جماعت

نوشته‌ها

سید محمدحسن آل طیب(ره)

اشاره:

حضرت آیت الله آقاى حاج سید محمدحسن آل طیب جزایرى در ذیقعده الحرام ۱۳۳۰ق در شوشتر در بیت علم و تقوى و فضیلت دیده به جهان  گشود.نسبش با هفت واسطه به علامه بزرگ سید نعمت الله جزایرى مى رسد که از علماى بزرگ استان خوزستان به شمار مى رفت. پدرش مرحوم آیت الله آقاى حاج سید محمدحسین جزایرى(معروف به آقا سید بزرگ) مرجع تدریس، ارشاد، امامت و محل مراجعات مردم و ماهر در علوم عقلى و نقلى و فنون غریبه و متبحر در خطوط سه گانه: نسخ، ثلث و کتیبه بوده و مراتب زهد و تقوى و حافظه شگرف و زیبایى بیان اخلاق خوش و خدمات دینى و اجتماعى و رسیدگى به حال درماندگان و کرامات او مشهور است

تحصیلات و اساتید

 فقید سعید پس از سپرى کردن دوران کودکى، مقدمات و سطوح را نزد آیت الله حاج سید باقر جزایرى و سطوح عالى را نزد آیت الله حاج شیخ محمد کاظم ابن الشیخ و برخى از مباحث ریاضیات، هیئت، نجوم و طب را نزد پدر بزرگوارش فرا گرفت. سپس به دزفول مهاجرت فرمود و در درس حضرت آیت الله حاج شیخ محمدرضا دزفولى شرکت جست و زمانى چند از ایشان در فقه و اصول و درایه و علم الحدیث بهره برگرفت. در سال ۱۳۵۳ق به حوزه علمیه قم آمد و در محضر آیات عظام:حاج شیخ عبدالکریم حایرى، سید محمد حجت وسید احمد خوانسارى، زانوى ادب به زمین زد و از دانش سرشار آنان در فقه و اصول توشه ها گرفت. سپس به قصد شرکت در درس فیلسوف بزرگ مرحوم آیت الله علامه میرزا مهدى آشتیانى و فراگیرى فلسفه و کلام به تهران مهاجرت کرد و مدتها در درس ایشان شرکت جُست.

بازگشت به وطن

 پس از سالى چند به شوشتر بازگشت و ریاست حوزه علمیه آنجا را بر عهده گرفت و طى سال هاى متمادى به تربیت طلاب، تدریس علوم دینى، وعظ و ارشاد، امامت جماعت، تالیف و تصنیف و مبارزه با فساد، امر به معروف و نهى از منکر پرداخت. او داراى اجازه هاى متعدد در اجتهاد و روایت از حضرات آیات عظام: حایرى یزدى، سید ابوالحسن اصفهانى، آقا ضیاء عراقى، شیخ محمد کاظم شیرازى، سید محمد هادى میلانى و شیخ آقا بزرگ تهرانى بود و در علوم عقلى ونقلى چون: فقه، اصول، حدیث، هیئت و نجوم، حساب و ریاضیات و هندسه و جبر و مقابله، ادبیات عرب مهارت فراوان داشت.

تالیفات

آثار ایشان بجز احیاى حوزه علمیّه شوشتر (مدرسه سید نعمت الله جزایرى) عبارتنداز:

 ۱. تضمین الفیه ابن مالک به نام (الریاض المرضیه)

۲. منظومه در حکمت

۳. رساله در حدیث (لاتعاد)

۴. تقریرات فقه و اصول

۵. تحریر العروه الوثقى.

وفات

آن بزرگمرد پس از عمرى سرشار از خدمات دینى، علمى و اجتماعى، سرانجام به دنبال کسالتى طولانى در تاریخ جمعه ۵صفر ۱۴۱۵ق (۲۳تیر ۱۳۷۳ش) در سنّ ۸۴سالگى چشم از جهان فرو بست.

وضعیت شیعه در عربستان

اشاره:

آنچه در پی می آید گزارشی است از چگونگی وضع شیعیان در عربستان، که بر اساس آگاهی های برگرفته شده از شاهدان عینی و شیعیان آن دیار و گفتگو با مردمان آن سامان به قلم آمده است؛ از این رو نمی توان از آن انتظار پژوهشی دقیق و مستند بر آمار و واقعیت های ملموس و با دقت در همه جوانب را انتظار برد.

 

این مجموعه به قلم آمده بود تا در گزارش حج سال ۱۳۷۲ که با عنوان «با کاروان عشق» نشر یافته است، منتشر شود، امّا به لحاظی در آن مجموعه نیامد و اکنون مجال نشر می یابد. برای آگاهی از چگونگی وضع شیعیان در آن دیار، خواندن کتاب «الشیعه فـی المملکـه الـعـربیه السعودیه» جلـد دوّم «العهـدالسعـودی ۱۹۱۳ ـ ۱۹۹» سودمند است.

در مدینه شهر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) شهر رسالت، شهر امامت، دیاری که قرن ها چهره های بلند تشیّع و ستیغ اندیشان علوی را در کوی و برزنش جای داده بود. شهری که روزگاری کوچه بنی هاشم در قلب آن چونان دُر می درخشید، زمانی فاطمیان بر آن سلطه داشتند و مدتی زیدیان بر آن دیار حکم می راندند.

آری این شهر که روزگاری آمیخته بود با یاد علی و آل علی (علیه‌السلام) اکنون چگونه است؟ شیعیان در آن دیار چه می کنند؟ جمعیت شیعیان چه اندازه است و چگونه روز می گذرانند، در گوشه و کنار دیگر حجاز و عربستان چگونه اند و بر شیعیان چه می گذرد؟! شیعیان در این دیار هماره استقلال مذهبی و هویت مکتبی خویش را حفظ کرده اند؛ و علی رغم محدودیت ها و دشواری هایی که در حاکمیت آل سعود بر آنها روا شده است، همچنان استوار و با صلابت ایستاده اند. یکی از آشنایان به وضع شیعیان در مدینه ـ و از شیعیان این دیار ـ در گفتگویی مستقیم می گوید:

تعداد شیعیان مدینه حدود سی هزار نفر و تعداد سادات مدینه حدود سیزده هزار نفر است در مدینه حدود ۲۰ حسینیه وجود دارد. بسیاری از شیعیان مدینه تهیدست هستند.

وضعیت به جهات گونه گون اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، چندان مناسب نیست. شیعیان «احساءِ»، «قطیف»، و «دمام» نیز وضع بهتری از اینان ندارند. گو این که آنان از آزادی عمل و فعالیت بیشتری برخوردارند.

شیعیان مناطق یاد شده به لحاظ حضور عالمان شیعه در آن دیار، آگاهی های فرهنگی خوبی دارند. گفتگو با آنان بویژه تحصیل کرده هایشان، نشان می دهد که در آگاهی از جاریهای جهان اسلام ازسطح مطلوبی برخوردارند. پی گیری آنان از مسائل و مواضع سیاسی ـ فرهنگی ایران و آگاهیشان از تحوّلات درونی جامعه ایرانی و حتّی تحوّلات حوزوی، اعجاب آور است. سؤالها از چگونگی مرجعیت و رهبری، تفکیک وظایف این دو نهاد، تحولات حوزه علمیه قم و… همه نشانگر حساسیّت و اطلاعات بالای آنان از ایران و مسائل ایران است. آشنایی آنان با وضع اجتماعی و سیاسی خودشان و لزوم موضع گیری های مناسب نیز نشان می دهد که دست کم نسل تحصیکرده آنان موضع اجتماعی و سیاسی خود را بدرستی درمی یابند. دانشجویی می گفت:

ما در دبیرستان ها در نماز جماعت شرکت می کردیم و به فتوای امام عمل می کردیم و مُهر نمی گذاشتیم تا هماهنگی خود را با آنان حفظ کنیم ولی آنان برخورد مناسبی با ما نداشتند و هیچگاه بدیده اعتماد بر ما نمی نگریستند، و با ما گرم نمی گرفتند.

بهرحال شیعیان هوشمند و آگاه آن دیار؛ بویژه در سه منطقه یاد شده، به نیکی دریافته اند که برای حضور عینی در اجتماع و تداوم حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، باید حزم، دوراندیشی و استوارنگری را پیشه سازند و چنین نیز کرده اند. آنان در موضع مذهبی با صلابت هستند اما در برخورد، با تسامح و هوشمند.

در مدینه، شیعیان در قسمت های مختلف شهر سکونت دارند، آنان پیشتر و قبل از توسعه جدید شهر در بخش های جنوبی و شرقی، در حاشیه مسجدالنبی نیز زندگی می کردند؛ اما اکنون بیشتر در محلّه عزیات، خیابان علی بن ابیطالب، حوالی مسجد قبا، خیابان های قربان، گاز و طالع ساکن هستند.

هنگامه حج و فرا رسیدن ایّام مراسم حج، همه ساله سبب خوشنودی آنان است، آنان در این روزها کسانی را می نگرند که براحتی می توانند در برابر آنها راز دل بگشایند و از آرمانها، دردها و رنج هایشان سخن بگویند. در سعی صفا و مروه متوجه شدم حج گزاری که در پیش رویم حرکت می کند، از دیار دیرپای قطیف است، دست بر شانه اش نهادم و گفتم «بارک اللّه بقطیف»، نگاهم کرد، چهره اش شکُفت و گفت: ایرانی هستی؟

گویا انتظار نداشت کسی جز ایرانی بر او و سرزمینش درود بفرستد. آغوشش را باز کرد و چون برادری که سالها هجران کشیده، مرا بغل گرفت، راز دل گشود و از حقایق تلخ و شیرین بسیاری گفتگو کرد. جوانی بسیار مطلع و آگاه با درد دل های بسیار در مقابل حجر اسماعیل با ما سخن گفت. او بر این باور بود که هوشمندی شیعیان می تواند در چگونگی روابط آنان با حکومت و ایجاد مناسبات درست و سودمند کمک شایان توجهی کند.

گزارش دیگر نشانگر آن است که:

رفتار اصولی و استوار شیعیان عربستان بسیاری از تبلیغات سوء وهابیان علیه آنان را خنثی کرده است. این مطلب تا بدان حدّ است که حساسیت های منفی، علیه شیعه در دانشگاه ریاض کم رنگ شده است.

برخی دیگر از گزارش ها نیز نشانگر آن بود که:

وضع اقتصادی شیعیان رو به بهبودی است و بعضا از گرفتن کمک ها خودداری کرده اند.

شیعیان قطیف و احساء از روحیّه حماسی بالایی برخوردارند. جوانی به نام «علی» از دیار قطیف که در دعای کمیل مدینه شرکت کرده بود، می گفت:

من می دانم که این ها فیلم برداری می کنند و حضور ما را کنترل می کنند، امّا من هراسی ندارم.

