توسل

نوشته‌ها

تفاوت بین توسّل شیعیان به ائمه و اهل بیت (علیهم السّلام) با توسّل زرتشتیان به نور و آتش

اشاره:

توسل به این معنا است که موجود گرانمایه‌ای جهت نیل به مقام قرب الهی بین خود و خدا وسیله قرار داده شود. ابن منظور در لسان العرب می‌گوید: با فلان موجود به وی متوسّل شد، یعنی: به وسیله احترام و مقام آنچه نظر او را جلب می‌کند به وی نزدیک گردید[۱]. و از نظر شیعه هم توسّل به معنای این ‌است که یک فرد شیعه برای تقرب به خداوند از وسیله‌ای استفاده کند که آن وسیله نزد خداوند دارای ارج ومقام باشد تا خداوند بخاطر آن دعا و حاجت بنده را قبول کند و بنده به مطلوبش برسد[۲].  دراین نوشته تفاوت توسل در مذهب شیعه با توسل زرتشتیان در برابر آتش  بیان گردیده است.

در قرآن کریم می‌خوانیم : ای مؤمنان، پرهیزکار باشید و به سوی خدای بزرگ، وسیله فراهم سازید و در راه او مبارزه کنید، باشد که رستگار گردید[۳].

توسّل را می توان به سه قسم تقسیم کرد:

  1. توسّل به اعمال صالح: مفسرین در ذیل آیه «وَ ابتغوا الیه الوسیل‍‍ه» از قتاده نقل می‌کنند که او گفت: با اطاعت خدا و عملی که مورد خوشنودی خدا باشد به او نزدیک بشوید[۴].
  2. توسّل به دعای بندگان شایسته: چنانچه فرزندان یعقوب به یعقوب گفتند: ای پدر، از خدای بزرگ بخشش گناهان ما را بخواه که ما در اشتباه به سر می‌بردیم. یعقوب گفت: به زودی از پروردگار خود، برای شما طلب بخشش می‌نمایم که او بسیار مهربان و آمرزنده است[۵].
  3. توسّل به شخصیتهای آبرومند معنوی؛ که در نزد خدا از مقام و حرمت خاصی برخوردارند.، به منظور رسیدن به مقام قرب الهی که این نوع توسّل مورد بحث می‌باشد.

از آنجایی‌که انسان به عنوان اشرف مخلوقات شناخته می‌شود و به خاطر همین شرافت است که عنوان خلافت الهی در زمین به او اختصاص داده شده است و از طرفی هم در میان همین افراد انسان کسانی هستند که مقام و شرافتشان نسبت به دیگران در نزد خداوند متعال بیشتر است، لذا عقل سلیم حکم می‌کند که وقتی که انسان دچار مشکل می‌شود به کسی توسّل جوید که آن شخص نزد خدای کریم دارای مقام و قرب باشد و مورد تأیید الهی باشد، و از آنجایی‌که ائمه و اهل بیت (علیهم‌السلام) از این خصوصیت برخوردارند و به علت داشتن عصمت، طهارت و علم لدنی، دارای مقام معنوی فوق‌العاده در نزد خداوند می‌باشند لذا شیعه بر این اساس از طریق این بزرگان می‌خواهد به خداوند تقرب جوید چرا که خود حضرات معصومین (علیهم‌السلام) فرمودند که «نحن الوسیل‍ه الی الله»[۶] یعنی ما وسیله نزدیکی به خداوند هستیم همچنین خداوند می‌فرماید: «برای خداوند اسمای حسنی هست پس خداوند را بوسیله آن اسمای حسنی بخوانید»[۷].و در روایات متعدد هم وارد شده که ائمه (علیهم‌السلام) فرمودند: مائیم اسمای حسنی الهی که خداوند خواندن و طلبیدن آنها را از مردم خواسته است[۸]. و همچنین از آنجایی‌که این بزرگواران (ائمه معصومین (علیهم ‌السّلام)) عِدل قرآن و ثقل اصغر می‌باشند و پیامبر نیز دوری از این حضرات و قرآن را مایه گمراهی دانسته‌اند و همچنین ائمه‌ (علیهم السّلام) کشتی نجاتند و بوسیله آنها انسان از امواح بلاها و گرفتاری‌ها نجات می‌یابد[۹].این مطالبی که بیان شد حکمت و فلسفه توسّل به ائمه معصومین (علیهم‌السلام) را چه در حال حیات و چه بعد از رحلتشان بیان می‌کند که به دستور خداوند و تأکید پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) می‌باشد، بنابراین نمی‌توان توسّل شیعه به ائمه معصومین (علیهم ‌السّلام) را با احترام و ستایش زرتشتیان برای آتش مقایسه کرد ،احترام زرتشتیان به آتش بخاطر این است که آنها آتش و نور را یکی از مظاهر خدای روشنایی می‌دانند و لذا افروخته نگهداشتن آن را و انجام مراسمی در اطراف آن به خاطر مظهر خدایی آتش و نور در نزد زرتشتیان است[۱۰]. درمذهب زرتشت اهورامزدا نورالانوار است یعنی همه انوار جهان ازمقام الوهیت او صادر شده[۱۱]، و اهورا مزدا همان خدای زرتشتیان است. زرتشتیان بعد از ورود به آتشکده در برابر آتشدان مقدس نماز می‌خوانند و به آتش تعظیم می‌کنند خم شده و نماز می‌گذارند و دعا می‌خوانند و در همه حال آن آتش را رمز و نشانه ملکوت الهی می‌دانند[۱۲]. بنابراین می‌توان به این نتیجه رسید که شیعه بر خلاف زرتشتیان به افرادی مثل خود متوسل می‌شوند که در اثر اعمال و اخلاق و کردارشان نزد خداوند دارای مقام و عظمت هستند نه اینکه به عنوان مظهر الهی آنان را بپرستند ولی زرتشتیان به آتشی که خودشان روشن می‌کنند تعظیم می‌کنند و تنها دلیلشان این است که چون بین نور و ظلمت قرنها جنگ و دعوا بوده و در نهایت نور به پیروزی رسیده لذا آتش را مظهر الهی می‌دانند که گوشه‌ای از نور اهورا مزداست و لذا ستایش می‌کنند و احترامش می‌کنند در حالیکه آتش مثل سایر مخلوقات خداوند از قبیل آب، سنگ و چوب و امثال آنها بوده که نه تنها هیچ معنویتی در آن نیست بلکه به اندازه حیوانات دارای حیات و شعور هم نمی باشد.پس فرق توسّل شیعه به ائمه با زرتشتیان به آتش در این است که شیعه به گفته خداوند و با تأکید پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و موافق با معیارهای عقلانی ولی زرتشتیان به آتشی که خودشان درست می‌کنند و در آتشکده در برابر آن تعظیم می‌کنند و نماز می‌گذارند و آن را مظهر الوهی دانسته و به آن توسّل می‌جویند.

 پی نوشت:

[۱] . ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۱، ص ۷۲۴.

[۲] . سبحانی، جعفر، فی ضلال التوحید، قم، امام صادق، ص ۵۷۶.

[۳] . سوره مائده، آیه ۳۴.

[۴] . سیوطی، جلال الدین، درالمنثور، بیروت، ج ۲، ص ۲۸۰، در ذیل آیه یاد شده.

[۵] . سوره یوسف، آیه‌های ۷ و۸.

[۶] . تقوی، سید حامد حسین، خلاصه عقبات الانوار، قم؛ سیدالشهداء. ۱۴۰۶، ج ۴، ص ۱۱۵.

[۷] . سوره اعراف، آیه ۱۸۰.

[۸] . علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت مؤسسه الوفاء، ج ۱۰۲، ص ۹۳.

[۹] . تقوی، سید حامد حسین، خلاصه عقبات الانوار، قم؛ سیدالشهداء. ۱۴۰۶، ج ۴، ص ۱۱۵.

[۱۰] . توفیقی. حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران؛ سمت، ۱۳۸۴، ص ۵۹

[۱۱] . مشکور، محمد جواد ، خلاصه ادیان، تهران؛ شرق، ۱۳۶۹ ص ۹۸.

[۱۲] . جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، مترجم؛ علی اصغر حکمت، علمی فرهنگی، ۱۳۷۳، ص ۴۸۱.

فضیلت و اعمال شب قدر از نظر آیت الله العظمی مظاهری

چکیده

یکی از خصوصیات ماه مبارک رمضان وجود شب قدر در این ما است. این شب به این ماه فضلیتی خاصی داده است. زیرا قران کریم در این شب نازل گردیده است و فضیلت این شبه به اندازه هزار ماه است. یعنی عبادت انسان و اعمال نیک او در این شب به اندازه هزارماه  ارزش دارد. از این رو برای این شب به خاطری فضیلتی که دارد اعمال خاصی سفارش شده است.

 

 

فضیلت شب قدر

شب قدر در تعلیمات اسلامی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. اهمیّت این شب عزیز به حدّی است که بر اساس آیه اول سوره قدر، در این شب، قرآن کریم در یک نزول دفعی به سینه مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

نکته دیگر، شیوه بیان آیه «وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ» است. عرب کلمه «مَا أدرَاکَ» را هنگامی به کار می برد که بخواهد اهمیّت مطلب را بیان کند. می فرماید: چه می دانی که شب قدر چه شبی است؟ به عبارت دیگر، می فرماید: درک اهمیّت شب قدر به اندازه ای است که نمی توان آن را وصف کرد و انصافاً توصیف این شب قدر در قالب واژه ها و الفاظ نمی گنجد.

«لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر»[۱]؛ شب قدر از هزار ماه بهتر است.

ارزش شب قدر افضل از ارزش هزار ماه است؛ و هزار ماه برابر با حدود هشتاد سال، یعنی عمر طبیعی یک انسان است. یعنی عبادت در این شب با ارزش تر از عبادت یک عمر است.

در شب قدر جبرئیل همراه با ملائکه مقرب خدا که تعداد آنها معیّن نشده و شاید چندین میلیون باشند، نازل می شود و مقدّرات انسان ها را به خدمت امام معصوم (علیه السّلام) که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) به خدمت آن حضرت و در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خدمت آن بزرگوار و اکنون به خدمت قطب عالم امکان حضرت ولی عصر «ارواحنافداه» تقدیم می دارند. به عبارت دیگر، در شب قدر است که انسان می تواند مقدّرات خویش را در یک پرونده درخشان برای سال آینده خود تهیه کند و نام خود را در طومار سعادت مندان و در طومار ارادت مندان حضرت ولی عصر به عنوان یک شیعه ثبت نماید. آیه «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» بیان کننده چنین مفهومی است.

تعیین مقدّرات هر انسانی به دست خود او است. اگر کسی طالب سعادت باشد، می تواند به آن دست یابد و چنانچه خواهان شقاوت باشد نیز به همان خواهد رسید.

«یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی أَنْفُسِکُمْ»[۲]؛ ای مردم بی تردید ستم های شما به زیان خودتان است.

در شب قدر اگر کسی به راستی توبه کند و یک شرمندگی درونی و حالت خجالت زدگی برای او پیش آید و بعد هم از خداوند خیر دنیا و آخرت را بخواهد، پرونده درخشانی که پس از توبه گشوده می شود، زمینه سعادت وی را فراهم می آورد و امام زمان (ارواحنافداه) این تقدیر را تأیید می نمایند.

چنان که اگر کسی به دنبال شقاوت باشد، در شب قدر به جای توبه، گناه می کند یا اعراض از دعا و توبه دارد و اهمیّت به دعا نمی دهد. بنابراین در شب قدر صاحب یک پرونده سیاه است که نابود هم نمی شود. تقدیر او شقاوت است و این تقدیر هم به تایید امام زمان (ارواحنافداه) می رسد.

در طول سال هم هرکسی می تواند تقدیری که در شب قدر برای خود ایجاد کرده است، حفظ نماید و به آن عمل کند. آنکه مقدّر او سعادت و خوشبختی است، می تواند با افزایش ارتباط با معنویات و انجام اعمال صالح، بر سعادت خود بیفزاید و آنکه شقاوت و بدبختی را برای تقدیر خود انتخاب کرده است، می تواند با اعراض از ارتباط با خدا و ارزش های معنوی، شقاوت و بدبختی خود را بیشتر کند.

سپس آیات شریفه این سوره، صفت دیگری را برای شب قدر بیان می کند و می فرماید:

«سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْر»[۳] ؛آن شب همه مشمول سلامت و رحمت خدا است تا طلوع فجر.

یعنی شب قدر، شب سلامتی و شب پرخیر و برکتی است که انسان می تواند سلامتی و سعادت دنیا و آخرتش را تأمین کند. در این آیه، کلمه «سلام» همراه با تأکیداتی ذکر شده است؛ یعنی شب قدر از اول شب تا به صبح مملو از برکات خداوند لایزال است. در این شب، از اول شب تا به صبح، خیر دنیا و آخرت انسان قرار داده شده است.

از این رو، قدر این شب را باید بهتر دانست و عظمت آن را بیشتر باید شناخت. در این چند شبی که به احتمال بسیار قوی، شب قدر می باشد، انسان باید خیر دنیا و آخرت را برای خود و دیگران بخواهد؛ لذا در این مجال برخی از اعمال این شب بیان می شود، بلکه موجب بهره برداری بیشتر از این اوقات عزیز گردد.

نکاتی در ارتباط با شب قدر

  1. توجّه

اوّل توجّه دادن دل به اینکه این شب چه شب با عظمتی است. در شبی که خداوند به ملائکه می گوید: بروید و فریاد بزنید آیا بنده حاجت مند و گرفتار و گناه کاری هست که به برکت این شب او را مورد مغفرت قرار دهیم؟

توجّه به این نکته لازم است که عبادت در این شب از یک عمر عبادت مخلصانه در ایام عادی برتر است. فراموش نشود که در این شب، مقدّرات انسان ها رقم می خورد و در این شب است که آدمی باید نظر ربّ وَدود را به خود جلب نماید و سرنوشت خود را به نیکی مبدّل سازد.

توجّه داشتن و غافل نبودن اولین گام در سیر و سلوک است. استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی «قدّس سرّه» هنگام جان دادن این کلمه را مرتب تکرار کردند و از دنیا رفتند: «توجّه، توجّه، توجّه».

بدین ترتیب، باید از شب قدر که والاترینِ شب های سال به شمار می آید و می شود بهبود اوضاع را در آن از خداوند متعال درخواست نمود، غفلت نکنیم.

  1. احیاء و شب زنده داری

مطلب بعدی که درشب قدر به آن توصیه شده است، احیاء و شب زنده داری است. احیاء آن شب برکات فراوانی دارد، ولی باید توجه داشت که این بیدار ماندن، همراه با گناه نباشد. دراین صورت، خواب بهتر است.

نقل می کنند ظالمی نزد یکی از علمای اصفهان آمد و پرسید: در شب قدر، کدام عبادت برای من بهتر است؟ آن عالم گفت: برای تو خواب بهتر است.

آن فرد رفت و تا صبح خوابید و صبح که از خواب بیدار شد، قدری تأمل کرد و گفت: راستی این عالم بزرگ چه توصیه خوبی به من کرد. اگر تا صبح بیدار می ماندم، معلوم نبود چه گناهانی از من صادر می شد.

بنابراین، احیاء باید همراه با توجه به حضرت حق باشد، نه همراه با غیبت و تهمت و معصیت.

  1. اهمیّت به نماز و قرائت قرآن (ارتباط با خدا)

مطلب سوم که لازم است به آن اهمیّت داده شود، قرائت قرآن و خواندن نماز است. در شب های قدر، به اندازه توان باید نماز خوانده شود. صد رکعت نماز در اعمال این شب ها وارد شده است. انس با قرآن و قرائت قرآن هم که مورد تأکید ویژه می باشد و نباید از آن غافل بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) بسیار سفارش فرموده اند که قرآن بخوانیم و در پناه آن، خود را حفظ کنیم. رابطه با خدا خصوصاً به وسیله قرآن، انسان را به جایگاه والایی می رساند. با این رابطه، انسان از شرور شیاطین انس و جن و تمامی شیاطین و حتی نفس، حفظ می شود. رابطه مداوم با قرآن برای سیر و سلوک بسیار مفید است، موجب عاقبت به خیری و تأمین آتیه می شود، برای رفع گرفتاری ها و مشکلات کارگشاست و برای تأمین یک زندگی آرام و مطمئن، سودبخش است.

  1. اجتناب از گناه

نکته بعدی که بسیار اهمیّت دارد، این است که در این چند شبانه روز قدر، گناه وارد زندگی شما نشود. لااقل از هنگام افطار تا وقتی که نماز صبح اقامه می شود، کوچک ترین گناه در زندگی کسی نباشد. در خطبه روز جمعه آخر ماه شعبان وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به توصیف ماه مبارک رمضان پرداختند و در مورد فضائل این ماه سخن گفتند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جای خویش برخاستند و عرض کردند: یا رسول الله، برترین اعمال در این ماه چیست؟ رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللهِ».[۴]

اجتناب از محرمات الهی یعنی در این ماه مراقب باشید معصیت پروردگار را انجام ندهید. حال، به مؤمنین توصیه و سفارش می شود که حداقل در سه شبانه روز قدر بیشتر از گذشته مراقب اعمال خود باشند و توجّه داشته باشند که گناه موجب سقوط و ظلمت است و این ظلمت، مانع رسیدن رحمت خداوند متّعال به آنان می شود.

مواظبت از گفتار و رفتار ضروری است و همه باید دقّت کنند که اختلاط بین زن و مرد در میان آنان نباشد. ظواهر شرع مقدس باید رعایت شود تا رحمت باری تعالی شامل حال بندگان شود.

یک توصیه کلی هم در مورد گناه لازم است و آن اینکه اولاً گناه نکنید. ثانیاً اگر گناهی انجام شد، فوراً به فکر جبران و تدارک آن باشید و توبه کنید. ثالثاً مواظب باشید در سرازیری گناه واقع نشوید و گناه روی گناه شما را بدبخت نکند. رابعاً گناه را توجیه نکنید.

امروزه بسیاری از گناهان در جامعه توجیه می شود. خانمی که بدحجاب است، گناه بدحجابی و بی حجابی را توجیه می کند. کسی که ربا می خورد، می گوید ربا نیست. افرادی که غیبت می کنند، غیبت خود را گناه نمی دانند. و نظایر این توجیه ها در جامعه فراوان است. توجیه گناه، توفیق توبه را از انسان می گیرد. بدترین دردها این است که انسان گناه خود را گناه نداند و بدتر از آن وقتی است که انسان گناه کند و تصور نماید که کار خوبی انجام می دهد. اصلاً گاهی انسان گناه را به عنوان عبادت انجام می دهد. قرآن کریم می فرماید:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً».[۵]؛ بگو: آیا شما را از زیان کارترین مردم خبر دهیم؟ آنها کسانی هستند که سعیشان در زندگی دنیا گم و تباه شده است و خود گمان می کنند که کار نیکی انجام می دهند.

معلوم است وقتی انسان نفهمد که گناه می کند، توبه هم نمی کند و روز به روز گمراه تر می شود. تنها راه برون رفت از این گمراهی، تبعیّت از دستور و حکم مرجع تقلید است. در غیر این صورت، جامعه دچار گناه علنی می شود و گناه علنی و ترک امر به معروف و نهی از منکر یا بی تفاوتی نسبت به گناه،  باعث می شود دست عنایت خداوند از روی جامعه برداشته شود و چنین جامعه ای جز بدبختی ارمغانی نخواهد داشت.

  1. توبه

مطلب پنجم که آن نیز از اهمیّت والایی برخوردار است، توبه است. توبه یعنی بازگشت گناه کار و پشیمانی از قصور و تقصیر، بازگشت از نفس امّاره و صفات رذیله به سوی رحمت خدای متعال، بازگشت از طاغوت ها مخصوصاً از شیاطین جنّی و انسی به سوی حق تعالی و بالاخره بازگشت از هوا و هوس و از هر وسوسه ای به سوی پروردگار مهربان. اگر کسی به راستی توبه کند، به یقین بداند که خداوند گناهان او را می آمرزد[۶]. و بالاتر اینکه قرآن کریم می فرماید:

«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»[۷]؛ مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می کند.

با توبه، خداوند رحمان و کریم پرونده سیاه و پر از گناه انسان را به پرونده درخشانِ پر از حسنات مبدّل می سازد. گناه هرچه بزرگ و فراوان باشد، رحمت و عفو خداوند از آن بزرگ تر است و خدا وعده داده است که گناه را می بخشد. بنابراین کسی نباید از رحمت حق مأیوس باشد.

«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»[۸]؛ بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید، از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را می آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.

اگر به راستی دل کسی شکست و یک تلاطم درونی پیدا کرد، سر به زیر و خجالت زده از خدا شد، خدا حتماً توبه او را قبول می کند. اصلاً یأس و نا امیدی از رحمت خداوند، گناهی برابر با گناه کفر دارد. مسلمان، آن هم شیعه، معنا ندارد از رحمت خداوند مأیوس باشد. مثلاً اگر کسی بگوید خدا دیگر مرا نمی آمرزد، مأیوس از رحمت خدا شده و گناه او در سر حد کفر است.

«وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُون»[۹]؛ از رحمت خدا مأیوس نشوید، که جز کافران از رحمت خدا نومید نگردند.

توجّه به این نکته مهم ّ است که از نظر قرآن کریم، بلکه از نظر عقل، توبه هیچ شرطی ندارد و به صرف پیدا شدن حالت درونی پشیمانی از گناه، توبه حاصل می گردد، امّا باید دانست که لازمه پشیمانی، تصمیم بر ترک گناه و عمل بر طبق دستورات الهی است؛ زیرا اگر کسی تصمیم بر ترک گناه نداشت و یا بر اساس فرمان الهی عمل نکرد، در حقیقت از گناه پشیمان نشده است.[۱۰]

خلاصه بن بست در اسلام نیست. کسی نمی تواند بگوید دیگر فایده ندارد و من بخشیده نمی شوم. این غلط است و همه باید توبه کنند و به هر روشی که می توانند جبران حقّ الله یا حقّ الناس را بنمایند یا در صورت عدم توان، تصمیم جدّی برای جبران بگیرند.

