جبرائیل

نوشته‌ها

قلب در قرآن

 کلمه قلب در قرآن و احادیث بسیار استعمال شده و از اهمیت خاصى برخوردار است. ولى مبادا خیال کنید که مراد از قلب همین جسم صنوبرى شکلى است که در طرف چپ بدن قرار گرفته و با ضربان مداوم خود، خون را به تمام بدن مى فرستد و حیات حیوانى را تداوم مى دهد، زیرا در قرآن شریف چیزهائى به قلب نسبت داده شده که با این جسم صنوبرى شکل (دل) تناسب ندارد. مثلا:

۱- فهم و تعقل. در قرآن مى فرماید: چرا در زمین سیر نمى کنند تا قلب هائى داشته باشند که با آنها تعقل نمایند[۱].

۲- عدم تعقل و فهم. در قرآن مى فرماید: آنها قلب هائى دارند که با آنها نمى فهمند و چشم هائى دارند که با آنها نمى بینند[۲].

و مى فرماید: بر قلب آنها مهر نهاده شده پس نمى فهمند[۳].

۳- ایمان. در قرآن مى فرماید: خدا در قلب این مردم ایمان را ثبت کرده و با روحى از جانب خودش تأییدشان نموده است [۴].

۴- کفر و عدم ایمان. در قرآن مى فرماید: آنان که به جهان آخرت ایمان ندارند قلوبشان انکار مى کند و استکبار مى ورزند[۵].

و مى فرماید: آنها (کفار) کسانى هستند که خدا بر قلوب و گوش ها و چشم هایشان مهر زده و غافل هستند[۶].

۵- نفاق. در قرآن مى گوید: منافقان از این مى ترسند که از جانب خدا سوره اى نازل شود و از آنچه در قلب دارند خبر دهد[۷].

۶- هدایت یافتن. در قرآن مى فرماید: هرکس که به خدا ایمان بیاورد قلبش را هدایت مى کند و خدا به همه چیز آگاه است [۸].

و مى فرماید: به درستى که در این (هلاک کردن گذشتگان) پند و تذکر است براى کسى که قلب دارد یا به حقائق گوش فرادهد و شاهد باشد[۹].

۷- غفلت. در قرآن مى فرماید: از کسى که قلبش را از یادمان غافل نموده ایم و از هواى نفس پیروى مى کند اطاعت نکن [۱۰].

۸- اطمینان و آرامش. در قرآن مى فرماید: آگاه باشید که به یاد خدا قلبها آرامش مى یابد[۱۱].

و مى گوید: خداست که آرامش را بر دل مؤمنین نازل کرد تا ایمانشان بیشتر شود[۱۲].

۹- اضطراب و تردید. در قرآن مى فرماید: فقط کسانى که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند و در قلوبشان شک و تردید هست از تو اجازه (تخلف از جهاد) مى خواهند و آنها همواره در شک و تردید خواهند بود[۱۳].

۱۰- مهربانى و رحمت. در قرآن مى فرماید: در قلب آنها که از حضرت عیسى پیروى کرده اند مهربانى و رحمت قرار دادیم [۱۴].

و مى فرماید: خداست که با نصرت خودش و بوسیله مؤمنین تو را تأیید نمود، و در قلبهایشان الفت انداخت [۱۵].

۱۱- تندخوئى و سخت دلى. در قرآن مى فرماید: و اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از اطرافت پراکنده مى شدند[۱۶].

بالاخره، قلب در قرآن از موقعیت بسیار ممتازى برخوردار مى باشد و اکثر کارهاى نفسانى به آن نسبت داده شده است، از قبیل: ایمان، کفر، نفاق، تعقل، فهم، عدم تعقل، قبول حق، عدم پذیرش حق، هدایت، ضلالت، خطاء، عمد، طهارت، آلودگى، رأفت، غلظت، الفت، ذکر، غفلت، رعب، غیظ، شک، تردید، رحم، قساوت، حسرت، آرامش، تکبر، حسد، عصیان، لغزش، و امورى دیگر از این قبیل، به قلب نسبت داده شده است. درصورتى که جسم گوشتى صنوبرى شکل، که در فارسى دل نامیده مى شود نمى تواند منشأ این آثار باشد. بلکه این آثار، آثار نفس و روح انسانى است.

بنابراین، باید گفت: مراد از قلب همان گوهر مجرد ملکوتى است که انسانیت انسان به آن بستگى دارد.

مقام قلب در قرآن، آن چنان عالى است که آنجا که سخن از وحى یعنى ارتباط انسان با خدا به میان مى آید قلب ذکر مى شود. خدا در قرآن به پیامبر مى فرماید:

روح الامین (جبرائیل) قرآن را بر قلب تو نازل کرد تا از بیم دهندگان باشى [۱۷].

