جايگاه زن

نوشته‌ها

جایگاه زن در نظام آفرینش از دیدگاه قرآن‏

‏اشاره‏

زن به عنوان نیمى از پیکره اجتماع و نقش تعیین ‏کننده‏‏‌اش در بقا و گسترش نسل انسانى و پرورش و تربیت فرزندان و مانند آن، همیشه مورد توجه اندیشمندان بوده است. نمی‌توان در تاریخ از انسان سخن گفت، ولى از زن سخن نگفت. در طول تاریخ، زن پا به پاى مرد در فراز و نشیب‌هاى زندگى و سازندگى مطرح است. گاه به طور مستقیم و گاه با ترغیب مردان و ایجاد انگیزه‌هاى لازم در آنان، نقش سازنده خود را در تاریخ انسانى نشان داده است.

با این که زن همیشه در کنار مرد، در تمدن‏‌سازى و رشد و شکوفایى جوامع انسانى – مستقیم یا غیر مستقیم – نقش آفرین بوده است، ولى از دیر زمان، مورد داوری‌هاى غیرمنصفانه نیز قرار گرفته است. بسیارى از اندیشمندان و کارشناسان علوم انسانى و اجتماعى یا نخواستند و یا نتوانستند، نقش حقیقى و جایگاه واقعى زن را در پیکره انسانى بشناسند.

بررسى دیدگاه قرآن کریم درباره جایگاه زن در نظام خلقت و روشن ساختن مقام و منزلت انسانى او هدفى است که در این مقاله دنبال می‌شود:

قرآن کریم در نخستین آیه از سوره نساء می‌فرماید:

یَاَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِى خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَآءً وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَآءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا.

در این آیه که روى سخن با تمام انسان‏هاست، خداوند همگان را به تقواى الهى و ترس از مخالفت با پروردگار سفارش می‌کند. آنگاه در توصیف خداوند به یکى از صفات، اشاره به صفت خالقیّت او کرده و می‌فرماید: همان پروردگارى که شما را از نفس واحدى آفرید. و همسرش را نیز از همان نفس و ماهیت خلق کرده و از این دو صنف، مردان و زنان فراوانى پدید آمدند.

بار دیگر، تقواى الهى را مطرح می‌کند و به ارتباط با ارحام و خویشاوندان سفارش کرده و از قطع رحم پرهیز می‌دهد و براى تأکید بر سفارشات خود، و ترغیب به انجام آنها و اجتناب از ترک این امور، بر مراقبت خداوند از اعمال و رفتار انسان، تأکید می‌ورزد.

این آیه که به خلقت انسان و ریشه آفرینش و گسترش نسل انسانى اشاره دارد، تصریح می‌کند که همه انسان‏ها از «یک نفس» آفریده شدند و به گفته مرحوم طبرسى: «مراد از نفس در این آیه، به اجماع همه مفسران، آدم(علیه السلام) است».(۱)

ادامه آیه نیز قرینه خوبى بر این حقیقت است؛ چرا که فرمود: همسر آن «نفس» را از جنس او قرارداد و از آن دو (مرد و زن) مردان و زنان فراوانى را منتشر ساخت» این بیان می‌رساند که «نفس واحده» همان آدم(علیه السلام) است که خداوند به وسیله او و همسرش حوّا نسل انسانى را گسترش داد.

پرسشى که در اینجا مطرح است، این است که از برخى روایات استفاده می‌شود: همسر آدم از دنده‏اى از دنده‏‏‌هاى او آفریده شده است. و بر همین اساس، جمعى مفسران نیز همین نظریه را تقویت کرده‌اند.

علامه طبرسى می‌گوید: «بیشتر مفسران معتقدند، حوا از ضلعى از ضلع‏‏‌هاى آدم(علیه السلام) آفریده شده است و از پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلم) روایت کرده ‏اند که فرمود: «خُلِقَتِ الْمَرْأَهُ مِنْ ضِلْعِ آدمَ، إنْ أَقَمْتَها کَسَرْتَها و إِنْ تَرَکْتَها – و فیها عِوَجٌ – إِسْتَمْتَعْتَ بِها»؛ زن آدم(علیه السلام) از یک قسمت از دنده‌‏هاى وى آفریده شد (و از این‏رو، کمى کج خلق و ناسازگار است؛ لذا) اگر بخواهى وى را راست کنى، می‌شکند (و زندگى مشترک به تباهى می‌انجامد) ولى اگر به همان صورت رهایش سازى (و با کاستی‌ها و کج‌خُلقی‌هاى وى بسازى) از او بهره‌مند خواهى شد».(۲) روایات دیگرى به همین مضمون نیز نقل شده است.(۳)

شاید آیه محل بحث که می‌گوید: (وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا) ناظر به همین معنا باشد (اگر من در «مِنْها»، تبعیض را برساند) هر چند این روایات ماهیت انسانى زن را نفى نمی‌کند، ولى آیا از آنها، طفیلى بودن و فرع بودن زن در خلقت بدست نمی‌آید؟

در پاسخ به این پرسش و بیان چگونگى خلقت حوّا(علیها السلام) باید گفت:

اولاً: هر چند مصداق «نفس واحده» در این آیه آدم(علیه السلام) است، ولى به کار بردن واژه «نفس» و انتساب خلقت همه انسان‏ها به آن «نفس» در واقع نکته مهم دیگرى را در بر دارد؛ و آن این که همه افراد بشر اعم از زن و مرد از یک ریشه و اصل، سرچشمه می‌گیرند و گوهر آفرینش آنها به یک گوهر و یک نفس بر می‌گردد.

واژه «نفس» به گفته علامه طباطبایى(ره): «آن چیزى است که انسانیت انسان به اوست و مقصود از آن، همان مجموعه روح و جسم آدمى است (در دنیا) و در حیات برزخى روح تنهاست».(۴)

به هر حال، همه افراد بشر، از حضرت آدم سرچشمه می‌گیرند و از همان طینتى که خداوند آدم را آفرید بقیّه ابناى بشر را خلق کرد و چه زن و چه مرد، همگى از سرشت واحد آفریده شدند و همه را «بنى آدم» می‌گویند.

ادامه آیه که فرمود: (وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا) می‌رساند همسر آدم از ماهیّت و جنس خود اوست و هر دو از یک حقیقت برخوردارند. بنابراین، جفت آن پدر (آدم) از سرشت و طینت خود او بوده است.

مرحوم علامه طباطبایى(ره) می‌فرماید: «مِنْ» در این آیه «نشویه» است (یعنى منشاء چیزى را بیان می‌کند؛ نه براى تبعیض) یعنى جفت این مرد، از نوع او بوده است و همانند اوست. این آیه، به مانند برخى دیگر از آیات قرآن است که فرمود: (وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیْهَا…) «از نشانه‌هاى الهى آن است که از سرشت، و نوع خودتان، براى شما همسرانى آفرید تا به سوى آنان و در کنار آنها، آرامش یابید».(۵)

بنابراین، آنچه در بعضى از تفسیرها آمده است که مراد این آیه آن است که، این جفت، از آن نفس (آدم) مشتق شده و از برخى از اجزاى او گرفته شده است، دلیلى ندارد».(۶)

در ادامه آیه فرمود: (وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَآءً)؛ «خداوند از آدم و همسرش، مردان و زنان فراوانى را به وجود آورد».

این آیه به روشنى می‌گوید، نسل انسانى و ریشه همه آدمیان به آدم و همسرش بر می‌گردد و آدمیان از یک زن و مرد، پدید آمده ‏اند و در تکوّن و رشد و گسترش نسل انسانى، هر دو صنف (زن و مرد) نقش دارند؛ در نتیجه، مرد هر چند بزرگ و با عظمت باشد، باید بداند، ریشه او به یک مرد و زن بر می‌گردد. پس اگر مرد از ماهیت انسانى برخوردار است، از ازدواج مرد و زنى، پدید آمده است که آن دو – هر دو با هم ماهیّت واحدى داشته‌‏اند. و از ماهیت انسانى آن دو، انسان‏هاى فراوانى – از مرد و زن – خلق شده‌اند.

در واقع قرآن خلقت همسر آدم را، از همان گوهر و حقیتى می‌داند که آدم(علیه السلام) از آن آفریده شد.

ثانیاً: در روایات دیگر، شکل خلقت حوّا به گونه‌اى دیگر بازگو شده است، که با روایات گذشته معارض است:

امام باقر(علیه السلام) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تعالى خَلَق حَوّاء مِن فَضْلِ الطِّینَهِ الّتى خَلَقَ مِنْها آدَم؛ خداوند متعال، حوّا را از باقیمانده گِل آدم، آفرید».(۷)

و در روایت دیگرى آمده است که راوى می‌گوید از امام باقر(علیه السلام) پرسیدم: «خداوند حوّاء را از چه چیزى آفرید؟» فرمود: «مردم چه می‌گویند؟» گفتم: «آنها می‌گویند خداوند او را از ضلعى از ضلع‏‏‌هاى آدم آفرید» فرمود: «دروغ می‌گویند! آیا خداوند نمی‌توانست از غیر آن بیافریند؟» پرسیدم: «پس از چه چیزى آفرید؟» فرمود: «پدرم به من خبر داد، او نیز از پدرانش که پیامبر خدا(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «خداوند مقدارى از گل را گرفت و آنها را مخلوط کرد، و از وى آدم را آفرید، و از باقیمانده همان گل، حوّا را آفرید».(۸)

در روایتى که مرحوم شیخ صدوق، در «علل الشرایع» و «من لا یحضره الفقیه» نقل کرده است، آمده است که زراره بن اعین، از امام صادق(علیه السلام) سؤال کرد، نزد ما مردمى هستند که می‌گویند: «خداوند حوّا را از بخش نهایى ضلع چپ آدم آفرید» امام(علیه السلام) فرمود: «خداوند از چنین نسبتى منزه است و برتر از آن است… آیا کسى می‌تواند بگوید که خداوند توان آن را نداشت که همسر آدم را از غیر دنده او خلق کند، تا بهانه بدست عیب‏جویان دهد که بگویند، بعضى از اجزاى آدم، با بعضى دیگر نکاح نمود» سپس فرمود: «خداوند بعد از آفرینش آدم، حوّا را به صورت تازه و نو پدید آورد… ».(۹)

همان گونه که ملاحظه می‌کنید، در برابر روایاتى که می‌گفت: «حوّا از دنده آدم و یا دنده چپ وى آفریده شد» روایاتى است که برخى از آنها می‌گویند: «حوّا از باقیمانده گل آدم آفریده شد» و برخى نیز می‌گوید: «به صورت نو ظهور آفریده شد».

در دو روایت، عقیده خلقت حوّا از قسمتى از اعضاى بدن آدم، ردّ شده و صریحاً مورد تکذیب قرار گرفته است.

بنابراین، به لحاظ هماهنگى با آیات و این دسته از روایات، نتیجه می‌گیریم که حوّاء از دنده چپ آدم و از بخشى از اندام او آفریده نشد. بلکه خدایى که آدم ابوالبشر را آفرید، براى تکمیل و تکثیر نسل انسانى، از همان نوع و گوهر، انسانى دیگر به عنوان همسر و جفت براى وى آفرید که هر یک براى دیگرى آرامش روحى به ارمغان می‌آورد.

علاوه بر این‏که روایات «آفرینش حوّاء از دنده آدم» هماهنگ با توراتِ تحریف شده است و بوى «اسرائیلى» بودن از آنها کاملاً احساس می‌شود.(۱۰)

از مجموع مباحث مطرح شده درباره خلقت زن و مرد، دو نکته اساسى روشن شد:

۱- زن و مرد هر دو از ماهیّت واحد انسانى برخوردارند و سرشت و طینت آنان یکى است.

۲- زن از جزء و عضوى از اعضاى مرد آفریده نشده است؛ بلکه از همان طینت و سرشتى که مرد (آدم) آفریده شد، او را نیز خدا خلق کرده است.

پى‌نوشت‌ها
[۱) مجمع البیان، ج ۳، ص ۸، فخررازى نیز می‌گوید: «اجمع المسلمون على انّ المراد بالنفس الواحده هیهنا هو آدم‏(علیه السلام) إلّا انّه أنّث الوصف على لفظ النفس»(تفسیرکبیر، ج ۹، ص ۱۶۰)
۲) مجمع البیان، ج ۳، ص ۸؛
۳) نور الثقلین، ج ۱، ص ۴۳۴، حدیث ۱۶ و ۱۷ (به نقل از کافى). و البرهان، ج ۲، ص ۱۰؛
۴) المیزان، ج ۴، ص ۱۳۵؛
۵) سوره روم، آیه ۲۱ (آیات ۷۲ سوره نحل و ۱۱ سوره شورى نیز، همین حقیقت را می‌رساند.)
۶) المیزان، ج ۴، ص ۱۳۶؛ ابومسلم اصفهانى از مفسران پیشین می‌گوید: «مراد از «خلق منها زوجها» یعنى از جنس همان «نفس» همسرش را آفرید. شبیه به این آیات که «نفس» در آنها به معناى «جنس» استعمال شده است: «و اللَّه جَعَلَ لَکُمْ مِن انفسِکُمْ اَزْواجاً»(نحل/ ۷۲) و مثل: «إذ بَعَثَ فیهم رَسُولاً مِنْ اَنْفسِهِم»(آل‏عمران/ ۱۶۴) و مثل: «لَقد جَاءَکُم رَسُولٌ مِنْ اَنْفسِکُم»(توبه/ ۱۲۸) (تفسیر کبیر، ج ۹، ص ۱۶۱)
۷) مجمع البیان، ج ۳، ص ۸؛
۸) المیزان، ج ۴، ص ۱۴۶ (به نقل از نهج البیان شیبانى).
۹) علل الشرایع، ص ۱۷، باب ۱۷، ح ۱؛ الفقیه، ج ۳، ص ۲۳۹، حدیث ۱۱۳۳؛
۱۰) ر.ک: تورات، «سفر تکوین» فصل دوم.
نویسنده: سعید داودى
منبع: پاسدار اسلام؛ شماره ۲۷۸؛ بهمن ۸۳

اسلام و جایگاه زن در کانون خانواده

خانواده از دیر زمان، رکن طبیعى و اساسى جوامع انسانى به شمار می‌‏رفته که هم با ضرورت زندگى و هم با سرشت و طبیعت انسانى سازگار بوده است، در اهمیت و ارزش خانواده این بس، که گفته شده: خانواده، نخستین آموزشگاه و پرورشگاه انسان، انتقال‏‌دهنده فرهنگ و تمدن، محل کسب ارزش‏ها و فضایل انسانى و اخلاقى، زمینه‌ساز تکامل و تحول، کارگاه الگوسازى و سرنوشت‌‏سازى است، و در یک جمله، اساساً سعادت و شقاوت جامعه، در گرو تأمین سلامت یا عدم سلامت خانواده است.

در نظام ارزشى اسلام، خانواده از منزلت و قداست خاصى برخوردار است و در محیط خانواده، زنان مدیریت داخلى این واحد کوچک اجتماعى را به عهده دارند و در سایه تلاش آنان مشکلاتى همچون، احساس بی‌‏هویتى، احساس ناامنى اجتماعى، محرومیت از داشتن الگوى مناسب شخصیتى، ترس و اضطراب، بی‌‏هدفى، کمبودهاى عاطفى و… رخت برمی‌‏بندد و شخصیت و ساختمان روانى سایر اعضاء خانواده شکل می‌‏گیرد و روح آنها تلطیف می‌‏شود. بنابراین، مشعل‏‌دار عاطفه انسانى در محفل خانواده و در جامعه بزرگ بشرى، وجود پاک و دل‏هاى بی‌‏آلایش مادران است و نقش رهبرى آنها از جهت پاسدارى از ارزش‏هاى انسانى اسلامی‌ بسیار مهم و خطیر می‌‏باشد و به جرئت می‌‏توان گفت، بدون وجود مادرى پاک نهاد، تربیت با مشکلاتى جدى رو به روست.

زن، علاوه بر وجهه انسانى خویش و نیز نقش اجتماعی‌اش در سطح جامعه کلان، در سطح خانواده نیز داراى نقش و مسئولیت‏‌هایى است که تربیت صحیح فرزند و پاسدارى از کیان انسانى و دینى خانواده، مهم‏ترین وظایف او، به عنوان مادر و همسر می‌‏باشد.

امام خمینى(ره) در این زمینه اندیشه‏‌هاى ارجمندى را ارائه کرده‌‏اند و به ویژه درباره نقش اساسى مادر در شکل دادن به ساختار شخصیت کودک و تربیت صحیح فرزندان در جهت تأمین سعادت و رشد جامعه، سخن‏ها و خطاب‏هاى بلندى دارند. امام(ره) در جاى جاى سخنان و نظرات‏شان، بر این نکته اشارت دارند که نقش مادرى و همسرى زن مسلمان، با نقش اجتماعى یا سیاسى و اقتصادى و فرهنگى او در سطح جامعه تزاحمی‌ ندارد و اساساً نباید تزاحمی‌ داشته باشد. از این روست که با توجه به اهمیت کانون خانواده، شغل اول و اصیل زنان را تربیت فرزند می‌‏دانند، چرا که تربیت صحیح فرزند یا انسان‏‌سازى از کارکردهاى اساسى خانواده است و این مهم عمدتاً از مادر ساخته است. این نقش براى زنان نقشى غریزى است و بی‌‏اهمیت شمردن و سرکوب کردن آن، پیامدهاى ناگوار و ناهنجار روانى و رفتارى براى کودک، مادر و جامعه به همراه دارد. در راستاى این تحلیل‏ها و خطاب‏ها، ایفاى نقش عظیم انسانى و الهى از طرف زنان، از سویى در گرو همراه ساختن تعلیم و تربیت و ایمان فرزندان با تهذیب نفس و اصلاح اخلاق خانواده است و از سویى دیگر، در گرو مسئولیت‌هاى اساسى زن مسلمان در برابر مسائل و مقتضیات اجتماعى جامعه اسلامی‌ می‌‏باشد. با نگاهى به آموزه‌‏هاى دینى برگرفته از کلمات وحى و ائمه اطهار(علیهم السلام) بخوبی‌ درمی‌‏یابیم که یکى از نقش‏‌هاى زنان در خانواده نقش بی‌‏بدیل مادرى است. خداوند به حرمت این نقش و به حکمت نیازمندی‌هایى که این نقش براى تأثیر گذاشتن روى فرزندان دارد از هیچ چیز دریغ نفرموده و دو قابلیت عظیم را به زن داده است:

۱- قدرت تحول‏

۲- قدرت تحمل‏

همه رهبران بزرگ جهان، براى اداره امور و بهبود آن، نیازمند به این دو وصف هستند، یکى قدرت تحول و دیگرى قدرت تحمل، خداوند متعال، کلام مادر را تأثیرگذار کرده است و چون او از درِ عاطفه، که درِ باز قلب انسان‏هاست، وارد می‌‏شود کلام و کردارش بسیار اثرگذار است، امروز روانشناسى مدرن این مطلب را تأیید کرده است که پژواک صداى مادر هفت برابر صداى پدر در روح و جان فرزندان تأثیرگذار است. یعنى اگر یکبار مادر براى نماز، براى صداقت، براى درستى با فرزندان صحبت کند، هفت برابر کلام پدر تأثیر می‌‏گذارد و قدرت شگفت دیگر، قدرت تحمل مادر است که اگر نبود این قدرت، نسل بشر منقرض می‌‏شد، خداوند که از همه داننده‏تر و بیننده‏تر است، چنان صبر و تحملى به مادر داده است که وى به راحتى شرایط سخت باردارى را تحمل می‌‏کند و ۹ ماه تمام فرزند را در وجود خود حمل می‌‏کند.

با توجه به این مطلب، به راحتى می‌‏توان اذعان داشت که خانواده مبناى جامعه انسانى است، درست مثل سلول که مبناى پیکره آدمی‌ است، جامعه‌‏هاى سرافراز، مستقل، سخت‏کوش، ارزش‏مدار و دانا قطعاً داراى خانواده‏‌هایى با همین صفات هستند و خانواده‌‏هاى سرافراز، مستقل، سخت‏کوش، ارزش‏مدار و دانا قطعاً داراى زنانى با همین صفات هستند، این موضوع آن قدر ارتباط مستقیم و مستمر و مستحکم دارد، و اساساً سعادت و شقاوت ملت‏ها به وجود مادران بستگى دارد.

این مطلب می‌‏رساند که زن، محور خانواده است و خانواده، محور جامعه و جامعه، سرنوشت بشریت را در یک برهه از تاریخ و جغرافیاى مشخص معلوم می‌‏کند، همه اینها ایجاب می‌‏کند تا ما به یک «بازتعریف» و «بازشناسى» و کاوش نظرى در موضوع خانواده، دست یابیم، تا بر اساس آن بتوانیم وضعیت موجود خود، خانواده و جامعه را ترسیم و نقاط قوت را با قدرت ادامه دهیم و نقاط ضعف را با ظرافت درست مثل جراحى سخت که بافت بیمار را از بافت سالم جدا می‌‏کند، طرد کنیم.(۱)

آنچه که اسلام در چارچوب زندگى از زن خواسته است، شوهردارى نیکو و تربیت صحیح فرزندان و نهایتاً ایجاد آرامش و محبت و گرمی‌ در کانون خانواده است.

به موازات سرپرستى مرد در خانواده و مسئولیت او در خصوص کسب درآمد، زن نیز معمولاً مدیریت امور داخلى خانه را به عهده دارد و مسئولیت‌هاى مهمی‌ هم متوجه اوست. یکى از جنبه‏‌هاى مهم مدیریت زن، تنظیم دخل و خرج براى تأمین مایحتاج اعضاء است. بنابراین اگر چه رکن مهمی‌ از اقتصاد خانواده به مرد سپرده شده است اما رکن دیگر، در اختیار زن است. اسلام همان گونه که مرد را موظف به کسب و کار و توسعه زندگى براى اهل و عیال خود می‌‏داند، زن را هم موظف به امانتدارى در اموال شوهر و اعتدال و حُسن تدبیر در مصرف می‌‏شمارد.

در اسلام با استدلال و برهان عقلى و نقلى و روایى، بخوبی‌ اثبات می‌‏گردد که وظیفه اصل و محورى و حقیقى زن، حضور فعال و پویاى او در کانون خانواده است. زیرا خانواده، هسته اولیه تشکیل جوامع انسانى است و اجتماع، مجموعه‌‏اى متشکل از تعداد زیادى خانواده است. و از این رو جامعه بسیارى از نیازهاى خود را توسط خانواده و کارکردهایى که براى آن متصور است مرتفع می‌‏سازد. «بقاى نسل» از ضروری‌‏ترین نیازهاى جامعه است که توسط خانواده تأمین می‌‏شود. افزون بر این، خانواده وظایف متعدد دیگرى از قبیل فعالیت‏هاى اقتصادى، تعلیم و تربیت، و اجتماعى کردن فرد را نیز برعهده دارد، در واقع خانواده به عنوان عامل واسطى است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با جامعه و گروهها و سازمان‏هاى درون آن، نقش مهمی‌ در انتقال هنجارهاى اجتماعى و ارزش‏هاى فرهنگى به عهده دارد. از سوى دیگر خانواده چه در تشکیل، چه در ادامه حیات و چه در تحقق کارکردهایى که از آن انتظار می‌‏رود، به وجود و همکارى توأم مرد و زن نیاز دارد. و بلکه جنبه‏‌هایى از حیات خانواده که تأثیر مستقیم در نظام اجتماعى و جامعه کلان دارد در بسیارى از موارد بیشتر تحت نفوذ مادر خانواده است.

در فرایند «اجتماعى شدن» فرد، خانواده از اهمیت ویژه‌‏اى در همنوایى عمیق وى با هنجارهاى اجتماعى و پذیرش ارزش‏ها برخوردار است. چگونگى شخصیت انسان، ناشى از فعل و انفعالات روحى و روانى او در دوران کودکى است که غالباً در خانواده سپرى می‌‏شود و از آنجا که این در دوران، ارتباط کودک در غالب موارد با مادر است، می‌‏توان به نقش حساس مادر در پایه‌‏ریزى شخصیت فرد و میزان جامعه‏‌پذیرى و هماهنگى او با نظام ارزشى حاکم بر جامعه‏اش پى برد. تعلیم و تربیت اولیه فرد نیز، غالباً از همین دوران کودکى و از طریق حرکات و سکنات و امر و نهى والدین به ویژه مادر – به لحاظ حجم بیشتر ارتباط مادر و کودک در غالب موارد – بنا گذاشته می‌‏شود و بعضاً افراد حتى تا سنین بالا نیز از تأثیرات تربیتى خانواده بی‌‏نصیب نیستند.

خانواده واحد بنیادین جامعه‏

براى شناخت چالش‏ها و راههاى خروج و مقابله با آن، بایستى تعریف جامع و درستى از خانواده ارائه نمود. براى خانواده تعاریف زیادى صورت گرفته که به برخى از آنها به صورت اجمالى اشاره می‌‏گردد.

۱- در قانون مدنى، خانواده به عنوان یک سازمان حقوق ویژه مطالعه نشده است رابطه میان زن و شوهر و حقوق و تکالیفى که پدر و مادر و فرزندان در برابر هم دارند به طور پراکنده زیر عنوان‏‌هاى «نکاح و طلاق» و «حجر و قیمومت» مورد بررسى قرار گرفته است. به همین جهت تعریف حقوقى خانواده با همه روشنى ظاهرى آن دشوار است.(۲)

۲- خانواده به گروهى از اشخاص گفته می‌‏شود که در اثر قرابت یا نکاح با هم بستگى دارند.(۳)

۳- خانواده کهن‏‌ترین و مهم‏ترین نهاد انسانى است که در آن تمایلات جنس زن و مرد و تعلقات عاطفى آنها نسبت به هم و همچنین تمایل انسان به تداوم نسل پاسخ خود را می‌‏یابد و از این روى خانواده به حکم همه این نیازهاى اساسى، جایگاه منحصر به فردى را در زندگى انسان دارد و مرحله تشکیل آن جزء عظیم‏ترین تصمیمات در زندگى و مهم‏ترین ایستگاه از قطار زندگى آدمی‌ است. در اهمیت این موضوع همین بس که در اصل دهم قانون اساسى کشور ما آمده است: «از آنجا که خانواده واحد بنیادین جامعه اسلامی‌ است قوانین و مقررات و برنامه‏‌ریزی‌هاى مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده پاسدارى از قداست آن و استوارى روابط خانوادگى در پایه حقوق و اخلاق اسلامی‌ باشد.»(۴)

در اسلام، خانواده حاصل نوعى از قرابت سببی‌ است بعنوان مثال به سبب ازدواج، دو نفر با هم قرابت پیدا می‌‏کنند. بنابراین مبناى نکاح، قرابت از نوع سبب است که با آن خانواده تشکیل می‌‏گردد. درباره نکاح نیز تعریف یکى از حقوق‏دانهاى بزرگ کشور آورده می‌‏شود: «نکاح عقدى است که به موجب آن زن و مردى به منظور تشکیل خانواده و شرکت در زندگى با هم متحد می‌‏شوند. نکاح از عقودى است که جنبه مالى و غیرمالى هر دو را داراست زیرا از طرفى در اثر عقد نکاح مرد موظف می‌‏شود که نفقه زن و سایر اعضاى خانواده را بپردازد و مالى را به عنوان مهریه به زن بدهد و از سوى دیگر زن و مرد مکلف می‌‏شوند که براى تثبیت مبانى خانواده و تربیت فرزندان با هم همکارى کنند.»(۵)

نکاح، چون عقد است باید شرایط اساسى سایر عقود را دارا باشد یعنى زن و مرد باید قاصد (قصدکننده) و بالغ و عاقل و رشید باشند و جهت عقد نیز مشروع باشد ولى آنچه عقد نکاح را از سایر عقود ممتاز کرده همان جنبه‏‌هاى عاطفى اخلاقى آن است که در این باره یکى از حقوق‏دانان غربی‌ می‌‏گوید: «قوانین حاکم بر خانواده به وسیله اخلاق و مذهب انشاء می‌‏شود و دولت کار مهمی‌ جز تعیین ضمانت اجرا براى آن قواعد ندارد»(۶) نتایج عقد نکاح به طور امرى (آمرانه) از طرف قانونگذار معین می‌‏شود و مجموع مقررات آن «موقعیت قانونى» خاصى را به وجود می‌‏آورد که زن و مرد فقط می‌‏توانند به تراضى، خود را در آن موقعیت قرار دهند و حق ندارند نظمی‌ را که قانونگذار براى ادامه درست خانواده لازم دیده است، بر هم زنند.

با بیان این مقدمات حقوقى، معلوم می‌‏گردد که اگر چه خانواده داراى تعریف و ثمرات حقوقى است اما خانواده همچنان یک نهاد اخلاقى است به گونه‏‌اى که اخلاق آن را تأسیس می‌‏کند و اخلاق نیز آن را تداوم می‌‏بخشد و قانون باید نقش محافظت از تعهدات اخلاقى را داشته باشد.(۷)

عاطفه و احساس مهم‏ترین ویژگى روحى زن‏

شکى نیست که اثبات این که خانواده کانون عواطف انسانى است، کار چندان دشوارى نیست. چرا که تنها به خاطر وجود عنصرى به نام مادر، به راحتى می‌‏توان خانواده را کانون این عواطف دانست. زن به خودى خود، مظهر عواطف انسانى است. یکى از مهم‏ترین ویژگی‌هاى روح زن که می‌‏توان گفت، بسیارى از ویژگی‌هاى فرعى او برخاسته از آن است، شدت و قوت عنصر عاطفه و احساس در وجود اوست. این ویژگى در شناخت روح زن به اندازه‏اى اهمیت دارد، که بدون درک و شناخت آن، نمی‌‏توان به شناخت روحیات و خصوصیات زن و شخصیت او دست یافت.

روح لطیف زن است که نسبت به آلام دیگران، حساس‏تر بوده، نسبت به درد و رنج آنها اثرپذیرتر است، هر گاه فرد یا جمعى دچار حادثه ناگوارى شود، این زن است که زودتر و بیشتر متأثر شده و در مقام کمک و همدردى بر می‌‏آید. به قول یکى از روانشناسان معروف، زن از تسکین دادن دردهاى دیگران و فراهم نمودن خوشحالى آنها، دچار آنچنان خرسندى و مسرتى می‌‏شود که از هیچ موفقیت ادبی‌ و یا کشف و اختراع علمی‌ به او دست نخواهد داد. خاطر دیگران را شاد کردن و بر دل‏هاى مجروح دیگران مرهم نهادن، امورى است که زنان آن را از روى فطرت پاک خویش انجام می‌‏دهند.(۸)

از این روست که مشاغلى که ابزار اصلى آن مهر و عاطفه است، بیشتر در قبضه زنان می‌‏باشد، که پرستارى و معلمی‌ بهترین نمونه آن است. زنان، حتى در پیرى آنگاه که مردان در پى خلوت و آرامش‏اند، دست از تلاش و تکاپو و خدمت به فرزند و اطرافیان بر نمی‌‏دارند و در آن ایام هم آسایش و رفاه براى آنها کمتر معنى دارد. حال زن با چنین اندوخته‏اى از مهر و عاطفه، اگر بر جایگاه مادرى تکیه زند دیگر چه می‌‏شود؟ او که در هر مقام و موقعیتى بیش از همه از مهر و عاطفه‏اش سهم می‌‏گذارد، حال در چنین مقامی‌، دیگر همه اندوخته‏اش از عشق و مهربانى را به شراکت خواهد گذاشت. او در مقام مادرى براى محبت کردن، نیازى به آموزش ندارد، او همچون شمع است و براى سوختن نیازى به یادگیرى ندارد، حال با وجود چنین عنصرى در خانواده، گزاف نیست که اگر گفته شود، مادر کانون عواطف بشرى و بواسطه او خانواده عاطفی‌ترین نهاد انسانى است. در واقع وجود و حضور زن در کانون خانواده در حکم چراغ فروزانى است که نور عاطفه را در فضاى خانه می‌‏پراکند و محیط خانواده را، از نظر ارزش‏هاى عاطفى، غناى بیشترى می‌‏بخشد. در یک پیوند سالم زناشویى، قبل از همه مرد می‌‏تواند از فروغ عاطفى زن برخوردار شود و در تقویت عاطفى و تلطیف روحى خود از آن سود جوید. اما نقش اصلى زن زمانى است که به عنوان «مادر» در کانون خانواده به ایفاى نقش می‌‏پردازد. عاطفه مادرى، اوج عاطفه انسان است و نظیرى براى آن نمی‌‏توان یافت.

گویى زن، این وظیفه خطیر را در دستگاه آفرینش بر عهده دارد که از طریق خانواده – که کانون پذیرش و پذیرایى از نسل آینده است – ارزش‏‌هاى انسانى و عاطفى را در ضمیر مستعد کودکان پاک و بی‌‏آلایش، پرورش دهد و در عمل، درس عشق و محبت و فداکارى و دیگرخواهى را که از ابعاد اساسى انسانیت و معنویت به حساب می‌‏آیند، به آنها بیاموزد. چون مادر زحمات طاقت فرساى پرورش نسل را بر عهده دارد، بدون برخوردارى از چنین نیروى درونى که از خود گذشتگى و فداکارى را در ذائقه او شیرین سازد. نمی‌‏تواند این وظیفه سنگین را به انجام رساند. علاوه بر این، مادر باید با گرماى عاطفى خود دل‏هاى فرزندان خویش را نرم سازد و روح آنها را تلطیف کند تا آنهارا در عمل با عوالم انسانى آشنا سازد. بنابراین، مشعل‏دار عاطفه انسانى در محفل خانواده و در جامعه بزرگ بشرى، وجود پاک زن و دل‏هاى بی‌‏آلایش مادران است و نقش رهبرى آنها از جهت پاسدارى از ارزش‏هاى انسانى بسیار مهم و خطیر می‌‏باشد و به جرئت می‌‏توان گفت، بدون وجود مادرى پاک نهاد، تربیت با مشکلاتى جدى رو به روست.

تبیین هویت ذاتى زن در تعریف قرآن از انسان‏

زن، به عنوان یک انسان، موجودى الهى و شایسته نیل به همه کمالات است. قرآن کریم درباره استعدادها و امکانات مربوط به زن و مرد نگرش واحدى دارد و هدف آفرینش آدمیان را که عبودیت، حیات طیبه و رضوان الهى است به صورت عام مطرح کرده است. اسلام زن را در ارزش‏هاى انسانى مانند ایمان، عمل صالح، علم و دانش، تقوا و پارسایى و هجرت و جهاد همانند مرد قلمداد می‌‏کند. افزون بر این اسلام رعایت حرمت و احترام زن را در جامعه لازم شمرده و حضور اجتماعى و نظارت بر اعمال و رفتار جامعه اسلامی‌ (امر به معروف و نهى از منکر) را به عنوان حق و وظیفه زنان نیز معرفى می‌‏کند. اسلام ارزش فوق‏العاده‏اى براى وظایف زن در امور مربوط به همسردارى و مادرى و تربیت فرزندان قائل است و حسن اجراى این وظایف را هم‏سنگ و هم‏وزن تمام فضایل و کمالات متصور براى مردها می‌‏داند. نهایتاً اینکه اسلام و قرآن با صراحت کامل بر خلقت انسانى زن صحه گذاشته و بدین طریق تمام بینش‏هاى انحرافى و تحقیرکننده در مورد زن را نفى می‌‏کند.

تفاوت زن و مرد، از مسائل مهم نظرى و کاربردى در مباحث فرهنگى است که امروزه موجبات چالش‏‌هاى زیادى گردیده است. بدون تردید می‌‏دانیم که زن و مرد از نظر اسلام، داراى سرشتى واحد هستند و هر دو می‌‏توانند مدارج ترقى و تکامل را طى نمایند و برترى در نزد خدا، از آن کسى است که تقواى بیشترى داشته باشد. اما از آنجا که غالب خطابات قرآنى با صیغه مذکر بیان گردیده، این شبهه را ایجاد می‌‏کند که شاید فقط مردان مخاطب قرآنند و برخى از فضایل و نیکی‌‏ها تنها از ناحیه مردان قابل کسب است و زنان بدان راهى ندارند. به عنوان مثال قرآن کریم، در سوره آل‌‏عمران، فضایلى را به صیغه مذکر، مورد اشاره قرار می‌‏دهد: «الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار؛ شکیبایان و راستگویان و فرمان‏برداران و انفاق‏‌کنندگان و آنان که در سحرگاهان آمرزش می‌‏طلبند.»(۹) سپس در سوره احزاب، این ویژگی‌ها را به طور مشخص و به تفکیک، براى زن و مرد برمی‌‏شمارد: «إنّ المُسلِمینَ و المسلِمات و المؤمنینَ و المؤمناتِ و القانتینَ و القانتات و الصادِقین و الصادِقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین اللّه کثیراً و الذاکرات، اعدّ اللّه لهم مغفره و اجراً عظیما؛ خدا براى مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت و مردان راستگوى و زنان راستگوى و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خداترس و زنان خداترس و مردان صدقه‏‌دهنده و زنان صدقه‌‏دهنده و مردان روزه‌دار و زنان روزه‌‏دار و مردانى که شرمگاه خود را حفظ می‌‏کنند و زنانى که شرمگاه خود را حفظ می‌‏کنند و مردانى که خدا را فراوان یاد می‌‏کنند و زنانى که خدا را فراوان یاد می‌‏کنند آمرزش و مزدى بزرگ آماده کرده است.»(۱۰)

نکته قابل توجه این است که این آیه، با توجه به صراحتى که در اشاره به زنان دارد، در انتها می‌‏فرماید: «اعد اللَّه لهم مغفره و اجرا عظیما» (یعنى براى آنها غفران و اجر بزرگى فراهم کرده‌‏ایم.) و از صیغه مذکر «لهم» استفاده می‌‏کند و در کنار آن، صیغه مؤنث «لهن» نمی‌‏آورد. (نمی‌‏فرماید: اعد اللَّه لهن مغفره و اجرا عظیما). و این نشانگر این معنا است که در بسیارى از خطابات قرآنى که مربوط به انسانیت انسان است نمی‌‏توان به صرف استفاده از صیغه مذکر، آن را مختص مرد دانست. زیرا در ادبیات عرب، وقتى که جمع مشترکى از زن و مرد مورد نظر باشد و یا جمعى، با قطع نظر از جنسیت آنها مطرح باشند، از صیغه مذکر استفاده می‌‏شود. در آیات مربوط به حضرت آدم(علیه السلام) و بیان خلیفه الهى انسان نیز، همین مسئله مطرح است و نباید بدین خاطر که این آیات عمدتاً به صورت مذکر و یا با خطاب به آدم(علیه السلام) مطرح شده است، زن را از دایره آن خارج دانست. شاهد بر این مدعا، همین که کل جریان داستان حضرت آدم و حوا، در آیات مختلف، گاهى به صورت مفرد و گاهى به صورت تثنیه (دو نفر) آمده است. نکته جالب اینکه در تفسیر شریف «المیزان»، حتى لفظ «رجل» که به معناى مرد است – در آیات «و عَلى الاعراف رجالٌ یَعرفون کلاً بسیماهم؛ و بر اعراف مردانى هستند که همه را به نشانی‌شان می‌‏شناسند»(۱۱) و «رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر اللّه؛ مردانى که هیچ تجارت و خرید و فروشى از یاد خدا بازشان ندارد»(۱۲) «فیه رجال یحبون أن یتطهروا؛ در آنجا مردانى هستند که دوست دارند پاکیزه باشند»(۱۳) و «رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه؛ مردانى که به پیمانى که با خدا بسته بودند وفا کردند»(۱۴) را که نیز به معناى مرد، بلکه به معناى انسان صالح، قوی‌الاراده و با فهم و عقلى دانسته است که به کمال انسانى رسیده است و ممکن است مرد باشد یا زن. همچنان‏ که در آیات «و أنه کانَ رجالٌ من الإنسِ یَعوذونَ برجالٍ من الجن؛ و مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه می‌‏بردند»(۱۵) و «ما لنا لا نرى رجالا کنّا نَعدَهُمّ مِن الاشرار؛ ما را چه شده است که مردانى را که ما آنان را از (زمره) اشرار می‌‏شمردیم نمی‌‏بینیم»(۱۶) به معناى انسانى است که در بعد شیطانى قوى شده باشد، خواه مرد باشد یا زن.(۱۷)

اما این که در مواردى دیده می‌‏شود که قرآن کریم با صراحت نام زن و مرد را در کنار یکدیگر مطرح می‌‏کند، به خاطر تأکید بر تساوى آنها و زدودن افکار جاهلى قبل از اسلام است، مثلاً در آنجا که بحث عمل و یا عبادات مطرح است، به واسطه اینکه پیش از اسلام براى عمل و عبادت زن هیچ‏ گونه اعتبارى قائل نبودند، قرآن در آیات متعددى، عمل صالح و ایمان را داراى آثار یکسان براى زن و مرد ارزیابی‌ می‌‏کند و هیچ‏کدام را بر دیگرى ترجیح نمی‌‏دهد.

بنابراین می‌‏توان چنین نتیجه گرفت که آیات قرآن، آنجا که عهده‌‏دار بیان کمالى از فضایل انسان هستند، هیچ‏ گونه تفاوتى میان زن و مرد نمی‌‏گذارند، زیرا این آیات از سه حالت خارج نیستند؛ اول آیاتى که با تعابیرى همچون «ناس» و «انسان» همراه هستند و طبعاً تمام اصناف آدمی‌، اعم از زن و مرد را در بر می‌‏گیرند، دوم آیاتى که صراحتاً زن و مرد را در کنار یکدیگر قرار داده و حکم واحدى در مورد آنها مطرح می‌‏کنند و سوم آیاتى که با الفاظ و ضمایر مذکّر همراهند، اما با توجه به زبان قرآن و همچنین در نظر گرفتن آیات دیگر نمی‌‏توان، احکام آنها را مختص مردان دانست.

لذا به بیان خلاصه: «اگر در سراسر قرآن کریم و همچنین سراسر سخنان عترت طاهره(علیهم السلام) جستجو شود، موردى به چشم نمی‌‏خورد که قرآن کمالات معنوى را مشروط به ذکورت بداند یا ممنوع به انوثت بشمارد».(۱۸)

با تمام تفاوت‏هایى که بین دو موجود مؤنث و مذکر وجود دارد، اما آیاتى از قرآن براى زنان مقاماتى در ردیف مردان بیان کرده که به عنوان مدیریت و هدایت جامعه و تاریخ محسوب می‌‏شوند. یکى از مواردى که به تنهایى براى اثبات ارج و قرب زنان از دیدگاه اسلام و قران کفایت می‌‏کند، مسئله الگو قرار دادن برخى زنان نمونه، براى دیگران است. قرآن کریم دو نفر از زنان شایسته را به عنوان الگو ذکر می‌‏کند:

«و ضَرَب ‏اللّهُ مثلاً للذینَ أمنوا امرأتَ فرعونَ اِذْ قالتْ ربِّ ابْنِ لِى عِندَکَ بَیْتاً فى الجَّنهِ و نَجِّنى مِنَ فِرعَونَ و عَمَلِهِ وَ نَجِّنى مِنَ القَومِ الظالمینَ * وَ مَریَم ابْنَتَ عِمرانَ الَتى اَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیه مِن روحِنا وَ صَدَقَتْ بِکَلَماتِ رَبّها وَ کُتُبِهِ و کانَتُ من القانِتین؛

خدا براى کسانى که ایمان آورده‌‏اند مثالى می‌‏زند به همسر فرعون، زمانى که گفت: پروردگارا! براى من در بهشت و در نزد خودت، جایگاهى بنا کن و مرا از فرعون و اعمال او و از قوم ظالم نجات ده. (همچنین مثال می‌‏زند) و مریم دختر عمران را که خود را از ناپاکى و آلودگى حفظ کرد، پس ما از روح خود در او دمیدم و او کلمات پروردگارش و کتب او را، تصدیق کرد و او همواره ملازم در اطاعت و خضوع بود.»(۱۹)

تعبیر قرآن در این آیات این نیست که همسر فرعون و یا مریم(سلام الله علیها) نمونه زنان خوبند، بلکه آنها را مثال و نمونه‏اى براى تمام مردان و زنانى که ایمان آورده‌‏اند معرفى می‌‏کند. این مطلب حاکى است که این دو، به مقام بسیار بالایى نائل شده‌‏اند و لذا صفاتى را هم که براى آنها برشمرده است تنها از افرادى که درجات بالاى معنویت را درک کرده‌‏اند، برمی‌‏آید.

بر این اساس، زن در مسیر تکامل و زندگى، فارغ از جنسیت زنانگى، همراه و همپاى مرد در حال پیمودن مسیر است و در مواقعى از او جلوتر هم هست. بنابراین براى درک هویت انسانى زن از دیدگاه اسلام، باید دانست که نوع برداشتى که انسان از خود دارد و به عبارت دیگر تعریفى که از هویت ذاتى خود ارائه می‌‏دهد، تا چه حد در خودباورى او – و متعاقبا در سرنوشتش مؤثر است – و درست در همین جا است که می‌‏توان به نقش مکتب و عقیده‏اى که فرد به آن وابسته است پى برد، زیرا برداشتى که هر کس از خود دارد عمدتاً تحت تأثیر دین و مکتبش و تصویرى که او از انسان ارائه می‌‏دهد می‌‏باشد. حال با این وصف، وقتى که به تعریف اسلام از انسان مراجعه می‌‏کنیم درمی‌‏یابیم که تعریفى است که انسان را ذاتاً و اصالتاً ارزشمند می‌‏داند. انسان بر اساس این تفسیر، داراى جایگاه رفیع و ارزشمندى است که(۲۰) مبدأ و معادى والا و بلند مرتبه دارد و تنها موجودى است که به مقام خلیفه‌اللّهى و پذیرش نفخه الهى و بسیارى کمالات دیگر نائل آمده است.

«وَ لَقَدْ کرمنا بنى آدَم وَ حَمَلناهُم فِى البِّرِ وَالبَحْرِ و رَزَقناهُمْ مِن الطیباتِ و فَضَّلناهِمْ عَلى‏ کثیرٍ مِمَّنْ خَلَقنا تَفضیلاً؛ یعنى همانا که ما فرزندان آدم را بسیار گرامی‌ داشتیم و آنها را بر مرکب دریا و خشکى سوار کردیم و از هر غذاى لذیذ و پاکیزه آنها را روزى دادیم و بر بسیارى از مخلوقات خود برترى و فضیلت بخشیدیم.»(۲۱)

و یا در روایتى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده: «ما مِنْ شَى‏ءِ اَکرم عَلی اللّهِ مِن ابن‏ آدم؛ یعنى در نزد خدا، هیچ چیزى با کرامت‌‏تر از انسان نیست.»(۲۲)

در این دیدگاه، زن هم یک موجودى انسانى است و لذا موجودى ارزشمند است و هر تمجید و تحسینى که در مورد انسان مطرح باشد، بدون استثناء و بدون هیچ کم و کاستى در مورد زن هم صادق است. افزون بر این، حتى از حیث جنسیت یعنى از حیث زن بودن و موقعیت‏ها و نقش‏هایى که در این رابطه می‌‏یابد هم موجودى ارزشمند تلقى شده است. زن در مقام همسرى، در مقام مادرى و در مقام دخترى از موقعیت قابل توجهى برخوردار است و به ویژه از حیث اجتماعى و در جامعه اسلامی‌ بسیار محترم شمرده شده است. به گونه‏‌اى که فرهنگ اسلامی‌ زن را داراى حریم خاصى می‌‏شمارد و موجود مقدسى به حساب می‌‏آورد تا بدین حد که اجازه کوچکترین تعرّض و بی‌‏احترامی‌ نسبت به او را نمی‌‏دهد.(۲۳)

امروزه نوعى داد و ستد بسیار سریع و فراوان بین فرهنگ‏‌ها برقرار شده و موجب گشته است که فرهنگ‏‌ها کاملاً در نزدیک هم و چه بسا در بطن یکدیگر حضور پیدا کنند، این حضور و ارتباط تنگاتنگ، موجب شده است که وزن و اعتبار هر فرهنگى در تناسب با فرهنگ‏هاى دیگر سنجیده شود. به دیگر سخن، چنین نیست که یک فرهنگ را بتوان مستقلاً و بدون مقایسه و نسبت سنجى با بقیه فرهنگ‏ها مورد سنجش قرار داد. اینک و در صحنه‌‏هاى گوناگون، خواه ناخواه فرهنگ‏ها در کنار یکدیگر ظاهر می‌‏شوند؛ یا همکارى و تعاملى دارند، یا رقابت و مسابقه. و چنین نیست که تنها بتوان به پشتوانه نظرى و ارزشى یک فرهنگ اتکاء کرد و آن را «فراتر» یا «فروتر» معرفى نمود. در میدان عمل و در تجربه عینى، امروزه آن فرهنگى که از عوامل موفقیت بیشترى بهره‏مند است، خودش را بیشتر و بهتر نشان می‌‏دهند و بر سایر فرهنگ‏ها غلبه پیدا می‌‏کند. یعنى به طور طبیعى – و فارغ از علائق و آرمان‏هاى پیروان هر مکتب و فرهنگ – وقتى که فرهنگ‏ها در صحنه عمل و زندگى مردم با هم زورآزمایى می‌‏کنند و مورد تأثیر و تأثر متقابل قرار می‌‏گیرند، طبعاً فرهنگى قوى است که قدرت و کارایى خود را بر بقیه تحمیل می‌‏کند. این وضعیت، اکنون در مورد هویّت دینى، ملى و حتى جنسى زن مسلمان، در مواجهه با فرهنگ غرب به طور جدى و همه جانبه مطرح است. یعنى در یک قرن گذشته هویت اصیل زن مسلمان، و از جمله ایرانى، به تمام معنا و به سختى به میدان مبارزه و هماوردى با فرهنگ غرب کشیده شده است.

پیام انقلاب اسلامی‌ براى زن معاصر

اکنون پس از گذشت سه دهه از پیروزى انقلاب اسلامی‌، درمی‌‏یابیم که به مدد منابع و دیدگاه مکتب فکرى اسلام، زن به جایگاه رفیعى ارتقاء یافته است. انقلاب اسلامی‌ در واقع نقطه آغاز ایجاد تحول اسلامی‌ در عصر جدید می‌‏باشد. به تعبیر دیگر، اسلام با همه آرمان‏ها و پیام‏هایى که براى بشریت دارد، اینک در چارچوب انقلاب اسلامی‌ و در ایران، عینیت و تحقق پیدا کرده است. بر این اساس و به حکم رسالت جهانى اسلام، و جامعیت تعالیم دین حنیف، انقلاب اسلامی‌ شروع تحولى بنیادین در تمام جنبه‏‌هاى زندگى انسانى دوران معاصر است که سنت‏هاى هدف و آرمان آن، رهنمون شدن انسان به سوى سعادت و نیکبختى می‌‏باشد.

انقلاب اسلامی‌ براى ایفاى رسالت جهانى خود باید:

۱- اندیشه تغییر و تحول را در جان و دل انسان بی‌‏پناه امروز بیاندازد. یعنى آرمان‏هاى مطلوب را با زبان روز طرح نماید، وضعیت موجود را مورد ارزیابی‌ و تحلیل قرار دهد، دردها و نارسایى‏ها را معرفى کند و با ایجاد حساسیت و اشتیاق در وجود انسان‏ها، راه رسیدن به این آرمان‏ها را به آنها بنمایاند.

۲- نمونه‌‏اى عینى، آزموده و جذاب را به نمایش بگذارد تا شعارها و آرمان‏ها از حالت ذهنى و انتزاعى، خارج شده و به طور عینى و ملموس قابل درک باشد و انسان‏ها امیدوارانه و واقع بینانه در طلب جامعه آرمانى و زندگى سعادتمندانه به تلاش و فعالیت بپردازند.

۳- مرکزیت انتقال پیام را به عهده بگیرد و ایجاد و ارسال موج سازندگى و تحول را به خوبی‌ مدیریت نماید، بایسته‏‌ها را به انجام رسانده، آفات را رفع کرده و صدمات را دفع نماید و توفندگى و تأثیر این حرکت را تضمین کند.

جاى بسى افتخار است که انقلاب اسلامی‌ با تبیین حضور اجتماعى زنان به جهانیان اعلام نمود که زن در دوران معاصر، بیشتر از هر زمان دیگرى تحت ظلم و ستم سوء استفاده قرار گرفته است. حضور همزمان عوامل استثمار اقتصادى، استثمار جنسى، انکار هویت ذاتى و پایمال شدن کرامت انسانى زن، اینک یکى از سیاه‏ترین دوران حیات او را رقم زده است به طورى که نجات او از این موقعیت امرى بس دشوار می‌‏نماید. بدون تردید این امر، یعنى نجات زن از وضعیت اسفبار کنونى، تنها از ایده و مرامی‌ ساخته است که ضمن احترام کامل به هویت انسانى زن، دستورالعمل جامعه و کاملى براى حضور سالم زنده و رو به رشد او در تمام عرصه‏‌هاى فردى و جمعى داشته باشد و این ایده، چیزى جز اسلام راستین نمی‌‏تواند باشد. اسلام از همان آغاز ظهور و بسط خود در جهان، ضمن تأکید بر هویت انسانى زن و وضع قوانین متناسب با وضعیت روحى و جسمی‌ او، در واقع یگانه برنامه رهایى و هویت زن را براى همیشه به جهانیان عرضه نمود. مع‏الاسف و به دلایل گوناگون اسلام پس از عصر رسالت با مشکلات جدى و عمده‌‏اى مواجه شد و تحقق عینى، همه جانبه و صحیح احکام و دستورات آن در جامعه براى قرن‏ها تعطیل ماند. اما بار دیگر انقلاب اسلامی‌ ایران، در عصر حاضر منادى تحول در دنیاى آشوب‏زده کنونى شد و مجدداً بارقه امیدى براى آزادى و رهایى انسان به وجود آورد. بی‌‏شک پیام انقلاب اسلامی‌ براى زن معاصر، با توجه به موقعیتى که از او سراغ داریم بسیار مهم و حیاتى است و در این بین رسالت زن مسلمان ایرانى براى ابلاغ این پیام بسیار خطیر و سنگین می‌‏باشد. زن ایرانى باید ضمن ترسیم دیدگاه‌هاى مترقى اسلام راجع به زن، خود نمونه مجسم زن مورد نظر اسلام باشد و عملاً نشان دهد که التزام بر اندیشه و احکام اسلام تأمین‏‌کننده همه نیازها و ضامن رشد و شکوفایى و سعادت دین و آخرت زن می‌‏باشد. پیداست که این مهم مستلزم تلاشى در خور به منظور تواناسازى زن مسلمان ایرانى می‌‏باشد که مسئولیت آن بیش از پیش از هر کس، متوجه خود زنان می‌‏باشد.

پی‌‏نوشت‌ها

۱) مهارت‏هاى پیشگیرى و مقابله با آسیب‏هاى اجتماعى زنان و دختران، بخش دوم خانواده معتدل، ص‏۷.

۲) حقوق مدنى خانواده، اثر دکتر کاتوزیان، جلد۱، ص‏۱.

۳) همان.

۴) مهارت‏هاى پیشگیرى و مقابله با آسیب‏هاى اجتماعى، ص‏۱۱.

۵) حقوق مدنى خانواده، دکتر ناصر کاتوزیان، ص‏۲۰.

۶) همان، ص‏۷.

۷) مهارتهاى پیشگیرى و مقابله با آسیب‏هاى اجتماعى، ص‏۱۳.

۸) روح زن، فاطمه سالارى، ج‏۱، ص‏۲۱.

۹) آل‏عمران، آیه‏۱۷.

۱۰) احزاب، آیه‏۳۵.

۱۱) اعراف، آیه‏۴۶.

۱۲) نور، آیه‏۳۷.

۱۳) توبه، آیه‏۱۰۸.

۱۴) احزاب، آیه‏۲۳.

۱۵) جن، آیه‏۶.

۱۶) ص، آیه‏۶۲.

۱۷) احمد حیدرى، زن در المیزان، مجله پیام زن، ش‏۴۴.

۱۸) آیت‏الله جوادى آملى، زن در آئینه جلال و جمال، ص‏۸۶.

۱۹) تحریم، آیه‏۱۱ و ۱۲.

۲۰) ر. ک، به روایات تکریم نفس و شناخت قدر منزل انسان مانند «هلک امرؤ لم یعرف قدره»، نهج‏البلاغه، فصارالحکم، شماره‏۱۴۹ و یا «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته»، غررالحکم.

۲۱) اسراء، آیه‏۷۰.

۲۲) کنز، خ ۳۴۶۲۱ – از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم).

۲۳) ر. ک. المیزان، ج‏۸، ص‏۱۹۱ و ۱۹۲، ذیل آیه ۳۲ سوره مبارکه نساء.

همچنین سوره‌‏هاى بقره، آیه‏۸۳، نساء، آیه‏۳۶، اسراء، آیه‏۲۲، عنکبوت، آیه‏۸، لقمان، آیه‏۱۴، احقاف، آیه‏۱۵.

نویسنده: محمدمهدى بهداروند

منبع: پیام زن؛ شماره ۲۱۰

بازشناسى جایگاه زن در اندیشه دینى‏

زنان، نیمی از پیکره اجتماع هستند، جامعه براى بارورى و پویایى در زمینه‌هاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى طبعاً نیازمند نیروى عظیم زنان و مادران است. هر فرد بر اساس حق طبیعى و انسانى خود، حق دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه‌اش را داراست. بنابراین زنان علاوه بر ایفاى نقش خانوادگى باید در جامعه حضورى فعال و مؤثر داشته باشند تا به نوبه خود، در رهیافت سیاسى، اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى جامعه تأثیرگذار باشند.

مشارکت زنان در تصمیم‌گیری‏‏‌ها و استفاده از آراء افکار و اندیشه‏‌هاى آنان سبب می‌‏شود که آنان از حالت انفعالى خارج شده و به صورت یک عنصر فعال در عرصه‏‌هاى اجتماعى ظاهر شوند، همچنین زنان براى پرورش استعدادهاى خود، باید به عرصه‌ها و سطوح مختلف مسئولیت‏‏‌ها گام بگذارند، جامعه به نیرو و توان همگان نیازمند است و هر گونه ضعف و اهمال در ایفاى نقش‌هاى محوله و لو در مقیاس کوچک، می‌‏تواند جامعه را دچار ضعف و نابسامانى سازد.

ضرورت بازیابی هویت اسلامی زن‏

بدون تردید ظهور اسلام و تعالیم سعادتبخش آن، مهم‏ترین واقعه در طول تاریخ حیات زن بوده است زیرا اسلام، جایگاهى رفیع و هویتى والا براى زنان به ارمغان آورده است. در تبیین عمق تحولى که به واسطه تعالیم اسلام در موقعیت و مقام زن ایجاد شده، ضرورت شکوفاسازى شخصیت زن و خودباورى و بازیابی هویت اسلامی وى بسیار با اهمیت می‌‏نماید و بی‌توجهى به آن موجب خودباختگى، حیرت و سرگردانى خواهد شد.

فرهنگ‏‌هاى مختلف خواه ناخواه، در ارتباط نزدیک با یکدیگر و تحت تأثیر متقابل هستند، بنابراین شناخت ارزش‏ها و اصالت‏‌هاى دینى و ملى بسیار حائز اهمیت است و باید شرایطى را فراهم آورد تا زن مسلمان ایرانى، قبل از هر چیز به شناخت صحیح و کاملى از معیارهاى اسلامی و ملى دست یابد.

باید تلاش شود که زن مسلمان از پایگاه دینى و ملى خود در همه زمینه‌هاى اجتماعى، سیاسى، فرهنگى، علمی و … حضورى قوى و پیشرو داشته باشد تا بدین طریق، الگویى براى سایر زنان در سراسر دنیا باشد، زن مسلمان ایرانى زمانى در بازیابی هویت خود موفق خواه شد که سمبل پیشرفت، ترقى و انسانیت باشد.

جنبش آزادى زنان در تئورى فمنیسم‏

برخى جریانات فکرى، براى اجتماعى نشان دادن زنان با تکیه بر قواعد و معیارهاى غیر دینى، سعى دارند با تمسک به رویدادهاى تاریخى و معاصر، نوعى انحراف را ترویج دهند و به مدد آن به توسعه اندیشه‏‌هاى غربی نظیر جریانات فمینستى بپردازند.

البته این جریانات و جنبش‏‏‌ها از زمان ظهورشان در عرصه جهان تا به حال، فراز و نشیب‏‌هاى زیادى را پشت سر گذاشته و تنوع و تعدد فراوانى یافته‌اند و نظریات بسیارى نیز حول آنها از سوى صاحب نظران و کارشناسان مطرح گشته است که طرح همه آنها از حوصله و هدف این نوشتار خارج است اما به طور کلى و صرف نظر از شاخ و برگ‏‌هاى فراوانى که در این رابطه وجود دارد می‌‏توان گفت که جریان فمینیستى از نظر تاریخى، از قرن نوزدهم و به عنوان نهضت آزادى زن در جوامع سرمایه‌دارى به وجود آمد.

انحطاط وضع زن، در اثر انقلاب صنعتى و تحولات بعد از آن و نیز بی‌‏اعتنایى به نقش اجتماعى و سیاسى در کشورهاى غربی زنان بود. هر چند از قرن هفدهم به بعد می‌‏توان مکتوبات فراوانى را سراغ گرفت که مسائل زنان را مطرح کرده و خواهان تغییر وضع زن شده‌اند، اما قرن نوزدهم اوج این دعوت است. دلیل امر این است که در این زمان، تغییر وضع زنان در قالب خواسته‏‌هاى مشخص تبلور یافته بود و از پشتوانه یک حرکت اجتماعى نیرومند نیز برخوردار بود.

این گرایش‏‏‌ها در آغاز می‌‏کوشیدند تا از طریق دست یافتن به ضمانت‏‌هاى قانونى براى زنان در امورى نظیر شرایط کار، حقوق سیاسى و … وضعیت موجود را تغییر بدهند. جنبش زنان در مسیر تحول خود در قرن بیستم از درخواست ضمانت‏‌هاى قانونى به ترویج افکار افراطى درباره زن و نقش و رابطه او با مرد تحول یافت. بدین طریق جنبش آزادى زن، به تئورى فمینیسم تبدیل شد. (باید توجه داشت که معمولاً در اصطلاح «جنبش آزادى زن» و «فمنیسم» به صورت مترادف بکار می‌‏روند اما در حقیقت فمینیسم به معنى «زن محورى» است و جنبش آزادى زن به عنوان یک بخش اجتماعى، زن را جزیى از جامعه می‌‏بیند و می‌‏کوشد تا در درون جامعه از حقوق او دفاع کند. فمینیسم، زن را موجودى خارج از جامعه می‌‏بیند، گویى زن موجودى قائم به ذات، منفصل از مرد و از نظر وجودى متضاد و در حال جدال با مرد است.

تحلیل و بررسى راهکارهاى جریان فمنیسم براى رهایى زنان‏

این جنبش در آخرین حد خود به آنجا رسید که نقش مردانه براى زنان دست و پا کند، بدین معنا که براى رهایى از سلطه مردان، الگویى ارائه داد که در آن زن می‌‏بایست از مردان تقلید می‌‏کرد تا رها شود، این پیروى از الگوهاى مردانه – یعنى آزاد بودن و مثل مرد فکر کردن – جنبش زنان را به «فمنیسم» یعنى جایى سوق داد که ارزش لازم را از اصالت زنانه گرفت، در حقیقت، نظریه فمینیستى از دو زاویه به مسائل زنان می‌‏نگرد:

۱- نگرش آسیب‌شناسانه به مسائل زنان در طول تاریخ که هسته مرکزى آن نظام پدرشاهى و نارسایی‌ها و بی‌‏عدالتی‌هاى ناشى از آن می‌‏باشد. این نگاه در واقع شکل ‏دهنده همه نظریات فمینیستى می‌‏باشد.

۲- نگرش راه حل‏ طلبانه براى رهایى از سلطه پدرشاهى، این روش‏ها، بر محور آزادى کامل و مطلق زن از هر گونه تشخص و ویژگى خاصى است که طبیعت، دین و ساختارهاى تجربه شده خانواده و جامعه و روابط بین زن و مرد ارائه می‌‏دهد. طبق این ایده و نگرش، مادرى، همسرى، روابط طبیعى جنسى، ساختار خانواده و مذهب و … همه و همه از درجه اعتبار ساقط است و پیداست که نتیجه به آنجا می‌‏انجامد که زن به امید بازآفرینى صورت‏ها و نقش‏هاى جدید از هر یک از نهادها و روابط مذکور، به قلع و قمع کلیه ارزش‏ها و حقیقت‏ها اقدام می‌‏کند و در واقع بر هویت واقعى خود خط بطلان می‌‏کشد. و چه مظلومیتى از این بالاتر که زن، خود به انکار هویت واقعى خویش برخیزد و تمام عواطف، ویژگى‏ها و ظرفیت‏هاى ویژه‏اى را که نظام خلقت در وجود او به ودیعه نهاده است زیر پا بگذارد و جامعه بشرى را نیز از خصایص منحصر به فرد خود بی‌‏بهره سازد.

با تبلیغات زیادى که از سوى فمینیست‏‏‌ها صورت می‌‏گیرد، عده‏اى از زنان بی‌‏اطلاع و یا کم اطلاع، جذب این اندیشه‏‌هاى غربی می‌‏گردند و دچار نوعى خودباختگى شده و منحل در آن تفکر می‌‏شوند.

