تکاثرطلبی

نوشته‌ها

حضرت زهرا و حضرت مهدی (علیهما السلام)(۲)

مقدمه

در شماره هفتم، درباره ارتباط میان حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت مهدی (عج) و همانندی های آن دو بزرگوار، مطالبی را که از قرآن و روایات استفاده می شد بیان کردیم.

در این نوشتار، ادامه آن مباحث را پی می گیریم و به مواردی دیگر اشاره می کنیم.

۱۹. حضرت زهرا (سلام الله علیها) نور اهل آسمان و حضرت مهدی (عج) نور اهل زمین است .

الف) حضرت زهرا (سلام الله علیها) نور اهل آسمان است .

در بخشی از یک حدیث طولانی و زیبا، پیامبر اکرم (ص) فرمود: ثم أظلمت المشارق و المغارب، فشکت الملائکه إلی الله تعالی أنْ یکشف عنهم تلک الظلمه.

فتکلم الله جلّ جلالُه کلمهً فخلق منها روحا ثُمّ تکلَّم بکلمهٍ فخلق من تلک الکلمه نورا، فأضاءت النور إلی تلک الروح و أقامها مقامَ العرش فزهرت المشارق و المغارب فهی فاطمه الزهراء و لذالک سمیت الزهراء لأنَّ نورها زهرت به السماوات.(۱)

چون به واسطه نور او، آسمان ها روشن شد.

ب) حضرت مهدی (عج) نور اهل زمین است .

مفضل بن عمر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «ربّ الأرض» در آیه «وأشرقت الأرض بنور ربّها»(۲) یعنی امام الارض «مراد امام زمین است.» پرسیدم: «وقتی حضرت خروج کند چه می شود؟».

فرمود: «در آن روز، مردم، از نور خورشید و ماه، بی نیاز می شوند و به نور امام(علیه السلام) اکتفا می کنند.(۳)

خورشید و ماه بی نیاز می شوند.(۴)

دلیل این مطلب، روایتی است که باز خود مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:

إذا قائمنا قام، أشرقت الأرض بنور ربّها و استغنی العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمه….(۵)

خورشید بی نیاز می شوند و ظلمت به طور کلی از بین می رود.

۲۰. حضرت زهرا (سلام الله علیها) خیره الأحرار و سیده النساء، مادر حضرت مهدی (عج) خیره الإماء و جابر جعفی می گوید:

از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود:عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد:

«اسم مهدی (علیه السلام) چیست؟».

حضرت فرمود: «رسول خدا (ص) از من تعهّد گرفتند که نام او را بیان نکنم تا خداوند، به او، اجازه قیام بدهد».

عمر گفت: «پس اوصاف او را بگو».

حضرت فرمود: «او، جوانی است میانه، صورتش بسیار زیبا، با موهای زیبایی که بر شانه هایش می رسد و نور صورتش بر سیاهی محاسن و موهای سرش غلبه دارد».

آن گاه حضرت فرمود: «پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان(۶)».

عبدالرحیم قیصر می گوید: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم:

«این جمله امیرمؤمنان (علیه السلام): “بأبی ابن خیره الإماء” آیا منظور، فاطمه است»؟

حضرت فرمود: «همانا فاطمه بهترین و برگزیده زنان آزاده است(۷)».

یخفی علی الناس ولادته(۸)؛ آن، فرزند سرور کنیزان است که تولدش بر مردم مخفی می ماند».

امام صادق (علیه السلام) با معرفی حضرت مهدی (عج) می فرماید: هو الخامس من ولد ابنی موسی ذالک ابن سیده الإماء….(۹)

او، پنجمین امام پس از پسرم موسی کاظم است.

او، فرزند سرور کنیزان است.

بنابرآن چه گفتیم، حضرت زهرا(سلام الله علیها) خیره الأحرار و حضرت نرجس خاتون(سلام الله علیها) خیره الإماء و سیده الإماء است.

۲۱. سخن گفتن حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت مهدی(عج) هر دو در شکم مادر .

الف) حضرت زهرا(سلام الله علیها) با مادر سخن می گوید: امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«وقتی حضرت خدیجه (سلام الله علیها) با پیامبر (ص) ازدواج کرد، زنان مکه از او کناره گیری کردند، (و او تنها شد) تا این که به حضرت زهرا (سلام الله علیها) باردار شد.

در آن زمان بود که فاطمه، با او سخن می گفت و از او می خواست که صبر کند.(۱۰)

ب) سخن گفتن حضرت مهدی(عج) در شکم مادر: حضرت حکیمه خاتون، وقتی قضیّه شب تولّد را نقل می کند، می گوید:

امام عسکری (علیه السلام) فرمود: «سوره قدر را بر نرجس خاتون بخوان.».

شروع کردم به خواندن سوره قدر.

پس آن طفل، در شکم نرجس خاتون، با من همراهی می کرد و می خواند آن چه من می خواندم و بر من سلامی کرد.

من ترسیدم.

امام، صدا زد: «ای عمه! از قدرت الهی تعجب نکن، که حق تعالی کودکان ما را به حکمت گویا می گرداند و ما را در بزرگی، در زمین، حجت خود می گرداند(۱۱)».

۲۲. حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت مهدی (عج) هر دو شفیع مؤمنان در قیامتند.

الف) حضرت زهرا(سلام الله علیها) شفیع روز قیامت است:

روایات دلالت کننده بر مقام شفاعت زهرا(سلام الله علیها) متعدد هستند(۱۲).

در این جا، به برخی از آن ها اشاره می شود.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای فاطمه! بشارت باد بر تو! نزد خداوند مقام محمودی داری.

در آن مقام، برای دوستداران و شیعیان خودت، شفاعت می کنی و شفاعت تو پذیرفته می شود.(۱۳)

بلال بن حمامه می گوید: یک روز پیامبر اکرم(ص) بر ما وارد شد در حالی که نور صورتش مثل ماه درخشان بود و خوش حال بود.

عبدالرحمان بن عوف عرض کرد: «ای رسول خدا! این نور چیست»!؟ فرمود: «از طرف خداوند، بشارتی در مورد برادرم و پسر عمویم (علی «ع») و دخترم آمد که به واسطه آن دو، مردان و زنان امّتم از آتش جهنم نجات پیدا می کنند».(۱۴)

شفاعت برای مادر شماست».(۱۵)

ب) حضرت مهدی (عج) هم شفیع روز قیامت است: در حدیثی، امیر مومنان علی (علیه السلام) و جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا (ص) نقل می کنند که پیامبر (ص) مقامات ائمه (علیه السلام) را در روز قیامت بیان فرمود.

مقام حضرت مهدی (عج) را این گونه بیان می فرماید: امام مهدی (عج)، شفیع مؤمنان در روز قیامت است؛ چرا که اذن شفاعت، از طرف خداوند داده نمی شود مگر به کسی که خداوند بخواهد و به آن راضی باشد.(۱۶)

۲۳. مظلومیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت مهدی(عج)

الف) ستم دیدگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) : در زیارت آن حضرت می خوانیم: «السلام علیک أیتها المعصومه المظلومه(۱۷)؛ سلام بر تو ای پاک ستمدیده».

و «اللهم صل… و صلّ علی البتول….المظلومه المقهوره»(۱۸).

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در ترسیم مظلومیّت همسرش می فرماید: إنَّ فاطمه بنت رسول الله (ص) لم تزل مظلومه، من حقها ممنوعه….(۱۹)

فاطمه، دختر پیامبر خدا (ص)، همواره ستم دیده بوده و از حق خود محروم شد.

ب) او (عج) ستمدیده است: امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در ترسیم مظلومیت و غربت فرزندش مهدی (عج) می فرماید:

«صاحب هذا الأمر الشریدُ الطریدُ الفریدُ الوحید(۲۰)؛ صاحب این امر، همان رانده شده دور شده یگانه و تنها است».

در حدیث دیگری حضرت علی (علیه السلام) تصریح می کند به این که او غریب است: سیأتی الله بقوم یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَهُ و یَملِکُ مَن هو بینهم غریب….(۲۱)

کسی که در میان آنان غریب است، بر آنان حکومت می کند.

امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «هو الطرید الوحید الغریب(۲۲)؛ او، همان رانده شده یکه و تنهای غریب است».

حضرت، به حدّی مظلوم است که امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «اگر او را می شناختند، او را تکه تکه می کردند»(۲۳).

همانند اذیت و آزارهایی که بر پیامبر (ص) پیش آمد، بر ایشان نیز وارد می آید و بلکه بیش تر.(۲۴)

می گردند.(۲۵)

فرزندش را مظلوم معرفی می کند.

مرحوم میرجهانی می گفت: در عالم رؤیا، مادر مظلومم حضرت فاطمه صدیقه(سلام الله علیها) را دیدم و ایشان سه بیت شعر فارسی خواند، وقتی بیدار شدم فقط یک بیت را به یاد داشتم و آن بیت این گونه است:

دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود در این زمان دل فرزند من شکسته تر است(۲۶)

و بالأخره خود حضرت مهدی (عج) خود را مظلوم ترین فرد عالم معرفی می کند.

حجه الاسلام حاج سیّد اسماعیل شرفی می گوید: به عتبات مقدّسه مشرف شده بودم و در حرم مطهر حضرت سید الشهداء (علیه السلام) مشغول زیارت بودم. چون دعای زائرین در قسمت بالا سر حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) مستجاب است، در آن جا از خداوند خواستم مرا به محضر مبارک مولایم حضرت مهدی،ارواحنافداه، مشرف گرداند و دیدگانم را به جمال بی مثال آن بزرگوار روشن کند.

مشغول زیارت بودم که ناگهان خورشید جهان تاب جمالش ظاهر شد.

گرچه در آن هنگام، حضرتش را نشناختم، ولی شدیدا مجذوب آن بزرگوار شدم.

پس از سلام، از ایشان پرسیدم: «شما کیستید؟».

آقا فرمود: «من، مظلوم ترین فرد عالم هستم.» !

من، متوجّه نشدم و با خود گفتم: «شاید ایشان از علمای بزرگ نجف هستند و چون مردم به ایشان گرایش پیدا نکرده اند، خود را مظلوم ترین فرد عالم می داند».

در این هنگام، ناگهان متوجّه شدم که کسی در کنارم نیست. این جا بود که فهمیدم، مظلوم ترین فرد عالم، کسی جز امام زمان، أرواحنا فداه، نیست و من نعمت حضور آن بزرگوار را زود از دست دادم.(۲۷)

بیایید با هم، این دو مظلوم را از مظلومیت بیرون بیاوریم.

۲۴ ـ علاقه پیامبر (ص) به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت مهدی (عج) علاقه و محبّت رسول خدا (ص) به حضرت زهرا (سلام الله علیها) را در این نوشتار نمی توان بیان کرد و فقط به ذکر چند روایت بسنده می کنیم:

حضرت رسول اکرم (ص) در حدیثی، خطاب به امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: سفارش هایی به دخترم فاطمه کردم و به او گفتم آن ها را به شما بگوید.

آن ها را حتمی بدان؛ چرا که او شدیدا راستگو هست.

سپس پیامبر (ص) او را به نزدیک خود خواند و سر او را بوسید و فرمود: «ای فاطمه! پدرت، فدای تو باد»!(۲۸)

در حدیث دیگر فرمود: «پدر و مادرم فدای تو باد»!(۲۹)

صمیم قلبه و فلذه کبده…و حبیبه المصطفی.(۳۰)

محبوبه مصطفی.

علاقه پیامبر (ص) به حضرت مهدی (عج)

پیامبر (ص) با معرفی حضرت مهدی (عج) می فرماید: بأَبی و أُمّی سَمِیِّی و شبیهی و شبیهِ موسی بن عمران، علیه جُیُوبُ النُّورِ یَتَوقَّدُ من شُعاعِ القُدسِ.(۳۱)

از نور گرداگرد او را فرا گرفته. اشعه انوار قدسی از او ساطع است».

