تلاش

نوشته‌ها

کار و اشتغال در سیره پیامبر صلى‏الله‏ علیه ‏و ‏آله ‏وسلم

اشاره:

«اشتغال» امروزه در جامعه ما، یکى از مسائل اساسى و موضوعات مورد بحث مى‏باشد، و هرکس نسبت به فراخور حالش و براساس رشته تخصصى و اندیشه‏هاى خود، در مورد چگونگى اشتغال جوانان و آداب و شیوه‏هاى کار، علل و انگیزه‏هاى بیکارى، انواع مشاغل، اولویت انتخاب شغل‏ها و… سخن گفته و بحث مى‏کند. اشتغال به کارهاى مفید و مورد نیاز جامعه، داراى اثرات و نتائج قابل توجه براى همه افراد جامعه اسلامى است که از جمله آن‏ها مى‏توان به فوائد زیر اشاره نمود:

۱. زمینه رستگارى

اساساً کار و اشتغال در بینش توحیدى اسلام، یک ارزش محسوب مى‏شود و تلاش بیشتر در کارهاى دنیوى و اخروى، زمینه سعادت و رستگارى افراد را در دنیا و آخرت فراهم مى‏نماید و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالا مى‏برد. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏فرماید: «اَلْکادُّ عَلى عِیالِهِ کَالمُجاهِدِ فى سبیل اللّه۱؛ کسى که براى تأمین معاش خانواده‏اش تلاش مى‏کند، همانند مجاهد در راه خداست.»

۲. تأمین مخارج زندگى

یک مسلمان با پیش گرفتن کسب حلال، مخارج زندگى خود را تأمین نموده و تا حدودى از فقرِ اقتصادى، اخلاقى و فرهنگى خود و جامعه مى‏کاهد.

۳. وسیله ارتباط سالم

اشتغال به کار، افراد را در زندگى تحت یک برنامه منظم و منسجم قرار داده و آنان را در روابط اجتماعى و معاشرت با دیگران یارى مى‏نماید.

۴. آرامش روح و وجدان

تمام کسانى که به کارهاى مفید اقتصادى اشتغال دارند و بر اساس احساس وظیفه به شغل مناسب و آبرومندانه خود مى‏پردازند؛ علاوه بر این که آرامش روح و روان و وجدان خود را فراهم مى‏کنند، به نوعى تفریح نیز مى‏پردازند؛ هم چنان که افراد سُست عنصر و بیکار معمولاً به اضطراب و افسردگى و عذاب وجدان دچار هستند.

۵. بیدار نمودن روحیه خلاّقیت

اشتغال به کسب‏هاى مورد علاقه، روحیه ابتکار و خلاقیت را در افراد زنده کرده و استعدادهاى درونى آنان را شکوفا نموده و انسان را متوجه نیروهاى نهفته در اندرون خود مى‏سازد. و به این ترتیب، مفید و مؤثر بودن خود را باور نموده و اعتماد به نفس در او تقویت مى‏شود. چنین فردى با روحیه سرشار از عشق به کار، از زندگى خود لذّت برده و براى رسیدن به اهداف عالى تلاش مى‏کند.

۶. تثبیت موقعیت اجتماعى

اشتغال به کار مفید و مورد نیاز جامعه، راه رسیدن به موقعیت اجتماعى یک فرد مسلمان مى‏باشد و شغل او هر قدر از نیازهاى جامعه بکاهد و موجب تقویت و استقلال و آزادى و عزّت مسلمانان گردد، همان مقدار موقعیت اجتماعى صاحب شغل در میان افراد جامعه اسلامى، بیشتر و بالاتر خواهد بود.

خداوند مى‏فرماید: «وَ اَنْ لَیْسَ لِلانْسانِ اِلاّ ما سَعى»(۲)؛ و این که براى انسان بهره‏اى جز سعى و تلاش او نیست.

۷. جلوگیرى از مفاسد

بیکارى افراد، موجب ضررهاى جبران‏ناپذیر و داراى مفاسد بى‏شمار براى اجتماع مسلمانان است؛ به این معنا که یک فرد با انتخاب یکى از مشاغل مورد نیاز جامعه و اشتغال به آن، بارى از دوش مردم و مسئولین برمى‏دارد و در مقابل، فرد بیکار نه تنها مشکلى را در جامعه حل نمى‏کند بلکه خود، مشکل آفرین و سربار جامعه اسلامى نیز مى‏شود و علاوه بر این که نیرویى هدر رفته، نیروهاى دیگرى را به خود مشغول خواهد کرد.

با توجه به نکات فوق در این نوشتار، اشتغال و موضوعات مربوط به آن در سیره و سخن حضرت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، مورد بحث قرار گرفته است.

اهمیّت کار

در سیره پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فعالیت‏هاى اقتصادى افراد، ارزش بالایى دارد. آن حضرت کارگران و تولیدکنندگان در عرصه اقتصادى را چنان تشویق مى‏کند که در طول تاریخ جوامع بشرى، هیچ فرقه و مذهبى چنین جایگاهى براى اساسى‏ترین رکن جامعه، یعنى تأمین کنندگان حیاتى‏ترین کالاى اقتصادى، قائل نشده‏اند.

انس‏بن مالک مى‏گوید: هنگامى که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ازجنگ تبوک برمى‏گشت، سعد انصارى ـ یکى از کارگران مدینه ـ به استقبال آن حضرت آمد. هنگامى که رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با او دست داد، لمس دست‏هاى زِبْر و خشنِ مرد انصارى، حضرت خاتم الانبیاء صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را تحت تأثیر قرار داد. براى همین، از او پرسید: چرا دست‏هاى تو این چنین کوفته و خشن مى‏باشد؟ آیا ناراحتى خاصّى به دستان تو رسیده است؟

عرضه داشت: یا رسول اللّه! این خشونت و زبرى دستان من، بر اثر کار با بیل و طناب است که به وسیله‏ى آن‏ها زحمت مى‏کشم و مخارج خود و خانواده‏ام را تأمین مى‏نمایم.

«فَقَبَّلَ یَدَهُ رسولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و قالَ: هذِهِ یَدٌ لا تَمَسُّها النّار؛ پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم دست او را بوسیده و فرمود: این دستى است که آتش (جهنم) آن را لمس نخواهد کرد.»۳

نکوهش افراد سست عنصر

رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم گاهى با جوانان سالم و نیرومندى مواجه مى‏شد. بازوهاى ستبر و اندام مناسب آنان، موجب شگفتى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏گشت. آن حضرت با آنان احوال پرسى نموده و از وضعیت زندگى و شغلشان سؤال مى‏نمود، اگر در جواب گفته مى‏شد که: وى فردى بیکار است و هیچ گونه شغلى ندارد؛ آن بزرگوار ناراحت مى‏شد و مى‏فرمود: «سَقَطَ مِنْ عَیْنى؛ از چشمم افتاد.» (فرد بیکار در نظر من ارزشى ندارد.) اطرافیان مى‏پرسیدند: یا رسول اللّه! چرا این افراد را دوست نمى‏دارید؟ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏فرمود: براى این که اگر مؤمن شغلى نداشته باشد که با آن امرار معاش کند، براى امرار معاش، از دین خود خرج خواهد نمود.۴

آن حضرت در گفتارى حکیمانه، افراد تنبل و بى‏حال را که تن به کار نمى‏دهند و مى‏کوشند که از دست رنج دیگران بهره‏مند شوند، مورد نکوهش و سرزنش شدید قرار داده، مى‏فرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقى کَلَّهُ عَلَى النّاسِ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُولُ؛ از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسى که بار زندگى خود را به گردن مردم بیندازد. ملعون است، ملعون است کسى که اعضاى خانواده‏اش را (در اثر ندادن نفقه) تباه کند.»۵

البته سیره و سخن پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مورد افراد بیکار ـ که با بهانه‏هاى واهى فرصت‏هاى شغلى را از دست مى‏دهند ـ حاوى نکته مهمى است و آن، این که بیکارى ریشه بسیارى از مشکلات و گرفتارى‏ها در زندگى یک جوان فعال و پر انرژى است. زیرا اگر یک فرد مسلمان مخارج زندگى خود را با فعالیت‏هاى اقتصادى سالم و اشتغال به یک کسب پاکیزه و حلال، تأمین نکند به ناچار براى تأمین زندگى‏اش ارزش‏هاى دینى را زیر پا گذاشته و به راه‏هاى فریبنده که به ظاهر سود سرسام آورى هم دارند، کشیده خواهد شد. و این، مصداقى از همان امرار معاش از راه دین و ایمان است که در کلام پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود.

گذشته از این، بیکارى یک فرد نه تنها موجب از میان رفتن استعدادهاى درونى وى مى‏شود و او را به فردى تن پرور و بى‏خاصیت مبدل مى‏سازد، بلکه به عنوان یک معضل و بیمارى اجتماعى، یک جوان مسلمان و پاک و سالم را، دچار انواع مفاسد اخلاقى و اجتماعى و بیمارى‏هاى روحى خواهد ساخت.

در حقیقت یک عضو فعال و پر انرژى که از سرمایه‏ها و ذخایر خدادادى جامعه اسلامى است و باید به عنوان سرباز جامعه عمل کند، سربار جامعه خواهد شد؛ به همین دلیل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بیکارى را براى یک جوان خطرناک مى‏داند.

نقش انگیزه‏هاى مقدّس در اشتغال

از منظر حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تمام فعالیت‏هاى یک مسلمان مى‏تواند نوعى ارتباط با آفریدگار جهان محسوب شده و علاوه بر ارزش اقتصادى و دنیوى، از پاداش‏هاى معنوى نیز درجهان آخرت برخوردار مى‏باشد.

آرى کار براى خدا، نقش مهمى در شکل دادن به رفتار اقتصادى انسان دارد. به علاوه این انگیزه مى‏تواند قواى جسمى و روحى وى را در فعالیت‏هاى اقتصادى چند برابر نماید؛ به خاطر هدف والاى وى، کار او نیز مقدّس خواهد شد. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بر این باور بود که: «اَلْعِبادَهُ سَبْعُونَ جُزْءاً اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ۶؛

عبادت خداوند هفتاد جزء است و بهترین آن‏ها طلب روزى حلال است.»

آن حضرت اشتغال به کارهاى حلال را مانند سایر عبادات، بر زن و مرد مسلمان ضرورى دانسته و مى‏فرماید: «طَلَبُ الْحَلالِ فَریضَهٌ عَلى کُلِّ مُسْلِمٍ و مُسْلِمَهٍ۷؛ به سراغ درآمد حلال رفتن، بر هر مرد و زن مسلمان لازم است.»

بنابراین، انگیزه‏هاى مقدّس مى‏تواند همه کارها و فعالیت‏هاى اقتصادى یک مسلمان را ـ اعم از کارهاى تجارى، کشاورزى، صنعتى و خدماتى ـ فرا گرفته و آن‏ها را در شمار عبادات قرار دهد.

در روایتى آمده است که: روزى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با جمعى از اصحاب در محلى حضور داشتند. در آن میان، چشمان آنان به جوانى نیرومند و زیبا اندام افتاد که در اول صبح به کار اشتغال داشت. یاران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم گفتند: یا رسول اللّه! اگر این جوان نیرومند، نیرو و انرژى خود را در راه خدا مصرف مى‏کرد، چقدر شایسته مدح و تمجید بود! حضرت فرمود: این سخن را نگویید! اگر این جوان براى تأمین معاش مى‏کوشد و انگیزه او بى‏نیازى از دیگران است، او در راه خدا قدم برداشته، و اگر هدف او پذیرایى از پدر و مادر ناتوان خود باشد، باز هم در راه خدا کار مى‏کند و اگر مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش باشد، او به راه خدا رفته و انگیزه مقدّسى دارد.۸

در سیره پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، هدف از رفتارهاى اقتصادى جلب رضایت خداوند است. و رضایت پروردگار، انگیزه مقدّس و هدف والایى است که یک انسان مسلمان را در سخت‏ترین شرایط به فعالیت‏هاى اقتصادى وادار مى‏کند. و او حاصل زحمات خود را در راه رضاى الهى خرج مى‏کند.

اما از نظر متفکّران مادّى و اقتصاددانان غربى، هدف نهایى از کار، دست یابى به لذت‏هاى فردى است. و در آن صورت، انگیزه کار، دست یابى به حداکثر سود و درآمد است و تمام صفات اخلاقى و انسانى تحت الشعاع سود جویى‏هاى مادى قرار گرفته و به تدریج انسان از ماهیت خود خارج شده و در عرصه‏هاى زندگى فقط به سودهاى سرشار مادى مى‏اندیشد؛ گرچه در این راه، حقوق دیگران تضییع شده واخلاق و انسانیت از میان برود.

روش‏هاى ترویج اشتغال

حضرت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم براى ایجاد انگیزه تولید و کسب درآمد در وجود مسلمانان، از روش‏هاى مختلفى بهره مى‏گرفت که به برخى از آنان اشاره مى‏شود:

الف) زمینه سازى براى رشد استعدادها

آن حضرت با استفاده از فرصت‏هاى مناسب براى شکوفایى نیروهاى درونى و استعدادهاى نهفته افراد، زمینه سازى مى‏نمود و از این طریق، در آنان انگیزه تولید و کسب درآمد را تقویت مى‏کرد. روایت زیر، نشانگر این روش رسول گرامى مى‏باشد:

مردى از اصحاب در تنگناى زندگى قرار گرفت. وى که داراى شغل مناسبى نبود و بسیارى اوقات از بیکارى رنج مى‏برد، خانه نشین شد. روزى همسرش به وى گفت: اى کاش به محضر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏رفتى و از او درخواست کمک مى‏نمودى! مرد با پیشنهاد همسرش به حضور رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رفت. هنگامى که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: «مَنْ سَأَلْنا اَعْطَیناهُ وَ مَنْ اسْتَغْنى اَغْناهُ اللّهُ؛ هرکس از ما کمک بخواهد، ما به او یارى مى‏کنیم ولى اگر بى‏نیازى بورزد و دست حاجت پیش مخلوقى دراز نکند، خداوند او را بى‏نیاز مى‏کند.»

او پیش خود فکر کرد که مقصود پیامبر، من هستم و بدون این که سخنى بگوید، به خانه برگشت و ماجرا را براى همسرش بازگو کرد. زن گفت: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم هم بشر است. (و از حال تو خبر ندارد.) او را به وضع زندگى نکبت بار و پر مشقّت خود آگاه کن.

مرد ناچار براى بار دوم به حضور پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رفت اما قبل از این که حرفى بزند، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم همان سخن قبلى را تکرار کرده و فرمود: «مَنْ سَأَلْنا اَعْطَیناهُ وَ مَنْ اسْتَغْنى اَغْناهُ اللّهُ.» بازهم بدون اظهار حاجت، به خانه برگشت ولى چون خود را همچنان در چنگال فقر و بیکارى، ضعیف و ناتوان مى‏دید، براى سومین بار با همان نیّت به مجلس رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رفت. باز هم لب‏هاى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به حرکت در آمد و با همان آهنگ ـ که به دل، قوّت و به روح، اطمینان مى‏بخشیدـ همان جمله را تکرار کرد. این بار اطمینان بیشترى در قلب خود احساس نمود؛ حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتى که خارج شد، با قدم‏هاى مطمئن‏ترى راه مى‏رفت. با خود فکر مى‏کرد که دیگر به دنبال کمک خواستن از بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه مى‏کنم و از نیرو و استعدادى که در وجودم به ودیعت نهاده شده است، بهره مى‏گیرم و از او مى‏خواهم که مرا در کارهایم موفق گردانیده و از دیگران بى‏نیاز سازد. با این نیّت، تیشه‏اى عاریه گرفت و به جانب صحرا رفت. آن روز مقدارى هیزم جمع کرد و فروخت و لذت حاصل دست رنج خویش را چشید. روزهاى دیگر به این کار ادامه داد تا به تدریج توانست از حاصل درآمد خویش، ابزار کار را فراهم نماید. بازهم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و شتر و غلامانى شد. وى در اثر تلاش و کوشش شبانه‏روزى، یکى از افراد ثروتمند گردید. روزى به محضر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آمده و وضعیت خود را به آن حضرت گزارش داد که چگونه در آن روزِ فلاکت بار به محضر حضرت آمده و چگونه سخن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وى را به تحرک و کار واداشت. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: من که به تو گفتم؛ هرکس از ما کمکى بخواهد، ما به او کمک مى‏کنیم ولى اگر بى‏نیازى بورزد، خدایش او را کمک خواهد نمود.۹

ب) روش‏هاى رفتارى

گرچه رهنمودهاى گفتارى، در تربیت افراد تأثیر دارد اما اقدامات عملى، به مراتب بیشتر از شیوه‏هاى گفتارى مؤثر است. براى همین پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نه تنها با راهنمایى‏ها و زمینه سازى‏هاى خود موجب هدایت افراد به سوى میدان‏هاى کارى شد بلکه خود عملاً وارد صحنه شده و همدوش با دیگران کار مى‏کرد.

رفتار رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مى‏توان تبلور اصول و ارزش‏هاى اسلامى قلمداد نمود. آن حضرت همچنان که در صحنه‏ى سیاست، حکومت، اخلاق، معارف، علوم و حکمت، خطابه و سایر صفات والاى انسانى اسوه تمام عیار مسلمانان به شمار مى‏آید، رفتار اقتصادى آن حضرت نیز مى‏تواند شیوه‏اى موفق و کارآمد براى چگونه زیستن باشد.

نمونه هایى از سیره عملى حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم :

خانه سازى

امام صادق علیه‏السلام به فردى که در اثر جهل و غرور، تن به کار نمى‏داد و خود را نیازمند دیگران نموده بود، فرمود: برو کار کن! و در بالاى سرت بار حمل کن. (و هرچه مى‏توانى تلاش کن.) و از مردم بى‏نیاز باش.

سپس به وى فرمود: همانا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سنگ‏ها را به دوش خود حمل مى‏کرد و دیوار خانه‏اش را مى‏ساخت.۱۰

باغدارى

على علیه‏السلام روزى به سلمان فرمود: اى [ابا [عبداللّه! باغى را که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با دستان خویش آن را ساخته و درخت‏هایش را کاشته است، براى فروش به‏مشتریان عرضه کن. سلمان باغ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را به معرض فروش گذاشت و به دوازده هزار درهم فروخت.۱۱

دامدارى

روزى حضرت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: ما بَعَثَ اللّهُ نَبیّاً اِلاّ راعى غَنَمٍ؛ تمام پیامبران الهى پیش از آن که به مقام نبوت برسند، مدتى چوپانى کرده‏اند. قالُوا: وَ اَنتَ یا رَسُولَ اللّه؟؛ از پیامبر سؤال شد: آیا شما نیز چوپانى کرده‏اید؟ قال: وَ اَنَا رَعَیْتُها لاَِهْلِ مَکّه بِالْقَرارِیط؛ فرمود: بله، من مدتى گوسفندان اهل مکه را در سرزمین «قراریط» به چراگاه برده‏ام.»۱۲

بازرگانى

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم قبل از ازدواج، با خدیجه یک قرارداد تجارتى بسته بود. طبق آن قرار دادِ مضاربه‏اى، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم متعهد شده بود که با سرمایه خدیجه به یک سفر تجارتى برود و در مقابل، آن حضرت در منافع کالاهاى بازرگانى خدیجه شریک باشد. بعد از توافق طرفین، خدیجه شترى راهوار و مقدارى کالاهاى ارزشمند در اختیار حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نهاد و به دو غلام خود سفارش کرد که در این سفر تجارتى به همراه آن حضرت باشند و دستوراتش را اطاعت نمایند. این سفر تجارتى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به شام، تا حدودى وضعیت اقتصادى و مالى آن جناب را سر و سامان داد. بعد از پایان سفر، کاردانى و شایستگى این جوان قرشى مورد تقدیر و ستایش خدیجه ـ ثروتمندترین و سرشناس‏ترین زن مکه ـ قرار گرفت و بدین منظور، مبلغى را علاوه بر قرار داد، به او پرداخت. اما نبىّ اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فقط مبلغ معیّن در قرارداد را دریافت کرده و از اخذ وجوه اضافى خوددارى نمود. سپس وجوه حاصله از تجارت شام را به خانه ابوطالب علیه‏السلام برد و همه را در اختیار عموى گرامى‏اش گذاشت تا این که مقدارى وضع زندگى حضرت ابوطالب علیه‏السلام سر و سامان یابد.۱۳

امام صادق علیه‏السلام در مورد کارهاى تجارتى پیامبر علیه‏السلام سخنان ارزنده‏اى دارد. اسباط بن سالم مى‏گوید:

روزى به حضور امام صادق علیه‏السلام شرفیاب شدم، آن حضرت پرسید: عمربن مسلم چه مى‏کند؟ گفتم: حالش خوب است اما دیگر تجارت، نمى‏کند. امام صادق علیه‏السلام فرمود: ترک تجارت، کار شیطانى است. ـ این جمله را سه بار تکرار کردـ آنگاه امام ادامه داد: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با کاروانى که از شام مى‏آمد معامله مى‏کرد و با بخشى از درآمد آن معامله قرض‏هاى خود را ادا نموده و بخشى دیگر را در میان نیازمندان فامیل تقسیم مى‏نمود. خداوند در مورد تاجران خداجو و باتقوا مى‏فرماید: «رِجاٌ لٌ لا تُلْهیهم تِجارَهٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِاللّه»؛۱۴ مردانى که تجارت و داد و ستد، آنان را از یاد خدا غافل نمى‏کند.»(۱۵)

همکارى در فعالیت‏هاى اجتماعى

۱. ساختن مسجد

هنگامى که مسجد قبا ـ اولین مسجد در تاریخ اسلام ـ ساخته مى‏شد، حضرت خاتم الانبیاء صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم همدوش سایر مسلمانان کار مى‏کرد. آن حضرت سنگ‏هاى کوچک و بزرگ را برمى‏داشت و آن‏ها را بغل مى‏نمود و حمل مى‏کرد. به طورى که سفیدى گرد و خاک سنگ‏ها کاملاً در بدن آن حضرت نمایان بوده و حکایت از سخت کوشى آن حضرت داشت. گاهى مردى از اصحاب به نزدش مى‏آمد و التماس مى‏کرد که: یا رسول اللّه! پدر و مادرم فداى تو باد! اجازه بده سنگ و خاک را من ببرم و به جاى شما کار کنم. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏فرمود: نه، تو هم سنگ دیگرى بردار. بالاخره آن حضرت در اثر کوشش‏هاى شبانه روزى، ساختمان مسجد قبا را به پایان برد.۱۶

همچنین در تأسیس ساختمان مسجد النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آن حضرت علاوه بر راهنمایى مسلمانان در طرح ریزى بناى مسجد، خود نیز در کنار آنان کار مى‏کرد و آن چنان از جان و دل کارهاى ساختمانى را انجام مى‏داد که مسلمانان تحت تأثیر قرار مى‏گرفتند. اسید بن حضیر یکى از آنان بود که جلو آمده و گفت: یا رسول اللّه! اجازه بفرمایید تا من به جاى شما سنگ‏هاى سنگین را حمل کنم. فرمود: نه، تو یکى دیگر ببر.

یکى از مسلمانان نیز این شعر را قرائت مى‏کرد:

لَئِنْ قَعَدْنا والنَّبىُّ یَعْمَلُ   فَذاکَ مِنّا الْعَمَلُ الْمُضَلَّلُ۱۷

اگر ما بنشینیم در حالى که پیامبر کار مى‏کند، رفتار بسیار زشت و ناپسند انجام داده‏ایم!