شب قدر، شب توبه است. از این رو، در اعمال آن شب آمده است که صد مرتبه «أستغفر الله ربّی و أتوب الیه» بگویید. ولی باید توجه شود که ذکر توبه به تنهائی کافی نیست و این توبه، توبه حقیقی نمی باشد، بلکه توبه آن است که حالت خجالت و شرمندگی در مقابل حضرت حق تعالی در توبه کننده به وجود آید؛

جمله ای را حضرت امام خمینی «قدّس سرّه» بارها در درس های اخلاقی خویش تکرار می فرمودند که «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.» همه باید در محضر پروردگار احساس شرمندگی کنند و از مخالفت ها و سرپیچی هایی که از اوامر او داشته اند، توبه نمایند. اینکه انسان از نعمات و سفره گسترده پروردگار متنعّم شده و مخالفت با فرامین او کند، حکایت از بی حیایی او دارد و از این بی حیایی که نسبت به محضر ربوبی حضرت حق روا داشته است، باید احساس خجالت و شرمندگی کند. به گناهان خویش اقرار کند و از محضرش طلب عفو نماید.

کسی که در محضر پروردگار عالم شرمنده و خجالت زده نیست، نمی داند چقدر گناهکار است. بعضی اوقات تکرار گناه موجب می شود قبح آن از دل انسان برود و لذا خودش را مقصّر نمی داند. در جایی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که تجلّی عصمت و پاک دامنی هستند و از هر خطا و اشتباهی نیز مصون می باشند، روزی هفتاد مرتبه در محضر پروردگار توبه می نمایند،[۱۱] ضرورت توبه برای افراد معمولی بیشتر روشن می گردد.

در طول تاریخ بسیار بوده اند کسانی که با توبه از شقاوت و تیره بختی به سعادت و خوشبختی دست یافته  و راه سیر و سلوک را به خوبی طی کرده اند. رحمت الهی مثل باران بر سر همه می بارد. این انسان است که باید برای دریافت این رحمت زمینه سازی کند و خود را در معرض آن قرار دهد.

  1. دعا

مطلب مهمّی که باید در شب های قدر به آن توجّه شود، راز و نیاز با معبود است. از دعا و راز و نیاز با خدا نباید غافل بود. اگر هم کسی نمی تواند عربی دعا بخواند، با زبان خودش با خداوند متعال راز و نیاز کند. خداوند به زبان بندگان خویش به هر زبانی که باشد، آشناست. البته خواندن دعا به پیروی از حضرات معصومین (علیهم السلام) و به زبان عربی، بهتر است.

باید انسان در این شب ها حالی پیدا کند و حقیقتاً از عمق جان خداوند تبارک و تعالی را بخواند و «خدا، خدا» بگوید. حال مناجات را هم باید از خدا خواست. با بی حالی و کسالت نمی توان از این اوقات بهره مند شد. خوشا به حال کسانی که با حال خوش، از این اوقات خوب بهره می برند.

آیه ای در قرآن راجع به دعا است که از نظر تأکید منحصر به فرد است:

«وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَه الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»[۱۲] ؛و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو که) من حتماً (به همه) نزدیکم، دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم، پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، شاید که راه یابند.

از طرف من به آنها بگو اگر راستی دعا کنید، اجابت می کنم. جواب شما را می دهم، حتماً ایمان و عقیده داشته باشید که استجابت می کنم. خداوند دوست دارد رستگار شوید لذا می گوید دعا کنید. و رستگاری و رشد انسان ها در سایه دعا و ارتباط با او میسر می شود.

در آیه دیگر تهدید می کند و می فرماید اگر کسی اعراض از دعا داشته باشد و در زندگی او دعا نباشد و دعا نکند، به جهنم خواهد رفت و در جهنّم خوار و ذلیل خواهد بود:

«وَ قالَ ربُّکُمُ ادعُونِی اَستَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»[۱۳] ؛و پروردگارتان گفت مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، البته کسانی که از عبادت من تکبر ورزند به زودی خوار و سرافکنده وارد جهنم می شوند.

در آیه دیگر می فرماید:

«قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ»[۱۴] ؛بگو اگر دعای شما نباشد، خداوند برای شما ارجی قائل نیست.

خداوند در این آیات می فرماید اگر دعا در زندگی شما نباشد من اعتنا به شما ندارم و دست عنایت من از روی سر شما برداشته می شود.

نظیر این دو سه آیه در قرآن زیاد است که به ما می فهماند مأیوس از استجابت دعا نباشیم. خداوند متعال در قران کریم استجابت را وعده داده است و وظیفه ما هم دعا کردن است. اعتقاد به اینکه خداوند از ما خواسته است دعا کنیم و دعای ما بدون نتیجه نمی ماند، ضروری است.

دعای سحر دعای خیلی خوبی است که همه ائمه طاهرین(علیهم السّلام) آن دعا را می خوانده اند. و در این دعا از اول تا آخر نمی گوید خدایا چه می خواهم. فقط می گوید «خدا خدا خدا، به حق محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله). ولی نمی گوید چه می خواهم. لذا خوب است انسان فقط دعا کند و یقین داشته باشد آنچه مصلحت اوست به او می دهند.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن            که خواجه خود روش بنده پروری داند

حالا اگر کسی تعیین کند چه می خواهد، اگر صلاح او باشد، عین دعا مستجاب می شود. ولی اگر مصلحت او در استجابت آن دعا نباشد، حتماًَ نظیر آن عطا می شود. مثلاً اگر کسی فقیر است و تموّل می خواهد، اگر به صلاح او نباشد، خداوند اولاد صالح و عاقبت به خیری و نظائر آن را عطا می فرماید.

بالاخره خداوند متعال جواب دعا را خواهد داد. اگر هم به هیچ وجه استجابت دعا در این دنیا مصلحت نباشد، خداوند تبارک و تعالی در قیامت از بنده اش عذرخواهی می کند و به او می فرماید: اگر دعای تو مستجاب نشد، مصلحت تو نبود و علت آن را برای او روشن می کند و به گونه ای برای او جبران می نماید که آن بنده می گوید ای کاش هیچ یک از دعاهایم در دنیا مستجاب نشده بود.

عواملی نیز مانع استجابت دعا می شوند، از جمله:

گناه، ستم و کمک به ستمکار، نافرمانی از پدر و مادر و آزردن آنان، بریدن از خویشاوندان، ترک امر به معروف و نهی از منکر، سبک شمردن نماز، سخن چینی، غذای حرام و حکمت و مصلحت خداوند.

  1. توسّل به اولیای الهی علیهم السلام

و نکته آخر اینکه بنا به فرمایش خداوند متعال که فرموده است:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَه»[۱۵]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و وسیله ای برای تقرب به او بجوئید.

باید با توسّل و به واسطه حضرات معصومین (علیهم السلام) به درگاه خداوند رفت. یکی از اعمال وارد شده در لیالی قدر توسل به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و سایر حضرات معصومین (علیهم السلام) است. توسّل به این بزرگواران بسیار در اجابت دعا مؤثر است.

قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید اگر گناهکار نزد تو بیاید و استغفار کند و تو هم برای او استغفار کنی، حتماً گناه او آمرزیده و حاجتش برآورده می شود:

«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً»[۱۶] ؛و اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند نزد تو می آمدند، آنگاه از خداوند آمرزش می خواستند و رسول خدا نیز برای آنها طلب آمرزش می کرد، بی تردید خدا بسیار توبه پذیر و مهربان می یافتند.

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) واسطه های فیض الهی هستند. آمرزیده شدن گناهان و رفع حوائج، باید با جلب نظر حضرت آنها صورت پذیرد. اگر حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) نظر لطفی به جلسات دعا نفرمایند، آن جلسات هیچ فایده ای ندارد. باید توسل به محضر ایشان صورت گیرد تا خداوند متعال به واسطه آن حضرت دعاها را مستجاب کند.

در ادعیه ای که از جانب معصومین (علیهم السلام) وارد شده و برخی از آنها در مفاتیح محدّث قمی آمده است، نمی توانید دعایی را پیدا کنید که بدون توسل باشد.

بنابراین در جلسات دعا باید به محضر پروردگار متعال عرض شود که خدایا ما حضرت زهرا (سلام الله علیها)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر حضرات معصومین (علیهم السلام) را واسطه قرار داده ایم. ما با وجود نازنین حضرت مهدی (ارواحنافداه) به در خانه تو آمده ایم، به حق ایشان و به واسطه این بزرگواران دعاهای ما را مستجاب و توبه های ما را قبول بفرما.

پی نوشتها

  1. قدر ، ۴.
  2. یونس ، ۲۳.
  3. قدر ، ۵.
  4. الأمالی (للصدوق)، ص ۹۵.
  5. کهف ، ۱۰۴-۱۰۳.
  6. در برخی از موارد پذیرش توبه نیازمند زمینه سازی توسط توبه کننده است و بدون آن، توبه محقّق نمی شود. برای مطالعه بیشتر .ر.ک: بخش توبه از اصول اعتقادیِ رساله توضیح المسائل معظّم له
  7. فرقان ، ۷۰.
  8. زمر ، ۵۳.
  9. یوسف ، ۸۷.
  10. جهت اطلاع از تفصیل این موضوع ر.ک. بخش اخلاق رساله توضیح المسائل معظّم له.
  11. مستدرک الوسائل، ج ۵ ، ص ۳۲۰.
  12. بقره ، ۱۸۶.
  13. غافر ، ۶۰.
  14. فرقان ، ۷۷.
  15. مائده ، ۳۵.
  16. نساء ، ۶۴.

منبع: روزه، سلوک. پرهیزکاران؛ آیه الله العظمی حسین مظاهری.

توسل و شرک

شبهه

وهابی‌ها توسل را موجب شرک دانسته و با این وسیله مسلمانان را تکفیر می‌کنند.شیعه چه پاسخی دارد؟

پاسخ شبهه

مسئله (توسّل به اولیاء الله) در پیشگاه خدا برای حل مشکلات مادّی و معنوی از مهم ترین و جنجالی ترین مباحث میان وهابیان و سایر مسلمانان جهان است، وهابیان تصریح می‌کنند توسّل الی الله با اعمال صالحه اشکال ندارد، ولی توسّل به اولیاء الله جایز نیست، آن را نوعی شرک می دانند. وهابیت آیه «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى ؛ اگر ما آن ها را پرستش می‌کنیم برای این است که ما را به خدا نزدیک کند».[۱] را دلیل بر  این مدعای خود گرفته و می گویند این سخن مشرکان جاهلیّت است که دربارۀ معبودهایی مانند فرشتگان می گفتند، و قرآن این سخن آن ها را شرک می شمارند. همچنین آیات «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا ؛کسی را با خدا نخوانید»[۲] و « وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ ؛کسانی را که غیر از خدا می خوانند، هیچ مشکلی از آنها را حل نمی‌کند».[۳]  را بر این مدعای خود اقامه می کنند.

بر همین اساس محمد بن عبدالوهاب می­گوید: اگر کسی بگوید:«ای خدا به وسیله پیغمبرت(صلی الله علیه و آله)  به تو متوسل می­شوم که مرا مشمول رحمت خود قرار دهی» چنین شخصی به راه شرک رفته و عقیده­ی او همان عقیده اهل شرک است.[۴]

توهم و پندار وهابیان این است که این آیات توسّل به اولیاء الله را نفی می‌کند. علاوه بر این بحثی دیگر هم دارند آن ها می گویند: به فرض که توسّل به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حال حیاتش طبق برخی روایات جایز باشد، در حال وفات و بعد از مرگ، دلیل بر جواز توسّل حضرت نداریم. این خلاصۀ ادعایی است که آن ها دارند. تمام مستمسک تکفیری ها همین چند آیه‌ای از قرآن کریم است.

برای رد و اثبات انحراف عقیدۀ تکفیری ها در مسئله توسل مطالبی زیر قابل طرح است:

توسّل در لغت به معنای انتخاب وسیله است و وسیله به معنای چیزی است که انسان را به دیگری نزدیک کند، در لسان العرب می‌گوید: توسل جستن به سوی خدا و انتخاب وسیله، این است که انسان عملی انجام دهد که او را به خدا نزدیک کند، و وسیله به معنای چیزی است که انسان به کمک آن به چیزی دیگر نزدیک می شود.[۵] بنابراین وسیله هم به معنای تقرّب جستن است و هم به معنای چیزی است که باعث تقرب به دیگری می‌شود.

اشتباه بزرگ وهابیان و تکفیری‌ها در مفهوم توسّل به اولیاء الله است. آنان معنای توسل را درک نکرده و تصوّر می‌کنند کسی که به آن توسل جسته می‌شود در بر آوردن حاجات و دفع کربات استقلال دارد  که تردیدی نیست  توسّل با این اعتقاد شرک است، ولی معنای توسّل این نیست. آیاتی که وهابیان وتکفیری ها برای نفی توسل به آنها متمسک شده اند، آیاتی است که دربارۀ عبادت است؛ در حالی که در توسلی که در اسلام تشریع شده، هیچ کسی اولیاءالله و پیامبران را عبادت نمی­کند؛ زیرا هنگامی که به پیغمبر اکرم- صلی الله علیه و آله  سلم- متوسل می­شویم، او را مستقل در تأثیر و کاشف الضر نمی­دانیم، تا او را عبادت کنیم، توسّلی که قرآن به آن دعوت کرده این است که به وسیله او به خدا نزدیک شویم. یعنی او در پیشگاه خدا شفاعت می کند[۶] درست مثل این است که کسی می خواهد به در خانۀ شخص بزرگی برود که او را نمی شناسد و از شخصی که با آن شخص بزرگ آشنا است، خواهش می‌کند که همراهش نزد او برود، تا او را به آن شخص بزرگ معرفی کند و از او برای این شخص کمک بگیرد، این کار نه عبودیّت است نه استقلال در تأثیر.[۷] بنابراین ادّعای شرک بودن توسّل ادّعای بدون دلیل است.

 افزون بر آن این نظر وهابی‌ها برخلاف آموزه های قرآنی است. از این‌رو علماء سنی و شیعه آن را از اختراعات وهابیت شمرده و مردود می‌دانند. وهابی ها برای اینکه  مسلمانان را تکفیر کند به  این گونه مطالب دامن زده و از آنها به نفع خود شان بهره برداری می‌کنند.

   سبکی یکی از علماء اهل سنت گفته است که توسل و استعانت و تشفّع به نبی(صلی الله علیه و آله) به سوی خدا امر پسندیده است و هیچ کسی از سلف و خلف آن را انکار نکرده تا این­که ابن تیمیه آمد و آن را منکر شد و از صراط مستقیم عدول نمود و چیزی را بدعت کرد که هیچ عالمی آن­ را نگفته است و با این بدعت بین اهل اسلام شکاف ایجاد نمود.[۸]

 این عقیده وهابیت به صورت آشکار با شماری از آیات قرآن کریم منافات دارد در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که بر جواز توسل برای رفع حاجات و بخشش گناهان و تقرب به سوی خدا دلالت دارند. در اینجا به برخی از این آیات اشاره می­کنیم:

  1. خداوند خطاب به مومنین می­فرماید:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَۀ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ[۹]؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!»

 صاحب تفسیر مراغی از علماء اهل سنت می­گوید: مراد از وسیله در این آیه شریفه چیزی است که برای جلب رضایت خدا و تقرب به او، به آن توسل جسته می­شود. سپس حدیثی را از صحیح بخاری و سایر کتاب‌های سنن نقل می­کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن وسیله قرار داده شده است. در این حدیث پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «من قال حین یسمع النداء(الاذان) اللهم رب هذاه الدعوه التامه و الصلاه القائمه آت محمدا الوسیله والفضیله و ابعثه المقام المحمود الذی وعدته، حلت له شفاعتی یوم القیامه[۱۰] ؛ یعنی هر کسی در هنگام شنیدن اذان بگوید: خداوندا ! ای پروردگار این دعوت کامل و نماز برپاشده، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را دستاویز و وسیله بگردان و به او فضیلت عطا کن و اورا به جایگاه ستوده­ای که وعده­اش دادی برانگیز، در روز قیامت شفاعت من بر ای او حلال می­گردد.»

  این حدیث به روشنی دلالت دارد که خود پیامبر خدا وسیلۀ تقرب به خدا است و به همین علت به خواست خداوند دارای مقام محمود بوده تا در روز قیامت برای آمرزش گناهان مومنین شفیع قرار داده شود و او هم از آنان شفاعت کند. پس توسل هرگز موجب شرک و کفر نمی شود اگر چنین بود وسیله قرار گرفتن پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) موجب کفر و شرک می‌گردید.

  1.  در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که به صراحت در موضوع استغفار بر جواز توسل دلالت دارند. یکی ازین آیات در باره گناه فرزندان حضرت یعقوب است، هنگامی که به گناه شان اقرار کردند برای بخشیده شدن گناهان شان به پدرشان متوسل شدند تا از خداوند برای آنان طلب مغفرت کنند و پدرش هم که پیامبر خدا بود به آنان قول مساعد می­دهد و نمی­گوید که این توسل شما غیر مشروع است و موجب شرک می­شود. قرآن این مطلب را چنین بیان می­کند: «قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئینَ، قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبىّ‏ِ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم[۱۱]‏؛ گفتند: اى پدر! براى گناهان ما آمرزش بخواه، که ما خطا کار بوده‏ایم. گفت: براى شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار و رحیم است».     
  2. آیاتی در قرآن کریم بر جواز و پسندیده بودن توسل به انبیاء و اولیاء دلالت دارد. مثلا آیه­ای که در آن بخشیده شدن ظالمان و مخالفان بر رفتن آنان نزد رسول خدا و واسطه قرار دادن او پیش خدا متوقف گردیده است، این مطلب را می­رساند. خداوند خطاب به رسول­الله(صلی الله علیه و آله) می­گوید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا[۱۲]؛ و اگر این مخالفان، هنگامى که به خود ستم مى‏کردند (و فرمانهاى خدا را زیر پا مى‏گذاردند)، به نزد تو مى‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى‏کرد خدا را توبه پذیر و مهربان مى‏یافتند.»
  3.  قرآن کریم با تمام شفافیت، وجود مبارک پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در میان مردم را مایه مصونیت و حفظ آنان از عذاب الهی قرار داده و می­گوید: «وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِم[۱۳]؛‏ (اى پیامبر!) تا تو در میان آن­ها هستى، خداوند آنان را مجازات نخواهد کرد.»

 در این آیه شریفه وجود مقدس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به خودی خود و بدون توسل مردم، وسیله مصونیت مردم از عذاب قرار داده شده تا چه رسد که مردم برای نجات از گرفتاری­های دنیوی و عذاب اخروی به او متوسل گردیده و او وسیله شود تا آنان نجات یابند.

 وهابی­ها به علت و اهداف شخصی این آیات روشن قرآن را نادیده گرفته و بدون هیچ دلیلی توسل به انبیاء و او لیاء الهی را موجب شرک دانسته اند و به تبع آن خون هزاران مسلمان را به بهانه این که آنان مشرک اند بر زمین ریخته و میلیون­ها مسلمان را در راستای تحقق اهداف دشمنان اسلام محکوم به شرک و کفر نموده اند.

گذشته از آیاتی که نقل شد، روایات زیادی در زمینه جواز توسل داریم، بسیاری از این روایات مربوط به توسّل به شخص پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است، که گاه قبل از تولّد و گاه بعد از تولّد و یا در حال حیات و گاه بعد از رحلت آن حضرت می باشد، البتّه قسمت دیگری هم مربوط به توسّل به غیر از پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) از رجال دین است، که بعضی به صورت درخواست و دعاست و بعضی به صورت تقاضای شفاعت در پیشگاه خدا و بعضی خدا را به مقام پیغمبر خواندن. به هر حال تمام اقسام توسّل در این روایات دیده می شود؛ به گونه ای که راه را بر تمام بهانه جویان وهّابی می بندد. اکنون به چند نمونه از این روایات که در کتابهای اهل سنت نقل شده توجّه کنید:

  1. توسل آدم به پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) قبل از آنکه پیغمبر متولّد شود؛ پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: هنگامی که آدم متوجه خطای خود شد عرض کرد: خدایا من تو را به حق محمّد می‌خوانم که مرا ببخشی، خداوند فرمود: تو محمّد را از کجا شناختی در حالیکه هنوز او را نیافریده ام؟ آدم عرض کرد: پروردگارا این به سبب آن است که وقتی مرا با قدرت خود آفریدی و از روح خود در من دمیدی، سرم را بلند کردم و دیدم این جمله ها بر پایه های عرش نوشته شده است ( لا اله الاالله، محمّد رسول الله ) از این عبارت فهمیدم که تو نام محمّد را به نام خود اضافه نمی کنی مگر به این دلیل که محبوب ترین خلایق نزد توست، خداوند خطاب کرد: آدم راست گفتی او محبوب ترین خلق نزد من است به حق او مرا بخوان من تو را می آمرزم.[۱۴]
  2. توسّل ابوطالب به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در کودکی؛ خلاصۀ حدیث چنین است، وقتی خشکسالی در مکّه واقع شد، قریش نزد ابوطالب رفته و گفتند: تمام بیابان ها خشک شده، قحطی همه جا را در هم کوبیده بیا برویم و از خدا طلب باران کنیم، ابوطالب حرکت کرد در حالیکه کودکی با او بود (منظور از کودک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است ) چهرۀ این کودک مانند آفتاب درخشان بود، ابوطالب در حالی‌که پیغمبر اکرم را بغل کرده بود، پشت خود را به کعبه چسبانید و به همین کودک متوسّل شد، در این هنگام در آسمان هیچ ابری نبود که ناگهان ابرها از این طرف و آن طرف در آسمان ظاهر شدند و به هم پیوستند و چنان بارانی بارید که بر اثر آن بیابان های خشک سرسبز شد.[۱۵]
  3. توسل به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بعد از وفات او؛ قحطی شدیدی در مدینه پیش آمد گروهی از مردم نزد عایشه رفته و چاره جویی خواستند، عایشه گفت: بروید کنار قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ، سوراخی در بالای سقف بالای قبر بکنید به طوری که آسمان از آنجا دیده شود و منتظر نتیجه باشید، رفتند و آن سقف را سوراخ کردند به طوری که آسمان دیده می شد، باران فراوانی به باریدن گرفت به قدری که بعد از مدّتی بیابان ها سر سبز شد و شتران چاق و فربه شدند.[۱۶]
  4. توسّل به عباس عموی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ؛ عمربن خطّاب هنگامی که در مدینه قحطی شد به وسیلۀ عباس بن عبدالمطلب از خدا تقاضای باران کرد و عبارتش درموقع دعا این بود: «خداوندا ما به پیامبر خود متوسّل می شدیم و تو باران برای ما می فرستادی، الآن به عموی پیغمبرمان متوسّل می شویم، برای ما باران بفرست، راوی می گوید: به دنبال آن باران فراوانی نازل شد.[۱۷]
  5. توسل امام شافعی به اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ؛ ابن حجر مکّی در صواعق از امام شافعی پیشوای معروف اهل سنّت نقل می کند که شافعی به اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) توسّل می جست و این شعر معروف را از او نقل می کند:

آل النبی ذریعتی                              و هم الیه وسیلتی

ارجوا بهم أعطی غداً                       بید الیمین صحیفتی

خاندان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وسیلۀ منند آنها در پیشگاه او سبب تقرّب من می باشند، امیدوارم فردای قیامت به سبب آنها نامۀ اعمال من به دست راست من سپرده شود! [۱۸]

اینها دلایل قرآنی و حدیثی است که عقیدۀ وهابی‌ها و تکفیری‌ها را مردود شمرده و در نتیجه این آنها هستند که بر علیه مقدسات و عقاید مسلم اسلامی قد علم کرده و با تکفیر مسلمانان جان، ناموس و مال آنان را برای خود شان حلال کرده اند.

