جنگ خندق

نوشته‌ها

حذیفه بن یمان

چکیده:

حُذَیفه بن یمان، صحابی و صاحب سرّ پیامبر اکرم(ص) و از نخستین اسلام‌آورندگان که در بسیاری از جنگ‌های صدر اسلام پیامبر(ص) را همراهی کرد. وی از اصحاب و شیعیان خاص حضرت علی(ع) بود. در برخی از روایات به عنوان یکی از ارکان چهارگانه صحابی امام علی (ع) از او یاد شده است. از حذیفه روایاتی در‌ شأن و منزلت امام علی(ع) و اهل بیت (ع) نقل کرده‌اند. وی در فتوحات دوره خلفا از جمله جنگ نهاوند شرکت کرد.

نسب

ابوعبدالله حُذَیفه فرزند حِسْل یا حُسَیل ملقب به یمان[۱] از قبیله عَبْس یمن است.[۲]

یمان پیش از ظهور اسلام به مدینه رفت و با خاندان عبدالاشهل، از شاخه اوس، هم‌پیمان شد و رباب دختر کعب را از آن خاندان به همسری برگزید.[۳]

او، از رباب جز حذیفه، سه پسر دیگر به نام‏‌های سعد،[۴] صفوان[۵] و مُدْلج[۶] و دخترانی به نام‌های لیلی،[۷] سلمه[۸] و فاطمه داشت.[۹]

حذیفه در زمان پیامبر

    حذیفه از نخستین اسلام‌آورندگان بود،[۱۰] و بعد از پیامبر به مدینه هجرت کرد. وی از سویی جزو مهاجران بود و از طرفی چون با یکی از طوایف مدینه هم‌پیمان بود، جزو انصار محسوب می‌شد. رسول خدا(ص) حذیفه را در این‌باره مخیر کرد و او انتساب به انصار را برگزید[۱۱] و پیامبر(ص) نیز آن را تأیید کرد.[۱۲] و بعد از میان مهاجران عمار به عنوان برادر وی انتخاب گردید.[۱۳]

    حذیفه در جنگ بدر حضور نداشت؛[۱۴] اما در جنگ احد به همراه پدر خود حضور یافت. مسلمانان ناآگاهانه پدرش را کشتند.[۱۵] حذیفه برای قاتلان پدرش آمرزش خواست و چون رسول خدا(ص) خواست خون‌بهای او را از بیت المال بپردازد، حذیفه آنان را بخشید.[۱۶]

    حذیفه در جنگ خندق، از طرف پیامبر مأموریت یافت از درون اردوگاه دشمن کسب خبر کند که با موفقیت این کار را انجام داد.[۱۷] وی در غزوات دیگرِ رسول خدا(ص) نیز همراه وی بود.[۱۸]

    پیامبر به او اطمینان داشت و اخبار بسیاری از حوادث و فتنه‌های آینده را با او در میان گذاشته بود و از باطن بسیاری افراد به او خبر داده و برخی منافقان را به او شناسانده بود،[۱۹] به‌ویژه رسول خدا(ص) به هنگام بازگشت از تبوک، نام تک‌تک منافقانی را که قصد راندن مرکب وی را داشتند، به او گفت.[۲۰]به همین دلیل شرح‌حال‌نگاران از وی با عنوان صاحب سرّ (رازدار) رسول خدا(ص) یاد کرده‌اند،[۲۱] رسول اکرم(ص) درباره حذیفه و علی(ع) فرمود: «آنان بهتر از همه مردم، منافقان را می‌شناسند»[۲۲]

    از حذیفه کسان بسیاری نقل روایت کرده‌اند.[۲۳] او به پرهیزکاری، دنیاگریزی و دوری از ثروت‌اندوزی معروف بود.[۲۴]

حذیفه در دوران خلفا

عمر وی را جانشین فرمانده جنگ نهاوند کرد و او پس از کشته شدنِ نعمان‌ بن مقرن، فرماندهی سپاه را برعهده گرفت و نهاوند را گشود.[۲۵] و بعد چند شهر دیگر ایران را نیز فتح کرد.[۲۶]

او در روزگار خلافت عمر به حکومت مدائن گمارده شد.[۲۷]

پیشنهاد تدوین قرآن واحد

حذیفه در دوره خلافت عثمان در خاک‌سپاری ابوذر شرکت کرد[۲۸] و همو بود که، پس از آگاهی از اختلاف مصاحف، تدوین قرآن واحد را به عثمان پیشنهاد داد.[۲۹]

حذیفه در زمان امام علی(ع)

وی در میان اصحاب حضرت علی، یکی از ارکان چهارگانه یاد شده است.[۳۰] کشی[۳۱] در خبری، حذیفه را در زمره هفت‌تنی دانسته که به‌سبب ایشان، عنایت‌های خدا بر مردم ارزانی می‌شده است و همانها در نمازگزاردن بر پیکر فاطمه زهرا(س) و خاک‌سپاری او حضور داشته‌اند.

هنگامی که علی(ع) برای شرکت در جنگ جمل به منطقه ذوقار رسید، حذیفه به یاران خود گفت: خود را به امیرالمؤمنین و وصی سیدالمرسلین برسانید که حق در یاری دادن اوست.[۳۲]

از او روایاتی در‌ شأن و منزلت امام علی[۳۳] و اهل بیت رسول خدا(ع)[۳۴] نقل شده است.

حذیفه در روایتی، تصریح پیامبر(ص) بر امامان دوازده‌گانه پس از خود را نقل کرده است.[۳۵]

مسعودی[۳۶] به همراهی دو پسر حذیفه به نام‌های صفوان و سعد با علی(ع) در جنگ صفّین اشاره کرده و آنان را از شهیدان این جنگ دانسته است، ولی به نوشته طبری،[۳۷] سعد پسر حذیفه هنگام قیام توابین زنده بوده و سلیمان‌بن صُرَد خزاعی در نامه‌ای از او یاری خواسته و سعد نیز آمادگی خود را اعلام کرده است.

حذیفه در سال ۳۶[۳۸] یا ۳۷[۳۹] در مدائن درگذشت. برخی نقل‌ها از حضور او در جنگ جمل خبر می‌دهند.[۴۰] فرزندزادگان حذیفه تا قرن سوم هجری قمری در مدائن برجای بودند.[۴۱]

گزارشی از کشف جنازه سالم وی

هادی الجبوری تولیت مقبره سلمان فارسی در مصاحبه‌ای چنین می‌گوید: «حذیفه ابتدا در فاصله دو کیلومتری سلمان و در کنار رودخانه دجله دفن شده بود. در سال ۱۹۳۱ میلادی آب رودخانه دجله به قبر وی نزدیک شد، به همین دلیل آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی دستور دادند که جسد وی منتقل شود. هنگامی که قبر باز شد مشاهد گردید که جسد وی پس از سیزده قرن هم‌چنان سالم است.»[۴۲]

