ثعلبیه

نوشته‌ها

منازل امام حسین(ع) از مکه تا کربلا

1. «ابطح»

بین مکه و منی قرار گرفته و در حقیقت مَسیل است و آبهایی که از منی جریان پیدا می کند از این مسیر می گذرد که آغاز آن از محدوده منی و پایان آن مقبره معلی است که قبرستان حجون نام دارد.

امام حسین علیه السلام در این منزل با یزید بن بنیط بصری ـ فرد سرشناسی که به پیام امام پاسخ مثبت داد و به همراه امام در کربلا به شهادت رسید ـ ملاقات کرد.

2. تَنعیم

امام علیه السلام چون بن تنعیم رسید، در آنجا قافله ای را مشاهده نمود که از یمن می آورند، پس از اهل آن قافله شترانی را برای اثاثیه خود و یارانش اجاره نمود و به آنها گفت: هر کسی می خواهد با ما همراه شود، ما کرایه او را پرداخت نموده و صحبت او را نیکو خواهیم داشت، و کسی که قصد دارد در اثنای راه از ما جدا شود ما کرایه او را به اندازه ای که طی طریق نموده، خواهیم داد، پس گروهی با امام همسفر شدند و گروه دیگری جدا گردیده و به راه خود ادامه دادند.

3. الصفاح

نام یکی از منزلگاه های شمال راه مکه به طرف کربلا است، این منزل بین حنین و نشانه های حرم بر جانب چپ کسی که داخل مکه می شود، قرار دارد. صفاح به معنای کناره کوه است. در این محل، امام حسین علیه السلام با فرزدق که از عراق می آمد، برخورد کرد و اوضاع مردم را از او پرسید. او جواب داد: دلهای مردم با تو، ولی شمشیرهایشان همراه بنی امیه است. بعضی این ملاقات را در منزل «ذات عرق» گفته اند.

4. وادی عقیق

وادی به معنای مسیل و سرزمین گود میان دو گوه یا تپه است. «وادی عقیق»، نام یکی از منزلگاههایی است که امام حسین علیه السلام پس از خروج از مکه از آن گذشته و به سوی «ذات عرق» رفته است. در این محل برخی برای حج محرم می شدند و به مکه نزدیکتر از ذوالحلیفه بوده است.

5. وادی الصَفراء

وادی الصفراء از نواحی مدینه و دارای نخل زیاد و زراعت است، این وادی سر راه حجاجی است که به مکه می روند و رسول خدا بر این وادی زیاده بر یکبار عبور نموده و از آنجا تا بدر یک مرحله راه است و در حوالی صفراء کوه های کوچکی وجود دارد.

مجمع بن زیاد و عبادبن مهاجر در منزال «جهینه» در اطراف مدینه بودند، و چون امام حسین از مکه خارج گردید و به این منزل رسید، مجمع و عباد امام علیه السلام را در این منزل ملاقات نمودند و ملازم آن حضرت شده و به دنبال آن حضرت به کربلا آمده و به شرف شهادت نایل آمدند.

8. فید

این منزله قریه ای است در مسیر مکه و کوفه که راه در آنجا نصف می شود و در «فَید» قلعه ای است که دارای حصار است و حاجیان در این منزل مازاد آذوقه و اثاثه خود را می گذارند تا هنگام مراجعت از مکه برگیرند. مردم «فَید» علوفه مرکب های حجاج را در طول سال ذخیره کرده و در مراسم حج به ایشان می فروختند.

10. خزیمیّه

نام یکی از منزلگاههای بین راه مکه و کوفه (نزدیک کوفه) که امام حسین علیه السلام در سفر به سوی عراق، یک شبانه روز در آنجا ماند. این نام، منسوب به خزیمة بن خازم است و برای کسی که از کوفه به مکه رود، پس از منزل «زدود» قرار دارد. در آن محل، چاه ها و آب ها و درختان و منازلی بوده است. در همانجا و همان شب بود که زینب کبرا علیهاالسلام بیرون از خیمه ها صدای هاتفی را شنید که دو بیت شعر خواند، مضمونش این بود که این کاروان به سوی مرگ می رود. امام حسین علیه السلام در پاسخ خواهرش فرمود: خداوند هرچه را مقدر فرموده است، خواهد شد.

13. ثعلبیه

نام یکی از منزلگاه های نزدیک کوفه که امام حسین علیه السلام در مسیر خود از آنجا گذشت. ثعلبیه، به نام ثعلبه، مردی از بنی اسد است که در آنجا فرود آمده و ساکن شده و چشمه ای حفر کرده بود. در این محل که قناتی داشته، امام حسین علیه السلام بار افکند و یک شب آنجا ماند. در همین منزل بود که آن حضرت با «طبرماح» برخورد کرد و او را به همراهی خویش فراخواند. او رفت که اجناس و وسایل را به خانواده اش برساند و برگردد، ولی وقتی برگشت که امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده بود. و در همین منزلگاه بود که مردی نصرانی همراه مادرش خدمت امام رسیدند و به دست او مسلمان شدند و در همین منزل بود که حضرت، خبر شهادت مسلم بن عقیل را دریافت کرد.

14. زباله

نام یکی از منزلگاه های مسیر مکه به کوفه که امام حسین علیه السلام در آنجا فرود. آمد. «زُباله» به معنای محلی است که آب را در خود نگه می دارد، محل پرآب. این منزل روستایی آباد و مسکونی بوده که طوایفی از بنی اسد در آنجا می زیستند. در همین منزلگاه بود که امام، خبر شهادت «عبداللّه بن یقطر» را شنید. او فرستاده سیدالشهداء علیه السلام به سوی کوفیان و حضرت مسلم بود که همزمان با شهادت مسلم و هانی، شهید شد. در آن محل قلعه و مسجدی مربوط به بنی اسد بود. محل به نام زباله بنت مسعر شهرت یافته است. در همانجا نیز، خبر شهادت قیس بن مسهر (پیک اعزامی خود به کوفه) را شنید. آنگاه اوضاع کوفه را برای همراهان تشریح کرد و از بی وفایی و سست عهدی کوفیان گفت، سپس بیعت خویش را از همراهان برداشت و فرمود: هر کس می خواهد، برگردد، پیروانمان ما را خوار ساختند.

15. انفاع

نام یکی از منزلگاه های مسیر کوفه حسین بن علی علیه السلام ، در آنجا نیز فرود آمد. بین منزلگاه زباله و عقبه است، منطقه ای بوده دشت و همواره (قاع: دشت) و در آنجا آب و آبادی و مسجد و محلی برای فرود آمدن کاروان ها بوده است.

17. شراف

به معنای بلندی است. نام منزلی از منزلگاه های میان مکه تا کوفه که امام حسین علیه السلام آنجا هم فرود آمد. منطقه ای پرآب و درخت که تا واقصه (یکی دیگر از منزلگاه ها) 5/7 کیلومتر فاصله دارد. حرّ در اینجا راه را بر حسین علیه السلام بست. امام و همراهان شب را آنجا ماندند. سحرگاهان حضرت به جوانان کاروان دستور داد تا می توانند آب بسیاری ذخیره بردارند. همه مشک ها و ظرف ها را پر از آب کردند. پس از حرکت از آنجا بود که با سپاه حرّ برخورد کردند که همه تشنه بودند. حضرت فرمود تا سپاه حر، حتی اسب های آنان را آب های ذخیره سیراب کنند. شراف، نام مردی بوده که در این محل چشمه و چاه های پرآبی احداث کرده بود.

21. عزیب الهجانات

نام یکی از منزلگاه ها نزدیک کوفه، که سیدالشهداء از آن گذشت و چون آب داشته، عذیب گفته می شد. معنای آن آب خوشگوار است. موقعیت آن میان قادسیه و فعیثه از منازل راه کوفه است که تعلق به بنی تمیم دارد. آب و برکه و چاه و خانه ها و قصر و مسجدی داشته و پاسگاهی هم در آنجا بوده که محل نگهبانی برای ایرانیان بوده است.

حسین بن علی علیه السلام در این منزل، با چهار نفر که از کوفه می آمدند برخورد کرد. نافع بن هلال نیز همراه جمع بود. پس از گفتگوهایی که بین امام و آنان انجام گرفت، آنان به حسین علیه السلام پیوستند و به فداکاری در رکابش پرداختند. حرّ نیز همراه کاروان حسینی حرکت می کرد. در همین جا بود که نامه ابن زیاد به حرّ رسید که فرمان به سختگیری داده بود و حرّ نیز مانع حرکت امام شد.

22. القَطقَطانیه

نام محلی نزدیک کوفه که از راه بیابان به طفّ می رسد. یکی از منزلگاه های میان راه قادسیه به طرف شام، که زندان نعمان در این محل بوده است. پیش از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا، منطقه میان قادسیه و قطقطانیه پر از نیروهای گشت و شناسایی ابن زیاد بود، تا رفت و آمدها را کنترل کنند.

24. نینوا

شهادتگاه امام حسین علیه السلام نام منطقه ای در کوفه و شرق دجله و مشرق کربلا، از روستاهای منطقه طف. در نینوا یکی سری تپه های باستانی است که کشیده شده و تا مصبّ نهر علقمه امتداد می یابد. قریه «یونس بن متی» است و آن حضرت از میان مردم این منطقه بیرون آمده است.

نینوا امروز به «باب طویرج» معروف است که در شرق کربلا قرار گرفته است.

ناحیه ای در سواد کوفه که کربلا از آن ناحیه است. نام قصه موصل و نام شهری که یونس علیه السلام به آنجا جهت دعوت گردن مردم آن شهر رفته بود. وقتی حسین بن علی علیه السلام به این منطقه رسید به سوادی برخورد که نامه ابن زیاد را برای حرّ آورده بود.

مضمون نامه این بود: حسین را محاصره کن و در سرزمین بی آب و علفی فروآر. کمی بیشتر رفتند تا به زمین کربلا رسیدند و فرود آمدند.

19. بَیضه:

نام یکی از منزلگاه های سر راه کوفه است، که بین عُذیب و واقصه قرار داشته و متعلق به «بنی یردوع« بوده است. در همین منطقه وسیع، امام علیه السلام با سپاه کوفه برخورد کرد و خطبه معروف خویش را برای سپاه حُرّ ایراد فرمود.

7. حاجِر:

نام سرزمین و منزلی میان مکه تا عراق است که محل تلاقی اهل بصره و کوفه، هنگام عزیمت به مدینه می باشد. حاجر در لغت به معنای نگهدارنده آب است و به جایی که آب در آن می ماند گفته می شود. سیدالشهداء علیه السلام در همین منزل، نامه «مسلم بن عقیل» را از کوفه دریافت کرد و پاسخی خطاب به مردم کوفه نوشت و توسط پیک خویش «قیس بن مسهر» به سوی کوفه فرستاد.

6. ذاتِ عِرق:

نام منزلی بین مکه و عراق است که تا مکه دو منزل فاصله دارد این محل، میقات احرام برای مناطق شرقی مکه است. عرق، نام کوهی است در راه مکه که عراقیون از آن مسیر وارد مکه می شوند و این منزل، از منزلگاه هایی است که سیدالشهداء پس از وادی عقیق بر آن گذشته است و یکی دو روز در این محل توقف کرده، سپس خیمه ها را برچیده و به راه ادامه است. امام در همین منزل با «بشربن غالب» ملاقات کرد که از عراق می آمد. سیدالشهداء راه خویش را به سوی «غمره» که منزل بعدی بود ادامه داد. در همین منزل نامه ای به کوفیان نوشت و خبر آمدنش را در آن نگاشت و توسط «قیس بن مسهر» فرستاد.

18. ذو حُسُم:

نام یکی از منزلگاه هایی میان مکه و کوفه است. چون طلیعه سپاه اعزامی از کوفه برای امام حسین علیه السلام آشکار شد، یارانش را به طرف ذوحسم سوق داد و پیش از رسیدن نیروهای دشمن، در آنجا اردو زد. حرّ و سربازانش در همین مکان با امام حسین علیه السلام برخورد کردند و آن حضرت دستور داد حرّ و سپاه او و حتی اسبانشان را که از راه رسیده بودند و بی تاب عطش بودند سیراب کنند. امام سپی برای آن گروه سخنرانی کرد و نماز جماعت به امام حسین علیه السلام خوانده شد.

20. رُهَیمه:

محلی نرسیده به کوفه و دارای چشمه آب است، که امام حسین در آنجا فرود آمد و در آنجا با مردی از کوفیان برخورد کرد و پیرامون اوضاع کوفه سخنانی ردّ و بدل شد.

12. زَروُد:

زرود، منطقه ریگزار میان ثعلبیه و خزیمیه از راه کوفه به مکه بود. در همین منزل بود که امام حسین علیه السلام به زهیربن قین بجلّی برخورد و او را به همراهی و یاری خویش فراخواند. در همین جا، خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را در کوفه از دو نفر از طایفه بنی اسد شنید.

هلیلیه:

نام مکانی در مسیر مکه به عراق است. این وادی در سرزمین غطقانیان بوده و آب و چاه داشته است. این محل، به نام «سلیل بن زید» معروف شده است. امام حسین علیه السلام از این منزلگاه هم عبور کرده است.

13. شُقوُق:

نام یکی از منزلگاه های میان مکه و کوفه است. در این محل، سیدالشهداء با مردی از اهل کوفه برخورد که از آن شهر می آمد. اوضاع کوفه را پرسید. وقتی شنید که مردم بر ضدّ او اجتماع کرده اند اشعاری خواند.

عُقر:

روستایی مستحکم و دارای برج و بارد در نزدیکی های کربلا است. امام حسین علیه السلام چون در راه سفر به کوفه به آنجا رسید، از نامش پرسید، گفتند: عقر، پرسید: این منطقه چه نام دارد؟ گفتند: کربلا. در همان روستا بود که «زهیر بن قین» به آن حضرت پیشنهاد کرد به آن ده رفته، آنجا را سنگر دفاعی خود قرار دهند، اما امام موافقت نکرد.

عُمق:

نام محلی است که غطفانیان در آن منطقه می زیسته اند، سر راه مکه به سرزمین عراق که چاه ها و آبهایی داشته است. امام حسین علیه السلام نیز در راه کوفه، از این منزل عبور کرده است.

قادسیه:

نام محلی نرسیده به کوفه، در همین مکان بود که «حصین بن نمیر» پیک حسین بن علی علیه السلام قیس؛ را دستیگر و نزد «ابن زیاد» فرستادند.

قصر بنی مقاتل:

نام یکی از منزلگاه های نزدیک کوفه است. آنجا که امام حسین علیه السلام خیمه «عبداللّه بن حرّ جعفی» را دید و «حجاج بن مسروق» و «زید بن معقل» هم همراهش بودند. امام از آنها خواست که به او بپیوندند، اما آنها عذر آوردند و تنها گفتند که حاضریم اسب هایمان را بدهیم. امام فرمود: نیازی به اسب هاتان نداریم.

منبع :ارمغان – زمستان1385، شماره 1.

سید الشهدا (ع) از مدینه تا کربلا

مدينه

زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري

حاکم وقت مدينه (وليد بن عقبه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي ريزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي کند.»

وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .

امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.

امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامه اش چنين بيان مي کند:

… و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .

کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود … اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو کرده اي، خدا پاداش تو را بدهد.

مکه

زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي شدند.

امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد

امام حسين(عليه السلام) طي نامه هايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و …

حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا – که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند – حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.

بخشي از آخرين سخنراني هاي حضرت در مکه:

ما اهل بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم … هر کس مي خواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .

صَفّاح

زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»

در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دل هاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بني اميه است .

سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:

اگر پيش آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت هايش شکر گوييم. اگر پيش آمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت مي کند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.

ذات عِرق

زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري

در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) امان نامه اي را از استاندار مدينه “عمروبن سعيد” که آن ايام در مکه به سر مي برد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو مي ترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!

حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود … اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو کرده اي، خدا پاداش تو را بدهد.

عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت .

قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:

بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.