او با این که از عدم امکان سفر به مکه اندوهگین بود امّا به موضع قاطع و انقلابیش افتخار می کرد. امسال از آغاز ایام حج بر در حسینیه شیعیان در نگاشته کوچک نوشته شده بود: که شیعیان ایران به آنجا مراجعه نکنند. این تشدید و منع در روزهای پایانی سال گذشته ایام حج نیز اعمال شده بود،(۱) امّا امسال از آغاز گویا چنین سختگیری ها اعمال می شده است. دو نفر از روحانیون به قصد شرکت در نماز جماعت آقای عمراوی به مسجد وی می روند از آنها خواسته می شود که در آنجا نمانند، آنان می گویند قبل از ایّام حج از آقای عمراوی خواسته اند که در ایّام حج، وی با ایرانیان ارتباط نداشته باشد.

دانشجویی از دمّام، نیز گزارش می دهد که:

فشار بر شیعیان عربستان بسیار زیاد است و آنها بخاطر شیعه بودن از بسیاری از حقوق و موقعیت های اجتماعی محرومند.

در گفتگویی دیگر شیعیان مدینه اظهار می کنند:

وضع ما در این دیار خوب نیست و ما در حالت بسیار بدی بسر می بریم، البته امسال از جهاتی وضع بهتر است و در نهایت باید بگوییم که چگونگی اوضاع ما و رفتار حکومت با ما تا حدود زیادی بستگی به چگونگی ارتباط ایران با عربستان دارد. چند تن از شیعیان را دستگیر کرده بودند که با بهبودی روابط رها کردند. همه چیز ما، حرکت، زندگی و اجتماعات ما زیر نظر است. ما نیاز شدید به کتاب های شیعی و آثار اسلامی داریم و نمی توانیم به دست بیاوریم، ما شرایط شما (ایرانیان) را درک می کنیم ولی شما هم ما را فراموش نکنید.

روزی در جمع برخی از استادان و دانشوران به آهنگ دیدار از آثار تاریخی در مدینه، به گشت و گذار پرداختیم و برای ردیابی «مسجدالشمس» به منطقه ای که آن مسجد واقع بوده است رفتیم. در کناری تنی چند از پیرمردان حصیری گسترده بودند، و با قلیانی که در وسط نهاده بودند لحظه ها را می گذراندند، از جمع ما استقبال خوشی کردند و سؤالات ما را با دقت جواب دادند، آنان می گفتند در ایام سوگواری ما به سختی جمع می شویم یکی از این خانه ها را حسینیه قرار داده ایم و عزاداری می کنیم. پس از اندکی گفتگو از چگونگی حال و هوای آنان، دریافتیم که از توقف بسیار ما بیم دارند برای آنان آرزوی توفیق کرده و جدا شدیم.

چنان که در برخی بخش های این گزارش آورده ایم(۲) وهابیان با ذهنی آلوده و تفکر انحرافی با شیعه برخورد می کنند، آنان به هیچ روی از حقیقت اندیشه شیعی آگاهی ندارند. یکی از عالمان سنگال در مدینه به کتاب فروشی مراجعه می کند و از کتاب های شیعی جستجو می کند، او در پاسخ می گوید:

اینجا مدینه است، شهری مقدس، در این شهر مقدس اسم شیعه را که کافر هستند بزبان نیاور. با این پندار طبیعی است که شیعیان وضع مناسبی در محیط عربستان که در نهایت در سیطره فکری وهابیان است، نداشته باشند.

در پایان این گزارش گونه، گفتگوی تنبه آفرینی را که نویسنده ای به قلم کشیده است می آوریم:

از یکی از کتابفروشی های اطراف مسجدالحرام، سراغ «سفینه البحار» را گرفتم.

گفت: چنین کتابی را ندیده ام، از کیست؟

گفتم: از محدّث قمّی.

گفت: از ائمّه اهل سنت و جماعت هرچه بخواهی داریم، صحیح بخاری، سنن بیهقی و…

گفتم: ما در ایران، در کتابفروشی ها و کتابخانه هایمان به وفور، کتب شما را داریم. هم مطالعه می شود و هم خرید و فروش، شما چطور از کتب شیعه هیچ ندارید؟

گفت: ما کتب مجوسیان را توزیع نمی کنیم.

من که انتظار چنین سخنی را از یک فرد آشنا به کتاب نداشتم، گفتم:

اعتقاد و دین، مربوط به کشور و شهر خاصّی نیست، به صرف ایرانی بودن نمی توان کسی را مجوس دانست. درست است که ایران، قبل از اسلام دین زردشتی داشت، ولی ایرانیان از آیین حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) استقبال کردند و از مسلمانان راستین شدند. از جمله سلمانِ فارسی که از ایران بود.

گفت: پیامبر او را «سلمان محمدی» خطاب کرد.

گفتم: این از شدّت ایمان و بخاطر فضیلت بسیار و قرب سلمان به حضرت رسول بود.

گفت: ایرانی مجوس است.

گفتم: اوّلاً ـ ما مسلمانیم و از ایران برای زیارت خانه خدا و مرقد مطهر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) آمده ایم. مجوسی ها کجا به حج می آیند؟!

ثانیا ـ بسیاری از دانشمندان بزرگ شما اهل سنت، ایرانی بوده اند. مثلاً بعضی از نویسندگان صحاح و سنن شما، مثل بیهقی، بخاری، ترمذی، نسائی، ابن ماجه و… ایرانی هستند. ابو حنیفه، پیشوای مذهب حنفی، ایرانی است. مفسّرین مشهوری چون طبری، زمخشری، فخر رازی و… همه ایرانی بودند. اگر صِرف ایرانی بودن دلیل بر مجوسیّت است، پس باید این علما هم مجوسی باشند!

صدای اذان برخاست، خداحافظی کردم و به طرف مسجدالحرام روانه شدم.

بهرحال در فضا و محیطی که بگفته دانشمند و دانشجویی هوشمند و شیعی، حقد، کینه و یکسر کذب و جعل از شیعه در دانشگاه ها و محیط های علمی تدریس و عرضه می شود و به گفته دانشجویی منصف و کتاب خوان ـ پس از گفتگو و مباحثه ـ : متأسفانه همه آگاهی ما ـ دانشجویان دانشگاه های سعودی ـ از شیعه مستند است به منابع فرقه شناسی که هیچکدام از آنها به منابع اصیل خود شیعه مستند نیست. باری، آیا در چنین فضایی جز این می توان انتظار داشت؟ خوب است اینجا خاطره ای دیگر را نیز نقل کنم:

در یک کتابفروشی بسیار بزرگ در مدینه که کتاب های متعدّدی علیه شیعه داشت، با جوانی افغانی که دانشجوی دانشگاه مدینه بود سخن گفتم. از کشورم سئوال کرد، گفتم ایرانیم، از مذهبم سؤال کرد، گفتم شیعی هستم. شانه هایش را بالا انداخت و با بی اعتنایی سخنی ناروا گفت. من با خوشرویی گفتم چرا چنین داوری می کنی، او سخنان تباه بسیاری را که از استادانش فراگرفته بود برای من بافت و در نهایت گفت شما معتقد به تحریف قرآن هستید، قرآنی جز این قرآن دارید، و روایات در منابع شما درباره تحریف بسیار است من پاسخ گفتم، و تأکید کردم که عالمان محقق شیعه بر این باور نیستند و این روایات را قبول ندارند، او گفت وعده می گذاریم و من فردا کتابی می آورم که این مطالب از منابع مهم شما نقل کرده است. گفتم لازم نیست بیاورید، من آن کتاب را دیده ام، خوانده ام سخن استواری ندارد، گفت: من نگفته ام چه کتابی، چگونه می گویی من آن را دیده ام. گفتم مگر مرادت کتاب «الشیعه والقرآن» احسان ظهیر الهی نیست؟! جوان بهتش زد، و بالمرّه آرام شد و من ادامه دادم و آنگاه گفتم اکنون با هم فارسی حرف می زنیم؛ و فارسی حرف زدیم و او سبکبال از آنچه فهمیده و شرمسار از داوری پیشین، مدّت زیاد با من به گفتگو نشست و برای روز بعد وعده دیدار نهاد و… .

اکنون لازم است خلاصه گزارشی را بیاوریم که از یکسوی حقایق قابل توجهی درباره حضور فیزیکی، فکری، اجتماعی و سیاسی شیعیان در عربستان دارد و از سوی دیگر نشان گر آن چیزی است که پیشتر آوردیم، از نتیجه برخوردهای هوشمندانه و دقیق شیعیان آن دیار. در این گزارش یکی از وهابیان به نام ناصر بن سلیمان العمر حضور جدّی شیعیان در عربستان را نمایانده و به مسؤولان آن کشور در این باره هشدار داده است. لحن گزارش گزنده است و کینه توزانه، ما گزارش را خلاصه کرده ایم امّا در لحن آن تغییری نداده ایم تا نشانگر جریانی باشد از برخورد با شیعیان در آن دیار.

وضعیت رافضیان در سرزمین توحید

حضرت شیخ عبدالعزیز بن عبداللّه بن باز (حفظه اللّه ) حضرات گرامی، اعضای کبار العلماء (وفّقهم اللّه )

سلام علیکم

به استناد حدیث نبوی«الدّینُ نصیحهٌ» بر خود واجب می دانم در این یادداشت شما را نسبت به خطر رافضیان و فعالیت های آنان و اهداف پنهان و خطرناکشان باخبر سازم.

سـروران!

من این حقایق را در اختیار شما می گذارم و شما خود می دانید برای برائت ذمّه و کمک به مسلمانان چگونه عمل کنید.

رافضیان و تراکم جمعیتی آنان

رافضیان مدعی هستند که ۲۵% از شهروندان این کشور را آنان تشکیل می دهند. لیکن در حقیقت، تعدادشان به ۵% نیز نمی رسد.

آنان سخت هوادار ازدواج در سنین پایین، تکثیر نسل و داشتن همسران متعدّد هستند و هر روزه در قطیف اعلامیه هایی بر در و دیوار می بینیم که خبر از مراسم ازدواج های متعدد می دهد؛ مثلاً تنها در یک شب، در سیهات، طی یک جشن ۴۴ زوج ازدواج کردند که این مطلب، بی خبرانه و ساده لوحانه مورد استقبال و تشویق مطبوعات و جراید نیز قرار گرفت.

فعّـالیتهـای علمـی رافضیـان

۱. تعلیمات عمومی

در کلیه روستاهای قطیف مدارسی وجود دارد که مملو از دانش آموزان است.

۲. آموزش حرفه ای

آموزشگاه های حرفه ای، صنعتی و بهداشتی و دانشکده های فنی، پر است از رافضیان؛ زیرا آنان، برخلاف بیشتر اهل سنت، میل و علاقه غریبی به آموختن این هنرها دارند. لذا در قطیف آموزشگاه خاصی برای تعلیمات حرفه ای و یک دبیرستان بازرگانی وجود دارد.