پی نوشتها

  1. ابن حجر عسقلانی، الإصابه، ج۶، ص۵۴۲
  2. رجوع کنید به ابن‌سعد، طبقات، ج ۷، ص۳۱۷، ج ۸، ص۳۲۰؛ ابن‌اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج ۱، ص۳۹۰
  3. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۷، ص۳۱۷؛ ابن‌اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج ۱، ص۳۹۰.
  4. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۶، ص۲۱۵
  5. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۷، ص۳۱۷
  6. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۸، ص۳۴۲
  7. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۳، ص۴۴۱
  8. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۶، ص۲۱۵
  9. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۸، ص۳۲۰.
  10. رجوع کنید به ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۳، ص۲۵۰
  11. رجوع کنید به ابن‌قتیبه،المعارف، ص۲۶۳؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۲، ص۴۰
  12. ابن‌قتیبه، المعارف، ص۲۶۳.
  13. ابن‌هشام، السیرهالنبویه، ج ۱، ص۳۵۵؛ ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۳، ص۲۵۰.
  14. ابن‌اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج ۱، ص۳۹۱؛ نیز رجوع کنید به ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۷، ص۳۱۷
  15. واقدی، مغازی، ج ۱، ص۳۰۱؛ ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۲، ص۴۳
  16. واقدی، مغازی، ج ۱، ص۲۳۳ـ۲۳۴.
  17. رجوع کنید به واقدی، مغازی، ج ۲، ص۴۸۸ـ۴۹۱؛ ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۲، ص۶۹
  18. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۶، ص۱۵.
  19. رجوع کنید به مروزی، کتاب‌الفتن، ص۱۴؛ ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۲، ص۳۴۶
  20. رجوع کنید به واقدی، ج ۳، ص۱۰۴۲ـ ۱۰۴۴؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح ج ۲، ص۵۰۴ـ۵۰۵.
  21. برای نمونه رجوع کنید به ابن‌عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، قسم ۱، ص۳۳۵؛ ابن‌اثیر، ج ۱، ص۳۹۱ اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ۱۲۸۰ـ۱۲۸۶؛ ابن‌حجر عسقلانی، همان جاها
  22. طبرسی، الاحتجاج، ج ۱، ص۱۲۷
  23. رجوع کنید به مزّی، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج ۵، ص۴۹۷ـ۴۹۹
  24. رجوع کنید به ابونعیم اصفهانی، حیلهالاولیاء و طبقات‌الأصفیاء، ج ۱، ص۲۷۰ـ۲۸۳؛ ابن‌جوزی،کتاب صفه الصفوه، ج ۱، ص۲۴۹ـ۲۵۱.
  25. مقدسی، ج ۵، ص۱۸۱؛ ابن‌اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، همانجا.
  26. رجوع کنید به ابن‌اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج ۱، ص۳۹۱.
  27. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۷، ص۳۱۷.
  28. یعقوبی،تاریخ، ج ۲، ص۱۷۳
  29. رجوع کنید به ابن‌شبّه نمیری، تاریخ‌المدینهالمنوره، ج ۳، ص۹۹۲؛ ابن‌ندیم، ص۲۷.
  30. طوسی، رجال الطوسی، ص۶۰
  31. اختیار معرفهالرجال،ص ۶ـ۷
  32. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص۱۸۸.
  33. رجوع کنید به مفید، ج ۱، ص۹۱
  34. رجوع کنید به اربلی، کشف‌الغمهفی‌معرفهالائمه،ج ۲، ص۹۵، ۲۱۹
  35. رجوع کنید به خزاز رازی، کفایه الاثر فی النص علی‌الائمه الاثنی‌عشر، ص۱۳۶.
  36. مروج الذهب ج ۳، ص۱۳۱
  37. تاریخ طبری،ج ۵، ص۵۵۵
  38. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۷، ص۳۱۷
  39. مثلاً رجوع کنید به ابن‌بابویه، الامالی، ص۴۹۰؛ فتال نیشابوری، ج ۲، ص۲۸۶
  40. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص۱۸۸.
  41. ابن‌سعد،الطبقات الکبری، ج ۷، ص۳۱۷.
  42. تولیت مقبره سلمان فارسی از سلمان و پیکر سالم حذیفه و عبدالله جابر انصاری می گوید

  منبع: ویکی شیعه

 

بانوی شجاع

در سال پنجم هجرت، جنگ خندق، واقع شد، مشرکان قریب یک ماه، مدینه را محاصره کردند، ولى به خاطر وجود خندق، نتوانستند کارى از پیش ببرند. با این که طوائف مختلف یهود مدینه و اطرافش، به آنها قول کمک داده بودند، با از دست دادن پنج نفر از قهرمانان خود (مانند عمرو بن عبدود و نوفل بن عبداللّه و…) عقب نشینى کرده و به سوى مکّه برگشتند.
جالب این که (صفیه) دختر عبدالمطلب، عمه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم) با حسان بن ثابت (شاعر معروف) و عده‌اى در قلعه (فارع) (که یکى از جایگاه‌هاى امن مدینه بود)، به سر مى‌بردند تا از ناحیه دشمن، گزندى به آنها نرسد و پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلم) همراه سایر مسلمانان در کنار خندق، مراقب دشمن بودند.
صفیه مى‌گوید: ناگهان نگاه کردم، دیدم یک نفر یهودى در اطراف قلعه ما است (و گویا براى شناسایی آمده) ترسیدیم که او مشرکان را به محل مخفى ما با خبر کند.
به حسان بن ثابت گفتم، (بجا است که به سوى این یهودى بروى و او را به هلاکت برسانى).
حسان (که شخص ترسو بود) گفت:‌ اى دختر عبدالمطلب! مى‌دانى که اهل این کار نیستم (و مرا براى این کار نساخته‌اند).
صفیه گوید: (خودم کمر همت بستم و از قلعه بیرون آمده و ستون چوبى (خیمه) را بدست گرفتم و به سوى آن یهودى رفته و او را کشتم).
پس از این ماجرا، به قلعه باز گشتم و جریان را به حسان بازگو کردم، و سپس ‍ به او گفتم از این جا بیرون برو و لباس و اشیاء همراه یهودى مقتول (که گران قیمت است) براى خود بردار.
حسان در پاسخ گفت: (من نیازى به آنها ندارم).