ای گل محبوب خاتم، با خدا همراه و محرم با دلی سوزان ماتم، بهر مادر گشته پرغم
سوزد از هجر تو عالم، ای گل زهرا کجایی؟ بیا ای زاده زهرا، تویی نور دل طه(۳۲)

پیامبر اکرم (ص) در حدیثی دیگر می فرماید: طوبی لمَنْ لقیه و طوبی لمَنْ أحبّه و طوبی لمَنْ قال به.(۳۳)

خوشا به حال کسی که به او معتقد باشد!

آن قدر او محبوب پیامبر (ص) است که در دعای عهد بعد از دعاهای متعدد برای وجود مقدس او و برای فرجش، می خوانیم: «اللّهُمَّ و سُرَّ نبیَّکَ محمّداً بِرُؤیَتِه(۳۴)؛ خدایا! خوش حال کن پیامبرت محمد را به واسطه دیدار وجود مقدس حضرت مهدی».

عبدالله بن عمر نقل می کند: پیامبر(ص) فرمود: خداوند در شب معراج، به من فرمود: «چه کسی را در زمین بر امّت ات جانشین کرده ای؟» عرض کردم: «برادرم را». فرمود:

«علی ابن ابی طالب(علیه السلام) را؟» عرض کردم:«بلی».

فرمود: «نظری بر زمین کردم، پس تو را انتخاب کردم….نظر دیگری کردم و علی (علیه السلام) را انتخاب کردم و او را وصی تو قرار دادم…».

ای محمد!، علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه را از یک نور خلق کردم. سپس ولایت آنان را بر ملائکه عرضه داشتم.

هر کس آن را پذیرفت، از مقرّبان شد و هر کس آن را رد کرد، به کافران پیوست.

ای محمد! اگر بنده ای، مرا چندان پرستش کند تا رشته حیاتش از هم بگسلد، ولی در حالی که منکر ولایت آنان است، با من رو به رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افکند.

ای محمد! آیا مایلی آنان را ببینی؟». عرض کردم: «بلی».

فرمود: «قدمی پیش گذار!» من، قدمی جلو نهادم، ناگاه دیدم، علی ابن ابی طالب و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علیَّ بن محمّد و حسن بن علی و حجت قائم را که در میان آنان، همانند ستاره ای درخشان (کوکب دری) بود. گفتم:

«اینان چه کسانی اند»؟ گفت: «اینان، امامان هستند و این ایستاده (قائم)، کسی است که حلال مرا حلال می کند و حرام مرا حرام و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت.

ای محمّد! او را دوست بدار؛ چرا که من او را دوست می دارم و هر کس او را دوست بدارد نیز دوست دارم.(۳۵)

۲۵ ـ عنایت هر دو (علیه السلام) به زائران حسین (علیه السلام)

الف) عنایت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به زائران حسین (علیه السلام):

یکی از ویژگی های حضرت زهرا(سلام الله علیها) این است که به زائران فرزند شهیدش امام حسین (علیه السلام) عنایت ویژه ای دارد.

هنگامی که آنان به زیارت امام حسین (علیه السلام) می روند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) حاضر می شود و برای آنان طلب آمرزش و دعا می کند.

روایات متعددی بر این مطلب دلالت می کند.

برخی از آن ها را به شرح زیر است:

۱. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: إنُّ فاطمه بنت محمد، تحضر لزوّار قبر ابنها الحسین فَتَستغفُر لَهُم ذُنُوبَهُم.(۳۶)

حضرت حسین(علیه السلام) حاضر می شود، سپس برای گناهان آنان طلب آمرزش می کند.

۲. امام صادق (علیه السلام) به معاویه بن وَهَب فرمودند: زیارت حسین(علیه السلام) را ترک مکن! آیا دوست داری که خدا، تو را در زمره کسانی ببیند که حضرت رسول و علی و فاطمه و ائمه(علیه السلام) در حقشان دعا می کنند؟(۳۷)

۳. سلیمان اعمش می گوید: در کوفه، شب جمعه ای نزد شیخی بودم. به او گفتم:

درباره زیارت امام حسین(علیه السلام) چه می گویی؟» گفت:

«بدعت است و هر بدعتی، گمراهی است و هر صاحب گمراهی در آتش است».

ناراحت شدم و رفتم.

نیمه های شب آمدم، درِ خانه او را زدم.

همسرش گفت: «او به زیارت امام حسین(علیه السلام) رفته است».

سلیمان می گوید: من هم به طرف حرم امام حسین (علیه السلام) رفتم.

وقتی داخل حرم شریف شدم، دیدم شیخ در حالی که به سجده افتاده، گریه و ناله می کند و از خداوند طلب مغفرت و توبه می کند. بعد از مدّتی طولانی سرش را بلند کرد. گفتم: «ای شیخ! دیروز آن جمله را گفتی، پس الان چه گونه به زیارتش آمدی؟»

گفت: ای سلیمان! مرا سرزنش نکن! دیشب، در خواب…، شتری از نور دیدم که کجاوه ای از نور، بر روی آن شتر بود و داخل آن دو خانم بودند.

گفتم: «این دو خانم بزرگوار کی اند؟» گفت: «یکی، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و دیگری حضرت سیده النساء فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است.».

گفتم: «این جمع به کجا می روند؟» گفت: «به زیارت حسین که در کربلا از روی ظلم شهید شد، می روند».

به آن هودج نگاه کردم. دیدم اوراقی از آن به پایین می ریزد.

پرسیدم: «این اوراق مکتوب چیست؟»

گفت: «در این ورق ها نوشته شده هر کس در شب جمعه، به زیارت قبر حسین (علیه السلام) بیاید، از آتش جهنم ایمن خواهد بود»(۳۸).

منبری ها جریان سلیمان اعمش را می گویند.

آیا این حدیث صحیح است»؟

فرمود: «آری، راست و صحیح است». گفتم: «سیدنا! صحیح است که می گویند:

هر کس زیارت کند حسین (علیه السلام) را در شب جمعه، برای او امان است»؟ فرمود: «آری، والله!» و اشک از چشمان مبارکش جاری شد و گریست.(۳۹)

ب) عنایت حضرت مهدی (عج) به زائران حسین (علیه السلام): قضایای زیادی بر این مطلب دلالت دارد. یکی از آن ها، قضیّه معروف جعفر نعل بند است که مرحوم نهاوندی آورده است.(۴۰)

۲۶. بیعت کسی بر آن دو بزرگوار نیست و از کسی تقیّه نمی کنند(۴۱)

بودند، امّا بعضی از معصومان چنین بیعتی بر گردن نداشتند.

الف) بیعت و تقیه نکردن حضرت زهرا(سلام الله علیها) : دشمنان، پس از غصب خلافت، سعی کردند از همه مردم، به ویژه صحابه خاصّ پیامبر اکرم(ص) خاصّه خاندان رسالت (حضرت علی و حضرت زهرا(علیه السلام)) برای خود بیعت بگیرند تا افکار عمومی را به خود جلب کنند، ولی حضرت زهرا(سلام الله علیها) ، همه مصیبت ها را تحمل کرد و تا زنده بود، با غاصبان حکومت بیعت نکرد، بلکه برای بازگرداندن خلافت به مسیر اصلی اش، مبارزه نمود و حتی مانع بیعت حضرت علی(علیه السلام) شد.(۴۲)

ب) نبودن بیعت احدی از ستمگران بر گردن حضرت مهدی (عج) و تقیّه نکردن آن حضرت: پیشوایان معصوم ما، اگر با کسی پیمان می بستند، (گر چه از روی مصلحت و تقیه)، به آن پای بند بودند. بهترین گواه، این است که امام حسین (علیه السلام) تا زمانی که معاویه زنده بود، به خاطر احترام به صلح برادرش قیام نکرد.

حضرت مهدی (عج) به دلیل این که برای ریشه کن کردن ستم و ستمگران آفریده شده است و اگر ظاهر و آشکار بود، سکوتش به معنای رضا به ستمگری ستمگران و ترک نبرد با آنان بود (گرچه از روی تقیّه) در پس پرده غیبت به سر می برد تا بیعت کسی بر گردنش نباشد.

همین، یکی از علل غیبت آن حضرت شمرده شده است.

حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: ….إنَّ القائم منّا إذا قام لم یکن لأحد فی عنقه بیعه فلذلک تخفی ولادته و تغیب شخصه.(۴۳)

مخفی می شود و از دیده ها پنهان می شود.

حضرت مهدی(عج) فرمود: إنّه لم یکن لأحد من آبائی (علیه السلام) إلاّ و قد وقعت فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه و إنّی أخرج حین أخرج و لابیعه لأحد من الطواغیت فی عنقی.(۴۴)

سرکشی بر گردنم نیست.

در زمان آن حضرت تقیه ای در کار نیست: حضرت علی(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه «وعد الله الذین ءامنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنّهم(۴۵)…»

فرمود: در امن و امان مرا بپرستند، بدون هیچ ترس و واهمه ای، و نیاز به تقیّه احساس نکنند.

این آیه، در حق قائم (عج) نازل شده است.

منظور از «کسانی که ایمان آورده اند»، در این آیه، پیشوایان معصوم (علیه السلام) هستند.(۴۶)

۲۷. دوری هر دو از مردم و ستمگران

الف) دوری حضرت زهرا (سلام الله علیها) از مردم: بعد از آن تلاشی که حضرت زهرا(سلام الله علیها) برای هدایت مردم و برگرداندن ولایت به حضرت علی(علیه السلام) کرد، و مورد بی مهری و ستم قرار گرفت، از مردم فاصله گرفت و در خانه مشغول عزاداری و گریه بر فقدان پدر شد، امّا این بار هم مورد بی لطفی قرار گرفت و جمعی از بزرگان به حضور امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) آمدند و عرض کردند:

فاطمه(سلام الله علیها) شب و روز گریه می کند. شب از گریه آن حضرت خواب نداریم و روز برای ما آرامش نیست تا بتوانیم به امور معاش خود بپردازیم. ما از تو تقاضا می کنیم که به آن حضرت بگویی، یا شب گریه کند و روز آرام باشد و یا روز گریه کند و شب آرام باشد.

حضرت علی(علیه السلام) نزد فاطمه(سلام الله علیها) رفت و او را هم چنان گریان دید.

کمی که آرام گرفت، به او فرمود: «از من تقاضا کردند که شما، یا شب گریه کنی یا روز». فاطمه(سلام الله علیها) گفت:

«من به زودی از میان آنان می روم. دست از گریه ام برنمی دارم تا به پدرم ملحق شوم».

سپس حضرت علی (علیه السلام) برای فاطمه (سلام الله علیها) سرپناهی به نام «بیت الأحزان» دورتر از خانه های مردم در قبرستان بقیع ساخت.

فاطمه (سلام الله علیها) هر روز صبح حسن و حسین(علیه السلام) را در پیش روی خود به سوی بقیع روانه می کرد و گریان به بیت الأحزان می رفت.

وقتی که شب فرا می رسید، حضرت علی (علیه السلام) نزد او می آمد و همراه آن حضرت به خانه مراجعت می کرد.(۴۷)

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هر روز از مدینه خارج می شد و کنار قبرهای شهیدان مشغول گریه بود»(۴۸).

و بر مردانتان خشمناکم»(۴۹).رفت.(۵۰)

ب) دوری حضرت مهدی (عج) از مردم و ستمگران: حضرت مهدی (عج) از هنگام ولادت، از مردم و به ویژه ستمگران، مخفی بود.

در آغاز ولادت، بعضی به صورت محدود می توانستند خدمت آن حضرت برسند.

این محدودیت، در زمان غیبت صغری بیش تر شد و در زمان غیبت کبری به اوج خود رسید و از مردم دوری می فرمود.

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «إذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحّانا عن جوارهم.

هنگامی که خدای تبارک و تعالی بر مردمان خشمگین شود، ما را از مجاورت آنان دور می سازد(۵۱).

(۵۲)(۵۳)

نمی بینند، او در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند اما مردم او را نمی بینند.(۵۴)

خود حضرت مهدی (عج) در توقیع شریف به شیخ مفید می فرماید: اگر چه ما در مکان دور دستی زندگی می کنیم، مکانی که از خانه های ستمگران به دور است، به جهت مصلحتی که خداوند برای ما و شیعیان ما دیده در این دوری، امّا ما از خبرهای شما آگاه هستیم(۵۵)….

