کردند.(۴۵)

آن‏گاه که پاره‏اى از کج‏اندیشان، ابن عباس را در لباسى فاخر و زیبا دیدند به او گفتند: ابن عباس تو در نظر، از همه با فضیلت‏تر هستى پس چگونه چنین لباس مى‏پوشى؟ او در جواب ایشان فرمود: که خداوند در قرآن مى‏فرماید:

«مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»(۴۶)

بنابراین، لباس زیبا و فاخر بپوشید ولى دقت کنید که آن را از حلال تهیه کرده باشید.(۴۷)

همچنین در احادیث فراوانى به پوشیدن لباس سفید توصیه شده و در بیان علت آن آمده است: زیرا لباس سفید خوش‏بوتر و زیباتر است.(۴۸) تا آنجا که پوشیدن لباس سیاه، مورد نکوهش قرار گرفته و لباس غم و اندوه و لباس اهل آتش معرفى شده است.(۴۹)

افزون بر آنچه گذشت، بر آراستن خویش براى ملاقات و دیدار با دوستان تأکیدى بیشتر شده است. امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: مردى به خانه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمد و درخواست دیدار با ایشان را داشت. وقتى که حضرت خواستند از حجره خارج شوند و به ملاقات آن مرد بروند، در جلوى ظرف بزرگ آبى که در داخل اتاق بود ایستادند و سر و صورت خویش را مرتب کردند، عایشه از مشاهده این کار تعجب کرد. پس از بازگشت آن حضرت از ایشان پرسید، یا رسول‏الله چرا هنگام خارج شدن از خانه در برابر ظرف آب ایستادید و موى و صورت خود را منظم کردید. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جواب فرمودند:

«یا عایشه ان الله یحب اذا خرج عنده المؤمن الى اخیه ان یتهیَّأَ له و أن یتجمَّل.»(۵۰)

یعنى: اى عایشه، خداوند دوست دارد وقتى مسلمانى براى دیدار برادرش مى‏رود خود را براى ملاقات او آماده و بیاراید.

جوان و لباس زیبا

در گفتار و رفتار امامان علیهم‏السلام این نکته بیشتر به چشم مى‏خورد که آنان بر زیبایى و آراستن جوانان توجه ویژه‏اى نشان داده‏اند. امام باقر علیه‏السلام فرمودند که امام على علیه‏السلام در ایام خلافت خود با غلام خود قنبر براى خرید لباس به بازار آمد و دو لباس یکى به قیمت سه درهم و دیگرى دو درهم خریدارى کرد سپس به قنبر فرمودند: تو لباس سه درهمى را بردار. عرض کرد: شما شایسته‏تر به آن هستید؛ زیرا در مقابل مردم براى سخنرانى حاضر مى‏شوید و باید لباس بهترى بپوشید. حضرت فرمودند: تو جوان هستى و همانند جوانان دیگر به تجمّل و زیبایى رغبت بسیارى دارى… .(۵۱)

چنین رفتارى از امام علیه‏السلام نشانگر این است که باید به تمایل به خودآرایى و تجمل و زیبادوستى جوانان که برخاسته از فطرت ایشان است در حد اعتدال حمایت کرد تا با پوشیدن لباس زیبا و گران قیمت‏تر تمایل زیباپسندى آنان ارضا گردد.

جوانان و بلند گذاشتن موى سر

همان گونه که گذشت، اسلام، از زینتهاى حلال نهى نکرده؛ بلکه حرام کننده آن را نکوهش کرده است. از این رو، در کتابهایى که بیانگر آداب اسلامى هستند آمده است:

«مردان را یکى از دو چیز سنت است: یا آن که موى سر را بتراشند… و یا آن که موى سر را بگذارند و تربیت کنند به آن که بشویند و شانه کنند.»(۵۲)

این بیان نشان مى‏دهد، که مردان، بویژه جوانان در نگهدارى و تراشیدن موى سر مختارند ولى در صورت بلند گذاردن موى سر باید آن را مرتب نمایند و در نظافت و شانه زدن آن بکوشند؛ اما اگر در جامعه‏اى، تراشیدن موى سر ناپسند است رعایت عرف چنین جامعه‏اى از دیدگاه اسلام مورد توجه قرار گرفته است. از این رو، علامه مجلسى در بیان علت بلند گذاردن موى سر از سوى پیامبر و امام مى‏گوید: چون در اول اسلام تراشیدن موى سر در میان عرب عیب بزرگى به شمار مى‏رفت و پیامبر و امام نباید کارى بکنند که در نظرها قبیح نماید حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله موى سر را به اندازه چهار انگشت مى‏گذاشتند.(۵۳)

این رفتار پیامبر اسلام، الگوى رفتارى همه جوانان مسلمان است که نگهدارى موى سر و تراشیدن آن با توجه به نظر جامعه لازم و ضرورى است، اما در صورت نگهدارى موى سر، باید به آداب آن یعنى پاکیزگى و شانه کردن آن توجه‏اى ویژه داشت.

زینت و آراستن در نماز

قرآن به همه فرزندان آدم دستور مى‏دهد که:

«یا بَنِى آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»(۵۴)

یعنى: اى فرزندان آدم! زینت خویش را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید.

این آیه مى‏تواند هم اشاره به زینتها و آراستن جسمانى باشد که شامل پوشیدن لباس پاک و زیبا، شانه زدن موها، استفاده از عطر و بوى خوش و مانند آن باشد و هم شامل زیبایى‏هاى معنوى یعنى صفات انسانى و الهى باشد.

در حقیقت، این گفتار نکوهش از عمل زشتى جمعى از اعراب زمان جاهلیت است که به هنگام آمدن به مسجدالحرام و طواف خانه خدا عریان و برهنه مى‏شدند قرآن، از نمازگزاران و شرکت‏کنندگان در مجامع عمومى جامعه مى‏خواهد که با لباسهاى کثیف و زشت حاضر نشوند؛ بلکه براى حضور در محضر الهى و سخن گفتن با او باید بهترین لباسها و زیباترین آنها را بپوشید. پیشوایان دین بهترین عمل‏کنندگان به این دستور بوده‏اند.

حضرت امام حسن علیه‏السلام بهترین جامه‏هاى خود را در هنگام نماز مى‏پوشید. برخى، از آن حضرت سبب این کار را پرسیدند. امام در جواب فرمود:

«ان الله جمیل و یحب الجمال فأتجمل لربى و هو یقول خذوا زینتکم عند کل مسجد.»(۵۵)

یعنى: خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد. به این جهت، خود را در پیشگاه الهى زینت مى‏کنم؛ خداوند فرموده است که با زینتهاى خود در مساجد حاضر شوید.

بنابراین، بر اساس احادیث فراوانى زینت کردن و جامه‏هاى پاکیزه و فاخر پوشیدن، اگر از حلال تهیه شده باشد و متناسب با شأن فرد باشد مورد ستایش اندیشه اسلامى است و سبب خشنودى پروردگار مى‏شود.

زن، زیبایى و آراستن

زیباخواهى و آرایشگرى، بیش از آنچه در فطرت مردان وجود دارد در نهاد و سرشت زنان نهفته و با خمیره او عجین است، از این رو، دستورات اسلام نیز مطابق و همگام با نهاد و سرشت آنان تنظیم شده است.

انتخاب زن زیبا

اسلام، به مردان در هنگام انتخاب همسر توصیه مى‏کند هرگاه مردى از شما قصد ازدواج مى‏نماید، از موى دختر هم سؤال کند، چنان که از رخسارش سؤال مى‏کند؛ زیرا مو یکى از دو رکن جمال و زیبایى است.(۵۶)

و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بهترین زنان امت خویش را آنان معرفى مى‏کند که زیباترین و کم مهریه‏ترین آنها باشند.(۵۷)

در اندیشه پیشوایان معصوم علیهم‏السلام توجه به زیبایى و جمال زن براى ازدواج مطلوب است؛ اما اصیل و تنها رکن نیست؛ بلکه گاه برخى از زیبارویان مورد نکوهش قرار مى‏گیرند؛ زیرا زیبایى به همراه اخلاق و دیندارى مورد تأکید قرار مى‏گیرد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به یاران خویش فرمودند: بپرهیزید از «خضراء دمن». به حضرت عرض شد: اى پیامبر! خضراء دمن چیست؟ فرمودند: دختر زیبایى که در خاندان بد و پلیدى به وجود آمده و رشد کرده باشد.(۵۸) و امام صادق علیه‏السلام نیز بر این نکته تأکید ورزید که زن را تنها به خاطر مال و جمال به همسرى انتخاب نکنید؛ بلکه به دین و اخلاق او توجه بیشتر نمایید.(۵۹)

زیبایى و آراستن زن براى همسرش

اسلام به زنان دستور مى‏دهد که براى شوهران خود زینت نمایند و لحظه‏اى بدون زیبایى و آراستن نباشند که پیامد چنین عملى اجر و پاداش و تداوم زندگى و محبت و عشق است.

امام صادق علیه‏السلام فرمودند: سزاوار نیست که زن هیچگاه بدن خود را بدون زینت گذارد، اگر چه با آویزان کردن گردنبندى باشد و سزاوار نیست که دست زن بدون رنگ باشد؛ اگر چه با کمى حنا باشد و اگر چه آن زن پیر و کهنسال بوده باشد.(۶۰)

تأکید بر زیبایى زنان تا آنجا صورت مى‏گیرد که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به مردان فرمودند: ناخنهاى خود را از بیخ بگیرید و به زنان فرمودند: قدرى ناخنهاى خود را باقى گذارید که بر زینت شما مى‏افزاید.(۶۱)

در اندیشه اسلامى زینت زنان به هر آنچه که سبب آرایش و زیبایى آنان گردد، جایز و مطلوب شمرده شده است.(۶۲) آرایش و رعایت زیبایى مو و استفاده از روغن و سرمه هم مستحب است. انجام چنین رفتارى از سوى زنان سبب مى‏شود که زندگى زناشویى ایشان از جهت غریزى سیر و لبریز شود تا در برخورد با مردان و زنان بیگانه احساس کمبود و نقص ننمایند و به سوى آنان متوجه نشوند و در راستاى کمال خویش به حرکت در آیند.

قرآن نیز زینت زنان براى همسران خویش را جایز مى‏داند و تنها از آشکار کردن زینت ایشان براى نامحرمان انتقاد مى‏کند و مى‏فرماید:

«قُلْ لِلْمُوءْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها…»(۶۳)

یعنى: به زنان مؤمن بگو: دیدگان خویش باز گیرند و دامن خود حفظ کنند و زینت خویش نمایان نکنند جز آنچه که آشکار است… .

اهداف زیبایى در اسلام

آنچه با بررسى و پژوهش در هدف و فلسفه زندگى انسان از دیدگاه اسلامى، روشن خواهد شد این است که خداوند همه وجود را براى انسان و در تسخیر او خلق کرده است؛ ولى این پایان غایت مطلوب دینى نیست بلکه براى انسان نیز فرجام و هدفى بسیار مقدس تصویر مى‏کند و آن را محور اصلى تلاش و ارسال رسولان معرفى مى‏نماید.

قرآن کریم هدف خلقت انسان را تکامل و رسیدن به عبودیت مى‏داند و مى‏فرماید:

«ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(۶۴)

یعنى: ما جن و انس را خلق نکردیم مگر براى این که عبادت نمایند.

بى‏نیازى خداوند ما را به این نکته رهنمون مى‏شود که هدف او از آفرینش انسان به او بازگشت نمى‏کند بلکه به مخلوقات باز مى‏گردد و مایه کمال خود آنهاست. این آیه بر مسأله عبودیت و بندگى تکیه مى‏کند و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهایى آفرینش جن و انسان معرفى مى‏نماید و اگر در برخى از آیات هدف اصلى خلقت مرگ و زندگى را آزمایش انسان معرفى مى‏کند(۶۵). و یا اگر خلقت آسمانها و زمین را غایت دانستن و علم پیدا کردن به خدا و توانایى او مى‏داند(۶۶)، باز هم هدف اصلى همان عبودیت است. مسأله «امتحان و آزمایش» و «علم و دانش» اهدافى هستند که در مسیر عبودیت قرار مى‏گیرند و دستیابى به رحمت بى‏انتهاى الهى نتیجه این عبودیت و بندگى است.

به نظر نگارنده، این هدف و روح اصلى اسلام در مسأله مورد پژوهش ـ اسلام و زیبایى ـ نیز تبلورى ویژه دارد و در هر سه محور زیبایى‏هاى وجودى، توصیف افعال به زیبایى و دستور به زیبایى و آراستن نیز مورد توجّه قرار دارد.

هدف در زیبایى ‏هاى وجودى

وقتى که اثبات زیباخواهى فطرى انسان غیرقابل انکار شد زیبایى و جمال که در معرض درک آدمى نهاده مى‏شود، سبب تحریک ذوق و احساس خاص زیباجویى و علاقه‏مندى او مى‏شود. بدین جهت، جمال خداوندى که از مقوله غیرقابل شهود ظاهرى است به او عرضه مى‏شود تا انسان با مراجعه و درک شگفت‏انگیز زیبایى درون خود و شکوه و جلال و جمال هستى، به زیبایى خالق آنها پى ببرد و به سوى او حرکت کند. در دعوت به نظاره زیبایى‏هاى وجودى عالم نیز این هدف دنبال مى‏شود. آنجا که مى‏گوید: زیبایى آسمان را ما به وجود آورده‏ایم. در پایان نیز تصریح مى‏کند که این زیبا آفرینى کار خالقى عزیز و یکتاست.(۶۷) و آن را تذکرى براى بیدارى و به یاد آوردن انسانها بر مى‏شمارد.(۶۸) آنان را که تکذیب حق مى‏نمایند مؤاخذه مى‏کند و مى‏گوید اگر با دیده عبرت‏بین به آسمان و زیبایى آن مى‏نگریستند دیگر تکذیبى صورت نمى‏دادند.(۶۹)

اسلام در تبیین زیبایى انسان؛ حرکت حیوانات؛ زمین و دریا نیز در صدد بیدار کردن روح انسان است تا با دریافت آنها به عنوان معلولها در پى علت بر آید و با شناخت علت واقعى و خالق آنها خویش را به تکامل برساند. از این رو، در همه آن یادآوردها بصراحت، به صفات ویژه الهى اشاره مى‏کند و با آوردن واژه‏هاى لطیف، علیم، خبیر و… انسان را متوجه مبدأ اصلى مى‏نماید. شاید انسان در زیبایى‏هاى ظاهرى غرق شود و از زیبایى شهودى حق باز فرو ماند.

بنابراین، از همه انسانها خواسته شد تا به زیباییهاى عالم وجودى بنگرند و احساس خویش را به زیبایى تصاویر و زیبایى معانى که خداوند آن را در هستى به ودیعه نهاده است بپرورانند و با اندیشه و تفکر و تدبر در آنها و عبور از زیبایى ظاهرى، به خداوند یکتا برسند.

هدف توصیف افعال به زیبایى

قرآن کریم، ایمان را زینت مى‏داند و عفو و بخشش، جدایى و مفارقت، بردبارى و صبر و رنگ الهى را زیبا معرفى مى‏کند تا حسّ زیباخواهى فطرى انسان را به سوى زیبایى‏هاى معقول دعوت کند تا تبیین نماید که این اصول و آرمانها آن واقعیات زیبا هستند که هم خودشان زیبایند و هم آن کس را که به آنها متصف گردد، زیبا نشان مى‏دهند.

از آثار ناخوشایند رفتارى یک انسان، به زشتى روح و درون او پى مى‏بریم و از تبلور رفتارهاى زیبا او به روح زیبایش پى‏مى‏بریم؛ زیرا رفتارهایى را که انسان به زیبایى توصیف مى‏کند وقتى با روح بیدار مى‏نگریم، خواهیم یافت که در هر یک از این موارد، همسازترین گزینه با فطرت آدمى است.

علامه محمدتقى جعفرى در توصیف روحى که مطابق با فرمانهاى الهى به زیباترین صورت به اعضا و جوارحش فرمان مى‏دهد، مى‏گوید:

«وقتى به رفتار على علیه‏السلام در زمینه‏هاى مختلف و بخشش و توصیه به مراعات حق قاتلش مى‏نگریم تصور و دریافت چنین روح پر از حشمت و جلال، عالیترین شهود و ذوق زیبایابى ما نیز تحریک مى‏شود و سر مى‏کشد و حتى جهان هستى را هم که چنین روحى در آن پرورده شده است براى ما زیبا مى‏نماید.»(۷۰)

بنابراین، توصیف‏هاى موجود در بیانات الهى و پیشوایان معصوم علیهم‏السلام در صدد بیان وجود حقیقت زیباى رفتارهاى مذکور است، تا با فطرت زیباخواه انسان همراهى نماید تا در نتیجه انسان را به روح زیبایى انسان در پرتو انجام رفتارهاى زیبا برساند.

هدف در دستور به آراستن و زیبایى

آیا ممکن است خالق یکتا انسان را با روحیه و افکار زیباپسند بیافریند؛ ولى او را از به کارگیرى استعداد خدادادى خویش باز دارد. چنین سخنى خلاف حکمت و مقتضاى اندیشه صحیح است؛ بلکه هر استعدادى که در انسان نهاده شده است راه به کمال و فعلیت رسیدن آن نیز تصویر شده تا انسان در مسیر زندگى گرفتار خطار نشود، علاوه بر این که اگر اسلام انسانها را از استفاده زیبایى‏ها باز دارد، سبب تنفر انسان از چنین آیینى مى‏شود و چنین اندیشه‏اى با روح دینى که بر اساس فطرت و نیازهاى بشر آمده است، سازگار نخواهد بود.

آن گونه که گذشت قرآن، کسانى را که زیبایى‏هاى حلال الهى را تحریم مى‏کنند نکوهش مى‏کند و استفاده بندگان از مواهب الهى را مطلوب مى‏داند و آن را غایت خلقت آنها معرفى مى‏کند. اسلام به جنبه‏هاى اجتماعى آراستن ظاهرى (به لباس پوشیدن، عطر زدن، شانه زدن، تمیز بودن و…) اهتمام مى‏ورزد تا در میان اجتماعات نیز مسلمان نمونه‏اى از انسان کامل باشد و اسباب دوستى و الفت میان مؤمنان را فراهم سازد.

پوشیدن لباس و آراستن خود در نماز سبب نشاط در عبادت و به کارگیرى زینت ظاهرى براى رسیدن به زیبایى معنوى و معقول است.

آراستن زنان براى همسرانشان نیز سبب جلوگیرى مردان از گناه و حفظ حریم خانواده و انس و الفت در میان کانون گرم آن مى‏گردد و زندگى را صفایى ویژه مى‏دهد و روح مرد و زن را در مقابل یکدیگر داراى اهمیّت جلوه مى‏دهد.

بنابراین، رعایت دستورات به زیبایى سبب آرامش روحى و روانى انسان و زمینه ساز رسیدن به زیبایى‏هاى روحى و الهى است و همه موارد گفته شده و نشده در کمال‏یابى انسان اثرى بى‏بدیل دارند.

نتیجه ‏گیرى

آیات الهى و روایات پیشوایان با یادآورى مظاهر زیبایى در آفرینش، از انسان مى‏خواهد تا با توجه به جلوه‏هاى خلقت، ستایشگر آفریننده آنها شود و بداند که زیبایى خلقت انسان، زمین، آسمان، ستارگان و… همه او را به سوى خداوند دعوت مى‏کنند.

افزون بر این، توجه و تأکید بر زیبایى‏هاى برخى از رفتارها و افعال بدین جهت صورت گرفته است که همگان را به سوى آنها با شوق و رغبت دعوت نماید و انسان را از زیبایى‏هاى ظاهرى به زیبایى‏هاى حقیقى‏تر و باطنى فراخواند تا فهم اهمیّت روح زیبا را در مقابل ظاهر زیبا براى بشر فراهم سازد.

در مرتبه‏اى فراتر از زیبایى‏هاى وجودى و توصیف رفتارهاى زیبا، اسلام بر آراستن و زیباسازى دستور مى‏دهد و از پیروان خویش مى‏خواهد که در مقابل دوستان با لباسى آراسته ظاهر شوند، از جوانان مى‏خواهد که یا موى خویش را کوتاه نمایند و اگر موى خود را بلند گذارند آن را تمیز و زیبا شانه نمایند و بهترین لباس‏ها را براى حضور در پیشگاه خداوند بپوشند.

اسلام به زنان دستور مى‏دهد در برابر شوهران خویش آراسته و زیبا، همراه با زینت ظاهر شوند. همه این فرامین به گونه‏اى بر زیبایى روحى ـ روانى انسان مى‏افزاید و محبوبیت و صمیمیت ویژه‏اى را به وجود مى‏آورد و انسان را از گناهان که موجب زشتى روح او مى‏شود باز مى‏ دارد. 

پى‏ نوشت‏:

۱ـ کارشناس ارشد فلسفه، محقق و نویسنده.

۲ـ محمد معین، فرهنگ فارسى، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۱۷۶۸٫

۳ـ حسن انورى، فرهنگ بزرگ سخن، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۱، ج ۵، ص ۳۹۲۴٫

۴ـ ابراهیم مصطفى و دیگران، المعجم الوسیط، دار الدعوه، استانبول، ص ۱۳۶٫

۵ـ محمد عماره، اسلام و هنرهاى زیبا، ترجمه مجید احمدى، نشر احسان، تهران، ۱۳۸۱، ص ۱۵٫

۶ـ محمدتقى جعفرى، زیبایى و هنر از دیدگاه اسلام، نشر کرامت، تهران، ۱۳۷۵، ص ۲۴۸٫

۷ـ محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، مکتب الاعلام الاسلامى، قم، ۱۴۰۳ ق.، ج ۲، صص ۷۷ـ۷۶٫

۸ـ شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، انتشارات علمیه اسلامیه، دعاى حضرت فاطمه، ص ۷۱٫

۹ـ همان.

۱۰ـ همان، دعاى مشلول، ص ۱۳۲، دعاى مجیر، ص ۱۴۴، دعاى نیمه رجب، ص ۲۵۹ و دعاى شب عید فطر، ص ۴۲۶٫

۱۱ـ همان، مناجات سوم از مناجات خمس عشر، ص ۲۱۵ و مناجات پنجم، ص ۲۱۸٫

۱۲ـ همان، دعاى سحر ماه رمضان.

۱۳ـ صافات / ۶٫

محمدعلى قاسمى (۱)‏

جهان بدون امام علی (علیه السلام)!

اشاره:

حرم حضرت علی (ع) سخنرانی مرحوم علامه امینی (ره) «امام»، محدّث و حامل علم و صفات، و جمال و کمال خداست. از هر طرف به او نگاه کنی در او صفات خدا را متجلی می‌بینی. هم حامل آن است و هم همانند آینه‌ ای پاک، صاف و عاری از هر کدورتی در نهایت وضوح و شفافیت آن را نشان می‌دهد. امام، آینه تمام ‌نما و بدل‌ نمای کمال و جلال خداست. اگر در زیارت ‌ها مرور کنید در می‌ یابید امام خازن علم خداست. اهل سنت زیاد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) روایت کرده‌اند که: أنا مدینه العلم و علی بابها؛ أنا دارالحکمه و علی بابها؛ أنا میزان الحکمه و علی لسانها؛ من شهر علم ‌ام و علی درِ آن است. من خانه حکمت ‌ام و علی درِ آن است. من ترازوی حکمت ‌ام و علی زبان آن است.

علی بن ابی طالب فرمودند: «هرکس می‌خواهد درباره آسمان‌ ها و زمین چیزی بداند از من سوال کند والله علی به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشناتر است». ایشان این مطلب را در جمعی فرمودند که مخاطبان و پامنبری ‌هایشان مترصد این بودند که بتوانند از ایشان ایراد بگیرند ولی هیچ کدام نتوانستند. علی (علیه السلام) آیات نازل شده در شب و روز، و سفر حضر را از هم تمیز می داد و می دانست هر آیه‌ای کی و کجا نازل شده است. والله، علی را اگر بالای منبری بگذارند با اهل تورات، با تورات و با اهل انجیل با انجیل حکم خواهد کرد. علوم اولین و آخرین همه در نزد علی‌ است.

احمد بن علی حاف یکی از بزرگان عامه است که مرد فوق العاده و جلیلی بوده است. وی کتابی دارد به نام «زین الفتی فی شرح سوره هل أتی» . از این کتاب دوجلدی دو نسخه وجود دارد، یکی در هند و دیگری در کتاب‌خانه سید بن طاووس(ره) و در کتابش از آن کتاب روایت کرده که: «هرکس می‌خواهد در علم حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی نگاه کند، به علی بن ابی طالب بنگرد». مسلمانان همه بر این اتفاق نظر دارند که تمام انسان‌ها بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به علم علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیازمندند و هیچ کس نیست که به این علم بی نیاز باشد می‌خواهد بگوید هرکس می‌خواهد به پیامبران بنگرد به علی بن ابی طالب (علیه السلام) نگاه کند. علی بن ابی طالب (علیه السلام) مجسمه تمام علوم انبیاست. و همه پیامبران هرچه داشته‌اند علی (علیه السلام) حامل تمام آن فضائل و ملکات است.

این روایت را شیعه نقل کرده و اهل تسنن هم آن را زیاد نقل کرده‌اند. ابوالحمران، سلسله سند این روایت را به «ابوبکر» رسانده و آن را صحیح دانسته و می‌گوید: «از این روایت استفاده می‌شود که علی بن ابی طالب در صفات با انبیا شریک بود. او این مطلب را از خودش، و نه به نقل از هیچ سنی یا شیعه‌ای نقل می‌کند؛ یعنی این‌ها این مسائل را می‌فهمند». شطحفیه، در تفسیر و توضیح این حدیث می‌گوید: «هر پیغمبری که خداوند در قرآن او را به صفت حقیقیه مخصوصی ذکر کرده، علی همه آن صفات را داراست و پیامبر او را به همان صفت ستوده است.» او می‌گوید:« هرکدام از حضرات آدم , نوح , ابراهیم , موسی و عیسی هشت صفت ممیزه داشته‌اند »

بعد به بحث درباره علم علی بن ابی طالب (علیه السلام) می‌رسد. در آنجا می‌گوید. مسلمانان همه بر این اتفاق نظر دارند که تمام انسان‌ها بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به علم علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیازمندند و هیچ کس نیست که به این علم بی نیاز باشد. امام علی (علیه السلام) او پس از این مطلب بیان می‌کند نیازهای خلیفه اول به علم علی (علیه السلام) خیلی زیاد بوده است. بعد از آن نیازهای خلیفه دوم را برمی‌شمرد و روایاتی را با مضمون نزدیک به عبارت «لولا علی لهلک عمر؛ اگر علی نبود، عمر هلاک می‌شد». نقل می کند که درمنابع شیعی وجود ندارد. نوبت به عثمان که می‌رسد می‌گوید او خیلی به علم علی (علیه السلام) نیاز داشت و بارها می‌گفت «اگر علی نبود، عثمان هلاک می‌شد». ما در منابع‌ خودمان این مطلب را نداریم و گمان نمی‌کنم یک نفر از علمای شیعه بتواند این عبارت را در منابع خودمان بیابد.

او سلسله سند را نقل کرده و پس از آن به نقل از راوی می‌گوید: «روزی در خدمت عثمان بودم و صحابه، همه دور او را گرفته بودند. مردی وارد شد و رو به عثمان کرد و پرسید: «یا امیرالمومنین مسلمان‌ها درباره این‌که مشرکان در قبور خودشان معذب ‌اند یا نه، چه می‌گویند؟ عثمان جواب داد :«که معلوم است، هر مسلمانی با هر مقدار معلومات دینی می‌داند که شخص مشرک در قبرش دچار عذاب است.» وقتی عثمان این جواب را داد، آن مرد از زیر عبایش جمجمه‌ای در آورد و جلوی عثمان انداخت و گفت: «این جمجمه یک مشرک است، آن را لمس کن. ایا حرارتی احساس می کنی؟ چطور شما چنین صحبتی می کنید؟» عثمان مات و متحیر مانده بود چه جواب بدهد. این دست و آن دست می‌کرد شاید یکی از اطرافیانش جوابی برای این سؤال داشته باشند ولی خبری از جواب نبود. در این میان یکی از صحابه بلند شد و به منزل علی بن ابی طالب (علیه السلام) رفت و گفت ماجرایی پیش آمده که لازم است برای جواب دادن به آن تشریف بیاورید.

حضرت به میان جمع که رسیدند آن شخص سؤالش را مجدداً تکرار کرد. حضرت به یکی از صحابه اشاره فرموده، گفتند: «برو سنگ چخماق بیاور». صحابی که سنگ‌ها را آورد حضرت آن‌ ها را به هم زدند تا آتشی درست شد. بعد از آن سنگ‌ ها را در دست آن مرد گذاشتند و پرسیدند،« ایا حرارتی احساس می کنی؟» آن چه جور آتشی است که آهن و غیر آن را می‌سوزاند ولی خودش را نمی‌سوزاند و… نه فقط عمر و عثمان، اگر علی (علیه السلام) نبود بشریت هلاک می‌شد. اگر علم علی (علیه السلام) نبود بشریت همه جزء بهائم می‌شدند. در هر جا معلم و مربی ‌ای هست باید عالم‌تر و داناتر از شاگردش باشد. در روایات متعددی آمده که علی بن ابی طالب (علیه السلام) معلم تمام ملائکه ـ اعم از شداد و غلاظ (عذاب)، و رحمتِ ـ بهشت و جهنم و حتی جبرائیل و عزرائیل بوده است ماجرا که به این‌جا می‌رسید، عثمان می‌گفت:« اگر علی نبود عثمان هلاک می‌شد.» نه فقط عمر و عثمان، اگر علی علیه السلام نبود بشریت هلاک می‌شد. اگر علم علی علیه السلام نبود بشریت همه جزء بهائم می‌شدند.

در هر جا معلم و مربی ‌ای هست باید عالم‌تر و داناتر از شاگردش باشد. در روایات متعددی آمده که علی بن ابی طالب علیه السلام معلم تمام ملائکه ـ اعم از شداد و غلاظ (عذاب)، و رحمتِ ـ بهشت و جهنم و حتی جبرائیل و عزرائیل بوده است. شاه و آیت الله، شریف و وزیر، بزرگ و کوچک، همه انبیا، مخلصین، صدیقین، امرا، اولیا، و نوح و ابراهیم، و موسی و عیسی، همه باید در محضر عدل علی (علیه السلام ) حاضرشوند و بعد جایگاه هرکس در بهشت و جهنم مشخص می‌شود. این موضوع از جمله مطالب اسلامی است، و نه مذهبی. خیال کرده‌اید احتیاج شما به علی (علیه السلام) فقط همین قدر است که بروی حرم و دعا کنی تا بازارت گرم شود؟… همین طوری بهشت رفتن که فایده ندارد.

باید علی (علیه السلام) را بشناسی و بعد به بهشت قدم بگذاری. در آن صحرای محشر، خداوند متعال برای معرفت امیرالمومنین، برای همه بشریت یک مدرسه بزرگ به راه انداخته است. منبر بسیار بزرگی در آن‌جا گذاشته‌اند. رسول اکرم بالای منبر می‌روند و جبرئیل با نهایت خضوع در محضر ایشان حاضر شده، کلیدهای بهشت و جهنم را به آن حضرت تقدیم می‌کند. در آن هنگام رسول اکرم هم بانگ برمی‌آورند که، پسرعمو، وزیر، برادر و جانشینم کجاست؟ علی (علیه السلام) تا یک پله پایین تر از ایشان به بالای منبر می‌روند. پیامبر کلیدها را به دست علی (علیه السلام) می‌دهند و می‌فرمایند این‌ ها باید به دست تو باشد. بهشت و جهنم و ملائکه رحمت و ملائکه شداد و غلاظ مطیع تو هستند و مطابق نظر تو، افراد باید به بهشت یا جهنم بروند.

روایات اهل سنت می‌گوید، این‌ها در برابر علی بن ابی طالب (علیه السلام) صف کشیده‌اند و می‌‌گویند:« لبیک یا علی، گوش به فرمان توایم. »بعد از آن علی بن ابی طالب تک تک افراد بشر را به سمت آتش یا بهشت روانه می‌کنند.وحالا شما ببینید چقدر به علی بن ابی طالب (علیه السلام) احتیاج داریم…

منبع: ماهنامه فرهنگی، اعتقادی و اجتماعی موعود، شماره ۷۱٫بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

جهانى شدن و حکومت واحد جهانى امام زمان(عج)

اشاره:

بحث «جهانی شدن » یکی از مفاهیمی است که در دهه پایانی قرن بیستم، بسیاری از جریانات و پدیده ها را تحت الشعاع قرار داده و به بحث روز تبدیل شده است . در عین حال شیعه با ارائه نظریه حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، بحث جهانی بودن این حکومت را به صورت دقیق و پیش تر مطرح کرده است . در این نوشتار، ضمن ارائه مبانی، تعاریف، ویژگی ها و نشانه های «جهانی شدن » ؛ به مبانی، اهداف، ویژگی ها و برنامه های «حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)» اشاره شده است . همچنین مقایسه ای بین آنها صورت گرفته و وجوه برتر حکومت جهانی مهدوی بیان شده است .

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (۱)

امروزه دنیا، شاهد تحولات و دگرگونی های گسترده و شگفت آوری، در عرصه اقتصاد، ارتباطات، فرهنگ، سیاست، معاهدات و امور بین الملل، در راستای «جهانی شدن » است . شالوده افکار و اندیشه های سیاسی، سمت و سوی تعهدات و تصمیم گیری های بین المللی، ماهیت برنامه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دولت ها، ادبیات و فرهنگ غالب جوامع، جهت گیری سرمایه گذاری و خدمات اعتباری و مالی، شبکه ارتباطات و انفورماتیک و . . . به تدریج، بر اساس «جهانی شدن » ، «جهانی سازی » و «جهانی کردن » شکل می گیرد و پیوستگی و یکپارچگی میان آنها بیشتر می شود .

قطعی و روشن است که اینک، یکی از نظریات مهم در عرصه بین الملل، ارتباطات، فرهنگ، اقتصاد و سیاست، «جهانی شدن » است . حتی می توان گفت که: «از یک لحاظ، نظریه «جهان گرایی » (جهانی شدن) نظریه ای بلامنازع است . تحولات صورت گرفته در ابزار و شیوه های ارتباطات و جابه جایی های منابع و مردم، آشکارا می توانند بر انهدام حد و مرزهای اجتماعی، تاثیر گذاشته؛ همبستگی و یکپارچگی بیشتری را موجب گردند . این فرایندها، از قرن ها پیش وجود داشته است » . (۲)

پدیده جهانی شدن، رویدادی ناگهانی و جدید نیست؛ بلکه از گذشته – به شکل های مختلف – وجود داشته و اکنون سرعت آن بیشتر شده است . گسترش ارتباطات جهانی، به واسطه پیشرفت های فنی، افزایش نهادهای سیاسی، اقتصادی و تجاری بین المللی، پیدایش سازمان های صنعتی و مالی چند ملیتی و افزایش قدرت بازارهای ارزی، به عنوان اجزای اصلی فرایند جهانی شدن است . تاسیس سازمان ملل متحد (۱۹۴۵)، انتشار نظریه دهکده جهانی مارشال مک لوهان (۱۹۶۵)، انتشار نظریه موج سوم آلوین تافلر (۱۹۷۸)، پایان جنگ سرد (۱۹۸۹)، اتحاد پولی یازده کشور اروپایی (۱۹۹۸)، گسترش روز افزون سازمان ها و اتحادیه های اقتصادی (نظیر آسه آن، نفتا و اکو)، ادغام بازارهای مالی، ادغام بانک های بزرگ جهان، تاسیس «گات » (GAT) و درپی آن «سازمان تجارت جهانی » (WTO) در ۱۹۹۵ و . . . همگی از پیش زمینه های بروز پدیده جهانی شدن است که هرچه زمان پیش تر می رود، شدت وقدرت آن بیشتر می شود .

شایان گفتن است که در این زمینه، رشد و پیشرفت شگفت انگیز فناوری، در زمینه هایی مانند حمل و نقل و رایانه و انقلاب انفورماتیک در دهه ۱۹۸۰، بسیار تاثیرگذار بوده است . (۳) با توجه به این مطلب، ابعاد گسترده و گوناگون «جهانی شدن » ، برای ما آشکار می شود و حتی پی می بریم که «جهانی شدن » چیزی، یکپارچه، واحد و یکسان نیست؛ بلکه ما با «جهانی شدن » ها و ابعاد گوناگون آن روبه رو هستیم و خود جهانی شدن نیز امری متفرد، یک شکل و یکسان نمی باشد و با یک نوع «جهانی شدن » روبه رو نیستیم .

جهانی شدن، مبین نوعی جهان بینی و اندیشیدن درباره جهان، به عنوان یک منظومه کلان و به هم پیوسته است . به قول برخی از متفکران: «جهانی شدن یک گزینه انتخابی نیست که شما اراده کنید آن را بپذیرید یا خیر؛ بلکه کاروانی است که هم زمان، در همه شاهراه های دنیا، به سرعت در حال حرکت است و کشورها نیز توان متوقف کردن آن را ندارند و مانند خاشاکی، در مقابل سیل برده خواهند شد . . . پیام بازیگران عرصه جهانی شدن نیز آن است که نیروهای اقتصادی و دانش فنی، به سمت همگونی و یکدستی، در اشکال سیاسی، اقتصادی و رفتارهای دولتی پیش خواهند رفت . . .» . (۴) به این ترتیب، جهانی شدن آینده ای را نشان می دهد که در آن تصمیمات سیاسی و اجتماعی، در مقیاس جهانی، ناگزیر بر ساخت هایی مبتنی خواهد شد که بتواند با پیچیدگی های وضعیت جهانی، هماهنگ شود: یک دستگاه پیچیده مدیریت و یک بازار بسیار منعطف و پویا که ضمن صرف نظر کردن از مشارکت مستقیم شهروندان، صرفا با تلقی آنها به عنوان مشتری و مصرف کننده، می تواند با کارآیی هر چه بیشتر عمل کند .

به علت وقوع این تغییرات و تحولات گسترده و ژرف در جهان و اهمیت و جذابیت موضوع «جهانی شدن » ، نمی توان آن را نادیده گرفت و از بحث و گفت و گو درباره آن چشم پوشید . الان مدعیان و نظریه پردازان «جهانی شدن » رو به فزونی نهاده است . شیعه نیز با ارائه نظریه «حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)» در طول قرن ها و سال های متمادی، داعیه دار اصلی جهان شمولی در عرصه های فرهنگی، سیاسی و . . . بوده است .

با توجه به این مطالب، در این نوشتار بر آنیم که بتوانیم از بحث های مطرح در زمینه «جهانی شدن » – ضمن ارائه چشم اندازی از آن – پلی برای فهم و درک «حکومت جهانی مهدوی » بزنیم و در اثبات و تقویت «نظریه بی بدیل مهدویت » تلاش کنیم . وضعیت کنونی جهان، با ضعف ها و قوت ها، نقاط مثبت و منفی، نظریه ها و آرمان ها، خواسته ها و نیازها و طرح ها و برنامه ها، بهترین و روشن ترین دلیل و برهان، بر اثبات ضرورت حکومت جهانی مهدی (عج) و نیاز به آن است؛ یعنی، نظریات ارائه شده درباره «جهانی شدن » و تصمیم گیری ها، برنامه ریزی ها و راه کارهای عملی در این رابطه، می تواند فهم و درک ما را از «مهدویت » آسان کند؛ حقیقت آیات و روایات «ظهور منجی » را بهتر تبیین نماید؛ نیاز و احتیاج بشر به حکومت مقتدر و عدالت گستر را تعمیق بخشد؛ زمینه را برای ظهور او فراهم سازد؛ سطح آگاهی و بینش مردم را بالا برد؛ آنان را آماده پذیرش دولت کریمه و حکومت جهانی او گرداند؛ «عصر موعود» را بهتر نشان دهد و «اندیشه مهدویت » را فراگیر و جهانی کند .

حکومت جهانی مهدی (عج)، خط بطلانی بر انواع گوناگون حکومت ها، نظریات، برنامه ها و طرح های ارائه شده در عرصه جهانی است؛ به طوری که تمامی این نظریات و حکومت ها، امتحان خود را پس خواهند داد و مردم به پوچی، ضعف و بطلان آن پی خواهند برد و با آغوش باز، پذیرای «دولت مهدوی » خواهند بود؛ چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «امر ظهور واقع نمی شود، مگر بعد از آن که هر طبقه ای به حکومت برسند و دیگر طبقه ای در روی زمین باقی نباشد که حکومت نکرده باشد؛ تا دیگر کسی نتواند ادعا کند که اگر زمام امور به دست ما می رسید، ما عدالت را پیاده می کردیم! آن گاه حضرت قائم (عج) قیام کرده، حق و عدالت را پیاده می کند» . (۵)

مشکلات دائمی جهان (جنگ ها، عداوت ها، کینه ها، نابرابری ها، نابسامانی ها، ظلم ها و ستم ها) ؛ نیازها و احتیاجات ضروری بشر (در زمینه اقتصاد، سرمایه گذاری، ارتباطات، بهداشت، رفع فقر مادی و معنوی و) . . . ؛ الزامات و بایسته های جهان (در زمینه همگونگی و نزدیکی فرهنگ ها، علوم، افکار و اندیشه ها، تربیت اخلاقی و) . . . ؛ ایده ها و آرمان های همیشگی همگان (صلح، دوستی، عدالت، نیکی، آرامش و) . . . ؛ تجارب گذشته انسان ها (در نقص و ضعف دولت ها و حکومت های خود، جنگ ها و ستیزه جویی ها) و . . . باعث خواست و طلب آگاهانه و عاشقانه «ظهور منجی و مصلح الهی » از سوی بیشتر انسان ها خواهد شد؛ چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر جمعیتی در انتظار دولتی هستند . . . اما دولت ما در آخر الزمان نمایان می گردد» . (۶) نکته بدیهی و روشن این است که تصویر «حکومت جهانی مهدوی » ، به روشنی و با ذکر تمامی خصوصیات و ویژگی های مثبت آن، چندین قرن پیش، از سوی پیشوایان معصوم شیعه، بیان شده است .

برنامه ها و فعالیت های دولت ها و اندیشمندان در این زمینه، باعث شده که فهم و درک ما از «دولت کریمه و جهانی تر» حضرت ولی عصر (عج) آسان شود . اگر چند دهه پیش درباره «جهانی شدن » و «حکومت جهانی » سخن به میان می آمد، درک و فهم و پذیرش آن برای مردم، سنگین و آگاهی و دانش آنان در این باره، اندک و محدود بود . در این صورت بحث درباره «حکومت جهانی مهدی موعود» خام و غیر واقعی می نمود و زمینه سازی برای پذیرش و باور داشت آن، مشکل به نظر می رسید . اما اینک به راحتی می توان، در این باره و ویژگی های «دولت کریمه » ، صحبت کرد و از حقانیت و درستی آن دفاع نمود . همچنین می توان با بیان چارچوب های علمی و نظری آن، تئوری قابل قبولی در عرصه جهانی ارائه داد . اگر نتوانیم به درستی، ابعاد و زوایای مختلف اندیشه «مهدویت » را در عصر حاضر بازگو کنیم و نسبت و ارتباط آن را با «جهانی شدن » بسنجیم؛ از قافله اندیشه و گفتمان روز به دور خواهیم بود و نخواهیم توانست درک و فهم بشری را درباره آینده درخشان جهان به خوبی شکل دهیم .

در این تحقیق و پژوهش؛ با توجه به اهداف، مبانی و ویژگی های «جهانی شدن » ، «جهانی کردن » و «جهانی سازی » ؛ و نیز مبانی، اهداف و ویژگی های «دولت کریمه مصلح موعود» ، در صددیم رابطه آنها را – هر چند به طور خلاصه – مورد پژوهش قرار دهیم و این مطلب را روشن کنیم که روند و پروسه «جهانی شدن » ، می تواند، پیش زمینه و مقدمه ای برای تشکیل دولت فراگیر حضرت مهدی (عج) باشد .

بخش یکم: جهانی شدن، جهانی کردن و جهانی سازی

همان گونه که پیش تر گفته شد، کلید واژه اساسی بحث ها و نظریات غالب در جهان معاصر، «جهانی شدن » است . «جهانی شدن » به این معنا است که تحولی در جهان جریان دارد و نشانگر فرآیندی است که در آن اقتصاد، فرهنگ، سیاست و کارگزاران این امور، جهانی می شوند و در عرصه جهانی ظهور و بروز می یابند . «جهانی شدن » نشانگر یک تحول اجتماعی گسترده و فرآیندی است که بنیاد جامعه را تغییر داده، یک تحول تاریخی به وجود می آورد .

۱ – پیدایش «جهانی شدن »

اصطلاح «جهانی شدن » در گذشته به عنوان یک اصطلاح جدی و جا افتاده علمی، کمتر مورد توجه و کاربرد بود و به طور عمده از اواسط دهه ۱۹۸۰ به عنوان یک اصطلاح علمی، مورد استفاده قرار گرفت . به نظر رابرتسون مفاهیم جهانی شدن، بیشتر پس از انتشار کتاب مارشال مک لوهان تحت عنوان «اکتشافاتی در ارتباطات » در سال ۱۹۶۰ مورد توجه واقع شد (نظریه دهکده جهانی). جهانی شدن در حقیقت یکی از مراحل پیدایش و گسترش تجدد و سرمایه داری جهانی است که سابقه آن، به قرن پانزدهم باز می گردد .

«پل سوئیزی » درباره جهانی شدن و روند تدریجی آن می نویسد: «جهانی شدن، یک وضعیت یا یک پدیده (نو ظهور) نیست؛ بلکه یک روند است که برای مدتی بسیار طولانی، جریان داشته است . در واقع از زمانی که سرمایه داری، به عنوان یک شکل قابل دوام جامعه انسانی، پا به جهان گذاشت؛ یعنی، از چهار یا پنج سده پیش تا کنون، جهانی شدن هم جریان داشته است . . .» . (۷)

«جهان گستری » قدمت طولانی در تاریخ دارد و اشخاص، دولت ها و مکاتب بسیاری (چون کورش، اسکندر، رومیان، مارکسیسم، سرمایه داری و) . . . در صدد جهانی کردن حکومت یا اندیشه خود بودند . ادیان الهی نیز همواره ادعای جهان شمولی داشتند و خود را محدود به یک زمان و مکان خاصی نمی کردند . این پدیده به طور نامنظم از طریق توسعه امپراتوری های مختلف قدیمی، غارت و تاراج، تجارت دریایی و نیز گسترش آرمان های مذهبی، تحول یافته است . توسعه خطی «جهانی شدن » – که ما امروز شاهد آن هستیم – در قرون پانزده و شانزده؛ یعنی، آغاز «عصر جدید» شروع شد .

«جهانی شدن » – یا یک مفهوم بسیار شبیه به آن – ابتدا در توسعه «علوم اجتماعی » نمایان شد . سن سیمون دریافت که: «صنعتی شدن » ، عامل پیشبرد «رفتارهای مشابه » در درون فرهنگ های متنوع اروپایی بوده است . استدلال وی این است که تسریع چنین فرآیندی، مستلزم نوعی انترناسیونالیسم جهانی، مبتنی بر «انسانیت » است . دورکیم و وبر نیز این مباحث را از زمینه های اجتماعی آن پی گرفتند . مارکس، به صورتی بسیار صریح و روشن، به تئوری جهانی کننده «نوگرایی » معتقد بود (بازار جهانی و). . . . اما به نظر مالکوم واترز ریشه های اصلی نظریه جهانی شدن نه از آثار جامعه شناسان؛ بلکه از نظریات عده ای از نظریه پردازان بازار نیروی کار درکالیفرنیا سرچشمه گرفته است؛ دانشمندانی نظیر کر، دانلوپ، هاربی سان و می یرز، نظریه «ادغام بین جوامع » را مطرح می کنند که دارای دو جنبه است: ۱ . جوامع صنعتی در مقایسه با جوامع غیر صنعتی، به یک دیگر شبیه تراند؛ ۲ . فرایند صنعتی شدن، گرچه در جوامع مختلف، متفاوت است؛ اما این جوامع در گذر زمان، به طور فزاینده ای، به هم شبیه خواهند شد . نیروی محرکه این جوامع، همان «منطق نظام صنعتی » است . آنان به این نتیجه رسیدند که: «جامعه صنعتی، یک جامعه جهانی است » ؛ زیرا علم و تکنولوژی – که بنیان اصلی این جوامع را تشکیل می دهند – خود یک زبان مشترک جهانی دارند . (۸) بر این اساس تکنولوژی های تولید کالا، شباهت هایی میان جوامع ایجاد می کنند و لذا خصلت «اقتصادی » به «جهانی شدن » می دهند؛ چنان که برخی از نویسندگان به این نتیجه رسیدند که: «دنیا به دوره تمدن جهانی وارد می شود» .

این تغییر و تحولات تا کنون ادامه دارد و جهان را در سیطره خود گرفته است . «جهانی شدن » با این که در ابتدا از اقتصاد شروع شد و مهم ترین مشخصه آن نیز اقتصادی بود و باراکلو استدلال می کند که این تحول را باید اقتصادی دانست؛ نه سیاسی و یا فرهنگی؛ اما بعدها به سمت فرهنگ و سیاست نیز کشیده شد و منظر و چشم اندازهای مختلفی را در این زمینه ایجاد کرد . از نظر رابرتسون – پرنفوذترین نظریه پرداز در زمینه جهانی شدن فرهنگی – در روند تحول و تکامل پیدایش نظام جهانگیر، چند مرحله (جنینی، آغاز، خیز، تعارض و عدم قطعیت) وجود دارد . وی درباره مرحله «خیز» می نویسد: «در این مرحله (از ۱۸۷۰ تا ۱۹۲۵) مفهوم جامعه ملی، به درستی جا می افتد و مفاهیم جهانی و جهانگیر، مطرح می شود . . . تحولات این دوره عبارت است از: پذیرش جوامع غیر اروپایی در جامعه بین الملل؛ پردازش و تنظیم اندیشه های بشریت (رسمیت یافتن مفهوم بشریت) ؛ افزایش شکل های جهانی ارتباطات، ظهور جنبش های دینی گسترده؛ رقابت های جهانی (نوبل، المپیک و) . . . ؛ پذیرش جهانی تقویم واحد؛ ازدیاد شکل های ارتباطات جهانی؛ پیدایش نخستین رمان های جهانی، ایجاد جامعه ملل؛ جهانی شدن محدودیت های مهاجرت و . . .» . (۹)

۲ – تعاریف «جهانی شدن »

۱ . جیمز . ان، روزه نا در تعریف «جهانی شدن » می نویسد: «روندی نو که فعالیت ها و امور مهم را از خاستگاه های ملی قدرت، به عنوان پایه های دیرینه حیات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، فراتر می برد» . (۱۰)

چنانچه فرض شود ویژگی عمده این بعد از تغییرات، دگرگونی در عادت ها و هنجارها است؛ عبارت «جهانی شدن » را می توان به «آن چیزی » اطلاق کرد که دل مشغولی نوع بشر در مورد محدودیت های سرزمینی و ترتیبات سنتی نظام دولت کشورها را دگرگون می سازد .

۲ . گیدنز در رساله «پیامدهای مدرنیته » مفهوم «جهانی شدن » را وارد نظریه اجتماعی اش می کند و آن را «تقویت مناسبات اجتماعی جهانی که محل های دور از هم را چنان به هم ربط می دهد که هر واقعه محلی، تحت تاثیر رویدادی که با آن فرسنگ ها فاصله دارد، شکل می گیرد و بر عکس » تعریف می کند . (۱۱)

از نظر وی «این پدیده، مجموعه ای از انتقال در حوزه زندگی، عواطف و روابط انسان ها با یکدیگر است . . . . موضوع جهانی شدن، روابط عاطفی افراد و زندگی شخصی آنها و روابط محلی و منطقه ای است که به سراسر جهان کشیده است؛ نه صرفا یک مساله اقتصادی » . (۱۲)

۳ . به گفته اپادورایی: «جهان گرایی در بهترین وجه، به عنوان مجموعه ای از جریان های اطلاعات، تصاویر، مسائل مالی، مردم و فن آوری هایی شناخته می شود که ممکن است به طور فرضی، اقدامات ساختارهای قدرت از قبیل دولت – ملت ها را متوقف کند یا تسهیل بخشد» . (۱۳)

۴ . به گفته هال و رابینز، جهانی شدن، صرفا به منزله تحمیل یک نظم جهانی واحد، یا کارکرد فرهنگی (مثل غرب گرایی) نیست؛ بلکه فرایندی است که موقعیت های فرهنگی و اجتماعی تازه به وجود می آورد . به گفته «فیدر ستون » ، این جا محیط وحدت آفرینی است که در آن تنوع هم می تواند وجود داشته باشد» . (۱۴)

۵ . در یک تعریف دیگر آمده است: «جهانی شدن، تشدید روابط اجتماعی در سرتاسر جهان که مکان های دور از هم را چنان به هم مرتبط می سازد که اتفاقات هر محل، زاده حوادثی است که کیلومترها، دورتر به وقوع می پیوندد و برعکس » . (۱۵)

این تعاریف عمدتا ناظر بر روند و پروسه «جهانی شدن » است و تقریبا نگاهی مثبت به آن تلقی می شود . البته همه نظریه پردازان و نویسندگان، یکسان نمی اندیشند و هر کدام از زاویه خاصی به موضوع «جهانی شدن » می نگرند . هم اکنون در مورد این مفهوم، اتفاق نظر چندانی وجود ندارد و تعابیر و برداشت های متفاوتی از آن ارائه می شود؛ لذا برخی از صاحب نظران مدعی اند که اصطلاح جهانی شدن، «اصطلاحی مبهم و نا شفاف » است . علت این امر، می تواند به جهت عدم تفکیک صحیح میان پروسه «جهانی شدن » با پروژه «جهانی کردن » باشد .

در این راستا، عبارات و مفاهیم «جهانی گرایی، جهانی بودن، جهان گستری، جهانی سازی، دهکده جهانی، نظم نوین جهانی، جهان واحد، جهان رها شده، جهان شمولی، اتحاد بزرگ، سامان جهانی، جهان وطنی، همگرایی فرهنگی جهانی، نجات کره زمین، جهانی کردن، صحنه جهانی و . . .» مطرح شده است . نویسندگان و اندیشمندانی چون آلوین تافلر (موج سوم) ؛ فرانسیس فوکویاما (پایان تاریخ)، ساموئل هانتیگتون (برخورد تمدن ها) ؛ آلدوس هاکسلی (دنیای شگفت انگیز نو) ؛ جرج اورول (حکومت واحد جهانی) ؛ امانوئل والرستین (تاثیر فرهنگ در نظام جهانی) و . . . از نظریه پردازان مهم در عرصه «جهانی شدن » و «جهانی سازی » هستند که ذکر نظرات آنان در این نوشتار نمی گنجد .

در هر حال می توان تعریف زیر را – بدون توجه به پروسه های جهانی کردن و جهانی سازی – از «جهانی شدن » ارائه داد: «جهانی شدن، فرآیندی است که تمامی عرصه های فرهنگ، سیاست، اقتصاد و اجتماع را در هم می نوردد و جوامع انسانی را از جنبه های مختلف به یکدیگر نزدیک و مرتبط و مؤثر بر هم می سازد و مرزها و موانع اعتباری گذشته را از میان بر می دارد» .

۳ – ماهیت و مبانی «جهانی شدن »

برای تبیین مفهوم و ماهیت جهانی شدن، ناچاریم به طور دقیق آن را بررسی کنیم و تقسیم بندی نوینی از آن ارائه دهیم . به نظر می رسد در این رابطه با سه وجه مهم، اساسی و گاهی متمایز از هم، روبه رو هستیم که به اشتباه یا تسامح، به هر سه عنوان «جهانی شدن » اطلاق می گردد:

۱ . روند و پروسه جهانی شدن (فرایندی طبیعی و تدریجی) ؛ (Globalization) 2 . پروژه و برنامه جهانی کردن (غربی سازی) ۳ . پروژه جهانی سازی (آمریکایی سازی) ؛ (Americanization=globalism) «جهانی شدن » ، یک روند و حرکت تدریجی، طبیعی و تکاملی را طی کرده و در عصر جدید، به مراحل بالایی از بالندگی و شکوفایی علمی، اقتصادی و تکنولوژیکی دست یافته است . به عبارت دیگر روند «جهانی شدن » ، دستاورد مهم تمدن، علم و فن آوری بشر است و تا حدودی ذاتی و لازمه زندگی بشر و امری فطری است که باعث نزدیکی انسان ها به یکدیگر و استفاده بیشتر از مواهب جهان است (هر چند ممکن است کارگزاران و عوامل مختلفی داشته باشد). جهانی شدن به معنای «عالمی شدن » است؛ یعنی، کسانی که در کره زمین زندگی می کنند، به همه ابزار و وسایل رفاه، پیشرفت، آسایش، امنیت و . . . دسترسی داشته باشند . اما همین روند طبیعی، در حرکت رو به رشد و تکاملی خود، شاهد دست اندازی و دخل و تصرف قدرت های اقتصادی و سیاسی بزرگ، بوده و در بعضی موارد، در خدمت منافع و آمال آنها قرار گرفته است (جهانی کردن). به عبارت روشن تر، قدرت های پیشرفته غربی و صاحبان شرکت های بزرگ اقتصادی و تجاری و . . . این روند را در خدمت منافع خود گرفته اند و به نوعی خود را بر این فرایند طبیعی، تحمیل کرده و حتی در مسیر حرکت آن، انحراف ایجاد کرده اند .

پروژه «جهانی سازی » نیز دقیقا همان آمریکایی سازی و تحت سلطه قرار دادن کل جهان، از سوی ایالات متحده امریکا است و امری کاملا متمایز با روند «جهانی شدن » است . البته به علت در هم تنیدگی این سه چشم انداز، مجبوریم در این نوشتار، هر سه را در کنار هم مورد توجه قرار دهیم .

«جهانی شدن » بر ایجاد جهانی با ارزش های مشترک و احترام به مبانی فرهنگی دیگران و «جهانی سازی » و «جهانی کردن » بر ساخت جهانی با ارزش ها و هنجارهای مشترک و خالی از هر گونه تفاوت و تمایز در همه عرصه ها تاکید می کنند . «جهانی کردن » در صدد تسلط اقتصادی و فرهنگی بر کل جهان و بهره برداری از آن به نفع نظام سرمایه داری غربی است . «جهانی شدن » ، فرایندی است گریزناپذیر که شکل تکامل یافته پیشرفت های بشری در حوزه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است . اما «جهانی سازی » ، فرایندی است که مشخصا در راستای تامین منافع و نیز مسلط کردن ارزش های مورد نظر قدرت برتر در عرصه جهانی، بر سایر دولت ها و ملت ها است . گروهی از اندیشمندان بر این مساله تاکید دارند که فرایند «جهانی شدن » یک واقعیت است و پروژه «جهانی کردن » و «جهانی سازی » ، حاکی از ایدئولوژی و راهبرد برخورد با فرایند «جهانی شدن » است . (۱۶)

بر این اساس ماهیت و مبانی سه منظر و چشم انداز یاد شده، عبارت است از:

۱ . فرایند «جهانی شدن » ؛ درباره چیستی و ماهیت جهانی شدن توضیحاتی چند داده شد؛ اما درباره مبانی آن گفتنی است که همواره و در طول تاریخ، ایده ها و آرمان های بشری، در صدد رسیدن به «جامعه جهانی » و اتحاد – نه یکپارچگی – بوده و بیشتر ناشی از احتیاجات و نیازهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بشر بوده است؛ یعنی، احساس می کرده که با نزدیکی و ارتباط جوامع جهانی با یکدیگر، بهتر می تواند خواسته ها و نیازهای معنوی و مادی خود را تامین کند . مبنای دیگر آن را نیز می توان در «فطرت » و «گوهر» انسان ها دانست . آنان فطرتا تمایل به نزدیکی، اتحاد، شناخت یکدیگر، بر قراری ارتباطات فکری و فرهنگی و دوستی با هم دارند . قرآن می فرماید: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا» . (۱۷) اما متاسفانه این تمام قضایای جهانی شدن نیست؛ زیرا این روند، پیوندهایی با سرمایه داری جهانی برقرار کرده و از این جنبه دچار کاستی ها و کژ تابی هایی شده است .

۲ . پروژه «جهانی کردن » ؛ گفتنی است که این پروژه عمدتا اقتصادی و فرهنگی است؛ هر چند در گذشته بیشتر جنبه اقتصادی و نظامی داشت و مبنای اصلی آن در سرمایه داری؛ یعنی، سود و منفعت بیشتر نهفته است . در مقدمه کتاب «دام جهانی شدن » آمده است: «جهانی شدن، بدون تردید بارزترین وجه تمایز اقتصاد دیروز و امروز است . گسترش روز افزون سازمان های اقتصادی بین المللی و اتحادیه های اقتصادی منطقه ای (نظیر آسه آن، نفتا و اکو)، ادغام بازارهای مالی، اتحاد پولی کشورهای اروپایی، ادغام بانک های بزرگ جهان و تاسیس سازمان تجارت جهانی و در پی آن آزاد سازی تبادل کالا و نقل و انتقال سرمایه بین کشورها و ادغام شرکت های تولیدی بزرگ، همه از مظاهر «جهانی کردن » اقتصاد است .

البته جهانی شدن، پدیده ای صرفا اقتصادی نیست؛ اما اقتصاد با اهمیت ترین بعد آن است؛ زیرا در نظام سرمایه داری – که سودای رهبری جهان کنونی را در سر دارد – سیاست و فرهنگ، تا حد بسیاری، تحت تاثیر سیاست گذاری های اقتصادی قرار دارد . (۱۸) پس جهانی کردن اقتصاد، به دنبال تحول عمیق سرمایه داری و حاکمیت نظام سلطه و مبادله نامتوازن صورت می پذیرد . این پروژه، اوج پیروزی سرمایه داری جهانی و حاکم شدن رقابت بی قید و شرط در سراسر گیتی است .

۳ . جهانی سازی؛ جهانی سازی، جنبه نظامی، سیاسی و حتی اقتصادی پروژه ای است که ناشی از سیاست ها و استراتژی های کلان ایالات متحده امریکا است . به عبارت دیگر «جهانی سازی » همان «امریکایی سازی » است و در واقع تحمیل الگوهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی امریکا، بر سایر کشورها است؛ همان چیزی که از آن به «نظم نوین جهانی » ، «نظام تک قطبی » و «امپراتوری جهانی امریکا» تعبیر می شود و عمدتا بعد از فروپاشی شوروی، مطرح شده است .

ژانگ مین گیان می گوید: «دولت آمریکا به مثابه تنها ابرقدرت و کشوری که تاثیری چشمگیر در تحولات بین المللی دارد، به جای تلاش برای «جهانی شدن » متکی بر برابری و احترام متقابل؛ بر آن است که «جهانی شدن » را به «امریکایی شدن » تبدیل کند . هدف امریکا از این تلاش، مشابه هدف سنتی آمریکا در لیبرالیزه کردن اقتصاد و دموکراتیزه کردن سیاست جهانی است که همان تعمیم دادن نظام سیاسی و ارزش های امریکایی، در سراسر جهان است . در پدیده «جهانی شدن » هیچ نکته تازه ای جز تاکید آمریکا بر تحقق اهداف خود، در شرایط بسیار مساعدی که جهانی شدن پدید آورده است، چشم نمی خورد» . (۱۹)

با توجه به دو منظر یاد شده و ارتباط مستقیم آنها با «سرمایه داری » ، اساس پروژه های «جهانی کردن » و «جهانی سازی » را باید در سود بیشتر، رفاه، مادی گرایی، خروج از بحران و . . . جست و جو کرد . به عبارت دیگر مبنای اصلی این دو برنامه، «سرمایه داری » است که اساس آن هم در «سود بیشتر و منفعت فزون تر» نهفته است . به نظر دنیس رانگ: «سرمایه داری مجموعه ای است پیچیده از ویژگی هایی که به یکدیگر وابسته اند . مهم ترین این ویژگی ها، تعیین قیمت از سوی بازارهای آزاد و تولید کالا با هدف «کسب سود» است و ابزار حفظ آن نیز در روابط میان سرمایه خصوصی و طبقه ای از کارگران مزد بگیر است که آزاد اما فاقد مالکیت هستند» . (۲۰)

مبنای دیگر این دو پروژه، ریشه در افکار و آرای سیاسی غرب در رابطه با انسان و جهان دارد . بر این اساس، لیبرالیسم، اومانیسم، سکولاریسم، ماتریالیسم و . . . می توانند مبانی سیاسی و فرهنگی این دو را تشکیل دهند . از آنجا که غربی ها نسبت به انسان، دیدی مادی، دنیوی و خود محورانه دارند؛ سعی می کنند که برنامه ها و راهبردهای خود را نیز به این سمت بکشانند و همه چیز را در اختیار و خدمت خود در آورند؛ هر چند در اتخاذ خط و مشی ها، راهبردها و تاکتیک ها، مواضع و رفتارهای جداگانه و متفاوتی دارند .

۴ – رهیافت ها، داعیه داران و اهداف

با توجه به بحث های نظری و اقدامات عملی در – در هر سه چشم انداز یاد شده، – می توان جریان ها و داعیه داران «جهان گرایی » و اهداف آنها را در سه محور و رهیافت اساسی زیر دسته بندی کرد:

۱ . رهیافت اقتصادی؛ ۲ . رهیافت فرهنگی؛ ۳ . رهیافت سیاسی .

۱ . رهیافت اقتصادی

مهم ترین و تاریخی ترین بعد جهانی شدن، «اقتصاد» است . در این جا جهانی شدن تولید، توزیع، نیروی کار، تکنولوژی و صنعت، سرمایه و پول، سود و بهره زیاد و . . . در چهارچوب تقسیم کار بین المللی مد نظر است .

در این رهیافت، مکاتب، سازمان ها و قدرت های زیر نقش اساسی دارند:

– نظام سرمایه داری، با به کارگرفتن عوامل تولید و توزیع کالاها، خدمات، امکانات، تکنیک های ارتباطی و اطلاعاتی برای هر چه گسترده تر کردن حوزه های فعالیت اقتصادی و فراگیر ساختن آن در سراسر کره زمین . بر این اساس کشورهای صنعتی بزرگ (به خصوص هفت کشور صنعتی دنیا)، فعالیت های گسترده ای را در رابطه با جهانی شدن صنعت و سرمایه برای رسیدن به سود بیشتر و رهایی از بحران نظام سرمایه داری داشته اند .(پروژه جهانی کردن)

– شرکت های چند ملیتی و مؤسسات بزرگ مالی و اعتباری، از کارگزاران مهم پروژه «جهانی کردن » اقتصاد هستند که در زمینه های خدمات مالی، اعتباری، توزیع، صادرات و با هدف کسب درآمدهای فراوان و تحت سیطره قرار دادن منابع اقتصادی جهان، فعالیت های گسترده ای در کل جهان دارند .

– برخی از سازمان های بین المللی (صندوق بین الملل پول، سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی)، از پیش قراولان اقتصادی «جهانی شدن » می باشند و هدف خود را رفع فقر و نابرابری از جهان و تقسیم سود و سرمایه مناسب (!) در همه جای دنیا می دانند (البته با اعتقاد به باز بودن عرصه فعالیت آزاد اقتصادی).

۲ . رهیافت فرهنگی

بعد مهم دیگر جهانی شدن، «فرهنگ » است . در این بعد، جهانی شدن ارزش های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هنجارهای معنوی و دینی، هنجارهای غربی، ترویج و اشاعه فرهنگ های برتر و . . . مطرح است .

– ادیان و مذاهب بزرگ جهانی، عموما منادی «جهانی شمولی » در عرضه فرهنگ، اخلاق و آیین واحد هستند و در صدد بسط و گسترش فرهنگ توحید، معنویت و دیانت در سراسر جهان می باشند و همگان را به یکتاپرستی دعوت می کنند .

– رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی و فن آوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی (اینترنت، تلویزیون و ماهواره و) . . . ، قدرت های برتر در عرصه «جهانی شدن » اطلاعات و فرهنگ می باشند و هدف آنان اشاعه و گسترش فرهنگ، علم، هنر و . . . و تبلیغ کالاها و تولیدات صنعتی است . این رسانه ها، هم می توانند در روند «جهانی شدن » به ایفای نقش بپردازند و هم خود پروژه «جهانی کردن » و «غربی سازی » را پی گیری کنند .

– برخی از نهادها و سازمان های زیر نظر سازمان ملل، فعالیت های جهانی شمولی دارند؛ یونسکو خواستار برقراری نظم نوین جهانی در ارتباطات بود .

– هیات های حاکم کشورهای غربی، بحث جهانی شدن را به منظور اشاعه فرهنگ غرب، در سراسر جهان، مطرح می کنند (غربی سازی جهان).

۳ . رهیافت سیاسی

«سیاست » ، بعد دیگر و فرعی جهانی شدن است که با استفاده از پیامدها و الزامات جهانی شدن اقتصاد و فرهنگ، نقشی اساسی در تحولات عصر ایفا می کند . تضعیف دولت – ملت ها، تضعیف حاکمیت های ملی، گسترش دموکراسی، آزادی و حقوق بشر (!) شکل و نوع حکومت ها، نقش مؤثر مردم و . . . از مؤلفه های این بعد به شمار می رود .

– اسلام، تنها دینی است که ادعای «جهانی شدن » در عرصه سیاست و اجتماع را دارد و شیعیان با ارائه «نظریه مهدویت » ، سهم مهمی در این زمینه دارند . هدف اسلام، تشکیل حکومت جهانی و گسترش دین در سراسر کره خاکی است (حکومت جهانی اسلام) .

– قدرت های بزرگ – به خصوص امریکا – در صدد تشکیل حکومت جهانی و سلطه بر کل عالم هستند و به سمت هژمونی غرب و تشکیل امپراتوری جهانی پیش می روند . امریکا و متحدان نزدیک اروپایی آن، خود را حافظ آزادی، آزادی اطلاعات، جهان آزاد و دموکراسی جهانی و نظایر آن می دانند . اما هدف اصلی آنها تسلط بر جهان و تشکیل حکومت واحد جهانی تحت نظم نوین جهانی است (آمریکایی سازی).

– سازمان ها و نهادهای بین المللی (سازمان ملل، شورای امنیت و) . . . از فعالان و برنامه ریزان «جهانی شدن » در بعد سیاسی و اجتماعی هستند و اکثر دولت های جهانی نیز با پیوستن به این سازمان، حضور فعالی در عرصه های حقوق بشر، صلح و امنیت جهانی، حفظ محیط زیست و . . . دارند .

– دانشمندان و نظریه پردازان علوم سیاسی و امور بین الملل و برخی از مکاتب سیاسی، از پیشگامان ارائه بحث های «جهانی شدن » هستند که هدف برخی تحقق بخشیدن به آرزوی بشر در «آزاد سازی جهان » (جهانی شدن) و هدف گروهی دیگر همراهی با سلطه گران و توجیه رفتارهای آنها (آمریکایی سازی) است .

– مارکسیسم و حتی فاشیسم (در شوروی و آلمان)، تا چند دهه اخیر، رؤیای تشکیل نظام فراگیر جهانی را در سر می پروراندند .

با توجه به این تقسیم بندی، روشن می شود که طیف های مختلفی در عرصه «جهانی شدن » فعال هستند و هر یک به نوعی در صدد ارائه راه کارها، برنامه ها و خطی و مشی دولت ها و مردم، نسبت به «جهانی شدن » می باشند . برخی از اینها در صدد ایجاد همگونگی و یکپارچگی جهان اند؛ برخی به سمت استیلا و سلطه بر کل جهان پیش می روند؛ بعضی در صدد ارائه راه کاری برای توسعه، پیشرفت و سعادت بشر می باشند و عده ای نیز بر نزدیکی و اتحاد کشورها و یکسان سازی نظر دارند .

۵ – ویژگی های جهانی شدن

یک . دور نمایی از «جهانی شدن »

جهانی شدن با اهداف بیشماری چون رفاه بیشتر، تقسیم کار بهتر، رفع فقر و نابرابری و . . . پا به عرصه بین المللی نهاده است . اهم ویژگی ها و خصایص مطرح در منابع و مآخذ موجود، برای «جامعه جهانی » – در قالب سه چشم انداز یاد شده – عبارت است از:

۱ . دورنمای فرهنگی و اجتماعی:

– یوتوپیای جامعه جهانی از قواعد مشترکی تبعیت می کند؛

– در آن جوامع، فرهنگ ها، حکومت ها و اقتصادها تاحدودی به هم نزدیک تر می شوند؛

– رویدادهای محلی، تحت تاثیر حوادث جهانی شکل می گیرد؛

– رویدادهای اجتماعی و روابط اجتماعی دور از هم، با بافت های محلی پیوند می خورد؛

– جهان به شبکه ای از روابط اجتماعی تبدیل شده است؛

– انسان ها دارای خصوصیات و بینش های مشترک می شوند (!) ؛

– مردم، فرهنگ ها، جوامع و تمدن ها، در تماس منظم و غیر قابل اجتناب قرار می گیرند؛

– جهان امروز، به سوی تشکیل یک دهکده واحد جهانی پیش می رود؛

– برنامه های درسی مدارس، بین المللی می شود (آموزش و پرورش جهانی) ؛

– روندهای جهانی، مستقیم یا غیر مستقیم، وضعیت آینده بهداشت را مشخص می کنند؛

– تجدید حیات فعلی مذهبی، از فرآیندهای جهانی، تفکیک ناپذیر است؛

– فرهنگ واحدی، تمام افراد روی زمین را در بر خواهد گرفت و جانشین تنوع نظام های فرهنگی خواهد شد؛

– سبک زندگی در سراسر جهان استاندارد می شود؛

– لباس پوشیدن، عادت های غذایی، شکل معماری و موسیقی، سبک زندگی شهری (مبتنی بر تولید صنعتی) و . . . تحت سلطه فرهنگ مصرفی سرمایه داری «غربی » قرار خواهد گرفت؛

– جهانی بودن، به معنای بدون حد و مرز بودن فرهنگ است؛

– انقلاب اطلاعاتی، پیش قراول عصر تازه ای است؛

– تمدن جدید جهان را فرا پوشانیده و همه بشریت را در خود سهیم ساخته است؛

– جهان گستری، زبان انگلیسی را به عنوان رسانه خود به کار می برد .

۲ . دورنمای سیاسی

– جامعه ای که در آن، آخرین مرز حذف خواهد شد (مرزهای طبیعی و جغرافیایی) ؛

– دموکراسی غربی – به عنوان شکل نهایی حکومت – جهانی و نهادینه خواهد شد (!) ؛

– نقش دولت ها به عنوان تجسم حاکمیت ملی کم رنگ می شود؛

– جهانی شدن، مسائلی چون بحران، جنگ، بی عدالتی، نابرابری و تخریب محیط زیست را به موضوعی جهت دموکراسی جهانی تبدیل می کند؛

– مرزهای طبیعی و جغرافیایی از بین خواهد رفت؛

– جهانی شدن پایان نوسازی سیاسی به سبک دولت – ملت است؛

– حد و مرزهای مجازی – به ویژه حد و مرزهای مربوط به دولت و ملت – درهم می شکند .

۳ . دورنمای اقتصادی

– شرکت های عظیم و غول پیکر، نبض اقتصاد جهان (سرمایه داری) را در دست دارند؛

– پول واحد جهانی شکل می گیرد؛

– فقر، نابرابری، بی کاری و . . . از بین خواهد رفت؛

– جهانی شدن، تصویری از یک بازار عنان گسیخته و نوسازی (مدرانیزالسیون) بی امان را القا می کند؛

– جهانی شدن، به عنوان نیروی همانند ساز بازار جهانی عمل می کند؛

– اقتصاد سرمایه سالاری و لیبرالی جهانی شده و اصول اقتصاد ملی کم رنگ خواهد شد . . .

و ده ها ویژگی و خصیصه دیگر که برای «جهان همگون و یک رنگ » در چشم اندازهای سه گانه آن ترسیم شده است . همه اینها تحت عناوین فریبنده و تظاهرآمیز زندگی بهتر، دنیای کوچک تر، همگرایی و یکپارچگی، نجات زمین و . . . مطرح شده است .

دو . ویژگی های اصلی

ما در حال ورود به برهه ای از زمان هستیم که تا کنون بدین شکل در طول تاریخ سابقه نداشته و تجربه ای کاملا نوین و جذاب فرا روی بشر قرار داده است . نزدیکی انسان ها، فرهنگ ها، تمدن ها و اقتصاد جهانی به یکدیگر، در ظاهر به سود همگان و مفید برای همه است و امری الزامی و اجتناب ناپذیر می باشد . این جریانی بسیار عظیم با هجمه ای بسیار وسیع است . جهانی شدن، دوره تازه ای در تمدن رایج کنونی و حاکم بر جهان است که بر اثر انقلاب ها و تحولات در عرصه اطلاعات و ارتباطات پیش آمده است . نویسندگان و اندیشمندان، پاره ای از ویژگی ها و نشانه های «جهانی شدن » را برشمرده اند که می توان به چند ویژگی مهم «جهانی شدن » اشاره کرد:

۱ . فرهنگ جهانی واحد

عده ای بر این عقیده اند که: هنجارها، ایستارها و ارزش های تقریبا یکسانی، بر جوامع حاکم خواهد شد (البته با حفظ برخی از سنن و ارزش های محلی و منطقه ای)، و مردم جهان، تابع یک فرهنگ واحد، برتر و غالب خواهند شد و هویت و ماهیت خود را بر آن اساس تبیین خواهند کرد . در سطح فرهنگی باید از ظهور «جامعه مدنی جهانی » سخن گفت . رابرتسون می نویسد: «فرهنگ در نظریه نظام جهانی به ملاحظه مهمی تبدیل شده است . در واقع ما به نقطه ای نزدیک می شویم که توجه به فرهنگ، وجهی از نظریه پردازی در قالب نظریه نظام جهان تبدیل می شود . . . عرصه جهانی در کل، نظام اجتماعی – فرهنگی است که از درهم فشرده شدن فرهنگ های تمدنی، جوامع ملی، جنبش ها و سازمان های درون ملی و میان ملی، خرده – جوامع و گروه ها ی قومی، شبه گروه های درون جامعه ای . . . ناشی شده است . به موازات پیشرفت عمومی جهانی شدن، فشارهای متزایدی بر این واحدها وارد می شود تا «هویت » خود را در رابطه با شرایط جهانی – بشری تعریف کنند» . (۲۱)

البته تاکنون چیزی روی نداده و احتمال وقوع آن – با وجود آداب، رسوم، سنن، فرهنگ و هنجارهای گوناگون – در آینده نیز ضعیف است؛ اما به هرحال ایده ها و افکار عده ای از سیاستمداران و کارگزاران جهانی شدن، بدین سمت پیش می رود و فعالیت رسانه های ارتباط جمعی و مطبوعات، در این زمینه تمرکز یافته است .

۲ . ایدئولوژی واحد جهانی

برخی از نظریه پردازان غربی، اعتقاد دارند که به زودی لیبرالیسم غربی، سلطه خود را بر سراسر زمین تثبیت خواهد کرد و مردم جهان از مزایا و محاسن دموکراسی غربی بهره مند خواهند شد (! !) فوکویاما اصلی ترین نظریه پرداز موضوع یاد شده است . او می نویسد: «اندیشه لیبرال می رود تا در پهنه کره زمین از نظر روانی، به طور واقعی تحقق یابد . در میدان ایدئولوژی و نبرد اندیشه ها، لیبرالیسم پیروز گردیده و هیچ رقیب و هماوردی در برابر خود ندارد» . پیروزی اندیشه در فرهنگ لیبرال – دموکراسی به معنای آن است که زمینه منازعه تاریخ ساز از میان رفته و به عبارت فوکویاما، تاریخ به اتمام رسیده است: «محتملا آنچه ما شاهد آن هستیم، نه فقط پایان جنگ سرد؛ بلکه پایان تاریخ است؛ نقطه پایان تحول ایدئولوژی و تئوری “برخورد تمدن ها” بشریت و جهانی شدن دموکراسی غربی، به عنوان شکل نهایی حکومت » . (۲۲) این نظریه امروزه، پایه و اساس آمریکایی سازی جهان قرار گرفته است؛ چنان که خود وی می گوید: به نظر من «جهانی شدن، همان امریکایی شدن است؛ چرا که امریکا از برخی جهات، پیشرفته ترین کشور سرمایه داری در جهان امروز است و همین طور نهادهای آن، نمایانگر پیشرفت و توسعه منطقی نیروهای بازار است . . . قطعا امریکایی شدن با جهانی شدن یکی است (۲۳) ! !»

از طرف دیگر اکنون شاهد حرکت جهان شمول ارزش ها و نهادهای سیاسی – اجتماعی غربی، در تمام جهان و تحت لوای «جهانی شدن » هستیم که در واقع از طریق آن، زمینه سلطه کامل کشورهای غربی بر جهان فراهم می آید (غربی سازی). مانع عمده و اصلی این حرکت، بیداری و روشنفکری مسلمانان و رشد و بالندگی جنبش ها و حرکت های اسلامی است که روز به روز فراگیر می شود و لیبرالیسم غربی را به چالش اساسی می کشاند . همچنین با ارائه نظریه «مردم سالاری دینی » از سوی ایران، انحصار و یکه تازی نظریات غربی، زیر سؤال رفته است . بر این اساس احتمال استقرار ایدئولوژی واحد جهانی، مشکل به نظر می رسد و در صورت تفوق احتمالی آن، جهان دچار چالش ها و گسست هایی عظیم خواهد شد .

۳ . ارتباطات جهانی

یکی از ویژگی های این پدیده، گسترش اطلاعات و ارتباطات جهانی در عرصه رسانه ها، ماهواره، تلفن، اینترنت و . . . است که نکات مثبت و منفی زیادی در آن وجود دارد و طلایه دار اصلی «جهانی شدن » به شمار می آید . آثار تسریع کننده ارتباطات الکترونیکی و حمل و نقل سریع، موجب ایجاد تاثیر ساختاری شده است که مک لوهان آن را «انفجار اطلاعات » می نامد . منظور وی از انفجار اطلاعات، این است که از این طریق، تمام جنبه های تجارب انسانی، در یک مکان جمع می شود و هر انسانی، می تواند به طور هم زمان، حوادث و مناظری را که بسیار دورتر از وی هستند، احساس و لمس کند . مدارهای الکتریکی، نظام زمان و مکان را در هم می نوردد و امور مربوط به سایر افراد بشر را به طور مستمر و هم زمان، در پیش دیدگان ما قرار می دهد . این پدیده یک بار دیگر گفت و گو در مقیاس جهانی را مطرح می کند . پیام این گفت و گو، یک تغییر تمام عیار است . (۲۴)

«پیتر به یر» ، در مقدمه کتاب خود با عنوان «مذهب و جهانی شدن » می گوید: قدرت فن آوری، برقراری ارتباط سریع، در فضای تقریبا نامحدود را امکان پذیر ساخته است؛ به علاوه رسانه های جدید تقریبا در همه نقاط کره زمین، در اختیار کاربران آنها قرار دارند . توانش ارتباطات بین المللی به کارکرد واقعی تبدیل گشته است . بنابراین ما در دوره یک واقعیت اجتماعی «جهانی شدن » زندگی می کنیم . واقعیتی که در آن از موانع پیش از این مؤثر بر ارتباطات، اثری به چشم نمی خورد . به گفته «به یر» نتیجه این می شود که مردم، فرهنگ ها، جوامع و تمدن هایی که پیش از این کم و بیش منزوی از یکدیگر بودند، اکنون در تماس منظم و تقریبا غیر قابل اجتناب قرار گرفته اند . (۲۵) الان بسیاری از مردم جهان، با استفاده از اینترنت، ماهواره و رسانه های مکتوب، از آخرین و کوچک ترین اخبار و حوادث جهان، مطلع می شوند و در ارتباط مستمر با سراسر جهان هستند . با توجه به این مطلب «جهانی شدن » ، امری حتمی و غیر قابل گریز تلقی می شود و بایسته ها و الزامات خاص خود را می طلبد .

۴ . اقتصاد و سرمایه داری جهانی

اولین طلیعه های «جهانی شدن » در حوزه اقتصاد و سرمایه گذاری، رشد و گسترش پیدا کرد و سپس به حوزه های دیگر سرایت کرد . هنوز عده ای «جهانی شدن » را در بعد «اقتصادی » آن می بینند و رایج ترین دیدگاه در این زمینه، از آن اقتصاد دانان است که بر پایه همبستگی بیش از پیش اقتصادی و ادغام همه اقتصادهای ملی، در یک اقتصاد و در محدوده بازار سرمایه داری می نگرند . هاری مگداف می نویسد: «نظریه ای که به طور وسیع مورد قبول قرار گرفته، فرسایش حاکمیت ملی را در کانون های سرمایه داری تصور می کند که باید از قرار معلوم، جای خود را به یک «بین الملل » سرمایه بدهد که قوانین حاکم بر روابط بین المللی را ایجاد کرده، تقویت و تحکیم خواهد بخشید .» (۲۶)

جان تاملینسون نیز درگیری دولت ها در اقتصاد جهانی را، نشانه ای از جهانی شدن می داند: «. . . اکنون جهانی شدن دارد دنیا را به یک «مکان واحد» ، تبدیل می کند . نمونه های بدیهی این امر، درگیر شدن امور اقتصادی دولت های ملی و درآمدن آنها به صورت یک اقتصاد سرمایه داری جهانی، یا تبدیل سریع اثرات زیست محیطی صنایع محلی به مسائل جهانی است . . .» . (۲۷) در این راستا تاسیس گات (GAT) و سازمان تجارت جهانی، مهم ترین گام در به وجود آمدن اقتصاد و سرمایه داری جهانی است . در هر حال ترویج گران این دیدگاه، پیروزی قطعی نظام های سرمایه داری غربی را می ستایند و مدعی اند که بازیگران آزاد، بر مهندسان اجتماعی چیره شده اند . بر این اساس اقتصاد و سرمایه داری جهانی و شبکه ارتباطات بین المللی در حال حاضر، دو رکن پیش قراول در عرصه «جهانی شدن » به شمار می آید .

یکی دیگر ویژگی های اقتصادی این پدیده، ظهور شرکت های عظیم و غول پیکری است که در اقتصادهای ملی سراسر جهان فعالیت کرده، بر این اقتصادها تاثیر می گذارند . امروزه درسطح جهان، گروه های بسیاری براین باورند که «جهانی شدن اقتصاد» ، معنایی فراتر از سلطه بلامنازع شرکت های بزرگ بین المللی و شرکت های چند ملیتی بر بازارهای جهان ندارد . تا اوایل دهه ۱۹۹۰، حدود ۳۷ هزار شرکت فراملیتی وجود داشت که بربیش از ۲۰۰ هزار شرکت وابسته خارجی، درکشورهای مختلف جهان، کنترل داشته و معادل بیش از ۸/۴ تریلیون دلار، کالا به فروش رساندند . جمع فروش ۳۵۰ شرکت غول پیکر جهان، با قریب به یک سوم جمع تولید ناخالص ملی پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری دنیا، برابری می کرد . . . . (۲۸)

۵ . سیاست و تضعیف دولت های ملی

علاوه بر اقتصاد، بحث های گسترده ای نیز درباره جهانی شدن «سیاست » وجود دارد که مهم ترین آنها، تضعیف موقعیت نهادهای دولتی و تقویت سازمان ها و نهادهای بین المللی است . بر این اساس، دولت ها و سیاستمداران، در یک فرآیند بین المللی و جهانی، با هم تعامل می کنند و تصمیم گیری و فعالیت جمعی دارند . «جهانی شدن، بزرگ ترین تهدید برای الگوی دولت – محور است . . . در نتیجه این فرایند، توانایی دولت های ملی در اتخاذ اقدامات مستقل در اجرای سیاست های خود محدود شده، کنترل آنها بر کالاها – تکنولوژی و اطلاعات کاهش می یابد و حتی اختیار آنها در تبیین قواعد و قانون گذاری، در محدوده سرزمین ملی نیز تنزل پیدا کرده است » . (۲۹)

از لحاظ سیاسی، با ظهور و گسترش اختیارات نهادهای سیاسی جهانی، تحولات چشمگیری در حوزه قدرت و حاکمیت دولت های ملی و ماهیت نظام بین المللی، رخ نموده است . سازمان ملل متحد و سایر نهادهای جهانی، از جلمه مهم ترین بازیگران سیاسی در سطح بین المللی هستند که قدرت تصمیم گیری در سطح جهانی دارند . . . دیگر دولت های ملی به خودی خود، نمی توانند حریفی برای برخورد با چنین مسائل حیاتی جهانی باشند . در نتیجه استقلال عمل سازمان های بین المللی در حوزه تصمیم گیری، رو به افزایش بوده است .

در یک تحلیل دیگر، پدیده ای که امروز از آن به عنوان «جهانی سازی » تعبیر می شود، چیزی نیست جز تلاشی هماهنگ، برنامه ریزی شده، مقتدرانه و همه جانبه برای تشکیل یک «حکومت واحد جهانی » و سیطره قدرتمندانه به چهار سوی عالم؛ به نحوی که همه فرهنگ ها، تمدن ها، کشورها و جوامع بشری تحت سلطه این حکومت باشند و از آیین، قوانین و دستورات آن فرمان برند . این مساله عمدتا از سوی قدرت های بزرگ جهان – به خصوص ایالات متحده – مطرح شده و امری خطرناک است . مقام معظم رهبری در این رابطه می فرماید: «نظم نوینی که آمریکا در پی آن است، متضمن تحقیر ملت ها و به معنای امپراتوری بزرگی است که در راس آن امریکا و پس از آن قدرت های غربی قرار دارند . . .» . (۳۰)

۶ . مذهب و جهانی شدن

یکی از مباحث مهمی که نباید از آن چشم پوشید، ارتباط میان «جهانی شدن » و «مذهب » ، گسترش گرایش عمومی به دین در عصر حاضر و فعالیت و تحرک پر دامنه ادیان آسمانی است . برای نخستین بار ایده «جهان شمولی » از سوی «دین » ارائه شده است . تمامی ادیان بزرگ، مردم را برای تشکیل یک ملت واحد، دعوت کرده اند .

رابرتسون می نویسد: «ایده این که جهان به صورت یک جامعه واحد درآید و یا حداقل به صورت بالقوه این چنین شود، تاریخی طولانی داشته که در آن سخن از «بهشت جهان شمول » در روی زمین و یا پادشاهی خداوند بر روی زمین گفته شده است . در برخی از جنبش های جدید مذهبی نیز گام هایی مشخص برای دستیابی به سازمان های جهان شمول مذهبی، برداشته شده است » . (۳۱) در فرایند «جهانی شدن » ، مذاهب و ادیان جایگاه خاص خود را دارند و در عین حال که اقتصاد و فرهنگ غربی، یکه تاز عرصه «جهانی کردن » است؛ به هیچ عنوان، نمی توان از قدرت و فراگیری «مذهب » غافل شد و آن را نادیده گرفت . بافت جهانی، بافتی است که ابزار جهان بینی ها را ترغیب و حتی مورد تاکید قرار می دهد و جست و جو برای اصول بنیادین را افزایش می بخشد .

از نظر ما، دین اسلام – به عنوان کامل ترین دین – به نحو احسن می تواند پاسخ گوی نیازهای جهان و از بین برنده کاستی ها و مشکلات باشد . هر چند واترز می گوید: «طی قرون متمادی، مذاهب بزرگ جهان؛ یعنی، اسلام، مسیحیت، بودائیسم و هندوئیسم، مجموعه ای از ارزش های خاص و . . . به پیروان خود، عرضه داشته اند که هم از اقتصاد و هم از حکومت، در مرتبت های بالاتر قرار گرفته . . . این مذاهب، به خصوص مفهومی جهان گرایانه از رسالت بودند» (۳۲) ؛ اما روشن است که دین اسلام از جایگاه و موقعیت ویژه و پیشتازی در عرصه جهانی برخوردار بوده و در گفتمان های رایج جهانی، می تواند نقش مهمی ایفا کند . برخی از نویسندگان (رابرتسون)، رستاخیز اسلام گرایی را – به عنوان یک نیروی جهانی و در عین حال غرب ستیز – شناسایی کرده اند .

گفتنی است که «مذهب » در حال حاضر می تواند چند نقش مهم و اساسی را ایفا کند:

۱ . به دست گرفتن رهبری و سکان داری حرکت «جهانی شدن » در عرصه های فرهنگی و اجتماعی؛

۲ . آگاهی بخشی به مردم درباره محاسن و مضرات «جهانی شدن » و نحوه تعامل با آن؛

۳ . زمینه سازی برای تشکیل دولت فراگیر جهانی اسلام به دست منجی موعود؛

۴ . ایجاد آمادگی در میان مصلحان و منتظران مسلمان و تقویت روحیه قیام و اصلاح گری؛

۵ . تلاش در جهت زدودن آثار منفی جهانی شدن در عرصه فرهنگ و اخلاق؛

۶ . ایجاد مقاومت و ایستادگی در برابر تشکیل امپراتوری جهانی امریکا .

۶ – چالش ها و کاستی ها

«جهانی شدن » – به رغم نظر برخی از نویسندگان – فرایندی یکسویه، غیر قابل اجتناب و بایسته نیست . «جهانی شدن » – چه در حوزه نظری و چه در میدان عمل – با چالش ها، کاستی ها و ضعف های فراوانی رو به رو است؛ به طوری که تعداد افراد بدبین به این فرایند نوین، بیشتر از طرفداران آن است . حرکت «جهانی شدن » در حال حاضر به کندی و آرامی پیش می رود و شاهد بن بست ها، رکودها و ناکامی هایی نیز هست و علت آن را نیز می توان در دخالت و دست اندازی قدرت های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در آن و سوء استفاده و بهره برداری از آن به نفع خود دانست .

از آن جایی که امروزه ایده «جهانی شدن » ، عمدتا منافع و سود سرمایه داران و دولت های غربی را تامین می کند و بر ثروت و قدرت آنان می افزاید، به هیچ روی نمی تواند تنها راه سعادت فرا روی بشر باشد؛ از این رو اعتراضات گسترده ای علیه آن وجود دارد . حتی جهانی سازی و غربی سازی جهان، خود به عنوان مشکل اصلی و ویرانگر فرا روی بشر قرار دارد؛ به طوری که تشنجات، جنگ ها، سلطه طلبی ها و . . . دامنگیر جهان شده، آن را با مشکلات زیادی روبه رو خواهد کرد . دکتر شکر خواه می نویسد: «دیدگاهی . . . معتقد به مبارزه با جهانی سازی است و اکنون از قالب حرف، بحث و ارزیابی خارج شده و به خیابان ها آمده است و این حضور خیابانی و رسانه ای به هنگام تشکیل اجلاس های سازمان تجارت جهانی (wto) یا صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و اجلاس هایی چون دائوس، به اوج خود می رسد . این دیدگاه، جهانی سازی را «دکتر مرگ » قلمداد می کند . پس اعتراضات و تظاهرات تعداد بی شماری از شهروندان اروپایی و آمریکایی علیه جهانی شدن، نشانگر گسست های عمیق در چهارچوب فکری و نظری این دیدگاه می باشد .» . این اعتراضات هم علیه پروژه «جهانی کردن » و هم علیه «جهانی سازی » روز به روز گسترده تر می شود .

با این وضعیت نامطلوب، هیچ امید رشد، بالندگی، رفاه، سعادت، یکپارچگی و عدالت در جهان به چشم نمی خورد و جهانی شدن به پدیده ای مبهم و نارسا تبدیل شده است . به علت انحرافات ایجاد شده، رقابتی بی قید و شرط در سطح جهان به وجود آمده که برای کشورهای غنی، درآمد بیشتر و برای کشورهای فقیر، فقر بیشتر می آورد و آنان را تحت سلطه سرمایه داران، شرکت های چند ملیتی و کشورهای قدرتمند قرار می دهد . اصولا «جهانی شدن » نه یک برنامه منسجم و دارای نظم و انضباط است و نه اهداف دقیق و مشخصی برای آن ارائه شده است و نه متولیان و کارگزاران مشخصی دارد .

مشکل اساسی آن جا است که کشورهای بزرگ، در صدد ایجاد انحراف و کژی، در این فرایند هستند و تا حدودی توانسته اند آن را به جهت منافع و سود خود، به کنترل خویش در آورند و مسیر و حرکت آن را به سمت دلخواه تغییر دهند . امریکا نیز می خواهد «جهانی سازی » را، با اعمال قدرت و زور شکل دهد و منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را در سراسر جهان تامین کند . نقاط منفی و ضعف این دیدگاه – به دلیل عملکرد و نیت پردازشگران آن – امکان تحقق همه جانبه و یکپارچه آن را با مشکلات فراوانی روبه رو کرده است .

بعضی از جنبه های آثار منفی جهانی شدن عبارت است از:

– نبود رهبری واحد و تاثیر گذار در عرصه بین الملل و فزونی رقابت ها و ستیزه جویی ها؛

– تخریب محیط زیست، فعالیت بی حد و حصر شرکت های فرا ملی در استفاده بی جا و اسراف گرانه از طبیعت، کمبود منابع اولیه و فرسایش تدریجی زمین در بیشتر ابعاد آن؛

– ترویج فساد، بی بند و باری، فحشا و فرهنگ منحط غربی و از بین رفتن آموزه های اخلاقی و معنوی در پرتو این فرایند؛

– به وجود آمدن نابرابری های اقتصادی در برخی از کشورها و به وجود آمدن شکاف بین کشورهای شمال و جنوب و گسترش و تعمیق فقر و نابرابری و بهره کشی از مستضعفان؛

– دوری الزامی کشورهای جنوب از تامین نیازهای اساسی مردم خود (توزیع عادلانه غذا، آب لوله کشی، برق برای مناطق محروم، بهداشت مناسب و) . . . ؛

– افزوده شدن بر معضل بیکاری به جهت رشد سریع فن آوری و مکانیکی شدن بسیاری از امور زندگی؛

– رواج فرهنگ تجمل پرستی و مصرف گرای در تمامی گوشه و کنارهای زمین؛

– شکل دهی ذائقه مصرف کنندگان (از غذا گرفته تا لباس) از سوی شرکت های فراملی و وسایل ارتباط جمعی بین المللی؛

– زوال تنوع و گوناگونی فرهنگی و اشاعه یک فرهنگ سطحی و مبتذل در جهان؛

– فزونی معضلات حقوق بشر و سوء استفاده از آن به منظور تشر زدن و حتی باتوم کاری کشورهای غیر غربی و مجبور کردن آنها به تسلیم در برابر خواسته های کشورهای پیشرفته؛

– جهانی شدن جرایم و خلاف ها (قاچاق مواد مخدر، قاچاق زنان و کودکان و) . . . و بیماری های (مثل ایدز و) . . . ؛ (۳۳)

– به اعتقاد افرادی نظیر چامسکی و بارنت، جهانی شدن اقتصاد، سبب فقر گستری، بیکاری و به تعبیری جهانی شدن بعضی از مردمان دارا و محلی شدن برخی نادارها شده است . (۳۴) روزه نا نیز از برخی ناظران جهانی نقل می کند: مجموعه پیامدهای ناگوار در نتیجه برتری نهایی جهانی شدن به این ترتیب است: «گرایش اقتصادی آن، به سوی انحصارگرایی است؛ بر حاکمیت جبری فن آوری، شکاکیت سیاسی، مقهور ساختن و از تحرک انداختن [حریف] استوار است؛ مضمون منطق غایی و جهانی آن انعطاف ناپذیر است و تنها به انباشت سرمایه و بازار مصرف اصالت می دهد و مرام آن به گونه ای است که عوامل، علت ها و هدف های بیرون از حیطه انباشت سرمایه و بازار مصرف را از ارزش های دارای اولویت اجتماعی کنار می گذارد . (۳۵)

مسائلی مانند آزادی، حقوق بشر و . . . نیز بازیچه دست صاحبان قدرت قرار گرفته است . جهانی سازی، فقط به آزادی تظاهر می کند؛ اما در حقیقت در صدد خارج کردن آن از نظم جهانی است . منحصر کردن تمام اصول با قانون بازار، با اصل آزادی مغایر است و تنها توهم آن را موجب می شود . از طرفی آنچه اکنون به عنوان حقوق بشر مطرح می شود، تنها پوششی برای پوشاندن حقیقت است . در روند جهانی شدن حقوق بشر، تنها به یک بهانه تبدیل شده است .

با توجه به این مشکلات، نارسایی ها و کاستی ها و نیز با دقت و تامل در نیازها و خواسته های بشر در حرکت به سوی یکپارچگی و اتحاد جهانی – که متناسب با فطرت آنان است – به این نتیجه روشن و بدیهی دست می یازیم که: «اینک بهترین فرصت و وقعیت برای ترسیم چهره ای روشن و گویا از نظام جهانی مهدوی (عج) فرا رسیده است و بایسته است که این نظریه پیشینه دار شیعه را با تبیین مبانی، اهداف، پیامدها و ویژگی های آن، در اختیار بشر قرار دهیم » .

بخش دوم: حکومت جهانی مهدی موعود (عج)

قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) : «لا تقوم الساعه حتی یملک رجل من اهل بیتی یواطی ء اسمه اسمی یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا» . (۱)

نظام، دین و حکومتی که داعیه دار «جهانی بودن » و «رهبری » جهانیان است، باید ویژگی ها و برنامه هایی داشته باشد که با این ادعا هماهنگ بوده و امکان تحقق و وقوع داشته باشد . با چالش ها و گسست هایی که فرا روی لیبرالیسم، سرمایه داری، سوسیالیسم و . . . قرار دارد، می توان گفت که اسلام، آیین تمام مردم جهان و دین جامعه بشری است و می تواند جوابگوی خواست های اساسی جهانیان باشد . اما در حال حاضر تحقق چنین چیزی، فقط با ظهور منجی موعود و مصلح جهانی امکان دارد؛ یعنی، به علت سستی و رخوت حاکم بر جوامع مسلمین، بی کفایتی دولتمردان کشورهای اسلامی، اختلاف و عقب ماندگی این جوامع و دوری آنان از تعالیم ناب اسلامی؛ امکان تشکیل حکومت جهانی اسلام، ضعیف به نظر می رسد . در عین حال باید در این راه کوشید و حداقل زمینه های تشکیل دولت فراگیر اسلامی را فراهم نمود . بر این اساس، یکی از برنامه های مهم پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و امامان (علیهم السلام)، تاسیس حکومت اسلامی و تشکیل امت واحد جهانی اسلام بوده است . این برنامه، در راس دعوت اسلام قرار گرفته است و به یقین با انقلاب جهانی حضرت ولی عصر (عج) جامه عمل خواهد پوشید .

با وجود این همه مشکل، کمبود، نارسایی، ظلم و ستم، فساد و تباهی، خود کامگی و استبداد؛ دولت ها، سازمان ها و نهادهای فرا ملی و بین المللی، نتوانسته اند پاسخ گوی نیازها و احتیاجات بشر باشند و با وجود خطر جنگ های هسته ای، نابودی زیست – محیط، تباهی فرهنگ ها و هنجارها، ستیزه جویی و پرخاش گری میان سیاستمداران، گسست های فکری و اندیشه ای بشر، رشد ناهمگون و غول آسای شرکت های چند ملیتی و بازارهای بورس و . . . تنها می توان به یک حاکمیت فرا گیر و بدون نقص و کومت خوب، چشم داشت . این حاکمیت باید فرا ملی، جهانی و عدالت گستر باشد و بتواند پاسخ گوی نیازها و احتیاجات مادی، معنوی، اقتصادی، علمی و . . . جهان باشد . این حاکمیت تنها در سایه وجود امامی معصوم، آگاه و شجاع (مهدی موعود) امکان دارد و چندین قرن زندگی بشری نشان داده است که امکان تشکیل یک «مدینه فاضله » به دست بشر وجود ندارد و باید منتظر موعود آسمانی باشند . بر این اساس می توان چندین رویکرد و دیدگاه اساسی، درباره «حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)» ارائه داد:

۱ – درآمدی بر حکومت جهانی مهدی (عج)

یک . درخشان ترین فرصت ارائه نظریه «حکومت جهانی مهدوی »

الآن، وضعیت جهان به گونه ای است که به روشنی و با جرات، می توان تصویری جامع و شفاف از حکومت جهانی مهدی (عج) ارائه داد و ساختار و ساز و کارهای اجرایی و عملی «دولت کریمه » را بیان نمود . پیش تر از این، زمینه و موقعیت اندکی برای تبیین چگونگی و نحوه حکومت مهدوی وجود داشت و سطح آگاهی و فهم مردم جهان به حدی نبود که بتوان به طور علمی و قاطع، درباره حکومت فراگیر آن حضرت صحبت نمود . اما با تحقق انقلاب صنعتی، فزونی اختراعات و اکتشافات، پیشرفت علم و دانش، بالا رفتن سطح آگاهی و اندیشه، رشد فن آوری و تولیدات صنعتی، گسترش ارتباطات رسانه ای و تصویری، فزونی اطلاعات و اخبار، نزدیکی جوامع و مردم به یکدیگر، نفوذ فرهنگ ها و ایستارها و بالاخره پدیده رو به رشد «جهانی شدن » ، نه تنها زمینه برای ارائه نظریه «حکومت جهانی مهدی (عج)» فراهم آمده است؛ بلکه زمینه و آمادگی برای «ظهور» آن حضرت نیز فراهم شده است .

دو . حتمی بودن انقلاب جهانی مهدی (عج)

یکی دیگر از بایسته های «مهدویت » ، بیان حتمی بودن انقلاب جهانی مهدی و ظهور منجی بشریت و مصلح کل است . این وعده قطعی خداوند، به مردم جهان است که حکومت را در برهه حساسی از زمان به دست بندگان صالح و برگزیده خواهد داد و به وسیله او عدالت، رفاه، علم، بهداشت، آسایش، قسط و داد، آبادانی، یکتاپرستی و نیکی را در پهنه گسترده «زمین » ، ارزانی خواهد بخشید . در این نوشتار قصد به تصویر کشیدن آن «جامعه جهانی موعود» را نداریم؛ بلکه تنها با استناد به روایات در صدد اثبات این مدعا هستیم که «حکومت مهدی (عج)» ، به یقین جهانی خواهد بود و تمام ساز و کارهای اداره حکومت جهانی، در آن وجود دارد . این بشارتی است که می تواند باعث تسکین خاطر بشر و زنده شدن امید به آینده پرافتخار شود .

سه . اثبات نظریه «حکومت جهانی مهدی موعود (عج)»

چالش ها، ستیزه جویی ها و کاستی های موجود در دنیا و نیازها و احتیاجات فراروی بشر، روز به روز بر ابطال نظریات و فرضیات «جهانی شدن » – به شکل کنونی – و سایر نظریات و اندیشه های دنیوی گرایانه «سیاست » صحه می گذارد . با ابطال این آرا و نظریات و یا اصلاح و بازسازی آنها، زمینه برای اثبات نظریه جامع و کامل «حکومت جهانی قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) » فراهم می شود و قابل پذیرش بودن این نظریه، در اذهان و افکار بشر و محافل علمی و دانشگاهی، آسان می گردد . پس تنها نظریه قابل قبول در عرصه جهانی، نظریه «حکومت جهانی مهدی (عج)» است که اشکالات و ابهامات سایر نظریات را ندارد و خود کامل ترین، دقیق ترین و جامع ترین نظریه برای اداره جهان به شمار می آید .

چهار . حکمت و فلسفه اصلی ظهور منجی بشریت

روشن و بدیهی است که علت و فلسفه اصلی قیام مصلح کل و جنگ و ستیز با ستمگران و مفسدان؛ تشکیل «حکومت جهانی » و دست یافتن به حاکمیتی مقتدر و الهی است . برنامه ها و راه کارهای اجرایی و بنیادین این دولت، تماما در راستای «جهان شمولی » و «جهان گستری » است و شامل تمام نقاط روی زمین می شود؛ به طوری که هیچ نقطه ای از جهان، از فیض وجود این حکومت، بی بهره نخواهد بود و مردم با آغوش باز پذیرای آن خواهند بود و مقاومت و ایستادگی قدرت های ستمگر و استعماری در هم خواهد شکست . این حکومت تحت عناوین، دولت عدل و داد، دولت کریمه، حکومت جهانی، حکومت مصلح جهانی و . . . معرفی شده و ویژگی ها و خصایص آن به روشنی در روایات بیان گشته است .