۳. آموزش عالی

آنان حضور فعالی در دانشگاه ها دارند و از آنها بسیار بهره می برند. برای نمونه به آمار زیر بنگرید:

دانشگاه ملک فیصل در دمام و احساء: رافضیان در این دانشگاه در پی تخصص های قوی و علمی هستند. همچنان که در رشته های ادبیات و زبان عربی به تحصیل اشتغال دارند. آنان در برخورد با اساتید به شبهه انگیزی می پردازند و در جاهای مختلف دانشگاه نماز می خوانند.

دانشگاه نفت و معدن ملک فهد در ظهران: برخی از رافضیان در رشته های حساسِ نفت، به تحصیل مشغولند و عده ای حتی به استادی در این دانشگاه دست یافته اند.

دانشگاه ملک سعود در ریاض: تعداد بسیاری از رافضیان که از منطقه شرقی می آیند، به تدریس در این دانشگاه مشغولند. برخی از دانشجویان رافضی به توزیع پاره ای نوشته ها که بیانگر عقاید آنان است، دست می زنند و حتی اطلاعیه های مربوط به برپایی جشن عروسی در حسینیه های خود را به در و دیوار می زنند و همچنین کارگران و دانشجویان خارجی را به مذهب باطل! خود فرا می خوانند.

آمـوزش و پـرورش

۱. معلمان. کمتر مدرسه ای در منطقه شرقی یافت می شود که در آن معلمی رافضی یافت نشود. بیشتر معلمان رافضی در علوم، ریاضیات، زبان و علوم اجتماعی تخصّص یافته و تا آن جا پیش رفته اند که در این دروس، منطقه را از معلمین دیگر بی نیاز کرده اند.

در مدینه و روستاهای اطراف آن بیش از ۳۰۰ معلم رافضی وجود دارد. آنان چه در داخل مدرسه ـ روزنامه های دیواری و جز آن ـ و چه در فعالیتهای خارج از مدرسه مانند سفرها، سخت فعالیت می کنند و می کوشند دل دانش آموزان را به دست آورند و سپس آنان را وسوسه کنند و دچار شبهه سازند.

این مطلب در مورد معلمان زن نیز صادق است. آنان در قطیف و روستاهای آن و مناطق سنی نشین ـ چه دور و چه نزدیک ـ درس می دهند و تعداد معلمان زن رافضی در منطقه مدینه نبوی نزدیک به ۳۰۰ تن می رسد. طبیعی است که زنان و مردان معلم رافضی، از مذهب خود دفاع می کنند و با نشان دادن اخلاقی خوش و ارائه الگویی خوب، می کوشند تا احساسات اهل سنت را تحت کنترل خود درآورده و دلهای آنان را تسخیر کنند.

حال چه خطری بر معتقدات اهل سنت، مهمتر از آن است که معلمان ـ مرد و زن ـ رافضی و بدعت گذار الگوی جوانانشان باشند؟! «لا حول و لا قوه الا باللّه و الیه المشتکی»(!)

۲. اداری ها. کافی است بدانید غالب مدیران، ناظمان و گردانندگان مدارس قطیف و روستاهای آن رافضی هستند. نتیجه بودن این تعداد فراوان از رافضیان در عرصه آموزش و پرورش، آن است که اینک خواستار انجام خدمات آموزشگاهی بیشتری مانند ایجاد دانشگاه در قطیف یا ایجاد شعبه های دانشگاهی در آن جا شده اند و حتی خواهان ایجاد نظام آموزشی منطبق بر عقایدشان در مناطقی که اکثریت آن رافضی هستند، شده اند.

فعالیتهای اداری

رافضیان در بسیاری از ادارات و مؤسسات دولتی و غیر دولتی نفوذ کرده اند و در برخی از آنها مانند وزارت کشاورزی، وزارت بهداشت، وزارت برق و پست و تلفن و وزارت تبلیغات، اکثریت را تشکیل می دهند. عجیب آن که در وزارت حج و اوقاف نیز تعدادی از آنان یافت می شوند.

اما در بخش های نظامی، وزارت دفاع، نیروی انتظامی و راهنمایی و رانندگی تعدادشان بسیار است همچنان که در نیروی دریایی ـ که بسیار حسّاس است ـ کسانی از آنان به رتبه های بالا دست یافته اند.

آنان نفوذ گسترده ای در ادارات دولتیِ مدینه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بویژه بهداشت و راهنمایی و رانندگی این شهر دارند.

فعالیتهای تجاری و کشاورزی

رافضیان علاوه بر قطیف، در دمام، جبیل و دیگر شهرهای این سرزمین، فعالیّت تجاری گسترده و قابل توجهی دارند. برخی از تاجران رافضی شهرت بسیار کسب کرده اند و شرکت هایشان معروف است مانند: «شرکه المخاب زالوطنیّه» که به تولید انواع نان و لبنیات می پردازند. بازار میوه جات و سبزیجات در منطقه شرقی عمدتا در اختیار آنان است و لذا چندان شگفت آور نیست که نرخ میوه ها و سبزیها در ایام سوگواری؛ بویژه در روز عاشورا افزایش می یابد؛ زیرا تعداد بسیاری از فروشندگان رافضی در این اوقات از داد و ستد خودداری می کنند.

تجارت خرما بویژه خرمای احساء ـ که کیفیت آن زبانزد است ـ در اختیار رافضیان است.

فعالیتهای علمـی و تبلیغی

در قطیف و اطراف آن، بسیاری از عالمان بزرگ رافضی با پیروانی کوشا و مدافع مذهب خود، وجود دارند. در تمام روستاهای قطیف، غیر از واعظانی که «ملاّ» نامیده می شوند، عالمی رافضی حضور دارد.

آنان فعالیت های گسترده ای در زمینه های علمی و تبلیغی دارند؛ از جمله:

۱. درس ها و سخنرانی ها

بدور از چشم مسؤولان مربوط، اطلاعیه های متعددی بر در و دیوار مساجد و حسینیه های آنان به چشم می خورد که خبر از درس و سخنرانی رافضیان می دهد. این درس ها موجب برافروختن آتش فتنه و ایجاد محبت نسبت به تهران و قم و دشمنی با حاکمان و رهبران این سرزمین می شود. در این جا عنوان برخی از سخنرانی ها و سخنوران را ذکر می کنم:

ـ اهل بیت در قرآن سید علی السید ناصر

ـ مهدی در قرآن شیخ محسن المعلم

ـ تشیع و ولایت سید عبداللّه الموسوی

ـ تقیه و حدود آن سید منیر الخباز

ـ رحلت امام علی شیخ مهدی المصلی

۲. مساجد و حسینیه ها

در مناطق رافضی نشین، مساجد و حسینیه های بسیاری وجود دارد که اگر پیش آید هنگام اذان وارد قطیف شوی، از شنیدن بانگ: «اشهد ان علیا ولی اللّه و حی علی خیر العمل» که در فضا پیچیده است، نباید تعجب کنی. در این مساجد مردمی را می بینی که بر رانهای خود می کوبند و بر سنگ سجده می کنند. اگر در این خطه از مساجد اهل سنت بپرسی، تعداد آن کم، بلکه نادر است.

حسینیه ها تریبون تبلیغاتی برای رافضیان و تقویت روحیه هم بستگی و احساسات مذهبی آنان و کینه توزی نسبت به اهل سنت در مناسبت های مختلف به شمار می رود. حیرت آور آن که حسینیه ها عجیب زیادند، تا آن جا که در یک محله، بیش از یک حسینیه با موقوفه خاص و صبغه قداست وجود دارد. از جمله می توان این حسینیه ها را نام برد: حسینیه الزهراء، حسینیه الامام المنتظر و حسینیه الناصر، در سیهات، حسینیه الزائر در قطیف، حسینیه الامام زین العابدین و حسینیه الرسول الاعظم.

۳. نمایشگاه های کتاب

رافضیان در قطیف و توابع آن، هر سال نمایشگاه هایی برگزار می کنند و در آنها بسیاری از کتابها و اباطیل (!) خود را به فروش می رسانند. در روز چهارشنبه ۱۲/۱۰/۱۴۱۲ق، ششمین نمایشگاه کتاب به مدت پانزده روز در قطیف با ویژگی ها و فعالیت های جنبی زیر برگزار شد:

ـ برگزاری مسابقه بزرگی با جوایز ارزنده

ـ اختصاص برخی از روزها به آقایان و پاره ای روزها به بانوان

ـ تخفیف برخی از کتاب ها در روزهای خاص

ـ و برگزاری مسابقه های روزانه

همانطور که می بینیم این «ششمین» نمایشگاه است؛ یعنی قبلاً پنج نمایشگاه از این دست برگزار شده است.

همچنین در سال ۱۴۱۲ ق . نمایشگاه کتابی در باشگاه ورزشی الهدی و جزیره تاورت، برگزار شد.

باز در آغاز سال ۱۴۱۳ ق . نمایشگاه کتابی در باشگاه ورزشی ابتسام در روستای «ام الحمام» با مشارکت بیش از ده ناشر برگزار شد. عجیب آن که اطلاعیه ها و پلاکاردهای بازدید از این نمایشگاه را در شهر دمام آویخته بودند و عجیب تر آن که مدیر کل آموزش و پرورش منطقه شرقی آن را افتتاح کرد.

در این نمایشگاه، کتابهایی دیده می شود که از مذهب رافضیان سخن می گوید، به آن دعوت می کند، عقیده اهل توحید را مخدوش و پیروان آن را نکوهش می کند، با ستایش و غلو از اهل بیت، از دیگران با ناسزا یاد می کند. از جمله می توان این کتابها را نام برد: التوحید نوشته ابن بابویه قمی، موسوعه العتبات المقدسه، نوشته جعفر خلیلی، صد و پنجاه صحابی ساختگی نوشته مرتضی عسکری و الآیات البینات، نوشته محمد حسین کاشف الغطاء که ردّی است بر وهابیت.

۴. جمعیت های خیریه

در تمام روستاهای رافضی نشین، جمعیت های خیریه ای وجود دارند که به فعالیت های گسترده ای دست می زنند؛ از جمله:

الف ـ کمک های مالی برای ازدواج.

ب ـ ایجاد شهر بازی برای کودکان.

ج ـ برگزاری کلاس های آموزش خیاطی، ماشین نویسی و کامپیوتر.

د ـ رسیدگی به بیماران و کوشش برای درمان آن.

درآمد یکی از این جمعیت های خیریه به نام «جمعیه العوامیه الخیریه» طی سال ۱۴۱۱ق . ۲۳۸۱۰۷۸ ریال سعودی بوده است. متأسفانه این جمعیت ها از طرف اهل سنت نیز مورد حمایت مالی قرار می گیرند و این غیر از پشتیبانی رسمی وزارت کار و امور اجتماعی از آنان است که گاه تا ۳۲۵۰۰۰ ریال سعودی به آنان پرداخت کرده است.