حاجِر

زمان: سه شنبه 15 ذي الحجه 60 هجري

حضرت نامه اي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط “قَيس بن مُسهِر” فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند … هنگامي که فرستاده من “قيس” بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما مي رسم.»

“قيس” را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشته اند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از  بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .

از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:

«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نمي دانم.

خُزَيمِيّه

زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري

امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عده اي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفته اند.

امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه مي فرمايد:

خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .

زَرُود

زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري

«زهير بن قين» که داراي عقيده عثماني بود، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به کوفه باز مي گشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يک محل با حسين (عليه السلام) بود. هر دو در اين منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالي که زهير با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طريق نماينده اي، “زهير” را به خيمه اش دعوت کرد، اما  او تأملي کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا مي خواند و تو اجابت نمي کني!»

زهير با اکراه به سوي حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهره اش نمايان شد و به همراهان گفت: «من به حسين(عليه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر شرکت کند، با ما بيايد و هر کس با ما نيست با او وداع مي کنم.»  لذا همسرش نيز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه کاروان حسيني بود.

امام حسين(عليه السلام) بعد از شهادت زهير فرمود:

اي زهير! خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه و خوک لعنت نمايد .

ثَعلَبيّه

زمان: سه شنبه 22 ذي الحجه 60 هجري

امام شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت “مسلم بن عقيل” و هاني بن عروه را به وي دادند.

پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعون»؛ همه از خدائيم و به سوي او باز مي گرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريه کردند.

نوشته اند: امام حسين(عليه السلام) با يارانش اتمام حجت کرد. اما گروهي که به طمع مال و مقام دنيا با امام آمده بودند، پس از اين خبر، از حضرت جدا شدند.

سخن امام حسين(عليه السلام) با مردي از اهل کوفه در اين منزلگاه:

به خدا سوگند که اگر تو را در مدينه ملاقات مي کردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را، به تو نشان مي دادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند …

زُباله

زمان: چهارشنبه 23 ذي الحجه 60 هجري

حضرت حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه چنين فرمودند: شيعيان کوفه ما را بي يار و ياور گذاشته اند. هر کس از شما بخواهد، مي تواند بازگردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست .

امام حسين(عليه السلام) در جواب مردي که از آيه «يَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسيده بود، فرمود:

پيشوايي، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهي اجابت کردند، و پيشوايي، مردم را به گمراهي دعوت کرد و گروهي اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.

بَطنُ العَقَبه

زمان: جمعه 25 ذي الحجه 60 هجري

از سخنان امام حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه:

بني اميه مرا رها نکنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين کنند، خدا بر آنان کساني مسلط خواهد کرد که آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت .

شَراف (و ذُو حُسَم)

زمان: شنبه 26 ذي الحجه 60 هجري

حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشکري برخوردند و امام حسين(عليه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(عليه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب کنند .

لشکر امام(عليه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهي حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.

امام سپاه حُر را چنين خطاب فرمود: «… ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حکومت بر شما هستيم از مدعياني که بر اساس عدالت رفتار نمي کنند و در حق شما ستم روا مي دارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آن که دعوتم کرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، بازگردم.»

تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه مي خواهي؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم . حال اگر نمي پذيري، حداقل راهي را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدينه .

از سخنان حضرت در اين منزلگاه:

مگر نمي بينيد که به حق عمل نمي شود و از باطل پرهيز نمي شود. در اين حال سزاوار است که مؤمن، لقاي پروردگار را طلب کند.

بَيَضه

زمان: يکشنبه 27 ذي الحجه 60 هجري

لشکر امام حسين و حر که به موازات و نزديک همديگر حرکت مي کردند در اين محل فرود آمدند.

حضرت در اين منزلگاه لشکريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: «بني اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند … . شما به من نامه ها نوشتيد و گفتيد که با من بيعت کرده ايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد کار عاقلانه اي کرده ايد که من فرزند دخت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اسوه اي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشکنيد، سوگند به جانم! که از شما هم بعيد نيست، چرا که با پدرم علي(عليه السلام) و برادرم حسن و پسر عمويم مسلم پيمان شکني کرديد. بدانيد اگر چنين کنيد سعادت خودتان را از دست داده ايد.

