تواضع

نوشته‌ها

سید محمد فشارکى (ره)

اشاره:

سید محمد بن امیر ابو القاسم بن امیر شریف فشارکى در سال ۱۲۵۳ه.ق. در روستاى فشارک از نواحى اصفهان چشم به جهان گشود. در ۶ سالگى از نعمت داشتن پدر محروم شده و در سن یازده سالگى تحت کفالت برادر بزرگوار و دانشمندش سید ابراهیم معروف به کبیر همراه با مادرش به عراق رفته و در حائر شریف حسینى، کربلاى معلى سکنى گزید. در آنجا از سید على بن محمد على بن ابى المعالى حسنى طباطبایى، صاحب ریاض (متوفاى ۱۲۳۱ ه.ق.) و از شیخ محمد حسین اردکانى معروف به فاضل اردکانى (متوفاى ۱۳۰۲ یا ۱۳۰۵ ه.ق.) در فقه و اصول کسب علم نمود. وى در سال ۱۲۸۶ ه.ق. به نجف اشرف هجرت نموده و پس از استفاده از محضر میرزاى شیرازى بزرگ (متوفاى ۱۳۱۲ ه.ق.) در سال ۱۲۹۱ ه.ق. همراه ایشان به سامرا رفته و در آنجا اقامت گزید. او از خواص اصحاب سید محمد حسن شیرازى و از مشاورین مورد اعتماد ایشان بوده است.

 خاندان

خاندان وى از بزرگان و مفاخر زمان خود بوده ‏اند. جد اعلاى او امیر شریف از بزرگان طباطبایى در زواره از نواحى نزدیک اصفهان بوده است و از آنجا به فشارک مهاجرت
نموده و در آنجا پدر بزرگوارش امیر ابو القاسم متولد شده و سپس سید محمد در آن شهر بدنیا آمد.

تدریس

پس از ورود به سامرا بزودى توانایى علمى و طینت پاک و نبوغ او بر همگان مسلم شد تاجایى که به سبب کثرت اشتغالات میرزاى شیرازى بزرگ و یگانگى او در مرجعیت، امر تدریس و تربیت فضلا به وى سپرده شد. بتدریج با تدریس او و آشنایى فضلا با وجود نازنین این عالم ربانى، اهل علم بر گرد فضایل و معارف او پروانه‏ وار به طواف پرداختند. پس از ارتحال میرزاى شیرازى بزرگ در سال ۱۳۱۲ ه.ق. به نجف اشرف بازگشته و ابتدا در خانه ‏اش مشغول به تدریس گردید و پس از مدتى در قبه مدفن استادش میرزاى بزرگ و سپس در جامع هندى به تدریس ادامه داد. او داراى مجلس درس خصوصى نیز بوده که خواص اصحاب او در آن شرکت داشته‏ اند که شیخ محمد
رضا اصفهانى قدس ‏سره (متوفاى ۱۳۶۲ ه.ق.) نیز از جمله آنان بوده است.(وقایه الأذهان صفحه ۱۴۴) اشتغال به تدریس وى بیش از تألیف و تصنیف بوده و آثار علمى کمى از او به جاى مانده است.

 فضایل اخلاقى

پس از ارتحال میرزاى شیرازى بزرگ اگر چه مى‏ توانست مرجعیت خود را عنوان نماید و بزرگان از علما نیز او را براى این مقام و منصب انتخاب نموده بودند اما از این کار
پرهیز نمود و خود را وقف علم و عبادت کرده و از ریاست دورى مى‏ کرد. پس از پیشنهاد مرجعیت به وى، در جواب چنین گفت:إن الریاسه تحتاج إلى أمور غیر العلم و أنا رجل وسواسی لا یسوغ لی غیر التدریس (ص ۳۹ ج ۱۰ أعیان الشیعه) و سپس مردم را به میرزا محمد تقى شیرازى (متوفاى ۱۳۳۸ ه.ق.)ارجاع داد.

او مسلک و روش اجدادش را در ساده زیستى انتخاب نموده بود. در خانه بر خلاف متعارف علماى آن زمان خدمت کارى نداشت و حوائج زندگى را خود از بازار مى‏ خرید. در همان حال خرید، بعضى از طلاب اشکالات درسی شان را از او سؤال مى‏ کردند حتى بعضى از طلاب جوان از کتاب هاى علمى ابتدایى از او سؤال مى ‏کردند و ایشان با حلم و بردبارى به آنان جواب مى‏ داد.

در عین مناعت طبع و زهد از دنیا، خوش خلقى و تواضع و عطوفت او بر طلاب علوم اسلامى زبان زد عام و خاص بوده بر اساس درجات علمى آنها با آنان مراوده داشته است. او در عین حال بسیار محتاط بوده، در طهارت و نجاست وسواس داشته است و معتقد به نجاست بیشتر چیزها بوده و اسم خداوند را بر روى کاغذ نمى‏ نوشته است.

فرزندان

از وى چهار پسر به نام هاى سید محمد باقر (داماد میرزا محمد تقى شیرازى دوم)که جوان مرگ شد و سید عباس و سید على اکبر و سید ابو طالب به یادگار ماند.(ص ۱۴۴ وقایه الأذهان)

 اساتید

۱ . میرزا محمد حسن شیرازى، میرزاى شیرازى مشهور (متوفاى ۱۳۱۲ ه.ق.)

۲ . شیخ محمد حسین بن محمد اسماعیل اردکانى معروف به فاضل اردکانى (متوفاى ۱۳۰۲ یا ۱۳۰۵ ه.ق.)

۳ . سید على بن محمد على بن ابى المعالى حسنى طباطبایى، صاحب الریاض (متوفاى ۱۲۳۱ ه.ق.)

تألیفات

۱ . أصاله البرائه (تقریر درس میرزاى شیرازى بزرگ)

۲ . الأغسال

۳ . الفروع المحمدیّه در فقه (مجموعه کتابهاى دماء ثلاثه، الزکاه، الخلل، الخیارات، الاجاره، و الفتوى مع اختلاف السطوح فی الماء)

۴ . الخلل، تقریرات درس میرزاى شیرازى بزرگ

۵ . الخیارات

۶ . الدماء الثلاثه

۷ . شرح اوائل رساله برائت شیخ انصارى قدس‏ سره

گفتار بزرگان

شیخ محمد رضا اصفهانى در وقایه الأذهان:أما وصف محاسن خلاله و محامد أقواله و أحواله و أفعاله و ما منحه من العلم و التقوى و حسن البیان و طلاقه اللسان فإنه یدع سحبان وائل و هو أعیى من باقل. و هذا أمر أعترف بعجزی عنه فلیعذرنی الناظر، و ما أساء من اعتذر و لو لا خوف تسرع القراء إلى الإنکار لذکرت بعضها و لکن صدور الأحرار قبور الأسرار. (ص ۱۴۶ وقایه الأذهان چاپ جدید)

در أمل الآمل:کان شریکنا فی الدرس عشرین سنه عند سیدنا الأستاذ المیرزا الشیرازى فی سامراء، کان أفضل تلامذه السید، عالم محقق مدقق نابغ متبحر ذو غور و فکر یغوص فی المطالب الغامضه و یصل إلى حقائقها و خفی دقائقها.(ص ۳۹ ج ۱۰ به نقل از أعیان الشیعه)

 شاگردان

مرحوم فشارکى داراى شاگردان زیادى بوده که بعضى از آنان مرجع عام زمان خود بوده ‏اند که به بعضى اشاره مى‏ شود:

۱ . حاج شیخ عبد الکریم حائرى (متوفاى ۱۳۵۵ ه.ق.)

۲ . میرزا محمد حسین نائینى (متوفاى ۱۳۵۵ه.ق)

۳ . شیخ ضیاء الدین عراقى (متوفاى ۱۳۶۱ه.ق.(

۴ . شیخ محمد رضا اصفهانى (متوفاى ۱۳۶۲ه.ق.) صاحب وقایه الأذهان

۵ . شیخ اسد اللّه بن على اکبر زنجانى

۶ . شیخ حسین بروجردى (متوفاى ۱۳۵۴ ه.ق)

۷ . سید عبد الله صادقى (متوفاى ۱۳۸۲ ه.ق.)

۸ . شیخ مهدى بن میرزا على اکبر قمى (متوفاى ۱۳۵۸ ه.ق.)

وفات

سید محمد فشارکى که تا آخر عمر هم چون پدرى مهربان براى طلاب و فضلاى حوزه ‏هاى علمیّه بود در ماه ذى العقده سال ۱۳۱۶ ه.ق. دعوت حق را لبیک گفت و چشم از این جهان فرو بست.بدن مطهر او در یکى از حجره ‏هاى صحن شریف حرم مطهر حضرت رضا (ع)در سمت چپ ورود از بازار بزرگ مشهد مقدس به خاک سپرده شد و ماتم هجران او قلبه اى زیادى را محزون و چشم هاى بسیارى را گریان نمود.

میرزا احمد مدرس یزدی

اشاره:

آیت الله حاج میرزا احمد مدرس یزدی از علمای اعلام و مدرسین بلند پایه و پارسای حوزه علمیه مشهد بود. در سال ۱۳۰۶ ه.ق در یزد متولد شد . پس از پشت سرگذاشتن آموزش مقدمات و سطح عازم مشهد شد . خود سال ها به تدریس شرح لمعه، قوانین، مکاسب و کفایه اشتغال یافت. نظم و ترتیب درسی، بی آلایشی و تواضع استاد موجب شد که صدها فاضل در پای درس او شرکت کنند و از محضر پرفیضش بهره ببرند.

ایشان ضمن تدریس در مسجد ملاهاشم اقامه جماعت می نمود و زندگی خود را از محل درآمد مزرعه ای که از همسر اولش در اختیار داشت، اداره می کرد و در طول شصت سال اشتغال به تدریس، هرگز از وجوه شرعی استفاده ننمود، تنها یکی دو سال آخر عمر که توان خویش را به کلی از دست داده بود، از روی اجبار به قدر کفاف از این وجوه برای تأمین معیشت خود بهره گرفت. داماد ایشان مرحوم حجت الاسلام استاد شانه چی در شرح حال مرحوم مدرس می نویسند : نظم حضور استاد در درس چنان بود که حتی فوت فرزند سه ساله ایشان سبب تعطیل درس این بزرگوار نگردید ، زیرا کار تدفین نور دیده را به فرزندان واگذار کردند و خود راهی مسجد و درس و بحث شدند . مرحوم مدرس به تقاضای طلاب ، درس تفسیر ، هیئت و حساب را در صبح و شب افاده می فرمود که دو درس اخیر مقدمه آموزش مبحث وقت و قبله و مبحث ارث که به محاسبات نیاز داشت به شمار می رفت .

وفات

وی سحرگاه شب ۱۷ ربیع الاول سال ۱۳۹۱ ه.ق / ۲۴ اردیبهشت ۱۳۵۰ ه.ش دارفانی را وداع گفت و روز بعد پیکرش در محل دارالسیاده حرم دفن شد.

شیخ حسین آل خلیفه احسایى(ره)

اشاره:

(آل خلیفه) یکى از بیوت مشهور علمى در منطقه احساء و قطیف است که از آن علماى بزرگ برخاسته اند (از جمله: علامه شیخ محمد، علامه شیخ صالح، علامه شیخ محسن، علامه شیخ عبدالله بن شیخ محسن و شیخ صادق بن شیخ محمد) و منطقه احساء را به نور علم و دانش و فقاهت و ادب شیعى روشن ساخته اند.فقید سعید در حدود سال ۱۳۲۵ق در شهر مُبرّز در بیت علم و فضیلت زاده شد. پدرش فقیه بزرگوار آیت الله شیخ محمد آل خلیفه (بن شیخ حسین بن محمد) و مادرش علویه جلیله صبیه آیت الله سید هاشم موسوى آل سلمان بود.

تحصیلات و اساتید

وى پس از دوران کودکى، مقدمات و ادبیات را نزد شیخ محمد سعد (م۱۳۵۲ق) و سید محمد العلى (م۱۳۸۸ق) فراگرفت. سپس در سال ۱۳۴۹ق همراه با برادرش حجت الاسلام شیخ صادق آل خلیفه (درگذشته یازدهم جمادى الاول ۱۴۱۳ق) به نجف اشرف کوچید و سطوح عالیه را نزد حضرات آیات سید محمدباقر شخص (م۱۳۸۱ق) و سید ناصر احسایى (م۱۳۵۸ق) فراگرفت و پس از آن در درس هاى آیات عظام شاهرودى، حکیم و خویى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و همزمان به تدریس سطوح عالیه و پرورش شاگردانى چون علامه شیخ باقر شریف قرشى، علامه شیخ هادى قرشى، علامه شیخ حسین فرج آل عمران و شیخ احمد آل عصفور پرداخت.در سال ۱۳۶۰ق به زادگاهش بازگشت و پس از سالیانى اقامت در ۱۳۶۴ق براى بار دوم به نجف بازآمد و به مدت هفده سال (تا ۱۳۸۱ق) به تحصیل و تکمیل علوم و تدریس و تألیف پرداخت .

خدمات

در همین سال با اخذ اجازات متعدد، به عنوان وکیلِ مطلق مراجع تقلید نجف به زادگاهش بازگشت و به خدمات دینى پرداخت و حوزه علمى پر رونقى را به راه انداخت و بسیارى از طلاب قطیف و احسا را تربیت نمود (مانند مرحوم سید محمد الناصر، سید ناصر آل سلمان، سید طاهر آل سلمان، سید احمد آل سلمان، شیخ على قطیفى، سید محسن ال سلمان). او علاوه بر تدریس با جدیّت به احیاى شعائر (اقامه جماعت در هر سه وقت، اقامه مجالس عزا و جشن براى اهل بیت(ع)، منبر و موعظه، پاسخ به نیازها و رفع مشکلات مؤمنان) پرداخت و با اخلاق خوش و پاکى نفس و صفاى سریرتش به عنوان پیشوایى محبوب در منطقه احساء به شمار مى رفت. نقشى بزرگ در حرکت علمى و دینى منطقه برعهده داشت و به دلیل اشتغالات فراوانش کمتر به تألیف پرداخت و از سرِ تواضع از نام بردن و نشان دادن نوشته هایش به دیگران خوددارى مى کرد.

تالیفات

۱. تقریرات درس اصول آیت الله شاهرودى.

۲. تقریرات درس فقه آیت الله حکیم.

۳. تقریرات درس فقه و اصول آیت الله خویى.

وفات

 آن فقیه بزرگوار، در جمادى الثانى ۱۴۲۶ق در یکصد سالگى بدرود حیات گفت و پس از تشییع در زادگاهش به خاک سپرده شد .

منبع :آینه پژوهش ،  شماره  ۹۶ ، بهمن و اسفند ۸۴

سید حسین بادکوبه ای(ره)

اشاره:

یکی از مهمترین خاستگاه‌های مذهب حقه جعفری سرزمین عالم‌خیز آذربایجان است. این منطقه مستعد، صدها فقه متبحر و ده‌ها عارف و عالم فاضل را در دامان خویش پرورانده تحویل جهان اسلام داده است. یکی از چهره‌های پرفروغ حوزه‌های علمیه، فیلسوف بزرگ شیعه حضرت آیت الله سید حسین بادکوبه‌ای است. او با تدریس‌های ماهرانه، رسالت الاهی خویش را به خوبی انجام داد و ستارگان فروزانی را در آسمان دانش و فضیلت پروراند. برای آشنایی با مقام علمی ‌‌ایشان به فرازهایی از زندگانی او اشاره می‌‌کنیم.

ولادت

سید حسین در سال ۱۲۹۳ هـ.ق[۱] در روستای زیبای «خوددلان»[۲] پا به عالم خاکی گذارد. پدرش، سید رضا، فرزند سید موسی حسینی لاهیجی،[۳] از بزرگان و شخصیت های مورد احترام بود. او در سلک روحانیت بوده و به مسائل شرعی مردم رسیدگی می‌‌نمود.

تحصیلات

دانشمند فرزانه، بادکوبه‌ای از ابتدای نوجوانی به تحصیل دانش اسلامی‌‌ روی آورد و مقدمات علوم حوزوی را نزد پدر فراگرفت. پس از رحلت پدر گرامی‌‌اش جهت فراگیری علوم اسلامی ‌‌وطن خود را ترک گفت و به تهران رفت و در مدرسه «صدر» ساکن شد. ایشان به مدت هفت سال در تهران اقامت گزید و از محضر علمی ‌‌نوابغ روزگار مانند: حکیم متأله سید ابوالحسن جلوه (۱۲۳۸ـ۱۳۱۴ هـ.ق)[۴] فیلسوف نامی ‌‌میرزا هاشم اشکوری (متوفای ۱۳۳۲ هـ.ق)[۵] و علامه علی آقا زنوزی (۱۲۳۴ـ۱۳۰۷ هـ.ق)[۶] خوشه‌ها چید و در فقه، اصول و فلسفه تبحر یافت.

هجرت به نجف اشرف

ایشان در عنفوان جوانی با عشق به آقا امیرالمومنین علی علیه السلام راهی عراق گردید و در حوزه کهن نجف اشرف مشغول فراگیری علوم اسلامی ‌‌شد. وی در ابتدای ورود، در حوزه درسی و پربار ملا محمدکاظم خراسانی (۱۲۵۵ـ۱۳۲۹ هـ.ق) حاضر گردید و بهره‌ها برد. در همان زمان در درس فقه آقا شیخ محمدحسن مامقانی (۱۲۳۷ـ۱۳۲۳ هـ.ق) حاضر شد و شایستگی علمی ‌‌خویش را به اثبات رسانید.[۷]

تدریس

این عالم فرهیخته، در پی سال‌ها تحقیق و پژوهش در محضر فرزانگان مشهور حوزه به چنان درجه‌ای از علم دست یازید که نامش زبانزد فضلا و دانشوران حوزه علمیه نجف گردید. محفل درس او آکنده از حضور مشتاقان علوم اسلامی ‌‌بود و حدود چهار دهه به تدریس سطوح عالیه فقه، اصول، فلسفه، عرفان و کلام پرداخت. در اثر نبوغ و استعداد ذاتی وی، تدریس فلسفه‌اش شهرت بسزایی یافت و از درس فقه و اصول او پیشی گرفت و در نجف کمتر کسی در علوم عقلی همتراز او بود.[۸]

شاگردان

وی در طول سال‌ها تدریس در حوزه علمیه نجف، عالمان بسیاری پرورش داد و آنان را به سر منزل مقصود رسانید. دانشورانی که از استادان بزرگ و عالمان ردیف اول حوزه بشمار می‌‌رفتند و چرخ تدریس، تألیف و تحقیق به برکت وجود آن‌ها به حرکت درمی‌‌آمد. برخی از شاگردان ممتاز ایشان عبارتند از:

سید ابوالقاسم خویی (۱۳۱۷ـ۱۴۱۳ هـ.ق).[۹]
سید محمدحسین قاضی طباطبایی (۱۳۲۱ـ۱۴۰۲ هـ.ق).[۱۰]
سید محمدحسن الهی قاضی طباطبایی (۱۳۲۵ـ۱۳۸۸ هـ.ق).[۱۱]
سید مرتضی مرعشی نجفی (۱۳۲۵ـ۱۴۱۶ هـ.ق).[۱۲]
سید محمد بادکوبه‌ای (۱۲۸۵ـ۱۳۸۹ هـ.ق).[۱۳]
میرزا علی‌اکبر آقا مرندی (۱۳۱۴ـ۱۴۱۵ هـ.ق).[۱۴]
شیخ مجتبی لنکرانی (متوفای ۱۴۰۶ هـ.ق).[۱۵]
سید عبدالاعلی سبزواری (۱۳۲۸ـ۱۴۱۴ هـ.ق).[۱۶]
سید علی‌اصغر خویی (۱۳۱۳ـ۱۴۰۲ هـ.ق).
سید علی‌اکبر طسوجی (متولد ۱۳۱۹ هـ.ق).
سید محمد اشکوری (۱۳۲۰ـ۱۳۹۴ هـ.ق).
سید صدرالدین کوه‌پایی اصفهانی.
میرزا کاظم دینوری (۱۳۲۳ـ۱۴۱۶ هـ.ق).
شیخ غلامحسین جعفری همدانی (متولد ۱۳۲۵ هـ.ق).
شیخ محمدرضا مهدوی قمشه‌ای (متوفای ۱۳۸۸ هـ.ق).
شیخ محمدتقی آملی (۱۳۰۴ـ۱۳۹۱ هـ.ق).[۱۷]
آقا سید محمد نجفی بادکوبه‌ای (۱۳۱۴ـ۱۳۹۹ هـ.ق).

ویژگی‌های اخلاقی

صفات پسندیده آیت الله بادکوبه‌ای زبانزد خاص و عام بود. تواضع، زهد، تقوا، ساده‌زیستی مطالعه بسیار، برخورداری از حافظه قوی و ذوق سرشار و علاقه وافر به علم و عمل از صفات نیکویی است که در وجود آن بزرگوار جمع شده بود. این فقیه و فیلسوف بزرگ الهی از برجسته‌ترین استادان حوزه بوده و بیشتر کتاب‌های فلسفی و عرفانی را تدریس می‌‌نمود. وی به شاگردانش عشق می‌‌ورزید و علاقه فراوانی به تعلیم و تربیت آن‌ها داشت. و در شکوفانمودن استعداد شاگردانش نقش بسزایی ایفا می‌‌کرد.

از نگاه اندیشمندان

مرجع تقلید شیعه، آیت الله خویی همیشه از ایشان به بزرگی یاد می‌‌نمود و معتقد بود که او بهتر از محقق اصفهانی، اسفار و دیگر کتاب‌های فلسفی را تدریس می‌‌کرده است. [۱۸]

علامه حسن زاده آملی در ذکر استادان علامه طباطبایی به بعد معنوی مرحوم آیت الله بادکوبه‌ای اشاره کرده می‌‌نویسد: «مرحوم آقا سید حسین بادکوبه‌ای هم، خیلی مراقب بود. حرف نمی‌‌زد مگر به ضرورت».[۱۹]

علامه فرزانه شیخ آقا بزرگ تهرانی درباره بعد علمی ‌‌ایشان می‌‌نویسد: «آیت الله سید حسین بادکوبه‌ای در فلسفه و علوم عقلی اشتهار پیدا نمود و در آن رشته با مهارت، خبرویت و تحقیق و تدقیق شناخته شد و جمعی از افاضل طلاب از حوزه درسی او فارغ التحصیل شدند. او و علامه شیخ محمدحسین اصفهانی، مشهور به کمپانی، دو چهره ممتاز و متمایز بودند که علوم خود را بین مشتغلین پخش می‌‌نمودند و آسیاب درس‌های علوم عقلی بر محور این دو شخصیت علمی ‌‌می‌‌چرخید و حقیقتاً شایسته این مقام بودند».[۲۰]

مفسر بزرگ قرآن و شاگرد ممتاز آیت الله بادکوبه‌ای در مورد تحصیل خود در محضر استاد خود می‌‌نویسد: «در فلسفه نیز به درس حکیم و فیلسوف معروف وقت مرحوم آقا سید حسین بادکوبه‌ای موفق شدم. در ظرف شش سال که نزد معظم‌له تلمذ می‌‌کردم منظومه سبزواری و اسفار و مشاعر ملاصدرا و دوره شفای بوعلی و کتاب «اثولوجیا و تمهید القواعد» ابن ترکه که در عرفان و اخلاق ابن مسکویه را خواندم. مرحوم بادکوبه‌ای از فرط عنایتی که به تعلیم و تربیت نویسنده داشت برای این که مرا به طرز تفکر برهانی آشنا سازد و به ذوق فلسفی من تقویت بخشد، امر فرمود به تعلیم ریاضیات بپردازم و در امتثال امر معظم‌له به درس مرحوم سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضیدان زبردستی بود، حاضر شدم و یک دوره حساب استدلالی یک دوره هندسه مسطحه و فضایی و جبر استدلالی را از معظم‌له فراگرفتم».[۲۱]

استاد زبردست حوزه، آیت الله سبحانی در مورد شخصیت بی‌نظیر ایشان می‌‌نویسد: «در نجف اشرف او (علامه طباطبایی) با حکیم بزرگی برخورد می‌‌کند که از فحول فلاسفه و از استادان بس لایق این دانش بوده، یعنی حکیم فیلسوف وقت خود سید حسین بادکوبه‌ای رضوان الله علیه آشنا می‌‌گردد این حکیم معروف که هنوز حتی جامعه علمی ‌‌او را به خوبی نشناخته است یکی از متفکران عصر خود بود و او بود که توانست علامه طباطبایی را با حقیقت فلسفه و عرفان، بالاخص تفکر فلسفی آشنا سازد».[۲۲]

رحلت

سرانجام دانشور نامی ‌‌و فیلسوف بزرگ الاهی آیت الله سید حسین بادکوبه‌ای پس از شصت و پنج سال تلاش و مجاهدت و احیا و بزرگرداشت شعائر دینی در بیست و هشتم شوال (۱۳۵۸ هـ.ق)[۲۳] دارفانی را وداع گفت و به دیار معبود شتافت. پیکر مطهر وی پس از تشییع و اقامه نماز، در جوار مرقد قدسی حضرت امام علی علیه السلام به خاک سپرده شد.[۲۴]

پی نوشت:
۱.برابر با ۱۲۵۴ هـ.ش و ۱۸۷۶ م.
۲.خوددلان یکی از روستاهای با صفای نزدیک باکو است.
۳.لاهج از توابع نزدیک قفقاز است.
۴.در آسمان معرفت، حسن حسن زاده آملی، ص ۳۵۱ـ۳۲۹.
۵.بزرگان تنکابن، محمد سماوی حائری، ص ۲۹۲ و ۲۹۱.
۶.تاریخ مرند، حسن جلالی عزیزیان، ص ۴۰۹ـ۴۰۷.
۷.نقباءالبشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲، ص ۵۸۵ و ۵۸۴.
۸.دایره المعارف تشیع، حاج سید جوادی، خرمشاهی، فانی، ج ۳، ص ۱۸.
۹.یادنامه آیت الله العظمی ‌‌خویی، موسسه خیریه آیت الله خویی، ص ۴۷.
۱۰.در آسمان معرفت، ص ۹۸ـ۱۷.
۱۱.ستارگان حرم، گروهی از نویسندگان، ماهنامه کوثر، ج۷، ص ۲۶ـ۱۱.
۱۲.همان، ج ۳، ص ۲۸۱ـ۲۶۶.
۱۳.ر.ک: مقاله نگارنده در گلشن ابرار، ج ۵.
۱۴.مفاخر آذربایجان، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ج ۱، ص ۴۷۱.
۱۵.گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۳، ص ۱۰۶.
۱۶.غروی اصفهانی نابغه نجف، محمد صحتی سردرودی، ص ۸۹.
۱۷.در آسمان معرفت، ص ۲۲۲ـ۲۰۱.
۱۸.یادنامه آیت الله خوی، ص ۵۹.
۱۹.در آسمان معرفت، ص ۸۵.
۲۰.نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۸۴.
۲۱.نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۸۴.
۲۲.همان، ص ۵۵.
۲۳.اثرآفرینان، سید کمال حاج سید جوادی، ج ۲، ص ۷.
۲۴.نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۸۵.
منبع:محمد الوانساز خویی،سید حسین بادکوبه ای، تلخیص از کتاب گلشن ابرار، جلد ۴، صفحه ۳۲۴

تواضع و فروتنى

 

 اشاره:

تواضع و فروتنی یکی از فضایل انسانی است که در دین اسلام بر آن بسیار تأکید شده است. از این رو بزرگان دین و به ویژه پیامبران و اولیاء الهی درکمال تواضع با مردم رفتار داشته اند. انسان متواضع نه تنها کوچک شمرده نمی شود، بلکه در بین مردم از وقار و جایگاه خاصی برخوردار می گردد. نوشتار زیر در رابطه با این صفت نفسانی مطالبی را ارائه نموده است.

 

تواضع و فروتنی ضدّ صفت کبر است و آن عبارت است از  شکسته نفسى، که نگذارد آدمى خود را بالاتر از دیگرى بیند. لازمه آن، کردار و گفتار چندى است که دلالت بر تعظیم دیگران، و اکرام ایشان مى کند. مداومت بر آنها قوی ترین معالجه براى مرض کبر است. تواضع از شرایف صفات، و کرایم ملکات است. و اخبار در فضیلت آن بى نهایت است:

حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: «هیچ کس تواضع نکرد مگر اینکه خدا او را بلند گردانید».[۱]

ز خاک آفریدت خداوند پاک پس اى بنده افتادگى کن چو خاک
تواضع سر رفعت افرازدت تکبّر به خاک اندر اندازدت
بعزت هر آنکو فروتر نشست به خوارى نیفتد زبالا به پست
بگردن فتد سرکش و تند خوى بلندیّت باید بلندى مجوى

روایت شده که: «خداوند یگانه به موسى(علیه‌السلام) وحى کرد که: من قبول مى کنم نماز کسى را که از براى عظمت من تواضع کند. و بر مخلوقات من تکّبر نکند. و در دل خود خوف مرا جاى دهد. و روز را به ذکر من به پایان رساند. و به جهت من خود را از خواهشهاى نفس باز دارد».[۲] روزى حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمودند: «چرا من حلاوت عبادت را در شما نمى بینم؟ عرض کردند که: چه چیز است حلاوت عبادت؟

فرمود که: تواضع».[۳] از آن حضرت نقل شده است: «چهار چیز است که خدا کرامت نمى کند مگر به کسى که خدا او را دوست داشته باشد:

یکى صمت و خاموشى، و آن اول عبادت است.

دوم توکل بر خدا.

سیم تواضع.

چهارم زهد در دنیا».[۴]

 همچنین از آن جناب روایت شده است: «هر که فروتنى کند از براى خدا، خدا او را بر مى دارد. و هر که تکّبر کند خدا او را مى افکند. و هر که قناعت کند خدا او را روزى مى دهد. و هر که اسراف کند خدا او را محروم مى گرداند. و هر که بسیار یاد مرگ کند خدا او را دوست مى دارد. و هر که بسیار یاد خدا کند خدا او را در بهشت در سایه خود جاى دهد».[۵] حضرت عیسى(علیه‌السلام) فرموده است که: «خوشا به حال تواضع کنندگان در دنیا، که ایشان در روز قیامت بر منبرها خواهند بود».[۶] خداى- تعالى- به داود(علیه‌السلام) وحى فرمود که: «همچنان که نزدیکترین مردم به خدا متواضعان اند، همچنین دورترین مردم از خدا متکبّران اند».[۷] روایت شده که: «سلیمان پیغمبر(علیه‌السلام) هر صبح بر بزرگان و اغنیاء و اشراف مى گذشت تا مى آمد، به نزد مساکین، پس با ایشان مى نشست و مى گفت: مسکینى هستم با مساکین نشسته».[۸] همچنین نقل شده که: «پدر و پسرى از مؤمنین بر حضرت امیر المؤمنین(علیه‌السلام) وارد شدند حضرت برخاست و ایشان را اکرام نمود و بر صدر مجلس نشانید و خود در برابر آنها نشست و فرمود که: طعامى آوردند و خوردند سپس قنبر آفتابه و طشتى آورد تا دست ایشان را بشوید، حضرت از جاى برجست و آفتابه را گرفت که دست آن مرد را بشوید آن مرد خود را بر خاک مالید و عرض کرد که: یا امیر المؤمنین چگونه راضى شوم که خدا ما را بیند و تو آب به دست من بریزى؟ حضرت فرمود: بنشین و دست خود را بشوى خدا تو را و برادرى از شما را مى بیند که هیچ فرقى ندارید و برادرتان مى خواهد به جهت خدمت تو در بهشت ده برابر همه اهل دنیا به او کرامت شود. پس آن مرد نشست پس حضرت فرمود که: قسم مى دهم تو را به حقّ عظیمى که من بر تو دارم که مطمئن دست خود را بشوى همچنان که اگر قنبر آب به دست تو مى ریخت. پس حضرت دست او را شست …».[۹]

 از حضرت امام جعفر صادق(علیه‌السلام) روایت شده است که: تواضع، اصل هر شرف و بزرگى نفیس، و مرتبه بلندى است. و اگر تواضع را زبانى بود که مردم مى فهمیدند، از حقایق عاقبتهاى پنهان خبر مى داد. و تواضع آن است که: از براى خدا و در راه خدا باشد و ماسواى این مکر است. و هر که از براى خدا تواضع و فروتنى کند خدا او را شرف و بزرگى مى دهد بر بسیارى از بندگانش. و از براى اهل تواضع، سیمائى است که ملائکه آسمان ها و دانایان اهل زمین ایشان را مى شناسند. و از براى خدا هیچ عبادتى نیست که آن را بپسندد و قبول کند مگر اینکه در آن تواضع است. و نمى شناسد آنچه در حقیقت تواضع است مگر بندگان مقرّبى که به وحدانیّت خدا رسیده اند.

خداى- تعالى- مى فرماید که: بندگان خدا کسانى اند که در روى زمین با تواضع راه مى روند. و خداوند- عزّ و جل- بهترین خلق خود را به تواضع امر فرمود و گفت:

«وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»[۱۰] و تواضع مزرعه خشوع و خضوع و خشیت و حیاست. و شرف تامّ حقیقى سالم نمى ماند مگر از براى کسى که متواضع باشد در نزد خدا».[۱۱]

و حضرت امام حسن عسکرى(علیه‌السلام) فرمود که: «هر که تواضع کند در دنیا از براى برادر مؤمن خود پس او در نزد خدا از جمله صدّیقان است. و حقّا که او از شیعیان على بن أبی طالب است».[۱۲][۱۳]

پی نوشت:

[۱]. بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۲۰، ح ۷.

[۲]. محجه البیضاء، ج ۶، ص ۲۲۰. و احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۴.

[۳]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۴ و محجّه البیضاء، ج ۶، ص ۲۲۲.

[۴]. محجه البیضاء، ج ۶، ص ۲۳۱. و احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۴.

[۵]. به این مضمون در کنز العمال، ج ۳، ص ۱۱۳، خ ۵۷۳۵.

[۶]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۴. و در بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۳۰۹.

[۷]. کافى، ج ۲، ص ۱۲۳، ح ۱۱.

[۸]. محجه البیضاء، ج ۶، ص ۲۲۷. و احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۵.

[۹]. بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۱۸، ح ۱.

[۱۰]. شعراء،( سوره ۲۶) آیه ۲۱۵.

[۱۱]. بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۱۲.

[۱۲]. بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۱۷، ح ۱.

 [۱۳]. برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۳۰۰-۳۰۳، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ش.

شخصیّت علمى امام حسن مجتبى(علیه السلام)

اشاره:

حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام. مشهور به امام حسن مجتبی(۳-۵۰ق. دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.. امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(علیه السلام. و فاطمه زهرا(سلام الله علیها. و نخستین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله. است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله. برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله. همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

تواضع، فروتنى، خداترسى، روابط حسنه، احترام متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگى آن سرور جوانان بهشتى است. آن بزرگوار بازویى علمى، قضایى و نیرویى بسیار کارآمد براى حکومت علوى و شخص امیرمؤمنان علیه‏السلام بوده است.

امام از جمله کسانى بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبرى پرداخته و در جنگ‏هاى جمل، صفّین و نهروان فعالانه شرکت جسته، بلکه در بسیج نیروها از کوفه براى مقابله با فتنه طلحه و زبیر، گام‏هاى بسیار مثبت و مؤثرى برداشته است.

زندگى پر رنج و محنت امام، پر از این مسائل است که فقط به یک بُعد آن، که جایگاه علمى امام مجتبى علیه‏السلام باشد، اشاره مى‏کنیم.

الف. امام در نگاه پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم

امام حسن مجتبى علیه‏السلام کودک بود که پیامبر بزرگوار اسلام از او به عظمت و بزرگى یاد مى‏کرد. به یقین این برخوردهاى محبت‏آمیز که هیچ گاه در زمان خاص و یا در محدوده خاصّى ابراز نمى‏شد، نشان دهنده این بود که آن حضرت مى‏خواست نقاب از چهره امام حسن علیه‏السلام کنار زده و شخصیّت والاى او را بیش از پیش، به مسلمانان معرفى کند.

هادى امت

حذیفه گوید: روزى صحابه رسول خدا صلى ‏الله‏ لیه‏ و‏آله ‏وسلم در نزدیکى کوه حرا ـ یا غیر آن ـ گرد پیامبر جمع شده بودند که حسن در خردسالى با وقار خاصّى به جمع آنان پیوست. پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏و‏آله ‏وسلم با نگاه طولانى که بر او داشت، همه را مخاطب قرار داده و فرمود:

«آگاه باشید که همانا او ـ حسن ـ بعد از من راهنما و هدایتگر شما خواهد بود. او تحفه‏اى است از خداوند جهان براى من؛ از من خبر خواهد داد و مردم را با آثار باقى مانده از من آشنا خواهد کرد. سنت مرا زنده خواهد کرد. و افعال و کردارش نشانگر کارهاى من است. خداوند عنایت و رحمتش را بر او فرو فرستد. رحمت و رضوان خداوند بر کسى باد که حقّ او را بشناسد و به خاطر من به او احترام نموده و نیکى کند.»۱

مصلح بزرگ

مورّخان نوشته‏اند که: روزى رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم ضمن اظهار محبت به امام حسن مجتبى علیه‏السلام فرمود:

«انّ هذا ریحانتى و انّ ابنى هذا سید، سیصلح اللّه به بین فئتین من المسلمین؛۲ همانا حسن ریحانه من است. و این فرزندم سیّد و بزرگ است و به زودى خداوند به دست او بین دو گروه مسلمان، صلح برقرار خواهد کرد.»

ناگفته نماند که این سخن، یک پیشگویى از رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم بود که در آینده بین دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزى خواهد شد و امام حسن علیه‏السلام بین آن دو، صلح و دوستى برقرار خواهد کرد.

طبق نقل تاریخ، امام حسن مجتبى علیه‏السلام با مشاهده خیانت یاران و فراهم نبودن زمینه جنگ با معاویه، خیر و صلاح امت را در این دیدند که از درگیر شدن با معاویه خوددارى کرده و با صلح پیشنهادى معاویه، موافقت کنند. و در اثر این صلح، هم مسلمانان را از شرّ هجوم خارجیان نجات دادند و هم از جنگ و خونریزى جلوگیرى کردند.۳

گواه رسالت نبوى صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم

و در ادامه ماجرایى که حذیفه به نقل آن پرداخته بود، آمده است که: ناگاه مرد عربى چماق به دست وارد شد و فریاد برآورد: «کدام یک از شما محمد هستید؟» یاران رسول خدا، با ناراحتى جلو رفته و گفتند: «چه مى‏خواهى؟» رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم فرمود: «آرام بگیرید.» مرد عرب خطاب به پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم گفت: «تو را دشمن داشتم، و اکنون دشمنى من نسبت به تو بیشتر شد. تو ادّعاى رسالت و پیامبرى کرده‏اى، دلیل و برهانت چیست؟» حضرت فرمود: «چنانچه مایل باشى، عضوى از اعضاى من به تو خبر دهد که برهان و دلیلم روشن‏تر خواهد بود.» مرد عرب گفت: «مگر عضو انسان هم سخن مى‏گوید؟!» پیامبر صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: «آرى. حسن جان! برخیز.» مرد عرب که گمان مى‏کرد، پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم او را مسخره مى‏کند، گفت: «خود از عهده پاسخگویى برنمى‏آیى، خردسالى را از جاى بلند مى‏کنى تا با من صحبت کند؟!»

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: «به زودى او را آگاه به خواسته‏هاى خویش خواهى یافت.» طبق پیش بینى رسول خدا صلى الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم امام حسن علیه‏السلام از جاى برخاسته و از وضعیت آن مرد عرب و چگونگى گرفتارى وى در بین راه سخن گفت؛ به گونه‏اى که باعث تعجب و حیرت او شده و گفت: «اى پسر! تو این مطالب را از کجا مى‏دانى؟! تو اسرار دل مرا برملا ساختى؟ گویى همراه من بوده‏اى! مگر تو غیب مى‏دانى؟» آن گاه مسلمان شد.۴

راستى که امام حسن علیه‏السلام با این بیانات، برهان و دلیل نبوّت پیامبر اسلام صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم بوده است؛ چرا که این عضو کوچک پیامبر آنقدر از خود دانش نشان داد که دشمن را وادار به تسلیم و اسلام نمود.

ب. امام در نگاه امیرمؤمنان علیه‏السلام

امام حسن مجتبى علیه‏السلام در نگاه على علیه‏السلام شخصیتى بسیار بزرگ و ممتاز بود. و از همان دوران کودکى که آیات الهى را براى مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام مى‏خواند، به این گوهر گرانبها را شناخت و در طول سالیانى که در کنار یکدیگر بودند، هماره از فرزند خود تعریف، تمجید و تقدیر مى‏کرد. حتى در برخى از موارد، قضاوت و یا پاسخ به سؤالات علمى را به عهده‏اش مى‏گذاشت. نمونه‏هاى زیر، بیانگر شخصیت علمى و جایگاه والاى آن حضرت در نزد پدر بزرگوارش مى‏باشد.

سخنرانى در محضر پدر

روزى امام علی علیه ‏السلام به فرزند خود فرمود: «برخیز و سخن گوى تا گفتارت را بشنوم». امام حسن علیه‏السلام عرض کرد: «پدرجان! چگونه سخنرانى کنم با اینکه رو به روى تو قرار گرفته‏ام؟!» امام خود را پنهان نمود؛ به طورى که صداى حسن را مى‏شنید. امام حسن علیه‏السلام برخاست و خطابه خود را شروع کرد و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود:

«على، درى است که اگر کسى وارد آن در شود، مؤمن است و کسى که از آن خارج گردد، کافر است.»

در این هنگام امام على علیه ‏السلام برخاست و بین دو چشم حسن را بوسید و سپس فرمود: «ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم»؛ آنها فرزندان و دودمانى هستند که بعضى از بعضى دیگر گرفته شده‏اند و خداوند، شنوا و داناست.۵

پاسخ به سؤالات مرد شامى

روز دیگرى یک فرد شامى، که خود را از پیروان امیرمؤمنان معرفى مى‏کرد، حضرت ضمن معرفى وى که: تو از پیروان ما نیستى بلکه براى پادشاه کشور روم سؤال هایى پیش آمده و پیکش را نزد معاویه فرستاده، او که در جواب عاجز مانده، تو را به نزد ما فرستاده است. براى پاسخ به سؤالاتش امام حسن و امام حسین علیه السلام را معرفى کرد. او امام حسن را براى پاسخ به سؤالات خود انتخاب کرد. مرد شامى پیش از آنکه سؤالات خود را مطرح کند، امام حسن علیه‏السلام لب به سخن گشوده، فرمود:

«آمده‏اى که چنین سؤال هایى را مطرح کنى: فاصله بین حق و باطل چه قدر است؟ بین آسمان و زمین چه قدر فاصله است؟ قوس و قزح چیست؟ کدام چشمه و چاه است که ارواح مشرکان در آن جمع هستند؟ ارواح مؤمنان در کجا جمع مى‏شوند؟ خنثى کیست؟ کدام ده چیز است که هریک سخت‏تر از دیگرى است؟»

عرض کرد: یابن رسول اللّه! درست است، پرسش‏هاى من همین هاست که فرمودید. سپس امام در حضور پدر به تمام آن پرسشها پاسخ گفت. وقتى آن مرد شامى این پاسخ‏ها را شنید، گفت:

گواهى مى‏دهم که تو فرزند رسول خدایى و همانا على بن ابى‏طالب سزاوارتر است براى خلافت و جانشینى رسول خدا از معاویه…۶

در مسند قضاوت

از دیگر دلایل شخصیت علمى و جایگاه والایش این است که امیرمؤمنان علیه‏ السلام از او مى‏خواهد تا در جریانى بسیار مشکل، داورى کند. او نیز درباره فردى که چاقو در دست داشت و در خرابه‏اى کنار کُشته‏اى دستگیرش کرده بودند و همچنین درباره فرد دیگرى که خود اقرار کرده بود که مقتول در خرابه را، او کشته است؛ چنین قضاوت کرد:

«قاتل واقعى با اقرار و صداقتش جان متّهم را نجات داد و با این کار، گویى بشریت را نجات داده است و خداوند فرموده: «و من أحیاها فکانّما احیا النّاس جمیعاً»؛ هرکس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است. بنابراین، آن دو را آزاد کنید و دیه مقتول را از بیت المال پرداخت نمایید.»۷

ج. در نگاه امام حسین علیه ‏السلام

با توجه به سال شهادت امام حسن مجتبى علیه‏ السلام به یقین هیچ معصومى به اندازه امام حسین علیه‏ السلام در کنار برادر خود نبوده است. این دو امام معصوم نزدیک به پنجاه سال در کنار یکدیگر زندگى مى‏کردند. بدین جهت امام حسین علیه‏ السلام بیشتر از هر مسلمان دیگرى به شخصیت علمى برادرش پى‏برده بود. و به‏ویژه در آن ده سال آخر که امامت و رهبرى را عهده دار بود، با نگرش دیگرى به امام حسن علیه ‏السلام مى‏نگریست.

امام حسین علیه‏ السلام ضمن اینکه برادر خود را شخصیتى بى‏مانند مى‏دانست، او را عالم‏ ترین فرد به تفسیر و تأویل و آشنا به تمام علوم و مسائل حکومت و جهان اسلام مى‏دانست. چنانچه این نظر را مى‏توان از برخورد امام حسین علیه ‏السلام با عایشه در تشییع جنازه برادرش به دست آورد.

در تاریخ آمده است: هنگامى که امام حسین علیه ‏السلام خواست برادر خود را، بنا به توصیه‏اش پیش از دفن براى تجدید عهد نزد قبر رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم ببرد، عایشه به تحریک بنى ‏امیه از ورود جنازه امام حسن علیه‏السلام به داخل حجره پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم جلوگیرى کرد. امام در برابر این اهانت به فرزند پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم به عایشه فرمود:

«این تو و پدرت بودید که حُرمت و حجاب رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم را دریدید و کسى را داخل حجره‏اش کردید که پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم جوارش را دوست نمى‏داشت و اینکه خداوند در فرداى قیامت از تو بازخواست خواهد کرد. بدان اى عایشه! که برادرم داناترین فرد به خدا و رسول او است. و داناتر است به کتاب خدا از اینکه بخواهد نسبت به رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم پرده درى کند…»۸

امام حسن و نقل حدیث از پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم

از جمله افرادى که نامش جزو راویان و محدّثان از رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم در تاریخ ثبت گردیده، امام حسن مجتبى علیه‏ السلام است. امام که در حیات پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم هنوز ده سال نداشت، با دریافت گفته‏هاى پیامبر که گاهى آیات وحى بود و گاهى روایات، آنها را از سینه پیامبر به سینه خودش منتقل کرده و سپس به دیگران انتقال مى‏داد.

امام حسن علیه ‏السلام با شنیدن آیات وحى که بر رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرود مى‏آمد، بى ‏درنگ به منزل آمده و آنها را براى مادرش حضرت فاطمه زهرا علیه السلام قرائت مى‏کرد. که این مسأله باعث تعجب امیرمؤمنان علیه ‏السلام شده بود.

آورده‏اند که: امام مجتبى علیه‏ السلام هفت ساله بود که به همراه پیامبر در مسجد حضور مى‏یافت و آنگاه که آیات جدید بر او نازل مى‏شد، همان‏ها را از زبان جدّش مى‏شنید و آن گاه که به خانه باز مى‏گشت، براى مادرش فاطمه تلاوت مى‏کرد؛ به گونه‏اى که هرگاه امیرمؤمنان وارد خانه مى‏شد، ملاحظه مى‏کرد آیات جدیدى که بر پیامبر نازل گردیده نزد فاطمه است. از آن حضرت جویا مى‏شد؛ فاطمه مى‏فرمود: از فرزندت حسن.

بدین جهت، روزى على بن ابى ‏طالب علیه‏ السلام زودتر به خانه آمد و از دیدِ فرزندش پنهان گشت تا آیات جدید را که بر پیامبر نازل شده بار دیگر از فرزندش بشنود.

امام حسن علیه‏ السلام وارد خانه شد؛ همین که خواست آیات قرآن را براى مادرش بخواند، زبانش به لکنت افتاد و از خواندن سریع باز ماند. مادرش شگفت زده شد. امام حسن علیه ‏السلام گفت: مادرم! تعجب نکن؛ گویا شخصیت بزرگى در خانه است که با شنیدن سخنانم، مرا از سخن گفتن باز مى‏دارد!

در این هنگام، امیرمؤمنان علیه ‏السلام از محلّ اختفا بیرون آمده و فرزندش حسن را به آغوش گرفته و بوسید.۹

گلایه ‏اى از احمد بن حنبل

احمد بن حنبل در مسند خود، ضمن اختصاص فصلى به روایات امام حسن مجتبى علیه ‏السلام از طریق شش نفر به نام‏هاى ابوالحوراء سعدى، هبیره، عمر بن حبشى، محمد بن على، ربیعه بن شیبان و محمد، دوازده روایت از امام حسن علیه ‏السلام از پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم نقل کرده است.۱۰

در حالى که در همین مسند، از عبداللّه بن عباس صد و شصت صفحه۱۱ روایت نقل کرده است که بدون شک، مجموع آن روایات کمتر از هزار روایت نخواهد بود.

حال سؤال ما این است: با اینکه ابن عباس در مکه یا مدینه به دنیا آمده۱۲ و با امام حسن علیه‏ السلام بیش از دو یا سه سال تفاوت سنّى ندارد، چه شده که از امام حسن علیه ‏السلام دوازده روایت نقل مى‏کند ولى از ابن عباس صد و شصت صفحه روایت؟ در حالى که اگر بخواهیم حضور هریک را به محضر رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه و‏آله‏ وسلم حساب کنیم، به یقین با شرایطى که امام حسن علیه‏ السلام داشت، از جمله نوه بودن، حضور وى به مراتب بیشتر از حضور ابن عباس بوده است!

افزون بر این، با در نظرگرفتن اظهار نظر برخى که ابن عباس از پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم چهار یا نه و یا ده حدیث۱۳ بیشتر نشنیده است؛ شگفت‏آور است که چرا احمد بن حنبل، این همه روایت را به او نسبت داده است؟!

تدریس معارف الهى

یکى از بهترین شواهد و دلایل شخصیت والاى امام حسن مجتبى علیه‏ السلام این است که وى از همان آغاز جوانى، بلکه کودکى، آنچه را که از زبان پیامبر اسلام صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم گرفته بود، سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار مى‏داد. ابن الصباغ مالکى درباره این کلاس پرخیر و برکت مى‏نویسد:

«حکى عنه علیه السلام انه کان یجلس فى مسجد رسول اللّه صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم و یجتمع الناس حوله فیتکلّم بما یشفى غلیل السائلین و یقطع حجج المجادلین…؛ درباره حسن بن على ـ که درود بر او باد ـ نقل شده است که در مسجد رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم مى‏ نشست و تشنگان معارف اسلامى گرداگردش مى‏نشستند. او به گونه‏اى سخن مى‏گفت که تشنگان علم و معرفت را سیراب نموده و ادّله و براهین دشمنان را باطل مى‏کرد…»۱۴

ابن الصباغ سپس به نقل جریان زیر پرداخته تا شخصیت علمى امام حسن مجتبى علیه ‏السلام و جایگاه والاى او را در امت اسلامى بیان کرده باشد:

على بن احمد واحدى در تفسیر خود آورده است که مردى وارد مسجد رسول اللّه شده، ملاحظه کرد که شخصى مشغول نقل حدیث از پیامبر است. مردم اطراف او را گرفته، به سخنانش گوش مى‏دادند. پس آن شخص به نزد وى آمده، گفت: مراد از شاهد و مشهود ـ که در آیه شریفه آمده است ـ چیست؟ پاسخ داد: اما شاهد که روز جمعه است و اما مراد از مشهود، روز عرفه مى‏باشد. پس از او گذشته به دیگرى برخورد کرد که همانند اولى به نقل حدیث پرداخته بود، سؤال خود را تکرار کرده از او پرسید که: مراد از شاهد و مشهود چیست؟ وى پاسخ داد: اما شاهد که روز جمعه است و اما مشهود، روز عید قربان است. آنگاه از کنار آن دو نفر گذشته، گذرش به نوجوانى افتاد که چهره‏اش همانند طلا مى‏درخشید که او هم در مسجد، کلاس درس تشکیل داده بود. پس از او درباره شاهد و مشهود پرسید. وى در پاسخ گفت:

آرى. اما شاهد، حضرت محمد صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم است و اما مشهود، روز قیامت مى‏باشد.

آنگاه براى گفته خود، این چنین استدلال کرد:

آیا سخن پروردگار را نشنیده‏اى که مى‏ فرماید: «یا ایها النّبىّ انّا أرسلناک شاهداً و مبشّراً و نذیراً»۱۵؛ اى پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم. «ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود»۱۶؛ روز قیامت روزى است که همه مردم براى آن جمع مى‏شوند و آن روز، روزى است که مشهود همگان است.

گوید: سپس از نام شخص اوّل پرسید، گفتند: ابن عباس است و از دومى که پرسید، گفتند: ابن عمر است و از شخص سوم که پرسید، گفتند: وى، حسن بن على بن ابى‏طالب است.۱۷

جالب اینجاست که بر طبق نقل علامه مجلسى در بحارالانوار: «این شخص تفسیر امام را از شاهد و مشهود، بر دیگر تفسیرها که از عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن عمر شنیده بود، ترجیح داده و آن را پسندیده بود»۱۸؛ شاید دلیل این پذیرش، استدلال قوى امام حسن به دو آیه شریفه بوده است.

امام حسن علیه ‏السلام و تربیت شاگردان

امام حسن مجتبى علیه ‏السلام از دوران کودکى سفره علمى خود را پهن کرده و با نقل آیات شریفه و سپس نقل حدیث از پیامبر بزرگوار اسلام صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم خدمت بزرگى به تشنگان علم و معرفت نمود؛ به ویژه در این ده سال آخر که حوادث دردناکى به مسلمانان، خاصّه پیروان اهل بیت روى آورده بود.

امام با حلم، بردبارى، صبر و حوصله‏اى که از خود نشان مى‏دادند، خویشتن را براى هر نوع پاسخ گویى آماده ساخته بودند.

از این روى، مى‏بینیم که افراد و گروه‏ها و شخصیت‏هاى زیادى در محضر درس امام علیه‏السلام مى‏نشستند که یقیناً تاریخ، نام بسیارى از آنها را ثبت نکرده است. از جمله بسیارى از صحابه رسول خدا و تابعین هستند که از محضر پرفیض امام حسن علیه‏ السلام استفاده کرده‏اند.

در اینجا برخى از بزرگان شیعه همانند شیخ طوسى در رجال خود، نام برخى از این شخصیت‏ها را به عنوان اصحاب امام آورده است که تعداد آنها از چهل و یک نفر نمى‏گذرد.

اگرچه جاى این سؤال هست که: چگونه یاران امام حسن علیه‏ السلام از چهل و یک نفر تجاوز نمى‏کنند در حالى که امام نزدیک پنجاه سال در بین امت اسلامى زندگى مى‏کردند؟ و چرا یک مرتبه از تعداد ۴۵۰ یار که براى امیرمؤمنان علیه ‏السلام ثبت شده به چهل و یک نفر مى‏رسد؟ و چرا این عدد نسبت به امام حسین علیه‏السلام هم به دو برابر، بلکه بیشتر مى‏رسد و چرا با مقایسه با یاران امام زین العابدین علیه‏السلام یاران او یک چهارم مى‏باشد؟! علت چیست و چرا چنین شده است؟

احتمال دارد شیخ طوسى فقط نام راویان از اصحاب امام حسن علیه‏ السلام را آورده باشد؛ به دلیل اینکه در بخش آخر کتاب خود به نام عده‏اى اشاره کرده است که از معصومین علیه ‏السلام روایت نکرده‏اند.

و احتمال دارد امام در زمانى مى ‏زیسته که بیشتر اصحاب پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم بودند، و آنها به هر دلیلى از حضور در پاى درس امام حسن علیه‏ السلام و یا نقل روایت از او، خوددارى مى‏کردند.

و نیز محتمل است که تبلیغات سوء معاویه بن ابى‏سفیان تأثیر خود را گذارده باشد.

یاران امام حسن مجتبى علیه ‏السلام

حال، این ما هستیم و تعداد بسیار کم از یاران امام حسن مجتبى علیه‏ السلام که بخش دیگرى از این نوشتار را به یادآورى نام آنها اختصاص مى‏دهیم:

۱. احنف بن قیس؛ ۲. اصبغ بن نباته؛ ۳. اشعث بن سوار؛ ۴. جابر بن عبداللّه انصارى؛ ۵. جعید همدانى؛ ۶. جارود بن منذر؛ ۷. جارود بن أبى‏بشر؛ ۸. حبیب بن مظاهر؛ ۹. حذیفه بن اسید غفارى؛ ۱۰. حارث اعور؛ ۱۱؛ حجر بن عدى؛ ۱۲. حبّه بن جویر عرنى؛ ۱۳. حبابه والبیه؛ ۱۴. رشید هجرى؛ ۱۵. رفاعه بن شداد؛ ۱۶. زید بن ارقم؛ ۱۷. سلیم بن قیس؛ ۱۸. سفیان بن ابى‏لیلى همدانى؛ ۱۹. سلیمان بن صرد خزاعى؛ ۲۰. سوید بن غفله؛ ۲۱. ظالم بن عمرو؛ ۲۲. عبایه بن عمرو ربعى؛ ۲۳. عمرو بن حمق خزاعى؛ ۲۴. عامر بن واثله؛ ۲۵. عبداللّه بن جعفر بن أبى‏طالب؛ ۲۶. عبیداللّه بن عباس؛ ۲۷. عمرو بن قیس مشرقى؛ ۲۸. قیس بن سعد بن عباده؛ ۲۹. کمیل بن زیاد؛ ۳۰. کیسان بن کلیب؛ ۳۱. لوط بن یحیى؛ ۳۲. مسلم البطین؛ ۳۳. مسعود مولى أبى وائل؛ ۳۴. میثم تمّار؛ ۳۵. مسیب بن نجبه؛ ۳۶. مسلم بن عقیل؛ ۳۷. هلال بن نساف؛ ۳۸. ابواسحاق همدانى؛ ۳۹. ابواسحاق سبیعى؛ ۴۰. ابن کلیب؛ ۴۱. فاطمه والبیه.۱۹

نکته جالب توجّه اینکه یاران امام از نظر عدد، بسیار کم هستند اما بسیارى از آنها از شخصیت‏هاى برجسته عالم اسلام مى‏باشند.

برخى از آنها پیامبر و پنج امام را درک کرده‏اند؛ همانند جابر بن عبداللّه انصارى و برخى دیگر علاوه بر اینکه از یاران امام حسن علیه‏ السلام هستند، جزو یاران امیرمؤمنان بوده‏اند؛ همانند احنف، اصبغ، جابر بن عبداللّه، جعید، حبیب، حبّه، رشید، رفاعه، زید، سلیم، سلیمان، سوید، ظالم، عمرو بن حمق، عامر، کمیل، لوط، میثم، مسیب و ابواسحاق.

و برخى دیگر جزو یاران امام حسین علیه ‏السلام نیز هستند؛ همانند جابر، جعید، حبیب، رشید، زید، سلیم، ظالم، عمرو، کیسان، لوط، میثم و فاطمه. دسته دیگر از آنها جزو یاران امام سجاد علیه‏السلام نیز هستند؛ همانند جابر، رشید، سلیم و ظالم.

و گروهى نیز جزو یاران امام باقر علیه‏ السلام شمرده شده‏اند؛ همانند جابر بن عبداللّه انصارى که در سال ۷۸ ق. به دیدار خدا شتافت.۲۰

نکته دوم اینکه عده‏اى از یاران امام حسن علیه ‏السلام همانند حبیب بن مظاهر اسدى، جزو شهداى کربلا هستند. و برخى همانند کمیل بن زیاد، عمرو بن حمق خزاعى، رشید هجرى و حجر بن عدى در راه ولایت و دفاع از اهل‏بیت علیهم‏السلام به شهادت رسیده‏اند.

پى‏ نوشت‏:

۱. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳.

۲. الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۲، ص ۱۲؛ ذخائر العقبى، ص ۱۲۵.

۳. ر.ک: صلح الحسن.

۴. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳.

۵. همان، ص ۳۵۱؛ اثبات الوصیه، ص ۱۵۹.

۶. احتجاج، طبرسى، ج ۱، ص ۳۳۹. (با تلخیص..

۷. کافى، ج ۷، ص ۲۸۹.

۸. همان، ج ۱، ص ۳۰۲.

۹. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۸.

۱۰. مسند احمد، ج ۱، ص ۱۹۹.

۱۱. همان، ص ۲۱۴ ـ ۳۷۴.

۱۲. در بین مورّخان اختلاف است که ابن عباس به هنگام رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله. چند ساله بوده است؟ عده‏اى او را ده ساله، برخى سیزده ساله و گروهى پانزده ساله دانسته‏اند. (تهذیب التهذیب، ج ۵، ص ۲۴۴..

۱۳. همان.

۱۴. الفصول المهمه، ص ۱۳۷.

۱۵. احزاب / ۴۵.

۱۶. هود / ۱۰۳

۱۷. الفصول المهمه، ص ۱۳۷.

۱۸. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۴۵.

۱۹. رجال شیخ طوسى، ص ۶۶.

۲۰. بهجه الآمال، ج ۲، ص ۴۸۰.

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۱، شماره ۵۵

 محمد جواد مروّجى طبسى

تواضع و فروتنى امام حسن(علیه السلام)

اشاره:

حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران به سند خود روایت کرده ‏اند که امام حسن بن على (علیه السلام) بر جمعى ازفقرا (۱) عبور کرد که روى زمین نشسته و تکه‏ هاى نانى در پیش روى خود گذارده و مى‏ خوردند، و چون آن حضرت را دیدند تعارف کرده گفتند: هلم یابن بنت رسول الله الى الغداء» ! (اى پسر دختر رسول خدا بفرما! به صبحانه!) امام (علیه السلام) پیاده شد و این آیه را خواند: ان الله لا یحب المستکبرین» (براستى که خدا مستکبران را دوست نمى‏ دارد!) و سپس شروع کرد به خوردن غذاى آنان و چون سیر شدند امام (علیه السلام) آنها را به مهمانى خود دعوت کرد و از آنها پذیرایى و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید، و چون فراغت یافت فرمود: «الفضل لهم (۲) لأنهم لم یجدوا غیر ما اطعمونى، و نحن نجد اکثر منه» (۳) (با همه اینها فضیلت و برترى از آنهاست، زیرا آنها بغیر از آنچه ما را بدان پذیرایى و اطعام کردند چیز دیگرى نداشتند، ولى ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم!) ملا محمد باقر مجلسى (ره) در بحار الانوار از برخى کتابهاى مناقب معتبره به سندش از مردى به نام نجیح روایت کرده که گوید: حسن بن على (علیه السلام) را دیدم که غذا مى‏ خورد و سگى نیز در پیش روى او بود که آن حضرت هر لقمه‏ اى که مى‏ خورد لقمه دیگرى همانند آن را به آن سگ مى‏ داد. من که آن منظره را دیدم به آن حضرت عرض کردم: اجازه مى‏ دهید این سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور کنم؟ در جواب من فرمود: «دعه انى لاستحیى من الله عز و جل ان یکون ذو روح ینظر فى وجهى و انا آکل ثم لا اطعمه» ! (او را بحال خود واگذار که من از خداى عز و جل شرم دارم که حیوان روح دارى در روى من نگاه کند و من چیزى بخورم و به او نخورانم!) (۴) سیوطى در کتاب تاریخ الخلفاء روایت کرده که هنگامى امام حسن (علیه السلام) در مکان نشسته بود و چون خواست از آنجا برود فقیرى وارد شد، امام (علیه السلام) به آن مرد فقیر خوش‏آمد گفته و با او ملاطفت کرد و سپس به او فرمود: «انک جلست على حین قیام منا افتاذن بالانصراف» ؟ اى مرد تو وقتى نشستى که ما براى رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من مى‏دهى؟) مرد فقیر عرض کرد: «نعم یابن رسول الله» (آرى اى پسر رسول خدا) (۵)

پى ‏نوشت‏:

۱.و در نقل ابن ابى الحدید و ابن قشیرى «صبیان» (یعنى کودکان) به جاى فقرا ذکر شده.

۲.و در نقل ابن قشیرى است که فرمود: «الید لهم» که در معنى چندان فرقى ندارد.

۳.بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲ و ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص .۱۱۴

۴.بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲، مقتل الحسین موفق ابن احمد، ص .۱۰۲

۵.تاریخ الخلفاء سیوطى، ص .۷۳

منبع : زندگانى امام حسن مجتبى، ص  ۳۲۸ به قلم  سیدهاشم رسولى محلاتى

امام هادی (علیه‌السلام) و آموزه‌هایی برای زندگی

اشاره:

هر یک از امامان شیعه الگوی کامل برای زندگی دیگران است. ولی با کمال تأسف امامان شیعه در حصرهای مختلف سیاسی، اجتماعی از سوی حاکمان غاصب قرار گرفته و آنگنه که باید مسلمانان نتوانستند از اخلاقیات و رفتار ائمه اهل بیت(علیهم‌السلام) استفاده کنند. اما در عین حال امامان معصوم برای هدایت بشر در حد امکان تلاش نمودند و آموزه ها و رفتارهایی از خود به جا گذاشته اند. در این مقاله به نکات آموزنده امام هادی (علیه‌السلام) اشاره شده است.

 

امام هادی (علیه‌السلام) ۳۴ سال از عمر ۴۲ساله شان را امام بودند. ایشان با شهادت زودهنگام امام جواد (علیه‌السلام)، در سن ۸ سالگی به امامت رسیدند و دوره امامت بلندی داشتند. با این وجود به خاطر خفقان زمان، اطلاعات کمی از ایشان در دست است. در سال‌روز میلاد امام علی‌النقی (علیه‌السلام)، تلاش کردیم نگاهی داشته باشیم به آموزه‌ها و نکات تربیتی در کلام ایشان.

به گزارش مهرخانه، در ابتدا لازم است به چند صفت اخلاقی ناپسند که در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی افراد نیز تأثیرگذار است، از نگاه امام (علیه‌السلام) اشاره کنیم.

حرص: در مورد حرص، امام هادی (علیه‌السلام) به نکته مهمی اشاره می‌کنند، نکته‌ای که در زندگی‌های امروز کمتر به آن توجه می‌شود و مشکلات فراوانی را نیز به همراه دارد: «انسان حریص، آسایش ندارد» (۱).

خشم: در نگاه امام (علیه‌السلام) خشم کلیدی مهم برای سایر مشکلات است: «خشم و تندی، کلیدِ گران‌باری است و خشم، شدیدتر از کینه‌توزی است» (۲).

حسد: امام هادی (علیه‌السلام) در حدیثی دیگر به مجموعه‌ای از رذایل اشاره کرده و می‌فرمایند: «حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات می‌شود. تکبر و خودخواهى جذب‌کننده دشمنى و عداوت افراد است. عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پستى و نادانى نگه می‌دارد. بخیل بودن بدترین اخلاق است و طمع داشتن خصلتى ناپسند و زشت» (۳).

تعامل با دیگران

تعامل با مردم و زندگی اجتماعی بر اصولی استوار است که رعایت آن‌ها از بعد اخلاقی و اجتماعی و دینی، هم ثمرات دنیایی به همراه دارد و هم اخروی. از این‌رو امام هادی (علیه‌السلام) توصیه‌هایی نیز در این باب داشتند.

تواضع: امام (علیه‌السلام) بر برخورد نیکو و از سرفروتنی با یکدیگر اشاره داشته و می‌فرمایند: «تواضع و فروتنى چنان است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو آن کنند» (۴).

غضب: عصبانی شدن، عکس‌العملی طبیعی در برابر برخی رفتار و گفتار است، اما امام هادی (علیه‌السلام) با نگاهی که به این مسأله دارند، راهی جدید برابر ما می‌گذارند؛ ایشان می‌فرمایند: «غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى، علامت عجز و ناتوانى است، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رودررویى او را دارى علامت پستى و رذالت است» (۵).

جدال: نکته دیگری که در ارتباطات اجتماعی و دوستانه و خانوادگی مهم است، پرهیز از جدال و بگومگو است، امام هادی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گسلد و کمترین چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است، که آن هم سبب جدایی می‌شود» (۶). در همین راستا است که در توضیح حلم نیز می‌فرمایند: «مالک نفس خود باشی و خشم خود را با وجود قدرت و توانایی بر انتقام، فروخوری» (۷).

امید: امام در روابط میان افراد، در حرف‌ها، وعده‌ها و باید و نبایدها به نکته‌ای دقت دارند که شاید کمتر بدان توجه داریم و آن این است که: «کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت» (۸).

ایشان در کنار این مطلب به نکته دیگری هم اشاره دارند که ناشی از عمل و عکس‌العمل‌های رفتاری افراد با یکدیگر است: «از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى، صمیمیت و محبت مجوى. همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى، نصیحت و موعظه طلب نکن، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن‌ها است» (۹).

تعامل با خانواده

گام بعدی، حلقه کوچک‌تر و صمیمی‌تری از اطرافیان است، حلقه مهم خانواده. آن‌چه بیان شد، توصیه‌ها و سفارشاتی برای بهبود روابط میان فردی بود؛ چه در جامعه و چه در خانواده، اما این توصیه‌ها، ویژه خانواده است.

نارضایتی والدین: یکی از توصیه‌های اکید اسلام بر احترام به والدین و کسب رضایت آن‌ها است. امام هادی (علیه‌السلام) بر این مهم اشاره داشته و می‌فرمایند: «نارضایتی پدر و مادر، کم‌توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند» (۱۰).

صله‌رحم: در ادامه توصیه به توجه به والدین، صله‌رحم و مراقبت و توجه به احوال خویشان نیز از تأکیدات دیگری است که امام (علیه‌السلام) به آن توجه دارند: «چه‌بسا شخصی که از عمرش سی‌سال باقی مانده باشد ولی به خاطر صله‌رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به ۳۳ سال برساند؛ و چه‌بسا کسی که از مدت عمرش ۳۳ سال باقی مانده باشد، به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند آن را به سه سال برساند» (۱۱).

دختر یا پسر: در اسلام، دخترداشتن و پسرداشتن تفاوتی با یکدیگر ندارد. از سویی به خاطر مسایلی که پیش از اسلام بود و نگاهی که اعراب جاهلی نسبت به دختر داشتند، توجه ویژه‌ای به دختر شده است. روایاتی نیز حاکی از این توجه است؛ چنان‌چه امام هادی (علیه‌السلام) در جواب یحیی بن زکریا که از آن حضرت خواسته بود تا از خدا بخواهند فرزندی که در رحم همسرش است، پسر باشد فرمودند: «چه بسا دختری که از پسر بهتر باشد» (۱۲).

نکاتی برای زندگی بهتر

ذکر چند توصیه دیگر از امام (علیه‌السلام) برای استحکام بیشتر زندگی خالی از لطف نخواهد بود.

قناعت: امام (علیه‌السلام) توصیه مهمی به همه دارند، توصیه‌ای که می‌تواند نگاه ما را به زندگی سخت کنونی‌مان تغییر دهند و شرایط را برایمان قابل پذیرش‌تر کند: «بى‌نیازى و توانگرى در آن است که کمتر آرزو و توقع باشد و به آن‌چه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى، ولیکن فقر و تهى دستى در آن موقعى است که آرزوهاى نفسانى اهمیت داده شود، اما دقت و توجه به مسائل، اهمیت دادن به امکانات موجود و مصرف و استفاده صحیح از آن‌ها است؛ اگرچه ناچیز و کم باشد» (۱۳).

اراده: یکی از مهم‌ترین مسائلی که روان‌شناسان بر آن تأکید دارند، حسرت گذشته را نخوردن است، این‌که انسان با درس گرفتن از گذشته بتواند قوی و با اراده‌تر به حرکت خود ادامه دهد. امام هادی (علیه‌السلام) در این زمینه می‌فرمایند: «به‌جای حسرت و اندوه برای عدم موفقیت‌های گذشته، با گرفتن تصمیم و اراده قوی جبران کن» (۱۴).

صبر: شاید در زندگی همه ما شرایطی پیش آمده که ناگزیر از تحمل آن دشواری‌ها بودیم، آن‌چه امام (علیه‌السلام) بیان می‌کنند، نگاهی متفاوت به مقوله تحمل سختی‌ها است: «مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند دوتاست» (۱۵).

آن‌چه بیان شد، تنها گوشه‌ای کوچک از آموزه‌های وسیعه امامی است که هادی امت لقب گرفت و راهنمایی شد برای شیعیان از گذشته تاکنون. باشد که بیاموزیم و عامل باشیم.

پی‌نوشت:

  1. مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۶۲: مَا استَرَحَ ذُو الحِرصِ.
  2. بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰: أَلعِتابُ مِفتاحُ الثقالِ، وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ.
  3. بحارالأنوار، ج۶۹، ص۱۹۹: الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ إلَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ اءذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجیَّهٌ سَیِّئَهٌ.
  4. کافی، ج۲، ص۱۲۴: اَلتَّواضُعُ اءنْ تُعْطَیَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْ تُعْطاهُ.
  5. مستدرک الوسائل: ج۱۲، ص۱۱: الْغَضَبُ عَلى مَنْ لاتَمْلِکُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ.
  6. مسند الامام الهادی، ص۳۰۴: أَلمِراءُ یُفسِدُ الصِّداقَهَ القَدیمَهَ وَ یُحَلِلُ العُقدَهَ الوَثیقَهَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تکونَ فیهِ المُغالبَه وَ المُغالَبَه أُسُّ أَسبابِ القَطیعَه.
  7. مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۹۲: سُئِلَ عَنِ الحِلمِ فَقالَ: هُوَ أن تَملِکَ نَفسَکَ وَ تَکظُمَ غَیظَکَ و لایَکُونُ ذالِکَ اِلّا مَعَ القُدرَهِ.
  8. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۱۷۳: لا تُخَیِّبْ راجیکَ فَیَمْقُتَکَ اللّهُ وَ یُعادیکَ.
  9. بحار الأنوار، ج۷۵، ص۳۶۹: لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ.
  10. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۳۱۸: العُقُوقُ یُعَقِّب القِلَّه و یُؤدِّی إِلی الذِّلَّه.
  11. بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳: إِنَّ الرَّجُلَ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِنْ أَجَلِهِ ثلاثونَ سَنَهً فَیَکُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیَجعلُهَا الله ثَلاثَهً وَ ثَلاثینَ سَنهً، وَ إِنَّهُ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِن أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَهً فَیَکونُ عاقّا لِقرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَیَجعَلهَا الله ثَلاثَ سِنینَ.
  12. بحارالانوار، ج۵، ص۱۷۷: رُبِّ اِبنَهٍ خَیرٌ مِن اِبنٍ.
  13. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۱۰۹: الْغِنى قِلَّهُ تَمَنّیکَ، وَالرّضا بِما یَکْفیکَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّهُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّهُ إتّباعُ الْیَسیرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقیرِ.
  14. میزان الحکمه، ج۷، ص۴۵۴: اُذکُر حَسَراتِ التَّفریطِ بِأَخذِ تَقدیمِ الحَزمِ.
  15. مستدرک، ج۲، ص۴۴۵: أَلمُصیبَه لِلصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.

منبع: پایگاه تحلیلی خبری خانواده و زنان.

خصوصیات فردی و فضائل اخلاقی امام رضا (علیه السلام).

اشاره:

هشتمین امام شیعیان، حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، روز پنجشنبه، یازدهم ذی قعده، سال ۱۴۸ هجری ـ شانزده روز پس از شهادت جد بزرگوارش امام صادق (علیه السلام) ـ در مدینه چشم به جهان گشود.(۱) نام مبارکش را «علی» گذاشتند. کنیه اش «ابوالحسن» و القابش، رضا، صابر، رضی و وفی بود که مشهورترین آنها «رضا» است.(۲) پدر آن حضرت، موسی بن جعفر (علیه السلام) و مادرش کنیزی به نام «نجمه» بود؛ «تکتم»، «سمانه» و «ام البنین» نیز خوانده می شد.(۳)نجمه، کنیز «حمیده» مادر امام موسی کاظم (علیه السلام) بود و چون در عقل و دین دارای مرتبه ای والا بود و در اخلاق و رفتار بر دیگر زنان برتری داشت، او را به پسرش امام کاظم (علیه السلام) بخشید.(۴)

مادر امام رضا (علیه السلام) زن بسیار مؤدب، با فضیلت و عابدی بود. درباره ی ادب وی نوشته اند: «او نسبت به حمیده احترام فراوانی قائل بود، چندانکه در حضورش به احترام او نمی نشست.»(۵) در مقابل، حمیده هم برای او ارزش خاصی قائل بود و می گفت: «من هرگز کنیزی به برتری او ندیدم.»(۶)

علاقه ی «نجمه» به عبادت الهی به حدی بود که در دوران شیر خوارگی امام رضا (علیه السلام) اظهار کرد مرضعه ی دیگری تعیین کنند تا او را در شیر دادن به کودک خود یاری کند. پرسیدند: مگر شیر تو کم است؟ گفت: نه؛ ولی بر اثر اشتغال به شیر دادن از نوافل و ذکرهای مستحبی باز مانده ام؛ بدین جهت کمکی می خواهم تا بلکه مستحبات را ترک نکنم.(۷)

تعیین امامت

پیشوای هشتم (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوارش امام کاظم (علیه السلام) عهده دار مقام امامت شد. امامت آن بزرگوار همچون امامت دیگر پیشوایان علیهم السلام، از جانب خدا و به تعیین و تصریح پیامبر (ص) و معرفی پدر گرامی اش صورت پذیرفت. «داوود رقی» می گوید:

به امام کاظم (علیه السلام) عرض کردم: پدرم فدایت باد، پیرمرد شده ام و می ترسم حادثه ای برایم پیش آید که شما را دیگر ملاقات نکنم، بفرمایید که پیشوای پس از شما کیست؟ فرمود: فرزندم علی.(۸)

سلیمان بن حفص مروزی می گوید:

به حضور امام کاظم (علیه السلام) رسیدم تا از حجت خدا بر مردم پس از آن حضرت سؤال کنم. امام (علیه السلام) خود آغاز به سخن کرد و فرمود: ای سلیمان! همانا «علی» فرزند و وصی من و حجت خدا بر مردم پس از من است، و او برترین فرزندان من می باشد. اگر پس از من زنده ماندی نزد شیعیان و دوستان من به امامت او گواهی ده. (۹)

مکارم اخلاق

حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مانند دیگر پیشوایان معصوم علیهم السلام به زیور فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی آراسته و از هر گونه زشتی و پلیدی و رذایل اخلاقی منزه بود و در این راه گفتار و رفتارش الگو سرمشق دیگران بود. اینک بخشی از خصوصیات فردی و مکارم اخلاقی آن حضرت:

الف ـ زهد و عبادت

پیشوای هشتم (علیه السلام) در زهد و پارسایی و پرستش پروردگار، یگانه ی عصر خود بود و زر و سیم دنیا و مناصب اجتماعی و حکومتی در برابر مقام عبودیت و پارسایی او هیچگونه ارزشی نداشت. «محمد بن عباد» درباره ی زهد و ساده زیستی امام (علیه السلام) می گوید:

حضرت رضا (علیه السلام) در تابستان بر روی حصیر می نشست و در زمستان بر روی گلیم، و لباسهایش زبر و خشن بود؛ و لی هنگامی که در میان مردم می رفت از لباسهای عادی مردم استفاده می کرد.(۱۰)

علی بن موسی الرضا (علیه السلام) با قرآن انس خاصی داشت و هر سه روز یک بار ختم قرآن می کرد و می فرمود:

اگر بخواهم در کمتر از سه روز هم می توانم یک قرآن ختم کنم؛ لیکن هیچ آیه ای را تلاوت نمی کنم مگر آنکه درباره ی آن آیه و موضوعی که فرود آمده و زمانی که نازل شده است، اندیشه می کنم.(۱۱)

امام (علیه السلام) کم می خوابید و شبها را بیشتربه شب زنده داری می گذرانید و گاهی اوقات تمام شب را تا صبح بیدار بود و بسیار روزه می گرفت و روزه اول، وسط و آخر ماه از او ترک نمی شد و می فرمود: «روزه داشتن در این سه روز مثل این است که انسان همیشه روزه است».(۱۲)

رجاء بن ابی ضحاک ـ مأمور مأمون برای بردن امام رضا (علیه السلام) از مدینه به خراسان ـ می گوید:

من از مدینه تا مرو همراه و مراقب امام (علیه السلام) بودم؛ سوگند به خدا، کسی را در پرهیزگاری و افزونی ذکر خدا در تمامی اوقات، و شدت خوف از حق تعالی مانند او ندیدم.

سپس به طور تفصیل برنامه ی عبادی آن حضرت را در طول شب و روز بیان می کند.(۱۳)

مأمون وقتی گزارش «رجاء» را شنید گفت:

ای پسر ابی ضحاک، آنچه که گفتی درست است، او (اشاره به امام رضا (علیه السلام)) از بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.

سپس به وی توصیه کرد که مشاهدات خود را برای دیگران نقل نکند.(۱۴)

ب . تواضع و فروتنی

پیشوای هشتم (علیه السلام) با آنکه مقام رفیع امامت را داشت و برگزیده ی خدا بود، در عین حال نه تنها برای خود هیچ گونه حریمی قائل نبود، بلکه در زندگی خویش با طبقات مختلف مردم حتی خدمتکاران و زیردستان با نهایت صمیمیت و فروتنی رفتار می کرد. کلینی از مردی بلخی روایت کرده است:

من در سفر خراسان همراه امام (علیه السلام) بودم، روزی هنگامی که سفره گسترده شد، امام (علیه السلام) از همه ی خدمتکاران خواست تا در کنار او بر سر سفره بنشینند. عرض کردم، فدایت شوم، بهتر بود سفره ی آنان را جدا می کردی؟ فرمود: ساکت باش! همانا پروردگار و پدر و مادر همه ما یکی است و پاداش هم به اعمال است.(۱۵)

روزی امام (علیه السلام) در حمام پس از تقاضای فردی که آن حضرت را نمی شناخت، تن او را کیسه کشید. هنگامی که دیگران امام (علیه السلام) را به او معرفی کردند، شرمنده شد و به عذرخواهی از آن حضرت پرداخت. امام (علیه السلام) در حالی که او را کیسه می کشید، دلداری اش داد و فرمود: عیبی ندارد.(۱۶)

«یاسر» غلام امام رضا (علیه السلام) نقل می کند:

امام (علیه السلام) به ما توصیه کرده بود که هر گاه بر شما وارد شدم و شما مشغول غذا خوردن بودید (به احترام من) بر نخیزید تا از غذا خوردن فارغ شوید. گاهی اوقات بعضی از ما را برای انجام کاری می خواند. به آن حضرت اطلاع می دادند که مشغول غذا خوردنند. می فرمود: بگذارید تا از غذا خوردن فارغ شوند.(۱۷)

ج . جود و بخشش

پیشوای هشتم (علیه السلام) در جود و بخشش نیز سرآمد مردم زمان خود بود. ابن شهر آشوب می نویسد:

امام رضا (علیه السلام) در روز عرفه در خراسان، تمام اموال خود را در راه خدا بخشید «فضل بن سهل» گفت: این گونه بخشش زیان آور است. فرمود: نه، بلکه سودآور است. هرگز آنچه را که موجب اجر و پاداش اخروی است غرامت مشمار.(۱۸)

مردی خدمت امام رضا (علیه السلام) رسید و عرض کرد: به اندازه ی مروتت به من عطا فرما. فرمود: این مقدار برای من مقدور نیست. عرض کرد: پس به قدر جوانمردی من. فرمود: این ممکن است آنگاه به خدمتکار خود دستور داد دویست دینار به او بپردازد.(۱۹)

مرد دیگری به حضور آن گرامی رسید و عرض کرد: «من از دوستان شما خاندان هستم هم اکنون از سفر مکه باز می گردم و پولم را گم کرده ام. در صورتی که شما کمکی به من بفرمایید پس از بازگشت به وطنم آن مبلغ را از جانب شما صدقه خواهم داد.»

امام (علیه السلام) به اندرون رفت و پس از لحظاتی بازگشت و از بالای در، بدون آنکه در را بگشاید مبلغ دویست دینار به او داد و فرمود:

این مبلغ را بگیرد و برای خود مبارک بدان و از طرف من هم صدقه مده و فورا بیرون رو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا.

پس از آنکه سائل بیرون رفت، یکی از حاضران که از سخنان و رفتار امام (علیه السلام) به شگفت آمده بود پرسید: با آنکه مبلغ زیادی به وی دادید چرا خودتان را به او نشان ندادید؟ فرمود:

برای آنکه نمی خواستم ذلت سؤال را در چهره ی او مشاهده کنم؛ مگر نشنیده ای که پیغمبر (ص) فرمود: کسی که پنهانی انفاق کند معادل با آن است که هفتاد حج انجام داده باشد؟…(۲۰)

د . بردباری

امام رضا (علیه السلام) خوی نیکوی حلم و بردباری را از پدر بزرگوار خود امام کاظم (علیه السلام) به ارث برده بود و در برابر افراد جاهل و گستاخ با بردباری مواجه می شد.

روزی یکی از خوارج که مقام ولایتعهدی را منافی با شؤون و حیثیت امام (علیه السلام) می دانست خنجری زهرآلود در استین خود پنهان کرد و گفت: می روم با او بحث کنم اگر بر پذیرش ولایتعهدی حجتی داشت چه بهتر وگرنه با این خنجر او را خواهم کشت.

چون به حضور امام (علیه السلام) رسید، بدون آنکه صحبتی کند حضرت از نیت پلید او آگاه شد و با بردباری با وی برخورد کرد و فرمود:

اگر در برابر شبهه ی خود پاسخ قانع کننده ای شنیدی آن خنجری را که در آستین پنهان کرده ای بشکن و به دور انداز.

فرد خارجی پس از شنیدن سخنان منطقی امام (علیه السلام) از کرده ی خود پشیمان شد. خنجر را شکست و دور انداخت و توبه کرد و گفت:

شهادت می دهم که تو فرزند پیامبری و در گفتارت راستگو هستی.(۲۱)

هـ . عزت نفس

یکی از اهداف شوم مأمون از مسأله ی ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام) این بود که آن حضرت را با نزدیک کردن به دستگاه پر زرق و برق و برخوردار از لذائذ و نعمتهای مادی خود، به دنیاپرستی و جاه طلبی متهم کند؛(۲۲) ولی مناعت طبع و عزت نفس پیشوای هشتم (علیه السلام) نقشه مأمون را نقش بر آب ساخت.

امام (علیه السلام) پس از پذیرش ولایتعهدی نیز با بی اعتنایی تمام به تشکیلات سلطنتی مأمون، به زندگی ساده و بی آلایش دوران پیش از ولایتعهدی خود ادامه داد و حتی در برابر سیاست مأمون که سعی می کرد آن حضرت را وارد کارهای حکمتی بکند، فرمود:

این امر هرگز نعمتی برایم نیفزوده است، هنگامی که در مدینه بودم دست خطم در شرق و غرب نفوذ داشت. در آن زمان بر استرم سوار می شدم و (با اآرامی و آزادی) کوچه های مدینه را می پیمودم و این حالت از همه چیز برایم عزیزتر و مطلوبتر بود.(۲۳)

و . امر به معروف و نهی از منکر

پیشوای هشتم (علیه السلام) رفتار اطرافیان، زیردستان و یاران خود را زیر نظر داشت و در مواقع لازم، آنان را امر به معروف و نهی از منکر می کرد؛ حتی مأمون نیز بارها از نصایح و رهنمودهای آن حضرت بهره مند شد.

روزی امام (علیه السلام) دید مأمون وضو می گیرد ولی غلامش آب را بر دست وی می ریزد. حضرت فرمود: «کسی را در عبادت پروردگارت شریک قرار مده» مأمون آب را از دست غلام گرفت و خود مشغول وضو گرفتن شد.(۲۴)

یکی از خدمتکاران امام (علیه السلام) میوه ای را نیم خورده دور افکند. امام (علیه السلام) متوجه شد و با ناراحتی فرمود:

سبحان الله! اگر شما بدان نیاز ندارید، مردمی هستند که به خوردن آن نیازمندند.(۲۵)

اظهار نظر «ابراهیم بن عباس»

این بخش را با اظهار نظر «ابراهیم بن عباس» یکی از یاران آن حضرت درباره ی رفتار و اخلاق اجتماعی آن گرامی به پایان می بریم. وی می گوید:

هیچگاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) با سخنش کسی را بیازارد، و سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند و نیازمندی را ـ که می توانست نیازش را برآورد ـ رد نماید و در حضور دیگران پاهایش را دراز کند و به کسی از غلامانش ناسزا بگوید، و به صورت قهقهه خنده کند. خنده او تبسم بود. چون سفره ی غذا گسترده می شد همه افراد خانه حتی دربان و خدمتگزار را نیز بر سر آن می نشاند…(۲۶)

معجزات و کرامات امام (علیه السلام)

پیشوایان معصوم علیهم السلام با توجه به مقام امامت و عصمتی که داشتند از ارتباط ویژه ای با خدای متعال و جهان غیب برخوردار بودند و مانند پیامبران الهی معجزات و کراماتی داشتند که در مواقع لازم نمونه هایی از آنها را بروز می دادند تا دلیلی آشکار بر حقانیتشان باشد و موجب پرورش و اطمینان خاطر پیروانشان گردد.

از پیشوای هشتم (علیه السلام) نیز معجزات و کرامات بسیاری بروز کرد که در کتب حدیث و تاریخ ثبت شده است. اینک چند نمونه:

۱. یکی از همراهان امام رضا (علیه السلام) در سفر خراسان می گوید:

در بین راه به بیابان خشک و بی آبی رسیدیم و نزدیک بود همه ی ما با چارپایانمان هلاک شویم. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: بروید در فلان محل، در آنجا آب خواهید یافت. ما بدانجا رفتیم و با چشمه ی آبی مواجه شدیم. همگی از آن آب نوشیدیم و حیواناتمان را نیز سیراب کردیم.

هنگام کوچ از آن منزل، امام (علیه السلام) فرمودند: بار دیگر کنار آن چشمه بروید. چون بدان سوی رفتیم اثری از چشمه ندیدیم.(۲۷)

۲. «عبدالله بن مغیره» می گوید:

من واقفی بودم، در سفر مکه دست بر پرده ی «کعبه» آویختم و گفتم: بار خدایا! تو خواسته ی مرا می دانی، مرا به بهترین دینها راهنمایی کن.

پس از مراجعت به مدینه به ذهنم رسید که خدمت امام رضا (علیه السلام) برسم. وقتی به حضور آن حضرت رسیدم فرمود: خداوند خواسته ات را اجابت فرمود و تو را به دینش راهنمایی کرد. گفتم: گواهی می دهم که تو حجت و امین خدا بر بندگانش هستی.(۲۸)

۳. «احمد بن محمد بزنطی» نقل می کند:

من با سه نفر دیگر خدمت امام (علیه السلام) شرفیاب شدیم. هنگام بازگشت امام (علیه السلام) به من فرمود: ای احمد! تو بنشین… چون پاسی از شب گذشت خواستم مرخص شوم. فرمود: می روی یا می مانی؟ عرض کردم: بستگی به نظر شما دارد. فرمود: بمان و این هم رختخواب. آنگاه امام برخاست و به اتاق خود رفت. من از شوق به سجده افتادم و با خود گفتم: سپاس خدای را که حجت او و وارث علوم انبیاء از میان ما چند نفر به من تا این حد لطف و عنایت فرمود.

هنوز در سجده بودم که امام (علیه السلام) بازگشت، برخاستم. حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود: ای احمد! امیرمؤمنان به عیادت «صعصعه بن صوحان» رفت؛ به هنگام بازگشت فرمود: ای صعصعه! از اینکه به عیادت تو آمده ام به برادران خود افتخار مکن؛ از خدا بترس و پرهیزکار باش.(۲۹)

امام (علیه السلام) ضمن اعلام آگاهی از نیت احمد، به وی هشدار داد که این عنایت و لطف نباید وسیله ای برای فخر و مباهات و احساس برتری نسبت به دیگران گردد. بلکه آنچه عامل برتری انسان می گردد «تقوی» است.

پی نوشت :

  1. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹، به نقل از مصباح کفعمی.
  2. کشف الغمه، ج ۳، ص ۵۰٫
  3. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۱، ص ۱۴٫
  4. عیون اخبار الرضا ج ۱، ص ۱۲٫ ولی بر اساس برخی از روایات دیگر، خود امام کاظم (علیه السلام) آن کنیز را خریداری کرد. (همان مدرک، ص ۱۴).
  5. همان مدرک، ج ۱، ص ۱۲ ـ ۱۳٫
  6. همان مدرک.
  7. عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ۱، ص ۱۲ ـ ۱۳٫
  8. همان مدرک، ص ۱۹٫
  9. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۱ ـ ۲۲٫
  10. مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۰٫
  11. مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۰٫
  12. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹۱٫
  13. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹۱ ـ ۹۵٫
  14. همان مدرک، ص ۹۵٫
  15. کافی، ج ۸، ص ۲۳۰٫
  16. مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۲٫
  17. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۲٫
  18. مناقب، ج ۴، ص ۳۶۰٫
  19. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۰٫
  20. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۱٫
  21. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۵۵ ـ ۵۶ با اختصار.
  22. امام رضا (علیه السلام) در یکی از گفتگوهای خود با مأمون به این هدف شوم خلیفه اشاره می کند و می فرماید: «تو می خواهی مردم بگویند علی بن موسی الرضا از دنیا روی گردان نیست. این دنیاست که بر او اقبال نکرده است. مگر نمی بینید چگونه به طمع خلافت، ولایتعهدی را پذیرفته است» (ر.ک. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۳).
  23. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۵۵٫
  24. الارشاد، شیخ مفید، ص ۳۱۵٫
  25. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۲٫
  26. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۱۸۲ ـ ۱۸۳٫
  27. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۱۸٫
  28. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱٫
  29. رجال کشی، جزء ۶، ص ۵۸۷ ـ ۵۸۸ با اختصار.

منبع:کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام رضا و امام جواد علیهماالسلام /س

نکویى فروتنى (تواضع) و نکوهش تکبر.

اشاره:

خداوند متعال در آیه سى و نهم سوره بنى اسرائیل (الاسراء) فرموده است «و بر زمین از روى ناز و تکبر راه مرو، همانا که تو زمین را رخنه نخواهى کرد و به بلندى کوهها نخواهى رسید.» و در آیه هشتاد و سوم سوره قصص فرموده است: «این است سراى آخرت که قرار مى‏دهیم آن را براى آنان که برترى و تباهى در زمین را نمى‏خواهند.» و در آیه هیجدهم سوره لقمان فرموده است: «و مگردان به تکبر رویت را براى مردمان و راه مرو بر زمین با ناز و تکبر. بدرستى که خداوند دوست نمى‏دارد هر متکبر خرامنده را.»

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، سه چیز اصول کفر است: حرص، استکبار و حسد[۱].

همان حضرت فرموده است، ابلیس که نفرین خدا بر او باد به یاران خود گفت، اگر بتوانید سه خصلت را در آدمى بوجود آورید، به اعمال دیگر او اهمیتى نمى‏دهم، که هر چه کند پذیرفته نیست، و آن سه خصلت این است که: کارهاى خوب خود را بسیار پندارد و گناه خود را فراموش کند و خودبین شود.

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، سه چیز، شکننده پشت آدمى است، بسیار پنداشتن کار نیک، فراموش کردن گناه و شیفتگى به اندیشه خود[۲].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: بدبخت‏ترین مردم پادشاهانند و منفورترین و زبون‏ترین اشخاص کسى است که مردم را خوار و زبون بشمرد[۳].

حسن بن جهم از حضرت رضا (علیه السّلام) پرسید حد تواضع چیست؟ فرمود: به مردم همان گونه احترام بگذارى که انتظار دارى با تو همان گونه رفتار کنند. حسن مى‏گوید، به ایشان گفتم: فدایت گردم، دوست دارم بدانم من در نظر شما چگونه‏ام؟ فرمود: بنگر که من در نظرت چگونه‏ام‏[۴].

پیامبر فرموده‏اند: خداوند به داود (علیه السّلام) وحى فرمود که اى داود! همان گونه که آفتاب از هر کس که در آن بنشیند کم نمى‏آید، رحمت من هم آنچنان است که گنجایش هر کس را که در آن درآید دارد و همچنان که سستى و سبکى به کسى که مرتکب آن نشود زیانى نمى‏رساند، سستى‏کنندگان و سرکشان باید بدانند از فتنه محفوظ نیستند و همانا نزدیک‏ترین مردم در روز قیامت به من، متواضعان هستند و دورترین ایشان متکبرانند[۵].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است، هیچ بزرگى و حسبى چون فروتنى نیست و هیچ تنهایى وحشتناکتر از خودپسندى و به خود شیفتگى نیست و در شگفتم‏

از متکبر که دیروز نطفه بوده و فردا مردارى بوى ناک است‏[۶].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، متکبران به صورت و شکل مورچه مبعوث و محشور مى‏شوند و مردم تا هنگام فراغت از حساب آنان را لگد مال مى‏کنند[۷].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: در آسمان دو فرشته‏اند که بر بندگان گماشته‏اند. هر کس سرکشى کند، مقامش را فرو مى‏آورند و او را پست مى‏کنند[۸].

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، در جهنم کوهى است بنام صعود و در آن کوه دره‏یى است بنام سقر (سعر) و در آن چاهى است بنام هیهب (هیمب، برهوت)، هر گاه روپوش آن چاه بر کنار مى‏رود، دوزخیان از شدت گرماى آن فریاد برمى‏آورند، جایگاه سرکشان در آن چاه است‏[۹].

هم ایشان فرموده است، پیامبر (صلّى الله علیه و آله) مردى از بنى تمیم را نصیحت فرمودند و به او گفتند: از اینکه دامن ازار و پیراهنت بر زمین کشیده شود (بسیار بلند باشد) پرهیز کن که از بالیدن است و خداوند متعال به خود بالیدن را دوست نمى‏دارد.

بشیر نبال مى‏گوید:[۱۰] در مسجد حضور امام باقر بودیم، مرد سیاه پوستى عبور کرد که با تبختر راه مى‏رفت. امام باقر فرمودند: این مرد سرکشى است. گفتم: نه، گدا و مستمند است. فرمود: نه، که سرکش است.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، امام سجاد (علیه السّلام) چنان آرام و با وقار حرکت مى‏کرد که گویى بر سرش مرغى نشسته است و به طرف چپ و راست منحرف نمى‏شد[۱۱].

پیامبر فرموده‏اند: هیچ بنده‏یى نیست مگر آنکه فرشته‏یى بر او گماشته است که چون براى خداوند تواضع کند، او را بر مى‏کشد و چون تکبر کند، خداوندش او را پست مى‏کند[۱۲].

همان حضرت فرموده‏اند: هر کس در دلش به اندازه قسمتى از دانه خردل کبر باشد، به بهشت وارد نمى‏شود[۱۳].

و فرموده‏اند: آن کسى که جامه خود را از تکبر به زمین کشد، خداوند روز قیامت به او نظر نمى‏فرماید[۱۴].

و فرموده‏اند: اساس تواضع، این است که هر کس را ببینى، تقدم بر سلام کنى و پاسخ آن کس را که بر تو سلام مى‏دهد، بدهى و اینکه هر جاى مجلس که جاى بود، بنشینى و خوش نداشته باشى که ستایش شوى و پاک دانستن و نیکو دانستن خود را دوست نداشته باشى.

شاعر چنین سروده است:

«اى متکبر که به کبر خود برترى مى‏جویى، تو که سرانجام در خاک خواهى بود، کبر چیست؟ اى قوم! این خانه غرور با باطل خود شما را مفریبد. کوشش کنید، که همگان مسافرید و آیا آدمى که نمى‏داند چه هنگام مرگ فرا مى‏رسد و از مرگ در امان نیست، غفلت مى‏ورزد؟» دیگرى سروده است «فرض کن که همه زمین را مالک شوى و بندگان براى تو فروتنى کنند تازه چه خواهد بود؟ مگر سرانجام به گور نمى‏روى و این یکى و آن یکى بر تو خاک نمى‏ریزد؟» و گفته شده است «به خدا توکل کردم و غیر از خدا به کس امید نبستم و روزى از مردم نیست بلکه روزى از جانب خداوند است.» و دیگرى گفته است: «به آن کسى که به خود شیفته بود و مى‏گفت کسى مثل من روى به تراجع نمى‏نهد، گفتم: اى کسى که به بیرون شدن از دنیا هر لحظه‏یى نزدیک هستى، چرا تواضع نمى‏کنى؟»

پی نوشت:

[۱] . در خصال، صفحات ۱۱۵ و ۱۲۹، جلد اول، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى آمده است. م.

[۲] . در خصال، صفحات ۱۱۵ و ۱۲۹، جلد اول، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى آمده است. م.

[۳] . از همین کتاب در صفحه ۲۲۶ مشکاه الانوار طبرسى هم نقل شده است. م.

[۴] . عیون اخبار الرضا، ص ۵۰، ج ۲، و امالى صدوق، ص ۱۴۵ و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۱۱۸، ج ۷۵، چاپ جدید، آمده است. م.

[۵] . الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه، شیخ حر عاملى، ص ۹۳٫ م.

[۶] . ضمن کلمات قصار و حکمت آمیز آن حضرت در صفحات ۱۱۳۵ و ۱۱۲۹ نهج- البلاغه، چاپ آقاى فیض الاسلام، آمده است. م.

[۷] . اصول کافى، ص ۳۱۰، ج ۲، ذیل شماره ۱۱ و محجه البیضاى فیض، ص ۲۱۶، ج ۶٫ م.

[۸] . اصول کافى، ص ۱۲۲، ج ۲، و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۱۲۶، ج ۷۵، آمده است. م.

[۹] . در مستدرک حاکم نیشابورى، ص ۵۹۷، ج ۴ هم، نظیر این از پیامبر( صلّى الله علیه و آله) آمده است. م.

[۱۰] . از راویان ستایش شده و مورد اعتماد است. رک. به: رجال ابن داود حلى، ص ۵۶٫ م.

[۱۱] . محاسن برقى، ص ۱۲۵، چاپ ایران، و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۷۰، ج ۴۶، چاپ جدید، آمده است. م.

[۱۲] . در اصول کافى، ص ۳۱۲، ج ۲، نظیر این روایت آمده است. م.

[۱۳] . در محجه البیضاء، ص ۲۱۶، ج ۶، از اصول کافى، ص ۳۰۹، ج ۲، آمده است. م.

[۱۴] . در صفحه ۲۱۸ همان مأخذ به دو صورت از کافى کلینى رضوان الله علیه و از مصابیح بغوى، ص ۱۱۹، ج ۲، نقل شده است. م.

تکبر در احادیث معصومین (علیهم السلام)

    اشاره

   تکبر یکی از صفات رذیله است که در علم اخلاق از آن به صورت گسترده بحث شده است. تکبر به علت خودبرتربینی در انسان ایجاد می شود و این تصور برای متکبر حاصل می گردد که گویا از  دیگران برتر است و دیگران باید به او تعظیم نموده و از او حساب ببرند. وجود این صفت در هرکسی باعث می گردد که صاحب خود را از مردم جدا نموده و به انزوا بکشاند. تکبر حتی در برابر خدواند باعث عصیان و تمرد می شود. در روایات زیر به تکبر و  صفات رذیله دیگری که با تکبر همراه است مورد اشاره قرار گرفته است.

 

 (۱) امام صادق (علیه‌السلام):

    اَلکِبرُ أَن تَغمِصَ النّاسَ وَتُسَفِّهَ الحَقَّ؛ تکبر، این است که مردم را تحقیر کنى و حق را خوار شمارى.

    (الکافى(ط-الاسلامیه)، ج۲، ص۳۱۰)

     (۲) امام على (علیه‌السلام):

    اَلحِرصُ وَالکِبرُ وَالحَسَدُ دَواعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنوبِ؛ حرص و تکبّر و حسادت، انگیزه هاى فرورفتن در گناهانند.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص۵۴۱ ،حکمت ۳۷۱)

     (۳) رسول اکرم صلى الله علیه و آله:

    أَلا اُخبِرُکُم بِأَهلِ النّارِ؟ کُلُّ عُتُلٍّ جَوّاظٍ مُستَکبِرٍ؛ آیا شما را از اهل دوزخ آگاه نکنم؟ هر درشتخوىِ خشنِ متکبّر.

    (کتاب العین،ج۶،ص۱۷۰)

     (۴) امام صادق (علیه‌السلام):

    ما مِن أَحَدٍ یَتیهُ إِلاّ مِن ذِلَّهٍ یَجِدُها فى نَفسِهِ؛ هیچ کس نیست که تکبّر ورزد، مگر بر اثر خوارى و حقارتى است که در خود مى بیند.

    (الکافى(ط-الاسلامیه)، ج۲، ص۳۱۲)

     (۵) امام على (علیه‌السلام):

    عَجِبتُ لِلمُتَکَبِّرِ الَّذى کانَ بِالمسِ نُطفَهً وَیَکونُ غَدا جیفَهً؛ در شگفتم از شخص متکبّر، که دیروز نطفه اى بوده و فردا لاشه اى است.

    (نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص۴۹۱، حکمت ۱۲۶)

     (۶) رسول اکرم صلى الله علیه و آله:

    إِنَّهُ لَیُعجِبُنى أَن یَحمِلَ الرَّجُلُ الشَّى ءَ فى یَدِهِ یَکونُ مَهنَئا لأِهلِهِ یَدفَعُ بِهِ الکِبرَ عَن نَفسِهِ؛ براستى که خوش دارم مرد با خوشحالى و افتخار چیزى را با دست خودش براى خانواده اش ببرد و بدین وسیله تکبر را از خود دور کند.

    (مجموعه ورام، ج۱، ص۲۰۱)

     (۷) امام صادق (علیه‌السلام):

    مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَکبِرینَ، (قالَ حَفصُ بنُ غیاثٍ): فَقُلتُ لَهُ إِنَّما یَرى أَنَّ لَهُ عَلَیهِ فَضلاً بِالعافیَهِ إذا رَآهُ مُرتَکِبا لِلمَعاصى، فَقالَ: هَیهاتَ هَیهاتَ! فَلَعَلَّهُ أَن یَکونَ قَد غُفِرَ لَهُ ما أتى وَ أَنتَ مَوقوفٌ مُحاسَبٌ أَما تَلَوتَ قِصَّهَ سَحَرَه موسى (علیه‌السلام) ؛ هر کس خودش را بهتر از دیگران بداند، او از متکبران است. حفص بن غیاث مى گوید: عرض کردم: اگر گنهکارى را ببیند و به سبب بى گناهى و پاکدامنى خود، خویشتن را از او بهتر بداند چه؟ فرمودند: هرگز هرگز! چه بسا که او آمرزیده شود اما تو را براى حسابرسى نگه دارند، مگر داستان جادوگران و موسى (علیه‌السلام) را نخوانده اى؟

    (الکافى(ط-الاسلامیه)، ج۸، ص۱۲۸)

     (۸) امام على (علیه‌السلام):

    وَعَن ذلِکَ ما حَرَسَ اللّه  عِبادَهُ المُؤمِنینَ بِالصَّلَواتِ وَالزَّکَواتِ وَمُجاهَدَهِ الصِّیامِ فِى الیّامِ المَفروضاتِ تَسکینا لأَطرافِهِم وَتَخشیعا لأَبصارِهِم وَتَذلیلاً لِنُفوسِهِم وَتَخفیضا لِقُلُوبِهِم وَإِذهابا لِلخُیَلاءِ عَنهُم… اُنظُروا إِلى ما فى هذِهِ الفعالِ مِن قَمعِ نَواجِمِ الفَخرِ وَقَدعِ طَوالِعِ الکِبرِ؛از این جاست که خداوند بندگان مؤمن خود را به وسیله نمازها و زکاتها و جدّیت در روزه دارى در روزهاى واجب، نگهبانى مى کند، زیرا که این امور باعث آرام شدن اعضاء و جوارح و خشوع دیدگان و فروتنى جانها و خضوع دلها و بیرون راندن کبر و نخوت از وجود آنان مى شود… بنگرید، که این اعمال چگونه نمودهاى فخر فروشى را در هم مى شکند و آثار و نشانه هاى تکبر را مى زداید!

    (نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص۲۹۴)

     (۹) امام حسن مجتبى (علیه‌السلام):

    لَمّا قیلَ لَهُ إِنَّ فیکَ کِبرا ـ: کَلاّ، اَلکِبرُ لِلّهِ وَحدَهُ وَلکِن فىَّ عِزَّهٌ، قالَ اللّه  تَعالى: (وَلِلّهِ العِزَّهُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ)؛ در پاسخ کسى که به ایشان گفت: در وجود شما تکبّر است، فرمودند: هرگز، تکبّر تنها از آن خداست. اما در وجود من، عزّت است. خداى متعال فرموده است: «و عزّت از آن خدا و پیامبر او و مؤمنان است».

    بحارالأنوار، ج۲۴، ص۳۲۵

     (۱۰) امام صادق (علیه‌السلام):

    إِنَّ فِى السَّماءِ مَلَکَینِ مُوَکَّلَینِ بِالعِبادِ، فَمَن تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعاهُ وَمَن تَکَبَّرَ وَضَعاهُ؛ در آسمان دو فرشته بر بندگان گماشته شده اند پس هر کس براى خدا تواضع کند، او را بالا برند و هر کس تکبر ورزد او را پَست گردانند.

    (کافى(ط-الاسلامیه)، ج۲، ص۱۲۲)

     (۱۱) امام کاظم (علیه‌السلام):

    إِنَّ الزَّرعَ یَنبُتُ فِى السَّهلِ وَلایَنبُتُ فِى الصَّفا فَکَذلِکَ الحِکمَهُ تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَواضِعِ وَلا تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَکَبِّرِ الجَبّارِ، لأِنَّ اللّه  جَعَلَ التَّواضُعَ آلَهَ العَقلِ وَجَعَلَ التَّکَبُّرَ مِن آلَهِ الجَهلِ؛ زراعت در زمین هموار مى روید، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت، در دل هاى متواضع جاى مى گیرد نه در دل هاى متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است.

    (تحف العقول، ص ۳۹۶)

     (۱۲) پیامبر اکرم صلى الله‏ علیه ‏و ‏آله:

    اَلا اُخْبِرُکُمْ بِاَبْعَدِکُمْ مِنّى شَبَها؟ قَالُوا: بَلى یا رَسولَ اللّه‏ِ. قالَ: اَلْفاحِشُ الْمُتَفَحِّشُ الْبَذى‏ءُ، اَلْبَخِیلُ، اَلْمُخْتَالُ، اَلْحَقودُ، اَلْحَسُودُ، اَلْقاسِى الْقَلْبِ، اَلْبَعِیدُ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ یُرْجى، غَیْرُ المَاْمونِ مِنْ کُلِّ شَرٍّ یُتَّقى؛ آیا شما را از کم شباهت‏ترینتان به خودم آگاه نسازم؟ عرض کردند: چرا، اى رسول خدا! فرمودند: زشتگوىِ بى آبروىِ بى شرم، بخیل، متکبر، کینه توز، حسود، سنگدل، کسى که هیچ امیدى به خیرش و امانى از شرش نیست.

    (الکافى(ط-الاسلامیه)، ج ۲، ص ۲۹۱)

     (۱۳) امام محمد باقر (علیه‌السلام):

    الجَبّارونَ اَبعَدُ النّاس منَ اللهِ عزُّ و جلَّ یومَ القیامَهِ؛دورترین مردم ار خداوند عزّو جل در روز قیامت سرکشانِ متکبّر هستند.

    (ثواب الاعمال(ترجمه حسن زاده)ص۶۸۸)

     (۱۴) امام صادق (علیه‌السلام):

    ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّهٍ یَجدُها فی نَفسِهِ؛ هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود می یابد.

    (وسایل الشیعه ج۱۵ ص۳۸۰)

    (۱۵) حضرت زهرا سلام الله علیها:

    فَجَعلَ اللهُ الایمانَ تَطهیراً لَکم مِنَ الشِّرکِ ، وَ الصَّلاهَ تَنزیهاً لَکم عَن الکِبرِ؛ خدای تعالی ایمان را برای پاکیزگی از شرک قرار داد ، و نماز را برای دوری از تکبر و خودخواهی.

    (الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبرسی)، ج۱، ص۹۹)

     (۱۶) امام صادق (علیه‌السلام):

    لا یَدخُلُ الجَنَّهَ مَن فِی قَلبهِ مِثقالَ ذَرَّهٍ مِن کِبر؛ کسی که در قلبش به اندازه ذره ای کبر و خود بزرگ بینی باشد به بهشت وارد نمی شود.

    (الکافی(ط-اسلامی) ج۲ ص۳۱۰)

     (۱۷) امام على (علیه‌السلام):

    ما أقبَحَ الخُضوعَ عِندَ الحاجَهِ وَالجَفاءَ عِندَ الغِنى؛ چه زشت است فروتنى هنگام نیاز و درشتى هنگام بی ‏نیازى.

    (نهج‏ البلاغه(صبحی صالح)، نامه ۳۱،ص۴۰۴)

شمه ای از فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام.

اشاره:

در روز چهار شعبان، ۳۸ سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینه النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . نام او «علی » بود که بعدها به «زین العابدین » و «سجاد» مشهور گشت . دو سال پس از تولد او، جدش امیر مؤمنان علی علیه السلام در محراب عبادت، به شهادت رسید و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمویش امام حسن علیه السلام بود .

از سال پنجاه هجری، به مدت یازده سال در دوران پر فراز و نشیب امامت پدرش حسین بن علی علیهما السلام که با قدرت طلبی معاویه و پسرش یزید مصادف بود، در کنار او قرار داشت و پس از آن، در محرم الحرام سال ۶۱ هجری پس از قیام و شهادت پدر بزرگوارش در حادثه کربلا، امامت و زعامت جامعه اسلامی را عهده دار شد (۱. . این دوران که ۳۴ سال به طول انجامید، با حکومت عده ای از حاکمان مقارن بود که عبارتند از:

۱. یزید بن معاویه (۶۱. ۶۴ ه . ق.

۲. عبد الله بن زبیر (۶۱. ۷۳ که به صورت مستقل حاکم مکه بود.

۳. معاویه بن یزید (چند ماه از سال ۶۴.

۴. مروان بن حکم (نه ماه از سال ۶۵.

۵. عبد الملک بن مروان (۶۵. ۸۶.

۶. ولید بن عبد الملک (۸۶. ۹۶.

آن امام همام، در سال ۹۴ یا ۹۵ هجری در مدینه منوره رحلت نمود و در قبرستان بقیع در کنار قبر عمویش امام حسن مجتبی علیه السلام به خاک سپرده شد (۲. .

دوران امامت آن حضرت، با یکی از سیاه ترین ادوار تاریخ اسلام همراه بود . بعد از حادثه دل خراش عاشورا و پس از انعکاس این خبر در سراسر کشور اسلامی، رعب و وحشت شدیدی بر جامعه حکم فرما شد و برای مردم مسلم گردید که یزید، پس از کشتن فرزند رسول خدا، که از قداست و عظمت بالایی برخوردار بود و به اسیری بردن زن و فرزندان او، از هیچ ظلم و جنایتی دریغ نخواهد کرد .

از دیگر حوادث تلخ این دوران، (واقعه حره. بود که بنا به نقل اکثر مورخین، لشکریان یزید، به فرماندهی مسلم بن عقبه، برای سرکوب مردم مدینه که در مقابل ظلم و جور حکومت بنی امیه به مخالفت پرداخته بودند، عازم آن شهر شدند و پس از حمله به مدینه، به دستور یزید، سه روز جان و مال و آبروی مردم مدینه مباح شد، از این رو عده زیادی از مردم بی گناه به قتل رسیدند (۳. و حدود هزاران زن بی شوهر، باردار شدند (۴. .

پس از آن واقعه، لشکریان یزید برای سرکوب عبد الله بن زبیر که در مقابل یزید، به مخالفت پرداخته بود عازم مکه شدند و پس از محاصره آن شهر، خانه خدا و حرم امن الهی را با منجنیق، سنگ باران کردند و بر آن آتش گشودند به طوری که پرده ها، و سقف آن که از چوب ساخته شده بود در آتش سوخت (۵. .

در این ایام، شیعیان در خفا و تقیه روزگار سختی را سپری می کردند و جرات هیچ گونه اظهار محبت به اهل بیت علیهم السلام را نداشتند و اگر چنین کاری می کردند، مورد شکنجه و آزار قرار می گرفتند و یا حتی به قتل می رسیدند، چنان که «یحیی بن ام طویل » از یاران با وفای امام سجاد علیه السلام به جرم دوستی و پیروی از اهل بیت علیهم السلام دستگیر، و دست ها و پاهای او قطع شد و سپس به شهادت رسید (۶. ، همچنین در زمان حاکمیت عبد الملک مروان، حدود ۱۲۰ هزار نفر از مردم بی گناه که بسیاری از آن ها شیعیان اهل بیت علیهم السلام بودند به دست حجاج بن یوسف که مردی سفاک و بی رحم بود، به قتل رسیدند (۷. .

قله های رفیع فضیلت

معرفت و شناخت تمام جنبه های شخصیتی ائمه علیهم السلام برای ما انسان های عادی و محدود در عالم طبیعت غیر ممکن است، چرا که آن انوار قدسیه در بالاترین مراتب و بلندترین قله های فضیلت و کمال قرار داشته و غالب انسان ها توان رسیدن به آن قله های رفیع را ندارند و از درک آن عاجزند . امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «ولا یرقی الی الطیر; و مرغان [بلند پرواز اندیشه ها ] نمی توانند به [بلندای ارزش ] من پرواز کنند . (۸. »

عبد العزیز بن مسلم، یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل می کند که ما در شهر «مرو» بودیم، روز جمعه در مسجد جامع آن شهر اجتماع کرده بودیم که از امامت سخن به میان آمد، پس از آن بر امام وارد شدم و در این رابطه از ایشان سؤال کردم، آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند: «الامام واحد دهره، لا یدانیه احد ولا یعادله عالم ولایوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر; امام یکتای زمان خویش است که احدی [در فضیلت] به او نزدیک نمی شود (به او نمی رسد. و هیچ دانشمندی با او برابری نمی کند و بدیل و مثل و نظیری ندارد .»

و در ادامه فرمودند: «فمن ذا الذی یبلغ معرفه الامام او یمکنه اختیاره، هیهات هیهات ضلت العقول; کیست که بتواند به حد شناخت امام برسد و یا بتواند او را برگزیند، هرگز، هرگز، عقول [از درک امام و شناخت او] عاجزند . (۹. »

فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

بدیهی است که ما هرگز نمی توانیم مقام و منزلت واقعی امام سجاد علیه السلام را درک کنیم و تمام فضائل و مناقب او را به رشته تحریر در آوریم، ولی با غور در سیره رفتار آن حضرت، می توانیم گوشه ای از فضائل و منقبت های اخلاقی آن امام همام را برگیریم و وجود خود را از بوی خوش آن عطر آگین سازیم، از این رو شمه ای از آن ها را به اختصار بیان می نماییم .

علم

از فضائل و مناقب بارز ائمه علیهم السلام علم گسترده آن ها است که از آن به «علم لدنی » تعبیر می شود، علمی که از منبع فیض و ذات حق سرچشمه می گیرد . امام باقر علیه السلام می فرماید: «ان لله عزوجل علمین: علم لا یعلمه الا هو وعلم علمه ملائکته ورسله فما علمه ملائکته ورسله فنحن نعلمه (۱۰. ; خداوند دو گونه علم دارد، یکی علمی که مخصوص اوست و دیگری علمی که به ملائکه و رسولانش تعلیم کرده است و ما (ائمه. از این علم که به ملائکه و رسولان آموخته است، بهره مندیم .»

از این رو یکی از ویژگی های ممتاز آن حضرت، احاطه علمی ایشان به اصول اعتقادی و احکام اسلامی بود، به گونه ای که در مقابل هر سؤالی که از او می شد، پاسخی دقیق و اعجاب انگیز، بیان می نمود . این ویژگی منحصر به فرد، دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین و اعجاب واداشته بود، چنان که زهری، از علمای دربار عبدالملک مروان که از مخالفین اهل بیت علیه السلام به شمار می رفت، درباره امام سجاد علیه السلام می گوید: «ما رایت احدا کان افقه منه (۱۱. ; احدی را فقیه تر و دانشمندتر از علی بن الحسین علیهما السلام ندیدم .»

ولی جای بسی تعجب و تاسف است که چگونه آن حضرت با آن مقام و عظمت علمی، مورد بی مهری و بی توجهی مردم و حتی دانشمندان و عالمان قرار می گرفت و لذا در زمره شاگردان ایشان فقط نام معدود کسانی همچون: جابربن عبدالله انصاری، ابوحمزه ثمالی، یحیی بن ام طویل و محمد بن جبیر بن مطعم، دیده می شود (۱۲. .

برگی از کتاب علم امام علیه السلام

کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجات های چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینه های حقایق و اسرار الهی به شمار می رود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت » و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن » (۱۳. مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرح های زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعه » ، چهل و هفت شرح را نام برده است (۱۴. .

در سال ۱۳۵۳ ش آیت الله نجفی رحمه الله نسخه ای از صحیفه سجادیه را برای طنطاوی (مفتی اسکندریه. به مصر فرستاد، وی پس از تشکر از دریافت این هدیه گران بها، در پاسخ چنین نوشت: «این از محرومیت ما است که تا کنون بر این اثر گران بهای جاوید، که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن می نگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و از کلام خالق پایین تر می یابم . (۱۵. »

دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش می پردازند، ولی امام سجاد علیه السلام این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجه اش به معبود، معطوف بوده، نجوا می کرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .

علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست . در این اثر جاوید که «رساله الحقوق » نام دارد، ۵۱ حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است (۱۶. .کثرت عبادت

از مهم ترین عواملی که انسان را به سوی انجام عبادات بیشتر فرا می خواند، چشیدن طعم شیرین عبادت است و اگر انسان به مرتبه ای از کمال برسد که حلاوت عبادت را در اعماق وجود خود حس کند، هرگز وقت خود را در امور دیگر صرف نخواهد کرد، از این رو باید یکی از خواسته های ما از درگاه خداوند، این باشد که: «واذقنی حلاوه ذکرک; [پروردگارا] حلاوت و شیرینی یادت را به من بچشان .»

طبیعی است که امام سجاد علیه السلام با آن مقام بلند معنوی و غرق بودن در اقیانوس بی کران یاد خداوند و لبریز بودن وجود او از حلاوت ذکر حق، بیشتر وقت خود را به عبادت بپردازد . امام محمد باقر علیه السلام درباره عبادت پدر خود می فرماید: «بلغ من العباده ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر ورمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاه (۱۷. ; به حدی عبادت کرده بود که دیگران به آن حد عبادت نمی کنند و از شب زنده داری رنگش زرد گشته بود و از گریه چشمانش سرخ شده بود و از سجده پیشانی اش برجسته شده بود و از ایستادن برای نماز، پاهایش ورم کرده بود .»

این ویژگی امام سجاد علیه السلام چنان برجسته بود که علمای دیگر مذاهب زبان به تحسین او گشوده اند، چنان که مالک بن انس (رئیس مذهب مالکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت. می گوید: «ولقد بلغنی انه کان یصلی فی کل یوم ولیله الف رکعه الی ان مات (۱۸. ; به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیهما السلام در شبانه روز، هزار رکعت نماز می خواند و این کار تا زمان وفات او ادامه داشت .»

هم چنین ابن ابی الحدید می گوید: «وکان الغایه فی العباده (۱۹. ; [علی بن حسین علیهما السلام] نهایت در عبادت کردن بود .» به همین خاطر آن حضرت به «زین العابدین » یعنی زینت عبادت کنندگان، مشهور گشت (۲۰. .

خشوع در عبادت

امام زین العابدین، به خاطر معرفت کامل و عشق وافری که به معبود خویش داشت، و مقام الوهیت را به خوبی درک نموده بود، در هنگام امور عبادی به پروردگار خود توجه کامل پیدا می نمود و نسبت به تمام امور اطراف خود بی توجه می گشت، آن چنان قلب او سرشار از یاد و ذکر خدا می شد که فضای دل را بر دیگر مخلوقات تنگ می نمود . ابو نعیم اصفهانی از علمای اهل سنت نقل می کند که: «کان علی بن الحسین اذا فرغ من وضوء الصلاه وصار بین وضوئه وصلاته اخذته رعده ونفضه، فقیل فی ذلک، فقال: ویحکم اتدرون الی من اقوم ومن ارید اناجی (۲۱. ; همواره پس از وضو گرفتن و قبل از اقامه نماز، علی بن الحسین را لرزه ای فرا می گرفت، از ایشان درباره این حالت سؤال شد، امام علیه السلام فرمودند: وای بر شما! آیا می دانید که به درگاه چه کسی می ایستم و با چه کسی می خواهم مناجات کنم؟»

همچنین ابی نوح انصاری نقل می کند، روزی در خانه ای بودیم که علی بن الحسین هم در آن جا حضور داشت و در حال عبادت کردن بود و به سجده رفته بود، ناگهان خانه دچار حریق شد، دوبار به آن حضرت گفتند: «یابن رسول الله! النار; ای پسر رسول خدا! آتش » ، ولی امام علیه السلام سر از سجده برنداشت تا آن که آتش خاموش شد، آن گاه به ایشان گفته شد: «ما الذی الهاک عنها; چه چیزی تو را از آتش غافل ساخت؟» آن حضرت در جواب فرمودند: «الهتنی عنها النار الاخری (۲۲. ; آتش آخرت مرا از آن غافل ساخت .»

سیادت و عظمت

حاکمان بنی امیه و تمام کسانی که از اهل بیت علیهم السلام بغض و کینه ای به دل داشتند، تمام سعی و تلاششان این بود که با تبلیغات سوء بر علیه این خاندان، آنان را به انزوا کشانده و محبت مردم را نسبت به آنان کم کنند و نور ولایت را خاموش سازند «یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولوکره المشرکون » (۲۳. ; «آن ها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خداوند نور خود را کامل می کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند .»

ولی با همه این دسیسه ها و نیرنگ ها و تبلیغات سوء، این خاندان در بین مردم مقام و منزلت والایی داشتند و مورد احترام و تکریم واقع می شدند

نقل شده که هشام بن عبدالملک از حکام بنی امیه، برای انجام فریضه حج عازم مکه شد، به هنگام طواف، وقتی می خواست حجر الاسود را استلام کند، به خاطر ازدحام جمعیت، موفق به این کار نشد، سپس منبری را در کنار حرم گذاشتند و هشام بر روی آن نشست و لشکریان دور او را گرفتند، در همین موقع امام سجاد علیه السلام وارد شد، در حالی که عبایی بر دوش مبارکش بود ; «احسن الناس وجها واطیبهم رائحه، بین عینیه سجاده; زیباترین مردم از نظر صورت و خوشبوترین مردم بود و در بین دو چشمش (محل سجده. علامت سجده نمایان بود .»

امام علیه السلام در حال طواف هنگامی که نزدیک حجر الاسود رسید، مردم به خاطر هیبت او و به نشانه تجلیل و احترام، کنار رفتند تا ایشان حجر الاسود را استلام کنند . هشام، از این موضوع خشمگین شد . یکی از اطرافیان هشام، پرسید: این شخص کیست که مردم این گونه احترامش می کنند؟ فرزدق (شاعر معروف عرب. که آن حضرت را شناخته بود گفت: من او را می شناسم و بالبداهه شروع به خواندن اشعاری نمود و ابیات زیادی را در فضائل امام علیه السلام بیان نمود که به چند بیت از آن اشاره می کنیم:

هذا الذی تعرف البطحاء وطاته

والبیت یعرفه والحل والحرم

هذا بن خیر عباد الله کلهم

هذا التقی النقی الطاهر العلم

اذا راته قریش قال قائلها

الی مکارم هذا ینتهی الکرم

«این کسی است که بطحاء (نام مکانی در مکه معظمه. جای پایش را می شناسد و خانه کعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست .

این شخص، پسر بهترین تمام بندگان است و پرهیزگار، برگزیده، پاکیزه، نشانه و راهنما است .

هنگامی که قریش او را ببینند، گوینده آن ها می گوید: کرم و جود، به مکارم او ختم می شود .»

در این هنگام، هشام به شدت عصبانی شد و دستور داد فرزدق را در مکانی به نام «عسفان » بین مکه و مدینه، زندانی کنند (۲۴. .

تواضع

چهارمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، در میان مردم از جایگاه والایی برخوردار بود و فضائل اخلاقی، موقعیت علمی و قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، سبب شده بود که عامه و خاصه او را احترام و تعظیم کنند، ولی با وجود چنین برخوردی از طرف مردم، تواضع و فروتنی یکی از ویژگی های ممتاز اخلاقی آن حضرت به شمار می رفت، به حدی که در پاره ای از اوقات مورد اعتراض برخی از مسلمانان واقع می شد، برای نمونه روزی امام علیه السلام وارد مسجد شد و پس از عبور از میان توده مردم، در کنار «زیدبن اسلم » نشست . در این هنگام، نافع بن جبیر لب به اعتراض گشود و به آن حضرت عرض کرد: «غفر الله لک، انت سید الناس، تاتی تتخطی حتی تجلس مع هذا العبد; مغفرت و رحمت خدا بر تو باد، تو سید و سرور مردم هستی، پس چرا این گونه می روی تا در کنار این عبد بنشینی؟» حضرت فرمودند: «العلم یبتغی ویؤتی ویطلب من حیث کان (۲۵. ; علم و دانش باید جستجو شود و داده شود و طلب می شود از هر جائی که باشد .»

آری، مردان بزرگ همیشه در اوج عظمت و بزرگی، فروتنی و تواضع را سیره خود قرار می دهند و خود را در مقابل عظمت پروردگار جهانیان کوچک و ناچیز می بینند، از این رو هرگز به خود اجازه نمی دهند که با دیگر بندگان با کبر و غرور رفتار کنند .

امام سجاد علیه السلام در رفتار با مردم آن چنان متواضع بودند که برخی اوقات سعی می کردند در میان مردم ناشناخته باشند تا بتوانند متواضعانه با مردم برخورد نمایند و به آن ها خدمت کنند . امام صادق علیه السلام می فرمایند: امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می نمود با قافله ای حرکت می کرد که او را نمی شناختند و با اهل کاروان شرط می کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد . روزی بر همین منوال مسافرت نمود، از قضا مردی که امام را از قبل می شناخت، آن حضرت را مشاهده کرد، نزد کاروانیان رفت و به آنان گفت: آیا می دانید او کیست؟ گفتند: خیر، گفت: او علی بن الحسین علیهما السلام است، آن ها با شنیدن این سخن باسرعت به طرف امام علیه السلام رفتند و دست و پای او را بوسیدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! آیا می خواهی که آتش جهنم ما را فرا بگیرد؟ اگر از جانب ما به شما بی احترامی صورت می گرفت، آیا تا ابد هلاک نمی شدیم؟ امام علیه السلام فرمود: روزی با گروهی مسافرت نمودم که آنان مرا می شناختند و به خاطر قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم مرا بیش از حد مورد احترام قرار دادند، و چون ترسیدم شما نیز چنین کنید، خود را معرفی نکردم (۲۶. .

دستگیری از ستمدیدگان و نیازمندان

امام زین العالدین علیه السلام همان طور که در عبادت های فردی زبان زد عام و خاص بود، در عبادات اجتماعی نیز، همه را به حیرت واداشته و خدمت به خلق، به خصوص دستگیری و دلجویی از نیازمندان را زینت بخش رفتار خود قرار داده بود، از این رو بسیاری از مورخین، با عبارت های گوناگون این موضوع را نقل کرده اند (۲۷. .

آن حضرت نسبت به بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت می ورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود، به گونه ای که نقل شده: «لما مات علی بن الحسین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد بظهره، فقالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطیه فقراء المدینه; هنگامی که علی بن الحسین رحلت نمود و مسلمانان بدن مبارکش را غسل می دادند، آثار سیاهی و کبودی را بر پشت آن حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این آثار برای چیست؟ جواب داده شد که این اثر حمل کیسه های پر از طعام است که آن حضرت به فقراء مدینه اعطا می نمودند . (۲۸. »

همچنین سفیان بن عیینه می گوید: زهری، شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را مشاهده نمود که بر دوش خود چیزی راحمل می کرد، پرسید: ای فرزند رسول خدا، این چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «ارید سفرا اعد له زادا، احمله الی موضع حریز; عازم سفری هستم و برای آن سفر زاد و توشه فراهم می کنم وبه جای امنی منتقل می سازم .» زهری عرض کرد: بگذارید غلام من آن را حمل کند، امام علیه السلام قبول نکردند، زهری عرض کرد: پس بگذارید من آن را حمل کنم و شما رااز حمل آن راحت نمایم . آن حضرت فرمود: من خود را از حمل چیزی که باعث نجاتم در سفر می شود، راحت نمی کنم .

پس از گذشت چند روز، زهری آن حضرت رامشاهده نمود و گفت: ای فرزند رسول خدا از آن سفری که بیان فرمودید اثری نمی بینم . امام علیه السلام فرمود: «بلی یا زهری لیس ما ظننت ولکنه الموت وله کنت استعد، انما الاستعداد للموت، تجنب الحرام وبذل الندی فی الخیر (۲۹. ; آری ای زهری، آن سفری که تو گمان می کنی نیست، بلکه منظور من از سفر، سفر مرگ است که برای آن آماده می شوم، همانا آماده شدن برای مرگ، دوری جستن از حرام و بذل و بخشش چیزهای خوب در راه خیر است .»

امام علیه السلام و اصلاح جامعه

امامان معصوم علیهم السلام همانند پیامبران الهی، هر کدام بر حسب شرائط زمان خود، به گونه ای خاص، از کیان اسلام دفاع کرده و اصول و مبانی اعتقادی و احکام الهی را تبلیغ نموده اند .

در ابتدای این نوشتار، موقعیت تاریخی و شرایط ویژه زمان امام سجاد علیه السلام به اجمال بیان شد و روشن گردید که خلفای بنی امیه آشکارا قوانین اسلامی را زیر پا می گذاشتند و از هر گونه ظلم و ستم و اشاعه فحشا دریغ نمی کردند . این اوضاع سیاسی و جو فرهنگی، شیوه های مبارزاتی خاصی را می طلبید، از این رو آن حضرت، برای پیشبرد اهداف الهی و گسترش معارف اسلامی و مقابله باظلم و فساد دستگاه حکومتی بنی امیه، که در حال سرایت به تمام جامعه اسلامی بود، از شیوه های خاصی استفاده می کردند که در ادامه به سه نمونه از آن ها اشاره می کنیم .

۱. زنده نگه داشتن یاد عاشورا

در زمان حکومت خلفای بنی امیه، جامعه اسلامی چنان از مسیر خود منحرف شده بود که سنت های رسول خدا صلی الله علیه و آله علنا ترک، و بدعت های زیادی در دین گذاشته می شد و کسانی چون یزید، که همه فرقه های اسلامی بر فاسق بودن او اتفاق نظر دارند و ترک نماز و شرب خمر را به او نسبت می دهند (۳۰. ، در راس حاکمیت اسلامی قرار گرفتند، از این رو امام حسین علیه السلام با هدف مبارزه با ظلم و فساد عمال بنی امیه و احیاء سنت امر به معروف و نهی از منکر و باز گرداندن جامعه اسلامی به مسیر مستقیم، آن حماسه بزرگ تاریخ را رقم زد و با اهداء خون خود، نهال نوپای اسلام را زنده نگه داشت .

پس از واقعه جانسوز عاشورا، امام سجاد علیه السلام در هنگام اسارت در کوفه و شام، بدون هیچ ترس و واهمه ای از دستگاه جبار بنی امیه، با خطبه های آتشین خود به روشنگری جامعه نسبت به چنین واقعه اسفباری پرداخت و مردم را از عواقب شوم آن، آگاه ساخت . پس از آن نیز از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و بیان نمودن آن قیام عظیم، استفاده می نمود . به عنوان نمونه آن حضرت در موقعیت های مختلف به یاد مظلومیت پدر و فرزندان و یاران با وفایش می گریست . از جمله در روایتی نقل شده که آن حضرت، هر زمان ظرف آبی را برای نوشیدن برمی داشت می گریست، از ایشان درباره علت این کار سؤال شد، فرمودند: «وکیف لا ابکی وقد منع ابی من الماء الذی کان مطلقا للسباع والوحوش (۳۱. ; چگونه گریه نکنم در حالی که آب برای استفاده وحوش و درندگان آزاد بود، ولی پدرم از آن منع شد .»

بدون شک چنین کارهایی از طرف امام، اثر و نتیجه سیاسی مثبتی داشت; چون یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی گذاشت که ظلم و جنایت حکومت اموی از خاطره ها فراموش شود و از طرفی در افکار عمومی برای حکام اموی بسیار گران تمام می شد و مشروعیت آنان را زیر سؤال می برد .

۲. پند و ارشاد امت

روش دیگر امام علیه السلام در حفظ کیان اسلام و تبلیغ معارف الهی و مبارزه با ظلم و فساد، همان روش عمومی اولیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام بود، یعنی از راه موعظه و پند و ارشاد، مردم را با اندیشه های ناب اسلام، آشنا می نمود و همچون پدری دلسوز و مهربان، آنان را از گرفتار شدن در گرداب ظلمت و تباهی، بر حذر می داشت و همچون خورشیدی فروزان راه هدایت و رستگاری را بر مردم روشن می نمود . برخی از این مواعظ و بیانات، سخنانی است که هر روز جمعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد می فرمود (۳۲. . همچنین سخنان و مواعظ دیگری که آن حضرت در جمع شیعیان و پیروان خاص خود ایراد می کردند، از طریق یارانی چون ابو حمزه ثمالی نقل شده است .

علاوه بر این، امام علیه السلام به صورت حضوری یا در قالب نامه، فقها و محدثان و قضات درباری را مورد وعظ و پند قرار می دادند و آنان را به پیروی از حق، دعوت می نمودند . برای نمونه امام علیه السلام در نامه ای دلسوزانه به زهری از محدثان و فقیهان دربار عبد الملک بن مروان، او را از عاقبت کارش آگاه ساخت و از او خواست که از گمراهی دست کشیده و راه راست را در پیش گیرد . در فرازی از این نامه امام سجاد علیه السلام چنین می فرماید: «احذر فقد نبئت وبادر فقد اجلت انک تعامل من لا یجهل وان الذی یحفظ علیک لا یغفل، تجهز، فقد دنا منک سفر بعید وداو ذنبک فقد دخله سقم شدید (۳۳. ; بر حذر باش که به تو اعلام [خطر] شد و گام بردار و عمل کن که به تو مهلت داده شده، به درستی که با کسی معامله می کنی که نادان و جاهل نیست و آن کسی که حساب اعمال تو را نگه می دارد از تو غافل نمی شود، پس آماده سفر باش که سفری دور در پیش داری و گناهت را درمان کن که ت سخت بیمار شده است .»

امام علیه السلام با این شیوه حکیمانه، ضمن این که مردم را موعظه و نصیحت می کرد و تفکرات اصیل اسلامی را به آنان منتقل می نمود، از آن به عنوان شیوه ای سیاسی برای مقابله با ظلم و ستم دستگاه حاکم استفاده می نمود، و در عین حال ساسیت حکومت را بر نمی انگیخت . در نتیجه، آن حضرت می توانست در یک فضای مناسب، اهداف و آرمان های والای خود را عملی سازد .

۳. اصلاح در قالب دعا

هر چه از حاکمیت خلفای بنی امیه می گذشت، انحطاط جامعه بیشتر می شد و اهل بیت علیهم السلام که کفو قرآن بودند، (۳۴. مورد بی توجهی و بی مهری بیشتری قرار می گرفتند . آنان بر منبرها لعن می شدند (۳۵. و حکام بنی امیه مورد ستایش قرار می گرفتند . کار به جایی رسیده بود که در جامعه ای که جهاد و شهادت و علم و تقوا ارزش بود، خنیاگران و آوازه خوان ها ارزش پیدا کردند، چنان که یکی از آوازه خوان های مشهور زن، وقتی وارد مکه شد، آن چنان مورد استقبال قرار گرفت که در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدثی سابقه نداشت (۳۶. .

در چنین جامعه ای و با در نظر گرفتن محدودیت و فشار سیاسی، امام سجاد علیه السلام دعا و نیایش را به عنوان راه کاری مناسب برای مقابله با چنین وضعیتی انتخاب نمود و با این روش حکیمانه، جامعه ای را که در حالت رکود اخلاقی بود، تحرکی دوباره بخشید و نور ایمان را در دل های تیره و تار آنان زنده کرد . امام علیه السلام در این دعاها گذشته از مسائل اعتقادی و اخلاقی، به دو جنبه خاص توجه و اهتمام ویژه می ورزید:

الف: امامت: امام سجاد علیه السلام در بسیاری از ادعیه، به حق مسلم اهل بیت علیهم السلام که توسط بنی امیه غصب شده بود، تصریح می نمودند تا از این طریق مردم را از این موضوع آگاه سازند که حاکمان و جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند . آن حضرت در فرازی از صحیفه سجادیه می فرمایند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک واصفیائک وموضع امنائک فی الدرجه الرفیعه التی اختصصتهم بها قد ابتزوها . . . حتی عاد صفوتک وخلفائک مغلوبین مقهورین مبتزین (۳۷. ; خداوندا! مقام خلافت برای خلفای توست و برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانت های تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آن ها اختصاص دادی، ولی دیگران از آن ها گرفتند . . . تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حقشان از بین رفته است .»

ب. بیان فضیلت اهل بیت علیهم السلام: آن حضرت در مقابل تبلیغات سوء دستگاه حاکم بر ضد اهل بیت علیهم السلام در موارد متعددی، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او را با دیگر ادعیه، همراه می ساختند، تا از این طریق، علاوه بر این که اهل بیت علیهم السلام را جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کنند، فضائل و مقام و منزلت والای آنان را نیز بیان نمایند . ایشان در ضمن یکی از ادعیه می فرمایند: «وصل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الاخیار الانجبین (۳۸. ; [خداوندا! درود رست بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او که انسان های نیکو سرشت و پاکیزه و بزرگوار و نجیب هستند .»

پی نوشت :

۱. ر . ک: ارشاد شیخ مفید، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص ۲۵۳; بحار الانوار، مجلسی، المکتبه الاسلامیه، ج ۴۶، ص ۱۲ .

۲. ارشاد شیخ مفید، همان، ص ۲۵۴; بحار الانوار، همان .

۳. تاریخ طبری، مطبعه الاستقامه، ج ۴، ص ۳۷۴; مروج الذهب، مسعودی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۳، ص ۸۲; الکامل، ابن اثیر، دار صادر، ج ۴، ص ۱۱۱ .

۴. البدایه و النهایه، ابن کثیر، دار الکتب العلمیه، ج ۸، ص ۲۲۴ .

۵. همان، ص ۲۲۸; الکامل، ابن اثیر، دار احیاء التراث العربی، ج ۲، ص ۶۰۲; مروج الذهب، مسعودی، همان، ص ۸۴; تاریخ طبری، همان، ص ۳۸۳ .

۶. اختیار معرفه الرجال (رجال کشی.، شیخ طوسی، دانشگاه مشهد، ص ۱۲۳ .

۷. مروج الذهب، مسعودی، دار الاندلس، ج ۳، ص ۱۶۶، الوافی بالوفیات، ابن صفدی، النشرات الاسلامیه، ج ۱۱، ص ۳۰۸; تاریخ اسلام، ذهبی، دارالکتاب العربی، حوادث سنه ۸۱. ۱۰۰ .

۸. نهج البلاغه، خطبه ۳ .

۹. اصول کافی، کلینی، دار الاضواء، ج ۱، ص ۱۹۸ .

۱۰. همان، ص ۲۵۶ .

۱۱. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسه الرساله، ج ۴، ص ۳۸۹ .

۱۲. فی رحاب ائمه اهل بیت، محسن امین عاملی، دار التعارف، ج ۳، ص ۲۱۳ .

۱۳. الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، المکتبه الاسلامیه، ج ۱۵، ص ۱۸ .

۱۴. همان، ج ۱۳، ص ۳۴۵. ۳۵۹ .

۱۵. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، ص ۲۷۱ به نقل از صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدر الدین بلاغی، (مقدمه. ص ۳۷ .

۱۶. الامالی، شیخ صدوق، مجلس ۵۹، ص ۳۰۱. ۳۰۶; الخصال، شیخ صدوق، باب خمسین و مافوقه، ص ۵۶۴. ۵۷۰; تحف العقول، حرانی، دارالکتب الاسلامیه، ص ۲۵۵ .

۱۷. مناقب ابن شهر آشوب، دار الاضواء، ج ۴، ص ۱۶۲ .

۱۸. تهذیب الکمال، المزی، مؤسسه الرساله، ج ۲۰، ص ۳۹۰; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۲ .

۱۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء التراث العربی، ج ۱، ص ۲۷ .

۲۰. تهذیب الکمال، همان; سیر اعلام النبلاء، همان; حلیه الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الفکر، ج ۳، ص ۱۳۵ .

۲۱. حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۳ .

۲۲. تهذیب الکمال، همان، ص ۳۸۹; بحار الانوار، مجلسی، همان، ص ۸۰; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۳; تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دار الفکر، ج ۴۱، ص ۳۷۷ .

۲۳. صف/۸ .

۲۴. تهذیب الکمال، همان، ص ۴۰۰; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۸; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۸۳; حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۹ .

۲۵. الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، ج ۵، ص ۲۱۶; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۸۸; حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۸ .

۲۶. بحار الانوار، همان، ص ۶۹ .

۲۷. سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۳; بحار الانوار، همان، ص ۶۶; تهذیب الکمال، همان، ص ۳۹۲ .

۲۸. حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۶; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۷; بحار الانوار، همان .

۲۹. مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۶; بحار الانوار، همان .

۳۰. ر . ک: مروج الذهب، همان، ص ۷۹; الکامل، ابن اثیر، همان، ص ۱۲۷; البدایه و النهایه، همان، ص ۲۳۲; مجمع الزوائد هیثمی، دار الکتاب العربی، ج ۵، ص ۲۴۱; مسند ابویعلی، دار المامون، ج ۲، ص ۱۷۶ .

۳۱. بحار الانوار، همان، ص ۱۰۹ .

۳۲. تحف العقول، همان، ص ۲۵۲ .

۳۳. همان، ص ۲۷۶ .

۳۴. احادیث زیادی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا نقل شده است: از جمله حدیث ثقلین که اکثر کتب روائی شیعه و سنی آن را نقل کرده اند مثل: کنز العمال، فاضل هندی، مؤسسه الرساله، ج ۱، ص ۳۸۰; صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج ۴، ص ۱۸۷۳; اسد الغابه، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۲ .

۳۵. معجم البلدان، یاقوت بن عبد الله الحموی، دار احیاء التراث العربی، ج ۳، ص ۱۹۲ .

۳۶. الاغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، ج ۸، ص ۲۲۵ .

۳۷. صحیفه سجادیه، دعای ۴۸ .

۳۸. همان، دعای ۶ .

اسوه اخلاق حسنه (امام حسن مجتبی علیه السلام).

اشاره:

یکی از مسائل مهمی که همیشه در مورد انسان مطرح می شود؛ اخلاق حسنه می باشد که انسان کامل باید خود را به آن متخلق نماید. اهل بیت علیهم السلام تنها انسان هایی هستند که در این باب موفق بوده، و در این باب گوی سبقت را ربوده اند. در این مقاله قصد داریم که شمه ای از فضایلاخلاقیامام مجتبی علیه السلام راکه به عنوان الگو نیز مطرح هستند، بیان نماییم. باشد که راهگشایی برای نیل به انسانیت باشد.

مرحوم شیخ صدوق در کتاب امالی به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:

حسن بن علی(علیه السلام)عابدترین مردم زمان خود و زاهدترین آنها و برترین آنها بود، و چنان بود که وقتی حج به جای می آورد، پیاده به حج می رفت و گاهی نیز پای برهنه راه می رفت.

و چنان بود که وقتی یاد مرگ می کرد می گریست، و چون یاد قبر می نمود می گریست، و چون از قیامت و بعث و نشور یاد می کرد می گریست، و چون متذکر عبور و گذشت از صراط-در قیامت- می شد می گریست. و هر گاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی در محشر می افتاد، فریادی می زد و روی زمین می افتاد…

و چون به نماز می ایستاد بندهای بدنش می لرزید، و چون نام بهشت و جهنم نزد او برده می شد مضطرب و نگران می شد و از خدای تعالی رسیدن به بهشت و دوری از جهنم را درخواست می کرد… و هرگاه در وقت خواندن قرآن به جمله « یا ایها الذین آمنوا» می رسید می گفت: « لبیک اللهم لبیک »…

و پیوسته در هر حالی که کسی آن حضرت را می دید به ذکر خدا مشغول بود، و از همه مردم راستگوتر، و در نطق و بیان از همه کس فصیح تر بود… (۱)

و مرحوم ابن شهرآشوب در کتاب مناقب از کتاب محمد بن اسحاق روایت کرده که گوید:

“ما بلغ احد من الشرف بعد رسول الله(ص) ما بلغ الحسن » احدی پس از رسول خدا(ص) در شرافت مقام به حسن بن علی(علیه السلام) نرسید.”

و سپس می گوید: رسم چنان بود که برای آن حضرت بر در خانه اش فرش می گستراندند، و چون امام(علیه السلام) می آمد و روی آن فرش می نشست، راه بسته می شد و بند می آمد، زیرا کسی از آنجا نمی گذشت جز آن که به خاطر جلالت مقام آن حضرت می ایستاد و جلو نمی رفت، و هنگامی که امام(علیه السلام) از ماجرا مطلع می شد برمی خاست و داخل خانه می شد و مردم هم می رفتند و راه باز می شد…

ودر ادامه این حدیث، راوی گوید:

« و لقد رایته فی طریق مکه ماشیا فما من خلق الله احد رآه الا نزل و مشی حتی رایت سعد بن ابی وقاص یمشی » (۲)؛من آن حضرت را در راه مکه پیاده مشاهده کردم و هیچ یک از خلق خدا نبود که او را مشاهده کند جز آن که پیاده می شد و پیاده می رفت تا آنجا که سعد بن ابی وقاص را دیدم (به احترام آن حضرت) پیاده می رفت. و از روضه الواعظین فتال نیشابوری روایت کرده که گوید:

«ان الحسن بن علی کان اذا توضا ارتعدت مفاصله و اصفر لونه، فقیل له فی ذلک فقال: حق علی کل من وقف بین یدی رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله، و کان علیه السلام اذا بلغ باب المسجد رفع راسه و یقول: الهی ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسی ء فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم…»؛حسن بن علی(علیه السلام) چنان بود که چون وضو می گرفت بندهای استخوانش به هم می خورد و رنگش زرد می گشت، و چون سببش را پرسیدند فرمود: هر کس که در پیشگاه پروردگار بزرگ می ایستد باید این گونه باشد که بندهایش به هم بخورد و رنگش زرد شود. و چون بر در مسجد می رسید، سرش را بلند کرده و می گفت:

خدایا میهمانت بر در خانه توست، ای نیکوکار! بدکار به درب خانه ات آمده، پس، از زشتی هایی که نزد من است به خوبی هایی که نزد تو است درگذر، ای بزرگوار!

و از کتاب فائق زمخشری روایت کرده که گوید: رسم امام حسن(علیه السلام) چنان بود که چون از نماز صبح فارغ می شد با کسی سخن نمی گفت تا آفتاب طلوع کند…

و آن حضرت بیست و پنج بار پیاده حج به جای آورد…

و اموال خود را دو بار با خدا تقسیم کرد…( یعنی نصف آن را در راه خدا به فقرا داد…)(۳)و از حلیه الاولیاء ابی نعیم نقل کرده که به سندش از امام باقر(علیه السلام) روایت نموده که فرمود:”من از خدا شرم دارم که دیدارش کنم و پیاده به خانه اش نرفته باشم. و به همین خاطر بیست بار پیاده از مدینه به حج رفت.

و به سند خود از شهاب بن عامر روایت کرده که حسن بن علی(علیه السلام) دو بار همه مالش را با خدا تقسیم کرده و دو نصف کرد، حتی نعلین خود را…

و به سند خود از علی بن جذعان روایت کرده که گوید: حسن بن علی(علیه السلام) دو بار همه مال خود را در راه خدا داد و سه بار هم تقسیم کرد، نصف برای خود و نصف را در راه خدا داد… .

تواضع و فروتنی آن حضرت

ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران به سند خود روایت کرده اند که امام حسن بن علی(علیه السلام) بر جمعی از فقرا (۴)عبور کرد که روی زمین نشسته و تکه های نانی در پیش روی خود گذارده و می خوردند، و چون آن حضرت را دیدند تعارف کرده گفتند:

هلم یابن بنت رسول الله الی الغداء»!؛ای پسر دختر رسول خدا بفرما! به صبحانه!

امام(علیه السلام) پیاده شد و این آیه را خواند: ان الله لا یحب المستکبرین ؛بهراستی که خدا مستکبران را دوست نمی دارد!

و سپس شروع کرد به خوردن غذای آنان و چون سیر شدند امام(علیه السلام) آنها را به مهمانی خود دعوت کرد و از آنها پذیرایی و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید، و چون فراغت یافت فرمود:

«الفضل لهم (۵)لانهم لم یجدوا غیر ما اطعمونی، و نحن نجد اکثر منه » (۶)؛با همه اینها فضیلت و برتری از آنهاست، زیرا آنها بهغیر از آنچه ما را بدان پذیرایی و اطعام کردند چیز دیگری نداشتند، ولی ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم!

ملا محمد باقر مجلسی(ره) در بحارالانوار از برخی کتاب های مناقب معتبره به سندش از مردی به نام نجیح روایت کرده که گوید:

حسن بن علی(علیه السلام) را دیدم که غذا می خورد و سگی نیز در پیش روی او بود که آن حضرت هر لقمه ای که می خورد لقمه دیگری همانند آن را به آن سگ می داد.

من که آن منظره را دیدم به آن حضرت عرض کردم: اجازه می دهی من این سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور کنم؟ در جواب من فرمود: او را بهحال خود واگذار که من از خدای عزوجل شرم دارم که حیوان روح داری در روی من نگاه کند و من چیزی بخورم و به او نخورانم! (۷)

سیوطی در کتاب تاریخ الخلفاء روایت کرده که هنگامی امام حسن(علیه السلام) در مکان نشسته بود و چون خواست از آنجا برود فقیری وارد شد، امام(علیه السلام) به آن مرد فقیر خوش آمد گفته و با او ملاطفت کرد و سپس به او فرمود:

«انک جلست علی حین قیام منا افتاذن بالانصراف »؟؛ای مرد تو وقتی نشستی که ما برای رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من می دهی؟

مرد فقیر عرض کرد:

«نعم یابن رسول الله »؛آری ای پسر رسول خدا (۸)

انس با قرآن و خوف و خشیت آن حضرت

از کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی- یکی از دانشمندان اهل سنت- از ام موسی روایت شده که گفته: رسم امام حسن بن علی(علیه السلام) آن بود که چون به بستر خواب می رفت، سوره کهف را می خواند و می خوابید. (۱۰)و زمخشری در کتاب ربیع الابرار روایت کرده که حسن بن علی چنان بود که چون از وضوی نماز فارغ می شد رنگش تغییر می کرد و می فرمود:

«حق علی من اراد ان یدخل علی ذی العرش ان یتغیر لونه .» (۹)

شیخ صدوق(ره) در کتاب امالی به سندش از امام رضا(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: چون هنگام وفات امام حسن(علیه السلام) رسید، گریست!

به آن حضرت عرض شد: چگونه می گریی با این که مقام شما نسبت به رسول خدا(ص) آنگونه است؟ و رسول خدا(ص) درباره شما آن سخنان را فرمود؟ (۱۰)و بیست مرتبه پیاده حج به جای آورده ای؟ و سه بار مال خود را با خدا تقسیم کرده ای؟

امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «انما ابکی لخصلتین: لهول المطلع و فراق الاحبه » (۱۱)؛من به دو جهت می گریم یکی برایوحشت از روز قیامت و دیگری برای فراق دوستان!

و در روایت دیگری از طریق اهل سنت آمده که چون برادرش حسین(علیه السلام) سبب گریه آن حضرت را پرسید در پاسخ فرمود:

«یا اخی ما جزعی الا انی ادخل فی امر لم ادخل فی مثله و اری خلقا من خلق الله لم ار مثلهم قط » (۱۲) ؛برادر جان بی تابی من نیست جز برای آن که در چیزی درآیم که همانندش را ندیده و داخل نشده ام، و خلقی از خلق های خدا را می بینم که همانندشان را ندیده ام.

و در حدیث دیگری است که فرمود:« انی اقدم علی امر عظیم و هول لم اقدم علی مثله قط » (۱۳)؛و این اشعار را نیز ابن آشوب و دیگران در بی اعتباری دنیا و زهد در آن، از آن حضرت روایت کرده اند:

قل للمقیم بغیر دار اقامه

حان الرحیل فودع الاحبابا

ان الذین لقیتهم و صحبتهم

صاروا جمیعا فی القبور ترابا

(بگو بدان که رحل اقامت به سرای ناپایدار افکنده، زمان کوچ نزدیک شده با دوستان وداع کن. آنها که دیدار کردی و همدمشان بودی همگی در گورها به خاک تبدیل شدند.)

یا اهل لذات دنیا لا بقاء لهاان المقام بظل زائل حمق

(ای لذت طلبان دنیای ناپایدار بهراستی که جای گزیدن در سایه ناپایدار حماقت است.)

لکسره من خسیس الخبز تشبعنی و شربه من قراح الماء تکفینی

و طره من دقیق الثوب تسترنی حیا و ان مت تکفینی لتکفینی

(بهراستی که یک تکه نان عادی مرا سیر کند، و یک شربت آب معمولی مرا کفایت کند. و یک قطعه از پارچه نازک در زمان حیات مرا بپوشاند و اگر مردم نیز برای کفنم کفایت کند.)

در راه زیارت خانه خدا و سفر حج

چنانکهقبلا ذکر شد، امام حسن(علیه السلام) بارها پیاده به سفر حج رفت که عدد آنها را برخی بیست سفر و برخی بیست و پنج سفر ذکر کرده اند، که از آن جمله حاکم نیشابوری- از دانشمندان اهل سنت- به سند خود از عبدالله بن عبید روایت کرده که گوید:

«لقد حج الحسن بن علی خمسا و عشرین حجه ماشیا و ان النجائب لتقاد معه » (۱۴)؛بهراستی که حسن بن علی بیست و پنج سفر پیاده به حج رفت و مرکب های راهوار او را بدون سوار همراهش می کشیدند.

و نظیر این روایت را بیهقی در سنن کبری و بیش از ده نفر دیگر از دانشمندان اهل سنت از عبدالله بن عبید روایت کرده اند. (۱۵)

چنانکه در بیش از پنجاه حدیث دیگر از راویان و مؤلفان اهل سنت به سندشان از محمد بن علی و علی بن زید بن جذعان به همین مضمون روایاتی نقل شده است. (۱۶)

و در این باره حدیث جالبی نیز در کتاب های کافی و خرائج و مناقب ابن شهرآشوب (۱۷)از ابی اسامه از امام صادق از پدرانش(علیه السلام) روایت شده که متضمن معجزه و کرامتی نیز از آن حضرت می باشد و آن حدیث این است که فرمود:

حسن بن علی(علیه السلام) در یکی از این سفرها، از مکه به سوی مدینه حرکت کرد و پیاده می رفت، و در اثر همان پیاده روی، پاهای آن حضرت ورم کرد و برخی از همراهان عرض کردند: خوب است سوار شوید تا این ورم بر طرف گردد؟

امام(علیه السلام) فرمود: نه، ولی ما هنگامی که به منزلگاه می رسیم مرد سیاه چهره ای پیش ما خواهد آمد که با خود روغنی دارد و برای مداوای این ورم خوب است و شما آن روغن را از او بخرید و در خرید با او سختگیری نکنید(و چانه نزنید).

برخی از همراهان و خدمتکاران عرض کردند: سر راه ما چنین منزلی که کسی بیاید و چنین دارویی بفروشد نیست!؟

فرمود: چرا این منزل سر راه ماست.

و به دنبال این گفتگو چند میل راه رفتند که مرد سیاه چهره ای پیش روی ایشان در آمد، امام حسن(علیه السلام) به خدمتکار خود فرمود: این است آن مرد سیاه (که گفتم) روغن را به قیمتی که می گوید از او بگیر، و چون نزد او رفت، مرد سیاه گفت: این روغن را برای چه کسی می خواهی؟

پاسخ داد: برای حسن بن علی بن ابیطالب(علیه السلام)!

سیاه گفت: مرا نزد او ببر، و چون او را نزد امام(علیه السلام) بردند عرض کرد:

«یابن رسول الله انی مولاک لا اخذ ثمنا ولکن ادع الله ان یرزقنی ولدا سویا ذکرا یحبکم اهل البیت فانی خلفت امراتی تمخض »؛ای پسر رسول خدا من از دوستان شمایم که بهایی نخواهم گرفت، ولی از خدا بخواه که مرا فرزند پسری صحیح و سالم روزی کند که شما خاندان را دوست بدارد، زیرا من که آمدم زنم در حال زاییدن بود.

امام(علیه السلام) فرمود: به خانه ات برو که خدای تعالی فرزند پسری سالم به تو خواهد داد.

مرد سیاه فورا به خانه اش رفت و مشاهده کرد که خداوند پسری سالم به او عنایت کرده، و آن مرد خوشحال به نزد امام حسن(علیه السلام) بازگشته و به آن حضرت دعا کرده و ولادت آن فرزند را اطلاع داد، و امام(علیه السلام) نیز روغن را به پاهای خود مالید و هنوز از آن منزل نرفته بودند که ورم پاهای آن حضرت برطرف گردید.

نمونه هایی از کرم و سخاوت امام(علیه السلام)

درباره سخاوت امام(علیه السلام) روایات زیاد و جالبی نقل شده که برخی از آنها را ذیلا خواهید خواند، و در حدیثی آمده که امام حسن(علیه السلام) هیچ گاه سائلی را رد نکرد و در برابر درخواست او«نه » نگفت، و چون به آن حضرت عرض شد: چگونه است که هیچ گاه سائلی را رد نمی کنید؟ پاسخ داد:«انی لله سائل و فیه راغب و انا استحیی ان اکون سائلا و ارد سائلا و ان الله تعالی عودنی عاده، عودنی ان یفیض نعمه علی، و عودته ان افیض نعمه علی الناس، فاخشی ان قطعت العاده ان یمنعنی الماده »! ؛من سائل درگاه خدا و راغب در پیشگاه اویم، و من شرم دارم که خود درخواست کننده باشم و سائلی را رد کنم، و خداوند مرا به عادتی معتاد کرده، معتادم کرده که نعمت های خود را بر من فرو ریزد، و من نیز در برابر او معتاد شده ام که نعمتش را به مردم بدهم، و ترس آن را دارم که اگر عادتم را ترک کنم اصل آن نعمت را از من دریغ دارد.

امام(علیه السلام) به دنبال این گفتار این دو شعر را نیز انشا فرمود:

«اذا ما اتانی سائل قلت مرحبا بمن فضله فرض علی معجل

و من فضله فضل علی کل فاضل و افضل ایام الفتی حین یسئل » (۱۸)

(هنگامی که سائلی نزد من آید به او گویم: خوش آمدی ای کسی که فضیلت او بر من فرضی است عاجل. و کسی که فضیلت او برتر است بر هر فاضل، و بهترین روزهای جوانمرد روزی است که مورد سؤال قرار گیرد، و از او چیزی درخواست شود.)

این هم داستان جالبی است:

ابن کثیر از علمای اهل سنت در البدایه و النهایه روایت کرده که امام(علیه السلام) غلام سیاهی را دید که گرده نانی پیش خود نهاده و خودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه دیگری را به سگی که آنجا بود می دهد.

امام(علیه السلام) که آن منظره را دید به او فرمود: انگیزه تو در این کار چیست؟

پاسخ داد: «انی استحیی منه ان آکل ولا اطعمه » ؛من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم!

امام(علیه السلام) به او فرمود: از جای خود برنخیز تا من بیایم! سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد، آنگاه آن غلام را آزاد کرده و آن باغ را نیز به او بخشید! (۱۹)

نامه پر برکت

ابراهیم بیهقی، یکی از دانشمندان اهل سنت، در کتاب المحاسن و المساوی (۲۰)روایت کرده که مردی نزد امام حسن(علیه السلام) آمده و اظهار نیازی کرد، امام(علیه السلام) به او فرمود:

«اذهب فاکتب حاجتک فی رقعه و ارفعها الینا نقضیها لک »؛برو و حاجت خود را در نامه ای بنویس و برای ما بفرست ما حاجتت را برمی آوریم!

آن مرد رفت و حاجت خود را در نامه ای نوشته برای امام(علیه السلام) ارسال داشت، و آن حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنایت فرمود. شخصی که در آنجا نشسته بود عرض کرد:

«ما کان اعظم برکه الرقعه علیه یابن رسول الله!» ؛بهراستی چه پر برکت بود این نامه برای این مرد ای پسر رسول خدا!)

امام(علیه السلام) فرمود: برکت او زیادتر بود که ما را شایسته این کار خیر و بذل و بخشش قرار داد، مگر ندانسته ای که بخشش و خیر واقعی، آن است که بدون سؤال و درخواست باشد، و اما آنچه را پس از درخواست و مسئلت بدهی که آن را در برابر آبرویش پرداخته ای!

شاخه گل پر برکت

زمخشری در کتاب ربیع الابرار از انس بن مالک روایت کرده که گوید: من درنزدحسن بن علی(علیه السلام) بودم که کنیزکی بیامد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه کرد.

حسن بن علی(علیه السلام) به او گفت: «انت حره لوجه الله » ؛تو در راه خدا آزادی!

من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکی شاخه گل بی ارزشی به شما هدیه کرد و تو او را آزاد کردی؟ در پاسخ فرمود:

«هکذا ادبنا الله تعالی «اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها»و کان احسن منها اعتاقها» (۲۱)؛اینگونه خدای تعالی ما را ادب کرده که فرمود: «وقتی تحیه ای به شما دادند، تحیتی بهتر دهید» و بهتر از آن آزادی اوست.

دفع دشمنی خطرناک از مردی به وسیله امام

از کتاب العدد روایت شده که گفته اند مردی در حضور امام حسن(علیه السلام) ایستاده، گفت:

ای فرزندان امیرمؤمنان سوگند به آن که این نعمت را به تو داده که واسطه ای برای آن قرار نداده، بلکه از روی انعامی که بر تو داشته آن را به تو مرحمت فرموده، که حق مرا از دشمن بیدادگر و ستمکارم بگیری که نه احترام پیران سالمند را نگهدارد و نه بر طفل خردسال رحم کند!

امام(علیه السلام) که تکیه کرده بود، برخاست و سر پا نشست و به آن مرد فرمود: این دشمن تو کیست تا من شرش را از سر تو دور کنم؟

عرض کرد: فقر و نداری!

امام(علیه السلام) سر خود را به زیر انداخت و لختی فکر کرد و سپس سربرداشت و به خدمتکار خود فرمود:

«احضر ما عندک من موجود»؟؛هر چه موجودی داری حاضر کن!

خدمتکار رفت و پنج هزار درهم آورد.

امام(علیه السلام) فرمود: این پول را به این مرد بده، آنگاه به وی فرمود: به حق همین سوگندهایی که مرا بدانها سوگند دادی که هرگاه این دشمنت برای زورگویی نزد تو آمد حتما برای گرفتن حق خود نزد من آیی!(۲۲)

دو نمونه از بزرگواری های امام(علیه السلام)

محمد بن یوسف زرندی، از دانشمندان اهل سنت، در کتاب نظم درر السمطین روایت کرده که مردی نامه ای به دست امام حسن(علیه السلام) داد که در آن حاجت خود را نوشته بود.

امام(علیه السلام) بدون آن که نامه را بخواند به او فرمود: «حاجتک مقضیه »؛حاجتت رواست!

شخصی عرض کرد: ای فرزند رسول خدا خوب بود نامه اش را می خواندی و می دیدی حاجتش چیست و آنگاه بر طبق حاجتش پاسخ می دادی؟

امام(علیه السلام) پاسخی عجیب و خواندنی داد و فرمود:

«اخشی ان یسئلنی الله عن ذل مقامه حتی اقرء رقعته » (۲۳)؛بیم آن را دارم که خدای تعالی تا بدین مقدار که من نامه اش را می خوانم از خواری مقامش مرا مورد موآخذه قرار دهد.

علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه و غزالی در کتاب احیاء العلوم و ابن شهر آشوب در مناقب و بستانی در دائره المعارف خود با مختصر اختلافی از ابوالحسن مدائنی و دیگران روایت کرده اند (۲۴)که امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و عبدالله بن جعفر (۲۵)شوهر حضرت زینب(علیه السلام) به قصد انجام زیارت حج خانه خدا از مدینه حرکت کردند و چون بار و بنه آنها را از پیش برده بودند، دچار گرسنگی و تشنگی شدیدی شدند و در این خلال به خیمه پیرزنی برخوردند و از او نوشیدنی خواستند!

پیرزن گفت: آب و نوشیدنی در خیمه نیست، ولی در کنار خیمه گوسفندی است که می توانید از شیر آن گوسفند استفاده کنید، آن را بدوشید و شیرش را بنوشید!

آنها رفتند و شیر گوسفند را دوشیده و خوردند، و سپس از او خوراکی خواستند.

زن گفت: جز همین گوسفند مالک چیزی نیستم و چیز دیگری نزد من یافت نمی شود، یکی از شما آن را ذبح کنید تا من برای شما غذایی تهیه کنم؟

در این وقت یکی از آنها برخاست و گوسفند را ذبح کرد و پوستش را کند و آماده طبح نموده و آن زن نیز برخاسته برای ایشان غذایی تهیه کرد و آنها خوردند و لختی بیاسودند تا وقتی که گرمای هوا شکسته شد، برخاسته و آماده رفتن شدند و به آن زن گفتند:

«یا امه الله نحن نفر من قریش نرید حج بیت الله الحرام فاذا رجعنا سالمین فهلمی الینا لنکافئک علی هذا الصنع الجمیل »؛ای زن! ما افرادی از قریش هستیم که اراده زیارت حج بیت الله را داریم و چون سالم بازگشتیم، نزد ما بیا تا پاداش این محبت تو را بدهیم!

آنها رفتند، و چون شوهر آن زن آمد و جریان را شنید، خشمناک شده و او را سرزنش کرده، گفت:

«ویحک تذبحین شاتی لاقوام لا تعرفینهم ثم تقولین: نفر من قریش »؟!؛وای بر تو! گوسفند مرا برای مردمانی که نمی شناسی سر می بری، آنگاه به من می گویی: افرادی از قریش بودند؟!

این جریان گذشت و پس از مدتی، فقر و نیاز، آن پیرزن و شوهرش را، ناچار به شهر مدینه کشانید و چون سرمایه و کسب و کاری نداشتند به جمع آوری سرگین و پشگل مشغول شده و از این طریق امرار معاش کرده و زندگی خود را می گذراندند.

در یکی از روزها پیرزن عبورش بر در خانه امام حسن(علیه السلام) افتاد و در حالی که امام(علیه السلام) بر در خانه بود از آنجا گذشت و چون آن حضرت او را دید شناخت، ولی پیرزن امام را نشناخت. در این وقت امام حسن(علیه السلام) به غلامش دستور داد به دنبال آن پیرزن برود و او را به نزد وی بیاورد.

غلام برفت و او را بازگرداند و امام حسن(علیه السلام) به او فرمود: آیا مرا می شناسی؟

گفت: نه!

فرمود: من همان مهمان تو در فلان روز هستم!

پیرزن گفت: پدر و مادرم بقربانت!

امام حسن(علیه السلام) دستور داد هزار گوسفند برای او خریداری کردند و با هزار دینار پول همه را به او داد، و به دنبال آن نیز وی را به نزد برادرش حسین(علیه السلام) فرستاد.

امام حسین(علیه السلام) از آن زن پرسید: برادرم حسن چه مقدار بهتو داد؟

عرض کرد: هزار گوسفند و هزار دینار!

امام حسین(علیه السلام) نیز دستور داد همان مقدار گوسفند و همان مقدار پول به آن پیرزن دادند، و سپس او را به همراه غلام خود به نزد عبدالله بن جعفر فرستاد، و عبدالله از آن پیرزن پرسید:

حسن و حسین(علیه السلام) چقدر بهتو دادند؟

پاسخ داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار!

عبدالله دستور داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار به او دادند! و به او گفت: اگر از آغاز به نزد من آمده بودی، من آن دو را به رنج و تعب می انداختم! (۲۶)یعنی با پرداخت بیش از این مقدار آن دو بزرگوار را در محذور اخلاقی و مشکل دچار می کردم.

و در کشف الغمه اربلی آمده که گوید:

این قصه در کتاب ها و داستان های ائمه اطهار(علیه السلام) مشهور است، و در روایت دیگری که از طریقی دیگر نقل شده اینگونه است که مرد دیگری نیز به همراه آنان بود و آن زن در آغاز نزد عبدالله بن جعفر رفت و عبدالله به او گفت:

«ابدئی بسیدی الحسن و الحسین »؛به آقایان من حسن و حسین آغاز کن!

و چون به نزد امام حسن(علیه السلام) رفت آن حضرت یک صد شتر به او داد و امام حسین(علیه السلام) نیز یک هزار گوسفند به او عنایت فرمود و چون به نزد عبدالله بن جعفر بازگشت و داستان خود را باز گفت، عبدالله به او گفت: دو سرور من کار شتر و گوسفند را انجام دادند ( و خیال مرا از این بابت آسوده کردند) و سپس دستور داد هزار دینار به او پرداخت کردند…! در اینجا پیرزن به نزد آن مردی که از مردم مدینه بود و در آن سفر همراه آن سه بزرگوار بود رفت، و چون ماجرا را برای آن مرد باز گفت، وی به آن زن گفت: من هرگز به پای این سخاوتمندان بی بدل در جود نمی رسم و به یک دهم آنها نیز در بخشش نخواهم رسید، ولی مختصری آرد و کشمش به تو می دهم!

و به دنبال این ماجرا آن پیرزن آنها را گرفت و به دیار خود بازگشت. (۲۷)

چه کسی همانند این جوانمردان است؟

از کتاب خصال شیخ صدوق(ره) روایت شده که مردی نزد عثمان بن عفان رفت و از او- که بر درب مسجد نشسته بود-درخواست بخششی کرد، عثمان دستور داد پنج درهم به او بدهند.

آن مرد گفت: این مقدار دردی را از من دوا نمی کند، پس مرا به شخصی راهنمایی کن که حاجتم را برآورده سازد!

عثمان به گوشه ای از مسجد که امام حسن و امام حسین(علیه السلام) و عبدالله بن جعفر در آنجا نشسته بودند، اشاره کرده گفت:

«دونک هؤلاء الفتیه »؛به نزد این جوانمردان برو!

آن مرد نیز متوجه آنها شده و حاجت خود را به ایشان معروض داشت!

حسنین(علیه السلام) به آن مرد رو کرده گفتند: «ان المسئله لا تحل الا فی احدی ثلاث، دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع ففی ایها تسئل » ؛سؤال جز در یکی از سه چیز جایز نیست: خونی فاجعه آمیز، یا بدهکاری دردآور و جانسوز، یا فقری که انسان را خاکستر نشین کند، اکنون بگو: تو در کدامیک از این سه مورد سؤال می کنی؟

پاسخ داد: در یکی از همین سه مورد است!

در اینجا امام حسن(علیه السلام) دستور داده پنجاه دینار به او بدهند، و امام حسین(علیه السلام) چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار!

آن مرد پول ها را گرفت و از نزد ایشان رفت و عبورش به عثمان افتاد، عثمان از او پرسید: چه کردی؟ و آن مرد داستان خود و کرم و بزرگواری حسنین(علیه السلام) و عبدالله بن جعفر را برای او بازگو کرد و عثمان که دچار شگفتی شده بود گفت:

«من لک بمثل هوءلاء الفتیه؟! اولئک فطموا العلم فطما، و حازوا الخیر و الحکمه » (۲۸)؛چه کسی همانند این جوانمردان است، اینان ازسینه علم و دانش شیر خورده و خیر و حکمت را نزد خود گرد آورده اند.

نظیر این روایت از عیون الاخبار ابن قتیبه نیز نقل شده، با چند تفاوت:

اول-آن که به جای عثمان، عبدالله بن عمر ذکر شده است.

دوم- آن که امام حسن(علیه السلام) به او فرمود:

«ان المسئله لا تصلح الا فی دین فادح، او فقر مدقع، او حماله مفظعه » ؛سؤال شایسته نیست جز در بدهکاری سنگین، یا فقری که به خاک مذلت نشاند، یا خونبهایی و یا بدهکاری که انسان را درمانده سازد؟ و آن مرد در پاسخ گفت: یکی از همین سه چیز است.

سوم- این که در نقل مزبور آمده که امام حسن(علیه السلام) یکصد دینار به او داد و امام حسین(علیه السلام) نود و نه دینار به او پرداخت کرد، چون خوش نداشت که در بخشش و عطا همانند برادرش حسن(علیه السلام) عمل کرده باشد.

و تفاوت چهارم- آن که در این روایت نامی از عبدالله بن جعفر ذکر نشده است. (۲۹)

زهد امام حسن(علیه السلام)

در اثبات زهد امام حسن(علیه السلام) همین مقدار کافی است که به خاطر حفظ خون مسلمانان از زمامداری و حکومت- که حق مسلم او بود- چشم پوشی نموده، آن را واگذار کرد…

و از شیخ صدوق(ره) نقل شده که درباره زهد امام حسن(علیه السلام) کتاب جداگانه ای نوشته و آن را زهد الحسن نامیده است…

و نویسندگان و ارباب تراجم اجماع دارند که حسن بن علی(علیه السلام) پس از جدش رسول خدا و پدرش علی(علیه السلام) از همه مردم زاهدتر بوده… (۳۰)

و این داستان را نیز از تاریخ ابن عساکر نقل کرده اند که از شخصی به نام مدرک بن زیاد روایت کرده که گوید:

ما در باغ های ابن عباس بودیم که امام حسن و امام حسین(علیه السلام) و پسران عباس وارد شدند و مقداری در آن باغ ها گردش کردند، سپس در کنار یکی از جوی های آن نشستند، آنگاه امام حسن(علیه السلام) فرمود:

«یا مدرک هل عندک غذاء»؟؛ای مدرک آیا غذایی داری؟

عرض کردم: آری، و به دنبال آن قرص نانی با قدری نمک و دو شاخه سبزی نزد آن حضرت بردم، و امام(علیه السلام) آن را خورده و فرمود:« یا مدرک ما اطیب هذا»؟؛ای مدرک چه غذای خوبی!

پس از آن غذایی در نهایت خوبی آوردند، و امام(علیه السلام) متوجه مدرک شده و به او دستور داد غلامان را جمع کند و آن غذا را نزد آنها بگذارد.

مدرک غلامان را جمع آوری کرد و آنها از آن غذا خوردند، ولی امام(علیه السلام) چیزی از آن نخورد.

مدرک عرض کرد: چرا از غذا نمی خورید؟

امام(علیه السلام) فرمود: «ان ذاک الطعام احب عندی »؛بهراستی که من همان غذا را بیشتر دوست دارم. (۳۱)

مکارم اخلاق و سیره های عملی امام

مسئله اخلاق از مسائل مهمی است که دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی درباره آن کتاب ها نوشته و قلمفرسایی ها کرده اند تا جایی که برخی از علمای علم الاجتماع آن را هدف خلقت، و آخرین مرحله کمال انسانیت دانسته اند با این بیان که گفته اند:

ملت های گذشته در آغاز خلقت با نیروی بدنی خود، بر یکدیگر برتری می جستند، و پس از آن که جامعه بشریت آن مرحله و دوران اولیه را پشت سر گذارد و ارتقاء یافت، علم و دانش معیار برتری انسان ها گردید، و چون به حد اعلای ارتقاء و مقام والای انسانی رسید، وسیله برتری آنها اخلاق گردید، و با این بیان، اخلاق مرحله نهایی کمال انسان و علت غائی خلقت اوست. و از این سخن که بگذریم در آیات قرآن و روایت اسلامی نیز شواهدی بر این مطلب می توان یافت و اهمیت اخلاق تا بدان درجه و پایه است کهعلت بعثت اشرف انبیاء و خاتم پیغمبران را همان تزکیه انسان ها و تعلیم حکمت و فرزانگی آنها، و اکمال مکارم اخلاق ذکر فرموده، که آیه کریمه: «لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه…» (۳۲)

و حدیث شریف نبوی: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » (۳۳)

را می توان نمونه ای از این آیات و روایات دانست.

و جالب این است که مکارم اخلاق را خود آن بزرگوار در حدیثی به اینگونه تفسیر کرده و فرموده است:

«یا علی ثلاث من مکارم الاخلاق: تعطی من حرمک، و تصل من قطعک و تعفو عمن ظلمک » ؛ای علی سه چیز از مکارم اخلاق است: عطا کنی به کسی که تو را محروم کرده و بپیوندی به کسی که از تو بریده، و در گذری از کسی که به تو ستم کرده!در این جا نمونه هایی ازاخلاق حسنه امام را ذکر می نماییم.

احسان در برابر آزار دیگران

همان گونه که در روایت آمده، منظور از مکارم اخلاق آن اعمالی است که از نظر اخلاقی، فوق العادگی داشته باشد، چون برخی از کارها و اخلاقیات انسان است که به طور عادی برای عموم مردم عادی است مثل آن که کسی به شما نیکی و احسان کند و شما نیز در برابر به او احسان و نیکی کنید، که این یک امر عادی و طبیعی است، و خلاف این کار غیر طبیعی است که قرآن کریم نیز آن را به عنوان یک اصل طبیعی عنوان کرده و می فرماید:

«هل جزاء الاحسان الا الاحسان » (۳۴)

اما اگر کسی توانست تا این حد خود را کنترل کند و این اندازه بر نفس خود مسلط گردد که بدی و ظلم را با احسان و نیکی مقابله کند، این کار از نظر اخلاقی یک کار فوق العاده است که هر کس نمی تواند چنین کاری را انجام دهد…

و به قول شاعر می گوید:

بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی «احسن الی من اساء»!

مرحوم شهید آیه الله استاد مطهری کتابی دارد به نام فلسفه اخلاق که مانند کتاب های دیگر آن استاد بزرگوار، از تحقیق و عمق بسیاری برخوردار و کتاب بسیار نفیسی است، ایشان در آن کتاب تحقیق جالبی در این باره دارد و پس از آن که قسمتی از دعای مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه را در این باره نقل کرده که دعا کننده گوید:

«اللهم صل علی محمد و آل محمد و سددنی- لان اعارض من غشنی بالنصح »؛پروردگارا، درود فرست بر محمد و آل محمد و به من توفیق ده که معارضه کنم با آن کسانی که با من بهظاهر دوستی می کنند، ولی در واقع می خواهند با من بدی و دغلی کنند.

«و اجزی من هجرنی بالبر»؛ خدایا، به من توفیق ده که جزا بدهم آن کسانی را که مرا رها کرده اند و سراغ من نمی آیند به احسان و نیکی ها.

«و اثیب من حرمنی بالبذل »؛خدایا، به من توفیق ده که پاداش بدهم آن کسانی را که مرا محروم کرده اند به این که من به آنها بخشش کنم.

«و اکافئ من قطعنی بالصله »؛خدایا، به من توفیق ده که مکافات کنم هر کس که با من قطع صله رحم یا قطع صله مودت می کند مکافات من این باشد که من پیوند کنم.

«و اخالف من اغتابنی الی حسن الذکر»؛خدایا، به من توفیق ده که مخالفت کنم با آن کسانی که از من غیبت می کنند و پشت سر من از من بدگویی می کنند و این که پشت سر آنها همیشه نیکی آنها را بگویم.

«و ان اشکر الحسنه و اغضی عن السیئه »؛خدایا، به من توفیق ده که نیکی های مردم را سپاسگزار باشم و از بدی های مردم چشم بپوشم. (۳۵)

سپس از خواجه عبدالله انصاری که مرد عارف و وارسته ای بوده، این جمله را نقل کرده که گفته است:

«بدی را بدی کردن سگساری است، نیکی را نیکی کردن خرکاری است، بدی را نیکی کردن کار خواجه عبدالله انصاری است.» (۳۶)و سپس اشعاری از دیوان منسوب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل کرده که می فرماید:

و ذی سفه یواجهنی بجهل و اکره ان اکون له مجیبا

یزید سفاهه و ازید حلما کعود، زاده الاحراق طیبا

(شخص سفیهی از روی جهل با من مواجه می شود، ولی من از پاسخ او کراهت دارم. او بر جهالت و سفاهت خود می افزاید و من بر حلم خود، همانند آن عودی که سوزاندنش عطر آن را زیادتر می کند.)

و در جای دیگر فرمود:

و لقد امر علی اللئیم یسبنی فمضیت ثمه قلت ما یعنینی

(من بر شخص پست و لئیم می گذرم که مرا دشنام می دهد و من از نزد او گذشته و می گویم من مقصودش نبودم.)

اکنون در زندگانی امام حسن(علیه السلام) نمونه این مکارم اخلاق را بخوانید:

  1. موفق بن احمد خوارزمی در کتاب مقتل الحسین(علیه السلام) روایت کرده که امام حسن(علیه السلام) گوسفندی داشت که بدان علاقه داشت، روزی مشاهده کرد که پای آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود: چه کسی پای این گوسفند را شکسته؟

پاسخ داد: من!

فرمود: چرا؟

گفت: می خواستم تا شما را غمگین کنم!

امام(علیه السلام) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد، و تو در راه خدا آزادی! و در روایت دیگری است که فرمود:

«لا غمن من امرک بغمی » ؛من نیز غمگین می کنم آن کسی را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنی- یعنی شیطان.

و به دنبال آن او را آزاد کرد. (۳۷)

این بود نگاه اجمالی به اخلاق حسنه امام مجتبی علیه السلام؛ امید است تا بتوانیم روش های انسان ساز ایشان را به کار بندیم و راه تکامل را طی نماییم.

پی نوشت:

۱.بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۱.
۲.مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۷.
۳.و در پاره ای از روایات مانند روایت کشف الغمه از علی بن زید بن جذعانروایت شده که گوید: «خرج الحسن بن علی من ماله مرتین و قاسم الله ثلاث مرات » (دو بار از مال خود بیرون آمد -یعنی هر چه داشت همه را در راه خدا داد-و سه بار هم با خدا تقسیم کرد یعنی نصف آن را در راه خدا داد…) (بحار، ج ۴۳، ص ۳۴۹).
۴.و در نقل ابن ابی الحدید و ابن قشیری «صبیان »(یعنی کودکان) به جای فقرا ذکر شده.
۵.و در نقل ابن قشیری است که فرمود: «الید لهم » که در معنی چندان فرقی ندارد.
۶.بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲/ ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۴.
۷.بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲/ مقتل الحسین موفق ابن احمد، ص ۱۰۲.
۸.تاریخ الخلفاء سیوطی، ص ۷۳.
۹.ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۴.
۱۰.ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۲.
۱۱.ظاهرا منظور امثال حدیث «ان الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه » است.
۱۲.بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۲/ امالی مجلسی، ص ۳۹/ کشف الغمه، ص ۱۶۷.
۱۳.ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۷۴.
۱۴.بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۵۴.
۱۵.مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۶۹.
۱۶.ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۲۳.
۱۷.بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۲۴/ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۷.
۱۸.نقل از کنز المدفون سیوطی، (چاپ بولاق)، ص ۲۳۴/ نورالابصار شبلنجی، ص ۱۱۱.
۱۹.البدایه و النهایه، (چاپ مصر)، ج ۸، ص ۳۸.
۲۰.المحاسن و المساوی، (چاپ بیروت)، ص ۵۵.
۲۱.ینابیع الموده (چاپ اسلامبول)، ص ۲۲۵.
۲۲.ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۴۹.
۲۳.بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۰.
۲۴.ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۴۱.
۲۵.بحارالانوار، ج ۴۳، صص ۳۴۸-۳۴۱/ حیاه الامام الحسن(علیه السلام)، ج ۱، صص ۳۲۱-۳۱۹.
۲۶.عبدالله بن جعفر ابن ابیطالب یکی از سخاوتمندان معروف عرب و از اشراف قریش محسوب می شد.
۲۷.بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۴۹.
۲۸.خصال صدوق، «باب الثلاثه ».
۲۹.نقل از عیون الاخبار ابن قتیبه، ج ۳، ص ۱۴۰.
۳۰.حیاه الامام الحسن(علیه السلام)، ج ۱، صص ۳۳۰-۳۲۹.
۳۱.تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۱۲.
۳۲.سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.
۳۳.خصال صدوق، «باب الثلاثه »، حدیث ۱۲۱.
۳۴.سوره الرحمن، آیه ۶۰.
۳۵.صحیفه سجادیه، ص ۶۹.
۳۶.استاد در شرح این جمله گوید: اگر کسی بدی کند و انسان هم در برابر او بدی کند، این سگ رفتاری است، زیرا اگر سگی، سگ دیگری را گاز بگیرد، این یکی هم او را گاز می گیرد، نیکی را نیکی کردن،خرکاری است، اگر کسی به انسان نیکی کند و انسان هم در مقابل او نیکی کند این کار مهمی نیست، زیرا یک الاغ وقتی که شانه یک الاغ دیگر را می خاراند، او هم فورا شانه این یکی را می خاراند، بدی را نیکی کردن کار خواجه است.
۳۷.ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۷/ حیاه الامام الحسن(علیه السلام)، ج ۱، ص ۳۱۴.

چند نمونه از سیره‌ اخلاقی امام حسین(علیه السلام).

اشاره:

امام حسین (علیه السلام) و حکایت زیستن و شهادتش و لحن گفتار و ابعاد کردارش، نه تنها نمونه یک بزرگمرد تاریخ را براى ما مجسم مى سازد، بلکه آیینه تمام نماى فضیلت ها، بزرگ منشى ها، فداکاری‌ها، جان بازى ها، خداخواهى ها و خدا جویى‌ها است، او به تنهایى مى تواند سعادت بشریت را ضامن گردد. حضرت دراین باره می فرماید:

سبقتُ العالمین الى المعالى بحُسن خلیقه و علو همه

و لاح بحکمى نور الهدى فى دیاجى من لیالى مدلهمه

یرید الجاحدون لیطفئوه و یأبى الله إلا أن یتمه

با خوش خلقى و بلند همتى از همه جهانیان به مقامات بلند پیش گرفتم . نور هدایت در شب هاى دیجور با حکمت من درخشید. منکران مى خواهند این نور را خاموش کنند و اما خداوند که می‌خواهد آن را تمام و کامل گرداند.(۱)

علائلى در کتاب «سمو المعنى »مى نویسد: ما در تاریخ به مردان بزرگى برخورد مى کنیم که هر کدام در جبهه و جهتى، عظمت و بزرگى خویش را جهانگیر ساخته‌اند. یکى در شجاعت، دیگرى در زهد، آن دیگر در سخاوت، و…اما شکوه و بزرگى امام حسین (علیه السلام) حجم عظیمى است که ابعاد بى نهایتش هر یک مشخص کننده ى یک عظمت فراتر از تاریخ است. گویا او جامع همه والایى ها و فرازمندى هاست. (۲)

آرى مردى که وارث بى کرانگى نبوت محمدى، وارث عظمت عدل و مروت علوی، وارث جلال و درخشندگى فضیلت فاطمی است، چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه ى آشکار فضیلت هاى خدایى نباشد؟

در این جا به گوشه ای از فضائل اخلاقی آن حضرت می پردازیم هر چند باید بگوییم :

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

۱. نماز و عبادت امام حسین (علیه السلام) :

همه پیام آوران خدا و امامان(علیهم‌السلام) خدا را خالصانه و عاشقانه مى پرستیدند، اما حسین علیه السلام عبادت و پرستش ویژه اى داشت ، چرا که از هنگامى که نور وجودش در جان مادرش فاطمه(علیها‌السلام) پدید آمدتا آن لحظاتى که سر نورانى اش بر فراز نیزه هاى جاهلیت اموى قرار گرفت (همیشه و همه جا به ستایش و سپاس و تسبیح و تنزیه خدا، مشغول بود و تلاوت کتاب خدا از او شنیده مى شد.

امام به عبادت بسیار علاقه‌مند بودند. شخصى خطاب به حضرت سجاد(علیه السلام) عرض کرد: چرا پدرت کم اولاد است ؟ حضرت فرمود: تعجب مى کنم که من چگونه متولد شده ام ؛ زیرا پدرم در هر شب و روزى هزار رکعت نماز به جاى مى آورد. (۳)

حضرت مهدى فرمود: جدم حسین علیه السلام رکوع و سجودش ‍ طولانى بود. (۴)

حضرت بارها پیاده به خانه خدا شتافت و مراسم حج را برگزار کرد .(۵)

۲. تسلیم در برابر خدا :

از امام حسین علیه السلام پرسیدند، چگونه صبح کردى ؟ فرمود: صبح کردم در حالى که پرودگارم ، بالاى سرم و آتش پیش رویم، مرگ جوینده‌ام و حساب الهى فراگیرم مى باشد. چنین روزى من ، در گرو کردار خویشم. نه آنچه دوست دارم پیدا مى کنم ، و نه آنچه نمى پسندم از خود مى رانم . توان هیچ یک را ندارم و همه کارها در اختیار دیگرى است.

اگر بخواهد عذابم مى کند و اگر بخواهد از من مى گذرد. بنابراین ، کدام فقیرى از من نیازمندتر است ؟ !(۶)

۳. خوف و خشیت امام حسین (علیه السلام):

از صفات برجسته امام حسین علیه السلام ، شدت خوف از خدا و درک عظمت او بود، به گونه اى که هنگام وضو ساختن براى عبادت و نماز و تقرب به سوى پروردگار، رنگ چهره اش دگرگون مى گشت و اعضا و اندام هایش به لرزه مى افتاد. برخى از سر شگفتى ، از شدت خوف و پرواى او پرسیدند که فرمود:

«لا یأمن یوم القیامه الا مَن خاف الله فى الدنیا؛ در روز قیامت تنها کسانی امنیت خواهند داشت که در دنیا از پروردگار خویش پروا داشته باشند».(۷)

امام وقتى وضو مى گرفت رنگش پریده و پاهایش ‍ مى لرزید.علت این کار را پرسیدند فرمود: «حق لمن وقف بین یدى الملک الجبار ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله؛ سزاوار است براى کسى که در مقابل خداى با جبروت ایستاده رنگش زرد شود و پاهایش بلرزد.»(۸)

همین حالت معنوی بود که استجابت دعا را به دنبال داشت. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: کوفیان نزد امام على آمده، از نیامدن باران شکایت کردند و گفتند: از خدا براى ما باران بخواه ، امیرمؤ منان به حسین(علیه السلام) فرمود: برخیز و از خداوند طلب باران کن!(۹) و خداوند به دعای آن حضرت باران سیل‌آسا فرستاد.

۴. تواضع:

شخصیت حسین بن على (علیه السلام) چنان بلند و دور از دسترس و پر شکوه بود که وقتى با برادرش امام مجتبى (علیه السلام)، پیاده به کعبه مى رفتند، همه بزرگان و شخصیت هاى اسلامى به احترامشان از مرکب پیاده شده، همراه آنان راه می‌پیمودند.

احترامى که جامعه براى حسین (علیه السلام) قائل بود بدان جهت بود که او با مردم زندگى مى کرد؛ از آنان و معاشرتشان کناره نمى جست؛ با جان جامعه هماهنگ بود، و بالاتر از همه، ایمان به خداوند او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود.

روزى از محلى عبور کرد، عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده نشسته بودند و نان خشکى مى خوردند، تعارفش کردند و امام هم پذیرفت، نشست و تناول کرد و بیان داشت: خداوند متکبران را دوست نمى دارد.(۱۰)سپس فرمود: دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرا بپذیرید. آنها دعوت حضرت را پذیرفتند و همراه امام رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است بیاورند، و بدین ترتیب پذیرایى گرمى از آنان به عمل آمد، نیز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خویش به جامعه آموخت.(۱۱)

۵. بخشش و کرامت امام حسین (علیه السلام):

عربی بیابانی خدمت امام آمد و گفت : ضامن شده ام که دیه کامله اى را بپردازم ؛ اما توان آن را ندارم، ناچار نزد بخشنده ترین مردم ؛ یعنى شما خاندان پیامبر آمدم .

حضرت فرمود: سه سؤ ال از تو مى کنم ، اگر به یکى پاسخ دادى ، یک سوم مال را به تو مى دهم ، اگر به دو سؤ ال پاسخ دادى ، دو سوم مال و اگر به سه سؤ ال پاسخ دادى ، همه آن مال را عطا خواهم کرد.

مرد عرب گفت : شما از خاندان علم و فضیلتى ، چگونه مى توانم جواب سوالات کسى همانند شما را بدهم !

فرمود: از جدم فرستاده خدا شنیدم «المعروف بقدر المعرفه؛ باب معروف و بخشش را به اندازه معرفت مردم بگشایید».

مرد عرب گفت : پرسش هایت را بگو، اگر بدانم پاسخ مى گویم و اگر نه، از شما یاد مى گیرم .

حضرت فرمود: افضل عمل ها چیست ؟ اعرابى گفت : ایمان به خدا .

امام فرمود: چه چیز سبب نجات مردم از هلاکت و نابودى است ؟

عرب گفت : توکل و اعتماد بر خداوند.

امام فرمود: زینت انسان چیست ؟ عرب گفت : علمى که همراه عمل باشد.

امام فرمود: اگر این شرافت را نیافت ، چه ؟ عرض کرد: مالى که با آن مروت و جوانمردى باشد.

حضرت فرمود: اگر این را هم نداشته باشد؟ گفت : فقر و پریشانى که با صبر و شکیبایى توام گردد.

امام فرمود: اگر این را نیز نداشت ؟ مرد عرب گفت : لایق چنین آدمى آن است که صاعقه اى از آسمان فرود آید و او را بسوزاند!

در این حال امام خنده اش گرفت، سپس کیسه اى که در آن هزار دینار سرخ بود و انگشترى که نگین آن دویست درهم مى ارزید به او عطا کرد و فرمود: با این طلاها دیه را بده و پول این انگشتر را صرف زندگى‌ات کن.

اعرابى این آیه را تلاوت کرد: «الله اعلم حیث یجعل رسالته».(۱۲)

مردى از انصار خدمت امام آمده تا در خواستی کند، حضرت فرمود: آبروى خود را نگهدار، و حاجت خود را در نامه‌اى نوشته بیاور،که خواسته‌ات را به خواست خدا بر آورده سازم.

نوشت : فردی پانصد دینار از من طلب دارد و با اصرار آن را مى خواهد، به او بفرما به من مهلت دهد.

چون امام نامه را خواند، وارد منزل شد، کیسه اى که هزار دینار داشت بیرون آورد و به او فرمود: با پانصد دینار آن بدهى خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر زندگى خود را بچرخان و جز نزد یکى از این سه نفرحاجت مبر: دیندار، جوانمرد، یا دارى شرافت خانوادگى. دیندار، دین خود را (با برآوردن حاجتت) حفظ مى کند؛ جوانمرد، از مردانگى خود شرم مى برد (که پاسخت را ندهد) اما با شرافت مى فهمد با رو انداختن به او از آبروى خود گذشتى، از این رو در حفظ آبرویت مى‌کوشد.(۱۳)

پرداخت بدهى

عمرو بن دینار گوید: امام حسین نزد اسامه بن زید رفت، که بیمار بود. وى ناله کنان گفت : واى از این غم! بدهى من شصت هزار درهم است .فرمود: همه بدهى تو بر عهده من، آن را مى پردازم.عرض کرد: مى ترسم بمیرم، فرمود: تا بدهى تو را نپرداختم نخواهى مرد. حضرت پیش از مرگ بدهى او را پرداخت.(۱۴)

آزاد کردن غلام

انس می‌گوید: خدمت امام حسین‌بودم‌. کنیزی داخل شد و یک شاخه گل خدمت امام ‌هدیه کرد. امام وی را آزاد ساخت‌، هنگامی که از علت این کار سؤال کردم فرمود: خداوند این ادب را به ما آموخته که می‌فرماید: «وَإِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّه‌ٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَن‌َ مِنْهَآ؛(۱۵) چون به شما درود فرستاده شد، به بهتر از آن درود بگویید.” سپس اضافه فرمود: تحیت بهتر، آزاد کردن اوست‌.”(۱۶)

عذر خواهی امام از کمی بخشش

مردى اعرابى وارد مدینه شد و سراغ کریم ترین مردم را گرفت، امام حسین را معرفى کردند، وارد مسجد شد و آن بزرگوار را در حال نماز یافت ، پشت سر آن بزرگوار ایستاد و این شعر را خواند:

لم یخب الان مَن رجاک و مَن حرّک مِن دون بابک الحلقه

انتَ جواد و انتَ معتمد ابوک قد کان قاتل الفسقه

لو لا الذى کان من اوائلکم کانت علینا الجحیم منطبقه

آنکه به تو امیدوار شد، نا امید نگشته ، کسى که بر در خانه آمده، به امید بخشش آمده است.

تو بخشنده و مورد اعتمادى. پدرت کشنده فاسقان بود.

اگر هدایت جد و پدرت نبود، آتش جهنم ما را فرا مى گرفت .

امام حسین نمازش را سلام داد و به قنبر فرمود: آیا از مال حجاز چیزى باقى مانده است ؟

گفت : بله ، چهار هزار دینار باقى مانده است .

فرمود: آن را بیاور که نیازمند حقیقى آن آمده است .

قنبر دینارها را آورد، امام دو برد خود را از تن در آورد و دینارها را در آن پیچید، زیرا به خاطر کم بودن دینارها از اعرابى خجالت کشید و فرمود: « این مقدار دینار را بگیر. به خاطر کمى آن از تو عذر مى خواهم و بدان که نسبت به تو مهربانم .

اگر در آینده وسیله فراهم شد ثروت سرشارى به تو خواهم داد اما مردم زمان بیگانه پرستند و اینک دست ما خالى است». اعرابى دینارها را گرفته و گریه می کرد! امام فرمود: شاید آنچه عطا کردم به تو کم است که گریه مى کنى؟!

اعرابى گفت: نه،گریه من براى این است که چرا این دست هاى باسخاوت زیر خاک خواهد رفت.(۱۷)

شعیب بن عبد الرحمن خزاعى مى گوید:

چون حسین بن على (علیه السلام) به شهادت رسید، بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند، علتش را از امام زین العابدین (علیه السلام) پرسیدند، فرمود: این پینه ها اثر کیسه هاى غذایى است که پدرم شبها به دوش مى کشید و به خانه زن‌هاى شوهر مرده و کودکان یتیم و فقرا مى رسانید.(۱۸)

۶. بزرگوارى حتى با دشمن :

در آستانه محاصره اقتصادى در کربلا، شمر در مجلس ابن زیاد برخاست و گفت : فرزندان ام البنین از قبیله ما مى باشند براى آنان امان نامه تنظیم کن. ابن زیاد براى حضرت ابوالفضل العباس و عبدالله و جعفر و عثمان امان نامه نوشت. شِمر آن را برداشته نزدیکى خیام اباعبدالله(علیه السلام) آمد و با صداى بلند فرزندان ام البنین را فراخواند اما کسى جواب نداد. امام اظهار داشت : جواب شمر را اگر چه فاسق است بگویید؛ زیرا از قبیله مادر شما است. حضرت عباس(علیه السلام) پیش رفت و پرسید: چه مى گویى ؟

شِمر گفت : براى شما امان نامه آورده‌ام ، دست از حسین بردارید که همه شما در امانید!

حضرت عباس پاسخ داد: نفرین بر تو اى شمر! خدا تو و ابن زیاد نویسنده را لعنت کند، اى دشمن خدا! آیا به ما دستور مى دهى از یارى برادرمان حسین علیه السلام دست برداریم و از دشمنان خدا اطاعت کنیم ؟ (۱۹)

پی نوشت:

۱. بحار الانوار ج۴۴ ص۱۹۴٫

۲. سمو المعنى، ص ۱۰۴٫

۳. ویژگی‌هاى امام حسین، ص ۹۵٫

۴. شیخ عباس قمی، نفس المهموم ، ۱۰۴٫

۵. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۲۲۴؛ اسد الغابه، ج ،۲ ص ۲۰٫

۶. بحار الانوار، ج ۷۳، ص۱۵٫

۷. همان، ج ۴۴، ص ۱۹۲٫

۸. جامع الاخبار، ص ۷۶٫

۹. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۱۳۳٫

۱۰. نحل(۱۶) آیه ۲۲٫

۱۱. تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۲۵۷٫

۱۲. بحار الانوار، ج۴۴، ص ۱۹۶٫

۱۳. حرانی ، تحف العقول، ص ۱۷۸، چاپ بیروت.

۱۴. بحار الانوار ، ج۴۴، ص ۱۸۹٫

  1. نساء (۴) آیه (۸۶).

۱۶. همان ، ص ۱۹۵٫

۱۷. مناقب ابن شهر آشوب ، ج ۴، ص۶۵٫

۱۸. همان ، ج ۲ ص ۲۲۲٫

۱۹. سید ابن طاووس، لهوف، ص ۸۷٫

تواضع و فروتنی امام‌حسین‌(علیه‌السلام).

اشاره:

هرچه معرفت و خداشناسی و توحید، و علم و حکمت انسان بیشتر شود، تواضع و فروتنی او زیادتر می‎شود. تکبّر بشر ناشی از جهل و نادانی، و غفلت و خودپسندی است. در آیات کریمه و احادیث از تکبر به‌شدّت مذّمت و از تواضع مدح و ستایش شده است. مخصوصاً بزرگان و زمامداران بیشتر باید به تواضع و فروتنی خو بگیرند و از تکبر دور باشند، تکبر میان فرد و جامعه فاصله می‎اندازد و او را نسبت به جامعه بدبین، و مردم را از او متنفّر می‎سازد. شخص متکبّر در همان حالی که در میان اجتماع است منفرد و تنهاست.

افراد نادان به اندک چیزی از مال یا مقام باد در بینی می‎اندازند و به دیگران به نظر حقارت نگاه می‎کنند و مایلند فکر و نظر خود را بر مردم تحمیل کنند.

روش حکومت اسلامی چنانچه در زمان خلافت علی‌(علیه‌السلام)  مشاهده شد، متّکی بر تواضع زمامداران و کم کردن فاصله بود. رسم زمامداری پیش از اسلام و آن تشریفات از بین رفت. او مثل یک فرد عادی شخصاً برای حوائج خود به بازار می‎رفت و با مردم تماس می‎گرفت و خرما و نانی را که خریده بود در دامن عبا یا قبا می‎ریخت و به منزل می‎آورد و در بین راه حوائج مردم را برمی‎آورد و به آنها کمک می‎کرد و به شکایاتشان رسیدگی می‎نمود، لباس وصله‎دار می‎پوشید، خودش در حضور مردم لباس و کفشش را وصله می‎زد، غالباً بیشتر از یک‌دست لباس نداشت. غذایش بسیار ساده و عادی بود، بلکه غالباً نان و نمک یا نان و شیر بود درحالی‌که به دیگران در خوراک و پوشاک این‌گونه سخت‌گیری نمی‎کردند.

خلیفه برای آنکه فقرا به او نگاه کنند و از تنگدستی خود ناراحت نشوند و تجمّل‌پرستی و افتخار به تشریفات رایج نگردد این‌گونه زندگی می‎کرد.

شخص اول در دعوایی که مردم به او داشتند در دادگاه حاضر می‎شد و مثل مدعی خود در دادگاه می‎نشست، و بسا که دادگاه او را محکوم می‎ساخت و کسی آن را توهین به مقام خلیفه نمی‎شمرد.

با زهد و تواضع و سادگی معاش، نفس خود را مهار می‎کردند و به قناعت معتاد می‎ساختند، مبادا غریزه زیاده‌طلبی آنها را وادار به حیف و میل اموال بیت‌المال و تجمّل و کاخ‌نشینی سازد.

در روایات رسیده است:

«مَنْ سَرَّهُ (أَحَبَّ) أَنْ یَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ قِیَاماً فَلْیَتَبَوَّءْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»؛[۱]

«هرکس خوشحال شود (دوست بدارد) مردم جلوی او بایستند (و به حال احترام باشند) باید جایگاه خود را در آتش ببیند».

این یک نوع گردنکشی و فساد در زمین است که شخص زمامدار بر زیردستان خود به لباس و مرکب و مسکن برتری بگیرد، و برای خود دستگاه و تشریفات قرار دهد که او را غیر از مردم عادی بدانند و به عادات دوران جاهلیت و پیش از اسلام خو بگیرد. این عادات زشت همان رسومی است که بنی‌امیه تجدید کردند و پس از انحراف خلافت از مسیر خود و گرایش به سبک جاهلیّت، در کشورهای اسلامی دوباره برقرار شد.

با خواست خداوند در آینده این بحث ادامه خواهد یافت، در اینجا سخن از تواضع و فروتنی حسین‌(علیه‌السلام)  است.

حسین‌(علیه‌السلام)  در نزد مردم بسیار محترم بود. وقتی او و برادرش حسن مجتبی‌(علیه‌السلام)  پیاده به حج می‎رفتند تمام مردان و پیران صحابه که با آنها بودند به احترامشان از

مراکب پیاده می‎شدند و پیاده می‎رفتند، این احترام حسین‌(علیه‌السلام)  در نفوس نه برای آن بود که حسین‌(علیه‌السلام)  کاخ مجلّل داشت یا مرکب‌های سواری او گران‌قیمت بود یا غلامان و سربازان پیشاپیش یا دنبال موکب او می‎رفتند یا آنکه مسجد پیغمبر‌(ص)  را برای او خلوت می‎نمودند و راه‌ها را در موقع آمدوشد او بر مردم می‎بستند، نه! برای هیچ‌یک از اینها نبود. حسین‌(علیه‌السلام)  با مردم زندگی می‎کرد و از مردم جدا نبود، در نهایت سادگی و تواضع بود، همه‌ساله پیاده به حجّ می‎رفت، با مردم نشست و برخاست، و آمدوشد داشت، با فقرا معاشرت می‎کرد، در نماز جماعت حاضر می‎شد، به عیادت بیماران می‎رفت، در تشییع جنازه‎ها شرکت می‎کرد. در مسجد جدش پیغمبر‌(ص)  با دوستان و اصحابش می‎نشست. دعوت فقرا را می‎پذیرفت و آنها را میهمان می‎نمود، خودش برای محتاجان، بینوایان، بیوه‌زنان و یتیمان، نان و غذا می‎برد.

وقتی سپاهیان ستم‌پیشه و سنگدل کوفه بدن مطهّرش را عریان بر خاک افکندند، بر شانه مبارکش نشان از برداشتن بار دیدند، از علت آن پرسیدند، حضرت امام سجاد‌(علیه‌السلام)  فرمود: «اثر آن انبان‌ها است که در مدینه به دوش مبارک بر می‎گرفت، و به خانه‎های فقرا و ایتام و بیوه‌زنان می‎برد».[۲]

پی نوشت:

[۱]. احمد بن حنبل، مسند، ج۴، ص۱۰۰؛ ابوداوود سجستانی، ‌سنن، ج۲، ص۵۲۵؛ طبرسی، مکارم‌الاخلاق، ص۲۵٫

[۲]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۶۶؛ مجلسی،‌ بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۹۰٫

نویسنده:  آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی

بهترین راه‌های غلبه بر استرس رانندگی

همه شنیده‌ایم که پیش‌گیری، بهتر از درمان است. در یکی از بررسی‌هایی که بر روی ۱۶۷۲ راننده ی اتوبوس که شغل‌شان را کنار گذاشته‌اند انجام شده است، مشخص شده که ۱۵٫۶ درصد آنها به دلیل استرس کاری در حین رانندگی بوده است. استرس رانندگی، یکی از مرسوم‌ترین اتفاقات زندگی مدرن می‌باشد که باید از آن دوری کنیم چرا که انرژی و روان ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در ادامه به بررسی این پدیده از دید روانشناسی می‌پردازیم.

اگر شما نیز استرس رانندگی دارید، در این جا چندین نکته و تکنیک به شما معرفی می‌کنیم که می‌توانید با کمک آنها استرس را از خود دور کنید:

زمان کافی

ابتدا باید اطمینان حاصل کنید که زمان کافی دارید و اصلا عجله نکنید. همچنین چک کردن ترافیک پیش از حرکت، باعث می‌شود که حتی اگر تاخیری در حرکت داشتید، بتوانید زمان‌تان را مدیریت کنید. هنگامی که شما مبدا را زود‌تر و یا سر وقت ترک کنید، دیگه فشار و استرسی بر روی شما وجود ندارد و عجله نمی‌کنید.

گوشی‌تان را خاموش کنید

بررسی‌ها نشان داده‌اند که تعداد رانندگانی که در حین رانندگی، از گوشی همراه‌شان استفاده می‌کنند، از ۵ الی ۱۰ سال اخیر، از ۱ تا ۱۱ درصد افزایش داشته است. گوشی‌تان را خاموش و یا روی سایلنت بگذارید تا برای تمرکز‌تان، مزاحمتی ایجاد نکند. هنگامی که گوشی‌تان روشن باشد و زنگ بزند، احتمال خواندن پیام و یا پاسخ دادن به تماس در شما افزایش پیدا می‌کند. زیرا هنگامی که تماس دریافت می‌کنید، شما خود را موظف می‌بینید که به آن پاسخ دهید. پاسخ دادن به پیام‌ها یا ایمیل و یا پاسخ دادن به تماس در حین رانندگی، باعث افزایش استرس رانندگی می‌شود.

برای کاهش استرس رانندگی، نباید عجله نکنید

اجازه دهید تا ترافیک کم‌تر شود، بعد حرکت کنید؛ بدین گونه استرس‌تان کاهش پیدا می‌کند. با این عادت، در محل‌هایی که خیابان شلوغ و ترافیک زیاد است، آرامش دارید و استرس‌تان کم‌تر است.

به جاده ی روبرویتان نگاه کنید

یکی از بهترین روش‌ها برای پیش‌بینی واکنش دیگر راننده‌ها، این است که به روبرویتان نگاه کنید. برنامه‌ریزی و پیش‌بینی مسیر نیز می‌تواند امکان برخورد با واکنش دیگر راننده‌ها را به حداقل برساند.

تواضع و ادب، بهترین راه غلبه بر استرس رانندگی است

آیا راننده ی کناری شما اشتباهی کرده است؟ گاهی اوقات کار‌هایی که دیگر افراد در جاده می‌کنند، از روی عمد و غرض نیست. اگر راننده ی دیگری کار خطایی کرد، شما راه را برای او باز کنید. همیشه به یاد داشته باشید که تواضع و ادب، برای شما هزینه‌ای ندارد. در حقیقت حتی زمانی که اشتباه از شما باشد، با رعایت ادب می‌توانید شرایط را مدیریت کنید.

با صدای بلند جلب توجه نکنید

گاهی رانندگانی برای جلب توجه دیگران و برای دیده شدن، از خود صداهای عجیبی در می‌آورند. اگر شخصی در جاده از این روش استفاده کرد- خواه برای جلب توجه و خواه برای نشان دادن خشم خود، شما کار او را این گونه پاسخ ندهید. با راه دادن به او و دادن اجازه ی حرکت، استرس خود را کاهش دهید و احتمال تصادف را نیز به حداقل برسانید.

راه را برای رانندگان خشمگین باز کنید

بهترین راه کاهش استرس رانندگی، این است که سعی کنید فاصله را بین خود و راننده ی دیگری که قانون را رعایت نمی‌کند و یا خشمگین است، حفظ کنید. در مقابل چنین رانندگانی هیچ گاه یک مرتبه چرخش، ترمز و یا با سرعت حرکت نکنید. چنین حرکاتی آن راننده را بیشتر خشمگین کرده و شما نمی‌توانید شرایط را کنترل کنید. اگر راننده‌ای را دیدید که به نظر عصبانی بود، اجازه ی عبور کامل را به او بدهید و فاصله‌تان را با او حفظ کنید.

بهترین راه برای کاهش استرس رانندگی

علاوه بر راه حل‌هایی که در بالا گفتیم، برنامه‌هایی وجود دارند که برای استرس رانندگی مناسب می‌باشند.

زود‌تر حرکت کنید

گفتنش راحت است اما خیلی موثر می‌باشد. زیرا اگر شما از مبدا خود زودتر حرکت کنید، شانس این که زودتر به مقصد برسید، بیشتر است و استرسی نیز نخواهید داشت. اگر همیشه زودتر حرکت کنید، به راحتی می‌توانید جای پارک مناسب برای ماشین‌تان پیدا کنید، به موقع برسید و استرس هم نداشته باشید. پس سعی کنید توصیه‌های ما را مو به مو اجرا کنید؛ صبح زود بیدار شوید، از نزدیک‌ترین و خلوت‌ترین جاده بروید و به موقع به محل کارتان برسید. فقط باید اطمینان حاصل کنید که محل کارتان در آن زمان قفل نباشد.

به موسیقی مناسب گوش دهید

بررسی‌های انجام شده توسط Avis Car Rental نشان می‌دهند که ۵۲ درصد از رانندگان، حداقل ۱ مرتبه در هفته، دچار استرس رانندگی می‌شوند، و ۷ درصد، هر روز این استرس را تجربه می‌کنند. تحقیقی که با کمک و همکاری دکتر Daniel Müllensiefen متخصص روانشناسی موسیقی از دانشگاه لندن انجام شده است، نشان می‌دهد که دو سوم از رانندگانی که هنگام رانندگی به موسیقی گوش می‌دهند، استرس رانندگی‌شان کم‌تر می‌شود.

در ساعات شلوغی خیابان‌ها رانندگی نکنید

همه ی ما می‌دانیم که ساعات شلوغی خیابان‌ها استرس‌آور و خطرناک هستند. در حقیقت، آمار‌هایی که در سال ۲۰۱۱ منتشر شده اند، نشان می‌دهند که رانندگان UK، حدودا ۳۲ ساعت در سال را در ترافیک سپری می‌کنند(لندن، منچستر و لیورپول بدترین مناطق اروپا، از نظر ترافیک هستند).

از آن عجیب‌تر این که ازدحام و ترافیک در لندن در روز‌های جمعه بین ساعات ۴ الی ۵ بعد از ظهر به اوج خود می‌رسد. رانندگی در ساعات اوج ترافیک و ازدحام بسیار خطرناک است. حتی اگر ۳۰ دقیقه هم زودتر از منزل خارج شوید باز هم به ترافیک برخواهید خورد.

اگر شغل‌تان به شما این امکان را می‌دهد، ساعات کاری‌تان را عوض کنید، صبح‌ها زودتر به محل کار بروید و بعد از ظهر نیز زودتر آنجا را ترک کنید. با این کار احساس بهتری خواهید داشت.

مسیر را برنامه‌ریزی کنید

بسیاری از رانندگان، امروزه از سیستم راهنمای ماهواره‌ای ماشین‌شان استفاده می‌کنند و به وسیله ی آن مسیر حرکت به مقصد‌شان را مشخص می‌کنند این کار یک روش عالی برای کاهش استرس رانندگی است. به جای این که از نقشه‌های خیابان استفاده کنید و یا از عابرین پرس و جو کنید، می‌توانید از این سیستم بهرمند شوید. اما باید از محل پارک‌تان نیز اطمینان حاصل کنید. همچنین اگر یک صندوق پست در محل مورد نظر‌تان واقع شده باشد، ممکن است نقشه، مقصد دقیق را به شما نشان ندهد. بنابراین پیش از حرکت، از جای پارک‌تان نیز اطمینان حاصل کنید تا با آرامش بیشتری به مسیر‌تان ادامه دهید.

توقف کنید

معمولا توصیه می‌شود هر دو ساعت یک بار، اندکی توقف کرده و حداقل به مدت ۱۵ دقیقه استراحت کنید تا تمرکزتان را دوباره بدست آورید. اندکی استراحت و خارج شدن از اتومبیل باعث می‌شود ذهن‌تان را از استرس خالی کرده و برای ادامه ی مسیر آماده شوید. اگر ممکن است اندکی قدم بزنید یا چیزی بخورید زیرا گرسنگی بر روی تمرکز انسان اثر می‌گذارد. توقف کردن و استراحت همچنین برای کمر‌تان نیز مفید است؛ زیرا ممکن است به دلیل نشستن طولانی مدت خسته شده باشید.

از بگو مگو و درگیری اجتناب کنید

یک نظر سنجی که در سال ۲۰۱۴ توسط Carwow انجام شده است نشان می‌دهد که حدودا ۸۱ درصد از رانندگان بریتانیایی قربانی خشم جاده‌ای شده اند. از این آمار، ۵۴ درصد داد و فریاد کرده، ۴۲ درصد از ناسزا استفاده کرده و ۴۸ درصد آنها درگیری فیزیکی داشته‌اند. همه ی این‌ها باعث استرس رانندگی می‌شوند. اگر راننده‌ای خود این کار‌ها را انجام ندهد، باعث تحریک دیگر راننده‌ها و ایجاد حوادث رانندگی نخواهد شد. اگر ناخواسته کاری کردید که موجب خشم و تحریک راننده ی دیگری شد، سریعا عذر خواهی کنید و آرامش خود را بدست آورید و به شخصیت آن راننده توجهی نکنید.

نتیجه‌گیری

استرس رانندگی با شناخت علت آن، می‌تواند تسکین داده شود. متاسفانه گاهی اوقات افراد موقعی به آن پی می‌برند که دیگر دیر شده است. گاهی اوقات نیز علت استرس‌تان، خود شما نیستید؛ اگر علت استرس، راننده ی دیگری بود، شما باید راهی پیدا کنید که وضعیت را آرام کنید. زیرا اگر از این استرس جلوگیری نشود، باعث ایجاد مشکلات جدی خواهد شد.

منبع: ویکی روان