(منبع: علامه مجلسی؛ بحارالانوار چاپ قدیم؛ ج۶ ص۵۳۸)

عوامل پیروزى حضرت مهدى (عج)

على‌‌اکبر حسنى

در ضمن بررسى ویژگیهاى حکومت جهانى آن حضرت، این سؤال مطرح است که با وجود جهانخواران تا دندان مسلح و ارتشهاى عظیم و منظم و پیچیده و سلاحهاى فوق مدرن الکترونیکى و تکنیک برتر ابرقدرتها و سلاحهاى هسته اى و طرحهاى جنگ ستارگان و … پیروزى جهانى براى امام زمان ، علیه السلام، چگونه میسر است؟

اصولا چون چنین پیروزى عظیمى، اگر محال نباشد، ممکن و آسان هم نیست‌‌باید دید زمینه و عوامل چنین پیروزیى چیست و راه آن کدام است؟ در این بحث‌‌به عوامل پیروزى آن حضرت در این قیام جهانى و فتح نهایى عالم توسط ایشان مى‌‌پردازیم و با توجه به روایات و احادیث رسیده این عوامل را بررسى مى‌‌کنیم.

در ضمن‌‌بررسى‌‌ویژگیهاى‌‌یاران حضرت مهدى ،علیه‌‌السلام، و خصوصیات لشکریانش به این نکته برمى‌‌خوریم که آنان «منصور بالرعب‌‌» هستند.

منصور بالرعب بودن، یعنى آنکه پیروزى آن حضرت ظاهرا در سایه رعب و وحشتى است که در دل دشمنان، از او و لشکریانش ایجاد مى‌‌شود و آنها از قدرت و پیروزیهاى او به قدرى به هراس مى‌‌افتند که توان استقامت‌‌خویش را از دست مى‌‌دهند یا تسلیم مى‌‌شوند و یا سلاحها را بر زمین مى‌‌گذارند و فرار مى‌‌کنند و این خود زمینه پیروزى و فتح بدون درگیرى و خونریزى و جنگ را براى آن حضرت فراهم مى‌‌سازد.

دشمنان آن حضرت از ترس برخورد نظامى و درگیرى با امام، سلاحهاى خود را بر زمین مى‌‌گذارند یا با بلندکردن پرچم سفید، تسلیم مى‌‌شوند و یا از پیشاپیش لشگر او مى‌‌گریزند.

در تاریخ از اینگونه پیروزیها دیده شده که سپاهى با مشاهده قدرت طرف مقابل متزلزل و مرعوب مى‌‌شدند و سرانجام قبل از رسیدن لشگر، خود را تسلیم مى‌‌کردند.

پیامبر اسلام، صلى‌‌الله علیه‌‌وآله، طبق شواهد تاریخى و آیات قرآن از این موهبت‌‌برخوردار بوده و درمواردى‌‌صلابت و ابهت آن حضرت و تصمیم و اراده شکست‌‌ناپذیر او دلهاى دشمنان را به لرزه افکنده و آنان را پریشان ساخته است و پیش از درگیرى و یا به مجرد رویارویى ، شکست‌‌خورده و پا به فرار نهاده یا تسلیم شده‌‌اند.

پیامبر اسلام در «غزوه بدر» با اقلیتى غیر مجهز و بسیار کم در برابر سپاهى مجهز و چندین برابر، نه تنها ایستاد، بلکه به پیروزى جالبى هم رسید و این خود از مواردى است که دشمن با رعبى که در دلش از پیامبر اسلام توسط خداوند مى‌‌افتد و با دادن بیش از هفتادکشته و مجروح و به جا نهادن اسیران زیاد، پا به فرار مى‌‌گذارد. ابوسفیان مى‌‌گوید به محض‌‌رساندن کاروان به مکه بسرعت‌‌به بدر مراجعه کردم ، لشکر در حال فرار بود و به هر کس مى‌‌گفتم: بایست! مى‌‌گفت: على ،علیه‌‌السلام، سوار بر اسب مرا تعقیب مى‌‌کند.