حضرت به علی بن ابراهیم بن مهزیار فرمود: پدرم امام عسکری(علیه السلام) با من پیمان بسته که در کنار گروهی که مورد غضب و نفرین خداوند قرار گرفتند، زندگی نکنم و به من دستور داده که تنها در کوه هایی که عبور از آن دشوار است و زمین های ویران، مسکن گزینم(۵۶)….

۲۸. آزادی از تعلّقات دنیایی

دختر اشرف مخلوقات عالم، همسر برترین مردمان و سرور زنان دو عالم، در نهایت زهد و دوری از دنیا و حتّی ابتدایی ترین نیازهای یک زندگی ساده و عادی می زیست.

در زیارت آن حضرت می خوانیم: «حلیفه الورع و الزهد(۵۷)؛ بریده از دنیا و فانی در ذات احدیت بود».

(۵۸) از زهرا(سلام الله علیها) نبود».

حضرت مهدی(عج) نیز با اقتدا به مقتدای خویش، در نهایت زهد و سادگی زندگی می کند.

حضرت صادق(علیه السلام) می فرماید: فوالله! ما لباسه إلا الغلیظ و لا طعامه إلا الجشب.(۵۹)

نیست.

۲۹. بندگی خداوند

حضرت زهرا (سلام الله علیها) به حدّی خالصانه خداوند را عبادت می کرد که خداوند با او بر ملائکه مباهات می کرد و می فرمود:

بنگرید به بهترین بنده من فاطمه! او در مقابل من ایستاده و از خوف من تمامی وجودش می لرزد و با تمامی حضور قلب، به عبادت من روی آورده است(۶۰).

امام حسن(علیه السلام) می فرماید: مادرم، در شب های جمعه، در محراب به عبادت می ایستاد و مدام رکوع و سجده می کرد تا صبح طلوع می کرد.(۶۱)

حضرت، به قدری عبادت می کرد که قدم هایش ورم کرد.(۶۲)

حضرت مهدی (عج) هم به قدری عبادت خداوند را می کند که رنگ رخسار مبارکش متمایل به زرد است.

امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «مهدی، بر اثر تهجّد و شب زنده داری، رنگش به زردی متمایل می شود».(۶۳)

۳۰. مبارزه با انحراف ها و بدعت ها

زهرا (سلام الله علیها) فدای رسالت و ولایت شد تا دین بماند، بدعت ها و انحرافات از بین برود و تلاش های پدرش به ثمر برسد.

درباره مبارزات آن بزرگوار با انحرافات، سخن فراوان است.

خطبه فدکیه و خطبه های دیگر آن بانوی پهلو شکسته و مصیبت دیده، گویای مبارزه حضرت است.(۶۴)

کرد.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «بدعتی نمی ماند جز آن که از بین می برد و سنّتی نمی ماند جز آن که بر پامی دارد».(۶۵)

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «هر چه از کتاب و سنّت، متروک مانده، زنده خواهد کرد».(۶۶)

در دعای شریف ندبه می خوانیم: أین المؤمل لإحیاء الکتاب و حدوده؟ أین محیی معالم الدین و أهله؟ أین المدّخر لتجدید فرائض و السنن؟(۶۷)

دین و اهل دین؟ کجا است آن ذخیره الهی برای تجدید واجبات و سنت های اسلام؟

۳۱. غم خواری و توجه به امور مسلمانان، به ویژه شیعیان

یکی از علت هایی که فاطمه (سلام الله علیها) را به میدان آورد و آن همه مصایب و آزارها را تحمّل کرد، همّ و غمّ آن حضرت نسبت به امّت پدرش و شیعیان شوهرش و مصایبی که دامن گیرشان خواهد شد بود.

حضرت، همراه اشک ها و ناله هایش، در فراق محبوبش به پدر بزرگوارش عرضه می دارد: یا أبتاه! مَن للأرامل و المساکین؟ و مَنْ للأمّه إلی یوم الدین؟(۶۸)

امّت، چه کسی پس از تو، تا قیامت خواهد بود؟

حضرت، تا بدان جا نسبت به امور امّت پدرش اهتمام می ورزد که شب تا صبح را پیوسته در رکوع و سجود و قیام و دعا می گذراند و همواره، مؤمنان را دعا می کند و از برای خود دعایی نمی کند.

وقتی فرزند دل بندش حسن (علیه السلام) علّت را جویا می شود؟، می فرماید: «الجار ثم الدار»(۶۹).

ملاقات های فراوان، بر این مطلب دلالت می کند.

حضرت، در توقیعی می فرماید: … به من رسیده است که گروهی از شما، در دین، به تردید افتاده اید و در دل، نسبت به اولیای امر خود، دچار شک و حیرت شده اید! این، مایه غم و اندوه ما شد.

به خاطر شما و نه به خاطر خودمان و درباره شما ناراحت شدم نه درباره ی خودمان…. ما بر احوال شما آگاهیم و اوضاع شما بر ما پوشیده نیست.

ما در رسیدگی و توجّه به شما، کوتاهی نکرده ایم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم.

اگر جز این بود، مشکلات و گرفتاری ها بر شما روی می آورد و دشمنان شما را نابود می کردند.(۷۰)

۳۲. ایثار و انفاق

از خود گذشتگی و انفاق حضرت زهرا (سلام الله علیها) مطالب بسیاری دارد و بحث مستقلی را می طلبد.

گذرا، به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

هر کس از هر کجا ناامید می شد، به دَرِ خانه زهرا می آمد و با حاجتی روا شده برمی گشت.

مکرّر، این اتفاق می افتاد که پیامبر(ص) محرومان را دَرِ خانه او می فرستادند.

حضرت پیراهن شب عروسی و گردن بند خویش را به نیازمندان بخشید.

او حتی طعام و قرص نان و دست بند و گوشواره و حتّی پرده و فرش منزل خویش را به سائل داد. بخشندگی وی بدان مرحله می رسد که در کتاب خداوند ثبت می شود:

«ویطعمون الطعام علی حبّه مسکینا و یتیما و أسیرا».(۷۱)

حضرت مهدی (عج) فرزند مادری این چنین است. از این رو، پناه محرومان و درماندگان است.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: «مهدی، بخشنده ای است که مال را به وفور می بخشد و بر بینوایان بسیار رئوف و مهربان است.»(۷۲)

۳۳. تلاش

حضرت زهرا(سلام الله علیها) از همان اوان کودکی، در راه دین مجاهده می کرد. هر زمان پیامبر را خطری تهدید و مصیبتی آزار می داد، زهرا(سلام الله علیها) به میدان می آمد. پیامبر را از توطئه قتلش آگاه کرد.(۷۳)

خاکستر از روی پدر سترد.

در جنگ احد، آن گاه که دندان مبارک پیامبر(ص) شکست و پیشانی اش مجروح شد و سر و صورت حضرت، غرقه در خون گشت، او به مداوای پیامبر مشغول شد.

حضرت، در راه ولایت آن قدر تلاش و مجاهدت کرد تا در این مسیر، جان عزیزش را فدا کرد.

او شب ها به همراه علی (علیه السلام)، دست حسنین را می گرفت و به خانه ی مهاجران و انصار می رفت و آنان را به یاد بیعتشان در عقبه و غدیر می انداخت و فضایل علی را یادآورشان می شد.

با این هدف والا که امام زمان شان را به آنان بشناساند و آنان را از مرگ جاهلیّت برهاند و یاورانی برای امام زمان خویش فراهم کند.

حضرت مهدی(عج) نیز برای تحّقق آرمان های والای پیامبر و در ادامه مسیر حرکت زهرا(سلام الله علیها) همواره مشغول مجاهدت و سازندگی است.

امام رضا(علیه السلام) می فرماید: «او، شتابنده به سوی نیکی ها و بزرگواری ها و تلاش گری سخت کوش است».(۷۴)

پی نوشت
۱ بحار الانوار، ج ۴۰، ص ۴۴؛ فاطمه الزهراء(سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی(ص)، ص ۱۷۷.
۲ زمر: ۶۹. (زمین (در آن روز) به نور پروردگارش روشن می شود)
۳. تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه، ح ۱۲۱. (محدث نوری (ره) چند روایت از تفسیر علی بن ابراهیم و ارشاد مفید و غیبت طوسی و کمال الدین صدوق و کفایه الاثر شیخ خرّاز و غیبت فضل بن شاذان نقل می کند و می گوید به قرینه حدیث اول، معلوم می شود مراد، نور ظاهری است وگرنه ممکن است گفته شود مراد نور معنوی است که نور علم و حکمت و عدل باشد؛ نجم الثاقب، جمکران، خصلت بیست و نهم، ص ۱۶۸.)
۴. البته ممکن است این روایت، یک تفسیر باطنی هم داشته باشد که تمام ظلمت ها می رود حتّی ظلمت های نورانی یا پیشرفت های علمی می شود که به نور خورشید و ماه نیاز نباشد. (باید تأمل کرد).
۵. شیخ طوسی، الغیبه، ح ۴۸۴، ص ۴۶۷؛ المحجه فیما نزل فی القائم (عج)، ذیل آیه، ص ۷۴۸؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ذیل آیه، ح ۱۲۲.
۶. همان، موسسه معارف اسلامی، ح ۴۸۷، ص ۴۷۰؛ کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۶۳؛ عزیز آل یاسین(علیه السلام)، ص ۴۸ (به نقل از مهدی منتظر در نهج البلاغه، ص ۱۱۴).
۷. نعمانی، الغیبه، عربی، ص ۱۵۱، و نشر صدوق، ص ۳۲۳.
۸. منتخب الاثر، باب، أنّه ابن سیّد الإماء، (به نقل از کفایه الاثر و کمال الدین).
۹. همان، باب أنّه ابن سید الإماء، (به نقل از کمال الدین) ر.ک: معجم احادیث إلامام المهدی(عج)، ج ۳، ح ۶۹۱، ص ۱۶۵.
۱۰. امالی صدوق، مجلس ۸۷، ح ۹۴۷/۱. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۵. فاطمه الزهراء(سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی(ص)، ص ۱۲۹ به نقل از عامه و خاصه.
۱۱. کمال الدین، ب ۴۲، ح ۲؛ نجم الثاقب، ط جمکران، باب اول، ص ۳۹؛ اثبات الوصیه، ص ۲۴۹؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ذیل سوره قدر، ح ۱۹، ص ۶۱۶.
۱۲. ر.ک: به بحارالانوار، ج ۴۳، صص ۶۲، ۶۴ و ۲۲۵ و ج ۸، ص ۵۳.
۱۳. فاطمه الزهراء(سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی(ص)، ص ۷۴۳ (به نقل از کنزالفوائد، ح ۱، ص ۱۵۰).
۱۴. مقتل خوارزمی، چاپ انوارالهدی، ج ۱، ح ۲۵، ص ۱۰۱.
۱۵. فاطمه الزهراء(سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی(ص)، ص ۱۰ (به نقل از کشف الغمه، ج ۱، ص ۵۰۶).
۱۶. مناقب ابن شهر آشوب، چاپ دارالاضواء، ج ۱، ص ۳۵۵.
۱۷. سید بن طاووس، اقبال، عمل روز بیستم جمادی الاخره؛ در مفاتیح الجنان: «السلام علیک أیتها المظلومه المغصوبه».
۱۸. همان، عمل روز بیستم جمادی الاخره؛ مفاتیح الجنان، زیارت دوم حضرت زهرا(سلام الله علیها) .
۱۹. شیخ طوسی، امالی، ص ۱۵۶، ضمن ح ۲۵۸.
۲۰. معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج ۳، ح ۵۹۵، ص ۴۳.
۲۱. روزگار رهایی، ج ۲، ص ۶۰۸ (به نقل از ینابیع الموده، ج ۳، ص ۱۳۱).
۲۲. کمال الدین، باب ۳۴.
۲۳. معجم أحادیث الإمام المهدی(عج)، ج ۳، ح ۷۵۲، ص ۲۲۹.
۲۴. همان، ج ۳، ح ۸۳۳، ص ۲۹۷، و ح ۱۰۷۲، ص ۵۰۰.
۲۵. همان، ج ۴، ح ۱۰۹۸، ص ۲۰؛ و کمال الدین، باب ۵۸، ح ۲۵.
۲۶. عنایات حضرت مهدی(عج) به علما و طلاب، ص ۱۷۶، (پاورقی).
۲۷. همان (به نقل از: شیفتگان حضرت مهدی(عج)، ج ۳، ص ۱۶۰).
۲۸. فاطمه الزهراء (سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی (ص)، ص ۱۹۸، (به نقل از بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۹۱).
۲۹. همان، ح ۶، ص ۱۰۹ (به نقل از احقاق الحق، ح ۱۰، ص ۱۸۵) و ر.ک: بحارالانوار، ج ۳۶، ح ۱۱۰، ص ۲۸۸.
۳۰. مفاتیح الجنان، زیارت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، مقتل خوارزمی، ج ۱، ح ۲۱، ص ۹۹.
۳۱. چهل حدیث پیرامون نور یزدان، ص ۱۴ (به نقل از: کفایه الأثر، ص ۱۵۹).
۳۲. نغمه های فاطمیه(سلام الله علیها) ، ص ۲۴.
۳۳. با دعای ندبه در پگاه جمعه، ص ۱۶ (به نقل از عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج ۱، ص ۴۷؛ کمال الدین، ج ۱، ص ۲۶۸).
۳۴. مفاتیح الجنان، دعای عهد.
۳۵. مکیال المکارم (فارسی) ج ۲، ص ۲۱۸ و (عربی) ج ۲، ص ۱۶۰ (به نقل از کتاب غایه المرام، سید محدث بحرانی(ره) ص ۱۸۹ باب ۲۳ ح ۱۰۵؛ به نقل از غیبت نعمانی، نشر صدوق، ح ۲۴، ص ۱۳۳).
۳۶. کامل الزیارات، پیام حق، ۱۳۷۷، باب ۴۰، ح ۴، ص ۳۸۶.
۳۷. همان، پیام حق، ۱۳۷۷، باب ۴۰، ح ۴، ص ۳۸۶؛ مفاتیح الجنان، فصل هفتم، مقصد اول (به نقل از ابن قولویه و کلینی و سید بن طاووس و دیگران).
۳۸. بحار الأنوار، ج ۴۵، ح ۱۲، ص ۴۰۱؛ النجم الثاقب، مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰، چاپ چهارم، ص ۴۹۵.
۳۹. النجم الثاقب، مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰، چاپ چهارم، ص ۴۸۹؛ مفاتیح الجنان، تشّرف حاج علی بغدادی.
۴۰. ر. ک: خلاصه العبقری الحسان، ص ۳۴؛ العبقری الحسان، ج ۲، ص ۸۰.
۴۱. در مجله انتظار، شماره ۷ گفتیم، به بیست و پنج مورد از شباهت های این دو بزرگوار اشاره می کنیم، ولی به موارد دیگری برخورد کردیم. مواردی هم برادر ارجمند آقای لطیف زاده تحقیق کردند، از این روی برخی از آن ها را ذکر می کنیم.
۴۲. ر.ک: صحیح بخاری، دارالکتاب العلمیه، ج ۳، باب ۴۰، باب غزوه خیبر، ح ۴۲۴۰ و ۴۲۴۱، ص ۸۰.
۴۳. کمال الدین و تمام النعمه، ج ۱، باب ۲۶، ح ۱۴؛ بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۱۰۹.
۴۴. همان، ج ۲، باب ۴۵، توقیع ۴.
۴۵. نور: ۵۵.
۴۶. روزگار رهایی، ج ۲ ص ۶۰۷.
۴۷. ر.ک: چشمه در بستر، ص ۲۵۵؛ فرهنگ فاطمیه، ص ۱۴۰ (به نقل از بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۷).
۴۸. بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۳۵.
۴۹. ر.ک: چشمه دربستر، ص ۴۳۴، و بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸؛ عوالم العلوم، ج ۱۱، قسمت دوم، ص ۸۱۴؛ أعلام النساء، ج ۴، ص ۱۲۸.
۵۰. صحیح بخاری، دارالکتب العلمیه، باب غزوه خیبر، ح ۴۲۴۰ و ۴۲۴۱، ص ۸۰.
۵۱. روزگار رهایی، ج ۱، ص ۱۹۱، (به نقل از کافی، ج ۱، بابٌ فی الغیبه، ح ۳۱ و به نقل از بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۰).
۵۲. کافی، ج ۱، بابٌ فی الغیبه، ح ۲۵.
۵۳. همان، ح ۱۳ و ۳۰.
۵۴. همان، ح ۱۲؛ الغیبه نعمانی، ح ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۱۶، ص ۲۵۱.
۵۵. احتجاج، دارالاسوه، ج ۲، ص ۵۹۷.
۵۶. طوسی، الغیبه، معارف اسلامی، ص ۲۶۶.
۵۷. مفاتیح الجنان، زیارت حضرت زهرا.
۵۸. خوارزمی، مناقب، ج ۳، ص ۱۴۱.
۵۹. الغیبه، نعمانی، ص ۲۲۲؛ بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۳۵۴.
۶۰. بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۷۲.
۶۱. همان، ص ۸۱ و ۸۲.
۶۲. همان، ج ۴۳، صص ۷۶ و ۸۴.
۶۳. همان، ج ۸۶، ص ۸۱.
۶۴. ر.ک: چشمه در بستر، صص ۳۵۵ و ۴۳۴.
۶۵. ینابیع الموده، ج ۳، ص ۶۲؛ الزام الناصب، ص ۲۲۳.
۶۶. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۳۸.
۶۷. مفاتیح الجنان، دعای شریف ندبه.
۶۸. بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۷۶.
۶۹. همان، ج ۴۳، ص ۸۱.
۷۰. احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۷؛ ر.ک: امام زمان(عج) و سید بن طاووس، ص ۱۷۵، دعای حضرت مهدی (عج) برای شیعیان.
۷۱. دهر: ۲۱.
۷۲. روزگار رهایی، ج ۲، ص ۵۹۸.
۷۳. بحارالأنوار، ج ۱۸، ص ۶۰.
۷۴. جمال الاسبوع، ص ۳۱۰؛ صحیفه مهدویه، ص ۲۹۰.

زهرا رضاییان

مدیریت از دیدگاه امام رضا(ع)

الف: ضرورت مدیریت

مطالعه در تاریخ زندگی بشر و روابط اجتماعی، ضرورت این اصل را به اثبات می رساند و مؤید این واقعیت است که اصل مدیریت لازمه هر جامعه می باشد و هرکجا افرادی جمع شده اند تا زندگی خویش را بر اساس همکاری و تعاون تکمیل کنند نیاز به مدیر در رأس برنامه های آنان قرار گرفته است و این ویژگی محور و موضوع حرکت ها و تلاش های آنان بوده است، فضل بن شاذان نیشابوری می گوید درباره ضرورت مدیریت از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود:

انّا لانجد فرقة من الفرق و لاملّة من الملل بقوا و عاشوا الّا بقیّم و رئیس لما لابدّ لهم منه فی الامر الدین و الدنیا؛

(3) به درستی که ما در بررسی احوال بشر هیچ گروه و فرقه ای را نمی یابیم که در زندگی موفق و پایدار باشد مگر بوجود سرپرستی که امور مادی و معنوی (دین و دنیای) آنان را مدیریت نماید، هیچ مکتبی به این روشنی اهمیت مدیریت و رهبری را بیان نکرده که سعادت و پایداری یک ملت را در زندگی دنیوی و امور دینی مرهون آن بداند.

آن حضرت در جای دیگر در سخنی جالب، والی مسلمین و مدیر امت مسلمان را به ستون خیمه تشبیه کرد و فرموده اند:

اما علمت انّ والی المسلمین مثل العمود فی وسط الفسطاط من اراده اخذه؛

(4) آیا نمی دانی که والی مسلمانان همچون ستون میان خیمه است (که اولاً تمام بار سقف بر روی آن استوار است و ثانیاً مانند نقطه مرکزی دایره شعاعش نسبت به همه جوانب یکسان است) به طوری که هر کس در هر زمان و از هر طرف که اراده کند به او دسترسی خواهد داشت.

امام اگرچه شرط غلبه بر مشکلات را توفیق الهی می داند ولی تأکید می نماید این باور کفایت نمی کند و باید مدیر برای حلّ دشواری ها تلاش کند:

من سأل التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه؛

(5) کسی که توفیق از خداوند بخواهد ولی کوشش نکند(که بر ناهمواری ها غلبه یابد) خود را مورد استهزاء قرار داده است.

مشروعیّت مدیر

در بینش شیعه ضرورت مدیریت را باید در اصل استوار امامت جستجو کرد، البته منظور این نیست که این موضوع مهم را در سطح یک مدیریت اجتماعی و سیاسی پایین آوریم، بلکه رهبری امام خیلی والاتر از مسایل اجرایی، اداری و اجتماعی است، اما شجره طیّبه امامت که ریشه در وحی دارد و از نور نبوت تغذیه می گردد و از جویبارهای عصمت استفاده می کند، شاخه های سرسبز، نشاط آور و فرح انگیز خود را بر جامعه بشری می افکند و مدیریت یکی از شاخه های این درخت شکوهمند، تناور و با صلابت است.

مدیریت را اگر این گونه ارتقا دهیم و با امامت مرتبط نمائیم، عوارض و آفاتش کاسته می گردد، حضرت امام رضا(ع) امامت را اساس

اسلام حیات بخش می داند: انّ الامامة اسّ الاسلام النامی.

(6) مشروعیت مدیریت در جامعه به این دلیل است که با امامت پیوند دارد و هرگاه این ارتباط قطع شود تمام حرکت ها و خواص خود را از دست می دهد.

حضرت امام رضا(ع) در این باره فرموده اند: «بوسیله امام نماز و زکوة، روزه، حج و جهاد تمام و خراج و صدقات افزون و حدود و احکام اجرا، مرزها و مناطق حفظ می گردد.»

(7) اگر کسی از این ویژگی محروم باشد نه تنها اعمالش ناقص می باشد بلکه خود از حوزه اسلام خارج است هرچند با نام مسلمان در جامعه اسلامی باشد زیرا پیامبر اکرم(ص) فرموده اند:

کسی که بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.(8)

حضرت امام رضا(ع) در تفسیر آیه «والسماء رفعها و وضع المیزان»(9)

فرموده اند: میزان امیرالمؤمنین است، خدا او را برای مردم امام (معین) کرده است، پرسیده شد:

الّا تطغوا فی المیزان

(در میزان سرکشی نکنید)یعنی چه؟

امام فرمود: امام را نافرمانی نکنید، گفته شد: «اقیموا الوزن بالقسط» به چه معناست، امام گفتند: امام را به دادگری برپا دارید (پیروی و یاری کنید) پرسیده شد:

ولاتخسروا المیزان

یعنی چه امام پاسخ دادند: در حقوق امام کمی و کاستی روا مدارید.

(10) در این حدیث میزان و وزن که در کلام وحی آمده به امام تفسیر گردیده است در برخی آیات میزان در کنار کتاب قرار گرفته است.(11)

از آن جا که «وزن» در کتب لغت شناخت اندازه هر چیز است، مراعات حد تعادل و اعتدال و عدالت از عبارت اقیموا الوزن بالقسط بدست می آید و این نکات رعایت عدالت را در تمام اقوال و افعال انسان ثابت می کند(12) و عدل یعنی چیزی را در جای خود قرار دادن چنانچه حضرت علی(ع) فرموده اند:

العدل یضع الامور مواضعها.(13)

امیر مؤمنان عدل را پایه ای دانسته اند که استواری جهان به آن وابسته است و عدالت را مایه پایداری مردمان معرفی کرده اند(14) پس عدل محور ضابطه تشکیل جامعه انسانی و سبب استواری زندگی جوامع است و هم در نظام هستی و تکوین و هم در نظام تشریع این مشخصه مشاهده می گردد و این خود می تواند روشنگر مفهوم سخن امام رضا(ع) باشد که چهره امام را به عنوان میزان در خلقت و جامعه تبیین کرده اند.(15)

آن حضرت فرموده اند: استعمال العدل و الاحسان موذن بدوام النعمة…؛

(16) به کار بستن دادگری و نیکوکاری، عامل پایداری نعمت هاست.

مدیر و میزان

حضرت امام رضا(ع) می فرمایند: از جمله (دلیل های پیروی از ولیّ امر) این است که هیچ کدام از فرقه ها و ملت ها دیده نمی شوند که جز به داشتن سرپرست و رئیسی که به دین و دنیایشان رسیدگی کند، باقی مانده باشند.

پس در حکمت حکیم روانیست که مردم را از چیزی که ناگزیر باید داشته باشند و دوام و قوامشان جز به آن میسّر نیست محروم سازد.

کسی که به راهنمایی او با دشمنان خود می جنگند و غنائم را تقسیم می کنند و او نماز جمعه و جماعت آنان را برپا می دارد و از تعدّی ستمگران بر دیگران جلوگیری می کند، دیگر این که چون آفریدگان بر حدّ محدودی قرار گرفته و فرمان یافته اند که از این حد در نگذرند تا کارشان تباه نشود، این کار جز به آن میسر نمی شود که برایشان امینی بگمارند، تا آنان را از تجاوز از حدّ و درآمدن به ناحیه ای که برای ایشان ایجاد خطر کند باز دارد.(17)

آری امام میزان و معیار پیاده کردن حق و عدل است، پس امین اموال اشخاص و اعراض و نفوس است و چون بر کلّ مسایل اجتماعی و اقتصادی، مبادلات، بازار، کارگاهها و مزارع نیک نظارت می کند تا ستم و بیدادی رخ ندهد و غصب، بهره کشی، احتکار، گران فروشی، رباخواری و غبن و دیگر اسباب باطل پیش نیاید.

در این حدیث حضرت امام رضا (ع) معیار و میزان بودن امام و حاکم اسلامی را بطور کلّی برای تمامی بخش های جامعه در امور دینی و دنیایی بیان می کنند، یعنی ضمن آن که مرز دیانت، حدودش، شیوه پیاده کردن آن، توسط امام مشخص می گردد، امور دنیوی را با برنامه ریزی، ارائه ضوابط عدل و حق سامان می بخشد و سعادت همگان را فراهم می سازد.

چون امام معیارهای درست جمع گرایی، زندگی اجتماعی و عوامل استواری جامعه را به مردم می آموزد و آن ها را در متن جامعه عملی می سازد، مردمان را در جامعه ای فداکار، صمیمی و قانون شناس و دادور بار می آورد و آنان را از خودخواهی، سلطه جویی، سودجویی، ستم پیشگی و تجاوزکاری که از عوامل پراکندگی،سستی و تزلزل در جامعه است باز می دارد.(18)

روابط ظالمانه ای که موجب پیدایش حسّ بدبینی، کینه توزی ها، تضادها و رقابت های ناسالم است با حضور امام که میزان عدل است برچیده می شود به همین دلیل امام رضا (ع) می فرمایند: ما سرپرست مؤمنان هستیم که به سود آنان حکم می کنیم و حقوقشان را از ستمگران می ستانیم.(19)

پس بیشترین بخش در فلسفه سیاسی که هشتمین فروغ امامت ترسیم می کند و قلمرو مسؤولیت مدیران و کارگزاران نظام اسلامی را ترسیم می کند به برقراری عدالت اجتماعی و سامان بخشیدن به مسایل اقتصادی، رفع ستم و استضعاف اقتصادی اختصاص دارد.

حتی در حدیثی پرداخت بدهی افرادی که از پرداخت آن ناتوان هستند از وظایف کارگزار شمرده شده است: مردی از امام رضا (ع) پرسید: فدایت شوم، خدای متعال می گوید: فنظرة الی میسرة (پس مهلت داده می شود تا گشایشی پدید آید) منظور از این مهلت دادن(نظره) چه می باشد، آیا حدّ و تعریفی دارد که معلوم گردد به آن کس که در عسرت است تا چه اندازه باید مهلت دهند در صورتی که مال مردی را گرفته و خرج خانواده خود کرده و او را محصولی نمی باشد که منتظر رسیدن آن باشد وطلبی ندارد که چشم به راه دریافت آن بنشیند و اموالی در جایی ندارد که انتظار رسیدن آن را بکشد؟ امام در پاسخ فرمودند:آری چندان مهلت می دهند تا خبر آن به امام برسد و امام به جایش طلب وی را از سهم بدهکاران (که درزکات هست) می پردازد، به شرط آن که مال وام گرفته را در مسیر معصیت و خلاف خرج ننموده باشد.(20)

مدیر و کارکنان و نیروی انسانی

مدیر غالب طرح ها و برنامه های مدیریت را از طریق همکاران اجرایی می کند و در واقع تمام افرادی که در سازمان ها، نهادها و تشکیلات دولتی مشغول کارند کارگزاران مدیرند و بازو و عاملی برای وی می باشند، در فرهنگ اسلامی نقش همراهان و یاران در ترویج و گسترش اندیشه های الهی از موقعیتی ویژه برخوردار است، مدیری که به اخلاص، کمال خواهی، دل سوزی، صداقت گویی و درستی مزیّن می باشد در چهار چوب ضوابط ارزشی و با رعایت اصل فطرت و کرامت های انسانی اندیشه ها و طرح های مفید، سازنده، رشد دهنده و اصلاحی را به دست همکاران مؤمن، متعهد و دارای وجدان دینی و اخلاقی می سپارد و از آنان می خواهد به عنوان تکلیف شرعی در گسترش و اجرای آن ها بکوشند.

حضرت عیسی به کمک اصحاب خاص خود که حواریون نام داشتند آئین یکتاپرستی را پیش برد و نسبت به گسترش آن در جوامع کوشید، این افراد از شاگردان شایسته آن حضرت بودند که در اثر مجاهدت های طولانی و تزکیه درونی به مقام والایی رسیده بودند.(21)

حضرت امام رضا(ع) فرموده اند: به این جهت شاگردان عیسی(ع) را حواریون گفته اند که موفق شدند از طریق جهاد با نفس به مقام اخلاص دست یابند و درون را از کدورت پاک کنند و نیز به وسیله موعظه و تذکر دیگران را از تیرگی های زشت گناهان بشویند.(22)

آن پیامبر الهی در منصب رهبری الهی و مدیریت هدایتی و ارشادی جامعه چنین افرادی را برگزید تا به کمک آن ها جامعه را به فضیلت آراسته نماید و خلاف ها را از آنان دور کند.

در نهضت عظیم رسول اکرم(ص) مهاجرین و انصار به عنوان بازوان پرتوان پیامبر در پیشبرد برنامه ها و اهداف اسلامی نقش ارزنده ای عهده دار شدند و در شرایطی سخت و آشفته، بار سنگین اجرای احکام الهی را در بعد تبلیغ و عمل و در میدان های فرهنگ، معرفت و جهاد بر دوش جان کشیدند، همان ها که خداوند آنان را پیشگامانی نامید که در صدر اسلام در ایمان سبقت گرفتند و آنها که به نیکی از آنان پیروی کردند، پروردگار از آنان خشنود و آنها نیز از خداوند خشنود شدند.(23)

امام رضا(ع) در سیره عملی خویش مراقب کارکنان و خدمتگزاران بود، ابراهیم بن عباس می گوید هیچ گاه ندیدم که امام ابوالحسن الرضا(ع) کلمه ای به زیان کسی بر زبان آورد و نه سخن کسی را پیش از پایان آن قطع کند و نه حاجت کسی را که به ادای آن توان داشت ردّ کند، هیچ موقع نزد کسی که در حضورش نشسته بود، پایش را دراز نکرد و بر متکا در برابر افراد تکیه نداد به دوستان و کارگزارانش هرگز سخنی ناشایست نگفت و چنان بود که هرگاه به خلوت می رفت و سفره غذای خویش را می گسترانید همه کارکنانش را بر سر آن می نشانید و حتی دربانان و مهتران را بسیار احسان می کرد و صدقات فراوان می داد و این کار را غالباً در شب های تاریک انجام می داد.(24)

آری این گونه نبود که امام صرفاً از اطرافیان و کارگزاران وظایفی را بخواهد و آنان را ملزم کند که در این راستا از عمق وجود بکوشند ولی از تکریم، تشویق، احترام و رفاه آنان غافل گردد، حرمت همه را در رفتارهای خویش حفظ می کند، عمق توجه امام به اطرافیان و ملازمان در این روایت آشکار می گردد:یاسر می گوید:

(در روزی که امام رضا(ع) مسموم گردید و در اثر آن به شهادت رسید) پس از این که نماز ظهر را گذارد به من گفت: ای یاسر مردم (اهل خانه، کارکنان و خادمان) چیزی خوردند؟ عرض کردم ای آقای من! چه کسی می تواند غذا بخورد با این که شما در چنین وضعی به سر می برید در این هنگام بر جای خویش راست نشست و فرمود:

سفره را حاضر کنید و همگان را بر سر آن فراخواند و کسی را فروگذار نکرد و یکایک را مورد مهر و محبت خویش قرار داد هنگامی که همه سیر شدند امام (بر اثر تأثیر زهری که مأمون به حضرت داده بود) بیهوش بر زمین قرار گرفت.(25)

این گونه بزرگداشت نیروهای انسانی در سیره امام، شکوفا گردیده است، آن فروغ هشتم در قلمرو اندیشه، تربیت و رفتار چنین معیارهایی را به بشریت آموخت و در میدان عمل خود پیشتاز و تجسّم بخش کامل آن تعالیم بود و به یقین جامعه پیرو مکتبش باید در مناسبات انسانی و برنامه های مدیریتی چنین باشد و این گونه عمل کند.

همزیستی و همگامی با محرومان و رنج دیدگان

محصول روابط اجتماعی و اقتصادی ظالمانه تشکیل طبقات و پدید آمدن یک جامعه با تضادهای اجتماعی آشکار است، امام امتیازات طبقاتی را از بنیاد واژگون نمود، عبداللّه بن صلت می گوید، مردی از اهل بلخ گفت در سفر خراسان با امام بودم، روزی سفره ای انداختند و غلامان سیاه و غیر آنان را بر سر آن فراخواندند(و همه باهم با خود ایشان غذا خوردند) گفتم:

ای کاش برای این ها سفره ای جداگانه ترتیب می دادید، فرمود: خاموش باش، خدای همه یکی است، مادر یکی و پدر یکی (پس تفاوت نیست) و پاداش هر کس به کردار او بستگی دارد.(26)

امام در تعالیم والای خویش به کارگزاران و دیگر مسؤولان نظام اسلامی می آموزد هر کسی باید در گام نخست در اندیشه ساختن خود باشد و شایستگی های لازم را در وجود خویش آشکار سازد و با دیگران با تعهد و به خوبی رابطه برقرار کند و خدمتگزار همه مردم باشد.

امام در خراسان تمام اموال خود را در روز عرفه (میان مردم و نیازمندان) تقسیم کرد، در این هنگام فضل بن سهل گفت:

این کار با خسران توأم است، حضرت فرمود: بلکه چنین کاری قرین با غنیمت و منفعت است، آنچه را که برای دست یابی به پاداش الهی و کرامت انسانی بخشیدی زیان و غرامت تلقی مکن.(27)

معمر بن خلّاد می گوید: هنگامی که امام رضا (ع) غذا می خوردند، سینی می آوردند و نزدیک سفره می گذاشتند، آن حضرت به بهترین غذایی که برایش می آوردند می نگریست و از هر خوراکی مقداری را برداشته و در آن سینی می نهادند، سپس دستور می دادند آن سینی غذا را برای بینوایان ببرند امام نمی تواند غذایی را میل کند که محرومان از آن نخورده اند، این شیوه در راستای همان محورهای اصولی در تعالیم الهی امام است که انسان ها ارزشی همانند دارند و باید نیازهای آنان برآورده شود امام فرموده اند:

عونک للضّعیف افضل من الصدقه؛(28)

یاری به افراد ناتوان از صدقه در راه خدا برتر است.

حتی در تعالیم رضوی کاری که خدمت در دربارها را جبران می کند و عمل نامشروع کمک به ستمگران را محو می سازد، یاری رساندن به مردم و گره گشایی از کار آنان است، حسین انباری می گوید:

مدت چهارده سال به امام رضا(ع) نامه نوشتم و از کار در دربار پادشاه اجازه خواستم، امام در جوابم نوشت، نامه ات را خواندم و از هراسی که در این شغل داری آگاه شدم.

اگر می دانی که هرگاه معتدی کاری(در دربارها) کردی، طبق دستورات رسول اکرم(ص) عمل می کنی و دستیاران و کاتبان تو از هم کیشان تو خواهند بود و هنگامی که مالی به دستت رسید بخشی از آن را به بینوایان مؤمن می دهی تا بدان اندازه که خود مانند یکی از آنان باشی، اگر این گونه عمل کنی، کار تو در دربار سلاطین با خدمت به برادران دینی ترمیم می گردد و گرنه (خدمت در دربارها) جائز نمی باشد.(29)

امام در حدیث زیر نقش حیاتی کارگزاران نظام اسلامی را چنین ترسیم می نماید: آن حضرت به مأمون گفت: درباره امت محمد و فرمانروایی که برایشان داری از خدا بترس، زیرا کارهای آنان را تباه کرده ای و کار را به دست کسانی سپرده ای که به غیر حکم خداوند بلند مرتبه داوری می کنند و خود در این سرزمین ماندگار شده و خانه هجرت و محل فرو آمدن وحی را ترک کرده ای و بر مهاجران و انصار با نبود تو ستم می رود و سوگند و پیمان هیچ مؤمنی را نگاه نمی دارند و روزگار بر مظلومان به سختی می گذرد و آنان برای زندگی به هزینه ای دسترس ندارند و کسی را نمی یابند که نزد او از اوضاعی که دارند شکایت کنند.(30)

ماجرای این حدیث آن است که روزی مأمون خدمت امام رفت و با خود نامه ای طولانی داشت که متن آن را برای حضرت خواند، در آن مکتوب آمده بود که برخی روستاهای کابل به دست لشکریان اسلام فتح گردیده است وقتی خواندن آن خاتمه یافت امام فرمودند آیا فتح مناطقی از قلمرو شرک و کفر تو را خرسند ساخته است، مأمون پرسید آیا این خبر شادمانی ندارد که امام مطالب فوق را فرمودند و به او تأکید کردند تو عدالت را در داخل سرزمین های اسلامی برقرار کن و فقر و محرومیت را از ریشه برانداز و به گرفتاری های مردم رسیدگی کن که این مایه خشنودی و خوشحالی یک حاکم اسلامی است نه کشورگشایی و فتوحات تازه و افزون بر قلمرو جغرافیایی.(31)

امام از سویی تصریح می نمایند که بر اثر عواملی، افرادی در جامعه زندگی می کنند که از نظر سلامتی مشکل دارند و پدیدآمدن آنان بر اثر بیماری، سالخوردگی، حوادث طبیعی و جنگ ها طبیعی است امّا بقای آنان به همان حال نگران کننده از نظر اسلام محکوم است، باید کارشان را در کمترین زمان سامان داد و از تعهد و تکلیف انسانی و حکومتی در این زمینه فراموش نکرد و ضرورت دارد کار این گونه افراد درست شود تا از آن وضع آشفته رهایی یابند:

«…لان اللّه کلّف اهل الصحة القیام بشأن اهل الزمانه و البلوی»(32)

یعنی خداوند توانمندان ( آنان را که امکانات، قدرت و شرایطی را در اختیار دارند) مکلف کرده است که امور زندگی بیماران از کار افتاده و بلا دیدگان را سامان دهند.

که این کلام سخن حضرت علی(ع) را به اذهان متبادر می نماید: «اللّه اللّه فی الطبقه السّفلی من الّذین لاحیلة لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزّمن»(33)

خدا را خدا را در کار فرودستان یعنی بینوایان و نیازمندان و فقیران و بیماران زمین گیر که هیچ کاری از دستشان برنمی آید.

امام رضا(ع) در سخن دیگری از این واقعیت بیشتر پرده برمی دارد و با صراحت افزون تری مسؤولیت کارگزاران مسلمان را مطرح می فرمایند:

اگر زمام حکومت را در دست گیرم غذای ساده تر و کم ارزش تری (نسبت به زمان زمامداری) خواهم خورد و لباس خشن و زبر(پس از لباس های نرم) در برخواهم کرد و (پس از آسایش) با سختی و مشقّت خواهم زیست.

(34) و باز این کلام گهربار مؤیّد کلام با کرامت حضرت علی(ع) که فرموده اند: خداوند مرا برای مخلوقات خودش امام قرارداد پس بر من واجب ساخت که درباره خودم و خوردنی و نوشیدنی و لباس هایم، همچون ناتوان ترین مردم زندگی کنم تا فقیر به فقر من اقتدا کند و ثروتمند به سرکشی برنخیزد.(35)

حضرت امام رضا(ع) از دیدگاهی دیگر رسیدگی به اوضاع مسلمانان را مورد تأکید قرار می دهد و آن این که هر فردی از کارگزاران با مردمان تحت قلمرو خویش برادر دینی هستند و از این منظر باید با آنان به برابری و برادری رفتار کنند در هر چیزی که برابری در آن رواست.(36)

در روایتی آن حضرت از اجداد خود نقل می کند که در نظر پیامبراکرم (ص) برترین مسلمان کسی است که بهتر و بیشتر از دیگران به بخشش اموال و کمک رسانی اجتماعی اقدام کند و خیرخواه ترین افراد نسبت به برادران خود و جامعه اسلامی باشند.(37)

اصولاً حضرت امام رضا (ع) برادری را که به همیاری و مساوات در مسایل اجتماعی و اقتصادی نینجامد، رد می کند:

آن امام همام خطاب به اسماعیل راوی حدیث از امام باقر(ع) نقل کرده است: ای اسماعیل، آیا در میان آشنایان خود چنین دیده ای که هرگاه کسی جامه ای ندارد و دیگری آن را اضافه دارد، به او بدهد، گفتم نه، فرمود:

اگر کسی پوششی دارد و برای دیگری می فرستد تا او نیز پوشش داشته باشد، جواب دادم خیر آنگاه امام (به نشانه ابراز تأسّف عمیق) دست بر زانوی خویش زد و فرمود: این ها برادر یکدیگر نمی باشند.(38)

توجّه به کرامت های انسانی

از دیدگاه امام رضا (ع) وظایف کارگزاران و دست اندرکاران نظام اسلامی در برخورد با برادران مسلمان خلاصه نمی گردد و آنان باید برای تمامی انسان های تحت قلمرو خود صرف نظر از مرام و مسلکی که دارند کرامت قایل گردد و حقوق افراد غیر مسلمان را هم در نظر گیرند.

این دقت و تأکید تا آن جاست که امام رضا(ع) اجازه نمی دهد یک فرد ذمّی که دینی غیر اسلام اختیار کرده است آزادی فرزندش را با امور مادی معاوضه کند و آزادی اش به جرم این

که گرسنه است و مجاز نمی داند به بهانه رفع احتیاجات اقتصادی کسی برده شود و اختیارات خدادای او سلب گردد.

زکریا فرزند آدم می گوید: از حضرت امام رضا (ع) پرسیدم مردی از اهل ذمّه (غیر مسلمان ساکن در سرزمین های اسلامی) که به فقر و گرسنگی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت:

فرزندم مال تو او را خوراک بده و او برده تو باشد، امام فرمود: (انسان) آزاد خریده و فروخته نمی شود این کار شایسته تو نمی باشد.

از دمیّان نیز روا نخواهد بود.(39)

نقل کرده اند مرد سالخورده نابینایی به گدایی مشغول بود، حضرت علی(ع) پرسید این کیست گفتند ای امیرمؤمنان (ع) مردی نصرانی است، آن امام پرهیزکاران فرمود:

از او چندان کار کشیده اید تا کهنسال و ناتوان شد، حال به او چیزی نمی دهید، مخارجش را از بیت المال مسلمین بدهید.(40)

منطق آن حضرت در نامه ای به مالک اشتر این است: مردم یا برادر دینی تو هستند یا نظیر نوعی تو(41) و نیز امام حسین (ع) تأکید می کردند:

کار نیک همچون رگبارهای تند است که همه را در بر می گیرد نیکوکار و بدکار(42)، امام صادق(ع) فرموده اند:

سه چیز است که تمام مردم بدان ها نیاز دارند(و باید همه از آن ها برخوردار گردند) امنیت، عدالت و رفاه.(43)

حضرت امام رضا(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده اند: اوج خردمندی بعد از ایمان به خدا دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر انسان نیکوکار و بدکاری است.(44)

 آن فروغ فروزان خطاب به علی بن شعیب فرمود: کسی از همه مردم بهتر زندگی می کند که دیگران در زندگی او شریک باشند.(45)

آن حضرت از پدران خود، از امام علی(ع) نقل نموده اند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: نیکی کن نسبت به افرادی که شایسته اند و آنان که این گونه نمی باشند(اگر به انسان) خوب و شایسته ای دست نیافتی، تو خود سزاوار نیکوکاری (و دست یازیدن به کار خیر) هستی.(46)

اباصلت می گوید: به امام رضا(ع) گفتم:ای فرزند رسول خدا این موضوع چیست که شما فرموده اید مردمان بردگان شمایند، امام پاسخ داد: خداوندا تو گواهی که من هیچ گاه چنین سخنی نگفته ام و از هیچ یک از پدرانم نیز نشنیده ام که چنین گفته باشند، پروردگارا تو به ظلم هایی که از این امّت بر ما رفته است آگاهی داری و این (تهمت) از آنهاست.(47)

امام رضا از اجداد خود از امام علی(ع) نقل کرده است که مسلمانان به پیامبر اکرم(ص) گفتند: ای فرستاده الهی اگر کسانی را که در حوزه قدرت تو هستند در پذیرش اسلام مجبور کنی، نفرات ما زیاتر می گردد و در برابر دشمنان قوی می شویم، پیامبر فرمود:

من هیچ گاه با انجام دادن کاری که بدعت است و درباره اش دستوری نرسیده است به دیدار خدای بلند مرتبه نخواهم رفت، من از زورگویان نمی باشم.(48)

در این روایت حضرت امام رضا(ع) آزادی اراده و انتخاب انسان را مورد توجه قرار می دهد، آدمی باید خود ایمان را برگزیند و با این گزینش شایسته رسیدن به پاداش می گردد، این تعلیم عظمت ارزش انسان حقوق و حرمت او را روشن می سازد.

یاسر می گوید: نامه ای از نیشابور به این مضمون به مأمون رسید: مردی مجوسی در لحظات آخر زندگی وصیت کرده است اموال زیادی از دارائی اش را میان بینوایان تقسیم کنند، قاضی نیشابور آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است، مأمون خطاب به امام رضا(ع) گفت:

ای سرورم در این باره چه می فرمائید،

امام فرمود: (اگر چه) مجوسیان به بینوایان مسلمان چیزی نمی دهند (امّا) نامه ای به آن قاضی بنویس تا همان مقدار از مالیات های مسلمانان بردارد و به بینوایان مجوسی بدهد.(49)

ریّان فرزند شبیب می گوید از حضرت امام رضا(ع) پرسیدم: خواهرم وصیت کرده است برای گروهی از مسیحیان (که به آنان اموالی بدهم) ولی من می خواهم آن را به گروهی از افراد مسلمان بدهم امام فرمود: وصیت را به همان صورت که هست اجرا کن، خداوند متعال گفته است: گناه آن بر کسانی است که آن (وصیت) را عوض کنند و تغییر دهند.(50)

مدیر مذموم

حضرت امام رضا(ع) می فرمایند: خمس من لم تکن فیه فلاترجوه لشی ءٍ من الدّنیا والآخرة من لم تعرف الوثاقة فی ارومته، والکرم فی طباعه و الرّصانة فی خلقه و النّبل فی نفسه و المخافة لربّه؛

(51) پنج چیز اگر در کسی نبود در امور دنیا و آخرت از او انتظار کار نیک نداشته باش:

اصالت خانوادگی، اخلاق نیکو، پایداری در خلق و خوی، بزرگواری روح و کرامت نفس و پرهیز از پروردگارش.

مدیری که از این خصال بهره ای ندارد نه تنها در کارهای خود موفق نخواهد بود و مردم به خیرش امیدی ندارند بلکه برای اقشار جامعه کارشکنی بوجود می آورد و به فردی دردسر ساز و مشکل آفرین تبدیل می گردد و سطح نارضایتی های عمومی را افزایش می دهد دست اندازی به منصب مدیریت به عنوان ریاست و نه برای خدمت انحطاط و هلاکت هرچه بیشتر را رقم می زند.

مردی خدمت امام رضا (ع) درباه شخصی که این مقام را وسیله ای برای ارضای خودخواهی های خویش می دانست سخن به میان آورد و عرض کرد او در چنین مسندی ریاست طلبی را بر خدمت ترجیح می دهد.

امام در مثالی قابل درک عموم فرمودند: چنین ریاستی برای دیانت و اعتقادات مسلمانان زیان بارتر از آن است که دو گرگ گرسنه در میان گله گوسفندی بیفتند که چوپان نداشته باشد،(52) در واقع در این بیان پرمعنا و در عین حال ساده، امام مدیر را همچون چوپانی امانتدار برای حفظ منافع مردم به حساب می آورد و هرگاه به جای چوپان، گرگ هایی بر امور مردم مسلط گردند، فاجعه ای بزرگ در عرصه مدیریت پدید می آید و زمینه زیان بار فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی جامعه فراهم می گردد، از نظر امام صادق(ع) حتی اراده و تفکر چنین مدیریتی هلاکت به شمار می آید:

«من اراد الرئاسة هلک»(53)

حضرت امام رضا(ع) تأکید نموده اند: ولایفرض اللّه العباد طاعة من یعلم انّه یظلّمهم و یغویهم؛

(54) خداوند بر بندگان خود پیروی کسی را واجب نمی کند که می داند بر آن ها ستم کرده و گمراهشان می نماید، پس دستورات مدیری که از مسیر شرع و دیانت، قانون و عدالت خارج گردیده قابل اطاعت و اجرایی کردن نمی باشد و بر نیروی انسانی که در اختیارش می باشد فرض است که از پیرامون چنین مدیری پراکنده شوند و مردم نیز نباید از توصیه ها، بخشنامه های باطل و بیهوده و ظالمانه اش متابعت کنند.(55)

در کلام گهربار دیگری امام هشتم چنین درّ افشانی کرده اند: لم یخنک الامین ولکن ائتمنت الخائن؛(56)

انسان امین به تو خیانت نکرده است بلکه تو به خائن اعتماد کرده ای، بسیاری از عقب ماندگی ها و نارسایی ها از مدیریت های ظاهرساز اما خائن و نقشه های خائنانه آنان ریشه می گیرد، تکیه بر چنین کارگزارانی فسادهای مالی، کم فروشی، غصب اموال، احتکار، رباخواری،بهره کشی و تضاد طبقاتی را بوجود می آورد.

خائن های خادم نما بر حسب ظاهر طرح ها و نقشه هایی ارائه می دهند که می تواند در نظر افراد سطحی نگر سازنده جلوه کند و به صلاح جامعه شناخته شود اما با اجرای آن ها زیان باری و عوارض سوء آن ها آشکار می گردد.

بدین جهت مدیران دل سوز، متعهد و مؤمن و نیز برنامه ریزان متدین باید از نیّت های شوم مدیران خائن و وابسته پرده بردارند و با منطق استدلال، دلایل علمی و اصول فنی و تخصصی زیان کارشان را برای مردم روشن نمایند.

از شگردهای این خائنان آن است که طرح ها و برنامه های مترقی و سازنده را با نیرنگ هایی خاص، از مسیر اصولی و درست خود منحرف می کنند و در نتیجه آن طرح مفید را با شکست روبرو می سازند، به عنوان نمونه اگر قانونی ارائه شود که بر اساس مفادّ آن، اقشار جامعه امنیت اقتصادی داشته باشند و احساس کنند که میدان برای تولید، کار، هنرمندی و فعالیت های صنعتی باز است و می توانند به کارهای سازنده روی آورند و جامعه را از محرومیت برهانند، این کارگزاران خائن وارد میدان می گردند و مفهوم و موضوع کاربردی آن قانون سازنده و حیاتی را منحرف می کنند و آن را به نفع زالوهای اجتماعی و سرمایه داران وابسته تفسیر می کنند، همچنین اگر طرحی برای محدودیت نقشه های محتکران، گران فروشان و رباخواران تدوین و ارائه گردد تا جامعه به سوی امنیت اجتماعی و اقتصادی سوق یابد، در مفهوم و مسیر اجرایی آن انحراف ایجاد می کنند و در نتیجه مأموران به جای آن که به سراغ این آفت ها و غدّه های سرطانی بروند در صدد محدود کردن سرمایه های مفید و سازنده هستند و تولید کنندگان اصلی و نیروهای کارآمد و مفید را دچار مشکل می کنند و درست بر عکس، حاصلی شوم و نگران کننده بوجود می آورند و در نتیجه بخش های اقتصادی خیراندیش و متعهد به حقوق جامعه و طبقات مصرف کننده و مقررات دولت را به ورشکستگی می کشانند بخش های قدرتمند و سرمایه های کلانی را که بذر فساد و خلاف می افشاند بی رقیب می سازند که جز به غارت امکانات فکری، فرهنگی و مادی مردم به چیزی نمی اندیشند.(57)

و تاره وقتی قوانین قضایی به سراغ آنان می آید و قاضی می خواهد آنان را به این جرم سنگین محاکمه کند می گویند ما قصد اصلاح داشته ایم، قرآن چه نیکو فرموده است:

واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالو انّما نحن مصلحون

؛(58) وقتی به ایشان گفته می شود در زمین فساد و تباهی نکنید (در جواب) می گویند ما اهل صلاح هستیم.

حضرت امام رضا(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) فرموده اند: از ما نیست هر کس که در کار مسلمانی غش به کار برد یا به او زیان رساند و یا با او به نیرنگ رفتار کند(59) که این سه آفت در یک مدیر خائن دیده می شود.

تباه کاری و ندانم کاری

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در حدیثی درخشان این گونه به واقعیتی تلخ تصریح فرموده اند:

انّ اللّه یبغض القیل و القال و اضاعة المال و کثرة السّؤال؛

(60) به درستی که خداوند قیل و قال(گفتار بی فایده و شعار دادن) و تباه سازی اموال و زیاد درخواست کردن را دشمن می دارد.

در مسایل مدیریتی تباه کاری به دلایلی روی می دهد گاهی بر اثر اسراف و یا مصرف بیش از اندازه بودجه های کشور در امور غیر ضروری و در مواقعی نبودن توانایی ها، مهارت ها و تخصّص می تواند چنین فاجعه ای را بوجود آورد، در مواقعی دست اندرکاران یک تشکیلات اجرایی چنان افراطی به مسایل مذهبی و عبادی و زهدهای صوفیانه گرایش نشان می دهند و در این گونه مسایل به گونه ای زیاده روی می کنند که از واقعیت های مسلّم اجتماعی، نارسایی های اقتصادی غافل می گردند و بر اثر کوتاهی و سهل انگاری ناخواسته امکانات، ظرفیت ها، استعدادها و سرمایه های ملی و عمومی را ضایع می کنند.

شهید آیت اللّه مطهری تأکید نموده اند فرهنگ و تمدن مسلمانان به دو جهت افول نمود گروهی به مسایل اجتماعی بی رغبتی نشان دادند و از مردم فاصله گرفتند تا به معنویت و معرفت بپردازند و عدّه ای هم دنیاگرایی محض را مورد توجه قرار دادند و هردو گروه فوق رشد و شکوفایی اقشار مسلمانان را به بوته فراموشی سپردند و در نتیجه آنان از توسعه و ترقی و تعالی فکری و فرهنگی بازماندند.(61)

عارف معروف مرحوم آیت اللّه علی قاضی طباطبایی ضمن این که در مسیر معنویت بر اثر تزکیه و عبادت واخلاص مقامات عالی را بدست آورده بود امّا از رسیدگی به مسایل خانواده، اجتماع و فقیران غفلت نداشت و می گفت آدمی که می خواهد خدا را عبادت کند و به دستورات شرعی و دینی عمل کند باید توانایی های بدنی هم داشته باشد، نمی توان آن امکانات مادی را به فراموشی سپرد، سوارکاری به مقصد می رسد که مرکب خوبی داشته باشد و این مرکب هم باید از انرژی و تحرک برخوردار باشد تا بتواند راکب را کمک کند، در این جهان مادی عروج معنوی در شرایط مساعد طبیعی و با فراهم بودن امکانات مادی فراهم می شود بالاتر از همه این سخن ها، فرمایش حضرت رسول اکرم(ص) است که می فرمایند:

فلولا الخبز ما صلّینا ولا صمنا؛

(62) اگر نان نباشد نه ما می توانیم نماز بخوانیم و نه قادریم روزه بگیریم.

این که در قرآن اموال سبب قوام و برپایی خوانده شده و در احادیث ائمه هدی بر ضرورت تأمین معاش و امور زندگی مردم تأکید شده است برای عملی گردیدن واقعیت مزبور است، باید شرایط و زمینه های مساعد حیات آدمی فراهم باشد تا قدرت و فراغتی برای سیر باطنی و رشد معنوی به دست آورد و در واقع او باید از نردبان های دنیایی هم برای این ترقی ملکوتی کمک بگیرد.(63)

در فرهنگ رضوی مدیر کم خرد، محروم از تشخیص درست و تخصص لازم مذمت گردیده است: البرائة ممّن نفی الاخیار…و آوی الطّرداء للعناء…واستعمل السّفهاء؛(64)

نفرت و بی زاری از افرادی که نیکان را تبعیدی (و منزوی) کردند و آنان را که رسول اکرم(ص) رانده و لعنت کرده بود در کانون اسلامی پناه دادند(و جذب کردند) و کم خردان و محرومان از تشخیص صحیح را به کار گماردند، جزء اسلام خالص است.

این سخن گزیده ای از نامه است که حضرت امام رضا(ع) به درخواست مأمون نگاشته و در آن کلیات اصول و فروع دین را بیان کرده اند.

در این روایت حضرت امام رضا(ع) نابسامانی های اجتماعی و مشکلات نظام اجرایی و اداری را به عللی نسبت می دهد که یکی از آن ها روی کارآمدن جاهلان، ساده اندیشان و غیر متخصّصان است قرآن هشدار می دهد:

ولا تؤتوا السّفهاء اموالکم الّتی جعل اللّه لکم قیاماً؛(65)

اموال(توانایی های مالی) را که خداوند مایه قوام کار(و سامان یابی زندگی شما) قرار داده است در اختیار کم خردان و نادانان قرار مدهید، رسول اکرم(ص) خطاب به ابن مسعود فرموده اند:

هرگاه به کاری دست زدی با دانایی و خردمندی عمل کن و از این که بدون تدبیر و دانایی کاری انجام دهی اجتناب کن زیرا خداوند فرموده اند: چون آن زن مباشید که رشته و بافته خود را پس از تابیدن، پنبه و قطعه قطعه کرد.

(66) امیرمؤمنان(ع) نیز سوء تدبیر و کم کفایتی را کلید فقر تلقی کرده اند و حتی عامل هلاکت و نابودی جامعه ای را تدبیر بد دانسته اند.(67)

آن حضرت فرموده اند: اندوه من از این بابت است که بر این امّت کم خردان و بدکاران حاکم شوند.(68)

امام صادق(ع) اعتماد کردن به فرد خیانت پیشه و تباه کننده اموال (ناوارد) را یکی دانسته اند. (69)

یکی از راویان حدیث متذکر گردیده اند: مردی به امام صادق(ع) عرض کرد: چنین درک کرده ام که میانه روی و تدبیر نیمی از کسب و کار است، امام فرمودند:

نه (چنین نیست) بلکه تدبیر تمام کسب و کار خواهد بود.(70)

آن حضرت در سخنی دیگر تأکید کرده اند: آن کس که سرپرستی اموری از مسلمانان را بپذیرد ولی(به دلیل آگاهی اندک و محروم بودن از مهارت و توانایی علمی و فکری) آن را تباه کند، خداوند او را ضایع می نماید.(71)

گاهی مدیر و کارگزار انسان مهربان و خوبی است، شعارهای جالب و جذّابی مطرح می کند، نیت خیر هم دارد ولی این ها برای اداره جامعه کافی نیست باید کوشید با روش های علمی و درست و استفاده از تجربه های اهل فن مشکلات را بر طرف کرد.

خودمحوری و اتکا به آگاهی های اندک و آزمون و خطاهای مستمری را بوجود می آورد که صدمات و لطماتی را متوجه همین مردمی می کند که ما به آن ها ارادت می ورزیم و دوستشان داریم، ارتباط مردم با دولت ضرورتی اجتناب ناپذیر است ولی زیاده روی در آن نیز کارگزاران را از برنامه ریزی های ریشه ای و اساسی و جهت دهنده دور می کند و این روند مثل آن می ماند که یک خلبانی که باید هواپیما را در مسیری درست هدایت کند بیاید از مسافران پذیرایی گرمی کند و عواطف و احساسات خویش را به آنان بروز دهد، آن خلبان اگر واقعاً دوستدار جان مردم است باید در کابین مخصوص قرار گیرد و هواپیما و سرنشینان آن را به سلامت به مقصد برساند.

در مواقعی به دلیل ضعف کارشناسی ها و مهارت ها امور اساسی و بنیادی زاید و اضافی تلقی می گردد و کارگزار کم تشخیص و ناتوان فکری احساس می کند برخی امکانات و تشکیلات مزاحم اوست و لذا به حذف آن ها اقدام می کند این تصمیم نادرست همچون کسی است که برای کم کردن وزن بیاید اندام های حیاتی بدن را بردارد یا آن که راننده ای آمپر اتومبیل را کنار بگذارد و یا برای آن که راحت رانندگی کند،علائم راهنمایی و رانندگی و هشدارهای نصب شده بر سر راه خود را از جای خود بردارد، مدیر توانمند کسی است که از ظرفیت های موجود با رعایت قوانین و در نظر گرفتن وضع مردم حداکثر استفاده اصولی و درست را نماید و جامعه را به سوی توسعه ای پایدار، رفاهی همه جانبه و امنیتی پایدار سوق دهد.

نگاه عقلانی، در نظر گرفتن واقعیت ها و استفاده از نیروهای متخصص، این مسیر را هموار می کند.

تکاثرطلبی و فزون خواهی

حضرت امام رضا(ع) در نامه ای که برای مأمون نگاشته اند فرموده اند: از موارد اسلام خالص بیزاری از کسانی است که اموال را منحصر به خود می کنند.(72)

در پرتو این تعالیم به چنین خصلت هایی در اخلاق انحصارطلبان و فزون خواهان دست می یابیم: تمایل به سودجویی در برابر طلب پاداش و قرب الهی، ترک نیکوکاری و احسان و خیرخواهی، رعایت تعهدهای فامیلی نه به منظور صله ارحام بلکه برای تحکیم پایه های قدرت طلبی، بخل و خسّت در برابر انفاق، گشاده دستی و سخاوت، حرص و طمع در برابر گذشت و ایثار مالی، انحصارطلبی در برابر نوع دوستی، ترک تعهد و مسؤلیت شناسی.(73)

حضرت امام رضا(ع) دلایل تکاثرطلبی را این گونه بیان کرده اند: لایجتمع المال الّا بخصال خمسٍ: ببخل شدید، و املٍ طویل و حرص غالب و قطیعة الرحم و ایثار الدنیا علی الآخرة؛

(74) مال دنیا جمع نگردد مگر در سایه پنج صفت: بخل زیاد، آرزوهای طولانی، حرص غلبه یافته بر آدمی، ترک صله رحم، دنیاطلبی و فراموشی آخرت.

از دیدگاه امام حکمت وجودی نظام اسلامی و دولت نظارت بر بخش های گوناگون اقتصادی و اجتماعی است که مبادا تباهکاری و فزون طلبی اوج گیرد.

چه اگر چنین نمی بود هیچ کس لذت جویی و سودمندی خود را به خاطر جلوگیری از تباه شدن دیگران فرو نمی گذاشت، پس برای مردمان سرپرستی قرار داده شده تا از فساد و تباهی بازشان دارد و حدود و احکام را میان ایشان اقامه کند.(75)

امام مشکل اساسی یک نظام اجرایی معیوب و آفت زده را چنین بیان فرموده اند: اموال را میان ثروتمندان به گردش گذاشته است (افراد غنی سرمایه های اصلی را در اختیار گرفته اند) مردم به سود خواری تمایل پیدا کرده اند، از گناهان کبیره کاستن(از کار و کالای

مردم) است و خیانت به آنان، کسانی که با خودکامگی اموال عمومی را به خود اختصاص داده اند.(76)

وقتی چنین روش هایی از عملکردهای حکومت های طاغوتی و غیر دینی به حساب آمد و بیزاری از آن ها تکلیف اسلامی است می توان به این واقعیت پی برد که چقدر خود این تکاثرطلبی و یا زمینه دادن به فزون خواهان به هر روش و شیوه ای که باشد و به دست هر کس انجام گیرد چقدر قباحت دارد.

هر برنامه و روشی که اموال را از عمومیّت و بهره برداری عمومی بیندازد و به جمع معدودی از خواص و اشراف و به تعبیر قرآن ملأمترفین و مسرفین سرازیر سازد محکوم و غیر اسلامی است، آزادی محض اقتصادی و عدم کنترل دولت ها و رهاسازی بدون نظارت بخش خصوصی موجب می گردد که امکانات مختص عموم در دست اهل تکاثر قرار گیرد و با ادامه این وضع روند مذکور که ضد حق، عدل و تعالیم ائمه است به تهیدستی مردم، تورّم زیاد، مشکلات اقتصادی و افزایش فقیران و نیازمندان منجر گردد.

امام هشتم فرموده اند: بیزاری از افرادی که به آل محمد(ص) ستم کردند و نفرت از پیمان شکنان، منحرفان و مرتدان و برائت از انحصارطلبان در اموال، جزو نشانه های اسلام و ایمان خواهد بود.(77)

 در نامه امام به مأمون آمده است: دوستی اولیای الهی واجب است، چنان که خصومت با دشمنان خدا و بیزاری از ایشان و پیشوایشان فرض است و نیز انزجار از انحصار طلبان.

و این نکته سخن رسول اکرم(ص) را در اذهان تداعی می کند که فرموده اند: پنج کس هستند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه ای آنان را لعنت کرده ایم، آن فردی که در کتاب خدا آیه ای زیاد گرداند و فردی که سنت و سیره را فراموش کند و نیز آن شخصی که اموال عموم را به خود اختصاص دهد و آن را برای خویش حلال شمارد.(78)

امام رضا(ع) هشدار داده اند که کالاها و مواد حرام(نه تنها) مورد نیاز مردمان نیست بلکه تباه کننده و ویران گر و نابود کننده (هستی فرد و جامعه) است.(79)

دلیل این امر روشن است زیرا تکاثرطلبی و جمع اموال عمومی آن هم از طریق خلاف و نامشروع مایه فساد، طغیان و ظلم می گردد و جامعه اسلامی را به مرز سقوط نزدیک می کند زیرا اموال و امکاناتی که موجب صلاح و بقاء و رفاه مردم است در انحصار افراد خاصی قرار می گیرد و از دسترس نیازمندان و مصالح کلی جامعه دور نگاه داشته می شود که این وضع نتیجه ای جز نابودی و عقب افتادگی ندارد.

پی نوشت ها
80. معانی الاخبار، ج 1، ص 174.
81. بحارالانوار، ج 78، ص 348.
82. همان، ج 23، ص 32.
83. همان، ج 49، ص 165.
84. همان، ج 78، ص 356.
85. نگرشی بر مدیریت اسلامی، سیدرضا تقوی دامغانی، ص 52.
86. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص 438.
87. بحارالانوار، ج 8، ص 12.
88. سوره الرحمن، آیه 7.
89. الحیاة، ج 2، ص 449، تفسیر قمی، ج 2، ص 343؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 375.
90. از جمله سوره حدید، آیه 25.
91. نک: المفردات، راغب اصفهانی، ص 543، مجمع البیان، طبرسی، ج 9، ص 198.
92. نهج البلاغه، ص 1290، الحیاة، ج 6، ص 412.
93. غررالحکم، ص 19، بحارالانوار، ج 78، ص 83.
94. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 272.
95. عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق،ج 2، ص 24.
96. همان، ج 2، ص 101، الحیاة، ج 2، ص 418.
97. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 293 و 294.
98. مسند الامام الرضا(ع)، ج 1، ص 136.
99. الحیاة، ج 2، ص 489.
100. نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص 121.
101. بحارالانوار، ج 14، ص 273.
102. سوره توبه، آیه 100.
103. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 45؛ عیون اخبارالرضا(ع)، ج 2، ص 184.
104. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 241.
105. کافی کلینی، ج 8، ص 230، الحیاة، ج 2، ص 222.
106. بحارالانوار، ج 49، ص 100.
107. صحیفه الرضا، جواد القیّومی الاصفهانی، ص 394.
108. کافی، ج 5، ص 111؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 312.
109. بحارالانوار، ج 49، ص 165.
110. عیون اخبار رضا، ج 2، ص 159 و 160؛ معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 261.
111. الحیاة، ج 5، ص 232.
112. نهج البلاغه، ص 1019.
113. مکارم الاخلاق، طبرسی، مسند امام رضا، ج 2، ص 362.
114. کافی، ج 1، ص 410.
115. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 250.
116. نک: عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 318؛ معانی الاخبار، ص 79 و 80؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 84.
117. مسند امام رضا، ج 1، ص 296.
118. التهذیب، ج 7، ص 77؛ مأخذ قبل، ج 2، ص 304.
119. وسایل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج 11، ص 49.
120. نهج البلاغه، ص 993، عهدنامه مالک اشتر.
121. تحف العقول، ص 174.
122. همان، ص 236.
123. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 35.
124. مسند امام رضا، ج 2، ص 315.
125. همان، ج 1، ص 292.
126. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 184.
127. همان، ج 1، ص 435.
128. همان، ج 2، ص 115.
129. کافی، ج 7، ص 16؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 410.
130. صحیفة الرضا، ص 383.
131. اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب طلب الریاسة.
132. همان مأخذ.
133. تحف العقول، مارُوی عن الامام علی بن موسی الرضا(ع) کلامه فی جوامع الشریعه، ص 421.
134. مبانی مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی، سید محمود حسینی (سیاه پوش) ص 346.
135. بحارالانوار، ج 78، ص 335.
136. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی.
137. سوره بقره، آیه 11.
138. سفینة البحار، محدث قمی، ج 2، ص 318.
139. تحف العقول، ص 326؛ الحیاة، ج 6، ص 200.
140. نک: عظمت و انحطاط مسلمین، مقدمه شهید مطهری در کتاب انسان و سرنوشت به قلم ایشان.
141. الحیاة، ج 3، ص 226.
142. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 144.
143. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 126؛ الحیاة، ج 3، ص 160 و ج 4، ص 345.
144. سوره نساء، آیه 5.
145. مکارم الاخلاق، ص 538.
146. غررالحکم، ص 191 و 190.
147. نهج البلاغه، ص 1050.
148. الحیاة، ج 4، ص 351.
149. امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 283 ؛ سفینة البحار، ج 2، ص 431.
150. ثواب الاعمال، ص 309؛ الحیاة، ج 6، ص 352 و نیز بنگرید به الحیاة، ج 1، ص 304 و 368، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 141 و 142.
151. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 126.
152. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 389 ـ 388.
153. خصال، صدوق، ج 1، ص 276؛ الحیاة، ج 4، ص 49.
154. بحارالانوار، ج 6، ص 60؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 102.
155. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 94 و 126 و 127.
156. مسند امام رضا، ج 2، ص 502؛ همان مأخذ، ج 2، ص 126.
157. کافی، کلینی، ج 2، ص 293.
158. بحارالانوار، ج 6، ص 93، علل الشرایع، صدوق، ص 592.