پی نوشتها

[۱]. زمر، ۳

[۲]. جن، ۱۸

[۳]. رعد، ۱۴

[۴] . محمد بن عبدالوهاب، تطهیر الاعتقاد،ص۳۶ بی­نا، بی­نا، و رسائل عملیه، ص۱۴۵، بی­نا، بی­تا.

[۵]. ابن منظور محمّد بن مکرم، لسان العرب، ۸/۶۹، نشر ادب الحوزه، قم ۱۴۰۵

[۶]. مکارم شیرازی ناصر، شیعه پاسخ می گوید ص۲۳۳، مدرسه الإمام علی بن ابی طالب «ع»، قم، ۱۳۸۳

[۷]. همان ص۲۳۴

[۸] . مناوی، عبدالرووف، فیض القدیر شرح جامع الصغیر، ج۲ص۱۳۵، مصر، المکتبه التجاریه الکبری، اول، ۱۳۵۶ق.

[۹] . مائده/۳۵

[۱۰] . مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج ۶ص۱۰۹، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بی­تا.

[۱۱] . یوسف/۹۷و۹۸

[۱۲] . نساء/۶۴

[۱۳] . انفال/۳۳

[۱۴]. حاکم نیشابوری محمدبن عبدالله، مستدرک ۲/۶۱۵،دارالمعرفه، بیروت، لبنان.

[۱۵]. ابن حجر عسقلانی شهاب الدین، فتح الباری ۲/۴۱۱، دارالمعرفه للطباعۀ والنشر، بیروت.

[۱۶]. دارمی عبدالله بن بهرام، سنن دارمی ۱/۴۴،مطبعۀ الإعتدال، دمشق، ۱۳۴۹

[۱۷] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دارالفکر لطباعۀ و النشر و التوزیع، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۱۶

[۱۸] . نبمانی یوسفبن اسماعیل، شواهد الحق فی الإستفاثه بسید الخلق «ص» ص۱۶۷، اوفست/حسین حلمی ین سعید استانبولی.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

اشعار بلند ملا احمد نراقی در منقبت رسول الله*

 احمد نراقى

حاج مولى احمد نراقى (متوفاى ۱۲۴۵ هـ  . ق) از اکابر فقهاى شیعى در سده سیزدهم هجرى است. وى در سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ در نراق و در خانواده اى اصیل و روحانى به دنیا آمد. پدر بزرگوارش حاج مولى مهدى نراقى از اجلّه علماى امامیه به شمار مى رفت و در تهذیب نفس و وارستگى به مقامات شامخى نایل آمده بود.

حاج مولى احمد نراقى پس از تحصیل علوم مقدماتى در محضر پدر بزرگوار خود، به همراه وى به عراق رفت و در نجف اشرف از محضر فقهاى نامدارى همچون: سیدمهدى بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطاء بهره ها برد، و در کربلا در جلسات درس و بحث میرزا مهدى شهرستانى و آقامحمّدباقر بهبهانى شرکت کرد و به درجه شامخ اجتهاد نایل آمد و مدتى مرجعیّت دینى شیعیان را برعهده داشت۱.

وى از طبع لطیفى برخوردار بود و (صفایى) تخلص مى کرد. از این بزرگوار آثار قلمى ارزشمندى بر جاى مانده که براى نمونه مى توان از: مفتاح الکلام، معراج السعاده، مناهج الوصول الى علم الاُصول، عوائد الأیّام، شرح تجرید الاُصول، خزائن، دیوان شعر و مثنوى طاقدیس نام برد۲.

این فقیه عالى قدر سرانجام در سال ۱۲۴۴ یا ۱۲۴۵ هـ  . ق در زادگاه خود نراق به خاطر ابتلاى به وبا درگذشت و جنازه وى را بر حسب وصیت به نجف اشرف برده و در سمت پشت سر مبارک در صحن مطهر مرتضوى به خاک سپردند۳.

منظومه طاقدیس، حاوى مطالب اخلاقى و عرفانى و سلوکى وافرى است که قرار بوده در چهار «صُفّه» سامان یابد ولى متأسّفانه اجل این فرصت را از آن فقیه بزرگوار دریغ داشت و تنها توفیق سرودن دو «صفّه» از آن نصیب وى گردید که حدود ۱۰۵۰۰ بیت دارد۴.

این منظومه اخلاقى و عرفانى با «طوطى نامه» آغاز مى شود و مرحوم نراقى سیر انسانى را در این عالم ناسوتى از آغاز تا به انجام با بهره گیرى از داستان هاى مختلف بیان مى کند و با نقل ماجراى کربلا حسن ختام این منظومه را رقم مى زند و بر این باور است که ماجراى جانبازى حضرت سیّد الشهداء(علیه السلام) و اصحاب وفادار و یاران آن حضرت، سرآمد داستان هاى عاشقانه است.

ازوست:

توسّل به فخر کاینات(صلى الله علیه وآله)

یا رسولَ اللّه، یا مَولَى الوَرى۵ *** یا دَواءَ القَلب مِن داءِ الهَوى۶

یا رسولَ اللّه، یا غَوثَ الاُمم۷ *** یا سَحابَ الجودِ، یا بَحرَالکرَم۸

یا رسولَ اللّه، یا شمسَ الظُّلمَ۹ *** یا شفیعَ الذَّنبِ فى یَومِ النَّدَم۱۰

یا رسولَ اللّه، یا حَبلَ النَّجاه۱۱ *** یا رَجاءَ الخَلق، یا مُنجِى العُصاه۱۲

اى ادبْ اندوزِ تعلیم اله *** اى ادب آموزِ کُلِّ ماسِواه۱۳

عقل اول، طفل ابجد خوان تو *** روح اعظم، سایه اى از خوان تو

اى طفیلى هستى ات کون و مکان *** اى به دَورت، گردش هفت آسمان

اى «لعَمرک» تاج و «لولاکت» نطاق۱۴ *** چار زن۱۵ را گوهر پاکت، صداق۱۶

اى تو فرزندى که بستى عقد مام *** با پدر دادى تو او را التیام

بارگاه «لِىْ مَع اللَّه»۱۷ خلوتت *** پیشگاه «اُدنُ مِنّى» رتبتت

اى درین دریا، تو ما را ناخداى *** وى درین صحرا، تو ما را رهنماى

اى گناه عاصیان را، عذر خواه *** من به امید تو کردستم گناه

صد سفینه، پر گنه مى آورم *** هم دل و هم رو، سیه مى آورم

از گنه دارم، قطار اندر قطار *** بُختیان۱۸ بارکش، در زیر بار

اى تو سُکّان افق را، همزمان *** مى رسم اینک تو را من میهمان

آن لب گوهر فشان را باز کن *** از۱۹ شفاعت، گفتگو آغاز کن

گو گنه کار زِ هر در، رانده اى *** عاجزى در۲۰ کار خود درمانده اى

در پناه لطف ما بگریخته *** دست از دامان ما، آویخته

میهمان خوان احسان من ست *** گر گنه کارست، مهمان من ست

«سَوفَ یُعطیْکَ۲۱» تو فرمودى خطاب *** خوانده است او، این خطاب اندر کتاب۲۲

از منَش هم۲۳، این خبر در خاطرست: *** میهمان بنواز، اگر چه کافرست

نى تو را در وعده خُلف۲۴و، نى نَدم۲۵ *** نى مراهم روى مهمان از شیَم

جز ببخشى این سیه رو را به من *** چاره نبود اى خداى ذوالمنن

نیک اگر کرده ست، اگر بد کرده است *** آن چه را کرده ست، با خود کرده است

این وجود سُتِ او، نابود گیر *** یا در آتش جسم او فرسوده گیر۲۶

*    *    *

پی نوشت ها:

۱ ـ مثنوى طاقدیس، آخوند ملااحمد نراقى، به تصحیح على افراسیابى، قم، انتشارات نهاوندى، چاپ اول، ۱۳۸۱، ص ۷٫

۲ ـ همان، ص ۸٫

۳ ـ همان، ص ۷٫

۴ ـ همان.

۵ ـ یعنى: اى رسول خدا و اى مولاى مخلوقات عالم!

۶ ـ یعنى: اى کسى که قلبِ مبتلا به بیمارى هوى پرستى را درمانى!

۷ ـ یعنى: اى رسول خدا و اى اَمان امت ها!

۸ ـ یعنى: اى ابر رحمت و اى دریاى کرم!

۹ ـ یعنى: اى رسول خدا و اى خورشیدِ از میان بَرنده تاریکى ها!

۱۰ ـ یعنى: اى شفاعت گر (اهلِ) گناه در روز پشیمانى (روز قیامت)!

۱۱ ـ یعنى: اى رسول خدا و اى دستاویز نجات و رهایى!

۱۲ ـ یعنى: مایه امید آفریدگان و نجات بخش عاصیان!

۱۳ ـ ماسواه: هر چه غیر از خدا.

۱۴ ـ نطاق: کمربند.

۱۵ ـ چارزن: کنایه از عناصر اربعه آب، باد، خاک و آتش.

۱۶ ـ صداق: کابین.

۱۷ ـ لى مَعَ اللّه: اشاره دارد به حدیث نبوى(صلى الله علیه وآله): لِى مَعَ اللّه وَقتٌ لا یَسَعنى فیهِ مَلکٌ مُقرَّب و لا نَبِىٌّ مُرسَل. یعنى: در میان من و خدا حالتى است که هیچ فرشته مقرّب و هیچ پیامبرى، ظرفیت و سِعه وجودى مرا در آن حالت ندارد.

۱۸ ـ بُختیان: شتران قوى هیکل.

۱۹ ـ در متن: در.

۲۰ ـ در متن: از.

۲۱ ـ سَوفَ یُعطیکَ: فراز آغازین آیه ۶ از سوره مبارکه «ضُحى»: به زودى خداوند آن قدر به تو عطا مى کند که راضى گردى.

۲۲ ـ کتاب: قرآن.

۲۳ ـ از منَش هم: او را از من هم.

۲۴ ـ خُلف: خلاف وعده.

۲۵ ـ نَدم: پشیمانى.

۲۶ ـ مثنوى طاقدیس، ص ۸۳ ـ ۸۴٫

پاداش پیروی از اهل بیت علیهم السلام

اشاره:

پیامبر گرامی اسلام امت خود به خودش واگذار نکرده است. رسول خدا نسبت به امتش و آینده آن بسیار نگران بوده و از هیچ تلاشی برای هدایت پیروانش فرگذار نکرده است. آن حضرت مشکلات و سختی های زیادی را تحمل کرد و از سوی دشمنان خدا بارها تهدید به مرگ گردید که از هدایت مردم به سوی خداوند دست بردارد. اما آن حضرت از تهدیدی نهراسیده و وظیفه الهی خود را به احسن وجه انجام داد. او اهل بیت را برای نجات نه تنها امت اسلام بلکه برای همه بشر از گمراهی به جا گذاشته و آنان را معرفی نموده است که این موضوع در این نوشته بیان گردیده است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «من دو چیز گرانمایه در میان شما به یادگار می نهم: کتاب خدا و خاندانم. این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه دشر قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد آیند.» ۱

طبق تصریح شیعه و سنی، قرآن کریم در موارد متعددی به مقام و موقعیت اهل بیت (علیهم السلام) و عصمت و طهارت و ولایت آنها اشاره کرده است. در این فرصت، آن دسته از روایات سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین(علیه السلام) درباره برخی از آیات قرآن کریم، که در خصوص اهل بیت عصمت (علیهم السلام) وارد شده، مورد توجه قرار می دهیم .

امام حسین(علیه السلام) در این دسته از روایات به تبیین بطنی از بطون قرآن پرداخته، از تاویل، تفسیر یا شان نزول آیات پرده برمی دارد و گاه برای بیان حقیقتی به آیه استدلال می کند.

توسل به اهل بیت

در ذیل آیه ۶۲ سوره بقره امام(علیه السلام) فرمود: اگر آنها [یهودیان]با نیتی صادق و عقیده ای درست از عمق جان خدای را به «محمد و آل پاکش » می خواندند تا نگاهشان دارد … حتما خداوند با کرمش به آنها پاسخ می داد؛ اما کوتاهی کردند … ۲

سرزنش دشمنان اهل بیت

در ذیل آیه ۹۷ سوره بقره امام (علیه السلام) می فرماید: همانگونه که یهود را به جهت دشمنی با جبرئیل(علیه السلام)، مورد مذمت قرار داده؛ دشمنان «اهل بیت» را نیز مشمول سرزنش خویش گردانیده است. زیرا به اعتقاد آنان نیز جبرئیل(علیه السلام) و فرشتگان مقرب خدا برای یاری رساندن به محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) فرود می آمدند. ۳

پیروی از اهل بیت

امام(علیه السلام) به اشاره پدر گرامی اش حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در توضیح مراد از «ناس»، در آیه ۱۹۹ سوره بقره می فرماید: مقصود از آن، ما اهل بیت هستیم و به همین جهت، خداوند می فرماید: از همان جایی که مردم (ناس) کوچ می کنند، کوچ کنید. [و پیروی از اهل بیت را پیشه خویش سازید.]۴

در آیه ۷۵ سوره انفال می خوانیم: … و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامی که خدا مقرر داشته [از دیگران] سزاوارترند.

امام حسین(علیه السلام) فرمود: آری، پیشوایان دو دسته اند؛ امامی که مردم را به هدایت دعوت می کند و مردم از وی پیروی می کنند و به سعادت می رسند و امامی که مردم را به گمراهی فرا می خواند و مردم نیز از وی پیروی می کنند.

امام(علیه السلام) فرمود: هنگامی که این آیه نازل شد، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره تاویل آن پرسیدم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: به خدا سوگند، جز شما کس دیگری را قصد نکرده است و شما همان خویشاوندان من هستید. پس هر گاه من از دنیا رفتم، پدرت علی(علیه السلام) نسبت به من و جانشینی من سزاوارتر است؛ و هر گاه پدرت از دنیا برود، برادرت حسن(علیه السلام) بدان سزاوارتر است؛ و آنگاه که حسن(علیه السلام) از دنیا برود، تو بدان مقام سزاوارتری.

گفتم: ای رسول خدا، بعد از من چه کسی شایسته آن مقام است؟

فرمود: پسرت علی.

به همین ترتیب نام یکایک ائمه اطهار (علیهم السلام) را برشمرد؛ هر کدام را بعد از دیگری شایسته تر به خلافت دانست و در پایان فرمود: غیبت در زمان نهمین فرزندت به وقوع می پیوندد. این ائمه نسل تو هستند، خداوند علم و فهم مرا به ایشان عطا کرده است و سرشت آنها از سرشت من است. خدایا این مردم را چه می شود که با آزار خاندانم مرا می آزارند؟! خداوند شفاعتم را نصیب ایشان نگرداند.۵

پاداش پیروی از اهل بیت

عبادت

در آیه ۲۹سوره رعد می خوانیم: «آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، طوبی و بهترین سرانجام ها در انتظارشان است.»

امام(علیه السلام) می فرماید: این آیه در مورد امیرمؤمنان نازل شده است. «طوبی » درختی است در خانه وی در بهشت و هیچ میوه ای در هیچ خانه ای از خانه های بهشت نیست؛ مگر آنکه شاخه ای از این درخت در آن وجود دارد. ۶

خداوند در آیه ۷۱ سوره اسراء می فرماید: «روزی که هر گروهی را با پیشوا و امام خویش می خوانیم …»

امام حسین(علیه السلام) فرمود: آری، پیشوایان دو دسته اند؛ امامی که مردم را به هدایت دعوت می کند و مردم از وی پیروی می کنند و به سعادت می رسند و امامی که مردم را به گمراهی فرا می خواند و مردم نیز از وی پیروی می کنند.[و در تباهی غوطه ور می گردند]

پرسش از ولایت اهل بیت در قیامت

خداوند در آیه ۳۶ سوره اسراء می فرماید: «چشم و گوش و دل، تمامی اینها مورد پرسش و بازخواست قرار می گیرند.»

امام(علیه السلام) فرمود:[رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:] … به عزت پروردگارم سوگند، تمامی امت من در روز قیامت باز داشته می شوند و از ولایت امیرمؤمنان(علیه السلام) بازخواست می گردند. ۷

امام حسین(علیه السلام) فرمودند: آن خویشاوندی که خداوند پیوند بدانها را فرمان داده و حق آنان را گرامی داشته و خوبی را در ایشان نهاده است، خویشاوندی ما اهل بیت است. خداوند حق ما را بر هر مسلمانی واجب کرده است.

احترام به اهل بیت

در آیه ۸۲ سوره کهف می خوانیم: «… و اما آن دیوار، از آن دو یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی متعلق بدانها وجود داشت و پدرشان مردی نیکوکار بود. پروردگارت می خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنج خود را بیرون آورند…»

امام به یکی از منحرفان می فرماید: به خاطر احترام چه کسی آن دیوار برای این دو یتیم محفوظ ماند؟

مرد گفت: پدرشان

امام فرمود: آیا پدر آنها بهتر بود یا رسول خدا؟

آن مرد بدین وسیله به مقام و عظمت آن خاندان پی برد و سرافکنده و شرمسار گردید. ۸

جدال میان اهل بیت و بنی امیه

شخصی از آن حضرت در باره آیه ۱۹ سوره حج پرسید. خداوند در این آیه می فرماید: «اینان دو گروهند (دشمن یکدیگر) که درباره پروردگارشان به جدال و نزاع برخاستند.»

امام پاسخ داد: ما و بنی امیه هستیم که درباره خدای- عزوجل- به جدال و مخاصمه پرداخته ایم؛ ما می گوییم خدای راست گفت؛ و آنان می گویند: خدای دروغ گفت: پس ما و ایشان تا روز قیامت [نیز] دشمن یکدیگریم.۹

اهل بیت، حکمرانان الهی

در آیه ۴۱ سوره حج می خوانیم: «[یاران خدا] کسانی هستند که اگر در زمین بدانها قدرت و مکنت بخشیم، نماز را برپا داشته و زکات را می پردازند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و …»

امام(علیه السلام) فرمود: این آیه در شان ما اهل بیت فرو فرستاده شده است.

طهارت و عصمت اهل بیت

خداوند در آیه ۳۳ سوره احزاب می فرماید: «خداوند اراده کرده است که پلیدی و گناه را تنها از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک گرداند. [و به مقام عصمت رساند]»

آن حضرت فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در منزل ام سلمه بود که برایش [غذایی به نام] حریره آوردند. آن حضرت، علی و فاطمه و حسن و حسین(علیه السلام) را فرا خواند و همگی از آن خوردند. سپس عبای خیبری بر آنها افکند و آیه فوق را تلاوت فرمود. ۱۰

اهل بیت منبع علوم

خداوند در آیه ۱۲ سورء یس می فرماید: «و همه چیز را در امام آشکار کننده ای برشمرده ایم.»

آن حضرت فرمود: حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: مراد از «امام مبین» امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، بی تردید او همان امامی است که خدای – تبارک و تعالی – در وی علم هر چیزی را به شماره در آورده است. ۱۱

امام(علیه السلام) فرمود: مراد از خورشید، محمد رسول خدا است؛ و مراد از ماه امیرالمؤمنین علی است که به دنبال محمد(صلی الله علیه و آله) می آید و مراد از روز قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است که زمین را از قسط و عدل پر می سازد.

پیوستن به اهل بیت و دوستی با ایشان

توسل به اهل بیت

در آیه ۲۳ سوره شوری می خوانیم: «[ای رسول ما، به امت] بگو: من از شما اجری نمی خواهم جز دوست داشتن نزدیکانم. »

امام حسین(علیه السلام) فرمودند: آن خویشاوندی که خداوند پیوند بدانها را فرمان داده و حق آنان را گرامی داشته و خوبی را در ایشان نهاده است، خویشاوندی ما اهل بیت است. خداوند حق ما را بر هر مسلمانی واجب کرده است. ۱۲

اهل بیت همواره در حال عبادت

خداوند در آیه ۲۹ سوره فتح می فرماید: «… آنان [کسانی که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در برابر کفار سرسخت و در میان خود مهربانند] را می بینی که پیوسته در حال رکوع و سجودند …»

امام(علیه السلام) فرمود: این آیه در باره علی بن ابی طالب(علیه السلام) نازل شده است. ۱۳

اهل بیت سرچشمه روشنایی ها

در آیات آغازین سوره شمس می خوانیم: «سوگند به خورشید و تابش و گسترش نور آن در هنگام بالا آمدن …؛ و سوگند به ماه، آن هنگام که در پی خورشید برآید و سوگند به روز آن هنگام که زمین را روشنایی می بخشد.»

امام(علیه السلام) فرمود: مراد از خورشید، محمد رسول خدا است؛ و مراد از ماه امیرالمؤمنین علی است که به دنبال محمد(صلی الله علیه و آله) می آید و مراد از روز قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است که زمین را از قسط و عدل پر می سازد. ۱۴

نعمت دینداری و ولایت اهل بیت

در آیه ۱۱ سوره ضحی می خوانیم: «… و اما نعمت پروردگارت را، پس بازگو کن.»