از سخنان حضرت در اين منزلگاه:

اي مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پيمان شکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببيند و در برابر او برنخيزد، جايگاهش با او در جهنم است .

عُذَيبُ الهِجانات

زمان: دوشنبه 28 ذي الحجه 60 هجري

چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنين توصيف کردند: «به اشراف کوفه رشوه هاي گزاف داده اند و اينک يک دل و يک زبان با تو دشمني مي ورزند و ساير مردم دلشان با توست.  اما فردا شمشيرهايشان به روي تو کشيده مي شود.»

امام در اين باره آيه اي را تلاوت فرمودند که:

از ميان مؤمنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي کرده و به عهد خويش وفا کردند و به شهادت رسيدند و برخي در انتظار شهادت اند … .

قصر بني مُقاتِل

زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجري

گروهي از اهل کوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، حضرت از آنها پرسيد: آيا به ياري من مي آييد؟ بعضي گفتند دل ما رضايت به مرگ نمي دهد و بعضي گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم .

حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند.

امام حسين (عليه السلام) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود:

پس اگر ما را ياري نمي کني خداي را بپرهيز و از اين که جزو کساني باشي که با ما مي جنگند. سوگند به خدا اگر کسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نکند، او را به رو در آتش مي افکند.

نينوا ( و کربلا)

زمان: پنج شنبه دوم محرم الحرام 61 هجري

نينوا جايي است که حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه فرود آورد. امام براي اقامت در محل مناسب تري، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنيد، پس گريست و فرمود: پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست، و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنين وعده داد .

عبيدالله بن زياد نامه اي بدين مضمون براي حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بکشم و يا به حکم من و حکم يزيد بن معاويه باز آيي! والسلام. امام(عليه السلام) فرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است.

امام حسين (عليه السلام) چون نامه ابن زياد را خواند، فرمود:

«لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهي که خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند. (خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)

تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .

کربلا

زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجري

عمر بن سعد با لشکري چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد.

سخن امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود به کربلا:

«اَلنّاسُ عُبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحوُطُونَهُ ما…؛ مردم، بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن زبانشان نيست. تا آنگاه کا زندگيشان بچرخد، دنبال دين مي روند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش آيد، دينداري بسيار اندک مي شود.

کربلا

زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجري

عبيدالله بن زياد در مسجد مردم را چنين خطاب کرد: «اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان که مي خواستيد يافتيد!! و يزيد را مي شناسيد که داراي رفتار و روشي نيکوست که به زير دستان احسان مي کند و بخشش هاي او بجاست! اکنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي را تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين بفرستم.»

شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار جنگجو

يزيد بن رکاب با دو هزار جنگجو

حصين بن نمير با چهار هزار جنگجو

مضاير بن رهيه با سه هزار جنگجو

نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو براي جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلام آمادگي کرده و حرکت به سوي کربلا را آغاز کردند.

امام (عليه السلام) در پاسخ «قيس بن اشعث» که سفارش به بيعت با يزيد مي کرد، فرمود:

نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمي گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمي کنم.

کربلا

زمان: يکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجري

نيروهاي پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد مي پيوندند.

عبيدالله عده اي را مأموريت داد تا در مسير به سوي کربلا بايستند و از حرکت کساني که به قصد ياري امام حسين(عليه السلام) از کوفه خارج مي شوند، جلوگيري کنند.

چون گروهي از مردم مي دانستند جنگ با امام حسين(عليه السلام) در حکم جنگ با خدا و پيامبر است در اثناي راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار مي کردند.

از سخنان امام حسين(عليه السلام) با لشکر دشمن:

هيهات ما  به ذلت تن نخواهيم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت را نپسنديدند، دامن هاي پاکي که ما را پروريده، و سرهاي پر شور و مردان غيرتمند هرگز طاعت فرومايگان را بر کشته شدن مردانه ترجيح ندهند.

