جدایی همسران

نوشته‌ها

اولین هشدارها برای جدایی همسران

معمولا بیشتر افراد، روابط عاشقانه را با امید زیاد آغاز می‌کنند. آن ها انتظار ندارند که عشق و رابطه‌شان تمام شود؛ اما متاسفانه برخی اوقات این یک واقعیت است. اغلب علائم هشداردهنده‌ای وجود دارد که به افراد اعلام می‌کند رابطه‎شان در حال رفتن به سمت جدایی است. در این مطلب به چهار نشانه در این خصوص اشاره می‌کنیم:

انتقاد

وقتی کسی شروع به گفتن جملات انتقادی به شریک زندگی‌اش کند؛ او به طور غیر مستقیم در حال حمله با اوست. این انتقادها معمولا در خصوص مشکلات زندگی و رفتار است. برای نمونه ” تو آدم کثیف و ژولیده‌ای هستی” یا ” هر وقت بیرون می‌روی خانه را نامرتب باقی می‌گذاری”، ” من مدام باید جوراب کثیف تو را در خانه پیدا کنم”؛ این جملات شکایتی است. دادن یک پاسخ سازنده به این گونه جملات انتقادی دشوار است. روش درست به جای انتقاد این است که در عوض شکایت کردن و سوق دادن همسرتان به سمت شکوه و انتقاد، با صحبت کردن و بحث مودبانه، مشکلات را حل کنید و سر موضوعی که درباره‌اش حرف‌های انتقادی پیش آمده است به توافق برسید.

تحقیر

نقد و انتقاد بعد از مدتی به شکل تحقیر در می‌آید. فرد، شریک زندگی اش را در کل به عنوان یک شخص با همه خصوصیاتش، تحقیر می‌کند. توهین، کوچک شمردن همسر و گفتن عیوب، سطح بسیار بدی از بی‌احترامی به یکدیگر است. این ممکن است مانند صدا کردن بی‌ادبانه نام، مسخره کردن، کنایه زدن یا زبان تند باشد. روش درست این است که هرگونه سخن تحقیر آمیز باید به حداقل برسد. همسران باید به طور فعال، سعی در ساخت یک احترام سالم، ارتباط موثر و متقابل و لذت از زندگی مشترک‌شان باشند. به طور معمول بیشتر زوجینی که به طور جدی با این مسئله درگیر هستند نیاز به مشاوره و زوج درمانی خواهند داشت تا برای تبدیل مسائل منفی به تغییرات مثبت به آنها کمک شود.

حالت دفاعی داشتن

در اثر بروز انتقاد زیاد یک نفر از فرد دیگر؛ فرد مقابل به تدریج به حالت تدافعی می‌رود. پاسخ به حمله کلامی به شکل عقب نشینی را در شخص مقابل ظهور می کند. این حالت تدافعی ممکن است شخص را درگیر عذرخواهی کردن، مخالفت، نادیده گرفتن انتقادات دیگر یا رفتن به لاک دفاعی کند. برای حل این مسئله باید کسی که از موضوعی شاکی است؛ ابتدا با درایت و همدردی با همسر خود صحبت کند و برخی از مسائل ناشی از وجود آن مشکل را برای او توضیح دهد. با نشان دادن شفقت و مهربانی با همسرتان صحبت کنید تا او بپذیرد که قصد تسکین درد و رنج او را دارید.

امنتاع از صحبت کردن

ممکن است شخص، پس از ماندن در شرایط بالا، دیگر صحبت قادر به ادامه صحبت بر سر مسائل مختلف نباشد و بخواهد مکالمه را متوقف یا فضا موجود را ترک کند. آن‌ها بیشتر احساس می‌کنند به روحیه‌شان توجهی نمی‌شود و دوست دارند در عالم خود غرق شوند. برای حل این مسئله بهتر است قبل از اینکه شخص به این حالت وارد شود؛ مسائل حل شود؛ این بهترین کار است! در غیر این صورت باید به فکر فضایی مناسب با حال همسرتان باشید تا بتوانید با او در حالی که آرامش دارد؛ صحبت کنید. باید برای این مسئله زمان بگذارید تا مشکل ریشه‌دار‌تر نشود.
هر کدام از مسائل گفته شده بالا، اگر در ابتدای امر شناخته شوند به سرعت حل می‌شوند اما در صورت ادامه پیدا کردن و عمیق‌تر شدن ممکن است اشخاص به زوج درمانی یا مشاور نیز نیاز پیدا کنند.

مترجم: کوروش نظری
منبع:webmd.com

خوشبختی‌های لگدمال شده!

درد طلاق، سپرهای دفاعی ما را می‌شکند و ما را در آسیب‌پذیری کامل رها می‌کند. در طلاق هر چه که درباره خود تصور می‌کردیم لگدمال شده است. این که دوست داشتنی هستیم، این که محبوب هستیم. . .