امام(علیه السلام) فرمود: مراد از نعمت، دین و اعتقاد به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. ۱۵

اهل بیت و آگاهی از رویدادهای آینده

امیرالمؤمنین(علیه السلام) سوره قدر را تلاوت می فرمود. حسین(علیه السلام) گفت: پدر، گویا این سوره [که] از دهان شما [شنیده می شود] شیرینی خاصی دارد! حضرت فرمود: ای فرزند رسول خدا و فرزندم، من از این سوره چیزی می دانم که تو نمی دانی. هنگامی که این سوره نازل شد، جدت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مرا فرا خواند. وقتی به محضرش شرفیاب شدم، آن را برایم قرائت فرمود؛ سپس بر شانه راستم زد و گفت: ای برادر من و وصی من و سرپرست و والی امتم بعد از من، و ای دشمن دشمنان من تا روزی که همگان برانگیخته شوند، این سوره بعد از من برای تو است و بعد از تو برای فرزندانت. [آری] جبرئیل(علیه السلام) برادر فرشته ام، حوادث امتم را در سنت خویش برایم گفته است و همانها را برای تو نیز بازگو خواهد کرد. این سوره در جان قدسی تو و جانشینان [من و تو] تا آن هنگام که طلوع فجر قائم(علیه السلام) سرزند همواره نوربخش خواهد بود. ۱۶

پی نوشت:

۱- مسند ابن حنبل، ج ۳، ص ۱۴، دارصادر، بیروت.

۲- التفسیر المنسوب الی الامام العسکری(علیه السلام)، مؤسسه الامام المهدی(علیه السلام)، قم، ص ۲۶۷.

۳- همان، ص ۴۴۸ به بعد.

۴- الکافی، شیخ کلینی، دار صعب، بیروت، ج ۸، ص ۲۴۴.

۵- کفایه الاثر، خزاز قمی، انتشارات بیدار، قم، ص ۱۷۵.

۶- مائه منقبه، ابن شاذان، ص ۱۳۷. مدرسه الامام المهدی(علیه السلام)، قم.

۷- عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۸۰، مؤسسه الاعلمی، بیروت.

۸- تاریخ ابن عساکر «ترجمه الامام الحسین(علیه السلام)، ص ۱۵۷، مؤسسه المحمودی، بیروت.

۹- الخصال، شیخ صدوق، ص ۴۲، مکتبه الصدوق، تهران.

۱۰- البرهان، سید هاشم بحرانی، ج ۳، ص ۳۱۲، مؤسسه اسماعیلیان، قم.

۱۱- معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص ۹۵. جماعه المدرسین، قم.

۱۲- البرهان، ج ۴، ص ۱۲۴. موسسه اسماعیلیان، قم.

۱۳- المناقب، ابن شهرآشوب، ج ۲، ص ۱۵.

۱۴- تفسیر فرات کوفی، ص ۲۱۲.

۱۵- المحاسن، شیخ برقی، ج ۱، ص ۳۴۴. المجمع العالمی لاهل البیت (علیهم السلام)، قم.

۱۶- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۲۵، ص ۷۰.

نویسنده: «سیدعلیرضا جعفری»

 منبع: تبیان نت (تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان)

 

توحید از دیدگاه شیعه

اشاره:

توحید، بنیادی‌ترین اصل اعتقادی در اسلام، به معنای یکتا و بی‌مانند دانستن خداوند، و همچنین بی‌شریک بودن او در خلق جهان است. نخستین جملات حضرت محمد (ص) در آغاز دعوت مردم به اسلام، حاوی شهادت بر یکتایی خدا و دوری از شرک بوده است. توحید همچنین در قرآن کریم و روایات معصومین، مورد توجه قرار گرفته و سوره توحید در همین موضوع است. در این نوشته توحید از دیدگاه مذهب شیعه امامیه بیان گردیده است.

 

توحید در فرهنگ اسلامی در برابر شرک دانسته شده و متکلمان مسلمان، مراتبی برای آن برشمرده‌اند؛ این مراتب عبارتند از: توحید ذاتی به معنای اعتقاد به یگانگی ذات خدا، توحید صفاتی به معنای یکی بودن ذات الهی با صفات او، توحید افعالی به معنای آنکه خداوند نیازی به کمک و یاور ندارد، و نیز توحید عبادی به معنای آنکه جز خداوند کسی سزاوار پرستش نیست، چهار مرتبه در باور به توحید است که اولین مرتبه آن توحید ذاتی و بالاترین مرتبه، توحید افعالی است.

براهین و استدلال‌های متفاوتی برای اثبات توحید، در آیات قرآن کریم، احادیث معصومان و همچنین آثار فیلسوفان و متکلمان مسلمان وجود دارد. برهان تمانع، برهان بعثت انبیاء و برهان تعین، نمونه‌هایی از این دلایل هستند.

گروهی از اهل سنت از جمله ابن تیمیه، محمد بن عبدالوهاب و عبدالعزیز بن باز، اعتقاد به شفاعت، توسل به پیامبران و اولیای الهی پس از مرگ آنان و برخی موارد دیگر را از نشانه‌های شرک و عدم باور به توحید دانسته‌اند. شیعیان با اتکا به آیات قرآن کریم، این ادعا را نادرست می‌خوانند و از جمله معتقدند شفاعت خواستن بت‌پرستان از بت‌ها که در قرآن از آن نهی شده،‌ متفاوت از شفاعت خواستن از پیامبر است؛‌ چرا که شیعیان بر خلاف بت‌پرستان، پیامبر را ربّ و زمامدار هستی نمی‌دانند و قصدشان از تکریم پیامبران و اولیای الهی، تقرب جستن به پروردگار از طریق آنهاست.

عالمان شیعه، در آثار فراوانی به توحید پرداخته‌اند؛ برخی از این کتاب‌ها به طور مستقل درباره توحید است و برخی دیگر، بخشی درباره توحید دارند. کتاب التوحید شیخ صدوق، گوهر مراد، الرسائل التوحیدیه علامه طباطبایی و توحید مرتضی مطهری، از این موارد است.

معناشناسی

توحید، به معنای یکتا دانستن خدا، اصلی‌ترین آموزه اعتقادی در اسلام است.[۱] به اعتقاد مسلمانان، خداوند یگانه خالق جهان است و شریک ندارد.[۲] توحید در احادیث نقل شده از پیامبر اسلام و امامان شیعه از جمله امام علی و امام صادق (ع)، به معنای شهادت دادن به مضمون «لا اله الّا اللّه وحدَه لاشریک له» و مشابه آن به کار رفته است.[۳]

واژه توحید برای اشاره به مباحث کلامی مرتبط با یگانگی خدا، صفات و افعال او هم به کار رفته است. امام صادق و امام رضا (ع) در پاسخ به سوالاتی درباره معنای توحید، به برخی مباحث کلامی از جمله نفی صفات انسانی از خداوند اشاره کرده‌اند.[۴]

در سه رویکرد متفاوت کلامی، عرفانی و فلسفی، سه نگرش متفاوت به توحید وجود دارد؛ توحید کلامی مبتنی بر پذیرش یکی بودن خداوند است، توحید فلسفی به معنای ایمان برخاسته از باور عقلی به یکی بودن خداوند است و توحید عرفانی، مبتنی بر شهود و وصول به یگانگی خداوند.[۵] توحید در فلسفه، درباره وحدت واجب الوجود به عنوان یک مفهوم است، اما در عرفان، سخنی از مفهوم نیست، بلکه سخن از مصداق توحید یعنی خداست که یک وجود واحد است و دیگر موجودات، از او بهره می‌برند.[۶] تلاش فیلسوف، اثبات توحید واجب الوجود است، اما تلاش عارف، شهود و رسیدن درونی به توحید است. با این حال، حکمت متعالیه که منسوب به ملاصدرای شیرازی است، جمع بین قرآن و عرفان و برهان دانسته شده و شهود عرفانی در آن، همراه با مباحث استدلالی بیان شده است.[۷]

جایگاه توحید در اسلام

توحید، مهمترین آموزه اسلامی، و نقطه تمایز اسلام از دیگر ادیان دانسته شده است.[۸] به تصریح قرآن، پیام تمامی پیامبران، اعتقاد به توحید بوده است.[۹] با آنکه کلمه توحید در قرآن کریم نیامده، اما آیات فراوانی از آن درباره اثبات توحید و نفی شرک است[۱۰]؛ تا آنجا که ملاصدرا در کتاب تفسیر خود، هدف اصلی قرآن کریم را اثبات توحید خداوند دانسته است.[۱۱]

شهادت بر یکتایی خدا و دوری از شرک، اولین گزاره‌هایی است که پیامبر اسلام در آغاز دعوت آشکار خود، خطاب به مردم مکه بیان کرده است.[۱۲] نمایندگان پیامبر از جمله معاذ بن جبل که برای تبلیغ اسلام به سرزمین‌های مختلف می‌رفتند، همواره مردم را به پذیرش یکتایی خداوند دعوت می‌کردند.[۱۳] برخی از عالمان مسلمان با تکیه بر جایگاه ویژه و مهم آموزه توحید در اسلام، مسلمانان را «اهل التوحید» خوانده‌اند[۱۴] و توحید را نشانه مسلمانی قلمداد کرده‌اند.[۱۵] امام علی (ع)، اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند را اساس شناخت خدا دانسته است.[۱۶]

توحید و یگانگی خداوند، با تعابیر و عبارات مختلف، بارها در قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته است؛ از جمله در سوره توحید که خداوند «احد» یعنی یگانه خوانده شده است.[۱۷] نفی خدایان دیگر، یکی بودن خدا، یک خدا برای همگان، خدای همه عالم، نکوهش معتقدان به وجود خدایان، تأکید بر ضرورت اعتقاد به چند خدا، رد ادعای قائلان به تثلیث و سه‌گانه‌باوری و همچنین نفی هر گونه مثل و مانند برای خدا، از جمله مفاهیم مرتبط با توحید است که در قرآن کریم آمده است.[۱۸] آیاتی از قرآن کریم که مستقیم یا غیرمستقیم بر توحید دلالت دارند عبارتند از:

    قُل هُوَ اللهُ أحَد: بگو او خدای یکتاست.[۱۹]

    لا إلٰه إلّا الله: هیچ خدایی جز الله نیست.[۲۰]

    لا إلٰه إلّا هو: هیچ خدایی جز او نیست.[۲۱]

    إلٰهُکُم إلٰهٌ واحِد: همانا خدای شما خدای یکتاست.[۲۲]

    ما مِن إلٰهٍ إلّا الله: هیچ خدایی جز الله نیست.[۲۳]

مراتب توحید

بسیاری از متکلمان، عارفان و فیلسوفان مسلمان، با تکیه بر قرآن کریم و روایات پیامبر اسلام و امامان شیعه، مراتب و درجاتی برای توحید برشمرده‌اند که اولین مرتبه آن توحید ذاتی، سپس توحید صفاتی و افعالی، و بالاترین مرتبه، توحید در عبادت است.[۲۴]

توحید در قرآن کریم و فرهنگ اسلامی، در برابر شرک دانسته می‌شود و مبارزه با شرک، یکی از موضوعات اصلی در قرآن کریم است.[۲۵] مسلمانان همانطور که به مراتب و درجاتی برای توحید معتقدند، برای شرک هم درجاتی برشمرده‌اند.[۲۶] بر این اساس، باور به تعدد در ذات خداوند، شرک در ذات خوانده می‌شود،[۲۷] و باور به اینکه جهان بیش از یک فاعل مستقل دارد،‌ شرک در فعل یا شرک فاعلی است.[۲۸] همچنین باور به جدایی صفات خداوند از ذات او، شرک صفاتی[۲۹] و پرستش خدایی جز خدای یکتا، شرک در عبادت خوانده می‌شود.[۳۰]

توحید ذاتی

توحید ذاتی نخستین مرتبه از مراتب توحید است[۳۱] و یکی از معانی آن، اعتقاد به یگانه و بی‌همتا بودن خدا و جایگزین نداشتن اوست. آیه چهارم سوره توحید (وَلَمْ یَکُنْ لَه کُفُواً أحَدٌ)، به همین معنا دانسته شده است.[۳۲] معنای دیگر توحید ذاتی، این است که ذات خداوند تعدّد و دوگانگی برنمی‌تابد و مثل و مانندی ندارد؛[۳۳] چنانکه در آیه اول سوره توحید (قُل هُو الله أحَدٌ) آمده است.[۳۴]

توحید صفاتی

توحید صفاتی به معنای یکی بودن ذات الهی با صفات اوست. به طور مثال، خدا عالم است، نه به این معنا که علم خدا به ذاتش اضافه شده است، بلکه به این معنا که خدا عین علم است؛ بر خلاف انسان که علم و قدرت، خارج از ذات اوست و به تدریج به او اضافه می‌شود.[۳۵] صفات خدا،‌ علاوه بر آنکه جدا از خدا نیستند، از یکدیگر هم جدا نیستند، یعنی علم خدا همان قدرت اوست و همه وجود خدا، همان علم و قدرت و دیگر صفات ذاتی اوست.[۳۶]

قرآن کریم، خداوند را از صفاتی که به او نسبت داده می‌شود، منزه دانسته است.[۳۷] امام صادق (ع)، در سخنی که ابوبصیر آن را نقل کرده، علم، شنوایی، بینایی و قدرت خدا را ذات او دانسته و تصریح کرده که خداوند، پیش از آنکه چیزی برای شنیدن و دیدن وجود داشته باشد، شنوا و بینا بوده است.[۳۸]

توحید افعالی

توحید افعالی، یعنی خداوند همانطور که در ذات خود یگانه است، در افعال خود از جمله خالقیت، ربوبیت، مالکیت و حاکمیت تکوینی هم شریک ندارد.[۳۹] لازمه اعتقاد به توحید افعالی، همچنین این است که سراسرِ جهان، فعل خداست و منشأ اصلی همه کارهای بندگان و مخلوقات، خداست.[۴۰] در همین رابطه، قرآن کریم، خداوند را آفریننده همه چیز معرفی کرده است.[۴۱]

قرآن کریم، خداوند را آفریننده همه چیز و او را یگانه قاهر خوانده است.[۴۲] امام صادق(ع) خداوند را تنها کسی دانسته که چیزی را از نیستی خلق کند و تنها کسی که موجودات را از هستی به نیستی منتقل می‌کند.[۴۳]

توحید عبادی

توحید عبادی، یعنی اعتقاد به اینکه جز الله کسی سزاوار پرستش نیست و پرستش تنها مختص خداوند است.[۴۴] دعوت به پرستش خدای یگانه، بر اساس قرآن کریم، برنامه اصلی تمام فرستادگان الهی بوده است.[۴۵]

توحید عبادی را می‌توان در برخی از آیات قرآن کریم دید؛ از جمله در سوره نحل که حاکی از فرستادن پیامبری در میان هر امتی است تا آنها را دعوت به پرستش خدای یگانه و اجتناب از طاغوت کند.[۴۶] در آیه‌ای دیگر در سوره انبیاء، تصریح شده است که خداوند، پیامبر را برانگیخت تا بندگان را از پرستش بت‌ها بازدارد و آنها را به به عبادت و بندگی وادارد و از پیروی شیطان منع کند.[۴۷]

پیامبر اکرم در سخنانی خطاب به مشرکان، از آنها پرسیده وقتی شما مجسمه‌های بنده خدا را پرستش می‌کنید و برای او سجده می‌کنید، یا نماز به جای می‌آورید و صورت‌های‌تان را بر خاک می‌گذارید، چه چیزی برای پروردگار عالمیان باقی گذاشته‌اید؟[۴۸] به تصریح پیامبر، از حقوق کسی که تعظیم و عبادت می‌‌شود، این است که با بندگانش یکسان قرار داده نشود.[۴۹]

ادله توحید

در قرآن کریم، روایات معصومان و آثار فیلسوفان و متکلمان اسلامی، ادله‌ای برای اثبات توحید خداوند ذکر شده است. برخی از این برهان‌ها عبارتند از:

    برهان تمانع، که از آیه «لَوْ کانَ فیهِما آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[۵۰] گرفته شده، در پی اثبات توحید از راه ردّ شرک است.[۵۱] در توضیح این برهان، گفته شده است که اگر دو خدا فرض شود و یکی اراده کاری داشته باشد و دیگری کاری بر خلاف آن را اراده کند، سه فرض ممکن است:

    اراده هر دو تحقق یابد: در این صورت اجتماع ضدین پیش می‌آید که ناممکن است.

    اراده هیچ کدام تحقق نیابد: این فرض نشان‌دهنده عجز و ناتوانی هر دو خداست.

    اراده یکی از آن دو تحقق یابد: در این صورت، روشن می‌شود که یکی از آن دو عاجز و ناتوان هستند و دیگری خدای حقیقی است.[۵۲]

    برهان تعیّن، اولین بار از سوی ابن سینا بیان شده است و پس از او همواره مورد توجه فلاسفه و متکلمان قرار گرفته است. به بیان ابن سینا، واجب الوجود باید تعین داشته باشد و اگر این تعین، عین ذات واجب باشد، در آن صورت هیچ گونه کثرت و تعداد، امکان نخواهد داشت؛‌ چرا که ذات واجب، عین تعین است.[۵۳]

علاوه بر موارد پیش‌گفته، برهان‌هایی از جمله برهان ترکیب، برهان امتناع کثرت، برهان مقدورات، و برهان بعثت انبیاء، در فلسفه و کلام اسلامی ذکر شده است.[۵۴] امام علی (ع) در نامه‌ای به امام حسن (ع)، یکی از ادله اثبات یکی بودن خداوند را بیان کرده و تصریح کرده که اگر خداوند شریکی داشت، رسولان او به سوی بندگان می‌آمدند.[۵۵] متکلمان مسلمان، این برهان را با عنوان برهان بعثت انبیاء در آثار خود ذکر کرده‌اند.[۵۶]

اتهام شرک به شیعیان

وهابیان، اعتقاد شیعیان به شفاعت، توسل به پیامبران و اولیای الهی، و همچنین تبرک جستن شیعیان به قبور و آثار بر جای مانده از پیامبران و اولیای الهی را شرک دانسته‌اند.[۵۷] شیعیان اما این اتهام را نادرست می‌دانند و معتقدند مسلمانانی که این اعمال را انجام می‌دهند، هرگز قصد پرستش پیامبران و اولیای الهی را ندارند و برای آنان مقام الوهیت قائل نیستند و قصدشان تنها تکریم پیامبران و اولیای الهی، و همچنین تقرب جستن به خداوند از طریق آنهاست.[۵۸]

به باور ابن تیمیه، هر کس به امام علی(ع) توسل جوید، کافر است و هر که در کفر اینچنین کسی شک کند، او هم کافر است[۵۹] و هر کس کنار قبر پیامبر یا یکی از افراد صالح برود و از آنها حاجت بخواهد، مشرک است و لازم است وادار به توبه شود و اگر توبه نکرد، باید کشته شود.[۶۰] همچنین محمد بن عبدالوهاب، بر این عقیده است که پناه جستن به غیر خدا و نیز مدد خواستن از غیر خدا شرک است و گمراه‌تر از کسی که غیر خدا را می‌خوانَد نیست.[۶۱] عبدالعزیز بن باز، مفتی وهابی هم در آثار خود، دعا و استغاثه نزد قبور، طلب شفا و پیروزی بر دشمنان را از مظاهر شرک اکبر دانسته است.[۶۲]

شیعیان با اتکا به آیات قرآن کریم، شفاعت را تنها در صورتی مردود می‌دانند که به صورت مستقل و بدون نیاز به اذن خداوند درخواست شود؛ چرا که در این صورت شرک در ربوبیت و تدبیر الهی است.[۶۳] عالمان شیعه در پاسخ استناد محمد بن عبدالوهاب و عبدالعزیز بن باز به آیاتی از قرآن کریم که در آنها شفاعت خواستن از بت‌ها نفی شده است، به تفاوت اساسی شفاعت خواستن از پیامبر با شفاعت خواستن بت‌پرستان از بت‌ها اتکا کرده و معتقدند مسلمانان برخلاف بت‌پرستان در قرآن کریم، هرگز پیامبر را اله، رب و یا زمامدار هستی نمی‌دانند.[۶۴]

کتابشناسی

متکلمان و محدثان مسلمان به خصوص امامیه، گاه کتاب‌های مستقلی در باب توحید تالیف کرده‌اند و گاه در ضمن بیان عقاید شیعه، به توحید هم پرداخته‌اند. برخی منابع، ۲۲ اثر درباره توحید را در میان شیعیان برشمرده‌اند؛[۶۵] برخی از این موارد عبارتند از:

    کتاب التوحید اثر شیخ صدوق، حاوی موضوعاتی از قبیل یگانگی ذات الهی، صفات ثبوتی و سلبی خداوند و همچین قضا و قدر و جبر و اختیار، با استفاده از آیات قرآن و روایات معصومان.[۶۶] این کتاب با نام‌های مختلف، به زبان فارسی ترجمه شده است.[۶۷]

    شرح باب حادی عشر، درباره اصول عقاید شیعه، نوشته مقداد بن عبدالله سیوری است و فصل اول آن درباره توحید است.[۶۸] کتاب باب حادی عشر، نوشته علامه حلی است.[۶۹]

    گوهرمراد، نوشته ملاعبدالرزاق فیاض لاهیجی، به زبان فارسی و با زبانی فلسفی و عرفانی نوشته شده و بخشی از آن درباره توحید است.[۷۰]

    الرسائل التوحیدیه، اثر علامه طباطبایی، حاوی چهار مقاله درباره توحید ذاتی، اسماء و افعال الهی و همچنین واسطه‌های میان خدا و عالم طبیعت است. این کتاب استدلالی، زبانی علمی دارد و در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ق نوشته شده و در سال ۱۳۷۰ش، با ترجمه و تحقیق علی شیروانی در ایران چاپ شده است.[۷۱]

    توحید، حاوی متن پیاده‌شده ۱۷ سخنرانی از مرتضی مطهری است که در سال‌های ۱۳۴۶-۴۷ شمسی ایراد شده[۷۲] و ۳۴۶ صفحه است. بخش عمده‌ای از این کتاب، حاوی پاسخ به شبهاتی درباره رابطه توحید با نظریه تکامل و همچنین مسئله شرّ است.[۷۳]

    توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، نوشته احمد عابدی، به گفته نویسنده، پاسخی است به ادعاهای کتاب «أصول مذهب الشیعه الإمامیه الإثنی عشریه»، نوشته ناصر القفاری، دانش‌آموخته دانشگاه اسلامی محمد بن سعود عربستان.[۷۴] احمد عابدی در این کتاب، توحید در الوهیت، توحید در ربوبیت، توحید در اسماء و صفات و سرانجام ایمان و ارکان آن را از دیدگاه شیعه توضیح می‌دهد و ضمن تلاش برای نشان دادن برتری عقاید شیعه بر عقاید وهابیان درباره توحید، به نقد رویکرد ناصر القفاری در کتابش پرداخته است.[۷۵] ترجمه این کتاب در سال ۱۴۳۴ق به زبان عربی و با عنوان «التوحید و الشرک عند الشیعه و الوهابیه» منتشر شده است.[۷۶]

پی نوشت:

  1. کریمی، توحید از دیدگاه آیات و روایات (۲)، ۱۳۷۹ش، ص۱۹-۲۰.
  2. کریمی، توحید از دیدگاه آیات و روایات (۲)، ۱۳۷۹ش، ص۱۹-۲۰.
  3. شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۸۹ش، باب۱، حدیث۸، ص۱۰؛ باب۲، حدیث۲۶، ص۶۴؛ باب۱، حدیث۳۵، ص۲۴.
  4. شیخ صدوق، التوحید، ۱۳۸۹ش، باب۲، حدیث۱۴و۱۵، ص۴۸-۵۱.
  5. طباطبایی، «توحید شهودی از منظر امام خمینی»، ص۱۰۴.
  6. زکی افشاگر، «توحید افعالی و آموزه‌های مرتبط از نظر ابن عربی و ملاصدرا»، ص۱۳۶.
  7. زکی افشاگر، «توحید افعالی و آموزه‌های مرتبط از نظر ابن عربی و ملاصدرا»، ص۱۳۶.
  8. یحیی، «سیر مسأله توحید در عالم اسلام تا قرن هفتم هجری»، ص۱۹۶؛ صافی، تجلی توحید در نظام امامت، ۱۳۹۲ش، ص۲۱.
  9. یحیی، «سیر مسأله توحید در عالم اسلام تا قرن هفتم هجری»، ص۱۹۶.
  10. رمضانی، «توحید»..
  11. ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۶۶ش، ج۴، ص۵۴.
  12. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۴.
  13. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۷۶ و ۸۱.
  14. طارمی‌راد، «توحید»، ص۴۰۶.
  15. مصباح یزدی، خداشناسی (مجموعه کتب آموزشی معارف قرآن ۱)، ۱۳۹۴ش، ص۱۸۰.
  16. سید رضی، نهج البلاغه، دارالکتب اللبنانی، ج۱، ص۳۹.
  17. شریعتمداری، «توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه (۱)»، ص۴۸.
  18. طارمی‌راد، «توحید»، ص۴۰۶و۴۰۷.
  19. سوره اخلاص، آیه۱.
  20. سوره صافات، آیه ۳۷؛ سوره محمد، آیه ۱۹.
  21. سوره بقره، آیه ۱۶۳.
  22. سوره یوسف، آیه ۱۱۰؛ سوره انبیا آیه ۸؛ سوره فصلت آیه ۶.
  23. سوره ص، آیه ۶۵.
  24. محمدی ری‌شهری، دانشنامه قرآن و حدیث، ۱۳۹۱ش، ج۵، ص۴۱۹.
  25. سبحانی، سیمای انسان کامل در قرآن، ۱۳۷۷ش، ص۲۹۱.
  26. سبحانی، سیمای انسان کامل در قرآن، ۱۳۷۷ش، ص۲۹۱.
  27. سبحانی، سیمای انسان کامل در قرآن، ۱۳۷۷ش، ص۲۹۲.
  28. سبحانی، سیمای انسان کامل در قرآن، ۱۳۷۷ش، ص۲۹۴.
  29. کریمی، توحید از دیدگاه آیات و روایات (۲)، ۱۳۷۹ش، ص۵۴.
  30. سبحانی، سیمای انسان کامل در قرآن، ۱۳۷۷ش، ص۲۹۶.
  31. کریمی، توحید از دیدگاه عقل و نقل، ۱۳۷۹ش، ص۷۹.
  32. سبحانی، گزیده سیمای عقاید شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۳۴.
  33. کریمی، توحید از دیدگاه عقل و نقل، ۱۳۷۹ش، ص۷۹.
  34. سبحانی، گزیده سیمای عقاید شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۳۴.
  35. کریمی، توحید از دیدگاه عقل و نقل، ۱۳۷۹ش، ص۸۷.
  36. کریمی، توحید از دیدگاه عقل و نقل، ۱۳۷۹ش، ص۸۷.
  37. سوره صافات، آیه ۱۸۰.
  38. کلینی، الکافی، ۱۳۸۸ق، ج۱، ص۱۰۷.
  39. کریمی، توحید از دیدگاه عقل و نقل، ۱۳۷۹ش، ص۹۳.
  40. کریمی، توحید از دیدگاه عقل و نقل، ۱۳۷۹ش، ص۹۳.
  41. سوره رعد، آیه ۱۶.
  42. سوره رعد، آیه ۱۶.
  43. علامه مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۴، ص۱۴۸.
  44. کریمی، مبداشناسی، ۱۳۸۷ش، ص۴۳.
  45. کریمی، توحید از دیدگاه عقل و نقل، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۴.
  46. سوره نحل، آیه ۳۶.
  47. سوره انبیاء، آیه ۲۵.
  48. حر عاملی، وسائل الشیعه، دارالکتب اسلامیه، ج۴، ص۹۸۵.
  49. حر عاملی، وسائل الشیعه، دارالکتب اسلامیه، ج۴، ص۹۸۵.
  50. سوره انبیاء، آیه۲۲.
  51. یثربی، تاریخ تحلیلی انتقادی فلسفه اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۵۰۳-۵۰۴.
  52. یثربی، تاریخ تحلیلی انتقادی فلسفه اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۵۰۴.
  53. یثربی، تاریخ تحلیلی انتقادی فلسفه اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۵۰۶.
  54. یثربی، تاریخ تحلیلی انتقادی فلسفه اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۵۰۶-۵۱۵.
  55. نگاه کنید به نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  56. یثربی، تاریخ تحلیلی انتقادی فلسفه اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۵۱۳-۵۱۴.
  57. استادی، شیعه و پاسخ به چند پرسش، ۱۳۸۵ش، ص۸۴.
  58. استادی، شیعه و پاسخ به چند پرسش، ۱۳۸۵ش، ص۸۴.
  59. «وقال شیخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله: من دعا علی بن أبی طالب، فقد کفر، ومن شک فی کفره، فقد کفر.» (الدّرر السّنیّه فی الأجوبه النّجدیّه، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۲۹۲.)
  60. ابن تیمیه، زیاره القبور والاستنجاد بالمقبور، ۱۴۱۲ق، ص۱۹.
  61. محمد بن عبدالوهاب، مؤلفات الشیخ الإمام محمد بن عبد الوهاب، مکتبه ابن تیمیه، ج۱، ص۴۳-۴۴.
  62. «بعض الممارسات الشرکیه عند القبور»، بن باز..
  63. استادی، شیعه و پاسخ به چند پرسش، ۱۳۸۵ش، ص۸۴-۸۵.
  64. سبحانی تبریزی، مرزهای توحید و شرک در قرآن، ۱۳۸۰ش، ص۱۵۹.
  65. روحانی، «التوحید»، ص۱۳۴-۱۳۵.
  66. هوشنگی، «التوحید»، ص۴۰۱-۴۰۴.
  67. برای نمونه نگاه کنید به: شیخ صدوق، اسرار توحید، ترجمه محمدعلی اردکانی، تهران، نشر علمیه اسلامیه؛ شیخ صدوق، توحید، ترجمه علی اکبر میرزایی، قم، علویون، ۱۳۸۸ش.
  68. رضانژاد، «توحید در مذاهب کلامی»، ص۵۹.
  69. رضانژاد، «توحید در مذاهب کلامی»، ص۵۹.
  70. رضانژاد، «توحید در مذاهب کلامی»، ص۶۱.
  71. طباطبایی، رسائل توحیدی، ۱۳۷۰ش، ص۹-۱۱.
  72. مطهری، توحید، ۱۳۸۷ش، ص۹.
  73. نگاه کنید به مطهری، توحید، ۱۳۸۷ش، ص۲۱۱-۲۵۰.
  74. عابدی، توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، نشر مشعر، ص۱۵-۱۶.
  75. عابدی، توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، نشر مشعر، ص۱۵-۱۶.
  76. نگاه کنید به: عابدی، التوحید و الشرک عند الشیعه و الوهابیه، ۱۴۳۴ق.

منابع

    ۱. استادی، رضا، شیعه و پاسخ به چند پرسش، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش.

    ۲. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، زیاره القبور والاستنجاد بالمقبور، دار الصحابه للتراث، طنطا (مصر)، ۱۴۱۲ق.

    ۳. الدّرر السّنیّه فی الأجوبه النّجدیّه، تحقیق عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، بی‌جا، بی‌نا، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.

    ۴. بن باز، عبدالعزیز، «بعض الممارسات الشرکیه عند القبور»، سایت رسمی ابن باز، تاریخ بازدید: ۹ مرداد ۱۳۹۶ش.

    ۵. حائری، سید مهدی، «توحید مفضل»، در دائره المعارف تشیع، ج۵، ۱۳۸۰ش.

    ۶. رمضانی، حسن، «توحید»، سایت دانشنامه موضوعی قرآن، تاریخ بازدید: ۱۱ مرداد ۱۳۹۶ش.

    ۷. روحانی، محمدحسین، «التوحید»، در دائره المعارف تشیع، ج۵، ۱۳۸۰ش.

    ۸. زکی افشاگر، احمد و حسن معلمی، «توحید افعالی و آموزه‌های مرتبط از نظر ابن عربی و ملاصدرا»، در پژوهشنامه حکمت و فلسفه اسلامی، ش۳۳، پاییز ۱۳۸۹ش.

    ۹. سبحانی تبریزی،‌ سیمای انسان کامل در قرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۷ش.

    ۱۰. سبحانی تبریزی، جعفر، گزیده سیمای عقاید شیعه، ترجمه جواد محدثی، مشعر، ۱۳۸۷ش.

   ۱۱.  سبحانی تبریزی، جعفر، مرزهای توحید و شرک در قرآن، ترجمه مهدی عزیزان، تهران، مشعر، ۱۳۸۰ش.

    ۱۱. شریعتمداری، محمدتقی، «توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه (۱)»، در مجله سفینه، شماره ۴، پاییز ۱۳۸۳ش.

    ۱۲. طارمی‌راد، حسن، «توحید»، در دانشنامه جهان اسلام، ج۸، ۱۳۸۳ش.

منبع: ویکی شیعه.

 

زیارت قبور و توحید عبادی

شبهه

آیا بین توحید عبادی و زیارت قبور انبیاء و اولیاء منافات وجود دارد.

پاسخ شبهه

پاسخ این است که هیچ منافاتی بین زیارت قبور انبیاء و اولیاء و توحید عبادی وجود ندارد، در عبادت دو چیز لحاظ شده است یکی خضوع و خشوع در برابر معبود حقیقی و دیگری اعتقاد به الوهیت آن معبود، هر دو باید در کنارهم باشد تا عبادت صدق کند، اما اگر یکی باشد و دیگری نباشد عبادت صدق نمی ­کند،[۱] مثلاً خشوع و خضوع در برابر بزرگان دین و هم چنین توسل و زیارت قبور آنها و درخواست شفاعت از آنها هیچ کدام عبادت محسوب نمی­ شود. و هر کدام از این موارد دلایل خاص خود از قرآن و روایات صحیح دارد که در جای خود بحث وبررسی و تبیین شده است.

ولی در میان مذاهب اسلامی تنها وهابیت است که توحید عبادی را گسترش داده­اند تا جای که بسیاری از اعمالی که در نظر عموم مسلمانان جایز، بلکه مستحب و پسندیده به شمار می ­آید، حرام و موجب شرک می­ دانند. آنان مدعی است که: «من قصد فی مخلوق لجلب منفعه او دفع مضره فقد اتخذ الهاً، هرکس غیر خدا را برای جلب منفعت و دفع مفسده قصد کند، او را عبادت کرده است»[۲]

هم چنین  وهابیت توسل، تبرک، زیارت، شفاعت و… از اولیاء را عبادت و منافی توحید در عبودیت می­ دانند، از این رو همه مسلمانان در نگاه آنان مشرک می­ باشند غافل از این بین توحید در عبادت موارد یاد شده تفاوت زیادی است.

بدیهی است که زیارت قبور انبیاء و اولیاء و مومنین دلایل و مستندات خاصی خود دارد که نه تنها در اسلام از آنها نهی نشده است بلکه فوائد و آثار معنوی زیادی بر آن مترتب است. البته هیچ مسلمانی معتقد به اولوهیت انبیاء و اولیای الهی نیستند و آنان را بندگان مقرب الهی می ­دانند، همه مسلمانان در شبانه روز چندین بار در تشهد نماز می­ گویند« اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلَهَ إلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ » بنابر این چگونه ممکن است که هنگام زیارت قصد الوهیت نمایند؟

پی نوشت ها:

[۱] . آیت الله سبحانى- ترجمه مهدى عزیزیان‏، مرزهاى توحید و شرک در قرآن، نشر مشعر، ص ۴۷٫

[۲] . رحمت الله ضیایی و حمید الله رفیعی، خدا در نگاه وهابیت، مشعر، ۱۳۹۰ش، ص ۸۴٫

منبع: ضیائی

توسل در قرآن

شبهه

وهابی­ها توسل به انبیاء و اولیا را شرک می­دانند، آیا آیه‌ای در قرآن کریم در باره جواز توسل وجود دارد؟

پاسخ شبهه

در قرآن کریم به طور صریح در باره جواز توسل سخن گفته است، آنجا که می ­فرماید :

«وَلَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحیماً؛[۱] اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند و رسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت.

رفتن به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله برای طلب بخشایش در این آیه عام است؛ شامل حیات ایشان و بعد از مرگ ظاهری می شود

.علمای اهل تسنن در مورد این آیه کلمات بسیار جالبی دارند. نووی در بحث زیارت رسول خدا صلی الله علیه وآله می نویسد:

سپس به جایگاه اولیه در مقابل صورت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم باز گشته وبه وی توسل کند در حق خودش و از وی طلب شفاعت در نزد خدا بنماید.

از بهترین کلمات آن چه است که ماوردی وقاضی ابو الطیب ودیگر اصحاب ما از عتبی نقل کرده وآن را نیکو شمرده‌اند که گفت‌: نزد قبر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بودم که بیابانگردی آمد و گفت سلام بر تو ای رسول خدا. از خداوند شنیدم( کلام خدا در قرآن) که اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند ورسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت . و من به نزد تو آمدم و از گناه خود طلب بخشش کرده و تو را شفیع نزد پروردگارم قرار می دهم .سپس این شعر را خواند که ای بهترین کسی که در بهترین جایگاه دفن شده است که از بوی خوش آنجا همه جا بوی خوش گرفته است .

جانم فدای قبری که تو ساکن آن هستی که در آن اسوه کامل در عفت وجود و کرم مدفون است

سپس بازگشت . پس چشمانم سنگین شده در خواب رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم را دیدم پس فرمودند که ای عتبی به سراغ اعرابی برو و به او بشارت بده که خداوند گناهان او را آمرزید.[۲]

دمیاطی نیز می‌نویسد:

بعد از زیارت ابو بکر و عمر برای سلام به فاطمه زهرا به بیت وی که در داخل ضریح است می‌روی چون بنا بر قولی در آنجا مدفون است ولی قول برتر آن است که در بقیع دفن است .پس می‌گویی سلام بر تو ای دختر رسول برگزیده …پس به وسیله وی بر پدرش توسل می‌جویی سپس به همان جای اول  در روبروی صورت شریف- بازگشته می‌گویی الحمد لله رب العالمین خدایا بر سرور ما محمد و بر آل وی درود فرست. سلام بر تو ای رسول خدا. خداوند به درستی بر تو کتاب خود را نازل کرد که در آن گفت :« که اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند ورسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت (آیه ۶۴ نساء) پس من به نزد تو آمده‌ام در حالی که از گناهانم طلب بخشایش می‌کنم و از تو طلب شفاعت به نزد خداوند می‌کنم[۳] .

عبد الله ابن قدامه می ­گوید:

«سپس به نزد قبر رفته پس پشت خود را به سمت قبله می‌کنی و رو به سمت قبر ومی گویی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت خدا و برکات وی ….خداوندا تو گفته‌ای و کلامت درست است که اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند و رسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت (آیه ۶۴ نساء).بدرستی که من به نزد تو آمده‌ام در حالی که از گناهانم طلب بخشایش می‌کنم و از تو می‌خواهم که در نزد پروردگارم شفیع من باشی …سپس کمی جلوتر رفته و می‌گویی سلام بر تو ای ابو بکر[۴]

همان طور که ملاحظه شد علمای بزرگ اهل سنت از این آیه چنین فهمیده‌اند که می‌توان از رسول خدا چه در حال حیات ظاهری و چه بعد از آن طلب شفاعت نمود .

پی نوشت ها:

[۱] .  نساء ۶۴

[۲] . أبو زکریا محیی الدین یحیى بن شرف النووی (المتوفى: ۶۷۶هـ)، دار الفکر، المجموع ج ۸ – ص ۲۷۴

[۳] . أبو بکر (المشهور بالبکری) عثمان بن محمد شطا الدمیاطی الشافعی (المتوفى: ۱۳۱۰هـ)، إعانه الطالبین، دار الفکر للطباعه والنشر والتوریع، الأولى، ۱۴۱۸ هـ – ۱۹۹۷ م، ج ۲ ،  ص ۳۵۷.

[۴] . أبو محمد موفق الدین عبد الله بن أحمد بن محمد بن قدامه الجماعیلی المقدسی ثم الدمشقی الحنبلی، الشهیر بابن قدامه المقدسی (المتوفى: ۶۲۰هـ)، المغنی، مکتبه القاهره – عبد الله بن قدامه – ج ۳ – ص ۵۹۰ – ۵۹۱

منبع: ضیائی

توسل به خاندان پیامبر (ص)

سوال

وهابی­ها در آثار و کتاب­ های که می­ نویسد و هم چنین در فضای مجازی و تلوزیون­ های خود مدعی است که توسّل به پیامبر(ص) و خاندان مطهرشان شرک است.

پاسخ شبهه

توسل به پیامبر(ص) و خاندان مطهر(ع) نه تنها شرک نیست بلکه در جواز آن دلایل قرآنی و روایی زیادی وجود دارد، توسّل به معناى استفاده از چیزى براى تقرّب به دیگرى است[۱]  و توسّل به پروردگار نیز به معناى استفاده از امورى مشروع براى تقرّب به پروردگار است که با انجام کارهاى نیک به او تقرّب مى­ جوییم، روشن است که توسّل به اولیاى الهى به معناى مستقل دانستن آنها در تأثیر و رفع مشکلات نیست؛ بلکه از آنها به سبب آبرومندى و بندگى شایسته نزد خداوند، مى خواهیم تا از خداوند طلب کنند مثلا مشکل ما را مرتفع سازد و یا گناهان ما را بیامرزد و گاه از خود آنان مى­ خواهیم باذن الله و با اجازه تکوینى پروردگار مشکلى را از ما مرتفع سازد، امّا آنچه که نادرست است و ممکن است به شرک منتهی شود این است که کسى آنها را مستقل در تأثیر و تصرّف بداند و اولیاى الهى را در عرض پروردگار رافع مشکلات و برآوردنده حاجات بدون کمک خواستن از خداوند بشمارد.

طبیعى است که هر فرد مسلمان زمانى مى ­تواند ولیّى از اولیاى الهى را واسطه قرار دهد و یا از وى در دشوارى­ ها کمک بخواهد که خداوند چنین اذنى را بدهد، وگرنه نمى شود کمک خواست. در واقع مشروعیّت این عمل، متوقّف بر اذن خداوند است.

در قرآن کریم درباره حضرت عیسى(علیه السلام) آمده است که آن حضرت با اذن الهى مشکلاتى را مرتفع مى ساخت، بیمارانى را شفا مى داد و حتى مردگانى را زنده مى کرد.

در آیه ۱۱۰ سوره مائده خداوند خطاب به حضرت عیسى(علیه السلام)مى­ فرماید:

«وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَتُبْرِءُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی»؛ (و با اذن من، از گِل چیزى به صورت پرنده مى ساختى و در آن مى دمیدى و به اذن من پرنده اى مى شد و کور مادرزاد و مبتلا به بیمارى پیسى را به اذن من شفا مى دادى ومردگان را به اذن من زنده مى کردى).(دقت کنید)

بنابراین، اگر کسى نزد حضرت عیسى(علیه السلام) مى آمد و مى گفت: فرزند مرا به اذن خدا شفا بده! و یا این مرده را به اذن خداوند زنده کن! هرگز شرک نبود و مجاز بود، زیرا هم شخص درخواست کننده و هم حضرت عیسى(علیه السلام) مى دانست که با اذن الهى چنین کارى انجام خواهد شد.

مى دانیم که اگر کارى شرعاً مجاز نباشد و شرک باشد، حتّى یک مورد آن نیز نباید جایز باشد! زیرا عدم جواز شرک براى خداوند استثناء بردار نیست. در نتیجه، اگر کسى از اولیاء و مقرّبان درگاه الهى بخواهد ـ با اذن پروردگار ـ مشکل وى را برطرف سازد، کار خلافى مرتکب نشده است.

هنگامى که فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) به خطاى خویش پى ­بردند، خطاب به آن حضرت گفتند:

«یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ»؛ (اى پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم).

حضرت یعقوب(ع) نیز در پاسخ درخواست آنان گفت:

«سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّى إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم»؛[۲] (به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم که او آمرزنده و مهربان است).

بنابراین، گناهکاران مى توانند از اولیاى الهى درخواست کنند تا براى آنها از خداوند طلب مغفرت نمایند.

خداوند به افرادى که گناه کرده­ اند مى­ گوید اگر نزد رسول خد(صلى الله علیه وآله) بروند و علاوه بر استغفار از گناهان خویش، از آن حضرت نیز بخواهند براى آنان استغفار کند خداوند آنها را مى بخشد. «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیم»؛ (و اگر آنان، هنگامى که (با گناه و نافرمانى) به خود ستم مى کردند، به نزد تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند).[۳]

بنابراین، یکى از راه هاى بخشش گناهان درخواست از رسول خد(صلى الله علیه وآله)، براى استغفار است که مورد سفارش خداوند قرار گرفته است.

در روایات، موارد متعددّى از توسّل به آن پیامبر(ص) نقل شده است، مردى نابینا به محضر رسول خد(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! (از خدا بخواه تا مرا شفا دهد)؛ «اُدع الله أن یعافینى». حضرت فرمود: «إن شئتَ دعوتُ، و إن شئتَ صبرتَ فهو خیر لک»؛ اگر بخواهى برایت دعا مى کنم واگر صبر کنى براى تو بهتر است). مرد گفت: مى خواهم برایم دعا کنى. رسول خد(ص) به او دستور داد وضوى کامل و خوبى بگیرد و آنگاه این دعا را بخواند: «أللّهم إنّى أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمّد نبىّ الرّحمه؛ یا محمّد! إنّى توجّهت بک إلى ربّی فی حاجتی هذه لتقضى لی، أللّهم فشفّعه فىّ»؛ خدایا! من تو را مى خوانم و به واسطه پیامبرت محمد که پیامبر رحمت است به سوى تو توجّه مى کنم. اى محمّد! من به واسطه تو به پروردگارم براى برآوردن حاجتم توجّه نمودم تا حاجتم برآورده شود، پس خداوندا او را شفیع من (براى برآوردن حاجتم) قرار ده!).[۴]

در صحیح بخارى نقل شده است که سالى در مدینه قحطى و خشکسالى شد؛ پیامبر مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود که مردى عرب ایستاد و عرض کرد: «یا رسول الله هلک المال وجاع العیال، فَادْعُ الله لن»؛ اى رسول خدا اموال ما نابود شد و خانواده ما گرسنه اند، در پیشگاه خدا براى ما دعا کن).

رسول خد(صلى الله علیه وآله) دستان مبارکش را به سوى آسمان بلند کرد و در آن حال، هیچ اثرى از ابر در آسمان نبود، به خدایى که جان من در دست اوست، هنوز دستانش را پایین نیاورده بود که ابرهایى همانند کوه آشکار شد و هنوز آن حضرت از منبر خطابه پایین نیامده بود که باران شروع به باریدن کرد، تا آنجا که آب باران از محاسن شریفش سرازیر شد. بارش باران در روزهاى بعد تا یک هفته ادامه داشت، و در جمعه بعد از آن حضرت خواستند دعا کند تا باران بازایستد!»[۵]

حاکم نیشابورى در کتاب «مستدرک» خود از عمر بن خطّاب از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى ­کند که آن حضرت فرمود:

«هنگامى که حضرت آدم مرتکب خطا گردید، به خداوند عرض کرد: «یا ربّ أسالک بحقّ محمّد لمّا غفرت لی»؛ (پروردگارا از تو مى خواهم به حقّ محمد گناه مرا ببخشى). خداوند به آدم فرمود: «اى آدم! چگونه محمد را شناختى در حالى که هنوز او را نیافریدم». آدم عرض کرد: «پروردگارا! هنگامى که مرا آفریدى، به بالاى سرم نگاه کردم، دیدم بر ستون هاى عرش نوشته است «لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله» و من دریافتم که محمد(صلى الله علیه وآله) بهترین مخلوق نزد توست که نام او در کنار نام تو جاى گرفته است.

خداوند فرمود:

«صدقتَ یا آدم! إنّه لأحبّ الخلق إلىّ أدعنى بحقّه فقد غفرت لک، و لو لا محمّد ما خلقتک»؛ (اى آدم راست گفتى، به یقین محمد محبوب ترین خلق به نزد من است و چون مرا به حق او خواندى، تو را بخشیدم و اگر محمد نبود تو را نمى آفریدم).

حاکم نیشابورى پس از نقل این حدیث مى گوید:

«هذا حدیث صحیح الاسناد»؛ (این حدیث سندش صحیح است).[۶]

با توجه به مستندات قرآنی و روایی که برخی از آنها بیان شد به این نتیجه می ­رسیم که هیچ رابطه منطقی بین توسل به پیامبر(ع) و خاندان مطهرش نیست و اگر ما مسلمانان به یکی از اولیای خداوند متوسل می­ شویم و از آن ذوات مقدس چیزی را طلب می­ کنیم در حقیقت از خداوند می­ خواهیم و خداست که حاجات ما را برآورده می­ سازد و انبیاء و اولیاء در حقیقت مجاری فیض الهی است.

پی نوشت ها:

[۱] . لسان العرب، محمد بن مکرم بن على، أبو الفضل، جمال الدین ابن منظور الأنصاری الرویفعى الإفریقى (المتوفى: ۷۱۱هـ)

الناشر: دار صادر – بیروت، الثالثه – ۱۴۱۴ هـ، واژه وسل.

[۲] . یوسف، آیه ۹۷ و ۹۸٫

[۳] . سوره نساء، آیه ۶۴٫

[۴] . محمد بن عیسى بن سَوْره بن موسى بن الضحاک، الترمذی، أبو عیسى (المتوفى: ۲۷۹هـ) سنن ترمذى،

شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی – مصر، الثانیه، ۱۳۹۵ هـ – ۱۹۷۵ م، ج ۵، ص ۲۲۹، ح ۳۶۴۹ (ترمذى پس از نقل حدیث مى گوید: هذا حدیث حسن صحیح)؛ سنن ابن ماجه، أبو عبد الله محمد بن یزید القزوینی (المتوفى: ۲۷۳هـ، محقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد – محمَّد کامل قره بللی – عَبد اللّطیف حرز الله،  دار الرساله العالمیه، الأولى، ۱۴۳۰ هـ – ۲۰۰۹ م، ج ۱، ص ۴۴۱، ح ۱۳۸۵ (مطابق نقل ابن ماجه، پیامبر به او فرمود: وضو بگیرد و سپس دو رکعت نماز بخواند و آنگاه این دعا را بخواند. ابن ماجه نیز از ابواسحاق نقل مى کند: هذا حدیث صحیح).

[۵] .. محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، صحیح بخارى، دار طوق النجاه (مصوره عن السلطانیه بإضافه ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی)، الأولى، ۱۴۲۲هـ، ج ۱، ص ۲۲۴٫

[۶] . مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۶۱۵٫

آیا توسل به مردگان جایز است

اهل سنت وجماعت توسل به میت را مانند توسل به زنده جایزدانسته اند چون فرقی بین آن دو نیست چراکه توسل یا به مقام نبوت است یا به پرهیزگاری متوفی در این صورت فرقی بین اینکه زنده باشد یامرده نیست.

چون صفت نبوت و پرهیزگاری بعد از مرگ باقی اند و دراین مورد از طرف پیامبر(صلی الله علیه وآله) و صحابه نهی و منعی نشده است و به آنچه که طبرانی از عثمان بن حنیف روایت کرده و آن راصحیح دانسته استدلال کرده اند عثمان بن حنیف می فرمایند:

۶۲ – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْبَاقِی بْنِ أَحْمَدَ بْنِ سَلْمَانَ أَنْبَأَ ابْن خیرون ثَنَا ابْن شَاذان أَنْبَأَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ دُرُسْتُوَیْهِ النَّحْوِیُّ أنبأ أَبُو یُوسُفَ یَعْقُوبُ بْنُ سُفْیَانَ ثَنَا أَحْمَدُ بْنُ شَبِیبِ بْنِ سَعِیدٍ ثَنَا أَبِی عَنْ رَوْحِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْمَدِینِیِّ عَنْ أَبِی أُمَامَهَ بْنِ سَهْلِ بْنِ حنیف عَنْ عَمِّهِ عُثْمَانَ بْنِ حَنِیفٍ أَنَّ رَجُلا کَانَ یَخْتَلِفُ إِلَى عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ رَحِمَهُ اللَّهُ فِی حَاجَهٍ فَکَانَ عُثْمَانُ لَا یَلْتَفِتُ إِلَیْهِ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِ فِی حَاجَتِهِ فَلَقِیَ عُثْمَانَ بْنَ حَنِیفٍ فَشَکَا ذَلِکَ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ بْنُ حَنِیفٍ ائْتِ الْمَیْضَأَهَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ ائْتِ الْمَسْجِدَ وَصَلِّ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ قُلْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّی مُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَهِ یَا مُحَمَّدُ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَى رَبِّی وَیَقْضِی حَاجَتِی وَاذْکُرْ حَاجَتَکَ ثُمَّ ارْجِعْ حَتَّى أَرُوحَ فَانْطَلَقَ الرَّجُلُ فَصَنَعَ ذَلِکَ ثُمَّ أَتَى بَابَ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ فَجَاءَ الْبَوَّابُ واخذ بِیَدِهِ فَأَدْخَلَهُ عَلَى عُثْمَانَ فَأَجْلَسَهُ مَعَهُ عَلَى الطُّنْفُسَهِ فَقَالَ لَهُ حَاجَتَکَ فَذَکَرَ لَهُ حَاجَتَهُ فَقَضَاهَا.فَقَالَ مَا فَهِمْتُ حَاجَتَکَ حَتَّى کَانَ السَّاعَهُ أَنْظُرُ مَا کَانَتْ لَکَ مِنْ حَاجَهٍ ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ فَلَقِیَ عُثْمَانَ بْنَ حَنِیفٍ فَأَخْبَرَهُ فَقَالَ مَا کَلَّمْتُهُ ولِکَنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ الله وَجَاءَ إِلَیْهِ ضَرِیرٌ فَشَکَا إِلَیْهِ ذِهَابَ بَصَرِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ الله (أَوَ تَصْبِرُ) فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ لَیْسَ لِی قَائِدٌ وَقَدْ شَقَّ عَلَیَّ فَقَالَ النَّبِیُّ (ائْتِ المَیْضَأَهَ فَتَوَضَّأْ وَصَلِّ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ قُلْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّی مُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَهِ یَا مُحَمَّدُ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بک إِلَى رَبِّی فیجلی لی عَن بَصرِی اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِیَّ وشَفِّعْنِی فِی نَفْسِی) قَالَ عُثْمَانُ بْنُ حَنِیفٍ واللَّهِ مَا تَفَرَّقْنَا وَطَالَ بِنَا الْحَدِیثُ حَتَّى دَخَلَ عَلَیْنَا الرَّجُلُ کَأَنَّهُ لم یکن بِهِ ضَرَر قطّ)

الترغیب فی الدعاء ج۱ ص۱۰۸ المؤلف: عبد الغنی بن عبد الواحد بن علی بن سرور المقدسی الجماعیلی الدمشقی الحنبلی، أبو محمد، تقی الدین (المتوفى: ۶۰۰هـ)، المحقق: فواز أحمد زمرلی، الناشر: دار ابن حزم – بیروت، عدد الأجزاء: ۱

مردی برای انجام کاری به نزد عثمان آمد و شد می کرد عثمان به او توجه نمی کرد و به کارش رسیدگی نمی نمود آن مرد به عثمان بن حنیف رسید و به او شکایت کرد عثمان بن حنیف به او گفت: برو وضو بگیر و به مسجد برو و دو رکعت نماز بخوان و بگو:

خداوندا نیازم را از تو می خواهم و با توسل به پیامبرمان محمد(صلی الله علیه وآله) پیامبر رحمت به درگاه تو رو می آورم ای محمد(صلی الله علیه وآله)بواسطه تو رو به پروردگارم می آورم که نیازم را بر آورده کند نیازت رابگو و برگرد پیش من تا با هم برویم.

مرد رفت و آنچه را که عثمان بن حنیف گفته بود انجام داد سپس به در خانه عثمان رفت همین که دربان آمد دستش را گرفت و پیش عثمان برد و او را کنار خود نشاند عثمان گفت: چه حاجتی داری مرد نیاز خود راباز گفت و عثمان آن رابرآورده کرد سپس به اوگفت:

تا این لحظه حاجتت را به یاد نداشتم هر موقع نیازی داشتی نزد ما بیا . مرد از خانه عثمان بیرون رفت در راه به عثمان حنیف رسید و به اوگفت خدا پاداش خیرت دهد نه به کارم و نه به خودم توجهی نمی کرد تا اینکه درباره من با او صحبت کردی عثمان بن حنیف گفت:

به خدا قسم من با او صحبت نکردم بلکه من دیده بودم که مردی نابینا نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله)آمد و از فقدان بینائی اش شکایت کرد پیامبر(ص)به او فرمود:

آیا می توانی صبرکنی؟ مرد گفت: ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) عصاکش و راهنمائی ندارم و دچارمشقت شده ام . پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمودند:

برو وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و سپس این دعا را بخوان .عثمان بن حنیف د به خدا قسم هنوز نرفته بودیم ومشغول صحبت بودیم که مرد بر ما وارد شدگوئی که هرگز نابینا نبوده است این حدیث دلیل بر جایز بودن توسل به میت و مخاطب ساختن پیامبر(صلی الله علیه وآله)است درحالی که رحلت فرموده به جهت اینکه گفت: {یارسول الله}

توسل به پیامبر

در زمان خلافت عمر و توسل به قبر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)

وَقَالَ الأَعْمَشُ، عَنْ أَبِی صَالِحٍ، عَنْ مَالِکِ الدَّارِ قَالَ: أَصَابَ النَّاسَ قَحْطٌ فِی زَمَانِ عُمَرَ، فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ اسْتَسْقِ اللَّهَ لأُمَّتِکَ فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَکُوا. فَأَتَاهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی الْمَنَامِ وَقَالَ: ائْتِ عُمَرَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلامَ وَأَخْبِرْه أَنَّهُمْ مُسْقَوْنَ وَقُلْ لَهُ: عَلَیْکَ الْکَیْسَ الْکَیْسَ، فَأَتَى الرَّجُلُ فَأَخْبَرَ عُمَرَ فَبَکَى وَقَالَ: یَا رَبِّ مَا آلُو مَا عَجَزْتُ عَنْهُ[۱].

در زمان عمر بن الخطاب قحطی آمد ، بلال بن حارث آمد کنار قبر پیامبر عرضه داشت :بعد پیامبر به خوابش آمد و گفت برو پیش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده که باران رحمت نازل خواهد و به او بگو که نسبت به مردم بذل و بخششت بیشتر باشد . این شخص آمد خدمت عمر . عمر خیلی گریه کرد که ما قابل این سلام نبودیم . و گفت : هیچ خدمتی را نسبت به مسلمانان که از دستم بر بیاید کوتاهی نخواهم کرد .

توسل به قبر پیامبر

از اینجا استدلال به عمل اصحاب رسول الله است و تائید عمر .

عمر نگفت شما کار نامشروعی انجام داده اید و هیچ یک از ائمه که این حدیث را آورده اند و یا کسانی بعد از آنها آمدند نگفته اند که این کفر و گمراهی است و هیچ یک از آنها در متن حدیث طعنه نزده اند.

ابن حجر عسقلانی در تفسیر خود می آورد:

 وَقَدْ ذَکَرَ جَمَاعَهٌ مِنْهُمْ الشَّیْخُ أَبُو نَصْرِ بْنُ الصَّبَّاغِ فِی کِتَابِهِ الشَّامِلِ الْحِکَایَهَ الْمَشْهُورَهَ عَنْ الْعُتْبِیِّ، قَالَ: کُنْتُ جَالِسًا عِنْدَ قَبْرِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فجاء أعرابی فقال: السلام علیک یا رسول الله، سمعت الله یقول: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا وَقَدْ جِئْتُکَ مُسْتَغْفِرًا لِذَنْبِی مُسْتَشْفِعًا بک إلى ربی. ثم أنشأ یقول: [البسیط]

یا خیرَ من دُفنَت بالقاع أعظُمُه … فطاب منْ طیبهنّ القاعُ والأکَمُ …

نَفْسی الفداءُ لقبرٍ أنت ساکنُه … فیه العفافُ وفیه الجودُ والکرمُ …

ثُمَّ انْصَرَفَ الْأَعْرَابِیُّ، فَغَلَبَتْنِی عَیْنِی فَرَأَیْتُ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی النَّوْمِ، فَقَالَ یَا عُتْبِیُّ، الْحَقِ الْأَعْرَابِیَّ فَبَشِّرْهُ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لَهُ[۲].

ابن کثیر به نقل از ابومنصور می گوید:

عتبی می گوید:

خدمت روضه پیامبر(صلی الله علیه وآله) نشسته بودم عربی آمد و گفت: السلام علیک یا رسول الله شنیده ام که خداوند بزرگ می فرمایند:

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا

اگر آنانی که با ارتکا عصیان برخود ظلم کردند به خدمت تو می آمدند واز خدا آمرزش می طلبیدند که گناهشان را ببخشاید و پیامبر نیز برای ایشان دعا می کرد خداوند را توبه پذیر و مهربان می یافتند. سپس مرد عرب گفت:

ای پیامبر من به خدمت تو آمده ام  و از خدا می طلبم که از گناهم بگذرد و تو را نرد خدای بزرگ شفیع قرار می دهم. انگاه این اشعار را سرود:

یاخیرَ من دُفنَت بالقاع أعظُمُه … فطاب منْ طیبهنّ القاعُ والأکَمُ …

نَفْسی الفداءُ لقبرٍ أنت ساکنُه … فیه العفافُ وفیه الجودُ والکرمُ ….

عتبی می گوید:

سپس مرد عرب رفت و من به خواب رفتم.پیامبر را در خواب دیدم که فرمود:

ای عتبی مژده بده آن مرد عرب را که خدای بزرگ او را بخشید

توسل به قبر

آیه ۶۴ سوره النساء در تفاسیر معتبر اهل سنت آمده آیا ممکن است این بزرگواران دین شرک رابرای امت رسول الله ترویج داده باشند؟

آنها می گویند توسل به زنده جایز است ولی به میت جایز نیست و شرک است با توجه به این دلایلی که ذکر شد جواب این است که اگر توسل کننده اثر و تاثیری مستقل برای کسی که به او توسل شده قائل باشد این عقیده شرک است چه نسبت به زنده باشد چه مرده فرقی ندارد چون هیچ یک ازموجودات استقلال ذاتی ندارند.

کسانی که می گویند توسل به مرده جایز نیست چون عمر به زنده توسل کرد جواب این است که عمر نگفت امروز با توسل به عباس بن عبد المطلب از خداوند طلب باران می کنیم بلکه گفت با توسل به عباس عموی پیامبرت طلب باران می کنیم پس این شآن و منزلت عباس به خاطر این است که عموی پیامبر راحل است و این اعتراف به جاه و مقام رسول خدا(صلی الله علیه واله)است که همیشه بعد از فوتش باقی است بطوری که عمویش نیز از آن برخوردار شده وگرنه ابوبکر و عثمان و علی همراه کسانی بودند که جهت طلب باران آمده بودند ودرحالی که آنان قطعا برتر از عباس هستند به آنها توسل نکرد و به دعای خود نیز اکتفاء نکرد بلکه به کسی توسل کرد که حرمت و عزتی از پیامبر به همراه دارد.

پی نوشت ها:

[۱] . تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ج۳ ص۲۷۳ المؤلف: شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَایْماز الذهبی (المتوفى: ۷۴۸هـ)، المحقق: عمر عبد السلام التدمری، الناشر: دار الکتاب العربی، بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۳ هـ – ۱۹۹۳ م،عدد الأجزاء: ۵۲٫البدایه والنهایه – ابن کثیر – ج ۷ – ص ۱۰۵ و تاریخ مدینه دمشق – ابن عساکر – ج ۴۴ – ص ۳۴۵ – ۳۴۶ و الإصابه – ابن حجر – ج ۶ – ص ۲۱۶ شفاء السقام – تقی الدین السبکی – ص ۳۱۲

[۲] . تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر) ج۲ ص۳۰۶ المؤلف: أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی البصری ثم الدمشقی (المتوفى: ۷۷۴هـ)، المحقق: محمد حسین شمس الدین، الناشر: دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون – بیروت، الطبعه: الأولى – ۱۴۱۹ هـ

 

اعتماد نکردن به غیر خدا در نیازها

 در نیازهاى خود جز بر خداوند نباید اعتماد کرد. این حالت از مکمّلات دعاست. خداوند متعال فرموده است: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‏؛[۱] و هر کس بر خداوند توکّل کند او را کفایت مى‏ کند». حفص بن غیاث از ابى عبد اللّه علیه السلام روایت کرده که فرموده است: «هرگاه کسى بخواهد که هر چه از خداوند مسألت مى ‏کند خداوند به او عطا کند باید از همه مردم چشم پوشد و امیدى جز به بارى تعالى نداشته باشد. هنگامى که خداوند این حالت را از دل او بداند هر چه از او بخواهد به او مى‏دهد».[۲]

ضمن آنچه خداوند به یکى از پیامبرانش وحى فرموده آمده است: «به عزّت و جلالم سوگند من آرزوى هر کسى را که به دیگرى غیر از من چشم امید دوخته باشد به نومیدى مى ‏کشانم، و در میان مردم بر او جامه خوارى مى‏ پوشانم، و او را از رحمت و فضل خود دور مى ‏گردانم. آیا بنده من در سختی ها از دیگرى انتظار کمک دارد در صورتى که رفع آنها در دست من است و به دیگرى چشم امید دوخته در حالى که من بى‏ نیاز و بخشنده ‏ام؛ کلید درهاى بسته به دست من است، و درگاهم به روى کسانى که مرا بخوانند گشوده است. آیا نمى‏ دانید کسى را که بلایى به او رسیده برطرف کردن آن جز از من از کس دیگر ساخته نیست؛ پس چرا از من روى مى‏ گرداند و امید و آرزو از دیگرى دارد. در حالى که من از جود و کرم خود آنچه را از من درخواست نکرده به او بخشیده‏ ام امّا او از من روى گردانیده و از من درخواستى نکرده و در بلایى که دچار شده از دیگرى تقاضاى کمک کرده است. من خدایى هستم که پیش از درخواست مى‏ بخشم در این صورت آیا ممکن است از من درخواست شود و نبخشم؟ هرگز، آیا جود و کرم از آن من نیست، آیا زمان دنیا و آخرت در دست من قرار ندارد؟ اگر اهل آسمانهاى هفتگانه و زمینها همگى درخواست عطا و بخشش کنند و حاجت یکایک آنها را برآورم در ملک و قدرت من به‏اندازه بال مگسى کاستى پدید نمى ‏آید، و چگونه ممکن است مملکتى که من سرپرست آنم دچار کاستى شود، چه بدبخت است کسى که نافرمانى من کند، و حرمت مرا پاس ندارد.»[۳] این خبر را امام صادق علیه السلام  از پدرانش از امیر مؤمنان علیه السلام روایت کرده است.

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرموده است: «هر کس از توسّل به مخلوق چشم پوشد و به من متوسّل شود من روزى او را در آسمانها و زمین ضامنم، و اگر مرا بخواند او را اجابت مى ‏کنم، و چنانچه از من بخواهد به او مى ‏بخشم، و اگر طلب آمرزش کند او را مى‏آمرزم، و هر کس از من چشم پوشد و به مخلوق متوسّل شود اسباب آسمانها و زمین را از دسترس او قطع مى ‏کنم و اگر از من بخواهد به او نمى ‏بخشم و اگر مرا بخواند اجابتش نمى ‏کنم.»[۴]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲٫

[۱] ( ۱۴۴) طلاق/ ۳: و هر کس بر خداوند توکّل کند او را کفایت مى‏کند.

[۲] ( ۱۴۵) کافى، ج ۲، ص ۱۴۸، شماره ۲٫

[۳] ( ۱۴۶) کافى، ج ۲، ص ۶۶ با اضافاتى؛ فقه الرّضا نظیر آن؛ مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۸۸٫

[۴] ( ۱۴۷) صحیفه الرّضا( ع)، ص ۲٫

تبرک علمای سنی به قبر

سوال: آيا علماى مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟

آرى ، از احمد بن حنبل رييس مذهب حنابله ، و رملى شافعى و محب الدين طبرى و ابو الصيف يمانى – يكى از علماى بزرگ مكه و زرقانى مالكى و عزامى شافعى و ديگران نقل شده است ، كه تفصيل آن به اين شرح است:

1 – عبداللّه ، فرزند احمد بن حنبل مى گويد: از پدرم پرسيدم: مسّ منبر رسول اللّه و تبرّك با مس آن ، و بوسيدن و يا مس و متبرّك شدن به قبر شريف و يا بوسيدن آن به قصد ثواب ، چه حكمى دارد؟ پدرم گفت: هيچ اشكالى ندارد . الجامع فى العلل و معرفة الرجال ، ج2 ، ص32 ؛ وفاءالوفا ، ج4 ، ص1414.

2 – رملى شافعى مى گويد: تبرّك به قبر پيامبر و يا عالم و يا اوليا جايز است و بوسيدن و استلام آن ايرادى ندارد . كنز المطالب ، ص219.

3 – محب الدين طبرى شافعى گويد: بوسيدن قبر و دست گذاشتن روى آن جايز است و سيره و عمل علما و صالحان بر آن است . اسنى المطالب ، ج1 ، ص331.

4 – از نظر تاريخى ثابت شده است كه مردم از خاك پاك قبر پيامبر و حضرت حمزه بلكه از كلّ مدينه به عنوان تبرك بر مى داشتند و رواياتى هم وارد شده كه تربت مدينه شفاى هر دردى است و امان از جذام و صداع.

از جمله زركشى مى گويد : تربت قبر حمزه از منع برداشتن خاك حرمين ، استثنا شده است؛ زيرا اتفاق همگان بر جواز نقل آن براى معالجه صداع است . وفاء الوفا ، ج1 ، ص69.

ابو سلمه از پيامبر نقل مى كند : «غُبارُ الْمَدِينَةِ يُطْفِي الْجذام».

ابن اثير جزرى از پيامبر  نقل كرده: «وَالَّذي نَفْسِي بِيَدِهِ إنَّ في غُبارِها شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ».

«سوگند به كسى كه جان من در دست اوست ، غبارِ خاك مدينه شفاى از هر دردى است .»

سمهودى مى نويسد: روش صحابه و ديگران اين بود كه از خاك قبر پيامبر  برمى داشتند وفاء الوفا ، ج1 ، ص544.

 

حاجت خواستن از مردگان

 آيه 64 سوره نساء : وَلَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحيماً اگر ايشان وقتي به خودشان ظلم کردند نزد تو آيند پس از خداوند طلب بخشايش کنند ورسول خدا هم براي ايشان طلب بخشايش کند به تحقيق خداوند را توبه پذير وبخشنده خواهند يافت همانطور که مشاهده مي شود رفتن به نزد رسول خدا براي طلب بخشايش در اين آيه عام است ؛ هم شامل حيات ايشان و هم بعد از مرگ ظاهري مي شود .

علماي اهل تسنن در مورد اين آيه کلمات بسيار جالبي دارند :

 ثُمَّ يَرْجِعُ إلَى مَوْقِفِهِ الْأَوَّلِ قُبَالَةَ وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَيَتَوَسَّلُ بِهِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ وَيَسْتَشْفِعُ بِهِ إلَى رَبِّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى وَمِنْ أَحْسَنِ مَا يَقُولُ مَا حَكَاهُ الْمَاوَرْدِيُّ وَالْقَاضِي أَبُو الطَّيِّبِ وَسَائِرُ أَصْحَابِنَا عَنْ الْعُتْبِيِّ مُسْتَحْسِنِينَ لَهُ قَالَ (كُنْت جَالِسًا عِنْدَ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَجَاءَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْك يَا رَسُولَ اللَّهِ سَمِعْت اللَّهَ يَقُولُ (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) وَقَدْ جِئْتُك مُسْتَغْفِرًا مِنْ ذَنْبِي مُسْتَشْفِعًا بِك إلَى رَبِّي ثُمَّ أَنْشَأَ يَقُولُ

* يَا خَيْرَ مَنْ دُفِنْت بِالْقَاعِ أَعْظَمُهُ

* فَطَابَ مِنْ طِيبِهِنَّ الْقَاعُ وَالْأَكَمُ نَفْسِي الْفِدَاءُ لِقَبْرٍ أَنْتَ سَاكِنُهُ

* فِيهِ الْعَفَافُ وَفِيهِ الْجُودُ وَالْكَرَمُ ثُمَّ انْصَرَفَ فَحَمَلَتْنِي عَيْنَايَ فَرَأَيْت النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي النَّوْمِ فَقَالَ يَا عُتْبِيُّ الْحَقْ الْأَعْرَابِيَّ فَبَشِّرْهُ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ غَفَرَ لَهُ. [1]

 سپس به جايگاه اوليه در مقابل صورت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم باز گشته وبه وي توسل کند در حق خودش و از وي طلب شفاعت در نزد خدا بنمايد. از بهترين کلمات آنچه است که ماوردي وقاضي ابو الطيب وديگر اصحاب ما از عتبي نقل کرده وآن را نيکو شمرده اندکه گفت : نزد قبر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بودم که بيابانگردي آمد وگفت سلام بر تو اي رسول خدا . از خداوند شنيدم( کلام خدا در قرآن) که اگر ايشان وقتي به خودشان ظلم کردند نزد تو آيند پس از خداوند طلب بخشايش کنند ورسول خدا هم براي ايشان طلب بخشايش کند به تحقيق خداوند را توبه پذير وبخشنده خواهند يافت . ومن به نزد تو آمدم واز گناه خود طلب بخشش کرده و تو را شفيع نزد پروردگارم قرار مي دهم .سپس اين شعر را خواند که

اي بهترين کسي که دربهترين جايگاه دفن شده است که ازبوي خوش آنجاهمه جابوي خوش گرفته است .

جانم فداي قبري که تو ساکن آن هستي که در آن اسوه کامل در عفت وجود وکرم مدفون است

پس بازگشت . پس چشمانم سنگين شده در خواب رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم را ديدم پس فرمودند که اي عتبي به سراغ اعرابي برو و به او بشارت بده که خداوند گناهان او را آمرزيد.

توسل اهل سنت

ثم بعد زيارة الشيخين يذهب للسلام على السيدة فاطمة رضي الله عنها في بيتها الذي داخل المقصورة للقول بأنها مدفونة هناك، والراجح أنها في البقيع فيقول: السلام عليك يا بنت المصطفى، السلام عليك يا بنت رسول الله، السلام عليك يا خامسة أهل الكسا، السلام عليك يا زوجة سيدنا علي المرتضى، السلام عليك يا أم الحسن والحسين السيدين الشابين شباب أهل الجنة في الجنة، رضي الله عنك أحسن الرضا. ويتوسل بها إلى أبيها – صلى الله عليه وسلم -. ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجهه الشريف، فيقول: الحمد لله رب العالمين. اللهم صل على سيدنا محمد، وعلى آل سيدنا محمد. السلام عليك يا سيدي يا رسول الله. أن الله تعالى أنزل عليك كتابا صادقا، قال فيه: * (ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) * وقد جئتك مستغفرا من ذنبي مستشفعا بك إلى ربي[2]

بعد از زيارت ابو بکر و عمر براي سلام به فاطمه زهرا به بيت وي که در داخل ضريح است مي روي چون بنا بر قولي در آنجا مدفون است ولي قول برتر آن است که در بقيع دفن است .پس مي گويي سلام بر تو اي دختر رسول برگزيده …پس به وسيله وي بر پدرش توسل مي جويي سپس به همان جاي اول در روبروي صورت شريف- بازگشته مي گويي الحمد لله رب العالمين خدايا بر سرور ما محمد وبر آل وي درود فرست . سلام بر تو اي رسول خدا. خداوند به درستي بر تو کتاب خود را نازل کرد که در آن گفت : که اگر ايشان وقتي به خودشان ظلم کردند نزد تو آيند پس از خداوند طلب بخشايش کنند ورسول خدا هم براي ايشان طلب بخشايش کند به تحقيق خداوند را توبه پذير وبخشنده خواهند يافت (آيه 64 نساء) پس من به نزد تو آمده ام در حاليکه از گناهانم طلب بخشايش مي کنم واز تو طلب شفاعت به نزد خداوند مي کنم

شفاعت اهل بیت

ثُمَّ تَأْتِي الْقَبْرَ فَتُوَلِّي ظَهْرَكَ الْقِبْلَةَ، وَتَسْتَقْبِلُ وَسَطَهُ، وَتَقُولُ: السَّلَامُ عَلَيْك أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ … اللَّهُمَّ إنَّك قُلْت وَقَوْلُك الْحَقُّ: {وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا} [النساء: 64] . وَقَدْ أَتَيْتُك مُسْتَغْفِرًا مِنْ ذُنُوبِي،  ثُمَّ يَتَقَدَّمُ قَلِيلًا، وَيَقُولُ: السَّلَامُ عَلَيْك يَا أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ، السَّلَامُ عَلَيْك يَا عُمَرَ الْفَارُوقَ، السَّلَامُ عَلَيْكُمَا يَا صَاحِبَيْ رَسُولِ اللَّهِ – صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ – وَضَجِيعَيْهِ وَوَزِيرَيْهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، اللَّهُمَّ اجْزِهِمَا عَنْ نَبِيِّهِمَا وَعَنْ الْإِسْلَامِ خَيْرًا[3]

سپس به نزد قبر رفته پس پشت خود را به سمت قبله مي کني ورو به سمت قبر ومي گويي سلام بر تو اي پيغمبر ورحمت خدا و برکات وي ….خداوندا تو گفته اي وکلامت درست است که اگر ايشان وقتي به خودشان ظلم کردند نزد تو آيند پس از خداوند طلب بخشايش کنند ورسول خدا هم براي ايشان طلب بخشايش کند به تحقيق خداوند را توبه پذير وبخشنده خواهند يافت (آيه 64 نساء).بدرستيکه من به نزد تو آمده ام در حاليکه از گناهانم طلب بخشايش مي کنم و از تو مي خواهم که در نزد پروردگارم شفيع من باشي …سپس کمي جلوتر رفته ومي گويي سلام بر تو اي ابو بکر …

شفاعت و اهل سنت

همانطور که مطرح شد حتي اهل سنت از اين آيه چنين فهميده اند که مي توان از رسول خدا چه در حال حيات ظاهري و چه بعد از آن طلب شفاعت نمود

منبع: سایت سنت .

[1] . المجموع شرح المهذب ج8 ص274 المؤلف: أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف النووي (المتوفى: 676هـ)، الناشر: دار الفكر

[2] . إعانة الطالبين على حل ألفاظ فتح المعين ج 2 – ص357 المؤلف: أبو بكر (المشهور بالبكري) عثمان بن محمد شطا الدمياطي الشافعي (المتوفى: 1310هـ)، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوريع، الطبعة: الأولى، 1418 هـ – 1997 م.

[3] . المغني لابن قدامة ج3 ص477 و478 المؤلف: أبو محمد موفق الدين عبد الله بن أحمد بن محمد بن قدامة الجماعيلي المقدسي ثم الدمشقي الحنبلي، الشهير بابن قدامة المقدسي (المتوفى: 620هـ)، الناشر: مكتبة القاهرة، الطبعة: بدون طبعة، عدد الأجزاء: 10، تاريخ النشر: 1388هـ – 1968مز  الشرح الكبير على متن المقنع ج3 ص495 المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن أحمد بن قدامة المقدسي الجماعيلي الحنبلي، أبو الفرج، شمس الدين (المتوفى: 682هـ)، الناشر: دار الكتاب العربي للنشر والتوزيع، أشرف على طباعته: محمد رشيد رضا صاحب المنار.

توسل به مردگان

شبهه

در میان مسلمانان توسل به پیامبر و کسانی كه از دنیا رحلت كرده اند رایج است در حالی که توسل به دعای دیگران در صورتی صحیح است که آنها زنده باشند  اما اگر از دنیا رفته اند و صدایی را نمی شنوند توسل به آنان معنا ندارد؟

برای پاسخ به این شبهه توجه به امور زیر لازم است:

  1. موت انسان به معنای فناء و نیستی او نیست.

وقتی به آیات قرآن مراجعه می كنیم به روشنی نشان می دهد كه موت پایان حیات بشری نیست بلكه پلی است برای عبور به جهان دیگر. تا بدین وسیله انسان در عالم جدید و بالاتری كه ماوراء عالم ماده است قرار گیرد. روشن است كه برابر دانستن مرگ با نیستی، از اموری است که در فلسفه مادیین مطرح است و  انکار ماورای ماده و عالم غیب از ارکان اساسی فلسفه مادی گرایی است. اما بزرگان فلاسفه و علمای الهی تمام آراء فلاسفه مادی را باطل كرده و گفته اند انسان به اضافه نظام مادی كه بر جسم او حاكم است یك گوهر اصیلی را هم داراست كه اسم آن روح است و این گوهر مدتی با این بدن همراه است سپس از او جدا شده و به عالم برزخ منتقل می شود.[1]

پس مرگ به معنای فنا و نیستی نیست در قرآن کریم آیات روشنی بر بقای روح انسان وجود دارد. مثلا در یکی از این آیات می فرماید:« وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن يُقْتَلُ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَاكِن لَّا تَشْعُرُونَ[2]؛ و به آنها كه در راه خدا كشته مى‏شوند، مرده نگوييد! بلكه آنان زنده‏ اند، ولى شما نمى‏فهميد!». یا در جایی دیگر می فرماید: « وَ لَا تحَسَبنَ‏َّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ، فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشرِونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيهْمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ،يَسْتَبْشرِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ؛[3] (اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند،آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند؛ و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند [مجاهدان و شهيدان آينده‏]، خوشوقتند؛ (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏بينند؛ و مى‏دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت، و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نيز) مسرورند؛ و (مى‏بينند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضايع نمى‏كند؛ (نه پاداش شهيدان، و نه پاداش مجاهدانى كه شهيد نشدند)».

این آیات کافی بر این است که یک مسلمان باید به این باور باشد که مرگ مساوی با فنا شدن و نیستی نیست و نفی این عقیده از سوی یک مسلمان پذیرفتنی نیست.

  1. روح حقیقت انسان:

این مسئله ثابت شده است كه از جملۀ آثار موجودات مادی تغییر و تحول است و جسم بشری هم از این قاعده مستثناء نیست. منتهی نكته ای كه باید دانست این است كه با وجود تغییر و تحول جسم، یك حقیقت همیشه در وجود انسان ثابت است و هیچگونه تغییر و تحولی ندارد. بعنوان مثال اگر دوران طفولیت یا كهولت را بررسی نمائید جسم انسان تغییراتی را نشان می دهد اما یك حقیقت ثابت دارد كه تمام حالات این انسان به او مستند است. و ‌آن حقیقت روح اوست كه در تمام تغییرات و تحولات ثابت است.[4] آیات قرآن هم به روشنی ما را به این حقیقت هدایت می كند. در سوره مباركه سجده می فرماید: « قُلْ يَتَوَفَّئكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكلّ‏َِ بِكُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ؛ بگو فرشتۀ مرگ كه به شما امر شده «روح» شما را می گیرد. سپس شما را به سوی پروردگارتان باز می گرداند.»[5] روشن است كه توفی در این آیه به معنای میراندن نیست بلكه به معنی اخذ و قبض است لذا اگر حقیقت انسان همان باشد كه در جسد اوست شكی نیست كه جسد او بعد از مدتی متلاشی و به عناصر دیگر تبدیل خواهد شد. در این صورت عالم برزخ كجا خواهد بود!؟[6]

  1. امکان اتصال به عالم ارواح:

در قرآن آیات متعددی وجود دارد كه ثابت می كند اتصال به عالم ارواح یك امر ممكن است. خداوند در قرآن می فرماید: « فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَ عَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قَالُواْ يَاصَلِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ، فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فىِ دَارِهِمْ جَاثِمِينَ، فَتَوَلىَ‏ عَنهْمْ وَ قَالَ يَاقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبىّ‏ِ وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لَكِن لَّا تحُبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ یعنی قوم صالح بعد از پی كردن ناقه به ایشان گفتند آن وعده ای كه می گفتی بیاور، عذاب الهی آنها را گرفت و پس از هلاكت آنها صالح برگشت و خطاب به آنها گفت ای قوم من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و شما را نصیحت نمودم اما شما نصیحت كنندگان را دوست نداشتید.»[7] همین طور به جریان شعیب در آیات 91-93 سوره اعراف اگر تأمل شود تحقق اتصال به عالم ارواح از آنها به دست می آید یعنی اگر این اتصال واقع نمی شد، پیامبران الهی آنان را خطاب قرار نمی دادند و لازمه نپذیرفتن این اتصال و ارتباط لغویت سخنان پیامبران خواهد بود و پیامبران از لغوگویی منزه و پاک هستند.

  1. روایات صحیح دال بر وجود ارواح و ارتباط با آنها:

وقتی جنگ بدر با پیروزی مسلمانان تمام شد و از سران كفر و شرك 70 نفر كشته شدند اجساد آنها را به چاه ریخته بودند پیامبر بر دهانه چاه توقف كرد و یكایك آنها را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند ای اهل چاه ای عتبة بن ربیعه ای اباجهل آیا آنچه پروردگار شما وعده داده بود آنرا یافتید. بدرستی كه من آنچه خدایم وعده داده بود یافتم. در این میان صحابه آن حضرت پرسیدند یا رسول الله با قومی كه از دنیا رفته اند حرف می زنید؟! حضرت فرمودند شما از آنها شنواتر به آنچه می گویم نیستید منتهی آنها توانایی پاسخگوئی را ندارد.[8]

ممكن است گفته شود پس این آیات «انك لا تسمع الموتی‌» و یا «ما انت بمسمع من فی القبور» چه می شود؟ پاسخ این است كه با ملاحظه آیات گذشته روشن می شود كه مراد از اسماع (یعنی صدای خود را به گوش آنها رساندن) در این آیات اسماع مفید و فایده دار است چه این كه معلوم است سماع موتی یا كسانی كه در قبر هستند بعد از اینكه با كفر مردند دیگر فایده ای نخواهد داشت پس مراد اسماع مفید است و الا خود پیامبر می فرماید: «میت در قبر صدای پا را هم می شنود.»[9]

حاصل سخن این كه مرگ پایان زندگی نیست و واقعیت انسان همان روح و روان است و ارتباط انسانهای این دنیا با افراد انسان های آن دنیا امكان پذیر است و ارواح مقدسه سخنان ما و كلمات ما را می شنوند.

[1] . ر.ك: الوهابیة فی المیزان، جعفر سبحانی، ص 190، اول، 1417 هـ ، مؤسسه فكر اسلامی.

[2] .بقره، 154.

[3] . آل عمران، 169-171.

[4] . ر.ك: محاضرات فی الالهیات، جعفر سبحانی، ص 590، چاپ پنجم، 1417 هـ ، انتشارات جامعه مدرسین.

[5] . سجده ، 11.

[6] . الوهابیة فی المیزان، ص 193.

[7] . اعراف ، 77-79.

[8] . رك: بحوث قرآنیة، 114، به نقل از السیرة النبویه، ج 1، ص 649، و السیرة الحلبیة، ج 2، ص 179-180.

[9] . همان، ص116.

شيعه و توسل

زندگى بشر بر اساس بهره‏ گيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هريك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مى‏ نوشيم، و هنگام گرسنگى غذا مى‏ خوريم. چه، رفع نياز توسط وسائل طبيعى، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است. قرآن يادآور مى‏ شود كه: ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد:

‹‹فاعينونى بقوة اجعل بينكم و بينهم ردما›› (كهف/95): با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى برپا سازم.
كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى‏ كنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم، وگرنه چنان چه آنها را وسايلى بدانيم كه، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى‏ رسانند از مسير توحيد خارج نشده ‏ايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخست ‏بر اين اساس، يعنى استفاده از وسائل ووسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى ‏گيرد.
ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست; سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هرگاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابر اين، ما زمانى مى‏ توانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد:
1. از طريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابت‏ شود;
2. براى اسباب و وسائل، هيچ ‏گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.
قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مى ‏فرمايد:

‹‹يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون›› (مائده/35):اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى واپاييد، وبراى تقرب به او وسيله ‏اى جستجو كنيد، و در راه وى جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مى ‏گردد و يكى از طرق آن، جهاد در راه خدا است كه در آيه ذكر شده است و در عين حال مى ‏تواند، چيزهاى ديگر نيز وسيله تقرب باشد. (1)
ثابت‏ شد كه توسل به اسباب طبيعى وغير طبيعى(به شرط اينكه، رنگ استقلال در تاثير به خودن گيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات، هم چون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوى‏يى هستند كه انسان را به سر منزل مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مى ‏رسانند. انسان در پرتو اين اعمال، قيقت‏ بندگى را مى‏ يابد و در نتيجه به خدا نزديك مى‏ شود. ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى، منحصر به انجام امور عبادى نيست، بلكه در كتاب و سنت ‏يك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى از آنها را يادآور مى ‏شويم:
1. توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مى ‏فرمايد:

‹و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها›› (اعراف/180): اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.
2. توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند.
قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كرده ‏اند (گنه كاران) فرمان مى‏ هد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و هم پيامبر براى آنان طلب آمرزش كند. و نويد مى‏ بخشد كه: در اين موقع خدا را توبه پذير ورحيم خواهند يافت،

چنانكه مى ‏فرمايد:‹

‹و لو انهم اذظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما›› (نساء/64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهش مى‏ كند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا در باره آنان از خداوند طلب آمرزش كند، سرپيچى مى‏ كنند؟!