و مى فرماید: بگو: هرکس که دشمن جبرائیل است، (با خدا دشمنى مى کند) زیرا جبرائیل به اذن خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد[۱۸].

مقام قلب آن چنان عالى است که مى تواند فرشته وحى را ببیند و سخنش را بشنود. در قرآن مى فرماید:

خدا به بنده اش (حضرت محمد «ص») وحى کرد و قلب پیامبر در آنچه مشاهده کرد (فرشته) دروغ نگفت [۱۹].[۲۰]

پی نوشتها

[۱] – أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها- حج/ ۴۶٫

[۲] – لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها- اعراف/ ۱۷۹٫

[۳] – وَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ- توبه/ ۷۸٫

[۴] – أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ- مجادله/ ۲۲٫

[۵] – فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَهٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ- نحل/ ۲۲٫

[۶] – أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ- نحل/ ۱۰۸٫

[۷] – یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَهٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِی قُلُوبِهِمْ- توبه/ ۶۴٫

[۸] – وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ- تغابن/ ۱۱٫

[۹] – إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ- ق/ ۳۷٫

[۱۰] – وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ- کهف/ ۲۸٫

[۱۱] – أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ- رعد/ ۲۸٫

[۱۲] – هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً- فتح/ ۴٫

[۱۳] – إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ- توبه/ ۴۵٫

[۱۴] – وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً- حدید/ ۲۷٫

[۱۵] – هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ- انفال/ ۶۳٫

[۱۶] – وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ- آل عمران/ ۱۵۹٫

[۱۷] – نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ- شعرا/ ۱۹۴٫

[۱۸] – قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ- بقره/ ۹۷٫

[۱۹] – فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏ ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏- نجم/ ۱۱٫

[۲۰]. برگرفته از: امینى، ابراهیم، خودسازى(یا تزکیه و تهذیب نفس)، ص۴۰-۴۳، شفق – ایران – قم، چاپ: ۸، ۱۳۷۵ ه.ش.

جبرئیل و میکائیل ، خادمان امیرمؤمنان علیه السلام

فتح خیبر و کشتن پهلوانی هم چون عمرو بن عبدود ، یکی از افتخارات بی بدیل امیرمؤمنان علیه السلام به شمار می رود . ارزش این افتخار زمانی روشن می شود که بدانیم جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرب درگاه خداوند در این جنگ در خدمت امیرمؤمنان علیه السلام بوده اند و با ایشان همکاری می کرده اند.

احمد بن حنبل در مسند خود با سند صحیح این چنین نقل کرده است:

۱۷۱۹ حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا وَکِیعٌ عن شَرِیکٍ عن أبی إِسْحَاقَ عن هُبَیْرَهَ خَطَبَنَا الْحَسَنُ بن عَلِیٍّ رضی الله عنه فقال لقد فارقکم رَجُلٌ بِالأَمْسِ لم یَسْبِقْهُ الأَوَّلُونَ بِعَلْمٍ وَلاَ یُدْرِکُهُ الآخِرُونَ کان رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَبْعَثُهُ بِالرَّایَهِ جِبْرِیلُ عن یَمِینِهِ وَمِیکَائِیلُ عن شِمَالِهِ لاَ یَنْصَرِفُ حتی یُفْتَحَ له .

از هبیره نقل شده است که حسن بن علی علیهم السلام خطبه خواند و فرمود:

شما دیشب مردی را از دست دادید که گذشتگان از او پیشی نگرفتند و آیندگان نیز به او نخواهند رسید. رسول خدا صلی الله علیه وآله پرچم را به دست او داد ؛ در حالی که جبرئیل از طرف راست و میکائل از طرف چپ آن حضرت را همراهی می کردند، او باز نمی گشت؛ مگر این که فتح و پیروزی نصیبش می شد.(مسند أحمد بن حنبل ج ۲ ص ۳۴۴

احمد محمد شاکر، محقق کتاب مسند احمد سند این روایت را صحیح دانسته است

محمد ناصر الدین البانی نیز این روایت را در کتاب سلسلهء الأحادیث الصحیحه آورده است:

در روایتی که محمد بن اسماعیل بخاری نقل کرده است، رسول خدا صلی الله علیه وآله در شبی که قرار بود پرچم را به دست مبارک امیرمؤمنان علیه السلام بسپارد ، فرمود:

فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند فتح و پیروزی را به دست او نصیب ما می کند، کسی که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند.

لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَهَ غَدًا رَجُلًا یُفْتَحُ علی یَدَیْهِ یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ…

صحیح البخاری ، ص۷۴۱ ، ح۳۰۰۹ .