مظـاهـر شـرک و بـدعت گـذاری

رافضیان در درجه اول گورپرست و بندگان ضریح و آرامگاه ها هستند و رافضیان سعودی نیز چون دیگر رافضیانند.

از جمله مظاهر شرک علنی رافضیان در سرزمین توحید می توان موارد زیر را نام برد:

۱. آنان گورهای خود را محکم می کنند. آنها را می آرایند و بر می آورند و بر آن بنا می کنند و گاه عکس های مردگان را بر گورها نصب می کنند و برای آمرزش روح آنان فاتحه می خوانند و پرچم نصب می کنند.

۲ ـ آنان تصاویر منسوب به قبور اهل بیت مانند آرامگاه کاظم، باقر، مشهد، حسین و مانند آن را آشکارا در بازارهایشان می فروشند. همچنین عکس های عالمان و مجتهدان خود مانند خمینی و خویی را دست به دست می کنند و از داشتن آنها احساس سرافرازی می کنند و آنها را در بازارهایشان می فروشند یا می آویزند. بعلاوه اوراقی می فروشند که در آنها نام امامان، تاریخ تولد و وفات و آرامگاه هایشان بیان شده است.

۳ ـ بودن اوراد شرک آمیز مانند اوراد زیارت قبور و توسل به امامان که غلو در آن کاملاً آشکار است. از آن جمله است گفته آنان در زیارت علی ـ رضی اللّه عنه ـ : «السلام علی میزان الأعمال، و مقلب الاحوال… الحاکم یوم الدین… .»

۴ ـ ساختن حسینیه و گذاشتن بلندگو در آن و همچنین ساختن مساجد و گفتن اذان، در دیگر نواحی قطیف.

۵ ـ چراغانی، نصب پلاکارد، برگزاری سخنرانی ها، سمینارها و توزیع شیرینی در حسینیه های قطیف به مناسبت های خاص؛ مانند عید غدیر یا تولد این یا آن امام.

۶ ـ بسیاری از رافضیان قطیف و احساء، درست هنگام نماز ظهر و عصر و پس از اذان ـ بدون این که کسی اعتراض کند ـ از مسجد پیامبر خارج می شوند؛ مردم وارد می شوند و آنان بیرون می روند. رافضیان نماز ظهر و عصر را طبق اعتقاد خود با هم می خوانند. آنان حدود ساعت دو بعد از ظهر، به گونه ای که جلب توجه کند در مسجد نبوی گرد می آیند و نماز می خوانند.

۷ ـ بیشتر رافضیان هنگام حضور در مسجد نبوی، کتاب های متعلق به مذهب خود را همراه دارند و در آن جا می خوانند و حتی یکی از آنان دست به توزیع کتاب «اکذوبه تحریف القرآن بین السنه و الشیعه» زد. این کتاب اتهام تحریف قرآن را از شیعیان رد می کند و آن را به اهل سنت نسبت می دهد.

خـواست هـای شیعیـان

۱ ـ دولت سعودی، به تشیع چونان یکی از مذاهب اسلامی، احترام بگذارد و اعمال مذهبی شهروندان شیعه را به رسمیت بشناسد.

۲ ـ آزاد ساختن مساجد و حسینیه ها و بازسازی قبور امامان در بقیع و دیگر اولیاء، به شیعیان داده شود.

۳ ـ نظام آموزش دینی در مناطقی که بیشتر ساکنان آن شیعه هستند، طبق مذهب آنان باشد.

۴ ـ آزادی فکری و فرهنگی به شیعیان داده شود و آنان بتوانند کتاب های شیعی را وارد و مجلاتی با دیدگاه های شیعی طبق قانون، منتشر کنند.

۵ ـ شیعیان آزادی ایجاد حوزه های علمی و مدارس دینی را داشته باشند.

۶ ـ از توهین و اهانت به مذهب شیعه خودداری شود و آنان بتوانند از مذهب دفاع کنند.(۳)

پی نوشت:

۱. با کاروان ابراهیم، ص ۲۳۰٫

۲. مراد کتاب «با کاروان عشق» است که گزارشی است از حج سال ۷۲٫

۳.این گزارش مفصل را فاضل ارجمند جناب آقای سید حسن اسلامی ترجمه و تلخیص کرده اند.

منبع :میقات حج – زمستان ۱۳۷۳، شماره ۱۰ –

آداب و سنن پیامبر (ص) در نماز

امام صادق (علیه السّلام) مى فرمود:

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دو برابر نمازهاى واجب شبانه روز نماز مستحبى مى خواند. و دو برابر روزه واجب روزه مى گرفت.

حنان بن سدیر گوید: عمرو بن حریث در مجلسى که من هم نشسته بودم از امام صادق (علیه السّلام) پرسید و گفت: فدایت شوم، مرا از نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خبرده . فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هشت رکعت نماز نافله ظهر و چهار رکعت نماز واجب ظهر، و هشت رکعت نافله عصر و چهار رکعت نماز واجب عصر، و سه رکعت نمازواجب مغرب و چهار رکعت نافله آن، و چهار رکعت نماز عشا،[۱] و هشت رکعت نماز شب و سه رکعت وتر (دو رکعت به نام شفع و یک رکعت به نام وتر) و دورکعت نافله صبح و دو رکعت نماز واجب صبح مى خواند.

گفتم: فدایت شوم، اگر من توانستم بیش از این مقدار نماز بخوانم، آیاخداوند مرا به زیاد خواندن نماز عذاب مى کند؟فرمود: نه، ولى تو را به ترک سنّت عذاب مى نماید.

امام صادق (علیه السّلام) در ضمن حدیثى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نماز عتمه (دورکعت نماز نافله عشا که نشسته مى خوانند) را مى خواند سپس مى خوابید[۲]

مؤلّف: روایات در این باره بیش از حد تواتر است و ما به همین که ذکر شداکتفا کردیم. و از این روایات استفاده مى شود که نماز«وتیره» از پنجاه رکعت نمازواجب و مستحبى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى خواند خارج است و دو رکعت آن یک رکعت حساب مى شود و به جاى نماز«وتر» تشریع شده تا اگر مرگ فرا رسید به جاى نماز«وتر» آخر شب به حساب آید. شاهد این مطلب روایتى است که شیخ صدوق رحمه اللّه از ابو بصیر نقل کرده که امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «کسى که به خدا و روز جزا ایمان دارد باید بدون خواندن نماز وتر نخوابد .

ابو بصیر گوید: عرض کردم: مقصود همان دو رکعتى است که بعد از نماز عشا به حال نشسته خوانده مى شود؟فرمود: ارى، آن دو رکعت به جاى یک رکعت حساب مى شود، و اگر کسى آن را بخواند و در آن شب مرگش فرا رسد مانند کسى است که نماز وتر آخر شب را خوانده باشد، و اگر هم نمرد وتر را در آخر شب مى خواند. گفتم: آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نیز این دو رکعت رامى خواند؟فرمود: نه، گفتم: چرا؟فرمود: براى آنکه به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وحى مى رسید و مى دانست که آیا آن شب از دنیا خواهد رفت یا نه؟و دیگران چنین علمى را ندارند. از همین رو بود که خودش نمى خواند و به دیگران دستور مى داد آن رابخوانند» .

البته معنى این که راوى گفت: «آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نیز این دو رکعت رامى خواند؟» این است که آیا آن حضرت آن را با عمل خود سنّت نهاد و بر آن مداومت مى نمود یا نه؟.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حضر و سفر[سحرگاه ] هر شب سیزده رکعت نماز مى خواند که از آن جمله نماز وتر و دو رکعت نافله صبح بود.

حضرت رضا (علیه السّلام) فرمود: در خروس سفید پنج خصلت از خصلتهاى پیامبران وجود دارد، که از جمله آنها شناختن اوقات نماز است.

زراره گوید: از امام باقر (علیه السّلام) از وقت نماز ظهر پرسیدم، فرمود: وقتى سایه شاخص یک ذراع از زوال آفتاب گذشت وقت (فضیلت) نماز ظهر است. ووقت (فضیلت) نماز عصر بلند شدن سایه به مقدار دو ذراع از اول ظهر است و آن به اندازه چهار قدم از سایه زوال ظهر است.

سپس فرمود: دیوار مسجد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به بلندى یک قامت بود، وقتى سایه آن به اندازه یک ذراع مى شد آن حضرت نمازظهر را مى خواند، و چون به قدر دو ذراع مى شد نماز عصر را مى خواند. سپس فرمود: آیا مى دانى چرا وقت نماز به اندازه یک ذراع و دو ذراع تأخیر افتاد؟گفتم: چرا این گونه است؟فرمود: به خاطر خواندن نافله است.

مى توانى از اول ظهر به خواندن نافله مشغول شوى تا وقتى که سایه شاخص به یک ذراع برسد. چون سایه به یک ذراع رسید نماز واجب را شروع کرده نافله را ترک مى کنى، و چون سایه به قدردو ذراع رسید نماز واجب عصر را شروع کرده نافله را ترک مى کنى.

زراره گوید: از امام باقر (علیه السّلام) شنیدم مى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در روز تاهنگام ظهر نمازى نمى خواند. چون ظهر مى شد و سایه به اندازه نصف انگشت مى رسید هشت رکعت (نافله ظهر) مى خواند، و چون سایه به قدر یک ذراع مى شد به نماز ظهر مى پرداخت .

آن گاه پس از نماز ظهر دو رکعت (از نافله عصر) مى خواند وپیش از رسیدن وقت عصر نیز دو رکعت مى خواند، تا آنکه سایه به قدر دو ذراع مى شد، آن وقت نماز عصر را به جا مى آورد .

و وقتى آفتاب غروب مى کرد نمازمغرب را مى خواند، و بعد از پنهان شدن شفق (سرخى طرف مغرب) وقت نماز عشا مى رسید و آخر وقت مغرب پنهان شدن شفق است و چون شفق پنهان شد وقت عشامى رسد. و وقت عشا تا ثلث شب امتداد دارد. و بعد از آن نماز دیگرى نمى خواند تاشب به نصف مى رسید، آن گاه برمى خاست و سیزده رکعت نماز مى خواند که نماز«وتر» و دو رکعت«نافله صبح» از آن سیزده رکعت بود. و چون سپیده صبح مى دمیدو هوا روشن مى شد به خواندن نماز صبح مشغول مى گردید.[۳]

امام صادق (علیه السّلام) در بیان چگونگى نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى فرمود : شبهابه هنگام خواب ظرف آبى را که روى آن را پوشانده بودند بالاى سر آن حضرت ومسواک او را زیر بسترش مى نهادند و آن حضرت مى خوابید آن قدر که خدابخواهد. چون از خواب بیدار مى شد مى نشست و دیده به آسمان مى گرداند و آیات آخر سوره آل عمران: انّ فى خلق السموات و الارض. . . (آیات ۱۹۰ تا ۱۹۴) راتلاوت مى نمود.