پنج . تحقق واقعی جامعه واحد جهانی

آرمان ها و آرزوهای بشر درطول تاریخ – به خصوص در عصر جهانی شدن – تنها و تنها در حکومت جهانی «مصلح کل » تحقق خواهد یافت . هیچ یک از نهادها و سازمان های بین المللی و قدرت های بزرگ جهانی، توان و شایستگی اداره مطلوب جهان را ندارند . صلح، رفاه، آرامش، امنیت، گسترش علم، خردورزی و عقل گرایی، ریشه کنی ظلم و ستم، رفع فساد و تباهی از جهان، گسترش مکارم و فضایل اخلاقی، قبول آیین واحد جهانی، فرهنگ سالم، برابری و مساوات، بی نیازی و غنا، اوج تکنولوژی و فن آوری، ارتباطات سریع و گسترده جهانی و . . . تنها در یک «حکومت » امکان وقوع و تحقق دارد و آن حکومت جهانی مهدی (عج) است . حکومتی که برای هدایت و نجات مردمان قیام کرده و با آگاهی بخشیدن به آنان، زمینه های دین داری، رضایت و قناعت را در آنان ایجاد خواهد کرد و «مدینه فاضله موعود» را برای آنها به ارمغان خواهد آورد . همچنین بشارت های تمامی ادیان الهی و مذاهب بزرگ، تنها با ظهور آن حضرت، تحقق خواهد یافت .

شش . دین راه حل مشکلات و کاستی ها

همان طور که پیش تر گفته شد، راه حل اصلی مشکلات و نارسایی های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی «جهانی شدن » ، حضور فعال و گسترده «مذهب » در عرصه بین الملل است . حکومت جهانی حضرت مهدی، بهترین گزینه برای رشد، بالندگی و شکوفایی «مذهب » است و مکارم اخلاقی، فضایل انسانی، مساوات و برابری، احترام و حفظ حقوق بشر و . . . درسایه این حکومت، ترویج و گسترش خواهد یافت .

نویسنده مقاله «جهانی شدن از منظر مذهب » می گوید: «ما باید به دین، به عنوان یک روش تام و تمام زندگی – که ریشه در ایمان به خدا دارد و خود را به صورت یک نظام عملی اخلاقی هم در سطح فرد و هم در سطح جامعه نشان می دهد – نگاه کنیم . عدالت، محبت، شفقت، ارزش هایی که در همه ادیان بسیار مورد احترام اند، باید این روش زندگی را هدایت کنند . از آن جایی که این ارزش ها جهانی هستند، دین باید به عنوان یک کانال انتقالی برای این ارزش ها حمل کند وآنهارا به سبکی حقیقتا جهانی وهمه شمول تبلیغ کند و درعرصه اجتماعی نیزبه همان گونه به اجراگذارد . این کاری است که ما انتظار داریم و اهل تدین در قرن بیست و یکم، باید آن را هم انجام دهند و بدین وسیله با تهدید جهانی شدن به مقابله برخیزند . . .» . (۲)

هفت . عصر ظهور

قیام و ظهور امام زمان (عج)، باید در عصر و دورانی باشد که امکان عملی شدن یک حکومت فراگیر جهانی فراهم و یا حداقل زمینه های آن – از لحاظ ارتباطات، اطلاعات، اقتصاد جهانی، فرهنگ گسترش یابنده و – . . . به وجود آمده باشد . به نظر می رسد در موقعیت فعلی جهان، این زمینه ها و موقعیت تا حدودی فراهم آمده و بستری مناسب برای تحقق آرمان های جهانی، ایجاد شده است . روشن است که «عصر ظهور» ، دوران علم و اندیشه، پیشرفت و رشد، ارتباطات سریع و همگانی و اطلاعات دقیق و روزآمد است و «عصر حاضر» می تواند پیش زمینه و نمایی از آن «زمان موعود» باشد .

امام راحل فرموده است: «من امیدوارم که ان شاء الله برسد آن روزی که وعده مسلم خدا تحقق پیدا کند و مستضعفان مالک ارض بشوند . این مطلب وعده خدا است و تخلف ندارد؛ منتها آیا ما درک کنیم یا نکنیم، آن به دست خدا است . ممکن است در یک برهه ای کمی وسایل فراهم شود و چشم ما روشن بشود به جمال ایشان . این چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است . . .» . (۳)

هشت . جهانی شدن اندیشه «مهدویت »

در عصر اخیر، نه تنها، ایده «نجات بخشی » و «انتظار منجی مصلح » ، جهانی شده و بیشتر ادیان بزرگ، توجه وافری به آن داشته اند؛ بلکه اندیشه «مهدویت » نیز در حال «جهانی شدن » است و مسلمانان جهان، توجه و علاقه زیادی به آن نشان داده و آن را وارد «گفتمان های دینی و عقیدتی » خود کرده اند . برخی از اندیشمندان و متفکران غیر مسلمان نیز، بحث ها و نگارش های مختلفی درباره «مهدویت » و آثار و پیامدهای جهانی آن داشته اند . به هر حال «اندیشه اصلاح طلبانه مهدویت » در حال حاضر، جهانی شده و اگر تا چند دهه پیش مورد غفلت مسلمانان و اندیشمندان قرار گرفته بود، اینک رویکرد استقبال آمیزی به آن شده است . آمار و بررسی های انجام شده – به خصوص در موسم حج و یا در انتفاضه فلسطین – نشانگر تغییر و تحولی عمیق در اندیشه های مسلمانان درباره «حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)» است و پرسش ها و جست و جوهای علمی برخی از مسلمانان نیز حاکی از این تحرک و تحول عظیم است .

نه . ساختار نظام سیاسی مهدوی (علیه السلام)

مهم ترین بحث در مورد حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، مربوط به ساختار کارآمد و منحصر به فرد نظام سیاسی مهدوی است؛ یعنی، بر خلاف «جهانی شدن » – که امری کاملا غیر منسجم، مبهم، پراکنده و ناکارآمد است – حکومت فاضله حضرت مهدی (عج)، دارای ویژگی ها و ساختاری واحد، منسجم، کار آمد، مقتدرانه و تحت مدیریت کامل و با کفایت ایشان است . در این ساختار به همه ابعاد زندگی بشری، توجه شده و در تمامی زمینه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، برنامه و راه کار ارائه گشته است . هیچ بعدی از زندگی بشری، مورد غفلت واقع نشده و ریزترین و جزئی ترین مسائل حیات اجتماعی و فردی روی زمین، در این حکومت دارای اهمیت و ارزش است . پس ساختار نظام سیاسی مهدوی، کاملا جهانی، فراگیر و عام شمول است و ساز و کارهای اجرایی و اداری آن، بر اساس مدیریت «همه عرصه های جهانی » تنظیم شده است .

۲ – مبانی و اهداف «حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)»

«اعتقاد به مهدویت » ، اعتقاد به فراگیری نیکی ها و مکارم انسانی، عدل و قسط گستری، پایان خوب تاریخ، استقرار حکومت و دین واحد جهانی و . . . است . «اندیشه مهدویت » ، همان خواسته اصیل مسلمانان و امید و آرزوی یکتاپرستان، در دستیابی به «حکومت جهانی عدل » و از بین رفتن «ظلم، ستم، بی دینی و فساد» است . «اندیشه مهدویت » ، اندیشه شورآفرین و تعالی بخش انسان های آزاده ای است که منتظر «پایان خوش تاریخ » با پیروزی صالحان و نیکان هستند و به «کرامت و عزت انسان ها» اعتقاد دارند . نقطه اوج و حساس این اندیشه، پایان یافتن حکومت های زر و زور دنیایی و تاسیس «حکومت واحد جهانی مهدوی » است . حکومتی که با امدادهای معنوی، یاری صالحان و خواست قلبی مردم، تاسیس خواهد شد و با ظهور منجی بشریت، قیامی فراگیر علیه ظالمان و ستمگران روی خواهد داد .

این حکومت جهانی، ریشه ها و مبانی خاص خود را دارد که تمایز و ویژگی خاصی به آن بخشیده است . در رابطه با مبانی این «حکومت صالحان » ، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱ . امامت و بایستگی حکومت امام معصوم؛ مبنای اصلی اندیشه «مهدویت » و «تشکیل حکومت جهانی عدل » ، ضرورت وجود امام در جامعه و لزوم تشکیل حکومت از سوی او برای هدایت، راهنمایی، برنامه ریزی و نظام دهی جامعه دینی است . لذا امام شؤونی دارد که از جمله آنها، پیشوایی و رهبری جامعه است . امامت – که همان پیشوایی و جلوداری است – طرح سیاسی شیعه برای اداره جامعه است . در نگاه شیعه، آدمی همان گونه که مضطر به «وحی » است، مضطر به «امام معصوم » نیز هست . . . . اگر اهداف حکومت را هدایت انسان در تمامی ابعاد وهم، حس، فکر، عقل، قلب و روح او بدانیم؛ آن وقت باید به کسی روی بیاوریم که به همه اینها آگاه است و از تمامی کشش ها و جاذبه ها آزاد است و ترکیب آگاهی و آزادی، همان عصمتی است که در فرهنگ سیاسی شیعه (امامت معصوم) مطرح است . . . . (۴)

۲ . غایت و پایان تاریخ (فلسفه تاریخ)، حاکمیت صالحان است؛ این وعده حتمی خداوند به انسان ها – به خصوص مستضعفان، ستمدیدگان و نیک کرداران – است . این حاکمیت به دست پر توان حضرت ولی عصر (عج) تحقق خواهد یافت . گفتنی است که تشکیل حکومت عدل جهانی، از ویژگی های امام زمان است و چنین کاری را هیچ پیامبر و یا امام دیگری انجام نداده است . از برخی آیات قرآن و روایات استفاده می شود که بالاخره زمانی خواهد رسید که یک حکومت عدل الهی، بر جهان گسترده می شود . در روایات صاحب این حکومت، مهدی موعود (عج) معرفی شده است؛ چنان که قرآن می فرماید: «ان الارض یرثها عبادی الصالحون » (۵) و «نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین » (۶) .

۳ . ضرورت تشکیل حکومت جهانی؛ وضعیت و نمای کلی جهان، نشانگر این است که خطر جنگ، فقر، نابرابری، پرخاشگری، سود جویی، ظلم و فساد و انحراف فراگیر، به شدت آن را تهدید می کند و واحدهای مستقل سیاسی و بازیگران اصلی عرصه بین الملل، هر یک اقدامات خطر آفرین و بحران زا از خود بروز می دهند . این اضطراب و التهاب و نیاز انسان ها به صلح و امنیت – به خصوص در جوامع اسلامی – زیربنای تشکیل حکومت جهانی اسلام، به رهبری مهدی موعود (عج) است . «حالت کنونی جامعه اسلامی – که با ترس و التهاب به سر می برد – کانون اساسی فکری است برای تشکیل حکومت واحد جهانی و مایه از بین رفتن هر نوع اختلاف و . . . و زایل شدن اسباب جنگ های خانمان سوز و در سایه چنین حکومتی است که جهان بشریت، به سعادت و عزت می رسد و مردم جهان از نعمت های الهی و موهبت های طبیعی، به طور مساوی استفاده می کنند» . (۷)

۴ . سرشت و گوهر واحد انسان ها؛ از آن جایی که انسان ها همه، دارای فطرت و سرشت واحد بوده و دارای یک مبدا و منشا یگانه هستند؛ بنابراین نمی توانند همواره جدا از هم و دشمن یکدیگر باشند و به جنگ و ستیزه جویی علیه هم بپردازند . این سرشت واحد، خود می تواند مبنا و ریشه اساسی برای تشکیل یک حکومت واحد جهانی باشد . صاحب اصلی این حکومت نیز باید کسی باشد که به درستی و بدون سودجویی شخصی، بتواند انسان ها را به هم نزدیک سازد و از اختلاف، تفرقه، تشتت و جدال نجات شان دهد . پس جهانی شدن حکومت حضرت مهدی، با سرشت و فطرت مردم متناسب و منطبق است و چیزی بر خلاف خواسته و علاقه آنان نمی باشد .

۵ . رشد و تعالی انسان ها؛ انسان ها، همواره در جهت رشد و تعالی خویش تلاش می کنند و در صدد کمال یافتن و بالندگی افکار و اندیشه های خویش هستند؛ منتها کمال و رشد واقعی تحقق نخواهد یافت؛ جز با تشکیل یک حکومت آسمانی و ظهور «انسان کامل » و «هادی بشر» که بتواند با مدد جستن از غیب و قدرت ملکوتی، به حرکت و تلاش انسان ها جهت دهد و زمینه های رشد، بالندگی، تکامل و تعالی آنان را فراهم سازد . این مبنا و عامل، می تواند یکی از پایه های اساسی تشکیل حکومت جهانی مهدی موعود (عج) تلقی گردد .

۶ . ضرورت عدالت و قسط فراگیر؛ در آرا و افکار همه انسان ها – به خصوص دانشمندان و متفکران – عدالت و قسط، جایگاه مهم و اساسی دارد و آنان همواره درصدد یافتن راه کارهایی برای دست یافتن به این نیاز و آرزوی اصیل آدمی بوده اند؛ اما تا کنون این امر، به وقوع نپیوسته و انسان ها همواره از بی عدالتی و ظلم و ستم در رنج و سختی بوده اند و ۸۰% امکانات مادی و دنیایی در اختیار ۲۰% افراد غنی و ثروتمند بوده است . این مبنا، بایستگی حکومت عدل جهانی را به خوبی اثبات و روشن می کند و بر درستی و صحت مدعای شیعیان، صحه می گذارد . پس بر این مبنا با تشکیل دولت کریمه مهدوی، تمامی چیزها، برای همه انسان ها خواهد بود .

۷ . دین محوری یا انسان محوری؛ بر اساس این مبنا، اگر ما دین و آیین درست الهی را اساس و ریشه اعمال و افکار خود بدانیم؛ به این نتیجه خواهیم رسید که تنها راه برتری یکتا پرستی و دین داری در جهان، تشکیل یک حکومت واحد جهانی دینی است که عمده ترین برنامه و راهبرد آن، فراگیر ساختن آیین الهی بر روی زمین و از بین بردن ادیان و مکاتب ساختگی و منحرف شده بشر است . در این صورت انسان، فعالیت ها و استراتژی های خود را بر اساس دین محوری تنظیم خواهد کرد .

با توجه به این مبانی و ریشه ها، به خوبی می توان اهداف و آرمان های «حکومت جهانی مهدی (عج)» را ترسیم نمود و با استفاده از آیات و روایات، به خواسته ها و ایده های مصلح آسمانی پی برد .

۳ – اهداف حکومت جهانی مهدی (عج)

مهم ترین و اصلی ترین اهداف و خواسته های حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) – که عمدتا با اهداف جهانی شدن و جهانی سازی فرق دارد – عبارت است از:

۱ . رساندن جامعه بشری به کمال مطلوب و رشد و بالندگی؛

۲ . برقراری عدالت اجتماعی و گسترش قسط و عدل در سراسر گیتی؛

۳ . اداره و ساماندهی نظام جهان بر اساس ایمان به خدا و احکام دین اسلام؛

۴ . تثبیت و گسترش صلح و امنیت جهانی و از بین بردن جنگ ها، ستیزه جویی ها، کینه ها، زیاده خواهی ها و خود پرستی ها؛

۵ . نجات دنیا و مردم، از چنگال ستمکاران، جباران و مفسدان و اهتزاز پرچم یکتاپرستی و دین خواهی در پهنه زمین خاکی؛

۶ . زنده و احیا کردن آیین توحیدی و تعمیق برابری و مساوات اسلامی؛

۷ . تاسیس حکومت جهانی اسلام و تشکیل دولت کریمه؛

۸ . بسط و گسترش دین اسلام و غلبه آن بر کلیه ادیان باطل و منحرف (لیظهره علی الدین کله) ؛

۹ . به کمال نهایی رساندن علم و دانش بشری و رشد و شکوفایی اندیشه ها و افکار انسان ها؛

۱۰ . تصحیح امور و کارهای زندگی بشری و استفاده صحیح از امکانات و منابع مادی و معنوی جهان؛

۱۱ . از بین بردن امتیازات و تبعیضات نژادی و طبقه ای (جهان برای همه جهانیان).

۴ – ویژگی ها و برنامه های حکومت جهانی قائم (علیه السلام)

هر حکومتی که داعیه دار هدایت و رهبری جهان است، باید برنامه ها و راه کارهای متناسب با این ادعا را ارائه و میزان پایبندی و التزام خود را به آنها نشان دهد . یکی از مشکلات اساسی «جهانی شدن » این است که هیچ اعتماد و اطمینانی به برنامه ها و راه کارهای ارائه شده در آن وجود ندارد و سازمان ملل و کارگزاران نظام جهانی و سایر نهادهای بین المللی نیز، نشان داده اند که لیاقت و توان اجرای این برنامه ها را ندارند و دولت ها و شرکت های چند ملیتی نیز تنها درصدد بهره برداری و کسب سود و نفعت بیشتر از این پدیده هستند . اما برنامه ها و راه کارهای ارائه شده در «حکومت عدل اسلامی » ضمانت اجرایی قوی دارد و رهبر آن، «مدیری صالح، عادل، آگاه، شجاع و دانشمند» است . تمامی برنامه های او در جهت تامین سعادت و بهروزی مردم و جلب رضایت و خشنودی آنان می باشد . پاره ای از ویژگی های این حکومت جهانی، عبارت است از:

۱ . تشکیل حکومت فراگیر جهانی

حکومت و دولت حضرت مهدی (عج)، فراگیر و جهانی خواهد بود و قدرت و سلطه او از شرق تا غرب دنیا را فرا خواهد گرفت؛ چنان که محدث نوری می نویسد: «از صفات و ویژگی های مهدی (عج)، فرا گرفتن سلطنت آن حضرت تمام روی زمین را از شرق تا غرب، بر و بحر، معموره و خراب و کوه و دشت است . نماند جایی که حکمش جاری و امرش نافذ شود و اخبار در این معنا متواتر است » . آری مهم ترین ویژگی حکومت جهانی حضرت مهدی، قرار گرفتن جهان تحت یک مدیریت واحد و کارآمد است؛ به طوری که خود رایی ها، مقام پرستی ها و خود محوری ها از بین خواهد رفت و همه بر اطاعت از یک حاکم مقتدر جهانی، اتفاق خواهند داشت . با توجه به بعضی از روایات، به دست می آید که جهان در آن زمان به ۳۱۳ بخش تقسیم شده و آن حضرت، ۳۱۳ تن از یاران نزدیک خود را بر آنها حاکم خواهد ساخت .

۱ . رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب (۸) ؛ دولت و سلطنت مهدی (عج) همه شرق و غرب جهان را در بر می گیرد» .

۲ . «ولایکون ملک الاللاسلام؛ (۹) در آن روز حکومتی جز حکومت اسلامی نخواهد بود .»

۳ . امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: «حضرت مهدی (عج) شرق و غرب جهان را تحت سیطره خود درآورد . . . شر از جهان خت بر بندد و تنها خیر باقی بماند» (۱۰) .

۴ . امام باقر (علیه السلام) : «حضرت قائم (علیه السلام) ۳۰۹ سال حکومت می کند؛ چنان که اصحاب کهف مدت ۳۰۹ سال در غار ماندند؛ زمین را پر از عدالت می کند، آن چنان که پر از جور و ستم شده باشد . خداوند شرق و غرب جهان را برای او فتح می کند .» (۱۱)

۵ . «هنگامی که قائم (عج) قیام کند، برای هر کشوری از کشورهای جهان فرمان روایی بر می گزیند . . .» . (۱۲)

۶ . امام سجاد (علیه السلام) : «وقتی که قائم قیام می کند، خداوند آفت را از شیعیان دور می کند وقلب آنان را همچون قطعات آهن، محکم و نیروی هر مرد به اندازه چهل مرد می سازد . آنان حکومت و ریاست تمامی مردم جهان را به دست خواهند گرفت » . (۱۳)

۷ . «حضرت مهدی (علیه السلام) یارانش را در همه سرزمین ها پراکنده می کند و به آنها دستور می دهد که عدل و احسان را شیوه خود سازند و آنان را فرمانروایان کشورهای جهان می گرداند و به ایشان فرمان می دهد که شهرها را آباد سازند» (۱۴) .

۲ . دین و آیین واحد جهانی

در حکومت جهانی واحد، دین برتر و آیین پذیرفته شده مردم، اسلام خواهد بود و این نشان می دهد که برنامه حضرت مهدی (عج) جهان شمول و فراگیر بوده و مردم با رغبت و علاقه دین اسلام را اختیار خواهند کرد و نجات و سعادت خود را در پیروی از آن خواهند دانست . در نتیجه فضایل اخلاقی و مکارم انسانی، در جوامع حاکم شده و فساد، الحاد و بی دینی از بین خواهد رفت .

۱ . رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: «تاهرکجاکه تاریکی شب وارد شود، این آیین مقدس نفوذ خواهد کرد» (۱۵) .

۲ . امام حسن مجتبی (علیه السلام)، درباره از بین رفتن کفر و بی دینی از جهان و پذیرش آیین واحد از سوی مردمان می فرماید: «خداوند در آخر الزمان و دوران شدت روزگار و عصر جهل مردم، مردی را برانگیزد و او را با فرشتگان خود، یاری دهد . . . و او را بر تمام زمین چیره فرماید تا این که [مردم] از روی میل و یا از روی اکراه، دین را بپذیرند . او زمین را از عدل و داد و نور و برهان پر کند . شرق و غرب زمین از آیین او پیروی کنند . تا آن که کافری نماند، مگر این که ایمان آورد و گناه کار و فاسدی نماند، مگر این که نیکو کار شود . در حکومت او، درندگان با هم صلح می کنند . . .» . (۱۶) پس از ویژگی های برجسته این جامعه جهانی، این است که همگان در آن یکتاپرست اند و خدا را به یگانگی می پرستند و شریکی برای او قرار نمی دهند و از گناهان و مفاسد دوری می جویند .

۳ . امیر مؤمنان (علیه السلام) : «هیچ آبادی ای نخواهد ماند، مگر آن که در آن جا هر صبح و شام، به یکتایی خدا، شهادت داده خواهد شد» . (۱۷)

۴ . امام باقر (علیه السلام) : «هیچ یهودی و مسیحی و هیچ پرستش کننده غیر خدایی باقی نمی ماند، مگر این که به او ایمان می آورد و او را تصدیق می کند» (۱۸) . این روایات، به خوبی نشان می دهد که ایده مذهب واحد جهانی، در زمان ظهور، به اقعیت خواهد پیوست و این بشارت و مژده الهی محقق خواهد شد .

۳ . عدالت فرا گیر جهانی

«عدالت » – عدالت اقتصادی، قضایی، اخلاقی و سیاسی – یکی از آرمان ها، خواست ها و آرزوهایی است که بنی آدم در طول تاریخ، به آن توجه داشته ودرتمامی عرصه های زندگی اجتماعی خود، به آن نیازمند بوده است . این نیاز دائمی انسان تنها در «حکومت جهانی مهدوی (عج)» برآورده خواهد شد و «عدالت » تنها با آمدن «منجی موعود» ، تحقق خواهد یافت و عدل و قسط و مساوات، نماد اصلی حکومت او خواهد بود .

۱ . پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در باره اوضاع زمین پس از ظهور حضرت ولی عصر (عج) در روایت مشهوری می فرماید: «فیملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما» ؛ «پس زمین را از عدل و داد لبریز می کند، پس از آن که از ستم و بیداد لبریز شده است » (۱۹) .

۲ . پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) : «یسعهم عدله » ؛ «عدالتش فراگیر شود» (۲۰) .

۳ . امام صادق (علیه السلام) : «به خدا سوگند! عدالت او (مهدی (علیه السلام))، در خانه هایشان وارد می شود؛ همچنان که گرما و سرما وارد می گردد» (۲۱) .

۴ . «چون مهدی (عج) قیام کند، مال را به طور مساوی تقسیم می کند و عدالت را در میان رعیت اجرا می کند . هرکس از او اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است » (۲۲) .

۵ . امام رضا (علیه السلام) : «هرگاه [قائم اهل بیت] خروج کند، زمین به نور پروردگارش روشن می شود و ترازوی عدالت میان مردم برقرار می گردد . پس کسی به کسی ستم نخواهد کرد» (۲۳) .

۴ . امنیت و صلح جهانی

امنیت و صلح واقعی و آرامش – که گوهر نایاب زندگی انسان ها است – از ویژگی های جهانی و فراگیر امام زمان (عج) است . در آن عصر، خوف ها زایل می شود و جان و مال و آبروی اشخاص در امان قرار می گیرد و در سراسر جهان امنیت عمومی حاکم می شود و اختناق، استبداد، استکبار و استضعاف – که همه از آثار حکومت های غیر الهی است – از جهان ریشه کن می گردد و حکومت های طاغوتیان – به هر شکل و هر عنوان – برچیده می شود . از اخبار روایات استفاده می شود که:

۱ . «به واسطه حضرت ولی عصر (عج) راه ها آن قدر امن می شود که شخصی – حتی ضعیف ترین مردم – از مشرق به مغرب سفر می کند، از احدی به او آزار و اذیت نمی رسد» (۲۴) .

۲ . امیر مؤمنان درباره رفع کینه ها و دشمنی ها از جهان می فرماید: «اگر قائم ما قیام کند، آسمان باران خود را فرو می ریزد و زمین نباتات خود را بیرون می افکند و کینه ها و ناراحتی ها، از دل بندگان خدا، زایل می گردد» (۲۵) .

۳ . و نیز فرمود: «هرگاه قائم ما قیام کند، کینه توزی از دل های همه مردم، رخت برمی بندد و چهار پایان رام می گردند تا آن جا که زنی از عراق تا شام، مسیر را می پیماید، در حالی که هیچ درنده ای او را نمی آزارد . . .» . (۲۶)

۴ . امام باقر (علیه السلام) : «مهدی آن چنان رفع ستم از ستمدیدگان می کند که اگر حق شخصی، زیر دندان کسی باشد، آن را باز می ستاند و به صاحب حق بر می گرداند» (۲۷) .

۵ . ملت واحد جهانی

ایجاد همبستگی و یکپارچگی در میان انسان ها و نزدیک کردن دیدگاه ها، افکار و آمال آنها به یکدیگر، خواسته و آرزوی دست نیافتنی در وضعیت کنونی جهان است . اما با ظهور مصلح کل و بالا رفتن بینش و آگاهی مردم و از بین رفتن منیت ها و خودخواهی ها، همبستگی و اتحاد شگرفی در میان انسان ها به وجود خواهد آمد . وقتی که امت واحد جهانی، شکل بگیرد، تمامی اختلاف ها، کینه ها، ستیزه جویی ها، تجاوزها و . . . از بین خواهد رفت و همگان یکدل و یکرنگ، اطاعت از آن حضرت را پیشه خود خواهند ساخت .

۱ . امام باقر (علیه السلام) : «تمام جهان، ملت واحد می شوند و آن ملت اسلام است وهرچه معبود غیرخدا در زمین باشد، به آتش فرود آینده ازآسمان، خواهد سوخت » (۲۸) .

۲ . «به هنگام خروج حضرت مهدی (عج)، خطاب و ندای عامی به همه مردم جهان می شود و آنها به اطاعت از او فرا خوانده می شوند .»

۶ . پیشرفت و رفاه جهانی

در دولت کریمه مهدی موعود (عج)، وضع اقتصاد و معیشت عمومی، خیلی خوب خواهد شد و اوضاع اقتصادی و مالی مردم، سامان خواهد یافت . در آن عصر، نعمت های الهی افزون، آب ها مهار، زمین ها حاصل خیز و معادن ظاهر خواهد شد . هیچ فقیری باقی نخواهد ماند تا از بیت المال، کمک مالی دریافت کند . رونق و شکوفایی اقتصادی، باعث خواهد شد که همگان از برکات و آثار دولت او، برخوردار شوند و چهره کریه فقر، نابرابری، فساد مالی و . . . از جهان رخت برخواهد بست .

۱ . پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) : «خداوند به وسیله مهدی، از امت رفع گرفتاری می کند» . (۲۹)

۲ . «امت من در دوران مهدی، چنان متنعم شود که بسان آن، بهره وری را ندیده باشد . آسمان پیوسته باران (رحمت) خود را بر ایشان فرو می فرستد و زمین روییدنی های خود را بیرون می ریزد . ثروت در آن روز بر روی هم انباشته می شود [. وقتی] مردی برپاخیزد و بگوید: ای مهدی! بر من عطانما؛ گوید: بگیر» (۳۰) .

۳ . امام باقر (علیه السلام) : «مهدی (عج)، اموال را میان مردم چنان به مساوات تقسیم می کند که دیگر محتاجی دیده نمی شود تا به او زکات دهند» . (۳۱)

۴ . و نیز فرمود: «آن چنان میان مردم، مساوات برقرار می سازد که حتی نیازمند به زکات را هرگز نخواهی دید» . (۳۲)

۵ . «امت اسلامی در عهد او آن چنان از فراخی معیشت برخوردار می شود که هرگز نظیر چنین نعمت و آسایشی دیده نشده است » (۳۳) .

۷ . کمال علم و عقل

یکی دیگر از آرمان های بشری، رسیدن به قله های کمال علم و عقل است که این مهم – جز در حکومت مهدوی – تحقق نخواهد یافت . دانش و علم بشری، به حد نهایی و کامل خود خواهد رسید و دریچه های حکمت و دانش ها به روی بشر گشوده خواهد شد . عالم اندیشمند سید جعفر کشفی می نویسد: «بدان که زمان ظهور دولت آن جناب – که زمان ظاهر شدن دولت ثانیه حق است – زمان ظهور و غلبه عقل است از روی باطنی آن که مقام ولایت است و به منزله روح است از برای روح ظاهری که آن مقام نبوت است » . (۳۴)

در آن عصر هیچ نکته مجهول و غیر قابل حلی باقی نخواهد ماند و سطح آگاهی و علم و اندیشه مردم بالا رفته، قدرت عقل و خرد ورزی آنان فزونی خواهد یافت . اختراعات، اکتشافات، ارتباطات و فن آوری به نهایت کمال خود خواهد رسید و مردم آن عصر، در بهترین و دلپسندترین برهه از زمان، زندگی خواهند کرد .

۱ . امام باقر (علیه السلام) : «هنگامی که قائم (عج) قیام می کند، دستش را بر سر بندگان می گذارد و بدین وسیله، عقل های آنان را جمع و افکار آنها را کامل می کند .» (۳۵)

۲ . حضرت علی (علیه السلام) به نقل از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: «خدای عز و جل به وسیله او (قائم) زمین را از نور آکنده می کند، پس از تاریکی آن و از داد پر می کند پس از ستم آن وازدانش مالامال می کند، پس از جهل آن » . (۳۶)

۳ . امام باقر (علیه السلام) : «در زمان آن حضرت، حکمت و دانش، بدیشان ارزانی می شود تا جایی که زنان در خانه خود، به کتاب خدا و سنت پیامبر حکم کنند» . (۳۷)

۴ . امام صادق (علیه السلام) : «علم و دانش ۲۷ حرف است . تمام آنچه پیامبران الهی آوردند، دو حرف بیش نبود و مردم تا کنون جز دو حرف را نشناخته اند . اما هنگامی که قائم ما قیام کند، ۲۵ حرف دیگر را آشکار می سازد و در میان مردم منتشر می کند و دو حرف دیگر را به آن ضمیمه می کند تا ۲۷ حرف کامل و منتشر شود (۳۸) » .

۸ . نوسازی و احیاگری

یکی از نظریات قابل توجه در «علوم سیاسی » ، توسعه و نوسازی است . این دیدگاه در صدد ارائه راه کارهای توسعه و پیشرفت در کشورهای عقب مانده و جهان سومی است که تا به حال نتایج و آثار قابل توجهی نداشته است . یکی از برنامه ها و راه کارهای مهم حکومت جهانی مهدی (عج)، احیاگری، نوسازی و دگرگونی در بسیاری از امور اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جهان است .

۱ . امام صادق (علیه السلام) : «اذا خرج (القائم) یقوم بامر جدید و کتاب جدید و سنه جدیده و قضاء جدید . . .» ؛ «هنگامی که قائم خروج کند، امر تازه، کتاب تازه، روشی تازه و داوری تازه با خود می آورد . . .» . (۳۹)

کتاب تازه به معنای آوردن قرآنی دیگر نیست؛ بلکه آن حضرت اهداف و برنامه های اصیل قرآن را پیاده خواهد کرد و تفسیر واقعی آیات آن را بیان خواهد نمود .

۲ . امام صادق (علیه السلام) درپاسخ یکی از یارانش در باره سیره مهدی (عج) می فرماید: «همان کاری که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) انجام داد، انجام می دهد . برنامه های [نادرست] پیشین را از بین می برد؛ همان گونه که رسول خدا، امر جاهلیت را از بین برد و اسلام را نوسازی می کند» .

۳ . «به خدا سوگند! گویی او را در میان رکن و مقام با چشم خود می بینم که از مردم برای امری تازه، کتابی تازه و حکومت آسمانی تازه، بیعت می گیرد» (۴۰) .

۹ . رضایت و خشنودی جهانی

یکی از ویژگی های مهم حکومت مهدوی، تامین خشنودی و رضایت همه ساکنان زمین و آسمان است . از آن جایی که دولت او، دولت عدالت گستر، فقیر ستیز، دانش گستر، رفاه آور، ظلم ستیز و مردم دوست است، همگان از آن راضی خواهند بود و در آرامش و شادی زندگی خواهند کرد . در روایات آمده است:

۱ . «زمین را پر از عدالت می کند، آن چنان که پر از ستم شده است . در خلافت او اهل آسمان و زمین، حتی پرندگان آسمان خشنود می شوند» . (۴۱)

۲ . «اهل آسمان و ساکنان آن برای ظهور او خوشحال می شوند؛ او زمین را پر از عدالت می کند، آن سان که پر از جور و ستم شده باشد» . (۴۲)

۳ . رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) : «شما را به مهدی، مردی از قریش بشارت می دهم که ساکنان آسمان و زمین را از خلافت و فرمانروایی او خشنودند» . (۴۳)

۴ . «ساکنان زمین وآسمان به او عشق می ورزند» . (۴۴)

بخش سوم . مقایسه و نتیجه

امروزه پدیده «جهانی شدن » ، امری فراگیر، گسترش یابنده، پیچیده و دارای آثار و پیامدهای گوناگون در زندگی بشری است؛ به طوری که شرایط زندگی انسان ها را در بیشتر جنبه های آن، دستخوش دگرگونی های ژرف کرده است . از این رو نمی توان گسترش نوآوری های اقتصادی در سرتاسر جهان، انطباق های فرهنگی و سیاسی ملازم این گسترش، تغییر و تحولات ارتباطاتی و تکنولوژیکی، در هم تنیدگی روابط، افکار و اندیشه های بشری، پیچیدگی انگاره های اقتصادی، مالی و اعتباری و . . . را نادیده گرفت و نسبت به آن بی تفاوت بود .

از طرفی به علت تنوع، پیچیدگی و نو بودن مباحث و موضوعات آن، نمی توان موضع گیری مثبت یا منفی قاطعی در مورد آن داشت؛ هر چند جنبه ها و پیامدهای منفی و آثار نگران کننده آن، رو به فزونی است . همچنین به علت این که در پس پرده این روند، عوامل و کارگزاران متعدد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی قرار دارند؛ باید به دقت و هوشمندانه آن را مورد بررسی و تحلیل قرار داد .

به هر حال روشن است که: مبانی، اهداف، ویژگی ها، آثار و پیامدهای «جهانی کردن » و «جهانی سازی » و حتی «جهانی شدن » ، تفاوت و تباین اساسی با مبانی، اهداف، ویژگی ها و خصوصیات «حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)» دارد . هدف و مبنای اصلی این «جهان گستری » سودجویی و تامین منفعت بیشتر برای دولت های بزرگ، شرکت ها و نهادهای فرا ملی و . . . و نیز برتری طلبی و سلطه جویی قدرت هایی چون ایالات متحده است .

حتی می توان قائل شد که «جهانی شدن » – به رغم مبانی قابل توجه آن – به نوعی با سرمایه داری جهانی پیوند خورده است . به هر حال در این دو پروژه، شاهد گسترش و هژمونی سیاسی و فرهنگی غرب و ایالات متحده هستیم که نکته تلاقی و نزدیکی آنها نیز به شمار می رود . گفتنی است که آنچه در این دو وجود ندارد، تلاش برای تامین نیازهای اساسی جهانیان، چون برابری، عدالت، معنویت، اخلاق، رفاه همه جانبه و . . . است؛ برعکس در سایه آنها جهان اینک با اباحی گری و بحران معنویت، هویت و اخلاق رو به رو است؛ بلکه بحران ناامنی، فقر، بهره کشی و نابرابری نیز به طور فزاینده ای گسترش می یابد .

«جهانی شدن » با داشتن ابعاد و اشکال مختلف و مبهم و پیامدهای سوء، نمی تواند وجه مشترکی با «حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)» داشته باشد؛ هر چند پاره ای از ویژگی ها و نشانه های آن، با بعضی از ویژگی های حکومت آن حضرت مشابهت دارد و به خوبی می تواند نشانگر این باشد که زمینه تشکیل حکومت جهانی فراهم شده و سطح آگاهی، علم، پیشرفت و بالندگی جوامع به حدی رسیده است که بتوان به طور علمی و استدلالی، صحبت از آن حکومت جهانی و قریب الوقوع بودن آن نمود و ویژگی های والا و برتری های بی بدیل آن را مطرح کرد . «جهانی شدن » ، به روشنی نیاز انسان ها را به نزدیکی و اتحاد با هم و تشکیل «جامعه جهانی واحد» آشکار می سازد و راه کارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن را به گونه ای مدرن نمایان می کند . گسترش سریع ارتباطات و نزدیکی جوامع به یکدیگر، امکان گفت وگو و تبادل آرا و افکار، استفاده مردم جهان از آخرین اخبار و یافته های علمی و پزشکی، تعامل و همفکری در مورد مسائل سیاسی (جنگ، صلح و) . . . جهان، بالا رفتن سطح سواد و معلومات، جهانی شدن فن آوری و صنعت و . . . برخی از وجوه مثبت و قابل قبول جهانی شدن است که مدل کامل و مطلوب آنها در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) وجود خواهد داشت .

وقتی جامع بشری به مرحله ای از رشد و شکوفایی علمی، صنعتی و فکری می رسد که در آن نیاز شدیدی به اتحاد و نزدیکی احساس شده و بشر در بیشتر جنبه های زندگی، رفتارها و گفتارهای فرا ملی و جهانی از خود بروز می دهد؛ در این صورت می توان تئوری «تشکیل دولت کریمه جهانی » را به جهانیان ارائه داد و نکات مثبت و ارزنده آن را بیان نمود . از آنجایی که انسان ها نمی توانند موانع، کاستی ها و کمبودهای حرکت رو به رشد خود را، به طور کامل از بین ببرند؛ در این صورت نیاز به قدرتی برتر و فوق بشری بیشتر احساس می شود و قلب ها و افکار بدان سو متمایل می گردد . البته حکومت حضرت ولی عصر (عج) نه تنها حکومتی آرمانی و الهی است؛ بلکه حکومتی کاملا عقلانی و علم گرا است و با وضعیت پیشرفته جهان، سازگار و متناسب است .

به هر حال شیعه با دیدگاهی روشن نسبت به آینده تاریخ بشری، همواره منادی و بشارت دهنده «زندگی مطلوب جمعی » و تشکیل «حکومت صلح و عدل جهانی » بوده است و با اتکا به همین اعتقاد، خود را در تمامی سختی ها و بحران ها حفظ کرده و منتظر پایان خوش تاریخ بوده است .

مدعای اصلی ما در این نوشتار این است که «جهانی کردن » و «جهانی سازی » دنیا را در ورطه انحراف، جنگ، ناکامی و اباحی گری قرار داده است و پیامدها و آثار نامطلوب و ناگواری با خود به همراه دارد که هیچ یک در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) وجود نخواهد داشت . با توجه به انحرافات به وجود آمده، می توان گفت که «جهانی شدن » نیز لزوما پیشرفت طبیعی زندگی بشری نیست و اکنون یک سیر طبیعی را طی نمی کند . به گفته پروفسور مولانا: «این چه جهانی سازی است که ۱۴ مردم دنیا گرسنه به خواب می روند؟ ! ۲۵% مردم افریقا زیر محور فقر زندگی می کنند؟ ! ۱% مردم دنیا، ۹۵% تسلیحات جهان را در دست دارد؟ ! عدالت اجتماعی هنوز در تئورهای روابط بین الملل مطرح نشده است؟ جهانی سازی، جهان را به نفع عده ای تغییر می دهد و . . . ؟»

بر این اساس الان جهان – به خصوص دنیای غرب و مدرن – از چند بحران بزرگ، رنج می برد: ۱ . بحران مشروعیت ۲ . بحران فساد ۳ . بحران اخلاق ۴ . بحران هویت ۵ . بحران مشارکت ۶ . بحران اشتغال و صادرات و . . . غرب تلاش می کند با انتقال این بحران به خارج از مرزهای خود، کمی از آثار و نتایج سهمگین آن بکاهد و به عبارت روشن تر، درصدد جهانی کردن این مشکلات و بحران ها آمده است . بر این اساس جهانی کردن، جهانی سازی و حتی جهانی شدن – در بعضی از وجوه آن – دارای اختلافات و تفاوت های اساسی با حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) است .

تفاوت ها و برتری ها

در این قسمت به طور مختصر، بعضی از ویژگی ها، چالش ها و کاستی های فراروی جهانی شدن – در هر سه چشم انداز پیشین – ذکر و تفاوت آن با حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) روشن و آشکار می گردد .

۱ . این پدیده جهانی، هر چند به سرعت در حال گسترش و پیشروی در عرصه های مختلف جهانی است و نظرات و دیدگاه های بسیار زیادی درباره آن ارائه می شود؛ اما در عین حال امری مبهم، نارسا و پیچیده است . ژان ماری گینو در این باره می نویسد: «وضعیت اجتماعات انسانی در تجربه جهانی شدن، با وضعیت شخص نابینایی قابل مقایسه است که ناگهان بینایی اش را به دست می آورد و فقط یک اسطوره از عهده شرح هیجاناتی برمی آید که این دگر دیسی برخواهد انگیخت . . . رویارویی بی واسطه فرد با جهانی شدن دنیا «سکر آور» است؛ منتها شرایط دموکراسی را از ریشه دگرگون می کند . . .» . (۴۵)

در حالی که تصویر حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) به روشنی در روایات و احادیث بیان شده و ویژگی ها و ساختار کارآمد و جامع نگر این حکومت، با دقت هر چه تمام تر، ترسیم و تبیین گشته است و هیچ گونه ابهام و کاستی در آن وجود ندارد . در عین حال، وی به دنبال «حکومت خوب » می گردد و آرمان درونی خود را در نوشته اش به این شکل ابراز می دارد: «راهی که این کتاب نشان می دهد باریک است . سیال بودن جهانی شدن را می پذیرد . حتی از نوع دموکراتیک آن قداست زدایی می کند و با این وصف از تقلیل دادن نهادهای سیاسی به جریان های ساده کارکردی امتناع می ورزد . راهی که ترسیم می کند، متواضعانه است: جلوس «حکومت خوب » – خوب به این سبب که بیان عقلایی اجتماع انسانی، خواهد بود که آرزوی تشکیل دادن آن را داریم . اجتماعی از انسان های آگاه و خردورز – بلکه خیلی ساده تر، توزیع محتاطانه قدرت که با تقسیم آن، امکان سوء استفاده از آن را محدود می کند . . . اجتماعات دموکراتیک آینده، اجتماعاتی در عین حال خردورز و تاریخی خواهند بود، دستاوردهای بلند پرواز آزادی ما و میراث پیوسته ناپایدار تاریخ ما» (۴۶) . ما نیز معتقدیم که «حکومت خوب » در تمامی عرصه ها و جنبه ها فقط حکومت کامل و بی بدیل حضرت ولی عصر (عج) است که همه بشر، باید منتظر چنین روزی باشند . این حکومت، هم آسمانی و الهی است و هم علم دوست و افرادی خردورز و آگاه، عالم، متعهد و موحد زمام آن را در دست دارند .

۲ . جهانی شدن در عرصه اقتصادی، در صدد رفع موانع و کاستی های پیشرفت و توسعه اقتصادی، اتکا به بازار و تجارت آزاد و رفع بی کاری و بحران های اقتصادی است؛ اما با این حال مشکلات جهان (فقر، نابرابری، بهره کشی، استثمار، بی کاری و) . . . همچنان پا برجا است . جهان شمولی اقتصاد، به معنای جهانی شدن مشکلات و نارسایی های برخاسته از لیبرال – دموکراسی و اقتصاد گرایی غربی است . چون سرمایه داری غربی با طرح مساله «جهانی شدن » ، سعی در انتقال مشکلات و بحران های اقتصادی و مالی به خارج دارد که این امر تبعات سختی برای کشورهای جهان سوم در پی دارد . در حالی که برنامه و استراتژی اصلی حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، رفع فقر، نابرابری، کاستی ها و مشکلات از سراسر جهان و از بین بردن ظلم، احجاف، تبعیض و حق کشی است . از آن جایی که مواهب و منابع طبیعی جهان، به طور عادلانه مورد استفاده همگان قرار خواهد گرفت و علم و تکنولوژی بشر نیز رشد فراوانی خواهد یافت، مشکلات و نگرانی های بشر برطرف گشته و مدینه فاضله موعود تحقق خواهد یافت .

۳ . جهانی سازی، باعث تسلط و یکه تازی آمریکا در عرصه های سیاسی و اقتصادی می گردد و به دنبال خود ناامنی و رفتارهای خصمانه به همراه دارد . چیزی که هیچ دولت و کشوری حاضر به پذیرش آن نیست . آلن دوبنوآ می نویسد: «سده بیست و یکم، سده افول آمریکا و قدرت یابی کشورهایی نو خواهد بود: چین، روسیه، هند، ایران و مصر . اروپا که در شرایط دشواری به سر می برد، بار دیگر ناگزیر است با سرنوشت خود روبه رو شود و جنگ هایی روی خواهد داد که تاکنون مانندشان دیده نشده است . هیچ کس را از رویارویی جهانی – که فروکاستگی ادعای «جهان شمولی » ارزش های غربی خواهد انجامید – گریزی نیست .» (۴۷) در حالی که اساس و برنامه اصلی حضرت مهدی (عج) گسترش و برقراری صلح و امنیت و آسایش و ریشه کنی ظلم و ستم، جنگ و خونریزی از جهان است . در حکومت آن حضرت جایی برای گردن کشان و ستمگران باقی نمانده، ریشه تمامی جنگ ها و ستیزه جویی ها – که همان خواستارهای فزون تر مادی و اقتصادی است – از بین خواهد رفت و همان طور که قرآن می فرماید، ترس مردم، به امنیت و آسایش مبدل خواهد شد (ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا).

۴ . جهانی شدن از نظر فرهنگی و اجتماعی، ادعای نزدیکی، پیوند و جسمانی فرهنگ ها و جوامع را دارد؛ اما روشن است که – بر خلاف نظر مدعیان غربی – در جهان آینده، یکپارچگی به وجود نخواهد آمد و پس از تقابلی بنیادین، تمدن ها و فرهنگ هایی نوین سر بر کشیده و چهره جهان را متحول خواهند ساخت . اروپا در این شرایط می تواند هویت جدیدی یابد و سرنوشت خود را از لیبرال – دموکراسی جهان گرای آمریکایی جدا کند . آلن دوبنوآ می نویسد: «ملت ها و فرهنگ ها عوامل راستین تاریخ هستند . سرمایه داری دموکراتیک، اینک صاحب بلامنازع میدان است . اما اشتباهی بزرگ است که فکر کنیم، برای همیشه می تواند صحنه را کنترل کند و با پیروزیش تاریخ متوقف خواهد شد» . (۴۸) این برخورد و تضاد تمدن ها، جهان را آبستن التهاب، تنش و ناامنی می کند؛ در حالی که در «عصر ظهور» ، نشانی از اختلاف و کشمکش فرهنگی و سیاسی و حتی سلطه جویی تمدن ها و فرهنگ ها نخواهد بود و مردم با گزینش و انتخاب خود، آیین و فرهنگ واحدی را پذیرا خواهند شد و در سایه آن با آرامش و آسودگی خیال، زندگی خواهند کرد .

۵ . از دیگر معایب و نقص های بزرگ جهانی شدن، عدم مدیریت واحد در جهان، ظهور بلوک های قدرت و گسترش واحدهای سیاسی قدرتمند و متنازع با هم است . این مشکل اساسی، در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) به خوبی حل شده و جهان در تحت فرمان و ید با کفایت آن حضرت قرار خواهد گرفت . کشورهای جهان تحت رهبری واحد، اداره و مدیریت خواهند شد و کارگزاران و یاران نزدیک ایشان، حکومت بر واحدهای سیاسی را برعهده خواهند گرفت . چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید: «مهدی، اصحاب خویش را به تمامی شهرها و بلاد اعزام می کند و آنان را به عدالت و احسان فرمان می دهد (۴۹) » .

۶ . یکی از مباحث جهانی شدن، کم اهمیت شمردن مرزها و ترغیب کردن مردم به ابراز هرگونه موضعی و تولید هرگونه محصولی است که بازار بتواند آن را جذب کند و به عبارتی ترویج اباحی گری و بی مبالاتی است . انفجار بازی های ویدیویی و بازی های مهمل در اینترنت و . . . ترویج گر فروترین کارهای رایج و بدترین نوع میانه مایگی است . (۵۰) اینترنت، با هجمه وسیعی از اطلاعات و دنیایی از اطلاعات که بر سر ما می ریزد، امکان این را می گیرد که به عمق پناه ببریم و با حقایق و واقعیات به طور جدی آشنا شویم و . . . . رسانه های صوتی و تصویری، فیلم ها، عکس ها و . . . نیز عامل مخربی بر زندگی معنوی بشر بوده و اخلاق و رفتار او را به شدت در جهت ترویج مفاسد و ناهنجاری ها سوق داده است . اما عصر ظهور، عصر حاکمیت فضیلت، اخلاق، علم، دانش و انسانیت خواهد بود . مردم به کرامت ذاتی خود پی برده، از رفتارها و گفتارهای پوچ و پلید، دوری خواهند گزید . امام باقر علیه السلام می فرماید: «هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان می نهد و عقول آنان را با آن جمع می کند و افکار آنها با آن تکمیل می شود» . (۵۱)

۷ . از نظر برخی، جهانی شدن باعث ایجاد تعامل و برابری فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جوامع می شود و همگان از محصولات فرهنگی و ارتباطات استفاده کرده و در نتیجه تفاوت ها و نابرابری ها از بین می رود . اما از نظر دیوید هلد، رشد ارتباطات جهانی یا افزایش جریان های فرهنگی، ارتباط چندانی با هموارسازی زمینه فعالیت ها و کاهش نابرابری های جهانی ندارد؛ بلکه این امر – برخلاف آنچه معمولا تبلیغ می شود – باعث تشدید نابرابری ها در عرضه تولید و توزیع کالاها، خدمات و امتیازات شده است و به نوبه خود، میان کسانی که از مجموعه رو به تزایدی از منابع و وسایل ارتباطی برخوردار هستند و آنان که فاقد الکتریسیته، فناوری ارتباطات و یا قدرت دسترسی به اطلاعات هستند، فاصله و شکافی ایجاد کرده است که به طور روز افزون در حال گسترش است . دار ندورف نیز ادعا می کند: تعداد فزاینده ای از مردم – به ویژه نسل جوان تر – از بازار کار طرد خواهند شد . (۵۲)

همان گونه که پیش تر گذشت، رکن اساسی حکومت حضرت مهدی (عج) رفع نابرابری و تبعیض و استفاده کامل و بهینه از منابع طبیعی جهان خواهد بود . او اموال را میان مردم چنان به مساوات تقسیم خواهد کرد که دیگر محتاجی دیده نخواهد شد تا زکات بگیرد . همگان به طور برابر از نعمت های الهی برخوردار شده و بیکاری و فقر ریشه کن خواهد شد . امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «. . . در روی زمین خرابی باقی نمی ماند، مگر آن که [پس از پیروزی قائم ما] آباد شود (۵۳) » .

۸ . جهانی شدن در عین حال که خدمات مثبت و مفیدی برای جوامع انسانی دارد؛ اما آلودگی های سیاسی و اخلاقی، گسترش تروریسم و سوء استفاده از آن، فزونی قاچاق مواد مخدر و کلاهبرداری های مالی، مشکلات زیست محیطی، گسترش بیماری های جمعی، سوء استفاده های جنسی، فروش کودکان و زنان و . . . نیز جنبه جهانی پیدا کرده است . این مسائل و مشکلات، به علت باز شدن مرز کشورها بر روی یکدیگر، گسترش مبادلات بین المللی و . . . به مشکلات و جرایم فرامرزی و جهانی تبدیل شده است؛ یعنی، با گسترش «جهانی شدن » ، این مشکلات نیز فراگیر و گسترده می شود . (۵۴)

در حالی که در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، مجال و امکانی برای بروز این گونه مشکلات نخواهد بود . افراد فاسد و تباهگر از بین خواهند رفت و افراد صالح، جانشین آنان بر روی زمین خواهند شد . زمینه های فکری و اعتقادی مردم تغییر خواهد یافت و رذایل اخلاقی و آلودگی های جنسی، ریشه کن خواهد شد . مردم به نحو شایسته و به اندازه نیاز از طبیعت بهره خواهند برد و امنیت روانی بر جامعه حاکم خواهد شد .