یعنی امیرمؤمنان علیه السلام، خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله نیز او را دوست دارند.

اهمیت این روایت زمانی روشن تر می شود که بدانیم روزهای قبل رسول خدا صلی الله علیه وآله، ابوبکر و عمر را برای فتح خیبر فرستاده بود؛ اما آن ها بدون هیچ دستاوردی فرار را بر قرار ترجیح داده بودند.

حاکم نیشابوری در المستدرک در باره فرار ابوبکر می نویسد:

از أبو لیلی نقل شده است که امیرمؤمنان علیه السلام به او گفت: ای ابو لیلی ! آیا در خیبر با ما نبودی؟ گفت: بلی به خدا سوگند همراه شما بودم. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله ابوبکر را به سوی خیبر فرستاد، او همراه مردم رفت و شکست خورده برگشت.

سند این روایت صحیح است اما بخاری و مسلم نقل نکرده اند .

۴۳۳۸ أَخْبَرَنَا أَبُو قُتَیْبَهَ سَالِمُ بْنُ الْفَصْلِ الآدَمِیُّ بِمَکَّهَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ أَبِی شَیْبَهَ، ثنا عَلِیُّ بْنُ هَاشِمٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی لَیْلَی، عَنِ الْحَکَمِ، وَعِیسَی، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِی لَیْلَی، عَنْ عَلِیٍّ، أَنَّهُ قَالَ: یَا أَبَا لَیْلَی أَمَا کُنْتَ مَعَنَا بِخَیْبَرَ؟ قَالَ: بَلَی وَاللَّهِ کُنْتُ مَعَکُمْ، قَالَ: فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ بَعَثَ أَبَا بَکْرٍ إِلَی خَیْبَرَ، فَسَارَ بِالنَّاسِ وَانْهَزَمَ حَتَّی رَجَعَ “.

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ

المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۳۹

شمس الدین ذهبی نیز در تلخیص المستدرک گفته است که سند این روایت صحیح است.

و در باره فرار عمر می نویسد:

أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْمَحْبُوبِیُّ بِمَرْوَ، ثنا سَعِیدُ بْنُ مَسْعُودٍ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی، ثنا نُعَیْمُ بْنُ حَکِیمٍ، عَنْ أَبِی مُوسَی الْحَنَفِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: ” سَارَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ إِلَی خَیْبَرَ، فَلَمَّا أَتَاهَا بَعَثَ عُمَرُ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَی عَنْهُ، وَبَعَثَ مَعَهُ النَّاسَ إِلَی مَدِینَتِهِمْ أَوْ قَصْرِهِمْ، فَقَاتَلُوهُمْ فَلَمْ یَلْبَثُوا أَنْ هَزَمُوا عُمَرَ وَأَصْحَابَهُ، فَجَاءُوا یُجَبِّنُونَهُ وَیُجَبِّنُهُمْ، فَسَارَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ ” الْحَدِیثُ.

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ

حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ أَحْمَدُ بْنُ سَلْمَانَ الْفَقِیهُ بِبَغْدَادَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیْمَانَ، ثنا الْقَاسِمُ بْنُ أَبِی شَیْبَهَ، ثنا یَحْیَی بْنُ یَعْلَی، ثنا مَعْقِلُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِی الزُّبَیْرِ، عَنْ جَابِرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، ” أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ دَفَعَ الرَّایَهَ یَوْمَ خَیْبَرَ إِلَی عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَانْطَلَقَ، فَرَجَعَ یُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَیُجَبِّنُونُهُ “.

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَی شَرْطِ مُسْلِمٍ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه وآله به خبیر رفت، هنگامی که به آن جا رسید، عمر را به همراه مردم به سوی شهر و یا قصر اهل خبیر فرستاد ، عمر جنگید؛ اما طولی نکشید که عمر و همراهانش شکست خوردند . وقتی برگشتند ، مردم عمر را به ترسیدن متهم می کردند و عمر آن ها را متهم می کرد.

سند این روایت صحیح است؛ اما بخاری و مسلم نقل نکرده اند .

از جابر بن عبد الله نقل شده است که در روز خبیر ، رسول خدا صلی الله علیه وآله پرچم را به دست عمر داد، پس عمر رفت و برگشت؛ در حالی که یارانش او را متهم به ترس می کردند و او یارانش را .

این روایت صحیح است و شرایط صحیح مسلم را دارد ؛ اما او نقل نکرده است.

المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۴۰

شمس الدین ذهبی نیز در تلخیص المستدرک ، صحت این دو روایت را تأیید کرده است.