بی‌‏شک اولین گام در جهت زدودن حالت خودباختگى و نیل به خودباورى، بررسى علل و ریشه‌یابی خودباختگى است، اهمیت این امر به ویژه زمانى که فرهنگ خودى از غنا و پشتوانه کافى برخوردار است، دو چندان می‌‏شود، چرا که در مورد فرهنگ‏هاى ضعیف و بی‌‏ریشه پیداست که همین ضعف و یا بی‌‏ریشه بودن، بهترین و مهم‏ترین عامل خودباختگى است، اما یک فرهنگ غنى که مبتنى بر اندیشه‌اى والا و مترقى است چرا باید در مواجهه با سایر فرهنگ‏ها در موضع ضعف قرار بگیرد؟ در پاسخ باید گفت که بخش عمده این نقیصه و مشکل ناشى از ضعف و سستى خود مسلمانان است که متأسفانه از اصالت‏هاى فرهنگى خود و از اندیشه‏‌هاى مترقى دین خویش فاصله گرفته ‏اند، استاد شهید مطهرى در یکى از آثار خود به نقل از یکى از متفکران اسلامی می‌‏گوید: «غرب وقتى که از دین خود یعنى مسیحیت (تحریف شده فاصله گرفت، تولدى مجدد یافت و از دوران رنسانس به بعد، دوره رشد و شکوفایى تمدن مادى خود را آغاز کرد، اما مسلمان‏‌ها از زمانى که از دین خود فاصله گرفتند رو به انحطاط و سقوط گذاشتند علت امر هم کاملاً روشن است پیشرفت غرب به این خاطر بود که مسیحیت تحریف شده‏اى که توسط کلیسا تبلیغ و ترویج می‌‏شد، تنها عامل تنبلى و رخوت و عقب‏ ماندگى بود و طبعاً پشت کردن به آن می‌‏توانست زمینه رشد و ترقى و پیشرفت را فراهم آورد اما در طرف مقابل، انحطاط و سقوط مسلمانان بدین سبب بود که اسلام برخلاف مسیحیت، دین پیشرفت و ترقى، آن هم در تمام ابعاد مادى و معنوى بود و مسلمانان تا زمانى که به ارزش‏هاى اصیل دینى خود توجه داشتند در تمام زمینه‌ها سرآمد بودند، اما با پشت کردن به اسلام و غفلت از اصالت‏‌هاى خویش رو به فتور و افول گذاشتند».

عامل دیگرى که بر روند خودباختگى مسلمین مؤثر افتاد و شتاب آن را بیشتر کرد، تلاش‏هاى همه جانبه و حساب شده استعمار براى مسخ هویت سایر جوامع و به ویژه جوامع اسلامی بود. استعمار به منظور حفظ و تداوم برترى خود، ملت‏ها را تعمداً دچار خودباختگى کرد، ارزش‏هاى بومی، ملى و دینى آنها را لگدمال و منکوب نمود و تمام اصالت‏هاى آنها را بی‌‏ارزش و بی‌‏اعتبار کرد.

تحقیرى که استعمار، این چنین در حق ملل دیگر روا داشت به حدى مؤثر افتاد که هنوز هم در برخى موارد یادآورى اصالت‏هاى بومی و ملى و مذهبی براى انسان غیر غربی موجب سرافکندگى می‌‏شود و لذا سعى دارد که هر چه بیشتر و  به انحاء مختلف، در شکل و شمایل ملل مغرب زمین در جامعه ظاهر شود تا متمدن و پیشرفته محسوب شود و انگ غیر متمدن بودن و بربریت نخورد.

البته صرف نظر از مسئله کرامت و حرمت زن در جامعه که سخت مورد تأکید اسلام است، این موضوع که زن باید در جامعه، حضورى فعال داشته باشد و نقش مؤثرى در جامعه ایفا کند نیز، با بیان‏هاى مختلفى در خلال تعالیم دینى مطرح شده است زنان نیز همچون مردان حق دارند تا انتخابگر باشند و موافقت یا مخالفت خود را با نظام حاکم ابراز دارند و هر گاه حاکمیت جامعه، حاکمیت کفر و ظلم باشد، زنان نیز مجاز و بلکه موظف به مبارزه هستند، زنان نیز مانند مردان و بر اساس ضرورت، حق و وظیفه هجرت و جهاد فى سبیل ‏اللَّه را دارند، حق مزبور باعث می‌‏شود تا زنان نیز در قبال جامعه و حاکمیت آن احساس مسئولیت نمایند. در قرآن کریم، آیات فراوانى در رابطه با موقعیت و وظایف اجتماعى زنان آمده است که از جمله آنها، آیه مربوط به بیعت زنان با حضرت نبی ‏اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‏باشد که امرى کاملاً سیاسى و با توجه به موقعیت زمانى بسیار حائز اهمیت بوده است.

«یا ایهاالنبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک على ان لایشرکن باللَّه شیئا و لایسرقن و لایزنین و لایقتلن اولادهن و لایأتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لایعصینک فى معروف فبایعهن و استغفر لهن‏ اللَّه ان‏ اللَّه غفور رحیم؛(۱)

اى پیامبر! چون زنان با ایمان نزد تو آیند که (با این شرط) با تو بیعت کنند که چیزى را با خدا شریک نسازند، و زنا نکنند، و فرزندان خود را نکشند، و بچه‏‌هاى حرام‏زاده‏اى را که پس انداخته‌اند با بهتان (و حیله) به شوهر نبندند، و در (کار) نیک از تو نافرمانى نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه، زیرا خداوند، آمرزنده مهربان است».

در سوره مبارکه توبه نیز، جنبه دیگرى از حیات سیاسى و اجتماعى زنان که عبارت است از «حق نظارت و سرپرستى» و «امر به معروف و نهى از منکر» مورد توجه قرار گرفته است. آیه ۷۱ این سوره می‌‏فرماید:

«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؛ بعضى از زنان و مردان مؤمن اولیاء و سرپرستان بعضى دیگرند، امر به معروف می‌‏کنند و نهى از منکر می‌‏نمایند».

در مورد مبارزه با ستمگران و زورمداران هم که همواره تداعی کننده مبارزه مردان بوده است، قرآن از مبارزات زنان نیز یاد می‌‏کند.

در مجموع، مسلم است که اسلام موقعیت و منزلت ویژه‏اى براى زن در خصوص نقش ‏آفرینى در جامعه قائل است و اگر چه برخى ضرورت‌ها و همچنین ویژگی‏‌ها و توانایی ‏ها، آنها را از برخى امور معاف شمرده است. اما در همه حال، خواستار حضور قوى و مؤثر آنها در صحنه حیات اجتماعى می‌‏باشد.

این نگاه، نگاه عادلانه و معتدل اسلام است که به دور از افراط و تفریط است زیرا در مقابل نگاه انحرافى فمینیستى، برخى در حالت تفریط هیچ هویتى را براى زنان قائل نیستند. برخلاف این نگاه متحجرانه در تعالیم دینى، دستورات فراوانى مبنى بر حفظ حرمت و کرامت زن در جامعه به چشم می‌‏خورد که نشان‏ دهنده، به رسمیت شناختن مقام انسانى و اجتماعى زن می‌‏باشد زیرا در نقطه مقابل این دیدگاه، در جوامعى که زن را موجودى انسانى نمی‌‏دانستند و یا او را در نازل‏ ترین درجه انسان بودن تلقى می‌‏کردند، هیچ گونه حرمت و اعتبار اجتماعى هم براى وى قائل نبودند و هر گونه رفتار ناپسندى را با زن مباح می‌‏شمردند. اما اسلام به سختى با این نحوه نگرش مقابله کرد و تمام مراتب حرمت و احترام اجتماعى را براى زن و مرد یکسان مطرح نمود. در سوره مبارکه احزاب، قرآن مسئله اذیت و آزار زنان مؤمن را مطرح می‌‏کند و می‌‏فرماید: «والذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا، فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا؛ کسانى که زنان و مردان با ایمان را بدون جرم و گناه، اذیت می‌‏کنند، مرتکب بهتان و گناهى بزرگ می‌‏شوند».(۲) و یا در مورد تمسخر و به استهزاء گرفتن زنان می‌‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسى ان یکونوا خیراً منهم و لانساء من نساء عسى ان یکن خیراً منهن؛ اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، هیچ قومی حق ندارد قومی دیگر را مسخره کند، چه بسا که آنان از ایشان بهتر باشند. و هیچ زنانى حق ندارند زنانى دیگر را مسخره کنند، چون ممکن است آنان از ایشان بهتر باشند».(۳)

در سوره مبارکه بروج هم مسئله فتنه‌گرى و ایجاد مشکل و گرفتارى براى زنان و مردان با ایمان را بیان می‌‏کند و عاملین به این کار زشت و ناپسند را به آتش و عذاب جهنم وعده می‌‏دهد:

«ان‏ الذین فتنوا المؤمنین و المؤمنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحریق؛ کسانى که مردان و زنان مؤمن را آزار کرده و بعد توبه نکرده‌اند ایشان راست عذاب جهنم و ایشان راست عذاب سوزان».(۴)

حضور فعال و مشارکت اجتماعى زنان در صحنه اجتماعى‏

براى تبیین نگاه صحیح اسلام در زمینه حضور و مشارکت اجتماعى زنان، ابتدا باید مفهوم مشارکت معلوم شود، زنان نیمی از پیکره جامعه هستند، هر جامعه‌اى که بخواهد نسلى بارور و پویا در زمینه‌هاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى تربیت کند، طبعاً نیازمند نیروى عظیم زنان و مادران است.

از سوى دیگر، حق طبیعى و انسانى هر فردى است که در تعیین سرنوشت خویش و مسائل مربوط به خود و جامعه‌اش دخالت کند، بنابراین بخشى از مسئولیت مورد بحث بر دوش زنان است که ضرورت می‌‏یابد ضمن ایفاى نقش‏‌هاى خانوادگى، در جامعه نیز حضورى فعال و مؤثر داشته باشند و از این رهگذر نقش مهمی در رهیافت توسعه سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه ایفا نمایند.

براى پیشرفت هر جامعه‌اى، باید هر دو جنس، فعالانه در عرصه‌هاى گوناگون اجتماعى حضور داشته باشند زن و مرد از نظر روحى، فرهنگى، مذهبی، فیزیولوژیکى و … کامل‏‌کننده یکدیگرند و هر کدام ویژگی‌هاى شخصیتى، عاطفى و شناختى منحصر به فرد خود را دارا هستند، همین تفاوت‏‌ها موجب می‌‏شود که هر کدام با دیدى متفاوت به جهان و پدیده‏‌هاى اجتماعى، بنگرند و چهره دگرگونه‌اى از آنها را به معارف بشرى ارزانى دارند و از این جهت نیز مکمل یکدیگر باشند، بنابراین نقش‏ آفرینى و مسئولیت‏‌پذیرى انسان در جامعه، تنها به مردها اختصاص ندارد بلکه زنان هم در این راستا سهم قابل توجهى در اجتماع و مشارکت اجتماعى دارند.

حضور فعال زنان در جامعه و مشارکت اجتماعى آنان، گذشته از آن که وظیفه‌اى براى زنان است، می‌‏تواند براى آنها مفید و بسیار پربار و سودمند نیز باشد و تجربیات ارزنده‌اى در اختیار آنان بگذارد مشارکت روزافزون زنان در عرصه مسائل و موضوعات اجتماعى باعث بالا رفتن سطح آگاهی‌هاى فردى و اجتماعى، آشنایى با روش‏هاى تربیتى و جدید و کارآمد و … شده و هویتى تازه به زنان می‌‏بخشد.(۵)

در پرتو این هویت تازه، آنها نسبت به مقام، موقعیت و شئون فردى و اجتماعى خودآگاهى بیشترى می‌‏یابند و براى خویش در جامعه نقش مؤثرترى قائل بوده، خود را عضو فعال جامعه تلقى خواهند نمود و از همه مهم‏تر نسبت به مسائل اجتماعى جامعه خود، احساس مسئولیت بالاترى خواهند داشت و با حساسیت، ظرافت و تأثیرات بیشترى در صحنه‏‌هاى سیاسى حاضر خواهند شد.