۲ . راهسازى

امام صادق علیه‏السلام به نقل از پدر بزرگوارش حضرت باقر علیه‏السلام فرمود: پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم یکى از راه‏هاى عمومى را ـ که آب خراب کرده بودـ با چیدن سنگ تعمیر نمود. به خدا سوگند! انسان‏ها و چهار پایان تا این لحظه از آن استفاده مى‏کنند.۱۸

۳ . انجام کارهاى منزل

رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله علاوه بر اداره حکومت اسلامى و حلّ و فصل مشکلات مسلمانان، به کارهاى منزل نیز رسیدگى مى‏کرد.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: «کانَ رَسُولُ اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم یَحْلِبُ عَنْزَ اَهْلِهِ۱۹؛ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم پیوسته بز خانواده‏اش مى‏دوشید.»

ج) ره توشه‏هاى پیشه وران

حضرت خاتم الانبیاء صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با این که مسلمانان را به اشتغال در کارهاى تولیدى، خدماتى، کشاورزى و سایر مشاغل توصیه مى‏کرد ولى به لحاظ موقعیّت جغرافیایى و با توجه به آب و هواى مناطق مختلف، به برخى از شغل‏ها اهمیّت خاصّى قائل بود. در این‏جا به نقل چند مورد از گفتارهاى آن حضرت مى‏پردازیم:

۱. «تِسْعَهُ اَعْشار الرّزقِ فى‏التّجارَهِ وَالْجزْءُ الْباقى فى السّابیاء ـ یعنى الغنم ـ ؛۲۰ ۱۰۹ در آمد در داد و ستد و باقى مانده آن در دامپرورى (و کارهاى تولیدى) است.»

۲. « مَنْ غَرَسَ شَجَرَهً فَاَیْنَعَتْ، غَرَسَ اللّهُ بِها شَجَراً فِى الْجَنَّهِ؛۲۱ هر مسلمانى که نهال درختى بنشاند و آن درخت (بر اثر کوشش‏هاى باغبان) به ثمر بنشیند، خداوند متعال در مقابل آن درخت، درختى در بهشت قرار مى‏دهد.»

۳. در سیره اقتصادى پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم باغدارى، زراعت و کشاورزى آن چنان از اهمیت برخوردار است که آن حضرت در مورد تضییع حقوق آنان، به دولت مردان اسلامى هشدار داده و ضمن دستورالعملى، دهقانان را به زمامداران اسلامى کاملاً سفارش نموده و به على علیه‏السلام فرمود:

یا على! مبادا در حکومتِ تو به دهقانان و کشاورزان ستم شود.۲۲

پى‏نوشت:

۱. نجم / ۳۹.

۲. فقه الرضا، ص ۲۰۸.

۳. اسدالغابه، ابن اثیر،ج ۲، ص ۱۶۹؛ الاصابه، ابن حجر، ج ۳، ص ۷۲ و النهایه، ج ۴، ص ۲۰۲.

۴. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۱۰ و مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۱۱.

۵. تحف العقول، ص ۳۷ و الکافى، ج ۴، ص ۱۲، (باب کفایه العیال و التوسع علیهم).

۶. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۰۹.

۷. همان.

۸. المحجّه البیضاء، ج ۳، ص ۱۴۰.

۹. اصول کافى، باب القناعه، حدیث ۷ و داستان راستان، ص ۲۸ و ۲۹.

۱۰. وسایل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۸.

۱۱. حلیه‏الابرار، ج ۱، ص ۳۳۱.

۱۲. میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۲۹۳.

۱۳. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲ به بعد.

۱۴. نور / ۳۷.

۱۵. وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۴ و ۱۵.

۱۶. معجم الکبیر، طبرانى، ج ۲۴، ص ۳۱۸.

۱۷. مناقب آل ابى‏طالب، ج ۱، ص ۱۶۱ و فتح البارى، ج ۷، ص ۱۹۳.

۱۸. حلیه‏الابرار، ج ۱، ص ۳۲۹.

۱۹. الکافى، ۵، ص ۸۶.

۲۰. وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۱.

۲۱. کنزالعمال، ج ۳، ص ۸۹۶، حدیث ۹۰۷۹.

۲۲. تهذیب الاحکام، ج ۷، ص ۱۵۴.

منبع :فرهنگ کوثر،شماره ۵۰

نگاهى به سیره اقتصادى پیامبر خدا(ص)

اشاره:

قـرآن کـریـم در سـوره احـزاب آیـه ۲۱، حـضـرت رسول اکرم (ص ) را به عنوان الگویى نیکو معرفى مى کند. رفتار و گفتار آن حضرت در ابـعـاد گـوناگون آموزنده ، قابل فهم و همت تازه است . در این مقاله مباحثى مرتبط با اقـتـصاد، چون اهمیت به کار و تلاش ، تدبیر و میانه روى ، پایبندى به قرارداد، قرض الحـسـنـه ، عـفـو و گـذشـت از بـدهـکـار، انـفـاق ، تـرغـیـب بـه کـار و کـشـاورزى ، اشـتغال زایى ، فقرزدایى ، مبارزه با اشرافى گرى و امتیازخواهى ، سنت وقف و ترویج ساده زیستى آن حضرت به اختصار بیان شده است .

سـیـره اقـتـصـادى پـیـامـبـر اعـظـم (ص) مـى تـوانـد مـوضـوع یـک پـژوهـش مـفصل با ابعاد گوناگون قرار گیرد. منظور ما از سیره اقتصادى پیامبر اعظم (ص )، آن دسته از گفتار و کردار آن حضرت ، و یا تاییدات ایشان بر گفتار و کردار دیگران است کـه ارتـبـاط مـستقیم یا غیر مستقیم با موضوعات اقتصادى دارد، و از جمله آنها، احکام فقهى اسـت. در ایـن نـوشـتـار، برخى از این مباحث ، به اختصار و به فراخورِ حجم مقاله ، بیان گردیده است .

۱) اهمیّت دادن به کار و تلاش

وجـود مـبـارک پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) به کار و تلاش اقتصادى در جهت تاءمین معاش روزمره بـسـیـار اهـمـیـّت مـى دادنـد و در کـنـار این رهنمود، که : (دوستى دنیا ریشه همه بدی‌هاست )، مى فرمودند:

(اَلْکادّ عَلى عِیالِهِ کَمُجاهِدٍ فى سَبیلِ اللّهِ) یعنى کسى که با دسترنج خویش زندگى و مـعـاش خـود و عـیـالش را تـاءمـیـن کـنـد، مـانـنـد رزمـنـده اى اسـت کـه در راه خـدا مـى جـنگد.) و نیز: (طَلَبُ الْحَلالِ فَریضَهٌ عَلى کُلِّ مـُسـْلِمٍ وَ مـُسـْلِمـَهٍ) بـه دسـت آوردن روزى حـلال بـر هـر زن و مـرد مـسـلمـان واجـب اسـت .آن وجـود مـبـارک خـود از کـودکـى ، مـخـالف بـطـالت و تـنـبـلى و دائم در حـال تـلاش سـازنـده بـود. در یـکـى از روزهایى که در کفالت حلیمه بود از او پرسید: برادرانم روزها کجا مى روند؟ حلیمه گفت : گوسفندان را به چراگاه مى برند. گفت : من هم از امروز با آنان خواهم بود.

در هفت سالگى ایشان را دیدند که خاک و کلوخ در دامن ریخته و در خانه سازى عبدالله بن جُدعان کمک مى کند. در طول زندگى او دیده نشد که روزى را به بیهودگى بگذراند. در مقام نیایش همیشه مى فرمودند: خداوندا از بیکارى و تنبلى و زبونى به تو پناه مى برم .

مـدّتـى نـیـز بـه شـبـانـى گـوسـفندان ابوطالب مى پرداخت . در اوّلین سفر تجارى به همراه ابوطالب به شهر بُصرى رفت و رموز کار تـجـارت را در ضـمـن آن فـرا گرفت . در کتاب هاى تاریخى آمـده اسـت کـه پـیامبر مدّتى از عمر خویش را به چوپانى گذراندند. این جمله را از ایشان نـقـل نـمـوده انـد کـه فـرمـود: (مـن مـدّتـى گـوسـفـنـدان اهل مکه را در سرزمینِ (قراریط) شبانى مى کردم .

ابـوطالب به دنبال انتخاب شغل مناسبى براى برادرزاده خود، به وى پیشنهاد کرد نزد (خـدیـجـه بـنـت خویلد) بروند و با سرمایه او تجارت کنند. حضرت با ایشان قرارداد مـضـاربـه بـسـت کـه در مـنـافـع کـالا سـهـیـم بـاشـد. او مـال التـجـاره را در شـام بـه فـروش رسانید و با سود فراوان بازگشت . از بـرخى کتابهاى تاریخى استفاده مى شود که در زمان پیامبرى که فرصت تـجـارت و شـبـانى نبود، حضرت اکثر اوقات خود در خانه را به دوزندگى مى گذرانده است .

بـه گواهى امام موسى کاظم (ع )، حضرت پیامبر(ص ) با دست خودکار مى کردند و از آن ارتـزاق مـى نـمـودنـد. حـسـیـن بـن عـلى بـن حـمـزه از پـدرش نـقـل مـى کـند که امام کاظم (ع ) را دیدم که در زمین خود سخت کار مى کردند و از تمام وجود ایـشـان عـرق مـى ریـخـت . بـه او گـفـتـم : فـدایت شوم مردان کجایند؟ فرمود: على ، بدان کـسـانـى کـار مـى کردند که از من و پدر من برتر بوده اند! گفتم : چه کسانى فرمود: رسول خدا(ص ) و امیر مؤ منان (ع ) و تمام پدران من با دستان خود کار مى کردند و تلاش کـار، سـیـره پـیـامـبـران ، جـانـشـیـنـان و هـمـه صـالحـیـن اسـت .

حـضـرت عـلى (ع ) نـیـز بـه پـیـروى از رسـول خـدا(ص ) هرگاه از کار جهاد فارغ مى گـردیـد بـه تـعـلیـم و آمـوزش و قـضـاوت بـیـن مـردم مشغول مى شد و هرگاه از این کار نیز فارغ مى گشت ، در باغى که داشت ، سرگرم کار مـى شـد و در هـمـه حـال به یاد خدا و در حال ذکر بود.

در وسائل الشیعه آمده است که خداوند به حضرت داود وحى نمود که اى داود، اگر از بیت المـال نـگـیـرى و از دسـتـرنـج خـویـش بـخـورى ، بـنـده خـوبـى هـسـتـى ! حـضـرت داود چـهـل روز گـریـه مـى کـرد و بـعـد از آن بـراى مـعـاش خـود کـار کـرد و از بـیـت المال بى نیاز گردید.

پیامبر اعظم (ص) بهترین کارها را کارى مى دانست که با دست انجام پذیرد و از میان کسب هـا بـزّازى و عـطرفروشى را مى ستود. او اهـل حـِرَف را مى ستود و مى فرمود: خداوند اهل حرفه امین را دوست دارد.

۲) تدبیر و میانه روى

تدبیر به معناى عاقبت اندیشى و تفکر و حسابگرى در کارها است . هرگاه کارها با تفکر و تـدبـیـر هـمـراه شـود، مـوفـقـیـت و پـیـشـرفـت را بـه دنـبـال خـواهـد داشـت . بـه ویـژه اگـر مـیـانـه روى نـیـز سرلوحه کار قرار گیرد. علامه طباطبایى مى گوید:

بى تردید زندگى انسان یک زندگى مبتنى بر تفکر بوده و بدون آن زندگى او سامان نـمـى یـابد. و هر چه فکر صحیح تر و تمام تر باشد زندگى بهتر و محکم تر خواهد بود.

از صـفـات حـمـیـده حـضـرت ، سـکـوت و انـدیـشـیـدن دائمـى بـود. او هیچ کارى را بدون تـفـکـر انجام نمى داد. امام حسین (ع ) گوید از پدرم امیر مؤ منان در مورد سکوت آن حضرت سؤ ال کردم . فرمود: سکوت حضرت به دلیل بردبارى ، دوراندیشى ، اندازه قرار دادن و تـفـکـر بـود. مـردى نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد و گفت : یا رسول الله مرا اندرزى ده . حضرت فرمود: اگر نصیحت کـنـم عـمـل مـى کـنـى ؟ مـرد جـواب مـثـبـت داد. (حـضـرت سـه بـار ایـن سـؤ ال را تکرار کردند) آنگاه فرمود:

اِذا اَنْتَ هَمَمْتَ بِاَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ فَاِنْ یَکُ رُشْداً فَامْضِهُ وَ اِنْ یَکُ غَیّاً فَانْتَه عَنْهُ.

هـرگـاه تـصـمـیـم بـه انـجام کارى داشتى در عاقبت کار بیندیش ، پس اگر عاقبت آن رشد (پـیـشـرفـت) بـود انـجـام بـده و اگـر عـاقـبـتـش ضـلالت و گـمـراهـى بـود آن را رها کن .

همچنین حضرت چنین فرمود:

دعـاى چـنـد طـایـفـه مـسـتـجـاب نـمـى گـردد: کـسـى کـه مـال خـود را بـدون نـوشـتـه و شـهـود قـرض دهـد. کـسـى کـه تـمـامـى مـال خود را که خداوند به او داده در راه او انفاق کند و چیزى براى خود نگاه نداشته ، به درگـاه خـداونـد دعـا کـنـد کـه به من روزى بده . خداوند مى گوید: مگر من به تو ثروت نـدادم ، چـرا مـیـانـه روى نـکـرده و اسـراف نـمـودى ؟ هـمـچـنـیـن مـردى کـه بـه دنـبال کسب و روزى نرود و بگوید: خداوندا به من روزى عنایت کن . خداوند گوید: بنده من ! راه را بر تو نبستم و تو را سالم نمودم و زمین من هم واسع است چرا بیرون نمى روى و طلب روزى نمى کنى ؟

در کـلیه رفتار و اعمال حضرت رسول اکرم (ص )، میانه روى به چشم مى خورد. امام على (ع ) در وصف رفتار آن بزرگوار چنین فرمود:

او پیشواى پرهیزکاران و وسیله بینایى هدایت خواهان و… راه و رسم زندگى او میانه روى بود.در همین رابطه ، پیامبر(ص )، خود خطاب به مردم فرمود:

یـا اَیُّهـَا النـّاسِ عـَلَیـْکـُم بـِالْقـَصـْدِ عـَلَیـْکـُمْ بـِالْقـَصـْدِ عـَلَیـْکـُم بـِالْقـَصْدِ.

مردم ، بر شما باد میانه روى ! بر شما باد میانه روى ! بر شما باد میانه روى !

تـاکـیـد فراوان روایات به شکل هاى گوناگون بر میانه روى نشانگر آن است که عدم رعـایـت ایـن اصـل مـهـم چـه در مـسـائل عـبـادى و مـعـنـوى و چـه در مسائل مادى و اقتصادى ، موجب بروز مشکلات و ناراحتى ها خواهد گردید.

ـ میانه روى ، درخواست خدا از پیامبر(ص )

امـام صـادق (ع ) فـرمـودنـد: کـسـى از پـیـامـبر چیزى نمى خواست مگر آنکه آن حضرت مى بخشید. یکبار زنى پسرش را خدمت حضرت فرستاده و گفت : (نزد پیامبر(ص)برو و از او چیزى بخواه . اگر فرمود چیزى نزد ما نیست ، بگو پیراهنت را به من بده !) امام صادق فـرمـود: رسـول خـدا(ص) پـیراهن خود را درآورد و به او داد. در این هنگام خداوند پیامبرش را بـه مـیـانـه روى سـفـارش نمود و این آیه را نازل نمود: که دست خود را بسته به گردن خـویـش مـیـفـکـن (تـرک انـفـاق و بـخـشـش مـنـمـا) و کـامـلاً هـم بـاز مـگـذار تـا ایـنـکـه ملول و تهیدست گردى !

رعایت همین سیره از طرف امام صادق (ع ) نمونه جالبى است : صبیح بن ولید مى گوید: بـیـن مـکه و مدینه ، همراه امام صادق (ع ) بودم . گدایى آمد. امام به او چیزى دادند. همچنین به گداى دوم و سوم چیزى دادند، ولى در پاسخ گداى چهارم فرمود: خداوند تو را سیر فرماید. آن گاه به ما رو کرد و فرمود: چیزى با ما بود که به او بدهیم ، ولى ترسیدم جـزء یـکـى از آن سـه دسته اى باشم که دعاى آنان مستجاب نمى گردد.

۳) پاى بندى به قرارداد (معامله )

در روایـات مـتـعـدد، پـیامبر اکرم (ص ) خود را (امین ) معرفى کرده است . او به تمام معنا امـیـن بـود و میزان پاى بندى حضرت به قرار و پیمان موجب شگفتى است . در تاریخ آمده کـه جـوانـى پـیـش از بـعثت با پیامبر(ص ) معامله اى کرد و مقدارى از آن باقى ماند. با آن حـضـرت در مـکـانـى قرار گذاشت ، تا آن را تحویل دهد. اما قرار را فراموش کرد. پس از سه روز به خاطرش آمد. پس به آن محل رفت و مشاهده کرد که حضرت در آنجاست ! حضرت به او فرمود: (اى جوان مرا سخت ، زحمت انداخته و در محظور قرار داده اى که سه روز در ایـنـجا منتظر تو هستم ! پیامبر اعظم (ص ) هـیـچ گـاه در قـول و قـرارهاى خود اعم از پیمان هاى اقتصادى یا اجتماعى و سیاسى خلاف قرار داد و پیمان خویش عمل نکرد. از امام صادق (ع ) روایت شده است که فرمود:

روزى پیامبر(ص ) با مردى قرار گذاشت که در کنار صخره اى در انتظار او بماند تا او برگردد. حرارت شدید آفتاب باعث رنج پیامبر در کنار آن صخره گردید. یاران گفتند: چه مى شود اگر به سایه بروى ؟ فرمود: میعادگاه ما همین نقطه است . در اینجا مى مانم اگـر نـیـاید خلف وعده از او سر زده است .

۴) قرض الحسنه

سـنـّت و سـیـره رسـول خدا(ص ) قرض گرفتن و دادن و اداى قرض به وجهى نیکو بود. خود حضرت بارها در ایام زندگى با برکتش ، قرض مى گرفت و به وجى بهتر ادا مى نمود:

کانَ(ص ) یستَقْرِضُ الدَّراهِمَ الفَسُولَهَ (اى الرزیله ) وَ یُردُّ الْجِیادَ.

حـضـرت درهم هاى معیوب را که قرض مى گرفت هنگام بازپرداخت آنها را صحیح و سالم ادا مى نمود.

سـائلى نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد و خیرى طلب نمود. حضرت فرمود: کسى هست که به ما قـرض دهد؟ یکى از انصار گفت : نزد من هست . رسول اکرم (ص ) فرمود: چهار وسق (حدوداً مـعـادل ۶ کـیـلو) خرما به این سـائل بده . چون خرما را به سائل داد، بعد از مدّتى نزد حضرت آمد و قرض خود را طلب نـمـود. حـضـرت هـشـت وسـق خـرمـا بـه ایـن مـرد داد. آن مـرد انـصـارى گـفـت یـا رسول الله (ص ) من چهار وسق داده بودم . فرمود: چهار وسق دیگر را ما به تو بخشیدیم .

از عامربن عبدالله چهل هزار درهم قرض گرفت وقتى مالى به مدینه رسید. او را خواست و فـرمـود: (مـال خـود را بـگیر، خداوند به مالت برکت دهد. پاداش قرض کردن وفا کردن است .)

۵) انفاق

پیامبر اعظم (ص ) نمونه سخاوت و انفاق بود. هیچ نیازمندى را رد نمى کرد و اگر چیزى نداشت با سخن لطیف و خوش ، دل او را شاد مى نمود. هیچ گاه از او چیزى درخواست نشد که حـضـرت در جـواب بـه آن (نـه ) بـگوید. اگـر مـشـغـول نـمـاز بـود و کسى پهلوى او مى نشست نماز خود را کوتاه مى کرد و به سوى او برمى گشت که آیا حاجتى دارى ؟

اگر چیزى هم براى بخشش نداشت وعده بخشش مى داد.

مردى نزد او آمد و چیزى خواست ، فرمود: اکنون چیزى موجود نیست هر چه خواهى برعهده من خـریـدارى کـن وقـتـى مـالى رسـیـد ادا مـى کـنـم . عـمـر گـفـت : یـا رسـول الله خـداونـد تـو را بـه آنـچه توانایى ندارى مکلف نساخته است ! پیامبر گفتار عـمـر را مـکـروه دانـسـت . سـپـس یـکـى از انـصـار گـفـت : یـا رسـول الله هـر چـه خـواهـى ببخش که از جانب صاحب عرش کمبودى نخواهى داشت ! پیامبر تـبسم نمود و فرمود: به چنین رفتارى فرمان داده شده ام .

در انـفـاق ، اهـمـیت و اولویت را به نزدیکان مى داد. ابوطلحه باغى داشت که گاهى پیامبر بـراى تـفـرج بـه آنـجـا مـى رفـت و از آب چـاه آن مـى نـوشـیـد. گـفـت : یـا رسـول الله (ص ) آن را در هر راهى مى دانى انفاق کن . فرمود: این مالى سودآور است . از تو قبول کردم و به خودت بازگردانیدم که به نزدیکان خود تصدّق کنى .

آن حـضـرت از سـؤ ال و تـکـدى نـهـى مـى فـرمـود. و مـى گـفـت : هـر کـس آن قـدر مـال داشـتـه بـاشـد کـه محتاج نباشد و سؤ ال کند، آتش جهنم را براى خود زیاد کرده است .

و فـرمـود هـر کـس فـقـیـر نـبـاشـد و گـدایـى کـنـد، همانا اخگر آتش (جهنم ) را جویده است .

۶) وقف

سیره رسول اعظم (ص )، وقف اموال خود به منظور رسیدگى به ایتام ، در راه ماندگان و فـقـیران و… بوده است . مردى از یهودیان به نام مخیریق که در جنگ احد مسلمان شده بود، هـمـراه سـپـاه اسـلام در جنگ با مشرکان شرکت داشت . وى در جمع مردم وصیت کرد:

اگر من کـشـتـه شـوم ، هـفـت قـطـعـه از باغهاى من از آن رسول خدا(ص) باشد.بعد از شهادت او بـاغـهـا در سـال سـوم هـجـرى بـه مـلک پـیـامـبـر(ص) درآمـد. تـا سـال هـفـتـم هجرى کارگران رسول خدا(ص) آن باغها را اداره مى کردند تا اینکه در همان سـال بـاغـهـا را بـنـى هـاشـم و اولاد او وقـف نمودند. در مدارک و مصادر تاریخى ، از زمینهاى دیگرى به نـام صدقات رسول خدا(ص ) نام برده شده است . از جمله زمینى که حضرت براى صدقه بـه ابـن السـبـیـل قرار داد. در قبا، نخلستانى بوده بـه نـام (بـویـره) که از صدقات رسول خدا(ص ) بوده و وقف بر فقیران و بینوایان بـوده اسـت . هـمـچـنـیـن نـقـل شـده کـه پـیـامـبر(ص) در خیبر موقوفه هایى داشته که از عواید و منافع آنها، به میهمانان خود انفاق مى کرده است .

بـخـارى صـاحـب یـکى از صحاح سته گوید: (نوشته یا نوشته هایى در دست على (ع ) بوده که وقف هاى پیامبر(ص) در آن نوشته شده بود.)

ایـن مطلب دلالت دارد که رسول خدا(ص) داراى موقوفات فراوانى بوده است . رسول خدا(ص) بر هر نیکى و حسنه اى سبقت مى جست و وقف کـه یـکـى از سـنـت هـاى حـسـنه و صدقه جاریه محسوب مى شود. مورد تشویق و ترغیب آن حضرت بوده است . امام صادق (ع )فرمودند:

هیچ پاداشى انسان را بعد از مرگ تعقیب نمى کند مگر در سه مورد:

صدقه اى که در زمان حیات بدهد؛ این صدقه پس از مرگش تا روز قیامت به عنوان صدقه موقوفه جریان پیدا کـنـد. یـا سـنـتـى نـیـکـو بـنـیـان نـهـد کـه خـود بـه آن عـمـل کـرده دیـگـران نـیـز عـمـل کـنـنـد و یـا فـرزنـدى کـه بـراى او طـلب مـغـفـرت نماید.

۷) مهلت به بدهکار و بخشش بدهى او

حـضـرت در مـورد بـدهـکـارى نـیـز حـسـاسـیـّت عـجـیـبـى داشـتـنـد و بـه شـکـل هاى مختلف مردم را به اداى قرض و بدهکارى خویش فرامى خواندند. از طرفى به مؤ منان سفارش مى کردند که به مدیون و بدهکار فرصت کافى دهند. روزى به منبر رفت و بـعـد از حـمد و ثناى الهى فرمود: حاضرین به غائبین برسانند، هر کس مدیون بیچاره خـود را مـهـلت دهـد خـدا ثـواب صـدقـه را بـه انـدازه روزهـایـى کـه مـال خـود را وصول ننموده است به او خواهد داد.

فـردى بـه نـام کـعـب مـى گـویـد: کـسـى بـه مـن مـدیون بود. او را در مسجد نگاه داشتم و نـگـذاشـتـم خـارج شـود. پـیـامـبـر(ص ) آمد و به منزل خود رفت در حالى که هر دو نشسته بـودیـم . پـس پـیـامـبـر در مـوقـع شـدت گـرمـا، پـرده مـنـزل را بـالا زد و فـرمـود: اى کـعـب شـمـا تـا حـالا نـشـسـتـه ایـد؟ گـفـتـم : بـله یـا رسول الله (ص) پدر و مادرم به فدایت باد. فرمود:

(نصفِ طلب خود را از او بگیر.) من هم نصف گرفتم و نصف دیگر را رها کردم .

در نـقـلى آورده انـد جـنـازه مـسـلمـانـى را آوردنـد تـا رسـول خـدا بـر او نـمـاز گـزارد. پـیـامبر به اصحاب فرمود شما بر او نماز بخوانید. اصحاب گفتند: یا رسول الله (ص) چرا شما بر او نماز نمى گزارى ؟ فرمود: بدهکار مردم است . ابوقتاده گفت : من ضامن مى شوم که قرض او را

ادا کـنـم . پـیـامـبـر فـرمـود آیـا بـه طـور کـامـل ادا خـواهـى کـرد؟ ابوقتاده گفت : به طور کامل ادا خواهم کرد آنگاه پیامبر بر او نماز گزارد.

۸) ترغیب به کار

سـیـره رسـول اعـظـم (ص )، تـشـویـق کارگران و کشاورزان بود و مردم را به کشاورزى تـرغـیـب مـى کـرد. آورده انـد چـون حـضـرتـش از غـزوه تـبوک برگشت ، سعد انصارى به پـیـشـواز ایـشـان آمد. پیامبر با او مصافحه کرد و از زندگى اش پرسید. سعد گفت : یا رسول الله بیل و کلنگ مى زنم که مخارج عیالاتم را تاءمین نمایم . پیامبر(ص) دست او را بوسید و فرمود: این دستى است که آتش به او نخواهد رسید!

(جـبـّه ) و (سـوار) پـسـران خـالد بـر پـیـامـبـر(ص) وارد شـدنـد، دیـدنـد حـضـرت مـشـغـول بـنّایى است . فرمود:

(بیایید جلو کمک کنید.) آمدند و چون کار تمام شد، پیامبر بـه ایـشـان مـزد داد و فرمود مادامى که زنده هستید از رزق ماءیوس نشوید، هیچ مولودى را مادر نمى زاید مگر آنکه هنوز پوست نبسته ، خداوند روزى او را مى رساند.

کـارگـرى را کـه خـوب کار مى کرد تشویق مى نمود و سـفـارش کـارگـران را تـا آنـجـا نـمـود کـه فـرمـود: قـبـل از آنـکـه عرق کارگر خشک شود، مزد او را بدهید. و کسى که مـزد کـارگـر را ندهد و بر او ظلم نماید، عملش پوچ و بوى بهشت بر او حرام مى گردد، در حالى که بوى بهشت از پانصد سال راه به مشام مى رسد.

۹) ترغیب به کشاورزى

سیره حضرت بر تشویق به کشاورزى بود و مى فرمود: هر کسى درختى بکارد و براى تربیت آن شکیبا باشد تا به ثمر برسد، هر که از آن بهره مند شود، ثواب صدقه اى نـزد خـداونـد دارد. او از فـروش بـاغ و نـخـل نـهـى مـى کـرد و مـى فـرمـود: نخل چیز خوبى است ، هر کس آن را بفروشد، بهاى آن هـمـچـون خـاکـسترى است بر قلّه کوه در معرض طوفان ، مگر آنکه با بهاى آن ملک دیگرى بـخـرد. و امـر مـى کـرد که زمینهایِ خود را خودتان بکارید و اگـر نمى توانید، زمین را به برادر دینى خود واگذار کنید تا او بکارد. کـشاورزان را مورد حمایت قرار مى داد. به على (ع ) فرمود:

یا على مـبـادا بـا حـضـور تـو بـر کـشاورزان ظلم شود یا بر مالیات ایشان افزوده گردد! این حـمایت تنها ویژه مسلمانان نبود بلکه در فتح خیبر هنگامى که یهودیان به پیامبر شکایت کـردنـد که بعضى از مسلمانان از ایشان چیزى بدون پرداخت بهاء آن مى گیرند. حضرت فـرمـود: کـه هـمـه جـمـع شـونـد و اعـلام فـرمـود: (مـال آنـهـا را بـر مـال و جـانشان امان داده ایم ، تصرف در مال ایشان جز به حکم قانون روا نیست .) بعد از آن مـسلمانان بهاى سبزیجات و دیگر محصولات ایشان را مى پرداختند.

۱۰) اشتغال زایى و فقرزدایى

سـیـره پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) بـر ایـن بـود کـه بـراى آحـاد جـامـعـه شـغـل مـنـاسـب در نـظـر گـرفـتـه شـود و هـمـه بـا کـسـب درآمـد حـلال هـزیـنـه زنـدگـى خـود را تاءمین نمایند. بنابراین سیره حضرتش بر این بود که دیگران را به کارهاى تولیدى و خدماتى تشویق نماید.

در روایـات آمـده اسـت کـه هـرگـاه مـردى را مـلاقـات مـى نـمـود، سـؤ ال مـى کـرد آیا شغلى دارى ؟ اگر مى گفت بیکار است ، مى فرمود (این شخص ) از چشم من افـتـاد. عرض مى کردند چرا؟ مى فرمود: زیرا اگر مؤ من بیکار باشد، دین خود را اسباب مـعـیشت خود قرار مى دهد. چون بیکاریِ مردم مایه گستاخى و ناسپاسى و موجب شیوع کارهاى زشت مى گردد.

فـرد بـیـکـارى از فرط گستاخى و بیهودگى و ناسپاسى به کارهایى دست مى زند که براى خود و اطرافیانش زیانهاى زیادى به بار مى آورد. بـه هـمـین دلیل حضرت به افراد بیکار سرمایه مى داد تا به شـغـل آبـرومـنـدى دسـت یـابـنـد و یـا به گونه اى آنها را راهنمایى مى نمود که بتوانند شـغـل درآمـدزایـى داشـتـه باشند. روزى یکى از انصار به حضرت مراجعه نمود و از فقر شـکـایـت نـمـود و گـفـت : مـمـکـن اسـت تـا بـرگـردم بـرخـى از اهل منزلم از گرسنگى تلف شده باشند! به او فرمود: برو ببین چیزى در خانه ات هست . رفت و فرشِ پاره اى و قدحى آورد. پیامبر به اصحاب فرمود: چه کسى اینها را مى خرد؟ یـکـى بـه دو درهـم خـریـد. پـیـامـبـر فـرمـود: بـا یـک درهـم بـراى اهل خانه ات غذایى فراهم کن و با یک درهم تبرى بخر و نزد من بیا. او چنان کرد و پیامبر فرمود: حالا به فلان درّه برو و خار و هیزمى را رها مکن و همه آنها را جمع کرده و بفروش و تـا ده روز پـیـش مـن نـیـا. او رفـت پـس از ده روز آمـد و گـفـت : (یـا رسـول الله در ایـن فـرمان که دادى برکت بود.) پیامبر(ص ) فرمود: این کار و تلاش ، بـراى تـو بـهـتـر اسـت از آنـکـه در قـیـامـت بـیـایـى و لکـه سـیـاه گـدایـى در روى تـو باشد!

سـیره حضرت بر این بود که افراد با کمکهاى مالیِ بلاعوض مانند صدقه و زکات بد عـادت نـشـونـد و آنـان را بـه کـار و تلاش ترغیب مى نمود تا بر بازوان خویش تکیه و مـعـاش خـود را تـاءمـیـن نـمـایـند. نزد پیامبر گفتند فلانى نماز زیاد مى خواند و روزه مى گیرد. حضرت فرمود:

چه کسى او را آب و نان مى دهد؟ گفتند: همه ما. فرمود: (همه شما از او برترید!)

پـیـامـبـر اعـظـم (ص) بـراى رفـع وابـسـتـگـى هـا و ایـجـاد شـخـصـیـّت مستقل و باعزت براى انسانها، با روحیه وابستگى و سربار دیگران بودن مبارزه مى کرد و انـسـانـهـا را تـشـویـق مـى کـرد کـه از دسـتـرنـج خـویـش ارتـزاق کـنـنـد. بـه هـمـیـن دلیل مى فرمود: (کلوا من کَدّ اَیدیکم ) ؛ از دسترنج خویش بخورید و هر کس از دسترنج خویش بخورد خداوند با نظر رحمت به او نگاه خواهد کـرد و او را عـذاب نـمـى کند. تقویت همین روحیه بـاعـث مـى گـردد کـه در اجـتـماع پدیده ناهنجار تکدّى گرى رواج پیدا نکند. حضرتش در سـفـرى بـا اصحاب و یاران خویش در نزدیک برکه اى بود توقّف کرد. سپس به سوى آب رفـت و بـدون آنـکـه بـه کـسـى چـیـزى بـگـوید مجدّد به سوى شتر خویش برگشت . پرسیدند چه مى خواهید؟ فرمود مى خواهم زانوى شتر خویش را ببینم . گفتند اجازه دهید ما ایـن کـار را انـجـام مـى دهـیـم . فـرمـود: (لا یـَسـْتـَعْنَ اَحَدَکُمْ بِالنّاسِ وَلَوْ فى قَضْمِهٍ مِنْ سـِواکٍ) کـارهـاى خـود را خـود انجام دهید و هرگز از دیگران ، اندازه یک چوب مسواک ، کمک نـخـواهـیـد.

۱۱) مبارزه با امتیازخواهى

بـسـیـار اتـفـاق مى افتد که اطرافیان کسانى که در راءس امور قرار مى گیرند از مقام و قـدرت آنـان سـوء اسـتـفـاده کنند و به امتیازات و امکاناتى بهتر و بیشتر از دیگران دست یابند.

امـّا سـیـره پـیـامـبـر اعظم (ص) چنین بود که هیچ گاه اجازه ندادند اطرافیان و خویشانش ، امـتـیـازى بـالاتـر از دیـگـران بـخـواهـنـد. از امـام صـادق (ع ) روایـت شـده کـه در زمـان نـزول آیه زکات عده اى از بنى هاشم نزد آن حضرت رفتند و تقاضا کردند که به سبب خـویـشـاونـدى ، جـمـع آورى زکات را به آنان واگذار کند تا سهمى از زکات از آنِ ایشان بـه عـنـوان کـارمـنـدان جـمـع آورى کـنـنـده زکـات بـاشـد. رسول خدا(ص) فرمود:

صدقه و زکات بر من و بنى هاشم حرام است … . آیا فکر مى کنید من دیگران را به شما ترجیح مى دهم ؟ بدانچه خدا و رسولش به آن رضایت داده اند، راضى باشید! ) آنـان نـیـز رضـایـت دادنـد و رفـتـنـد. در واقـع حـضـرت بـا ایـن سـخـن هـم دل آنان را راضى نمود و هم امتیازخواهى آنان را بى پاسخ گذاشت .

رسـول خـدا(ص ) تـاءکـیـد داشـت کـه خـویـشـاونـدان او دریـابند که آن حضرت خیرخواه و دوسـتـدار آنـان است و اینکه به آنان اجازه نمى دهد به واسطه خویشاوندى با آن حضرت از امـکانات ویژه برخوردار شوند، صلاح ایشان است ، و نیز تاءکیدداشت که دریابند هر کـس در گـرو عـمـل خـود اسـت و هـیـچ کـس بـدون انـجـام عمل صالح رستگار نخواهد شد.

امام باقر(ع ) فرمودند:

رسـول خـدا بر کوه صفا ایستاد و فرمود: اى بنى هاشم ، اى فرزندان عبدالمطلب ! همانا مـن فـرسـتـاده خـدا بـه سـوى شـمـا و خـیـرخـواهـتـان هـسـتـم . مـن در گـرو عـمـل خود هستم و هر یک از شما هم در گرو عمل خودتان هستید، نگویید محمد(ص ) از ماست و هـر جـایـى او داخـل شـد مـا داخـل مـى شـویـم !

بـعـد از رسـول خـدا(ص ) عـلى (ع ) نـیـز بـر سـیـره پـیـامـبـر(ص ) بود و به هیچ یک از نـزدیـکـان خـود امتیاز ویژه نداد و با هرگونه سوء استفاده خویشاوندان و دوستان از بیت المـال بـه شـدّت مـقـابـله نـمـود. داسـتـان بـرخـورد بـا عـقـیـل ، بـرادر خـویش در موضوع سهم بیت المال و نیز عاریت گرفتن گردنبندى توسط یـکـى از دخـتـرانـش از بـیـت المال ومقابله حضرت با او،شاهد همین مدعاست .

۱۲) پرهیز از رفاه طلبى و اشرافى گرى

سیره حضرت مبارزه با روحیه اشرافى گرى و رفاه طلبى بود. براى این منظور مقام و مـنـصـب هـاى حـکـومـتـى را بـه اشـراف و ثـروتـمـنـدان نـمـى داد و از آنـان هـدیـه قبول نمى کرد. به طور مثال عباس ، عموى پیامبر و ربیعه بن حارث ، پسران خود را نزد پیامبر(ص ) فرستادند تا آنها را متصدى صدقات کند، اما پیامبر نپذیرفت . هدیه پیامبر بـه افـرادى کـه روحـیـه رفـاه طـلبـى و اشرافى گرى داشتند زمین بایرى بود که مى بـایـسـت آبـاد مـى گشت . به طور مثال به حسان بن ثابت انصارى زمین بایرى دادند تا آباد کند.

حـضـرت ساختن خانه هاى مجلل و پوشیدن لباسهاى تجملى را نیز ممنوع کردند تا ساده زیـسـتـى در جـامـعـه گـسترش بیشترى پیدا کند و چشم هم چشمى ها رخت بربندد. به طور مـثـال بـر تـن عبدالله بن عمرو عاص دو جامه به رنگ سرخ دید. فرمود این جامه کافران اسـت ، بـر تـن مـکـن ، و یـا آسـتـیـن بـلنـد پـیـراهـن (عـلاء بـن حـضـرمـى ) را هـم کـوتـاه نـمـودنـد.

روزى مـرد ثـروتـمندى با لباسى نو و مرتب نزد پیامبر اکرم (ص ) نشست . پس از مدت کوتاهى مرد فقیر و کهن جامه اى آمد و کنار مردى ثروتمند نشست . ثروتمند لباس خود را جـمـع کـرد. پـیـامـبـر فـرمـود: آى تـرسـیدى که از فقر او به تو هم برسد؟ گفت : نه

فرمود: ترسیدى از ثروت تو چیزى به او بچسبد؟ گفت : نه . فرمود: ترسیدى لباس پاکیزه تو را چین و چروک کند؟ گفت : نه . پرسید: پس چرا لباس خود را از او دور کردى ؟ گفت : یا رسول الله ، شیطانِ من ، هر فعل قبیحى را در نظر من زینت مى دهد و هر خوبى را زشـت مـى نـمـایـد. مـن در عـوضِ این عمل ، نصف دارایى خود را به او بخشیدم ! پیامبر از فـقـیـر پـرسـیـد: نـصـف دارایى او را قبول مى کنى ؟ فقیر گفت : نه ! ثروتمند پرسید: بـراى چـه ؟ گـفـت : مـى تـرسـم مـثـل او شـوم !

۱۳) ترویج ساده زیستى

یـکـى از مـهـمـتـریـن رفتارهاى پیامبر اکرم (ص) ساده زیستى آن وجود بزرگوار و مبارک بود. در روایت است که هرگز از نان گندم سیر نشد. چون بردگان غذا مى خورد و همانند آنـهـا مـى نـشـسـت بـر روى خـاک غـذا مـى خـورد و از هـمـه گـونـه غـذا تناول مى کرد.

زیراندازش حصیر بود و بالشى از چرم داشت که درونش را از لیف خرما انباشته بودند. غـالب قـوتش نان جو و خرما بود. گاه بر مرکب بى زین سوار مى شد و جامه و کفش خود را با دست خود وصله کارى مى نمود و با دست خود شیر مى دوشید و گندم را دست آس (آرد) مـى کـرد.

یـکـى از جـمـلاتـى کـه در وصـف پـیـامـبـر اعـظـم (ص) گـفـتـه انـد: (کـان رَسُول اللّه (ص) خَفیفُ الْمَؤُونَهٌ

یعنى در زندگى ساده زیستى را انتخاب کرده بود. در خـوراک ، پـوشاک ، در مسکن ، معاشرت ، روشش سادگى بود. این سیره روشن زندگى حضرت راهى براى ترویج این فرهنگ و در نهایت سعادتمندى جامعه است .

منبع: فصلنامه حصون شماره ۹ .

نویسنده: عبدالحسین برهانیان

شرح مناجات الشاکرین (۲)

سپاسگزاری خداوند از بندگان خویش

وقتی موجود شعورمندی کمک و خدمتی به موجود شعورمند دیگر می رساند، در دریافت کننده خدمت احساس رضامندی و قدردانی پدید می آید و در پی این احساس، با رفتار خود مراتب قدردانی و تشکر خود را به جا می آورد. از جمله، در برابر نعمت هایی که خداوند به ما ارزانی داشته است، فطرتاً حالت قدردانی و تشکر از خدا در ما پدید می آید و متناسب با آن حالت، با زبان و یا رفتار خود به شکرگزاری خدا می پردازیم. شکرگزاری از دیگران نه فقط خصلت فطری انسانی ماست بلکه خصلت فطری حیوانات پیشرفته نیز هست.
باید افزود که در قرآن خداوند خود را شاکر و شکرگزار معرفی کرده است و چنان که ما شکر خداوند را به جا می آوریم، در برخی از آیات قرآن آمده است که خداوند نیز از بندگانش شکرگزاری می کند. در چهار آیه قرآن خداوند «شکور» معرفی شده است (۱) و در دو آیه قرآن نیز خداوند «شاکر» معرفی شده است.(۲) همچنین در دو آیه قرآن نیز آمده است که سعی و تلاش بندگان مورد ستایش و سپاس خداوند قرار می گیرد. در آیه اول خداوند می فرماید: وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَهَ وَ سَعَى لَهَا سَعْیَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ کَانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً؛ (۳) «و هرکس خواهان آخرت است و برای آن کوششی درخور آن کند و مؤمن باشد، پس کوشش آنان سپاس داشته خواهد شد».
در آیه ی دوم خداوند می فرماید: إِنَّ هذَا کَانَ لَکُمْ جَزَاءً وَ کَانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً؛ (۴) این برای شما پاداشی است و کوشش شما [پذیرفته و] سپاس داشته شده است».
روشن شد که خداوند نیز از بندگان خود شکر و سپاس می کند، اما مسلماً کیفیت شکرگزاری خداوند با شکرگزاری انسان متفاوت است و خداوند برخی حقایق را در قالب الفاظ و اصطلاحات رایج بین ما انسان ها بیان می کند تا برای ما قابل فهم گردد و در این نوع استعمال و انتقال مرادات و معانی، به نوعی مجاز راه یافته است. صرف ‏نظر از اینکه الفاظ و مفاهیمی که دلالت بر ذات، صفات و افعال خداوند کنند، از آنجا که آن حقایق را به ما نمی نمایانند خالی از مجاز نیستند، در مواردی کاربرد مجاز در ارائه حقایق خیلی واضح و روشن است و از عمد برخی از حقایق و معانی تنزل داده می شوند تا انگیزه کافی برای عمل به مقتضای آنها در انسان ها پدید آید. به عنوان نمونه، در مواردی انفاق مال واجب است، نظیر پرداخت زکات و خمس، و در مواردی نیز انفاق مال مستحب است. همچنین قرض دادن مال به کسی که برای تأمین نیازمندی های زندگی خویش درخواست قرض کرده است مستحب می باشد و حتی در برخی از روایات، ارزش و فضیلت قرض دادن فراتر از بخشش و صدقه معرفی شده است: عن الصادق علیه السلام: لاَن أُقرِضَ قَرضاً أَحَبُّ إلَیَّ مِن أَن أتَصدَّقَ بِمثِلهِ؛(۵) « امام صادق علیه السلام فرمود: اینکه مالی را قرض دهم، در نزد من بهتر است از آنکه آن را ببخشم».
در مورد قرض، یک طرف بخشی از مالش را قرض می دهد و دیگری آن قرض را دریافت می کند تا بدان نیازش را تأمین کند. پس چه در مورد قرض و چه زکات و خمس، دریافت کننده انسان نیازمند است. اما خداوند برای ترغیب و تشویق مردم به قرض دادن به همدیگر مجازاً خودش را دریافت کننده قرض معرفی می کند و می فرماید: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً کَثِیرَهً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْسُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛(۶) «کیست که به خدا وام نیکویی دهد تا خدا آن را برای او چند برابر بیفزاید؟ و خدا [روزی را] تنگ و فراخ می کند، و بازگشت شما به سوی اوست».
مالک حقیقی همه هستی خداوند است و ما و آنچه در اختیار ماست از خداوند است و مالکیت ما بر سرمایه و دارایی مان اعتباری است. حال وقتی ما مالمان را انفاق می کنیم و یا آن را قرض می دهیم، دریافت کننده آن شخصی است که نیازمند انفاق و یا قرض است. اما خداوند به جهت لطفی که به ما دارد، مجازاً خود را در حد انسانی نیازمند تنزل می دهد و می فرماید که در برابر قرضی که می دهید، چندین برابر در آخرت به شما می بخشم، تا بدین وسیله اهمیت کمک به دیگران و قرض دادن را برای ما روشن سازد و انگیزه انجام چنین کار خیری را در ما برانگیزاند.

رابطه ی تکوینی عمل با جزا

اکثر بیانات قرآنی و روایی درباره جزا، پاداش و کیفر رفتار به گونه ای است که رابطه جعلی و قراردادی بین عمل صالح و پاداش نیکو و عمل بد و کیفر را به ذهن می آورد. نظیر قراردادی که بین موجر و مستأجر بسته می شود و مستأجر در قبال منفعتی که از مال موجر می برد به او اجاره پرداخت می کند، خداوند نیز در قبال کارهای نیک بندگان به آنان پاداش عنایت می کند. با این تفاوت که پاداش و اجر اخروی بسیار فراتر از پاداش دنیوی رفتار است. این تعابیر که برای سهولت تفاهم و رعایت حال اکثریت مردمی است که ذهنشان با این گونه مفاهیم آشناتر می باشد اعتباری است و در آنها فرض شده که بندگان برای خداوند کاری انجام می دهند و خداوند دریافت کننده منافع رفتار آنان است و در قبال آن به آنان مزد و پاداش می دهد و یا در قبال اعمال نیک آنان بخشی از گناهانشان را می بخشد. ولی چنان که از برخی از آیات و روایات استفاده می شود، رابطه بین اعمال انسان و ثواب و عقاب اخروی فراتر از یک رابطه قراردادی و جعلی است، بلکه بین اعمال انسان و ثواب و عقاب رابطه تکوینی و تولیدی برقرار است. بر اساس این رابطه تکوینی، اعمال اختیاری انسان دارای صورت های ملکوتی گوناگونی است که به عنوان نتیجه و بازتاب اعمال در عالم برزخ و قیامت ظاهر می شوند.
اینک نمونه ای از آیات را که دلالت بر وجود رابطه حقیقی بین اعمال انسان و نتایج اخروی آنها و به عبارت دیگر دلالت بر تجسم اعمال دارند ملاحظه می کنیم:
وَ أَقِیمُوا الصَّلاَهَ وَ آتُوا الزَّکَاهَ وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ (۷) «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و هر نیکی که برای خود پیش فرستید، آن را نزد خدا باز یابید که خدا بدان چه می کنید بیناست».
یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ؛ (۸) «روزی که هرکسی هر کار نیکی که کرده حاضر یابد و نیز هر کار بدی که کرده، دوست دارد که کاش میان او و کارهای بدش فاصله ای دور بود. خدا شما را از [نافرمانی ]خویش بیم می دهد و خدا با بندگان مهربان است».
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً(۹)؛ «همانا کسانی که مال‏ های یتیمان را به ستم می خورند جز این نیست که در شکم ‏های خود آتشی می خورند و به زودی به آتش افروخته دوزخ درآیند».
از آیه اخیر استفاده می شود که صورت باطنی خوردن مال یتیم، خوردن آتش است و هنگامی که در جهان دیگر حقایق ظاهر می شود، خورنده مال یتیم خواهد دید که باطن آن غذا آتش بوده و سوزش درونش را خواهد یافت و به او گفته خواهد شد: آیا این آتش جز همان مال حرامی است که خورده ای؟
بنابراین، چنان که بسیاری از آیات و روایات دلالت دارند و از دلایل عقلی نیز استفاده می شود، بین اعمال ما و ثواب و عقاب رابطه تکوینی برقرار است و آنچه ما در این جهان انجام می دهیم در جهان دیگر به صورتی متناسب با آن جهان نمودار گردیده و تجسم می یابد. به عبارت دیگر، پاداش ها و کیفرها بازنمود و حقیقت اعمال دنیوی انسان هاست که در حیات اخروی خود را نشان می دهند. هر کرداری که انسان انجام می دهد، یک صورت دنیوی دارد که ما آن را مشاهده می کنیم و یک صورت اخروی دارد که هم‏ اکنون در دل و نهاد عمل نهفته است و عمل در روز رستاخیز و پس از تحولاتی که در آن رخ می دهد، شکل کنونی و دنیوی خود را از دست داده و با واقعیت اخروی خود جلوه می کند و باعث لذت و فرح و یا آزار و اندوه انسان می گردد. بر این اساس، پاداش ها و حتی بخشش گناهان نتیجه تکوینی اعمال و بلکه تجسم آنها در عالم آخرت است و برخی از کارهای نیک از چنان نورانیتی برخوردارند که ظلمت و تاریکی برخی از گناهان را از بین می برند. البته چون نوع مردم از درک این حقایق عاجزند و ذهن آنها با مفاهیم و تعابیر اعتباری خو گرفته است، در آیات و روایات از تعابیری نیز استفاده شده که ظهور در رابطه قراردادی بین اعمال انسان و ثواب و عقاب دارند و این تعابیر مجازی و اعتباری برای سهولت فهم نوع مردم به کار رفته است. در راستای این تعابیر مجازی، در برخی آیات، از جهاد با مال و جان در راه خدا به تجارت و معامله با خدا تعبیر شده و خداوند خریدار جان و مال معرفی گردیده که در قبال آن بهشت را به فروشنده آن ارزانی می کند: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاهِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‌… ؛(۱۰) «خداوند از مؤمنان جان ها و مال ‏هایشان را بخرید به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد».
در آیه دیگر ایمان به خدا و پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و جهاد در راه خدا، تجارت و داد و ستد با خداوند اطلاق گردیده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَهٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ‌ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌؛(۱۱) «ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک برهاند؟ به خدا و پیامبر او ایمان آورید [بر ایمان به خدا و پیامبر او استوار باشید ] و در راه خدا با مال‏ ها و جان های خویش جهاد کنید، این برای شما بهتر است اگر می دانستید».
تعبیر تجارت و داد و ستد جان و مال با خدا تنزلی در بیان حقیقت به منظور تشویق ما به انجام کار خیر و دریافت ثواب و پاداش است و چنان نیست که ما مالک جان و مالمان باشیم و در قبال فروش آنها به خداوند، چیزی دریافت کنیم و یا چیزی را که خداوند فاقد آن هست در اختیار او بگذاریم و در عوض از او پاداش دریافت کنیم. بلکه مالک حقیقی جان و مال ما خداست و خداوند آنها را به امانت در اختیار ما قرار داده و هر وقت اراده کند از ما باز می ستاند.

عبادت بستر بهره مندی از رحمت الاهی و دستیابی به کمال

با توجه به نمونه هایی که بیان کردیم، عبادت ما اعتباراً خدمت به پیشگاه خداوند محسوب می گردد و گذشته از بذل مال و جان در راه خدا و رفتار محسوسی که به عنوان عبادت خدا انجام می گیرند، توجه و ذکر قلبی نیز خدمت به پیشگاه خداوند و مطلوب وی محسوب می گردد. مطلوبیت عبادت و اعمال خیر برای خداوند نه از آن روست که خداوند نیازمند آنهاست و به وسیله آنها نقص خود را برطرف می کند، بلکه از آن ‏روست که در پرتو آنها ما به کمال لایق خویش و مقام قرب الاهی نایل می گردیم. ما در پرتو عبادت و تضرع به درگاه او لایق دریافت رحمت بی کران او می گردیم و خداوند چون دوست می دارد که رحمتش را بر بندگان خویش بگستراند، آن بخش از رفتار بندگان که زمینه نزول رحمت و برکات الاهی را فراهم می آورد، مطلوب و محبوب اوست. تمام تعابیر مجازی که در روایات و آیات درباره معامله با خدا و جزا و پاداش وارد شده برای این است که ما به ارتباط با خداوند واقف گردیم و سعی کنیم کارهایی که محبوب و مطلوب خداست انجام دهیم تا به کمال حقیقی نایل گردیم و کارهایی که در راستای تعالی، کمال و نیل به رضوان الاهی انجام می گیرد، مجازاً خدمت به خداوند محسوب می گردد و از این روی، امیرمؤمنان علی علیه السلام در دعای کمیل می فرمایند:
یا رَبِّ، اَسئَلُک بِحَقِّک وَ قُدسِک، وَ اَعظَم صِفاتِک وَ اَسمائِک، اَن تَجعَل اَوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذکرِک مَعمورَهً، وَ بِخدمَتِکَ مَوصُولَهً، وَ اَعمالی عِندَک مَقبولَهً، حَتّی تَکونَ اَعمالی و اَورادی کلُّها ورِداً واحِداً، وَ حالی فی خِدمَتِک سَرمَداً؛(۱۲) «خدایا، از تو درخواست می کنم به حق و ذات مقدست و صفات و اسماء بس بزرگ و مبارکت که اوقات مرا در شب و روز به یاد خود آباد گردانی و پیوسته به خدمت بندگی ‏ات بگذرانی و اعمالم را مقبول درگاهت گردانی تا کردار و گفتارم یک پارچه و خالص برای تو باشد و حالم تا ابد به خدمت تو مصروف گردد».
در مقابل خدمت ما به پیشگاه خداوند و انجام عباداتی که مطلوب و مقبول پیشگاه پروردگار است، ذات پروردگار از ما تشکر و قدردانی می کند و قدردانی و تشکر او در افزایش نعمت و بار دادن به رضوان خود تمثل پیدا می کند. خداوند فرمود: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ…؛ (۱۳) «و هنگامی که پروردگارتان به شما آگاهی داد که اگر سپاس گزارید، [نعمت ] شما را افزون خواهم کرد».
شکر نعمت های خداوند عبادت و مطلوب خداوند است و خداوند در قبال آن و به عنوان تشکر و قدردانی از بنده خویش هم نعمت های موجود را باقی می دارد و هم بر آنها می ‏افزاید و نیز بر کمالات و مراتب قرب بندگان شاکر به درگاه خویش می ‏افزاید.

تفاوت مراتب شکرگزاری بندگان از خداوند

در جلسه پیشین گفتیم درصورتی انسان به شکرگزاری از خداوند می پردازد که بداند آنچه در اختیارش قرار گرفته برای او سودمند و نافع است و نیز بداند که خداوند آن را در اختیارش نهاده است. کسانی که به حقایق عالم و آنچه در آن می گذرد و نعمت ها و امکانات ارزنده ای که در اختیارشان هست توجهی ندارند، از معرفت خالق و مدبر هستی بی نصیب هستند و در نتیجه به شکرگزاری خداوند نمی پردازند. گذشته از این گروه، برخی به خداوند اعتقاد دارند، اما چون نظرشان معطوف به لذت ها و نعمت های مادی نظیر خانه، همسر، غذا و لباس است، از خداوند به پاس ارزانی کردن آن نعمت ها شکرگزاری می کنند و از آن فراتر نمی ‏روند. اما کسانی که به نعمت های معنوی واقف‏ اند و ارزش و اهمیت عقل، ایمان، ولایت، معرفت و محبت خداوند را درک می کنند، بیش از هر چیز در قبال آن نعمت های بزرگ خداوند را سپاس می گزارند. بزرگ‏ ترین و عظیم ترین نعمت های الاهی فرجام نیک و حسن عاقبت و برخورداری از رحمت و رضوان الاهی در سرای آخرت است و ما باید خود را در معرض این نعمت های بزرگ قرار دهیم و زمینه برخورداری از آنها را در خود فراهم کنیم و به پاس آن نعمت های بزرگ از خداوند تشکر کنیم.
فهم انسان ها از نعمت های الاهی متفاوت است و تازه آنان که به فهم و معرفت فزون‏ تری از نعمت های الاهی دست یافته اند، شناختشان از گستره نعمت ها و عظمت آنها ناچیز است. بسیاری از افراد نمی دانند که خداوند چه نعمت هایی در بدن آنها قرار داده و در پرتو آشنایی به دانش های آناتومی و فیزیولوژی شناخت انسان به نعمت ها و اجزا و عناصر تشکیل ‏دهنده بدن و کارکرد و پیچیدگی های آنها افزایش می‏ یابد. در طب و علم تشریح قدیم مطرح می شد که بدن انسان دارای سیصد و شصت رگ است. اما با پیشرفت های جدید در علم پزشکی، ثابت شده که تنها در چشم انسان که اندام کوچکی از بدن به شمار می آید میلیاردها سلول از طیف‏ های گوناگون وجود دارد که با فعالیت آنها و ارتباطی که بین آنها برقرار است، چشم می ‏تواند ببیند. حال آیا انسان قادر است که تنها شکر نعمت چشم را به جا آورد؟ به راستی آیا به سلسله عواملی که دست به دست هم دادند تا ما به وجود آییم و از بدن و اندام سالمی برخوردار گردیم، اندیشیده ایم؟ گاهی بر اثر ناکارآمد گشتن برخی از وسایط، نظیر عقیم بودن پدر و یا مادر امکان انعقاد نطفه و درنتیجه تولد انسان فراهم نمی گردد و یا انسان با اندام و یا عضوی ناقص و یا فاقد عقل به دنیا می آید. پس هر قدر شناخت انسان به گستره نعمت های خدا افزایش یابد، مرتبه شکرگزاری ‏اش از خدا فراتر می‏ رود.
از سوی دیگر، معرفت افراد درباره استناد امور به خداوند متفاوت است. برخی خداوند را عله العلل و سرسلسله عوامل می دانند و تأثیر خداوند را در پیدایش و تحول پدیده ها در همین حد می شناسند و دسته دوم کسانی هستند که فراتر از دسته اول، در کنار عوامل و اسباب، برای خداوند نیز نقش قائل هستند و به تعبیر دیگر، خداوند را به نوعی شریک با آن عوامل و دخیل در پیدایش امور و پدیده ها می دانند. مثلاً وقتی غذا می خورند و سیر می گردند، سیر شدن خود را به غذا نسبت می دهند و می گویند غذا ما را سیر کرد و یا بهبودی از بیماری را ناشی از دارو می دانند و نقش خداوند را در تأثیر بخشیدن به غذا و دارو در سیر گشتن و سلامتی انسان و جلوگیری از موانع تأثیر آنها می دانند. دسته سوم به حدی از معرفت دست یافته اند که تأثیر اصلی و استقلالی را برای خداوند قائل هستند و عوامل و اسباب را صرفاً به عنوان ابزاری می شناسند که خداوند به وسیله آنها اراده و خواست خود را تحقق می بخشد. نظیر خطاطی که عامل اصلی در پیدایش خط است و قلم و کاغذ ابزار کار او به حساب می آیند و هیچ ‏گاه خط به آن قلم و کاغذ نسبت داده نمی شود. فراتر از همه معرفت ها، معرفت اولیای خداست که به مرتبه ای از توحید افعالی دست یافته اند که خداوند را تنها مؤثر حقیقی در وجود می دانند و توجهشان تنها معطوف به خداوند است و هیچ توجهی به اسباب و ابزار ندارند و نقشی مستقل برای آنها قائل نمی باشند. با توجه به این معرفت ناب توحیدی، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ‌ * وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ‌؛ (۱۴) «و آن کس که طعام می دهد و سیرابم می سازد، و چون بیمار شوم بهبودم بخشد».
طبیعی است به تناسب معرفت افراد به خداوند و نقشی که آنان برای خداوند در پیدایش امور و پدیده ها قائل هستند، مرتبه شکرگزاری آنان نیز متفاوت می گردد. کسی که بر آن است که با تلاش و پیگیری و زحمت خود پولی به دست آورده و البته معتقد است که خداوند نیز به او کمک کرده، مرتبه شکرگزاری ‏اش فروتر از شکرگزاری کسی است که نقش و تأثیر اصلی را از آن خدا می داند و برای خود نقشی مستقل قائل نیست. برخی نیز که در حضیض انحطاط قرار گرفته اند و منکر تأثیر و نقش ‏آفرینی خداوند هستند و آنچه را به دست آورده اند صرفاً ناشی از تلاش، هوش و تدبیر خود می دانند؛ چنان که خداوند درباره قارون نقل می کند که گفت:
قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لاَ یُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ‌؛ (۱۵) «گفت: همانا آنچه به من داده شده بنابر دانشی است که نزد من است. آیا ندانست که خدا پیش از او نسل‏ هایی را نابود کرد که نیرویشان از او فزون‏ تر و فراهم آوردنشان [از مال دنیا ]از او بیشتر بود؟ و مجرمان را از گناهانشان نپرسند [یعنی آنان را بی‏حساب به دوزخ برند]».
گذشته از کسانی که خداوند را مؤثر در امور نمی دانند، چنان که گفتیم کسانی که خداوند را مؤثر می دانند، از نظر اندازه و حدی که برای تأثیر اراده و مشیت الاهی قائل‏ اند متفاوت می باشند و این اختلاف ناشی از مراتب معرفت بندگان به خداوند و توحید است که حتی یک درجه تفاوت در مراتب معرفت، دو فرد را از حیث رفتار و باورهای قلبی کاملاً متمایز می سازد. تا آنجا که امام سجاد علیه السلام درباره سلمان و ابوذر، رضوان ‏الله علیهما، که هر دو از بهترین اصحاب رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و امیرمؤمنان علیه السلام بودند، فرمودند: وَ اللهِ لَو عَلِمَ ابوذرٍ ما فی قلبِ سلمانَ لَقَتَلَه و لَقَد آخا رسولُ الله صلی الله عَلیه وَ آله بَینَهما؛(۱۶) «به خدا سوگند، اگر ابوذر به آنچه در دل سلمان بود اطلاع داشت او را می کشت، با اینکه رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله بین آن دو پیمان برادری برقرار کرد».

نقش باور راستین به خدا در شکرگزاری از او

مسلماً اختلاف مراتب معرفت افراد به خداوند و توحید، مراتب شکرگزاری آنان را متفاوت می گرداند و مرتبه شکرگزاری کسی که ده درصد تأثیر برای خداوند قائل است بسیار فروتر از مرتبه شکرگزاری کسی است که صد در صد تأثیر برای خداوند قائل است و همه امور را به خداوند نسبت می دهد. تازه وقتی انسان به انتساب امور به اراده الاهی باور داشت و بر آن بود که باران را خداوند نازل می کند و گیاهان را خداوند می ‏رویاند و همچنین سایر پدیده ها و امور با اراده الاهی تحقق می یابند، برای اینکه انگیزه قوی برای شکرگزاری پیدا کند باید باور کند که خداوند اراده کرده که او از خیرها و نعمت هایی که فرو می فرستد، برخوردار گردد. خداوند باران را برای او نازل کرد و نسیم و باد را فرستاد تا او از خنکای آن بهره مند گردد. به دیگر سخن، برای شکرگزاری از خداوند دو باور در انسان باید پدید آید، باور اول اینکه همه امور و از جمله نعمت ها، نزول باران و باد با اراده و مشیت الاهی تحقق می یابند و حتی حرکت برگ درختان با اراده خداوند انجام می پذیرد. و خداوند به همه امور و حقایق عالم غیب و عالم شهود آگاه است. خداوند در این باره می فرماید:
وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌؛(۱۷) «و کلیدهای غیب نزد اوست، جز او کسی آنها را نمی داند، و آنچه را در خشکی و دریاست می داند، و هیچ برگی [از درخت] نیفتد مگر آنکه آن را می داند، و هیچ دانه ای در تاریکی های [درون] زمین و هیچ تر و خشکی نیست، مگر آنکه در کتابی روشن [ثبت]است».
در آیه دیگر می فرماید:
وَ مَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ مَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ مَا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاَ فِی السَّمَاءِ وَ لاَ أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لاَ أَکْبَرَ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌؛(۱۸) «و در هیچ حالی و کاری نباشی و از قرآن هیچ [آیه ای]نخوانی و [شما مردم ]هیچ کاری نمی کنید مگر اینکه آن گاه که به آن می پردازید ما بر شما گواهیم، و از پروردگارت هم‏ سنگ ذره ای در زمین و در آسمان پوشیده نیست و نه کوچک‏ تر از آن و نه بزرگ‏ تر، مگر آنکه در کتابی روشن [لوح محفوظ ثبت] است».
پس از باور به اینکه تدبیر عالم به دست خداست و اوست که نعمت ها را نازل می کند، باید باور داشت که خداوند می داند که چه موجوداتی از خیرات و نعمت های او بهره مند می گردند و نیز هرکس باید باور داشته باشد که خداوند می داند که او نیز از آن نعمت ها بهره مند می گردد. در غیر این صورت علم خداوند ناقص و محدود خواهد بود و محدودیت و نقص و جهل به ساحت خداوند راه ندارد. وقتی خداوند خیر و نعمتی را فرو می فرستد، ممکن نیست نخواهد که ما از آن خیر و نعمت برخوردار شویم و بی ‏تردید خداوند آنچه به خیر و صلاح ماست در اختیارمان نهاده و می نهد. وقتی ما چیزی را نمی خواهیم، یا از آن‏ روست که به ارزش آن و نفعی که برای ما دارد واقف نیستیم و چون درک کافی نداریم و جاهلیم، آن را درخواست نمی کنیم. یا از آن روست که احتیاجی به آن نداریم و اگر احساس نیاز به چیزی در ما پدید آید انگیزه حرکت و تلاش برای به دست آوردن آن در ما نیز پدید می آید. ساحت خداوند از جهل منزه است و دارای علم نامحدود می باشد و هیچ چیز از علم خداوند پنهان نمی ماند. همچنین خداوند کمال مطلق است و ممکن نیست که نیاز و احتیاجی به چیزی داشته باشد، چون نیاز و احتیاج ناشی از نقص و محدودیت وجودی است و خداوند غنی مطلق و عاری از نقص و محدودیت است. پس اگر خداوند خیر و نعمتی را در اختیار موجودات قرار می دهد، نه از آن روست که نفعی و سودی برای خود در نظر گرفته و در پی آن است که در عوض استفاده ای از آن موجودات عاید خود سازد، بلکه از آن روست که او دارای رحمت بی نهایت است و در پی آن است که با افاضه رحمت خود، موجودات به کمال برسند و از برکات و رحمت الاهی بهره مند گردند. او چون می داند که موجودات از باران و نور آفتاب بهره مند می گردند و این دو نعمت بزرگ از شمار نعمت های بی نهایت الاهی، به نفع موجودات و از جمله انسان هاست و او هرچه را خیر و صلاح بر مخلوقات است از آنان دریغ نمی کند، آن دو نعمت را به وفور در اختیارشان می نهد.
وقتی انسان باور کرد که همه عالم خیر است و همه آنچه در گذشته بوده و اکنون هست و در آینده به وجود خواهد آمد در وجود ما مؤثر است و به نفع ما می باشد. به تعبیر دیگر وقتی باور کرد که خداوند همه چیز را برای او آفریده، لحظه ای از شکرگزاری نعمت های بی کران الاهی غافل نمی گردد. البته چنان باوری در هرکس منافات با آن ندارد که خداوند عالم را برای دیگران نیز خلق کرده باشد، چون تدبیر و اراده الاهی چنان است که هم‏ زمان هریک از مخلوقات از زنجیره امکانات و نعمت های عالم برخوردار می گردند و استفاده انبوه مخلوقات، خلل و رخنه ای در قابلیت ها و ظرفیت های نامحدود نعمت های الاهی وارد نمی سازد. با توجه به تأثیر متقابل مخلوقات در یکدیگر و ارتباط سیستمی عناصر عالم با یکدیگر، برخی از بزرگان گفته اند که انسان اگر نیک بیندیشد به این واقعیت و حقیقت پی می برد که خداوند همه عالم را برای شخص او آفریده است و در عین حال آن عالم و آن شخص را برای شخص دیگر آفریده است!

پی نوشت ها :

۱٫ فاطر(۳۵)، ۳۰ و ۳۴؛ شوری(۴۲)، ۲۳؛ تغابن(۶۲)، ۱۷٫
۲٫ بقره(۲)، ۱۵۸؛ نساء(۴)، ۱۴۷٫
۳٫ اسراء(۱۷)،۱۹٫
۴٫ انسان(۷۶)، ۲۲٫
۵٫ حر عاملی، وسائل‏الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۲۹ـ۳۳۰، ح ۲۳۷۸۳٫
۶٫ بقره(۲)، ۲۴۵٫
۷٫ بقره(۲)، ۱۱۰٫
۸٫ آل عمران(۳)، ۳۰٫
۹٫ نساء(۴)، ۱۰٫
۱۰٫ توبه(۹)، ۱۱۱٫
۱۱٫ صف(۶۱)، ۱۰-۱۱٫
۱۲٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای کمیل.
۱۳٫ ابراهیم(۱۴)، ۷٫
۱۴٫ شعراء(۲۶)، ۷۹-۸۰٫
۱۵٫ قصص(۲۸)، ۷۸٫
۱۶٫ کلینی، کافی، ج ۱، ص ۴۰۱، ح ۲٫
۱۷٫ انعام(۶)، ۵۹٫
۱۸٫ یونس(۱۰)، ۶۱٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

سبک زندگی اسلامی در معیشت از نگاه امام باقر(علیه السلام)

خداوند متعال در قرآن مجید، هدف از خلقت انسان و همه موجودات هستی را عبودیت و توحیدمحوری بیان نموده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(۱)؛ من جن و انس را نیافریدم جز برای عبودیت و بندگی.

نیز فرموده است: «و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت و منهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الضلاله»(۲)؛ میان هر امتی پیغمبری برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طغیانگری کناره‌گیری کنید. بعضشان را خدا هدایت کرد و بعض دیگرشان، ضلالت برایشان مقرر شد.

برای رسیدن به این بندگی و توحیدمداری، بی‌شک سبک زندگی، از مهمترین لوازم آن است.

اگر انسان در همه شئون زندگی خویش و در همه فعالیت‌ها و افعال و گفتار خود، به صبغه اللهی عمل نماید و رنگ خدا را که بهترین رنگ‌هاست بر گزیند، به یقین زندگی معنادار خواهد شد.

در روایت زیر، گوشه‌ای از زندگی امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که در آن، حضرت به صورت کاربردی و مختصر، سبک زندگی اسلامی را در تهیۀ معیشت، تعلیم می‌دهند. همچنین در روایت دوم که از خود ایشان نقل شده است، تقدیر در معیشت را یکی از کمالات بیان فرموده‌اند.

من آمدم تو را موعظه کنم، ولی در عوض، شما مرا موعظه کردى!

عبد الرحمن بن حجاج از حضرت صادق(علیه السّلام) روایت کرده است که محمّد بن منکدر می‌گفت: من گمان نمی‌کردم علی بن الحسین(علیه السّلام) با آن جلالت و فضلى که داشت، فرزندى مانند خودش را بجاى گذارد، تا یکى از روزها فرزندش محمّد را دیدم، خواستم وى را موعظه کنم، ناگهان او مرا موعظه کرد.

یاران ابن منکدر پرسیدند وى چگونه تو را موعظه کرد؟ گفت: در هواى بسیار گرمى، به اطراف مدینه رفتم. در این هنگام با محمّد بن علی برخورد کردم. وى مرد سمینى بود و بر دو غلامش تکیه داشت. با خود گفتم: یکى از بزرگان قریش، در این وقت روز و در این گرما، در طلب دنیا کوشش می‌کند! اینک می‌روم و او را پند می‌دهم. نزدیک رفتم و بر او سلام کردم و جواب شنیدم. از شدت گرما، عرق می‌ریخت.

گفتم: خداوند تو را عافیت دهد. تو یکى از شیوخ قریش هستى! در این وقت گرما و با این مزاج، باز هم در طلب دنیا کوشش میکنى؟! اگر اینک مرگ، تو را فرا رسد در این حال چه کار می‌کنى؟

محمّد بن منکدر گوید: وى در این هنگام دستش را از غلامان رها کرد و بر زمین نشست و فرمود: اگر اکنون مرگ من رسد مرا در حال طاعت پروردگار خواهد دید. من با این زحمت خود، براى اهل بیتم، زندگی فراهم می‌کنم و به طرف تو و امثالت، دست درازی نمی‌کنم. من می‌ترسیدم مرگ من رسد و مرا در حال نافرمانى مشاهده کند.

گفتم: خداوند تو را رحمت کند. من آمدم تو را موعظه کنم؛ و لی در عوض شما مرا موعظه کردى.(۳)

تقدیر در معیشت

قال الباقر(علیه السّلام): الکمال کلّ الکمال: التّفقّه فى الدّین، و الصّبر على النّائبه، و تقدیر المعیشه.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: کمال و تمام کمال است تفقّه و بصیرت پیدا کردن در دین و صبر کردن در مصیبت و کار دشوار و اندازه آوردن امر معیشت.

یعنى مثلا آنچه در ماه، عاید او مى‌‏شود بسنجد، پس به همان اندازه خرج کند. پس هرگاه ماهى سه تومان عاید او می‌‏شود، روزى یک قران خرج کند و بیشتر از آن خرج ننماید و اگر اتّفاقا یک روز زیادتر خرج کرد، زیادى را کم روز دیگر گذارد تا آن که به ذلّت قرض و سؤال از مردم گرفتار نشود.(۴)

پی‌نوشت‌ها

۱- ذاریات، ۵۶

۲- نحل، ۳۶

۳- ترجمه إعلام الورى، ص۳۷۳

۴- منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، ج‏۲، ص۱۳۰۱

منبع: پایگاه نشر معارف اهل البیت(علیهم السلام)

چهل حدیث نورانی درباره کار و تلاش

۴۰ -حدیث نورانی از ائمه معصومین علیه الاسلام با محوریت کار، عمل و تلاش در پی می‌آید:

۱. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) الایمان فی عَشرهٍ: المعرفه والطاعه و اعلم والعمل والورع والاجتهاد والصّبر والیقین والرضا والتسلیم، فایّها فقد صاحبه بطل نظامه.(بحارالانوار ج ۲۸، ص ۱۷۵)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): ایمان در ده چیز است: شناخت، فرمانبری از خدا، علم، عمل، پاکدامنی، سخت‌کوشی، شکیبایی، یقین، خشنودی و تسلیم در برابر خدا. هر یک از این ده رکن کم شود، رشته ایمان از هم پاشیده می‌شود.

۲. عنهم علیهم السلام: جدّوا واجتهدوا، وإن لم تعلموا فلا تعصوا، فإنّ من یبنی ولا یهدم یرتفع بناؤه وإن کان یسیراً، وأنّ من یبنی ویهدم یوشک أن لا یرتفع بناؤه.(بحارالانوار ج ۸، ص ۲۸۶)

امامان معصوم (علیه السلام): تلاش و کوشش کنید و اگر عمل نمی‌کنید، گناه هم نکنید؛ زیرا کسی که بنایی می‌سازد و ویرانش نمی‌کند، ساختمانش برافراشته می‌شود، هر چند کوچک باشد. امّا کسی که می‌سازد و سپس ویران می‌کند، بنایش برافراشته نمی‌شود.

۳. الإمام علی (علیه السلام):‌ العمل العمل، ثم النهایه النهایه، والاستقامه الاستقامه، ثم الصبر الصبر، والورع، إن لکم نهایه فانتهوا الی نهایتکم.(نهج‌البلاغه: خطبه ۱۷۶)

‌امام علی (علیه السلام): کار کنید و آن را به پایانش رسانید و در آن پایداری کنید؛‌ آن گاه شکیبایی ورزید و پارسا باشید. همانا شما را پایانی است؛ پس، خود را به آن پایان (بهشت) رسانید.

۴. الإمام علی (علیه السلام): مَن أبطا به عمله، لم یسرع به نسبه (حسبه).(نهج‌البلاغه: حکمت ۲۳)

امام علی (علیه السلام): هرکس کارش او را کُند برد، نسبش (حسبش)‌ او را شتابان نبرد.

۵. الإمام علی (علیه السلام):‌ المداومه المداومه! فإن‌الله لم یجعل لعمل المومنین غایه الا الموت.(مستدرک الوسائل: ۱۷۷/۱۳۰/۱)

امام علی (علیه السلام): در کار پیگیر باشید، زیرا خداوند برای کار مؤمنان پایانی جز مرگ قرار نداده است.

۶. الإمام علی (علیه السلام): قلیل تدوم علیه، أرجی من کثیر مملولٍ منه.(نهج‌البلاغه: حکمت ۲۷۸)

امام علی (علیه السلام): کار (خیر) اندک، که بر آن مداومت ورزی، از کار بسیار که از آن خسته شوی، امیدوار کننده‌تر است.

۷. الإمام الباقر (علیه السلام):‌ ما من شیء أحب إلی الله من عمل یداوم علیه، و إن قلّ.(الکافی: ۳/۸۲/۲)

امام باقر (علیه السلام): ‌هیچ چیز نزد خداوند، محبوب‌تر از کاری نیست که بر آن مداومت شود، هر چند اندک باشد.

۸. الإمام الصادق (علیه السلام) فی وصیّته لعمرو بن سعید: اوصیک بتقوی الله والورع والاجتهاد واعلم أنّه لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه.(البحار: ۱/۲۹۶/۷۰)

امام صادق (علیه السلام) خطاب به عمرو بن سعید: تو را به تقوای الهی و پارسایی و کوشش سفارش می‌کنم و بدان که کوششی که در آن پارسایی نباشد، سودی نمی‌دهد.

۹. الإمام الصادق (علیه السلام): من قَبل الله منه صلاهً واحدهً لم یعذّبه، ومن قبل منه حسنهً… لم یعذّبه.(کافی: ۱۱/۲۶۶/۳)

امام صادق (علیه السلام):‌ خداوند از هر کس یک نماز بپذیرد، عذابش نکند و از هر که، یک کار خوب بپذیرد… عذابش نکند.

۱۰. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یتبع المیّت ثلاثه: أهله وماله وعمله، فیرجع اثنان و یبقی واحد؛‌ یرجع أهله و ماله و یبقی عمله.(کنز العمال: ۴۲۷۶۱)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):‌ سه چیز، شخص مرده را همراهی می‌کنند: خانواده‌اش، دارایی‌اش و عملش. دو تای آنها بر می‌گردند و یکی باقی می‌ماند. خانواده و دارایی او برمی‌گردند و عملش با او می‌ماند.

۱۱. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): علیکم بالجدّ والاجتهاد والتأهّب والاستعداد.(نهج‌البلاغه: خطبه ۱۳۰)

امام علی (علیه السلام): بر شما باد به تلاش و سخت‌کوشی و مهیا شدن و آماده گشتن.

۱۲. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): فعل الخیر ذخیره باقیه وثمره زاکیه.(غررالحکم: ۶۵۴۵)

امام علی (علیه السلام): «کار خوب» اندوخته‌ای ماندنی و میوه‌ای پاکیزه و خوشگوار است.

۱۳. امام الصاق (علیه السلام): ‌املا قبلاً تراموا اخیراً.(تنبیه الخواطر: ۲-۱۸۳)

امام صادق (علیه السلام): اندکی کار کنید، تا بسیار متنعّم شوید.

۱۴. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): إذا هبت أمراً فقع فیه، فإنّ شدّه توقّیه أعظم ممّا تخاف منه.(غررالحکم: ۸۹۵۵)

امام علی (علیه السلام): هرگاه از کاری ترسیدی، خود را به کام آن بینداز. زیرا ترس شدید از آن کار، دشوارتر و زیان‌بارتر از اقدام به آن کار است.

۱۵. الإمامُ الباقرُ: الإیمانُ إقرارٌ وعملٌ، والإسلامُ إقرارٌ بلا عملٍ.(تحف العقول: ۲۹۷)

امام باقر (علیه السلام): «ایمان» اقرار است و عمل، و اسلام آوردن، صرفاً اقراری است بدون عمل.

۱۶. الإمام صادق(علیه السلام): إذا کان الرجل علی عمل فلیدم علیه سنه، ثم یتحول عنه إن شاء الی غیره؛ وذلک إن لیله القدر یکون فیها فی عامه ذلک ما شاء الله إن یکون.(الکافی ۱/۸۲/۲)

هرگاه شخصی کاری را آغاز کند، باید تا یک سال آن را ادامه بدهد. سپس اگر خواست، به کار دیگری بپردازد؛ زیرا شب قدر. که آنچه خداوند می‌خواهد مقدّر می‌کند. در آن یک سال وجود دارد.

۱۷. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): وجدت الحسنه نوراً فی القلب، وزینا فی الوجه، وقوه فی العمل، ووجدت الخطیئه سواداً فی القلب، ووهناً فی العمل، وشیناً فی الوجه.(کنز العمّال: ۴۴۰۸۴)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): نیکی را نور دل و آرایه رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره.

۱۸. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): أفضل الأعمال أحمزها.(البحار: ۱۹۱/۷۰)

پیامبر خدا (علیه السلام): برترین کارها، دشوارترین آنهاست.

۱۹. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): أفضل العمل أدومه و إن قل.(تنبیه الخواطر: ۶۳/۱)

پیامبر خدا (علیه السلام): برترین کار، با دوام‌ترین آنهاست، هر چند اندک باشد.

۲۰. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): طاعه الله سبحانه لا یحوزها إلا من بذل الجدّ واستفرغ الجهد.(غررالحکم: ۶۰۰۹)

امام علی (علیه السلام): به طاعت خدای سبحان دست نیابد مگر کسی که تلاش کند و نهایت کوشش خود را به کار گیرد.

۲۱. الإمام علی (علیه السلام): أفضل الأعمال ما أکرهت علیه نفسک.(البحار: ۲۰/۶۹/۷۸)

امام علی (علیه السلام):‌ برترین کارها،‌ کاری است که نفس خود را بر انجام آن مجبور گردانی.

۲۲. الإمام علی (علیه السلام): أفضل العمل ما أرید به وجه الله.(غررالحکم: ۲۹۵۸)

امام علی (علیه السلام): برترین کار، کاری است که برای خدا باشد.

۲۳. الإمام علی (علیه السلام): أفضل الأعمال لزوم الحق.(غررالحکم: ۳۳۲۲)

امام علی (علیه السلام): ‌برترین کارها، پایبندی به حق است.

۲۴. الإمام الصادق (علیه السلام). لمّا سئل عن أفضل الأعمال.: الصلاه لوفت ها، وبرّ الوالدین، والجهاد فی سبیل الله.(الکافی: ۴/۱۵۸/۲)

امام صادق(علیه السلام). در پاسخ به پرسش از بهترین کارها. فرمود: نماز به وقت، نیکی کردن به پدر و مادر و جهاد در راه خداوند.

۲۵. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ثلاث من لم یکنّ فیه لم یتمّ له عمل: ورع یحجزه عن معاصی الله، وخلق یداری به الناس، و حلم یردّ به جهل الجاهل.

(الکافی: ۱/۱۱۶/۲)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): سه چیز است که در هر کس نباشد هیچ عملی از او کامل نگردد: پارسایی که او را از نافرمانی خدا باز دارد و خویی که به وسیله آن با مردم مدارا کند و بردباری‌ای که با آن رفتار جاهلانه نادان را دفع سازد.

۲۶. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ثلاثهٌ لا ینفع معهنّ عمل: الشرک بالله، وعقوق الوالدین، والفرار من الزّحف.(کنز العمال: ۴۳۸۲۴)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): سه چیز است که با وجود آنها هیچ عملی سود نمی‌بخشد: شریک قرار دادن برای خدا، نافرمانی و آزردن پدر و مادر و گریختن از جهاد.

۲۷. ابو عمرو الشیبانی: رأیت أبا عبدالله وبیده مسحاه وعلیه إزار غلیظ یعمل فی حائط له والعرق یتصابّ عن ظهره فقلت: جعلت فداک أعطنی أکفک فقال لی: إنّی احبّ أن یتأذّی الرجل بحرّ الشمس فی طلب المعیشه.(الکافی: ۱۳/۷۶/۵)

ابو عمرو شیبانی: امام صادق (علیه السلام) را دیدم که در دستش بیلی بود و ازاری ضخیم بر تن داشت و در بوستان خود کار می کرد و عرق از پشت او سرازیر بود. عرض کردم: فدایت شوم! اجازه بدهید من به جای شما کار کنم. فرمود: من دوست دارم که مرد برای تأمین معیشت خود در گرمای آفتاب اذیّت شود.

۲۸. الإمام الباقر (علیه السلام): لا ینفع مع الشّک والجحود عملٌ.(الکافی: ۷/۴۰۰/۲)

امام باقر (علیه السلام): با وجود شک و انکار، هیچ عملی فایده ندارد.

۲۹. الإمام الصادق (علیه السلام):‌ لا یقبل الله من مؤمن عملاً وهو مضمر علی أخیه المؤمن سوءاً.(الکافی: ۷/۳۶۱/۸)

امام صادق (علیه السلام):‌ خداوند از مؤمنی که نسبت به برادر مؤمن خود نیت بد داشته باشد، هیچ عملی را نمی‌پذیرد.

۳۰. الإمام علی (علیه السلام):‌ إحذر کل عملٍ یرضاه صاحبه لنفسه، ویکرهه لعامّه المسلمین.(شرح نهج‌البلاغه ابن‌أبی‌الحدید: ۴۱/۱۸)

امام علی (علیه السلام):‌ از هر کاری که کننده‌اش آن را برای خود می‌پسندد و بر مردم مسلمان نمی‌پسندد، دوری کن.

۳۱. الإمام علی (علیه السلام): ‌احذر کل عمل یعمل به فی السّرّ، ویستحی منه فی العلانیه.(نهج‌البلاغه: الکتاب ۶۹)

امام علی (علیه السلام): از هر کاری که در نهان انجام می‌شود و در آشکار از انجام آن شرم می‌شود،‌ دوری کن.

۳۲. الإمام علی (علیه السلام):‌ إیاک وکل عمل إذا ذکر لصاحبه أنکره.(البحار: ۱۹/۳۶۹/۷۱)

امام علی (علیه السلام): ‌بپرهیز از هر کاری که اگر برای کننده آن یادآوری شود، آن را زشت شمارد.

۳۳. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إن الله تعالی یحب إذا عمل إحدکم عملا إن یتقنه.(کنز‌العمال: ۹۱۲۸)

پیامبر خدا (علیه السلام): خداوند تعالی دوست دارد که هرگاه فردی از شما کاری کند آن را محکم ( و بی‌عیب) انجام دهد.

۳۴. الإمام الصادق (علیه السلام):‌ لمّا مات إبراهیم ابن رسول الله رأی النبی فی قبره خللاً فسوّاه بیده، ثم قال: إذا عمل أحدکم عملاً فلیتقن.(وسائل الشیعه: ۱/۸۸۳/۲)

امام صادق (علیه السلام): چون ابراهیم، فرزند پیامبر خدا (علیه السلام) درگذشت، پیامبر در قبر او شکافی دید و آن را با دست پر و هموار کرد. سپس فرمود: هرگاه کسی از شما کاری کرد، محکم کاری کند.

۳۵. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):‌ إن أعمالکم تعرض علی کلّ یوم، فما کان من حسنٍ استزدت الله لکم، وما کان من قبیح استغفرت الله لکم.(الفقیه: ۵۸۲/۱۹۱/۱)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): ‌کارهای شما هر روز به من نشان داده می‌شود. اگر خوب باشد، از خدا می‌خواهم بر کارهای شما بیفزاید و اگر زشت باشد، برایتان از خدا‌ آمرزش می‌طلبم.

۳۶. الإمام الحسین (علیه السلام):‌ إن أعمال هذه الامه ما من صباح إلا وتعرض علی الله تعالی.(عیون أخبار الرضا: ۱۵۶/۴۴/۲)

امام حسین (علیه السلام): هر بامداد، اعمال این امت بر خداوند متعال عرضه می‌شود.

۳۷. الإمام الرضا (علیه السلام). وقد قال عبدالله بن أبان له: إن قوماً من موالیک سألونی أن تدعوالله لهم-: والله إنی لأعرض أعمالهم علی الله فی کل یوم.

(وسائل الشیعه: ۲۵/۳۹۲/۱۱)

عبدالله بن ابان به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: گروهی از دوستان شما از من خواسته‌اند از شما تقاضا کنم برایشان دعا کنید. حضرت فرمود: به خدا قسم من خود هر روز اعمال آنها را بر خدا عرضه می‌کنم.

۳۸. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): کُلُّ امرئٍ یَلْقی ما عَمِلَ ویُجْزی بِما صَنَعَ.(غررالحکم: ۶۹۱۸)

هر انسانی کرده خود را می‌بیند و سزای کردارش را می‌گیرد.

۳۹. الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): من قصّر فی العمل، ابتلی بالهمّ.(نهج البلاغه: حکمت ۱۲۷)

امام علی (علیه السلام): هر که در عمل کوتاهی کند، به اندوه گرفتار آید.

۴۰. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):‌ اعمل لدنیاک کأنّک تعیش أبداً، واعمل لآخرتک کأنّک تموت غداً.(تنبیه الخواطر: ۲۳۴/۲)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): برای دنیای خود چنان کار کن که گویی جاودانه زندگی می‌کنی و برای آخرتت چنان کار کن که گویی فردا خواهی مرد.

پرتوى از سیره و سیماى محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)

حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مکّه به دنیا آمد.

پیش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.

محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) شش سال داشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد.

او تا هشت سالگى زیر سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمویش ابوطالب سُکنا گزید.

رفتار و کردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب کرد و دیرى نگذشت که مهرش در دلها جاى گرفت.

او برخلافِ کودکانِ همسالش که موهایى ژولیده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهایش را مرتّب مى کرد و سر و صورتِ خود را تمیز نگه مى داشت.

او به چیزهاى خوراکى هرگز حریص نبود، کودکان همسالش، چنان که رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مى خوردند و گاهى لقمه از دست یکدیگر مى ربودند، ولى او به غذاى اندک اکتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى مى کرد.

در همه احوال، متانت بیش از حدِّ سنّ و سالِ خویش از خود نشان مى داد.

بعضى روزها همین که از خواب برمى خاست، به سر چاه زمزم مى رفت و از آب آن جرعهاى چند مى نوشید و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مى نمودند، مى گفت: احساس گرسنگى نمى کنم.

او نه در کودکى و نه در بزرگسالى، هیچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمى آورد.

عموى مهربانش ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود مى خوابانید.

همو گوید: من هرگز کلمهاى دروغ از او نشنیدم و کار ناشایسته و خنده بیجا از او ندیدم.

او به بازیچه هاى کودکان رغبت نمى کرد و گوشه گیرى و تنهایى را دوست مى داشت و در همه حال متواضع بود.

آن حضرت در سیزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى کرد.

در همین سفر بود که شخصیّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.

بیست و پنج سال داشت که با خدیجه دختر خویلد ازدواج کرد.

محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) در میان مردم مکّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا که همه، او را محمّد امین مى خواندند.

در همین سنّ و سال بود که با نصب حجرالاسود و جلوگیرى از فتنه و آشوب قبایلى، کاردانى و تدبیر خویش را ثابت کرد و با شرکت در انجمن جوانمردان مکّه (= حلف الفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.

پاکى و درستکارى و پرهیز از شرک و بتپرستى و بىاعتنایى به مظاهر دنیوى و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را کاملاً از دیگران متمایز ساخته بود.

آن حضرت در چهل سالگى به پیامبرى برانگیخته شد و دعوتش تا سه سال مخفیانه بود.

پس از این مدّت، به حکم آیه «وَ أَنـْذِرْ عَشیرَتَکَ الاَْقـْرَبینَ»; یعنى: «خویشاوندان نزدیک خود را هشدار ده!»، رسالت خویش را آشکار ساخت و از بستگان خود آغاز کرد و سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.

از همین جا بود که سران قریش، مخالفت با او را آغاز کردند و به آزار آن حضرت پرداختند.

حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) در مدّت سیزده سال در مکّه، با همه آزارها و شکنجه هاى سرمایه داران مشرک مکّه و همدستان آنان، مقاومت کرد و از مواضع الهى خویش هرگز عقب نشینى ننمود.

پس از سیزده سال تبلیغ در مکّه، ناچار به هجرت شد.

پس از هجرت به مدینه زمینه نسبتاً مناسبى براى تبلیغ اسلام فراهم شد، هر چند که در طىّ این ده سال نیز کفّار، مشرکان، منافقان و قبایل یهود، مزاحمت هاى بسیارى براى او ایجاد کردند.

در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حجّ و ترک مکّه و ابلاغ امامت على بن ابى طالب(علیه السلام) در غدیر خم و اتمام رسالت بزرگ خویش، در بیست و هشت صفر سال یازدهم هجرى، رحلت فرمود.

اخلاق و سیره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) کاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است.

در عظمت آن حضرت همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید او را با تعبیر «یا ایّها الرّسول» و «یا ایّها النّبى» مورد خطاب قرار مى دهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانیان معرّفى مى نماید: «لَقَدْ کانَ لَکُم فی رَسُول اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»; «در] سیره و سخن[ پیامبر خدا براى شما الگوى نیکویى است.»او به حقّ داراى اخلاقى کامل و جامعِ تمام فضایل و کمالات انسانى بود.

خدایش او را چنین مى ستاید: «إِنّک لَعَلى خُلُق عَظیم»; «اى پیامبر تو داراى بهترین اخلاق هستى.» «وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»; «اگر تندخو و سخت دل مى بودى مردم از اطرافت پراکنده مى شدند.» از این رو، یکى از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود.

در طول زندگانى او هرگز دیده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.

در مقام نیایش همیشه مى گفت: «خدایا از بیکارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه مى برم.»، و مسلمانان را به کار کردن تحریض مى نمود.

او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت مى کرد و در تجارت به دروغ و تدلیس، متوسّل نمى شد و هیچ گاه در معامله سختگیرى نمى کرد و با کسى مجادله و لجاجت نمى نمود و کار خود را به گردن دیگرى نمى انداخت.

او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مى دانست و مى فرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأکید و تأیید شده است.

در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند.

مىفرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یارى نما! اصحاب گفتند: معنى یارى کردن مظلوم را دانستیم، ولى ظالم را چگونه یارى کنیم؟ فرمود: دستش را بگیرید تا نتواند به کسى ستم کند!خواننده گرامى! از آنجا که ما در روزگار تباهى اخلاق و غلبه شهوات و آفات به سر مى بریم، مناسب است که در اینجا سیماىِ صمیمى پیامبرانِ الهى را عموماً و چهره تابناک و حقیقتِ انسانىِ محمّد پیامبر اسلام را خصوصاً در تابلوىِ تاریخىِ مستند و شکوهمندى بیابیم که به حقّ در عصر ما برترین تصویر انسانىِ نزدیک به حقیقت از آن حضرات است.

منشور سه بُعدى تاریخ، سه چهره را نشان مى دهد: قیصران، فیلسوفان و پیامبران.

پیامبران «سیمایى دوست داشتنى دارند، در رفتارشان صداقت و صمیمیّت بیشتر از اُبّهت و قدرت پیداست، از پیشانیشان پرتو مرموزى که چشمها را خیره مى دارد ساطع است ، پرتویى که همچون «لبخندِ سپیده دم» محسوس است امّا همچون راز غیب مجهول.

ساده ترین نگاهها آن را به سادگى مى بینند امّا پیچیده ترین نبوغها به دشوارى مى توانند یافت.

روحهایى که در برابر زیبایى و معنا و راز حسّاسند، گرما و روشنایى و رمز شگفت آن را همچون گرماى یک «عشق»، برق یک «امّید» و لطیفه پیدا و پنهان زیبایى حس مى کنند و آن را در پرتو مرموز سیمایشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنین دامن گستر آوایشان، عطر مستى بخش اندیشه شان ، راه رفتن شان، نشستن شان، سخن شان، سکوتشان و زندگى کردن شان مى بینند، مى یابند و لمس مى کنند.

و به روانى و شگفتى، «الهام» در درونشان جریان مى یابد و از آن پُر، سرشار و لبریز مى شوند.

و این است که هر گاه بر بلندى قلّه تاریخ برآییم انسانها را همیشه و همه جا در پى این چهره هاى ساده امّا شگفت مى بینیم که «عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.» ابراهیم، نوح، موسى و عیسى، پیامبران بزرگِ تاریخ این چنین بوده اند ، امّا محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)که خاتم الانبیا است چگونه است؟«در برابر کسانى که با وى به مشاجره برمى خاستند وى تنها به خواندن آیاتى از قرآن اکتفا مى کرد و یا عقیده خویش را با سبکى ساده و طبیعى بیان مى کرد و به جدل نمى پرداخت.

زندگى اش، پارسایان و زاهدان را به یاد مى آورد.

گرسنگى را بسیار دوست مى داشت و شکیباییش را بر آن مى آزمود.

گاه خود را چندان گرسنه مى داشت که بر شکمش سنگ مى بست تا آزارِ آن را اندکى تخفیف دهد.

در برابر کسانى که او را مى آزردند چنان گذشت مى کرد و بدى را به مِهر پاسخ مى داد که آنان را شرمنده مى ساخت.

هر روز، از کنار کوچه اى که مى گذشت، یهودى اى طشت خاکسترى گرم از بام خانه بر سرش مى ریخت و او بى آنکه خشمگین شود، به آرامى رد مى شد و گوشه اى مى ایستاد و پس از پاک کردن سر و رو و لباسش به راه مى افتاد.

روز دیگر با آنکه مى دانست باز این کار تکرار خواهد شد مسیر خود را عوض نمى کرد.

یک روز که از آنجا مى گذشت با کمال تعجّب از طشت خاکستر خبرى نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه اى گفت: رفیق ما امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است.

گفت: باید به عیادتش رفت.

بیمار در چهره محمّد که به عیادتش آمده بود چنان صمیمیّت و محبّت صادقانه اى احساس کرد که گویى سالها است با وى سابقه دیرین دوستى و آشنایى دارد.

مرد یهودى در برابر چنین چشمه زلال و جوشانى از صفا و مهربانى و خیر، یکباره احساس کرد که روحش شسته شد و لکّه هاى شومِ بدپسندى و آزارپرستى و میل به کجى و خیانت از ضمیرش پاک گردید.

چنان متواضع بود که عرب خودخواه و مغرور و متکبّر را به اعجاب وامى داشت.

زندگى اش، رفتارش و خصوصیّات اخلاقى اش محبّت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندى اندیشه و زیبایى روح را الهام مى داد.

سادگى رفتارش و نرمخویى و فروتنى اش از صلابت شخصیّت و جذبه معنویتش نمى کاست.

هر دلى در برابرش به خضوع مى نشست و هر غرورى از شکستن در پاى عظمتِ زیبا و خوبِ او سیراب مى شد.

در هر جمعى برترى او بر همه نمایان بود.»

صفات و ویژگیهاى پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)

از آشکارترین صفات رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) این بود که غرورِ پیروزى او را نمى گرفت، چنان که در بازگشت از نبرد بدر و فتح مکّه نشان داد، و نیز از شکست نا امید نمى شد، همان طور که شکست احد بر وى تأثیر نداشت، بلکه پس از آن به سرعت براى جنگ «حمراءالأسد» آماده شد و نیز نقض پیمان بنى قریظه و پیوستن آنان به سپاه احزاب بر روحیه او تأثیرى نگذاشت، بلکه او را ثابت قدم گردانید.

از صفات دیگر او احتیاط و پرهیز بود که نیروى دشمن را بدین وسیله ارزیابى کرده، براى مقابله با او به تهیّه ابزار و تجهیزات دست مى زد.

حتّى هنگام اقامه نماز نیز احتیاط را از دست نمى داد، بلکه مراقب و هوشیار بود.

صفت دیگر او نرمى همراه با صلابت بود که در شرایط متغیّر جنگى از آن برخوردار بود و به سبب سرعت تغییر این شرایط، دستورها و احکام جدیدى صادر مى کرد.

سرعت در فرماندهى نزد او، براى مقابله با مسائل جدّى، شرطى اساسى بود و به تمرکز فرماندهى، توجّه و تأکید فراوان داشت.

با یاران و قوم خود رفتارى مبتنى بر جذب و اصلاح داشت و روح اعتماد و آرامش را در میان آنها تقویت مى کرد.

به کوچک رحم مى کرد، بزرگ را گرامى مى داشت، یتیم را خشنود کرده و پناه مى داد، به فقیران و مسکینان نیکى و احسان مى کرد، حتّى به حیوانات هم ترحّم مى نمود و از آزار آنها نهى مى کرد.

از مهمترین نمونه هاى انسانیّتِ رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) این بود که آن حضرت نیروهایى را که براى سرایا و جنگ با دشمن اعزام مى کرد به دوستى و مدارا با مردم و عدم یورش و شبیخون علیه ایشان وصیّت و سفارش مى فرمود.

او بیشتر دوست داشت دشمن را به سوى صلح منقاد کند، نه این که مردانِ ایشان را بکشد.

آن حضرت سفارش مى کرد تا پیر مردان، کودکان و زنان را نکشند و بدن مقتول را شکنجه و مُثله نکنند.

وقتى قریش به او پناه آوردند، محاصره اقتصادى آنان را لغو و با تقاضاى ایشان، براى تهیّه گندم از یمن، موافقت فرمود.

او به صلح کامل در جهان دعوت مى کرد و از جنگ، جز به هنگام ضرورت و ناچارى، پرهیز داشت.

نامه هایى که به سوى پادشاهان مى فرستاد به سلام و صلح، آراسته و مزّین بود و آن را براى آغاز کلام در دیدار بین فرزندان آدم قرار داده بود.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در جنگها بیش از یک فرمانده تعیین مى کرد، ضوابطى دقیق براى فرماندهى لشکر و تقویت آن قرار مى داد و بین اصول سیاسى و نظامى ارتباط برقرار مى ساخت و اطاعت از فرماندهان را رمزى براى انضباط، انقیاد و فرمانبردارى مى دانست.

او برنامه ریزى جدّى، سازماندهى نمونه و فرماندهى برتر را بنیاد گذاشت، و فرماندهى لشکر را بر اساس شایستگى و شناخت برگزید.

لشکر را به طور یکسان در فرماندهى خود جمع کرد، و از آنچه که در وسع و توانایى رزمندگان بود بیشتر به آنان مى بخشید.

تلاش براى تحقّق انسانیّت

وجود رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) براى همه مردم مایه رحمت بود و هیچ کس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثنى نمى کرد.

همه مردم نزد او روزى خورِ خداوند بودند.

آن حضرت به این رهنمودها دعوت مى کرد:

۱ ـ رشد و اعتلاى انسانیّت، مى فرمود: «همه مردم از آدم هستند و آدم نیز از خاک است.»

۲ ـ صلح و سلامتى قبل از جنگ.

۳ ـ گذشت و بخشش قبل از مجازات.

۴ ـ آسان گیرى و گذشت قبل از مجازات.

از این رو، مشاهده مى کنیم که جنگهاى او همگى براى اهداف والاى انسانى بوده و به منظور تحقّق انسانیّت انجام مى شده است.

آن حضرت به نیکى، و احسان به مردم و دوستى و مدارا با آنان فرمان مى داد.

او نمونه هاى کامل از رحمت را در فتح مکّه نشان داد که با وجود پیروزى بر دشمنان با ایشان برخوردى نیکو کرد، با توجّه به این که مى توانست از همه آنان انتقام گیرد، ولى آنان را بخشید و فرمود: بروید شما آزاد هستید! در جنگ «ذات الرّقاع» به «غوث بن الحارث» که براى قتل آن حضرت مى کوشید، دست یافت، ولى از او گذشت و او را آزاد کرد.

پیامبر با اسیران با مدارا و رحمت برخورد مى کرد، بر بسیارى از آنان منّت مى گذاشت و آزادشان مى ساخت و لشکریان را به آنان سفارش مى کرد.

از جمله در یکى از جنگها، با دست خود، دست اسیرى را – که صداى ناله او را شنید ـ باز کرد.

اخلاق فرماندهى

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به اخلاقى آراسته بود که خداوند او را چنین مى ستاید: «وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظیم».

موصوف بودن به این اخلاق، از او یک فرمانده موفّق ساخته بود که مى توانست او را به مقصود رسانده و در بسیارى از جنگها پیروزى را براى او به ارمغان آورد.

آن حضرت به تمامى مردم مهربان بود و در همه شرایط با لشکریان و مردم خود مدارا مى کرد، راستگویى امین، وفادار به عهد و پیمان خود بود، هنگام غضب خشم خود را فرو مى برد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشیده و مى گذشت.

او بین مردم «صلح و دوستى» برقرار مى ساخت و از آنان کینه، دشمنى و فتنه را دور مى کرد و هر کسى را در جایگاه خود قرار مى داد.

برجسته ترین صفات عقلى آن حضرت عبارت بود از: تدبیر، تفکّر و دور اندیشى.

این صفات در عملکردهاى او نمایان است.

با تفکّر و اندیشه در مورد وضع قوم او مى توان فهمید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) عاقلترین مردم جهان بوده است; زیرا قومى را به رغم خشونت و تندى اخلاق و فخرفروشى و سخت خویىاى که داشتند، چنان تربیت و رهبرى کرد که، با همه این اوصاف، از حامیان جدّى او گشتند و همراه با او پرچم اسلام را برافراشتند و به جهاد برخاستند.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، روشهاى جدیدى را در جنگ، حکومت، مدیریت، سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعى به وجود آورد.

در جنگ احزاب به کندن خندق پرداخت، در غزوه حدیبیّه با قریش مذاکره کرد و با انعقاد پیمانى به نتایج عملى آن، که بعدها نمایان شد، دست یافت و به همین گونه در هر میدان جنگى به ابتکارى جدید دست مى زد که او را در پیروزى بر دشمن یارى مى کرد و آنان را از اقدامات و تاکتیکهاى خود در بُهت و سرگردانى فرو مى برد.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) موفّق گردید حاکمیّتى از هر جهت با شکوه و محترم برپا دارد تا همه مردم از زعامت و رهبرى او بهرهمند گشته و به اوامر او، پس از رهایى از طاعت رهبران مختلف، گردن نهند.

دعوت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به اسلام، مبتنى بر صلح و سلامت بود و جنگ را جز هنگامى که قساوت دشمن و سختگیرى آنان بر مسلمانان زیاد شد، مورد توجّه قرار نمى داد.

در حقیقت، براى دفعِ زور، به زور متوسّل مى شد.

از این رو، جنگهاى او از آغاز بر اساسى ثابت و استوار قرار داشت که لشکر اسلامى از آن غفلت نمى کرد، از جمله: دعوت مردم به دین جدید، انعقاد پیمان صلح و پرداخت جزیه یا فتح سرزمین آنان، و نبرد با کسانى که با او دشمنى کنند.

نظافت

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به پاکیزگى علاقه فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بى نظیر بود.

علاوه بر آداب وضو، اغلب روزها خود را شستشو مى داد و این هر دو را از عبادات مى دانست.

موى سرش را با برگ سدر مى شست و شانه مى کرد و خود را با مشک و عنبر خوشبو مى نمود.

روزانه چند بار، مخصوصاً شبها پیش از خواب و پس از بیدارى، دندانهایش را با دقّت مسواک مى کرد.

جامه سفیدش که تا نصف ساقهایش را مى پوشانید همیشه تمیز بود.

پیش از صرف غذا و بعد از آن دست و دهانش را مى شست و از خوردن سبزى هاى بد بو پرهیز مى نمود.

شانه عاج و سرمه دان و قیچى و آینه و مسواک، جزء اسباب مسافرتش بود.

خانه اش با همه سادگى و بى تجمّلى همیشه پاکیزه بود.

تأکید مى نمود که زباله ها را به هنگام روز بیرون ببرند و تا شب به جاى خود نمانَد.

نظافت تن و اندامش با قُدسِ طهارتِ روحش هماهنگى داشت و به یاران و پیروان خود تأکید مى نمود که سر و صورت و جامه و خانه هایشان را تمیز نگهدارند و وادارشان مى کرد خود را، به ویژه در روزهاى جمعه، شستشو داده و معطّر سازند که بوى بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور یابند.

آداب معاشرت

در میان جمع، بشّاش و گشاده رو و در تنهایى، سیمایى محزون و متفکّر داشت.

هرگز به روى کسى خیره نگاه نمى کرد و بیشتر اوقات چشمهایش را به زمین مى دوخت.

اغلب دو زانو مى نشست و پاى خود را جلوى هیچ کس دراز نمى کرد.

در سلام کردن به همه، حتّى بردگان و کودکان، پیشدستى مى کرد و هر گاه به مجلسى وارد مى شد نزدیکترین جاى را اختیار مى نمود.

اجازه نمى داد کسى جلوى پایش بایستد و یا جا برایش خالى کند.

سخن همنشین خود را قطع نمى کرد و با او طورى رفتار مى کرد که تصوّر مى شد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامىتر نیست.

بیش ا ز حدِّ لزوم سخن نمى گفت، آرام و شمرده سخن مى گفت و هیچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمى ساخت.

در حیا و شرمِ حضور، بى مانند بود.

هر گاه از رفتار کسى آزرده مى گشت ناراحتى در سیمایش نمایان مى شد، ولى کلمه گِله و اعتراض بر زبان نمى آورد.

از بیماران عیادت مى نمود و در تشییع جنازه حضور مى یافت.

جز در مقام داد خواهى، اجازه نمى داد کسى در حضور او علیه دیگرى سخن بگوید و یا به کسى دشنام بدهد و یا بدگویى نماید.

بخشایش و گذشت

بد رفتارى و بى حرمتى به شخصِ خود را با نظرِ اغماض مى نگریست، کینه کسى را در دل نگاه نمى داشت و در صدد انتقام برنمى آمد.

روحِ نیرومندش عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح مى داد.

در جنگ اُحد با آن همه وحشیگرى و اهانت که به جنازه عمویش حمزه بن عبدالمطّلب روا داشته بودند و از مشاهده آن به شدّت متألّم بود، دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و بعدها که به مرتکبین آن و از آن جمله هند زن ابوسفیان دست یافت، در مقام انتقام برنیامد، و حتّى ابوقتاده انصارى را که مى خواست زبان به دشنام آنها بگشاید از بدگویى منع کرد.

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند، غذایى مسموم برایش فرستادند.

او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، امّا به حال خود رهاشان کرد.

بار دیگر زنى از یهود دست به چنین عملى زد و خواست زهر در کامش کند که او را نیز عفو نمود.

عبدالله بن ابّى سر دسته منافقان که با اداى کلمه شهادت مصونیّت یافته بود، در باطن امر از این که با هجرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)به مدینه بساط ریاست او برچیده شده بود، عداوات آن حضرت را در دل مى پرورانید و ضمن همکارى با یهودیان مخالف اسلام، از کار شکنى و کینه توزى و شایعه سازى بر ضد او فرو گذار نبود.

آن حضرت نه تنها اجازه نمى داد یارانش او را به سزاى عملش برسانند، بلکه با کمال مدارا با او رفتار مى کرد و در حال بیمارى به عیادتش مى رفت! در مراجعت از غزوه تبوک جمعى از منافقان به قصد جانش توطئه کردند که به هنگام عبور از گردنه، مرکبش را رم دهند تا در پرتگاه، سقوط کند و با این که همگى صورتِ خود را پوشانده بودند، آنها را شناخت و با همه اِصرارِ یارانش، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر کرد.

حریم قانون

آن حضرت از بد رفتارى و آزارى که به شخص خودش مى شد عفو و اغماض مى نمود ولى در مورد اشخاصى که به حریم قانون تجاوز مى کردند مطلقاً گذشت نمى کرد و در اجراى عدالت و مجازات متخلّف، هر که بود، مسامحه روا نمى داشت.

زیرا قانونِ عدل، سایه امنیت اجتماعى و حافظ کیان جامعه است و نمى شود آن را بازیچه دستِ افراد هوس ران قرار داد و جامعه را فداى فرد نمود.

در فتح مکّه، زنى از قبیله بنى مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضایى جرمش محرز گردید.

خویشاوندانش – که هنوز رسوبات نظام طبقاتى در خلایاى مغزشان به جاى مانده بود – اجراى مجازات را ننگِ خانواده اَشرافى خود مى دانستند، به تکاپو افتادند که مجازات را متوقف سازند، امّا آن حضرت نپذیرفت و فرمود:«اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند، بدین سبب که در اجراى قانونِ عدالت، تبعیض روا مى داشتند، قسم به خدایى که جانم در قبضه قدرت اوست در اجراى عدل درباره هیچ کس سستى نمى کنم، اگر چه مجرم از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد.»او خود را مستثنى نمى کرد و فوقِ قانون نمى شمرد.

روزى به مسجد رفت و در ضمن خطابه فرمود:«خداوند سوگند یاد کرده است در روز جزا از ظلم هیچ ظالمى نگذرد، اگر به کسى از شما ستمى از جانب من رفته و از این رهگذر حقّى بر ذمّه من دارد، من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم.» از میان مردم شخصى به نام سواده بن قیس به پاخاست و گفت: یا رسول الله! روزى که از طائف برمىگشتى و عصا را در دست خود حرکت مى دادى به شکم من خورد و مرا رنجه ساخت.

فرمود: «حاشا که به عمد این کار را کرده باشم. معهذا به حکم قصاص تسلیم مى شوم!» فرمان داد همان عصا را بیاورند و به دست سواده داد و فرمود: «هر عضوى که از بدن تو با این عصا ضربت خورده است به همان قسمت از بدن من بزن و حقّ خود را در همین نشئه دنیا از من بستان.» سواده گفت: نه، من شما را مى بخشم.

فرمود: «خدا نیز بر تو ببخشد.» آرى چنین بود رفتار یک رئیس و زمامدار تامّ الاختیار دین و دولت در اجراى عدل اجتماعى و حمایت از قانون.

احترام به افکار عمومى

رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در موضوعاتى که به وسیله وحى و نصِّ قرآن، حکم آن معیّن شده بود، اعمّ از عبادت و معاملات، چه براى خود و دیگران، حقِّ مداخله قائل نبود و این دسته از احکام را بدون چون و چرا به اجرا در مى آورد; زیرا تخلّف از آن احکام، کفر به خداست: «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَاؤُلئِکَ هُمُ الْکافِروُنَ»; «و کسانى که به آنچه خدا فرو فرستاده داورى نکرده اند ، آنان خود کفر پیشه گانند .»امّا در موضوعات مربوط به کار و زندگى، اگر جنبه فردى داشت و در عین حال یک امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأى و آزادى عمل داشتند.

کسى حقّ مداخله در کارهاى خصوصى دیگرى را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأى را براى همه محفوظ مى دانست و با این که فکر سیّال و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور بر همگان برترى داشت، هرگز به تحکّم و استبدادِ رأى رفتار نمى کرد و به افکار مردم بى اعتنایى نمى نمود.

نظر مشورتى دیگران رامورد مطالعه و توجّه قرار مى داد و دستور قرآن مجید را عم تأیید نموده و مى خواست مسلمین این سنّت را نصب العین خود قرار دهند.

در جنگ بدر در سه مرحله، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز کنید.

اوّل درباره این که اصحاب با قریش بجنگند و یا آنها را به حال خود ترک کرده و به مدینه مراجعت کنند.

همگى جنگ را ترجیح دادند و آن حضرت تصویب فرمود.

دوم محّل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد که نظر حباب بن منذر مورد تأیید واقع شد.

سوم در خصوص این که با امراى جنگ چه رفتارى شود به شور پرداخت.

بعضى کشتن آنها را ترجیح دادند و برخى تصویب نمودند آنها را در مقابل فدیه آزاد نمایند و رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)با گروه دوم موافقت کرد.

در جنگ اُحد روش مبارزه را در معرض شور قرار داد که آیا در داخل شهر بمانند و به استحکامات دفاعى بپردازند و یا در بیرون شهر اردو بزنند و جلوى هجوم دشمن را بگیرند، که شقّ دوم تصویب شد.

در جنگ احزاب، شورایى تشکیل داد که در خارج مدینه آرایش جنگى بگیرند و یا در داخل شهر به دفاع بپردازند.

پس از تبادل نظر بر این شدند که کوه سلع را تکیه گاه قرار داده و در پیشاپیش جبهه جنگ، خندق حفر کنند و مانع هجوم دشمن گردند.

در غزوه تبوک امپراطور روم از نزدیک شدن مجاهدان اسلام به سر حدّ سوریه به هراس افتاده بود و چون به لشکر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نمى کرد.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به مشورت پرداخت که آیا پیشروى کند و یا به مدینه برگردند که بنا به پیشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجیح داد.

چنان که مى دانیم همه مسلمانان به عصمت و مصونیّت او از خطا و گناه، ایمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نمى دانستند، ولى در عین حال، رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)انتقاد اشخاص را ـ اگر چه انتقاد بى مورد ـ با سعه صدر تلقّى مى نمود و مردم را در تنگناى خفقان و اختناق نمى گذاشت و با کمال ملایمت با جواب قانع کننده، انتقاد کننده را به اشتباه خود واقف مى کرد.

او به این اصل طبیعى اذعان داشت که آفریدگار مهربان، وسیله فکر کردن و سنجیدن و انتقاد را به همه انسانها عنایت کرده و آن را مختصّ به صاحبان نفوذ و قدرت ننموده است.

پس چگونه مى توان حقّ سخن گفتن و خرده گرفتن را از مردم سلب نمود؟ آن حضرت به ویژه دستور فرموده است که هر گاه زمامداران، کارى بر خلاف قانون عدل مرتکب شدند، مردم در مقام انکار و اعتراض بر آیند.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به لشکرى از مسلمانان مأموریت جنگى داد و شخصى را از انصار به فرماندهى آنها نصب کرد.

فرمانده در میان راه بر سر موضوعى بر آنها خشمگین شد و دستور داد هیزم فراوانى جمع کنند و آتش بیفروزند.

همین که آتش برافروخته شد گفت: آیا رسول خدا به شما تأکید نکرده است که از اوامر من اطاعت کنید؟ گفتند: بلى.

گفت: فرمان مى دهم خود را در این آتش بیندازید.

آنها امتناع کردند.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از این ماجرا مستحضر شد فرمود: «اگر اطاعت مى کردند براى همیشه در آتش مى سوختند! اطاعت در موردى است که زمامداران مطابق قانون دستورى بدهند.»در غزوه حنین که سهمى از غنائم را به اقتضاى مصلحت به نو مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعى از انصار که از پیشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آنها را بر ما ترجیح دادى؟ فرمود: همگى معترضین در یک جا گِرد آیند، آن گاه به سخن پرداخت و با بیانى شیوا و دلنشین آنها را به موجبات کار، آگاه نمود، به طورى که همگى به گریه افتادند و پوزش خواستند.

همچنین در این واقعه، مردى از قبیله بنى تمیم به نام حُرقوص (که بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض کرده، بالحن تشدّد گفت: به عدالت رفتار کن! عمر بن خطاب از گستاخى او برآشفت و گفت: اجازه بدهید هم اکنون گردنش را بزنم! فرمود: نه، او را به حال خودش بگذار و رو به سوى او کرده و با خونسردى فرمود: «اگر من به عدالت رفتار نکنم چه کسى رفتار خواهد کرد؟»در صلح حدیبیّه عمربن خطّاب در خصوص معاهده آن حضرت با قریش انتقاد مى نمود که چرا با شرایط غیر متساوى پیمان مى بندد؟ رسول اکرم با منطق و دلیل، نه با خشونت، او را قانع کرد.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) با این روش خود، عدل و رحمت را به هم آمیخته بود و راه و رسم حکومت را به فرمانروایان دنیا مى آموخت تا بدانند که منزلت آنها در جوامع بشرى مقام و مرتبه پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه مالک الرّقابى! و مى باید همه جا صلاح امر زیر دستان را در نظر بگیرند نه اینکه هوس هاى خودشان را بر آنها تحمیل نمایند.

مىفرمود: «من به رعایت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولى و شایسته ترم و قرآن کریم مقام و منزلت مرا معرّفى کرده است أَلنَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پس هر کس از شما از دنیا برود چنانچه مالى از خود بجا گذاشته، متعلّق به ورثه اوست و هر گاه وامى داشته باشد و یا خانواده مستمند و بى پناهى از او بازمانده باشد دَیْنِ او بر ذمّه من و سرپرستى و کفالت خانواده اش بر عهده من است.»آرى، این است سیماى صمیمى و چهره تابناک پیامبر بزرگوار اسلام، و چنین است سیره عملى آن حضرت.

او کسى است که اخلاق انسانى و ملکات عالیه را در زمانى کوتاه آن چنان در دل مسلمین گسترش داد که از هیچ، همه چیز را ساخت! او با رفتار و کردارش گردن کشان عرب را به تواضع، و زورگویان را به رأفت، و تفرقه افکنان را به یگانگى، و کافران را به ایمان، و بت پرستان را به توحید، و بى پروایان را به پاکدامنى، و کینه توزان را به بخشایش، و بیکاران را به کار و کوشش، و درشتگویان و درشتخویان را به نرمخویى، و بخیلان را به ایثار و سخاوت، و سفیهان را به عقل و درایت، رهنمون و آنان را از جهل و ضلالت، به سوى علم و هدایت رهبرى فرمود.

صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیْهِ وَ عَلى آلِهِ اَجْمَعینَ.

اینک از میان سخنانِ فراوانِ آن بزرگوار، چهل حدیث برگزیده، به پیروان و شیفتگانِ آن «هادى سُبُل» و «پرچمدار توحید» و «انسان کامل» تقدیم مى گردد.

چهل حدیث اخلاقى از پیامبر گرامى اسلام

۱- فضیلت دانش طلبى

« مَنْ سَلَکَ طَریقًا یَطْلُبُ فیهِ عِلْمًا سَلَکَ اللّهُ بِهِ طَریقًا إِلَى الْجَنَّهِ… وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَیْلَهَالْبَدْرِ.»:

هر که راهى رود که در آن دانشى جوید، خداوند او را به راهى که به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر دیگر ستارگان است.

۲- دین یابى ایرانیان

« لَوْ کانَ الدِّینُ عِنْدَ الثُّرَیّا لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فارْسَ ـ أَوْ قَالَ ـ مِنْ أَبْناءِ فارْسَ حَتّى یَتَناوَلَهُ.»:

اگر دین به ستاره ثریّا رسد، هر آینه مردى از سرزمین پارس ـ یا این که فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند یازید.

۳- ایمان خواهى ایرانیان

« إِذا نَزَلَتْ عَلَیْهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) سُورَهُ الْجُمُعَهِ، فَلَمّا قَرَأَ: وَ آخَرینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ. قَالَ رَجُلٌ مَنْ هؤُلاءِ یا رَسُولَ اللّهِ؟ فَلَمْ یُراجِعْهُ النّبِىُّ(صلى الله علیه وآله وسلم)، حَتّى سَأَلَهُ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ أَوْ ثَلاثًا. قالَ وَفینا سَلْمانُ الفارْسىُّ قالَ فَوَضَعَ النَّبِىُّ یَدَهُ عَلى سَلْمانَ ثُمَّ قالَ: لَوْ کَانَ الاِْیمانُ عِنْدَ الثُّرَیّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاءِ.»:

وقتى که سوره جمعه بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نازل گردید و آن حضرت آیه وَ آخَرینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ را خواند.

مردى گفت:اى پیامبر خدا! مراد این آیه چه کسانى است؟ رسول خدا به او چیزى نگفت تا این که آن شخص یک بار، دوبار، یا سه بار سؤال کرد.

راوى مى گوید: سلمان فارسى در میان ما بود که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)دستش را روى دوش او نهاد، سپس فرمود: اگر ایمان به ستاره ثریّا برسد، هر آینه مردانى از سرزمین این مرد به آن دست خواهند یافت.

۴- مشمولان شفاعت

« أَرْبَعَهٌ أَنَا الشَّفیعُ لَهُمْ یَوْمَ القِیمَهِ:

۱ـ مُعینُ أَهْلِ بَیْتى.

۲ –  وَ الْقاضى لَهُمْ حَوائِجَهُمْ عِنْدَ مَا اضْطُرُّوا إِلَیْهِ.

۳ ـ وَ الُْمحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ.

۴ـ وَ الدّافِعُ عَنْهُمْ بِیَدِهِ.»:

چهار دسته اند که من، روز قیامت، شفیع آنها هستم:

۱ـ یارى دهنده اهل بیتم،

۲ـ برآورنده حاجات اهل بیتم به هنگام اضطرار و ناچارى،

۳ـ دوستدار اهل بیتم به قلب و زبان،

۴ـ و دفاع کننده از اهل بیتم با دست و عمل.

۵- ملاک پذیرش اعمال

« لا یُقْبَلُ قَوْلٌ إِلاّ بِعَمَل وَ لا یُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ إِلاّ بِنِیَّه وَ لا یُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ وَ لا نِیَّهٌ إِلاّ بِإِصابَهِ السُّنَّهِ.»:

نزد خداوند سخنى پذیرفته نمى شود، مگر آن که همراه با عمل باشد، و سخن و عملى پذیرفته نمى شود، مگر آن که همراه با نیّت خالص باشد، و سخن و عمل و نیّتى پذیرفته نمى شود، مگر آن که مطابق سنّت باشد.

۶- صفات بهشتى

« أَلا أُخْبِرُکُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَیْهِ النّارُ غَدًا؟ قیلَ بَلى یا رَسُولَ اللّهِ.

فَقالَ: أَلْهَیِّنُ الْقَریبُ اللَّیِّنُ السَّهْلُ.»:

آیا کسى را که فرداى قیامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نکنم؟ گفتند: آرى، اى پیامبر خدا.

فرمود: کسى که متین، خونگرم، نرمخو و آسانگیر باشد.

۷- نشانه هاى ستمکار

« عَلامَهُ الظّالِم أَرْبَعَهٌ: یَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَهِ، وَ یَمْلِکُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَهِ، وَ یُبْغِضُ الْحَقَّ وَ یُظْهِرُ الظُّلْمَ.»:

نشانه ظالم چهار چیز است :۱ـ با نافرمانى به مافوقش ستم مى کند،۲ـ به زیردستش با غلبه فرمانروایى مى کند،۳ـ حقّ را دشمن مى دارد،۴ـ و ستم را آشکار مى کند.

۸- شعبه هاى علوم دین

« إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَهٌ: آیَهٌ مُحْکَمَهٌ أَوْ فَریضَهٌ عادِلَهٌ أَوْ سُنَّهٌ قائِمَهٌ وَ ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.»:

همانا علم دین سه چیز است، و غیر از اینها فضل است:

۱ـ آیه محکمه (که منظور از آن علم اصول عقائد است).

۲ ـ فریضه عادله (که منظور از آن علم اخلاق است).

۳ ـ و سنّت قائمه (که منظور از آن علم احکام شریعت است).

۹- فتواى نااهل

« مَنْ أَفْتى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم… فَقَدْ هَلَکَ وَ أَهْلَکَ.»:

کسى که بدون صلاحیّت علمى براى مردم فتوا دهد، خود را هلاک ساخته و دیگران را نیز به هلاکت انداخته است.

۱۰- روزه واقعى

« أَلصّائِمُ فى عِبادَه وَ إِنْ کانَ فى فِراشِهِ ما لَمْ یَغْتَبْ مُسْلِمًا.»:

روزه دار ـ مادامى که غیبت مسلمانى را نکرده باشد ـ همواره در عبادت است، اگر چه در رختخواب خود باشد.

۱۱- فضیلت رمضان

« شَهْرُ رَمضانَ شَهْرُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ یُضاعَفُ فیهِ الْحَسَناتُ وَ یَمْحُو فیهِ السَّیِّئاتُ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَکَهِ وَ هُوَ شَهْرُ الاِْنابَهِ وَ هُوَ شَهْرُ التَّوبَهِ وَ هُوَ شَهْرُ الْمَغْفِرَهِ وَ هُوَ شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّهِ.

أَلا فَاجْتَنِبُوا فیهِ کُلَّ حَرام وَ أَکْثِرُوا فیهِ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ….»:

ماه رمضان، ماه خداوند عزیز و جلیل است، و آن ماهى است که در آن نیکیها دوچندان و بدیها محو مى شود، ماه برکت و ماه بازگشت به خدا و توبه از گناه و ماه آمرزش و ماه آزادى از آتش دوزخ و کامیابى به بهشت است. آگاه باشید! در آن ماه از هر حرامى بپرهیزید و قرآن را زیاد بخوانید.

۱۲- نشانه هاى شکیبا

« عَلامَهُ الصّابِرِ فى ثَلاث:أَوَّلُها أَنْ لا یَکْسَلَ،و الثّانِیَهُ أَنْ لا یَضْجَرَ،وَ الثّالِثَهُ أَنْ لا یَشْکُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ. لاَِنـَّهُ إِذا کَسِلَ فَقَدْ ضَیَّعَ الْحَقَّ،وَ إِذا ضَجِرَ لَمْ یُؤَدِّ الشُّکْرَ،وَ إِذا شَکى مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصاهُ.»:

علامت صابر در سه چیز است:اوّل: آن که کسل نشود،دوّم: آن که آزرده خاطر نگردد،سوّم: آن که از خداوند عزّوجلّ شکوه نکند،زیرا وقتى که کسل شود، حقّ را ضایع مى کند،و چون آزرده خاطر گردد شکر را به جا نمى آورد،و چون از پروردگارش شکایت کند در واقع او را نافرمانى نموده است.

۱۳- بدترین جهنمى

« إِنَّ أَهْلَ النّارِ لَیَتَأَذُّونَ مِنْ ریحِ الْعالِمِ التّارِکِ لِعِلْمِهِ وَ إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النّارِ نِدامَهً وَ حَسْرَهً رَجُلٌ دَعا عَبْدًا إِلَى اللّهِ فَاسْتَجابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطاعَ اللّهَ فَأَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّهَ وَ أَدْخَلَ الدّاعِىَ النّارَ بِتَرْکِهِ عِلْمَهُ.»:

همانا اهل جهنّم از بوى گند عالمى که به علمش عمل نکرده رنج مى برند، و از اهل دوزخ پشیمانى و حسرت آن کس سختتر است که در دنیا بنده اى را به سوى خدا خوانده و او پذیرفته و خدا را اطاعت کرده و خداوند او را به بهشت درآورده، ولى خودِ دعوت کننده را به سبب عمل نکردن به علمش به دوزخ انداخته است.

۱۴- عالمان دنیا طلب

« أَوْحَى اللّهُ إِلى داوُدَ(علیه السلام) لا تَجْعَلْ بَیْنى وَ بَیْنَکَ عالِمًا مَفْتُونًا بِالدُّنْیا فَیَصُدَّکَ عَنْ طَریقِ مَحَبَّتى فَإِنَّ أُولئِکَ قُطّاعُ طَریقِ عِبادِى الْمُریدینَ، إِنَّ أَدْنى ما أَنـَا صانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنـْزَعَ حَلاوَهَ مُناجاتى عَنْ قُلوبِهِمْ.»:

خداوند به داود(علیه السلام) وحى فرمود که: میان من و خودت، عالِم فریفته دنیا را واسطه قرار مده که تو را از راه دوستىام بگرداند، زیرا که آنان، راهزنانِ بندگانِ جویاى مناند، همانا کمتر کارى که با ایشان کنم این است که شیرینى مناجاتم را از دلشان برکنم.

۱۵- نتیجه یقین

« لَوْ کُنْتُم تُوقِنُونَ بِخَیْرِ الاْخِرَهِ وَ شَرِّها کَما تُوقِنُونَ بِالدُّنیا لاَثَرْتُمْ طَلَبَ الآخِرَهِ.»:

اگر شما مردم یقین به خیر و شرّ آخرت مى داشتید، همان طور که یقین به دنیا دارید، البته در آن صورت، آخرت را انتخاب مى کردید.

۱۶- نخستین پرسش هاى قیامت

« لا تَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ یَوْمَ القِیمَهِ حَتّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَع: عَنْ عُمْرِهِ فیما أَفـْناهُ، وَ عَنْ شَبابِهِ فیما أَبـْلاهُ، وَ عَنْ عِلْمِهِ کَیْفَ عَمِلَ بِهِ، وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أَیـْنَ اکْتَسَبَهُ وَ فیما أَنـْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنا أَهـْلَ الْبَیْتِ.»:

هیچ بنده اى در روز قیامت قدم از قدم برنمى دارد، تا از این چهار چیز از او پرسیده شود:۱ـ از عمرش که در چه راهى آن را فانى نموده،۲ـ و از جوانىاش که در چه کارى فرسوده اش ساخته،۳ـ و از مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهى صرف نموده،۴ـ و از دوستىِ ما اهل بیت.

۱۷- محکم کارى

« وَ لکِنَّ اللّهَ یُحِبُّ عَبْدًا إِذا عَمِلَ عَمَلاً أَحـْکَمَهُ.»:

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) وقتى که با دقّت قبر سعد بن معاذ را پوشاند فرمود: مى دانم که قبر سرانجام فرو مى ریزد و نظم آن بهم مى خورد، ولى خداوند بندهاى را دوست مى دارد که چون به کارى پردازد، آن را محکم و استوار انجام دهد.

۱۸- مرگ، بیدارى بزرگ

« أَلنّاسُ نِیامٌ إِذا ماتُوا انْتَبَهُوا.»:

مردم در خواباند وقتى که بمیرند، بیدار مى شوند.

۱۹- ثواب اعمال کارساز

« سَبْعَهُ أَسـْباب یُکْسَبُ لِلْعَبْدِ ثَوابُها بَعْدَ وَفاتِهِ:رَجُلٌ غَرَسَ نَخْـلاً أَوْ حَـفَـرَ بِئْـرًا أَوْ أَجْرى نَهْـرًاأَوْ بَنـى مَسْجِـدًا أَوْ کَتَبَ مُصْحَفًا أَوْ وَرَّثَ عِلْمًاأَوْ خَلَّفَ وَلَـدًا صالِحـًا یَسْتَغْفِرُ لَـهُ بَعْـدَ وَفاتِـهِ.»:

هفت چیز است که اگر کسى یکى از آنها را انجام داده باشد، پس از مرگش پاداش آن هفت چیز به او مى رسد:۱ـ کسى که نخلى را نشانده باشد (درخت مثمرى را غرس کرده باشد)،۲ـ یا چاهى را کنده باشد،۳ـ یا نهرى را جارى ساخته باشد،۴ـ یا مسجدى را بنا نموده باشد،۵ـ یا قرآنى را نوشته باشد،۶ـ یا علمى را از خود برجاى نهاده باشد،۷ـ یا فرزند صالحى را باقى گذاشته باشد که براى او استغفار نماید.

۲۰- سعادتمندان

« طُوبى لِمَنْ مَنَعَهُ عَیـْبـُهُ عَنْ عُیـُوبِ الْمُـؤْمِنینَ مِنْ إِخْوانِهِ طُوبى لِمَنْ أَنـْفَقَ الْقَصْدَ وَ بَذَلَ الفَضْلَ وَ أَمْسَکَ قَولَهُ عَنِ الفُضُولِ وَ قَبیحِ الْفِعْلِ.»:

خوشا به حال کسى که عیبش او را از عیوب برادران مؤمنش باز دارد، خوشا به حال کسى که در خرج کردن میانه روى کند و زیاده از خرج را ببخشد و از سخنانِ زائد و زشت خوددارى ورزد.

۲۱- دوستى آل محمّد

« مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ شَهیـدًا.

أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مَغْفُورًا لَهُ.

أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ تائِبـًا.

أَلا وَمَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَکْمِلَ الإِیمانِ.

أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد جاءَ یَوْمَ الْقِیمَهِ مَکْتُوبٌ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مَأْیُوسٌ مِنْ رَحْمَهِ اللّهِ.

أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد لَمْ یَشُمَّ رائِحَهَ الْجَنَّهِ.»:

کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، شهید مرده است.

آگاه باشید کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، آمرزیده مرده است.

آگاه باشید کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، توبه کار مرده است.

آگاه باشید کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، باایمان کامل مرده است.

آگاه باشید کسى که با دشمنى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، در حالى به صحراى قیامت مى آید که بر پیشانىاش نوشته شده: ناامید از رحمت خدا.

آگاه باشید کسى که با دشمنى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، بوى بهشت به وى نمى رسد.

۲۲- سزاى زن و مرد همسر آزار

«أَیُّمَا امْرَأَه أَذَتْ زَوْجَها بِلِسانِها لَمْ یَقْبَلِ اللّهُ مِنْها صَرْفًا وَ لا عَدْلاً وَ لا حَسَنَهً مِنْ عَمَلِها حَتّى تُرْضِیَهُ وَ إِنْ صامَتْ نَهارَها وَ قامَتْ لَیْلَها وَ کانَتْ أَوَّلَ مَنْ یَرِدُ النّارَ وَ کَذلِکَ الرَّجُلُ إِذا کانَ لَها ظالِمًا.»:

هر زنى که شوهر خود را با زبان بیازارد، خداوند هیچ جبران و عوض و نیکى از کارش را نمى پذیرد تا او را راضى کند، اگرچه روزش را روزه بگیرد و شبش را به عبادت بگذراند، و چنین زنى اوّل کسى است که داخل جهنّم خواهد شد، و همچنین است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.

۲۳- سزاى زن ناسازگار با شوهر

«أَیُّمَا امْرَأَه لَمْ تَرْفُقْ بِزَوْجِها وَ حَمَلَتْهُ عَلى ما لا یَقْدِرُ عَلَیْهِ وَ ما لا یُطیقُ لَمْ تُقْبَلْ مِنْها حَسَنَهٌ وَ تَلْقَى اللّهَ وَ هُوَ عَلَیْها غَضْبانُ.»:

هر زنى که با شوهر خود مدارا ننماید و او را به کارى وادار سازد که قدرت و طاقت آن را ندارد، از او کار نیکى قبول نمى شود و در روز قیامت، خدا را در حالتى ملاقات خواهد کرد که بر وى خشمگین باشد.

۲۴- نخستین رسیدگى در قیامت

«أَوَّلُ ما یُقْضى یَوْمَ القِیمَهِ الدِّماءُ.»:

اوّلین کارى که در روز قیامت به آن رسیدگى مى شود، خون هاى به ناحقّ ریخته شده است.

۲۵- بى رحمى و ترحّم

«إِطَّلَعْتُ لَیْلَهَ أَسْرى عَلَى النّارِ فَرَأَیْتُ امْرَأَهً تُعَذَّبُ فَسَأَلْتُ عَنْها فَقیلَ إِنَّها رَبَطَتْ هِرَّهً وَ لَمْ تُطْعِمْها وَ لَمْ تَسْقِها وَ لَمْ تَدَعْها تَأْکُلُ مِنْ خَشاشِ الاَْرْضِ حَتّى ماتَتْ فعَذَّبَها بِذلِکَ وَ اطَّلَعْتُ عَلَى الْجَنَّهِ فَرَأَیْتُ امْرَأَهً مُومِسَهً یَعنى زانِیَهً فَسَأَلْتُ عَنْها فَقیلَ إِنَّها مَرَّتْ بِکَلْب یَلْهَثُ مِنَ الْعَطَشِ فَأَرْسَلَتْ إِزارَها فى بِئْر فَعَصَرَتْهُ فى حَلْقِهِ حَتّى رَوِىَ فَغَفَرَ اللّهُ لَها.»:

در شب معراج از دوزخ آگاهى یافتم، زنى را دیدم که در عذاب است. از گناهش سؤال کردم. پاسخ داده شد که او گربه اى را محکم بست، در حالى که نه به آن حیوان خوراکى داد و نه آبى نوشاند و آزادش هم نکرد تا خود در روى زمین چیزى را بیابد و بخورد و با این حال ماند تا مُرد.

خداوند این زن را به خاطر آن گناه، عذاب کرده است. و از بهشت آگاهى یافتم، زن آلوده دامنى را دیدم و از وضعش سؤال کردم. پاسخ داده شد این زن به سگى گذر کرد، در حالى که از عطش، زبانش را از دهان بیرون آورده بود، او پارچه پیرهنش را در چاهى فرو برد، پس آن پارچه را در دهان سگ چلاند تا آن حیوان سیراب شد، خداوند گناه آن زن را به خاطر این کار بخشید.

۲۶- عدم پذیرش اعمال ناخالص

«إِذا کانَ یَوْمُ الْقِیمَهِ نادى مُناد یَسْمَعُ أَهْلُ الْجَمْعِ أَیْنَ الَّذینَ کانُوا یَعْبُدُونَ النّاسَ قُومُوا خُذُوا أُجُورَکَمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ فَإِنّى لا أَقـْبـَلُ عَمَلاً خالَطَهُ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْیا وَ أَهْلِها »:

چون روز قیامت فرا رسد، ندا دهنده اى ندا دهد که همه مردم مى شنوند، گوید: کجایند آنان که مردم را مى پرستیدند؟ برخیزید و پاداشتان را از کسى که براى او کار کردید بگیرید! چون من عملى را که چیزى از دنیا و اهل دنیا با آن مخلوط شده باشد، قبول نمى کنم.

۲۷- دنیا طلبى، عنصرِ حبط اعمال

«لَیَجیئَنَّ أَقوامٌ یَوْمَ الْقِیمَهِ وَ أَعْمالُهُمْ کَجِبالِ تِهامَه فَیُؤْمَرُ بِهِمْ إِلَـىالنّارِ قالُوا یا رَسـُولَ اللّهِ مُصَلّینَ؟ قالَ نَعَمْ یُصَلُّونَ وَ یَصُومُونَ وَیَأْخُذُونَ هِنْـأً مِنَ اللَّیْلِ فَـإِذا عَرَضَ لَهُمْ شَىْءٌ مِنَ الـدُّنْیا وَثَبُوا عَلَیْهِ.»:

در روز قیامت گروهى را براى محاسبه مى آورند که اعمال نیک آنان مانند کوه هاى تهامه بر روى هم انباشته است! امّا فرمان مى رسد که به آتش برده شوند! صحابه گفتند: یا رسول اللّه! آیا اینان نماز مى خواندند؟ فرمود: بلى نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و قسمتى از شب را در عبادت به سر مى بردند! امّا همین که چیزى از دنیا به آنها عرضه مى شد، پرش و جهش مى کردند تا خود را به آن برسانند!

۲۸- با هر کهاى با اوستى

«أَلـْمَرْءُ مَـعَ مَـنْ أَحَـبَّ.»:

آدمى (در قیامت) با کسى است که او را دوست دارد.

۲۹- دوستى اهل بیت

«مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَحْیى حَیاتی وَ یَمُوتَ مَماتی وَ یَسْکُنَ جَنَّهَ عَدْن غَرَسَها رَبّی فَلْیُوالِ عَلِیًّا مِنْ بَعْدی وَلْیُوالِ وَلِیَّهُ وَلْیَقْتَدِ بِالاَْئِمَّهِ مِنْبَعْدی فَإِنَّهُمْ عِتْرَتی وَ خُلِقُوا مِنْ طینَتی رُزِقُوا فَهْمًا وَ عِلْمًا وَوَیْلٌ لِلْمُکَذِّبینَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمـَّتی الـْقاطِعینَ فیهمْ صِلَتی لا أَنـَا لَهُمُ اللّهُ شَفاعَتی.»:

هر کس دوست داشته باشد که چون من زندگى کند و چون من بمیرد و در باغ بهشتى که پروردگارم پرورده جاى بگیرد، باید بعد از من على را و دوست او را دوست بدارد و به پیشوایان بعد از من اقتدا کند که آنان عترت من هستند و از طینتم آفریده شدهاند و از درک و دانش برخوردار گردیده اند، و واى بر آن گروه از امّت من که برترى آنان را انکار کنند و پیوندشان را با من قطع نمایند که خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد کرد.

۳۰- ولایت على(علیه السلام) شرط قبولى اعمال

«فَوَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیًّا لَوْ جاءَ أَحـَدُکُمْ یَوْمَ الْقِیمَهِ بِأَعْمال کَأَمـْثالِ الْجِبالِ وَ لَمْ یَجىءَ بِوِلایَهِ عَلِىِّ بْنِ أَبیطالب لاََکَبَّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی النّارِ.»:

سوگند به خدایى که مرا به حقّ برانگیخته، اگر یکى از شما در روز قیامت با اعمالى همانند کوه ها بیاید، امّا فاقد ولایت و قبول حاکمیّت على بن ابیطالب باشد، خداوند او را به رو در آتش افکند.

۳۱- پاداش مریض

«إِذا مَرِضَ الْمُسْلِمُ کَتَبَ اللّهُ لَهُ کَأَحْسَنِ ما کانَ یَعْمَلُ فى صِحَّتِهِ وَ تَساقَطَتْ ذُنُوبُهُ کَما یَتَساقَطُ وَرَقُ الشَّجَرِ.»:

وقتى که مسلمان، بیمار شود، خداوند همانند بهترین حسناتى که در حال سلامت انجام مى داده در نامه عملش مى نویسد و گناهانش همچون برگ درخت فرو مى ریزد.

۳۲- مسئولیت مسلمانى

«مَنْ أَصْبَحَ لایَهْتَمُّ بِأمُوُرِالْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یالَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم.»:

هر که صبح کند و به امور مسلمین همّت نگمارد، از آنها نیست; و هر کس بشنود که شخصى فریاد مى زند: «اى مسلمان ها به فریادم برسید» ولى جوابش نگوید، مسلمان نیست.

۳۳- پیوستگى ایرانیان با اهل بیت

«قالَتِ الرُّسُلُ مِنَ الْفُرْسِ لِرَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) إِلى مَنْ نَحْنُ یا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ أَنـْتُمْ مِنّا وَ إِلَیْنا أَهْلَ الْبَیـْتِ.»:

فرستادگان باذان، پادشاه یمن، تحت الحمایه ایران که اصالتاً ایرانى بودند به حضور پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) آمدند و گفتند: اى رسول خدا: سرانجامِ ما فارسیان به نزد چه کسى خواهد بود؟حضرت فرمود: شما فارسیان از ما هستید و سرانجامتان به سوى ما و خاندان ما خواهد بود!

قال ابن هشام: فَبَلَغَنى عَنِ الزُّهْرِىِّ إِنّه قالَ: فَمِنْ ثَمَّ قالَ رَسُولُ اللّهِ: سَلْمانُ مِنّا أَهـْلَ الْبَیْتِ.

ابن هشام از قول زهرى گوید: و از همین جا بود که پیامبر فرمود: سلمان از اهل بیت ماست.

۳۴- خیانت بزرگ (تقدّم مفضول)

«مَنْ تَقَدَّمَ عَلَى الْمُسْلِمینَ وَ هُوَ یَرى أَنَّ فیهِمْ مَنْ هُوَ أَفـْضَلُ مِنْهُ فَقَدْ خانَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْمُسْلِمینَ.»:

کسى که بر مسلمانان پیشى گیرد، در حالى که مى داند در میان آنها کسى افضل و بهتر از او وجود دارد، چنین کسى به خدا و رسولش و همه مسلمانان خیانت کرده است.

۳۵- ارزش هدایت

«لأََنْ یَهْدِىَ اللّهُ بِکَ رَجُلاً واحِدًا خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ.»:

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) خطاب به حضرت على(علیه السلام) فرمود:در صورتى که خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند، براى تو از حکومت کردن بر آنچه آفتاب بر آن مى تابد بهتر است.

۳۶- مردمان آخرالزّمان

«یَـأْتى عَلَىالنّاسِ زَمانٌ تَخْبُثُ فیهِ سَرائِرُهُمْ وَ تَحْسُنُ فیهِ عَلانِیَتُهُمْ طَمَعًا فِى الدُّنْیا، لا یُریدُونَ بِهِ ما عِنْدَ رَبِّهِمْ، یَکُونُ دینُهُمْ رِیاءً لا یُخالِطُهُمْ خَوْفٌ، یَعُمُّهُمُ اللّهُ بِعِقاب فَیَدْعُونَهُ دُعاءَ الْغَریقِ فَلا یَسْتَجیبُ لَهُمْ!»:

زمانى بر مردم فرا مى رسد که براى طمعِ در دنیا، باطنشان پلید و ظاهرشان زیبا باشد، علاقهاى به آنچه نزد پروردگارشان است نشان ندهند، دین آنها ریا شود و خوفى ]از خدا[ در دلشان آمیخته نشود، خداوند همه آنان را به عذاب سختى گرفتار کند، پس مانند دعاى شخص غریق دعا کنند، ولى دعایشان را اجابت نکند!

۳۷- راستگوترین صحابه

«ما أَظَلَّتِ الْخَضْراءُ وَ لا أَقَلَّتِ الْغَبْراءُ مِنْ ذى لَهْجَه أَصـْدَقُ مِنْ أَبـى ذَرٍّ.»:

آسمان سایه نینداخته و زمین دربرنگرفته، صاحب سخنى راستگوتر از ابوذر را.

۳۸- پرسش از عالمان و همنشینى با فقیران

«سائِلُوا الْعُلَماءَ وَ خاطِبُوا الْحُکَماءَ وَ جالِسُوا الْفُقَراءَ.»:

از دانشمندان بپرسید و با فرزانگان سخن بگویید و با فقیران بنشینید.

۳۹- دستبوسى نه!

«هذا تَفْعَلُهُ الأَعاجِمُ بِمُلُوکِها وَ لَسْتُ بِمَلِک إِنَّما أَنـَا رَجُلٌ مِنْکُمْ.»:

مردى خواست تا بر دست رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بوسه زند، پیامبر دست خود را کشید و فرمود: این کارى است که عَجَم ها با پادشاهان خود مى کنند و من شاه نیستم، من مردى از خودتان هستم.

۴۰- مهربانى با همنوعان

«ما آمَنَ بى مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ، وَ ما مِنْ أَهـْلِ قَرْیَه یَبیتُ وَ فیهِمْ جائِعٌ لا یَنْظُرُ اللّهُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیمَهِ.»:

به من ایمان نیاورده کسى که سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد، و اهل یک آبادى که شب را بگذرانند و در میان ایشان گرسنه اى باشد، خداوند در روز قیامت به آنها نظر رحمت نیفکند.

کار و تلاش در سیره امام علی «علیه السلام»

حضرت موسی «علیه السلام» چوپانی کرد.

حضرت عیسی «علیه السلام» طبابت می‌کرد، حضرت داوود «علیه السلام» زره می‌ ساخت و حضرت محمد «صلی الله علیه و آله» به چوپانی و تجارت می‌

پرداخت. پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله» آنگاه که ویژگی‏‌‌های انسان مومن را برای حضرت علی «علیه السلام» توصیف می‌کند، با اشاره به وصف پرکاری می‌فرماید: «ای علی! پرکاری از صفات مومن است». همچنین آن حضرت می‌فرماید:

«دوست دارم که شخص برای تامین مخارج خود، از حرارت آفتاب آزار ببیند».

کار و تلاش در سیره امام علی «علیه السلام»

درآمد

کار، جوهر آدمی است. با کارکردن، استعدادها و ظرفیت های وجودی انسان شکوفا می شود.

تمدن های عظیم بشری نیز با همه تنوع و تفاوتشان، حاصل کار و تلاش بی امان و خستگی ناپذیر آدمیان است.

بنابراین، کار را می توان از دو جنبه بررسی کرد: نخست، از جنبه شخصی و تأثیرهایی که بر روان و جسم فرد می گذارد و دیگر، از جنبه اجتماعی و اثرپذیری متقابل فرد و جامعه.

کار ممکن است تأثیر مثبت یا منفی بر جسم و جان انسان بگذارد و می تواند به فرد منزلت اجتماعی ببخشد و توازن را میان فرد انسانی و جامعه برقرار سازد.

اگر چه تنها کار و فعالیت جسمی مصداق انحصاری کار نیست و در مواردی کار فکری و طرح و برنامه و… نیز کار قلمداد شده و یا مهم تر از کار جسمانی به شمار می رود.

ارزش کار در اسلام

اگر چه مفهوم کار کردن و ساختن، در نهاد و فطرت آدمی ریشه دارد، و مورد توصیه عقل است، ولی با این حال، خداوند و انبیا و اولیای الهی برای تأکید بیشتر و غفلت زدایی از وجود انسان ها، پیوسته انسان ها را به کار و کوشش فرا خوانده و تشویق کرده اند.

از همین روست که قرآن می فرماید: «آدمی را جز حاصل کارش بهره ای نیست».

بر اساس آنچه در قرآن، عهدین و کتاب های تاریخی آمده است، بیشتر پیامبران به کارهایی چون: کشاورزی، زره سازی، نجاری و تجارت و… اشتغال داشته اند. حضرت ابراهیم و اسماعیل «علیهم السلام» به دست خویش، خانه کعبه را بنا نهادند.

حضرت نوح «علیه السلام» کشتی ساخت. حضرت موسی «علیه السلام» چوپانی کرد.

حضرت عیسی «علیه السلام» طبابت می کرد، حضرت داوود «علیه السلام» زره می ساخت و حضرت محمد «صلی الله علیه و آله» به چوپانی و تجارت می پرداخت.

پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله» آنگاه که ویژگی های انسان مؤمن را برای حضرت علی «علیه السلام» توصیف می کند، با اشاره به وصف پرکاری می فرماید: «ای علی! پرکاری از صفات مؤمن است». همچنین آن حضرت می فرماید: «دوست دارم که شخص برای تأمین مخارج خود، از حرارت آفتاب آزار ببیند».

امروزه جامعه شناسان نیز به اهمیت و ارزش کار توجه کرده و هر یک به نوعی آن رامورد تأیید و تأکید قرار داده اند.

زیاده روی در کار

باید توجه داشت که اسلام نمی خواهد انسان چنان غرق کار شود که زمینه های روحی، روانی، اخلاقی و اجتماعی خود را به فراموشی بسپارد.

البته در اسلام بر فضیلت کار به خاطر آن گونه که پروتستانیسم می گوید، هیچ گونه تأکیدی وجود ندارد.

در اسلام، کار در پرتو نیازهای انسان و ضرورت برقراری تعادل و آرامش در زندگی فردی و اجتماعی افراد یک فضیلت تلقی می شود.

وظیفه کار کردن جهت تأمین نیازهای فرد و نیازهای خانواده همواره کنترل شده و با تأکید قرآن بر گذرا بودن زندگی و هشدار دادن نسبت به خطر حرص و آز و طمع کاری و اهمیت اجتناب ورزیدن از ثروت اندوزی، از افراط در آن جلوگیری شده است».

در سیره امام علی «علیه السلام»، همان گونه که دانش و بینش و تقوا، ایمان، شجاعت، شهامت، مدیریت، دادگری، اخلاص و مدارا جایگاه خاصی دارند، کار و تلاش نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

علی «علیه السلام» کار کردن را از لوازم زهد و پرهیزکاری می شمارد. یکی از پژوهشگران در این مورد می نویسد:

«… در عبادت، اخلاص بسیار نشان می داد و در کار حلال و حرام، دقتی به سرحد وسواس داشت و اگر هم گاه تهی دست نبود، باز از چیزی که آن را تفنن و تجمل می شمرد، اجتناب می کرد.

حشمت خلافت، او را از تسلیم به حکم شرع مانع نمی شد.»

از دیدگاه امام علی «علیه السلام»، کار اگر مرزها و حدود ارزش های انسانی و الهی را محترم بشمارد، نه تنها مباح، بلکه لازم و نوعی عبادت است.

و در این حالت است که کارگر، محبوب خدا خواهد بود.

ایشان می فرماید: «همانا خداوند، اهل حرفه و پیشه امانت دار را دوست دارد».

ایشان در مرحله اسوه سازی از حیث کار و تلاش می فرماید: اگر بخواهی، می توانی، داوود که درود خدا بر او باد دارنده نی ها و خواننده بهشتیان را دیگر الگوی خویش سازی، کسی که با هنر دستان خویش از لیف خرما زنبیل می بافت و از هم نشینان خود می پرسید: فروش اینها را کدامتان بر عهده می گیرید؟ و آنگاه از بهای دسترنج خویش، به خوردن قرصی نان جوین بسنده می کرد.

جنبه های روان شناختی کار

امام درباره جنبه روان شناختی کار فرموده است: از دست دادن فرصت ها موجب غصه و افسردگی است.

آنکه از کار و تلاش کوتاهی ورزد، به اندوه و غم دچار می آید.

آن حضرت به عنوان اسوه و الگوی عملی، هیچ گاه فرصت ها را از دست نمی داد و به بهترین صورت ممکن، از اوقات عمر گران بهایش در راه رضایت الهی بهره می گرفت.

در این باره آمده است که هرگاه از کار جهاد فارغ می شد و آسوده خاطر می گشت، به آموزش مردم و قضاوت در میان آنان مشغول می شد.

هرگاه از این کار هم فارغ می شد، در باغی که داشت، سرگرم کار می شد و در همان حال، به یاد خداو در حال ذکر بود.

بنابراین، امام علی «علیه السلام» کار را جوهر ایمان می شمرد و بر اصالت کار تأکید فراوان داشت.

ایشان کار را در جهات متفاوت در زندگی شغلی خویش به کار می بست و در مشاغل گوناگون حضور فعال داشت.

کار فرهنگی در سیره امام علی «علیه السلام»

علی «علیه السلام» در عرصه فرهنگی و آموزش و پرورش، عالمی توانا و معلمی ارجمند بود.

در مورد گستره دانش آن حضرت آمده است: «علی بن ابی طالب «علیه السلام» بسیار هوشمند و زرنگ بود و به دانش اندوزی حرصی بی پایان داشت.

همواره از کودکی تا هنگام مرگ پیامبر، شب و روز ملازم وی بود. او از نظر عمل و فضل در اوج کمال بشری قرار داشت.

بالضروره معلوم است که شاگردی چنین، با این مایه سماجت و پشتکار آن هم در محضر چنان معلمی، شاگردی خواهد بود در غایت کمال و نهایت فضل…»

حضرتش بارها درباره زکات علم که همانا نشر آن است، فرموده است: «پیش از آنکه مرا از دست بدهید، از من بپرسید».

علی «علیه السلام» در دوران خانه نشینی نیز همواره پشتیبان و مرجع فکری، دینی و فرهنگی و سیاسی جامعه و حکومت بود.

به شهادت اسناد تاریخی، امام علی «علیه السلام» هم عالمی تمام عیار بود و هم بنیان گذار برخی علوم اسلامی و هم معلمی دل سوز و دانا که این همه از ژرف نگری و فضیلت والای علمی ایشان بر می خاست.

قضاوت، پیشه پارسایان

یکی دیگر از شغل هایی که امام علی «علیه السلام» تصدی آن را بر عهده داشت، قضاوت بود.

در اسلام، قضاوت از مشکل ترین و حساس ترین مشاغل است.

صاحب این شغل علاوه بر پارسایی باید از دانش وسیعی برخوردار باشد.

پیامبر گرامی اسلام «صلی الله علیه و آله» قضاوت را برازنده علی «علیه السلام» می دانست و می فرمود:

«بهترین و داناترین و ماهرترین شما در امر قضاوت، علی «علیه السلام» است».

علی «علیه السلام» با دانش و تقوای خویش، در زمان پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» خلفا و هنگام خلافت خود، به قضاوت های حقوقی میان مردم می پرداخت.

شخصیت قضایی حضرت، همواره مورد توجّه مردم، تاریخ نگاران و اندیشمندان بوده است و در این باره کتاب های زیادی نوشته شده است.

از دیگر مسئولیت های حضرت، رایزنی بود.

او هم با دیگران به مشورت می نشست و هم در رایزنی ها از دانش و بینش خود به دیگران کمک می رساند.

«گسترش اسلام و حفظ کیان مسلمانان، هدف بزرگ امام علی «علیه السلام» بود. از این رو، گر چه وی خود را وصیّ منصوص پیامبر «صلی الله علیه و آله» می دانست و شایستگی و برتری او بر دیگران محرز بود، هر وقت گره ای در کار خلافت می افتاد، با فکر نافذ و نظر بلند خود، آن را می گشود.

به این جهت می بینیم که امام علی «علیه السلام» در دوران خلیفه دوم نیز مشاور و گره گشای بسیاری از مشکلات سیاسی، علمی و اجتماعی او بود».

حضرت علی «علیه السلام» در این زمینه می فرمود: آن کس که خودرأی باشد، به ورطه هلاک خواهد افتاد و آنکه با بزرگان به رایزنی پردازد، در خردورزی های ایشان مشارکت کرده و بهره برده است… هیچ پشتیبانی، اطمینان بخش تر از رایزنی نیست.

رزمندگی و فرماندهی نظامی

حضرت، رزمنده و فرمانده نظامی نیز بود.

به گواهی تاریخ، امام علی «علیه السلام» در بیشتر غزوه ها و سریه های زمان پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» نقش فعال داشت و یکی از فرماندهان و طراحان نظامی لشکر اسلام بود.

هیچ گاه در جنگ ها پشت به دشمن نکرد و زره وی، پشت نداشت.

در بیشتر جنگ ها به عنوان رزمنده و فرمانده ای موفق، شجاع و باهوش شرکت می کرد و در جنگ های اساسی چون بدر و اُحُد و خندق و خیبر و… نقش تعیین کننده داشت. در جنگ احد، با فداکاری آن حضرت، ندای «لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» جبرئیل در گوش زمان پیچید و جاودانه شد. در جنگ خندق نیز عبادت جن و انس هم سنگ ضربت حضرت علی «علیه السلام» قرار گرفت.

فعالیت های اقتصادی و کشاورزی

امام علی «علیه السلام» در کنار کارهایی چون تعلیم و تعلم، قضاوت و حضور در میدان جنگ، به کارهای اقتصادی نیز اهمیت می داد و یک کشاورز نمونه بود. در احیای زمین ها می کوشید و دیگران را نیز به کاشتن بذرها و درخت ها تشویق می کرد.

در روایتی آمده است مردی در نزد حضرت علی «علیه السلام» یک «وَسَق» خرما دید، پرسید: مقصود از گردآوری این همه هسته خرما چیست؟ فرمود: همه آنها به اذن الهی درخت خرما خواهند شد.

راوی می گوید که امام آن هسته ها را کاشت و نخلستانی پدید آمد و آن را وقف کرد.

همچنین در زمینه حفر قنات و استخراج آب که در سرزمین سوزان عربستان حکم کیمیا را داشت، بسیار فعال بود.

هم اکنون در راه مدینه به مکه، منطقه ای به نام «آبار علی» است که آن حضرت در آنجا چاه زده بود.

امام صادق «علیه السلام» می فرماید: پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» زمینی از انفال را در اختیار علی «علیه السلام» گذاشت.

او در آنجا قناتی حفر کرد که آب همچون گردن شتر فواره می زد. فردی به آن حضرت به جهت توفیق این خدمت بشارت داد. حضرت فرمود: این قنات وقف زائران خانه خدا و رهگذرانی است که از اینجا می گذرند.

کسی حق فروش آب آن را ندارد و فرزندانم هرگز آن را به میراث نمی برند.

کلام آخر

حضرت علی «علیه السلام» با تشویق افراد جامعه به کار و تلاش می فرماید: هرگز شما را به عملی دعوت نکردم مگر اینکه خود در آن کار پیش قدم بوده ام.

ایشان به کارهای رایج آن زمان می پرداخت و با اینکه مسئولیت های سنگین تری همچون حکومت جامعه اسلامی را به عهده داشت، در زمینه کشورداری، عدالت اجتماعی، قانون گرایی، زهد و تقوا و دین داری، سرآمد خاص و عام بود.

در زمینه فعالیت های اقتصادی نیز یادگارهای ارزنده ای از خود به خاطره تاریخ به ودیعه نهاده است.

امید که ره پویان وارسته و رهبران شایسته ای جهت پیروی از ایده ها، آرمان ها و تلاش های حضرتش باشیم.

پی نوشت ها:
1. سوره نجم(53) آیه 39.
2. مصطفی دلشاد تهرانی، اخلاق کاری در سیره نبی «صلی الله علیه و آله»، ص 20.
3. سید احمد موثقی، اخلاق کار اسلامی.
4. عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام.
5. اخلاق کاری در سیره نبی.
6. عبدالمجید، معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج 8، ص 4204.
7. همان، ص 4201.
8. نهج البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار، ش 118.
9. اخلاق کاری در سیره نبی، ص 13.
10. علامه حلی، کشف الیقین فی فضائل امیر المؤمنین «علیه السلام»، تحقیق: حسین درگاهی، صص 43 و 44.
11. همان.
12. همان، صص 57 و 58.
13. جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص 283.
14. فرهنگ آفتاب، ج 8، صص 4178 و 4179.
15. فروغ ولایت، ص 296.

16. همان.

منبع :شمیم یاس؛ آذر 1386، شماره 57، صفحه 2

سید حسین اسحاقی