در جنگ خندق پس از محاصره مدینه توسط نیروهاى قریش و احزاب و عبور «عمروبن‌‌عبدود» و همراهان او از خندق و رجزخوانى عمرو، اضطراب و دلهره‌‌اى بین مسلمین رخ داده بود که به تعبیر قرآن «و زلزلوا زلزالا شدیدا» (۱) و فریاد «متى نصرالله‌‌» سر مى‌‌دادند.

آنگاه که حضرت على ،علیه‌‌السلام، عمرو را با یک ضربت از پا درآورد و پیامبر ،صلى‌‌الله علیه‌‌وآله،فرمود: «ضربه على یوم الخندق افضل من عباده‌‌الثقلین‌‌» ترس و رعب عجیبى در دل دشمن افتاد و شبانه فرار کردند.

و نیز در جنگ با یهود بنى‌‌نظیر و بنى قریظه، ترس و نگرانى به حدى بود که به تعبیر قرآن:

«وقذف فى قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم‌‌و ایدى المؤمنین‌‌» (۲)

و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افکند تا به دست‌‌خود و به دست مؤمنان خانه‌‌هاشان را ویران کردند.

ویادر فتح مکه زمینه چنان فراهم مى‌‌شودوبه‌‌گونه‌‌اى‌‌مرعوب‌‌مى‌‌گردند که جرات هر گونه مقاومت و رویارویى از لشکر جرار قریش و ابوسفیان سلب مى‌‌گردد و همه طوعا و کرها تسلیم مى‌‌شوند و شعار «لااله الاالله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم‌‌الاحزاب وحده‌‌» تحقق مى‌‌یابد.

باز درانقلاب اسلامى ، دیدیم که دشمن با همه قوا و توان وسلاحهاى مدرن، چگونه صحنه را خالى مى‌‌کرد، مخصوصادرآخرین‌‌روزهاى پیروزى انقلاب اسلامى شاهد بودیم که در پى فرمان حضرت امام، قدس‌‌سره، و ریختن همه مردم به خیابانها با فرمان رهبرانقلاب، چگونه نیرومندترین ارتش خاورمیانه عملا جا خالى کرد و نیروهاى انقلاب پیروز شدند.

در جنگ تحمیلى هم نمونه‌‌هایى از این پیروزیها را در فتح خرمشهر و آبادان و فتح‌‌المبین دیدیم که نیروى مجهز و برتر مهاجمان، با روحیه متزلزل در اثر ترس و وحشت‌‌شعار الله‌‌اکبر چگونه شکست‌‌خورد و تسلیم شد.

اینها نمونه کوچکى است از پیروزى که در سایه ترس و رعب در دل دشمن به وجود مى‌‌آید.

پس بسیار روشن است که یکى از عوامل عمده پیروزى ارتش امام زمان ،علیه‌‌السلام، همان رعب است که از آوازه حضرت و تایید ونصرت او از طرف خدا در دل دشمنان خدا و امام زمان ،علیه‌‌السلام، مى‌‌افتد و این حقیقت در لابلاى آیات و روایات مشهود است.

اینک آیاتى که دلالت‌‌بر اینگونه پیروزیها دارد و مى‌‌رساند که پیامبر، صلى‌‌الله علیه‌‌وآله،در مواردى ، منصور بالرعب بوده است از نظر شما مى‌‌گذرانیم:

۱٫ «سنلقى فى قلوب‌‌الذین کفرواالرعب بما اشرکوا بالله‌‌» (۳)

بزودى در دلهاى کفار رعب و هراس مى‌‌افکنیم به خاطر آنکه شرک براى خدا قائل شدند.

۲٫«سالقى فى قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق‌‌الاعناق‌‌» (۴)

بزودى در دلهاى کافران وحشت و ترس مى‌‌افکنیم ، پس ضربه‌‌ها را بر بالاى گردنها (یعنى مغزشان) فرود آورید. این در رابطه با رعبى است که در دل کفار قریش در جنگ بدر افتاد و سبب پیروزى مسلمانان بر آنها شد.

۳٫ «و قذف فى قلوبهم الرعب فریقا تقتلون و تاسرون فریقا» (۵)

در دل یهودیان رعب و وحشت افتاد که سبب فروآمدن از دژهایشان شد و شما گروهى را کشتید و گروه دیگرى را به اسارت گرفتید.