سپس مسواک مى کرد و وضو مى گرفت و به محل نماز مى رفت وچهار رکعت [از نماز شب ] مى خواند، و رکوع هر رکعتش به قدر حمد و سوره اى بود که مى خواند، و سجودش به قدر رکوع آن طول مى کشید به حدى که مى گفتند: کى سر از رکوع برمى دارد و به سجده مى رود؟!و آن قدر در سجده مى ماند که مى گفتند: کى سر از سجده برمى دارد؟!آن گاه به بستر خود بازمى گشت و دوباره مى خوابید آن قدر که خدا بخواهد، سپس بیدار مى شد و مى نشست و دیده به آسمان مى گرداند و آیات آخر آل عمران را تلاوت مى نمود.

آن گاه مسواک مى کرد و وضومى گرفت و به محل نماز مى رفت و به خواندن چهار رکعت دیگر از نماز شب مى پرداخت به همان نحو که قبلا خوانده بود. باز به بستر مى رفت و مقدارى که خدابخواهد مى خوابید سپس بیدار مى شد و دیده به آسمان مى گرداند و همان آیات را تلاوت مى نمود و باز مسواک کرده، وضو مى گرفت و (دو رکعت شفع و یک رکعت) وتر را مى خواند و بعد از آن دو رکعت نافله صبح را مى گزارد و براى نمازصبح به مسجد مى رفت.[۴]

و نیز روایت شده که آن حضرت نافله صبح را در اول سپیده دم به طوراختصار مى خواند، سپس براى اداى نماز صبح از منزل خارج مى شد.

شیخ طوسى گوید: نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دو رکعت است، در هر رکعت پس از«حمد» ایستاده پانزده مرتبه سوره انّا انزلناه را مى خوانى، پانزده مرتبه دیگر در رکوع، پانزده مرتبه پس از آنکه از رکوع سر برداشتى، پانزده مرتبه در سجده اول، پانزده مرتبه پس از سر برداشتن از سجده، پانزده مرتبه در سجده دوم و پانزده مرتبه دیگر پس از آنکه سر از سجده دوم برداشتى.

و به همین کیفیت رکعت دوم را مى خوانى. چون سلام نماز دادى و آنچه دلت خواست تعقیب خواندى و از نمازبازگشتى، هیچ گناهى بین تو و خداى عز و جل نماند جز آنکه خداوند آن را بر توخواهد بخشید.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون ماه رمضان فرا مى رسید به نماز خود مى افزود، من نیز به آن مى افزایم، شما هم بیفزایید.

محمد بن یحیى گوید: خدمت امام صادق (علیه السّلام) بودم که از آن جناب سؤال شد: آیا در ماه مبارک رمضان مى توان به نمازهاى نافله افزود؟فرمود: آرى، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) [شبهاى ماه رمضان ] پس از خواندن نماز«وتیره» در مصلاّى خودمشغول خواندن نوافل [ماه رمضان ] مى شد و فراوان نماز مى خواند، تا اینکه مردم کم کم پشت سر آن حضرت جمع مى شدند و مى خواستند با آن حضرت نوافل را به طور جماعت بخوانند، اما پس از جمع شدن مردم، حضرت آنان را رها کرده و به منزل مى رفت.

چون آنان متفرق مى شدند، دوباره به مصلاّى خود باز مى گشت و مانند گذشته مشغول خواندن نوافل مى شد. باز چون مردم پشت سر آن حضرت جمع مى شدند[و مى خواستند با آن حضرت به جماعت نماز بخوانند] حضرت آنان راترک مى کرد و به منزل تشریف مى برد. این کار مکرر از آن حضرت سر مى زد.

گروهى از اصحاب ائمّه علیهم السّلام گویند: ما از امام صادق و حضرت رضا (علیه السّلام) از نماز[رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) ] در ماه رمضان پرسیدیم که چگونه بود وآن حضرت چگونه عمل مى کرد؟سپس همگى بالاتفاق حدیث نامبرده را چنین روایت کرده اند: چون شب اول ماه رمضان فرا رسید، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نماز مغرب وچهار رکعت نافله بعد از آن را که هر شب مى خواند گزارد، سپس هشت رکعت دیگربر آن افزود.

و چون از نماز عشا فارغ شد، دو رکعت نماز نشسته نافله آن را خواند، و بعد از آن به پا ایستاد و دوازده رکعت دیگر نماز نافله به جا آورد، سپس داخل خانه شد. چون مردم دیدند که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با فرا رسیدن ماه رمضان بر نمازهایش افزود، از علت آن جویا شدند، فرمود : این نمازهایى که خواندم به خاطر فضیلت ماه رمضان بر ماه هاى دیگر است.

چون شب بعد فرا رسید و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خواست نماز نافله بخواند مردم پشت سر آن حضرت صف کشیدند تا اقامه جماعت کنند، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به سوى آنان برگشت و فرمود: اى مردم، این نماز نافله است و نماز نافله با جماعت خوانده نمى شود، هر یک از شما به تنهایى نماز بخواند و آنچه را خدا در کتابش به اوآموخته بگوید. بدانید که در نمازهاى نافله جماعت نیست. پس مردم همگى متفرق شدند و هر یک به تنهایى نماز خود را خواند.

چون شب نوزدهم ماه رمضان فرا رسید، موقع غروب آفتاب غسل کرد ونماز مغرب را خواند، سپس چهار رکعتى که همیشه بعد از نماز مغرب مى خواند گزارد، بعد وارد منزل شد. چون بلال اذان نماز عشا را گفت و مردم براى نماز آماده شدند، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تشریف آورد و نماز عشا را با مردم به جماعت خواند.

و پس از آن دو رکعت نافله عشا را مانند شب هاى دیگر نشسته انجام داد، سپس ایستاد وصد رکعت نماز[نافله مخصوص شب قدر را] به جا آورد، و در هر رکعت از آن پس از«حمد» ده مرتبه سوره قل هو اللّه احد را قرائت فرمود. پس از آنکه از صدرکعت نماز فارغ شد، به خواندن نماز شب و وتر که در سایر شب ها مى خواندمشغول گردید.

چون شب بیستم ماه رمضان فرا رسید، مانند شب هاى قبل آن ماه، پس از نماز مغرب هشت رکعت، و بعد از نماز عشاء دوازده رکعت نافله مخصوص ماه مبارک رمضان را خواند.

در شب بیست و یکم هنگام غروب آفتاب غسل کرد و عمل شب نوزدهم راانجام داد.

در شب بیست و دوم به نمازهاى خود افزود، هشت رکعت پس از نمازمغرب و بیست و دو رکعت بعد از نماز عشاء نافله مخصوص به جا آورد.

چون شب بیست و سوم فرا رسید باز هم مانند شب نوزدهم و بیست و یکم غسل کرد و مانند عمل آن دو شب را انجام داد.

سپس از حضرت راجع به نوافل یومیه (پنجاه رکعتى) پرسیدند که در ماه رمضان چگونه خوانده شود. فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نمازهاى شبهاى ماه رمضان را به اضافه نوافل پنجاه رکعتى که در غیر ماه رمضان مى خواند به جا مى آورد و ابدا از آن پنجاه رکعت چیزى کم نمى نمود.

مؤلف: کیفیت انجام نوافل شب هاى دیگر، از شب بیست و چهارم تا آخرماه، مانند شب بیست و دوم مى باشد، چنانکه اخبار دیگر بر آن دلالت دارد.

حضرت رضا (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در روز اول محرم دو رکعت نماز مى خواند.

یزید بن خلیفه گوید: به حضرت صادق (علیه السّلام) عرض کردم: عمر بن حنظله درباره وقت نمازها از شما براى ما مطالبى نقل کرده. حضرت فرمود: او بر ما دروغ نمى بندد . . . عرض کردم: عمر بن حنظله گوید: وقت نماز مغرب هنگامى است که قرص آفتاب پنهان شود، ولى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در مسافرت گاهى که با شتاب راه مى پیمود نماز مغرب را تأخیر مى انداخت و آن را با نماز عشا مى خواند. امام فرمود: عمر بن حنظله درست گفته است.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در شب هاى بارانى نماز مغرب راتأخیر مى انداخت و در خواندن نماز عشاء عجله مى فرمود و آن دو را با هم یک جامى خواند و مى فرمود: هر که به دیگران رحم نکند به او رحم نخواهد شد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى که در سفر بود و یا کارفورى داشت، نماز ظهر و عصر را با هم مى خواند، و همچنین بین نماز مغرب و عشاءفاصله نمى انداخت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در روزهاى بسیار گرم چون مؤذن براى گفتن اذان نماز ظهر اجازه مى خواست رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى فرمود: ابرد، ابرد«بگذار هواخنک شود، بگذار هوا خنک شود» .

مؤلف: شیخ صدوق گوید: «ابرد، ابرد» یعنى شتاب کن، شتاب کن. و آن را ازکلمه«برید» یعنى نامه رسان گرفته است که به سرعت راه مى پوید. ولى ظاهرا مراد ازآن تأخیر انداختن اذان است تا هوا خنک شود و شدت گرما بکاهد، چنانکه روایتى که در کتاب علاء از محمد بن مسلم نقل شده این معنى را تأیید مى کند.

محمد بن مسلم گوید: امام باقر (علیه السّلام) در مسجد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حالى که من داشتم نمازمى خواندم مرا دید. بعدا روزى به من فرمود هیچ وقت نماز واجب را در آن وقت نخوان. آیا نماز را در آن شدت گرما مى خوانى؟عرض کردم: نماز نافله بود.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه در نماز، کسى به خدمتش مى آمد و در کنارش مى نشست، به خاطر او نماز را کوتاه مى کرد و متوجه او مى شد و مى فرمود: آیا حاجتى دارى؟پس از آنکه حاجات او را برمى آورد، مجددا به نماز مى پرداخت.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون به نماز مى ایستاد، از ترس خدا رنگش مى پرید وصدایى سوزناک مانند صداى جوشش دیگ از سینه یا درونش به گوش مى رسید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى به نماز مى پرداخت مانند جامه اى بود که روى زمین افتاده باشد.

عایشه گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با ما سخن مى گفت و ما با او سخن مى گفتیم، همین که وقت نماز مى رسید او را حالتى دست مى داد که گویى نه او ما رامى شناسد و نه ما او را مى شناسیم.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز، گاهى [اندکى ] به طرف راست و چپ خودنظر مى افکند ولى به عقب گردن نمى کشید و روى خود را برنمى گرداند.

على (علیه السّلام) چون محمّد بن أبى بکر را والى مصر قرار داد، ضمن دستور العملى که براى او نوشت، فرمود: سپس مواظب رکوع و سجودت باش، زیرارسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از همه مردم نمازش کامل تر و در عین حال از همه سبک تر بود.

امام صادق (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: وقتى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوشت میل مى کرد، بدون آنکه دست هاى خود را بشوید به نماز مشغول مى شد، ولى چون شیرمیل مى فرمود، پیش از آنکه دست خود را بشوید و آب در دهان بگرداند نمازنمى خواند.

ابن سنان گوید: به حضرت صادق (علیه السّلام) عرض کردم: ما مؤذّنی داریم که صبح نشده اذان مى گوید. فرمود: اگر چه صبح نشده اذان گفتن به نفع همسایگان است، زیرا براى نماز شب (یا آمادگى براى نماز صبح) بیدار مى شوند، و لیکن سنّت این است که هنگام طلوع فجر اذان گفته شود و میان اذان و اقامه، تنها همان دورکعت نافله فجر فاصله شود.

امام صادق (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: چون وقت نماز داخل مى شد، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به بلال مى فرمود: بالاى دیوار برو و با صداى بلند اذان بگو.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روزى براى نماز از خانه بیرون آمد در حالى که حسین (علیه السّلام) را به دوش خود گرفته و به مسجد آورد و در کنار خودایستاند و مردم نیز پشت سر آن حضرت براى نماز جماعت صف کشیدند ـ وحسین (علیه السّلام) دیر به سخن آمده بود به طورى که مى ترسیدند زبان باز نکند ـ چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تکبیر نماز گفت حسین (علیه السّلام) با آن حضرت تکبیر گفت.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى تکبیر فرزندش را شنید دوباره تکبیر گفت. حسین (علیه السّلام) نیز تکبیر گفت، تا آنکه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هفت بار تکبیر گفت و حسین (علیه السّلام) نیز تکبیر گفت. به این سبب هفت بارتکبیر گفتن در آغاز نماز سنّت گردید.[۵]

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) موقع گفتن تکبیره الاحرام و همچنین هنگام گفتن تکبیر براى رکوع و نیز هنگامى که سر از رکوع برمى داشت، دست ها را تابرابر گوشها بلند مى کرد.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را آشکار مى کرد و صدایش را به آن بلند مى نمود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى با مردم نماز مى خواند«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را آشکار مى کرد.

على (علیه السّلام) فرمود: هرگاه به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز حالت«خمیازه» دست مى داد، دست راستش را جلو دهان مى گرفت.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گاهى در حال نماز دست خود را به محاسن شریف مى کشید؛به آن حضرت عرض کردیم: یا رسول اللّه، شما را مى بینیم که گاهى در نماز به محاسن خود دست مى کشید؟!فرمود: این وقتى است که غمم زیاد مى شود و دلم مى گیرد.

ابو سعید خدرى گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز قبل از اشتغال به قرائت«أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» مى گفت.

شیخ صدوق رحمه اللّه گوید: نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از همه مردم کامل تر ومختصرتر بود، وقتى داخل نماز مى شد پس از گفتن«اللّه اکبر» بلافاصله مى گفت: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» .[۶]

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: دو نفر از اصحاب رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در کیفیت قرائت نماز آن حضرت اختلاف کردند، براى روشن شدن آن به ابىّ بن کعب نامه نوشتند که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چند بار در نماز مکث مى کرد؟او پاسخ داد: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال قرائت دو جا مکث مى کرد: یکى پس از فراغت ازفاتحه الکتاب، و دیگرى پس از پایان یافتن سوره.

مؤلف: صدوق این حدیث را به طور مفصل روایت کرده و در آن آمده که مکث اول پس از تکبیره الاحرام، و مکث دوم پس از فراغ از قرائت و قبل از رفتن به رکوع بوده است.

سمره و ابىّ بن کعب روایت کرده اند که مکث اول رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پس از تکبیره الاحرام و دومى بعد از پایان یافتن سوره حمد بوده است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز«صبح» سوره هایى مانند«عمّ یتسائلون» و«هل اتیک حدیث الغاشیه» [و«هل اتى على الانسان» ] و«لا اقسم بیوم القیامه» و مانند آن را مى خواند. و در نماز«ظهر» مانند سوره هاى«سبّح اسم ربّک» و«و الشمس و ضحیها» و«هل اتیک حدیث الغاشیه» و مانند آن را قرائت مى کرد. و در نماز«مغرب» سوره هاى کوتاهترى چون«قل هو اللّه احد» و«اذا جاءنصر اللّه و الفتح» و«اذا زلزلت» را مى خواند. و در نماز«عشاء» آنچه در نماز«ظهر» و در نماز«عصر» آنچه در نماز«مغرب» مى خواند، قرائت مى فرمود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در رکعت آخر نماز شب سوره«هل أتى على الانسان» را قرائت مى کرد.

روایت شده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سه رکعت آخر نماز شب (شفع ووتر) نه سوره را مى خواند: در رکعت اول سوره «الهیکم التکاثر» و «انا انزلناه» و «اذازلزلت» ، و در رکعت دوم: «الحمد» [۷]و «و العصر» و «اذا جاء نصر اللّه» ، و در یک رکعت وتر «قل یا ایها الکافرون» و «تبّت» و «قل هو اللّه احد» .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: قنوت در تمام نمازها، در رکعت دوم پیش ازرفتن به رکوع و پس از قرائت، سنّت لازمى است.

براء بن عازب گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هیچ نماز واجبى را بدون«قنوت» انجام نمى داد.

هفتاد و چند تن از شیعیان از امام حسن عسکرى (علیه السّلام) ـ در یک حدیث طولانى ـ روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: خداى عزّ و جلّ به جدّم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وحى کرد که تو و على و حجتهاى دیگرم از نسل على را تا روزقیامت به ده خصلت مخصوص کردم، که از جمله آنهاست: قنوت خواندن دررکعت دوم از هر نماز.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) براى رکوع به قدرى خم مى شد که اگر مقدارى آب برپشت او ریخته مى شد ثابت مى ماند و از هیچ طرف فرو نمى ریخت.

هشام بن حکم گوید: به امام کاظم (علیه السّلام) عرض کردم: به چه علت دررکوع «سبحان ربّى العظیم و بحمده» و در سجده «سبحان ربّى الاعلى و بحمده» گفته مى شود؟فرمود: اى هشام، هنگامى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) را به معراج بردند و در آنجانماز گزارد و متذکر عظمت و بزرگى حق تعالى ـ که در آن شب دیده بود ـ شد، بدنش به لرزه افتاد و بى اختیار به حالت رکوع در آمد و در آن حال گفت: «سبحان ربّى العظیم و بحمده» .

و چون از رکوع برخاست، به سوى حق تعالى در مقام و جایگاهى بالاتر از حالت قبلى متوجه شد[از ترس و عظمت حق ] به سجده افتاد و گفت: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده» . چون این ذکر را هفت بار تکرار کرد حالت خوف وترس از او زایل شد. به این جهت«سنّت» بر آن قرار گرفت.

عبایه گوید: امیر المؤمنین (علیه السّلام) به محمّد بن أبى بکر نوشت: مراقب رکوع و سجودت باش، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) که نمازش را کامل تر از همه انجام مى داد وبهتر از دیگران مراعات مى کرد، چون به رکوع مى رفت سه بار مى گفت: «سبحان ربّى العظیم و بحمده» . و چون به سجده مى رفت، مى گفت: «سبحان ربّى الاعلى وبحمده» .

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون به سجده مى رفت، دو زانوى خود را قبل از دست ها به طرف زمین پیش مى برد.

مؤلف: در اخبار زیادى از اهل بیت (علیهم السّلام) ذکر شده که مستحب است هنگام سجده رفتن دست ها را پیش از زانوها بر زمین بگذارند. و شاید مراد از «استقبال» زانوها به طرف زمین، در این حدیث، پیش بردن آن در موقع خم شدن باشد نه آن که آنها را قبل از دستها بر زمین گذارد (به این صورت که رسول خدا چون مى خواست به سجده برود، اول با زانو به طرف زمین خم مى شد ولى دست هاى خود را پیش از زانوان بر زمین مى نهاد) .

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) موقع سجده کردن بر کف هاى دست خود تکیه مى کرد و بازوهاى خود را باز نگه مى داشت به طورى که زیر بغل هایش ازپشت سر دیده مى شد.

روایت شده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بر «خمره» ـ یعنى حصیر کوچکى که ازبرگ درخت خرما بافته مى شود ـ سجده مى کرد.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به محل سجده خود آب مى پاشید.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) عصاى نوک تیزى داشت که بر آن تکیه مى کرد و روزهاى عید آن را به دست مى گرفت و موقع نماز خواندن آن راجلوى خود مى نهاد (یعنى به زمین فرو مى کرد تا حریم نمازش باشد) .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى نماز مى خواند چوبدستى مخصوص خود را جلو سجاده اش مى نهاد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز عید فطر و عید قربان ونماز استسقا (طلب باران) در رکعت اول هفت تکبیر (تکبیره الاحرام به اضافه پنج تکبیر براى قنوت ها، و تکبیر هفتم براى رفتن به رکوع) و در، رکعت دوم پنج تکبیر (چهار تکبیر براى چهار قنوت و یکى هم براى رفتن به رکوع) مى گفت.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز عید فطر و قربان، سوره«سبّح اسم ربّک الاعلى» و«هل اتیک حدیث الغاشیه» را قرائت مى کرد.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) اول براى استسقا و طلب باران دورکعت نماز مى خواند، و سپس همان طور که نشسته بود دعا مى کرد و از خداوند طلب باران مى نمود. و نیز فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) اول نماز استسقا را تمام مى کرد و بعد از آن خطبه مى خواند، و در نماز هم قرائت را بلند مى خواند.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: از سنّت است که اهل هر شهرى براى نماز عید فطرو قربان به سوى صحرا بیرون روند، مگر اهل مکه که آنان در مسجد الحرام نماز عیدمى خوانند.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که براى نماز از شهر خارج مى شد و به مصلّى مى رفت، در رفتن از طریق«شجره» مى رفت و در مراجعت ازطریق«معرّس» باز مى گشت. به طور کلى آن حضرت در رفتن به سوى مصلّى راه درازتر، و در هنگام مراجعت راه کوتاه تر را اختیار مى فرمود.

أمیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: سنّت آن است که جز در صحراها نماز باران نخوانند، یعنى در آنجا که مردم بتوانند به آسمان نظر کنند. و هیچ جا نباید در مساجدنماز باران بخوانند و طلب باران کنند جز در مکّه معظمه (که در مسجد الحرام نمازاستسقا مى خوانند و طلب باران مى نمایند) .

نعمان گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) صف هاى نماز ما را چنان مرتب و منظم مى کرد که گویى چوب هاى تیر را جفت و جور مى کند و فکر مى کرد که ما از این کاراو غافلیم. روزى به مسجد آمد و به نماز ایستاد، چون خواست تکبیره الاحرام بگویدمتوجه شد که مردى سینه اش جلوتر از سایرین است، فرمود: بندگان خدا، صفوف خود را منظم کنید و گرنه میان دلهایتان اختلاف خواهد افتاد.