نتیجه گیری:

آن چه از این دو دسته روایت استفاده می شود ، این است که امیرمؤمنان علیه السلام خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند. جبرئیل و میکائیل خادم امیرمؤمنان علیه السلام است و او را در فتح خبیر یاری کرده اند.

اما ابوبکر و عمر نه خدا و پیامبرش را دوست داشتند و نه خدا و پیامبر برای این دو نفر ارزشی قائل بودند ؛ چون اگر چنین بود، آن ها جان خود را فدای راه اسلام می کردند و فرار را بر قرار ترجیح نمی دادند.

جبرئیل و میکائیل نیز تنها خدمت به امیرمؤمنان علیه السلام را برای خود افتخار دانسته اند و آن حضرت را یاری کرده اند ؛ اما به ابوبکر و عمر هیچ کمکی نکرده اند.

حال ای وجدان های بیدار ! چه کسی شایسته پیروی است؟ کسی که محبوب خدا و رسول خدا است یا کسانی که …

آیا امیرمؤمنان علیه السلام شایسته پیشوایی است که جبرئیل و میکائیل خادم او به حساب می آید یا کسانی که …

موفق باشید.

منبع: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

بیمارى حسنین

اشاره:

سوره انسان یا هل اتی یا دَهر هفتاد و ششمین سوره قرآن و از سوره‌های مدنی است که در جزء ۲۹ قرآن جای گرفته است. سوره انسان درباره خلقت انسان و هدایت او سخن می‌گوید و سپس به اوصاف ابرار (نیکوکاران)، نعمت‌هایی که خداوند به آنان می‌دهد و دلیل این نعمت‌ها می‌پردازد و در آخر از اهمیت قرآن و مشیت پروردگار سخن می‌گوید. بنابر نظر مفسران شیعه و برخی از اهل سنت، آیه هشتم این سوره که به آیه اطعام معروف است، در توصیف حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و حسنین(ع) و خادم آنان فضه نازل شده است. ایشان سه روز پی در پی به نذرشان بر روزه‌گرفتن این روزها وفا کردند و با اینکه خود گرسنه بودند، افطاری‌شان را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند. از جمله پاداش‌هایی که برای قرائت این سوره بیان شده، همنشینی با پیامبر(ص) در آخرت است.

ابن عباس گوید: « حسنین (علیه السلام) بیمار شدند. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با جمعى از مردم به عیادت آنان آمدند. بعضى از افراد پیشنهاد کردند: « یا ابا الحسین ! چه خوب است براى شفاى فرزندانت نذرى بنمایى » ، آن گاه على و فاطمه و فضه – که جاریه آنان بود – نذر کردند که اگر حسنین شفا یافتند سه روز روزه بگیرند.
هنگامى که حسنین (علیه السلام) سلامتى خود را باز یافتند، در خانه على (علیه السلام) چیزى براى افطار موجود نبود، لذا امیرالمؤمنین (علیه السلام ) از شمعون یهودى خیبرى سه صاع جو وام گرفت و فاطمه (سلام الله علیها) از یک صاع آن سنج قرص نان پخت و در سفره افطار نهاد.

هنگامى که آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست : « سلام بر شما اى خاندان محمد! مسکینى از مساکین مسلمین بر در خانه شما آمده است ، اطعام کنید، خدا از مائده هاى بهشتى شما را روزى فرماید.» خاندان وحى نان غذا صبح کردند و جز آب چیز دیگرى به کامشان نرسید…
فرداى آن شب را نیز روزه گرفتند و چون شب فرارسید و نان افطار شان در سفره نهاده شد، یتیمى بر در خانه آمد و باز به همان ترتیب همگى غذاى خود را به یتیم ایثار کردند.
روز سوم اسیرى از راه رسید و مطالبه طعام کرد، بار سوم نیز آنچه در سفره بود قبل از افطار از طرف خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ایثار شد.
صبح روز چهارم على (علیه السلام) دست حسنین (علیه السلام) را گرفت و به سوى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روان گردید. پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) هنگامى که چشمش به حسنین (علیه السلام) افتاد – که همانند مرغکان از شدت گرسنگى مى لرزیدند – فرمود: « چه سخت است براى من که شما را به این حال مى بینم .»
رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فورا از جاى برخاست و همراه آنان به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد و او را در محراب عبادتش مشاهده فرمود، (اما چه مشاهده اى از شدت گرسنگى بطن مبارکش به پشت چسبیده و چشمهایش در گودى نشسته بود. از این منظره پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) بسیار افسرده خاطر گردید. در آن هنگام جبرئیل فرود آمد و چنین گفت : « بگیر یا محمد، مبارک باد بر تو این خاندان تو، و سپس سوره ((هل اتى )) را قرائت نمود.»

منبع:مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن