جهان بینی

نوشته‌ها

تناسخ در قرآن

شبهه

قائلین به تناسخ می گویند آیه ۲۸ بقره و ۲۷ آل عمران بهترین دلیل بر مدعای آنان است.

پاسخ شبهه

بر اساس جهان بینی مکتب پیامبران الهی، با سپری شدن ایام زندگی دنیا و فرا رسیدن مرگ، روح آدمی از بدن جدا می شود، به عالم برزخ منتقل می گردد و در آن سرا، به حیات خویش ادامه می دهد. اگر شخص از گروه پاکان و نیکان باشد، به پاداش اعمال خوب خود در آن عالم متنعّم است و اگر از گروه بدان و گناهکاران باشد، به کیفر کارهای ناپسند خویش معذب خواهد بود. و این وضع همچنان باقی و برقرار است تا زمانی که قیامت برپا گردد، مردم به فرمان الهی از قبرها بر انگیخته شوند و برای رسیدگی به حساب های خود در محکمه عدل الهی حضور یابند.

از قرون پیش در هندوستان و چین، نظریه ای به نام تناسخ طرح شد که بر خلاف گفته پیغمبران خدا، از بازگشت مجدد ارواح و بازگشت مکررشان به دنیا سخن می گفت. این نظریه با گذشت اعصار، رفته رفته توجه عده زیادی از مردم جهان را به خود جلب نمود، به گونه ای که آن را یک امر واقعی پنداشتند و حتی کسانی به عنوان یک عقیده مذهبی به آن دل بستند. و به دنبال جمع آوری دلایل و شواهد قرآنی بر آمدند. در حالیکه در خلال این مدت متمادی، دانشمندان بزرگی در نقاط مختلف جهان، این مطلب را مورد بحث و انتقاد قرار دادند و در کتب علمی خود چندین دلیل بر بطلان آن اقامه نمودند.

قائلین به تناسخ در عین اعتقاد به موضوع پاداش و کیفر، منکر معاد و رستاخیز انسان و جهانند و می گویند، انسان میوه اعمال تلخ و شیرین خود را در همین جهان می چشد، زیرا اگر نیکوکار باشد روح او به بدن انسان سعادتمند و خوشبختی که غرق در عزت و نعمت است و یا بدن حیوان مفید و سودمندی مانند گوسفند و گاو متعلق می گردد، در حالی که اگر شرور و بد کار باشد، روح او به بدن انسان بد بخت و تیره روزی به سان افراد معلول و بیمار و تنگدست و یا حیوان پست و موذی مانند خوک و موش تعلق می گیرد و پاداش و کیفر خود را در این جهان می بینند، جهان جانداران از نظر این گروه، جهان توالی نفس است یعنی روح ها پیوسته از بدنی جدا شده و از طریق توالد و تناسل به بدن‌های دیگری خواه انسان و خواه حیوان تعلق می گیرد.(۱)

گروه معتقدین به تناسخ علاوه بر دلایل تجربی و کلامی که برای اثبات عقیده خود اقامه کرده اند به برخی آیات قرآن کریم نیز تمسک جسته اند که این آیات محدود به دو آیه ۲۸ بقره و ۲۷ آل عمران نمی شود بلکه شامل آیات دیگری نیز می شود.(۲)

علامه شعرانی می فرماید: به نظر می رسد که این جماعت هندوهایی هستند که با مسلمانان محشور و در مقام مجادله آیات قرآن را برای حجاب کردن مسلمانان شاهد بر صحت دعوی خود می آورند و گرنه در میان مسلمانان تناسخی نبوده است.(۳)

بررسی تک تک آیات شریفه و ابطال عقیده اصحاب تناسخ به صورت مفصل از عهده این پاسخ خارج است ولی برای روشن شدن سستی این تمسک به توضیح دو آیه که در سؤال ذکر شده می پردازیم:

  1. آیات ۲۸ بقره و ۲۷ آل عمران هیچ دلالتی بر مسئله تناسخ و بازگشت ارواح نمی کند، بلکه موضوع آیات فوق برای کسانی است که خدا را انکار می کنند.
  2. اساس تناسخ را دو چیز تشکیل می دهد:

الف) وجود دو بدن: بدنی که روح و نفس از آن منسلخ شود و بدنی که روح پس از مفارقت،‌به آن تعلق گیرد، حالا این بدن دوم سلول نباتی و نطفه حیوانی باشد و یا جنین انسانی و یا یک حیوان کامل .

ب) واپسگرایی نفس، و انحطاط آن از کمال پیشین به درجه پست تر، همچنان که این مسئله آنگاه که به سلول نباتی یا نطفه حیوانی یا جنین انسانی تعلق گیرد، تحقق پیدا می کند.(۴)

ولی در این دو آیه هیچ یک از دو شرط محقق نیست، نه از تعدد بدن خبری هست و نه از نزول نفس از کمال خود به مقام پست تر. بلکه موضوع آیات همان یک بدن است با چندین بار مردن و زنده شدن، در آیه ۲۸ بقره برای اثبات وجود خدا از نقطه ای شروع کرده که برای احدی جای انکار باقی نمی گذارد و آن مسئله پیچیده حیات و زندگی است.

نخست می گوید: «چگونه شما خدا را انکار می کنید در حالی که اجسام بی روحی بودید و او شما را زنده کرد و لباس حیات بر تنتان پوشانید» پس از یاد آوری این نعمت، دلیل آشکار دیگری را یاد آور می شود که آن مسأله «مرگ» است و می گوید: «سپس شما را می میراند» قرآن پس از ذکر این دو دلیل روشن بر وجود خدا و آماده ساختن روح انسان برای مسائل دیگر در دنباله این بحث به ذکر مسأله معاد و زنده شدن پس از مرگ پرداخته، می گوید: «سپس بار دیگر شما را زنده می کند.» در پایان آیه می فرماید: «سپس به سوی او بازگشت می کنید» مقصود از رجوع به سوی پروردگار همان بازگشت به سوی نعمتهای خداوند می باشد.(۵)

این آیه، هیچگونه دلالتی بر تناسخ ندارد و نمی تواند مستمسکی برای قائلین به تناسخ واقع شود، زیرا عقیده مندان به تناسخ چنین می پندارند که روح انسان بعد از مرگ در همین دنیا به بدن انسان و یا حیوان دیگر حلول می کند اما آیه صریحاً می گوید: بعد از مرگ، یک حیات بیش نیست و طبعاً این حیات همان زندگی در رستاخیز و قیامت است و به تعبیر دیگر آیه می گوید: شما مجموعاً دو حیات و مرگ داشته و دارید، نخست مرده بودید (در عالم موجودات بی جان قرار داشتید) خداوند شما را زنده کرد، سپس می میراند و بار دیگر زنده می کند، اگر تناسخ صحیح بود تعداد حیات و مرگ انسان بیش از دو حیات و مرگ بود.(۶)

در آیه ۲۷ آل عمران خداوند می فرماید: «خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می آورد» این تعبیر در چندین آیه از قرآن به چشم می خورد، منظور از بیرون آوردن «زنده» از مرده همان پیدایش حیات از موجودات بی جان است، زیرا می دانیم آن روز که زمین آماده پذیرش حیات شد، موجودات زنده از مواد بی جان به وجود آمدند، از این گذشته دائماً در بدن ما و همه موجودات زنده عالم، مواد بی جان، جزو سلولها شده، تبدیل به موجودات زنده می‌گردند. پیدایش مردگان از موجودات زنده، نیز دائماً در مقابل چشم ما مجسم است. در حقیقت این آیه اشاره به قانون تبادل دائمی مرگ و حیات است که عمومی ترین و پیچیده ترین و در عین حال جالبترین قانون است که بر ما حکومت می کند.(۷)

افزون بر این مطالب، تناسخ از نظر عقلی هم قابل پذیرش نیست که در جای خودش بیان گردیده است و چیزی که عقلاً محال باشد، ممکن نیست آیه ای از قرآن کریم دلالتی بر صحت آن داشته باشد.

پی نوشتها

۱.سبحانی، جعفر، معاد انسان و جهان، نشر مجله مکتب اسلام،۱۳۷۳، ج۲، ص۱۸۴
۲.نساء:۵۶، سجده:۲۰، انعام:۳۸، غافر:۱۱، دخان:۵۶
۳.اقتباس از دوانی، امیر،‌ حیات جاودانه، ناشر معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، چاپ اول، ۷۶، ص۱۶۷
۴.سبحانی، جعفر، منشور جاوید، انتشارات توحید، چاپ اول، ۱۳۶۹، ج۹، ص ۲۰۴
۵.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ناشر دار الکتب الاسلامیه، چاپ بیست و پنجم، ج۱، ص۱۶۱، ۱۳۶۹
۶.تفسیر نمونه، ج۱، ص ۱۶۴
۷.تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۳۷۰

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

تقابل انسان دینى با تنگناهاى دنیوى

حیات دنیوى، سرشار از کامیابی‌ها و لذت‌ها به همراه رنج‌ها و دشواری‌هاست. هر انسانی در طول زندگى خود، قطعاً هم طعم شیرین خوشی‌ها را چشیده است و هم طعم تلخ مصیبت‌ها را. به هر حال، از هیچ کدام نمی‌توان گریخت و انسان ناگزیر از مواجهه منطقى و معقول با آنهاست. آنچه که مهم است، شیوه و سبک مواجهه است. به خصوص در مورد رویارویى انسان با سختی‌ها و تنگناهاست که آدمى خود را می‌بازد و دچار نابسامانی‌های فکرى و روانى می‌شود.

ساز و کارى که روانشناسان غربى در این باره پیش روى انسان نهاده‌اند، نوعى «انعطاف‌پذیرى اجباری» است. در واقع، انسان غربى، خود را در هاله‌اى از جبرها می‌یابد که به علت عجز تکوینى خود در غلبه بر آنها، ناچار است آنها را «تحمل» کند. چنانچه انسان مایل است کمتر از این تحمل و مداراى اجتناب‌ناپذیر، برنجد و دچار یأس و ناامیدى نگردد، باید به وادى «غفلت» پا نهد. اگر واقعیت‌هاى هستى با خواست و پسند انسان همراه و همسو نیستند، حداقل او می‌تواند از واقعیت‌ها بگریزد و به آنها نیندیشد! آری، انسان غربى «قرار» نمیگیرد، بلکه «فرار» می‌کند! زینت‌ها و جذابیت‌هاى فریبنده و اغفال‌گر دنیا کم نیستند تا انسان را در دام «دلبستگی‌ها» و «روزمرگی‌ها» گرفتار سازند و بین او و حقیقت، حجابى ضخیم پدید آورند. فلسفه هنر غربى نیز چیزى جز این نیست. هنر غربى در خدمت نفسانیت و ابعاد حیوانى وجود انسان است که داراى جاذبه‌هاى ظاهرى و وسوسه‌انگیز است. هنر مدرن، آمیزه‌اى از «سکس» و «خشونت» است که به گونه‌اى حیرت‌انگیز، انسان را در مرداب «خودفراموشی» فرو می‌برد. بر خلاف این، هنر اسلامى ابزاریست براى «تذکر» و نه «تفنن»!

