ثروت

نوشته‌ها

فضائل خدیجه علیها السلام

اشاره:

خَدیجَه دختر خُوَیلِد (درگذشت ۱۰ بعثت)، مشهور به خدیجه کبری(س) و ام المؤمنین، نخستین همسر پیامبر اکرم(ص) و مادر حضرت زهرا(س). خدیجه(س) قبل از بعثت با حضرت محمد(ص) ازدواج کرد و اولین زنی است که به وی ایمان آورد. خدیجه همه ثروت خود را در راه نشر اسلام به کار گرفت. پیامبر(ص) به احترام خدیجه، در طول حیات او همسری دیگر برنگزید و پس از درگذشت وی همواره از او با نیکی یاد می‌کرد.

پیامبر از خدیجه دو پسر به نام‌های قاسم و عبدالله و چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه (س) داشت. بنابراین همه فرزندان پیامبر اسلام(ص) به جز ابراهیم، از خدیجه(س) بودند.

در سال دهم بعثت بانوی بزرگ اسلام بعد از ۲۵ سال همراهی و فداکاری در راه پیامبر صلی الله علیه و آله با کوله باری از رنجها، فداکاریها، گذشت و ایثارها، در سن ۶۵ سالگی، چشم از جهان فرو بست و همسرش محمد صلی الله علیه و آله را در میان دشمنان در فراق جانسوزی تنها گذاشت.
این حادثه دردناک درست بعد از سه روز از وفات ابوطالب، حامی دلسوز و فداکار پیامبر صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد و آنچنان حضرت ختمی مرتبت را متأثر و محزون ساخت که آن سال (دهم بعثت) را «عام الحزن » و سال غصه و غم نامگذاری نمود و در میان اندوه فراوان و اشکی چون باران، خدیجه را در محلی به نام «حجون » به خاک سپرد.
آنچه در پیش رو دارید نگاهی است گذرا، به فضائل خدیجه کبری، بانوی فداکار و صبور اسلام.

فضائل خدیجه علیها السلام

۱.بصیرت ژرف

از بالاترین فضائل خدیجه کبری این است که از اندیشه بلند و فکر عمیق و بصیرت ژرف برخوردار بود؛ مخصوصاً عقل عملی او در اوج خود قرار داشت. این امر را می توان از انتخاب پیامبر اکرم به عنوان شوهر آینده و شایسته خود از بین آن همه خواستگاران پولدار و تاجر فهمید.
او در چهره و رفتار محمد صلی الله علیه و آله آینده درخشان و ممتاز او را می دید، به همین جهت راز پیشنهاد ازدواج با محمد صلی الله علیه و آله را (قبل از بعثت) چنین بیان می کند: «یَابْنَ عَمّ! اِنّی قَدْ رَغِبْتُ فِیکَ لِقِرابَتِکَ مِنّی وَ شَرَفِکَ فی قَوْمِکَ وَ اَمانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلْقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ؛ (۱) ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندی ات با من، و شرف و امانتداری ات در میان قوم خود، و به جهت اخلاق نیک و راستگویی ات، به تو تمایل پیدا کردم. »
جملات فوق به خوبی نشان می دهد که محبت و ارادت این بانو به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله براساس عشق مجازی و محبت شهوانی نبوده، بلکه بر اثر معرفت و شناخت عمیقی بوده است که از شخصیت محمد صلی الله علیه و آله داشت. اما افرادی که چنین بصیرتی نداشتند، از جمله گروهی از زنان قریش سخت خدیجه را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند، تا آنجا که گفتند: «او با این همه حشمت و شوکت با یتیم ابو طالب که جوانی فقیر است تن به ازدواج داد. چه ننگ بزرگی. »
خدیجه که انتخابش از سر شناخت و معرفت بود، محکم و قرص بر انتخاب خویش پای فشرد و در جواب سخنان ناشی از جهالت و بی خبری آنها گفت: «ای زنان! شنیده ام شوهران شما [و خودتان[ در مورد ازدواج من با محمد خرده گرفته اید و عیب جویی می کنید، من از خود شما می پرسم آیا در میان شما، فردی مانند محمد وجود دارد؟ آیا در شام و مکه و اطراف آن شخصیتی به سان ایشان در فضائل و اخلاق نیک سراغ دارید؟ من به خاطر این ویژگیها با او ازدواج کردم و چیزهایی از او دیده ام که بسیار عالی است. »(۲)
گذشت زمان، پیروزیهای پی در پی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، گسترش اسلام، و فرزندانی که از خدیجه به یادگار ماند، از جمله فاطمه زهرا علیها السلام که یازده امام معصوم از نسل اوست، بر انتخاب زیبای خدیجه و بصیرت ژرف او تحسین گفت ؛ هر چند خود شاهد ثمرات انتخاب شایسته خویش نبود.