ابن مسعود گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام نماز دست بر شانه هاى مامى گذاشت و مى فرمود: منظم بایستید و کج و راست نایستید، که دلهایتان نیز کج وراست خواهد شد.

ملحقات

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با اشتیاق تمام انتظار وقت نماز را مى کشید و چشم به راه داخل شدن وقت بود و[چون وقت نماز مى رسید] به مؤذنش مى فرمود: اى بلال [با اذان گفتن ] راحتمان کن.

أمیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هیچ چیز را ـ از شام و غیرآن ـ بر نماز مقدم نمى داشت، و چون وقت نماز فرا مى رسید گویا هیچ یک ازخانواده و دوست و رفیق خود را نمى شناخت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون خورشید غروب مى کردهیچ کارى را بر نماز مغرب مقدم نمى داشت و در اول وقت، نماز مغربش را مى خواند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى فرمود: نور چشم من در نماز و روزه قرار داده شده (یعنى آن دو را از هر چیز دوست تر مى دارم) .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به ابوذر فرمود: اى اباذر، خداى متعال روشنى چشم مرا در نماز قرار داده و آن را محبوب من گردانیده چنانکه طعام را براى گرسنه وآب را براى تشنه محبوب ساخته است. آدم گرسنه با خوردن غذا سیر مى شود، وتشنه با نوشیدن آب سیراب مى گردد، ولى من از خواندن نماز سیر نمى شوم.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال نماز قلبش چون دیگ جوشان، از خوف خداى متعال مى جوشید.

گفته اند: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام نماز خواندن دیدگانش را به سوى آسمان برمى داشت، و چون آیه شریفه: الّذین هم فی صلوتهم خاشعون[۸] نازل شد، سرش را پایین آورد و به سوى زمین نظر افکند.

شیخ صدوق رحمه اللّه گوید: در شش نماز «توجه» (خواندن دعاى وجّهت وجهى للّذى فطر السّماوات و الارض. . . [۹] بعد از تکبیره الاحرام) از سنّت است: رکعت اول نماز شب، یک رکعت نماز وتر، رکعت اول از نافله ظهر، رکعت اول نماز احرام، رکعت اول نافله مغرب، رکعت اول از هر نماز واجب.

در ضمن پاسخهایى که از ناحیه مقدسه به مسائل محمّد بن عبد اللّه حمیرى داده شده، چنین آمده:

هیچ یک از دعاهاى مذکوره در«توجه» واجب نیست، لیکن سنّت مؤکّد در آن، که مانند اجماع همگى بر آن اتفاق دارند آن است که [پس از تکبیره الاحرام ] چنین بگویى: وجّهت وجهى للّذى فطر السّموات والارض حنیفا مسلما ـ على ملّه ابراهیم و دین محمّد و هدى علىّ أمیر المؤمنین ـ و ما أنا من المشرکین. انّ صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى للّه ربّ العالمین، لا شریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین. اللّهمّ اجعلنى من المسلمین، أعوذباللّه السّمیع العلیم من الشّیطان الرّجیم، بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. «روى خود را به سوى خداوندى که آسمانها و زمین را آفریده، برگرداندم در حالتى که ـ بر طبق ملّت ابراهیم و دین محمّد و هدایت امیر مؤمنان على ـ یکتا پرست و مسلمانم و هرگز ازمشرکان نیستم. همانا نماز و قربانى و زندگى و مرگم تنها براى خدا و در اختیارپروردگار جهانیان است که شریکى ندارد، و به همین اعتقاد مأمورم و از مسلمانانم.

خدایا، مرا از مسلمانان قرار ده. به خداى شنوا و دانا از شر شیطان رانده شده پناه مى برم . . . » سپس شروع به خواندن سوره حمد کن.

ابو الحسن بن راشد گوید: از امام رضا (علیه السّلام) راجع به«تکبیرات افتتاحیه» سؤال کردم، فرمود: هفت تکبیر است. عرض کردم: از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روایت شده که در افتتاح نماز یک تکبیر بیشتر نمى گفته است. فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) یک تکبیر رابلند و شش تکبیر دیگر را آهسته مى گفت.

سید بن طاووس گوید: نماز گزار پس از تمام شدن سلام نماز، سه بارتکبیر بگوید، و در هر بار دستها را تا مقابل نرمه گوش بلند نماید، زیرا آن سنّت مؤکّدى است که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به شکرانه بعضى بشارتهایى که به او رسید، آن راسنّت قرار داد .

امام صادق (علیه السّلام) مى فرمود: از سنّت است که در نماز صبح و مغرب وعشا، بین اذان و اقامه بنشیند و نافله نخواند. و از سنّت است که در نماز ظهر و عصر بین اذان و اقامه دو رکعت نافله بخواند.

امام باقر (علیه السّلام) در ضمن حدیثى فرمود: سنّت بر آن جارى شده که زنان در نماز جماعت، پس از مردان سر از سجده بردارند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون رکوع مى کرد، سرش را نه پایین مى انداخت و نه طورى بلند مى کرد که از بدنش بالاتر باشد، بلکه حد وسط را رعایت مى فرمود.

امام باقر (علیه السّلام) در ضمن حدیثى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون در نمازمى شنید که طفلى گریه مى کند، نمازش را تخفیف مى داد تا مادرش (که در جماعت به حضرت اقتدا کرده) به او رسیدگى کند.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گاهى (ظاهرا در اوقات سفر بوده) خورجین (و یا پالان شتر) خود را که طولش یک ذراع بود (عوض چوبدستى که در روایات دیگر ذکر شده) جلوى خود قرار مى داد و نماز مى خواند تا حایلى میان او و عابرین باشد .

ابان بن تغلب گوید: به امام صادق (علیه السّلام) عرضه داشتم: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) درچه ساعتى نماز«وتر» مى خواند؟حضرت اظهار داشت به اندازه فاصله اى که میان غروب خورشید و وقت نماز مغرب هست (یعنى قبل از طلوع فجر به طورى که تمام شدن نماز«وتر» با طلوع فجر متصل باشد) .

امام صادق (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: سنّت بر آن جارى شده که آدمى روز عید فطر، قبل از رفتن به مصلّى، براى خواندن نماز عید افطار کند. ولى در عیدقربان بعد از رفتن به مصلى، [و خواندن نماز] چیز بخورد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در روز عید فطر براى پدرم حصیر کوچکى آوردند که زیر پا بیندازد، پدرم آن را رد کرد و فرمود: این روزى است که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دوست داشت در فضاى باز باشد تا به آفاق آسمان بنگرد و جبهه شریفش را روى زمین بنهد .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در روز عید فطر یا قربان به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گفتند: کاش در مسجد خودتان نماز عید مى خواندید! پاسخ داد: دوست دارم به فضاى باز بروم تا آفاق آسمان را نظاره کنم.

روایت شده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در عید فطر و قربان ـ هر اندازه هوا سرد و یا گرم بود ـ برد مى پوشید و عمامه به سر مى نهاد.

روایت شده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روز عید فطر و قربان چون براى نمازعید خارج مى شد، صدایش را به تکبیر بلند مى کرد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: تنها در مدینه نه در غیر آن، قبل از رفتن به مصلّى براى انجام نماز عید فطر و قربان، خواندن دو رکعت نافله در مسجدپیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) از سنّت است، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آن را انجام داده است.

در حدیثى چنین ذکر شده: چون عید فرا رسید، مأمون از حضرت رضا (علیه السّلام) خواست تا سوار شده براى اداى نماز عید و خطبه خواندن به مصلّى برود. . .

چون مأمون اصرار زیاد کرد، حضرت اظهار داشت: یا امیر المؤمنین، اگر مرا از این کار معاف دارى بیشتر دوست دارم، و اگر معاف ندارى من به همان وضع و هیئتى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و امیر المؤمنین على بن ابى طالب (علیه السّلام) به نماز عید مى رفتند مى روم . . .

صبح روز عید چون آفتاب طلوع کرد، حضرت رضا (علیه السّلام) غسل کرد و عمامه سفیدى که پارچه اش از پنبه بود به سر بست و یک طرف آن را به روى سینه و طرف دیگر رابه پشت سر انداخت و آستین ها را بالا زد و به تمام غلامان و خدمتگزاران خود نیزفرمود که شما هم مثل من عمل کنید. سپس عصاى نوک تیزى را به دست گرفت وپاى برهنه، در حالى که لباسهایش را بالا زده و ساق پایش نمایان بود و ما هم درخدمت او بودیم، آماده بیرون رفتن شد.

پس چون ایستاد و ما هم در برابر او به راه افتادیم، سر به سوى آسمان برداشت و چهار بار تکبیر گفت. . . امام (علیه السّلام) با همان جلال و عظمت بر مردم نمایان شد، بر در خانه ایستاد و سه بار با صداى بلند فرمود: «اللّه اکبر، اللّه اکبر، اللّه اکبر على ما هدانا، اللّه اکبر على ما رزقنا من بهیمه الانعام، و الحمد للّه على ما ابلانا» و ما نیز با او همصدا شدیم. . . حضرت در هر ده قدم یک بار توقف مى کرد و چهار تکبیر را (با صداى بلند) مى گفت . . .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى براى نماز عید از راهى مى رفت، هنگام برگشتن از راه دیگر باز مى گشت.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز عید فطر و قربان فقط یک تکبیر مى گفت: حسین (علیه السّلام) دیر به سخن آمده بود. روزى مادرش (فاطمه) علیها السّلام لباس به تنش کرد و همراه جدش فرستاد. چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تکبیر گفت حسین (علیه السّلام) هم باآن حضرت تا هفت بار موافقت کرد و تکبیر گفت. سپس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) براى رکعت دوم بلند شد و تکبیر گفت، و حسین (علیه السّلام) نیز تا پنج مرتبه موافقت کرد و تکبیر گفت.

پس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) این عمل را سنّت قرار داد و این سنّت تا به امروز ثابت و برقراراست.

على (علیه السّلام) فرمود: در نماز استسقا سنّت چنان است که امام برخیزد و دورکعت نماز بخواند، سپس دستها را بگشاید و دعا کند (و از خداوند طلب باران نماید) .

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون براى استسقا و طلب باران به بیابان مى رفت، به سوى آسمان نظر مى کرد و عباى مبارکش را پشت و رو مى پوشید .

راوى گوید: به حضرت عرض کردم: معنى این کار چیست؟ فرمود: این نشانه اى بین آن حضرت و اصحابش بود که (وقت استجابت دعا رسیده و) خشکسالى به فراوانى نعمت تبدیل خواهد شد.[۱۰]

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در دعاى استسقا سه بار مى گفت: اللّهمّ اسق عبادک وبهائمک، و انشر رحمتک، و احى بلادک المیته. «خدایا، بندگان و حیواناتت راسیراب کن، و رحمتت را بر آنان منتشر ساز، و سرزمین هاى مرده ات را زنده کن» .