اما ساز و کارهای اسلام براى تقابل خردمندانه انسان با چالش‌ها و تنگناهاى حیات دنیوى چیست؟

۱- «نظام اعتقادی» (هست‌ها و نیست‌ها) و «نظام ارزشی» (بایدها و نبایدها) در اسلام مبتنى بر یک سلسله حقایق و واقعیت‌هاى تکوینى و الهیست۱، بنابراین، اسلام در ابتدا تصویرى واقع‌نما از «هستی» (جهان‌بینى‌دینی) و «انسان» (انسان‌شناسى دینی) ترسیم می‌کند و سپس امر و نهی‌ها را در قالب وحى به انسان عرضه می‌دارد. از این رو، براى تبیین دیدگاه اسلام در خصوص چگونگى مواجهه انسان با مصائب و دشواری‌ها، باید از مقدمات «هستى‌شناسانه» و «انسان‌شناسانه» گذار نمود. تمامى مالکیت‌ها، «اعتباری» و «قراردادی» هستند و «مالکیت حقیقی»، تنها از آن خداست؛ اوست که «علت هستى‌بخش» همه موجودات است و آنها را از نیستى به مرحله هستى آورده است۲، موجودات نه تنها در حدوث، بلکه در بقاى خود نیز محتاج توجه خداوند هستند۳، انسان حتى مالک بدن خود نیز نیست و نمی‌تواند به دلخواه خود در آن تصرف کند. بنابراین، چیزى یافت نمی‌شود که متعلق به خدا نباشد. از این جمله، نعمت‌هایى است که در اختیار انسان می‌باشد. نعمت‌ها، «امانت» خداوند هستند که براى مدتى موقت به انسان اعطا شده‌اند. حال اگر «صاحب و مالک»، امانت خود را بازپس گیرد، جایى براى شکوه و تأسف باقى می‌ماند؟! اما آیا حکمتى در وراى اعطا و سلب نعمت‌ها وجود دارد؟

۲- نعمت‌ها و نقمت‌ها، به مثابه وسیله‌اى براى «آزمایش و ابتلاء» انسان هستند۴، انسان در این عرصه آزموده می‌شود که آیا در قبال نعمت‌ها، «شکر» و در برابر مصائب، «صبر» می‌کند و پس از تدبر و تأمل، «توکل» را برمی‌گزیند۵، از این رو، هم خوشى و لذت‌ها و هم مشقات و دشواری‌ها، داراى حکمت‌هاى عمیقى هستند که مهمترین آنها، واکنش‌سنجى آدمى در مقابل این پدیده‌ها است.

۳- اگر انسان بتواند از این آزمایش‌هاى دنیوی، سرفراز و کامیاب بیرون آید و تسلیم وسوسه‌های شیطان نشود و نعمت‌ها، او را دچار «غفلت و کبر»، و سختی‌ها او را مبتلا به «یأس و اعتراض» نکند، به «کمالات معنوی» وصف‌ناپذیرى دست خواهد یافت.

مؤمن به خوبى می‌داند که در برابر سختی‌ها و مصائب موقت دنیوی، طعم شیرین سعادت و رستگارى ابدى را خواهد چشید. مؤمن همواره به خود القاء می‌کند که خداوند، خواستار تعالى اوست و دشواری‌های حیات این جهانى، داراى مصالحى براى اوست که عقل محدودش، قادر به درک و فهم و تحلیل آنها نیست. بنابراین، خود را به خدا می‌سپارد و تن به رضاى او می‌دهد۶، بدین ترتیب، روشن است که دین، سیمایى معنوی، عقلانی، عادلانه و هدفمند از هستى و انسان و ارتباطات میان آنها ارائه می‌دهد و در چارچوب نظام معنایى خود، تفسیرى نشاط‌انگیز و تحول‌آفرین با ادبیاتى الهى در اختیار انسان قرار می‌دهد. انسان دینى، باور دارد که هدف اصلى خداوند از خلقت او، «رحمت» است۷ و دشواری‌ها، «جنبه ثانوى و غیرذاتی» دارند و از لوازم تحقق یافتن رحمت الهى محسوب می‌شوند.

پی‌نوشت‌ها

۱) محمد تقى مصباح یزدی، توحید در نظام عقیدتى و ارزشى اسلام، نشر شفق، ص ۱۳-۱۴،

۲) محمد تقى مصباح یزدی، نظریه حقوقى اسلام، جلد۱، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینی.

۳) از این شأن در توحید اسلامى با عنوان «ربوبیت تکوینى الهی» یاد می‌شود.

۴) لیبلوکم ایکم احسن عملا: تا بیازماید که کدام یک نیکوکارتر هستید (هود/۷).

۵) و من یتوکل علی الله فهو حسبه (طلاق/۳).

۶) مرتضى مطهری، انسان و ایمان، نشر صدرا، ص ۳۸-۴۷،

۷) و لایزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذالک خلقهم: مردم پیوسته در اختلاف هستند مگر آنان که خداوند به آنها رحمت آورده و براى همین رحمت است که خداوند آنها را آفریده است (هود/۱۱۹-۱۱۸).

منبع: کیهان نیوز؛ مهدى جمشیدى

مکتبهاى اخلاقى

 در علم اخلاق مکاتب فراوانى است که بسیارى از آنها انحرافى است و به ضدّ اخلاق منتهى مى شود، و شناخت آنها در پرتو هدایتهاى قرآنى کار مشکلى نیست؛ قرآن مى گوید:

وَأَنَّ هذا صِراطِى  مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیْلِه  ذاکُمْ وَصَّاکُمْ بِه  لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ  (سوره انعام، آیه ۱۵۳)

آیه فوق که بعد از ذکر بخش مهمّى از عقائد و برنامه هاى عملى و اخلاقى اسلام در سوره انعام آمده، و مشتمل بر فرمانهاى ده گانه اسلامى است، مى گوید: «به آنها بگو این راه مستقیم من است، از آن پیروى کنید و از راههاى مختلف (و انحرافى) پیروى مکنید که شما را از راه حق دور مى سازد؛ این چیزى است که خداوند شما را به آن سفارش فرموده تا پرهیزگار شوید!»

مکتبهاى اخلاقى همانند سایر روشهاى فردى و اجتماعى از «جهان بینى» و دیدگاههاى کلّى درباره جهان آفرینش سرچشمه مى گیرد و این دو، یک واحد کاملًا به هم پیوسته و منسجم است.

آنها که «جهان بینى» را از «ایدئولوژى» (و «هستها» را از «بایدها») جدا مى سازند و مى گویند رابطه اى بین این دونیست زیرا جهان بینى و هستها از دلائل منطقى و تجربى سرچشمه مى گیرد در حالى که «بایدها» و «نبایدها» یک سلسله فرمانها و دستورها است، از یک نکته مهم غفلت کرده اند، و آن این که: فرمانها و «بایدها» هنگامى حکیمانه است که رابطه اى با «هستها» داشته باشد، وگرنه امور اعتبارى بى محتوا و غیر قابل قبولى خواهد بود.

در اینجا مثالهاى روشنى داریم که این مطلب را کاملًا باز مى کند: هنگامى که اسلام مى گوید: «شراب نخورید!» و یا قوانین بین المللى مى گوید: «موادّ مخدّر ممنوع است!» اینها فرمانهاى الهى یا مردمى است که بى شک از یک سلسله هستها سرچشمه گرفته؛ زیرا، واقعیّت عینى چنین است که شراب و موادّ مخدّر تأثیر بسیار مخرّبى در روح و جسم انسان دارد به گونه اى که هیچ بخشى از آن، از شرّ این موادّ ویرانگر در امان نیست؛ این واقعیّت، سبب آن باید یا نباید مى شود.

این که مى گوئیم احکام الهى از مصالح و مفاسد سرچشمه مى گیرد، درست اشاره به همین رابطه است، و این که مى گوئیم  «کُلَّما حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْعُ؛ هر کارى را عقل حکم به خوبى یا بدى آن کند، شرع نیز مطابق آن فرمان مى دهد!» نیز اشاره به وجود رابطه تنگاتنگ میان واقعیّتها و احکام (بایدها و نبایدها) مى باشد.

و این که در مجالس قانون گذارى در جوامع بشرى مى نشینند و پیامدهاى فردى و اجتماعى هر پدیده اى را بررسى و براساس آن قانون وضع مى کنند نیز دقیقاً در همین راستا است.

کوتاه سخن این که، محال است یک حکم حکیمانه بى ارتباط با واقعیّتهاى موجود در زندگى بشر باشد؛ در غیر این صورت، حکم و قانون نیست بلکه گزافه گوئى و خرافه و قلدرى است؛ و چون واقعیّت یکى بیش نیست طبیعتاً راه مستقیم و محکم و قانون صحیح هم بیش از یکى نمى تواند باشد و این مسئله سبب مى شود که ما تمام تلاش و کوشش خود را براى پیدا کردن واقعیّتها و احکام و قوانین نشأت گرفته از آن به کار گیریم.

از آنچه در بالا گفته شد رابطه دیدگاههاى کلّى در مجموعه هستى و آفرینش انسان، با مسائل اخلاقى روشن مى شود و منشأ پیدایش مکتبهاى مختلف اخلاقى نیز همین است.

ا.خلاق در مکتب خداپرستان

از این دیدگاه، آفریننده همه آثار خداست. ما از سوى او هستیم و به سوى او بازمى گردیم و هدف آفرینش تکامل انسان در جنبه هاى معنوى است و پیشرفتهاى مادّى تا آنجا که راه را براى وصول به تکامل معنوى هموار مى سازد نیز هدف معنوى محسوب مى شود.

تکامل معنوى را مى شود بدین سان معنى کرد: «قرب به خداوند و پیمودن راهى که انسان را به صفات کمال او نزدیک مى سازد».

بنابراین معیار، اخلاق از این دیدگاه تمام صفات افعالى است که انسان را براى پیمودن این راه آماده مى سازد و نظام ارزش گذارى در این مکتب نیز بر محور ارزشهاى والاى انسانى و کمال معنوى و قرب به خداست.

۲.اخلاق مادّیگرى

مى دانیم مادّیها شعبى دارند که یک شعبه معروف آن مادّیگرى کمونیستى است. از دیدگاه این مکتب که همه چیز را از دریچه مادّه مى نگرد و به خدا و مسائل معنوى، ایمان ندارد، و اصالت را براى اقتصاد قائل است و براى تاریخ نیز ماهیّت مادّى و اقتصادى قائل مى باشد، هر چیز که جامعه را به سوى اقتصاد کمونیستى سوق دهد اخلاق است، و یا به تعبیر خودشان  «آنچه انقلاب کمونیسم را تسریع کند، اخلاق محسوب مى شود.» مثلًا این که راست گفتن یا دروغ گفتن کدام اخلاقى و یا غیر اخلاقى است با توجّه به تأثیر آنها در انقلاب ارزیابى مى شود، اگر دروغ به انقلاب سرعت ببخشد، یک امر اخلاقى است و اگر راست تأثیر منفى بگذارد یک امر غیر اخلاقى محسوب مى شود!

شاخه هاى دیگر مادّیگرى نیز هرکدام طبق مسلک خود اخلاق را تفسیر مى کنند؛ آنها که اصل را بر لذّت و کام گرفتن از لذائذ مادّى نهاده اند چیزى به نام اخلاق قبول ندارند و یا به تعبیر دیگر، اخلاق را در صفات و افعالى مى دانند که راه را براى وصول به لذّت هموار سازد.

و آنها که اصل را بر منافع شخصى و فردى نهاده اند و حتّى جامعه بشرى را تا آن اندازه محترم مى شمرند که در مسیر منافع شخصى آنها باشد (همان گونه که در مکتبهاى سرمایه دارى غرب دیده مى شود) اخلاق را به امورى تفسیر مى کنند که آنها را به منافع مادّى و شخصى آنها برساند و همه چیز را در پاى آن قربانى مى کنند!

  1. اخلاق از دیدگاه فلاسفه عقلى

آن گروه از فلاسفه که اصالت را براى عقل قائلند و مى گویند غایت فلسفه این است که در وجود انسان یک عالَم عقلى بسازد همانند عالم عینى خارجى  (صَیْرُورهُ الْانْسانِ عالَماً عَقْلِیّاً مُضاهِیاً لِلْعالَمِ الْعَیْنى )، در مباحث اخلاقى- اخلاق را به صفات و اعمالى تفسیر مى کنند که به انسان کمک کند تا عقل بر وجود او حاکم باشد نه طبایع حیوانى و خواسته هاى نفسانى.

  1. اخلاق در مکتب غیرگرایان!

گروه دیگر از فلاسفه که بیشتر به جامعه مى اندیشند و اصالت را براى جمع قائلند نه افراد، فعل اخلاقى را به افعالى تفسیر مى کنند که هدف غیر باشد؛ بنابراین، هر کارى که نتیجه اش تنها به خود انسان برگردد غیر اخلاقى است و کارهائى که هدفش دیگران باشد اخلاقى است.

  1. اخلاق از دیدگاه وجدان گرایان

گروهى از فلاسفه که اصالت را براى وجدان قائلند نه عقل، که مى توان از آنها به «وجدان گرا» تعبیر کرد و گاه به طرفداران «حسن و قبح عقلى» که در واقع منظور از آن عقل عملى است نه عقل نظرى، آنها مسائل اخلاقى را یک سلسله امور وجدانى مى دانند نه عقلانى که انسان بدون نیاز به منطق و استدلال آنها را درک مى کند؛ مثلًا، انسان عدالت را خوب مى شمرد و ظلم را بد، ایثار و فداکارى و شجاعت را خوب مى داند و خودپرستى و تجاوزگرى و بخل را بد مى بیند بى آنکه نیازى به استدلال عقلانى و تأثیر آنها در فرد و جامعه داشته باشد.

بنابراین، باید وجدان اخلاقى را زنده کرد و آنچه را موجب تضعیف وجدان مى شود از میان برداشت؛ سپس وجدان قاضى خوبى براى تشخیص اخلاق خوب از بد خواهد بود.

طرفداران «حسن و قبح عقلى» گرچه دم از عقل مى زنند ولى پیداست که منظور آنها عقل وجدانى است و نه عقل استدلالى، آنها مى گویند حسن احسان و قبح ظلم که دو فعل اخلاقى مى باشد بدون هیچ گونه نیاز به دلیل و برهان براى انسان سلیم النّفس آشکار است، و به این ترتیب اصالت را براى وجدان قائلند.

ولى بسیارى از آنها انکار نمى کنند که وجدان ممکن است درباره بعضى از امور ساکت باشد و ادراکى نداشته باشد، در اینجا باید دست به دامن شریعت و وحى شد تا امور اخلاقى را از غیر اخلاقى جدا سازد؛ بعلاوه اگر نسبت به آنچه عقل حاکم است تأییدى از سوى شرع باشد انسان با اطمینان بیشترى در راه آن گام مى نهد.

نتیجه:

با توجّه به اشاراتى که به مهم ترین مکاتب اخلاقى در این فصل آمد، امتیازات مکتب اخلاقى اسلام کاملًا روشن است: «اساس این مکتب اخلاقى، ایمان به خداوندى است که کمال مطلق و مطلق کمال است و فرمان او بر تمام جهان هستى جارى و سارى است و کمال انسانها در این است که پرتوى از صفات جمال و جلال او را در خود منعکس کنند و به ذات پاکش نزدیک و نزدیکتر شوند.»

ولى این به آن معنا نیست که صفات اخلاقى در بهبودى حال جامعه بشرى و نجات انسانها از چنگال بدبختیها بى اثر است؛ بلکه در یک جهان بینى صحیح اسلامى عالم هستى یک واحد بهم پیوسته است، واجب الوجود قطب این دایره و ماسواى خدا همه به او وابسته و پیوسته و در عین حال با هم منسجم و در ارتباطند. بنابراین، هر چیزى که سبب صلاح حال فرد باشد سبب صلاح حال جامعه، و هر چیز که در صلاح جامعه مؤثّر باشد در صلاح فرد نیز مؤثّر است.

به تعبیر دیگر، ارزشهاى اخلاقى تأثیر دوگانه دارد، هم فرد را مى سازد، هم جامعه را.

و آنها که تصوّر مى کنند همیشه مسائل اخلاقى چیزى است که هدف در آن غیر باشد نه خویشتن، در اشتباه بزرگى هستند زیرا مصلحت این دو در واقع از هم جدا نیست و جدائى این دو از یکدیگر تنها در مقاطع محدود و کوتاه مدّت است. شرح این سخن را قبلًا داشتیم و در مناسبتهاى دیگر خواهد آمد.[۱]

[۱]. برگرفته از: مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۶۳-۶۶، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.

حكمت تذهيب در هنر اسلامی

 دو قرن پس از آنكه اصحاب پیغمبر اسلام، قرآنی را كه جبرئیل از جانب خدا بر او نازل كرده بود، روی برگ نخل و استخوان ثبت كردند، كتاب آسمانی به خط پرشكوه كوفی بر صحایفی مرتب و كامل با سرلوح‌های زرنگار نوشته شد. قدیمی‌ترین قرآن‌های باقیمانده اغلب به خط كوفی است و تاریخ تحریر آنها را بایستی از قرن سوم (ه.ق.) به بعد دانست. از طرز تذهیب و آرایش قرآن‌هایی كه قبل از این زمان تدوین گردیده است اطلاع چندانی در دست نیست، ولی شاید بتوان تاریخ تذهیب قرآن را همزمان با نوشتن آن دانست. تذهیب چنانكه گفته اند از لغت عربی «ذَهَبْ» یعنی طلا مشتق شده كه عبارت است از طرح، ترسیم و تنظیم ظریف و چشم‌ انداز نقوش، نگاره‌های گیاهی و هندسی در هم تنیده و پیچان كه با چرخشهای تند و كند و گردش‌های موزون و مرتب و خطوط سیال و روان، نقش شده باشند. چون در آغاز شكل‌گیری این هنر از همان قرون اولیه اسلامی، رنگ غالب و عمده در رنگ‌آمیزی این گونه نقش‌ها رنگ طلا بوده است، واژه تذهیب بدان اطلاق شده، هرچند دیگر رنگ‌ها چون لاجورد و در دوران بعد آبی، شنگرف، سبز و فیروزهای نیز كنار طلا جا گرفته‌اند.

معمولاً هنرشناسان و فرهنگ‌نویسان، تذهیب را هنری وابسته به فنون كتا‌ب‌ سازی و هنر كتاب آرایی ذكر كرده‌اند و در تعابیر و تعاریف خود وجوه استقلال هنر تذهیب و مرز اصالت و مركزیت این شاخه پُربركت هنر تزئینی را در گستره هنر ایران نادیده گرفته‌اند.

پیشینه آذین و تذهیب در هنر كتاب آرایی ایران، به دوره ساسانی می‌رسد. بعد از نفوذ اسلام در ایران هنر تذهیب در اختیار حكومت‌های اسلامی و عرب قرار گرفت و هنر اسلامی نام یافت. اگرچه چند زمانی این هنر از بالندگی فروماند، اما دگربار، پویایی خود را بدست آورد، چنانكه در دوره سلجوقی، مذهبان آرایش قرآن‌ها، ابزار و ادوات، ظرف‌ها، بافته‌ها و بناها را پیشه خود ساختند و چندی بعد در دوره تیموری، این هنر به اوج خود رسید و زیباترین آثار تذهیب شده بوجود آمد. نقاشان، صحافان و صنعتگران به خواست سلاطین از سراسر ایران فراخوانده شدند و در كتابخانه‌های پایتخت به كار گمارده شدند. بدینترتیب، آثار ارزشمند و باشكوهی پدید آمد.

یكی از اهداف عالی هنر این است كه انسانها را در خداشناسی حقیقی، درك صحیح و واقعی توحید، فهم مقام ربوبی پروردگار متعال و شناخت جمال و جلال و عظمت او كمك و یاری ببخشد. یعنی داشتن جهانبینی توحیدی و جهانبینی هستی، مبتنی بر اصول اسلام در شناخت و ایمان حقیقی انسان به خداوند عالم، كه بزرگترین واجب دینی در اسلام است، كمك و راهنمایی می‌نماید. چنانكه از امام علی(ع) و دیگر امامان معصوم(ع) رسیده است: «اول الذین معرفته» اولین واجب، شناخت خداوند میباشد.

از دیدگاه اسلام، ماهیت اساسی هنر و عناصر شكل دهنده آن و منشأ تولید فرآورده ‌های هنری باید از مایه معنوی و حقیقت روحانی برخوردار باشد. چنانچه ایمان و معنویت در شریانهای هنر جاری نباشد، هنر بیجان و بیرمق و سرد و كسالت‌آور خواهد شد. ارتباط معنویت اسلامی با هنر اسلامی را باید در نحوه شكل‌گیری ذهن و روح مسلمانان، از جمله هنرمندان یا صنعتگران، توسط مناسك و شعائر مذهبی اسلام جستجو كرد.

منشأ هنر اسلامی را باید در حقایق درونی قرآن، كه حقایق اصلی عالم هستی و حقیقت معنوی ذات نبوی است و بركات محمدیّه از آن نشأت می‌گیرد، جستجو كرد. قرآن اصل توحید را بازگو می‌كند و حضرت محمد(ص) نیز تجلی این وحدت در كثرت است و در خلقت خداوند، بر این شهادت می‌دهد.

هنر اسلامی نتیجه تجلی وحدت در ساحت كثرت است. این هنر به شیوهای خیرهكننده، وحدت اصلی الهی، وابستگی همه چیز به خدای یگانه، فناپذیری جهان و كیفیات مثبت وجود عالم هستی یا آفرینش را نشان میدهد، خلقتی كه خداوند در قرآن در باره آن میفرماید: «ربنا ما خلقت هذا باطلا…» این دستگاه باعظمت را بیهوده نیافریدیم. از منظر تفكر اسلامی، هنر را نمیتوان هیچگاه از یك صنعت كه پایه مادی آن است و یك علم كه به طور منظم انتقال مییابد، جدا ساخت. هنر یا فن به معنی خاص آن، هم از صنعت و هم از علم بهرهمند است. وانگهی این علم فقط یك علم منطقی و استدلالی نیست، بلكه بیان یك «حكمت» است كه اشیاء را به اصول كلی خود مرتبط میسازد.

حكمت در لغت به معنای نوعی محكم كاری است كه در آن رخنه ‌ای راه ندارد و در معلومات عقلی كه ابداً قابل بطلان و كذب نیست به كار میرود. حكمت به معنای دانایی، علم، دانش و دانشمندی و عرفان نیز بكار رفته و به شناسایی حق و فراگرفتن علوم شرعی و علوم طریقت و حقیقت و برهان و غایت هر چیز نیز معنا شده است.

در حكمت معنوی عرفا، هنر به معنی كمال تقوی و انسانیت آمده است. بیشك محور همه هنرها بر توجه و تأثیرپذیری از قرآن بوده است. بارزترین شكل هنری متفاوت با تمدن و ادیان گذشته، خوشنویسی و تذهیب است كه هر دو هنر مستقیماً تحت تأثیر تفكر قرآنی ظهور مییابند و هر دو به نحوی هنری منزه و یا به تعبیری قدسیاند. تذهیب اگرچه برگرفته از نقوش و نمادی است كه در طبیعت وجود ما بهازای خارجی داشته، ولی هیچگونه جرمیت، بُعد و سایه روشن در آن یافت نمی شود.

نقوش اسلامی با تناسب آهنگین و موزون خود همواره از وحدت به كثرت و از كثرت به وحدت روی میآورند. كثرت و صیرورت در اینجا چونان تجلی وحدت و ابدیت است. بی‌تردید نقوش اسلیمی و ختایی جلوه تفكر شعری اسلامی است كه از یك سرچشمه فیض گرفته‌اند. این نقوش جلوه همان شجره طیبه هستند كه در فضای قرآنی افشانده شده‌اند. گیاهان در اینجا به صورت سمبولیك و پُر راز و رمز و از طبیعت مجرد پرداخت می‌شوند و به تدریج صورت هندسه روحانی یافته و مظهر هماهنگی عالم می‌گردند.

نقوش و اشكالی كه در تذهیب به عنوان عناصری نمادین از عالم غیب نمایان میشوند، در حقیقت نشان از عالم علوی است و از این رو سبب تذكر و توجه انسان به گذر از صورت ظاهری و عنایت به عوالم قدسی میگردد. بدینسان با یادآوری جلوه‌هایی از طبیعت فانی و گذرای جهان، نمایشی از وجه باقی حق را مینماید كه در صورتی وحدانی و كاملاً رمزگونه شكل گرفته است. در این نوع از بیان هنری، وحدت آن چنان آشكار است كه حتی اشكال جزیی نیز در درون خود از وحدت و انسجام وحدانی برخوردارند. هنرمند نیز برای نمایش چنین وحدتی به یاری هندسه مقدس و قوانین طراحی، برگرفته از مبدأ نور، وحدت را با نظمی شگفت‌انگیز و درخشان نمودار می‌سازد.

نظم هندسی كه با قدرت در این آثار جلوه می‌كند، حاكی از نبوغی است كه مستقیماً از تفكر اسلامی ریشه گرفته و نمایشی از وحدت باطنی عالم، به گونه یك نظام بصری است. درخشش فراگیر این آثار، نمایش غلبه نوری است كه واحد و مبدأ همه انوار است. نوری كه اشیاء را از تاریكی لاجورد بیرون آورده و قابل مشاهده میسازد. این نور هستی‌بخش اشیاء است. عالی‌ترین مظهر برای نمایش وحدت، همان نور است. تذهیب به عنوان نمود چنین وحدتی در كثرت، بر تارك آثار تصویر اسلامی می‌درخشد. مجموعه یك تذهیب، نمایشی از باطن جهان عالم، در صورتی مجرد است كه مجموعه‌ای از نقوش تجریدی انسان را به حضور در عالمی دعوت میكند و در آن، نظامی سراسر توازن، صفا و آرامش است.

تذهیب را میتوان نشان از عالم بینشان دانست. زیرا همه عناصر، فردیت خود را از دست داده اند و همچون صور معلقی جلوه میكنند كه هم محیط و هم مركز، هم درون و هم بیرون هستند و به قول سهروردی در ناكجاآباد واقع شدهاند.

تذهیب شامل نقش مایه‌هایی است كه از عناصر نباتی تشكیل شده، اما به حدی پالایش یافته كه هرگونه شباهت خود را به طبیعت از دست داده است. این تزكیه و پالایش نقوش ملهم از طبیعت، از اصول اساسی هنر اسلامی و تذهیب است كه ریشه در حكمت اسلامی دارد.

منابع:

  1. دكتر محمد مددپور، تجلیات حكمت معنوی در هنر اسلامی
  2. محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان
  3. دكتر سیدحسین نصر، هنر و معنویت اسلامی
  4. محمدتقی جعفری، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام
  5. ولیا… رستگار جویباری، هنر و هنرمندی در نظام اسلامی
  6. حسینعلی ماچیانی، آموزش طرح و تذهیب

7.پرویز اسكندرپور خرمی، گل‌های ختایی

منبع : سایت هنر اسلامی

پدیدآورنده: مهرك ایرایی

تفریح از دیدگاه اسلام

قرن‌هاى متمادى به استناد برخى از روایات صوفیانه که نمى‌تواند هیچ ارتباط اصیلى با قرآن کریم و با پیشوایان اسلام داشته باشد، تفریح کردن، نشاط در زندگى داشتن و امثال اینها را براى یک مسلمان ارزنده نقطه ضعف معرفى مى‌کرده‌اند.

راه دورى نرویم یادم مى‌آید که در آغاز دوران بلوغ، حدود چهارده – پانزده ساله بودم و تحصیلات علوم اسلامى را هم تازه شروع کرده بودم. به حکم آن نشاط و شادابى که انسان در آن سن دارد، پیش یا بعد از مباحثه و پیش یا بعد از درس‌، دوستان مى‌گفتند، مى‌خندیدند و مى‌گفتیم و مى‌خندیدیم. یکى از رفقا با من هم‌مباحثه بود ولى سن او از من چند سال بیشتر بود و شاید در آن موقع بیست و یکى دو سال داشت. او بازار را رها کرده و به تحصیلات علوم اسلامى آمده بود. بزرگ شده در جلسات مذهبى معمولى، مثل هیأت‌ها بود. ایشان وقتى ما مى‌خندیدیم مى‌گفت فلانى، حالا که آغاز دوران تحصیل علوم اسلامى است، بهتر است که خودمان را عادت بدهیم که نخندیم‌، یا کمتر بخندیم؛ گفتم: چرا؟ گفت: خوب، آیه قرآن است: «فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیراً»(۱) کم بخندند و زیاد بگیرند.

در آن موقع که ایشان این آیه و یکى دو حدیث به این مناسبت مى‌خواند، من فکر نکردم که بروم مطالعه کنم. آغاز دوران تحصیل بود و آن موقع، اصولا آدم به این فکر نمى‌افتد که هنوز مطالعات و معلوماتش خیلى محدود است. فکر نکردم که بروم مطالعه کنم‌، ریشه کار را دربیاورم، ببینم این آقا چه منظورى دارد. البته عین این جمله در قرآن هست. به او گفتم: بالاخره به من بگو ببینم، این خندیدن، کار حرامى است یا نه؟ گفت: نه! حرام نیست؛ ولى خوب، بهتر است یک مسلمان زبده ورزیده نخندد. گفتم: حالا که حرام نیست، من مى‌خندم! براى این که فطرت من نمى‌تواند این تعلیم را فعلا بپذیرد و چون تعلیم مربوط به واجب و حرام نیست، باشد تا بعد ببینم چه مى‌شود.

چند سالى گذشت؛ مطلب، از خاطر من رفته بود. این مسأله، اولین مطلبى بود که من به صورت مستقل بر اساس قرآن و کتاب و سنت، مطالعه‌اى تحقیقى را درباره‌اش شروع کرده بودم. به مناسبت آن مطلب، بنا گذاشتم یک بار قرآن را از اول تا آخر با دقت به صورت یک کتابى که مى‌خواهم براى من یک کتاب علمى باشد، بررسى کنم. تا آن موقع، قرآن و نیز این آیه را مکرر خوانده بودم‌، اما مثل این خواندن‌هاى معمولى، بى‌توجه از آن گذشته بودم. این بار که بنا داشتم به خاطر بررسى یک مسأله اسلامى، قرآن را از اول تا آخر با دقت مطالعه کنم‌، رسیدم به این آیه؛ دیدم عجب! این آیه در قرآن هست، صحیح است، اما مطلب درست در نقطه مقابل آن مطلبى است که آن آقا از آن فهمیده بود. مطلب این است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور صادر کرده بود که باید تمام نیروهاى قابل، براى شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکینى که به سرزمین اسلامى هجوم آورده بودند، بسیج شوند. براى یک بسیج عمومى، فرمان صادر کرده بودند. عده‌اى با بهانه‌هاى مختلف از شرکت در این لشکرکشى خوددارى و از فرمان بسیج خدا و پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تخلف کرده بودند. حالا این آیات قرآن مى‌گوید، لعنت خدا باد بر این کسانى که دیدند پیغمبر با انبوه مسلمان‌ها به میدان نبرد مى‌رود اما باز هم زندگى‌دوستى، آنها را وادار کرد از فرمان خدا و رسول تخلف کنند و بمانند. لعنت خدا بر آنها باد! محروم باد این گروه از رحمت حق! به دنبال آن و به عنوان یک نفرین مى‌گوید: از این پس، این گروه نافرمان کم بخندند و زیاد بگریند. این را به عنوان یک کیفر و نفرین، بر این گروه نافرمان مى‌گوید. به کیفر این تخلف از فرمان خدا و رسول، از این پس کم بخندد و زیاد بگریند. خنده در زندگى آنها کم باد و گریه در زندگى آنها فراوان باد!

حالا شما از این آیه چه مى‌فهمید؟ مى‌فهمید که از دید اسلام زندگى با نشاط، نعمت و رحمت خداست و زندگى توأم با گریه و زارى و ناله، خلاف رحمت و نعمت خداست. خدا در مقام نفرین یا در مقام نکوهش، از این تخلف مى‌گوید به کیفر این تخلف، از این پس، از نعمت خنده و نشاط فراوان کم‌بهره باشید و همواره گریان و مصیبت‌زده و غم‌زده زندگى کنید. این نوع استنباط‌هاى نابجا و تلقین آن به مسلمانان، به اضافه عوامل دیگر، سبب شد که توجه جامعه ما به مسأله تفریح کم باشد.

دوست عزیز ما، آقاى رسایی در ضمن صحبتى که در زمینه تفریحات سالم مى‌کردند، تفریح را محدود کردند به این که آدم تفریح را به این منظور بکند که قواى تازه به دست بیاورد و تازه نفس شود براى میدان‌هاى جدى زندگى. من مى‌خواهم عرض کنم، تا آنجا که من در اسلام در زمینه این مسأله مطالعه کرده‌ام ـ البته هنوز مطالعات به آن حد نصاب دلخواه نرسیده، گرچه از مطالعات معمولى خیلى وسیع‌تر است ـ اصولا تفریح، یکى از نیازهاى زندگى انسان است؛ یعنى نه فقط به عنوان تجدید قوا، بلکه اصولا به عنوان یکى از نیازهاى اصلى مطرح است. ملاحظه کنید انسان، غذا مى‌خورد. هدف از خوردن غذا از نظر طبیعت، این است که بدل ما یتحلل باشد؛ یعنى آن مقدار از کالرى و انرژى که بدن مصرف کرده مجدداً از راه خوردن غذا تولید شود. این، یک نیاز طبیعى است که هدفش تأمین قواى تحلیل رفته است؛ اما یک نیاز طبیعى است نه ارادى. تفریح براى انسانها، یک چنین حالتى دارد؛ یک نیاز طبیعى است نه یک نیاز ارادى یعنى انسان، خودبه خود، احساس مى‌کند وقتى در زندگى، آبش بجا باشد، نانش بجا باشد، کارش بجا باشد، خانه‌اش بجا باشد، زن و فرزندش بجا باشد، همه اینها بجا باشد، اصولا به یک نوع تفریح نیز نیاز دارد. تفریح، حاجتى است از حاجات زندگى. خداى آفریدگار طبیعت و نظام طبیعت، خواسته است آدمى با احساس احتیاج به تفریح همواره نشاط زنده ماندن و زندگى کردن داشته باشد. بنابراین مى‌خواهم این مسأله را مؤکدتر، جدى‌تر و اصیل‌تر تلقى کنید.