درد طلاق، سپرهای دفاعی ما را می‌شکند و ما را در آسیب‌پذیری کامل رها می‌کند. باید کاری کنیم که از طلاق برای بهبود زندگی مان استفاده کنیم و کاری کنیم تا این تجربه به جای شکست به پیروزی تبدیل شود. رنج می‌تواند بزرگترین معلم انسان باشد. کاش بشود از این رابطه شکست خورده درس‌هایی گرفت که در روابط جدید بتوان از آن‌ها استفاده کرد. فقط باید بدانید که چطور باخت را به پیروزی تبدیل کنید.
آن چه ما تصور می‌کنیم در طلاق از دست داده ایم، نفس ماست و هرگز شریک زندگیمان نیست. هر چه که درباره خود تصور می‌کردیم لگدمال شده است.

این که دوست داشتنی هستیم، این که محبوب هستیم، این که بودن با ما زیباست، این که ما کسی هستیم که هیچ کس هرگز نمی‌خواهد او را ترک کند، این که می‌توانیم به قلبمان اعتماد کنیم، و این که عشق ما اگر به حد اعلی نثار شود، همیشه پیروز میدان خواهد بود.
در جهان هستی، جدایی وجود ندارد. رابطه ما با دیگری همچنان ادامه می‌یابد. حتی اگر هرگز دوباره آن شخص را نبینیم با او رابطه داریم. و ماهیت آن رابطه به طرزی بسیار واقعی بر روزها و اوقات زندگی ما اثر می‌گذارد. ما باید بتوانیم از میان ظلمت عشقِ پایان یافته، به سوی انوار عشقی که هرگز پایانی ندارد سفر کنیم. عشقِ به خویشتن و عشق به زندگی یعنی عشق به خدا. باید بدانیم که عشق هرگز از دست نمی‌رود و حیات رویاهای ما می‌تواند ادامه پیدا کند.

از خداوند درخواست بخشش کنیم. درخواست بخشش ما را قادر می‌سازد تا از داوری‌ها و باورهای مربوط به این که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است فراتر برویم و برای کل وجودمان احساس شفقت کنیم. به محض این که برای خودمان شفقت پیدا کردیم، قادر خواهیم بود برای همسر خود نیز شفقت و بخشش بیابیم.

هفت قانون معنوی طلاق

مهم است که بدانید گسست رابطه تان می‌تواند در خدمت هدف بزرگی باشد. با فهم این قوانین معنوی می‌توانید کشف کنید که دلیلی برای این درد و رنج شما وجود دارد.

۱) قانون پذیرش
هر چیزی همان گونه است که باید باشد و هیچ چیز تصادفی رخ نمی‌دهد. ما همیشه در حال تغییر و تکاملیم. و زندگی تک تک ما از این طرح الهی برخوردار است که باعث می‌شود هر یک از ما دقیقا آن چه را که برای روند تکاملی منحصر به فرد خود نیاز داریم، به دست بیاوریم.

۲) قانون رها کردن
وقتی از مقاومت دست می‌کشیم و اوضاع را دقیقا همان گونه که هست می‌پذیریم، وضع کم کم شروع به تغییر می‌کند.

۳) قانون هدایت الهی
خداوند آن کاری را که شما نمی‌توانید برای خودتان بکنید، انجام می‌دهد. وقتی رفتار معمول خود را کنار می‌گذارید و سپر دفاعی‌تان را رها می‌کنید، فروتن می‌شوید. بدون فروتنی، غرور کاذب یا نفس ما، مانع از این می‌شود که با چشمان واضح و روشن کل وضعیت را ببینیم.

۴) قانون مسئولیت
با هدایت الهی، می‌توایم دقیقا ببینیم که چطور در ماجرای غم انگیز طلاقمان مشارکت کردیم و به اتفاق یکدیگر آن را خلق کردیم. می‌توانیم کم کم مسئولیت کل وضع خود را به عهده بگیریم و با گذشته صلح کنیم. می‌توانیم ببینیم که چطور دقیقا همان شریک زندگی‌ای که انتخاب کرده ایم که همان درس‌های لازم را به ما می‌آموزد.

۵) قانون انتخاب
با قبول مسئولیت می‌توانیم تعابیر جدیدی را انتخاب کنیم که قدرتمندمان کند. مسئول و طراح واقعیت جدید خود می‌شویم. می‌توانیم رفتارهای خود ویرانگر خود را بشناسیم و بیاموزیم که چگونه در وضعیت دشوار به جای عکس العمل، عمل کنیم.

۶) قانون بخشش
از خداوند درخواست بخشش کنیم. درخواست بخشش ما را قادر می‌سازد تا از داوری‌ها و باورهای مربوط به این که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است فراتر برویم و برای کل وجودمان احساس شفقت کنیم. شفقت لطف خداوند نسبت به کسانی است که آن را درخواست می‌کنند. به محض این که برای خودمان شفقت پیدا کردیم، قادر خواهیم بود برای همسر خود نیز شفقت و بخشش بیابیم.

۷) قانون آفرینش
تجربه آزادیِ بخشش، درها را به روی واقعیات جدید باز می‌کند. بخشش، تمام رشته‌هایی را که ما را به گذشته متصل می‌کند پاره می‌کند. بخشش ما را قادر می‌سازد قلب معصومی آکنده از عشق و هیجان برای زندگی را تجربه کنیم. اکنون زمان آن است که آینده‌ای نو برای خود خلق کنیم، آینده‌ای که ریشه در حقیقت الهی شما دارد.

این هفت قانون معنوی راهنمایانی هستند که به شما کمک می‌کنند تا بر هراس‌های خود غلبه کنید. به درد و رنج خود پایان دهید. و معنای عمیق‌تر وضعیت خود را بفهمید. این قوانین وقتی جذب و اجرا شوند، شما را آزاد می‌کنند تا زندگی‌ای را که همیشه آرزویش را داشتید خلق کنید.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: زهرا سادات طباطبایی؛

تلخ چون طلاق

می‌گویند یکی از شیرین‌ترین بخش‌های زندگی، ازدواج است اما متاسفانه برای بسیاری از جوانان این شیرینی به تلخی طلاق می‌انجامد.

متاسفانه یکی از مسائلی که امروزه در جامعه پررنگ‌تر از قبل شده، پدیده طلاق است. آمارها حاکی از آن است که در دهه اخیر درصد طلاق بسیار بالا رفته، به طوری که می‌گویند در شهرها از هر سه ازدواج، یکی به طلاق منجر می‌شود که متاسفانه پیامدهای جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت.

روان شناسان و مشاوران خانواده معتقدند تجربه‌های کمی در زندگی وجود دارند که به تلخی طلاق هستند. طلاق، فقط به قطع رابطه بین زن و شوهر معطوف نمی‌شود بلکه اثرات آن در تمام فامیل تاثیرگذار است.

طلاق دارای ابعاد زیادی از جمله روانشناختی، اجتماعی، اقتصادی و فردی دارد که شناخت آنها به افراد در متوسل نشدن به این پدیده ناگوار کمک می‌کند.

طلاق همان طور که دارای عوامل بسیاری است، از تعدد و حتی تنوع ابعاد نیز برخوردار است و شاید کمتر پدیده‌ای را بتوان یافت که از این دیدگاه چنین غنی باشد.

باید توجه داشت، طلاق بالاتر از همه یک پدیده روان شناختی است؛ در شرایط یکسان اجتماعی، تمامی انسانها به طلاق تمسک نمی‌جویند و لذا باید روحیه‌ای طلاق زده وجود داشته باشد؛ بنابراین به نظر می‌رسد در راه جلوگیری از پیدایش چنین روحیه‌ای و یا درمان آن به نکات زیر باید توجه داشت:

پنج خصلت فردی که راه طلاق را می‌بندد

انتقادپذیری: در تردید کودکانمان، نباید چنان آنان را حساس و شکننده بار آوریم که با هر تلنگر، در عمق روانشان آسیب ببینند و راه چاه را فقط درپاره کردن پیوند یابند. تربیت از دیدگاهی، مقاوم سازی روان انسانهاست. نباید چنین پنداشت که همواره دیگران باید به تعریف و ستایش از ما برخیزند.

هر کس دارای جهات قوت و ضعف است و هر آن کس که نقاط ضعف را مطرح می‌نماید، به هر انگیزه که باشد همچون آینه‌ای پرده از نقایص ما می‌کشد و جای تقدیس دارد.

روحیه ترکیبی: منظور روحیه‌ای است که دستخوش “آنیت” نباشد. به هیجان تسلیم نشدن، در هر واکنش بیندیشد و در این اندیشه همه عوامل را مد نظر قرار دهد. هر گونه رفتارهای آنی، نیندیشیده و هیجانی دربهبود ارتباط انسانها کارساز نیست. آنان که به هیجان دامن می‌زنند، روابطی بسیار پر نوسان دارند. با یک خبر خوش چنان به شعف می‌آیند که تعادل از دست می‌دهند و در عین حال، با یک حادثه نامطلوب چنان به غم می‌نشینند که امکان هر آسیب روانی و جسمانی می‌رود هر دو نامعقول است. باید فرزندانمان را چنان بار آوریم که در برابر هر رفتار یا واکنش احیانا نامطلوب، یکبار از کوره به در نیایند. گذشته را در نظر آورند، به آینده بیندیشند و در نهارت کنترل و مهار هیجان را مد نظر دارند. بسیاری از طلاق‌ها ناشی از همین هیجانهای آنی است، همان طور که بسیاری از جنایت‌ها چنین‌اند.

ما انسانها معمولا تمایل داریم که صفات مثبت یا دستاوردها را دریافت داریم، ولی در مقابل هر صفت یا بعدی منفی یا آنچه خود منفی می‌انگاریم، فریاد بر می‌آوریم و این درست نیست یا بهتر بگوییم با انصاف انطباق ندارد.

تعلیم بلوغ: منظور این است که ازدواج تنها منوط به بلوغ جسمانی نیست و باید با بلوغ روانی نیز همراه باشد. با این آمادگی روانی چند هدف تحقق می‌پذیرد:

الف: انطباق‌پذیری متقابل

باید توجه داشت هر ازدواج دستخوش فرآیندی از انطباق‌پذیری متقابل است. هر قدر این فرآیند بهتر صورت گیرد، ازدواج موفق‌تر است. فرآیند انطباق متقابل تا آنجا پیش می‌رود که “اشباع” صورت گیرد و خانواده و روابط زوجین به نوعی تعادل دست یابد بنابراین نباید اندیشید که صرفا یکی از طرفین به خواست و سلیقه دیگری تن در دهند.

ب: دوری از رویا و توهم

بنای خانه را نمی‌توان بر ناکجاآباد و رویاهای دور و دراز نهاد. باید بر عکس، واقعیت را دید و شناخت و در برابرش تمکین کرد. هرگز نباید اندیشید که انسانی بی‌هیچ عیب و نقص وجود دارد. همه انسانها دارای نقاط قوت وضعف هستند. بدینسان می‌توان پذیرفت که در هر ازدواج انسان به نوعی به مبادله دست می‌زند. نارسایی یا نواقصی و یا بهتر، ابعاد ناخواسته در جسم و روان دیگری می‌یابد و این در حالی است که او از ابعاد و جهاتی مثبت نیز برخوردار است. به عنوان مثال ممکن است همسرش کمی هیجانی باشد، اما در مقابل بسیار مهربان است. ما انسانها معمولا تمایل داریم که صفات مثبت یا دستاوردها را دریافت داریم، ولی در مقابل هر صفت یا بعدی منفی یا آنچه خود منفی می‌انگاریم فریاد بر می‌آوریم و این درست نیست یا بهتر بگوییم با انصاف انطباق ندارد. بنابراین خانواده‌ها باید فرزندان خود را بیاموزند که هیچ انسانی بدون نارسایی نیست و هیچ رابطه انسانی نیز بدون هیچ مشکلی نیست. نباید به دنبال رویاها و توهم رابطه موجود را گسست.

تسری پذیری: در بحث از روان شناسی طلاق باید بدین نکته نیز توجه داشت که طلاق یکی از واگیرترین پدیده‌ها درحیات انسانی است. با دیدن طلاق و تعدد آن مخصوصا در محیط پیرامون خویش، انسانها به نوعی تساهل نسبت بدان می‌رسند. قبح عمل کاهش می‌یابد و به تبع آن، انسانها دربرخورد با اولین مشکل به اندیشه طلاق می‌افتند. در پی آن باشیم که اساسا اندیشه طلاق پدید نیاید. چه همان در نهایت در واقعیت امکان تجلی خواهد یافت.

روحیه اغماض یا تساهل: باید اندیشدید که هر انسان جایز الخطاست. باید پذیرفت که ما نیز خود خطا کرده‌ایم و امکان تکرار آن را نیز داریم پس نباید به تبلور و بزرگ‌سازی خطای دیگری پرداخت. این جمله معروف همیشه مد نظر ماست: ” اگر بدی را با بدی پاسخ دهیم، کی بدی از میان برخیزد؟” هنگامی که می‌پذیریم هیچ کس از جمله خود ما بی‌عیب نیستیم وهنگامی که قبول می‌کنیم هرکس از جمله خود ما ممکن است اشتباه کند و عملی به خطا از ما سر زند، پس نباید و نمی‌توان آنچه را خود خطای طرف مقابل می‌خوانیم، بزرگ سازیم و بر آن تاکید کنیم تا در دور تسلسل افتد و بنای رابطه را فرو ریزد. فراموش نکنیم با یک گذشت، سلسله‌ای از مسائل را خنثی ساخته ایم به جای آن که با واکنش خود آتش غضب دیگری را برافروزیم و سپس با واکنش او، خود شدیدتر واکنش نماییم، ایا بهتر نیست اساسا با یک اغماض، آب را از چشمه قطع کنیم؟

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: نسرین صفری