کربلا

زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجري

عمر بن سعد نامه اي را از عبيدالله دريافت مي دارد که مضمون آن چنين است: من از لشکر سواره و پياده چيزي را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأموراني برگزيده ام كه هر روز وضعيت را به من گزارش کنند.

حبيب بن مظاهر از حضرت اجازه مي گيرد تا نزد طايفه اي از بني اسد – که در آن نزديکي ها زندگي مي کردند – رفته و آنان را به ياري فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در ميان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبيب به نزد حضرت رسيد و جريان را تعريف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»

نامه امام حسين(عليه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفيّه و بني هاشم:

… مثل اين که دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست.

حضرت “زهير بن قيس” را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه ها نزديک مي شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»

کربلا

زمان: سه شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجري

تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .

عمر بن سعد نامه اي بدين مضمون از عبيدالله دريافت کرد که: سپاهيان خود را بين امام حسين (عليه السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز به طوري که حتي قطره اي آب به امام(عليه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداري شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شريعه فرات مستقر کرد. يکي از آنها فرياد زد يا حسين! به خدا سوگند که قطره اي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي!

حضرت فرمود: «خدايا! او را از تشنگي هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حميد بن مسلم مي گويد به چشم خود ديدم که نفرين امام حسين (عليه السلام) تحقق يافت.

امام حسين (عليه السلام) سپاه دشمن را اين چنين نفرين کرد:

بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ کن، و بر ايشان تنگي و قحطي(همچون سال هاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور، و آن غلام ثقي(حجاج بن يوسف) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيت و شيعيان مرا از اينان بگيرد.

کربلا

زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجري

هر لحظه تب عطش در خيمه ها افزون مي شد، امام حسين(عليه السلام) برادرش عباس را به همراه عده اي، شبانه حرکت داد. آنها با يک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک ها را پر از آب کردند و به خيمه ها برگشتند.

ملاقات امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد:

حضرت فرمود: «اي پسر سعد! آيا با من مقاتله مي کني و از خدا هراسي نداري؟»

ابن سعد گفت: «اگر از اين گروه جدا شوم خانه ام را خراب و اموالم را از من مي گيرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زياد بيمناکم.»

حضرت فرمود:

«تو را چه مي شود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد … گمان مي کني که به حکومت ري و گرگان خواهي رسيد؟ به خدا چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد.»

سخن امام حسين (عليه السلام) با يارانش:

اي بزرگ زادگان! صبر پيشه کنيد که مرگ جر پلي نيست که شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت هاي هميشگي آن مي رساند.

کربلا

زمان: پنج شنبه نهم محرم الحرام 61 هجري

شمر خود را به خيام امام حسين(عليه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و ديگر فرزندان ام البنين، مي گويد: «براي شما از عبيدالله امان نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟»

امام حسين(عليه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن يک شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت مي گيرد.

حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطي دشمن با خيام از  سه طرف – که فقط از يک قسمت ارتباط برقرار باشد – و ياران امام در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود، گروهي از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (عليه السلام) مي پيوندند.

سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به دشمن:

واي بر شما! چه زياني مي بريد اگر صداي مرا بشنويد؟! من شما را به يک راه راست مي خوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز مي زنيد، چرا که شکم هاي شما از مال حرام پر شده و بر دل هاي شما مُهر شقاوت زده شده است .

کربلا

زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجري

امام حسين(عليه السلام) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت: «… خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيد.»

حضرت “زهير بن قيس” را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه ها نزديک مي شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»

عمر بن سعد تير را بر کمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت: گواه باشيد که اول کسي بودم که به سوي لشکر حسين تير انداختم!

سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر کمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(عليه السلام) را نشانه رفتند. امام(عليه السلام) فرمود: «ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.»

در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر کدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت مي رسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بني هاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.

امام حسين(عليه السلام) که يکه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا مي کرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيمه ها آمد، آنگاه در حالي که شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني کرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالي که يکصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيکرش بود، نقش بر زمين گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلي پيوست. اما شيون زنان، کودکان و حتي فرشتگان الهي بلند شد.

 «و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»

 

منبع: مدينه تا کربلا، همراه سيدالشهداء،  محمدباقر روشندل