۴. «فاتاهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فى‌‌قلوبهم‌‌الرعب‌‌» (۶) پس قدرت خداوند از جایى که گمان نمى‌‌بردند، آمد و رعب وحشتى در دل آنان افتاد.

در بسیارى از روایات ما همین صفت و ویژگى پیامبر،صلى‌‌الله علیه‌‌وآله،براى حضرت مهدى ، علیه‌‌السلام،نقل‌‌شده‌‌است، علاوه بر روایاتى که قبلا اشاره شد به اینکه رعب پیشاپیش لشکر امام زمان از هر طرف مى‌‌رود یعنى از فاصله دور دشمن او مرعوب مى‌‌گردد و فرار مى‌‌کند یا تسلیم مى‌‌شود .

امام باقر ،علیه‌‌السلام، مى‌‌فرماید: «همه سنن انبیا در امام زمان جمع است (که بعدا در این زمینه بحث‌‌خواهیم کرد) ولى از سنتهاى جدش مصطفى،صلى‌‌الله علیه‌‌وآله، قیام به شمشیر و منصور بالرعب است.

«و اما شبهه من جده المصطفى محمد،صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله، فخروجه بالسیف و قتله اعداءالله و اعداءرسوله و الجبارین و الطواغیت و انه ینتصر بالسیف و الرعب و انه لا ترد له رایه …» (۷)

از سنتهاى جدش قیام امام زمان با شمشیر و قیام مسلحانه است و نابودى دشمنان خدا و رسول خدا و ستمگران و طاغوتها است و منصور به رعب و تسلیم همه پرچمها در برابر اوست.

امام محمدباقر،علیه‌‌السلام،نیز مى‌‌فرماید:

«القائم،علیه‌‌السلام،منا منصور بالرعب، موید بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الکنوز و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب‌‌» (۸)

قائم ،علیه‌‌السلام، ما یارى شده به رعب است و تاییدشده با پیروزى است. تمام زمین به تصرف او درمى‌‌آید و گنجهاى زمین براى او ظاهر مى‌‌شود و سلطه او بر شرق و غرب مى‌‌رسد.

امام صادق ،علیه‌‌السلام، مى‌‌فرمود:

«ان ‌‌القائم‌‌منامنصوربالرعب‌‌موید بالنصر تطوى له‌‌الارض و تظهر له الکنوز و یبلغ سلطانه‌‌المشرق و المغرب و یظهرالله به دینه ولوکره المشرکون‌‌» (۹)

۴٫ در ذیل تفسیر آیه «اتى امرالله فلاتستعجلوه‌‌» مى‌‌فرماید: (۱۰)

«هو امرنا امرالله تعالى عزوجل ان لانستعجل به حتى و یویده بثلاثه اجناد الملائکه المؤمنین والرعب‌‌» (۱۱)

او همواره با سه گروه سپاه تایید مى‌‌شود. سپاه فرشتگان ، سپاه مؤمنان مخلص و سپاه رعب و ترس.

هشام بن سالم از امام صادق ، علیه‌‌السلام، نقل مى‌‌کند:

«… فلا یبقى بین الخافقین الا خافه‌‌» (۱۲)

در میان شرق و غرب کسى نمى‌‌ماند مگر اینکه از او مى‌‌هراسد.

ابى ‌‌بصیر از امام صادق ، علیه‌‌السلام، نقل مى‌‌کند که آن حضرت درباره نشر و گسترش پرچم‌‌حضرت‌‌مهدى،علیه‌‌السلام، پس از نقل مطالبى مى‌‌فرماید:

«و یسیرالرعب قدامها شهرا وراءها شهرا و عن یمینها شهرا و عن یسارها شهرا، ثم قال یا ابامحمد، انه یخرج موتورا غضبان اسفا لغضب‌‌الله على هذاالخلق‌‌». (۱۳)

با توجه به معناى لغوى رعب که همان خوف و در واقع ترس شدیدى است که کتمان آن ممکن نیست، روشن مى‌‌شود منصور به رعب بودن آن حضرت ممکن است‌‌به این معانى باشد:

۱٫ مردم مخالف و دشمنان ، روحیه خود را ببازند و جرات مقاومت در برابر او نکنند و از ترس لشکر مقاوم و غیرقابل نفوذ و شکست‌‌ناپذیر آن حضرت ، تسلیم شوند.