اصولا تفریح، یکى از نیازهاى طبیعى بشر است و یک نظام اجتماعى و مکتب زندگى، باید براى ارضاء این خواسته طبیعى فکرى کند. چه کسى مى‌تواند درباره اسلام بگوید اسلام، دین غم و اندوه و گریه و زارى و بى‌نشاطى است. در حالى که قرآن با صراحت مى‌گوید: «قل من حرم دینک الله التى اخرج لعباده و طیبات من الرزق، قل هى للذین آمنوا فى الحیات الدنیا خالصه عندالله یوم القیامه»(۲) اصلا درست به عکس است اسلام دین نشاط است این آیه قرآن از محکمات قرآن و صریح است .این آیه در سال‌هاى آخر بعثت، و حتى در سال‌هاى آخر هجرت نازل شده است مى‌گوید: اى پیغمبر در برابر کسانى که بسیارى از مواهب زندگى را تحریم مى‌کردند اعلام کن و بگو چه کسى زینت و آرایش و زیبایى‌هایى را که خداوند از درون طبیعت براى بندگانش بیرون کشیده حرام کرده است ؟ چه کسى روزى‌هاى پاک، مواهب پاک، مواهبى را که انسان از آنها لذت مشروع و صحیح مى‌برد حرام کرده است؟ بگو این مواهب، این روزى‌هاى پاک، این زیبایى‌ها، براى مردم با ایمان در همین زندگى دنیا است در زندگانى جاوید و آخرت هم همین زیبایى‌ها و همین مواهب براى مردم با ایمان است، با یک تفاوت و آن تفاوت این است که در این دنیا زیبایى‌ها به زشتى‌ها آمیخته و آلوده است؛ شادى‌ها به غم آلوده و آمیخته است؛ ولى در دنیاى دیگر، در روز رستاخیز، این زیبایى‌ها و این مواهب پاک براى مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد.

ملاحظه کنید، اگر انسان بخواهد به عنوان جهان‌بینى اسلامى بگوید اسلام در زمینه لذت و نشاط در زندگى چه نظرى دارد و این آیه قرآن کریم را جلو خود بگذارد چه مى‌فهمد؟ مى‌فهمد اسلام اصولا به بهره‌مند شدن از زیبایى‌ها، مواهب زندگى، عوامل نشاط‌آور اهمیت مى‌دهد. طبیعى است که در این دنیا، خداوند نشاط و شادى را با غم همراه قرار داده است. نشاط و شادى خالص، در دسترس هیچ کس نیست، ولى در حدودى که قوانین و حق و عدالت اجازه مى‌دهد، مردم با ایمان از آن بهره‌مند شوند و مال آنها است: «قل هى للذین آمنوا فى الحیات دنیا»(۳)؛ مال مردم با ایمان است؛ ولى به شما مردمى که علاقه به نشاط دارید مى‌گوییم که اگر نشاط خالص در این زندگى دنیا میسر نیست، در روز رستاخیز، پیش خدا، براى مردم با ایمان پاک عمل، این آرزوى دیرین که در این جهان هیچ دستى به او نمى‌رسد، در آن جهان به او مى‌رسد، به شرط ایمان و نیکوکارى.

آیا با چنین مطلبى مى‌توان گفت که اسلام، نشاط را بى‌ارزش تلقى کرده است؟ بیش از چند صد آیه از قرآن کریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستى و درستکارى دعوت مى‌کند و به آنها مى‌گوید اگر در این دنیا، روى حساب زندگى کردید، پاک، با عدالت، با پاکى و درستى‌، با ایمان صحیح، آن وقت به شما بهشت مى‌دهیم؛ مگر صدها آیه قرآن، مردم با ایمان را به بهشت وعده و نوید نمى‌دهد؟ خوب‌، بهشت چیست‌؟ تابلویى که قرآن از بهشت ترسیم مى‌کند، یک زندگى سراسر نشاط، بهره‌مند و از تمام زیبایى‌هاى خالص و پاک را نشان مى‌دهد. مگر تابلویى که قرآن از بهشت ترسیم مى‌کند، غیر از این است؟ باغ‌هاى زیباى با صفا، پر از انواع میوه‌ها و گل‌ها، بر بستر آن باغ، جوى‌هاى روان، آب‌هاى زلال روان، بهترین آب‌هاى آشامیدنى‌، بهترین همسران‌، بهترین پذیرایى‌کنندگان‌، بهترین تخت‌هاى آرمیدن و آسایش کردن‌، زیباترین بسترها از نرم‌ترین و چشمگیرترین پارچه‌ها… «فیها ما تشتهى الانفس و تلذ الاعین»(۴) آنچه چشم‌ها از دیدنش لذت مى‌برد (با کلمه لذت)، و آنچه دل مى‌خواهد (با کلمه اشتها و شهوت).

آیا مذهبى که به مردم با ایمان و درستکار مى‌گوید سرانجام پاداش شما در دنیاى جاوید، چنین زندگانیى است‌، مى‌تواند مذهبى ضد نشاط باشد؟ همین مذهب و کتاب است که مى‌گوید این بهره‌مندى‌ها در این زندگى دنیا هم براى مردم با ایمان هست‌، گرچه خالص نیست؛ مثل همه چیزهاى دیگر به طور طبیعى آغشته است به ناکامى‌ها. من واقعاً هنوز نتوانسته‌ام به صورت علمى این را به دست بیاورم که با چه جرأتى قرن‌ها به مسلمان‌ها بى‌نشاطى در زندگى را تلقین کردند؟

از بزرگترین امتیازات اسلام، این است که بگوییم دین فطرت است فطرت یعنى چه‌؟ ارتباط فطرت را با نشاط، در این گفتارى که از مولاى متقیان امیرمومنان على(علیه السلام) در نهج البلاغه نقل شده است بیان مى‌کنم. در نهج البلاغه نقل مى‌کند که مولا روزى به خانه یکى از دوستانش قدم نهاد. دید خانه وسیعى دارد. به او فرمود؛ هان! در این دنیا چنین خانه وسیعى مى‌خواهى چه کنى؟! آیا در روز قیامت بدین خانه محتاج‌تر نبودى؟

اول امام این مطلب را مى‌گوید، بعد براى این که آن فرد اشتباه نکند، فرمود؛ هان! اشتباه نکن! تو با داشتن همین خانه وسیع، مى‌توانى در همین دنیا آن را به کار بگیرى، براى آخرت، در آن از مهمانان پذیرایى کنى، صله‌رحم کنى، این خانه را پایگاه اجتماعات براى تلاش در راه حق و عدالت قرار بدهى. دوست امام دید که نه! مطلب آن طور که او خیال مى‌کرد که امام مى‌خواهد به او زاهدمنشى و ترک دنیا تلقین بکند نیست، بلکه مى‌خواهد بگوید یادت باشد که خانه، فقط براى کامروایى نیست‌، چیزهاى دیگر هم باید باشد. لذا عرض کرد: یا على! پس، از تو خواهش مى‌کنم این برادر من را نصیحت کن. امام فرمود: موضوع چیست؟ عرض کرد: برادرم لباس‌هاى پشمینه مى‌پوشد؛ خانه را رها کرده و رفته در یک گوشه‌اى مى‌گوید من باید عبادت کنم؛ نه به زنش مى‌رسد نه به فرزندش. امام گفت‌ به او بگو نزد من بیاید. وقتى آمد، امام به او پرخاش کرد و فرمود؛ هان! تو چه خیال مى‌کنى؟ چه گمانى درباره خدا مى‌برى؟ آیا فکر مى‌کنى که خدا این همه مواهب را در این دنیا آفریده و حلال کرده ولى بعد از آفریدن و حلال کردن، دلش مى‌خواهد ما به آنها پشت پا بزنیم؟ این کار معنى دارد؟ از آنجا که روى مسلمان‌ها‌ همیشه با پیشوایان دین باز بوده و در آن زمان این گونه رو دربایستى‌هاى موهومى که الان در جامعه ما حکمرواست نبود، این مرد مسلمان واقع‌طلب عرض کرد‌:‌ یا امیرالمومنین! اگر این طور است پس شما چرا این گونه زندگى مى‌کنید؟ لباس شما از من خیلى خشن‌تر و ساده‌تر است؛ خوراکت از من خیلى ساده‌تر است؛ بى‌اعتنایى‌ات به مواهب زندگى، از من خیلى بیشتر است. مولا فرمود: مطلب بر تو اشتباه نشود. حساب من از حساب تو جداست! من زمامدار امت اسلام هستم: ان الله فرض على ائمه مسلمین، ان یعیشوا معیشه انباهم وکیلا یتبیغ بالفقیر فقره(۵) خدا بر زمامداران امت اسلام، واجب کرده است که زندگى‌شان همسطح بینواترین مسلمانان باشد، مبادا بینوایى‌، مسلمانى را از راه به در کند. من بر حسب این وظیفه، بى‌اعتنایى مى‌کنم، اما تو که مقام زمامدارى امت را نداری.

ملاحظه مى‌کنید، حساب‌ها در جهان‌بینى اسلام، کاملا از هم جدا و مشخص است. مسلمان‌ها باید همواره براى زندگى بهتر – ولى نه براى یک طبقه و یک قشر، بلکه براى عموم – کوشش کنند. این واقعیتى است که در جامعه‌اى که تقسیم ثروت غیرعادلانه است، در جامعه‌اى که گروهى از مردم از همه چیز برخور دارند و اکثریتى از بخور و نمیرى هم برخوردار نیستند، در آن جامعه، تفریح سالم مفهومى ندارد. من حتى مکرر به رفقاى بنیاد رفاه و دیگران اعلام کردم، سعى کنید برنامه‌هایتان تشریفاتى نباشد؛ در حدود متعارف زندگى باشد. برنامه‌اى باشد قابل تقدیر. من در مورد اقدام بنیاد رفاه براى برنامه‌هاى تفریح سالم عرض مى‌کنم، برنامه شما در حقیقت یک هدف روشن‌تر دارد و آن هدف روشن‌تر را در همین چند دقیقه‌اى که از وقت باقى است بیان مى‌کنم:

امروز، ما در دنیایى زندگى مى‌کنیم که هیچ انسانى نمى‌تواند به آسانى تحمل کند که او تنها است. احساس تنهایى، مشکل است. اگر این آقا پسر حس کرد که تنهاست‌، همبازى ندارد، رفیق ندارد، خودبه‌خود و به حکم طبیعت، به دنبال رفیق و همبازى مى‌رود. اگر توانستى براى او همبازى و رفیقى، لااقل متناسب با این مقدار از تعلیم و تربیت اسلامى که ما در یک محیط غیراسلامى مى توانیم تأمین کنیم، جور‌کنى، با او همبازى مى‌شود؛ و الا مى‌رود سراغ یک دوست فاسد.

امیدوارم با همت شما، زمینه‌اى فراهم آید که زمین‌ها، باغ‌ها و باشگاه‌هایى در اختیار شما باشد تا به کمک آن قشر خودتان را گسترش دهید و با سهل‌ترین شرائط در اختیار قشرهاى محروم جامعه قرار دهید. دوستان علاقه‌مند ما بدانند که خرج کردن در این راه‌، انفاق فى سبیل‌الله و خرج کردن در راه خداست ایجاد مدرسه، ایجاد وسیله سرگرمى‌، ایجاد باشگاه‌، ایجاد گردشگاه‌، تنظیم برنامه‌هاى مسافرتى دسته‌جمعى و امثال این‌ها، به صورت کوشش مشترک یک قشر هم‌سلیقه و هم‌فکر در راه تأمین آن قسمت از نیازمندى‌هاى زندگى که یک فرد و دو فرد از عهده تأمین آن برنمى‌آیند، از واحبات قشر شما است. انتظار و امید دارم که در انجام این واجب، کوتاهى نکنید.

قرآن با صراحت مى‌گوید، مردم با ایمان، مردان و زنان با ایمان، پشت و پناه اجتماعى یکدیگرند. «و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض»(۶)؛ براى این که خصلت انسان، این است که در جامعه نمى‌تواند تنها زندگى کند. همکارى و تعاون در راه تأمین نیازهاى گوناگون اجتماعى، از نیازهاى جارى متعارف گرفته تا ایجاد جامعه‌هایى که سیاست و اقتصاد و نظام ادارى سالم داشته باشد، همه داخل در دایره «بعضهم اولیاء بعض»(۷) است؛ نه تنها براى مردان، بلکه حتى براى خانم‌ها؛ نه تنها براى آقایان و خانم‌ها، بلکه براى بچه‌ها. باید براى پسران و دختران برنامه‌هایى تهیه کرد تا حس نکنند به حکم ایمان و به حکم پایبندى به دین از مواهب زندگى کلا محروم مى‌مانند. احساس این محرومیت، خطرى بزرگ براى ایده و هدفى است که شما به آن احترام مى‌گذارید. امیدوارم با این کوتاه سخن، توانسته باشم نظر اسلام را در این زمینه تا حدودى روشن کرده باشم.

پی‌نوشت‌ها

۱-توبه/۸۲

۲-اعراف/۳۲

۳-همان

۴-زخرف/۷۱

۵-نهج البلاغه؛ خطبه ۲۰۳

۶-توبه/۷۱

۷-همان

منبع: سایت شهید دکتر بهشتى

ماهیت و مفهوم «زندگی» در سبک زندگی اسلامی و غربی

وقتی بحث از سبک زندگی می‌شود، در واقع آنچه مورد پردازش و بررسی قرار می‌گیرد، سبک «زیستن» و «زندگی» است که با این حساب، مقتضی است قبل از بررسی «سبک زندگی»، خود مفهوم «زیستن» و «زندگی» به طور دقیق مشخص شود تا آن‌گاه و در گام بعدی، در خصوص وضعیت زندگی و سبک آن و… بحث و بررسی‌های لازم صورت گیرد.

لذا هر محققی در حوزه‌ی سبک زندگی، قبل از ورود به بحث، بایستی با مفهوم «زندگی» و «زیستن» آشنایی کافی و لازم را داشته باشد و بداند که بر اساس فرهنگ خودش، زندگی و زیستن چه مفهومی و چه نمادهایی دارد؟ در فرهنگ او نمادها، علائم و مصادیق زندگی سعادتمند و زندگی شقاوت‌مند چیست؟
ناگفته پیداست که در این زمینه، تضاد جدی بین فرهنگ غرب و فرهنگ خودی وجود دارد و تعریفی که فرهنگ اسلامی‌ـ‌ایرانی از زندگی و خوب و بد بودن آن بر اساس آخرت‌گرایی و نقش مزرعه بودن زندگی دنیوی برای زندگی اخروی، که هدف اصلی و زندگی واقعی است، برایمان دارد، درست در نقطه‌ی مقابل فرهنگ غربی است که بر مبنای مکتب اومانیسم و لذت‌گرایی و هدف غایی بودن زندگی دنیوی استوار است.

این دو جهان‌بینی دقیقاً در نقطه‌ی مقابل هم قرار دارند و بی‌گمان این اختلاف دیدگاه در بررسی وضعیت سبک «زندگی» و خوب و بد بودن آن و برنامه‌ریزی برای اصلاح آن تأثیر تام‌ و‌ تمام خواهد گذارد؛ چه بسا بر اساس دیدگاه اسلامی در بررسی سبک «زندگی»، توجه به برخی رفتارها و مصارف مورد توجه باشد یا حتی در اولویت باشد که در دیدگاه غربی توجه به آن‌ها اصلاً بی‌مورد باشد و آن‌ها را اصولاً داخل در سبک زندگی نداند که به تبع این وضعیت، برنامه‌ریزی در خصوص اصلاح وضعیت سبک زندگی نیز کاملاً متفاوت خواهد بود.
مقام معظم رهبری، در این خصوص، می‌فرمایند: «رفتار اجتماعى و سبک زندگى، تابع تفسیر ما از زندگى است؛ هدف زندگى چیست؟ هر هدفى که ما براى زندگى معین کنیم، براى خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعى، متناسب با خود، یک سبک زندگى به ما پیشنهاد می‌شود.»۱
یکی دیگر از محققان در این خصوص می‌گوید: «آیا می‌شود سبک زندگی را بدون تعریف اصل زندگی تعریف کرد؟ خیر! باید هدف مشخص باشد هدف از زندگی چیست و بعد می‌توانیم آن سبک زندگی را با توجه به هدف آن ارزیابی کنیم، ولی بعضی فکر می‌کنند این حرف‌ها ساده و پیش پا افتاده است.»۲
به عبارت دیگر، هر کسی، با واقعیت یا خیالی به زندگی خود معنی می‌بخشد؛ برای یک دانشجوی هیئتی، زندگی کسی که هیئت نمی‌رود بی‌معناست. دیگری نیز با موسیقی به زندگی خود معنا می‌بخشد… صورت زندگی کنونی ما تنها شکل ممکن و بهترین شکل موجود برای زندگی نیست. برخی از بخش‌هایی که امروز آن را جزء ضروریات می‌دانند در گذشته‌ای نه چندان دور اصلاً وجود نداشته است و نیز جای برخی بخش‌ها در زندگی امروزی خالی است که بودنش زندگی را بسیار بهتر می‌کند؛ ولی باید دانست که بودن و نبودن یک بخش در زندگی به عالمی بر می‌گردد که شخص برای خود ساخته است.۳

اختلاف ماهوی در تعریف از زندگی در فرهنگ غرب و نظام دینی

هر چند به صورت متفرقه در ضمن بحث قبلی به تفاوت دیدگاه‌ها اشاره شد ولی شاید در شکل تفصیلی، بتوان تمام دیدگاه‌ها حول موضوع «زندگی» را ذیل دو دیدگاه کلی جمع‌آوری نمود که این دو دیدگاه کاملاً در تضاد و تقابل با همدیگر هستند به طوری که اثبات و پذیرش یکی، ناخودآگاه، مساوی و ملازم با رد دیگری خواهد بود.
اندیشه‌­ها و نظرگاه­‌های دیگر بر حسب میزان برخورداری از شاخص‌های هر کدام از این دو دیدگاه با درجه‌ای از شدت و ضعف، به این دو دیدگاه دور و نزدیک می‌شوند، ولی آنچه که نقطه‌ی صفر و بیست در حوزه‌ی تئوری در مورد نگاه به زندگی است، همین دو دیدگاه است که عبارت‌اند از:

۱- جهان‌بینی مادی

جهان‌بینی مادی بر اساس نگرش نفی خدا و قیامت از جهان هستی شکل گرفته است. در این جهان‌بینی، تمام هستی در جهان مادی و طبیعی خلاصه شده است که هیچ آفریننده‌ی دارای شعور و ادراک، خارج از عالم ماده ندارد و هر چه هست، در همین عالم ماده است و چیزی به نام ماورای طبیعت و خداوند و عالم دیگر(قیامت و رستاخیز) وجود ندارد و وجود انسان در وجود مادی او خلاصه می‌شود که با مرگ از بین می‌رود یا تغییر به اجزای دیگر مادی می‌شود.۴
توماس هابز به عنوان نماینده‌ای از این جهان‌بینی می‌گوید: «چیزهایی واقعی هستند که وجود خارجی داشته باشند؛ این که می‌گوییم سخاوت خوب است، اشتباه است چون وجود خارجی ندارد.» اصل اندیشه‌ی طرفداران این جهان‌بینی، بر اساس سود و منفعت‌ است؛ تفاوت بخل و حرص و… مانند تفاوت علایق در مورد غذا‌ها و رنگ‌ها است و اختلاف در معنای این مفاهیم اخلاقی، در حد عقیده است که به دلیل تفاوت جسم‌هاست.

بر حسب این دیدگاه، نمی‌شود انسان گرسنه باشد و غذا نخورد؛ نمی‌شود انسان حب دنیا داشته باشد و خود را به مردن دهد، کار‌هایی از قبیل انفاق و ایثار و… حماقت است، کارهایی که به سود دیگران است معنی ندارد، مگر این که بیش از سودی که به طرف می‌رسد به خود شخص برسد. خروجیِ این سبک تفکر، همان سبک زندگی غربی است. آن‌ها می‌گویند برای لذت بردن هر چه بیشتر از زندگی چه کار باید کرد؟ ‌البته در اسلام هم لذت حلال وجود دارد‌ـ‌ لذا وقتی با بچه آوردن لذت می‌برند پس خوب است؛ وقتی‌‌ همان بچه آوردن زحمت دارد، پس خوب نیست.۵
گفتنی است این دیدگاه از حیث نظری به همان گونه‌­ای است که توصیف شد، ولی در واقع و در عالم خارج، شاید تنها تعداد بسیار معدود و اندکی از انسان‌ها را یافت که لائیک به تمام معنا و به کلی منکر عالم غیب و ماورای ماده باشند و مصادیق این جهان‌بینی بیشتر در خود سیستم حکومت‌های غربی و رویکردهای اجرایی و قوانین صادره از آن‌ها خود را نشان می‌دهد تا افراد موجود در آن حکومت‌ها؛ لذا اکثر افرادی که خصوصاً در غرب زندگی می‌کنند و تحت عنوان طرفداران یا اعضای مکتب مادی‌گرایی شناخته می‌شوند، اگرچه به اسلام و آموزه‌های متعالی آن اعتقادی ندارند، لیکن منکر خدا و غیب و مسائل دینی هم به طور کلی نیستند و حتی به مقتضای فطرت انسانی خود، اعمال انسان‌دوستانه و خیرخواهانه‌ی فراوان و قابل توجهی نیز انجام می‌دهند؛ ولی نباید از نظر دور داشت که از نظرگاه این افراد، هر چند به طور مطلق، خداوند و عالم غیب و نیروهای قدسی مردود واقع نشده‌اند؛ لیکن آن‌ها را جایگاهی تأثیر‌گذار در نظام تصمیم‌گیری‌شان، خصوصاً در مواقعی که با منافع مادی‌شان در تضاد باشد، نیست.

بر حسب دیدگاه اکثر این افراد، انسان بایستی تمام تلاش خود را انجام دهد تا از زندگی دنیایی که تمام زندگی اوست تمام لذت را ببرد و در دنیایی که هدف نهایی زندگی اوست، به تمام هدفش برسد. مطابق این جهان‌بینی، موضوع آخرت و نظام زندگی پس از مرگ و جزا و پاداش به کلی مردود است و لذا توصیه‌های اخلاقی از انبیاء یا حسب فطرت و وجدان انسانی ‌ـ‌در صورت اظهار وجود‌ـ‌ علاوه بر فقدان الگوی عملی، ضمانت و پشتوانه‌ی اجرایی قوی ندارد.(اگر هم در مواردی اندک اعتقاد به معاد باشد، همراه با تحریفات فراوان در ماهیت و چگونگی آن و نظام جزا و پاداش آن است.)

۲- جهان‌بینی الهی

این جهان‌بینی مبتنی بر سه اصل است:

۱) اعتقاد به خدای یگانه

۲) اعتقاد به معاد و زندگی ابدی برای هر فردی از انسان در عالم آخرت

۳) اعتقاد به بعثت پیامبران توسط خدا برای هدایت بشر به سوی کمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت.

این اصول سه‌گانه در واقع پاسخ‌هایی است به اساسی‌ترین سؤالاتی که برای هر انسان آگاهی مطرح می‌شود: مبدأ هستی کیست؟ پایان زندگی چیست؟ از چه راهی می‌توان بهترین برنامه‌ی زیستن را شناخت؟۶
تعریفی که مطابق این جهان‌بینی از «زندگی» در دنیا می‌شود، تعریفی جامع و کامل و مردود‌کننده‌ی ادعاها و نگرش موجود در جهان‌بینی مادی است. تفسیر این جهان‌بینی از زندگی، مبتنی بر سرشاخه‌ها و سرفصل‌های متعددی است که عمده‌ی آن‌ها به شرح ذیل است:

۱-۲- زندگی دنیوی، ابزاری برای نیل به زندگی اخروی

در جهان‌بینی الهی، زندگی واقعی، زندگی اخروی است و زندگی دنیوی، همچون ابزار و مزرعه‌ای است که بایستی تا می‌توان در آن کاشت تا در جهان دیگر درو نمود و به هدف اصلی رسید.
شمه‌ای از متون دینی در این زمینه به شرح ذیل است:
حضرت على(علیه السلام): اجْعَلوا ـ‌عبادَ اللّهِ‌ـ اجتهادَکُمْ فی هذِه الدُّنیا التَّزَوُّدَ مِن یومِها القَصیرِ لیومِ الآخِرهِ الطّویلِ؛ فإنَّها دارُ عَمَلٍ و الآخِرهُ دارُ القَرارِ و الجَزاءِ؛ بندگان خدا! بکوشید تا از چند روزه دنیا براى آخرت که دوره‌اش دراز و طولانى است، توشه برگیرید؛ چه، دنیا سراى عمل است و آخرت سراى بقا و جزا(الکافی، ٨/١٧۴/١٩۴).
حضرت على(علیه السلام): إنّما الدُّنیا دارُ مَجازٍ و الآخِرهُ دارُ قَرارٍ، فَخُذُوا مِن مَمَرّکُم لِمَقَرِّکُم؛ همانا دنیا سراى گذر است و آخرت سراى ماندن؛ پس، از گذرگاه خود براى اقامتگاهتان توشه برگیرید(نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ٢٠٣).

حضرت على(علیه السلام): إنّما الدنیا مُنتهى بَصَرِ الأعمى، لا یُبصِرُ مِمّا وراءَها شیئاً و البَصیرُ یَنفُذُها بَصَرُهُ و یَعلَمُ أنّ الدارَ وراءَها، فالبصیرُ مِنها شاخِصٌ و الأعمى إلَیها شاخِصٌ و البصیرُ مِنها مُتزوِّدٌ و الأعمى لها مُتزوِّدٌ؛ همانا دنیا، آخرین دیدرس انسان کور است و فراتر از آن را نمى‌بیند، اما شخص بینا و با بصیرت، نگاهش را از دنیا فراتر مى‌برد و مى‌داند که سراى حقیقى در وراى این دنیاست. پس بینا از دنیا دل برکَند و کور به آن روى آورد. شخصِ با بصیرت از آن توشه برمى‌دارد و کور براى آن توشه فراهم مى‌آورد(نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ١٣٣).

۲-۲- عامل خوشی و سعادت زندگی، یاد خدا

مطابق این جهان‌بینی، خوشی و سعادت زندگی در خوردن و آشامیدن و بهره‌گیری هر چه بیشتر از مواهب مادی نیست، بلکه در قرآن کریم آمده است: «وَ مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکا وَ نَحْشُرُهُ یَومَ القیامَهِ أعمى… وَ کَذلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیَاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذَابُ الاْخِرَهِ أَشَدُّ وَ أَبْقَى؛ هر کس که از یاد من دل بگرداند، زندگى تنگى خواهد داشت و در روز رستاخیز [نیز] او را نابینا محشور می‌کنیم… و این چنین هر که را زیاده‌روى کرده و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده، سزا مى‌دهیم، هر آینه عذاب آخرت سخت‌تر و پایدارتر است.»(سوره‌ی طه، آیات ١٢۴ تا ١٢٧)
حضرت على(علیه السلام): اُذکُرُوا اللّه َ ذِکراً خالِصاً تَحْیَوا بِهِ أفضَلَ الحیاهِ و تَسلُکُوا به طُرُقَ النجاهِ؛ خدا را خالصانه یاد کنید، تا بهترین زندگى را داشته باشید و با آن راه نجات را بپویید(بحار الأنوار، ٧٨/٣٩/١۶).

۳-۲- بازیچه و بی‌ارزش بودن زندگی مادی دنیوی

اگر دنیا ارزشی دارد، از آن حیث است که می‌تواند ابزاری باشد برای نیل به سعادت اخروی و زندگی واقعی وگرنه به سبب زوال‌پذیری و و توأم بودن آن با سختی‌ها و… ارزش واقعی ندارد و جز بازیچه‌ای موقتی برای کسانی که از خدا غافل شده‌اند نیست. لذا قرآن کریم می‌فرماید:
– «وَ ما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الاْخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ؛ این زندگانى دنیا چیزى جز سرگرمى و بازى نیست. زندگانى واقعى، سراى آخرت است، اگر مى‌دانستند.»(سوره‌ی عنکبوت، آیه‌ی ۶۴)
«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیَا وَ الاْخِرَهُ خَیْرٌ و أبْقَى؛ بلکه زندگى دنیا را بر می‌گزینند، در حالى که آخرت بهتر و ماندگارتر است.»(سوره‌ی الأعلى، آیات ١۶ و ١٧)
– «فَأَمّا مَنْ طَغَى وَ آثَرَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَى؛ پس هر که طغیان کرده و زندگى این جهانى را برگزیده، جهنم جایگاه اوست.»(سوره‌ی النازعات، آیات ٣٧ و ٣٩)
– «وَ ما الْحَیاهُ الدُّنْیا إلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّارُ الآخِرَهُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أ فَلاَ تَعْقِلُونَ؛ و زندگى دنیا چیزى جز بازیچه و لهو نیست و سراى آخرت براى پرهیزگاران بهتر است، آیا نمى‌اندیشید؟»(سوره‌ی أنعام، آیه‌ی ٣٢)

۴-۲- متأثر بودن خوشی و ناخوشی «زندگی» از عوامل غیرمادی

بر حسب جهان­‌بینی الهی، خوشی و ناخوشی دنیا صرفاً متأثر از بهره‌مندی یا فقدان امکانات مادی دنیوی نیست، بلکه اساساً خوشی و شیرینی زندگی در این دیدگاه تعریف دیگری دارد و عوامل فراهم‌کننده‌ی مجزایی برای آن تعریف شده است؛ برخی از آن‌ها عبارت است از:
– رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): مُداراهُ النّاسِ نِصفُ الإیمانِ و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَیشِ؛ مدارا کردن با مردم، نصف ایمان است و نرمى و مهربانى کردن با آنان نصف زندگى است(الکافی، ٢/١١٧/۵).
– حضرت على(علیه السلام): ما زالَتْ نِعمَهٌ و لا نَضارَهُ عَیشٍ إلاّ بذُنوبٍ اجتَرَحُوا، إنّ اللّه َ لَیسَ بِظَلاَّمٍ لِلعَبیدِ؛ هیچ نعمتى و هیچ خرّمى زندگى‌اى زایل نشد، مگر به سبب گناهانى که مرتکب شدند؛ زیرا خداوند به بندگان ستم نمى‌کند(الخصال، ۶٢۴/١٠).
– حضرت على(علیه السلام): السّهَرُ أحَدُ الحیاتَینِ؛ شب‌زنده‌دارى، یکى از دو زندگى است(غرر الحکم، ١۶٨۴).
– حضرت على(علیه السلام): لا تَهنَأُ حی‌هاٌ مَعمَخافَهٍ و عدمُ العقلِ عدمُ الحیاهِ، و لا تُعاشَرُ الأمواتُ؛ زندگى توأم با ترس گوارا نیست. نابخردى نیز مُردن است و کسى با مردگان معاشرت نمى‌کند(غرر الحکم، ٣٧٨۵).
– امام صادق(علیه السلام): یَعیشُ النّاسُ بإحسانِهِم أکثرَ مِمّا یَعیشُونَ بأعمارِهِم و یَموتُونَ بذُنوبِهِم أکثرَ مِمّا یَموتُونَ بآجالِهِم؛ مردم بیش از آن که با عمر خود زندگى کنند، با احسان و نیکوکارى خویش مى‌زیند و بیش از آن که به سبب فرا رسیدن اجل خود بمیرند، بر اثر گناهان خویش مى‌میرند(بحار الأنوار، ۵/١۴٠/٧).

۵-۲- پرهیز از دلبستگی و توجه افراطی به زندگی دنیوی

استفاده از مواهب مادی در حد نیاز نه تنها اشکالی ندارد، بلکه ضرورت و مقتضای تداوم حیات مادی است؛ ولی هر گونه دلبستگی و توجه افراطی بدان مورد نکوهش واقع شده است:
– رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): إنَّ اللّه َ تَعَالى یُعطی الدُّنیا على نِیّهِ الآخِرهِ و أبى أنْ یُعطیَ الآخرهَ على نِیّهِ الدُّنیا؛ خداوند متعال دنیا را با نیّت آخرت [به آدمى] مى‌دهد، اما از دادن آخرت با نیّت دنیا اِبا دارد(جامع‌الصغیر، ١/٢٩٢/١٩١٧).
– رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): مَن أصبَحَ و أمسى و الآخِرهُ أکبرُ هَمِّهِ جَعلَ اللّه ُالغِنى فی قلبِهِ و جَمَع لَه أمرَهُ، و لَم یَخرُج مِن الدُّنیا حتّى یَستکمِلَ رزقَهُ و مَن أصبحَ و أمسَى و الدُّنیا أکبرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللّه ُالفَقْرَ بینَ عینَیهِ و شتَّتَ علَیهِ أمْرَه و لَم یَنَلْ مِن الدُّنیا إلاّ ما قُسِمَ لَهُ؛ هر آن کس که در شب و روز بزرگ‌ترین همّش آخرت باشد، خداوند بى‌نیازى را در دل او جاى مى‌دهد و کارش را سامان مى‌بخشد و از دنیا نمى‌رود، مگر وقتى که روزى‌اش را کامل دریافت کرده باشد و هر آن کس که شب و روز، بزرگ‌ترین همّش دنیا باشد، خداوند فقر را در بین دو چشم او قرار مى‌دهد(همیشه چشمش گرسنه دنیا است) و کارش را پریشان مى‌سازد و از دنیا به چیزى بیش از قسمت خود نمى‌رسد(بحار الأنوار، ٧٧/١۵١/١٠۴).
حضرت على(علیه السلام): اُحَذِّرُکُمُ الدنیا، فَإنّها غَرّارهٌ، و لا تَعدُو ـ‌إذا هِیَ تَناهَتْ إلى اُمْنِیَّهِ أهلِها‌ـ ما قالَ اللّه ُ عزّ و جلّ: «و اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیاهِ الدُّنیا کَماءٍ أنزَلْناهُ مِنَ السماءِ فاختلَطَ بِهِ نَباتُ الأرضِ فأصبَحَ هَشیما تَذْرُوهُ الرِیاحُ و کانَ اللّه ُ عَلى کلِّ شَیءٍ مُقتَدِرا» شما را از دنیا پرهیز مى‌دهم؛ زیرا که بسیار فریبنده است ـ‌و زمانى هم که دنیاپرستان به آرزوى خود برسند‌ـ دنیا از این توصیف خداوند عزّ و جلّ فراتر نیست که «براى آنان زندگى دنیا را مثل بزن که مانند آبى است که آن را از آسمان فرو فرستادیم، سپس گیاه زمین با آن درآمیخت و [چنان] خشک گردید که بادها پراکنده‌اش کردند و خداست که همواره بر هر چیزى تواناست.»(سوره‌ی کهف، آیه‌ی ۴۵) و(نهج‌السعاده، ٣/٢٨۴)
امام صادق(علیه السلام): مَن أحَبَّ الحیاهَ ذَلَّ؛ هر که شیفته زندگى شود، خوار گردد(الخصال، ١٢٠/١١٠).

۶-۲- بهره‌­گیری بیش از حد کفاف، عامل تباهی زندگی

بر حسب جهان­‌بینی الهی، انسان در زندگی دنیایی مسافری بیش نیست که مقصدش زندگی آخرت است و زندگی دنیا، منزلگاه و مسافرخانه‌ی سر راهی اوست و ناگفته پیداست که راحتی هر مسافری در سبک‌بالی اوست:
– رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): اعمَلْ لِدُنیاکَ کأنّکَ تَعیشُ أبدا و اعمَلْ لآخرتِکَ کأنّکَ تَموتُ غَدا؛ براى دنیاى خود چنان کار کن که گویى تا ابد زنده‌اى و براى آخرتت چنان کار کن که گویى همین فردا خواهى مُرد(تنبیه‌الخواطر، ٢/٢٣۴).
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): اُترُکوا الدنیا لأهلِها فإنّه مَن أخَذَ مِنها فوقَ ما یَکفِیهِ أخَذَ مِنحَتفِهِ و هُوَ لا یَشعُرُ دنیا را براى اهلش واگذارید؛ زیرا هر که از دنیا بیش از حدّ کفایت خود برگیرد، نادانسته، مرگ خود را شتاب بخشیده است(کنزالعمّال، ۶٠۵٨).

۷-۲- هر زیستنی زندگی نیست

در جهان‌بینی الهی، هر زیستنی زندگی نیست، بلکه باید برخی اقتضائات مانند خداشناسی و توحید در آن موجود و برخی موانع همچون ذلت‌­پذیری و معصیت در آن مفقود باشد تا اسم زندگی بر آن صدق کند:
– امام صادق(علیه السلام): المَوتُ فی طاعهِ اللّه ِ أحَبُّ إلَیَّ مِن الحیاهِ فی مَعصیهِ اللّهِ و الفَقرُ فی طاعهِ اللّه ِ أحَبُّ إلَیّ مِن الغِنى فی مَعصیهِ اللّه ِ و البلاءُ فی طاعهِ اللّه ِ أحَبُّ إلَیّ مِن الصِّحّهِ فی مَعصیهِ اللّه؛ مرگ در راه طاعت خدا را خوش‌تر دارم از زندگى آلوده به معصیت خدا و فقر در راه طاعت خدا را دوست‌تر دارم تا ثروت با نافرمانى خدا و بلا و سختى دیدن در راه طاعت خدا برایم خوشایندتر است از سلامت و عافیت در معصیت خدا(بحار الأنوار، ٨١/١٧٣/٩).
امام حسین(علیه السلام): مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حیاهٍ فی ذُلٍّ و أنشَأ(علیه السلام) یَومَ قُتِلَ: الموتُ خیرٌ من رُکُوبِ العارِ و العارُ أولى من دُخُولِ النارِ؛
مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. آن حضرت در روز شهادت خود این ابیات را مى‌خواند: مرگ، بهتر است از ننگ و ننگ، سزاوارتر از آتش [دوزخ] است، به خدا سوگند که نه ننگ را به خود راه دهم، نه آتش را(المناقب لابن شهرآشوب، ۴/۶٨).
حضرت على(علیه السلام): لا حیاهَ إلاّ بالدِّینِ و لا مَوتَ إلاّ بجُحودِ الیَقینِ، فاشْرَبوا العَذْبَ الفُراتَ یُنَبِّهْکُم مِن نَوْمَهِ السُّباتِ و إیّاکُم و السَّمائم المُهْلِکاتِ زندگى جز به دیندارى نیست و مرگ جز با از دست دادن یقین نیست. پس از آب شیرین و گوارا(اسلام ناب) بنوشید، تا شما را از خواب غفلت بیدار کند و از سموم کشنده(دین‌هاى ساختگى) بپرهیزید(الإرشاد، ١/٢٩۶).
حضرت على(علیه السلام): التّوحیدُ حیاهُ النّفْسِ؛ توحید، حیات جان است(غرر الحکم، ۵۴٠).

۸-۲- رفاه‌زدگی خط قرمز زندگی

اسلام، مانع رفاه زندگی نیست، بلکه انسان را دعوت به زندگی بهتر و سالم‌تر می‌کند. اسلام از رفاهی که افراطی و سرطانی باشد و تن‌پروری در آن باشد، بر حذر می‌دارد؛ توصیه‌ی اسلام، اجتناب از تجمل‌گرایی، اشرافی‌گری و انگشت‌نما شدن در بهره‌برداری از مواهب مادی دنیوی است:
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): ابن مسعود! آن که در دنیا با نازپروردگى زیست مى‌کند، چه سودى مى‌برد آن‌گاه که در آتش جاودانه مى‌گردد؟! «آنان به جلوه‌ی بیرونى زندگى دنیا آگاه‌اند، اما از آخرت بى‌خبرند» خانه‌ها مى‌سازند، کاخ‌ها بر پا مى‌کنند، مسجدها را به زیور مى‌آرایند، مقصد همه‌ی تلاش‌هایشان تنها دنیاست و به آن روى آورده‌اند و دل‌بسته‌اند. خداىِ آنان شکم‌هایشان است.

خداىِ برترین فرموده است: «با این پندار که همواره زنده‌اید، دژها و کاخ‌ها برمى‌افرازید؟ و به گاه انتقام‌گیرى، همچون سرکشان رفتار مى‌کنید؟پس تقواى خدا را پیش گیرید و از من فرمان برید» و نیز خداى برترین فرموده است: «آیا دیده‌اى آن که هوسش را خداى خود گرفت و خدا با وجود علم گمراهش ساخت و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیده‌اش پرده انداخت؟ پس از خدا چه کسى هدایتش خواهد کرد؟ آیا پند نمى‌گیرید؟» چنین کسى جز منافق نیست که هوس خویش را دین خود ساخته و شکمش را خداى خویش، از هر چه دلش بخواهد، خواه حلال و خواه حرام، نمى‌پرهیزد.

خداى برترین فرموده است: «اینان به همین زندگى پست خشنودند، اما این زندگى در برابر زندگى آخرت، تنها کالایى ناچیز است» ابن مسعود! محراب‌هاى اینان زنانشان‌اند، شرافت ایشان در درهم و دینار است، همه‌ی توانشان را در راه شکم خود به کار مى‌گیرند. اینان در میان بَدان، بدترین‌اند، هم خاستگاه فتنه‌اند و هم بازگشتگاه آن. ابن مسعود! سخن خداى برترین چنین است: «مگر نمى‌دانى اگر سال‌ها آنان را برخوردار کنیم، آن‌گاه عذاب موعود به آن‌ها رسد، آنچه از آن برخوردار مى‌شدند به کارشان نمى‌آید؟»(مکارم‌الأخلاق، ٢/٣۴۴ /٢۶۶٠)

۹-۲- مذمت دلبستگی و فریفته شدن به زینت‌ها و جاذبه­‌های مادی زندگی

– قرآن کریم: «اَلْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَهُ الحَیاهِ الدُّنْیا و الْباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَثَوابَاً وَ خَیْرٌ أَمَلاً؛ دارایى و فرزندان زیورهاىزندگى دنیا هستند و کردارهاى نیک، که همواره بر جاى مى‌ماند، نزد پروردگارت بهتر و امید بستن به آن‌ها نیکوتر است.»(سوره‌ی کهف، آیه‌ی ۴۶)
– قرآن کریم: «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إلاّ مَتاعُ الْغُرُور؛ هر نفسى مرگ را مى‌چشد و به تحقیق در روز قیامت مزد اعمال شما را به تمامى خواهند داد و هر کس را از آتش دور سازند و به بهشت درآورند به پیروزى رسیده است و این زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نیست.»(سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی ١٨۵)
– قرآن کریم: «یَا أَیُّهَا النّاسُ إنَّ وَعْدَ اللّه ِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاهُ الدُّنیا وَ لا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّه ِ الْغَرُور؛ اى مردم! وعده‌ی خدا حق است. مبادا زندگى دنیا شما را بفریبد و آن شیطان فریبنده به خدا مغرورتان بگرداند.»(سوره‌ی فاطر، آیه‌ی ۵)
– قرآن کریم: «ذلِکُم بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُم آیاتِ اللّه ِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا فَالْیَوْمَ لا یُخرَجُون مِنْهَا وَ لاَ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ؛ و این به کیفر آن است که آیات خدا را به مسخره مى‌گرفتید و زندگى دنیوى شما را بفریفت. پس، امروز کسى از این آتش بیرونشان نبرد و کسى عذرشان را نپذیرد.»(سوره‌ی جاثیه، آیه‌ی ٣۵)

۱۰-۲- دوری از صاحبان نگاه ناصواب به زندگی

جهان‌بینی الهی نه تنها ترسیم زیبا و دقیقی از زندگی دنیوی را به خداپرستان ارائه می‌نماید، بلکه از مصاحبت و نزدیکی با افرادی که تحت لوای جهان‌بینی مادی هستند نیز بر حذر می‌دارد؛ به دلیل آن که آن‌ها به سبب وجود افکار و اندیشه‌های غلط و شیطانی در قلوبشان، همچون افراد مریض هستند و مرضشان مسری است. لذا، توصیه به تولی و تبری در اینجا نیز و البته به گونه‌ی خاص خودش جریان دارد:

– قرآن کریم: «فَأعرِض عَن مَّن تَوَلّى عَن ذِکرِنا وَ لَم یُرِد إلاّ الحَیاهَ الدُّنیا* ذلِکَ مَبلَغُهُم مِنَ العِلمِإنَّ رَبَّک هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهتَدَى؛ پس، تو نیز از کسى که از سخن ما روی‌گردان مى‌شود و جز زندگى دنیوى را نمى‌جوید اعراض کن؛ منتهاى دانش آنان همین است. پروردگار تو به آن که از راهش گمراه مى‌شود یا به راه هدایت مى‌افتد داناتر است.»(سوره‌ی نجم، آیات ٢٩ و ٣٠)(*)

پی‌نوشت‌ها
۱- بیانات در دیدار دانشجویان خراسان شمالی، ۲۳ مهر ۹۱
۲- اذغدی رحیم‌پور، سخنرانی در دانشگاه امیرکبیر تحت عنوان «سبک زندگی» به همه مربوط است نه ارز و سکه، ۸ آبان ۱۳۹۱
۳- خبرگزاری فارس، سبک زندگی به روایت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ۱۰ دی ۱۳۹۱،
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911010000254
۴- محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج ۱ و ۲، صص ۳۰ و ۳۱
۵- اذغدی رحیم‌پور، سخنرانی در دانشگاه امیرکبیر تحت عنوان «سبک زندگی» به همه مربوط است نه ارز و سکه، ۸ آبان ۱۳۹۱
۶- محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج ۱ و ۲، ص ۳۰
*محمدجواد ولی‌زاده دکترای فقه و علوم اسلامی

منبع: سایت برهان