چنانكه مى‏ فرمايد:‹

‹و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم ورايتهم يصدون و هم مستكبرون›› (منافقون/5).
از برخى از آيات بر مى آيد كه در امت هاى پيشين نيز چنين سيره‏اى جريان داشته است. فى ‏المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد:

‹‹يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا ا نا كنا خاطئين× قال سوف استغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحيم›› (يوسف/97-98).
ممكن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عين توحيد (ويا لااقل مؤثر) است كه كسى كه به او توسل مى ‏جوييم در قيد حيات باشد، ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت‏ بر بسته‏ اند، چگونه توسل به آنان مى‏ تواند مفيد و عين توحيد باشد؟
در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته را بايستى يادآور شويم:
الف – حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها كارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرك; واين نكته‏ اى است كه غالبا از آن غفلت‏ شده، و تصور مى‏ گردد كه حيات و موت، مرز توحيد و شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل!
ب – مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:
1. فردى كه به وى توسل مى‏ جويند، داراى علم و شعور و قدرت باشد;
2. ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد; و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان درگذشته‏ اند، هر دو شرط فوق (درك و شعور، و وجود ارتباط ميان ما و آنان) به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.
وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است كه دلايل آن را در اصل 105 و106 يادآور شديم. در جايى كه، به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما پيامبران و اولياى خاص الهى – كه بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شده ‏اند: از حيات برتر وبالاترى برخوردارند.
بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا يادآور مى‏ شويم:
1. همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را خطاب قرار داده و مى ‏گويند:

السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته ; آيا آنان براستى كار «لغوى‏» انجام مى ‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى‏ شنود و پاسخى نمى ‏دهد؟!
2. پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركان را در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. يكى از ياران رسول خدا عرض كرد: آيا با مردگان سخن مى‏ گوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد. (2)
3. رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مى‏ رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى‏ كرد:

السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات.

و بر اساس روايتى ديگر مى ‏فرمود:

السلام عليكم دار قوم مؤمنين‏». (3)
4. بخارى در صحيح خود آورده است: روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم درگذشت، ابوبكر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت:بابى انت‏يا نبى الله لا يجمع الله عليك مؤتتين، اما الموتة التى كتبت عليك فقدمتها». (4)
پدرم فداى تو باداى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى كه بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت.
چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچ گونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبكر به او خطاب كرده و گفت: يا نبى الله.
5. امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه كه پيامبر را غسل مى‏داد به او چنين گفت:

بابى انت و امى يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والانباء و اخبار السماء… بابى انت و امى اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك‏» (5) پدر و مادرم فداى تو باداى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد… پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايت‏ به ياد آور،ما را به خاطر داشته باش.
در پايان يادآور مى‏ شويم كه توسل به انبيا و اوليا صورت هاى مختلفى دارد كه مشروح آن در كتب عقايد بيان شده است.

پى‏ نوشت ها:
1. راغب در مفردات (ذيل ماده وسل) مى‏گويد: الوسيلة التوصل الى الشي‏ء برغبة و حقيقة الوسيلة الى الله مراعاة سبيله بالعلم و العبادة و تحرى مكارم الشريعة.
2.صحيح بخارى، ج‏5، باب قتل ابى جهل، سيره ابن هشام:2/292 وغيره.
3. صحيح مسلم، ج‏2، باب ما يقال عند دخول القبر.
4. صحيح بخارى، ج‏2، كتاب الجنائز، ص‏17.
5. نهج البلاغه، بخش خطبه‏ها، شماره 235.
منشور عقايد اماميه صفحه 231

حکایات و شفایافتگان با توسل حضرت زینب (س)

۱- برطرف شدن حاجت يك هندى

يكى از علماى بزرگوار مى گويد: « متولى حرم حضرت زينب (س ) فرمود: يك روز يك هندى آمد جلوى صحن حضرت زينب دستش را دراز كرد و چيزى گفت . ديدم يك سكه طلايى در دست او گذاشته شد. رفتم پيشش و گفتم :« اين سكه را با پول من عوض ‍ مى كنى . » مرد هندى با تعجب گفت :« براى چه ؟» گفتم :« براى تبرك .» با تعجب گفت : « مگر شما از اين سكه ها نمى گيريد من بيست سال است كه هر روز يك سكه مى گيرم و در شهر شام زندگى مى كنم .»

۲ – نتيجه احترام يك سنى به زينب (س )

يكى از شيعيان ، به قصد زيارت قبر بى بى حضرت زينب (س ) از ايران حركت كرد تا به گمرك ، در مرز بازرگان ، رسيد. شخصى كه مسئول گمرك بود، پير زن را خيلى اذيت كرد و به شدت او را آزار روحى داد. مرتب سؤ ال مى كرد: « براى چه به شام مى روى ؟ پولهايت را جاى ديگر خرج كن» .
زن گفت :« اگر به شام بروم ، شكايت تو را به آن حضرت مى كنم ».
گمركچى گفت : « برو و هر چه مى خواهى بگو، من از كسى ترسى ندارم » .
زن پس از اينكه خودش را به حرم و به قبر مطهر رساند، پس از زيارت با دلى شكسته و گريه كنان عرض كرد: « اى بى بى ! تو را به جان حسين ات انتقام مرا از اين مرد گمركچى بگير.»
زن هر بار به حرم مشرف مى شد، خواسته اش را تكرار مى كرد. آن شب در عالم خواب بى بى زينب (س ) را ديد كه آن را صدا زد.
زن متوجه شد و پرسيد:« شما كيستيد؟»
حضرت زينب (س ) فرمود: « دختر على بن ابى طالب (ع ) هستم ، آيا از اين مرد شكايت كردى ؟»
زن عرض كرد: «بله ، بى بى جان ! او به واسطه دوستى ما به شما مرا به سختى آزار داد من از شما مى خواهم انتقام مرا از او بگيريد».
بى بى فرمود: « به خاطر من از گناه او بگذر».
زن گفت : « از خطاى او نمى گذرم» .
بى بى سه بار فرمايش خود را تكرار كرد و از زن خواست كه گمركچى را عفو كند و در هر بار زن با سماجت بسيار بر خواسته اش اصرار ورزيد. روز بعد زن خواسته اش را دوباره تكرار كرد. شب بعد هم بى بى را در خواب و به زن فرمود:« از خطاى گمركچى بگذر».
باز هم زن حرف بى بى را قبول نكرد و بار سوم بى بى به او فرمود: « او را به من ببخش ، او كار خير كرده و من مى خواهم تلافى كنم» .
زن پرسيد:« اى بانوى دو جهان ! اى دختر مولاى من ، اين مرد گمركچى كه شيعه نبود، اين قدر مرا اذيت كرد، چه كارى انجام داده كه نزد شما محبوب شده است؟»
حضرت فرمود:« او اهل تسنن است ، چند ماه پيش از اين مكان رد مى شد و به سمت بغداد مى رفت . در بين راه چشمش به گنبد من افتاد، از همان راه دور براى من تواضع و احترام كرد. از اين جهت او بر ما حقى دارد و تو بايد او را عفو كنى و من ضامن مى شوم كه اين كار تو را در قيامت تلافى كنم» .
زن از خواب بيدار شد و سجده شكر را به جاى آورد و بعد به شهر خود مراجعت كرد.
در بين راه گمركچى زن را ديد و از او پرسيد:« آيا شكايت مرا به بى بى كردى ؟»
زن گفت : « آرى اما بى بى به خاطر تواضع و احترامى كه به ايشان كردى ، تو را عفو كرد. سپس ماجرا را دقيق بازگو كرد.»
مرد گفت : « من از قوم قبيله عثمانى هستم و اكنون شيعه شدم . سپس ‍ ذكر شهادتين را به زبان جاى كرد»

۳ – شفاى يك جوان

مردى مصرى نقل مى كرد:« روزى در حجره بودم ، زنى باوقار و با حجاب و متانت نزد من آمد و متاعى طلب كرد. سؤ ال كردم : مادر! چرا پريشانى ؟»
عرض كرد: « اى جوان مصير! يك فرزند بيشتر ندارم ، آن هم به مرض سل مبتلا شده و تمام پزشكان از درمان او عاجز مانده اند حالا آمده ام و آذوقه اى مهيا كنم و به وطن باز گردم » .
مردى مصرى گفت : « مى شود امشب را در منزل ما مهمان شوى ، تا من هم طبيبى سراغ دارم و فرزند تو را نزد او مى برم »، زن رفت و پسر را آورد و گفت : « من هر چه طبيب بوده بردم» . مرد مصرى رفت در مقام حضرت زينب (س ) در مصر، و طولى نكشيد برگشت و به زن گفت : « آماده باش برويم» .
وقتى كه زن با فرزند خود به همراه مرد مصرى وارد حرم حضرت زينب كبرى (س ) شدند، زن تعجب كرد و گفت :« اين جا كه كسى نيست ».
چون اين زن مسلمان نبود و به اين چيزها عقيده نداشت ، ولى مصرى گفت : «شما برو و استراحت كن» .
زن در گوشه حرم خوابش برد. اما مرد مصرى وضو گرفت و جوان را به همراه يك روسرى به حرم بسته و شروع به عبادت نماز و دعا و التماس كرد. ناگهان ديد مادر جوان كه خوابيده بود، بيدار شد و نزد جوان آمد و بى اختيار گريه كنان دنبال در ضريح مى گردد و جوانش بلند شد و با مادر مشغول زيارت ضريح و حرم مطهر بى بى شدند. مرد مصرى مرتب سوال مى كرد كه چه شده ؟
زن جواب داد:« خواب بودم ، ديدم زن جوانى وارد ضريح شد كه دستش را به پهلو گرفته بود. وقتى وارد شد، خانم مجلله اى كه در حرم بود، دست و پاهاى او را بوسيد و به بى بى فرمود: «اى نور چشم من ! اين جوان مسيحى را در خانه ات آورده اند، دست خالى بر مگردان» .
گفت : « مادر! خدا را به جان شما قسم دادم تا حاجت اين را روا كند».
يك وقت ديدم كه مادر وارد جايى شد كه همه در پيش پاى او برخاسته و حضرت فاطمه (س ) فرمود: « يا جدا، يا رسول الله ! در خانه زينب آمده ، و رسول خدا (ص ) از خدا خواست تا جوان را شفا عنايت فرمايد.»

۴ – شفاى پسرى كه از بام سرنگون شده بود

مرحوم سيد كمال الدين رقعى ، كه زمانى مسئوليت واحد تاءسيسات و برق صحن مقدس حضرت زينب (س ) را به عهده داشت ، براى يكى از دوستان خود چنين تعريف مى كرد:
« روزى پسرى به نام «صاحب » مشغول چراغانى مناره هاى حرم حضرت زينب (س ) براى جشن مبعث بود كه از بالاى پشت بام به وسط حياط صحن سرنگون شد. مردم جمع شدند و بلافاصله او را به بيمارستان عباسيه شهر شام منتقل كردند و به علت حال بسيار وخيم او، توسط پزشكان بسترى شد.
خود او نقل مى كند: « نگامى كه در روى تخت دراز كشيده بودم ، ناگهان بى بى مجلله اى دست يك دختر كوچك را گرفته و آن دختر فرمود: «اينجا چه مى كنى ؟ بر خيز و برو كارت را انجام بده . و باز ادامه داد: عمه جان ! بگو برود و كارش را انجام بدهد.» بى بى اشاره فرمود: « برو كارت نيمه تمام مانده » . من كه ترسيده بودم ، با همان لباس بيمارستان از روى تخت بلند شدم و فرار كردم در خيابان افرادى كه مرا آورده بودند با تعجب از من پرسيدند: « اينجا چه مى كنى ؟ و چرا از بيمارستان بيرون آمدى ؟» من شرح واقع را گفتم و خلاصه ، اين واقعه ، مشهور آن زمان شهر شام شد.

۵ – يهودى و طلب فرزند از زينب (س )

نقل مى كنند: « در بروجرد مردى يهودى بود به نام يوسف ، معروف به دكتر. او ثروت زيادى داشت ولى فرزند نداشت . براى داشتن فرزند چند زن گرفت ، ديد از هيچ كدام فرزندى به دنيا نيامد. هر چه خود مى دانست و هر چه گفتند عمل كرد، از دعا و دارو، اثر نبخشيد. روزى ماءيوس نشسته بود، مرد مسلمانى نزد او آمد و پرسيد:« چرا افسرده اى ؟» گفت :« چرا نباشم ، چند ميليون مال و ثروت براى دشمنان جمع كردم ! من كه فرزندى ندارم كه مالك شود. او قات وارث ثروت من مى شود. ممرد مسلمان گفت : «من راه خوبى بهتر از راه تو مى دانم . اگر توفيق داشته باشى ، ما مسلمانان يك بى بى داريم ، اگر او را به جان دخترش قسم بدهى ، هر چه بخواهى ، از خدا مى خواهد. تو هم بيا مخفى برو حرم زينب (س ) و عرض ‍ حاجت كن تا فرزنددار شوى .

مى گويد:« حرف اين مرد مسلمان را شنيدم و به طور مخفى از زنها و همسايه هايم و مردم با قافله اى به دمشق حركت كردم . صبح زود رسيديم ، ولى به هتل نرفتم ، اول غسل و وضو و بعد هم زيارت و گفتم : آقا يا رسول الله ! دشمن تو و دامادت در خانه فرزندت براى عرض حاجت آمده ، حاشا به شما بى بى جان ! كه مرا نااميد كنى . اگر خدا به من فرزندى دهد، نام او را از نام ائمه مى گذارم و مسلمان مى شوم . او با قافله برگشت . پس از سه ماه متوجه شد كه زنش حامله است ، چون فرزند به دنيا آمد و نام او را حسين نهادند و نام دخترش را زينب . يهودي ها فهميدند و اعتراض ها به من كردند كه چرا اسم مسلمانها را براى فرزندت انتخاب كردى . هر چه دليل آوردم نشد قصه را بازگو كردم ناگهان ديدم تمام يهوديهايى كه در كنار من بودند با صداى بلند گفتند: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان عليا ولى الله » و همه مسلمان شدند.

۶ – درك عظمت اهل بيت (ع )

زمانى كه اهل بيت (ع ) را با آن وضع ناراحت كننده و بدون پوشش ‍ مناسب ، سوار شتران برهنه وارد شام نمودند و مردم به آنها مى نگريستند و برخى آنان را مورد اذيت و آزار قرار مى دادند، يكى از شيعيان از ديدن اين منظره بسيار ناراحت شد و تصميم گرفت خود را به امام سجاد (ع ) برساند، ولى موفق نشد. خود را خدمت حضرت زينب (س ) رسانيد و عرض كرد: « اى پاره تن زهرا! شما از كسانى هستيد كه جهان به خاطر و وجود شما آفريده شده ، متحيرم كه چرا شما را به اين صورت مى بينم » .
حضرت زينب (س ) با دست مبارك اشاره به آسمان نمود و فرمود:« آن جا را بنگر تا عظمت ما را درك نمايى» . آن شخص نگاه مى كند، ناگاه لشكريان زيادى را ميان زمين و آسمان مشاهده مى نمايد كه از كثرت به شماره نمى آيد و همچنين مشاهده مى كند كه جلو اهل بيت (ع ) كسى ندا مى دهد كه چشمهاى خود را از اهل بيتى كه ملايكه به آنها نامحرم هستند، بپوشانيد.(200)

۷ – نفرين زينب (س ) در حق بحر بن كعب

بحر بن كعب (يا ابجر) را آوردند ابراهيم رو به او گفت :« راست بگو، در روز عاشورا چه كردى ؟ واى بر تو باد!»  ابجر گفت :« كارى انجام نداده ام ، فقط روسرى زينب را از سرش گرفتم و گواشواره ها را از گوشش كندم ، به حدى كه گوشهايش را پاره نمود…»
ابراهيم در حالى كه گريه مى كرد گفت :« واى بر تو! آيا چيزى به تو نگفت ».
ابجر گفت : «چرا، او به من گفت : خداوند دستها و پاهاى تو را بشكند و با آتش دنيا قبل از آخرت تو را بسوزاند!» ابراهيم رو به او كرد و گفت :« اى واى بر تو! آيا از خدا و رسول خدا (ص ) خجالت نكشيدى و رعايت حال جد او را ننمودى ؟ آيا هرگز دلت به حال او نسوخت و به حال او رقت و راءفت نياوردى ؟»
ابراهيم گفت :« دستهايت را جلو بيار. او دسته را جلو آورد. در همان لحظه دستور داد آنها را قطع كنند. سپس ابراهيم پاهاى او را نيز قلم نمود و چشمان او را بيرون آورد و با انواع عذاب و شكنجه ها به درك واصل ساخت ».

۸ – سكوت محض در هنگام خواندن خطبه

در دروازه كوفه در آن ازدحام و شلوغى كه صدا به كسى نمى رسد، زينب (س ) مى خواست حق را ظاهر كند و خطبه اى انشاد فرمايد. هيچ كس گوش نمى كرد. سر و صداى لشكر و هياهوى تماشاچيان و هلهله ايشان نمى گذاشت صدا به كسى برسد كه ناگاه به قوه ولايت اشاره فرمود: « اشارت الى الناس ان اسكتوا فارتدت الاصوات و سكنت الاجراس » ساكت شويد! همه صداها گرفته شد، بلكه به همان اشاره زنگهاى گردن اسبها و قاطرها و شترها ايستاد و در يك سكوت محض خطبه غرايش را انشاد فرمود و حق را ظاهر ساخت (201)

۹ – متوسل شويد، ماءيوس نمى شويد

هركه را حاجتى باشد، دنيويه و اخرويه ، هر گاه متوسل به خانه آن مظلومه شود، ماءيوس نخواهد شد؛ چرا كه انجام مقاصد از قبيل رحمات اند و اعطاى هر مطلبى ، رحمتى است خاص . و چون آن مكرمه ، عالم به رحمات ، و قادر بر اعطاى هر گونه موهبات مى باشد، چگونه ممكن است كسى در خانه او روى برد و ماءيوس ‍ گردد؟

با آن جود و كرم كه جبلى خانواده محمدى بوده ؟! با اينكه هر يك از صدماتى را كه متحمل شد، مكافاتى دنيويه و مثوباتى اخرويه دارد، كه محتاج به تفصيل مى باشد و آن منافى با غرض ‍ است . ولى اجمالا اين مكرمه در اين عالم از علايق خود دور مانده زيرا كسانى را كه از علاقه خود در اين عالم دور افتاده اند هر گاه به او متوسل شوند – احتراما لها- به علايق خود رسند.(202)

۱۰ – اولين سفر به شام

حاج سيد حسن ابطحى گويد: « در سفرى كه به شام رفتم ، با ماشين شخصى با خانواده ام همسفر بوديم . حدود دويست كيلومتر كه به شام مانده بود، عيبى در موتور ماشين پيدا شد كه به هيچ وجه روشن نمى شد. در اين بين ، آقا مهدى در بيابان با ماشين بنزش پيدا شد و با كمال محبت ماشين ما را بكسل كرد و به شهر شام آورد، ولى از اين موضوع خيلى ناراحت بودم و به حضرت زينب (س ) عرض كردم :« چرا ما با اين وضع در سفر اول وارد شام شديم ؟!» شب در عالم رؤيا خدمت حضرت زينب (س ) رسيدم ، حضرت در جواب من فرمودند:« آيا نمى خواهى شباهتى به ما داشته باشى ؟ مگر نمى دانى ما در سفر اولى كه به شام آمديم ، اسير بوديم و چه سختى ها كشيديم ؟ تو هم چون از ما هستى (و سيد هستى ) بايد در اولين سفرى كه به شام وارد مى شوى اسيروار وارد شوى ».(203)

۱۱ – توسل به زينب كبرى (س )

مرحوم بهبهانى ، بانى شبستان مسجد نقل مى كرد.
« پدرم قبل از تمام شدن كار شبستان مسجد، به مرض موت مبتلا شد و در آن حال وصيت نمود كه :« مبلغ دوازده هزار دينار حواله را صرف اتمام كار مسجد نماييد».
زمانى كه فوت كرد، به منظور احترام به پدر و اشتغال به مجالس ‍ ترحيم ،چند روزى كار ساختمان تعطيل شد. شبى در عالم خواب پدرم را ديدم كه به من گفت : « چرا كار مسجد را تعطيل كردى ؟» گفتم : « به منظور احترام به شما و اشتغال به مجالس ترحيم تان ». در جوابم گفت : « اگر مى خواستى براى من كارى بكنى ، نبايد كار ساختمان مسجد را تعطيل مى كردى» .
زمانى كه بيدار شدم تصميم به اتمام كار ساختمان مسجد نمودم به اين منظور بای حواله دينارهايى كه پدرم در وصيت خود عنوان كرده بود وصول كرده و از آن مصرف مى نمودم . اما هر چه بيشتر جست و جو مى كردم حواله ها پيدا نمى شد هر جا كه احتمال وجود حواله ها مى رفت گشتم ، اما خبرى از حواله ها نبود. سرانجام در حالى كه بسيار ناراحت بودم به مسجد رفته و متوسل به حضرت زينب (س ) شدم و خدا را به حق آن ساعتى كه امام حسين (ع ) و زينب (س ) از يكديگر وداع نمودند قسم دادم . ناگهان خوابم برد.
پس از مدتى بيدار شدم و ديدم همان ورقه اى كه حواله ها داخل آن بود كنار من است از همان ساعت كار مسجد را ادامه دادم تا به اتمام رسانيدم و هميشه اين كرامت را براى ديگران نقل مى كنم .(204)

پی نوشت:
195-داستانهاى شگفت شهيد دستغيب ص 52.
196-تحفة الذاكرين و اسرار و الشهاة ، ص 75.
197-سوگنامه آل محمد، ص 377 و 378.
198-داستانهاى شگفت آية الله دستغيب ص 168
199-كرامات الحسينية ، ص 55 – 57.
200-رياحين الشريعه ج 3 ص 160
201-1- زندگانى فاطمه زهرا و زينب (س ) ص ‍ 16
202-فروغ تابان كوثر ص 263
203-2- شب هاى مكه ابطحى ، ص 155
204-اين كرامت را خانم مرضيه نقل كرده است 

منبع برداشت : http://zeinab.jahanpayam.net/