۲٫آوازه آن حضرت و لشکرش چنان رعب‌‌آور است که شهرهاى دور دست که با لشکر امام به مسافت‌‌یک ماه راه‌‌رفتن، فاصله دارند، از هر طرف بدون درگیرى و رویارویى و مقاومت تسلیم مى‌‌گردند، چنانچه حدیث ابى بصیر گویاى آن است.

۳٫ تمام دشمنان آن حضرت در خوف شدید به سر مى‌‌برند و این ترس خودمقدمه پیروزى امام و شکست دشمنان امام است.

این رعب و ترس از چند جهت ممکن است رخ دهد:

الف) از نظر اعجاز و قدرت خداوند که هراس و رعب در دلهاى دشمنان امام و ابرقدرتها بیفکند و قدرت اراده و تصمیم به مقاومت را از آنان سلب نماید، نتیجه اینکه زودتر تسلیم گردند. گویى چنان از خود بى‌‌خود شوند و دست و پاى خود را گم کنند که توان حرکت نیابند همانند بره در برابر شیر و …!

ب) آوازه پیروزى سریع حضرت و شیوع فتح و نصرت او در سراسر بلاد و ویژگى یاران او و لشگریانش که مقاوم و شکست ناپذیرند، سبب این خوف و رعب گردد.

ج) انتشار حرکت و قیام امام و آمادگى باطنى مردم ممکن است، سبب پیوستن مردم به امام شود و در تمامى کشورها نیروها و مردم خواستار همکارى با امام زمان گردند و در نتیجه شورشها و قیامهاى داخلى رخ دهد و موجب انشعاب حکومتها وتقسیم و تجزیه آنان گردد و عملا ایجاد ترس و وحشت و رعب در دلهاى حاکمان و طاغوت و قدرتها شود.

د) امام‌‌زمان با احاطه‌‌اى که بر اسرار غیب دارد ممکن است راز و رمز آنان را قبلا کشف و خنثى کند و منابع و ذخایر اسلحه و نیروهاى انسانى آنان را نیز شناسایى کند و نقاط ضعف و آسیب‌‌پذیرى آنان را بداند و با یک اقدام سریع همه را وادار به تسلیم سازد و نیز کافى است که این کار را با چند دولت مقتدر انجام دهد تا بقیه حساب خویش را بدانند …!!

پى ‌‌نوشتها:

۱. سوره احزاب (۳۳)، آیه ۱۱

۲٫سوره حشر (۵۹)، آیه ۲

۳٫ سوره آل عمران (۳)، آیه ۱۵۱

۴٫ سوره انفال (۸)، آیه ۱۲

۵٫ سوره احزاب (۳۳)، آیه‌‌۲۳

۶٫ سوره حشر (۵۹)، آیه ۲

۷٫ مجلسى،محمدباقر، بحارالانوار، ج ۵۱، ص‌‌۲۱۷، ح‌‌۶٫

۸٫ کشف‌‌الغمه، ج‌‌۳، ص ۳۲۴;المحجه‌‌البیضاء، ج‌‌۳، ص ۳۴۱; یوم‌‌الخلاص، ص‌‌۳۰۰; منتخب الاثر، ص‌‌۲۹۲و۴۸۲; مجلسى، محمدباقر، همان، ج ۵۲، ص ۱۹۰، نورالابصار، ص ۱۷۱; اعلام‌‌الورى، ص‌‌۴۳۳، اسعاف‌‌الراغبین، ص‌‌۱۵۲; ینابیع‌‌الموده، ج‌‌۳، ص‌‌۱۳۶٫

۹٫ مجلسى، محمدباقر، همان، ص‌‌۱۹۱، ح ۲۴٫

۱۰٫ سوره نحل (۱۶)، آیه ۱٫

۱۱٫ نعمانى، کتاب‌‌الغیبه، ص ۱۲۸; مابعد الظهور، ص ۵۳۵; ر.ک: امام مهدى من‌‌المهد الى الظهور.

۱۲٫ نعمانى، همان، ص ۱۲۲٫

۱۳٫ مجلسى، محمدباقر، همان، ص‌‌۳۶۰، ح‌‌۱۲۹٫

منبع : ماهنامه موعود ـ شماره ۵