۲. ایمان و اسلام محکم و پایدار

همان بصیرت ژرف خدیجه که باعث انتخاب محمد صلی الله علیه و آله برای همسری آینده او شد، عامل ایمان و اسلام او نیز گشت، و باعث شد که لقب اول زن مسلمان را به خود اختصاص دهد.
«ابن عبد البر» به سند خود از پدر «ابی رافع» نقل می کند که پیامبر خدا در روز دوشنبه (مبعث) نماز گذارد و خدیجه در (ساعات) آخر همان روز نماز خواند. (۳)
و علی علیه السلام نیز بر ایمان و اسلام خدیجه این گونه صحه گذاشت که: « لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ واحِدٌ یَؤْمَئِذٍ فیِ اْلاِسْلامِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه وَ خَدیجَهَ وَ اَنَا ثالِثُهُمْ. اَری نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسالَهِ وَ اَشُمُّ ریحَ النُّبُوَّهِ؛ (۴)
خانه ای واحد در آن روز در اسلام جمع نشد غیر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدیجه و من که سومین آنان بودم. نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم.»
خدیجه علیها السلام تا آخرین لحظه بر آن ایمان پای فشرد و در راه اسلام فداکاری و گذشت نمود و یک لحظه از رهبر اسلام و حمایت او غافل نگشت .

۳. از برترین بانوان دو سرا

برترین زنان جهان هستی را چهار زن تشکیل می دهند؛ چنانکه ابن اثیر از انس بن مالک از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمودند: «خَیْرُ نِساءِ الْعالَمینَ مریمُ، آسِیهُ، خدیجهُ وَ فاطِمهُ؛ (۵) برترین زنان عالم مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه علیها السلام هستند.»
همینها که کوله بار کمال را در دنیا بستند، در بهشت نیز در صدر قرار دارند و از جمله آنها خدیجه کبری علیها السلام می باشد. «عکرمه» از « ابن عباس» نقل می کند که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: « اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّهِ خَدیجهُ بِنْتُ خُوَیْلَدٍ وَ فاطِمهُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ ابْنَهُ عِمْرانَ وَ آسِیَهُ بِنْتُ مُزاحِمٍ اِمْرَأهُ فِرْعَوْنَ؛ (۶) بهترین زنان بهشت اینانند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»

۴. برترین همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همسران متعددی داشتند، ولی از نظر درجات یکسان نبودند.
یکی از آنها در حال حیات و بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخت حضرت را اذیت و آزار داد، و بر خلاف دستورات او حرکت کرد، که همین امر باعث تنزل مقام و منزلت او گردید، ولی برخی از آنها مانند خدیجه کبری با تمام وجود و هستی خویش در راه اطاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جلب رضایت او کوشید و در نتیجه در بین تمام همسران رتبه ممتاز را کسب نمود. مرحوم شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمودند: « تَزَوَّجَ رَسُولُ اللّهِ بِخَمْسَ عَشَرَ اِمْرَأَهً اَفْضَلُهُنَّ خَدیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلَدٍ؛ (۷) رسول خدا صلی الله علیه و آله با پانزده زن ازدواج کرد که برترین آنان خدیجه دختر خویلد بود.»

۵. مادر زهرا علیها السلام

طبق نص قرآن کریم همسران پیامبر مادران روحانی مؤمنان و « ام المؤمنین » هستند: « وَ اَزْواجُه اُمَّهاتُهُمْ » ؛(۸) « همسران او (پیامبر) مادران مؤمنین هستند » و خدیجه از برترین مصداقهای آیه بشمار می رود. واین سعادت در بین همه زنان حضرت، نصیب خدیجه گشت که یازده امام از نسل او از طریق فاطمه زهرا علیها السلام پدید آید. راستی چنین مقامی نیاز به لیاقت و استعداد بالا دارد.
از بین همه فرزندان حضرت محمد صلی الله علیه و آله فاطمه زهرا علیها السلام از مقام ممتازی برخوردار است؛ چرا که هم دارای عصمت است (۹) و هم امامت و وصایت از طریق نسل او استمرار یافت.

۶. سخاوت و انفاق بی بدیل

ثروت خدیجه در آن دوران زبانزد خاص و عام بود. ثروت این بانوی کاردان و عاقله به قدری زیاد بود که مالداران درجه یک قریش چون « ابو جهل » و « عقبه بن ابی معیط » در نزد او ناچیز به شمار می رفتند.
مورخان ثروت خدیجه را بدین ترتیب شمرده اند:
۱. هزاران شتر که اموال تجارتی او را حمل می کردند.
۲. قبه ای از حریر سبز با طنابهای ابریشمی بر بام خانه اش افراشته بود. این امر نمایانگر ثروت فراوان او بود و فقرا نیز از روی این علامت برای استعانت و کمک مراجعه می کردند.
۳. چهار صد غلام و کنیز که خدمات ارجاعی او را انجام می دادند. (۱۰)
پس از ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، خدیجه تمامی این ثروت را در اختیار رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داد و عرض کرد: « اَلْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ اَنَا اَمَتُکَ؛ خانه (من) خانه تو،و من هم کنیز تو هستم.» (۱۱)
ورقه بن نوفل، عموی خدیجه، بعد از این قضیه کنار کعبه آمد و بین زمزم و مقام ابراهیم ایستاد و با صدای بلند گفت: « ای عرب! بدانید که خدیجه شما را شاهد می گیرد که خود همه ثروتش را از غلامان و کنیزان، املاک، دامها، مهریه و هدایایش را به محمد صلی الله علیه و آله بخشیده است و همه آنها هدیه ای است که محمد صلی الله علیه و آله آن را پذیرفته است و این کار خدیجه به خاطر علاقه و محبت او به محمد صلی الله علیه و آله است. شما در این باره گواه باشید و گواهی دهید.»(۱۲)
و پیامبر اکرم نیز از این اموال برای پیش برد اسلام و اهداف آن نهایت استفاده را برد. به همین جهت خود آن حضرت فرمود: «هیچ ثروتی، هرگز مانند ثروت خدیجه به من سود نرساند.»(۱۳)

۷. صبر و بردباری بی مانند

فردی مانند خدیجه که در درون ثروت فراوان بزرگ شده طبعا باید نازپرورده و کم تحمل باشد؛ اما خدیجه با برخورداری از نعمتها بعد از ازدواج و ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود را برای تحمل همه سختیها آماده کرد، تحمل فشارهای مختلف مشرکان مکه، سرزنشهای بستگان، محاصره اقتصادی در شعب ابی طالب و… مخصوصا محاصره اقتصادی سخت او را اذیت و آزار داد و با کهولت سن ( ۶۳- ۶۵ سالگی) تحمل و بردباری نهایی را به عرصه نمایش گذاشت. بنت الشاطی در این زمینه می گوید:«خدیجه در سنی نبود که تحمل آن همه رنج برایش آسان باشد، و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت خو گرفته باشد، اما در عین حال و با وجود کهولت سن، سختیهایی را که در اثر محاصره در شعب وارد می شد تا سر حد مرگ تحمل کرد.» (۱۴)

۸. حامی رسالت و محب امامت

چهار زن در این دنیا به حد کمال رسیده اند و به عنوان زنان نمونه و شایسته هستی شناخته شدند: آسیه، مریم، خدیجه، فاطمه علیها السلام . از مهم ترین اشتراکات این چهار زن، حمایت و اطاعت از رهبری و پیشوایان زمان خود بوده است. آسیه تا پای جان از رهبری و رسالت موسی علیه السلام حمایت نمود، مریم با تحمل تهمت و رنجها پایه های رسالت عیسی علیه السلام را محکم نمود، فاطمه زهرا علیها السلام تا مرز شهادت از امام خویش علی بن ابی طالب پشتیبانی و دفاع نمود و سر انجام شهید راه امامت و ولایت گشت.
و اما خدیجه علیها السلام از حامیان راستین رسالت بود. او نیز جان و مال خویش را تقدیم رسالت نمود. او هم رسالت مدار بود و هم امامت محور. هم حامی و همگام رسالت بود و هم محب و طرفدار امامت.
در مورد حمایت از رسالت در بخشهای پیشین اشاراتی به میان آمد، در این بخش فقط به یک نکته اکتفا می شود. حضرت آدم در بهشت نگاهی به زندگی محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه علیها السلام انداخت و گفت: « یکی از برتریهای محمد بر من این است که همسر او برای اجرای اوامر خداوند با شوهرش همکاری و مساعدت نمود و حال آنکه همسر من مرا در نا فرمانی خداوند تشویق نمود.»(۱۵)
اما در مورد محبت و ارادت خدیجه علیها السلام نسبت به علی علیه السلام ، مرحوم مجلسی چنین نقل می کند:« پس از ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با خدیجه [و به دنیا آمدن علی علیه السلام ]، خدیجه را از دوستی و محبت علی خبر داد. و خدیجه پس از آن [به علی علیه السلام محبت فراوان داشت] و برای آن حضرت به وسیله خدمتکارانش لباس، زیور آلات، کنیز و ملزومات می فرستاد؛ به گونه ای که مردم می گفتند: علی برادر محمد صلی الله علیه و آله و محبوب ترین افراد نزد اوست و نور چشم خدیجه به حساب می آید… . الطاف و محبتهای خدیجه صبح و شام به خانه ابو طالب روان بود. »(۱۶)
هنگام ولادت فاطمه علیها السلام ، خدیجه بیشتر با ولایت آشنا گشت؛ چرا که دخترش زهرا هنگام ولادت، بعد از شهادت به توحید و رسالت، اینگونه شهادت داد: « وَ اَنَّ بَعْلِی سیّدُ اْلاَوْصِیاء وَ وُلْدِی سادَهُ الاَْسْباط (۱۷) ؛ و به راستی همسرم سید اوصیا و فرزندانم سید و سالار نوادگان رسول خدا هستند.» علاوه بر این خدیجه علیها السلام ولایت علی و فرزندان او را صریحا پذیرفته بود، با آنکه در آن زمان امامت حضرت هنوز به فعلیّت نرسیده بود.
مرحوم محلاتی به نقل از مجلسی رحمه الله می گوید: « روزی رسول خدا خدیجه را نزد خود خواست و فرمود: این جبرئیل است و می گوید: برای اسلام شروطی است: اول: اقرار به یگانگی خداوند، دوم: اقرار به رسالت پیامبران، سوم: اقرار به معاد و عمل به اصول و مهمات شرع، چهارم: اطاعت اولی الامر [یعنی علی] و ائمه طاهرین از فرزندان او و برائت از دشمنان آنها.» خدیجه هم به آنها اقرار نمود و آنها را تصدیق کرد. (۱۸)
در خصوص امامت امیر مؤمنان، رسول اکرم صلی الله علیه و آله به خدیجه فرمود: « هُوَ مَولاکَ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَ اِمامُهُمْ بَعْدی؛ علی مولای تو و مولای تمام مؤمنان و امام آنها پس از من است.» آن گاه دست خود را بالای دست امیرمؤمنان گذاشت و خدیجه دست خود را بالای دست پیامبر قرار داد و این گونه بیعت ابدی ولایت مداری را انجام داد. (۱۹)

پی نوشت:

۱. سیره نبوی، ابن هشام، ج۱، ص۲۰۱؛ تاریخ طبری، ج۱، ص۵۲۱.
۲.بحارالانوار،ج۱۶،ص۸۱ و ج۱۰۳،ص۳۷۴.
۳.استیعاب، ج۲، ص۴۱۹، ش۱۳.
۴.تاریخ طبری، ج۲،ص۲۰۸ وشرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج۱۳،ص۱۹۷.
۵. خصال صدوق، باب خصال اربعه.
۶.اسدالغابه، ج۵، ص۴۳۷؛ استیعاب، ج۴، ص۱۸۲۱.
۷.خصال شیخ صدوق، باب خصال اربعه.
۸.احزاب/۵.
۹. احزاب/۳۳.
۱۰.الوقایع و الحوادث، محمد باقر ملبوبی، ص۱۳؛بحارالانوار،ج۱۷،ص۳۰۹ وج۱۶،ص۲۲.
۱۱.همان دو.
۱۲.بحارالانوار،ج۱۶،ص۷۵ـ۷۷.
۱۳. همان، ج۱۹، ص۶۳.
۱۴.خدیجه کبری، نمونه زن مجاهد مسلمان.
۱۵. طبقات ابن سعد، ج۱،ص۱۳۴.
۱۶. بحار الانوار، داراحیاء التراث، ج۳۷، ص۴۳.
۱۷.همان، ج۴۳،ص۳.
۱۸. محلاّتی، ریاحین الشریعه، ج۲، ص۲۰۹.
۱۹. همان.

منبع:علی امامی؛سایت حوزه

دوری از مال دوستی یکی از اهداف نبوت پیامبر اسلام(ص)

از جمله أهداف نبوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) که در آیه ۸۸ سوره «حجر» به آن اشاره شده: دل نبستن به دنیا است، خداى متعال در این آیه دو دستور مهم به پیامبر (صلى الله علیه وآله) مى دهد: نخست مى گوید: «هرگز چشم خود را به نعمتهاى مادى که به گروههائى از کفار داده ایم میفکن» (لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ).

این نعمتهاى مادى نه پایدارند، نه خالى از درد سر، حتى در بهترین حالاتش نگاهدارى آن سخت مشکل است، بنابراین، چیزى نیست که چشم تو را به سوى خود جلب کند، و در برابر آن موهبت بزرگ معنوى (قرآن) که خدا به تو داده است، قابل اهمیت باشد.

سپس اضافه مى کند: «هرگز به خاطر این مال و ثروت و نعمتهاى مادى که در دست آنهاست، غمگین مباش» (وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ).

در حقیقت، دستور اول راجع به چشم ندوختن به نعمتهاى مادى است، و دستور دوم، درباره غم نخوردن در برابر محرومیت از آنست.

این احتمال نیز در تفسیر جمله «وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» داده شده است که: اگر آنها به تو ایمان نمى آورند، غمگین مباش، زیرا ارزش و لیاقتى ندارند، ولى تفسیر اول با جمله هاى قبل مناسبتر به نظر مى رسد.

به هر حال، نظیر همین مضمون در سوره «طه»، آیه ۱۳۱ به طور واضح تر آمده است: وَ لاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى: «چشم خود را به نعمت هائى که به گروههائى از آنها داده ایم نیفکن، اینها گلهاى زندگى دنیاست (گلهائى ناپایدار که زود پژمرده و پرپر مى شوند)، اینها به خاطر آن است که مى خواهیم آنها را با آن بیازمائیم، آنچه خدا به تو روزى داده است براى تو بهتر و پایدارتر است».

نکته اى که باید به آن توجه نمود این است که: چشم به امکانات دیگران دوختن مایه انحطاط و عقب ماندگى است. توضیح این که:

بسیارند افراد تنگ نظرى که، همیشه مراقب این و آن هستند که اینها چه دارند و آنها چه دارند؟

و مرتباً وضع مادى خویش را با دیگران مقایسه مى کنند، و از کمبودهاى مادى در این مقایسه رنج مى برند هر چند آنها این امکانات را به بهاى از دست دادن ارزش انسانى و استقلال شخصیت به دست آورده باشند.

این طرز تفکر که نشانه عدم رشد کافى و احساس حقارت درونى و کمبود همت مى باشد، یکى از عوامل مؤثر عقب ماندگى در زندگى ـ حتى در زندگى مادى ـ خواهد بود.

کسى که در خود احساس شخصیت مى کند به جاى این که گرفتار چنین مقایسه زشت و رنج آورى شود، نیروى فکرى و جسمانى خویش را در راه رشد و ترقى خویشتن به کار مى گیرد، و به خود مى گوید: من چیزى از دیگران کمتر ندارم و دلیلى ندارد که نتوانم از آنها پیشرفت بیشترى کنم؛ من چرا چشم به مال و مقام آنها بدوزم من خودم بهتر و بیشتر، تولید مى کنم.

اصلاً زندگى مادى هدف و همت او نیست، او آن را مى خواهد اما تا آنجا که به معنویت او کمک کند، و به دنبال آن مى رود اما تا آنجا که استقلال و آزادگى او را حفظ کند، نه حریصانه به دنبال آن مى دود، و نه همه چیزش را با آن مبادله مى کند که این مبادله آزاد مردان و بندگان خدا نیست، و نه کارى مى کند که نیازمند دیگران گردد.

در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: مَنْ رَمى بِبَصَرِهِ ما فِى یَدَىْ غَیْرِهِ کَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ یَشْفِ غَیْضُهُ: «کسى که چشم خود را به آنچه در دست دیگران است بدوزد، همیشه اندوهگین و غمناک خواهد بود، و هرگز آتش خشم در دل او فرو نمى نشیند»!.(۱)

۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۱، صفحه ۱۵۰٫

رسیدگی به محرومان در سیره امام علی علیه السلام

 هر انسان مسلمانی مسئول است با روی باز و سرشار از محبت با یتیمان برخورد کند، به گونه‌ای که احساس نکنند پدر یا مادر خود را از دست داده اند.

رسیدگی به محرومان در سیره امام علی علیه السلام

جایگاه اخلاق در جهان کنونی

جهان معاصر چون مجسمه ای دو رویه است.

جهانی که بر یک روی آن، بتی دلربا، زیبا و فریبنده و بر دیگر روی، هیولایی وحشتناک جلوه گری می کند.

در سده اخیر، پیشرفت صنعت و دانش چون جادو، کارهای به ظاهر نشدنی را ممکن ساخت و انسان ها را به شگفتی واداشت و آسایش جسمانی و فراوانی به ارمغان آورد.

در مقابل، فضیلت های انسانی رابه دست فراموشی سپرد، بلکه در لابه لای چرخ های هولناک خود خُرد و نابود کرد.

در دنیای کنونی از خستگی و رنج های جسمی دوران کهن خبری نیست، ولی از فضیلت شرافت و عواطف اصیل چون مهر و محبت، فداکاری و از خودگذشتگی کمتر خبری می بینیم.

از این رو، تمدن کنونی، نه تنها نتوانست بشر را از اقیانوس پهناور مشکلات زندگی به ساحل خوشبختی رهنمون شود، بلکه، طوفانی بنیان کن نیز برای او فراهم ساخت.

دنیای امروز، آسایش جسمی را با خوشبختی واقعی اشتباه گرفت و نیمی از خواسته های بشریت را به فراموشی سپرد.

از قربانی های تمدن کنونی، عاطفه مردم خواهی و مهرورزی به دیگران است که شور زندگی از آن سرچشمه می گیرد.

دریغا که در دنیای تمدن، «مهر و عاطفه»، ارزش واقعی خود را از دست داده است.

زندگی ماشینی امروز، آخرین و پیشرفته ترین وسیله های لذت جویی و کام یابی جسمی را به آدمی عرضه می دارد و این فرصت را از انسان می گیرد که به فکر دیگران باشد، چه رسد به اینکه با دیگران رابطه عاطفی برقرار سازد و به آنان مهر بورزد.

انسان امروز با خود و هم نوعانش و با طبیعت، بیگانه شده و به نوعی به کالا بَدَل گشته است و نیروی خود را نوعی سرمایه گذاری می داند که باید تحت شرایط بازار عرضه، حد اکثر سود را از آن به دست آورد.

اگر می بینیم دنیای کنونی با بی سر و سامانی های فراوانی دست و پنجه نرم می کند و راهی به سعادت نمی یابد، شاید یک علتش بیگانگی از غیر و توجه به خویشتن است.

با این همه، باید عاطفه و مهر و محبت در انسان پرورش یافته و نیرومند شود.

برای نیک بختی جامعه باید نیروی محبت و دگردوستی در انسان ها تقویت شود و در سایه دگرخواهی، انسان ها از محبت دیگران بهره مند شوند.

اسلام، آیین مهرورزی

اسلام، آیین مهرورزی است که بر اساس فطرت و ارضای صحیح خواسته های انسانی بنا شده است.

از این رو به محبت و انسان دوستی توجه فراوانی دارد.

اسلام همه انسان ها را از یک ریشه می داند و امتیازهای غلط نژادی، قبیله ای و مادی را به رسمیت نمی شناسد. در دیدگاه اسلام، از آنجا که همه آدمیان، آفریده خدا و در اصل از یک پدر و مادرند، شایسته احترام و محبتند.

امیرمؤمنان علی علیه السلام به فرزندش، محمد حنفیه می گوید: فرزندم، به تمام انسان ها نیکی کن، همان گونه که انتظار داری نسبت به تو نیکی کنند.

آنچه را برای خود می پسندی، برای دیگران بپسند و آنچه را برای خود زشت و ناپسند می شماری، برای آنان نیز ناپسند بشمار.

با مردم چنان خوش خلقی کن که چون از آنان دور شدی، مورد مهر آنان قرارگیری و آن گاه که مردی، بر تو گریان و سوگوار باشند.

بنابراین، اسلام نه تنها به انسان ها احترام می گذارد، بلکه بشر دوستی را به جایی رسانده است که به پیروان خود دستور می دهد همچنان که به نیک بختی و پیروزی خود علاقه مندند، همین احساس را درباره دیگران نیز داشته باشند.

رسیدگی به یتیمان و محرومان

هر انسان مسلمانی مسئول است با روی باز و سرشار از محبت با یتیمان برخورد کند، به گونه ای که احساس نکنند پدر یا مادر خود را از دست داده اند.

آنان نیز روزی زیر سایه پدر و مادر زندگی می کردند و از مهر و محبت آنها برخوردار بودند.

امروز که از نعمت پدر یا مادر محروم شده اند، از هر جهت، به محبت نیازمندند و باید به این نیاز آنان پاسخ مثبت داد تا در میان همسالان خود احساس غربت و حقارت نکنند.

باید به زندگی کودکان یتیم و خانواده های بی سرپرست رسیدگی کرد و وصیت امیرمؤمنان علی علیه السلام را از یاد نبرد که هنگام شهادت فرمود:

خدا را، خدا را، در مورد یتیمان، نکند آنها گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند.

نکند آنها در حضور شما در اثر رسیدگی نکردن از بین بروند.

ایشان در ثواب رسیدگی به یتیمان می فرماید: هر مرد و زن با ایمانی که از روی مهربانی، دست خود را روی سر یتیمی بکشد، خدای متعال به عدد هر مویی که دست خود را روی آن می گذارد، یک ثواب برای او می نویسد.

یکی از امور مسلّم در سیره پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین (علیهم السلام)، اهتمام ایشان به رفع نیاز مستضعفان و محرومان و یتیمان است.

آن بزرگواران می کوشیدند در جبهه آنان باشند، کرامتشان را حفظ کنند و محرومیت هایشان را بزدایند؛ زیرا آنان را محبوب خدا و وسیله رحمت الهی می دانستند.

آنها خود را از محرومان می پنداشتند.

از این رو به آنان عشق می ورزیدند و آنان را بزرگ و عزیز می داشتند. از امیر مؤمنان علی علیه السلام روایت شده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود که در شب معراج خداوند به او فرمود:

«ای محمد! دوست داشتن خدا، دوست داشتن فقیران و نزدیک شدن به ایشان است.

(گفت: آنها چه کسانی هستند؟ فرمود:) کسانی که به اندک خشنودند و بر گرسنگی شکیبایند و بر زندگی گوارا و سپاس گزارند و از گرسنگی و تشنگی شکایت نمی کنند و با زبانشان دروغ نمی گویند و بر پروردگارشان خشمناک نباشند و بر آنچه از دست داده اند از دست داده اند، فسرده خاطر نمی شوند و به آنچه به دست آرند، شادمان نمی شوند.

ای محمد! دوست داشتن من، دوست داشتن فقیران است.

به فقیران و مجلسشان نزدیک شو تا تو را به خود نزدیک کنم و از ثروتمندان و مجلسشان دورشو که فقیران دوستان من هستند.

رفع نیاز برادران دینی

چرخ آسیای جامعه ایمانی بر پایه محبت و پیوستگی و حفظ کرامت ها می گردد.

ظهور محبت ایمانی در دست ها و قدم های مؤمنان تجلی می یابد و با برآوردن نیازها، محبت ها افزون می گردد.

از محبوب ترین کارها نزد خدا، قیام برای رفع نیازهای برادران ایمانی و تلاش در رفع آن است.

اساساً قدم هایی که در پی رفع نیاز برادران دینی برداشته می شود، مأجور است.

جان اهل ایمان چنان با هم پیوند خورده است که مانند یک وجودند و اندوه هر یک، اندوه همه و شادی هر یک شادی همگان است. هیچ گاه انسان مسلمان برای خود سفره های رنگین و چرب نمی پسندد، در حالی که در چند قدمی او، محرومانی از شدت گرسنگی و بی نوایی از حداقل خوراک و پوشاک بهره مند نباشند.

از جمله وظایف بسیار مهم اهل ایمان نسبت به یکدیگر، «مواسات» و یاری کردن یکدیگر و شریک ساختن در مال است.

بنابراین، مسلمانان باید اهل تکامل اجتماعی و مواسات باشند، حقوق الهی در اموالشان را به تمامی بپردازند، و چشمشان به سوی خدا و گامشان برای خلق و دستشان برای دستگیری بینوایان، یتیمان و محرومان، گشاده باشد.

حُسن سلوک و خیرخواهی نسبت به بندگان خدا، انسان را از خودخواهی و خودبینی بازمی دارد و به اخلاق الهی و ملکوتی آراسته می سازد. فرد مسلمان، هیچ گاه نباید نسبت به ناراحتی دیگران بی تفاوت و از احوال آنان بی خبر باشد.

افراد بی تفاوت و خودخواه، لزوم تعاون وهمکاری در نیکوکاری و سالم سازی اجتماع را که یک اصل مهم اسلامی است، نادیده می گیرند.

مسلمان باید بکوشد روح همیاری و همدردی را در خود پدید آورد و حالت بی تفاوتی و خون سردی را به خون گرمی و سوز و گداز و حس فرد گرایی را به روح اجتماعی مبدل سازد. در این حال، به محض اینکه برادر دینی اش احساس ناراحتی و نیاز کرد، بی درنگ در رفع مشکلاتش می کوشد و حتی پیش از تقاضا، در مقام یاری او برمی آید.

انفاق، عامل فزونی ثروت

اگر انفاق و رسیدگی به محرومان فراموش شود و ثروت ها در یک قطب اجتماع جمع شود، اکثریتی محروم و بینوا به وجود می آیند.

دیری نخواهد گذشت که انفجاری در اجتماع، نفوس و اموال سرمایه داران را در آتش خواهد سوزاند.

بنابراین، انفاق پیش از اینکه به حال محرومان مفید باشد، به نفع سرمایه داران است و در حقیقت، تعدیل ثروت، حافظ ثروت است. امام علی علیه السلام می فرماید: «اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید».

در دید ابتدایی، انفاق مال، چیزی جز کم کردن مال نیست و این همان نظریه کوته بینانه شیطانی است، ولی با دقت بیشتر می بینیم که انفاق ضامن بقای اجتماع، تحکیم عدالت اجتماعی، سبب کم کردن فاصله طبقاتی و پیشرفت همگانی و عمومی است.

مسلّم است که با پیشرفت اجتماع، افرادی که در آن زندگی می کنند، در رفاه و آسایش خواهند بود و این همان نظر واقع بینانه است.

در اسلام به مهمان داری و مهمان دوستی هم سفارش شده است و کوشش می شود تا در این محافل از بستگان نیازمند، ضعیفان و یتیمان دعوت بیشتر به عمل آید تا با نزدیک شدن دل ها به هم، گرسنگانی نیز سیر شوند.

به همین دلیل امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شرکت فرماندارش در میهمانی بدون حضور فقیران اعتراض می کند!

مواسات و نماز، دو وسیله آزمایش شیعه

امام علی علیه السلام زیباترین صحنه های مواسات را جلوه بخشید تا آنجا که این ویژگی را یکی از دو میزان آزمایش شیعه معرفی فرمود:

شیعه مرا به دو ویژگی بیازمایند: محافظت بر وقت های نماز و مواسات به مال با برادران خود.

پس اگر این گونه نباشند، از آنها دوری کن.

آن حضرت، کسانی را که اهل مواسات، مساعدت و دستگیری و غمخواری با یکدیگر نباشند، پیروان حقیقی خود ندانسته است و به «نوف» می فرماید: «ای نوف! درهمی و درهمی و جامه ای و جامه ای و گرنه، نه (شیعه نیستند)».

آنان با یکدیگر در اموال و مایحتاج زندگی با برابری رفتار می کنند تا جایی که درهمی از آنِ خود و درهمی از آنِ برادر خود، جامه ای از آنِ خود و جامه ای از آنِ برادر دینی خود قرار می دهند.

میزان پیوند پیروان حقیقی، در میزان عمل به تکامل و همیاری یکدیگر است.

امیر مؤمنان علی علیه السلام در دوران حکومت خود بر پیرمردی درمانده گذشت که گدایی می کرد.

امام با دیدن آن صحنه پرسید: این چه وضعی است؟ گفتند: ای امیر مؤمنان، او فردی نصرانی است. امام فرمود: تا زمانی که جوان بوده، از او کار کشیده اید و اینک که پیر ودرمانده شده است، رها و طردش کرده اید.

مخارج او را از بیت المال بپردازید و تأمینش کنید!

امام علی علیه السلام در پی آن بود که سطح زندگی متناسب با مقتضیات روز را برای مردم تضمین کند.

بر این اساس، چنین نامه ای به قُثَم بن عباس، فرماندار خود در مکه نوشت:

اموالی که در نزد تو گرد آمده و مربوط به خداست، به دقت در مصرف آنها بنگر و آن را به مصرف عیالمندان و گرسنگانی برسان که در محل هستند.

آنچنان که به طور صحیح به دست فقیران و نیازمندان برسد و مازاد آن را نزد ما بفرست تا میان کسانی که در اینجا هستند، تقسیم کنیم.

واپسین کلام

رفتار علی علیه السلام با یتیمان و محرومان، الگویی برای همه دولتمردان، مسئولان و شیعیان و آزادمردان است.

در حقیقت، آن حضرت با عمل خویش، حجت را بر ما تمام کرده است.

هماره درد بی سرپرستی و نداری مردمان محروم جامعه، شرر به جان دردمند مولا می زد و حتی تا واپسین ثانیه های حیات نیز به فکر محرومان بود.

آن بزرگوار در واپسین کلام خویش نیز دغدغه خود را آشکار ساخت آن گاه که فرمود: «خدا را درباره یتیمان در نظر بگیرید، مبادا دهان های آنها از گرسنگی بسته بماند».

پس از سفارش در مورد یتیمان، به ناگاه قلب مهربان علی علیه السلام که هم راز چاههای کوفه بود، از تپش ایستاد و دیدگان خار گرفته و حلقوم فرو رفته اش راحت شد، ولی داغ دوباره بی پدری بر قلب یتیمان و درد فقر و بی پناهی بر جبین محرومان نشست.

اینک این ماییم و آخرین سفارش مولا.

ما هستیم و به دوش گرفتن انبان زمین مانده یتیمان و محرومان و شب گردی کوی مستمندان و اثبات ارادت و علاقه مندی به پدرمحرومان.

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

امین عبداللهی

منبع: گنجینه ؛ اردیبهشت 1384، شماره 51، صفحه 109