البته نباید از نظر دور داشت که مشارکت اجتماعى در معناى حقیقى و واقعى خود است که می‌‏تواند این ثمرات را در پى داشته باشد. مشارکت اجتماعى، به معناى حضور آگاهانه و شرکت فعال در عرصه‌هاى مختلف اجتماعى می‌‏باشد و باید آن را از صرف حضور فیزیکى و حتى اشتغال جدا دانست چرا که اشتغال صرف، گرچه نوعى فعالیت اجتماعى است اما پایین‏‌ترین و ضعیف‌‏ترین سطح مشارکت محسوب می‌‏شود و کمترین تأثیر را در تواناسازى زنان دارد. متأسفانه گاهى برخى از زنان، دیدگاه و تصورشان نسبت به مشارکت از سطح اشتغال فراتر نرفته و صرفاً براى یافتن شغلى در بازار کار، و لو پایین‏تر از شئون و توانایی‌هاى خود تلاش می‌‏کنند.

این در حالى است که مشارکت زنان در تصمیم‏‏‌گیرى و توان ارائه افکار و اندیشه‏‌هاى خود، و نیز اعمال آنها در امور مربوطه، از شروط اساسى تواناسازى زنان است این موضوع سبب می‌‏شود که زنان از حالت انفعالى خارج شده و به صورت یک عنصر فعال در عرصه‌هاى اجتماعى ظاهر شوند. این اعتقاد غلط که تنها مردها صاحب فکر بوده و باید تصمیمات اساسى جامعه را اتخاذ نمایند، مانع از شکوفایى استعداد و خلاقیت زنان شده، نظام توسعه و روند پیشرفت جامعه را تضعیف می‌‏کند. زنان براى پرورش استعدادهاى خود باید به عرصه‌ها و سطوح مختلف مسئولیت‏‏‌ها گام بگذارند و از حقوق متناسب خود برخوردار شوند. اما شاید از همه مهم‏تر آن باشد که زنان براى حل مسائل حاد انسان‏ها در مورد مرگ و زندگى، خانواده و جامعه، توسعه اقتصادى و سرنوشت بشر به سهم خود مشارکت ورزند.

اکنون پس از بیان مفهوم مشارکت براى روشن شدن بیشتر، به چند نمونه از مشارکت زنان در تاریخ اسلام اشاره می‌‏کنیم:

۱- «ام ‏عطیه» نقل می‌‏کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهاى عید که می‌‏خواستند نماز عید بخوانند، دستور می‌‏دادند دختران و زنان، از شهر بیرون بیایند و در نماز عید شرکت کنند. یکى از زنان از پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: اگر کسى پوششى نداشته باشد که خود را بپوشد، چه کند؟ آیا از آمدن به جماعت و شرکت در اجتماع مسلمین معاف است یا نه؟ حضرت فرمودند: خیر، باید از یکى از خواهران دینى خود، لباسى عاریه کند و در نماز و اجتماع مسلمانان شرکت نماید.(۶)

از این حکایت به خوبی دریافت می‌‏شود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حضور زنان در اجتماعات مسلمین را لازم می‌‏دانسته‌اند تا جایى که نداشتن لباس را هم مانع این کار نمی‌‏دانستند.

۲- «ام‏ سنان» که از جمله زنانى است که با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کرده، می‌‏گوید: آنگاه که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‏خواست به جنگ خیبر برود، من به پیشگاه او آمدم و عرض کردم اجازه می‌‏فرمایى که من نیز در خدمت شما باشم، تا مشک‏‌هاى آب را تعمیر کنم و اگر زخم‏ خورده‏اى بود او را مداوا کنم و اگر کار دیگرى بود انجام دهم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: انشاءاللَّه مبارک است. مانعى نیست، زن‏‌هاى دیگرى هم در این جنگ شرکت کرده و با ما هستند. همه آنان از من خواسته‌اند و من به آنها اجازه داده‌‏ام. تو می‌‏توانى با آنها باشى و می‌‏توانى همراه ما باشى! عرض کردم من دوست دارم با شما و در خدمت شما باشم. حضرت فرمودند: پس با همسر من «ام‏سلمه» همراه باش.(۷)

۳- دوشیزه‏‌اى از طایفه بنى غفار به نام «امیه» دختر قیس بن‏ابی ‏الصلت در زمان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام آورد، او می‌‏گوید: شنیدم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تصمیم دارد به خیبر برود چون دوست داشتم که در خدمت حضرت باشم و از ثواب جنگ بی‌‏بهره نمانم، لذا با گروهى از زنان بنی‌غفار به نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رفتیم و گفتیم: اى رسول خدا! ما هم می‌‏خواهیم در این نبرد شرکت کنیم و در خدمت شما باشیم تا از مجروحان پرستارى کنیم و تا آنجا که می‌‏توانیم مسلمانان را یارى کنیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، انشاءاللَّه مبارک است. مانعى ندارد.(۸)

۴- گذشته از مسئله کمک به اقتصاد خانواده که در مواردى، انگیزه ورود زنان به بازار کار و کسب درآمد است در برخى موارد نیز، نیاز جامعه به نیروى کار زن موجب جذب او به بازار کار می‌‏شود البته بحث شرایط و عوامل اشتغال زن و همچنین پیامدها و آثار آن، بحث گسترده و مهمی است که ابعاد گوناگون آن باید مورد مطالعه و بررسى قرار بگیرد اما آنچه که ضرورى است در اینجا مورد توجه قرار بگیرد، این است که ورود زن در مشاغل خارج از خانه، در کلیت خود، نه تنها تحریم نشده است بلکه در مواردى حتى می‌‏تواند به صورت وجوب کفایى درآید. اساساً چگونه می‌‏توان زنان را از مشارکت در مشاغل و خدمات اجتماعى معاف کرد، در حالى که نیمی از جمعیت هر جامعه‌اى را زنان تشکیل می‌‏دهند و اگر نگوییم در همه زمینه‌ها، لااقل در بسیارى از موارد محتاج خدماتى هستند که لازم است از ناحیه خود زنان ارائه شود. افزون بر این، کسب درآمد توسط زن در موارد لزوم می‌‏تواند به اقتصاد خانواده و اعضا آن یارى برساند.

زنان و فعالیت اقتصادى‏

در کنار اهتمام به حضور اجتماعى زن در برخى از عرصه‌ها، اسلام با خط کشی‏‌ها و تقسیم مسئولیت، به وجاهت و ارزش زن پرداخته است، به عنوان مثال، در مطالعه خانواده به عنوان یک واحد کوچک اقتصادى، صرف نظر از تفاوت‏‌هایى که خانواده‏‌هاى مختلف در شیوه معیشت خود دارند، «کسب درآمد» و «مصرف» را می‌‏توان به عنوان دو رکن اصلى مورد بررسى قرار داد.

منظور از «کسب درآمد» مجموعه فعالیت‏‌هایى است که امکان تأمین مایحتاج خانواده را فراهم می‌‏آورد و مراد از «مصرف»، شیوه و روش هزینه کردن درآمد خانواده، براى رفع احتیاجات می‌‏باشد.

از سوى دیگر، خانواده، یک واحد زیستى و اجتماعى نیز محسوب می‌‏شود که بر اساس مودت و دوستى میان زوجین شکل گرفته و یا پشتوانه مشارکت و همکارى آنها تداوم می‌‏یابد. تمام جنبه‏‌هاى حیات خانواده و از جمله مسائل اقتصادى آن مبتنى بر مشارکت زن و شوهر است در عین حال تفاوت‏‌هاى روحى و جسمی میان زن و مرد نیز این مشارکت را هم میسور و بلکه ضرورى ساخته است.

بر این اساس در عرصه فعالیت‏‌هاى اقتصادى خانواده نیز دو نقش متفاوت بر عهده زن و مرد گذاشته شده است تا هر یک براى تأمین نیازهاى متفاوت اقتصاد خانواده به تلاش بپردازند؛ یکى مؤظف به کسب درآمد است و دیگرى عهده ‏دار مصرف خانواده.

بنابراین بر اساس تعالیم قرآن سرپرستى خانواده بر عهده مرد است و یکى از دلایل این موضوع، وظیفه‏ اى است که براى تأمین نفقه و مایحتاج خانواده متوجه مرد گشته است.(۹)

زن نه در خانه پدر و نه در خانه شوهر، ناگزیر از کار و تلاش براى تأمین زندگى نیست و این مسئله به خاطر رأفت اسلامی است که زن به تناسب جنبه‏‌هاى روحى و جسمی به کارهایى بپردازد که برایش مقدور است. از دیگر سو نه تنها مصلحت زن بلکه مصلحت مرد و کانون خانواده نیز این است که زن از تلاش‏‌هاى اجبارى خردکننده معاش، معاف باشد. مرد هم می‌‏خواهد کانون خانوادگى براى او، کانون آسایش و رفع خستگى و جاى فراموشى گرفتاری‌هاى بیرونى باشد. زنى قادر است کانون خانوادگى را محل آسایش و راحتى قرار دهد که خود به اندازه مرد، خسته و کوفته کار بیرون نباشد.

علت دیگرى که براى لزوم نفقه بر مرد می‌‏توان شمرد، این است که مسئولیت و رنج زحمات طاقت‏‌فرسا تولید نسل، از لحاظ طبیعت بر عهده زن گذاشته شده است. این زن است که باید بیمارى ماهانه را تحمل کند، سنگینى دوره باردارى و رنج مخصوص این دوره را به عهده بگیرد و کودک را شیر بدهد و پرستارى کند.

از این رو، مرد وظیفه دارد که با کار و تلاش، مخارج زندگى را در حد متعارف و متناسب با شئون همسر خود تأمین نماید و حتى مستحب است که در صورت امکان، موجبات توسعه زندگى را جهت رفاه بیشتر همسر و فرزندان خود نیز فراهم آورد. زن حتى اگر ثروت هنگفتى داشته باشد، ملزم نیست در مخارج زندگى شرکت کند. مشارکت زن در تأمین نیازهاى زندگى چه از لحاظ پولى که بخواهد خرج کند و چه از لحاظ کارى که بخواهد انجام دهد، اختیارى و وابسته به میل و اراده خود اوست و مرد، هیچ گونه تسلط اقتصادى و حق بهره‏‌بردارى از نیرو و کار زن را ندارد.

پی‌نوشت‌ها
۱) ممتحنه، آیه‏۱۲،
۲) احزاب، آیه‏۵۸،
۳) حجرات، آیه‏۱۱،
۴) بروج، آیه‏۱۰،
۵) اعتصامی ‏پور، آذر، جایگاه اجتماعى زنان در جامعه امروز، روزنامه سلام، ۳۱/۴/۷۶، ص‏۵،
۶) وسایل‏الشیعه، ج‏۱، ص‏۴۵۷،
۷) طبقات بن‏سعد، ج‏۸، ص‏۲۹۲،
۸) همان.
۹) نسا، آیه‏۳۴،
منبع: پیام زن؛ شماره ۲۰۰؛ محمدمهدى بهداروند