مشکلات و ناگواری های زیادی که اینک گریبانگیر جوامع جهانی است و در آینده نیز بشر از آن رهایی نخواهد یافت؛ در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) وجود نخواهد داشت و همه مردم در امنیت، رفاه، آسایش و راحتی جمعی خواهند بود و همگان از ثروت، عدل، برابری، علم و دانش جهانی بهره مند خواهند شد . این وعده حتمی خداوند به همه مستضعفان و یکتاپرستان جهان و نقطه اوج و متعالی تاریخ بشری خواهد بود . اصولا حکومت جهانی امام مهدی (عج)، برای رفع و ریشه کنی مشکلات، ناهنجاری ها، کاستی ها، نابرابری ها، فسادها و انحراف ها تشکیل خواهد یافت و جنگ و ستیزه جویی، ناامنی، ظلم و برتری طلبی و . . . ریشه کن خواهد شد . در این صورت امنیت یک تن، امنیت همه و رفاه یک تن، رفاه همه خواهد بود . رفاه و تنعم بدان سان خواهد بود که دیگر نیازمند و صاحب حاجتی در سطح جامعه پیدا نمی شود؛ زیرا ثروت و منابع عادلانه در میان مردم تقسیم خواهد شد . حکومت حضرت مهدی (عج) برای مردم و به جهت هدایت و نجات آنان است؛ از این رو نوید بخش دوستی، یکرنگی، یکدلی و نوع دوستی در میان همگان خواهد بود .

جهانی شدن این حکومت، به معنای جهانی شدن فضلیت ها، عدالت ها، نیکی ها، برابری ها و معنویت ها خواهد بود و مردم فرصتی خواهند یافت که خوب بیندیشند؛ خوب زندگی کنند؛ حکمت و دانش واقعی بیاموزند؛ یکدیگر را دوست بدارند؛ به حق همدیگر تجاوز نکنند؛ توحید محور و اخلاق گرا باشند؛ جامعه ای عاری از فساد و تباهی تشکیل دهند و . . . . در مدینه فاضله مهدوی، همه جا سخن از عدالت و قسط است و مردم شاهد لبریز شدن زمین از عدل و داد خواهند بود . دامنه عدالت او، تا اقصا نقاط منازل و زوایای ناپیدای جامعه گسترده خواهد شد؛ حتی عدالت و دادگری، همچون گرما و سرما در درون خانه های مردمان نفوذ کرده و مامن و مسکن وجود آنان را سامان خواهد بخشید .

پی نوشت ها:

۱) قصص (۸۲)، آیه ۴ .

۲) ری کیلی و فیل مارفلیت، جهانی شدن و جهان سوم، ترجمه حسن نورایی و محمد علی شیخ علیان، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ص ۲۴۳ .

۳) روزنامه جام جم، شماره ۶۳۵ .

۴) دکتر علی اصغر کاظمی، جهانی شدن فرهنگ و سیاست، نشر قومس، ص ۸ و ۱۴ .

۵) غیبت نعمانی، ص ۲۷۴ .

۶) ینابیع الموده، ص ۴۴۷ .

۷) پل سوئزی و . . . ، جهانی شدن با کدام هدف، نشرآگه، ص ۷ .

۸) ماکلوم واترز، جهانی شدن، ترجمه مردانی و مریدی، نشر سازمان مدیریت صنعتی، ص ۳۱ .

۹) رونالد رابرتسون، جهانی شدن (تئوری های اجتماعی و فرهنگ جهانی)، ترجمه کمال پولادی، نشر ثالث، ص ۱۳۱ و ۱۳۲ .

۱۰) جیمز . ان، روزه نا، پیچیدگی ها و تناقض های جهانی شدن، مجله سیاست خارجی، سال سیزدهم، شماره ۴، ص ۱۰۲۲ .

۱۱) جان تاملینسون، جهانی شدن فرهنگ، ترجمه محسن حکیمی، دفتر پژوهش های فرهنگی، ص ۷۲

۱۲) آنتونی گیدنز، گفتارهایی درباره یکپارچگی جهان (جهان رها شده)، ترجمه علی اصغر سعیدی و یوسف حاجی، نشر علم و ادب، ص ۱۳ .

۱۳) جهانی شدن و جهان سوم، ص ۲۳۹ .

۱۴) همان، ص ۲۳۸ .

۱۵) فصلنامه «پژوهش و سنجش » ، شماره ۲۵، ص ۱۲۳ .

۱۶) ر . ک: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره ۲۵، ص ۲۱۹ و ۲۲۰ .

۱۷) حجرات (۴۹)، آیه ۱۳ .

۱۸) ر . ک: دام جهانی شدن (تهاجم به دموکراسی و رفاه)، نشر اندیشه معاصر، ص ۱۵ (مقدمه مترجم با کمی تغییر و خلاصه).

۱۹) فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره ۲۵، ص ۲۱۱ .

۲۰) باری اکسفورد، نظام جهانی: اقتصاد، سیاست و فرهنگ، ترجمه مشیر زاده، ص ۱۵۱ .

۲۱) جهانی شدن، ص ۱۴۹ و ۱۳۷ .

۲۲) حسین سلیمی، فرهنگ گرایی، جهانی شدن و حقوق بشر، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ص ۱۲۹ .

۲۳) روزنامه جام جم، شماره ی ۶۹۳، ص ۸ .

۲۴) مالکوم واترز، جهانی شدن، ص ۵۸ .

۲۵) جهانی شدن و جهان سوم، ص ۲۴۱ .

۲۶) هاری مگداف . . . ، جهانی شدن با کدام هدف، ص ۷۲ .

۲۷) جان تاملینسون، جهانی شدن و فرهنگ، ص ۲۵ .

۲۸) همان، ص ۲۹ .

۲۹) کنث نش، جامعه شناسی سیاسی معاصر؛ جهانی شدن سیاست و قدرت، ص ۱۰ (مقدمه).

۳۰) فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره ۲۵، ص ۱۰۶ و ۱۰۷ .

۳۱) فرهنگ گرایی، جهانی شدن و حقوق بشر، ص ۱۸۶ .

۳۲) جهانی شدن و جهان سوم، ص ۲۴۲ .

۳۳) برای مطالعه بیشتر ر . ک: پگاه حوزه؛ مقاله جهانی شدن از منظر مذهب، شماره ۶۱، ص ۱۱ و ۱۲ .

۳۴) فصلنامه پژوهش و سنجش شماره ۲۵، ص ۲۲۵ .

۳۵) مجله سیاست خارجی، سال سیزدهم، شماره ۴، ص ۱۰۲۹ .

۳۶) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۱ .

۳۷) پگاه حوزه، شماره ۶۱، ص ۱۳

۳۸) صحیفه نور، ج ۱۱، ص ۱۵۴ .

۳۹) مسعود پورسید آقایی، مبانی اعتقادی مهدویت (۱)، فصلنامه انتظار، شماره ۱، ص ۵۸ و ۵۹ .

۴۰) انبیاء (۲۱)، آیه ۱۰۵ .

۴۱) قصص (۲۸)، آیه ۵ .

۴۲) جعفر سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، انتشارات توحید، ص ۳۷۰ .

۴۳) کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۹۷ (از امام باقر (علیه السلام)، کمال الدین، ج ۱، ص ۳۳۱).

۴۴) الملاحم و الفتن، ص ۶۶ .

۴۵) منتخب الاثر، ص ۴۷۴ .

۴۶) غیبت شیخ طوسی، ص ۲۸۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۹۱ .

۴۷) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۵ ؛ غیبت نعمانی، ص ۷۲ .

۴۸) همان، ج ۵۲، ص ۳۲۷ .

۴۹) الامام المهدی، ص ۲۷۱ .

۵۰) منتخب الاثر، ص ۱۶۰ .

۵۱) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۸۰ .

۵۲) مجمع البیان، ذیل آیه ۹ سوره صف؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۶۰ .

۵۳) منتخب الاثر، ص ۴۳۶ .

۵۴) همان، ج ۳۶، ص ۳۱۶؛ کمال الدین، ج ۱، ص ۲۵۷ .

۵۵) همان، ج ۵۱، ص ۷۵ .

۵۶) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۲ .

۵۷) غیبت نعمانی، ص ۱۲۴ ؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۹ ؛ منتخب الاثر، ص ۳۱۰ .

۵۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۱؛ کمال الدین، ج ۳، ص ۳۷۲ .

۵۹) منتخب الاثر، ۳۰۸ (امامت و مهدویت، بخش آخر، ص ۴۳).

۶۰) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۶ .

۶۱) همان، ج ۱۰، ص ۱۰۴ .

۶۲) منتخب الاثر، ص ۳۰۸ .

۶۳) منتخب الاثر، ص ۴۳۶ .

۶۴) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۵ ؛ غیبت شیخ طوسی، ص ۱۱۴ .

۶۵) عقدالدرر، ص ۱۷۰ .

۶۶) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۴ .

۶۷) اعلام الوری طبرسی، ص ۴۳۲ .

۶۸) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۰۴ ؛ منتخب الاثر، ص ۴۷۳ .

۶۹) تحفه الملوک، ج ۱، ص ۷۸ .

۷۰) منتخب الاثر، ص ۴۸۳ ؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۹ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۸ .

۷۱) بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۵۳ .

۷۲) همان، ج ۵۲، ص ۳۵۲ ؛ غیبت نعمانی، ص ۲۳۹ .

۷۳) موسوعه احادیث المهدی، ج ۴، ص ۵۳ .

۷۴) اثبات الهداه، ج ۷، ص ۸۳ ؛ غیبت نعمانی، ص ۲۵۳ .

۷۵) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۵ .

۷۶) لوائح الانوار، ج ۲، ص ۷۰ .

۷۷) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۱۶ .

۷۸) اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۲۴ .

۷۹) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۰۴ .

۸۰) ژان ماری گنو، آینده آزادی، چالش های جهانی شدن دموکراسی، مرکز چاپ و انتشارات وزارت خارجه، ص ۱۷ مقدمه .

۸۱) همان، ص ۱۵۰ .

۸۲) فرهنگ گرایی، جهانی شدن و حقوق بشر، ص ۱۲۵ .

۸۳) همان، ص ۱۲۶ .

۸۴) یوم الخلاص، ص ۳۹۵ .

۸۵) ر . ک: پدیده جهانی شدن، ص ۱۵۳ .

۸۶) بحارالانوار، ج ۱۲، ۱۸۲ .

۸۷) روزنامه جام جم، شماره ۷۵۴، ص ۸ .

۸۸) منهاج البراعه، ج ۸، ص ۳۵۳ .

۸۹) فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره ۲۵، ص ۲۱۰ .

منبع :دکتر حبیب الله طاهرى؛انتظار – زمستان ۱۳۸۱، شماره ۶ –

نظریه امام جعفر صادق علیه السلام در باب پیدایش جهان.

اشاره:

امام جعفر صادق علیه السلام راجع به بعضی از مسائل فیزیکی چیزهائی گفته که از لحاظ تئوری کوچکترین تفاوت با نظریه بوجود آمدن جهان در این عصر ندارد ویک دانشمند فیزیکی این دوره وقتی تئوری جعفر صادق علیه السلام را در مورد ایجاد دنیا می خواند تصدیق می کند که نظریه ایست مطابق با تئوری فیزیکی ایجاد دنیا در این عصر. نظریه امام جعفر صادق علیه السلام اما این مزیت را دارد که با این که در دوازده قرن قبل از این ابراز شده یا تئوری جدید فیزیکی راجع به پیدایش دنیا مطابقه می کند.

نظر امام جعفر صادق علیه السلام راجع به دنیا

جهان از یک جرثومه بوجود آمد و آن جرثومه دارای دو قطب متضاد سبب پیدایش ذره گردید و آنگاه ماده بوجود آمد و ماده تنوع پیدا کرد و تنوع ماده ناشی از کمی یا زیادی ذرات آنها می باشد.

این تئوری با تئوری اتمی امروزی راجع بوجود آمدن جهان هیچ تفاوت ندارد و دو قطب متضاد دو شارژ مثبت و منفی درون اتم است و آن دو شارژ سبب تکوین اتم گردیده و اتم هم ماده را بوجود آورده و تفاوتی که بین مواد(یعنی عناصر )دیده می شود ناشی از کمی یا زیادی چیزهائی است که درون اتم عناصر موجود می باشد.

چند نفراز فیلسوفان یونان قدیم که در قرن ششم و پنجم قبل از میلاد بسر می بردند راجع به پیدایش دنیا نظرهائی ابراز کردند و (ذی مقراطیس ) نظریه (اتم ) را راجع به پیدایش دنیا ابراز کرد و بعید نمی دانیم که امام جعفر صادق علیه السلام از تئوری فیلسوف یونانی راجع به پیدایش جهان اطلاع داشته و تئوری خود را با وقوف بر آن نظریه ها ابراز کرده است.

در این نظریه بر جسته ترین قسمت موضوع دو قطب متضاد است قبل از امام جعفر صادق علیه السلام فیلسوفان یونان و دانشمندان اسکندریه پی برده بودند که در هستی اضداد وجود دارد و بعضی از آنها گفتند که هر چیز را بایستی از ضد آن شنا خت.

اما در تئوری امام جعفر صادق علیه السلام تئوری مربوط با اضداد صریح بیان شده و این صراحت نه در نظریه فیلسوفان قدیم یونان وجود دارد و نه در نظریه دانشمندان مکتب علمی اسکندریه.

دانشمندان یونان و اسکندریه نظریه های خود را در مورد اضداد طوری بیان کرده اند که گوئی می خواسته اند راهی برای فرار داشته باشند و اگر دریافتند که اشتباه کرده اند بتوانند، گفته خود را پس بگیرند.

واضح است که از این جهت نظریه آنها به آن شکل ابراز شده که اطمینان نداشتند که اشتباه نمی کنند.

ولی امام جعفر صادق علیه السلام نظریه خود را صریح و بدون قید و شرط بیان کرده و در تئوری او (اگر) و (اما) وجود ندارد و صراحت نظریه اش ثابت می کند که می دانسته اشتباه نمی نماید و نمی خواسته راه باز گشت را برای خود حفظ کند.

(مجمع مطالعات اسلامی در استراسبورک که بزرگان اسلام را فقط از لحاظ تاریخی مورد تحقیق قرار می دهد.) یک مورخ از آن مجمع [امام]جعفر صادق[علیه السلام] را یک دانشمند بر جسته می بیند و می فهمد که نیروی تفکر علمی او خیلی قوی تر از معاصرین بوده و آنچه در علوم مختلف گفته و کشف کرده از آن نیروی تفکر علمی سر چشمه می گرفته و یکی از چیز هائی که امام جعفر صادق [علیه السلام] در مورد پیدایش جهان گفته دو قطب متضاد است. اهمیت آنچه آن مرد گفت، بعد از قرن هفدهم میلادی که وجود دو قطب متضاد در فیزیک به ثبوت رسید آشکار شد. معاصرین او و کسانی که بعد از وی آمدند دو قطب متضاد را در شمار آنچه قدما گفتند، معشر بر این که هر چیز به ضد خود شناخته می شود محسوب کردند و اهمیت گفته امام جعفر صادق [علیه السلام] پس از این که وجود دو قطب متضاد در فیزیک به ثبوت رسید آشکار گردید و امروز هم در اتم شناسی و الکترونیک وجود دو قطب متضاد غیر قابل تردید است. ما علوم [امام] جعفر صادق [علیه السلام] را از جغرافیا و نجوم و فیزیک در مبحث پیدایش دنیا و عناصر شروع کرده ایم و لذا مبحث فیزیک وی را ادامه خواهیم داد و بعد از آن به مباحث دیگر خواهیم رسید و می گوئیم در فیزیک امام جعفر صادق [علیه السلام] چیزهائی گفته که قبل از او کسی نگفت و بعد از وی تا نیمه دوم قرن هجدهم و قرن نوزدهم و بیستم به عقل کسی نرسیده که آنها را بگوید.

مجمع مطالعات اسلامی استراسبورک

منبع : سایت انجمن فیزیکدانان ایران http://www.hupaa.com

مصلح موعود در اقوام مختلف جهان

موعود ادیان

مسئلة عقیده به ظهور مصلحی جهانی در پایان دنیا امری عمومی و همگانی است و اختصاص به هیچ قومی و ملتی ندارد. سرمنشأ این اعتقاد کهن و ریشه دار علاوه بر اشتیاق درونی و میل باطنی هر انسان ـ که به طور طبیعی خواهان حکومت حق و عدل و برقراری نظام صلح و امنیت در سرتاسر جهان است ـ نویدهای بی شائبة پیامبران الهی در تاریخ بشریت به مردم مؤمن و آزادی خواه جهان است.

تمامی پیامبران بزرگ الهی در دوران مأموریت خود به عنوان جزئی از رسالت خویش به مردم وعده داده اند که در آخرالزمان و در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانی ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بی دینی و بی عدالتی را در تمام جهان ریشه کن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. سیری کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف مانند: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه های دیگر اقوام مختلف بشری این حقیقت را به خوبی روشن و مسلم می سازد که همة اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آراء عقاید و اندیشه های متضادی که با یکدیگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانی به سر می برند.

اینک برای این که دربارة این موضوع سخنی به گزاف نگفته باشیم فهرست مختصری از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا می آوریم.

1. ایرانیان باستان معتقد بودند «گرزاسپه» قهرمان تاریخی آنان زنده است و در کابل خوابیده و صد هزار فرشته او را پاسبانی می کنند تا روزی که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.2. گروهی دیگر از ایرانیان می پنداشتند که«کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالودة فرمانروایی، دیهیم پادشاهی را به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزی ظاهر شود و اهریمنان را از گیتی براند.

3. نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و آنها را بر دنیا مسلط گرداند.

4. نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و ژرمن را بر دنیا حاکم گرداند.

5. اهالی صربستان انتظار ظهور «مارکوکرالیویچ» را داشتند.

6. برهماییان از دیرزمانی بر این عقیده بودند که در آخرالزمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدی سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفان را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.

7. ساکنان جزایر انگلستان از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که «ارتور» روزی از جزیرة «آوالون» ظهور نماید و نژاد «ساکسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.

8. اسن ها معتقدند که پیشوایی در آخرالزمان ظهور کرده، دروازه های ملکوت آسمان را برای آدمیان خواهد گشود.

9. سلت ها می گویند: پس از بروز آشوب هایی در جهان، «بوریان بور ویهیم» قیام کرده، دنیا را به تصرف درخواهد آورد.

10. اقوام اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهایی می رسد، جنگ های جهانی اقوام را نابود می سازد، آنگاه «اودین» با نیروی الهی ظهور کرده و بر همه چیره می شود.

11. اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور «بوخض» هستند.

12. اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که «کوتزلکوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان، پیروز خواهد شد.

13. چینی ها معتقدند که «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات می دهد.

14. زرتشتیان معتقدند که «سوشیانس» (نجات دهندة بزرگ جهان) دین را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.

15. قبایل «ای پوور» معتقدند که روزی خواهد رسید که در دنیا دیگر نبردی بروز نکند و آن به سبب پادشاهی دادگر در پایان جهان است.

16. گروهی از مصریان که در حدود 3000 سال پیش از میلاد، در شهر «ممفیس» زندگی می کردند، معتقد بودند که سلطانی در آخرالزمان با نیروی غیبی بر جهان مسلط می شود، اختلاف طبقاتی را از بین می برد و مردم را به آرامش و آسایش می رساند.

17. گروهی دیگر از مصریان باستان معتقد بودند که فرستادة خدا در آخرالزمان در کنار رودخانة خدا پدیدار گشته، جهان را تسخیر می کند.

18. ملل و اقوام مختلف هند، مطابق کتاب های مقدس خود، در انتظار مصلحی هستند که ظهور خواهد کرد و حکومت واحد جهانی را تشکیل خواهد داد.

19. یونانیان می گویند: «کالویبرگ» نجات دهندة بزرگ ظهور خواهد کرد و جهان را نجات خواهد داد.

20. یهودیان معتقدند که در آخرالزّمان «ماشیع» (مهدی بزرگ) ظهور خواهد کرد و تا ابدالآباد در جهان حکومت می کند. او را از اولاد حضرت اسحاق می پندارد در صورتی که تورات کتاب ـ مقدس یهود ـ او را صریحاً از اولاد حضرت اسماعیل دانسته است.

21. نصارا نیز به وجود حضرت(ع) قائلند و می گویند: او در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و عالم را خواهد گرفت، ولی در اوصافش اختلاف دارند.1

آنچه از نظر گذشت ـ گرچه همة آنها با حضرت مهدی(ع) کاملاً تطبیق نمی کند و حتی برخی از آنها اصلاً با مهدی موعود اسلام وفق نمی دهد ـ از یک حقیقت مسلّم حکایت می کند و آن اینکه: این افکار و عقاید و آرا که همة آنها با مضمون های مختلف، از آینده ای درخشان و آمدن مصلحی جهانی در آخرالزمان خبر می دهند، نشانگر این واقعیت است که همة آنها در واقع از منبع پر فیض وحی سرچشمه گرفته است، ولکن در برخی از مناطق دوردست که شعاع حقیقت در آنجا کمتر تابیده است در طول تاریخ به تدریج از فروغ آن کاسته شده، و فقط کلیاتی از نویدهای مهدی موعود و «مصلح جهانی» در میان ملت ها به جای مانده است.

البته سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادی، خود بر اهمیت موضوع می افزاید، و مسئلة «مهدویت» و ظهور مصلح جهانی را قطعی تر می کند.

اسامی موعود در کتب مذهبی

اینک قسمتی از اسامی مبارک منجی موعود را که با الفاظ مختلفی در بسیاری از کتب مذهبی اهل ادیان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر می گذرانیم: «صاحب» در صحف ابراهیم(ع)، «قائم» در زبور سیزدهم، «قیدمو» در تورات به لغت ترکوم، «ماشیع» (مهدی بزرگ) در تورات عبرانی، «مهمید آخر» در انجیل، «سروش ایزد» در زمزم زرتشت، «بهرام» در ابستاق زند و پازند، «بندة یزدان» هم در زند و پازند، «لند بطاوا» در هزارنامة هندیان، «شماخیل» در ارماطس، «خوراند» در جاویدان، «خجسته» (اصمد) در کندرال فرنگیان، «خسرو» در کتاب مجوس، «میزان الحق» در کتاب اثری پیغمبر، «پرویز» در کتاب برزین آذرفارسیان، «فردوس اکبر» در کتاب قبروس رومیان، «کلمة الحق» و «لسان صدق» در صحیفة آسمانی، «صمصام الاکبر» در کتاب کندرال، «بقیة الله» در کتاب دوهر، «قاطع» در کتاب قنطره، «منصور» در کتاب دید براهمه، «ایستاده» (قائم) در کتاب شاکمونی، «ویشنو» در کتاب ریگ ودا، «فرخنده» (محمد) در کتاب وشن جوک، «راهنما» (هادی و مهدی) در کتاب پاتیکل، «پسر انسان» در عهد جدید (اناجیل و ملحقات آن)، «سوشیانس» در کتاب زند و هومو من یسن، از کتب زرتشتیان، در کتاب شابوهرگان کتاب مقدس «مانویه» ترجمة «مولر» نام «خرد شهر ایزده» آمده که باید در آخرالزمان ظهور کند، و عدالت را در جهان آشکار سازد، «فیروز» (منصور) در کتاب شعیای پیامبر.2

علاوه بر اینها اسامی دیگر نیز برای موعود مبارک در کتب مقدس اهل ادیان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خودداری نمودیم.

اسامی مقدسی چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقیةالله» که در کتب مذهبی ملل مختلف آمده است، از القاب خاص وجود مقدس حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) است که در بیشتر روایات اسلامی، به آنها تصریح شده و این خود بیانگر این واقعیت است که موعود همة امت ها و ملت ها، همان وجود مقدس حضرت مهدی(ع) است.

موعود در دین یهود

چنانکه در آثار «دانیال نبی» مسطور است، عبارت از بیان این معنا است که در آخرالزمان حق تعالی جهان را دگرگون خواهد فرمود و صالحان و ابرار از ظالمان و اشرار جدا خواهند شد و این روزگار پر از ظلم و جور به پایان خواهد رسید.

شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب یهودیت موج می زند. یهودیان در سراسر تاریخ محنت بار خود، هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده اند که روزی موعود (مسیحا) بیاید و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانروای جهان گرداند.

در سراسر تاریخ بنی اسرائیل، کسانی به عنوان موعود یهود برخاستند و با گرد آوردن برخی افراد ساده لوح، بر مشکلات آنان افزودند. امّا در این میان حضرت عیسی بن مریم ظهور کرد و با داشتن شخصیتی بس والا و روحی الهی، دین بسیار بزرگی را بنیاد نهاد و گروه بی شماری را به ملکوت آسمان رهنمون شد.

با توجه به مطالب یاد شده، روشن می شود که اصل ظهور منجی جهان در نزد پیروان دین یهود، ثابت و مسلم است. در عین حال بغض و کینة آنان نسبت به همة ادیان ـ خصوصاً مسیحیت ـ قابل انکار نیست. از آرزوهای یهود آن است که از طریق ظهور موعود منتظر، بر همة بشریت مسلط شوند و همة ملل و اقوام دنیا تسلیم یهود و تحت استعمار آنان باشند. توجه به این نکته ضروری است که مسئلة منجی جهانی صبغة یهودیت یا نژاد یهودی ندارد.

از نظر این نویسنده، عدة قلیلی از سیاسیون یهود با

سوء استفاده از این عقیده، رژیم اسرائیل را در سرزمین فلسطین، به منظور زمینه سازی ظهور مسیح ایجاد کردند. آنان احساسات یهودیان را برای سرزمین مقدس برانگیختند و ثروتمندان را برای ایجاد آبادی های یهودی نشین تشویق کردند.

در مقابل، عدة کثیری از یهودیان، پندار جعلی یاد شده را رد می کردند و عقیده داشتند که نجات، تنها از طریق دخالت مستقیم خدا به دست می آید. سرعت بخشیدن به دوران رهایی از طریق ایجاد مهاجرنشین های یهودی در فلسطین، نقض آشکار شریعت به شمار می رود.3

موعود در دین مسیحیت

همان طور که نجات دهندة پایانی بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیع) است که جهان را درخشان و با شکوه می سازد، به اعتقاد مسیحیان نیز مسیح(ع) نجات بخش است. البته برای زمان ظهور حضرت مسیح(ع) تاریخ مشخصی در بشارت انجیل نمی یابیم و از این جهت شباهت دقیقی با اعتقاد اسلامی دربارة زمان ظهور وجود دارد، در انجیل می خوانیم:

امّا آن روز و آن ساعت را نمی داند کسی از بشر و فرشتگان آسمان، مگر پدر.4

بر اساس بشارت فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در «فلسطین» آشکار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(ع) گردند. از این رو، در آخرین روزهای زندگی ـ و شاید در طول دوران حیات ـ به یاران و شاگردان خود توصیه ها و سفارش های اکیدی دربارة بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بیداری و هوشیاری و آمادگی فرموده است.

اینک متن برخی از آن بشارات که در انجیل آمده است:

پس بیدار باشید؛ زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما می آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه می دانست در چه پاس از شب دزد می آید، بیدار می ماند و نمی گذاشت که به خانه اش نقب زند. پس شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانة خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد. خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید او را در چنین کاری مشغول یابد.5

نظیر این پیشگویی در انجیل لوقا نیز آمده است6: مقصود از «پسر انسان» حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشتة جیمز هاکس آمریکایی در قاموس کتاب مقدس این عبارت 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی مسیح(ع) قابل تطبیق است ولی50 مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند متعال کسی اطلاع ندارد. که او کسی جز حضرت مهدی(عج) آخرین حجّت خدا نخواهد بود.

به طوری که می بینیم فرازهایی از عهد جدید با روایات اسلامی وجوه مشترک فراوانی دارد که از آن جمله است: نزول حضرت عیسی(ع)7، صیحة آسمانی، زنده شدن گروهی از افراد صالح، آمدن او بر فراز ابر و ربوده شدن یاران حضرت ولی عصر(ع) از محراب ها و رختخواب های خود و انتقال یافتن آنها بر فراز ابرها، همة این موارد در احادیث اسلامی آمده و با این فقرات انجیل دقیقاً منطبق است.

موعود در دین زرتشت

موعود زرتشت یا «سوشیانس» ـ که در فارسی «سوشیانت» و گاه به صورت جمع «سوشیانس ها» آمده ـ نجات بخشی است که «اهورامزدا» به مردمان نیک وعده داده شده، و وظیفه اش پاییدن و نگهبانی جهان راستی است. جهانی که اندکی پیش از رستاخیز آراسته خواهد شد و در آن راست گو بر دروغ گو چیره خواهد شد. جهانی که در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب.8 «از این جهت سوشیانس (نامیده خواهد شد) زیرا که سراسر جهان مادی را سود خواهد داد.»9

سوشیانس، یعنی سود دهنده و خیرخواه. این برگزیدة الهی، زمانی که جهان آکنده از تباهی ها شود، در بخش مرکزی زمین ظهور خواهد کرد. سوشیانس از فرزندان زرتشت است که نطفه اش به شیوة معجزه آسایی در دریاچه نگهداری می شود و مادر او دوشیزه ای است از نژاد زرتشت پیامبر. این شخصیت الهی در صفات و ویژگی ها شباهت خاصی به زرتشت پیامبر خواهد داشت. در انتها به شباهت هایی اشاره شده است که در متون دینی اسلام و زرتشت، میان حضرت مهدی(عج) و سوشیانس وجود دارد.

در میان کتب زرتشتیان، گات ها یا سرود های زرتشت قدیمی ترین و معتبرترین آنهاست و بعد از آن، اوستا شامل دستورها و فرمان های زندگی است. کتاب بندهش که در قرن سوم هجری نوشته شده، در مورد مسئلة «منجی» نظریه هایی چون نظریات شیعه دارد. در حالی که در اوستا این موارد به چشم نمی خورد.

زرتشتیان قائل به ظهور سه منجی هستند که هر یک به فاصلة هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد و به ترتیب عبارتند از: «هوشیدر» به معنی پرورانندة قانون و «هوشیدار ماه» به معنی پرورانندة نماز و نیایش و «استوت ارت» آخرین منجی، که با آمدن او جهان نو می شود و رستاخیز می گردد و مردگان زنده می شوند و زندگان نیز عمری همیشگی خواهند داشت.

بارداری مادر سوشیانس شباهت زیادی به مادر گرامی حضرت مهدی(ع) دارد10. مادر حضرت مهدی(ع) دارای بارداری پنهان بود و آثار حمل در او آشکار نبود.

در بخش «گات ها» که یکی از بخش های چهارگانة اوستا است (بندهای 8 و 9) نویدهایی در مورد ظهور حضرت مهدی(ع) و سیطرة جهانی آن حضرت و قیام شکوهمند او را داده است. از این روز به نام «بامداد روز» یاد شده است.

جاماسب، در کتاب معروف خود جاماسب نامه که حوادث گذشته و آیندة جهان در آن ثبت شده، و احوال پادشاهان، انبیا، اوصیا و اولیا را بیان می کند، ضمن مطالبی که از قول زرتشت راجع به پیامبران بازگو می نماید در مورد پیامبر گرامی اسلام(ص) و دولت جاودانة حضرت مهدی(ع) و رجعت گروهی از اموات مطالبی گفته، آنگاه دربارة ظهور مبارک حضرت مهدی(ع) چنین می گوید:

و از فرزندان دختر آن پیامبر [عرب که آخرین پیغمبر باشد] که خورشید جهان و شاه زنان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد در میان دنیا که مکه باشد و دولت او تا به قیامت متصل باشد و بعد از پادشاهی او دنیا تمام شود و آسمان جفت گردد و زمین به آب فرو رود و کوه ها کنده شود و اهریمن کلان را که ضدّ یزدان و بندة عاصی او باشد بگیرد و در حبس کند و او را بکشد.

و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حق باشد و خلایق را به یزدان بخواند و زنده گرداند خلق را از بدان و نیکان، و نیکان را جزا دهد و بدان را سزا دهد و بسیاری از خوبان و پیغمبران زنده شوند و از بدان گیتی و دشمنان خدا و کافران را زنده گرداند و از پادشاهان اقوام خود را زنده کند که فتنه ها در دین کرده باشند و خوبان بندگان یزدان را کشته باشند و همة متابعان و تبه کاران را بکشد و نام این پادشاه بهرام باشد.

و ظهور او در آخر دنیا باشد… و خروج او در آن زمان شود که تازیان بر فارسیان غالب شوند و شهرهای عمّان خراب شود و به دست سلطان تازیک، پس او خروج کند و جنگ کند و دجال را بکشد.

و برود و قسطنطنیه را بگیرد و علم های ایمان و مسلمانی در آنجا برپا کند و عصای سرخ شبانان باهودار (که موسی(ع) باشد) با او باشد و انگشتر و دیهیم سلیمان با او باشد و جنّ و انس و دیوان و مرغان و درندگان در فرمان او خواهند بود.

و همة جهان را یک دین کند و دین گبری و زرتشتی نماند و پیغمبران خدا و حکیمان و پری زادان و دیوان و مرغان و همة اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفیدرویان در خدمت او باشند».11

در اینجا لازم است این نکته را یادآور شویم که، اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملت ایران باستان به اندازه ای رایج بوده است که حتی در موقع شکست های جنگی و فراز و نشیب های زندگی با یادآوری ظهور چنین نجات دهندة مقتدری، خود را از یأس و ناامیدی نجات می دادند.

شاهد صادق این گفتار اینکه، در جنگ قادسیه پس از درگذشت رستم فرخ زاد ـ سردار نامی ایران ـ هنگامی که یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی، با افراد خانوادة خود آمادة فرار می شد به هنگام خارج شدن از کاخ پرشکوه مدائن، ایوان مجلل خود را مورد خطاب قرار داد و گفت:

هان ای ایوان! درود بر تو باد، من هم اکنون از تو روی برمی تابم تا آنگاه که با یکی از «فرزندان خود» که هنوز زمان ظهور او نرسیده است به سوی تو برگردم.

سلیمان دیلمی می گوید، من به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم و مقصود یزدگرد را از جملة «یکی از فرزندان خود» از آن حضرت پرسیدم، حضرت فرمود:

او مهدی موعود(ع) و قائم آل محمد(ص) است که به فرمان خداوند در آخرالزمان ظهور می کند. او ششمین فرزند دختری یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او است.12

در حال حاضر در میان اقوام شرقی و غربی، حتی در میان سرخ پوستان آمریکا، پندار مشابهی دربارة بازگشت یا ظهور منجی موعود پدید آمده است.13

اینکه ما می بینیم همة انسان ها در همة زمان ها می جوشند و به دنبال روزی بهتر، در انتظار تحقق پیروزی نهایی به سر می برند و فریادرسی را به یاری می طلبند، خود دلیل قاطعی بر ریشه دار بودن این تمایل باطنی و خواست درونی و فطری بودن انتظار موعود مبارک که حقیقت آن در مهدویت متجلی است، می باشد.

پی نوشت ها:

1. او خواهد آمد، ص 87 (به نقل از: ظهور حضرت مهدی(عج) از دیدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سید اسدالله هاشمی شهیدی)

2. هاشمی شهیدی، همان، صص 46 ـ 47.

3. همان، صص 164 ـ 165.

4. ترجمة اناجیل اربعه، میرمحمد باقر خاتون آبادی، انتشارات نقطه.

5. کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 1 ـ 8، 23 ـ 28، 29 ـ 37 و 42 ـ 46.

6. کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 16، باب 12، بندهای 35 و 37 ـ 40.

7. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 52، ص 181.

8. یسنا 48، باب 1 و 2.

9. همان، بخشی از بند 129 فروردین یشت.

10. صد در نصر و صد در بندهش، نوشیروان دارابار بهمن، ص 35.

11. لعمات النور، ج 1 صص 23 ـ 25.

12. مجلسی، محمدباقر، همان، ج 51، ص 164.

13. هاشمی شهیدی، همان.

منبع :موعود – شهریور 1386، شماره 79 -موعود ادیان

پایان جهان در اساطیر(1)

اشاره :

در باورهای اسطوره ای، جهان به عنوان یک مخلوق که ساخته و پرداخته دست خدایان است؛ آغازی دارد و انجامی. آغاز جهان، آفرینش آن است که در اساطیر مختلف به شیوه هایی گوناگون شکل می گیرد. حوادث پایانی جهان مرگ این دنیاست، و جهان مانند هر مخلوق دیگر، پس از چند صباحی حیات، ویران خواهد شد. اما در پس آن ویرانی شروعی دیگر نهفته است که چرخه حیات به صورت مطلوب تر دوباره به حرکت درخواهد آمد، همانند انسان که روزی به وجود آمده و روزی می میرد و پس از مرگ دوباره زندگی خواهد کرد.

آنچه در پی خواهد آمد نگاهی است اجمالی به باور اساطیری اقوام و ملل مختلف جهان درباره پایان جهان.

اساطیر پایان جهان یا رستاخیز در بین بسیاری از اقوام و ملتها رایج است. این اساطیر می توانسته است به دو صورت: اول به قیاس با آفرینش و آغاز جهان و دوم ـ که صبغه ای فلسفی دارد ـ براساس وضعیت جامعه انسانی به وجود آمده باشد. در نوع اول چون انسان برای جهان آغازی قائل است که طی آن جهان به دست خدایان به وجود می آید، به ناچار پایانی نیز خواهد داشت؛ زیرا برای اذهان بشری تصور ابدیت و ازلیت مشکل بوده است به همین جهت جهان را محصور بین دو حادثه آفرینش و قیامت تصور می کرده اند. این دیدگاه به نوبه خود از عوامل طبیعی و تجربه روزمره انسان پدید می آید؛ زیرا همه چیز در اطراف انسان در حال کون و فساد و ایجاد و تباهی است. طبیعی است که این عادات ذهنی که بر پایه مشاهده طبیعت استوار است، برای انسانها به صورت قانون درآید که بتوان آن را به همه چیز تعمیم داد. در این میان، آنچه که از حوادث جاری این جهان، پایه اصلی قیاس برای تصور آغاز و انجامی برای جهان شده است، خود انسان، زندگی، خلقت، مرگ و جهان پس از مرگ است؛ یعنی انسان با قیاس از زندگی خویش که از دو طرف محدود به آغاز و انجام است برای جهان نیز این الگوی پیدایش و مرگ را جاری و ساری دانسته است.

دیدگاه دوم که باعث اعتقاد به پایانی برای جهان شده است؛ ناشی از توجیه و بیان فلسفه جامعه انسانی است. انسان تا زمانی که در این جهان زندگی می کند پیوسته در کنار خوشیها، گرفتار مرارتها و تلخیهای زندگی است. همیشه در کنار خوبیها، بدیها را می بیند که گاه غالب و گاه مغلوبند. ظلم، قدرت، ثروت، شهوت، شهرت، آنچنان در زندگی اجتماعی انسان ریشه دوانیده است که زندگی را بر اکثریت مردم سخت و مشکل کرده است، گذشته از آن که بقیه نیز مشکلات خویش را دارند. بنابراین، چنین وضعیتی هرگز نمی توانسته است انسانها را قانع کند و چون این ناهماهنگیهای جامعه، از نظر انسانها به هیچ عنوان قابل اصلاح نبوده است، دست به خلق و تصور جهانی آرمانی زده اند؛ دنیایی که در آن همه خیر مطلق است و شر را در آن راهی نیست. چون این مدینه فاضله در این جهان و با این مردمان قابل تصور نیست، پنداشته اند که به ناچار روزی فرا می رسد که خدا یا خدایان دست به کار می شوند و این نظم موجود را که در واقع بی نظمی است، بر هم می زنند و طرحی نو درمی اندازند. در آن هنگام است که دو جهان شکل می گیرد: یکی برای نیکان و دیگری برای بدان و هر دو ابدی اند.

اساطیر پایان جهان، در بین برخی از ملل مانند هندوها و یونانیها واقعا پایانی برای جهان است. پایانی که در طی آن همه چیز، چه نیک و چه بد، از بین می رود و بار دیگر که خدا قصد آفرینش جدیدی کند همه چیز را دوباره از نو می آفریند. اما در باورهای دیگر اقوام مانند زرتشتیان، پایان جهان در واقع مرگی عمومی است که انسانها، بعد از آن به جاودانگی می رسند. در واقع بنا بر این عقیده، آن حادثه، پایان عمر جهان نیست؛ بلکه تحولی عظیم در جهت بهبودی و عدالت گستری است.

پایان جهان با حادثه ای ماوراء طبیعی صورت نخواهد گرفت بلکه همین عوامل طبیعی مانند باد، باران، زلزله و آتش هستند که در آن زمان رخ می دهند و جهان را به ویرانی می کشند. این حوادث در هر منطقه جغرافیایی که اسطوره پایان جهان دارند، با همان عواملی رخ می دهد که برای مردمان آنجا آشناست؛ مثلاً در سرزمین پر بارانی مانند هند، بارانهای طولانی است که سرانجام همه را در خود فرو خواهد برد و به عمر جهان خاتمه خواهد داد و یا در اساطیر اسکاندیناوی، زمستانی پیوسته و طولانی در پایان جهان رخ خواهد داد و پرواضح است که در آن منطقه، زمستان و سرمای طولانی مدت، بیشتر ایام سال را دربر می گیرد.

در ادامه، اساطیر مربوط به پایان جهان را به تفکیک ملتها و اقوام بیان می کنیم و اگر به ادیان آسمانی و دیدگاه آنان در این باره اشاره شود، قصد اسطوره پنداشتن آنها نیست بلکه صرفا جهت آگاهی و اطلاع بیشتر ذکر می شوند.

الف) اساطیر یونان

یونانیان عمر حیات انسان را به پنج نسل تقسیم کرده اند. آنها معتقدند که نسل آخر که ما در آن زندگی می کنیم، نسل آهن است. در این دوره، مردمان در پلیدی و زشتی زندگی می کنند. طبیعت آنها نیز به سمت پستی و بدی گرایش دارد و در طی نسلهای متمادی بدتر نیز می شوند و هر نسلی پلیدتر از نسل قبلی است. در آن هنگام که انسانها از ارتکاب بدی، ناراحت نشوند و یا در پیشگاه بینوایان احساس شرم نکنند، «زئوس» که امیدی در اصلاح آنان نمی بیند، مردمان را از بین خواهد برد1.

رواقیون فرقه ای با گرایشهای فلسفی و عرفانی بوده اند که در یونان کهن می زیسته اند. بن مایه های اصلی عقاید آنان، همان اساطیر یونان کهن است با قدری چاشنی نجوم و دیگر علوم جدید آن زمان. آنها درباره پایان جهان دیدگاهی مبتنی بر علم هیأت آن روزگار داشتند. آنها می گفتند: هرگاه سیارات در دوره ثابتی از زمان به همان جایگاه پیشین خود و طول و عرضی که در آغاز داشتند، برسند؛ آتش سوزی پدید می آید و هر آنچه را که وجود دارد، نابود می کند. سپس کیهان درست با همان نظم و ترتیبی که پیش از آن داشته است، بار دیگر از نو برقرار می شود؛ ستارگان دوباره در مدارهای خود می گردند و هر یک گردش خود را بی هیچ تغییری در همان مدت زمان پیشین، انجام می دهد. «بالبوس» به عنوان سخنگوی این مکتب می گوید: «فلاسفه مکتب ما بر این باورند که تمامی جهان در آتش خواهد سوخت و این حادثه در آخرالزمان روی می دهد. سپس از این آتش الهی، جهان جدیدی زاده می شود و از نو با شکوه و جلال پدیدار می گردد». زمان میان یک آتش سوزی و آتش سوزی بعدی؛ یعنی طول عمر کیهان را حرکت سیارات و ستارگان تعیین می کرد و آن را سال بزرگ می نامیدند. آنها معتقد بودند آتش سوزی زمانی صورت می گیرد که خورشید و ماه و این پنج ستاره2، دوره خود را تمام کنند و به همان وضعیت سابق خود، که در آغاز جهان داشته اند، باز گردند. عده ای طول این سال را 10800، برخی 2484 و عده ای طول آن را 6480000 سال برآورد کرده اند3.

ب) اساطیر اسکاندیناوی

اساطیر اسکاندیناوی در بسیاری از داستانها و بن مایه های خویش، فوق العاده به اساطیر زرتشتی نزدیک است. در اساطیر زرتشتی در پایان جهان، به یک گرگ عظیم الجثه و یک مار غول پیکر برمی خوریم که در دوران «اورشیدر» و «هوشیدر ماه» از بین می روند که این دو موجود عجیب در اساطیر اسکاندیناوی نیز ایفای نقش می کنند. در باورهای مردمان اسکاندیناوی یک غول یا ضد خدا به نام «لوکی» وجود دارد که در آغاز جهان، توسط خدایان به بند کشیده شده است و در پایان جهان بندها را می درد و به نبرد با خدایان برمی خیزد و یادآور ضحاک ایرانی است که توسط فریدون در دماوند به بند کشیده شده است و در پایان جهان آزاد می شود و باعث ویرانی بخشی از آفرینش و برهم زدن نظم جهان می گردد. در اساطیر زرتشتی در پایان عمر جهان، هر خدا با ضد خویش به نبرد برمی خیزد و آن را نابود می کند، شبیه این حادثه را می توان در اساطیر اسکاندیناوی سراغ گرفت، با این تفاوت که در عقاید اسکاندیناویها همیشه خدایان پیروز نیستند؛ مثلاً «فریا» به نبرد «سورت» می رود که چون خوب مسلح نیست از ابر بر خاک می افتد؛ «تور» با «یورمون گاند»، مار غول پیکر جهانی، نبرد می کند که زهر مار او را از پای در می آورد و «اودین»، خدای بزرگ، طعمه گرگ «فنریر» می شود. در اساطیر هر دو ملت سخن از زمستانهای طولانی در میان است که به خاطر طولانی بودن آن زمستانها، عده بی شماری از مردمان هلاک می شوند. در این هنگام است که قهرمانانی که به عنوان یاریگر خدایان برای چنین روزی نگهداری شده اند به یاری خدایان می آیند. براساس اساطیر ایرانی، «ور» که ساخته جمشید است، در گرد آمده اند تا پس از این زمستانهای طولانی به روی زمین آیند و دوباره جهان را از مردمان پر سازند تا در نبرد نهایی، یاور خدا، اهورا مزدا، و دیگر ایزدان باشند. در اساطیر اسکاندیناوی نیز، جنگجویان زبده، که توسط «اودین» انتخاب شده اند در تالاری بزرگ گردهم آمده اند تا در نبرد نهایی یاریگر او باشند.

اساطیر اسکاندیناوی به خاطر این که در قرن دهم میلادی؛ یعنی هنگامی که مسیحیت در آن منطقه رواج یافته بود، مکتوب و منظوم شده اند از تأثیر این دین برکنار نمانده اند؛ مثلاً قبل از حوادث پایانی جهان، سخن از وحشتی است که در باورهای مسیحی با آمدن ضد مسیح یا دجال شکل می گیرد. خورشید به تیرگی می گراید؛ ستارگان داغ از آسمان فرو می افتند و آتش تا به آسمان زبانه می کشد. نمونه های همه این حوادث را در روایات مسیحی می توان یافت.

واقعه پایان جهان در باور اسکاندیناویها، «رگناروک» (سرنوشت خدایان) نام دارد. در حوادثی که در پایان جهان رخ خواهد داد، خدایان از بین خواهند رفت و روزگار نهایی این جهان با نشانه هایی هولناک آغاز و زمستانی سخت حادث خواهد شد که «فیم بول وتر»؛ به معنی «زمستانی هیولایی»، نامیده می شود سه زمستان پی در پی که هیچ تابستانی در بین آنها نخواهد بود. کشمکش، سراسر جهان را فرا خواهد گرفت، حتی درون خانه ها. ماه و خورشید در آسمان با هم مسابقه خواهند داد، در حالی که گرگها، آنها را دنبال می کنند تا بخورند. یکی از گرگها خورشید را قورت خواهد داد که باعث مصیبت انسانها خواهد شد. گرگی دیگر ماه را می گیرد و مانع از حرکت او می شود. ستارگان از آسمان بر زمین فرو خواهند افتاد. سراسر زمین و کوهها چنان به لرزه درخواهند آمد که درختان از زمین کنده خواهند شد. بر اثر این لرزشها، زنجیرها از هم می درند و گرگ «فنریر» آزاد می شود. مار جهانی، «یورمون گاند» با حالتی هجومی از اعماق دریا بالا می آید و امواجی عظیم پدید می آورد که کشتی «ناگل فار»4 را به این طرف و آن طرف پرتاب می کند. این کشتی حامل غولی به نام «هرایم» است که معلوم نیست چه کسی است. «لوکی» که از بند رها شده است سکاندار آن کشتی است. گرگ «فنریر» دهان را چنان باز کرده که آرواره بالایش بر آسمانها و آرواره پائینش بر زمین است. «همیدال»، یکی از خدایان، در شیپور خود می دمد تا خدایان را به شورای جنگ فرا خواند. این شیپور و دمیده شدن در آن گویا از عناصری است که از باورهای مسیحی وارد اعتقادات این مردم شده است. زیرا در مکاشفه یوحنا، از دمیده شدن در شیپور سخن به میان آمده است. خدایان مسلح می شوند، اما دیر شده است. «فریا»، الهه عشق، با «سورت» نبرد می کند، اما به خوبی مسلح نیست و از ابر بر زمین می افتد. «تور» سعی می کند «یورمون گاند» را از بین ببرد، اما مغلوب زهر هیولا می شود و جان می سپارد. «فنریر»، «ادوین» را قورت می دهد. «ویدار» فرزند «اودین»، انتقام مرگ پدرش را باز می ستاند؛ او پای خویش را بر آرواره این گرگ می نهد و او را دو شقه می کند. «گارم» که یک سگ شکاری هیولا مانند است و «تایر» که از دیوان است، یکدیگر را می کشند. «لوکی» و «همیدال» که از دشمنان قدیمی همدیگرند، یکدیگر را می کشند. سپس «سورت» بر سراسر زمین آتش می پراکند و همه جا را می سوزاند. «رگناروک» در واقع پایان کار خدایان کهن است اما پایان کار جهان نیست. اگر کسی پرهیزکار بوده باشد، در فضایی شادی بخش خواهد زیست. زندگی آنها می تواند در تالاری به نام «بریمیر» و یا تالار زرین دیگر به نام «سندری» ادامه یابد. در برابر این جهان نیکی و خوشی، محلی ناخوشایند به نام «ناستروند» به معنی «سواحل جسد» قرار دارد که درهایش به سمت شمال باز می شود. منفور بودن شمال نیز از عناصر مشترک با اساطیر ایرانی است؛ چون در اساطیر ایرانی، شمال جایگاه دیوان است که خود به محل نخستین زندگی ایرانیان مربوط است که شمال آن را یخبندانهای سیبری فرا گرفته بوده است و در اساطیر اسکاندیناوی نیز شمال منفور است؛ زیرا جایگاه سرمای بیشتر و زمستان طولانی تر است. این تالار از مارهای درهم بافته ای ساخته شده که زهرشان ساختمان را آلوده کرده است. کسانی که در این محل مأوا می گزینند، سوگندشکنان و قاتلان ددمنش اند. اما نوعی تجدید حیات دیگر نیز وجود دارد که در ادبیات رؤیاگونه زیر بیان شده است:

او شاهد برآمدن زمینی دوم است

از دل دریا بار دیگر سبز

آبشاران فرو می ریزند و عقابان بر فراز آنها به پرواز درمی آیند

و در آبهای جاری کوهستان، ماهی شکار می کنند.

ایس ها (خدایان) بار دیگر در آیداوول5 دیدار می کنند

و از مار جهانی نیرومند سخن می گویند

و به یاد می آورند داوریهای نیرومند را

و رازهای کهن خود، خدایان بزرگ را [باز می گویند].

پس از طی این دوره، عصری طلایی فرا خواهد رسید. فرزندان خدایان کهن، میراث خود را باز خواهند یافت و انسان که با تغذیه از ژاله صبحگاهی از آن آتش سوزی فراگیر پایانی، نجات یافته است؛ نسل جدیدی بر زمین به وجود خواهد آورد6. این حوادث، در اشعاری که برای نمونه از مجموعه «شعر ادایی» انتخاب شده است چنین بیان می شود:

خورشید به تیرگی می گراید و زمین در دریا غرق می شود

و ستارگان داغ از آسمان فرو می افتند

و آتش تا به آسمان زبانه می کشد

آنگاه ملکوتی نو و زمینی نو

با زیبایی شگفت انگیز، دوباره متجلی می شود

و خانه ها سقفی از طلا می یابند

و کشتزارها میوه های رسیده می دهند

و شادی ابدی بر همه جا سایه می گسترد

در آن هنگام فرمانروایی فردی فرا می رسد که از اودین نیرومندتر است و اهریمن نیز نمی تواند بر او چیره شود:

که بزرگتر از همه است…

و من جرأت نمی کنم نامش را بر زبان آورم

و اندک هستند کسانی که می توانند ورای زمان

پس از شکست اودین را ببینند7.

ج) اساطیر هند

در باورهای هندوها، دو نوع قیامت وجود دارد: یکی قیامت بزرگ که پایان واقعی عمر عالم است و دیگر قیامتی است که جهل انسانها را به خاطر فساد و تباهی اخلاق فرا می گیرد. هندوها عمر جهان را به ادواری تقسیم می کنند. هر دوره را یک «مهایوگا» می نامند که شامل چندین یوگاست. هر یوگا شامل یک دوره از نسل حیات بشری است و می توان هر یوگا را برابر یکی از ادوار یونانی؛ مانند نسل زرین، سیمین، آهن و… قرار داد. این دورانها یا یوگاها را براساس وضعیت اخلاقی جامعه بشری دسته بندی کرده اند. عصر ما که در اساطیر یونان عصر آهن است از نظر هندوها «کالی یوگا» نام دارد. در پایان این یوگا که پایان یک مهایوگا نیز می باشد، «ویشنو»، خدای بزرگ در دهمین و آخرین تجلی خود، به نام «کالکی» ظاهر خواهد شد8. «در این دوره، زندگی اجتماعی و معنوی به نازل ترین حد، سقوط می کند و موجبات زوال نهایی را فراهم می سازد. در این عصر مردمان کوته بین دارای قدرت هستند و از قدرت خویش، نهایت استفاده را می کنند. فرمانروایان رعایای خویش را می کشند و مردمان همسایگان خویش را. هیچ چیز معنوی را ارزشی نیست، حتی برهمنان را یارای خاموش کردن آتش هوسهای مردمان نیست و آنان به راه خود می روند. مردمان جویای زر و زورند و ارزشهای واقعی را بهایی نیست… دزدان و غارتگران، قوانین فرمانروایی را وضع می کنند و خود فرمانروا می شوند. سرانجام تمدن و شهروندی نیز از میان می رود و مردمان به زندگی حیوانی روی می آورند. جز پوست درختان، جامه ای نمی پوشند. از میوه های جنگلی تغذیه می کنند و همه چیز در معرض نابودی قرار می گیرد. در این مرحله از انحطاط، «ویشنو» سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان بر زمین نمایان می شود. سراسر جهان را سواره و با شمشیری رخشان و آخته در می نوردد و بدی را نابود می کند و با نابود کردن جهان، آفرینشی دیگربار آغاز می شود تا در مهایوگای آتی، بار دیگر فضیلتها، ارزش یابند9». ویشنو در این تجلی از موبدی به نام «ویشنو یاشاس» (Visnu Yasas) متولد خواهد شد، همانگونه که در تجلیات قبلی خویش به صورت برخی از قهرمانان و بودا متولد شده است. مدتی پس از ظهور کالکی، خشم شیوا (خدای مرگ و نابودی) به اوج خواهد رسید و جهان و هر چه در آن است به قعر نابودی فرا خواهد رفت. البته اینگونه ویرانی مربوط به قیامت بزرگ است که در پایان هر هزار مهایوگا اتفاق می افتد. در آن زمان است که نابودی واقعی جهان رخ می دهد. در پایان این عصر بزرگ هزار مهایوگایی «شیوا» ویرانگر عالم است. هر چند او را تجلی ویشنو به حساب آورده اند، اما او از خدایان کهن و متعلق به عصر آریائیان هند است. او بر مجموعه عالم، شبی را حاکم می گرداند که از نظر زمانی، معادل یک روز از عمر جهان است. نخست از پرتو خورشید آغاز می کند و برای مدت صد سال چنان آن را شدت می بخشد و گرمایی تا بدان اندازه سوزان ایجاد می کند که تمامی آبهای سطح زمین بخار می گردد. به روایتی دیگر که در مهابهاراتا آمده است، «افق برافروخته و آتشین خواهد شد. هفت یا دوازده خورشید در آسمان پدیدار خواهند شد و دریاها را خشک خواهند کرد. زمین خواهد سوخت و آتش «سام وارتاکا» (Sam Vartaka) همه عالم را از بین خواهد برد10». به واسطه تابش صد ساله خورشید، هر سه جهان؛ یعنی آسمان، زمین و جهان زیرین، خشک می شوند و می سوزند. قحطی عالم را پر می کند و با پایان یافتن صدمین سال، هیچ موجود زنده ای برجا نمی ماند. پس از این گرمای سخت، «شیوا ـ رودرا» ابرهایی توفانزا و مرگبار می فرستد. این ابرها که با رعد و برق هراسناک همراهند، بر فراز زمین به حرکت درمی آیند و خورشید را می پوشانند و جهان را در تاریکی فرو می برند. رگباری از بارانهایی سیل آسا برای مدت صد سال شب و روز باریدن می گیرد تا این که همه چیز در اعماق آبهای به وجود آمده از این سیل ویرانگر، محو می شود. به جز این دریای ویرانگر، تنها پروردگار اعظم، ویشنو، است که همچنان حیات دارد. زمانی که همه عالم و خدایان دیگر نابود شدند، تخمی طلایی و بزرگ پدیدار می شود که بذر تمامی اشکال حیات را در خود دارد. پس از آن که هر سه جهان در اعماق آب فرو رفتند، ویشنو بادی خشک می فرستد. این باد برای صد سال وزیدن می گیرد و ابرهای توفانی را می پراکند. بقیه سالهایی که، از این هزار مهایوگا ـ که شب عمر جهان است ـ باقی می ماند، ویشنو به خواب می رود و جهانی نیز همراه با او آرام می گیرد11.

اسطوره هندی درباره پایان جهان، هر دو دلیلی را که برای بوجود آمدن اساطیر پایان جهان، ذکر کردیم در خود دارد: آن که «قیامت بزرگ» است و در پایان هزار مهایوگا رخ می دهد، در برابر داستان آفرینش پدید آمده است و دیگری که «قیامت کوچک» است و پایان عمر یک مهایوگاست، توجیه و تفسیری فلسفی برای پاسخ به ایرادات و نابسامانیهای اجتماعی می باشد که در طی آن به خاطر وضعیت غیر قابل بهبود اجتماع، خداوند تصمیم به نابودی نوع بشر می گیرد. آنچه که در این دو نوع قیامت قابل توجه است، بر خلاف اساطیر دیگر ملل متمدن؛ مانند ایرانیان و عبریان، پایان جهان در اساطیر هند به قصد نابودی صورت می گیرد و زندگی دیگری برای مردمان فعلی در پس آن ویرانی متصور نیست؛ زیرا در آفرینش بعدی همه چیز از نو شکل می گیرد، بدون حضور موجودات قبل؛ در حالی که قیامت در اساطیر ایرانی و دیگر ادیان یک تحول عظیم به قصد اصلاح جهان و جامعه انسانی است نه نابودی کامل مردمان و جهان.

د) اساطیر بومیان آمریکا

از بین اقوام بومی ساکن آمریکای جنوبی دو قوم «مایا» و «آزتک»، برای دنیا پایانی قائل اند. آزتکها تقویمی دارند که براساس آن در روزهای مشخصی عمر هر یک از ادوار قبلی جهان به پایان رسیده است. هر یک از دنیاهای قبلی دارای خورشیدی مشخص بوده اند که در پایان آن دوره، آن خورشید نیز نابود شده است. به نظر آنان، علت ویرانیهای پیشین، اختلاف بین دو ایزد مهم این قوم؛ یعنی «کتسال کوآتل» و «تسکاتلیپوکا» بوده است. هر کدام از آن دو، اقدام به آفرینشی می کند و دیگری آن را ویران می سازد. آنها تاریخ حدوث ویرانیهای قبلی را چنین مشخص کرده اند: «ببر ـ 4»، «باد ـ 4»، «باران ـ 4» و «آب ـ 4» و دنیای ما، دنیای پنجمین خورشید است که روزی به نام «زلزله ـ 4» ویران خواهد شد12.

آزتکها در پایان هر دوره پنجاه و دو ساله، انتظار وقوع این حادثه هولناک را داشته اند. در پایان هر دوره پنجاه و دو ساله، مراسم بیدار ماندن اضطراب آلودی برپا می کرده و آتشی می افروخته اند. آنها معتقد بودند که اگر برپایی این آتش جدید با موفقیت همراه نشود، ستارگانی هیولایی به نام «تسی تسی میمه» کنترل جهان را به دست می گیرند13.

مایاها نیز به چهار دوره برای جهان اعتقاد داشتند و فکر می کردند سه دوره قبلی با حادثه ای به پایان رسیده اند. به نظر آنان در دوران اول، فقط کوتوله ها می زیستند. آنها فکر می کردند که این کوتوله ها شهرهای بزرگی را که آثار آنان برجای مانده است، ساخته بوده اند. زمان آنها در تاریکی بود؛ زیرا هنوز خورشید خلق نشده بود. هنگامی که خورشید تابیدن گرفت، همه آنها به سنگ تبدیل شدند و دنیای آنان با طغیان آب ویران شد. در دومین دنیا، مجرمان و متخلفان می زیستند که باز طغیان آب آن را ویران کرد. در دنیای سوم تنها مایاها می زیستند که نژاد قبلی این قوم بوده اند و با آب ویران شده است. چهارمین دنیا، عصری است که همه انسانها در آن زیست می کنند که باز با طغیانی دیگر ویران خواهد شد14. مایاها در پایان هر سال 365 روزه، انتظار این ویرانی را می کشیدند. به همین خاطر پایان سال برای آنان، زمانی بسیار خطرناک بود و در هول و اضطراب به سر می بردند. شاید این اضطراب پایان سال مایاها را بتوان با مراسمهای آشوب و هرج ومرج بین النهرین باستان قیاس کرد. در بین النهرین باستان نیز مردمان در پایان سال و قبل از عید «اکیتو»، که در اوایل بهار برپا می شد، به کوچه ها و خیابانها می ریختند که آن را سمبل آشفتگی و هرج و مرج نخستین کیهانی می دانستند که به عقیده آنان خدایان از آن آشفتگی نخستین، جهان را نظم بخشیده اند که به مناسبت این نظم جهانی، عید اکیتو برپا می شد.

پی نوشتها :

1 .همیلتون، ادیت (1376)، سیری در اساطیر یونان و روم، ترجمه عبدالحسین شریفیان، تهران: انتشارات اساطیر، ص91.

2 .منظور از پنج ستاره، زمین، عطارد، زهره، زحل و مشتری می باشد.

3 .اولانسی، دیوید (1380)، پژوهشی نو در میتراپرستی، ترجمه مریم امینی، تهران: نشر چشمه، ص115.

4 .«ناگل فار» به معنی «ناخن ـ کشتی» است و اعتقاد بر این بود از ناخنهای گرفته شده مردگان ساخته می شود.

5 .«آیداوول» به معنی «دشت همیشه سبز» است یعنی جایی که «اودین»، «ویلی» و «و» پس از ساخت نخستین جهان در آنجا گرد هم نشسته اند.

6 .پیج، ر.ی (1377)، اسطوره های اسکاندیناوی، ترجمه عباس مخبر. تهران: نشر مرکز، تلخیص از صفحات 84 تا 89 .

7 .همیلتون، ادیت، پیشین؛ ص433.

8 .تجلیهای دیگر ویشنو به صورت برهما، مانو، بودا و… بوده است.

9 .ایونس، ورونیکا (1373)، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، تهران: انتشارات اساطیر، ص125.

10.الیاده، میرچا (1362)، چشم اندازهای اسطوره، ترجمه جلال ستاری، تهران: انتشارات توس، ص68 .

11.روزنبرگ، دونا (1375)، اسطوره های خاور دور، ترجمه مجتبی عبداللّه نژاد، مشهد: انتشارات ترانه، ص19.

12.کندری، مهران (1372)، دین و اسطوره در آمریکای وسطا (پیش از کلمب)، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، ص150.

13.توب. کارل (1375)، اسطوره های آزتکی و مایایی، ترجمه عباس مخبر، تهران: نشر مرکز، ص19.

14.کندری، مهران، پیشین؛ ص243 .

منبع :موعود – بهمن و اسفند 1382، شماره 41 –

نقد ادیان و آینده جهان

چکیده:

 نویسنده با تبیین نظریه مهدویت و برشمردن ویژگی های جهان حاضر کوشیده است تا میان تئوری جهانی شدن و مسئله مهدویت سازگاری به وجود آورد و در این راستا می گوید تئوری جهانی شدن و همچنین رسالت عمومی ادیان، ظهور مصلح جهانی نیز به عنوان فلسفه تاریخ ادیان، امری قابل توجه است. از نظر نویسنده، ادیان باید ویژگی های عصر جدید را منطبق بر سنت های تاریخی خویش تفسیر کنند.

دورنما و چشم انداز ادیان پیرامون سیر و حرکت جوامع و یا فلسفه تاریخ، بسیار روشن و مثبت اندیشانه است و نسبت به آینده جوامع، نگرشی منفی و یا صرفا آرمان گرایانه ندارد، بلکه معتقد است جوامع انسانی به سوی اصلاح، عدالت، هم زیستی مسالمت آمیز و رشد پیش می روند. نگرش ادیان مبتنی بر اصلاح جهانی با تئوری سوسیالیسم این تفاوت را دارد که هیچگاه متون مقدس، تاریخ را یک امر جبری و غیرارادی نمی دانند، بلکه معتقدند که انسان ها محرک و موتور تاریخ هستند و این انسان ها می باشند که تاریخ و فرهنگ را می سازند و به جای آنکه به جبر تاریخ قایل باشند، به ارادی بودن ساخت تاریخ معتقد هستند؛ به طوری که اگر انسان ها و یا حاکمان به گونه دیگری می اندیشیدند و یا عمل می کردند، قطعا تاریخ و فرهنگ هم می توانست به گونه دیگری ساخته شود.

ادیان اگر از نظریه اصلاح جهانی و یا نظریه مهدویت دفاع می کنند، به این معنا نیست که رسیدن به آن آرمان دیرینه، بر اساس جبر تاریخ یا بدون اراده و نقش انسان ها تحقق می یابد، بلکه ادیان با توجه به نگاه خوش بینانه و مثبت به آینده، بر این باورند که سرانجام انسان ها پس از تجربه بسیاری از نگرش ها و پشت سر گذاردن مراحل تاریخی و پدیده هایی که تصور می شد برای انسان ها خوشبختی و جامعه ای ایده آل را به همراه می آورند اما موجب جنگ و خونریزی و ظلم شده اند سرانجام به این نقطه خواهند رسید که باید انسانی وارسته و آسمانی میان آنان حضور داشته باشد تا ارمغان آور صلح و هم زیستی باشد. متون مقدس برخلاف اندیشه های زمینی، بر این نکته تأکید می کنند که سخن از انتهای تاریخ و جامعه عادلانه مهدویت، بر اساس یک پیشگویی تاریخی و آسمانی است و در متون دینی به این مسئله اشاره شده است که این امر به جهت علم پیشین خداوند و پیشوایان دینی است و بدین معنا نیست که انسان ها در تشکیل آن و یا به وقوع پیوستن آن نقش دارند.

در راستای تئوری جهانی شدن و همچنین رسالت عمومی ادیان، ظهور مصلح جهانی نیز به عنوان فلسفه تاریخ ادیان، امری قابل توجه است. بر طبق یک استدلال دینی، مصلح جهانی زمانی ظهور خواهد نمود که همه انسان ها به سوی اندیشه، ارزش و رفتار مثبت سوق پیدا کنند و احساس نیاز در آنها شدید شود و بر اثر ظلم و ستم به خداگرایی، انسانیت و حقیقت، کشش روحی پیدا کنند. بدیهی است عقل انسان، ادعای هیچ دینی را مبنی بر اینکه مصلح جهانی فقط یک منطقه یا نژاد را هدایت خواهد نمود، نمی پذیرد؛ زیرا خداوند، انبیا را نه برای تعدادی خاص یا یک منطقه بلکه برای هدایت همه انسان ها خواهد فرستاد. در فرهنگ اسلامی نیز صریحا بیان شده که حکومت جهانی امام مهدی(عج) برای اصلاح همه ملت ها و تمامی مردم است و روایات ما گویای این است که امام مهدی(عج) برای اصلاح جهانی و تشکیل حکومت جهانی قیام خواهد نمود.

وجود نظریه جهانی شدن، در میان جامعه شناسان خود گواه این امر است که آخرین منجی آسمانی که ذخیره خداوند برای هدایت انسان ها است (بقیة اللّه ) موقعی خواهد آمد که تمامی دنیا با همه تفاوت ها، دسته بندی ها، خرده فرهنگ ها و مرزهای جغرافیایی، تبدیل به یک واحد بزرگ گردند. این امر در حال تحقق است، به طوری که همه فرهنگ های ملی، نژادها، سرزمین های متفاوت، در حال وارد شدن به جهانی ارگانیک و واحد هستند که اختلافات و تفاوت ها در آن در حال کاهش است. البته منظور ما از جهانی شدن، جهانی سازی یا غربی سازی یا جهانی شدن اقتصاد نیست، بلکه به معنای هویت جهانی همه عرصه ها و میادین فرهنگی و انسانی و پیدا کردن هویتی واحد و یکسان است.

پاره ای از افراد در پاسخ به این پرسش که چرا ظهور امام مهدی(عج) به تأخیر افتاده است؟ گمان می کنند تنها دلیل آن، نبود آمادگی در شیعیان و ایجاد نشدن خواست عمومی در آنها است. اما می توان به دلیل دیگری نیز اشاره نمود و آن نیاز به تحقق یافتن آمادگی عمومی برای پذیرش مصلح جهانی است؛ زیرا امام مهدی(عج) فقط برای تصحیح زندگی شیعیان ظهور نمی کند، تا معتقد باشیم ظهور ایشان تنها نیازمند آمادگی شیعه می باشد، بلکه خداوند، آخرین منجی و راهنمای خود را به عنوان آخرین حکومت نجات بخش و در بهترین شرایط جهانی خواهد فرستاد.

البته همه مذاهب معتقد به مصلح جهانی هستند و در انتظار منجی به سر می برند که این امر خود در ایجاد یک شرایط جهانی، مفید است اما باید این را افزود که کوچک شدن دنیا، ارتباطات جهانی و مواصلات، نزدیک شدن انسان ها به یکدیگر، توجه و دغدغه های مشترک جهانی می تواند از مهم ترین شرایط برای ایجاد یک حکومت جهانی باشد.

به نظر می رسد ادیان وارد دوره ای شده اند که به آرمان خود یعنی حکومت جهانی و مصلح آخرالزمان نزدیک شده اند و باید ویژگی های عصر جدید را منطبق با سنت های تاریخی خویش تفسیر کنند. امروزه ما می بینیم که تکنولوژی، دانش بشری و ابزار عصر مدرن همچون اینترنت و ماهواره می تواند به حکومت جهانی سرعت بخشد؛ زیرا در هیچ زمانی مثل قرن حاضر این قدر شرایط فراهم نبود که بتوان مذاهب، ملت ها و نژادها را با هم جمع نمود و به آخرین دین اتحاد بخش دعوت کرد. در واقع انسان در قرن حاضر پس از آنکه در شرایط مطلوب مادی به سر برد، بعد از دلزدگی های موجود در عرصه های متفاوت اقتصادی، سیاسی، حکومتی و علمی به سوی حکومت عادلانه و آسمانی یک مصلح جهانی گرایش پیدا می کند. به ویژه که در عصر جهانی شدن همه امکانات علمی، فناوری و اقتصادی در مسیر، هوی و هوس و شهوت طلبی استفاده می شود و انسان ها در عصر ارتباطات، از تمامی امکانات علمی و رفاهی در مسیر لذت طلبی، فسق و جنایت بهره برداری می کنند و عصر ما بیش از هر دوره ای نیاز به رسولی آسمانی دارد تا بت های سامری را بشکند، فرعون های زمان را شکست دهد و از امکانات و پیشرفت های موجود در مسیر بندگی و انسانیت بهره برداری کند. امکانات عصر کنونی، به ما می فهماند که شکیبایی خداوند در پنهان نگه داشتن امام مهدی(عج)؛ امری حکیمانه است و در علم خداوند این تصور وجود داشته است که انسان ها در عصری به مانند یک دهکده، از یکدیگر با خبر شوند و در کنار یکدیگر زندگی کنند، اما از طرف دیگر از همه نعمت ها در مسیر گناه و ظلم استفاده کنند.

سزاوار است در عصر جدید، دکترین مهدویت، به عنوان مدل و الگوی منحصر به فرد ادیان به ویژه اسلام در کنار تئوری های افراطی همچون مک لوهان، آلوین تافلر، هانتینگتون، فوکویاما و دیگران مطرح گردد؛ همان طور که با مطالعه متون دینی این امر اثبات می گردد که در ادبیات دینی، نظریه مهدویت تنها الگوی موجود درباره فلسفه تاریخ می باشد. جهانی شدن و از همه مهم تر اقبال و توجه مردم جهان به یک منجی جهانی که مورد اعتقاد پیروان تمامی ادیان است.

البته در اینجا این پرسش جدی مطرح است که آیا جامعه واحد جهانی که مبتنی بر وحدت تمامی مردم است، پیش از ظهور مصلح جهانی باید تحقق یابد یا اینکه این جامعه جهانی پس از ظهور مصلح تحقق خواهد یافت؟ به نظر می رسد جواب این است که این وحدت به یک معنا ممکن است پیش از ظهور تحقق یابد و به یک معنا هم پس از ظهور. پیش از ظهور، این وحدت و اتحاد جهانی محتمل است با خواست و تقاضای مردم برای یک حکومت جهانی، یعنی تمامی ملت ها در یک خواست همگانی متوجه یک مصلح جهانی و عمومی شوند و همه آنها خود را نیازمند او بدانند.

اما پس از ظهور نیز به این جهت که مردم به سوی تزکیه نفس و بندگی خواهند رفت، ازاین رو علاوه بر اتحاد و درخواست یک حکومت جهانی و یک مصلح آسمانی، در اعتقادات، رفتار و روحیات هم به یک نوع وحدت و یکپارچگی خواهند رسید و یکی از اهداف بعد از ظهور، همین ایجاد روحیه بندگی و اطاعت از خداوند در همه مردم است. پس از عصر ظهور، انسان ها به مقام بندگی خواهند رسید و نسبت به یکدیگر نیز با دوستی و الفت رفتار خواهند کرد، به گونه ای که در آن دوره گفته می شود که اگر یک فرد نیاز مالی داشته باشد، دیگران به رفع نیاز او کمک خواهند نمود. بنابراین، نمی توان این سخن بعضی از اندیشمندان را پذیرفت که معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردی بر اساس دین خود خواهد بود؛ زیرا چه طور امکان دارد که انسان ها در آن دوره هم دارای تفرقه و جدایی باشند؛ چرا که هر فکر و اعتقاد جداگانه و متفاوت دارای اقتضائات و حد و مرزهایی خواهد بود که اختلافاتی را به همراه خواهد داشت و سرانجام به تعارضات و تضادهای جدی ختم خواهد شد. بنابراین، تمامی ادیان و مذاهب پس از آمدن امام عصر(عج) به یک مذهب و دین ختم خواهند شد و همه انسان ها، وفادار به یک تفکر و اعتقاد خواهند بود و بر اساس آن، خداوند را پرستش خواهند نمود.

اشاره

1 مناسب بود نویسنده به جای نظریه مهدویت، اندیشه موعودگرایی را استعمال کند؛ زیرا تمامی ادیان آسمانی و حتی غیرآسمانی به ظهور یک منجی و موعود باور دارند، اما نظریه مهدویت اختصاص به مسلمانان دارد.

2 این سخن از نگارنده که «ظهور مصلح جهانی فلسفه تاریخ ادیان است» سخنی سنجیده و قابل توجه است؛ زیرا در هر صورت، ادیان آسمانی ظهور منجی را پایان تاریخ می دانند که در پس آن قیامت برپا می گردد.

3 «تقسیم علوم و جهان به دو دوره قبل از ظهور و پس از ظهور» می تواند تقسیم بندی مناسبی باشد و باب های جدیدی در پیش روی تاریخ نگاران باز کند تا آنها با روشی نو به بررسی تاریخ جهان و علوم بپردازند.

4 توجه به این نکته که ابزاری همچون اینترنت، ماهواره و… ادیان را به آرمان خود یعنی حکومت جهانی و مصلح آخرالزمان نزدیک تر کرده است قابل تقدیر است؛ زیرا در هر صورت اکنون جهان به یک دهکده تبدیل شده است که همه انسان های آن می توانند با هم ارتباط داشته و از حال هم باخبر باشند.

5 نگارنده، اندیشه مهدویت را در سطح دکترین مهدویت در کنار دیگر تئوری ها مطرح می کند این سخن از یک جهت قابل تقدیر است؛ زیرا با توجه به گستره مؤلفه های اندیشه مهدویت و مدل و الگوی منحصر به فرد خود می تواند در سطح دکترین طرح گردد، اما از این جهت که آن را در کنار تئوری های افرادی همچون مک لوهان، آلوین تافلر و… طرح شود، سخن سنجیده ای به نظر نمی رسد؛ زیرا مسئله مهدویت و موعودگرایی فراتر از تئوری می باشد و اندیشه ای است که نصّ های صریحی از طریق وحی الاهی بر آن وارد شده است، پس جا دارد نگرش متفکران به این مقوله فراتر و متفاوت از تئوری های فیلسوفان و متفکران باشد.

6 نگارنده می گوید: «نمی توان این سخن بعضی از اندیشمندان را پذیرفت که معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردی بر اساس دین خود خواهد بود.»

این سخن را نمی توان به طور قطع پذیرفت؛ زیرا در هر حال در این مورد بر اساس روایات، سه فرضیه را می توان مطرح کرد، البته مجالی برای پرداختن به روایات نیست.

الف) اسلام اکثریت اهل کتاب، سیدمحمد صدر پس از بررسی روایاتی که بر اخذ جزیه و یا عدم اخذ جزیه از اهل کتاب دلالت می کنند می نویسد: «به هر تقدیر، این بحث، تنها منحصر به کسانی خواهد بود که بر آیین یهودیت و نصرانیت باقی مانده اند و با وجود فرصت های فزاینده و تأکید فراوانی که بر انتشار دین اسلام در میان تمامی انسان ها وجود دارد از این گروه در آن روز تعداد اندکی خواهند بود.»(1)

ب) اسلام آوردن همه اهل کتاب، سیدکاظم رفیعی قزوینی می گوید: «زمانی که مسیحیان بشنوند که عیسی بن مریم علیه السلام از آسمان فرود آمده و به حضرت مهدی(عج) اقتدا نموده است آیا دولت یا ملتی مسیحی در دنیا باقی خواهد ماند که با حضرت مهدی(عج) به پیکار برخیزد […] اما یهودیان هم، نزد حضرت مهدی(عج) گرد آیند و آن حضرت برای آنان الواح تورات را خارج نموده و هیچ یهودی نمی ماند مگر آن کسی که اسلام را پذیرفته است».(2)

ج) جزیه اهل کتاب، که روایات متعددی مؤید این فرضیه هستند که معصوم می گوید: «… سپس پادشاه روم نماینده ای را فرستاد تا درخواست صلح کند. مهدی(عج) نیز از او جزیه مطالبه می کند و پادشاه روم پاسخ مثبت می دهد.»(3)

آنچه بیان شد درباره پیروان ادیان غیر آسمانی و مشرکان نیست بلکه در مورد اهل کتاب بود.


1. محمد صدر، تاریخ مابعدالظهور (بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412) ص 612.

2. محمدکاظم قزوینی، الامام المهدی من المهد الی الظهور (قم، انتشارات محلاتی، ج اول، 1380) ص 566 و 577.

3. تاریخ مابعدالظهور، ص 413.

منبع : مجله بازتاب اندیشه در مطبوعات، شماره 57و58 , سیدرضی موسوی گیلانی

پایان جهان در اساطیر(2)

اشاره :

در باورهای اسطوره ای، جهان به عنوان یک مخلوق که ساخته و پرداخته دست خدایان است؛ آغازی دارد و انجامی. آغاز جهان، آفرینش آن است که در اساطیر مختلف به شیوه هایی گوناگون شکل می گیرد. حوادث پایانی جهان مرگ این دنیاست، و جهان مانند هر مخلوق دیگر، پس از چند صباحی حیات، ویران خواهد شد. اما در پس آن ویرانی شروعی دیگر نهفته است که چرخه حیات به صورت مطلوب تر دوباره به حرکت درخواهد آمد، همانند انسان که روزی به وجود آمده و روزی می میرد و پس از مرگ دوباره زندگی خواهد کرد.

آنچه در پی خواهد نگاهی است اجمالی به باور اساطیری اقوام و ملل مختلف جهان درباره پایان جهان.

در قسمت اول این سلسله مقالات، اساطیر یونان، اسکاندیناوی، هند و بومیان آمریکا بررسی شد و در این قسمت به بررسی اساطیر دیگر نقاط می پردازیم.

ه ـ اساطیر ایرانی

اعتقاد به معاد، یکی از پایه های اساسی باورهای زرتشتیان و ایرانیان قبل از اسلام است که بدون آن، فلسفه اصلی این دین ناقص و ناتمام می ماند. با معاد و تن پسین1 است که تعالیم این دین، کامل می شود و اهداف آفرینش به کمال می رسد؛ زیرا این جهان که آفریده اهورا مزدا است به ناگاه مورد تازش اهریمن واقع می شود و همه آفرینش خوب او را می آلاید. این داستان که مربوط به آغاز خلقت می شود، اسطوره ای است توجیهی؛ توجیه این که چرا در این دنیا بدی و خوبی، نور و ظلمت درهم آمیخته اند. حال که چنین توجیهی برای وضعیت این جهان یافتند باید امیدی نیز به بهبودی آن وضعیت داشت. در باورهای زرتشتی راه حلی که برای رهایی دنیا از این اختلاف نامبارک بدی و خوبی یافتند، یکی از پایه های مهم اعتقادی بشر در ادوار بعدی شد. آنها اسطوره ای ساختند که طی آن مصلح جهانی به این نظم آمیخته با بی نظمی جهان، پایان می دهد و پس از او جهان جز روی خوبی را نخواهد دید. ابتکار این اسطوره از ضروریات دین زرتشتی بوده است که بنا بر عقیده عده ای، این عقیده در دیگر ادیان، همانند یهود و مسیح نیز نفوذ می کند و امروزه این باور آنچنان پذیرفته شده است که تصور این جهان، بدون آن تحولات اصلاحی فرجامین، غیر قابل تصور است. «میرچا الیاده» درباره حوادث پایان جهان در دین مسیحیت می گوید:

آتش ویران ساز یک بار در کتب عهد جدید در دومین نامه پطرس ذکر شده است، اما آن آتش عامل عمده و مهم است در غیب گوییهایی که در نزد قدما از طرف کاهنه ها؛ همچون هاتف غیبی به عمل آمده و نیز در حکمت رواقیون و در ادبیات مسیحی متأخر و احتمالاً اصلی ایرانی دارد.2

جان هنیلز نیز بر همین عقیده است که اصل باور به معاد از ایران است که در دیگر ملل رایج شده است او می گوید:

معاد، یعنی تعلیمات مربوط به آخرین امور جهان، رکن اساسی و شناخته شده ای در تعلیمات دین زرتشتی است. بسیاری بر این اندیشه اند که این تعلیمات، منبعی است که هم بر عقاید شرقی و هم بر عقاید غربی تأثیر گذاشته است. آیین های هندی و بودایی در شرق و آیین یهودی و مسیحی در غرب.3

علت این نظرات نیز این می باشد که در کتب اولیه عهد عتیق، سخنی از پایان جهان به میان نیامده است و بعد از برخورد ایرانیان و یهودیان پس از فتح بابل است که چنین روایات و پیشگوییهای درباره پایان جهان در کتب یهودیان به چشم می خورد.

برخی چنین عنوان می کنند که زرتشتیها در ادوار بعدی ضمن برخورد با یهودیان در بابل باور به معاد و رستاخیز مردگان را اقتباس و در نوشته های دینی خویش وارد کرده اند… اما در واقع این یهودیان بودند که ضمن برخورد و تماس با ایرانیان، اندیشه و باور به رستاخیز و معاد را از ایرانیان گرفته و در مسائل عقیدتی خویش وارد کردند»؛4 زیرا سابقه این باور در بین زرتشتیان قدیمی تر است و در«گاهان» که از سروده های خود زرتشت است و از نظر زمانی بر تورات مقدم می باشد، نقل شده است:

گاهان، هات 32، بند 8:

من به واپسین داوری تو درباره همه آنان بی گمانم.

گاهان هات 30، بند 9:

ما [خواستاریم که] از آن تو و در شمار اهوراییان باشیم که هستی را نو می کنند.

و در همین هات، بند 7 آمده است:

به راستی آنان که از آن تواند، از آزمون آهن پیروز برمی آیند.5

باور به معاد و آخرت آنگونه در اعتقادات و دیگر زرتشتیان باورهای جای گرفته است که تصور این دین بدون این اعتقاد غیر ممکن و ناقص است.

همانطور که ذکر شد اعتقاد به معاد در دین زرتشتی پاسخی توجیهی به وضعیت نابسامان فعلی جهان است که به خاطر تازش اهریمن به جهان آفریده مزدا، به وجود آمده است. در این دین به یک دوره دوازده هزار ساله برای عمر جهان قائل اند که شامل چهار مرحله سه هزار ساله است. در سه هزار سال اول، تمام آفریدگان مینویی بودند و شکل مادی نگرفته بودند. سه هزار سال دوم آنها صورت مادی گرفتند. سه هزار سال سوم که دوران ماست عصر آمیختگی مظاهر اهریمنی و مزدایی است و در آغاز هر هزاره از سه هزاره آخر، یکی از منجیان زرتشتی ظهور می کنند و با پایان این دوازده هزار سال عمر اهریمن و بدی به پایان می رسد و تمام انسانها در یک جهان آرمانی زندگی خواهند کرد.

در مورد حوادث اواخر جهان گفته اند که دیوان خشم تبار ژولیده مو به ایران می تازند که حاصل آن، نابودی کامل زندگی منظم این سرزمین است. زندگی خانوادگی و اجتماعی، پریشان می شود و بزرگداشت راستی و عشق و دین بهی کاهش می یابد. آشفتگی کیهانی نیز به وجود می آید. خورشید و ماه نور خدا را به کمال نمی افشانند. تاریکی و تیرگی، زمین لرزه، خشکسالی و قحطی در زمین به وجود می آید. در زمین جنگها درمی گیرد. این حمله شر، قرینه یورش او در آغاز تاریخ جهان است. سرانجام بارش ستارگان در آسمان پیدا می شود که نشانه تولد شاهزاده پارسی است که بر لشکر شر پیروز می شود و سرزمینهای ایرانی و تحت دین بهی را، پیش از تولد نخستین منجی باز می آراید. اولین منجی، او«شیدر» است که از دوشیزه ای باکره زاده می شود. او از نطفه زرتشت که در دریاچه «کیانسه» نگهداری می شود، حامله می گردد.

وقتی این منجی به سی سالگی می رسد، خورشید ده روز یکسره در میان آسمان در هنگام ظهر می ایستد؛ در همانجایی که پیش از حمله اهریمن قرار داشت. با آمدن او وضعی همانند وضع بهشت به جهان باز می گردد. به مدت سه سال مردمان با هماهنگی بیشتر و به دور از آفریدگان بد، زندگی می کنند و بخشی از آفریدگان اهریمن؛ یعنی نوع گرگ نابود می شود. به این صورت که همه انواع گرگها به صورت یک گرگ بزرگ درمی آیند و توسط مردم از بین می روند. با این حال بدی هنوز هست و بار دیگر اظهار وجود خواهد کرد. شر به صورت زمستان هراس انگیزی با جادوگری دیوی به نام «ملکوس» ظاهر می گردد. برف و تگرگ بخش اعظم نوع بشر را از میان خواهد برد. با این وجود پیش از رسیدن دومین منجی، خیر دوباره پیروز خواهد شد؛ زیرا مردمان از «ور»ی که جمشید ساخته است بیرون خواهند آمد و زمین دوباره از آنان پر خواهد شد. «اوشیدر ماه»، دومین منجی، مانند اوشیدر از دختر باکره پانزده ساله ای، زاده می شود که از نطفه زرتشت باردار شده است. در زمان سی سالگی او، خورشید بیست روز در میان آسمان در هنگام ظهر خواهد ایستاد و آفریدگان، شش سال در کامیابی خواهند بود. زمین به سوی وضع بهشتی بیشتر نزدیک می شود. آدمی در این دوره از گوشت خواری برمی گردد و گیاهخوار می شود. آنها چون از گوشت خواری باز ایستند، جز گیاه و شیر نخواهند خورد. پس از شیر خوردن باز خواهند ایستاد و از گیاهخواری نیز دوری خواهند کرد و جز آب نخواهند خورد و ده سال پیش از رسیدن «سوشیانس» از آب خوردن نیز پرهیز می کنند و بدون خوراک به سر می برند و با این همه نمی میرند. در پایان این دوره، شر دوباره به صورت ضحاک، اظهار وجود خواهد کرد. وی از زندان فرار می کند و با تاخت و تاز در جهان، به ارتکاب گناه دست خواهد زد و یک سوم نوع بشر و حیوان را خواهد بلعید و به عناصر خوب؛ یعنی آتش و آب و گیاه آزار خواهد رساند؛ اما «گرشاسب»، یکی از قهرمانان باستان، برانگیخته خواهد شد و جهان را از این موجود شریر، رهایی خواهد بخشید.

سوشیانس نیز همانند دو منجی پیشین، از نطفه زرتشت و دختر باکره پانزده ساله ای متولد می شود. با آمدن او پیروزی نهایی خیر فرا خواهد رسید. آدمی تنها غذای معنوی خواهد خورد. سوشیانس مردگان را در همان جایی که در گذشته اند، برخواهد انگیخت. آنگاه همه مردمان به سوی داوری واپسین پیش خواهند رفت. در زمان ظهور او، خورشید سی روز در آسمان می ایستد و علتش آن است که اهریمن آن را نگه می دارد تا زمان نابودی خویش را به تعویق اندازد. آنگاه همه مردمان، مورد داوری قرار می گیرند و پس از آن به مدت سه روز، نیکان به بهشت و بدان به دوزخ می روند که به اندازه نه هزار سال عذاب می کشند یا خوشی می کنند. پس از آن، همه باید از رودی از فلز گداخته عبور کنند تا پالوده و لایق زندگی جاودانی شوند و در پاکی با هم برابر شوند. در آخر، سوشیانس در نقش موبد، گاوی را قربانی می کند و از پیه آن و «هوم سفید»6، اکسیر جاودانگی تهیه خواهد کرد. در نبرد نهایی هر یک از موجودات اهورایی بر دیو همتای خویش پیروز می شود تا سرانجام اهریمن و آز باز می مانند که از همان سوراخی که در آغاز آفرینش پدید آورده و به جهان تاخته بودند، بیرون می روند و به دوزخ خواهند گریخت. سپس آن رود فلز گداخته در آن سوراخ ریخته خواهد شد و آن را مسدود خواهد کرد.

برانگیختن مردمان در زمان سوشیانس بدین صورت خواهد بود که در بندهش آمده است:

استخوان از مینوی زمین، خون از آب، موی از گیاه و جان از آتش بازخواسته می شود. همچنان که در آغاز آفرینش آنها را پذیرفته بودند. نخست استخوانهای کیومرث برانگیخته می شود و بعد استخوانهای مشی و مشیاله و بعد استخوانهای دیگر مردمان. در مدت پنجاه و هفت سال دوران سوشیانس، همه مردگان برانگیخته خواهند شد. از نوری که با خورشید است نیمی برای کیومرث و نیمی برای مردمان دیگر بسنده خواهد شد. بعد از آن مردمان یکدیگر را می شناسند. روان، روان را و تن، تن را می شناسد که این پدر من و این برادر من و این همسر من است و اینان خویشان نزدیک منند.7

شکل ظاهری و سن و سال مردمان در آن جهان جاودانه آخرت، متفاوت است. آنانی که در این دنیا گوشت خورده باشند به سن چهل ساله و آنان که گوشت نخورده باشند به شکل جوان پانزده ساله، که سن آرمانی زرتشتیان است، ظاهر خواهند شد. مردانی که در این جهان ازدواج نکرده باشند سپندارمذ (ایزد بانوی زمین) به آنها رخ می دهد و بانوانی که در این دنیا همسری اختیار نکرده باشند اهورامزدا به آنها شوهر می دهد ولی اینان هر دو دسته از داشتن فرزند، تا ابد بی بهره خواهند ماند8.

میتراپرستان معتقد بودند هنگامی که جهان به پایان رسد، جسم نیز در سعادت ابدی سهیم است؛ همانگونه که روح از آن بهره می برد. به عقیده آنان پس از آن که زمان، دور خود را طی کرد، مهر، همه مردگان را برمی انگیزد؛ نیکان را بی مرگ و جاودان می کند اما بدکاران به همراه اهریمن در آتش نابود می شوند. پس فرق عمده این مذهب با دین زرتشتی در این است که در عقاید این دین، گنهکاران و بدان، نه تنها در آتش و عذاب جاودان نمی مانند بلکه نابود می شوند و با اهریمن در نیستی و فنا می افتند. به عقیده آنان، جاودانگی به عنوان بزرگ ترین پاداش فقط از آن نیکان است و بس.

در مذهب التقاطی «مانی»9 به رستاخیز و معاد، اهمیت زیادی داده شده است. به نظر مانویان، جریان پیوسته آزادسازی نور، همچنان تا پایان جهان ادامه دارد. انوار آزاد شده از راه «ستون روشنی» یا «راه شیری» به ماه می روند و از ماه به خورشید می رسند. آنها بدر ماه را پر از پاره های روشن نورهای آزاد شده می دانستند که از اول تا پانزدهم هر ماه، ادامه می یابد و در نیمه دوم از ماه به خورشید می رود و کم کم ماه باریک می شود؛ زیرا انوار روشن از آن تخلیه می شوند. آن انوار سپس از خورشید به «بهشت نو» یا «بهشت موقتی» می روند و تا رستاخیز، در آنجا می مانند. این کار تا هنگامی ادامه می یابد که آخرین بازمانده های ذرات نور آزاد شوند10.

مانویان معتقدند که در روز رستاخیز، عیسای نورانی، چون داوری دادگر ظهور می کند. دو فرشته که یکی حامل زمین و دیگری حامل آسمان است بار خود را می افکنند و تشویش و هرج و مرج در ارکان عالم پدید می آید که 1468 سال دوام می یابد. برخی این تشویش و اضطراب را آتش سوزی عظیمی دانسته اند که همه ارکان گیتی را به کام خویش می کشد. تمام ذرات نور که استخراج آن از ماه ممکن باشد، بیرون کشیده می شوند و اجزای نوری که قابل نجات هستند به شکل یک تندیس به آسمان می روند و دیوان و گناهکاران، جدا جدا در یک کومه یا گلوله گرد آمده در ته یک خندق ژرف مدفون می شوند. سپس سدی محکم میان دو عالم نور و ظلمت کشیده می شود و عالم نور برای همیشه در آرامش و صلح خواهد ماند11. همامه (Humama)، روح تاریکیها، که همان اهریمن است در ظلمت خواهد افتاد و نور و ظلمت که دو اصل ازلی اند به حال و وضع آغازین خود؛ یعنی انفکاک مطلق برمی گردند و جدایی هر دو برای همیشه قطعی خواهد شد. «بهشت جدید» به «بهشت اصلی» می پیوندد و انوار نجات یافته به دیدار «پدر بزرگی»؛ یعنی «زروان» نائل می شوند12.

و) معاد در ادیان آسمانی

تصور ادیان آسمانی یهود، مسیح و اسلام بدون معاد امری غیر ممکن است به خصوص در دین اسلام که معاد یکی از سه رکن اساسی دین است و بدون اعتقاد بدان، دین کسی کامل نمی شود.

در اسفار نخستین عهد عتیق سخنی از رستاخیز نیست همانگونه که خبری از جهان پس از مرگ نیست. اما در کتب متأخر مانند زکریا، میکاه و ملاکی که سومی آخرین کتاب از مجموعه کتب عهد عتیق است در مورد قیامت سخنانی به میان آمده است که پیشگویی این پیامبران است.

میکاه نبی در کتاب خویش که خطاب به قوم اسرائیل است، پایان جهان را بدینگونه بازگو می کند:

و اما در روزهای آخر، کوه خانه خداوند13، مشهورترین کوه جهان خواهد شد و مردم از سراسر دنیا به آنجا آمده، خواهند گفت: «بیایید به دیدن کوه خدا برویم و خانه خدای اسرائیل را زیارت کنیم. او راههای خود را به ما خواهد آموخت و ما مطابق آن عمل خواهیم کرد؛ چون شریعت و کلام خداوند از اورشلیم صادر می شود». خداوند در میان قومها داوری خواهد کرد و به اختلاف بین قدرتهای بزرگ در سرزمینهای دوردست پایان خواهد بخشید. ایشان شمشیرها و نیزه های خود را درهم شکسته، از آنها گاوآهن و اره خواهند ساخت. دولتها، دیگر به جان هم نخواهند افتاد و خود را برای جنگ، آماده نخواهند کرد. هر کس در خانه خود در صلح و امنیت زندگی خواهد کرد، زیرا چیزی که باعث ترس شود وجود نخواهد داشت. این وعده را خداوند قادر متعال داده است.14

ملاکی نبی از پیامبران بنی اسرائیل است که حدود چهارصد سال قبل از نبوت عیسی(ع)، قیامت را چنین توصیف می کند و آمدن آن را به مردمان بشارت می دهد:

خداوند قادر متعال می فرماید روز داوری مثل تنوری شعله ور فرا می رسد و همه اشخاص مغرور و بدکار را مثل کاه می سوزاند. آنان مانند درخت تا ریشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد. اما برای شما که ترس مرا در دل دارید، آفتاب عدالت با پرتو شفابخش خود طلوع خواهد کرد و شما شاد و سبکبال مثل گوساله هایی که به چراگاه می روند، جست وخیز خواهید نمود. در آن روزی که من یقین کرده ام بدکاران را مثل خاکستر زیر پای خود له خواهید کرد. پیش از فرا رسیدن روز بزرگ و هولناک داوری خداوند، من رسولی شبیه ایلیای نبی برای شما می فرستم، او دلهای پدران و فرزندان را دوباره به هم نزدیک خواهد کرد و این باعث خواهد شد که من سرزمین شما را ویران نکنم.15

بحث از قیامت در دین یهود به همین موارد نادر و سربسته محدود می شود اما کتب مقدس دین مسیح از متی گرفته تا مکاشفه یوحنا، در موارد بسیاری به حادثه آخر جهان اشاره می شود و آن را نوید و بشارتی برای پیروان راستین دین و مؤمنان می داند. به عقیده پیروان این دین، در رستاخیز، مسیح بار دیگر رجعت می کند و همه دشمنان خود و دین خدا را نابود می کند. او می آید تا با آتش جهانی، همه انسانها را پاک کند و غسل تعمیدی با این آتش دهد. در باور مسیحیان، حوادث پایان جهان که همراه با علائم رعب آور به وقوع می پیوندد بیشتر به قصد اصلاح جهان و مردمان است، تا اینکه هدف از آن صرفا ویرانی باشد. در این دین نیز همانند دین زرتشت، در پایان جهان یک منجی ظهور خواهد کرد اما فرق این منجی که مسیح است با سوشیانس در این است که سوشیانس قبل از حوادث پایان جهان ظهور خواهد کرد اما مسیح پس از آن ویرانی و آتش سوزی خواهد آمد. در دین مسیح خبر از آمدن موجودی منفی و ویرانگر به نام «دجال» است که می توان او را معادلی برای ضحاک دانست.

میرچا الیاده در مورد اعتقاد به دجال در آئین مسیح می نویسد:

این دجال که به شکل اژدها یا دیو نمودار شده است یادآور اسطوره قدیمی پیکار میان خدا و اژدهاست که در آغاز پیش از آفرینش جهان روی داده است و باز در پایان جهان پیش خواهد آمد. از طرفی دیگر وقتی که دجال همچون مسیح دروغین پنداشته شود فرمانروایی او نمودار باژگونی کامل ارزشهای اجتماعی، اخلاقی و مذهبی و به بیان دیگر معرف بازگشت به بی نظمی خواهد بود. در طول سده ها، شخصیتهای گوناگون تاریخی را همان دجال دانسته اند؛ حتی پاپ، توسط لوتر، دجال خوانده شد. این امر بدان جهت مهم است که هنگامی که در دوران آشفته تاریخی شخصی را دجال می نامیدند امید به ظهور منجی و مسیح در پس آن عقیده نهفته بود.16

قبل از ظهور این منجی یا مسیح، آسمانها و زمین دوباره به هم می ریزد و آشوب و بی نظمی یا کائوس اولیه که جهان درگیر آن بود، دوباره تکرار می شود که با آمدن مسیح بار دیگر به نظم و ترتیب و شکلی ایده آل و طلایی باز می گردد. اکنون بخشهایی از کتب مقدس عیسویان را برای نمونه در اینجا ذکر می کنیم.

در کتب عهد جدید اولین بار در متی بخش هفتم آیه 22 و 23 سخن از قیامت از زبان عیسی آمده است هنگامی که می گوید:

در روز قیامت، بسیاری نزد من آمده، خواهند گفت: خداوندا، خداوندا، ما پیغام ترا به مردم دادیم و با ذکر نام تو، ارواح ناپاک را از وجود افراد بیرون کردیم و معجزات بزرگ دیگر انجام دادیم، ولی من جواب خواهم داد: من اصلاً شما را نمی شناسم، از من دور شوید ای بدکاران.

در «نامه دوم پولس به تیموتانوس، رهبر کلیسای افسس» درباره حوادث قبل از قیامت یا به قول خودش زمانهای آخر آمده است که:

این را نیز باید بدانی که در زمانهای آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا مردم، خودپرست، پول دوست، مغرور و متکبر خواهند بود و خدا را مسخره کرده نسبت به والدین نامطیع خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم، سنگدل و بی رحم، تهمت زن، ناپرهیزگار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و کسانی را که می خواهند زندگی پاکی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی، امری عادی به نظر خواهد آمد. انسانها، خود رأی، مغرور و تندخو خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر، افراد مؤمن اما در باطن بی ایمان خواهند بود، فریب اینگونه اشخاص خوش ظاهر را نخورید.17

در «نامه دوم پولس به مسیحیان تسالونیکیان» درباره حوادث رستاخیز آمده است که:

اما بدانید که تا این دو رویداد واقع نشود، آن روز هرگز نخواهد آمد. نخست شورشی بر ضد خدا برپا خواهد شد. دوم مردی جهنمی که عامل این شورش است ظهور خواهد کرد. او با هر چه مربوط به دین و خداست، مخالفت خواهد نمود، حتی وارد خانه خدا خواهد شد و در آنجا نشسته ادعا خواهد کرد که خداست.18

مسیح درباره قیامت به یاران خویش می گوید که:

سرانجام وقتی مژده انجیل به گوش همه مردم جهان رسید و همه از آن باخبر شدند آنگاه دنیا به آخر خواهد رسید. پس وقتی آن چیز وحشتناک را که دانیال نبی درباره اش نوشته است، ببینید که در جای مقدس برپا شده است، آنگاه کسانی که در یهودیه هستند به تپه های اطراف فرار کنند و کسانی که بر پشت بام می باشند به هنگام فرار حتی برای برداشتن چیزی داخل خانه نروند و همینطور کسانی که در مزرعه هستند برای برداشتن لباس به خانه برنگردند. وای به حال زنانی که در آن زمان آبستن باشند. یا طفل شیرخوار داشته باشند19[…] «بعد از آن مصیبتها، خورشید، تیره و تار شده، ماه دیگر نور نخواهد داد. ستارگان فرو خواهند ریخت و نیروهایی که زمین را نگاه داشته اند به لرزه در خواهند آمد. و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم سراسر جهان عزا خواهند گرفت و تمام مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهای آسمانی با قدرت و شکوهی خیره کننده می آیم. و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان، گرد آورند.20

در قرآن مجید نیز به کرات از این هول عظیم پایانی یاد شده است:

البته خدای تو همه خلایق را در قیامت محشور خواهد کرد که کار او از روی علم و حکمت است.21

روزی که همه خلایق به عرصه محشر جمع آمده، گویا ساعتی از روز، بیش درنگ نکرده اند. در آن روز یکدیگر را کاملاً می شناسند. آن روز آنانکه لقای خدا را انکار کردند بسیار زیانکارند و هرگز به سرمنزل سعادت راه نمی یابند.»22 [در آن روز] هر شخصی، هر کار نیکو که کرده، همه را پیش روی خود حاضر بیند و آن که بد کرده آرزو کند که ای کاش میان عمل او و او به مسافتی دور، جدایی بود. خداوند، شما را از عقاب خود می ترساند که او در حق بندگان بسی مهربان است.23

زمین را به غیر این زمین مبدل کنند و هم آسمانها را، و تمام خلق در پیشگاه حکم خدای یکتای قادر قاهر حاضر شوند. در آن روز بدکاران و گردنکشان را زیر زنجیر قهر خدا مشاهده خواهی کرد و می بینی که پیراهنهایی از مس گداخته آتشین بر تن دارند و در شعله آتش، چهره آنان پنهان است.24

در سوره زمر آیه 68 آمده است که:

و صیحه صوراسرافیل بدمند تا جز آن خدا بقای او خواسته، دیگر هر که در آسمانها و زمین است، همه یکسر مدهوش مرگ شوند. آنگاه صیحه دیگر از آن دمیده شود که ناگاه خلایق، همه (از خواب مرگ) برخیزند و نظاره (واقعه محشر) کنند.

و در سوره واقعه، آیات 4 تا 15، حوادث معاد بدینگونه ذکر شده است:

آنگاه که زمین شدید به حرکت و لرزه درآید و کوهها سخت متلاشی شود و مانند ذرات گرد در هوا پراکنده گردد و شما خلایق بر سه دسته مختلف شوید: گروهی راستان اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان خوب است و گروهی ناراستان اصحاب شومی و شقاوت اند که چقدر روزگارشان سخت است و طایفه سوم، آنان که مشتاقانه در ایمان بر همه پیشی گرفتند.

ز) معاد در اساطیر دیگر

اعتقاد به پایان جهان با اینکه در باورها و اساطیر ملتهایی مانند چین و مصر و مردمان اروپا نیامده است ولی بسیاری از اقوام جنوب شرقی آسیا و ساکنان اقیانوس آرام چنین باورهایی دارند. بنا به معتقدات «کیاها»ی گینه نو، خالق، پس از خلق عالم به منتهی علیه جهان و به افق رفت و در آنجا عزلت اختیار کرد و خوابید. هر بار که او در خواب پهلو به پهلو می شود و می غلط زمین می لرزد، اما روزی از بستر برخواهد خاست و آسمان را ویران خواهد کرد که در نتیجه این ویرانی، آسمان بر روی زمین فرو خواهد افتاد و به حیات همه موجودات پایان خواهد داد25. «نگریتوها»ی مالاکا بر این باورند که چون مردمان از احکام «کاوه ای» خدای خالق، پیروی نمی کنند از این رو او روزی به کار جهان پایان خواهد داد. از این رو، آنها در هنگام طوفان و کولاک می کوشند تا با تقدیم نذورات و پیشکشیهای خونین (قربانی) به خدایشان به عنوان کفاره گناهان، از وقوع فاجعه پیشگیری کنند. فاجعه عالمگیر خواهد بود و هیچ فرقی بین گناهکار و بی گناه نخواهد بود و همگان را بی هیچ تمایزی نابود خواهد کرد و به نظر آنان پس از این ویرانی، آفرینشی جدید صورت نخواهد گرفت26.

در یکی از جزایر کارولین نیز این اعتقاد در بین ساکنان رایج است که خالق روزی نوع بشر را به خاطر معصیتهایی که کرده اند از بین خواهد برد؛ اما خدایان به زندگی و هستی خویش ادامه خواهند داد و باقی خواهند ماند و این متضمن امکان خلقت جدیدی است. به نظر آنان پسر «خالق بزرگ جهان» مسئول وقوع این فاجعه است که این جزیره را در طوفانی غرق خواهد کرد27. میرچا الیاده داستانی زیبا، از مردمی که از خوف قیامت به انفعال آمده اند ذکر می کند:

گوآرانی ها (Guavani) با علم به این که زمین با آتش و آب ویران خواهد گشت به جست وجوی سرزمینی پاک و مطهر و نوعی بهشت زمینی واقع در آن سوی اقیانوس می روند. این سفرهای طولانی به رهبری شمنهای این قوم صورت می گیرد که در سده نوزده آغاز می شود و تا سال 1912 ادامه می یابد. برخی از این قبایل معتقد بودند که در پس این نوشدگی جهان، مردگان باز خواهند گشت و دوباره زندگی خواهند کرد. اما قبایل دیگر، آن حادثه واپسین را پایان قطعی و نهایی جهان می دانستند. به عقیده آنان نه تنها گوآرانی ها، بلکه طبیعت پیر نیز از این زندگی به ستوه آمده است. جادوگران شفابخش بارها در خواب صدای استغاثه زمین را می شنیدند که می گفت: «من بیش از اندازه، جنازه بلعیده ام؛ پر خورده ام؛ آنقدر که به حد اشباع رسیده ام تا از تاب و توان افتاده ام. ای پدر (خدا) کاری کن که این حال پایان یابد. آب به نوبه خود با تضرع و الحاح از خالق می خواهد که به او راحتی عطا فرماید و هر اضطراب و تشنجی را از او دور کند و به همین صورت آن جادوگران استغاثه و فریاد همه اجزای طبیعت را می شنیدند که خواهان مرگ بودند.28

در بین یکی از قبایل آفریقایی این باور وجود دارد که آفریننده، زمین را با ماری که در زیر آن قرار دارد، نگه داشته است و چهار میمون را مسئول تهیه غذای او کرده است. به نظر آنان هنگامی که این میمونها در تهیه غذا برای این مار کوتاهی کند او دم خود را می خورد و بدین ترتیب توان نگهداری زمین را از دست خواهد داد. زمین که نسبت به آغاز آفرینش بسی سنگین تر شده است در اعماق دریا فرو خواهد رفت و عمر جهان به پایان خواهد رسید29.

همانگونه که دیده شد اعتقاد به پایان جهان ناشی از دوران پیشرفت اندیشه بشری و رشد فلسفه اجتماعی می باشد. انسان اندیشمند چون نظم و قانون جاری بر جامعه بشری را مطلوب خود نمی داند، ابا دارد که آن را به پروردگار خویش نسبت دهد. به همین خاطر یا چون زرتشتیان این بی نظمی و قوانین سست حاکم بر جامعه بشری را حاصل تازش اهریمن به طبیعت مزدا آفریده می دانند که با حمله او همه عناصر بدی که زاده اهریمن و دیوان اند آنچنان با پدیده های خوب آمیخته می شوند که جدا کردن آنها تنها در پایان جهان و با همراهی و همکاری انسانها و خدایان ممکن است. یا چون هندیان و یونانیان این بی نظمی و نزول فضایل اخلاقی مردمان را نتیجه دوری آنها از فرامین انسان ساز خدایان می دانند که چون جامعه به سر حد زوال اخلاقی خود برسد، خداوند دست به کار شده و با فرستادن مصلح و منجی نهایی، سعی در اصلاح جامعه بشری می کند. خداوند در این کار تمام عناصر طبیعی و مافوق طبیعی را به همراهی و کمک او فرا می خواند؛ مانند ظهور مسیح در آخرین زمان. یا چون زئوس، خدای یونانیان باستان، از هرگونه اصلاحی در جامعه بشری ناامید شده و خود دست به کار شده و عمر جهان را به پایان می رساند. البته اساطیر معدودی همانند باورهای قوم آزتک و مایا وجود دارند که علت ویرانی جهان را عناصری مافوق طبیعی، مانند اختلاف خدایان با هم می دانند. یا همانند قبایل گوآرانی علت عمده فروپاشی جهان را فرسودگی و عمر زیاد جهان دانسته اند. اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد همان مسئله اجتماعی و نزول فضائل بشری انسان است که باعث زوال دنیا و یا اصلاح آن می شود.

پی نوشتها :

1 .به حادثه پایان جهان در دین زرتشتی «تن پسین» یا«فرشکرد» گفته می شود.

2 .الیاده، میرچا، چشم اندازهای اسطوره، ترجمه جلال ستاری، ص73 .

3 .هینلز، جان (1368)، شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه، ص97.

4 .رضی، هاشم، «پایان جهان، معاد و رستاخیز، ظهور سوشیانت» ماهنامه فروهر، شماره 7 و 8 ، سال 23.

5 .منظور از آزمون آهن، حادثه ای در فرشکرد است. در دوران سوشیانس پس از آن که همه مردگان برانگیخته شدند، باید از رودی از فلز مذاب بگذرند. سختی گذر از آن برای نیکان همانند عبور از جوی شیر گرم است ولی بدکاران در این آزمون به اندازه نه هزار سال عذاب می بینند.

6 .هوم سفید یا گوکرنه (Goakarna) درختی است در میان دریای کیهانی، یعنی وروکشه (Vourukasha) که از ترکیب آن با پیه گاوی که سوشیانس آن را قربانی می کند، اکسیر جاودانگی فراهم می شود. درخت دیگری نیز در کنار هوم سفید در این دریای کیهانی می باشد که «در بردارنده همه تخمها» می باشد و تمام درختان از آن به وجود آمده اند.

7 .کریستن سن، آرتور (1363)، نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایرانیان، جلد اول، ترجمه احمد تفضلی و ژاله آموزگار، تهران: نشرنو، ص 26 .

8 .باقری، مهری (1376)، دینهای ایرانی پیش از اسلام، تبریز: انتشارات دانشگاه تبریز، ص 62 .

9 .مانی، پسر پاتک از نجیب زادگان ایرانی و اصلاً همدانی بود. پدرش پاتک در بابل اقامت گزید و پسری از او به دنیا آمد و به نیت آن که برای او ماندگار شود، او را مانی نامید. تحصیلات مانی در جوانی در بابل بود. این شهر بزرگترین و متمدن ترین شهر دنیای قدیم در خاورمیانه بود و نزدیک فرات، حوالی کربلای امروز قرار داشت، مرکز علم و معرفت به شمار می رفت. مانی در آن شهر با ادیان مختلف و فلسفه های آنان آشنا شد. او و پدرش در آغاز به دین مندائیان یا مغتسله بودند که از فرقه های معروف گنوسی به شمار می رفت. مانی در سال 228 میلادی آن مذهب را ترک گفت و خود را مأمور هدایت بشر و رسول روشنایی خواند. پس از مسافرتی به هند در سال 243 میلادی به تیسفون بازگشت و هنگام تاجگذاری شاپور ساسانی به بارگاه او راه یافت و ضمن تقدیم کتاب خویش، یعنی شاپورگان، او را به دین خود فرا خواند و تحت حمایت او درآمد. عاقبت بر اثر سخن چینی کرتیر، موبد موبدان زرتشتی، مورد خشم بهرام اول ساسانی قرار گرفت و در روز دوشنبه، بیست و ششم فوریه سال 277 میلادی به فرمان آن پادشاه کشته شد و پوست او را کندند و پر از کاه کرده بر دروازه جندی شاپور آویختند. (محمد جواد مشکور، «مانودین او» هوخت، دوره سی و یکم، سال 1359، شماره 2).

10.اسماعیل پور، ابوالقاسم (1377)، اسطوره، بیان نمادین، تهران: انتشارات سروش، ص209 .

11.مشکور، محمدجواد (1359)، «مانی و دین او» هوخت، دوره سی و یکم، شماره 2 و 3، سال 1359، صص26-21.

12.باقری، مهری، همان، ص109.

13.منظور کوه صهیون است که بیت المقدس بر آن بنا شده است.

14.کتاب مقدس، میکاه، بخش چهارم، آیات 1 تا 4.

15.همان، ملاکی، بخش چهارم، آیات 1 تا 4.

16.این تفسیر، ذیل ترجمه آیه 82 سوره نحل در ترجمه مهدی الهی قمشه ای از قرآن آمده است.

17.الیاده، میرچا، همان، ص74.

18.کتاب مقدس، نامه دوم پولس به تیموتائوس، بخش سوم، آیات 1 تا 5.

19.همان، نامه دوم پولس به مسیحیان تسالو نیکایان، بخش دوم، آیات 3 و 4.

20.همان، متی، بخش بیست و چهارم، آیات 14 تا 20.

21.همان، آیات 29 تا 31.

22.قرآن مجید، سوره حجر(15)، آیه 5.

23.سوره آل عمران(3)، آیه 30.

24.سوره ابراهیم(14)، آیات 48 تا 80.

25.الیاده، میرچا، همان، ص62.

26.همان، ص64.

27.همان.

28.همان.

29.پاریندر، جئوفری (1374)، اساطیر آفریقا، ترجمه باجلان فرخی، تهران: انتشارات اساطیر، ص30.

منبع :موعود – اسفند 1382، شماره 42 –

طبیعت و جهان در اندیشه اسلامی

با وجود آن که وسیلۀ ارتباط اولیه خداوند با بندگانش رسولان الهی هستند، کل جهان نیز نشانه و آیتی از آیات الهی است. جهانی که تصویر می‌کند به صورتی هماهنگ و موزون در معرض دید ما قرار می‌گیرد، که هر یک از اجزای آن در تعادل و توازن با اجزای دیگر می‌باشد و همین احساس نظم و تعادل و ثبات جهان است که به عنوان یکی از آیات قدرت خلاقۀ خداوندی و وحدانیت الهی مورد اشاره واقع می‌شود.

همچنین قدرت وی بر سایر مخلوقات موجود در طبیعت مادی هم که به آنها قدرتی داده شده که می‌توانند مطابق نظم خاصی به کار خود ادامه دهند، گسترش یافته است. مثال خوبی که قرآن، در این مورد به دست می­‌دهد زنبو رعسل است:
«و أوحی ربّک الی النّحلِ انِ اتَّخذی من الجبالِ بیوتاً و مَن الشجّر و ممّا یعرشون… یخرج من بطونَها شرابُ الوانه فیه شفاء للنّاس، انّ فی ذالک لاﻳﮥً لقوم یتفکرون؛ و خداوند به زنبور عسل وحی کرد که از کوه‌ها و درختان و سقف‌های رفیع منزل گزیند… آنگاه از درون آنها(زنبوها) شراب شیرینی به رنگهای مختلف که در آن شفای مردم است، بیرون آید. به درستی که در این کار، آیت خدا برای متفکران پیدا است «(قرآن: ۶۹-۶۸/۱۶).
تمام طبیعت برای مطابقت و جور درآمدن با ارادۀ الهی خلق شده است: بدین معنی، این طور می‌توان فهمید که همۀ خلقت، در حال کرنش و پرستش به بارگاه ربوبی است:
«تسبح له السّموات السّبعُ و الارض و من فیهّن و ان من شیئ الّا یَسبّح بحمده، ولکن لا تفقهون تسبیحهم انه کان حلیماً غفوراً.
هفت آسمان و زمین و هر آنچه در آنهاست، تسبیح خداوند را می‌گویند و موجودی نیست الا این که به تنزیه و تسبیح خداوند مشغول است، اما شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید، به درستی که خداوند بسیار بردبار و آمرزنده است»(قرآن مجید: ۴۴/۱۷).

فرشتگان، جن و عالم غیب

در میان مخلوقات دیگر خداوند که در قرآن ذکر گردیده‌اند، می‌توان از موجوداتی روحانی به نام فرشتگان، جنّ و موجوداتی که به نام «غیب» مورد اشاره قرار گرفته‌­اند نام برد. وظیفۀ فرشتگان، حفاظت و صیانت از همۀ کسانی است که روی زمین هستند و دعا برای بخشودگی آنهاست و دیگر این که اوامر و فرمان‌های الهی را به جای می‌آورند. طایفۀ جن، بر عکس، خوب و بد دارند و افراد انسانی غالباً گول این ارواح را خورده، به دام آنها می‌افتند و حتی ممکن است به غلط آنان را پرستش نمایند.

«غیب» نیز آن چیزی است که افراد بشر هیچ معرفت مستقیمی از آن ندارند و بلکه در خارج از قلمرو درک و معرفت انسانی قرار دارد. در میان فرشتگان مخلوق خداوند، همچنین از شیطان نام برده شده که سمبل عدم اطاعت به درگاه ربوبی بوده، نقش ویژه‌اش گمراه کردن انسانهاست(قرآن: ۱۲۰ – ۱۱۹/۴). بنابراین، در زبان قرآن، علاوه بر قلمروی جهان و دنیای طبیعی پیرامون ما، یک سلسله مخلوقات دیگری نیز به رسمیت شناخته شده‌اند که هر یک، نقش و وظیفۀ خاص خویش را در عالم مخلوق و منظوم بر عهده دارند. با وجود این، پیام اصلی قرآن را آنهایی است که در بین مخلوقات الهی مکّرم‌ترین آنها می‌باشند؛ یعنی افراد بشر و عالم انسانی.

افراد بشر

انسانها در عالم خلقت از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند(۴/۹۵). مقام ویژۀ آنان از این بابت است که خداوند متعال، به هنگام خلقت آنها، ظرفیت بیشتری برای دانستن و پاسخ به دعوت الهی خویش به آنان عطا فرموده است.

از جهت دیگری نیز انسانها مقام ویژه‌ای دارند و آن عبارت از این واقعیت است که در ساختار وجودی آنها، عنصر اراده و انتخاب تعبیه شده است و بنابراین آنان می­‌توانند، از طرفی با اطاعت از احکام و دستورات الهی به عالی‌ترین درجاتی که برای ایشان به عنوان اشرف مخلوقات الهی منظور شده، نائل آیند و از طرف دیگر، با نافرمانی از خداوند و انکار ذات الهی تا بالاترین حد متصور از خداوند دور شوند و این آزادی انتخاب، به بهترین وجه ممکن در آیات قرآن از داستان خلقت آدم بیان گردیده است.

پس از این که خداوند آدم را از صورت خاک خلق کرد، در وی از روح خویش دمیده، دانش همه چیز را به وی آموخت، سپس خداوند از فرشتگان خواست تا در مقابل آدم سجده کنند. یکی از فرشتگان از این کار سرباز زده، به ابلیس و یا شیطان ملقب گردید که از آن پس کوشش می‌کند که انسانها را از راه الهی منحرف نماید. اولین هدف شیطان نیز خود حضرت آدم(علیه السلام) بود که در مقابل وسوسه‌های شیطان از پای درآمده، بعداً به اشتباه خویش پی برد و از خداوند طلب بخشش نمود که بخشیده شد و به منزلت(مقام) اولیۀ خویش بازگشت.

بدین ترتیب، حضرت آدم(علیه السلام) را می‌بینیم که سمبل هر دو حق انتخاب رفتار انسانی است. آنهایی که پیام قرآن را می‌پذیرند به صورت زیر خطاب شده‌اند:

«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم؛ ای مردم! ما همۀ شما را از زن و مرد آفریدیم و آنگاه شعبه‌ها و طوایف بسیار گسترانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، به درستی که گرامی‌ترین شما نزد خدواند، با تقواترین شماهاست».(قرآن: ۱۳/۴۹)
اما کسانی که راه نافرمانی از صراط الهی را در پیش می‌گیرند با کسانی مقایسه شده‌­اند که:

«مثلهم کمثل الذّی استوقد ناراً فلمّا اضاءَت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی طلمات لایبصرون، صمٌ بکمٌ فهم لایرجعون؛ مثال ایشان مثل کسی است که آتش بیفروزد، پس تا روشن کند اطراف خود را، خدا آن روشنی را ببرد و ایشان را در تاریکی رها کند که(راه حق را) هیچ نبینند، کران، گنگان و کورانی که از ضلالت بر نمی‌گردند.»(قرآن مجید: ۱۸-۱۷/۲).
در نهایت امر نیز، رفتار انسانی، تحت بررسی و قضاوت قرار خواهد گرفت، در روزی که به زبان قرآن «روز بعثت اخروی» است.

در این جایگاه است که انسانها میوۀ اعمال خویش را خواهند چید:

«و کل انسانٍ الزمناه طائره فی عنقه، و نخرج لهُ یوم القیاﻣﮥ کتاباً یلقاهُ منشورا؛ و ما مقدرات و نتیجۀ اعمال نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردن او ساختیم و روز قیامت آن را چون کتابی بر او بیرون آوریم، در حالی که آن نامۀ اعمال چنان باز شود که همه اوراق آن را یک مرتبه ملاحظه کن».(قرآن: ۱۳/۱۷).
در قرآن، بهشت و جهنم با وضوح عجیبی به نمایش درآمده‌اند.

پاداش بهشت همچون باغ‌هایی ابدی تصویر گردیده که افراد، به همراه همۀ پیشینیان نیکوکار و همسران و فرزندان صالح و درستکار خویش، بدان وارد خواهند شد. از هر دروازۀ بهشت فرشتگان بیرون خواهند آمد و به آنان به خاطر صبر در راه خدا و اعمال شایسته شان درود خواهند فرستاد و منزلگاه نیکوی آخرت را تبریک خواهند گفت.(قرآن: ۲۳/۱۳)
جهنم نیز درست به صورت مخالف این تصویر شده است؛ محل درد و رنج، عذاب، مجازات، و خشم و نفرت؛ و دریایی از آتش برای افراد ظالم و نابکار.
سرانجام وقتی قرآن به توصیف رفتار مناسب و ایده‌آل آدمیان می‌پردازد، آنچه بالمآل تعیین‌کنندۀ این مطلب است که کسی به دنبال اهداف اسلامی می‌باشد یا نه، نشانه‌های اخلاقی و روحی است.

«و العصر، انّ الانسان لفی خسر، الّا الذین آمنوا و عملوا الصالحات، و تواصوا بالحق و تواصوابالصّبر»؛ قسم به عصر، به درستی که انسانها در زیانکاری می‌باشند، مگر آنان که ایمان آورده، عمل شایسته انجام داده، و به حق و راستی و پایداری در راه دین یکدیگر را سفارش کردند(قرآن: سوره ۱۰۳).

بدین ترتیب، بین افراد انسانی، طبیعت و سایر مخلوقاتی که تسلیم ارادۀ خداوندی می‌شوند، قیاس و تشابهی به عمل می‌آید. بدین معنا همگی آنان «مسلمان» هستند زیرا در یک امر جهانی و کلی که همانا «تسلیم» در برابر خواست و ارادۀ الهی(معنای واقعی «اسلام») است، مشارکت دارند؛ مع ذالک، این فقط انسانها هستند که به خاطر ظرفیت خدادادی خویش در اِعمال اراده و انتخاب اسلام به بالاترین درجۀ مسلمان بودن نایل می­‌آیند. این حالت تسلیم، متضمن حصول به مرتبۀ کمال و در عین حال، سِلم و صفا و آرامش است، زیرا که عمل انسانی، ارادۀ خداوندی را کشف نموده و خود را با آن تطبیق داده است و بدین ترتیب موجبات فعّلیت یافتن «اسلام» را نیز فراهم آورده است؛ چون که «اسلام» وقتی حاصل می‌شود که همۀ مخلوقات، در یک نظم هماهنگ با غایت الهی خویش قرار می‌گیرند.

منبع: نشریه اینترنتی سفیر دانایی

آفرینش جهان در نـهج البلاغه

مقدمه

کمتر اندیشمندى درجهان است که حضرت على(علیه السلام) را نشناسد. سخن گفتن درباب امام على(علیه السلام) کارى بس مشکل است. اما هر کسى میتواند به اندزه ى درک و فهم خود او را بستاید. این شخصیت بزرگ تربیت شده ى مکتب اسلام است. سخنان او نیز برگرفته از منبع وحى است بنا براین شکى در درستى سخنان او نیست. معانى و مفاهیم قرآن در عمق جان او رسوخ داشته و تمام علوم دنیا و آخرت را مى دانسته است. براى همین خود گفته است اگر پرده ها از دیدگان کنار رود هیچ به علم من افزوده نگردد.
نهج البلاغه کتابى است که سخنان ارزشمند آن حضرت در قالب خطبه ها، نامه ها و سخنان قصار توسط مرحوم سید رضی، گرداورى شده است.در این کتاب حضرت على (علیه السلام) در زمینه هاى مختلف، از جمله در قسمتى از خطبه اول، در باره چگونگى خلقت جهان سخن گفته است. البته در خطبه‏ نود و دویست و دو نیز اشاره کوتاه به جریان خلقت نموده است. اما خطبه اول مشروح تر بیان شده است.
تا کنون از خطبه ى اول در مورد آفرینش جهان تفاسیر زیادى صورت گرفته است. اما این تفاسیر نتوانسته اند که واقعیت سخنان على(علیه السلام) را بخوبى نشان دهند.چون چگونگى خلقت آسمان ها و زمین ارتباط تنگاتنگى با علم نجوم و فیزیک دارد. اما پیشرفت علم نجوم و ارائه نظریه هاى جدید و موفقیت نسبى آن ها قدرت ما را در درک سخنان آن حضرت زیادتر کرده است.
بشر در طول تاریخ همیشه تلاش کرده است تا بفهمد که جهان چگونه بوجود آمده است .تا بدینوسیله بتواند در جهانى که در آن زندگى مى کند به آن معنى و مفهوم ببخشد. براى همین نظریه هاى زیادى تا کنون عنوان شده است این نظریه ها تلاش کرده اند، تا توضیح دهند که جهان از چه وچگونه بوجود آمده است ؟ و چگونه در حال تداوم است؟ و چه قوانینى بر آن حاکم است؟ و بالاخره سرنوشت این جهان چیست؟
در این رابطه از نظریه هاى مهمى که امروز بر جهان علم حکمفرمایى مى کنند، نظریه ى متعارف ا نفجار بزرگ است. و نظریه ى دیگر موسم به جهان تورّمى است. این دو نظریه گرچه بسیارى از حوادث جهان را بادقت توضیح و تبیین مى کنند. اما از جهاتى دچار تناقضات و کاستى هایى هستند. که هنوز براى آن ها پاسخى پیدا نشده است. سخنان حضرت على(علیه السلام) در باره ى خلقت جهان در نهج البلاغه گر چه منحصراً با نظریه انفجار بزرگ و مدل تورّمى جهان انطباق کامل ندارد، اما هر دو را در بر دارد. گویا این دو نظریه گوشه اى از حقیقت را، نه همه آن را بیان دشته اند.
دقت و تأمل در سخنان حضرت على(علیه السلام) نشان میدهد که جهان دو انفجار گونه ى متفاوت را تجربه کرده است. انفجار نخست فضا و زمان و ماده را بوجود آورده است و انفجار دوم در ظرف فضا صورت گرفته و ماده را تحریک نموده است. سپس حباب ها بر خواسته و هفت آسمان را بوجود آورده اند. در پى چنین تو ضیحاتى خواننده ى محترم باید بداند که نویسنده در این مجموعه تلاش نموده است که با بهره گرفتن از منابع مختلف درک جدیدى را از سخنان امام على(علیه السلام) در باره ى خلقت جهان که در خطبه ى اول آمده است، ارائه دهد.
این مجموعه در دو بخش تقدیم شده است که بخش اول پیش زمینه اى براى بهتر فهمیدن بخش دوم است. براى همین بخش اول بطور خلاصه آورده شده است .امید است که این نوشته دریچه اى باشد تا ما از طریق آن افق تازه اى را در باره ى خلقت جهان پیش روى خود ببینیم.

بـهمن رحـمانى
فروردین سال ۱۳۸۳

بخش اول
ساختار ماده

هر آنچه در جهان مشاهده مى کنیم نمودهایى از ماده هستند. از زمان هاى بسیار گذشته همیشه انسان مى خواسته است تا بداند ماهیت ماده چیست؟ آیا ماده تا بى نهایت تقسیم مى شود؟ و یا سنگ بنایى دارد که پس از آن تقسیم پذیر نیست؟
در این باره عقاید مختلفى در طول تاریخ عنوان شده است. ظاهراً دموکریتوس یونانى اولین فردى بوده است که اتم را مطرح کرده و گفته است که ماده از اجزاى غیر قابل تقسیمى به نام اتم ساخته شده است. اما از آن زمان به بعد بشر پیشرفت هاى زیادى نموده و توانسته است در باره ى ماهیت ماده اسرار زیادى را بیان کند.
اما هر چقدر در پیچیدگیهاى ماده فرو رفته، با مسائل پیچیده اى روبرو شده است، که آخرین آن ها پیدایش مکانیک کوانتوم مى باشد.
از نظر مرحوم ملاصدرا دانشمند بزرگ اسلامى واقعیت ماده مبهم و مقرون به نابودى است. و ماده در خود هر لحظه تجدد وجود پیدا مى کند و هر آن هستى ونابودى را تجربه مى کند همچنین وى بیان مى کند که ماده سر تا سر حرکت است. امروزه در مکانیک کوانتوم موجى بودن ذرات ماده به اثبات رسیده است. و همچنین نظریات کوانتومى عقاید گیج کننده اى از ماهیت ماده را براى ما ارائه میدهد. چیزى که عقل بعضاً در توجیه و تفسیر آن عاجز مانده است. براى همین برخى مى پندارند که فیریک کوانتومى به طور ضمنى اشاراتى به ماوراءالطبیعه دارد.

مولکول ها از چه چیزى تشکیل یافته اند؟

ماده از واحدهایى بنام مولکول تشکیل یافته است. مولکول هم از اتم تشکیل یافته است. کوچکتربن مولکول ها از دو اتم شکل گرفته است. اگر اتم هاى تشکیل دهنده مولکول ها یکسان باشند عنصر و اگر مختلف باشند ترکیب مى گویند.

اتم ها از چه چیزى ساخته شده اند؟

هر اتم داراى هسته اى است که بشترین جرم آن در آنجا متمرکز شده است و دور هسته ذره اى بنام الکترون در حال چرخش و ارتعاش است.اتم ها کوچک، هسته کوچک و الکترون هاى کمى دارند اما اتم هاى بزگتر هسته هاى بزرگ و الکترون هاى زیادترى دارند که در دور هسته پرواز مى کنند.هسته بار مثبت دارد و الکترون بار منفى دارد.

هسته اتم ها از چه چیزى ساخته شده اند ؟

هسته از دو ذره بنام پرتون و نوترون تشکیل شده است .پرتون بار مثبت دارد اما نوترون هیچ بارى ندارد. در هسته اتم ها هر دو ذره وجود دارد.اما برخى از هسته هاى ئیدروژن نوترون ندارد وبه تعداد هر پروتون باید یک الکترونى در اطراف آن وجود داشته باشد. پروتون ۲۸۵۶برابر الکترون است. بیشتر فضاى اتم ها خالى است.این فضاى خالى فاصله اى است که بین الکترون ها و هسته وجود دارد. و اگر الکترون ها به هسته سقوط کنند. ما دنیاى کوچک اما بسیار چگال خواهیم داشت.

پروتون ها و نوترون ها از چه چیزى ساخته شده اند؟

پروتون ها و نوترون ها خود از ذراتى بنام کوارک تشکیل یافته اند . کوارک ها انواع مختلفى دارند . تا کنون شش نوع کوارک شناسائى شده اند. با این همه، دونوع آن در تشکیل مواد پایدار معمولى نقش مهمى دارند. که آن دو یکى کوارک بالا ودیگرى کوارک پایین است.یک پروتون از دو کوارک بالا ویک کوارک پایین تشکیل یافته است.وبراى همین بار مثبت دارد. اما نوترون داراى دو کوارک پایین ویک کوارک بالا است که بارى ندارد. ظاهرًا تمام طبیعت در اصل وریشه از سه ذره تشکیل یافته است .کوارک بالا وکوارک پایین و الکترون.

آیا کوارک ها نیز سنگ بناى دارند؟

تصور بر این است که کوارک ها اجزائى نداشته باشند وخود سنگ بناى ماده هستند و علاوه بر شش نوع کوارکى که گفته شد دیگر قابل تجزیه نیستند شش نوع لپتون نیز وجود دارد که قابل تجزیه نیستند و از جمله ذرات بنیادین هستند. کشف وشناسایى ذرات بنیادى توسط دانشمندان ادامه دارد و دقیقًا مشخص نیست که چه تعداد ذرات بنیادى در جهان هستى وجود دارد .همچنین تصور مى رود که ذراتى وچود دارند که جرم ندارند، اما در تعاملات ماده شرکت مى کنند.

نور چیست ؟

نور ذراتى از گسیل فوتون هاست که در خلاء با سرعت تقریبى سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه حرکت مى کنند.البته سرعت نور در محیط هاى مختلف مقدارى متفاوت است . زمانى تصور مى شد که نور ماهیت موجى دارد، اما امروز ازبسته هاى موجى شکل که فوتون ها را بوجود آورده است صحبت مى شود . امو اج نورى تنها چیزى هستند که ما طبق آن میتوانیم جهان دور دست را مشاهده کنیم.

نیروهاى طبیعت:

در طبیعت چهار نوع نیرو وجود دارد که باعث پیوستگى و انسجام ماده در جهان مى شود . و اگر این نیروها نبود جهان هرگز شکل نمى گرفت.وهمچنین اگر اندازه ى این نیروها با اندازه ى کنونى آن ها متفاوت بود .جهان ما گونه اى دیگر بود.این نیروها عبارتند از:

۱ـ نیروى قوی:

این نیرو کوارک ها را کنار هم نگه مى دارد. واجازه نمى دهد که کوارک ها از هم دور شوند .عامل ایجاد این نیرو ذراتى بنام گلو ئون ها مى باشند که در بین کوارک ها در حال مبادله هستند .از کوارک ها نیروى دیگرى نیز حاصل مى شود که پروتون ها و نوترون ها را کنار هم نگه مى دارد تا هسته اتم ها از هم نپاشد.

۲ـ نیروى الکترو مغناطیسی:

این نیرو زمانى مطرح مى شود که بارهاى مثبت ومنفى در میان باشد، بنابراین عامل نگه دارى الکترون ها در دور هسته، نیروى الکترو مغناطیسى مى باشد. عامل ایجاد این نیرو فوتون ها یا ذرات نورى هستند که مسئول رانش الکترون ها از هم وهمچنین پروتون ها از هم مى باشد.

۳ـ نیروى ضعیف:

این نیرو بر بیشتر ذرات بنیادى تا ثیر دارد.ومسئول رادیواکتیو عناصر سنگین مى باشد که طبق آن هسته ى بعضى از اتم هاى سنگین وبزرگ فرو مى پاشند وبه هسته هاى سبکتر تبدیل مى شوند. گفته مى شود، که این نیرو توسط ویکون ها انتقال پیدا مى کنند.

۴ـ نیروى گرانش:

این نیرو ، نیروى است عالم گیر یعنى ،هر ذره اى بر حسب جرم و انرژى آن را حس مى کند. نیروى گرانش بردى دور و دراز دارد و نسبت به نیرو هاى دیگر ضعیف است. اما وقتى نیروى گرانش ستارگان و سیارات دست به دست هم میدهند و به هم افزوده میشوند نیروى سترگى را بوجود مى آورند . این نیرو همیشه بصورت جاذبه عمل میکند. اما نیروهاى دیگر گاه بصورت جاذبه و گاه بصورت دافعه عمل میکنند ، و بردى کوتاه دارند. ذره اى که این نیرو را منتقل مى کند گراویتون نام دارد که جرمى ندارد . همین نیرو است که باعث شده است که زمین پروانه وار به دور خورشید بگردد و کهکشان ها با انبوهى از ستارگان آرایش خود را حفظ کنند و اگر نیروى گرانش نبود، جهان به این صورت حیرت انگیز هرگز شکل نمى گرفت .

ستارگان و کهکشان ها

زمانیکه توده هاى بزرگى از مواد به صورت گازها و گردوغبارها توسط نیروى گرانش منقبض میشوند و بر اثر آن واکنش هاى هسته اى در دل این توده منقبض شونده شروع به فعالیت میکند ستاره ها متولد میشوند .ستاره ها انواع مختلفى دارند برخى از آن ها کوچک ، برخى متوسط ، برخى نیز غول پیکرند .ستارگان غول پیکر خیلى سریع سوخت خود را به اتمام مى رسانند. و منفجر مى شوند .اما ستارگانى مانند خورشید عمر زیادترى دارند. و میلیاردها سال با قدرت زندگى مى کنند.سوخت عمده ستارگان ئیدروژن است.وقتى که در مرکز ستارگان هسته هاى ئیدروژن به هم پیوند مى خورند و هسته هاى هلیم را مى سازند ستاره ملتهب شده و مى درخشد . در جهان میلیاردها ، میلیارد ستاره وجود دارد.اما این ستاره گان مجموعه هاى عظیمى را تشکیل داده اند.ه به آن ها کهکشان مى گویند.کهکشان ها انواع مختلفى دارند ما در کهکشان راه شیرى بسر مى بریم وقتى شب به آسمان نگاه مى کنیم در واقع از پهلو کهکشان راه شیرى را مى بینیم براى همین بصورت راه روشن بنظر مى رسد. کهکشان راه شیرى از نوع کهکشان هاى مار پیچى است. چون بصورت قرص تخت مى باشد که بازوهاى به صورت مارپیچ از آن خارج شده است.
منظومه شمسى ما در یکى از بازوهاى آن قرار دارد. طول کهکشان راه شیرى صد هزار سال نورى و ضخامت آن بیست هزار سال نورى است.و بیش از صدو بیست میلیارد ستاره به گرد مرکز آن در حال چرخش هستند .
کهکشان راه شیرى در آسمان تنها نیست بلکه میلیاردها کهکشان در مجموعه هایى به گرد هم مى گردند. کهکشان ما هم در مجموعه ى ۲۴ تایى به نام کهکشان هاى گروه محلى به گرد یکدیگر مى گردند اما این خوشه هاى کهکشانى یک اجتماع بزرگ کهکشانى را بوجود آوردند که به آن ابر خوشه ى کهکشانى میگویند.این ابر کهکشانى در حال انبساط است.

سیاهچاله چیست؟

ستارگانى که از خورشید ما بزرگتر هستند مثلاً ۵ / ۲ برابر خورشید جرم دارند خیلى زود عمر خود را سپرى مى کنند و بر اثر گرانش به سختى فشرده میشوند.
و سپس با یک انفجار شدید مقدارى از ماده ى خارجى خود را به بیرون پرتاب مى کنند. اما نیروى گرانش باقى مانده ى ستاره را همچنان فشرده تر مى کند، بحدى که نه تنها اتم ها درهم فرو مى ریزند.بلکه هسته ى اتم ها نیزدرهم مى شکنند وآن وقت چیزى نمى تواند از در هم پیچیدن این ستاره توسط گرانش جلوگیرى کند. در نتیجه ، این ستاره به یک نقطه ى فوق چگال فرو مى رود. و هر چیز یکه حتى نور به دام آن بیافتد دیگر قادر نیست از آن بگریزد . چنین خصوصیتى باعث میشودکه سیاهچاله ها در آسمان دیده نشوند.

نظریه ى انفجار بزرگ

این نظریه در جواب این سئوال که جهان چگونه بوجود آمده است و بعد از آن چگونه تاکنون تداوم پیدا کرده است? میگوید:
جهان از یک نقطه ى که حجمى برابر صفر داشت, و بى نهایت داغ و بى نهایت چگال بود شکل کرفته است . بدین صورت که این نقطه با یک انفجار بزرگ شروع به ا نبساط نموده فضا ، زمان وماده را بوجود آورد .
با آغاز انفجار انبوهى از ذرات وضد ذرات از فوتون هاى پر انرژى بوجود آمدند وقتى دما به قدر کافى سقوط کرد برخى ازذرات مثل کوارک ها والکترون ها توانستند موجودیت حفظ کنند سپس پروتون هاونوترون ها از کوارک ها شکل گرفتند چون دما به هزار میلیون درجه کلوین نزول کرد بسیارى از پروتون ها ونوترون ها باهم گداختند و هسته هاى هلیوم را بوجود آوردندوقتى بیشتر نوترون ها مصرف شدند پروتون هاى باقى مانده هسته هاى ئیدروژن را بوجود آوردند پس از گذشت ۷۰۰هزار از آغاز انفجار دما به ۵۰هزار درجه کلوین رسید این فرصتى بود که الکترون ها بتوانند دور هسته هاى هلیوم و ئیدروژن به پرواز در بیایند تا اتم هاى هلیوم و ئیدروژن را بوجود بیاورند .اما بنا بر دلایلى در شرایط اولیه جهان بجز اتم هاى هلیم و ئیدروژن اتم هاى دیگر نمى توانستند بوجود بیایند فقط مقدار نا چیزى از اتم هاى لیتیم ،برلیم و بور بوجود آمدند عناصر سنگین تر به مرور زمان در دل ستارگان غول پیکر شکل گرفتند و بعد از انفجار این ستارگان عناصر سنگین تر در فضا پراکنده شدند تا مقدمه تشکیل ستارگان و سیارات دیگر را فراهم آورند. بدین صورت حیاتى مثل حیات کره زمین شکل بگیرد.
جهان اولیه توانست ۷۵ درصد ئیدروژن و ۲۵ درصد هلیم را بصورت ابرهاى از گاز بوجود آورد که این ابر ها در گستره فضا انبساط پیدا کرده و جهان را پر کرده بودند اما پس از گذشت هزار میلیون سال از آغاز انفجار نیروى گرانش این ابرها را در انبوهه هایى گرد هم میآورده تا باعث شکل گیرى ستارگان و کهکشان ها شود این نظریه گرچه مى تواند بسیارى از مسائل مربوط به کیهان را بخوبى توضیح دهد، اما خود با مشکلات عدیده اى روبرو شده است که برخى از آن ها عبارتند از :
۱ـ تئورى انفجار بزرگ نمى تواند توضیح منطقى در باره چگونگى بوجود آمدن کهکشان ها و ستارگان ارائه دهد زیرا انفجار اولیه باید با چنان سرعتى ماده را بخارج پرتاب کرده باشد که کهکشان ها و ستارگان فرصت تشکیل نداشته باشند، بلکه منشاْ کهکشان ها مى تواند انبوهه هائى از یک سوپ داغ اولیه برگردد که اجزاى آن از ذرات زیر اتمى مانند کوارک ها تشکیل یافته باشد.
۲ـ چرا جهان با این وسعت و فراخى جلوه یکسان دارد و از همه جهات و از تمام نقاط فضا یکجور دیده میشود این در حالى است که گفته میشود عمر جهان ۱۵ تا ۱۸ میلیارد سال است پس در این مدت طبق نظریه انفجار بزرگ کهکشان ها چگونه توانستند با هم تبادل گرمایى ایجاد کنند .

نظریه جهان متورّم

این نظریه را دانشمندى بنام آلن گوث فیزیکدان نظرى از امریکا در پاسخ به مشکلات نظریه انفجار بزرگ در سال ۱۹۸۱ ارائه کرد.
طبق این نظریه در ابتداى جهان نقاط پر انرژى با گرماى بسیار شدید وجود داشته است که در کسرى از ثانیه دچار انبساط عظیمى شدند که اندازه جهان در این مدت ناچیز ۱۰۳۰ برابر شد .و سپس به سرعت دماى آن افت کرد و در آن تغییر حالت رخ داد این تغییر حالت با بر خاستن حباب ها همراه بوده است که هر کدام از این حباب ها مثل بادکنک رشد کردند و به انبساط خود ادامه دادند و حباب هاى متعددى را بوجود آوردند. مانند ، کترى پر از آب که مى جوشد و در روى آن حباب تشکیل مى شود این تشکیل حباب ها (گذر از مایه به گاز ) تغییر حالتى نظیر حالت گوث است . زمانیکه این تغییر حالت در جهان اولیه با بر خاستن حباب ها رخ داد جهان در حالت انفجار بزرگ با انبساطى نسبتاً یکنواخت قرار گرفت .
این نظریه اولین اندیشه نو در کیهان شناسى در چند دهه اخیر است. ظهور این نظریه مسائلى را به میان کشید که برخى از آن ها هنوز بدرستى حل نشده است.

نظریه ى حالت پایدار

طرفداران این نظریه عقیده دارند که جهان هم در زمان بى تغییر است وهم در فضا یکنواخت و نوعى حالت پایدار بر جهان حکمفرماست.در عین حال جهان در حال انبساط است ،وماده هرلحظه خلق میشود وجاى خالى کهکشان هاى درحال انبساط را اشغال مى کند.در واقع کهکشان ها شکل میگیرند،دور میشوند و مى میرند وجاى خالى آن ها دوباره توسط کهکشان هاى دیگر اشغال مى شود و این روند همیشه برقرار است .چنین جهانى تا ابد ادامه دارد.
اما این نظریه ى امروز توجه کمتر کسى را به خود جلب مى کند چون شواهد و مدارک موجود چنین جهانى را رد مى کند.و ما در جهان در حال توسعه بسر مى بریم.

جهان باز یا بسته

همه دلایل و شواهد نشان مى دهد که جهان بسرعت در حال انبساط است در این زمینه فرقى نمى کند که ما نظریه متعارف انفجار بزرگ را بپذیریم ویا نظریه جهان تورمى را اما این انبساط تا کى ادامه خواهد یافت؟ آیا روزى متوقف خواهد شد؟ یا تا ابد ادامه خواهد یافت؟ اینها سئوالاتى هستند که در صورتى ما قادر به جواب دادن آن هستیم که اولاً میزان ماده را در جهان هستى بدانیم ثانیاً سرعت گریز یا سرعت دور شدن کهکشان ها را بتوانیم محاسبه کنیم. چنین حالتى شبیه موشکى است که از زمین پرتاب مى شود اگر سرعت موشک پائین تر از سرعت بحرانى باشد بالاخره با کَنده شدن سرعت به طرف زمین برمى گردد و اگر سرعت موشک بیشتر ازسرعت بحرانى باشد از قید جاذبه ى زمین خارج مى شود و دیگر به زمین بر نمى گردد سرعت گریز نیز به اندازه جرم سیاره بستگى دارد هر جرم سیاره بیشتر باشد باید سرعت گریز یا دور شدن نیز بیشتر شود تا بتواند از گرانش سیاره فرار کند.
اگر جرم جهان به اندازه اى باشد که بتواند نیروى گرانشى تولید کند که سرعت فرار کهکشان ها را متوقف سازد جهان ما بسته است. در این صورت تمام جهان هستى بعد از توقفى کوتاه حرکت به سوى هم را آغاز مى کنند. بالاخره با گذشت زمان، اجرام هستى لحظه به لحظه به هم نزدیکتر شده و روى هم انباشته مى شود وبر اثر گرانش در یک نقطه ى بسیارفشرده، در هم مى پیچند.
بدین صورت جهان هستى در یک آوار بزرگ خاموش مى شود اما آیا این نقطه ى بسیار چگال دوباره منفجر مى شود تا جهان دیگر شکل بگیرد یا خیر؟ برخى از دانشمندان مثل فریدمن ( ۱۹۲۲ ) معتقد هستند که جهان سیکل انبساط و انقباض را به طور مداوم طى مى کند اما چنین نظرى حرف وحدیث هاى زیادى را در پى داشته است. اما اگر جرم (ماده) جهان پائین تر از چگالى بحرانى باشد در این صورت جهان الى ا لابد منبسط خواهد شد کهکشان ها آنقدر از هم دور مى شوند که مشاهده ى آن ها ازهمدیگر غیر ممکن است .همانطور که کهکشان ها از هم دور مى شوند ستارگان یکى پس از دیگرى عمر خود را سپرى کرده وخاموش مى شود و در مرکزکهکشان ها روى هم انباشته شده و بصورت سیاهچاله هاى پرجرم در مى آیند و با گذشت زمان بسیار طولانى ( ۲۹ ۱۰) ما دیگر در فضاى بسیارگسترده بجز سیاهچاله هاى پر جرم چیزى نخواهیم داشت که آن ها هم پس از حدود ( ۱۰۱۰۰ ) سال با تشعشع انرژى بصورت امواج کم کم کوچکتر شده و محو مى شوند ودر نهایت چیزى جز فضاى پر از امواج بى نهایت منبسط و سرد نخواهیم داشت .به چنین جهانی، جهان باز مى گویند. در این که آیا جهان بسته است یا باز، دانشمندان دچار مشکلات و مسائل زیادى هستند که تاکنون بدون جواب مانده است. گرچه زمانى تصور مى شد که جهان ممکن است بسته باشد. اما امروز مدارک و شواهد براى یک جهان باز بیشتر است و در آینده این وضعیت ممکن است تغییر کند.

بخش دوم:
جهان چگونه خلق شد

متن قسمتى از خطبه اول نهج البلاغه که در این مجموعه به شرح آن پرداخته میشود ابتدا تمام متن با ترجمه آورده شده سپس در ادامه هرکدام از جملات بصورت مجزا توضیح داده شده است .
حضرت على (علیه السلام) در خطبه اول بعد از اینکه به اجمال در مورد شناخت و نحوه خلقت خداوند سخن گفته است، در ادامه بطور تفصیل به خلقت جهان هستى توسط خداوند پرداخته و فرموده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

……ثم انشا سبحانه، فتق الاجواء ، و شقّ الارجاء ، و سکائک الهواء ، فاجرى فیها ماءا متلاطما تیّاره ، متراکما زخّاره ، حمله على متن الرّیح العاصفه ، و الزعزع الغاصفه ، فامرها بردّه ، و سلّطها على شدّه ، و قرنها الى حدّه ، الهواء من تحتها فتیق ، والماء من فوقها دفیق ، ثمّ انشا سبحانه ریحا اعتقم مهبّها ، و ادام مربّها ، واعصف مجریها ، و ابعد منشاها ، فامرها بتصفیق الماء الزّخّار و اثاره موج البحار ، فمخضته مخض السّقاء ، و اعصفت به عصفها بالفضاء ، تردّ اوّله الى آخره و ساجیه الى مائره ، حتى عبّ عبابه و رمى بالزّبد رکامه ، فرفعه فى هواء منفتق و جوّ منفهق ، فسوّى منه سبع سموات ، جعل سفلاهنّ موجا مکفو فا ، و علیاهنّ سقفا محفوظا و سمکا مرفوعا ، بغیر عمد یدعمها ، ولا دسار ینظمها ، ثم زیّنها بزینه الکواکب ، و ضیاء الثواقب ، واجرى فیها سراجا مستطیرا ، و قمرا منیرا ، فى فلک دائر، و سقف سائر، و رقیم مائر …….

«ترجـمه»

…..پس خداوند شکافت جوهاى لایتناهى را ، اطراف و گوشه هاى آنرا باز نموده بالاى فضا هوا و جاى خالى را بیافرید ، پس در آن ، آب که موجهایش متلاطم و پى در پى بود و از بسیارى روى هم مى غلطید جارى کرد.آن آب را بر پشت باد تندى که قوى و با صداى بلند بود برنشاند. پس به باد فرمان داد تا آن آب را باز گرداند و محکم نگاهش دارد .و باد را تا سر حد آب نگاه داشت و در جایگاه آن آب قرا داد . هوا در زیر آن باد بازو گشاده و از بالایش آب ریخه شد. آنگاه باد دیگرى را آفرید و جاى وزیدن آنرا عقیم گردانید. و قرار داد آنرا که همیشه ملازم تحریک آب باشد. و وزیدن آنرا تند کرد و مبدا تکوینش را دور دست گردانید. پس آنرا به حرکت دادن و بر هم زدن آن آب فراوان و برانگیختن و بلند کردن موج دریاها فرمان داد . پس آن باد، آن آب را، مانند مشک جنبانید و به هم زد به آن تند وزید، مانند وزیدنش در جاى خالى و وسیع. اول آنرا به آخرش باز میگرداند و ساکنش را به متحرک آن . تا آنکه انبوهى از آب بالا آمد و آن قسمتى که متراکم و بر روى هم جمع شده بود کف کرد.خداوند آن کف ها را در جاى خالى و وسیع فضاى گشاده بالا برد.هفت آسمان را از آن کفها پدید آورد ، زیر آن آسمان ها موجى را قرار داد از سیلان و ریزش ممنوع باشد. و بالاى آنها سقفى را که محفوظ است و بلند ، بدون ستون هایى که نگه دارد و بى میخ و یا ریسمانى که آنها را منظم داشته باشد.آنگاه آن آسمان ها را به زینت ستاره ها و روشنى نور افکن ها آرایش داد و در آنها چراغ نور افشان خورشید و ماه درخشان را به جریان انداخت. در حالیکه هر یک در فلکى است دور زننده، و سقفى سیر کننده، و لوحى متحرک .
‹‹ترجمه از حاج سید على نقى فیض الاسلام››

۱ـ شکافت فضاها

قبل از پرداختن به اصل موضوع باید گفت که جهان مادى مجموعه ى کلیه موجوداتى است که در ظرف فضا وجود دارد. البته فضا هم جزیى از جهان هستى است که خلق شده است. تصور این مسئله که قبل از خلقت هیچ چیزى حتى فضا هم وجود نداشته است ، براى ما مشکل است. براى همین حضرت على (علیه السلام) به شکافت فضا اشاره نموده و فرموده است:
ثم انشا سبحانه فتق الاجوا ، وشق الارجا ، و سکائک الهوا ، «پس ( از اینکه به اجمال خدا را شنا ختى و به نحوه خلقت خداوند برخورد نمودى در ادامه بدان که) خداوند شکافت فضاها را ، اطراف ونواحى آنرا باز نمود، و در بالاى فضا هوا را خلق نمود.»
فتق: یعنى شکافتن ، گشودن و باز کردن است.
مرحوم علامه طباطبائى مفسر بزرگ اسلامى مى فرماید: فتق یعنى انشقاق جزها از کل ها، جدا کردن موجودات و نشر و زیاد کردن آن ها ، گسترش جهان به سبب خلقت جدید.
معناى «فتق الاجواء» نشان مى دهد که جهان یکپارچه ودر یک جا جمع شده بود چون در این صورت است که شکافتن و گسترش دادن معنى پیدا مى کند. تا چیزى در یک جا جمع نباشد نیازى به سخن گفتن ، از شکافتن وگشودن نیست.
علاوه بر آن طبق نظر بعضى از مفسران آیه ى ۳۰ سوره ى انبیاء به یکپارچگى آسمان وزمین اشاره نموده است. این یکپارچگى به معنى این است که جهان در یک جا جمع شده بود و خداوند آن ها را از هم گشوده است.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) وارد شده است که خداوند قبل از خلقت جهان جرثومه اى را خلق نمود که این جرثومه سر آغاز جهان هستى شد. از آنجایى که اصل وریشه ى هر چیزى را جرثومه مى گویند پس باید اصل و ریشه جهان هستى یک چیز و در یک جا جمع بوده باشد. سپس خداوند به شکافتن آن پرداخته است.
سخن حضرت على(علیه السلام) که مى فرماید : شق الارجاء،وسکائک الهواء، نشان میدهد زمانیکه فضاها شکافته مى شود جهان بسرعت از هر طرف به انبساط مى پردازد تا جاى خالى براى خلقت فراهم آید. اما جاى خالى به معنى این نیست که چیزى در آن نبوده است، بلکه این فضاى خالى باید پراز ذراتى بوده باشد که در حال ایجاد و گریختن از مرکز خلقت بوده باشد. شاید براى همین باشد که حضرت در ادامه مى فرماید، خداوند آب را بر پشت باد سخت وزنده قرار داد.
همچنین شکافتن فضاها به طور ضمنى به ما مى گوید، که جهان براى گسترش از یک نقطه خیز برداشته است و این خیز باعث بادى سهمگین شده که حضرت در ادامه به آن اشاره نموده است. اما آیا حضرت على(علیه السلام) هم در اینجا از یک انفجارگونه آغازین سخن گفته است؟ ( همانند نظریه انفجار بزرگ) براى پاسخ باید سخنان حضرت على(علیه السلام) را بدقت بررسى کنیم.

۲ـ جارى شدن آب در فضا

فاجرى فیها ماءا متلاطما تیاره ، مترا کما زخاره ، حمله على متن الریح العاصفه، والزعزع القاصفه « پس جارى ساخت خداوند آبى پر جنب وجوش و موّاج را که بسیار متراکم و روى هم انباشته بود بر پشت بادى سخت وزنده و در هم کوبنده قرار داد.»
فعل اجرى ، نشان مى دهد که این آب به سرعت در فضا در حال رفتن و انبساط بوده است و میل داشته که پراکنده شود. وهر چیزى باید قبل از پراکنده شدن در یک جا جمع باشد تا انبساط و پراکندگى معنا پیدا کند. از طرف دیگر این آب بر پشت باد سخت وزنده و پر سر وصدا قرار داشته است. یعنى باد وآب هردو در حال انبساط بوده اند واین انبساط نشان مى دهد که آب وباد هر دو حرکتشان را از یک نقطه شروع کرده اند. بیش از یک نقطه هم در جهان اولیه نباید وجود داشته باشد چون هیچ مکانى قبل از جارى شدن آب و باد که با شکافت فضا آغاز شد وجود نداشته است بلکه تصور مى رود وزیدن باد و جارى شدن آب بعد از مدت زمانى خیلى کم از شکافت فضا صورت گرفته باشد این مدت زمان احتمالا کسرى از ثانیه باید بوده باشد.یعنى زمانى که فضاها شکافته شد بى درنگ باد وزید وهمزمان آب را حمل نمود.۱
وجود این باد پر سر صدا وسریع که آب را حمل مى کرد به ما تلقین مى کند که انفجار ناگهانى در میان بوده است که ازیک نقطه شروع شده و در حال دور شدن از مبدا تکوینش بوده است. فلذا بررسى دقیق سخنان حضرت نشان میدهد، که گریزى از قبول یک حالت انفجار گونه در جهان آغازین نیست و همچنین گریزى از قبول آغاز جهان از یک نقطه نیست، زیرا هیچ چیزى حتى فضا قبل از آغازجهان وجود نداشته است. حالا فرض کنید اگر جهان بخواهد بصورت تدریجى شکل بگیرد لاجرم باید از یک نقطه شروع شده و گسترش پیدا کند.چنین سخنانى نشان مى دهد که در جهان اولیه یک نقطه بسیار پر انرژى بسرعت براى انبساط وگسترش خیز بر داشته است وپس از اندکى از آغاز جهان باد حاصل از انفجار ،انبوه آب در حال خلق شدن را حمل نموده است.
اما چنین برداشتى از سخنان حضرت على(علیه السلام) با نظریه انفجار بزرگ تفاوت هایى وجود دارد، و آن این است که در نظریه انفجار بزرگ جهان و تحولات آن باید تنها از یک انفجار ناشى شده باشد و این انفجار به تنهایى جهان را بوجود آورده و مسئول تمام پیامدهاى تکاملى آن است.
اگر از سخنان امام على(علیه السلام) یک حالت انفجار گونه را استنباط کنیم، آن وقت باید بگوئیم که حضرت على(علیه السلام) یک انفجار را براى گسترش و ایجاد خلقت کافى نمى دانسته است. براى همین بعد از اینکه در باره ى انفجار گونه اولیه و حوادث بعد از آن سخن گفته، انفجار گونه ى دومى را مطرح نموده است و اختلاف ایندو را نیز از جملات آن حضرت بخوبى مى توانیم درک کنیم که بزودى شرح آن خواهد آمد.

سخن حضرت که مى فرماید:
فاجرى فیها ماء … پس جارى ساخت در آن آبى …
ماهیت این آب چه بوده است؟

این آب چند خصوصیت داشته است:
۱ـ بسیار پر جنب وجوش بود .این نشان میدهد که انرژى جنبشى این آب بسیار بالا بوده است . دلیل حتمى آن هم باید این باشد که این آب بسیار داغ بوده و دماى آن به میلیاردها درجه مى رسیده است.
۲ـ این آب بسیار متراکم بوده است. این تراکم فشردگى ذرات آب را نشان میدهد. یعنى در واحد حجم چگالى این آب بسیار بالا بوده است.شاید این آب نسبت به آب آشامیدنى ما میلیاردها بار فشرده تر بوده است.(چون در همه ى این موارد صیغه ى مبالغه بکار رفته است.)
۳ـ از این آب جهان هستى شکل گرفته است. این خصوصیات نشان میدهد ، آبى که حضرت على(علیه السلام) از آن سخن گفته است ،آبى با خصوصیات عجیب بوده است، که ما در روى زمین آن را هرگز تجربه نکرده ایم و بسیار ساده لوحانه خواهد بود که ما فکر کنیم این آب همانند آبى بوده است که ما آن را میاشامیم ویا به تجربه در زمین آن را دیده ایم .
این سخن حضرت على(علیه السلام) مارا متوجه سخن امام صادق(علیه السلام) میکند، که به یکى از منکران خداوند در حالیکه به سنگى اشاره کرده بود ، فرمود ، این سنگ از آب ساخته شده است .اما آن شخص این سخن را نپذیرفته بود و سخن حضرت را به سخره گرفته و گفته بود ، چگونه ممکن است آبى که من میاشامم روزى چنین سنگى را بوجود آورده باشد.حضرت درجواب فرموده بود منظور ما این آب نیست.
امروزه ما میدانیم که چگونه در درون زمین ماگما وجود دارد و از دهانه آتشفشان ها بیرون مى آید سپس سرد شده و به سنگ تبدیل میشود .این ماگما که بصورت مایع گداخته با دماى بالاست،بصورت آب، روان است .
اما ساختار این آب چگونه باید بوده باشد ؟
از آنجائیکه به علت دماى بسیار بالا هیچ اتمى نمى توانسته در شرایط اولیه جهان موجودیت خود را حفظ کند و همچنین اجزاى اتم نیز در چنین دمایى متلاشى میشدند باید این آب از اجزاى بنیادینى که میتوانسته چنین دمایى را تحمل کند، تشکیل یافته باشد. این اجزا احتمالًا کوارک ها میتوانند باشند . چون طبیعتى که ما میشناسیم در اصل و ریشه از سه ذره تشکیل یافته است . کوارک بالا ، کوارک پائین و الکترون. در حقیقت این سه ذره قوام دهنده اتمى هستند که جهان از آن ساخته شده است.
پس باید آب انبوهى که در جهان آغازین وجود داشت دریاى جوشانى بوده باشد که عمدتًا از کوارک ها ساخته شده بود. در واقع دریاى اولیه دریاى کوارک ها بوده است. آن وقت علم به ما میگوید که این دریا چقدر باید داغ و متراکم باشد. اما وسعت و حجم این دریا چقدر بوده است؟
از سخنان حضرت على(علیه السلام) فهمیده میشود که این دریا بسیار عظیم بوده باشد آنقدر عظیم، که توانسته هفت آسمان را بوجود آورد. و طبق آیه اى از قرآن کریم تمام آنچه که ما بصورت ستاره مى بینیم جزء آسمان اول است، همچنان که حضرت نیز در ادامه سحنان خود بیان داشته است که خداوند آسمان اول را از ستاره پر کرد.طبق این، تمام آنچه که ما امروزه با قویترین تلسکوپ ها از میلیون ها سال نورى به کهکشان ها نظاره میکنیم جزء آسمان اول است.
پس باید بگوئیم که ما مقدار نا چیزى از ماده را در جهان هستى در تیر رس داریم شاید بیش از ۹۵ درصد ماده موجود در دریاى اولیه از تیررس ما خارج هستند و ما به عللى قادر نیستیم به وجود آن پى ببریم.
در اینکه جهان هستى از آب (مایع ) بوجود آمده است و یا در جهان آغازین دریا وجود داشته است، در منابع اسلامى بسیار آمده است. که به عنوان مثال دو نمونه آورده میشود.
در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) آمده است که فرمود : نخستین چیزى که خداوند آفرید و همان منشأ همه موجودات شد آب بود .(التوحید ۶۷/۲۰)
پیامبر اسلام در جواب معنى آیه ، وجعلنا من الماء کل شیئ حى ، فرمود : یعنى خداوند هر چیزى را از آب آفرید.(بحار . ج ۵۴ . ص ۲۰۸)

۳ـ وزش باد نخست.

سخن حضرت على(علیه السلام) که فرمود : پس جارى ساخت آبى را ….
نشان مى دهد که این آب بر پشت بادى تند در حال حرکت و گریز بود است .چنین استنباط میشود که همزمان با گشودن فضاها ،باد و آب موجودیت یافته و به سرعت از مرکز خلقت به جلو مى تاختند و مى خواستند منبسط شده و در فضاى گشاده متفرق شوند .اما ماهیت این باد چه بوده است؟
بدون شک این باد مثل بادى نبوده است که ما به تجربه در کره زمین آنرا مى شناسیم. حرکت مولکول هاى هوا در کره زمین را باد مى نامیم. این حرکت ناشى از اختلاف فشار در دو منطقه کره زمین مى باشد .به عبارتى گسیل مولکول هاى هوا از منطقه به منطقه ى دیگر را باد مى گویند این گسیل میتواند آرام یا شدید باشد .
ما همچنین بادهاى خورشیدى و بادهایى که از اعماق فضا مى آید نیز مى شناسیم فرق این بادها با بادهاى سطح زمین این است که ذرات تشکیل دهنده ى بادهاى خورشیدى و کیهانى ، بنیادى و بسیار ریز هستند و غالباً با سرعت نور حرکت مى کنند با توجه به این مطالب ، پس حضرت على(علیه السلام) از چه نوع بادى سخن گفته است؟ اجزاى این باد چگونه بوده است؟
امام على(علیه السلام) در نهج البلاغه از دو نوع باد سخن گفته است؟
۱ـ بادى که زایش داشته است.
۲ـ بادى که عقیم بوده است.
منظور از بادى که زایش داشته است ، بادى است که نه تنها بنیان فضا را ایجاد مى کرد بلکه با انبساط خود ذرات و امواج بنیادى را در سطح خود ایجاد مى کرد براى همین پس از گذشت اندک زمانى انبوهى از از ذرات و امواج خلق شده و دریاى جوشان عظیمى را بوجود مى آورند که در حال انبساط و حرکت سریع بوده است . براى بدست آوردن درک بهتر ما باید به توضیح دو نوع موج بپردازیم .اعتقاد به این دو نوع موج چیزى است که ما از تفکر در سخنان حضرت على(علیه السلام) وهمچین سخنان ملا صدرا،در باب حرکت بدست مى آوریم، که عبارتند از:
۱ـ اموج اصلی: که با طول موج بسیار بلند از یک نقطه بسیار پرانرژى قاهر وغالب به جولان در مى آیند این امواج بعد از بوجود آمدن هرگز از بین نمى رود و گویا اجزاى این امواج پیوستارى را تشکیل مى دهند که در فضا در حال گسترش و انبساط هستند مثل یک طناب بزرگى که بر اثر حرکت موجى شکل امواج پشت سر هم در آن ایجاد شوند.
۲ـ امواج فرعى : این امواج وجود مستقل ندارند بلکه متکى و وابسته به امواج بزرگ هستند. همچنین این امواج لحظه اى بیش وجود را تجربه نمى کنند.( یعنى بعد اینکه خلق شدند بلافاصله از بین مى روند) این امواج بعلت تراکم وقدرت انرژى امواج بزرگ در روى آن ها پدیدار شده و بعد از سیر یک طول موج کامل نابوده شده و در امواج بزرگ محو مى شوند. اما محو شدن آن ها در امواج بزرگ مقدمه اى براى بوجود آوردن موجى همتراز ، با موج قبلى میشود.چنین روندى تداوم پیدا میکند و موج فرعى سیکلى از وجود و نابودى را تداوم مى بخشد.گویا تمام جهان ماده از امواج فرعى تشکیل شده است.موادى که ما آنرادرطبیعت مشاهده مى کنیم در هر ثانیه میلیون ها بار وجود و نابودى را در خود دارد . اما مغز ما بعلت سرعت چنین روندى آنرا احساس نمى کند، بلکه همه چیز را ثابت مى انگارد.(مانند روشن و خاموش شدن سریع لامپ که ما آن را بصورت روشنائى متداوم درک مى کنیم.) همچنین موادى که ما در طبیعت مشاهده مى کنیم از انباشت امواج فرعى تشکیل یافته است. اما ما ماده را بصورت جامد و در غالب اتم ها مشاهده مى کنیم.
وجود امواج اصلى که از یک نقطه بسیار پر قدرت به جولان مى آید درک فضا را براى ما بوجود مى آورد این نقطه پر قدرت همان نقطه اى مى تواند باشد که خداوند فضاها را از آنجا شکافت و جهان را گسترش داد ادامه ى سخنان حضرت على(علیه السلام) به مى فهماند که این امواج و همجنان در حال جولان هستند و بطور متداوم از آن نقطه به پرواز در آمده و در سرتاسر هستى انبساط پیدا مى کند.
گویا حرکت سریع این امواج بعد از آغاز خلقت به باد تند تعبیر شده است .که آب را در پشت خود حمل مى کرده است . البته همانطور که گفته شد این امواج همزمان با حرکت رو به انبساط، ماده را در سطح خود خلق مى کردند. یعنى این امواج زایش داشته اند، بالطبع ماده ایجاد شده همراه امواج به جلو مى شتافتند . مثل اینکه باد آب را حمل مى کرد . طولى نمى کشد که آنقدر ماده خلق شده زیاد مى شود، که شرایط فیزیکى جدیدى بوجود مى آید تا مانع انبساط ماده شود . براى همین حضرت فرموده است:

۴ـ برگشت آب.

فامر بردّه ، و سلّطها على شدّه ، و قرنـها الى حدّه. « پس امر کرد به باد که آب را باز گرداند و باد را محکم بر آن آب مسلط گردانید و به مرز و سطح آب نزدیک کرد»
از زیاد شدن میزان ماده خلق شده که بصورت دریاى آتشین عظیم، درحال حرکت بود ، نیروى گرانش بتدریج بر نیروى گریز و فرار فزونى مى یابد و بالاخره بر آن غلبه کرده ، حرکت دریا جوشان را متوقف مى سازد و آنرا از هر سو با قدرت بر مى گرداند .تا در یک نقطه گرد آورد . بدین صورت آب دریاى جوشان که ذرات تشکیل دهنده آن از کوارک ها بود به سوى خاستگاه خود بر میگردد.

جمله ى ، سلّطها على شدّه ، تسلط و فزونى یافتن نیروى گرانش بر نیروى حرکت آب بوده است که با سرعت در حال حرکت و انبساط بوده است. و جمله ، قرنها الى حدّه ، به ما مى گوید که این نیرو از سطح آن دریا در حال اعمال به سوى مرکز بوده است یا ممکن است خمیدگى امواج گرانشى جهت بازگرداندن آب دریا باشد. از سخنان حضرت على (علیه السلام)چنین بر مى آید همان بادى که آب را به جلو مى برده است مسئول برگرداندن آب بوده است.چنین عبارتى نشان دهنده ى این است که علت به وجود آمدن نیروى گرانش امواج اصلى وبزرگ مى باشند همان امواجى که نه تنها بنیان فضا را ایجاد کردند بلکه ماده را در سطح خود خلق نمودند.
الهوا من تحتها فتیق،والماء من فوقها دفیق. (( هوا از زیر آن باد گشاده و آب از بالاى آن ریخته شد))
این عبارت بیان رویدادهایى است که آب هنگام برگشت با آن روبرو شده است.گمان میرود انبوهى از آب که خلق مى شد و از مرکز خلقت با گذشت زمان دور مى شد وانبساط پیدا میکرد. براى همبن مرکز این کره خلقت ازآب خالى شده وتنها فضاى خالى حاکم بوده است.بنابراین زمانیکه این آب توسط گرانش گرد مى آمد گو اینکه فقط هوا در زیر آن وجود دارد و آب از بالا به سمت پائین در حال ریزش و انقباض بوده است.

امّا آبى که توسط باد برگردانده شد چه سرنوشتى پیدا کرد؟
این آب بعد از اینکه از حرکت بازایستاد حرکت رو به افزایشى را به سوى خاستگاه خود طى مى کند وبعد از گذشت زمانى از هرسو گرد آمده ودر یک جا جمع مى شود. اما نیروى گرانش نمى تواند بیش از اندازه آنرا در هم فرو ببرد وبه یک نقطه ى فوق چگال(سیاهچاله) تبدیل کند .چون ادامه سخنان حضرت على(علیه السلام) چنین درکى را به ما نمى دهد که شرح آن خواهد آمد .(تصویر شماره ).
به هرحال این دریاى جوشان کوارک ها با این سرگذشت بیان شده تا آغاز انفجارگونه دوم بسیار فعال و نا آرام بوده است، و مثل یک گلوله آتشین محتواى تمام جهان هستى را در خود داشته است .جایگاه این دریاى آتشین باید همان جایى باشد که خلقت از آنجا شکافته شد.

۵ـ وزش باد دوم.

ثمّ انشأ سبحانه ریحاً اعتقم مهبّها، و ادام مربّها ، واعصف مجریها ، و ابعد منشأها.
«سپس خداوند بادى دیگرى را خلق کرد که محل وزش آنرا عقیم ساخت و ملازمت آن باد با آب را دائمى کرد و خداوند محل جریان باد را محکم و قوى گردانید و محل تکوین باد را دور گردانید».
همانطور که قبلاً توضیح داده شد در نهج البلاغه از دو نوع باد سخن گفته شده است و دیگرى بادى که عقیم بوده است .و ما در اینجا به توضیح باد عقیم با توجه به مطالب عنوان شده توسط حضرت مى پردازیم. اما چرا به این باد عقیم گفته شده است؟
از مهمترین دلایلى که مفسران ذکر کرده اند عبارتند از :
۱ـ چون آن باد بجز تحریک آب ، مأموریت دیگرى نمى توانسته داشته باشد.
۲ـ محل وزش آن باد بسته شده ، به قسمى که دیگر نمى وزد.
گروهى نیز مى گویند یعنى خداوند آن باد را بنا بر مصلحت و حکمت مى فرستد.
ظاهراً هر دو نظر باید درست باشد. چون این باد که بسیار قوى بوده است حاصل یک انفجار گونه بسیار عظیمى بوده که در ظرف فضا صورت گرفته است . بر خلاف باد اولى که فضا را هم شکل مى داد.
مجرا و منشأ این باد خصوصیاتى داشته است که براى آغاز آن باید فضا شکل گرفته باشد و اجزاى منفرد این باد با تکیه بر امواج بزرگ بوجود آورنده فضا راه خود را طى کرده و به آن دریاى جوشان که از ذرات بنیادى کوارک ها تشکیل یافته بود حمله ببرد. از طرفى اجزاى منفرد این باد خود وابسته به اجزاى باد اولى بوده است وبه کمک آن مى توانسته جولان بدهدبنابراین، این باد زایشى نداشته است.بعنى هیچ ذرّه اى را بوجود نمى آورد بر خلاف باد اولى که ذرات در سطح آن ها خلق مى شدند.
مجرا و منشأ این باد هم باید یک نقطه بسیار چگال و پر از انرژى بوده باشد که بعد از فراهم شدن شرایط و باگذشت زمان زیادى از شکافت فضاها بطور ناگهانى منفجر شده و راه فضاها را در پبش گرفته و باد بس پر قدرتى را ایجاد نموده و سپس ذرات براى حمله به آن دریا گسیل شده است.

چنین توضیحاتى این معنى را در انسان القاء مى کند که جهان از یک جفت نقطه متضاد گونه بسیار پر انرژى و چگال آغاز شده است اما انفجار این دو نقطه با فاصله زمانى مشخص رخ داده است. اما آیا وزش باد عقیم تداوم پیدا کرده است؟
در اینجا آنچه باید دانست این است که منشاْ بوجود آورنده این باد بطور ناگهانى فعال شده و انرژى آن خیلى سریع انبساط پیدا کرده است.بنا براین براى فعالیت مجدد هیچ محتواى دیگرى نداشته است بلکه کل محتوا بصورت انرژى آزاد شده است گو اینکه این باد یکبار مى توانسته بوزد ومحل وزش مجدد براى آن وجود نداشته است به تعبیر دیگر ، محلى براى وزش آن وجود نداشته است وشناسایى محل وزش این باد به علت انبساط جهان قابل شناسایى نیست.
باتوجه به این نکات احتمالاً باد اولى بطور متداوم در حال وزیدن است وبه صورت یک مانع اجازه نمى دهد که جهان هستى به علت نیروى گرانش در هم فرو ریزد .عبارت ، و ادام مربها،نشان مى دهد که این باد بعد از اینکه به آن دریا رسید وآن را منقلب کرد به تحریک آن ادامه داد و حتى با ذرات آن دریاى جوشان وارد واکنش شد .انبساط کنونى جهان به ما مى گوید که انرژى حاصل از آن باد عقیم هنوز کهکشان ها را به جلو مى راند واجازه نمى دهد جهان در یک نقطه در هم فرو ریزد . عبارت ،واعصف مجراها، قدرت فوق العاده وزش این باد را نشان مى دهد این مجرا که احتمالاً یک نقطه ى بسیار چگال وداغ بوده است انرژى بى نهایت زیادى داشته است بحدى که آن دریاى عظیم را متفرق ساخته است و بر اثر آن هنوز هم هستى با سرعت در حال انبساط است .
وابعد منشاْها.«و دور گردانید محل تکوین آن باد را »
اکثر مفسران این عبارت حضرت را از لحاظ مسافت وارتفاع بررسى نموده اند اما توضیح نداده اند که این دورى نسبت به چه نقطه اى سنجیده شده است؟
آیا محل تکوین این باد نسبت به دریاى جوشان دور بوده است؟
پذیرش این اعتقاد که این دور بودن نسبت به دریاى جوشان سنجیده شده حتمى است چون در پیدایش اولیه جهان بجز دریاى جوشان مبداْى براى سنجش وجود نداشته است و آن دریا کل هستى بوده است.
اما چنین نظرى ما را به یک نکته ظریف مى رساند وآن این است که معتقد باشیم مبدا تکوین باد عقیم با مبدا تکوین فضاها بصورت دو جفت نقطه در کنار هم بوده اند یعنى خدا وند جهان هستى را از دو نقطه بسیار چگال وداغ ودر عین حال متضادگونه خلق نموده است بدین صورت که نخست نقطه اى که محل تکوین فضاها بود شروع به انبساط کرده واین انبساط نقطه دوم را که محل تکوین باد عقیم بود از محل تکوین فضاها دور کرد. آنقدر دور شد تا شرایط براى انفجار دوم آماده شد. شاید براى همین باشد که حضرت فرموده است منشاء وزش این باد را خداوند دور گردانید.چنین نظرى مى تواند، در جهانى که همه چیز جفت جفت آفریده شده است. همخوانى داشته باشد.

۶ـ برهم خوردن دریاى جوشان.

فاْمرها ، بتصفیق الماءالزخّار ، و اثارهموج البحار.«پس خداوند به حرکت دادن و بر هم زدن آب انبوه و بر انگیختن موج دریاها فرمان داد.»
با آغاز انفجار گونه دوم انرژى در همه جهات با سرعت نور گسیل مى شود . گویا اینکه بادى پر قدرت با سرعت زیاد در حال وزش است . این باد بعد از گذشت مدت زمانى به دریاى جوشان که از ذراّت بنیادى تشکیل یافته بود مى رسد و آن دریا را بشدّت در هم مى ریزد . و تلاطم شدیدى را در آنجا ایجاد میکند.
فمخضته مخض السّقاء.«پس (آن باد) مثل جنبانیدن مشک ، آن آب را جنبانید.»
این عبارت نشان مى دهد که آن دریا چگونه دچار آشوب سراسرى شد.و تغییرات شدیدى در آن پدیدار گشت . و نیروى جاذبه دیگر نتوانست تقارن دریا را حفظ کند.
عصفت به ، عصفها بالفضاء.(آن باد) به آن آب مثل وزیدنش به فضا (جاى خالی) وزید.
عبارت بخوبى به ما توضیح مى دهد که وقتى این باد به آن دریا رسید بدون هیچ گونه مانعى در آن نفوذ کرد. گو اینکه این باد به فضاى خالى وزیده است.شاید بخوبى بتوانیم این نتیجه را بگیریم ، که ذرّات این باد از ذرّات بدون جرم تشکیل شده بود. چون براحتى در آن آب بسیار متراکم و انبوه نفوذ کرده است.
تردّ اوله الى آخره، وساجیه الى مائره.« (آن باد) اول آب را به آخرش و ساکنش را به متحرکش بر مى گردانید.»
آن باد از سمتى که به آن دریا برخورد کرد آب دریا با حالت برانگیختگى عقب نشست و براى رسیدن به آخر و سمت مخالفش سرعت مى گرفت و هیچ ذرّاى از ذرّات آن نبود مگر اینکه در جنب و جوش بود.

۷ـ برخاستن کفها ( حباب ها).

حتى عبّ عبابه ، و رمى بالزّبد رکامه .« تا اینکه انبوهى از آب بالا کشید و آن قسمتى که متراکم و انبوه بود کف کرد.»
نتیجه همه این اتفاقات باعث شد آب دریا نه تنها به جلو حرکت کند بلکه یک شرایط نا همگن در آن بوجود بیاید این شرایط نا همگن باعث شد بعضى از قسمتهاى این دریا متراکم تر از بعضى قسمتهاى دیگر شود. در واقع محیط این دریا ، کوهه کوهه شد .این محیط هاى متراکم تر انرژى بسیار عظیمى داشتند و هر کدام قادر بودند ماده میلیاردها ستاره را در خود داشته باشند.از همین نقاط کف ها شکل گرفتند و ضمن انببساط سریع به جلو پرتاب شدند و شاید براى همین باشد که حضرت على(علیه السلام) فعل « رمى » را آورده است. چون معنى تحت الّفظى آن مى شود ، « وانداخت کف را قسمت متراکم و انبوه آب».فعل انداخت حرکت ناگهانى کف ها را که از دریا جدا شدند نشان مى دهد.
ما نیاز داریم که در مورد کف ها بیشتر توضیح دهیم . زبد، در عربى یعنى کف و آن چیزى است که در روى مایعات بر اثر حرارت وغیره پدید مى آ ید . مانند کف هاى روى آب که بر اثر جوشیدن در سطح آن پدید مى آید، اما اگر فرض کنیم که یکى از دانه هاى کف به بزرگ شدن ادامه دهد و به اندازه توپ فوتبال برسد. آنوقت ممکن است شما به آن یک کف بزرگ بگوئید و یا ممکن است اسم آن را حباب بگذارید ظاهراً ما به کف هاى بزرگ حباب مى گوئیم و همچنین به وسیله هاى از جنس شیشه که کره اى مانند باشد حباب مى گوئیم بر طبق این توضیحات اگر چنین قضاوت کنیم که کف ها اجتماع ریزى از حباب ها هستند اشتباه نکرده ایم.
کف هایى که حضرت ازآن سخن گفته باآنچه ما از آن تجربه داریم بسیار متفاوت است.تعبیر به کف تنها مى تواند تقریب به ذهن باشد اما مى دانیم که در شرایط اولیه جهان چگونه آب دریا آشوب گونه بوده است. حتى تصور دما و چگالى آن براى ما مشکل است، پس نباید تصور شبیه کف هاى روى آب را در شرایط اولیه جهان داشته باشیم.
کفى که حضرت از آن سخن گفته ، از نقاط متراکم آن دریا بر خاسته، اما عملکرد کف گونه داشته است. چون این نقاط مترکم ابتدا کره هاى کوچکى بودند ، که بسرعت، مثل بادکنک رشد کردند و توده هاى عظیمى از این نمونه ها از سطح دریا بر مى خاست و با هم بر خورد مى کرد اما هر کدام به رشد خود ادامه مى داد . مثل ظاهر شدن حباب ها در سطح آب صابون ، زمانیکه با نى در آن دمیده شود با این تفاوت که حباب هاى آغازین ضمن ظاهر شدن پرتاب مى شدند.
این کف ها یا حباب ها،ظاهراً کره هایى باحجم کوچک بودند که به علت چگالى و دماى فوق العاده زیاد آن ها، بعد از بلند شدن از دریا در حالیکه با سرعت به جلو مى شتافتند انبساط بسیار سریعى در آن ها به وقوع مى پیوست . شاید این حباب ها ، مثل حباب هاى ، نظریه جهان تورمى بودند.( تصویر شماره ۵ ).

تصویر شماره ۵
فرفعه فى هواء منفتق ، و جوّ منفهق.« پس خداوند آن کف ها را در هواى وسیع و فضاى گشاده بالا برد.»
این حباب ها از چه چیزى تشکیل یافته بودند ؟ و در درون آن ها چه اتفاقاتى رخ مى داد ؟
وقتى زمان کوتاهى از عمر این حباب ها مى گذشت محتواى آن ها مایع بوده است . ولى با سپرى شدن زمان چون دما و فشار به علت انبساط کاسته شد این حباب ها بتدریج محتواى گازى شکل به خودگرفتند.
ذّرات تشکیل دهنده مایع داخل حباب ها نیز عمدتاً از کوارک ها ، الکترون ها و فوتون ها بوده است. اما به علت شدت دما کوارک ها نمى توانستند براى تشکیل پروتون ها و نوترون ها هسته هاى اتم هاى سبک را بوجود بیاورند. اما وقتى دما به اندازه کافى سقوط کرد این مهم تحقق پیدا مى کند لذا پروتون ها و نوترون ها بوجود مى آیند. و ادامه سقوط دما به الکترون ها اجازه مى دهد تا در اطراف هسته ها که از پروتون ها و نوترون ها تشکیل یافته بود به پرواز در بیایند و در نتیجه اتم هاى ئیدروژن و هلیم شکل بگیرند زمانیکه سرنوشت حباب ها به این مرحله مى رسد جهان را ابرهایى از گازهاى ئیدروژن و هلیم فرا گرفته بود .در این رابطه حضرت على(علیه السلام) در خطبه ۹۰ به مرحله گازى شکل جهان اشاره کرده و فرموده است : « وخداوند چون آسمان دود (گاز) بود فرمان داد تا قطعات آن که با هم فاصله بسیار داشتند به هم پیوسته و گرد آمدند.»
همچنین خداوند در قرآن کریم سوره اى فصلت آیه ۱۱ مى فرماید: « پس خداوند پرداخت به آسمان، در حالى که دودى بود . پس به آسمان و زمین فرمود از روى میل یا کراهت بیایید»
ادامه ى انبساط حباب ها باعث شد تا بیشتر آن ها با هم بر خورد کنند ودر محل برخورد نا هنجاریهایى از ماده بوجود آید و تراکم ماده را در آن قسمت ها بیشتر کند نوع، زمان ومیزان جرم حباب ها تعیین مى کرد که این ناهنجارییها چگونه باشند.
امّا این برخوردها باعث نشد که این حباب ها به انبساط خود ادامه ندهند، بلکه نه تنها هر کدام به انبساط خود ادامه مى دادند بلکه در یک مجمو عه ى کلى به جلو پرتاب مى شدند. این زمانى بود که صدها هزار سال از عمر جهان مى گذشت ولى هنوز فرصت تشکیل ستارگان و کهکشان ها فراهم نشده بود و جهان هستى یکپارچه از گاز تشکیل یافته بود و مرزهاى هفت آسمان هنوز مشخص نشده بود.

۸- شکل گیرى هفت آسمان.

فسوّى منه سبع سموات. « پس ( خداوند) از آن کف هفت آسمان را آفرید.»
امام على(علیه السلام) در خطبه ى ۹۰ فرموده است: « و خداوند فرمان داد تا قطعات آن (دود) بود که باهم فاصله ى بسیار داشتند به هم پیوسته گرد هم آیند.»
و همچنین در خطبه ۲۰۲ مى فرماید: « پس ( خداوند ) هفت آسمان را بعد از با هم بودن از هم جدا کرد.»
طبق چنین سخنانی، جهان گازى شکل ابتدا بر اثر گرانش در هفت توده اى بزرگ گردهم آمد سپس در داخل این توده ها، توده هاى بزرگ دیگر گرد هم آمدند که مجمو عه هاى کهکشانى بودند . سپس کهکشان ها و ستاره و سیارات به ترتیب بوجود آمدند. تمام این توده ها ضمن استقلال ظاهرى وابستگى شدید به هم داشتند. ودر نهایت سرنوشت همه آن ها به هم وابسته است با وجود همه ى این مسائل جهان هنوز در قالب حباب ها همچنان در حال انبساط و گریز است. و همه تحولات با وجود این دو خصیصه ى حباب ها صورت مى گیرد وبه یک سرنوشت محتوم در حال شتاب است. سر نوشتى که واقعیت آن براى دانشمندان هنوز معلوم نیست.
از احادیثى که در مورد بزرگى آسمان ها از معصومین آمده است نشان مى دهد، هنگامى که نیروى گرانش توانست جهان یکپارچه گازى را در هفت توده بزرگ از هم جدا کند. هر کدام از این تکه هاى بزرگ براى خود آسمان جداگانه اى را بوجود آوردند. تکّه اى که اول از همه حساب خود را جدا کرد بزرگترین بوده است. و همینطور دومى کمى کوچکتر ، وآخرین آن ها که از شش تاى دیگر کوچکتر بوده است آسمان اوّل نامیده مى شود که ما در آن زندگى مى کنیم. ( بدین صورت هفت آسمان شکل مى گیرد.)

۹ـ موج بازدارنده چست؟

جعل سفلا هنّ موجا مکفو فاً .« زیرا آن آسمان موجى را قرار داد تا از سیلان و ریزش ممنوع باشد.»
همانطور که برخى از مفسران نیز بیان داشته اند خداوند در زیر آسمان ها موجى را قرار داده که موجب مى شود این مجموعه ماده که در هیئت هفت آسمان در حال گسترش است روى هم ریزش نکنند. ظاهراً اگر این موج بازدارنده نبود نیروى گرانش ماده را از هر سوى گرده آوردنده و در یک نقطه متمرکز مى ساخت.
برخى تحقیقات در نجوم نیز نشان دهنده این است که ماده در جهان بقدر کافى زیاد نیست تا سرعت انبساط را کم کرده و جهان را منقبض سازد براى همین امروزه اعتقاد به جهان باز، یعنى جهانى که براى همیشه مى خواهد به انبساط خود ادامه دهد درنظر برخى از دانشمندان قریب به یقین است چون کمبود ماده در جهان نمى تواند نیرویى را تولید کند که بتواند سرعت انبساط را کند کرده و متوقف سازد.
استنباط نویسنده از قرآن کریم و نهج البلاغه این است که میزان ماده در جهان آنقدر زیاد است که بتواند جهان را منقبض سازد و احتمالاً بشر هنوز نتوانسته است بیش از ۹۵درصد ماده جهان را ردیابى کند و ظاهراً ما از داخل آسمان اوّل به اطراف خود مى نگریم. پس اگر ماده موجود در جهان اینقدر زیاد است چرا جهان همچنان به انبساط خود ادامه مى دهد؟ در این باره دو دلیل از نهج البلاغه استنباط مى شود:
۱ـ وجود نیروى گریز حباب ها به سبب بادى که در نخست آفرینش به آن دریا وزید وآن دریا را بر انگیخته ساخت.
۲ـ وجود موج بازدارنده که از محل خلقت در حال جولان است.
احتمالاً نیروى گرانش قادر بوده است بر نیروى گریز حباب ها غلبه کند چون ماده موجود در جهان بسیار زیاد بوده است واین تجربه قبلًا در دریاى جوشان اولیه به وقوع پیوسته بود و آب در حال فرار برگشته ودر یک جا جمع شده بود اما این موج باز دارنده در پائین آسمان ها به صورت یک نیروى ضد گرانش عمل مى کند و گویا جهان با ماده ى بسیار زیاد با خیال راحت به گسترش خود ادامه مى دهد .
اما ماهیت موج بازدارنده چیست؟در مطالب قبلى به زبان دیگر در مورد موج بازدارنده سخن گفته ایم در واقع این موج باز دارنده همان امواجى هستند که در آغاز شکافت فضاها بر خاستند و ضمن پایه ریزى فضا ذرات ماده را در سطح خود خلق نمودند و آب را در پشت خود به جلو مى بردند .اما افزایش خلقت ماده بصورت آب نیرویى را تولید کرد که بر نیروى گریز آب غلبه نموده و آن را از هر سوى برگرداند ولى وزیدن باد عقیم این تعادل را برهم زدواین دریا را مجبور ساخت که دوباره به شکل حباب ها در پشت (سطح) امواج بزرگ به انبساط بپردازد. هم اکنون نیز تمام هستى در قالب اجرام آسمانى در پشت این امواج بزرگ در حال حمل هستند وبه یک انبساط بنیادى کشیده مى شود و حتى فضا هم در حال انبساط است. البته نیروى گرانش بصورت موضعى ماده را منقبض کرده ستارگان و کهکشان ها را بوجود مى آورد.آیاتى از قرآن مجید دلالت بر انبساط بسیار طولانى جهان هستى دارد . براى مثال، دو آیه از سورهْ تکویر و انفطار بر چنین امرى دلالت دارند:
و اذالنجوم انتثرت.(انفطار،آیه ۲) «و زمانى که ستارگان پراکنده شوند.»
واذالنجوم انکدرت.(تکویر، آیه ۲) «وزمانیکه ستارگان تاریک شوند.»
تاریک شدن و پراکنده شدن ستارگان نشان مى دهد که جهان آنقدر طولانى به انبساط خود ادامه خواهد داد که ستارگان از هستى ساقط شوند.
پس موج بازدانده امواجى هستند که از محل شکافت فضا که قبلاً توضیح آن گذشت به حرکت در مى آیند و نه تنها ماده را در سطح خود خلق مى کنند بلکه آن ماده را هم اکنون بصورت اجرام آسمانى در پشت خود حمل مى کنند وجهان را به یک حرکت اجبارى سوق مى دهند . چنین خاصیتى باعث میشود که نیروى گرانش علیرغم ماده بسیار زیاد براى فروریزش قادر نباشد انبساط جهان را متوقف سازد.
و علیاهنّ سقفاً محفوظاً ، سمکاً مرفوعاً.«بالاى آن آسمان ها را سقفى محفوظ و بلند قرار داد.»
این جمله نشان مى دهد که آسمان هاى بالاتر مثل چترى آسمان هاى دیگر را فرا گرفته اند و همچون سقف بالاى آسمان هاى پائین تر مى باشند.
بغیر عمد یدعمها ، ولا دسار ینظمها.« بدون هیچ ستونى که آسمان ها را نگه دارد و یا میخى که آن آسمان ها را نظم بخشد.»
تمام اجزاى آسمان ها بدون هیچ تکیه گاهى در فضادرحالت بى وزنى شناورندو نیروهاى طبیعت آرایش و نظم آن ها را تاْمین میکند . گرانش نیرویى است که ماده را در فواصل دور به هم ربط مى دهد و آن ها را به نظم در مى آورد و نقاط دور را به تعادل در مى آورد.و نیرو الکترومغناطیسى ، نیروى ضعیف و نیروى قوى در فواصل کم عمل کرده و اجزاى ماده را در داخل خود ماده ، به نظم در مى آورد.

۱۰ـ شکل گیرى ستارگان.

ثمّ زینّها بزینه الکواکب، و ضیاء الثّواقب.«سپس خداوند آسمان ها را به زینت ستاره ها و روشنى نور افکن ها آرایش داد.»
وقتى که هفت آسمان از هم جدا شدند نیروى جاذبه بطور موضعى در داخل آسمان توده هایى از گازها را گرد هم آورد و با گذشت زمان فشردگى این گاز افزیش یافته و واکنش هاى هسته اى در مرکز آن ها آغاز شد و توده هاى گاز شکل با ارسال امواج نورى بصورت ستاره متولد مى شدند و از دل تارکیهاى بیکران مى درخشیدند بدین صورت این ستاره ها بتدریج جهان سراسرتاریکى را نجات مى دادند.تا موجوداتى درآینده نظاره گر زیبائى مسحور کننده آن ها باشد. تولد ستارگان نویدى براى تولد موجودات شگفت انگیزى مثل انسان ها بود.

۱۱ـ شکل گیرى خوشید و ماه.

و اجرى فیها سراجاً مستطیراً ، و قمراً منیراً . « ودر آن ها چراغ نور افشان ، خورشید و ماه درخشان را به جریان انداخت.»
یکى از آن ستارگان که پا به عرصهْ وجود نهاد خورشید نام آشناى ما بوده است البته خورشید خیلى دیرتر از ستارگان اولیه شکل گرفت چون بیشتر ستارگان نسل اول به علت جرم زیادشان منفجر شدند و عناصر سنگینى که در دل آن ها ساخته شده بود به فضا پرتاب شدند تا مقدمه شکل گیرى ستارگانى را فراهم آورند . که بزودى از بقایاى این ستارگان متولد خواهد شد . خورشید ما هم یکى از این ستارگان بوده است ظاهراً کل منظومه شمسى ما یک تودهْ خیلى بزرگ از ذرّات . گازها و عناصر مختلف بوده است . که با گذشت زمان بر اثر گرانش منقبض شده سپس خورشید در مرکز این توده شکل گرفته است . با تولد خورشید تحولات بعدى متاْثر از آن منظومه شمسى را طى میلیاردها سال به شکل کنونى در آورده است. که زمین و ماه در بطن این تحولات فیزیکى و شیمیایى بوده اند.

۱۲- سه نوع حرکت براى خورشید و ماه.

فى فلک دائر ، و سقف سائر ، و رقیم مائر.«در حالیکه ( هر یک از خورشید و ماه ) در فلکى است دور زننده و سقفى سیر کننده و لوحى متحرک.»
حضرت فرموده است که خورشید و ماه هر کدام در مدارى در حال دور زدن هستند و ما بخوبى مى دانیم که ماه بدور زمین در حال گردش است و هر دو همزمان بدور خورشید مى گردند. و خورشید نیز در مدار خود بدور کهکشان راه شیرى در حال گردش است . همچنین حضرت فرموده است خورشید و ماه در سقفى سیر کننده قرار دارد از آنجائیکه سقفى که در بالاى سر ما بنظر مى رسد مجموعه کهکشان راه شیرى است پس باید به حرکت کهکشان راه شیرى اشاره کرده باشد که خورشید و ماه و مجموعه همه اجرامى که با چشم در آسمان بصورت سقف دیده مى شود در حال حرکت سریع مى باشد و این همان گردش کهکشان ما بدور کهکشان هاى گروه محلى است. اشاره حضرت به لوح متحرک احتمالاً حرکت مجموعه تمام کهکشان ها را در جهان هستى نشان مى دهد. که خورشید و ماه جزء کوچکى از آن مجموعه عظیم مى باشند.

نتیجه گیری

از سخنان حضرت على(علیه السلام) درمورد خلقت جهان نتیجه گرفته مى شود که ،دو انفجارگونه ى آغازین باعث شکل گیرى جهان شده است:
۱ـ انفجارگونه ى اوّل: که فضا، زمان وماده بوجود آورد. سپس ماده خلق شده به صورت آب انبساط پیدا کرد. امّا نیروى گرانش پس از مدتى آن آب را از هر سو گرد آورده و به صورت دریاى جوشان در یک جا جمع کرد.
۲ـ انفجار گونه ى دوم: که بعداز گذشت زمان زیادى از انفجارگونه ى اوّل در ظرف فضا رخ داد باعث تولید باد شدیدى شد که به دریاى جوشان وزید و ماده ى آن دریا را تحریک کرده و متحول ساخت. این تحول باعث پرتاب حباب ها از این دریا شد. این حباب ها ضمن حرکت به جلو در فضا به انبساط پرداختند. وبعد از گذشت میلیون ها سال باعث بوجود آمدن هفت آسمان شدند.

منابع:

۱ـ ترجمه و شرح نهج البلا غه ، حاج سید على نقى فیض الاسلام، مؤ سسه انتشارات فقیه، ۱۳۷۸٫
۲ـ ترجمه نهج البلاغه ، محمد على انصارى قمی، انتشارات نوین ۱۳۴۵٫
۳ـ ترجمه نهج البلاغه ، دکترسید جعفر شهیدی، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸٫
۴ـ ترجمه نهج البلاغه ، عبد المحمدآیتى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بنیاد نهج البلاغه ،۱۳۷۷٫
۵ـ ترجمه و شرح نهج البلاغه ، مولى فتح اله کاشانی، انتشارات میقات،۱۳۴۰٫
۶ـ تفسیر عمومى نهج البلاغه ،استاد محمد تقى جعفرى ، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی،۱۳۵۷٫
۷ـ کتاب آئینه حریم درتفسیرخطبه اول نهج البلاغه، آیت الله عباس ایزدی، مؤسسه فرهنگى هنرى ضریح،۱۳۷۳
۸ـ شرح نهج البلاغه ، کمال الدین میثم بن على بن میثم، نشر مؤسسه النصر ، ۱۳۷۸٫
۹ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، دار الکتب العلمیه ، بیروت ۱۴۱۸٫ هـ ق .
۱۰ـ شرح نهج البلاغه، آیه الله سید محمد شیرازی، مؤسسه الفکر الاسلامى ،۱۴۱۰٫هـ ق.
۱۱ـ مفتاح االسعاده فى شرح نهج البلاغه ، محمد تقى التقوى قا ئنى خراسانی، مکتبه المصطفی.
۱۲ـ میزان الحکمه، محمد محمدى رى شهری، نشر دار الحدیث،۱۳۷۷،هـ ش
۱۳ـ بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، جاویدان، ۱۳۶۲٫ج ۵۴ ،۵۶
۱۴ـ مغز متفکر جهان شیعه امام محمد صادق (علیه السلام)، مرکز مطالعه اسلامى استراسبورگ، مترجم ذبیح اله منصوری، انتشارات اهل بیت قم ،۱۳۷۰ .
۱۵ـ نظرى به فلسفه صدرالدین شیرازى ، دکتر عبدالمحسن مشکوه الدینی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ،۱۳۴۶٫
۱۶ـ حرکت وتحول از دیدگاه قرآن ، استاد محمد تقى جعفرى ، انتشارات بنیاد قرآن ۱۳۶۰٫
۱۷ـ تاریخچه زمان، استفن، هاوکینگ، مترجم، حبیب اله داد فرما و زهره داد فرما، انتشارات بنیاد قران ۱۳۶۰
۱۸ـ انفجار بزرگ، ج گریبین و دیگران، مترجم محمد رضا خواجه پور ، انتشارات کیهان ،۱۳۶۹٫
۱۹ـ ستارگان و سیارات ، پاتریشیالوبر، مترجم جواد مددی، انتشارات میر، ۱۳۴۳٫
۲۰ـ سیاهچاله ها ، آیزاک آسیموف، على نوری، نشردنیاى نو، ۱۳۶۹٫
۲۱ـ جهان استیون هاوکینگ، جان بازلو، ترجمه حبیب اله داد فرما، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی،۱۳۷۲٫
۲۲ـ فیزیک نوین، دکتر اریک ، اوبلاکر، مترجم بهروز بیضاوی، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى ، ۱۳۷۲٫
۲۳ـ انبساط جهان ، استیون واینبرگر، محمدرضا خواجه پور انتشارات دنا ، ۱۳۶۲٫
۲۴ـ سرنوشت جهان ، ریچارد موریس، ترجمه ابو الفضل حقیرى ، انتشارات آسیا، ۱۳۶۴٫
۲۵ـ فلسفه فیزیک کوانتمی، سون ارتلى وژان پى یر، مترجم مهران مصطفوى ، نشر کلام ۱۳۷۲٫
۲۶ـ سرگذشت شگفت انگیزکوانتم ، نبش هوفمان ، مترجم بهرام معلمی، شرکت علمى وفرهنگى آموزش عالی، ۱۳۶۹٫
۲۷ـ ماهنانه علمى و فرهنگى دانشمند، ویژه نامه دانشمند، ویژه نامه جهان فیزیک، ۴۵- ۴۶،سال بیست ونهم آبان ۱۳۷۰٫

آغاز آفرینش از دیدگاه امام على (علیه السلام)

اشاره:

سخن على علیه السلام درباره ى آغاز آفرینش از منبع جوشان قرآن کریم سرچشمه گرفته و با آیات قرآن کاملا هماهنگ است، بنابر این در این نوشته ما هر دو را باز مى کاویم.

لیکن جهت یادآورى و سنجش میان نظر دانشمندان گذشته تا عصر حاضر، نخست اشاره اى گذرا به نکات برجسته گفتار پیش خواهیم داشت، از این رو:

  1. جهان ماده با مهبانک (انفجار بزرگ) پدید آمد و همه ى انرژى موجود کنونى در گوى کوچک بى نهایت سوزان و بى اندازه چگالى متمرکز بود.
  2. در این نظریه، جهان انبساط مى یابد، فضا باز مى شود و عمر جهان بین ده تا پانزده میلیارد سال است.
  3. جهان در حال نوسان است، انبساطى که با انفجار بزرگ آغاز شد رو به انقباض مى رود، و سپس انفجار بزرگى دیگر….
  4. جهان نه آغاز دارد نه پایان، ازلى و ابدى است، و زمان و فضا پیوسته بدون تغییر خواهند بود.
  5. انفجار بزرگ با این اشکال ها روبه رو است که:

الف) در تلسکوپ هاى عصر ما اخترنماهایى با بیش از زمان و فاصله مزبور مشاهده گشته اند.

ب) مرکز انفجار بزرگ کجا است؟

ج) عامل اصلى انبساط کدام است؟

  1. براى جهان هنوز یک هندسه ى پایدار ثابت نشده و هندسه هاى مسطحه، هذلولوى و بیضوى با اشکال هاى جدى روبه رو است و نمى تواند اطراف و گستره ى جهان ماده را تفسیر و ترسیم کند.
  2. هنوز به دلیل قاطعى نرسیده اند که جهان ماده، ازلى و ابدى است یا حادث.
  3. نظریه ى نسبیت در کیهان شناسى «اینشتاین » هنوز بسیارى از پرسشها را پاسخ نگفته و با دشوارى هایى روبه رو است. و اینک:

سخن على علیه السلام

«ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء… ورقیم مائر» . (۲) «سپس خداوند جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات هوا را باز نمود» .

آب انبوه و پر موج و خروشان را که بر پشت باد تندوز و پر قدرتى قرار داده بود، در لابه لاى فضاهاى باز شده به جریان انداخت.

با این باد تندوز آب را از جریان طبیعى بازداشت و آن گاه باد نیرومند را بر آب مسلط کرد و آب را در بالاى آن قرار داد.

فضا را در زیر باد پر قدرت باز، و آب در روى باد، جهنده و جنبان شد.

سپس خداوند سبحان باد دیگرى بیافرید که فرمانى جز به حرکت درآوردن آب نداشت، این باد دست به کار زد و تحریک آب را ادامه داد، جریان این باد را تند و منبعش را دور از مجراى طبیعى قرار داد.

خداوند سبحان همان باد را به برهم زدن آب انبوه و برانگیختن امواج دریاها دستور داد، و چونان مشک شیر که براى گرفتن کره جنبانده شود آب را به حرکت و زیر و رو شدن درآورد.

وزش باد بر آن آب چنان بود که در فضاى خالى وزیدن بگیرد، آب در مقابل جریان باد مقاومتى از خود نشان نمى داد، آب را خت به حرکت درآورده اولش را به آخرش و متحرکش را به ساکنش برگرداند.

در این هنگام انبوهى از آب، سر به بالا کشید و کف بر آورد، خداوند آن کف را در فضایى باز و تهى بالا برد و آسمانهاى هفتگانه را بساخت، پایین ترین آسمانها را از موجى مستقر بنا نهاد، که حرکت انتقالى به این سو و آن سو ندارد، و بالاترین آسمان ها را سقفى محفوظ در مرتفع ترین فضا قرار داد، بى ستونى که آن را برپا دارد و بدون میخ و طنابى که آنها را به هم بپیوندد.

آن گاه آسمان را با زینت و زیور ستارگان و روشنایى ها بیاراست، و خورشید را با فروغ گسترده و ماه فروزان را با روشنایى اش در فلکى گردان و سقفى در دوران و صفحه اى منقوش با ستارگان به جریان انداخت.

از منظر على علیه السلام آفرینش از جو، فضا و هوا آغاز شده است، و به احتمال قوى این موضوع همان ماده گازى است که در دو آیه از آیات قرآن با واژه ى دود (دخان) آمده است:

  1. «ثم استوى الى السماء وهى دخان…» (۳) :

«سپس خداوند آسمان را مورد مشیت خود قرار داد در حالى که آسمان دود بود» .

  1. «فآرتقب یوم تاتى السماء بدخان مبین » (۴) :

«در انتظار روزى باش که آسمان دود آشکارى برآورد» .

در حدیث امام باقر علیه السلام مى خوانیم: نخستین موجودى که آفریده شده آب است و هوا از آب خلق گردیده است، بنابر این ریشه و نسب هر چیزى به آب مى رسد، خداوند سپس هوا را بر آب مسلط ساخت. آب را بر روى هم کوبید تا از آن کفى پدید آمد و از آن کف زمین خلق گردید. (۵)

چنان که قرآن به روشنى مى فرماید:

«…ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما وجعلنا من الماء کل شى ء حى…» . (۶)

«آسمان ها و زمین در آغاز بسته و یکپارچه بودند، بعدا ما آن ها را از هم باز کرده و هر چیز صاحب حیات را از آب قرار دادیم » .

این آیه به خوبى «انبساط » جهان را مى رساند، روشن تر از آیه مزبور این آیه است:

«والسماء بنیناها باید و انا لموسعون » . (۷)

«ما آسمان را با قدرت خویش پایه گذاشتیم و پیوسته آن را گسترش، وسعت و انبساط خواهیم بخشید» .

امام باقر و صادق علیمها السلام مى فرمایند: آب بر هوا قرار داشت و هوا بى کرانه بود و جز این دو چیزى وجود نداشت و چون خداوند اراده کرد زمین را بیافریند فرمان داد بادها به آب وزیدند، موج پدید آمد و از موج کف پدیدار گشت، کف ها به اندازه کوه بزرگى شدند، خداوند آنها را در محل «بیت الله الحرام » [مکه معظمه] گرد آورد و از آنها زمین را پدید آورد، از این رو نخستین سرزمینى که آفریده شد مکه است، لذا آن را مادر شهرها (ام القرى) نامیدند چنان که خداوند در قرآن به این مطلب اشاره کرده مى فرماید:

«ان اول بیت وضع للناس للذى ببکه مبارکا…» . (۸)

(نخستین خانه اى که براى مردم قرار داده شد در سرزمین مکه است) سپس زمین را از زیر کعبه (بکه) گسترش داد، و گسترش زمین در مدت زیادى به درازا انجامید.

پس از مدتى از میان کف ها، دودى بدون آتش بر آسمان رفت، و از آن آسمان ها آفریده شد و به گردش آمد. (۹)

نظر فخر رازى

وى مى نویسد: خداوند در آب حرارت به وجود آورد (یعنى ماده آغازین چیزى شبیه آب بسیار داغ و جوشان بوده است) سپس از این آب جوشان کف و دودى خارج شد، از کف آن زمین، و از دود آن، آسمان ها آفریده شد چنان که ابن عباس گفته است: دودى که مایه ى آغازین آسمان است از بخار زمین بوده است. (۱۰) اما برخى دیگر از دانشمندان بنا به شواهدى که از قرآن و احادیث به دست آورده گفته اند: خداوند، نخست زمین را آفرید و هنوز آن را گسترش نداده و تکمیل نکرده بود که آسمانها را آفرید، و در مرحله بعد زمین را گسترش داد و تکمیل کرد، از این رو فرموده است:

«رفع سمکها فسواها و اغطش لیلها و اخرج ضحاها و الارض بعد ذلک دحاها» (نازعات/۲۸ ۳۰) .

«سقف آسمان را برافراشت و آن را به اندازه ى معین درست کرد و شبش را تیره و روزش را آشکار ساخت، و پس از آن زمین را با غلتانیدن گسترد» .

بنابراین انبساط زمین به وسیله غلتانیدن و چرخش به وقوع پیوسته (حرکت وضعى زمین) و این کار بعد از بناء، نظم و برافراشته شدن آسمان ها بوده است.

امام باقر علیه السلام مى فرماید: دودى که از میان موج و کف خارج شد از جنس دود آتش نبوده است.

مفسران نیز به اتفاق نظر مى گویند: این دود از آتش نیست، بلکه از تنفس و تبخیر آب است. (۱۱)

امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه دیگر پیدایش خشکى ها را این گونه ترسیم کرده است:

«خشکى را از آب دریایى موج زننده، و هر موجى موجى دیگر را شکننده پدید آورد و آن را طبقه ها کرد، آن گاه طبقه ها را از هم گشود و آن را هفت آسمان کرد، پس از آن که به یکدیگر بسته و یکپارچه بود، و به فرمان او آسمان ها چنگ در یکدیگر نهادند و بر پاى ایستادند» . (۱۲)

همچنین در خطبه دیگر مى فرماید: خداوند آسمان را بعد از روزگارى که دود بود ندا داد سپس حلقه هاى بندهاى آسمان جوش خوردند و به هم برآمدند، و خداوند درهاى بسته ى آن را بعد از آن که یکپارچه (رتق) بود باز کرد. (۱۳)

بر این اساس، ماده ى اصلى زمین و هفت آسمان که به احتمال قوى منظور کواکب سیار هفتگانه از فلکیات قدیم (عطارد، زهره، مریخ، مشترى، زحل (۱۴) …) باشد همه از دود (دودى که از جنس دود آتش نیست) مى باشند، بنابراین باید از جنس توده ى جرمى باشد داغ و جوشان، و پس از جدا شدن از یکدیگر و قطعه قطعه شدن و در مدارهاى خویش قرار گرفتن رو به تکامل نهاده باشند.

جرم سبز رنگ

در حدیث دیگر مى خوانیم: خداوند چون اراده کرد آسمان و زمین را بیافریند گوهر سبز رنگى پدید آورد، سپس آن را ذوب و آب متلاطمى گردانید، آن گاه بخارى که همچون دود بود از آن خارج کرد: «ثم آستوى الى السماء وهى دخان » : «به آسمان که بسان دودى بود توجه کرد و آن را بشکافت » و هفت آسمان پدید آورد، سپس از آن آب کفى آفرید و سرزمین مکه را خلق کرد، و بعد از مدتى زمین را از زیر کعبه گسترش داد. (۱۵)

مولوى با توجه به این روایات و آیات سروده است:

از کف دریا بنگارد زمین

دود سیه را بنگارد سَما

مفسران با توجه به آیه ى «…خلق الارض فى یومین…» (۱۶)

و آیه : «ثم استوى الى السماء و هى دخان…» (۱۷)

معتقدند نخست زمین را طى دو روز آفرید و سپس متوجه خلقت آسمان و اجرام فضایى شد.

گفتنى است، در قرآن گاهى واژه «یوم روز» مجازا به کار گرفته و کنایه است از مرحله ى طولانى، و گرنه هنگام آفرینش زمین هنوز روز و شبى وجود نداشته و سال و ماهى در کار نبوده است. (۱۸)

آفرینش در تورات

به گفته ى فخر رازى در تورات آمده است که خداوند گوهرى آفرید و بعد با نظر هیبت به آن نگریست، آن گوهر آب شد و آسمانها و زمین را از آن بیافرید و آنها را از هم شکافت. (۱۹)

یک گوهرى چو بیضه جوشید و گشت دریا کف کرد و کف زمین شد و ز دود او سما شد تکامل تدریجى تاکنون فى الجمله تکامل و انبساط تدریجى ثابت گردید.

دلیل دیگر: قرآن مجید مى فرماید: «…خلق السماوات والارض فى سته ایام…» . (۲۰)

این مضمون در بسیارى از آیات به چشم مى خورد، لیکن در مورد زمین چنان که اشاره شد دو روز نام برده شد (یومین) .

مفسران معتقدند این ایام نشان دهنده ى مراحل تکامل تدریجى خلقت است. بدیهى است آفرینش یک انسان لااقل به شش ماه زمان نیازمند است، در حالى که به فرمایش قرآن: «لخلق السماوات والارض اکبر من خلق الناس » (۲۱) : «آفرینش آسمان ها و زمین از خلقت مردم بزرگتر است » ، بر این پایه هر روز خلقت را باید لااقل هزار سال دانست: «…ان یوما عند ربک کالف سنه مما تعدون » . (۲۲)

فخر رازى مى گوید: مراد از شش روز، شش حالت است که عارض آسمان ها و زمین و آنچه میان این دو است شده است. (۲۳)

شاهد بر این تکامل تدریجى، حدیثى است که امام صادق علیه السلام در آن مى فرماید: خداوند چون زمین را آفرید پنجاه هزار سال [کنایه از سالهاى بسیار زیاد] آن را رها کرد، سپس موجوداتى آفرید که نه از نوع فرشته، نه از نوع جن و نه از نوع انسان به شمار مى رفتند و سپس هزاران سال منقرض شدند، باز هزارها سال گذشت که خداوند جن را آفرید، و پس از مدتى طولانى آدم را خلق کرد. (۲۴)

همچنین در تفسیر طبرسى مى خوانیم: امام صادق علیه السلام مى فرماید: خداوند روز را قبل از شب ، خورشید را قبل از ماه و زمین را قبل از آسمان آفرید. (۲۵)

در حدیث دیگر آمده است: نخستین روزى که خورشید در آن طلوع کرد نوروز بوده است. (۲۶)

و ماه نیسان نخستین ماه از ماههاى دنیا است. (۲۷)

از ای دو خبر چنین استفاده مى شود که در آغاز پیدایش روز، و گردش وضعى کره زمین دایره استواى زمین و خورشید در یک سطح قرار داشته اند، چنان که ما امروزه در اول برج حمل فروردین به حساب مى آوریم و مى دانیم بخشى از آن با نیسان انطباق دارد.

نتیجه سخن

  1. طبق نظر على علیه السلام و سایر احایث، خداوند متعال نخست جرمى آب گونه همراه هوا آفرید که از آن کف و گازى پدید آمد، از این جرم کف گونه زمین آفریده شد، و از آن دود و گاز، سیارات هفتگانه پدید آمدند، پس مى توان گفت خانواده منظومه شمسى در اصل از یک توده جرم آفریده شده اند.
  2. همچنین مى توان گفت سن و سال زمین بیش از سایر کرات (لااقل سیارات) است چون در چند جا آفرینش آسمانها را بعد از زمین به چشم دیدیم، لیکن هنوز از سن و سال همه ى اجرام کیهانى چیزى به دست نیامده است، زیرا قرآن فرمود : ما آن ها را در مدت شش روز آفریدیم.
  3. آنچه مشهور است که خورشید «مادر» منظومه شمسى است و همه ى سیارات و اقمارشان از خورشید جدا گشته اند با آنچه از روایات و احادیث خواندیم همخوانى ندارد، زیرا گاز و دودى که از زمین برخاست سبب پیدایش آسمانها گردیده است، و اگر به فرض همه در یک لحظه از هم جدا شده باشند چرا زمین را جدا شده از خورشید بدانیم؟ و اگر بخواهیم جاذبه خورشید را در نظر بگیریم، جاذبه تنها به خاطر جرم بزرگتر است، و چنانچه زمین هم بزرگى خورشید را مى داشت البته خورشید گرد او مى چرخید، آن سان که اکنون زمین گرد خورشید گردش دارد. بنابراین گردیدن کره کوچکتر پیرامون کره بزرگتر دلیل آن نیست که کوچک از بزرگ جدا گردیده است.
  4. چنان که اشاره شد برخى از دانشمندان متاخر از جمله «لاپلاس » نظریه گسترش و انبساط جهان را پذیرفته و گفته است: ماده ى جهان در ابتدا گازى بوده است منتشر در وسط فضا، با نظم ویژه، و «سدیم » ها از تکاثف و به هم رفتن آن خلق شده اند، آن گاه تطورى که رخ داده تا از حالت سدیمى به حالت کنونى آن را رسانده به وسیله ازدیاد دوران بوده است (۲۸) این نظر تا اندازه اى به نظر روایات و آیات نزدیکتر است.
  5. این جمله که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «فسوى منه سبع سماوات » از آن کف هفت آسمان آفرید، بر طبق عقیده فلکیات قدیم (بطلیموس) بوده که در آن زمان شهرت داشته است، بنابراین تنها به زبان و خطاب آن زمان بوده که سخن از هفت آسمان به میان آمده است، و چنانچه امیر علیه السلام در این زمان مى بود به مقتضاى حال، خطاب و فهم این عصر ما سخن مى راند.
  6. این که فرمود: آسمان ها را بدون ستون و میخ سر پا داشت، به عقیده بسیارى از مفسران ونهج البلاغه پژوهان اشاره است به قانون جاذبه ى عمومى «نیوتون » . (۲۹)
  7. ماده ى نخستین زمین و آسمان (آب، هوا، دود، بخار، گاز و جرم) آیا از چیزى گرفته شده و پیش ماده اى داشته یا ماده ى قبلى در کار نبوده و نو پدید بوده اند؟

از آیات قرآن چنین استفاده مى شود که ماده پیشین وجود نداشته و سرچشمه اى در کار نبوده است، قرآن مى فرماید: «بدیع السموات والارض…» (۳۰) : «او نوپدید آورنده ى آسمان ها و زمین است » .واژه پژوهان معتقدند واژه «بدع » ، «ابداع » ، «بدیع » هرگاه درباره ى افعال خداوند استعمال گردند به معناى پدید آورنده ى شى ء است بدون ابزار و آلت، و بدون ماده پیشین و بدون زمان و مکان، و این ویژگى ها تنها از آن خداوند است. (۳۱)

این در حالى است که خداوند در قرآن مجید به کرات خود را «خالق » و آفریننده ى آسمان ها، زمین و انسان خوانده است، بنابراین واژه «خلق » به «بدع » و «خالق به مبدع » بر مى گردد، یعنى در خلقت آسمان، زمین و انسان ماده قبلى در کار نبوده است، چرا که اصل انسان به خاک و زمین برمى گردد، گرچه این واژه (خلق) در بسیارى دیگر جاها به معناى آفرینش چیزى از چیز دیگر است. (۳۲)

قرآن این نکته را خاطر نشان کافران ساخته که انسان از هیچ (عدم محض) آفریده شده است:

«ام خلقوا من غیر شى ء ام هم الخالقون ام خلقوا السموات والارض…» . (۳۳)

«آیا از هیچ خلق شده اند یا آن که خود خالق خویش اند، یا آسمان ها و زمین را آفریدند؟» .

خلقت از هیچ همان آفرینش بدون ماده ى قبلى است.

از این آیات چند امر به دست مى آید:

  1. آفرینش نخستین از عدم بوده و ماده قبلى وجود نداشته است.
  2. جهان ماده سابقه و پیشینه ى نیستى داشته وحادث است نه قدیم، ما این دو مطلب را از کلمات امام امیرالمؤمنین علیه السلام نیز استفاده مى کنیم:

الف) «ذلک مبتدع الخلق و وارثه، و اله الخلق و رازقه » (۳۴) : او است آفریننده و اختراع کننده ى خلایق بدون سابقه و مانند (به وجود آورنده ى هستى از عدم و نیستى) و پس از فنا وارث ایشان است، او است معبود خلایق و روزى دهنده ى آنان.

«الذى ابتدع الخلق على غیر مثال امتثله، ولا مقدار اهتدى علیه من خالق معهود کان قبله » (۳۵) : او است خداوندى که خلایق را بیافرید بدون ماده، و مثال و صورتى که از آن اقتباس نموده و مانند آن آفریده باشد و بى سنجش و اندازه اى که از خالق و معبودى پیش از خود پیروى کرده باشد.

«لم یخلق الاشیاء من اصول ازلیه ولا من اوائل ابدیه، بل خلق ما خلق فاقام حده، وصور ما صور فاحسن صورته » (۳۶) اشیاء را از روى اصول و مبادى و نمونه ازلى و ابدى نیافرید (چون آفرینش او مبدیى نداشته) بلکه (بى نمونه و مبدا و ماده و به محض اراده) آفرید آنچه را آفرید و حدش را تعیین نمود، و به آنچه ایجاد فرمود صورت و شکل داد و صورت آن را نیکو و مناسب گردانید.

ب) امیرالمؤمنین علیه السلام درباره ى حدوث جهان خلقت مى فرماید:

«الحمد لله الدال على وجوده بخلقه، وبمحدث خلقه على ازلیته » . (۳۷)

«سپاس خدایى را سزاست که به وسیله ى آفریده هایش بر وجود و هستى خویش راهنما است (زیرا هر مخلوقى ممکن است و ممکن به خودى خود داراى هستى نمى گردد، پس او را آفریده اى مى باشد.) و به حدوث و نو پیدا شدن آفریده هایش بر ازلى بودن و ابتدا نداشتن خود دلیل است » .

امیرالمؤمنین علیه السلام همین برهان حدوث و نوپدیدار شدن مخلوقات را دلیل بر قدیم بودن خدا و حدوث اشیا را برهان بر وجود او شمرده مى فرماید:

«الحمد لله الدال على قدمه بحدوث خلقه وبحدوث خلقه على وجوده » . (۳۸) «سپاس خداوندى را سزاست که حدوث خلق دال بر قدیم بودن و وجود او است » .

بنابراین «قدیم » تنها او است و غیر او هر چه باشد حادث است و پیشینه ى عدم دارد.

با این بیان فرضیه اى که مى گفت: جهان نه آغاز دارد نه پایان، ازلى و ابدى است، و زمان و فضا پیوسته بدون تغییر خواهند بود، به طور کلى بى اساس مى گردد و تئورى «جهان یکنواخت » که از «بوندى » «گولد» و «هویل » پیشنهاد شده بود نمى تواند کارامد باشد وپیدایش جهان را تفسیر نماید.

پى نوشت:

(×) هیجده ذیحجه سال نهم هجرى در حالى که بنا به محاسبه ى نگارنده به امر وسط، ۳۱۷۷ روز از مبدا هجرى قمرى (۲۶/۴/۱، ش) سپرى شده برابر است با هشتم فروردین سال دهم هجرى شمسى (۸/۱/۱۰، ش) .

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم در روز بیست و هشتم ذیقعده سال دهم هجرى قمرى برابر پنجم اسفند سال دهم شمسى (۵/۱۲/۱۰، ش) در حالى که ۳۵۱۰ روز از مبدا هجرت گذشته بود به قصد «حجه الوداع » مدینه را ترک، و «ابودجانه » را جانشین خود قرار داد، پیامبر در این وقت که بیش از شصت شتر براى قربانى همراه داشت به سوى مکه حرکت کرد و در «مسجد شجره » احرام بست. و در روز چهارم ذیحجه سال دهم قمرى برابر ۱۳/۱۲/۱۰، ش از باب بنى شیبه وارد مسجدالحرام شد و در روز هشتم ذیحجه برابر با ۱۷/۱۲/۱۰، ش، از طریق منا عازم عرفات گردید و تا پایان روز نهم برابر با ۱۸/۱۲/۱۰، ش، در عرفات توقف فرمود و در روز «عید قربان » برابر با ۱۹/۱۲/۱۰، ش وارد منا گردید و اعمال رمى جمره، قربانى و تقصیر را بجاى آورد و سپس وارد مکه شد و بقیه مناسک حج را کامل کرد.

در بازگشت از «حجه الوداع » در روز ۱۸ ذیحجه (عید غدیر) در حالى که ۳۵۳۲ روز از آغاز هجرت سپرى شده بود برابر با ۲۷/۱۲/۱۰، ش، مامور به برگزارى مراسم جانشینى گردید، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سه روز در سرزمین «غدیر خم » توقف نمود و دستور فرمود آن جمعیت انبوه دسته دسته خدمت امیرالمؤمنین على علیه السلام رسند و به عنوان «امیرالمؤمنین » به او خجسته باد گویند.

فهرست منابع:

  1. ر.ک: درسهایى از مکتب اسلام، سال ۳۲ شماره ۱۲ و سال ۳۳ شماره ۱، از همین قلم تحت عنوان «تقویم شمسى تاریخ اسلام » .
  2. نهج البلاغه، خطبه ى ۱٫
  3. فصلت/۱۱٫ ۴٫ دخان/۱۰٫
  4. تفسیر نورالثقلین: ۴/۵۴۰٫ ۶٫ انبیاء/۳۰٫
  5. ذاریات/۴۷٫
  6. آل عمران/۹۶٫
  7. توحید صدوق، باب ۳۶; احتجاج طبرسى: ۲/۷۲; نور الثقلین ذیل آل عمران/۹۶; بحار: ۵۴، ص ۶۴، ۶۵; تفسیر قمى، ذیل آیه .
  8. تفسیر کبیر: ۲۷/۱۰۴، ذیل سجده/۱۱ ; در المنثور: ۱/۱۰۶; بحار: ۵۴/۱۷٫
  9. کامل ابن اثیر: ۱/۱۹، ۲۰; بحار: ۵۴/۱۸۵; تفسیر المیزان، ذیل آیات نازعات.
  10. نهج البلاغه فیض الاسلام وشهیدى، خطبه ۲۱۱; بحار: ۵۴/۳۸٫
  11. نهج البلاغه شهیدى: خطبه ۹۱٫
  12. امام امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیثى طلوع زحل را در آسمان هفتم خاطر نشان ساخته است، (شرح خویى بر نهج البلاغه: ۱/۳۸۰، نشر مکتبه اسلامیه) .
  13. بحار: ۵۴/۲۹٫ ۱۶و ۱۷٫ فصلت: ۹ و ۱۱٫
  14. ابن اثیر، کامل: ۱/۲۰٫
  15. تفسیر کبیر: ۱۷/۱۸۷، ذیل هود/۷٫
  16. اعراف/۵۴; یونس/۳; هود/۷; فرقان/۵۹; سجده/۴; ق/۳۸; حدید/۴٫
  17. غافر/۵۷٫
  18. حج/۴۷، تفسیر در المنثور، ذیل اعراف/۵۴; بحار: ۵۴/۲۱۸٫
  19. تفسیر کبیر ذیل سجده/۴٫
  20. تفسیر عیاشى، تصحیح رسولى محلاتى: ۱۰/۳۱; بحار: ۵۴/۸۶٫
  21. تفسیر مجمع البیان: ۱/۱۰۰٫
  22. بحار: ۵۹/۱۲۰٫
  23. همان: ۵۷/۱۰۲٫
  24. آغاز و انجام جهان، ص ۲۴۸; علوم روز و قرآن، ص ۱۲۳۴٫
  25. فى ظلال نهج البلاغه: ۱/۳۷، نشر دار العلم للملایین، بیروت، ط ۳، ۱۹۷۹م.
  26. بقره/۱۱۷; انعام/۱۰۱٫
  27. مفردات راغب، ذیل بدع و خلق.
  28. مفردات راغب، ذیل بدع و خلق.
  29. طور/۳۶۳۵٫
  30. نهج البلاغه فیض، خطبه ۸۹٫
  31. همان، خطبه ۹۰٫، ۳۶٫ همان، خطبه ۱۶۲٫
  32. همان، خطبه ۱۵۲٫
  33. همان، خطبه ۱۸۵٫

منبع :نشریه کلام اسلامی، شماره ۳۶

على زمانى قمشه اى

جمعیت شیعه در جهان امروز

 مختار اصلانى

بر اساس آمارهای سازمان ملل و برخی منابع دیگر، در سال ۱۹۹۹ میلادی،‌ جمعیت جهان از مرز ۶ میلیارد نفر گذشته است. حدود بیست درصد از جمعیت جهان یعنی ۲/۱ میلیارد نفر را مسلمانان تشکیل می دهند. توزیع جمعیت مسلمانان در جهان در نیمه ۱۹۹۸ میلادی از این قرار است: آفریقا ۳۱۵ میلیون،‌ آسیا ۸۱۲ میلیون، اروپا ۴۰۱۰۰۰/۳۱، و … .[۱]

مسلمانان در سرتاسر جهان زندگی می کنند. تعداد کشورهایی که مسلمانان در آنها زندگی می کنند،‌ ۲۰۸ کشور است،[۲]حدود ۸۵ درصد مسلمانان جهان, در خارج از دنیای عرب به سر می برند،‌ بیش تر مسلمانان،‌ در شرق آسیا،‌ به ویژه در پاکستان، هندوستان، بنگلادش،‌ مالزی و اندونزی زندگی می کنند. اندونزی،‌ پرجمعیت ترین کشور اسلامی است. در میان مسلمانان حدود ده درصد، یعنی مطابق با آمارهای موجود تقریباً ۱۲۰ میلیون نفر شیعه هستند.[۳]

در دایره المعارف بریتانیا (۲۰۰۲) چنین آمده است: طی قرن ها، جنبش شیعی تمام اسلام سنی را تحت تأثیر قرار داده است و تعداد طرفدارانش در اواخر قرن بیستم حدود ۶۰ الی ۸۰ میلیون یا یک دهم کل مسلمانان جهان است. تشیع، مذهب اکثریت مسلمانان ایران، عراق و احتمالاً یمن بوده و پیروان زیادی در سوریه، لبنان، شرق آفریقا، هند، پاکستان و افغانستان دارا می باشد.

متأسفانه، آمار دقیقی درباره تعداد مسلمانان به طور عموم و شیعیان به طور خاص وجود ندارد و آنچه ذکر می شود بر اساس بیشتر منابع موجود است که در مقابل آن دیدگاه های دیگری نیز وجود دارد. مطابق برخی منابع، شیعیان،‌ یازده درصد جمعیت مسلمانان را تشکیل می دهند بدین سان، جمعیت کنونی شیعیان باید حدود ۱۳۲ میلیون نفر باشد و طبق برخی منابع شیعیان ۲۳ درصد کل مسلمانان را تشکیل می دهند.[۴]

توزیع جمعیت شیعیان در برخی از کشورهای آسیایی که دارای اکثریت و یا درصد قابل توجهی از شیعیان می باشد طبق آمارهای مربوط به سال ۱۹۹۸ میلادی از این قرار است:

افغانستان: جمعیت ۰۰۰/۷۹۲/۲۴ نفر که مسلمانان اهل سنت ۸۴ درصد و شیعیان ۱۵ درصد و پیروان سایر ادیان یک درصد، بیش از ۹۸ درصد جمعیت شیعی افغانستان شیعه دوازده امامی و کمتر از دو درصد آن اسماعیلی هستند.

آذربایجان: از کل جمعیت ۰۰۰/۶۵۰/۷ نفری، مسلمانان شیعه ۷۰ درصد، و اهل سنت ۳۰ درصد را تشکیل می دهند.

بحرین: کل جمعیت ۶۳۳۰۰۰ نفر، مسلمانان شیعه، ۳/۶۱ درصد و اهل سنت ۵/۲۰ درصد و بقیه پیرو ادیان دیگر می باشند، مطابق آمارهای دیگر شیعیان بحرین ۷۰ درصد می باشند که این عده جمعیت بومی بحرین را تشکیل می دهند.[۵]

ایران: این کشور یکی از قطب های بزرگ جهان تشیع به حساب می آید که از جمعیت ۷۰ میلیونی آن ۹۴ درصد را شیعیان دوازده امامی و بقیه را پیروان مذاهب اهل سنت و ادیان دیگر تشکیل می دهند.

عراق: کل جمعیت: ۰۰۰/۷۲۲/۲۱ نفر که از این تعداد شیعیان ۵/۶۲ درصد و اهل سنت ۵/۳۴ درصد و بقیه را پیروان سایر ادیان تشکیل می دهند.

هند: کل جمعیت حدود یک میلیارد نفر که از این تعداد مسلمانان اهل سنت ۹ درصد و شیعیان ۳ درصد و بقیه را پیروان ادیان دیگر تشکیل می دهند.

کویت: از کل جمعیت ۰۰۰/۶۶۱/۸ نفری، شیعیان ۳۰ درصد و اهل سنت ۴۵ درصد و بقیه را پیروان دیگر ادیان تشکیل می دهند.

لبنان: از کل جمعیت ۰۰۰/۵۰۶/۳ نفری، شیعیان ۳۴ درصد و اهل سنت ۳/۲۱ درصد و مسیحیان ۶/۳۷ درصد را تشکیل می دهند.

پاکستان: از کل جمعیت ۰۰۰/۹۰۰/۱۴۱ شیعیان ۲۰ درصد و ۷۵ درصد غیر شیعه.

سوریه: از کل جمعیت ۰۰۰/۳۳۵/۱۵ نفری، مسلمانان اهل سنت ۷۴ درصد و شیعیان ۱۲ درصد می باشند.

یمن: از کل جمعیت ۰۰۰/۲۶۰/۱۸ نفری، مسلمانان اهل سنت ۶۰ درصد و شیعیان حدود ۴۰ درصد را تشکیل می دهند.

و کشورهای دیگری مثل ترکیه ۸/۱۹ درصد، امارات متحده عربی ۱۶ درصد، تاجیکستان ۵ درصد، و … شیعیان را درخود جای دادند.

افزون بر این مناطق سنتی شیعه نشین، در سایر نقاط جهان نیز شیعیان پراکنده هستند. که در اروپا شامل سه کشور می گردد. ششصد هزار علوی (ترکیه) که در آلمان زندگی می کنند؛ در حدود صدهزار نفر که بیشترشان را مهاجرین شبه قاره هند (پاکستانی و هندی) تشکیل می دهند، در انگلستان مقیم هستند. فرانسه هم نزدیک به صد هزار نفر از شیعیان ترک و ایرانی را در خود جای داده است. به این تعداد، چند هزار نفری که ساکن سرزمین های ماورای فرانسه هستند نیز اضافه می گردد.

در قسمت شرق آفریقا مثل کنیا، تانزانیا و کشورهای مشترک المنافع، نزدیک به سیصد هزار نفر از اسماعیلیان از هند و پاکستان به این منطقه عزیمت کرده و ساکن گردیده اند.

در آفریقای غربی (سنگال، ساحل عاج) به جوامعی از شیعیان لبنان بر می خوریم که از دوران قیمومت فرانسه به آنجا آمدند این عده به چند صد هزار نفری بالغ می شوند. و بالاخره در قاره آمریکا، جوامعی از شیعیان لبنانی و ایرانی و غیره را مشاهده می کنیم که تعدادشان در نیم کره غربی از یک میلیون نفر تجاوز می کند.

پى نوشت ها:

[۱] . دایره المعارف بریتانیکا ۲۰۰۲، نسخه دولوکس.
[۲] . همان.
[۳] . یان ریچارد، اسلام شیعی،‌صفحه ۲٫
[۴] . سید مصطفی قزوینی، تحقیق هایی درباره شیعه، صفحه ۴٫
[۵] . شیعیان عرب مسلمانان فراموش شده، صفحه ۱۲۰٫
منبع : سایت اندیشه قم

توحيد ذاتى

توحيد ذاتى يعنى شناختن ذات حق به وحدت و يگانگى.اولين شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بى‏ نيازى اوست،

يعنى ذاتى است كه در هيچ جهتى به هيچ موجودى نيازمند نيست و به تعبير قرآن «غنى‏» است، همه چيز به او نيازمند است

و از او مدد مى‏گيرد و او از همه غنى است‏يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى (1) و به تعبير حكما واجب الوجود است.

و ديگر «اوليت‏» يعنى مبدئيت و منشئيت و آفرينندگى اوست.او مبدا و خالق موجودات ديگر است، موجودات همه «از او»هستند و او از چيزى نيست و به تعبير حكما «علت اولى‏» است.

اين اولين شناخت و اولين تصورى است كه هر كس از خداوند دارد.يعنى هر كس در مورد خداوند مى‏ انديشد و به اثبات يا نفى، و تصديق يا انكار مى‏پردازد، چنين معنى و مفهومى در ذهن خود دارد كه آيا حقيقتى وجود دارد كه وابسته به حقيقتى ديگر نيست، همه حقيقتها به او وابسته‏اند و از اراده او پديد آمده‏اند و او از اصل ديگرى پديد نيامده است؟

توحيد ذاتى يعنى اين حقيقت «دوئى‏» بردار و تعدد پذير نيست، مثل و مانند ندارد ليس كمثله شى‏ء (2) ، در مرتبه وجود او موجودى نيست‏ و لم يكن له كفوا احد (3).

اينكه موجودى فرد يك نوع شمرده مى‏شود، مثلا حسن فردى از نوع انسان است – و قهرا براى انسان افراد ديگر قابل فرض است – از مختصات مخلوقات و ممكنات است، ذات واجب الوجود از اين معانى منزه و مبراست.

و چون ذات واجب الوجود يگانه است، پس جهان از نظر مبدا و منشا و از نظر مرجع و منتهى يگانه است.جهان نه از اصلهاى متعدد پديد آمده و نه به اصلهاى متعدد باز مى ‏گردد، از يك اصل و از يك حقيقت پديد آمده ‏قل الله خالق كل شى‏ء (4) و به همان اصل و همان حقيقت باز مى  ‏گردد الا الى الله تصير الامور (5) و به تعبير ديگر، جهان هستى، يك قطبى و يك كانونى و تك محورى است.

رابطه خدا و جهان، رابطه خالق با مخلوق يعنى رابطه علت(علت ايجادى)با معلول است، نه رابطه روشنايى با چراغ يا رابطه شعور انسانى با انسان.درست است كه خدا از جهان جدا نيست (6) ، او با همه اشياء است و اشياء با او نيستندهو معكم اينما كنتم (7) اما لازمه جدا نبودن خدا از جهان، اين نيست كه پس خدا براى جهان مانند روشنايى براى چراغ و شعور براى اندام است.اگر اينچنين باشد خدا معلول جهان مى ‏شود و نه جهان معلول خدا، چون روشنايى معلول چراغ است نه چراغ معلول روشنايى.و همچنين لازمه جدا نبودن خدا از جهان و انسان اين نيست كه خدا،جهان و انسان همه يك جهت دارند و همه با يك اراده و يك روح حركت و حيات دارند.همه اينها صفات مخلوق و ممكن است،خداوند از صفات مخلوقين منزه است‏ سبحان ربك رب العزة عما يصفون (8).

1.فاطر/15.

2.شورى/11.

3.توحيد/4.

4.رعد/16.

5.شورى/53.

6. «ليس عن الاشياء بخارج و لا فيها بوالج‏» (نهج البلاغه).

7.حديد/4.

8.صافات/180.

منبع:مجموعه آثار جلد دوم صص102- 99 ، استاد شهيد مرتضى مطهرى‏ .

آن ماری شیمل

هدف از این بخش معرفی صاحبنظرانی است که در حال حاضر، در زمینه مسائل اسلام معاصر و جهان اسلام تحقیق می کنند.

پروفسور خانم آن ماری شیمل، اسلام شناس و شرق شناس معاصر آلمانی، در ۷ آوریل ۱۹۱۲ در شهر ارفوت متولد شد.

خانم شیمل از دوران کودکی به شرق علاقه مند بود. در پانزده سالگی تصمیم گرفت زبان عربی را فرا گیرد. معلمش خود را محدود به آموزش عربی نمی کرد، بلکه می کوشید شاگرد خود را با فرهنگ عربی و اسلامی نیز آشنا نماید. (۱) وی در سال ۱۹۴۱ موفق به اخذ درجه دکترا در رشته «فارسی و ترکی » و در سال ۱۹۵۱، موفق به اخذ درجه دکترا در رشته تاریخ ادیان گردید.

وی مدتی در دانشکده الهیات آنکارا به تدریس تاریخ ادیان پرداخت.

در این دانشکده، دانشجویان نه تنها در زمینه علوم اسلامی تحصیل می کردند، بلکه با افکار معاصر غربی نیز آشنا می شدند; یعنی هم قرآن، حدیث، اصول فقه و عربی می آموختند و هم فلسفه اروپایی و جامعه شناسی دینی و تاریخ تطبیقی ادیان می خواندند. (۲) وی در ترکیه، کتاب «مقدماتی در تاریخ ادیان » را به رشته تحریر درآورد.

وی همچنین در دانشگاههای آلمان و ایالات متحده آمریکا، درسهای «زبانهای اسلامی » و «تاریخ ادیان » را تدریس نموده است.

خانم شیمل را باید در مقام نوع خاصی از اسلام شناسان آلمانی که منحصر به فردند، مورد اعتنا قرار داد.

زبان خانم شیمل، زبانی است که در مقام تحقیق، از تمجید واقعیات و حقایق تاریخی دریغ نمی کند. او در شمار آن دسته از اسلام شناسانی محسوب نمی شود که خواسته باشند تمایل قلبی خود را با وقایع حقیقی وفق دهند. اگر از باب مثال، خانم شیمل در برخورد خود با مسلمانان به این نتیجه رسیده باشد که رسیده است – که آنها از اطلاق «محمدی » به جای مسلمان ابا می کنند – نه تنها سعی می نماید حتی المقدور از استعمار چنین لفظی در کتابهای خود اجتناب ورزد، بلکه متذکر این نکته نیز می شود که پیروان اسلام را نباید «محمدی » خطاب کرد. (۳)

وی جزء نوادر کسانی است که در حوزه های مختلف دانشگاهی کشورهای جهان اعم از حوزه های غربی یا شرقی، از حرمت و احترام و اعتباری برخوردار است. تعلق خاطر او به مباحث عرفانی اسلام سبب شهرت وی شد.

تسلط او به زبانهای مختلف شرقی باعث گردید تا او قادر باشد بدون زبان واسطه به منابع اصلی موضوع تحقیق و پژوهش خود رجوع کند و این امر بیش از پیش بر اعتبار علمی او افزوده است. (۴)

اسلام شناسان آلمان به عرفان اسلامی یا به عبارت دیگر، به اسلام با گرایش عرفانی نوعی محبت می ورزند.

شاید علت این امر، وجه اشتراکی باشد که میان «تصوف اسلامی » و «رهبانیت مسیحی » وجود دارد. از این حیث، خانم پروفسور شیمل خود در رده سردمداران اسلام شناس صوفی گرا قرار دارد.

او اگر به تاریخ نیز نظر می کند و تاریخ یک کشور اسلامی را به نقد و تحلیل می کشد، همه جا به عنوان گواهی صادق در تعقیب گرایشهای عرفانی است، حتی اگر موضوع اساسا به عرفان ارتباطی نداشته باشد. (۵)

آثار

خانم شیمل بیشتر آثار خود را به زبان انگلیسی و آلمانی تحریر می کند.

وی در مباحث اسلامی به موضوعات عدیده ای توجه کرده است.

علاوه بر آثاری که در قالب کتاب از خانم شیمل منتشر شده، مقالات فراوانی نیز از او چاپ شده است.

از جمله آثار وی می توان به موارد زیر اشاره نمود:

۱٫ خلیفه و قاضی در مصر در اواخر قرون وسطی (رساله دکترا) (۱۹۴۳)، [Kalif Und Kadi im Spaetmittelalterlichen Aegypten]

[Die Religionen der Erde]

۲٫ ادیان روی زمین (۱۹۵۵)

۳٫ بال جبرئیل، تحقیقی در آرای دینی محمد اقبال (۱۹۶۳)، [Gabriel|s Wing, A Study in to the Religion Ideas ofMuhammad Iqbal]

۴٫ الحلاج، شهید حب الله (۱۹۶۸)

[Al – Halladsch, Maertyrer der Gottesliebe]

۵٫ اسلام در شبه قاره هند (۱۹۸۰)

[Der Islam im Indischen Subkontinent]

۶٫ باغهای دانش و معرفت (متون عرفان اسلامی) (۱۹۸۲) [Gaerten der Erkenntns]

۷٫ اسلام در هند و پاکستان (شمایل نگاری ادیان) (۱۹۸۷)، [Islam in Indo – Pakistan (Iconography ofReligions,)]

۸٫ ابعاد عرفانی اسلام، تاریخ تصوف(۱۹۸۵)(این کتاب توسط آقای دکتر عبدالرحیم گواهی به فارسی ترجمه شده و توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده است.)

[My Stische Dimensianen des Islam – DieGeschichte des Sufismus]

۹٫ و محمد پیامبر اوست (۱۹۸۹)

[Und Muhammad ist Sein Praphet]

۱۰٫ اسامی اسلامی (۱۹۹۰)، [Islamic Names]

۱۱٫ اسلام، جلد سوم (۱۹۹۰)، [Der Islam]

۱۲٫ درآمدی بر اسلام(۱۹۹۰)(این کتاب نیز توسط آقای دکتر عبدالرحیم گواهی به فارسی ترجمه شده و توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده است.

[Der Islam, Eine Einfuhrung.]

علاوه بر آثار فوق، خانم شیمل آثار متعدد دیگری نیز در زمینه عرفان اسلامی، بخصوص آثار مولوی، شعر و ادبیات، بخصوص آثار اقبال و مولوی به رشته تحریر در آورده است.

نظرات

خانم شیمل بیشتر آثار خود را در زمینه عرفان و هنر اسلامی به رشته تحریر در آورده است.

از خصوصیات خانم شیمل آن است که در حوزه سیاست جنجالی ورود نمی کند.

دور ماندن از جنجالهای سیاسی روز کشورهای اسلامی، فواید فراوانی برای برخی اسلام شناسان به بار آورده است; زیرا آنها بی آنکه حساسیتی برانگیزند، در تمامی عرصه های مورد تحقیق خویش فرصت پژوهش می یابند.

علاوه بر آنکه جایگاه و پایگاه خوبی در کشور خود پیدا می کنند، در کشورهای مورد تحقیق نیز از علومکانی برخوردارند.۶

به نظر خانم شیمل، از میان همه ادیانی که مسیحیت با آن مواجه بوده و الزاما سر و کار داشته، دین اسلام را بیش از همه، مورد سوءتفاهم و در نتیجه حمله شدید قرار داده است.

برای مدت بیش از هزار سال، چنین به نظر می رسید که اسلام یکی از تهدیدات عمده – اگر نگوییم عمده ترین تهدید – برای مردم اروپاست، احساسی که منجر به این واقعیت شده که اسلام و معتقدین به این دین آسمانی، یعنی مسلمانان، سرسخت ترین دشمنان مسیحیت و تمدن غربی هستند. در جبهه سیاسی، این تهدید زمانی آغاز شد که اعراب در اوایل قرن هشتم میلادی، اسپانیا را فتح کردند و زمانی پایان یافت که ترکان عثمانی در سال ۱۶۸۳ میلادی، وین را محاصره کردند.

اما ترس اروپای مسیحی، تنها به دلایل سیاسی نبود.

اسلام تنها دین جهانی است که پس از دین مسیحیت، به وجود آمده است و از همین بابت نیز [از ناحیه مسیحیان] یک دین حقیقی و قابل پذیرش نبود; غالبا آن را به صورت بدعتی صرف در دین مسیحیت می دانستند، طرز تفکری که نخستین بار در نوشته های دفاعی اولیه بیزانس دیده می شود که برای مدت قرنها ادامه یافت. (۶)

به اعتقاد پروفسور شیمل، تصویری که اروپای قرون وسطی از اسلام و پیامبر آن [حضرت] محمد (ص)، در ذهن دارد، حقیقتا مخدوش و تحریف شده است.

آن ماری شیمل معتقد است بنیادگرایی هیچ گونه ارتباطی با اسلام ندارد. این عبارت در مسیحیت، به گرایش خاصی در آمریکا اطلاق می گردد و محافل تبلیغاتی غرب آن را برای افراطگرایان مسلمان بکار می برند.

(۷) به اعتقاد وی، ظهور روحیه و نگرشی که با برچسب «بنیادگرایی » مشخص می شود، قابل فهم و درک بوده و نزد متخصصین رشته تاریخ ادیان، تقریبا منطقی است.

چنین به نظر می رسید که کل نظام ارزشی [اسلامی] ارزش خود را از دست داده و با ارزشهای کاملا متفاوت دیگری که در اثر نفوذ غرب به وجود آمده، جایگزین شده است.

در چنین شرایطی، امید و آرزوی افراد این است که از دست چنین تمدن غربی و یا بهتر بگوییم، کاریکاتور آن که در وسایل ارتباط جمعی عرضه و تبلیغ می شود، با مراجعه به ارزشهای حاکم بر روزهای خوش گذشته، دوران حیات رسول اکرم (ص) که در آنها همه چیز همان طور که شاید و باید بود، خلاص شوند. (۸)

علاوه بر این، به اعتقاد خانم شیمل، در بین مسلمانان، افکار و عقاید بورژوازی لیبرال هرگز به صورتی تدوین و بیان نشده بودند که بتوانند توده های مردم را به خود جذب کرده، برای آنها راهنمایی و هدایت قابل اعتمادی را به وجود آورند، در حالی که تعالیم روشن و مشخص بنیادگراها چنین کاری را انجام می داد.

توده مردم در بسیاری از کشورهای اسلامی با این حقیقت تلخ و تاسف انگیز مواجه بود که نه لیبرالیسم و نه سوسیالیسم هیچ یک قادر نبود تا مسائل جدید سیاسی و اجتماعی آنها را حل کنند. (۹)

خانم شیمل نظر خود را بعضا به کنار از ملاحظات سیاسی ابراز می کند.

او در جدیدترین اظهارنظری که پیرامون جنجال برانگیزترین موضوع فرهنگی – سیاسی جهان، یعنی حکم و فتوای قتل رشدی ابراز داشت، موجب شد حملات بسیاری متوجه او شود.

وی در مصاحبه مورخ چهارم ماه می ۱۹۹۵ با شبکه اول تلویزیون (آ.ار.د) که به مناسبت دریافت جایزه صلح «اتحادیه کتابفروشان آلمان » صورت پذیرفته بود، اعلام داشت: «تهدید به مرگ طبیعتا همواره قدری ترسناک و دهشتناک است.

اما در شیوه و طریق و سبک بسیار بدی، رشدی احساسات مسلمانان مؤمن را جریحه دار کرده است.

او شخصا مردان برومند را دیده است که بعد از آگاهی از مضمون کتاب آیه های شیطانی، گریستند.» (۱۰)

او بدون آنکه حکم و فتوای راجع به رشدی را مورد تایید قرار داده باشد، از جانب دیگری به قضیه نگریسته است; جانبی که معمول نحو تفکر اسلام شناسان و خاورشناسان آلمان نیست و به همین جهت، موجب اعتراضات فراوانی را فراهم کرده است. (۱۱)

نوشته های خانم شیمل بیشتر با ذوق و هنر توام است تا سیاست.

او از زمانی که دست به قلم برده است با سیاست بیگانه بوده است. از چنین شخصیتی البته ورود در سیاست انتظار نمی رود.

نهایت آنکه اگر به پرسشی سیاسی پاسخی غیرسیاسی می دهد و جهت اندیشه خود را متوجه استقلال نظر خویش می کند، تعجبی ندارد. (۱۲)

پی نوشت ها:
۱٫ آن ماری شیمل، ابعاد عرفانی اسلام، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۴، ص ۹٫
۲٫ همان، ص ۱۱٫
۳٫ سیدحسن موسویان، آراء و افکار اسلام شناسان معاصر آلمان، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۷۵، ص ۱۲۹٫
۴٫ همان.
۵٫ همان، ص ۱۳۱٫
۶٫ همان، صص ۱۳۴-۱۳۳٫
۷٫ آن ماری شیمل، درآمدی بر اسلام، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۵، ص ۱۱٫
۸٫ ارنست تسبیندن، بیداری اسلامی و غرب، ترجمه صالح واصلی، ماهنامه اسلام و غرب، دفتر تحقیقات اسلامی وزارت امور خارجه، سال اول، شماره ۵ و ۶، دی و بهمن ۱۳۷۶، ص ۱۰۵٫
۹٫ آن ماری شیمل، درآمدی بر اسلام، منبع پیشین، صص ۲۴۲-۲۴۱٫
۱۰٫ همان، ص ۲۴۲٫
۱۱٫ سیدحسین موسوی، منبع پیشین، ص ۱۳۵٫
۱۲٫ همان، ص ۱۳۶٫
پدید آورنده : ANNEMARIE SCHIMMEL – مهدی شوشتری(کارشناس دفتر تحقیقات اسلامی) ، صفحه ۳۵

تسلط امام بر جهان هستی

پرسش :

آيا امام بر همه ي جهان هستي تسلط دارد؟

جواب:

آيا مقصود اين است که ائمه عليهم السلام مستقل از قدرت خدا داراي تسلط بر ذرات عالم طبيعتند، و آنها به نيروي شخصي خود بدون اين که براي ايجاد تغيير به قدرت خدا متوسل شوند مي توانند جريان طبيعت را تغيير دهند؟ يا آن که منظور اين است که ائمه عليهم السلام به طور مطلق، مطيع خداوندند و به دليل پاکي و طهارتشان و رسيدن به بالاترين مراتب تقوا، هر گاه چيزي را بخواهند خداوند تقاضاي آنها را استجابت مي کند، و اگر از او درخواست کنند تا جرياني از جريانهاي طبيعت را تغيير دهد، به بزرگواري نداي آنها را پاسخ مي دهد؟

قرآن درباره ي موسي عليه السلام با ما سخن مي گويد ما در سوره ي طه آيات زير را مي خوانيم:

«و اي موسي در دست راست تو چيست؟ گفت: اين عصاي من است، بدان تکيه مي کنم، و به وسيله ي آن برگ درختان را براي گوسفندانم مي ريزم و استفاده هاي ديگري از آن مي برم. فرمود: اي موسي! آن را بينداز. پس افکندش، ناگاه ماري ديد که مي شتافت. گفت: آن را بگير و مترس به زودي آن را به حال نخستينش باز خواهيم گردانيد…»(1)

به راستي اين ذرات بي روح که عصاي موسي را تشکيل مي دادند به سلولهايي تبديل شدند که ماري از آنها به وجود آمد در حال شتاب، و آن گاه به حال اول بازگشتند.

و در سوره ي شعرا اين آيه را مي خوانيم: «به موسي وحي کرديم، با عصايت دريا را بزن، پس دريا شکافت و هر پاره اي از آن چون کوهي بزرگ شد »(2)

آيا مقصود از اين آيه چنين نيست که خداوند دريا را چنان در فرمان موسي قرار داد که او توانست آب دريا را به دو بخش غير سيال تقسيم کند که هر بخشي از آن در بلندي و عظمت به درازاي کوهها بوده باشد؟

قرآن از عيسي عليه السلام سخن مي گويد در سوره ي آل عمران در مورد داستان عيسي چنين مي خوانيم:

«و به رسالت بر بني اسرائيلش مي فرستد که: من با معجزه اي از پروردگارتان نزد شما آمده ام، به درستي که من از گل براي شما شکلي همچون مرغ مي سازم آن گاه در آن مي دمم، پس به اذن خدا مرغي مي شود. و کور مادرزاد و مبتلاي به پيسي را بهبود مي بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مي گردانم…»(3)

در اين جا مي بينيم که خداوند به عيسي عليه السلام توان دگرگون ساختن گل به موجودي زنده را داده است که همچون ديگر پرندگان مي پرد. آيا در اين اعمال، خداوند متعال به موسي و عيسي عليه السلام مقام خدايي داده است؟ و آيا قرآن ما را به خدايي غير خداي متعال دعوت مي کند؟

قرآن با ما در مورد حضرت محمد صلي الله عليه و آله سخن مي گويد درباره ي پيامبر اسلام، حضرت محمد صلي الله عليه و آله اين آيه را در سوره ي قمر مي خوانيم:

«آن ساعت نزديک شد، و ماه شکاف خورد.»(4)

اين آيه به ما مي گويد که خداوند بزرگ به خاطر اجابت درخواست بنده اش، پيامبر اکرم محمد بن عبدالله عليه السلام ماه را دو نيم کرد، و اين چيزي است که در تاريخ جهان نظير ندارد.

درختي در امتثال فرمان پيامبر صلي الله عليه و آله راه مي رود!

امام علي بن ابي طالب عليه السلام روايت کرده است، هنگامي که بزرگان قريش پيامبر را به مبارزه طلبيدند و از او خواستند تا فرمان دهد درختي که در مقابل ايشان بود با ريشه از جا کنده شود و پيش او بايد تا دليل روشني بر نبوت او باشد، او خود در خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است. پيامبر صلي الله عليه و آله آن درخت را مخاطب قرار داد و فرمود: «اي درخت اگر تو به خدا و روز جزا ايمان داري و مي داني که من فرستاده ي خدايم از جاي خود با ريشه هايت کنده شو تا به اذن خدا در جلوي من قرار گيري ».

پس آن درخت از جاي خود با ريشه هايش کنده شد و به طرف پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمد و زمزمه اي چون صداي به هم خوردن بالهاي پرنده داشت تا اين که مقابل پيامبر صلي الله عليه و آله ايستاد.

وقتي که آن مردم درخت را جلوي پيامبر صلي الله عليه و آله ديدند، خواستند نصف درخت بيايد و نصف ديگر جاي خود بماند.پس پيامبر صلي الله عليه و آله به درخت امر کرد و نيمي از درخت شگفت انگيزتر و پر صداتر از اول نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمد. دوباره آنها از رو کفر و طغيان گفتند: «اين نصفه را دستور بده برگردد با نصف ديگر چون اول يک درخت کامل بشود، پيامبر صلي الله عليه و آله دستور داد و درخت برگشت .»(5)

ابن هشام در کتاب خود داستاني شبيه اين را نقل کرده است:

«رکانه ي مطلبي، نيرومندترين فرد اهل مکه بود، روزي پيامبر صلي الله عليه و آله او را در بيرون مکه ملاقات کرد و او را به سلام دعوت کرد، رکانه در جواب گفت: «اگر مي دانستم که آنچه تو مي گويي راست است، از تو پيروي مي کردم. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: آيا مي خواهي با تو کشتي بگيرم در آن صورت تو خواهي فهميد که آنچه مي گويم درست است؟ عرض کرد: آري. پيامبر، دو بار با او درآويخت و رکانه هيچ مقاومتي نمي توانست کرد. عرض کرد: يا محمد به خدا سوگند که اين امر عجيبي است که تو، مرا مغلوب مي کني !

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود عجيب تر آن است که در صورت تمايل بر تو بنمايانم، البته در صورتي که از خدا بترسي و از فرمان من پيروي کني . رکانه گفت آن چيست که مي خواهي بر من بنمايي؟

فرمود: اين درختي را که مي بيني، براي تو احضار مي کنم و مي آيد، رکانه گفت: «بخوانش » پيامبر صلي الله عليه و آله درخت را طلبيد ؛ درخت پذيرفت و آمد تا اين که در برابر پيامبر ايستاد، آن گاه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «به جاي خود برگرد.» درخت به جاي خود بازگشت.(6)

اين اعمال شگفت آور که با شهادت کتاب خدا به دست پيامبران خدا انجام گرفته است گواه بر اين مطلب است که خداوند بزرگ، اولياي خود را قادر ساخته است گواه بر اين مطلب است که خداوند بزرگ، اولياي خود را قادر ساخته است تا به اذن او، و به قدر او کارهايي شگفت انجام دهند.

و آنچه به دست ايشان انجام مي گيرد، دليل بر اين نيست که آنان بهره اي از الوهيت دارند، هرگز ؛ بلکه بر عکس دلالت دارد بر اين که آنان بندگاني هستند که به نهايت مقام بندگي رسيده و اطاعت کامل از او دارند و اگر چنان نبودند، نشان معجزه به دست ايشان جاري نمي شد، و هيچ نوع درخواست آنها به اجابت نمي رسيد اما ايشان، خدا را آن طور که شايسته بود اطاعت کردند، از آن رو به آنان کرامت داده و درخواستشان را اجابت کرده است.

آيا ديگران همچون پيامبرانند؟ اگر کسي بگويد اين مطلب در مورد پيامبران صحيح است و ليکن اماماني که شما مدعي هستيد طبيعت در فرمان آنهاست و درخواست ايشان از جانب خدا پذيرفته است، پيامبر نيستند بلکه افرادي با دانش و تقوايند و هيچ کدام از آنها به مقام نبوت نرسيده اند.

در پاسخ مي گويم: البته اين مطلب راست و درست است، ائمه ي اهل بيت عليهم السلام پيامبر نبودند، و آنها به مقام نبوت نرسيدند زيرا نبوت به وجود پيامبر اکرم محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله پايان گرفت و اگر پيامبر صلي الله عليه و آله آخرين پيامبر نبود، امکان داشت که اين امامان و يا بعضي از آنها به مقام پيامبري برسند، و چه بسا افراد ديگري غير از آنها به درجه ي نبوت مي رسيدند.

دليل بر اين مطلب گفتار پيامبر صلي الله عليه و آله به امام علي عليه السلام است: «تو نسبت به من به منزله ي هاروني نسبت به موسي جز اين که نبوت پس از من وجود ندارد » در حقيقت علي در همه چيز چون هارون است جز در نبوت.

اگر کسي از دانشمندان تسنن و روشنفکران ايشان، اين عقيده را ـ که اگر پيامبر، خاتم انبيا نبود، آنها شايستگي براي نبوت داشتند ـ در مورد امام علي و امامان از اولاد وي تندروي بداند، اعتراضي بر او نيست جز اين که توجه داشته باشد، دانشمندان بزرگ اهل سنت، همين مطلب را نسبت به عمر نقل کرده اند:

محدث معروف، احمد بن حجر هيثمي مکی در کتاب خود (7) نقل کرده است که امام احمد، ترمذي، حاکم و طبراني از عقبه بن مالک روايت کرده اند که پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «اگر پس از من پيامبري مي بود، او عمر بن خطاب بود.»

چگونه نسبت به ائمه ي اهل بيت عليهم السلام تندروي است که طبيعت و ذرات عالم در فرمان آنها باشد، اما نسبت به عمر بن خطاب زياده روي نيست؟

ابن حجر نوشته است (8) در مصر، رسم بود که در شب يازدهم ماهي از ماههاي عجم، دخترکي را به رود نيل مي انداختند تا اين که رود به جريان خود ادامه دهد، و گرنه (به گمان آنها) جاري نمي شد. وقتي مصر فتح شد، عمر و بن عاص اين مطلب را به اطلاع خليفه عمر، رساند، خليفه نامه اي براي رود نيل فرستاد و در آن نامه خطاب به رود نيل نوشت: اما بعد: «اگر تو به اختيار خود جريان داشتي، پس جاري نشو، و اگر خدا تو را جاري مي ساخت، من از خداي يکتاي توانا درخواست مي کنم که تو را جاري سازد » پس عمروبن عاص پاکت عمر را يک روز پيش از مراسم افکندن دختر به رود نيل انداخت. روز بعد ديدند که خداوند در يک شب شانزده ذراع آن را بالا آورده است.

پی نوشت ها :
1 ـ سوره ي طه (20) آيات 17- 22.
2 ـ سوره ي شعرا (26) آيه 63.
3 ـ سوره ي آل عمران (3)، آيه 49.
4 ـ سوره ي قمر (54)، آيه ي 1.
5 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 2، ص 158- 159.
6 ـ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 1، ص 391.
7 ـ الصواعق المحرقه، ص 96.
8 ـ همان، ص 102.

منبع: کتاب شيعه و تهمت هاي ناروا