على (علیه السّلام) فرمود: بارانى که روزى حیوانات از آن به وجود مى آید اززیر عرش نازل مى شود، و از این جهت بود که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام بارندگى، زیر قطرات اولیه باران مى ایستاد تا آنکه سر و محاسن شریفش از آب باران تر مى شد. . .

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون به باران نظر مى کرد، مى گفت: اللّهمّ اجعله صبّا نافعا «خدایا، این بارندگى را فراوان و سودمند قرار ده» .

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) براى نماز جمعه بیرون مى رفت بالاى منبر مى نشست تا آنکه مؤذّن ها از گفتن اذان فارغ شوند.

على (علیه السّلام) فرمود: از سنّت است که چون امام جمعه بالاى منبر رفت هنگامى که روى به جمعیت کرد بر آنان سلام کند.

حضرت سجاد (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) (در نماز جمعه) دو خطبه مى خواند. پس از خطبه اول روى منبر مى نشست، سپس بلند مى شد و خطبه دوم رامى خواند .

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: در نماز جمعه حمد و سوره را بلند بخوانید، زیرا که آن سنّت است.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که آفتاب از وسط آسمان رد مى شد نماز جمعه را مى خواند.

امام زین العابدین على بن الحسین علیهما السّلام فرمود: قنوت خواندن در نمازجمعه سنّت است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در نماز جمعه سنّت بر این است که امام دررکعت اول سوره جمعه و در رکعت دوم سوره منافقون بخواند.

على (علیه السّلام) فرمود: چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وارد مسجد مى شد و بلال مشغول گفتن اقامه نماز بود، آن حضرت مى نشست.

سهل ساعدى گوید: میان جاى نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و دیوار به اندازه عبور گوسفند فاصله بود.

هشام بن سالم از امام صادق (علیه السّلام) از تسبیح (در رکوع و سجود) پرسید، آن حضرت فرمود: در رکوع «سبحان ربّى العظیم» و در سجده «سبحان ربّى الاعلى» بگو. سپس فرمود : یک بار ذکر گفتن واجب است و سه مرتبه سنّت، وفضیلت در این است که ذکر رکوع و سجده هفت بار گفته شود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هر رکعتى از نماز پانزده آیه قرائت مى کرد، و رکوعش به اندازه قیامش، و سجده اش به اندازه رکوعش طول مى کشید، و سر برداشتن آن حضرت از رکوع و سجده مساوى بود.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نماز واجب صبح را هنگامى که هوا خوب روشن شده بود مى خواند.

اسحاق بن فضل از امام صادق (علیه السّلام) از سجده کردن بر حصیر و بوریا پرسید، آن حضرت فرمود: اشکال ندارد، اما من بیشتر دوست دارم که بر زمین سجده شود، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دوست داشت که پیشانى خود را بر زمین نهد، و من دوست دارم براى تو آنچه را که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دوست داشت.

درباره نماز نافله از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمود: سنّت آن است که نوافل روز آهسته و نوافل شب بلند خوانده شود.

از معصوم (علیه السّلام) روایت شده که فرمود: سوره «قل هو اللّه احد» یک سوم قرآن، و سوره«قل یا أیّها الکافرون» برابر یک چهارم قرآن است ورسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) «قل هو اللّه أحد» را در نماز وتر (یک رکعتى آخر نماز شب) جمع مى کرد تا آنکه همه قرآن را خوانده باشد.[۱۱]

امام باقر (علیه السّلام) مى فرمود: دعا خواندن پس از نماز واجب بیشتر ازخواندن نماز مستحبى ثواب دارد و سنّت نیز بر این جارى شده است.

ابو هارون مکفوف، از امام صادق (علیه السّلام) روایت کرده است که فرمود: اى ابا هارون، ما (اهل بیت) فرزندان خویش را به گفتن تسبیح حضرت فاطمه (علیها السّلام) امر مى کنیم همان گونه که به خواندن نماز امر مى کنیم، تو نیز بر آن مواظبت کن، زیرا هرکه به گفتن تسبیح آن حضرت مداومت کند شقى نخواهد شد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به على (علیه السّلام) فرمود: یا على، بر تو باد در تعقیب نمازهاى واجب به خواندن آیه الکرسى، زیرا بر این عمل غیر از پیامبر و یا صدّیق و شهید مواظبت نمى کند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نمازهاى شفع و وتر، در رکعت اول «سبّح اسم ربّک الاعلى» و در رکعت دوم«قل یا أیّها الکافرون» و در رکعت سوم که (یک رکعتى است و) باید در آن قنوت خواند«قل هو اللّه أحد» را قرائت مى کرد. وخواندن همه این سوره ها بعد از خواندن سوره حمد است.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) روایت نموده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سجده این دعا را مى خواند: اللّهمّ لک سجدت، و بک آمنت، و لک اسلمت، سجد وجهى للّذى خلقه و صوّره، و شقّ سمعه و بصره، فتبارک اللّه أحسن الخالقین. «بارالها، براى تو سجده کردم، و به تو ایمان آوردم، و تسلیم تو هستم. چهره (و حقیقت) من بر کسى سجده کرد که آن را آفرید و تصویرش نمود، و چشم و گوش برایش شکافت، پس مقدس و والاست خداى یکتا که بهترین آفرینندگان است» .

امیر المؤمنین (علیه السّلام) به محمّد بن أبى بکر (هنگامى که او را والى مصرنمود) نوشت: مواظب رکوع نمازت باش ـ تا آنجا که مى فرماید: ـ چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از رکوع بلند مى شد، مى گفت: سمع اللّه لمن حمده. لک الحمد ملأسماواتک و ملأ أرضک، و ملأ ما شئت من شى ء. «خداوند ستایش کسى را که او راستود بشنود و اجابت کند، خداوندا، تو را سپاس و ستایش به حجم آسمانها وزمینت، و حجم هر چه که خواهى» .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) میان دو سجده نماز این دعا را مى خواند: اللّهمّ اغفرلى و ارحمنى، و اجرنى و عافنى، انّى لما انزلت الىّ من خیر فقیر، تبارک اللّه ربّ العالمین. «خداوندا، مرا بیامرز و بر من رحمت آر، و مرا پناه ده و عافیت بخش، من به خیرى که بر من فرو فرستى نیازمندم، مقدس و والاست خداى یکتا که پروردگارعالمیان است» .

میمونه همسر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوید: براى آن حضرت حصیر کوچکى که از برگ درخت خرما بافته شده بود در مسجد پهن مى کردند تا بر آن نماز بخواند.

امام حسن عسکرى (علیه السّلام) فرمود: خداى بزرگ به جدّم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وحى کرد که تو و على و حجت هاى دیگرم از نسل على و شیعیان شما را تا روزقیامت به ده خصلت مخصوص گردانیده ام، که از جمله آنها پیشانى بر خاک نهادن است بعد از هر نماز (براى سجده شکر) .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون نماز مى خواند آن را به طور کامل انجام مى داد .

روایت شده: محبوب ترین نمازها نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نمازى بود که برآن مداومت شود اگرچه نماز مختصرى باشد. و آن حضرت چون شروع به خواندن نمازى مى فرمود بر آن مداومت مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى فرمود: دو رکعت نماز در دل شب، نزد من محبوب تر است از دنیا و آنچه در آن است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: سوگند به خدایى که مرا برانگیخت، جبرئیل ازاسرافیل، از خداى تبارک و تعالى به من خبر داد که فرمود: هر کس در شب آخر ماه مبارک رمضان ده رکعت نماز بخواند، در هر رکعت سوره حمد یک مرتبه و سوره «قل هو اللّه أحد» را ده بار بخواند و در رکوع و سجده آن ده مرتبه «سبحان اللّه والحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر» بگوید، و در هر دو رکعت تشهد بخواند و سلام دهد، و چون از ده رکعت نماز فارغ شد هزار مرتبه استغفار کند (استغفر اللّه بگوید) و پس از استغفار به سجده رفته بگوید: یا حىّ یا قیّوم، یا ذا الجلال و الاکرام، یا رحمن الدّنیا و الآخره و رحیمهما، یا أرحم الرّاحمین، یا اله الاوّلین و الآخرین، اغفر لنا ذنوبنا، و تقبّل منّا صلاتنا و صیامنا و قیامنا (بعد درباره اجر کسى که این عمل راانجام دهد و در فضیلت این نماز بیانات زیادى فرمود تا آنجا که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: ) این نمازى است که تنها خداى متعال به من و امّتم از مردان و زنان هدیه فرموده و به احدى از پیغمبران و غیر آنان پیش از من عطا نکرده است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون وارد خانه مى شد پیش از آنکه بنشیند اول کارى که انجام مى داد این بود که چهار رکعت نماز (به دو سلام) مى خواند، در رکعت اول سوره «لقمان» و در رکعت دوم سوره «یس» و در رکعت سوم سوره «حم دخان» ودر رکعت چهارم سوره «تبارک الملک» را قرائت مى فرمود.

منبع :سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقی‌:

[۱] . نافله عشا که دو رکعت نماز نشسته است ذکر نشده است.

[۲] . ممکن است مقصود از عتمه نماز عشا باشد، زیرا در قدیم نماز مغرب را در مسجد مى خواندند آن گاه به منزل آمده شام مى خوردند و اندکى استراحت مى کردند، سپس براى نماز عشا به مسجد مى رفتند. ولى برخى از آنان پس از شام به خواب عمیق فرو مى رفتند به طورى که نماز عشاء آنان به دیر وقت مى کشید.

و در این حدیث مى فرماید رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تا نماز عشا را نخوانده نمى خوابید .

[۳] . راجع به وقت نماز شب روایات دیگرى نیز روایت کرده اند، همچنین راجع به وقت نافله ظهر وناگفته نماند که این حدیث تمام رکعات نافله عصر را متذکر نشده است، و ظاهرا جمله«پیش از رسیدن وقت عصر نیز دو رکعت مى خواند»در صدد بیان جمله قبل است (نه بیان کامل نافله عصر) . (مؤلف)

[۴] . به زودى تفصیل عمل آن حضرت در نماز وتر خواهد آمد. (مؤلف)

[۵] . در بعضى روایات لفظ«حسن»نقل شده ولى«حسین»معروف تر است. (مؤلف)

[۶] . از این روایت معلوم مى شود که آن حضرت در هنگام عجله و گاه براى رعایت حال عموم، أعوذ باللّه نمى گفت.

[۷] . «انا اعطیناک الکوثر»درست است چنانکه در روایت دیگر آمده است. (محمد هادى فقهى)

[۸] . مؤمنون/ .۲

[۹] . این دعا در حدیث بعد ذکر شده است.

[۱۰] . یا آنکه این عملى است که حالت انکسار و شکستگى را نشان مى دهد و رحمت حق را به جوش مى آورد و موجب مى شود تا خشکسالى را به فراوانى نعمت تبدیل سازد.

[۱۱] . ظاهرا مراد این است که آن حضرت در نماز وتر سه مرتبه«قل هو اللّه أحد»را مى خواند .